آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1403

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1403

  • حاج عبدالرضا هلالی

    حاج عبدالرضا هلالی

    آلبوم مراسم عزاداری شب پنجم محرم 1403/04/20 هیئت الرضا (ع)

  • کربلایی جواد مقدم

    کربلایی جواد مقدم

    نماهنگ رفیق

  • حاج محمد طاهری

    حاج محمد طاهری

    نماهنگ ساعتی بندگی - رمضان 1402

اشعار ناب آئینی

اشعار مدح امام علی (ع) و عید غدیر خم – ۱۴۰۱

20
اشعار مدح امام علی علیه السلام و عید غدیر خم سال 1401

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

مگر نه اینکه علی پیشوای عالم بود؟
مگر نه اینکه وصیّ رسول خاتم بود

مگر نه اینکه به روز مباهله فرمود
علی چو جان من است؟ این دگر مسلّم بود

مگر نه جمله‌ی *لاسیف….* در مقام علی‌ست؟
مگر نکَند درِ خیبری که محکم بود؟

همو که ضربه‌ی شمشیر او به روز نبرد
به از تمامِ عبادات اهل عالَم بود

نبی، (اخی) و (وصیی) و (وارثی) فرمود
برای او که برایش جلیس و همدم بود

ابوتراب شد و نان کودکان بر دوش
کسی که کل جهان بهر او فراهم بود

چه روزگار غریبی‌ست اینکه حیدری و
ولایت تو برای صحابه، مبهم بود

شاعر :سید مرتضی موسوی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

تا که این شور را شعور کنم
میروم از نجف عبور کنم
لحظه ای از زمین جدا بشوم
آسمان را کمی مرور کنم
از سلیمان اجازه می گیرم
که خودم را شبیه مور کنم
گریه ها کرده ام برایش تا
شعر را غرق در سرور کنم
من که از شوق مَنْ یَمُتْ یَرَنی
زندگی با خیال گور کنم
آنقدر میزنم صدایش تا
خلوتم را پر از «حضور» کنم
گفته‌ام «اوریا» که مدحش را
گاهی اوقات از زبور کنم
حرفی از معجزات او بزنم
یادی از نور کوه طور کنم
شرحی از دردهای او بدهم
تا که ایوب را صبور کنم
دل و جان شستشو دهم با اشک
قلب را شیشه ی بلور کنم
با عنایات او وجودم را
خالی از هرچه غیر نور کنم

“مست مست از شراب لم یزلی
سرخوشم سرخوش از ولای علی”

تشنه ام تشنه ی شراب توام
من خرابم اگر خراب توام
مایه ی افتخار من هستی
گرچه من مایه ی عذاب توام
با همه جز تو بی حساب شدم
به امیدی که در حساب توام
باز هم می دهم سلام به تو
باز هم سر خوش از جواب توام
از ازل تو ابوتراب منی
تا ابد ذره ای تراب توام
خطبه های توخط به خط اعجاز
عاجزم عاجز از خطاب توام
واژه ای دست پا شکسته ام
خط خطی هایی از کتاب توام

“مست مست از شراب لم یزلی
سرخوشم سرخوش از ولای علی”

نه فقط شاه و سرور است علی
نور خورشید محشر است علی
من نمی گویم او خداست ولی
با چه چیزی برابر است علی
عشق از روز اول است علی
عشق تا روز آخر است علی
فاتح جنگ خندق است علی
فاتح جنگ خیبر است علی
در حقیقت علی ست پیغمبر
در حقیقت پیمبر است علی
نام او مست می کند مارا
ساقی حوض کوثر است علی

“مست مست از شراب لم یزلی
سرخوشم سرخوش از ولای علی”

آفرینش گدای ثروت او
پادشاهان غلام همت او
تربت کربلا شفاست ولی
مستی ماست دست تربت او
کُشته های بدون زخم نبرد
چشمه ای از شکوه قدرت او
روز مشغول کار و شب بیدار
چه زمانی ست استراحت او ؟؟
گِل بد بو کجا و …نور خدا
طینت ما کجا و …طینت او
همه عالم گواه ذلت ما
همه عالم گواه عزت او
بار ما مانده بود روی زمین
جور ما را کشید رأفت او
عاشق از حرف لغو بیزار است
همه جا می کنیم صحبت او
در دو عالم فقیر نیست کسی
که خریده کمی محبت او
تا نجف می رویم قبل از مرگ
که مبادا دهیم زحمت او

“مست مست از شراب لم یزلی
سرخوشم سرخوش از ولای علی”

عاشقانش فراتر از عددند
ازلی بوده والی العبد ند
تا نجف پا برهنه می آیند
مست ها راه خویش را بلدند
ذره ها در کنار ایوانش
بی قرار اند و تشنه ی مددند
عارفان غرق در خیال وصال
عالمان نیز طالب خردند
عاشقان مست جام کوثر او
زاهدان هم به فکر خوب و بدند
به الست و به ربکم سوگند
عده ای امتحان نداده ردند
وحده لا اله الا هو
اهل این خانواده هم احدند
او اگر شمع آستان باشد
همه پروانه اند در صددند

“مست مست از شراب لم یزلی
سرخوشم سرخوش از ولای علی”

در نجف ذکر باد،هوست فقط
شرح اذکار موبه موست فقط
خواهش مست های ایوانش
قطره ای باده از سبوست فقط
گرچه آب از سرم گذشته ولی
درد من درد آبروست فقط
اشک های مرا زیاد کنید
که طهارت درین وضوست فقط
گوش گوش است وقف او باشد
حرف خوب است حرف دوست فقط
کی! ازین عشق می شویم آگاه
جان که در گودی گلوست فقط
عشقانه ترین غزل هایم
درخورجایگاه اوست فقط

“مست مست از شراب لم یزلی
سرخوشم سر خوش از ولای علی”

شاعر :علی اصغر یزدی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

«أشهدُ أنّ علی(ع)» گفتم که حیرانت شوم
تا که بعد از شیعه بودن از محبّانت شوم

خاک پای قنبر و مالک شوَم هم راضی ام
دوست دارم همنشین نابِ یارانت شوم

با قرائت های خالی نه! که باید با عمل
تا قیامت حافظ آیاتِ قرانت شوم

سائلم! اینبار هنگام رکوعت آمدم
تا که مهمانِ عقیقِ سرخِ دستانت شوم

باز کن با یک تبسم گوشهٔ دستار را
جانِ من هستی و میخواهم که جانانت شوم

یا أمیرالمؤمنین! در آن جهانِ بعدِ مرگ
با شهیدان میشود یکروز مهمانت شوم؟!

جان به کف آورده در راهت نشستم بیقرار
عید قربان است و خوش دارم که قربانت شوم!

شاعر :مرضیه عاطفی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

چراغ سلطنتِ مُستَدامِ اَللّهی
برای خیل گدایان،تو خیر میخواهی

یکی ز روی نبی بودواز تو نیز یکی
کنار شمس نبی چون تَبَلوُرِ ماهی

در آرزوی رسیدن به منزل معبود
تو شاه راهِ جهانی و بهترین راهی

کسی که دل به شماداداگرچه غرق گناه
به لطفتان بِرَهَد ازمسیرگمراهی

به دوستانِ شما هم جزاین نمی گوییم
که بی نگاهِ تو هستند کمتر از کاهی…

غدیرِ شیعه به جزنامتان نمی داند
به گَرد پای شماهَم نمی رسد شاهی

نوشته ام زمقامت دعای من اینست
که روی خوش بنمائی و وا کنی راهی

هزار شکر خدا این قلم ز عشقت خواند
نظر به حال دلم کن،به لحظه ای گاهی

شاعر :محمد حسن جنتی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

عید غدیر مبدا امر امامت است
روز پیام قاطع ختم رسالت است

امر خدا به ختم رسل بلّغ آمده
ما اُنزلَ اِلیک، نشان هدایت است

تاکید امر جمله ی لم تفعل است و بس
تحکیم حکم مصدر عز و جلالت است

ابلاغ با پیمبر و دستور از خدای
تفویض امر دین به مقام ولایت است

در آن هوای گرم منادی ندا بداد
حکم رسول بر همه رحلِ اقامت است

در حیرتند قافله ی حجة الوداع
این وقفه بر چه امر مهمی دلالت است؟

دست نبی به دست علی، خلق ناظرند
آیا در این فضا چه پیام بشارت است؟

مردم در انتظار بیانات حضرتند
اجمال آن بیانِ بلاغ این عبارت است

فرمود: ای مهاجر و انصار مسلمین
امر خدا به غرسِ نهال وصایت است

من هر که را پیمبر و مولا و رهبرم
مولای او علی ست که رکن عدالت است

یا رب عزیز دار هر آنکس محب اوست
دشمن بدار آنکه عدوی امامت است

آمد یکی پس از دگری آن منافقین
با چهره ی نفاق که در مکر عادت است

گفتند مرحبا بکَ بخٍّ بخٍ علی!
شایسته امامت حق همچو قامت است

از انتصاب پر ثمرت یا ابالحسن
بر ما ز سوی خالق اکبر کرامت است

شمشیر تیز دست توانای حیدری
بر دشمنان هراس و ز قرآن حراست است

لکن چو نور پاک پیمبر خموش گشت
دیدند اولی به خیال امارت است

عهد غدیر و بیعت کاذب شکسته شد
پیمان فدای نقشه غصب خلافت است

شد آنچه ضدِّ قول خدا و رسول بود
کردند ظلم‌ها که بنای عداوت است

آثار ظلم و تفرقه زان غصب شد پدید
بنیان ظلم و جور و ستم آن جنایت است

تعریف ماجرا نتوان کرد هاشمی
آن مکر و حیله باب هزاران حکایت است…

شاعر :یدالله هاشمی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

باز شور علیست در جانم
باز با عشق او غزلخوانم

من همینم همین که میبینید
مومنم؟کافرم؟نمیدانم

هر چه هستم همین قَدَر دانم
غیر مدح علی نمی خوانم

آن خدایی که می پرستیدش
عشق او را سرشته در جانم

نه خدا نه جدا ،نمیدانم
بشری که خداست؟حیرانم

دین من واضح است ای مردم
حب حیدر تمام ایمانم

از خدای بدون او بیزار
من به عشق علی مسلمانم

ها علیٌ بشر ولی چه بشر؟
با علی در شهود یزدانم

هو نحن و نحن هو آری
این روایت دلیل و برهانم

انا صنع علی ولی الله
و علی صنع دست یزدانم

رازق و خالقم امیر نجف
فارغ از طعنه ی حریفانم

دست مقداد را بگیر و ببر
یا علی تا نجف ، پریشانم

شاعر :مقداد اصفهانی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

اهل این خاک مگو،ساکن بالاست،علی.
صورتِ دیگری از رب معلی ست،علی.

پایِ حرف وعملش راهیِ یک مقصد بود؛
نکته ی برتری اش نیز همین جاست،علی.

در رَگش خونِ عدالت جریان داشت،مُدام
در نفس بخشیِ حق به زِ مسیحاست،علی.

چون سحابی زِ کَفَش سیلِ کَرَم می بارد؛
آسمانی ست که در پیکرِ دریاست،علی.

تیغ او رقص کنان شیهه ی هوهو می زد؛
چون گُهر در صف پیکار،هویداست،علی.

در همه عمر دَمی را طلبِ جاه نکرد
هر زمانی تُهی از لغزش و پَرواست،علی.

درد دل کرد اگر با دهن چاه زِ داغ،
سینه اش جای غم حضرت زهراست،علی.

در غدیر آمده دستش به بلندای اُفق
مثل تصویرِ طلوع است،چه زیباست،علی

همه دیدند نبی خواند،ولی اَش به وضوح،
از چه با این سندش یکه وتنهاست،علی؟

شاعر :محمد حسن جنتی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

به هر زمان که طبع ما شود به عز وجا بلند
دم مسیح میشود ز نطق و کلک ما بلند
ردیف مست میدود کنار محتوا بلند
ببین صدای عاشقان شود به مرحبا بلند

بیا و مرحمت نما که گردد این ثنا بلند

اگر ز قرص ماه خود بیفکنی نقاب را
زچهره خدایی ات خجل کنی صواب را
بساط را به هم زنی به پا کنی کباب را
قدح قدح ،سبو سبو بیاوری شراب را

به پیش خلق میکنم زبان به ادعا بلند

بیا و پر کن این سبو زمهر بی معطلی
که رفته است گردنم به زیر تیغ صیقلی
به عشق تو گرفته ام دوباره ذکر منجلی
که مستی من است با سرودن علی علی

شد از عنایت شما برای من قبا بلند

به ساحتی که میشوند تمام انبیا دخیل
امیدوار میدوم به آن سرای بی بدیل
به التفات شاهی ات اگر کنی مرا ذلیل
ز جمع چاکران تو به این بهانه و دلیل

نوای یاعلی شود ز جان انبیا بلند

بیاد دارم آن شبی که دیدمت نگار من
شعیب و هود آمدند به چاره در کنار من
زکف ربوده شد دگر قرار و اختیار من
بگفتمت که تو شدی خدای باوقار من

هوار کفر گشته شد ز شرح انما بلند

نه غالی ام به شان تو نه منکر خدا شدم
فقط ز شوق لحظه ای به جانب خطا شدم
ذلیل وار متصل دخیل این سرا شدم
تو آن امیر لایقی  که بر درش گدا شدم

ببین که بخت ما شده به قامت دعا بلند

اگر دوباره سمت ما به لحظه ای نظر کنی
وسکه ی سیاهِ دل به یک اشاره زر کنی
مرا برای دیدن خود عازم سفر کنی
به پاسبانی درت مرا چو مفتخر کنی

شود ز بند بند من سرور این سخا بلند

منم همان که گشته ام سگ سیاه کوی تو
نرفته ام به هیچ راه و آمدم به سوی تو
که مست مست گشتم از طراوت سبوی تو
امید دارم عاقبت شوم فدای روی تو

ببین که بخت خفته ام شدست در کجا بلند

تویی که در مصاف آن مبارزان خیبری
چو شیر شرزه پا زدی به یاری پیمبری
به یک اشاره کندی از حصار کفر چمبری
دری که نیست تا ابد مثال ان دگر دری

و گشت نام مرحب از کنار ماجرا بلند

به غزوه اُحد بخوان مدام  لافتی  علی
نمیشود در این جهان کسی قیاس باعلی
خلیفه همچو بز به سمت کوه رفته یاعلی؟
پیمبر است زنده در کنار مرتضی علی

سرود لافتی شدست ز اوج ماسوا بلند

زمین ز حب مرتضی که لایق کویر نیست
گدای قنبراش ببین به چشم دل فقیر نیست
حلال زاده در دلش که منکر غدیر نیست
بجز علی مرتضی کسی به ما امیر نیست

به دست مصطفی ببین دست خدای را بلند

به ذره گر نظر کند به لطف کیمیا کند
وذره را ز مرحمت چو شمس در فضا کند
نه کار من که مدح او پیمبر و خدا کند
کسی به قدر من کجا که قدر او ادا کند

شدست مدح تو ز من ببین ز انتها بلند

دل رمیده مرا به مرحمت جلا بده
به بزم ما بیا و این بساط را صفا بده
فقیر کوی تو منم نگویمت طلا بده
به مزد شعر من بیا برات کربلا بده

به خواب میروم شوم به دشت نینوا بلند

به خیمه گاه عترتت بیا که انقلاب شد
و روضه خوان بزم غم سکینه و رباب شد
دل به خون تپیده حسین هم کباب شد
ز آب آب خیمه ساقی از خجالت آب شد

ببین که نای العطش شده ز خیمه ها بلند

شاعر :رضا میرزایی همدانی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

آنکه را حُبِّ علی(ع) نیست به دل، از ما نیست
هرکه شد شیفته ی عشق علی(ع)، تنها نیست

سائل و ریزه خور و خادمِ درگاهِ توأیم
جز علی(ع) هیچکسی بر دل ما مولا نیست

مدد از حیدر کرار(ع) فقط می جوییم
أغنیا را غمِ افزون و کمِ دنیا نیست

گشته بازنده ی دنیا و قیامت قطعا
آنکه بر لوح دلش حُبّ علی(ع) پیدا نیست!

ما مسلمان شده ی مکتب آلُ اللّهیم
زندگی بی علی(ع) و آل علی(ع) زیبا نیست

شاعر :محسن زعفرانیه

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

غدیر آیت عظمای حی لم یزلی ست
غدیر روز خدا و نبی و روز علیست
غدیر محور توحید و اصل ایمان است
که روی دست نبی دست کردگار ولی ست

علیست آینه ی حق نمای رب جلی
علی به مثل محمد، محمد است علی
علیست قبله نمای تمامی عالم
علی ظهور خداوند حی لم یزلی

علی ز قبل رسولان همیشه بوده و هست
علی کنار نبی پیش کردگار نشست
علی به امر خدا در کلام وحی آمد
علیست ساقی کوثر علیست باده پرست

به روی دست نبی دست مرتضی بالاست
علی حقیقت سبحان ربی الاعلاست
ولای حیدر کرار بر همه واجب
تمام فخر علی اینکه همسرش زهراست

علیست نقطه بسم آله کتاب خدا
علیست صاحب عصمت علیست اصل ولا
علی معلم جبریل، امین وحی خداست
لوای حیدریش در دو عالم است بالا

علیست ساقی و من جرعه نوش جام علی
کبوترم که نشستم به روی بام علی
فدای مصرع  این بیت با وقار و بلند
که گفته شاعرِ باعشق در مقام علی

(علی امام من است و منم غلام علی)
هزار جان گرامی فدای نام علی

شاعر :مرتضی محمودپور

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

به نام نامی حیدر قلم کند پرواز
به روی دفتر شعرم مخمسم آغاز
که با وجود علی کوک می شود هر ساز
وهردری بشود بر محب حیدر باز

شروع میکنم هر کار را به نام علی

علی کسی که نشان داده معنی ایمان
برای علت دنیا علی بود برهان
علی کسی که کُند پایه های دین بنیان
وخال روی لب او خلاصه ی قرآن

نشسته مرغ دل من به روی بام علی

وحب حیدر کرار دُر درون صدف
رسیدن به علی می شود تمام هدف
برا اینکه شوم عبد مخلصی و خلف
نماز‌خوانده ام هربار من به سمت نجف

که بند گشته قیامت به یک قیام علی

علی که بود به معنای واقعی حیدر
علی که بود همان یار غار پیغمبر
علی که بود کسی که بَرد دل از کوثر
علی که بود همان شیر غزوه ی خیبر

من ایستاده بمیرم به احترام علی

علی کسی که به میدان جنگ شیر و دلیر
علی کسی که گرفته همیشه دست فقیر
علی کسی که پیامبر به او بگفته امیر
ویک دهه همه شادیم برای عید غدیر

که جانشین پیمبر فقط امام علی

علی همان که قمر رو گرفته با نورش
تمام عالم بالا شدند محسورش
تمام جن و ملک  پا رکاب و مامورش
و شیعیان همه مست ضریح و انگورش

خمار باده ی عشقم خمار جام علی

من آن کسی که شده عبد آن مرام علی
که صبر و غیرت و مردانگی پیام علی
همیشه شامل من لطف مستدام علی
منم محب و غلام علی الدوام علی

علی امام من است و منم غلام علی

شاعر :محمد خلیلی جویباری

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

زبان را گفتمش مدح علی کن شمّه ای شد لال
بیان را گفتمش گفتا من و مدح علی صد سال

قلم را کردمش آگه نویسد مدح او بشکست
بیان و هم زبان و هم قلم گویا شده یک دست

برو شاعر علی را کی توان تعریف با ابزار
لسان لایُریٰ کرده علی را مدح چندین بار

خدا چون خواست بنماید عیان اوصاف زیبایش
علی را کرد خلقت ماخلق دیدند مولایش

غرض از خلقت آدم که نامش صفوة الله است
علی آید برون از پرده، عظما آیة الله است

علی الله نی ، اما یدالله قدرت الله گو
بشر نبْود یقین ، الله هم نبْود چه باشد او؟

علی آن شاهد مشهود علی آن عابد معبود
علی ظاهر علی باطن علی حامد علی محمود

برون از عهدهٔ انسان بُود صبری که او بنمود
بَرو ظلم و ستم اندر حیاتش دشمنان افزود

علی صبر مجسّم بود همچون کوه مستحکم
علی بر قلّه ی مردانگی الحق زده پرچم

علی را جز رسول الله نشناسد یقین دانم
رسول الله را کس جز علی نشناخت در عالم

علی پوشاند کسوت قامت اخلاص و ایمان را
علی سر تا به پا آگه بُود اسرار قرآن را

همین بس لافتیٰ الّا علی در شأن او آمد
بنفسی انت گفتش بارها در حق او احمد

علی بگذشت«عینی فرد» جانش در ره اسلام
بود رسوا به اسلام ار کسانی که گذارد دام

شاعر :استاد غلامرضا عینی فرد

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

از عهده اوصافتان حق بر بیاید
مدح شما از دست پیغمبر بیاید

ای اولین و آخرین سر الهی
هفت آسمان در محضرت با سر بیاید

صد بار اگر عالم شود خلق مجدد
بالله قسم که مثل تو دیگر بیاید

تو با بسم اللهی و پشت سر تو
زهرا به شکل سوره کوثر بیاید

یک قطره از دریای فضل بیکرانت
در قالب صد مجلس و منبر بیاید

تو ذوالفقارت را اگر در دست گیری
از هیبتت جان بر لب لشگر بیاید

غرق عبادت میشود لحظه به لحظه
نام علی از هر دهانی در بیاید

مولا فقط بر قد و بالای شما و
نوکر به قد و قامت قنبر بیاید

بعد از هزار و چارصد سال از نبردت
فریاد حیدر حیدر از خیبر بیاید

عشق علی در سینه ما جا گرفته
مثل عقیقی که به انگشتر بیاید

روز قیامت در کنار حوض کوثر
شیعه به همراه تو در محشر بیاید

بر غاصب حق علی گویید تنها
رخت خلافت بر تن حیدر بیاید

ما با صد و ده الفتی دیرینه داریم
از غاصبان حق مولاکینه داریم

شاعر :ابراهیم میرزایی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

صبح بوده ست و چنان قافله در آرامش
آسمان در هیجان قافله در آرامش

کاروان مرحله در مرحله می رفت آرام
غافل از عرش رها و یله می رفت آرام

کاروان بود و زمین در تب و آتش می سوخت
چشم ابلیس در آن خواب مشوّش می سوخت

آن چنان بود که خورشید عطش می بارید
ذکر تسبیح به پهنای لبش می بارید

کاروان تازه رسیده ست به منزلگاهش
آسمان بود و خدا بود و رسول الله ش

ناگهان آیه ی اَکمَلتُ لَکُم …نازل شد
راز بعثت همه در سال دهم نازل شد

وحی نازل شد و آن برکه به جوش آمد باز
عرش با شوق ملائک به خروش آمد باز

ماه در خُمره به جوش آمد و کامل گردید
وحی در شان علی بود که نازل گردید

جبرئیل آمده خندان لب و ساغر در دست
تا که ساغر بنهد ساقی کوثر در دست

همه از خُمّ ولایت شده نوشانوشش
باده بگرفت چنان حضرت حیدر در دست

بر جهاز شتران ماه درخشان پیداست
یا که خورشید نهاده ست پیمبر در دست

دور این قافله انبوه ملائک دارند
از زمرّد همه آئینه مکرّر در دست

دست در دست خدا برد یقینا” وقتی
که گرفته ست نبی دست برادر در دست

عده ای گرم تماشا و گروهی خندان
قومی از جنّ و بشر خامه و دفتر در دست

تا نویسند علی محشر محشر شده است
تا نویسند ولی گشت و برادر شده است
محضر فاطمه قدرش دو برابر شده است
فاطمه کوثر و او ساقی کوثر شده است

زیر لب فاطمه گلواژه ی تر می خواند
ها علیُُ بشرُُ کَیفَ بشر می خواند

چیست این نور خدایا زکجا می تابد
بر جهاز شتران ماه چرا می تابد
گوئیا بارقه ی شمس و ضحی می تابد
بین دست نبی و دست خدا می تابد

لب گشا خنده کنان با دل آگاه بگو
صد و ده بار علیّاََ ولی الله بگو

او فقط لایق آن است که مولا بشود
ولی الله و یدالله به معنا بشود
تا که دردانه ی آن عرش معلّا بشود
تا که دلبند خداوند تعالی بشود

چه قَدَر نام علی جان به علی می آید
این همه منصب و عنوان به علی می آید

شاعر :علی کفشگر

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

علی استادِ مستان است؟ یا عشّاق؟ یا هر دو؟
علی زینت به منبر هاست؟ یا اوراق؟ یا هر دو؟

بنازم احتیاج و اشتیاقم را به درگاهش،
دلم، محتاجِ ایوان است؟ یا مشتاق؟ یا هر دو؟

به مسکین میدهد انگشترش را در رکوعِ خویش،
علی بحرِ کرامات است؟ یا اخلاق؟‌ یا هر دو؟

نمازم را به سمتِ کنجِ ایوانِ نجف خواندم
که ابرویِ علی، محراب؟ یا طاق است؟ یا هر دو؟

نمیدانم! امینی، مستِ جام الغدیرش بود؟
و یا سرمستِ عشقش، جُرج جُرداق است؟ یا هر دو؟

شبِ معراج در عرشِ خدا، احمد به ایزد گفت:
علی، شاهِ زمین بوده‌ست؟ یا آفاق؟ یا هر دو؟

خدا دانستنش جُرم است، اما من نمیدانم،
علی روزی‌خورِ حقّ است؟ یا رزّاق؟ یا هر دو؟

شاعر :مهران قربانی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

آنانکه در ولای تو تاخیر کرده اند
دین را به ذکر و صومعه تعبیر کرده اند

طوباترین درخت خداوند متعال!
ما را یکی یکی ز تو تکثیر کرده اند

نهر بهشت و کوثر و تسنیم و سلسبیل,
خود را میان رود تو تطهیر کرده اند

با مدعی بگو‌ که هزاران رسول ترک
یک‌ لحظه با نگاه تو تغییر کرده اند

تو؛ نقطه ی شروع صد و چارده غزل،
یعنی ورای هرچه که تحریر کرده اند

افسوس! ای تبلور انفاق و لطف و جود
وصف تو را به نیزه و شمشیر کرده اند

از ابتدای بحث، تمام مفسران
هر آیه را به شان تو تفسیر کرده اند

من کیستم… مراجع و علامه های دهر…
بین تو و خدایی تو ، گیر کرده اند

بحرالعلوم ها دل خود را ز هر طرف،
سمت شما همیشه سرازیر کرده اند

ای خوش بحال تازه جوانان که از قدیم
خود را میان هیئت تو پیر کرده اند

قربان مادر و پدرانی که از ازل
ما را به سفره ی تو نمک‌گیر کرده اند

کفرم مبارک است ، تو را دوست دارمت
ما را به جرم عشق تو تکفیر کرده اند

شاعر :مهران قربانی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

هست این تقاضای روشن قبل از غدیر از محرم
نوحه نگوید ادیبی، شعری نسازد فراهم

وقتش می آید؛ نمایی غمنامه را رونمایی
بگذار سربسته باشد در سینه قبل از  محرم

عشق خدا عشق آدم عشق زمین عشق افلاک
در داستان غدیر و آن برکه باشد مجسم

صبح می و مستی آمد، خم غدیر است در دست
خم را غدیری بچرخان در کعبه همپای زمزم

با این که هست آفتابی این جاده را کن چراغان
وقتی نمانده قدم را در راه بگذار محکم

کاری بکن که مسافر وقتی می آید نبیند
در شاهراه ولایت یه نقطه ی گنک و  مبهم

دیدی؛ غدیری که داری از کربلا کم ندارد
جایی ندارد؛ بگیری در عید این گونه ماتم

بگذار علم بسته باشد تا چند روزی علمدار
با بچه ها، هیاتی ها باشند در بزم  باهم

ساقی سرش گرم گرم جشن غدیر است حالا
پیش از شما با عنایت بر جام ها می زند دم

خم غدیری خداوند داده به این آفرینش
ساقی می آید ببیند؛ چیزی ندارد زمان کم

فردا نه، امروز برخیز خلعت بپوشان به گل ها
بنواز چنگ و دف و نی  در گوش گل ها منظم

بوی محمد می آید با کاروان کن توقف
دست علی را ببوس و با فاطمه باش محرم

رزق محرم گرفته شاعر ز خم غدیرش
دریا رسیده به دستش در زیر باران نم نم

در نجف را نشانده در این غزلواره سید
این جرعه از آبرو را دارد  ز مولا مسلم

سربسته این نکته ی ناب از آشنایی شنیدم
“می گفت اگر بی غدیری هر روز داری محرم

وقتی که عمار باشد جنس بشر جور جور است
چشم بصیرت نیاز است چشم علی بین میثم”

این است عیدی سید جز شعر چیزی ندارد
از او شما می پذیرید این بیت از شعر کم کم

باقیست “من کنت مولا”در کوه و در دشت و دریا
ماندم  چرا رفته بیرون، این حرف از گوش آدم

شاعر :سید علی میری رکن آبادی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

رها کن جسم را یک‌لحظه و جان را تماشا کن
در این حسرت‌سرا عقل پشیمان را تماشا کن

جوانی رفت و پیری نیز کم‌کم می‌رسد از راه
دمی از خود بیا بیرون و دوران را تماشا کن

تفرج کن به باغ و بوستان و جنگل و صحرا
هزاران شاخه‌ی گل در گلستان را تماشا کن

به امیدی که شعر تازه و نابی بپردازی
اگر لازم شود هفتاد دیوان را تماشا کن

به مدح حیدر کرار بعد از آن زبان بگشا
و لبخند رسول‌الله را هر آن تماشا کن

علی اول، علی آخر، علی ظاهر ، علی باطن
تجلی صفات حق در انسان را تماشا کن

در اخلاص علی، حلم علی، راز و نیاز او
صفا بنگر، فتوت بین و ایمان را تماشا کن

به گوش جان و دل بشنو کلام‌الله ناطق را
علی را بنگر و آیات قرآن را تماشا کن

به نخلستان بیا و نیمه‌شب روح عبادت را
برو در جنگ‌ها و شیر میدان را تماشا کن

زمانی که علی تکبیره‌الاحرام می‌گوید
تو در عرش خدا آیینه‌بندان را تماشا کن

در آن انگشتری که در رکوع خود به سائل داد
کمی دقت کن و ملک سلیمان را تماشا کن

برو در خانه‌ی مردی که نان جو طعام اوست
تمام مردم بر سفره مهمان را تماشا کن

علی گندم نخورده در تمام عمر ای آدم!
تجلّی “وفا بر عهد و پیمان” را تماشا کن

اگر روزی حدیث میثم تمار را گفتی
به روی دار سرهای پریشان را تماشا کن

چو دیدی نعره‌ی”هل مِن مبارز؟”می‌زند در جنگ
یلان ساکت و سر در گریبان را تماشا کن

همین که ذوالفقارش را به عزم رزم بردارد
فرار مرحب و عَمر هراسان را تماشا کن

اگر روزی کف دست علی را بوسه می‌دادی
جواب کامل هر راز پنهان را تماشا کن

برای دیدن پیغمبران دلتنگ اگر بودی
علی‌جان را، علی‌جان را، علی‌جان را تماشا کن

علی را فارغ از هر دین و آیین دوست می‌دارند
یهودی و مسیحی و مسلمان را تماشا کن

یکی پرسید از پیغمبر خاتم؛ عبادت چیست؟
علی را دیده و فرمود؛ ایشان را تماشا کن

کمی از ماجرای دشت ارژن را اگر خواندی
هر آیینه کمال بهت سلمان را تماشا کن

خدا مانند حیدر بود یا مولا شبیه رب؟
در اوصاف علی هر عقل حیران را تماشا کن

اگر دلتنگ ایوان نجف بودی برو مشهد
حریم قدسی شاه خراسان را تماشا کن

از آن روزی که فرمودی تو را با مرگ می‌بینیم
برای مرگ ما شوق دوچندان را تماشا کن

شاعر :مجتبی خرسندی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

وصال حوری جنت نمیکند شادش
کسی که صحن نجف شد قرار و میعادش

خوش آن کسی که به هر نحو نسبتی دارد
خوشا به حال پیمبر علیست دامادش

خوشا به حال رگ و اصل و نسل ساداتی
که میرسد به ولایت قطار اجدادش

خوشا سعادت سلمان که نخل های علی
ز بردگی زمین کرده است آزادش

خوشا لیاقت شیعه که بین ظلمت قبر
چراغ حب علی میرسد به امدادش

خوشا به صفحه ی تقویم هجری و شمسی
شکوه نام غدیر است بین رخدادش

خوشا طنین صدای رسای مؤذنه ای
که نام اشهد ان علیست فریادش

علی کسیست که نامش دلیل زلزله هاست
کسی که کعبه ترک خورد روز میلادش

علی کسی که از آغاز تا خود محشر
نزاده مادر گیتی شبیه و همزادش

علی کسیست که فطرس پرش هوایی شد
به دست حضرت مشکل گشای نوزادش

به طول حب علی و به عرض عشق حسین
اتاق کعبه چه وسعت گرفته ابعادش

علی کسیست که هر دم پناه بی کس هاست
علی کسیست که جانم فدای اولادش

شاعر :حسین محسنات

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

خواست تا آینه را محو تماشا بکشد
دست عشقی به سر و روی تولا بکشد
یک مسیحا نفسی فوق مسیحا بکشد
کعبه را هم به تکاپوی تمنّا بکشد

بر دو چشمان بشر سُرمه ای از شبنم زد
((عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد))

عشق آئینه ی رخسار خداوند جلیست
یا شرابیست که سرمستی آن لم یزلیست
گاه تلخ است ولی تلخی آن هم عسلیست
عشق تا بوده علی بوده وتا هست علیست

باید عاشق شوی و تابع قانون باشی
((شرط اول قدم این است که مجنون باشی))

زندگی را بجز از حب علی نیست هدف
داده شاهنشه لولاک به افلاک شرف
منکر حب علی کرده فقط عمر تَلف
حُب حیدر صدف و شیعه ی او دُرّ نجف

من گدای نجفم ،  نوکر مادر زادم
((چه کنم کار دگر یاد نداد استادم))

از ازل تا به ابد سر نهانیست علی
آفرینش همه را باعث بانیست علی
شخص ما فوق زمانی و مکانیست علی
همه جا هست بگوئید کجا نیست علی

مدح بابای بشر جور دگر باید گفت
((ها علیٌ بَشرٌ کَیْفَ بَشَرْ باید گفت))

یا علی ردّ تو تا عرش خدا در رصد است
روئیت ماه رخت علت هر جزر و مد است
زور بازوی تو هر لحظه نبی را مدد است
خم ابروی تو خود قاتل صد عبدود است

حک شده بر تن تیغ دو دمت حضرت شاه
((ذکر لا حول و لا قوه الا به الله))

چشمه فیض تو یک قطره ی آن زمزم شد
کعبه بر خاک تو افتاد و گِلش مَحرم شد
نام تو، توبه ی مقبول لب آدم شد
با نفسهای تو، انفاس مسیحا دم شد

نه فقط مثل تو هرگز بشری نیست، که نیست
((سرّ گیسوی تو در هر هیچ سری نیست که نیست))

محو حالات تو آیات نماز است علی
بی قرار سحرت، صبح حجاز است علی
یک شب از عمر تو منظومه راز است علی
چه بگویم سر این رشته دراز است علی

نه فقط من که دو عالم همه دیوانه توست
((هر کجا مینگرم جلوه مستانه توست))

نیمه ی راه غدیر آمد و تو راه شدی
آخرین مقصد هر رهرو آگاه شدی
کوری چشم حسودان تو فقط شاه شدی
اَشهد و اَن علیً ولی الله شدی

دو لب لال اذان با تو به فریاد آمد
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد

ای که نطقت همه آیات شریفه است بگو
با سکوتی که بر این ظلم حریف است بگو
با هر آنکس که به دنبال سقیفه است بگو
با کسی که به تنش رخت خلیفه است بگو

این گسل زلزله خیز است که ویرانگه توست
((ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست))

تو فقط محرم اسراری و محروم تویی
ریشه ی ظلم ز جا کندی و مظلوم تویی
حکم قرآن خدا بودی و محکوم تویی
جمع اضدادی و مجهول و معلوم تویی

جامه ی صبر چرا جای زره می پوشی
((مهر بر لب زده خون میخوری و خاموشی))

همه دم در طلبت دیده ی من  بارانیست
تا ابد ذکر تو در سینه ی من طوفانیست
از مقام تو سرودن نه به این آسانیست
شعر میگویم و سر منشأ آن حیرانیست

مثل گیسوی پریشان رها در بادم
(( زلف بر باد نده تا ندهی بر بادم))

شاعر :حسین محسنات

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

حرفْ بسیار ، وقت امّا ضیق
ما کجا و کجا‌ تو بحرِ عمیق؟!

جز تحیّر نصیب او‌ نشود
هر که در ذاتِ تو‌ کند تحقیق

من چگونه تصوّرت بکنم
که نگردد خدایی ات تصدیق؟!

پیشِ ‌خال و خطِ تو شرمنده
کوفی و ثلث و نسخ و نستعلیق

همه در بند تو اسیر شده
عارف و شیخ و زاهد و زندیق

دشمنان تو‌ جُملگی کذّاب
نیست جز تو ‌کسی دگر صدّیق

هیچ شاهی نبوده غیر از تو
با غلامش چنین رفیقِ شفیق

بی تو حتی بهشت هم نرویم
ما به حکم رفیق ثُمّ طریق

لایق وصلِ تو‌ نیَم امّا
مکن از جمعِ خود مرا تفریق

شاعر :عاصی خراسانی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

علی که رشته ی خلقت به دست قدرت
اوست
مقدرات جهان بسته بر نظارت اوست

مقام او به تصور نمی رسد که خیال
شکسته بال تر از اوج بی نهایت اوست

علی که هرچه که خوبی است توأمان دارد
علی که هر چه که پاکی است در طریقت اوست

علی  که حج و نماز و دعا و صبر و رضا ست
علی که آینه ی  کفر و دین مودت اوست

علی که نقطه ی باء است باء بسم الله
علی که شرط قبول عمل ولایت اوست

غدیر فصل خطاب است بر کبیر و صغیر
که حرف اول آخر  فقط محبت اوست

نهاده کیسه خرما به دوش در پی کیست؟!
شهی که تکه ای از نان خشک قسمت اوست

لباس وصله بر اندام هیچ شاهی نیست
که همترازی  با اهل فقر عادت اوست

همان علی که به هنگامه ی رکوع نماز
زکات چشمه جوشنده ی سخاوت اوست

همان علی که برای نشاط طفل یتیم
خمیده مرکب بازی بلند قامت اوست

همان علی که علمدار فتح خیبر شد
همان علی که ظفر وام دار  رٱیت اوست

همان که  تیغ اگر خورد پای پس نکشید
همان علی که احد جلوه ی اطاعت اوست

چنانکه در تب و تاب نبرد ثابت کرد
که ذوالفقار برازنده ی شجاعت اوست

دلاوری که چنان او نزاده مادر دهر
امیر مقتدری که کرم سجیت اوست

همان علی که به خندق خلوص ضربت او
نماد روشنی از  قله ی عبادت اوست

حماسه واژه ی گنگی است در نبرد علی
به وقت جنگ زمین عرصه ی قیامت اوست

همان علی که اگر فتح کرد یک تنه کرد
همان که چشم فلک خیره بر رشادت اوست

اگرچه خفته جهان بود خفت جای نبی
که ترس واژه ی بی معنی هویت اوست

به کهکشان علی هر ستاره خورشیدی است
علی که نور تر از نور واقعیت اوست

کمال هرچه کمال و جمال هرچه جمال
چکیده از سر انگشت با کرامت اوست

خدا که گنج نهان است رخ نموده در او
علی تجلی انسانی حقیقت اوست

حقیقتی که به خون غرقه گشت در شب قدر
حقیقتی که به دلها غم  شهادت اوست

به فکر قاتل خود نیز بود و وا عجبا
از آن امیر دلیری که عدل خصلت اوست

زن یهودی و خلخال و آه تلخ علی
دلیل تلخی این آه تلخ غیرت اوست

نه از علی نتوان دید ظلم بر موری
از آن علی که جهان در کف کفایت اوست

عقیل عدل علی را چشیده است و زمان
هنوز در عجب از جلوه ی عدالت اوست

به غیر گوهر از آن لب نکرده بذل علی
به گونه ای که بیان قاصر از فصاحت اوست

علی که هر چه که گفتیم از فضایل او
به قدر سایه ای از کاروان شوکت اوست

به جز کلام خدا ,آیه های روشن وحی
کدام جمله سزاوار وصف و مدحت اوست

جهان ندیده چنان او امام مظلومی
هر آنچه مانده ز اسلام رنج ومحنت اوست

به شقشقیه قسم خار در میانه ی چشم
چو استخوان به گلو باز گوی غربتت اوست

چه غربتی که فقط چاه همدمش شده بود
چه غربتی که فقط مرگ خواب راحت اوست

به پشت در که رسید اشک شد به گونه چکید
چو دید دختر یاسین پی حمایت اوست

گرفته قاطبه کفر تازیانه به دست
به خون کشیدن آیات وحی نیت اوست

کسی نبود بگوید مزن حرامی پست
که این کبوتر زخمی تمام عزت اوست

علی شکست در آن صبر ناگزیر که دید
تلاش دشمن غدار هتک حرمت اوست

از این عریضه ی غم بار و تلخ می گذرم
از این عریضه که مردن سزای صحبت اوست

نباشد آنکه نبیند علی ولی خداست
بمیرد آنکه به دل در پی عداوت اوست

هزار شکر خدا را که شیعه ایم و هنوز
هر آنچه لطف به ما می رسد به برکت اوست

به نام نامی زهرا قصیده خاتمه یافت
که نام فاطمه باب شروع رافت اوست

شاعر :حسن شیرزاد

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

على زمام امور خدا به كف دارد
و جبرئيل از اين ماجرا شعف دارد

فقط براى اميرى سرشته شد گل او
خدا ز خلقت مولاى ما هدف دارد…

اگر نگاه همه رو به كعبه شد خيره
يقين بدان كه يك راز با نجف دارد

نجف نمادى ز درياى بى كران خداست
كه ريگ ريگ بيابان آن صدف دارد

قسم به وسعت بی انتهای ایوانش
كه خاك بارگهش بر جنان شرف دارد

همينكه گفت به معشوق خود بلى مولا
سپس به ما همگى گفت يا على مولا…

شاعر :آرمان صائمی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

می دهم بر تو سلام ای حضرت بالا نشین
السلام ای شمس عالم حضرت حبل المتین
کار ما دست شما افتاده از اقبال خوش
کار ما آسان نما ای جان جانان آفرین
ای امام انبیا ای آبروی اولیا
آیت الله العلی ای حضرت عین الیقین
حضرت مشکل گشا ای تو به هر دردی دوا
ای تفرج گاه تو معراج ختم المرسلین
حضرت سر سلسله ای پادشاه قافله
ای خداوند کرم ای قبله ی اهل زمین

وحی بر افلاک شد از جانب پروردگار
لافتی الاعلی لا سیف الا ذوالفقار

در مدار چشم هایت ماه کامل می شود
هرکه شد دیوانه ی عشق تو عاقل می شود
حضرت جبریل در عرش معلای خدا
می برد نام تو را تا کار مشکل می شود
فاتح بدر و حنین ای قبله گاه عالمین
کعبه هم کم کم به سمتت نیز مایل می شود
وعده دادی وقت مرگم تو قدم رنجه کنی
خاک قبر از اشک های شوق من گل می شود
ما برای دیدنت خود را مهیا می کنیم
عاقبت هرکس به دیدار تو نایل می شود

عقل ما زایل شده خوردیم بر پست جنون
زنده ایم با وعده ی انا الیه راجعون

ای تمنای نگاهم بسته بر دستان تو
جان به لب آمد ز دوری تو و‌ایوان تو
وه چه شیرین است این بیت مطنطن یا علی
جان حیدر جان زهرا،جان زهرا جان تو
روز محشر جبرئیل با خلق می گوید به تو
یا امیرالمومنین ای جان سنه قربان تو
چرخش انگشت تو روزیِ عالم می دهد
می خورد کل فلک از سفره و از نان تو
ای بنازم ناز شستت را،به هنگام نبرد
می شود حتی خداهم مات تو،حیران تو

هر دری را باز کردی تا قیامت باز شد
یا امیرالمومنین گفتیم و عشق آغاز شد

میبرم این اشک هارا زیر ایوان نجف
تا که بنویسند من را ابر باران نجف
میرسد از عرش بر گوشم ندا وقت ورود
سجده کن بر پیشگاه شاه شاهان نجف
در روایات آمده کار فلک دست علیست
مسند قدرت شده تخت سلیمان نجف
روز میلاد تو عالم نیز مهمان خداست
میدهد هرچه بخواهد او به مهمان نجف
آخرش هم میشوم یک روز من حاجت روا
آخرش هم می روم یک روز قربان نجف

در بیان مختصر ایمان مطلق با علیست
در تمام آسمان ها حک شده حق با علیست

شاعر :آرمان صائمی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

آمد آن عید سعیدِ بی نظیر
شد زمانِ دستبوسیِ امیر
آمدم با تاجی از گل؛ سر به زیر
در کنار برکۂ نابِ غدیر

دستِ بیعت دادم و گفتم: بلي
«لا أمیرالمؤمنین إلا علی(ع)»

از خدا موسی زمین را قرض کرد
نوح، خود را خاک پایش فرض کرد
عاشقی را بی حد و بی مرز کرد
حضرت آدم سلامی عرض کرد

توبه کرد و گفت با صوتِ جلی:
«لا أمیرالمؤمنین إلا علی(ع)»

دست او را تا نبی(ص) بالا گرفت
دین تکامل یافت و معنا گرفت
مرتضی(ع) در قلب قران جا گرفت
زیر پایش نورِ عالم پا گرفت

هست در دست محمد(ص) مشعلی
«لا أمیرالمؤمنین إلا علی(ع)»

مرتضی(ع) شاهنشهِ دلخواه شد
آیه نازل شد ولی الله شد
دشمنش از عیدمان آگاه شد
هر که شد بیعت شکن گمراه شد

حفظ وحدت گرچه واجب شد ولی
«لا أمیرالمؤمنین إلا علی(ع)»

نام حیدر داده قیمت بر نگین
بُرده دل از آسمانها و زمین
آمد و با شعر من شد همنشین
میرسد در لحظه های آخرین

وقت جان دادن ندارم مُعضلی
«لا أمیرالمؤمنین إلا علی(ع)»

شد امام ِ اولِ عمارها
عاشقش بودند خوش کردارها
مُرد سلمان از نگاهش بارها
گفت قنبر با تو گل شد خارها

اصلِ قرانی و وحی مُنزَلی
«لا أمیرالمؤمنین إلا علی(ع)»

بی زره میرفت، با غیرت، اصیل
پیش رویش عده ای پست ذلیل
ضربه هایِ ذوالفقارش بی بدیل
پشت سر فریاد میزد جبرئیل:

نیست مثل تو در این میدان یلی
لا أمیرالمؤمنین إلا علی(ع)!

شاعر:مرضیه عاطفی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

سرّ توحید احمدی اینست:
که علی را فقط خطاب کند
عرصه‌ی جنگ هم که تنگ شود
روی حیدر فقط حساب کند

آی مرحب! برو کنار بایست،
هدف انگار کندن در نیست
شیر حق اینچنین که می‌غرّد
آمده قلعه را خراب کند

روح از این صحنه جان تازه گرفت،
آمد از فاطمه اجازه گرفت
تا که در عرش، عکسِ حیدر را
درِ قلعه به دست ـ قاب کند

می‌پری آن طرف سواره ولی
عمرو! آن سوی خندق است علی
جنگجویی ندیده‌ام چون تو
سوی مرگش چنین شتاب کند

تیغ بر عمرو، پهلوان حیدر
آنچنان زد که حضرت داور
ضربه‌ی روز خندقِ او را
بهترین ضربه انتخاب کند

همه دیدند امیر می‌آید
زودتر از غدیر می‌آید
کی شود یک امینی دیگر
شرح این ضربه را کتاب کند؟

در میان عرب خبر پیچید
در دلش هر مبارزی فهمید
خاک خود را به باد خواهد داد
رزم اگر با ابوتراب کند

بیشتر بین عاشقانِ علی
حرف سلمان و مالک است ولی
رقص خرمافروش بر سرِ دار
دل ما را همیشه آب کند

بعد یک عمر ذکر یا حیدر
مطمئنیم ساقی کوثر
به دل کوزه‌گر می‌اندازد
خاک ما را خم شراب کند

قلب را در لحد که می‌بویند
به رقیب و عتید می‌گویند
میهمان علی‌ست بگذارید
او بیاید خودش حساب کند

شعرم از برق ذوالفقار رسید
روشن و گرم و بی‌قرار رسید
تا به ذره‌ نگاه یار رسید
می‌رود کار آفتاب کند

شاعر :قاسم صرافان

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

من نیستم از باده یِ این بادیه خشنود
کو آتشِ جامی که که کُنَد دردِ مرا دود
.
از شیخ بپرهیز که یک عمْر عمل کرد
برعکسِ همان چیز که خود یکسره فرمود
.
دلخسته ام از خرقه ی موسایی فرعون
دلخسته ام از ژستِ خَلیلانه ی نَمرود
.
دلخسته ام از شهرِ ریا! شهرِ تظاهُر
ای شهرِ پُر از رنگ و پر از حاشیه بدرود
.
باید بروَم شهرِ نجف جایِ من آنجاست
ما را ببَر ای عشق به سَرمنزلِ مقصود
.
ای کاش به گیسوی ضریحَش بزنم چنگ
تا چند بسوزیم و بسازیم چُنان عود
.
گویَند علی می زده صد وصله به کفشَش
ای کاش دلِ خسته ی من کفشِ علی بود
.
گفتند علی کیست؟ همان کعبه ی سیار
گفتند علی کیست؟ همان قبله ی موجود
.
آن کوه تر از کوه تر از کوه تر از کوه
آن رودتر از رودتر از رودتر از رود
.
آن مرد که مبهوتِ جمالش شده یوسُف
آن مرد که مبهوتِ صدایش شده داوود
.
یک دانه ی انگورِ ضریحَش به لَبَم خورد
دیگر پس از آن این لبِ وامانده نیاسود
.
هرچند که نوشیدم ازاین جام کمی دیر
با هیچ شرابی نشدم مَست چنین زود
.
قرآن و نماز و حرم و‌ روزه وحج هم
جز عشقِ علی هیچ به عُشاق نَیَفزود
.
پس ای ترکِ کعبه بگو کیست ، بگو کیست
در خانه ی معبود به جز حضرتِ معبود؟!
.
از باده ی باد است لَبَش تر لبِ دریا
هو میکشد از عشق علی مَست و کف آلود
.
ما نیز ببینیم همه روی علی را
بر کعبه اگر تکیه زَنَد حضرت موعود…

شاعر :محسن کاویانی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

دل از توصیف زلفت مو به مو ریخت
هی ابرو کج مکن می از سبو ریخت

به غیر از باده نابت ز هر می
دهان را باز کردم آبرو ریخت

میان اهل دنیا بغض خوردم
نجف را دیدم و بغض از گلو ریخت

جنون مستمع بود از لبانش
علی گفت و صدو ده بار هو ریخت

عرق کردی و از روی جبینت
برای عاشقان آب وضو ریخت

علی دستش به کم هرگز نیامد
سبو شد لب به لب از زیر و رو ریخت

از این مستی به هوشیاری رسیدم
بنام باده ی نابی که او ریخت

میان معرکه با گوشه چشمی
همه دیدند کرک‌ و پر عدو ریخت

علی فریاد زد هل من مبارز
که جوشن از تن هر جنگجو ریخت

درآورد آنچنان در را که گفتند
علی جان صبر کن قلعه فرو ریخت

شاعر :امیر فرخنده

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

اگر روزی شوم قربانی اش ، عیدم چنین باشد
گمانم حرف من هم ، خواهش روح الامین باشد

فقط مختصِّ آدم نه ، ولایت دارد آقا بر
هر آنچه در سماوات و هر آنچه در زمین باشد

من از هر کس که با مولای من قهر است ، بیزارم
یقین دارم یقین دارم ، که اصل دین همین باشد

علی را نفس خود خواند ست ، زیبای جهان احمد
رکاب آفرینش را چه کس جز او نگین باشد؟

امانت دار احمد کیست غیر از همسر زهرا
بر آنکس که ملقب بر امین بوده امین باشد

به اذعان امامان در امیرالمومنینی هم
امام اولین است و امامِ آخرین باشد

شبیه نوح و خضر و شیث و ابراهیم می خواهم
به وقت حزن ، امدادم امیرالمومنین باشد

دوباره قطره ای از بحر آوردم ، زر آوردم
که شعرم در کتاب مدح مولا ، نقطه چین باشد

شاعر :حامد آقایی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

خطاب آمده “بلّغ” : “علی ولی الله”
که در غدیر شود حق چو آفتاب عیان

به برکت علی “اکملتُ دینَکُم” آمد
که با ولایت او کامل است این بنیان

خلافت است فقط لایق علی آری
“لَقَد تَقَمَّصَها” دیگری که وای بر آن

کسی که شیعه او نیست ، غرق میگردد
علیست کشتی نوح و علیست کشتی بان

به جز غلامِ جوانش که بود پیرِ طریق؟!
به غیر پیرغلامش که راست بختِ جوان؟!

هر آنچه گفته نبی در حق علی وحی است
مُطَهّر است نبی از خطا و از هذیان

بدون حب علی راه بدتر از چاه است
به کعبه نه که رسد آخرش به ترکستان

اگر که تیغ به رویم کشند می مانم
نمیشوم ز مسیر #غدیر روگردان

نجف به سایه ایوان نشستم و دیدم
به عرش میرسد انسان فقط از این ایوان

به حشر گر که شفاعت کند گناه مرا
ثواب میخورد آن روز غبطه بر عصیان

شاعر :عاصی خراسانی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

از طیف های مختلفی عاشق تو اند

شاعر، پزشک، قاضی و نانوا، جوان و پیر
انگار با تمامی شان حرف می زنی
انگار با تمامی شان همدلی امیر

از قشرهای مختلفی از تو گفته اند
مداح ها، اهالی منبر، محدثان
استادهای فلسفه و منطق و کلام
از خطبه های ناب تو گفتند هر زمان

از قوم های مختلفی عاشق تو اند
هندو، بلوچ و کرد، کلیمی و ارمنی
باهر زبان به نام تو سوگند می خورند
انگار با تمامی شان حرف می زنی

در واژه واژه ی کلمات قصار عشق
عطر خدا و لحن تو احساس می شود
نام تو بر زبان درختان که می رود
گیسوی باغ غرق گل یاس می شود

در پاسخ نگاه گرفتار خستگان
حتی سر نماز و دعا، پاسخت بلی ست
راز تو چیست؟گنج گرامی، که سالهاست
تنها کلید زنده دلان ذکر یاعلی ست

شاعر :نغمه مستشار نظامی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

حاجی به دور هشت رسید اعتراف کرد

می‌گفت جای کعبه علی را طواف کرد

دیوارِ مستجار دهان باز کرد و گفت
ما را خدا به خاطر حیدر مَطاف کرد

بیت‌الحرام، قبله شد از خاکساری‌اش
وقتی که زیر پای علی اعتکاف کرد

از ذوقِ مدح او قلمم غرق لکنت است
مثل کسی که کوهِ طلا اکتشاف کرد

شیری که ذوالفقارِ دَمش قاتل‌ُالقوی‌ست
شمشیر را به روی ضعیفان غلاف کرد

خورشیدِ عصر، حمله به سوی غروب کرد
شرمنده‌ی علی شد و ترک مصاف کرد

هر کس که بی علی‌ همه عمرش نماز خواند
بی‌دین‌تر از کسی‌ست که عمری خلاف کرد

ابلیس، سامری شد و گاوِ سقیفه را
در غیبت نبی، علَمِ اختلاف کرد

لعنت به آن‌که راه چنین مستقیم را
با ردّ پای خویش پر از انحراف کرد

شاعر :رضا قاسمی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

یک عده می گویند رب، یک عده انسانش

یک قوم عبدش خوانده و یک قوم سبحانش

از کعبه می دانم که آدم در نمی آید
حیدر خدائی می کند با دین و ایمانش

مولا به دور فاطمه مست طواف است و
زهرا میان عرش ، پیچیده علی جانش

احمد شب معراج با حیدر سخن می گفت
هر جا خدا را دیده بود از قبل و الآنش

هر شب دم میخانهء او مست می کردم
یک شب سپرد ارباب، دستم را به سلمانش

خرما فروشی هم‌ برای دوستش کرده
میثم نرفت امروز … او رفته به دکانش

شوق نجف دارم ولی آلوده دامانم
امشب قرار غسل دارم زیر بارانش

حیف است ذکری غیر یا الله و یا حیدر
وقتی که می آیم حرم در زیر ایوانش

جانم به قربان علی و چار فرزندش
جانم به قربان ضریح و چار گُلدانش

حیدر به روی شانه اش انداخت مَشْکَش را
عباس اما مشک را دارد به دندانش

آن سمت عمو در پشت نخلی گیر افتاده
این سمت، گفتند العطش لب های طفلانش

بر حرمله لعنت که از نزدیک تیر انداخت
برحرمله لعنت که مسموم است پیکانش

بر روی سرنیزه سر عباس می چرخید
وقتی که زینب در حرم میسوخت دامانش

شاعر :رضا دین پرور

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

ماجرا چیست چه روزیست چه آیا امروز ؟!

مگر آخر ، چه خبر هست ، خدایا امروز ؟!

چه قدر شوق و شکوه و هیجان می بینم
این چه شوریست که در جان جهان می بینم

من شب قدر هم این شور نمی‌دیدم نه
این همه نور ، به منشور ، نمی دیدم نه

من خودم نیز ، نمیدانم‌ و غرق طربم
شاه بیت ِ شب این واقعه را در عجبم

نخلها موی‌پریشان شده و می رقصند
ابرها یکسره باران شده و می رقصند

بادها در دل صحرا ، به اذان افتادند
رودها مست چرا ، در جَرَیان افتادند

ایستاد از سر بهتش ، به تماشا دریا
کوه ها آمده بودند ، میان ِ صحرا

ماجرایی وسط معرکه ، طوفان کرده
ماه‌وخورشیدوفلک را همه حیران کرده….

ظهر محشر شده باشد ، به گمانم ، آری
آنچنان هست ، که در ذهن نمی پنداری

قافله قافله ی عشق ولی در راهند
همه مشتاق نسیم سر زلف ماهند

دشت‌ها از نفس عطر علی پر شده است
نان ِ بت های سقیفه همه آجر شده است

چه نشستید بیایید ، که هی در بزنیم
سر به خمخانه‌ی شاهانه‌ی حیدر بزنیم

ها علی بشر ، کیف بشر ، ” یا حیدر”
ربه فیه ِ تجلی ، و ظهر ،” یا حیدر ”

آیه آیه به زمین نور ، فقط می بارد
جبرئیل آمده ، انگار که حرفی دارد …!

آی ، اکملت لکم ، دین شما شد ، بالغ
یا رسول الله ، بسم الله ، بَلِّـغ _ بَلّـِغ

چه قدر صورت خورشید ِعلی ماه شده
_ اسدالله که حالا ، ولی الله شده _

مرحبا سال دهم ، وه که چه سال ِ ماهی
این همه سال گذشته ست ولی در راهی

ما هم آن سال همان فاصله ایجاد شدیم
از شراب ِ خُم ِ این میکده آباد شدیم

چه امیری چه دلیری چه مسیریست غدیر
واژه در واژه نشسته ، به مراعات نظیر

یک‌نفر هست ولی ، این‌همه شاعر دارد
چقدر نام علی ، لـذت ِ وافـر دارد

ماجرا را ، همه حجاج ، گزارش کردند
کاتبان ، با قلم ِ عشق ، نگارش کردند

که از آن پس تب عشقش به جهان غالب شد
_ ولی الله ، علی ِ بن ِ ابی طالب شد _

سوره ی ِ شاهد ِ اسرار علی ، مائده است
راه جز راه علی ، عاطل و بی فایده است

مُتغن و مستند و مستدل و معلوم است
طالع ِ منکر این واقعه بی‌شک شوم است

شاعر :روح الله قناعتیان

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

عقل گفت از باغ فردوس آرزو داری کجا را؟

حور می خواهی ز جنت یا مقام کبریا را؟

گفتمش رضوان و انعام کثیرش سهم خوبان‌
جز نمی از آب کوثر که به وجد آورده ما را

با تعجب گفت آخر آب؟ گفتم آب آری…
نیست پاداشی از این جذاب تر روز جزا را

گفت در فردوس نهری از عسل جاری ست! گفتم
آنچه از دست علی باشد لذیذ است و گوارا

حوض و آبش هر دو معمولی ست، ساقی بی نظیر است
آخرش از شوق در صف می کشاند انبیا را

منتظر می مانم آن دنیا چون اسکندر بیاید
پای حوض آخر نشانش می دهم آب بقا را

خواست بشناسد علی را، گفتمش کو عقلت ای عقل؟
جز خدا و خاتمش نشناخت قدر مرتضی را

هیچکس نشناخت مولا را، ولی او می شناسد
شب به شب کوچه به کوچه سائل دردآشنا را

گفت شاه ماسوا بودن کجا و زاغه گردی؟
گفتم او خود دوست دارد هم نشینی با گدا را

او که دائم انبیا را در خفا یاری نموده
بوده یار مصطفی هم چند روزی آشکارا

کار جبرائیل اگر آوردن پیغام وحی است
پس خدا روز احد فرموده باشد لافتی را

نشنو از من مدح تیغ ذوالفقارش را که حیف است
بشنو از مرحب که می گوید به حیدر مرحبا را

منقلب شد، مست شد، گفتم نجف را بنگر ای عقل
تا از انگور ضریحش خود بفهمی ماجرا را

هرکسی شد مبتلایش، می رود بالا بهایش
آری ایوان طلایش، قیمتی کرده طلا را

چون منی در بحر عشقش دست و پا خواهد زد ای کاش
روز حشر از خود نراند بنده بی دست و پا را

از همین حالا به فکر توشه روز حسابم
من که از این شعر نفروشم به عالم یک هجا را

در قیامت نامه ها بی مِهر او مُهری ندارد
جز صراط مستقیمش نیست راهی بنده ها را

باز هم شعرم کم آورده است در توصیف حیدر
انتهایش هم رسید و من نگفتم ابتدا را…

شاعر :سید جعفر حیدری

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

کیست این معنی اشراق ازل

کیست این لطف خدا عزوجل
کیست این صوم و صلوة و صلوات
کیست این حی علی خیر العمل
کیست او همهمه‌ی دِیر و کنشت
کیست او زمزمه‌ی تاج محل
کیست او تیغِ اُحُد تیر حُنین
فاتحِ خیبر و صفین و جمل
هرچه در عین علی فکر کنی
می‌رسی باز به جای اول
عقل یا عشق چه پاسخ دارند
به سؤالی که بود لاینحَل

که بشر می شود اینگه مگر*
ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

عشق باید به جگرها برسد
تا که از یار خبرها برسد
دل که عاشق بشود شوقِ جنون
اثرش زود به سرها برسد
سنگ هم باشی اگر آب شوی
از دمِ عشق اثرها برسد
خطبه‌ی روز غدیر ارث خداست
از پدرها به پسرها برسد
چقدر نام علی می چسبد
از نجف بارِ شکرها برسد
وقت مدحش شده و جامه‌دَران
شعر از بین هنرها برسد

که بشر می شود اینگونه مگر
ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

بر جهاز شتران بالا رفت
نه که از کُون و مکان بالا رفت
دست در دست علی پیشِ همه
حضرت جانِ جهان بالا رفت
چشم حجاج یکی را می‌دید
در دو تن یک دل و جان بالا رفت
از ملک تا به فلک نادِ علی
از کران تا به کران بالا رفت
وَهَنیألک و بَخٕ بَخٕ
از لبِ پیر و جوان بالا رفت
در حدیث است که هنگام غدیر
بانگ جبریل چنان بالا رفت

که بشر می شود اینگونه مگر
ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

شب معراج به بالا که رسید
نوبت سوره‌ی اِسرا که رسید
رفت بر پشت بُراقی تا اوج
از ثرا تا به ثریا که رسید
یک شمایل همه جا دید فقط
یک نفر بود به هرجا که رسید
خویش را دید در آئینه‌ی خویش
این معما به کجاها که رسید
یک صدا بود فقط در گوشش
چشم وقتی به تماشا که رسید
همه جا حرف علی بود علی
گفت در پیش خدا ، تا که رسید

که بشر می شود اینگونه مگر
ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

لشکر کفر پشیمان می‌شد
هرچه صف بود پریشان می‌شد
بانگ حق بود که ماشاالله
لحظه‌هایی که به میدان می‌شد
جمع می‌کرد همه سرها را
ذوالفقاری که به جولان می‌شد
وقت می‌داد اگر ضربِ علی
عَمرووَد نیز مسلمان می‌شد
عمر و عاص است به اوحق بدهید
به خودش دست به دامان می‌شد
آنقدر جذبه‌ی مولا می‌دید
ملک‌الموت رجز خوان می‌شد

که بشر می شود اینگونه مگر
ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

عقل مبهوت از آن جاه و جلال
چشم کور است و زبان الکن و لال
درکِ او بیشتر از حد خلیل
فهم او دورتر از صید خیال
کیست او مغبض هر صُلبِ حرام
کیست او معنی هر نان حلال
م‌ی‌شود عینِ علی آید‌؟ خیر
مثل او نیز؟ نه با فرض محال
ما شرابیم از انگور ضریح
ما گدائیم گدایِ سرِ سال
از ازل روح قُدُس درگیر است
تا ابد هست چنین غرق سوال

که بشر می شود اینگونه مگر
ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

به شکوهِ جبروتش سوگند
به کلامش به سکوتش سوگند
به رکوعش که گدا فیض گرفت
به نماز و به قنوتش سوگند
پدر خاک به خاک نجفش
به بلندی هبوطش سوگند
به همان تکه‌ی نان خشکش
به همین برکت قوتش سوگند
به عرقهای جبینش در کار
به نسیم ملکوتش سوگند
به همان مُصحف نوری که نوشت
به کتابش به خطوطش سوگند

که بشر می شود اینگو نه مگر
ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

آنکه در شرح مقامش قرآن
آنکه از فرط ظهور است نهان
خلوتی داشت خدا با او که
بود از چشمِ دو عالم پنهان
جای آدم اگر او را می‌دید
سجده می‌کرد به پایش شیطان
تیغ او بود برای اسلام
شانه‌اش بود برای طفلان
از مناجات ، علی را بی جان
دید سلمان دلِ یک نخلستان
رفت این واقعه با فاطمه گفت
پاسخش داد چنین بی‌بی جان :

که بشر می‌شود اینگونه مگر
ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

چه خیالیست که دشمن داریم
ما که این نام مُطَنطن داریم
خط سرخ من و تو نامِ علی‌است
پای او یک رگِ گردن داریم
حرزِ زهراست برای این خاک
شُکر از فاطمه جوشن داریم
خاک ما از نجف ، آباد شده
باز هم حسرت رفتن داریم
اربعین آرزوی ماست ببین
شعله‌ایم و همه خرمن داریم
باید او مدح خودش را گوید
به علی دست به دامن داریم

که بشر می‌شود اینگونه مگر
ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر…

شاعر :حسن لطفی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

نه فقط خلیل، تبر به کف به مصاف بتکده یاعلی

نه فقط کلیم، عصا به دست، میان شعبده یاعلی،

به رکوع آیه‌ی إنّما، به وفای سوره‌ی هل‌أتی
به حدیث قدسی لافتی، که خدا صدا زده یاعلی!

نه کسی شبیه تو تا ابد، که یَکن لکَ کفواً أحد
نه کسی شبیه تو از ازل، به جهان نیامده یاعلی!

به شهادت أرِنی قسم، به فمَن یمُت یرَنی قسم
که ز هرطرف به تو می‌رسم به یکی مشاهده یاعلی!

چه مباهله است و غدیر خم؟ وَ نساءَنا وَ نساءَکم
که تمامِ فاطمه یکصدا همه یاعلی شده یاعلی!

تو همانکه فاتح خیبری، تو همانکه ساقی کوثری
که بدون اینهمه دلبری، دو جهان چه فایده یاعلی!

پسر عدالت مرتضی، همه اولیا همه انبیا
لِترابِ مقدمِه الفِدا، تو بشارتش بده یاعلی!

ضربان میکده یاحسین و سکوت میکده یاحسن
صلوات میکده یامحمّد و ذکر میکده یاعلی!

شاعر :مهدی جهاندار

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

الـهی شکر ، ایامم ، به کـام است

امیـرالمومـنین بر من ، امام است
به فتوای ِ صَریـح ِ عشـق ، مردم
نفس بی حب او ، “شرعاً حرام است”
****
تو خورشید نمیرای غدیری
ابرمرد ِ جهانی ، بی نظیری
به قول جرج جرداق مسیحی
ندارد مثل تو ، دنیا امیری
****
هر کس به ضریح تو نظر اندازد
ناخواسته روی خاک ، سر اندازد
با این جبروتی که تو داری باید
خورشید هم از بهت سپر اندازد
****
این خیر کثیر منجلی خواهد شد
یا فاطمه بین المللی خواهد شد
اسم همه دختران عالم زهرا …
نام پسر همه ، علی خواهد شد
****
خاک از نظر محبتش گل می شد
پیش قدمش خار گلایل می شد
هر چند که دنیا به کفش بود ولی
مولای جهان سوار دلدل می شد
****
هر چند که معصوم تر از معصوم است
در بین زمین و آسمان مظلوم است
این‌ها همه هست و این‌همه تنها نیست
در ذات ِ علی ، نور خدا معلوم است
****
با عشق علی عذاب را می نوشم
این لذت شرب ناب را می نوشم
گفتند که مست از مسلمانان نیست
من مؤمنم این شراب را می نوشم
****
با نسخه ی مخصوص خدا ظاهر شد
با آیه ی سبز هل اتی ظاهر شد
همراه ِ تمام ِ انبـیا بود ، ولی
در نقش وصی به مصطفی ظاهر شد
****
تأکید به خدمت علی ، فرمودند
هر آیه ز مدحت علی ، فرمودند
“قَد اَفلَح‌َ مُؤمِنون “که در قرآن هست
در شأن ولایت علی ، فرمودند
****
بی واهمه ، یا علی مدد می گوییم
با فاطمه ، یا علی مدد می گوییم
وقتی که اجل رسد هم ان شاالله
در خاتمه ، یا علی مدد می گوییم

شاعر:روح الله قناعتیان

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

ما عاشق و دلداده ات از روز غدیریم
عمریست که اندر خم یک کوچه اسیریم

از روز ازل تا به ابد ، شکر خداوند….
ما ریزه خور و نوکر دربست امیریم

گر حُبّ علی کم شود از نامه ی اعمال
اندر صف محشر همه بی چیز و فقیریم

بر قرص قمر نام شما حک شده مولا
هر چاردهم منتظر ماه منیریم

مولای مرا گر پدر خاک شناسند
پس ما همگی ذرّه ای از گَردِ مسیریم

یک گوشه ی چشمی ، نظری ساقیِ کوثر
ما جمله مریدان شما همچو کویریم

تبلیغ غدیر است به هر شیعه چو واجب
تا خون به رگ ماست به این امر خطیریم

شاعر:حسن نبی جندقی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

الا ای ساقی و ساغر، امید اول و آخر
پناه و پشت پیغمبر، وصی اول و برتر

الا ای وارث احمد، تجلی دم سرمد
همه عالم شده حیران،که از آن دانش بی حد

علی صدیق اکبر، علی فاروق اعظم
علی مولا، علی سرور علی رهبر علی اعلم

سقیفه، خلیفه، شود دزدی به روز و یوم روشن
فقط تنها علی باشد امیرالمومنین در کل عالم

الا ای صاحب منبر، به لب داری فقط گوهر
سلونی تفقدونی ات، به عالم کرده است محشر

الا ای مرد هر میدان، مریدتت مالک و سلمان
که قرآن با علی باشد، علی همراه با قرآن

الا ای صاحب پرچم، که تیغت میزند برهم
تمام لشکر دشمن، ز خشم تو شود درهم

الا ای وارث خاتم، به کل این همه عالم
که هم کفوت فقط زهرا، که باشد خادمش مریم

الا ای فاتح و سرور، به اِنس و جِن تویی رهبر
که تو با رمز یا زهرا، زجا کَندی در خیبر

که وقتی فاتح خیبر، به دستش تیغ میداد بر تاب
به دست دیگرش از شهر، علی می کند از جا صد باب

الا ای مفتح الالبب، که تیغ تو کُشد مرحب
به وصف تو فقط این بس، که باشد دخترت زینب

به هر میدان، به هر مسند، به هر مصدر
گذارد پا، کند غرش علی آن شیر صفدر

که تیغ از کف بیاندازند مردان
چو بینند چرخش شمشیر حیدر

الا ای شاه مَردستان، غریب بین نخلستان
که فرموده رسول الله، که غِیرت راه ترکستان

ز نجم و هود و قاف و عصر و انسان
ز نصر و فتح و حمد و طور و لقمان

به وصف تو شده نازل همه اینها ولی نه
به وصف تو شده نازل تمام و کل قرآن

بخواندم در کتابی یا به گوش من ز منبرها رسیده
که تفسیرش مرا به نور و المیزان کشیده

بگوید محکم و تفسیر و تنزیل و تشابه
که اسرافیل با اذن تو در سورش دمیده

خلیل الله و نوح و آدم و اسحاق و عیسایی
تو نفس حضرت احمد امیر و شاه طاهایی

حدیث منزلت گوید که تو در پیش پیغمبر
بمانند برادر، همچو هارون نزد موسایی

خدا را مرا گوا گیرم، تو را از غیر سوا گیرم
به ذکر یا علی حیدر، ز هر دردی دوا گیرم

علی نَبود خدا اما، جدا نیست از خدا اما
خدا تنها خدا باشد، علی باشد ولی الله

الا ای دلبر و دلدار، منم خاک رهت بسیار
خودت رخصت بده تا من، سرم پایت کنم بر دار

الا ای شوهر زهرا، علمدار رسول الله
قسیم النار و الجنه، امیر و حاکم عقبا

غلامی از غلامانت قبولم کن که من باشم اسیر زلف و ابرویت
که گر راهم دهی بر آستانت، شوم پابست پای یک خمی از حلق گیسویت

شاعر:محمد حسین یدالله زاده

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

غدیر آمد و موسمِ دلبری ست
چه نیکوست آنکه دلش حیدری ست

فرازِ غدیر ایستاد آفتاب
ز جانِ نبی آمده این خطاب

من از کعبه می آیم ای امتم
که از سوی حق بر شما دعوتم

طنینِ صدای نبی شد بلند
بیا بر علی(ع)عهد و پیمان ببند

بنوش از لبِ جامِ قَدر و غدیر
بده دستِ بیعت به دستِ امیر

که عدلِ مجسّم علی بود و هست
امیرِ دو عالم علی بود و هست

ز نای دلِ پُر نوای علی(ع)
به آن نامِ پاکِ خدای علی(ع)

به انبوهِ حجّاجِ دشتِ کویر
که شد محضرِ مِهر و مَه سر به زیر

زمین و زمان صحنه را شاهدند
دو نوری که در جلوه یک واحدند

که من کنتُ مولا ز بانگِ رسا
که پیچیده بر کلِ ارض و سما

علی خلعتِ نور بر تن گرفت
خدا عهدِ او را به گردن گرفت

ندیده به مثلِ علی کوکبی
تجلیِ خورشید را در شبی

به وجد آمده جمله ی کائنات
تبسّم زده نورِ حق بر حیات

که این دست آن دستِ پاکِ خداست
محمّد(ص) نبی و وصی مرتضاست

ردای خلافت بُوَد زینتش
بهشتِ خدا مژده ی بیعتش

زمین و زمان محوِ این انتخاب
امیرِ دو عالم شده بوتراب

که قرآنِ ناطق شد آیاتِ او
تجلیِ حق جلوه در ذاتِ او

اصول و فروعِ همه گشته این
علی شد امامِ همه بر زمین

علی(ع) از خدا تا موید شده
به حق جانشین محمد(ص)شده

شد اِتمامِ نعمت وَ اِکمالِ دین
خدا گفته بر حجتش آفرین

هر آنکس رضای خدا طالب است
قبولِ ولایت بر او واجب است!

شاعر:هستی محرابی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

هر که شد در عمر خود یکبار مهمانِ علی(ع)
دل به دستش داد و شد همواره حیرانِ علی(ع)

عاشقش شد! خاطرش را خواست و بود از ازل
جان پیغمبر(ص) دمادم بسته بر جانِ علی

پیشِ من از سفره های این و آن حرفی نزن
چونکه میسازد به من تنها فقط نانِ علی(ع)

داد انگشتر بدونِ وقفه در حال رکوع
بیشتر از سطح درک ماست احسانِ علی(ع)

بی خبر، آهسته، نیمه شب، بدون های و هو
بود بی رنگ و ریا احسانِ پنهانِ علی(ع)

نیست شکی در مسلمان بودنم اما هنوز
میخورم حسرت که باشم کاش سلمانِ علی(ع)

سنجشَش در حشر بی تردید حبّ فاطمه ست(س)
نقش بسته ذکر یازهرا(س) به میزانِ علی(ع)

تا خدا عشق مرا نسبت به خود باور کنَد
میخورم سوگند در محشر به قرآنِ علی(ع)

دور تا دور ضریحش، دور تا دورِ نجف
شد معطر امشب از عطر گریبانِ علی(ع)

تشنهٔ ایوان-طلایم ای اجل مهلت بده
تا بگیرم بوسه ها از پایِ ایوانِ علی(ع)!

شاعر:مرضیه عاطفی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

خبر دهید که یاران رفته برگردند
پیادگان و سواران رفته برگردند

خبر رسید به نقل از سبو، به نقل از خُم
شراب ناب رسیده به‌هوش ای مردم!

در اوج هجمه گرما، خبر گوارا بود
خبر، شکفتن چشمه میان صحرا بود

خبر که سینه به سینه… خبر دهان به دهان..
خبر مناره مناره… خبر اذان به اذان..

خبر که راه زیادی‌ست در سفر بوده
رسانده است به ما آن‌چه عشق فرموده

میان آن همه تزویر و حیله دائم
خبر رسید یدالله فوق ایدیهم

اگرچه بود فراوان و کم رسید به ما
به رغم توطئه‌ها باز هم رسید به ما

خبر حنین، خبر نهروان، خبر خیبر
خبر، ولایت مولا و آل پیغمبر

خبر یکی‌ست ولی با دوازده عنوان
که گاه، صلح نموده‌ست و گاه در میدان..

خبر، برادر پیغمبر است می‌دانی؟
خبر علی‌ست؛ خبر حیدر است می‌دانی؟

به قول حضرت هادی، همان وقوع عظیم
قیامتی‌ست فشرده که در دل تقویم

خبر که بال زد و رفت و در جهان پیچید
پرنده‌تر شد و در هفت آسمان پیچید

خبر نبود صدا بود در شب معراج
علی، صدای خدا بود در شب معراج

خبر اگرچه پر از خنده بود، محزون شد
هنوز اول آن بود و قلب او خون شد..

خبر، بهانه تبریک بین مردم شد
خبر امانت حق بود؛ پس چرا گم شد؟

خبر که خانه‌نشین شد، که صبر شد کارش
که شقشقیه شد و آه سینه شد یارش

خبر رسید برادر! … به شمع بیت‌المال
و بعد از آن جگرش سوخت از غم خلخال

نشست یکه و تنها، کسی نشد یارش
خبر رسید به ما بغض «اَین عمارش»..

خبر دهید که یاران رفته برگردند
پیادگان و سواران رفته برگردند

خبر دهید زمان غروب تردید است
غدیر، چشم به راه طلوع خورشید است

شاعر:عاطفه جوشقانیان

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

آیات محکمات خدا مدح حیدر است
ذکر لب پیمبر ما مدح حیدر است
هر روز ما به مدح علی می‌شود شروع
هوهوی صبح باد صبا مدح حیدر است
بايد که يک قصيده‌ی بی‌انتها سرود
وقتی تمام قافيه‌ها مدح حيدر است
ذکر رکوع‌وسجده‌ی ما؛ یاعلی مدد
ذکر قنوت؛ – جای دعا – مدح حیدر است
وقتی که در بهشت کسی میزند به در
در گوش‌ها به جای صدا مدح حیدر است
در مدح هيچ‌کس نسروديم غير از او
پس شعر ما هجابه‌هجا مدح حیدر است

مدح تو صفحه‌صفحه‌ی دیوان ما شده‌ست
ترکیب‌بند مدح تو بی‌انتها شده‌ست

تو نه خدایی و نه بشر، چیستی علی؟
لطفا خودت بیا و بگو کیستی علی
موضوع منبر همه‌ی واعظان شهر
اثبات این شده که خدا نیستی علی
با این که اختیار عوالم به دست توست
اما نماد ساده‌ترین زیستی علی
توحید را دلایل بسیار لازم است
هرچند که تو یک‌تنه کافی‌ستی علی
بی‌پرده با خدای خودت حرف می‌زنی
وقتی برای نافله می‌ایستی علی
نهج‌البلاغه خواندم و پرسیدم از خودم
تو نه خدایی و نه بشر، چیستی علی؟

ثبت است بر جریده‌ی تاریخ نام تو
مبهوت مانده عقل همه در کلام تو

مست از شراب کوثر نهج‌البلاغه نیست
هرکس که پای منبر نهج‌البلاغه نیست
وقتی برای فهم کلام خدا، دری
آسان‌گذرتر از در نهج‌البلاغه نیست
وقتی که مرتضی و محمد برادرند
قرآن مگر برادر نهج‌البلاغه نیست؟
زیبا نمی‌شود سخن هر خطیب اگر
آراسته به زیور نهج‌البلاغه نیست
در کارزار عدل صدایی رساتر از
فریادهای حنجر نهج‌البلاغه نیست
حق ماندنی‌تر است! که بعد از هزارسال
زخمی به روی پیکر نهج‌البلاغه نیست

زیبنده‌ی علی‌ست خطاب “ولی” فقط
تنها علی‌ست با حق و حق با علی فقط

از مهد ذکر روی لبم تا لحد علی‌ست
من حق‌پرست هستم و حق تا ابد علی‌ست
نام علی‌ست ذکر دم و بازدم هنوز
یعنی که حرف هر دم ما بی‌عدد علی‌ست
ننگ است، ننگ، رو به کس دیگری زدن
وقتی که در جهان دم صاحب‌مدد علی‌ست
هرکس که با علی‌ست ردیف است کار او
معیار در شناخت هر خوب و بد علی‌ست
در راه‌های سخت رسیدن به آسمان
با دیگران نباش که تنها بلد علی‌ست
ای دل به هوش باش که با این همه گناه
تنها کسی که شافع ما می‌شود علی‌ست

شکرخدا که زندگی ما هدر نشد
پای کسی به غیر علی عمر سر نشد

دنیا ندارد عاقبتی جز تلف شدن
غیر از غلام کوی امیر نجف شدن
هرکس که با علی‌ست در اوج شرافت است
ای دل بکوش در طلب باشرف شدن
اجداد ما محب علی بوده‌اند و بس
یارب روا مدار به ما ناخلف شدن
گیرم هزار مرتبه دشمن حدیث ساخت
اما نبود حدّ کسی “لوکَشَف” شدن
گردن‌کشان قوم عرب خوب واقفند
مرگ است در نبرد به حیدر طرف شدن
پیغمبر از غدیر به ما یاد داده است
باید به پای عشق علی جان‌به‌کف شدن

دریا شدن کمال کویر است با علی
هر روز، روز عید غدیر است با علی

ما از الست مست شدیم از خُم غدیر
پس نام ما رقم زده شد مردم غدیر
در بحر بیکران ولایت شناور است
هر دل که قطره‌ای شده در قلزم غدیر
کامل‌ترین شریعت توحید، شیعه بود
وقتی که نازل آمده “أکمَلتُم” غدیر
یک غافلی بس است که سر دربیاورد
از درّه‌ی سقیفه مسیر گم غدیر
چشم حسود اهل خطا کور می‌شود
دودی اگر به پا شود از هیزم غدیر
هرگز اسیر مملکت ری نمی‌شود
هرکس که خورد لقمه‌ای از گندم غدیر

بعد از غدیر هرچه در اشعار گفته‌ایم
از معجزات حیدر کرار گفته‌ایم

با این که از بیان علی عقل عاجز است
اما چه‌جای حرف، که بحرالمعاجز است
هر آیه از کتاب خداوند مدح اوست
این نکته در سراسر آیات بارز است
یل‌های کارزار عرب رام می‌شوند
هرجاکه ذکر او دم “هَل مِن مُبارِز؟” است
شوق “فَمَن یَمُت یَرَنی” گفتن علی
حتی به روح قابض‌الارواح، قابض است
ایراد قافیه‌ست، ولی دست من که نیست
مدح امیر عشق در اشعار نافذ است
هر شاعری برای علی شعر گفته است.
شاهدمثال حرف من این شعر حافظ است؛

گیرم که در فنون ادب سخت ماهر است
هرکس که شعر گفته برای تو، شاعر است

ای دل غلام شاهِ جهان باش و شاه باش
پیوسته در حمایت لطف اله باش
چون [حیدرم] شفیع بود روز رستخیز
گو این تن بلاکش من پرگناه باش
آن‌را که دوستی علی نیست، کافر است
گو، زاهد زمانه و گو، شیخ راه باش
امروز زنده‌ام به ولای تو یاعلی
فردا به روح پاک امامان گواه باش
[صحن‌وسرای شاه نجف را شبانه‌روز]
از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش
“حافظ” طریق بندگی شاه پیشه کن
وآنگاه در طریق چو مردان راه باش

عالم هنوز بر سر عهدی‌ست باعلی
رمز ظهور حضرت مهدی‌‌ست یاعلی

شاعر:مجتبی خرسندی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

آنکس که تورا داشته از غیرتو سیر است
دستان تو بی منت و مزد دستگیر است

از عاشق دلباخته پرسیدم و این گفت
یک بار علی گفته و یک عمر اسیر است

شمشیر خدا ، شیر خدا ، پیر خلائق
او مظهر اسما خداوند کبیر است

تعریف ز اوصاف علی کار بشر نیست
جایی که خدا بانی این امر خطیر است

دادست خداوند به او هر چه که دارد
آن را که ندادست به او تا و نظیر است

او شیرخدا هست و جهان بیشه بدانید
بیشه همه در سیطره ی قدرت شیر است

اصل و نسب مذهب ما را چو بخواهید
آغاز مسلمانی ما روز #غدیر است

شیعه سخن هر کس و ناکس نپذیرد
چون زندگیش تحت عنایات امیر است

گویید به آنکس که علی نیست امامش
والله به میزان عمل کار تو گیر است

شاعر:سید حسین میرعمادی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

اسلام چون کودکی بود در اول راه مانده
مانند ماهی هلالی در اول ماه مانده

خورشید امادرآمد با ماه بر منبر آمد
امروز اگر ماه کامل بر بام درگاه مانده

ظهر است و آن آبگیرش آری غدیر است و شیرش
دیگر چه باک است اگر دشت در مکر روباه مانده

گشتیم و جز او ندیدیم گشتیم و دیگر نگردید
غیر از علی هیچ کس نیست تا این زمان شاه مانده

از دشمنانش نمانده است غیر از تباهیّ و از او
هذا علیٌ کنار من کنتُ مولاه مانده

هم عادِ عاداه خوانده هم والِ والاه دیده
هرکس که بیراه رفت و هر کس به دلخواه مانده

ایراد کوتاهی ماست تقصیر گمراهی ماست
خرما اگر بر نخیل و دستی که کوتاه مانده

ما آسمان را ندیدیم تنها سلونی شنیدیم
از کوه بالا نرفتیم از ما فقط کاه مانده

بسم اللهِ حمد تا ناس قدر است و ما قدرنشناس
گوشی نماند و صدایش عمریست در چاه مانده

عصر از غدیرش گذشتیم شب شد به چاهش کشیدیم
زآن شب نمانده است چاهی زآن شب فقط آه مانده

شاعر:محسن ناصحی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

رها کن غم صورت ظاهری را
قبا کی بپوشاند این لاغری را ؟!

به کهنه لباست بسازی ، خدایت
نصیبت کند سُندُس و عَبقَری را

نه هر کس که بالا رود ، گشت بالا
نه هر منبر ارزش دهد منبری را

به سجده سر از سِرّ حق دربیاری
به پستی نهاده خدا مهتری را

به گردن بیانداز طوق خدا را
همان ذات از عیب و پستی ، بری را

به باطن چه داری ؟ که فردای محشر
نخواهد خرید از تو بازیگری را

خودت را سبک کن ز دنیا ، که مرگت
بگیرد ز تو آنچه که میبری را

“تَخَفّف” اگر قصد داری که “تَلحَق”
بنازم پر و بال این بی پری را

عمل در قیامت به تو بازگردد
به دقّت ببین آنچه که میخری را

سرت عاقبت خاک راه است اینجا
برون کن ز سر خوی خیره سری را

سرت را فقط خاک پای علی کن
که آنجا ببینی فقط سروری را

غلام علی هر که شد میتواند
به زیر آورد چرخ نیلوفری را

قلم میزنم در ثنایش مگر که
به جا آورم شیوه ی چاکری را

بگیرم دوات از خود آب کوثر
قلم سازم اینبار بال پری را

قلم بشکند زیر بار جمالش
چسان گویم آن صولت حیدری را؟!

نباشد توان سخن پیش نطقش
نه فردوسی و سعدی و انوری را

فقط دل به مهر علی داده و بس
نخواهیم غیر از علی ، دیگری را

مجو از خسان ، حُبّ شاه ولا را
که گوهر خوش آید فقط گوهری را

به اعجاز قرآن تو را میشناسم
کجا التفاتی کنم ساحری را ؟!

وزیر است هارون فقط بعد موسی
نخواهیم گوساله ی سامری را

شده طالب حُسنِ تو ماه و انجم
مکن رد ز دکّان خود مشتری را

به خطبه لبی تر نما تا خطیبان
بفهمند معنای نازک تری را

به جز تو که مصداق والصابرون ی
که داد آبرو معنی صابری را ؟!

قسیم جزا و ثوابی به محشر
خدا داده در دست تو داوری را

بکش ذوالفقار و بفهمان به دشمن
تفاوت بُوَد سحر و پیغمبری را

من از تو طلب دارم آقا خودت را
مکن سدّ راه من انگشتری را

مگر اشک ما دست ما را بگیرد
مگیر از دو چشمان ما این تری را

گناهان من سد راهم شد آخر
بیا برکن این قلعه ی خیبری را

غرض ، گفتن از مدح مولاست ما را
وگرنه نمیخواستم شاعری را

شاعر:عاصی خراسانی ، علی مقدم

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

سرِّ تقدیر جهان دست تو را بوسید اوَّل

نور باقی ماند اگر روی شما را دید اول

سازهٔ هستی محیایِ بنا گردید اما
آجرِ کاشانه ات را حق روی هم چید اول

کهنه ساغرها هم دیدند که بعد از تولد
بادهٔ نام تو در پیمانه می جوشید اول

آدم آمد از بهشت و بود دلتنگ صدایی
در زمین از پیک معبود از شما پرسید اول

آدم آمد بر زمین و دید در صف هست آخر
کهکشان را دید بر دور تو می چرخید اول

صبحِ چشمان توعالم را نمایان کرد ، بی شک
خورد نور روی تو بر چهرهٔ خورشید اول

خسته از آلودگی ها خویش را آسوده می خواست
رفت باران رفت باران درنجف بارید اول

ما کجا ، هفت آسمان تصدیق کرده رتبه ات را
ای که در نطق نبی از منظر تائید اول

در شروع جنگ ها بهر دفاعِ از پیمبر
جز شما آقا که رخت رزم را پوشید اول؟

پیشِ لشگر تا نگاه انداختی بر قبضهٔ خود
چشمِ عزرائیل با خشم تو می ترسید اول

وصلهٔ ناجور چسباندند بر نام خلیفه
از نگاه ما تویی ای شاه ، بی تردید اول

چونکه بالا برد دستت را نبی ، دیدی علی جان
در میان هر دو عالم فاطمه خندید اول

شاعر:حامد آقایی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

نامش چکید از لب ما و شراب شد
مهرش نشست بر دل ما و ثواب شد

مقصود بود خاک قدم های او شدن
از این جهت وجود بشر از تراب شد

کعبه برای خویش پی قبله گاه بود
ایوان طلای شهر نجف انتخاب شد

گفتیم ما چگونه بهای جنان دهیم؟
گفتند با محبت حیدر حساب شد

چشمش چو بسته گشت شب تیره خلق شد
چشمش چو باز گشت عیان آفتاب شد

چون زاده گشت حضرت حیدر درون آن
سجده به سمت بیت خداوند باب شد

یا عالی به حق علی روی لب نشست
اینگونه زود اگر که دعا مستجاب شد

عنوان پادشاه برای علی کم است
وقتی غلام خانه اش عالیجناب شد

شاعر:شهریار سنجری

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

جبریل شنید از تو برای خبر آمد

پر سوخت و پر ریخت و بی بال و پر آمد

می خواست بگوید که خدا داخل کعبه است
دیوار ترک خورد و خبر زودتر آمد

بتخانه فرو ریخت و میخانه بنا شد
از میکده ساقی سر کوی و گذر آمد

ای عشق بفرما قدمت روی سر ما
خاکیم و از این شاد که ما را پدر آمد

میخانه نه آن است که گفتند و شنیدیم
میخانه از اطراف ضریح تو برآمد

با عشق تو بر نقره زدم بوسه و دیدم
از جای لبم خوشه انگور درآمد

محراب به محراب پی قبله دویدم
ایوان طلاکوب توام در نظر آمد

میخواستم از مدح تو چیزی بنویسم
یک واژه نگفتم من و عمرم به سرآمد

آیات خدا را همه در شور تو دیدم
هر آیه که خواندم به لبم نیشکر آمد

با اشک وضو کردم و قرآن که گشودم
بدخواه تو در آیه فقط کور و کر آمد

شاعر:محسن ناصحی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

پرهای جبرئیل، سراسر به هم رسید

وحیِ خدا و ساقیِ کوثر به هم رسید

روی جهاز رفته و إبلاغ شد شروع
سرشانهٔ پیمبر(ص‌) و حیدر(ع) به هم رسید

تاریخ ایستاد و خبر داد اینچنین:
دست علی(ع) و دست پیمبر(ص‌) به هم رسید

از هم چه دلبری که نکردند در غدیر
عطرِ خوش ِ دو شافع محشر به هم رسید

تا اینکه جای شبهه نمانَد! بدونِ مکث…
دستانشان هر آینه بهتر به هم رسید

«مَن کُنتُ» گفت و شدولی الله مرتضی(ع)
وقتی که دستهایِ دو یاور به هم رسید

مثل قدیم جادهٔ نهج البلاغه و-
-قرآن چه عاشقانه برابر به هم رسید

هم آیهٔ ولایتِ مطلق نزول کرد
هم دستِ دو وصیّ و برادر به هم رسید

دیدند با دو چشم؛ که حیدر خلیفه شد
دیدند دستشان چه مکرر به هم رسید

لحظاتِ نابِ عقد اخوّت رسیده بود
دستان گرم ِ مالک و قنبر به هم رسید!

شاعر:مرضیه عاطفی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

خدا هست و نه مانندی نه مثلی نه قرین دارد

ازل را تا ابد را نقطه چین در نقطه چین دارد
میان قبضه‌ی خود اولین تا آخرین دارد
هزاران آسمان در آسمان دور از زمین دارد

خدا هم بی‌نهایت بیش از آن هم بیش از این دارد
ولی تنها در عالم یک اميرالمؤمنين دارد

همیشه جامع الاضداد جمع نار و نور است او
که نزدیک از رگِ گردن و از اندیشه دور است او
شگفت است و شِگَرف است و شکوهی پُر غرور است او
که‌است او؟ کس نمی داند زِ بس صَعب‌ُالعبور است او

خدایی خلقت مولا خدایا آفرین دارد
که عالم یک خدا و یک اميرالمؤمنين دارد

نه مدحی گفته‌اند از او نه شعری شاعران حتی
که مدح مرتضی آری نیاید در بیان حتی
اگر از شعر پُر گردد همه هفت آسمان حتی
نباشد قدرِ گَردی محضرِ آن بی کران حتی

نجف اینجاست پس قلبِ جهانها را زمین دارد
که این منظومه تنها یک اميرالمؤمنين دارد

علی ای شیرِ شیرافکن علی ای سیلِ بنیانکن
علی ای رودِ بی پایان علی ای سدِ روئین تن
علی یعنی رجزهای سلحشورانِ مردافکن
علی یعنی نمی‌دانم قلم لال و زبان الکن

“کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد”
بهشت ارزانیِ آنکه اميرالمؤمنين دارد

قسم بر تیغِ مرحب کُش به رزمش مرحبا گفتند
همینکه عبدُوَد اُفتاد یکسر لافتی گفتند
ملائک وقتِ میدانش زِ تفریح خدا گفتند
رها کردند عرش و گِردِ او یا مرتضی گفتند

رسول‌الله می‌بیند دلیری اینچنین دارد
چه غم از آنهمه لشگر ، اميرالمؤمنين دارد

میان رزم می‌بینی که تنها مرتضی می‌ماند
چنان یک دشت رَم می‌کرد تنها ردِ پا می‌ماند
علی آنگونه رد می‌شد که از هرکس دوتا می‌ماند
علی آنگونه رد می‌شد که عزرائیل جا می‌ماند

خدا در عرش تصویرِ علی را رویِ زین دارد
پیمبر بوسه بر تیغِ اميرالمؤمنين دارد

به روی منبری رفت از بزرگ و پست بالاتر
نشان می‌داد با دستش کسی که است بالاتر
پیمبر گفت علی این است ازآنچه هست بالاتر
از این دستی که رو کردم نباشد دست بالاتر

محمد گفت بعد از من جهان حَبل‌ُالمَتین دارد
خدا را شُکر این اُمَّت اميرالمؤمنين دارد

زمین را گوئیا در دستهای آسمان می‌داد
خودِ او اَشهَدُاَنَّ‌علی را در اذان می‌داد
یدالله است این دستی که پیغمبر تکان می‌داد
علی را هِی نشان می‌داد علی را هِی نشان می‌داد

خدا بر فاطمه تبریک از عرشِ برین دارد
خوشا بر خانه‌ی زهرا اميرالمؤمنين دارد

خدا آیه به آیه با همین قرآن علی گوید
نجف عمریست جبرائیل در ایوان علی گوید
نفس پشت نفس تا هست زهرا ، جان علی گوید
خراسان در خراسان هر تپش ایران علی گوید

چنین نعمت هزاران بار سجده با جبین دارد
خدا را شُکر خاکِ ما اميرالمؤمنين دارد

اگرچه ما نبودیم ای غدیر آنجا علی گفتیم
قسم بر مرتضی پیش محمد یاعلی گفتیم
علی گفتیم و می‌گوئیم و با دنیا علی گفتیم
که با مولا علی گفتیم و با زهرا علی گفتیم

کسی با او بوَد که دردِ مردم دردِ دین دارد
همیشه پیرِ ما حرز اميرالمؤمنين دارد

هلا ای مرکب طفلان کمی هم استراحت کن
نه جارو کش ، نه نانی پَز فقط بنشین و صحبت کن
کنار این جُزامی‌ها دل از اندوه راحت کن
یتیمان چشم بر راهت بکش دستی محبت کن

بمیرم مردِ تنها روی پیشانیت چین دارد
چرا دنیا زِ یادش رفت اميرالمؤمنين دارد

چه شد با عهدِ پیغمبر که بعد از او زمین اُفتاد
مدینه دید مولا را که با زانو زمین اُفتاد
علی فهمید در کوچه چرا بانو زمین اُفتاد
همینکه در به پهلو خورد با پهلو زمین اُفتاد

مدینه از چه کین دارد مدینه لاله‌چین دارد
فقط زهراست گویا که اميرالمؤمنين دارد

شاعر:حسن لطفی

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

شکر خدا که دست خدا دستگیر ماست

لایق ترین خلیفه ی عالم امیر ماست

گیرم که دیگران همه سویی دگر روند
راه علی عالی اعلا مسیر ماست

راهی که می رسد به حقیقت به عاشقی
راه امام منتخب بی نظیر ماست

خاکیم ،خاک مقدم پر فیض بوتراب
در این مقام، مهر فروزان حقیر ماست

در فکر چیست سنی کج فهم حق ستیز
روشن ترین چراغ هدایت غدیر ماست

خندق علی و بدر علی و احد علی
فتح الفتوح کار امیر دلیر ماست

نورش فروغ روشن شبهای کائنات
یادش شروع رویش گل در کویر ماست

تا عالمی به نام علی آشنا شود
نامش مدام ذکر صغیر و کبیرر ماست

شاعر:حسن شیرزاد

_________________________________________________

شعر مدح امام علی (ع) و عید بزرگ ولایت

خدا می خواست محبوبش امیر المومنین باشد

برای حلقه ی هستی علی نقش نگین باشد

به دستانش سپرد آن روز فانوس هدایت را که در تاریکی شكها على نور اليقين باشد

فضائل جمع در ذات على بوده است از آغاز فضیلت فخر آن دارد که با ذاتش عجین باشد

بپرس از راویان؛ از باد؛ از باران که غیر از او
کسی دیده امیری با یتیمی هم نشین باشد؟

چه عیدی.. که در آن اتمام نعمت بر بشر آمد
چه روزی بهتر از آن که در آن اکمال دین باشد

سفارش کرد پیغمبر که راه این است و جز این نیست
مبادا راهتان مردم مسیری غیر از این باشد

سفارش کرد پیغمبر که از امروز ای مردم
علی بن ابی طالب امیر المومنین باشد …

شاعر:زهرا نظری

 

16 جولای 22
بدون دیدگاه
19,909
دانلود

اشعار مدح امام هادی (ع) – ۱۴۰۱

1
اشعار مدح امام هادی (ع) - 1401

متن شعر مدح امام هادی (ع)

هم گریه ای و آب وضوی مکرّری
هم کوثری و جام و سبوی معطری
باید ترا بجویمت ای عشق اهل بیت
در امتداد پیچش گیسوی دلبری
بر خاک، سجده می کنم و مست میشوم
وقتی که باز میشود از آسمان دری
بسکه خراب باده شدم بین میکده
پایم نمی کشد بروم جای دیگری

دلداده و اسیرم و باب الجوادی ام
اهل همین محله و مهمان هادی ام

ابن الرضای دوم و عشق رضا رسید
دردانهء سمانه و نور سما رسید
نامش علی و کنیهء او هم ابوالحسن
نطقش؛ پیمبری که به وحی خدا رسید
خال لبش اشاره به توحید کعبه داشت
قدّ قصیده اش به قد ربّنا رسید
تقسیم شد محبت او بین کائنات
یک ذره از ولایت او هم به ما رسید

عالم فقیر و سائل دست کریم اوست
ایران گدای خانهء عبدالعظیمِ اوست

روح بلند او به جنان پر کشیده بود
میلش به عرش و وادی دلبر کشیده بود
رفت از مدینه، سمت نجف، قبل سامرا
بسکه لبش، شراب علی سر کشیده بود
در قلب عرش، عشق خدا را برای خلق
از برکهء غدیری حیدر کشیده بود
در “فُلکِ جَاری” از “لُجَجِ الغَامِرَه” که گفت،
حیدر به روی دست پیمبر کشیده بود

یعنی یقین کنید که جان خدا علی است
اصلاً کلید معرفت الله، یاعلی است

قربان لطف هادی و قربان سامرا
دیوانهء نجف شده مهمان سامرا
من ریزه خوار لقمهء سلطان مشهدم
پُر برکت است سفره ام از نان سامرا
جانم به درد و تاول پاهای زائران
در پیچ و تابِ کوچه خیابان سامرا
این اربعین اگر که شدی زائر حرم
یک شب بخواب گوشهء ایوان سامرا

عمریست سامرا، حرمِ جانِ خسته هاست
آنجا که خانهء پدری من و شماست

این کورهء محبت مان گرم شد دمش
جانم به عشق! با همهء حالِ درهمش
من را فقط یکی ببرد خیمهء حسین
خیلی زمان نمانده بیاید محرمش
قسمت نشد به سر بزنم زیر قبّه اش
دعوت کنید گریه کنم زیر پرچمش
فکری برای این دلِ بیتاب من کنید
شش گوشهء حسین مرا کُشته با غمش

نوکر، اگر حرم نرود خوار میشود
نوکر، بدون گریه گرفتار میشود

شاعر:رضا دین پرور

__________________________________________________

متن شعر مدح امام هادی (ع)

با شما عاقبت شیعه به عزّت ختم است
آخر و عاقبت ما به سیادت ختم است

از ازل چشم جهان سمت شما بوده و هست
مقصد عالم امکان به امامت ختم است

همه نورید ، همه هادی أمّت هستید
پس سرانجام بشر هم به هدایت ختم است

ما گرفتار گناهیم ولی اهل رجا
جاده ی جامعه ی ما به شفاعت ختم است

از گناهان کبیره است دل جامعه پُر
کار این جامعه اما به زیارت ختم است

« مَن أتاکُم » ، چه نجاتی است سر راه بشر !
با تو پایان حوائج به سعادت ختم است

چیست در حکمت « فَالرّاغبُ عَنکم مارق »؟!
راه ، جز راه تو باشد به هلاکت ختم است

ولی آنکس که در این سِیر ، « لَکُم لاحِق » شد
راه او – گرچه گنهکار – به جنّت ختم است

تو دعا کن که من از معصیت آزاد شوم
که دعای تو یقیناً به اجابت ختم است

یا علیِ بنِ محمّد ! چه غریبی ! اصلاً
قسمت هرکه علی گشته به غربت ختم است

تو چه مقتول و چه مسموم ، جهان می داند
که سرانجامِ امامت به شهادت ختم است

شاعر:محسن ناصحی

__________________________________________________

متن شعر مدح امام هادی (ع)

ای «سُرّ مَن رَأیٰ»ی نگاه فقیرها
ای رویش امید به جان کویرها

ای خالق قصیده‌ی مدح ذواتِ نور
ای جامعه‌سُرای تبارِ کبیرها

یا هادی‌الاُمَم! اگر انوارتان نبود
گمراه می‌شدند تمام مسیرها

منت کشیده عرش، برای جلوس‌تان
اما نشسته‌ای به حصارِ حصیرها

نور عبادتت قرق حصر را شکست
ای ذکر مستجاب نجات اسیرها

اثبات شد امامِ تمامِ خلایقی
تا سر گذاشتند، به پای تو شیرها

ای در رباعی علوی؛ چارمین علی!
میلاد توست، مطلع عید غدیرها

شش‌گوشه‌‌ات گره زده ما را به دست تو
بگذار پا به دیده‌ی ما گوشه‌گیرها !

شاعر:رضا قاسمی

__________________________________________________

متن شعر مدح امام هادی (ع)

خورشید سامرا و کریم جهان تویی
ما را بده پناه، که کهف امان تویی

هادی تویی در این شب ظلمت، به داد رس
گمگشته‌ایم و مشعلۀ کاروان تویی

کاخ ستم به لرزه فکندی به حرف حق
حقا که جان عدلی و حق را زبان تویی

مستی ربودی از سر بزم شراب، لیک
مستی‌فزای جان و دل عاشقان تویی

جَدّت امام هشتم و سلطان دین رضاست
جَدِّ امام عصر و ولی زمان تویی

با «جامعه کبیره» سلامم شنیدنی‌ست
مهمان هر امام شوم، میزبان تویی

شاعر:محمد مهدی سیار

__________________________________________________

متن شعر مدح امام هادی (ع)

شب در نگاه شعله‌ورت پیچید
دنیا ز هرچه غیر تو عاری شد
دل‌های عاشق از همه سو امشب
سمت نگاه گرم تو جاری شد

دنیا نشست و محو تماشا شد
تو آمدی و کل جهان پا شد
ده بار عرش دور خودش چرخید
تا فصل زرد قصه بهاری شد

امشب عسل به تلخی کامم ریخت
ساقی شراب ناب به جامم ریخت
امشب زبان الکن شعر من
در وصف تو شبیه قناری شد

پیچید عطر نام خدا در شهر
رنگ اذان گرفت سراسر، شهر
دنیا به شوق آمد و بر روی –
گلدسته‌ی نگاه تو قاری شد

از سبزی ردای تو می‌افتاد
یک سیب آب‌دار اناری رنگ
تا شاعران تشنه بیاشامند
از آب زمزم تو که جاری شد

یادش بخیر کنج حرم با بغض
در سامرای چشم تو با گریه
هرشب دعای جامعه می‌خواندم
از اشک، صحنت آینه‌کاری شد…

شاعر:حسین سنگری

 

اشعار مرثیه حضرت مسلم بن عقیل (ع) و ایام مسلمیه – ۱۴۰۱

0
اشعار مرثیه حضرت مسلم بن عقیل (ع) و ایام مسلمیه - 1401

شعر مرثیه حضرت مسلم بن عقیل (ع) و ایام مسلمیه

در کوچه وقتی سنگها بر صورتم خورد
خیلی برای خواهر تو گریه کردم

درازدحام کوچه های کوفه ، یادِ
اهل وعیالِ مضطر تو گریه کردم

تا مادران را در بر اطفال دیدم
یاد رباب و اصغر تو گریه کردم

وقت اذان ظهر دلتنگ تو بودم
یاد اذان اکبر تو گریه کردم

گفتم به طوعه که نرو در پشت ان در
با روضه های مادر تو گریه کردم

تا کاخ ان ملعون مرا با زجر بردند
مردانه پای دختر تو گریه کردم

در زیر لب گفتم به قربان سر تو
از بام اینجا بر سرِ تو گریه کردم

اینجا میا که آب هم فکر لبت نیست
لب تشنه یاد حنجر تو گریه کردم

شاعر:محمد جواد مطیع ها

______________________________________________________________

شعر مرثیه حضرت مسلم بن عقیل (ع) و ایام مسلمیه

طلوع کرده شفق در نگاه شعله‌ورت
اسیر چشم تو باران، نسیم در به درت

تو از کدام لبِ تشنه قصه می‌خوانی؟
که رودهای جهان گشته‌اند همسفرت

چه بر تو رفت در آن لحظه‌ای که فهمیدی
از آب و رنگ خیانت پُر است دور و برت…

چه داغ‌ها که دلت را پر از شرر کردند
چه زخم‌های عمیقی که مانده بر جگرت

نه آسمان که شبی بی‌ستاره و تاریک
که تکه ابر سیاهی‌ست در نگاه ترت

تو را چنان که تویی هیچ‌کس نخواهد بود
اگر جدا شود از تن هزار بار سرت

شاعر:شیرین خسروی

______________________________________________________________

شعر مرثیه حضرت مسلم بن عقیل (ع) و ایام مسلمیه

سلام ما به حسین و سفیر عطشانش
که در اطاعت جانان، گذشت از جانش

به آن غریب‌ترین سربه‌دار وادی عشق
به «مسلم بن عقیل» و دو نور چشمانش

به عزم شب شکن و همّت علی‌وارش
به صبر و قوّت قلب و شکوهِ ایمانش…

میان معرکه، چون کوه محکم و نستوه
ستاده در بَرِ اهریمنان به کف جانش

تمام شهر پر از دشمن است و می‌بارد
نفاق و فتنه ز بارو و بام و ایوانش

در آستان مُحرّم، به خاک و خون غلتید
منای کوفه ببینید و عید قربانش

طلایه‌دار بزرگ قیام عاشورا
فدای نهضت سرخِ حسین شد، جانش

شاعر:حسین شمسایی

______________________________________________________________

شعر مرثیه حضرت مسلم بن عقیل (ع) و ایام مسلمیه

عشق تو کوچه‌گرد کرد مرا
این منِ از همیشه تنهاتر
در غمت ای غم تو عاشق‌سوز!
چشم من کاش هرچه دریاتر

شهر در انتظار رؤیت توست
همه از روی بام چشم‌به‌راه
چون قرار است ماه من روزی
باشی از روی نیزه پیداتر

شهر در انتظار رؤیت توست
همه آمادۀ پذیرایی
همۀ شهر حاضرند ولی
بام‌ها سنگ‌ها، مهیاتر

چه کند کاروان اگر کوفه…؟
چه کند کاروان اگر در شام…؟
این همه پرسشِ بدون جواب
و یکی از یکی معماتر

می‌شود دید هر کجا حتی
بین این کاسه‌آب، عکس تو را
با لب خشک می‌شود حالا
آخر قصه‌ام چه زیباتر

شاعر:رضا یزدانی

______________________________________________________________

شعر مرثیه حضرت مسلم بن عقیل (ع) و ایام مسلمیه

آهش زمین کوفه را غم بار می کرد
از فرط غربت تکیه بر دیوار می کرد
_
شرمنده بود و خسته بود و دل شکسته
بهر کسی گوئی دعا بسیار میکرد
_
نامردی و نیرنگ شهر کوفیان را
در غربت پس کوچه ها اقرار میکرد
_
دلواپسی در دیده گانش موج میزد
با نا امیدی زیر لب تکرار میکرد
_
کوفه نیا ،کوفه نیا امروز در شهر
با هر که حرفت را زدم انکار میکرد
_
کوفه نیا من با دو چشم خویش دیدم
آهنگرش هم روز و هم شب کار میکرد
_
بازار تیر و تیغ و نیزه داغ داغ است
هرکس برای کشتنت انبار میکرد
_
آنکه برایت نامه ها میداد دیروز
امروز بر قتل شما اصرار میکرد
_
آقا نیا در کوفه تو یاری نداری
دشمن فقط داری هواداری نداری
_
پیر و جوان این جماعت بی وفایند
عبد زن و فرزند و یه کیسه طلایند
_
دیروز مشتاق وصال یار بودند
امروز هم پیمانه با اهل زنایند
_
کوفه نیا این قوم قصد جنگ دارند
در انتظار کشتن طفل شمایند
_
اهل حرم را باز گردان اهل این شهر
در فکر غارت کردن خلخال هایند
_
من از سر بازار ها فهمیدم اینها
پایش بیفتد بی حیای بی حیایند
_

شاعر:حسین محسنات

______________________________________________________________

شعر مرثیه حضرت مسلم بن عقیل (ع) و ایام مسلمیه

از کعبه رو به کرببلا می‌کند حسین
وآنجا دوباره کعبه بنا می‌کند حسین
ـ
گر ساخته است خانه‌اى از سنگ و گل، خلیل
آن جا بنا ز خون خدا می‌کند حسین
ـ
روزى که حاجیان به حرم روى می‌نهند
پشت از حریم کعبه چرا می‌کند؟ حسین
ـ
آن حجّ ناتمام که بر عمره شد بدل
اتمام آن به دشت بلا می‌کند حسین
ـ
آنجا وقوف در عرفات ار نکرده است
فریاد معرفت همه جا می‌کند حسین
ـ
آنجا اگر که فرصت قربانیاش نبود
اینجا هر آن چه هست، فدا می‌کند حسین
ـ
آنجا که سعى بین صفا در دویدن است
این جا به قتلگاه، صفا می‌کند حسین
ـ
آنجا حنا حرام بُوَد بهر حاجیان
اینجا ز خون خویش حنا می‌کند حسین
ـ
وقتى به خیمه‌گاه رود از پى وداع
اینجا دوباره حجّ نسا می‌کند حسین
ـ
بعد از هزار سال به همراه حاجیان
هر سال رو به سوى منا می‌کند حسین
ـ
از چار سوى کعبه ز گل‌دسته‌ها هنوز
هر صبح و ظهر و شام ندا می‌کند حسین
ـ
بشنو دعاىِ در عرفاتش که بنگرى
با سوز دل هنوز دعا می‌کند حسین
ـ
سر داده است و حکم شفاعت گرفته است
بر وعدهاى که داده، وفا می‌کند حسین
ـ
در اوج منزلت که «مؤیّد»! از آن اوست
گاهى نگاه سوى گدا می‌کند حسین

شاعر:استاد سید رضا مؤید

______________________________________________________________

شعر مرثیه حضرت مسلم بن عقیل (ع) و ایام مسلمیه

پایش امضا زدند خیلی زود
نامه را تا زدند خیلی زود
نامه را تا نکرده در واقع
کوفیان جا زدند خیلی زود
آستین های قتل مهمان را
ظهر بالا زدند خیلی زود
دیر نارو به فکرشان آمد
دیر… اما زدند خیلی زود

اول عازم شدند خیلی زود
بعد نادم شدند خیلی زود
باغ داران کوفه هم آن شب
سکّه لازم شدند خیلی زود
مثل قاضی شُریح, مثل شمر
همه عالِم شدند خیلی زود
همه ی دارها خریدارِ
سرِ مسلم شدند خیلی زود

پس پریشان شدند خیلی زود
بس پشیمان شدند خیلی زود
پیش هفتاد و دو نفر کافر
پس مسلمان شدند خیلی زود
نامه داران کوفه ظهرِ دهم
نیزه داران شدند خیلی زود
قاریان وای باعث قتلِ
خود قرآن شدند خیلی زود

اسب, خونْ یال, رفت خیلی دیر
با پر و بال رفت خیلی دیر
شمر آماده گشت خیلی زود
توی گودال رفت خیلی دیر
با حساب دو ساعت و اندی
زینب از حال رفت خیلی دیر

درخودش گیر کرد خیلی دیر
کوفه تغییر کرد خیلی دیر
حلق اصغر بدون شک از آب
تیر را سیر کرد خیلی دیر
با حساب رقیه, داغ حسین
عمه را پیر کرد خیلی دیر
وَ عمو زود رفت خیلی زود
وَ عمو دیر کرد خیلی دیر
آفتاب سر حسین تو را
نیزه تفسیر کرد خیلی دیر

شاعر:مهدی رحیمی

 

اشعار مرثیه امام محمد باقر (ع) – ۱۴۰۱

0
اشعار مرثیه امام محمد باقر (ع) - 1401

شعر مرثیه امام محمد باقر (ع)

غمگین زمین، گرفته زمان، تیره‌گون هواست
امروز روز گریه و امشب شب عزاست

تا خوشه‌های بغض، گل گریه می‌دهند
از تنگنای سینۀ ما ناله‌ها رهاست

در سوگ آفتاب مدینه، به سوز و آه
با صاحب‌الزمان دل ما نیز همنواست

داغی‌ست سینه‌سوز غم باقرالعلوم
گر خون بگریَد از غم او آسمان رواست…

هم وارث تمامی اوصاف حیدر است
هم مخزن تمامی اسرار مصطفاست

ذکرش امیدبخش دلِ هرچه ناامید
نامش شفادهندۀ هر درد بی‌دواست

ای روح آسمانی از این داغ جانگداز
فریاد خاک امشب تا عرش کبریاست

سوزی که قطره قطره تو را آب کرد و سوخت
این زهر نیست بلکه همان داغ کربلاست

ای جان ما فدای غم غربت بقیع
قبرت بقیع نیست که در سینه‌های ماست…

امشب هزار پنجره دل گریه می‌کنیم
با غربت بقیع، دل شیعه آشناست

شمعی به روی تربت پاک تو نیست… آه
این‌جا مگر نه این‌ که مزار امام ماست

تنها نه از غم تو مدینه عزا گرفت
در بارگاه قدس کنون محشری به‌پاست

امشب «خروش»! آن نفس حق که تا سحر
دریای گریه را به خروش آورد کجاست؟

شاعر:عباس شاه زیدی

______________________________________________

شعر مرثیه امام محمد باقر (ع)

ای بقیع غم تو کرببلایی دیگر
کربلا بود برای تو منایی دیکر
کوفه تا شام ، تو را سعی صفایی دیگر
در غریبان ، تو غریب الغربایی دیگر

غربتت را نسرودم من شاعر آری
راستی تو چقدر شاعر و ذاکر داری؟!

شده آزرده تو را از عمل ما ، خاطر
بی سبب نیست اگر شد حرمت بی زائر
از حدیث تو نگفتیم ولو در ظاهر
گرچه محتاج ترینیم به قال الباقر

همه ی سال پی یک شب تقویم توایم
ما فقط مرثیه خوان شب ترحیم توایم

دست بر دامن مهرت نرساندیم چرا
گاهگاهی که رسیدیم ، نماندیم چرا
پایمان را به بقیعت نکشاندیم چرا
باقرالعلم ! ز علم تو نخواندیم چرا

بگذر از ما که برای تو موثر نشدیم
نه که بی صحن و رواقی تو ، مسافر نشدیم

کودکی های تو در اوج مصیبت طی شد
کودکی های تو همراه شهادت طی شد
پای آن خیمه که می رفت به غارت طی شد
زیر شلاق ستم وقت اسارت طی شد

طی شده کودکیت گوشه بین الحرمین
گه در آغوش پدر گاه در آغوش حسین

کربلا جلوه غم بود برایت مادام
کربلا کشت تو را ، کشت تو را بدتر شام
کربلا بود و حسین و تو و سجاد ، تمام
کربلا بود و امام بن امام بن امام

من تو را یک تنه یک کرببلا می بینم
من تو را در همه مرثیه ها می بینم

داغ بی آبی و فقدان عمو را تو بگو
روضه‌خوان باش خودت ، روضه او را تو بگو
پرده بردار ، بیا راز مگو را تو بگو
بوسه ی تیغ به رگهای گلو را تو بگو

تو بنا بود بمانی به امامت برسی
روضه خوان باشی و هر شب به شهادت برسی

شاعر:محسن ناصحی

______________________________________________

شعر مرثیه امام محمد باقر (ع)

من باقر العلم رسول الله هستم
من پنجمین حجت ولی الله هستم

با سن کم من کربلایی گشته بودم
من وارث سجاده و ذکر و سجودم

من دیده‌ام سقای دشت کربلا را
من دیده‌ام دست ز تن گشته جدا را

من دیده‌ام شور قیامت گشته برپا
من دیده‌ام مشک تهی از آب سقا

دیدم میان خیمه گهواره تکان خورد
دیدم ز بی آبی گل و گلزار پژمرد

دیدم تن غرق به خون اکبرم را
دیدم گلوی شیرخواره اصغرم را

من شاهد زخم لب و گودال بودم
من در کنار عمه‌ام بد حال بودم

من شاهد پای پلیدی روی سینه
دیدم کنار ذوالجناح اشک سکینه

من دیده‌ام شام غریبان یتیمان
من دیده‌ام تاریکی و جمع پریشان

پای برهنه سوی صحرا میدویدم
من غارت خلخال را از عمه دیدم

با طعنه و زخم و زبان دیدیم آزار
دیدم به عمه شد جسارت بین بازار

سرهای پر خون را به روی نیزه دیدم
با سن کم در کنج ویرانه خمیدم

بین طبق سر آمد و بر عمه سر زد
داغ رقیه بر دل زارم شرر زد

بر موج دریای بلا من مثل سدم
من اربعین زائر شدم بر قبر جدم

دیدم سکینه بر عمو و مشک سر زد
دیگر کنار قبر عمه شکوه میکرد

شرمنده عمه بود و من هم بودم آنجا
شور عزا بهر رقیه گشت برپا

گر باغبان سرخ لاله عمه‌ام بود
صاحب عزای این سه ساله عمه‌ام بود

با دست لرزان و تن از کین کبودش
تنها به فکر لاله‌های مانده بودش

میگفت اینها خسته و رنجور راهند
این اختران آسمان مدیون ماهند

راس‌ت به روی نیزه چون ماه شبم بود
در مجلس نامحرمان جان بر لبم بود

شاعر:مرتضی محمودپور

______________________________________________

شعر مرثیه امام محمد باقر (ع)

منم که زنده نمودم خدا پرستی را
منم که شیخ و مرادم تمام هستی را

منم که زنده نمودم علوم قرآن را
کشانده ام به تماشا بهشت ایمان را

منم که زنده نمودم قیام جدّم را
منم که زنده نگه داشتم محرّم را

در اوج عرش مقامی رفیع دارم من
و غربتی چو غروب بقیع دارم من

منم که سنگ مزارم پر کبوترهاست
منم که زائر تنهای هر شبم زهراست

منم که در نفسم عطر کربلا جاری است
شمیم غربت من در دل منا جاری است

هزار حرف نگفته میان دل دارم
هزار درد نهفته میان دل دارم

هزار حرف نگفته ز ماجرای حسین
چقدر روضه گرفتم فقط برای حسین

هزار حرف نگفته ز ظهر روز عطش
ز ماجرای رباب و ز داغ سوز عطش

سه چار ساله ولی ماجرا که یادم هست
سری که رفت روی نیزه ها که یادم هست

همین که رفت عمو، قامت حسین خمید
همین که رفت عمو، ضرب تازیانه رسید

میان سلسله ها یک به یک قطار شدند
به روی ناقه ی عریان همه سوار شدند

چه زلف ها که در این ماجرا سپیده شدند
چه حرف ها که در این کوچه ها شنیده شدند

هنوز بر تن من جای سلسله است هنوز
هنوز بر کف پا زخم آبله است هنوز

هنوز قصّه ی بازار شام یادم هست
هنوز سنگ سرِ پشت بام یادم هست

چه ناله ها که در این سینه ها بریده شدند
چه موی ها که سر هر گذر کشیده شدند

هنوز قصّه ی آن نیزه دار یادم هست
صدای دخترکی بی قرار یادم هست

هنوز در دل ما بغض حرمله است هنوز
هنوز بر تن من جای سلسله است هنوز

شکست پهلوی آن دختری که خورد زمین
شبیه پهلوی آن مادری که خورد زمین

«سه ساله بود ولی پیر عشق بابا بود»
سه ساله بود ولیکن شبیه زهرا بود

شاعر:وحید محمدی

______________________________________________

شعر مرثیه امام محمد باقر (ع)

داغِ تو روشن می کند شمعِ محرم را
در شعله ی غم می کشاند جانِ عالم را

مثلِ پدر میراث دارِ کربلایی تو
چون از مسیرِ کربلا آوردی این غم را

قلبی شکسته داری و لبریز از آهی
بر گونه ات داری کماکان اشکِ نَم نَم را

درد است طفلِ چار ساله از سرِ بغضی
در قلبِ کوچک جا دهد این حزنِ اعظم را

شاعر:هستی محرابی

______________________________________________

شعر مرثیه امام محمد باقر (ع)

پیر شد هر لحظه پای روضه ها، مثل پدر
در نیاورد از تنش رختِ عزا، مثل پدر

حلقه میزد اشک در چشمش؛ به گریه می نشست
از مصیبت های سختِ کربلا، مثل پدر

خشک میشد حنجرش، میسوخت، تا می دید که
طفلِ تشنه، شیرخواره هر کجا، مثل پدر

یاد مشک پاره و دستِ قلم در علقمه
داغدارِ جملۂ «أدرک أخا»، مثل پدر

زیر لب میخواند گریان روضه ها را یک به یک
ضجّه میزد یادِ آن خونین-قفا، مثل پدر

رفت پیش چشم او سرها به روی نیزه و
دید جسم ِ بی کفن بر بوریا، مثل پدر

خیمه ها میسوخت! موهای رقیه(س) همچنین
داشت با خود گریه های بیصدا، مثل پدر

من فدای کودکی هایش که رفت از کربلا
با دو دستِ بسته تا شام ِ بلا، مثل پدر

بر سرِ بازارِ آذین بسته بین هلهله
بر سرش میخورد سنگِ بیهوا، مثل پدر

در خرابه ناتوان افتاد! خوابش برده بود
روی خار و خاک؛ بی آب و غذا، مثل پدر

آخرش مسموم شد با زهر، مظلومانه شد-
در بقیعِ بی حرم قبرش رها مثل پدر!

شاعر:مرضیه عاطفی

______________________________________________

شعر مرثیه امام محمد باقر (ع)

روضه دارِ منا توئی آقا
شاهدِ کربلا توئی آقا

پیش تو مادرت زمین خورده
نوة مجتبی توئی آقا

همره عمه آمدی گودال
راویِ ماجرا توئی آقا

آنکه دیده گروه گروه زدند
سنگ و چوب و عصا توئی آقا

آنکه دیده به زیرِ چکمة شمر
شاه ، زد دست و پا توئی آقا

آنکه دیده تمام قرآن شد
با لگد جا به جا توئی آقا

آنکه دیده ضریح مویِ حسین
دستِ یک بی حیا توئی آقا

آنکه دیده سرِ عزیزِ خدا
رفت بر نیزه ها توئی آقا

بعد از آن شاهدِ هجومِ سپاه
سویِ آل عبا توئی آقا

آنکه همراه قافله رفته
سویِ شامِ بلا توئی آقا

سخت بر تو گذشت آن ساعات
بد شکستند حرمت سادات

اوج بی غیرتی نشان دادند
سنگ در دست این وآن دادند

اول شهر عنان مرکب را
دست یک مشت بد دهان دادند

جای عرضِ سلام ، پیرو جوان
ناسزاها به کاروان دادند

راسِ جدت به زیرِ پا افتاد
بسکه سر نیزه را تکان دادند

دستِ سادات بر سرِ بازار
صدقه تکه های نان دادند

سرِ هر کوچه با سرِ انگشت
دخترِ فاطمه نشان دادند

بوسه گاهِ رسول خاتم را
به دمِ چوبِ خیزران دادند

شاعر:قاسم نعمتی

______________________________________________

شعر مرثیه امام محمد باقر (ع)

تویی کعبه و ما همه در مطاف
به گرد تو هستیم گرم طواف

به سوی تو باید سرازیر شد
که باید فقط پای تو پیر شد

طواف تو بر مرد و زن واجب است
به وصف تو پرداختن واجب است

تو هستی یدالله در آستین
عزیز دل سیدالسجادین

بنازد به تو هم حسن هم حسین
شود مسندت زانوی زینبین

ندارد همانند تو مادرت
دلیری شبیه عمو اکبرت

کنار تو کی عمه جان خسته بود ؟
رقیه به تو سخت دل بسته بود

گره ها به دستان تو وا شده
به الطاف تو کور بینا شده

حلاوت به بار عنب داده ای
به خشکیده نخلی رطب داده ای

اباجعفر الحاضر الذاکری
ابوالصادق الخاشع الصابری

به هر محفلی صحبت “تذکره” ست
فقط نام تو زینت “تذکره” ست

به دیوان خود گرچه بسیار گفت
کم از قدر و شان تو “عطار” گفت

تجلی فاروق اعظم تویی
شکافنده ی علم عالم تویی

به دست تو دین خدا پا گرفت
فقاهت به لطف تو معنا گرفت

چه علم ” حدیث ” و چه علم ” کلام ”
فقط از تو داریم و بس ؛ والسلام

بنازم به آیین حق محورت
که شد کرسی درس تو سنگرت

جهان را هدایتگری کرده ای
تو اسلام را رهبری کرده ای

جهاد تو تبیین دین بوده است
نجات همه مسلمین بوده است

به غیر از تو که پاسخ نغز داد ؟
به هر پرسش ” جابربن زیاد”

فقط ذکر حق از لسانت شنید
اسیر دمت “جابر بن یزید “گ

” زراره ” زر از گرد راهت گرفت
” اَبان ” وام ها از نگاهت گرفت

به فضل ” فُضَیل” و ” بُرَید ” ات قسم
مگر من به کنه شما می رسم ؟؟

” ابوحمزه ” ات هم دعایم کند
مرا عاقبت باخدایم کند

رسیدم مرا هم ” کمیت” ام کنی
فقط شاعر اهل بیتم کنی

من از قوم “راوندیه” نیستم
من از فرقه ی “زیدیه” نیستم

توجه نکردم به نامی دگر
به جز تو ندارم امامی دگر

تو پنجم امام مبین منی
همه اعتقاد و یقین منی

قلم ذوالفقار قیام تو بود
چه اوازه ای در کلام تو بود

بنازم کمالات ارزنده ات
“هشام بن عبدالملک ” بنده ات

سلاح ات روایات کوبنده ای
کلام تو شد تیغ برنده ای

بزرگان دین وامدار تواند
همه نقطه ای بر مدار تو اند

احادیث تو بهترین رهنماست
بدهکار تو “سیدمرتضی “ست

رضای خدا جز رضای تو نیست
پیام تو سرمشق “سیدرضی” ست

کسی تشنه ی پای بوسی شود
به پابوسی ات “شیخ طوسی” شود

به هر مجلسی “مجلسی” مست توست
بحار کرم در کف دست توست

دل رهرو ات را جلا داده ای
به “شیخ بهایی” بها داده ای

به یاری تو فتح شد باب ها
تویی مرشد راه “نواب” ها

تراز اصول “کلینی” تویی
مراد و امام “خمینی” تویی

به تو رو زدم روسپیدم کنی
به محراب مسجد شهیدم کنی

چه گویم از آقایی ات ای جناب؟
گدا را “گدا” هم نکردی خطاب

اراده کنی زشت زیبا شود
گدای تو هرکس شد آقا شود

گدایت رسیده عطا می کنی ؟
مرا راهی کربلا می کنی ؟

همان که بخواهی همان می شوم
شب رفتنت روضه خوان می شوم

شنیدم ‌که در خیمه مضطر شدی
تو گهواره جنبان اصغر شدی

غم و غصه در کودکی دیده ای
به نیزه سر کوچکی دیده ای

لباس اسارت به تن داشتی
رد کعب نی بر بدن داشتی

دو دفعه معطل شدی شهر شام
تو هم سنگ ها خوردی از پشت بام

شنیدی همه حرف بد می زدند
به طفل سه ساله لگد می زدند

به اجبار شمر و سنان رفته ای
تو به بزم نامحرمان رفته ای
فقط ظلم از این و آن دیده ای
رجز خواندن خیزران دیده ای

تو دیدی در آن ساعت واپسین
سر از طشت افتاد روی زمین

شاعر:علیرضا خاکساری

______________________________________________

شعر مرثیه امام محمد باقر (ع)

ای پنجمین امام که معصوم هفتمی
از ما تو را ز دور «سلامٌ علیکمی»

بر درد جهل خلق، ز عالم طبیب‌تر
نامت غریب و قبر، ز نامت غریب‌تر

وقف علوم و دانش و دین کرده، همّ خویش
باشی کنار ابن و اب و اُمّ و عَمّ خویش

آب و گل و سجیّت تو، جز کرم نداشت
دیدم چرا مزار تو صحن و حرم نداشت

گلدسته‌ای نداشت حرم، مرقدی نبود
صحن و سرا نیافتم و گنبدی نبود

این خاک عشق باشد و بر باد کی رود؟
غم‌های عهد کودکی از یاد کی رود

آتش به خرمن جگر از آه، با تو بود
یک عمر، خاطرات تو همراه با تو بود

از صبح تا غروب کشیدی ز سینه آه
اما چه خوب شد که نرفتی به قتلگاه…

تو طفل روی ناقۀ عریان نشسته‌ای
بر روی رحل ناقه، چو قرآن نشسته‌ای

تو طعم تازیانه و سیلی چشیده‌ای
بر روی خار، همره طفلان دویده‌ای

دیدی تو خیمه‌های به آتش کشیده را
داغ و فرار و رنگ ز چهره پریده را

شاعر:استاد علی انسانی

______________________________________________

شعر مرثیه امام محمد باقر (ع)

من امام هدایتم مردم
من مسیر سعادتم مردم

من دلیلم به کل این خلقت
من امام به پاکی و عصمت

دورم از زشتی و پلیدی ها
دورم از هر چه رجسِ این دنیا

حق به ما داده اینچنین عزت
رزق عالم ز ما رسیده فقط

کار و بار جهان به شانه ی ماست
در و دیوار آن نشانه ی ماست

نه خدائیم و با خدا مائیم
ذات آیات انّما مائیم

منم از نسل حیدر و زهرا
از تبار خدیجه ی کبری

منم آن ابنِ زمزمَ و صَفا
منم آن ابنِ مکهَ(تَ) و مِنا

گرچه ما اهل بیت زهرائیم
آه امّا غریب و تنهائیم

زیر این چرخ و گنبد مینا
نیست از ما غریب تر ابدا(آ)

من غریب مدینه ام، باقر
داغ سختی به سینه ام، حاضر

گرچه از داغ زهر تب دارم
روضه ی دیگری به لب دارم

گرچه از دل غمم جدا نشود
هیچ جا مثل کربلا نشود

کربلا بودم و ستم دیدم
من هزاران هزار غم دیدم

به زمین خوردن علم دیدم
دست هایی که شد قلم دیدم

مشک خالی ز آب را دیدم
گریه های رباب را دیدم

بدن پاره پاره را دیدم
گوش بی گوشواره را دیدم

لحظه های غروب یادم هست
نیزه و سنگ و چوب یادم هست

لشکر نیزه دارها بودند
ده نفرها ، سوارها بودند

جد ما را غریب کشتندش
آه مردم ، عجیب کشتندش

روضه های نگفته را دیدم
سر بر نیزه رفته را دیدم

دست بسته من و رقیه و زجر
عمه و التماس و گریه و زجر

روزها گرم بود و قحطی آب
نیمه شب سرد بود و مثل عذاب

مستی نیزه دارها هم بود
کف و رقص سوارها هم بود

دم دروازه ها چه ها دیدیم
ما چهل شهر، کربلا دیدیم

از سر ناقه ها زمین خوردیم
وسط دست و پا زمین خوردیم

شام و بازار شام ما را کشت
آه، بزم حرام ما را کشت

از حسادت، لعینِ بی ادبی
چوب می زد چنان به روی لبی

آن چنان زد که لب پریشان شد
خواهری با نسب، پریشان شد

ماجرای رقیه یادم هست
وضع پای رقیه یادم هست

نه توانی به پا و دستانش
نه رمق مانده بود در جانش

نیمه شب بود عمه ام جان داد
در کنارِ سر پدر افتاد …

شاعر: وحید محمدی

 

اشعار سالروز ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا (س) – ۱۴۰۱

1
اشعار سالروز ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا (س) - 1401

شعر سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)

“یاعلی گفت با تمام وجود تا همه‌عمر با علی باشد
با علی باشد و طنین دلش دم‌به‌دم ذکر یاعلی باشد

آمد و چشم خانه روشن شد از حضورش، تلألؤ نورش
آمد و جلوه کرد تا با عشق، محو نور خدا، علی باشد

خانه یعنی بهشتی از احساس، زن این خانه تا که فاطمه است
خانه یعنی جهانی از امید، مرد این خانه تا علی باشد

شرح این زندگی فقط عشق است داستانی که خط‌به‌خط عشق است
حرفی از درد نیست وقتی که یار دردآشنا علی باشد

شب جشن است آمدم مادر! شاعر لحظه‌هایتان باشم
شعر زیباست تا زمانی که نور این بیت‌ها علی باشد

به دعای تو سخت محتاجم! مهربانِ علی دعایم کن!
تا دلم آنچان که می‌خواهی شیعۀ مرتضی علی باشد

ورد لب‌های من به لطف شما از ازل ذکر یاعلی بوده
لطف کن باز تا که ذکر لبم تا ابد نیز یاعلی باشد”

شاعر:سید محمد جواد شرافت

__________________________________________________________________

شعر سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)

ماه هر شب تا سحر محو تماشای علی‌ست
تازه در این خانه زهرا ماه شب‌های علی‌ست

چشم دنیا روشن از ماه جمال مرتضاست
چشم زهرا روشن از روی دلارای علی‌ست

با شگفتی‌های دنیای علی بیگانه‌ایم
این‌ که دنیا پیش او هیچ است دنیای علی‌ست

بارها با اشک خود زخم علی را بسته است
گرمی این دست‌ها تنها مداوای علی‌ست

روز وانفساست محشر، شیعیان لاتحزنوا
این که محشر خاک پای اوست زهرای علی‌ست

یاعلی امضا کند یا فاطمه فرقی که نیست
آخرش امضای زهرا عین امضای علی‌ست

شاعر:عباس شاه زیدی

__________________________________________________________________

شعر سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)

تا گل به نسیم راه در می‌آید
از خاک بوی گیاه در می‌آید
امشب به ستاره‌ها بگو کِل بکشند
خورشید به عقد ماه در می‌آید

دارد به زمین شمایلی می‌بخشد
بر ماه غرور کاملی می‌بخشد
این تازه عروس آسمانی دارد
پیراهن خود به سائلی می‌بخشد

بر هر چه به غیر عشق می‌تاخت علی
با خوب و بد زمانه می‌ساخت علی
از غم خبری نداشت تا وقتی که
بر فاطمه‌اش نظر می‌انداخت علی

آن خانۀ ساده را که خوشبو می‌کرد
لبریز صمیمیتِ شب‌بو می‌کرد
او شاه زنان بود، ولی نان می‌پخت
او گر چه فرشته بود، جارو می‌کرد

شاعر:ایوب پرند آور

__________________________________________________________________

شعر سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)

خدا برای علی آستین که بالا زد
ز اوج عرش در خانه ء نبی را زد

بدون واسطه ناز کنیز خویش کشید
تمام کون و مکان را به نام زهرا زد

برای اینکه بخندد عروس؛روی حریر
هرآنچه خواست نوشتند و مهر و امضازد

نوشت حیدر و زهرا همیشه مال همند
کنار صفحه ء این روز را خودش تا زد

شاعر:قاسم نعمتی

 

اشعار ویژه شهادت امام جواد (ع) سال ۱۴۰۱

0
اشعار ویژه شهادت امام جواد (ع)

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

مهر شما در دل عاشق فتاد
خیر دو دنیا به من این فیض داد
باب کرم هستی و باب المراد
اسئَلُکَ بحودک یا جواد

تا که توسل به تو آغاز شد
هر گرهی داشت گدا باز شد

ای نمک سفرۀ سلطان طوس
محضر تو خیل ملک خاک بوس
آینۀ صورت شمس الشموس
دلخوشیِ عمر انیس النفوس

ای علی اکبر ملیح رضا
حلقۀ موی تو ضریح رضا

جود تو شد مظهر کُلِّ صفات
نام تو فتاح همه مشکلات
نازترین تک پسر کائنات
حق بده بابات بمیرد برات

بوسه زلبهای تو کار رضا
ای همۀ دار و ندارِ رضا

گوشۀ حجره شده جایت چرا ؟
مرگ شده ذکر و دعایت چرا ؟
بسته شده راه صدایت چرا ؟
آب نیاورده برایت چرا ؟

شعله به جان و دل زهرا مکش
جان رضا روی زمین پا مکش

ضربه به حیثیت افلاک خورد
رنگ کبودی به رخی پاک خورد
موی به هم ریخته ات خاک خورد
داد زدی دورِ لبت چاک خورد

با جگر سوخته پرپر زدی
بر دَرِ حجره چقدر سر زدی

خون ز لب خشک تو پاشید وای
لحظۀ پرپر زدنت دید وای
چشم به چشمان تو خندید وای
تشت زنان دورِ تو رقصید وای

شعله به جان تو چنین ریخته
آب به پیش تو زمین ریخته

آب نخوردی … بدنت پا نخورد
یک نخی از پیر و هنت پا نخورد
در ته گودال تنت پا نخورد
مثل حسین بر دهنت پا نخورد

یاد حسین دیدۀ تر داشتی
هر چه سرت آمده ، سر داشتی

چنگ به موی سرش انداختند
روی تن بی سر او تاختند
خیل زنان رنگ ز رخ باختند
پیکر غارت شده نشناختند

عمۀ سادات زمین گیر شد
بر سر بوسیدن رگ پیر شد

طول کشید از نَفَس افتادنش
حنجر پاشیده روی دامنش
عده ای اعراب دَمِ رفتنش
با کتک از کرب و بلا بُردنش

عمه از آن لحظه گرفتار شد
ناقه نشین راهی بازار شد

شاعر:قاسم نعمتی

____________________________________________

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

می دهد با نگاه بی رمقش
رو به مشهد سلام آخر را
کرده تکرار تشنگی جواد
ماجرای علیِ اکبر را

تشنگی از نگاه او پیداست
جگرش بی شکیب می سوزد
جگر پاره پاره اش پیش
عده ای نانجیب می سوزد

چِقدر بی کس است این آقا
دل شکسته شده و مایوس است
حس غربت به خانه اش دارد
با غریب مدینه مانوس است

این علی اکبر امام رضاست
که ندارد دگر پر و بالی
می زند دست و پا می خندند
عده ای با خوشی و خوشحالی

روی یک تخته پاره افتاده
پیکر پاک و اطهرش..ای وای
میخ ها هم به گریه افتادند
تازه شد داغ مادرش..ای وای

زیر نور گرم خورشید است
طاقت از جان یک جوان بردند
من بمیرم برای این آقا
بدنش را کشان کشان بردند

گرچه در آفتاب سوزان است
ولی حرف تیغ و خنجر نیست
با لب تشنه کشته شد اما
صحبتی از بریدن سر نیست

گرچه در آفتاب سوزان است
صحبت از زخم بر بدن نشده
کفنش کرده اند شکرخدا
حرف از پاره پیرهن نشده

شاعر:آرمان صائمی

____________________________________________

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

در چنته‌ام به غیر دلی پرگناه نیست
در کوله‌بار آینه‌ام غیر آه نیست

گفتم که از تو شعر بگویم ولی نشد
این رخت در قواره‌ی این روسیاه نیست

آقا! قلم به دست خودت، این تو این غزل
حالا که حال و روز دلم رو به راه نیست

در آستان مهر تو ای ساقی‌الجواد!
حتی سر سبوشکنان بی کلاه نیست

از شدت فروغ دو خورشید کاظمین
فرصت برای جلوه‌ی خورشید و ماه نیست

در پیشگاه دانش بی منتهای تو
علم جهان به جز دو سه خط سیاه نیست

این همسر تو نیست که نوشانده زهر را؟
تصویر مبهم است ولی اشتباه نیست

ای ظالمان! جواب جگرگوشه‌ی رضا
وقتی که پاره شد جگرش قاه‌قاه نیست

در زیر آفتاب رها شد تنت ولی
صد شکر پایمال عبور سپاه نیست

شاعر:علی سلیمیان

____________________________________________

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

جوان خانه‌ی زهرا غریبِ زهرا تو
صدای ناله‌ی اَمَن یُجیبِ زهرا تو

بمیرم از غمت آقا کسی نداری که
غریب و زخمی و تنها کسی نداری که

میان حُجره پَرَت را کسی نمی‌گیرد
عزیزِ تشنه سرت را کسی نمی‌گیرد

چقدر غرقِ عرق غرقِ درد تب داری
میانِ سُرفه جگرپاره رویِ لب داری

به دادِ تو نرسیدند تا صدا نزنی
کسی نبود کنارت که دست و پا نزنی

صدای بال و پَر بسته از قفس نرسد
صدا نزن که صدایت به هیچکس نرسد

صدا نزن که نفسهات مختصر نشوند
صدای هلهله‌ها تا که بیشتر نشوند

صدای هلهله آمد رضا رضا نکنی
که دست و پا بزنی و خدا خدا نکنی

صدا نزن که به دَف می‌زنند در پَسِ در
جوابِ دادِ تو کَف می‌زنند در پَسِ در

نگو جوانِ رضا تشنه‌ای که آبی نیست
بیا نگو جگرت سوخت که جوابی نیست

عجیب زهر بدی بود شعله بر پاکرد
تمامیِ جگرت را که اِرباًاِربا کرد

کسی نگفت که آبی دهان خشکش را
کسی نگفت که رحمی زبانِ خشکش را

به پُشت حُجره کنیزان و همسرش اینجاست
کسی نگفت نخندید مادرش اینجاست

میان حجره پَرَت را کسی نمی‌گیرد
عزیزِ تشنه سرت را کسی نمی‌گیرد

نه ظرف آب کنار و نه بستری داری
نه گِرد خویش برادر نه خواهری داری

برادری که به قربان پیکر تو رَوَد
نه خواهری که رسد زود همسر تو رَوَد

نه گریه‌کُن که پِی‌ات سر به دشت بگذارد
نه خواهری که برای تو طشت بگذارد

میان خنده و دشنام بردنت آقا
کِشان کِشان به رویِ بام بردنت آقا

کنار خشکْ لبت ، کاسه‌های آب اُفتاد
کشان کشان بدنت زیر آفتاب اُفتاد

کشیده‌اند زِ پا با سرت چه بد خوردی
میان راه بگو چندتا لگد خوردی؟

به روی بام ولی مثل اینکه پامالی
به روی بام ولی نه میانِ گودالی

ولی به سویِ تو خیره نگاهِ دختر نیست
به روی جسم تو جز سایه‌ی کبوتر نیست

هزار شُکر که جسمِ تو نامرتب نیست
هزار شُکر که بر بام ، جای مَرکب نیست

شاعر:حسن لطفی

____________________________________________

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

آن روز کاظمین چو بازار شام شد
دنیا برای بار نهم بی‌امام شد

دجله که دیگر آبروی رفته هم نداشت
آن‌قدر اشک ریخت که چشمش تمام شد

جنت وزید و حُجرهٔ در بستهٔ امام
در بارش ملائکه خود، بار عام شد

تا سایه‌بان شود به تن زهر دیده‌اش
خورشید شد کبوتر و بر روی بام شد…

آن روز ذوالجناح حسین از نفس فتاد
آن روز ذوالفقار علی در نیام شد

آتش نشست در جگر کربلایی‌اش
یعنی به رسم خون خدا تشنه‌کام شد…

شاعر:عباس احمدی

____________________________________________

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

میان هلهله سینه مجال آه نداشت
برای گریه شریکی نبود و چاه نداشت

درست مثل فدک پاره‌پاره شد جگرش
شبیه مادر خود حال روبه‌راه نداشت

میان حجره کسی وقت احتضار نبود
چرا که فاطمه هم طاقت نگاه نداشت

بگو به آب که پاکی همیشه دعوی اوست
به تشنه‌ای نرسیدن مگر گناه نداشت

سپاه حرمله در پشت در به صف بودند
حسین بود و عطش، یک نفر سپاه نداشت

نبود نیزه، به دیوار تکیه زد یعنی
پناه عالمیان بود و خود پناه نداشت

برای کشتن او زهر بی‌اثر می‌ماند
میان سینه اگر داغ قتلگاه نداشت…

شاعر:محسن حنیفی 

اشعار شهادت امام رضا علیه السلام و ایام زیارت مخصوص

1
اشعار شهادت امام رضا (ع) و ایام زیارت مخصوص

متن شعر مرثیه امام رضا (ع) و ایام زیارت مخصوص

در زير پايش عالم ايجاد را حس كرد
تا سنگفرش صحن گوهرشاد را حس كرد

تا گفت “من يك زائرم شاها پناهم ده”،
در قلب خود هر آنچه آقا داد را حس كرد

هرچند یادش نیست هنگام شفا، اما
آن لحظه ای که اتفاق افتاد را حس کرد

بين سكوت مسجد از شور و نوا پر شد
با گوش جان يك آسمان فرياد را حس كرد

گويا نسیم رحمت اینجا می وزد، ناگاه
در گيسوانش پنجه هاى باد را حس كرد

مى بوسد او دامان شه را مثل آن آهو
وقتى كه در پا حلقه ى صياد را حس كرد

آقا جوابش را عنايت كرد، پس حتماً
شيرين صداى تيشه ى فرهاد را حس كرد

شاعر:مهدی فخار شاکری

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام رضا (ع) و ایام زیارت مخصوص

مخواه تا که گدایت ز آب و نان افتد
شب زیارتی ات دور از این مکان افتد

که دست رد زدن اصلا به تو نمی آید
مخواه تا که گذارم به این و آن افتد

به خلق گفته ام آقا که عبد سلطانم
مخواه بی کسیم بر سر زبان افتد

امید اخر زائر به ماه ذی القعده س
به شرط آنکه نگاه تو مهربان افتد

به شرط آنکه به یاد مصیبتت آقا
ز چشم پر گنهم اشک بی امان افتد

میان حجره در بسته تشنه افتادی
به یاد شاه غریبی که از توان افتد

چه خوب شد که کفن گشت پیکرت اما
حسین فاطمه عریان در آن میان افتد

خوشا به آن قبیله که گفتند نگذارید
که کار دفن شهیدان به ما زنان افتد

خدا کند که نبیند رقیه خانومت
عقیق دست تو در دست ساربان افتد

شاعر:مهدی جلالی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام رضا (ع) و ایام زیارت مخصوص

اگر هنوز سر سفره های ما نان است
به لطف و میمنت دولت خراسان است

امید به هر دولتی جز این دولت
شبیه ساختن خانه در بیابان است

بنای زندگی ما به دست این آقاست
و گرنه وضعیت اینجا همیشه طوفان است

فقط امام رضا مانده که در این کشور
به فکر قصه ی آینده ی جوانان است

نه شاه چاره ‌ی کار است نه کسی جز او
امید آخر این مملکت به سلطان است

به چشم ها دم باب الجواد دقت کن
دعای اذن ورودش دعای باران است

کسی که عاشق او نیست اصلا آدم نیست
چرا که عشق به او جزو ذات انسان است

بگو به خادم او چوب پر تکان بدهد
که پاک کردن تار عنکبوت آسان است

اگر که سخت شده زندگی برو تا قم
همیشه کار کنار کریمه آسان است

فقط زیارت قبر تو و برادر تو
دلیل منطقی زندگی در ایران است

شاعر:محسن سلطانی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام رضا (ع) و ایام زیارت مخصوص

از روزگار شکوه به دلدار میبرم
در محضرش گلایه ی بسیار میبرم

صدبار توبه بردم و هر بار هم شکست
یک توبه ی نصوح من اینبار میبرم

از بس که در به در زدم و ماند بی جواب
خسته شدم تکیه به دیوار میبرم

دستم تهیست کاسه ی چشمم ولی پُراست
آنرا برای شاه به دربار میبرم

شاهی که هست ملجا درماندگانُ من
یک کوله بار شوق به دیدار میبرم

شاعر:محمد جواد مطیع ها

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام رضا (ع) و ایام زیارت مخصوص

آن روزها دستِ پدرها بس که خالی بود
یک مشهدِ ساده برامان خوش خیالی بود

از چاه های نفت سهمِ ما علاالدین
از عیشِ دنیا سهمِ ما چایِ ذغالی بود

کفشِ دوخطِ میخی و آتاری و تیله
دار و ندارم کارت های فوتبالی بود

عکسِ حرم را بوسه می زد کودکی هایم
عکسی که روی سکه های صد ریالی بود

عکسی که هرشب پیشِ چشمِ مادرم تا صبح
تنها دلیلِ گریه های پشتِ قالی بود

دستِ پدر از قلکِ من بود خالی تر
آری همیشه مادرم بُغضَش سُفالی بود

گاهی پدر از طُرقبه می گفت اما حیف
هرسال جیبِ او دچارِ خشکسالی بود

نه اهلِ مشهد نه ولیکن ریشه ام آنجاست
صجایی که شوقِ سالهای نونهالی بود

همراهِ اتوبوسِ بنزِ سیصد و دو ، گاه
می رفت تا مشهد دلم! بَه بَه! چه حالی بود

آقا نوارِ (( لاله ی خوشبو رضا )) بُگْذار
فامیلیِ آقای راننده وصالی بود

یک فرفره ، یک زنجبیلِ پیچی و یک عطر
سوغاتِ خوبِ روزهای خردسالی بود

با پرده ی نقاشی صحنِ حرم عکسی…
انداختیم و من لباسم خال خالی بود

یَخمَک به دستم بود و می رفتم حرم سرمَست
لبهام غرقِ خنده های پرتقالی بود

با اولین پرواز امروز آمدم مشهد
جای منِ آن روزها بدجور خالی بود

مادر! دوباره گم شدم در کوچه ی سرشور
کو آن مسافرخانه ای که این حوالی بود

مادر! به جای تو زیارت کردم آقا را
بابا! هوای طرقبه امروز عالی بود…!

شاعر:محسن کاویانی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام رضا (ع) و ایام زیارت مخصوص

تو را که باغ و بستان هست، قطعا باغبان داری
یقینا کارگرهایی میان این و آن داری

تو خدمتکارهای بیشماری داری و حتما
برای گله‌های گوسفندانت شُبان داری

من از تو کار می خواهم، سگ چوپان نمی خواهی؟!
برایت دم تکان دادم، برایم استخوان داری؟!

همیشه آب و نان سفره ما با خودت بوده است
برای سفره ما تا ابد هم آب و نان داری

به شوق دیدنت چون یک کبوتر پر درآوردم
برایم گوشه ی گلدسته آیا آشیان داری؟!

میان ازدحام زائران در کوچه حیرانم
بیا و باز کن در را که خیلی میهمان داری

شاعر:محسن ناصحی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام رضا (ع) و ایام زیارت مخصوص

جگرم یاد حسین ریخت بهم یا بن شبیب
زخم شد ؛از غم او پلکِ ترم یا بن شبیب

تهِ گودال که جای پسرِ زهرا نیست
جای قرآن که به زیر سم ِ مرکب ها نیست

پیرُهن از تن ِ بیسر شده در آوردند
بی کفن در وسط دشت رهایش کردند

حرمت مهریه مادر ِ سادات شکست
آب می خواست ولی نیزه دهانش را بست

جد مظلوم مرا با لب عطشان کشتند
مادرش دید و به گیسوی پریشان کشتند

ناله زد مادر ما دست به مویش نزنید
با تَهِ خنجر خود ضربه به رویش نزنید

خبر از حرمت بوسیدن مادر دارید؟؟
پای خود را زلبان پسرم بر دارید

شاعر:قاسم نعمتی

 

اشعار ویژه دهه کرامت مدح امام رضا (ع) و مدح حضرت معصومه (س) سال ۱۴۰۱

13
اشعار ویژه دهه کرامت مدح امام رضا (ع) و مدح حضرت معصومه (س) سال 1401

شعر ویژه دهه کرامت

خدا پوشانده بر آن قد و بالا رَختِ ایمان را
پدر، خوانده‌ست در او آیه آیه شرحِ قرآن را

چه لطفی سایه‌اش افتاده یارب بر سرِ این شهر
که غم لبریزِ شادی می‌کند حالِ پریشان را

ندارم غیر بارانِ محبت پیشکش چیزی
خداوندا مگیر از من چراغِ چشمِ گریان را

به صحنش عقلِ من از کوچهء زنجیر برگشته
گواه آورده در درگاهِ او چاکِ گریبان را

به‌جا ماند‌ه‌ست شعله جای دل در سینه از شوقش
فرستادم به جای نامه مدِّ آهِ سوزان را

به جایی که قدم بگذارد آن بانوی پاکی‌ها
حیا در لحظه خالی می‌کند از شرم میدان را

هزاران بار حل کردند زائرهای گریانش
در این آیینه‌کاری روضهء شاهِ خراسان را

شاعر:محمد بختیاری

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

هر که رو انداخت، خاطرجمع، زائر می‌شود
قبل زائر کوله‌بار راه، حاضر می‌شود…

خوش به حال خانۀ خشتی نزدیک حرم
آخرش یک تکه از صحن مجاور می‌شود

دل سپردن ساده اما دل بریدن مشکل است
هر کسی یک‌بار آمد قم، مهاجر می‌شود

شیخ می‌یابد مفاتیح الجنان را پشت در
شاطر عباس قمی در صحن شاعر می‌شود

از زبان شعر بالاتر در عالم هست؟ نیست
در حرم حتی زبان شعر، قاصر می‌شود…

رو به قم هر بار در مشهد سلامی می‌دهم
خادم باب الرضا با من مسافر می‌شود

دست را بر سینه‌ات بگذار و چشمت را ببند
رو به رویت گنبد و گلدسته ظاهر می‌شود

شاعر:محمد حسین ملکیان

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

از خیابان إرم رد میشود ابيات من
میرود شعرم زیارت با همه حاجاتِ من

با سلامی این حرم را بوسه باران میکند
باز هم با عاشقی طی میشود ساعاتِ من

هر چه با ایوان آیینه صمیمی تر شدم
بیشتر شد شوقِ من! تکثیر شد لذّاتِ من

دارد از زهرا(س) نشان! دلداده اش هستم که هست
عمهٔ سادات نامش؛ فاطمه ساداتِ من

دلبخواهش میشوم هر روز نذر مادرش
کم شود کاهی اگر از کوهِ ایراداتِ من

خواندمش بی بی کریمه تا که دستم پُر شود
تا بگردانَد کرَم را جزو خُلقیاتِ من

خواهر شاه خراسان عشق اجداد من است
دوستش دارند حتی تک تکِ امواتِ من

آرزو دارم بخوانم این زیارتنامه را
آنچنان با معرفت که دل بماند ماتِ من

إذن از موسی بن جعفر(ع) از ازل دارم اگر
هست نذر حضرت معصومه(س) احساساتِ من!

شاعر:مرضیه عاطفی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

شهر پیغمبر دوباره نور باران‌ می‌شود
خانه ی دلهایمان امشب چراغان‌می‌شود

می رسد یک‌گوهری که می‌دهد بر دل صفا
با ورودش عالمی مثل گلستان می‌شود

باب حاجات همه خنده به لب دارد چرا ؟
فاطمه.. بار دگر دارد نمایان‌می‌شود

غصه را بیرون‌کن از دل نعره ی شادی بزن
نازل از عرش خدا الطاف باران‌می‌شود

کیست این‌بانو فقط تندیس عشق فاطمی
با محبت کردنش‌دنیا گلستان‌می شود

نام او معصومه شد معصومه ی هفت آسمان
با حضورش قسمت م سرو جانان می شود

خواهر سلطان رسیده.. ای به نازم‌بر حیا
با زیارت کردنش آقا چه خندان می‌شود

می‌رسد یک روز این خواهر برادر بی گمان
قبله گاه.. عده ایی در ملک ایران‌می‌شود

شهر قم‌ یک‌ روز می گردد تجلی گاه عشق
ماه..هم‌از دیدنش در خویش‌پنهان‌می‌شود

کاش‌می شد روزی ام‌ تا بر حریمش پر کشم
خوش بحال آنکه این ایام مهمان می‌شود

شاعر:محسن راحت حق

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

در پاسخ به هتک حرمت ساحت عظیم امام رضا (علیه السلام)

نه تارهای ضعیف است و سست و بی مایه
حکایت تو و دلهای بسته بر مویت
که ریسمان کمند است و عروة الوثقی
حدیث رافت و لطفی که هست در کویت

برای هرچه که سیاره هست بر گِردت
به کهکشان خراسان یگانه خورشیدی
به خاک های گِل طینت مریدانت
تو با زلال نگاهت حیات بخشیدی

به هیچ نقطه از این بارگاه حک نشده
گناهکار نیاید به مرقد و حرمش
که دور بوده و هست و همیشه خواهد بود
غرور و بخل و ریا از بزرگی و کرمش

عجیب نیست که با اینهمه جلال و شکوه
به طعنه دَم زده، اهریمنی خلافش را
سیاهچال چه درکی کند ز خورشیدی
که آفتاب بَرد رشک یک طوافش را؟

شنیده ام به فرنگ از قرار معلومی
گرفته خرده به مجنون کنیزکی دانا!
پیام داده به ایرانِ ما یکی گربه
به جشنواره شده تائب و مسلمانا!

برو تو ای لَهلِه ی مهربان تر از مادر
نسوز جان و دلت را عزیز بعد از این
کلام آخر خود را برای امثالت
ز قول سعدی شیرین سخن کنم تضمین

تویی که از سر کویش به قهر می گذری
برو که سلسه ی موی دوست دام بلا است
و هرکه نیست در این حلقه از مریدانش
بدان که فارغ از این ماجرا است، ره پیداست

شاعر:جواد محمود آبادی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

بانوی کریمه ای کرامت کردی
هر بار که خوانده ایم اجابت کردی
پرونده سیاه و، رو سیاهم امّا_
با لطفِ خودت مرا شفاعت کردی!

این آتشِ جانِ من و این حسِ غریب
این قلبِ خزانِ من و این حسِ غریب
ای خواهرِ خورشید تو که آگاهی از
این دردِ نهانِ من و این حسِ غریب!

من تجربه کردم همه احسانت را
آن زمزمِ قطره های بارانت را
اینها همه از عنایتِ فاطمه(س)است
بر دستِ گدا سپرده دامانت را!

از بس به شما عشق و ارادت دارم
از خاکِ رَهت دخیلِ حاجت دارم
دیدی چه کبوترانه می آیم من_
چون سخت به آب و دانه عادت دارم!

معصومه همان عطرِ گلِ زهرا است
خورشید، درونِ چشمِ او پیدا است
چون مادرِ خود حقِ شفاعت دارد
هر قطره به یمنِ کرَمش دریا است!

تو معصومه ای زینتِ آلِ طاها
در صورت و سیرتت شبیهِ زهرا(س)
بانوی پسندیه و فخرِ عجمی
تو عشقِ رضایی و عزیزِ موسی!

شاعر:هستی محرابی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

تاجی از آفتاب سر قم گذاشتند
نوری ز عشق در دل مردم گذاشتند

بانو! تو آمدی، سر هر سفرۀ تهی
سیب گلاب و سبزه و گندم گذاشتند

باران گرفت و عطر هزاران گل انار…
روی لبِ کویر، تبسّم گذاشتند

از برکت قدوم شما شوره‌زارها
رودی شدند و سر به تلاطم گذاشتند

این شهر را به عشق شما «شهر اهل‌بیت»
شهر ستارگان زمین… قم گذاشتند

«این‌جا برای چیدن یک خوشه یاد تو
هر گوشه از حریم تو را خم گذاشتند»

دستان مهربان تو را آسمانیان
بر شانه‌های خستۀ مردم گذاشتند…

شاعر: مریم سقلاطونی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

آفتاب قم همیشه جور دیگر بوده است
از زمین تا آسمان خیر سراسر بوده است

لذتی دارد نگاه آسمان شام او
هر ستاره در خطوط دب اکبر بوده است

صحبت روز ازل از ابتدای ابتداست
پس یقیناً روز مادر روز دختر بوده است

در میان واژه های بی نهایت مثل هم
نام تو با نام زینب نام‌ خواهر بوده است

بارها دیدم که در آیینه کاری حرم
چهره های زائران جمع مکسر بوده است

وعده ی جنت به زائر های تو داده رضا
حب تو اصل و اساس روز محشر بوده است

از کریمان انتظار دیگری دارد فقیر
در نگاهش حداقل حداکثر بوده است

شاعر:فربد افشاری

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

در پاسخ به هتک حرمت ساحت عظیم امام رضا (علیه السلام)

تاری که از ولای تو در من تنیده شد
بر عمق جان نشست و ز مهرت قصیده شد

چون تو شروع یک غزل ناب گشته ای
یاد تو در سراسر دفتر گزیده شد

از شوق دیدن تو نکرده است خواب خوش
پلکی زد آفتاب و ز نورش سپیده شد

یادی که در حریم تو بوده است یک دمی
از آنچه غیر یاد تو باشد، بریده شد

هر کس به هر کجا به لبش گفته یا رضا
صوتش به ماورای فلک هم شنیده شد

“هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق”
عشقی که از محبت مادر مکیده شد

چون آهوی رمیده به سویت روان شدم
باید که صید کوی تو شد تا رهیده شد

شاعر:رجبی کاشانی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

خو گرفتیم به هجران و گرفتاری خویش
بیقراریم و دچاریم به ناچاری خویش

طلب ما ز کریمان سرِ جایِ خودش است
ما فراموش نکردیم بدهکاری خویش

قرب ما گوشه نشینان به نوازش نکشید
گریه کردیم سحر، موقع دلداری خویش

برو سجادهء ما را بتکان، مِی بردار
بسکه مستیم در این میکده با زاری خویش

وسط حلقهء عشاق، زمینگیر شدیم
خوب شد بین گداهای حرم پیر شدیم

خاکِ ویرانِ زمین عالم بالا شده است
راهِ معراج همه خانهء موسی شده است

می کشانند عقب قافله تا عرش، مرا
طورِ موسی همه اش جلوهء زهرا شده است

دختر فاطمه در اصل، خودش فاطمه است
بی جهت نیست که معصومهء بابا شده است

خواهری آمده تا دل ز برادر ببرد
آنکه با اذن رضا آبروی ما شده است

مات او گنبد و گلدسته و ایوانِ طلاست
ذات او جلوه ای از پنج تن آل عباست

بین ما زمزمه و حال دعایش پیچید
در محله، خبر لطف و عطایش پیچید

بیشتر گرم طوافش که شدم فهمیدم
دور و اطراف ضریح، اسم خدایش پیچید

خِیریّت داشت بماند، نرود جای دگر
وسط کوچه اگر پای گدایش پیچید

خوب شد درد مریضی که به پایش افتاد
خوب تر شد که رضا نسخه برایش پیچید

جای ما امن شده تا به تلاطم نخوریم
بهتر این است که از کنج حرم جُم نخوریم

خاک، زر می شود از یک نظر رهگذرش
آمدم سجده کنم باز روی خاک درش

وقت و بی وقت، چرا درب حرم را نزنم
حرجی نیست به دیوانه اگر زد به سرش

با گنهکاری خود آمدم و راهم داد
باز شرمندهء زهرا شده ام بیشترش

آه ای بادصبا آه دلم تنگ شده
حاجتم را برسان دست ضریح پدرش

شدنی نیست بگیرد دل ساقی ز کسی
شدنی نیست نگیرند سراغی ز کسی

خواهری سوخت ولی مضطر و رنجیده نشد
وسط معرکه ها بال و پرش چیده نشد

به سر و صورت و آن پوشیه اش دست نخورد
نور خورشید، نهان مانده و تابیده نشد

هرکسی دور و برش بود فقط محرم بود
نخی از معجر او دست کسی دیده نشد

محترم بود و سر کوچه و بازار نرفت
وسط بزم می و مجلس اغیار نرفت

شاعر:رضا دین پرور

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

در پاسخ به هتک حرمت ساحت عظیم امام رضا (علیه السلام)

بی ریشه ، حرامزاده و ناخلف است
با تیغِ غیورِ سرخِ شیعه طرف است
هر کس که به ساحتت جسارت بکند
او بی شرفِ بی شرفِ بی شرف است

شاعر:حسن لطفی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

در پاسخ به هتک حرمت ساحت عظیم امام رضا (علیه السلام)

جز خاک کوی دوست مرا تاج سر مباد
بی نور گنبدش شب من را سحر مباد

هر کس گرفت دامن او نامدار شد
هر کس نشست در حرمش، در به در مباد

سلطان اگر رضاست! رعیّت شدن سزاست
جز مُهرِ مهرِ یار به دل معتبر مباد

ما را نسیم صبح حرم بیمه کرده است
در دوزخ گناه، جز اینم سپر مباد

بیت المقدسم حرم پاک مشهد است
ای عنکبوت زاده از اینت خبر مباد؟!

تا بوده است بوده همین! عالم وجود
جز عرصه ی مقابله ی خیر و شر مباد

با قیمت فروختنِ غیرت و شرف
ای کاش حاصلِ احدی سیم و زر مباد

خرمای نخل میثم تمار خورده ایم
نخل طلای کن! خَذَفی بیشتر مباد …
خذف: سنگریزه

شاعر:محمد حسین مهدی پناه

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

سلام حضرت جان،مهربان دوران ها
سلام مأمن آرامش پریشان ها
ضریح نور تو مصداق کعبه ی جان ها
شکوه صحن عتیقت بهشت مهمان ها

نفس بریده ام و جان تازه می خواهم
برای از تو سرودن اجازه می خواهم

رسیده ای که بتابی به آسمان همه
تو ای صبور ترین یار،هم زبان همه
مرام آینه ها را بده نشان همه
دوباره جان بده بر جسم نیمه جان همه

برای شانه ی من تکیه گاه یعنی تو
امید هر دل بی سرپناه یعنی تو

همیشه زائر دور از تو مثل زندانی ست
نصیب عاشق دور از حرم پریشانی ست
و هرچه شیعه در عالم دلش خراسانی ست
ارادت به شما اصل هر مسلمانی ست

لباس خادم این نورخانه سنگین است
خیال نوکری ات حسرت سلاطین است

شکوه ناب ترین عکس هایمان اینجاست
همیشه وقت غم و درد جایمان اینجاست
صداقت دل بی ادعایمان اینجاست
مدینه و نجف و کربلایمان اینجاست

پناه مردم دلخسته از ستم هایی
تمام دلخوشی کشور عجم هایی

اگرچه شهر پر از صحنه های عصیان است
هنوز نام تو اسم شب خراسان است
امید روشنمان ذکر یا رضا جان است
درون سینه به مهرت،گناه سوزان است

همیشه زائر از اینجا به دست پر برگشت
گناه کار به اینجا رسید و حر برگشت

ضریح، سنگ صبور غم مسافر هاست
تمام حوصله ات خرج درد زائر هاست
بهشتِ مشهد تو مقصد مهاجر هاست
رسیدنِ به عبایت امید شاعر هاست

نه دعبلم نه فرزدق،گدا حسابم کن
تو آفتابی و چون ذره ها حسابم کن

نیامدم که تو را باز درد سر بدهم
رسیده ام که در این آستانه سر بدهم
کبوترانه به شوق تو بال و پر بدهم
برای عرض ارادت دو چشم تر بدهم

گرفتم از در این خانه اعتقادم را
جواب داده ای هر ذکر یا جوادم را

به زخم بی کسی ام التیام می خواهم
سلام داده،علیک السلام می خواهم
ز جرعه های مرامت،مرام می خواهم
میان حصن حصینت دوام می خواهم

نفس نفس به هوایت همیشه محتاجم
خرابم و به دعایت همیشه محتاجم

حرم شنیده فقط بغض در صدایم را
نگفته ام به کسی جز تو رنج هایم را
کسی نداشته جز چشم تو هوایم را
فقط تو باخبری بغض کربلایم را

خدا کند که دلم تنگ، بیش از این نشود
دلم مسافر محروم اربعین نشود

اجازه می دهی ام غم نصیب تان باشم؟
منم مخاطب یابن الشبیب تان باشم؟
مرید عشق حسین غریب تان باشم؟
گریز روضه ی شیب الخضیب تان باشم؟

“بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد”

شاعر:حسن کردی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

تا که در باغ بهشتت یارضا داخل شدم
اختیارم رفت از کف ..ناگهان سائل شدم
گم شدم بینِ شلوغے حرم ..شڪرخدا
باعنایاتِشما ..پیداشدم قابل شدم..
تادخیلِپنجرهفولادِ تو بستم ..دلم..
بیبرو برگرد بر الطاف تان شامل شدم
من کجا و این حریمِ باصفا..جداًمنم!!
اےنچنین در محضرِ پاکِ شما نائل شدم

“السلام…اےآینهدارِ پیمبر السلام”
“السلام اے زاده ے زهرا اطهر السلام”

تو رئوفے ..مهربانیدلبرے ..دلدادهاے
مثلِ جدّت مرتضے ساقیِ صدها باده ای
نیست در قاموسِ تو ..راندن عزیزِ فاطمه
لطف هاے بے امان دارے به هر افتاده ای
حال و روزم را تماشا کن کنارے مانده ام
گاه‌گاهے یڪ نگاهے کن کنارِ جاده ای
مطمئنم باز مے بخشے مرا سلطانِ عشق
پادشاهِ نه فلڪ آخر تو زهرا زاده اے ..

“السلاماے وارث ِ موسے ابن جعفر السلام”
“السلام اے زاده ے زهراے اطهر السلام”

بالِ پروازے بده..آقااسارتمے کشم
در معاصے و گناهان سخت ذلّت مس کشم
باز درگیرِ خودم هستم ..نجاتم مے دهی؟
خوبمے دانے که من هم داغِ غربت مے کشم
در سیاهے ها گمم باید که پیدایم کنے
رنج هاے بے شمارے در ضلالت مے کشم
آه اے همسایه ام ..ای مهربان‌تر از همه
سالهاے سال در این خانه منّت مے کشم

“کے خریدارے کنے این نوکرِ آلوده را ”
“یڪ عوض کن با نگاهے کلّ ِاین شالوده را ”

شاعر:محسن راحت حق

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

زنگ نقاره ی تو باز پریشان شده است

یک مسیحی وسط صحن مسلمان شده است

خلق در فکر طوافند بگو سرش چیست
دور تا دور حریمت پر میدان شده است!

با وضو بوسه بر این در زده زائر، به نظر
درِ چوبی حرم مصحفِ قرآن شده است

ای که ایمان همه بی تو به مویی بند است
مرد سلمانی از انفاس تو سلمان شده است

میرسد کار گدای تو به آنجایی که
همه ی شهر بفهمند سلیمان شده است

اسم تو گرچه بنا شد که بگویند رضاست
تو علی هستی و مشهد نجف اشرف ماست

زائرت حضرت موسا و حریمت طور است
آسمان، صحن تو و خادم صحنت نور است

گاهی آنقدر شلوغ است رواقت که دگر
کفشداری تو از دادن جا معذور است

مطمئن است شفا میدهی اش نابینا
گره ای هم که زده دور مشبک کور است

دانه پاشیدم و دیدم که محلم نگذاشت
کفتر صحن تو حق دارد اگر مغرور است!

از قدمگاه کمی گرد و غبار آوردم
خاک پاهای تو سوغاتی نیشابور است

من همان سائل انگشتری هر روزه
تو علی هستی و در نجفت فیروزه

دل زوار تو از شور و شعف پر شده است
صحن در صحن تو از عطر نجف پر شده است

اشک در صحن تو باران شدنش علت داشت
آهوی گمشده حیران شدنش علت داشت

از ضریح تو فقط خیر و کرم میریزد
سائل هر شبه سلطان شدنش علت داشت

اثر جذبه ی ایوان تو بود آقا جان
راهب دیر مسلمان شدنش علت داشت

پشت این پنجره فولاد شفا ریخته است
درد در صحن تو درمان شدنش علت داشت

کوری آمد وسط صحن تو، بینا برگشت
فلجی از حرمت روی دوتا پا برگشت
یک نفر شیعه شد از دین مسیحا برگشت
مرده در صحن گهرشاد به دنیا برگشت

تا دم صحن تو برداشت قدم گفت رضا
لال یکمرتبه در بین حرم گفت:

جان به قربان تو و معجزه های حرمت
من نفس میکشم…اما به هوای حرمت

خادمت خسته شد و چوب پرش رفت از دست
یکنفر باز گمان کرده ضریحت قبله ست

صد و ده بار علی گفته ام اطراف حرم
باز هم نام علی شعر مرا ریخت بهم

خیرهای کثیر را عشق است
کرم کم نظیر را عشق است
طول صحن غدیر را عشق است
سنگفرش مسیر را عشق است
زائر سر به زیر را عشق است
پیش سلطان اسیر را عشق است
اینهمه مستجیر را عشق است
حال و روز فقیر را عشق است
این حرم این امیر را عشق است

نغمه ی یا رضا رضا عشق است
مشهدت مثل کربلا عشق است
کل القاب تو بجا اما
اینکه اسمت علیست را عشق است

حب آل علیست راه نجات
بر گل روی مرتضی صلوات

شاعر:مسعود یوسف پور

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

حرم لبخنده، آرومه، عزیزه ،دست و دل بازه

حرم سنگ صبوره ، مهربونه ،محرم رازه

یه موقع سفره‌ی عقده ، یه وقت درمون بیمارا
یه وقت آغوشه واسه چشمای خیس عزادارا

حرم شیرینیِ لبخند، توی جیب خادم‌هاس
یه کاسه آب سقاخونه توی هق هق گرماس

یه چشمه اشک شوقه تو دل هر تکه آیینه
جواب نامه‌ی توی ضریحه ، بال آمینه

حرم همراه آدم، تو هجوم روزای سخته
اذون اولِ تو گوش نوزادای خوشبخته

برای غربت زائر ،حرم گرمای یه خونه اس
برای بال زخم یه کبوتر مرهمه، لونه اس

حرم اعجاز چایی واسه‌ی یه شونه‌ی خسته اس
یقینه واسه‌ اون که کرده کل عمرشو دست دست

نسیم دل بخوا‌ه دور فواره اس سر ظهرا
دل شاد‌ یه بچه اس واسه رو هم چیدن مهرا

یه نقشه توی برگ اول ادعیه هامونه
برای نوجوونا نقشه‌ی یه گنج پنهونه

صدای شوق نقاره اس، صدای گرم امیده
خراسانه جواز رفت و آمدهای خورشیده

طناب دست یه معلوله که رو پاش وایساده
دل یه پنجره اس که می‌شنوه با اینکه فولاده

یه امضای عزیزه که قد یه دنیا می ارزه
حرم برگ برات کربلای یه کشاورزه

تسلای دل دلگیریه که با خودش قهره
سلام اول صبح خیابونای یه شهره

پناه بی ‌کسی ‌های یه همسایه‌ اس که غمگینه
نمی‌شناسن حرم رو عنکبوتا غصه مون اینه

شاعر:سعیده کرمانی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

در پاسخ به هتک حرمت ساحت عظیم امام رضا (علیه السلام)

گم کرده راه را به هیاهوی جیغ و سوت.
یک عده خود فروخته بر قوتِ لایموت.

در مسلکی که سجده به شیطان مقدس است.
در خوابِ مرگ رفته هنر، زخمی از سکوت.

از میوه اش توقع برکت نمی رود.
مهمان سرای کِرم، اگر شد درخت توت.

تا قهقرایِ فتنه ی دجال می رود.
موشی خمارِ نغمه ی شیطانیِ فلوت.

خوش رقصِ بزمِ خیمه ی شب بازیِ هنر.
عفریته ای، عروسکِ در تارِ عنکبوت.

بذری عقیم کاشته طوفان درو کند.
بی ریشه ای که بوده اساسش، خرابِ فوت.

بر تار عنکبوت، نه، خورده دلم گره.
بر تار و پودِ فرشِ حرم، مستِ هر قنوت.

شاعر:رسول رشیدی راد

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

کویری تشنه ام دورم نکن از دور بارانت
بخوان در زیر باران در حرم این کهنه مهمانت

نزن خط نام این زائر که رنجت می دهد گاهی
نمی خواند اگر چه شاعرت با سبک میزانت

دلم تنگ حرم شد دست و بالم بسته شد چندیست
دو سالی می شود جا مانده ام از جمع یارانت

تمام جاده ها باز است بر روی من الا طوس
نمی خوانی مرا اقا چرا سمت خراسانت

به شیرینی دیدار تو می ارزد عبوس تو
چه عشقی می کند در محضرت طفل دبستانت

فقط گل ها نباید از تو عطر تازه بردارند
بخوان خار سر راه خودت را هم به بستانت

شب میلاد درهای حرم تا اسمان باز است
شود تقسیم بین عرشیان لطف فراوانت

خدا دست تو را وا می گذارد در عطا کردن
اگر چه بوده این هستی از اول هم به فرمانت

کنار سفره خود می نشانی هر که می اید
نمی ماند یقین دست کسی خالی از احسانت

کبوتر ها چه حالی می کنند امشب بر این گنبد
چه حالی می دهد موسیقی این سجع خوانانت

برای کهکشان ها دیدنی تر می شوی امشب
تماشا می کنند از ارتفاع ان زلف پیچانت

حرم نزدیک شد گل دسته ها را دیدم از این جا
دلم جلد حرم شد چون کبوترهای مهمانت

نسیمت می وزد هر چند در این کوی و ابادی
مرا همراه کن در جاده ها با موج طوفانت

نگو: اهویی دشتم ز دستت بر نمی اید
بفرما, صید راهت می شوم. با تیر مژگانت

به سقاخانه ات بسپار جامم را کند لبریز
دهد پیمانه ات را دست این بشکسته پیمانت

اگر چه دشمنی از این مسافر بر نمی اید
به بند خود در اور چون گذشته دشمن جانت

غزل را از زیارت نامه ات لبریز خواهم کرد
غزل, با نام تو, جان من است این جان به قربانت

رضایت نامه ام را با رضایت امشب امضا کن
پس از یک استکان چای با قند فریمانت

شاعر:سید عل میری رکن آبادی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

می ایستم دلتنگِ تو در باورم سمت حرم

یکباره می چرخد همه دور و برم سمت حرم

مثل کبوتر بچّه ای محض طوافِ گنبدت
یکریز پرپر میزند بال و پرم سمت حرم

خود را تصوّر میکنم در کنج سقّاخانه ات
زل میزنم لب تشنه با چشم ترم سمت حرم

در ذهن خود محض ِ نماز صبح می آیم سحر
در کوچه های مشهدت با مادرم سمت حرم

از راهِ خیلی دور خواندم خط به خط اذن دخول
یک چشم سمت جاده، چشم دیگرم سمت حرم

یاضامن آهو سلام از راهِ دورم را ببخش
راهی کن آقاجان مرا با همسرم سمت حرم

سلطانِ رأفت خواندمت! چون دیده ام پُر میشود
دستی که می آید به امید کرَم سمت حرم

روزی اگر از عشق تو آتش بگیرد پیکرم
من مطمئنّم میرود خاکسترم سمت حرم
*
هنگام جان دادن به حال خود مرا بگذار اجل
بگذار باشد تا دم ِ آخر سرم سمت حرم!

شاعر:مرضیه عاطفی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

کسی که در دل عاشق شراره ریخته است

میان جام غزل استعاره ریخته است

زلال مدح انیس النفوس شمس شموس
به جان واژه شکوهی دوباره ریخته است

بیا به مشهد و بنگر که صبحدم خورشید
شراب سرخ به جام مناره ریخته است

به شوق بوسه ی بر پای زائرانش ماه
میان نم نم باران ستاره ریخته است

به هر که خسته و ناچار مانده است بگو
که بر ضریح خدا طرح چاره ریخته است

چه دردها که نگفته زدوده از دل تنگ
چه غصه ها که به پلک اشاره ریخته است

بپرس از لب جارو کشان صحن و ببین
که در حرم کرم بی شماره ریخته است

شاعر:حسن شیرزاد

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

آسمان دلگیر بود اینجا، زمینش خسته بود

قرنها بال کبوتر، پای آهو بسته بود

سرزمین عشق بود اما سلیمانی نداشت
ملک عاشق ها هزاران سال سلطانی نداشت

تا نوشت آیات هجرت را برایش سرنوشت
آمد و خاک خراسان قسمتی شد از بهشت

بعد از آن هر قلب غمگین، کنج گوهرشاد بود
قبله‌ی دلهای خسته، پنجره فولاد بود

چشم وا کن کور مادر زاد! گنبد را ببین
نور صحن عالم آل محمد(ص) را ببین

چشم وا کن پاره‌ای‌ از پیکر پیغمبر است
یا علی گویان بیا! همنام جدش حیدر است

گوش کن اینجا دل هر سنگ می‌گوید رضا
سینه‌ی نقاره با آهنگ می‌گوید رضا

عشق می‌گوید رضا و نور می‌گوید رضا
مشهد از نزدیک و قم از دور می‌گوید رضا

آب سقاخانه‌ی تو، خونِ غیرت می‌شود
آهوی تو، شیر میدان شهادت می‌شود

آمدیم این بار از دست تو، ای مولای عشق!
مثل یارانت بگیریم اذن میدان دمشق

ای شهید عشق! لب تر کن، تو از روی کَرَم
نام ما را هم ببر، بین شهیدان حرم

شاعر:قاسم صرافان

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

آسمان از ابر چشمان تو باران را نوشت

آدم آمد صفحه‌صفحه نام انسان را نوشت

آدم آمد هشت وادی دور چشمت چرخ زد
رو به گنبد کرد و آن حال پریشان را نوشت

نوح در کشتی میان موج‌های خشمگین
گوشۀ دستار خود نام خراسان را نوشت

کاسه‌ای از آب سقاخانه با خود داشتی
تا که ابراهیم در آتش گلستان را نوشت

حسن رویت ماه را در چاه پنهان کرده است
یوسف گمگشته حسب‌الحال کنعان را نوشت

گفت جبریل امین از هشتمین نور خدا
تا محمد با علی آیات قرآن را نوشت…

شاعر:حیدر منصوری

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

دوباره از سر خط..بسمه تعالى عشق
كه برد شعر مرا سوى بى كران ها عشق

غرض ز گفتن اين شعر مدح سلطان است
نوشتن از حرم و حضرت رضا با عشق

هميشه هست دلم رو به مشهد آقا
چرا كه نيست مرا اشتياقى الا عشق

به اين حرم بِنگر..بوى آسمان دارد
رواق عشق..صحن عشق..آقا عشق

كبوتران بهشتى به گنبد و به زمين
كه مى روند و مى آيند در حرم با عشق

به بست شيخ طبرسى كه ميرسى بينى
نوشته است از اين سو به سمت دريا عشق

در اين حرم همه مديون لطف آقايند
در اين حرم همه عاشق شدند…حتى عشق

ميان صحن گوهرشاد زائرى مى گفت
فداى غربت تو يا امام رضا يا عشق

به پاى پنجره فولاد سجده افتاده
همانكه گفت مرا نيست قبله الا عشق

چه دردهاى بزرگى كه تو شفا دادى
مسيح بر دم تو نازد اى مسيحا عشق

هميشه موقع اذن دخول جبرائيل
به خنده امر نمودى بيا..بفرما عشق

هرآنكه از در باب الجواد داخل شد
قسم نداده به او داده اى دو دنيا عشق

تو گفته اى كه فقط گريه بر حسين كنيم
تو گفته اى كه زنيم ناله وا حسينا..عشق

نديد حضرت زينب به غير زيبايى
و گفت عمه ى تان:ما رايت الاعشق

رسيد آخر شعر و دوباره حرف حسين
دوباره از سرخط..بسمه تعالى عشق

شاعر:آرمان صائمی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

هنگامهٔ ظهورِ رئوفیّت خداست

امشب شب ِ تجلیِّ یا ایها الرضاست

لب وا نکرده حاجتِ یک عمر می دهد
بیهوده نیست خنده به روی لبِ گداست

در صحن انقلاب؛ نمازم درست شد
تعظیم ؛ رو به گنبد سلطان رکوع ماست

آقای مهربان به کسی “نه”نگفته است
از دور هم صدا بزنم حاجتم رواست

بوسیدن ِ ضریح؛ تقرُّب می آورد
حتی نگاه کردنِ گنبد گِرِه گشاست

مشهد ،کسی که یک شبِ خود را سحرکند
او همنشین فاطمه در عرش کبریاست

جاروکشان خانه سلطان ملائکند
گرد و غبار ِ خانه آقام کیمیاست

گرد و غبارِ این حرم از جنس تربت است
باب الجواد وقت ِ غروبش چه با صفاست

سوگند بر قدم به قدم راه ِ اربعین
از خانه امام رضا راهِ کربلاست

دربین حجره تاکه زمین خورد ناله زد
آتش گرفته این جگرم ، دلبرم کجاست

لب تشنه جان سپرد ولی نیزه ای نخورد
هنگام دست و پازدنش سینه اش رهاست

شب‌های جمعه مادر اگر داد می زند
دیده تن ِ بدون ِ سری زیر دست و پاست

من یک سوال از عمرِ سعد می کنم
جای عزیز فاطمه در بین بوریاست

حتی وحوشِ دشت همه آب خورده اند
لب تشنه رأس شاه دوعالم به نیزه هاست

از آن حسین ؛ قدرِ کفِ دست مانده بود
فرمود خواهرش که ذبیحِ قلیلِ ماست

شاعر:قاسم نعمتی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

وقت آن است خداوند مدد فرماید

به بیانم مددی بیش ز حد فرماید

مدد از حضرت جبریل فراوان برسد
واژه ها در طبق لولو و مرجان برسد

کلماتی چو گل و لاله و ریحان آید
پای این شعر خدایا به خراسان برسد

وقت آن است خداوند به امداد آید
بازهم نامه ی موری به سلیمان برسد

دست تقدیر فراهم شود ان شاءا..
تا سلامِ منِ دل خسته به سلطان برسد

بروم با پرِ جبریل به جایی که مپرس
و شوم زائر آن صحن و سرایی که مپرس

عرشِ هفتم شده آن بارگهِ زیبایش
خلدِ هشتم شده با آینه کاری هایش

زائر صحن وسرایی که ملک دربانش
آستانی که سماوات بلاگردانش

حرمی را که ملک خادم باب الکرمش
حضرت ضامن آهو که شده سلطانش

آستانی که رواقش شده بازار بهشت
فقرای همه عالم شده بازرگانش

السلام ای علم افراشته بر کشور ما
هشتمین نورخدا،حضرتِ تاج سر ما

عرشیان آمده از بهرِ مبارک بادت
صف کشیدند درآن مسجد گوهرشادت

جملگی معتکف صحن و سرایت آقا
متوسل شده بر پنجره ی فولادت

همه با دفتری از عشق فراآمده اند
و به تحریر مقامات شما آمده اند

که سرایند شما را به صفات دگری
وصفتان را به بیان و کلمات دگری

واژه ی وصف تو باید که معطر باشد
آیه در آینه قرآنِ مصور باشد
روحی از نفخه ی یاسین پیمبر باشد
هل اتیٰ باشد و تفسیر ز کوثر باشد

بهر توصیف تو از عرش قلم آوردند
همه ی جن و بشر یکسره کم آوردند

از مقامات شما درّ و گهر می‌ریزد
جبرئیل است که می خواند و پر می ریزد

السلام ای حرمت قبله ی آمالْ مرا
عشقت از روز ازل داد پرو بال مرا

چون کبوتر شدن اقبال دگر میخواهد
نوکری حرمت حال دگر می خواهد

با نگاهِ تو بود نوکر اگر نوکر شد
و به درگاه خداوند مقرب تر شد

آمدم در حرمت نغمه سرایی بکنم
پرِ بغض آمده ام عقده گشایی بکنم
آمدم مشهدتان باز گدایی بکنم
و گدایی بکنم تا که صفایی بکنم

پادشاهی کن و این بار گدا را بپذیر
در حریم خودت این بی سر و پا را بپذیر…

شاعر:علی کفشگر

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

مثل آن پرچم سبزم که رها در باد است

که گرفتار تو مانده است اگر آزاد است

مثل این قافیه گل می کنم آن وقتی که
شاعرت در غزلش زائر گوهرشاد است

حال من حال جوانی است که در پای ضریح
مبتلا مانده به یک کوری مادرزاد است

راستی پای ضریحت چقدر بنشیند؟!
نامه اش دیرزمانی است که تو افتاده است

از سه باری که قرار است یکی هم کافی است
احتیاجی چه به رو کردن آن اسناد است

آهویی آمده با پای خودش در دامت
این چه صیدی است که دلباخته صیاد است

به طمع آمده ام ، باز عطش آوردم
به امیدی که بنوشانیم آبی با دست

آنقدر حرف زیاد است ،خودم خسته شدم
خوب شد حوصله ی پنجره از فولاد است

شاعر:محسن ناصحی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

در کنار تو رضا جان دل مطهر می‌شود

هر چه حاجت هست در پیشت میَّسر می شود

خواستم…تا آبرو پیدا کنم… آمد ندا ..
آبرو یابد هر آنکه خاک‌ این‌ در می شود

یک‌ نگاه تو بیاُفتد گر به دل های خراب
زیرو رو می سازد و دل ها مسخَّر می‌شود

پنجره فولاد تو.. دارالشفای عالم است
هر مریضی که بیاید زود بهتر می شود

چون غباری زیر پای زائرانت مانده ام‌
مطمئنم خاک این درگاه چون زر می‌شود

آه ای شمس الشموس نُه فلک.. بازم ‌بتاب
تابشی گر که کنی قطعا که محشر می‌شود

آب سقا خانه ات لبریز عشق و عاطفه است
آب سقا خانه ات.. مانند کوثر می‌شود

تو به نام‌فاطمه حساس هستی یا رضا
درد های من دوا با نام‌ مادر می‌شود

دعوتم کن تا بیایم محضرت صد بارها
وقت رفتن دیده ام با تو منور می‌شود

هرکسی دوری کند از این حریم با صفا
رفته رفته خلق و خویش هم‌ مکدَّر می‌شود

دشمنی هرکس کند با تو امام هشتمین
از بها می اُفتد و از سگ‌ نجس تر می شود

شاعر:محسن راحت حق

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

ایران به جز تو، هیچ سلطانی ندارد

همچون رضا خورشید تابانی ندارد

شکی ندارم بی کرانِ آسمان هم
مانندِ تو، ماهِ فروزانی ندارد

می آورم با خود حرم آقای خوبم
آن دردهایی را که درمانی ندارد

هر مشکلی را ممکن و آسان نمودی
هرآنچه را گفتند: امکانی ندارد!

هر زائری آمد به قصدِ عَرض حاجت
با خنده رفت و چشم گریانی ندارد

با دیدن صحن و سرایت درک کردم
احساس خوبی را که پایانی ندارد

شاعر:محسن زعفرانیه

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

خدا وقتی تجلی کرد با انوار پنهانش

کشید او پرده از غیب الغیوبش از شبستانش
خدا وقتی خودش را دید در آیینه بندانش
علی را آفرید و رفت با اسماء تابانش

به قربانش به قربانش به قربانش به قربانش

علیٌ حُبُهُ جُنَه قسیم النار یعنی او
امامُ الاِنس و جِنَه هزاران بار یعنی او
وصی مصطفی تکرار در تکرار یعنی او
فقط شیر خدا کرار در کرار یعنی او

چگونه شرح آنکه تا قیامت نیست پایانش

ببینید این مطهر در مطهر در مطهر را
تمام دلخوشی خانۀ موسی ابن‌جعفر را
علی یعنی تپش یعنی نفس زهرایِ اطهر را
علی یعنی رضا یعنی جگر حتی پیمبر را

علی یعنی مدینه مکه قربانِ خراسانش

دوباره رو به ایوانت امین الله های ما
سلام الله های ما نگاه و آه های ما
به درهای حرم خورده گره گر راه های ما
سر سال است دور تو بگردد ماه های ما

خداوندا سلامش کن یک ایران است و سلطانش

پشیمان می‌شود هرکس ننوشد جام سلطانی
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
بگردان جام چشمت را که عالم را بگردانی
سلیمانی شود مردی که پیشت کرد دربانی

فدای جذبۀ چشمی که سلطان شد سلیمانش

چنان موری که خود را این همه پروانه گم کرده
که هر زائر که می بینی دل دیوانه گم کرده
چنان مجذوب این جایم که مستی خانه گم کرده
کنار آب سقا خانه ات پیمانه گم کرده

شنیدم از نجف این را فدای صحن و ایوانش

هنوز عطر تو از شبهای نیشابور می آید
هنوز از این ضریحِ نقره باره خوشۀ انگور می آید
هنوز از کفشهای زائرانت نور می آید
هنوز آن روستایی از مسیر دور می آید

دوباره پا برهنه ساده آمد پیش جانانش

تو عیدی رو به سوی تو نماز عید می خوانم
زیارت نامه را در خانۀ خورشید می خوانم
تو را ما با قنوت عشق با امید می خوانم
خیال ماست راحت تا که بی تردید می خوانم

که پیش از عرض حاجت حاجتم را داده دستانش

همیشه دیده‌ام اینجا مریضی که شفایش دید
زنی بر روی سجاده براتِ کربلایش دید
کنار بچه‌ای معلول ، مردی گریه‌هایش دید
هنوز اشکش به چشمش که؛پسر را روی پایش دید

من و دارالشفایی که نگفته نه به مهمانش

بیا اردیبهشتی کن تو این اسفند ماهی را
کبوتر کن کبوتر کن کلاغِ رو سیاهی را
قبول از ما کن امشب این نماز اشتباهی را
کمی خرجِ دل ما کن نگاه گاه گاهی را

نگاهی نه به من بر مادر و بر دست لرزانش

تویی تنها که می فهمی سلام آخری ها را
تویی که دوست می داری دعای آذری ها را
کنار کفشداری ها مقام پادری ها را
به جان مادرت تحویل گیر این مادری ها را

فقط دستم به دامانت فقط دستم به دامانش

شب جمعه حرم بودم کمی در پشت در خواندم
نشد در کربلا اما در اینجا از جگر خواندم
شنیدم مادرت رفته که از داغ پسر خواندم
دو خط از روضه اکبر کنارت مختصر خواندم

چه بد سر نیزه ها کرده پریشانش پریشانش

فقط شمشیر می‌آمد فقط تکبیر می‌آمد
به بالا نیزه می‌رفت و به پایین تیر می‌آمد
به رویِ اِرباً اربایی صدایی پیر می‌آمد
خدایا عمه از خیمه اگر که دیر می‌آمد

پدرجان داده بود از غم همانجا با علی جانش

شاعر:حسن لطفی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

بار دگر به بارگهت بار من فتاد

آمد مرید مرده دل ای هشتمین مراد

از شکر عاجزم که مرا راه داده ای
جز عجز شکر یاد ندارم زاوستاد

من ریزه خوار خوان شما خانواده ام
خانه به دوش گشته ولی بوده خانه زاد

پایم اگر به کوی کس و دست سوی کس
پایم شکسته ماند و دستم بریده باد

صدبار من فتادم و دستم گرفته ای
لطفت زياد ديده ام و کم برم ز ياد

از من به خاک خویش زمین خورده ترمجوی
دستم بگیر ورنه ز پا خواهم اوفتاد

گفتم به عاشقی که گدایی چسان کنم
گفتا برو به طوس بگو یااباالجواد

یکدم اگر گدایی خود را رها کنم
آنروز من نباشم و آندم مرا مباد

شاعر:استاد علی انسانی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

من دست خالی آمدم،دست من ودامان تو

سرتابه پادردوغمم،دردمن ودرمان تو

توهرچه خوبی من بدم،بیهوده برهردرزدم
آخربه این درآمدم،باشم کنارخوان تو

من ازهمه دررانده‌ام،من رانده ای درمانده‌ام
یاخوانده یاناخوانده‌ام،اکنون منم مهمان تو

پای من ازره خسته شدبال وپرم بشکسته شد
هردربه رویم بسته شدجزدرگه احسان تو

گفتم منم درمی‌زنم،گفتی به توسرمی‌زنم
من هم مکررمی‌زنم،کوعهدوکوپیمان تو؟

سوی توروی آورده‌ام،ای خم سبوآورده‌ام
من آبروآورده‌ام،کو لطف بی‌پایان تو؟

حال من گوشه‌نشین،با گوشه ی چشمی ببین
جزسایه ی پرمهرتان،جایی ندارم جان تو

من خدمتی ننموده‌ام،دانم بسی آلوده‌ام
امابه عمری بوده‌ام،چون خاردربستان تو

شاعر:استاد علی انسانی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

ساعت به وقت عشق همان هشت می شود
حتی زمان پخش اذان هشت می شود

کار خداست حکمت او را ببین چطور؟
تعداد درب های جنان هشت می شود

از آن زمان به بعد در انواع دلبران
نقش خطوط و خال و نشان هشت می شود

حتماً برای عرض ارادت و احترام
طرح جدید فرشچیان هشت می شود

وقتی که دست من به ضریح تو می رسد
ثانیه ، ثانیه ، ضربان هشت می شود

هر شب زمان خواندن نقاره خانه ها
ساعت برای کل جهان هشت می شود

شاعر : فرید افشاری

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

آمدی و آسمان بی حد چراغانی شده
کل ایران؛ بالأخص مشهد چراغانی شده

باز درهم میخری، از اشتیاق ِ این خبر
در دلِ عشّاقِ خوب و بد چراغانی شده

با نگاهی برطرف کن ظلمتِ خورشید را
نور میخواهد اگر ممتد چراغانی شده

عالِم آل محمد(ص) هستی و علامه ها
آمدند و منبر و مَسند چراغانی شده

ضامن آهو تویی و در شب میلاد تو
دشت‌ِ آهوخیز صد در صد چراغانی شده

کوریِ چشم ِ تمام عنکبوتانِ ذلیل
با تلاش ِ کفتران گنبد چراغانی شده

هست یاقوتِ مقدس این حرم تا به ابد
با طلای ناب این مرقد چراغانی شده

تا ببیند رأفتَت را چشم نابینایشان
این حرم امشب چنین بی حد چراغانی شده!

شاعر:مرضیه عاطفی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

تا امامی مهربان داریم ما
در میان جسم جان داریم ما

در طواف کوه مهر و بخششیم
سینه ایی آتش فشان داریم ما

سفره اش رنگین تر از رنگین کمان
خوان لطفی بی کران داریم ما

عده ایی تجار و ماهم خاک بوس
در جهان سودی کلان داریم ما

گفت دین خلق را با ما چه کار
گفتم از او که امان داریم ما

خواست توحید مرا ، گفتم‌ ببین
یا رضا را بر زبان داریم ما

معنیِ گلدسته بالا رفتن است
طوس داریم آسمان داریم ما

در بهشتش میوهٔ ممنوعه نیست
بهتر از جنت ، جنان داریم ما

شاعر:حامد آقایی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

به اُمیدِ گوشه چشمت چقدر گدا نشسته
نه فقط گدا که حتی ، صف اغنیا نشسته

منِ بنده را ز خیل حشمت سوا مفرما
که به خوان لطف و جودت همه ماسوا نشسته

“اَنا مِن شروط” یعنی که ولای توست توحید
حرمت نشسته هر کس ، حرم خدا نشسته

“اَنا مِن شروط” یعنی که به گِرد کعبه حاجی
چو رضا نباشی از او ، ز خدا جدا نشسته

“اَنا مِن شروط” یعنی مرو راه دیگر ای دل
به خدا رسیده هر کس به ره رضا نشسته

تو ز هیچکس نپرسی : “ز کجایی و که هستی؟”
که غریبه هم ز لطفِ تو چو آشنا نشسته

نه فقط که رو سپیدان به نماز ایستاده
به نیاز ، روسیاهان همه با حیا نشسته

همگی به دام لطف تو اسیر گشته اینجا
که کمند لطف و جودت به کمینِ ما نشسته

به جز از تو که نشستی سر سفره با گدایان
به خدا نبوده شاهی بغل گدا نشسته

چو نگین پادشاهی که نشسته بر رکابش
به دلم محبّتِ تو چقَدَر به جا نشسته

شده “فابک للحُسین” تو دلیل گریه هایم
که همیشه در دل تو غم کربلا نشسته

شاعر:عاصی خراسانی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

اینجا بهشت کشور ما مشهدالرضاست
صحن و سرای ارض و سما مشهدالرضاست
یک ذره کم نمی شود این اشتیاق ها
عمریست روح اهل ولا مشهدالرضاست
هر کس به مشهد آمده حاجت گرفت و رفت
حج اسیر و زار و گدا مشهدالرضاست
صحن عتیق و پنجره فولاد عشق ماست
ایوان طلای دوم ما مشهدالرضاست
زائر اگر زیارت کوی حسین خواست
اذن دخول کرب و بلا مشهدالرضاست

ای هفتمین سلاله ی حیدر عنایتی
” یا ایها العزیز و جئنا بضاعتی ”

سائل شدم به کوی شما یا اباالحسن
ای حجّت و ولی خدا یا اباالحسن
زیر نظر گرفته مرا مهربانی ات
ای عادت تو جود و سخا یا اباالحسن
ما را به نوکری خودت مفتخر نما
ای پادشاه لطف و عطا یا اباالحسن
تو هشتمین پیمبر قرآنی منی
زیبایی نماز و دعا یا اباالحسن
ای قبله ی حوائج ما یا اباالجواد
سلطان دهر و مهد وفا یا اباالحسن

ای هفتمین سلاله ی حیدر عنایتی
” یا ایها العزیز و جئنا بضاعتی ”

ای روشنیِ مهر و مه و آسمان ، رضا
ای نور چشم فاطمه نور جهان ، رضا
ای یادگار علم نبی مخزن علوم !
ای خاک بوس درگهِ تو عالمان ، رضا
یا ایها الرئوف ! سر و جان فدای تو
ای از بیان فضل تو ما ناتوان ، رضا
هادی و رهنمای همه شیعیان تویی
راه درست را بده بر ما نشان ، رضا
“خورشید” بی جمال جمیلت جمیل نیست
دل را نبسته ام به کسی غیرتان ، رضا

ای هفتمین سلاله ی حیدر عنایتی
” یا ایها العزیز و جئنا بضاعتی ”

شاعر:علی ساعتچی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

نام تو پناه است، نگاه تو امان است
آغوش تو، دلبازترین جای جهان است

با نغمه‌ی نقاره‌ات، ای حضرت خورشید!
نبض دل‌ ما، دم همه دم، در ضربان است

سر از پی سر، در دل صحن تو، به خاک است
دل از پی دل، از سر شوق تو، روان است

با فاصله، دلچسب‌ترین واجبِ عالم،
آوردن نامت، پس از آن، گفتنِ جان است

من از تو شفا و تو صفا خواستی از من
حاجات من، این‌ است، کرامات تو، آن است

جاروست در این صحن، به دستان بزرگان
خم، در خم ایوان تو، سرهای سران است

بی‌تاب رسیدیم و در ایوان تو دیدیم
آن ساحل امنی که خدا گفت، همان است

اینجا چه خبرهاست؟ که از چشمه‌ی هر دل
تا برکه‌ی هر چشم، خدا در جریان است

انکارِ تو، ای شمس جهان! کم هنری نیست
خفاش در این رشته، هنرمند زمان است

از غیرت عشق است، که آیینه‌ی حُسنت
از دیده‌ی آلوده‌ی بی‌نور، نهان است

گفتند: مگو شاه، به این شاه، چه گویم؟
«آن را که عیان است، چه حاجت به بیان‌ است؟»

سلطان، تو اگر نیستی، ای قبله‌ی ما! کیست؟
وقتی که به دست تو، دلِ اهل جهان است

شبگردم و این رخصتِ از شمس سرودن،
لطف پسر حضرت موسی، به شبان است

دل گفت: بچسبم به ضریحت، دمِ دل، گرم!
عقلم که فقط گفت: برو، وقت اذان است

شاعر:قاسم صرافان

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

ز راه دور سلامی به محضرت سلطان
تویی که مرتبت ذره پروری داری
غریبِ بنده نوازِ رئوف، یادت هست
که دورتر ز حریمت کبوتری داری؟

اگرچه دورم از آن بارگاه سلطانی
ولی دلم به بر آن حریمِ محترم است
به قول محتشم از نامهای این دنیا
“دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است”

اگرچه بال و پرم گاه گشته آلوده
دوباره وصف تو بر کام من شده جاری
کمی ز حال خوشم را به عالَمی ندهم
دمی که هست به منقارم از تو اشعاری

کبوترانه به صحنت که بال بگشودم
به هر کجا اثر از التفات و رأفت بود
کنار پنجره فولاد خانه ات دیدم
که میهمان کثیری در این ضیافت بود

نشسته طفل مریضی و مادر و پدری
دخیل بسته به درگاه چشمه ی خورشید
دوباره نغمه‌ی نقاره خانه می آید
طبیب، کودک بیمار را شفا بخشید

ز هرکجای حریمت ز جان زائرها
رضا رضا همه جا عاشقانه برمی خاست
به گوشه ی دگری عاشقی به قطره ی اشک
پیاده کرببلا را به اربعین می خواست

به قصد طوف ضریحت اجازه می خواهم
اجازه ای که کنار ضریح بنشینم
همیشه سفره ی عامت گشوده بوده و هست
دوباره آمده ام تا که دانه برچینم

دم طواف ضریح تو بارها گقتم
تویی ولیّ خدا لا اله الا هو
اگر گناه من از حد گذشته لطفی کن
بیا تو ضامن من شو دوباره، من آهو

بزن به گردن من یک پلاک تا هرکس
نشان ز مِهر تو گیرد به مُهر جانانم
نشانه ای به نشانی که هرکه من را دید
بداند آن که گرفتار لطف سلطانم

چه بهتر است که حرز جوادتان آقا
نشان شود بروی پوست تنم شاید
الی الابد اثر مهربانی و کرمت
به نقش عشق به چشمان عاشقان آید

نوشته اند که شاهی اگر رود جایی
تباه کرده عبورش دیار و سامان را
ولی ز معجزت ای پادشاه در عجبم
که مقدم تو صفا داده مُلک ایران را

نشسته خَلق به امّید لطف و مرحمتی
به جای جای خراسان، بر سر راهت
تو دلبری و به دلها قدم گذاشته ای
چه بقعه ای شده با این قدم قدمگاهت

تو آمدی که تمامی غصه ها برود
تو آمدی برود درد و تلخکامی ها
که باورش شود ای سفره دار روزی ما؟
نشسته ای به سر سفره ی جذامی ها

تو همنشین مساکین شدی عجب دارم
کدام شاه عنایت کند گدایان را؟
تو پادشاهی و ما را عزیز می داری
خبر دهید ز احسان تو سلیمان را

زبان زبانِ غزل نه شریطه اما هست
به غیر تو چه خماری طلب کنیم از تو
“به محفلی که تو باشی به باده حاجت نیست”
بیار باده که ما نوشِ لب کنیم از تو

به یاد ساقی لب تشنگان، تو ای ساقی
که خَمر خمره ی تو جام روشن و صافی است
برای مستی ما باده ای محیا کن
شراب ساغرِ یابن شبیب تو کافی است

به گوش می رسد از دور بانگ قافله ای
برای آن دو سه تا جام گریه می خواهم
یکی برای ابالفضل و دیگری اصغر
و جام گریه برای رقیه می خواهم

بیار باده که این قافله تماشایی است
ز جام های بلا خیز عقده ها دارم
به مشهد آمدم اما نگیر خرده به من
حرم که آمده ام میل کربلا دارم

شاعر:جواد محمودآبادی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

هرچه ما داریم داریم از رضا جانِ نجف
ای به قربان خراسان ای به قربانِ نجف
ما نمک‌گیرِ ضیافت خانه‌ی زهرا شدیم
از تنورِ فاطمه خوردیم تا نان نجف
خاکِ ما خاکِ عزیز بچه‌های فاطمه است
ما از ایرانِ رضائیم و از ایران نجف
وای بر کاهی که بر مشهد نگاهی بد کند
دودمانش می‌رود با تیغِ سلطان نجف
بارها نادِعلی خواندیم در ایوان طلا
بارها رفتیم از این ایوان به ایوان نجف

ایلِ زهرائیم یعنی غیرت ما یا رضاست
آی دنیا گوش کن حیثیت ما یا رضاست

لحظه لحظه از حریمِ تو خبرها می‌رسد
هر‌چه می‌خواهیم بی اما اگرها می‌رسد
از ملائک دسته دسته می‌رسند و می‌بَرند
لطف پایِ زائران تو به پرها می‌رسد
کربلا با اکبر است و مشهدت هم با جواد
زود الطاف پدرها با پسرها می‌رسد
کار وقتی که گره خورده است نیمه شب بیا
دیدن آقای ما با مادر سحرها می‌رسد
گریه‌های ما براتِ کربلای ما نوشت
از سخن‌ها زودتر آهِ جگرها می‌رسد

هرکه خوشبخت است تنها مرغ بختش مشهد است
کشورِ ما تا قیامت پایتختش مشهد است

ما به این صحن و در و دیوار عادت کرده‌ایم
بر شفای اینهمه بیمار عادت کرده‌ایم
بر همین آئینه‌کاری‌ها به کاشی‌ها به حوض و طاق‌ها
یا به این فیروزه‌ها انگار عادت کرده‌ایم
حق بده وقتی که می‌بینم بقیع را دِق کنم
ما به این جمعیتِ زوار عادت کرده‌ایم
کاش تنها ما تو را از تو بخواهیم و نه هیچ…
ما به این حاجاتِ بی مقدار عادت کرده‌ایم
دور یا نزدیک آقاجان چه فرقی می‌کند
ما به این دیدار این دیدار عادت کرده‌ایم

هر زمانی که در این دنیا مردد می‌شویم
با قطاری باز هم راهیِ مشهد می‌شویم

دور تا دورِ ضریحت دیدم اقیانوس را
ای خدا از ما نگیر این قبله‌ی مأنوس را
چند بیمار التماسم کرده‌اند از راه دور
می‌برم از کفشداریَت غبارِ طوس را
عرش هم قدری ندارد پیش این پایینِ پا
جبرئیل اینجا چشیده لذتِ پابوس را
هرچه می‌گردد نمی‌بیند نگاهِ جبرئیل
ناامیدی ، بی پناهی ، زائری مایوس را
بیشتر از جمع بیماران طبیبان آمدند
دیده‌ام در پنجره‌فولاد جالینوس را

هیچ چیزی که ندارم یک نگاه آورده‌ام
– بر امام مهربان خود پناه آورده‌ام-

شاعر:حسن لطفی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

به رویِ سیم‌هایِ برق است و
در نگاهش عجیب غم دارد
خوب پیداست این کلاغِ سیاه
چقدر حسرتِ حرم دارد

خیره مانده به گنبد و میگفت
کاش مادر زِ باغ می‌آمد
چه قشنگ است این حرم ای کاش
با هزاران کلاغ می‌آمد

گفته بودند موقعِ رفتن
مَرو جایی که حسرتش با ماست
تو سیاهی غریبه‌ای زشتی
نه ! حرم لانه‌یِ کبوترهاست

هرچه گفتند که نرو او گفت:
رنگِ بالاتر از سیاهی نیست
دستِ من نیست می‌بَرد شوقش
میروم تا امام راهی نیست

فکر می‌کرد اگر حرم بِرسد
دورِ خود چند آشنا بیند
هِی از آن دور خیره شد شاید
لااقل یک کلاغ را بیند

باخودش گفت اینهمه پرواز
اینهمه عشق اتفاقی نیست
پس چرا رو سفیدها جمعند
پس چرا آنطرف کلاغی نیست

طاقتش نیست گرچه بردارد
ازحرم چشمهای خیسش را
ولی انگار قسمتش این است
که وداعی کند انیسش را

عزم کرده به باغ برگردد
در پرش طاقت پریدن نیست
خواست تاکه دل کنَد اما
در دلش تاب دل بریدن نیست

همه آری کبوترند آنجا
رویِ گنبد طلایِ آقایش
خواست از راهِ خویش برگردد
آمد اما صدای آقایش

خسته‌ای تشنه‌ای عزیز منی
چشم بر راهِ دیدنت بودم
چند روزی است بین راهی و
به امید رسیدنت بودم

هرکجا که نشستی از پرواز
سر نهادی به روی دامانم
بال و پَرهای خاکیِ خود را
بتکان رویِ فرشِ ایوانم

چشم بر راه مانده بودم تا
بِرسی …آب و دانه‌ات با من
هرکجا از حرم که می‌خواهی
بنشین آشیانه‌ات با من

هرچه اینجا سیاه‌تر بهتر
زودتر رو سپید برگردد
نه ، محال است زائرم یکبار
از حرم نااُمید برگردد

جز درِ خانه‌ام کجا داری
بهتر از گنبدم کجا بروی
دوست دارم کبوترم باشی
دوست داری به کربلا بروی؟

چند روز میهمان آقا بود
او کبوتر شد و رها می‌رفت
لطفِ این خانه شامل‌اش شده بود
داشت او هم به کربلا می‌رفت….

* * *

جُون آمد کنارِ اربابش
رخصتش را گرفت اما نه
التماسش نمود او فرمود
زحمتت داده‌ایم حالا نه…

گفت خارم ، وَ خار می‌دانم
پیش گُل رنگ و روی بد دارد
دست رد را مزن به سینه‌ی این
رو سیاهی که بویِ بد دارد

حرفهای غلام آتش بود
از جگر بود بر جگر میزد
روی پای حسین چشمش بود
داشت از شوق بال و پر میزد

اندکی بعد غرقِ خونش بود
رویِ شن سر گذاشت چشمش بست
هیچ کس را صدا نزد از شرم
انتظاری نداشت چشمش بست

ناگهان بویِ سیب را فهمید
گفت وقتی شهادتینش را
باورش نیست اینکه می‌بیند
بر رُخِ خود رُخِ حسین‌اش را

سر او روی دامن است اما
زخم‌های دلش نمک خورده
بوسه‌ای زد به چهره‌اش ارباب
بوسه‌ای با لبی تَرَک خورده…

شاعر:حسن لطفی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

دل را کنارِ خانه‌ی تو جا گذاشتیم
بهر تو پا به جاده و صحرا گذاشتیم

ما را محبت علی و آل او بس است
در چنته، هر چه بود، به سودا گذاشتیم

یک قطعه در بهشت، به نامم سند زدند
تا در حریم امن شما پا گذاشتیم

سلطان قلبهای همه شیعیان توئی
کارِ عَدویتان به خدا وا گذاشتیم

یک گوشه از حریم شما بهتر از بهشت
حسرت به جانِ سینه‌ی سینا گذاشتیم

آقا شدیم از سر لطف شما به دهر
تا سر به آستانِ تو آقا گذاشتیم

وقتی گشوده شد به حرم پای خسته‌مان
قفلِ ابد، به باقی درها گذاشتیم

شاعر:سید مرتضی موسوی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

همه باورم امام رضا
سید و سرورم امام رضا

شاه بی تاج تخت مایی تو
صاحب کشورم امام رضا

به فدای شما و اجدادت
پدر و مادرم امام رضا

بوده از کودکیْم تا حالا
سایه ات بر سرم امام رضا

گم شدم چند مرتبه، دو سه بار
در هوای حرم امام رضا

حس طوف ضریح زیبایت
داده بال و پرم امام رضا

هر زمان کار من گره خورده
بوده ای یاورم امام رضا

شرط توحید را پذیرفتم
شیعه ی حیدرم امام رضا

با تو سلمانم و اباصلتم
بی تو من کافَرم امام رضا

بی تو خیلی خرابم آقاجان
با تو من بهترم امام رضا

مثل آن پیرمرد سلمانی
لحظه ی آخرم … امام رضا

شاعر:وحید محمدی

 

اشعار شهادت امام جعفر صادق (ع) سال ۱۴۰۱

2
اشعار شهادت امام جعفر صادق (ع) سال 1401

شعر مرثیه امام صادق (ع)

کاش خاموش کُنَد اشک،مُصلایش را
کاش گیرند کمی زیرِ بغلهایش را

به زمین خورده و خاکی است ردایش رویش
کاش می شد بِتِکاننَد سَر و پایَش را

به زمین خورد،زمین خورد،زمین خورد مُدام
ولی از دست ندادند تماشایش را

درِ آتش زده کَم بود بیاُفتد ای کاش
بِبَرد از دَمِ در دخترِ نوپایَش را

کوچه سنگی است ، سرش درد گرفته نامرد
بی هوا هول نده ، سنگ است…ببین جایش را

او خودش خواسته تا روضه ی مادر گیرد
جُراتِ خویش نبینید مُدارایش را

او علی هست به کوچه نکشیدش اینبار
زنده کردید دوباره غمِ غمهایش را

قنفذ از راه از آن لحظه كه آمد می زد
می زند تا شکند بازویِ زهرایش را

دست بگذاشت به زانو نفسش تند شده
عمه ی کوچک خود دید و نفس هایش را

خیزران بود و سَر و طشتِ طلا و مشروب
کاش می شد که نبیند لبِ بابایش را

شاعر:حسن لطفی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

گرچه شوال ولی داغ محرم با اوست
پس عجب نیست اگر این همه ماتم با اوست

مثل جدش شده در کنیه اباعبدالله
در بقیع است ولی کرببلا هم با اوست

شیعه را کرببلا گرچه علمداری کرد
جعفری مذهبمان کرده و پرچم با اوست

من اگر مورم اگر هیچ ولی می دانم
(( او سلیمان جهان است که خاتم با اوست))

زندگی نامه ی او سطر به سطرش روضه است
که مصیبات همه عالم و آدم با اوست

در غمش اشک ، اگر ریخت اگر جاری شد
بانی روضه ی سقاست و زمزم با اوست

لفظی از کوچه در این مرثیه محزون تر نیست
وارث محنت زهراست اگر غم با اوست

شاعر:محسن ناصحی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

گفتم خليل زاده ام آتش عقب کشيد
دستى به روى شانۀ من با ادب کشيد

لعنت بر آنکه آتش از او با حياتر است
از پشت سر لباس مرا با غضب کشيد

با آنکه در مقابل خانه مرا زدند
همسايه اى نديد و کتک ها به شب کشيد

اينجا ميان روز زمين خورد مادرم
رويش عباى خويش امير عرب کشيد

شهر مدينه شهر زمين خوردها شده
سجاده را ز پاى من آن بى نسب کشيد

در کربلا زمانۀ غارت غلام شمر
در خيمه ها رداى تنى غرق تب کشيد

شب هاى جمعه مادر ما داد ميزند
گيسو گرفت قاتل و سر را عقب کشيد

بازار کوفه گريه کنان عمه جان ما
از دست بچه ها همه نان و رطب کشيد

صحبت ز شام و هلهله ها مى کشد مرا
ان لحظه اى که کار به بزم طرب کشيد

ميخواست داد عمۀ ما را در آورد
آتش به قلب سوختۀ آن بى ادب کشيد

اول شراب خورد و به سر يک نگاه کرد
با خنده چوب دستى خود روى لب کشيد

يک سرخ مو بلند شد از ما کنيز خواست
ترسيد دخترى و خودش را عقب کشيد

شاعر:قاسم نعمتی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

عصرِ او عصرِ جلوه‌ی دین است
هجمه‌ی دشمنان چه سنگین است
کلِ عالم اسیرِ بدعت هاست
سیلِ ادیان که رو به تدوین است

نسلِ بوجهل و نسلِ فرعونها
قد علم کرده‌اند در دنیا
باورِ ما نمی شود هرگز
این جسارت به ساحتِ آقا

روزگار و زمانه مسموم است
این علاجش کلامِ معصوم است
آفتابِ ولا بتابد و حیف
شهر از نورِ عشق محروم است

همچو ماه است در دلِ شبِ ما
مذهبِ جعفریست مکتبِ ما
ششمین حجتِ خدای کریم
ذکرِ او دائما روی لبِ ما

ماه در شب ببین چه مظروف است
غربتِ اشک و آه مکشوف است
کوچه‌های مدینه از اول
اینکه بر ظلم و جور معروف است

نیمه ی شب چقدر دلگیر است
زخمِ شعله دوباره تصویر است
رحم کن در دلِ سیاهیِ شب
ای حرامی امامِ ما پیر است

خاطراتی دگر شده تکرار
آه از درب و ضربتِ دیوار
شعله ی آتش و غمِ کوچه
مادری شد خمیده از مسمار

ابرها را خبر کنید امشب
یاد دردِ پدر کنید امشب
آسمان آمده به دنبالش
شامِ غم را سحر کنید امشب

ناگهان از سرِ پریشانی
روی لب آه و روضه میخوانی
در تبِ جاده ها قرارت رفت
غم صدیقه(س)را تو می دانی

مثلِ زمزم زلالی و پاکی
قبرِ تو در بقیع شده خاکی
میکشد غربتِ تو موسی را
وام دارِ حدیثِ لولاکی

در دلت آهِ بیصدا داری
ناله از زخمِ کربلا داری
یادِ غمهای عصرِ عاشورا
داغِ مادر ز کوچه‌ها داری!

شاعر:هستی محرابی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

آرمیدیدر بقیع اے ششمین مهتاب من
گفته هایت مثل اکسیریست دُرِّ ناب من
صادقے تو وام دار حضرت صدیقه ایے
نام تو باشد قرار این دل بے تاب من

(السلاماے جلوه ے رخسار احمد السلام )
(السلاماے صادق آل محمد السلام )

مکتبے بنیان گذارے کرده ایے دریاے عشق
شکر می‌خوانم تو‌را در هر‌کجا مولاے عشق
تابش نور تو خیره می‌کند هر چشم را
چهره ے دین را تو زیبا کرده ایے زیباے عشق

(السلام اے آینه دار مؤید السلام )
(السلام اے صادق آل محمد السلام )

اے تمام‌ معرفت بالا ببر عرفان من
با تو لبریز عطایم اے همه احسان من
اے مفسر اے بزرگ دین امام عالمین
هستے اے ناطق ترین تفسیر بر قرآن من

(عزتت پاینده باد اے نور سرمد السلام )
(السلام اے صادق آل محمد السلام )

با تو هر چیزے محیا مے شود بر شیعیان
هر نگاه تو مداوا می‌شود بر شیعیان
صادقے از نسل صدیقه تماماً فاطمے
هدیه ات تقدیس زهرا می‌شود بر شیعیان

(السلام اے مهربان عشق مجدد السلام )
(السلام اے صادق آل محمد السلام )

شاعر:محسن راحت حق

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

باید غزل سرتاسرش آتش بگیرد
شاعر بسوزد دفترش آتش بگیرد

از داغ پی‌درپی سزاوار است شیعه
با گریه مژگان ترش آتش بگیرد

وقتی کبوتر در قفس محبوس باشد
ای وای اگر بال و پرش آتش بگیرد

وقتی زنی پشت در خانه‌ست هرگز
خانه نبایستی درش آتش بگیرد

سخت است پیش چشم مردی که به نیزه‌ست
دار و ندار خواهرش آتش بگیرد

گیرم به غارت رفت گردنبند طفلی
دیگر چرا پس معجرش آتش بگیرد؟

فرزند ابراهیم در آتش بعید است
یک تار از موی سرش آتش بگیرد

مرد خراسانی! ببین هارون مکّی
حاشا که یکدم باورش آتش بگیرد

تا پنج تن یار حقیقی نیست باید
شیعه نگاهِ بر درش آتش بگیرد

شاعر:علی سلیمیان

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

قرارِ وصل، دل بی‌قرار می‌خواهد
وصال، عاشقِ چشم‌انتظار می‌خواهد

امام، راه رسیدن، به شرط همراهی‌ست
به قدرِ یک قدم، از رهسپار می‌خواهد

امام، ظرف قنوتش برای مأموم است
هر آنچه از درِ پروردگار می‌خواهد

امام، گنبد و گلدسته نیست زائرها!
برای ماست اگر هم مزار می‌خواهد

به زعمِ مرده‌پرستان امام یعنی سوگ
به جای یار، فقط سوگوار می‌خواهد

امامِ شهرِ مدینه «دعا؛ سکوت؛ قلم»
امامِ کوفه ولی ذوالفقار می‌خواهد

امام، گاه محاسن سپید می‌طلبد
و گاه لبیک از شیرخوار می‌خواهد

تنورخوابی هارونِ مکّی است قیام
امام، لشکری از جا‌ن‌نثار می‌خواهد

امام، از قلمِ در غلاف، دلگیر است
به جای آن همه شاگرد، یار می‌خواهد

شاعر:رضا قاسمی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

غلام گفت که در میزنند…بشّار است
کسی دلش به نظر بی قرارِ دلدار است

رسید و داد سلامی امام صادق را
غنیمت اند دقائق، زمانِ دیدار است

امام آمد و خرما به او تعارف کرد
نخورد و گفت غمی در دلش تلمبار است

نخورد و گفت زنی بین راه دیدم که
به دست مأموری سنگدل گرفتار است

به استغاثه کمک میگرفت از مردم
دریغ…راهِ ستم باز و جاده هموار است

بگو حکایت این قصه چیست یا بشار
بگو اگر چه برای تو نقل دشوار است

زنی که خورد زمین، پای او گرفت به سنگ
گلوی تشنه ام از دردِ بغض سرشار است

کدام جرم به زندان کشید پایش را
همین…همینکه فقط از خلیفه بیزار است

به زعمِ من لَعَنَ الله ظالمیک که گفت
به عشق فاطمه افتادنش هم ایثار است

شبیه ابر بهاری گریست چشم امام
هوای شهر چه امروز سرد و غمبار است

به مسجد آمده در حق زن دعا بکند
امام رحمت محض است، یار و غمخوار است

خلاصه از دل زندان خلاص شد آن زن
دعای خیر امام است آنچه در کار است

امام گفت سلام مرا به او برسان
بگو که هدیه ی ما بر تو هفت دینار است

مقام لعن ببین تا کجاست دوست من!
در این حدیث نظر کن که حرف بسیار است

دعای خیر و سلام است و هدیه ی مولا
به مذهبی که مرا هست، لعن معیار است

ثواب شعر به علامه مجلسی برسد
که این روایت ناب از بحار الانوار است

شاعر:مسعود یوسف پور

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

“ای خوشه‌ای ز خرمن فیضت تمام علم!
با منطق تو اوج گرفته مقام علم
با صد زبان به علم کلامت، سلام علم
هر جا که علم بود، تو بودی امام علم

تو وارث کمال و جلال محمّدی
مصداقِ صدق و صادقِ آل محمّدی

آیینۀ تمامِ کمالات روی توست
یادآور رسول خدا خلق و خوی توست
دارالشفای هر دل بیمار، کوی توست
گلواژه‌های وحی، پر از رنگ و بوی توست

بی‌منطق رسای تو قرآن زبان نداشت
بی‌همت تو دین، شرف جاودان نداشت

توحید معتبر شده از اعتبار تو
گلخانۀ وسیعِ امامت، بهار تو
بحرالعلوم، قطره‌ای از جویبار تو
شیخ مفید، لاله‌ای از لاله‌زار تو

«طوسی» و «مجلسی» و «صدوقت» سه آیت‌اند
با نور دانش تو چراغ ولایت‌اند…

با آنکه خاک پاکِ مدینه دیار توست
ویرانۀ بقیعِ دلِ ما مزار توست
تا روز حشر، سینۀ ما دغدار توست
هر شیعۀ شکسته‌دلی اشکبار توست…

ای آفتاب، زائر صحن و سرای تو!
خاموش شد چگونه صدای دعای تو؟..”

شاعر:استاد غلامرضا سازگار

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

سر و پای برهنه می‌برند آن پیر عاشق را
که بر دوشش نهاده پرچم سوگ شقایق را

همان‌هایی که قرآن بر سر نی کرده، می‌بردند
به دستِ بسته، پای نیزه‌ها قرآن ناطق را

و در بیت ولایت بار دیگر آتش افکندند
مگر آتش کند خاموش خورشید حقایق را؟

به نام سوره‌های «فجر» و «والعصر» و «اذا جاءَ»
بشارت داده او در شام غیبت، صبح صادق را

چو شمعی آب شد جسم شریفش تا برافروزد
به مصباح‌الشریعه تا ابد جان‌های عاشق را

شاعر:مرتضی مولوی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

دوباره کینه ها انداخت آتش در دلِ کوچه
به پا شد داغ سنگینی دوباره داخلِ کوچه

مصیبت دیده و بگذار در حال خودش باشد
دلِ من هم گرفته باز هم مثل دلِ کوچه

همان دود و همان شعله! فقط با این تفاوت که
دو دست پیرمردی بسته شد در منزلِ کوچه

اگر بردند با پای برهنه علتش این بود
که در تاریخ باشد ردّ حقّ و باطلِ کوچه

کشیدند و چه محکم بر زمین خورد و زبانم لال
به روی صورتش پاشیده شد آب و گِلِ کوچه

محاسن گرد و خاکی، تازیانه، طعنه و تهمت
جسارت های ِ کفرآلود می شد حاصلِ کوچه

رئیس مذهب شیعه در آن اوجِ بلا حتی
نظرها داشت با لطف و کرَم بر سائلِ کوچه

میان گریه ها میگفت: وا أمّاه…یازهرا(س)
همین ذکر پیاپی گفتنش شد قاتلِ کوچه

عبایش رفت زیر سمّ مرکب گفت یاجدّاه
به جز گودال، مقتل شد پس از این شاملِ کوچه!

شاعر:مرضیه عاطفی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

جگری شعله شد و سوخت و خاکستر شد
شمع خاموش شد از باد و گُلی پرپر شد

باز هم زهر نشست و بدنی گشت کبود
باز یاسی به زمین ریخت و نیلوفر شد

مو سفیدی به زمین خورد و به او خندیدند
پیرمردی زِ نَفَس ماند و کمانی تر شد

خانه ی سوخته را بار دگر سوزاندند
باز تکرارِ غمِ آتش و دود و دَر شد

همه بر مرکب و من در پِیِ شان رویِ زمین
پشتشان آه فقط ناله یِ من مادر شد

دست من بسته و از داغِ غمت اُفتادم
یادِ دستت که به دنبالِ علی پرپر شد

یادِ دستان یتیمی که به اُمید پدر
بین زنجیر تَرَک خورد و کمی لاغر شد

گوشواره، گُلِ سر رفت زِ یادش اما
در عوض روضه ی او غارت انگشتر شد

شاعر:حسن لطفی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

پیرمردی نفس‌نفس میزد
عاطفه بین مردمان مرده
پیر مرد قبیله‌ی خورشید
چند باری ز کین زمین خورده

بسته شد در رسن…. زبانم لال
خانه‌اش بین آتش و دود است
پا برهنه پیاده در کوچه
اشک چشمش شبانه چون رود است

هرم آهش چو آتشی سوزان
هق هق گریه‌اش چو مادر بود
چین پیشانیش عرق کرده
تا نگاهش به آتش و در بود

چند باری میان کوچه ز کین
دست بسته به صورت افتاده
داد میزد مرا مکش معلون
میکشید و امام جان داده

ناله‌هایش غریب مادر بود
اشکهایش چو سیل در صحرا
واحسینا حسین حسین میگفت
گوئیا گشته شام عاشورا

یاد طفل سه ساله میافتاد
تا زمین خورد گفت ای مادر
کوچه ،سیلی و مادری تنها
یاد یاسی که شد ز کین پرپر

یک پسر بچه همره مادر
لرزه بر قامت پسر افتاد
دست نحسی به صورتی تاخورد
ناگهان مادری به سر افتاد

چشم خورشید تیره و تار است
لکنت افتاد بر زبان پسر
مادرش را صدا زد اما حیف
نارسا گفت، ما….ماما…. مادر

شاعر:مرتضی محمودپور

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

از قضا ما را خدا از اهل ایمان می نویسد
ما أطیعوالله می دانیم ، قرآن می نویسد

قُل تَعالَو نَدعُ می خوانیم ، ثابت می کند ما
مومنِ عشقیم ، آری آلِ عمران می نویسد

در مسلمانی قدم برداشتیم آنجا که حیدر
ما مسلمانِ علی هستیم ، سلمان می نویسد

سختی از دین نیست -لا اِکراهَ فِی الدّین- شیعه هستیم
مذهبِ ما را امامِ صادق آسان می نویسد

صادقُ الوَعدیم ، ما را عشق اینسان می پسندد
صادقُ القَولیم اگر از راستگویان می نویسد

حرف از ابراهیم از آتش می شود ، کو یارِ صادق؟
از تنورِ خانه می پرسم ، گلستان می نویسد

سرّ تبیاناً لِکلِّ شیء یعنی او که حتی
طفلِ مکتب خانه اش تفسیر تبیان می نویسد

آفرینش در نگاهش شرحِ توحیدِ مُفضَّل
علم یعنی قالَ صادق ، اِبنِ حیّان می نویسد

خیل عشاقش فراوانند شاهد دارم از عشق
عاقبت ما را هم از خیل شهیدان می نویسد

شاعر:محسن ناصحی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

((از فاطمیّه یک شب جامانده دارم!!!)

میخواهـَم امشَب رُڪ بگویَم دَردهـا را
پَس خوش نَدارَم دیدنِ نامَردهـا را

هـَرڪَس ڪہ با نامِ عَلے خوش گَشتہ حالَش
شیرِحَلالِ مادَرَش باشَد حَلالَش

“مِی” دَر رَگِ ما دائماً جاریست ساقی
این مَستیِ ما عینِ هـُشیاریست ساقی

شِش بار پُر ڪَردَم سَبویِ هـَستے ام را
ڪَردَہ ست ڪامل نامِ صادق مَستے ام را

شُڪرِ خُدا نامِ عَلے ذڪرِ لَبِ ماست
شُڪرِ خُدا صادق رئیسِ مَذهـَبِ ماست

بُگذار راحَت تَر بگویَم اوجِ غَم را
خاڪے شُدہ شعرَم بسوزان دَفتَرَم را

دَر “شَهـرِ دِل” جُز سُوختَن دَروازہ اے نیست
آتَش بہ دَربِ خانہ چیزِ تازہ اے نیست

بال و پَرَش میسوزَد اَز جور زَمانهـ
پایِ عَلے هـَرڪَس بِمانَد صادِقانهـ

هـے باز شُد روضہ هـمین ڪہ مَردِ خَستهـ
دَرڪوچہ هـا گَرداندہ شُد با دَستِ بَستهـ

اِمشَب دلَم هـِے میرَوَد دَر ڪویِ زَهـرا
اَز بَس ڪہ دارَد داغِ صادِق بویِ زَهـرا

مِهـمان ڪہ نَهـ! یڪ روضہ ے ناخواندہ دارَم
اَز فاطمیّہ یڪ شَبِ جاماندہ دارَم

شایَد خودَش میخواستہ ڪہ روضہ هـایَش
باشَد فَدایِ مادَرَش ! جانَم فدایَش

میخواست بَر رویِ سَرِ ما گُل بپاشَد
رَمزِ گُریزِ روضہ سَمتِ ڪوچہ باشَد

اَز روضہ ے مادَر اَگَرچہ سَهـم بُردهـ
شُڪرِخُدا شُڪرِخُدا سیلے نَخُوردهـ…!

شاعر:محسن کاویانی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

به تعلیم بشر مولای مکتب هرزمان برخاست
به تاییدش خدا فرمود برپا پس جهان برخاست

شگفت انگیز توحید مفضل شعله ور می شد
که وقت خواندنش دود از سر افلاکیان برخاست

میان شیعیان با او حکومت فتنه می انداخت
تقیه نشر پیدا کرد و فتنه از میان برخااست

و مفتاح الحقیقه قفل های بسته را وا کرد
و مصباح الشریعه نور شد تا آسمان برخاست

چنان مور و ملخ عرفان کاذب رخنه در دین کرد
که صادق با لوای حق به جنگ غالیان برخاست

کسی که کربلا را در قیام علم او آموخت
در این مکتب همیشه سربلند از امتحان برخاست

زراره حمیری جابر امینی مجلسی طوسی
تبار دوستان در اصل از این دودمان برخاست

غبار قبر حیدر را نخستین بار او بوسید
پس از آن بوسه، در شهر نجف آن آستان برخاست

چو هارون در تنور امتحانش می توان افتاد
ولی از سفره مهرش چگونه می توان برخاست

پسر یک بار دیگر ارث غربت برد از مادر
دوباره در مدینه آتشی از آشیان برخاست

میان کوچه می افتاد و هی مگفت وااُماه
بمیرم من که از جانش نوای الامان برخاست

دل اولاد او خون شد که او در کاخ حمرا رفت
همینجا بود که آه از نهاد روضه خوان برخاست

گمانم روضه ی شیخ الائمه این سخن باشد
کجا در مجلس منصور چوب خیزران برخاست

امان از مجلس شام و امان از خاطرات تلخ
که طفلی بر زمین افتاد هرجا ساربان برخاست

رقیه گوشه ای زانو بغل کردو به خود می گفت
چرا بابا سرت آمد ولیکن بوی نان برخاست

شاعر: مجید تال

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

چه شد که در افق چشم خود شقایق داشت
مدینه ای که شب پیش، صبح صادق داشت

اگرچه شمس وجودش به سمت مغرب رفت
هزار قله ی پر نور در مشارق داشت

چه با شکوه، غم خود به دل نهان می کرد
چه شِکوه ها که از ان فرقه ی منافق داشت

به غیر داغ محرم، گلی زباغ نچید
چقدر روضه ی گودال در دقایق داشت

خلیل بود ولی آتشش سلام نشد
همان که در نفسش عطری از حدائق داشت

هزار طائفه آمد هزار مکتب رفت
و ماند شیعه که “قال الامام صادق” داشت

شاعر:جواد محمد زمانی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

می نویسم از مقام صادق آل عبا
آنکه می جوشد ز نامش دم به دم عشق و صفا

اَلسّلام ای نور ! ای دریای تقوا و یقین
حاکم دین خدا ! ای خادِمت روح الامین !

ای رئیس مذهب ما ! مظهر اسلامِ ناب !
ریشه ی نخل تشیع ! معنی حُسن المَآب !

چشم تو آرایه ی وحی است ، بر ما کن نظر
حضرت صادق ! تویی جلوه گهِ شمس و قمر

تا نگاهت را به روی قرصِ ماه انداختی
ماه را در فهمِ خود در اشتباه انداختی …

ای ستونِ محکم دین ! حضرت صادق ! مدد …
ای که هستی بر تمام دشمنان فائق ، مدد …

ای فراتر از تصور ! ناشر آیاتِ حق !
روشنی مشعل دانش ! ولیّ ذاتِ حق !

انقلابِ عِلم با کُرسیِ دَرسَت پا گرفت
بحث و استدلال از عصرِ شما بالا گرفت

جابرت از چهره های ماندگار شیعه است
در حقیقت مکتب تو اعتبار شیعه است

بِینِ خلقُ الله ، بِینِ مردم یکتاپرست
کَفّه ی ایمان تو از هر کسی سنگین تر است

ای صداقت جاری از هر صحبت و گفتارتان
عالمی محو جمال و سیرت و کردارتان !

از مسیحایی دمت هر درد درمان می شود
با نفس های شما آدم مسلمان می شود

اشک چشمم را منِ بیچاره مدیون تواَم
یا امام الصادقین ! همواره ممنون تواَم

بر جبینِ آسمان آثارِ غم شد آشکار
اشک می ریزند نم نم ابر های داغدار

دست هایت بسته شد ، پس بی اراده می روی
بی ردا و بی عبا ، پای پیاده می روی

آنچه پیرت کرده داغ کشته ی کرب و بلاست
آنچه دائم پیش چشم توست ، شرح روضه هاست

یثربی ها جملگی در فکر تو بعد از فراغ
من بمیرم از برای قبرِ بی شمع و چراغ

کاش می شد گنبد و صحن و سرا می ساختیم
کاش می شد در بقیع ایوان طلا می ساختیم

کاش می شد در کنار قبرت آقا سینه زد
عاقبت مهدی به این تقدیر پایان می دهد …

آخرش می آید و اسلام معنا می شود
با طلوعِ حضرتش ” خورشید ” پیدا می شود

دولتِ فردا از آنِ بندگانِ عاشق است
صبح نزدیک است آری ! وعده ی حق صادق است …

شاعر:علی ساعتچی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

نور خدا جز بر دل سینا نیفتد
تصویر، جز بر دیده ی بینا نیفتد

دریای علم و معرفت وقتی تو هستی
حیف است دُرّ بیرون از این دریا نیفتد

آنقدر کوشیدی به راه نشر دین که
قال الامامُ الصّادق از لبها نیفتد

آیات حق با مُحکماتت حفظ شد تا
یک حرف از منظومه‌ی حق جا نیفتد

اَلحقُّ فیکم، منکم، اَلحقُّ الیکم
جز حق ثمر از شاخه‌ی طوبی نیفتد

زندیق هم تا از سر کویت گذر کرد
از کام او جز ربّی الاعلی نیفتد

هرکس که نقشی را زند بی‌ اعتبار است
تا بر کتابش از تو یک امضا نیفتد

شد کنیه ات مانند جدّت تا که فیضت
یک لحظه از دنیا و مافیها نیفتد

شکر خدا با این که نامت از حسین‌(ع) است
ای نازنین جسم تو بر صحرا نیفتد

اطراف تو از اهل شیعه جمع هستند
کارت به میدان بلا تنها نیفتد

بالا و پایین دارد این دنیا ولی کاش
شاهی سوار مرکب از بالا نیفتد

شکر خدا تشییع جسمت با شکوه است
در زیر پای مرکب اعدا نیفتد

یا این که بهر غارت جسم عزیزت
در بین گودال بلا دعوا نیفتد

شیخ الائمه، گرچه در کوچه دویدی
طفلت به صحراها ز غم از پا نیفتد

وقتی حدیث درب و آتش بود و کوچه
این سوز و آه از قلبهای ما نیفتد

دنیا بیفتد آسمانها هم بیفتد
اما به پشت در ز پا زهرا(س) نیفتد

شاعر:جواد محمود آبادی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

ای که مدیون تو تا روز جزا ایمان ما
جان ما قربان تو ای نوح کشتیبان ما

از اضافات گلت ما عاشقان را خلق کرد
داد با امضای تو یک عمر آب و نان ما

راست می گویند نام مذهب ما جعفریست
جز احادیث تو نوری نیست در چشمان ما

از تو می خواندم که نام آتش آمد بر زبان
صحبت از در شد که آتش زد به جسم و جان ما

ای شهید آتش جهل مدینه پس چرا
جای تو از مادرت می خواند روضه خوان ما؟

شعر می خوانَد کمیت و روضه می خوانی به اشک
آه از جدّ غریب و بی کس و عطشان ما…

خانه ات را کربلا کردی و ما آموختیم
هست دنیای بدون کربلا زندان ما

آستان قدس صادق می شود روزی بقیع
بر ضریحت می رسد چندی دگر دستان ما

شاعر:سعید تاج محمدی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

به نام آنکه پُر کرده جهان از قالَ صادق‌ها
به نام آنکه می‌رویاند از جانها شقایق‌ها
به نام آنکه از دلهایِ سنگی ساخت عاشق‌ها
که می‌گردند از نورش مخالف‌ها موافق‌ها

به نامِ حضرت صادق دلت را روضه مهمان کُن
چراغِ اشک روشن کُن بقیعش را چراغان کُن

ندیده حکمت از درسش حکیمی اینچنین دیگر
ادیبی یا طبیبی یا علیمی اینچنین دیگر
ندیده دل صراط‌َالمُستقیمی اینچنین دیگر
حلیمی یا رحیمی یا کریمی اینچنین دیگر

سفارش‌های او شرحِ کلامی از کمالِ اوست
سفارش‌های او راهِ رسول‌الله و آلِ اوست

سفارش می‌کند بارِ فقیران را زمین مگذار
سفارش می‌کند در راهِ محرومان قدم بگذار
سفارش می‌کند دل را به تدبیر خدا بسپار
سفارش می‌کند هرگز نمازت را سبک مشمار

سفارش کرد ما را تا ادا سازیم دِینش را
به ما بخشید بعد از خود حسینم وا حسینش را

زیارت نامه‌های ما زیارت نامه‌های اوست
عزاداریِ ما میراثی از رسمِ عزای اوست
تمام گریه‌های ما کمی از های‌هایِ اوست
شلوغیِ حرم‌ها از حدیثِ کربلای اوست

خودش فرمود صدها حج فقط اجر سلامِ ماست
ثواب یک سلام ما شب قدر امام ماست

به روضه می‌کشد آقا همیشه منبر خود را
به پای ناله سوزانده تمام حنجر خود را
میانِ گریه می‌بیند همانجا مادر خود را
ببین خرجِ عزا کرده دعای آخر خود را

چنان نالید در عمرش صدایش مثل زهرا سوخت
خدایا خانه‌یِ او در هجوم بی حیاها سوخت

چرا در بِین این مردم کسی در فکرِ حالش نیست
به فکر مو سپیدی‌اش به فکر سن و سالش نیست
به یاد کودکانِ بی کَسَش فکر عیالش نیست
چرا این شعله‌های در به فکر دست و بالش نیست

کسی او را نمی‌گوید عصای خویش را بردار
بیا از بِینِ شعله بچه‌های خویش را بردار

زمین اُفتاد رحمی کن ببین زانوش زخمی شد
محاسن وای خاکی شد ولی اَبروش زخمی شد
زمین اُفتاد و یاد عمه جانش روش زخمی شد
مکش اینگونه در کوچه مکش پهلوش زخمی شد

زمین اُفتاد و با نیزه کسی اما نَزَد او را
زمین اُفتاد و شُکرش که کسی با پا نَزَد او را

میان مجلس منصور سرپا چند ساعت بود
جسارت شد به پیری که نگاهش غرق محنت بود
به یاد عمه جانش که اسیر یک جماعت بود
جسارت بود و غارت بود و غارت با جسارت بود

رُباب است و غم زینب که دادِ او حرم را بُرد
ببین دیر آمدم دیدم که نیزه کودکم را بُرد

شاعر:حسن لطفی

 

اشعار ویژه تخریب بارگاه ائمه بقیع سال ۱۴۰۱

0
اشعار ویژه تخریب بارگاه ائمه بقیع 

شعر تخریب بارگاه ائمه بقیع

سلام ای بهشتی که بی بارگاهی
پُر از سوزِ اشک و پُر از بغضِ آهی
اگر بی فروغی وَ یا بی پناهی
ولی روشنی تو به نورِ الهی

به برهانِ باقر به سیمای صادق
تو عرفانِ محضی به قرآنِ ناطق

غبارت به دردِ دلِ ما دوا است
که ویرانیِ تو گلستانِ ما است
نگاهت شبیهِ خودِ کربلا است
تجلّیِ تو تا به عرشِ خدا است

تو زیبا شَوی با گلِ یاسِ زهرا(س)
به حقِ دو دستانِ عباسِ زهرا(س)

ببین کرده امشب دلِ من هوایت
تصور کنم باغِ صحن و سرایت
شوَم زائرِ تربتِ با صفایت
غریبانه چون شمع گریَم برایت

به حقِ حسن کو بوَد جانِ سجاد
شود روزی صحنِ تو آزاد و آباد

تو تفسیرِ عشقی به رنگِ حقایق
ضریح و شبستانِ تو قلبِ عاشق
شکوهِ تو لبخندِ هر صبحِ صادق
پُر از عطرِ یاسی و باغِ شقایق

تو زیبایی ات کمتر از کربلا نیست
اگر چه به رویم درِ روضه وا نیست!

شاعر :هستی محرابی

_______________________________________________________

شعر تخریب بارگاه ائمه بقیع

گرد و غبار غم زده خیمه به سینه ام
من زائر قبور خراب مدینه ام

آنجا که گریه ها همه خاموش و بی صداست
هرکس بمیرد از غم آن سرزمین رواست

آنجا که بغض سینه گلو گیر می شود
حتی جوان ز غربت آن پیر می شود

خاکش همیشه سرخ و هوایش غباری است
از گریه های فاطمه آیینه کاری است

اهل مدینه باب عداوت گشوده اند
بر اهل بیت ظلم فراوان نموده اند

هرکس دم از علی زده تخریب می شود
صدیقۀ مطهره تکذیب می شود

دنبال بی کس اند که تنها ترش کنند
صیاد بلبل اند که خونین پرش کنند

ازنسل هیزمند و به آتش علاقه مند
تفریحشان تمسخر هر نالۀ بلند

در خواب هم نشان حیا را ندیده اند
نیروی خویش را به رخ زن کشیده اند

بغض علی زبانه کشد از وجودشان
رنگ ریا گرفته همه تار و پودشان

روزی که راه حضرت صدیقه بسته شد
با ضربه ای حریم ولایت شکسته شد

ظلمی اگر که هست از آن لحظه حاکی است
تصویر چادریست که در کوچه خاکی است

امواج یک صدا دلم آزار می دهد
گویا صدای صورت و دیوار می دهد

گویا به گوش می رسد از قصۀ فدک
آوای نیمه جان و ضعیف «علی کمک»

تصویر هر چه درد از آن صحنه شد بدیع
یک گوشه ای ز غربت آن لحظه شد بقیع

اوراق خاطرات غیورانه نیلی است
هر چه که هست صحنۀ یک ضرب سیلی است

بی درد مردمان زمان جان مرتضی
ما را رها کنید بمیریم زین عزا

روزی رسد ز سینه غم آزاد می کنیم
همراه منتقم حرم آباد می کنیم

گلدسته می زنیم چونان صحن کربلا
گنبد بنا کنیم چونان مشهد الرضا

ما داغ دار سیلی ناحق مادریم
چشم انتظار منتقم آل حیدریم

شاعر:قاسم نعمتی

_______________________________________________________

شعر تخریب بارگاه ائمه بقیع

همیشه خاکی صحن غریبها بد نیست
بقیع،پنجره دارد اگرچه مشهد نیست

چه دستها که رسیده است تا بقبع از دور
که قد کشیدن زایر به قامت و قد نیست

نه صحن مانده نه ایوان نه آینه نه رواق
اگرچه خاک ، دلیل نبود مرقد نیست

همیشه حس زیارت حرم نمی خواهد
که گاه عرض ارادت به رفت و آمد نیست

برای گریه شدن زیر آفتاب اینجا
میان ماندن و رفتن کسی مردد نیست

((دعای سوته دلان مستجاب ، خواهد شد))
در این حرم که اجابت به طاق و گنبد نیست

بقیع، خاکی عشق است پس بگو شاعر
اگر به شوق ضریح آمده ، نیاید، نیست

شاعر:محسن ناصحی

_______________________________________________________

شعر تخریب بارگاه ائمه بقیع

شُرطه ای داد زد و شاعرتان را کشتند
پشت این پنجره ها زائرتان را کشتند

ارث برد از پدر خاک، غم و درد و محن
چه قدر خاک نشسته ست روی قبر حسن

زیر این هرم عطش خیز، سراسر روضه ست
سایه انداختن بال کبوتر روضه ست

یادم افتاد از آن مرثیه ی عالم سوز
بدن شاه رها شد وسط دشت، سه روز

جگرم سوخت از این غربتِ بی پشت و پناه
دفن شد شاه به دستان دهاتی ها، آه…

گریه کردیم و در این حال نمردیم ببخش
تازه شد داغ تو هرسال، نمردیم ببخش

روضه خوان گفت که مرکب به تنت تاخته است
ای تن پاک تو پامال…نمردیم ببخش

روضه خوان گفت و شنیدیم و هنوز اینجاییم
اگر از روضه ی گودال نمردیم ببخش

دل ما سنگ خرابه ست، از آن هم بدتر
پا به پای غم غسال نمردیم…ببخش

سوم ماه محرم به تو قولی دادیم
ما اگر هشتم شوال نمردیم ببخش

شاعر: مسعود یوسف پور