آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1401

  • حاج مهدی رسولی

    حاج مهدی رسولی

    مداحی الحمدلله که نوکرتم الحمدلله که مادرمی

  • حاج عبدالرضا هلالی

    حاج عبدالرضا هلالی

    آلبوم دهه اول محرم 1399

  • حاج محمود کریمی

    آلبوم فاطمیه 99

  • حاج سعید حدادیان

    حاج سعید حدادیان

    آلبوم دهه اول محرم الحرام سال 1398

  • حاج سید مهدی میرداماد

    حاج سید مهدی میرداماد

    آلبوم ظهر عاشورا محرم الحرام سال 1398

اشعار ناب آئینی

اشعار شهادت امام رضا علیه السلام و ایام زیارت مخصوص

0
اشعار شهادت امام رضا (ع) و ایام زیارت مخصوص

متن شعر مرثیه امام رضا (ع) و ایام زیارت مخصوص

در زير پايش عالم ايجاد را حس كرد
تا سنگفرش صحن گوهرشاد را حس كرد

تا گفت “من يك زائرم شاها پناهم ده”،
در قلب خود هر آنچه آقا داد را حس كرد

هرچند یادش نیست هنگام شفا، اما
آن لحظه ای که اتفاق افتاد را حس کرد

بين سكوت مسجد از شور و نوا پر شد
با گوش جان يك آسمان فرياد را حس كرد

گويا نسیم رحمت اینجا می وزد، ناگاه
در گيسوانش پنجه هاى باد را حس كرد

مى بوسد او دامان شه را مثل آن آهو
وقتى كه در پا حلقه ى صياد را حس كرد

آقا جوابش را عنايت كرد، پس حتماً
شيرين صداى تيشه ى فرهاد را حس كرد

شاعر:مهدی فخار شاکری

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام رضا (ع) و ایام زیارت مخصوص

مخواه تا که گدایت ز آب و نان افتد
شب زیارتی ات دور از این مکان افتد

که دست رد زدن اصلا به تو نمی آید
مخواه تا که گذارم به این و آن افتد

به خلق گفته ام آقا که عبد سلطانم
مخواه بی کسیم بر سر زبان افتد

امید اخر زائر به ماه ذی القعده س
به شرط آنکه نگاه تو مهربان افتد

به شرط آنکه به یاد مصیبتت آقا
ز چشم پر گنهم اشک بی امان افتد

میان حجره در بسته تشنه افتادی
به یاد شاه غریبی که از توان افتد

چه خوب شد که کفن گشت پیکرت اما
حسین فاطمه عریان در آن میان افتد

خوشا به آن قبیله که گفتند نگذارید
که کار دفن شهیدان به ما زنان افتد

خدا کند که نبیند رقیه خانومت
عقیق دست تو در دست ساربان افتد

شاعر:مهدی جلالی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام رضا (ع) و ایام زیارت مخصوص

اگر هنوز سر سفره های ما نان است
به لطف و میمنت دولت خراسان است

امید به هر دولتی جز این دولت
شبیه ساختن خانه در بیابان است

بنای زندگی ما به دست این آقاست
و گرنه وضعیت اینجا همیشه طوفان است

فقط امام رضا مانده که در این کشور
به فکر قصه ی آینده ی جوانان است

نه شاه چاره ‌ی کار است نه کسی جز او
امید آخر این مملکت به سلطان است

به چشم ها دم باب الجواد دقت کن
دعای اذن ورودش دعای باران است

کسی که عاشق او نیست اصلا آدم نیست
چرا که عشق به او جزو ذات انسان است

بگو به خادم او چوب پر تکان بدهد
که پاک کردن تار عنکبوت آسان است

اگر که سخت شده زندگی برو تا قم
همیشه کار کنار کریمه آسان است

فقط زیارت قبر تو و برادر تو
دلیل منطقی زندگی در ایران است

شاعر:محسن سلطانی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام رضا (ع) و ایام زیارت مخصوص

از روزگار شکوه به دلدار میبرم
در محضرش گلایه ی بسیار میبرم

صدبار توبه بردم و هر بار هم شکست
یک توبه ی نصوح من اینبار میبرم

از بس که در به در زدم و ماند بی جواب
خسته شدم تکیه به دیوار میبرم

دستم تهیست کاسه ی چشمم ولی پُراست
آنرا برای شاه به دربار میبرم

شاهی که هست ملجا درماندگانُ من
یک کوله بار شوق به دیدار میبرم

شاعر:محمد جواد مطیع ها

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام رضا (ع) و ایام زیارت مخصوص

آن روزها دستِ پدرها بس که خالی بود
یک مشهدِ ساده برامان خوش خیالی بود

از چاه های نفت سهمِ ما علاالدین
از عیشِ دنیا سهمِ ما چایِ ذغالی بود

کفشِ دوخطِ میخی و آتاری و تیله
دار و ندارم کارت های فوتبالی بود

عکسِ حرم را بوسه می زد کودکی هایم
عکسی که روی سکه های صد ریالی بود

عکسی که هرشب پیشِ چشمِ مادرم تا صبح
تنها دلیلِ گریه های پشتِ قالی بود

دستِ پدر از قلکِ من بود خالی تر
آری همیشه مادرم بُغضَش سُفالی بود

گاهی پدر از طُرقبه می گفت اما حیف
هرسال جیبِ او دچارِ خشکسالی بود

نه اهلِ مشهد نه ولیکن ریشه ام آنجاست
صجایی که شوقِ سالهای نونهالی بود

همراهِ اتوبوسِ بنزِ سیصد و دو ، گاه
می رفت تا مشهد دلم! بَه بَه! چه حالی بود

آقا نوارِ (( لاله ی خوشبو رضا )) بُگْذار
فامیلیِ آقای راننده وصالی بود

یک فرفره ، یک زنجبیلِ پیچی و یک عطر
سوغاتِ خوبِ روزهای خردسالی بود

با پرده ی نقاشی صحنِ حرم عکسی…
انداختیم و من لباسم خال خالی بود

یَخمَک به دستم بود و می رفتم حرم سرمَست
لبهام غرقِ خنده های پرتقالی بود

با اولین پرواز امروز آمدم مشهد
جای منِ آن روزها بدجور خالی بود

مادر! دوباره گم شدم در کوچه ی سرشور
کو آن مسافرخانه ای که این حوالی بود

مادر! به جای تو زیارت کردم آقا را
بابا! هوای طرقبه امروز عالی بود…!

شاعر:محسن کاویانی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام رضا (ع) و ایام زیارت مخصوص

تو را که باغ و بستان هست، قطعا باغبان داری
یقینا کارگرهایی میان این و آن داری

تو خدمتکارهای بیشماری داری و حتما
برای گله‌های گوسفندانت شُبان داری

من از تو کار می خواهم، سگ چوپان نمی خواهی؟!
برایت دم تکان دادم، برایم استخوان داری؟!

همیشه آب و نان سفره ما با خودت بوده است
برای سفره ما تا ابد هم آب و نان داری

به شوق دیدنت چون یک کبوتر پر درآوردم
برایم گوشه ی گلدسته آیا آشیان داری؟!

میان ازدحام زائران در کوچه حیرانم
بیا و باز کن در را که خیلی میهمان داری

شاعر:محسن ناصحی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام رضا (ع) و ایام زیارت مخصوص

جگرم یاد حسین ریخت بهم یا بن شبیب
زخم شد ؛از غم او پلکِ ترم یا بن شبیب

تهِ گودال که جای پسرِ زهرا نیست
جای قرآن که به زیر سم ِ مرکب ها نیست

پیرُهن از تن ِ بیسر شده در آوردند
بی کفن در وسط دشت رهایش کردند

حرمت مهریه مادر ِ سادات شکست
آب می خواست ولی نیزه دهانش را بست

جد مظلوم مرا با لب عطشان کشتند
مادرش دید و به گیسوی پریشان کشتند

ناله زد مادر ما دست به مویش نزنید
با تَهِ خنجر خود ضربه به رویش نزنید

خبر از حرمت بوسیدن مادر دارید؟؟
پای خود را زلبان پسرم بر دارید

شاعر:قاسم نعمتی

 

اشعار ویژه دهه کرامت مدح امام رضا (ع) و مدح حضرت معصومه (س) سال ۱۴۰۱

0
اشعار ویژه دهه کرامت مدح امام رضا (ع) و مدح حضرت معصومه (س) سال 1401

شعر ویژه دهه کرامت

خدا پوشانده بر آن قد و بالا رَختِ ایمان را
پدر، خوانده‌ست در او آیه آیه شرحِ قرآن را

چه لطفی سایه‌اش افتاده یارب بر سرِ این شهر
که غم لبریزِ شادی می‌کند حالِ پریشان را

ندارم غیر بارانِ محبت پیشکش چیزی
خداوندا مگیر از من چراغِ چشمِ گریان را

به صحنش عقلِ من از کوچهء زنجیر برگشته
گواه آورده در درگاهِ او چاکِ گریبان را

به‌جا ماند‌ه‌ست شعله جای دل در سینه از شوقش
فرستادم به جای نامه مدِّ آهِ سوزان را

به جایی که قدم بگذارد آن بانوی پاکی‌ها
حیا در لحظه خالی می‌کند از شرم میدان را

هزاران بار حل کردند زائرهای گریانش
در این آیینه‌کاری روضهء شاهِ خراسان را

شاعر:محمد بختیاری

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

هر که رو انداخت، خاطرجمع، زائر می‌شود
قبل زائر کوله‌بار راه، حاضر می‌شود…

خوش به حال خانۀ خشتی نزدیک حرم
آخرش یک تکه از صحن مجاور می‌شود

دل سپردن ساده اما دل بریدن مشکل است
هر کسی یک‌بار آمد قم، مهاجر می‌شود

شیخ می‌یابد مفاتیح الجنان را پشت در
شاطر عباس قمی در صحن شاعر می‌شود

از زبان شعر بالاتر در عالم هست؟ نیست
در حرم حتی زبان شعر، قاصر می‌شود…

رو به قم هر بار در مشهد سلامی می‌دهم
خادم باب الرضا با من مسافر می‌شود

دست را بر سینه‌ات بگذار و چشمت را ببند
رو به رویت گنبد و گلدسته ظاهر می‌شود

شاعر:محمد حسین ملکیان

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

از خیابان إرم رد میشود ابيات من
میرود شعرم زیارت با همه حاجاتِ من

با سلامی این حرم را بوسه باران میکند
باز هم با عاشقی طی میشود ساعاتِ من

هر چه با ایوان آیینه صمیمی تر شدم
بیشتر شد شوقِ من! تکثیر شد لذّاتِ من

دارد از زهرا(س) نشان! دلداده اش هستم که هست
عمهٔ سادات نامش؛ فاطمه ساداتِ من

دلبخواهش میشوم هر روز نذر مادرش
کم شود کاهی اگر از کوهِ ایراداتِ من

خواندمش بی بی کریمه تا که دستم پُر شود
تا بگردانَد کرَم را جزو خُلقیاتِ من

خواهر شاه خراسان عشق اجداد من است
دوستش دارند حتی تک تکِ امواتِ من

آرزو دارم بخوانم این زیارتنامه را
آنچنان با معرفت که دل بماند ماتِ من

إذن از موسی بن جعفر(ع) از ازل دارم اگر
هست نذر حضرت معصومه(س) احساساتِ من!

شاعر:مرضیه عاطفی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

شهر پیغمبر دوباره نور باران‌ می‌شود
خانه ی دلهایمان امشب چراغان‌می‌شود

می رسد یک‌گوهری که می‌دهد بر دل صفا
با ورودش عالمی مثل گلستان می‌شود

باب حاجات همه خنده به لب دارد چرا ؟
فاطمه.. بار دگر دارد نمایان‌می‌شود

غصه را بیرون‌کن از دل نعره ی شادی بزن
نازل از عرش خدا الطاف باران‌می‌شود

کیست این‌بانو فقط تندیس عشق فاطمی
با محبت کردنش‌دنیا گلستان‌می شود

نام او معصومه شد معصومه ی هفت آسمان
با حضورش قسمت م سرو جانان می شود

خواهر سلطان رسیده.. ای به نازم‌بر حیا
با زیارت کردنش آقا چه خندان می‌شود

می‌رسد یک روز این خواهر برادر بی گمان
قبله گاه.. عده ایی در ملک ایران‌می‌شود

شهر قم‌ یک‌ روز می گردد تجلی گاه عشق
ماه..هم‌از دیدنش در خویش‌پنهان‌می‌شود

کاش‌می شد روزی ام‌ تا بر حریمش پر کشم
خوش بحال آنکه این ایام مهمان می‌شود

شاعر:محسن راحت حق

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

در پاسخ به هتک حرمت ساحت عظیم امام رضا (علیه السلام)

نه تارهای ضعیف است و سست و بی مایه
حکایت تو و دلهای بسته بر مویت
که ریسمان کمند است و عروة الوثقی
حدیث رافت و لطفی که هست در کویت

برای هرچه که سیاره هست بر گِردت
به کهکشان خراسان یگانه خورشیدی
به خاک های گِل طینت مریدانت
تو با زلال نگاهت حیات بخشیدی

به هیچ نقطه از این بارگاه حک نشده
گناهکار نیاید به مرقد و حرمش
که دور بوده و هست و همیشه خواهد بود
غرور و بخل و ریا از بزرگی و کرمش

عجیب نیست که با اینهمه جلال و شکوه
به طعنه دَم زده، اهریمنی خلافش را
سیاهچال چه درکی کند ز خورشیدی
که آفتاب بَرد رشک یک طوافش را؟

شنیده ام به فرنگ از قرار معلومی
گرفته خرده به مجنون کنیزکی دانا!
پیام داده به ایرانِ ما یکی گربه
به جشنواره شده تائب و مسلمانا!

برو تو ای لَهلِه ی مهربان تر از مادر
نسوز جان و دلت را عزیز بعد از این
کلام آخر خود را برای امثالت
ز قول سعدی شیرین سخن کنم تضمین

تویی که از سر کویش به قهر می گذری
برو که سلسه ی موی دوست دام بلا است
و هرکه نیست در این حلقه از مریدانش
بدان که فارغ از این ماجرا است، ره پیداست

شاعر:جواد محمود آبادی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

بانوی کریمه ای کرامت کردی
هر بار که خوانده ایم اجابت کردی
پرونده سیاه و، رو سیاهم امّا_
با لطفِ خودت مرا شفاعت کردی!

این آتشِ جانِ من و این حسِ غریب
این قلبِ خزانِ من و این حسِ غریب
ای خواهرِ خورشید تو که آگاهی از
این دردِ نهانِ من و این حسِ غریب!

من تجربه کردم همه احسانت را
آن زمزمِ قطره های بارانت را
اینها همه از عنایتِ فاطمه(س)است
بر دستِ گدا سپرده دامانت را!

از بس به شما عشق و ارادت دارم
از خاکِ رَهت دخیلِ حاجت دارم
دیدی چه کبوترانه می آیم من_
چون سخت به آب و دانه عادت دارم!

معصومه همان عطرِ گلِ زهرا است
خورشید، درونِ چشمِ او پیدا است
چون مادرِ خود حقِ شفاعت دارد
هر قطره به یمنِ کرَمش دریا است!

تو معصومه ای زینتِ آلِ طاها
در صورت و سیرتت شبیهِ زهرا(س)
بانوی پسندیه و فخرِ عجمی
تو عشقِ رضایی و عزیزِ موسی!

شاعر:هستی محرابی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

تاجی از آفتاب سر قم گذاشتند
نوری ز عشق در دل مردم گذاشتند

بانو! تو آمدی، سر هر سفرۀ تهی
سیب گلاب و سبزه و گندم گذاشتند

باران گرفت و عطر هزاران گل انار…
روی لبِ کویر، تبسّم گذاشتند

از برکت قدوم شما شوره‌زارها
رودی شدند و سر به تلاطم گذاشتند

این شهر را به عشق شما «شهر اهل‌بیت»
شهر ستارگان زمین… قم گذاشتند

«این‌جا برای چیدن یک خوشه یاد تو
هر گوشه از حریم تو را خم گذاشتند»

دستان مهربان تو را آسمانیان
بر شانه‌های خستۀ مردم گذاشتند…

شاعر: مریم سقلاطونی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

آفتاب قم همیشه جور دیگر بوده است
از زمین تا آسمان خیر سراسر بوده است

لذتی دارد نگاه آسمان شام او
هر ستاره در خطوط دب اکبر بوده است

صحبت روز ازل از ابتدای ابتداست
پس یقیناً روز مادر روز دختر بوده است

در میان واژه های بی نهایت مثل هم
نام تو با نام زینب نام‌ خواهر بوده است

بارها دیدم که در آیینه کاری حرم
چهره های زائران جمع مکسر بوده است

وعده ی جنت به زائر های تو داده رضا
حب تو اصل و اساس روز محشر بوده است

از کریمان انتظار دیگری دارد فقیر
در نگاهش حداقل حداکثر بوده است

شاعر:فربد افشاری

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

در پاسخ به هتک حرمت ساحت عظیم امام رضا (علیه السلام)

تاری که از ولای تو در من تنیده شد
بر عمق جان نشست و ز مهرت قصیده شد

چون تو شروع یک غزل ناب گشته ای
یاد تو در سراسر دفتر گزیده شد

از شوق دیدن تو نکرده است خواب خوش
پلکی زد آفتاب و ز نورش سپیده شد

یادی که در حریم تو بوده است یک دمی
از آنچه غیر یاد تو باشد، بریده شد

هر کس به هر کجا به لبش گفته یا رضا
صوتش به ماورای فلک هم شنیده شد

“هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق”
عشقی که از محبت مادر مکیده شد

چون آهوی رمیده به سویت روان شدم
باید که صید کوی تو شد تا رهیده شد

شاعر:رجبی کاشانی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

خو گرفتیم به هجران و گرفتاری خویش
بیقراریم و دچاریم به ناچاری خویش

طلب ما ز کریمان سرِ جایِ خودش است
ما فراموش نکردیم بدهکاری خویش

قرب ما گوشه نشینان به نوازش نکشید
گریه کردیم سحر، موقع دلداری خویش

برو سجادهء ما را بتکان، مِی بردار
بسکه مستیم در این میکده با زاری خویش

وسط حلقهء عشاق، زمینگیر شدیم
خوب شد بین گداهای حرم پیر شدیم

خاکِ ویرانِ زمین عالم بالا شده است
راهِ معراج همه خانهء موسی شده است

می کشانند عقب قافله تا عرش، مرا
طورِ موسی همه اش جلوهء زهرا شده است

دختر فاطمه در اصل، خودش فاطمه است
بی جهت نیست که معصومهء بابا شده است

خواهری آمده تا دل ز برادر ببرد
آنکه با اذن رضا آبروی ما شده است

مات او گنبد و گلدسته و ایوانِ طلاست
ذات او جلوه ای از پنج تن آل عباست

بین ما زمزمه و حال دعایش پیچید
در محله، خبر لطف و عطایش پیچید

بیشتر گرم طوافش که شدم فهمیدم
دور و اطراف ضریح، اسم خدایش پیچید

خِیریّت داشت بماند، نرود جای دگر
وسط کوچه اگر پای گدایش پیچید

خوب شد درد مریضی که به پایش افتاد
خوب تر شد که رضا نسخه برایش پیچید

جای ما امن شده تا به تلاطم نخوریم
بهتر این است که از کنج حرم جُم نخوریم

خاک، زر می شود از یک نظر رهگذرش
آمدم سجده کنم باز روی خاک درش

وقت و بی وقت، چرا درب حرم را نزنم
حرجی نیست به دیوانه اگر زد به سرش

با گنهکاری خود آمدم و راهم داد
باز شرمندهء زهرا شده ام بیشترش

آه ای بادصبا آه دلم تنگ شده
حاجتم را برسان دست ضریح پدرش

شدنی نیست بگیرد دل ساقی ز کسی
شدنی نیست نگیرند سراغی ز کسی

خواهری سوخت ولی مضطر و رنجیده نشد
وسط معرکه ها بال و پرش چیده نشد

به سر و صورت و آن پوشیه اش دست نخورد
نور خورشید، نهان مانده و تابیده نشد

هرکسی دور و برش بود فقط محرم بود
نخی از معجر او دست کسی دیده نشد

محترم بود و سر کوچه و بازار نرفت
وسط بزم می و مجلس اغیار نرفت

شاعر:رضا دین پرور

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

در پاسخ به هتک حرمت ساحت عظیم امام رضا (علیه السلام)

بی ریشه ، حرامزاده و ناخلف است
با تیغِ غیورِ سرخِ شیعه طرف است
هر کس که به ساحتت جسارت بکند
او بی شرفِ بی شرفِ بی شرف است

شاعر:حسن لطفی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

در پاسخ به هتک حرمت ساحت عظیم امام رضا (علیه السلام)

جز خاک کوی دوست مرا تاج سر مباد
بی نور گنبدش شب من را سحر مباد

هر کس گرفت دامن او نامدار شد
هر کس نشست در حرمش، در به در مباد

سلطان اگر رضاست! رعیّت شدن سزاست
جز مُهرِ مهرِ یار به دل معتبر مباد

ما را نسیم صبح حرم بیمه کرده است
در دوزخ گناه، جز اینم سپر مباد

بیت المقدسم حرم پاک مشهد است
ای عنکبوت زاده از اینت خبر مباد؟!

تا بوده است بوده همین! عالم وجود
جز عرصه ی مقابله ی خیر و شر مباد

با قیمت فروختنِ غیرت و شرف
ای کاش حاصلِ احدی سیم و زر مباد

خرمای نخل میثم تمار خورده ایم
نخل طلای کن! خَذَفی بیشتر مباد …
خذف: سنگریزه

شاعر:محمد حسین مهدی پناه

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

سلام حضرت جان،مهربان دوران ها
سلام مأمن آرامش پریشان ها
ضریح نور تو مصداق کعبه ی جان ها
شکوه صحن عتیقت بهشت مهمان ها

نفس بریده ام و جان تازه می خواهم
برای از تو سرودن اجازه می خواهم

رسیده ای که بتابی به آسمان همه
تو ای صبور ترین یار،هم زبان همه
مرام آینه ها را بده نشان همه
دوباره جان بده بر جسم نیمه جان همه

برای شانه ی من تکیه گاه یعنی تو
امید هر دل بی سرپناه یعنی تو

همیشه زائر دور از تو مثل زندانی ست
نصیب عاشق دور از حرم پریشانی ست
و هرچه شیعه در عالم دلش خراسانی ست
ارادت به شما اصل هر مسلمانی ست

لباس خادم این نورخانه سنگین است
خیال نوکری ات حسرت سلاطین است

شکوه ناب ترین عکس هایمان اینجاست
همیشه وقت غم و درد جایمان اینجاست
صداقت دل بی ادعایمان اینجاست
مدینه و نجف و کربلایمان اینجاست

پناه مردم دلخسته از ستم هایی
تمام دلخوشی کشور عجم هایی

اگرچه شهر پر از صحنه های عصیان است
هنوز نام تو اسم شب خراسان است
امید روشنمان ذکر یا رضا جان است
درون سینه به مهرت،گناه سوزان است

همیشه زائر از اینجا به دست پر برگشت
گناه کار به اینجا رسید و حر برگشت

ضریح، سنگ صبور غم مسافر هاست
تمام حوصله ات خرج درد زائر هاست
بهشتِ مشهد تو مقصد مهاجر هاست
رسیدنِ به عبایت امید شاعر هاست

نه دعبلم نه فرزدق،گدا حسابم کن
تو آفتابی و چون ذره ها حسابم کن

نیامدم که تو را باز درد سر بدهم
رسیده ام که در این آستانه سر بدهم
کبوترانه به شوق تو بال و پر بدهم
برای عرض ارادت دو چشم تر بدهم

گرفتم از در این خانه اعتقادم را
جواب داده ای هر ذکر یا جوادم را

به زخم بی کسی ام التیام می خواهم
سلام داده،علیک السلام می خواهم
ز جرعه های مرامت،مرام می خواهم
میان حصن حصینت دوام می خواهم

نفس نفس به هوایت همیشه محتاجم
خرابم و به دعایت همیشه محتاجم

حرم شنیده فقط بغض در صدایم را
نگفته ام به کسی جز تو رنج هایم را
کسی نداشته جز چشم تو هوایم را
فقط تو باخبری بغض کربلایم را

خدا کند که دلم تنگ، بیش از این نشود
دلم مسافر محروم اربعین نشود

اجازه می دهی ام غم نصیب تان باشم؟
منم مخاطب یابن الشبیب تان باشم؟
مرید عشق حسین غریب تان باشم؟
گریز روضه ی شیب الخضیب تان باشم؟

“بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد”

شاعر:حسن کردی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

تا که در باغ بهشتت یارضا داخل شدم
اختیارم رفت از کف ..ناگهان سائل شدم
گم شدم بینِ شلوغے حرم ..شڪرخدا
باعنایاتِشما ..پیداشدم قابل شدم..
تادخیلِپنجرهفولادِ تو بستم ..دلم..
بیبرو برگرد بر الطاف تان شامل شدم
من کجا و این حریمِ باصفا..جداًمنم!!
اےنچنین در محضرِ پاکِ شما نائل شدم

“السلام…اےآینهدارِ پیمبر السلام”
“السلام اے زاده ے زهرا اطهر السلام”

تو رئوفے ..مهربانیدلبرے ..دلدادهاے
مثلِ جدّت مرتضے ساقیِ صدها باده ای
نیست در قاموسِ تو ..راندن عزیزِ فاطمه
لطف هاے بے امان دارے به هر افتاده ای
حال و روزم را تماشا کن کنارے مانده ام
گاه‌گاهے یڪ نگاهے کن کنارِ جاده ای
مطمئنم باز مے بخشے مرا سلطانِ عشق
پادشاهِ نه فلڪ آخر تو زهرا زاده اے ..

“السلاماے وارث ِ موسے ابن جعفر السلام”
“السلام اے زاده ے زهراے اطهر السلام”

بالِ پروازے بده..آقااسارتمے کشم
در معاصے و گناهان سخت ذلّت مس کشم
باز درگیرِ خودم هستم ..نجاتم مے دهی؟
خوبمے دانے که من هم داغِ غربت مے کشم
در سیاهے ها گمم باید که پیدایم کنے
رنج هاے بے شمارے در ضلالت مے کشم
آه اے همسایه ام ..ای مهربان‌تر از همه
سالهاے سال در این خانه منّت مے کشم

“کے خریدارے کنے این نوکرِ آلوده را ”
“یڪ عوض کن با نگاهے کلّ ِاین شالوده را ”

شاعر:محسن راحت حق

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

زنگ نقاره ی تو باز پریشان شده است

یک مسیحی وسط صحن مسلمان شده است

خلق در فکر طوافند بگو سرش چیست
دور تا دور حریمت پر میدان شده است!

با وضو بوسه بر این در زده زائر، به نظر
درِ چوبی حرم مصحفِ قرآن شده است

ای که ایمان همه بی تو به مویی بند است
مرد سلمانی از انفاس تو سلمان شده است

میرسد کار گدای تو به آنجایی که
همه ی شهر بفهمند سلیمان شده است

اسم تو گرچه بنا شد که بگویند رضاست
تو علی هستی و مشهد نجف اشرف ماست

زائرت حضرت موسا و حریمت طور است
آسمان، صحن تو و خادم صحنت نور است

گاهی آنقدر شلوغ است رواقت که دگر
کفشداری تو از دادن جا معذور است

مطمئن است شفا میدهی اش نابینا
گره ای هم که زده دور مشبک کور است

دانه پاشیدم و دیدم که محلم نگذاشت
کفتر صحن تو حق دارد اگر مغرور است!

از قدمگاه کمی گرد و غبار آوردم
خاک پاهای تو سوغاتی نیشابور است

من همان سائل انگشتری هر روزه
تو علی هستی و در نجفت فیروزه

دل زوار تو از شور و شعف پر شده است
صحن در صحن تو از عطر نجف پر شده است

اشک در صحن تو باران شدنش علت داشت
آهوی گمشده حیران شدنش علت داشت

از ضریح تو فقط خیر و کرم میریزد
سائل هر شبه سلطان شدنش علت داشت

اثر جذبه ی ایوان تو بود آقا جان
راهب دیر مسلمان شدنش علت داشت

پشت این پنجره فولاد شفا ریخته است
درد در صحن تو درمان شدنش علت داشت

کوری آمد وسط صحن تو، بینا برگشت
فلجی از حرمت روی دوتا پا برگشت
یک نفر شیعه شد از دین مسیحا برگشت
مرده در صحن گهرشاد به دنیا برگشت

تا دم صحن تو برداشت قدم گفت رضا
لال یکمرتبه در بین حرم گفت:

جان به قربان تو و معجزه های حرمت
من نفس میکشم…اما به هوای حرمت

خادمت خسته شد و چوب پرش رفت از دست
یکنفر باز گمان کرده ضریحت قبله ست

صد و ده بار علی گفته ام اطراف حرم
باز هم نام علی شعر مرا ریخت بهم

خیرهای کثیر را عشق است
کرم کم نظیر را عشق است
طول صحن غدیر را عشق است
سنگفرش مسیر را عشق است
زائر سر به زیر را عشق است
پیش سلطان اسیر را عشق است
اینهمه مستجیر را عشق است
حال و روز فقیر را عشق است
این حرم این امیر را عشق است

نغمه ی یا رضا رضا عشق است
مشهدت مثل کربلا عشق است
کل القاب تو بجا اما
اینکه اسمت علیست را عشق است

حب آل علیست راه نجات
بر گل روی مرتضی صلوات

شاعر:مسعود یوسف پور

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

حرم لبخنده، آرومه، عزیزه ،دست و دل بازه

حرم سنگ صبوره ، مهربونه ،محرم رازه

یه موقع سفره‌ی عقده ، یه وقت درمون بیمارا
یه وقت آغوشه واسه چشمای خیس عزادارا

حرم شیرینیِ لبخند، توی جیب خادم‌هاس
یه کاسه آب سقاخونه توی هق هق گرماس

یه چشمه اشک شوقه تو دل هر تکه آیینه
جواب نامه‌ی توی ضریحه ، بال آمینه

حرم همراه آدم، تو هجوم روزای سخته
اذون اولِ تو گوش نوزادای خوشبخته

برای غربت زائر ،حرم گرمای یه خونه اس
برای بال زخم یه کبوتر مرهمه، لونه اس

حرم اعجاز چایی واسه‌ی یه شونه‌ی خسته اس
یقینه واسه‌ اون که کرده کل عمرشو دست دست

نسیم دل بخوا‌ه دور فواره اس سر ظهرا
دل شاد‌ یه بچه اس واسه رو هم چیدن مهرا

یه نقشه توی برگ اول ادعیه هامونه
برای نوجوونا نقشه‌ی یه گنج پنهونه

صدای شوق نقاره اس، صدای گرم امیده
خراسانه جواز رفت و آمدهای خورشیده

طناب دست یه معلوله که رو پاش وایساده
دل یه پنجره اس که می‌شنوه با اینکه فولاده

یه امضای عزیزه که قد یه دنیا می ارزه
حرم برگ برات کربلای یه کشاورزه

تسلای دل دلگیریه که با خودش قهره
سلام اول صبح خیابونای یه شهره

پناه بی ‌کسی ‌های یه همسایه‌ اس که غمگینه
نمی‌شناسن حرم رو عنکبوتا غصه مون اینه

شاعر:سعیده کرمانی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت

در پاسخ به هتک حرمت ساحت عظیم امام رضا (علیه السلام)

گم کرده راه را به هیاهوی جیغ و سوت.
یک عده خود فروخته بر قوتِ لایموت.

در مسلکی که سجده به شیطان مقدس است.
در خوابِ مرگ رفته هنر، زخمی از سکوت.

از میوه اش توقع برکت نمی رود.
مهمان سرای کِرم، اگر شد درخت توت.

تا قهقرایِ فتنه ی دجال می رود.
موشی خمارِ نغمه ی شیطانیِ فلوت.

خوش رقصِ بزمِ خیمه ی شب بازیِ هنر.
عفریته ای، عروسکِ در تارِ عنکبوت.

بذری عقیم کاشته طوفان درو کند.
بی ریشه ای که بوده اساسش، خرابِ فوت.

بر تار عنکبوت، نه، خورده دلم گره.
بر تار و پودِ فرشِ حرم، مستِ هر قنوت.

شاعر:رسول رشیدی راد

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

کویری تشنه ام دورم نکن از دور بارانت
بخوان در زیر باران در حرم این کهنه مهمانت

نزن خط نام این زائر که رنجت می دهد گاهی
نمی خواند اگر چه شاعرت با سبک میزانت

دلم تنگ حرم شد دست و بالم بسته شد چندیست
دو سالی می شود جا مانده ام از جمع یارانت

تمام جاده ها باز است بر روی من الا طوس
نمی خوانی مرا اقا چرا سمت خراسانت

به شیرینی دیدار تو می ارزد عبوس تو
چه عشقی می کند در محضرت طفل دبستانت

فقط گل ها نباید از تو عطر تازه بردارند
بخوان خار سر راه خودت را هم به بستانت

شب میلاد درهای حرم تا اسمان باز است
شود تقسیم بین عرشیان لطف فراوانت

خدا دست تو را وا می گذارد در عطا کردن
اگر چه بوده این هستی از اول هم به فرمانت

کنار سفره خود می نشانی هر که می اید
نمی ماند یقین دست کسی خالی از احسانت

کبوتر ها چه حالی می کنند امشب بر این گنبد
چه حالی می دهد موسیقی این سجع خوانانت

برای کهکشان ها دیدنی تر می شوی امشب
تماشا می کنند از ارتفاع ان زلف پیچانت

حرم نزدیک شد گل دسته ها را دیدم از این جا
دلم جلد حرم شد چون کبوترهای مهمانت

نسیمت می وزد هر چند در این کوی و ابادی
مرا همراه کن در جاده ها با موج طوفانت

نگو: اهویی دشتم ز دستت بر نمی اید
بفرما, صید راهت می شوم. با تیر مژگانت

به سقاخانه ات بسپار جامم را کند لبریز
دهد پیمانه ات را دست این بشکسته پیمانت

اگر چه دشمنی از این مسافر بر نمی اید
به بند خود در اور چون گذشته دشمن جانت

غزل را از زیارت نامه ات لبریز خواهم کرد
غزل, با نام تو, جان من است این جان به قربانت

رضایت نامه ام را با رضایت امشب امضا کن
پس از یک استکان چای با قند فریمانت

شاعر:سید عل میری رکن آبادی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

می ایستم دلتنگِ تو در باورم سمت حرم

یکباره می چرخد همه دور و برم سمت حرم

مثل کبوتر بچّه ای محض طوافِ گنبدت
یکریز پرپر میزند بال و پرم سمت حرم

خود را تصوّر میکنم در کنج سقّاخانه ات
زل میزنم لب تشنه با چشم ترم سمت حرم

در ذهن خود محض ِ نماز صبح می آیم سحر
در کوچه های مشهدت با مادرم سمت حرم

از راهِ خیلی دور خواندم خط به خط اذن دخول
یک چشم سمت جاده، چشم دیگرم سمت حرم

یاضامن آهو سلام از راهِ دورم را ببخش
راهی کن آقاجان مرا با همسرم سمت حرم

سلطانِ رأفت خواندمت! چون دیده ام پُر میشود
دستی که می آید به امید کرَم سمت حرم

روزی اگر از عشق تو آتش بگیرد پیکرم
من مطمئنّم میرود خاکسترم سمت حرم
*
هنگام جان دادن به حال خود مرا بگذار اجل
بگذار باشد تا دم ِ آخر سرم سمت حرم!

شاعر:مرضیه عاطفی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

کسی که در دل عاشق شراره ریخته است

میان جام غزل استعاره ریخته است

زلال مدح انیس النفوس شمس شموس
به جان واژه شکوهی دوباره ریخته است

بیا به مشهد و بنگر که صبحدم خورشید
شراب سرخ به جام مناره ریخته است

به شوق بوسه ی بر پای زائرانش ماه
میان نم نم باران ستاره ریخته است

به هر که خسته و ناچار مانده است بگو
که بر ضریح خدا طرح چاره ریخته است

چه دردها که نگفته زدوده از دل تنگ
چه غصه ها که به پلک اشاره ریخته است

بپرس از لب جارو کشان صحن و ببین
که در حرم کرم بی شماره ریخته است

شاعر:حسن شیرزاد

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

آسمان دلگیر بود اینجا، زمینش خسته بود

قرنها بال کبوتر، پای آهو بسته بود

سرزمین عشق بود اما سلیمانی نداشت
ملک عاشق ها هزاران سال سلطانی نداشت

تا نوشت آیات هجرت را برایش سرنوشت
آمد و خاک خراسان قسمتی شد از بهشت

بعد از آن هر قلب غمگین، کنج گوهرشاد بود
قبله‌ی دلهای خسته، پنجره فولاد بود

چشم وا کن کور مادر زاد! گنبد را ببین
نور صحن عالم آل محمد(ص) را ببین

چشم وا کن پاره‌ای‌ از پیکر پیغمبر است
یا علی گویان بیا! همنام جدش حیدر است

گوش کن اینجا دل هر سنگ می‌گوید رضا
سینه‌ی نقاره با آهنگ می‌گوید رضا

عشق می‌گوید رضا و نور می‌گوید رضا
مشهد از نزدیک و قم از دور می‌گوید رضا

آب سقاخانه‌ی تو، خونِ غیرت می‌شود
آهوی تو، شیر میدان شهادت می‌شود

آمدیم این بار از دست تو، ای مولای عشق!
مثل یارانت بگیریم اذن میدان دمشق

ای شهید عشق! لب تر کن، تو از روی کَرَم
نام ما را هم ببر، بین شهیدان حرم

شاعر:قاسم صرافان

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

آسمان از ابر چشمان تو باران را نوشت

آدم آمد صفحه‌صفحه نام انسان را نوشت

آدم آمد هشت وادی دور چشمت چرخ زد
رو به گنبد کرد و آن حال پریشان را نوشت

نوح در کشتی میان موج‌های خشمگین
گوشۀ دستار خود نام خراسان را نوشت

کاسه‌ای از آب سقاخانه با خود داشتی
تا که ابراهیم در آتش گلستان را نوشت

حسن رویت ماه را در چاه پنهان کرده است
یوسف گمگشته حسب‌الحال کنعان را نوشت

گفت جبریل امین از هشتمین نور خدا
تا محمد با علی آیات قرآن را نوشت…

شاعر:حیدر منصوری

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

دوباره از سر خط..بسمه تعالى عشق
كه برد شعر مرا سوى بى كران ها عشق

غرض ز گفتن اين شعر مدح سلطان است
نوشتن از حرم و حضرت رضا با عشق

هميشه هست دلم رو به مشهد آقا
چرا كه نيست مرا اشتياقى الا عشق

به اين حرم بِنگر..بوى آسمان دارد
رواق عشق..صحن عشق..آقا عشق

كبوتران بهشتى به گنبد و به زمين
كه مى روند و مى آيند در حرم با عشق

به بست شيخ طبرسى كه ميرسى بينى
نوشته است از اين سو به سمت دريا عشق

در اين حرم همه مديون لطف آقايند
در اين حرم همه عاشق شدند…حتى عشق

ميان صحن گوهرشاد زائرى مى گفت
فداى غربت تو يا امام رضا يا عشق

به پاى پنجره فولاد سجده افتاده
همانكه گفت مرا نيست قبله الا عشق

چه دردهاى بزرگى كه تو شفا دادى
مسيح بر دم تو نازد اى مسيحا عشق

هميشه موقع اذن دخول جبرائيل
به خنده امر نمودى بيا..بفرما عشق

هرآنكه از در باب الجواد داخل شد
قسم نداده به او داده اى دو دنيا عشق

تو گفته اى كه فقط گريه بر حسين كنيم
تو گفته اى كه زنيم ناله وا حسينا..عشق

نديد حضرت زينب به غير زيبايى
و گفت عمه ى تان:ما رايت الاعشق

رسيد آخر شعر و دوباره حرف حسين
دوباره از سرخط..بسمه تعالى عشق

شاعر:آرمان صائمی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

هنگامهٔ ظهورِ رئوفیّت خداست

امشب شب ِ تجلیِّ یا ایها الرضاست

لب وا نکرده حاجتِ یک عمر می دهد
بیهوده نیست خنده به روی لبِ گداست

در صحن انقلاب؛ نمازم درست شد
تعظیم ؛ رو به گنبد سلطان رکوع ماست

آقای مهربان به کسی “نه”نگفته است
از دور هم صدا بزنم حاجتم رواست

بوسیدن ِ ضریح؛ تقرُّب می آورد
حتی نگاه کردنِ گنبد گِرِه گشاست

مشهد ،کسی که یک شبِ خود را سحرکند
او همنشین فاطمه در عرش کبریاست

جاروکشان خانه سلطان ملائکند
گرد و غبار ِ خانه آقام کیمیاست

گرد و غبارِ این حرم از جنس تربت است
باب الجواد وقت ِ غروبش چه با صفاست

سوگند بر قدم به قدم راه ِ اربعین
از خانه امام رضا راهِ کربلاست

دربین حجره تاکه زمین خورد ناله زد
آتش گرفته این جگرم ، دلبرم کجاست

لب تشنه جان سپرد ولی نیزه ای نخورد
هنگام دست و پازدنش سینه اش رهاست

شب‌های جمعه مادر اگر داد می زند
دیده تن ِ بدون ِ سری زیر دست و پاست

من یک سوال از عمرِ سعد می کنم
جای عزیز فاطمه در بین بوریاست

حتی وحوشِ دشت همه آب خورده اند
لب تشنه رأس شاه دوعالم به نیزه هاست

از آن حسین ؛ قدرِ کفِ دست مانده بود
فرمود خواهرش که ذبیحِ قلیلِ ماست

شاعر:قاسم نعمتی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

وقت آن است خداوند مدد فرماید

به بیانم مددی بیش ز حد فرماید

مدد از حضرت جبریل فراوان برسد
واژه ها در طبق لولو و مرجان برسد

کلماتی چو گل و لاله و ریحان آید
پای این شعر خدایا به خراسان برسد

وقت آن است خداوند به امداد آید
بازهم نامه ی موری به سلیمان برسد

دست تقدیر فراهم شود ان شاءا..
تا سلامِ منِ دل خسته به سلطان برسد

بروم با پرِ جبریل به جایی که مپرس
و شوم زائر آن صحن و سرایی که مپرس

عرشِ هفتم شده آن بارگهِ زیبایش
خلدِ هشتم شده با آینه کاری هایش

زائر صحن وسرایی که ملک دربانش
آستانی که سماوات بلاگردانش

حرمی را که ملک خادم باب الکرمش
حضرت ضامن آهو که شده سلطانش

آستانی که رواقش شده بازار بهشت
فقرای همه عالم شده بازرگانش

السلام ای علم افراشته بر کشور ما
هشتمین نورخدا،حضرتِ تاج سر ما

عرشیان آمده از بهرِ مبارک بادت
صف کشیدند درآن مسجد گوهرشادت

جملگی معتکف صحن و سرایت آقا
متوسل شده بر پنجره ی فولادت

همه با دفتری از عشق فراآمده اند
و به تحریر مقامات شما آمده اند

که سرایند شما را به صفات دگری
وصفتان را به بیان و کلمات دگری

واژه ی وصف تو باید که معطر باشد
آیه در آینه قرآنِ مصور باشد
روحی از نفخه ی یاسین پیمبر باشد
هل اتیٰ باشد و تفسیر ز کوثر باشد

بهر توصیف تو از عرش قلم آوردند
همه ی جن و بشر یکسره کم آوردند

از مقامات شما درّ و گهر می‌ریزد
جبرئیل است که می خواند و پر می ریزد

السلام ای حرمت قبله ی آمالْ مرا
عشقت از روز ازل داد پرو بال مرا

چون کبوتر شدن اقبال دگر میخواهد
نوکری حرمت حال دگر می خواهد

با نگاهِ تو بود نوکر اگر نوکر شد
و به درگاه خداوند مقرب تر شد

آمدم در حرمت نغمه سرایی بکنم
پرِ بغض آمده ام عقده گشایی بکنم
آمدم مشهدتان باز گدایی بکنم
و گدایی بکنم تا که صفایی بکنم

پادشاهی کن و این بار گدا را بپذیر
در حریم خودت این بی سر و پا را بپذیر…

شاعر:علی کفشگر

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

مثل آن پرچم سبزم که رها در باد است

که گرفتار تو مانده است اگر آزاد است

مثل این قافیه گل می کنم آن وقتی که
شاعرت در غزلش زائر گوهرشاد است

حال من حال جوانی است که در پای ضریح
مبتلا مانده به یک کوری مادرزاد است

راستی پای ضریحت چقدر بنشیند؟!
نامه اش دیرزمانی است که تو افتاده است

از سه باری که قرار است یکی هم کافی است
احتیاجی چه به رو کردن آن اسناد است

آهویی آمده با پای خودش در دامت
این چه صیدی است که دلباخته صیاد است

به طمع آمده ام ، باز عطش آوردم
به امیدی که بنوشانیم آبی با دست

آنقدر حرف زیاد است ،خودم خسته شدم
خوب شد حوصله ی پنجره از فولاد است

شاعر:محسن ناصحی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

در کنار تو رضا جان دل مطهر می‌شود

هر چه حاجت هست در پیشت میَّسر می شود

خواستم…تا آبرو پیدا کنم… آمد ندا ..
آبرو یابد هر آنکه خاک‌ این‌ در می شود

یک‌ نگاه تو بیاُفتد گر به دل های خراب
زیرو رو می سازد و دل ها مسخَّر می‌شود

پنجره فولاد تو.. دارالشفای عالم است
هر مریضی که بیاید زود بهتر می شود

چون غباری زیر پای زائرانت مانده ام‌
مطمئنم خاک این درگاه چون زر می‌شود

آه ای شمس الشموس نُه فلک.. بازم ‌بتاب
تابشی گر که کنی قطعا که محشر می‌شود

آب سقا خانه ات لبریز عشق و عاطفه است
آب سقا خانه ات.. مانند کوثر می‌شود

تو به نام‌فاطمه حساس هستی یا رضا
درد های من دوا با نام‌ مادر می‌شود

دعوتم کن تا بیایم محضرت صد بارها
وقت رفتن دیده ام با تو منور می‌شود

هرکسی دوری کند از این حریم با صفا
رفته رفته خلق و خویش هم‌ مکدَّر می‌شود

دشمنی هرکس کند با تو امام هشتمین
از بها می اُفتد و از سگ‌ نجس تر می شود

شاعر:محسن راحت حق

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

ایران به جز تو، هیچ سلطانی ندارد

همچون رضا خورشید تابانی ندارد

شکی ندارم بی کرانِ آسمان هم
مانندِ تو، ماهِ فروزانی ندارد

می آورم با خود حرم آقای خوبم
آن دردهایی را که درمانی ندارد

هر مشکلی را ممکن و آسان نمودی
هرآنچه را گفتند: امکانی ندارد!

هر زائری آمد به قصدِ عَرض حاجت
با خنده رفت و چشم گریانی ندارد

با دیدن صحن و سرایت درک کردم
احساس خوبی را که پایانی ندارد

شاعر:محسن زعفرانیه

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

خدا وقتی تجلی کرد با انوار پنهانش

کشید او پرده از غیب الغیوبش از شبستانش
خدا وقتی خودش را دید در آیینه بندانش
علی را آفرید و رفت با اسماء تابانش

به قربانش به قربانش به قربانش به قربانش

علیٌ حُبُهُ جُنَه قسیم النار یعنی او
امامُ الاِنس و جِنَه هزاران بار یعنی او
وصی مصطفی تکرار در تکرار یعنی او
فقط شیر خدا کرار در کرار یعنی او

چگونه شرح آنکه تا قیامت نیست پایانش

ببینید این مطهر در مطهر در مطهر را
تمام دلخوشی خانۀ موسی ابن‌جعفر را
علی یعنی تپش یعنی نفس زهرایِ اطهر را
علی یعنی رضا یعنی جگر حتی پیمبر را

علی یعنی مدینه مکه قربانِ خراسانش

دوباره رو به ایوانت امین الله های ما
سلام الله های ما نگاه و آه های ما
به درهای حرم خورده گره گر راه های ما
سر سال است دور تو بگردد ماه های ما

خداوندا سلامش کن یک ایران است و سلطانش

پشیمان می‌شود هرکس ننوشد جام سلطانی
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
بگردان جام چشمت را که عالم را بگردانی
سلیمانی شود مردی که پیشت کرد دربانی

فدای جذبۀ چشمی که سلطان شد سلیمانش

چنان موری که خود را این همه پروانه گم کرده
که هر زائر که می بینی دل دیوانه گم کرده
چنان مجذوب این جایم که مستی خانه گم کرده
کنار آب سقا خانه ات پیمانه گم کرده

شنیدم از نجف این را فدای صحن و ایوانش

هنوز عطر تو از شبهای نیشابور می آید
هنوز از این ضریحِ نقره باره خوشۀ انگور می آید
هنوز از کفشهای زائرانت نور می آید
هنوز آن روستایی از مسیر دور می آید

دوباره پا برهنه ساده آمد پیش جانانش

تو عیدی رو به سوی تو نماز عید می خوانم
زیارت نامه را در خانۀ خورشید می خوانم
تو را ما با قنوت عشق با امید می خوانم
خیال ماست راحت تا که بی تردید می خوانم

که پیش از عرض حاجت حاجتم را داده دستانش

همیشه دیده‌ام اینجا مریضی که شفایش دید
زنی بر روی سجاده براتِ کربلایش دید
کنار بچه‌ای معلول ، مردی گریه‌هایش دید
هنوز اشکش به چشمش که؛پسر را روی پایش دید

من و دارالشفایی که نگفته نه به مهمانش

بیا اردیبهشتی کن تو این اسفند ماهی را
کبوتر کن کبوتر کن کلاغِ رو سیاهی را
قبول از ما کن امشب این نماز اشتباهی را
کمی خرجِ دل ما کن نگاه گاه گاهی را

نگاهی نه به من بر مادر و بر دست لرزانش

تویی تنها که می فهمی سلام آخری ها را
تویی که دوست می داری دعای آذری ها را
کنار کفشداری ها مقام پادری ها را
به جان مادرت تحویل گیر این مادری ها را

فقط دستم به دامانت فقط دستم به دامانش

شب جمعه حرم بودم کمی در پشت در خواندم
نشد در کربلا اما در اینجا از جگر خواندم
شنیدم مادرت رفته که از داغ پسر خواندم
دو خط از روضه اکبر کنارت مختصر خواندم

چه بد سر نیزه ها کرده پریشانش پریشانش

فقط شمشیر می‌آمد فقط تکبیر می‌آمد
به بالا نیزه می‌رفت و به پایین تیر می‌آمد
به رویِ اِرباً اربایی صدایی پیر می‌آمد
خدایا عمه از خیمه اگر که دیر می‌آمد

پدرجان داده بود از غم همانجا با علی جانش

شاعر:حسن لطفی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

بار دگر به بارگهت بار من فتاد

آمد مرید مرده دل ای هشتمین مراد

از شکر عاجزم که مرا راه داده ای
جز عجز شکر یاد ندارم زاوستاد

من ریزه خوار خوان شما خانواده ام
خانه به دوش گشته ولی بوده خانه زاد

پایم اگر به کوی کس و دست سوی کس
پایم شکسته ماند و دستم بریده باد

صدبار من فتادم و دستم گرفته ای
لطفت زياد ديده ام و کم برم ز ياد

از من به خاک خویش زمین خورده ترمجوی
دستم بگیر ورنه ز پا خواهم اوفتاد

گفتم به عاشقی که گدایی چسان کنم
گفتا برو به طوس بگو یااباالجواد

یکدم اگر گدایی خود را رها کنم
آنروز من نباشم و آندم مرا مباد

شاعر:استاد علی انسانی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

من دست خالی آمدم،دست من ودامان تو

سرتابه پادردوغمم،دردمن ودرمان تو

توهرچه خوبی من بدم،بیهوده برهردرزدم
آخربه این درآمدم،باشم کنارخوان تو

من ازهمه دررانده‌ام،من رانده ای درمانده‌ام
یاخوانده یاناخوانده‌ام،اکنون منم مهمان تو

پای من ازره خسته شدبال وپرم بشکسته شد
هردربه رویم بسته شدجزدرگه احسان تو

گفتم منم درمی‌زنم،گفتی به توسرمی‌زنم
من هم مکررمی‌زنم،کوعهدوکوپیمان تو؟

سوی توروی آورده‌ام،ای خم سبوآورده‌ام
من آبروآورده‌ام،کو لطف بی‌پایان تو؟

حال من گوشه‌نشین،با گوشه ی چشمی ببین
جزسایه ی پرمهرتان،جایی ندارم جان تو

من خدمتی ننموده‌ام،دانم بسی آلوده‌ام
امابه عمری بوده‌ام،چون خاردربستان تو

شاعر:استاد علی انسانی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

ساعت به وقت عشق همان هشت می شود
حتی زمان پخش اذان هشت می شود

کار خداست حکمت او را ببین چطور؟
تعداد درب های جنان هشت می شود

از آن زمان به بعد در انواع دلبران
نقش خطوط و خال و نشان هشت می شود

حتماً برای عرض ارادت و احترام
طرح جدید فرشچیان هشت می شود

وقتی که دست من به ضریح تو می رسد
ثانیه ، ثانیه ، ضربان هشت می شود

هر شب زمان خواندن نقاره خانه ها
ساعت برای کل جهان هشت می شود

شاعر : فرید افشاری

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

آمدی و آسمان بی حد چراغانی شده
کل ایران؛ بالأخص مشهد چراغانی شده

باز درهم میخری، از اشتیاق ِ این خبر
در دلِ عشّاقِ خوب و بد چراغانی شده

با نگاهی برطرف کن ظلمتِ خورشید را
نور میخواهد اگر ممتد چراغانی شده

عالِم آل محمد(ص) هستی و علامه ها
آمدند و منبر و مَسند چراغانی شده

ضامن آهو تویی و در شب میلاد تو
دشت‌ِ آهوخیز صد در صد چراغانی شده

کوریِ چشم ِ تمام عنکبوتانِ ذلیل
با تلاش ِ کفتران گنبد چراغانی شده

هست یاقوتِ مقدس این حرم تا به ابد
با طلای ناب این مرقد چراغانی شده

تا ببیند رأفتَت را چشم نابینایشان
این حرم امشب چنین بی حد چراغانی شده!

شاعر:مرضیه عاطفی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

تا امامی مهربان داریم ما
در میان جسم جان داریم ما

در طواف کوه مهر و بخششیم
سینه ایی آتش فشان داریم ما

سفره اش رنگین تر از رنگین کمان
خوان لطفی بی کران داریم ما

عده ایی تجار و ماهم خاک بوس
در جهان سودی کلان داریم ما

گفت دین خلق را با ما چه کار
گفتم از او که امان داریم ما

خواست توحید مرا ، گفتم‌ ببین
یا رضا را بر زبان داریم ما

معنیِ گلدسته بالا رفتن است
طوس داریم آسمان داریم ما

در بهشتش میوهٔ ممنوعه نیست
بهتر از جنت ، جنان داریم ما

شاعر:حامد آقایی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

به اُمیدِ گوشه چشمت چقدر گدا نشسته
نه فقط گدا که حتی ، صف اغنیا نشسته

منِ بنده را ز خیل حشمت سوا مفرما
که به خوان لطف و جودت همه ماسوا نشسته

“اَنا مِن شروط” یعنی که ولای توست توحید
حرمت نشسته هر کس ، حرم خدا نشسته

“اَنا مِن شروط” یعنی که به گِرد کعبه حاجی
چو رضا نباشی از او ، ز خدا جدا نشسته

“اَنا مِن شروط” یعنی مرو راه دیگر ای دل
به خدا رسیده هر کس به ره رضا نشسته

تو ز هیچکس نپرسی : “ز کجایی و که هستی؟”
که غریبه هم ز لطفِ تو چو آشنا نشسته

نه فقط که رو سپیدان به نماز ایستاده
به نیاز ، روسیاهان همه با حیا نشسته

همگی به دام لطف تو اسیر گشته اینجا
که کمند لطف و جودت به کمینِ ما نشسته

به جز از تو که نشستی سر سفره با گدایان
به خدا نبوده شاهی بغل گدا نشسته

چو نگین پادشاهی که نشسته بر رکابش
به دلم محبّتِ تو چقَدَر به جا نشسته

شده “فابک للحُسین” تو دلیل گریه هایم
که همیشه در دل تو غم کربلا نشسته

شاعر:عاصی خراسانی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

اینجا بهشت کشور ما مشهدالرضاست
صحن و سرای ارض و سما مشهدالرضاست
یک ذره کم نمی شود این اشتیاق ها
عمریست روح اهل ولا مشهدالرضاست
هر کس به مشهد آمده حاجت گرفت و رفت
حج اسیر و زار و گدا مشهدالرضاست
صحن عتیق و پنجره فولاد عشق ماست
ایوان طلای دوم ما مشهدالرضاست
زائر اگر زیارت کوی حسین خواست
اذن دخول کرب و بلا مشهدالرضاست

ای هفتمین سلاله ی حیدر عنایتی
” یا ایها العزیز و جئنا بضاعتی ”

سائل شدم به کوی شما یا اباالحسن
ای حجّت و ولی خدا یا اباالحسن
زیر نظر گرفته مرا مهربانی ات
ای عادت تو جود و سخا یا اباالحسن
ما را به نوکری خودت مفتخر نما
ای پادشاه لطف و عطا یا اباالحسن
تو هشتمین پیمبر قرآنی منی
زیبایی نماز و دعا یا اباالحسن
ای قبله ی حوائج ما یا اباالجواد
سلطان دهر و مهد وفا یا اباالحسن

ای هفتمین سلاله ی حیدر عنایتی
” یا ایها العزیز و جئنا بضاعتی ”

ای روشنیِ مهر و مه و آسمان ، رضا
ای نور چشم فاطمه نور جهان ، رضا
ای یادگار علم نبی مخزن علوم !
ای خاک بوس درگهِ تو عالمان ، رضا
یا ایها الرئوف ! سر و جان فدای تو
ای از بیان فضل تو ما ناتوان ، رضا
هادی و رهنمای همه شیعیان تویی
راه درست را بده بر ما نشان ، رضا
“خورشید” بی جمال جمیلت جمیل نیست
دل را نبسته ام به کسی غیرتان ، رضا

ای هفتمین سلاله ی حیدر عنایتی
” یا ایها العزیز و جئنا بضاعتی ”

شاعر:علی ساعتچی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

نام تو پناه است، نگاه تو امان است
آغوش تو، دلبازترین جای جهان است

با نغمه‌ی نقاره‌ات، ای حضرت خورشید!
نبض دل‌ ما، دم همه دم، در ضربان است

سر از پی سر، در دل صحن تو، به خاک است
دل از پی دل، از سر شوق تو، روان است

با فاصله، دلچسب‌ترین واجبِ عالم،
آوردن نامت، پس از آن، گفتنِ جان است

من از تو شفا و تو صفا خواستی از من
حاجات من، این‌ است، کرامات تو، آن است

جاروست در این صحن، به دستان بزرگان
خم، در خم ایوان تو، سرهای سران است

بی‌تاب رسیدیم و در ایوان تو دیدیم
آن ساحل امنی که خدا گفت، همان است

اینجا چه خبرهاست؟ که از چشمه‌ی هر دل
تا برکه‌ی هر چشم، خدا در جریان است

انکارِ تو، ای شمس جهان! کم هنری نیست
خفاش در این رشته، هنرمند زمان است

از غیرت عشق است، که آیینه‌ی حُسنت
از دیده‌ی آلوده‌ی بی‌نور، نهان است

گفتند: مگو شاه، به این شاه، چه گویم؟
«آن را که عیان است، چه حاجت به بیان‌ است؟»

سلطان، تو اگر نیستی، ای قبله‌ی ما! کیست؟
وقتی که به دست تو، دلِ اهل جهان است

شبگردم و این رخصتِ از شمس سرودن،
لطف پسر حضرت موسی، به شبان است

دل گفت: بچسبم به ضریحت، دمِ دل، گرم!
عقلم که فقط گفت: برو، وقت اذان است

شاعر:قاسم صرافان

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

ز راه دور سلامی به محضرت سلطان
تویی که مرتبت ذره پروری داری
غریبِ بنده نوازِ رئوف، یادت هست
که دورتر ز حریمت کبوتری داری؟

اگرچه دورم از آن بارگاه سلطانی
ولی دلم به بر آن حریمِ محترم است
به قول محتشم از نامهای این دنیا
“دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است”

اگرچه بال و پرم گاه گشته آلوده
دوباره وصف تو بر کام من شده جاری
کمی ز حال خوشم را به عالَمی ندهم
دمی که هست به منقارم از تو اشعاری

کبوترانه به صحنت که بال بگشودم
به هر کجا اثر از التفات و رأفت بود
کنار پنجره فولاد خانه ات دیدم
که میهمان کثیری در این ضیافت بود

نشسته طفل مریضی و مادر و پدری
دخیل بسته به درگاه چشمه ی خورشید
دوباره نغمه‌ی نقاره خانه می آید
طبیب، کودک بیمار را شفا بخشید

ز هرکجای حریمت ز جان زائرها
رضا رضا همه جا عاشقانه برمی خاست
به گوشه ی دگری عاشقی به قطره ی اشک
پیاده کرببلا را به اربعین می خواست

به قصد طوف ضریحت اجازه می خواهم
اجازه ای که کنار ضریح بنشینم
همیشه سفره ی عامت گشوده بوده و هست
دوباره آمده ام تا که دانه برچینم

دم طواف ضریح تو بارها گقتم
تویی ولیّ خدا لا اله الا هو
اگر گناه من از حد گذشته لطفی کن
بیا تو ضامن من شو دوباره، من آهو

بزن به گردن من یک پلاک تا هرکس
نشان ز مِهر تو گیرد به مُهر جانانم
نشانه ای به نشانی که هرکه من را دید
بداند آن که گرفتار لطف سلطانم

چه بهتر است که حرز جوادتان آقا
نشان شود بروی پوست تنم شاید
الی الابد اثر مهربانی و کرمت
به نقش عشق به چشمان عاشقان آید

نوشته اند که شاهی اگر رود جایی
تباه کرده عبورش دیار و سامان را
ولی ز معجزت ای پادشاه در عجبم
که مقدم تو صفا داده مُلک ایران را

نشسته خَلق به امّید لطف و مرحمتی
به جای جای خراسان، بر سر راهت
تو دلبری و به دلها قدم گذاشته ای
چه بقعه ای شده با این قدم قدمگاهت

تو آمدی که تمامی غصه ها برود
تو آمدی برود درد و تلخکامی ها
که باورش شود ای سفره دار روزی ما؟
نشسته ای به سر سفره ی جذامی ها

تو همنشین مساکین شدی عجب دارم
کدام شاه عنایت کند گدایان را؟
تو پادشاهی و ما را عزیز می داری
خبر دهید ز احسان تو سلیمان را

زبان زبانِ غزل نه شریطه اما هست
به غیر تو چه خماری طلب کنیم از تو
“به محفلی که تو باشی به باده حاجت نیست”
بیار باده که ما نوشِ لب کنیم از تو

به یاد ساقی لب تشنگان، تو ای ساقی
که خَمر خمره ی تو جام روشن و صافی است
برای مستی ما باده ای محیا کن
شراب ساغرِ یابن شبیب تو کافی است

به گوش می رسد از دور بانگ قافله ای
برای آن دو سه تا جام گریه می خواهم
یکی برای ابالفضل و دیگری اصغر
و جام گریه برای رقیه می خواهم

بیار باده که این قافله تماشایی است
ز جام های بلا خیز عقده ها دارم
به مشهد آمدم اما نگیر خرده به من
حرم که آمده ام میل کربلا دارم

شاعر:جواد محمودآبادی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

هرچه ما داریم داریم از رضا جانِ نجف
ای به قربان خراسان ای به قربانِ نجف
ما نمک‌گیرِ ضیافت خانه‌ی زهرا شدیم
از تنورِ فاطمه خوردیم تا نان نجف
خاکِ ما خاکِ عزیز بچه‌های فاطمه است
ما از ایرانِ رضائیم و از ایران نجف
وای بر کاهی که بر مشهد نگاهی بد کند
دودمانش می‌رود با تیغِ سلطان نجف
بارها نادِعلی خواندیم در ایوان طلا
بارها رفتیم از این ایوان به ایوان نجف

ایلِ زهرائیم یعنی غیرت ما یا رضاست
آی دنیا گوش کن حیثیت ما یا رضاست

لحظه لحظه از حریمِ تو خبرها می‌رسد
هر‌چه می‌خواهیم بی اما اگرها می‌رسد
از ملائک دسته دسته می‌رسند و می‌بَرند
لطف پایِ زائران تو به پرها می‌رسد
کربلا با اکبر است و مشهدت هم با جواد
زود الطاف پدرها با پسرها می‌رسد
کار وقتی که گره خورده است نیمه شب بیا
دیدن آقای ما با مادر سحرها می‌رسد
گریه‌های ما براتِ کربلای ما نوشت
از سخن‌ها زودتر آهِ جگرها می‌رسد

هرکه خوشبخت است تنها مرغ بختش مشهد است
کشورِ ما تا قیامت پایتختش مشهد است

ما به این صحن و در و دیوار عادت کرده‌ایم
بر شفای اینهمه بیمار عادت کرده‌ایم
بر همین آئینه‌کاری‌ها به کاشی‌ها به حوض و طاق‌ها
یا به این فیروزه‌ها انگار عادت کرده‌ایم
حق بده وقتی که می‌بینم بقیع را دِق کنم
ما به این جمعیتِ زوار عادت کرده‌ایم
کاش تنها ما تو را از تو بخواهیم و نه هیچ…
ما به این حاجاتِ بی مقدار عادت کرده‌ایم
دور یا نزدیک آقاجان چه فرقی می‌کند
ما به این دیدار این دیدار عادت کرده‌ایم

هر زمانی که در این دنیا مردد می‌شویم
با قطاری باز هم راهیِ مشهد می‌شویم

دور تا دورِ ضریحت دیدم اقیانوس را
ای خدا از ما نگیر این قبله‌ی مأنوس را
چند بیمار التماسم کرده‌اند از راه دور
می‌برم از کفشداریَت غبارِ طوس را
عرش هم قدری ندارد پیش این پایینِ پا
جبرئیل اینجا چشیده لذتِ پابوس را
هرچه می‌گردد نمی‌بیند نگاهِ جبرئیل
ناامیدی ، بی پناهی ، زائری مایوس را
بیشتر از جمع بیماران طبیبان آمدند
دیده‌ام در پنجره‌فولاد جالینوس را

هیچ چیزی که ندارم یک نگاه آورده‌ام
– بر امام مهربان خود پناه آورده‌ام-

شاعر:حسن لطفی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

به رویِ سیم‌هایِ برق است و
در نگاهش عجیب غم دارد
خوب پیداست این کلاغِ سیاه
چقدر حسرتِ حرم دارد

خیره مانده به گنبد و میگفت
کاش مادر زِ باغ می‌آمد
چه قشنگ است این حرم ای کاش
با هزاران کلاغ می‌آمد

گفته بودند موقعِ رفتن
مَرو جایی که حسرتش با ماست
تو سیاهی غریبه‌ای زشتی
نه ! حرم لانه‌یِ کبوترهاست

هرچه گفتند که نرو او گفت:
رنگِ بالاتر از سیاهی نیست
دستِ من نیست می‌بَرد شوقش
میروم تا امام راهی نیست

فکر می‌کرد اگر حرم بِرسد
دورِ خود چند آشنا بیند
هِی از آن دور خیره شد شاید
لااقل یک کلاغ را بیند

باخودش گفت اینهمه پرواز
اینهمه عشق اتفاقی نیست
پس چرا رو سفیدها جمعند
پس چرا آنطرف کلاغی نیست

طاقتش نیست گرچه بردارد
ازحرم چشمهای خیسش را
ولی انگار قسمتش این است
که وداعی کند انیسش را

عزم کرده به باغ برگردد
در پرش طاقت پریدن نیست
خواست تاکه دل کنَد اما
در دلش تاب دل بریدن نیست

همه آری کبوترند آنجا
رویِ گنبد طلایِ آقایش
خواست از راهِ خویش برگردد
آمد اما صدای آقایش

خسته‌ای تشنه‌ای عزیز منی
چشم بر راهِ دیدنت بودم
چند روزی است بین راهی و
به امید رسیدنت بودم

هرکجا که نشستی از پرواز
سر نهادی به روی دامانم
بال و پَرهای خاکیِ خود را
بتکان رویِ فرشِ ایوانم

چشم بر راه مانده بودم تا
بِرسی …آب و دانه‌ات با من
هرکجا از حرم که می‌خواهی
بنشین آشیانه‌ات با من

هرچه اینجا سیاه‌تر بهتر
زودتر رو سپید برگردد
نه ، محال است زائرم یکبار
از حرم نااُمید برگردد

جز درِ خانه‌ام کجا داری
بهتر از گنبدم کجا بروی
دوست دارم کبوترم باشی
دوست داری به کربلا بروی؟

چند روز میهمان آقا بود
او کبوتر شد و رها می‌رفت
لطفِ این خانه شامل‌اش شده بود
داشت او هم به کربلا می‌رفت….

* * *

جُون آمد کنارِ اربابش
رخصتش را گرفت اما نه
التماسش نمود او فرمود
زحمتت داده‌ایم حالا نه…

گفت خارم ، وَ خار می‌دانم
پیش گُل رنگ و روی بد دارد
دست رد را مزن به سینه‌ی این
رو سیاهی که بویِ بد دارد

حرفهای غلام آتش بود
از جگر بود بر جگر میزد
روی پای حسین چشمش بود
داشت از شوق بال و پر میزد

اندکی بعد غرقِ خونش بود
رویِ شن سر گذاشت چشمش بست
هیچ کس را صدا نزد از شرم
انتظاری نداشت چشمش بست

ناگهان بویِ سیب را فهمید
گفت وقتی شهادتینش را
باورش نیست اینکه می‌بیند
بر رُخِ خود رُخِ حسین‌اش را

سر او روی دامن است اما
زخم‌های دلش نمک خورده
بوسه‌ای زد به چهره‌اش ارباب
بوسه‌ای با لبی تَرَک خورده…

شاعر:حسن لطفی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

دل را کنارِ خانه‌ی تو جا گذاشتیم
بهر تو پا به جاده و صحرا گذاشتیم

ما را محبت علی و آل او بس است
در چنته، هر چه بود، به سودا گذاشتیم

یک قطعه در بهشت، به نامم سند زدند
تا در حریم امن شما پا گذاشتیم

سلطان قلبهای همه شیعیان توئی
کارِ عَدویتان به خدا وا گذاشتیم

یک گوشه از حریم شما بهتر از بهشت
حسرت به جانِ سینه‌ی سینا گذاشتیم

آقا شدیم از سر لطف شما به دهر
تا سر به آستانِ تو آقا گذاشتیم

وقتی گشوده شد به حرم پای خسته‌مان
قفلِ ابد، به باقی درها گذاشتیم

شاعر:سید مرتضی موسوی

___________________________________________________

شعر ویژه دهه کرامت – مدح امام رضا

همه باورم امام رضا
سید و سرورم امام رضا

شاه بی تاج تخت مایی تو
صاحب کشورم امام رضا

به فدای شما و اجدادت
پدر و مادرم امام رضا

بوده از کودکیْم تا حالا
سایه ات بر سرم امام رضا

گم شدم چند مرتبه، دو سه بار
در هوای حرم امام رضا

حس طوف ضریح زیبایت
داده بال و پرم امام رضا

هر زمان کار من گره خورده
بوده ای یاورم امام رضا

شرط توحید را پذیرفتم
شیعه ی حیدرم امام رضا

با تو سلمانم و اباصلتم
بی تو من کافَرم امام رضا

بی تو خیلی خرابم آقاجان
با تو من بهترم امام رضا

مثل آن پیرمرد سلمانی
لحظه ی آخرم … امام رضا

شاعر:وحید محمدی

 

اشعار شهادت امام جعفر صادق (ع) سال ۱۴۰۱

0
اشعار شهادت امام جعفر صادق (ع) سال 1401

شعر مرثیه امام صادق (ع)

کاش خاموش کُنَد اشک،مُصلایش را
کاش گیرند کمی زیرِ بغلهایش را

به زمین خورده و خاکی است ردایش رویش
کاش می شد بِتِکاننَد سَر و پایَش را

به زمین خورد،زمین خورد،زمین خورد مُدام
ولی از دست ندادند تماشایش را

درِ آتش زده کَم بود بیاُفتد ای کاش
بِبَرد از دَمِ در دخترِ نوپایَش را

کوچه سنگی است ، سرش درد گرفته نامرد
بی هوا هول نده ، سنگ است…ببین جایش را

او خودش خواسته تا روضه ی مادر گیرد
جُراتِ خویش نبینید مُدارایش را

او علی هست به کوچه نکشیدش اینبار
زنده کردید دوباره غمِ غمهایش را

قنفذ از راه از آن لحظه كه آمد می زد
می زند تا شکند بازویِ زهرایش را

دست بگذاشت به زانو نفسش تند شده
عمه ی کوچک خود دید و نفس هایش را

خیزران بود و سَر و طشتِ طلا و مشروب
کاش می شد که نبیند لبِ بابایش را

شاعر:حسن لطفی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

گرچه شوال ولی داغ محرم با اوست
پس عجب نیست اگر این همه ماتم با اوست

مثل جدش شده در کنیه اباعبدالله
در بقیع است ولی کرببلا هم با اوست

شیعه را کرببلا گرچه علمداری کرد
جعفری مذهبمان کرده و پرچم با اوست

من اگر مورم اگر هیچ ولی می دانم
(( او سلیمان جهان است که خاتم با اوست))

زندگی نامه ی او سطر به سطرش روضه است
که مصیبات همه عالم و آدم با اوست

در غمش اشک ، اگر ریخت اگر جاری شد
بانی روضه ی سقاست و زمزم با اوست

لفظی از کوچه در این مرثیه محزون تر نیست
وارث محنت زهراست اگر غم با اوست

شاعر:محسن ناصحی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

گفتم خليل زاده ام آتش عقب کشيد
دستى به روى شانۀ من با ادب کشيد

لعنت بر آنکه آتش از او با حياتر است
از پشت سر لباس مرا با غضب کشيد

با آنکه در مقابل خانه مرا زدند
همسايه اى نديد و کتک ها به شب کشيد

اينجا ميان روز زمين خورد مادرم
رويش عباى خويش امير عرب کشيد

شهر مدينه شهر زمين خوردها شده
سجاده را ز پاى من آن بى نسب کشيد

در کربلا زمانۀ غارت غلام شمر
در خيمه ها رداى تنى غرق تب کشيد

شب هاى جمعه مادر ما داد ميزند
گيسو گرفت قاتل و سر را عقب کشيد

بازار کوفه گريه کنان عمه جان ما
از دست بچه ها همه نان و رطب کشيد

صحبت ز شام و هلهله ها مى کشد مرا
ان لحظه اى که کار به بزم طرب کشيد

ميخواست داد عمۀ ما را در آورد
آتش به قلب سوختۀ آن بى ادب کشيد

اول شراب خورد و به سر يک نگاه کرد
با خنده چوب دستى خود روى لب کشيد

يک سرخ مو بلند شد از ما کنيز خواست
ترسيد دخترى و خودش را عقب کشيد

شاعر:قاسم نعمتی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

عصرِ او عصرِ جلوه‌ی دین است
هجمه‌ی دشمنان چه سنگین است
کلِ عالم اسیرِ بدعت هاست
سیلِ ادیان که رو به تدوین است

نسلِ بوجهل و نسلِ فرعونها
قد علم کرده‌اند در دنیا
باورِ ما نمی شود هرگز
این جسارت به ساحتِ آقا

روزگار و زمانه مسموم است
این علاجش کلامِ معصوم است
آفتابِ ولا بتابد و حیف
شهر از نورِ عشق محروم است

همچو ماه است در دلِ شبِ ما
مذهبِ جعفریست مکتبِ ما
ششمین حجتِ خدای کریم
ذکرِ او دائما روی لبِ ما

ماه در شب ببین چه مظروف است
غربتِ اشک و آه مکشوف است
کوچه‌های مدینه از اول
اینکه بر ظلم و جور معروف است

نیمه ی شب چقدر دلگیر است
زخمِ شعله دوباره تصویر است
رحم کن در دلِ سیاهیِ شب
ای حرامی امامِ ما پیر است

خاطراتی دگر شده تکرار
آه از درب و ضربتِ دیوار
شعله ی آتش و غمِ کوچه
مادری شد خمیده از مسمار

ابرها را خبر کنید امشب
یاد دردِ پدر کنید امشب
آسمان آمده به دنبالش
شامِ غم را سحر کنید امشب

ناگهان از سرِ پریشانی
روی لب آه و روضه میخوانی
در تبِ جاده ها قرارت رفت
غم صدیقه(س)را تو می دانی

مثلِ زمزم زلالی و پاکی
قبرِ تو در بقیع شده خاکی
میکشد غربتِ تو موسی را
وام دارِ حدیثِ لولاکی

در دلت آهِ بیصدا داری
ناله از زخمِ کربلا داری
یادِ غمهای عصرِ عاشورا
داغِ مادر ز کوچه‌ها داری!

شاعر:هستی محرابی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

آرمیدیدر بقیع اے ششمین مهتاب من
گفته هایت مثل اکسیریست دُرِّ ناب من
صادقے تو وام دار حضرت صدیقه ایے
نام تو باشد قرار این دل بے تاب من

(السلاماے جلوه ے رخسار احمد السلام )
(السلاماے صادق آل محمد السلام )

مکتبے بنیان گذارے کرده ایے دریاے عشق
شکر می‌خوانم تو‌را در هر‌کجا مولاے عشق
تابش نور تو خیره می‌کند هر چشم را
چهره ے دین را تو زیبا کرده ایے زیباے عشق

(السلام اے آینه دار مؤید السلام )
(السلام اے صادق آل محمد السلام )

اے تمام‌ معرفت بالا ببر عرفان من
با تو لبریز عطایم اے همه احسان من
اے مفسر اے بزرگ دین امام عالمین
هستے اے ناطق ترین تفسیر بر قرآن من

(عزتت پاینده باد اے نور سرمد السلام )
(السلام اے صادق آل محمد السلام )

با تو هر چیزے محیا مے شود بر شیعیان
هر نگاه تو مداوا می‌شود بر شیعیان
صادقے از نسل صدیقه تماماً فاطمے
هدیه ات تقدیس زهرا می‌شود بر شیعیان

(السلام اے مهربان عشق مجدد السلام )
(السلام اے صادق آل محمد السلام )

شاعر:محسن راحت حق

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

باید غزل سرتاسرش آتش بگیرد
شاعر بسوزد دفترش آتش بگیرد

از داغ پی‌درپی سزاوار است شیعه
با گریه مژگان ترش آتش بگیرد

وقتی کبوتر در قفس محبوس باشد
ای وای اگر بال و پرش آتش بگیرد

وقتی زنی پشت در خانه‌ست هرگز
خانه نبایستی درش آتش بگیرد

سخت است پیش چشم مردی که به نیزه‌ست
دار و ندار خواهرش آتش بگیرد

گیرم به غارت رفت گردنبند طفلی
دیگر چرا پس معجرش آتش بگیرد؟

فرزند ابراهیم در آتش بعید است
یک تار از موی سرش آتش بگیرد

مرد خراسانی! ببین هارون مکّی
حاشا که یکدم باورش آتش بگیرد

تا پنج تن یار حقیقی نیست باید
شیعه نگاهِ بر درش آتش بگیرد

شاعر:علی سلیمیان

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

قرارِ وصل، دل بی‌قرار می‌خواهد
وصال، عاشقِ چشم‌انتظار می‌خواهد

امام، راه رسیدن، به شرط همراهی‌ست
به قدرِ یک قدم، از رهسپار می‌خواهد

امام، ظرف قنوتش برای مأموم است
هر آنچه از درِ پروردگار می‌خواهد

امام، گنبد و گلدسته نیست زائرها!
برای ماست اگر هم مزار می‌خواهد

به زعمِ مرده‌پرستان امام یعنی سوگ
به جای یار، فقط سوگوار می‌خواهد

امامِ شهرِ مدینه «دعا؛ سکوت؛ قلم»
امامِ کوفه ولی ذوالفقار می‌خواهد

امام، گاه محاسن سپید می‌طلبد
و گاه لبیک از شیرخوار می‌خواهد

تنورخوابی هارونِ مکّی است قیام
امام، لشکری از جا‌ن‌نثار می‌خواهد

امام، از قلمِ در غلاف، دلگیر است
به جای آن همه شاگرد، یار می‌خواهد

شاعر:رضا قاسمی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

غلام گفت که در میزنند…بشّار است
کسی دلش به نظر بی قرارِ دلدار است

رسید و داد سلامی امام صادق را
غنیمت اند دقائق، زمانِ دیدار است

امام آمد و خرما به او تعارف کرد
نخورد و گفت غمی در دلش تلمبار است

نخورد و گفت زنی بین راه دیدم که
به دست مأموری سنگدل گرفتار است

به استغاثه کمک میگرفت از مردم
دریغ…راهِ ستم باز و جاده هموار است

بگو حکایت این قصه چیست یا بشار
بگو اگر چه برای تو نقل دشوار است

زنی که خورد زمین، پای او گرفت به سنگ
گلوی تشنه ام از دردِ بغض سرشار است

کدام جرم به زندان کشید پایش را
همین…همینکه فقط از خلیفه بیزار است

به زعمِ من لَعَنَ الله ظالمیک که گفت
به عشق فاطمه افتادنش هم ایثار است

شبیه ابر بهاری گریست چشم امام
هوای شهر چه امروز سرد و غمبار است

به مسجد آمده در حق زن دعا بکند
امام رحمت محض است، یار و غمخوار است

خلاصه از دل زندان خلاص شد آن زن
دعای خیر امام است آنچه در کار است

امام گفت سلام مرا به او برسان
بگو که هدیه ی ما بر تو هفت دینار است

مقام لعن ببین تا کجاست دوست من!
در این حدیث نظر کن که حرف بسیار است

دعای خیر و سلام است و هدیه ی مولا
به مذهبی که مرا هست، لعن معیار است

ثواب شعر به علامه مجلسی برسد
که این روایت ناب از بحار الانوار است

شاعر:مسعود یوسف پور

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

“ای خوشه‌ای ز خرمن فیضت تمام علم!
با منطق تو اوج گرفته مقام علم
با صد زبان به علم کلامت، سلام علم
هر جا که علم بود، تو بودی امام علم

تو وارث کمال و جلال محمّدی
مصداقِ صدق و صادقِ آل محمّدی

آیینۀ تمامِ کمالات روی توست
یادآور رسول خدا خلق و خوی توست
دارالشفای هر دل بیمار، کوی توست
گلواژه‌های وحی، پر از رنگ و بوی توست

بی‌منطق رسای تو قرآن زبان نداشت
بی‌همت تو دین، شرف جاودان نداشت

توحید معتبر شده از اعتبار تو
گلخانۀ وسیعِ امامت، بهار تو
بحرالعلوم، قطره‌ای از جویبار تو
شیخ مفید، لاله‌ای از لاله‌زار تو

«طوسی» و «مجلسی» و «صدوقت» سه آیت‌اند
با نور دانش تو چراغ ولایت‌اند…

با آنکه خاک پاکِ مدینه دیار توست
ویرانۀ بقیعِ دلِ ما مزار توست
تا روز حشر، سینۀ ما دغدار توست
هر شیعۀ شکسته‌دلی اشکبار توست…

ای آفتاب، زائر صحن و سرای تو!
خاموش شد چگونه صدای دعای تو؟..”

شاعر:استاد غلامرضا سازگار

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

سر و پای برهنه می‌برند آن پیر عاشق را
که بر دوشش نهاده پرچم سوگ شقایق را

همان‌هایی که قرآن بر سر نی کرده، می‌بردند
به دستِ بسته، پای نیزه‌ها قرآن ناطق را

و در بیت ولایت بار دیگر آتش افکندند
مگر آتش کند خاموش خورشید حقایق را؟

به نام سوره‌های «فجر» و «والعصر» و «اذا جاءَ»
بشارت داده او در شام غیبت، صبح صادق را

چو شمعی آب شد جسم شریفش تا برافروزد
به مصباح‌الشریعه تا ابد جان‌های عاشق را

شاعر:مرتضی مولوی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

دوباره کینه ها انداخت آتش در دلِ کوچه
به پا شد داغ سنگینی دوباره داخلِ کوچه

مصیبت دیده و بگذار در حال خودش باشد
دلِ من هم گرفته باز هم مثل دلِ کوچه

همان دود و همان شعله! فقط با این تفاوت که
دو دست پیرمردی بسته شد در منزلِ کوچه

اگر بردند با پای برهنه علتش این بود
که در تاریخ باشد ردّ حقّ و باطلِ کوچه

کشیدند و چه محکم بر زمین خورد و زبانم لال
به روی صورتش پاشیده شد آب و گِلِ کوچه

محاسن گرد و خاکی، تازیانه، طعنه و تهمت
جسارت های ِ کفرآلود می شد حاصلِ کوچه

رئیس مذهب شیعه در آن اوجِ بلا حتی
نظرها داشت با لطف و کرَم بر سائلِ کوچه

میان گریه ها میگفت: وا أمّاه…یازهرا(س)
همین ذکر پیاپی گفتنش شد قاتلِ کوچه

عبایش رفت زیر سمّ مرکب گفت یاجدّاه
به جز گودال، مقتل شد پس از این شاملِ کوچه!

شاعر:مرضیه عاطفی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

جگری شعله شد و سوخت و خاکستر شد
شمع خاموش شد از باد و گُلی پرپر شد

باز هم زهر نشست و بدنی گشت کبود
باز یاسی به زمین ریخت و نیلوفر شد

مو سفیدی به زمین خورد و به او خندیدند
پیرمردی زِ نَفَس ماند و کمانی تر شد

خانه ی سوخته را بار دگر سوزاندند
باز تکرارِ غمِ آتش و دود و دَر شد

همه بر مرکب و من در پِیِ شان رویِ زمین
پشتشان آه فقط ناله یِ من مادر شد

دست من بسته و از داغِ غمت اُفتادم
یادِ دستت که به دنبالِ علی پرپر شد

یادِ دستان یتیمی که به اُمید پدر
بین زنجیر تَرَک خورد و کمی لاغر شد

گوشواره، گُلِ سر رفت زِ یادش اما
در عوض روضه ی او غارت انگشتر شد

شاعر:حسن لطفی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

پیرمردی نفس‌نفس میزد
عاطفه بین مردمان مرده
پیر مرد قبیله‌ی خورشید
چند باری ز کین زمین خورده

بسته شد در رسن…. زبانم لال
خانه‌اش بین آتش و دود است
پا برهنه پیاده در کوچه
اشک چشمش شبانه چون رود است

هرم آهش چو آتشی سوزان
هق هق گریه‌اش چو مادر بود
چین پیشانیش عرق کرده
تا نگاهش به آتش و در بود

چند باری میان کوچه ز کین
دست بسته به صورت افتاده
داد میزد مرا مکش معلون
میکشید و امام جان داده

ناله‌هایش غریب مادر بود
اشکهایش چو سیل در صحرا
واحسینا حسین حسین میگفت
گوئیا گشته شام عاشورا

یاد طفل سه ساله میافتاد
تا زمین خورد گفت ای مادر
کوچه ،سیلی و مادری تنها
یاد یاسی که شد ز کین پرپر

یک پسر بچه همره مادر
لرزه بر قامت پسر افتاد
دست نحسی به صورتی تاخورد
ناگهان مادری به سر افتاد

چشم خورشید تیره و تار است
لکنت افتاد بر زبان پسر
مادرش را صدا زد اما حیف
نارسا گفت، ما….ماما…. مادر

شاعر:مرتضی محمودپور

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

از قضا ما را خدا از اهل ایمان می نویسد
ما أطیعوالله می دانیم ، قرآن می نویسد

قُل تَعالَو نَدعُ می خوانیم ، ثابت می کند ما
مومنِ عشقیم ، آری آلِ عمران می نویسد

در مسلمانی قدم برداشتیم آنجا که حیدر
ما مسلمانِ علی هستیم ، سلمان می نویسد

سختی از دین نیست -لا اِکراهَ فِی الدّین- شیعه هستیم
مذهبِ ما را امامِ صادق آسان می نویسد

صادقُ الوَعدیم ، ما را عشق اینسان می پسندد
صادقُ القَولیم اگر از راستگویان می نویسد

حرف از ابراهیم از آتش می شود ، کو یارِ صادق؟
از تنورِ خانه می پرسم ، گلستان می نویسد

سرّ تبیاناً لِکلِّ شیء یعنی او که حتی
طفلِ مکتب خانه اش تفسیر تبیان می نویسد

آفرینش در نگاهش شرحِ توحیدِ مُفضَّل
علم یعنی قالَ صادق ، اِبنِ حیّان می نویسد

خیل عشاقش فراوانند شاهد دارم از عشق
عاقبت ما را هم از خیل شهیدان می نویسد

شاعر:محسن ناصحی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

((از فاطمیّه یک شب جامانده دارم!!!)

میخواهـَم امشَب رُڪ بگویَم دَردهـا را
پَس خوش نَدارَم دیدنِ نامَردهـا را

هـَرڪَس ڪہ با نامِ عَلے خوش گَشتہ حالَش
شیرِحَلالِ مادَرَش باشَد حَلالَش

“مِی” دَر رَگِ ما دائماً جاریست ساقی
این مَستیِ ما عینِ هـُشیاریست ساقی

شِش بار پُر ڪَردَم سَبویِ هـَستے ام را
ڪَردَہ ست ڪامل نامِ صادق مَستے ام را

شُڪرِ خُدا نامِ عَلے ذڪرِ لَبِ ماست
شُڪرِ خُدا صادق رئیسِ مَذهـَبِ ماست

بُگذار راحَت تَر بگویَم اوجِ غَم را
خاڪے شُدہ شعرَم بسوزان دَفتَرَم را

دَر “شَهـرِ دِل” جُز سُوختَن دَروازہ اے نیست
آتَش بہ دَربِ خانہ چیزِ تازہ اے نیست

بال و پَرَش میسوزَد اَز جور زَمانهـ
پایِ عَلے هـَرڪَس بِمانَد صادِقانهـ

هـے باز شُد روضہ هـمین ڪہ مَردِ خَستهـ
دَرڪوچہ هـا گَرداندہ شُد با دَستِ بَستهـ

اِمشَب دلَم هـِے میرَوَد دَر ڪویِ زَهـرا
اَز بَس ڪہ دارَد داغِ صادِق بویِ زَهـرا

مِهـمان ڪہ نَهـ! یڪ روضہ ے ناخواندہ دارَم
اَز فاطمیّہ یڪ شَبِ جاماندہ دارَم

شایَد خودَش میخواستہ ڪہ روضہ هـایَش
باشَد فَدایِ مادَرَش ! جانَم فدایَش

میخواست بَر رویِ سَرِ ما گُل بپاشَد
رَمزِ گُریزِ روضہ سَمتِ ڪوچہ باشَد

اَز روضہ ے مادَر اَگَرچہ سَهـم بُردهـ
شُڪرِخُدا شُڪرِخُدا سیلے نَخُوردهـ…!

شاعر:محسن کاویانی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

به تعلیم بشر مولای مکتب هرزمان برخاست
به تاییدش خدا فرمود برپا پس جهان برخاست

شگفت انگیز توحید مفضل شعله ور می شد
که وقت خواندنش دود از سر افلاکیان برخاست

میان شیعیان با او حکومت فتنه می انداخت
تقیه نشر پیدا کرد و فتنه از میان برخااست

و مفتاح الحقیقه قفل های بسته را وا کرد
و مصباح الشریعه نور شد تا آسمان برخاست

چنان مور و ملخ عرفان کاذب رخنه در دین کرد
که صادق با لوای حق به جنگ غالیان برخاست

کسی که کربلا را در قیام علم او آموخت
در این مکتب همیشه سربلند از امتحان برخاست

زراره حمیری جابر امینی مجلسی طوسی
تبار دوستان در اصل از این دودمان برخاست

غبار قبر حیدر را نخستین بار او بوسید
پس از آن بوسه، در شهر نجف آن آستان برخاست

چو هارون در تنور امتحانش می توان افتاد
ولی از سفره مهرش چگونه می توان برخاست

پسر یک بار دیگر ارث غربت برد از مادر
دوباره در مدینه آتشی از آشیان برخاست

میان کوچه می افتاد و هی مگفت وااُماه
بمیرم من که از جانش نوای الامان برخاست

دل اولاد او خون شد که او در کاخ حمرا رفت
همینجا بود که آه از نهاد روضه خوان برخاست

گمانم روضه ی شیخ الائمه این سخن باشد
کجا در مجلس منصور چوب خیزران برخاست

امان از مجلس شام و امان از خاطرات تلخ
که طفلی بر زمین افتاد هرجا ساربان برخاست

رقیه گوشه ای زانو بغل کردو به خود می گفت
چرا بابا سرت آمد ولیکن بوی نان برخاست

شاعر: مجید تال

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

چه شد که در افق چشم خود شقایق داشت
مدینه ای که شب پیش، صبح صادق داشت

اگرچه شمس وجودش به سمت مغرب رفت
هزار قله ی پر نور در مشارق داشت

چه با شکوه، غم خود به دل نهان می کرد
چه شِکوه ها که از ان فرقه ی منافق داشت

به غیر داغ محرم، گلی زباغ نچید
چقدر روضه ی گودال در دقایق داشت

خلیل بود ولی آتشش سلام نشد
همان که در نفسش عطری از حدائق داشت

هزار طائفه آمد هزار مکتب رفت
و ماند شیعه که “قال الامام صادق” داشت

شاعر:جواد محمد زمانی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

می نویسم از مقام صادق آل عبا
آنکه می جوشد ز نامش دم به دم عشق و صفا

اَلسّلام ای نور ! ای دریای تقوا و یقین
حاکم دین خدا ! ای خادِمت روح الامین !

ای رئیس مذهب ما ! مظهر اسلامِ ناب !
ریشه ی نخل تشیع ! معنی حُسن المَآب !

چشم تو آرایه ی وحی است ، بر ما کن نظر
حضرت صادق ! تویی جلوه گهِ شمس و قمر

تا نگاهت را به روی قرصِ ماه انداختی
ماه را در فهمِ خود در اشتباه انداختی …

ای ستونِ محکم دین ! حضرت صادق ! مدد …
ای که هستی بر تمام دشمنان فائق ، مدد …

ای فراتر از تصور ! ناشر آیاتِ حق !
روشنی مشعل دانش ! ولیّ ذاتِ حق !

انقلابِ عِلم با کُرسیِ دَرسَت پا گرفت
بحث و استدلال از عصرِ شما بالا گرفت

جابرت از چهره های ماندگار شیعه است
در حقیقت مکتب تو اعتبار شیعه است

بِینِ خلقُ الله ، بِینِ مردم یکتاپرست
کَفّه ی ایمان تو از هر کسی سنگین تر است

ای صداقت جاری از هر صحبت و گفتارتان
عالمی محو جمال و سیرت و کردارتان !

از مسیحایی دمت هر درد درمان می شود
با نفس های شما آدم مسلمان می شود

اشک چشمم را منِ بیچاره مدیون تواَم
یا امام الصادقین ! همواره ممنون تواَم

بر جبینِ آسمان آثارِ غم شد آشکار
اشک می ریزند نم نم ابر های داغدار

دست هایت بسته شد ، پس بی اراده می روی
بی ردا و بی عبا ، پای پیاده می روی

آنچه پیرت کرده داغ کشته ی کرب و بلاست
آنچه دائم پیش چشم توست ، شرح روضه هاست

یثربی ها جملگی در فکر تو بعد از فراغ
من بمیرم از برای قبرِ بی شمع و چراغ

کاش می شد گنبد و صحن و سرا می ساختیم
کاش می شد در بقیع ایوان طلا می ساختیم

کاش می شد در کنار قبرت آقا سینه زد
عاقبت مهدی به این تقدیر پایان می دهد …

آخرش می آید و اسلام معنا می شود
با طلوعِ حضرتش ” خورشید ” پیدا می شود

دولتِ فردا از آنِ بندگانِ عاشق است
صبح نزدیک است آری ! وعده ی حق صادق است …

شاعر:علی ساعتچی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

نور خدا جز بر دل سینا نیفتد
تصویر، جز بر دیده ی بینا نیفتد

دریای علم و معرفت وقتی تو هستی
حیف است دُرّ بیرون از این دریا نیفتد

آنقدر کوشیدی به راه نشر دین که
قال الامامُ الصّادق از لبها نیفتد

آیات حق با مُحکماتت حفظ شد تا
یک حرف از منظومه‌ی حق جا نیفتد

اَلحقُّ فیکم، منکم، اَلحقُّ الیکم
جز حق ثمر از شاخه‌ی طوبی نیفتد

زندیق هم تا از سر کویت گذر کرد
از کام او جز ربّی الاعلی نیفتد

هرکس که نقشی را زند بی‌ اعتبار است
تا بر کتابش از تو یک امضا نیفتد

شد کنیه ات مانند جدّت تا که فیضت
یک لحظه از دنیا و مافیها نیفتد

شکر خدا با این که نامت از حسین‌(ع) است
ای نازنین جسم تو بر صحرا نیفتد

اطراف تو از اهل شیعه جمع هستند
کارت به میدان بلا تنها نیفتد

بالا و پایین دارد این دنیا ولی کاش
شاهی سوار مرکب از بالا نیفتد

شکر خدا تشییع جسمت با شکوه است
در زیر پای مرکب اعدا نیفتد

یا این که بهر غارت جسم عزیزت
در بین گودال بلا دعوا نیفتد

شیخ الائمه، گرچه در کوچه دویدی
طفلت به صحراها ز غم از پا نیفتد

وقتی حدیث درب و آتش بود و کوچه
این سوز و آه از قلبهای ما نیفتد

دنیا بیفتد آسمانها هم بیفتد
اما به پشت در ز پا زهرا(س) نیفتد

شاعر:جواد محمود آبادی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

ای که مدیون تو تا روز جزا ایمان ما
جان ما قربان تو ای نوح کشتیبان ما

از اضافات گلت ما عاشقان را خلق کرد
داد با امضای تو یک عمر آب و نان ما

راست می گویند نام مذهب ما جعفریست
جز احادیث تو نوری نیست در چشمان ما

از تو می خواندم که نام آتش آمد بر زبان
صحبت از در شد که آتش زد به جسم و جان ما

ای شهید آتش جهل مدینه پس چرا
جای تو از مادرت می خواند روضه خوان ما؟

شعر می خوانَد کمیت و روضه می خوانی به اشک
آه از جدّ غریب و بی کس و عطشان ما…

خانه ات را کربلا کردی و ما آموختیم
هست دنیای بدون کربلا زندان ما

آستان قدس صادق می شود روزی بقیع
بر ضریحت می رسد چندی دگر دستان ما

شاعر:سعید تاج محمدی

_______________________________________________________

شعر مرثیه امام صادق (ع)

به نام آنکه پُر کرده جهان از قالَ صادق‌ها
به نام آنکه می‌رویاند از جانها شقایق‌ها
به نام آنکه از دلهایِ سنگی ساخت عاشق‌ها
که می‌گردند از نورش مخالف‌ها موافق‌ها

به نامِ حضرت صادق دلت را روضه مهمان کُن
چراغِ اشک روشن کُن بقیعش را چراغان کُن

ندیده حکمت از درسش حکیمی اینچنین دیگر
ادیبی یا طبیبی یا علیمی اینچنین دیگر
ندیده دل صراط‌َالمُستقیمی اینچنین دیگر
حلیمی یا رحیمی یا کریمی اینچنین دیگر

سفارش‌های او شرحِ کلامی از کمالِ اوست
سفارش‌های او راهِ رسول‌الله و آلِ اوست

سفارش می‌کند بارِ فقیران را زمین مگذار
سفارش می‌کند در راهِ محرومان قدم بگذار
سفارش می‌کند دل را به تدبیر خدا بسپار
سفارش می‌کند هرگز نمازت را سبک مشمار

سفارش کرد ما را تا ادا سازیم دِینش را
به ما بخشید بعد از خود حسینم وا حسینش را

زیارت نامه‌های ما زیارت نامه‌های اوست
عزاداریِ ما میراثی از رسمِ عزای اوست
تمام گریه‌های ما کمی از های‌هایِ اوست
شلوغیِ حرم‌ها از حدیثِ کربلای اوست

خودش فرمود صدها حج فقط اجر سلامِ ماست
ثواب یک سلام ما شب قدر امام ماست

به روضه می‌کشد آقا همیشه منبر خود را
به پای ناله سوزانده تمام حنجر خود را
میانِ گریه می‌بیند همانجا مادر خود را
ببین خرجِ عزا کرده دعای آخر خود را

چنان نالید در عمرش صدایش مثل زهرا سوخت
خدایا خانه‌یِ او در هجوم بی حیاها سوخت

چرا در بِین این مردم کسی در فکرِ حالش نیست
به فکر مو سپیدی‌اش به فکر سن و سالش نیست
به یاد کودکانِ بی کَسَش فکر عیالش نیست
چرا این شعله‌های در به فکر دست و بالش نیست

کسی او را نمی‌گوید عصای خویش را بردار
بیا از بِینِ شعله بچه‌های خویش را بردار

زمین اُفتاد رحمی کن ببین زانوش زخمی شد
محاسن وای خاکی شد ولی اَبروش زخمی شد
زمین اُفتاد و یاد عمه جانش روش زخمی شد
مکش اینگونه در کوچه مکش پهلوش زخمی شد

زمین اُفتاد و با نیزه کسی اما نَزَد او را
زمین اُفتاد و شُکرش که کسی با پا نَزَد او را

میان مجلس منصور سرپا چند ساعت بود
جسارت شد به پیری که نگاهش غرق محنت بود
به یاد عمه جانش که اسیر یک جماعت بود
جسارت بود و غارت بود و غارت با جسارت بود

رُباب است و غم زینب که دادِ او حرم را بُرد
ببین دیر آمدم دیدم که نیزه کودکم را بُرد

شاعر:حسن لطفی

 

اشعار ویژه تخریب بارگاه ائمه بقیع سال ۱۴۰۱

0
اشعار ویژه تخریب بارگاه ائمه بقیع 

شعر تخریب بارگاه ائمه بقیع

سلام ای بهشتی که بی بارگاهی
پُر از سوزِ اشک و پُر از بغضِ آهی
اگر بی فروغی وَ یا بی پناهی
ولی روشنی تو به نورِ الهی

به برهانِ باقر به سیمای صادق
تو عرفانِ محضی به قرآنِ ناطق

غبارت به دردِ دلِ ما دوا است
که ویرانیِ تو گلستانِ ما است
نگاهت شبیهِ خودِ کربلا است
تجلّیِ تو تا به عرشِ خدا است

تو زیبا شَوی با گلِ یاسِ زهرا(س)
به حقِ دو دستانِ عباسِ زهرا(س)

ببین کرده امشب دلِ من هوایت
تصور کنم باغِ صحن و سرایت
شوَم زائرِ تربتِ با صفایت
غریبانه چون شمع گریَم برایت

به حقِ حسن کو بوَد جانِ سجاد
شود روزی صحنِ تو آزاد و آباد

تو تفسیرِ عشقی به رنگِ حقایق
ضریح و شبستانِ تو قلبِ عاشق
شکوهِ تو لبخندِ هر صبحِ صادق
پُر از عطرِ یاسی و باغِ شقایق

تو زیبایی ات کمتر از کربلا نیست
اگر چه به رویم درِ روضه وا نیست!

شاعر :هستی محرابی

_______________________________________________________

شعر تخریب بارگاه ائمه بقیع

گرد و غبار غم زده خیمه به سینه ام
من زائر قبور خراب مدینه ام

آنجا که گریه ها همه خاموش و بی صداست
هرکس بمیرد از غم آن سرزمین رواست

آنجا که بغض سینه گلو گیر می شود
حتی جوان ز غربت آن پیر می شود

خاکش همیشه سرخ و هوایش غباری است
از گریه های فاطمه آیینه کاری است

اهل مدینه باب عداوت گشوده اند
بر اهل بیت ظلم فراوان نموده اند

هرکس دم از علی زده تخریب می شود
صدیقۀ مطهره تکذیب می شود

دنبال بی کس اند که تنها ترش کنند
صیاد بلبل اند که خونین پرش کنند

ازنسل هیزمند و به آتش علاقه مند
تفریحشان تمسخر هر نالۀ بلند

در خواب هم نشان حیا را ندیده اند
نیروی خویش را به رخ زن کشیده اند

بغض علی زبانه کشد از وجودشان
رنگ ریا گرفته همه تار و پودشان

روزی که راه حضرت صدیقه بسته شد
با ضربه ای حریم ولایت شکسته شد

ظلمی اگر که هست از آن لحظه حاکی است
تصویر چادریست که در کوچه خاکی است

امواج یک صدا دلم آزار می دهد
گویا صدای صورت و دیوار می دهد

گویا به گوش می رسد از قصۀ فدک
آوای نیمه جان و ضعیف «علی کمک»

تصویر هر چه درد از آن صحنه شد بدیع
یک گوشه ای ز غربت آن لحظه شد بقیع

اوراق خاطرات غیورانه نیلی است
هر چه که هست صحنۀ یک ضرب سیلی است

بی درد مردمان زمان جان مرتضی
ما را رها کنید بمیریم زین عزا

روزی رسد ز سینه غم آزاد می کنیم
همراه منتقم حرم آباد می کنیم

گلدسته می زنیم چونان صحن کربلا
گنبد بنا کنیم چونان مشهد الرضا

ما داغ دار سیلی ناحق مادریم
چشم انتظار منتقم آل حیدریم

شاعر:قاسم نعمتی

_______________________________________________________

شعر تخریب بارگاه ائمه بقیع

همیشه خاکی صحن غریبها بد نیست
بقیع،پنجره دارد اگرچه مشهد نیست

چه دستها که رسیده است تا بقبع از دور
که قد کشیدن زایر به قامت و قد نیست

نه صحن مانده نه ایوان نه آینه نه رواق
اگرچه خاک ، دلیل نبود مرقد نیست

همیشه حس زیارت حرم نمی خواهد
که گاه عرض ارادت به رفت و آمد نیست

برای گریه شدن زیر آفتاب اینجا
میان ماندن و رفتن کسی مردد نیست

((دعای سوته دلان مستجاب ، خواهد شد))
در این حرم که اجابت به طاق و گنبد نیست

بقیع، خاکی عشق است پس بگو شاعر
اگر به شوق ضریح آمده ، نیاید، نیست

شاعر:محسن ناصحی

_______________________________________________________

شعر تخریب بارگاه ائمه بقیع

شُرطه ای داد زد و شاعرتان را کشتند
پشت این پنجره ها زائرتان را کشتند

ارث برد از پدر خاک، غم و درد و محن
چه قدر خاک نشسته ست روی قبر حسن

زیر این هرم عطش خیز، سراسر روضه ست
سایه انداختن بال کبوتر روضه ست

یادم افتاد از آن مرثیه ی عالم سوز
بدن شاه رها شد وسط دشت، سه روز

جگرم سوخت از این غربتِ بی پشت و پناه
دفن شد شاه به دستان دهاتی ها، آه…

گریه کردیم و در این حال نمردیم ببخش
تازه شد داغ تو هرسال، نمردیم ببخش

روضه خوان گفت که مرکب به تنت تاخته است
ای تن پاک تو پامال…نمردیم ببخش

روضه خوان گفت و شنیدیم و هنوز اینجاییم
اگر از روضه ی گودال نمردیم ببخش

دل ما سنگ خرابه ست، از آن هم بدتر
پا به پای غم غسال نمردیم…ببخش

سوم ماه محرم به تو قولی دادیم
ما اگر هشتم شوال نمردیم ببخش

شاعر: مسعود یوسف پور

اشعار وداع با ماه مبارک رمضان سال ۱۴۰۱

0
اشعار وداع با ماه مبارک رمضان سال 1401

شعر وداع با ماه رمضان

خداحافظ ای ماه خوب دلم
خداحافظ ای آبرویِ گِلم

مرا برده ایی تا کنار خدا
خداحافظ ای کعبهٔ حاصلم

گرسنه ولی غرق نعمت شدیم
خداحافظ ای سفرهٔ کاملم

تو نور خدا را نشان می دهی
ولی حائلم حائلم حائلم

تو ماهِ بلندی بلندی بلند
من آن ذرهٔ ناقص و نازلم

بدونِ تولای مولا علی
به حق بندگیِ به کل باطلم

اجازه ندارد به یأس این دلم
که شد با حسن لطف حق شاملم

خروجم نکردی تو از شهر خود
که با اشک بر بی کفن داخلم

محرم که شد از تو خواهم گرفت
بماند امانت کنارت دلم

شاعر:حامد آقایی

________________________________________________

شعر وداع با ماه رمضان

شوّال اگر نشد به محرّم حساب کن
این روسیاه را بخر ، آدم حساب کن

یک عمر گفته ام به همه نان خور توام
فطر آمده ، زکات مرا هم حساب کن

اشکم چکیده در غم تو صبح و ظهر و شام
این چشمه کوچک است تو زمزم حساب کن

یا ایهاالعزیز گناهم اگر زیاد
با عفو خود گناه مرا کم حساب کن

صف بسته اند خیل طلبکارهای من
تو ضامنم شدی خودت از دم حساب کن

یک اربعین مسافر تو می شوم حسین!
با اینکه روسیاه می آیم ، حساب کن

خوبان عالم اند همه زیر سایه ات
من را دخیلِ سایه ی پرچم حساب کن

شاعر:محسن ناصحی

________________________________________________

شعر وداع با ماه رمضان

روبه پایان مے رود این روز و شب ها حیف حیف
مانده ام در گوشه اے تنهاے تنها حیف حیف

مضطرب هستم که بخشیده شدم اے مهربان!!
گرنبخشی..میشوم رسواے رسوا حیف حیف

کاش مے شد لحظه ها را قدر مے دانستم خدا
لحظه ها طے شد،شدم مغبونِ دنیا حیف حیف

ماهِ تو یارب..چه ماهے بود ماهِ مغفرت ..
رفت ازدستانِ من این ماهِ زیبا حیف حیف

توبه کردم ..می پذیرےتوبه هاے ناقصم..
دائمااےکاشمے گفتم خدایا حیف حیف

خسته ام از خویشتن از سستے و از التهاب
واے از بے حالے ام اے حیّ یکتا حیف حیف

من براے فاطمه ناله زدم شب هاے قدر
کے نگاهم مے کنے خلاّق ِ والا حیف حیف

شاعر:محسن راحت حق

________________________________________________

شعر وداع با ماه رمضان

به پایان آمداین ماه وعبادت همچنان باقیست
دوباره من تهیدستم ندامت همچنان باقیست
اگر چه سفره ی ماه مبارک جمع می گردد
در توبه ولی بازست ، اجابت همچنان باقیست

شاعر: سید حسین میرعمادی

 

اشعار ویژه شب قدر و مرثیه امام علی (ع) ماه رمضان سال ۱۴۰۱

0
اشعار ویژه شب قدر و مرثیه امام علی (ع) ماه رمضان سال 1401

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

به مسجد می رود معنا کند روح عبادت را
به مسجد می برد با خود علی امشب شهادت را

دلیل محکمی دارد اگر در داخل محراب
فرادا می کند در سجده ی دوم جماعت را

مگر اینبار در بستر بخوابد ساعتی آرام
که سوزانده است عمری در فراقش خواب راحت را

برای کشتنش از بدر تا محراب ، راه افتاد
ندیدم هیچ جا از تیغ ، تا این حد سماجت را

چنان آغوش واکرده است رفتن را که تا امروز
میان مرگ با انسان ندیدم این قرابت را

سحر ، در کمتر از یک لحظه ارکان هدی لرزید
مگر گویاتر از این بود تفسیر قیامت را ؟!

رها شد نغمه ی فزت و رب الکعبه در عالم
علی می خواست دریابیم معنای سعادت را

بلی گفتیم عشقش را و اینک چارده قرن است
به دوش شیعه می بینم غم بار امانت را

شاعر:محسن ناصحی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

از ابتدای کار جهان تا به انتها
دیباچه‌ای نبود و نباشد بِه از دعا…

وقت است اگر به دعوت «أدعونی أستجب»
دستی برآوریم به درگاه کبریا

یارب به حق نقطۀ «أَنّی أنا الغفور»
کاندر بسیط مرکز عالم نیافت جا

یارب به حق آیت «لاتقنطوا» که هست
سرمایۀ سعادت و پیرایۀ رجا…

یارب به حق لوح که بر وی کشیده‌ای
نقش وجود «ما هُو کائن کَما تَشا»…

یارب به حق وسعت کرسی که بر فلک
«تعظیم وُسعِه وَسعَ الأرض و السما»…

یارب به حق قوّت «ذوالقوَّةِ المَتین»
روح‌الامین که سدره بدو داد منتها…

یارب به حق کوثر و تسنیم و سلسبیل
کآن بر حبیب حضرت خود کرده‌ای عطا…

یارب به حق ابر بهاران که می‌رسد
هر شب ز فیض شبنم او خاک را نما

یارب به بوی رنگ گل و لاله بر چمن
کز رنگ و بویشان تو دهی خاک را صفا…

یارب بدان قیام که آزاده سرو راست
چون عابدی که شرط قیام آورد به جا…

یارب به حق خاک که اصل طهارت است
«مِن إبتداءِ خِلقَتِه کان طیِّبا»…

یارب به حق طینت آدم ابوالبشر
مسجود سجدۀ مَلأ قدس برملا…

یارب بدان سفینه که خوف هلاک او
«حقٌّ لّمَن تخلَّفَ عنها و قَد أبی»…

یارب بدان رسول که مِن بعد بعث او
«أُنظُر إلی طَعامِکَ» کردی بدو ندا…

یارب بدان ذبیح که قربان کیش توست
آنجا که کرد در ره تسلیم جان فدا…

یارب بدان مشام که از بوی پیرهن
کرد از فراق دوست چو گل پیرهن قبا…

یارب به حق موسی و آن بقعۀ شریف
«وادٍ مُقدّسٍ بمناجاتِه طُوی»

یارب به حق و حرمت هارون وزیر او
در امر او شریک «بما جاءَ بالهدی»

یارب به حق خضر که چندین هزار سال
در جان او فزودی از آن آب جانفزا…

یارب بدان مبشّر «مِن بعدی إسمُه»
کاو کرد اشارتی به بشارت به مصطفی

یارب به حق سنبل مشکین احمدی
بر گل عبیربیز چو بر لاله مُشک‌سا…

یارب بدان امام مطهر که ذات او
مخصوص «لافتی» بُد و منصوص «هل أتی»

یارب به زهرخوردۀ زهرا که می‌دهد
دل‌های خسته را لب مسموم او شفا

یارب به حق آن گل ریّان که سرخ گشت
از خون حلق تشنۀ او خاک کربلا…

یارب به حقّ حرمت ذریۀ رسول
«هادینَ مُهتَدینَ إلیَ الساعةِ القَضا»

یارب به زاهدان که بهشت است وعده‌شان
آنجا که گفته‌ای «وَ نَهَی النَّفسَ عَن هَوا»

یارب به حق مهد خواتین روز حشر
«الشّافعاتُ هُنَّ تَشَفَّعنَ لِلنِّسا»…

یارب به نُه کواکب رخشان که بوده‌اند
در تحت آفتاب جهان‌تاب «والضحی»…

یارب به دعوتی که اجابت قرین اوست
یارب به حاجتی که کند لطف تو روا…

یارب در آن زمان که تو مانی و ما و بس
رحمت کنی و بازنگیری ز ما عطا…

مستوجب عذاب الیم و عقوبتیم
ما را اگر به شرط عمل می‌دهی جزا…

ما را به خوان جود تو «قُل یا عباد» خواند
چون «یغفرالذنوب» تو درداده‌ای صلا…

ای وای ما که سعی عبادت نکرده‌ایم
«و العَبدُ فی القیامةِ یُجزی بما سَعی»

«ابن حسام» را عملی موجب ثواب
گر نیست هست رحمت عام تو ملتجا

امّید من به رحمت بی‌منتهای توست
یا منتهی الرّجا مکن امّید من هَبا

سهوی که بر زبان من آمد تو عفو کن
گر گفته‌ام به عمد و اگر کرده‌ام خطا

دعوت چو بی‌درود محمد تمام نیست
«صلّوا علیه سیدنا أکرَمُ الوَری»

شاعر:ابن حسام خوسفی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

امشبی چشمِ امیدم به درِ رحمتِ توست
تا سحر منتظرِ بخششِ بی غایتِ توست

ای خدایی که کریمی و مُجیبُ الدَعوات
تو ببخش آنچه که بخشندگی در وسعتِ توست

همه ذراتِ جهان چشم به الطافِ تواند
عرش تا فرش سرِ سفره ی با برکتِ توست

می ستایند همه خلق تو را با دل و جان
عزتم ده که جهانم همه در عزتِ توست

خالقِ هر دو جهانم تویی ای ذاتِ کریم
عالمِ کون و مکان در یدِ با قدرتِ توست

آن که جانش عطشِ نورِ حقیقت دارد
دائماً چشمه ی جانش طلبِ رحمتِ توست

من که جز داده ی تو هیچ ندارم ز خودم
ای خدا هر چه که دارم همه از دولتِ توست

آمدم با تو کمی از تهِ دل حرف زنم
دلِ من تشنه ی یک جره ای از رافتِ توست

رهروِ شب زده‌ام آمده‌ام بهرِ وصال
بعلیِِ بعلی بر لبِ من طاعتِ توست

چقدَر این دلم ایوانِ طلا می خواهد
به تولای علی که غمِ او غربتِ توست

کربلا رفتم و دیدم بدنی بیکفن است
شاهِ لب تشنه‌ی عریان که دور از وطن است!

شاعر:هستی محرابی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

بیا سنگینیِ بارِ گناهم را نبین امشب
مقدّر کن برایم بهترین‌ها را همین امشب

برای استجابت فرصتی بهتر نخواهم یافت
گره خورده‌ست احیا با امیرالمؤمنین امشب

تمام عمر با خود، گرمِ جنگی تن به تن بودم
به دیدارت می‌آیم از جدالی سهمگین امشب

پناهِ من همین سجاده و تسبیح و قرآن است
نگاهی کن به این درماندۀ گوشه‌نشین امشب

شب قدر است و جا خوش کرده بغضی در گلوی من
مقدّر می‌شود آیا برایم اربعین امشب؟

به فردایم امیدی نیست، اکنون دستگیری کن
همین حالا، همین حالا، همین امشب، همین امشب

شاعر:رضا ابوذری

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

“بر عفو بی‌حسابت این نکته‌ام گواه است
گفتی که یأس از من بالاترین گناه است

من غرق در گناهم مسکین و رو سیاهم
تنها تویی پناهم «لا تَقنَطُوا» گواه است

هرگز نمی‌پسندی در بر رویم ببندی
آخر کجا گریزد عبدی که بی‌پناه است

در دیده اشک سُرخم بر چهره رنگ زردم
مویم شده سفید و پرونده‌ام سیاه است

بازآمدم به سویت برگشته‌ام به کویت
این بندۀ فراری محتاج یک نگاه است

من عهد خود شکستم من راه خویش بستم
ور نه به جانب تو هر سو هزار راه است

یک جمله با تو گفتن ذکر هزار سال است
یک لحظه بی‌تو بودن یک‌عمر اشتباه است

یک یا اِلهی اَلْعَفو جبرانِ جُرمِ یک عمر
یک شام قدر با تو بِهْ از هزار ماه است”

شاعر:استاد غلامرضا سازگار

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

“کو شب قدر که قرآن به سر از تنگ‌دلی
هی بگویم بِعلیٍّ بِعلیٍّ بِعلی

مطلعُ الفجر شب قدر، سلام تو خوش است
اُدخلوها بسلامٍ ابدیٍ ازلی

اولین پرسش میثاق ازل را تو بپرس
تا الستانه و مستانه بگوییم بلی

همه قدقامتیان را به تماشا بنشان
تا مؤذن بدهد مژدۀ خیر العملی

ای خوشا امشب و بیداری و الغوث الغوث
خوش‌ترش خواب تو را دیدن و بیدار دلی

ای دریغا که شب قدر، علی را کشتند
قدرنشناس‌ترین امت لات و هبلی

کسی آن سوی حسینیّه نشسته‌ست هنوز
همه رفتند، شب قدر تمام است؛ ولی،

باز قرآن به سرش دارد و هی می‌گوید
بحسین بن علیٍ بحسین بن علی”

شاعر:مهدی جهاندار

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

آسمان بود غرق دلشوره
چرخ از گردشش پشیمان بود
حس و حالی غریب حاکم بود
گیسوی نخل ها پریشان بود

شب نمی خواست تا سحر بشود
شب شبیه غروب دلخون بود
در و دیوار ناله می کردند
دم هوهوی باد محزون بود

مقتل کوچه ها قدم به قدم
روضه می خواند و نوحه سر می‌داد
هق هق چاه کوفه هم آن شب
داشت از غصه ای خبر میداد

بانگ “حی علی الصلاة” آمد
پا شد از جای خویش “خیر العمل”
رفت تا صبح را کند بیدار
آنکه خود بود نور صبح ازل

در خانه ز شرم، ساکت بود
در دل ذوالفقار غصه نشست
“ارجعی” خواند و از سر شوقش
گریه کرد و عمامه اش را بست

داخل کیسه را نگاهی کرد
چند خرما و چند تا نان بود
وقت رفتن رسیده بود و غمش
غربت سفره ی یتیمان بود

به کمر شال سبز خود را بست
بود مشغول ذکر، لب هایش
دخترش در نگاه آخر خود
رفت قربان قد و بالایش

در طوافش پرنده ها گریان
آسمان ضجه می زند: برگرد
به سفر میروی و این دنیا
بی تو دیگر صفا ندارد، مرد!

شال او را گرفت حلقه ی در
گویی از قصه ای پریشان بود
در خانه به التماس افتاد
در خانه به فکر جبران بود

فکر جبران زخم سی ساله
زخم آن در که در مدینه شکست
آن دری که نداشت تاب لگد
سوخت و استخوان سینه شکست

وسط خطبه خواندن مادر
آتش افتاد بر دل حیدر
ناله ی “فضة خذینی”، آه …
غنچه ای ناشکفته شد پرپر

مادری یک تنه به عشق علی
در مصاف چهل نفر کافر
لگد و تازیانه یک طرف و
یک طرف دست بسته ی حیدر

دست بسته، طناب، آتش و دود
روضه در بزم واژه ها برپا است
تازه این شد شروع غصه و غم
شیعه دلخون ز دست بستن هاست

آه از داغ عصر عاشورا
ترس و اندوه بی امان حرم
اضطراب امام سجاد و
داغ نامحرم و زنان حرم

بستنِ دستِ مرد می باشد
پیش همسر اگرچه سخت اما
باور من نمیشود دیگر
بستن دستهای زینب را

اهل بیت حسین را در راه
زیر باران سنگ آزردند
زینبی را که سایه اش را هم
کس ندیده، به شام می بردند

شاعر:سید امیرحسین فاضلی ، علی اکبر نازک کار

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

خدایا دامنی آلوده دارم
به درگاه تو باز افتاده کارم
شنیدم مونسی با دل‌شکسته
نظر کن از کرم بر حال زارم

کریما، منعما، پروردگارا
ببین خوبی‌تو بد کرده ما را
گنه کردیم اگر پرده دریدیم
تو اما پرده‌پوشی کن خطا را

خدایا من کی‌ام عبدی که دانی
ز تو غافل، پی لذات آنی
نمی‌آید ز من غیر از خطا، لیک
نمی‌آید ز تو جز مهربانی

نسیم عفو تو امشب وزیده
دو قطره اشک از چشمم چکیده
ملک در نامه‌ی اعمالم امشب
به جز لطفت ندیده که ندیده

الهی محضرت را دوست دارم
تضرع بر درت را دوست دارم
مقرم در بساطم جز گنه نیست
ولیکن حیدرت را دوست دارم

دو دست سائل و دامان حیدر
من و احسان بی‌پایان حیدر
الهی بعلی بعلی
ز من بگدر خدایا، جان حیدر

فقیرم، زیر دین العفو گفتم
به رب عالمین العفو گفتم
شب قرآن‌به‌سر آمد، دوباره
الهی بالحسین العفو گفتم

امام مهربان العفو می‌گفت
لب‌تشنه چنان می‌گفت
به زیر دشنه آقا فکر ما بود
برای شیعیان العفو می‌گفت

شاعر:امیر عظیمی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

کنار من، صدف دیده پر گهر نکنید
به پیش چشم یتیمان، پدرپدر نکنید

توان دیدن اشک یتیم درمن نیست
نثار خَرمن جان علی، شرر نکنید

اگرچه قاتل من کرده سخت بی‌مهری
به چشم خشم،به مهمان من نظر نکنید

اگرچه بال و پر کودکان کوفه شکست
شما چو مرغ، سر خود به زیر پر نکنید

ازآن خرابه که شب‌ها گذرگه من بود
بدون سفرۀ خرما و نان گذر نکنید

به پیرمرد جذامی سلام من ببرید
ولی زمرگ من او را شما خبر نکنید

ز کوچه ای که گرفتند راه مادرتان
تمام عمر شما هم چو من گذر نکنید

شاعر:استاد علی انسانی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

ای کوفه حالا می‌چشی طعم یتیمی را
از دست خواهی‌داد بابایی صمیمی را
از رحمت حق بعد از او بی‌بهره خواهی‌ماند
حتی نمی‌بینی به خود دیگر نسیمی را
شمشیر زهرآلود جهل و کینه می‌کارد
بر روی دل‌ها تا ابد داغ عظیمی را
یک‌عمر از دست شما خون جگر خورده‌ست
با این که بر دل داشته زخمی قدیمی را
حکم علی حکم خدا بود و نفهمیدید
محکوم کرده حکمتان حکم حکیمی را
این چشم‌های خیره بر در تا سحر مانده
باید کجا پیدا کند مرد کریمی را؟
از دست و پا افتاده کوه صبر در محراب
تا حس کند دنیا کمی حال وخیمی را

غیر از غمی جانکاه و زجرآور چه‌خواهد داشت؟
آه! این جهان بعد از علی دیگر چه‌خواهد داشت؟

ارکان دین با رفتن این مرد ویران شد
محراب مسجد قتلگاه شاه‌مردان شد
دیگر صدا از چاه نخلستان نمی‌آید
از‌بس‌که شب‌هایش پر از آه یتیمان شد
حالا جهان بی‌علی دنیای بی‌دین‌هاست
دست بشر کوتاه از دامان ایمان شد
دل‌های ما با رفتن او چون کویری خشک
در آرزوی دیدن یک‌قطره باران شد
مولای مظلومان همین که بار رفتن بست
جولان ظالم‌ها در این عالم فراوان شد
“فُزتُ وَرَبِّ الکَعبه” را وقتی که سر می‌داد
تا روز حشر از محضرش شرمنده انسان شد
خون دلی که از فراق فاطمه می‌خورد
امروز از زخم سرش لعل نمایان شد

لعنت به آن که با مرادش نامرادی کرد
لعنت به آن که تا تو را کشتند، شادی کرد!

دنیا پس از تو می‌شود آیینه‌ی غم‌ها
رنگ عدالت را نمی‌بینند آدم‌ها
دیگر فقیران مانده‌اند و خاطرات تو
هر نیمه‌شب دارند با یاد تو عالم‌ها
کار خلافت می‌رسد در دست نااهلان
دار محبت می‌شود معراج میثم‌ها
راه نجات این است که یار علی باشیم
وقتی که دنیا پر شود از ابن‌ملجَم‌ها
روزی که از نسل علی یک مرد می‌آید
بر زخم‌های کهنه می‌بارند مرهم‌ها
او عاقبت با ذوالفقار از راه می‌آید
تا سرنگون گردند در هر گوشه پرچم‌ها
پر می‌شود از دوستان او بهشت، اما
پر می‌شود از دشمنان او جهنم‌ها

ما چشم‌مان کور است، بین ما ولی هستی
عین علی، عین علی، عین علی هستی

ای منتقم ما شوق دیدار تو را داریم
ما نیز مانند علی مشتاق دیداریم
تو در لباس و سیره مانند علی هستی
ما هم برایت قنبر و سلمان و تماریم
هر روز ما روز قیامت می‌شود بی‌تو
هرشب شب قدر است و با یاد تو بیداریم
در سینه‌ی ما هیچ‌ترسی از شهادت نیست
تا در رکاب یک نفر از نسل کراریم
یا با تو باید بود یا با دشمنان تو
این حرف سنگین است و ما آن روز مختاریم
آن‌جا مشخص می‌شود هر دوست از دشمن
ما دوستان از دشمنانت سخت بیزاریم
حاشا که از این باور خود دست برداریم
ما از سقیفه داغ “مادرکُشتگی” داریم

وقتی بیایی مرهم این درد خواهی شد
راه تمیز مرد از نامرد خواهی شد.

شاعر:مجتبی خرسندی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

مَردمِ كوچه‌های خواب‌آلود، چشم بیدار را نفهمیدند
مرد شب‌گریه‌های نخلستان، مرد پیكار را نفهمیدند

وصله‌های لباس و پاپوشش، و یتیمان مست آغوشش
راز آن كیسه‌های بر دوشش، در شب تار را نفهمیدند

مردمِ دل‌بریده از بعثت كه فقط فكر آب و نان بودند
مثل اشراف عهد دقیانوس، قصهٔ غار را نفهمیدند

با تبر باغ را درو كردند، حالی از باغبان نپرسیدند
خم به ابرویشان نیاوردند، در و دیوار را نفهمیدند

نیمه‌شب بود و سایه‌ها آرام، كوچه را خیس اشک می‌كردند
گفت مولا كه زود برگردیم، تا غم یار را نفهمیدند

لات‌هایی كه عبدود بودند، ابتدا با هبل بلی گفتند
بعد از آن هم كه یاعلی گفتند، «أین عمّار» را نفهمیدند

آخر قصه‌اش بهاری بود، سورهٔ انفطار جاری بود
عالمان قرائت و تفسیر، شوق دیدار را نفهمیدند

كودكانی كه باخبر بودند، از همه روزه‌دارتر بودند
بس كه لب‌تشنه سحر بودند، وقت افطار را نفهمیدند

شاعر:احمد حسینپور علوی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

بخوان که اشک بریزم کمی به حال خودم
دل شکستۀ من! ای شکسته بال خودم

بخوان به لهجۀ اشک و بخوان به لحن سکوت
چقدر خسته‌ام از لحن قیل و قال خودم

اگر رسید صدایت به شور عشق بگو
مرا رها نکند لحظه‌ای به حال خودم

شب معاشقه قرآن به سر بگیر و بخوان
که رزق گریه بگیرم برای سال خودم

قرار بود من و تو به آسمان برسیم
مرا ببخش که این‌گونه خود وبال خودم

شبی به لطف علی می‌رسم به صحن نجف
تمام عمر، خوشم با همین خیال خودم

شاعر:محمد میرزایی بازرگانی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

راه را کاش که اینبار تو پیدا نکنی
گره ای را که زده در به عبا وا نکنی

دست بر دامن تو زد درِ خانه، اما
میشود یاد زمین خوردن زهرا نکنی؟

تو طبیب همه ای…زخم سرت را هم پس
تو خودت خواستی انگار مداوا نکنی

روضه را بازتر از این نکن، اصلا آقا!
شال را میشود از دور سرت وا نکنی؟

کم بزن حرف سفر را و وصیت، بلکه
بیش از این خون به دل زینب کبری نکنی…

روی دامانِ که بگذارد از این غم سر را؟
کاش بودی که نبینند غم دیگر را

آه از خاطره ها…بعد تو هر شب باید
دست اندوه فقط وا بکند این در را

اینکه با تیزی اش افتاده ای از پا، قبلا
با غلافش زده بودند زمین مادر را

رفتنت داغ گرانی ست که زینب بسته ست
بعد تو اینهمه محکم گره معجر را

چاه بسیار تو کندی، همه ی درد اینجاست
قطره ای آب ندادند علی اصغر را

شاعر:مسعود یوسف پور

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

یارب گناهانم ز من ایمان گرفتند
ایمان من را راحت و آسان گرفتند

رودی که دریا را نبیند مرده رود است
شبهای قدر از من فقط باران گرفتند

در دیگران رکعت به رکعت روح امید
در من فقط دلواپسی ها جان گرفتند

شمشیر نه ، این سُبحه ها از من علی را
در سجده با سبحانَ یا سبحان گرفتند

قرآن به سر می گیرم و فرقی ندارم
با نیزه هایی که به سر قرآن گرفتند

از سر گذشته است آب و دیگر فرصتی نیست
سلول هایم بوی الرحمن گرفتند

شاعر:محسن ناصحی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

دو لقمه اشک و نان و بغض، خورد از سهم افطارش
نمکدان ریخت بر زخم دلِ از زخم سرشارش

گلویش میزبان استخوان و خار در چشمش
لبش را می‌گَزید از دردهای «حیدر آزارش»

تبسم‌های بغض‌آلود، از درد دلش می‌گفت
نگاهش روضه بود؛ اما لبش می‌کرد انکارش

دو چشمش ابر شد وقتی نگاهش را به بالا دوخت
تمام آسمان‌ شد خیس، از آیات رگبارش

سکوتش را شکست «انا الیه الراجعون»هایش
نمی‌دانم چرا بوی سفر می‌داد اذکارش

قدومش خسته بود از ماندن و رویای رفتن داشت
همان مردی که در دل دردهای مردافکن داشت

پدر از کوچه‌‌های ‌نوحه‌ی «بابا بمان» می‌رفت
زمین همراهِ جانش آسمان تا آسمان می‌رفت

به زخم شانه‌اش فرمود: امشب استراحت کن
به وقت هر شبش؛ این بار بی‌انبان نان می‌رفت

کلون در دخیلش را گره می‌زد به دامانش
و بابا از میان روضه‌ی در؛ روضه‌خوان می‌رفت

تمام شهر، خوش بودند در خوابِ زمستانی
امیرالمومنین از دستِ سرد کوفیان می‌رفت

شهادت داد بر مظلومی‌اش همراه گلدسته
مراد «اشهدُ انّ علی» سمت اذان می‌رفت

قدوم قبله‌ی سیار، مسجد را مزیّن کرد
چراغ روضه‌‌ی خود را به دست خویش روشن کرد

به وقت سجده؛ مسجد اتفاقی را خبر می‌داد
سجود آخر مولا به ذکرش بال و پر می‌داد

به دستی مست، می‌رقصید تیغِ کهنه‌ی کینه
چه شمشیری که زهرش بوی خونِ میخ در می‌داد

خدای روضه از آوار ارکانُ‌الهدیٰ می‌گفت
نمازِ غرق خون «فزتُ و ربّ الکعبه» سر می‌داد

تَرک در تارک خورشیدِ نخلستانی کوفه
خبر از آیه‌ی مکشوفه‌ی «شق‌القمر» می‌داد

شب قدری که قرآن جای قرآن؛ تیغ بر سر داشت
درخت آرزوی دیدن زهرا ثمر می‌داد

محاسن را خضاب و دست خود را شست از دنیا
به جای “یا علی” هنگام رفتن ‌گفت “یا زهرا”

شاعر:رضا قاسمی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

نه در آیینه ابیات می تابد ثنای تو
نه در این واژه های گنگ اوصاف رسای تو

کدامین بال خواهد برد ما را تا بلندایت
پری از نور میخواهد پریدن در هوای تو

پدرها پاک دل بودند و مادرها از آن بهتر
که اکنون پر شده جان و دل ما از ولای تو

چنان صحن و سرای توست قلب عاشقان اما
پر است از عاشقان اینک دل صحن و سرای تو

چه دستانی گره خورده به دامان ضریح آقا
چه دلهایی که جا مانده در ایوان طلای تو

یتیمان میشناسندت تمام درد مندان هم
نگاهی نیز بر ما کن که جان ما فدای تو

گره ها باز خواهد شد به وقت یاعلی گفتن
چه حاجت ها روا کرده ید مشکل گشای تو

عجب زیباست بعد از مرگ بیداری به شرطی که
به پا خیزیم مولا جان به لحن آشنای تو

به پیش هیچ کس دست گدایی بر نخواهم داشت
سرم بالاست وقتی میگذارم سر به پای تو

شاعر:حسن شیرزاد

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

همین که تیغ بَر سر بر جبین خورد
میانِ خانه‌اش زینب زمین خورد
نه تیغ اینقدر‌ها زوری ندارد
غلط گفتم که میخی آتشین خورد

علی را عاقبت از پا درآورد
که با خود تیغ یادِ مادر آورد
چنان زد تیغ هم نالید از درد
چنان زد دادِ زهرا را درآورد

سرِسفره دلِ دختر تَرَک خورد
فقط سه لقمه امشب با نمک خورد
علی امشب هوایِ روضه‌ها داشت
فقط میگفت بودم او کتک خورد

همان‌هایی که بانو را شکستند
خدایا بِینِ اَبرو را شکستند
چنان زد فاطمه اُفتاد از پا
گمانم باز پهلو را شکستند

چه با این مَرد این شمشیر کرده
چه با این فرق این تقدیر کرده
چنان بد زد نشد بیرون کشانَد
گمانم تیغ در سر گیر کرده

حسن با داغِ خود درگیرتر شد
تمامِ مسجد از شمشیر تر شد
علی اُفتاد رویِ دامنِ او
حسن پیر است حالا پیرتر شد

نه مرحم نه دوا آورده بودند
فقط آه و نوا آورده بودند
فقط یک ضربه خورده بود اما
برای او عبا آورده بودند

زمین اُفتاد و می‌نالید بابا
که هر گوشه علی می‌دید بابا
عبا آورده بودند و کمش بود
علی را روی هم میچید بابا

علی جانش علی جانش زمین ریخت
که حتی آه مژگانش زمین ریخت
کشیدش در بغل این بارِ آخر
ولی از بین دستانش زمین ریخت

صدا زد آتشِ دل را نشانید
مرا بر شانه‌های خود کشانید
جوانان بنی هاشم بیایید
علی را بر درِ خیمه رسانید

شاعر:حسن لطفی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

من و دست دعا و روضه ی پر اشک و آه امشب
به درگاه شما آورده ام رویی سیاه امشب

قنوت من پر است از یارب و یا نور و یا قدّوس
کدامین عشق را من آورم نزدت گواه امشب

دلی دارم گناه آلوده و حسرت نصیب اینجا
کدامین دست می گیرد دلم را در پناه امشب

تو ستّارالعیوب ستی و من عبد گنه کارم
به دیدار شما من هستم و کوه گناه امشب

خجالت می کشم چون پرده برداری ز اعمالم
بگو بیرون نیاید لحظه ی دیدار ، ماه امشب

به دیدار شما آورده ام حال خرابی را
مدارایی نما با بنده ات ، آه ای اله امشب

چه کم می گردد از دریای لطفت این که بخشایی
حساب جرم و عصیان مرا کوهی به کاه امشب

خداوندا ، مرا سیراب کن از جان شیرینت
نصیب من شود از سوی مولا یک نگاه امشب

شاعر:علی کفشگر

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

چه دشمنی است که با ذوالفقار هم بوده
برای یاری دین جان نثار هم بوده

کنار ذکر و مناجات و خواندن قرآن
برای گریه شدن بی قرار هم بوده

مگر غریب تر از این ؟! که دشمن حیدر
کنار او وسط کارزار هم بوده

کدام درد ، از این بیشتر که قاتل او
به وقت ضربه زدن روزه دار هم بوده

همیشه شیعه ی حیدر میان معرکه است
به نخل بسته شده سر به دار هم بوده

خدا کند که بگویند بعد رفتنمان
شهید ، شیعه ی چشم انتظار هم بوده

شاعر:محسن ناصحی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

امشب افتاد شکاف و خللی در محراب
رفت از حال، امام ِ ازلی در محراب

نائبِ ناخلفِ آن خُلفای باطل-
-إبن ملجم(لع) شد و آمد أجلی در محراب

مُهر و پیشانی را تیغ ستم دوخت به هم
وای! رخ داد چه شرّالعملی در محراب

غرق در سجده و با فرقِ به خون آغشته
با خدا داشت ملاقات علی(ع) در محراب

عاقبت جاری شد پاسخ ایام ِ «ألَست»
عاقبت با سرِ خود گفت: «بلی» در محراب

قلبش آرام شد و «فزتُ و رب» را میخواند
مرد و مردانه و با صوت جلی در محراب

از غمش ضجه زنان قلعهٔ خیبر میگفت
خورده بد ضربهٔ شمشیر؛ یلی در محراب

در خم کوچه علی(ع) ضربتِ اصلی را خورد
ثبت شد در دل تاریخ ولی در محراب!

شاعر:مرضیه عاطفی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

رازقِ من..بعدِ اللهِ تعالے حیدر است
بهترین خلقِ خدا قطعا که مولا حیدر است

کیست جز مولاے ما عابدترین زاهدترین؟
الگوی صدهاهزاران مثلِ عیسا حیدر است

از مقاماتش چه مے دانیم الحق جاهلیم..
فوقِ. ادراڪِ خلایق اصل معنا حیدر است

در شبِ معراج پیغمبر نظاره کرد و دید..
هرطرف تصویرےاز عالیِ اعلا حیدر است

مات و مبهوتم دراین عرصه..خداامدادکن
باعثِ حیرانے ام تنها و تنها حیدر است

نه فلڪ مانندِ یڪ قطره ست در پیشِ علی
مطمئن باشید واسعِ تر ز دریا حیدر است

بعدِ ختم المرسلین..دل رانده. بردیگران
چونڪه تنها جانشینِ شخصِ طاها حیدر است

افتخاراتِ عجیبے داده شد بر مرتضا..
همسرِبانوےما، هم شانِ زهرا حیدر است

فاش مے گویم امینُ اللهِ في ارضه..علیست
حضرت عالیجنابِ ارضِ دلها حیدر است

بے امیرالمؤمنین اصلا ندارم رنگ و بو..
رنگ وبوے شیعیان با نغمه ے یا حیدر است

شاعر:محسن راحت حق

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

شبِ قدر است و دلم کرببلا می خواهد
کربلا هم که دلِ غرقِ صفا می خواهد

یا حسین اِبنِ علی(ع) نوکرِ خود را دریاب
دلِ آلوده ی من از تو جلا می خواهد

روضه ی آب و عطش گر چه ملول است ولی
دلِ بشکسته ی پُر شور و نوا می خواهد

شبِ قدر و به سرم شورِ حرم افتاده است
وا که این صحنه عجب حال و هوا می خواهد

آخر این غرقِ گنه را چه به این حال و هوا
جانِ من جرعه ای از آبِ شفا می خواهد

عاشقم در سرِ خود شوقِ زیارت دارم
زیرِ پرونده ام امضای شما می خواهد

باز پروانه ی دل طالبِ شمعِ رُخ توست
این تبِ عشق مگر چون و چرا می خواهد

کی شود قسمتِ من هم بشود کرببلا
دلم عطرِ حرمِ شاهِ ولا می خواهد!

شاعر:هستی محرابی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

گریه کن لؤلؤ و مرجان، که هوا دم کرده
چاهِ کوفه عطشِ چشمۀ زمزم کرده

ذوالفقاری‌ست که سر خم نکند پیشِ کسی
پشتِ ابروی تو را خونِ جگر خم کرده

شانه‌ای محرمِ غم نیست که این ابرِ حزین
رو به چاه آورده، پشت به عالم کرده:

«آه! ای چاه، به این قومِ وفادار بگو
که علی خوبی در حقّ شما کم کرده؟»

صبر کن صبر، علی! کرب‌وبلا نزدیک است
مزدِ احسانِ تو را کوفه فراهم کرده

مصحف این‌بار به شمشیر ورق خورد و علی
ختمِ قرآنش را نذرِ محرّم کرده

شاعر:مبین اردستانی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

امام رو به رهایی عمامه روی زمین
قیامتی شد ـ بعد از اقامه ـ روی زمین

خطوط آخر نهج البلاغه ریخت به خاک
چکید خون خدا در ادامه روی زمین

خودت بگو به که دل خوش کنند بعد از تو
گرسنگان «حجاز» و «یمامه» روی زمین

زمان به خواب ببیند که باز امیرانی
رقم زنند به رسم تو نامه روی زمین:

«مرا بس است همین یک دو قرص نان ز جهان
مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین»..

شاعر:محمد مهدی سیار

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

تو پادشاهی و من مستمند دربارم
مگر تو رحم کنی بر دو چشم خون‌بارم

مرا اگر به جهنم بیفکنی ای دوست
هنوز نعره برآرم که دوستت دارم…

ردای عفو، برازندۀ بزرگی توست
وگرنه من به عذاب تو هم سزاوارم

امید من به خطاپوشی تو آنقدر است
که در شمار نیاید گناه بسیارم

تو را به فضل تو می‌خوانم و امیدم هست
اگر به قدر تمام جهان خطاکارم …

شاعر:سجاد سامانی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

شنیدم آفتابی گریه می کرده است در چاهی
عجب افسوس جانسوزی، عجب اندوه جانکاهی

سکوتِ اهل غم را ترجمانی نیست غیر از اشک
معانی هم نمی گنجند در ظرف بیان گاهی

خدا می خواست خود را بنگرد در چشم او انگار
که خورشیدی تجلی کرد در آیینه‌ی ماهی

عبادت نیست شرک آلود سر بر خاک ساییدن
ندارد مقصد توحید جز حب علی راهی‌

کریمان آنچه را خود نیز می خواهند‌ می بخشند
ز‌ مسکین چشم پوشیدن محال است از چنین شاهی

ز درگاهش کسی با دست خالی بر نمی گردد
از این دریای بخشایش طلب کن هرچه می‌خواهی

شاعر:علی مقیمی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

چندی‌ست تا با چاه خلوت می‌کند مولا
از دردهای خویش صحبت می‌کند مولا

چندی‌ست مولا مانده است و کوه غم‌هایش
شب‌های نخلستان و آهنگ قدم‌هایش

چندی‌ست مولا همزبانی را نمی‌یابد
او شانه‌های مهربانی را نمی‌یابد

دیگر چرا بانگ سلام از در نمی‌آید
دیگر به یاری «مالک اشتر» نمی‌آید…

پیمان‌شکن‌ها فاتحان روز میدان‌اند
آوردگاه است و فقط منزل‌نشینان‌اند

جایی که ایمان در صف اَلحُکمُ‌للهی‌ست
نقل حدیث بیشتر معیار آگاهی‌ست…

هر صبح در چشمانشان رنگ دغل دارند
هر شام یک‌بار دگر عزم جمل دارند

یک روز روی نیزه‌ها قرآن می‌آویزند
یک روز بر پیراهن عثمان می‌آویزند

هربار با یک شیوه او را خون به دل کردند
آبی که آمد از حرا در کوفه گل کردند

در کوفه چیزی از غدیر خم نمی‌دانند
در کوفه تنها مرهم مولا یتیمانند

مولا شب آخر به پا می‌خیزد از بستر
داد از شب آخر، شب آخر، شب آخر

مولا به راه افتاده، نان آورده، برخیزید
قصد وداع با یتیمان کرده، برخیزید

این آخرین شبگرد بیدار است می‌آید
نان‌آور امشب آخرین بار است می‌آید…

این کوچه‌ها مهتاب‌باران‌اند با مولا
آرامش ماقبل توفان‌اند با مولا

از حمد تا والنّاس را مرغان شب‌خوان هم
در چارده تحریر می‌خوانند با مولا

انا الیه راجعون می‌جوشد از هر سو
آیات رحمت رو به پایان‌اند با مولا

این قوم خواب‌آلوده غیر از نارفیقی‌ها
رفتار و کرداری نمی‌دانند با مولا…

حالا که دارد می‌رود مسجد، ملائک هم
«فزت و رب الکعبه» می‌خوانند با مولا

مولا شب آخر به پا می‌خیزد از بستر
داد از شب آخر، شب آخر، شب آخر

فرمود تا بر سفره ظرف شیر نگذارند
مولا سحر مهمانی رنگین‌تری دارند…

از او در و دیوار خواهش کرد، اما رفت
در جامه‌اش «در» چنگ زد برگرد، اما رفت

تو می‌روی و برنمی‌گردی خدا یارت!
اشک ملائک را درآوردی خدا یارت

از روزهای عید زیباتر سراپایش
از لحظه‌های جنگ محکم‌تر قدم‌هایش

دارد در و دیوار می‌گرید برای او
در صحن مسجد بانگ می‌گیرد صدای او

برخیز اعرابی نمک‌گیر توام امروز
بیدار شو مشتاق شمشیر توام امروز

لرزید ارکان زمین تکبیرة‌ الاحرام
الله‌اکبر، آخرین تکبیرة الاحرام…

شاعر:مهدی فرجی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

در همان عصری که فرمان برد خورشید از علی
چشمه چشمه، اشک غربت خیز جوشید از علی

خطبه ی بی نقطه را کوفه شنید اما دریغ
خطبه ی با آه را جز چاه، نشنید از علی

مو به مو آگاه بود از سرّ عالم، حیف حیف…
دشمن از تعداد موی ریش پرسید از علی!!

شان او را روزگار آورد پایین…روزگار
آنچه که باید بفهمد را نفهمید از علی

عدل بود و داد، داد از قوم اشباه الرجال
عدل را این طایفه کِی می‌پسندید از علی

تا قیامت هم عقیل اصرار اگر میکرد…باز
غیر از این برخورد، برخوردی نمی‌دید از علی

آی حاجی های بیعت کرده! از سمت غدیر
خانه برگردید…اما برنگردید از علی

دوخت چندین وصله ی نو بر عبای غربتش
بد به دنیایی که آخر چشم پوشید از علی

شاعر:مسعود یوسف پور

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

دیگر رسید لحظه ی فردای بی علی
پوچیم و هیچ ما پس از این ، (ما)ی بی علی

ای کاسه های شیرِ به صف ننگ بر شما
گَر از علی کنید تمنای بی علی

مُرغ از قفس پرید ندا داد جبرئیل
اینک شما و وحشتِ دنیای بی علی

قرآنِ بی علی ثمرَش ابنِ ملجم است
دارد خطر تلاوتِ هر آیه بی علی

بوی شکافِ کعبه گرفته طوافِ ما
باید گریخت وَرنَه ز هَر جای بی علی

جز یاعلی مگو و مَدد از جهان مجو
شیطان نشسته در پَسِ هر (یا) ی بی علی

با یاعلیست گَر دَمِ او زنده می کُند
بی معجزه ست هر دمِ عیسای بی علی

رَمزِ شکافِ کعبه و دریا علیست ، پس
غرق است بینِ حادثه موسای بی علی

در (عین) و (لام) و (یا) همه ی درس ها گُمند
بیهودگیست مَشقِ الفبای بی علی

یک عده پای غیرِ علی پا گرفته اند
اسلامشان شده ست چه بی پایه بی علی

شیری که خورده اند از آن رو که نیست پاک
ازآنشان شده ست اذان های بی علی

((ما را خدا ز زُهدِ ریا بی نیاز کرد))*
دلخوش بمان تو شیخْ به تقوای بی علی…

شاعر:محسن کاویانی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

مگر مولا بپرسد از کرم حال موالی را
که غیر از او نمی گیرد کسی دستان خالی را

کسی جز او نمی گیرد سراغ دردمندان را
کسی جز او نمی فهمد چنین افسرده حالی را

اگر دست کرم را وا کند انگشتر لطفش
گشاید برخلایق باب فضل لا یزالی را

نگاه مهر او بارانی از جود و کرم دارد
ببارد گر به ما پایان دهد این خشکسالی را

نمی گنجد مضامینش به شعر شاعران آری
صفاتش برده بیرون از تصورها تعالی را

علی علم است یا حلم است یا فضل است یا عدل است
چه تمثیلی سزاوار آید این حد بی مثالی را

ولی و والی و والا ،علی و عالی واعلا
که دارد غیر مولا اینچنین اوصاف عالی را

شراب نام او بخشیده ارزش جان عاشق را
وگرنه بر نمی دارد کسی جام سفالی را

علی حق است حقی آنچنان واضح که خورشیدش
فروزان کرده مثل روز روشن این حوالی را

میان صحن رو در روی ایوان از علی گفتن
خدا از ما نگیرد لطف این نازک خیالی را

به وقت مرگ‌ چون می آید او خوش باد جان دادن
بیا ای مرگ و از ما بر نگیر این نیک فالی را

شاعر:حسن شیرزاد

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

تمام دلخوشی زندگی من این است
که وقت مرگ می آئی و مرگ شیرین است

مگر نگفتی علی جان؛ فَمَن یَمُت یَرَنی
بیا که وقت وفایت به عهد دیرین است

به رغم کوه گناهی که می کِشم بر دوش
سبک شدم چو پَر کاه و سینه سنگین است

شهادتین مرا فاطمه تقبُّل کرد
بیا همه کس و کارم! زمان تلقین است

سلام وادی من؛ وادی السلام علی!
کجاست مسکن امنِ کسی که مسکین است

رسیده جان به لبم یا لبم رسیده به جان
مرا دو بوسه به روی ضریح، تسکین است

کفن کنید مرا رو به قبله ی حرمش
نجف چه جای قشنگی برای تدفین است

فراق و وصل مرا می کُشند یک میزان
سرم به دامن حیدر، به روی بالین است

سرم مقابل ایوان طلای شاه نجف…
سرم مقابل زهرا همیشه پائین است

علی که ابروی او قابِ قوس اَو اَدناست
اگر مرا نرساند به عرش، غمگین است

بخواه روزی از این پادشاه، بنده خدا!
گدای خانه او هر که هست تضمین است

ممات، عین حیات است و نار، عین بهشت
کسی که دل به علی بسته است خوش بین است

شاعر:رضا دین پرور

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

مرهم نزن دوباره، خون روی سرم را
زینب بیا و بردار، با گریه بسترم را

گیرم طبیب امشب زخم مرا دوا کرد
پیش تو می شکافم صد زخم دیگرم را

حال بد یتیمان حال مرا عوض کرد
نگذاشتم ببینند این دیدهء ترم را

گوشم پُر از صدای دشنام پیرزن بود
خانه به خانه بردم، این بار محترم را

یک عمر چاه کوفه، هم نالهء علی بود
با فاطمه گرفتم، احیای آخرم را

سی سال پهلوی من حرمت فقط شکستند
آنها که بد شکستند، پهلوی همسرم را

زهرا میان بستر، رویش کبود بوده
بگذار پای آن غم، زردی پیکرم را

او را که غسل دادم، سر را زدم به دیوار
چه خوب شد ندیدی بازوی پر ورم را

زهرا غم حسن را، در کوچه دید و جان داد
رویش نشد بگوید بردار زیورم را

طبق روال مادر، روضه فقط حسین است
رفتم به کربلایت، پایان منبرم را

از صبح تا غروبی صدبار گریه کردم
گودال را بگویم یا غارت حرم را

اصلا ً بیا ابالفضل؛ جان تو، جان زینب
در بین کوفه تنها نگذار دخترم را

حق می دهم اگر که از نی سرت بیفتد
زینب اگر بگوید، بردند معجرم را

شاعر:رضا دین پرور

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

نگاه مهربان شاه چرخید و به سائل خورد
همین که روی دیوار اتاق من شمایل خورد

نباید غافل از ذکر علی مولا مدد باشیم
که آدم سیب را وقتی شد از این ذکر غافل خورد

علی بی دغدغه از مرز های عرش رد می شد !!!
همان مرزی که جبرائیل هم حتی به مشکل خورد

به شأن خطبه ی بی نقطه اش قرآن ثنا گو بود
که اطراف ضریحش آیه ی پنج مُزَمِل خورد

برای عُروه و کافی دو جامی الغدیرش ریخت
و جامی هم ز مدح مرتضی شرح «وَسائل» خورد

برای ما که مخموریم سلمان جرعه ای آورد
خوشامستی که درپای ضریحش جام کامل خورد

علی عادل ترین مولا ی عالم بود و آخر هم
به اویک ضربه قاتل زد،از اویک ضربه قاتل خورد

غریبی ارث اولاد علی بود و یقین دارم
حسن در فکر مادر بود وقتی که هلاهل خورد…

شاعر:علی اصغر یزدی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

هر چه گشتم در جهان مانند تو پیدا نشد
حضرت کهف الامان مانند تو پیدا نشد

یا ابوالایتام….. مانند یتیمان آمدیم…
تکیه گاهی مهربان مانند تو پیدا نشد

نام زیبایت شده شهد عسل در کام من
با حلاوت بر زبان مانند تو پیدا نشد

تا که با نهج البلاغه انس و الفت یافتم
در دلم.. شیرین بیان مانند تو پیدا نشد

باز هم فرمانروایی می کنی در سینه ها
پادشاه انس و جان مانند تو پیدا نشد

بعد ختم الانبیا گشتم به دنبال وصی..
یا امیر مؤمنان.. مانند تو پیدا نشد..

هرچه گشتم تا شبیهی را بیایم یا علی
در زمین و آسمان مانند تو پیدا نشد

شاعر:محسن راحت حق

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

«نگویی هر ستمگر یاعلی گفت!!»

چوشیرم داد مادر یا علی گفت
زبان و دل مکرر ياعلي گفت

سفر با نام او پرواز عشق است
به معراجش پیمبر یا علی گفت

به ایران انقلابی رخ نمی داد
اگر رخ داد رهبر یا علی گفت

بسیجی دردفاع هشت ساله
گذشت از جان به سنگر یا علی گفت

شب حمله به قلب جبهه دیدم
برادر با برادر یا علی گفت

نوشتند ابن ملجم نیز چون زد
علی را ضربه بر سر ياعلي گفت!

غلّو است این عبارت، کی توان گفت
علی را کشت وکافر یا علی گفت؟

اگر او ياعلي گفت ای مسلمان
برای نفیِ حیدر ياعلي گفت

شعار قهرمانان است این ذکر
به میدان مالک اشتر ياعلي گفت

علم چون زد کنار نهر علقم
ابوالفضل دلاور ياعلي گفت

ملاحت دارد اشعار (کلامی)
چو در آغاز دفتر یا علی گفت

شاعر:استاد کلامی زنجانی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

از دست‌های بی‌رمقم دست برندار
ای عشق،ای عزیزترین خلقِ روزگار

از من بگیر این دلِ بی اعتبار را
دلدار جان! دلی که به کار آیدم بیار

در اوجِ درد و دلهره آرامِ جان شدی
ای قلب‌های خسته و آشفته را قرار

ای آسمان به حال بیابان ترحّمی!
بارانِ من بیا و بر این سرزمین ببار

با اینکه شرمسارِ توام دوست دارمت
از بندِ عشقِ نابِ تو لا یُمکن الفِرار

یٰا سَیّدی أغِثْ و تَصَدَّقْ عَلَی الفَقیر
یٰا أیّها ألّذی بیَدِهْ سَیفُ ذوالفَقار

شاعر:نوید نیری

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

باز هم خانه و یک بستر خون آلوده
زنده شد خاطره ی‌ مادر خون آلوده

شیرمرد اُحُد افتاده کجایی زهرا
تا ببندی سر این حیدر خون آلوده

این سر و صورت خونین شده هم ارثی شد
بعد از آن کوچه و نیلوفر خون آلوده

ریشه ی هرچه بلا آن در و دیوار شده
سینه ی مادر و میخ درِ خون آلوده

مثل پهلو سرِ پاشیده زِ هم خوب نشد
چه کند زینب و این پیکر خون آلوده

دور زینب همه هستند همه مَحرم ها
وای از کرببلا و پَرِ خون آلوده

با لبانی که ترک خورده به گودال آمد
بوسه زد با قد خم حنجر خون آلوده

درسرازیریِ تل رو به روی شمر رسید
چشمش افتاد به موی سرخون آلوده

خوب شد خورد به تاریکی شب غارت ها
جمع شد قافله ای دختر خون آلوده

می فروشند در این کوفه، سرِ بازارش
گوشوار و سپر و معجر خون آلوده

شاعر:قاسم نعمتی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

من یا علی چو ذره به مهر تو زیستم
جز در هوای ماه لقای تو نیستم
فردا ز چشم خویش میفکن مرا که من
تا چَشم داشتم به حسینت گریستم

شاعر :استاد علی انسانی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

ای شیرِ بدر و خیبر رفتی خدا نگهدار

مظلومِ عالم حیدر رفتی خدا نگهدار
ای هم نشینِ غمها دیدی که بیقرارت_
شد دخترِ پیمبر رفتی خدا نگهدار

ای شمعِ جانم امشب از چه تو بیصدایی
چشمانِ کوچه در رَه مانده که تو بیایی
شد پرسشِ یتیمان بابا چرا نیامد؟
اشک از دو دیده جاری آه از غمِ جدایی

قلبِ مرا شکسته فرقِ شکسته ی تو
بازوی ناتوان و از هم گسسته ی تو
ای بیقرارِ ایتام ماندی به بسترو حیف!
دیگر رَمق ندارد پاهای خسته ی تو

وای از غمِ فراقت، اشکِ سحر در آمد
داغی دِگر به قلبِ محراب و منبر آمد
ای ماهِ کعبه پا شو سجاده بی قرار و_
از ماذنه صدای الله و اکبر آمد

عالم سراسر امشب از غم شده سیه پوش
خورشیدِ دین و عترت یکباره گشته خاموش
زینب کنارِ بستر شد روضه خوانِ بابا
جسمِ غریبِ او را هر دم کشد در آغوش!

شاعر:هستی محرابی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

کتاب ما علی و کیمیای ما علی است
حرای ما نجف است هوای ما علی است

“حرام زاده رهش از حلال زاده جداست”
که انتهای نسب نامه‌های ما علی است

برای قرب خدا تا ابد علی کافی است
که راه ما علی و رهنمای ما علی است

به کمتر از علی و آل او دلت مفروش
قسم به فاطمه‌اش که بهای ما علی است

تمام حیثیتِ شیعه از علی باشد
حسینِ ما علی است و رضایِ ما علی است

به حکم محکم لایمکن الفراراز عشق
که آنچه عشق نوشته به پای ما علی است

مرا زمانه‌ی مرگم فقط نجف ببرید
که ابتدا علی و انتهای ما علی است

خوشا به زمزمه‌ی وادی‌الاسلام نجف
که نُقل مجلس شبهای ما علی است

بگو بیاورد آنکه بجز علی دارد
بزن به سینه بگو ادعای ما علی است

بگو چه می‌کند آنکه علی ندارد او
برای او است جهیم و برای ما علی است

چه خاک بر سر خود می‌کند اگر بیند
به حشر کعبه‌ی مشگل گشای ما علی است

شنیده‌ایم صدای درِ بهشت علی است
از آن به بعد سلام و صلای ما علی است

اگرچه درک علی از محالها باشد
به قدر ظرفیت اَدراکَمای ما علی است

من از رسول خدا نقل می‌کنم ، فرمود:
که استجابت هر ربنای ما علی است

بجز خدا  و پیمبر کسی علی نشناخت
حدیث هرشب او باخدای ما علی است

علی مع الحق و حق باعلی است یعنی که
خدای ما نه  ولی ناخدای ما علی است

فقط رسیده‌ایم اینجا که با علی باشیم
هزار شکر فقط ماجرای ما علی است

علی است کارگریِ پدر به خاطر ما
همیشه نان حلال سرای ما علی است

فرشته های خدا شب به شب فقط  دیدند
به دست مادرمان  لای لای ما علی است

کسی که عشق علی را ندارد او به جهنم
که فکر و ذکر و دل و دلربای ما علی است

“حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر ”
برای ما که نگفتند آشنای ما علی است

چه کارمان به سوالات منکر است و نکیر
بجای ماست رضا و بجای ما علی است

قسم به وعده شیرین من یمت یرنی
بهشت عدن خدا نه ، جزای ما علی است

به حلقه‌های ضریحش  دخیلها بستند
گره گشای دل انبیای ما علی است

فقط فقط و فقط فاطمه از او می‌گفت
شفاست فاطمه  دارالشفای ما علی است

من از حسین بگویم حسین فرموده
که نام جمله پسرهای ما علی است

قسم به پنجه‌ی گوهر تراش های بهشت
همیشه قبله‌ی ایوان طلای ما علی است

علیست شاخص حق و علیست معنی خیر
نگاه کن به خود و گو کجای ما علی است

قسم به عین و به لام و به یای نام علی
که درد ما علی است و دوای ما علی است

کنار خانه‌ی مولا یتیم‌ها جمعند
عزایشان علی است و عزای ما علی است

چقدر کاسه‌ی شیر آمده … چه می‌گویند:
دعای ما علی و های‌هایِ ما علی است

و سهم شیر خودش را به قاتلش بخشید
کریمِ زخمیِ صاحب عطای ما علی است

به یاد مادرش اُفتاده پیش بابایش
که پاره‌ی جگر مجتبای ما علی است

به حال زینب خود  رحم کن  نمی‌بینی
پس از تو روضه‌ی کرببلای  ما علی است

میان کرببلا تا علی به میدان رفت
صدا زدند فقط کینه‌های ما علی است

به زورِ نیزه علی را زِ اسب هُل داند
صدا زدند ببین ردِ پای ما علی است

حسین  سمت جوانش رسید اما دیر
به ناله گفت چرا جای جای ما علی است

صدای عمه‌ی سادات بود و بُهتِ حسین
چقدر  پیشِ تو روی عبای ما علی است

شاعر:حسن لطفی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

تو را می‌شوید امشب دستِ دریا
تو را با اشکِ ما با اشکِ زهرا
نمیدانم چرا می‌گویم امشب
بریز آبِ روان آهسته اَسمان

حسن زخمِ سرت را بست اُفتاد
لباسِ آخرت را بست اُفتاد
حسن حالِ مرا می‌دید پیشَت
دو چشمِ دخترت را بست اُفتاد

چگونه سَر کنم شب را عزیزم
چه سازم جانِ بر لب را عزیزم
بجای تو حسن ای کاش امشب
کفن می‌کرد زینب را عزیزم

به مادر گفتم ای جان رو مپوشان
شبیه فصلِ هجران رو مپوشان
خجالت می‌کشد بابا کنارت
تو پهلو را بپوشان رو مپوشان

حسن بگذار رویش را ببوسم
پریشانم که مویش را ببوسم
سفارش کرده بابا جایِ او هم
حسینش را گلویش را ببوسم

دعایی کُن که بی بازو نگردد
لبِ گودال  از پهلو نگردد
زدم بوسه بر این حنجر ولی تو
دعایی کن که پشت و رو نگردد

شاعر:حسن لطفی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

امشب زمین وآسمان را غم گرفته
با نالة محزون زینب دم گرفته

بابای ِ ما حاجت روا می گردی امشب
از داغِ سی ساله رها می گردی امشب

از خونِ سر بر رخ حنا می بندی امشب
چشمانِ خود بستی ولی می خندی امشب

امشب دگر وا می شود دستانِ بسته
چشمِ انتظارت مادرم  پهلوشکسته

باید که امشب زخم، چون مادر بِبَندم
باچادرِ زهرا سرِ حیدر بِبَندم

باآهِ خود آتش کشیدی آسمان را
دورِ دهانِ خود بچرخانی زبان را

اِذنم دهی بایاد کوچه ای عزیزم
خاکِ تمام ِ کوفه را بر سر بریم

من خاطراتی تلخ از بیمار دارم
لبهایِ خود را رویِ زخمت می گذارم

با پاکشیدن بر زمین ،تو در بَرِ خود
بازی نکن با گیسوانِ دخترِ خود

بارِ دگر بر زخمِ ما مَرهَم نیامد
چون پهلویِ مادر سرِ تو هم نیامد

من نذر کردم مثلِ پیشانیت بابا
درشهرِ کوفه بشکند دشمن سرم را

با بودنِ تو حرمت من حفظ گردد
ای کاش دیگر زینب اینجا برنگردد

اصلا بَدَم می آید از این شهرِ ویران
ای کاش بعد از تو بمیرم من پدرجان

در نیزه سازی جمله قهّارند اینان
وقتِ غنیمت گُرگِ بازارند اینان

پرتابِ سنگِ کوفه مشهور است بابا
حتی هدف بر نیزه ای دور است بابا

ترسم غرورِ دخترِ تو لطمه بیند
راسُ حسینم روی خاکستر نشیند

چشمِ حرامی ها ببندد دست و پایم
بوسیدنِ او دردِ سر گردد برایم

می دانم آخر قبلة سیار گردم
آواره بین کوچه و بازار گردم

جز سفره تو دست بر نانی نبُردم
یک تکه حتی نانِ خیراتی نخوردم

می ترسم اینجا کوفیان فکر چه چیزند
درپیش پایم نان و خرمایی بریزند

شاعر:قاسم نعمتی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

چشم، هر لحظه ای به هم زده است
شب معراج را رقم زده است

هر طرف رفت، دید پیغمبر
قبل او مرتضی قدم زده است

بی علی لحظه ای نبوده و نیست
پس نبی در نجف حرم زده است

بی علی سقف خانه کعبه
مثل ایمان خلق، نم زده است

بی علی، نوح غرقه ی دریاست
خضر هم خیمه در عدم زده است

نه فقط دوستان که آوردند
از علی، عمر و عاص دم زده است

در جوانمردی امیر عرب
خواهر عبدود قلم زده است

شده لا، لابه لای نُطقِ دو دم
هرکسی حرفی از جنم زده است

کوری آن دو تا بز کوهی
شیر حق در احد علم زده است

ای به قربان آن یدللهی
که صنم از پی صنم زده است

با همان دست پینه بسته ی خویش
تیشه بر ریشه ستم زده است

نیست پیراهنش دوتا، سندم
وصله هایی که روی هم زده است

بیشتر کاش پیشمان می ماند
دل ما چون یتیم غمزده است

اصبغ بن نباته می گرید
خلوت شهر را بهم زده است

روز رجعت مگر کند جبران
از علی کوفه حرف، کم زده است

شاعر:مسعود یوسف پور

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

آنکه کند فخر به هر حاکم و هرشاه
شیعه    اثنی   عشری    پیرو  آگاه
کوری  چشم   همه   دشمنان   مولا
اشهد     ان     علیا      ولی     الله

آنکه  بود نور  به  هر  جاهل گمراه
آنکه  بود  نوکر   این درگه و درگاه
زیر   لبش    زمزمه    دارد   بدانید
اشهد     ان     علیا     ولی     الله

میشنود  گوش  دلم وقت شبانگاه
مینگرد چشم  دلم  وقت  سحرگاه
ولوله   دارند   همه   عالم   هستی
اشهد     ان     علیا     ولی     الله

بشنو  حدیث  دل  یک  عاشق آگاه
عیسی اگرگشت بدین منزلت وجاه
وقت  تولد  به  دهان  بود  نوایش
اشهد     ان     علیا     ولی     الله

حاصل مطلب بود این جمله کوتاه
ای که بری نام  علی را تو به اکراه
روز    قیامت   خود   الله   بگوید
اشهد     ان     علیا     ولی     الله

شاعر:سید حسین میرعمادی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

یک لحظه دلم زائر ایوان نجف شد
دل رفت به پابوسی ومهمان نجف شد

به به چه جلال وچه شکوه وجبروتی
سر تا قدم من همه حیران نجف شد

ذکر لب هر ذره علی بود در آن شب
دیدم در ودیوار غزل خوان نجف شد

ناد علیً یا علی،  آمد به دل وجان
ذکرش زشعف سلسله جنبان نجف شد

بارید مرا اشک ز چشمان گنه کار
ناگاه دلم غرقه ی باران نجف شد

دل رفت به یادعلی و فرق پر از خون
از غصه فلک دست به دامان نجف شد

یادم به غم و غربتِ مولا علی افتاد
محراب هم از غصه پریشان نجف شد

شاعر:علی زینبی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

شب گذشت و حوالیِ سحر است
کوفه در انتظار یک خبر است
لحظه ی تلخ رفتن قمر است
گله ام از قضا و از قدر است

چه وداعی است این چه پایانی است
شب مهتابِ کوفه ظلمانی است

مردم شهر غرق تردیدند
گرچه وجه خدای را دیدند
صوت حق را اگرچه بشنیدند
ذره ای را از او نفهمیدند

باء را بی حروف می خواهند
ماه را در خسوف می خواهند

حیف از نغمه‌ی مناجاتت
نخلها بود و چاه و اصواتت
بس که والاست جلوه‌ی ذاتت
نیست تفسیر بهر آیاتت

در خور تو میان این دنیا
نیست غیر پیمبر و زهرا

این طنین، ذکر سجده ی مولاست
غرق #سبحان_ربی_الاعلی است
جبهه بر خاک و تیغ کین بالا است
این چه حال است و این چه درد و بلا است

غرق خون است، وجه ماه منیر
فرق شیر است و ضربه‌ی شمشیر

ساعت شوم اتفاق رسید
عاقبت موسم فراق رسید
صحبت از ماه و انشقاق رسید
طاقت آسمان به طاق رسید

همه جا بانگ قد قُتِل پیچید
رفت شیرازه‌ی کتاب مجید

وای من پهلوان بدر و حُنین
دست بر شانه ی حسن وَ حسین
رنگ خون نقش قاب تا قوسین
ردّ زخم است بین لی تا عین

محو در جلوه‌‌ی تعالِی شد
الف از  یار بود و عالی شد

ای نماز شکسته یا مولا
ریسمان گسسته یا مولا
ای عمود نشسته یا مولا
مصحف گشته بسته یا مولا

ای ترازوی مُلک رستاخیز
بی تو امّت یتیم شد برخیز

شاعر:جواد محمودآبادی

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

بدان ردای خلافت فقط سزای علی‌ست
که جایگاه پیمبر فقط برای علی‌ست

که حرف های علی جملگی صدای خداست
که حرف های خدا نیز با صدای علی‌ست

ببین که بین من و او شباهتی‌ست بزرگ
نگاه کن که خدایم همان خدای علی‌ست

نیاز نیست به اثبات اقتدار خدا
همین بس است برایم که مقتدای علی‌ست

قسم به جان علی آیه های قرآن را
اگر درست بخوانیم ماجرای علی‌ست

مگر نه اینکه “یدالله‌ فوق ایدیهم” ؟
مگر نه اینکه یدالله دست های علی‌ست؟

به کفر می‌کشد آیا سوال ساده‌ی من؟؟
“خدا” برای چه در لفظ هم هجای “علی”ست؟

قسم به صاحب عرش عظیم ! عرش عظیم،
بعید نیست بفهمیم بوریای علی‌ست

به نخ نمایی پیراهنش نگاه نکن
ستون اصلی عالم نخ عبای علی‌ست

صفای خانه‌ی پروردگار را بنگر
که ابتدای‌ علی بود و انتهای علی‌ست

پس از ولادت او سر به آسمان سایید
زمین از اینکه زمانی‌ست زیر پای علی‌ست

هوایی کس و ناکس نمی‌شوم هرگز
مرا هوای کسی نیست تا هوای علی‌ست

بگو به آنکه فراری‌ست سمت کوه از جنگ
میان معرکه جای تو نیست! جای علی‌ست

بگو سوار جمل را فرار بیهوده‌ست!
که در قفای شتر اسب تیزپا‌ی علی‌ست

خروج کرده از اسلام هرکسی گفته‌ست:
“مگر ملاک مسلمان شدن ولای علی‌ست؟؟!”

قسم به غربت طولانی اش دل شیعه
هنوز هم که هنوز است آشنای علی‌ست

هنوز یک نفر از خاندان مولا هست
کسی که شادی زهراست(س) ، دلگشای علی‌ست

همان که یوسف گمگشته‌ی زمانه‌ی ماست
همان عزیز که پشت سرش دعای علی‌ست

شاعر:علیرضا نور علی پور

________________________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) و شب قدر

هرگز نمیرد آنکه حی لایموت است
حیدر وجودش علّتِ اصل ثبوت است

تابوت بر دوش جنابان جهان رفت
دفن نمادین علی در آن زمان رفت

فی الواقع آن واقع برای اهل دین بود
مقصود از آن آینده ی اهل یقین بود

تدفین او ایجاد کعبه در نجف بود
تعیین قبله سمت او از هر طرف بود

جبریل و میکاییل که ره را گشودند
تابوت نه ، در حال حملِ کعبه بودند

حیدر کلامش حرف نه ، اوج بیان بود
صدیق اکبر در زمین و در زمان بود

وقتی قسم خوردست هر کس که بمیرد
در هر مکان هر مذهبی ، من را ببیند

یعنی «الیه راجعون» دیدار با اوست
رفته علی سوی علی ، از دوست تا دوست

نقل است در بعضی کُتب حتی که دارند
تابوت حیدر را به حیدر می سپارند

صدها گواه دیگر از این دست داریم
بر صحت این مدعا صحه گذاریم

هرگز نمیرد آنکه حیّ لایموت است
حیدر وجودش علّت اصلِ ثبوت است

شاعر:سید حسین میرعمادی

 

اشعار جدید ولادت امام حسن مجتبی (ع) سال ۱۴۰۱

0
اشعار جدید ولادت امام حسن مجتبی (ع) سال 1401

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

زبان الکنم از وصف ذاتت ناتوان باشد
که این مدح و ثنا سرمایه ای چون دُر گران باشد

قلم بر دفترم چرخید نامت بر زبان آمد
کرامت کردی و بر پیکر این خسته ، جان آمد

کلید خانه ی لطفی ! امیر فضل و احسانی !
” خلاصه می شود آقا در عشق تو ، مسلمانی ”

معطر کرده گیسویت فضای بیت حیدر را
فقیران و یتیمان ، جمله می کوبند هِی ، در را

قدم رنجه نمودی در جهان تاثیر بگذاری
قدم بر روی چشم آیه ی تطهیر بگذاری

سلام ای رحمت مطلق ! خدای مهربانی ها !
چه لذت بخش تر از این ، شود نذرت جوانی ها ؟

فراوان می دهی بر ما ، به مقداری نمی ماند
به لطف سفره ی سبزت طلبکاری نمی ماند …

تو صاحب منصب جودی ! امام بخشش و بذلی !
تو در جنگاوری و رزم ، استاد ابالفضلی !

تو آن ضرب المثل بین کرامت آفرین هایی
چه غم از بی کَسی وقتی کَسِ بی کَس ترین هایی

بجز عشقت نمی دانم بجز نامت نمی خوانم
حسن جانم حسن جانم حسن جانم حسن جانم …

چقدر از تو گرفته فاصله ، دردا که مغبون* شد
هر آنکه از میان حلقه ی عشق تو بیرون شد

برای با تو بودن هم دلیل محکمی دارم
اگر باشی به روی زخم قلبم ، مرهمی دارم

گرفتارم ، نگاهی کن ، نگاه تو گهربار است
به “خورشیدت” نظر کن سخت درگیر شب تار است

تمام دلخوشی ما به اکرامِ مدام توست
کَرَم کن بر جهانِ ما ، کَرم کردن مرام توست …

شاعر:علی ساعتچی

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

این حسن(ع) کیست که نامش سندِ غربت شد
بوسه بر تربتِ او در دلِ ما حسرت شد

این حسن(ع) کیست که تشییعِ عجیبی دارد
تیرها بود که بر پیکرِ او دعوت شد

این حسن(ع) کیست که از روزِ ازل مظلوم است
غمِ عالم همه در طالعِ او قسمت شد

خاندانش همه مصداقِ غریبند و ولی
غربتِ حضرتشان بر همه کس حجت شد

او که هرگز عوضِ خدمتِ خود مزد نخواست
اجرش از مردمِ گمراه فقط محنت شد

چه بگویم که چگونه به وطن تنها بود
همه ی غربتش از تربتِ او پیدا بود

او غریبِ وطن و کشته به دستِ جعده
جرمش این است فقط نورِ دلِ زهرا بود

دشمن و دوست همه بر درِ این خانه گدا
چون کریمِ و کرمش بیشتر از دریا بود

کرمِ بی حدِ او شهره ی آفاق شده است
پست تر از همه چیز از نظرش دنیا بود

وَ چه شبها که طعام از شکمِ خود می زد
این عجب نیست چرا، چون پسرِ مولا بود

وَ سرانجام بگو مزدِ محبت هایش
ظلم از سوی عدو، مزدِ ذوِی القربی بود

آه خاکی شدنِ چادرِ مادر را دید
بعدِ کوچه به لبش نغمه ی واویلا بود

عشق را زنده نگه داشت که پرپر نشود
لیک در چشمِ عدو عشق چه بی معنا بود

به فدای دو جوانش که صفِ کرب و بلا
رقصشان در برِ شمشیر چقدر زیبا بود

یا حسن با تو همه زندگی ام غرقِ صفاست
هستیِ هستی همه از نظرِ لطفِ شماست!

شاعر:هستی محرابی

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

نوه ی ارشد طاها یی و طوبا شده ای
پسر ارشد زهرایی و زیبا شده ای

در کمال و ادب و حلم و بلاغت چو نبی
در شجاعت چو علی چهره به زهرا شده ای

خنده کردی و دل از حیدر و زهرا بردی
آمدی دلخوشی ام ابیها شده ای

سفره و نان شبت را به همه بخشیدی
بی جهت نیست که در قلب همه جا شده ای

جان من چهره بپوشان ‌که چشمت نزنند
تا نبینند چنین خوش قد و بالا شده ای

انقدر جود و سخا از تو سرازیر شده ست
ابر رحمت شده ای یا که تو دریا شده ای

لاعلاج آمد و در پیش تو زانو زد و رفت
با نگاهت چقدر خوب مداوا شده ای

رقص شمشیر تو در جنگ جمل دیدنی است
فتنه پاشید ز هم چون تو مهیا شده ای

شتر فتنه و هم فتنه گر از پا افتاد
دیر فهمید تو هم حیدر غرا شده ای

ولی افسوس که در کوچه غرور تو شکست
شاهد سیلی بر صورت حورا شده ای

ضربه بر فاطمه زد صورت تو درد گرفت
از همان کودکیت سیر ز دنیا شده ای

ذکر “لا یوم” تو برده دل ما را گودال
خواهری گفت بمیرم که تو تنها شده ای

قاسمت خوب به جای تو علمداری کرد
نجمه پرسید چگونه تو ز هم وا شده ای

نیزه ها را که همه بر تن اکبر زده اند
تو چرا همچو علی اربن و اربا شده ای

یادگار حسنم زود ز دستم رفتی
میشود باز ببینم که ز جا پا شده ای

شاعر:مهدی جلالی

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

از کسی غیر از حسن تاریخ این ها را ندید
او خدا را دید ، زینت های دنیا را ندید

گرچه دارایی عالم را به پایش ریختند
آنقَدَر که دردمند را دیدید دارا را ندید

ما پر کاهی به او دادیم او چون کوه دید
کوه غفلت های بی شرمانه ی ما را ندید

با جزامی ها سر یک سفره مهمان بود او
کور باد هرکس که در آن شهر عیسا را ندید

قرص نانش را شنیدم با سگی تقسیم کرد
هیچ کس با او غم روزی فردا را ندید

تا زمانی که به دامانش یتیمی راه داشت
هیچ طفلی حسرت دستان بابا را ندید

سائلان را خانه آورد گفت نان خور بیش تر!
از کسی غیر از حسن‌ تاریخ این ها را ندید …

شاعر:محمد علی صفائیان

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

سر زده خورشید ولایت ز بام
تبارک الله به ماه صیام
نیمه ماه رمضان آمده
به آسمان ببین تو ماه تمام
ای شرف الشمس امیرکلام
روشنی دیده ی خیر الانام
تو حسن اول پیغمبری
برتو و بر صورت ماهت سلام
کریمی و کرامتت کامل است
مدح توگفته است خداصبح وشام
در رمضان فاطمه مادر شده
جان نبی هستی حیدر شده

سفره‌ی مهمانی حق باز شد
رحمت حق از کرم آغاز شد
دامن زهرا شده آیات نور
حسن ز ره آمد و اعجاز شد
ساقی جام رمضان آمده
شور نوای عاشقی ساز شد
چنگ زند چنگ به بند دلم
تا که لبم قافیه پرداز شد
عشق در این مرحله با عاشقی
همنفسم گشته و دمساز شد
به شور عشق خاتمه آمده
کریم آل فاطمه آمده

جار زنم جار حسن آمده
یوسف مصری به وطن آمده
ذکر لب علیست جانم حسن
عطر جنان تا به چمن آمده
ذکر لب فاطمه یا مجتباست
چونکه گل باغ عدن آمده
صف به صف عشاق اویسش شدند
تا همه از سوی قرن آمده
رسول اکرم چو بغل باز کرد
روح تو گویی به بدن آمده
جنت موعود رخ دلکشش
طور تجلای خدا آتشش

رحمت حق در رمضان کامل است
بر همه لطف ازلی شامل است
این همه اظهار ارادت کنون
بر پسر فاطمه کار دل است
عرض ارادت کنم ای مدعی
این دل خسته به حسن مایل است
کشتی در بحر به طوفان جهل
ز مقدم حسن سوی ساحل است
راه گشودند شب بخشش است
هرکه دلش سوی حسن مایل است
سوی خدا دست دعا آورید
بار گنه سوی خدا آورید

ذکر لب عالمیان یا حسن
ورد لب پیر و جوان یاحسن
مژده رسیده است به اهل زمین
آیه ی علم البیان یا حسن
حای حسن حمد خداوندگار
پس همه جا ورد زبان یا حسن
فاش کنم سر خفی را عیان
برگه رفتن به جنان یاحسن
کوثر قرآن و علی با همند
حاصل این یلتقیان یا حسن
سفره احسان حسن باز شد
جود و کرم از حسن آغاز شد

شاعر:مرتضی محمود پور

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

غزل،قصیده،رباعی،همه دچار حسن
که هست شعرمن اینجابه افتخار حسن

به نام حیّ تعالی ،یاعلی مددی
شروع میکنم اینجا به اعتبار حسن

درست نیمه ماه صیام، دست خدا
گرفت کودک خود را زکردگار حسن

فقط به کوری چشمان دشمنش ، مولا
گذاشت نام خودش رابه انحصار حسن

زمان کشتی اوبا حسین بین همه
فقط سرود پیمبر شده نثار حسن

جمل به رعشه فتاد از صدای تکبیرش
ببین چه ولوله ای کرده ذوالفقار حسن

چه گویم از وجنات امامِ خون خدا
که الکن است زبانم ازاین وقار حسن

خوشابحال جذامی شهر پیغمبر
نشست بر سرسفره دمی کنار حسن

بگو به جمع کریمان کریم یعنی او
که هست رسم کرامت به یادگار حسن

هرآنکه گفت زصلح اش بگو نگاه کند
قیام کرب و بلا شد ز ابتکار حسن

‌بخوان به نام پدر تا پسر کند اعجاز
که قاسم است رجزخوان کارزار حسن

چه رمزوراز عجیبی نهفته در نامش
تمام من شده غمخار آن مزار حسن

خوشابحال کسی که میان منصب ها
شده است نوکر پابستِ بی قرار حسن

شاعر:رضا میرزایی همدانی

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

لبخند میزنی و عسل خلق می شود
از طرز خنده ی تو غزل خلق می‌شود

بر روی دوش ، زلف تو می گردد آبشار
پا میزنی زمین و گسل خلق می شود

از لطف بی حد تو «ابد» خلق گشته و
از خاک پات روز «ازل» خلق می‌شود

فریاد می‌کشی تو که طوفان به پا کنی
تو اخم می کنی و اجل خلق می شود

تا شال را به دور کمر حلقه میکنی
انگار حلقه های زحل خلق می‌شود

از ماجرای بخشش تو بر تمام خلق
صد قصه و حدیث و مثل خلق می‌شود

میراث دار حیدر کرار در نبرد!
شمشیر میزنی و جمل خلق می شود

شاعر:محمد کابلی

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

همدم یار شدن دیده ی تر می خواهد
پیر میخانه شدن اشک سحر می خواهد
عاشقی کار دل مصلحت اندیشان نیست
قدم اول این راه جگر می خواهد
بال و پرهای به دور و بر شمع ریخته گفت:
بشنود هرکه ز معشوق خبر می خواهد
هرکه عاشق شده خاکستر او بر باد است
عاشق از خویش کجا رد و اثر می خواهد
هنر آن نیست نسوزی به میان آتش
پر زدن در وسط شعله هنر می خواهد
در ره عشق طلا کردن هر خاک سیاه
فقط از گوشه ی چشم تو نظر می خواهد
ظرف آلوده ی ما در خور سهبای تو نیست
این ترک خورده سبو رنگ دگر می خواهد
زدن سکه ی سلطانی عالم، تنها
یک سحر از سر کوی تو گذر می خواهد

تا زمانی که خدایی خدا پا بر جاست
پرچم حُسن حَسن در همه عالم بالاست

در کرمخانه ی حق سفره به نام حسن است
عرش تا فرش خدا رحمت عام حسن است
بی حرم شد که بدانند همه مادری است
ورنه در زاویه ی عرش مقام حسن است
بس که آقاست به دنبال گدا می گردد
ناز عشاق کشیدن ز مرام حسن است
دست ما نیست اگر سینه زن اربابیم
این مسلمانی ایران ز کلام حسن است
هرکه خونش حسنی شد ز خودی حرف شنید
غربت از روز ازل باده ی جام حسن است
حرم و نام و وجودش همه شد وقف حسین
هرحسینیه که بر پاست خیام حسن است
او چهل سال بلا دید بماند اسلام
صبر شیرازه ی اصلی قیام حسن است

ما گدائیم ولی شاه کریمی داریم
هرچه داریم ز تو یار قدیمی داریم

تاخدا با همه ی حُسن خود املایت کرد
چون جلالیت خود آیت عظمایت کرد
تا که در صورت تو عکس خودش را بکشد
همچونان روی نبی این همه زیبایت کرد
تا که قرص قمر ماه علی کامل شد
پرده برداشت ز رخسار و هویدایت کرد
تا ثمر داد نهالی که خدا کاشته بود
باهمه جلوه تو را شاخه ی طوبایت کرد
ریخت آب و سر مشک از کف هر ساقی رفت
بسکه مستانه و مبهوت تماشایت کرد
تا که اثبات شود بر همگان ابتر کیست
پسر ارشد صدیقه ی کبرایت کرد
تاشوی بعد علی میر بنی هاشمیان
صاحب صولت و شخصیت طاهایت کرد
بسکه ذات احدی خاطر لعلت می خواست
شیر نوش از جگر حضرت زهرایت کرد

با تو سرچشمه ی کوثر شده زهرا یاهو

انقطاع تو زِ هر سوز و گدازت پیدا
فاطمی بودنت از عشوه و نازت پیدا
سر سجاده تو گوشه ای از عرش خداست
سیر عرفانی ات از حال نمازت پیدا
هرکه آمد به در خانه ی تو آقا شد
هرچه جود و کرم از سفره ی بازت پیدا
گریه دار است چرا زمزمه ی قرآنت
حزن زهرای ات از صوت حجازت پیدا
آتشی بر جگرت مانده که پنهان کردی
ولی آثارش ازین سوز و گدازت پیدا
وارث پیر مناجاتی نخلستانی
این هم از ناله شبهای درازت پیدا
محرم مادری و از سر گیسوی سپید
درد پنهانی و یک گوشه ی رازت پیدا

کاش مهمان تو و چشم پر آبت باشم
روضه خوان حرم وصحن خرابت باشم

روح تطهیر کجا وسوسه ی ناس کجا
دلبری پاک کجا خدعه ی خناس کجا
خون دلها وسط تشت به هم می گفتند
جگری تشنه کجا سوده ی الماس کجا
در چهل غمی که جگرت را سوزاند
ضرب دیوار کجا برگ گل یاس کجا
خانه ای سوخته و دست ز کار افتاده
ورم دست کجا گردش دسداس کجا
ای کفن پاره شده علقمه جایت خالی
بوسه ی تیر کجا دیده عباس کجا
داغ عباس چه آورد سر اهل حرم
غارت خیمه کجا جوری اجناس کجا

چون دل سوخته و جگرم می سوزد
تن و تابوت تو را تیر به هم می دوزد

شاعر:قاسم نعمتی

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

صدا پیچید،دنیا گوش شد،غرق شنیدن شد
اذان پیغمبری کرد و مهیای وزیدن شد‌

طلوعت شمع‌های آسمان را استراحت داد
زمین روشن شد و خورشید مشغول لمیدن شد ‌

کمی تا قد کشیدی شاخه ی انگور از دیوار
به شوق دست‌های تو پذیرای خمیدن شد‌

نوازش کردی و در سینه‌ی چوبی نخلستان
دلی خشکیده از جور زمین سبز از تپیدن شد‌

چقدر آزادگی می‌ریخت از هر بند انگشتش
کنیزی که برایت بی قرار غنچه چیدن شد ‌

صدای پای تو یک شهر را در کوچه ها آورد
در و دیوار هم حتی سراپا محو دیدن شد ‌

چقدر آسوده خاطر بود از دنیا فقیری که
شبی سرد از غذای سفره‌ات گرم چشیدن شد‌

خدا می‌خواست معنای کرم را جلوه‌گر باشی
همین انگیزه‌ی خوبی برای آفریدن شد ‌

به جز رنگ خدا رنگی نمی‌ماند در این عالم
تو را با رنگ یک‌رنگی خود گرم کشیدن شد‌

برای کوری چشم حسودان قبل بسم الله
خدا ”روحی فداک”ی‌ گفت و مشغول دمیدن شد‌

شاعر:سعیده کرمانی

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

آمد عروس حجلۀ خورشید در شهود
در کوچه‌ای نشست که سر منزل تو بود

امشب صدای سبز تو جاری‌ست در فضا
پا در رکاب آمدنت مانده صبح زود

دست نسیم، پنجره‌ها را گشود و رفت
در خانه‌ای که چشم خدا دیده می‌گشود

ما پردۀ نگاه، به یک‌سو زدیم باز
ماندیم، مات خندۀ آیینۀ ودود

این برقِ چشم کیست که در من ترانه ریخت؟
از مشرق کجاست که با من غزل سرود؟

از آن همه شکوه، که در باغ حُسن توست
یک ساغرِ نگاه، عنان از دلم ربود

ای بر بلند سبز شرافت نهاده پا!
چون ذرّه سر به پای تو می‌آورم فرود

از بس به روی صخرۀ صبر ایستاده‌ای!
گیتی تو را به صبر حسن تا ابد ستود

آن قدر، نازک است دل تو که می‌توان
غم را به چشم دید و در آن، ناله را شنود

جز کعبۀ نگاه تو را ای نماز سبز!
بر هیچ قبله‌ای نگذارم سر سجود!

وقتی که اشک فرصت بدرود را گرفت
بر قامت صبور تو صد آسمان درود

شاعر:غلامرضا شکوهی

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

یکی از دستبوسان شب و روز تو باران است
ز بسکه روی تو زیبا است راهت راه بندان است
شبیه میزبان است آنکه بر خوان تو مهمان است
که نَقلِ سفره ی تو نُقل جمع مستمندان است

تویی که بعد بابایت امید هر پریشانی
تویی که کیسه بر دوشی و بابای یتیمانی

هلال اول ماه است نقش قوس ابرویت
جمال کامل ماه است قرص کامل رویت
ندارد صبح محشر نور، پیش شام گیسویت
خدا را یافتم از راه چشمان خداجویت

عطا و بخشش و لطف خداوند رحیمی تو
هدایت را تو معنایی؛ صراط المستقیمی تو

تو هستی آنکه شد بسیار در دستان تو هر کم
تویی که سیر کردی از طعام خویش سگ را هم
تویی که گشته حاتم از گدایی درت حاتم …
ای آنکه بوده معراج تو روی شانه ی خاتم

تو در اوجی ولیکن همدم افتاده ها هستی
بزرگی آنقَدَر که همنشین با هر گدا هستی

فدای خاک پایت! سایه ی روی سرم هستی
تو ای شاه عرب! مهمان قلب هر عجم هستی
یقینا مرجع تقلید هر اهل کرم هستی
تو در قلبم حرم داری؛ که گفته بی حرم هستی؟

به گوشه چشم تو وا شد گره از کار مشکل ها
الا یا ایها الساقی اَدر کاساً وَ ناولها

به صلحت هر که شک دارد لعین بن لعین باشد
گرفته عزت از تو هر کسی اهل یقین باشد
یقینا اعتقاد هر مسلمان هم همین باشد
که فرزند علی باید معز المومنین باشد

تو بودی بیشتر از هر کسی مانند پیغمبر
کریم بن کریمی و شدی آیینهٔ ی حیدر

شده از قطره قطره فضل تو “القطره” بارانی
قسم بر “تین و الزیتون” به صدق قول “بَحرانی”
به مروارید “الرحمن”، به آیت های رحمانی
چراغ روی یزدانی، تو برهانی، تو قرآنی

چنان حیدر که جبرائیل از درسش نشد محروم
تویی آموزگار خضر، در فرمایشِ معصوم …

در ایثار و کرامت، تا ابد ضرب المثل هستی
حلاوت دارد اسمت، بسکه احلی من عسل هستی
ندارد فرق صلح و جنگ تو، خیر العمل هستی
علی شیر خدا، تو شیر حیدر در جمل هستی

جمل چون خیبر است و هیبتت آیینه ی مولاست
همه دیدند راه حل به دست زاده ی زهرا است

توکل بر خدا کردی و بردی نام زهرا را
در آورده “انا بن الحیدر” تو کفر اعدا را
خلاصه کردی اینگونه تولی و تبری را
به میدان بازگرداندی جوانی های مولا را

به ذکر یا خدیجه راه را تا فتنه طی کردی
شتر را نه که پای کفر را آن روز پی کردی

برای هر که در دریای غم مانده، تویی ساحل
الا ای شهریار جود، ای امید هر سائل …
ز تو هر کس شنیده، عاشقت گشته، مگر بی دل
هزاران سعدی و حافظ هزاران صائب و بیدل …

توان درک شانت را ندارد هر سخندانی
مگر نازل شود در حد شانت باز قرآنی …

پیاده سمت کعبه رفته ای صحرا به صحرا را
گلستان کرده ای در پشت پای خویش هر جا را
به هر قطره نشان دادی مسیر وصل دریا را
که داریم از تو رسم و سنت این اربعین ها را

همه از جام شهد قاسم و عبدالهت مستیم …
نمک پرورده های شورِ احلی من عسل هستیم

چنان دست کریمت عاشقان را مبتلا کرده
که برق سفره ات شاهان عالم را گدا کرده
برای نوکری ات فاطمه ما را سوا کرده
دعای خیر تو ما را گدای کربلا کرده

خودت میخواستی سهمت ز دنیا مختصر باشد
دلت می خواست بازار حسینت گرم تر باشد

شاعر:علی اکبر نازک کار ، امیر حسین فاضلی

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

کبوتریم و پی دانه‌ی امام‌حسن
رسیده‌ایم درِ خانه‌ی امام‌حسن
تمام مردم این شهر، شهرت ما را
شناختند به دیوانه‌ی امام‌حسن
عجیب نیست اگر می‌شوند دشمن و دوست
اسیر لطف کریمانه‌ی امام حسن
اگر تمام جهان میهمان او باشند
هنوز جا دارد خانه‌ی امام حسن
نمی‌رویم سراغ کسی به غیر از او
که رزق ماست به پیمانه‌ی امام حسن
دل شکسته‌ی ما آن‌قدر طوافش کرد
لقب گرفت به پروانه‌ی امام حسن
فقیر بوده ولی پادشاه می‌گردد
گرفته هرکس عیدانه‌ی امام‌حسن

هزارشکر که نام تو بر زبان من است
“حسن” قشنگ‌ترین واژه‌ی جهان من است

تمام شهر سر سفره‌ی ضیافت اوست
که روزی همه‌ی خلق از کرامت اوست
اگر چه خم نشده پیش هیچ‌کس، اما
همیشه گردن ما زیر بار منّت اوست
کریم قابل تعریف نیست، پس چه عجب!
اگر که دشمن او شامل شفاعت اوست
عجیب نیست که لبخند و مهربانی و عشق
جواب آن‌همه بی‌حرمتی به ساحت اوست
“سکوت” حکم خدا و رسول بود، ولی
جمل نمونه‌ای از قدرت و شجاعت اوست
فقط نه این که کرم کرد و رزق ما را داد
نفس کشیدن ما نیز با عنایت اوست
مرا به حج چه‌نیازی‌ست تا حسن دارم
اگر به کعبه بیایم هدف زیارت اوست
وجود عالم امکان به خاطر حسن است
خوشا به حال هر آن‌کس که شاعر حسن است

همان که با ادب و با‌وقار می‌بخشد
فقط به خاطر پرودگار می‌بخشد
به این دلیل غلام حسن خودش آقاست
که گل همیشه به خار اعتبار می‌بخشد
تمام زندگی من فدای مردی که
تمام زندگی‌اش را سه‌بار می‌بخشد
چرا که او پسر ارشد همان مردی‌ست
که بین معرکه‌ی کارزار می‌بخشد
بجز علی که به هنگام جنگ بخشیده‌ست
کدام شیر به وقت شکار می‌بخشد؟
همیشه موقع بخشش که می‌شود این مرد
به رسم فاطمه اول به “جار” می‌بخشد
نمی‌دهم به دوعالم غلامی او را
گرفتم اینکه به من اختیار می‌بخشد

همیشه گفته‌ام از تو ولی کم است حسن
غلام کوی تو آقای عالم است حسن

کریم اوست که در اوج بی‌مرامی‌ها
نشسته است سر سفره‌ی جزامی‌ها
که نیک‌نام‌ترین است و خورده‌اند قسم
به نیک‌نامی او کل نیک‌نامی‌ها
کج است گردن‌شان پیش او، چرا که شدند
به احترام حسن محترم گرامی‌ها
غلام آل علی باش چون که می‌ارزد
به پادشاهی عالم همین غلامی‌ها
در این مقام که شهرت در اوج گمنامی‌ست
همیشه در پی گمنامی‌اند نامی‌ها
به یک نگاه کریم تو می‌شود شیرین
برای دشمن تو اوج تلخ‌کامی‌ها
همیشه گرم بماند به حق حضرت عشق
به شوق دم زدن از او دم “کلامی” ها

” چه مِدحتی بنویسیم در مقام حسن
که هم غلام حسینیم و هم غلام حسن”

تو را که دیده غم از شوق ریشه‌کن شده است
همه اویس شدند و جهان قرن شده است
برای هرکه تو را دیده نیست جای گله
که هم‌ردیف ترانی همیشه لن شده است
زبان شعر کم آورده است هرجایی
که از فضائل بسیار تو سخن شده است
به رمز و راز مسیحایی تو پی بردم
از آن کویر که تا رد شدی چمن شده است
حرام باشد اگر دست بی‌وضو بزنم
به هر نگین که مزین به یاحسن شده است
مگر به خواب ببیند شترسوار جمل
کسی حریف تو در جنگ تن‌به‌تن شده است!
تمام شهر برای حسین سینه زدند
ولی حسین برای تو سینه‌زن شده است‌…

امید ما کرم توست یا امام‌حسن
زیارت حرم توست یا امام‌حسن

شاعر:مجتبی خرسندی

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

گذرها را ببندد باز ، چشم ناز و مخمورت
تو را ایزد به زیبائیِ مطلق کرده محشورت

تو هستی عیدیِ ماه خدا بر بندگان ای ماه
مبارک نیست حتی لحظه ای این ماه،بی نورت

به خانه ، روی بازت می پذیرد میهمان ها را
دمی هم درب بسته ره ندارد بین منشورت

تو موسی نیستی ، اما کلیمی هر کجا باشی
خدا هم دوستت دارد ، تکلم کن ، زمین طورت

کتاب رحمتی و بخش بخشت درس بخشایش
هرآنکه سفره داری کرده بی شک هست مامورت

خلایق پیش تو ای حُسن ، تعریفی دگر دارند
که مور تو سلیمان و سلیمان ها همه مورت

تو آرامی ، ولی آرامشی که قبل طوفان است
نظامِ جنگ در روز دهم بوده به دستورت

شاعر:حامد آقایی

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

از آن زمان که شده قلبم آشنای حسن
شده است کار شب و روز من ثنای حسن

اگر حسینی ام و سینه میزنم ز غمش
بدون شک بود از سفره ی عطای حسن

به روز واقعه خندان رود به عرصه حشر
کسی‌که گریه نموده است در عزای حسن

به قاسمش نظر افکند هر زمان که حسین
دلش گرفته و دارد به سر هوای حسن

تمام آرزو و حاجتم فقط این است
که شیعه باز بسازد‌ حرم برای حسن

شاعر:یونس وصالی

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

تو آمدی که به ظلم و ستم بگویی: نه
به اختلاف عرب با عجم بگویی: نه

تو آمدی که بگویی به شیعیان آری
جلوی فتنه و راه عدم بگویی: نه

ز لطف بی عددش هم نمی‌توان حتی
به روی سفره ی شاه کرم بگویی: نه

پیام آور صلحی شبیه پیغمبر
که در مقابل جنگ هر قدم بگویی: نه

ز کودکی تو که غمخوار مادرت بودی
همین بس است برای حرم بگویی: نه

شاعر:فربد افشاری

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

کریم کشور ایران پس از رضا حسن است
کسی که سفره ی او می دهد شفا حسن است

مدینه مشهد بعدی شیعه خواهد شد
و بعد ، ذکر درون اذان ما حسن است

پس از بنای حرم هر دوشنبه وقت اذان
نوای قاری نقاره خانه ها حسن است

به وقت خواهش دل های بی قرار بقیع
همان کسی که گدا می زند صدا حسن است

یمین معرکه قاسم ، یسار عبدالله
« ز من بپرس که سلطان کربلا حسن است »

شاعر:فربد افشاری

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

حسین گفت:برادر! حدیث طوبی را

بخوان دوباره برایم به یاد مادرمان

بیا دوباره بگو از دلیلِ خَلق جهان
بیا دوباره بگو از شکوه باورمان!

از آن درخت که رنگ خزان نخواهد دید
به باغبانی ذریه ی مطهرمان

کجاست مادرمان تا که افتخار کند
به شور قاسممان و به نور اکبرمان

چه شاعرانه در این خانه نجمه و لیلا
گذاشتند دو آیینه در برابرمان

بیا دمی به تماشای خویش بنشینیم
که جلوه کرده در آیینه نیم دیگرمان

قسم به زینب کبری که زینت پدرست
علیِ اکبر و قاسم شدند زیورمان

زبرجد است و به یاقوت سرخ می آید
کنار هم چه شکیل اند درّ و گوهرمان

وضوی عشق به اهل سما می آموزند
شبیه کودکیِ از خدا سراسرمان…

حدیث شوکتشان را کشیده ایم به دوش
چنانکه دوش نبی بوده است منبرمان

پسرعموی هم و بیقرار هم هستند
درست مثل پدر پیش جد اطهرمان

درست مثل من و تو به پیشگاه علی….
ببین چقدر ادب می کنند محضرمان

به پشتوانه اولاد خویش مثل پدر
چه باک اگر که نباشد زره به پیکرمان

من و تو پیش هم انگار مرتضی هستیم
چنانکه اکبر و قاسم شُبیر و شبَّرمان

به ذوالفقار قسم تیغمان دودم شده است
که یاعلی ست دم این دوتا دلاورمان

دوچشمه ای که به تفسیر نور می جوشند
به کوری همه ی دشمنان ابترمان

یکی به ناز رسانده به جاممان انگور
یکی به شوق، عسل ریخته به ساغرمان

ستاره های حرم نور چشم عباس اند
چه عاشقانه رفیق اند با برادرمان

کنار دست علمدارمان قسم خوردند
که تا همیشه بمانند یارو یاورمان

و گفته اند: که آیین سروری این است
غلام فاطمه ایم و علیست سرورمان

همین که دیدمشان در کنار هم گفتم
هزارشکر که آماده است لشکرمان

یکی، نقاب شود قامتش برای حرم
یکی، رکاب بگیرد برای خواهرمان

به فتح قله ی احلی من العسل رفته
بدون واهمه پرمی زند کبوترمان

شکسست بغض زمان و شکست قلب زمین
حسین گفت رسیده ست روز آخرمان

و گفت: آه برادر! یکی دوساعتِ بعد
بیا به دیدن جسم به خون شناورمان

میان اشک من و خط به خطّ نامه ی تو
رسید رایحه ی آشنای مادرمان

حسین پلک زد و نامه ی حسن را بست…

شاعر:مجید تال

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

آیینه ی جمال جمیل خدا حسن

سر تا به پا حقیقت در حق فنا، حسن
دوم فروغ نور چراغ هدیٰ حسن
آن ابتدای اول بی منتها حسن

جان کرامت است و کرم را بها حسن

مهرش کنار چشمه ی چشمش روان شده
کوه کرم، اَريكه ی آتش فشان شده
“حکمش مدار دایره کُنْ، فَكانْ”۱ شده
خِجلت زده سپهر، کران تا کران شده

بر سفره اش نشسته امیر و گدا، حسن

خاک درش به فرق شهان تاج افتخار
گوید تبارک اللَّه از این خلق، کردگار
چون روی او بدیدم و آن زلف تابدار
“آمَنْتُ بِالَّذي خَلَقَ اللَيلَ وَ النَّهار”۲

سيّد، زَكِيّ، تقی و امین، مجتبی، حسن

افتاده دل به دام سیه زلفِ در شکن
کز عطر او رسیده نصیبی به هر خُتَن
ما را چه جای صحبت از آن شاه پُر مِحَن
کو بر دلش نشسته دو صد داغ در وطن

وِرد لب غریب به هر کوی یا حسن!

نقاش جان! به صفحه خاکش حرم بکش
دستی برآر و خط عدم روی غم بکش
ما را در آستانه ی او محتشم بکش
پشت فلک ز حُسْن حرم نیز خم بکش

هرچند ساکن است در اوجِ سما، حسن

مست شراب جامِ ازل، شاه لَمْ يَزَل
نامش هزار مرتبه “احلی مِنَ العَسَل”
شمشیرِ شيرِ معركه ی شیر با جمل
خيزَد دوباره بانگِ فَفِرُّوا إلَي الجَبَل

تا پا نَهَد به معرکه ی اشقیا، حسن

او را جمال طلعت شمسش زبانزد است
مه رو، کشیده ابرو و گیسو مُجَعّد است
در بُهت رفته عالم و آدم مُردّد است
کاحمد حسن وَ یا حسن آیا محمّداست؟

یا مجتبی محمّد! و یا مصطفی حسن!

ای نور دیدگان علی، فاطمه، نبی!
کز مصطفی و حیدر و زهرا، لبالبی!
گر آفتاب روی تو پیدا شود شبی؛
جز مهر تو مباد دگر هیچ مذهبی

آیینه ای به آیتِ شمس الضّحي، حسن!

محبوس عشق و پادشه فتحِ باب، تو!
سوره به سوره آیه ی اُمُّ الكِتاب، تو!
ای رمز و راز ادعیه ی مستجاب، تو!
کس را نکرده ای پسِ این در، جواب، تو!

دستی ز ما بگیر، شه ذوالعطا! حسن!

عشق تو بود و چشم و شراب طهوری ات
ما را گرفت جذبه ی آفاق نوری ات
با این دلم چه ها که نکرده ست دوری ات
ای کوه صبر! جان به فدای صبوری ات

کز صبر توست قائم، دين خدا، حسن!

آن دم که خصم، گرم به لافِ گزاف بود
صلح تو ذوالفقار برون از غلاف بود
کآنگونه با دورویی و کین در مصاف بود
دین بی تو زخم خورده ی صد انحراف بود

صلح تو بود آینه ی کربلا ، حسن!

شاعر:امیر حسین کمال زارع

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

مرام و معرفتش مادرانه بود حسن

به فکر صحن و سرا و حرم نبود حسن

نجف برای علی، کربلا برای حسین
مدینه خادمی مادرش نمود حسن

تمام راه نجف تا به کربلا دیدم
نوشته اند ملائک به هر عمود…حسن

گمان کنم که به گوشم بجای لالایی
به گریه مادرم آهسته می سرود حسن

کسی که داده همیشه زقعر چاه گناه
مرا به عرش خدا یه شبه صعود حسن

به روی باز شده همدم ِ جزامی ها
کریم شهر مدینه خدای جود حسن

همه زمین و زمان ذکرشان درود، حسین
ولی رسول خدا داد زد درود …حسن

شتر سوارِ جمل پیش پاش زانو زد
نشانده آتش فتنه دراین فرود حسن

زمان دفن چه خالی نمود عقده خویش
خدای نگذرد از آن زن حسود حسن

به تیر و زهر چه حاجت به کودکی کشتند
میان کوچه به آن سیلی ِ یهود ؛حسن

ز کوچه مادر خود جمع کرده و برده
به گوش پاره شده ، صورتی کبود ، حسن

شاعر:قاسم نعمتی

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

اندر کرَم شخصی به مانند حسن نیست

چون مجتبی شمعی درون انجمن نیست

تبریک بر مولا و زهرا ، نیمه ی ماه
یک ماه کامل را که وصفش با سخن نیست

ایّوب شاگردی کند در مکتب او…
صبری که مصداقش به جنّات عدن نیست

سخت است پای منبری حاضر شوی که
بوزینه بر صدرش کمی از اهرمن نیست

جانم فدای غربتت ، مولای خوبی…
با قاتلت هم خانه بودن ، کم محن نیست

دیروز جایت دوش پیغمبر، وَ امروز…
جز تیر دشمن سوی تابوت و کفن نیست

امّید بر غیر ازشما ، از منظر من…
جز کار بیهوده چو آبی کوفتن نیست

چون شمع می سوزم که مولایم حسن را
اندر بقیع یک هیئتی یا سینه زن نیست

ای کاش روزی بشنوم با لطف مهدی(عج)
اندر مدینه بی حَرم از پنج تن نیست

شاعر:حسن نبی جندقی

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

مرا آفریده خدای حسن

برای خودش نه، برای حسن
میفتم از امشب به پای حسن
گدایم گدایم گدای حسن

حسن اسم رحمان و اسم رحیم
بخوان یاحسن، یاعلی یاعظیم

هوالله روی دهن ریخته
چه شوری در این جان و تن ریخته
شراب مرا بوالحسن ریخته
روی لب، حسن جان من ریخته

خمارم خرابم در این میکده
شب مستی ام با حسن آمده

همه برکت فصل کشتم حسن
از اول فقط می سرشتم حسن
بهشتم حسن، سرنوشتم حسن
نوشتم کریم و نوشتم حسن

حسن پیش حق بود، تنزیل داشت
هوای مرا مثل فامیل داشت

به سوز و به تب های ماه خدا
به خشکی لب های ماه خدا
به قند رطب های ماه خدا
به العفو شب های ماه خدا

من عمریست که هرچه را خواستم
فقط با حسن از خدا خواستم

ابد بود از اول، ازل را شکست
شب خلوت این محل را شکست
به والله، لات و هبل را شکست
حسن، پشت جنگ جمل را شکست

علی گر درِ خیبر آورده است
حسن چشم فتنه در آورده است

اگر جلوه ای از خدا شد حسین
اگر آبرو دار ما شد حسین
اگر هم دوا هم شفا شد حسین
اگر شاه کرببلا شد حسین…

درست است کار ربش بوده است
ولی یاحسن بر لبش بوده است

نشستم زمین، دلبرم خاکی است
چه گنجی است او، گوهرم خاکی است
اگرچه پریدم، پرم خاکی است
نپرسیدم از چه حرم خاکی است

فدای غم هر دو چشم ترش
که خاکی شده چادر مادرش

برای دفاع فدک دیر شد
و آن بزدل بی حیا شیر شد
ته کوچه مادر زمینگیر شد
بمیرم همانجا حسن پیر شد

امان از مسیری که بسته شده
دوتا گوشواره شکسته شده

شاعر:رضا دین پرور

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

حُسنِ مطلع ، حُسنِ یوسف ، حُسنِ زیبای حَسن

شورِ شیرین شیوه ی گُفتار شیوای حسن

حا و سین و یا و نون برده دل ما را اگر
حا و سین و نون آن نامِ دل آرای حسن

هفت شهر عشق را عطار گشتی بی سبب
آنچه را دیدی ببین در سیرِ سیمای حَسن

از دوسر سودست آری با کریمان زیستن
شکل میگیرد حیات ما به مبنای حسن

زندگی باید نمود آری ، بگو سهراب را
تا شقایق هست نه ، تا هست دنیای حسن

شهر را تعطیل میکرد “راه رفتن های” او
راه بندان ، بارها شد از تماشای حسن

با حسن هستم پریشان و پریشان بی حسن
درد و درمان است عاشق را ، مداوای حسن

نذر کردم پای نذری های مادر تا روم
یکصد و هجده سفر تا صحن زیبای حسن

هیچ روزی غصه ی دنیا نخورد این طایفه
روزی آنهاست در دستِ توانای حسن

سرنوشتش را نخواهد داد دست این و آن
طالعش هر کس که دارد مُهر و امضای حسن

بارها گفتم نیازی نیست بر حکم کسی
رتق و فتق کار ما باشد به فتوای حسن

تیغ در دستان او وقت رجز پیدا نبود
سر به سر ، سر بود صحرا وقت غوغای حسن

لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار
قطره ای از فضل اُقیانوس بابای حسن

این همه گفتند از جنگاوری های عرب
هیچ کس پیدا نشد در رزم ، همتای حسن

صد هزاران نقطه چین در مدح او املا شود
باز هم پایان نخواهد یافت معنای حسن

ابتدا باید سوار کشتی ارباب شد
بعد باید رفت در اعماقِ دریای حسن

لحظه ای خاموش ، می آید صدای آشنا
آری آری می شناسم هست آوای حسن
.
از کجا آمد صدا ؟ گویا رسد از کوچه‌ ها؟
روضه یعنی روزگارِ کودکی های حسن

چشم جان را باز کن جانِ قیامش را ببین
کربلا را سیر کن در صبرگویای حسن

اِمتداد او تمام نینوا را سهم داد
کربلا پر بود از شهدِ گوارای حسن

دست ما و دامنت شه زاده قاسم الدخیل
ای که دستت میرسد بر قدِّ رعنای حسن

ما گرفتاریم و ما مجنونِ بابای توایم
لطف کن ما را صدا کن نزدِ آقای حسن

گرچه راه انداخته است دنیای امروز مرا
دیدنی تر دستگیری های فردای حسن

شاعر:سید حسین میرعمادی

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

برکت نان بخاطر حسن است، شاطران از قدیم می گویند

تاجران بزرگ،صبح به صبح، زیر لب “یاکریم” می گویند

سائل از شرم در زدن بیگاه، خادم از خاکروبی درگاه
بی نیازند، من نمی گویم! آفتاب و نسیم می گویند

نه دری داری و نه دربانی، نه پس هفت پرده پنهانی
زائران حاجتی اگر دارند به خودت مستقیم می گویند

مرقد ساده ی تماشایی! با تمام وجود تنهایی
از تو با این وجود می ترسند! نرده های ضخیم می گویند

خواستی تا بخاطر زهرا نگذارند خلق پا اینجا
پس تو هم یک مدافع حرمی، عقل های سلیم می گویند

شاعر:محمد حسین ملکیان

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

دوباره زد به سرِ عاشقان هوای حسن

نفس ، نفس، نفسِ سینه زن فدای حسن

خوشم که یک رگِ من می رسد به او ، مادر!
به لطفِ تو شدم امشب غزلسُرای حسن

کریمِ طایفه یعنی که با سگی ولگرد
عجیب نیست که قسمت شَود غذای حسن

در این زمانه که هرکس به هر دَری زده است
خوشا به حال کسی که شده گدای حسن

ببین که روی لَبَش لختهْ خون به جای دعاست
نگاه کن که اجابت شده دعای حسن

چقَدْر یاسِ کبود آمده ست دورِ لَبَش
چقَدْر روضه ی زهراست روضه های حسن

میان کوچه ی تاریخ تا ابد پیداست
چه رازهای مگویی ز ردپای حسن

چه دید در دلِ کوچه که بود تا آخر
همیشه بغضِ غریبانه در صدای حسن

برای مادرِ او روضه خوان بخوان از او
دوباره کرده دل اَبری اش هوای حسن

بگو به مادرِ او ما غریب و تنهاییم
غریب ها همه هستند آشنای حسن

بگو دو غم به دلت ماند حضرتِ مادر
کفن برای حسین و حرم برای حسن

ولی مباد که غمگین شوی که ما هستیم
همیشه مست حسین و همیشه پای حسن…

شاعر:محسن کاویانی

____________________________________________________________

شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)

شعرِ من واژه ی من لُبِّ کلامم حسن است

شب سلامم حسن و صبح سلامم حسن است

با حسن زنده و با عشق حسن خواهم مُرد
حُسنِ مطلع حسن و حُسنِ ختامم حسن است

هرکسی زنده به عشق است نمیرد هرگز
زنده ی عشقم اگر رمزِ دوامم حسن است

مثلِ رودم که حسن ذکرِ قعود است مرا
مثل کوهم که شب و روز قیامم حسن است

پدرم هرچه مرا نام نهاده است گذشت
من از این لحظه از این ثانیه نامم حسن است

سرِ من سبز ، زبان سرخ ، سرم هم برود
أیُهاالناس بدانید ; امامم حسن است

شاعر:محسن ناصحی

 

اشعار حلول ماه مبارک رمضان سال ۱۴۰۱

0
اشعار حلول ماه مبارک رمضان سال 1401

متن شعر ماه مبارک رمضان

آمد رمضان سفره ی دل باز کنیم
گُلبانگِ دعا به سویش ابراز کنیم

ایامِ مناجات و ثَنا آمده است
تا عَرش خدا دوباره پرواز کنیم

تبریک به اهل معرفت باید گفت
فَرخُنده شویم و خنده آغاز کنیم

هنگامِ سَحَر، به وقتِ افطار و نماز
گوشِ دل خود مَحرَم این راز کنیم:

جز آب و غذا، کِبر و حَسَد هم ممنوع
غیبت نکنیم و عشق اِحراز کنیم

صد شُکر که مهمان خداییم همه
با حال خوشی روزه ی خود باز کنیم

شاعر:محسن زعفرانیه

_____________________________________________________

متن شعر ماه مبارک رمضان

سحر دمیده و بر شیشه می‌زند باران
هوا مسیح‌نفس شد، به مقدم رمضان

جوانه‌ها همه دست دعا به شاخه بلند
شکوفه‌های بهاری به ذکر الرحمان

وضو گرفته شقایق به جرعه‌ای شبنم
نسیم غرق نیایش، درخت محو اذان

گل محمدی و نغمۀ خوش صلوات
نگاه نرگس سرمست همچنان نگران

خوشا تلاوت قرآن به وقت آمدنت
خوشا دعای سحر در نمازخانۀ جان

اگرچه زخمی صد داغ کهنه است زمین
نگاه لطف تو کافی‌ست تا بگیرد جان

سلام بر تو که اصل سلام دیدن توست
سلام بر سحرستان اول رمضان

شاعر:نغمه مستشار نظامی

_____________________________________________________

متن شعر ماه مبارک رمضان

می‌دانم آدم بودم و آدم نبودم
محرِم شدم اما دمی محرَم نبودم

دست تو را گاهی رها کردم خدایا
اما به انکارت به قدر نم نبودم

لذت نبردم از گناهم شاهدی تو
آسوده از وجدان خود یک‌دم نبودم

مقصود من گردن‌کشی هرگز نبوده
وقتی که پیش معصیت محکم نبودم

آری نبودم بنده‌‌ی خوبی برایت
اما گنهکار درستی هم نبودم

پروردگار مهربان و پرده پوشم
جز بار عشق تو چه دارم روی دوشم

با من چه خواهی کرد وقتی ناتوانم ؟
وقتی تو باشی من که را باید بخوانم

عمری به رویم سفره‌ی تو باز بوده
در دست تو بوده است عمری آب و نانم

تنها پناهم سایه سار رحمت توست
تنها تو را دارم تو را ای مهربانم

با دوستانت دوستی کردم همه عمر
آیا عذابم می‌کنی با دشمنانم ؟

حکم‌ت اگر دوزخ شود تسلیمم، اما
بر تو خداوندا همیشه خوش گمانم

شاعر:سعیده کرمانی

_____________________________________________________

متن شعر ماه مبارک رمضان

آمدم با چشم گریانم ,قبولم میکنی?
این منو حال پریشانم ,قبولم میکنی?

من که غیر از خانه ات جایی ندارم ,ای کریم
آمدم با بار عصیانم ,قبولم میکنی?

عمر من در غفلت و در معصیت عمری گذشت
آمده بر لب ببین جانم ,قبولم میکنی?

بال پرواز مرا بار گناهانم شکست
از خطاهایم پشیمانم ,قبولم میکنی?

چشم پوشی های تو من را چنین گستاخ کرد
اگهی از جرم پنهانم ,قبولم میکنی?

ابرو دادی همیشه .ابرو بردم ولی
بر سر این سفره مهمانم, قبولم میکنی?

اشگ چشمم را گرفت و گفتم ای معبود من
تار میبیند دو چشمانم, قبولم میکنی?

رانده از این سو و آن سو امدم ,راهم بده
هر چه باشم از محبانم ,قبولم میکنی?

دست خالی امدم تو دست خالی رد مکن
نوکر شاه خراسانم ,قبولم میکنی?

عاشقی دیدم میان گریه میگفت با خودش
ای رضا جانم, رضا جانم, قبولم میکنی?

آه چیزی در بساطم نیست غیر از این بکا
یاد آن لبهای عطشانم, قبولم میکنی?

تا که هل من ناصرش را بین گهواره شنید
گفت شش ماهه, پدر جانم, قبولم میکنی?

شاعر:میلاد الیاس وند

_____________________________________________________

متن شعر ماه مبارک رمضان

در بساطم باز چیزی نیست، آهم را نگاه
قطره‌های شرم، در ابرِ نگاهم را نگاه

این زمستان هم گذشت؛ از برفِ پیری بگذریم!
روسپیدان را ببین؛ روی سیاهم را نگاه

بر تن دیوار زندانم به جای پنجره
میله‌های چوب‌خطّ سال و ماهم را نگاه

خاک بر سر ریختم، پای دل ویرانه‌ام
سقفِ خاک‌آلوده‌ام را، سرپناهم را نگاه

با خودم در جنگ بودم، قلعه‌هایم فتح شد
چشم، زهرآلود؛ دل، زخمی؛ سپاهم را نگاه

کور کردم چشمه‌هایی را که غرق نور بود
خشکسالِ چشم‌های بی‌گناهم را نگاه

در بساطم نیست جرمی لایق غفّاری‌ات
کوهِ غفران را ببین، مثقال کاهم را نگاه

چشم‌پوشا! نامه‌ی اعمالِ زشتم را نبین
«یاحسینم» را، گریزِ قتلگاهم را نگاه

شاعر:رضا قاسمی

_____________________________________________________

متن شعر ماه مبارک رمضان

از من ندیده است کسی بی پناه تر
روزم شده است از شب تیره سیاه تر

دست مرا بگیر که از خود فراری ام
راضی نشو ببینی ام ازاین تباه تر

زانو زدم مقابل تو چون اسیرها
این بار ازهمیشه ولی بی سلاح تر

مولاي انت تعلم ضعفی عن البلا
آری به جزتو کیست به ضعفم گواه تر

هرگز ندیدم از تو کسی را کریم تر
هرگز ندیدم از کرمت دلبخواهتر

با اشک آمدم که شنیدم پسند توست
چشمی که میشود به ازای گناه، تر

یاربِّ انت اکرم مِنْ اَنْ تُضيعُنی
حالا که از همیشه شدم بی پناه تر

شاعر:عالیه رجبی

_____________________________________________________

متن شعر ماه مبارک رمضان

که می داند چه پایانی است فصل آخر ما را
کدامین باد خواهد بست فردا دفتر ما را

تمام عمر در غفلت گذشت و آه از این حسرت
خدایا صرف خود کن چند روز دیگر ما را

زمین گیریم و جامانده به خاک آلوده، درمانده
به سوی آسمانها باز کن بال و پر ما را

به دنیا مبتلاییم و عطشناکیم، ای دریا
پر از آرامش خود کن سبوی باور ما را

دل ما با حسین توست باب توبه را بگشا
شهادت میدهد این روضه ها چشم تر ما را

لباس نوکری بر تن بگیر ای مرگ جان ما
مگر این جامه در محشر بپوشد پیکر ما را

میان بیم و امیدیم مثل -جوون- شاید که
حسین بن علی بر پای خود گیرد سر ما را

پس از عمری علی گفتن خدایا لحظه مردن
به سیمای علی بگشا نگاه آخر ما را

قیامت پهنه ی بیم است اما من یقین دارم
حسن آرام خواهد ساخت هول محشر ما را

به آتش در مکش ما را تو را سوگند بر زهرا
که آتش سوخته بد جور روزی مادر ما را

شاعر:حسن شیرزاد

_____________________________________________________

متن شعر ماه مبارک رمضان – مناجات با خدا

صدام کردی که باز، بی تاب باشم
تا با تو باز توی یک قاب باشم
تو گفتی که خوبه اینجایی اما
توو مهمونیت بده که خواب باشم

مثه بارون مثه دریایم امشب
دوسم داشتی که من اینجایم امشب
دلم با گریه آرامش گرفته
چه خوبه فارغ از دنیایم امشب

تموم خواهشام از جنس درده
ببین دنیا با این بنده ت چه کرده
می ترسم خب، نزار تنها بمونم
ببین شیطون داره دورم می گرده

گناه، دست دلم، باز کار داده
دلم دوره ز معراج السعاده
ببخشم، باز قصد توبه دارم
خدا جون می دونی که روم زیاده

اسیر خواهشای بی خودم من
گرفتاره جهان لابدم من
من اینجوری نبودم که میدونی
همونی که نمی خواستم شدم من

شاعر:حسن کردی

_____________________________________________________

متن شعر ماه مبارک رمضان – مناجات با خدا

بیدارم و اما دل بیدار ندارم
در توشه به جز این دل بیمار ندارم

گفتی که بیا توبه کن و بنده ی من باش
صد حیف که من گوش بدهکار ندارم

صد بار به رویم در این خانه گشودی
اما من بیچاره به تو کار ندارم

این چشم خطاکار شده مایه ی خجلت
در روضه دگر چشم گهربار ندارم

این بار ضرر کن، بخر این عبد گدا را
من جز تو در این شهر، خریدار ندارم

من در دو جهان دل به علی داده ام و بس
جز با علی و آل علی کار ندارم

می سوزم از این سوز که سربار حسینم
سربار شدم، همت عیّار ندارم

می سوزم از این روضه که با گریه حسین گفت:
ای اهل حرم میر و علمدار ندارم

شاعر:وحید محمدی

_____________________________________________________

متن شعر ماه مبارک رمضان – مناجات با خدا

جز گریه نداریم به پیشِ تو هنر هیچ
تاکیم که جز اشک نداریم ثمر هیچ

هیچیم ، اگر جلوه نماییم به واقع
ماییم ، بگیرد به خودش شکل اگر هیچ

اوهام تو هیچ است و خیالات تو هیچ است
بیهوده چرا دل بنهی اینهمه بر هیچ؟!

بیداریِ دل شرطِ طریق است نه چشمت
جز تیره دلی دزد چه دارد ز سحر ؟ هیچ

بیچاره ی مژگان سیاهش شدم ای دل
تیغ اینهمه بر ما بکشد یار و سپر هیچ

شاعر:عاصی خراسانی

_____________________________________________________

متن شعر ماه مبارک رمضان – مناجات با خدا

من و این نَفسِ گرفتار الهی العفو
تویی و این دل بیمار الهی العفو

عوضم کن عوضم کن عوضم کن اینبار
خسته‌ام زینهمه تکرار الهی العفو

روبروی حرم و چشم به گنبد دارم
سرم و شانه‌ی دیوار الهی العفو

نکند بگذرد این ماه و نبخشی ما را
بُگذر ای حضرت غفار الهی العفو

دلِ ما را بتکان تاکه بریزد جز تو…
آه از غلفت غمبار الهی العفو

چند شب مانده از این سُفره ، الهی ارحم
چند شب مانده به دیدار الهی العفو

نکند آدمِ قبل از رمضان باز شوم
باز نااهل و گنهکار الهی العفو

نگذاری بروم ، رو بزنم بر غیرت
آه از خاری اصرار الهی العفو

به همان حامی تنهای علی در کوچه
به همان مادر تبدار الهی العفو

به همان دست که از شال علی کنده نشد
مگر از ضربه‌ی بسیار الهی العفو

به همان چادر خاکیِ در آتش مانده
در میان در و دیوار الهی العفو

به نفَسهای حسن ، آه حسن داد حسن
-آی لعنت به تو مسمار – الهی العفو

شاعر:حسن لطفی

اشعار مرثیه امام هادی (ع) سال ۱۴۰۰

0
اشعار مرثیه امام هادی (ع) سال 140

شعر مرثیه امام هادی (ع)

«هادی اگر تویی که کسی گم نمی شود»

ای آنکه هستی ام شده ای از قدیم ها
ای عاشقِ تو حضرتِ عبدالعظیم ها

با گَرد و خاکِ صحنِ تو ادغام شد گِلَم
ویران شده چُنان حرمَت بارها دلم

تاریکیِ جهانِ مرا نورِ مُطلقی
ای جان فدایِ رویِ تو یا ایها النقی

در گوشه گوشه ی همه عالَم نوشته اند
بنگَر که در متونِ کُهن هم نوشته اند :

ازبس که سبکِ بَخشش و لطفَش جوادی است
گاهی توکلِ مُتوکِل به هادی است

بی شک همیشه بخششِ تو عاری از چِراست
ثروت همیشه نزدِ گدایانِ سامراست

ای خاکِ پات سُرمه ی چشمِ امیرها
سَر می نهند پای قدومِ تو شیرها

بعد از تو بس که دل به تو حسِ نیاز کرد
(( صوفی نهاد دام و سَرِ حُقه باز کرد ))

یک عده با تو گرچه کمی هم قبیله اند
در پُشتِ دین و اسمِ شما غرقِ حیله اند

بیزارم از تمامیِ ارباب های شهر
دلخسته ام ز جعفرِ کذاب های شهر

با سیبِ سرخِ حیله همه ناتوان شدیم
ننگا به ما که آدمکِ این و آن شدیم

از بس که خیری از همه عالم ندیده است
این جامعه به جامعه خواندن رسیده است

آقا ؛ پدر بزرگِ گُلِ آخرین تویی
یعنی برای خواندنِ او بهترین تویی

تا از قفس تمامِ جهان را رها کنی
باید خودت برای ظهورش دعا کنی

با یک دعای خود غم ما را مَحار کن
با یک دعای خود دلِ ما را بهار کن

بی تو بهار قسمتِ مردم نمی شود
هادی اگر تویی که کسی گُم نمی شود

هادی شدی که بر همگان سَر شویم ما
هادی شدی که از همه برتر شویم ما

هادی شدی که جَلدِ غمِ سامرا شویم
هادی شدی شما که کبوتر شویم ما

گمراه شد هرآنکه از این طایفه جداست
هادی شدی که پیروِ حیدر شویم ما

هادی شدی که فاتحِ دلها شوی و بعد
از عاشقانِ فاتحِ خیبر شویم ما

هرکس غلامِ خانِ شما شد امیر شد
هادی شدی که خود همه دلبر شویم ما

هادی شدی که در همه ی کوچه های شهر
از بانیانِ روضه ی مادر شویم ما

زخمِ زبان زدن به تو جور است دائماً
وقتی که هم علی شده ای هم ابالحسن

آه ای امامِ شاعرِ ما شاعران سلام
ای چارمینِ علی! گُلِ حیدر نشان سلام

ای نامِ دلبرانه ی تو ذکرِ نابِ ما
یک قطره از غدیریه ات شد شرابِ ما

گفتم شراب و ذهنِ من انگار پَر کشید
هی جرعه جرعه روضه ی سَر بسته سَرکشید

دنیای شعر وشاعری ام بی شراب باد
بَزمِ شرابِ دفترِ شعرم خراب باد

شعرم به سَر رسید و به پای تو اشک ریخت
وقتِ گریز شد به کجا میتوان گریخت؟

دندان گرفته ام به جگر! روضه خوان بَس است
تنها برای کشتنِ ما خیزران بس است

ای کشته ی حسادت دنیا حسین جان
ای تشنه ی مُقطَع الاعضا حسین جان…

شاعر:محسن کاویانی

____________________________________________

شعر مرثیه امام هادی (ع)

سهم من از مصیبت جدم حساب شد
پایم همینکه باز به بزم شراب شد

مردانه بود بزمُ دلم یاد عمه سوخت
دیدم چقدر عمه ام آنجا عذاب شد

بسیار گریه کردم از این غصه که چرا
ناموس کبریا به کنیزی خطاب شد

میخواند جد من به لبش آیه های نور
افسوس خیزران به لب او جواب شد

تشتِ زر و شراب و سر و کینه ی یزید
اینها دلیل رفتنِ تاب از رباب شد

وای از دمی که با کمک چادر رباب
راس عزیز فاطمه پاک از شراب شد

شاعر:محمد جواد مطیع ها

____________________________________________

شعر مرثیه امام هادی (ع)

سامرا، امشب مدینه می‌شود مهمان تو
آسمان‌ها اشک می‌بارند بر دامان تو

شمع روشن می‌کند چشم ستاره تا سحر
با گلاب اشک، می‌شوید تن سوزان تو

ای حصار آفتاب، ای آسمان در قفس
یوسفت را می‌برند از گوشۀ زندان تو

گریه کن، خواندند در بزم خدا شعر شراب
گریه کن، آتش گرفته سینۀ قرآن تو

چاک زن پیراهن صبرت، مگر روشن شود
در غبار چشم‌ها، آیینۀ پنهان تو

دست و پایت سرد شد اما سراپای تو سوخت
رو به سمت قبله کن، پرواز کرده جان تو

شاعر:میثم مومنی نژاد

____________________________________________

شعر مرثیه امام هادی (ع)

در دل نگذار این همه داغ علنی را
پنهان نکن از ما غم دور از وطنی را

این شعر مرا کشت، چه باید بنویسم
خورشید شب مکه و ماه مدنی را؟

تا کی به لبانت زده‌ای قفل نگفتن؟
صبر تو به هم ریخته دنیای دنی را

ای ماه دهم! پیش تو آورده‌ام امشب
در هاله‌ای از بُهت، دلی سوختنی را

آن‌ها که جگرسوختۀ سامره هستند
باید بشناسند گدایان غنی را

آن‌قدر دل سوختۀ پشت حصارت
خون کرد دل عبدالعظیم حسنی را

آن‌قدر که آتش شد و رِی سوخت برایت
آن‌قدر که خون کرد عقیق یمنی را

دشمن به خیال غلط خویش کشیده‌ست
دور و بر خورشید، شبی اهرمنی را

اما چه گمان برده که داده‌ست خدایت
مانند علی بازوی لشکرشکنی را

ای عطر دل‌آرای نماز شبت از دور
تا سامره آورده اویس قرنی را

واکن لب نورانی خود را و بیاموز
با جامعه در جامعه شیرین‌سخنی را

بگذار سهیم غم پنهان تو باشیم
نگذار به دل این همه داغ علنی را

شاعر:عباس شاه زیدی

____________________________________________

شعر مرثیه امام هادی (ع)

تا چشم وا کرد این پسر، چشمانِ تر دید
خوب امتحان پس داد اگر داغِ پدر دید…

از بس که دل می‌بُرد از اطرافیانش
یک عمر از دستِ حسودان دردسر دید

این بار «سُرَّ مَن رَأی» مغلوب غم شد
وقتی که مهمان را به کویش دربه‌در دید

در چشم ابراهیمی‌اش اما غمی نیست
باید که این ویرانه را از آن نظر دید

در کوچه‌ها، پای برهنه، سَیّدِ شهر…
اینجا مگر شام است؟ ای مردم! چه کردید؟

قبری که پیشاپیش در این خانه کَندید
تنها به چشمش سجده و آهِ سحر دید

در شهر غربت‌خیزتان بهتر که تنهاست!
از هم‌جواری با شما خیری مگر دید؟

مردی گریبان‌چاک افتاده به خاکش
می‌شد پدر را مو به مو در این پسر دید!

بر خاک، شیون زد کسی: «وای از دوشنبه!»
انگار آنجا مادری را پشت در دید…

شاعر:انسیه سادات هاشمی

____________________________________________

شعر مرثیه امام هادی (ع)

خورشید سامرا و کریم جهان تویی
ما را بده پناه، که کهف امان تویی

هادی تویی در این شب ظلمت، به داد رس
گمگشته‌ایم و مشعلۀ کاروان تویی

کاخ ستم به لرزه فکندی به حرف حق
حقا که جان عدلی و حق را زبان تویی

مستی ربودی از سر بزم شراب، لیک
مستی‌فزای جان و دل عاشقان تویی

جَدّت امام هشتم و سلطان دین رضاست
جَدِّ امام عصر و ولی زمان تویی

با «جامعه کبیره» سلامم شنیدنی‌ست
مهمان هر امام شوم، میزبان تویی

شاعر:محمد مهدی سیار

____________________________________________

شعر مرثیه امام هادی (ع)

کشاندم به بزم محبت خدا را
طلب کرده ام بادهء سامرا را

بنا شد سبوی زیارت بنوشم
چشیدم دو جرعه شراب دعا را

کنار ضریحی که زهرا نشسته
سحر نذر کردم حدیث کسا را

نشستم پس از جامعه زیر گنبد
جماعت بخوانم نماز عشا را

رسیدم به اینجا ولی دست من نیست
خود آورده این جمع حاجت روا را

فدای کریمی که در اوج عزت
خریده است ناز و ادای گدا را

ندیده ز عشاق خود جز اذیت
ولی زائرش دیده جود و عطا را

مسلمان و غیر مسلمان ندارد
عوض کرده عشقش، دو دنیای ما را

بپیچید بین حرم نسخه ام را
گرفتم ز دست طبیبم شفا را

کسی که دلت مست طوس است بنگر؛
از ایوان سلطانش ابن الرضا را

فدای امامی که در سامرایش
کشیده به شانه غم کربلا را

اسیری کشیده ولی تشنگی نه
ندیده به روی لبش ردّ پا را

کسی وقت تشییع جسمش ندیده
تنی پاره پاره تر از بوریا را

خرابه نشین بود و تبعیدی اما
نخورده دگر غصهء عمه ها را

کسی معجری را نبرده به غارت
و نشنیده گوش زنی ناسزا را

گرسنه نخوابیده اهل و عیالش
نشد بالش دخترش سنگ خارا

سری را رقیه بغل کرد و بوسید
سری سنگ خورده، پُر از ربنّا را…

شاعر:رضا دین پرور

____________________________________________

شعر مرثیه امام هادی (ع)

جانم فدای آن امام مهربانی
که عرشیانش دست بر دامان گرفتند

یعنی امامی که گرفتاران دنیا
حاجات مشکل را ازو آسان گرفتند

قطب هدایت شد ازو توحید تابید
هادی شد و مردم ازو ایمان گرفتند

یک عده ای در ذِیل نورش رشد کردند
یک عده ای از دست خیرش نان گرفتند

یک عده، نم بودند و با لطف دعایش
مانند رودی ناگهان جریان گرفتند

یک شب درون خانه اش بی اذن، ناگاه
وارد شدند از دست او قرآن گرفتند

بردند او را بزم مِی با قصد تحقیر
ظرفی سویش با خنده نا اهلان گرفتند

اسکان که نه، در گوشهء خانِ صعالیک
جایی برایش گوشهء ویران گرفتند

کندند قبرش را جلوی چشمهایش
اینگونه ذره ذره از او جان گرفتند

وقت گریز روضه شد که روضه خوانان
با هم دمِ یا سیدالعطشان گرفتند

عمامه و پیراهن و انگشترش را
زینب زِ تل می دید این و آن گرفتند

قربان آقایی که با هم نیزه داران
با نیزه ها از پیکرش تاوان گرفتند

با نعل تازه جانِ زینب را به ناگاه
با رفت و آمد بر تن عریان گرفتند

دیدند که جسمش شده با خاک هم سطح
وقتی که گرد و خاکها پایان گرفتند

شاعر:مهدی مقیمی

 

اشعار ولادت امام زمان (عج) سال ۱۴۰۰

0
اشعار ولادت امام زمان (عج) سال 1400

شعر مدح امام زمان (عج)

سر کویت اگر قرار من است
خنده های تو نوبهار من است
به جنون‌ آمده قلم امشب
کلمه..واژه در حصار من است
دست های دلم پر از خالیست
عشق تو بین کوله بار من است
پی تو در به در به هر سویم
آری این نیز روزگار من است
زنده ام بی تو…خاک بر سرمن
دفتر شعر سوگوار من است

هرکجایی همیشه قلبت شاد
هرکجایی سرت سلامت باد

حال و روز دلم زمستان است
ابر چشمم همیشه باران است
رو سیاهم ولی مرا دریاب
به خدا نوکرت پشیمان است
به مسیح دم تو محتاجم
چاره کن حال من پریشان است
نیمی از قصه نیمه ی رمضان
نیمه ی بعد نیمه شعبان است
دائما روز و‌شب خودت آقا
بر لبت ذکر یا حسن جان است

هرکجایی همیشه قلبت شاد
هرکجایی سرت سلامت باد

سایه ات هست بر سرم آقا
مثل تو نیست در کرم آقا
گر بمیرم به غیر خانه ی تو
عرض حاجت نمی برم آقا
از تو فرمان و از همه عالم
چشم آقا..نوکرم آقا
بوده مهر تو از همان اول
در رگ و شیر مادرم آقا
میرسد روز خنده ی زهرا
ای پناه همه حرم آقا

هرکجایی همیشه قلبت شاد
هرکجایی سرت سلامت باد

تو حسينى و يا كه تكرارش
جلوه اى از نگاه خَمّارش
بين سجاده ات دعايم كن
بيش از اينها شوم گرفتارش
دستِ من نيست بى قرارىِ من
چه كنم؟دلبرى شده كارش
تو خودت مستِ ساقى اش هستى
اى فداى تو و علمدارش
ماهمه گیر لطف اربابیم
همه درگیر لطف بسیارش

هرکجایی همیشه قلبت شاد
هرکجایی سرت سلامت باد

از فراقت عجيب مى سوزم
وقت اَمّّن يُجيب مى سوزم
آتش از تو وجود دل با من
امر كن عنقريب مى سوزم
حرف آتش شده،به جان خودت
ياد شيب الخضيب مى سوزم
تا زمانی که جان به تن دارم
از غم بوى سيب مى سوزم
خواب دیدم که در رکاب شما
من شبیه حبیب می سوزم

هرکجایی همیشه قلبت شاد
هرکجایی سرت سلامت باد

شاعر:آرمان صائمی

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

مژده ای دل که جان جان آمد..
لیله القدر عاشقان آمد..
بی خود از خود شوید خسته دلان
ناجی قلب خستگان آمد..
پدر.. آخرین امت ها..
با دل و جان مهربان آمد
چه بگویم ز گلشن احمد
حضرت صاحب الزمان آمد

آمده جلوه ی رسول اللّه
قاب عکس علی ولی الله

سامرا شد بهشت طاهایی
آمده مقتدای عیسایی
زنده شد با دمش عالم
هر دمش معجز مسیحایی
آمده سروری کند بر دل
هست در طینت ش چه آقایی
نور امید فاطمه آمد..
هست این گل.. نگار زهرایی

آمده حضرت عدالت خواه
هر که بی او شود.. شود گمراه

یوسف آمد شود خریدارش
هر نبی آمده به دیدارش
بسکه زیباست این گل نرگس
رونقی داده حق به بازارش
عاشقان صف کشیده اند یکسر
عالمی شد مگر گرفتارش
لطف حق شاملم شود آیا؟
که شوم عاشق و هوادارش

آسمان‌ها همه چراغان شد
حجه ابن الحسن نمایان شد

می رسد روزگاری آن مولا..
تا که ناجی ما شود آقا…
با قدومش به روز ظهور..
می شود چون بهشت این دنیا
ای بقربان نغمه اش.. جانم
می کند دهر جنت الاعلا
بهر تعجیل او دعایی کن
شادمانی کند.. مگر زهرا..

ما غلامان باب این شاهیم
نوکران… بقیه الله هیم…

شاعر:محسن راحت حق

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

مگر آسمان را چراغان نکردیم ؟!
زمین را مگر نورباران نکردیم ؟!

مگر کوچه را آب و جارو نکردیم ؟!
شبِ تار را غرقِ شب‌بو نکردیم ؟!

مگر شهر را غرقِ شربت نکردیم ؟!
سر کوچه را طاق‌نصرت نکردیم ؟!

مگر شاعران از غمش کم سرودند ؟!
قلم‌ها سلاحِ ظهورش نبودند ؟!

مگر مرغِ آمین‌مان در قفس بود ؟!
دم ربّناهایمان بی‌نفس بود ؟!

مگر العجل‌هایمان دیردَم بود ؟!
سرِ سفره‌ی ندبه‌ها چای، کم بود ؟!

مگر صبحِ جمعه سلامش نکردیم ؟!
تهِ هفته‌ها را به نامش نکردیم ؟!

چرا یوسف افتاده در چاهِ غیبت ؟!
چرا برنمی‌گردد از راهِ غیبت ؟!

چرا روز موعود، تاخیر دارد ؟!
کجای عمل‌هایمان گیر دارد ؟!

جوابِ چراهایمان هم سوال است
مگر آرزوی وصالش محال است ؟!

نگو آرزویش محال است، هرگز !
نگو دیدنش در خیال است، هرگز !

زمانش بیاید؛ همین جمعه شاید
اگر حرف‌مان حرف باشد می‌آید

شاعر:رضا قاسمی

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

دوباره مستی من بی حد و عدد شده است
مسیر شوق مرا آسمان بلد شده است
ز بنده های خدا دور، چشم بد شده است
شکوفه های بهشتی، سبد سبد شده است

دوباره عید رسیده، زمان دیدار است
دلم خوش است به اسمی که قاب دیوار است

میان میکده ها غصه استحاله شده
دوباره غورهء نارس هزار ساله شده
سبو و می به لب مست ها حواله شده
چه کوثری است که در کاسه و پیاله شده

رسیدنم درِ میخانه بی معطّلیَ است
شراب، خنده ء زهرا و خندهء علیَ است

ستاره نیست در افلاک! ریسه بندان است
قشنگ تر ز قمر، ماهِ نیمه شعبان است
عروس فاطمه خوش باش، قولِ قرآن است
همین پسر که نمک دارد و نمکدان است…

رسیده نورِ دو دنیای ما همه بشود
همیشه تاج سر آقای ما همه بشود

چه محشری شده والشمس و الضحا شدنت
مبارک است تجلّیِ ربنّا شدنت
شروع غیبت تو نه، بی انتها شدنت
امام حاضرِ سردابِ سامرا شدنت

مدار چرخش این زندگی است، حرکت تو
رسیده روزی عمرم فقط به برکت تو

قناتِ خشک شدم! پس کجایی اقیانوس
جهنم است برایم بهشتِ بی طاووس
حرم همیشه به یاد تو می روم پابوس
توکربلا، تو نجف، مکه و مدینه و طوس

ضریح چشم تَرِ عاشقان پُر از گره است
گدای سامره ات بیقرار تذکره است

چه خوب میشود از تو به ما امان برسد
نشانِ خیمه ات ای یارِ بی نشان برسد
جواب نامه ام از چاه جمکران برسد
قرار بود ظهورت به دادمان برسد

چه قرن ها که شروع و تمام شد بی تو
چه لقمه ها که حلال و حرام شد بی تو

رها شدیم! بیا در حصارمان بکشی
شبیه شیخ مفیدت به کارمان بکشی
دوباره دست به چشمان تارمان بکشی
از این مجالس عصیان کنارمان بکشی

از اشتباه زیادِ همه نرنجیدی
همیشه دردسرت داده ایم و بخشیدی

اگرچه جشنِ تو جای گله گذاری نیست
درون سینهء من قلب بیقراری نیست
ز دوری تو مرا اشک های جاری نیست
بهار آمده اما دلم بهاری نیست

نیامدی و خودم را دگر نمی بخشم
فراق را ز خودم بیشتر نمی بخشم

گدای صاف و صمیمی سابقت نشدم
رفیق بی کلک و خوب و صادقت نشدم
خجالت از تو کشیدم که لایقت نشدم
تو عاشقم شدی اما من عاشقت نشدم

قرارِ آخرِ هفته همیشه یادم رفت
من آبروی ترا هم به باد دادم رفت

فدای تو بشوم که پر از غم و دردی
دروغ گفتن من را به رو نیاوردی
در این زمانهء نامردها، خودت مردی
همیشه بارِ گناه مرا سبک کردی

میان عشق من و تو اگر مغالطه شد
مرا خرید علی و حسین واسطه شد

شاعر:رضا دین پرور

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

بهار آمد و عطری به هر دیار زدند
به جای‌جای زمین نقشی از بهار زدند
فرا رسیدن نوروز و موکب گل را
به نغمه جارچیان بهار جار زدند…
به هر کجای در آید نسیم، عطرافشان
مگر که بر نَفَسش بوی زُلف یار زدند
به روی جامۀ سبزی که بر تنش کردند
هزار برگ به پیراهن چنار زدند
هزارها عَلَم سرخ و زرد و آبیِ گل
به این نوید به گلزار و کوهسار زدند…
شکوه موکب میلاد حضرت مهدی‌ست
که بر زمین و زمان این همه نگار زدند
رسید مهدی موعود کز ولادت او
به فرق عشق و وفا تاج افتخار زدند…

عصارۀ همه گل‌های احمدی مهدی‌ست
گُلِ همیشه بهار محمدی مهدی‌ست

طلایه‌دار سحرگاه نور می‌آید
امير قافلۀ شوق و شور می‌آید…
گشوده پنجرۀ نور بر زمین و زمان
امام نور که در سال نور می‌آید
امام يازدهم را به شادی و تبريک
مَلَک ز هر طرفی در حضور می‌آید
به منزل دل ویران ما بُوَد نزدیک
طنین قافله کز راه دور می‌آید
ز شوق تابش این آفتاب آزادی
ز ذرّه ذرّه سرود سرور می‌آید
پس از سه روز سفر در عوالم ملکوت
ز ميهمانی ربِّ غفور می‌آید
ز غیب یافته اَلواح مهدویّت را
کَلیم عالَم رَجَعت ز طور می‌آید
بود کريم و همين بس کرامتش که مدام
از او عنايت و از ما قصور می‌آید

عصارۀ همه گل‌های احمدی مهدی‌ست
گُلِ همیشه بهار محمدی مهدی‌ست

نظام‌بخش جهان و جهانِ جان مهدی‌ست
امام منتقم و صاحب‌الزمان مهدی‌ست
کسی که عدل علی را به معنی اعلی
برای نوع بشر آرَد ارمغان مهدی‌ست
کسی که با کلماتش به ظاهر و باطن
کتاب حُسن خدا راست ترجمان مهدی‌ست
کسی که رجعت والای صالحان زمین
برای یاری او می‌شود عیان مهدی‌ست
کسی که فیض نگاه ولایتش امروز
نگاهدار زمین است و آسمان مهدی‌ست
وجود او همه لطف است و غیبتش همه لطف
کمال لطف خدا بر جهانیان مهدی‌ست
کسی که زمزمۀ عاشقانه‌اش آرد
نزول بارش رحمت به انس و جان مهدی‌ست
عصارۀ همه گل‌های احمدی مهدی‌ست
گُلِ همیشه بهار محمدی مهدی‌ست

شاعر:استاد سید رضا موید

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

تشنگان را سحاب پیدا شد
رحمت بی‌حساب پیدا شد
در دل این کویر تفیده
بحر جوشید و آب پیدا شد
چشمِ چشم‌انتظارها روشن
روی حق بی‌نقاب پیدا شد
در جمال منورِ یک ماه
چارده آفتاب پیدا شد
همه عالم تراب مقدم او
هیبت بوتراب پیدا شد
چشمتان روشن ای مسلمانان
روح اسلام ناب پیدا شد

اهل ایمان امانتان آمد
که امام زمانتان آمد

او همان وجه ذات ذوالمنن است
عالمی را چراغ انجمن است
او همان کعبۀ وصال خداست
که وجودش مطاف مرد و زن است
نه به بتخانه چون خلیل خدا
او به هر جا بت‌ است، بت‌شکن است
بر لبش دم به دم کلام خداست
با خدا لحظه لحظه هم‌سخن است
گر چه ما دورش از وطن دیدیم
ماه مصر است و یوسف وطن است
هم به دستش زمام ملک وجود
هم امام تو، هم امام من است

آفرینش بود به فرمانش
پدر و مادرم به قربانش

نه زمین باد نه زمان بی‌تو
شده دلگیر آسمان بی‌تو
ذکر ما در هجوم ظلم و ستم
گشته «الغوث و الامان» بی‌تو
شعلۀ «الفراق» جای نفس
خیزد از سینۀ جهان بی‌تو
نه به گل هست چشمِ دیدارم
نه به دل شوقِ بوستان بی‌تو
دور هم صبح جمعه‌ها تا کی
جمع گردند دوستان بی‌تو؟
گرچه باشد چراغ بسیارش
مانده تاریک، جمکران بی‌تو
قبر پنهان مادرت زهرا
همچنان مانده بی‌نشان بی‌تو

تو که خورشید عالم جانی
تا به کی پشت ابر پنهانی

شاعر:استاد غلامرضا سازگار

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

یکی از همین روزها، ناگهان
تو می‌آیی از نور، از آسمان

تو می‌آیی و شب زمین می‌خورد
و قد می‌کشد نور، در آسمان

قفس با ظهور تو خط می‌خورد
زمین می‌شود سهم آزادگان

به سر می‌رسد فصل سرد سکوت
ترک می‌خورد بغض فریادمان

تو می‌آیی از فصل عدل علی
به تقسیم لبخند، تقسیم نان

تو از سمت طوفان شبی می‌رسی
به دست تو تیغی عدالت نشان

تو می‌آیی و با سرانگشت تو
ورق می‌خورد سرنوشت جهان

تو در باغ آدینه گل می‌کنی
بهار عدالت، امام زمان!

شاعر:رضا اسماعیلی

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

دست خدا پردۀ‌ شب را شکافت
صبح شد و نور خداوند تافت

کبکبۀ موکب سلطان رسید
منتظران نیمۀ شعبان رسید

دست خدا، هیمنۀ ذوالفقار
باز شد از غیب جهان آشکار…

ای ز وجود تو، وجود همه
رشحه‌ای از بود تو، بودِ همه

هستی عالم همه از هست توست
خیر دو عالم همه در دست توست

بودِ همه از تو و بودِ تو لطف
غیبتت از ما و وجودِ تو لطف

واسطۀ فیض خدایی تویی
در دو جهان علّت غایی تویی

خلق خدا را به خدا رهبری
نور دل و دیدۀ پیغمبری

سیّدی و قافله‌سالار ما
دست خدایی و، نگهدار ما

حجّت حق، ‌قطب زمان، روح دین
نور خدا در ظلمات زمین

آیت کبرای خدای جهان
مهدی موعود، امام زمان

ای زده بر بام فلک زآگهی
بیرق توحید خلیل‌اللهی…

پرده‌نشین و همه جا ناظری
غایبی و در همه جا حاضری

خیز و ز رخساره بر افکن نقاب
ای خجل از سایۀ تو آفتاب…

پرده برانداز که بی روی تو
روز همه شد چو شب موی تو

ما همه دلدادۀ روی توییم
خاک‌نشین سر کوی توییم…

طبع «ریاضی» که غزل‌خوان توست
خاک بَرِ رفعت ایوان توست

شاعر:مرحوم استاد محمد علی ریاضی یزدی

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

…هر کوچه و هر خانه‌ای از عطر، چو باغی‌ست
در سینهٔ هر اهل دل و دلشده داغی‌ست
آویخته بر سر درِ هر خانه چراغی‌ست
بر هر لبی از موعد و موعود، سراغی‌ست

از شوق، همه رو به سوی میکده دارند
یاری ز سفر، سوی وطن آمده دارند

کی یار سفر کردهٔ ما از سفر آید
بعد از شبِ دیجورِ محبان، سحر آید
از باب صفا، قبلهٔ ما کی به در آید
بی‌بال و پران را پر و بالی دگر آید

کی پرده گشاید ز رخ آن روی گشاده
کز رخ کند از اسب، دو صد شاه، پیاده…

تو در پی خود، قافله در قافله داری
در سلسلهٔ زلف، دو صد سلسله داری
با آن‌که خود از منتظرانت گله داری
سوگند به آن اشک که در نافله داری

با یک نگه خود مس ما را تو طلا کن
آن چشم که روی تو ببیند تو عطا کن

ای گمشدهٔ مردم عالم به کجایی؟
کی از مه رخسارهٔ خود پرده گشایی؟
ما ریزه‌خوریم و تو ولی‌نعمت مایی
هر جمعه همه چشم به راهیم بیایی

یک پرتو از آن چاردهم لمعه نیامد
بیش از ده و یک قرن شد، آن جمعه نیامد…

بشکسته ببین سنگ گنه بال و پر از ما
کس نیست در این قافله، وامانده‌تر از ما
ما بی‌خبریم از تو و تو باخبر از ما
ما منتظِر و خونْ دلت ای منتظَر از ما

ما شب‌زده‌ایم و تو همان صبح سپیدی
تنها تو پناهی، تو نویدی، تو امیدی

عشق ابدی و ازلی با تو بیاید
شادی ز جهان رفته، ولی با تو بیاید
آرامش بین‌المللی با تو بیاید
ای عِدلِ علی! عَدلِ علی با تو بیاید

عمری‌ست که در بوتهٔ عشقت به‌گدازیم
هر کس به کسی نازد و ما هم به تو نازیم

هرچند که ما بهره‌ور از فیض حضوریم
داریم حضور تو و مشتاق ظهوریم
نزدیک تو بر مایی و ماییم که دوریم
با دیدهٔ آلوده چه بینیم؟ که کوریم

در کوه و بیابان ز چه رو دربه دری تو؟
هم منتظِر مایی و هم منتظَری تو…

شاعر:استاد علی انسانی

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

از دست داده ام همه کس را ؛ تو را که نه
از غير، دل بريده ام از آشنا که نه

چون بادبادکی نخ اين دل به دست توست
من از تو دور می شوم اما جدا که نه

من را به درد غيبت خود امتحان مکن
می ترسم از شکست خودم از بلا که نه

درمان درد کهنه ي ما ادعا نبود
بايد دعا کنيم؛ نه … تنها دعا که نه

گفتم که در فراق رخش گریه می‌کنم
گفتا که مرهمی ست برایت دوا که نه

گفتم که می شود به نگاهی دوا شود؟
گفتا تو چشمِ باز بياور؛ چرا که نه؟.

بايد تو را صميمی و صادق صدا کنم
با قيل و قال و همهمه و هوي و ها که نه

چشمام دره سفید مره دنیام سیا مره.
” يَک روز بييی ببينُمِت آقا خدا کِنَه”

شاعر:سعید تاج محمدی

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

تگرگ در نزند ، باغ مبتلا نشود
شکوفه از بغل شاخه‌اش جدا نشود

زمین به مین ننشیند ، بیافتد از پا جنگ
به دست مرز دل روستا دو تا نشود

به روزنامه خبرهای مضطرب نرسد
و دوربین به تنی کشته آشنا نشود

نصیب کارگران نان گرم سفره شود
به روسری زنی پای گریه وا نشود

اسیر سرفه نباشد صدای لالایی
و خرج نسخه خودش درد بی‌دوا نشود

غذا برای فقیر آرزو نخواهد بود
«و عجل» صلواتم اگر قضا نشود

شاعر:سعیده کرمانی

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

منتظر مانده زمین، تا که زمانش برسد
صبح، همراه سحرخیز جوانش برسد

خواندنی‌تر شود این قصه، از این نقطه به بعد
ماجرا، تازه به اوج هیجانش برسد

پرده‌ی چاردهم وا شود و ماه تمام،
از شبستانِ دو ابروی کمانش برسد

لَيلةُالقدر، بیاید لبِ آیینه‌ی درک
مَطلَعِ‌الفجر، به تاویل و بیانش برسد

رو کُنَد سوی رُخش، قبله‌نمای دل ما
قبل از آن روز، که از قبله، نشانش برسد

نامه داده‌ست، ولی شیوه‌ی یوسف اینست:
عطر او، زودتر از نامه‌رسانش برسد

خامِ خود بود و به این فکر نمی‌کرد جهان
بی‌تماشای تو، جانش به لبانش برسد

شد جهنم همه‌‌ی شهر ولی شیخ نشَست
تا به اذکار مفاتیح جَنانش برسد

“یوسفش را، به زر ناسره بفروخته بود”
نام تو، گشت دکانش، که به نانش برسد

یار تو اوست، که بی‌واهمه، در راه طلب
می‌دود سوی تو، هر قدر توانش برسد

ای بهارانه‌ترین فصلِ خداوند! بیا
تا که این عالَم دل‌مرده، به جانش برسد

عقل، عاشق بشود، فلسفه، شاعر بشود،
تا که از نور تو، جامی به دهانش برسد

عشق، در عصر تو، از حاشیه بیرون برود
عدل، در عهد تو، پایانِ خزانش برسد

ظهرِ آن روز بهاری، چه نمازی بشود،
که تو هم آمده باشی و اذانش برسد

شاعر:قاسم صرافان

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست
شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست

دورم از ساقی و بی یار شدم مست خودم
گله دارم گله دارم گله از دست خودم

سخت سرگرم رصد کردن مردم شده ام
از خودم دورم و بی قبله نما، گم شده ام

نردبان نرده شد و ساختم از آن قفسی
مرغ باغ ملکوتم شد اسیر هوسی

حسن یوسف گهری بود که ارزان دادیم
چقدر سخت در این فاصله تاوان دادیم

در فراقت چقدر شعر که از بر کردیم
شعر خواندیم از آرامش و باور کردیم

شعر از عشق و جنون خواندن ما، عشق نبود
عشق جاری است، نه جا ماندن ما عشق نبود

عشق شرح پر پروانه در آتش باشد
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

عاشقان تو، شب از شوق سحر بیدارند
روزها بار ز دوش همه برمی دارند

در پی دوست به کوی دگران می گردیم
یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم

کاش یک بار بیوفتیم به پای خودمان
جمعه ای ندبه بخوانیم برای خودمان

ای خوش آنها که دمی لایق دیدار شدند
که به خال لبت ای دوست گرفتار شدند

شاعران شعر برای خط و خالی گفتند
چقدر شعر که در وصف خیالی گفتند

زلف محبوب نهان بود ولی شانه زدند
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

من ولی شاعر این حادثه ی واقعی ام
عاشق بیت پر از بارقه ی برقعی ام:

می نویسم که شب تار سحر می گردد
یک نفر مانده از این قوم که برمی گردد

یک نفر مانده که چشم همه بر درگه اوست
یک نفر مانده که صد قافله دل همره اوست

ساقی از عهد و قراری ازلی برگشته
پسر فاطمه با تیغ علی برگشته

پسر پاک حسن برده به لب نام حسین
که بگوید به همه، دین فقط اسلام حسین

که بگوید که زمین مامن مردان خداست
پایتخت همه عشاق جهان کرببلاست

یک گل است او که بهار آمده با عطر تنش
عقل بینا شده از رایحه ی پیرهنش

یوسف ابن الحسن و گمشده ی کنعان اوست
زده فریاد مسیحا : پسر انسان اوست

ساقی آورده قدح تا همه عالم بچشند
بچشند و پس از آن بار امانت بکشند

وقت آرامش این عالم سرگردان است
هان به قرآن قسم این مرد، خود قرآن است

شاعر:قاسم صرافان

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

هرچه که داریم از اعتبار کریم است
شُکرِ خدا کارِ ما کنارِ کریم است
هرچه به ما می‌دهند از اول خلقت
محض گُلِ روی روزگارِ کریم است
روزی ما شُکرِ حق به دست کسی نیست
تا که در این خانه سفره‌دارِ کریم است
ما نه فقط جبرئیل هم سرِ هر صبح
منتظرِ سیبِ آبدارِ کریم است
گر لبِ ما سرخ شد از خونِ جگر نیست
روزی ما شاخه‌ی انارِ کریم است
تا جگری سوخت از آن سرمه کشیدیم
دیده‌ی عشاق وام‌دارِ کریم است

جلوه نما بنگرم جمالِ علی را
تا که ببینم علی و آلِ علی را

وارث قدوسی قداست زهرا
صاحب سجاده‌ی سیادت زهرا
ثانیه‌ها جمعه‌ها زمان طلوع است
تکیه به کعبه بزن به ساحت زهرا
قسمتِ پیر و جوان ما که نگردید
کاش شود دیدن تو قسمت زهرا
دیده‌ی دلدادگان به فتح تو مانده است
تا برسد دست ما به تربت زهرا
زُلف بر افشان که پنج آینه بینیم
محشر کبری نما قیامت زهرا
خانه‌ی عشاق را که سیل غمت برد
بر سر ما مانده لیک منتِ زهرا

عاشقی ما تویی جمال محمد
عشق محمد بس است و آل محمد

چشم به دیدار توست شاه خراسان
تا که بیایی شبی به گوشه‌ی ایوان
کیستی ای آتش وجود پیمبر
کیستی ای مرتضی را همه‌ی جان
گوش به فرمان توست تمامی گیتی
تا که بباری دوباره حضرت باران
گفت که خدمت کند – حجت صادق-*
گر تو بیایی توراست خادم و دربان
حیرت محضیم از این حدیث از آن شأن
بیت فؤاد آورم زِ خطه‌ی کرمان**
“گر مُتِمَسِک شود به ذِیلِ تو ابلیس
باز مقرب شود به درگه رحمان”

سوی تو ما حاملِ سلامِ رضائیم
لشکر ایرانیِ امام رضائیم

غیرتِ حیدر تبارِ فاطمه برگرد
ختم کن این انتظارِ فاطمه ، برگرد
صبح ظهور تو روز گرم تقاص است
بارِ دگر بر مزارِ فاطمه برگرد
لشکر تو لشکرِ علی و حسین است
حضرتِ دُل دُل سوارِ فاطمه برگرد
یک طرفت اکبر است و یک طرف عباس
با دو دمِ ذوالفقارِ فاطمه برگرد
میمنه و میسره‌ها باز بپاشند
با دو یلِ تیغدارِ فاطمه برگرد
زود بیا و جگر شیعه خنک کن
ای همه ، دارو ندار فاطمه برگرد

پیش تو باید که دید قامت عباس
بر سر دوش تو هست رایت عباس

راه تو جمع شهادت است و شهود است
راه خدایی است که آغوش گشوده است
لطف تو آری کرامت حسنین است
خشم تو باری عذاب قوم ثمود است
راه تو روشن تر از طلألؤِ خورشید
وسعتِ تابیدن تو مُلکِ وجود است
عین قعود است یأس و ماندن و تردید
راه سلیمانیِ تو عین صعود است
سایه‌ی تو بر سر است اگر که نوشتیم
سُست تر از تار عنکبوت یهود است
وقت ظهور تو نه که قبل ظهورت
زیرقدم‌های شیعه آل‌سعود است

منتظر تیغ تو ست دولتِ پَستان
تا حَسنستان بسازی از عربستان

معنی اسلام اگر چه صلح و سلام است
آی که در بطنِ انتظار قیام است
منتظر اهلِ دیار بی رمقی نیست
منتظران را دو چشم خفته حرام است
منتظر اهل دعا و عشق و تبسم
تیغه‌ی شمشیر تیز بین نیام است
منتظران خط سرخ قبل ظهورند
امرِ ولی هرچه هست ختم کلام است
منتظر اهل بصیرت است و به گوشش
صحبت آتش به اختیار امام است
باید از این انتظار یاد بگیریم
راه کدامین ره است و چاه کدام است

راه فقط راه عشق راه حسین است
وعده‌ی ما با تو خیمه‌گاه حسین است

*حدیث امام صادق علیه السلام:
لَوْ أَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیامَ حَیاتِی

** از فؤاد کرمانی

شاعر:حسن لطفی

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

فصل بهار و سبزه و سنبل رسیده
بر شاخسار عاطفه صد گل رسیده
از بین بستان نغمه ی بلبل رسیده
آری قیامت را کنون سَمبُل رسیده

جاری شده شور قیامت بین عالم
شوری به دل دارم بهاری گشته حالم

اصل بهار آمد نگار آمد بیایید
بر سینه ی خسته قرار آمد بیایید
ای عاشقان آن تکسوار آمد بیایید
حیدر رسیده ذوالفقار آمد بیایید

رویش نبی خویش علی زهرا خصایل
باشد تمام خوبی و جمع فضایل

او می رسد درد بشر درمان بگیرد
این غربت و این غصه ها پایان بگیرد
ویرانی کل جهان سامان بگیرد
دین خدا از یک دم او جان بگیرد

شکر خدا ما وارثان عاشقانیم
چشم انتظار دولت صاحب زمانیم

بر تشنگان معرفت دریای آب است
او بر ستمکاران این عالم عذاب است
لطفش به مظلومان دنیا بی حساب است
این الحسن ، این الحسینم را جواب است

لیلای شب‌های بلند بی قراری
از حال مجنونت خبر داری ، نداری؟

باران رحمت بر بیابان خواهد آمد
بر پیکر بی جان ما جان خواهد آمد
سامان دلهای پریشان خواهد آمد
مرد خدا منجی انسان خواهد آمد

عطر بهار این زمستان خواهد آمد
( او با سپاهی از شهیدان خواهد آمد )

گفتم شهیدان آه سینه شعله ور شد
هرچند آهم از گناهم بی اثر شد
سهم دل جامانده ام خون جگر شد
حسرت برایم آرزوی یک سفر شد

آری سفر در موج خون اینگونه خوب است
همزاد و همراه جنون اینگونه خوب است

ای خوش به احوال فدایی های راهش
دلداده های کعبه ی خال سیاهش
آن کشته های سر بدار بی گناهش
یاران یار و پارکابان سپاهش

یاد خمینی و شهیدان و رفیقان
یاد سلیمانی کنم در این بهاران

رفتند یاران تا که ما برجا بمانیم
باید وصیت نامه هاشان را بخوانیم
حالا که تبیین است جهاد ما ، برآنیم
این جمله را بر گوش عالم می رسانیم :

این انقلاب آخر رسد بر صاحب آن
بر مهدی صاحب زمان مولای دوران

میدان جنگ ما دگر در بین خانه است
حالا سلاح دشمنان ما رسانه است
تحریم بدخواهان تماماً یک بهانه است
کار و تلاش اقتصادی … عارفانه است

دشمن نشانه رفته دین و نانمان را
از ما نگیرد غیرت و ایمانمان را

لعنت به آمریکا و بر آل سعودش
بر صهیونیست و بر وجود بی وجودش
بر آنکه جز شر و تباهی نیست سودش؟
ننگ است و نیرنگ است کل تار و پودش

با قاتل سردار ما سازش نه هرگز
دشمن ببیند روی آرامش نه هرگز

ما با ولایت تا شهادت بی‌قراریم
ما مردمان با وفای این دیاریم
در اوج سختی ها همیشه سفره داریم
هرچه که پیش آید کماکان پای کاریم

از هفت سین سفره نوروزی ما
سین سعادت با ولایت گشته معنا

ما را حواله داده زهرا بر رضایش
این آخری سالی دلم دارد هوایش
دارم هوای گریه در صحن و سرایش
زانو زدن در محضر گنبد طلایش

صحن رضا بر عالمین دارالشفا هست
آنجا برایم هم نجف هم کربلا هست

باید بخوانم شیعتی مهما شربتم
گریه امان میگیرد از حرف و تکلم
پیش نگاه خواهری غمدیده مردم
در زیر نیزه می شود جسم حسین گم

اینکه تنش مانده به زیر پا حسین است
ذکر لب زهرا و زینب وا حسین است

شاعر:حسین رحمانی

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

وقتی که می خواهد دلم سامان بگیرد
باید که چشمانم کمی باران بگیرد

مثل همیشه این غزل تا بیت آخر
حال و هوایی مبهم و پنهان بگیرد

تا اینکه آید ذکر مهدی بر لبانم
شاید که بغضی در گلویم جان بگیرد

با چشم گریان ندبه می خوانم برایت
شاید دعا با دیده ای گریان بگیرد

آقا بیا تا در میان قلب شیعه
این زخم کهنه عاقبت درمان بگیرد

هر جمعه من روی تو را را چشم انتظارم
تا اینکه عصر غیبتت پایان بگیرد…

شاعر:محسن زعفرانیه

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

وقتی جواب ماه در تب شد خلاصه
امشب برایم مثل هر شب شد خلاصه

در غیبتت حجم زمین درهم فروریخت
کل جهان متر مکعب شد، خلاصه

خواندیم درس عاشقی را روز جمعه
جمعه برایم وقت مکتب شد، خلاصه

در جست و جویت راه را بیراهه رفتم
رفتم؛ نصیبم نیشِ عقرب شد، خلاصه

توصیف مظلومیتت از حد گذشت و
آخر کلامم عمق مطلب شد خلاصه

سخت است عاشق روی یارش را نبیند
با اینکه عمرش پای زینب شد خلاصه

شاعر:فربد افشاری

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

شهر شد آذین ، ولی عاشق در این بازار نیست
عشقِ نابی ، تا که گردد لایق اظهار نیست

حضرت عیسی کند بر مهدیِ(عج) ما اقتدا
جز به دستش ، چرخشی بر گنبد دوّار نیست

جمعه جمعه رفت عمرم چشم من هم شد سفید
یک اَنا المهدی ، جواب این دلِ بیمار نیست؟

صبحِ جمعه بر لبم هرچند ذکرِ ندبه است
بی عمل ، قطعاً به جز تکرارِ طوطی وار نیست!

گشته ام شرمنده از افعالِ زشتم نزد او
چاره ای ای همسفر جز توبه ، استغفار نیست

گفته بودی روضه ی عبّاس ، حاضر می شوی
آمدی حتماً ، ندیدم ، دیده ام بیدار نیست

خاک پاهای اُوِیسَت ، سرمه بر چشمان من
یک نظر آیا گدایت لایق دیدار نیست؟

ترسم از آن است عمرم طی شود در انتظار
نامِ زیبایت ولی در سر خطِ اخبار نیست

صد کُرور از شیعه آمد – رفت امّا اَلاَسف
سیصدو اَندی نفر ، مابین این آمار نیست

باز هم افطار آقا ، گریه بر کردارِ ماست
نقش ما در غیبتش ، کمتر زِ استکبار نیست!

همچو شیخ عاملی چشمانِ ما را باز کن
گرچه هر کس شد چو (تنها) ، محرم اسرار نیست

شاعر:حسن نبی جندقی

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

یکی از جمعه ها جان خواهد آمد
به درد عشق درمان خواهد آمد

غبار از خانه های دل بگیرید
که بر این خانه مهمان خواهد آمد

کفن امروز بر تن کن بسیجی
که فردا جان جانان خواهد آمد

زشرق کعبه تابان است خورشید
فروزان پرتو افشان خواهد آمد

قسم بر خطبه غرای زینب
که خونخواه شهیدان خواهد آمد

گروهی منکر حکم ظهورند
ولی مهدی دوران خواهد آمد

((کلامی)) آخرین معصوم عترت
برای نشر قرآن خواهد آمد

شاعر:استاد کلامی زنجانی

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

عاقبت روی نهان تو عیان خواهد شد
عالم پیر به یکباره جوان خواهد شد

بهترین خاطره ها در گرو ایامیست
که به گرمای حضورت گذران خواهد شد

دست تقدیر مرا از تو جدا خواسته است
انتظار من و تو وِرد زبان خواهد شد

مهدیه اسم مکان است ولی میدانم
روزگاری برسد اسم زمان خواهد شد

با تو هر ماه سر سفره ی حق مهمانیم
چو بیایی همه سالم رمضان خواهد شد

حرم فاطمه آنروز تماشا دارد
که به دستان شما مشک فشان خواهد شد

رجعت یارِ سفر کرده ی ما نزدیک است
یاعلی(ع) پرچمِ یکتای جهان خواهد شد

شاعر:سید حسین میرعمادی