آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1403

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1403

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1402

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس استاد زارع شیرازی سال 1402

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1401

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1401

  • حاج مهدی رسولی

    حاج مهدی رسولی

    مداحی الحمدلله که نوکرتم الحمدلله که مادرمی

اشعار مدح امام زمان (عج) نیمه شعبان ۱۴۰۱

1
اشعار مدح امام زمان (عج) نیمه شعبان 1401

شعر مدح امام زمان (عج)

سر کویت اگر قرار من است
خنده های تو نوبهار من است
به جنون‌ آمده قلم امشب
کلمه..واژه در حصار من است
دست های دلم پر از خالیست
عشق تو بین کوله بار است
پی تو در به در به هر سویم
آری این نیز روزگار من است
زنده ام بی تو…خاک بر سرمن
دفتر شعر سوگوار من است

هرکجایی همیشه قلبت شاد
هرکجایی سرت سلامت باد

حال و روز دلم زمستان است
ابر چشمم همیشه باران است
رو سیاهم ولی مرا دریاب
به خدا نوکرت پشیمان است
به مسیح دم تو محتاجم
چاره کن حال من پریشان است
نیمی از قصه نیمه ی رمضان
نیمه ی بعد نیمه شعبان است
دائما روز و‌شب خودت آقا
بر لبت ذکر یا حسن جان است

هرکجایی همیشه قلبت شاد
هرکجایی سرت سلامت باد

سایه ات هست بر سرم آقا
مثل تو نیست در کرم آقا
گر بمیرم به غیر خانه ی تو
عرض حاجت نمی برم آقا
از تو فرمان و از همه عالم
چشم آقا..نوکرم آقا
بوده مهر تو از همان اول
در رگ و شیر مادرم آقا
میرسد روز خنده ی زهرا
ای پناه همه حرم آقا

هرکجایی همیشه قلبت شاد
هرکجایی سرت سلامت باد

تو حسينى و يا كه تكرارش
جلوه اى از نگاه خَمّارش
بين سجاده ات دعايم كن
بيش از اينها شوم گرفتارش
دستِ من نيست بى قرارىِ من
چه كنم؟دلبرى شده كارش
تو خودت مستِ ساقى اش هستى
اى فداى تو و علمدارش
ماهمه گیر لطف اربابیم
همه درگیر لطف بسیارش

هرکجایی همیشه قلبت شاد
هرکجایی سرت سلامت باد

از فراقت عجيب مى سوزم
وقت اَمّّن يُجيب مى سوزم
آتش از تو وجود دل با من
امر كن عنقريب مى سوزم
حرف آتش شده،به جان خودت
ياد شيب الخضيب مى سوزم
تا زمانی که جان به تن دارم
از غم بوى سيب مى سوزم
خواب دیدم که در رکاب شما
من شبیه حبیب می سوزم

هرکجایی همیشه قلبت شاد
هرکجایی سرت سلامت باد

شاعر:آرمان صائمی

___________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

قسم به آب..، به روز نخستِ پیدایِش

قسم به باد..، به طوفانِ عاصیِ سَرکِش
قسم به خاک..، به آن کوه‌های بی جنبش
قسم به شعله‌ی خورشید، وقت هر تابش

دلیل خلقت ربّانی جهان آمد
بگو به اهل زمین، صاحبَ الزَّمان آمد

زبان گشودی و تا عرش ذکر «یارب» رفت
قلم به دست گرفتی، دل مُرَکَّب رفت
نفس کشیدی و بادصبا..، مؤدَّب رفت
دمی که پرده گرفتی ز چهره‌ات..، شب رفت

به یُمن طَلعَت رویِ تو می‌کنم خیرات
به آخرین سحرِ آلِ صُبح‌دم صلوات

نسیم، عطر تو را هر کجاست، می‌جوید
تو آن گُلی که زمانِ بهار می‌روید
خوشا مشامِ تَری که «وصال» می‌بوید
به قول خواجه‌ی شیرازمان که می‌گوید:

«به حُسن و خُلق و وَفا کس به یار ما نرسد
به یارِ یک‌جهتِ حق‌گزارِ ما نرسد»

چه یوسفی‌ست که هجرش کشیدنی باشد!
غم فراق ظهورت چشیدنی باشد
چِقَدر ناز نگاهت خریدنی باشد
علی علیِ لب تو شنیدنی باشد

به عشق ذکر تو، ذاکر شویم..، می‌چسبد
نجف کنار تو زائر شویم می‌چسبد

نیازِ اهل یقین را شکوه ناز، تویی
برای قبله‌ی توحیدیان نماز، تویی
دری که سمت خداوند گشته باز، تویی
قسم به بیتِ خدا، فارس الحجاز تویی

به کعبه تکیه بده صبح روز سروری‌ات
سرم فدای دم ذوالفقار حیدری‌ات

تمام می‌شود این هجر ناتمام آقا
به احترام تو دنیا کند قیام آقا
فقیر سفره‌ی تو می‌شوم مدام آقا
کریم زاده‌ی نسل حسن، سلام؛ آقا

شبیه جد کریمت، سخاوتت علنی است
کرامت تو به قرآن کرامتِ حسنی است

کلام نافذ تو واژه واژه بی همتاست
نگاه آبیِ تو بی کرانه‌ی دریاست
فقیر کوی تو بودن عروج هرچه گداست
محبت تو شبیه محبت زهراست

شبیه فاطمه پُر دامنه است شوکت تو
چقدر حضرت زهرایی است خصلت تو

صدای بانگ اذانِ چهارده معصوم
تپش..، تپش..، ضربانِ چهارده معصوم
ای آخرین جریانِ چهارده معصوم
عزیزِ فاطمه‌جانِ چهارده معصوم

تویی که منتقم خون فاطمه هستی
به داستان خداوند، خاتمه هستی

برای نوح، دمت ساحلی به دریا شد
مسیح، ذکر تو را بُرد..، کور بینا شد
خلیل با مدد تو بلای بت‌ها شد
ولایت تو عصایی به دست موسی شد

شروع نقطه‌ی توحید هر قیام، تویی
رسول‌های اولوالعزم را امام تویی

به شعله می‌کشدم آن غم شب‌افروزم
شبیه شمع، سحرهای هجر می‌سوزم
هنوز چشم به فصل وصال می‌دوزم
تویی مُحول الاَحوالِ عید نوروزم

نوید آمدن تو پیام امّید است
برای شیعه زمان ظهور تو..، عید است

برای قفل ظهورت، کلید بودم کاش
میان لشکر عشق‌ات، شهید بودم کاش
منم همان که به یارش رسید بودم کاش
شبیه شیخِ مفیدت، مفید بودم کاش

چقدر دل به هوس‌ها سپرد نوکر تو
به درد فصل ظهورت نخورد نوکر تو

برای دفع بلا هر زمان که لازم هست
به سوی لشکر کـُفـّار صد مهاجم هست
هنوز سینه‌ی سنگین من مقاوم هست
میان شاهرگم خون حاج قاسم هست

اگرچه رفت علمدار..، این علم برجاست
به روی شانه‌ی ما بیرق خدا بالاست

چه سال‌ها که بدون تو بی بهار گذشت
چه هفته‌ها که به ما در فراق یار گذشت
چه روز‌ها که به این عاشق تو زار گذشت
تمام جمعه‌ی عمرم در انتظار گذشت

بس است دوریِ از ما..، بس است..، خسته شدیم
به فاطمه قسم آقا..، بس است..، خسته شدیم

برای بُردَن نام خوش‌ات دهان برسان
لبی بساز برایم سپس زبان برسان
به دست سینه‌زنِ‌ من کمی توان برسان
مرا به کرببلای «حسین جان» برسان

تو را به جان رقیه..، مخواه غم باشم
فقط اجازه بده اربعین حرم باشم

چقدر آه کشیدی ز دست این اقبال
غروب روز دهم طبق سُنَّت هرسال
شنیده‌ایم..، تو دیدی چه شد در آن گودال…
همان دمی که ز گریه تو می‌روی از حال؛

بهم زند اثر ناله‌ی تو هیئت را
حسین می‌کِشی و می‌کُشی جماعت را

رسید نیمه‌ی شعبان..، دلم پُر آشوب است
نگاه کن به دلی کز گناه معیوب است
چقدر گریه به پای فراق مطلوب است
مرا سحر برسانی به جمکران..، خوب است

میان مسجد تو روضه ای به پا بکنیم
برای مشک علمدار، گریه‌ها بکنیم

خبر رسید به ایمان، ستون دین افتاد
وقارِ بیرق شاهَنشَهی زمین افتاد
امید تشنگیِ خیمه در کمین افتاد
بلند‌مرتبه سقّا ز صدر زین افتاد

کسی که چشم ندارد..، کمین خورَد سخت است
کسی که دست ندارد..، زمین خورد سخت است

شاعر:بردیا محمدی

___________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

دلم افتاده در دامی که هجران است تاوانش

نه دارم پای در راهش نه دستی بر گریبانش

همان که طلعتش امشب نمایان گشت بر عالم
همان که شد زمین آباد از بوی بهارانش

همان که چشمه می‌جوشد به اذن برق چشمانش
همان که موج می آید به رقص از حکم طوفانش

همان که آخرین مرد زمان است و ملک روزی
به بالا می‌برد از سفره ی پر فیض احسانش

غلام حلقه در گوشم به درگاه همان شاهی
که بهجت ها چو موری خوانده اند او را سلیمانش

سلیمان می‌برد حسرت مگر روزی رسد یک دم
در آن چادر که جا دارد شود با فخر دربانش

تفاخر میکنم بر آسمان با این غلامی چون
سلاطین رشک می‌ورزند بر جاه غلامانش

فضای روز روشن می‌شود از روی رخشانش
به زلف تیره اش شب میشود هر شام حیرانش

ز حسن جلوه اش این بس که مه مانده است حیرانش
چه گویم از کمالاتش که خورشید است سوزانش

سمن سوسن شقایق یاس نرگس نسترن هر گل
گرفت از باد عطر و باد از طرف گلستانش

نمیدانم که عنبر یا که مشک و یا گلاب است این
ولی دانم همه ذرات گردیدند خواهانش

غریب و سائلانه پر گرفتم تا سر کویش
خرید و مهربانانه نشاندم بر سر خوانش

نمک گیر عطایش گشتم و غافل که یک عمری
شکستم حرمت هم نان او را هم نمکدانش

رسیدم تا به جایی که به پاس مهر او باید
هزاران جان ناقابل کنم یکجا به قربانش

گرفتم در کف خود دل که می‌گوید تپش هایش
خداوندا رسان بر من هزاران تیر مژگانش

فقط تنها همین که سایه دارد بر سر دنیا
اگر عالم فدا گردد نشاید کرد جبرانش

چنان خورشید می‌تابد به ذره ذره ی عالم
وَ می‌گردد به گِردش آسمان با کل کیهانش

اگر با جوهر دریا نویسم از مقاماتش
نه تفسیرش توان کردن نشاید بود امکانش

هزاران دفتر و دیوان نوشتند از ازل شاید
بگویند این همه شاعر یکی از جمع عنوانش

نمیدانم چه خواهد کرد با دل جلوه ی رویش
کسی که کرده مجنون عالمی را روی پنهانش

هزاران نسخه دارد زخم دل اما یقین دارم
به غیر از او ندارد کس توان از بهر درمانش

نشسته کنجی و دست دعا دارد برای ما
جهان هم این دعا دارد رسد این هجر پایانش

الا ای منتقم ای وارث تیغ دو دم ،آقا
قسم بر اضطرار زینب و حال پریشانش

بیا و انتقام سینه ی مجروح را بستان
که تا جان در بدن داریم ما ، هستیم گریانش

بیا تفسیر کن آیات قرآنی که از نیزه
به گوش آمد ولی خواندند دونان نامسلمانش

خدایا کن مهیا تا که زهرا مادرش گیرد
به دست ساقی بی دست خون از پای چشمانش

شاعر:داریوش جعفری

___________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

گوش کن گوش که بانگ جرسی می آید

گفت هاتف که ترا همنفسی می آید
از عنایات خدا دادرسی می آید
جام برگیر به کف باده بسی می آید
“مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید”

آمد از عرش خدا مژده که ای بنده خموش
عرش و فرش و ملک و جن و بشر جمله بگوش
میرسد با طبقی نور ز ره باده فروش
ز شعف اهل جنان یکسره در جوش و خروش
“از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زده ام فالی و فریاد رسی می آید”

نه من از سلسله ی غیر جدا گشتم و بس
که هر آنکس زده در وادی طور تو نفس
شد هواییِ وصال تو و شد غرق هوس
این چه سرّیست که مجنون تو باشد همه کس
“ز آتش وادی ایمن نه منم خرم و بس
موسی آنجا به امید قبسی می آید”

با تو الحق که سرم گرم به بازاری نیست
خادم کوی توام جز تو مرا یاری نیست
صید دام تو شدم اینکه گرفتاری نیست
سرور عالمی و جز تو که سرداری نیست
“هیچ کس نیست که در کوی تواش کاری نیست
هر کس آنجا به طریق هوسی می آید”

خبرت هست که در دل ز تو صد فتنه بپاست
ای که تیغ دو دَمَت منتقم کرببلاست
هر که در بند تو شد بنده ی آزاد خداست
خاک کوی تو شدن حضرت معشوق رواست
“کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست
این قدر هست که بانگ جرسی می آید”

همه شب مست توام مست میِ ناب کرم
همه شب خواب تو دیدم همه شب خواب کرم
کیست چون من که شود تشنه و بی تاب کرم
بِچِکان در دهنم قطره ای از آب کرم
“جرعه ای ده که به میخانه ی ارباب کرم
هر حریفی ز پی ملتمسی می آید”

از غم هجر به هر دیده ی بیدار نم است
جان اگر بر سرِ راه تو سپاریم کم است
خاک راه تو به درگاه خدا محترم است
یا لثارات به لب داری و تیغت دودَم است
“دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است
گو بر آن خوش که هنوزش نفسی می آید”

آمده بلبل خوش لهجه ی زهرا به چمن
که کند جلوه گری باز به صحرا و دمن
جلوه اش رونق بستان و لبش مشک ختن
سیرت پاک علی دارد و سیمای حسن
“خبر بلبل این باغ بپرسید که من
ناله ای میشنوم کز قفسی می آید”

اینکه طاووس جنان خوانده شد و فخر زمان
کفو او نیست کسی هم به عیان هم به نهان
چشم نرگس به جمالش شده روشن…ای جان
نیست دیگر پس از این شیعه ی حیدر نگران
“یار دارد سر صید دل حافظ یاران
شاهبازی به شکار مگسی می آید”

شاعر:داریوش جعفری

___________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

مگر آسمان را چراغان نکردیم ؟!

زمین را مگر نورباران نکردیم ؟!

مگر کوچه را آب و جارو نکردیم ؟!
شبِ تار را غرقِ شب‌بو نکردیم ؟!

مگر شهر را غرقِ شربت نکردیم ؟!
سر کوچه را طاق‌نصرت نکردیم ؟!

مگر شاعران از غمش کم سرودند ؟!
قلم‌ها سلاحِ ظهورش نبودند ؟!

مگر مرغِ آمین‌مان در قفس بود ؟!
دم ربّناهایمان بی‌نفس بود ؟!

مگر العجل‌هایمان دیردَم بود ؟!
سرِ سفره‌ی ندبه‌ها چای، کم بود ؟!

مگر صبحِ جمعه سلامش نکردیم ؟!
تهِ هفته‌ها را به نامش نکردیم ؟!

چرا یوسف افتاده در چاهِ غیبت ؟!
چرا برنمی‌گردد از راهِ غیبت ؟!

چرا روز موعود، تاخیر دارد ؟!
کجای عمل‌هایمان گیر دارد ؟!

جوابِ چراهایمان هم سوال است
مگر آرزوی وصالش محال است ؟!

نگو آرزویش محال است، هرگز !
نگو دیدنش در خیال است، هرگز !

زمانش بیاید؛ همین جمعه شاید
اگر حرف‌مان حرف باشد می‌آید

شاعر:رضا قاسمی

___________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

شبی خمار غزل گرم گفتگو بودیم

به وجد و شور و نشاط و به های و هو بودیم
مدام در طلب باده و سبو بودیم
تمام مستی شب را به جستجو بودیم

ندا رسید که امشب طلوع خواهد شد
کسی می آید و فردا شروع خواهد شد

شکوفه زد غزل و روی لب هجا گل کرد
ردیف و قافیه در صورت دعا گل کرد
سحر رسید و اذان آمد و خدا گل کرد
بهار فاطمه در صبح سامرا گل کرد

((رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند))

امین وحی خدا با خودش خبر آورد
خبر برای وصی پیامبر آورد
که نخل عسکری از فیض حق ثمر آورد
عروس فاطمه و مرتضی پسر آورد

جمال مهدویش آنچنان که پیغمبر
ز هیبتش چه بگوییم ، وارث حیدر

زمان به قدرت او اعتراف خواهد کرد
و زیر سایه ی او اعتکاف خواهد کرد
و تیغ دشمن او را غلاف خواهد کرد
و کعبه دور قد او طواف خواهد کرد

بخوان که حضرت صاحب به راه می افتد
که حق می آید و باطل به چاه می افتد

ببخش کوچه ی ما را که مثل میکده است
گلوی شاعرت آقا اسیر عربده است
ز ما هرآنچه نباید اگر چه سر زده است
تمام حسرت ما جمعه ی نیامده است

دخیل بسته ی این نیمه های شعبانیم
به جان فاطمه سوگند که پشیمانیم

شاعر:محسن ناصحی

___________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

الا ای بهاری ترین استعاره

الا موسم غنچه های بهاره

نگاه تو کشف و شهود غزل هاست
صدای تو زیباترین گوشواره

می آیی که تنها نمانیم در راه
که تنهای تنها تویی راه چاره

می آیی پس از سرفه‌های درختان
مزین کنی برکه را با ستاره

می آیی که جاری کنی رود ها را
در این خشک سالی فقط با اشاره

و تقوا لباس جهان می‌شود پس
می‌افتد لباس ریا از قواره

می آیی بگیری غم مادری را
که تا شد قدش زیر بار اجاره

تو باشی که نومید و حیران نماند
کسی بین دهلیزهای اداره

و سیر از گرسنه خبر دارد آن روز
خبر می شود از پیاده ، سواره

به دلداری مادران فلسطین
به آرامش کودکان هزاره

می آیی پس از جنگ و طاعون و وحشت
بنا می کنی شهر ها را دوباره

تو تعبیر رویای شیرین وصلی
بیا بهترین معنی استخاره

شاعر:سعیده کرمانی

___________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

امشب خدا بر خاک؛ باران هدیه داده

بر ظلمتِ دل، ماهِ تابان هدیه داده

خورشید روشن کرده در جشن تولد
در مجلسِ آیینه بندان…هدیه داده

تفسیر کرده آیهٔ پنجِ قصص* را
حُسنِ ختام آورده، قرآن هدیه داده

از نسلِ کعبه رونمایی کرده امشب
عیسی برایش مُرده و جان هدیه داده

یوسف خبر آورده این را که خداوند
بر کلیهٔ احزان گلستان هدیه داده

آمد همان نوری که در آغوشِ نرجس(س)
بر بینوایانِ جهان، نان هدیه داده

امشب امام ِ عسکری(ع)شد میزبان و
یک کربلا بر هر چه مهمان هدیه داده

در سامرا خیلِ أطبّا صف کشیدند
آقا به اهلِ درد؛ درمان هدیه داده

در جمکران دل برده از ادیانِ دیگر
بر کربلا خیلِ مسلمان هدیه داده

عرشِ برین بر اهلِ عالم یک امام ِ
فوقِ ملائک، فوقِ انسان هدیه داده

افلاک؛ ذکرِ یاأباصالح(عج) گرفته
بر خاکیان خیرِ فراوان هدیه داده!

شاعر:مرضیه عاطفی

___________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

شده‌ست آینه‌ی حیّ لایموت، صفاتش

کسی که خورده لبِ خضر هم به آب حیاتش

به غیر او که جمالش إذا تَنَفّسِ صبح است
کدام نور به خورشید می‌رسد برکاتش؟

بگو به کعبه عقب‌تر بایستد که تنِ طور
به لرزه آمده روزی مقابل جلواتش

می‌آید او که جهان روزه‌ی سکوت بگیرد
به زیر سایه‌ی نهج البلاغه‌ی کلماتش

ربیع الاول و آخر… تمام سال بهار است
اگر که ریشه دواند به فصل‌ها نفحاتش

کسی که گفت امام ششم به او “لَخَدِمتُه”
به راستی که محال است وصف کردن ذاتش

در الغدیر شریک است طبق قولِ امینی
کسی که بوی “وَعَجّل” می‌آید از صلواتش

شاعر:مسعود یوسف پور

___________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

کرامت پیشه‌ای بی مِثل و بی مانند می‌آید

که باران تا ابد پشت سرش یک بند می‌آید

کسی که نسل او را می‌شناسد، خوب می‌داند
که او تنها نه با شمشیر، با لبخند می‌آید

همان تیغی که برقش می‌شکافد قلب ظلمت را
همان دستی که ما را می‌دهد پیوند می‌آید

همه تقویم‌ها را گشته‌ام، میلادی و هجری
نمی‌داند کسی او چندِ چندِ چند می‌آید

جهان می‌ایستد با هرچه دارد روبروی او
زمان می‌ایستد، بوی خوش اسفند می‌آید

ولی الله، عین الله، سیف الله، نورالله
علی را گرچه بعضی بر نمی‌تابند، می‌آید

بله! آن آیت اللهی که بعضی خشک مذهب‌ها
برای بیعت با او نمی‌آیند، می‌آید

برای یک سلام ساده تمرین کرده‌ام عمری
ولی می‌دانم آخر هم زبانم بند می‌آید

بخوان شاعر! نگو این شعربافی در خور او نیست
کلاف ما به چشم یوسف ارزشمند می‌آید

به در می‌گویم این را تا که شاید بشنود دیوار
به پهلوی کبود مادرم سوگند… می‌آید

شاعر:محمد حسین ملکیان

___________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

در حوالیِّ نیمه شعبان بود

عطرِ یاسی عجیب می‌آمد
سامرا بود و خانۀ پدری
باز طفلی نجیب می آمد

باید اسپند، دود می‌کردند
نوهء ماه، می‌رسید از راه
حاملِ پرچم ابالفضل و
ذوالفقارِ علی ولی الله

گل نرگس که زیرِ پاهایش
باغِ گل فرش شد همان اول
مثلِ جدَّش حسین، قنداقش
شرفِ عرش شد همان اول

بر غمِ اهل بیت در حُکمِ
جرعه‌ای آب بود بر آتش
از همان کودکی به دوشش بود
پرچمِ سرخِ یالثاراتش

وَ ورق خورد صفحۀ تقویم
تا که هنگامِ غیبتش آمد
آسمانِ وجود، ابری شد
دوری از ماه، نوبتش آمد

بیشتر از هزار و صد سال است
جمعه‌ها را شمرده‌ایم آقا
دردش اینجاست بعدِ این مدت
از فراقت نمرده‌ایم آقا

ظاهراً زخمیِ فراقیم و
منتظرهای یازده صده‌ایم
شَرم داریم این همه جمعه
ندبه‌ات را فقط ورق زده‌ایم

در سخن، عهد خوانده‌ایم و فرج
در عمل، کم صداقتیم آقا
مثلِ بحرالعلوم‌ها کم بود
غالباً بی لیاقتیم آقا

از تو غافل شدیم از بس که
ماتِ غربیم و خیره‌ی شرقیم
یادمان می‌رود که تو هستی
بس که در روزمَرِّگی غرقیم

مثل حیدر برای پیغمبر
مردِ بدر و اُحُد نداری تو
سیصد و سیزده نفر، حتی
دور و اطرافِ خود نداری تو

من بمیرم، غریب یعنی تو …
تو که تنها شدیّ و بی لشگر
نه کنارِ تو زینبی هست و
نه ابالفضل و نه علی اکبر

نکند پایِ سفره‌های ظهور
میهمانِ اضافی‌ات باشیم
پسر فاطمه دعایی کن
مثلِ مرحوم کافی‌ات باشیم

باز هم غیرتِ قدیمی‌ها…
اندکی از گناه، پرهیزی
عصرِ جمعه، و یا سه‌شنبه غروب
یک سَماتی، توسلی، چیزی

الغرض، سهله، کوفه یا عرفات
یا که خلوت نشینِ سردابی
هر کجایی خدا نگهدارت
غایبِ قصه‌های بی تابی

دلِ ما تنگِ این دو تا رنگ است
دلِ ما را تو کهکشانی کن
گنبد زرد، گنبد آبی
کربلاییّ و جمکرانی کن

شاه بیتِ همه غزل‌هایم
همه کار و کسم بیا برگرد
به بدیِّ دلم نگاه نکن
جان زهرا قسم بیا برگرد

شاعر:مهدی مقیمی

___________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

بعد سرما بهار می آید

لطف پروردگار می آید
بی قراری؟ قرار می آید
به سر این انتظار می آید

جام اعلاتری دهید امشب
باده ی کوثری دهید امشب
مژده بر عسکری دهید امشب
دلبرِ گل عذار می آید

عید موعودِ نیمه ی شعبان
روز مسعودِ نیمه ی شعبان
برکت و جودِ نیمه ی شعبان
ناجی روزگار می آید

پسر نرجس، آفتاب زمین
بهجت و شور هر دل غمگین
آرزوی تمام صدیقین
نور لیل و نهار می آید

مهر جانانِ خود نگه دارید
در دل، ایمان خود نگه دارید
عهد و پیمان خود نگه دارید
مرد باشیم، یار می آید

لحظه لحظه گناه من را دید
واسطه شد، خدا مرا بخشید
باز چشم از معاصی ام پوشید
با بدی ام کنار می آید

دیده ام اشک بار می بیند
همه را جز نگار می بیند
مثل یعقوب، تار می بیند
مرهمِ چشم تار می آید

از کرامات حضرتش خجلم
مِهر خود ریخت بینِ آب و گلم
نخلِ خشکیده ی کویرِ دلم…
…با نگاهش به بار می آید

شده قلبم به ذکر او مأنوس
مُحرمش نیستم هزار افسوس
خسته ام از فراق، نه مأیوس
مژده بر دل، نگار می آید

چهره اش انعکاسی از مادر
روی دوشش عبای پیغمبر
بر سر خود عمامه ی حیدر
یار با اقتدار می آید

هیبتش مثل هیبت زهرا
وارث نور عصمت زهرا
باز با یادِ غربت زهرا…
… بر دل او فشار می آید

می شود دولتش به نام حسین
سر دهد در جهان، پیام حسین
می رسد روز انتقام حسین
صاحب ذوالفقار می آید

روضه با آه و ناله می خوانَد
روضه از باغ لاله می خواند
گر که از آن سه ساله می خواند
چشم ما هم به کار می آید

یاد عمه رقیه و حالش
یاد آتش گرفتنِ بالش
یاد حال کنار گودالش
اشک، بی اختیار می آید

شاعر:محمد جواد شیرازی

___________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

شب میلادت نشستم سر راه

هیچ کسی منو نخواس، شما بخواه
واسه تو که حاضری، کمه یه جشن
پیش تو اما زیاده یه گناه

وقتی که گذر از این محل کنی
غصه‌هامو به خوشی بدل کنی
راس میگن که تو بابای امتی
باباجون! میشه منو بغل کنی؟

اینکه واسم تو عزیزی، راضی‌ام
تو طبیبی، به مریضی راضی‌ام
چجوری دلیل لبخند تو شم؟
تو واسم اشک نریزی راضی‌ام

بی تو من عبادتم ریا شه چی؟
عاشقیم اگر که ادعا شه چی؟
چی می‌شه ولادتت ببینمت؟
ساله دیگه عاشقت نباشه چی؟؟

گمونم بسته شده دعای من
گره افتاده به کربلای من
امشب آقا کربلا رفتی، میشه
ببوسی شیش گوشه رو بجای من؟

به آقا بگو دلم تنگه براش
کاش که عاشقش براش بمیره، کاش…
شبا تب می‌کنم از داغ غمش
روزامو میگذرونم با روضه‌هاش
**
از هجوم نیزه‌ها نمیگذرم
از سه شعبه به خدا نمیگذرم
شده از تیر یا نیزه بگذرم
ولی از سنگ و عصا نمیگذرم

پیراشون حلقه زدن دور و برش
زدنش تا نفسای آخرش
سرشو وقتی حسابی تشنه شد
بریدن جلو چشای مادرش…

شاعر:مرضیه نعیم امینی

___________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

خوابند و با امید تو بیدار میشوند

سرگشته‌اند و عاشقِ دیدار میشوند

باشد شفای عالم و آدم حضورِ تو
اما ز هجر تو همه بیمار میشوند

این از فراقِ توست ، که هر روز عده‌ای…
در اوج غربتند و گرفتار میشوند

بعد از هزار سال، هزاران نفر هنوز…
از عشقِ تو ابوذر و تمار میشوند

چشمانِ خیسِ منتظرت،صاحب الزمان
آخر چه وقت لایقِ دیدار میشوند؟

مضمونِ نابِ شعر و غزل‌های من تویی
قافیّه‌ها زِ شوقِ تو هموار میشوند

شاعر:علی گلچین پور

___________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

چه روزها که بدون تو آفتاب نشد

چه چشم‌ها که بدون تو غرق خواب نشد

چه آسمان نجیبی نشست بر سرمان
که با هجوم بدی‌هایمان خراب نشد

تو از تمام عزیزانِ من عزیزتری
که با تو سَرشدن از عمر من حساب نشد

هوای مهر تو در جای جای دل پیچید
چنانچه هیچ دلی غرق اضطراب نشد

بدون روی تو، اندیشه‌هایمان سنگی‌ست
کجاست آن دل سنگی که بی‌تو آب نشد

خودت بیا و برای خودت دعاگو باش
دعای منتظرانت که مستجاب نشد

چنان به باور این کوچه عطر نرگس ریخت
که بی‌حضور تو در شهر انقلاب نشد‌…

شاعر:صفیه قومنجانی

___________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

گمت کردیم تو بازار دنیا

قراره کی نشونیتو بیاره
با اینکه کسب و کارامون شلوغه
ولی بازارمون رونق نداره

آره برکت نداره سفره‌هامون
زمینم بی تو با ما قهر کرده
فقط وقتی تو برگردی به دنیا
دوباره خیر و برکت برمیگرده

دعای ما نمیگیره میدونم
یه جای این دعاها گیر داره
میرم بازم سراغ مادرم چون
دعای مادرا تاثیر داره

توی این خونه رسمه از قدیما
سحر از ندبه مون بارون بباره
کنار سفره ی نذریش ، مادر
یه بشقاب اضافی هم بزاره

خلاصه پیر شدن مادر پدرها
مادر جون خیلی ساله زیر خاکه
دیگه اون سفره داره سینه چاکت
حالا چند وقته که اسیر خاکه

توکه نیستی چهار فصلم خزونه
گرفته ابر غصه آسمونو
دلم میخواد تو آغوشم بگیرم
هوای جمعه های جمکرونو

تو وقتی نیستی پر میکنه کی؟؟؟
جای خالیه جا مونده پیشم رو
می خونن رفتگرهای محله
بازم کوچه لره سو سپمیشم رو

شاعر:گروه شعری یاقوت سرخ

___________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

صدا زدیم که شاید صدایمان بکُند

عنایتی به دلِ بی نوایمان بکُند

نگاهِ ما همه بر آن نگاهِ نافذ اوست
که تا ببیند و حاجت روایمان بکُند

نشسته بر دلِ ما غصه ی نبودن او
چه می شود که از این غم جدایمان بکُند

از این تسلسلِ محدود و جاده ی مسدود
کجاست بال و پری که رهایمان بکُند

در انتظارِ وصالیم و زخمی از هجریم
چه خوب اگر که بیاید دوایمان بکُند

کجاست آنکه در این حال و وضع نا مطلوب
دعا به سردیِ حال و هوایمان بکُند

و دستِ تک تکِ ما را بگیرد و با عشق
مسافرِ حرمِ کربلایمان بکُند

اسیرِ این قفسِ پُر هوس شدیم ای کاش
میانِ ذکرِ قنوتش دعایمان بکُند

شاعر:وحید اشجع

___________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

یکی از جمعه ها جان خواهد آمد

به درد عشق درمان خواهد آمد

غبار از خانه های دل بگیرید
که بر این خانه مهمان خواهد آمد

کفن امروز بر تن کن بسیجی
که فردا جان جانان خواهد آمد

زشرق کعبه تابان است خورشید
فروزان پرتو افشان خواهد آمد

قسم بر خطبه غرای زینب
که خونخواه شهیدان خواهد آمد

گروهی منکر حکم ظهورند
ولی مهدی دوران خواهد آمد

((کلامی)) آخرین معصوم عترت
برای نشر قرآن خواهد آمد

شاعر:استاد کلامی زنجانی

___________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

وقتی که می خواهد دلم سامان بگیرد

باید که چشمانم کمی باران بگیرد

مثل همیشه این غزل تا بیت آخر
حال و هوایی مبهم و پنهان بگیرد

تا اینکه آید ذکر مهدی بر لبانم
شاید که بغضی در گلویم جان بگیرد

با چشم گریان ندبه می خوانم برایت
شاید دعا با دیده ای گریان بگیرد

آقا بیا تا در میان قلب شیعه
این زخم کهنه عاقبت درمان بگیرد

هر جمعه من روی تو را را چشم انتظارم
تا اینکه عصر غیبتت پایان بگیرد…

شاعر:محسن زعفرانیه

___________________________________________

شعر مدح امام زمان (عج)

صدای چک‌چک باران به شیشه های فراق

ترق ترق به تن کوه تیشه های فراق

درخت پرثمر چشم انتظار ظهور
به زیر پاش دویدند ریشه های فراق

نشسته‌اند و در آغوش بغض میپرسند
چرا به ته نرسید این همیشه های فراق

صدایی از دل نیزار غیبت آمد و گفت
که شیر وصل نشسته به بیشه های فراق

به هم بزن غزل انتظار را ای عشق
بگیر مثنوی ذوالفقار را ای عشق

صدا صدای غدیر است بشکن این خط را
بده به دست علی باز دست بیعت را

به قلب شبزده‌ها سر زده تولد صبح
که این صدا خود صبح است این صدا خود صبح

وضو بگیر به بیعت به روت آب بریز
و خون عشق لب تیغ آفتاب بریز

بِکَن ز قلعه‌ی شک هات درب خیبر را
بزن به قلب یقین مهر مهر حیدر را

زمان بیعت با نور مطلق آمده است
به روی لب أ و لسنا علی‌الحق آمده است

اگر که گفت کسی حسبنا کتاب الله
بگو که نور خود از آفتاب دارد ماه

امام نور نخستین ، امام خورشید است
امام نور خودش را به ماه تابیده‌ست

همان کتاب که بر مصطفی خدا فرمود
اطاعت از ولی امر را به ما فرمود

ولی امر علی بود و بچه های علی
غلط گذاشت کسی پا گذاشت جای علی

فقط علیست که تدبیر مملکت بکند
کسی نشست به جای علی غلط بکند

اگر تمام جهان پیرو ولایت بود
زمین و هرچه در آن است غرق نعمت بود

ولایتی که برای ظهور افتادش…
زمام کار به دست علی و اولادش

سرم فدای ولی و دو چشم سرمستش
همآن که پرچم اسلام هست در دستش

گرفت محکم و طوفان نبرد پرچم را
به دست مهدی خواهد سپرد پرچم را

به هوش باش که صبح وصال می‌آید
عزیزم آن مه کم سن و سال می‌آید

اگر به سن کم این امام شک داری
به روی آینه‌ی غیرتت ترک داری

نگیر مسلک اغیار را در این باره
مگر مسیح نزد حرف بین گهواره

بگو به آنکه یقین را به این وجود نزد
مگر کلیم عصا را به فرق رود نزد

امام من به مسیح اذن نطق را داده
به دست موسی عمران خودش عصا داده

نه در جنایت فرعون نه پای وحشت نیل
نیاز داشت به موسی همیشه اسراییل

به هود بود همیشه نیاز مردم عاد
نیاز داشت همیشه به والدین اولاد

همیشه دهر نشیب و فراز خواهد داشت
ولی همیشه به مهدی نیاز خواهد داشت

شاعر:وحید عظیم پور

لینک کوتاه

اشتراک گذاری

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دیدگاه ها

1- تنها دیدگاه هایی که با زبان فارسی نوشته شوند منتشر خواهند شد.

2- دیدگاه هایی که خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران باشند، تائید نخواهند شد.

3- از نوشتن دیدگاه هایی که ارتباطی با این مطلب ندارند خودداری کنید.