آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1403

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1403

  • حاج عبدالرضا هلالی

    حاج عبدالرضا هلالی

    آلبوم مراسم عزاداری شب پنجم محرم 1403/04/20 هیئت الرضا (ع)

  • کربلایی جواد مقدم

    کربلایی جواد مقدم

    نماهنگ رفیق

  • حاج محمد طاهری

    حاج محمد طاهری

    نماهنگ ساعتی بندگی - رمضان 1402

متن روضه و مقتل

متن روضه و توسل ویژه شهادت پبامبر اکرم (ص) – ۱۴۰۰

0
متن روضه و توسل ویژه شهادت پبامبر اکرم (ص) سال 1400

متن روضه و توسل ویژه شهادت پبامبر اکرم (ص)

اي ملائک سوي يثرب همه پرواز کنيد
شمع سان ناله و سوز جگر آغاز کنيد

همه با هم به سما دستِ دعا باز کنيد
خون فشانيد ز چشم و به خدا راز کنيد

مُهر غم نقش به بال و پرتان مي گردد
مرگ دور سر پيغمبرتان مي گردد

پيک غم از حرم خواجه ي اسرا آيد
خبر از فاجعه ي محشر کبري آيد

کاورانِ اجل از جانبِ صحرا آيد
نگذاريد دَرِ خانه ي زهرا آيد

قاصد مرگ کجا کعبه ي مقصود کجا
مَلَکُ الموت کجا خانه معبود کجا

اَجل اِستاده هراسان به دَرِ بيت رسول
پشت در لحظه به لحظه طلبد اذن دخول

لرزد از زمزمه ي او دلِ زهراي بتول
فاطمه نزد پدر آمده محزون و ملول

که اي پدر پيک عجيبي است تو را مي خواند
کيست کز هر سخنش قلب مرا لرزاند

گفت در پاسخ زهرا پدر، اي پاک سرشت
دست تقدير براي تو غمي تازه سرشت

پدرت مي رود امروز به گلزار بهشت
آسمان کوهِ بلا را به سر دوش تو هشت

فلک امروز پُر از ناله ي جبرائيل است
اين غريبي که بُوَد پشت در، عزرائيل است

*ديد هي دَقُّ الباب ميكنه، اصرار ميكنه وارد بشه، اومد خدمت بابا، باباجان! جواني اومده شمارو ميخواد؟ فرمود: فاطمه جان! اون مَلَكُ الموتِ، عزرائيلِ، تا به حال هيچ كجا اجازه نگرفته و نمي گيره، اما اينجا منتظرِ اذنِ توئه فاطمه، تا تو اجازه اش ندي نميآد، اجازه بده بياد فاطمه جان…
حبيبه ي خدا در به روش باز كرد،وارد شد، اومد كنارِ بسترِ رسولِ خدا، عرضِ سلام و ادب كرد، عرضه داشت: يا رسول الله! من در اختيار شما هستم، اجازه بديد روحتون رو به مَلَكوتِ اَعلي ببرم؟ پيغمبر فرمود: لحظه اي صبر كن، برادرم جبرائيل بياد…آمد، عرضه داشت: يا رسول الله! بهشت رو آذين بستن، بهشتيان همه منتظرِ تو هستن، اؤلياء و انبياء منتظرِ شما هستن…*

گفت ای پیک خدا حاملِ فیض و رحمت
سخنی گو که ز قلبم برُبائی محنت

غم من نیست غم حور و قصور و جنت
چه کند روز جزا خالق من با امت

*تا لحظه ي آخر، به فكرِ اُمتش بود، هي ميگفت:”رَبِّ اُمّتي…”*

گفت جبریل که فرموده چنین معبودت
آنقدر بر تو ببخشم که کنم خوشنودت

*خدا وعده فرموده قيامت آنقدر از اُمّتِ تو مي بخشم، تا تو راضي بشي”وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى” بگيم:يا رسول الله!…*

ای به دوشت غم اُمت همه دَم در همه حال
بُرده بر شانه ي خود کوهِ غم و درد و ملال

اُمت اَجرِ تو عطا کرد به قرآن و به آل
حُرمَتِ هر دو کنارِ حَرَمَت شد پامال

کرده غصب فدک و حقِ علی را بردند
پهلوی فاطمه‌ات را ز لگد آزردند

*هنوزِ آبِ غسلت خشك نشده بود، هيزم آوُردن، دَرِ خانه ي فاطمه رو آتيش زدن، بهش گفت: فاطمه پشتِ دَرِ خانه است، گفت: اگر فاطمه هم پشتِ در باشه آتش ميزنم… اي كاش به اين جنايت اكتفا مي كرد، ديگه لگد به دَرِ نيم سوخته نمي زد…بينِ در و ديوار، صداي ناله ي دخترت بلند شد:” یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله! هکَذا کانَ یُفْعَلَ بِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِک” ببين با دخترت چيكار كرد…*

با سر انگشتِ زمان سخت ورق برگردید
غنچه و لاله ی خونینِ تو پرپر گردید

*ناله ي اول گفت: بابا! ناله ي دوم فضه رو صدا زد”یا فِضَّةُ خُذینی “…يا رسول الله!…*

به حَسَن از همه کس ظلم فزون‌تر گردید

*جلو چشمش باباش رو فحش ميدادن، به خودش هم جسارت مي كردن، مي گفتن:”يا مُذِلَّ الْمُؤْمِنِین” عصاي زهر آلود به پاش زدن، خنجر به پايِ مبارك آقا زدن، سجاده ي نماز رو از زيرِ پاش كشيدن…يا رسول الله!…*

به حَسن از همه کس ظلم فزون‌تر گردید
دومين اَجرِّ تو زخمِ سَرِ حيدر گرديد

بعد از آن زهر که بر نورِ دو عینت دادند
اَجرها بود که امت به حسینت دادند

*گاهي كنارِ بدنِ اِرباً اِربايِ علي اكبرش ناله ميزد:”وَلَدي!..عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَا” گاهي شش ماه اش رويِ دستش با گلويِ پاره صدا ميزد:” هَوَّنَ عَلَىَّ ما نَزَلَ بي أَنَّهُ بِعَيْنِ الله”…حسين

بعد از آن زهر که بر نورِ دو عینت دادند
اَجرها بود که امت به حسینت دادند

*گاهي كنارِ بدنِ قاسم ناله ميزد، گاهي كنارِ نهر علقمه” أَلانَ إنکَسَرَ ظَهرِي”حسين…لحظات آخر هم صورت رويِ خاك گذاشت، لباش مثلِ دو چوبِ خشك از تشنگي بهم ميخورد، صدا ميزد” إلهِى رِضًى بِقَضائِکَ،صبراً عَلَي بَلائك، تَسلِیمًا لأمْرِکَ لا مَعبودَ سِواکَ یا غِیاثَ المُستَغیثینَ”

بعد از آن زهر که بر نورِ دو عینت دادند
اَجرها بود که امت به حسینت دادند

__________________________________________________________________

متن روضه و توسل ویژه شهادت پبامبر اکرم (ص)

ای فدای تو جِن و روح و بشر
وی اسیر تو این همه یکسر

خانۀ جان بدون تو ویران
با تو ویرانه کاخی از مرمر

بس که گیراست چشم نافذ تو
نمی افتد گدای تو ز نظر

وقت کوبیدنِ سرای تو شب
گاه حاجت گرفتن تو سحر

چون تویی اول تمام رسل
آدم بوالبشر شود آخر

القرض مصطفی نگو غوغا
القرض مصطفی نگو محشر

کرده موسی به مِدحَتِ تو قیام
بسته عیسی به خدمت تو کمر

دست بوسِ تو سینۀ محراب
پای بوس تو پلۀ منبر

جای دارد که تو را جامه دَرند
کاروانی ز یوسف و ز پدر

مادرت در عفاف “آمنه” نام
بانویی چون خدیجه ات همسر

همچو حیدر برای تو داماد
همچو زهرا برای تو دختر

یکی از چاکران تو همزه
یکی از مخلصان تو جعفر

نوه ات همچو زینب کبری
هم نتیجه چنان علی اکبر

هر که را سوختی شود “سلمان”
آنکه آموختی شود “بوذر”

مَثَل تو به ماسوا سلطان
مَثَل ماسوا به تو نوکر

شیعیان تو از طلا هستند
مرتضی و تو در مَثَل زَرگر

آهن از لطف تو شود چون موم
بَهر داود , پیر آهنگر …

مهر در هُجرۀ تو مستاجر
هم رهین سلاکین تو قمر

کمی از پهنۀ دلت مغرب
گوشه ای از سرای تو خاور

هر که گوید که نیستی تو خدا
به همان رَب نمیکنم باوَر

ای که گفتی به امت خویش
زیر این آسمان پهناور

بعد من حُرمتش نگه دارید
مصطفی باشد و همین دختر

آب غسلت هنوز جاری بود
که به باب لله “او” فِتاد شرر

نعش پیغمبری به روی زمین
بین دیوار و در گُلی اطهر

دختری داد می زند بابا
دختری داد می زند مادر

فاطمه را زدند علی افتاد
وای از خجالت شوهر

داستان شب مدینه شده
دست وپای برهنه حیدر

__________________________________________________________________

متن روضه و توسل ویژه شهادت پبامبر اکرم (ص)

دل فاطمه غوغاست
چشای علی دریاست
سر حسین و حسن
رویِ دامن طاهاست

صدا میاد از دو لب های پیغمبر
خدا برسه به داد دل حیدر

یا علی،
من برم در خونت آتیش می گیره
یا علی،
من برم یکی پس این در می میره

دو عالم زیر دینِ امیر ثقلینِ
وصیت آخرش برای حسنینِ

آمادۀ روزگار خزون باشید
مراقبِ حال مادرتون باشید

یا علی،
بعد من فاطمه از عالم سیر میشه
یا علی،
بعد من دو سه روزه زهرا پیر میشه

صدا میاد از دو لب های پیغمبر
خدا برسه به داد دل حیدر

یا علی،
من برم در خونت آتیش می گیره
یا علی،
من برم یکی پس این در می میره

بیا فاطمه جونم
برات روضه بخونم
دم سفره از غمِ
حسینم پریشونم

حسین چقدر از غم تو زدم ناله
قرار من و تو بین یه گوداله

یا حسین،
همه رسولا میشن مدیونت
یا حسین،
زنده می کنی منو با خونت

صدا میاد از دو لب های پیغمبر
خدا برسه به داد دل حیدر

صدا میاد از دو لب های پیغمبر
خدا برسه به داد دل حیدر

یا علی،
من برم در خونت آتیش می گیره
یا علی،
من برم یکی پس این در می میره

__________________________________________________________________

متن روضه و توسل ویژه شهادت پبامبر اکرم (ص)

ميخواي حالِ مادرمون فاطمه رو بالاي بستر باباش بفهمي؟…*

بس کُن عزیزِ تا سحر بیدار بس کُن
کُشتی مرا از گریه ی بسیار بس کُن

ای چند شب بیدار مانده، آب رفتی
ای چند شب گریانِ من، اینبار بس کُن

از اشك کنارِ بسترم خیس است زهرا
آتش نزن بر این تنِ تَب دار بس کُن

*ببين پيغمبر نگرانِ چيه…*

رویت ندارد طاقتِ این اشکها را
طاقت ندارد اینهمه آزار بس کُن

*اينقدر گريه مي كرد بالا بستر بابا، ديديد دختر آخرين لحظات بابا، بالاي بسترِ باباش گريه ميكنه؟ از قديم هم گفتن: گريه كُنِ بابا دخترِ…”يه اشاره كنم، اربعيني ها، اونايي كه به نيابت از رقيه زيارت كرديد، كربلا نگذاشتن دخترش گريه كنه، داغِ گريه رو به دلش گذاشتن…*

باید ببینی روزهایِ بعد از این را
باید بمانی با غمی دشوار بس کُن

باید بگویم روضه هایِ بعد خود را
باید بسوزی بعد از این دیدار بس کُن

ای کاش بعد از من کسی جایت بگوید
با هیزم و با آتش و با دیوار بس کُن

*پيغمبر فرمود: زهرا جان! غصه نخور، اولين كسي كه مياد پيش بابات، تو هستي، زود به من ملحق ميشي…*

ای کاش میگفتند خانوم بچه دارد
ای کاش میگفتند با مسمار بس کُن

*نانجيب خودش نوشته: چنان لگدي به در زدم….يكي نبود بگه اين خانوم باردارِ، اين خونه داغ ديده است، بابا از دست داده…*

در کوچه می اُفتی کَسی غیر از حسن نیست
با گریه می گوید که در انظار بس کُن

* ميگن: امام حسن فقط هفت سال داشت، اون موقعي كه زهرا گفت: بيا بريم بايد يه مردي همراهم باشه، علي كه نميشه، تو بيا، خيلي دلش خوش شد، مادرم رويِ من يه حسابِ ديگه اي باز كرده، من ديگه مرد شدم، اما يه داغي به دلِ امام حسن گذاشتن، تا آخر عمرش از يادش نرفت…*

در کوچه می اُفتی و می گوید به قنفذ
اُفتاد دستِ مادرم از کار بس کُن

دستت مغیره بشکند حالا که اُفتاد
از چادر او پایِ خود بردار بس کُن

*حالا كه افتاده رويِ زمين، لااقل بريد عقب….
لحظه هاي آخر پيغمبر داره به علي سفارش ميكنه، ديد علي صورتش داره برافروخته ميشه، هي ميگه: ” عَلَي رأسي، عَلَي عَيني” به روي چشم، چشم صبر ميكنم، يه وقت ديدن علي رو زانو بلند شد، يا رسول الله! بازم بايد صبر كنم؟ فرمود: آره، اگه فاطمه رو هم جلوت زدن، دستات رو بستن بازم صبر كن…
من ميگم: يا رسول الله! خبرها رو جلو جلو دادي، گفتيد چه بلايي سرش ميآد، دستورِ صبر بهش دادي، اين گذشت، علي بود، مردِ مردايِ عالم، يه روزي هم اومد كربلا، دخترش بالاي قتلگاه، مي ديد، يه زن، كسي بهش خبر نداده بود، ديد “و الشِّمْرُ جَالِسٌ عَلَی صَدْرِه” زينب رو كرد به سمت مدينه”صَلّی عَلَیکَ مَلیکُ السَّماءِ هذا حُسَینٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ مُنْقَطَعُ الاعْضاءِ…”

بگذار یک جمله هم از گودال گویم
خون گریه ات را کربلا بگذار بس کُن

وقتِ هزار و نُهصدو پنجاه زخم است
ای نیزه ی خونبار، این اصرار بس کُن

این ناله هایِ دخترت پیشِ حرامی است
با شمر می گوید نزن نشمار… بس کُن

__________________________________________________________________

متن روضه و توسل ویژه شهادت پبامبر اکرم (ص)

“أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ”
” رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ”

هر عاشقي ست در طلبت، أيها الرّسول
اَلجَنَةُ لَهُ وَجَبَت، أيها الرّسول

عالم هنوز تشنه ي درکِ حضور توست
أرض و سماست در طلبت أيها الرّسول

روشن شده است تا به ابد، عالمِ وجود
از سجده ي نماز شبت، أيها الرّسول

تو مي روي و در دلِ هر کوچه جاري اَست
عطر متانت و ادبت، أيها الرّسول

آماده ي سفر شدي و با وصيتت
جانها اسير تاب و تبت، أيها الرّسول

گفتي رضايِ فاطمه، شرط رضاي توست
خشم خداست در غضبت، أيها الرّسول

اما تو چشم بستي و يک شهر درد و داغ
شد سهم ياسِ جان به لبت، أيها الرّسول

اَجر رسالت تو ادا شد ولي چه زود
بي تو نصيب فاطمه شد، چهره اي کبود ..

*خيلي فاطمه بي تاب بود، وقتي مادر بي تاب باشه بچه ها هم بي تاب هستن، وقتي فاطمه بي تاب باشه، علي بي تابِ، لذا پيامبر چشم باز كرد، ديد توي حجره همه نالان هستن، همه بي تاب….صدا زد فاطمه رو، فاطمه نزديك پيغمبر شد، يه چيزي پيغمبر دَرِ گوشِ فاطمه اش نجوا كرد، يه وقت ديدن فاطمه اي كه داشت گريه مي كرد يه وقت لبخند زد، به غير از اين لبخند بعد از پيامبر، يه بار ديگه هم لبخند زده، اينجا پيامبر فرمودن: فاطمه جان! گريه نكن، خيلي زود به من ميرسي، يه بار ديگه هم وقتي چشمش به تابوتي كه براش ساخته بودن افتاد لبخند زد…*

کار و بار دو جهان ریخت بهم غوغا شد
چشم زهرا و علی بعدِ شما دریا شد

رفتی و خنده به کاشانه ی تو گشت حرام
رختِ مشکیِ یتیمی به تن زهرا شد

عهد و پیمان غدیرت به فراموشی رفت
حُکم بر خانه نشینیِ علی امضا شد

بعدِ تو حُرمت کاشانه ی حق حفظ نشد
پایِ اولاد حرامی به حریمت وا شد

*خبر شهادتِ رسول خدا كه رسيد، باديه نشين ها اومدن بيان تسليت بگن، ميگه: چند روزي تويِ راه بودم، رسيدم مدينه، رسمِ عرب اينه، خونه اي كه عزادار باشه، تنور روشن نمي كنه، ديدم از محله ي بني هاشم، دود به آسمان بلند شده، با خودم گفتم: الحمدالله، اشتباه خبر اومده كه رسولِ خدا از دنيا رفته، مگه ميشه رسول خدا رفته باشه تنور خونه ي بني هاشم روشن باشه، نه، خودم رو زود رسوندم، كاش چشم نداشتم نمي ديدم، ديدم دَرِ خونه آتيش گرفته، يه طناب به گردنِ علي بستن، از يه طرف چهل نفر ميكِشن، يه خانومي از يه طرف…همين حين يه حرامي صدا زد: قنفذ! چرا ايستادي، دستش رو كوتاه كن…*

دخترت پشتِ در و آتش و دود و مسمار
خوب فرمانِ مُوَدَّت به خدا اجرا شد

خبرِ پَر زدن فاطمه، حیدر را کشت
چند باری به زمین خورد علی تا پا شد

روضه ها هست، بمانند… ولی عاشورا
تشنه لب، شاه غریبی که تک و تنها شد

از بلندی فرس تا به زمین خورد شنید
صحبت از غارت معجر ز سَرِ زن ها شد

*نشسته رويِ منبر پيامبر داره خطبه ميخونه، همه ي اعراب نشستن، همه محو كلامِ پيامبر، يه وقت يه بچه ي سه ساله يا چهار ساله، از دَرِ مسجد داخل شد، دوان دوان، پاش گير كرد به جايي زمين خورد، ديدن پيامبر منبر رو رها كرد، پسر رو رويِ زانو نشانده، هي پاش رو ميتكونه، صورتش رو مي بوسه به سينه مي چسبونه، اومدن به رسول الله گفتن: برا يه بچه منبر رو رها كرديد؟ فرمود: آري، خدا من رو به اين كار امر كرد، آخه حسينِ، “حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْن”…*

زینتِ دوش شما بود ولی کرب و بلا
منزلش خار و خسِ بادیه و صحرا شد

داد زد زینب کبری: به روی سینه نرو…
گوش نحسش نشنید و قد مادر تا شد

سر او تا که جدا شد زره اش را بردند
زره اش هیچ،سرِ پیرهنش دعوا شد

خاتمش را ته گودال به دشمن بخشید
بار دیگر به خدا جود و سخا معنا شد

__________________________________________________________________

متن روضه و توسل ویژه شهادت پبامبر اکرم (ص)

*ديدن دَرِ حجره باز شد، حسين و حسن، دوان دوان خودشون رو رويِ سينه ي پيامبر انداختن، اميرالمؤمنين جلو آمد، آخه ميگن: محتضر بايد سينه اش سبك باشه، لذا ميگن: دكمه هاش رو هم باز كن، بذار راحت نفس بكشه، اما همچين كه خواستن حسين رو از سينه بلند كنن، ديدن پيامبر ميگه بذار باشه، وقتي حسين رويِ سينه ي من باشه من راحت جون ميدم…
يا رسول الله! سينه ات سنگين شد اما حسين رويِ سينه ي شما بود، اما كربلا” وَالشِّمْرُ جَالِسٌ عَلَی صَدْرِه”…يا رسول الله يه حرفي رو به حسين زديد، اي كاش نزده بوديد، كربلا وقتي ابي عبدالله ديد سينه اش سنگين شده ديد يه حرامي با نقاب نشسته، گفت: نقابت رو كنار بزن، نقاب رو كه كنار زد، چشمِ آقا تا به چشمِ شمر اُفتاد، فرمود:” صَدَقَ رسول الله” پيامبر خدا راست گفت، مگه پيامبر خدا چي گفته؟ فرمود: رسول خدا وعده داد من به دستِ كسي كشته ميشم كه از بدترينِ مردمِ، پوزه اي مثلِ سگ داره، لذا نانجيب عصباني شد، بلند شد، با چكمه بدن رو برگردوند…*

از قفا خنجر رسيد بر حنجرش
رفت تا گردون صدايِ مادرش

*لذا خواهرش هم تا واردِ گودال شد، يادِ رسول الله افتاد، صدا زد:” يا رسول الله! اُنظر إلى جسد ولدك ملقى على الأرض بغير غسل، و كفّنه الرمل السافي عليه، و غسّله الدم الجاري من وريديه”
همين روزها اومدن خونه رو آتيش زدن، مادر رو زدن، كربلا هم زينب صدا زد:” يا رسول الله! هؤلائك السبايا، يساقونَ الاُساري” اين زن و بچه اي رو كه دارن اسارت مي برن، اين زن و بچه اي كه تازيه ميخورن ناموسِ تو هستند…*

هر چه او بيشتر نفس ميزد، مي زدند زينب را
نيزه هاشان ميانِ گودال و با سپر مي زدند زينب را

زينت دوشِ نبي، رويِ زمين، جايِ تو نيست
خار و خاشاكِ زمين، منزل و مأوايِ تو نيست

خاكِ عالم به سرم، كز اثرِ تيغ و سنان
جايِ يك بوسه ي من، در همه اعضايِ تو نيست

حسينِ من،حسينِ من…

از حرم تا قتلگه، زينب صدا مي زد: حسين
دست و پا مي زد حسين، زينب صدا مي زد:حسين

*” یوم علی صدر المصطفی و یوم علی وجه الثری..*

من که ز آغاز عمر، بی‌تو نکردم سفر
خیز و ببين يا اَخا، با که سفر می‌کنم

__________________________________________________________________

متن روضه و توسل ویژه شهادت پبامبر اکرم (ص)

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُم”
“اللّهم زِد فی قلوبنا محبة امیرالمومنین و اولادهِ المعصومین عليهم السلام”

حوادثی ست که قلب مدینه می لرزد
مدینه چون دلِ امّت به سینه می لرزد

سپاه شب، شده مستِ تصرّفِ خورشید
نسیم، شعله شد و در فضا شراره کشید

تمام وسعتِ مُلک خدا شبِ تار است
چه روی داده که خورشید هم عزادار است؟

ز کوه و دشت و بیابان، خدا خدا شنوم
ز جنّ و انس و مَلَک وامحمّدا شنوم

اجل دریده گریبان و اشک افشاند
امینِ وحی خداوند، نوحه می خواند

پیام می رسد از خشت خشتِ خانه ي وحی
که منقطع شده از آسمان ترانه ي وحی

برون خانه اجل گشته گرم اذن دخول
درونِ خانه چکد خونِ دل ز چشم بتول

*مَلَكُ الموت آمده دق الباب ميكنه دَرِ خانه ي پيغمبر…*

اَلا اَلا مَلَکُ الموت! ماتم آوردی
ز آسمان به زمین یک جهان غم آوردی

ز دیدنِ رخ تو گشته رنگ فاطمه زرد
چه سخت حلقه به در می زنی، نزن! برگرد!

چگونه می کنی ای پیکِ مرگ دَقُ الباب؟
که آسمان به سَرِ خاکیان شده است خراب

برو به سینه ي حیدر شرر نزن دیگر
به جانِ فاطمه سوگند! در نزن دیگر

عقب بایست! بگیر احترامِ این در را
برو یتیم مکن دخترِ پیمبر را

برو که طعنه بر این باب، دیو و دد نزند
به بابِ خانه توحید، کس لگد نزند

محمّد و علی و فاطمه کنار هم اند
تو ایستاده و این هرسه اشکبار هم اند

نبی ز خون دلِ خویش چهره می شوید
درون خانه ي در بسته با علی گوید:

که یا علی بنشین با تو راز دارم من
به سینه شعله سوز و گداز دارم من

پس از رسول، مقامت ز کینه غصب شود
فراز منبرِ من دشمن تو نصب شود

خدای، امر به صبرت کند در این اندوه
جواب داد علی: من مُقاومم چون کوه

دوباره گفت پیمبر که ای امامِ مبین
شوی به شهر مدینه غریب و خانه نشین

فلک ز غربت تو آه می کشد ز نهاد
به بابِ خانه ات آتش زنند از بیداد

جواب داد: همانا به صبر می کوشم
به حفظ دین خود این جام زهر می نوشم

رسول گفت چو کردی تحمل آن همه را
به پیش چشمِ تو سیلی زنند فاطمه را

تو ایستاده و با چشم خود نگاه کنی
درونِ سینه ي خود حبس سوز و آه کنی

در آن میانه علی سخت در خروش آمد
کشید ناله و خون در دلش به جوش آمد

اگرچه بود وجودش پُر از شراره خشم
به رویِ فاطمه چشمی گشود و گفت به چشم!

* قبول مي كنم، اين همه پيغمبر زحمت كشيد، فرمود: هيچ پيغمبري رو اندازه ي من آزار و اذيت نكردن… تو كوه هاي سنگلاخِ مكه، پاهاش غرقِ خون ميشد، ميرفت برايِ هدايتِ مردم “قولوا لا اله الا الله تفلحوا” در جواب سنگش ميزدن، خاكستر رويِ سرش مي ريختن، از خودش گذشت، مثلِ همين روزا، آبِ غسل پيغمبر خشك نشده، دَرِ خانه ي دخترش رو آتش زدن، هر چي مصيبت به سَرِ اسلام و مسلمين اومده از همين امروز و فرداست…*

__________________________________________________________________

متن روضه و توسل ویژه شهادت پبامبر اکرم (ص)

“ميسوخت در و فاطمه پشت در بود
دل از دَرِآتش زده سوزانده تر بود

بر فاطمه فضه بود نزديک ولي
نزديکتر ازکنيز ميخ در بود

چون شمع، علی بر سر پروانه رسید
پروانه به جا نبود خاکستر بود”

الا رسول خدا خون به سینه ام جوشید
که گفته هات همه جامه عمل پوشید

دری که بود به دارالزیاره ات مشهور
دری که گرد از آن می زدود گیسوی حور

دری که بود پر از بوسه های جبراییل
دری که حُرمت از آن می گرفت عزراییل

دری که نور فشاند به چشم عرش عُلا
ببین چگونه از آن دود می رود بالا

به باغ وحی، خزان دستِ باغبان را بست
که چیده گشت از آن میوه و درخت شکست

چه ننگ ها که خریدند یا رسول الله
ز عترت تو بریدند یا رسول الله

چو امتت طلبیدند حب دنیا را
برای غصب خلافت زدند زهرا را

قسم به عزتِ قرآن! قسم به ذات خدا!
سَرِ حسینِ تو روز سقیفه گشت جدا

چه تیرها همه از چله ي سقیفه شتافت
گلوی اصغر و قلب حسین؛ هر دو شکافت

سقیفه از حَرمِ کربلا شراره کشید
ز گوش دخترکان تو گوشواره کشید

سقیفه کرد، تنِ عترت تو را نیلی
سقیفه فاطمه ها را دوباره زد سیلی

همین که حقِ وصی تو غصب شد به مِلا
سر حسین، جدا شد به دشت کرب وبلا

*درب حجره رو باز كرد، ديد ابي عبدالله رويِ سينه ي پيغمبرِ، اومد حسين رو از رويِ سينه جدا كنه، لحظات آخر، اينقدر نفس به سينه ي محتضر سنگين ميشه، حتي ميگن: دكمه هاي پيراهن رو هم باز كنيد تا راحت نفس بياد و بره، اما صدا زد: فاطمه جان! بذار حسينم رويِ سينه ام بمونه، من آرامش پيدا مي كنم…
آي دلايي كه برا كربلا تنگِ! آماده ايد يا نه؟ نمي دونم زينب اين صحنه رو ديد يا نه، اما ظهر عاشورا دستش رو رويِ سرش گذاشت، صدايِ ناله اش بلند شد، حسينِ من:“یَومٌ عَلیٰ صَدرِ المُصطفیٰ، یَومٌ علی وجهِ الثَّری” يه روز رويِ سينه ي پيغمبر ديدمت، اما امروز مي بينم رويِ خار و خاشاك بيابون ها بي كفن موندي…دست برد زيرِ بدن، بدن رو بالا آوُرد، يا رسول الله!:“هَذا حسَینٌ بِالعَراء، مُرَمَّلٌ بالدِّماء،مُقَطَّعُ الأعضَاء” اما يه وقت نگاش افتاد به سينه ي مباركِ ابي عبدالله، صدا زد: حسين! كاش تيري كه به سينه ات زدن به قلبِ زينب مي زدن، همه ناله بزنيد: يا حسين…*

__________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل ویژه شهادت پبامبر اکرم (ص)

چشم را بست ولی صبر نکردند این قوم
پیشِ او بود علی صبر نکردند این قوم

ای دل از غربتِ آن لحظه ی تشییع بگو
از غریبانه ترین لحظه ی تشییع بگو

او غریبانه ترین لحظه ی رفتن دارد
روضه ی رفتن او گفتن و گفتن دارد

اندک اندک اثرِ زهر به جانش اُفتاد
رویِ دامانِ علی بود توانش اُفتاد

شهر در مکر و سکوت است علی تنها شد
یک تنه گرم حنوط است علی تنها شد

یک طرف داشت علی آب به پیکر می ریخت
یک طرف داشت جماعت سرِ مادر می ریخت

آب غسلش به تنش بود که هیزم پُر شد
شعله پیچید به در نوبتِ یک چادر شد

بدنش روی زمین بود به زحمت اُفتاد
وای ناموس علی بینِ جماعت اُفتاد

در عزای پدرش بود که سیلی را خورد
سوگوار پسرش بود که سیلی را خورد

تا که مولا کفنش کرد زنش را کُشتند
تا کفن روی تنش کرد زنش را کُشتند

ای دل خسته گرت عقدۀ عالم به‌گلوست
آستان بوس حرم باش بخوان از سَرِ دوست

این‌حسین‌کیست که عالم همه دیوانه اوست
این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست

__________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل ویژه شهادت پبامبر اکرم (ص)

کــــشتۀ ســم جـــفا شــد خــاتم پیغمبران
از غــم هستی رهـــا شد خـاتم پـــیغمبران

خوش ادا کردند و مـــزد مـهربانی های تو
تلخ و شد از جــور امت شـادمانی های تو

این هـمه آزار و مــحنت کی سزاوار تو بود
گرچه لطف و مهربانی رسم و رفتار تو بود

دیده بسته از رنگ دنیا رحمةٌ الِلعالمین
داغ احــمد را نــــداند جـز امیر المؤمنین

احــمد مـــرسل بـــهشتِ جاودانِ جانِ من
مـــذهب من دیـــن من آئین من ایمان من

نام زیبای خدا و اســـم اعظم احمد است
هم نبی و هم رســـول الله اکرم احمد است

احـــمد و مـــحمود اباالقــــاسم محمد نام او
تا خدا دارد خدایی مِی بـــود در جام او

با ولای آل احــــمد دین احمد کامــل است
بی ولای اهل بیتش هر چه گویی باطل است

یا محمد یا علی
یا محمد یا علی

 

مدح خوانی ویژه سالروز به امامت رسیدن حضرت بقیة الله و عید بیعت – ۱۴۰۰

0
مدح خوانی ویژه سالروز به امامت رسیدن حضرت بقیة الله و عید بیعت - 1400

مدح خوانی ویژه سالروز به امامت رسیدن حضرت بقیة الله و عید بیعت

“اللُّهمَ عَجِّل لِوَلیِّکَ الَفَرَج وَالعافیَه وَ النَصر وَ اجعَلنا مِن اَعَوانِه وَ اَنصارِهِ وَ شیعَتِهِ وَ مَوالیه وَالمُستَشهَدینَ بَینَ یَدَیه……”

هنگامۀ عید خواهد آمد
بر شیعه نوید خواهد آمد

از سمت حجاز پادشاهی
با اسب سفید خواهد آمد

در فصل ستیز ، دیر یا زود
خونخواه شهید خواهد آمد

در منظر چشم های پُر یَأس
یک روز امید خواهد آمد

می آید و نیست می شود هست
می آید و ذوالفقار در دست

او مهدی صاحب الزمان است
از ثانیه های بی نشان است

در ساحت قدسی خداوند
طاووس همیشه ی جنان است

سنش همه حول و حوش ده قرن
با این همه چهره اش جوان است

دجّال برای کشتن او
گر در صدد تیر و کمان است

آنجا که عقاب پر بریزد
از پشه ی لاغری چه خیزد؟

او عشق مجسم است مردم
پس منجی عالم است مردم

او دیده هر آنچه ما شنیدیم
راویِ محّرم است مردم

روضه است که وقت آمدن ، بر
هر کار مقدم است مردم

او کوچه زیاد دیده در شهر
با فاطمه مَحرم است مردم

از مُصلح این جهان خبر نیست
تا سیصد و سیزده نفر نیست

تصویری از انتظار هستی
آیینه ی کردگار هستی

ای منتقم حسین مظلوم
تو وارث ذوالفقار هستی

پنهان قبیله های بالا
تو بارز آشکار هستی

غمخوار تمام شیعیانی
تک منجی آخر الزمانی

*دلاتون رو یک دِل کنید.. اگه همه با هم صداش بزنیم عنایت خاصَش به ما هم می افته و نگاه مهربانش به ما هم گذر میکنه…هر جا هستی آقامون و صدا بزنم : یا صاحب الزمان…….*

________________________________________________________________________

سرود ویژه سالروز به امامت رسیدن حضرت بقیة الله و عید بیعت

چی میشه که قرص مهتاب
تو شب منم بتابِ
چی میشه خبر بیارن
آقا جون پات تو رکابِ

رو آیینه دلا گَرده، اِسمت
آقا دیونمون کرده، اِسمت
آره دوای هر درده، اِسمت
یا مهدی….

نورِ سرشتِ دنیایی
تو سرنوشتِ دنیایی
پاییزِ بی تو دنیا و
اردیبهشتِ دنیایی

تو بیای یه عمره خیره
به درِ نگاه کعبه
تویی حج آرزوها
تویی تکیه گاه کعبه

گرم پُشتِ ما به پشتِ عشقت
آقا یه عالمو کُشته عشقت
سمتِ قَلبمه انگشتِ عشقت
یا مهدی ….

باغ و بهار این جاده
پایانِ کار این جاده

قربونیِ قَدمگاتم
ای تکِ سوارِ این جاده

یه روزی میاد تو عالم
رو لبِ همه حسینه

روزی که رو شونه ی تو
آقا پرچم حسینه

ای لبخند تو لبخند ارباب
نور امید و دلبند ارباب

جونم فدات، فرزندِ ارباب
یا مهدی….

با تو دردا دوا میشه
روحم غرقِ خدا میشه

تنها با بردن اِسمت
سینَم کرب و بلا میشه

________________________________________________________________________

سرود ویژه سالروز به امامت رسیدن حضرت بقیة الله و عید بیعت

شب جشنِ و، شب وحدتِ
شب نورِ و، شب رحمتِ
شب عشقِ و، شب عاشقی
امشب و دلم، سامرا دعوتِ

دعوته به بیعته دل عاشق من
بیعتی که هست با حجة بن‌ الحسن

من اهل سقیفه نیستم
من اهل غدیرم

دنبال غریبه نیستم
دنبال امیرم

“اللّٰهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، اللّٰهُمَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ
یا رَبَّ الْجِبْتِ وَ الطّاغُوت، وَ اغْفِرْ شیعَة ولیُّ الله”

شب مستیِ، تاج گذاریِ
تیغِ شاعرا، ذوالفقاریِ

بهترین عمل، تا روز فرج
شیعه‌ها فقط، چشم انتظاریِ

میرسه باپرچمِ ابالفضل روی دوش
این صدای جاءالحقِ میرسه به گوش

من اهل کنایه نیستم
من خیلی صریحم

دنبال مناقب علی
تو کُلِ صَحیحم

مَا كُنَّا نَعْرِفُ اَلْمُنَافِقِينَ، عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اَللَّهِ
إِلاَّ بِبُغْضِهِمْ لِعَلیٖ، مولانا سید الاوصیاء

“اللّٰهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، اللّٰهُمَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ
یا رَبَّ الْجِبْتِ وَ الطّاغُوت، وَ اغْفِرْ شیعَة وَلیُّ الله”

قبلۀ دلم، رو و به دلبرِ
دلبری که از، عالمی سَرِ

میزنم دَم از، مرتضی علی
مقتدای من، ساقیِ کوثرِ

تا فاروق اعظم که میگن علیِ
شیعۀ علی از هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّه

من اهل دورویی نیستم
چون‌شیعه یه رنگِ

مدح حیدر از زبونه
دشمناش قشنگِ

عَلِیٌّ حُبُّهُ جُنُّة،قَسِیمُ النَّارِ وَ الجَنَّة
وَصِیُّ المُصطَفَی حَقّاً، إمام الإنس و الجنّة

“اللّٰهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، اللّٰهُمَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ
یا رَبَّ الْجِبْتِ وَ الطّاغُوت، وَ اغْفِرْ شیعَة وَلیُّ الله”

________________________________________________________________________

مدح خوانی ویژه سالروز به امامت رسیدن حضرت بقیة الله و عید بیعت

یا رَبِّ الحُجَّه بِحَقِّ الحُجَّه
اِشفِ صَدرِالحُجَّه بِظُهورِ الحُجَّه

ای دلِ طوفانی ام آرام باش
یک تپش با قلب من همراه باش

واژه هایم را پُر از احساس کن
دیده را از اشک پُر الماس کن

وا کن از پای قلم زنجیر را
بشکن این بغض شب دلگیر را

تا نویسم در چُنین هنگامه ای
سوی آن صحرا نشسته نامه ای

کعبۀ آبادِ حجازِ من توئی
مستحباتِ نماز من توئی

ای تو آرامِ دل هر بی شکیب
مستجابِ آخرین اَمَن یُجیب

یادت ای قامت قیامت هر کجا
کرده غوغای قیامت را به پا

صبحِ جمعه رقصِ شورانگیز باد
حلقه ی زلفِ تو را آرَد به یاد

چیست این دل شورِه های بیکران
پشتِ کاشی های سبزِ جمکران

کِشتی امید در گِل تا به کِی؟
بانگِ اَللّهُمَ عَجِّل تا به کِی؟

تا به کِی از داغ هجران تو صبر
جلوه کن ای آفتاب پشت ابر

اشک هایم هر پگاهِ انتظار
گُل کُند در وعده گاه انتظار

کاروان سالار لختی صبر کن
یوسفی دارم به چاه انتظار

کِی به دریایِ ظهورت می رسم؟
زورق این آبراهِ انتظار

بی تو در سرمایِ شب بی طاقتند
کودکان بی پناهِ انتظار

کاش مستِ چشم نازت می شدم
ریشه ای از جانمازت می شدم

کاش برگردی که باز آید بهار
کاش گردد دست بوست ذوالفقار

کاش یک دَم میهمانت می شدم
نیمه ی شب روضه خوانت می شدم

کاش یک ساعت عنان گیرت شوم
یا جوان مرگِ تو یا پیرت شوم

دادم از کف جمله صبر و تاب را
تا که بوسیدم کفِ سرداب را

بانگِ هَل مِن ناصِر از کعبه بَرآر
کعبه را از این سیه پوشی درآر

ذوالفقار حیدری را تاب ده
کافران را بیم از مُرداب ده

خیز و بَر هم زن همه آرامِشان
کام شیرین تلخ کن در کامشان

محو کن فرعونیان نیل را
از فلسطین نقش اسرائیل را

کربلای دیگری آغاز کن
روزه ی صبر خدا را باز کن

کودک ششماهه را خوابی رسان
خیمه های تشنه را آبی رسان

اهل بیت عشق را دریاب زود
خیمه ی عباس مانده بی عمود

یا صاحب الزمان…

________________________________________________________________________

سینه زنی ویژه سالروز به امامت رسیدن حضرت بقیة الله و عید بیعت

لبیک یا مهدی…

ای لشکر صاحب زمان آماده باش، آماده باش
بَهر نبردی بی امان آماده باش، آماده باش

ای یار سفر کرده اگرچه زِ تو دوریم
حس می کنم انگار که نزدیکِ ظهوریم

ای نور که کعبه شده دلتنگِ اذانت
مردان جهادند همه منتظرانت

این لشکر عشق است،که پُر همت و عَزم اند
عشاق همه یک به یک آمادۀ رَزم اند

ای لشکر صاحب زمان آماده باش، آماده باش
بَهر نبردی بی امان آماده باش، آماده باش

در معرکه سنگین بگویید به صِهیون
آمادۀ جنگیم بگویید به صهیون

در حمله ی ما یک اثر از دیو نماند
یک خانه ی سالم به تِلاویو نماند

این آل سعود آیینۀ مکر یهود است
چون روز فرج مَهلکۀ آل سعود است

آن روز که مکه شود آزاد چه زود است
این ها نَفَسِ آخرِ این آل سعود است

ای لشکر صاحب زمان آماده باش، آماده باش
بَهر نبردی بی امان آماده باش، آماده باش

این آل سعود اَهرمنان را بسپاس اند
از مهدی موعود همه غرق هراس اند

از نسل علی منتقم یار می آيد
ای اهل حرم میر و علمدار می آید

بر لشکرش آن روز بگویید به فریاد
با آل علی هر که در اُفتاد وَر اُفتاد

ای لشکر صاحب زمان آماده باش، آماده باش
بَهر نبردی بی امان آماده باش، آماده باش

هیهات محال است که ذلّت بپذیریم
ما زنده برآنیم که آرام نگیریم

روبَه صفتان سر به سر ما مگذارید
بَر رویِ دُمِ شیر دگر پا مگذارید

نسلی که ندارد به جز از فاطمه خواهش
با دشمنِ این راه ندارد سَرِ سازش

ما شور چو عباس به هنگامه بگیریم
هیهات که از خلق امان نامه بگیریم

ما راه به جز میثمِ تمّار نداریم
ما هیئت بی عار و سکولار نداریم

باز ارتش میلیونی مان سویِ هدف رفت
تا کرب وبلا با مددِ شاه نجف رفت

یک بار دِگر دشمن مان خورده به بُن بَست
تا بوده علی بوده و تا هست علی هست

با دشمن او جز سَرِ پیکار نداریم
ما غیرِ علی با احدی کار نداریم

ما پای علم تا اَبد و الدَّهر بمانیم
صد مرتبه خواندیم ولی باز بخوانیم

باید زِ سَر صدق در این خاکِ در اُفتاد
با آلِ علی هر که دراُفتاد وَر اُفتاد

ای لشکر صاحب زمان آماده باش، آماده باش
بَهر نبردی بی امان آماده باش، آماده باش

________________________________________________________________________

سینه زنی ویژه سالروز به امامت رسیدن حضرت بقیة الله و عید بیعت

غم دوریِ تو شده داغی، چه فراقی چه فراقی
نداره کسی از تو سراغی، چه فراقی چه فراقی

حس دلتنگیت برام مقدسِ
این همه دوری برا دلم بسِ

وعده ی دیدار تو کی میرسه بیا عزیزم

العجل من که شکسته بالمُ
العجل خیلی خرابه حالمُ

العجل می بینی وضع و حالمُ بیا عزیزم

العجل یا مولا یا مولا یا مولا

امون از روزای جدایی، تو کجایی تو کجایی
تو درد منی تو دوایی، تو کجایی تو کجایی

ای امید هرکی نا امید شده
کی میای آقا موهام سفیدشده

خوش به حال هر کسی شهید شده برا ظهورت

باید از نَفسم کجا فرار کنم
فکر این روزای انتظار کنم

تو بگو آقا باید چیکار کنم برای ظهورت

العجل یا مولا یا مولا یا مولا

________________________________________________________________________

سینه زنی ویژه سالروز به امامت رسیدن حضرت بقیة الله و عید بیعت

یتیمی که بابا نداره
غریبِ روزگاره

یتینی که مادر نداره
نداره راه چاره

ولی یتیم تر از اون یتیم
جوون شیعه است که از قدیم
محرومِ از دیدن امامش

دلش پُر از آه و حسرتِ
دلتنگ روز زیارتِ
دلتنگ اون لحظه ی سلامِ

قالَ الاِمامُ العسکری
ای شیعه ی اِثنا عشری

تو غریب تر از یتیمی
که نداره یار و یاوری

نَحْنُ الاَیتام
مَحرومونَ مِنَ الاِمٰام…

درسته شیعه غریبه
غریبتره امامش

پُر از غم و درده اما
چی بوده التیامش

هزار ساله چشم به راهِ تا
سیصد و سیزده نفر برا
یاری بیان پایِ رکابش

تا کِی آقامون غریب باشه
هَل مِن مُعین رویِ لبهاشه
ولی کسی نیست بده جوابش

تو این مسیرِ نوکری
ای شیعه‌ی اِثنا عشری

روزایِ تو باید بشه با
اطاعتِ مولا سپری

نَحْنُ الاَیتام
مَحرومونَ مِنَ الاِمٰام…

تو سختیای این زمونه
امیدِ نا امیداست

میاد اونی که تو رکابش
یه لشکر از شهیداست

دوای حالِ خرابمون
غریبی بی حسابمون
به دادمون می رسه خدایا

میاد اونی که امام ماست
پناه ما دلشکسته هاست
میاد به حقِ دعای زهرا

یارب! به حقِّ العَسکری
بسه دیگه این در به دری

اگه آقای ما برسه
نمی مونه از غم اثری

نَحْنُ الاَیتام
مَحرومونَ مِنَ الاِمٰام…

 

متن سینه زنی و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع) – ۱۴۰۰

5
متن سینه زنی و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع) سال 1400

متن سینه زنی و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

چشم وا کرده شدم دست به دامانِ حسن
مادر افکند مرا در یَمِ احسانِ حسن

از همان روز شدم بی سر و سامانِ حسن
روزی از دست علی خوردم و از خانِ حسن

بر جبینم بنویسید مسلمانِ حسن
حسن جانم حسن جانم…

دل خود را سر هر بام هوایی نکنم
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنم

رو به هر قبله و هر قبله نمایی نکنم
پیش هر سفره که پهن است گدایی نکنم

نان هر سفره حرام است به جز نانِ حسن
حسن جانم حسن جانم…

آن که نامش شده اَحلی مِن عَسَل کیست حسن
آنکه بخشندگی اش گشته مثل کیست حسن

معنی حَیِّ عَلَی خَیرِالعَمَل کیست حسن
مرد نام آورِ پیکار جمل کیست حسن

شتر سرخ زمین خورد ز طوفان ِحسن
حسن جانم حسن جانم…

چه مقامی و چه نامی چه مرامی دارد
چقدر لطف به بیمارِ جزامی دارد

خنده در پاسخ آن سائل شامی دارد
به که اربابِ دو عالم چه امامی دارد

همه این ها غزلی هست به دیوانِ حسن
حسن جانم حسن جانم…

________________________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

حسن جان!
یه کم حرف بزن تا سبک شی برادر
حسن جان!
چهل ساله که هی تو خواب میگی مادر
حسن جان!
میری کوچه میشه غمت چند برابر

حسن جان!
چی دیدی مگه کی باهاتون در افتاد
چی دیدی نمیگی چطور مادر افتاد
چی دیدی مگه مادرم با سر افتاد

غریب کوچه ها شدن باتو‌
غریب کربلا شدن با من
دیدنِ مادر روی خاک باتو
شهیدِ سرجداشدن با من

حسن جان! جان جان جان

یه کوچه
همه زندگیِ من و زیر و رو کرد
یه کوچه
که ما رو با نامردِ شهر رو به رو کرد
یه کوچه
که با یادش باید مرگ و باز آرزو کرد

یه کوچه
یه نا مرد به ما توی این کوچه بد کرد
یه نامرد رسید راه و روی ما سد کرد
یه نامرد گُل یاسِ حیدر و لگد کرد

غریب در وطن شدن با من
شهید بی کفن شدن باتو
تو خونه دست وپا زدن با من
گودال، دست و پا زدن با تو

حسن جان! جان جان جان

حسین جان!
شکسته دلم تو غمت مثل شیشه
حسین جان!
میدونی که این و میگم من همیشه
حسین جان!
آخه روزی مثلِ روز تو نمیشه

حسین جان!
برادر! میشینن رو سینت تو گودال
یه نیزه میاد و دیگه میری از حال
به زیرِ سُمِ اسبا میشی لگد مال

پنجره و کبوترا با من
شهیدِ بی کفن شدن با تو
خلوتیِ صحن بقیع بامن
شلوغیِ کرببلا با تو

حسین جان! جان جان جان

________________________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

وقتی گره میوفته تو کارم
یا وقتی که خیلی گرفتارم
وقتی که غم می گیره قلبم رو
اسم امام حسن رو میارم

یاحسن میگم همه مشکلاتم حل میشه
یاحسن میگم که ذکرش آب رو آتیشه
یاحسن میگم که اسمش به دلم میشینه
یاحسن میگم واسه دردای من تسکینه

امام حسن، کریمِ و کَرَم کارشه
امام حسن، همه دنیا بدهکارشه
امام حسن، امام حسین طرفدارشه

یا حسن…

اگه که رفیقِ سینه زن دارم
اگه کبودی رو بدن دارم
اگه حسین حسینِ رو لبهام
از دعای امام حسن دارم

یاحسن میگم ازم نا امیدی دور میشه
یاحسن میگم بساط نوکری جور میشه
یا حسن میگم که تازه تر بشه پیمانم
یا حسن میگم امام حسین میگه ای جانم

امام حسن، کرامتش چه بی منته
امام حسن، غلام سیاهش چه با قیمته
امام حسن گدایی خونه اش عزته

امام حسن، کریمِ و کَرَم کارشه
امام حسن، همه دنیا بدهکارشه
امام حسن، امام حسین طرفدارشه

یا حسن…

صحن و سراش تو قلبِ نوکرهاست
زیارتش ساده ولی زیباست
خودش نداره سایه بون اما
سایه ی رو سر همه دنیاست

یاحسن میگم با این یه جمله زائر میشم
یاحسن میگم با پای دل مسافر میشم
یاحسن میگم خودم رو تو بقیع می بینم
یاحسن میگم جلویِ ایوونش میشینم

شکوه این حرم دوباره تکرار میشه
یه روز میاد همه دنیا خبردار میشه
امام حسن بازم داره حرم دار میشه

امام حسن، کریمِ و کَرَم کارشه
امام حسن، همه دنیا بدهکارشه
امام حسن، امام حسین طرفدارشه

یا حسن…

________________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

دوباره با آه و زاری
میخونم با بی قراری
نوه هاتم با ضریحن
تو هنوز حرم نداری

هر کی از غمت بمیره
به خودت قسم عجیب نیست
حتی بینِ اهل بیتم
کسی مثل تو غریب نیست

تو غریبایِ دوعالم
نبود هیچ کسی شبیهت
آرزومِ زنده باشم
برسم پای ضریخت

غریب و تنها و بی یار
تو رو دادن خیلی آزار
به کی سم دادن به جز تو
تو خونش زمانِ افطار

تویی اون که توی خونه اش
حتی مَحرمی نداره
داره از لبت میریزه
جگر تو پاره پاره

غریب آقام…

*امشب شب غریبِ، برات بمیرم آقام….حسین جان! تشنه کُشتنت میدونم،‌ آقا! عزیزات رو کشتن میدونم، سرت رو بالای نیزه زدن میدونم، اما خانومت رباب دائم برات گریه میکرد، میگفت: سه روزِ بدن آقام رو زمین بود، تو مجلس یزید اگه یزید چوب به لب و دندانت زد سرت وقتی ازتشت افتاد رباب اومدبغل گرفت، اما حسن تو خونه ی خودش هم غریب بود، وقتی جگر پاره پاره شد، گفت: دیگه راحت شدم…همچین که زهر رو بالا آوُرد، پاره های جگر رو یه نگاه کرد گفت: زینب دیگه راحت شدم، چشمم دیگه به مغیره نمیوفته…امشب فقط بگو: غریب حسن….*

اشکِ روضه های زهرا
بوده مهمونِ نگاهت
توی خونه مقتلت نیست
کوچه بوده قتلگاهت بود

توی کوچه ها چی دیدی
هیچ کسی خبر نداره
یه نفر نبود تو کوچه
که بره کمک بیاره

شنیدم از گوشه ی ماه
تو کوچه ستاره گم‌شد
چی بگم روضه ی خطِ
تو کوچه گوشواره گم شد

________________________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع) و ایام اربعین

چه سالی شد امسال
به این درد دوری
چقدر بی قراری
چقدر هی صبوری

با قلبی شکسته
با دنیایی حسرت
به هر زحمتی بود
رسیدیم به هیئت

سینه زنایِ فاطمه
گریه و زاریتون قبول
با اینکه امسال فرق میکرد
آبرو داریتون قبول

دنیا شنید صداتونُ
با یاحسین و یاحسن
نشون دادید به آدما
دیوونه ها عاقل ترن

جِئنا لِنُسعِدَ فاطِمَه
ـــــــــــــــــــــــــــ
چه سالی شد امسال
چه حالِ غریبی
چقدر چشم به راهی
چقدر بی نصیبی

شاید حکمتی بود
تو عشق و جدایی
دلت تا حرم رفت
شدی کربلایی

چراغ هیئت روشنه
به لطف حضرت رسول
خادمای امام حسن
دو ماه عاشقی قبول

ایشالله با هم سال بعد
گریه کن و سینه زنان
مدینه تو صحن بقیع
کنار صاحب الزمان

جِئنا لِنُسعِدَ فاطِمَه

________________________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

خوشم که از ازل شدم، به درگهت گدا حسن
همیشه می زنم صدا، ز سوز دل تو را حسن

حسن غریبِ فاطمه…

عنایتی دلم شود، ز دام غم رها حسن
مرا مخواه بیش از این، به غصه مبتلا حسن

خدا اجازه می دهد، چنین دعا کنم حسن
که یٰا مَن اِسمُه دَوا وَ ذِکرُه شفا حسن

کریم آل فاطمه، امام مجتبی حسن
خوشم که از ازل شدم، به درگهت گدا حسن

حسن غریبِ فاطمه…

ز دست می روم اگر، ز سر مرا تو وا کنی
ز جمع عاشقانِ با صفای خود جدا کنی

خوشم اگر به یک نظر، دلم پر از صفا کنی
مرا برای نوکریِ خانه ات صدا کنی

حسن غریبِ فاطمه…

به پای سفره ی کریم، ز لطف خویش جا کنی
به دست خویش لقمه ای دهی، به این گدا حسن

دوباره نوبت عزا ، دوباره زمزمه ، نوا
دوباره غم ، دوباره دَم ، دوباره ذکرِ مجتبی

دوباره بزم خواندن از، یَلِ رشید مرتضی
دوباره یادِ فاطمه، دوباره داغ کوچه ها

خدا کند که جان دهم، به پای روضه ی شما
بخواه حاجت مرا، ز درگه خدا حسن

خوشم که از ازل شدم، به درگهت گدا حسن
کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن

حسن غریبِ فاطمه…

________________________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

نقشِ روی کُتَل حسن
بیتِ نابِ غزل حسن

السلامُ عَلَی الکریم
السلامُ عَلَی الحسن…

از غم‌ نوشتم، ماتم نوشتم
من جایِ ذکرِ یا حسن، مرهم نوشتم

امامی و بی حرم‌
عزیزی و محترم
تویی تو یا ذی الکرم‌

حسن جانم….

از جان نوشتم، احسان نوشتم
من‌جای ذکرِ یاحسن، باران نوشتم

حریمِ تو آسمان
محبتت بی کران
کریمی و مهربان

حسن جانم…

نورِ صبحِ ازل حسن
ای تو طعمِ عسل حسن

السلامُ عَلَی الکریم
السلامُ عَلَی الحسن…

آقا نوشتم، مولا نوشتم
من جای ذکرِ یا حسن، تنها نوشتم

تویی امامِ حسین
دَمِ مُدامِ حسین
به تو سلام‌ِ حسین

حسن‌جانم…

یکه تازِ جمل حسن
تو امیری و یَل حسن

السلامُ عَلَی الکریم
السلامُ عَلَی الحسن…

________________________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

دلی که عاشقه محن داره
تو کشور غصه وطن داره

عاشق اونه که تو دلش هر شب
روضه برا امام حسن داره

میگن خدایِ کَرَمِ آقام
صاحب سفرۀ غمِ آقام

با اون همه مهربونی حالا
بگید چرا بی حرمِ آقام

حسن جانم، حسن جانم…

برای چی نباشه بارونی
چشمای من با این پریشونی

که قبر خاکیشم شده پُشتِ
پنجره های بقیع زندونی

با بی وفا ها هم وفا میکرد
دردای مردم و دوا میکرد

باید بپرسیم ما از اون شامی
با دشمناش چه جوری تا میکرد

حسن جانم، حسن جانم…

چل سالی از یه عده دلگیره
چل ساله که دلش یه جا گیره

هر موقع یاد کوچه می افته
صد دفه زنده میشه میمیره

چل ساله که زخم زبون خورده
خیلی شده خاطرش آزرده

هر باری که مغیره رو دیده
چند روزی خنده رو لباش مرده

مدینه غرق گریه زاری شد
خزونِ زندگیش بهاری شد

راحت شد از اون همه غم وقتی
زهر جفا رو جگرش کاری شد

تابوتشُ رو شونه ها بردن
به سمت بی کرونه ها بردن

از کوچه ای که مادرش رو دید
به زیر تازیونه ها بردن

چشمای قاسم خیس بارونه
حال اباالفضلم دگرگونه

تیرا یه کاری با حسن کردن
پهلوی تابوتش پر از خونه

ای کاش بی نشونه میرفتش
آروم مخفیونه میرفتش

بعد حسن این حرف زینب بود
کاش داداشم شبونه میرفتش

حسن جانم، حسن جانم…

________________________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

سلام ما به اون غریب در وطن امام حسن
سلام ما به آقایی که قاتلش شده یه زن

سلام ما به اون مزاری که نداره یک حرم
سلام ما به ساحتِ آقای با جود و کَرَم

ملائکه شبانه روز خادم صحن باصفاش
ان شالله روزی میرسه حرم می سازیم ما براش

کریمِ آل مصطفی، داداشِ شاه علقمه
امام و رهبر حسین، حسن غریب فاطمه

حسن غریب فاطمه…

میونِ حجره دست و پا میزنه از زهر جفا
میکنه یاد مادر و چهل تا مرد بی حیا

میگه برام یه تشت بیار، زینبِ من ای خواهرم
ببین که از آتیش زهر، داره میسوزه پیکرم

هر نفسی که میکشه از دهنش میریزه خون
قلب آقا سوراخ شده، پاره جگر میاد بیرون

میخونه زیر لب فقط، مادرم ای وای مادرم
بیا ببین که قاتلم شده، ز کینه همسرم

حسن غریب فاطمه….

________________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

نزن که مادرم جوونه
نامرد نزن که بی گناهه
نزن عزادارِ باباشه
نزن دلش اسیر آهه
نزن مادرِ من پا به ماهه

خیلی سخت بود دیدم که مادر خورد زمین
با سر افتاد، دخترِ ختمُ المُرسلین
می سوختم با، دلِ امیرالمؤمنین

گفتم برو نامرد عقب تر
مگه خودت ناموس نداری؟
ای بی حیا چشماتو واکن
ببین پاتو کجا میذاری

ای وای ای وای رو چادرش پاتو نذار
ای وای ای وای از سَرِ راه برو کنار
ای وای ای وای ببین سرش خورد به دیوار

تمام عُمر اسیرِ بلای در بودی
از آن جماعت نامرد خون جگر بودی
از آن مسیر که افتاد مادرت پیشت
چنان غریب، چهل سال رهگذر بودی

*هروقت از کوچه رد میشد، یه نقطه از کوچه که می رسید، رویِ زمین می نشست، سلمان میگه: شب غسل خانم تو خونه نشسته بودم، تو دل شب دیدم دَرِ خانه رو میزنن، تا در رو باز کردم دیدم امام حسنِ، سر به دیوار گذاشته داره های های گریه می کنه، چی شده حسن جان؟ صدا زد سلمان بدو بیا کمک بابام کن…سلمان میگه: اومدم تو دل شب، تو خونه ی مولا،دیدم چه خبره، حسین یه طرف نشسته زینب یه طرف، امیر المؤمنین سراپا خاکیه، همچین که منو دید بغلم کرد، سلمان دیدی چه خاکی به سرم شد…
سلمان میگه: کمک علی کردم زیر این تابوت رو گرفتیم، آروم آروم بلند کردیم بعزت و شرفِ لااله الا الله…
اما یه نقطه از کوچه که رسیدیم دیدم امام حسن زمین نشست، دستاشو رو سرش گذاشته، هی میگه: مادر،مادر…
زیر بغلای حسن رو گرفتم چی شده حسن جان؟ مگه بابات نگفت کسی بلند بلند گریه نکنه؟ صدا زد: سلمان! دست به دلم نگذار، چیزی که تو این کوچه ها دیدم هیچ کسی ندیده…*

ایستادم به رویِ پنجه ی پایم اما
دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد

*بریم کربلا…ابی عبدالله،شروع کرد گریه کردن بالای بستر امام حسن، یه نگاهی تو چهره ی حسینش کرد، صدا زد: حسین جان چرا گریه می کنی؟ الان شما دور من رو گرفتید، تو هستی، عباسم هست، بچه هام هستن، کمک خواهرم میکنید زیر بغلای خواهرم رو میگیرید، اما «لا یوم کیومک یا اباعبدالله» برا اون لحظه ای گریه کن که هیچکس نیست سرتو بغل بگیره،سرتو باید رویِ خاک گرم کربلا بذاری…

________________________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

غریبم من، غریبِ مادرم
غریبم من، از حسین غریب ترم
میسوزم تو، آتیش همسرم

غریبم من، حرم ندارمُ
ندارم من، زائر کنارمُ
یه شمع حتی روی مزارمُ

غریبم من، مزارم و ببینید
کریمم من، به کرمم بنازید

غریبم من، در میام از غریبی
زمانی که برام حرم بسازید

یه روز میشی صاحبِ، یه حرم زیبا آقا
حرمی که گلدسته و گنبدشه از طلا

غریب آقام یا حسن….

غریبم من، غریب خونه ام
یه عمره که، سیر از زمونه ام
غم کوچه، شده بهونه ام

غریبم من، غریب کوچه هام
هنوز داره، میلرزه دست و پام
نمیدید کاش، اون صحنه رو چشام

نشد باشم، سپر برای مادر
که میسوزم، یه عمر به پای مادر

تو هم باشی به جای من میسوزی
میسوزی تا، بشی فدای مادر

حالا به زهر کینه، حاجت روا شدم
خدا رو شکر برایِ، مادر فدا شدم

غریب آقام یا حسن…

غریبم من، با غربت آشنام
غریبم من، مثل علی بابام
فقط زَهرِ، حالا دیگه دوام

غریبم من، غریب تر از غریب
ندارم من، دیگه صبر و شکیب
خوشه حالم، میرسم به حبیب

بیا مادر، آتیش گرفته جونم
داره تو تشت، میریزه لخته خونم

نبین زینب، سخته برات ببینی
یه روز میشه، سَرِ جدا میبینی

میشه نبینی خواهر، من نگران توام
میبینی شمر و خنجر، من نگران تو ام

غریب آقام یا حسین…

________________________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

اونی که غریب تر از حسینِ بی کفنِ
غریب و کریمِ اهل بیت امام حسنِ

توی مدینه تربت داره
با اینکه خیلی غربت داره
مزار خاکیش نورِ جهان تابِ

مدینه شد از زائر محروم
روایتِ فرموده معصوم
شب های جمعه زائرش اربابِ

حسن ای دینم، حسن ایمانم
بگو با زهرا، حسن ای جانم

حسن ای جانم…..

________________________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

تنم بی رمق و چشام چشمۀ خون
خدایا حسن و به مادر برسون

مگه یادم میره چی اومد به سرم
مگه یادم میره چی اومد به سرش
وسط کوچه ها غرورش رو شکست
جلوی پسرش

الهی بشکنه دست مغیره
میون کوچه ها بی مادرم کرد

تنم بی رمق و چشام چشمۀ خون
خدایا حسن و به مادر برسون

ببین اشکِ منُ ، ببین آهِ منُ
نمیفهمه کسی غمایِ حَسَنُ

چه کنم با غمِ طئنۀ این مَردم
چه کنم با غمِ مصیبتِ دنیا
سلامم بی جواب،بغض گلوم سنگین شبیه بابا

اَلا ای شاه یارم را گرفتن
همه دار و ندارم رو گرفتن

تنم بی رمق و چشام چشمۀ خون
خدایا حسن و به مادر برسون

دلم تنگِ برا، تماشایِ حسین
دارم میسوزم از، همه غمهای حسین

به خدا سخته این پیروهن به تنت
وقتی غارت میشه حتی پیروهنت
بی کفن میشی و یه بوریا آخر میشه کفنت

اگر کشتن چرا خاکت نکردن
کفن بر جسمِ صد چاکت نکردن

________________________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

السلام ای آفتاب عالم بالا حسن
السلام ای ماه بی همتای این دنیا حسن

یا صبورَ الصابرین یا کعبةُ لِلسائلین
یا کریم و یا رحیم و یا عطوف و یاحسن

یا انیسَ المومنین یا شافعاً لِلمُذنبین
ای امید شیعیان در محشر کبری حسن

ای مناجاتِ علی، بابِ ملاقاتِ علی
صاحب سِرّ علیِ عالیِ اعلا حسن

السلام ای آفتاب عالم بالا حسن
السلام ای ماه بی همتای این دنیا حسن

ای دِمَت احیاگر صدها هزار عیسی حسن
ای صدای فاطمه، ای مجتبیِ فاطمه
نام تو بر پرچمِ خونین عاشورا حسن

در همان روز ازل در وقت تقسیم مقام
ثبت شد در لوحِ حقِ نوکرِ آقا حسن

گر چه آلوده شدیم اما شما آسوده باش
در دل ما هیچ کس جز تو ندارد جا حسن

السلام ای آفتاب عالم بالا حسن
السلام ای ماه بی همتای این دنیا حسن

________________________________________________________________________________

متن مدح و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

تو در میان امامان چراغ انجمنی
تو آفتاب جمال خدای ذوالمننی

تبر به دست نداری خلیل بت شکنی
تو پاره ی جگر ختم الانبیا ؛ حسنی

بقیع توست همیشه حریم اهل البیت
امام عالم خلقت کریم اهل البیت

تو روی دست پیمبر ، تمام قرآنی
تو فوق فوقِ مَلَک در لباس انسانی

علی ست جان پیمبر تو بر علی جانی
تو تا خداست خداوندگار ، سلطانی

سکوت وصبرتو مانند ذوالفقار علی ست
به اقتدار تو نازم که اقتدار علی ست

بقای دین همه در پرتو امامت توست
بهشت اهل قیامت به ظلّ قامت توست

کَرَم همیشه گدای در کرامت توست
قیام و صلح مطیع خط زعامت توست

تو اولین دُر دُرج پیمبری مولا
تو میوه ی دل زهرا و حیدری مولا

خداست منتظر لحظه ی عبادت تو
عنایت و کَرَم و لطف و جود، عادت تو

سلام دائم سادات بر سیادت تو
محیط جنگ جَمَل شاهد رشادت تو

تویی تمام پیمبر ؛ تویی تمام علی
به ذوالفقار تو پیروز شد امام علی

به وصف مدح تو باید زبان گرفت حسن
که در پناه تو ایمان امان گرفت حسن

به صلح و صبر تو اسلام جان گرفت حسن
چه خوب از تو خدا امتحان گرفت حسن

به صبر کار عدو را تمام کردی تو
قیام کرب و بلا را قیام کردی تو

تو شهریار جهانی ، غریب خانه چرا ؟
غریب تر ز غریبان ، در آشیانه چرا ؟

ز زخم تیغ زبان بر دلت ، نشانه چرا ؟
امام هر دو جهان را غم زمانه چرا ؟

تو وارث غم و اندوه و غربت پدری
تو بین خانه ی خود از پدر غریب تری

هزار کوه بلا ریخت آسمان به سرت
دو بار پاره شد ای پاره ی جگر ، جگرت

یکی به کوچه روان گشت خون ز چشم ترت
دمی که خورد زمین مادر نکو سیَرت

یکی به خانه که خون دل از دهانت ریخت
دمی که زهر هلاهل شرر به جانت ریخت

تو را که داد نبی بوسه بر لب و دهنت
هماره زخم زبان بود ، پاسخ سخنت

ز زخم تیر ستم لاله زار شد بدنت
گریست بر بدن پاره پاره ات کفنت

همین که تیر به سوی جنازه ی تو شتافت
دل رسول خدا ، سینه ی حسین شکافت

________________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

اي دل طوفانيم آرام باش
لحظه ای با طبع من همگام باش

بشکن ازپایِ قلم زنجیر را
واکن این بغضِ شبِ دلگیر را

واژه هايم را پر از احساس كن
ديده را از اشك چون الماس كن

بشکن ازپای قلم زنجیر را
واکن این بغضِ شبِ دلگیر را

تا نويسم هرچه بی هنگامه ای
سوي آن صحرا نشسته نامه اي

ای لب و چشمت شراب و شهدِ من
ای تو آمین دعایِ عهدِ من

كعبه آوازِ حجازِ من توئي
مستحباتِ نمازِ من توئي

اي تو آرام دل هر بي شكيب
مستجابِ آخرين اَمن يجيب

يادت اي قامت قيامت هر كجا
كرده غوغاي قيامت را به پا

چيست اين دلشوره هاي بيكران
پشت كاشي هاي سبز جمكران

كِشتي اميد در گِل تا به كي
بانك اللّهم عجل تا به كي

تا به كي از داغ هجران تو صبر
جلوه كن اي آفتابِ پشت ابر

كاش برگردي كه برگردد بهار
كاش گردد دست بوست ذوالفقار

کاش گَردی درغبارت میشدم
یاچوآهویی نثارت میشدم

كاش يكدم ميهمانت مي شدم
نيمه ي شب روضه خوانت مي شدم

ای ظهور آیۀ ایمان بیا
برگُل لب های تو قرآن بیا

بانگ هَل من ناصرت کعبه برآر
کعبه را بر این سیاه پوشی درآر

خيز و بر هم زن همه آرامشان
آب شيرين تلخ كن بر كامشان

خيمه هاي تشنه را آبي رسان
کودک شش ماهه را آبی رسان

اهل بيت عشق را درياب زود
خيمه عباس مانده بی عمود

فاطمه بین درودیوارمیخواند تورا
زینب کبری سَرِ بازار میخواند تورا

*روزشهادت امام مجتبی ست،اون آقایی که یه عمرصدازد:مادر!….*

ایستادم به روی پنجۀ پایم اما چه کنم
دستش ازروی سرم ردشده برمادرخورد

*یه زائر امروز کنار مزارش نیست، نه شمع وچراغی، میدونم همه حاجت دارین…
میگه:امام حسن مجتبی، وقتی همه ی کاروان ها برای حج عازم میشدن ، بعد ازچند روز دستور میداد تمام شترها و ناقه ها رو آماده کنند، خودش پای برهنه راه می افتاد تو مسیر، هرکسی جا مونده بود گوشه کنارافتاده بود، امام حسن یاریش میداد، میرسوند به مکه، لذا وقتی کاروان اقا میرسید، بزرگترین کاروان، کاروانِ امام مجتبی بود.
آقاجان! ما داریم از اربعین جا میمونیم ، کاری برای شما نداره امضا کنی، این دست جمع اربعین به اسم شما برسیم دَم باب القبله*

سلام ای درصبوری بی قرینه
غریب دوم شهر مدینه

سلام ای برتر از ایوب صبرت
که نَبوَدسایبان برروی قبرت

مزارت سجده گاه آفتاب است
ولی افسوس ویران وخراب است

تو را با رنج و غم بسیار کشتند
تورابین در و دیوارکشتند

*میخوای روضه خون امام حسن بشی بسم الله…*

وای من و وای من و وای من…
میخ در و سینۀ زهرای من ..

در وسط کوچه تو را میزدند
کاش به جای تو مرا میزدند

مادر این غم کجا برم که تورامردها زدن
این غم کجا برم که تورا بی هوازدن

*شاید همین موقع ها بود که دیدن چهره اش سرد شده، کبود شده، فرمود: تشتی برام بیارید. گفتن: الحمدالله مثل هربار زهر رو برمیگردونه، اما یه وقت دیدن پاره های جگر…
«آی ناله دارها! خریدارِ ناله زدن برای امام حسن، حضرت زهراست…»
یه وقت یه غلامی صدا زد: خواهرش داره میاد…
امام حسن فرمودند: تشت رو ببرید، نکنه زینبم نگاه کنه، خون های لب و دهانش رو پاک کرد….
میخوام بگم: یا امام حسن! دلت تاب نیاورد پاره های جگر رو میانِ تشت ببینه زینب کبری، اما همین روزا بود… *

ناله هاتان به ثریا می رفت
خیزران بود که بالا می‌رفت

*یه دست چوب خیزران، یه دست جام شراب، نا نجیب با چوب به لب دهان حسین می زد…ای حسین…*

در خانه شدی جفای همسر دیدی
مسجد رفتی و غربت حیدر دیدی

ازخانه و مسجد چو رها میگشتی
در کوچه شدی قاتل مادر دیدی

یازهرا…..

________________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

غارت زده ام، مثل همون شبی که دیدم
مادر رو خاک کوچه غریبونه نشسته
غارت زده ام مثل همون شبی که زینب
گفت خبر داری که پهلوی مادر شکسته؟
غارت‌زده ام مثل همون شبی که دیدم
دست مادرو گرفتی و آوردی خونه
پرسیدم ازت که صورتش چرا کبوده؟
گفتی که آروم بگو! بابا هم نمی‌دونه
غارت زده اون نیست که بی دار و نداره
غارت زده اونه که برادری مثِ حسن نداره
غارت زده ام مثل همون شبی که دیدم
با صورت زخمی پدر و آوردی خونه

*شب آخره…شب آخر برات میدن…بعضی ها رو قبول می کنند…امشب، هم شب حضرت زهراست…هم شب امیرالمؤمنینِ….*

غارت زده ام مثل همون شبی که دیدم
با صورت زخمی پدرو آوردی خونه
اون لحظه ای که طبیبای کوفه می‌گفتن:
بابای شما خیلی تو دنیا نمی‌مونه

*اون موقعی که طبیب نگاه کرد…صدا زد:یا امیرالمومنین! اگه وصیتی داری بفرما…به زینبش چی گذشت….*

غارت زده‌ام مثل همون شبی که دیدم
چشمایِ پدر خیره شده به سمت اون در
لبخندی زد و چشماشو بست و گفت: یازهرا
پیچید توی خونمون یه لحظه بویِ مادر
غارت زده اون نیست که بی دار و نداره
غارت زده اونه که برادری مث حسن نداره

*شب شهادت آقامونه…کربلا هر کس نرفته از حسن خواهش کند…حسن جان…ای غریب مدینه…شاید سال بعد زنده نباشم شب شهادتت…*

غارت زده‌ام مثل همین لحظه که داری
جون میدی جلو چشامو من آتیش می‌گیرم

*شیخ صدوق نوشته در امالی:یه وقت امام حسین وارد شد…دید تشت مقابل برادره…از این جا به بعد برا تو روضه نمی خونم… از این جا مادرش رو دعوت می کنم…کاری به کار تو ندارم…شنونده روضه یه نفر باشه”فَلَمّا نَظَر الیه بَکا…”وقتی برادر رو به این حال دید که لخته های خون از کنار دهان مبارکش داخل طشت می ریزه شروع کرد گریه کردن…صدا زد “ما یُبکیک یا اباعبدالله…؟! ” حسینم چرا گریه می کنی؟!عرضه داشت” اَبکی لِما یُصنَعُ بِک…”مگه می تونم گریه نکنم؟!این حالت رو می بینم…این منظره رو می بینم… فرمود:چیزی نشده…اتفاقی نیفتاده”ان الذی یُعطی الیَّ سَمُّ یُدَسُّ الَیَّ فَاُقتَلُ به” داداشم فقط زهر به کام من ریختن…راحت جون میدم…نه خبری از نیزه هست…نه شمشیری هست…این جا چوب نمی زنن…عصا نمی زنن…کسی به دخترام چپ نگاه نمی کنه…”و لکن لایوم کیومک یا اباعبدالله…”*

دارم به دلم آه سینه سوزی
چون روز حسین نیست روزی…

*بعد شروع کرد مقتل خوندن…”يَزْدَلِفُ إِلَيْكَ ثَلَاثُونَ أَلْفَ رَجُلٍ…”یه روزی می رسه سی هزار نفر دورت رو می گیرند…” يَدَّعُونَ أَنَّهُمْ مِنْ أُمَّةِ جَدِّنَا مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله…وَ يَنْتَحِلُونَ دِينَ الْإِسْلَامِ …”همه شون ادعای مسلمونی دارند…همه میگن ما اهل پیغمبریم….ما امت پیغمبریم… ” فَيَجْتَمِعُونَ عَلَى قَتْلِكَ وَ سَفْكِ دَمِكَ”همه جمع میشن تو رو بکشند…خونت رو بریزند…از اینجا به بعد امام حسن دیگه روضه اهل حرم خوند…”وَ انْتِهَاكِ حُرْمَتِكَ …”حرمتت رو میشکنند…”وَ سَبْيِ ذَرَارِيِّكَ وَ نِسَائِكَ…”دخترات و زن ها رو به اسارت می برند…” وَ انْتِهَابِ ثَقَلِكَ…”خیمه هات رو غارت می کنند… ” تُمْطِرُ السَّمَاءُ رَمَاداً وَ دَماً “حسینم! وای از اون روزی که از آسمان خون و خاکستر می باره…{اگه این جمله امام حسن رو شنیدی و اشک چشم نداشتی؛ اولین کاری که می کنی بگو:”استغفرالله ربی و اتوب الیه” }”وَ يَبْكِي عَلَيْكَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ …”عالم و آدم برات گریه می کنند…همه چی برات گریه می کنه…”حَتَّى الْوُحُوشُ فِي الْفَلَوَاتِ وَ الْحِيتَانُ فِي الْبِحَارِ…”گرگای بیابون برات گریه می کنند…ماهی های دریا برات گریه می کنند…

________________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

طبری نقل می کنه زینب از خیمه ها بیرون آمد،صدا زد:”اَ یُقتَلُ ابوعبدالله و انت تَنظُرُ الیک…”دارند برادر من رو می کشند تو داری نگاه می کنی؟!راوی میگه: “فَکَاَنّی اَنظُرُ الی دُموعِ عمر و هی تَسیلُ علی خَدَّی و لِحیَتِه….”میگه دیدم این گرگ بیابون شروع کرد اون چنان گریه کردن که اشک روی محاسن نحسش جاری شد “وَ صَرف وجهَه عنها…”روش رو برگردوند….*

غارت زده‌ام مثل همین لحظه که داری
جون میدی جلو چشامو من آتیش می‌گیرم

*غارت زده منم که برادری مثل حسن از دست دادم…حالا من روضه ت رو
بخونم…تو روضه من رو خوندی*

غارت زده‌ام مثل همین لحظه که داری
جون میدی جلو چشامو من آتیش می‌گیرم
از دست حسین تو که کاری برنمیاد
ای کاشکی برادرم به جای تو بمیرم
غارت زده‌ام مثل همین لحظه که میگی
لایوم کیومک حسین و میری از حال
ای کاش که همین جا کربلای من بپاشه
ای کاشکی تو باشی من برم میون گودال

*حالا که این دو برادر دارن باهم حرف می زنن یه چیزی یادم آمد…*

غریب کوچه ها شدن با من…با من
غریب کربلا شدن با تو…با تو
دیدنِ مادر رو خاک با من…با من
شهید سر جدا شدن با تو…با تو
تو نبودی و دیدم، روی خاکه یه مادر
نیستمُ تو میبینی، روی خاکه یه خواهر
غریبِ در وطن شدن با من…با من…
شهید بی کفن شدن با تو…با تو…
تو خونه دست و پا زدن با من…با من…
قتلگاه دست و پا زدن با تو…با تو….

“والحسین یَجودُ بنفسه…”

من با خاطره‌های غمِ فاطمه مُـردم
غریبونه به دستت پسرامُ سپردم

*روضه من تمومه…امشب حسینت باهات مساوات کرد…گفت:حرم برادرم خلوته…اگه مدینه کسی نمیره…کربلا هم نیایید….حرمی هم که نداشت…عمری دخیلم به حرمی که نداری….یه قبر خاکیه….اربعین ما رو کربلا نبردی…یادت باشه…نوکراتو ببخش…چه جوری بگیم…؟!هر سال می آمدیم اینجا شب آخر چی می خوندیم؟به هر موکب نمک گیر امام مجتبی هستیم…فردا دیگه راهی می شدیم…هر چی تو بخوای همون خوبه…*

پنجره و کبوترا با من…با من…
ضریح و ایوون طلا با تو…با تو…
خلوتی صحن بقیع با من…با من…
شلوغی کرب و بلا با تو…با تو…
شبای جمعه من هم زائر کربلاتم
پای روضه‌ی مادر گوشه قتلگاتم

“یا بُـنَـیَّ مِنَ الماء مَـنَـعوکَ مَـنَـعوک
یا بُـنَـیَّ بُـنَـیَّ ، قَـتَـلوکَ ذَبَـحوک”

ای حسین جان حسین جان

________________________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

تیغِ در نیام، قصه ی امامتِ تو
بازِ تا ابد، سفره ی کرامتِ تو

خدا را قسم دادم، به دستِ کریمِ تو
که از کربلا راهی، بشم تا حریم تو

بمیرم برات آقاجان، یه زائر نداری حتی
یه بغضِ گلو گیرِ این، غم غربتِ تو آقا

بمیرم که هر چی داشتی، تو راه خدا بخشیدی
همه زائراتُ انگار، به کرب و بلا بخشیدی

وَ صَلَّ اللهُ عَلَی الحَسَن …

هیچ کسی ندید، درد و داغی که تو دیدی
آتیشم زده، غربتی که تو کشیدی

یه بغضِ چهل ساله، تو را از دنیا سیر کرد
ولی داغِ اون کوچه، چقد زود تو را پیر کرد

بمیرم برات آقاجان، چقدر غصه و غم دیدی
تو اون کوچه ی تنگ ای وای، قَدِّ مادرُ خَم دیدی

بمیرم ‌برات با چشمات، دیدی که چطور سیلی خورد
چقدضربه سنگین بود که، سویِ چشمِ مادر را بُرد

وَ صَلَّ اللهُ عَلَی الحَسَن …

اشکِ چشم تو، جاریِ برای ارباب
روزی نیست مثه، روزِ عاشورای ارباب

به یاد حسین از دل، کشیدی تو آه و بعد
خودت روضه خوندی از، غمِ قتلگاه و بعد

برای حسین آقاجان، تو بستر تو گریه کردی
یتیماتُ دیدی گریه، برای رقیه کردی

رقیه عموش رو نیزه، چشاش از خجالت پُر شد
زدن طفلکی را بَدجور،چقد از عموش دلخور شد

وَ صَلَّ اللهُ عَلَی الحَسَن …

________________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

“السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حَبِيبَ اللّٰهِ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا صِفْوَةَ اللّٰهِ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللّٰهِ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللّٰهِ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اللّٰهِ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا صِرَاطَ اللّٰهِ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا بَيَانَ حُكْمِ اللّٰهِ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نَاصِرَ دِينِ اللّٰهِ ، السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا السَّيِّدُ الزَّكِىُّ؛ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْبَرُّ الْوَفِىُّ ، السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْقَائِمُ الْأَمِينُ ، السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَالِمُ بِالتَّأْوِيلِ، السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْهَادِى الْمَهْدِىُّ ، السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الطَّاهِرُ الزَّكِىُّ ، السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا التَّقِىُّ النَّقِىُّ ، السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْحَقُّ الْحَقِيقُ ، السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الشَّهِيدُ الصِّدِّيقُ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ وَرَحْمَةُ اللّٰهِ وَبَرَكاتُهُ”
*در عالم رؤیا حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: عبدالزهرا اینقدر روضه ی حسین میخونی، مگه حسن بچه ی من نیست؟ چرا روضه ی حسنم رو کم میخونی؟…”آقا رسول الله فرمود: چشمی که برا حسنِ من گریه کنه روز قیامت گریه نمیکنه…”*

تا نمک پرورده ام بر خوانِ احسانت حسن
من مسلمانم، مسلمانِ مسلمانت حسن
نان خورِ این خانه، نانِ فاطمه دندان زده
بوی دستِ مادرت را می دهد نانت حسن
دست و دلبازِ مدینه دست خالی آمدم

*هر کی غریب بود می اومد تو شهر، میگفتن: غریبی؟ برو خیابانِ فلان، یه کوچه هست، یه در هست همیشه بازه…اون خونه ی امام حسنِ…گداها همه جمع اند*

دست و دلبازِ مدینه، دستِ خالی امدم
دست خالیِ من از تو، لطف دستانت حسن
من جُذام نفس دارم، دیدن من هم بیا
هم غذا شو با گدا، دستم به دامانت حسن

*کنار فقرا می نشست هم غذا میشد ،کنار گداها، ما سلام گداها راهم جواب نمیدیم! مرحوم مجلسی در بحار الانوار میگه: یه لقمه خودش میخورد، یه لقمه به سگ می داد، مرد عربی گفت: آقا! بزنم سگ بره؟مزاحم نباشه؟ فرمود از خدا خجالت میکشم یه حیوانِ جان دار و روح دار به من نگاه کنه غذا خوردنِ من رو ببینه، من حیا میکنم…*

________________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

کوریِ بدخواهِ تو، فریاد از دل می زنم
یا مُعِزُّ المُؤمِنین، جانم به قربانت حسن
خانه ام را می فروشم خرجِ صحنت میکنم
هر چه دارم نذر گنبد، نذرِ ایوانت حسن
صحن و گلدسته نه، اصلاً تو بگو آقا چرا
میرود با چکمه بر قبرت نگهبانت حسن

*نگهبانت، خبر نداره ما از چکمه خاطره ی خوبی نداریم…امشب اندازه ی کل شهر برات گریه میکنم،آقا هیئت نداری؟ عَلَم نداری؟ .دسته ی عزاداری نداری؟…*

زخمِ پایت از خودی، زخم قلبت از خودی
آشنایانت چه می خواهد از جانت حسن

*میگه امام حسن سوار مرکب بود، یکی از سپاهیان خودش اومد نیزه ای رو فرو کرد رسید تا استخوانِ پایِ آقا. میگه تا مدتها آقا بیمار بود، پا وَرم کرده بود، فرماندهانِ رَدِ بالایِ امام حسن بهش خیانت کردند. فرمانده ی اصلی سپاه امام حسن نامه نوشت برا معاویه که حسن بن علی را زنده میخوای؟ کشته میخوای؟
امیرالمؤمنین نیمه شب دفن شد، حضرت زهرا سلام الله علیها نیمه های شب دفن شد، برا اولین بار امام حسن قرار شد روز تشیع بشه، کاش شب تشیع شده بود.تابوتش رو تیر باران کردن، میگن: وقتی امام حسین تیغ ها را از تابوت بیرون میکشید کفن پاره می شد، حتی خون تازه از بدن میومد.
اما نوکرها! میخوام بگم: بدنِ امام حسنِ شما رو تیر باران کردن، اما آقامون روح در بدن نداشت، امام زین العابدین تو مجلس یزید خطبه خوند فرمود” اَنَا ابن مَن قُتِل صبرا “من پسر اون آقایی هستم که با صبر و حوصله کشتنش. یعنی بابام زنده بود نفس میکشید، یکی نیزه می زد، یکی سنگ می زد، اونایی هم که توان جنگ نداشتن پیرمردها با عصا میزدن ….
امام حسن آخرین لحظه ها، چشماش رو آروم باز کرد، دید امام حسین داره گریه میکنه، گفت: داداش! چرا گریه میکنی؟ گفت: حسن جان! از غصه ات غارت زده ام داداش ، حسن جان! غارت زده اونی نیست که زندگیش رو میبرن، غارت زده منم که برادری مثل تو رو از دست میدم…
امام حسن چهل و هشت سال عُمر از خدا گرفت اما تمامِ موهای سرش سفید شده بود، تو بچگی همه میگفتن: حسن جان! تو برادر بزرگی، زینب رو آروم کن که گریه نکنه، .حسین رو آروم کن، تو باید اونها رو آروم کنی، چرا خودت این همه اشک می ریزی؟ می گفت: نمیتونم، اون صحنه ای که من دیدم حسین ندیده، زینب ندیده…*

________________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

چهل ساله اشکم، چهل ساله آهم
چهل ساله کوچه شده قتلگاهم
چهل ساله تنهام ،شب و روز ندارم
روزا کوه صبرم، شبا بی قرارم
جگر سوخته یعنی، منِ خون جگر
که حتی تو این خونه بی مَحرمم
چهل ساله داغی روی سینمه
که زهری کُشنده شده مَرهَمم
زمین خورده یعنی، مَنِ غیرتی
که بعد از یه عُمری،نشد باورم
تویِ کوچه ای تنگ جلویِ چشام
یکی دست بلند کرده رو مادرم
حسن! کوچه مادر،صبوری همینه
زمین خورده یعنی، غریب مدینه
به همراه چادر، غرورم لگد شد
بهم خیلی برخورد، برام خیلی بد شد

*خدا نکنه با مادرت بری بیرون ،با خواهرت بری بیرون، اتفاقی براش بیوفته .دیگه روت نمیشه برگردی، کسی هم چیزی نگه، خودت خودت رو نمیبخشی، میگی: نتونستم کمکش کنم…*

«ایستادم به روی پنجه ی پا اما حیف
دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد»

تو آشوبِ کوچه، تویِ ازدحام
بمیرم که حتی پناهی نداشت
زدن با چه جرمی، چرا بی هوا؟
آخه مادرِ من گناهی نداشت
از اون کوچه تا خونه راهی نبود
تمام مسیر و فقط غصه خورد
بمیرم تا خونه فقط گریه کرد
همون جا حسن بود، که از غصه مُرد

«چون کوچه تنگ بود کسی در برابرش
بگذاشت پا به چادر و رد شد ز مادرش»

آقا خودش فرمود از مادر بخوانید
اصلاً گریز روضه هایش فرق دارد
گریه نکرده مُزد کارَت را گرفتی
گریه کنی که ماجرایش فرق دارد
دارد صدای سیلی از کوچه میاید

*امام حسن، هر کی بهش هر چی میگفت امام حسن سکوت میکرد، جواب نمی داد.این آقایی که اینقدر به حضرت اهانت کردن، اینقدر زخم زبان زدن، ولی یه جا به یکی گفت تو دیگه حرف نزن….گفت:مغیره! تو دیگه حرف نزن که خودم دیدم چه لگدی به شکمِ مادرم زدی…*

وای از دست مغیره چقدر بد می زد
جای هرکس که در آن روز نمیزد می زد
ناله کنید، مادرِ ما بی گناه بود
گریه کنید، مادرِ ما پا به ماه بود

*امام حسن نتونست برا مادرش بلند بلند گریه کنه، امشب داد بزن، بگو: آی مادر!…*

________________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

یا ذالکرم! به غربت عشاق رحم کن

*اين شب و روزا خيلي ماهارو مسخره مون میکنن، میگن: چتونه؟ سیاه پوشی یه روز ،دو روز،ده شب، زخم زبون میزنن…خوشبحال اوني كه دو ماه مشکی می پوشه، غذا میارن براش مراعات میکنه، کم غذا میخوره، میگه: این روزا بچه های آقام کم غذا خوردن، آب میارن براش نگاه میکنه میگه سلام بر لب تشنه… حسین جان! آبت ندادن ،تشنه کشتن تو رو ميانِ دو نهرِ آب…
بعضي ها ،حواسشون به دل امام زمانشون هست، خيلي ها هم الان رفتن شمال تفريح… کاری به دل حجة ابن الحسن ندارن….*

یا ذالکرم! به غربت عشاق رحم کن
کی میرسی به داد دل بی قرار ما
صاحب عزا به مجلس ما هم سری بزن
رحمی نما بر این جگر داغدار ما
ای کاش گریه وا کند این دیده بنگرم
در مجلس عزا تو نشستی کنار ما

*حواست به آقات باشه، به والله امام زمان میاد، امام صادق به شاگردشون فرمودن دیروز جلسه ی درس نبودی؟ گفت: آقاجان! دیروز اول محرم بود ما رسم داريم، برا جد غریبِ شما روضه می گیریم.
اقا تحسین کرد فرمود: دَمِ در من رو ندیدی؟ عرضه داشت آقاجان! تو تاریکی متوجه نشدم، اما چرا داخل تشریف نیاوردید؟فرمود: خواستم بیام داخل اما دیدم‌ مادرم زهرا نشسته ،جدم رسول الله ،امیرالمؤمنین…گفتم من دَمِ در بایستم به گریه کنای جدم احترام کنم…*

بیمارِ روبه قبله شدیم از فراق تو
دیگر زاشک و گریه گذشتَ ست کار ما
یا صاحب البُکاء سبویی عطا به ما
خشکانده است گناه، دو ابر بهار ما

*اینقدر چشمام بی حیا شدن دیگه اشک برا روضه ندارم، آقا کجا دارم میرم؟ یه روز تا اسم ابی عبدالله را جلوم میگفتن زار میزدم…*

دامن چشم من از گریه به دریا افتاد
چشم زخمی شده از کارِ تماشا افتاد

*شب غریبه مدینه است، بی بی زهرا به اون شيخ در عالم رؤيا فرمود: شیخ! چرا روضه ی حسنِ من رو نمیخونی؟ مگه حسن پسر من نیست؟ حسنم غریبه، گریه کن نداره…یه روضه ی حسن برام بخون، چشمی که برا حسنم گریه کنه روز قیامت گریان نمیشه…*

پاره های جگرم می چکد از کنج لبم
عاقبت قرعه به نام من تنها افتاد
بازهم خاطره هایم همگی زنده شدن
راه من باز بر آن کوچه ی غم ها افتاد
یاد آن کوچه که با مادر خود می رفتم
به سرم سایه ی غربت بابا افتاد
کوچه بن بست شد و در دلِ آن وانفسا
چشم نامرد به ناموسِ علی تا افتاد

*جگرم وقتی پاره شد که دست مادر تو دستم بود، يه نامردي جلو راهمون رو گرفت….*

آنچنان زد که ره خانه ی خود گم کردیم
آنچنان زد که به رخساره ی گل جا افتاد

*امام صادق فرمود: اگه برگ گلی رو صورت مادرم می نشست ردش میموند….*

مادرم میخورد به دیوار و گهی روی زمین
چشم زخمی شده اش از کار تماشا افتاد

*دیدم دست رو زمین میکشه، گفتم: مادر! بلند شو اینجا بمونیم اين نامرد میکُشه مارو….فرمود: حسنم !دیگه چشمام جایی را نمیبینه…يازهرا….*

من از آن دست و کشیدن به زمین فهمیدم
گوشواری که شکست، دست در آنجا افتاد

*امام مجتبی میفرماید: نشست رو زمین مادرم ،زمین گیرشد، نتونست بلند شه…فرمود: چشام دیگه نمیبینه مادر…
مادر! مگه این بی حیا چطور زد؟بی هوا زد، بد زد…دستش خیلی سنگین بود .
یاد اون روضه ای افتادم كه امام سجاد می فرماید: من و عمه ام را به یه طناب بسته بودن، بچه ها بین طناب بودن.ما را از درهای مختلف وارد میکردند…دَمِ در یه عده با چوب ایستاده بودن مارو میزدن… یه مرتبه دیم عمه ام رو زمین نشست، گفتم: عمه! پاشو مگه نمیبینی دارن بچه ها را میکُشن….فرمود: عزیزِ برادر! چنان چوب به سرم زدن دیگه چشمام جایی را نمیبینه …حسین…خود امام حسنم میگه: “لا یوم کیومک یا ابا عبدالله”
امام حسین گریه می کرد، سر امام حسن تو بغلش بود، گفت: داداش! غارت زده به اونی نمیگن که مالش رو ببرن، غارت زده منم که داداشی مثل تو را دارم از دست می دم….امام حسن فرمود: داداش! گریه نکن، با گریه ی تو اهل آسمان گریه میکنن… داداش! من دارم جون میدم سرم تويِ دامن توئه…زن و بچه ام در امنیتن، زینب کنارِ من نشسته.عباس کنارمه…
آري يه زمانی اومد، ابي عبدالله صورت رو خاکِ کربلا گذاشت، تو اين حال میگن: سینه ی محتضر را سبک كنيد…اما يه وقت ببینه سینه سنگین شد ” والشِّمْرُ جَالِسٌ عَلَی صَدْرِه…”*

مادرش گوشه ی گودال تماشا می کرد
غرق خون شد به خدا کامِ اباعبدالله

 

متن روضه و توسل ویژه ایام پایانی ماه صفر – ۱۴۰۰

10
متن سینه زنی و روضه و توسل ویژه ایام پایانی ماه صفر سال 1400

متن روضه و توسل ویژه ایام پایانی ماه صفر

درسته روز رحلت پیامبرِ .. اما مطمئنم امروز پیامبرم میگه جانم حسن ..
اون روز وقتی داشتن تو خونه با اباعبدالله به اصطلاح ما کشتی می گرفتن و بازی می کردن مادرش دید همۀ خونه میگن حسین فقط پیامبر میگه حسن حسن .. بعضی وقتا هم با ستش کمکش می کرد .. یارسول الله بچۀ کوچکترُ تشویق میکنن!!

صدا زد فاطمه جان حق داری گلایه کنی اما نگاه کردم دیدم ملک و ملکوت همه میگن حسین کسی نبود حسنمُ صدا کنه .. اگه امروز ناله بزنی معلوم میشه هم نالۀ کی شدی ..

هرگز یتیم های مدینه ندیده اند
از ذکر مهربان حسن چاره سازتر

صلح تو شد دلیل سرافرازی حسین
ای از تمام اهل جهان سرفرازتر

حتی شریک زندگیت دشمن تو بود
مولا کدام داغ از این جانگدازتر

از برادرشم مظلومتر بود .. ابی عبدالله یه همسر داشت به نام رباب .. اومد پیش زین العابدین، کاروان می خواست از کربلا اربعین برگرده، با ادب محضرِ آقاش زانو زد آقاجان اجازه میدید من کربلا بمونم؟! صدا زد رباب ما همه داریم بر می گردیم چرا نمیخوای با ما مدینه برگردی؟

گفت من که دیگه مدینه کسی را ندارم .. همه هستیم زیر خاکِ .. امام سجاد به نقل معروف سپرد این بانو رو به طایفۀ بنی اسد .. به طائفۀ بنی اشد فرمود این عروسِ ماست مواظبش باشید .. نزارید اذیت بشه ..

میومد کنار قبر ابی عبدالله (چون امام سجاد بهش گفته بود این هم قبر حسینِ هم قبر بچه تِ .. دنبال بچه ت نگردی ..) بچه تُ رو سینۀ بابام گذاشتم .. میومدن میگفتن خانم جان بزار برات یه سایبون درست کنیم میگفت زیر سایه نمیرم .. خودم دیدم بدن اقام برهنه و عریان ..

ای حسین ….

 

متن سینه زنی و توسل ویژه شهادت امام رضا (ع) – ۱۴۰۰

11
متن سینه زنی و توسل ویژه شهادت امام رضا (ع) سال 1400

سینه زنی و توسل به امام رضا (ع)

مگه میشه یادم بره
اون همه عشق و خاطره
بهشتشو خدا به من داد
مقابلِ پنجره فولاد

من دیگه حاجت نمی خوام، امام رضا
فقط بذار بازم بیام امام رضا
آقام آقام آقام امام رضا ..

فقط زیارت می تونه
حال دلم رو خوب کنه
توو این شبای بیقراری
محاله که تنهام بذاری

من دیگه حاجت نمی خوام امام رضا
فقط بذار بازم بیام امام رضا
آقام آقام آقام امام رضا ..

بدیهامو به روم نیار
منو به دنیا نسپار
ببین دوباره توبه کردم
یه کاری کن که برنگردم

من دیگه حاجت نمی خوام امام رضا
فقط بذار بازم بیام امام رضا
آقام آقام آقام امام رضا ..

خوابتو دیدم دوباره
اومدی با یک اشاره
از کار من گره، واکردی
شهادتم رو امضا کردی

من دیگه حاجت نمی خوام امام رضا
فقط بذار بازم بیام امام رضا
آقام آقام آقام امام رضا ..

___________________________________________________

روضه و توسل به امام رضا (ع)

حرم لبریز زائرها مسافرها مجاورها
گروهی آذری ها و گروهی از شمالی ها
یکی از پای قالی و یکی از بین شالی ها

و حالا هر کدام آرام
زبان واکرده در این ازدحام آرام

ببین این دست پینه بسته را آقا
ببین این شانه های خسته را آقا

به بیخوابی دو چشم خویش را مجبور کردم من
به زحمت پول مشهد آمدن را جور کردم من

نشستم تا بگیرم دامن ایوان طلایی را
به سمتت باز کردم دست خالی گدایی را”

یکی درد دلش را با امام مهربان می گفت
یکی بالای گلدسته اذان میگفت
یکی بغض میان آه را میگفت
یکی هم خستگیِ راه را میگفت
جوان زائری در گریه هایش
“آمدم ای شاه” را میگفت

خلاصه عده ای آنجا و خیلی ها
ز راه دور ، دلگیر حرم هستند
همین هایی که جا ماندند و
حالا پای تصویر حرم هستند..

گشته ام هرجا بردرو‌دیوار حریمت
جایی ننوشته است گنه کار نیاید

___________________________________________________

سینه زنی و توسل به امام رضا (ع)

سلام ای کَسِ بی کسی هام
پناهم تویِ بی پناهی
دلم قرصِ قرصِ تو وقتی برام تکیه گاهی
یا سلطان…
سلام ای رفیقی که غیر از وفا از تو هرگز ندیدم
همیشه بعد از خدا تو هستی امیدم
یا سلطان…
هوامُ کی غیر از تو داره؟!
یا سلطان…
نباشی دلم بی قرارِ
یا سلطان…
کی دلواپسم بشه مثه تو
یا سلطان…
برا من تویی مهربون تر از بابا
یا سلطان…
رضاجان…
رضاجان رضاجان رضاجان
رضاجان….

من از تو ندیدم یه عمری به جز لطف و بنده نوازی
همیشه آقا با بد و خوبِ نوکر می سازی
نگام کن…
نگاهت نباشه میدونی که من میرم از دست…
تو باشی نداره دیگه زندگی راهِ بن بست…
بدون تو از درد و حسرت می میرم
نیام مشهدِ تو زیارت، می میرم…
چه خوبه دلِ بی قراره مانوست
من آرامشم هست فقط با پابوست…پابوست
رضاجان…
رضاجان رضاجان رضاجان
رضاجان….
هوامُ کی غیر از تو داره؟!
یا سلطان…
نباشی دلم بی قرارِ
یا سلطان…

حسین جان!
به یادِ لبت یک شبم خوابِ راحت نداشتم…
کنار تن بی سرت کاسه آب گذاشتم…
واویلا…
حسین جان!
تو بودی و گودال و ریگ و تنت زیرِ نیزه
خداحافظی کردی با زینبت زیر نیزه…
واویلا…
صدا می زدم مادرت رو یا مظلوم…
نشون می دادم حنجرت رو یا مظلوم…
صدا می زدم مادرت رو ای بی کس
به دامن بگیره سرت رو،یا مظلوم
به صحرا سپردم که با خاک بپوشونه داداش، تنت رو…
بمیرم که بردن جلو چشم من پیرهنت رو…
واویلا…
تا حالا از این خونواده زنی رو نبردن اسارت
الهی می مردم نمی دیدم اونقدر جسارت
واویلا…
به آتیش کشیدن حرم رو…یا مظلوم…
نبودی شکستن سرم رو…یا مظلوم…
ندیدی چشایِ ترم رو با غیرت
شلوغیِ دور و برم رو یا مظلوم
حسین جان…
حسین جان..حسین جان…حسین جان…
حسین جان…

___________________________________________________

روضه و توسل به امام رضا (ع)

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
“اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ….*

كنار هر گُلي يك خار هم هست
بلي خاشاك در گلزار هم هست
نه هر قلبي است چون آئينه روشن
بسي دل كه اَندر آن زنگار هم هست
ميانِ صيدهايِ دامِ صياد
يقيناً صيد بي مقدار هم هست

*يا ين الحسن!…*

تمامِ بارها مطلوب نَبْوَد
كه در هر باغ، يك سربار هم هست
بسي ديدم كه در خيلِ غلامان
غلامِ زشت و بد كردار هم هست
به وصلِ حضرتِ جانان رسيدن
اگر آسان بُوَد، دشوار هم هست

*يا ين الحسن!…

امام رضا تو بيا واسطه شو، اگر تا به حالا خدا مارو نبخشيده، امروز يه دعايي برا ما بكن، كمكمون كن،سفارش كن…*

اي سند نجات من، ولايتِ تو يا رضا
صحن نو و عتيقِ تو، كعبه و كربلا رضا
دلم بود به ياد تو، مدينةُ الرضا رضا
زيارتت به دين من، زيارت خدا رضا
تو و كرامتت مرا، مكن زخود جدا رضا

رضا رضا، رضا رضا…

اَلا اَلا ثناي تو، ذكر عَلَي الدّوام من
رئوف من عطوف من، اميد من امام من
لحظه به لحظه دَم به دَم، بر حرمت سلام من
به غرفه هاي مرقدت، خورده گره زمام من
در حَرَمت گرفته ام، ذكر رضا رضا رضا رضا

رضا رضا، رضا رضا…

توئي كه دردِ روح را، زفيضِ تن دوا كني
عقده ز كارِ عالمي، به يك اشاره واكني
كليم را عصا دهي، مسيح را دعا كني
چه مي شود كه يك نظر، به قلب سنگ ما كني
اي كه به يك اشاره ات، سنگ شود طلا رضا

رضا رضا، رضا رضا…

*از طرف حرم امام رضا، اون مهندس اتريشي كه مسيحي هم بود رو دعوت كردن براي طرحِ توسعه ي حرم، با مترجم و بعضي از كاركنان آستان قدس رضوي، دونه دونه صحن ها رو بازديد كردن، تا اومدن توي صحنِ اسماعيل طلايي و جايي كه پنجره ي فولادِ، آروم آروم جلو اومد، ديد يكي طنابي به پنجره و دستش گره زده، يكي به پاش گره زده” امروز ما هم دلمون رو به پنجره فولادِ آقا گره بزنيم، بگيم آقا! من خودم نمي تونم گره بزنم، آقا! اين گره رو شما بايد با دستِ خودت بزني…” از مترجمش سئوال كرد: اينها ديوانه شدن؟ اينها اينجا چي ميخوان؟ چرا خودشون رو اينجا بستن؟ مترجمش گفت: اينها كساني هستند كه كارد به استخوانشون رسيده، اومدن جوابشون رو از امام رضا بگيرن، تا اين جمله رو شنيد، انگار دلش زير و رو شد، گفت: پس يكي از اين طناب هارو برايِ من هم ببند، مترجم ميگه: من طناب رو بستم، خودم اومدم سمت هتل، نيمه هاي شب شد، چشمم گرمِ خواب، ديدم دارن درب اتاق رو محكم ميزنن، در رو باز كردم، ديدم مهندسِ اتريشيِ، از بس گريه كرده، چشماش يه كاسه خون شده، گفتم: چي شده؟ گفت: اين امام رضاتون كيه؟گفت: اون طناب رو يادته گفتم برا من گره بزن، آخه گفتي: اينها افرادي هستن كه كارد به استخوانشون رسيده، منم يه پسر فلج داشتم تويِ اتريش، پيشِ هر دكتري بردم جوابم كردن، منم كارد به استخوانم رسيده بود، طناب رو گفتم برا پسرِ من ببندي… گفتم: حالا چي شده؟ گفت: خانومم از اتريش تماس گرفته، ميگه: آقا چشمت روشن، پسرت خوب شده، داره راه ميره، الان داره از خوشحالي دورِ اتاق ميدوه، اما يه حرفي ميگه من نمي فهمم چي ميگه، گفتم: چي ميگه؟ گفت: هي ميگه: امام رضا، امام رضا….
“من ميخوام بگم: امام رضا! جوابِ اون مسيحي رو ميدي، جوابِ ارمني رو ميدي، آقا! مگه من كمتر از اون مسيحي هستم؟ يه عُمري دَرِ خونه ات رو زدم…حالا هر كي درد داره صدا بزنه: يا امام رضا!…”
اما قربونِ تو غريب نواز برم كه غريبانه كشتنت، قربونِ تو مهربون برم كه مظلومانه كشتنت، اباصلت ميگه: تا چشمم به جوادالائمه افتاد، حجره رو نشونش دادم، واردِ حجره شد، تا چشمِ امام رضا به آقا جوادالائمه افتاد، از جا بلند شد، ميوه ي دلش رو در آغوش گرفت، هي پسرش رو مي بوسيد، بابا من منتظرت بودم، لحظه ي آخرِ عُمرِ منه” من يه اشاره كنم” آري هر پدري آرزوش اينه لحظه ي آخر پسرش بياد بالا سرش باشه، اما بميرم كربلا، كربلا…گفت:..*

ميوه ي دلم، بابا! بابا! بابا!
خون شده دلم، بابا! بابا! بابا!
پيشِ چشمِ من، بابا! بابا! بابا!
دست و پا مزن، بابا! بابا! بابا!

*”صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا مَظلوم، يَا أَبَا عَبْدِ اللَّه” خدايا! اين قليل توسلات از ما بپذير، ذخيره ي قبر و قيامتِ ما قرار بده، فرجِ امام زمان برسان، از فتنه هاي آخرِ زمان مارو محفوظ و مَصون بدار، مملكت ما، دينِ ما، رهبرِ ما، علماي ما در پناه خودت محافظت بفرما، ثوابي از اين محفل به روي گذشتگان، شهدا، امام،والدينِ مون،اموات بد وارث و بي وارث عايد و واصل بگردان، صلواتي ختم كنيد…*

___________________________________________________

سینه زنی و توسل به امام رضا (ع)

از همه جا رانده شدم، آمدم
باز به تو، باز به تو رو زدم
چشم سرم بسته و با پای دل
همسفر قافله‌ٔ مشهدم

ای همه‌ٔ دلخوشی ام، السلام
سایه‌ٔ تو روی سرم مستدام
دست مرا مثل همیشه بگیر عالی مقام

ای جانم و جانانم و ای دردم و درمانم
حاجت بدهی یا ندهی پای تو میمانم
سلطانم سلطانم سلطانم

” السطان اباالحسن “

رو به روی گنبد تو جنتم
نوکریِ خانه‌ٔ تو عزتم
روز ازل دل به حرم داده‌ام
تا به ابد بر سر آن بیعتم

آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده
ای حرمت ملجا درماندگان، راهم بده

ای یارم و دلدارم و ای ماه شب تارم
تو محرم اسراری و من جز تو کرا دارم؟
ای یارم ای یارم ای یارم

” السطان اباالحسن “

جز نظرت مرهم هر غصه چیست؟
در همه جا جز تو مرا یار کیست؟
یاورم این بوده که جز لطف تو
هر چه رسد، هر که رسد رفتنی‌ست

من به کرم خانه‌ٔ تو دلخوشم
منت دستان تو را می‌کشم
ای همه‌ٔ آبرو و عزت و آرامشم

آقایم و مأوایم و آن مرهم غم‌هایم
هر جا بروم آخر سر سوی تو می‌آیم
مولایم مولایم مولایم

” السطان اباالحسن “

___________________________________________________

روضه و توسل به امام رضا (ع)

“اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا الْمُرْتَضَی الْإِمَامِ التَّقِیِّ النَّقِیِ‏ وَ حُجَّتِکَ عَلَی مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَی الصِّدِّیقِ الشَّهِیدِ صَلاَةً کَثِیرَةً تَامَّةً زَاکِیَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَی أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِکَ‏”

روم نمیشه که بهت سلام کنم
روم نمیشه که بیام تو حرمت
روم نمیشه دوباره بهت بگم
قربونِ کبوترای حرمت

با هزار امید رسیدم به حرم
سلام ای امامِ مهربون من
اومدم که دردامو برات بگم
الهي درد و بلات به جونِ من

باز دمت گرم که منو پس نزدی
اجازه دادی بیام زیارتت
هر جوری بوده منو راهم دادی
به فدایِ اینهمه محبتت

عكسِ گنبد رو گذاشتم وضعيت
مادرم نوشت مارو يادت نره
يه نفر ديگه نوشت كه به آقام
بگو پس كي مارو مشهد ميبره

يكي عكسِ بچه اش رو فرستاده
زيرش هم سلام رسونده به آقا
ميگه عكسِ بچه ام رو نشون بده
بگو بچه ام رو سپردم به شما

يك نفر پيام داده مريض دارم
به امام رضا بگو شفاش بده
يك نفر ديگه ميگه كه پدرم
كربلا نرفته كربلاش بده

رفيقم پيام داده امام رضا
خودش هم خسته شده از شيعه ها
اومدم بگم نگو، با گريه گفت
پس چرا ضريحش رو بسته رو ما

اون يكي نوشته قهرم با آقا
خودش هم ميدونه چيا ميخوام
پيامِ من رو برا خودش بخون
بگو من فقط يه كربلا ميخوام

حالا دیگه جلو سقاخونه تم
حالا دیگه تو چشام پُر از نَمه
اومدم ازت يه امضا بگيرم
لحظاتِ آخرِ صَفَر و مُحرمِ

*يا امام رضا!ميگن آقا! هر ديدي يه بازديدي داره، من اومدم حرمت، حالا من نمي تونم بيام، شما بيا…*

قربونه پرچم سياهِ گنبدت
تو نگاه به بديِ ماها نكن
خيلي مَردم اين روزا گرفتارن
دستارو از دامنت جدا نكن

*به شما درد و دلاشون رو نگن به كي بگن؟ با شما حرف نزنن با كي حرف بزنن؟…*

يه طرف تختاي بيمارستانا
یه طرف حالِ خرابِ فقرا
اين چه دردي بود كه افتاده تو ما
آقا اين مشكل رو حل كن بخدا

ای صفای قلب زارم، هر چه دارم از تو دارم
تا قیامت ای رضا جان، سر ز خاکت بر ندارم
منم خاکِ درت، غلام و نوکرت
مران از در مرا، به جانِ مادرت
علی موسی الرضا ….

غیر تو یاری ندارم، با کسی کاری ندارم
گر مرا از در برانی، جای دیگر من ندارم
تو خوبی من بدم، به این در آمدم
به جانِ فاطمه، مکن مولا ردم
علی موسی الرضا ….

ای امامِ هشتمینم، نورِ ربُ العالمینم
نظری کن تا که روزی، روی ماهت را ببینم
دلم سرمست توست، فقط پابست توست
کلیدِ مشکلم، فقط در دست توست
علی موسی الرضا ….

*سردار پوردستان، جانشينِ نيرويِ زميني بود، خادم بود تويِ حرم امام رضا، تويِ خاطراتش نوشته: تويِ حرم كفشدار بودم، كفش هاي زائرا رو تحويل ميگرفتم، از قضا يه سرباز وظيفه، بچه ي اهواز، سربازي افتاده بود مشهد، همه ي رفيقاش خوشحال بودن كه خدمتشون افتاده مشهد، اما اين جوان ناراحت بود، اومد حرمِ امام رضا، گفت: يا امام رضا! تو ميدوني وضعِ ماليِ ما خيلي خرابِ، پدرم غير از من كسي رو نداره، مادرم كسي رو غير از من نداره، تنها پسرِ خانواده ام، دوست دارم كنارشون باشم، گريه كنان حركت كرد اومد جلويِ كفش داري، حالاخبر نداره كه كفشدار جانشينِ نيرويِ زميني است، پوتين هاش رو گذاشت جلويِ كفشدار، سردار پوردستان ميگه بهش گفتم چرا دلت گرفته؟ گفت: آقا! تو كه پيش امام رضا آبرو داري، از امام رضا بخواه من سربازيم بيوفتم شهرِ خودم، بابام به من احتياج داره، حالا خبر نداره كه سردار داره اسمش رو نگاه ميكنه و يادداشت ميكنه…يعني قبل از اينكه بره كنارِ ضريح پيشِ امام رضا، آقا جوابش رو داد…اومد كنارِ ضريح حرفاش رو زد با امام رضا، گفت: يا امام رضا وضعِ زندگيِ مارو ميدوني، خانواده به من نياز دارن، برگشت پوتين هاش رو تحويل گرفت، رفت محلِ خدمت، صداش زدن، گفتن: وسيله هات رو جمع كن بايد بري شهرِ خودت، گفتن: اوني كه تويِ حرم كفشدار بود سردار پوردستان بوده، امام رضا جوابت رو داد…
امام رضا وقتي ميخواست از مدينه حركت كنه سمت توس، به آشناها، اقوام، گفت: همه جمع بشيد پشتِ سَرِ من گريه كنيد، گفتن: آقا! گريه پشتِ سَرِ مسافر خودتون فرموديد خوب نيست، فرمود: بله، اما اون مسافري كه قصدِ برگشتن داشته باشه، من ديگه بر نمي گردم…اما يه جايي كربلا ابي عبدالله به جاي اينكه بگه گريه كنيد، فرمود: زينب جان! گريه نكن…چرا؟ منظور اين بود كه : زينب راه زياده، گريه هات رو بذار برا كوفه و شام…

___________________________________________________

روضه و توسل به امام رضا (ع)

فرمود: اباصلت! اگه ديدي عبا رو سرم كشيدم بدون به من زهر دادن، اباصلت ميگه اومد بيرون ديدم عبا رويِ سر كشيده”خَمْسین مَرَّة” پنجاه بار روي زمين نشست و بلند شد، صدا ميزد: جگرم داره ميسوزه، فرش هارو جمع كن اباصلت، اباصلت ميگه: همه ي فرشها رو جمع كردم، در و پنجره هارو هم امام فرمود ببند، بستم، ميگه: مثلِ مار گزيده ها دورِ خودش مي پيچيد، هي بلند ميشد مي اومد پشتِ پنجره بيرون رو نگاه مي كرد، گفتم: آقاجان! كاري داريد؟ مي خواهيد پنجره هارو باز كنم؟ فرمود: نه، اباصلت! هر پدري آرزو داره موقع جون دادن بچه اش كنارش باشه، چشمِ انتظارم جوادم بياد…*

جگرم پاره شد از زهر کجایی پسرم
چشم من مانده به در تا تو بیایی پسرم

از عبایی که کشیدم به سرم معلوم است
کار ما و تو کشیده به جدایی پسرم

حسرت بوسه ي بابا به دلت می ماند
تو به بالینم اگر دیر بیایی پسرم

مثل یک مار گزیده به خودم می پیچم
جگر سوخته را نیست دوایی پسرم

بسکه در کوچه زمین خوردم و برخاسته ام
نه توانی به تنم مانده نه نایی پسرم

هی زمین خوردم و هی ناله زدم وا اُماه
دارم از کوچه عجب خاطره هایی پسرم

مثل آن چادر خاکی شد عبایم خاکی
مثل زهرا سرم آمد چه بلایی پسرم

مادرم را پسرش برد سوی خانه ولی
من سوی خانه روم با چه عصایی پسرم

سر نهادم به روی خاک که از جدم حسین
برده ام ارث غریب الغربایی پسرم

آب هم گر بدهی باز دلم میسوزد
شده این حجره عجب کرببلایی پسرم

جگرم پاره شد اما بدنم پاره نشد
کس نزد بر سر من سنگِ جفایی پسرم

دست و پا میزنم و سینه من نیست دگر
زیر پا و لگدِ بی سر و پایی پسرم

گریه بر بی کفن کرببلا کن در قبر
چونکه بند کفنم را بگشایی پسرم

*وقتي ما مسلمونا وارد قبر ميشيم، صورتِ ميت رو طرفِ قبله مي كنيم، ميگيم: “اللّٰهُمَّ عَفْوَكَ عَفْوَكَ عَفْوَكَ”مذهبِ ما ميگه، دينِ ما ميگه…امام رضا ميگه:پسرم، وقتي وارد قبر ميشي، اون زماني كه ميخواي بَندِ كفنِ من رو باز كني، ياد كن اون آقايي كه وقتي زين العابدين واردِ قبر شد،كدام كفن كه بخواد بند رو باز كنه، كفن كه نداره، بايد صورتِ بابارو رو به قبله كنه، اما بابا سر در بدن ندارد…
بذار يه روضه ي دلي بخونم برات: وقتي يه نفر از دنيا ميره، يكي مياد بالا سرش دست رو چشماش ميكشه، چشماش رو مي بنده، رقيه ديد امام زين العابدين نتونست چشماي بابارو ببنده، لذا گفت: بابا! اينقدر دنبالِ سرت ميام، اين كاري كه برادرم نتونست انجام بده خودم انجام ميدم، بابا! تويِ تشت چشمات باز بود، بالاي نيزه چشمات باز بود، بابا! نتونستم كاري كنم، اون شب كه اون مرد مسيحي اومد سرت رو اجازه كرد چشمات باز بود، اونجا هم نتونستم كمكت كنم… اما اينقدر دنبالِ بابا اومد، اينقدر گريه كرد، تا تويِ خرابه، به بابا رسيد، دست گذاشت رويِ چشم هايِ بابا، گفت: بابا! اومدم چشمات رو ببندم، بابا! كارِ ناتمامِ برادرم زين العابدين رو تمام كردم، يه كارِ ديگه هم دارم بابا، يه كارِ ديگه هم علي اصغر داره، بابا! ديدم ميخواستي لبهاش رو ببوسي، اما حرمله به تو اجازه نداد بابا، بابا! لب هام رو ميذارم رويِ لبهات، بابا! ميخوام، عقده هاي علي اصغر رو خالي كنم…تا لب ها رو رويِ لبهاي بابا گذاشت، ديدن صدايِ اين نازدانه قطع شد، هجوم آوُردن داخلِ خرابه، يكي گفت: شايد قهر كرده، يكي گفت: شايد غش كرده، هر چي صدا زدن ديدن جواب نميده، سر يه طرف، دخترِ كوچلويِ ابي عبدالله يه طرف، همه بگيد: حسين…*

___________________________________________________

روضه و توسل به امام رضا (ع)

برسانید نگار و سر و سامان مرا
بگذارید سر راه حرم، جان مرا

کعبه یک سنگ نشان است، خدا کم نکند
لطف پی در پی سلطان خراسان مرا

آی مردم همه آبرویم دست رضاست
من گنه کردم و داده همه تاوان مرا

چند وقت است نخورده به ضریحش دستم
چه کنم؟ چرخ فلک سرزده فرمان مرا

گریه ام خنده ندارد، دل من تنگ شده
باز کن گوشه ای از خلوت ایوان مرا

حال شبهای گدا را چه کسی می داند
صبح کن جان جوادت شب هجران مرا

از همین فاصله دور، سلام آقا جان
مهربان! دست بکش موی پریشان مرا

تن بیمار مرا باز در آغوش بگیر
اینقدر طول نده مهلت درمان مرا

*ما هر موقع غم وغصه سراغمون اومده، هر موقع از این دنیا خسته شدیم، خودمون رو رسوندیم حرمت آقاجان، دردها و غصه هایی که عزیزانمون ازش خبر ندارن، آروم آروم زیرلب تو این حرم زمزمه کردیم*

امام رضا قربون کبوترات
یه نگاهی هم بکن به زیر پات

من اومدم پیشِ تو زانو زدم
خودمم خوب میدونم چقدر بدم

قرارمی صاحب اختیارمی
واسه من همین بسه کنارمی

*”السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ایها الغریب یابن رسول‌الله “هرموقع حرمت اومدم گفتم…*

در حریمت بس که دل رویِ دل است
زائرين را، راه رفتن مشکل است

*اباصلت میگه: همان طوری که فرموده بود دیدم عبا رو به سر انداخته، هرقدمی که بر میداره رو زمین میوفته به سختی دست به دیوار میگیره صدا میزنه: یا زهرا!
هرطوری بود خودش رو رسوند میان حجره، درهای حجره رو بستند، از میان در نگاه میکردم دیدم گلیم حجره رو کنار زده این دامن عربی شو بالا زده، سینه رو به خاک میکشه، گاهی از اوقات صدا میزنه: وای جگرم، گاهی از اوقات صدا میزنه : وای پسرم….
مدینه کجا طوس کجا، جوادالائمه به اذن خداوند آمد سَرِ بابا رو به دامن گرفت، رسم هم همینه پسر سر پدر رو به دامن بگیره… شهدا فیض ببرند، از همین راه دور صدا بزنیم “صلی الله علیک یا ابا عبدالله” اما کربلا برعکس شد یه وقت صدای پسر بلند شد”يا ابَتا عَلَيكَ مِنّى السَّلامَ ” ابي عبدالله تا رسيد كنارِ بدنِ علي اكبرش، مقتل ننوشته از اسب پیاده شد، سید بن طاوس نوشته: خودش رو از اسب به روی زمین انداخت، روی زانو به طرف پسرش اومد، هی صدا میزنه: “وَلَدی…..”*

میزنی تو دست وپا، من دست وپا گم کرده ام
اکبرم! من بی تو راه خیمه رو گم کرده ام

خیز از جا آبرویم را بخر
عمه رو از بین نامحرم ببر

*مقتل نوشته هرچه کرد دلش آرام نشد، سر رو رويِ زانو قرار داد آرام نشد، سر علی شو به سینه چسباند دلش آرام نشد، لشکر دارن هلهله می‌کنند، (آي،گریه کنا!)، به اشک ابی عبدالله می‌خندیدند، دیدن بدن رو روی زمین گذاشت با انگشت سبابه خونها رو از لب و دهان علی بیرون آورد، صورت روی صورت علی گذاشت، هی صدا میزنه: “وَلَدی…..”*

صدا زد قرار نبود آفت به باغ ما بزند
پسر بزرگ نکردم که دست وپا بزند

*میگفت: دوتا صدا تويِ کربلا بلند بود، اول حسین میگفت: پسرم!…، اما یه وقت لشکر دیدن یه خانم، با پای برهنه، اون خانمی که سایه شو زن هاي همسایه هم ندیده بود، هی به سر میزنه هی صدا میزنه: برادرم!…یه وقت ابي عبدالله احساس کرد دستي روی شانه شه، برگشت دید زینب ایستاده، یه نگاه کرد به زینب، یه نگاه کرد به علی اکبرش صدا زد: علی اکبر!…*

برخیز و رو به حرمله ی بدگهر مده
پنجاه سال زحمت ما را هدر مده

*”امام رضا فرمودند: یابن شبیب! هر موقع خواستی گریه کنی در غم حسین گریه کن…”دست هارو بالا بیارید یکدل ویکصدا صدا بزنید: ای حسین…*

___________________________________________________

سینه زنی و توسل به امام رضا (ع)

قربونت برم یا امام رضا
منو میبری کربلا

از همون دم ایوون طلا
منو میبری کربلا

کنار تو رنگ خدا گرفت
شکایتها و گریه زاریها

دل همه رو آسمونی کرد
فیروزه ای کاشی کاریها

گرفتار اومدم حاجت روا رفتم
از این صحن و سرا تا کربلا رفتم

قربونت برم یا امام رضا
منو میبری کربلا

از همون دم ایوون
طلا منو میبری کربلا

حرم تو رو میبینم میگم
خدایا کجاست قبر فاطمه

میخورم آب سقاخونتو
میره دل من سمت علقمه

توی سقاخونه همیشه بی تابم
همش یاد لب تشنه اربابم

یا امام رضا یا امام رضا
یا امام رضا یا امام رضا

حرم تو رو میبینم میگم
خدایا کجاست قبر فاطمه

میخورم آب سقاخونتو
میره دل من سمت علقمه

توی سقاخونه همیشه بی تابم
همش یاد لب تشنه اربابم

حسین یا حسین
حسین یا حسین

___________________________________________________

روضه و توسل به امام رضا (ع)

وقتی که دورم از تو درمونم فقط اشکِ
بی تو زیارتنامه‌ی من خط به خط اشکِ
میشه یه شب خوابم بیای؟ای خوش ترین رویام
من فکر حاجت نیستم،از تو تو رو می‌خوام
هر شب با پای دل،تا مشهد اومدم
هر جای عالمم،دلتنگ مشهدم
دلتنگِ مشهدم

*دلم خیلی برات تنگ شده یا امام رضا ، تو مدینه ی منی ، تو کربلای منی، تو نجفِ منی،من امسال که از همه جا مونده شدم بیشتر دلم تنگ شده …*

اینجا شهیدایِ زیادی اومدن رفتن
رزق شهادت رو تو دادی،اومدن رفتن
از این حرم رزق شهادت ساده می‌گیرن
اون‌ها که می‌میرن برات؛هرگز نمی‌میرن
هر شب این خونه رو،با گریه در زدم
هر جایِ عالمم، دلتنگِ مشهدم
دلتنگِ مشهدم

میشه نگاهم خیره به چشمای تو باشه؟
وقتی که جون میدم سرم رو پای تو باشه
می‌ترسم، اون لحظه تو هم باشی کنارم کاش

*شبِ اول قبرم میای؟ به خودم وعده دادم…خودت فرمودی یا امام رضا؛ ” مَنْ زَارَنِي عَلَيَّ بُعْدِ دَارِي” هر کس با این دوری راه بیاد زیارتِ من…“أَتَيْتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي ثَلَاثَةِ مَوَاطِنَ”مَنِ امام رضا سه جا بهش سر می زنم … “اذا تَطَايَرَتِ الکتب يَمِيناً وَ شِمَالًا …”اون موقعی که نامه ی اعمال و دست راست و چپ من میدن “وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ ، وَ عِنْدَ الْمِيزَان”…من منتظرتم …
میگن: مرحوم آقا شیخ مرتضی حائری همش می رفت مشهد، می اومد ترمینال به این اتوبوس‌ها می گفت ؛ اگه جا نیست کفِ اتوبوس میشینم ،من می خوام برم مشهد ، من اینجور شنیدم ، بعد از وفاتش در عالم رویا به یکی از شاگردانش گفت :امام رضا وفا کرد ، هر چی من رفتم مشهد ، با همون تعداد اومد زیارتم …*

میشه نگاهم خیره به چشمایِ تو باشه ؟
وقتی که جون میدم سرم رو پایِ تو باشه
می ترسم، اون لحظه تو هم باشی کنارم کاش
وقتی که جون میدم خودت بالاسر من باش
بارون میشه برات،اشکای بی حدم
هر جای عالمم، دلتنگ مشهدم
دلتنگ مشهدم

سر رویِ خاکِ حجره میذاری تک و تنها
هی زیر لب میگی: کجایی مادرم زهرا ؟

*آقای ما رفت دارُالعماره .. اون مأمون ملعون، میوه ی مسموم رو تعارف کرد، آقایِ ما امتناع کرد ،اجبار کرد گفت: مجبوری بخوری…در روایت هست دو سه دانه انگور بود یا انار بود …دو سه دانه تناول کرد ..سریع بلند شد ….مامون ملعون صدا زد …“اِلی اَین ؟” کجا میری ؟فرمود: “اِلی حَیثُ وَجَهتنی …”به همون جایی که من و فرستادی ….عجب سَمّی به امام رضای ما دادن…از دارالاماره تا منزل راهی نبود …مرحوم شیخ صدوق در عیون الاخبار رضا روایت کرده : این راه کوتاه رو امام رضای ما پنجاه‌ بار نشست و بلند شد ….مثل مار گزیده ها به خودش می پیچید …آخ بمیرم برات ….هی صدا می زد جگرم…”آی قربون شما برم که گریه می کنید ولی حسین حسین میگید …”دستور امام رضاست به ریان بن شبیب، “یابنَ شَبیب اِن کُنتُ باکیا لِشیِ فَابکِ لِلحُسَین ….”اگه خواستی گریه کنی برا حسین گریه کن

___________________________________________________

روضه و توسل به امام رضا (ع)

آخ بمیرم …وارد منزل شد اباصَلت درها رو ببند،من داخل حجره میشم …کسی رو راه نده ..اباصلت میگه همه ی درها رو بستم …یه وقت دیدم یه ماه پاره ای وارد منزل شد …ای آقا ! ای جوان نورانی! من همه ی درها رو بسته بودم ، شما چطور وارد شدید؟ یه نگاهی کرد ، ای اباصلت ! خدایی که من رو از مدینه به توس آورد از در بسته رد میکنه ….وارد حجره شد جوادالائمه… سر بابا رو بلند کرد ، به دامن گذاشت ، دلش راضی نشد ….“وَقَبَّلَ ما بینَ عَینَین…” بین دو دیدگان پدر رو بوسه زد ، دلش راضی نشد …بابای غریبش رو به سینه چسبانید …“عَلی وَ صلَّ الله عَلی الباکینَ عَلیَ الحُسین “دلها بسوزه …اما کربلا کار برعکس شد …پدر پیری آمد ..سر جوانش رو بلند کرد …آخه قاعده اینه ، پسر باید بیاد بالای سر پدر مثل جوادالائمه…اما کربلا اینطور نبود .. امام حسین آمد بالای سر علی اکبر … سَرِ علی رو بلند کرد به دامن گذاشت…. خاک رو از صورت جوانش پاک کرد …آی نگاه کرد فرقِ پسر مثل باباش امیرالمومنین شکافته… دلش راضی نشد ..“وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلی خَدِّه…..”صورت به صورت علی گذاشت….بعد صدا زد؛ “علی !عَلَی الدُنیا بَعدکَ العَفا…”دلش راضی نشد..رو کرد سمت لشکر دشمن یابنَ سعد ….” قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَكَ كَمَا قَطَعْتَ رَحِمِي”نفرین کرد خدا رَحِم تو رو قطع کنه …راوی میگه: دیدم یه وقت برگشت سمت خیمه ها “وَ اَقبَل عَلی فِتیانِه …”یه نگاهی به جونای بنی هاشم کرد ، صدا زد:” یا فِتیَه بنی هاشم اِحمَلوا اَخاکُم….”

جوانان بنی هاشم بیایید
علی را بر در خیمه رسانید

سید بنِ طاووس نوشته راوی لشکر دشمن میگه ؛یه وقت دیدم ..یه زنی از خیمه ها بیرون آمد “فَجاءت زَینب وَ هی تُنادی یا اُخَیاه یابنَ اُخَیاه”میگه زینب صدا میزد: وای برادرم وای پسر برادرم… “فَجاءَت وَ اَکَبَّت عَلَیه …” زینب آمد، خودش رو به روی این پیکر مطهر انداخت … امام حسین زیر بغل های خواهر رو گرفت …این خواهر و برادر آرام به سمت خیمه ها برگشتن، ساعتی نگذشت زینب دوباره از خیمه ها بیرون آمد…راوی میگه: “فَوَالله لا اَنسی زِینَب بِنت ُ عَلی..”میگه یادم نمیره زینب دوباره از خیمه ها بیرون آمد …“وَ هی تُنادی بِصَوتِ حَزین “با یه صدای محزونی …“وَ قَلبِ کَئیب “با یه قلب سوخته ای ، هی صدا میزد “وامُحمدا !صَلّی عَلیکَ مَلیکُ السَماء هذا حُسینُ بِلعَراء مُقَطَعُ الاعَضاء وَ بَناتُکَ السَبایا وَ اِلی اللهِ المُشتَکی ….”راوی میگه همه شروع کردن گریه کردن ….راوی لشکر دشمن میگه: “فاَبکَت وَالله کُلَّ صَدّیقِ وَ عَدوّ…”همه شروع کردن گریه کردن …وقتی زینب سلام الله علیها با پیغمبر حرف میزد …می گفت:*

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

*“بِأَبِی مَنْ أَضْحَى عَسْکَرُهُ فِی یَوْمِ الْإِثْنَیْنِ نَهْباً…” پدر ومادرم فدای حسینی که روز دوشنبه لشکرش رو غارت کردن… “بِأَبِي الْعَطْشَانُ حَتَّى مَضَى” فدای اون کسی که با لب تشنه جان داد… ” بِأَبِي المَهموم حَتَّى مَضَى” فداي اون که موقع شهادت دلش پر غصه بود…*

سر روی خاک حجره میذاری تک وتنها
هی زیر لب میکی کجایی مادرم زهرا ؟
دیدی چقدر سخته لب تشنه سَرِ رو خاک
ای جان فدای غربت اون پیکرِ صد چاک
حسین جانم

فرزندت اومده حالا بالا سرت
شکر حق که نرفت روی نی ها سرت
یا مولا یا رضا….

___________________________________________________

روضه و توسل به امام رضا (ع)

“صلی الله علیک یا سیدنا الغریب
صلی الله علیک یا سیدنا المظلوم
صلی الله علیک یا سیدناالعطشان”

*با امام رضا گریه کنیم بسم الله …*

*حسین‌جان یه سلام میخوام بدم‌و یه توضیح بدم برا گریه کنا ….

“صلی الله علیک یا سیدنا الظمعان”

*عطشان و ظمعان هر دو‌ تو لغت یعنی تشنه، اما عطشان به کسی میگن که تشنه است اگه آبش بدی زنده می مونه…ولی ظمعان‌کسیکه آبش بدی آبش ندی تلف میشه… دوتا لبهاش مثل دوتا چوب خشک بهم میخورد، هی صدا میزد: عربا جیگرم داره میسوزه…”صلی الله علیک یا سیدنا العریان”*

اگر کشتن چرا خاکت نکردن
کفن برجسم صدچاکت نکردن

*یه نیشتر اول روضه به دلت بزنم آبش ندادن کفنش نکردن ..*

اگر کشتن چرا خاکت نکردن
کفن برجسم صدچاکت نکردن

* تو اخبار آوردن وقتی امام رضا اومد وداع کنه به اهل و عیالش فرمود گریه کنید ..‌
اما من یه آقا سراغ دارم اومد وداع کنه به اهل وعیالش گفت مبادا گریه کنید ..
آخه اینا به اشک شما میخندن ….
امام رضا باهمه یکی یکی خداحافظی کرد اما این خداحافظی حال یه خواهر رو از همه بیشتر بهم ریخته.. هی امام رضا میرفت، هی برمیگشت حضرت معصومه رو‌میدید… چشما پر از اشک‌..یه جمله میخوام بگم، آقا رفت دیدن حضرت معصومه رفت بالای پشت بام خونه ایستاد هی میدیدم امام رضا دارن دور میشن ..
منم یه خانوم سراغ دارم هرچی حسین دور میشد، هی صدا: میزد “مهلا مهلا…”
یا حضرت معصومه اومدی بالای بلندی قشنگ ببینی رضارو اما دیگه کسی امام رضارو دوره نکرد…
زینب اومد بالا بلندی دید دور گودال شلوغه ..نیزه دارمیره‌ جلو برمیگرده شمشیر دار میره جلو برمیگرده یه عده دامان رو پرسنگ کردن میرن‌جلو برمیگردن، میگن به نیت قربة الی الله بزن….دیدن یه عده پیرمردا عصا زنون دارن میان یکی یکی عصارو بالا میبرن … چه خبره ؟بگم همه دادبزنید….*

جنجاله، مادرِ تو وسطِ گوداله
زیر اسبا بدنت پاماله
توی دست دشمنا خلخاله

شمشیرِ بدنت، پُر از سنان و تیره
نیزه با پهلوی تو‌ درگیره
یه نفر میگه ببر که دیره

میبُرن رگای حنجرتو میبرن
دارن از پشت سرتو میبرن
حسین حسین حسین ….

میدُزدن دارن از هم، سَرِ تو‌ میدُزدن
سرآب آور‌ تو‌ میدزدن ..حسین
معجر خواهرتو میدُزدن حسین

یابن شبیب عمه ما راه دور رفت
میخواست قتلگاه بماند به زور رفت

آتش گرفت چادرش اما کسی ندید
پنجاه وپنج سال قدش را کسی ندید

یابن شبیب عمۀ ما احترام داشت
چندین امام زاده و چندین امام داشت ..

یا بن شبیب بس که زمین خورد جان نداشت
میخواست راه علقمه گیرد توان‌نداشت

یابن شبیب مشک‌ گرفتار تیر شد
یابن شبیب عمه ما هم اسیر شد

گفت تلاش کرد نیفتد ولی زپا افتاد
شبیه مادر خود بین کوچه ها افتاد

چه خوب شدکه مسیر عبور خلوت بود
کسی ندید که آقای ما کجا افتاد

شبیه چادر خاکی عبا شده خاکی
به پای خویش نیوفتاد بی هوا افتاد

کسی مزاحم جان دادن امام‌نشد
به یاد چکمه وگودال کربلا افتاد

میان آن همه قاتل یکی جلو آمد
به ضرب نیزه او شاه از صدا افتاد

کنار گودی گودال مادرش میدید
محاسن پسرش دست بی حیا افتاد

به اسبها همگی نعل تازه کوبیدن
به این دلیل بدن بین بوریا افتاد

میان کوچه و بازار بسکه رقصیدن
سَرِ بریدۀ آقا زنیزه ها افتاد

میون کوچه و بازار کار از کار گذشت
زینب از میونِ انظار گذشت
از سر کوچه و بازار گذشت

___________________________________________________

روضه و توسل به امام رضا (ع)

*میگن: امام رضا از خونه مأمون اومد بیرون یه دست به دیوار گرفته بود یه دست رو‌ دلش گذاشته بود .میگن امام رضا تو کوچه هی نفس نفس میزد هی رو خاک می‌نشست بلند میشد، به هر بنشستن وبرخاستن میگفت ای مادر…
این روزا یه مادر هم سراغ دارم دست رو دلش گرفته بود، این مادر هم هی صدا میزد:آه محسنم ….*

___________________________________________________

روضه و توسل به امام رضا (ع)

“السلام علیک یا مولانا یا اباالحسن یاعلی بن موسی الرضا المرتضی و رحمة الله وبرکاته”

در طوس جلال كبريا مي بينـم
بي پرده تجلّـي خدا مي بينم

در كفش كن حريم پور موسي
موسي كليم با عصا مي بينـــم

در صحن تو، یا ضامن آهو گفتم
با اشک وضو گرفته یاهو گفتم

در مسجدِ عشق رفته بودم به نماز
گفتند اذان بگو ! من از او گفتم

محبوب رضاست هرکه دل ‌ريشتر است
از کعبه صفای اين حرم بيشتر است

اينجاست طبيبی که ندارد نوبت
هر دل که شکسته‌تر بُوَد پيشتر است

*گفت: از یکی از خادمای امام رضا سئوال کردند که شما این همه ساله خدمت امام هستی تاحالا چه چیز عجیبی دیدی؟ گفت: یه چیز عجیبی دیدم که هنوز سالیان زیادی گذشته خودم هم نمی‌فهمم که چه اتفاقی افتاده… گفتن: مگه چی شده؟ گفت: دیدم از دور یه پیرمردی دست زن و بچه و اهل و عیالش رو گرفته، از وَجناتش معلومه دهاتیه از روستا اومده، من پای مناره ای ایستاده بودم تا به من رسید از من سوال کرد: آقا مثل اینکه شما با این هیبت یه مسئولیتی اینجا داری؟ گفتم:جانم بفرمایید، سئوالی دارید؟ گفت: سوالم اینه: آقا امام رضا کجا جلوس میکنه ما برسیم خدمتش؟ گفتم: مگه تا حالا اینجا نیومدی؟ گفت دفعه ی اولمه با زن و بچه اومدیم سری به این آقا بزنیم…
من تو عالِم خودم گفتم یه کم سر به سرش بذارم، خسته هم بودم، گفتم این پله های مناره رو بگیرید برید بالا اون بالای بالا امام رضا نشسته، اونجا هرکی میخواد امام رضا رو ببینه میره بالای اون مناره ها و حضرت رو زیارت میکنه میاد… از من تشکر کرد خوشحال دست زن و بچه شو گرفت، گفت بیایید بریم خدمت آقا، چند دقیقه ای بیشتر طول نکشید، دیدم داره برمیگرده هی میگه: امام رضا! قربونت برم… اومد پایین ازش سوال کردم چی شد؟ گفت: همچین که چند تا پله بالا رفتیم خود آقا محبت کرد اومد پایین، فرمود: پله ها زیاده خسته میشید یه دستی هم سر من و زن و بچه ام کشید،فرمود: زیارتتون قبوله، برگردید…*

الا ای دردمندی که به دل مهر رضا داری
ز دوزخ از چه می ترسی تو جنت زیر پا داری

چو بگذاری قدم در وادی مشهد مشو غافل
که مأوا در حریم بارگاه کبریا داری

به رؤیا دردمندی چهارده خیمه به دشتی دید
که یاد چهارده معصوم خوش باشد به یاد آری

چو از بهر گدایی بر نخستین خیمه وارد شد
ندا آمد که هستی و اقامت در کجا داری؟

بگفتا سائلی بی خانمانم اهل ایرانم
ندا آمد چرا دیگر به لب شور و نوا داری؟

برو در خیمه ی دهم حضور حجت هشتم
چه غم داری تو ایرانی به ایران تا رضا داری

*اومدی خدمت امام رضا، حالا هرکی گدای روز آخر ماه صفرِ، دستش رو جلو بگیره، قسم بدیم امام رضا رو، این قسم ردخور نداره…*

الا ای صاحب خیمه به جان مادرت زهرا
بگیر از دست ما چون آبرو پیش خدا داری

رضا جان صحن و ایوانت همیشه پر زمهمان باد
جسارت میکنم آقا خبر از کربلا داری؟

___________________________________________________

روضه و توسل به امام رضا (ع)

*فرمود: اباصلت! اگه دیدی عبا به سر کشیدم دیگه با من حرف نزن، بدون کار من دیگه تمومه، اباصلت میگه: دل تو دلم نبود کِی امام رضا میاد؟ یه وقت دیدم داره میاد عبا به سر کشیده هی دست به دیوار میگره، نوشتند: چندین بار هی رو خاک نشست، گاهی صدا میزنه ای جگرم، گاهی صدا میزنه وای مادرم…آمد داخل حجره، تمام درهای حجره بسته، اباصلت میگه: یه وقت نگاه کردم دیدم یه آقازاده خوش سیمایی وارد شد، آقازاده! من همه ی درها رو بسته بودم شما از کجا واردشدی؟ فرمود: اباصلت! خدایی که من رو به یک چشم به هم زدن از مدینه به توس میاره از پشت درهای بسته هم عبورمیده…رها کن این حرفها رو، بگو بابام کجاست؟ اومد سر امام رضا رو به دامن گرفت: ناگهان جانِ به لب آمده برگشت به تن، یه جانی گرفت امام رضا، چرا؟ آخه پسر آمد دَمِ آخر به کنارِ پدر، آری جوادالائمه آمد سر بابا رو رویِ زانو گذاشت، ردای امامت رو تحویل گرفت اما کربلا برعکس شد، نوشتند هفت قدم مانده به بدن علی اکبر، دیدن ابی عبدالله از رو مرکب افتاد، هی با سر زانو خودش رو میکشونه کنارِ علی…*

ای پسر من پدر پیر تواَم
پدرِ پير و زمين گير تواَم

این بیابان جای خواب ناز نیست
ایمن از صیاد تیرانداز نیست

*مگر علی اکبر اولین کسی نبوده از بنی هاشم که به میدان رفته، چه اَمری به ابی عبدالله رسیده بوده، چه حالتی زینب دیده بوده، که جای اینکه اول عباس و جوان‌هایِ بنی هاشم بیایند خودشون رو برسونند، زینب خودش رو رسوند کنارِ بدنِ علی اکبر ؟ ابی عبدالله دید یه دستی رو شونه اشِ، سر بلند کرد دید زینب اومده، ابی عبدالله صدا زد: علی جان! هرچی صدات کردم جواب ندادی، اما پاشو ببین چه خبره…*

خیز از جا آبرویم را بخر
عمه را از بین نا محرم ببر

گوهر ولای تو، به طینت من بود ای صنمَم
ذکر خوب نام تو، عبادت من بود ای صنمَم

تو دلبر جانانه، من عاشق دیوانه
تو شمع ولا و من، بر گِرد تو پروانه

هر زمان اسیر و مست، زِ جرعه ی باده ی نام توأم
شاه عالمم که من، غلامِ غلامِ غلامِ توأم

من مِهر ولا دارم، گر بار خطا دارم
در روز قیامت هم، شادم که رضا دارم

روشنی شمس و مه، زِ آجر گنبد زرد رضاست
صحن با صفای او مدینه و مکه و کرب و بلاست

بنده ی گدا کجا، که شامل لطف رضا بشود
عبد بی حیا کجا، که زائر کرب‌ و بلا بشود

خجلت زده‌ام کردی، از بس که کرم کردی
از لطف گدایت را، راهیِ حرم کردی

ای حیدر شهسوار وقت مدد است
ای زبدهٔ هشت و چار وقت مددست

من عاجزم از جهان و دشمن بسیار
ای صاحب ذوالفقار وقت مددست

 

19 جولای 21
بدون دیدگاه
10,012
دانلود

متن سینه زنی و توسل به حضرت سیدالشهداء (ع) ویژه ایام اربعین – ۱۴۰۰

0
متن سینه زنی و توسل به حضرت سیدالشهداء (ع) ویژه ایام اربعین 1400

متن سینه زنی و توسل به حضرت سیدالشهداء (ع)

کوله پشتیمو مثه همیشه بستم
تا که راهی شم به سمت آغوشت
ولی امسال خاطراتو می‌نویسم
پای تصویر ضریح شیش‌گوشت

تو که نیم نگات برای درد دل تسکینه
تووی تلخی زمونه اسم تو شیرینه
دلم آروم نمیگیره یه سوالی دارم
نکنه از چشات افتادم که حالم اینه!

حق داری اگه نخوای نگام کنی
نکنه دیگه نخوای دعام کنی
ولی کاش بازم برا زیارتت صدام کنی

میون موکبا، جای ما خالی
کنار زائرا، جای ما خالی
نجف تا کربلا، جای ما خالی
جای ما خالی

اگه قلب عاشقو غبار بگیره
نتونه جلوه‌ی معشوقو ببینه
چاره‌اش اینه گرد و خاک راه زوار
روی آیینه‌ی قلب اون بشینه

بایدم سهم دلم گریه و حسرت باشه
روی دوشم بار سنگین خجالت باشه
پایی که به سمت هر گناه قدم برداشته
بایدم توو خونه محروم از زیارت باشه

کی میدونه توو دلت کی جا شده
وقتی حر با دست تو سوا شده
خوش به حال کسی که راهی کربلا شده

توو راه ماتمت ، جای ما خالی
توو دسته‌ی غمت، جای ما خالی
به زیر پرچمت، جای ما خالی
جای ما خالی

میون موکبا، جای ما خالی
کنار زائرا، جای ما خالی
نجف تا کربلا، جای ما خالی
جای ما خالی

همیشه همین حوالی می‌رسیدم
روبه‌روی گنبدت که غرق نوره
اگه دعوت نکردی چاره‌ای نیست!
مهر تربتت برام سنگ صبوره

سجده میکنم رو تربت یه نفس می‌بارم
دوس دارم توو کربلا سر از رو مهر بردارم
هرچی یا حسین میگم بیشتر آتیش میگیرم
خب یه بار جوابمو بده منم دل دارم

چجوری جواب بدی وقتی سرت
خیلی فاصله داره با پیکرت
هنورم میگه اناالعطشان رگای حنجرت

توو جمع اشک و آه، جای ما خالی
توو بارگاه ماه، جای ما خالی
کنار قتلگاه، جای ما خالی
جای ما خالی

میون موکبا، جای ما خالی
کنار زائرا، جای ما خالی
نجف تا کربلا، جای ما خالی
جای ما خالی

________________________________________________________________________

متن نماهنگ و توسل به حضرت سیدالشهداء (ع)

رفیق ..
یه روز میاد رفاقتُ نشون میدی
شونه‌هایِ منو تو قبر تکون میدی
شاید تویِ پیری و شاید جوونی
باید برام بشینی تلقین بخونی

اسْمَعْ افْهَمْ یا فلان ابن فلان
شونه‌‌مو تکون میدی که تواَمان
بگو آقا رفیقم سینه زنان
پشتِ دسته‌هات میرفت دوان‌دوان
بیا دستشُ بگیر همین الان ‌..

هَلْ انْتَ عَلَی الْعَهْدِ الَّذِی فَارَقْتَنا
امسال بدونِ من میری به کربلا
یادت نره رفیق، منو بینِ موکبا
یادت نره رفیق، منو بینِ زائرا
یادت نره رفیق ..

اذا اتٰاکَ الْمَلَکٰانِ الْمُقَرَّبٰانِ
چند قدم به نیت گذشتگان
توی مشاء برو گریه کنان
میخوری چای عراقی نوشِ‌جان ..

فَلا تَخَفْ ..
یادم کن تویِ ایوان نجف
ذکرِ علی علی برام بگیرم
تا که بگیره روحِ من شعف

لا تَحْزَنْ ..
قسمت میدم به شاهِ بی کفن
اگه رفتی حرم امام حسن
یه سلامم بده از جانبِ من

اَفهِمتَ یا فلان ابن فلان
قصه نخور میرسه امام رضا
به دادِ ما سینه زنا

اَفهِمتَ یا فلان ابن فلان
قصه نخور از تو قبر درومدی خاک بریزُ
بگو صاحب الزمان الغُوث و الاَمان..

________________________________________________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت سیدالشهداء (ع)

حسین جان ..
چی شد امسال آقا منو اربعین راه ندادی
فقط من تو دربارت انگاری بودم زیادی

حسین جان ..
تویِ خونه تو موکبِ بی کسی ها میشینم
آخه روم نمیشه که جاموندۀ اربعینم

حسین‌جان حسین‌جان حسین‌جان ..

حسین جان ..
یه جامونده دردِ یه جامونده رو خوب میدونه
بمیرم برا طفلی که مونده کنج ویرونه

حسین جان ..
ببین زینب خون جگر از اسارت رسیده
بلند شو که خواهر برای زیارت رسیده

حسین جان ..
چهل روز دلم رو سوزوندن نبودی برادر
به ما خارجی زاده میگفت یهودی برادر

حسین‌جان حسین‌جان حسین‌جان ..

*دیدن عمه سادات به سختی یه چیزی رو آورد روی قبر انداخت ..*

حسین جان ..
خدا شاهده جونمونُ کفِ دست گرفتیم
کتک خوردیم اما لباس تو رو پس گرفتیم

________________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل ویژه ایام اربعین

خسته ام
مثه نوکری که صاحبش جوابش کرده
خسته ام
مثه آدمی که زندگی خرابش کرده
خسته ام
مثه مجرمی که دنیا آبروشو برده
خسته ام
مثه بی گناهی که حقشُ ظالم خورده

خسته ام .. خسته ام .. خسته ام ..

خستگی هامو کجا بیارم الاّ حرمت!
ای به فدای کرمت ..
خستگیم در میره با سجده به خاکِ قدمت
ای به فدای کرمت ..

بزار با خستگیم بیام آقا
من از خدا تو رو میخوام آقا
انقده دورِ دورِ دورم که
به تو نمیرسه صدام آقام

ای صاحبِ دلِ شکسته ابی عبدالله ..
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خسته ام
مثه نوجونی که دردِ یتیمی داره
خسته ام
مثه پیرِ مردی که زخم قدیمی داره
خسته ام
مثه بیماری که دکترش جوابش کرده
خسته ام
مثه جانبازی که شیمیایی آبش کرده

خسته ام .. خسته ام .. خسته ام ..

خستگی هامو تو راهِ اربعینت میبری
کی آخه ما رو میخری ..
در میره خستگی زائرِ تو با نظری
کی آخه ما رو میخری ..

چه خوبه خستگی تو را(ه)ت آقا
گرمیه راهِ کربلات آقا
همیشه حسرتِ ملائک هست
تاولِ پای زائرات آقا

ای صاحبِ دلِ شکسته ابی عبدالله ..
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خسته ام
مثه‌اون پایی که هیچ موقع به‌مقصد نرسید
خسته ام
مثه اون که اربعین به هر دری زد نرسید
خسته ام
مثه شونه ای که زیرِ بارِ غم شکستنش
خسته ام
مثه حرمتی که مردم با ستم شکستنش

خسته ام .. خسته ام .. خسته ام ..

خستگی هام به فدایِ خستگیه خواهرت
ای فدایِ زخم سرت ..
خسته شد بس که دوید تو بیابونا دخترت
ای فدایِ زخم سرت ..

به خستگیه پایِ اولادت
به زخم پیشونیه اجدادت
ما خیلی تو دنیا صدات کردیم
ما رو قیامت نبر از یادت

ای صاحبِ دلِ شکسته ابی عبدالله ..

________________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل ویژه ایام اربعین

دلشوره هارو میبینی
انت امامی و دینی
اسم مارو بنویس تو
زائرای اربعینی

بی تابم این دو سه ماه
بی طاقتم روز و شب
این تن بمیره آقا
امسال دیگه بطلب

التماسمه حرم حرم
با عنایتِ حسین حسین
آرزوم شده حرم حرم
تحتِ رایت حسین

دل اومده تویِ صحنه
سفرۀ عاشقی پهنه
همسفریم دوباره با
جمعیت پابرهنه

باز بویِ تربت تو
مست می‌کنه همه رو
تو این مسیر می بینیم
جا پای فاطمه رو

می‌خونیم منو نفس نفس
میرسم به تو قدم قدم
انقدر میگم حسین حسین
تا بیام دم‌ حرم

سر میشه عالم فانی
عشق تو میشه جهانی
مردم دنیا همینه
شور آخر الزمانی

اصحاب خون خدا
دلداده های حسین
غوغا بپا میکنن
تو کربلای حسین

ذکر ذاکرا علی علی
دنیا دنیا میشه نور نور
یا لثارات الحسین حسین
نقش پرچم ظهور

________________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل ویژه ایام اربعین

پنجرۀ دل را بگشای بسوی کربلا
زود معطر کن جان را ز بوی کربلا

نور می آید
قافلۀ حسین از دور می آید

بپیوند به این خِیل آسمانی
مبادا روند و تو جا بمانی

لک لبیک، لک لبیک اباعبدالله ..

بگذر از این دنیا برخیز به یاری امام
خیر اگر خواهی ای دل حسینُ والسلام

یار میخواهد
هَمرهی حسین ایثار میخواهد

گلو تازه کن خسته ای سرا پا
بنوش از شرابِ طهور مولا

لک لبیک، لک لبیک اباعبدالله ..

________________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل ویژه ایام اربعین

ازمون گرفتن اون سحرا رو
شلوغی های نجف کربلا رو
روز و شب فکرم اینه که خدایا
کی گرفته تو حرم جای ما رو

خنده میشینه رو لبهام زوری
من دارم از دست میرم اینجوری
منو به باب القبله برگردون
دارم آزار میبینم از دوری

با دوری از حرم دل خونمون نکن
صاحب خونه از خونه ات بیرونمون نکن

یا دافع البلا سلطان کربلا ..
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینجوری که ناقصه بندگیمون
زندگی که نیست دیگه زندگیمون
لک زده نگاهمون بی قراریم
یه حرم میطلبه خستگی مون

میشه ما رو دست غم نسپاری
آخه من دلدام تو دلداری
زندون بی تو دنیا دنیا نیست
فاصله ها رو کاشکی برداری

اینجا یکی هنوز تو بی کسی گمه
صبرم تموم شده این سال چندمه

یا دافع البلا سلطان کربلا ..

________________________________________________________________________

متن مناجات و روضه ویژه شب جمعه و ایام اربعین

بنده ات آمد اعتراف کند
دلِ خود را دوباره صاف کند

بودم عُمری اسیر و سرگردان
دست من را بگیر و برگردان

بنده ات را سوی عذاب نکِش
آشتی میکند، حساب نکِش

بازکن در، که جان به لب شده ام
بد عقوبت نکن، ادب شده ام

باهمین اشکها زُلالم کن
زحمتت داده ام حلالم کن

اینقدر جانِ حضرتِ عباس
هی نگو بنده ی خدا نشناس

راحت از پیشِ من عبور نکن
بنده ات را ز خویش دور نکن

با کمی خشم، می دهی درسم
از مجازات، سخت می ترسم

روزیِ سفره را دو نیمه نکن
بسته شد کربلا، جریمه نکن

*هر سال اين شب ها كجا بودم، آواره از اين موكب به اون موكب…*

شکوه دارم گرفته شد حالم
پس چه شد اربعینِ امسالم

سربه زیر آمدم، سرم بالاست
چون که دنبالِ کارِمن زهراست

فاطمه داشته به من اقبال
که خودش آمده به استقبال

توبه کرده خودش بجای همه
مادری میکند برای همه

مادری داشت ناله ها میزد
پسری داشت دست و پا میزد

نیزه های شکسته، شر شده بود
بدنی پاره پاره تر شده بود

سَرِ آقا به دردِ سر افتاد
جلوی چشمِ صد نفر افتاد

*”مولانَا الغَريب” آقايِ غريبم، آقايِ مظلومم، آقايِ عطشانم…هر سال همه ي سختي هارو تحمل مي كرديم كه برسيم يه جايي كه اولين نگاه چشمامون بيوفته به گنبدِ عباس…اما امسال بايد تو خيال خودمون بياييم، خيالش هم برايِ ما شيرينه”اَلسَّلامُ عَلَيْکَ یا اَبَالْفَضْلِ الْعَبّاسِ، یَا کَفِیلَ زَینَب”…*

اي بلندِ مهربان با پَست ها
دستِ خالي رد مكن اين دست ها

*اولين دسته ي عزاداري هزار و چهارصد سال قبل از گوديِ قتلگاه به طرفِ قبر عباس راه افتاد، وقتي همه دورِ قبر آقامون امام حسين نشسته بودن، گريه هاشون رو كردن، يه وقت ديدن سكينه با يه كاسه ي آب اومد، به امام سجاد گفت: داداش! قبرِ عمو جانم عباس كجاست؟

همه بلند شدن، اولين دسته ي عزاداري راه افتاد”یاعباس! جیبِ المای لِسکینه” عباس! پاشو برا سكينه آب بيار… تويِ نخلستون ها دارن ميرن، يه وقت رسيدن به يه قبرِ كوچيك…امام سجاد فرمود: اينجا قبرِ عموجانم عباسِ، همه با تعجب نگاه كردن…*

حكايت ميكند اين قبرِ كوچك
كه مردي را خجالت آب كرده

*سكينه شروع كرد روضه خوندن…*

عمو جان! غنچه ها نشکفته پژمرد
به روی دستِ عمه خواهرم مُرد

*جات خالي بود، مجلسِ شراب بردن مارو، جات خالي بود با انگشت مارو به هم نشون ميدادن…*

خبر داري سَرِ بازار رفتم
ميانِ مجلسِ اغيار رفتم

*حسين…غريبِ مادر…*

________________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت سیدالشهداء (ع)

خواهرت از راه رسیده
نیمه جون و بی قرار و قد خمیده

آخ نپرس از حالِ خواهر
بیا داداش به استقبالِ خواهر

دلم پرِ یه دلهره
ببین چطور سکینه غصه می خوره

ازم نپرس تو رو خدا
نشد رقیه رَم بیارم کربلا ..

حسین من،حسین من
ضیاء هر دو عین من ..

قدم قدم با قدِ خم
ایشاالله اربعین میام سمت حرم
حسین من،حسین من
ضیاء هر دو عین من ..

کو علمدار؟ کو اباالفضل؟
کوفه من افتادم از زانو ابالفضل

از سرِ بام سنگ خوردم
سیلی ها تو کوچه های تنگ خوردم

میشنوی مرد؟! دارم یه درد
شاگردِ قرآنم منُ مسخره کرد

هرکی به من کنایه زد
بدتر نبود از زخمی که همسایه زد

حسین من،حسین من
ضیاء هر دو عین من ..

ازدحامُ ملآ عام
دختر حرمله دف می زد سرِ بام

مجلس شام.. مجلس شام..

مست کردند
پیش من انگشترت رو دست کردند

ببین سرم روسریُ
نذاشتم از من بگیرن معجریُ

تنم پر از کبودیِ
سوغاتیِ محلۀ یهودیِ

________________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت سیدالشهداء (ع)

مثه اين روزا هر سال
تو راه نجف تا كربلا بودم
مثه اين روزا هر سال
ببن الحرمين با زائرا بودم
مهمونه آقا بودم

به دلم مونده امسال
حسرت يک اذن دخول و
بگم زيارتت قبول و

به دلم مونده امسال
سلام در محضر آقا
نماز بالا سر آقا

جاموندم سخته گفتنش ولى چاره ندارم
جاموندم صاحب الزمان نايب الزياره م
ــــــــــــــــــ
مثه اين روزا هر سال
مرد و زن جوون و پير همه حاضر
مثه اين روزا هر سال
دلتنگ صداى هلا بيك زاير
همه آسوده خاطر

به دلم مونده امسال
چشيدن چاى عراقى
چه اشتياق و چه فراقى

به دلم مونده امسال
خدمت توى موكبا رو
روضه هاى روز و شبا رو

جاموندم عكس كربلا مى بينم بى قرارم
جاموندم صاحب الزمان نايب الزياره م
ــــــــــــــــــ
مثه اين روزا هر سال
دستم به ضريحت ميرسيد آقا
مثه اين روزا هر سال
سينه مى زدم تو حرم سقا
شش گوشه قرار ما

به دلم مونده امسال
حال دل منو ببين و
دورم ازت اين اربعين و

به دلم مونده امسال
يه كارى كن خيلى كلافه م
انگارى كه منم اضافه م

جاموندم تا نمردم منو كربلا بيارم
جاموندم صاحب الزمان نايب الزياره م

 

متن سینه زنی و توسل تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین – ۱۴۰۰

4
متن سینه زنی و توسل تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین - 1400

متن سینه زنی و توسل تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

از حالِ دلم، کی با خبره
حق دارم اگه، خوابم نبره

رؤیایِ حرم، تویِ سرمه
یک ساله دلم، تنگ حرمه

از کرب و بلا، محرومم حسین!
من با تو فقط، آرومم حسین!

ای جانم حسین…
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
بی کرب و بلا، دنیا قفسه
این در به دری، واللهِ بسه

دلتنگ توییم، آقا همگی
هرچی تو بخوای، هرچی تو بگی

روزا رو دلم، می شماره فقط
میخوام یا حسین، شش گوشه ازت

ای جانم حسین…
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
دنيَانا ظـَلام و الْـخـِدمة ضُوَه
المَايِبْجِيْ حَرَامْ، يطب رِيتَه هوا

المَاعِنْدَه حسين، آخرته لَوِيْن
تَالـِيته يِصِـير، والـمـاكـو سـوه

مِنْ حَقِّي أَهِيمْ، مَحْبُوبِي رَحِيْم
المَايرْضَه يِجِيه، يِمْشِيلَه هُوَ

ای جانم حسین…

______________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

اگه توام مسافری، قدم قدم با من بخون
راهُ شیرین‌تر میکنه، مرور خاطراتمون

یادش بخیر
توو انتظارِ این مسیر، میموندیم
یادش بخیر
تا از نجف، راهی شدیم، میخوندیم

پشت سر: مرقد مولا، روبرو: جاده و صحرا
بدرقه: با خود حيدر، پيش رو: حضرت زهرا
اينجا هر كي هرچي داره نذر حسين كرده
هرستوني كه رد ميشيم سيل جوونمرده

«يا حسين لبيكَ يا حسين لبيكَ يا حسين يابن الزهرا»

اگه توام مسافری، قدم قدم با من بخون
راهُ شیرین‌تر میکنه، مرور خاطراتمون

یادش بخیر
با خستگی، با پای خون، میخوندیم
یادش بخیر
همراه جابر هر ستون، میخوندیم

کنار قدم های جابر، سوی نینوا رهسپاریم
ستون های این جاده را ما، به شوق حرم می شماریم
شبیه رباب و سکینه، برای شما بی قراریم
ازین سختی و دوری راه، به شوق تو باکی نداریم
فدایی زینب، پر از شور و عشقیم
اگر که خدا خواست، به زودی دمشقیم
«لبیک یابن حیدر»

اگه توام مسافری، قدم قدم با من بخون
راهُ شیرین‌تر میکنه، مرور خاطراتمون

یادش بخیر، با هر قدم، تا پای جون، میخوندیم
یادش بخیر، با هر نژاد، با هر زبون، میخوندیم

با هر قدم، دوباره می تپد دلم
به شوق دیدن حرم
به یاد زینب، نشسته بر لب، سرود غم
هرکس ز گوشه ای آمده، اما شبیه یکدیگریم
دور از نژاد و رنگ و زبان، گویا همه ز یک مادریم
با هر زبان، با هر نژاد، ما عاشقان حیدریم
یا مرتضی، یا مرتضی، یا مرتضی علی مدد

اگه توام مسافری، قدم قدم با من بخون
راهو شیرین‌تر میکنه، مرور خاطراتمون

یادش بخیر
اون سالی که، از قافله، جا موندیم
یادش بخیر
توو هیئتا، با اشک و آه، میخوندیم

میاد خاطراتم جلوی چشام
من اون خستگی تو راهو می خوام
می‌خواستم مثه اهل بیت حسین
با اهل و عیالم، پیاده بیام
آه حسرت توو سینمه و می باره چشام به پای غمت
این غم کم نیست لیاقتشو ندارم آقا، بیام حرمت
جاده به جاده، پای پیاده
جا موندم اما زائر زیاده

______________________________________________________________________

ذکر توسل تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهم»
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
«أَسْتَغْفِرُ اللّٰه الَّذِي لَاإِلٰهَ إِلّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوْمُ الرَّحْمانُ الرَّحِيمُ بَدِيعُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ مِنْ جَمِيعِ ظُلْمِي وَجُرْمِي وَ إِسْرافِي عَلَىٰ نَفْسِي وَأَتُوبُ إِلَيْهِ

گفتند خالقِ تو دارد بنای عفوت
با سر دویده‌ام چون، دارم هوای عفوت

از رو سیاهِ بدکار یک بار دل نکندی
جرم مرا نوشتی یک عمر پای عفوت

حسّ غریبه‌ها را اصلاً ندارم اصلاً
تو عاشقِ گنهکار من آشنای عفوت

خواب از سرم پریده از بس که گریه کردم
دنبال خود کشیده من را صدای عفوت

سربار بودم اما، من را بغل گرفتی
بارِ عذابم افتاد بر شانه‌های عفوت

جُرم مرا بریزُ و ترسِ مرا مریزان
چون بیشتر می‌ارزد خوف و رجایِ عفوت

بی آبرویی‌ام را اهلِ کسا خریدن
آخر مرا کشیدن زیرِ عبایِ عفوت

قبل از تو که ببخشی دیدم حسین بخشید
لطفِ حسین نگذاشت جایی برای عفوت

یا رب ببین زمانی تا اربعین نمانده
با تذکره بگو که این هم به جای عفوت

دور از ضریحِ ارباب دارم فقط گلایه
من همچنان رقیه جاماندم از مشائِ

*خدا رو شکر اگه جاموندیم میگیم مثه حضرت رقیه جاموندیم .. ولی آقاجان، حسین جان خیلی سخته .. ما هی میگیم عیبی نداره کربلا نمیریم .. ولی خیلی سخته .. الهی به سیدالشهدا علیه السلام الهی العفو ..*

______________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

مثلاً تو قبول کردی
کوله بارمو هم بستم
مثلاً من الان تویِ
راهِ کرببلا هستم

مثلاً رسیدم دارم
زیارتنامه میخونم
مثلاً رو به ایونه
حرمت به زیر بارونم

ای باوفا، جاموندم از کربُبَلا ..

یه ذره منو ببین
مگه من چند تا امام حسین دارم!
پایِ حرفِ من بشین
مگه من چند تا امام حسین دارم!

یه ذره منو ببین
مگه من چند تا امام رضا دارم!
پای دردِ من بشین
مگه من چند تا امام رضا دارم!

یه ذره منو ببین
مگه من چند تا امام حسن دارم!
پایِ حرفِ من بشین
مگه من چند تا امام حسن دارم!

به همین نفس زدن دلم خوشه
به تو و امام حسن دلم خوشه
به همین برو بیا دلم خوشه
به تو و امام رضا دلم خوشه

بندۀ گدا کجا
مستِ سبوی رضا بشود
عبد بی حیا کجا
که زائر کربُبَلا بشود

خجلت زده ات کردی
از بس که کرم کردی
از لطف مرا مولا
راهیه حرم کردی ..

______________________________________________________________________

متن روضه و توسل تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

باشد مرا نبر ولی آقای من ببین
با کوله بار اشک رسیدم به اربعین

باشد دوباره حسرتُ افسوس سهم من
سهم مقربان تو آن بزم دلنشین ..

یک عمر من به خاکِ درت سر گذاشتم
عمری نشان عشق تو مُهر است بر جبین

گفتم خودش به وقت خبر میکند مرا
امسال هم گذشتُ من این بی خبرترین

من هیچ وقت همره خوبان نبودم
آه آسمان کجا و من مانده در زمین

تو خواستی همیشه فقط خوبی مرا
راضی مشو به حال خراب من این چنین

هر کار خواستی بکنی با دلم بکن
بگذار عاشق تو بمانم فقط همین

*نمیدونم از شماها کیا میرن کربلا .. من اینو برا اونایی که نمیتونن برن کربلا
اگر شب اربعین نبودید هر کی رفت کربلا .. شب اربعین روضۀ اربعین میخواست گوش بده بسم الله ..

ببین گرفته صدایِ من از صدا زدنم
مگر به نیزه چه گفتی که بی هوا زدنت
تمام خاطره ام از سفر فقط این است
تمام راه به پیش نگاه ما زدنت
هنوز صدای نالۀ طفلت نرفته از یادم
که گفت با نَفَس آخرش چرا زدنت
هنوز پیش نگاه من است چون کابوس
به زیر دشنه و سر نیزه دست و پا زدنت

چگونه با تو بگویم چگونه خواهر رفت
تمام سوی دو چشمم پس از برادر رفت
بجای آن همه تیری که بر تنت آمد
لباس کهنه و انگشتر مطهر رفت
صدای حرمله می آمد و نوای رباب
کنار نیزه طفلش ز هوش مادر رفت
حرم در آتش دختر نفس نفس میزد
نگاه ها پی غارت به سمت دختر رفت
برای غارت یک گوشوارۀ کوچک
دو چشم رفت گل سر شکست معجر رفت

______________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

کربلایی شدن به کربلا رفتن نیست
کربلایی شدن فقط سفر با تَن نیست
کربلایی شدن ضریحُ بوسیدن نیست
کربلایی شدن فقط حرم دیدن نیست

کربلایی ..
یعنی کلامت حسینی
یعنی مرامت حسینی
یعنی سلام والسلامت حسینی

کربلایی ..
یعنی که حالت حسینی
یعنی که بالت حسینی
تمام روز و ماه و سالت حسینی

گریه کن نیستم، سینه زن نیستم
من اگه روزی، رو به رویِ ظالم نایستم

« لا أَرَیَ الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً .. »

کربلایی شدن بـه طاعت از معصومِ
کربلایی شدن دفاع از مظلومِ
کربلایی شدن طریقت ابرارِ
کربلایی شدن برائت از کفاره

کربلایی ..
یعنی نگاش پر از نوره
یعنی که شور و شعوره
یعنی آماده ساز روز ظهوره

کربلایی ..
یعنی تا روز قیامت
نمیده تن به مذلت
از این جهان میره فقط با شهادت

من اگه آهم، من اگه دردم
پیش ظالم ها، یک دقیقه سر خم نکردم

« لا أَرَیَ الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً .. »

با یک نفس تمام جهنم شود بهشت
گویند اگر جهنمیان یکصدا حسین

______________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به سیدالشهدا (ع) تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

این روزا پای علم، غم می زنه به دلم
شبا تا صبح می بینم، خوابِ حرم تا حرم

چی میشه خط نزنی دوباره اسمِ منُ
پاهام طلب می کنه پیاده اومدنُ

گناهِ این دلِ من،چیه که این جوری شده
همه میان حرمُ کار من فقط صبوری شده

منم باید برم به مددِ امام رضا
پیاده از نجف تا به دیارِ عاشقا
به مرکزِ جنون تا برسم به کربلا

حسین آقام آقام …

اهای مسافری که عازم این سفری
قول میدی کرب و بلا اسمِ منم ببری

گریه ها وقتی گرفت،فضایِ چشمِ تو رو
یه بار حرم برایِ حرم نرفته برو

بگو آقا می دونی دلِ دیوونه می خواد
جایِ رقیه یه بار اربعین، زیارتِ تو بیاد

منم باید برم یه زیارت با مادرم
خودت بگو چقدر بگم حرم…حرم…
می بینی حالمُ که پریشونه خاطرم

حسین آقام آقام …

زیارتاتون رو ای مسافرا به حرم
سهیم کنید با همه مدافعای حرم

وقتی که می رسیدُ پا به حرم می ذارید
به نیتِ همه شون یه کم قدم بزنید…

نگاه نمی کنه که آقا به اشکِ چِشَم
نه کربلا منُ برد نه گذاشت شهیدِ سوریه شم

منم باید برم آره برم سرم بره
نذارم هیچ حرومی ای طرف حرم بره
یه روزی هم میاد نفس آخرم بره

حسین آقام آقام …

______________________________________________________________________

متن زمزمه و توسل تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

دوباره مرغ روحم، هواي كربلا كرد
دلِ شكسته ام را، اسير و مبتلا كرد

ز سر گذشته اشكم، به لب رسيده جانم
كه هرچه كرده با من، فراقِ كربلا كرد

حسين حسين، حسين جان!…

*به اُم البنين گفتن: خانوم! شما چهارتا بچه هات رو كربلا كشتن، چرا فقط ميگي: حسين حسين! چرا عباس رو صدا نمي زني؟ يه جعفري بگو، يه عوني بگو…گفت: اولاً من اين بچه هارو به دنيا آوُردم كه فدا حسين بشن، بعد هم اينكه من هر چه فكر مي كنم مي بينم بچه هاي من مادر كه دارن، اما حسينِ فاطمه مادر نداره….*

دست از طلب ندارم، تا كامِ من برآيد
يا تن رسد به جانان، يا جان ز تن برآيد

بر تربتم قدم نِه، بعد از وفات و بنگر
کز آتش فراقت، دود از کفن برآید

حسين حسين، حسين جان!…

______________________________________________________________________

متن روضه و توسل تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

کرب و بلا! چه سلامی چه علیکی
برهم زدی سامونِ زینب

کرب و بلا! چه سلامی چه علیکی
چیزی نموند از جونِ زینب

این خواهری كه بارِ غم دارد میارد
با خواهرِ چل روزِ پیشَت فرق دارد

*خیلی هامون دلمون می خواست امسال پیاده بریم کربلا، ما هم می رفتیم، چی میشد مگه؟ این همه زائر، ما هم یکی از اونا…بعضی ها قبل از اربعین میرن کربلا، فلانی چرا زود داری میری؟ میگن: داریم میریم کربلارو آب و جارو کنیم، اربعین کربلا مهمون داره، زینب میخواد بیاد…
حسین جان! یکی یه جا میخواد مهمونی بره، صاحبخونه پا میشه میاد استقبالش، زینب اولین باره یه جا رفت کسی استقبالش نرفت…حتی تویِ شام از زینب استقبال کردن، اینجا کسی نیومد، توی شهر شام هفتصد زنِ رقاصه آوُردن، نوازنده ها نواختن…*

این خواهری كه بارِ غم دارد میارد
با خواهرِ چل روزِ پیشَت فرق دارد

گریان به روی قبر تو سر میگذارد
پیراهنت را رویِ سینه میفشارد

از این سفر این است دستاوردِ زینب
پاشو برایِ تو كفن آورده زینب

اینجا همان جایی ست كه دلبر كُشی شد
با داغِ اسماعیل ها هاجر كُشی شد

در ساحلِ یك روز آب آور كُشی شد
بر رویِ دستانِ حسین، اصغر كُشی شد

اكبر همین جا پیكرش شد ارباً اربا
قاسم همین جا سینه اش شد مثل زهرا

اینجا تن پاكت میان خون وضو كرد
شمر آمد و با خنجرش قصد گلو كرد

خنجر نبُرّید و لعین كاری مگو كرد
لج كرد و با چكمه تنت را پشت و رو كرد

با پشتِ خنجر آنقَدَر زد تا سر افتاد
بالای تلِ زینبیه خواهر افتاد

* زینب گودالِ قتلگاه رو دید گریبان پاره نکرد، کنار جسم پاره پاره ی علی اکبرم اومد، کنار قبر علی اصغر هم اومد اما گریبان پاره نکرد، شام رو دید گریبان پاره نکرد، کوفه سَرِ حسین رو بالا نیزه دید گریبان پاره نکرد، دو جا زینب گریبان پاره کرد، یه جا تو مجلسِ یزید،یه جا هم مثل امروز اومد کنارِ قبرِ داداش، اول با تعجب قبرِ حسین رو تماشا کرد، گفت: داداش! یعنی من باور کنم زنده ام و کنارِ قبرِ برادرم ایستادم؟ مگه من نَفَسم به نَفَسِ تو بند نبود حسین؟ مگه من جونم به تو بند نبود حسین؟ دست برد زیرِ چادر گریبان پاره کرد…*

آنان كه بابای تورا تكفیر كردند
در چند ساعت، خواهرت را پیر كردند

جسم تو را آماج صدها تیر كردند
مركب سواران پیكرت را زیر كردند

میتاختند و خاك مقتل گرم میشد
با سُمِّ مركب استخوانت نرم میشد

زخمی به بازوی تو خورد و دید خواهر
سنگی به اَبروی تو خورد و دید خواهر

نیزه به پهلوی تو خورد و دید خواهر
پنجه به گیسوی تو خورد و دید خواهر

تو روی نیزه رفتی و من روی محمل
قرآن تلاوت كردی و بُردی ز من دل

از بالِ جبرائیل شهپر را گرفتند
اسبابِ معراجِ كبوتر را گرفتند

از ما تقاصِ بدر و خیبر را گرفتند
هر كار كردم باز معجر را گرفتند

بی روسری بودم ولی با آستینم
گفتم كه ناموس امیرالمؤمنینم

بی تو میان كوچه و بازار رفتم
با محملِ بی پرده در انظار رفتم

قامت خمیده میانِ آن اشرار رفتم
با دستهای بسته تا دربار رفتم

یادم نرفته ازدحام مردها را
بی قیدیِ دستان آن ولگردها را

______________________________________________________________________

متن روضه و توسل تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

اربعینِ،دل غمینه
از سفر برگشته زینبِ حزینه

زار و خسته، دل شکسته
با یه دنیا، غصه و غم تویِ سینه

اکبرت کو؟اصغرت کو؟
غیرتی عباسِ من، آب آورت کو؟

چقدر خلوتِ دورت
سَرِ تو رو نیزه بود، پس پیکرت کو؟

پاشو ببین، خواهرت و میشناسی یا نه؟
ببین رباب، همسرت و میشناسی یا نه؟

سکینه رو، دخترت و میشناسی یانه؟
آره یا نه؟

مهربون یار، میزنم زار
چشمِ تو روشن، من و بردن به بازار

من که دیدم، لحظه لحظه
خون می بارید از دو چشمایِ علمدار

بذار بگم، از اون محله ی یهودی
بذار بگم، از ضربِ سیلی و کبودی
بذار بگم، رقیه رو کشتن نبودی

میگم حالا، بذار بگم
گوشواره ی دخترت رو بردن

النگویِ خواهرت رو بردن
گهواره ی اصغرت رو بردن

میگم حالا، بذار بگم
اون کوچه های شهر شامُ

شلوغی و اون ازدحامُ
سَرِ شکسته، سنگِ بامُ

بذاربگم، رو گردنا ردِ طنابُ
دخترایِ ابوترابُ
خواهرِ تو، بزمِ شرابُ

*اولین دسته ی سینه زنیِ کربلا میدونی کی راه افتاد؟ امروز بود، وقتی امامِ سجاد دید همه چند ساعت سیر گریه کردن، یه وقت بلند شد، فرمود: خواهرا، مادرا! خدا خیرتون بده، اما گریه هاتون رو تموم نکنید، من کار دارم با این گریه ها، برا اکبرِ ما گریه کردید، برا اصغرِ ما گریه کردید، برا بابام حسین ناله زدید، اما میخوام دسته راه بندازیم، همه با هم بریم علقمه، یکی هست مادرش با ما نیومده، مادرا براش مادری کنن…
این دسته راه افتاد، همه راه افتادن، ای اهل حرم میر و علمدارنیومد، یه وقت دیدن سکینه خودش رو رویِ قبرِ بابا انداخته، نمیاد، امام سجاد صدا زد: خواهرم! بیا، همه با هم باید بریم. گفت: داداش! من همین جا می مونم، همین جا برا عمو گریه میکنم، چرا نمیایی؟ گفت: داداش! من از عمو خجالت میکشم، آخه من بودم مشک رو به عموم دادم، عموم رفت دیگه برنگشت،حسین…*

______________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به سیدالشهدا (ع) تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

نازنین یار مرا باز ندیدی باشد
به گمانم که دل از من تو بریدی باشد

بود همواره امیدم که مرا میخواهی
من همانم که نشستم به امیدی باشد

بینِ بازار غلامان نظر انداخته ای
جنسِ مرغوب نبودم نخریدی باشد

دست عشاق گرفتیُ و حرم بردی
طبق معمول زمن دست کشیدی باشد

این همه زار زدم داد زدم کربُبَلا
این حرم گفتنِ من باز نشنیدی باشد

روا بود که گریبان زعشق پاره کنم
دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم ..

این دلِ تنگم غصه ها دارد
گوییا میلِ کربلا دارد ..

کربلا .. کربلا ..

میروم بینم در کجا زینب
شِکوه از شمرِ بی حیا دارد

حسین …..

______________________________________________________________________

متن نماهنگ و توسل به سیدالشهدا (ع) تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

تو سجده میگم الحمدالله
که اسم من شد نوکرِ ابی عبدالله
یه روزی پیرغلام تو میشم ان شاالله

من اون چشمی که تو روضه نمیباره نمیخوامش
زبونی رو که اسمت رو نمیاره نمیخوامش
من اون دستی که واسه تو،نزد سینه نمیخوامش
رفیقی که توی روضه نمیشینه نمیخوامش ..

اشکِ چشامون سلاحِ ما شد
حسینیه و هیئتا پناهِ ما شد
با قطره اشکِ روضه پاک گناهِ ما شد

بزار بگم با زبونِ ساده
همین حسین حسینم از سرم زیادِ
خدا اجازه شو به هر کسی نداده
زهرا اجازه شو به هر کسی نداد

اگه تنهام تو این دنیا
خدا رو شکر تو رو دارم
همه دار و ندارم رو
به لطفِ تو بدهکارم

شده اشکِ چشام جاری
شده گریه به تو کارم
میدونم که دوسم داری
منم آقا دوست دارم

از تربت تو شفا میگیرم
میگم حسینُ زیرِ قبه جا میگیرم
از دستایِ رقیه کربلا می گیرم

بزار بگم با زبونِ ساده
همین حسین حسینم از سرم زیادِ
خدا اجازه شو به هر کسی نداده
زهرا اجازه شو به هر کسی نداده

از اون اول با یک ذره
زِ خاکت وا شده کامم
از اون اول شدم نوکر
شده عبدالحسین نامم

چی می خوام من از این بهتر منم نوکر تو آقامی
منو تنها نمیزاری قیامت هم تو باهامی

تو سجده میگم الحمدالله
که اسم من شد نوکرِ ابی عبدالله
یه روزی پیرغلام تو میشم ان شالله

بزار بگم با زبونِ ساده
همین حسین حسینم از سرم زیادِ
خدا اجازه شو به هر کسی نداده
زهرا اجازه شو به هر کسی نداده

______________________________________________________________________

متن زمزمه و توسل تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

از دلِ خسته سلام
اربعین اومد و خوردم به دَرِ بسته سلام

از دلِ خسته سلام
از همین دور به اون گنبد و گلدسته سلام

از یه بیچاره سلام
از یه دلشکسته که خیلی دوست داره سلام

ندارم چاره سلام
هم شدم خونه نشین هم شدم آواره سلام

سال قبل کجا بودم
تو همین لحظه ها آواره تو کربلا بودم

سال قبل کجا بودم
روز اربعین تو اون حریم با صفا بودم

من که هر سال اومدم
میرسیدم از نجف به کربلا به مقصدم

به تو صدبار سلام
به علی اکبر تو از همه انصار سلام

به تو ای یار سلام
به تو و علقمه و صحن علمدار سلام

به تو از نوح سلام
به تو از کل ملائک به تو از روح سلام

به تو مذبوح سلام
به سر زخمی و اون پیکر مجروح سلام

السلام علی الشیب الخضیب

______________________________________________________________________

متن زمزمه و توسل تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

یه عُمرِ که با قابِ عکسِ حرم
شب و روزمو هق هق میکنم

بذار زائرِ اربعينت بشم
وگرنه از این دوری دِق میکنم

همه کوله بارِ سفر بستنُ
با پای پیاده هوایی میشن

فقط من از این فیض بی بهره ام
رفیقام دارن کربلایی میشن

نذار آبروم بیشتر از این بره
بگو دردم و با کی قسمت کنم؟

یا راهی جلو پام بذار یا بگو
چجوری به این دوری عادت کنم؟

اگه کربلاتو نبینم حسین
بگو پس چه خاکی بریزم سرم؟

آخه تا کِی این دوری و دوستی؟
بذار پا برهنه بیام تا حرم

رسیده به اینجام صبوری بسه
میشه تا حرم زیرِ بارون بیام؟

میخوام اینقدَر گریه زاری کنم
که قبل از رسیدن بگیره صدام

میخوام خسته از راه رفتن بشم
مثه بچه هات غرقِ تاول بشم

میخوام یادِ دروازه ی ساعات
دَمِ مرز مهران مُعطّل بشم

چجوری به یاد غمات باشمُ
توی خیمه ها استراحت کنم؟

مگه میشه یادِ رقیه ات باشم
ولی لحظه ای خواب راحت کنم؟

میخوام هر دقیقه بباره چشام
به یادِ دلِ خسته ی خواهرت

میخوام وقتی که تشنه میشم بگم:
فدایِ لبِ تشنه ی اصغرت

خلاصه میخوام کربلایی بشم
تا بلکه مثه حُر زُلالم کنی

بدي كردم اما اميدم اينه
بحقِ رقیه ات حلالم کنی؟

خودت میدونی بیشتر از هرکسی
به ایل و تبارت ارادت دارم

درسته سعادت ندارم ولي
به دل آرزویِ شهادت دارم

اگه مقتدامون تو باشی حسین
خداشاهده جون دادن سخت نیست

بقرآن کسی شاه باشه ولی
نباشه غلامِ تو خوشبخت نیست

خيلي از بچه هاي محله مون
سالِ اولِ كه كربلا ميرن

هواشون و داري حتماً ميدونن
آخه همسايه ي امام رضان

خدا از ما نگيرِ رعيتي رو
حرفِ من حرفِ دلايِ بي كَسِ

قربونِ آقام برم كه تا ابد
يه امام رضا دارم برام بسه

قربونِ كبوترايِ حرمت، امام رضا!
دعوتم كن كه بيام تو حرمت، امام رضا!

______________________________________________________________________

متن روضه و توسل تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

“السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبا عَبْدِاللّٰهِ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ”

هر کس که خاکِ تو نشد عزت ندارد
بی روضه دنیا ذره ای لذت ندارد
بیچاره آنکه حسرتِ تربت ندارد
عُمرِ بدونِ نوکری برکت ندارد

*اي حسين! جامونده هاي اربعين رو يه نگاهي كن…*

نوکر پُر از حرف است اشکِ روضه هایش
شیعه به قنبرهاش هست و فضه هایش
دینِ خدا، دین نیست وقتی حوزه هایش
قاضی و شاه آبادی و بهجت ندارد

اسلام ما مدیون اسلام حسین است
مرغ دلم عُمری ست در دام حسین است
ذکر شب قبرم فقط نام حسین است
نوکر میان قبر خود وحشت ندارد

جامانده های کاروانِ کربلاییم
دلتنگِ شبهای قشنگ نینواییم
ما روز و شب دربدرِ این روضه هاییم
دیوانگی روز و شب و ساعت ندارد

یادش بخیر این روزها مَشایه بودیم
با دوستانِ تو رفیقِ پایه بودیم
بالاتر از این، با خودت همسایه بودیم
امسال انگار این گدا قیمت ندارد

آموختیم از لشکرِ در قِلَّتِ تو
باشیم با هیهات منا الذلت تو
تو رهبر ما هستی و ما ملت تو
مثل تو آقا کشوری ملت ندارد

این درد جز با گریه راهِ حل ندارد
غم مرهمی جز خواندن مقتل ندارد
پایِ رقیه طاقت تاول ندارد
اما به غیر از دیدنت حاجت ندارد

یادم می آید سمت تو لشکر کشیدند
کاری ندارم هر چه دیدند و شنیدند
اما خودم دیدم سرت را می بریدند
داغی شبیه داغ تو وسعت ندارد

*حالا گريه كن ها گريه كنن، از زبانِ زينب سلام الله عليها ميخونم…*

یادت که نرفته پَرِ من سالم بود
هنگام وداع سَرِ من سالم بود

تا رفتن تو پیکر من سالم بود
هم چادر و هم معجر من سالم بود

گودال که رفتی جگرم ریخت به هم
در آتش خیمه ها سرم ریخت به هم

در کوفه عقیله ات چه ها دید حسین
یک شهر، نگاه بی حیا دید حسین
هر کوچه که رفت آشنا دید حسین
همسایه ی سابقم مرا دید حسین

با خونِ سرم وضو گرفتم فهمید
از اُمِ حبیبه رو گرفتم فهمید

هرچند به اقتدار،گریان رفتم
هر سمت که شد بی سرو سامان رفتم
در شهرِ علی به کنج زندان رفتم
با چرخشِ شلاقِ نگهبان رفتم

خم بود سرم ولی دلیری کردم
با رخت اسیریم امیری کردم

از درد شدید جان به سر بودم من
معطل به میان هرگذر بودم من
زخمی هجومِ صد نفر بودم من
آزرده ی قوم بد نظر بودم من

یک ظهر به سوی مقصدی رفت حرم
با سیلی و فحش بی حدی رفت حرم
قصری که خودت هم آمدی رفت حرم
دیدی چقدر جای بدی رفت حرم

شد در دلت آشوب بمیرد زینب
دندان تو و چوب بمیرد زینب

از شام نگو نپرس اوقاتش را
بهتر که تو نشنوی حکایاتش را
دلشوره دروازه ي ساعاتش را
باید برسی حسابِ الواتش را

در پیشِ نگاه اشکبارِ تو زدند
هر طورکه شد مرا کنار تو زدند..

#شاعر سید پوریا هاشمی

*عمه ي سادات، افتاد رويِ قبرِ ابي عبدالله، ديدن هي خاك بر ميداره به سر ميريزه، از اين خيلِ زن و بچه، دو تا خانوم كنار كشيدن، اولين كسي كه كنار رفت رباب بود، يه نگاه كرد گفت: رباب كجاست؟ من رباب رو نمي بينم، ديدن صدايِ گريه اش از دور مياد، اومد ديد صورت رويِ خاك گذاشته، هي ميگه: علي لاي لاي…خانوم! همين جا بود ديدم دفنش كردن…يه خانوم هم سكينه، ديدن يه ظرف آبي رو برداشته، داره ميره علقمه، كنارِ قبرِ عباس..عموجانم!…*

حتماً خبر داري مرا بازار بردن
ما را ميانِ مجلسِ اغيار بردن….

حسين….

______________________________________________________________________

متن مناجات و توسل به امام زمان (عج) تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

خیری نرساندم که مرا یار بخوانی
از عشق خودت جاری و سرشار بخوانی

حق داری اگر گریه کنی گوشه ی خیمه
از معصیتم در حَدِ طومار بخوانی

شرمنده ام آقا ولی ای کاش مرا هم
یکبار فقط یارِ وفادار بخوانی

وقتش شده از کعبه حسینیه بسازیم
برگردی و از سید و سالار بخوانی

در گوشه ای از کرب و بلا روضه بگیری
ای اهل حرم میر و علمدار بخوانی

با پنج تنِ آل عبا هر شبِ جمعه
از غربتِ زینب، سَرِ بازار بخوانی

*آخ بمیرم ! خود بی بی هم وقتی اربعین اومد کربلا ، گفت: …*

باز آمده ام تا زِ من از شام بپرسی
از بودنمان در مَلأ عام بپرسی

حسین جان …..

______________________________________________________________________

متن روضه و توسل تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

*چهل روز ، چهل سال گذشت عزیز برادرم…*

کی بود گمانم که کند دشمن جانی
بر مُصحفِ صد پارۀ من اسب دوانی

ممنوع شود دیده ام از اشک فشانی
مهلت نَدهندم که کنم مرثیه خوانی

شب تا به سحر دست به دعا بر تو گرفتم
در حبس غریبانه عزا بر تو گرفتم

*از کدوم درد و دلام برات بگم…*

از زمزمه و گریه ی آهسته بگويم
از دست به زنجیر ستم بسته بگویم

از کعبِ سنان و بدنِ خسته بگویم
از بارش سنگ و سَرِ بشکسته بگویم

اینها همه از دُختِ علی خَم نکند پشت
ای لاله ی پرپر شده داغ تو مرا کشت

______________________________________________________________________

متن روضه و توسل تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

*دلهایِ همه پر میزنه برایِ کربلا ، گفت: …*

ای در حصیر جمع شده زیرِ آفتاب
من باز گشتم از سفری غرقِ التهاب

محمل نشینِ کوچه و بازارت آمده
از شامِ کینه گستر و از کوفه ی خراب

ای سوره ی مُقَطَّعُ الاَعضا نظاره کن
در اشکِ من نمایِ چهل روز انقلاب

باقی نمانده غیرِ همین چند آیه ام
می مُرد کاش زینبِ تو یَابنَ بوتُراب

*حسین ……بذار فقط چندتاشو برات بگم داداش…*

زخمِ زبانُ کعبِ نی و تازیانه ها
باران سنگ و آتش و هر لحظه اضطراب

در ازدحامِ هرزه نگاه حرامیان
گاهی اسیر سلسله بسته در طناب

حسین جان !

بازارِ برده ها ، نوامیسِ مرتضی
بزمِ حرام و قهقه ی مجلس شراب

آقا ….حسین جانم

کردم هزار مرتبه مرگ از خدا طلب
تا نازدانه ات به کنیزی شد انتخاب

*گفت : حسین جان …*

از دختر خرابه نشینت زِ من مپرس
شرمنده است خواهرت از گفتنِ جواب

با بوسه از گلویِ تو دق کرد و جان سپرد
گردید آسمان و زمین بر سرم خراب

حسین …

از خیل داغ دیده در این روزهای تلخ
وای از دلِ سکینه و وای از دلِ رباب

وای از دلِ رباب…..

*الهی بمیرم دوسه روز این قافله موند کنارِ قبرها ..دستور داد زین العابدین: عمه جان ! اجازه میدی قافله آماده شه برگردیم مدینه؟
عرضه داشت:امر ، امرِ شماست …هر چی شما بفرمایید …
همه رو جمع و جور کردن.. سوار بر محمل ها …یه وقت دیدن خانم رباب اومد خدمتِ حضرت زینب ، عرضه داشت ؛ بی بی جان! خواهش میکنم اجازه بدین من بمونم، من هنوز یه دلِ سیر برا حسینم گریه نکردم…
به زین العابدین گفتن، آقا اجازه داد.. این خانم موندش کنارِ قبرِ ابی عبدالله…
آنقدر زیر آفتاب می نشست نوحه می کرد، گریه می کرد ..میگن رنگ صورت عوض شده بود، حرارت آفتاب تمام پوستِ صورت رو سوزونده بود…
زنانِ بنی اسد اومدن گفتن ..خانم جان!
اجازه بده حداقل برات یه سایه بون بزنیم …فرمود؛ نه! خودم دیدم اینجا بدن عزیزم زیرِ آفتاب, رویِ خاکها رها بود …
باید بگیم این یه خانم بود …یه همسر با وفا بود، که ابی عبدالله از این نعمت برخوردار بود ….اما بمیرم برا دلِ امام حسن….یکی مثلِ رباب که کنار قبرِ شوهرش هم با وفا بود، آنقدر گریه می کرد ..
یکی هم مثلِ همسر امام حسن،تا آبِ زهر آلود و نوشید…گفت : آه جیگرم..
یه نگاه به جعده ملعونه کرد ، گفت ؛آخه مگه من بد همسری برای تو بودم ؟
آه، یا امام حسن ….
هرجا هستی صِدام رو می شنوی ، چه قدر خوب شد شام اربعین حواله شد اسم امام مجتبی رو هم ببریم…اگه ما نبودیم کربلا ، اما آنقدر بودن امسال اربعین هم اربابتون حرمش غریب نبود…چه جمعیتی بود کربلا، الهی بمیرم که الان کنار قبر امام‌حسن یه زائر هم نداره..

______________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به سیدالشهدا (ع) تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

دو ساله بی قرارتم
دو ساله دور از حرمم
خودت آقا خوب میدونی
منتظرِ محرمم ..

تنگ دلم، خونِ دلم با گریه میگیره صدام
دیوونه‌ی، شنیدنِ اذونِ صبحِ کربلام

پیرهن مشکی میپوشم
میخوام که رو سپید بشم
شاید منم تو اربعین
خدا بخواد شهید بشم

چایی روضه هات حسین
هرکی رو آدم میکنه
گمون کنم که چایی رو
مادرِ تو دم میکنه

حسینِ‌من حسینِ‌من
ضیاء هر دو عینِ من ..

غیر از تو نیستیم مسلمانِ هیچ کس
غیر از تو نیستیم پریشانِ هیچ کس

ما غیرِ دامنِ تو که حبل المتینِ ماست
دستی نمیبریم به دامانِ هیچ کس

قربانی توییم لک الحمد یا حسین
یعنی نمیرویم به قربانِ هیچ کس

کشتی تویی نجات تویی رهنما تویی
دل خوش نمیکنیم به سُکّان هیچکس

من آفتاب کرببلای تو را حسین
هرگز نمیدهم به گلستان هیچکس

روزی رسان زندگی ما رقیه است
ننشسته ایم ما به سر خوان هیچکس

جز گریه ای که بهرِ تن بی سر شماست
خیری نداشت دیده‌ی گریانِ هیچ کس

بعد از لب مبارکت ای قاری غریب
چوبی نخورد بر لب و دندان هیچکس

آنگونه ک سرت به روی نیزه آیه خواند
منبر نرفته قاری قرآن هیچ کس

خاتم‌ اگرچه داشت به انگشت خود ولی
انگشت را نداد سلیمان هیچکس

______________________________________________________________________

متن روضه و توسل تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

دوباره بغض و کمی آه، علتش این است
حرم نرفته بمیرم؟ خجالتش این است

*كاش اينطوري مارو امتحان نمي كرديد، كاش لااقل ميگذاشتيد مي اومديم كربلا مي مرديم ديگه بر نمي گشتيم، شما مارو اينطور عادت داديد كه يك سال منتظر بوديم اربعين با زن و بچه هامون بياييم كربلا…*

سلام می‌‌دهم از بام خانه سمت حرم
ببخش نوکرتان را، بضاعتش این است

*مي دونم همه ي شما بهونه داريد اين شبا، اسمِ كربلا ميآد بي قرار ميشيد، دستِ خودتون نيست، حسين جان! گلايه دارم، مگه جا كم مي اومد كربلا؟ اصلاً ما بد، آلوده، مگه گنهكارا رو كربلا راه نميدن؟ مگه بيچاره هارو كربلا راه نميدي؟…*

به قطره قطرۀ اشکم، مَلَک خورَد غبطه
که اشک روضۀ ارباب، قیمتش این است

*امام صادق فرمودند: هر وقت توي روضه ي جَدِ ما اشكت جاري ميشه، پلكت خيس ميشه، اون لحظه مادرم زهرا داره نگات ميكنه، برات دعا ميكنه…*

شفای هر مرضی گشت، خاک تربت دوست
چه‌ها کند نظرش آنکه تربتش این است

*حرفِ دلت رو بگم به آقا…*

حالا كه من از حرم دورم
درمونم صبرِ، آخه مجبورم

يه سلام ميدم با حسرت، سمتِ كربلا
آرزو دارم بميرم، حرمت كربلا

غمِ كربلا، منو ميكُشه
دلِ من فقط، به حرم خوشه

*هر كي كربلا ميخواد، هر كي ميخواد امشب بره زيارت، ناله بزنه:حسين….” أَلسَّلامُ عَلىكَ يا مَظلوم، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ دَفَنَهُ أَهْـلُ الْقُرى، أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیب، أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّريب” حالا بذار زينب روضه بخونه…”

از سفرِ شامِ بلا رسيدم
از بعدِ تو يه روزِ خوش نديدم

پاشو ببين چيا به روزم اومد
پاشو نگاه كن به قدِ خميدم

رسيده خواهرت،بعدِ يه اربعين بالا سَرِت
نپرس كه چي شده، اگه بگم نميشه باورت
ببخشش منو اگه، خرابه شد مزارِ دخترت

*از زينب اين سئوال رو نكن، چرا رقيه ام رو نيآوُردي؟…

وقتي كاروان رسيد كربلا، راوي ميگه: ديدم همه چشمشون به زينبِ، عمه چه ميكنه، يه وقت ديدن زينب نذاشت ناقه بايسته، خودش رو يه جوري از ناقه رويِ زمين انداخت، ديدن ديگه نميتونه راه بره زينب، رو زانو اومد كنارِ قبرِ برادر، سلام داداش! پاشو برات آب آوُردم…گفت: داداش!…*

به زخمِ قلبِ عزادارِ من نمك زده اند
حسين!چشمِ تو روشن، مرا كتك زده اند

هنوز لحظه ي افتادنِ تو يادم هست
جدال بر سَرِ پيراهنِ تو يادم هست

*ديدم يكي داشت لباست رو مي كند، يكي داشت سرت رو از بدن جدا مي كرد، ساربان دنبالِ انگشتر بود..*

سنان و شمر ز رويت عبور مي كردند
مرا به زيرِ لگد از تو دور مي كردند

تن تو پیشِ نگاهم بدون رخت شدُ
سر تو بسته به یک شاخه ی درخت شدُ

به جای آب و غذا غصه ی تو را خوردم
محله ی خودمان، سنگ بی هوا خوردم

محله های شلوغ یهود را دیدم
شراب خوردن قوم حسود را دیدم

به روی تخت نشست و به رتبه ام خندید
چقدر در وسط حرف و خطبه ام خندید

مرتباً به دهان تو چوب میکوبید
به گریه هرچه که گفتم نکوب، میکوبید

در اين سفر يك اشتباه كردم
تو چوب خوردي من نگاه كردم

*جلو چشمان زن و بچه ات چوب به لب و دندان تو ميزد، اين نامرد كه چوب رو بلند مي كرد، بچه ها دامنِ زينب رو مي گرفتن، عمه! ببين با سَرِ بابام چه ميكنه…هر چي نفس داري بگو: حسين!…*

______________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

«شیخ طوسی» از «صفوان جمّال» روایت می کند که گفت : مولایم امام صادق علیه السلام در ارتباط با زیارتِ اربعین به من فرمود : هنگامی که روز بالا آمد خطاب به امام حسین علیه السلام می گویی:

اَلسَّلامُ عَلی وَلِیِّ اللهِ وَ حَبیبِهِ، اَلسَّلامُ عَلی خَلیلِ اللهِ وَ نَجیبِهِ ، اَلسَّلامُ عَلی صَفِیِّ اللهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ، اَلسَّلامُ عَلیَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ ، اَلسَّلامُ علی اَسیرِ الْکُرُباتِ، وَقَتیلِ الْعَبَراتِ،

اَللّهُمَّ اِنّی اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیُّکَ، وَابْنُ وَلِیِّکَ، وَصَفِیُّکَ وَابْنُ صَفِیِّکَ ، اَلْفآئِزُ بِکَرامَتِکَ، اَکْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ، وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ، وَاجْتَبَیْتَهُ بِطیبِ الْوِلادَةِ ، وَجَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَةِ، وَقآئِداً مِنَ الْقادَةِ، وَذآئِداً مِنْ الْذادَة ، وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الاَْنْبِیآءِ، وَجَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلی خَلْقِکَ مِنَ الأَْوْصِیآءِ ، فَاَعْذَرَ فیِ الدُّعآءِ وَمَنَحَ النُّصْحَ، وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ، وَحَیْرَةِ الضَّلالَةِ،

وَقَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا، وَباعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الأَْدْنی، وَشَری آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاَْوْکَسِ ، وَتَغَطْرَسَ وَتَرَدّی فی هَواهُ، وَاَسْخَطَکَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّکَ ، وَاَطاعَ مِنْ عِبادِکَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ، وَحَمَلَةَ الاَْوْزارِ الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ ، فَجاهَدَهُمْ فیکَ صابِراً مُحْتَسِباً، حَتّی سُفِکَ فی طاعَتِکَ دَمُهُ، وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ ، اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً، وَعَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً،

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیِّدِ الاَْوْصِیآءِ ، اَشْهَدُ اَنَّکَ اَمینُ اللهِ وَابْنُ اَمینِهِ، عِشْتَ سَعیداً، وَمَضَیْتَ حَمیداً، وَمِتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً ، وَاَشْهَدُ اَنَّ اللهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَکَ، وَمُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ، وَمُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ ، وَاَشْهَدُ اَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اللهِ، وَجاهَدْتَ فی سَبیلِهِ حَتّی اَتیکَ الْیَقینُ ، فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَکَ، وَلَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَکَ، وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ،

اَللّهُمَّ اِنّی اُشْهِدُکَ اَنّی وَلِیٌّ لِمَنْ والاهُ، وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُ، بِاَبی اَنْتَ وَاُمّی یَابْنَ رَسُولِ اللهِ ، اَشْهَدُ اَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فیِ الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ، وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ ، لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها، وَلَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِیابِها ، وَاَشْهَدُ اَنَّکَ مِنْ دَعآئِمِ الدّینِ، وَاَرْکانِ الْمُسْلِمینَ، وَمَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ ، وَاَشْهَدُ اَنَّکَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ، اَلْهادِی الْمَهْدِیُّ ، وَاَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوی، وَاَعْلامُ الْهُدی، وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقی، وَالْحُجَّةُ علی اَهْلِ الدُّنْیا،

وَاَشْهَدُ اَنّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ، وَبِاِیابِکُمْ مُوقِنٌ، بِشَرایِعِ دینی وَخَواتیمِ عَمَلی ، وَقَلْبی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ، وَاَمْری لاَِمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ، وَنُصْرَتی لَکُمْ مُعَدَّةٌ ، حَتّی یَاْذَنَ اللهُ لَکُمْ، فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لامَعَ عَدُوِّکُمْ ، صَلَواتُ اللهِ عَلَیْکُمْ، وَعلی اَرْواحِکُمْ وَاَجْسادِکُمْ، وَشاهِدِکُمْ وَغآئِبِکُمْ، وَظاهِرِکُمْ وَباطِنِکُمْ، آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ.

______________________________________________________________________

متن زمزمه و توسل تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

بغض گلومو میگیره، اشک میشینه رو گونم
مثلِ روضه ی سقا، بی قرارِ بارونم

ای غمِ عزیزِ من، هم غمی و هم شادی
گریه کردم و دیدم آبرو به من دادی

حرارتِ عشقِ تو، تو قلبِ من می مونه
غمِ تو هم دردِ من، غم تو هم درمونه

صدات کردم نگام کردی
میدونم که صدام کردی

به این پرچم، دخیل بستم
به دست تو، رسید دستم

ای ستاره ی روشن، تو شبای تاریکم
از همه اگه دورم، با غمِ تو نزدیکم

داغ ماتمت بازم، دم میگیره تو سینم
هر کجای این دنیا، اسمی از تو میبینم

به هر طرف رو کردم، به جز تو خورشیدی نیست
به غیر دستای تو، به هیچکی امیدی نیست

صدات کردم نگام کردی، میدونم که صِدام کردی
به این پرچم دخیل بستم، به دست تو رسید دستم

تو مسيرِ تو بودم، رويِ ماهِ بوسيدم
باز دوباره اين شب ها، خواب كربلا ديدم

اي بهشتِ موعودم، از فراغ تو خوندم
كارمون گدايي شد، با رقيه جا موندم

دلِ من اين شب ها، با درد و غم سر كرده
كيه كه اين دوري و فراقُ باور كرده

اگه دورم، گرفتارم
بدم اما، دوست دارم

______________________________________________________________________

متن روضه و توسل تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

شمیم جان فزای کوی بابم
مرا اندر مشام جان برآید

گمانم کربلا شد عمه نزدیک
که بویِ مُشکِ ناب و عنبر آید

به رسم ديده بوسي با عزيزان
ز حسرت از مدينه مادر آيد

پس از يك اربعين هجران و دوري
به ديدارِ برادر، خواهر آيد

به‌گوشم عمه از گهواره‌یِ گور
صدايِ شيرخواره اصغر آيد

مهار ناقه را یک‌دم نگه دار
که استقبال لیلا، اکبر آید

*چهل روز بعد از شهادت ابي عبدالله،جابر بن عبدالله انصاري با عطيّه كوفي اومدن كنار فرات، غسل زيارت كردن، لباس احرام پوشيدن، عطيّه دستِ جابر رو گرفته، جابر نابيناست، ديد عطيّه داره قدم هاش رو تند تند بر ميداره، صدا زد: عطيّه قدم هات رو آروم بردار، اين سرزمين و اين زيارت فرق داره، هر قدمي رو بر ميداري آهسته بردار…رسيد كنارِ قبر ابي عبدالله، عطيّه دستش رو گرفت گذاشت رو قبرِ حسين…نوشتن همچين كه دستش رسيد رو قبر، از هوش رفت، تا سه بار از هوش رفت به هوش اومد، عطيّه به هوشش آوُرد، يه وقت صدا زد:” السلام عليكَ يا اباعبدالله” سه بار سلام داد به ابي عبدالله، ديد صدايِ جواب سلامش نميآد، گفت: حسين جان! در مدينه تويِ سلام كردن از من سبقت مي گرفتي، حالا چي شده هر چي صدات ميزنم جوابِ سلامم رو نميدي؟ خودش جواب خودش رو داد، جابر چه جوري توقع داري سري كه از بدن جدا شده و فاصله ي زيادي از بدن داره جواب سلامت رو بده…تو همين حين يه وقت شنيد صداي يه قافله داره مياد، عطيّه صداي چيه؟ برو ببين اين قافله مالِ كيه، رفت خبر آوُرد: جابر! قافله، قافله ي امام سجاد و كربلايي هاست. جابر گفت: دستِ من رو بگير ببر استقبال…
قافله رسيد كربلا، ارتفاع ناقه ها بلنده، سوار بايد صبر كنه اگه بخواد پياده بشه، ساربان بياد، عنانِ ناقه رو بگيره، بعد شتر رو به زانو در بياره، بعد سوار راحت پياده بشه، همه ميگن: اين زن و بچه اينقدر دلشون تنگ بود ديگه صبر نكردن ساربان بياد شتر رو به زانو در بياره، از بالاي ناقه ها خودشون رو روي زمين انداختن…
اما من يه علت ديگه اي رو هم برات بگم: اينا وقتي ميخواستن از بالاي ناقه پياده بشن، عباس مي اومد زانو ميذاشت، اينا وقتي ميخواستن از بالاي ناقه پياده بشن علي اكبر مي اومد دستشون رو مي گرفت، گفتن: اين ساربان ها كين بخوان مارو پياده كنن، ما ناموسِ آل الله هستيم، لذا خودشون رو انداختن از بالاي ناقه ها رويِ قبرها، نشستن كنارِ قبرها…*

هـر یکی در جستجوی تربتی
بر لب هر یک کلامی صحبتی

آمده همراه دخت بوتراب
بر سر ابن قبر کلثوم و رباب

زینب از م‍‍ژگان خود یاقوت سُفت
داستان این سفر را باز گفت

گفت ای سالار زینب السلام
شمعِ شام تار زینب السلام

بر تو پيغام سفر آورده ام
از فتوحاتم خبر آورده ام

______________________________________________________________________

متن روضه و توسل تقدیم به جاماندگان از کنگرۀ عظیم اربعین

*شروع كرد با ابي عبدالله حرف زدن:..*

اي مسافرِ خورشيد، چشمِ مارو تر كردن
تو به زير خاك و من، با غمت سفر كردن

تو نبودي و بي تو، با سرت كجا رفتم
از رو نيزه افتادي، من زيرِ دست و پا رفتم

گلايه ي اين راه و اگه نبود نامحرم
كنارِ قبرِ خاكيت، برايِ تو مي گفتم

چهل منزل فدات بودم
من اي مظلوم صدات بوت

يادمه چه داغي بود، پيكرِ تو شد غارت
از تو رد شدن حالا، كربلات شده تربت

اين چه امتحاني بود، زنده ام بدونِ تو
از رقيه مي پرسي، مي ميرم به جونِ تو

عجب شبِ سنگيني، خرابه عاشورا بود
كاشكي كه من مي مردم، دخترِ تو اينجا بود

از اين غصه، زمين گيرم
دلم خون شد، ببين پيرم

*خيلي مصيب ها تويِ راه سرشون اومد، ولي طبق فرموده ي امام سجاد، فرمود: براي ما هيچ كجا مثلِ شام نبود، مخصوصاً محله ي يهودي هاي شهرِ شام…
زينب زد رويِ قبرِ برادرش، گفت: داداش! من ناموسِ تو بودم، من پرده نشينِ خونه ي علي بودم، خبر داري تويِ شام چي شد؟…*

خصم بد آئین به جای احترام
کرد اعلان بر یهودی‌های شام

این اسیران عترت پیغمبرند
این زنان از خاندانِ حیدرند

این سَرِ فرزندِ پاک حیدر است
روز، روزِ انتقامِ خیبر است

طبقِ فرمانِ امیرِ شهر شام
جمله آزادید بهر انتقام

این سخن تا بر یهود اعلام شد
شام ویران شام‌تر از شام شد

آن قدر آلِ پیمبر را زدند
دخترانِ ناز پرور را زدند

پیر زالی دید در شامِ خراب
بر سر يك نیزه قرصِ آفتاب

آفتابی نه سری در اَبر خون
لب کبود اما رخ او لاله گون

از یکی پرسید این سر زآن کیست
گفت: این رأس حسین بن علی است

وای من ای وای من ای وای من
کاش می‌مردم نمی‌گفتم سخن

*اين پير زن تويِ ايواني ايستاده بود، به نيزه دارِ سر ابي عبدالله اشاره كرد گفت: بيا جلو، يه گردن بند طلا بهش نشون داد، گفت: بيا جلو، اين جايزه ي تو، اينقدر سر جلو اومد، مقابل ايوان اين خانه قرار گرفت…*

آن جنایت پیشه با خشم تمام
زد سنگي بر رويِ امام

آن سر، آن آئینۀ حق الیقین
اوفتاد از نیزه بر روی زمین

* امام سجاد كمتر نفرين مي كرد، ولي اينجا راوی ميگه: خيلي دلش سوخت اين صحنه رو ديد، ديد اين پيرزن و دختراش يه سر رو هدف گرفتن دارن ميزنن، همون جا دستش رو بلند كرد، گفت: خدايا! امونشون نده، نوشتن سقف خانه بر سر اينا خراب شد…
بذار علقمه هم ببرمت،توي مقتل ها نگاه كني يه جا ننوشتن كه بچه ها با عباس خداحافظي كرده باشن، برا علي اكبر نوشتن، برا قاسم و برايِ خود ابي عبدالله هم وداعِ بچه ها رو نوشتن، اما براي عباس ننوشتن، چون بچه ها مي دونستن عباس بره برميگرده، شك نداشتن…اربعين، سكينه گفت: من مشكِ آب رو به عموم دادم، اولين دسته ي عزاداري اربعين درست شد، اومد خدمت امام سجاد، گفت: داداش! قبر عموم كجاست؟ اومد كنارِ علقمه، تا قبر رو ديد، ديدن سكينه عقب عقب ميره، برادر! اين قبرِ كوچيك برا كيه؟ يه جرعه آب ريخت رويِ قبر، صدا زد: عمو! پاشو ديگه آب آزاد شد…*

هر كجا خصمِ زبون عمه ي ما را ميزد
اي عمو! دستِ علم گيرِ تو آمد به سرم

 

متن روضه و توسل ویژه دهه سوم محرم ۱۴۰۰

4
متن روضه و توسل ویژه دهه سوم محرم ۱۴۰۰

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن‌الحسن (ع)

السَّلامُ عَلَيْكُمْ يا أهلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ
فَمَا أَحْلَي أَسْمَاءَ‌كُمْ وَ أَكْرَمَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَعْظَمَ شَأْنَكُمْ وَ أَجَلَّ خَطَرَكُمْ وَ کَلَامُکُمْ نُورٌ وَ أَمْرُکُمْ رُشْدٌ وَ وَصِیَّتُکُمُ التَّقْوَی وَ فِعلِکَم الخَیر، وَ عَادَتِکُم الاِحسان، وَ سَجیَّتِکُمُ الکَرَم

نه شعار ما، شعار عالم است
پرچمت بالاتر از هر پرچم است

هر کسی دیوانه ات شد عاقل است
عقل هر کس نیست مجنونت کم است

خستگیه روضه شادابم کند
هرچه شادی غیر از این مارا غم است

یک حسین گفتم تبارم بیمه شد
حاصل عمرم فقط این یک دم است

من به سینه میزنم پاکم کنی
آینه بی گرد گیری مبهم است

چشم دارم کز گنه پاکم کنی
قبل از آنکه در دلِ خاکم کنی

استکانِ روضه‌ات در دست ما
عزتش بالاتر از جام جم است

خاک ما را با فراتت بذر داد
آن خدا که در حریمش زمزم است

درد اگر از توست، دردت بر سرم
زخم اگر از توست بر جان مرهم است

لات های کوچه و بازار هم
قدشان در پیش این پرچم خم است

شیخ و جاهل بر سر یک سفره‌اند
جنس دکان تو اصلاً درهم است

کربلا میخواهم امشب از حسن
وعده و قولِ کریمان محکم است

*آی غریبِ مدینه ..*

آی لعنت بر سنان و شمر باد
زخم نیزه زخم خنجر توام است

انقدر با اسب از تو رد شدن
بند بندِ پیکرت باز از هم است ..

نوشتند پایت بلایی بزرگ
نوشتند پایم عزایی بزرگ
به آن سن و سالت چه مردی شدی
شدی یک تنه مجتبایی بزرگ
در این جای تنگ انقدر پا زدی
که انگار رفتی به جایی بزرگ
عمو گفتنت سخت شد وایِ من
دهانت گرفته به پایی بزرگ ..
لب کوچک و سنگ هایی درشت
تن کوچک و نیزه هایی بزرگ
به دورِ تنت انقدر سنگ ریخت
بنا شد به دورت بنایی بزرگ
کمی رو به قبله کمی رو به من
تنت خورده انگار تایی بزرگ
چنان سم مرکب کشیده تو را
که جا میشود در عبایی بزرگ
برای تو با نیزه حجله زدن
نشسته به دستت حنایی بزرگ

 

متن روضه و توسل ویژه شهادت امام حسن عسکری (ع) – ۱۴۰۰

7
متن روضه و توسل ویژه شهادت امام حسن عسکری (ع) سال 1400

روضه و توسل ویژه شهادت آقا امام حسن عسکری (ع)

“أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ”

“بِسم الله الرَّحمن الرَّحیم”

“اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً”

“وَ صِلِ اللّهُمَّ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُ، وُصْلَةً تُؤَدّى إِلى مُرافَقَةِ سَلَفِهِ”

“اَللّهُمَ سَرّحْنى عَنِ الهُمومِ وَالْغُمُومِ ووَحْشَةَ الصّدرِ وَ وَسْوَسَةِ الشَّيطان”

بر دیده ي ما ضیا بده مهدی جان
بر سینه ي ما صفا بده مهدی جان

دورِ سر مادرت بگردان چیزی
آن را صدقه به ما بده مهدی جان

“يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ”

*روزِ شهادتِ پدرِ بزرگوار شماست، اومديم بگيم:…*

تسلیت ای حجّتِ ثانی عشر، یاین الحسن
زود بود از بهر تو داغ پدر، یابن الحسن

*پنج يا شش ساله بودي داغِ بابا ديدي…*

قلبِ بابت از شرارِ زهرِ دشمن آب شد
سوخت جسم و جانش از پا تا به سر، یابن الحسن

کودک شش ساله بودی بر پدر خواندی نماز
ریختی از چشم خود، خونِ جگر، یابن الحسن

زود گَردِ بي كسي بر ماهِ رخسارت نشست
زود کردی جامه ی ماتم به بر، یابن الحسن

طفل بودی پیش چشمت چشمِ بابا بسته شد
تو نگه کردی و او زد بال و پر، یابن الحسن

*لحظاتِ آخر فرستاد دنبالِ ميوه ي دلش، زهر به نازنين بدنش وارد شده، جگر ميسوزه، لرزش به نازنين بدن افتاده، تا چشمش به مهديش افتاد، فرمود: “يَا سَيِّدَ أَهْلِ بَيْتِهِ اِسْقِنِي الْمَاءَ فَإِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي” يه جرعه آب بهم بده، ديگه دارم مي ميرم، ظرفِ آب رو داد به بابا…”حسيني ها، كربلايي ها!” بگيم آقا! كاش كربلا هم بودي، لحظه اي كه جَدِّ مظلومت ناله ميزد: “اِسْقُونِي شَرْبَةً مِنَ الْمَاءِ” يه جرعه آب به لبِ خشكيده اش مي رسوندي، مولايِ من، يابن الحسن!…خيلي دلم ميخواد اين روايت غلط بوده باشه، ده نفر ديدن، و شنيدن چي داره ميگه ابي عبدالله، رفتن آب هم آوُردن، اما تا رسيدن كنارِ گوديِ قتلگاه، آبها رو رويِ زمين خالي كردن، حسين…

دلت رفته كربلا، اين سلام رو بده: “اَلسَّلامُ عَلَى الشِّفاهِ الذّابِلات” سلام بر آن لب هاي خشكيده” أَلسَّلامُ عَلَي الْخَدِّ التَّريب، أَلسَّلامُ عَلَى الشَّيْبِ الْخَضيب، أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضیب” سلام بر اون لب و دنداني كه چوبِ خيزران خورد،حسين….

” صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّه…صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ وَ عَلَی قَلبِ زِینَبِ الصَّبور وَ لِسانَها الشَّکور، صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ وَ عَلَي الباكينَ عَلَیْکَ یا ذَبیحَ العَطشان”

“اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج،اَللّهُمَّ عَجِّل لِحُجَّتِكَ الظّهور،اَللّهُمَّ عَجِّل لِامامَ الزَّمانِ القيام”

_____________________________________________________________________

سینه زنی و توسل ویژه شهادت آقا امام حسن عسکری (ع)

سیرتش نه در حقیقت صورت دنیایی اش
ماه را شرمندۀ خود میکند زیبایی اش

میچکد نهج البلاغه از لب پایینی اش
میرسد آیات قرآن از لب بالایی اش

لحظه لحظه خیر او حتما به مردم میرسد
آن کسی که جامعه بوده دَمِ لالایی اش

جامعه عجل فرج به به چه تلفیقی شده است
نسبت فرزندی اش با نسبت بابایی اش

سیزده دیگر برای هیچ روزی نحس نیست
یازده در ذکر، بالا میرود کارایی اش

نوکر اربابم و یک بخش از آقایی ام
بی برو برگرد دارد ریشه در آقایی اش

طعم توحید و امامت را به هم آمیخته
نیمه ی مَکّیِ او، با نیمِ سامرّایی اش

هر قدر که خسته باشی بعد از آن دیوارها
رو براهت میکند یک استکان از چایی اش

از حرم برگشته میداند که وقتِ بازگشت
چاییِ دوم دو چندان میشود گیرایی اش

چون که تنها میروی هرگز به سامرا نرو
چون خجالت میکشد تنهایی از تنهایی اش

_____________________________________________________________________

مناجات و توسل ویژه شهادت آقا امام حسن عسکری (ع)

سلام آقا تو ‌هستی یوسفِ زهرا
سلام آقا شدی آوارۀ صحرا، غریب آقا..

سلام آقا میدونم‌ که عزاداری
در این شبها به درد و غم‌گرفتاری، غریب آقا..

میاد امشب صدایِ گریه هایِ تو
غم بابا شده امشب عزایِ تو، غریب آقا..

*منتظر پسرشِ .. پنج‌ سالشه .. عزیزمُ بگید بیاد .. مهدی مُ بگید بیاد کنارم ..*

بیا بابا کنارم با دو چشم تر
ببوسم من لب تو لحظه آخر، عزیزمن‌..

همین روزا به زخم‌ ما نمک خورده
همین روزا بدون مادر کتک خورده، عزیز من..

همین روزا عمومون محسنُ ‌کشتن
همین روزا یه‌ کوهِ هیزم آوردن، عزیز من..

همین روزا میون یک ‌در و دیوار
شده زخمی یه سینه با نوک مسمار

لب تشنه‌ غریبِ عالمینم من
دم آخر فقط یاد حسینم من

*میگه آبُ که برد تا دهانش .. حضرت این دندوناش چنان‌ میخورد به این ظرف آب .. آب میریخت رو لباسایِ حضرت ..هر جوری تونست بخوره قطره ای، ذره ای، آبُ خورد… ریخت رو لباسش .. *

لب تشنه غریب عالمینم من
دم آخر فقط یاد حسینم من، حسین جانم..

به هر سختی مرا آخر کفن کردی
تو‌ هم‌ گریه برای پیرُهن‌کردی، حسین‌جانم..

دم مغرب سرش بر نیزها بردن
همه زنها به هر کوچه‌ کتک خوردن

حسین …

_____________________________________________________________________

روضه و توسل ویژه شهادت آقا امام حسن عسکری (ع)

ای متجلـی از رُخَت جلـوۀ حُسنِ داوری
غیـر نبـی بـه انبیـا داده خـدات برتـری
هم به زمین امامت و هم به سمات، سروری
حُسن نکـویت از همـه کـرده ندیـده دلبری
خلقت وطینتت همه فاطمی است و حیدری
یا امامِ عسکری!

محیط عِلم و معرفت یگانه گوهرش تویی
سپهـر نـور اگـر دهـد مـه منورش تویی
مَلَک اگر مَلَک شده، امام و رهبرش تویی
سلام ما به سامره که سایه‌گسترش تویی
مـزار تـو در آن زمین، نمـوده نورگستری
یا امامِ عسکری!

در آسمان معرفت شمس تویی، قمر تویی
تمـام نخلِ عِلم را ریشه تویـی، ثمر تویی
بهار نور را همه صدف تویـی، گهر تویی
شب سیاه هجر را صبح تویی، سحر تویی
ز وصف ما، ز مدح ما، تو بهتری، تو برتری
یا امامِ عسکری!

تو چشمـۀ علـوم حـق ز دَه یـمِ ولایتی
تو حُسن کردگـار را جمـال بـی نهایتی
تو برتر از حدیثی و تو فرق هر روایتـی
تو مظهـر حقیقتـی، تـو مشعـل هـدایتی
تو آن ستوده حضرتی، تو آن بزرگ آیتی
که مـی‌کند جمـالِ تـو ز خلقِ تو دلبری
یا امامِ عسکری!

اگر چه در زمین دمد فروغ جاودانی‌ات
کنند سجده قدسیان به حُسن آسمانی‌ات
هزار حیف، شـد بدنِ چو لالۀ خزانی‌ات
نوشته شد به خون دل، کتاب زندگانی‌ات
بسان شمع سوختـه، نمانده از تو پیکری
یا امامِ عسکری!

سـلامِ روح و اولیــا بــه پیکــرِ مطهرت
چه شد که زهر دشمنان شراره زد به پیکرت
نشـان مـرگ شـد عیـان به عارضِ مُنَوَّرت
به وقت مرگ مهدی‌ات چو جان گرفت در برت
دگر به نیزه بر سرت، نشد جفـا زِ هـر سَری
یا امامِ عسکری!

خشک است کام‌تو‌ ولی از قحط آب نیست
هستی اسیر گرچه به دستت طناب نیست
از خونِ سر، محاسنت آقا خضاب نیست
بر پیکر شما اثرِ آفتاب نیست

*تا صدازد: مهدی جان! “يَا سَيِّدَ أَهْلِ بَيْتِهِ اِسْقِنِي الْمَاءَ فَإِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي” پسرم! تشنه هستم آبی به من برسون… میگه: آب براش آوُردن، این کوزه رو بالا آورد آقا که آب بنوشه، بدن لرزه داشت، دندان ها به ظرف آب میخورد…*

دندان به کاسه خورد ولی خیزران نخورد ..‌

هیچکس اینقدر پلید نشد ..
خیزران خسته شد یزید نشد

*بریم گودال ..مابین اون‌همه شلوغی خلوت کرده حسین…*

آقام تو‌گودال مناجات میکنه
خدا به عشقش مباهات میکنه

کیه که توحید رو اثبات میکنه
آقام تو‌گودال مناجات میکنه

یا رب! تقبل دمائنا
الله
یا رب! تقبل رجالنا
الله

*بعضی وقتا سرش رو از توی گودی بلند میکنه…*

یا رب!تقبل نسائنا
الله

خدایا این‌منم این پیکرم
این هم‌ امیر لشکرم

این علیِ اکبرم
اونم‌علیِ اصغرم

حاضرم غارت بره
انگشت و هم‌ انگشترم

ولی نرن سمتِ حرم
وای خواهرم، ای وای دخترم

*همون آقایی که میگه: “رِضَاً بِرضاک” یهو‌ دیدن، لحنش عوض شد…”یا غیاث المستغیثین”

*حضرت آیت الله بهجت فرمودن: آخر گریزاتون اینجا باشه؛ روضه ای بالاتر از این نیست، اونم اینه…*

همین که تیر سه شعبه به سینۀ تو‌نشست
دوباره درد به پهلوی مادرت افتاد

خس وخاشاک آورده اند دریا را بسوزانند
حرامی ها نمیدانند آب آتش نمیگیرد

اگر آتش گرفت آن در، به‌ گرمای وجود توست
کدامین چوب پیش آفتاب آتش نمیگیرد

تو‌که‌میسوختی، محسن عجب آغوش گرمی داشت
از این غم‌ هیچ کس مثل رباب آتش نمیگیرد

* حسین …*

_____________________________________________________________________

سینه زنی و توسل ویژه شهادت آقا امام حسن عسکری (ع)

من آن مسافرم که دو چشمم بهاری است
بارانِ غربتم به روی گونه جاری است

من آن مسافرم که ز اجداد اطهرم
غربت برای زندگی ام یادگاری است

سهم من از تمامیِ دنیاست جام زهر
سهم دو دیدهٔ پسرم بی قراری است

پهلو شکسته مادرم آمد به سامرا
این ماهِ ایام ماتم و محن و سوگواری است

من می روم به دیدۀ خونبار ، سامرا
گردیده کربلای من انگار ، سامرا

زهری که خورده ام به تنم التهاب ریخت
رنگم پرید و بر رخ من ماهتاب ریخت

سوزاند زهر معتمد از پای تا سرم
زهرش شراره بر جگرم بی حساب ریخت

تا اینکه دست و پا بزنم هم رمق نماند
از بس توان ز پیکر من با شتاب ریخت

این غم عذاب داد مرا تا در آن میان
دیدم به چهرۀ پسرم اضطراب ریخت

می خواستم که آب بنوشم ز تشنگی
از دستهای بی رمقم ظرف آب ریخت

من که ز دست مهدیِ خود آب خورده ام
یاد حسین کردم و صد بار مرده ام

در بسترم من و به سرم مادرِ حسین
گردید خاک کرببلا بستر حسین

من سر به دامن پسر خود گذاشتم
ای وای بر حسین و علی اکبر حسین

فرزند من کنار من است و دلم شکست
بر حالت حسین و علی اصغر حسین

اینجا جسارتی به من و پیکرم نشد
در زیر دست و پاست ولی پیکر حسین

والله قلب عمۀ ما تکه تکه شد
هر دفعه ای که دید به نیزه سَرِ حسین

پامال شد به روی زمین جسم جَدِّ من
اشکش چکید هر که شنید اسم جَدِّ من

_____________________________________________________________________

سینه زنی و توسل ویژه شهادت آقا امام حسن عسکری (ع)

السَّلامُ عَلَیکْ، اَیُّهَا العَسکری
نوکراتُ آقا، سامرا می بری

شب شهادتت جایی جز حرم نمیرم
پیرهن سیامُ از دستِ فاطمه میگیرم

فَیَضِجَّ الضَّاجُّون ،فَیَعِجَّ العٰاجُّون
بارون می باریم با،اشکایِ آقامون

آجَرَکَ الله ، بقیةَ الله…

السَّلامُ عَلَیکْ، اَیُّهَا العَسکری
خسته و بی رمق ،لحظه ی آخری

کنار بستر باباست بیقرار و آرام
یتیم شدن هنوز خیلی زوده واسه آقام

فَلْیَبْکِ الباکُون ، غریبِ آقامون
دلای آماده ، دلای سرگردون

آجَرَکَ الله ، بقیةَ الله…

السَّلامُ عَلَیکْ، اَیُّهَا العَسکری
روضه میخونی با ، خواهر و مادری

چقد توی دلِ قاتل کینه ی حُسینِ
جلوی چشمِ زهرا رو سینه ی حسینِ

یه خواهری داره، می بینه از رو تل
برادرش مونده، تنها تویِ مقتل

آجَرَکَ الله ، بقیةَ الله…

_____________________________________________________________________

روضه و توسل ویژه شهادت آقا امام حسن عسکری (ع)

ای مسجدُ الحرامِ حرم سامرای تو
بیت الوِلای دل، حَرمِ با صفای تو

قرآن یگانه دفترِ مدح و ثنای تو
روح مَلَک کبوترِ صحن و سرای تو

آیینه ی جمال خداوند سرمدی
فرزندِ پاکِ چهار علی، سه محمدی

رضوان بدان جلال و شرف سائلِ درت
خورشید سجده بُرده به خاکِ مطهرت

*از امام رضا به بعد به ائمه میگن: اِبنُ الرِضا، هم به امام جواد و هم به امام هادی و هم به امام حسن عسکری…*

روحِ رضاست در نَفَسِ روح پرورت
نامت حَسَن نه، بلکه حَسَن پای تا سرت

*چقدر این بیت زیباست، ببین از پدران و اجدادش چی به ارث برده این آقا…*

میراثِ زهد و نورِ هدایت ز هادیت
علمِ امام هشتم و جودِ جوادیت

*از پدر زهد و نور هدایت، از امام رضا علم، از امام جواد جود، یه وجود نازنین و این همه عظمت…*

معصوم سیزده ولی الله ذوالمنن
ابن الرضای سومی و دومین حَسَن

گل ریزد از بهشت به خاکت چمن چمن
شرمنده در ثنای تو از کوچکی سخن

در کلام و لعلِ لبِ گوهری کجا
وصفِ اَبا مُحمدٍ الْعَسکری کجا

انوار ده امام درخشد ز روی تو
یادآورِ رسول خدا، خلق و خوی تو

*چه اخلاقی داشت با وجود اینکه نگهبان براش گذاشته بودن، حتی دور و بری های آقا هم خیلی ها جاسوس بودن، خیلی ها منافق بودن، اما باز هم حضرت حواسش به اینها بود، اذیتش میکردن ولی باز هم حضرت نگران بود، مرتب می‌پرسید غذا چی خوردن؟ حالشون چطوره؟ مریضی ندارند؟ مشکلی ندارند، حاجتی ندارند؟ الله اکبر از این اخلاق، از جدش رسول خدا این اخلاق رو به ارث برده”إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاق”
این حضرت هم فرزند همون آقاست، از نگهبان خیری ندید، از جاسوس‌ها جز بدی و اذیت، اما مرتب حالشون رو می پرسید، جوری با اخلاق رفتار می‌کرد جذبش میشدن، شیعه اش میشدن، می اومدن به دست و پاش می افتادند.*

انوار ده امام درخشد ز روی تو
یادآور رسول خدا خلق و خوی

زیباترین دعای مَلَک گفتگوی تو
مسجود جن و انس بود خاک کوی تو

بحری که در صدف دُرِّ جان پرورد تویی
در دامنش امام زمان پرورد تویی

*اسم امام زمان رو بردم، امروز دور هم جمع شدیم بگیم: “آجرک الله، یا بقیه الله” آقاجان! سرت سلامت، امروز روزِ یتیمی شماست، روزِ از دست دادن پدر برای شماست، چقدر سخت گذشت به امام زمان…*

_____________________________________________________________________

روضه و توسل ویژه شهادت آقا امام حسن عسکری (ع)

قبر تو کعبۀ دل و صحنت مطاف جان
زُوّار هر شبِ حرمت صاحب الزمان

*مگه میشه امروز امام عسکری، امام زمان رو زائر خودش نبینه، آقاجان یه سری هم به بزم عزای ما بزن، میگن برای پدر، برای عزیزی ختم و عزا بگیری پسر باید دَمِ در بیاسته وخوش آمد بگه، یا صاحب الزمان! شما دَمِ دری آقا، شماصاحب عزایی آقا…
میگن باید خودت رو به صاحب عزا نشون بدی، ریا نیست، خودتو نشونش بدی، یا صاحب الزمان! شما حتماً اومدید مجلسِ عزای باباتون، آقاجان! کجایی دورت بگردم؟ کجایی بیام شال عزاتون رو بوسه بزنم؟ کجایی بیام بگم: آقا! خدا صبرت بده…
چه کردن با امام عسکری؟ روضه بخونم، اونایی که آمادۀ ناله زدن هستند، بسم الله…*

هرگز شبی ز شام غمت تیره تر نبود
آن شب به غیر ناله نوایی دگر نبود

ای آفتابِ معرفت ای عسکری لقب
گُل را چنان تو زندگیِ مختصر نبود

*بیست وهشت سالش بود امام عسکری، بیست وهشت سال چقده؟ جوانِ بیست و هشت ساله الان تو جلسه حتماً نشسته، “الله اکبر” من ازشما سوال میکنم، جوانِ بیست و هشت ساله اوج قدرته، بیست وهشت ساله تنومنده، جوانه، اما این زهر کاری کرد با امام عسکری، نوشتند امروز صدا زد: مهدی پسرم! تشنه هستم بابا، اینجوری هم صدا نزد که من میگم، نگفت مهدی جان، صدا زد: “یا سیدُ اهل بیتی!” ای آقای اهل بیت من! پسرم! یه ظرف آب به بابا بده…
زهر کاری با بدن کرده بود، بدن میلرزید، دست‌ها میلرزید، ظرف آب رو آورد اما اینقدر دست و پای حضرت میلرزید، حتی ظرف آب رو آورد جلو، دندان‌ها می‌خورد به ظرف آب، نتونست آبی بنوشه، چند بار آب آوردن، دندان‌های حضرت به ظرف آب میخورد، رمق نداشت حتی آب بنوشه…
امروز یه پسر میخواست یه پدر رو سیراب بکنه، نمیدونم تونست یا نه؟
اما کربلا یه پدر میخواست پسر رو سیراب کنه، اونم چه پسری…کجا؟
اون ساعتی که بچه اش رو روی دست گرفت…
یا صاحب الزمان! میخواستی پدر رو سیراب کنی کسی مزاحمت نشد، کسی ظرف آب رو ازت نگرفت، کسی مانع نشد، اما جدت بچه اش رو روی دست گرفت، داشت حرف می‌زد، نذاشتن حرفش تموم بشه،”فَذُبِحَ مِنَ الاُذُنِ اِلیَ الاُذُن”
چرا مقتل میگه: “فَذُبِحَ مِنَ الاُذُنِ الیَ الاُذُنِ” چرا نگفت: “فَقَتَلَ” اینجا عبارت “ذَبَحوا” ست…
یا امام عسکری! اجازه بدید پرده رو کنار بزنم: دوتا شهید تو کربلا ذبح شدن، این عبارت برای هیچ شهیدی نیامده، بقیه شهدا رو میگه “قُتِلَ”، این دوتا شهید رو میگه: “ذُبِحَ”
سادات ببخشند، دوتا شهید رو ذبح کردن، من خیلی روضه رو باز نمیکنم، یه اشاره، دوتا شهیدی که ذبح شدن یکی این شیر خواره بود، یکی هم خودِ امام حسین، امام رضا فرمود: “فذُبحَ كما ذُبِح الكبش”
چرا میگه “ذُبحَ”، یه جمله هرکی ناله داره، چون ابی عبدالله هنوز داشت صحبت می‌کرد، هنوز داشت مناجات می‌کرد، هنوز زنده بود سر از بدنش جدا کردن…حسین…

_____________________________________________________________________

سینه زنی و توسل ویژه شهادت آقا امام حسن عسکری (ع)

آمد عزای حسن‌عسکری
جانها فدای حسن عسکری

مقتدای همه،غریب فاطمه

مولای من سرت سلامت
یابن الحسن سرت سلامت

وقت غم‌ و عزا شده یا زهرا
سامره کربلا شده یا زهرا

شد ز زهر جفا
عزیزت جان فدا

شیعه به دل خون جگر گردید
مهدیِ تو‌ داغ پدر دید

شد کعبۀ دلهای ما علقمه
گریه کنِ روضۀ تو فاطمه

عالمی مستِ تو
شکسته دستِ تو

میرسد از نجف صدایی
عباسِ من گشته فدایی

در کربلا مادر که من ندارم‌
زینب مگر آید که جان سپارم

من به شور و شِینم
عاشقِ حسینم

آمد به جایِ مادرِ من
فاطمه بالایِ سَرِ من

_____________________________________________________________________

سینه زنی و توسل ویژه شهادت آقا امام حسن عسکری (ع)

ذرّه ذرّه دارم آب میشم
زهر کینه زده آتیشم

بی حسابِ غمِ تو سینَم
تویِ غربت کسی نیست پیشم

غم داره قلبمُ می سوزونه
آسمون نوحه برام میخونه
چشم مهدی پسرم گریونه

وای امون ای دل…

لحظه ای خوشی ندیدم من
بسکه طعنه ها شنیدم من

یاد زینب افتادم وقتی
توی کوچه می دویدم من

چطور بگم چی به سرم آوُردن
چطور بگم بزم شرابم بُردن
چطور بگم منو چقد آزُردن

وای امون ای دل ….

_____________________________________________________________________

سینه زنی و توسل ویژه شهادت آقا امام حسن عسکری (ع)

خوشی باهات کرده چرا قهر
رو زمینی تا اَبدُالدهر

یکی ندید تو این همه شهر
سوختنت‌ُ تو آتیش زهر

گوشه ی حجره ای تک‌ و تنها
هی نفست شماره می افتاد

از گوشه ی چشای مهدی تو
گریه مثل ستاره می افتاد

ناله ی بی امون‌، بی هوا میزدی
بمیرم میون‌حجره دست و پا میزدی

سرفه پیش چشه بچه ها میزدی
شنیدم با گریه مادرو صدا میزدی

حسن بن علی، غریب سامرا

دل تو از سوز جگر سوخت
پدر نفس زد و پسر سوخت

یاد لب خشک ارباب
عطش لباتُ هی بهم دوخت

روضه برام بخون‌ از اون‌ شامی
که‌ نیزه ای توی گلو‌ جا کرد

روضه ای که سکینه توی گودال
سفره ی دل برا بابا واکرد

همونی که ازم‌ پدرم رو‌گرفت
با یه عده‌ حرومی دورِ حرم رو‌ گرفت

تو نبودی اون روز معجرم‌ رو‌ گرفت
اومدم فرارکنم‌ موی سرم رو‌ گرفت

حسن بن علی، غریب سامرا

_____________________________________________________________________

روضه و توسل ویژه شهادت آقا امام حسن عسکری (ع)

سامرا ، باز با صفا شده ای
درحریمت برو بیا داری

اربعین پا به پایِ کرب و بلا
زائر و دسته ی عزا، داری

باز هم گنبدِ طلائی تو
مثلِ مشهد ز دور معلوم است

همه دانند زیرِ این گنبد
مدفن دو امام معصوم است

معرفت حکم میکند اینجا
وقتِ گریه به رسمِ جود و کَرَم

همه یادی کنیم این شبها
از تمام مدافعانِ حرم

تا ابد یادمان نخواهد رفت
راهِ ما در مسیرِعاشوراست

در کنارِ دعایِ صاحبمان
امنیت زیرِ سایۀ شهداست

همه دلخوشیِ ما این است
لااقل یک حَسن حرم دارد

* تو زندان بود، برا آقا نامه نوشت: زندگی برام سخت شده، وضع مالیم‌خرابه، زند ان برام‌خیلی سخته… آقا امام حسن عسکری جواب دادن: امروز نماز ظهر رو تو‌ی خانه میخونی….
همین اتفاق هم افتاد، اما وقتی وارد خانه شد، دیدن از طرف امام حسن عسکری هدیه آوردن، کیسه های طلا …
اون شاعر متوکل تو‌تاریخ نوشتن: خواست زنش وضع حمل کنه وضع مالیش خوب نبود، به همه میخواست رو بزنه اِلا امام عسکری، تو راه کاخ بود، تاریخ نوشته: پیکی آمد صداش زد از طرف امام حسن عسکری…گره کارش باز کرد؛ فرمود :آقا سلام رسوند و فرمود: مشکل داشتی دَرِ خانه ی ما بیا، دَرِ خانه ی غیر از ما نرو‌…*

همه‌دلخوشی ما این است
لااقل یک‌حسن حرم دارد

صبح وظهروغروب سفره بپاست
بسکه صاحب حرم‌،کَرَم دارد

اهل بیتِ رسول این ایام
به غم‌ و غصه ها اسیر شدند

راستی بین بچه‌های علی
این‌حَسن‌ها چه زود پیر شدند

چشم خود باز کرد و با گریه
پسر خویش را نگاهی کرد

دست انداخت دورِ گردنِ او
لب او را رویِ لبش آورد

زیر لب گفت : الوداع پسرم
بعداز این موسم جدائی هاست

این بیابان نشینی ماها
همه اش ارث مادرت زهراست

بعد از آنکه زدند مادر را
جایِ او کُنجِ بیت الاحزان شد

شادی از خانواده ی ما رفت
بیت الاحزان شبی که ویران شد

عصمت الله پشت در افتاد
پایِ دشمن به خانه اش واشد

آنقدر با غلاف کوبیدند
استخوانهایِ بازویش تا شد

محسنِ بی گناه را کشتند
دادِ صدیقه را در آوردند

فضه و جَدِّ ما به پشتِ در
جسم ششماهه را دفن میکردند

*تاریخ نوشته‌: مثل فردا حمله کردن به خانه ی امام عسکری نذاشتن امام زمان اقامه ی عزا کنه، مادرِ امام زمان رو به اسارت بردن ..زندانی کردن ..
“آجرک الله ..”این‌خانواده عادت دارن همین روزها بود هیزم پشت در خانه أوردن، خودِ ملعونش نوشته: صدای نفس زدن های فاطمه را میشنیدم، چند قدم عقب اومدم یاد سفارشای پیامبر افتادم، اما وقتی کینه ی علی جلو‌چشمام رو‌ گرفت بالگد به در زدم…*

چند تایی زدن با پا در
تاکه افتاد روی زهرا در

همه کج رفتن‌حتی میخ
همه لج‌کردن حتی در

*فریاد زهرا بلند شد: “یا ابتاه!”ناله ی دوم صدا زد: “یا امیرالمؤمنین”اما یه وقت لحنش عوض شد: “یا فضةُ خُذینی”شاید فاطمیه زنده نباشیم بذار امشب یه خورده ناله بزنیم: …وای مادرم .. مادرم.. مادرم

*میخوای بدونی این ایام چه‌خبر بود؟بگم و‌ رد شم .. مرحوم انصاری زنجانی نوشته: همسایه های خونه ی امیرالمؤمنین هر موقع هیزم میخواستن از دَرِ خونه ی علی می بردن ..

_____________________________________________________________________

روضه و توسل ویژه شهادت آقا امام حسن عسکری (ع)

تشنه ی قدری آب بودم من
لب عطشانِ من تکان می خورد

کی به پیش نگاهت ای بابا
لب من چوبِ خیزران می خورد

عمه ات هست و مادرت هم هست
نه میانِ نگاههای حرام

وای از ماجرای بزم شراب
وای از ازدحام شهر شام

آستینها حجاب سر میشد
بین آن‌ گیر ودار در بازار

چه کسی دیده است دعوای
زن و یک‌ نیزه دار در بازار

*”مولانا الغریب،سیدنا المظلوم”… اون‌چیزی که پسر رو‌آروم‌میکنه در داغ پدر همینه ..بابا رو با احترام‌ میون قبر قراربده …حتما ان شا ءالله اونایی که به رحمت خدا رفتن همه شون سر سفره امام‌حسین مهمان باشن ..قدر پدراتون رو بدونید، رفقا! اساتید میگن: قد دو خط روضه خوندن‌ یاد بگیرید، اگه صدا هم‌ ندارید یه جمله به‌ کارتون میاد وقتی پدر مادر تون رو‌ تو‌ی قبر گذاشتین دَرِ گوشش روضه بخون ..‌

پس با زبان گلان بضعة البتول
روکرد به مدینه که یا ایهاالرسول

این کشته فتاده به هامون حسین توست
این صید دست وپازده درخون حسین توست

*آره وقتی پسر صورت رو روی صورت پدر بذاره آروم‌میشه .. دلها بسوزه برا امام سجاد روز یازدهم، بی بی زینب نگاه‌ کرد دید از همه بی تاب تر زین العابدینِ… صدا زد: پسرِ برادرم! تو اینقدر بی تابی با این دخترا چه‌کنم .. گفت: عمه! دست به دلم‌ نذار نگاه کن اینا بدناشون رو دفن کردن ..اما…

سر پیراهن تو‌ گریه ی ما را درآوردند
میان این همه‌ کشته چرا تنها تو‌ عریانی

*هر طوری بود بعد سه روز بدن بابا رو بین بوریا جمع کرد، هرکاری کرد نتونست بدن رو از خاک جدا کنه، لذا بوریا رو از زیر بدن رد کرد، جسم رو‌ میان قبر قرارداد..دیدن دوباره از قبر بیرون آمد سراشیبی گودال هی خاکها رو و کنار میزنه، انگار دنبال شئ گم شده ای میگرده، یه وقت ببینن انگشت بریدهٔ حسین ..‌‌. آی صدات رو برسون کربلا ..‌یا حسین…

سر پیراهن تو‌گریه مارا درآوردند
میان این همه‌ کشته چرا تنها تو‌عریانی

خبر داری که تو‌ رفتی به‌کوچه‌گردی افتادم
به‌من از تو‌ فقط هجران رسید آنهم چه هجرانی

*یه کاری با خانوم‌کردن وقتی روز اربعین خودش رو روی قبر انداخت، صدازد: حسین! عاشورا من تو رو نشناختم الانم اگه خواهرت رو‌ نگاه کنی دیگه زینب رو‌ نمیشناسی…اگه نامحرما نبودن بهت نشون میدادم چه‌کردن با خواهرت …
به زینب کبری “اللهم عجل لولیک الفرج”

_____________________________________________________________________

روضه و توسل ویژه شهادت آقا امام حسن عسکری (ع)

“بِسم الله الرَّحمن الرَّحیم”
“اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً”

یا صاحب الزمان…

صبا اگر گذری اُفتدت به کشور دوست
بیار نفحه ای از گیسوی مُعَنبَرِ دوست

به جان او که به شکرانه جان برافشانم
اگر به سوی من آری پیامی از برِ دوست

*یابن الحسن!…*

وَ گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار
برای دیده بیاور غباری از دَرِ دوست

مَنِ گدا و تمنایِ وصلِ او هیهات
مگر به خواب ببینم خیالِ منظر دوست

دلِ صنوبری ام همچو بید لرزان است
ز حسرتِ قد و بالایِ چون صنوبرِ دوست

*امشب شبِ شهادتِ پدرت اومدیم یه حرفی بزنیم بهت آقا…*

اگرچه دوست به چیزی نمی خرد ما را
به عالمی نفروشیم مویی از سَرِ دوست

*صدا بزن: یابن الحسن…*

_____________________________________________________________________

روضه و توسل ویژه شهادت آقا امام حسن عسکری (ع)

اول به نام عشق به نامت به نام حُسن
ما که تَحَیُّریم همه در مقام حُسن

روی تو حَسن خوی تو حَسن ای تمام حُسن
نامت حَسن شده که باشی امام حُسن

دلدادگان نام توییم از قدیم ها
هم نام مجتباست کریمِ کریم ها

ای ذوالفقار منتظر در نیام تو
ای قبلۀ نرفته به بیت الحرام تو

آیینه ی تمام قدِ ده امام تو
روزِ ظهور آید و رُکنِ قیام تو

آری جهاد معنی ذکر قنوت توست
فریادِ مهدی ات ز حدیثِ سکوت توست

آه ای غریب! از وطنت دور بوده ای
در بندِ حلقه های زر و زور بوده ای

در خانه ات اگر چه که محصور بوده ای
خورشید اسیرِ بند نشد، نور بوده ای

زندانِ تنگ خانه ات آری حرای توست
دیدیم سامرا همه اش کربلای توست

ای دل ز داغ غربت آقا چه می کنی
آتش میانِ سینه ی مولا چه می کنی

دنیای بی امام، تو حالا چه می کنی
ای سَم! به جانِ زاده ی زهرا چه می کنی

آه ای غریب داغِ تو تا بی کرانه رفت
دشمن به زهرِ خود جگرت را نشانه رفت

*همچین که گوشه کنار محفل داری گریه میکنی، زیر لب بگو: یابن الحسن! ماه صفر تموم شد، بعضیا زود لباس سیاه شون رو درآوردن، اما من نگه داشتم، گفتم شب شهادت بابات میام، نکنه غافل باشم، امام زمانم شهادت باباش گریونه، من لبم خندون باشه، آقا جان سرت سلامت…*

ای باغ حُسن دست خزان کرد پرپرت
هر آنچه داشت دشمنت آورد بر سرت

از زهر کینه آب شده جسم اطهرت
گفتند تشنه لب شده ای روز آخرت

گفتی به زیر لب تو در آن لحظه یا حسین
ای تشنه لب تر از همه ی تشنه ها حسین

لب تشنه بود سنگ به لبهای او زدند
دستی به آیه های خدا بی وضو زدند

نیزه به رویِ مخزنِ راز خدا مگو زدند
با خنجری که کُند شده بر گلو زدند

کردند بی ملاحظه با آن بدن چکار
میخواهد این تنِ پُرِ نیزه کفن چکار

*قربون مظلومیت برم آقا، حرمت رو خراب کردند، بازم شیعه ها، ایرانیها، عرب وعجم نداره، همه آمدند براش زود بارگاهش رو درست کردند…
الهی برات بمیرم، ما دوتا حَسن داریم، یکی حرم داره، یکی یه سایه بون هم بالا قبرش نداره…
وقتی امام حسن عسکری رو زهر دادن، تاریخ میگه: رعشه به بدن حضرت انداخت، میلرزید بدن، غلامش رو صدا زد: برو تو حجره جگر گوشه ی من مهدی رو بگو بیاد، میگه: وارد حجره شدم دیدم یه آقازاده صورت رو خاک گذاشته داره مناجات میکنه، برا باباش دعا میکنه، گفتم آقازاده باباتون صداتون میکنه، همچین که صورتش رو از روی خاک برداشت، چهره پر از نور بود…اومد کنار بابا، بله باباجان! صدا زد: پسرم! تشنه ام…
حجت بن الحسن! سرت سلامت آقا، کجا برا بابات مجلس عزا گرفتی؟
اگه ما بشنویم یکی سر قبر بابامون رفته، یه خوره آب ریخته دوتا خرما پخش کرده، هرجا ببینمش احترامش میکنیم، میگیم این کسی که یه کاری برای قبر بابامون کرده…
یابن الحسن! این مَردم برای بابات اومدن زار می‌زنند، امشب آقا یه نگاهی بکن.
تاریخ میگه امام زمانِ من وشما کاسه ای رو آب کرد جلوی دهان بابا می‌گرفت، اما اینقد بدن رعشه داشت، نمیتونست آب رو بخوره، هی این لبِ کاسه ی ظرف آب به دندون حضرت می‌خورد….
آقا میدونم نتوستی درست آب بخوری، اما هرجوری بود آقازاده ات آب رو جلو دهانت گرفت، من بمیرم برا جَدِّ غریبت، گفت: آب دارن میبرن برا حسین تو گودال، بدن زخمی، لبا مثل دوتا چوب خشک بهم میخوره، گفتن: الان به حسین آب میدن، اما دیدن نامرد آب رو می‌ریخت رو زمین، می‌گفت حسین من این آب رو میریزم اما نمیزارم قطره ای به لبهات برسه…*

هرچه ميگفت كه من تشنه لبم، سنگ زدند
ناله اش در دل كوفي اثري داشت نداشت

_____________________________________________________________________

روضه و توسل ویژه شهادت آقا امام حسن عسکری (ع)

زهر افتاده به جانِ جگرم ، مهدی جان
لرزه انداخت ز پا تا به سرم مهدی جان

به لب خشک پدر جرعه ی آب گوارا برسان
که من از سوز عطش شعله ورم مهدی جان

قدح آب همینکه به لبم شد نزدیک
غم لبهای حسین زد شررم مهدی جان

قبل از آنی که به دل زهر اثر بگذارد
کشته از صحنه ی دیوار و درم مهدی جان

لحظه ای نیست عزیزم که تداعی نشود
واقعه ی کرب و بلا در نظرم مهدی جان

زینب و بزم یزید و لب خشکیده و چوب ؟
خون قلبم چکد از چشم ترم مهدی جان

میدرخشید رخ ماه تو به یاد آوردم
سر نورانی هجده قمرم مهدی جان

*یابن الحسن! آقاجانم ..میخوام عرض کنم برا شما سخت بود تو سن خردسالی باباتون رو از دست دادید ..اما آقاجان باباتون رو کفن کردید ..شما سن وسالی نداشتید براشما سخت گذشت ..اما برا باباتون راحتر بود موقع جون‌دادن سرش رو‌پاهای شما بود ..دستِ کوچیکتون رو صورت بابا بود، چون برا همه باباها سخته یه وقت زمین خوردن یا جون‌دادن بچه هاشون رو ببینن ..بابا برات دعا کرد یابن الحسن ..شما اومدی بالاسر بابا، اما کربلا به حسین‌ چی گذشت ..گاهی اومد کنار بدن علی اکبر صورت روی صورت علی گذاشت “ولدی..‌” یه جایی هم قنداق بچه اش رویِ دستش بود، یه وقت دید بچه اش داره رو دستش بال بال میزنه..‌‌. یابن الحسن! سر بابات روی زانوهات بود دست میکشیدی بابات آروم آروم باهات حرف میزد دلت رو آروم میکرد.. میگفت:عزیزم غصه نخور.. من دارم‌ میرم، بابا تو هم باید از چشمای نامحرمای زمانه دور بشی، یه روزی میاد تو‌ میای اولین کاری میکنی بابا انتقام سیلی مادرم رو بگیر پسرم ..تو‌کسی هستی که مادرم بین در ودیوار صدات زد .. میرسه روزی که تکیه به کعبه میدی صدا میزنی: من پسر حسینم ..”انا بقیة الله” عزیزم انتقام‌حلقوم بریده جدت رو بگیر بابا…
سر بابا تو بغلت بود آروم آروم باهات حرف میزد تا اینکه از دنیا رفت ..‌‌..من یه دختری سراغ دارم هرچی سر بریده رو بغل گرفت هی سر رو‌ میگردوند میگفت: بابا! تابه حال نشده باهات حرف بزنم‌جوابمو ندی …*

با لبت بازی کنم اما نه بازی چون یزید
او به چوب خیزران و من با دست کوچکم

حسین…

_____________________________________________________________________

روضه و توسل ویژه شهادت آقا امام حسن عسکری (ع)

نشد که غوره ی نارس شراب ناب شود
ضریح دامن او دست این گدا نرسید

نشد که فطرس آن آستانه باشم حیف
شکسته باد ، پرم چون به سامرا نرسد

غریب کرببلا لاأقل زهیری داشت

*پای رکاب رهبری اینهمه جوان وایسادن، چجوری دارن از آقا حمایت میکنن، اما امام عسکری هیچکی رو نداشت، آدم داریم یازده امامی، یهو کفر میگیردش،جعفر کذاب ادعاکرد، دوازدهمی راقبول نکرد، خیلی بترسیم. چطور ازفساد و بی حجابی و… در جامعه می‌ترسیم از اینم بترسیم نکنه ماهم پامون لغزشی پیدا کنه، داری میگی ابی عبدالله یه زهیری داشت پا رکابش وایساده بود، به همه گفت برید به اباالفضل هم گفت تو هم برو،اینجا بود گفتن: کجا بریم تازه ما اومدیم.*

غریب کربلا لااقل زهیری داشت
کنار حضرت آقا حبیب بوده و هست

همیشه هر شب جمعه حرم پر از زائر
ولی مزار حسن ها غریب بوده و هست

شبیه برگ گلی بین حجره می لرزید
ز درد در وسط حجره دست و پا میزد

برای مرهم زخمش برای تسکینش
بلند مادر خود را فقط صدا میزد

همین که بر جگرش زهر چنگ می انداخت
شراره می زد و داغی دوباره شد تازه

دوباره کوچه و نامحرم و فدک نامه
و زخم گم شدن گوشواره شد تازه

همین که او دم آخر لبش عطش نوشید
برای تشنگی اش قدری آب آوردند

هنوز خاطر او مانده است این روضه
برای حضرت هادی شراب آوردند

*برا باباش شراب آوردند ،اگر هزار مرد رو اینجوری ببرن تو مجلس شراب، میگن مرده و جواب میده، ولی عمه جان ما رو بردن ،این بچه کوچیک ها بهم دیگه نگاه میکردند، میگفتن این چیه تو دست یزیده؟ هی می‌ریزه کنار سر بابامون…*

غریب بوده ولیکن امام بعد از او
سحر به پیکر پاکش نماز می خواند

کنار پیکر او تا سحر نمی خوابد
شبیه ناحیه او روضۀ باز می خواند

فدای تو پدر و مادرم حسین غریب
فدای آن تن زخمی که بوریا شده بود

شنیده ام که لباس تو را کسی دزدید
سه روز روی زمین پیکرت رها شده بود

*توی سامرا که میری، قشنگ دور امام عسکری، همسرشِ، خواهرشِ، عمه ی آقا هم هست ،پدر بزرگوارشون، همه یه ضریح دارند…
آقاجان! یا امام عسکری! به عمه ی شما حکیمه خاتون بهش یه اهانت هم نشد ، نشنیدی کسی اهانت کنه به مادرِ امام زمان، بمیرم برای اون خانمی که تمام اون کسایی که قرآن ازش یاد گرفته بودن ، این خیلی درده، اومده بودن کنار ناقه ی زینب، هر چی از دهنشون در اومد گفتن، تازه یکی اومد گفتن این چیه آوردی؟گفت: نان و خرماست آوردم صدقه بدم…ای حسین…*

_____________________________________________________________________

روضه و توسل ویژه شهادت آقا امام حسن عسکری (ع)

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ، حسبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ نِعْمَ الْمَوْلَى‌ وَنِعْمَ النَّصِیر

أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذى لا إِلـهَ إِلاّ هُو الرَّحْمنُ الرَّحیمُ ، الْحَىُّ الْقَیُّومُ ، بَدیعُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ ، مِنْ جِمیعِ ظُلْمى وَ جُرْمى و إِسْرافى عَلى نَفْسى وَ أَتُوبُ إِلَیْه…

“اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً”

بازهم تنها شدم خیلی دلم را غم گرفت
بازهم معصیتم من را ز آقایم گرفت

هر زمانی دور ماندم از هوای روضه ها
زندگی ام را سراسر غصه و ماتم گرفت

*الان چند روزه ماه صفر تموم شده، خیلی دلم برا روضه ها تنگ شده…*

بهر دیدار جمال یار بی همت شدیم

*قدیما بیشتر دلم برات تنگ میشد، الان اگه روزها و هفته ها و ماهها بگذره و این روضه ها نباشه دلم برات تنگ نمیشه، قربون غریبیت برم آقا ،یابن الحسن آقاجان…*

بهر دیدار جمال یار بی همت شدیم
یوسف زهرا دلش از عالم و آدم گرفت

«دلم گرفته، دل من از عالم و آدم گرفته کدوم گناهم منو از تو و تو رو ازم گرفته»

وای بر آنکه سرِ این سفره نان خورده ولی
با غریبه رفت و آن را مونس و همدم گرفت

راه ظلمت رفتم و در بین راه آقا رسید
داشتم گم میشدم دست مرا محکم گرفت

*آقاجانم! هر جا اومدم گم بشم تو اومدی… بذار یه حرف دیگه بزنم.دیدی یه بچه گم میشه بیشتر از همه مادر غصه میخوره، اینجوری بگو:…*

«گم شدی بنده ی گمراه، بگو: یا زهرا…»

راه ظلمت رفتم و در بین راه آقا رسید
داشتم گم میشدم دست مرا محکم گرفت

خوش بر احوال گدایی که دَمِ جان دادنش
یک نفس ذکر حسین بن علی را دم گرفت

*میگه: شهید حسین زاده تسبیح دستش گرفته بود همینجور مدام ذکر میگفت، گفتم چی میگی؟ میگه: دیدم هر دونه که تسبیح که میندازه میگه: “السلام علیک یا ابا عبدالله” گفتم این چه ذکریه؟ گفت: اینقدر میگم تا دَمِ جون دادنم یه بار بهم اجازه بدن بگم: “السلام علیک یا اباعبدالله”
میگه: لحظه ای که تیر خورد بالا سرش بودم دیدم با همون حالش، داره جون میده، این پاهاش رو آروم آروم جمع کرد دستای بی رمقش رو به سینه اش گذاشت، گوشم رو آوردم دَمِ دهنش ببینم لحظه ی آخر چی میگه ؟ دیدم داره آروم آروم زمزمه میکنه: “السلام علیک یا اباعبدالله”
شهید مرتضی زارع از همین شهدای مدافع حرم، پدرش می‌گه: خوابش رو دیدم… مرتضی چه خبر؟ وقتی تیر خوردی دردی هم حس کردی یانه؟ میگه: یه نگاهی بهم کرد، گفت: درد چیه؟ همچین که زمین افتادم دیدم یکی آغوشش رو برام باز کرده تو بغل حسین افتادم…
همه ی شهدا رو آقا سرشون رو بغل میکنه، اما قربون خودش برم ….این صورتش رو گذاشت رو خاک گرم کربلا، ای حسین….*

از همان روزی که آمد مادرم در روضه ها
با دلی محزون به دستانش دو تا پرچم گرفت

پرچمِ نام حسین و پرچمِ نام حسن
آه با نام حسن جان گونه هایم نم گرفت

زخمیِ یک کوچه بود و ناله میزد زیر لب
مادرم را ضربه ای سیلی از این عالم گرفت

*امام صادق به یکی گفتن: کجا بودی چند روزه؟ عرضه داشت: آقاجان! تو خونم روضه ی حسین داشتم، فرمودند: ماهم خبر داشتیم مگه ندیدی ما رو دَمِ در خوش آمد می گفتیم؟ عرضه داشت: آقاجان! جای شما صدر جلسه است چرا دَمِ در؟ فرموده باشند، آخه برا ما زشته، مجلسی که مادرِ ما فاطمه میاد ما باید دَمِ در باشیم، به مادر خوش آمدی بگیم. امشب هم امام زمان دَمِ در ایستاده…*

زخمیِ یک کوچه بود و ناله میزد زیر لب
مادرم را ضربه ای سیلی از این عالم گرفت

«الهی بشکند دست مغیره
میان کوچه ها بی مادرم کرد»

_____________________________________________________________________

روضه و توسل ویژه شهادت آقا امام حسن عسکری (ع)

میخوام عرضه بدارم: آقاجان! یا امام حسن عسکری! ؛اسم مبارکِ شما حَسنِ، اما چه گنبد و بارگاه و حرمی دارید، اما قربون غربت امام حسن مجتبی برم، یه حرف دیگه هم بگم، آقا جانم! شنیدم عمه جان شما قبرش کنار قبر شماست، کسی جسارت به عمه ی شما نکرده ،کسی عمه ی شما حکیمه خاتون رو نزده، کسی مادرتون رو نزده، قربون اون حسنی برم که جلو چشمش به مادرش زهرا جسارت کرد…

«به یک ضربت دو سیلی خورد زهرا»

یادم نمی‌رود که همه داد میزند
طوری بزن که علی بی پسر شود

بر درب حرم داشت لگد میزد، حیف
در بر سپرم داشت لگد میزد، حیف

از بین لگدها لگدی کُشت مرا
محسن پسرم داشت لگد میزد، حیف

هیچکی نبود بگه.این گل که پرپرِ
این زن که میزنید ناموس حیدرِ

دلم با مدینه نمیشه صاف
بازم زندگیمُ بهم بِباف

با دستی که رفته زیر غلاف
علی بمیره

از عمد مادر رو پیش پسر زدن
از عمد با لگد محکم به در زدن…

*اینقدر امام حسن عسکری تو حجره، صدا زد: جگرم! یه کسی که زهر خورده بشدت تشنه میشه، بشدت ناتوان و ضعیف میشه…*

شرم دارم که بگویم سخن از تشنه لبی تشنه آن بود که می‌گفت به لشکر جگرم

*صدا زد: مهدی جان پسرم بیا، آقا اومد ظرف آبی برداشت دیگه اینقدر دستای آقا می‌لرزید از ضعف و ناتوانی، نتونست آب رو بخوره، لذا آقا اومد این ظرف آب رو برداشت جلو دهان مبارک حضرت گرفت، نمی‌دونم آقا خورد یا نه، اما میگه همچین که این ظروف گرفت جلو دهان مبارک، این ظرف به دندانهای مبارک میخورد…
امام رو خود امام باید بهش نماز بخونه و کفن و دفنش رو انجام بده، خود امام زمان ،اومد پدر رو نماز خوند و بدن مبارک رو داخل قبر گذاشت، این یه امام بود، یه امام دیگم کربلا سراغ دارم همچین که بدن رو داخل قبر گذاشت، بنی اسد دیدن آقا بیرون نمیاد، آقاجان! چی شده؟ بنی اسد! هر کشته ای رو خاک میکنند طرف راست صورت رو به خاک میذارن، اما من چه کنم بابام سر به بدن نداره…*

 

متن سینه زنی و توسل به مادر سادات حضرت زهرا (س) – ۱۴۰۰

1
متن سینه زنی و توسل به مادر سادات حضرت زهرا (س) سال 1400

متن مدح و توسل به حضرت زهرا (س)

معجزاتِ چشم زهرا عرش اعظم ساخته
هاجر و آسیه حوا و مریم ساخته

از ازل بیت الاحرام کعبه، بیتِ فاطمه است
کعبه را تسبیحِ زهرا قرص و مُحکم ساخته

آخر پیغمبری بابای زهرا بودن است
نور زهرا مصطفی را نور خاتم ساخته

فاطمه حق و مع الحقش علی مرتضی‌ست
حق ولایت را میان این دو توأم ساخته

پیش زهرا ذوالفقارش سر فرود آورده است
علتش این بوده که شمشیر را خم ساخته

فاطمه وقتی که پای شوهرش آمد وسط
لشگری را با جلال خویش در هم ساخته

دم نمی آرد؛ مبادا همسرش غمگین شود
فاطمه در شعله ها هم سوخته، هم ساخته

گرچه او مقداد و عمار و ابوذر داشت؛ نه
آخرش از یک عجم سلمانِ محرم ساخته

نیمی از ما را خدا در فاطمیه ساخته
نیم دیگر را خود زهرا محرم ساخته

فاطمه معمار خلق سینه زن ها بوده است
یک حسینیه خودش در بین قلبم ساخته

وصله های چادرش دیروز زحمت داشته
تا برای روضه ها امروز پرچم ساخته

روز محشر ریشه های چادری که سوخته
مایه ی آسایش ما را فراهم ساخته

هر زمان در روضه‌ها “مادر” صدایش می‌کنیم
کیسه ما را پُر از فیض دمادم ساخته

___________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت زهرا (س)

کیستم من فاطمـه محبـوبۀ جان‌آفرینـم
جنــۀالاعـلای قــربِ رحمـۀ للعالمینم
لیلۀ القدری که کس غیر از خدا قدرش نداند
معنــی «انا فتحنـــا»ی امیــرالمؤمنینم
مادر پیغمبران از شخص آدم تا محمّد’
بانـوی مـلک خـدا در آسمان‌ها و زمینم
از ازل پیشانـی توحیـد را بـودم ستاره
تا ابـد انگشـتر ختـم رسـالت را نگینم
ذات حق کرده اراده تا که باشد یک حسینش
ور نه ریزد تا صف محشـر، حسین از آستینم
آن جناب مریـم عـذرا و این یکتـا مسیحش
این مـن و ایـن یـازده عیسـای عیساآفرینم

راستـی رکـن همه ارکان عالم کیست؟- حیدر
در حقیقـت مـن همـان رکـن امـام راستینـم
ایـن عجب نبْوَد چو پا در عرصۀ محشر گـذارم
عفـو جوشــد از یسـار و رحمـت آید از یمینم
سجـده و والشمس و واللیـل دخـان و عادیاتم
کوثر و تطهیر و قـدر و فجـر و نور و یا و سینم
هم به سیرت مصطفی فرموده در شأنم «فداها»
هم به صــورت گفتــه صــورت‌آفرینم، آفرینم
در حقیقت عبد حق خوانده، سپس گویید مدحم
گرچــه فــوق مــدح خلــقِ اوّلیـن و آخرینم
گاه مـی‌خوانند حــورم، گــاه مـی‌گویند انسان
هر چه باشم بهتر از آن، هر چه هستم فوق اینم
عصمتـم، زهـدم، عفافم، کعبه‌ام، رکنم، طوافم
مـام نفس مطمئنـه، قـلب تقـوا، جـان دینـم

نی عجب گر چشم حق در من بیند روی حق را
نیستم هرگـز خدا اما خدا را جانشینم
مرتضی در من خدا را دید با چشم خدایی
مـن خدا را دیده‌ام هر گاه حیدر را ببینم
شب که همچون کوکب دُرّی جمالم می‌درخشد
تــا فــلک انوار ثارالله خیزد از جبینم
هم نبــوت را یگانــه چشمۀ عین‌الحیاتم
هم ولایـت را فروزان آیـت حق الیقینم
بهتریـن سادات عالم: چـار بانوی بهشتی
مـن میـان چـار سادات بهشتی، برترینـم
ایستادم روی پـا چون کوه، بر حفظ ولایت
سیل اگر سیلی زنـد، آن نیستم کز پا نشینم
بسته دست حـق زمام آسمان را در کمندم
کوردل دشمن که پشت در ستاده در کمینم

این حمایت از علی، این ضربه‌های دست دشمن
آن شرار آتش و ایـن خطبه‌های آتشینم
بـا وجود آنکــه در راه علی اولْ شهیـدم
پیش‌تر از مـن فــدا گردید طفـلِ نازنینم
یـک مدینه دشمن و یک خانۀ آتش‌گرفته
کس نبود آنجا به جز دیوار و در یار و معینم
من که پیغمبر «فداها» گفت در حقم، همانا
اولیـن یـــار فداکار امیرالمؤمنینم
دست دادم لیک بند از دست مولایم گشودم
تا بدانند اهل علم حامی حبل المتینم
من شدم نقش زمین، بردند مولا را به مسجد؛
آه یارب تا قیامت از امامم شرمگینم
من بـه یاری علی «میثم» مقاوم ایستادم
شد خجل مسمار آهن، پیشِ عزمِ آهنینم