آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1403

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1403

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1402

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس استاد زارع شیرازی سال 1402

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1401

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1401

  • حاج مهدی رسولی

    حاج مهدی رسولی

    مداحی الحمدلله که نوکرتم الحمدلله که مادرمی

اشعار ولادت امام زمان (عج) سال ۱۴۰۰

0
اشعار ولادت امام زمان (عج) سال 1400

شعر مدح امام زمان (عج)

سر کویت اگر قرار من است
خنده های تو نوبهار من است
به جنون‌ آمده قلم امشب
کلمه..واژه در حصار من است
دست های دلم پر از خالیست
عشق تو بین کوله بار من است
پی تو در به در به هر سویم
آری این نیز روزگار من است
زنده ام بی تو…خاک بر سرمن
دفتر شعر سوگوار من است

هرکجایی همیشه قلبت شاد
هرکجایی سرت سلامت باد

حال و روز دلم زمستان است
ابر چشمم همیشه باران است
رو سیاهم ولی مرا دریاب
به خدا نوکرت پشیمان است
به مسیح دم تو محتاجم
چاره کن حال من پریشان است
نیمی از قصه نیمه ی رمضان
نیمه ی بعد نیمه شعبان است
دائما روز و‌شب خودت آقا
بر لبت ذکر یا حسن جان است

هرکجایی همیشه قلبت شاد
هرکجایی سرت سلامت باد

سایه ات هست بر سرم آقا
مثل تو نیست در کرم آقا
گر بمیرم به غیر خانه ی تو
عرض حاجت نمی برم آقا
از تو فرمان و از همه عالم
چشم آقا..نوکرم آقا
بوده مهر تو از همان اول
در رگ و شیر مادرم آقا
میرسد روز خنده ی زهرا
ای پناه همه حرم آقا

هرکجایی همیشه قلبت شاد
هرکجایی سرت سلامت باد

تو حسينى و يا كه تكرارش
جلوه اى از نگاه خَمّارش
بين سجاده ات دعايم كن
بيش از اينها شوم گرفتارش
دستِ من نيست بى قرارىِ من
چه كنم؟دلبرى شده كارش
تو خودت مستِ ساقى اش هستى
اى فداى تو و علمدارش
ماهمه گیر لطف اربابیم
همه درگیر لطف بسیارش

هرکجایی همیشه قلبت شاد
هرکجایی سرت سلامت باد

از فراقت عجيب مى سوزم
وقت اَمّّن يُجيب مى سوزم
آتش از تو وجود دل با من
امر كن عنقريب مى سوزم
حرف آتش شده،به جان خودت
ياد شيب الخضيب مى سوزم
تا زمانی که جان به تن دارم
از غم بوى سيب مى سوزم
خواب دیدم که در رکاب شما
من شبیه حبیب می سوزم

هرکجایی همیشه قلبت شاد
هرکجایی سرت سلامت باد

شاعر:آرمان صائمی

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

مژده ای دل که جان جان آمد..
لیله القدر عاشقان آمد..
بی خود از خود شوید خسته دلان
ناجی قلب خستگان آمد..
پدر.. آخرین امت ها..
با دل و جان مهربان آمد
چه بگویم ز گلشن احمد
حضرت صاحب الزمان آمد

آمده جلوه ی رسول اللّه
قاب عکس علی ولی الله

سامرا شد بهشت طاهایی
آمده مقتدای عیسایی
زنده شد با دمش عالم
هر دمش معجز مسیحایی
آمده سروری کند بر دل
هست در طینت ش چه آقایی
نور امید فاطمه آمد..
هست این گل.. نگار زهرایی

آمده حضرت عدالت خواه
هر که بی او شود.. شود گمراه

یوسف آمد شود خریدارش
هر نبی آمده به دیدارش
بسکه زیباست این گل نرگس
رونقی داده حق به بازارش
عاشقان صف کشیده اند یکسر
عالمی شد مگر گرفتارش
لطف حق شاملم شود آیا؟
که شوم عاشق و هوادارش

آسمان‌ها همه چراغان شد
حجه ابن الحسن نمایان شد

می رسد روزگاری آن مولا..
تا که ناجی ما شود آقا…
با قدومش به روز ظهور..
می شود چون بهشت این دنیا
ای بقربان نغمه اش.. جانم
می کند دهر جنت الاعلا
بهر تعجیل او دعایی کن
شادمانی کند.. مگر زهرا..

ما غلامان باب این شاهیم
نوکران… بقیه الله هیم…

شاعر:محسن راحت حق

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

مگر آسمان را چراغان نکردیم ؟!
زمین را مگر نورباران نکردیم ؟!

مگر کوچه را آب و جارو نکردیم ؟!
شبِ تار را غرقِ شب‌بو نکردیم ؟!

مگر شهر را غرقِ شربت نکردیم ؟!
سر کوچه را طاق‌نصرت نکردیم ؟!

مگر شاعران از غمش کم سرودند ؟!
قلم‌ها سلاحِ ظهورش نبودند ؟!

مگر مرغِ آمین‌مان در قفس بود ؟!
دم ربّناهایمان بی‌نفس بود ؟!

مگر العجل‌هایمان دیردَم بود ؟!
سرِ سفره‌ی ندبه‌ها چای، کم بود ؟!

مگر صبحِ جمعه سلامش نکردیم ؟!
تهِ هفته‌ها را به نامش نکردیم ؟!

چرا یوسف افتاده در چاهِ غیبت ؟!
چرا برنمی‌گردد از راهِ غیبت ؟!

چرا روز موعود، تاخیر دارد ؟!
کجای عمل‌هایمان گیر دارد ؟!

جوابِ چراهایمان هم سوال است
مگر آرزوی وصالش محال است ؟!

نگو آرزویش محال است، هرگز !
نگو دیدنش در خیال است، هرگز !

زمانش بیاید؛ همین جمعه شاید
اگر حرف‌مان حرف باشد می‌آید

شاعر:رضا قاسمی

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

دوباره مستی من بی حد و عدد شده است
مسیر شوق مرا آسمان بلد شده است
ز بنده های خدا دور، چشم بد شده است
شکوفه های بهشتی، سبد سبد شده است

دوباره عید رسیده، زمان دیدار است
دلم خوش است به اسمی که قاب دیوار است

میان میکده ها غصه استحاله شده
دوباره غورهء نارس هزار ساله شده
سبو و می به لب مست ها حواله شده
چه کوثری است که در کاسه و پیاله شده

رسیدنم درِ میخانه بی معطّلیَ است
شراب، خنده ء زهرا و خندهء علیَ است

ستاره نیست در افلاک! ریسه بندان است
قشنگ تر ز قمر، ماهِ نیمه شعبان است
عروس فاطمه خوش باش، قولِ قرآن است
همین پسر که نمک دارد و نمکدان است…

رسیده نورِ دو دنیای ما همه بشود
همیشه تاج سر آقای ما همه بشود

چه محشری شده والشمس و الضحا شدنت
مبارک است تجلّیِ ربنّا شدنت
شروع غیبت تو نه، بی انتها شدنت
امام حاضرِ سردابِ سامرا شدنت

مدار چرخش این زندگی است، حرکت تو
رسیده روزی عمرم فقط به برکت تو

قناتِ خشک شدم! پس کجایی اقیانوس
جهنم است برایم بهشتِ بی طاووس
حرم همیشه به یاد تو می روم پابوس
توکربلا، تو نجف، مکه و مدینه و طوس

ضریح چشم تَرِ عاشقان پُر از گره است
گدای سامره ات بیقرار تذکره است

چه خوب میشود از تو به ما امان برسد
نشانِ خیمه ات ای یارِ بی نشان برسد
جواب نامه ام از چاه جمکران برسد
قرار بود ظهورت به دادمان برسد

چه قرن ها که شروع و تمام شد بی تو
چه لقمه ها که حلال و حرام شد بی تو

رها شدیم! بیا در حصارمان بکشی
شبیه شیخ مفیدت به کارمان بکشی
دوباره دست به چشمان تارمان بکشی
از این مجالس عصیان کنارمان بکشی

از اشتباه زیادِ همه نرنجیدی
همیشه دردسرت داده ایم و بخشیدی

اگرچه جشنِ تو جای گله گذاری نیست
درون سینهء من قلب بیقراری نیست
ز دوری تو مرا اشک های جاری نیست
بهار آمده اما دلم بهاری نیست

نیامدی و خودم را دگر نمی بخشم
فراق را ز خودم بیشتر نمی بخشم

گدای صاف و صمیمی سابقت نشدم
رفیق بی کلک و خوب و صادقت نشدم
خجالت از تو کشیدم که لایقت نشدم
تو عاشقم شدی اما من عاشقت نشدم

قرارِ آخرِ هفته همیشه یادم رفت
من آبروی ترا هم به باد دادم رفت

فدای تو بشوم که پر از غم و دردی
دروغ گفتن من را به رو نیاوردی
در این زمانهء نامردها، خودت مردی
همیشه بارِ گناه مرا سبک کردی

میان عشق من و تو اگر مغالطه شد
مرا خرید علی و حسین واسطه شد

شاعر:رضا دین پرور

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

بهار آمد و عطری به هر دیار زدند
به جای‌جای زمین نقشی از بهار زدند
فرا رسیدن نوروز و موکب گل را
به نغمه جارچیان بهار جار زدند…
به هر کجای در آید نسیم، عطرافشان
مگر که بر نَفَسش بوی زُلف یار زدند
به روی جامۀ سبزی که بر تنش کردند
هزار برگ به پیراهن چنار زدند
هزارها عَلَم سرخ و زرد و آبیِ گل
به این نوید به گلزار و کوهسار زدند…
شکوه موکب میلاد حضرت مهدی‌ست
که بر زمین و زمان این همه نگار زدند
رسید مهدی موعود کز ولادت او
به فرق عشق و وفا تاج افتخار زدند…

عصارۀ همه گل‌های احمدی مهدی‌ست
گُلِ همیشه بهار محمدی مهدی‌ست

طلایه‌دار سحرگاه نور می‌آید
امير قافلۀ شوق و شور می‌آید…
گشوده پنجرۀ نور بر زمین و زمان
امام نور که در سال نور می‌آید
امام يازدهم را به شادی و تبريک
مَلَک ز هر طرفی در حضور می‌آید
به منزل دل ویران ما بُوَد نزدیک
طنین قافله کز راه دور می‌آید
ز شوق تابش این آفتاب آزادی
ز ذرّه ذرّه سرود سرور می‌آید
پس از سه روز سفر در عوالم ملکوت
ز ميهمانی ربِّ غفور می‌آید
ز غیب یافته اَلواح مهدویّت را
کَلیم عالَم رَجَعت ز طور می‌آید
بود کريم و همين بس کرامتش که مدام
از او عنايت و از ما قصور می‌آید

عصارۀ همه گل‌های احمدی مهدی‌ست
گُلِ همیشه بهار محمدی مهدی‌ست

نظام‌بخش جهان و جهانِ جان مهدی‌ست
امام منتقم و صاحب‌الزمان مهدی‌ست
کسی که عدل علی را به معنی اعلی
برای نوع بشر آرَد ارمغان مهدی‌ست
کسی که با کلماتش به ظاهر و باطن
کتاب حُسن خدا راست ترجمان مهدی‌ست
کسی که رجعت والای صالحان زمین
برای یاری او می‌شود عیان مهدی‌ست
کسی که فیض نگاه ولایتش امروز
نگاهدار زمین است و آسمان مهدی‌ست
وجود او همه لطف است و غیبتش همه لطف
کمال لطف خدا بر جهانیان مهدی‌ست
کسی که زمزمۀ عاشقانه‌اش آرد
نزول بارش رحمت به انس و جان مهدی‌ست
عصارۀ همه گل‌های احمدی مهدی‌ست
گُلِ همیشه بهار محمدی مهدی‌ست

شاعر:استاد سید رضا موید

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

تشنگان را سحاب پیدا شد
رحمت بی‌حساب پیدا شد
در دل این کویر تفیده
بحر جوشید و آب پیدا شد
چشمِ چشم‌انتظارها روشن
روی حق بی‌نقاب پیدا شد
در جمال منورِ یک ماه
چارده آفتاب پیدا شد
همه عالم تراب مقدم او
هیبت بوتراب پیدا شد
چشمتان روشن ای مسلمانان
روح اسلام ناب پیدا شد

اهل ایمان امانتان آمد
که امام زمانتان آمد

او همان وجه ذات ذوالمنن است
عالمی را چراغ انجمن است
او همان کعبۀ وصال خداست
که وجودش مطاف مرد و زن است
نه به بتخانه چون خلیل خدا
او به هر جا بت‌ است، بت‌شکن است
بر لبش دم به دم کلام خداست
با خدا لحظه لحظه هم‌سخن است
گر چه ما دورش از وطن دیدیم
ماه مصر است و یوسف وطن است
هم به دستش زمام ملک وجود
هم امام تو، هم امام من است

آفرینش بود به فرمانش
پدر و مادرم به قربانش

نه زمین باد نه زمان بی‌تو
شده دلگیر آسمان بی‌تو
ذکر ما در هجوم ظلم و ستم
گشته «الغوث و الامان» بی‌تو
شعلۀ «الفراق» جای نفس
خیزد از سینۀ جهان بی‌تو
نه به گل هست چشمِ دیدارم
نه به دل شوقِ بوستان بی‌تو
دور هم صبح جمعه‌ها تا کی
جمع گردند دوستان بی‌تو؟
گرچه باشد چراغ بسیارش
مانده تاریک، جمکران بی‌تو
قبر پنهان مادرت زهرا
همچنان مانده بی‌نشان بی‌تو

تو که خورشید عالم جانی
تا به کی پشت ابر پنهانی

شاعر:استاد غلامرضا سازگار

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

یکی از همین روزها، ناگهان
تو می‌آیی از نور، از آسمان

تو می‌آیی و شب زمین می‌خورد
و قد می‌کشد نور، در آسمان

قفس با ظهور تو خط می‌خورد
زمین می‌شود سهم آزادگان

به سر می‌رسد فصل سرد سکوت
ترک می‌خورد بغض فریادمان

تو می‌آیی از فصل عدل علی
به تقسیم لبخند، تقسیم نان

تو از سمت طوفان شبی می‌رسی
به دست تو تیغی عدالت نشان

تو می‌آیی و با سرانگشت تو
ورق می‌خورد سرنوشت جهان

تو در باغ آدینه گل می‌کنی
بهار عدالت، امام زمان!

شاعر:رضا اسماعیلی

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

دست خدا پردۀ‌ شب را شکافت
صبح شد و نور خداوند تافت

کبکبۀ موکب سلطان رسید
منتظران نیمۀ شعبان رسید

دست خدا، هیمنۀ ذوالفقار
باز شد از غیب جهان آشکار…

ای ز وجود تو، وجود همه
رشحه‌ای از بود تو، بودِ همه

هستی عالم همه از هست توست
خیر دو عالم همه در دست توست

بودِ همه از تو و بودِ تو لطف
غیبتت از ما و وجودِ تو لطف

واسطۀ فیض خدایی تویی
در دو جهان علّت غایی تویی

خلق خدا را به خدا رهبری
نور دل و دیدۀ پیغمبری

سیّدی و قافله‌سالار ما
دست خدایی و، نگهدار ما

حجّت حق، ‌قطب زمان، روح دین
نور خدا در ظلمات زمین

آیت کبرای خدای جهان
مهدی موعود، امام زمان

ای زده بر بام فلک زآگهی
بیرق توحید خلیل‌اللهی…

پرده‌نشین و همه جا ناظری
غایبی و در همه جا حاضری

خیز و ز رخساره بر افکن نقاب
ای خجل از سایۀ تو آفتاب…

پرده برانداز که بی روی تو
روز همه شد چو شب موی تو

ما همه دلدادۀ روی توییم
خاک‌نشین سر کوی توییم…

طبع «ریاضی» که غزل‌خوان توست
خاک بَرِ رفعت ایوان توست

شاعر:مرحوم استاد محمد علی ریاضی یزدی

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

…هر کوچه و هر خانه‌ای از عطر، چو باغی‌ست
در سینهٔ هر اهل دل و دلشده داغی‌ست
آویخته بر سر درِ هر خانه چراغی‌ست
بر هر لبی از موعد و موعود، سراغی‌ست

از شوق، همه رو به سوی میکده دارند
یاری ز سفر، سوی وطن آمده دارند

کی یار سفر کردهٔ ما از سفر آید
بعد از شبِ دیجورِ محبان، سحر آید
از باب صفا، قبلهٔ ما کی به در آید
بی‌بال و پران را پر و بالی دگر آید

کی پرده گشاید ز رخ آن روی گشاده
کز رخ کند از اسب، دو صد شاه، پیاده…

تو در پی خود، قافله در قافله داری
در سلسلهٔ زلف، دو صد سلسله داری
با آن‌که خود از منتظرانت گله داری
سوگند به آن اشک که در نافله داری

با یک نگه خود مس ما را تو طلا کن
آن چشم که روی تو ببیند تو عطا کن

ای گمشدهٔ مردم عالم به کجایی؟
کی از مه رخسارهٔ خود پرده گشایی؟
ما ریزه‌خوریم و تو ولی‌نعمت مایی
هر جمعه همه چشم به راهیم بیایی

یک پرتو از آن چاردهم لمعه نیامد
بیش از ده و یک قرن شد، آن جمعه نیامد…

بشکسته ببین سنگ گنه بال و پر از ما
کس نیست در این قافله، وامانده‌تر از ما
ما بی‌خبریم از تو و تو باخبر از ما
ما منتظِر و خونْ دلت ای منتظَر از ما

ما شب‌زده‌ایم و تو همان صبح سپیدی
تنها تو پناهی، تو نویدی، تو امیدی

عشق ابدی و ازلی با تو بیاید
شادی ز جهان رفته، ولی با تو بیاید
آرامش بین‌المللی با تو بیاید
ای عِدلِ علی! عَدلِ علی با تو بیاید

عمری‌ست که در بوتهٔ عشقت به‌گدازیم
هر کس به کسی نازد و ما هم به تو نازیم

هرچند که ما بهره‌ور از فیض حضوریم
داریم حضور تو و مشتاق ظهوریم
نزدیک تو بر مایی و ماییم که دوریم
با دیدهٔ آلوده چه بینیم؟ که کوریم

در کوه و بیابان ز چه رو دربه دری تو؟
هم منتظِر مایی و هم منتظَری تو…

شاعر:استاد علی انسانی

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

از دست داده ام همه کس را ؛ تو را که نه
از غير، دل بريده ام از آشنا که نه

چون بادبادکی نخ اين دل به دست توست
من از تو دور می شوم اما جدا که نه

من را به درد غيبت خود امتحان مکن
می ترسم از شکست خودم از بلا که نه

درمان درد کهنه ي ما ادعا نبود
بايد دعا کنيم؛ نه … تنها دعا که نه

گفتم که در فراق رخش گریه می‌کنم
گفتا که مرهمی ست برایت دوا که نه

گفتم که می شود به نگاهی دوا شود؟
گفتا تو چشمِ باز بياور؛ چرا که نه؟.

بايد تو را صميمی و صادق صدا کنم
با قيل و قال و همهمه و هوي و ها که نه

چشمام دره سفید مره دنیام سیا مره.
” يَک روز بييی ببينُمِت آقا خدا کِنَه”

شاعر:سعید تاج محمدی

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

تگرگ در نزند ، باغ مبتلا نشود
شکوفه از بغل شاخه‌اش جدا نشود

زمین به مین ننشیند ، بیافتد از پا جنگ
به دست مرز دل روستا دو تا نشود

به روزنامه خبرهای مضطرب نرسد
و دوربین به تنی کشته آشنا نشود

نصیب کارگران نان گرم سفره شود
به روسری زنی پای گریه وا نشود

اسیر سرفه نباشد صدای لالایی
و خرج نسخه خودش درد بی‌دوا نشود

غذا برای فقیر آرزو نخواهد بود
«و عجل» صلواتم اگر قضا نشود

شاعر:سعیده کرمانی

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

منتظر مانده زمین، تا که زمانش برسد
صبح، همراه سحرخیز جوانش برسد

خواندنی‌تر شود این قصه، از این نقطه به بعد
ماجرا، تازه به اوج هیجانش برسد

پرده‌ی چاردهم وا شود و ماه تمام،
از شبستانِ دو ابروی کمانش برسد

لَيلةُالقدر، بیاید لبِ آیینه‌ی درک
مَطلَعِ‌الفجر، به تاویل و بیانش برسد

رو کُنَد سوی رُخش، قبله‌نمای دل ما
قبل از آن روز، که از قبله، نشانش برسد

نامه داده‌ست، ولی شیوه‌ی یوسف اینست:
عطر او، زودتر از نامه‌رسانش برسد

خامِ خود بود و به این فکر نمی‌کرد جهان
بی‌تماشای تو، جانش به لبانش برسد

شد جهنم همه‌‌ی شهر ولی شیخ نشَست
تا به اذکار مفاتیح جَنانش برسد

“یوسفش را، به زر ناسره بفروخته بود”
نام تو، گشت دکانش، که به نانش برسد

یار تو اوست، که بی‌واهمه، در راه طلب
می‌دود سوی تو، هر قدر توانش برسد

ای بهارانه‌ترین فصلِ خداوند! بیا
تا که این عالَم دل‌مرده، به جانش برسد

عقل، عاشق بشود، فلسفه، شاعر بشود،
تا که از نور تو، جامی به دهانش برسد

عشق، در عصر تو، از حاشیه بیرون برود
عدل، در عهد تو، پایانِ خزانش برسد

ظهرِ آن روز بهاری، چه نمازی بشود،
که تو هم آمده باشی و اذانش برسد

شاعر:قاسم صرافان

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست
شب تاریک پر ابری شده ام، ماه کجاست

دورم از ساقی و بی یار شدم مست خودم
گله دارم گله دارم گله از دست خودم

سخت سرگرم رصد کردن مردم شده ام
از خودم دورم و بی قبله نما، گم شده ام

نردبان نرده شد و ساختم از آن قفسی
مرغ باغ ملکوتم شد اسیر هوسی

حسن یوسف گهری بود که ارزان دادیم
چقدر سخت در این فاصله تاوان دادیم

در فراقت چقدر شعر که از بر کردیم
شعر خواندیم از آرامش و باور کردیم

شعر از عشق و جنون خواندن ما، عشق نبود
عشق جاری است، نه جا ماندن ما عشق نبود

عشق شرح پر پروانه در آتش باشد
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

عاشقان تو، شب از شوق سحر بیدارند
روزها بار ز دوش همه برمی دارند

در پی دوست به کوی دگران می گردیم
یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم

کاش یک بار بیوفتیم به پای خودمان
جمعه ای ندبه بخوانیم برای خودمان

ای خوش آنها که دمی لایق دیدار شدند
که به خال لبت ای دوست گرفتار شدند

شاعران شعر برای خط و خالی گفتند
چقدر شعر که در وصف خیالی گفتند

زلف محبوب نهان بود ولی شانه زدند
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

من ولی شاعر این حادثه ی واقعی ام
عاشق بیت پر از بارقه ی برقعی ام:

می نویسم که شب تار سحر می گردد
یک نفر مانده از این قوم که برمی گردد

یک نفر مانده که چشم همه بر درگه اوست
یک نفر مانده که صد قافله دل همره اوست

ساقی از عهد و قراری ازلی برگشته
پسر فاطمه با تیغ علی برگشته

پسر پاک حسن برده به لب نام حسین
که بگوید به همه، دین فقط اسلام حسین

که بگوید که زمین مامن مردان خداست
پایتخت همه عشاق جهان کرببلاست

یک گل است او که بهار آمده با عطر تنش
عقل بینا شده از رایحه ی پیرهنش

یوسف ابن الحسن و گمشده ی کنعان اوست
زده فریاد مسیحا : پسر انسان اوست

ساقی آورده قدح تا همه عالم بچشند
بچشند و پس از آن بار امانت بکشند

وقت آرامش این عالم سرگردان است
هان به قرآن قسم این مرد، خود قرآن است

شاعر:قاسم صرافان

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

هرچه که داریم از اعتبار کریم است
شُکرِ خدا کارِ ما کنارِ کریم است
هرچه به ما می‌دهند از اول خلقت
محض گُلِ روی روزگارِ کریم است
روزی ما شُکرِ حق به دست کسی نیست
تا که در این خانه سفره‌دارِ کریم است
ما نه فقط جبرئیل هم سرِ هر صبح
منتظرِ سیبِ آبدارِ کریم است
گر لبِ ما سرخ شد از خونِ جگر نیست
روزی ما شاخه‌ی انارِ کریم است
تا جگری سوخت از آن سرمه کشیدیم
دیده‌ی عشاق وام‌دارِ کریم است

جلوه نما بنگرم جمالِ علی را
تا که ببینم علی و آلِ علی را

وارث قدوسی قداست زهرا
صاحب سجاده‌ی سیادت زهرا
ثانیه‌ها جمعه‌ها زمان طلوع است
تکیه به کعبه بزن به ساحت زهرا
قسمتِ پیر و جوان ما که نگردید
کاش شود دیدن تو قسمت زهرا
دیده‌ی دلدادگان به فتح تو مانده است
تا برسد دست ما به تربت زهرا
زُلف بر افشان که پنج آینه بینیم
محشر کبری نما قیامت زهرا
خانه‌ی عشاق را که سیل غمت برد
بر سر ما مانده لیک منتِ زهرا

عاشقی ما تویی جمال محمد
عشق محمد بس است و آل محمد

چشم به دیدار توست شاه خراسان
تا که بیایی شبی به گوشه‌ی ایوان
کیستی ای آتش وجود پیمبر
کیستی ای مرتضی را همه‌ی جان
گوش به فرمان توست تمامی گیتی
تا که بباری دوباره حضرت باران
گفت که خدمت کند – حجت صادق-*
گر تو بیایی توراست خادم و دربان
حیرت محضیم از این حدیث از آن شأن
بیت فؤاد آورم زِ خطه‌ی کرمان**
“گر مُتِمَسِک شود به ذِیلِ تو ابلیس
باز مقرب شود به درگه رحمان”

سوی تو ما حاملِ سلامِ رضائیم
لشکر ایرانیِ امام رضائیم

غیرتِ حیدر تبارِ فاطمه برگرد
ختم کن این انتظارِ فاطمه ، برگرد
صبح ظهور تو روز گرم تقاص است
بارِ دگر بر مزارِ فاطمه برگرد
لشکر تو لشکرِ علی و حسین است
حضرتِ دُل دُل سوارِ فاطمه برگرد
یک طرفت اکبر است و یک طرف عباس
با دو دمِ ذوالفقارِ فاطمه برگرد
میمنه و میسره‌ها باز بپاشند
با دو یلِ تیغدارِ فاطمه برگرد
زود بیا و جگر شیعه خنک کن
ای همه ، دارو ندار فاطمه برگرد

پیش تو باید که دید قامت عباس
بر سر دوش تو هست رایت عباس

راه تو جمع شهادت است و شهود است
راه خدایی است که آغوش گشوده است
لطف تو آری کرامت حسنین است
خشم تو باری عذاب قوم ثمود است
راه تو روشن تر از طلألؤِ خورشید
وسعتِ تابیدن تو مُلکِ وجود است
عین قعود است یأس و ماندن و تردید
راه سلیمانیِ تو عین صعود است
سایه‌ی تو بر سر است اگر که نوشتیم
سُست تر از تار عنکبوت یهود است
وقت ظهور تو نه که قبل ظهورت
زیرقدم‌های شیعه آل‌سعود است

منتظر تیغ تو ست دولتِ پَستان
تا حَسنستان بسازی از عربستان

معنی اسلام اگر چه صلح و سلام است
آی که در بطنِ انتظار قیام است
منتظر اهلِ دیار بی رمقی نیست
منتظران را دو چشم خفته حرام است
منتظر اهل دعا و عشق و تبسم
تیغه‌ی شمشیر تیز بین نیام است
منتظران خط سرخ قبل ظهورند
امرِ ولی هرچه هست ختم کلام است
منتظر اهل بصیرت است و به گوشش
صحبت آتش به اختیار امام است
باید از این انتظار یاد بگیریم
راه کدامین ره است و چاه کدام است

راه فقط راه عشق راه حسین است
وعده‌ی ما با تو خیمه‌گاه حسین است

*حدیث امام صادق علیه السلام:
لَوْ أَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیامَ حَیاتِی

** از فؤاد کرمانی

شاعر:حسن لطفی

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

فصل بهار و سبزه و سنبل رسیده
بر شاخسار عاطفه صد گل رسیده
از بین بستان نغمه ی بلبل رسیده
آری قیامت را کنون سَمبُل رسیده

جاری شده شور قیامت بین عالم
شوری به دل دارم بهاری گشته حالم

اصل بهار آمد نگار آمد بیایید
بر سینه ی خسته قرار آمد بیایید
ای عاشقان آن تکسوار آمد بیایید
حیدر رسیده ذوالفقار آمد بیایید

رویش نبی خویش علی زهرا خصایل
باشد تمام خوبی و جمع فضایل

او می رسد درد بشر درمان بگیرد
این غربت و این غصه ها پایان بگیرد
ویرانی کل جهان سامان بگیرد
دین خدا از یک دم او جان بگیرد

شکر خدا ما وارثان عاشقانیم
چشم انتظار دولت صاحب زمانیم

بر تشنگان معرفت دریای آب است
او بر ستمکاران این عالم عذاب است
لطفش به مظلومان دنیا بی حساب است
این الحسن ، این الحسینم را جواب است

لیلای شب‌های بلند بی قراری
از حال مجنونت خبر داری ، نداری؟

باران رحمت بر بیابان خواهد آمد
بر پیکر بی جان ما جان خواهد آمد
سامان دلهای پریشان خواهد آمد
مرد خدا منجی انسان خواهد آمد

عطر بهار این زمستان خواهد آمد
( او با سپاهی از شهیدان خواهد آمد )

گفتم شهیدان آه سینه شعله ور شد
هرچند آهم از گناهم بی اثر شد
سهم دل جامانده ام خون جگر شد
حسرت برایم آرزوی یک سفر شد

آری سفر در موج خون اینگونه خوب است
همزاد و همراه جنون اینگونه خوب است

ای خوش به احوال فدایی های راهش
دلداده های کعبه ی خال سیاهش
آن کشته های سر بدار بی گناهش
یاران یار و پارکابان سپاهش

یاد خمینی و شهیدان و رفیقان
یاد سلیمانی کنم در این بهاران

رفتند یاران تا که ما برجا بمانیم
باید وصیت نامه هاشان را بخوانیم
حالا که تبیین است جهاد ما ، برآنیم
این جمله را بر گوش عالم می رسانیم :

این انقلاب آخر رسد بر صاحب آن
بر مهدی صاحب زمان مولای دوران

میدان جنگ ما دگر در بین خانه است
حالا سلاح دشمنان ما رسانه است
تحریم بدخواهان تماماً یک بهانه است
کار و تلاش اقتصادی … عارفانه است

دشمن نشانه رفته دین و نانمان را
از ما نگیرد غیرت و ایمانمان را

لعنت به آمریکا و بر آل سعودش
بر صهیونیست و بر وجود بی وجودش
بر آنکه جز شر و تباهی نیست سودش؟
ننگ است و نیرنگ است کل تار و پودش

با قاتل سردار ما سازش نه هرگز
دشمن ببیند روی آرامش نه هرگز

ما با ولایت تا شهادت بی‌قراریم
ما مردمان با وفای این دیاریم
در اوج سختی ها همیشه سفره داریم
هرچه که پیش آید کماکان پای کاریم

از هفت سین سفره نوروزی ما
سین سعادت با ولایت گشته معنا

ما را حواله داده زهرا بر رضایش
این آخری سالی دلم دارد هوایش
دارم هوای گریه در صحن و سرایش
زانو زدن در محضر گنبد طلایش

صحن رضا بر عالمین دارالشفا هست
آنجا برایم هم نجف هم کربلا هست

باید بخوانم شیعتی مهما شربتم
گریه امان میگیرد از حرف و تکلم
پیش نگاه خواهری غمدیده مردم
در زیر نیزه می شود جسم حسین گم

اینکه تنش مانده به زیر پا حسین است
ذکر لب زهرا و زینب وا حسین است

شاعر:حسین رحمانی

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

وقتی که می خواهد دلم سامان بگیرد
باید که چشمانم کمی باران بگیرد

مثل همیشه این غزل تا بیت آخر
حال و هوایی مبهم و پنهان بگیرد

تا اینکه آید ذکر مهدی بر لبانم
شاید که بغضی در گلویم جان بگیرد

با چشم گریان ندبه می خوانم برایت
شاید دعا با دیده ای گریان بگیرد

آقا بیا تا در میان قلب شیعه
این زخم کهنه عاقبت درمان بگیرد

هر جمعه من روی تو را را چشم انتظارم
تا اینکه عصر غیبتت پایان بگیرد…

شاعر:محسن زعفرانیه

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

وقتی جواب ماه در تب شد خلاصه
امشب برایم مثل هر شب شد خلاصه

در غیبتت حجم زمین درهم فروریخت
کل جهان متر مکعب شد، خلاصه

خواندیم درس عاشقی را روز جمعه
جمعه برایم وقت مکتب شد، خلاصه

در جست و جویت راه را بیراهه رفتم
رفتم؛ نصیبم نیشِ عقرب شد، خلاصه

توصیف مظلومیتت از حد گذشت و
آخر کلامم عمق مطلب شد خلاصه

سخت است عاشق روی یارش را نبیند
با اینکه عمرش پای زینب شد خلاصه

شاعر:فربد افشاری

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

شهر شد آذین ، ولی عاشق در این بازار نیست
عشقِ نابی ، تا که گردد لایق اظهار نیست

حضرت عیسی کند بر مهدیِ(عج) ما اقتدا
جز به دستش ، چرخشی بر گنبد دوّار نیست

جمعه جمعه رفت عمرم چشم من هم شد سفید
یک اَنا المهدی ، جواب این دلِ بیمار نیست؟

صبحِ جمعه بر لبم هرچند ذکرِ ندبه است
بی عمل ، قطعاً به جز تکرارِ طوطی وار نیست!

گشته ام شرمنده از افعالِ زشتم نزد او
چاره ای ای همسفر جز توبه ، استغفار نیست

گفته بودی روضه ی عبّاس ، حاضر می شوی
آمدی حتماً ، ندیدم ، دیده ام بیدار نیست

خاک پاهای اُوِیسَت ، سرمه بر چشمان من
یک نظر آیا گدایت لایق دیدار نیست؟

ترسم از آن است عمرم طی شود در انتظار
نامِ زیبایت ولی در سر خطِ اخبار نیست

صد کُرور از شیعه آمد – رفت امّا اَلاَسف
سیصدو اَندی نفر ، مابین این آمار نیست

باز هم افطار آقا ، گریه بر کردارِ ماست
نقش ما در غیبتش ، کمتر زِ استکبار نیست!

همچو شیخ عاملی چشمانِ ما را باز کن
گرچه هر کس شد چو (تنها) ، محرم اسرار نیست

شاعر:حسن نبی جندقی

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

یکی از جمعه ها جان خواهد آمد
به درد عشق درمان خواهد آمد

غبار از خانه های دل بگیرید
که بر این خانه مهمان خواهد آمد

کفن امروز بر تن کن بسیجی
که فردا جان جانان خواهد آمد

زشرق کعبه تابان است خورشید
فروزان پرتو افشان خواهد آمد

قسم بر خطبه غرای زینب
که خونخواه شهیدان خواهد آمد

گروهی منکر حکم ظهورند
ولی مهدی دوران خواهد آمد

((کلامی)) آخرین معصوم عترت
برای نشر قرآن خواهد آمد

شاعر:استاد کلامی زنجانی

__________________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

عاقبت روی نهان تو عیان خواهد شد
عالم پیر به یکباره جوان خواهد شد

بهترین خاطره ها در گرو ایامیست
که به گرمای حضورت گذران خواهد شد

دست تقدیر مرا از تو جدا خواسته است
انتظار من و تو وِرد زبان خواهد شد

مهدیه اسم مکان است ولی میدانم
روزگاری برسد اسم زمان خواهد شد

با تو هر ماه سر سفره ی حق مهمانیم
چو بیایی همه سالم رمضان خواهد شد

حرم فاطمه آنروز تماشا دارد
که به دستان شما مشک فشان خواهد شد

رجعت یارِ سفر کرده ی ما نزدیک است
یاعلی(ع) پرچمِ یکتای جهان خواهد شد

شاعر:سید حسین میرعمادی

 

لینک کوتاه

اشتراک گذاری

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دیدگاه ها

1- تنها دیدگاه هایی که با زبان فارسی نوشته شوند منتشر خواهند شد.

2- دیدگاه هایی که خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران باشند، تائید نخواهند شد.

3- از نوشتن دیدگاه هایی که ارتباطی با این مطلب ندارند خودداری کنید.