آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1403

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1403

  • حاج عبدالرضا هلالی

    حاج عبدالرضا هلالی

    آلبوم مراسم عزاداری شب پنجم محرم 1403/04/20 هیئت الرضا (ع)

  • کربلایی جواد مقدم

    کربلایی جواد مقدم

    نماهنگ رفیق

  • حاج محمد طاهری

    حاج محمد طاهری

    نماهنگ ساعتی بندگی - رمضان 1402

اشعار ولادت امام موسی ابن جعفر الکاظم (ع) – سال ۱۴۰۰

0
اشعار ولادت امام موسی ابن جعفر الکاظم (ع)

شعر ولادت امام موسی بن جعفر (ع)

وارث مُلک تبسم ، کاظم است
عشق عالمتاب هفتم ، کاظم است

آفرینش ، سوره ای از مهر او
بر لب هستی ، تبسّم کاظم است

مُصحف اخلاص و قاموس یقین
بحر عرفان را تلاطم ، کاظم است

مُقتدای آسمان مردان سبز
قبله ی آیینه مردم ، کاظم است

ترجُمان وحدت دل های ما
تابش مِهر تفاهم ، کاظم است

مِی پرستان ! وقت سرمستی رسید
در میستان هفتمین خُم ، کاظم است

آسمان ! تبریک ، فصل هفتم است
مِهر عالمتاب هفتم ، کاظم است

شاعر: رضا اسماعیلی

_________________________________________________

شعر ولادت امام موسی بن جعفر (ع)

ای حیات روح مطهّــر
وی بقـای عالـم اکبــر

هشتمین ستارۀ عصمت
هفتمیـن وصـیّ پیمبر

یـا ولـیّ خالــق منّـان
یـا امام موسی جعفر

درِّ هفـت بحـرِ فـضیلت
بحرِ شش فروزانْ گـوهر

هم ز وصف خلـق، مبرّا
هـم ز حـد مـدح، فراتر

هم قضا تو راست به فرمان
هم قـدَر تـو راست مقـدّر

بـال ده بـه مـرغ عروجم
تـا بـه کاظمیْـن زنـم پر

کاظمیـن: قبلـۀ جان‌هـا
کاظمیـن: خانــۀ دلبــر

کاظمین: خاک دو مولا
کاظمین: شهر دو سرور

تا دهم به بارگهت جان
تا نَهم به خاک درت سر

کـرده‌ام مشــام دلـم را
از ولایــت تــو معطّــر

خاک و باد و آتش و آبند
در ارادۀ تــو مسخّــر

جـز درت پنـاه ندارم
سیّدی مرانم از این در!

گر از این درم برهانی
بـاز آیـم از درِ دیگــر

شیر با ولای تو خـوردم
پیشتـر ز خلقـت مــادر

من کی‌ام که مدح تو گویم
ای همـه خدات ثناگر

مــاه آفتـاب، شمـایل
آفتابِ فاطمـه منظـر

چـون رضات، نور دودیده
همچو فاطمه به تو دختر

او امــام کـلّ خــلایق
ایــن حبیبـــةاللهِ داور

دور بـا اشارۀ چشمت
می‌زنــد سپهــر مـدوّر

آن چنان که با یَدِ موسی
چوب خشک می‌شود اژدر

مهر تو چو خلق مـرا هم
هم چو ذرّه داشته در بر

خـار بـوده‌ام، شده‌ام گل
خاک بـوده‌ام، شده‌ام زر

کظم غیظ تو همه احمد
دست و تیغ تو همه حیدر

جای جـای عالـم هستی
از ذُراری تـــو منــوّر

بس امام‌زاده که دیدم
بود نجلِ موسی جعفر

این بوَد تجلّیِ زهرا
ایــن بـوَد نتیجـۀ کوثر

ای امــام نــور! چگونـه
حبس تیره شد به تو بستر؟

تیرگی تو را شده مونس
سلسله تو را شده یاور

آفتاب و سلسله؟ هرگز
ایــن مـرا نیایـد باور

تـا ولــی‌عصـر نیـاید
آن امیـد اوّل و آخـر

داغ توست بر جگر ما
زخم تو هماره به پیکر

کاش دور حبس تو می‌شد
پـر زنــم بســان کبــوتر

نخل «میثم» است که دائم
می‌دهـد ز اشک غمت بـر

شاعر: استاد غلامرضا سازگار

_________________________________________________

شعر ولادت امام موسی بن جعفر (ع)

اي آفتـاب حُسن به زيبائيت سلام
وي آسمــان فضل به دانائيت سلام
در صبر شاخصي به شکيبائيـت سلام
تنها تو کاظمي که به تنهائيت سلام
هرگه غضب به قلب رئوف تو يافت دست
از آب عفــو آتش خشمت فرو نشست

اي صرف گشته عمر گران تو در نماز
دُرِّ خداست اشک روان تو در نماز
مطلوب ايزد است بيان تو در نمــاز
واجب بُود درود به جان تو در نماز
اي جلوه هاي لطف خدا دودمان تـو
اين دوستي است دوستي خاندان تو

تو عبد صالح و به کفت قدرت خــداست
هر ادعا ز قدرت و عزت تو را سزاست
هارون چگونه صاحب اين دعوي خطاست
کي ابر هر کجا که بباري ز ملک ماست
قدرت از آن توست کــه بر ابر پيــل وار
فرمان دهي و شيعـۀ خود را کني سوار

اي نبض روزگار بـه کفِ با کفايتــت
شيرازۀ کتــاب شفاعــت ولايتت
شمس و قمر دو جلـوه ز نور هدايتت
گر، مي نبود جوشش بحر عنايتت
تبليغ سوء رشتۀ احکام مي گسست
طوفان کفر کشتي اسلام مي شکست

بـاران ابــر دست تو پايــان پذير نيست
دريــاي قلب پاک تو طوفـان پذير نيست
مهر تو گوهري است که نقصان پذير نيست
خصم تو کافري است که ايمان پذير نيست
آن سان که نور عشق خدا در وجود توست
از صبح تا به ظهر، زمان سجـــود توست

اي کشتي نجات به درياي حادثـات
دارند شيعيان به شما چشم التفات
لب تشنه ايم تشنۀ يک جرعۀ فرات
بر ما ببخش از کرم خويشتن برات
در آستــان قدس رضا نور عين تو
دل پر زند به سوي تو و کاظمين تو

چون قلب مرده از دم تو جانم آرزوست
چون خاک تشنه، قطرۀ بارانم آرزوست
سر تا به پاي دردم و درمانـم آرزوست
پا تا به سر نيــازم و احسانـم آرزوست
بر من ببخش آنچه کند جودت اقتضــا
سوگند مي دهم به جگر گوشه ات رضا

شاعر: استاد سیدرضا مؤید

_________________________________________________

شعر ولادت امام موسی بن جعفر (ع)

می رسد از هر طرف زائر مدام از راهِ دور
سهم من در حدّ یک عرض ِسلام از راه دور

نیستم دور ضریحت! در خیالم بارها-
می روم گم می شوم در ازدحام از راه دور

در طوافت می دوَم با پای شعرم هفت بار
تا کمی زائر شوم با احترام از راه دور

اشک می ریزد دلم! از شوق٬ پرپر می زند
دور گنبد؛ بر فراز پشت بام از راه دور

آیهٔ «وٱلکاظمینَ ٱلغَیظ» راه و رسم توست
کاش دریابی مرا در این مقام از راه دور

حضرت باب ٱلحوائج هستی و تا زنده ام
میگذاری مهربان… سنگ تمام از راه دور

بارها با چشم خود دیدم سپردی از کرم
زخم هایم را به دست التیام از راه دور

بُعد منزل نیست… اما در حرم حالم خوش است
گر چه می دانم نظر دارد امام از راه دور!

شاعر: مرضیه عاطفی

_________________________________________________

شعر ولادت امام موسی بن جعفر (ع)

انفجار نور در عرش خدا رخ داده است
هفتمین خورشید در هفت آسمان افتاده است

عشق در انوار حق او چو حیدر منجلیست
عالمی مبهوت مانده احمدست او یا علیست

این مسیحا انقلابی تازه از پیغمبرست
حیدری سیرت ، علی رو ، کاظم بن جعفرست

لافتی ای تازه از نام آوری های علیست
ذوالفقارش برلبست و دُری از قلب نبیست

آیه هایش در دل قرآن تلاوت میشود
آیه های نور بر صادق عنایت میشود

امشب از گهواره ی ناهید می آید خبر
از میان حاله ی خورشید می آید خبر

در کنار بسترش موسی بن عمران آمده
آسیه زانو زده ، مریم خرامان آمده

با مسیح آمد محمد ، با محمد فاطمه
با حسن آمد حسین و پادشاه علقمه

شد اذان گویش علی و تا به أشهد میرسید
از پر قنداقه اش انگار باران میچکید

خنده هایش فاطمی و گریه هایش زینبیست
در کرامت چون حسن در عشق مانند علیست

هفتمین خورشید از آرایه ی طه پرست
گونه هایش از شمیم مادرش زهرا پرست

رحمت از دست حسن وارش چوباریدن گرفت
سوره ی والشمس بر عالم تراویدن گرفت

دوخته پیراهنش را فاطمه خیرالنساء
اینچنین شد کاظمین او شبیه کربلا

شاعر: نرگس غریبی

_________________________________________________

شعر ولادت امام موسی بن جعفر (ع)

هر شاعري ست در تب تضمين چشم تو
از بس سرودني ست مضامين چشم تو
چشم جهان به مقدمت اي عشق روشن است
از اولين دقايق تکوين چشم تو
ما را اسير صبح نگاه تو کرده است
آقا کرشمه هاي نخستين چشم تو
از ابتداي خلقت عالم از آن ازل
شيعه شدم به شيوۀ آئين چشم تو
مي شد چه خوب نور خدا را نگاه کرد
از پشت پلکت از پس پرچين چشم تو
امشب شکوه خلد برين ديدني شده
وقتي شده ست منظر و آئينه چشم تو
گل کرده بر لب غزلم باغی از رطب
امشب به لطف لهجۀ شیرین چشم تو
چشم تو آسمان سخا و کرامت است
آقا خوشا به حال مساکین چشم تو
حالا دو خط دعا به لبم نقش بسته است
در انتظار لحظۀ آمین چشم تو
«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا شود که گوشۀ چشمی به ما کنند»

چه عالمي ست عالم باب الحوائجي
با توست نورِ اعظم باب الحوائجي
مهر تو است حلقۀ وصل خدا و خلق
داری به دست خاتم باب الحوائجی
در عرش و فرش واسطۀ فیض و رحمتی
بر دوش توست پرچم باب الحوائجی
در آستانۀ تو کسی نا امید نیست
آقا برای ما همه باب الحوائجی
بی شک شفیع ماست نگاه رئوف تو
در رستخیز واهمه باب الحوائجی
دیوانۀ سخای ابا الفضلیِ توام
مانند ماه علقمه باب الحوائجی
صحن و سرات غرق گل ياس مي شود
وقتي که ميهمان تو عباس مي شود

در ساحل سخاوت درياي کاظمين
مائيم و خاک پاي مسيحاي کاظمين
با دست هاي خالي از اينجا نمي رويم
ما سائليم، سائل آقاي کاظمين
رشک بهشتيان شده حال کسي که هست
گوشه نشين جنت الاعلاي کاظمين
نور الهي از همه جا موج مي زند
توحيدي است بسکه سراپاي کاظمين
داریم در جوار حرم، حق آب و گِل
خاتون شهر ما شده زهرای کاظمین
ما ريزه خوار صحن و سرای کريمه ايم
اين افتخار ماست، گداي کريمه ايم

در سايه سار کوکب موسي بن جعفريم
ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم
فيضش به گوشه گوشۀ ايران رسيده است
يعني گداي هر شب موسي بن جعفريم
هستي ماست نوکري اهل بيت او
ما خانه زاد زينب موسي بن جعفريم
قم آستان رحمت آل پيمبر است
در این حرم، مُقرَّب موسی بن جعفریم
با مهر و رأفتش دل ما را خریده است
ما بندۀ مُکاتَب موسی بن جعفریم
چشم اميد اهل دو عالم به دست اوست
مات مرام و مشرب موسي بن جعفريم
حتي قفس براش مجال پرندگي ست
مديون ذکر و يارب موسي بن جعفريم
دلسوخته ز ندبۀ چشمان خسته اش
دلخون ز ناله و تبِ موسي بن جعفريم
آتش زده به قلب پريشان، مصيبتش
با دست بسته غرق سجود است حضرتش

از طعنه هاي دشمن نادان چه مي‌کشيد
بين کوير، حضرت باران چه مي‌کشيد
در بند ظلم و کينۀ قوي ستمگري
تنها پناه عالم امکان چه مي‌کشيد
خورشيد عشق و رحمت و نور و سخا و جود
در بين اين قبيلۀ عصيان چه مي‌کشيد
با پيکرش چه کرده تب تازيانه ها
با حال خسته گوشۀ زندان چه مي‌کشيد
شکر خدا که دختر مظلومه اش نديد
باباي بي شکيب و پريشان چه مي‌کشيد
اما دلم گرفته ز اندوه ديگري
طفل سه ساله گوشۀ ويران چه مي‌کشيد
با ديدن سر پدرش در ميان طشت
هنگام بوسه بر لب عطشان چه مي‌کشيد
وقتي که ديد چشم کبودش در آن ميان
خونين شده تلاوت قرآن چه مي‌کشيد
مي گفت با لب پر از آهي که جان نداشت:
اي کاش هيچ سنگدلي خيزران نداشت

شاعر: یوسف رحیمی

_________________________________________________

شعر ولادت امام موسی بن جعفر (ع)

ذره ای در نزد خورشید درخشان تو ایم
تشنه ای در حسرت یک جرعه باران تو ایم

سالها نان خورده ایم از سفره ی اولاد تو
روزی ما می رسد چون بر سر خوان تو ایم

گوشه ای از صحن آیینه و یا صحن عتیق
هرکجا هستیم گویی کنج ایوان تو ایم

زائران دختر تو زائران فاطمه اند
تا ابد ممنون این لطف دو چندان تو ایم

ما غذای خانه هامان هم غذای حضرتی ست
درمیان خانه هم در اصل مهمان تو ایم

بی گمان ایل و تبارت عزت این کشور اند
در حقیقت اهل جمهوری ایران تو ایم

بچه های تو در ایران پادشاهی میکنند
حضرت غربت نشین! مدیون احسان تو ایم

شش امامی نیستیم و نیستیم اهل وقوف
امر، امر توست آقا، تحت فرمان تو ایم

بی گمان بی حب تو اسلام ابتر می شود
دین هر کس پای خود ما که مسلمان تو ایم

ما مسلمان تو؟! نه…از پیر خود آموختیم
پیش شانت در مقام کلب دربان تو ایم

قبله ی ما را کشاندی سوی مشهد، در عوض_
بنده ی ناقابل شاه خراسان تو ایم

عبد صالح بوده ای، باب الحوائج بوده ای
ماهم آقا از مریدان عموجان تو ایم

مست بودیم از غدیر خم، دوباره عید شد
تو به دنیا آمدی مستی ما تمدید شد

شاعر: مجید تال

_________________________________________________

شعر ولادت امام موسی بن جعفر (ع)

احساس می کردم که درخاک خراسانم
در مِلک طِلق اهل بیتم توی ایرانم

روی لبم هم ذکر یا موسی بن جعفر بود
هم یا جواد العشق بود و هم رضا جانم

از بس فضای صحن ها مانند مشهد بود
شک کرده بودم میزبانم یا که مهمانم

دنبال جسمی تازه بودم بین زائرها
دنبال یک قالب برای روح عریانم

درمحضر باب الحوائج حس من این است
با پهلوان نَفْس پیش هفتمین خوانم

دور ضریحش بود که یک لحظه حس کردم
در نوکری هم شانه با موسی بن عمرانم

یک بار کظم غیظ کردم تازه با سختی
از آن به بعد احساس کردم من مسلمانم

تا که بگردد چرخ بر وِفق مراد من
باید خودم را دور این مرقد بگردانم

شاعر: مهدی رحیمی

_________________________________________________

شعر ولادت امام موسی بن جعفر (ع)

زیر علم امام کاظم بودن
غرق کرم امام کاظم بودن
خوب است ولی عجب صفایی دارد
یک شب حرم امام کاظم بودن

شاعر : سیدمجتبی شجاع

_________________________________________________

شعر ولادت امام موسی بن جعفر (ع)

شکرخدا که شیعه ی اسلام حیدریم
در نوکری مقلد علامه قنبریم

مااهل سنتیم که در حب مرتضی
عیناً مطیع سنت شخص پیمبریم

برعکس اهل بدعت و آن سه بزرگ خود
سینه به غیر حب ولایت نمی دریم

عمریست سیر سفره ی این خانواده و
عمری گدای رحمت این کوی و این دریم

بی شک به چشم رحمت این خانواده،ما
باهم برابریم ، و باهم برادریم

هرجا گره به زندگی و کارمان نشست
حاجات دل به ساحت این خانه می‌بریم

گر چه کرم ، سجیه این خانواده است
گرچه گدای کل پسر های حیدریم،

اما میان این همه آقای با کرم
ما ریزه خوار سفره ی موسی بن جعفریم

شاعر: محمد کابلی

اشعار استقبال از محرم – سال ۱۴۰۰

1
اشعار استقبال از ماه محرم - سال 1400

شعر استقبال از محرم

شادی برای تو غم عالم برای من
از ماه های سال، محرم برای من

آوای آسمانی داوود مال تو
خاموشی مقدس مریم برای من

از عشق خود جدایم و جای گلایه نیست
این بود ارث حضرت آدم برای من

بی مهری است رسم محبت برای تو
تنهایی است مونس و همدم برای من

این زخم ها معلم خندیدن من اند
حیرانم از ترحم مرهم برای من

یوسف که نیستم ولی آن بنده ام که هیچ
نگذاشته ست صاحب من کم برای من

بگذار عمر در گذر عشق طی شود
حتی اگر نشد که تو یک دم برای من…

شاعر: میلاد عرفان پور

_________________________________________

شعر استقبال از محرم

شعر زمان تقدیم غدیریان پای در راه محرم

ذکر تو خوش اهنگ تر از لحن اذان است
کوثر به تمنای تو در روضه روان. است
این حرف دل انگیز دل پیر و جوان است
تو عشق منی قیمت این عشق گران است
دل نیست دلی که دل او با دگران است

“زیر علمت امن ترین جای جهان است ”
“چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است”

ما دل به علمدار تو بستیم که هستیم
او ساقی امان بوده که هر ثانیه مستیم
حتی سر سجاده امان جام به دستیم
تو شاهدمان باش که پیمان نگسستیم
در مستی و لامستی امان باورمان است

زیر علمت امن ترین جای جهان است
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است

این بال فراهم شده را باز گشودیم
با کعبه به سمت تو سفر ساز نمودیم
هرچند از اغاز به دنبال تو بودیم
این شعر هم امروز به عشق تو سرودیم
در سینه امان شعله ور این شعر زمان است

زیر علمت امن ترین جای جهان است
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است

فرمان برسد سر بسپاریم به کویت
در بند تو هستیم در ان سلسله مویت
هستیم به صف تا ببریم اب وضویت
ما از رمضانیم به دنباله ی بویت
ذکر لبمان مصرع ان مرثیه خوان است

زیر علمت امن ترین جای جهان است
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است

قدر امد و فطر امد و ما فکر غدیریم
چون مسلم تو بر سر هر کوچه سفیریم
اگاه به لطف تو از این راه خطیریم
با عشق به بند سر زلف تو اسیریم
خواندیم ز خطی که بر ابروی کمان است

زیر علمت امن ترین جای جهان است
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است

تا کرب و بلا مانده اگر چند صباحی
دیدیم که در محضر تو حر ریاحی
پیش از همه دریافته تو روح و ریاحی
ان قدر لطیف است نگاهت که صباحی
شد شاعر این معجزه و در جریان است

زیر علمت امن ترین جای جهان است
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است

باران زده ام کن برسانم به محرم
همدسته ترم کن تو به بیگانه و محرم
از عید در ارم بنشانم به دل غم
تو دم به دمم ده که شوم با همه همدم
این حرف دل شاعر بی نام و نشان است

زیر علمت امن ترین جای جهان است
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است

من مدعی عشق توام اهل ریایم
بیهوده بلند است در این قریه صدایم
با این که تو دانی چقدر بی سر و پایم
بی اذن تو در محفل عشاق نیایم
تو اخر عشقی که خدا اول ان است

زیر علمت امن ترین جای جهان است
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است

بگذار در اخر دو سه خط روضه بخوانم
بگذار بماند سر پا اتش جانم
حق است که بی اکبر. تو زنده نمانم
یاد عطش اصعر تو برده توانم
گفتم به بهاری که بدون تو خزان است

زیر علمت امن ترین جای جهان است
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است

در علقمه دست از دل و جان شسته مدیحت
شرمنده شد از این که نبوسیده ضریحت
شعری که نشد نوحه ی ان طفل ملیحت
ای کاش شبی تحفه بگیرد ز ذبیحت
هر چند که لطف تو در این شعر روان است

زیر علمت امن ترین جای جهان است
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است

شاعر: سید علی میری

_________________________________________

شعر استقبال از محرم

باز هم رزق عزا را برسان ای‌مادر
شد محرم غم ما را برسان ای‌مادر

قابلیت بده، بر چشم گناه‌آلوده
اشک بر خون‌خدا را برسان ای‌مادر

درد‌ما سینه‌زنان دوری از بزم‌عزاست
به عزادار دوا را برسان ای‌مادر

ای که در چای حسینیه شفا می‌ریزی
دفع شر کرونا را برسان ای‌مادر

شب‌اول وسط‌حلقه تو مظلوم بکش
آتش و سوز‌ و نوا را برسان ای‌مادر

بوی پیراهن‌خونین حسینت آمد
پیرهن مشکی ما را برسان ای‌مادر

گریه‌کن‌های حسینت همه حاجتمندند
اربعین، کرببلا را برسان ای‌مادر

وسط‌روضه که حرف از عطش مسلم شد
ناله‌ی واپسرا را برسان ای‌مادر

شاعر: امیر عظیمی

_________________________________________

شعر استقبال از محرم

اگر دهند به من آبهاي عالم را
نمي دهم نمي از گريه ي محرم را

نماز را كه ملائك هميشه مي خوانند
براي گريه خدا آفريد آدم را

گناهكارم و گر سوي دوزخم ببرند
به آب ديده گلستان كنم جهنم را

عجيب نيست اگر در صف جزا بخشد
خدا به قطره ي اشكي تمام عالم را

تمام عمر عزيزم اگر شود يك دم
كنم نثار عزاي حسين آن دم را

مگو كه شمر سر از پيكر حسين بريد
بگو بريد گلوي رسول اكرم را

بهشت عاشق پيراهن سياه شماست
كفن كنيد به تن، اين لباس ماتم را

شاعر: استاد غلامرضا سازگار

_________________________________________

شعر استقبال از محرم

حی علی العزا که محرم رسیده است
ماه عزا و گریه و ماتم رسیده است

حی علی البکاء، شنیدیم تا که ما
در چشم نوکران تو زمزم رسیده است

باگریه بر تو بود که آدم عزیز شد
گویا که فصل توبه ی آدم رسیده است

این اشک وناله ها همه تسکین درد توست
بنگر برای زخم تو مرهم رسیده است

پشت در حسینه اذن دخول خواست
آقا غریبه نیست ،که محرم رسیده است

جانم به سفره ای که بزم تو پهن شد
شاه و گدا به بزم تودرهم رسیده است

خیل ملائکه همه در پشت این درند
از بهر نوکری تو حاتم رسیده است

این پرچم سیاه تو حبل المتین ماست
کز جانب خدا به دو دستم رسیده است

از لطف حیدر است که مارا خریده اند
لطفش به ما همیشه و هردم رسیده است

در روز حشر فاطمه باشد شفیع ما
برگ امان ز بانوی عالم رسیده است

مارا اگر کسی نخرد میخرد حسین
آقا مگر به داد دلم کم رسیده است؟

این ناله میرسد به دو عالم اناالغریب
گویا به اسمان و زمین هم رسیده است

دربین قتلگاه مادر پهلو شکسته ای
با قامت کمان و قد خم رسیده است

شاعر: میلاد الیاس وند

_________________________________________

شعر استقبال از محرم

این چه سرّی است که عالم شده مدهوش حسین
همه از پیر و جوانند سیه پوش حسین

بر سر هر گذر و کوی عزا خانه ی اوست
هر کسی لقمه ی خود می خورداز توش حسین

بارش رحمت حقّ است مگر می بارد
که چنان سیل روانند به آغوش حسین

نه کسی واهمه از مرگ و هراس از دشمن
گوئیا نفخه رسد از لب خاموش حسین

نه فقط کر ببلا از غم او می سوزد
که به پا گشته به عالم همه جا جوش حسین

قدم آهسته گذارید به منزلگه عشق
که همه بال ملائک شده مفروش حسین

مرغ وماهی و مَلَک جمله در این واقعه سوخت
آب هم گریه کنان است ز تن پوش حسین

واله در روز جزا باک مدار از دوزخ
می شوی پرده نشین بر در شش گوش حسین

شاعر: زراعت جو

_________________________________________

شعر استقبال از محرم

اهل عالم باز هم دارد محرم میرسد
در نگاه عاشقان اشکی دمادم میرسد

موجِ خونت گشته جاری ، چشم ها گردیده تر
خیمه ات را غم گرفته ، یا حسینا ، یا پدر

دامنِ اهل حرم آتش گرفت و سرد شد
گفتگوی بچه ها نقلِ روایت ، درد شد

از عمو عباس و مشکی پاره میگوید کمی
از رشادت های اکبر ، زخم پیکرها دمی

کودک شش ساله پرپر شد ز تیر حرمله
نیزه ها ، شمشیرها رنج غریبی قافله

حجله ی داماد با خونِ عزیزش بسته شد
مظهرِ آزادگی مظلوم و تنها گشته شد

دختری ماتم زده بی گوشواره میرود
خواهری صحرا به صحرا غمگنانه میدود

اهل عالم شال ها را سر بسر مِشکی کنید
آب را بستند فکرِ خشکی وُ مَشکی کنید

شاعر: محمد جهان زاد

_________________________________________

شعر استقبال از محرم

حالا که داری میخری آماده ام کن
آقا برای نوکری آماده ام کن

از مادر خود رزق اشکم را بگیر و
با یک دعای مادری آماده ام کن

سنگم! مرا با دست خود از خاک بردار
مانند زیبا گوهری آماده ام کن

نگذار باشم کمتر از حرّ و زهیرت
با نیّت یاریگری آماده ام کن

تا بر تنِ باطل فرود آیم به شدّت
برّنده ام کن، خنجری آماده ام کن

بگذار از عشق تو در خونم بغلطتم
با گوشه-چشم ِ محشری آماده ام کن

لطفا شهیدم کن! به آن نحوی که از من
اصلا نماند پیکری…آماده ام کن

تا که مرا عاشق تر از سابق بسازی
با داغِ ویرانگرتری آماده ام کن

باید بمیرم سوم ماه محرم
نذر سه ساله دختری آماده ام کن

بر روی تل می ایستم حیران، برای-
گریان شدن با خواهری آماده ام کن

بر سینهٔ عطشانِ تو؛ «ألشمرُ جالسْ»…
با روضهٔ شعله وری آماده ام کن!

شاعر: مرضیه عاطفی

_________________________________________

شعر استقبال از محرم

به پایان آمد آخر اضطراب بی امان ما
رسید از راه ، ماه گریه های بی کران ما

دوباره شد حسینیه مسیر انتهای ما
پناه روزهای سخت و ایام خزان ما

دوباره باز شد دارالشفای عالم و آدم
بیایید ای جهان سوی امام مهربان ما

که خاک فرش صحن تکیه ما هم شفادارد
غلط گفته هر آنکس ناروا گفت از مکان ما

دوای دردهای لاعلاج ما حسینیه ست
ضرر کرده هر آنکس دور شد از آشیان ما

حریم خانه حق هم گَهی شد باز و گه بسته
ولی هرگز نشد بسته ورودی جنان ما

چه یارانی که رفتند و ندیدند این محرم را
خدا رحمت کند اموات و جمله رفتگان ما

نمی گردد ادا حق عزایت هرگز آقا جان
اگر خون جای اشک آید ز چشم و دیدگان ما

دوسالی میشود گشتیم اسیر ابتلائاتی
خودت یاری نما آخر شود این امتحان ما

شروع سال ما با ذکر زیبای حسین جان است
چه خوشبو میشود با نام زیبایت دهان ما

برای بردن نام حسینت داد باید زد
شبیه مادران داغدیده از جوان ما

شبیه خواهری کز روی تل فریاد ها میزد
رها کن جسم بی جانِ بزرگِ خاندان ما

جسارت کرد بر انگشت و بر انگشتری تو
عجب داغی نشانده بر دل ما ساربان ما

شاعر: مهدی جلالی

_________________________________________

شعر استقبال از محرم

با وفا از سائلانت نوحه و دم را نگیر
هرچه میخواهی بگیر از ما و ماتم را نگیر

حال خوب نوکران تنها میان روضه است
حال خوب ما غم است از ما تو این غم را نگیر

عمر خود را بیشتر در زیر پرچم بوده ایم
از سر ما سایه سار امن پرچم را نگیر

روضه به روضه ، ز روضه فیض دارم میبرم
ای عزیز الله این فیض دمادم را نگیر

سنگ هم روزی ببارد روضه ات تعطیل نیست
روضه قدری کم شده دیگر همین کم را نگیر

اربعین امسال باید زائرت باشم حسین
بی حرم دق میکنم ، اینگونه حالم را نگیر

ما به تو بد کرده ایم آقا ولی بد نیستیم
جان زهرا از گدای خود محرم را نگیر

عمه از تل آمد و فریاد زد برخیز شمر
بی وضو گیسوی آقای دو عالم را نگیر

شاعر: عرفان ابوالحسنی

_________________________________________

شعر استقبال از محرم

سلام ای طلوعِ هلالِ شکسته
تو ای فجرِ قرآنِ در خون نشسته

چنان در پسِ غم پُر از بُغض و آهی
نشد باورم که تو آن روی ماهی

الا ای هلالی که هم رنگِ خونی
ز داغِ شقایق چِه مستِ جنونی

شده قامتت از غمِ کربلا خم
چو دریا شدی موجی از هاله ی غم

سلام ای قدم های خورشید عالم
حسین ای همه شور و حالِ محرم

گِلِ جانِ ما را ز خونت سرشتند
به بزمِ ولایت محبت نوشتند

شاعر: هستی محرابی

_________________________________________

شعر استقبال از محرم

آمد محرم بوی غم جان را مکدر می کند
زینب میانِ قتلگه لب را به خون تر می کند
در عرشِ اعلا روضه ی شش ماهه بر پا می شود
داغش زمین و آسمان را شورِ محشر می کند!

شاعر: هستی محرابی

_________________________________________

شعر استقبال از محرم

خروش ظلم افتاد و ، نسیم حق نیفتاده
که از بازار عشقت لحظه ای رونق ، نیفتاده
به سنگ اندازها،«ویروس چی» ها هم بگو این را:
هزار و چهارصد سال است این بیرق نیفتاده!!

شاعر: محمد کابلی

 

اشعار عید سعید غدیر خم در مدح امام علی (ع) – سال ۱۴۰۰

18
اشعار عید سعید غدیر خم در مدح امام علی (ع) - سال 1400

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

در سینه دلیست ، بیقرار نجفت
مستیست که ماندست خمار نجفت

با ما که نساخت آب این خاک غریب
محتاج شدیم بر غبار نجفت

افتاده کنارجاده ای بدحالیم
ما را برسان زود کنار نجفت

تا لحظه ی مرگ میکشیم از ته دل
هم ناز خودت ، هم انتظار نجفت

با مصرع بعد آب افتاد دلم:
باران و شب و من و جوار نجفت…

حالا که قرار است بیایی دم مرگ
بگذار که جان شود نثار نجفت

شاعر: محمد کابلی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

دیدم غدیری را که مولا سرفراز است
من کنت مولا پرچمش در احتزاز است
زهرا بنازد بر امیرالمومنینش
او مست دیدار و علی هم غرق ناز است
برهردعایی پاسخ لبیک آید
باب اجابت بر دعای خیر باز است
اکمال دین حق به نام مرتضی شد
گویا که مُهر یا علی پای جواز است
احمد زند آوا : الا یا اهل العالم
این حیدر است و میر و آقای حجاز است
بهر قبول زحمت راه رسالت
لبیک آغازولایت را نیاز است
حب علی را هرکه دارد در دل خویش
در بارگاه قرب صاحب امتیاز است

اوکیست بیرق دار حق تاروز محشر
سلطان امیر المومنین حق است حیدر

حقت سلامت میرساند یامحمد
خیل ملک تمحید خواند یا محمد
دست علی را گر نگیری روی دستت
راه تو نیمه کاره ماند یا محمد
ابلاغ وحدانیت حق است حیدر
او بار بر منزل رساند یا محمد
هرکس که بر پیشانیش نام علی خورد
حق را شفیع خود بداند یا محمد
هر شیعه اش را تاکنار حوض کوثر
آرَد سر سفره نشاند یا محمد
گو منکرش را وای بر حالش خدا هم
از رحمتش اورا براند یا محمد

اوکیست بیرق دار حق تاروز محشر
سلطان امیر المومنین حق است حیدر

تاپای جان پابند مولای غدیرم
لبیک گو بر میر و آقای غدیرم
با لطف او دریای طوفانی عشقم
از بیکرانها تا به پهنای غدیرم
گر مسلم دین رسول الله هستم
از شیعیان با حکم و امضای غدیرم
از وال من والاه حبش روزیم شد
مجنون صهبای تولای غدیرم
با این وضوح محض در بیعت گرفتن
عمریست در فکر معمای غدیرم
دلمرده بودم با صد و ده بار یاهو
سرزنده از هوی مسیحای غدیرم

اوکیست بیرق دار حق تا روز محشر
سلطان امیرالمومنین حق است حیدر

شد خلق دنیا با صدو ده بار حیدر
بالاتر از بالا صدو ده بار حیدر
در کارزار و جلوه کشف الکروبی
ذکر لب طاها صدو ده بار حیدر
باشد گواهم تربت خونین حمزه
تسبیحة الزهرا صد و ده بار حیدر
ثارالهی تثبیت در کرببلا شد
تکبیر عاشورا صدو ده بار حیدر
تهلیل حجاج حسینی از لبانِ
شهزاده لیلا صدو ده بار حیدر
برروی سربند ابوفاضل نوشته
حق یار سقا با صدو ده بار حیدر

اوکیست بیرق دار حق تاروز محشر
سلطان امیرالمومنین حق است حیدر

روزی نیاید دلبر ما غم ببیند
یک لحظه ای در زندگی ماتم ببیند
سر تاکمر با چاه درد دل نماید
خودرا زبسکه بیکس و همدم ببیند
یا استخوانی در گلویش باشد عمری
یا خار در چشمان پر شبنم ببیند
خاکم بسر بادست بسته بین کوچه
یک چادر خاکی در این عالم ببیند
یارب زبانم لال آن روزی نیاید
ناموس خود را بین نامحرم ببیند
گفت آن یهودی بایقینی غرق ایمان
آن قدرت اله را چودر ماتم ببیند

اوکیست بیرق دار حق تاروز محشر
سلطان امیرالمومنین حق است حیدر

شاعر: قاسم نعمتی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

سرمایه ی عشق علی آب حیات است
تنها علی، تنها علی راه نجات است

ذات علی همسایه ی عرش برین است
مولای ما تنها امیرالمؤمنین است

شکر خدا حب علی در ریشه ی ماست
نام علی در سینه ی و اندیشه ی ماست

هر کس علی دارد چه غم دارد؟ ندارد
حب علی دارد چه کم دارد؟ ندارد

ما با علی و یا علی ها قد کشیدیم
دل از ولای هر که غیر از او بریدیم

خاک نجف دنیای ما را زیر و رو کرد
ایوان او دل های ما را زیر و رو کرد

بین الطلوعین حرم آبادمان کرد
یعنی خدا بین حرم آبادمان کرد

جن و ملک فرمانبر درگاه اویند
عالم غلامِ قنبر درگاه اویند

با اینکه این آقا امیرالمؤمنین بود
اما غذایش لقمه ای نان جوین بود

از مکنت دنیا علی چیزی نمی خواست
جز خنده ی زهرا، علی چیزی نمی خواست

این دلخوشی را زود از مولا گرفتند
این خنده را هم از لب زهرا گرفتند

هیزم رسید و آتشی بالا گرفت و
آتش به جان چادر زهرا گرفت و

آتش به جان دختر پیغمبر افتاد
در سوخت، در افتاد، پشتش مادر افتاد

او را زدند و پیش چشم حیدر افتاد
هفتاد و اندی روز بین بستر افتاد

مولای ما را با همان مسمار کشتند
او را میان آن در و دیوار کشتند

خونی که در دل داشت بیرون ریخت امشب
غم ریخت دنیا باز هم در کام زینب ..

شاعر: وحید محمدی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

دوش به کوی جنون دلبر زیبا
آمد و از جمله برد عقل به یغما

حالت دیوانگی گشت مشدّد
نسبت فرزانگی گشت مبرّا

جمله‌ي دُردی کشان جامه دریدند
داد چو بر باد یار طُرّه‌ ی یلدا

گیسوی مِشکین فشاند مُشک خُتن را
طُرّه‌ي خوش بو رهاند عنبر سارا

ولوله افتاد بر عالم ایجاد
جوش چو در کوزه کرد باده‌ ی حَمرا

باده به پیمانه کرد ساقی مستان
چرخ زند با شتاب ساغر و صهبا

مویه کنان مویه زد مطرب بی دل
نعره زنان شور خواند شاهد شیدا

در صف دُردی کشان پیر خرابات
لرزه در انداخت بر جمله‌ي اشیا

گفت کنون کز جهان جمله رهیدید
فاش کنم سرّی از لیله الاسرا

رفت نبی با بُراق سوی سماوات
تا که ببیند رخ خالق یکتا

رفت به ملکی که جز او و خداوند
ذره ای از غیر را ره نَبُد آن جا

خواست چو بیند ز حق جلوه‌ی اَتمَم
دید علی را عیان خسرو بطحا

جلوه‌ي ربّ جلی داور دنیا
آینه‌ي ذات حق صورت و معنا

معتکف هل اتی معنی یس
مَصدر نون وَالقلم مقصد طاها

حکمت لَولاک بر ارض و سماوات
علّت ایجاد از مقطع و مبدا

قول سَلونی از او صادر و ساتع
امر هو الهو بر او دائم و پویا

دید علی را به طور موسی عمران
چون اَرِنی گفت در وادی سینا

جلوه‌ي قهّار شد فاش وهویدا
چون که علی پا نهاد در صف هَیجا

سر به زمین ریخت از گردش تیغش
قُلزُم خون ساخت از کشته‌ي اعدا

باد خزانی وزید بر صف دشمن
خواند چو احمد ز حق ناد علی را

کفر وَ یا حق بود مذهب (مقداد)
اوست خدای جهان واحد یکتا

بنده‌ي حق و خدا بر دو جهان است
ذکر هو الهو از او گشت هویدا

شاعر: مقداد اصفهانی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

هزار ابوذر و سلمان دچار خود دارد
جهان عاطفه را بی قرار خود دارد

به حکم این که علی گفت «من یمت یرنی»
چقدر سینه سپر در دیار خود دارد

بشر نمی شود او را بخوانم اینگونه
شباهتی که به پروردگار خود دارد

به ذوالفقار ندارد نیاز در میدان
کسی که فاطمه را در کنار خود دارد

فقط نه میثم تمار سر به دارش بود
علیست آنکه جهانی به دار خود دارد

فقط به چاه،به گریه، شبانه می گوید
غمی که در دل این روزگار خود دارد

تمام درد علی زخم صورت زهراست
بماند این که چه در قلب زار خود دارد…

شاعر: علی علی بیگی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

حیدر حیدر گفتم و پرواز کردم تا بهشت
عشقِ مولا می شود قطعاً که در معنا بهشت

در غدیرِ خُم خدا فرمود بی حُبِّ علی
قدرِ یک ارزن نیارزد هیچ جا حتّی بهشت

ما به عشقِ مرتضا دائم خُماری می کشیم
می کِشد این عشقِ مطلق آخرش ما را بهشت

مانده ام ایوان طلایی نجف را دیده ای؟
نیست این صحن و سرای معنوی الّا بهشت

دوری از شیرِ خدا والله قطعاً فاجعه است
گر که دور افتاده ای معطل نکن باز آ بهشت

دل سپردن بر امیر مؤمنان آرامش است
پس تولّای علی گشته مساوی با بهشت

بر علی گویانِ عالم مادری ضامن شده
می دهد بر حیدریون حضرت زهرا بهشت

طبقِ گفتارِ ائمه مجلسی که بی ریا..
ذکرِ مولا می شود حتماً بود آنجا بهشت

شاکرِ خلّاقِ داداریم شیعه آفرید…
شیعه هستیم و دل ما می شود حالا بهشت

غصّه ای دیگر ندارم با ولای مرتضا..
حیدر حیدر گفتم و پرواز کردم تا بهشت

شاعر: محسن راحت حق

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

اگرچه جای پایش در زمین است
صدایش جاری از عرش برین است

هرآنچه خواستید از او بپرسید
به افلاک آشناتر از زمین است

اگر ثروت بخواهید آخرین اوست
اگر ایمان بجویید اولین است

اگرچه مسندش در عرش اعلی ست
ولی با مستمندان همنشین است

به جای نان غم ایتام خورده
غذای هر شب و روزش همین است

اگر تسبیح در دستش بگیرد
مناجاتش طریق العارفین است

اگر شمشیر در دستش بگیرد
ثنایش کار جبریل امین است

چنان از قلعه آن دروازه را کند
که مانندی ندارد، بی قرین است

خبر پیچید بین خیبری ها
یداللهی که می گفتند این است

چقدر اعجاز دارد دست هایش
مگر دست خدا در آستین است؟

اگر بالا روم، پایین بیایم
علی تنها صراط راستین است

دوباره بی خود از خود کرد ما را
که وصفش خود به خود شورآفرین است

علی هم مصطفی را جان شیرین
علی هم مصطفی را جانشین است

به مدحش باکی از تضمین ندارم
فقط حیدر امیرالمومنین است

شاعر: سید جعفر حیدری

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

با امیرالمؤمنین..دنیای دیگر ساختم
از وجودِ مرتضا بوده..پیمبر ساختم

نامِ او را مشتق از نامِ خودم کردم..علی
ذکرِ او را در مجالس زیب و زیور ساختم

با ظرافت خلق کردم،آن چنانکه در جهان
فرد و بی همتا شود،زانرو منّور ساختم

این منم خلّاقِ هستی بخشِ عشق و عاطفه
تشنگانِ عشق را ساقی کوثر ساختم

بهرِ یاریّ ِ گرامی خاتمِ پیغمبران…
با درایت خلقتی مانندِ حیدر ساختم

بهرِ اضمحلالِ دشمن از صغیر و از کبیر
جنگجوی بی بدیلی مثلِ صفدر ساختم

اقتدارم را محبّت کردم از قهّآری ام
در میانِ کلّ ِ عالم از همه سر ساختم

بعدِ پیغمبر برای مردمِ کلّ ِ جهان..
از علی مرتضا سردار و رهبر ساختم

بهرِ پیوندِ رسالت با ولایت..یک زنی
پاکتر از گل..چنان زهرای اطهر ساختم

این زن و شوهر تکان دادند دنیا را به عشق
از وجودِ این دو تا گلهای احمر ساختم

من خدایم فخر می سازم به خلقت کردنم
با امیرالمؤمنین..دنیای دیگر ساختم

شاعر: محسن راحت حق

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

تا علی هست با نسب تر نیست
صحبت از جانشین دیگر نیست
هیچ کس با علی برابر نیست
مرد میدان سخت خیبر نیست

دست بالای دست حیدر نیست

تکیه ی بر تخت کبریا داده
به جنون درس ابتلا داده
اذن افشایِ راز را داده
در ازل دست با خدا داده

دست بالای دست حیدر نیست

تیغِ طوفان سوار می گوید
قبضه ی کهنه کار می گوید
فاتح کارزار می گوید
تا ابد ذوالفقار می گوید

دست بالای دست حیدر نیست

نه فقط ذوالفقار می گوید
کعبه با افتخار می گوید
عاشقی روی دار می گوید
قنبر شهریار می گوید

دست بالای دست حیدر نیست

خسته از فتنه ها نشد جنگید
فارغ از روح و کالبد جنگید
تا که جان داشت،تاکه شد،جنگید
با نود زخم در اُحُد جنگید

دست بالای دست حیدر نیست

این مثل از زبان اغیار است
دست بالایِ دست بسیار است
شرح نقدش، هزار طومار است
شک نکن! عالمی خبر دار است

دست بالای دست حیدر نیست

در نجف، گبر و صوفی و هندو
مست از لا اله ألا هو
چه بگویم از آن خَم ابرو
می شود دست دشمنانش رو

دست بالای دست حیدر نیست

باغ در چنگ خاروخس افتاد
برق تیغش پیِ هرس افتاد
سر به سر، سر به پیش و پس افتاد
ملک الموت از نفس افتاد

دست بالای دست حیدر نیست

فارغ از قیل و قال می گویند
نطفه های حلال می گویند
مستند، با مثال می گویند
از «بحار» و «خصال» می گویند

دست بالای دست حیدر نیست

شاعر: وحید قاسمی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

رسید از جانب حق بر پیمبر
پیام از جبرییلِ ماه ،مَنظر

رسولم زینت عرش برین است
همین حجِّ تو حجِّ آخرین است

پیمبر بر همه کرده تَکلُّف
به امّت داده فرمانِ توقّف

سپس خود،هم،همانجا ایستاده
رسد تا هم سواره،هم پیاده

رسول الله ،غوغایی عَلَم کرد
جهاز ِاُشتران را روی هم کرد

کنارِ بِرکه روزی باشکوه است
جهاز ِاُشتران مانند کوه است

قدم بنهاده بر رویش پیمبـر
صدا زد تا که آید پیشش حیدر

محمد که جهان گردیده مستش
گرفته دست حیدر را به دستش

همان دستی که دستِ کردگار است
همان دستی که صاحب،ذوالفقار است

همان دستی که دلها را ربوده
همان دستی که خیبر را گشوده

بگفتا هر که من مولای اویم…
امید و شافعِ عقبای اویم…

هرآنکس بشنود اکنون صدایم
هرآنکس دل دهد از دل برایـم

بداند که علی همسنگر اوست
علی بعد از پیمبر یاور اوست

علی یار و مددکار ِ اَمینم
علی با امر حق،شد جانشینم

علی خود مظـهر ِ تقواُ و ایمان
دهد پیراهن او بــوی ِقرآن

علی بر کشتی دین است،ناجی
هرآنکس بوده یارش،گشته حاجی

پیمبر هر چه گفت،امّت بَلی گفت
تمام عرشیان هم یا علی گفت

همه کرده ز ِفرمانش اطاعت
جلو آورده امّت ،دست ِ بیـعت

همه بودند ،بر حسب ِ وظیفه
شُرِیحُ و اهل شورای سقـیفه

زجمله تهنیت گویان ِ حـیدر
ابوبکرو عُمر ، اُمّت سراسـر

که خرم از همه قلب ِنبی بود
شعار ِ روز،بَخُّن یا علی بود

شاعر: بهلول حبیبی زنجانی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

هُول و هَراس روز حساب از سرش گذشت
هر زاهدی که فِکرِ ثواب از سرش گذشت

هر کس چشید عشق تو را آبرو گرفت
هرکس چشید عشق تو آب از سرش گذشت

میثم فقط به جرم علی دوست بودنش
تا پای دار رفت و طناب از سرش گذشت

جان ها فدای” موضِعُ الاِصبَعین” در ضریح
بیچاره آنکه تیغ عتاب از سرش گذشت

هر کس مدد گرفت ز دریای لطف تو
با یک اراده موج عذاب از سرش گذشت

انگور بر ضریح تو را هر کسی که دید
فکر و خیال باده ی ناب از سرش گذشت

مولا کریم بود و چنان باده ریخت که
سرریز کرد جام و شراب از سرش گذشت

شاعر: علی اصغر یزدی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

صدای کیست چنین دلپذیر می‌آید؟
کدام چشمه به این گرمسیر می‌آید؟
صدای کیست که این‌گونه روشن و گیراست؟
که بود و کیست که از این مسیر می‌آید؟
چه گفته است مگر جبرئیل با احمد؟
صدای کاتب و کلک دبیر می‌آید
خبر به روشنی روز در فضا پیچید
خبر دهید:‌ کسی دستگیر می‌آید
کسی بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در اوست
به دست‌گیری طفل صغیر می‌آید
علی به جای محمد به انتخاب خدا
خبر دهید: بشیری نذیر می‌آید
کسی به سختی سوهان، به سختی صخره
کسی به نرمی موج حریر می‌آید
کسی که مثل کسی نیست، مثل او تنهاست
کسی شبیه خودش، بی‌نظیر می‌آید
خبر دهید که: دریا به چشمه خواهد ریخت
خبر دهید به یاران: غدیر می‌آید
به سالکان طریق شرافت و شمشیر
خبر دهید که از راه، پیر می‌آید
خبر دهید به یاران:‌دوباره از بیشه
صدای زنده یک شرزه شیر می‌آید
خم غدیر به دوش از کرانه‌ها، مردی
به آبیاری خاک کویر می‌آید
کسی دوباره به پای یتیم می‌سوزد
کسی دوباره سراغ فقیر می‌آید
کسی حماسه‌تر از این حماسه‌های سبک
کسی که مرگ به چشمش حقیر می‌آید
غدیر آمد و من خواب دیده‌ام دیشب
کسی سراغ من گوشه‌گیر می‌آید
کسی به کلبهٔ شاعر، به کلبهٔ درویش
به دیده‌بوسی عید غدیر می‌آید
شبیه چشمه کسی جاری و تپنده، کسی
شبیه آینه روشن ضمیر می‌آید
علی همیشه بزرگ است در تمام فصول
امیر عشق همیشه امیر می‌آید
به سربلندی او هر که معترف نشود
به هر کجا که رود سر به زیر می‌آید
شبیه آیه قرآن نمی‌توان آورد
کجا شبیه به این مرد، گیر می‌آید؟
مگر ندیده‌ای آن اتفاق روشن را؟
به این محله خبرها چه دیر می‌آید!
بیا که منکر مولا اگر چه آزاد است
به عرصه‌گاه قیامت اسیر می‌آید
بیا که منکر مولا اگر چه پخته، ولی
هنوز از دهنش بوی شیر می‌آید
علی همیشه بزرگ است در تمام فصول
امیر عشق همیشه امیر می‌آید

شاعر: استاد مرتضی امیری اسفندقه

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

زبان قاصر ما مانده در بیان علی
چقدر فاصله داریم با جهان علی!

علی که بود؟ نفهمیده هیچ کس هرگز
نه در زمان معاصر، نه در زمان علی!

نکرد سجده به درگاهِ جز خدا همه عمر
رواست سجده ی عالم بر آستان علی

کدام رایِ به ناحق! کدام حرف خلاف!
کدام تیر خطا رفته از کمان علی؟!

به جستجوی کدام آیه ای؟ کدام دلیل
که آیه آیه خدا هست در بیان علی

دو پیکرند به یک جان، تفاوتی نکند
قسم به جان پیمبر، قسم به جان علی

غدیر درس بزرگی ست درس این که مباد
که سربلند نباشی در امتحان علی

شاعر: میترا سادات دهقانی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

باید به همان سال دهم برگردیم
با بیعت در غدیر خم برگردیم
تا سوز عطش نکشته ما را باید
تا برکۀ اکملت لکم برگردیم

این بغض هنوز سر به شورش دارد
این چشم هزار چشمه جوشش دارد
این زخم هزار و چارصد سالۀ ما
اندازۀ زخم تازه سوزش دارد

هرجا که غدیر رفته باران رفته
جنگل به کویر و کوهساران رفته
هر جا که امام هست در مکتب او
حیوان هم اگر آمده انسان رفته

بر جای بماند از تو یک رد کافیست
از عشق نشانه ای در این حد کافیست
درک تو فقط حد رسول الله است
یک شیعه اگر تو را بفهمد کافیست

دور و بر نور را که خلوت دیدند
انکار تو را چقدر راحت دیدند
این کوردلان تو را ندیدند اگر
یک عمر فقط از تو کرامت دیدند

چشمی که به یک اشاره بر می خیزد
با دیدن یک ستاره بر می خیزد
شب را به نگاه خیره سنجاق نکن
خورشید تو هم دوباره بر می خیزد

ما با تو به رازهای مکنون زده ایم
همراه تو پای در دل خون زده‌ایم
هر بار که خواست شیعه مدفون بشود
با هیبت یک شهید بیرون زده‌ایم

توصیف تو حال دیگری می خواهد
نیروی خیال دیگری می خواهد
محدودۀ واژه ها برایت تنگ است
این شعر مجال دیگری می خواهد

شاعر: هادی جانفدا

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

نشست بر سر دست نبی به منبر دست
زدند دست شعف آسمانیان بر دست

(روایت است که در حجه الوداع رسول
خبر رسید که جبریل نامه آورده است

نوشته بود بگو دست کیست دست خدا
نوشته بود بگو آنچه را که در پرده است)

برای بیعت او دست ها بلند شدند
شد آسمان و زمین ناگهان سراسر دست

کدام دست یداللهی است این دستی
که پیش آن نمی آید به چشم دیگر دست

رسول رفت به معراج و دید در پرده
نشسته است کسی سیب نیمه ای در دست

گرفته است به تحقیق دست موسی را
شده است در “ید بیضا” اگر منور دست

خلیل هم متوسل به او شد آن وقتی
که برد پیش گلوی پسر به خنجر دست

کدام دست؟ همان دست بی محابایی
که برد یک تنه بر چارچوب خیبر دست

کدام دست؟ که پرورده آنچنان پسری
که پای عهد بشوید ز دست آخر دست

به یک اشارت شق القمر چنان کرده
که مانده است در اعجاز دست او تردست

به کارگاه ازل هرکه رفته می داند
“ابو تراب” نشسته است آب و گل در دست

ز چیره دستی ساقی بس آن که هیچ کسی
نیافته است به جز او به راز کوثر دست

گرفته ام چو گدا دست خود به امیدی
که او بگیرد از این دست روز محشر دست..

شاعر: علی فردوسی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

من ماجرا را خوب یادم هست
چون کاروان ما جلوتر بود
پیکی رسید و گفت برگردید
دستور، دستور پیمبر بود

چرخید سرهای شترهامان
چون با محمد بود دلهامان
فرمانبری از حرف پیغمبر
با حج برای ما برابر بود

خیل عظیم حج گزاران را
گرد درختانی کهن دیدیم
کار بنای سایه بان ها با
عمار و سلمان و ابوذر بود

زنگ شترها از صدا افتاد
از دشت حتی رد نمی شد باد
راوی به حرف خویش پایان داد
یعنی محمد روی منبر بود

«الیوم اکملت لکم دینی…»
« من کنت مولاه علی مولاه…»
بانگ رسایی داشت پیغمبر
هرچند بعضی گوش ها کر بود

آن ها که می دیدند می خواندند
از چشم پیغمبر مرادش را
آن ها که نشنیدند می دیدند
در دست او دست برادر بود

هم برکه هم دریا شهادت داد
هم طور هم سینا شهادت داد
حتی شن صحرا شهادت داد
حکم ولایت دست حیدر بود

از خندق و از بدر تا خیبر
تا لحظه ی آخر که در بستر…
از ابتدا حرف از ولایت بود
آری! ولایت حرف آخر بود

شاعر: محمد حسین ملکیان

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

تا قافیۀ شعر امیر است و غدیر است
برخیز که هنگام مراعاتُ نظیر است

الیوم که أکملتُ لکم دینکم آمد
تا عرش فراخوان تماشای امیر است

افطار در خانۀ مولا بنشیند
هر خسته که مسکین و یتیم است و اسیر است

بر طبل بکوبید نقاره بنوازید
آواز بخوانید که بی مایه فطیر است

مَن ماتَ علی حُبّ علی ماتَ شهیدا
آنانکه نمردند بمیرند که دیر است!

این شیهۀ اسبان ظهور است می آید
هنگامۀ ما یَستوِی الاعمی وَ بصیر است

می چرخم و می رقصم و تقصیر خودم نیست
این شور و جنون را چه کنم عید غدیر است

شاعر: مهدی جهاندار

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

امیرُالحق، امیرُالعشق، امیرُالمومنینی تو
خدایی یا بشر؟ حیدر! نه آنی تو، نه اینی تو

تو را خواندند بی‌همتا و رقصیدند در آتش
علی! تقصیر اینان چیست؟ وقتی این‌چنینی تو

زبان شاعرانت می‌شوم، می‌پرسم از خالق:
چگونه آفریدت؟ کاین‌چنین شورآفرینی تو

گواهی می‌دهد خاتم، که خاتم‌بخشِ عشّاقی
الا یا ایها السّاقی! سخاوت را نگینی تو

من از میلاد تو در کعبه، از معراج، دانستم:
علیِ آسمان‌‌ها اوست، اعلای زمینی تو

تو را نفسِ نبی خواندند و حیرانم، غدیر خم
امیر است او؟ امیری تو؟ امین است او؟امینی تو؟

من از گمراهی بعضی به حیرت آمدم، آخر
گواهی داد حتی دشمنت، که بهترینی تو

فقط بر «لافتی الا علی» باید پناه آورد
چو با «لاسیف الا ذوالفقار»ت در کمینی تو

در ایمان و نبرد و هر فضیلت، اولین هستی
فقط در بازگشت از جنگ، حیدر! آخرینی تو

چه جای حیرت؟ او باید که شیر کربلا باشد
اگر استاد پیکار یل ام‌البنینی تو

امیدت شاید از این چاه کندن، آه! روزی بود
که از نخلی برای کوثرت، خرما بچینی تو

تو را با دست‌های بسته می‌بردند و می‌پرسم:
دلیل خلق عالم! پس چرا تنهاترینی تو؟

فراری‌های خیبر، پیش یک زن، نعره زن، اما
بمیرم فاتح خیبر! بلاگردان دینی تو

چه حکمت‌هاست در این قصه؟ ای مولای نازک دل!
که هر روز، این در و این کوچه را باید ببینی تو

«یمین» را می‌شمارم، تا صد و ده می‌رسم، یعنی:
که معنای یمین، مولای اصحاب‌الیمینی تو

تو فاروقی، تو فرقانی، تو میثاقی، تو میزانی
صراط‌المستقیمی تو، امام‌‌المتّقینی تو

قسیمُ النّار و الجنّت، امیر هیبت و غیرت
امانی تو، امینی تو، علی! حِصن حصینی تو

تو شیر حق، تو کراری، ولی‌‌الله و قهاری
درِ علم نبی و نفس ختم‌المرسلینی تو

یداللهی و سیف‌الله، روح‌الله و سرّالله
امین‌اللهی و یعسوبی و حبل‌المتینی تو

مع‌الحقی و وجه‌الله، نورالله و عین‌الله
چه می‌ماند دگر از حق؟ همین است او، همینی تو

همه یک سو، تویی ساقی، تو در عین‌البقا، باقی
علی! عین‌الحیاتی تو، علی! عین‌الیقینی تو

خراب آباد شعر من کجا؟ ناز قدمهایت؟
چرا اینگونه شاها! با گدایان می‌نشینی تو؟

شاعر: قاسم صرافان

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

«آموخت تا که عطر ز شیشه فرار را
آموختم فرار ز یاران به یار را
دل می‌کشید ناز من و درد و بار را
کاموختم کشیدن ناز نگار را

پس می‌کشم به وزن و قوافی خمار را

گیرم که کرد خواب رفیقان مرا کسل
گیرم که گشت باده ز خشکی ما خجل
گیرم که رفت پای طرب تا کمر به گل
ناخن به زلف یار رسانم به فتح دل

مطرب اگر کلافه نوازد سه تار را

باید که تر شود ز لب من شراب خشک
باید رسد به شبنم من آفتاب خشک
دل رنجه شد ز زهد دوات و کتاب خشک
از عاشقان سلام تر از تو جواب خشک

از ما مکن دریغ لب آبدار را

شد پایمال خال و خطت آبروی چشم
از باده شد تهی و پر از خون سبوی چشم
شد صرف نحوه نگهت گفت‌وگوی چشم
گفتی بسوز در غم من، ای به روی چشم

تا می‌درم لباس بپا کن شرار را

با خود مگو که گیسوی مستانه ریخته
بخت سیاه ماست بر آن شانه ریخته
خون دل است آنچه به پیمانه ریخته
از بس که در طواف تو پروانه ریخته

یاران گذاشتند، همه کسب و کار را

خاکی که تاک از آن نتراوید خاک نیست
تاکی که سر نرفت زدیوار تاک نیست
آن سر که پاک گشت ز عشق تو پاک نیست
در سلک ما ملائکه گشتن ملاک نیست

آدم فقط کشید ز عشق تو بار را

ما سائل توایم و اگر مست کرده‌ایم
انگشتر عقیق تو را دست کرده‌ایم
ما عیش خود چنان چه شد و هست کرده‌ایم
بیت تو را اجاره دربست کرده‌ایم

ساکن شدیم این دِلَکِ بی قرار را

بازار حُسن داغ نمودی برای که؟
چون جز تو نیست پس تو شدستی خدای که؟
آخر نویسم این همه عشوه به پای که؟
ما بهتریم جان علی یا ملائکه؟

ما را بچسب نه ملک بال‌دار را

این دست‌پاچگی ز سر اتفاق نیست
هول وصال کم ز نهیب فراق نیست
شرح بسیط وصل به بسط و رواق نیست
اصلاً مزار انور تو در عراق نیست

معنی کجا به کار ببندد مزار را

دلچسب شد فراق تو با دام چشم تو
خال تو مُهر کرده به احکام چشم تو
زین تیغ کج که هست به بادام چشم تو
ختم به خیر باد سرانجام چشم تو

بادا ز خلق تا که در آری دمار را

با قل هو اللَهَ است برابر علی مدد
یا مرتضاست شانه به شانه یا صمد
هستند مرتضی و خدا هر دو معتمد
جوشانده‌ای ز نسخه عیساست این سند

گر دم کنند خون دم ذوالفقار را

ای آفتاب روز غدیرت شراب‌ساز
ای ذرّه های خاک درت آفتاب‌ساز
ای دست‌های عبد تو عالیجناب ساز
شد خارهای خشک بیابان گلاب ساز

کردی ز بس جلیس گُل روت خار را

ظهر است بر جهاز شتر آفتاب کن
خود را ببین به صفحه آب و ثواب کن
این برکه را به عکسی از آن رخ شراب کن
از بین جمع یک دو ذبیح انتخاب کن

پر لاله کن به خون شهیدان بهار را

غم شد بدل به یمن جمال تو بر نشاط
پرداخت قبض برق تو یک دوره انبساط
افتاد تشت ما ز سر بام بر حیاط
من غیر دل نمانده برایم در این بساط

آسی بکش که باز ببازم قمار را

مَن لی یَکونُ حَسبْ، یکونُ لدهره حَسْب
با این حساب هر چه که دل خواست کرد کسب
چسبیده است تیغ تو بر منکر نچسب
از انتهای معرکه بی‌زین گُریزد اسب

دنبال اگر کنی سر میدان سوار را

در معرکه چو تیغ کجت گشت سر فروش
تیغ تو خورد خون و خداوند گفت نوش
مرد قتال هستی و در زهد سخت‌کوش
تیر از نماز نافله‌ات می‌رود ز هوش

ناز طبیب می‌کشد این تیر زار را

تیغت به آبروی خودش آب دیده شد
زلفت به پیچ و تاب خودش تاب دیده شد
رویت هزار مرتبه در خواب دیده شد
هر دفعه لیک چهره اصحاب دیده شد

کو دیده‌ای که حمل کند آن وقار را

کس نیست این چنین اسد بی‌بدل که تو
کس نیست این چنین همه علم و عمل که تو
کس نیست این چنین همه زهر و عسل که تو
احمد نرفت بر سر دوش تو بلکه تو

رفتی به شانه احمد مَکّی تبار را

بیدار و خواب کیست بجز مرتضی علی
شرّ و صواب کیست بجز مرتضی علی
آب و شراب کیست بجز مرتضی علی
عالیجناب کیست بجز مرتضی علی

این هفت تخت و نه فلک بی‌قرار را

از خاک کشتگان تو باید سبو دمد
مست است از نیام تو عمر بن عبدود
در عهد تو رطوبت مِی، زد به هر بلد
خورشید مست کرد و دو دور اضافه زد

دادی ز بس به دست پیاله‌مدار را

مردان طواف جز سر حیدر نمی‌کنند
سجده به غیر خادم قنبر نمی‌کنند
قومی چو ما مراوده زین در نمی‌کنند
خورشید و مه ملاحظه‌ات گر نمی‌کنند

بر من ببخش گردش لیل و نهار را

دل همچو صید از نفس افتاده می‌تپد
از شوق منزل تو دل جاده می‌تپد
تسبیح می‌تپد گِل سجاده می‌تپد
او رفته است و باز دل ِساده می‌تپد

از سادگان مگیر قرار و مدار را

دانی که من نفس به چه منوال می‌زنم
چون مرغ نیم‌کشته پر و بال می‌زنم
هر شب به طرز وصل تو صد فال می‌زنم
بیمم مده ز هجر که تب‌خال می‌زنم

با زخم لب چه سان بمکم خال یار را

قومی به زنگ خفت و دل از ینجلی نخفت
فولاد آبدیده چو شد صیقلی نخفت
مه خفت، مهر خفت، ولیکن علی نخفت
طغیانم از الست به صدها بلی نخفت

با لای لای خویش بخوابان غبار را

امشب بر آن سرم که جنون را ادب کنم
بر چهره تو صبح و به روی تو شب کنم
لب‌لب‌کنان به یاد لبت باز تب کنم
شیرانه سر تصرف ری تا حلب کنم

وز آه خود کشم به بخارا بخار را

افتد اگر انااللَهَت ای دوست بر درخت
ذوق لبت کلیم تراشد ز هر درخت
چون می‌شود ز نار تو زیر و زبر درخت
هر چیز هست، نیست ز من خوب‌تر درخت

در من بدم دوباره برقصان شرار را

خونین‌دلان به سلطنتش بی‌شمار شد
این سلطه در مکاشفه تاج انار شد
راضی نشد به عرش و به دل‌ها سوار شد
این‌گونه شد که حضرت پروردگار شد

سجده کنید حضرت پروردگار را

تا ظلم شعله گشت نهان بین ضعف خس
افتاد ذَنبِ جذبه تو گردن قفس
با این‌همه ز مدح تو کو راهه پیش و پس
مداح ِ مست، یک تنه یک لشگر است و بس

بی‌خود نیافت بلبل نام هزار را

آن که به خرج خویش مرا دار می زند
تکیه به نخل میثم تمّار می زند
تنها نه این که جار تو عمّار می‌زند
از بس که مستجار تو را جار می‌زند

خواندیم مَستِ جار همین مُستجار را

از من دلیل عشق نپرسید کز سرم
شمشیر می‌تراود و نشتر ز پیکرم
پیر این چنین خوش است که من هست در برم
فرمود: من دو سال ز ایزد جوان‌ترم

از صید او مپرس زمان شکار را

با خود شدی میان نمازت چو روبرو
بر خویش سجده کردی و با خویش گفت‌وگو
تاج تو انّماست، نگین تو تنفقوا
چل حلقه نیز اگر به رکوعش دهد عدو

نازل نمی‌شود ملکی این نثار را

دل تاب ندارد که بر هم زنی قرار
با من چنان مباش که با خلق روزگار
اصلاً که گفته بود در آری ز من دمار
صدپاره شد دلم ز حسادت چنان انار

دادی چو بر گدای مدینه انار را

وقتی که خضر می‌چکد از آن دهان تر
هر کس که بیش از تو برد بوسه سبزتر
زلفت سماع داد به چشم و دل و جگر
مطرب اگر دچار تو گردد سر گذر

قرآن به کف به زلف تو بندد سه تار را

از عشق چاره نیست وصال تو نوبتی‌ست
مُردن برای عشق ِتو حکم حکومتی ست
آتش در آب می‌نگرم این چه حکمتی‌ست
رخسار آتشین تو از بس که غیرتی ست

آیینه آب می‌کند آیینه‌دار را

یا رب کجاست حیدر کرار من کجاست
ویران شدم به عشق ِتو، معمار من کجاست
با من ندارباش بگو دار من کجاست
آن نخل آرزوی ثمردار من کجاست

در کربلا بکار برایم تو دار را

احمد تو را ز خلق الی ربنا شمرد
وقتی نبی شمرد یقیناً خدا شمرد
خود را علی شمرد و گهی مرتضی شمرد
جبریل یک شبه به چهل جا تورا شمرد

ای نازم این فرشته حیدرشمار را

زلفت سیاه گشت و شد ختم روزگار
خرما ز لب بگیر و غبار از جبین یار
تا صبح، سینه چاک زند مست و بی‌قرار
خورشید را بگو که شود زرد و داغدار

پس فاتحه بخوان و بدم روزگار را

یک دست آفتاب و دو جین ماه می‌خرم
یک خرقه از حراجی الله می‌خرم
صدها قدم غبار از این راه می‌خرم
از روی عمد خرقه کوتاه می‌خرم

با پلک جای خرقه بروبم غبار را

یک دست آفتاب و هزاران دو جین بهار
یک دست ماه و بهاران هزار بار
یک دست خرقه انجم پولک بر آن مزار
یک دست جام باده و یک دست زلف یار

وقت است تر کنم به سبو زلف یار را

بی پرده گوشه‌ای بدنم را به خون بکش
کم‌کم مرا به شعله عشقی فزون بکش
تیغی به رویم از غم بی‌چند و چون بکش
بنشین و دفعتاً جگرم را برون بکش

چون ذوالفقار خویش مرقصان شکار را

ذکر علی علی به دو عالم شراب بست
راه نگاه بر همه بیدار و خواب بست
در کربلا علی دگر ره به باب بست
بیچاره مادرش چه امیدی به آب بست

یا رب مریز تو دل امّیدوار را

اصغر، به آب رفت و به تیری شکار شد
پس تارهای صوتی او تار تار شد
زلفش بنفشه زار بُد و لاله‌زار شد
تن پیش شاه ماند و سرش نی‌سوار شد

پر کرد نیزه حجم سر شیرخوار را»

شاعر: استاد محمد سهرابی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

در حقیقت معنیِ دین جلوه ی ایمان علی ست(ع)
بعدِ توحید و نبوت بهترین برهان علی ست

آن همای آفرینش مایه ی فخرِ جهان
اولین تفسیرِ دین، از منظرِ قرآن علی ست

نورِ علم و معرفت از سینه اش جاری بوَد
هم سعادت، هم کرامت، عزٌتِ انسان علی ست

ریشه ی عدل و عدالت از علی شد استوار
صورتِ جاویدِ عدل و معنیِ میزان علی ست

آن که دارد یک جهان آیینه در لبخندِ خویش
آن که فرمانِ خدا را می برد از جان علی ست

بارها قرآن ز شانِ او سخن با خلق گفت
وارثِ نورِ محمّد (ص) گوهرِ یزدان علی ست

بیرقِ توحید را یکسر بر افرازد علی(ع)
شورِ ایمان، نورِ قرآن، چشمه ی رضوان علی ست

قوٌت ‌و قلبِ پیمبر، مقتدای فاطمه
در کتابِ آفرینش آیه ی عرفان علی ست

چشمِ عالم خیره شد تا کعبه را آن گونه دید
در طلوعِ فجرِ صادق، کعبه را مهمان علی ست

علتِ خلقت همانا در علی معنا شود
اولین سنگِ بنای عالمِ امکان علی ست

دل به دریا زن مترس از موج های روبرو
چون در این دریای هول انگیز کشتی بان علی ست!

شاعر: هستی محرابی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

چشمه ی فیاضِ خدایی علی (ع)
آینه ی قبله نمایی علی (ع)

معنیِ قرآن همه در قلبِ توست
معنیِ قرآنِ خدایی علی

پادشه هان در قدمت خاکِ ره
صاحبِ کرسیِّ ولایی علی

مظهرِ لطف و کرمِ کردگار
آخرِ هر لطف و صفایی علی

خضرِ نبی از لبِ تو آب خورد
منشاءِ هر آبِ بقایی علی

خاکِ رهت سجده گهِ عاشقان
بر افقِ عرش همایی علی

نامِ تو در معرفتِ بندگی ست
بر همه الگوی وفایی علی

قبله ی ما قبله ی تکریمِ توست
عافیتِ هر دو سرایی علی

زنده شوَم بارِ دِگر گر به من
گوشه ی چشمی بنمایی علی

ای که تویی جلوه ی پروردگار
وارثِ انوارِ خدایی علی

بر منِ درمانده عنایت نما
شافیِ آن روزِ جزایی علی!

شاعر: هستی محرابی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

عشق، یک راهِ پر از حادثه و یک طَرفه ست
روضه خوانی، وسط حال دعای عرفه ست!
.
یاعلی! بال و پری ده که اسیرت گردم
عید، روزی ست که قربان غدیرت گردم
.
زخم را اقربُ مِن حبلِ وریدی دادند
و فدیناهُ بذبح آمد و عیدی دادند
.
یاعلی! عشق، تویی… عید، تویی… راه، تویی!
اشهد ان علیا ولی الله تویی…
.
عشق، بغضی ست که در راه، گلوگیر شده ست
عشق، یک حاجیِ تشنه ست که تکفیر شده ست
.
فصل یک ذبح عظیم آمده که مست خداست
عشق، چاقوی خلیل است که در دست خداست
.
عید اضحاست! هیاهو به طواف آمده است
و فَدَیناه بخوان… فصل مصاف آمده است
.
عشق، چون گیسوی آئینه، پریشان شدن است
مثل مسلم، وسط دلهره، قربان شدن است
.
نام مسلم، شب عید آمد و عشق، افزون شد
از حرم، قافله ی تشنه لبان، بیرون شد
.
قافله، تشنه… حرم، تشنه… مرا هم ببرید!
راضی ام… در بغل دشنه، مرا هم ببرید!
.
هم وطن! تشنه اگر مانده ای از آه بگو
اشهد ان علیا ولی الله بگو…
.
یاعلی! تشنه ی لبخند ملیحت شده ایم
فصل انگور شده… مست ضریحت شده ایم
.
عشق، یک غمزه، تماشاست… که عیدش کردی
ای به قربان غدیرت که شهیدش کردی
.
ای به قربان غدیرت که فَدَیناهَم داد
آنقدَر نام تو بردم که خدا راهم داد!
.
یاعلی! ما به طواف تو دلیل آوردیم
بوسه ای بر لب چاقوی خلیل آوردیم
.
عید، روزی ست که من خیمه به طف خواهم زد
دل دیوانه به دریای نجف خواهم زد
.
من به دریای نجف، ماهی سرگردانم
رو به دیدار خود، ای آینه! بر گردانم!
.
گفتم از عشق و عطش، منتظر بارانم
چند وقتی ست که بیچاره ی خوزستانم
.
نمک، آن بت که به زخمت بزند مَحرم نیست
هم وطن! مزد شکیبایی تو ماتم نیست
.
گر دلم بهر تو مضطر نشود، شرمم باد!
اگر از شعر، لبی تر نشود، شرمم باد!
.
شاعر غیرتِ تفتیده ی خوزستانم
روضه خوانِ لبِ خشکیده ی خوزستانم
.
شرم بر حیرتِ بی حاصلم آتش زده است
هم وطن! تشنگی ات بر دلم آتش زده است
.
هم وطن! گر تر و گر خشک، در این قافله ایم
من و تو، هر دو، ز فرط گِله، بی حوصله ایم
.
خاک اگر تشنه، ولی چشم، پر از ترسالی ست
حاج قاسم، وسط حادثه، جایش خالی ست
.
حاج قاسم که کنون نزد خدا مهمان است
گفت: امروز، حرم، حرمت خوزستان است
.
گفت قاسم که سرم هدیه ی میهن گردد
عید، روزی ست که چشم “همه” ، روشن گردد
.
حرفم این است! ببین! روز حسابی هم هست…
های… مسند زده! آیات عذابی هم هست…
.
هم وطن! تشنه ای… اما گِله با چاه بگو…
“اشهد ان علیا ولی الله” بگو

شاعر: احمد بابایی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

“غدیر، خاطری از گل شکفته‌تر دارد
غدیر، یک چمن آلاله زیر پر دارد

غدیر، از سفر حجّة البلاغ هنوز
هزار خاطرۀ ناب در نظر دارد

غدیر، چشم به راه حضور مهمانی‌ست
که جان عاشق و چشم خدانگر دارد

چه میهمان عزیزی، که در مدینۀ وحی
غم هدایت و آزادی بشر دارد

غدیر گفت: خدایا چگونه اقیانوس
به سوی «برکۀ خم» نیّت سفر دارد؟…

غدیر، جلوۀ سینا به خود گرفته، مگر
از اتفاق شگفت‌آوری خبر دارد؟

غدیر دید، که یکصد هزار دل لرزید
دل است و صحبت دلبر در او اثر دارد

غدیر و صبر و سکوت نبی مسَلّم بود
که پرده‌دار حرم، بیم پرده‌در دارد

در این مکاشفه، ناگاه دست غیب آمد
که از حقیقت اسلام پرده بردارد

امین وحی خدا گفت: یا رسول الله
بگو که شمس جمال تو یک قمر دارد

کنون که چلّه‌نشینان همسفر جمع‌اند
بگو که جامعه، حاجت به راهبر دارد

بگو به حکم صریح خدا علی مولاست
به هرکسی که ولای پیامبر دارد

عبادت دو جهان، ناز ضرب شصت علی‌ست
بگو کدام جوانمرد، این هنر دارد

حدیث منزلتش را بخوان در این صحرا
تلاوت از لب تو لذّت دگر دارد

بگو به عارف و عامی مراقبت بکنند
از این نهال، که هم سایه، هم ثمر دارد

غدیر و آیۀ «یا اَیُّها الرَّسول» و علی
چه ارتباط عمیقی به یکدگر دارد

دلش رضا نشود جز به دوستی علی
مگر کسی که دل از سنگ سخت‌تر دارد…

شاعر: استاد محمد جواد غفورزاده

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

خاک بودیم و یاعلی گفتیم
جان گرفتیم تا علی گفتیم
ما به ربی که روحمان بخشید
همگی یکصدا علی گفتیم
در قنوت نماز روز ازل
ربنا آتنا علی گفتیم
“یا علی” ذکر اعظم حق را
مصطفا گفت، ما علی گفتیم
روز خندق همین که جبراییل
نعره زد “لا فتی” علی گفتیم

این “علی” من “علی” ولی خداست
ذکر سبحان ربی الاعلی است

شیر پروردگار شد حیدر
شاه دلدل سوار شد حیدر
قدرت الله عرصه های نبرد
صاحب ذوالفقار شد حیدر
آن که “فی الفتنه” هست “عین الله”
چشم شیطان درآر شد حیدر
در شب توطئه علیه رسول
یاور جان نثار شد حیدر
مهر و قهر خداست این مولا
قاسم نور و نار شد حیدر

حک کن ای عرش، روی لوح بصر
ها علی بشر، فکیف بشر

روز محشر نوشته بر میزان
بغض او کفر، حب او ایمان
می درخشد چو ماه در محشر
مومن مرتضی علی عنوان
مژده دادند می رود به بهشت
شیعه ی او علی علی گویان
نغمه ی درب جنت است “علی”
لب حورا به اوست دُر افشان
در مقام مدیحه خوانی او
جبرییل است مرغ خوش الحان

حق خدا، حق علی و حق یاهو
وحده لا علی الا هو

می نویسم قیامت است غدیر
محک نار و جنت است غدیر
کافران را شقاوت است و هلاک
مومنان را سعادت است غدیر
همچو قرآن به ظالمین ضرر و
شیعه را خیر و برکت است غدیر
شیعه یعنی علی ولی خداست
امتداد رسالت است غدیر
برکه ای در دل کویر که نیست
چشمه سار ولایت است غدیر

دین بدون علی کمیت نداشت
وای اگر شیعه اهل بیت نداشت

شیعه باید علی نگر باشد
حیدری وار در خطر باشد
شیعه باید چو مالک و بوذر
دشمن هر چه فتنه گر باشد
شیعه باید سقیفه بازان را
مانع راه و دردسر باشد
شیعه باید شبیه فاطمه بر
رهبر خوشتن سپر باشد
شیعه باید که در دفاع ولی
خود حریف چهل نفر باشد

شیعه با رهبرش “وفا” دارد
ذکر “نفسی لک الفدا” دارد

نوکر مرتضی شدن خوب است
در وجودش فنا شدن خوب است
قنبرش بودن آرزوی همه است
فضه ی این سرا شدن خوب است
پشت درب غریبی حیدر
یار خیرالنسا شدن خوب است
ای گنه کار شرمسار اینجا
حر کرببلا شدن خوب است
پیکری داد زد ته گودال
پای دین سر جدا شدن خوب است

پیکری داد زد که… آه… نیا!
برو زینب … به قتلگاه نیا!

شاعر: امیر عظیمی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

چه‌در هيبت چه‌در غيرت چه‌در عشق اولين هستی
ميان بهترين اولاد آدم بهترين هستی

جهان عمريست درمانده است در ترديدُ شك، اما
تو خود علم اليقين، عین اليقين، حق اليقين هستی

من از فتح در خيبر به دستان تو فهميدم
كه‌تو دست توانمند خدا در آستين هستی

سر در چاه را باور كنم يا ذوالفقارت را؟
كه گاهی آنچنان هستی و گاهی اينچنين هستی

بگو از استخوان‌در گلو، از خار در چشمت
كه پر از خطبه های ناتمام آتشين هستی

بگو چشم نبی‌روشن؛ بگو چشم‌حسودان كور
برای فاطمه تنها تو در عالم قرين هستی

هلا ای‌عشق! ای‌معشوق!‌ای‌عاشق! هلا ای‌جان!
تو رويايی ترين مضمون شاعر در زمين هستی

ازآن روزی كه چشمم‌باز شد در گوش من خواندند:
كه «تو» تا لحظه‌ی آخر «اميرالمؤمنين» هستی

شاعر: سعید تاج محمدی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

کویر مثل گلستان شده ، هوا خوب است
و قدرت نبوی در حجاز مغلوب است
پیام وحی رسید و نبی به مردم گفت:
علی برای امامت چقدر مطلوب است

علی به اذن خدا بعد من امیر شماست
علی چراغ هدایت در این مسیر شماست

علی امیر دوعالم ، علی وصی خداست
علی ولی زمین و علی ولی سَماست
علی همیشه حق است ، حق است با حیدر
و شأن آیه‌ی “اَکمَلتُ” در علی پیداست

همین که گفت علی هست بعدِ من مولا
یکعده از خودِ کفار پس زدند او را

علی که هست؟ همان که چه حرف ها خورده
علی که هست؟ همان که دل مرا برده
علی که هست؟ همان که مسیح با نامش
جلوی چشم همه زنده کرده صد مرده

غدیر آمد و عالَم گرفت بوی علی
خوشا بحال دلم ، گشته رامِ کوی علی

خراب کوی توام میکنی مرا آباد
بمیرد آنکه به غیر از امام خود دل داد
تمام ارثیه ای که به من رسید این است
غلام کوی تو هستم! مکن مرا آزاد

به لطف و رحمت حق ، شد دل گدا روشن
که شمع دل شده با عشق مرتضی روشن

مقام تو دهنِ دشمنِ تو را بسته
علی علی به زبان نبی ‌ست پیوسته
همین که میرود حیدر به جنگ با اعداء
ز سرعتش ملک‌الموت میشود خسته

به یک اشاره و خشمش هزار سر افتاد
زمان‌ جنگ ، ملک هم به دردسر افتاد

کسی که شهره‌ی عام است جنگ و پیکارش
کسی دوش نبی میشود سزاوارش
شبانه کوفه ، شبانه مدینه را میگشت
رسیدگی به فقیران فقط شده کارش

یقین که نان علی ، نانِ مُسکر است آری
ز سائلان علی ، دور باد بیماری

ز درد و غم‌ شوم آزاد تا علی گویم
حوائج دلِ بیمار با علی گویم
به کوریِ همه‌ی دشمنان آل الله
درون مسجد و میخانه یا علی گویم

پیاله پر شده ، ساقی چقدر مست علی ست
که مستیِ همه کون و مکان به دست علی ست

علی ندارد هرآنکس دلش سرای غم است
هزار بار بگو یاعلی ، هنوز کم است
کسی که رفته نجف ، درک میکند این را
صفای جنت الاعلی صفای این حرم است

نجف نرفته چه فهمی ز عاشقی دارد؟
بگو که از سرِ این عشق دست بردارد…

بهشت قلب گدا کوی مرتضی باشد
خوشا به حال دلی که پر از صفا باشد
برای نوکر این خانواده هم کافیست
که زیر سایه‌ی گسترده‌ی شما باشد

سیاه شد سحر من ، سیاه شد روزم
من از فراق حرم مدتی‌ست میسوزم

شاعر : محمدحسین چاوشی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

از زمانی که عاشقت شده ایم
از غمِ عشقِ این و آن رَستیم
پس گرفتیم دل ز خاروخَسان
دلِ خود را فقط به تو بستیم

از ازل در مسیرتان بودیم
بی قرار و اسیرتان بودیم
ما در این راهِ عشق و شور و جنون
لحظه ای هم ز پای ننشستیم

به خرابانِ کوی انگورت
به نجف بازهایتان سوگند
از هر آنچه به غیرِ تو بوده
ما گُسستیم و بر تو پیوستیم

ما نگوییم اگر که از فضلت
ما نمیریم اگر که از عشقت
بی گمان غیرِ از این دو حالت نیست
یا که نا بخردیم یا پَستیم

کمی از باده ی جنونِ خودت
از سرِ معرفت به ما بِچِشان
تا به هر عاقلی بفهمانیم
که سراسر خراب و بد مستیم

وقتِ نامت چرا نگوید هو؟
هر دلی که اسیرِ این عشق است
دستِ ما نیست ای خدای جنون
ما همه بندگانتان هستیم

باده بردار یارِ شب گَردم
باده بردار و پشتِ دَر بگذار
باده بردار و مست گیری کن
ما فقیرانِ تو تهی دستیم

شاعر : وحید اشجع

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

ما عاشق و دلداده ات از روز غدیریم
عمریست که اندر خم یک کوچه اسیریم

از روز ازل تا به ابد ، شکر خداوند….
ما ریزه خور و نوکر دربست امیریم

گر حُبّ علی کم شود از نامه ی اعمال
اندر صف محشر همه بی چیز و فقیریم

بر قرص قمر نام شما حک شده مولا
هر چاردهم منتظر ماه منیریم

مولای مرا گر پدر خاک شناسند
پس ما همگی ذرّه ای از گَردِ مسیریم

یک گوشه ی چشمی ، نظری ساقیِ کوثر
ما جمله مریدان شما همچو کویریم

تبلیغ غدیر است به هر شیعه چو واجب
تا خون به رگ ماست به این امر خطیریم

شاعر : حسن نبی جندقی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

امشب از عرشِ خدا آمد ندای اَلرَّحیل
بر زمین آیند حوران پا به پای جبرئیل

دسته دسته آمده حورانِ جنّاتُ النَّعیم
تهنیت گویند بر احمد رسولِ ذوالکریم

امشب از عرشِ خدا آمد نزولِ هل اتی
یا محمّد(ص) شد وصیِ تو علیِ مرتضی

شکرِ این نعمت خدا را حمد و تسبیح می کنند
گو ولایت را در این آیینه تشریح می کنند

هم زمین هم آسمان یکباره در مدح و ثنا
در مقامِ شامخِ آن ماجدِ خیرُالوَری

نیّرِ اعظم تجلّی می کند در کوهِ طور
در دلِ کعبه درخشد ماهِ مِرآت الظّهور

فوج فوج یکسر ملائک مکه تا سعی و صفا
نور باران می شود هم مشعر و کوهِ منا

حِشمت و جاه و جلالِ آن امیرِ ذالمِنن
ازجلال و جلوه اش روح الاَمین آمد سخن

مرتضی نور ولایش بر همه دلها نشست
این همایون است و بختِ حضرتِ زهرا نشست

در مقامِ انتصابِ پرده دارِ آن حرم
سر فرود آرد لوح و عرش و کرسیّ و قلم

می رسد بانگ ملائک یکسر از عرشِ برین
تهنیت گویند بر مولا امیرالمومنین

سرزمینِ مکه یکسر می شود فرشِ چمن
عنبری شد سینه ها از بویِ یاس و یاسمن

شاعر: هستی محرابی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

روزی شعار کُلِ جهان می شود علی
طبق حدیث امام زمان می شود علی

وقتی که اشهدش بشود مرز شیعگی
باور کنید کُلِ اذان می شود علی

آدم اگر که فرض شود دین برای آن
تن می شود پیمبر و جان می شود علی

در عالم مثال اگر رود شیعه را
سرچشمه شد نبی جریان می شود علی

ای خوش به حال آنکه به هنگام عقد خویش
در سفره اش کلیدِ زبان می شود علی

ذکر حسین آخر مجلس که می شود
دقت کنی دهان به دهان می شود علی

شاعر  : مهدی رحیمی زمستان

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

کسی تیغش چو حیدر صیقلی نیست
به غیر از او کسی حق را ولی نیست

شکاف کعبه یعنی آی مردم
صراط المستقیمی جز علی نیست…!

شاعر : محسن کاویانی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

موسی جمال حضرت حق را بهانه کرد
حق جلوه ای نمودوزمین پاره پاره کرد
ناباورانه موسی عمران به هاله ای
در کوه طور روی (علی) را نظاره کرد

شاعر : سیدحسین میرعمادی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

به ساحتت بپذیر این سلام ساده‌ی ما را
به جبر خویش درآورد علی ، اراده‌ی ما را

سروده ام غزلی را برای روز غدیرت
که بلکه وصف کند حال فوق‌العاده‌ی ما را

به ما به غیر شراب نجف نساخته هرگز
ز تاک های ضریحت بگیر باده‌ی ما را

تو را به حضرت خیرالنسا ز لطف و سخایت
قرار ده ز محبین خود نواده‌ی ما را

“فمن یمت یرنی ” گفته ای ، بگو بنویسند
به احترام شما مرگ ایستاده‌ی ما را

تفاخری که کند کلب پای صاحب آن است
به پای خود بگذارید پس افاده‌ی ما را

شاعر : عرفان ابوالحسنی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

بابام یک عمر حمال علی بود
ننم پیوسته دنبال علی بود
.
خدا رحمت کنه مادر بزرگ و
تموم نذریاش مال علی بود
.
این و جدم می گفتش ” روی اسم …
… همه اسمای اطفال علی بود ”
.
نه تنها خونه ی ما رسم ده بود
نمازا رو به تمثال علی بود
.
از اون اول تا حالا توی گوشم
سخن از مدحت آل علی بود
.
پس از مرگم بگین که حسرت من
تماشا کردن خال علی بود
.
به غیر از سائلی چیزی هدف نیست
بهشتم اینجوری مثل نجف نیست

شاعر : عرفان ابوالحسنی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

آمد آن عید سعیدِ بی نظیر
شد زمانِ دستبوسیِ امیر
آمدم با تاجی از گل؛ سر به زیر
در کنار برکۂ نابِ غدیر

دستِ بیعت دادم و گفتم: بلي
«لا أمیرالمؤمنین إلا علی(ع)»

از خدا موسی زمین را قرض کرد
نوح، خود را خاک پایش فرض کرد
عاشقی را بی حد و بی مرز کرد
حضرت آدم سلامی عرض کرد

توبه کرد و گفت با صوتِ جلی:
«لا أمیرالمؤمنین إلا علی(ع)»

دست او را تا نبی(ص) بالا گرفت
دین تکامل یافت و معنا گرفت
مرتضی(ع) در قلب قران جا گرفت
زیر پایش نورِ عالم پا گرفت

هست در دست محمد(ص) مشعلی
«لا أمیرالمؤمنین إلا علی(ع)»

مرتضی(ع) شاهنشهِ دلخواه شد
آیه نازل شد ولی الله شد
دشمنش از عیدمان آگاه شد
هر که شد بیعت شکن گمراه شد

حفظ وحدت گرچه واجب شد ولی
«لا أمیرالمؤمنین إلا علی(ع)»

نام حیدر داده قیمت بر نگین
بُرده دل از آسمانها و زمین
آمد و با شعر من شد همنشین
میرسد در لحظه های آخرین

وقت جان دادن ندارم مُعضلی
«لا أمیرالمؤمنین إلا علی(ع)»

شد امام ِ اولِ عمارها
عاشقش بودند خوش کردارها
مُرد سلمان از نگاهش بارها
گفت قنبر با تو گل شد خارها

اصلِ قرانی و وحی مُنزَلی
«لا أمیرالمؤمنین إلا علی(ع)»

بی زره میرفت، با غیرت، اصیل
پیش رویش عده ای پست ذلیل
ضربه هایِ ذوالفقارش بی بدیل
پشت سر فریاد میزد جبرئیل:

نیست مثل تو در این میدان یلی
لا أمیرالمؤمنین إلا علی(ع)!

شاعر : مرضیه عاطفی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

بازهم بعد از نمازِ خود شدم
گرمِ قرآن خواندنِ بی قاعده
ناگهان فکرِ مرا مشغول کرد
آیه ی پنجاه و چارِ مائده

غرقِ خود بودم صدوده ثانیه
دین و دنیایَم پُر از ابهام شد
بود غوغایی درونِ سینه ام
یاعلی گفتم دلم آرام شد

آیه مهرومحبت چیست جز
این که ما دورِ وجودِ حیدریم
از محبَّت خارها گُل می شوند
هرکجا نام علی را می بَریم

بر کویرِ سینه ی ما از ازل
بارها باریده بارانِ علی
آن گروهی که خدایَم وعده داد
چیست غیر از وصفِ یارانِ علی

حَق علی ، اوّل علی ، آخر علی
دین علی ، مسجد علی ، منبر علی
دل علی ، دلجو علی ، دلبر علی
مِی علی ، ساقی علی ، ساغَر علی

حَق علی ، کعبه علی ، قرآن علی
سَر علی ، سرور علی ، آقا علی
پس اگر که خسته جانی هی بگو
یاعلی و یاعلی و یاعلی

حیدرِ کرار ، مَردِ بی فرار
صاحبِ یکتای شمشیرِ دو دَم
مردِ خندق ، مردِ خیبر ، مردِ بَدر
قهرمانِ حمله های پُشتِ هم

شاهِ مردان حیدرِ دُل دُل سوار
پهلوانی مهربان و دل رحیم
پادشاهی که قَدِ او هیچگاه
خَم نشد جُز پیشِ طفلانِ یتیم

آن که یارانش همه می ایستند
روبه روی زورگو پُر زورتر
خاکی اند اما همیشه بوده اند
پیشِ مغرور از خودَش مغرورتر

آیه ی پنجاه و پنجِ مائده
مستیِ نابِ مرا تکمیل کرد
وصفِ مولا در دو آیه پُشتِ هم
شکِ من را به یقین تبدیل کرد

بعدِ قرآن خواندنم دیدم که آه
در دلِ این آیه ها او منجلیست
زیرِ لب گفتم که آری راست گفت
آن خداوندِعظیمی که علیست!

شاعر : محسن کاویانی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

بیراهه رفتن خیلی بی معناست
با دوست وقتی هم قدم باشی
کلاً بهشتُ می بری از یاد
وقتی نجف توی حرم باشی

پای ضریحش حالِ دل خوبه
حسِ خوشِ عاشق شدن داری
وابستگی هات تازه می فهمن!
از قبل ها اینجا وطن داری

خیرِ دو عالم رو اگر می خوای
باید نمک گیرِ غدیرش شد
باید به دنبال نگاهش رفت
باید که سلمان مسیرش شد

وقتی که پا میذاری توو راهش
تقدیر بن بست و شکستی نیست
ایمان مونه که یداللهِ
بالای دستش هیچ دستی نیست

میشه خدا رو توو نگاهش دید
قبله به چشماش اقتدا کرده
خیلی عزیزه ساقی کوثر
کعبه براش آغوش وا کرده

به مردی و مردونگی یک عمر
با اسم و رسمش آبرو داده
هر کی خرابِ عشق مولا شد
دنیا و عقبا خونه ش آباده

خواستم بگم از عدل و انصافش
دیدم نشد! حیرت نمیذاره
دنیا هزار و چار صد ساله
خیلی به خوبی هاش بدهکاره

شاعر : وحید قاسمی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

روزی شعار کُلِ جهان می شود علی
طبق حدیث امام زمان می شود علی

وقتی که اشهدش بشود مرز شیعگی
باور کنید کُلِ اذان می شود علی

آدم اگر که فرض شود دین برای آن
تن می شود پیمبر و جان می شود علی

در عالم مثال اگر رود شیعه را
سرچشمه شد نبی جریان می شود علی

ای خوش به حال آنکه به هنگام عقد خویش
در سفره اش کلیدِ زبان می شود علی

ذکر حسین آخر مجلس که می شود
دقت کنی دهان به دهان می شود علی

شاعر : مهدی رحیمی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

کیست این معنی اشراق ازل
کیست این لطف خدا عزوجل
کیست این صوم و صلوة و صلوات
کیست این حی علی خیر العمل
کیست او همهمه‌ی دِیر و کنشت
کیست او زمزمه‌ی تاج محل
کیست او تیغِ اُحُد تیر حُنین
فاتحِ خیبر و صفین و جمل
هرچه در عین علی فکر کنی
می‌رسی باز به جای اول
عقل یا عشق چه پاسخ دارند
به سؤالی که بود لاینحَل

که بشر می شود اینگونه مگر*
ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

عشق باید به جگرها برسد
تا که از یار خبرها برسد
دل که عاشق بشود شوقِ جنون
اثرش زود به سرها برسد
سنگ هم باشی اگر آب شوی
از دمِ عشق اثرها برسد
خطبه‌ی روز غدیر ارث خداست
از پدرها به پسرها برسد
چقدر نام علی می چسبد
از نجف بارِ شکرها برسد
وقت مدحش شده و جامه‌دَران
شعر از بین هنرها برسد

که بشر می شود اینگونه مگر
ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

بر جهاز شتران بالا رفت
نه که از کُون و مکان بالا رفت
دست در دست علی پیشِ همه
حضرت جانِ جهان بالا رفت
چشم حجاج یکی را می‌دید
در دو تن یک دل و جان بالا رفت
از ملک تا به فلک نادِ علی
از کران تا به کران بالا رفت
وَهَنیألک و بَخٕ بَخٕ
از لبِ پیر و جوان بالا رفت
در حدیث است که هنگام غدیر
بانگ جبریل چنان بالا رفت

که بشر می شود اینگونه مگر
ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

شب معراج به بالا که رسید
نوبت سوره‌ی اِسرا که رسید
رفت بر پشت بُراقی تا اوج
از ثرا تا به ثریا که رسید
یک شمایل همه جا دید فقط
یک نفر بود به هرجا که رسید
خویش را دید در آئینه‌ی خویش
این معما به کجاها که رسید
یک صدا بود فقط در گوشش
چشم وقتی به تماشا که رسید
همه جا حرف علی بود علی
گفت در پیش خدا ، تا که رسید

که بشر می شود اینگونه مگر
ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

لشکر کفر پشیمان می‌شد
هرچه صف بود پریشان می‌شد
بانگ حق بود که ماشاالله
لحظه‌هایی که به میدان می‌شد
جمع می‌کرد همه سرها را
ذوالفقاری که به جولان می‌شد
وقت می‌داد اگر ضربِ علی
عَمرووَد نیز مسلمان می‌شد
عمر و عاص است به اوحق بدهید
به خودش دست به دامان می‌شد
آنقدر جذبه‌ی مولا می‌دید
ملک‌الموت رجز خوان می‌شد

که بشر می شود اینگونه مگر
ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

عقل مبهوت از آن جاه و جلال
چشم کور است و زبان الکن و لال
درکِ او بیشتر از حد خلیل
فهم او دورتر از صید خیال
کیست او مغبض هر صُلبِ حرام
کیست او معنی هر نان حلال
م‌ی‌شود عینِ علی آید‌؟ خیر
مثل او نیز؟ نه با فرض محال
ما شرابیم از انگور ضریح
ما گدائیم گدایِ سرِ سال
از ازل روح قُدُس درگیر است
تا ابد هست چنین غرق سوال

که بشر می شود اینگونه مگر
ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

به شکوهِ جبروتش سوگند
به کلامش به سکوتش سوگند
به رکوعش که گدا فیض گرفت
به نماز و به قنوتش سوگند
پدر خاک به خاک نجفش
به بلندی هبوطش سوگند
به همان تکه‌ی نان خشکش
به همین برکت قوتش سوگند
به عرقهای جبینش در کار
به نسیم ملکوتش سوگند
به همان مُصحف نوری که نوشت
به کتابش به خطوطش سوگند

که بشر می شود اینگو نه مگر
ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

آنکه در شرح مقامش قرآن
آنکه از فرط ظهور است نهان
خلوتی داشت خدا با او که
بود از چشمِ دو عالم پنهان
جای آدم اگر او را می‌دید
سجده می‌کرد به پایش شیطان
تیغ او بود برای اسلام
شانه‌اش بود برای طفلان
از مناجات ، علی را بی جان
دید سلمان دلِ یک نخلستان
رفت حیران و به زهرا فرمود
پاسخش داد چنین بی‌بی جان :

که بشر می‌شود اینگونه مگر
ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

چه خیالیست که دشمن داریم
ما که این نام مُطَنطن داریم
خط سرخ من و تو نامِ علی‌است
پای او یک رگِ گردن داریم
حرز زهراست برای این خاک
شُکر از فاطمه جوشن داریم
خاک ما از نجف ، آباد شده
باز هم حسرت رفتن داریم
اربعین آرزوی ماست ببین
شعله‌ایم و همه خرمن داریم
باید او مدح خودش را گوید
به علی دست به دامن داریم

که بشر می‌شود اینگونه مگر
ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر…

*مصرح اول تضمین ازسلیمان امینی تبریزی
مصرع دوم از ملا مهرعلی خویی

شاعر : حسن لطفی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

غلامهای تو ارباب زاده اند همه
به جز شما به کسی دل نداده اند همه

فقیر و تاجر و پیر و جوان ، گداهایت
به عشقتان مَثَل خانواده اند همه

چقدر زائرتان پر بهاست ، ثروتمند
اگر چه مخلص و دلصاف و ساده اند همه

نمای صحن تو زیبا ولی نفس گیر است
سواره ها دم ایوان فتاده اند همه

دهان کنارِ ضریح تو آب می افتد
که سنگ و چوب و طلای تو باده اند همه

مدینه ، کرببلا ، کاظمین ، سامرِّا
به احترامِ نجف ، ایستاده اند همه

مسیرها به شما ختم می شود آخر
کنشت و معبد و محراب جاده اند همه

شاعر : حامد آقایی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

علی را ،از همه سر میشناسند
همانهایی که گوهر میشناسند
خدا را شکر در این روزگاران
مرا با نام حیدر میشناسند

شاعر : سیدحسین میرعمادی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

علی هر جا رود بالا، شود حجّت تمام آنجا
چه باشد شیر میدان و چه باشد طفل بی‌شیرش

شاعر : مرضیه نعیم امینی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

رو به روی بارگاهش تا کمر خم میشوم
با غلامی علی سلطان عالم میشوم

قطره ای نا چیزمو جا ماندم از دریا ولی
یاعلی و یاعلی میگویم و “یم “میشوم

هر دمم باشد علی و باز دم هم یا علی
با علی باشم اگر من,صاحب دم میشوم

تا که احیا میکند نام علی هر مرده را
دست بر دامان عیسی ابن مریم میشوم?

خاک پای نوکرانش توتیای چشم من
خاک پای نوکران حیدر از دم میشوم

فاطمه مارا برای نوکریش خواسته
شامل الطاف زهرا گر دمادم میشوم

یا علی میگویم و زهرا بگوید جان من
تا که میگویم علی گویا که محرم میشوم

ارزو کردم بمیرم در نجف روزی اگر
خاک درگاه ولی الله اعظم میشوم

بعد مردن هم میان قبر میگویم علی
تا که میگویم علی عاری ز هر غم میشوم

حب حیدر هست همچون قلعه ای در عالمین
با ولایش وارد این حصن محکم میشوم

حب حیدر میکند ما را یقین اهل نجات
بی ولای مرتضی اهل جهنم میشوم

شاعر : میلاد الیاس وند

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

خدا جلال دگر داد ای امیر تو را
که داد از خم کوثر، میِ غدیر تو را

امیر! دست تو را دست عشق بالا برد
که اهل کوفه نبینند سر به زیر تو را

جهان به سجده در افتاد و عرشیانِ خدای
به احترام نشاندند بر سریر تو را

کلید سلطنت و گنج عافیت با توست
که هست در دو جهان مسندی خطیر تو را

ز جور خلق، پیمبر ز پای می‌افتاد
اگر نداشت به هر عرصه دستگیر، تو را

پناه پیری و نان‌آور یتیمانی
چگونه دوست ندارد جوان و پیر تو را

تو کیستی که تو را عرش، خاک راه، امّا
به خوابگاه، یکی بافۀ حصیر، تو را…

یقین که تا به ابد پای‌بند مهر تو شد
چگونه بود مگر، رَحم بر اسیر، تو را؟

ز ابر رحمت تو بادها چه دانستند
که خوانده‌اند همه در تبِ کویر، تو را

به جز تو هیچ ولی در همه جهان نشناخت
کسی که دید در آیینۀ غدیر تو را

#مدح_امیرالمومنین_علیه_السلام

شاعر : محمد سعید میرزایی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

اگر ما با علی باشیم در دنیا علی با ماست
نه تنها اندر این دنیا که در عقبا علی با ماست

علی با حق و حق با او گواهم پنج دم یا هو
به ابجد سیر کن تا بنگری معنا، علی با ماست

مسیح از مرتضی پرسید راه آسما نها را
بگو بر پیروان مکتب عیسی علی با ماست

ز لطفش نامه‌ی اعمال شیعه می شود اصلاح
علی پرونده ها را می کند امضا، علی با ماست

خروشان موج در پیش است از طوفان چه میترسی
بگو یک یا علی و بگذر از دریا علی با ماست

تعال الله ولایت بر سر ما سایه گسترده
تو بنشین مدّعی در سایه ی طوبا علی با ماست

شهیدان بر در و دیوار این کاشانه بنوشتند
قسم بر همت مردانه ی زهرا علی با ماست

به عالم تا قیامت کشور ما ناز خواهد کرد
وبر این ناز می نازیم چون مولا علی با ماست

دل اهل ولا را گر هزاران بار بشکافی
در او بینی نوشته با خط خوانا علی با ماست

به شیطان بزرگ و کوچک دوران بگو ما را
هراسی نیست از تهدید آمریکا علی با ماست

به کعبه زاده شد تا قبله دلها شود حیدر
قسم بر احترام مسجد الاقصی علی با ماست

دعای اعتکاف مادرش شد مستجاب آن شب
شنید از هاتف غیبی، مکن پروا علی با ماست

شب معراج طاها مرتضی را در فلک می جست
ندا آمد حبیب ما بیا بالا علی با ماست

“کلامی” با علی بودن به محشر عالمی دارد
بگو ای دل مکن اندیشه ی فردا علی با ماست

شاعر : استاد کلامی زنجانی

_____________________________________________

شعر عید غدیر – مدح امام علی (ع)

نفس تو به خویش داده ترجیح خدا
دارم سند از محضر قرآن کریم
کوری دوچشم دشمنت آمده است:
اول صدق الله العلی بعداً عظیم

شاعر : محمد کابلی

 

04 آگوست 21
بدون دیدگاه
25,715
دانلود

اشعار مدح امام هادی (ع) – سال ۱۴۰۰

1
اشعار مدح امام هادی (ع) - سال 1400

شعر مدح امام هادی (ع)

خیزید و ببینید تجلای خدا را
در بیت ولا مشعل انوار هدا را

آن عبد خدا وجهۀ معبودنما را
رخسار علی ابن جواد ابن رضا را

در نیمه ذیحجه نـدا داد منادی
تبریک که آمد به جهان حضرت هادی

پیچیده در امواج فضا بوی محمد
گویند خلایق سخن از خوی محمد

بینید عیان طلعت دلجوی محمد
در آینۀ روی علی روی محمد

الحق که جواد ابن رضا را پسر آمد
بر ابن رضا، ابن رضای دگر آمد

دل خانه و چشم همه فرش قدم او
لبریز شده ظرف وجود از کرم او

آورده حرم سجده به خاک حرم او
صد حاتم طایی است گدای درم او

از پارۀ دل در قدمش گل بفشانید
عیدی ز رضا و ز جوادش بستانید

ای طلعت زیبای تو خورشید هدایت
ای گوهر رخشندۀ نُه بحر ولایت

ذات ازلی را ز ازل دست عنایت
فضل و کرم و جود تو را نیست نهایت

بودند امامان همـه هادی ره نـور
بین همه نام تو به هادی شده مشهور

هنگام سخن بوسۀ عیسی به لب تو
با یاد خدا سال و مه و روز و شب تو

دل‌های محبان خدا در طلب تو
نام تو علی آمد و هادی لقب تو

چارم علی از آل رسول دو سرایی
قرآن روی دست جواد ابن رضایی

ای روح دعا از نفس گرم تو زنده
بر اشک دعای تو اجابت زده خنده

تو عبد خداوندی و خلقی به تو بنده
صورت به روی پات نهد شیر درنده

جنت گل روییده‌ای از فیض نگاهت
رضوان چو یکی سائل بنشسته به راهت

ما نور ولایت ز کلام تو گرفتیم
ما وحی خدا را ز پیام تو گرفتیم

ما کوثر توحید ز جام تو گرفتیم
ما خط خود از مشی و مرام تو گرفتیم

تا صبح جزا رو به روی خاک تو داریم
ما جامعه را از نفس پاک تـو داریم

تو گوهر نُه بحری و دریای دو گوهر
سرتا به قدم حیدر و زهرا و پیمبر

بوسیده جوادت چو کتاب الله اکبر
هم یوسف زهرایی و هم بضعۀ حیدر

هم طاهری و هم نسب از طاهره داری
هم در دل هر دلشده یک سامره داری

عیسی دمی و فیض دمت باد مبارک
در دیدۀ هستی قدمت باد مبارک

هر لحظه به خلقت کرمت باد مبارک
تجدید بنای حرمت باد مبارک

کردم چـو بـه دیـدار رواق حرمت سیر
دیدم که در این خانه عدو شد سبب خیر

زیبد که به پای تو سر خویش ببازیم
بر صحن تو و قبر و رواق تو بنازیم

در نار حسد خصم حسودت بگدازیم
این کعبۀ دل را همه چون کعبه بسازیم

تا کور شود دشمن و تا دوست شود شاد
گردیـد دوبـاره حـرم پـاک تـو آبـاد

ای سامره‌ات کرب و بلای دگر ما
بر خاک درت تا ابدالدهر سر ما

وصف تو دعای شب و ذکر سحر ما
مهر تـو بـه بـازار قیامت ثـمر ما

عالم بـه ولای تو ننازد به چه نازد؟
«میثم» به ثنای تو ننازد به چه نازد؟

شاعر: استاد غلامرضا سازگار

___________________________________

شعر مدح امام هادی (ع)

جلوه‌ای از جبروت آوردند
سوره‌ای از ملکوت آوردند

اَبری از جنسِ بهار و باران
به سرِ این بَرَهوت آوردند

خسته بودیم که ما را از لطف
زیرِ یک سایه‌ی توت آوردند

به درِ خانه‌ی آقا یک شهر
همگی دستِ قنوت آوردند

به تماشای تو آدم را باز
از بهشتش به هبوط آوردند

از سرِ سفره‌ی زهرا امشب
محضِ لبخندِ تو قوت آوردند

آب و آئینه و قرآن این است
نوه‌یِ شاهِ خراسان این است

قبله خوب است همین در باشد
علیِ آلِ پیمبر باشد

چارمین نادِ علی را گفتند
باید این نام مکرر باشد

چار دیواریِ کعبه یعنی…
چارسو جانبِ حیدر باشد

جامعه خواندم و گفتند که آن
با مفاتیح برابر باشد

بگذار از لب بامت نرویم
دلِ ما مثل کبوتر باشد

گیسویی دین و دلِ ما بُرده
خاصه وقتی که معطر باشد

آی همنامِ رضا آمده است
مغزِ بادامِ رضا آمده است

زلفِ تو کاش مجعد نشود
دل در این شام مُردد نشود

تو علی هستی و مانند علی
هیچکس صاحبِ مَسند نشود

هست تا سامره و سردابش
حالِ ما شُکرِ خدا بد نشود

جز نسیمی که پُر از عطرِ شماست
کاش از کوچه‌ی ما رد نشود

دلِ من رفت به کویَت گفتم
رفتِ تو کاش که آمد نشود

گره‌ام دستِ تو بود و واشد
کار دستِ تو نباشد نشود

صد و ده مرتبه مُمتد گفتیم
یا علی ابن محمد گفتیم

دیدنت جامه دَریدن دارد
یا که انگشت بُریدن دارد

مژه‌ام خاکِ مسیرت را خورد
الحق این سُرمه ، کشیدن دارد

ارزشش داشت پریشان باشیم
نازِ این زلف خریدن دارد

دلِ من می‌تپد آقا چه کنم
آهویی مِیلِ رمیدن دارد

ما رسیدیم و زمین اُفتادیم
بوسه از خاکِ تو چیدن دارد

آنچه گفتند در اوصافِ شما
دیدن و دیدن و دیدن دارد

علیِ عالیِ اعلیٰ هادیست
دهمین معنیِ زهرا هادیست

چینی‌ام آینه‌ام می‌شکنم
که تَرَک خورده‌ ترین قلب منم

سامرایِ تو بنا شد اما
من پریشانِ امام حسنم

بعد تو وقف بقیع ، کاش شود
عُمرِ من صرفِ حرم ساختنم

حضرت هادیِ ما مهدی کو
من اویسم به هوایِ قَرنم

گریه‌ام را به مُحرم برسان
کُشته‌ی روضه‌ی یک پیرهنم

خواهری گفت که ای وای حسین
مادری گفت که ای بی کفنم

کاروان آه که آمد از راه
هرکه دارد هوسش بسم‌الله

شاعر: حسن لطفی

___________________________________

شعر مدح امام هادی (ع)

سپاس و حمد خدا را که ناز و نعمت داد
به نسل‌های بشر ذات پاکِ فطرت داد

زبان برای تشکر، دهان برای بیان
نفس برای حیات و بدن به قدرت داد

به عالَم از درِ توحید لطفِ بی حد کرد
به آدم از رهِ تکریم، حکمِ طاعت داد

هدایتِ همه با آیه های قرآنش
به خالصانِ درش هدیه ی نبوت داد

ز حبِّ آل محمد محبتش جاری
به شیعیان علی نعمت ولایت داد

کمالِ عصمت خود را به فاطمه بخشید
تمام هستی خود را به آل عصمت داد

به افتخار نبی و علی به معصومین
و نسل کوثریِ فاطمه امامت داد

پس از حسین و حسن تا علیٍُ الهادی
علیِ چارمِ خود را به آل عترت داد

سخن ز حضرت ابنُ الجواد می گویم
همانکه حضرت حق، بیرقش ز نصرت داد

ز لطف خاصِ خداوندی اَش در این دوران
بدست هادیِ دین پرچم هدایت داد

پس از جواد به ابنُ الرضای دوم نیز
هزارویک سخنِ نغز و بحرِ حکمت داد

ولادتش شده بابُ الغدیر این آقا
چقدر حضرت هادی به شیعه عزت داد

ز هشت سالگی اَش شد امامتَش آغاز
قیام او به همه عاشقان کرامت داد

قیام کرب و بلا را دوباره احیا کرد
بهای تازه ای از شوقِ بر زیارت داد

زیارتی ز غدیریه، جامعه، مبسوط
ز نَصِّ خویش بدست تمام امت داد

مبارزات فراوانِ او همه تعلیم
به شیعه با عملِ خیر، درس عبرت داد

چو از مدینه به تبعیدِ سامرا بُردند
به شیعیان، همه طرحی دراز مدت داد

شیوعِ نهضتِ نامه نگاری اَش زیباست
قیامِ نرم، به یاران عجیب وحدت داد

منافقان به غیابش سعایتَش کردند
هزینه های زیادی از این سعایت داد

حرامیان حرمش را محاصره کردند
ولی خدا به ولی اَش دوباره فرصت داد

هزار نقشه علیهِ امام ما چیدند
ولی مقاومتِ او بما بصیرت داد

دگر ز دشمنیِ دشمنان هَراسی نیست
زمامداریِ هادی به شیعه شوکت داد

هنوز هم حرم او دفاع می خواهد
مدافعِ حرمش درس استقامت داد

دلِ امام زمان را بدست آوردند
به پیر و مرشد ما، حضرتش بشارت داد

به رغمِ خصم، که آینده را برَد در بیم
امام مژده ی آینده را به امت داد

فریب و فتنه و تحریم و خدعه و تهدید
به لطفِ حق به شما ابتکار و همّت داد

لباسِ جنگ به هر رنگ در بیاید، باز…
لباسِ رزم به تن کن که جنگ عزت داد

اسیرِ سامره ی او همیشه در رزم است
به آن امید که شاید بما شهادت داد

غریبِ سامره بود و عزیز زهرا بود
هزار راه نشان در میان غربت داد

اهانتی که به بزم شراب بر او شد
پیام تازه بما در دلِ مصیبت داد

ز شعر خواندنِ خود، کاخ ظلم را لرزاند
شبیهِ خطبه ی زینب، به خصم ذلّت داد

گریزِ روضه ی ما مجلس شرابِ یزید…
چگونه بود که دشمن به خویش جرأت داد

شکستنِ لب و دندان به جای خود، اما
به دخترِ شهِ خوبان چگونه تهمت داد

ز بوسه ای که رباب از سرِ بریده گرفت
برای گریه به آل حسین مهلت داد

شاعر: محمود ژولیده

___________________________________

شعر مدح امام هادی (ع)

ای «سُرّ مَن رَأیٰ»ی * غم ما فقیرها
ای رویش امید، میان کویرها

ای خالق زیارت کلّ ذواتِ نور
ای جامعه سُرای تبارِ کبیرها

یا هادی‌الاُمَم ! اگر انوار تو نبود
بیراهه می‌شدند تمام مسیرها

منت کشیده عرش، برای جلوس تو
اما نشسته‌ای به حصارِ حصیرها

اثبات شد، امامِ تمامِ خلایقی
تا سر گذاشتند، به پای تو شیرها

ای مظهرِ شکوهِ علی؛ چارمین علی !
میلاد توست، مطلع عید غدیرها

یا ایهاالعزیز ! تَصَدَّق عَلیَ الذَّلیل
عشق تو عزت است، برای حقیرها

یکبار هم به گوشه‌ی صحنت نظر بکن
یکدم بیا به دیدن ما گوشه‌گیرها !

بنشین کنار سفره‌ی سائل تبارها
برکت بده به لقمه‌ی نان و پنیرها

* سُرّ مَن رَأیٰ : شاد می‌شود هر که آن را می‌بیند – و همچنین نام قدیم شهر سامرا

شاعر: رضا قاسمی

___________________________________

شعر مدح امام هادی (ع)

ای روشنیِ هر راه؛ یاهادی الائمه(ع)
معشوق ناب و دلخواه؛ یاهادی الائمه(ع)

در آسمان و در عرش پیچیده ذکر خیرت
خورشید گفته با ماه؛ یاهادی الائمه(ع)

تضمین شده هدایت قطعا برایِ هر که
بر دل نوشته با آه… یاهادی الائمه(ع)

یوسف قنوت برداشت محض برادرانش
میگفت در دلِ چاه؛ یاهادی الائمه(ع)

در مرز کفر و ایمان، هنگام درد و درمان
در لحظه های جانکاه؛ یاهادی الائمه(ع)

ذکر توسل هر عاصیِ توبه کرده
ذکر لبان گمراه؛ یاهادی الائمه(ع)

در صحن سامرایت حاجت گرفت زائر
با شوق گفت هرگاه؛ یاهادی الائمه(ع)

شاعر: مرضیه عاطفی

___________________________________

شعر مدح امام هادی (ع)

حدیث فضل تو را روزگار میگوید
چقدر با جبروت و وقار میگوید

چنان ز شان تو تعریف میکند الله
که گویی از علی و ذوالفقار میگوید

تو از قبیله عشقی و عاشقت بسیار
ز حسن خال لبت بیشمار میگوید

تجلی همه ی ذات حق تعالایی
که ذات حق ز تو با افتخار میگوید

تو آن گلی که خدا خود به تو جلا داده
ز هم جواری تو کام خار میگوید

تویی دلیل جنون و هوای بد مستی
که مست نام تو را بی قرار میگوید

در عرصه کرم و جود و یکه تازی تو
برای اهل یقین قبله نمازی تو…

شاعر: محمد حبیب زاده

اشعار مناجات روز عرفه – سال ۱۴۰۰

15
اشعار مناجات روز عرفه - سال 1400

شعر مناجات روز عرفه

دوباره آمده ام ، بنده ای گنهکارم…
تمامِ آبرویم را به تو بدهکارم…

قبول کن عملم را ، بضاعتم این است
قبول دارم همیشه وبال و سَربارم…

ببین نشسته ام حالا کنارِ سفره ی عشق
شبیهِ ابر ، برای حسین میبارم…

حسین یارِ من است و منم غلامِ حسین
خوشا به حالِ منی که حسین شد یارم

قسم به خونِ گلوی حسین ، یا اللّٰه!
ببخش معصیتم را ، ببخش رفتارم

اگر حسین نباشد ، کجا رَوَد دلِ من؟
که بی وجودِ گل فاطمه ، گرفتارم

میان روضه دلم میرود همان جا که ،
دو دست بر کمرش گفت : «ای علمدارم…

بلند شو که سکینه عجیب مضطرب است
بلند شو نفسم ، ای همه کس و کارم

بلند شو ، کمرم تیر میکشد عباس…
ببین که خنده کنان ، میدهند آزارم!

صدای خواهرم از خیمه میرسد بَر گوش
که ناله میزند: عباس… میر و سردارم»

شاعر: پوریا باقری

____________________________________________________________

شعر مناجات با امام زمان در روز عرفه

هر سال عرفه دلم می‌گیره
از هجر تو دم به دم می‌گیره
آشفته و بی‌قرار و خسته
بازم دلامونو غم می‌گیره

توی شب غم سحر نیومد
امید چشای تر نیومد
بازم منم و چشم انتظاری
خورشید من از سفر نیومد

دلتنگی‌مو جمعه‌ها میارم
تو محراب جمکران می‌بارم
اما همه آرزومه آقا
آخر رو پای تو سر بذارم

لب تشنه ولی تشنه‌ی نورم
احساس می‌کنم که از تو دورم
باشه دل من شبیه سنگه
اما برا تو سنگ صبورم

دلخسته‌ام از فراق و غربت
کاشکی دعاهام بشه اجابت
کاشکی یه شب جمعه بیائی
در سایه‌ی تو بریم زیارت

وقتی تو حرم قیامتیه
وقتی که شب زیارتیه
آتیش می‌گیره دل از فراقش
سهم دل من بی‌طاقتیه

بی‌تاب بهشت عالمینم
در حسرت بین‌الحرمینم
دلتنگ طواف کربلا و
دلتنگ زیارت حسینم

روضه می‌گیره بوی گل یاس
قلبم می‌شه غرق شور و احساس
وقتی می‌شه حرف لب تشنه
دل پر می‌زنه تا کف‌العباس

شاعر: یوسف رحیمی

____________________________________________________________

شعر مناجات روز عرفه

لبیک که در دل عرفات است و منایم
لبیک که از خویش نمودند جدایم
لبیک که سر تا به قدم محو خدایم
لبیک که امروز ندانم به کجایم
پرواز کنان زین قفس جسم ضعیفم
گه در جبل الرحمه و گه مسجد خیفم

آن وادی سوزنده که دل راهسپارش
پیداست دو صد باغ گل از هر سرخارش
دارند همه رنگ خدائی زعبارش
هر کس به زبانی شده همصحبت یارش
قومی به مناجات و گروهی به دعایند
از خویش سفر کرده در آغوش خدایند

این جا عرفات است و یا روح من آن جاست
هم شده آتشکده هم دیده دو دریاست
پای جبل الرّحمه یکی زمزمه بر پاست
این زمزمه فریاد دل یوسف زهراست
این سوز حسین است که خود بحر نجات است
می سوزد و مشغول دعای عرفات است

دیشب چه شبی و چه مبارک سحری بود
ما غافل و در وادی مشعر خبری بود
در محفل حجاج صفای دگری بود
اشک شب و حال خوش و سوز جگری بود
هر سوخته دل تا به سحر تاب و تبی داشت
اما نتوان گفت که مهدی چه شبی داشت

ای مشعریان دوش به مشعر که رسیدید
آیا اثر از گمشدهۀ شیعه ندیدید؟
آیاد دل شب نالۀ مهدی نشنیدید
آیا زگلستان رخش لاله نچیدید؟
آن گمشده مه تا به سحر شمع شما بود
دیشب پسر فاطمه در جمع شما بود

امروز به هر خیمه بگردید و بجوئید
گرد گنه از آینۀ دیده بشوئید
در داخل هر خیمه بگردید و بجوئید
یابن الحسن از سوز دل خسته بگوئید
شاید به منی چهرۀ دلدار ببینید
از یار بخواهید رخ یار ببینید

امروز که حجاج به صحرای منایند
از خویش جدایند و در آغوش خدایند
لب بسته سراپا همه سرگرم دعایند
در ذکر خدا با نفس روح فزایند
کردند پر از زمزمه و ناله منی را
یک قافله بگرفته ره کرب و بلا را

این قافله از عشق به جان سلسله دارند
این قافله با قافله ها فاصله دارند
این قافله جا در دل هر قافله دارند
این قافله تا مسلخ خون هر وله دارند
این قافله تا کعبۀ جان خانه بدوشند
از خون گلو جامۀ احرام بپوشند

هفتادو دو حاجی همه با رنگ خدائی
از مکه برون گشته شده کربلائی
از پیر و جوان در ره معشوق فدایی
جسم و سرشان کرده زهم میل جدائی
اصغر که پدر بوسه زند بر سرو رویش
پیداست شهادت زسفیدی گلویش

خیزید جوانان که علی اکبرتان رفت
ریحانۀ ریحانۀ پیغمبرتان رفت
از مکه سوی کرب و بلا رهبرتان رفت
گوئید به اطفال علی اصغرتان رفت
ای اهل منا شمع دل ناس کجا رفت
از کعبه بپرسید که عبّاس کجا رفت

ای اهل منی کعبه پر از نور و صفا بود
دیروز حسین بن علی بین شما بود
سیلاب سرشکش به رخ و گرم دعا بود
از روز ازل کعبۀ او کرببلا بود
امروز به هجرش همه گریان بنشینید
فردا سر او را به سر نیزه ببینید

در مکّه بپرسید ز زن های مدینه
زینب به کجا رفت کجا رفت سکینه
کلثوم چرا ناله برآورده ز سینه
کو دختر مظلومۀ زهرای حزینه
ای دخترکان یکسره با شیون و ناله
خیزید و بپرسید کجا رفته سه ساله

زین قافله روزی به مدینه خبر آید
کرببلا و بلا زینب خونین جگر آید
با آتش هفتادو دو داغ از سفر آید
از منبر و محراب نبی ناله برآید
تا حشر از این شعله بلرزد دل (میثم)
تنها نه دل (میثم) جان همه عالم

شاعر: استاد غلامرضا سازگار

____________________________________________________________

شعر مناجات روز عرفه – مرثیه حضرت مسلم

هواى وصل تو ما را کشانده تا اینجا
کریم شهر گدا را کشیده تا اینجا

ز بسکه دست گرفتى همین بزرگى تو
گداى بى سر و پا را کشیده تا اینجا

همینکه گفت گنهکار یا کریم العفو
دل شکسته خدا را کشیده تا اینجا

شمیم پیرهن یوسف اید از عرفات
صداى روضه شما را کشیده تا اینجا

یقین کنم که تا دسته ها به راه افتاد
نواى ما شهدا را کشیده تا اینجا

حسین گفتن ما مسلمیه هر سال
نسیم کرب و بلا را کشید تا اینجا

صداى پاى محرم به گوش مى آید
حسین قافله ها را کشیده تا اینجا

بنى گفتن یک مادرى شب جمعه
چقدر اهل بکا را کشیده تا اینجا

سخن ز موى پریشان زینب کبرى
امام صاحب عزا را کشیده تا اینجا

به یار نیزه سوارش به گریه زینب گفت
کمند زلف تو ما را کشیده تا اینجا

ز روى بام کسى ناله زد حسین ببخش
که نامه هام شما را کشیده تا اینجا

عزیز من نگرانم دلم چه بى تاب است
دگر زمانۀ آوارگى ارباب است

شاعر: قاسم نعمتی

____________________________________________________________

شعر روز عرفه – مناجات با امام حسین (ع)

به تپش آمده با یاد تو از نو کلماتم
باز نام تو شده باعث تجدید حیاتم

بیم گرداب به دل داشتم اما تو رسیدی
که شدی “ساحل امن من و کشتی نجاتم”

باز از فرط عطش خشک شده کام من،آری
تشنه ام؛تشنه ی لبهای عطش ناک فراتم

باید احرام ببندم به طواف حرم تو
من که در صحن تو در موقف دشت عرفاتم

با دعای عرفه دست مرا کاش بگیری
مات و مبهوت نمایان شدن جلوه ی ذاتم

با تو هر لحظه مجسم شده یک روضه به چشمم
باز گریان تماشای قتیل العبراتم

شاعر: سیدعلیرضا شفیعی

____________________________________________________________

شعر مناجات روز عرفه – امام حسین (ع)

دلم از غیر شما میل جدایی دارد
پر و بالی بدهی شوق رهایی دارد

لحظه ای رخ بنما ، در عوضش جان بستان…
عالم عشق، عجب حال و هوایی دارد!

سر کوی تو ، گدا هر که شد ، آقایی کرد
هر که شد بی سر و پایت ،سر و پایی دارد!!

روز محشر همه ی مدعیان می بینند…
که غلام در این خانه ، چه جایی دارد!!

دست بر سر مکن اینقدر مرا با مرهم
طالب زخم چه حاجت به دوایی دارد!

اجلم را نرساند گنهم … دل با تو…
وعده ی یک سفر کرب و بلایی دارد!

ای خوشا روزی هر کس عرفه پیش شماست
صحن بین الحرمینت چه صفایی دارد

دل اگر دل بشود ؛ هر قدمش با آقا…
روضه ی دست و علم شور و نوایی دارد!

سر از کاسه شکسته شده دیگر آخر…
بین این پارچه ، بر نیزه چه جایی دارد؟؟!!!

آنطرف جسم به همراه زره غارت شد…
این طرف خواهرش انگار دعایی دارد…

ای خدا بر گره معجر من رحمی کن
حرمله دیده ی تیز و بی حیایی دارد!!

شاعر: حبیب نیازی

____________________________________________________________

شعر مناجات با امام زمان در روز عرفه

آخر نشد شبیه شهیدان دعا کنم
با ناله های خویش دلت را رضا کنم

احرام بسته اَت نشدم مثل حاجیان
دل را چگونه با عرفه آشنا کنم

ای کاش مَحرم جَبَل الرحمه اَت شوم
تا در رکاب آیم و در خون شنا کنم

تَرویه چیست روز گرفتاری شماست
کاش ای غریب درد شما را دوا کنم

یک عمر از عطای تو حاجت روا شدم
روزی رسد که حاجتتان را روا کنم

آخر گدای سامره مَرد خدا شود
یعنی به جای غیر ، شما را صدا کنم

آقا منم غلام سیاه سپاه تو
ناقابل است جان من ، اما فدا کنم

آنانکه بر علیه تو شمشیر بسته اَند
با اذن تو سر از تن آنها جدا کنم

هرگاه تو اجازه دهی می زنم به خط
کز مشرکین برائت خود بر ملا کنم

عمری است ، من که گریه کنِ بی کفن شدم
حیف است بهر خود کفنی دست و پا کنم

با روضه های قافله دل های خسته را
ارباب اگر اراده کند ، کربلا کنم

شاعر: محمود ژولیده

____________________________________________________________

شعر روز عرفه – مناجات با امام زمان – امام حسین

تنگ غروب عرفه غم تو دلم پا مي گيره
دلم هوايي مي شه و بونۀ آقا مي گيره

اين روزايي كه دم به دم غريبي رو حس مي كنم
با گريه ياد غربت عزيز نرگس مي كنم

تا كه بياي تو از سفر تا كه ببيني حالمو
نذر نگاهت مي كنم اين اشكاي زلالمو

ميون طوفان غمت شكسته بال و پر من
كاشكي بياي پا بذاري به روي چشم تر من

كوچه رو صبح جمعه ها هم نفس بوي گلاب
با مژه جارو مي زنيم با اشكامون مي پاشيم آب

كاشكي بياي و سوغاتي برام بياري بوي سيب
يا كه يه مهر و تسبيح از تربت ارباب غريب

كاشكي بياي برامون از تشنگي و آب بخوني
بياي رو منبر بشيني روضۀ ارباب بخوني

مسلميه دم بگيري با گريه و شور و نوا
بياي و با هم بخونيم “حسين من كوفه نيا”

كوفه نيا كه اينجاها قحطي آبه به خدا
حرمله چشم انتظار طفل ربابه به خدا

اينجا تموم مردمش تشنۀ خون لاله اند
با كعب ني منتظر رقيۀ سه ساله اند

همه با فكر انتقام روز مي كنن شباشونو
نعلاي تازه مي زنن تموم مركباشونو

رو خاك گرم كربلا سه روز مي مونه پيكرت
خورشيد نيزه ها مي شه اينجا سر مطهرت

شاعر: یوسف رحیمی

____________________________________________________________

شعر روز عرفه – مناجات با امام زمان – امام حسین

اي امير عرفه دست من و دامانت
جان به قربان تو و گردش آن چشمانت

اي امير عرفه ذكر لبت را قربان
حال پر سوز و غم نيمه شبت را قربان

اي امير عرفه روح مناجات توئي
مشعر و سعي و صفا مروه و ميقات توئي

اي امير عرفه حالِ مناجات بده
بر گداي حرمت وقت ملاقات بده

اي امير عرفه گرچه سراپا دردم
گر بيائي به خدا دور سرت مي گردم

اي امير عرفه ديدۀ پر آب بده
دل بيتاب مرا با نگهي تاب بده

اي امير عرفه فيض دمت را قربان
دل دريايي لبريز غمت را قربان

اي امير عرفه تنگ غروب است بيا
سر زدن بر فقرا سرزده خوب است بيا

اي امير عرفه حاجي زهرا برگرد
جان زهرا دگر از خيمۀ صحرا برگرد

اي امير عرفه خنده بزن بر رخ من
جان زينب بده روز عرفه پاسخ من

اي امير عرفه! ذكر مدام است بيا
كار اين عاشق دلخسته تمام است بيا

اي امير عرفه ديدن رويت عشق است
مردن امشب به خدا بر سر كويت عشق است

اي امير عرفه جان گل ياس بيا
آخر مجلس ما روضۀ عباس بيا

اي امير عرفه در عرفاتي امروز
يا كه در علقمه ی شاه فراتي امروز

اي امير عرفه شرح بده خود بر من
سر عباس كجا ضرب عمود آهن!!

شاعر: مجتبی روشن روان

____________________________________________________________

شعر روز عرفه – مناجات با امام زمان – امام حسین

لب باز می کند غزل این بار با حسین
دارد به لب سروده ی زیبای یا حسین

با چشم دل به سمت حرم می کند نگاه
داده به او اجازه ی تا کربلا حسین

می خواهد این سروده شود گرد راه دوست
شاید کند به لطف بر آن اعتنا حسین

از آب و از عطش ننویسد که دیده است
جان داده است بر سر ادرک اخا حسین

در این سروده، راه رسیده به روشنی
داده به دست شاعرش آیینه را حسین

از بیت بعد شعر عطش نوش می شود
او را اگر دگر ننماید رها حسین

خط می خورد ز مصرع بعدی سروده گو
چون می زند تمام بشر را صلا حسین

آیینه صحیفه ی زهرا که باز شد
با آن صحیفه کرد حرم را بنا حسین

از سر گذشته است و به دل ها گرفته جای
بوده برای اهل نظر آشنا حسین

گاهی نشست بر سر دوش رسول نور
گاهی گرفت جا به حریم کسا حسین

تنها نه نور عرش برین بود، در زمین
شد نور چشم سلسله ی انبیا حسین

پیمانه الست به دستش گرفته بود
می زد مدام جرعه ی قالوا بلی حسین

صلح حسن زمینه ی خوبی به دست داد
با مجبتی(ع) رسید به این نینوا حسین

ایثار جان و هستی و فرزند عاشقی است
عشق است این که کرد خودش را فدا حسبن

می برد اکبر از همگی دل که دل برید
از این جوان آیت حسن القضا حسین

تیغ دعای حضرت سجاد تیز شد
وقتی به نیزه داد سر والضحی حسین

افشاند ذره های وجودش به خاک تف
این گونه کرد حضرت حق را رضا حسین

می سوخت شرحه شرحه و از آب می گذشت
لب بر نداشت از لب جام بلا حسین

سر داد و درس داد و هدف را درست دید
بود آشنا به راه خود از ابتدا حسین

در عصرگاه روز دهم قطعه قطعه خواند
تصنیف عشقبازی و سعی و صفا حسین

با واژه های شسته شنیدم یکی نوشت
خود می دهد به‌ قبه جواب دعا حسین

زینب درست دید جمیل و جمال دوست
چون داده بود آینه ها را جلا حسین

با این ردیف شعر به باران نشسته است
امضا زده به پای همین روضه ها حسین

شاعر: سیدعلی میری رکن آبادی

____________________________________________________________

شعر روز عرفه – مناجات با امام زمان – امام حسین

بیقراریِ تو و اشک روانِ زینب(س)
شد مناجاتِ تو آرامش جانِ زینب(س)

کعبه یک سنگ نشان است و تویی کعبهٔ او
به تو دلبسته! تویی نام ‌و نشانِ زینب(س)

عرفات است و تو نزدیک به قربانگاهی
غرقِ دلشوره ای از بغض ِ عیان زینب(س)

زیر لب خط به خطِ زمزمه ات این شده است
می روم بعدِ تو یارب به امانِ زینب(س)

شیوهٔ راز و نیازت چقدر جانسوز است
غرق آرامشی و تاب و توان زینب(س)

خیره مانده ست پر از اشک به پیراهنِ تو
جگرت سوخت از این داغِ نهانِ زینب(س)

مرثیه خوانِ تو شد عالم و اما تو شدی
تا ابد گریه کن و مرثیه خوانِ زینب(س)

حج و إحرام و طواف تو شده کرب و بلا
وای از روز دهم! فصلِ خزانِ زینب(س)

عرفه خواندن تو حالِ عجیبی دارد
اشک می ریزی و هستی نگرانِ زینب(س)!

شاعر: مرضیه عاطفی

____________________________________________________________

شعر مرثیه مسلم بن عقیل (ع)

نکرده است به عهدش کسی وفا مسلم
رسیده ای به سرانجام ماجرا مسلم

علی ندیده وفا از اهالی این شهر
نشسته ای به امید وفا چرا مسلم؟

نماز مغرب اگر صدهزارتا باشند
دوباره یک نفری موقع عشا مسلم

دوچشم مردم این شهر کور خواهد شد
اگر اشاره کند برقی از طلا مسلم

ببین که مردتر از مردهاست پیرزنی
امید نیست به این قوم بی حیا مسلم

شب نجات تو از دست شبه مردان است
هزار شکر که دیگر شدی رها مسلم

نمانده راهی و تو بی پناهی و باید
فقط بلند کنی دست بر دعا مسلم

رسیده ای به سرانجام و حیله ی کوفی
ببین خیال تو را برده تا کجا مسلم

اگر چه از سر دارالإماره می افتی
سرت نمی رود اما به نیزه ها مسلم

هزار شکر خدا را دگر نمی ماند
تن تو روی زمین زیر دست و پا مسلم

ولی قرار شده تشنه لب شهید شوی
به احترام لب شاه کربلا مسلم

شاعر: مجتبی خرسندی

04 آگوست 21
بدون دیدگاه
10,233
دانلود

اشعار ایام مسلمیه – سال ۱۴۰۰

3
اشعار ایام مسلمیه - سال 1400

شعر ایام مسلمیه

کعبه محروم شد ز دیدارت
یابن زهرا خدانگهدارت

کربلا می‌روی و یا کوفه؟
یا به شام اوفتد سر و کارت؟

چه شود ای امام جود و کرم
یک نگاه دگر کنی به حرم

ای ز جام بلا شده سرمست
دست و دل شسته از هرآنچه‌که‌هست

چه شتابان روی به دیدنِ دوست
جای گل سر گرفته‌ای سر دست

از حریمت برون شدی مولا
عازم حج خون شدی مولا

هشتِ ذیحجه مردم عالم
همه رو آورند سوی حرم

تو دل شب ز بیت امن خدا
سر به صحرا نهی قدم به قدم

کعبه تا صبح ناله سر می‌کرد
پسر فاطمه مرو برگرد

کعبه با سوز و اشک و ناله و آه
بر نمی‌دارد از تو چشم نگاه

سفر تیر و نیزه و عطـش است
طفل شش ماهه را مبر همراه

از سفیدی حنجرش پیداست
این پسر ذبح سیدالشهداست

نظری کن به غنچه یاست
ثمر سرخ باغ احساست

اصغرت را بگیر از مادر
بسپارش به دست عباست

چون صدایت زند جوابش ده
از سرشک دو دیده آبش ده

ناله‌ای بر لب سلاله توست
که شبیه صدای ناله توست

ساربان را بگو که تند مرو
آخر این کودک سه ساله توست

قدری آرام ای هدی‌خوانان!
کمی آهسته ای شتربانان!

ناقه‌ها ذکر یا حسین به لب
کوه‌ها ناله می‌زنند امشب

نخل‌ها خم شدند و می‌گویند
السلام علیک یا زینب

غم مخور ای فدای چشم ترت!
هیجده محرمند دور سرت

کاش خورشید واژگون می‌شد
از تن کعبه جان برون می‌شد

کاش از اشک دیده حجّاج
آب زمزم تمام خون می‌شد

کعبه ساکت مباش واویلا
گریه کن بهر لاله لیلا

ای سکینه دگر چه غم داری؟
اشک از دیدگان مکن جاری

که محوّل شده است بر عباس
مشک سقایی و علمداری

بر سماعش دو دست بالا کن
هر چه دانی دعا به سقا کن

ناله دیگر به‌سر نمی‌گردد
این شبِ غم، سحر نمی‌گردد

این مسافر که دل به همره اوست
می‌رود، لیک برنمی‌گردد

عالمی گشته محو اجلالش
چشم «میثم» بوَد به دنبالش

شاعر: استاد غلامرضا سازگار

___________________________________

شعر ایام مسلمیه

سفرت بی خطر مسافر عشق
دست حق باد یار و یاور تو
سایه ات هیچ وقت کم نشود
از سر کاروان و خواهر تو

سفرت بی خطر مواظب باش
شب غم حمله بر سحر نکند
بین این راه پر فراز و نشیب
پسرت را کسی نظر نکند

خواهرت را سوار محمل کن
دور از چشم شهر در شب تار
عصمت الله اعظم است این زن
دور تا دورش آفتاب بکار

آفتابی ز هیبت عباس
آفتابی ز غیرت قاسم
آفتابی ز جذبه ی اکبر
جان فدای شما بنی هاشم

دخترت را به عمه اش بسپار
هر دو مثل ستاره و ماهند
تا کنار هم اند آرامند
باعث روشنایی راهند

چشم های سکینه خیره شده
به شکوه و جلال ناب عمو
هیچکس تشنه لب نمی ماند
از کرامات مشک آب عمو

اوج زیبایی سفر اما
کهکشانی ست که زحل دارد
بین محمل نشسته ست رباب
و گل یاس در بغل دارد

همه آسوده اند غیر حسین
که به فکر غروب عاشوراست
فکر آتش گرفتن خیمه
غارت و هتک حرمت زنهاست

شاعر: سیدپوریا هاشمی

___________________________________

شعر ایام مسلمیه

حج از حجاز عازم دشت بلا شده
حاجیّ عشق راهی کرب و بلا شده

این حاجیان سلاله ی زهرای اطهرند
یک کاروان نور، سفیر خدا شده

اینها فدائیان تولّای حیدرند
ذبح عظیم، راهی دشت منا شده

پنهان کنید از عرفه خیمه گاه را
این خیمه گاه بازدِهش نینوا شده

نور خدا به ظلمت شب بار بسته است
یعنی که وقت هدیه ی خون خدا شده

ای محرمان رکاب بگیرید عمّه را
زینب پیمبر سفر کربلا شده

رؤیت شده ستاره ی دنباله دار عشق
از آسمان به سوی زمین راه وا شده

اطفالِ خردسالِ زبان بسته را ببین
حالا زبانشان به عمو آب وا شده

شاعر: محمود ژولیده

___________________________________

شعر ایام مسلمیه

آقا چه شد كه حج شما نيمه كاره ماند
شبهاي شهر مكه چرا بي ستاره ماند

بار سفر مبند، دلم شور مي زند
گويا قيامت است،مَلك صور مي زند

من خواب ديده ام، سرتان را به ني زدند
گرگان تشنه، زوزه كشان لب به مِي زدند

ديدم نسيم شانه به گيسوت مي زند
مَرهم به زخم گوشه ي ابروت مي زند

ديدم تو را به نيزه شه ميگسارها
هو مي كشند دوروبرت ني سوارها

آقاي من،شما كه مسيح عشيره اي
در كوفه متهم به گناهي كبيره اي

اينجا بمان كه حرمت كعبه تويي حسين
آقا مرو، كه عزت كعبه تويي حسين

ديدم كه حاجيان منا لنگ مي زدند
شيطان پرست ها به خدا سنگ مي زدند

حالا كه مي روي سفري پرخطر حسين
پس لااقل سه ساله ي خود را مبر حسين

پاشيدم آب پشت سر محمل رباب
با ظرف اشك ديده ي خونين جگر حسين

فكري به حالِ روز مباداي ايل كن
چندين قواره چادر ديگر بخر حسين

اين ساربان به درد مسيرت نمي خورد
يك ساربان اهل نظر را ببر حسين

او نقشه ها كشيده كه دور وبر شماست
چشمش مدام خيره به انگشتر شماست

با بردنش نمك به جگر مي خورد حسين
شش ماهه ي تو زود نظر مي خورد حسين

با اينكه مست ذكر خوش يارب توأم
اما هنوز مضطرب زينب توأم

يعقوب چشم آينه ها پير مي شود
اين شهر بي حضور تو دلگير مي شود

دارد ز ديده قافله ات دور مي شود
كم كم بساط روضه ي ما جور مي شود

شاعر: وحید قاسمی

___________________________________

شعر ایام مسلمیه

قرارمون يه چيز ديگه اي بود
نگو نشد كه باورم نميشه
برا تو مهموني تدارك ديديم
حرف نيومدن سرم نميشه

تموم كوچه ها رو ريسه بستيم
همسايه ها سنگ تموم گذاشتن
پرچماي رنگي زدن توو كوچه
توقع پارچه سياه نداشتن

موقع ي برگشتن تو بنا بود
خونه پر از دسته هاي گل باشه
يه گوشه نسترن، يه گوشه مريم
قرار نبود تاج گلايل باشه

منتظر سوغاتي حج بوديم
گفتيم الان با آب زمزم مياي
خبر نداشتيم خودتم تشنه اي
كسي نگف ماه محرم مياي

بشكنه اون دستي كه مانعت شد
تن تورو شبيه قلب من كرد
يه چيكه آب نداد كه جون بگيري
حوله ي احرام تورو كفن كرد

قرار نبود اشكمونو درآري
با چشماي ابري بيايم فرودگاه
خوش اومدي حاجيِ كربلايي
قبول باشه مهاجرِ الى الله

شاعر: محسن رضوانی

___________________________________

شعر ایام مسلمیه

در دعای عرفه روح دعا میخواهم
من ز دریای کرم کرببلا میخواهم

عرفاتی نشدم کرببلایی نشدم
من ز ساقی بلی جام بلا میخواهم

در دفاع از حرم عمه‌ی سادات امروز
روح سربازی در راه خدا میخواهم

باز در شام سری بر سر نی جلوه گرست
شده تکرار غمی راس جدا میخواهم

خون سقا به رگ شیعه بجوشد هر دم
سر ناقابلم افتاده ترا میخواهم

همه‌ی هستی من باد فدای زینب
در دفاع حرمش شور و نوا میخواهم

کاش میشد که ذبیح حرمت میگشتم
بعد رمی جمره کوی منا میخواهم

شاعر: مرتضی محمودپور

___________________________________

شعر ایام مسلمیه

در این دیار آمده ام تا ببینمت
آیا نصیب می شود آقا ببینمت

بهر وصال توست حضورم درین دیار
باور کنید آمده ام تا ببینمت

دلخسته تر ز عاشق بیچاره ات منم
لطفی ز توست گر من شیدا ببینمت

احرام عشق بر تن رنجور من ببین
دارم امید بهر مداوا ببینمت

وقتی شناخت از تو ندارم ، چه دم زنم
ای آشناتر از همه بازآ ببینمت

رسوای عشق این دل بیچاره ی من است
باشد بعید با دل رسوا ببینمت

با یک نگاه کسب معارف کنم ز تو
مولا بیا بیا که در اینجا ببینمت

مولا بیا بجان سفیری که شد شهید
در بین اشک و ناله و نجوا ببینمت

مسلم گریست لحظه ی آخر بروی بام
یعنی حسین می شود آیا ببینمت

در کوفه نیست یاور و یاری برای من
ماندم غریب ، با دل تنها ببینمت

اینجا برای کشتنت آماده می شوند
آخر چگونه کشته به صحرا ببینمت

“یاسر” سرود مصرع آخر ، که می شود
در مصر عشق ، یوسف زهرا ببینمت

شاعر: محمود تاری

___________________________________

شعر ایام مسلمیه

كوفه را با تو حسين جان سر و پيماني نيست
هرچه گشتم به خدا صحبت مهماني نيست

به خدا نامه نوشتم به حضورت نرسيد
آن چه مانده ست مرا غيره پشيماني نيست

كارم اين است كه تا صبح فقط در بزنم
غربتي سخت تر از بي سر و ساماني نيست

جگرم تشنه ي آب و لبِ من تشنه ي توست
بين كوفه به خدا مثل ِ من عطشاني نيست

من از اين وجه ِ شباهت به خودم ميبالم
قابل سنگ زدن هر لب و دنداني نيست

من رويِ بام چرا؟ تو لبِ گودال چرا؟
دلِ من راضي از اين شيوه يِ قرباني نيست

موي من را دم دروازه به ميخي بستند
همچو زلفم به خدا زلف پريشاني نيست

زرهم رفت ولي پيرهنم دست نخورد
روزيِ مسلمت انگار كه عرياني نيست

كاش ميشد لبِ گودال نبيند زينب
بر بدن پيرُهَن ِ يوسفِ كنعاني نيست

سوخت عمامه ام امروز ولي دور و برم
دختر ِ سوخته يِ شام غريباني نيست

هرچه شد باز زن و بچه كنارم نَبُوَد
كه عبور از وسط شهر به آساني نيست

دستِ سنگين، دلِ بي رحم، صفات اينهاست
كارشان جز زدن سنگ به پيشاني نيست

دخترم را بغلش كن به كنيزي نرود
چه بگويم كه در اين شهر مسلماني نيست

شاعر: علی اکبر لطیفیان

___________________________________

شعر ایام مسلمیه

اينجا به غير از شوره‌زاري نيست ، برگرد
در اين خزان جاي بهاري نيست برگرد

دستم به دامانت مكش دامن ز دستم
آرامشم اينجا قراري نيست برگرد

ديدي تمام نخلها سر نيزه بودند
این باغ جز ابر غباري نيست برگرد

اينجا براي سر بريدن دشت در دشت
تيغ است امّا هيچ ياري نيست برگرد

از تيرهاي حرمله پيداست حتّي
رحمي به طفل شير خواري نيست برگرد

وقتي زدستت آب مي‌نوشيد دشمن
دل گفت اينجا چشمه ساري نيست برگرد

بگذار بوسم بوسه‌گاه مادرم را
آه اين گلوي ني‌سواري نيست برگرد

شاعر: حسن لطفی

___________________________________

شعر ایام مسلمیه

عبدی که بود پست و هوسران تر از همه
برگشته سر به زیر، پشیمان تر از همه

از خود فرار کرده غلام فراری ات
سوی تو بازگشته گریزان تر از همه

یا که مرا مقابل این خوب ها بزن
یا که مرا ببخش نمایان تر از همه

از روی جهل، حال خوشی را که داشتم
بر معصیت فروختم ارزان تر از همه

وقتی سلاح اشکِ مرا غفلتم گرفت
ماندم میان معرکه حیران تر از همه

غیر از تو ای کریم کسی می خرد مگر؟!
آن را که بی بها شد و ویران تر از همه

من ناامید نیستم از لطف و رحمتت
هستم اگر چه بی سر و سامان تر از همه

خواهی گرفت روز حساب و کتاب خلق
بر نوکران فاطمه آسان تر از همه

دلبسته ام به لطف کریمان، در این میان
بر رحمت حسین فراوان تر از همه

بالای تل زینبیه آه می کشید
اُخت الحسین پاره گریبان تر از همه

بر نیزه تکیه داد ولی باز نیزه خورد
شاهی که بود زخمی و عطشان تر از همه

شاعر: محمدجواد شیرازی

___________________________________

شعر ایام مسلمیه

هواى وصل تو ما را کشانده تا اینجا
کریم شهر گدا را کشیده تا اینجا

ز بسکه دست گرفتى همین بزرگى تو
گداى بى سر و پا را کشیده تا اینجا

همینکه گفت گنهکار یا کریم العفو
دل شکسته خدا را کشیده تا اینجا

شمیم پیرهن یوسف اید از عرفات
صداى روضه شما را کشیده تا اینجا

یقین کنم که تا دسته ها به راه افتاد
نواى ما شهدا را کشیده تا اینجا

حسین گفتن ما مسلمیه هر سال
نسیم کرب و بلا را کشید تا اینجا

صداى پاى محرم به گوش مى آید
حسین قافله ها را کشیده تا اینجا

بنى گفتن یک مادرى شب جمعه
چقدر اهل بکا را کشیده تا اینجا

سخن ز موى پریشان زینب کبرى
امام صاحب عزا را کشیده تا اینجا

به یار نیزه سوارش به گریه زینب گفت
کمند زلف تو ما را کشیده تا اینجا

ز روى بام کسى ناله زد حسین ببخش
که نامه هام شما را کشیده تا اینجا

عزیز من نگرانم دلم چه بى تاب است
دگر زمانۀ آوارگى ارباب است

شاعر: قاسم نعمتی

___________________________________

شعر ایام مسلمیه

آرام جانم دسته های مسلمیه است
درمان دردم روضه های مسلمیه است

هرکس به امیدی نفس درسینه دارد
منهم دلم گرم نوای مسلمیه است

آتش بجان میگردد ومیسوزدازعشق
هرکس که در حال وهوای مسلمیه است

دردم فزون است ونمیگریم به دردم
چون اشک من وقف عزای مسلمیه است

هم سینه زن بسیاروهم نوحه فراوان
اما صفادر نوحه های مسلمیه است

گر در محرم رزق سوز واشک دارم
قطعا برای گریه های مسلمیه است

ازکودکی بامسلمیه انس دارم
هرچیزدارم ازدعای مسلمیه است

داغی بجان دارم که این داغ جگرسوز
ازناله ی کوفه میای مسلمیه است

ای خوشبحال آن عزاداری که یکسال
چشم انتظارروزهای مسلمیه است

رزق تمام سال هرسائل که اینجاست
ازنذرهای سفره های مسلمیه است

ازاین حرم تاکربلا پرواز کرده (ازشهرری)
هرکس که درحال هوای مسلمیه است

شخصی تمام خرج هیئت رابه ما داد
دیدم دراین شبها گدای مسلمیه است

ایکاش اینگونه شود برمن فراهم
یامسلمیه جان دهم یادرمحرم

شاعر: علی اکبر خواجه زاده

___________________________________

شعر ایام مسلمیه

زِراه آمده از خانه ی خدا برگرد
اگر خودم به تو گفتم بیا ٬ نیا برگرد

تُرا به حیدر کرار بگذر از کوفه
برای خاطر خیرالنساء بیا برگرد

برای قامت اکبر ٬ دو تا عبا بردار
که جا نمیشود این تن به یک عبا برگرد

خدا به خیر کُند شمر چکمه پوشیده
در انتظارِ تو اِستاده بی حیا یرگرد

یزید ٬ به دستش گرفته چوب منتظر است
که بر لبت بزند ضربه با عصا برگرد

اگر به کوفه بیایی رُباب می بیند
که می رود سرِ طفلش به نیزه ها برگرد

شاعر: سعید خرازی

___________________________________

شعر ایام مسلمیه

این کوفیان که دم ز مرام و وفا زدند
هنگام لعن نام علی را صدا زدند

ماندم غریب، مثل عمو بین کوچه ها
اینجا تمام شهر به من پشت پا زدند

گفتم منم سفیر ولی خدا، ولی
آقا مرا برای رضای خدا زدند

شرمنده ام که نامه نوشتم بیا؛ نیا
اینجا کسی به فکر شما نیست، جا زدند

دلواپسم برای رقیه، خدا به دور …
مانند مادر تو مرا بی هوا زدند

آقا نیا که زینب تو پیر میشود
حرف از اسیر و دشمنی مرتضی زدند

این مردمی که نیزه و شمشیر میخرند
قید تو را به خاطر مشتی طلا زدند

پرتاب سنگ بر سر نیزه رواج یافت
تا حرف پیشواز و ورود تو را زدند

اینجا غریب را ته گودال می برند
این قرعه را به نام تو در کربلا زدند

تنها خوشم که بر سر دار الاماره ام
راس مرا به خاطر عشق شما زدند

شاعر: علی اکبر نازک کار

___________________________________

شعر ایام مسلمیه

عرفه! آی‌ عرفه! آی ‌عرفه!
با همه فرق می‌کنه حساب تو
خوش به حالت که مناجات‌ِحسین
جاریِ توو لحظه های ناب تو

عرفه! خوب می‌دونم که من بدم
تو برا خوبای این جامعه‌ای
بدا رم یادت باشه حالا که تو
منتسب به رحمت واسعه‌ای

عرفه! هیچ میدونی کی اومده؟
مهمون ناخونده از شبای قدر
خودم و معرفی کنم ؟؟ منم
بنده‌ی جامونده از شبای قدر

اون که قرآن به سرش گرفت ولی
حواسش پرت بود و اِقراری نکرد
دعا کرد فقط برا آب و دونه
برا قبرِ تاریکش کاری نکرد

بنده‌ی خودخواهی که به جز خودش
برا هیچ مسلمونی دعا نکرد
فکر چار دیواریِ خودش بود و
گِره‌ی گرفتاری رو وا نکرد

عرفه! حال دلم رو به را نیست
آخه باز جا موندم از مسافرا
نه سعادتِ وُقوف توو عرفات
نه لیاقتِ حضور توو کربلا

عرفه! هیچ میدونی رنگ و بویِ ..
اوّل سوره‌ی مریم و میدی؟
عرفه روزم که باشی برا ما
بوی شبهای محرّم و میدی

تو شبیه شبِ اوّل می‌مونی
که به پا می‌شه تمومِ تکْیه ها
نوکرا خسته‌ی کار تا میشنن
روضه‌خون میگه: حسین کوفه‌میا

بالای دارالاماره یه غریب
لبِ‌زخمی، چشِ‌گریون، دلِ‌خون
میگه‌: فطرس! سلام این نوکر و
از همه زودتر به آقا برسون

بگو: من تنهام و تو با کاروان
جواب سلام و حالا نمی‌خوام
وقتی هیچکسی نموند دور و برت
می‌مونم منتظرِ جوابْ سلام*

شاعر: عبدالله باقری

___________________________________

شعر ایام مسلمیه

بالای بام از دور می‌بینم
از اولین غم تا به آخر را
در اشک‌هایم کاش می‌دیدی
این صحنه‌های گریه‌آور را

از دور می‌بینم که می‌آیی
اهل و عیالت حالشان خوب است
دارد رباب از ذوق می‌خندد
دید اولین دندان اصغر را

سجاده‌ات را پهن کرد و گفت
«بابا! رقیه دوستت دارد»
چادر نمازش را سرش کردی
اکبر که گفت الله‌اکبر را

دارد سکینه آب می‌نوشد
اصحاب و اهل خیمه‌گاهت هم
سیراب‌ها بعدش دعا کردند
در لشکرت سقای لشکر را

دور سرت هر لحظه می‌گردد
پروانه‌ی شمع وجود تو
می‌بینم اشک شوق زینب را
تا سیر می‌بیند برادر را

این دلخوشی‌ها را نگیر از خود
با آمدن در سرزمینی شوم
از خیر کوفه بگذر و برگرد
از اهل خیمه دور کن شر را

اینجا بهارش هم زمستان است
از ساقه می‌بُرّند گل‌ها را
برگرد، این مردم تبر دارند
بر پیکرِ خود حفظ کن سر را

دلشوره می‌آید سراغ من
با دیدن چشمِ حرامی‌ها
حالا که می‌آیی نیاور پس
همراه خود ناموس حیدر را

شاعر: رضا قاسمی

___________________________________

شعر ایام مسلمیه

روی بامِ قتلگاهش؛ کفترِ نامه‌برت
خواهشش این است، برگردی به شهر مادرت

کاش می‌شد نامه‌ام آتش بگیرد بین راه
یا نه؛ پیکم گم شود؛ اصلا نیاید محضرت

نامه‌های خطّ کوفی را نخوان؛ آتش بزن
کاش می‌شد حرف‌هاشان را نمی‌شد باورت

سر به سر با مردم این شهر نگذار و برو
نقشه‌ها دارند در سر؛ کارها هم با سرت

دلخوشی‌های ربابت را ببین و رحم کن
زودتر برگرد، تا زنده بماند اصغرت

مردمِ شهر علی، نامِ علی را دشمن‌اند
رحم کن بر قدّ و بالای علیِ اکبرت

مشک‌هایت را حسابی پُر کن اینجا آب نیست
تا مبادا آبروی حضرت آب آورت …

پنجه‌های گرگ‌ها را شانه دیدم؛ رحم کن
گنگ می‌گویم؛ زبانم لال؛ موی دخترت …

چشم‌های مردم این شهر، خیلی بی‌حیاست
وای، می‌ترسم بیفتد بر نگاه خواهرت

لااقل خونم، سرم، دفع بلا می‌کرد کاش
از تو و اهل و عیالت، از تمام لشکرت

شاعر: رضا قاسمی

اشعار مرثیه امام محمد باقر (ع) – سال ۱۴۰۰

0
اشعار مرثیه امام محمد باقر (ع) - سال 1400

شعر مرثیه امام باقر (ع)

عاقبت آه کشیدم نَفسِ آخر را
نفسِ سوخته از خاطره‌ای پرپر را

روضه‌خوانیِ مرا گرم نمودی امشب
روضه‌یِ آنهمه گُل ، آنهمه نیلوفر را

آخرین حلقه‌یِ شب‌هایِ محرّم هستم
شُکر اِی زَهر ندیدم سحری دیگر را

باورم نیست هنوز آنچه دو چشمم دیده‌است
باورم نیست تماشایِ تَنی بی سر را

باورم نیست غروب و حرم و آتش و دود
دیدنِ سوختنِ چـارقَدِ دختر را

غارتِ خود و عَلَم ، غارتِ گهواره و مَشک
غـارتِ پیرهن و غارتِ انگشتر را

ذوالجَناحی که زِ یالَش به زمین خون می‌ریخت
نیزه‌هایی که رُبودند سَرِ اکبر را

آه در گوشه‌ی ویرانه که دِق مرگ شدیم
تا که همبازیِ من زد نَفسِ آخـر را

کمکِ عمّه شدم تا بدنَش خاک کنیم
بیـن زنجیر نهان کرد تَنی لاغر را

چنگ بر خاک زدم تا که به رویش ریزم
سرخ دیدم بدنش ، تکّه‌ای از معجر را

شاعر: حسن لطفی

_________________________

شعر مرثیه امام باقر (ع)

یکبارِ دیگر هفتِ ذلحجّه
آمد ولی حالا مزارِ تو
خالی شده از جمعِ یارانت
حجاج رفتند ازکنارِ تو

از غربتت هرسال میسوزم
وقتی کمی فرصت نمی ماند
وقتی که حتی یک نفر روزِ
هجرانِ تو پیشَت نمی ماند

صحنِ تو بویِ کربلا دارد
عاشق فقط میفهمد این بورا
بینِ تمام گریه های خود
بینِ زیارت های عاشورا

میخواهم امشب شاعرَت باشم
رخصت بگیرم از نگاهِ تو
هر بَندبَندش نور خواهد شد
شعری که باشد در پناهِ تو

از نسلِ باران از دو خورشیدی
بابایِ تو یک شیر زن دارد
خون رگت تنها حسینی نیست
تو مادرت خونِ حسن دارد

قدرِ تورا خورشید می داند
عطرِ تو در تورات می ماند!
عشق از نگاهَت باده می نوشد
علم از شکوهَت مات می ماند

من شک ندارم بی نگاهِ تو
هر عالِمی خودکامه خواهد شد
من شک ندارم با نگاهِ تو
دیوانه هم عَلامه خواهد شد

از آسمانَت نور می بارَد
بَر دفتر ِ شیخِ کُلینی ها
تاریخ هم پایِ تو می گریَد
در کاروانی از حسینی ها

در کودکی دیدی هزاران غم
حتی تمامِ جنگ ها را هم
از کربلا تا کوفه می دیدی
خون گریه های سنگ ها را هم

آن روزهای سردِ پاییزی
دستِ قضا هَمبازی ات را بُرد
داغِ سه ساله داغِ سنگینیست
سنگین تر از دستی که بر او خورد!!!

شاعر شدم تنها به عشقِ تو
تا شعر من با بودنَت باشد
شعرم کُمیتی می شود آقا
وقتی صِله پیراهنَت باشد…

شاعر: محسن کاویانی

_________________________

شعر مرثیه امام باقر (ع)

یا باقر از فرط غمت افسرده گشتیم
از غصه جانسوز تو پژمرده گشتیم

هر شیعه در دل حجله داغ تو بسته
سنگینى داغت دل ما را شكسته

سوز دلت از سینه ات بار سفر ساخت
در سینه ما رفت و ما را دیده‏تر ساخت

پنجم امام و هفتمین معصوم هستى
جانم فدایت پس چرا مسموم هستى

اى صبر مطلق، گشته‏اى بى تاب از چه؟
اى كشتى عدل خدا، گرداب از چه؟

جسم شریفت از چه كم كم آب گشته
بنگر كه صادق از غمت بى تاب گشته

تو یادگار آخرینِ كربلایى
تو داغدار و دل غمینِ كربلایى

تفسیر دشت كربلا در سینه توست
دلها گرفتار غم دیرینه توست

با رفتنت دیگر تو آسوده ز دردى
داغ یتیمى را به صادق هدیه كردى

تاریكى صحن تو بر غربت گواه است
شمعى ندارد قبر تو بى بارگاه است

اى كاش بر قبرت حرم سازیم امامم
بر گنبدش پرچم بیافرازیم امامم

آییم پابوس و تو را زوّار گردیم
ما بى كسان هم لایق دیدار گردیم

شاعر: جواد حیدری

_________________________

شعر مرثیه امام باقر (ع)

منم که زنده نمودم خدا پرستی را
منم که شیخ و مرادم تمام هستی را

منم که زنده نمودم علوم قرآن را
کشانده ام به تماشا بهشت ایمان را

منم که زنده نمودم قیام جدّم را
منم که زنده نگه داشتم محرّم را

در اوج عرش مقامی رفیع دارم من
و غربتی چو غروب بقیع دارم من

منم که سنگ مزارم پر کبوترهاست
منم که زائر تنهای هر شبم زهراست

منم که در نفسم عطر کربلا جاری است
شمیم غربت من در دل منا جاری است

هزار حرف نگفته میان دل دارم
هزار درد نهفته میان دل دارم

هزار حرف نگفته ز ماجرای حسین
چقدر روضه گرفتم فقط برای حسین

هزار حرف نگفته ز ظهر روز عطش
ز ماجرای رباب و ز داغ سوز عطش

سه چار ساله ولی ماجرا که یادم هست
سری که رفت روی نیزه ها که یادم هست

همین که رفت عمو، قامت حسین خمید
همین که رفت عمو، ضرب تازیانه رسید

میان سلسله ها یک به یک قطار شدند
به روی ناقه ی عریان همه سوار شدند

چه زلف ها که در این ماجرا سپیده شدند
چه حرف ها که در این کوچه ها شنیده شدند

هنوز بر تن من جای سلسله است هنوز
هنوز بر کف پا زخم آبله است هنوز

هنوز قصّه ی بازار شام یادم هست
هنوز سنگ سرِ پشت بام یادم هست

چه ناله ها که در این سینه ها بریده شدند
چه موی ها که سر هر گذر کشیده شدند

هنوز قصّه ی آن نیزه دار یادم هست
صدای دخترکی بی قرار یادم هست

هنوز در دل ما بغض حرمله است هنوز
هنوز بر تن من جای سلسله است هنوز

شکست پهلوی آن دختری که خورد زمین
شبیه پهلوی آن مادری که خورد زمین

«سه ساله بود ولی پیر عشق بابا بود»
سه ساله بود ولیکن شبیه زهرا بود

شاعر: وحید محمدی

_________________________

شعر مرثیه امام باقر (ع)

بسكه تصويري از اندوه به هر مرحله داشت
خوشي كودكي از خاطر او فاصله داشت

به حسابي كه پسر آينه دار پدر است
او هم از كوفه و از شام، فراوان گله داشت

صنم سلسله مويي كه دل ما با اوست
سالها دور گلويش اثر از سلسله داشت

چون ولي بود بلا ديد ، ولي سنگين تر
پاي او بيشتر از عمّه ي خود، آبله داشت

بعد پنجاه و سه سال از غم جانسوز عطش
جگر سوخته ، با آب خنك مسئله داشت

دل او محفل يك روضه ي زهرايي بود
انس با فاطمه ي سوخته ي قافله داشت

كينه از شمر به دل داشت ولي بيش از آن
نفرت از خولي و بغضي به دل از حرمله داشت

شام ديده ست كه در بزم شراب اموي
نطق كوبنده ي او حالت يك زلزله داشت

لب به نفرين نگشود اين نوه ي شاه كرم
بسكه در صبر همانند حسن حوصله داشت

آه برعكس همه ، موقع طفليش ، اين مَرد
خاطرات بدي از ساز و كف و هلهله داشت

شاعر: محمد قاسمی

_________________________

شعر مرثیه امام باقر (ع)

دریا فرو نشست به موجی تلاطمش
تبدیل شد به گریه نسیم تبسمش

زهر آنقدر گذاشت اثر بر وجود او
دیگر نبود قدرت یک دم تکلمش

از بس که دید داغ گرانبار اهلبیت
پشت زمین خمیده ز بار تالمش

تن های غرق خون و رؤوس به روی نی
سخت است سخت بر همه حتی تجسمش

روزی سپهر در غم خورشید چارمین
حالا رسید نوبت خورشید پنجمش

زهر هشام و کودکی و داغ کربلا
اصلا” نبود خصم ولا را ترحمش

جایی که عرش جامه ی نیلی به تن کند
خون می چکد به تیر غم از چشم مردمش

“یاسر” شده ست ظلم فراوان به وی ، فقط
مهدی کند قیام برای تظلمش

شاعر: محمود تاری

_________________________

شعر مرثیه امام باقر (ع)

از شام تا هشام فقط ناامید شد
پیش رقیه آخر سر روسپید شد

از سَم گذشته بود، دلیل شهادتش
این بود که مصائب زینب شدید شد

جا داشت بود عمه رقیه کنار او
این درد هم به علت زهرش مزید شد

روضه شنیدنی ست ولی پشت خیمه او
دیده که گوشواره کجا ناپدید شد

پا می کشید و حجره چو گودال سرخ گشت
از بسکه محو روضه ی «او می کشید» شد

پس می بُرید از بدنش درخیال خود
تا اینکه ظهر نوبت«او می بُرید» شد

او می بُرید و قصه به جایی رسید که
سوم امام کرب وبلا هم شهید شد

شاعر: مهدی رحیمی

_________________________

شعر مرثیه امام باقر (ع)

ای جان‌جهان امام باقر
وی قبلۀ جان امام باقر
وی کهف امان امام باقر
وی فوق بیان امام باقر
وی نور عیان امام باقر
مولای زمان امام باقر

تو باقر علم کبریایی
تو آینۀ خدانمایی
تو قبلۀ جان انبیایی
حق است که حجت خدایی
ما یکسره درد و تو دوایی
ما جسم و تو جان امام‌باقر

تو مظهر رب‌العالمینی
تو هستی زین‌العابدینی
عیسای مسیح آفرینی
سر تا قدم آیت مبینی
سلطان جهان، امام دینی
در کون و مکان امام باقر

ای دوستی تو اعتبارم
من آرزوی مدینه دارم
تا روی به درگه تو آرم
تا چهره به تربتت گذارم
شاید به بقیع، جان سپارم
با اشک روان امام باقر

ای قلۀ عرش، خاک پایت
ای جان جهانیان فدایت
گل‌واژۀ وحی در صدایت
تو پادشهی و ما گدایت
چشم همه بر در سرایت
از پیر و جوان امام باقر

افسوس که حرمتت دریدند
بعد از نبی از شما بریدند
در شام، غریبی تو دیدند
ننگ ابدی به خود خریدند
بر قتل تو نقشه‌ها کشیدند
پنهان و عیان امام باقر

بودی ز حقوق خویش محروم
تا شد جگرت به زهر، مسموم
با یاد تو ای امام مظلوم
گردید قلوب شیعه مغموم
از قبر غریب توست معلوم
صد رنج نهان امام باقر

گریه به عزای تو ثواب است
دل‌ها ز مصیبتت کباب است
قبر تو میان آفتاب است
از کینۀ دشمنان خراب است
این حرمت آل بوتراب است؟!
کی بود گمان امام باقر

تو جور و جفای شام دیدی
خاکستر و سنگ و بام دیدی
بر نیزه سر امام دیدی
خوشحالی خاص و عام دیدی
بیداد و ستم مدام دیدی
از خرد و کلان امام باقر

ای وصف تو بار نخل «میثم»
وی خاک رهت به زخم، مرهم
وی ریزه‌خور عطات، آدم
وی لطف و کرامتت مسلم
در حشر ز آتش جهنم
ما را برهان امام باقر

شاعر: استاد غلامرضا سازگار

_________________________

شعر مرثیه امام باقر (ع)

در دو روز زندگی غربت فراوان دیده ام
بارها از پیکر خود، رفتن جان دیده ام

از غروب روز عاشورای سال شصت و یک
بر دل زهرایی ام زخمی نمایان دیده ام

حج نیمه کاره ام کامل شد و در کربلا
عصر عاشورا به جای عید قربان دیده ام

در منا آب گوارا دست زائر ها دهید
حاجی ام را در ته گودال عطشان دیده ام

زین اسبم را چرا آلوده بر سم می کنند؟!
من که مرگم را همان شام غریبان دیده ام

شرمساری غیور خیمه را حس کرده ام
بر روی مشک عمویم جای دندان دیده ام

خنده های حرمله خیلی غرورم را شکست
مادر شش ماهه را با چشم گریان دیده ام

کعب نی از شمر و ابن سعد ملعون خورده ام
یک حرم را بین آتش مات و حیران دیده ام

آن قدر در بین صحرا بر زمین افتاده ام
آن قدر در پای خود خوار مغیلان دیده ام

چشم من بر آیه ی شق القمر افتاده است
آیه خواندن بر درخت از شمس تابان دیده ام

خاطرات تلخ شام از خاطرم هرگز نرفت
خیزران را بر لب قاری قرآن دیده ام

یک شب راحت نخوابیدم از آن روزی که من
عمه ام را بین نامحرم پریشان دیده ام

با همین چشم ورم کرده خودم جان کندنِ
عمه ی هم بازی ام را کنج ویران دیده ام

شاعر: محمدجواد شیرازی

_________________________

شعر مرثیه امام باقر (ع)

راوی کرببلایم ، جگرم میسوزد
سوز زهرست که پا تا به سرم میسوزد

زهر تسکین شده بر آتش جان و جگرم
از جفا سوخته مادر همه ى بالو پرم

در جگر آتشی از آتش صحرا مانده
جای زنجیر اسارت به برم جامانده

بوی سیبست که از خون لبم می آید
بوی دودست که از سوز تبم می آید

راوی خیمه ی افروخته و نیزارم
خاطرات بدی از آتش و صحرا دارم

من که جامانده ی ویرانه و آن بازارم
بر غم طفل سه سالست چنین میبارم

دامنش در شرر آتش صحرا میسوخت
پیش چشمان ترم چادر زهرا میسوخت

آه ، هم بازی من با لگد از پا افتاد
با تنی سوخته از دوری بابا افتاد

من که جا مانده ی آن خار و خسم میدانم
من که از دود گرفته نفسم میدانم

که چه دردیست به صحرا غم بی بابایی
غم گهواره ی خالی و غم لالایی

زهر میسوزد و خون جگرم میریزد
خاک صحراست که از موی سرم میریزد

دستو پا میزنمو گاه زمین میافتم
یاد آن سوخته ی نیزه نشین میافتم

آتش این جگر از فاجعه ی آن صحراست
از همان روز نفیر لب من یا زهراست

باقر علممو در سایه ی إنا لله
مادرم آمده با ناله و با واویلا

تا ابد هست به لب ، ناله ی هل من ناصر
شیعه حاصل شده از ، مکتب قال الباقر

شاعر: نرگس غریبی

_________________________

شعر مرثیه امام باقر (ع)

غم داری و آرامش خاطر نداری
دور و برت یک خادم حاضر نداری

بر خاک قبرت آفتاب افتاده گریان
میسوزد از اینکه چرا زائر نداری؟!

آخر چرا کنجِ بقیعِ سوت و کورت
گریه کن و سینه زن و ذاکر نداری؟!

یا باقرَ العلم ِ النّبي از تو سرودم
تا که نگوید هیچکس شاعر نداری

خیلی غریبی! ذاکر و شاعر بماند…
حتی کنار قبر خود عابر نداری

من در مقاتل خواندم و اما تو دیدی
یک روزِ خوش در باطن و ظاهر نداری

از آتش ِ در خیمه تا خار مغیلان
از کودکی جز داغ در خاطر نداری!

شاعر: مرضیه عاطفی

_________________________

شعر مرثیه امام باقر (ع)

امشب تمامِ سینه ها در شور و شین است
شامِ عزایِ باقر آن سبطِ حسین است

انس و مَلک نالان همه از این مصیبت
عالم ز غم ویران همه از این مصیبت

بارانِ خون بارد که آمد موسمِ غم
امشب نشسته فاطمه در سوگ و ماتم

در چهره ی ارض و سما غم آشکار است
از این مصیبت قلبِ زهرا بی قرار است

بین گشته خاموش نورِ ولایت
مهدیِ زهرا سرت سلامت

گردِ عزا بر چهره ی عالم نشسته
در سوگِ او پیغمبرِ خاتم نشسته

ای حضرتِ قائم به سر شالِ عزا کن
مولا بیا جدٌِ غریبت را صدا کن

گو جدٌِ زارم مشعلِ دین گشته خاموش
عرشِ خدا از داغِ او گشته سیه پوش

قلبِ رسولِ عالَمین زار و حزین است
فرزند او باقر به خوردِ زهرِ کین است

بین گشته خاموش نورِ ولایت
مهدیِ زهرا سرت سلامت

امشب بقیع در هاله ای از غم بسوزد
بر غربتِش در نوحه و ماتم بسوزد

آلاله ای پرپر شده از باغِ زهرا(س)
این غربتِ او تازه کرده داغِ زهرا(س)

قبرش به مثلِ مادرش بی سایبان است
بی بارگاه و گنبد و بی روضه خوان است

جانها فدایِ قبرِ بی شمع و چراغش
دلها بسوزد از غمِ داغِ فراقش

بین گشته خاموش نورِ ولایت
مهدیِ زهرا سرت سلامت

ای تو بقیع، امشب به قبرش میزبانی
بنما تو با جسمِ نحیفش مهربانی

بر تربتِ پاکش نشسته مادرِ او
هر دم فغان و ناله دارد بر سرِ او

‍ قلبِ امامِ جعفرِ ما خون گشته
خود در کنارِ بابِ خود مدفون گشته

بین گشته خاموش نورِ ولایت
مهدیِ زهرا سرت سلامت!

شاعر: هستی محرابی

_________________________

شعر مرثیه امام باقر (ع)

داغِ تو روشن می کند شمعِ محرم را
در شعله ی غم می کشاند جانِ عالم را

مثلِ پدر میراث دارِ کربلایی تو
چون از مسیرِ کربلا آوردی این غم را

قلبی شکسته داری و لبریزِ از آهی
بر گونه ات داری کماکان اشکِ نم نم را

درد است طفلِ چار ساله از سرِ بغضی
در قلبِ کوچک جا دهد این حزنِ اعظم را

کاری که با گل کرده دردِ کربلا، دیگر
آسوده دیده بر تنش هر جرعه ی سَم را

آقا! زیاد از کربلایِ تو نوشتتد و
اما دریغا درد و غمهای مجسّم را

آن چشم هایت راویِ تصویرِ گودال است
در سینه ات جا داده ای این دردِ مبهم را

پیش از تو بر جدت ملائک روضه ها خواندند
در عرش بر پا کرده اند این بزمِ ماتم را

با خاطراتِ درد می آیی ولی ای عشق
با محنتِ باران نشُستی آهِ زمزم را

دلتنگیِ پاییز در جانِ تو جاری بود
غیرِ تو کس باور ندارد بغضِ شبنم را

صحنِ خرابت در نگاهِ حسرتم آقا!
از خونِ دشتِ کربلا آورده مرهم را

گلدسته های صحنِ تو در چشمِ ما روشن
گل کرده شعرِ کربلایت رنگِ پرچم را

امشب سلامم می رسد خاکِ بقیعِ تو
تا از تو گیرد روضه و اشکِ محرم را!

شاعر: هستی محرابی

_________________________

شعر مرثیه امام باقر (ع)

من باقرالعلمِ علومِ مصطفایم
نورِ دو چشمانِ علیِ مرتضایم
من داغدارِ کشته های کربلایم
همراهِ بابا جانبِ شامِ بلایم

من دیده ام راسِ جدا بالای نیزه
بهرِ زیارت رفته ام تا پای نیزه

حالا دِگر گشته مدینه قتلگاهم
آید ز سوزِ تشنگی فریاد و آهم
از اشکِ دیده بسته شد راهِ نگاهم
من یادِ جدِ تشنه کامِ بی سپاهم

بابای من را بینِ کوفه دشمن آزرد
در شام بر لبهای جدم چوب می خورد

من روضه خوانِ کربلای پُر بلایم
چون نای نی هر دم میانِ نینوایم
بشنو در این غمها صدای آشنایم
من داغدارِ غربتِ راسِ جدایم

در کربلا هر چند من گمنام رفتم
همراهِ عمه کوفه رفتم شام رفتم

این لحظه های آخرِ عمرم رسیده
رنگِ رُخم از زهرِ کین بنگر پریده
اینگونه مظلومی در عالم کس ندیده
پشتم ز داغِ جدِ مظلومم خمیده

بر لب زدم مُهرِ خموشی در دلِ شب
گویم ز غم های نهان با عمه زینب

شاعر: هستی محرابی

دلسوختگان مرجع دانلود مداحی

مداحی هنری ملی، مذهبی و از دسته هنرهای نمایشی است که از زمان‌های گذشته در ایران مرسوم بوده است. خواندن اشعاری در مدح و ثنای پادشاهان از دیرباز در این سرزمین رواج داشته است و شاعران درباری همواره مورد حمایت و لطف پادشاه وقت بودند.بعد از پیدایش دین اسلام بسیاری از مسلمانان و مخصوصا شیعیان به دلیل اعتقادات قلبی به سرودن اشعاری در مدح و ثنای پیامبر عظیم‌الشان اسلام و اهل بیت ایشان روی آوردند.

بازگویی تاریخ رشادت‌ها و زندگی ائمه اطهار به زبان مداحی و با آهنگی دلنشین، نه تنها باعث آشنایی بیشتر مردم با زندگی بزرگان دین می‌شود، بلکه احساس عمیق قلبی بین مردم شیعه و مظلوم‌ترین قوم تاریخ یعنی امامان ایجاد می‌کند. شاید دلیل علاقه وافر جوانان شیعه و پیرغلامان اهل بیت به مداحی و نوحه نیز همین باشد.

سایت نوحه

بسیاری از افراد علاقه‌مند به مداحی برای ارتقا سطح مداحی‌های خود نیاز به دیدن و شنیدن مداحی‌ها و نوحه‌های مختلف و متنوعی دارند. جستجوی مداحی و پیدا کردن جدیدترین نوحه‌خوانی‌ها کاری زمان‌بر و دشوار است. سایت دلسوختگان که در ادامه معرفی می‌کنیم با آرشیوی بالغ بر هزاران فایل صوتی و تصویری نوحه و مداحی بهترین سایت نوحه و مداحی جهان تشیع به شمار می‌آید.

دانلود مداحی جدید

برای دانلود مداحی جدید و آگاهی از جدیدترین سبک‌های مداحی و نوحه‌خوانی می‌توانید از سایت دلسوختگان استفاده کنید. این سایت مجموعه‌ای کامل از محتواهای صوتی و تصویری مناسبتی از مشهورترین مداحان و نوحه‌سرایان ایرانی و غیر ایرانی دارد و برای افراد علاقه‌مند به این نوع محتوا و افرادی که کار مداحی انجام می‌دهند بسیار مفید و ارزنده خواهد بود.

دلسوختگان مرجع دانلود مداحی

می‌توان گفت مداحی و مرثیه‌خوانی برای پیامبر و خاندان او پیوندی عمیق با اعتقادات شیعیان دارد و شیعه همواره در مراسم ولادت، وفات یا شهادت ائمه مجالس شادی یا عزاداری با حضور مداحان دلباخته اهل بیت برگزار می‌کند. سایت دلسوختگان بزرگ‌ترین و کامل‌ترین سایت مذهبی جهان تشیع است. شما در این سایت می‌توانید به جدیدترین محتواهای صوتی و تصویری مذهبی دسترسی داشته باشید. دلسوختگان مرجع کاملی از انواع مداحی‌ها، نوحه خوانی‌ها و روضه خوانی‌ها است که علاوه بر جدیدترین آثار تولید شده در این زمینه، آرشیوی کامل و منحصر به‌فرد از آثار تولیدی در سال‌های گذشته دارد.

اگر در جستجوی مداحی خاصی هستید یا به دنبال مجموعه کاملی از آثار مداحان و روضه‌خوان‌های مشهور می‌گردید سایت دلسوختگان انتخابی عالی برای شما است. علاقه‌مندان به مداحی می‌توانند اطلاعات بهترین کلاس‌های آموزش مداحی را در این سایت مشاهده کنند و از خدمات اساتید مجرب و باسابقه‌ی آن بهره ببرند.

یکی از بخش‌های پرطرفدار سایت دلسوختگان اشعار بسیار زییا و فاخر در مدح و مرثیه ائمه اطهار است که در مناسبت‌های مذهبی مورد استفاده قرار می‌گیرد.شما می‌توانید در این سایت به جدیدترین سبک‌های نوحه، زمینه و شور از مشهورترین مداحان و سباک‌های جهان تشیع دسترسی داشته باشید. مداحان گرانقدر برای برگزاری هر چه پرشورتر مجالس خود می‌توانند از محتواهای متنوع و کامل سایت دلسوختگان استفاده کنند.