آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1403

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1403

  • حاج عبدالرضا هلالی

    حاج عبدالرضا هلالی

    آلبوم مراسم عزاداری شب پنجم محرم 1403/04/20 هیئت الرضا (ع)

  • کربلایی جواد مقدم

    کربلایی جواد مقدم

    نماهنگ رفیق

  • حاج محمد طاهری

    حاج محمد طاهری

    نماهنگ ساعتی بندگی - رمضان 1402

متن روضه اصحاب حضرت اباعبدالله (ع)

0
متن روضه اصحاب حضرت اباعبدالله (ع)

متن روضه و توسل به جنابِ «جون» غلام حضرت اباعبدالله (ع) – شب چهارم محرم ۹۸

از موالی حسینی “جون” نام
او غلام شه ، شهان او را غلام

دکه عطار دین را ، مُشک تر
کعبۀ کوی حسینی را ، حَجَر

عشق را بس شهرهایِ محکم است
زان میان ، او چون سواد اعظم است

گاه عبدالله زیب دوش او
گاه اصغر زینت آغوش او

دید چون در کربلا اوضاع جنگ
در پی خدمت، میان بربست تنگ

بهر رخصت بوسه زد بر پای شاه
همچو هاله گشت بر اطراف ماه

*افتاد به پایِ ابی عبدالله ، آقا اجازه بدید منم برم خونم رو برا شما بریزم ..*

شاه گفتا کای غلام دل فکار
رو! به راه خود ، مرا تنها گذار

عرض کرد: ای سبط پاکِ مصطفی(ص)
دور باشد این زآئینِ وفا

روز نعمت ، کاسه لیس خوان تو
روز نقمت ، دور از سامان تو

هست آزادی من ، در بندگی
من نخواهم بی وجودت زندگی

من نخواهم زندگانی در جهان
بعد مولایان و مولا زادگان

*ایستاد مقابل امام ، باید دلِ امام رو بدست بیاره .. بدنم بویِ بد میده چهره ام سیاهه .. به من اجازۀ میدان رفتن نمیدید؟ ..دید اشک از گونه هایِ حضرت جاری شد .. قبل از اینکه بره دستاشُ بلند کرد : «اَللّهُمَّ بَیِّض وَجهَهُ وَ طَیِّب ریحَهُ وَ احشُرهُ مَعَ الأبرارِ وَ عَرِّف بَینَهُ و بَینَ مُحمدٍ و آلِ مُحمدٍ»*

دید چون خضر بیابانِ نجات
اندر آن ظلمت ، عیان آب حیات

طرفه بدری در شب دِیجور دید
لیلة القدری سراسر ، نور دید

طینتش را یافت علیین نژاد
لاجرم رخصت برای جنگ داد

یافت اذنِ جنگ چون از شاه دین
شد روانه جانب میدان کین

بر سپاه کوفیان شد حمله ور
زد به جان جمعی از ایشان شرر

ناگهان افتاد از زین بر زمین
همچو مُشک نافه از آهوی چین

شد به خاک و خون قرین تا پیکرش
از وفا آمد شه دین بر سرش

آن چه با فرزند خود اکبر نمود
باغلام خویش آن سرور نمود

خود نهاد از مهر رو بر روی او
گفت “اَللّهُمَّ بَیِّض وَجهَهُ”

گفت راوی در میان قتلگاه
دیدم او را ، با رخی مانند ماه

______________________________________

متن روضه اصحاب حضرت اباعبدالله (ع) – شب چهارم محرم ۹۸

سه نفر صورتشون رو خاک بود ابی عبدالله اومد صورت به صورتشون گذاشت .. یکی علی اکبر میوۀ دلش بود ، دید هرکاری میکنه دلش آروم نمیشه ، انقدر بدن پاره پاره بود بغل نمیتونست کنه .. (همه شبای محرم عاشوراست دیگه)

دلم خواهد تو را در بر کشم اما از آن ترسم
اگر دستم رسد بر پیکرت پاشیده تر گردی

خم شد صورتُ گذاشت رو صورتِ علی .. هی از جگرش میگفت : وَلَدی … جگرم آتیشِ بابا .. ؛ یکی ام غلام سیاهِ ، (پیغام داره ها) یعنی اهل عالم بدون هرکاره ای هستی هر شکل و شمایلی داری هر آیینی داری ، سیاهی ، سفیدی ، هرکی هستی بیا حسین قبولت میکنه .. ازین در ناامید نشو .. به نا امیدی ازین در مرو امید اینجاست ..

فضون تر از عدد قفلها کلید اینجاست
اینم برا غلام سیاه .. یک نفر دیگه ام صورتشُ گذاشت رو صورتش :

حُر تو بدی کردی ولی بد نیستی
نمره کم داری ولی رد نیستی

تو بلندی، چرخ دون پستت گرفت
خاک پای مادرم دستت گرفت

*یه جمله بگم برا امام حسین،
تازه نه برا مادرت گریه کرد، نه برای این که راهشُ تو کوچه بستن خودشو زد ، نه تا شنید پهلو شو شکستن داد زد، فقط به نام فاطمه احترام کرد، دستشو گرفت، من انقدر تو صورتم زدم برا مادرت امشب چشای قشنگتو بگردون منم ببین تو این شلوغیا

یه زخمی رو پیشونی حُر ایجاد شد ابی عبدالله وقتی این خون از پیشانی بیرون میزد نتونست طاقت بیاره با یه دستمال این سر حُر بست .. (آماده ای روضه بخونم؟؟) زینب داشت میدید ، یکی با سنگ زد پیشانی رو شکست .. گفت کاشکی میتونستم میومدم پیشونیتُ میبستم یا اباعبدالله … امام رضا فرمود: گریۀ بر جد غریب ما اگه به زجه برسه گناهای بزرگُ میریزه ..( برا این روضه بلند گریه کن )

خون جلو چشاشُ گرفت.. (چیکار کنه؟؟) دامنِ عربی رو بالا زد سفیدی سینه معلوم شد ..

یک سه شعبه دوباره حرمله زد
تپش قلب اطهرت افتاد …

امام زمان می فرماید دیگه جد ما رو پا نمیتونست وایسه .. (هر چه بادا باد هر کی فکر میکنه عاشورا زنده اس گریه نکنه ..) تیر یه جوری تو سینه اش بود از جلو باید تیرُ بیرون می آورد ، الله اکبر .. راوی میگه وقتی تیرُ بیرون کشید مثل ناودان خون فواره میزد …

مسلمانان حسین مادر نداره
غریب است و کسی بر سر نداره

حسین .. حسین ..

______________________________________

متن روضه اصحاب حضرت اباعبدالله (ع) – شب چهارم محرم ۹۸

لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكیلُ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ

دلا بکوش که آینۀ خدات کنند
به خود بیایی و از دیگران جدات کنند

اگر خلافِ رضایِ خدا قدم بزنی
به اشکِ چشم تو البته التفات کنند

تو روزها ، گره از کار غنچه واکردی
که رهروانِ وفا ، نیمه شب دعات کنند

کمر به تزکیۀ نفس بسته ای که تو را
مقیم خیمۀ آتَيْتُمُ الزَّكاة کنند

سفر به محضر محبوب شرطها دارد
حبیب باش که دعوت به کربلات کنند

اگر چو حُر زِ اشتباه برگردی
تو را در آینۀ عشق محو و مات کنند

*یه وقت خبر دادند آقا حر داره میاد چکمه هاشُ دورِ گردنش انداخته اومد جلو خیمۀ ابی عبدالله هنوز نرسیده دیدن حسین داره میاد بیرون ، تا رسید ؛ ابی عبدالله دید حر سرش پایینه ، اول از همه دست گذاشت زیرِ محاسن حر صدا زد یا شیخ ؛ ارفع راسک .. حر چرا سرت پایینِ ؟.. دیگه اینجا اومدی نباید سرت پایین باشه ..
وقتی خورد زمین باخودش میگفت نه حر تو دلِ زینبُ لرزوندی .. نه ” حسین بالا سر تو نمیاد .. یه وقت دید یکی آروم سرشُ برداشت .. یه نگاه کرد دید به به ؛ آقاش حسینِ ..

سرم خاک کف پای حسینِ ..

به همین جا هم بسنده نکرد ابی عبدالله ، یه وقت دید فرق این سردار شکافته ، دیدن دستمالشُ درآورد پیشانی حرُ بست .. دلتون کجا رفت خبره هایِ روضه ؟.. یه دستمال داشت اینجا خرج شد ، یه وقتی هم خودش یه سنگ به پیشانیش خورد دستمالی نبود .. پیراهنشُ بالا زد صدر الحسین نمایان شد ..

حالا با ناله هایی که داری دستتُ بیار بالا بلند بگو الهی العفو ..

السلام علیکم یا انصار اباعبدالله

یک به یک آمدند کربُبَلا
دور اربابِ عشق جمع شدند
مثل هفتاد و دو گلِ عاشق
همه پروانه‌هایِ شمع شدند

زینب آرام می‌شد آن وقتی
یار سوی غریب می‌آمد
آن طرف سی هزار می‌رفتند
این طرف یک حبیب می‌آمد

زن و فرزند را رها کرد و
رفت با عشق آشنا بشود
عشق یعنی زهیرِ عثمانی
خواست صد مرتبه فدا بشود

بیست سالِ تمام هر شب وروز
از اجل خواست تا امان بدهد
آرزوی بریر این بوده است
در رکاب حسین جان بدهد

تیر باران شروع شد بعدش
شد فدایی حُجَیر با پدرش
دست در دست هم شهید شدند
ای به قربان جُندَب و پسرش

در میان سواره‌های یزید
این دلاور پیاده می‌جنگید
بویِ صفین داشت شمشیرش
مثل حیدر جُناده می‌جنگید

رفت عابس برهنه در میدان
مست مست از میِ سبوی حسین
ما همه عاشقیم اما اوست
شاهِ دیوانگانِ کوی حسین

آن زمانی که عشق می‌آید
هیچ چیزی مقابلش سد نیست
رو سفیدیِ «جون» ثابت کرد
روسیاهی همیشه هم بد نیست

کم‌ کَمَک ظهر شد اذان گفتند
شد فدای نماز خواندن او
تیر‌ها را به جان خرید سعید
تا نباشد گزند بر تن او

*همچین که ارباب ما سلام نمازُ داد دیدند سعید بن عبدالله با صورت خورد زمین ، ارباب ما اومد سرشُ برداشت یه نگاه تو صورت آقا کرد ، گفت : آقا راضی شدی یا نه؟ آقا وفا کردم یا نه ؟..

اجاره بدید اینم از زهیر بگم پیغام بهش فرستاد ابی عبدالله ، نمیخواست بره همسرش گفت : پاشو برو مرد ، میدونی این کیه ؟ پسر فاطمه است..
زهیر رفت ولی وقتی برگشت تا پردۀ خیمه رو کنار زد گفت : هر که دارد هوس کربُبَلا بسم الله .. گفت اگر میخوای بری برو حسین منتظر منه ..”

با حبیبان که راه می افتی
عشق را انتخاب باید کرد
مسلم عوسجه به ما فهماند
چهره با خون خضاب باید کرد

اومد دم خونش خانم مسلم گفت :نیست رفته بیرون ، حبیب گفت: نمیدونی کجا رفته؟ گفت میرم بازار ، اومد تو بازار دید مسلم ایستاده ، گفت بیا بریم ، نمیخواد حنا بخری”.. دستشو گرفت باهم اومدن کربلا ، رفیقِ چند ساله هستند از زمانِ پیغمبر با رسول خدا بودند تو تمام جنگ ها با امیرالمومنین بودند با امام حسن بودند ، تو کوفه هم بودند لذا با نائب امام هم دست بیعت دادند ، امر بر این بود که نمیتونستند خودشونُ نشون بدن ، اینا ذخیرۀ کربلا بودن ، لذا دوتایی باهم اومدن کربلا ..

______________________________________

متن روضه اصحاب حضرت اباعبدالله (ع) – شب چهارم محرم ۹۸

آی بچه سیدا قبل از اینکه برسن ، عمه جانتون اومد گفت داداش لحظه به لحظه داره به لشگر دشمن اضافه میشه کسی برا یاری ما میاد یا نه؟ گفت نگران نباش ، لشگر ما هم میرسه .. یه وقت گفت زینبم نگاه کن .. دید دو تا سوار دارن میان ، حبیب با مسلم عوسجه .. وقت گذشته ، از همه التماسِ دعا .. روز عاشورا اول مسلم رفت میدان جنگ نمایانی کرد با صورت خورد زمین .. یه وقت دیدن حبیب سوار بر اسبش شد رفت وسط میدان .. رسید سرشُ برداشت ، نگاهش افتاد تو چشم مسلم لحظۀ آخر گفت رفیق حرفی نداری ؟ وصیتی نداری ؟ یه وقت تو اون حال امام رو نشون داد امامی که بالا سرش بود ، گفت حبیب حواست به حسین باشه .. بعد حبیب رفته میدان ؛ حبیب که اومد میدان جنگ نمایانی کرد حبیب هم خورد زمین .. ابی عبدالله رسید بالا سرش .. چند کلامی با ابی عبدالله حرف زده ولی جانِ کلامم چیزه دیگه ست ؛ یه وقت دیدن دارن هلهله میکنن دوتا از بزرگای کوفه رو زده بودن که ما مسلم و حبیبُ کشتیم .. یه وقت دیدن شبث ابن ربعی ملعون ، کسی که نامه نوشت به ابی عبدالله ، با اون خباثتش فریاد زد ساکت باشید میدونید کی رو کشتید؟.. این حبیبِ .. این مسلم ابن عوسجه ست.. اما بگم صدا ناله ت بلند بشه .. یه ساعتی هم بود که عمه امام زمان اومد بالاِی گودال .. دید یکی رو سینۀ حسین نشسته .. دستهاشُ رو سرش گذاشت ..

وقتی از حبیب سوال کردند بعد از شهادت ، حبیب آرزویی داری؟ گفت بله آرزوم اینه که دوباره زنده بشم بیام تو روضه هایِ حسین بشینم براش گریه کنم ، سر حبیبُ که جدا کردن دعوا شد سر اینکه کدوم قبیله سر حبیب رو ببره امتیاز داشت براشون … یه وقت هم خواهر حسین دید یه جا دعوا شده یکی گفت سرش برای منه .. یکی گفت انگشترش برای منه .. یکی گفت پیراهنش برا منه .. یکی صدا زد عمامه اش برای منه ..

ای تشنه لب حسین ..
ای بی کفن حسین ..

یه وقت دید خولی وارد گودال شد سر و از بقیه گرفت .. خواهرش دید سر حسینش شام غریبان نیست خولی انقدر نامرد بود همون شب راه افتاد بیاد کوفه جایزه بگیره .. رسید دید دروازه ها بسته است دارالاماره بسته است اومد خونه نامرد ، هر چی نگاه دید سر بریده رو کجا بزاره ، یه نگاه کرد چشمش افتاد به تنور خونه .. درِ تنورُ باز کرد ..
زن خولی میگه نیمه های شب دیدم یه صدایی داره میاد ، میگه آروم آروم اومدم دیدم یه نوری داره به آسمان میره یه خانم قد خمیده میگه
کشتنت عزیزم خاکت نکردند ..

حسین ..

غریب گیر آوردنت
با هر چی داشتن زدنت …

 

 

 

متن سینه زنی ویژه ماه محرم و صفر

5
متن سینه زنی ویژه ماه محرم و صفر

متن سینه زنی ویژه ورود به ماه محرم

هلالِ ماهِ ماتم اومد ، محرّم رسیده
دوباره وقت روضه هایِ دمادم رسیده

پیرهن مشکی ، بازم مادرا
میپوشونن ، تنِ بچه ها
با یا حسین ، همه نوکرا
از تو هیأت ، میرن کربلا

خیلیا بین ما بودن و
جاشون امسال چقد خالیه
پیش اربابشونن امسال
آه که جاشون چقد عالیه

« اربابم بخر آبرومونو .. »

یادم نمیره از قدیما ، تو هیأت نشستیم
یادم نمیره با رفیقا ، چه عهدا که بستیم

خیلی هامون هوایی شدند
خیلی ها کربلایی شدند
یک اربعین حرم رفتن و
سال بعدش فدایی شدند

هر کاری می‌کنم نمیشه
جا می‌مونم مث همیشه
تو دعا کن برامون ارباب
بلکه ایمانمون قوی‌شه

« اربابم بخر آبرومونو .. »

مُحرّم اومد و دوباره؛ دلامون گرفته
دلامون از شبای اوّل؛ کجاها نرفته

یادت باشه یه وقت با گناه
پیش ارباب نشی روسیاه
خیلی ها که بودن با امام
روز آخر شدن نیمه راه

این خط و این نشون رفیقم
از امامت بخون رفیقم
توبه کردی اگه مُحرّم
پای عهدت بمون رفیقم

« اربابم بخر آبرومونو .. »

_______________________________

متن سینه زنی ویژه ماه محرم

ای جانم به بیرق و پرچم و کتیبه
ای جانم به این شمیمی که بوی سیبه
ای جانم به لشکری که سپاه عشقه
سردارش جُناده و جُندَب و حَبیبه

قطره‌های باران میبرن اسم تو همیشه
هیچ کجای عالم واسم کربلا نمیشه

دنیام که فروپاشید ، این بیرق و پرچم هست
شیعه علمش بالاست ، تا وقتی محرم هست

همواره حسین باید ، الگو و هدف باشه
تا مرکز این عالم ، ایوون نجف باشه

مَن أَرادَ اللَّهُ بِهِ الخَیر
قَذَفَ فی قَلبِهِ حُبَّ الحُسَین

« یا ثارالله ، یا ثارالله ، یا ثارالله »

این چای روضه برا من آب حیاته
بهشتی که میگه قرآن کرببلاته
سجادس جاده اگه مقصدم تو باشی
کوچۀ سینه‌ زنی جادۀ نجاته

تلخیایِ این دنیا همش باحسین عسل شد
مشکلاته این زندگی تو چای روضه حل شد

زیبا میشه دنیایی ، که دار مکافاته
تو روضه‌ای که خرجش ، با مادر ساداته

تو آشوبِ این دنیا ، که زندگی ناکامه
صحن تو برای من ، اقیانوس آرامه

مَن أَرادَ اللَّهُ بِهِ الخَیر
قَذَفَ فی قَلبِهِ حُبَّ الحُسَین

« یا ثارالله ، یا ثارالله ، یا ثارالله »

عاشورا که تا همیشه قیام عصره
آغاز حماسه‌ی انتقام عصره
دل دل مکن ای دلا دل بزن به دریا
این بانگ نماز ظهرِ امام عصره

توی زندگیم معجزه کرد اسم اعظم تو
من رو از تو بی راهه آورد تا محرم تو

روزی که نگاه تو ، ما ها رو مسلمون کرد
این طنطنه ی اسمت ، یک عالم و حیرون کرد

این پرچم سرخ تو ، سرچشمۀ هر فضله
بالاس علم عشقت ، تا دست ابالفضله

مَن أَرادَ اللَّهُ بِهِ الخَیر
قَذَفَ فی قَلبِهِ حُبَّ الحُسَین

« یا ثارالله ، یا ثارالله ، یا ثارالله »

_______________________________

متن سینه زنی ویژه ایام محرم و صفر

یا خادم الحسین و یا ناصر الحسین
حی علی الحسین و سلام علی الحسین

یا سیدی سلام علیک
قلبی دمی و مالی لدیک
قتل الله قوما_قتلوک
و من الماء عذب_منعوک

ای مستجات توبه های آدم
ای نور خانۀ رسول خاتم
ای کشتیِ نجات اهل عالم

« اباعبدالله … اباعبدالله … »

این بانگ الرحیل سپاه سعادت است
بر خون خود تپیدن عاشق عبادت است
دنیا نه جای ماندن اهل شهادت است

ما سربلند روزِ جهادیم
ما سرباز ره اعتقادیم
سر ما می رود اما _ رَه ما نه
تن ما می شکند _ باور ما نه

ای پرچمت همیشه رو بالا
ای کربلای تو همیشه رویا
ای الرحیل تو بلند و گیرا

« اباعبدالله … اباعبدالله … »

کیم ایستیه تاپا شرف روز نشآتین
کیم عاشقانه سسلنه ذکر شهادتین
ذکرین قبولینه دیر اولده یا حسین

ذکر حسین ملاک عبادت
ذکر حسین کلید شهادت
ویروب اسلامیانه_آدی غیرت۳
یولی غیرت سوزی عزت_ئوزی عترت۳

ای_جان جان جان جانان
ای_ کربلاسی آرزو حسین جان
ای_عشق اول و آخر شهیدان

« اباعبدالله … اباعبدالله … »

_______________________________

متن سینه زنی ویژه ایام محرم و صفر

الا ای شهیدی که خونِ خدایی
شهی که به فکرِ گدایی
امام دل‌ها عزیزِ زهرا گل پرپر کربلایی

یا غریب الغربا ..
بنفسی انت مولا ..
یا سید الشهدا ..

« یا سید الشهدا … »

بمیرم عزیز پیغمبر برایت
بسوزد دل‌ها در عزایت
گلِ پیغمبر غریب مادر
زنم ناله در روضه‌هایت

هستی مصباح الهدی ..
شهید راه خدا ..
ای مظلوم سرجدا ..

« یا سید الشهدا … »

شنیدم تو خوردی نیزه از لعینان
تنت غرق خون شد حسین جان
سرت جدا شد به نیزه‌ها شد
و تو خواندی بر نیزه قرآن

*من بمیرم برای اون خواهری که از بالای تل زینبیه نگاه کرد دید این شمشیرا بالا میره .. نیزه ها بالا میره پایین میاد صدای نالش بلند شد .. وا حسینا ..*

دل و دلبر زینب ..
سایۀ سر زینب ..
غریب کرب بلا..

« یا سید الشهدا … »

الا ای شهیدی که خونِ خدایی
شهی که به فکرِ گدایی
امام دل‌ها عزیزِ زهرا گل پرپر کربلایی

یا غریب الغربا ..
بنفسی انت مولا ..
یا سید الشهدا ..

_______________________________

متن سینه زنی ویژه ایام محرم و صفر

مولا یا اباعبدالله .. مولا یا اباعبدالله ..

سرباز ولایتم از روز ولادتم
سر دادن برات حسین، شد اوج سعادتم

دلدارم، بدون تو چی تو دنیا دارم
هستی من هستیُ دلدارم
توی روضه هابرات میبارم
دلدارم بدون توچی تو دنیادارم
هستی من هستیُ و غم خوارم
توی روضه ها برات میبارم

ارباب میدونی دلتنگم
اسمت ذکر رو سربندم
هر شب روضه میرم اقا
هر شب به تو من پابندم

مولا یا اباعبدالله .. مولا یا اباعبدالله ..

ای تاب و تبم حسین ، ذکر رو لبم حسین
دیدن ضریح تو شد خوابِ شبم حسین

مهتابی ، میشه با تو شام تارم آقا
با تو چیزی کم ندارم آقا
تویی آروم و قرارم آقا

ارباب از غمت گریونم بی تو اَبریُ بارونم
رویام شده پابوس تو بی تو آقا سرگردونم

مولا یا اباعبدالله .. مولا یا اباعبدالله ..

 

متن سینه زنی ویژه وداع با ماه محرم و صفر

1
متن سینه زنی ویژه وداع با ماه محرم و صفر

متن سینه زنی ویژه وداع با ماه محرم و صفر

حلالم کن،به خاطر این نوکری
حلالم کن،بگو که ازم میگذری
حلالم کن،ارباب،حلالم کن….
حلالم کن،حلالم کن…
خجالت ازت می کشم
حلالم کن،حلالم کن…
نشد که من آدم بشم
حلالم کن،حلالم کن…
دروغِ میگم عاشقتم
ولی به تو وابسته شدم
میخوام که دیگه عوض شم من
خدا میدونه خسته شدم
حسین….وااای….

حلالم کن،حلالم کن…
به حرمت کرب و بلا
حلالم کن،حلالم کن…
نشد که بمیرم برات
حلالم کن،ارباب،حلالم کن….
حلالم کن،حلالم کن…
میدونی که می خوامت تو رو
حلالم کن،حلالم کن…
نگی نمیخوامت برو…
حلالم کن،ارباب،حلالم کن….
دوباره قبولم میکنی
به روم نمیاری که بدم
خدا رو هزار مرتبه شکر
که سینه زدن رو بلدم
حسین…وااای…

حلالم کن،حلالم کن…
به سینه زنی های من
حلالم کن،حلالم کن…
به حضرت زهرای من
حلالم کن،ارباب،حلالم کن….
حلالم کن،حلالم کن…
اگه کمه اخلاصِ من
حلالم کن،حلالم کن…
به حضرت عباسِ من
حلالم کن،ارباب،حلالم کن….
جوونیمو نذرت میکنم
قسم به علی اکبرِ تو
یقینمه که ارباب من
یادت نمیره نوکرتُ
حسین…وااای…

____________________________________________

متن سینه زنی ویژه وداع با ماه محرم و صفر

الحمدللهِ حمدالشاکرین
آرزوم بود شور و حالی این چنین
شور و حال این دوماهِ روضه که
فاطمه می دید و می گفت آفرین
دوماه پراز غم میشدم
برا غمِ کرب و بلا
برا حسین سینه زدن
من پا به پایِ شهدا
نفسم بهشتی شد همین
که برا حسین نفس زدم
اومدم حسینی باشم
از خودم گناهُ که پس می زدم
حسین آقام…

الحمدللهِ حمدالحامدین
مقصد ما کربلا عرش برین
از الان میگن به هم سینه زنا
وعده ی ما سال دیگه اربعین
ما تو این راه می مونیم
تا تویِ این راه بمیریم
ما مزد این نوکری رو
از دست زهرا می گیریم
ما شدیم کبوترِ حسین
دل ما رو گنبدِ طلاس
وقتی که دلا تو هیأتِ
خونه ی دل ما کربلاس
حسین آقام…

____________________________________________

متن سینه زنی ویژه وداع با ماه محرم و صفر

خداحافظ،ماهِ غصه های حرم
بازم ذکرِ حَرمت زده به سرم
دوخته ام به پرچمای ماتمت نگاهمُ
چه جوری دربیارم پیراهنِ سیاهمُ
یادم نمیره ماه سُرخِ عزا
یادم نمیره صدای روضه ها
یادم نمیره زیارت عاشورا
حسین!آقام! جوونی ما به فدات
حسین!آقام! کی میرسیم به کربلات
وای…آقام،وای….

امشب شبِ آخرِ دوماهِ عزاست
مرهمِ دل دست حضرت زهراست
دل من قُرصِ به اون دعایِ خیرِ مادرت
آقاجون دستِ منُ بذار تو دستِ اکبرت
شرمندم آقا به خدا از شما
جامونده ام از تموم شهدا
زنده ام با یادِ شمیم کربلا
ردم نکن،به نوکری قابل بدون
آقایی کن،منُ به دوستام برسون
وای…آقام،وای….

____________________________________________

متن سینه زنی ویژه وداع با ماه محرم و صفر

خداحافظ،خداحافظ
خداحافظ مُحرم…

خداحافظ ای گریه هایِ مُحرم
خداحافظ ای روضه هایِ پُر از غم

خداحافظ ای ماه پر شور و شین
خداحافظ ای خیمه های حسین

خداحافظ ای شور و حال و بُکا
خداحافظ ای پرچمای سیاه

خداحافظ ای سرزمین بلا
خداحافظ ای اربعین،کربلا

خداحافظ ای آهِ پُر شور و شین
خداحافظ ای روضه های حسین
خداحافظ ای خیمه های حسین

خداحافظ ای یاس ام البنین
خداحافظ ای مشکِ روی زمین

خداحافظ ای سرجدا،قتلگاه
خداحافظ ای گودیِ قتلگاه

خداحافظ ای دیده های پُر آب
خداحافظ ای ناله های رُباب

خداحافظ ای گریه های مُحرم
خداحافظ ای خیمه های پُر از غم

خداحافظ ای شهر نامردها
خداحافظ ای بام ها، سنگ ها

خداحافظ ای خاطرات خرابه
خداحافظ ای گریه های رُبابه

خداحافظ ای خیمه های مُحرم
خداحافظ ای گریه های مُحرم

____________________________________________

متن سینه زنی ویژه وداع با ماه محرم و صفر

حالا گمون کنم باید
زحمتُ آقا کم کنیم
سیاهیارو جمع کنیم
حلالمون کن آقا ..

از همین حالا
برا محرم دلتنگم
میباره اشکم دلتنگم
دیگه دمادم دلتنگم

حلالم کن ارباب .. حلالم کن ارباب ..

دو ماه نوکراتُ پذیرایی کردی
ما بد بودیم اما تو آقایی کردی

چه روز و شب هایی گذشت
تو جمعِ نوکرایِ تو
میونِ روضه هایِ تو
چقدر برات سینه زدم

خودت منو صدا زدی
که اومدم تو این دو ماه
با کوله باری از گناه
تو خوبی کن که من بدم

از همین حالا
برایِ هیئت دلتنگم
برا رقیه ت دلتنگم
برا روضه ت دلتنگم

حلالم کن ارباب .. حلالم کن ارباب ..

حالا گمون کنم باید
زحمتُ آقا کم کنیم
سیاهیارو جمع کنیم
حلالمون کن آقاجون ..

ان شالله بعد از این دو ماه
مادرت از ما راضیِ
وقتِ خداحافظیِ
حلالمون کن آقاجون ..

سینه زنی هامو بزار کنار
برا شبِ اول قبر من
سوزِ ناله هامو بزار کنار
برا شبِ اول قبر من
پیرهن سیاهمُ بزار کنار
برا شبِ اول قبر من

سینه ی کبودمُ بزار کنار
برا شبِ اول قبر من
عشقِ تو و جودتُ بزار کنار
برا شبِ اول قبر من
نوکر تو بودمُ بزار کنار
برا شبِ اول قبر من

تو لحظه هایِ آخرم
بیا به من سری بزنم
به سینه ی کبودِ من
تو مهر نوکری بزن

ما حلقه به گوشانِ این خیمه و درگاهیم
ما مزدِ عزاداری از فاطمه می خواهیم

دو ماه از غم تو چنین غرقِ دردیم
با لطفِ تو آقا عزاداری کردیم

دلم گرفته به خدا ، به من یه مهلتی بده
دوباره فرصتی بده اشک بریزم برا غمت

تو رو جونِ امام رضا
نوکرتُ خجل نکن
دستای منو ول نکن
تا باز بیاد محرمت

از همین حالا
دم غروبا دلتنگم
برا تو آقا دلتنگم
تموم شبها دلتنگم

رنج و غم و دردمُ بزار کنار
برا شبِ اول قبر من
اشک و آهِ سردمُ بزار کنار
برا شبِ اول قبر من
هرچی گریه کردمُ بزار کنار
برا شبِ اول قبر من

تو لحظه هایِ احتضار
برس به داد نوکرت
روی سرم دستی بکش
قسم به چشمایِ ترت

تا جان به بدن داریم ما پیروِ این راهیم
ما مزدِ عزاداری از فاطمه می خواهیم

چشایِ پر آبُ بزار کنار
برا شبِ اول قبرِ من
این حال خرابُ بزار کنار
برا شبِ اول قبرِ من
گریه به اربابُ بزار کنار
برا شبِ اول قبرِ من

این نفسِ خسته مو بزار کنار
برا شبِ اول قبرِ من
این دلِ شکسته مو بزار کنار
برا شبِ اول قبرِ من
پایِ تو نشسته مو بزار کنار
برا شبِ اول قبرِ من

ندارم هیچ کسی رو من خدا میدونه غیرِ تو
تمامیِ امیدمه فقط دعایِ خیرِ تو

تا ذکرِ حسین باشد آماده و همراهیم
ما مزد عزاداری از فاطمه میخواهیم

 

متن روضه توسل به راوی دشت کربلا حضرت امام محمد باقر (ع)

0
متن روضه توسل به راوی دشت کربلا حضرت امام محمد باقر (ع)

متن روضه توسل به راوی دشت کربلا حضرت امام محمد باقر (ع)

باقر علم مصطفی هستم
وارث حلم انبیاء هستم
ساکن عرش کبریاء هستم
از اهالیِ کربلا هستم
سینه ام از غم و بلا چاک است
سنگِ روی مزار من خاک است

*برای این گریه کنِ کربلا هر چقدر گریه کنی جا داره… *

نورم از نور حضرت زهرا است
پدرِ من شفیع روز جزا است
عشقِ من در تمامی دلهاست
جد من آفتاب عاشوراست
سینه ام مملو از تبِ عشق است
مکتبم چون که مکتب عشق است

قطره قطره شبیه بارانم
من امام حدیث و قرآنم
از همان کودکی پریشانم
بس که با گریه روضه میخوانم
اشک جاری و سوز و گریه منم
چون که همبازیِ رقیه منم

همۀ خاطرات من درد است
زندگی و حیات من درد است
دفترم که دوات من درد است
تا قیامت بساط من درد است
آفتاب غمم غروب نداشت
عمر من لحظه های خوب نداشت

*شاید اینجا شاعر اشتباه گفته باشه چون بی بی تو اون سختی وقتی ازش سوال کرد اون نانجیب: خب چطور بود چطور دیدی کربلا رو؟ بی بی با صلابت گفت ما رأیت الا جمیلا… ما چیزی جز زیبایی ندیدیم
_حالا دیگه روضه خوان فرض کن ماها نیستیم ، خود امام باقر میخواد برات روضه بخونه*

من خودم مشک پاره را دیدم
گلویِ شیر خواره را دیدم
غارتِ گاهواره را دیدم
تن روی قناره را دیدم
ارباً اربایِ اکبر آبم کرد
زخم پهلوی او کبابم کرد

*کربلایی ها کجا هستن .. *

علم افتاد و عمه جان اُفتاد
ناگهان دیدم آسمان اُفتاد
تازیانه به جانمان اُفتاد
رویِ جسم همه نشان اُفتاد
قسمتم زخم خار صحرا شد
رویِ عمه شبیه زهرا شد

*اگه کسی ازت سوال کرد چرا انقدر گریه میکنی دلیلشُ از زبان امام صادق بگو : *

میشود نیزه دید و اشک نریخت
روی مقتل رسید و اشک نریخت
میشود دل برید و اشک نریخت
از گلو بوسه چید و اشک نریخت

دیدم از تل تنی که لرزان شد
وقتی افتاد نیزه باران شد

من خودم قتل شاه را دیدم
خیمۀ بی سپاه را دیدم
عمۀ بی پناه را دیدم
من خودم قتلگاه را دیدم
پدرم را اسیرِ تب دیدم
روزها را تمام شب دیدم

گریه هایِ رباب را دیدم
ناقۀ بی رکاب را دیدم
کل بزم شراب را دیدم
محمل بی حجاب را دیدم
در دلم زخم های دشنام است
قاتل من خرابۀ شام است

* از همه گفت ، مگه میشه از هم بازیش امام باقر نگه ..*

رویِ دست گلی سر بابا
دختری مثل مادرِ بابا
پایِ او بود منبر بابا
سر به او گفت : دختر بابا
میبرم با خودم تو را بابا
چشم خود را ببند بابا

* _ یه وقت خود این آقا داره نگاه میکنه باباش امام سجاد عمه جانش زینب یه مرتبه دیدن سر از یه طرف رو زمین افتاد .. عمه کوچکشون از یه طرف رو خاک افتاد .. آخ بمیرم ؛ خیلی درد و غصه امام باقر سنگینه اما مانند فردا وقتی شیعیان با خبر شدند چنان تشییع جنازه ای از امام باقر کردن .. امام صادق خودش با دستایِ خودش بابا رو کفن کرد .. خودش بدنُ روانه قبر کرد .. اما اون پایین تویِ قبر آقا متحیر نشده بود فقط یه امامُ سراغ دارم وقتی بدن بابا رو روانۀ قبر کرد گفت : بسم‌الله و با الله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله ..

دیدن از قبر بیرون نمیاد .. همچین که جلو اومدن بعضی از قبیله بنی اسد دیدن داره با بابا حرف میزنه .. بابایِ غریبم.. رسم دینِ ما اینه صورتِ میتُ رو به قبله رو خاک میگذارن .. من با این بدن چه کنم ؟.. تو که سر در بدن نداری ..*

______________________________________

متن روضه توسل به راوی دشت کربلا حضرت امام محمد باقر (ع)

شبایِ جمعه فاطمه میره کربلا
شبای جمعه گریونه بینِ روضه ها
شبای جمعه .. شبهای جمعه ..

میگه میونِ حرم
حسین ای شه بی سرم
چرا تنت رو خاک نکردن ؟!..

میگه الهی فدات
بمیرم برا بچه هات
چرا تنت رو خاک نکردن ؟!..

مادر بمیره .. با لب تشنه کشتنت
مادر بمیره .. به زیر دشنه کشتنت
مادر بمیره .. مادر بمیره ..

پیشِ چشای ترم
به پیشِ چشم دخترم
ای وای تنت رو پشتُ رو کرد ..

تو جنگ غریبه کشی
میخواست مثه من بشی
نیزه ای به پهلوت زدن ..

دوباره بازم همه زِ سوز غم میگن
تو #مسلمیه سینه زنا بهم میگن
ای داد بیداد .. ای داد بیداد ..

کم کم داره میرسه
محرم داره میرسه
کاری برا خودم نکردم ..

کم کم داره میرسه
محرم داره میرسه
الهی من دورت بگردم ..

*هر کجا هستی ، صدا ناله تُ با امام باقر آزاد کن ، اینقدر این آقا به روضه برا جد غریبش اهمیت میداد ، (این بنایی که الان هست تو منا حاجیا روضه میخونن بنایی ست که امام باقر گذاشته) هر کی میرفت منا و میومد خداحافظی کنه با حضرت ، حضرت یه مقدار پول بهش میداد میگفت خرج روضه ای که من بهت میدم ، اونجا میری منا برا جد غریب من روضه بخوان .. حالا چرا منا؟‌اینهمه جا برا روضه است !.. حضرت میخواد اونجایی که گوسفندها رو ذبح میکنن اینا حواسشون باشه .. (حواست هست چی گفتم؟!..) آخه وقتی این قربانی ها رو دارن بهشون آب میدن یادِ جدِ غریبش بیفتی .. آخه بین دو نهر آب با لب تشنه … حالا هر کجا هستی صدا ناله تو آزاد کن .. حسین …*

_____________________________________

متن سینه زنی ویژه شهادت راوی دشت کربلا حضرت امام محمد باقر (ع)

والا بُوَد مقام تو یا باقرالعلوم
جانم فداىِ نام تو یا باقرالعلوم

یا باقرالعلوم .. یا باقرالعلوم ..

اى پنجمین امام که چشم خواص هست
دائم به لطف عام تو یا باقرالعلوم ..

یا باقرالعلوم .. یا باقرالعلوم ..

گیرد ولى عصر به گاه ظهور خویش
از دشمن انتقام تو یا باقرالعلوم ..

یا باقرالعلوم .. یا باقرالعلوم ..

همچون حسین سرور آزادگان بوَد
آزادگى مرام تو یا باقرالعلوم

یا باقرالعلوم .. یا باقرالعلوم ..

از انقلاب علمیت اسلام زنده شد
نازم بر آن قیام تو یا باقرالعلوم

یا باقرالعلوم .. یا باقرالعلوم ..

باشد اساس دین نبى حب آل او
خود این بود کلام تو یا باقرالعلوم

یا باقرالعلوم .. یا باقرالعلوم ..

________________________________

متن روضه توسل به راوی دشت کربلا حضرت امام محمد باقر (ع)

ای نبی بر تو فرستاده سلام
ای به زین العابدین ماهِ تمام

هفتمین معصومی و پنجم امام
مکتبت تا صبحِ محشر مُستدام

تیغ نطقت می شکافد علم را
روح می بخشد مرامت علم را

*کودکی که چهار سال داشته کربلا،خیلی روضه هارو دیده و شنیده،قربونت برم آقاجان! اجازه میدید از کربلا بگیم؟ دیگه از اول ماهِ ذی الحجه به بعد باید بوی ماه محرم رو حس کنی،تویِ هر روضه ای باید محرم رو برا خودت تداعی کنی…*

تو خزانِ باغِ زهرا دیده ای
تو تن بی سر به صحرا دیده ای

گردنِ مجروحِ بابا دیده ای
بر فراز نیزه سرها دیده ای

کاش می دیدم چه آمد بر سرت
یا چه کرده کعب نی بر پیکرت

* شنیدم شماهارو به یک طناب بستن…اما من می برمت جلوتر،روضه ی امام باقر کربلا نبود،باباش فرمود:” أَنَّ الْقَتْلَ لَنا عادَهٌ وَ کَرامَتَنَا الشَّهادَه” ما از کربلا و شهادت ناله نمی زنیم،می دونی ناله ی باباش رو چی در آوُرد؟*

تو چهل منزل اسارت دیده ای
از ستمکاران جسارت دیده ای

تشنگی و قتل و غارت دیده ای
خود عزیزی و حقارت دیده ای

چهار ساله، کوه ماتم بُرده ای
مثِل عمه تازیانه خورده ای

*یکی از صحنه هایی که بچه ها دویدن همراهِ عمه و هیچ وقت هم یادشون نمیره،غروب عاشورا،تل زینبیه و گودال قتلگاهِ…روان شناس ها میگن:بچه اگه توی بچگی حادثه ی تلخ ببینه تا بزرگ بشه محاله یادش بِره…لذا با خانواده ات میری بیرون،مسافرت،تصادفی،دعوایی می بینی،صحنه دلخراشی می بینی،اول کاری که میکنی چشمِ بچه ات رو میگیری،بچه ات نبینه این صحنه رو…
من ببرمت یه جایی، یه جا جلویِ قتلگاه چشمشون رو عمه گرفت،یه جا دیگه هم سراغ دارم عمه جلو چشم بچه هارو گرفت…*

شام بود و مجلسِ شومِ یزید
چشمِ تو چوب و لبِ خشکیده دید

*حسین…..اما میخوام بگم: اگه تو اون شلوغیِ مجلس ندیدن،اما بالاخره…یا امام باقر! اگه شما هم ندیدید،من مطمئن هستم رقیه توی خرابه همه چیز رو دید،تا نگاش به دندونای شکسته افتاد…*

 

متن روضه حضرت حر علیه السلام

23
متن روضه حضرت حر علیه السلام

متن روضه حضرت حر علیه السلام – شب چهارم محرم ۹۸

ما از اول انتخابت کرده ایم
*شمارو که نمیدونم اما من خودمُ میگم امشب اومدیم با ابی‌عبدالله آشتی کنیم حسین جا بخر همۀ ما را*

ما از اول انتخابت کرده ایم
در شرار عشق آبت کرده ایم

حُر ما امروز خیر الناس ماست
حُر ما آیینۀ عباس ماست

سایه بودی آفتابت کرده ایم
سنگ بودی دُّر نابت کرده ایم

*حر میدونی چیکار کردی؟! گفت آقا من اول راه آبُ به شما بستم .. اجازه بده اول من فداییت بشم آقا ،‌ اجازه بدید اینجور بگم ، حُر :

خواهرم زینب صدایت میکند
مادرم زهرا دعایت میکند ..*

با سرشگت دُرّ نایاب آورده ای
یا که بر شش ماهه آب آورده ای

*نمیدونی تو خیمه ها چه خبره حر .. شیرخوارم تو خیمه داره از تشنگی بال بال میزنه .. اینقدر حر خجالت کشید گفت آقا بذار برم فدا بشم .. بذار من نبینم بچه هاتو آب بشم از خجالت .. گفت سرتو بالا بگیر ..*

گر دوصد جرم عظیم آورده ای
غم مخور رو بر کریم آورده ای

تو بدی کردی ولی بد نیستی
امتحان دادی ولی رد نیستی

*تا حضرت بهش گفت مادرت به عزات بشینه ، (ببخشید اینو میگم) یه وقت یکی تو ضعفه یکی تو اوج قدرته هزار مرد جنگی باهاشن یه پهلوانیِ یه فرمانده سپاهیِ .. سرشُ انداخت پایین گفت در عرب هرکی جز شما این حرفُ میزد من جوابشُ میدادم ، چه کنم تو مادرت زهراست ..

بعضی ها زرنگن از همین جا گریزُ میزنن .. میدونن چی میخوام بگم ..

حر تا نام فاطمه رو شنیدی ادب کردی .. اصلاً تو مادر مارو ندیدی اما اسمشُ شنیدی خجالت کشیدی .. کاش این مدینه ای ها هم یه ذره ادب داشتن ..

منو حلال کنید روضه ی مادرِ .. شب چهارمِ .. اومد پشت در حضرت زهرا ، گفت یا بگو علی بیاد بیرون یا خونه رو با اهلش آتیش میزنم ..میگه دستور داد هیزم آوردن .. در خونه رو آتیش زد ..

مادر ما دستشُ جلو آوورد .. اینقدر فلانی با تازیانه به این دستا زد ..

جوان نَنَه .. به خدا نمیخوام اینجوری مثال بزنم اما روضه خوان باید بتونه روضه رو جا بندازه .. اگر یه روز جلو چشمت تویِ مسیر داری با مادرت میری یکی جلو مادرتو بگیره مگه حالا حالا یادت میره !.. اونم یه نانجیبی همه بغضشُ تو دستش جمع کرد .. نمیتونم بگم آقا .. ما روضه گودالم میخونیم ولی به روضه مادر که میرسیم کم میاریم .. ان شاءالله هیچ موقع مادرت دست به دیوار نگیره راه بره .. بابا هجده سالش بود ، جوان بود ، بچه هاش کوچیک بودن میخواست راه بره خجالت میکشید ..

هر وقت روضه حضرت زهرا میشنوی تا میتونی برای فاطمه داد بزن .. بعضیا میگن چرا؟! دلیل دارم. اون شب اینقدر بچه هاش دوست داشتن بلند گریه کنن اما حسن آستین به دهن گرفته بود علی گفت بچه ها آرام گریه کنید .. حالا تلافی اون شبِ مدینه رو کن .. ان شاءالله داغ مادر نبینی .. ان شاءالله هیچوقت مادرت جلوت زمین نخوره .. یه چیز دیگه هم میگم گوش بده دومین دلیل مو بگم :این مادر همه‌ی عمرش هجده سال بوده ، این مردم باید بدونن با این مادر هجده ساله چه کردند ..گفت زهرا :*

با رفتنت خالی نکن دور و برم را
پاشیده تر از این نگردان لشگرم را
بعد از تو ای سرو شکسته تا قیامت
از خجلتم بالا نمیگیرم سرم را
تو بین آتش رفتیُ من گر گرفتم
حالا بیاو جمع کن خاکسترم را
هر شب حسن در خواب میگوید مغیره
دست از سرش بردار کشتی مادرم را

شب بودُ میرفتند مادر را بشویند
با اشک ها جانِ پیمبر را بشویند
شب بودُ گیسویِ سپیدش را ندیدند
هر چند باید ابتدا سر را بشویند

*بدنُ غسل داد کفن کرد علی میخواد خودش با دست خودش فاطمه شو تو خاک بذاره .. خیلی سخته .. یه وقت دید دو تا دستِ رسولِ خدا از خاک بیرون اومد تا دید دستایِ پیغمبرُ خجالت کشید*

ای ختم رسل چرخ مرا مضطر کرد
در حفظ گل امانتت کوشیدم
اما چه کنم مغیره‌اش پر پر کرد

نزن ، ببین که مادرم جوونه
دلش گرفته از زمونه ..
نزن ، ببین که بار شیشه داره
ببین شکسته گوشواره ..

*اینجا مادرُ زدن کربلا سه ساله رو زدن ..*

دلم آغوش گرم تو رو میخواد
خرابه سرده و دارم میلرزم
هوا سرده ولی عیبی نداره
من از تاریکیا خیلی میترسم

از کسی که سر تورو
رو نیزه بست بدم میاد
از اون که دندون تورو
با سنگ شکست بدم میاد

_____________________________________

متن روضه توسل به حضرت حر علیه السلام – شب پنجم محرم ۹۸

از کوچه های خاطره هایش عبور کرد
پلکی زد و دوباره خودش را مرور کرد

*حر ! نگاه کن ببین کجا بودی الان کجایی ؟!.. چیکار داری می‌کنی ، حواست هست؟!

حسین جانم ، کمک کن امشب ما هم بتونیم یه مروری بکنیم ، ببینیم کجا بودیم الان کجا هستیم ..

حسین جانم .. حسین جانم ..*

از کوچه های خاطره هایش عبور کرد
*یادش افتاد ،از خونه که اومد بیرون ، سوار مرکبش شد ، مأموریت بهش دادن بیاد سر راه حسین رو ببنده ، نشست روی اسب هِی زد به اسب ، دید یه ندایی به گوشش میرسه :
حر ! بشارت بر تو باد به بهشت . خودش زیر لب به خودش گفت مادرت به عزات بشینه.. کدوم بهشت ؟! داری میری سر راه حسین رو ببندی ..

من حر رو از اینجا شناختم .. اگر من بودم قربة الی الله میرفتم کربلا حسین میکشتم ، میگفتم وحی شده !! یه خواب میبینم عالمُ میریزم بهم میگم خواب دیدم ..
ندا از عالم ماوراء به گوشش رسید ، این آقا حقش بود حسین دستشو بگیره .. کسی اینقدر فهم ، کسی اینقدر پهلوان ، ندا به گوشش رسید برو برو که بهشت منتظر توست .. خودش به خودش نهیب زد ، بهشت بی حسین بهشت نیست .. بهشت یعنی حسین ..*

میکرد حس بزرگیِ بار گناه خویش
میخواست تا رها شود از دست چاه خویش

در برزخ میان بهشت و جهنمش
میکرد شوق عفو الهی مصممش

پا روی خود گذاشت و از خود عبور کرد
یعنی که پابرهنه شد و عزم طور کرد

*چکمه هاشو درآورد ، چکمه هاشو پر از شن کرد ، بند چکمه ها رو بهم بست انداخت دور گردنش ، تو عرب این نشانه ذلتِ، یعنی ذلیل شدم ، شکسته شدم ..*

میکرد مشق دیگری از قافُ شینُ عین
در محضر نگاه رحیمانه‌ی حسین

*از دور دید آقا هم منتظرشه ، بخدا آقا خیلی وقته منتظره ، نه فقط منتظر حربن یزید ریاحی … منتظر تک تک شماهاست ، چشم به در دوخته ، کِی میان بغلشون کنم .. قربونت برم حسین جانم ..

امام صادق علیه السلام فرمود زُوار ابی عبدالله به چهارفرسخی کربلا که میرسه روح جدم حسین میاد به استقبالش، ابی عبدالله سینه‌شُ به سینه زائرش می چسبونه ، در آغوش می‌کشه ، میفرماید خوش اومدی ،خیلی وقته چشم به راهت بودم ..
جواب خوشآمد آقارو بده ، نفس بگیرُ بگو حسین ..

قربون این ناله ها ، قربون این حسین حسین گفتنا .. بازم امام صادق فرمود وقتی شماها نام ابی عبدالله رو میگید ، فرمود مادرم از عرش صدا میزنه :
اگه پسر خودتُ میگی خدا بهت ببخشه ، اما اگه حسین منو میگی کربلا بین دو نهر آب .. هی صدا زد مردم جیگرم داره میسوزه ..

قربونت برم آقاجانم ، اینو به نیابت از مادرش خیلی آروم و شکسته بگو ، اون جوری بگو که وقتی یه آدم پهلو شکسته میخواد حرف بزنه ، آرام زیرلب بگو : غریب مادر ، حسین ..

نمیدونید وقتی سینه شکسته باشه ، حرف زدن که جای خود داره ، نفس کشیدن عذابه ..
آخه نمی‌دونم خبر داری یا نه ..
حرامزاده توی اون نامه‌ش به معاویه نوشت :
معاویه ، صدای فاطمه دلمو به رحم آورد ، داشتم پشیمون میشدم اومدم برگردم ، یه چند قدمی دور شدم ، یاد علی افتادم و بغض علی ..
سادات ، امام زمان ، در فاصله گرفت دورخیز کرد .. لا اله الا الله ..

قربونت برم بی بی جان ، یه ادب به اسمت کرده ، توی مجلسش فقط اسم شماست ، یه بار احترام به نامت گذاشته این حر ، امشب اومدی داری فقط جلوه می‌کنی ..
بی بی جان ، خانوم کجای جلسه نشستی ، امشب وقتی میخوای خودتو بزنی خیلی مواظب باش دور و برت رو مراقب باش آخه این پهلو خیلی رنجیده ، یه وقت دستت به پهلوی بی بی نخوره ، یقین کن خانوم یه گوشه ای از همین مجلس نشسته ، خیلی مواظب باش ..
وای مادرم مادرم مادرم ..

در قلب او شکوفه‌ی عشق خدا شکفت
شرمنده رو به جانب آقا چنین بگفت :

چکمه‌هایش دور گردنشه ، سرش پایینه …

آقا منم کسی که به تو راه بسته است
سنگی که قلب آینه‌ها را شکسته است

تن بچه هاتو لرزوندم ، زینبتو آزردم ..
برادرم! من و شما چقدر راه بستیم ؟! درد و دل میکنم با برادران دینی خودم .. چقدر خوبه رو راست باشیم با آقا بگیم آقا راستی راستی غلط کردم ..

من بودم راهت رو بستم حسین جان ولی ..

حالا ولی به سوی شما بازگشته ام
یعنی که من به سوی خدا بازگشته ام

_____________________________________

متن روضه توسل به حضرت حر علیه السلام – شب پنجم محرم ۹۸

ای آخرین پناهِ همه بی پناه‌ها
آه ای دلیل گمشدگان بین راه‌ها

مولای من ببین که پناهنده توأم
هرچند حر ولی به خدا بنده‌ی توأم

طعم گریه ها ، شکل گریه ها ، حال گریه ها خیلی باهم متفاوته ، امشب یه شب خیلی خاصه ، اگه وجود مقدس حضرت حر نبود امثال من دیگه چه راهی میتونستن پیدا کنن ..
تصور و گمان من این هست در مقدراتی که امام حسین برای روز عاشورا نوشت سخت‌ترین نقش رو به حر داد .. منو از خودت دور نکن! تو باید بری تا خیلیا بتونن بیان ..

فرمود شاه عشق به حر سپاه خویش
ای بی‌خبر ز بخشش و لطف إله خویش

ماییم حاکم همه‌ی هستی از ألست
پنداشتی که راه مرا لشکر تو بست !

چی خیال کردی ، عذرخواهی می‌کنی که لشکر من راه تورو بست ؟! نه نه اشتباه نکن.
من اراده کنم شمشیرهای توی دستتون شماهارو پاره پاره می‌کنه ، من اراده کنم نیزه های توی دست‌هاتون توی قلبهاتون میشینه ، من اراده کنم عالم رو زیر و رو میکنم ..

آقا زین العابدین فرمود وقتی صدای تکبیرهای بابام بیشتر شد ، از بابام بی‌خبر بودم ، به هر زحمتی بود خودم رو از خیمه کشیدم بیرون ببینم بابام کجاست ، نگران شدم .
دیدم مثل شیری که به گله گرگ حمله می‌کنه ، این لشکر از جلوی دست بابام فرار میکردن ، خیلی کیف میکردم بابام می‌جنگید شمشیر میزد ، هر کس از هر طرف به بابام نزدیک میشد بابام رو روبروی خودش میدید ، مثل طوفان می‌چرخید …
بعد از عاشورا شجاعت علی از ذهن مردم رفت ، هروقت میخواستن صحبت از شجاعت بکنند از حسین صحبت میکردند
در همین لحظات دیدم یه ملعونی پشت یه نخلی پنهان شد ، بابام متوجه او شد اما عمدا تغافل کرد یعنی من تورو ندیدم ، اونم اومد از پشت با نیزه بابام رو زد …
خیلی متعجب بودم که این چه کاری بود ، بابام چرا به روی خودش نیاورد !
وقتی امامت به من منتقل شد متوجه شدم اون لحظه بابام نگاه کرد (والله باید بمیریم ) هفتاد پشت او یه شیعه حسینی بود…
حضرت نزدن تا اون شیعه بیاد یه یاحسین بگه …

رفقا یه مطلبی که هست اینه که کی می‌دونه اون شیعه ای که ابی عبدالله بخاطرش نیزه خورده من نیستم ؟! تو نیستی ؟! کی می‌دونه؟! کی می‌تونه با قسم حضرت ابالفضل بگه من نیستم ، کی میدونه؟!
حسین حسین گفتنت خیلی خرج برداشته …
اینجا نشستن خیلی گرون تموم شده رفقا…
سینه زدنت خیلی خرج برداشته …

ماییم حاکم همه‌ی هستی از ألست
پنداشتی که راه مرا لشکر تو بست!؟

تدبیر امر عالم ایجاد کار ماست
خلقت تمام قد، همه در اختیار ماست

اراده کنم بگم خاک بگیرتتون ، میگیره …
اما حرف اینجاست …

وقتی مقام صبر و رضا ، راه ما گرفت
در اولین مکالمه چشمم تورا گرفت

بخدا چشمش تک تک شماهارو گرفته که الان اینجا نشستیم میگیم حسین …
کجا بودی الان سر از اینجا پیدا کردی ، کجا بودی الان سر از هیأت در آوردی …
رفقا
بیایید یه کاری کنیم آقا رومون دست بذاره بگه اینو می‌خوام امسال اربعین کربلا باشه ..

روضه آخر من باشه ..
خیلی جگر زینب آتش گرفت .. کِی ؟!
اون زمانی که کار تموم شده ..
عمر سعد دستور داد یه عده برن نعل اسبارو عوض کنن ، دستور داد بدنهای شهدارو ..

الله اکبر ..
عشیره حر خبردار شدن اومدن بدن حر رو برداشتند بردند ، جلو چشم زینب
اونوقت زینب موند و گودال موند و بدن ابی عبدالله موند و ده تا اسب موند و چهل تا نعل موند و ..

حسین .. جان‌های عالم فدای تو حسین‌گو ..
سه مرتبه همه با هم لبیک یا حسین ..

_____________________________________

متن روضه و توسل به حضرت حر علیه السلام

امشب شب جمعه ست ، روایات میگن مادرِ سیدالشهدا سلام الله علیها اشراف دارن به مرقد مطهرِ فرزندشون ، دعا میکنن برا زوار .
از امام صادق روایت داریم عرضه داشتند آقا ما دوریم گاهی نمیتونیم بیایم ، حضرت فرمود از دور هم همینطور هست نیازی نداره زهرای اطهر که از فاصله نزدیک باشه یا دور ، او اشراف داره ..

میریم تو حرم امام رضا اینو میگیم دیگه اشهد انک تشهد مقامی .. امشبم هم شبِ جمعه ست هم به عاشورا داریم نزدیک میشیم ما نگرانیم از این که این خیمه امام حسین چشم بهم بزنیم تموم بشه و جمع بشه و من همونی باشم که هستم ..

قیامت ببینم که بعضی ها پرواز کردن ، ملحق شدن .. یالیتنی کنت معکم .. زمینه توسل مون هم فراهمه .. یه کاری کرده سیدالشهدا علیه السلام که هیچ گناهکاری تو این عالم نیست که ناامید باشه از اینکه سیدالشهدا دستش رو بگیره چون دستِ کسایی رو گرفته که باور نکردنیِ ..

شمر و عمرسعدُ دعوت کرده .‌. روزِ عاشورا اینهمه مسخره کردن ، باز صحبت کرده .. اومد مقابل سیدالشهدا قرار گرفت ، بیست و چند روز سپاه سیدالشهدا تو مسیر بود ، داغ دیده بود .. اومد مقابل حضرت قرار گرفت ، حضرت فرمود خودتون نامه نوشتین گفت نامه ای به ما نرسیده ، نامه ها رو آوردن گفت ما نیستیم .. ما ندادیم این نامه ها رو .
فرمود میخواید چیکار کنی ، گفت من تحت فرمانِ امیر عبیدالله ابن زیادم (ملعون) .. باید به او ملحق بشی .. حضرت فرمود من نمیام ، عرضه داشت من فعلا دستورِ جنگِ با شما رو ندارم ولی اگه پاش بیفته میجنگم ، فعلا به من گفته شماها رو مشایعت کنم ، نمیتونی برگردی ، نمیتونی جلوترم بیای . .به یه مسیری برو .. نامه بهش رسید نه فقط به یه مسیری بره بلکه جایی که خوش آب و هوا هست نباید بره .. جایی که سایه داره نباید بره .. جایی که درخت داره نباید بره .. جایی که به آب دسترسی نزدیک داره نباید بره .. خو دختر بچه ی کوچیک تو این کاروان بود ، زنِ باردار در این کاروان بود .. ناموس خدا در این کاروان بود … خسته بودن ..

گفت دستور رسیده من مُورِ دستور عمل میکنم .. سیدالشهدا یه نگاهی بهش فرمودن وقتی میخواست حرکت کنه ، سپاه رو مقابل حضرت قرار داد خلوت ترین لحظه ی سپاه سیدالشهدا همین موقع بود بعد از شهادت حضرت مسلم اکثرا رفته بودن .. بعدا هم کربلا یه عده ملحق شدن .. (هرکی تو این شرایط باشه ولو میگه یه چَک شده به این بزنیم یه دشنام بهش بگیم ..) مولای ما داشت رصد میکرد کی میتونه اینو برگردونه .. او داشت عرضه اندام میکرد ، سیدالشهدا داشت سیر میکرد کی این قلابش میگیره .. بالاخره نجاتت میدم .. وقتی جلوی حضرت رو گرفت و سینه رو سپر کرد و آماده شد که نمیزاریم اگر بخوای جلو بیای باهات میجنگم .. حضرت فرمود مادرت به عزات بشینه .. فحش نیست این” عرب به کی اینو میگه؟! میخواد بگه مادرت تورو درست تربیت نکرده حق مدار باشی، لذا شایسته اینه که تو بمیری و او در عزای تو شرکت کنه .. دشنام نیست فکر نکنید معاذالله فحش و ناسزایی گفته باشند سیدالشهدا علیه السلام

(چیزی نگفت سیدالشهدا ، تو کربلا پر این عباراتِ که ما نمیخوانیم. حضرت وقتی داشت صحبت میکرد به صدیقه ی طاهره جسارت میکردن ..) این فرمانده نظامیِ .. یه لحظه گفت نه هر کی بود به غیر تو من جوابشُ میدادم ..اما مادرِت فاطمه ی زهراست .. یا زهرا .. يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّر .. شب جمعه ست ..

پدر شما فرمود شب اگر گدا درِ خونه تون اومد رد نکنید .. ادب کرد .. البته اینجا که ادب کرد هنوز خیلی ادب نکردها … توقع امام حسین برا اینکه جذب کنه بالا نبود .. گفت مادر شما فاطمه زهراست و من حرفی نمیزنم ولی اجازه نمیدم بیاید میجنگم .. هنوز از پرویی نیفتاده ..

رفتن تو مسیری که معلوم نیست کجاست هدفی نبود همینجوری بریم تو بیابون زیر تیغِ آفتاب . هی دنبالِ این بود که بلکه درگیری نشه ، تو ذهنش اینجوری بود . روز هفتم شد حبیب اومد ، حبیبُ گرفتن سیدالشهدا تنها باریِ که تو کربلا اینجوری آماده ی درگیری شده اومد جلو فرمود میجنگم باهاتون حبیب برا ما اومده ..

حبیب از راهِ دور اومده .. سیدالشهدا همین خیمه های نزدیک رو میرفت جذب کنه ، حبیب از کوفه اومده .. حبیبُ از دست حر گرفت ، هی محاصره شدید و شدید تر شد تا آب به سمت خیمه ها قطع شد ..

_____________________________________

متن روضه و توسل به حضرت حر علیه السلام

چه کردی حسین جان .. میتونست نگاه ِمثل شمر به او بشه .. یه قدم برداشت برا سیدالشهدا نمیدونم با دلش چه کرد ، روز عاشورا که شد میدیدن این مثلِ مار گزیده به خودش می تابه .. بعضی ها بهش گفتن ترسیدی؟! اینهمه جنگ رفتی ، این که جنگی نیست .. اینجا مگه چند نفرند ؟! جنگ ها رفتیم که هم اندازه ایم لشکر مقابلِ لشکرِ تو فرمانده بودی .. گفت خودمُ بینِ بهشت و جهنم میبینم .. رو نداره بیاد .. مگه برا منم جا هست اصلا ..

از شبِ نهم به بعد صدای العطش اطفال بلنده .. من دلِ زینبشُ لرزوندم .. فکر اصلا نمیکرد . تصمیم گرفت گفت میرم رو میزنم دیگه .. رفعت الی الکریم .. میرم درِ خونه کریم .. امیدم نداشت اصلا از سوالش معلومه .. داشت میرفت یه جوری این آسمونُ نگاه کرد گفت«اللّهم انّی تبت فتب علی فقد ارعبت قلوب اولیائک و اولاد بنت نبیک» خدایا من دل لرزوندم ، دلِ ناموسِ رسول خدا رو لرزوندم ..اومد مقابل حضرت سرشم بلند نکرد ، گفت السلام علیک یا اباعبدالله .. اینطوری هم میخری ؟! هل من توبه ؟! امیدِ توبه برا من هست ؟! فرمود : «نعم یتوب اللّه علیک و یغفر لک ما اسمک» .. خوش آمدی .. منتظرت بودم .. هرکس خواست بره میدان باید به پای حضرت می افتاد این یکی استثناییِ .. گفت میشه من برم ؟! گفت تو برو .. تو زود برو .. صدای العطش تو رو اذیت میکنه .. رفت میدان خطبه خواند ، جنگید .. سپرش رو نوشتن کل قنفذ شد انقدر بهش نیزه پرتاب کردن .. بد بود برا اونا فرمانده لشکر بیاد این طرف به جا اینکه تیر بزنن با کینه و غضب نیزه میزدن که سپر مبارکش مثه خارپشت شد نه از تیر که از نیزه ..

زمین که افتاد ننوشته اند که صدا کنه امام حسینُ به خطر بیفته بیاد وسطِ میدان . یه لحظه چشمشُ باز کرد .. دید سرش در آغوشِ سیدالشهداست .. اول از دلش درآورد .. فرمود «انت الحرّ کما سمّتک امّک، أنت الحرّ ان شاء اللّه فی الدّنیا و الآخرة».. تو آزاد مردی .. مادرت درست اسم گذاشته ..

من ندیدم تو کربلا امام حسین برای شهیدی مداحی کرده باشه جز اینجا .. اینجا بالاسرش نگاه کرد دید این حر اگه اونور بود به غنیمت میرسید .. اینور نیزه ها به بدنش خورده .. حر با حالت شرم از دنیا رفت .. تو شهدای کربلا چندتا اینجور بیشتر نداریم ، یکی حرِ با شرم از دنیا رفت ، یکی قمر بنی هاشمِ …

سیدالشهدا هم براش مایه گذاشت بالاسرش زبان گرفت .. لنعْمَ الْحُر حر بنی ریاح .. آزادمرد تویی فقط حر بنی ریاحی .. صبور عند مختلف رماحی .. نیزه زدن صبر کردی .. حسین جان بمیرم برات .. سر تائب رو به آغوش گرفتی براش خواندی .. ساعاتی گذشت خودش موند تو قتلگاه کسی نبود .. کسی بالاسرش نبود..

داشت ذکر میگفت .. سیکنه خاتون میفرماید ، در لهوفِ .. جده ام زهرای اطهر رو خواب دیدم اونجا برای حر شما خواندی اینجا حضرت سیکنه میفرماید مادرت برات میخواند .. واذبیحا .. وا غربتا .. وا حسینا .. بنیَ .. قتلوکَ .. قدرتُ نشناختن و ما عرفوک …

 

متن روضه مناجات با امام زمان (عج)

97
متن روضه مناجات با امام زمان (عج)

متن روضه مناجات با امام زمان (عج) – روز اول محرم ۹۸

اللهم صل علی محمد و عجل فرجهم
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ
أَسْتَغْفِرُ اللّٰه الَّذِي لَاإِلٰهَ إِلّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوْمُ الرَّحْمانُ الرَّحِيمُ ذوالجلال و الاکرام بَدِيعُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ مِنْ جَمِيعِ ظُلْمِي وَجُرْمِي وَ إِسْرافِي عَلَىٰ نَفْسِي وَأَتُوبُ إِلَيْهِ.

اللّٰهُمَّ أَنْتَ الْإِلٰهُ الْقَدِيمُ ، وَهٰذِهِ سَنَةٌ جَدِيدَةٌ ، فَأَسْأَلُكَ فِيهَا الْعِصْمَةَ مِنَ الشَّيْطانِ وَالْقُوَّةَ عَلَىٰ هٰذِهِ النَّفْسِ الْأَمَّارَةِ بِالسُّوءِ وَ الاشْتِغالَ بِما يُقَرِّبُنِى إِلَيْكَ يَا كَرِيمُ ، يَا ذَا الْجَلالِ وَالْإِكْرامِ ، يَا عِمادَ مَنْ لا عِمادَ لَهُ ، يَا ذَخِيرَةَ مَنْ لا ذَخِيرَةَ لَهُ ، يَا حِرْزَ مَنْ لَاحِرْزَ لَهُ ، يَا غِياثَ مَنْ لَاغِياثَ لَهُ ، يَا سَنَدَ مَنْ لَاسَنَدَ لَهُ ، يَا كَنْزَ مَنْ لَاكَنْزَ لَهُ ، يَا حَسَنَ الْبَلاءِ ، يَا عَظِيمَ الرَّجاءِ ، يَا عِزَّ الضُّعَفاءِ ، يَا مُنْقِذَ الْغَرْقىٰ ، يَا مُنْجِىَ الْهَلْكَىٰ، يَا مُنْعِمُ يَا مُجْمِلُ يَا مُفْضِلُ يَا مُحْسِنُ ؛أَنْتَ الَّذِى سَجَدَ لَكَ سَوادُ اللَّيْلِ ، وَنُورُ النَّهارِ ، وَضَوْءُ الْقَمَرِ ، وَشُعاعُ الشَّمْسِ ، وَدَوِىُّ الْماءِ ، وَحَفِيفُ الشَّجَرِ ، يَا اللّٰهُ لَاشَرِيكَ لَكَ . اللّٰهُمَّ اجْعَلْنا خَيْراً مِمَّا يَظُنُّونَ ، وَاغْفِرْ لَنا مَا لَايَعْلَمُونَ ، وَلَا تُؤاخِذْنا بِما يَقُولُونَ ، حَسْبِىَ اللّٰهُ لَاإِلٰهَ إِلّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ ، وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ، آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلّا أُولُوا الْأَلْبابِ ، رَبَّنا لاتُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ.

ای وارثِ حقیقی مشک و علم سلام
مولایِ هرچه آینه هرچه حرم سلام

امسال هم نیامدی و در فراقِتان
آمد دوباره ماهِ عزا ، ماه غم سلام

عرض ادب به محضرِ نورانی شما
عرض درود و تسلیتُ باز هم سلام

از راه دور از حرم زخم دارِ دل
دستی به رویِ سینه تورا می دهم سلام

ای سایه ی مبارک تو بر سرم زیاد
هرچند بی بضاعت و هرچند کم سلام

ماه محرم است پرم از غزل ، عطش
ای بیت های گمشده ی محتشم سلام

یا صاحب الزمانِ تکایایِ محترم
*آخه اول گفتیم صاحبِ حرم ، بدون هرکی بتونه تکیه بزنه ، ی پرچم در خونش بزنه صاحبش امام زمان میشه ..*

ای صاحب الزمانِ تکایایِ محترم
از تو به هر چه هیئتیِ محترم سلام

از ما نثارِ مقدم تو هر قدم درود
از تو نثار سینه زنان هر قدم سلام

کی میشود کنارِ تو صحن عمویتان
هر شب حرم دوباره حرم در حرم سلام

_______________________________

متن روضه مناجات با امام زمان (عج) – روز دوم محرم ۹۸

اللهم صل علی محمد و عجل فرجهم
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا ابِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ
أَسْتَغْفِرُ اللّٰه الَّذِي لَاإِلٰهَ إِلّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوْمُ الرَّحْمانُ الرَّحِيمُ ذوالجلال و الاکرام بَدِيعُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ مِنْ جَمِيعِ ظُلْمِي وَجُرْمِي وَ إِسْرافِي عَلَىٰ نَفْسِي وَأَتُوبُ إِلَيْهِ.

اَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمیعِ الْعَلیمِ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ وَ اَعُوذُ باللَّهِ اَنْ یَحْضُرُونِ اِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ

اَللّـهُمَّ بَلِّغْ مَوْلايَ صاحِبَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِ عَنْ جَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ في مَشارِقِ الاَرْضِ وَمَغارِبِها، وَبَرِّها وَبَحْرِها وَسَهْلِها وَجَبَلِها حَيِّهِمْ وَمَيِّتِهِمْ وَعَنْ والِدِيَّ وَوَُلَدي وَعَنّي مِنَ الصَّلَواتِ وَالتَّحِيّاتِ زِنَةَ عَرْشِ اللهِ وَمِدادَ كَلِماتِهِ وَمُنْتَهى رِضاهُ وَعَدَدَ ما اَحْصاهُ كِتابُهُ وَاَحاطَ بِهِ عِلْمُهُ، اَللّـهُمَّ اِنّي اُجَدِّدُ لَهُ في هذَا الْيَوْمِ وَفي كُلِّ يَوْم عَهْداً وَعَقْداً وَبَيْعَةً في رَقَبَتي اَللّـهُمَّ كَما شَرَّفْتَني بِهذَا التَّشْريفِ وَفَضَّلْتَنى بِهذِهِ الْفَضيلَةِ وَخَصَصْتَنى بِهذِهِ النِّعْمَةِ، فَصَلِّ عَلى مَوْلايَ وَسَيِّدي صاحِبِ الزَّمانِ، وَاجْعَلْني مِنْ اَنْصارِهِ وَاَشْياعِهِ وَالذّابّينَ عَنْهُ، وَاجْعَلْني مِنَ الْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ طائِعاً غَيْرَ مُكْرَه فِي الصَّفِّ الَّذي نَعَتَّ اَهْلَهُ في كِتابِكَ فَقُلْتَ: صَفّاً كَاَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصوُصٌ عَلى طاعَتِكَ وَطاعَةِ رَسُولِكَ وَآلِهِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ، اَللّـهُمَّ هذِهِ بَيْعَةٌ لَهُ في عُنُقي اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ.

ای گل نرگس چرا هم پای آهت غربت است؟
گریه‎کن لازم نداری روضه‎هایت خلوت است

چشم ما کرده هوس یک بار خون گریه کند
روزیِ این چشمِ بی‎توفیق اشک حسرت است

یک حسین از تو رسیدُ عالمی آشفته شد
بین روضه ، بودنِ صاحب نفس‎ها نعمت است

ناله‎ات ما را عزادارِ سرِ بر نیزه کرد
هر کجا که روضه داری اشک ما هم دعوت است

گوشۀ تنهایی‎ام دق می‎کنم کی میرسی؟
اشتیاق وصل از شیرینی هم صحبت است

سائل اشکم رفیق گریه‎های بی کسی
بچه‎های فاطمه الطافشان بی‎منّت است

خرج روضه می‎شویمُ منصب ما نوکری ست
روضه‎خوانی نعمت استُ گریه کردن خدمت است

در نماز خویش هر شب روضه‎داری می‎کنم
می‎کشم تسبیح آه و روضه‎خوانم تربت است

*امام صادق فرمود آه برا جد غریبِ ما حسین ، تسبیح است ..*

غصۀ عریانی جدّ غریبت روی خاک
مایۀ آه تمام خاندان عصمت است

سینه‎ات بر زیر پا افتادنش را گریه کرد
تنگی پیراهنم ، پیراهنش را گریه کرد

_______________________________

متن روضه مناجات با امام زمان (عج) – روز چهارم محرم ۹۸

اللهم صل علی محمد و عجل فرجهم
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا ابِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ
أَسْتَغْفِرُ اللّٰه الَّذِي لَاإِلٰهَ إِلّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوْمُ الرَّحْمانُ الرَّحِيمُ ذوالجلال و الاکرام بَدِيعُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ مِنْ جَمِيعِ ظُلْمِي وَجُرْمِي وَ إِسْرافِي عَلَىٰ نَفْسِي وَأَتُوبُ إِلَيْهِ.

اَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمیعِ الْعَلیمِ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ وَ اَعُوذُ باللَّهِ اَنْ یَحْضُرُونِ اِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ

اَللّـهُمَّ بَلِّغْ مَوْلايَ صاحِبَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهِ عَنْ جَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ في مَشارِقِ الاَرْضِ وَمَغارِبِها، وَبَرِّها وَبَحْرِها وَسَهْلِها وَجَبَلِها حَيِّهِمْ وَمَيِّتِهِمْ وَعَنْ والِدِيَّ وَوَُلَدي وَعَنّي مِنَ الصَّلَواتِ وَالتَّحِيّاتِ زِنَةَ عَرْشِ اللهِ وَمِدادَ كَلِماتِهِ وَمُنْتَهى رِضاهُ وَعَدَدَ ما اَحْصاهُ كِتابُهُ وَاَحاطَ بِهِ عِلْمُهُ، اَللّـهُمَّ اِنّي اُجَدِّدُ لَهُ في هذَا الْيَوْمِ وَفي كُلِّ يَوْم عَهْداً وَعَقْداً وَبَيْعَةً في رَقَبَتي اَللّـهُمَّ كَما شَرَّفْتَني بِهذَا التَّشْريفِ وَفَضَّلْتَنى بِهذِهِ الْفَضيلَةِ وَخَصَصْتَنى بِهذِهِ النِّعْمَةِ، فَصَلِّ عَلى مَوْلايَ وَسَيِّدي صاحِبِ الزَّمانِ، وَاجْعَلْني مِنْ اَنْصارِهِ وَاَشْياعِهِ وَالذّابّينَ عَنْهُ، وَاجْعَلْني مِنَ الْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ طائِعاً غَيْرَ مُكْرَه فِي الصَّفِّ الَّذي نَعَتَّ اَهْلَهُ في كِتابِكَ فَقُلْتَ: صَفّاً كَاَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصوُصٌ عَلى طاعَتِكَ وَطاعَةِ رَسُولِكَ وَآلِهِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ، اَللّـهُمَّ هذِهِ بَيْعَةٌ لَهُ في عُنُقي اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ.

خدا گواه که دل بی تو صد بلا دارد
بیا که محفل ما بویِ کربلا دارد

کنارِ تو نفحاتُ الحسین دلچسب است
تمام شهر از این نفخه‎ها جلا دارد

به یُمن توست که از دشت نینوا هر روز
ندایِ جدّ غریبت مرا صلی دارد

به لب اگر گل لبیک داعی اللّه است
دعای توست دلم نغمه‎ی ولا دارد

ز همنشینی تو دفع صد بلا بشود
خوش آن کسی که دلی چون تو مبتلا دارد

سخن ز راس بریده ز صوت قرآن است
همان که زمزمه در تشتی از طلا دارد

برای عمۀ مضطره‌‎ات بمیرم من
که عمه بیشتر از هر کس ابتلا دارد

میان آن همه غربت چو کوه اِستاده
چه نقشه‎هاست که با خطبه بر ملا دارد

چه قدرتی‎ست بنازم به بانویِ عصمت
که از خطابه ی او پرچم اعتلا دارد

وجود پاک تو را ای که منتقم هستی
به هر کجاست خداوند بی‎بلا دارد

یابن الحسن ….

_______________________________

متن مناجات با امام زمان (عج) – شب اول محرم ۹۸

ای وارثِ حقیقی مشک و علم سلام
مولایِ هرچه آینه هرچه حرم سلام

امسال هم نیامدی و در فراقِتان
آمد دوباره ماهِ عزا ، ماه غم سلام

عرض ادب به محضرِ نورانی شما
عرض درود و تسلیتُ باز هم سلام

از راه دور از حرم زخم دارِ دل
دستی به رویِ سینه تورا می دهم سلام

ای سایۀ مبارک تو بر سرم زیاد
هرچند بی بضاعت و هرچند کم سلام

ماه محرم است پرم از غزل ، عطش
ای بیت های گمشدۀ محتشم سلام

یه ذره از روضه رسده محتشم ها نوشتن .. همۀ روضه ها تو دل امام زمانِ .. یه بخشیش رو حضرت روضه خوانی میکنه .. تو سلام میدی اقا هم سلام میده ..

أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ
أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ
السَّلامُ عَلى البَدَنِ السَّلِيْبِ

از ما نثارِ مقدم تو هر قدم درود
از تو نثار سینه زنان هر قدم سلام

دم در آقا بهتون خوش امد میگه .. اومدی مادرمو یاری کنی خوش اومدی .. هرکسی میخواد حضرت زهرا رو یاری کنه بسم الله .. فرمود ابوبصیر میخوای مادرمو یاری کنی ؟.. گفت چطور من با این بضاعت کم یاری حضرت صدیقه؟ چه کاری از دستم بر میاد؟.. فرمود تو روضه جد غریبِ ما بشین ناله بزن گریه کن ..
از همین شب اول بگو اومدم مادرتو یاری کنم .. گریه کن ابی عبدالله باید مثل مادرش زهرا ناله بزنه .. فرمود وقتی بی بی میخواد وارد بهشت بشه .. میگن بهشت رو برای تو آزین بستیم واردشو .. عرضه میداره من وارد نمیشم .
چرا فاطمه جان؟
عرضه میداره خدایا قبل از اینکه وارد بهشت بشم میخوام پسرمُ همونطوری که کشتن ببینم .. خطاب میرسه نگاه کن فاطمه جان .. رسول خدا میفرمایند یه وقت میبینیم ابی عبدالله وارد محشر میشه سر در بدن نداره .. از رگ بریده داره خون میاد .. پیغمبر میگه یه وقت فاطمه داد میزنه با داد فاطمه من داد میزنم با داد زدن من ملائکه داد میزنن .. همه میگن ای حسین …

_______________________________

متن مناجات با امام زمان (عج) – شب دوم محرم ۹۸

نگاه نوکران حتما به دستان کریمان است
میانِ سفره ما هم به لطفت تکه ای نان است

دل نوکر به مولا خوش ، دل مولا نمیدانم!
کسی که فکر مولا نیست وقت مرگ نادان است

*فرمود اگر بمیره و امامش رو نشناسه مثل آدم های جاهل و نادان از دنیا رفته..*

دلیل اشک چشم ما عزیزان یوسف زهرا
شبی را با بدان سرکن که رحمت کارِ باران است

بیا که کاروان آمد بیا که خیمه برپا شد
بیا آرامش دلها بیا که وقتِ طوفان است

*شبِ عقیله ست .. شبِ زینبِ کبری سا .. فرمود در امر فرج خدا رو به حق عمه جانمون زینب قسم بدید ..*

رسیده کاروان از حج و زیر لب حسین میگفت
به قرآن مامسلمانیم و زینب هم مسلمان است

آخه آقا میدونه خواهرشُ یه روزی تو شهر شام وقتی میارن یه نفر داد میزنه خارجی هارو دارن میارن .. داره اعلام میکنه به قرآن ما مسلمانیم و زینب هم مسلمان است ..*

باچه شکوهی عمه ی ساداتُ از محمل پیاده کردن .. همه جونای بنی هاشم صف کشیدن .. دید یه نفر داره همه رو کنار میزنه .. همه تعظیم میکنن آخه علمدار داره میاد.. فرمود کنار برید این توفیق نوکری رو به هرکسی نمیدم .. خوده عباس پاشو رکاب کرد .. دستایِ بی بی رو گرفت با احترام از محمل پیاده کرد .. اما :

زمانی میرسد زینب به دنبال علمدار است
به دورش دشمنان خندان ولی زینب چه گریان است

_______________________________

متن مناجات با امام زمان (عج) – شب سوم محرم ۹۸

به دریا رَوَد آبِ جویی که داریم
به مِی ‌‌می‌رسد این سبویی که داریم

مُیسّر نگردد به بالِ وَبالی
هوای پریدن به کویی که داریم

به جز آب از چاه ناله کشیدن
چه شد حاصل از جستجویی که داریم؟

به چه رویی آخر شما را بخوانیم؟
اگر با چنین خُلق و خویی که داریم!

*نکنه سر سفرۀ ابی عبدالله بشینیم و بعد بریم بد اخلاقی کنیم با پدر، با مادر، با زن و بچه …تمام این روضه ها برای ما یک درسِ… مهربانیِ ابی عبدالله رو نگاه کنید… تا دید دختر بچه اش داره توی خرابه بهونه میگیره با سر اومد تو بغلش.. حالا توی خونه بچه بهونه بگیره نکنه داد بزنیم سرش… اصلاً از خُلق و خوی نوکر ابی عبدالله نیست…*

به چه رویی آخر شما را بخوانیم؟
اگر با چنین خُلق و خویی که داریم!

ز خونِ شهیدان این آب و خاک است
اگر هست نام نکویی که داریم

به شاهیِ عالم، خدایی می‌ارزد
در خانه‌ات آبرویی که داریم

فقط با همین روضه‌ها در اَمانیم
ز هر فتنۀ پیشِ ‌رویی که داریم

اگر خوب یا بد، غلامِ حسینیم
ز کرب و بلاست،عطر و بویی که داریم

حرم با تو رفتن صفا دارد آقا
چه بی‌انتهاست آرزویی که داریم

_______________________________

متن مناجات با امام زمان (عج) – شب چهارم محرم ۹۸

در محضرت همیشه گرفتار میرسم
با دستِ خالی و دلِ بیمار میرسم

آقا بدون لطف تو افسرده می شوم
در شعر خود دوباره به تکرار میرسم

بال و‌ پری نمانده ولی در خیال خود
پر میزنم به خیمه ی دلدار میرسم!

جامانده ام من از شهدای مدافعان…
پس کی به قافله‌ منِ بی عار میرسم؟

هستم الی الابد که بدهکارِ مادرت…
اما چرا همیشه طلبکار میرسم؟!!

بنویس بهرِ من سفر کربلا ، نجف
بنویس تا حرم صد وده بار میرسم!!

با سر به خانه ی پدری میزنم سری
وقتی به صحنِ حیدر کرار میرسم!

آهم به قلب شعله ورم زخم میزند
وقتی به واژه ی در و دیوار میرسم …

_______________________________

متن مناجات با امام زمان (عج) – شب پنجم محرم ۹۸

محرمی که نباشی در آن محرم نیست
بدون تو ضربان زمین منظم نیست

چقدر ساده گرفتیم بی تو بدون را
هزار سال بدونِ تو زندگی کم نیست

خودت بخواه که دست از گناه بردارم
که عهد های منه رو سیاه محکم نیست

هزار بار خودت را به ما نشان دادی
ولی چه فایده چشمان ماکه محرم نیست

خودم به چشم خودم دیده ام که در روضه
حلاوتی ست که در هیچ جای عالم نیست

حوائجم همه در بین روضه یادم رفت
غمت چه کرده غم روزگار یادم رفت

بیا و روضه گودال رابخوان آقا
محرمی که نباشی در آن محرم نیست

السلام علیک یا اباعبدالله….

_______________________________

متن مناجات با امام زمان (عج) – شب ششم محرم ۹۸

من گم شدم مانند بغض در گلویم
یا نور و یا برهان ، بیا در جست و جویم

خیلی دلت را با گناهانم شکستم
خسته شدم دیگر من از این خلق و خویم

تو آبروی آبرودارنِ عرشی
من بنده ای رسوایم و بی آبرویم

عمری برایت وصله ای ناجور بودم
یک لحظه هم حتی نیاوردی به رویم

می خواستم با گریه برگردم به سویت
دست کریمت زودتر آمد به سویم

من بی ادب بودم برایت شعر گفتم
تو برتر از آنی که من از تو بگویم

هربار کارم سخت برهم ریخت ، فوراً
گفتم حسین و زود کردی زیر و رویم

ای کاش زنده باشم و ماه محرم
دیگ غذای روضه هایش را بشویم

ای کاش زنده باشم و از قول قاسم
گویم به شور و هروله “ای جان عمویم..”

_______________________________

متن مناجات با امام زمان (عج) – شب هفتم محرم ۹۸

عمریست تشنه کام تو هستیم و آب نیست
عمریست بی قرار نشستیم و تاب نیست

عمریست در نبود تو همسایۀ شبیم
در آسمانِ هیچ دلی آفتاب نیست

باید خودت برایِ ظهورت دعا کنی
در دستِ ما دعایِ فرج مستجاب نیست

ما گوشمان نمیشنود پاسخ تو را
ورنه سلام های کسی بی جواب نیست

ای مرد انتقام زمانی که میرسی
دیگر بقیع مثل گذشته خراب نیست

بهتر بمیرد آن که دلش بین روضه ها
از داغِ خشکیِ لب جدت کباب نیست

*شب عطشِ .. از امشب آبُ به خیمه هایِ حسین میبندند .. روضه عطشُ خودِ خدا خونده برا حضرت موسی سلام الله.
فرمود صغیرُهُم یُمیتُ لعطش … بچه هاشون از عطش جون میدن .. آی حسین ..*

حالا که حرف تشنگی آمد مصیبتی
بالاتر از مصیبت طفل رباب نیست

_______________________________

متن مناجات با امام زمان (عج) – روز هفتم محرم ۹۸

اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَايَ صَاحِبَ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا وَ سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِمْ وَ عَنْ وَالِدَيَّ وَ وُلْدِي وَ عَنِّي مِنَ الصَّلَوَاتِ وَ التَّحِيَّاتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدَادَ كَلِمَاتِهِ وَ مُنْتَهَى رِضَاهُ وَ عَدَدَ مَا أَحْصَاهُ كِتَابُهُ وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْمُهُ اللَّهُمَّ إِنِّي‏ أُجَدِّدُ لَهُ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي كُلِّ يَوْمٍ عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً فِي رَقَبَتِي اللَّهُمَّ كَمَا شَرَّفْتَنِي بِهَذَا التَّشْرِيفِ وَ فَضَّلْتَنِي بِهَذِهِ الْفَضِيلَةِ وَ خَصَصْتَنِي بِهَذِهِ النِّعْمَةِ فَصَلِّ عَلَى مَوْلَايَ وَ سَيِّدِي صَاحِبِ الزَّمَانِ وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَشْيَاعِهِ وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ وَ اجْعَلْنِي مِنَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ طَائِعاً غَيْرَ مُكْرَهٍ فِي الصَّفِّ الَّذِي نَعَتَّ أَهْلَهُ فِي كِتَابِكَ فَقُلْتَ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ عَلَى طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِكَ وَ آلِهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ اللَّهُمَّ هَذِهِ بَيْعَةٌ لَهُ فِي عُنُقِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.

شرمنده ایم کار برایت نمی کنیم
جز وقت احتیاج صدایت نمی کنیم

جا میزنیم وقت عمل تا که میرسد
ترکِ گناه محض رضایت نمی کنیم

در باتلاقِ نفس گرفتار تر شدیم
تنها برایِ اینکه دعایت نمی کنیم

با اینکه دست توست شفا لکل داع
در اوجِ درد میل شفایت نمی کنیم

تنگیِ دست ما اثر کاهلی ماست
این دست را دخیلِ عبایت نمی کنیم

تو روز و شب حمایتِ ما میکنی ولی
ما از توی غریب حمایت نمی کنیم

بد کرده ایم با تو دلت را شکسته ایم
باز اعتنا به این گله هایت نمی کنیم

حتی اگر ندیده حرم جان دهیم ما
تصمیم با شماست شکایت نمی کنیم

اما چه بهتر است که ما را طلا کنی
این روزها مسافر کرببلا کنی ..

_______________________________

متن مناجات با امام زمان (عج) – روز هشتم محرم ۹۸

اللهم صل علی محمد و عجل فرجهم
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا ابِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ
أَسْتَغْفِرُ اللّٰه الَّذِي لَاإِلٰهَ إِلّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوْمُ الرَّحْمانُ الرَّحِيمُ ذوالجلال و الاکرام بَدِيعُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ مِنْ جَمِيعِ ظُلْمِي وَجُرْمِي وَ إِسْرافِي عَلَىٰ نَفْسِي وَأَتُوبُ إِلَيْهِ.

اَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمیعِ الْعَلیمِ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ وَ اَعُوذُ باللَّهِ اَنْ یَحْضُرُونِ اِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ

اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَايَ صَاحِبَ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا وَ سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِمْ وَ عَنْ وَالِدَيَّ وَ وُلْدِي وَ عَنِّي مِنَ الصَّلَوَاتِ وَ التَّحِيَّاتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدَادَ كَلِمَاتِهِ وَ مُنْتَهَى رِضَاهُ وَ عَدَدَ مَا أَحْصَاهُ كِتَابُهُ وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْمُهُ اللَّهُمَّ إِنِّي‏ أُجَدِّدُ لَهُ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي كُلِّ يَوْمٍ عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً فِي رَقَبَتِي اللَّهُمَّ كَمَا شَرَّفْتَنِي بِهَذَا التَّشْرِيفِ وَ فَضَّلْتَنِي بِهَذِهِ الْفَضِيلَةِ وَ خَصَصْتَنِي بِهَذِهِ النِّعْمَةِ فَصَلِّ عَلَى مَوْلَايَ وَ سَيِّدِي صَاحِبِ الزَّمَانِ وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَشْيَاعِهِ وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ وَ اجْعَلْنِي مِنَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ طَائِعاً غَيْرَ مُكْرَهٍ فِي الصَّفِّ الَّذِي نَعَتَّ أَهْلَهُ فِي كِتَابِكَ فَقُلْتَ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ عَلَى طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِكَ وَ آلِهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ اللَّهُمَّ هَذِهِ بَيْعَةٌ لَهُ فِي عُنُقِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ

ای دل بگو که بر سر پیمان کیستی
ای سر نگاه کن که به دامان کیستی

از پینه‌ی میان دو ابروی خود مپرس
از دل سوال کن که مسلمان کیستی

*کسی که مسلمون و بچه شیعه س دعا کنه از امام زمان بخواد .. اگه تو خونه گیر داره ، اگه حجابش خانواده مشکل داره ، اگر معاملاتش مشکل داره .. بین روضه با آقا حرف بزن .. آشیخ مهدی سراج میگفت این روضه های صبح خیلی بهتر از شبِ ؛ گفتیم آقا چرا ؟! گفت یه چند ساعتی میخوابن همه یه چند ساعتی گناه نمیکنه بهتر میفهمه دینُ ..*

دل خانه‌ی علیست مده خانه را به غیر
سلمان از آن اوست تو سلمان کیستی؟!

دنیا مصاف روزُ شب و حقُ باطل است
در این میانه گوش به فرمان کیستی

یا صاحب الزمان زِکه پرسم نشانه ات
یوسف ، اسیر غربت زندان کسیتی؟!

باز این چه شورش ست که از داغِ جد توست
در سیل اشک سر به گریبان کیستی

ای میزبان مجلس سوگِ محرمش
در بزم روضه هاش تو مهمان کیستی

میپرسم از زیارت ناحیه روز و شب
گریان چیستی و پریشان کیستی

از آب هم مضایغه کردند کوفیان
آه ای فرات تا ابد عطشان کیستی

زینب رسیده بود به گودال قتلگاه
در خون و خاک پیکر عریان کیستی

قبل از فرود آمدن ای چوب خیزران
از خود بپرس بر لبُ دندان کیستی

_______________________________

متن مناجات با امام زمان (عج) – شب هشتم محرم ۹۸

آنکه دائم هوس سوختن ما میکرد
کاش می آمد و از دور تماشا میکرد

فالِ من یوسف گم گشته اگر می آمد
با دل مردۀ من کار مسیحا میکرد

گرچه پروۀ اعمال سیاهی دارم
کاش می آمد و با این همه امضا میکرد

کاش می آمد و یک شب وسط سینه زنی
در عزای پدرش ناحیه نجوا میکرد

شب هشتم وسط روضۀ ارباً ارباً
گریه بر تشنگیِ اکبرِ لیلا میکرد

من یقین دارم اگر کرببلا داشت حضور
بر سرِ نعش علی یاریِ بابا میکرد

یاکه در هلهلۀ آن همه نامحرم هرز
مهدیِ ما کمک زینب کبری میکرد …

_______________________________

متن مناجات با امام زمان (عج) – شب تاسوعا محرم ۹۸

«السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه»

دیده‌ای ده که مگر قامت رعنات ببینم
هر طرف رو نهم، روی دل‌‌آرات ببینم

یا که یک دم بنشین ، تا به کنارت بنشینم
یا ز پیشم بگذر ، تا قد و بالات ببینم

من که آن دیده ندارم ، که تو در دیده‌ام آیی
تو مگر دیده دهی ، تا رخِ زیبات ببینم

هر کجا سینه‌زنت ، دستِ دعا بالا برد
مادرت با عجله ، دستِ عطا بالا برد

بارها بوسه زد و پیش همه جسم تو را
بر سر دوش ، رسولِ دو سرا بالا برد

ما کجا ظرفیت، عشق تو را داشته‌ایم
نظر فاطمه، ظرفیت ما بالا برد

از کثافات مرا کَندُ حسینیه کشاند
ذره‌ای بودم و مهر تو مرا، بالا برد

رو به کعبه نزدم، جز به تمنای خودت
نِرخ توحید مرا، کرببلا بالا برد

کم ندیدیم که بدکاره‌ی بی‌تقوا را
اشک در روضۀ جان سوز شما بالا برد

گریه کرده‌ست چو اسفند، میان آتش
هرکس از تشنگی‌ات سوخت، صدا بالا برد

حرمله تیر زد و، از کمرت بیرون زد
همه‌ی خون تو را زود خدا، بالا برد

مانده‌ام مات زمانی که دعا میکردی
این سنان بین دعا نیزه چرا بالا برد

*طیِبُ همه میشناختنش ، میگن از تو بازار در حجره شو بست میومد توی این خیابون ها به سمت خونشون بره همچین که داشت میرفت یهو دید یه آقایی اثاث هاشُ تو کوچه ریختن یه زن و دختری هم روشون و به سمت دیوار کردن انگار خجالت میکشن یه نفر هم داره سرشون داد میزنه .. چقدر گفتم کرایه تون و بدید ندادید اینم اثاث هاتون ، بارونم داره میاد ، طیب اومد جلو گفت چیه چه خبره ؟ گفت کرایه شو نداده چند وقت هم هست بهش میگم گوش نمیکنه .. یکی اومد از خونه بیرون یه وسیله ای رو پرت کرد گفت سید بیا اینم بردار جامونده ، یهو طیب گفت چی ؟؟ سید ، پسر حضرت زهرایی تو ؟ دید این زن و بچه روشون به دیواره ،دست کرد تو جیبش پول درآورد به صحبخونه گفت اینو بگیر بقیه شو بیا در حجره من یه سالشُ بهت میدم ، با پسر حضرت زهرا این کارو کردی ….خودش هم کمک کرد اثاث ها رو برد توی خونه ، تا اومد برگرده این پسر حضرت زهرا دوید دنبالش گفت آقا خدا آبروت و نگه داره ، آبروی من و حفظ کردی خدا به حق مادرم حضرت زهرا هیچ جا آبروت و نبره …*

_______________________________

متن مناجات با امام زمان (عج) – روز نهم محرم ۹۸

اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَايَ صَاحِبَ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا وَ سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِمْ وَ عَنْ وَالِدَيَّ وَ وُلْدِي وَ عَنِّي مِنَ الصَّلَوَاتِ وَ التَّحِيَّاتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدَادَ كَلِمَاتِهِ وَ مُنْتَهَى رِضَاهُ وَ عَدَدَ مَا أَحْصَاهُ كِتَابُهُ وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْمُهُ اللَّهُمَّ إِنِّي‏ أُجَدِّدُ لَهُ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي كُلِّ يَوْمٍ عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً فِي رَقَبَتِي اللَّهُمَّ كَمَا شَرَّفْتَنِي بِهَذَا التَّشْرِيفِ وَ فَضَّلْتَنِي بِهَذِهِ الْفَضِيلَةِ وَ خَصَصْتَنِي بِهَذِهِ النِّعْمَةِ فَصَلِّ عَلَى مَوْلَايَ وَ سَيِّدِي صَاحِبِ الزَّمَانِ وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَشْيَاعِهِ وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ وَ اجْعَلْنِي مِنَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ طَائِعاً غَيْرَ مُكْرَهٍ فِي الصَّفِّ الَّذِي نَعَتَّ أَهْلَهُ فِي كِتَابِكَ فَقُلْتَ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ عَلَى طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِكَ وَ آلِهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ اللَّهُمَّ هَذِهِ بَيْعَةٌ لَهُ فِي عُنُقِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.

چرا زِ یار در این قلب ها نشانی نیست
برایِ گفتن ناگفته ها زبانی نیست

همیشه صاحبِ خانه نظر به در دارد
فدای بی کسی اش هیچ میهمانی نیست

دگر به خانه ی ما سر نمیزند آقا
فضایِ خانه ی ما حیف آسمانی نیست

برای هرکس و ناکس نفس زدیم اما
نفس کشیدنِ ما صاحب الزمانی نیست

امان زِ فقرِ معارف ، چرا نمیفهمیم!
که در شراکتِ با دست او زیانی نیست

بیا زمان جوانی بدرد او بخوریم
زمانِ پیریِ ما که دگر توانی نیست

به یارِ ما برسانید کربلا بدهد
خدا نکرده نگوید که کاروانی نیست

به کربلا نرسم شرمسارِ زهرایم
به کربلا نرسم برگه ی امانی نیست

_______________________________

متن مناجات با امام زمان (عج) – شب تاسوعا محرم ۹۸

ای غریبانِ جهان منتظرت
همه دل سوختگان منتظرت

مرتضی ندبه برایت خواند
فاطمه سینه زنان منتظرت

کی بقیعِ حسن آباد شود
جگرش ناله کنان منتظرت

بی کفن از تو کفن میخواهد
سر او رویِ سنان منتظرت

زینب خسنه زمین افتاده
در حرم قد کمان منتظرت

یک سه ساله که زِ غم پیر شده
در خرابه نگران منتظرت

علم اُفتاده و ساقی بی دست
مشکِ سقایِ جوان منتظرت

_______________________________

متن مناجات با امام زمان (عج) – روز عاشورا محرم ۹۸

اللهم صل علی محمد و عجل فرجهم
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا ابِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ
أَسْتَغْفِرُ اللّٰه الَّذِي لَاإِلٰهَ إِلّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوْمُ الرَّحْمانُ الرَّحِيمُ ذوالجلال و الاکرام بَدِيعُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ مِنْ جَمِيعِ ظُلْمِي وَجُرْمِي وَ إِسْرافِي عَلَىٰ نَفْسِي وَأَتُوبُ إِلَيْهِ.

اَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمیعِ الْعَلیمِ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطینِ وَ اَعُوذُ باللَّهِ اَنْ یَحْضُرُونِ اِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ

اَعْظَمَ اللهُ اُجُورَنا بِمُصابِنا بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ وَجَعَلَنا وَاِيّاكُمْ مِنَ الطّالِبينَ بِثارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الاِْمامِ الْمَهْدِيِّ مِنْ آلِ مُحَمَّد عَلَيْهِمُ السَّلام

اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَايَ صَاحِبَ الزَّمَانِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا وَ سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِمْ وَ عَنْ وَالِدَيَّ وَ وُلْدِي وَ عَنِّي مِنَ الصَّلَوَاتِ وَ التَّحِيَّاتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَ مِدَادَ كَلِمَاتِهِ وَ مُنْتَهَى رِضَاهُ وَ عَدَدَ مَا أَحْصَاهُ كِتَابُهُ وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْمُهُ اللَّهُمَّ إِنِّي‏ أُجَدِّدُ لَهُ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي كُلِّ يَوْمٍ عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً فِي رَقَبَتِي اللَّهُمَّ كَمَا شَرَّفْتَنِي بِهَذَا التَّشْرِيفِ وَ فَضَّلْتَنِي بِهَذِهِ الْفَضِيلَةِ وَ خَصَصْتَنِي بِهَذِهِ النِّعْمَةِ فَصَلِّ عَلَى مَوْلَايَ وَ سَيِّدِي صَاحِبِ الزَّمَانِ وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَشْيَاعِهِ وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ وَ اجْعَلْنِي مِنَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ طَائِعاً غَيْرَ مُكْرَهٍ فِي الصَّفِّ الَّذِي نَعَتَّ أَهْلَهُ فِي كِتَابِكَ فَقُلْتَ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ عَلَى طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِكَ وَ آلِهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ اللَّهُمَّ هَذِهِ بَيْعَةٌ لَهُ فِي عُنُقِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.

صبا وزیده به سرخی دریغ از این پیک
رسیده صبح دهم صاحب الزمان لبیک

بر این مصیبت اعظم چو رود میباریم
برای حال شما اضطراب ها داریم

فقط خدا داند تا غروب عاشورا
چه انکسار و فشاری ست روی قلب شما

*ما که نمیفهمیم عاشورا چیه.. امروز دیگه اجازه از بی بی باید باشه تا بتونی گریه کنی .. خود امام صادق فرمود امروز پرده های حجاب میندازن رو قلب های شیعیان که نفهمن چی شده..*

فقط نه آنچه ندیدم را تو میبینی
که آنچه ما نشنیدیم را تو میبینی

به فکر حال تو افتاده ایم اول صبح
برایتان صدقه داده ایم اول صبح

ز داغ یار سراپای آتشی آقا
فدای قلب حزینت چه میکشی آقا

غمت که عیسوی است و صدات هم علوی
چه بهتر است خودت روضه خوانمان بشوی

بیا که با نفست جان رها کنیم از بند
بگو چه بر سر جدّ غریبت آوردند

بگو حسین کجا و چهل سمّ مرکب
بیا بگو چه میکشد امروز عمه ات زینب

به انتقام بیا ای رخت نشان حسین
بیا به جان رقیه بیا به جان حسین

_______________________________

متن مناجات با امام زمان (عج) – شب شام غریبان محرم ۹۸

درمانده ام چیزی ندارم غیر آهم
این قحطیِ اشکِ دو چشمانم گواهم

اصلاً حواسم به تو و تنهاییت نیست
شرمنده آقایِ غریبم رو سیاهم

هنگام معصیت به یاد تو نبودم
تو گریه کردی جایِ من بر اشتباهم

میترسم آخرسر زِ چشمانت بیفتم
بر این گدایت رحم کن ای تکیه گاهم

اصلاً مرا چه به وصال و شکوه از هجر
وقتی که انقدر از شما دور است راهم

با این همه وضع بدم مثل تو آقا
گریان شاه بی کفن هر صبحگاهم

*از اینجا دلتو ببرم سر سفرۀ روضۀ امشب ، اما این روضۀ امشب انقدر زیاده که آدم نمیدونه کجا اصلاٌ میتونه این روضه رو بخونه ..*

جان ها فدای خواهری که ناله میزد
ای کشته افتاده در قتلگاهم

آخر تو را با قتلِ صبر از من گرفتن
حالا ببین بی یاور و پشت و پناهم

کل حرم غارت شده چشم تو روشن
همراه دخترهات در بند سپاهم

_______________________________

متن مناجات و توسل با امام زمان (عج)

این چنین بر دلم افتاد به امّید خدا
غم مخور، می رسد امداد به امّید خدا

چه قدَر عقده در این سینۀ ما جمع شده
عقده ها می شود آزاد به امّید خدا

دل ما که به خدا تنگ شده ، منتظریم
تا که از ما بکند یاد به امید خدا

گره از کار گِره خوردۀ ما باز شود
فرصتی می شود ایجاد به امّید خدا ..

که به دست پسر فاطمه بوسه بزنیم
یک به یک با همه اولاد به امّید خدا

خبر آمدنش را همه جا پخش کنید
می رسد لحظۀ میعاد به امّید خدا

منتقم می رسد و روز ظهورش حتماً
می شود فاطمه دلشاد به امّید خدا

حرم خاکی خورشید و قمرهای بقیع
عاقبت می شود آباد به امّید خدا

مثل مشهد وسط صحن بقیع نصب کنیم …
دو سه تا پنجره فولاد به امّید خدا

لذتی دارد عجب تا که به ما می گوید:
آفرین! دست مریزاد! .. به امّید خدا …

وعدۀ بعدی ما «شارع بین الحرمین»
دم بگیریم همه با «لک لبّیک حسین»

خبر آمدنش را همه جا پخش کنید
می رسد لحظۀ میعاد به امّید خدا

منتقم می رسد و روز ظهورش حتماً
می شود فاطمه دلشاد به امّید خدا…

_______________________________

متن مناجات و توسل با امام زمان (عج)

دوباره جمعه شد و بی قرار می گریم
برایِ آمدنت ای نگار می گریم

دوباره جمعه شد و تو نیامدی آقا
سحر نگشت شبِ انتظار می گریم

دوباره جمعه شد و اشکها سرازیر است
زِ هر دو دیده چو ابر بهار می گریم

دوباره جمعه شد و با نوای یا مهدی
زبان گرفته ام و زار زار می گریم

تو بر گناهِ منِ رو سیه مکن گریه
که من به حال خودم شرمسار می گریم

اگر چه غرق گناهم ولی شبیه شما
برای جدِّ تو روزی دو بار می گریم

برای شَیبِ خَضیب و برای خِدِّ تریب
برای آن سرِ بر نی سوار می گریم

برای معجر و انگشتری که غارت شد
برای آتش و دود و فرار می گریم

_______________________________

متن مناجات و توسل با امام زمان (عج)

این جمعه هم گذشت و خبر از شما نشد
من منتظر نشستم و دردم دوا نشد

کردم دعا که یوسف زهرا ببینمت
آقا چه شد که حاجتِ قلبم روا نشد

هر شب به یادِ خیمۀ سبزت نشسته ایم
در خواب هم ، خیالِ تو از دل جدا نشد

ما اهلِ روضه ایم و یقین شد برایِ ما
بی لطف و بی دعایِ تو روضه به پا نشد

*خدا رحمت کنه همه پدر مادرا و اسیرایِ خاکُ .. من ازوقتی یادم میاد تو روضه هایِ شما زندگی کردم ..

من از کودکی عاشقت بوده ام ..
قبولم نما گرچه آلوده ام ..
مبادا برانی مرا از درت
به پهلویِ بشکستۀ مادرت…*

دارالشفایِ ما همه این ذکر روضه هاست
چیزی به غیر روضه که دارالشفا نشد

سالی دگر رسید و زدم ناله از درون
از چه دوباره قسمت من کربلا نشد

ای حسین …

_______________________________

متن مناجات و توسل با امام زمان (عج)

کاش تا خیمۀ سبزت برسد فریادم
من از آن روز که در بند توام آزادم

عاشقم دستِ خودم نیست بگو تا چه کنم
دل به یک یوسفِ گم گشتۀ زیبا دادم

باز من ماندم و پروندۀ امضا نشده
کاش با یک نظرِ لطف کنی دلشادم

شدم آن تیر که در چله ای از وسوسه هاست
شده ام صید و گناهان جهان صیادم

عافیت در دلِ من راهِ بصیرت بسته
شد هوس جایِ تو موعودِ منو میعادم

در دلم ذوقِ گناه و به لبم نام شماست
بندۀ بی صفت و هر چه که بادآبادم

تشنه رویِ توام رفعِ عطش می خواهم
گفتم از تشنگی و یاد لبی افتادم

بعد یک عمر حسین است فقط ذکر لبم
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

نام تو حرز نجات است مبادا برود
در سرازیریِ قبر اسم شما از یادم

_______________________________

متن مناجات و توسل با امام زمان (عج)

میانِ حوض دوچشمم دوقطره اشک نمانده
مرا گناه به سوی عذاب هجر کشانده

منم کسی که دو دستش ز دامن تو رها شد
تویی کسی که گدا را جدا نکرده، نرانده

دمی که مستِ گناهم خداکند که نیایی
شرابِ نفس عطشم را هنوز هم ننشانده

همیشه حرفِ حساب تو را حساب نکردم
همیشه کاسبی من ، خراب بود و زیان ده

دلیل دور شدن از شما رفیق بدم شد
همانکه عشق ترا از سرم همیشه پرانده

تو در کنار منی و من از حضور تو محروم
خدا مرا به عبایت رسانده و نرسانده

چقدر عکس حرم را ببینم و بکشم آه؟..
چنان کسی که وضو دارد و نماز نخوانده

حسین گفتن من از دعای فاطمه بوده
چه کوثری است که زهرا به جانِ روضه چکانده

فدایِ دختر زهرا که در میان خرابه
ز گیسوان گره خورده اش غبار تکانده

در آن معاشقه سر را گرفت و گفت رقیه:
پدر ، مرا کسی از روی خارها ندوانده

_______________________________

متن مناجات و توسل با امام زمان (عج)

مجنون مآب پایِ تو لیلا نشسته ام
در انتظارِ رویِ تو آقا نشسته ام

این ادعا کجا و منه از تو بی خبر
تو هرکجا و من همه یکجا نشسته ام

منشورِ عاشقی مگر از پا نشستن است
معشوق را فقط به تماشا نشسته ام

با شورِ عشق میشود آیا زِ پا نشست
آیا قبول هست که در جا نشسته ام

تو هر دم از میانِ جماعت گذر کنی
ای شمعِ جمع ، من زِ چه تنها نشسته ام

عُشّاق سر به کوه و بیابان گذاشتند
من دیدمُ و شنیدمُ و اینجا نشسته ام

تنها نشستنِ سرِ راه که کار نیست
تا کی فقط شبیه گداها نشسته ام

تا کی به جایِ بودنِ پایِ رکابِ تو
گویم ترحمی که من از پا نشسته ام

میشد هماره یادِ تو باشم ولی نشد
درانتظارِ کربُبَلایت نشسته ام

کربُبَلا فقط به مسیرِ نجف که نیست
جایِ جهان هجرِ حرم را نشسته ام

گمنام ها برایِ تو اقدام ها کنند
من با تمام شهرتم اما نشسته ام

پایانِ اربعین به شهادت رسیدن است
همچون رباب در غم مولا نشسته ام

_______________________________

متن مناجات و توسل با امام زمان (عج) – ویژه روزهای پایانی ماه صفر

از بس که در فراق تو دل نوحه گر شده
روزم به شام غربت و غم تیره تر شده

آزرده گشت خاطرت از کرده های من
آقا ببخش نوکرتان دردسر شده

تنها خودت برای ظهورت دعا کنی
وقتی دعایِ من ز گنه بی اثر شده

از شام هجرِ یار بسی توشه می برد
آن کس که اهلِ ذکر و دعایِ سحر شده

بودم مریض و روضۀ تو شد دوای من
حالم به لطفتان چقدر خوب تر شده

رفت از نظر محرّم و آقا نیامدی
حالا بیا که آخرِ ماهِ صفر شده

بعد از دو ماه گریه به غم های کربلا
حالا زمانِ ندبه به داغی دگر شده

یثرب برایِ فاطمه نقشه کشیده است
یثرب چقدر بعدِ نبی خیره سر شده

باید که بعد از این به غم مادرت گریست
فصلِ شروع ماتم خیرالبشر شده

از شعله های پشتِ در خانۀ علی است
گر آتشی به کرب و بلا شعله ور شده

آن روز اگر به صورت مادر نمی زدند
لطمه دگر به چهرۀ دختر نمی زدند

*رسولِ خدا تو بستر افتاده انگار همۀ این روزا رو داره میبینه *كأني بها وقد دخل الذل بيتها، وانتهكت حرمتها، وغصبت حقها، ومنعت إرثها، وكسر جنبها، وأسقطت جنينها ..* فاطمه جان انگار دارم میبینم خاری دیگه وارد این خونه میشه به جایِ اون عزتی که شما داشتید .. انگار دارم میبنم حرمتتُ دارن میشکنن .. حقتو ازت میگیرن …*

متن روضه شهادت پیامبر اکرم (ص)

2
متن روضه شهادت پیامبر اکرم (ص)

متن روضه ویژه شهادت پیامبر اکرم (ص)

جانِ عالم فدایِ پیغمبر
بی نگاهش نبود طی طریق
شان او را نگفته‌ایم درست
وصفِ او را نخوانده‌ایم دقیق

عالمی بی تلالو نورش
به ضلالت همیشه محکوم است
به فدایش که بین اُمت خویش
هم غریب است و هم که مظلوم است

عقل ما عاجز است از درکش
*مگه کسی میتونه پیامبرِ خدا رو توصیف کنه وقتی امیرالمومنین در وصفِ رسول خدا می فرماید أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ مُحَمَّدٍ ..*

عقل ما عاجز است از درکش
علت خلق کائنات است او
بی وجودش همیشه گمراهیم
چون که تنها ره نجات است او

کیست جز حضرت محمد (ص) که
در دل عرش قرة العین است
بین ذات خدا و حضرت او
فاصله کم ز قاب قوسین است

عمر چل سالۀ رسالت او
آیه در آیه مهربانی بود
گرچه بر خاک بود شصت و سه سال
اهل اینجا نه ، آسمانی بود

اوست آنکه در شب معراج
با خداوند همکلام شده است
بعد از ابلاغ روز عید غدیر
کار او با جهان تمام شده است

لحظۀ رفتن از علی می‌گفت
دین اسلام روح تازه گرفت
وقت وارد شدن به خانۀ او
ملک الموت هم اجازه گرفت

*فاطمه دید صدایِ دربِ خانه میاد ، درُ باز کرد به هیبتِ یه جوانِ عربی اجازه میدید وارد منزل بشم ، حضرتِ زهرا فرمودند خیر ، بابام حالِ خوبی ندارند کسی رو به ملاقات نمی پذیره .. وقتی اومد پیغمبر سوال کرد فاطمه جان کی بود در میزد؟.. وقتی عرضه داشت؛ پیغمبر فرمود این برادرم عزرائیلِ .. از کسی اذن نمیگیره اما به حرمت این خونه از تو اذن گرفته .. ملک الموت میخواد واردِ این خونه بشه اذن میگیره .. (قربونِ این دلایِ آماده ..) پیغمبرم هر موقع میخواست وارد بشه جلو در می ایستاد دستِ ادب به سینه میزاشت می فرمود السَّلامُ عَلَيْكُمْ يا أهلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ .. از فاطمه اجازه میگرفت وارد میشد .. آخ بمیرم چند روزِ دیگه نه تنها اجازه نگرفتن .. یه عده جمع شدن هیزم آوردن .. رحمتِ خدا به این ناله ها .. نه اینکه اجازه نگرفتن، در این خانه را با لگد باز کردن ..*

خانه‌ای در مدینه که یک عمر
ملجا بی پناهی‌ همه بود
داشت می‌رفت مصطفی اما
دل پریشان برای فاطمه بود

فاطمه، فاطمه همان که رسول
داشت بر دست او نوازش‌ها
*نوشته اند خم میشد رسولِ خدا دستِ فاطمه ش رو بوسه میزد .. نه این که دستُ بالا بیاره خم میشد رسول خدا..*
حضرت مصطفی چه‌ها می‌دید
در پس آن همه سفارش‌ها

فاطمه ، آنکه نزد پیغمبر
هر زمان محترم‌تر از همه بود
چشم این شهر شاهد یک عمر
احترام نبی به فاطمه بود

چشم خود را که بست پیغمبر
فاجعه زود اتفاق افتاد
در دل امت رسول خدا
بذر نامردی و نفاق افتاد

مست قدرت شدند بعضی ها
باطل آمد برای حق پوشی
در فضای مدینه پاشیدند
گرد مسمومی از فراموشی

یادشان رفت -کمتر از یک روز-
آن همه گفتۀ پیمبر را
زودتر از تصور تاریخ
یادشان رفت حق حیدر را

اهل یثرب ، مهاجر و انصار
همگی خویش را نشان دادند
دست یاری علی به پیش آورد
در جوابش سری تکان دادند

فتنه پیچیده تر شد و آنگاه
نوبت غصب حق فاطمه شد
آمد از خانه او پی حقش
تا به مسجد رسید ، همهمه شد

خطبه ای خواند و حق خود را خواست
با روایات و تکیه بر آیات
شیر زن، مثل همسر شیرش
زیر بار ستم رود؟ هیهات!

آنچنان خطبه خواند آنجا که
دست تزویر عاقبت رو شد
سینۀ مسجد النبی آنروز
صحنۀ کارزار بانو شد

مِلک زهراست آسمان و زمین
او به یک باغ احتیاج نداشت
داشت با انحراف می جنگید
درد تحریف دین علاج نداشت

آمد آن روز که شقاوت را
به تماشای مردم آوردند
آمد آن روز که چهل نامرد
تیغ و شمشیر و هیزم آوردند

خانۀ وحی را نگاه کنید
کار او به کجا کشیده شده
این طرف فاطمه به پشت در و
آن طرف هیزمی که چیده شده

آمدند و به درب کوبیدند
خانه ای که پر است از حوری
لگد جمعیت به در می خورد
تا بگیرند بیعت زوری

در هیاهوی این همه ضربه
کفر، آیینه را شکستش داد
میخ میخواست ضربه ای بزند
لگدی یک بهانه دستش داد

آنقدر که فشار بر در بود
به حرارت رسیده بود تنش
همه گفتند محسنش می سوخت
من نوشتم که بیشتر حسنش

آنکه از چادرش ملک می ریخت
نور قدیسه بود در ذاتش
به کدامین گناه نا کرده
گیسوانش گرفته بود آتش

دست حق را به ریسمان بستند
دارد از خانه میرود مولا
فاطمه خواست تا که نگذارد
تازیانه گرفت دستش را

__________________________________________

متن زمزمه و توسل ویژه شهادت پیامبر اکرم (ص)

من میرمُ ای فاطمه جان
پشتِ خونه ت هیزم میارن
پا رویِ حقِ مرتضی و
پا رویِ چادرت میزارن

بهشتُ با بال و پرت میسوزونن
به پیشِ چشم همسرت میسوزونن
ای وای تو رو با پسرت میسوزونن ، فاطمه جان ..

«ای وایِ من ، ای وایِ من ، ای وایِ من ..»

میمونه این فاجعۀ تلخ
برا همیشه تویِ تاریخ
دردِ تو رو باید بپرسم
از پنچه هایِ سرخ یک میخ

قامت کمون دنبالِ مرتضی میری
نفس نفس زنون تو کوچه ها میری
زهرایِ من به زیرِ دستُ و پامیری

«ای وایِ من ، ای وایِ من ، ای وایِ من ..»

*دورِ بستر همه دارن گریه میکنن پیغمبر تو بستر افتاده ، امیرالمومنین ، حضرت صدیقه ، اسماء همه دارن گریه میکنن .. یه وقت دیدن در باز شد حسنین اومدن خودشونُ رو بدنِ پیغمبر انداختن .. رسولِ خدا تو حالتِ احتضارِ .. روایت داره سینۀ محتضر باید سبک باشه تا امیرالمومنین اومد بچه ها رو برداره یه وقت پیغمبر اشاره کرد بزارید باشن .. اونا رو سینۀ من باشند من راحت جون میدم .. اما دیدن همینطور که عرقِ سرد کرده پیغمبر هی نگاه به ابی عبدالله میکنه .. زیرِ گلوشُ میبوسه .. هی میگه «مالي و ليزيد؟ لا بارك الله فيه، اللهم العن يزيد» ما رو به یزید چه کار .. لعنت کرد پیغمبر قاتلین ابی عبدالله رو ..*

روضه ها رو دارم میبینم
دلم از این قصه ها خونه
این دم آخری بزار تا،
حسین رویِ سینه م بمونه

یه روز میاد که با پا رو سینه ش میرن
پیرهنشُ از پیکرش در میارن
کاش که برن براش یکم آب بیارن

«ای وایِ حسین ، ای وایِ حسین ..»

حسینمُ آبش ندادن
حسینمُ خاکش نکردن
هنوز دارن این نانجیبا
میونِ گودالُ میگردن

سرش رو میبرن به رویِ نیزه ها
تنش میمونه زیرِ سم مرکبا
واویلا من دفنه أهل القرى

*وقتی امیرالمومنین بدنِ رسول خدا رو داره غسل میده ، مولا میگه خواستم پیراهن از تن بیرون کنم ، ندا اومد علی جان ، پیراهن از تنش بیرون نیار .. از زیرِ پیراهن بدنُ غسل بده .. وقتی بدنُ به صورت میخاست بخواباند پشتِ حضرتُ غسل بده باز خطاب اومد رسولِ خدا رو به صورت رویِ زمین نگذار .. بدنُ رویِ شانه قرار داد بدنُ غسل داد .. باید بگیم یا امیرالمومنین حق هم همینه .. اما الهی بمیرم برا اون آقایی که امام زمان میگه «السلام على الخد التريب ، السلام على البدن السليب ..» قربونِ اون بدنی که پیراهن از تنش بیرون کردن .. ای حسین ..

__________________________________________

متن روضه و توسل ویژه شهادت پیامبر اکرم (ص) و روزهای پایانی ماه صفر

حوادثی است که قلبِ مدینه میلرزد
مدینه چون دل اُمت به سینه میلرزد

سپاهِ شب شده مستِ تصرف خورشید
نسیم شعله شد و در فضا شراره کشید

تمام وسعتِ ملک خدا شبِ تار است
چه روی داده که خورشید هم عزادار است

زِ کوه و دشت و بیایان خدا خدا شنوم
ز جن و انس و ملک وا محمدا شنوم

اجل دریده گریبانُ و اشک افشاند
امینِ وحی خداوند نوحه میخواند

پیام میرسد از خشت خشتِ خانۀ وحی
که منقطع شده از آسمان ترانه ی وحی

برونِ خانه اجل گشته گرم اذنِ دخول
درون خانه چکد خونِ دل زِ چشم بتول

الا الا ملک الموت ! ماتم آوردی
زِ آسمان به زمین یک جهان غم آوردی

زدیدن رخ تو گشته رنگ فاطمه زرد
چه سخت حلقه به در می زنی،نزن برگرد!

چگونه می کنی ای پیک مرگ دقّ الباب؟
که آسمان به سر خاکیان شده ست خراب

برو به سینۀ حیدر شرر نزن دیگر
به جانِ فاطمه سوگند! در نزن دیگر

عقب بایست! بگیر احترام این در را
برو یتیم مکن دختر پیمبر را

برو که طعنه بر این باب، دیو و دد نزند
به باب خانۀ توحید ، کس لگد نزند

پیمبرُ و علی و فاطمه کنار هم اند
تو ایستاده و این هر سه اشکبارِ هم اند

نبی زخون دل خویش چهره می شوید
درون خانه ی دربسته با علی گوید:

که یا علی بنشین با تو راز دارم من
به سینه شعله ی سوز و گداز دارم من

پس از رسول مقامت زکینه غصب شود
فراز منبر من دشمن تو نصب شود

خدای ، امر به صبرت کند در این اندوه
جواب داد علی: من مقاومم چون کوه

دوباره گفت پیمبر که ای امام مبین
شوی به شهر مدینه غریب و خانه نشین

فلک زغربتِ تو آه می کشد زِ نَهاد
به باب خانه ات آتش زنند از بیداد

جواب داد : همانا به صبر می کوشم
به حفظ دین خود این جام زهر می نوشم

رسول گفت چو کردی تحمل آن همه را
به پیشِ چشم تو سیلی زنند فاطمه را

تو ایستاده و با چشم خود نگاه کنی
درون سینه ی خود حبس سوز و آه کنی

در آن میانه علی سخت در خروش آمد
کشید ناله و خون در دلش به جوش آمد

اگرچه بود وجودش پر از شراره ی خشم
به روی فاطمه چشمی گشودُ گفت به چشم!

__________________________________________

متن روضه و توسل ویژه شهادت پیامبر اکرم (ص) و روزهای پایانی ماه صفر

*میدونید کجا دادِ علی بلند شد ؟!.. اینجا چشم گفت ، صبر کرد .. شبی که فاطمه رو خاک کرد ، کنارِ قبر گفت فاطمه :

تا قيامت نه، پس از واقعه محشر هم
ناله يا اَبَتايش نرود از يادم! ..*

الا رسول خدا خون به سینه ام جوشید
که گفته هات همه جامه ی عمل پوشید

دری که بود به دارُالزیاره ات مشهور
دری که گرد از آن می زدود گیسوی حور

دری که بود پر از بوسه های جبرائیل
دری که حرمت از آن می گرفت عزرائیل

دری که نور فشاند به چشم عرش علا
ببین چگونه از آن دود می رود بالا

به باغ وحی، خزان دست باغبان را بست
که چیده گشت از آن میوه و درخت شکست

چه ننگ ها که خریدند یا رسول الله
زِ عترت تو بریدند یا رسول الله

چو امتت طلبیدند حبّ دنیا را
برای غصب خلافت زدند زهرا را

قسم به عزّت قرآن! قسم به ذات خدا!
سر حسین تو روز سقیفه گشت جدا

چه تیرها همه از چلّه ی سقیفه شتافت
گلویِ اصغر و قلب حسین هر دو شکافت

سقیفه در حرم کربلا شراره کشید
زگوش دخترکان تو گوشواره کشید

سقیفه کرد تن عترت تو را نیلی
سقیفه فاطمه ها را دوباره زد سیلی

همین که حق وصی تو غصب شد به ملا
سر حسین، جدا شد به دشت کربُبَلا

روزها و ساعاتِ پایانی ماهِ صفرِ .. این دو سه روزِ آخر هر کاری کردی سفره داره جمع میشه .. گرچه این چشمه ی جوشان اشک و ناله مون آرام نمیشه تازه شروع گریه برا مادرِ ساداتِ .. آماده ای روضه بخوانم ؟! یه جمله عرض توسل و التماسِ دعا .. درِ حجره باز شد ، نفسایِ آخرِ پیغمبر دیدن حسین اومد رو سینه ی پیغمبر قرار گرفت .. هی صورتشُ به سینه ی مبارک میکشه .. بی بی ما هنوز دستش سالمه ، اومد حسینُ از رو از زو بدن برداره .. پیغمبر چشم های مبارکشُ باز کرد ، فاطمه جان بزار حسین رو سینه م باشه .. حسین رو سینه مِ آرام جان میدم .. بریم کربلا.. حاجتمند و گرفتار زیاد ، مریضا رو فراموش نکنید .. یه وقتی هم زینب کنار گودال صدا زد یوم علی صدر المصطفی .. یه روز رو سینه ی پیغمبر دیدمت .. يَا مُحَمَّدَاهْ صَلَّى عَلَيْكَ مَلِيكُ اَلسَّمَاءِ هَذَا حُسَيْنٌ بِالْعَرَاءِ مُرَمَّلٌ بِالدِّمَاءِ مُقَطَّعُ اَلْأَعْضَاءِ يَا مُحَمَّدَاهْ وَ بَنَاتُكَ سَبَايَا وَ ذُرِّيَّتُكَ قَتْلَى تَسْفِي عَلَيْهِمُ اَلصَّبَا . فَأَبْكَتْ كُلَّ صَدِيقٍ وَ عَدُوٍّ .

حسین …..

____________________________________________

متن روضه ویژه شهادت پیامبر اکرم (ص)

بسم الله الرحمن الرحیم
«السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا خیر خلق الله،السلام علیک یا محمدبن عبدالله»

رفتی و دست مهربانت رفت در خاک
رفتی و از داغت عزادارند افلاک

با خویش بردی آن نگاهِ مهربان را
آن رحمتِ جاری و پاک و بیکران را

رفتی ولی بویِ تو را دارد مدینه
ابری شده از غصّه می بارد مدینه

یک عمر در راهِ خدا سختی کشیدی
رفتی ولی از امتت خیری ندیدی

قرآن صدایت می زند برگرد احمد
آیاتِ رحمن غرقِ ذکرِ یا محمد

برگرد آیاتِ خدا بی تو غریبند
آیات نور و انّما بی تو غریبند

غارِ حرا دلتنگِ شبهایِ تو مانده
در حسرتِ یک بوسه از پایِ تو مانده

رفتی ولی در قلبهایِ دشمن و دوست
آن چهره و لبخندِ زیبایِ تو مانده

هر چند نشنیدند یک عده صدایت
در آسمانِ شهر آوایِ تو مانده

بر رویِ پیشانیِ ایتامِ مدینه
مثل همیشه جایِ لبهایِ تو مانده

*امشب فقط زهرای تو یتیم نشد.. تمام عالم یتیم شدند.. ما هم مثل ایتام آمدیم درِ خانه ت..*

بر رویِ پیشانیِ ایتامِ مدینه
مثل همیشه جایِ لبهایِ تو مانده

نور علی نورِ دلِ غمگینِ زهرا
در ظلمتِ این قوم، زهرایِ تو مانده

رفتی برایش ناله مانده.. درد مانده
رفتی علی در بینِ صد نامرد مانده

*امشب زهرای اطهر چه حالی داره..؟! ماه صفر تمام شد.. از الان باید رزق فاطمیه رو بگیری ..*

آقا تو رفتی بیت الأحزان را ندیدی
سینه زدن بر خاکِ سوزان را ندیدی

رفتی ندیدی ناله های دخترت را
*آتش شعله می کشید .. والنارُ تَصعُر .. هی بین در و دیوار صدا میزد:”یا رسول الله! ما یُفعَلُ بِابنَتِک..” بیا بیین با دخترت چه می کنند ؟*

رفتی ندیدی ناله های دخترت را
خون گریه ها و ربنای دخترت را

*یا رسول الله نبودی ببینی بچه هاشو جمع کرد.. عزیزای دل مادر میخواد دعا کنه.. دستای کوچیکشون رو بلند کردند.. یه وقت دعا کرد «اللهم عجل وفاتی سریعا ..»*

رفتی ندیدی بعدِ تو حرمت شکستند
دستانِ حیدر را میان کوچه بستند

رفتی سفارشهایِ تو روی زمین ماند
بعد از تو زهرا و امیرالمومنین ماند

*لحظه هایِ آخر پیغمبر شروع کرد به گریه کردن گفتند:آقا چرا گریه می کنید؟فرمود: «کَاَنّی بِفاطِمَه..» انگار دارم دخترم فاطمه رو میبینم.. از دست امت چه ها می کشه..*

بعد از علی تنها و بی یاور حسن شد
خونین جگر، خونین دهن، خونین کفن شد

رفتی ندیدی ماجرای کربلا را
رفتی ندیدی پیکرِ در بوریا را

در کربلا اجرِ رسالت اینچنین بود
جسمِ حسینت پاره پاره بر زمین بود

بی اعتنا از گریه زینب گذشتند
از رویِ جسمش با سُمّ مرکب گذشتند

بی اعتنا از گریه زینب گذشتند
از رویِ جسمش با سُمّ مرکب گذشتند

اینجا میان روضه ها زینب قدم زد
آتش به جانِ شعرهایِ محتشم زد

این کشتۀ افتاذۀ بی سر حسین است
*یا رسول الله زینب با تو حرف می زد:
“یا رسول الله! صلّی عَلی مَلیکُ السماء…هذا حُسَینٌ بِالعَراء…”
حسیین..*

این کشتۀ افتاذۀ بی سر حسین است
این که نمانده از تنش پیکر، حسین است

این که سپاهی ریخته رویِ تن او
این شاهِ بی سردار و بی لشکر، حسین است

این خیمه ای که گیسوی حورش طناب است
حالا اسیرِ شعله ها و آفتاب است

*لحظۀ آخر امام حسین با گوشۀ چشم به خیمه ها نگاه میکرد .. آروم صدا میزد: من هنوز زنده ام ..*

این پیکری که زینتِ دوش نبی بود
*”یومٌ عَلی صدرِالمصطفی…و یوم علی وجه الثَّری…”

این پیکری که زینتِ دوش نبی بود
حالا تمامِ پیکرش شد خاک آلود

__________________________________________

متن زمزمه و توسل ویژه شهادت پیامبر اکرم (ص)

دیگر آیات قرآن ، نخواهد آمد..
بعد پیغمبر باران ، نخواهد آمد..

بسوز مدینه از این عزا
به همراهِ مرتضی
که محشر گشته به پا …

مگر چه گفته پیغمبر
به فاطمه که خندان است؟!
دعا کنید علی را که ، پریشان است

امان .. خداحافظ جانِ ما
دلیلِ ایمانِ ما
رسولِ قرآنِ ما ..

«امان، رسول الله الأمان ..»

بویِ آتش می آید ، أعوذ بالله ..
فتنه‌ای گشته شاید، أعوذ بالله ..

خدا خودت رحمی کن به ما
از این قومِ بی وفا
اگر شد فتنه به پا..

اگر شود فراموش آن، سفارشاتِ پیغمبر
کشان کشان سویِ مسجد، رود حیدر

«امان، ز غم‌هایِ فاطمه ..»

جایتان خالی مردم، مدینه امشب
جان ز داغ مجتبی، رسیده بر لب

امان که قبرش بی گنبد است
که بی رفت و آمد است
کجا مثل مشهد است..؟!

خوشا دلی که این شب‌ها
ز ره رسیده مهمان است
حرم پر از دمِ مولا، رضا جان است

«حسن .. غریب مادر حسن ..
رضا .. عزیزِ زهرا رضا ..»

____________________________________________

متن سینه زنی و توسل به پیامبر اکرم (ص) و امام حسن مجتبی (ع)

رسیدم به شبهایِ تو
سَرِ من کفِ پایِ تو
رسولِ خدایی
تو بابایِ مایی
از امشب یتیم است،طفلِ اُمتِ تو
می میرم برایِ روزِ غربتِ تو
فاطمه شد زار و حزین
یا رحمةَ لِلعالمین

به اشک دو چشمِ ترش
به خاکستر بر سرش
شد آماجِ غربت
برایِ هدایت
مولا زار و گریان،زهرا پایِ بستر
آغوشِ شریفش،جایِ سبطِ اکبر
به پایِ تو،حسین غمین
یا رحمةَ لِلعالمین
فاطمه شد زار و حزین
یا رحمةَ لِلعالمین

شده سبط اکبر فدا
مدینه شده کربلا
دلم پُر شرر شد
حسن خون جگر شد
غم از سینه ی تو، آمد تا دهانت
خون شد حرفت آخر،راحت گشته جانت
گریه ی بی صدا، حسن
گُشته ی کوچه ها، حسن

____________________________________________

متن روضه توسل به پیامبر اکرم (ص)

می باره اشک ماتم،مصیبت همینه
تموم شد روزایِ خوشیِ مدینه

پیمبر از این شهر، دیگه داره میره
باید عالم امشب از این غم بمیره

دلش بی قرارِ، مثالِ حبیبِ
توی اُمتش هم ،خدایی غریبِ

داره میره با او،دلِ آسمونی
ندیدن از آقا، به جز مهربونی

حالا وقتِ رفتن،دلش بی قراره
به جز حقِ حیدر،وصیت نداره

قلم کاغذی خواست،نیاوردن آخر
همونا که حق از علی خوردن آخر

شکایت از اینها، به پیشِ خدا کرد
نفس هایِ آخر، علی رو صدا کرد

میشه خون علی جان!دلت از زمونه
به دستِ تو زهرام، امانت بمونه

چه روزایِ سختی،برات هست در پیش
یه روزی میگیره،دَرِ خونه ات آتیش

می بینم از الان، پس از من یه روزه
گل یاسم آروم، تو آتیش می سوزه

می بینم از الان، می ریزن تو خونه
رو پهلویِ زهرا، نشونه خزونه

بگو ای پیمبر،نبودی ببینی
ندیدی تو داغِ،فراتر از اینی

نبودی ببینی،گُلت تو آتیشه
نبودی ببینی، چی شد بارِ شیشه

غمِ کوچه هارو ندیدی، نبودی ببینی
چی بود اون کبودی، نبودی ببینی

ره چاره گم شد، نبودی ببینی
یه گوشوراه گم شد،نبودی ببینی

ولی چند جایی، تو بودی و دیدی
کنار یه گودال، با زهرا رسیدی

تو بودی و دیدی خونایِ گلوشُ
تو بودی و دیدی، تنِ زیر و روشُ

لبِ تشنه رو خاک،کنارِ فرات بود
پایِ قاتلش رو، جایِ بوسه هات بود

____________________________________________

متن روضه ویژه شهادت پیامبر اکرم (ص)

گفتم که عُمر ماه صفر، رو به آخر است
دیدم شروعِ محشرِ کبرای دیگر است

گردون شده سیاه و فضا پُر زدود و آه
تاریک تر ز عرصه ی تاریکِ محشر است

گردِ مَلال بر رُخ اسلام و مسلمین
اشک عزا به دیده ی زهرای اطهر است

گفتم چه روی داده که زهرا زند به سر
دیدم که روز، روزِ عزای پیمبر است

پایان عمرِ سید و مولای کائنات
آغازِ دور غربتِ زهرا و حیدر است

قرآن غریب و فاطمه از آن غریب تر
اسلام را سیاه به تن، خاک بر سر است

رویِ حسین مانده به دیوارِ بی کسی
چشمِ حسن به اشکِ دو چشمِ برادر است

ای دل بیا و گریه ی زینب نظاره کن
مانند پیروهن جگرِ خویش پاره کن

زهرا به خانه و مَلَکُ الموت پُشتِ در
از بهر قبض روحِ شریف پیامبر

از هیچ کس نکرده طلب اِذن و ای عجب
بی اذن فاطمه ننهد پای پیش تر

با آن که بود داغِ پدر سخت، فاطمه
در باز کرد و اشک فرو ریخت از بصر

یک چشم او به سوی اَجل، چشم دیگرش
محو نگاه آخرِ خود بود بر پدر

اشک حَسن چکیده به رخسارِ مصطفی
روی حسین بر روی قلب پیامبر

دیگر نداشت جان که کُند هر دو را سوار
بر روی دوش خویش به هر کوی و هر گذر

زد بوسه ها به حلق حسین و لب حسن
از جان و دل گرفت چو جان هر دو را به بر

هر لحظه یاد کرد به افسوس و اشک و آه
گاهی ز طشت و گاه ز گودال قتلگاه

دردا که بعدِ فاطمه روز حسن رسید
روز مَلال و غصه و رنج و مَحَن رسید

از زهر همسرش جگرش پاره پاره شد
بس تیرها که لحظه ی دفنش به تن رسد

بعد از حسن به نیزه عیان شد سر حسین
بیش از هزار زخم وِرا بر بدن رسید

بر پیکری که بود پُر از بوسه ی رسول
از گرد و خاک و نیزه شکسته کفن رسید

از جامه های یوسف کرببلا فقط
بر زینبِ ستم زده یک پیرُهن رسید

پاداش آن نصایح زیبا از آن گروه
تیرش درون سینه، سنان بر دَهان رسید

____________________________________________

متن روضه ویژه شهادت پیامبر اکرم (ص)

بس کُن عزیزِ تا سحر بیدار بس کُن
کُشتی مرا از گریه ی بسیار بس کُن

رویت ندارد طاقتِ این اشکها را
طاقت ندارد اینهمه آزار بس کُن

باید ببینی روزهایِ بعد از این را
باید بمانی با غمی دشوار بس کُن

باید بگویم روضه های بعد خود را
باید بسوزی بعد از این دیدار بس کُن

ای کاش بعد از من کسی جایت بگوید
با هیزم و با آتش و دیوار بس کُن

ای کاش میگفتند خانوم بچه دارد
ای کاش میگفتند با مسمار بس کُن

در کوچه می اُفتی کَسی غیر از حسن نیست
با گریه می گوید که در اَنظار بس کُن

در کوچه می اُفتی و می گوید به قُنفذ
اُفتاد دستِ مادرم از کار بس کُن

دستت مغیره بشکند حالا که اُفتاد
از چادر او پایِ خود بَردار بس کُن

بگذار یک جمله هم از گودال گویم
خون گریه ات را کربلا بگذار بس کُن

وقت هزار و نُهصدو پنجاه زخم است
ای نیزه ی خونبار این اصرار بس کُن

این ناله هایِ دخترت پیشِ حرامی است
با شمر می گوید نزن نشمار… بس کُن

____________________________________________

متن روضه ویژه شهادت پیامبر اکرم (ص)

سایه ات از سر من رفت سرم درد گرفت
جگرم بودی ورفتی جگرم درد گرفت

تکیه گاهم شدی و تکیه به تومی کردم
در نبودت سِپرمن، سِپرم درد گرفت

قُوَّت قلب وخوشیِ دلِ دخترپدر است
بی توای ریشه یِ من برگ وبَرَم دردگرفت

پلک من سوخت کجایی که ببینی بابا
آنقدر زار زدم چشمِ ترم درد گرفت

حرمتی داشتی و حرمت من دست نخورد
حرمتت نیست که اینگونه پرم درد گرفت

کوچه ها بعد تو، جای گُذرِ زنها نیست
صورتم در جریانِ گُذرم درد گرفت

*بابا! اول قباله ام رو پاره کرد،اونی که تو دادی دستم…بعد طوری زد،نمی دونم چی شد، دو طرف صورتم وَرَم کرده…*

باخبر هستی ازاین غم، که دو دستی خوردم
گونه ام خورد به دیوار و سرم درد گرفت

خبرش آمده که پیش حسنم افتادم
مثل من صورت سُرخِ پسرم درد گرفت

تا توبودی دَرِ این خانه به لگد باز نشد
بی تو در باز شداما کمرم دردگرفت

تَنِ من پشت درافتاد و دَر رویِ تنم
کمترم سوخت ولی بیشترم درد گرفت

____________________________________________

متن روضه ویژه شهادت پیامبر اکرم (ص)

اگرچه روز و شب هستیم دائم برسَرِ خوانت
ببخش آقا که کم بودیم عُمری مرثیه خوانت

*غیر از اینِ؟ عاشورا چقدر شلوغِ،اما برا پیغمبر اکرم اینجور نیست…حالا چه کسایی غریبند؟ سه تا غریب آخرِ ماهِ صفر، هر کدومشون از یکی دیگه غریب تر،هم حضرت رضا،هم حضرت مجتبی،و چه حضرت رسول الله…امشب وقتی گریه می کنی باید چشمات مثلِ چشمایِ حضرت زهرا باشه…کسی نیست که برا باباش گریه کنه…*

پراز دردم ولی درد من اصلا جسم خاکی نیست
بیا روح مرا درمان بکن قربان درمانت

فقط یا رحمة لِلعالمین یک گوشه چشمی کُن
کویرم خاکِ بی خیرم، من و اُمیدِ بارانت

مرا همسفره ی یک وعده نانِ خشک خود گردان
که طعنه میزند برهر ضیافت تکه ی نانت

برای تا خدا رفتن بدستان تو محتاجم
بِکَش دستی سرم شاید شدم یکروز سلمانت

*اومده اجازه میگیره،دَقُ الباب میکنه،کی هستی داری در میزنی؟جوانی از راهِ دور اومدم،برا زیارت پیغمبر،گفت: بابام حالش خوب نیست برگرد…لحظاتی بعد دوباره در زدن،حضرت باز جوابش کرد..دفعه ی سوم،یه وقت پیغمبر چشماش رو باز کرد،دخترم کیه؟ بابا همین که در میزنه بدنم میلرزه…فرمود: این برادرم عزرائیلِ…دخترم فقط از خونه ی تو اجازه می گیره،از هیچ پیغمبری اجازه نگرفته…*

گدایی را ندیدم از درت نومید برگردد
به هرکس میرسد بی شک و شُبهه لطف و احسانت

من اعجاز تو را دیدم میان لحظه هایی که
عیادت رفتی و درجا یهودی شد مسلمانت

گفت:سلمان!…جانم آقا!…گفت: این کوچه ای که رد می شدم هر روز بر سرم یه جوانی از بالا زباله می ریخت، دو سه روزِ نیستش،پیداش کن، برو ببین چی شده،اومد گفت: یارسول الله! مریض شده…گفت:سلمان! بریم عیادتش…آی رحمةالله!…به جوان خبر دادن پیغمبرِ اسلام داره میاد تو خونه ات وارد میشه…روپوشی که داشت کشید رو صورتش،گفت: من خجالت می کشم،چند وقتِ آشغال میریزم رو سرش…پیغمبر اومد گفت: چطوری،چرا مریض شدی؟ گفت: یا رسول الله باهات حرف نمیزنم،مگر اینکه شهادتینی که به همه گفتی به منم بگی،بعد روپوش از صورتم بر میدارم….

من اعجاز تو را دیدم میان لحظه هایی که
عیادت رفتی و درجا یهودی شد مسلمانت

*گفتم یهودی مسلمان شد…یاد یه جایِ دیگه هم افتادم…یهو وسط کوچه بنی هاشم یکی داد زد: ” أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّه”و” أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ ٱللَّه” یکی گفت: آی یهودی! این حرفا چیه میزنی؟ گفت: من این دست بسته رو می شناسم…یه روزی این آقا دَرِ خیبر رو از جا تنهایی در آوُرد، اما امروز…*

چه اُنسی با حَسن داری که باهم سفره وا کردید
میان عرش غوغا کرده آوای حسن جانت

 

 

متن روضه حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

1
متن روضه حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

متن روضه و توسل به حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

آهسته می‌آمد ولی بی بال و پر بود
یک دست بر پهلو و دستی بر جگر بود

زیر سر مهمانی اجباری‌اش بود
وقتی که می‌آمد عبایش روی سر بود

از بس میان کوچه‌ها افتاد بر خاک
روی لباسش ردِ پایِ هر گذر بود

*اجازه بدید راحت بگم .. یه وقتی یه مرد زمین می افته اما مادمون همچین که افتاد .. با دست دنبالِ حسن می گشت ..*

با آه می‌افتاد و بر می‌خواست اما
آهش زمانِ راه رفتن بیشتر بود

وقتی عصای پیری آدم نباشد
باید به زیر منت دیوار و در بود

آری شبیه قصۀ آن کوچۀ تنگ
فرسنگ‌ها انگار خانه دورتر بود

بال و پرش زخمی شد از بس دست و پا زد
هر جای حجره رد و پاهایِ جگر بود

سختی کشید اما چقدر آرام جان داد
آخر سرش بر رو پاهای پسر بود

باید که اهل کشف باشی بین روضه
باید میانِ روضه‌ها اهل نظر بود

وای از حسین از آن دمی که چشم وا کرد
پا رویِ زخم سینه‌اش پر دردسر بود

*تا چشما رو باز کرد دید والشمرُ جالسٌ ..*

وای از دمی که رفت بالا خنجرِ کُند
وای از کسی که شاهدش با چشم تر بود

همچین که امام رضا (ع) میخواست راه بیفته همۀ مردم هلهله میکردن شادی میکردن؛ چه‌خبره! امام رضا اومده..
گفتن آقا میشه ازتون یه درخواستی بکنیم حالا که دارید میرید یه حرفی ، یه روایتی ، یه کلامی. که آقا اون حرف معروف رو فرمودن:
«کَلِمَةُ لا إلهَ إلّا اللّهُ حِصنی فَمَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی ..»

وقتی امام رضا میخواست این روایت رو بگه ، یه نفر داد زد گفت ساکت باشید؛ پسر فاطمه میخواد حرف بزنه. همۀ جمعیت ساکت شدن ..

یه آقایی هم من سراغ دارم .. پسرِ فاطمه بود؛ اما اونجا نذاشتن حرف بزنه؛ کف زدن ، هلهله کردن ..

هرچه آمد به سرم دست به زانو نزدم
جز خداوند به عمرم به کسی رو نزدم

رو زدم آب بگیرم پسرم را کشتند
روی دستم گل بی برگ و برم را کشتند

حرمله خیر نبینی ، گل من نورس بود
کشتنش تیر نمیخواست ، نسیمی بس بود

_____________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

«السَّلامُ عَلَيْكُمْ يا أهلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ»

این روزها اگر که دلم غرق ماتم است
دل تنگِ روزهایِ نخستِ محرم است
چشمم هنوز خیره به اشعارِ پرچم است
باز این چه شورش است که در خلقِ عالم است
اشک آنقدر که باید و شاید نداشتم
شرمنده ام برایِ غمش کم گذاشتم

قطره بدونِ عشق به دریا نمیرود
پایی که روضه آمده هرجا نمیرود
هر کس پی غلامی این خانه میرود
هرگز زِ یادِ حضرتِ زهرا نمی رود
چشمانِ ما همین که زِ گریه نشان گرفت
مثلِ همیشه فاطمه تحویلمان گرفت

ای وای اگر که ماهِ محرم نداشتیم
واللهِ بی حسین خدا هم نداشتیم
داغش نبود اگر دلِ خُرَّم نداشتیم
ای کاش غیرِ غصۀ او غم نداشتیم
آیا نظیرش آمده در عالمین نه
ما را گدا کنید ولی بی حسین نه

بعد از وفات کاش محبت به من کنید
جسم مرا محافظت از سوختن کنید
با اشکِ روضه شستشویِ این بدن کنید
بر من لباسِ نوکری ام را کفن کنید
یک لحظه ام مباد زمان را هدر دهید
پیش از همه امام رضا را خبر کنید

تا خواندمش بدونِ کلامی قبول کرد
دادم به هر طریق سلامی قبول کرد
طعنه نزد به من تو کدامی قبول کرد
بی امتحان مرا به غلامی قبول کرد
سجده به خاکِ او عمل واجبِ من است
ایرانی ام امام رضا صاحبِ من است

هنگام مرگ سائلِ سلطان شدن خوش است
چشم انتظارِ شاهِ خراسان شدن خوش است
مثلِ خودش غریبُ و پریشان شدن خوش است
در خاک غلت خوردن و گریان شدن خوش است
از سوزِ زهر رنگِ رخِ او سفید شد
آقا شبیه مار گزیده شهید شد

صد شکر زخمِ تیر رویِ پیکرش نبود
هنگام دست و پا زدنش خواهرش نبود
چشمی به فکرِ غارت انگشتر نبود
دستی پی کشیدنِ مویِ سرش نبود

_____________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

میخوام از زبانِ امام رضا براتون روضه بخوانم .. امروز بلند بلند گریه کنید .. آخه امروز زن ها و نوعروسانِ نوقان اومدن پیش شوهراشون گفتن مهریه هامون حلاتون .. بزارید ما برایِ این آقا بلند بلند گریه کنیم ..

جگرم یادِ حسین ریخت بهم یابن شیب
زخم شد از غم او پلکِ ترم یابن شبیب

ته گودال که جایِ پسرِ زهرا نیست
جایِ قرآن که به زیرِ سم مرکب ها نیست

پیرهن از تنِ بی سر شده درآوردن
بی کفن در وسط دشت رهایش کردن

حرمتِ مهریۀ مادرِ سادات شکست
آب می خواست ولی نیزه دهانش را بست

جدِ مظلوم مرا با لبِ عطشان کشتند
مادرش دید به گیسویِ پریشان کشتند

ناله زد مادرِ ما دست به مویش نزنید
با ته خنجرِ خود ضربه به رویش نزنید

خبر از حرمتِ بوسیدنِ مادر دارید؟
پایِ خود را زِ لبانِ پسرم بر دارید

*روزها و ساعات آخرِ ماهِ صفرِ .. دو سه روز بعد از شهادتِ پیغمبر دخترش رو زدن .. خونه ش رو به آتش کشیدن نامردا ..*

نفرین به آن دوشنبه و پیکارِ لعنتی
کاری نداشتیم به اشرارِ لعنتی

باور نمی کنید که به ما حرف بد زدن
یک مشت از مهاجر و انصارِ لعنتی

سر دستۀ ارازل و اوباش سر رسید
با قنفذ و مغیره، چهل یارِ لعنتی

از پشتِ در، نفس نفسِ مادرم شنید
این جمله هست لحظۀ اقرار لعنتی

وقتی حریفِ مادرِ ما پشتِ در نشد
بیرون کشید خنجرِ خونبارِ لعنتی

سنگینی در و لگد و شعله جایِ خود
چسبیده بود سینه به مسمارِ لعنتی

باور کنید مادرِ ما گیر کرده بود
دامانِ گل گرفت به آن خارِ لعنتی

چادر گرفت فضه و مادر بلند شد
سربسته ماند پشتِ در اسرارِ لعنتی

در چند روزِ بعد، پس از احتجاجِ حق
پیچیده شد به خطبه ای کارِ آن لعنتی

با مادرم دهن به دهن شد سرِ فدک
مادر جواب داد به انکارِ لعنتی

پیچید بینِ کوچۀ باریک دورِ ما
از هر طرف شدیم گرفتارِ لعنتی

یک گوشواره لحظۀ سیلی زدن شکست
یک گوشواره خورد به دیوارِ لعنتی

یا زهرا …..

_____________________________________________

متن روضه شهادت حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) و روزهای پایانی ماه صفر

پیرهن سیاه ، خدانگهدارت
شالِ عزا ، خدانگهدارت
امام رضا ، خدانگهدارت
دلم گرفته .. دلم گرفته ..

اگه که گریه کردم این شبها
اجازه داده مادرت زهرا ..
حالا شبا کجا برم آقا؟
(من تازه عادت کرده بودم ..)

غریبیِ تو ما رو عاشق کرد
برا تو مادرِ تو هق هق کرد
آخه سه ساله تو خرابه ها دق کرد

*دیگه داره تموم میشه .. امشب هر چی داری رو کن .. خستگی رو بزار کنار .. نکنه حواست جایِ دیگه پرت بشه .. بی حال شدی یادِ حرم امام رضا کن ، خودت رو تو حرم ببین .. بگو یا امام رضا مددی .. یادِ جدت افتادم تو گودال بود ، اما نگاهش با همه ضعفش سمتِ خیمه ها بود ..*

هنوز صدایِ نالۀ زینب
میونِ روضه ها میاد هر شب
یه شش ماهه تو گهواره تب کرد
برات بمیرم ..

از علقمه میاد صدا زهرا
به خاک و خون کشیده شد سقا
که تشنه پر کشید لبِ دریا
برات بمیرم ..

به زیر دست و پا علی اکبر
یتیمِ مجتبی زده پرپر
میونِ قتلگاه اومد مادر ..

*یا امام رضا قربون خودت ، قربون بچه هات ، قربون زائرات .. قربونِ مهمونات ، قربونِ گریه کنات ..

غریب الغرباست ، اومد تو حرم گفت آقا که حرم داره . اما معرفت داشت گفت غریب الغرباییش میدونی برا چیه؟
گفت غریب اونی نیست که حرم نداره ، غریب اون کسی نیست که زائر نداره ، غریب اون کسیِ که وقتِ جون دادن خواهر بالا سرش نباشه …

قربونِ غریبیت برم ، اومد از مدینه بیرون بیاد گفت بزارید با زن و بچه م برم ، گفتن نه نمیشه ، حضرت فرمود اجازه بدید جوادم با من باشه ، گفتن نه. آقا رو از آقازاده ش جدا کردن همچین که اومد حرکت کنه ، به خانواده ش فرمود برا من گریه کنید .. گفتن آقاجان شما فرمودید پشتِ سر مسافر گریه خوبیت نداره ؟.. فرمود برا مسافری که امیدِ برگشت داشته باشه .. من این بار برم دیگه برنمیگردم …

الهی برات بمیرم ، صدا زد اباصلت اگه اومدم که هیچ اما اگه دیدی عبا به سر کشیدم با من کاری نداشته باش فقط درِ حجره رو باز کن .. اباصلت میگه ، دلم شور زد هی منتظر بودم تو کوچه دیدم از دور یکی انگار هی میشینه هی بلند میشه .. همچنین که نزدیکتر شد دیدم یه صدایی به گوشم میخوره هی میگه جیگرم …

اما بچه وقتی براش یه اتفاقُ بدی می افته گاهی میگه جیگرم .. گاهی دست رو دیوار میزاره میگه مادرم .. همچنین که در حجره رو باز کردم ، حضرت وارد حجره شد مثلِ مارگزیده به خودش میپیچید .. به سختی دیدم فرشایِ حجره رو کنار زد (آقاجان قربونت برم چرا این کار رو میکنی؟) فرمود اباصلت من دیگه از دنیا میرم فرمود میخوام مثلِ جدم رو خاکا جون بدم ..

اباصلت میگه همچین که آقا بی حال شد یه وقت دیدم یه آقایِ زیبا رو آمده ، سرِ امام رضا رو به دامن گرفته … آقا شما کی هستید؟ فرمود اباصلت من جواد ابن الرضا هستم. آقاجان درِ حجره بسته بود چطور وارد شدی؟ فرمود همان خدایی که قادر است مرا از مدینه تا طوس بیاورد ، قادرست مرا از درِ بسته وارد کنه …

میگه دیدم سرِ امام رضا رو ، رو پاهاش گذاشته از گوشۀ چشم امام رضا اشک جاریِ … دیدن جواد الائمه هی دستش رو لایِ موهایِ امام رضا میکشید بابایِ قشنگم .. بابایِ مظلومم .. تو غریب بودی بابا … زخمِ زبون بهت زیاد زدن … خیلی دلم تنگ شده بود بغلت کنم .. اینجا جواد الائمه سرِ بابا رو بغل گرفت عرضم تمام … یه شب هم تو خرابه .. سر بریده رو آوردن .. یه دختری سرِ بابا رو بغل گرفت … (زبانِ حال) بابا همیشه موهایِ منو تو درست میکردی .. حالا این بار من موهای تو رو درست می کنم … بابا اول به من بگو کی رگایِ گردنت رو بریده .. کدوم نانجیبب چوب به لب هات زده … بابا شنیدم تنور خولی بردنت ..

حسین …

_____________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

سلام ای آقای کَرَم
سلام ای سایه ی سَرَم
سلام ای بانیِ کربلای من

رضا! شاه و سلطان تویی
رضا! جان و جانان تویی
رضا! هیچ کی نیست مثه تو برای من

رضا! دستمُ رها نکن
از ضریح جدام نکن
آخه بی تو بی کسم

رضا ! مستیِ من رو ببین
هر سال بعدِ اربعین
خونه ی تو میرسم

رضا! جانم جانم رضا،جانم جانم رضا
جانم جانم جانم ای رضا…

منُ شوقِ بابُ الجواد
منُ این روزیِ زیاد
بذار باشه این سرِ من به زیر دین

بازم راهم دادی بیام
ببین دلتنگِ کربلام
خودت گفتی آقا، فَابکِ لِلحُسَین

دلم واسه این سیاهیا
خیلی تنگ میشه آقا
شده آخر صفر

چه جور خداحافظی کنم
با سیاهی و عَلَم
میشم آقا دربه در

رضا! جانم جانم رضا،جانم جانم رضا
جانم جانم جانم ای رضا…

بازم جمعِ سینه زنا
بازم یادِ جامونده ها
همه مهمونیم سر سفره ی کریم

همه با شور و با نوا
بریم تو ایوون طلا
بگیم زینب زینب یاد حاج سلیم

آقا اینه حرف نوکرات
دم مرگمون بیا
دلمون به تو خوشه

بازم بطلب حرم آقا
ما رُ دوریِ شما
به خدا که میکشه

رضا! جانم جانم رضا،جانم جانم رضا
جانم جانم جانم ای رضا…

_____________________________________________

متن روضه جانسوز حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

آمد از راه و کشید آرام عبا روی سرش
یعنی امروز هست روز ناله های آخرش

هر قدم رفت و نشست و دست بر پهلو گرفت
میکشد خود را به سوی خانه مثل مادرش

روی خاک کوچه دنبالش اگر دقت کنید
بنگری آثاری از خاکی ترین بال و پرش

*فرمود:اباصلت! من میرم و برمیگردم…اگر اومدم که هیچ….اما اگه دیدی عبا رو سر کشیدم با من حرفی نزن…فقط دَرِ حجره رو باز کن من وارد بشم…اباصلت میگه: دم در منتظر بودم الان امام رضا میاد….یه وقت دیدم یه فردی داره میاد عبا به سر کشیده….

تاریخ میگه یه زهری به امام رضا دادن پنجاه بار هی می نشست زمین…بلند میشد….فقط صدا میزد جیگرم….اصلا هر کی تو خونه میشینه بلند میشه داد ما بلند میشه….خودشم یاد مادرش افتاد….*

_____________________________________________

متن روضه جانسوز شهادت حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) – قسمت اول

خسته خسته ام ای یار چه باید بکنم؟

*یه کم امروز ناز کن…خستگیتُ بگو به آقا…آقا دو ماهه دیگه*…

خسته خسته ام ای یار چه باید بکنم؟
رفتم از یادِ تو انگار چه باید بکنم؟

*دقیقا حس الان من و تو مثل حسیِّ که چندروزی کربلا بودی،حرم بودی…میخوای برگردی…تو مسیر هی پشت سرت رو نگاه میکنی….برمیگردی…سلام میدی…دوباره یه تیکه راه میری….آقا دارم میرما…*

خسته خسته ام ای یار چه باید بکنم؟
رفتم از یادِ تو انگار چه باید بکنم؟

این دو ماه از کف من رفت و نکردم کاری
وای از غفلت بسیار چه باید بکنم؟

اهلِ دل با تو شبِ خویش سحر می کردند
منِ محروم ز دیدار چه باید بکنم؟

امروز بیا یه خودی به ما نشون بده….مُردیم…ندیدیمت آقاجان…امروز اگه میای دست مادرتم بگیر بیار….بی بی سفره رو جمع کنه….دیدی؟
وقتی میری خونه مادرت،نمیگذاره دست به سیاه و سفید بزنی…میگه اومدی خونه ی من دیگه…خودش سفره پهن میکنه…غذا میاره…خودش جمع میکنه…*

با همه خوب شدم با تو ولی بد بودم
چشم من بود به اغیار، چه باید بکنم؟

*امروز بیا تو یه راهی پیشِ پایِ من بذار…*

هر چه گفتی تو به من گوش ندادم، الحق
شدم امروز گنهکار چه باید بکنم؟

مثل هر بار زدم زیرِ قرارم با تو
تو بگو،تو آقا که من این بار چه باید بکنم؟

نروم کرب و بلا خاک به سر خواهم شد
تا روم محضر دلدار چه باید بکنم؟

*السلام علیک یا اباعبدالله…به همین راحتی میری کربلا…*

در این حرم چیزی ندیدم غیرِ زیبایی
کم نیستند درصحنت،نفس هایِ مسیحایی

هر کس به دیدار تو آمد کربلایی شد
اینگونه خواهی کرد از مهمان پذیرایی

از کودکی با پنجره فولاد مأنوسم
وقت گرفتاری نخواهم رفت هرجایی

*اصلا جایی رو بلد نیستم برم….دلم می گیره بلیط می گیرم میرم مشهد…تو رو خدا ما رو تحویل بگیر امروز….”و تَصَدَّق علینا…”

از کودکی با پنجره فولاد مأنوسم
وقت گرفتاری نخواهم رفت هرجایی

از آب سقاخانه هر کس خورده می فهمد
زمزم ندارد این چنین آبِ گوارایی

وقتی که نام مادرت را میبرد زائر
در صحن غوغایی شود آن هم چه غوغایی!

*به خدا همین جوره….نام بی بی رو تو حرم می بری،به هم میریزه….*

{می روم مشهد،خیابان ها شلوغ
می روم در قم،شبستان ها شلوغ
کربلا هم کل ایوان ها شلوغ
هیچ کس مثل تو بی زوار نیست
*یا امام حسن!…*}

وقتی که نام مادرت را میبرد زائر
در صحن غوغایی شود آن هم چه غوغایی!

وقتی برای دستگیری می رسی از راه
صحرای محشر تازه خواهد شد تماشایی

*اونجا که میاد تازه روضه شروع میشه….همه جا روضه….حتی قیامت هم روضه….فلذا حتی انبیا هم سرهاشون رو پایین میندازن….”غُضّوا ابصارکم…”هیچ کس نباید ببینه…*

_____________________________________________

متن روضه جانسوز شهادت حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) -قسمت دوم

یهو می بینی امام حسن افسار یه مرکب رو گرفته… رو این مرکب بی بی نشسته…تو یه روایتی دیدم بی بی به امام حسن میفرماید:حسن جان! اون کسی که اونجا ایستاده سر در بدن نداره کیه؟! امام حسن جواب میده:”هذا حُسَینُک مُرَمّلٌ بِالدِّماء”…حسین…*

حاجات سائل را نگفته می دهی،یعنی
در دست و دلبازی نداری هیچ همتایی

چشم انتظارت می نشیند در صف محشر
بی شک به دیدارِ منِ سرمست می آیی

ابا صلت میگه: آقا بهم فرمود:اباصلت میرم و برمیگردم…اگه دیدی عبا به سر کشیدمُ دارم برمیگردم،بدون که بی آقا شدی….اباصلتِ…یه خادمِ…میگه صدبار مُردم و زنده شدم….شما می فهمید من چی میگم…هیچ نسبتی هم نداره…یه خادمِ…چی شده تو این کوچه ها که اینقدر خاطره ی بد داریم….یهو دید از دور آقا هی زمین میشینه…پا میشه….

اباصلت! بهت سخت گذشت؟! کجا بودی ببینی دستای علی رو بستن….زنش جلوش هی زمین میخورد…زود پا میشد…دوباره زمین میخورد…هی میزدنش….

شماها خیلی هاتون متأهلید…حرف من رو خوب میفهمید….زن ها که دیگه باید غش کنند با این حرف….زن باردار باشه… میخوای مسافرت بری…جایی بری…میگی نمی برمش…اذیت میشه…یه جایی هم میخوای بری؛از قبل میگی یه جایی رو آماده کنی…زنم نمیتونه….پا به ماهه….همچی که رفت پشت در….دستاشو حائلِ خودش و محسن کرد…فضه بیا….فضه بیا…..

_____________________________________________

متن روضه جانسوز شهادت حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) -قسمت پایانی

اباصلت! زمین خوردن آقات رو دیدی؟کجا بودی کربلا؟! خواهرش بالا تَل ایستاده بود…هی می دید هر کی میره برنمیگرده…چند لحظه طول میکشه…هی میاد بیرون یکی دیگه میره…
فکر میکردن کار حسین تمام شده…دوباره می دیدن آقا یه نفس می کشه،یه مرتبه یکی دیگه می رفت…نیزه شو بر
می داشت….
آقا! یا امام رضا! شنیدم هی داد میزدی میگفتی:جگرم….کربلا این آقا همچین که گفت جگرم…نامرد این نیزه رو برداشت…گفت:ها جگرت میسوزه؟! چنان نیزه رو بلند کرد…تو دهان حسین…..

چقدر روبه رو طولش دادن
یه جوری هر کدوم طولش دادن

کُشتنِ تو جلو چشمای من
سه ساعتِ تموم طولش دادن

سَرِ فُرصت سرت رو بریدن
به چه قیمت سرت رو بریدن

بمیرم داداشِ غریبم
تویِ غربت سرت رو بریدن

یکی داره پیرهن رو میدزده
پیرهن که نه! کفن…می دزده

یکی داره با یه کهنه خنجر
سرُ از روی بدن می دزده

ای حسین من…غریب مادر

*همچین که عبا به سر کشیده بود تو این مسیر می رفت…احتمالا موقع غذا بوده…چون روایت میگه سفره پهن بوده….خادما…کنیزا…سر سفره….تا آقا رو دیدن…آقا میشه با ما هم سفره بشید؟روایت میگه آقا با همون حال اومد سرِ سفره نشست….”آقا میشه امروز با ما هم،هم سفره بشید؟!”چندتا لقمه خورد…دیگه نتونست…رفت داخل حجره… گفت:اباصلت درهای حجره رو ببند…فرشا رو جمع کن…میخوام مثل جد غریبم،حسین جون بدم…*

از خراسان روضه خیلی دور شد یابن الشبیب
زهر وقتی داخل انگور شد یابن الشبیب

اشک در چشمان آقا حلقه زد آن جا که گفت
حال و روز جدّ ما ناجور شد یابن الشبیب

در هجوم تیر ها و نیزه ها گم شد تنش
در میان سنگ ها محصور شد یابن الشبیب

*ناله بزن بگو:حسین….*

_____________________________________________

متن روضه ویژه شهادت حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاکِ کوی تو باشم

به وقتِ صبحِ قیامت که سر زِ خاک برآرم
به گفتگوی تو خیزم،به جست و جویِ تو باشم

به مجمعی که در آیند شاهدانِ دو عالم
نظر به سویِ تو دارم،غلام روی تو باشم

مریض آمده اما شفا نمی خواهد
قسم به جان شما جز شما نمی خواهد

برای پیشِ تو بودن بهانه ای کافیست
بهشتِ لطف کریمان بها نمی خواهد

دلیلِ ناله ی من یک نگاهِ محبوب است
وگرنه دردِ غلامان دوا نمی خواهد

فقیر آمدم و دلشکسته پرسیدم
مگر که شاهِ خراسان گدا نمی خواهد؟!

به عشقِ تو تا آسمان هشتم رفت
نماز در حرمت “اِهدِنا..” نمی خواهد

همین قدر که غباری بر آستان باشد
رواست حاجتِ عاشق،دوا نمی خواهد

تو آشنایِ خدایی،کدام رهگذری
در این جهانِ غریب،آشنا نمی خواهد؟!

ببین به گوشه ی صحنت پناه آوردم
مگر کبوترِ آواره جا نمی خواهد؟!

*فرمود: هر کی به ما پناه بیاره ما بهش پناه میدیم…یا امام رضا امشب پناه آوردیم…*

به حکم آنکه ” علیک الرفیق ثم الطریق…”
دلم بدون رضا کربلا نمی خواهد

خدا مرا به طوافِ تو مبتلا کرده ست
طوافِ کعبه بخواه،خدا نمی خواهد

یا امام رضا! دوباره اومدم
من فقط پیش شما زانو زدم

میدونم خودم که چیزی ندارم
ولی من گدایی رو خوب بلدم

گُم میشم بین حریمِ حرمت
پَر می گیرم از نسیم حرمت

منُ خوب میشناسی آقا که منم
از گداهای قدیم حرمت

رأفتِ تو رشته ی نجاتمِ
عشق تو بهونه ی حیاتمِ

هر کجای حرمت رو میبینم
همه یادآورِ خاطراتمِ

دل شکسته ها دارند نشونیتُ
نشونِ مرقدِ آسمونیتُ

هر کی یه بار بیاد به دیدنت
حتما حس می کنه مهربونیتُ

یه دفعه هم نشد کسی رو رد کنی
تو جوابمُ ندی و رد کنی

شفا دادن که برا تو چیزی نیست
مرده زنده میشه تو مدد کنی

سنگ دیوار تو تکیه گاهمِ
هر چی تو بخوای همون صلاحمِ

جایی رو جز حرمت نمیشناسم
حرمی که آخرین پناهمِ

یا امام رضا….یا امام رضا….

فردا روزی زنان نوقانی اومدند گفتند: ما چیزی نمیخوایم…گفتند منظورتون چیه؟گفتند:مهریه هامون رو بخشیدیم…چرا ؟! گفتند:فقط اجازه بدید ما بریم تشییع جنازه ی امام رضا…زنان نوقانی آمدند تشییع جنازه ی امام رضا….گفتند امام رضا خواهر بالاسرش نیست…‌.امام رضا غریبِ…هر کدوم اونقدر گل آوردن برا امام رضا….بارک الله به امام رضا….بارک الله به زنان ایرانی…زنان نوقانی….اونقدر گل آورده بودن که وقتی امام جواد آمدند این گل ها رو کنار میزدن،بدن امام رضا رو از میان گل ها بردارن….آروم بدن آقا رو تو قبر گذاشت….خیالت راحت جوادالائمه….قشنگ صورت آقا رو روی خاک قرار داد….آروم صورت بابا رو پوشوند….بابای مظلومم….این آقا راحت باباشو تو قبر گذاشت…

اما یه آقایی تو کربلا گفت: بنی اسد بیاید بدن ها رو جمع کنید….اومدن گفتن: یا زین العابدی! یه بدنی قابل شناسایی نیست…اینقدر پاره پاره هست….اومد جلو فرمود: این بدن بابام حسینِ….قبری رو کَند زین العابدین….همچین که بدن بابا رو درون بوریا قرار داد، ، آروم درون قبر گذاشت…همه جای عالم صورت بابا رو روی خاک میگذارن اما این آقا رگای بریده ی بابا رو روی خاک گذاشت….حسین….

_____________________________________________

متن روضه و توسل ویژه شهادت حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

بی اعتنا به گنبد و گلدسته و ضریح
این بار آمدم که ببینم تو را فقط ..

*یا امام رضا .. دلاتون هوایی حرم امام رضاست میدونم .. اما یه کاری کن امام رضا بیاد تو جلسه …*

صد جا شمرده ام تو به دادم رسیده ای
*هرجا زمین خوردم اول گفتم یا امام رضا .. آخه شما هم تو کوچه تا بیای خونه هی زمین خوردی آقا ..*

صد جا شمرده ام تو به دادم رسیده ای
دورست از تو اینکه بیایی سه جا فقط

*به خدا هرجا گره به کارمون میخوره میاد .. یا امام رضا .. جانِ جوادت امشب یه نظری به ما کن امام رضا .. قربونِ حرم با صفات ..*

در بینِ کوچه هایِ خراسان دلش گرفت
از اینکه آمده است به ایران دلش گرفت

هرچند شد عزیزِ خراسان طبیعی است
یوسف اگر به خاطرِ کنعان دلش گرفت

آن چند دانه حبه ی انگور را که خورد
از هرچه میهمانی و مهمان دلش گرفت

*گفت میرم مجلسِ مامون بر میگردم اباصلت ، اگه دیدی عبا رو سر گرفتم بدون زهرم دادن .. اباصلت نشسته دل نگران ، داره لحظات رو میشماره خدایا آقام کی میاد چه جوری میاد ..
یه وقت دید آقا آمد ، عبا رو سرشِ .. هی چند قدم راه میره رو زمین میشینه .. هی میگه جگرم .. قربونِ این ناله ها و اشک ها ..

جگرم میسوزه ..
بال و پرم میسوزه ..

وارد حجره شد ، میگه هی می نشست پا میشد ، بعضی نقل ها میگه ۵۰ بار نشست هی بلند شد .. هی میگه جگرم .. یه وقتایی هم هی صدا میزنه پسرم ..

از بس شبیه مادرش افتاد بر زمین
در انتهایِ کوچه سرش را گرفته بود

چشم انتظارِ دیدنِ روی جواد بود
خیلی بهانه ی پسرش را گرفته بود ..

بر روی خاک بود که پیچید بر خودش
*صدا زد اباصلت فرشایِ حجره رو جمع کن .. میخوام مثل جدِ غریبم بال بال بزنم .. اباصلت میگه گلیمُ جمع کردم دیدم آقا پیراهنشُ بالا زده سینه مبارکشُ رو خاک گذاشته مثل مار گزیده به خودش میپیچه .. هی زیرِ لب میگه غریب حسین ..

لحظاتِ آخر ، انقده جوادشُ صدا زد ، اباصلت میگه یه وقت دیدم درای حجره باز شد .. یه آقازاده نورانی وارد شد فرمود من جواد ابن الرضا هستم .. جلو آمده سر مبارکِ حضرتُ رو زانوهاش گذاشت .. یه پدر آرزوش همینه لحظات آخر سرشُ رو پای پسر بزاره .. بابا وقتی سر رو زانو پسر میزاره آروم میشه .. چشم به چشم پسر باشه راحت جان میده .. اینجا جوادالائمه سرت رو به زانوش گذاشت .. دست تو گیسوانت کرد گفت بابا آروم باش .. بابا خودم بدنتُ تشییع میکنم .. خودم کفنت میکنم .. با دستِ خودم تو خاک میگذارمت .. (بگم صدا ناله ت بلند شه؟!..) امام رضا حجره وسیع بود راحت جون دادی اما جد غریبت تو گودال گیر افتاد .. همه ریختن تو گودال ..

امام رضا یه سنگ به پیشانیت نخورد .. امام رضا با اسب از رو بدنت رد نشدن .. امام رضا جوادتُ سیلی نزدن ‌‌.. تا نفس داری و زنده ای گریه کن .. یکی دو شب دیگه آواره میشی میگی کجا روضه برم ..

یا امام رضا بدنت رو با احترام تشییع کردن .. خدا خیر بده نوعروسانِ خراسانُ .. پیش مادرش رو سفیدمون کردن یه جا دیگه ام سراغ دارم خوب مهمان نوازی کردن علما بزرگان و سادات از شهر بیرون اومدن گفتن این دختر موسی ابن جعفر .. این همونیِ که باباش از سندی ابن شاهک خیلی سیلی خورده .. آی امام رضا ایرانیا غوغا کردن .. زن ها اومدن گفتن مهریه هامون حلالتون فقط اجازه بدید بریم تشییع جنازه ی عزیز فاطمه .. آخه این آقا اینجا مادر نداره ، این آقا خواهر و دختر نداره .. جمعیت انبوهی آمد .. انقده گل ریختن رو این بدن .. اما کربلایی ها .. زینب اومد دید یه نقطه پر از سنگه .. سنگا رو کنار زد ( آی بمیرم ..) دید یه بدنِ پاره پاره .. یه بدنِ بی سر .. یه بدنی که پر جای سم اسبِ … نشست رو خاکا .. داداش جان با بدنت چه کردن .. این کلامه معصوم علیه السلامِ میگه به اندازه نگین انگشتر جا سالم رو بدن نبوده ..ببین زینب چی کشیده .. یه وقت دیدن خم شد ، لب ها رو رگ های گلوی بریده گذاشت ..
هرچی نفس داری بگو حسین …

_____________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

آمدم امشب حرم، با پدر و مادرم
مثل دو فواره ی صحنت شدم
این دو نگاهِ ترم
از دم باب الجواد تا دمِ ایوان طلا
اسم تو را می برم

سایه ی لطفت به سرم مستدام
ای حرمت به همه درد و غمم التیام
باز شده راه ضریح تو در این ازدحام

آه به جای همه جامانده ها
از تو جدا مانده ها
دست به سینه به سمت ضریح
شاه علیک السلام

سمت شما آمدم،گم نکنم راه را
طی کنم این سیر الی الله را
در حرمت سر کنم
این دَم کوتاه را

مَرد جوانی در وسط همهمه ها دَم گرفت
آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده

سلام آقا رضا جانم
امیدم یا رضا جانم
نمیذاریم منُ تنها
رضا جانم،رضا جانم

تویی که ضامنم هستی
دلم رو به حرم بستی
محاله خالی از اینجا
بره دستی،رضا جانم

جان رضا
حضرت سلطان رضا
ای قسم مَردم ایران رضا
معنی لطف و کرم و بخشش و احسان، رضا
شاهِ خراسان رضا
یار غریبان رضا

آه! دلِ شعله ورت سوخته
گوشه ی آن حجره بال و پرت سوخته
آن نفسِ مختصرت سوخته
وای چه آمد سرت
آه! تمامِ جگرت سوخته
قلبِ دو عالم بر این
رَختِ سیاه پسرت سوخته

ناله زدی از نفس
آه! جوادم بیا
آمد و از خاک سرت را گرفت
غربت چشمانِ ترت را گرفت
اشکِ روان از نظرت را گرفت
شکرِ خدا لحظه ی آخر
پسرت دور و برت را گرفت

دوباره جاریِ اشکام
دلم شد خونه ی غم هام
غریب آقا،غریب آقا…

جوونت رفت و افتادی
نه غوغایی نه فریادی
غریبونه رو خاکِ حجره جون دادی
غریب آقا،غریب آقا…

از سر لطف شماست
سینه ی ما کربلاست
رخصتِ این گریه برای حسین
دستِ امامِ رضاست
روضه دوباره به پاست
روضه ی شاهِ غریب
مرثیه خوان شاهِ خراسان شده
آه که یابن الشبیب
لحظه ی غارت شد و
پیرهنُ شال رفت..
خواهرش از حال رفت
آه که مابین دو تا نهر آب
جدّ غریبم حسین
با لب خشکیده به گودال رفت
چشم کسی در پیِ انگشترُ
چشم کسی در پی خلخال رفت
نایِ کمک خواستنش رفته بود
پاره به پاره بدنش رفته بود
حرف سرِ بوریاست
آه که حتی کفنش رفته بود
بشکند آن پا که دَمِ آخری
رویِ تنش رفته بود

خدا ای کاش بمیرم من
برا زخماش بمیرم من
برا خشکیِ لب هاش بمیرم من…
جلوش آبِ خنک خوردند
سر آقام چی آوردند
که انگشتُ برا انگشترش بردند

_____________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

دامنِ آلوده و بارِ گناه آورده ام
گرچه آهی در بساطم نیست آه آورده ام
هر که بودم هر که هستم بر کسی مربوط نیست
بر امامِ مهربانِ خود پناه آورده ام
شاه پناهم بده
خسته ی راه آمدم
غرق گناه آمدم

هر که آرَد تحفه ای بر محضر مولایِ خود
من دو دست خالی و کوه گناه آورده ام
در کرم شه را گدا باید گدا را نیز شاه
من گدا دست گدایی سوی شاه آورده ام
بر کبوترهای صحنت هدیه ی ناقابلی است
گندمِ اشکی که در این بارِگاه اورده ام
ناله ام در سینه، اشکم در بصر سوزم به دل
نامه ای چون دودِ آهِ خود سیاه آورده ام
شاه پناهم بده
خسته ی راه آمدم
غرق گناه آمدم

دامنِ آلوده و بارِ گناه آورده ام
گرچه آهی در بساطم نیست آه آورده ام
هر که بودم هر که هستم بر کسی مربوط نیست
بر امامِ مهربانِ خود پناه آورده ام
شاه پناهم بده
خسته ی راه آمدم
غرق گناه آمدم

ذره بودم زائر شمس الشموسم کرده اند
قطره ای بودم به این دریا پناه آورده ام‌
گرچه هستم قطره ای ناچیز یک دریای اشک
هدیه بر مولای خود روحی فداه آورده ام
هر فقیری هست دستِ خالی اش سرمایه اش
من فقیرم دستِ خالی را گواه آورده ام
شاه پناهم بده… خسته ی راه آمدم
شاه پناهم بده
خسته ی راه آمدم
غرق گناه آمدم

_____________________________________________

متن روضه و توسل ویژه شهادت حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

السلام ای شهید خراسان
ای پناهِ دلِ بی پناهان

«ای رضا جان .. ای رضا جان ..»

ای گلِ پرپرِ باغِ حیدر
میوۀ قلبِ موسی ابن جعفر

«ای رضا جان .. ای رضا جان ..»

گرچه در پیشگاهِ تو پستم
هرچه هستم غلامِ تو هستم

من غلامُ تویی شهریارم
من گدا من گدا من گدایم

«ای رضا جان .. ای رضا جان ..»

جانِ زهرا و جانِ جوادت
وقتِ مردن کن از ما عیادت

میهمانم من از ره رسیدم
پادشاها مکن نا امیدم

«ای رضا جان .. ای رضا جان ..»

السلام ای شهید خراسان
ای پناهِ دلِ بی پناهان

«ای رضا جان .. ای رضا جان ..»

 

متن روضه ورود آل الله به وادی کربلا

19
متن روضه ورود آل الله به وادی کربلا

متن روضه ورود به کربلا – شب دوم محرم ۹۸

يا ربَّ الحُسَين بِحَقِّ الحُسَين اِشفِ صَدرِ الحُسَين بِظُهورِ الحُجَّة یا ربَّ الحُجَّة بِحَقِّ الحُجَّة اِشفِ الحُجَّة بِظُهورِ الحُجَّة

حاجت به شرح آن نیست دردی که خود عیان است
این اشکِ شور گونه شیرین ترین بیان است

*خوشا به حال اونایی که با اشک حرف میزنن دیدی بعضی وقتا میری حرم ابی‌عبدالله اصلا نمیتونی حرف بزنی زبان زیارتت میشه اشک، همۀ حرفاتُ فقط نگاه به ضریح شش گوشه میکنی اشک میریزی اما داری حرفاتُ میزنیا چقدر شاعر قشنگ گفته ، خوش به حال اونی که تو جلسۀمحرم با اشکاش با آقاش حرف میزنه این اشک ؛

این سبک را دوست سنگین میخرد
آب شور چشم شیرین میخرد…

اشک یعنی عشق بازی با خدا
اشک یعنی انفجارِ بغض اما بی صدا

اشک یعنی آتشِ دل آبِ رو
در عروج و در نماز دل وضو

اشک یعنی عین نور و نور عین
اشک یعنی کار مهدی بر حسین

شماها این شبا دارید با امام زمانتون همراهی میکنید حالا این اشک چقدر شیرینه چقدر این اشک زیباست*

حاجت به شرح آن نیست دردی که خود عیان است
این اشکِ شور گونه شیرین ترین بیان است

از عشق یوسفِ مصر یک دل فقط جوان شد
در خیمه‌ی حسینی دل ها همه جوان است

بالاترین عبادت
*همین کاری که شما هر شب دارید انجام میدید ان شاءالله همینه.. بعضیا میگن این گریه آدمُ افسرده میکنه پیری زود رس میاره درسته روضه های ابی‌عبدالله بالاخره ماهارو دق میده و میکشه آدم تو روضه پیر میشه همینکه میشنوی دور زینبُ نامحرما گرفتن آدم پیر میشه یه شبه ..
اما این گریه کسالت نمیاره، افسردگی نمیاره ، خودکشی نمیاره بذار هرچی میخوان بگن، بگن این گریه آدمُ زنده میکنه آدمُ جوون میکنه ..*

بالاترین عبادت ، شادیِ قلب زهراست
شادی قلب زهرا ، ذکر حسین جان است

*الان مادرش داره میگه جانم .. کیا دنبال اینن مادرشُ شاد کنن راضی کنن .. الان داره تو دلش میگه جانم اینا حسین منو میگن .. بچه م داره میرسه کربلا .. (کم نذاریا) حالا فهمیدی این حسین تو دل حضرت زهرا رو چقدر شاد میکنه*

بالاترین عبادت ،شادیِ قلب زهراست
شادی قلب زهرا ، ذکر حسین جان است

حسین .. جان ..

زهرا تمامِ مارا با اسم میشناسد
نزدیکِ درب هیئت چشم انتظارمان است

*بذار دهانشونُ ببندن اونایی که یاوه میگن، میگن این نوع سینه زدن و کبود کردن از جهل آدمه این جهله؟*

این سرخیِ بدن ها یا این به سر زدن ها
از جهل سینه زن نیست از عشق بیکران است

اینجا گناه بخشند ، کوهی به کاه بخشند
وقتی که پیرمردی با عشق روضه خوان است

*شب دومه امشب فقط باید آه بکشی اونم به جای کی؟*

آهی کشید زینب ، در ماتم برادر
این آه تا قیامت در سینه ها نهان است

*فک نکنی زبون حاله ، نه عین عبارت توی تاریخِ مقتله ، وقتی رسیدن کربلا مثل فردا ابی عبدالله دستور داد اول خیمۀ خواهرشُ علم کنند اجازه نداد زینب از محمل پیاده بشه ، فرمود اول خیمۀ عقیلۀ بنی هاشم رو علم کنید بزرگترین خیمه ها خیمۀ عمۀ سادات بود ، از بعضی از خیمه ها راه داده بود به خیمه حضرت زینب مرتب همه می آمدن میرفتن دور زینب شلوغ بود محرما همه خواهرا .. (الله اکبر)

ابی عبدالله دستور داد خیمۀ خواهر رو برپا کنن ، یه جوری هم دور خیمه رو پوشاند با خیمه های کوچک ، خیمه تو دید نباشه بعد دستور داد حالا عقیلۀ بنی هاشم نزول اجلال کنه ..

__________________________________

متن روضه ورود به کربلا – شب دوم محرم ۹۸

خودش آمد ، عباس اومد علی اکبر اومد برادرا اومدن محرما اومدن .. همه دور تا دور زینب .. از وقتی کاروان از مدینه حرکت کرد تا کربلا نزدیک به شصت بار تاریخ میگه این خانم پیاده شد و سوار شد .. فکر نکنی فقط فردا دورش محرما بودن هر شصت بار همه دور تا دور زینب بودن این رسم و مرام کاروان بود ..

نوشتن تا پاشُ گذاشت رو خاک کربلا گفت آه حسین .. یه آه کشید .. گفت داداش این خاک، خاکِ کجاست؟ این چه خاکیه؟

(اونایی که کربلا مشرف شدن نجف میری هشتاد کیلومتر راهِ تا نزدیک کربلا هم این حسُ نداری ، حالت خوبه حرف میزنی شعر میخونی مستی میکنی .. اما کافیه پات برسه به خاک کربلا ..)

زینب گفت داداش همه غمایِ عالم رو دلمه اینجا کجاست؟ تا شنید اینجا کربلاست فغُشیَ علیه .. آخ دیدن زینب از هوش رفت .. عمه رو بردن تو خیمه خود ابی عبدالله اومد بالاسر زینب ، آب پاشید رو صورت زینب به هوش آورد خواهرُ .. همچین که شنید اینجا کربلاست از هوش رفت .. ابی عبدالله یه نگاهی به خواهر ، خواهر یه نگاهی به برادر (اجازه میدید از اینجا به بعد روضه رو زبان حال بخونم ؟!)

انگاری تویِ دل من آتیشه
بگو کنارم میمونی همیشه
اینجا کجاست دلشوره دارم داداش
میگم ان شاءالله که چیزی نمیشه

ان شاءالله که دعایِ من میگیره
سرتُ روی نیزه ها نمیره
ان شاءالله که نمیذاره اباالفضل
چادر خواهر آتیش بگیره ..

چه سخته باورش
اینجا تورو میکشن آخرش
انشاالله اصغرت نمیشه پاره پاره حنجرش
نمیره روی نی ، جلوی مادرش

حسین … وای وای وای

ان شالله دل خونۀ غم نمیشه
یه مو هم از سر ما کم نمیشه
همش میگی غمت نباشه زینب
هیچکسی وارد حرم نمیشه

ان شالله که خیمه نمیشه غارت
محاله خواهرت بره اسارت
من میگم اینا هرچیم که باشن
کاری ندارن به لباس پارت

میون قافله ، تو این بیابون شده ولوله
دستای دخترت ، خیلی کوچیکِ واسه سلسله
همسفرم نکن با شمر و حرمله ..

حسین … وای وای وای

من ادامۀ روضه رو بخونم جسارت نمیکنم جای دیگه نمیرم الله اکبر ..
همچین که دید حال زینب منقلبِ ، هر کاری کرد دل خواهر آروم بشه دست امامتُ آخر گذاشت رو دل زینب .. این دل از روز دوم آروم شد و الا همینجور جلو میرفت زینب به عاشورا نمیرسید این زینب همون زینبیه که گفت : مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا این دست ارومش کرد بعد ابی عبدالله دستور داد همه زن و بچه بریزن تو خیمه .. دور عمه رو شلوغ کنن دلش گرم بشه ..

همه جمع شدن تو خیمه اینجای مقتل عجیبه نوشتن همه که جمع شدن ابی عبدالله ایستاد جلو درِ خیمه یه نگاه به زن و بچه کرد همچین که نگاه کرد هزارتا معنا داشت این نگاه حسین ..( ببرمت یه جایی؟) این زن و بچه آخرین باری نبود که دور هم جمع میشدن .. چند بار دیگه هم دور هم جمع شدن ..

یه بار فردا تو خیمه این اجتماع زن و بچه صورت گرفت .. (برات چند تا دیگه رو مثال بزنم) یه بار دیگه هم تو خیمه جمع شدن کی؟.. دوم محرم ، نه دهم محرم .. (فرق فردا با دهم چی بود؟) فردا بابا جلو در خیمه صحیح و سالم بود .. اما عصر عاشورا .. تو خیمه همه منتطر بودن بابا برگرده .. یهو شنیدن صدای ذوالجناح داره میاد ..

همه از خیمه ها بیرون دویدند
ولی سالار زینب را ندیدند ..

ریختن از خیمه بیرون دیدن فَأَسْرَعَ فرس الی خیامه .. حسین .. دوم محرم یه بار اجتماع کردن ابی عبدالله نگاه کرد ، دهم محرم یه بار ابی عبدالله از تو گودالِ قتلگاه زن و بچه ریختن بالای گودال اشاره کرد به خواهر برگرد ..

این دستورِ امام بود والا زن و بچه میدیدن چه اتفاقی میفته اینجا رفتن من یدونه اجتماع دیگه هم‌بگم؟! آماده ای یا نه؟! دوم محرم نه دهم محرم نه یه جا دیگم زن و بچه جمع شدن ابی عبدلله نگاهشون میکرد کجا ؟!تو مجلس شراب .. سر تو تشت طلا دید همه رو به غل و زنجیر بستن .. شمر و حرمله دور زینبن سر بریده از تو تشت طلا .. حسین ..

___________________________________

متن روضه ورود به کربلا – شب دوم محرم ۹۸

تمام ملک خداوند غرق ماتم توست
فقط نه ماه محرم زمان محرم توست

*همانگونه که دیشب گفتم بگو هر جایِ جلسه نشستی صداتُ آزاد کن حسین جان ..*

بهشت و حور و قصورم تویی امام حسین
هزار شکر که در سینه ام فقط غم توست

فقط نه گنبد زردت فقط نه صحنُ سرایت
تمام عالم ایجاد زیر پرچم توست

*یارالی .. آقام آقام آقام
شب دومه ، مثل دیشب خیلی خسته شدی حق داری ، داد زدی صدات گرفته اما رفتی راحت توی خونت خوابیدی آب نوشیدی تو صحرا که خیمه نزدی .. این زنُ بچه رو هرکی دید ازشون فاصله گرفت گفت نکنه یه وقت حسین بگه کمک کن .. همه راهشونُ کج کردن..*

اگر به اشک شود غرق عالمِ هستی
به قطره‌ قطره‌ی خونِ دلت قسم کمِ توست

غمِ تورا نفروشم به ثروتِ دو جهان
چه اعتناش به دِرهم کسی که دَرهم توست

*میخوایم بریم استقبال زینب سلام الله علیها عین فردا قافله وارد کربلا شد به یه جا رسید دیدن مرکب حرکت نمیکنه هی مرکب عوض کردن حضرت سوال کرد اینجا کجاس؟ عرضه داشتن ، نینوا، ساحل فرات فرمود آیا نام دیگه ای هم داره؟ آره آقا نام دیگرش کربلاست ..

عزیز زهرا از مرکب پیاده شد دیدن خم شد یه مشت خاکُ برداشت هی بو میکنه گفت این زن و بچه رو با احترام پیاده کنید اینجا کربلاست عباس این مخدرات خسته هستن رقیه رو بغل کن روی خاکا بذار خیلی مواظب زینب باش عباس .. نکنه کسی از دور سایه‌ی زینبُ ببینه .. با احترام همه رو پیاده کرد*

آب بر طفل رباب آماده کن
بر علی اکبر گلاب آماده کن
آفتاب از دامنِ شب آمده
خیمه برپا کن که زینب آمده
کربلا خون بنوش و اشک جاری کن ز عین
خیر مقدم گو به آقایت حسین

*خیمه هارو برپا کردن آقاشیخ جعفر میگه همچین که این خاکُ برداشت بو کنه زن و بچه و همه دورشُ گرفتن به اینا نگاه میکنه اشک میریزه ..از الان میبینه اینا تو گودال دور بدن بی سرش دارن گریه میکنن خیمه هارو برپا کرد به هر خیمه یه سری زد دید یه گوشه رباب علی اصغرُ بغل کرده
علی لای لای .. هی لبای علی رو میبوسه هی زیر گلوشُ میبوسه .. یه گوشه رفت دید علی اکبر رقیه رو بغل کرده میگه خواهر خودم هستم نمیذارم خسته بشی اومد پشت خیمه ها دید خواهر رو خاکا نشسته زانو بغل گرفته میگه حسین اینجا کجاس مارو آوردی همچین که پا از محمل روی خاک گذاشتم بند دلم پاره شد .. گفت خواهر حالا که اینجوری شد بذار بگم با بابام علی و داداشمون حسن از صفین برمیگشتیم تو همین سرزمین لحظاتی دقایقی بابام علی سر به زانوی حسن گذاشت چیزی نگذشت از خواب پرید هی تو صورت من نگاه میکرد گریه میکرد گفت حسین دیدم تو این سرزمین غریب گیر آووردنت .. تو خون خودت داری دست و پا میزنی اما یه نفر نیست کمکت کنه ..

گفت زینب :
همینجا صورتت نیلی میشه
تسلیت ها ضربت سیلی میشه

گفت خواهرم صبر کن خواهر اینجا یه صحنه هایی اتفاق میفته گریه رو برای اونجا بذار .. اون لحظه ای که علی اصغرمُ رو دست میگیرم اینجا حضرت با اراده‌ی خودش از اسب پیاده شد اما چند روز دیگه بی رمق به پیشانی سنگ خورده ملعون ضربتی به پای حضرت زد اقا رو از اسب پایین آوورد با صورت رو خاک افتاد ..*

بی توان ز جای خود برخواست
تنش از شوق یار میلرزید
با دو چشمی که بویِ باران داشت
اون خدا را کنار خود میدید
لال گردم سنان به نامردی
نیزه را زد به سینه‌ی ارباب
جان عالم به خاک و خون غلطید
گفت یارب حسین را دریاب

*همچین که بدنشُ برگرداند محاسنش به خاک رسید گفت خدا از حسین راضی شدی ؟!.. گفت حسین یه عزتی بهت بدم همه بهت غبطه بخورن .. *

سر فرصت همه پیاده شدند
صید افتاده بود در دل دام
غارت پیکرش که پایان یافت
آمدند عده ای سواره نظام
حمله به امام نور کردند
از روی تنش عبور کردند
افسوس که پیراهن ندارد
نور ازلی کفن ندارد

*بماند .. یه کاری کردن خواهر نشناخت بدنُ ..همچین که اومد کنار بدن صدا زد اَانت اخی ؟! اَانت ابن امی؟ آیا تو برادر زینبی؟…*

___________________________________

متن روضه و توسل ویژه ورود کاروان آل الله به کربلا – شب دوم محرم ۹۸

اَلسَّلامُ علیک یا مولای یا اباعبدالله

گفت با کربُبَلا کعبه ، من از تو برترم
تو بیابانی و من بیتِ خدایِ اکبرم

کربلا در پاسخش گفتا اگر تو خانه ای
من همه خونِ خدا جوشد زهر بام و درم

کعبه گفتا مرد و زن برگِرد من آرد طواف
من مطاف مسلمین از کهتر و از مهترم

کربلا گفتا چه گویی هرشبِ آدینه من
میزبان انبیا از اولین تا آخرم

کعبه گفتا انبیاء بر گرد من گردیده اند
تو کجا و من کجا تو دیگر و من دیگرم

کربلا گفتا که روحِ انبیاء را کعبه ای ست
آن منم ، زیرا مزارِ زاده ی پیغمبرم

کعبه گفتا مرتضی در من بدنیا آمده
این شرافت بس که من خود زادگاه حیدرم

کربلا گفتا علی بوده سه شب مهمان تو
من حسینش را گرفتم تا قیامت در برم

* جانم به این ناله ها .. همینُ میخواد حضرت زهرا ناله تُ آزاد کنی .. بگی حسین دل خانمُ بردی بخدا اصحابِ عرش دعات میکنه .. گریه کن ها
خودش دعات میکنه ، باباش دعات میکنه ، مادرش دعات میکنه ، برادرش دعات میکنه ، جدش دعاتون میکنه ..*

کعبه گفتا مرتضی در من بدنیا آمده
این شرافت بس که من خود زادگاه حیدرم

کربلا گفتا علی بوده سه شب مهمان تو
من حسینش را گرفتم تا قیامت در برم

کعبه گفتا من صفا و مروه دارم در کنار
وصفِ اسماعیل باشد خاطراتِ هاجرم

کربلا گفت این منم در خیمه گاه و قتگاه
سعی هفت و دو ثارالله را یاد آورم

کعبه گفتا چاهِ زمزم را کنار من ببین
سالها و قرن ها جوشد ز دامان کوثرم

کربلا گفتا که زمزم را چه با خون حسین!
زمزم تو آبُ و من خونِ خدا را ساغرم

کعبه گفتا بوده دهوالعرض از دامانِ من
*روزی که زمین آفریده شد و آبها فروکش کرد ، اولین جایی که سر از بین ابها بیرون اورد کعبه بود ، خانه خدا بود ، محل کنونی خانه ی کعبه*

کعبه گفتا بوده دهوالعرض از دامان من
من همانا بر تمام آفرینش محورم

*به اینجا که رسید دیگه کربلا جوابی نداد ، کی جواب داد؟!*

ناگهان از حق ندا آمد حرم خاموش باش تو کجا و کربلا ؟!! هرچند هستی محترم

هستی تو ، خلقتِ تو از طفیل کربلاست
شرم گویی که من از کربلا بالاترم

کربلا دارد به کل آفرینش افتخار
کربلا گوید که من عرشِ خدا را زیورم

من مزار پاک هفتاد و دو ثاراللهی ام
من هم آغوشِ اباالفضل و علی اکبرم

مضجع العشاق فرموده علی نام مرا
شاهدم این لاله ی سرخ شهادت پرورم

اشک زهرا ریخته بر دامن گلزار من
بوی جنت میوزد از لاله هایِ پرپرم

ذره ای از خاکِ من درد دو عالم را دواست
خونِ ثارالله می جوشد ز هر نخلِ تنم

این که میبوسند با هم انبیاء و اولیاء
دستِ عباس است که افتاده به خاک معبرم

گرچه در قلبم فراتُ دجله می جوشد مدام
آبها به تشنگان افکنده بر جان آذرم

در بغل دارم فرات و تا قیامت شرمگین
از رباب و حنجر خشکِ علی اصغرم

___________________________________

متن روضه و توسل ویژه ورود کاروان آل الله به کربلا – شب دوم محرم ۹۸

کربلا از محضر زینب تکامل یافته
از نسیم چادر زینب تکامل یافته

این بیابان میزبان دسته دسته گُل شده
آنقدر با کاروانِ گُل نشسته، گُل شده

ما گلى داریم که از خاک و آب کربلاست
شیردخت بوتراب، ام التراب کربلاست

کربلا دشت بلا ، فرمانروایش زینب است
کشتى اش خونِ خدا و ناخدایش زینب است

رتبه اى دارد که دشمن اعترافش میکند
رو به قبله میشود ، کعبه طوافش میکند

اینکه در محمل نشسته ، فاطمه یا زینب است
عالى اعلى على یا اینکه علیا زینب است

محملش را همچنان بیت الحرام آورده اند
عمه ی سادات را با احترام آورده اند

زیر پایش را ملائک با مژه جارو زدند
شش برادر در کنارِ محملش زانو زدند

عصمتش را بین، کسى عصمت ندیده این همه
عزتش را بین ، کسى عزت ندیده این همه

او اگر خشمی کند ،یکباره طوفان می شود
لشگر کوفه ز جنگیدن پشیمان می شود

هیجده تکبیرزن ، شمشیرزن آورده است
با خودش خواهر نه، زن نه، شیرزن آورده ست

*همچین که محمل ها آرام گرفت فرمود همین جا خیمه میزنیم ، اصحاب همه دیگه آرام آرام رفتند ، بحث بحثِ ناموسِ خداست ..*

از کنار محملش اصحاب یک یک میروند
بهر عرض دست بوسى اش ملائک میروند

و زمامِ ناقه اش در دستهاىِ جبرئیل
لابلاىِ گریه می آید صداى جبرئیل:

اى عزیزِ عالم امکان ، عزیزِ سرمدى !
زِینَبا اهلاً و سهلاً مرحبا ، خوش آمدى

تو بزرگ کربلا هستى ولى پایین نیا
در همان محمل بمان ، جانِ على پایین نیا

جاى تو در دشت نیست ، اینجا اذیت میشوى
کربلا گرم است ، در گرما اذیت میشوى

از سرشوق آمدى ، یکروز با سر میروى
با برادر آمدى و بى برادر میروى ..

آخرش یکروز آواره از اینجا میروى
آه با پیراهنِ پاره از اینجا میروى

هر سال این موقع دیگه همه حاجیا برمیگشتن ، خانواده ها حاجی ها رو میدیدن و خوشحال بودن .. ولی دیگه از امروز این زن و بچه آواره شدن .. اما حاجی های این قافله آواره ی بیابونا شدن .. میگفت سال ۶۶ کشتارِ حاجیا دیدیم همه گریه میکنن ، حق دارن آخه هر کدومشون یه عزیزی رو از دست داده بودن اما میگه یه پیرمردی رو دیدم خیلی جاسوز ناله میکرد ، دستشُ گرفتم گفتم چی شده تو چرا اینطور گریه میکنی؟! .. جگرمُ داری آتیش میزنی .. گفت خدا نکنه با عزیزت مسافرت بیای ، عزیزتُ تو سفر از دست بدی.. گفتم چرا ؟! چی شده مگه ؟!.. گفت من پسرم تازه شهید شده همسرمُ آورده بودم حج آروم بشه ..دیروز عروسمُ تو این کشتار کشتن .. حالا بچه هاش میخوان بیان استقبال موندم جواب چی بدم …
(آماده ای بگم صدا ناله ت بلند شه؟!) روری که برگشت مدینه .. گفت مادر روم نمیشه بیام .. با حسین رفتم ، بی حسین برگشتم … راهشُ کج کرد اومد کنارِ قبرِ پیغمبر دست برد زیر چادر .. یه پیراهن پاره بیرون آورد ، انداخت رو قبر پیغمبر .. یا رسول الله از حسینت همین پیرهن مانده ..

___________________________________

متن روضه و توسل ویژه ورود کاروان آل الله به کربلا – شب دوم محرم ۹۸

السلام علیک یا مولانا المظلوم یا اباعبدالله
آقا خوش اومدی .. اون روز که کسی نبود خوش آمد بگه اما امروز ببینید اومدن همه دوستان شما ..

همین که پاشو گذاشت روی خاک کربلا ، راوی میگه تمامی خاک مثل زعفران سرخ شد ، چنان غباری از این خاک به احترام امام حسین بلند شد تمام سر و صورت ابی عبدالله همون لحظه اول .. خانوم زینب یه نگاه کرد ، نبینم صورتت خاک آلود بشه قربونت برم ..
رفقا معطل روضه خون نباشید ، حس کن کربلایی ..
خودت برای خودت زبون بگیر ،خودت برای خودت روضه بخون ..
حسین ..

از همون لحظه های اول شروع شد ، دیدن همون زینب نیست ..
علی اکبر هم همیشه نزدیک دست ابی عبدالله بود ..
فرموده باشد بابا جان ، ببین عمه‌ت کجاست
دیدن یه گوشه زانوهاشو بغل گرفته ، وای داداشم ..
زینب جان چی شده ؟! چرا اینجور گریه می‌کنی ؟!

پنجۀ هجر ، گریبان مرا می‌خواهد
غصه ، گیسوی پریشان مرا می‌خواهد

داداش از وقتی پام به این سرزمین رسیده ، دلشوره رهام نمیکنه
داداش از وقتی پام به این سرزمین رسیده ، گمان میکنم دیگه اینجا آخر کاره

هجمۀ باد خزانی تبری آورده
همه گل‌های گلستان مرا می‌خواهد

بوی خون می‌دهد این دشت
شماها چرا صداهاتونو حبس می‌کنید ، اینجا کسی با شما کاری نداره ، شما راحت گریه کنید دیگه کسی کتک نمیزنه ، شما دیگه چرا میترسید داد بزنید ، کتکا فقط برای بچه های ابی عبدالله بود ..
حسین ..

دستورات بزرگان برای حسین خیلی گریه کنید
به روی چشم ، به چشمات دستور بده ،بگو اگر برای ابی عبدالله گریه نکنی ازت راضی نیستم ، اصن نمیخوامت .. این چشما اصلا برای این خلق شده ، اگه برای حسین گریه نکنی نمیخوامت ..

بوی خون می‌دهد این دشت ، خدا خیر کند
حتم دارم سر و سامان مرا می‌خواهد

زینب جان آرام بگیر .. وقتی من و بابام و داداشم حسن از صفین برمیگشتیم ، رسیدیم به این سرزمین .. پدرم پاش به این سرزمین که رسید نشست ، برادرم حسن کنارش نشست، بابام سرشو گذاشت روی دامن حسن ،یه چند لحظه ای چشمانش روی هم رفت، یه وقت دیدم بابام بلند شد داره بلند بلند گریه می‌کنه ، هی داد میزنه …
داداشم عرض کرد آقا ، مولا ، ابتا ..
چی شده اینجور بلند بلند گریه میکنید ، چه اتفاقی افتاده ..
فرمود حسن جان همین الان خواب دیدم این سرزمین دریای خونه … حسینم یکه و تنهاست ..
توی این دریای خون دست و پا میزنه .. هرچی کمک میخواد هیچکس نیست کمکش کنه ..

لشکر نیزه که چشم از تو نمی‌گیرد باز
جان تو آمده و جان مرا می‌خواهد

دهه محرمه ، هیأت کربلاست ، اجازه بدید منم محرمی روضه بخونم گفت حسین جان :

چکمۀ کیست که کُفرانه رجز می‌خواند

رفقا خرده نگیرید محرم هست باید بگم .. نمیدونید چه خبر بود توی این سرزمین .. وقتی حُر اومد خدمت ابی عبدالله ، اینو از روضه خونا شنیدم جایی ندیدم .. ابی عبدالله دست انداخته دور گردنش ،احساس غریبی نکنه ، دست برد زیر چانه‌ی حر .. سرتو بلند کن ، تو مردی ، درِ خونۀ مرد عالم اومدی ..
داشت عذرخواهی میکرد دید یه نازدانه دامنشو گرفته..
من میگم ،این حرف منه ، بچه من و شما هم وقتی ببینه ما با یه کسی داری دوستانه حرف میزنی ، دست دور گردنش انداختی ، میاد جلو میگه عمو سلام ..
دامن حر رو گرفت .. عمو سلام ..
جان عمو..
گفت عمو شنیدم این لشکر ، لشکر شماست
اگه میشه بگو کمتر طبل بزنن ، ما می‌ترسیم …

یا الله ، یا اباعبدالله …
چکم، کیست که اینگونه رجز می‌خواند
نکند سین، قرآن مرا می‌خواهد

افتاده بین قتلگاه
تو چنگ کین، سپاه
نداره دیگه جون پناه
پناه عالم

رفقا خوب گریه کنیم شاید عاشورا نبودیم ..
گفت جد منو به قتل صبر کشتند ..یعنی چی ؟! یعنی اون پرنده ای که توی قفس میندازن ، هرکس از هرطرف یه تیغی ، یه نیزه ای ، یه خنجری ..

دورش پر از کمینه
زینب داره می‌بینه
رو سینه‌ی داداشش
شمر لعینه

حسین .. صدات برسه تا حرم ارباب
لطمه زنا لطمه بزنند ، گریه کنا گریه ، ناله کنا ناله ، بگم بقیشو یا نه .. امام سجاد فرمود پیرمردای کوفه و شام عصازنان اومدن کنار گودال ، بابامو با عصا میزدن .. قربة الی الله ..

دورش پر از کمینه
زینب داره می‌بینه
رو سینه‌ی داداشش
شمر لعینه

بالای گودال ، هی می‌ره از حال
پیر شده زینب ، قد هزار سال
سالار زینب ..

هرکجا نشستی تا نفس داری فریاد بزن یاحسین..

___________________________________

متن روضه و توسل ویژه ورود کاروان آل الله به کربلا – شب دوم محرم ۹۸

مثلِ فردایی کاروان رسید کربلا .. اجاره بدید از زبانِ ابی عبدالله روضه بخوانم ..

خیمه‌ها را کرده‌ام بر پا ، امان از کربلا
داغدارم میکند اینجا ، امان از کربلا
بوسه میزد مادرم زهرا مرا با گریه و
مضطرب میگفت با بابا ، امان از کربلا

رأس من بر نیزه خواهد رفت پیش خواهرم
می‌شود انگشترم پیدا ، امان از کربلا
زینبم تا که عقیقم را ببیند! ساربان
دست خود را می‌برد بالا ، امان از کربلا

میخورد تیر سه شعبه حنجر شش ماهه ام
جایِ یک قطره از این دریا امان از کربلا
میبرم تا خیمه ها شهزاده ام را در عبا
لرزه می افتد بر این پاها امان از کربلا

*امشب باباها گریه کنن .. باباها ناله بزنن .. صداهامونُ تو هم بندازیم با هم روضه بخونیم .. دیگه زینبم یه عبا آوردم کربلا برا اون لحظه ای که علی اکبرمُ برگردونم ..
قربون اون گریه کنی که آروم آروم مثه شمع از درون داره میسوزه میگه ای کاش من کربلا بودم زیر بغل هاتو میگرفتم برت میگردوندم .. دیگه کار به زینب نمیرسید .. آخه علی اکبرت .. که رفت عباست که رفت .. نوبت به زینبت میرسه .. اگه جایِ زینب می بودم برات عبا می آوردم تکه های بدنِ علی اکبرتُ جمع میکردم ..*

میرسانم با سر زانو خودم را علقمه
میرود از دستِ من سقا امان از کربلا
در دلِ گودال غرق خون می افتد پیکرم
میشود بالا سرم دعوا امان از کربلا

میدود گریان رقیه روی بوته های خار
شعله می گیرد لباسش را امان از کربلا
یک‌به‌یک «سر»ها به غارت رفته! صف می‌ایستند
نیزه‌داران عصرِ عاشورا ، امان از کربلا!

تا زینب به کربلا رسید ، عباس اومد براش رکاب گرفت .. دستِ خواهرش زینبُ گرفت پیاده ش کرد .. علی اکبر دستشُ گرفت ، علی اکبر اینجا کجاست؟ عباس اینجا کجاست؟ دوان دوان اومد پیش حسین .. داداش حسینم اینجا کجاست؟.. صدا زد زینبم صبر کن ، اینجا همون جاییِ که تو دنبالم میدوی .. هی صدا میزنی : مهلاً مهلاً …

___________________________________

متن روضه و توسل ویژه ورود کاروان آل الله به کربلا – شب دوم محرم ۹۸ – قسمت پایانی

امان از دل زینب ….

این زمین داغ به دل می‌دهد آخر برویم
در من آشوب شده ، جانِ برادر برویم

خاک اینجا چقدَر بوی جدایی دارد
زینت دوش نبی! جان پیمبر! برویم

حنجر نازک ‌شش ماهه شبیه است به گل
می‌شود سخت درآغوش تو پرپر، برویم

کینه دارند به اسمش، به خدا می‌آید
لشکری تشنه به خون علی اکبر، برویم

کمرت می‌شکند، داغ برادر سخت است
به اباالفضل نگاهی کن و دیگر برویم

نیزه می‌بارد از این قوم به ظاهر مومن
دست‌هاشان همه آلوده به خنجر، برویم

سایه‌ی روی سرم، خیمه نزن، برگردیم
دل ندارم که نباشد به تنت سر، برویم

بر زمین میخوری و وای بمیرم نگذار…
قتلگاهت بشود قاتل خواهر، برویم

*همچین که این کاروان رسید کربلا ، اباعبدالله به عباسش فرمود: عباس جان اول خیمۀ خواهرمُ بنا کن .. اول خواهرم با این زن و بچه‌ها برن تو خیمه .. فلذا اولین خیمه‌ای که زدن خیمۀ زینب بود. انقدر دل اباعبدالله نگران خواهرشِ که فرمود اول خیمه زینب رو بزن..‌.

همچین که بی‌بی می‌خواست از ناقه پیاده بشه، خود ابی عبدالله اومد، عباس اومد، علی اکبر اومد. ابی عبدالله به خواهرش فرمود: خواهر جان پیاده شو. دست خواهرو گرفت، این جوونا اومدن کوچه باز کردن
_چه خبره؟!
_عمۀ سادات میخواد از ناقه پیاده بشه.

میگم: ابی عبدالله اومد، عباس اومد، علی اکبر اومد، قاسم اومد، عبدالله اومد، عون اومد، جعفر اومد، همه اومدن، همۀ بنی هاشم؛ همۀ نامحرما رفتن عقب تر. سرشونو به یه کاری بند کردن.
چرا ؟! چون خواهر حسین می‌خواد از مرکب پیاده بشه…

همچین که پای زینب به خاک کربلا رسید نوشتن یه آهی کشید، صدازد: حسین جان چرا اینقد این خاک بوی جدایی میده؟! دلم بهم ریخته، نگرانم، مضطربم حسین جان…
ابی عبدالله جواب دادن:
خواهرم، همون سرزمینی که جدم، پدرم، مادرم، روضه‌هاشو خوندن همین جاست…
نوشتن زینب رفت تو خیمه‌ش، بعد از چند لحظه دیدن غش کرده…
این خواهرو به هوش آوردن
اما…
“شنیدن کی بُوَد مانند دیدن”

اینجا بی‌بی غش کرد بی‌بی رو به ‌هوش آوردن، اما کجا بودین عصر یازدهم؛ یه نگاه کرد سمت گودال: پاشو حسین جان خواهرتو کمک کن.
یه نگاه کرد سمت علقمه. صدازد: آی غیرت الله پاشو نگاه کن‌…

میگن اصحابُ هم صدازد؛ یه نگاهی کرد به این بدن ها: آی اصحاب برادرم حسین! پاشید به زینب کمک کنید.
نوشتن این بدن‌ها یه تکونی خورد،
کنایه از این که ما حاضریم زنده بشیم دوباره برات جون بدیم.

نوشتن همه رو سوار بر ناقه کرد، یه نگاهی به دور و برش کرد دید دیگه کسی نمونده، همه سوار بر شترها شدن،
خودش میخواد سوار بشه، تنهایی که نمیتونه. شمر از دور دید این خواهر داره اینجوره بی‌تابی می‌کنه، شمشیرشُ غلاف کرد اومد جلوتر؛ بی بی فریاد زد برو عقب ..

___________________________________

متن روضه و توسل ویژه ورود کاروان آل الله به کربلا – شب دوم محرم ۹۸

السلام علیک یا مظلوم ، یا غریب ، یا وحید ‌، یا اباعبدالله ..

اگر که عمر زیادم دهد خدایِ حسین
هزار سال بسوزم فقط برایِ حسین

حسینی ام! به دو عالم چه کار دارم من!
گذشته ام ز دو عالم به اتکایِ حسین

حسین روح‌ نماز است و پنج‌ نوبت را …
سر نماز می افتم به دست و پای حسین

براش سینه زدم سینه ام حسینیه شد
نوشته روی دلم مجلس عزایِ حسین

همیشه مادر دلخسته ام به من‌ می گفت
مباد خرده بگیری به روضه های حسین

رفیق! کرببلا دعوتی ست! پولی نیست
برات کرببلا چیست؟ یک دعای حسین

نیابتاً ز حسن کربلا برو امسال
ببر سلام حسن را به کربلای حسین

هنوز فاطمه در عرش روضه می خواند
تنور خانه ی خولی نبود جایِ حسین

دیده‌ام بر نینوا افتاد ، دلواپس شدم
بارها از ناقه تا افتاد ، دلواپس شدم

نام این صحرا حسین با قلب زینب آشنا‌ست
بر لبانت کربلا افتاد دلواپس شدم

خاکِ سرخ این بیابان بویِ کوچه می‌دهد
گوئیا مادر زِ پا افتاد دلواپس شدم

من کنارِ تو نباشم زود می‌میرم حسین
تا عمودِ خیمه جا افتاد ، دلواپس شدم

این دلم از کودکی بر گیسویت حساس بود
باد در موی شما افتاد دلواپس شدم

*”عصر روز دهم نانجیب اومد موهای حسینُ کشید …”

یادش بخیر موی تو را شانه میزدم
افتاده دستِ شمر چرا خاطرات من *

حنجر تو معجرِ من ، هر دو پاره می‌شود؟
حرفِ بین ما دو تا افتاد دلواپس شدم

حنجرت را بازیِ دستان این و آن نکن
چشم من بر نیزه‌ها افتاد ، دلواپس شدم

حرمله زانو زده ، ای وای بیچاره رباب
صحبت شش ماهه تا افتاد دلواپس شدم

دردِ گوشِ پاره کمتر از شکافِ نیزه نیست
دیده‌ام بر بچه‌ها افتاد ، دلواپس شدم

*مثل فردایی کاروان رسید کربلا .. تا رسیدن ابی عبدالله سوال کرد به من بگو پیر مرد نام این وادی چیه؟ گفت آقاجان قاضریه ، نینوا .. همه اسم هارو برد حضرت فرمود نام دیگه ای هم داره این سرزمین؟! عرضه داشت آقا یه زمینی اینجا هست از خیلی قدیما بهش میگن کربلا …

ای حسین …
خوش اومدی حسین .. حسین جان آقا مواظب رقیه ات باش .. حسین جان قربون زن و بچه ات برم ‌..

پناه میبرم از نفس خود به سوی حسین ..

___________________________________

متن روضه و توسل ویژه ورود کاروان آل الله به کربلا

مثلِ فردایی کاروان رسید به زمین طف دیدۀ کربلا .. اویلِ مهر بود ولی هوا گرم بود تصریح مورخانِ ؛ ولی مناطقِ گرم سیر مهر ماه هم گرمِ هنوز .

این کاروان چند روزه تو راهه؟! از هشتِ ذی الحجه راه افتاده .. (اجازه بدید اینطور بگم که مطلب جا بیافته : یه سفر با ماشین ، کولر روشن دو سه نفری که ماشین پر هم نباشه بری مشهد ببین چقدر خسته میشی .. چقدر تو راهی؟ یه روز حداکثر ، دوازده ساعت ..) هشت ذی الحجه کجا دوم محرم کجا .. یعنی بیست و چهار روز … بیست و چهار روزِ این بچه کوچیکا تو راهن .. یه وقت آدم میگه میریم سفر ، میریم زیارت ، میریم تفریح .. یه وقتیِ که دیگه اینا خسته ، شانزده هفده روزِم که تو راهن ؛ تازه خبره شهادت مسلم رسیده اینا اضطراب پیدا کردن کوفه هم سقوط کرده .
داغ دیده اند ، مسلم سفیر سیدالشهدا و شوهر خواهر امامِ یه چند روزی ام هست که هی اینطرفُ و اون طرف میرن .. خیلی این بچه ها خسته اند ..

ببینید چقدر رفتنِ به زیارت مخصوصا زمینی که بخوای چقدر آسون تره تا برگشت ، برگشت که امیدِ زیارت نیست حالا شما جایی داری میری که هر لحظه احساس میکنی ممکنه امام حسین رو از دست بدی .. امام صادق فرمود سخت ترین لحظه برا بچه های سیدالشهدا و مادرای شهدا اون لحظه ای بود که میخواستن امام حسینُ از دست بدن ..

دیگه رو زمین از پنج تن دیگه کسی باقی نیست .. داری به یه سمتی میره میگه نکنه برا سیدالشهدا خطری ایجاد بشه .. مسیرتم معلوم نیست ، بیست و چهار روزِ تو راهی دیگه این روزای آخرم اجازه استراحت درستی بهت ندادن .. چند روز تو سفر .. شما همین مسیرِ نجف به کربلا که انقدرم ازتون پذیرایی میکنن به جای چهار روز فکر کنید بیست روز تو راه بودید تازه هیچ ترس نداری ، ناموست به خطر نیفتاده .. این کاروان دیگه دلشون خوش نیست .. مهترین نگرانی اینه که حسین ابن علی جانش در خطره ..

آمدن ، حضرت نگه داشت اینها رو .. سوال کرد اینجا کجاست ؟! تا گفتن کربلا ؛ فرمودن اعوذ بالله من الکرب و البلا .. انا لله و انا الیه الراجعون .. ببینید چه غلغله ای شد تو کاروان …

بزارید من از یه مسیرِ دیگه ای روضه بخوانم .. شما ببینید این بچه ها چه حالی داشتن .. تقریبا بیست و پنج ساله قبل از این امیرالمومنین از صفین داشت برمیگشت ، میگه با امیرالمومنین اومدین حضرت مسیرُ کج کرد از اسب پیاده شد ، خاک رو برداشت بو کرد ، گریه کرد .. فرمود تِلْكَ مصارع العُشَّاقِ .. اینجا یه عده عشاق خدا به زمین می افتن .. بعد یه نگاهی کرد فرمود ها هنا مناخ ركابهم اونجا اسب ها رو میبندن .. و هاهنا موضع رحالهم اونجاها خیمه میزنن .. بعد اشکش بیشتر شد ، فرمود و هاهنا مهراق دمائهم .. دید .. (این خبر رسیده بود به بچه های سیدالشهدا ..) ببینید چه حالی شدن وقتی اومدن اینجا قرار گرفتن سیدالشهدا صلوات الله علیه آیه استرجاع خواند .. وقت کمه عرضم رو کوتاه کنم .. یا امیر المومنین ، فرمودید هاهنا مَسْفَکُ دِمائِنا .. اونجا خونشون رو میریزن ؟! احاطه داشتی ولی نبودی ببینی اونجا خار بود .. دختر بچه هاشُ رو خار دواندن .. یا امیرالمومنین نبودی ، دختر بچه ها زیرِ اسب .. یا امیرالمومنین نبودی ببینی شیخ مفید گفت اینجا چادر از سرهاشون میکشن ..

___________________________________

متن روضه و توسل ویژه ورود کاروان آل الله به کربلا – شب دوم محرم ۹۸

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ ابداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ

*این آقا با همۀ آقاهای عالم فرق داره با حلقوم بریده جوابِ خواهرشُ داد .. سلام مستحب جواب سلام واجب ، هرجا صدای منو میشنوی*

اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

ای انتهایِ توبۀ آدم حسین جان
ای ابتدایِ سورۀ مریم حسین جان
این روزها شبیه پدر مادرت شدیم
با این لباس مشکی ماتم حسین جان

ما با بهشت کار نداریم تا که هست
شش گوشه ات میان دو عالم حسین جان
آنجا بهشت هست که زهرا نشسته است
پس کنج هیئتیم از این دم حسین جان

ما دل خوشیم با تو و شالِ عزایِ تو
هر آنچه غیر تو به جهنم حسین جان
تا مرهم جراحت لب هایِ تو شویم
آورده ایم اینهمه زمزم حسین جان

خرج تو میکنیم تمام گلویِ خویش
تا جان دهیم ماه محرم حسین جان
با هر هزار و نهصد و پنجاه زخم تو
فریاد میزنیم دمادم حسین جان

در هم بخر تمامیِ ما را شنیده ایم
دَرهم شدی بخاطر دِرهم حسین جان

کاروانِ سلاله هایِ خدا
کاروانِ امام عاشورا
کاروانِ بهشتیان زمین
کاروانِ فرشتگان سماء
یکی از نوکرانشان جبرئیل
یکی از چاکرانشان حورا
گوشه ای از صدایشان داوود
نفسی از دعایشان عیسی
نوجوانانشان چو اسماعیل
پیرمردانشان خلیل الله
زائر اشک هایشان باران
تشنۀ مشک هایشان دریا

همه آیاتِ سورۀ مریم
همه چون کاف و حاف و یا و الی
یوسفانِ عشیرۀ حیدر
مریمانِ قبیلۀ زهرا
کعبه میبیند و طواف ملک
چشم تا کار میکند اینجا
کشتگان حوادث امروز
صاحبان شفاعت فردا
تا به حالا ندیده هیچ کسی
این همه آفتاب در یک جا

هر دلی با دلی گره خورده است
همه مجنون صفت همه لیلا
دارد این کاروان صحرایی
دختران عفیفه و نوپا
همه با احترام و با معجر
همه در پرده های حجب و حیا
پرده را از مقابل محمل
باد حتی نمیبرد بالا
دور تا دورشان بنی هاشم
تحت فرمان حضرت سقا
پای اولیا مخدره زینب
روی زانوی اکبر لیلا

از غروب مدینه می آیند
در زمینی به نام کرببلا
میرسیدند و یاد میکردند
از سر و تشت و حضرت یحیی

*بعضیا شب دومه مات و مبهوتن میدونم هی به خودت میگی الحمدلله محرمِ دیدم .. شب دومه فردا حسین میرسه کربلا ..حق نگهدار اینهمه مجنون .. حق نگهدار اینهمه لیلا .. هی میگفت عمه مگه نگفتی میخوای مهمونی بریم اینجا کجاست عمه؟..

بار بگشایید اینجا کربلاست
تاریخ میگه هفت تا مرکب ابی‌عبدالله عوض کرد دید حرکت نمیکنه خدا اینجا کجاست؟.. پیرمردی تو غافله بود گفتن اینجارو میشناسی اسم اینجا چیه؟.. عرض کرد آقاجان به اینجا نینوا میگن رنگ حسین عوض شد به اینجا قادسیه میگن همچین که گفت آقاجان به اینجا کربلا میگن فرمود اینجا همون جاییه که جدم فرموده ..

صدا زد عباس جان خیمه هارو برپا کنید اینجا همون جاییه که جدم خیلی براش گریه کرد انبیاء اومدن تو این سرزمین براش گریه کردن مادرم زهرا براش گریه کرد بابام علی براش گریه کرد بگم چیشد یه وقت دیدن زینب اومد گفت حسین جان اینجا کجاس بیا برگردیم داداش از اون لحظه ای که پامون تو این سرزمین اومده دلشورم بیشتر شده نکنه تورو ازم بگیرن ..دختر بچه ها دور عمه رو گرفتن …

زینب چهار سالش بود بین در و دیوار مادرشو کشتن نیمه های شب وقتی میخواستن برن سر قبر مادر حسنین دور زینب بودن زینب چهارساله رو علی میفرمود روشنایی ها رو کم کن نمیخوام چشمی قد و بالای زینبُ ببینه نمیخوام کسی چشمی به چادر زینب بیفته با یه عظمتی فردا روز رسیدن کربلا .. اول کسی که دوید جلو محمل زینب عباسِ .. زانو میزنه تا زینب پاهاشو روی زانوی عباس قرص کنه یه دست دیگشو علی اکبر میگیره یه دست دیگه رو قاسم .. جوونا کوچه باز میکنن مراقبن چشمی قد و بالای عمه رو نبینه .. با یه عظمتی تو کربلا از محمل پایین آمد با یه بیچارگی زینب و….

ان شاءالله با ناموست وسط نامحرما گیر نکنی .. ربابُ سوار کرد زین العابدینُ سوار کرد .. یه وقت دید دورش کسی نیست کمکش کنه یه نگاه کرد گفت کجایی عباس با غیرت نامحرما دورمو گرفتن ..

___________________________________

متن روضه و توسل ویژه ورود کاروان آل الله به کربلا – شب دوم محرم  ۹۸

بی قرار است دلِ بی سرو سامان چه کنم

تا رسیدن تواین دشت تواین زمینی که تمام پیامبران خدا یه جوری اینجا امتحان شدن .. یه جوری اومدن برا ابی عبدالله گریه کردن .. حضرت ابراهیم ، حضرت اسماعیل ، حضرت عیسی ، هرکدوم یه جوری ..
حضرت اسماعیل گله گوسفندان رو اورده تو این سرزمین ، رسیدن ؛ چوپان ها اومدن میگن اقا ما هر کاری میکنیم گوسفندا اینجا اب نمیخورن.. نمیدونیم چیه یکی شون نه دوتاشون نه گله ای آب نمیخورن!.. پیامبرخداست قدرتشُ داره زبان حیوانات رو بفهمه ؛
سوال کرد ازشون چرا اینجا آب نمیخورین؟! گفتن اینجا یه روزی پسر پیامبر رو میارن آبُ به روش میبندن .. جایی که حسین آب نمیخوره ما از اون آب نمیخوریم..

حضرت عیسی اومد تو این سرزمین یه عده آهو رو دید تو این سرزمین براش عجیب بود این همه آهو یه جا جمع شدن حضرت عیسی ام سوال کرد آهوها به زبون اومدن گفتن یه روزی اینجا مزار
ابی عبدالله میشه ما از الان اومدیم اینجا پناه آوردیم .. اینجا که میای درندگان با ما کار ندارن ، حیوانات هم اینجا درامان اند اما پسر فاطمه امان نداره ..

تارسید این زمین چه نام داره؟ عرضه داشتن نینوا .. اسم دیگه ؟غاضریه .. اسم دیگه؟ شاطع الفرات .. حضرت دنبال یه اسم دیگه س آیا اسم دیگه ای هم داره ؟ او پیرمرد گفت آقا اینجارو کرببلا می نامند…

تاگفت کربلا یه وقت ابی عبدالله گفت
اعوذ به الله من کرب والبلا .. هی زیرلب میگه اناالله وانا الیه راجعون … اما حال زینب دیدنی بود .. تا گفت کربلا گفت داداش این چه زمینیِ .. اسمش منو به وحشت انداخت …

گفت حسین جان…
بیقرار است دلم بی سروسامان چه کنم
نام این دشت منو کرده پریشان چه کنم

داداش من دیگه اون زینب قدیم نیستم

پا به سنم منو با این جیگرم راه بیا
دله تو جای دلم با غم هجران چه کنم؟..

مادرت کو که به داد دله زینب برسد
اخه همه جا هوا دل زینب رو داشت به امیرالمومنین میگفت نمیگم گریه نکن علی جان گریه کن بزارسبک بشی اما نگاهت به درباشه زینبم نیاد…
همه حواسشون به زینب بود …امیرالمومنین بافرق خون الود تا جلو دراومد زیر بغلارو رهاکنید زینب منو بااین حال نبینه امام مجتبی نوشته تشت …بعضی هانوشتن ازخواهر طلب تشت کرد اما بعضی ازمقاتل نوشتن تشت و پاره های جگر مقابل امام حسن بود تادید داره صدا زینب میادفرمود ببرید زینبم نبینه منوبااین حال همه مرعات دلشو میکرد برای همچین ساعتی…

داداش بیابرگردیم مدینه ایناگفتن به مهمونی مارو دعوت کردن این همه سرنیزه دورمونو گرفته

مادرت کوکه به داد دل زینب برسد
نگرانم به خدا بی تو حسین جان چه کنم

قول دادم سر مویی زِ سرت کم نشود
نگذارند که بمانم سر پیمان چه کنم

هرچی زینب نا اروم بود ابی عبدالله ارومش میکرد .. خواهرم دلنگران نباش جدم از من بهتر بود رفت ‌‌.. بابام علی مادرم زهرا داداشم حسن همه بهتر از من بودن رفتن .. مگه اروم میشه گفت داداش جدم رفت گفتم خدا سایه حسینُ ازسرم کم نکنه ‌‌.. بابام علی مادرم زهرا داداشم حسن وقتی همه رفتند همه دلخوشیم به تو بود حسین حالا بگو من چه کنم؟!..

گفت عزیز دلم چاره ای نیست خدا برام مقدر کرده رسول خدا این لحظه رو دیده با بابام علی تو جنگ صفین برمیگشتیم لحظاتی رو امیرالمومنین تو این سرزمین استراحت کرد سرش روپای داداشم حسن بود یه مرتبه دیدم ازخواب بیدار شده بابام داره زار زارگریه میکنه داداشم حسن سوال کرد باباجان چیشده قربونت برم انقد پریشون تاحالا شمارو ندیده بودم …؟

فرمود الان در عالم رویا دیدم تو همین زمین حسینم تو دریای خون داره دست و پا میزنه .. هرچی صدا میزنه هل من ناصر ینصرونی؟!.. یه نفر نبود کمکش کنه ..

بغلم کردی و آرام شد امروز دلم
با تن بی سر تو شام غریبان چه کنم ..
لحظه ای که همه روی تن تو می ریزند
گر نریزم به سرم خاک بیابان چه کنم
گرگ ها در پی پیراهن یوسف هستند
بی تو برگردم اگر جانب کنعان چه کنم
لحظه ای که تن غارت شده عریان گردد
نکنم از غم تو پاره گریبان چه کنم
به خدا گر بخورد دست به موی سرتو
معجر از سر بکشن موی پرشان چه کنم

___________________________________

متن روضه و توسل ویژه ورود کاروان آل الله به کربلا – شب دوم محرم ۹۸

ای خواهر ..
میدونم برای چی دل شوره داری
ولی جان مادر نکن بی قراری
قراره مارو که به خاطر میاری

ای خواهر ..
قراره تو گودال خون پا بزاری
قراره همین جا منو جا بزاری
تنم رو روی صحرا تنها بزاری

قراره که پیر شم ..
*ابی عبدالله میدونید کجا پیر شد که ؟!.. تو مجلس عبیدالله نانجیب وقتی با چوب خیزران میزد میگفت حسین انقدر پیر نبودیا .. عمه سادات بلند شد فرمود نانجیب داداشم کنار بدن علی اکبر…*

قراره که پیرشم ، قراره که پیرشی
قراره اسیرشم ، قراره اسیرشی
قراره بری با یه قد خمیده
کنار سری که عدو بد بریده

ای خواهر ..
الهی که هیچ موقع حیرون نباشی
الهی که هیچ موقع گریون نباشی
پریشونِ شام غریبون نباشی

ای خواهر ..
الهی که بی احترامی نبینی
شاگرداتُ بالای بامی نبینی
جلو محملت رقص شامی نبینی

الهی پس از من دیگه غم نبینی
الهی که دورت نامحرم نبینی

الهی به اشکت نامردا نخندن
الهی که دستت رو از پشت نبندن

___________________________________

متن روضه و توسل ویژه ورود کاروان آل الله به کربلا – شب دوم محرم ۹۸

لا حول و لا قوة الا باالله العلی العظیم

امیرالمومنین علی (ع) فرمودند خدای متعال دو تا حبلِ متین برا من و شما قرار دادن ؛ اولین حبل وجود اقاجانمون رسول مهربانی ها نبی مکرم اسلام پیغمبرخاتم بودند که حضرت فرمودن این وجود رو از من و شما گرفتن. دومین حبلی که مولا فرموندن میدونی چیه؟ فرموندن استغفارِ .. راه نجات و رحمت ” مولا فرمودن تا نفس داری به این دومی چنگ بزنید لذا هرکسی که میخواد به نسخه آقاجانم امیرالمومنین اول مظلوم عالم عمل کنه دستشو بیارِ بالا:

استغفرالله الذی لااله الا هو الحی القیوم الرحمن الرحیم ذوالجلال و الاکرام بدیع السموات والارض من جمیع ظلمی و جرمی اسرافی علی نفسی و اتوب الیه ..

امشب میخوام یه اسمی رو همه باهم صدا بزنیم اینی که گفتن اهل بیت رو اسم مادرشون خیلی حساسن تا حالا فک کردین به این موضوع : تو هیاهوی عاشورا وقتی ابی عبدالله میرفت به طرف گودال .. غرقِ در خدا و شهادته یهو دید یکی داره با نام مادر صداش میزنه .. هی میگه یابن الزهرا .. اینجا یه جا بود بی بی صدا زد یه وقتی ام تو گودال خورد زمین .. این صورتِ خون آلودش رو خاک بود امد صدا زد یابن رسول الله .. دید جواب نمیده یابن امیر المومنین .. جواب نشنید یا اباعبدالله .. جواب نشنید یهو صدا زد گفت یابن فاطمه .. ارباب ما صورت خون آلود رو برگردوند حالا میخوام آقاتُ بانام مادر صدا بزنید یابن زهرا … یابن زهرا …

چه خوب آموختی تحت لوای مادرت باشی
تمام عمر زیر سایۀ تاجِ سرت باشی

صدف باشیُ بی اندازه فکر گوهرت باشی
خودت میخواستی تحت الشعاع خواهرت باشی

نوشتی در کتاب فاطمیون خط به خط زینب
قدم برداشتی گفتی فقط زینب فقط زینب

*همیشه شب دوم از حضرت زینب کبری میخونیم .. امسال میخوام از زینب دوم کربلا بخوانیم . شاید خیلی کمتر از این خانم بگن ؛ بچه سیدا از عمه جانتون خانم ام کلثوم (س) میخوام چند خطی برات بخونم خیلی خانم غریبه .. بخدا همه جا بوده .. فردا میرسه کربلا با بی بی رسیده بالایِ گودال .. با بی بی وارد شهر شام شده ..

مدینه از حسن هم یک نفر مظلوم تر دارد
همان خواهر که از حال دلِ خواهر خبر دارد

فدای اُم کلوثمی که فرمان از پدر دارد
که جای خویش زینب را همیشه در نظر دارد

برای یاریِ زهرا دو تن را مرتضی آورد
علی میخواست تا زینب دوتا باشد تو را آورد

قسم بر غربت تاریخ این ترفند ممکن نیست
دروغ محضشان کافیست این پیوند ممکن نیست

علی باشد به این وصلت رضایتمند ممکن نیست
به تیغ خشمگین مرتضی سوگند ممکن نیست

در این مکتب که حفظ شان کعبه میشود لازم
تویی کعبه که گرد تو جوانانِ بنی هاشم

برادر زاده هایت از ادب پیش تو چون خادم
حجابت قامت اکبر رکابت زانویِ قاسم

چونان عباس جانت از وفاداری لبالب بود
که بعد از کربلا کارت علمداریِ زینب بود

*مثه فردا رسیدن، آقاجانمون ابی عبدالله دید ذوالجناح دیگه قدم از قدم برنمیداره تو تاریخ نوشتن تا هفتا مرکب ابی عبدالله عوض کرد بعد یه نگاه کرد تاریخ میگه زهیر و حضرت علی اکبر رفتن سراغ یه پیرمرد بادیه نشین پیرمردُ آوردن محضر ابی عبدالله . اینو بهت بگم رفیق نه این که ابی عبدالله نمیدونست سرزمین کجاست نه! بیست و پنج سال قبل با باباش امیرالمومنین از صفین که میومدن دید بابا از اسب پیاده شد ، دید مولا این خاکُ برداشته هی بو میکنه .. دید هی نگاه تو صورت حسین میکنه .. ارباب ما میدونست این سرزمین کجاست .. اما میخواد حجت رو برا خیلیا تمام کنه خیلیا از ابی عبدالله جدا شدن .. وقتی خبر شهادت مسلم رسید خیلیا راهشونُ جدا کردن .. میدونستن یه خبراییِ ..

پیرِمرده که اومد ابی عبدالله ازش پرسید اینجا کجاست؟.. همه دارن گوش میدن پیرمردِ عرضه داشت آقا به اینجا قاضریه میگن ، شط الفرات میگن حضرت فرمود اسم دیگه ای ام داره ؟.. به اینجا نینوا هم میگن .. آقا فرمود پیرمرد یه خورده فکر کن ببین اسم دیگه ام به ذهنت میرسه؟ سرش رو انداخت پایین یه خورده فک کرد گفت اقا به اینجا کربلا هم میگن .. تا گفت کربلا ابی عبدالله اول از همه یه دست به محاسن مبارکش کشید …صدا میزنه اعوذ بک من الکرب و البلا ..

___________________________________

متن روضه و توسل ویژه ورود کاروان آل الله به کربلا – شب دوم محرم ۹۸

یه نگاه کرد گفت عباسم بیا داداش ، بگو همۀ بار هارو رو زمین بزارن … بگو دیگه همه باید پیاده بشن .. دیدن عباس ابن علی اومد به علی اکبر ، علی اکبر به قاسم قاسم به جوانهای بنی هاشمی همه رو اماده کردن دیدن همه بنی هاشم باهم دارن میرن سمت یه ناقه ای…

اجازه بدید زبانِ حال بگم شاید اینطور باشه ؛ ابی عبدالله که اومد کنار ناقه ، اول از همه پرده این ناقه رو کنار زد ؛ نگاهش افتاد تو نگاه زینب یه مکثی کردن هر دو تا خواهر و برادر؛ یه نگاه تو چشم هم شاید حرفی نزدنا .. خانم زینب یه سری تکون داد ابی عبدالله گفت اره زینب .. گفت همینجاست داداش ؟.. اره همونجا که مادرم گفته بود رسیدیم ..

حرفه ذوقی و دلیِ : میگن اینجور موقع ها یه جایی که میرسن اول از همه بچه هارو پیاده میکنن هربچه ای تو دامن مادرشه اما تاریخ میگهخانم رقیه این سه ساله تو بغل عمه جانش بود .. اول از همه گفت رقیه مُ بدید تا رقیه رو بغل کرد دیدن عمو جانش اومد یه نگاه کرد گفت برم بغل عمو جانم .. همچین که عباس بغلش کرد دیدن علی اکبر داره میاد .. اصلا نزاشتن پاهاش به زمین برسه ..

بس که دویدم بابا عقب قافله
پایِ من از ره شده پر آبله

بزار بمونه ، فردا شب باهات کار دارم .. لذا خانم زینب ، رقیه رو که داد بعد مولا اشاره کرد رفتن کنار یه ناقه ی دیگه ؛ پرده رو کنار زد میدونی که بود؟! عروس مادرش رباب بود .. علی اصغرُ گرفتن .. خلاصه یکی یکی همه پیاده شدن ..

منزل های زیادی پیاده شده بودن و سوار شدن اینجا که دیدن همه بارهارو زمین گذاشتن خانم رباب گفت علی اکبر گفت جانم گفت چرا همه بارهارو زمین گذاشتن عرضه داشت بابام گفته ما زیاد تو این سرزمین میمونیم .. خانم رباب یه نگاه دورش کرد اومد محضرِ بی بی جانم زینب ، یه نگاه تو چشماش کرد گفت خب الحمدالله اینجا آب هم زیاده .. گفت آره رباب جان اون دجله ست .. رباب نگاه کن اون فراتِ .. اما خانم ها ، دیدن چند روزِ دیگه رباب هی میدوه تو این خیمه میگه آب ندارید .. میدوه تو اون خیمه یه چکه اب نیست .. داره میمیره …

دلشوره دارم ، ابر بهارم
نگو که اینجا کربلاست طاقت ندارم
ای کَس وکارم ، دل بی قرارم
از پیش من جایی نرو بمون کنارم

الهی ..
که کم نشه سایه ت از سرم حسین
ما با هم اومدیم ..
نگو که باید تنهایی از اینجا برم حسین

انقد نگو انا الیه راجعون میترسم
در بیار انگشترتُ حسین جان
من از نگاه ساربان میترسم

حسین .. وای …

روز دوم مثه فردا حرف زیاده تاریخُ باید بری ورق بزنی ابی عبدالله جدا جدا با اصحاب صحبت کرده یه جا تاریخ میگه فقط مخدرات رو جمع کرده .. اینجا فقط محرماشو جمع کرد همچین که همه جمع شدن دیدن هی اروم دست رو سر رقیه میکشه …دیدن هی اروم گشواره هاشو نگاه میکنه یه دست کشید رو معجر خانم سکینه .. یه نگاه به ربابُ بچه ش کرد .. گفت نگران نباش میدونم زینب جان

دلت غمینه ، تقدیرم اینه
چشات سرم رو از تنم جدا میبینه
بالای گودال ، میاد سکینه
وقتی که قاتل روی سینه ام میشینه

اینجا باید سرم رو روی نیزه ها ببینی
تنم رو زیر دستُ و پا ببینی
منو جدا جدا جدا ببینی

به سمت گودال از خیمه دویدم من
شمر جلوتربود دیر رسیدم من
یه گوشه از گودال مادرُ دیدم من
که رفته بود از حال دیر رسیدم من

 

 

 

متن زیارت اربعین حضرت سیدالشهدا (ع)

1
متن زیارت اربعین حضرت سیدالشهدا (ع)

متن زیارت اربعین حضرت سیدالشهدا (ع) – قسمت اول

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَحَبیبِهِ ،اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ، وَنَجیبِهِ اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ،اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ

{آقا!سلام…اي كاش الان كربلا بودم،زيارت اربعين ميخوندم…}

اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْکُرُباتِ وَقَتیلِ الْعَبَرات

{اوّلِ زيارت اربعين دو سه جمله مقتل بخونم، سرآقا اباعبدالله الحسين برگشت كربلا، ابوريحان بيروني،مُتَوفّي قرن پنجمِ، در آثار الباقيه كه از اولين منابعي است كه جريان اربعين رو نقل كرده،اينجور نوشته: “فی العِشرینَ رُدَّ رَأسُ الحُسَینِ إلى مَجثَمِه”*روز بيستمِ ماهِ صفر سر امام حسين رو برگردوندند كربلا…” حَتّى دُفِنَ مَعَ جُثَّتِه” سر نازنينش رو به بدنش مُلحق كردن…اين سر همه جا با زينب بوده،هر جارو نگاه مي كرده،سري به نيزه بلند است در برابر زينب…گفته بودم بيام كربلا آروم بشم،گريه هام رو بكنم،اما داغ دلم تازه شد”رُدَّ رَأسُ الحُسَینِ علیه السلام إلى مَجثَمِهِ حَتّى دُفِنَ مَعَ جُثَّتِهِ ، وفیهِ زِیارَةُ الأَربَعینَ، وهُم حَرَمُهُ بَعدَ انصِرافِهِم مِنَ الشّامِ”يعني اين سر رو كه برگردوندند كربلا، زن و بچه ها هم با سر بابا بودند كه داشتن بر مي گشتن…(دلم برا كربلات تنگ شده،همه اومدن كربلا…دلت رو راهي كربلا كن،از سُوِيداي دلت…صدا بزن:حسين…}

اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیُّکَ وَابْنُ وَلِیِّکَ، وَصَفِیُّکَ وَابْنُ صَفِیِّکَ، الْفاَّئِزُ بِکَرامَتِکَ، اَکْرَمْتَهُ بِالشَّهادَهِ، وَحَبَوْتَهُ بِالسَّعادَهِ، وَاَجْتَبَیْتَهُ بِطیبِ الْوِلادَهِ، وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَهِ، وَقآئِداً مِنَ الْقادَهِ، وَذآئِداً مِنْ الْذادَهِ ،وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الاْنْبِیاَّءِ،وَجَعَلْتَهُ حُجَّهً عَلى خَلْقِکَ مِنَ الاْوْصِیاَّءِ، فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ، وَمَنَحَ النُّصْحَ، وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ، لِیَسْتَنْقِذَعِبادَکَ مِنَ الْجَهالَهِ، وَحَیْرَهِ الضَّلالَه

{*چقدر با اين مردم حرف زدي روز عاشورا،وقتي به همه چيز احتجاج كرد، حُجت آورد به عمامه پيغمبر،به شمشير پيغمبر،وقتي حَسَب و نَسَبش رو گفت،صدا زدن: يابن فاطمه! ما نمي فهميم تو چي ميگي… “و نحن غير تارکيک حتي تذوق الموت عطشا” دست ازت بر نمي داريم تا تشنه جون بدي…}

وَقَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ ،مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا ،وَباعَ حَظَّهُ بِالاْرْذَلِ الاْدْنى، وَشَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاْوْکَسِ، وَتَغَطْرَسَ وَتَرَدّى فى هَواهُ، وَاَسْخَطَکَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّکَ، وَاَطاعَ مِنْ عِبادِکَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ ، وَحَمَلَهَ الاَوْزارِ ،الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ، فَجاهَدَهُمْ فیکَ صابِراً مُحْتَسِباً، حَتّى سُفِکَ فى طاعَتِکَ دَمُهُ،*
{خدايا در راه عبادت تو خونش رو روي زمين ريختن}
* وَاسْتُبیحَ حَریمُه*

{حرمش رو مُباح اعلام كردن، هركي هرچي ميتونه براي زن و بچه اش غنيمت برداره،كوفيا برا خودتون سوغات جمع كنيد…همه اومدن سمت خيمه ها…}

اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً، وَعَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً*

{يعني ميشه يه روزي همه با هم بريم كربلا،بين اين همه موكب ما يه جايي بايستيم،من هم براتون زيارت اربعين بخونم،يه دفعه صدا بياد”اليوم، يَومُ الاربعين”حسين جان! به خودت قسم دلم برا كربلات تنگ شده*}

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیِّدِ الاْوْصِیاَّءِ، اَشْهَدُ اَنَّکَ اَمینُ اللهِ وَابْنُ اَمینِهِ ،عِشْتَ سَعیداً، وَمَضَیْتَ حَمیداً،وَمُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً*

{مظلوم از اين دنيا رفتي آقاجان! اي غريبِ مادر!حسين….}

_________________________________________________

متن زیارت اربعین حضرت سیدالشهدا (ع) – قسمت پایانی

وَاَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَکَ، وَمُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ، وَمُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ،وَاَشْهَدُ اَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِاللهِ، وَجاهَدْتَ فى سَبیلِهِ ،حَتّى اَتیکَ الْیَقینُ، فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَکَ، وَلَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَکَ، وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً سَمِعَتْ بِذلِکَ فَرَضِیَتْ بِه

* اي امان ازساعتي كه اسب به خيمه ها برگشت…
اي فَرَس ازچه تو خود باخته اي
مگر اين گونه كه ماتي تو شه انداخته ا ي ؟*

اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُکَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ، وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ، بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ…

{*آقاجونم،بچه هات برگشتن كربلا…شيخِ صدوق نقل كرده دراَمالی،دیگران، ابن فتاح،مرحوم مجلسي ، همه گفتن از فاطمه بنت علی: “إنَّ یَزیدَ أمَرَ بِنِساءِ الحُسَینِ علیه السلام فَحُبِسنَ مَعَ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ علیهماالسلام فی مَحبِسٍ”داداش! بذار برات بگم که شام چه خبر بود…این زن و بچه رو با زین العابدین در خرابه ای حبس کردن…” لا یُکِنُّهُم مِن حَرٍّ ولا قَرٍّ” نه از گرما نگهشون میداشت و نه از سرما… “حَتّى تَقَشَّرَت وُجوهُهُم….” صورت های مبارکشون پوست انداخت… “إلى أن خَرجَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیهماالسلام بِالنِّسوَةِ”*تا اینکه خاندان امام حسین حرکت کردند با زین العابدین*” ورَدَّ رَأسَ الحُسَینِ علیه السلام إلى کَربَلاءَ”*تا اینکه سر برگشت کربلا….*}

اَشْهَدُ اَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فىِ الاَصْلابِ الشّامِخَهِ، وَالاْرْحامِ الْمُطَهَّرَهِ،لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجاهِلِیَّهُ بِاَنْجاسِها ، وَلَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِیابِها، وَاَشْهَدُ اَنَّکَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّینِ،وَاَرْکانِ الْمُسْلِمینَ، وَمَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ*

{شهادت میدم تو پناهگاهِ مؤمنانی،تو پناهِ عالمیانی،پناهِ عالمیان!زینبت بی پناه شده…

ای کاش ماجرای بیابان دروغ بود
این حرف های مرثیه خوانان دروغ بود

ای کاش این روایت پُر غم سند نداشت
بر نیزه ها نشاندن قرآن دروغ بود

ای کاش گرگ های تاخته بر یوسفِ حجاز
مانند گرگ قصه ی کنعان دروغ بود}

وَاَشْهَدُ اَنَّکَ الاْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّکِىُّ، الْهادِى الْمَهْدِىُّ،وَاَشْهَدُ اَنَّ الاْئِمَّهَ مِنْ وُلْدِکَ، کَلِمَهُ التَّقْوى وَاَعْلامُ الْهُدى، وَالْعُرْوَهُ الْوُثْقى، وَالْحُجَّهُ على اَهْلِ الدُّنْیا،وَاَشْهَدُ اَنّى بِکُمْ مُؤْمِنٌ، وَبِاِیابِکُمْ مُوقِنٌ، بِشَرایِعِ دینى وَخَواتیمِ عَمَلى، وَقَلْبى لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ ،وَاَمْرى لاِمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ، وَنُصْرَتى لَکُمْ مُعَدَّهٌ، حَتّى یَاْذَنَ اللَّهُ لَکُمْ ،فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ ،لامَعَ عَدُوِّکُمْ*

{آقا! من با شما هستم، کمکم کن تا آخرِ عُمر دَرِ خونه ات بمونم،همه ی بچه هام و دودمانم تا روز قیامت نوکر دَرِ خونه ات باشن…یه وقت نکنه من دشمنِ تو باشم…یه وقت نکنه با کارهام جلویِ تو بایستم،یه وقت نکنه یه موقعی که آقام،مولام صدا زد: “هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی” منم رو صورتش شمشیر بکشم…}

فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ ،لامَعَ عَدُوِّکُمْ ،صَلَواتُ اللهِ عَلَیْکُمْ وَعلى اَرْواحِکُمْ، وَاَجْسادِکُمْ وَشاهِدِکُمْ وَغاَّئِبِکُمْ، وَظاهِرِکُمْ وَباطِنِکُمْ آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ.

دلسوختگان مرجع دانلود مداحی

مداحی هنری ملی، مذهبی و از دسته هنرهای نمایشی است که از زمان‌های گذشته در ایران مرسوم بوده است. خواندن اشعاری در مدح و ثنای پادشاهان از دیرباز در این سرزمین رواج داشته است و شاعران درباری همواره مورد حمایت و لطف پادشاه وقت بودند.بعد از پیدایش دین اسلام بسیاری از مسلمانان و مخصوصا شیعیان به دلیل اعتقادات قلبی به سرودن اشعاری در مدح و ثنای پیامبر عظیم‌الشان اسلام و اهل بیت ایشان روی آوردند.

بازگویی تاریخ رشادت‌ها و زندگی ائمه اطهار به زبان مداحی و با آهنگی دلنشین، نه تنها باعث آشنایی بیشتر مردم با زندگی بزرگان دین می‌شود، بلکه احساس عمیق قلبی بین مردم شیعه و مظلوم‌ترین قوم تاریخ یعنی امامان ایجاد می‌کند. شاید دلیل علاقه وافر جوانان شیعه و پیرغلامان اهل بیت به مداحی و نوحه نیز همین باشد.

سایت نوحه

بسیاری از افراد علاقه‌مند به مداحی برای ارتقا سطح مداحی‌های خود نیاز به دیدن و شنیدن مداحی‌ها و نوحه‌های مختلف و متنوعی دارند. جستجوی مداحی و پیدا کردن جدیدترین نوحه‌خوانی‌ها کاری زمان‌بر و دشوار است. سایت دلسوختگان که در ادامه معرفی می‌کنیم با آرشیوی بالغ بر هزاران فایل صوتی و تصویری نوحه و مداحی بهترین سایت نوحه و مداحی جهان تشیع به شمار می‌آید.

دانلود مداحی جدید

برای دانلود مداحی جدید و آگاهی از جدیدترین سبک‌های مداحی و نوحه‌خوانی می‌توانید از سایت دلسوختگان استفاده کنید. این سایت مجموعه‌ای کامل از محتواهای صوتی و تصویری مناسبتی از مشهورترین مداحان و نوحه‌سرایان ایرانی و غیر ایرانی دارد و برای افراد علاقه‌مند به این نوع محتوا و افرادی که کار مداحی انجام می‌دهند بسیار مفید و ارزنده خواهد بود.

دلسوختگان مرجع دانلود مداحی

می‌توان گفت مداحی و مرثیه‌خوانی برای پیامبر و خاندان او پیوندی عمیق با اعتقادات شیعیان دارد و شیعه همواره در مراسم ولادت، وفات یا شهادت ائمه مجالس شادی یا عزاداری با حضور مداحان دلباخته اهل بیت برگزار می‌کند. سایت دلسوختگان بزرگ‌ترین و کامل‌ترین سایت مذهبی جهان تشیع است. شما در این سایت می‌توانید به جدیدترین محتواهای صوتی و تصویری مذهبی دسترسی داشته باشید. دلسوختگان مرجع کاملی از انواع مداحی‌ها، نوحه خوانی‌ها و روضه خوانی‌ها است که علاوه بر جدیدترین آثار تولید شده در این زمینه، آرشیوی کامل و منحصر به‌فرد از آثار تولیدی در سال‌های گذشته دارد.

اگر در جستجوی مداحی خاصی هستید یا به دنبال مجموعه کاملی از آثار مداحان و روضه‌خوان‌های مشهور می‌گردید سایت دلسوختگان انتخابی عالی برای شما است. علاقه‌مندان به مداحی می‌توانند اطلاعات بهترین کلاس‌های آموزش مداحی را در این سایت مشاهده کنند و از خدمات اساتید مجرب و باسابقه‌ی آن بهره ببرند.

یکی از بخش‌های پرطرفدار سایت دلسوختگان اشعار بسیار زییا و فاخر در مدح و مرثیه ائمه اطهار است که در مناسبت‌های مذهبی مورد استفاده قرار می‌گیرد.شما می‌توانید در این سایت به جدیدترین سبک‌های نوحه، زمینه و شور از مشهورترین مداحان و سباک‌های جهان تشیع دسترسی داشته باشید. مداحان گرانقدر برای برگزاری هر چه پرشورتر مجالس خود می‌توانند از محتواهای متنوع و کامل سایت دلسوختگان استفاده کنند.