آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1403

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1403

  • حاج عبدالرضا هلالی

    حاج عبدالرضا هلالی

    آلبوم مراسم عزاداری شب پنجم محرم 1403/04/20 هیئت الرضا (ع)

  • کربلایی جواد مقدم

    کربلایی جواد مقدم

    نماهنگ رفیق

  • حاج محمد طاهری

    حاج محمد طاهری

    نماهنگ ساعتی بندگی - رمضان 1402

اشعار محرم سال ۱۴۰۴ سروده استاد زارع شیرازی

0
استاد زارع شیرازی

شعر ورود به کربلا – ۲ محرم ۱۴۴۷

کاروانی آمده در سرزمین کربلا
سرزمین رنج و محنت . سرزمین پربلا

شاه و سالار شهیدان . همره اهل و عیال
گشته رخسار عزیز فاطمه همچو هلال

گفت سقای عزیزم خیمه هایم را بزن
خیمه زینب . خیام بچه هایم را بزن

خواهر آمد گفت یارا مضطرب گشته دلم
از پریشانی بسوزم این زمین شد حائلم

گوییا اینجاست من را بی برادر میکنند
در همین کرببلا بی یار و یاور میکنند

گوییا این دل . شهادت میدهد از ماتمت
آسمان دارد علامت از علم های غمت

این زمین میعادگاهم با خدای اکبرست
کربلایم قتلگاه این حسین بی سر است

گفت ای خواهر بحق احمد و غار حرا
روی خاک کربلا افتاده میخواهد مرا

در همین تل . راس پاکم را جدا از تن ببین
جسم من را پر زخون بر روی این گلشن ببین

راس من راس اباالفضلت به روی نی ببین
چشم زیبای ربابم را بسوی نی ببین

این زمین و جسمهای بی سر و سرها به نی
وجه من وجه عزیز حضرت زهرا به نی

خواهرت رخت اسارت بعد من آماده کن
دل ز بهر صد جسارت بعد من آماده کن

زارع شیراز . گریان غمت باشد حسین
دیده و قلبم فدای ماتمت باشد حسین

______________________________________________________________

شعر حضرت رقیه (س) – ۳ محرم ۱۴۴۷

من سه ساله دختر نیلی شاهم عمه جان
من کبود از سیلی ام اما چو ماهم عمه جان

قامتم خم گشته . مثل مادرم زهرا شدم
کودکم اما چنین آواره ی صحرا شدم

پای پر از آبله . گشته نصیبم عمه جان
نازدانه لیک بی یار و حبیبم عمه جان

گریه کرد و گفت بابا جان حسین من بیا
ای عزیز قلب من نور دوعین من بیا

ناگهان دید از وفا راس پدر را در خراب
بر طبق آمد چه ناله کرد از قلب کباب

آن سر ببریده را بر روی دامانش گذاشت
راس بابا را به روی قلب نالانش گذاشت

گفت بابا کی یتیمم کرده اندر کودکی
صاحب داغ عظیمم کرده اندر کودکی

گفت بابا کی رگ پاک گلویت را برید
خنجر کین را که بر حنجر کشید

ناگهان دختر . فتاده یکطرف سر یکطرف
زینبش شاهده ستاده یکطرف سر یکطرف

مجلس روضه به پا شد در خرابه وای من
آن سه ساله هم فدا شد در خرابه وای من

زارع شیراز . خاک پای اولاد حسین
تا قیامت . خادم غمهای اولاد حسین

______________________________________________________________

شعر حضرت قاسم بن الحسن (ع) ۶ محرم ۱۴۴۷

ای عمو جان آمدم قربان تو گردم حسین
من بقربان تو در میدان تو گردم حسین

یادگار مجتبایم چون حسن . شیر دلیر
ابن ابن مرتضایم چون حسن . شیر دلیر

در وداعش حضرت ارباب نالید از غمش
صورت قاسم چو شد مهتاب نالید از غمش

بار آخر در کنار جسم قاسم . ناله زد ارکان عشق
لحظه ایکه دید داغش ضجه زد سلطان عشق

گفت داغت آتشم زد یادگار مجتبی
قاسم من یادگار گلعذار مجتبی

قاسم من . این دم آخر . نگاهم کن عمو
یک نظر بر گریه و آه سپاهم کن عمو

زارع شیراز عاشق شد به روی قاسمش
دل بقربان جمال مه نکوی قاسمش

______________________________________________________________

شعر حضرت علی اصغر (ع) ۷ محرم ۱۴۴۷

لب اصغر شده چاک از عطش کرببلایم ای وای
از غم و داغ چه بی تاب و نوایم ای وای

مادرش شیر ندارد گل لبها خشک است
نکند آب به کلیه دریا خشک است

یک سه شعبه به گلویش شده پرپر ای وای
تیر زد حرمله بر حنجر اصغر ای وای

پسرم روی دوشم بود که قربان شد و رفت
او در آغوش . چه قربانی جانان شد و رفت

تن بی راس علی اصغر من . امضا شد
راس ببریده آن نازگل پرپر من امضا شد

من خودم دفن نمودم تن نوزادم را
شاهد غصه و آن گلشن نوزادم را

مادرش گریه کنان جیغ زنان بر قبرش
شعله می آمد از آن آه دل بی صبرش

دید طفلش شده بی سر . علی اصغر جانم
رفت در نزد پیمبر علی اصغر جانم

من پدر بودم و دیدم که ربابم میسوخت
بر سر قبر علی . قلب کبابم میسوخت

سخن زارع شیراز . ز احوال حسین
قلب و جان . روح و روان . اشک فقط مال حسین

______________________________________________________________

شعر شهادت حضرت عباس (ع) ۹ محرم ۱۴۴۷

دست سقای حرم روی زمین افتاده
علقمه جسم یل ام بنین افتاده

حرمی تشنه و سقای خجل از اطفال
تن بی دست چنان ماه مهین افتاده

بین ره . شاه بر آن دست قلم . بوسه زد و
گفت بر کرببلا عرش برین افتاده

آمد از سوز دل اندر بر عباس نشست
گفت بنگر که برادر چه . غمین افتاده

کمرم از غمت ای حضرت عباس . شکست
به کنار تو ببین رهبر دین افتاده

چشمم افتاد به چشمان پر از خون تو و
گفتم ای عشق ببین . مه به زمین افتاده

خون عباس چه جاریست ز دست قلمش
و سپهدار چنان رکن رکین افتاده

پسر حیدر کرار علمدار منست
از بلندی بخدا روی جبین افتاده

از تن خونی عباس . بسوزد جگرم
و صدای نفسش را چه طنین افتاده

روضه ام بود دو جمله که فقط ضجه زدم
سایه ی بر سر زینب به زمین افتاده

از سویدای دلش زارع شیراز سرود
بدن پاک یل حبل متین افتاده

لینک کوتاه

اشتراک گذاری

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دیدگاه ها

1- تنها دیدگاه هایی که با زبان فارسی نوشته شوند منتشر خواهند شد.

2- دیدگاه هایی که خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران باشند، تائید نخواهند شد.

3- از نوشتن دیدگاه هایی که ارتباطی با این مطلب ندارند خودداری کنید.