آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1403

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1403

  • حاج عبدالرضا هلالی

    حاج عبدالرضا هلالی

    آلبوم مراسم عزاداری شب پنجم محرم 1403/04/20 هیئت الرضا (ع)

  • کربلایی جواد مقدم

    کربلایی جواد مقدم

    نماهنگ رفیق

  • حاج محمد طاهری

    حاج محمد طاهری

    نماهنگ ساعتی بندگی - رمضان 1402

متن روضه و مقتل

متن روضه و توسل ویژه شب سوم محرم ۱۴۰۰

1
متن روضه و توسل ویژه شب سوم محرم ۱۴۰۰

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

تو را آورده ام این جا، که مهمانِ خودم باشی
شبِ آخر رویِ زلفِ پریشانِ خودم باشی

*بچه هارو ديديد، وقتي ميان تويِ تاريكي، ميگن: بابا! من از تاريكي مي ترسم…زود بغلش ميكني…*

من از تاریکیِ شب هایِ این ویرانه می ترسم
تو را آورده ام خورشیدِ تابانِ خودم باشی

فِراقت گر چه نابینام کرده، باز می ارزد
که یوسف باشی و در راه کنعانِ خودم باشی

پدر! نزدیک بود امشب کنیزِ خانه ای باشم
به تو حق می دهم، پاره گریبانِ خودم باشی

اگر چه عمه دل تنگ است اما عمه هم راضی ست
که تو این چند ساعت را به دامانِ خودم باشی

*بابا! هميشه تو من رو تويِ بغلت مي گرفتي، امشب من ميخوام تو رو بغل بگيرم…بابا! چرا اندازه ي علي اصغر شدي برام!؟ هي بغل گرفته بود، مي گفت: قربونت برم بابا.*

از این پنجاهِ سالِ تو ،سه سالش قسمتِ ما شد

*باباها دوست دارن، عروسيِ دختراشون رو ببينن، قد كشيدن هاشون رو ببينن، نوه هاشون رو ببينن…*

از این پنجاهِ سالِ تو ،سه سالش قسمتِ ما شد
یک امشب را نمی خواهی پدر جانِ خودم باشی؟

*كاش دختراي شام كه مي گفتن من بابا ندارم الان مي اومدن، ديديد من هم بابا دارم؟ ديديد بابام مهربونه به دخترش سر ميزنه؟ همه باباها وقتي ميخوان پيش دختراشون بيان با پا ميان، اما بابايِ من تنها بابايي است كه با سر اومده…فرياد بزن بگو:حسين…در و ديوار گواهي ميدن فرداي قيامت چه جوري برا حسين گريه كردي، حسين….*

سرت افتاد و دستی از محاسن ها بلندت کرد
بیا خب میهمانِ کنج ویران خودم باشی

سرت را وقت قرآن خواندنت بر تشت کوبیدند

*يزيد گفته بود اينا خارجي هستن، وقتي سر رو آوُردن، سر شروع كرد قرآن خوندن، يزيد عصباني شد…*

سرت را وقت قرآن خواندنت بر تشت کوبیدند
تو باید بعد از این قاریِ قرآن خودم باشی

*جدِّت فرمود: قرآن بخون، بابات علي گفت: قرآن بخون، مادرت زهرا بهت قرآن خوندن و لحن رو ياد داد، خودت مظهر قرآني، خودت باطنِ قرآني، اما دخترت ازت يه خواهش داره، ديگه قرآن نخون، آخه وقتي قرآن ميخوني، يا چوبت ميزنن، يا سنگت ميزنن…حسين!…*

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ»
وَ ما خَصَّنا بِهِ مِنْ وِلايَتِكُمْ طيبا لِخَلْقِنَا وَ طَهارَةً لأِنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً لَنا وَ كفّارَةً لِذُنُوبِنا

آفتابت خورد بر گلبرگ شبنم داده شد
اشک ما اینگونه از گرمای این غم‌ داده‌شد

گریۀ بر تو اصول کافیِ بخشایش است
این همان درسی‌ست که روزی به آدم داده شد

اعتباری هم اگر داریم از این اشک‌هاست
در کنار آبروها آبرو هم داده شد

یا حسینِ ما یقینا یا الهی گفتن است
بین تور روضه بر ما اسم‌اعظم داده شد

ای که ذکر تو دلیلِ التیام زخم‌هاست
هر زمان نام تو را بردیم مرهم داده شد

یک نخ از چادر سیاه فاطمه برداشتن
این چنین بر سر در هر خیمه پرچم داده شد

سینۀ ما آه را کم داشت زهرا ناله زد
از همان ساعت به هر سینه‌زنی دَم داده شد

عاشقانت فرصت دیوانگی میخواستن
ناگهان دیدن که ماه محرم داده شد

این تَه گودال رفتن مُزد شاهنشاهی است
رَمل‌ها تاجی‌ست که بر شاه عالم داده شد

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

نعل تازه سنگ را هم نرم نرمش میکند
این چنین شرحی برای جسمی در هم داده شد
ساربانِ بی مروت دست بردارش نبود
تک تک انگشت هایش پای خاتم داده شد

وقتی مُحرم میرسه، توو روضه
سینه‌زنا رو میخره رقیه
اسمتُ وقتی میگم اشکم میاد
اسم تو گریه‌ آورِ رقیه

ُپر از گناهِ دل من ولی باز
منو توو جمع نوکرات میذاری
همیشه حاجتام و میدی بهم
قدِ امام حسن کرامت داری

من که به جز تو کسی و ندارم
دلم خوشه به این که هستم گدات
نوکریت و به سلطنت نمیدم
سرم بلنده چون میوفتم به پات

با دستای کوچیکتون همیشه
به ما میدی براتِ کرب و بلا
مثل همیشه شب سوم بازم
روضه می‌خونم بازم از زبون شما

خرابه سرده، آخ کف پام میسوزه
زندگی توو ویرونه خیلی بده
ببین چه نامرتبه وضع من
ببین که بی‌تو چی سرم اومده

دیگه منو ببر کنارِ خودت
زندگی واسه من عذابه بابا
این چیزایی که دورِ دست منه
النگو نیست، جای طنابه بابا!

دخترِ تو شبیه باباش داره
زخمای بی‌عدد روی صورتش
زجر کشیده دختر تو وقتی که
زجر، کشیده زد روی صورتش

یه دختر شامی همیشه اینجا
با طعنه‌هاش سر به سرم میذاره
خم میکنه قدش رو آخه میخواد
ادای دخترت رو دربیاره

خبر داری که بعد رفتن تو
سه ساله قد کشیده قَدِ صدسال
یه لحظه غم از یاد من نمیره
روزی که افتاده بودی توی گودال
ــــــــــــــــــــــــ

چرا هیشکی نمی‌فهمه خرابه جای دختر نیست
چشای هیچکسی قَدِ چشای دخترت تر نیست

خرابه خیلی بی‌رحمه، میترسم از شب تارش
خلاصه آخرش توو خواب سرت میریزه دیوارش

خدا مرگم بده دورت بگردم
من از مهمون‌ پذیرایی نکردم

خدا مرگم بده رنگم پریده
تو بابای منی سرِ بریده

خدا مرگم بده آروم ندارم
سرت رو روی دامنم میذارم

بخواب امشب رو که فردا، باید باهم بریم بازار
ببینم میخری واسم، لباس روشن گلدار؟

بخواب امشب رو که فردا خودت دنیام و میسازی
منو بازیم نداد هیشکی، بریم توو کوچه‌ها بازی

خدا خیرت بده بابای خسته
میشه نازم کنی دلم شکسته (پهلوم شکسته)

خدا خیرت بده که خیلی مردی
خوش اومدی ولی بوسم نکردی

خدا خیرت بده بمون کنارم
که نگن دخترات بابا ندارن

تمومه آسمانا رو به دنبال سرت بودم
با اینکه توی هر منزل کنار خواهرت بودم

می‌بینی کار دنیا رو، تو رو دیدم که توو تشتی
همه گفتن سفر رفتی، چرا اینجوری برگشتی

خدا صبرم بده سنگ صبورم
توومجلس یزید شکست غرورم

خدا صبرم دردم همینه
خدا صبرش بده آه از سکینه

خدا صبرم بده دیگه بریدم
توی بزم حرام چیا شنیدم
ــــــــــــــــــــــــ

نمیگم از غصه‌هام
نمیگم از شهر شام
دلم نمیاد که تو
دلت بگیره برام

اصلا لباسم پاره نیست
رخت تنم ابریشمه
اصلا کسی ما رو نزد
گوشواره‌هامم پیشمه

غصه نخور حال رقیه عالیه
جای تو هم کنارمون توی خرابه خالیه
تاج سرم، غصه نخور بخاطرم
شکسته نیست بال و پرم

یکی اومد روبه روم
یه سیلی زد باز به روم
میخواست که این لحظه رو
رو نِی ببینه عموم ببینه عموم

هر لحظه پای نیزه‌ها
زخمی شده احساس من
خون گریه کرده روی نِی
چشم عمو عباس من

نیزه‌ی بد، حسرت آغوش منو
خوونه دل عموم که دید، پارگی گوشِ منو
خونه دلش منو میزد مقابلش
همون که بوده قاتلش

کو تَنِ تو؟!
بگو چیشد پیکرِ تو؟!
بوی تنور و بوی نون
میوزه از رو سر تو

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

با رخصت از خدایِ تعالی فقط حسین
ما گم نمیشویم هَدَینا فقط حسین

سر خَم نمیکنیم به هر قبله‌ی دروغ
دل را نمیدهیم به هرجا فقط حسین

*حسین .. آقام آقام .. اصلا امشب روضه خوان نمیخواد .. شبِ سه ساله‌ی ابی عبدالله .. اگه دختر داری باشی خودت میفهمی یعنی چی روضه این خانم ..*

بگذار هر که خواست گدایِ کسی شود
ما را چه کار با دگران، ما فقط حسین ..

*خیلیا رو تخت بیمارستانا چشم امیدشون به این حسین گفتن های منو توِ .. امشب بگو آقا برا بچه‌ت اومدم داد بزنم .. آخه شنیدم دم خرابه بدجوری بهش خندیدن .. هی با دست این دختر بچه رو نشون میدادن .. ای رقیه ..*

هرکس که خرده بر درِ بسته فقط حسن
هرکس دلش گرفته زِ دنیا فقط حسین

*یارالی آقام .. سوسوز آقام .. به جانِ اون بچه ای که اربعین نتونست بیاد کربلا ..*

سرمایۀ محبت زهراست دینِ من
سرمایۀ محبت زهرا فقط حسین ..

*دیگه اذیتت نکنم ببرمت گوشۀ خرابه .. اجازه بدید زبانِ حال بگم ان شالله اربعین کربلا عرض ادب کنیم .. عمه‌ش دید این بچه از خواب بیدار شده .. عمه امروز بدجوری بهم بی ادبی کردن .. عمه امروز برا ما نون صدقه آوردن .. عمه مگه ما سفره دار نبودیم مدینه؟! ..*

قوت من لعلِ لبِ توست به نان رو نزنم
چشم و دل سیر ترین دخترِ این شهر منم

نان نداریم، ولی شهر تصدق خورِ ماست
دختر شاهم و این هیمنه را میشکنم ..

تازیانه، به پدر گفتنِ من حساس است
سِیر کن غرقِ کبودی ست تمام بدنم ..

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

سوختی سوختم شبیه همیم
تو آغوشِ هم ضریحِ همیم ..

با تن بی تن، برایِ منی
کمَم که بیای، بابایِ منی ..

چقدر پیر شدم تو روزایِ دل آزار
نبودی سرم داد کشیدن تو بازار
مگه دخترِ تو، نداره کس و کار ..

بابایی .. بابایی .. بابایی ..

پایِ زخمم به تو نرسید
نبودی که زجر موهامُ کشید ..

کارِ دنیاست دو تا دل تنگ
بهم برسن تو کاخِ یزید ..

یزید چوب به لب‌هات زده خیر نبینه
چجوری تونست چوب رو لب‌هات بشینه
لبِ تو چه پاره‌ست، همه دردم اینه ..
ــــــــــــــــــ
سری که روبرومی،خودتی یا عمومی
نشناختمت عزیزم خودت بگو کدومی

اَبروی نصفِ نیمه، حالِ سرت وخیمه
به همه گفتم این سر، تموم زندگیمه

خوش اومدی بابا؛
دخترت دیگه زیبا نیست ..
این خرابه جای ما نیست ..

منو زدن .. دشمنت سرم ریخت
منو زدن .. صورتم بهم ریخت

*اگه خسته شدی دیگه نگم .. اما این دختر انقده گریه کرد دیگه صداش گرفته بود .. ای بابا …*

عوضِ بوسۀ تو حرمله بیدارم کرد
با همان ضربۀ پا دست به دیوارم کرد

چادرم پاره شده پیرهنم گل دار است
زیرِ چشمم اثر رد شدن از بازار است
ــــــــــــــــــ
دلم آغوشِ گرم تو رو میخواد
خرابه سرد و دارم میلرزم
هوا سردِ ولی عیبی نداره
من از تاریکیا خیلی میترسم

از کسی که سرِ تو رو
رو نیزه بست بدم میاد
از اون که دندونِ تو رو
با سنگ شکست بدم میاد

یه شب جا موندمُ اومد سراغم
همون مردی که با من خیلی بد بود
الهی که دلش آتیش بگیره
که دل سوزوندنُ خیلی بلد بود

همش میگفت:
عموت کجاست؟! حالِ تو رو نگاه کنه
بگو از علقمه بیاد، دستِ بسته‌ت رو وا کنه

*آی بمیرم برات .. یه وقت دیدن سر یه طرف .. رقیه یه طرف .. هرچی زینب صدا زد رقیه عمه فدات شه، رقیه .. دیدن بلبلِ خرابه جان داده ..
ای حسین …*

یک جفت چشمُ، دو لبُ مویی که سوخته‌
بابا محال بود چنین مختصر شود ..

گفتی عروس میشوی ای دخترِ گلم
گفتم عروسی ام زِ همه ساده تر شود

من معنی سه سال پریشانی توام
بگذار این سه ساله شهید سفر شود

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

یک روز جمعه عصر پاییز،دلم گرفت از این زمونه
خسته بودم از غمِ روز و خسته تر از بغضِ شبونه

میون این شهرِ پُر از کاخ،همه وجودم شده بود خاک
خرابه بودم، وسطِ مَردم پست،میونِ حاکمای ناپاک

تو شهری که رو منبراشم، لعن علی میگن همیشه
باید که نامش هم بشه شام، انگاری اصلاً صبح نمیشه

خدا خدا کردم که شاید، یکی بیاد تنها نمونم
بیشتر ازاین میونِ این شهر، بی حال و بیصدا نمونم

دیروز دیدم شلوغِ انگار، شلوغ تر از همیشه شد شام
یه عده رفتن سمتِ ساعات، یه عده هم رفتن رویِ بام

چشمام رو چرخوندم و دیدم، مهمونام از سفر رسیدن
چه مهمونایی همه خسته، با دسته بسته قد خمیدن

یه کاروانِ خسته اومد، یه کاروان که غرقِ آه بود
یه کاروان که نرسیده، ناله و ماتمش به راه بود

قافله ی زنان و اطفال، فقط یه آقا پیششون بود
اونم که از طناب و زنجیر، رو دست و پاش پُر از نشون بود

سئوالی تویِ ذهنمِ که، هنوز واسم بی دلیله
فکر میکنم با خودم آخه، کجان بزرگایِ قبیله

*شب اولی که اومدن خسته بودن، اما صبح این نامردا، اهل کاروان رو یه جایی می بردن، شب دوباره بر می گردوندن…*

نامردا اهلِ کاروان رو، نمی دونم کجا می بردن
ولی وقتی که بر میگشتن، آب و غذایی نمی خوردن

خلاصه شب شد و رسید، اما خواب مگه به چشمام می اومد
یکی همش با گریه می گفت، دیدی چه حرفایی بهم زد؟

یکی می گفت: پاهامُ عمه، نمی تونم زمین بذارم
یکی می گفت: از بس که سرده، چند شبِ که خوابی ندارم

یکی می گفت: دلم شکسته، از بس من رو مسخره کردن
یکی می گفت: خسته ام از اینکه، به حال و روزِ من میخندن

یکی یه گوشه تک و تنها، دو دستش رو گهواره کرده
میگه: تو کاسه آبِ می دونستی؟ بچه ام دیگه بر نمیگرده

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

اما یکی با بقیه فرق داشت، سر رویِ دیوارا میذاشته
می ترسیدش گم شه دوباره، از عمه چشم بر نمیداشته

یه دختری که تویِ دستاش، انگاری رزقِ آسمون بود
نشونه ی خدا بود اما، رو صورتش کلی نشون بود

تو یکی از این شبا بود، که دخترِ با گریه پا شد
می گفت: دیگه بابامُ میخوام، شهر پر از سر و صدا شد

می گفت: الان بابامُ دیدم، گذاشت سرش رو رویِ شونم
عمه دیگه سر اومده صبر، خدایی دیگه نمیتونم

هی با خودش میگفت: که بابا، گفته به من که بر میگرده
قول داد میاد دنبالم امشب، خدایی خیلی دیر کرده

*چنان گریه ای می کرد، تمام شهر رو زد بهم،اعلامِ جنگ کرد به همه، نصف شب خرابه رو ریخت بهم…*

خوابِ یه شهر رو گریه اش انداخت، خرابه کرد رو سرِ این شام
یه عده یهویی حمله کردن، گفتن: کی گفت: بابامُ میخوام؟

*عمه اومد جلو، گفت: کارش نداشته باشید، الان آرومش میکنم…اینقدر بهش بر خورده بود دخترِ حسین، بلند شد، گفت: چی میگید؟ من بابامُ میخوام… باباتُ میخوای؟*

یه طبقی جلوش گذاشتن، که بویِ خون ازش می اومد
بچه سَرِ باباشُ تا دید، هی گریه کرد، هی خودشُ زد

چند دفعه باباشُ صدا کرد، بعد یهو ساکت شد و خاموش
صدا از هیچ کس نمی اومد، انگاری دیگه رفته از هوش

نگاهِ نیمه بازِ دختر، هنوز به چشمای بابا بود
حرفایِ دختر پدریشون، با چشم بود و بیصدا بود

پای درد و دلِ دخترت بشین، با لبِ پاره میخونم برات
لُکنَتَم داره اذیت میکنه، روضه با اشاره میخونم برات

با سر اومدی به دیدنم ولی، هیچ کجا بابا نمیآد اینطوری
گریه ی زیادمُ بُرید، نفسم بالا نمیآد اینطوری

اینطوری دستِ من و گره زدن، دستایِ عمه رو بستن اینطوری
سَرِ تو نمی تونم بغل کنم، آخه دستمُ شکستن اینطوری

وقتی که شبا تویِ تب میسوزم، لرزه به تنم می اُفته اینطوری
بعضی موقع ها یهویی بابایی، سر رو گردنم می اُفته اینطوری

بعد اون که رفتی بی خداحافظی، کارِ من سوز و گدازِ اینطوری
نمیشه که خوب ببینمت بابا، با چشی که نیمه بازِ اینطوری

تو بگو کجایِ دنیا یه گُلُ، میکنن از رویِ ساقه اینطوری
تو چه جوری افتادی از رویِ اسب؟ افتادم من از رویِ ناقه اینطوری

بعد اون شب که تو صحرا گم شدم، دیگه خم شد قامتِ من اینطوری
یکی در میون زد سیلی بهم، ضربه زد تو صورتِ من اینطوری

•✠•اَلّلهُمَّـ عَجِّل‌لِوَلیِّڪَ الفَرَج•✠•

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

صد شکر غبارِ حَرَمَت تاج سَرِ ماست
نامت همه شب ذکر قنوت سَحَرِ ماست

گفتند بسوزید…”سَمِعنا و اَطَعنا”

*آقاجان! ما از اون موقعي كه تو رو شناختيم داريم تويِ روضه هاي شما ميسوزيم، از موقعي كه تو رو شناختيم پدر و مادرمون يادمون دادن مُحرم لباسِ عزا تنمون كنيم، از وقتي دستمون رو گرفتن تو روضه ها آوُردنمون، نگاه كرديم ديديم مادرمون وقتي نامِ حسين مياد اشك ميريزه، بابا رويِ پاش ميزنه، ما از همون بچگي سوختيم و بزرگ شديم…*

گفتند بسوزید…”سَمِعنا و اَطَعنا”
عمری ست که سرمایه ی ما چشمِ تَرِ ماست

*همه ي داراييِ ما همين چشمِ خيسِ ماست، هر چي ميخواي ازم بگيري بگير، گريه رو نگير، روضه رو نگير، يكي دو سالِ الان كربلا نرفتيم، كربلا رو كه از ما گرفتن، روضه رو نگير، ديگه باورم نميشه برم كربلا، مگه اينكه امشب دخترت امضاء كنه…*

از نوکری توست به هر جا که رسیدیم
یعنی که غلامیِّ تو تنها هُنَرِ ماست

*يكي وزيرِ، يكي دكترِ، يكي وكيلِ، يكي استادِ، يكي مهندسِ، اما بذار همه ي اين عناوين كنار بره، من غلامِ تو هستم، من نوكرِ تو هستم…*

هر جا عَلَمی هست، همان جا حَرَمِ توست
پس کرب و بلایت همه جا در نظرِ ماست

از دار جهان هیچ نداریم به جز اشک
اشکی که خودش روز قیامت سَپرِ ماست

*اين اشك روزِ قيامت سپر ميشه در مقابلِ آتش، بوسيله ي اين اشك، ان شاءالله من و تو نجات پيدا مي كنيم…*

ای کشته ی بی غسل و کفن، تشنگیِ تو
داغی ست که تا روز ابد بر جِگرِ ماست

#شاعر احسان نرگسی

*شب، شبِ گريه است، شبِ اشكِ، سلام خدا بر اون دختري كه تنها سلاحش گريه بود، تنها وسيله دفاعيش گريه بود، گريه برا دختر بچه ها يه وسيله دفاعي است، بلا ببينه، اذيت بشه گريه ميكنه، اما معمولا يه دختر گريه كنه همه ميدَوَن سمتش كمكش كنن، ياريش كنن، سئوال ميكنن: عزيزم چي شده؟ چرا گريه ميكني؟ چيزي ميخواي؟ اما رقيه هر وقت گريه ميكرد بيشتر كتك ميخورد، اما با گريه اش پدرِ شام رو در آوُرد، گريه اش گريه ي معمولي نبود، جنس گريه اش از جنسِ گريه ي مادرش زهرا بود، گريه اش گريه ي قيام بود، گريه اش زير و رو كرد شهرِ شام رو…*

من به پای سرت سر آوردم
حاجتِ عمه را برآوردم

آنقدر که پدر پدر کردم
پدرِ شام را درآوردم

*گريه اش شهرِ شام رو بهم ريخت،شهر شام رو زير و رو كرد، مگه نميگن: گريه ي يتيم عرشِ خدارو به لرزه ميندازه، بعد از قصه ي رقيه، مَردم شام قيام كردن، ميخواستن بريزن تويِ كاخِ يزيد، ميخواستن كاخ رو رويِ سرش خراب كنن، كار به جايي رسيد كه مروانِ ملعون به يزيد گفت: دو تا كار ميتوني بكني: يا پاشي از اينجا بري، يا اينكه اين زن و بچه رو برگردوني مدينه، مردم دارن شورش ميكنن…
فدايِ گريه هات بشم خانوم، اندازه ي همه ي قافله گريه كرد، اندازه ي همه ي كاروان گريه كرد، گفت: بابا!…*

آه! وقت اذان زدند مرا
زخم ها با زبان زدند مرا

یک تنه کاروانِ گریه شدم
قدر یک کاروان زدند مرا

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

همه ي دنیا برای بقیه
سَرِ گَرد و خاکیتم برای من

بسه دیگه این تنور و اون طبق
یکمم بیا بشین رو پایِ من

*مگه دختر نداري ميري تويِ تنور؟ مگه رقيه نداري ميري تويِ طشتِ طلا، بيا بشين رو پايِ خودم…*

وقتی از بالا می اُفتادی زمین
نمی دونی چی می اومد به سرم

همه رو شاید ببخشم ولی از
نیزه داره سَرِ تو نمیگذرم

اون از اينکه بی خبر رفتی سفر
حالا هم که اومدی نمی بریم

راستی بهت گفته بودم تو کوچه ها
بازار برده فروشا…بگذریم

راست میگن که یک شبه بزرگ شدم؟
دندونای شیریم و اصلاً دیدی؟

دختری که وصله ی جون تو بود
میدونی که چند شبه نبوسیدی

*اگه هر شب من رو نمي بوسيدي خوابم نمي بُرد، اگه هر شب صدات رو نميشنيدم خوابم نمي بُرد، الان چند شبِ صدات رو نشنيدم…*

من فقط یکم موهام سوخته همین
یکمم کبوده رنگم مگه نه؟

لباسام یه ذره نامرتبه
ولی من هنوز قشنگم مگه نه؟

*نگاه كن دخترت رو، بچه هاي شام مسخره ام مي كردن، چادرم رو نشون ميدادن، لباسم رو نشون ميدادن، هي گفتم: من دخترِ حسينم، بابام نويِ پيغمبرِ…
تا سر رو بغل كرد، دو تا اتفاق افتاد براي رقيه، وقتي سر رو بغل كرد، اول شك داشت كه باباشه، به عمه اش گفت: “ما هذا الرأس” اين سر مالِ كيه؟…{اصلاً رقيه نه، يه بچه ي سه ساله يه سر ببينه نبايد دق كنه؟ اونم تو اون تاريكيِ خرابه…} گفت: “ما هذا الرأس” هيچ كسي جوابش رو نداد، مگه ميشه به بچه ي سه ساله بگي اين سَرِ باباتِ؟ خودش فهميد، آروم آروم طبق رو كشيد جلو، سر رو برداشت، تا سر رو بغل كرد فهميد باباشِ…باباي من قشنگترين بابايِ دنياست، اگه خاكي هم باشه قشنگ ترين بابايِ دنياست، همچين كه سر رو به سينه فشار داد، ديگه دستاش جون نداشت…دو تا اتفاق افتاد، اتقاق اول اينكه زبونش گرفت، به لُكنت افتاد، ديگه نتونست درست حرف بزنه، اتفاق دوم هم همه ي درداش يادش رفت، اصلاً ديگه غصه هاي خودش رو فراموش كرد، دست كشيد رو صورتِ باباش، خرابه تاريك بود، درست صورت رو نمي ديد، همچين كه دست كشيد، دستش خورد به لبايِ باباش، به دندونايِ باباش، ديد لبا پاره پاره است، دندونا شكسته و خورد شده است، ديد سر ديگه ازش چيزي نمونده…امام سجاد فرمود: ” إِنَّ رَأْسَ أَبِی مُضَرَّجٌ” عرب به چيزي كه له شده باشه ديگه مثل اولش نشه ميگه:” مُضَرَّج” يه كاري بار سر بريده كردن…
اين دختر اين لباش رو گذاشت رويِ صورتِ بابا، چه جوري آروم بشم، چه جوري باهات حرف بزنم، يه كاري كرد، هيچ كي اين كار رو نكرده بود، نه زينب، نه زين العابدين، نه علي اكبر، اين كار مالِ رقيه است، لباش رو گذاشت روِ لبايِ پاره پاره…حسين…*

دوتامون لبامون پُر از خونِ
موهام مثلِ موهات پريشونِ
حالا مثلِ تو من يه دندونه، شكسته دارم

دوتامون موهامون پُر از دوده
قرارِ جدايي مگه بوده
يتيمي برا من هنوز زوده، سِني ندارم

امشب بيا خودم، مادر ميشم برات
خاكا رو پاك كنم، از صورت و لبات

حالا كه اومدي بيشتر پيشم بمون
لبات هات رو مي بوسم، قرآن برام بخون

*بابا! من چوب ندارم، قرآن بخون، راحت باش، بابا من لبات رو مي بوسم، من لبات رو چوب نميزنم، واسه دخترت قرآن بخون…*

•✠•اَلّلهُمَّـ عَجِّل‌لِوَلیِّڪَ الفَرَج•✠•

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

حرف دارم گلایه لازم نیست
تو ببین…آیه آیه نازل میشود

فقط اینجا که سایه لازم نیست
با محبت! بگو کجا بودی؟

*ما اگه بچه ي خودمون، يا يه بچه ي ديگه اي جلومون زمين بخوره طاقت نميآريم، يا اباعبدالله! چه جوري طاقت آوُرديد از بالا نيزه، وقتي ديدي تو كوچه ي يهودي ها بچه ات رو ميزنن…بچه وقتي به گريه ميوفته گلايه داره، بچه وقتي گريه ميكنه وقتي به باباش ميرسوننش هي ميخواد ميونه گريه هاش با باباش حرف بزنه، ميگه: كجا بودي تا حالا من رو اذيت كردن؟….گفت:بابا!*

وسطِ ماجرا چرا رفتی؟
بی هوا، بی صدا چرا رفتی؟

*ابی عبدالله با همه که خداحافظی کرد، بعضي روايات نوشتن اون لحظه رقیه تو خیمه خواب بود، تا چشمش رو باز کرد، دید یه عده تو خیمه ها ریختن، تا حالا این بچه عادت نداشته غیر از نوازش و بوسه ي عمو، تاحالا چیزی غیر اینا ندیده، توي كتابِ سحابِ رحمت نوشته: اين بچه طبق عادت هرروز، سجاده ي بابارو پهن کرده، یه وقت دید نانجیبا ریختن تو خیمه، شمر ملعون اومد مقابلش، این بچه نمیشناسه اینارو، فقط میگه “اَینَ اَبی؟” بابام کجاست؟ ميگه:چنان سیلی تو صورتش زدن…*

وسطِ ماجرا چرا رفتی؟
بی هوا، بی صدا چرا رفتی؟

بر روی نیزه ها چرا رفتی؟
بعد از آن بین شعله ها بودی

*بابا! بابا! بابا!…این بچه یه منظره ای رو دیده، عقده شده تا سر رو آوُردن براش، هی با خودش میگفت: اگه بابام اومد من باید اینارو ازش بپرسم *

چه بلایی پدر سرت آمد؟
یک نفر سمت پیکرت آمد

پای او روی حنجرت آمد
مشغولِ دست و پا زدن بودي

*حاج قاسم سلیمانی یکی از نوکرای این سه ساله بودن، همه ي مدافعان حرم افتخارشون این بود، گفتن ما باشیم، باز بخوان دوباره به این حریم بی احترامی کنن!؟… یکی از اين مدافعان حرم بچه اش زیر بغلشه دارن ازش مصاحبه میکنن، سئوال مي كنن ازش: این بچه رو چکار می کنی؟ گفت: من خودم، بچه هام، پدرم، مادرم، فدای یکی از کاشی هايِ حرم حضرت زینب… *

بینِ خورجین سَرِ تو را بردن
چادرِ خواهر تورا بردن

با لگد دختر تو را بردن
کوفه بودی، نه کربلا بودی

دیده اي بی پناهمان کردند
آمدند و سیاهِمان کردند

جور دیگر نگاهمان کردند
تو نپرسی زمن کجا بودی

*یه خوردشو برات میگم بابا کجا بودم….*

عمه را با طناب آوردن
بی حساب و کتاب آوردن

بینِ بزم شراب آوردن
پايِ آن چوبِ بي حيا بودي

*اگه به اجبار به ما بگن: بايد حتماً انتخاب كني، بابات رو بزنيم و يا مادرت رو، معلومه ميگيم: بابامون رو…اما اگه از دخترها سئوال كنند چي ميگن؟آخه دخترها بابايي هستن…وقتی می خواستن امام حسن رو بکُشن مادرش رو جلو چشش زدن، ولی وقتی میخواستن رقیه رو بکُشن، جلو چشمش چوب به لب و دهنِ باباش زدن…گفت: بابا چند تا سؤال ازت دارم:…*

نحوی صحبتم عوض نشده؟
حالتِ صورتم عوض نشده؟

آن قد و قامتم عوض نشده؟
میشناسی…تو آشنا بودی

این منم پریشانم
اي فدايت، شکسته دندانم

آمدي جانِ من به قربانت
هر شب اينجا دعايِ من بودي

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

از کوهِ غصه هام، میخوام بگم یه کم
اگه الان نگم، پس کی باید بگم؟

زخماتو میبینم، درداتو میدونم
میخوام ببوسمت، ولی نمی تونم

دلم میخواست بشینم، بازم رو دامن تو
دستامو بندازم باز، به دورِ گردن تو

اما دیدم نمیشه، توکه بدن نداری
این تويي که باید سر، رو دامنم بذاری

حسین غریب مادر…

زخمایِ گوشم از، آتیش خیمه هاست
از حرمله بپرس، گوشواره هام کجاست

سوخته تو خیمه ها، گُلای چادرم
تو شام بجای شام، هی سیلی میخورم

یه جوری زد رقیه ات، چشاش سیاهی میرفت
راه و شبیه زهرا، هی اشتباهي میرفت

دندوناتو شکستن، چشامو بستم
اینقد نکش خجالت، منم مثه تو هستم

بابا بابا! بابایی…

*بذار از زبون خودش روضه بخونم: همچین که روپوش رو از طبق کنارزد، یه چند لحظه با تعجبی اين بچه نگاه ميكنه، بو، بویِ بابامه، اما چرا صورتش سوخته شده؟ چرا اینقدر صورت متلاشی شده؟ فقط چند تا سوال کرده ، صدازد” يا أبَتاهُ! مَنْ ذَا الَّذي أَيتمني علي صِغَر سِنّي؟”كي منو به این بچگی یتیم کرد؟…هی نگاه کرد این رگ ها چقدر نامرتب شده” مَنْ ذَا الَّذي قَطع وَ رِيدَيْكَ! مَنْ ذَا الَّذي خَضَبكَ بِدِمائكَ؟” اما یه سوال دیگه هم کرد: گفت ” يا أبتاهُ، لَيْتني كَنت قَبل هذا الْيَومِ عمياء”ای کاش من قبل از اینکه تو رو اینطوري ببینم چشام کور میشد، من بابای خوشکلم رو با این وضع نمی دیدم…خدايا! روزيمون كن از اون حسين گفتن هاي رقيه كه نفس هاي آخرش هي مي گفت:” اَبَتاه!حسين!….” بلند ناله بزن بگو: يا حسين!….

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

با رخصت از خدایِ تعالی، فقط حسین
ما گم نمیشویم هَدَینا فقط حسین

سر خم نمیکنیم به هر قبله ی دروغ
دل را نمیدهیم به هرجا، فقط حسین

بگذار هرکه خواست گدای کسی شود
مارا چه کار با دگران، ما فقط حسین!

خیلی دعام‌ کرده اگر نوکرش شدیم
دارد هوای سینه زنش را فقط حسین

هرکس که خورده بر دَرِ بسته فقط حَسَن
هرکس دلش گرفته ز دنیا فقط حسین

ما با یکی خوشیم همان که عزیزِ ماست
ما با یکی خوشیم، خدایا فقط حسین

سرمایه ی محبت زهراست دینِ من
سرمایه محبت زهرا، فقط حسین

امسال جای ما وسط صحن خالی است
یک کربلا بده به گداها فقط حسین..

#شاعر پوریا هاشمی

یه حرم داره ارباب و یه جهانِ گرفتارش
زندگی رو تو کربلا می بینی

یه دفعه میرسیم پابوس
یه سالی تو هوای غم
یاد خاطره هامون و اربعین..

چشماتو ببند خیال کن
خیال کن، با خستگیِ تویِ جاده

رسیدی پایِ پیاده
شبت شبِ اون شب..

خیال کن، چه شوری و چه فروغی
گمی میونِ شلوغی، یادِ بی بی زینب
ــــــــــــــــــــــــــ
عطر خوشِ سیب، از دلِ صحرا وزیده
عمه! گمانم مهربانِ من رسیده

*عمه! حسِ خوبی دارم، به دلم برات شده بابام میاد…*

شامِ جدایی شد سحر، الحمدالله
آخر رسیدی از سفر، الحمدالله

رفتی بدونِ بوسه هایِ یادگاری
اصلاً نگفتی دختری داری، نداری

هر شب شبیه شمع، کارم سوختن بود
آمارِ زخمِ صورتِ تو دستِ من بود

بینِ من و تو نیزه داری گاه سد شد
سهمِ من از اصرارِ دیدارت لگد شد

در هر کجا با نیتِ آزار میزد
این زجر ترجیحاً مرا هر بار میزد

در کوفه مارا مردمی گمراه گفتند
خیلی به بابایت بد و بیراه گفتند

این حرمله دور و برِ ما تاب می خورد
این حرمله پیشِ ربابت آب می خورد

ما را میانِ خنده ی انظار بردن
ما را شبیه برده ها بازار بردن

*امام زین العابدین فرمود: ما رو همه به هم بسته بودن، سَرِ زنجیر گردنِ من بود، ادامه ی زنجیر گردنِ بچه ها، تا یکی زمین می خورد همه زمین می خوردن…*

از سنگ بدتر چشم های بام بودن
دور و برِ ما مست هایِ شام بودن

* بابا! دور و برِ سرت می رقصیدن، جلو چشمِ عمه زینب، می رقصیدن…*

تیرِ نگاهِ شوم پشتِ هم می آمد
ما بینِ زن ها گاه معجر کم می آمد

بگذار من از تو سئوالی را بپرسم
باید که این موضوع را حالا بپرسم

آن شب چه شد که خواهرم افتاد از پا؟
اصلاً بگو کارِ کنیزان چیست بابا؟

فهمیده ای که چه به روزِ خواهر آمد
کافی است بابا، اشکت مثلِ اشکِ من در آمد

مثلِ تو من هم غرقِ داغی بی حسابم
وقتش رسیده تا کمی پیشت بخوابم

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

رو خاکِ خرابه نشستم که شاید
تو از در بیایُ، ببینی که کلافه ام

مثل اون قدیما، بگی ای عزیزم
بشین تا دوباره، موهاتُ ببافم

ولی دیگه محالِ، اینا خواب و خیالِ
رقیه دیگه بس کن، تا کی ناله

نداره چشات سویی، نه بابا، نه عمویی
نه چادر مونده واسه ات، نه کیسویی

نذاشتن یه بارم به خوابم بیایی
تو خواب هم نذاشتن، که روت رو ببوسم

می بینی که کارم، به جایی رسیده
که باید رگایِ گلوت رو ببوسم

نکردی یادی از من، منو میشناسی اصلاً
منم بابا رقیه، چشمت روشن

حالا باز کن چشاتو، من پیرم شدم یا تو؟
روضه امشب با من، گریه با تو

*رو پوش رو کنار زد بابارو نشناخت، دختر از دور بابارو ببینه بابارو میشناسه، میگن: روپوش رو کنار زد بابارو نشناخت، اساتید مقتل میگن: دو سه تا دلیل داشته، اول: جایِ چوبایِ عُبیدالله بن زیاد بوده، اینقدر محکم زده بود، شاید دلیلِ دوم تنورِ خولی بود، شاید این خاکسترا داغ بوده…چشم های بابارو نشناخت، اما اصلش رو نفس المهموم میگه، میگه: چهل منزل این کاروان توقف کرده، هرجا توقف می کردن سرهارو از بالایِ نیزه میکندن داخلِ صندوق میگذاشتن، روزِ بعد که دوباره میخواستن حرکت کنن دوباره سرها رو به نیزه میزدن، میگه: بعضی سرهارو می خواستن به نیزه بزنن بند نمیشد، مجبور میشدن به یه جایِ جدید بزنن، باباش رو نشناخت… زیرِ نورِ مهتاب شناخت” فَبَکى بُکاءً شدیدا، حَتّى غُشِيَ عَلَيها” تا بابارو شناخت غش کرد…این جمله ی ناله زدن و غش کردن چند جا اومده، برای ناله زدن اومده: یه جا علمدار اومد اذنِ میدان بگیره، امام حسین “فَبَکَى الْحُسَیْنُ، ‌بُکَاءً شَدِیداً ” امام حسین شروع کرد گریه کردن،یه جایی هم که حسین از میدان داره میاد، با آستینِ لباسش، اشکاش رو پاک میکنه،دست به کمر گرفته داره داد میزنه…اما برایِ غش کردن برای حضرت زهرا اومده، نوشته:” يُغْشَى عَلَيْهَا سَاعَةً بَعْدَ سَاعَة” میگه: بی بی مُدام غش می کرد و به هوش می اومد، میگه: دستمال زرد دورِ سرش بسته بود، اینقدر صورت زرد شده بود دستمال دیده نمی شد، همه بگید: یازهرا!….*

 

متن روضه و توسل به امام سجاد (ع)

3
متن روضه و توسل به امام سجاد (ع)

متن روضه و توسل به راوی دشتِ کربلا امام سجاد (ع)

جابر بن یزید جوفی میگه: امام باقر اومد بدن زین العابدین رو غسل بده یه پرده ای، پارچه ای کشید، پشت اون پرده بدن باباش رو شست ،دیدیم یهویی ناله امام باقر بلند شد ،شروع کرد بلند بلند گریه کردن، من از آقا پرسیدم‌ چی شد یهویی داد زدید و بلند بلند گریه کردید؟ فرمود:جابر دیدم هنوز اثر غل و زنجیر به گردن ودست و پای بابام مونده.
وقتی من خوندم ‌یاد یه چیزی افتادم ،یه روزی دیدن علی سرگذاشته به دیوار شروع کرد بلند بلند گریه کردن .اسماء اومد جلو، آقا تا الان میگفتین همه آروم‌ گریه کنن، چی شد خودتون دادتون بلند شد؟ فرمود: اسماء دست از دلم بردار دیدم دور بازوی زهرا ورم‌کرده…*

گردیده بود قنفذ هم دست با مغیره
او با غلاف شمشیر این تازیانه می زد

*یهودی بود، دیدن داره شهادتین میگه :” أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ ٱللَّهِ، أَشْهَدُ أَنَّ عَلیَّاً وَلّی الله” گفتن چی شد تو داری شهادتین میگی؟ گفت: به خدای احد و واحد من خودم دیدم با یه دست این آقا دَرِ قلعه خیبر رو کند، حالا موندم دستاش رو بستن ،جلو چشمش دارن زنش رو‌ میزنن…
کربلا یه نانجیبی گفت: اگه میخواهید بدونید هنوز حسین زنده است سمت خیمه زن و بچه اش حمله کنید،یه وقت دیدن تن بی رمق رو رویِ زمین کشید به یه نیزه شکسته تکیه داد، فرمود: تا من زنده ام مرد باشید طرف زن و بچه ام نرید .شمر با همه ی بی شرمی و نامردیش، سرش رو پایین انداخت برگشت،اما مدینه به اون دومی هرچی گفتن توی این خونه، زنه،فاطمه تازه بابا ازدست داده ،فاطمه داغ داره، فاطمه بار شیشه داره… نانجیب برگرد، گفت: هرکی میخواد تو ‌خونه باشه، هم خونه رو‌ می سوزونم، هم هرکی تو اون خونه باشه میسوزونم …
کاش فقط خونه رو‌می سوزوند،برا معاویه نامه نوشت،معاویه وقتی در رو آتیش زدم ، صدای نفسای دختر پیغمبر رو از پشت در شنیدم، یه لحظه دلم خواست رحم بیاد، یادم اومد شمشیر زدنای علی رو، هرچی کینه از علی داشتم تو دلم جمع کردم ،آنچنان با کف پا لگد به در زدم …

__________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به راوی دشتِ کربلا امام سجاد (ع)

چهل سال هرشب روضه گردان تو بودم
با عمه ها، پاره گریبان تو بودم

چهل سال شد حرف از تنت چهل سال مردم
رفتم سر سفره ولی چیزی نخوردم

چهل سال تقدیر دل من درد و غم بود
هرچیز میدیدم گریز روضه ام بود

نعلین پا کردم بیابان یادم آمد
رفتن روی خار مغیلان یادم آمد

چشمم به زیر انداز حجره خورد تر شد
داغ حصیری بر دل من شعله ور شد

هرجور میشد روضه را مکشوفه کردم
هرکس سلامم داد یاد کوفه کردم

وقتی عبا دوشم کشیدم گفتم ای وای
تا اشک دختر بچه دیدم گفتم ای وای

در کوچه ها رد طناب آمد به چشمم
نوزاد تا دیدم رباب آمد به چشمم

رفتم به تشییع جوانها گریه کردم
با خنده های ساربانها گریه کردم

عمامه ام افتاد و بی حد روضه خواندم
انگشتر از دستم درامد روضه خواندم

بازار رفتم بوی نانش اذیتم کرد
بازاریان بد زبانش اذیتم کرد

هرجا شلوغی بود ماتم سهم من شد
شرمندگی از خواهرانم سهم من شد

حق میدهی از تشنگی قلبم کباب است
در ظرف آبم روضه ی جام شراب است

__________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به راوی دشتِ کربلا امام سجاد (ع)

بسته راه چاره دید و گریه کرد
طفل بی گهواره دید و گریه کرد

دختر آواره دید و گریه کرد
روسری پاره دید و گریه کرد

او چهل سال است کارش گریه است
این چهل سال افتخارش گریه است

دست بسته از زنان شرمنده شد
از تمام کاروان شرمنده شد

بیشتر از دختران شرمنده شد
مجلس مِی ، آنچنان شرمنده شد

در میان راه تنها مرد بود
بین یک جمعیتی نامرد بود

از غم ویرانه‌ رفتن اشک ریخت
پایکوبی کرد دشمن اشک ریخت

هم زیارتنامه‌ اش آتش گرفت
هم سر و عمامه‌ اش آتش گرفت

کوچه‌ های شام خیلی سخت بود
سنگ‌ های بام خیلی سخت بود

طعنه ودشنام‌خیلی سخت بود
جام‌وبزم‌عام‌خیلی سخت بود

خنده‌ های شمر یادش مانده است
ماجرای شمر یادش مانده است

چکمه‌ های شمر یادش مانده است
جای پای شمر یادش مانده است

کندی خنجر عذابش می‌ دهد
ضربه‌ ی آخر عذابش می‌ دهد

آمد و بال و پرش را جمع کرد
دست بی‌ انگشترش را جمع کرد

با حصیری پیکرش را جمع کرد
روی دستش حنجرش را جمع کرد

__________________________________________________________________

متن روضه و توسل به راوی دشتِ کربلا امام سجاد (ع)

“صلی الله علیک یا اباعبدالله”
ما تو اربعین از نجف اشرف راه میوفتیم کربلا، اگه بهمون بگن که آقا پیاده دوباره این راه رو برگرد به خدا بهم میریزیم، هلاک میشیم میخواهیم زودتر برسیم، میدونید رفقا اهل بیت رو آوردن از کربلا به کوفه، دوباره از کوفه اومدن از کنار کربلا عبور دادند بردن تا شمال عراق و جایی که الان جزو ترکیه است و شمال سوریه و بعد جایی که الان جزء لبنان و بعد دور زدن جایی که الان تو فلسطین و بعد آوردن شام، دیگه کجا بود که دور نزده باشند یه مشت زن و بچه بی پناه، امام زین العابدین هم ماموریتش این بود که فعلاً جوری نباشه وضعیت بدنی و جسمیش که دشمن طمع کنه ایشون رو به شهادت برسونه، خدا حفظ کرد امام زین العابدین رو، سلسله امامت قطع نشد، ولی چه زجری امام سجاد تحمل کرد؟
حضرت رو به یه شتر لَنگ سوار کرده بودند در هر حرکتی که میکرد یه ضربه به کمرحضرت میشد، این شکنجه ها ، اهل بیتت رو ‌جلوی چشمش کتک زدن که عمه سادات رو‌ جلوش کتک زدن…
میگه من نزدیک امام سجاد شدم در شام پنهانی در گوش ایشون گفتم: آقا من از دوستان شما هستم تو بازار شام کاری دارید من انجام بدم؟
آقا فرمود: یه مقدار دِرهم و دینار داری؟ گفتم: بله .گفتن: دستمالی هم داری؟ گفتم بله. آوردم اینا رو فرمود: زنجیری که تو‌گردن منه بردار یه دستمالی زیرش بذار. میگه تا زنجیر رو برداشتم خون تازه از گردن مبارک حضرت جاری شد. امام سجاد: گفتم این پول مختصری که فرمودین برای چیه؟ فرمود: به این نیزه دارها که سر مطهر اباعبدالله الحسین و اصحاب رو ‌نگه داشتن بده اینهارو ‌ببرن اون‌ طرف تر مردم به بهانه سر مطهر حسین به اهل بیت نگاه نکنند…
امام سجاد! تو شاهد همه این صحنه ها بودی ما نمیدونیم‌چی گذشت. گفتن: آقا کدوم‌قسمت از کل این مصائب به شما سخت گذشت ؟ آقا عاشورا دیده، آقا کوفه دیده ،آقا شب شام‌غریبان دیده، آقا کنار گودی قتلگاه دیده ،آقا از عمه اش زینب خواسته سوار بر محمل بشه، آقا گرسنگی بچه هارو دیده، آقا صحنه ها دیده ،خرابه نشینی ها، سرما ها، تو راه اهل بیت یکی پس از دیگری به شهادت برسند دیده، اما نمیدونم چی بود که فرمود: امان از شام از شام بدترین صحنه هایی بود که ما ملاحظه کردیم .
“علی لعنت الله علی القوم الظالمین”خدایا ما را ببخش و بیامرز، آنی و کمتر از آنی مارو به خودمون وامگذار،در دو دنیا ما را از امام زمان ارواحنا له الفدا جدا مگردان، مارا مقدمه ساز ظهور عاجل مهدی فاطمه قرار بده،خدایا! دست مجروح رهبر عزیز انقلابمون هرچه سریعتر مقابل دیدگان ما به دستان با برکت مهدی فاطمه متصل بفرما…

 

 

متن روضه و توسل ویژه شب شام غریبان محرم ۱۳۹۹

3
متن روضه و توسل ویژه شب شام غریبان محرم 1399

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

“اَلسَّلَامُ عَلَیکَ یَا اَباعَبدِالله”
“یَا رَحْمَةَ اللهِ الْوَاسِعَه”
“یٰا بابَ النِّجاةِ الاُمَّه”
“ياحسين”

*شبِ آخرِ،تموم شد،شام غريبان اومد…*

اشکی مرا به شامِ مصیبت نمانده است
چشمی تو را در این شبِ غربت نمانده است

ما را به سخت جانیِ خود این گمان نبود
هرچند جانِ عرضِ ارادت نمانده است

ما را ببخش زنده اگر مانده ایم باز
گرچه نَفَس گرفته و طاقت نمانده است

ما خسته ایم خسته تر از ماست دخترت
حالا که خیمه ای شبِ غارت نمانده است

ما خسته ایم خسته تر از ماست خواهرت
او مانده است حیف که قُوَّت نمانده است

ما خسته و رباب ولی خسته تر ز ما
عباس کو که یک رگِ غیرت نمانده است

در علقمه سپاهِ حرم مانده روی خاک
چیزی چرا از آن همه قامت نمانده است

من کربلا رسیدم و دیدم غروب شد
چیزی به غیر رَختِ اسارت نمانده است

*تو اين شب ها كه اومديم جلسه،چقدر بعدِ جلسه منتظر بچه و خانواده ات بودي، بخدا من نشنيدم كه كسي بچه اش گم شده باشه، بعضي شب ها روضه ها گريه داره، بعضي شب ها روضه ها داد داره، امشب روضه اي كه ميخوام بخونم اگه ميتوني براش داد بزن…

خدا نياري مادري بچه اش رو گم كنه، اگه گم كنه يا به شوهرش ميگه،يا يه پسرِ بزرگش ميگه، الهي برات بميرم زينب،امشب زينب تك و تنها تويِ بيابون ميگرده، دونه دونه بچه هارو پيدا ميكنه، يكي زخمي شده، يكي گوشواره اش رو كشيدن، يكي خلخال از پاش درآوُردن…*

یک خیمه ي نیم سوخته، شد جایِ صد يتيم
چیزی که جا نداشت درآن خیمه، چاره بود

در زیرِ پایِ اسب، دو کودک ز دست رفت
چون کودکان پیاده و دشمن سواره بود

از دست ها مپرس که با گوش ها چه کرد
از مشت ها بپرس که با گوشواره بود

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

*امروز ابي عبدالله يه جوري تو گودال صدا زد: جگرم داره ميسوزه… يه وقت ديدن ذوالجناح برگشت سمتِ خيمه ها…*

همه از خيمه ها بيرون دويدن
ولي سالارِ زينب را نديدن

*يكي گفت: ذوالجناح آقام كجاست؟ يكي گفت: ذوالجناح داداشم كجاست؟ مابينِ دخترها يكي اومد همه رو كنار زد، دستش رو انداخت دورِ گردنِ ذوالجناح، يه نگاه كرد: گفت: اسبِ بابام، مي دونم بابام رو كشتن، فقط ازت يه سئوال دارم، بابام وقتي مي رفت ميدان، لباش تشنه بود، به من بگو: آيا آبش دادن يا نه؟ هنوز صداش تو گوشمِ ميگفت: جگرم داره ميسوزه…حسين….*

آرامِ جانِ خسته دلان پيکرت کجاست؟
جانم به لب رسيده پدر جان! سرت کجاست؟

جسمت اسيرِ فتنه ي يغماگران شده
پيراهنِ امانتيِ مادرت کجاست؟

در خيمه هر چه بود به تاراجِ فتنه رفت
خاكم به سر، عمامه ي پغمبرت كجاست؟

سوزِ عطش زخونِ تنت موج مي زند
اي تشنه لب، برادرِ آب آورت كجاست؟

از دودِ خيمه، تُربَتِ شش ماهه گُم شده
آخر بگو مزارِ علي اصغرت کجاست؟

*هي ميخوام نگم، اما نميشه، زينب ناموسِ حسينِ،چهار ساله بود مي رفتن سَرِ قبرِ مادر، اميرالمؤمنين مي فرمود: حسن جان! روشنايي هايِ شهر رو كم كن، نميخوام چشمي قد و بالايِ خواهرت رو ببينه، حالا روزگار ببين چكار كرده… بابا!…*

مارا ميانِ اين همه دشمن نظاره کن
ديگر مپرس دختركم معجرت کجاست

سري به رويِ نيزه ها بُلندِ
كاشكي رقيه چشمشُ بِبندِ

اينجوري كه سر رو زدن به نيزه
افتادنش فقط به مويي بَندِ

مَركبايِ تازه نَفَس آوُردن
يكي يكي نعلايِ تازه خوردن

چيزي كه از تَنِ حسين نمونده
هموني هم كه مونده بود رو بُردن

* مسافرت بري، هر اتفاقي هم برات بيوفته، ماشينت يه وقت خراب ميشه يه چيزي ميشه، يه آشنا پيدا ميكني ميگي: زن و بچه ام رو برسون، اول خيالت از خانواده ات راحت بشه، ناموست سر پناهي داشته باشه، الهي قربونت برم حسين جان! كه زن و بچه ات پناهي نداشتن…

ابي عبدالله تو گودي افتاده، از شبكه هاي لباسِ رزمش خون داره فوران ميكنه، هر نَفَسي كه داره ميكشه خونِ تازه مياد، عينِ مادرش كه بينِ در و ديوار پهلوش شكست…هي تويِ گودال غَلت ميخوره، تيرها تو بدنش ميشكنه، اما هيچ كسي جرأت نميكنه سمتِ گودال بياد، ميگن: اين حسينِ…پسرِ علي است، همه مي ترسيدن نزديكِ گوديِ قتلگاه بشن، يه نانجيبي گفت: نترسين، اما مي خواهيد بفهمين حسين زنده است يا نه، من راهش رو بلدم، حسين غيرتي است، يه نفر فرياد زد به خيمه ها حمله كنيد، يه وقت ديدن حسين نيزه ي غريبي رو زمين زد، خودش رو آروم آروم بالا آوُرد، خواست بگه تا من زنده ام به خيمه ها حمله نكنيد، كسي جرأت نكرد به خيمه ها حمله كنه..

شبِ آخرِ،بذار از مادرمون هم بخونيم،حسين جان! غريبي، اما تا زنده بودي كسي جرأت نكرد به خيمه ي ناموست حمله كنه، اما بميرم برا اون آقايي كه دستاش رو بستن، جلو چشمش سيلي به صورتِ همسرش زدن…

امشب چه خبرِ دشت كربلا؟ زينب تك و تنها بچه هارو جمع كرد، همه رو آوُرد تويِ يك خيمه ي نيم سوخته، هر چي گشت و شمرد، ديد يه دونه از بچه ها كمِ، اومد ديد پشتِ يه بوته اي دو تا پايِ كوچيك بيرونِ، بوته رو كنار زد، ديد حميده دخترِ مسلم زيرِ دست و پا جون داده، به سختي همه رو آوُرد تو خيمه، خسته شده، يه وقت ديد از دور يه سياهي داره مياد، كي هستي داري نزديكِ خيمه ها ميشي؟ ديگه بسه، اين بچه ها چند روزِ آب نخوردن، عزيزانشون رو كشتيد، امروز كلي تازيانه خوردن، يه وقت شنيد يه صدايِ مهربوني است، اين صدا چقدر آشناست، يه وقت شنيد صدايِ مادرش زهراست، زينب جان! اومدم كمكت كنم…
دستِ گدايي رو بالا بيار، زن،مرد، پير، جوان،كوچيك و بزرگ، بلند و يكصدا ، فرياد بزن: حسين….

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

*با چه عظمتي زينب واردِ كربلا شد، با چه مشكلاتي زينب از كربلا خارج شد، دونه دونه بچه هارو تنهايي، سوارِ بر محمل ها كرد، رقيه رو سوار كرد، سكينه رو سوار كرد، زين العابدين رو سوار كرد، دونه دونه رو سوار كرد، يه مرتبه نگاه كرد ديد كسي نيست كمكش كنه، يه نگاه كرد به سرِ بريده ي برادر…*

از سرِ ني حرف ميزنه، نگاهِ تو با دلِ من
تو به اين نيزه دار بگو، دور نشه از محملِ من

من فدات شم هِلالِ من
يه نگاهِ كن به حالِ من

دلِ زينب، تو موهات خونه كرده
زُلفِ تو رو، فاطمه شونه كرده

*”همه نوكرا من رو ببخشن” حسين جان! امروز ديدم سرت داره دست به دست ميگرده…*

دلِ زينب، تو موهات خونه كرده
زُلفِ تو رو، فاطمه شونه كرده

*آره موهايِ حسين رو شونه كرده، اما قبلِ در و ديوار، آخه بعد از در و ديوار ديگه دستِ مادر بالا نمي اومد، فقط تو اين دشتِ كربلا، تنها دستي كه يادآورِ دست فاطمه بود برا زينب، دستايِ كوچيكِ رقيه بود…از اون شبي كه از ناقه افتاد…*

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

نگات کردم
صورتمو به سمت قتلگات کردم
با گریه و ناله حسین! صدات کردم
ببخش اگه تو مقتلت رهات کردم

*اسباشون رو نعل تازه زدند…اگه زینب می موند کنارت از دنیا می رفت…رسالتی دارد…منُ ببخش…*

چون چاره نیست می روم و می گذارمت
ای پاره پاره تن به خدا می سپارمت…

*حسین…بگو… شاید محرم سال بعد نباشی…شب آخره.‌‌…شب آخر اَجر میدن…امشب مادرش میخواد امضا کنه…*

نگات کردم
صورتمو به سمت قتلگات کردم
با گریه و ناله حسین! صدات کردم
ببخش اگه تو مقتلت رهات کردم

غریب بودی
بدونِ حر و مسلم و حبیب بودی
زیرّ سُم اسبایِ نانجیب بودی
برات بمیرم خدُّالتریب بودی

یا ثارالله و ابن ثاره…
حرمله کرد پیرهنتُ پاره

“ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
ما روضه حسین شنیدیم و زنده ایم”

نمونده جز گریه برام چاره
یا ثارالله و ابنَ ثاره…

حرمله کرد پیرهنتُ پاره
یا ثارالله و ابن ثاره…

یا ثارالله و ابن ثاره…

خداحافظ
از کربلای گریه و غمِت رفتم
از دهه‌ی اولِ ماتمت رفتم
به روستاییا سپردمت رفتم

*السلام علی مَن دَفَنَه اهلُ القُری…اهلِ قُری به دادش رسیدن…اهل روستا اومدن کمک…*

خداحافظ
از کربلایِ گریه و غمِت رفتم
از دهه‌یِ اولِ ماتمت رفتم
به اهل قریه من سپردمت رفتم…

خداحافظ
ببین با تازیونه آشنام کردن

*اولین باره می بینم…برا خواهرت عجیبه…تا حالا کسی با ما این کار رو نکرده بود…*

با سیلی خواهرت رو احترام کردن
جدا نشد زینب ازت؛ جدام کردن!

*انقدر لگد به ما زدن…انقدر تازیانه به ما زدن…انقدر به دخترات زدن…عباس کجایی؟!حسین…*

به جز تو خواهرت کیو داره
یا ثارالله و ابن ثاره…

چشام فقط برا تو می‌باره
یا ثارالله و ابن ثاره…

یا ثارالله و ابن ثاره

کجا بودید؟!
لحظه‌ای که امامتون صداتون کرد
هِی گریه کرد و زیرِ لب دعاتون کرد
وقتی که دست و پا می‌ زد نگاتون کرد

کجا بودید؟!
با ناسزا بچه‌ها رو که می‌ بردن…

*اینا از گل نازک تر نشنیدن…چرا بهشون فحش میدین؟*

کجا بودید؟!
با ناسزا بچه‌ها رو که می‌ بردن…
سر روی نیزه‌ها رو که می‌بردن…
با گریه گوشواره‌ها رو که می‌بردن

*اومد سراغ دختر امام حسین…گریه می کرد.‌‌..گوشواره رو که از گوشش می کشید…فقط یه سوالی ازش کرد…تو که داری گوشواره من رو به زور می بری…دیگه چرا داری گریه می کنی؟گفت:دلم می سوزه…گفت:لااقل این کار رو نکن…گفت اگه من نبرم یکی دیگه میاد می بره…حسین….*

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

کجا بودید؟!
با ناسزا بچه‌ها رو که می‌ بردن…
سر روی نیزه‌ها رو که می‌بردن…
با گریه گوشواره‌ها رو که می‌بردن…

گدا مگه جز تو کیو داره
یا ثارالله وابن ثاره

چشام فقط برا تو می‌باره
یا ثارالله و ابن ثاره

یا ثارالله و ابن ثاره

*روضه من دیگه تمومه…روضه فقط یک کلامِ…آقای ما رو کشتن…خواهرش رو به اسیری بردن…غریب کشتنش…تنها بود…یاوری براش نبود…زنازاده ها کشتنش…” اَلسّلام علی قتیلِ اولادِ بغایا…”شب آخره…نوکری ما رو امضا کن…وگرنه دنیا و آخرت رو با هم باختیم…*

چقد خوبه…
اگه یه شب حسین منو دعا می‌کرد
صداش که میزدم خودش نگاه می‌کرد
منو به اسم کوچیکم صدا می‌کرد

چقد خوبه
دلم پر از تپیدنِ حسین باشه
یه شب سرم رو دامنِ حسین باشه
نگام به روضه خوندنِ حسین باشه

نمونده جز گریه برام چاره
یا ثارالله وابن ثاره…

میدونم این گریه اثر داره
یا ثارالله وابن ثاره…

یا ثارالله و ابن ثاره…

حسین جانم…
ماها کجا و غصّه‌ی تو رو خوردن
از سرمون زیاده اسمتُ بردن
الهی روزیمون بشه برات مردن

حسین جانم
از مادرت بخواه قبول کنه از ما
خودش اجازه داد که جاری شه اشکا
دسمتونُ گرفت و گفت بیاین اینجا

*با روضه حضرت زهرا شروع کردیم…با این روضه هم تموم می کنیم…با روضه وداع امیرالمؤمنین…”فَلَمّا نَفَدَی یَدَهُ مِن تُرابِ القبر…”وقتی دست از خاکِ زهرا کشید،دست ها رو به هم زد…خاک ها رو از دست افشاند…”هاجَ بِهِ الحُزن…”غم و اندوه به دل علی هجوم آورد…”وَ ارسَلَ دُموعَه عَلی خَدَّیه…”شروع کرد های های گریه کردن…همه بگید یا زهرا…*

حسین جانم
از مادرت بخواه قبول کنه از ما
خودش اجازه داد که جاری شه اشکا
دسمتونُ گرفت و گفت بیاین اینجا

بچه به جز مادر کیو داره؟!
یا ثارالله وابن ثاره…

اشک مارو مادر خریداره
یا ثارالله وابن ثاره…

#شاعر: رضا یزدانی

*به یاد اون مادری که امروز عصر آمد گودیِ قتلگاه…صدا زد “بنی‌..بنی‌..قتلوک…ذبحوک‌…و من الماء منعوک…”وقتی که سنان بن انس اراده کرد سر رو بِبُره…آخرین جمله ای که اباعبدالله در این دنیا شنید این بود “وَ اِنّی لَاَحتَضُّ رأسَک…”سر تو رو می بُرم… و می دانم که پدر و مادرت بهترین پدران و مادرانند…حسین…حسین…*

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

سرخی هر غروب، میرم پشت بام
بغضم میشکنه، اسم توئه، روی لبام

ای باد صبا برسون به حسین، سلام منو
سلام بر حسین

ای قاصد دل برسون به حسین، پیام منو
سلام بر حسین

سلام ای غرق نور، سلام از راه دور
سلام آقای پر درد صبور

سلام ای کربلا، سلام ای نینوا
سلام ای خامس آل عبا

ای گل وفا حسین
معدن سخا حسین
می کُـشی مرا حسین

سرخی هر غروب، میشم روضه خون
خورشیدو میزنن، به روی نی، توو آسمون

ای آه رَسا برسون به حسین سلام منو
سلام بر حسین

ای ماه عزا برسون به حسین پیام منو
سلام بر حسین

سلام ای مهربون، سلام ای بهترین
سلام ای چهره ی خونین جبین

سلام ای لاله گون، سلام ای شاه دین
سلام ای قاری نیزه نشین

یار مه لِقاء حسین
چشمه ی بقاء حسین
می کُـشی مرا حسین

سرخی هر غروب، میرم پشت بام
سرخی قتلگاهه که میاد جلو چشام

ای برگ خزون برسون به حسین سلام منو
سلام بر حسین

ای اشک روون برسون به حسین پیام منو
سلام بر حسین

سلام ای تشنه لب، سلام ای بی کفن
سلام ای زخمی صدپاره تن

سلام ای غرق خون، سلام ارباب من
سلام ای کشته¬ی دور از وطن

صید نیزه ها حسین
شاه سر جدا حسین
می كُـشی مرا حسین

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

نفس صبح، شرار است، شرار است، شرار
آسمان کوه غبار است، غبار است، غبار

قـدسیان سوخته‌بال و پرشان چون دلشان
عرشیان خیمۀ اندوه شده محفلشان

عرش اعلا به روی خاکِ زمین افتاده
یا که جان دو جهان از سر زین افتاده؟

*چرا عرش خدا عزادار نباشه؟ حسین الان روی خاک کربلا برهنه رها شده .. اولین شبی که بین سر و بدن فاصله افتاده .. سر یه طرف بدن یه طرف .. اصلا گریه‌ی شام غریبان با همه‌ی سال فرق میکنه ..*

عرش اعلا به روی خاکِ زمین افتاده
یا که جان دو جهان از سر زین افتاده؟

سی‌هزار ابرهه بر جنگ خدا آمده‌اند
در پِی قتل امام شهدا آمده‌اند

*نمیدونم باور نمیکنم کار به اینجا رسید امروز: *

هدف تیر بلا سورۀ رحمان ای وای
سم اسب و ورق پارۀ قرآن ای وای

*حسین .. شب آخره ها جا نمونی از این قافله .. حسین .. قربون صداهای گرفتتون .. امشب تو خیمه ها دیگه کسی نفس نداشت بگه حسین*

هدف تیر بلا سورۀ رحمان ای وای
سم اسب و ورق پارۀ قرآن ای وای

کاش خورشید نمی‌تافت به کوه و صحرا
ره گودال ببندید به روی زهرا

*شب آخرِ این جلسه .. شب اول با نام بی بی شروع کردیم امشبم با اسم بی بی سفره رو جمع کنیم ..*

خضر، لب‌تشنه فدا گشت بگو یا زهرا
*نه نه .. بهتر اسم مادر ببریم .. آسمانیا این اسم رو میبرن .. این اسم از علی گره گشایی کرده .. امیرالمومنین تو سخت ترین لحظه ها میگفت یا زهرا .. همۀ این خانواده اصلا بی اختیار تو سخت ترین شرایط گفتن یازهرا .. هر بلایی سرشون میومد میگفتن یا زهرا .. حالا بهتون میگم اوج این یا زهرا گفتن امروز کجا بود ..*

خضر، لب‌تشنه فدا گشت بگو یا زهرا
سر به ده ضربه جدا گشت بگو یا زهرا

*رحمت خدا به این ناله ها ..*

به خدا گرگ‌صفت بر بدنش چنگ زدند
به خدا آب ندادند ولی سنگ زدند

*آخ حسین جان بمیرم برات .. یه لحظه ای امروز خواهر اومد تو خیمه دید ابی عبدالله پیشانیش خون آلوده و خاک آلوده .. گفت داداش بمیره زینب تورو اینجوری نبینه گفت داداش خودتو به اینا معرفی کردی شاید بعضیا تو رو نشناسن؟ شاید هنوز تو این سی هزار نفر یه عده ندونن پدر ما کیه شاید ندونن مادر ما کیه میگفتی من کی ام؟.. گریه کرد ابی عبدالله .. گفت خواهر دست به دلم نذار معرفی کردم .. ولی کاش نمیکردم چی گفتی مگه؟..

گفتم ای لشگر منم مکه منی
گفتم ای لشگر منم سعی و صفا
گفتم ای لشگر ز نسل حیدرم
مصطفی از من، من از پیغمبرم

من همونی ام که جام تو بغل میغمبر بود.. من همونی ام که جام رو دوش پیغمبر بود .. من همونی ام که پیغمبر نمازشو معطل میکرد تا من از دوشش پیاده بشم ..

لیک آتش بر دل تنگم زدند
نام زهرا بردم و سنگم زدند*

حق پیغمبرِ اسلام ادا شد دیدید؟
سر توحید، لب تشنه جدا شد دیدید؟

تسلیت فاطمه نور بصرت را کشتند
به خدا اهل سقیفه پسرت را کشتند

*بازم بگو یا زهرا .. امشب روضۀ من روضۀ مادر و فرزندِ .. ابی عبدالله امروز خیلی یاد مادرش افتاد .. چند تا صحنه سراغ دارم یاد مادرش افتاد .. هر بار یاد مادرش افتاد گریه کرد .. ابی عبدالله با همه‌ی بچه های علی فرق داشت یک کاری کرده تو مدینه بی نظیرِ .. اگر مادری نبود اون شب که بابا گفت بیاید خداحافظی کنید با مادر، نمیرفت صورتشو بذاره کف پای مادرش .. از این کارش معلومه چقدر عاطفیه .. هی گفت مادر با من حرف بزن..

اصلا این گریز به کربلا زدن رو حضرت زهرا به ما یاد داده اولین کسی که گریز زده به کربلا فاطمه ست .. اون شب آخر به علی گفت علی جان شب غسلم بده، شب کفنم کن، دونه دونه حرفاشو زد گفت ابد والله ما ننسى حسينا علی جان یه حسین دارم این بچمو تشنه میکشن .. نذار بچه م تشنه بمونه ..

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

امروز ابی عبدالله چند جا به یاد مادر افتاد .. کجا یاد مادرش افتاد؟ اولین جایی که یاد مادر افتاد همون لحظه ای بود که خودشو معرفی کرد .. تا گفت من پسر فاطمه ام سنگش زدن .. خیلی دلش شکست خیلی گریه کرد .. دومین جایی که یاد مادر افتاد اون ساعتی بود که اومد جلو لشکر گفت مگه من حلالی رو حرام کردم؟ مگه از من فسق و فجوری دیدید؟ چرا میخواید منو بکشید؟ یه نانجیبی بلند شد از وسط جمعیت گفت حسین میدونی چرا اومدیم خونتُ بریزیم؟«إِنّا نَقْتُلُكَ بُغْضاً لاَِبِيكَ» چون تو بابات علیِ .. تا اسم امیرالمومنین رو شنید یاد مادرش افتاد .. چرا یاد مادرش افتاد؟ آخه مادرشم به همین گناه بین در و دیوار رفت .. آخه مادرشم به همین گناه لگد خورد .. سیلی خورد تازیانه خورد .. اون نانجیب تو نامه ش به معاویه نوشت گفت معاویه تا صدای زهرا رو پشت در شنیدم یه لحظه لرزیدم گفتم فاطمه پشت درِ ما که با فاطمه کاری نداریم برگردیم .. میگه برگشتم چند قدم عقب یهو یاد علی افتادم چنان لگدی به در زدم .. سومین جایی که یاد مادرش افتاد کجا بود؟ زود میگم و رد میشم، روضه شو شبای قبل خوندم .. یه صحنه ای دید یاد مادر افتاد .. کجا؟ رسید بالا سر علی اکبر .. یه نگاه کرد دید یه نیزه به پهلوش زدن .. آخه هر وقت دلش برای مادرش تنگ میشد به علی نگاه میکرد .. تا دید نیزه به پهلو زدن گفت آخ مادرم .. چهارمین جایی که یاد مادر افتاد اون لحظه ای بود که رسید کنار علقمه دید علقمه بوی فاطمه میده عباسم چه خبر بوده اینجا؟.. اون جمله ای که ابی عبدالله فرمود روضه شو خوندم شب تاسوعا سومین جمله اگر یادتون باشه فرمود: قَلَّت حِيلَتِي .. این جمله رو قبلا یه نفر دیگه گفته بود اونم امیرالمومنینِ .. وقتی میخواست فاطمه رو دفن کنه گفت قَلَّت حِيلَتِي .. صبر از کفم رفت بیچاره شدم ..

پنجمین جایی که یاد مادر افتاد وقتی پیراهنُ بالا زد تیر سه شعبه به سینه ش خورد .. لااله الا الله .. بمیرم بعضی از نقل ها نوشتن تیر رو که کشید بیرون هی خون هارو میمالید به محاسنش میگفت من کشتۀ روز دوشنبه ام .. دوشنبه کِی؟ .. آخه دوشنبه مادرشُ بین در و دیوار سقیفه گذاشتن .. دیگه کجا یاد مادرش افتاد؟ ششمین جایی که یاد مادرش افتاد اون ساعتی که عبدالله دستش قطع شد تو بغل عمو افتاد تا تو بغل عمو افتاد گفت وای مادرم تا نگاش به بازو افتاد ..

هفتمین جایی که یاد مدینه افتاد (ببین چقدر امروز ابی عبدالله یاد مادر کرده) هفتمین جایی که یاد مادرش افتاد یا صاحب الزمان .. افتاده بود تو گودال بی رمق داشت نگاه میکرد یه مرتبه دید دارن به زینب حمله میکنن .. تا دید دارن حمله میکنن یه لحظه تکیه داد به نیزه یه بار جلو بابام مادرمُ زدید بسه .. بیاید کار حسینُ تموم کنید .. اما آخرین باری که اسم مادر و برد کجا بود؟ سادات ببخشن شام غریبانه .. ببخشید الان نگم کی بگم داد بزنید برا این روضه .. آخرین لحظه ای که اسم مادرُ برد اون ساعتی که شمر خنجر و گذاشت روی گلو .. (کمک میکنی به خدا خوندنش سخته ..) امام رضا فرمود جد مارو با دوازده ضربه کشتن .. هر ضربه ای که میزد ابی عبدالله یه ذکر میگفت (زیر تیغ و شمر ذکر میگه..) یه ضربه میگفت وا محمدا .. دوم وا علیا .. سوم وا عطشا .. چهارم وا غربتا .. آخرین ضربه که زد سرُ جدا کرد گفت وا اماه .. مادر ببین حسینتُ .. ای حسین ..*

 

متن سینه زنی و توسل به حضرت سید الشهدا (ع) ویژه ماه محرم

0
متن سینه زنی و توسل به حضرت سید الشهدا (ع) ویژه ماه محرم

متن سینه زنی و توسل به حضرت سید الشهدا (ع)

و لک الحمد یا الله لک لبیک ثارالله

شکر خدا که تو را آفرید
خون تو را به بهایش خرید
شکر خدا شجره نامۀ
سینه زنان به غلامت رسید

جَعَل الشِفا فی تُربَته، راه نجات از هیئته
با یک اشاره موج بلا را مهار کن، بِالحُجَةِ
فکری به حال دل زار بی قرار کن، بِالحُجَةِ
ما را برای سینه زنی اختیار کن، بِالحُجَةِ
در کشتی نجات دو عالم سوار کن بِالحُجَةِ

شکر خدا که تو را آفرید
خون تو را به بهایش خرید
شکر خدا شجره نامۀ
سینه زنان به غلامت رسید

جَعَل الشِفا فی تُربَته، راه نجات از هیئته
با یک اشاره موج بلا را مهار کن ، بِالحُجَةِ

حسین حسین …

________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت سید الشهدا (ع)

رو سردر خونه‌م، پرچم یا حسینِ
روضۀ خونگى‌مون، بیعت با حسینِ

مثه عمرو بن جناده
با تموم خونواده
پاىِ کار حسین هستم

روز و شب اشکام مى‌باره
روضه تعطیلى نداره
عزادار حسین هستم

امسال بیشتر از هر سال
تو دلم داغ محرمه
امسال بیشتر از هر سال
دعامون مى‌کنه فاطمه

«زَیّنُوا بُیوتَکُم بِذکرِ الحسین»

آتیش تو دل‌ها، آتیش خیمه‌هاتِ
بزم عزات آقا، سفینة النجاةِ

چایى روضه با مادر
پدرم مثلِ هر نوکر
سیاهى می‌زنه واسه‌ت

دود اسپند محرم
علم و بیرق و پرچم
می‌شن اسباب شفاعت

امسال بیشتر از هر سال
آقا روضه مى‌گیریم برات
امسال بیشتر از هر سال
بی‌قراریم برا کربلات

«زَیّنُوا بُیوتَکُم بِذکرِ الحسین»

روضه‌ها خیمه‌گاهِ اصحاب الحسینِ
بدونید کُلُّ الخیر فی باب الحسینِ

پا به پاى جون و عابس
نوکرى‌مون می‌شه خالص
می‌شیم اون که امام مى‌خواد

اگه که باشیم زهیرش
دل نبندیم ما به غیرش
ان شالله آقامون میاد

امسال بیشتر از هر سال
میگم العجل یا مهدی
امسال بیشتر از هر سال
با آقام میبندم عهدی

«زَیّنُوا بُیوتَکُم بِذکرِ الحسین»

________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت سید الشهدا (ع)

وقتی که میگم یا حسین، نیت قربت میکنم
وقتی میخوام هیئت بیام، غسل زیارت میکنم
روضۀ اربابم حسین، محفل آشتی با خداست
این کوچۀ سینه زنی، راه رسیدن تا خداست

رویای حبیب بن مظاهر
گریه کردن تو جمع ما بوده
آبروی جبرئیل از اینه
که روضه خونِ این آقا بوده

جنت الأعلای من اینجاست
زیر این سقف سیاه، وسط این اشکُ آه
تا میریزه اشک من، میریزه بار گناه

یا ثارالله، اباعبدالله اباعبدالله ..

می بینی دستام خالیه، اما از این غم میگذرم
زندگیمُ میفروشم و بار غمت رو میخرم
هرکسی این غم رو چشید، می دونه که قصه چیه
هرچی گرفتارم باشم، تا تو باشی غصه چیه؟

وقتی غم روی قلبم میشینه
به تو رو می زنم آروم میشه
از قدیما گفتن رفیقِ خوب
تو گرفتاری ها معلوم میشه

تو رفاقت رو تموم کردی
ولی من نامردم و، به شما بد کردم و
با همه حرفام بازم، به تو میگم دردم و

یا ثارالله، اباعبدالله اباعبدالله ..

نوکری تو ارثیه، از پدرم مونده برام
این غمِ شیرینُ منم، هدیه میدم به بچه هام
با خونوادم مجلسِ، روضۀ اربابم میام
بچه یه ساله خیره و خیره کثیر از تو میخوام

بچۀ مشکی پوش هر نوکر
سیاهی لشکر سلطان میشه
هر کسی تو روضه تربیت شد
سرباز صاحب الزمان میشه

دست بچه هام و میذارم
توی دست بچه هات، که بمونن پا به پات
هواشونُ داشته باش، که بشن آقا فدات

یا ثارالله، اباعبدالله اباعبدالله ..

وقتی که میگم یا حسین، نیت قربت میکنم
وقتی میخوام هیئت بیام، غسل زیارت میکنم
روضۀ اربابم حسین، محفل آشتی با خداست
این کوچۀ سینه زنی، راه رسیدن تا خداست

رویای حبیب بن مظاهر
گریه کردن تو جمع ما بوده
آبروی جبرئیل از اینه
که روضه خونِ این آقا بوده

جنت الأعلای من اینجاست
زیر این سقف سیاه، وسط این اشک و آه
تا میریزه اشک من، میریزه بار گناه

یا ثارالله، اباعبدالله اباعبدالله ..

________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت سید الشهدا (ع)

این دل تنها جای امام حسین
تربت خاک پای امام حسین

شور محرم و حسین
ذکر امام رضا حسین
دارالشفاست روضۀ
من اسمه دوا حسین

عزت یعنی اصحاب الحسین
کُلُّ خیر فی باب الحسین
دنیا عقبی مست امام حسین
عزت عزت دست امام حسین

راه بی انتها حسین
ساکن کربلا حسین
تو نوکرات محترمن
تُعِزُّ من تشاء حسین

تو اربابی من سائل حسین
کُلُّ خیر فی باب الحسین
قلبم روی بام امام حسینِ
اسم اعظم نام امام حسینِ

مقصد هر سلام حسین
علت گریه هام حسین
روضه منو میرسونه
تا حرم امام حسین

یا اباعبدالله الحسین
کُلُّ خیر فی باب الحسین

یا شریکة الحسین
یا بنت من صلی قبلتین
دختر سرلشگر خیبر و حنین

بانوی با وقار، ناموس کردگار
او تن به ذلت لشگر نمی دهد
زینب عفیفه ای است در راه عفتش
عباس می دهد معجر نمی دهد

محشر در محشر زینب
ذوالفقارِ حیدر زینب
وقتی سقا میزنه زانو
روز و شب در محضر زینب

مدد یازینب یازینب یازینب ..

________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت سید الشهدا (ع)

تو قرار منی، تو نگار منی
به مدار تو من می گردم
ای مسیر نجات، ای دلیل حیات
پُرِ زخمی و من پُر دردم

در عمر کوتاهم
دلتنگ یک ماهم
ای عشق دیرینم

تلخیِّ سالم را
حل کرده، این شب ها
ای اسمِ شیرینم

یاری کن مرا، دستم را بگیر
ای نِعمَ النصیر، ای نِعم الأمیر

من از این قفس بریدم
به هوایِ تو پریدم

آبروی من، گریه پای تو
آرزوی من کربلای تو

«اربابم حسین، اربابم حسین»

به تو و عَلَمت، به هوایِ غمت
من به روضه‌ی تو، محتاجم
افتخارِ من است، اعتبار من است
شال نوکریَم شد تاجم

کربلا، پرواز و
کربلا، آغاز و
کربلا، پایان است

عشق تو، میزان و
عشق تو، ایمان و
عشق تو، طوفان است

کربلای تو، خاک مادریست
خاک تو شدن، رسم نوکریست

من بریده از زمینم
پر زدم مگر ببینم

بین قتلگاه اوج روضه را
در پای فرات، موج روضه را

«اربابم حسین اربابم حسین»

بعد عمری اگر، شده وقت سفر
روضه‌ی کوچکی، میگیرم
دم مرگم آقا، با دلی بی قرار
پای روضه‌ی تو می میرم

روزی این، پرچم ها
این شور و، ماتم ها
دستم را، می گیرد

نوکر اربابش را
آخرین لحظه ها
می بیند، می میرد

سرباز توام، آقای غریب
خون خواه توام، ای شَیبُ الخَضیب

منم و دریغ و حسرت
نرسد اگر شهادت

ذکر یا حسین، از عمق گلو
در دریای خون، می گیرم وضو

«اربابم حسین اربابم حسین»

________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت سید الشهدا (ع)

دور شدم ازتو تویِ‌دنیا ولی حوصله کردی
تا گره افتاد توی کارم پی چاره میگردی

هر چی‌ام دور شم تو به فکر من هستی
تو به دنبال دل سینه‌زن هستی
حتی تو گودال میدیدن که تشنه لب
به تکاپویِ سر به راه کردن هستی

داره برکت قدم تو یا اباعبدالله
سایبونِ علم تو یا اباعبدالله
به بد و خوبا همیشه دادی یک میزان
وقف عامِ کرَم تو یا اباعبدالله
بابی انت و امی یا اباعبدالله ..

هرچی که خیرُ به صلاحه درِ خونه‌ی یارِ
از آسمون کرم تو داره روزی میباره

چه نیاز داره کسی که با تو باشه
کسی که دائم دعای تو همراشه
تو مسیر دله میشه مثل مجنون و
تو رو که داره بی خیال دنیاشه

شده ذکر لب عالم یا اباعبدالله
همه شور و هیجانم یا اباعبدالله
وسط روضه جانان قلب بی تاب من
میگه با هر ضربانم یا اباعبدالله

بابی انت و امی یا اباعبدالله ..

باز منو گریه منو زاری منو دل بی قراری
دل شده تنگ و منو آقا تو خماری نزاری

دلم آشوبه چه کنم با این دوری
به حرم آقا برسونم یک جوری
یه کاری کن که یه حرم تو این روزا
زندگی کردن شده واسم مجبوری

برسون نور دمت رو یا اباعبدالله
نِعَمِ بی رقمت رو یا اباعبدالله
دیگه بسه غم دوری یک شب جمعه
بنویس باز حرمت رو یا اباعبدالله
بابی انت و امی یا اباعبدالله ..

________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت سید الشهدا (ع)

یک نفر در میان گودال
صد نفر میزدن زینب را
تیغ ها مانده بود در بدنُ
با سپر میزدن زینب را ..

یک نفر در میان گودال
صد نفر میزدن زینب را
هرچه او بیشتر نفس میزد
بیشتر میزدند زینب را ..

ای .. حسین ‌…

لشکریان خیره سر
چند نفر به یک نفر ..

خیمه رو تا گودال همش دویدم بریدم
نیزه رو بیرون از تنت کشیدم بریدم

نشستمُ شکستمُ
نگاه بکن نیزه بریده دستمُ
ببین حسین که خستمُ
موند تو دلم زخمِ تو رو نبستمُد..

اَمونَمو توانمُ
بریده بود رگ بریده جونمُ
باغ پر از خزونمُ
فاضله الرشیده‌ی کمونمُ

خیمه رو تا گودال همش دویدم بریدم
العطش لبهاتُ که شنیدم بریدم

دویدمُ رسیدمُ
یه جای سالم به تنت ندیدمُ
ناله فقط کشیدمُ
خُب بذارید بغل کنم شهیدمُ

بریدمُ خمیدمُ
بدون پیرهن تو رو که دیدمُ
به خاک و خون تپیدمُ
چادرمُ روی تنت کشیدمُ

________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت سید الشهدا (ع)

شلوغ بود دل آسمون گرفته بود و بی فروغ بود
کاشکی روضه های قتلگاه تو دروغ بود شلوغ بود

غروب بود یک نفس صدای یا مقلب القلوب بود
بعد تیر و نیزه تازه وقت سنگ و چوب بود غروب بود

غریب بود جای نعل تازه روی صورتش عجیب بود
زیر چکمه های قاتلی که نا نجیب بود غریب بود

غبار بود مادرش گوشه قتلگاه بی قرار بود
خواهرش پیاده بود و دشمنش سوار بود غبار بود

پیکرت سه روز مانده بر زمین رها حسین من
السلام علی غسیل بِالدِما حسین من

کشته حسادت مردم بی وفا حسین من
السلام علی ذبیح القفا حسین من

سراب بود ناله های غربت حسین بی جواب بود
غرق خاک و خون تن عزیز بوتراب بود سراب بود

عذاب بود تشنه کشتنش ولی بین دو نهر آب بود
خنده های حرمله به گریه رباب بود عذاب بود

عمیق بود جای ضربه های نیزه رو تنش دقیق بود
ساربان رسید و فکر بردن عقیق بود عمیق بود

ای زمین خورده از آن نیزه بی هوا حسین من
ای سر مقدست چراغ نیزه ها حسین من

نوحه خون تو شده ملیکه السما حسین من
السلام علی الغریب کربلا حسین من

کبود بود مثل مادرش تمام صورتش کبود بود
میکشه آدمو اینکه قاتلش حسود بود کبود بود

شهید بود خواهرش رسیده بود و دیگه نا امید بود
جای زخم و تیر و نیزه رو تنش شدید بود شهید بود

اسیر بود پیکر مطهر حسین بر حصیر بود
دختر فاطمه با حرمله هم مسیر بود اسیر بود

مادرت رسیده تا گودی قتلگاه حسین من
السلام علی قتیل بالرِماح حسین من

بر تنت نمانده بود عمامه و ردا حسین من
السلام علی جریح بالعصا حسین من

پناه حرم کجاداری میری بگو برادرم
بدرقه ی راه تو اشک چشم ترم

آهسته تر برو داداش ببین مضطرم
پناه حرم بیا ببین نامحرم ها رو دور و برم

خاکی شده دوباره چادر مادرم
تو رفتی و کشیدن از سرم معجرم

پناه حرم هنوز یادم نرفته لحظه ی رفتنت
بمیره خواهرت چقدر غریب کشتنت
یه جای سالمم نمونده روی تنت

پناه حرم یکی داره پیرهن خونیت رو می بره
اومده ساربان به فکر انگشتره
به روی نیزه ای سر علی اصغره

پناه حرم جلو چشمای مادرم زدی دست و پا
با نیزه زد تو دهنت یکی بی هوا
زدن یه عده پیرمرد تو رو با عصا تو رو با عصا

پناه حرم یه مادری داره به صورتش می زنه
میون قتلگاه یه تشنه جون میکنه
یه سینه ای به زیر سم اسب می شکنه
بُنَیَّ

پناه حرم رفتی و دخترت داره کتک می خوره
غنیمتاش و هرکسی داره می شمره
ناموس تو تو آرزوی یک چادره

پناه حرم دزدیدن گهواره رو میبینی داداش
گوش های بی گوشواره رو میبینی داداش
این معجرهای پاره رو میبینی داداش

لب گودال، مادر افتاده
ته گودال، خواهر افتاده

آن طرفتر، برادری تنها
بین یک مشت، لشکر افتاده

خنجر افتاده
پیکر افتاده

خیمه افتاده
زینب افتاده

مادر افتاده
دختر افتاده
حسین حسین

 

متن روضه و توسل ویژه شب عاشورا محرم ۱۳۹۹

4
متن روضه و توسل ویژه شب عاشورا محرم 1399

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

اذن سلوک اهل نظر دست زینب است
آیینه مکاشفه در دست زینب است

*شیخ حسن سامرایی، میگه تویِ سامرا ، امامِ زمان رو دیدم، فرمود: شیخ حسن! به مردم بگو برا من دعا کنند. گفتم: آقا! همه شمارو دعا می کنن. فرمود: خدارو به عمه جانم قسم بدن…*

سوگند بر نمازِ شبی که قضا نشد

* امام زین العابدین میگه: حتی شامِ غریبان، بین کشته ها، نمازِ شبِ عمه جانم قضا نشد، فقط فرق می کرد، نشسته می خواند…*

فیضِ حضور و فوضِ سحر، دستِ زینب است.

*مثل امشب بود، ابی عبدالله گفت:خواهرم!تویِ نمازِ شب برام دعا کن…اگه دوست داری اهلِ نماز شب بشی، باید متوسل به حضرت زینب بشی، بگو: خانوم جان! حالش رو ندارم، ولی قلباً نماز شب رو دوست دارم…*

سوگند بر نمازِ شبی که قضا نشد
فیضِ حضور و فوضِ سحر، دستِ زینب است

جنگِ عقائد است، از عالِم جدا نشو
نذر و نظر، دعا و و اثر دستِ زینب است

در اوجِ هجمه ها، کمر راست می کنیم
چون همچنان قضا و قَدَر دستِ زینب است

فوراً به عاشقانِ زیارت خبر دهید
در اربعین براتِ سفر دستِ زینب است

*خدارو چه دیدی، شاید اربعین اومدی گفتی: یادت میاد شبِ عاشورا، من از همون شب دعا کردم ، تو خوابم هم نمی دیدم بیام کربلا…*

فتح و الفتوح کرد، زد از ریشه ظلم را
تاریخ ثبت کرد، تبر دستِ زینب است

بیش از تمامیِ اُسرا تازیانه خورد

*بزرگترِ اُسرا شدن همینه، علمدار شدن همینه، همیشه خودش رو سپرِ بچه ها می کرد، اینا امانتن دستِ من…*

بیش از تمامیِ اُسرا تازیانه خورد
بر کودکانِ تشنه، سپر دستِ زینب است

*برا همین اربعین گفت: حسین جان! حیف نامحرما کنارِ من هستن، واِلا کبودی هایِ تنم رو نشونت میدادم…*

اشک از خودش بگیر و معرفت از خودش بخواه
یعنی که اشک و سوزِ جگر، دستِ زینب است

بر خیزران تشر زد و فرمود که نزن
مسئولِ حفاظت از سر، دستِ زینب است

*نزن، مگه نمی بینی بچه اش داره می بینه؟ نزن، نزن. آخه، بچه، خودش اومد پرسید،گفت: عمه! صدایِ بابایِ مَنِ؟ بابام داره قرآن میخونه؟…
شبِ عاشوراست، آخرین شبی است که زینب برادر رو می بینه،گفت: داداش! یه سئوال ازت دارم، بلاهایی که سَر تو میاد بیشترِ یا بلاهایی که سَرِ انبیاء و اؤلیا میاد؟ خواهر برادری دارن صحبت می کنن، گفت: خواهرم! چون خودت میخوای میگم.
خواهرم!عزیزم! حضرتِ آدم از بهشت رونده شد، در فراق حوا هم گریه می کرد، در حالی که می دونست حوا در امن و امانِ، اما نوامیسِ ما بعد از من به اسارت میرن…
خواهرم! مردم حضرتِ نوح رو سنگ باران کردن، اما من رو اول تیر بارون میکنن، بعد سنگ بارون میکنن
خواهرم! حضرتِ ابراهیم خلیل الله، وقتی که پرتابش کردن تویِ آتیش، آتیش گلستان شد براش، اما آتیشِ نیزه بدنِ من رو پاره پاره میکنه…
خواهرم! ازجَدّمون رسول الله بگم: زدن یکی از دندونایِ مبارکش رو شکستن، اما با چوبِ خیزران اینقدر رو لب و دندونای من میزنن، که تعدادِ زیادی از دندونام میشکنه…
خواهرم! حضرتِ یعقوبِ پیغمبر در فراقِ یوسفش نابینا شد، خیلی گریه کرد، یوسفش رو بهش برگردوندن، اما اکبرِ من دیگه به من بر نمیگرده…
زینبم! بابام علی رو با یک ضربه شهید میکنن، اما بیشتر از هزار ضربه به من میزنن….گفت: زینبم! حسن موقعِ جون دادن، سرش تویِ بغلِ من بود، اما هیچکی نمیاد سَرِ من رو تویِ دامن بگیره…

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

تو از حال و روزم خبر داری یا نه؟
به اشکای زینب، نظر داری یا نه؟

الهی بمیرم، نبینم غماتُ
بکِش رو سرِ من، یه لحظه عباتُ

اگه میشه حرف از جدایی نزن
قرارِ دلِ بیقرارم بمون

به أَمَّنْ يُجیبی که خوندی قسم
نباشی می میرم

کنارم بمون، به فکرِ منم باش
منی که هنوز،میلرزه دلم تا صدام میزنی

نباشی چه جوری صبوری کنم
تو سنگِ صبورِ غمایِ منی

دیگه قصه ی ما رسیده به جایی
که راهی نداریم به غیر از جدایی

من اینجا غریب و تو یاور نداری
بیا فکر کن اصلاً، که خواهر نداری

تو خیره شدی به من و چادرم
منم مات انگشت و انگشترت

سرِ من فدایِ سرِ بچه هات
سرِ بچه هام هم فدایِ سَرت

به گرد و غبارِ غمِ بی کسی
که فردا میشینه رویِ معجرم

نبینم غمات و پاشو عُمرِ من
خودم غصه هاتُ به جون میخرم

*رفت جلویِ خیمه ی ابی عبدالله، صدا زد، دید کسی جواب نمیده، جلو رفت دید داداشش نیست، کجا رفته؟ خواهر خیلی به برادر علاقه داره، کجا رفته؟ گفتن: خانوم! رفته پشتِ خیمه ها، زینب رفت، دید آقا رویِ زمین نشسته، هی داره میخونه:… “یا دَهرُ اُفّ لَکَ مِن خَلیلی” دنیا! اُف بر تو. سر نیزه رو در آوُرده بود، خارهایِ بیابون رو از تویِ زمین در می آوُرد، داداش! داری چیکار میکنی؟ نصف شبی خار در میآری؟ خواهرم! نمی دونی فردا چه خبر میشه…
تو اگه تویِ خیابون یه بچه ای رو ببینی که داره گریه میکنه، میگی بچه است، جونم چرا گریه میکنی؟ تا نبریش پیشِ بابا و مادرش خیالت راحت نمیشه، اما مثه فردا همچین ساعتی، بچه هایِ ابی عبدالله با پایِ برهنه، تو بیابونایِ داغِ کربلا…
اینجا یه وداع بود، زینب حرف هاش رو زد، ابی عبدالله هم صحبت هاش رو کرد، یه وداعِ دیگه ای هم مدینه بود، یه پهلوونی اومد بالا سَر خانومش، گفت: علی جان! من رو شب غسل بده، شب کفن کن، شب هم دفن کن، علی جان! گریه کن” اِبکنی یا ابالحسن وَبکِ لِلیَتامی” علی برا بچه هام گریه کن، عقده هات رو خالی کن، تویِ خودت نریز،گفت: علی جان! بچه هام رو به تو میسپارم، اما جونِ تو و جونِ حسینم، من عادتش دادم هر شب یه کاسه ی آب بالا سرش میذارم، نکنه تشنه بمونه…اینجا بی بی اینقدر سفارش کردی، اما کربلا، میگه: تا اومدم سر از بدن جدا کنم، دیدم یه صدایِ یه خانوم داره میاد، هی میگه: ” بُنَیَّ! قتلوک و مِنِ الماءِ مَنَعوک” همه بگید: حسین!

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

“اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ”

امام زمان در ناحیه ی مقدسه اینجوری سلام میده:”اَلسَّلامُ عَلى غَریبِ الْغُرَبآءِ، أَلسَّلامُ عَلى شَهیدِ الشُّهَدآءِ، أَلسَّلامُ عَلى قَتیلِ الاَدْعِیآءِ” سلام به اون آقایی که به دستِ حرومیا کشته شد”أَلسَّلامُ عَلى عَلِىّ الْکَبیرِ،أَلسَّلامُ عَلَى الرَّضیـعِ الصَّغیرِ” میرزایِ شیرازی میگه: اصلاً نیاز ی به تیر و سنان و حرمله و شمر نبود، همین داغِ علی اصغر برا حسین بس بود، اگه صبر کرده بودن ابی عبدالله از این غصه می مُرد، نیزه نمی خواست”أَلسَّلامُ عَلَى الْمَدْفُونینَ بِلا أَکْفان” سلام بر اون بدن هایی که کفن نشدن…اومد پیشِ آقا زین العابدین گفت: آقا! من خیلی غریبم، هی از غربتش گفت، آقا فرمود: اینقدر نگو من غریبم، الان تو بمیری خاکت میکنن یا نه؟ گفت:آره مگه میشه خاکم نکنن! گفت: غریب بابایِ مَنِ که خاکش هم نکردن…”أَلسَّلامُ عَلَى الْمُغَسَّلِ بِدَمِ الْجِراحِ” سلام بر اون بدنهایی که با خونِ بدن غسل داده شدن”أَلسَّلامُ عَلَى الْمَنْحُورِ فِى الْوَرى” سلام بر اون آقایی که جلو چشمِ همه نحر شد”أَلسَّلامُ عَلى مَنْ دَفَنَهُ أَهْـلُ الْقُرى” سلام بر اون آقایی که اهالیِ روستا اومدن خاکش کردن، همیشه قتل تویِ خلوت انجام میشه، اما موقع تشییع جنازه شلوغ میشه، کربلا برعکس شد، تویِ شلوغی کشتن، اما تویِ تشییع جنازه کسی نیومد…
امام باقر می فرمایند در موردِ روزِ عاشورا”لِیَندُبِ الحُسَین و یبْکیهِ”روزِ عاشورا برا جَدِّ ما هم گریه کنید و هم زار بزنید. یعنی اگه اشک هم ندارید زار بزنید،امروز فقط من و تو نیستیم، آسمونی ها هم دارن با ما ناله میزنن، در و دیوار هم دارن اشک میریزن…*

اسمت رو بُردم زیرِ بارون، بارون گریه کرد
تربت گذاشتم لای قرآن، قرآن گریه کرد

ذوالجناح از میدون اومد سر میزد رو زمین
مصیبت از بس سنگینِ حیوان گریه کرد

به یادِ لب هایِ خُشکِ تو دجله گریه کرد
کتیبه ها و پرچم ها و حجله گریه کرد

ظهر عاشورا زیرِ تیغ خوندی تو نماز
آخرین سجده ات گودال بود، قبله گریه کرد

صدایِ اَلمُعینت اومد اصغر گریه کرد
از رویِ تَلِ زینبیه خواهر گریه کرد

عده ای بی نصیب از گودال رفتن خیمه ها
پنجه ها اومد سمتِ زنها، معجر گریه کرد

*در مقتلِ لهوف نوشته:پشت خیمه ها خندق کندن، ابی عبدالله فرمود: همه ی خیمه هارو بیارید نزدیکِ هم، خندق رو پُر از هیزم کردن، تا طبلِ جنگ زده شده، ابی عبدالله فرمود: هیزم هارو آتیش بزنید، یه دلیل آتیش زدن، گفتن: اول امنیتِ خانم ها، مُخدَّرات در امنیت باشن، دوم مدیریتِ خیمه ها…جنگ شروع شد، میگه: “يَرْجِعُ إِلي مَرْكَزِهِ” ابی عبدالله هی می رفت یه منطقه ای و بر می گشت، می رسید اونجا می گفت:” لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِااللّهِ الْعَلِي الْعَظيمِ” یه نگاه می کرد سمت خیمه ها دوباره می رفت سمت اون مرکز، هی این کار رو تکرار می کرد، چرا؟ برا اینکه خانوم ها بگن: الحمدالله، هنوز آقا هست، هنوز حسین زنده است، هنوز سایه ی حسین بالا سَرِ ما هست…
آقا یه سئوال: مگه نمیگن: چند هزارنفر بودن،آیا می تونستن با تیراندازی کارِ حسین رو تموم کنن؟ بله می تونستن، چرا نکردن؟ چون می خواستن پاداشِ بیشتری از عُبِیدُالله بن زیاد بگیرن، گفت: یه گزارشی بهش بدیم، جگرِش خنک شه…*

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

نفس هایِ خورشید به آخر رسیده
که صبرِ غروبش، دیگه سر رسیده

هوا تیره و تار، حرم در تب و تاب
عَلَم رویِ خاکُ، شریعه پُر از آب

حوالیِ مغرب دراوجِ عطش
همه جایِ دشت و گرفته غبار

دلِ آسمون خونِ با دیدنِ
غمِ ذوالجناحِ بدونِ سوار

با بالی که سوخته دراین غُربتُ
غمِ چهره ای که درخون شد خضاب

داره برمیگرده به سمتِ حرم
غریبونه اما پُر از اضطراب

لبش تشنه ی آب، تنش سرد و بی حال
تویِ ازدحام و شلوغیِ گودال

یه لشکر به سمتِ، تنش می دویدن
همین که زمین خورد، همه کِل کشیدن

چقدر تیر آوُردن برا کشتنش
غریب گیر آوُردن تویِ قتلگاه

چقدر نامُرتب زدن نیزه رو
بریدن سرش رو ولی بی گناه

جلو چشمِ مادر، بالایِ سَرِش
به شوقِ غنیمت، قیامت شده

نه کهنه لباس و نه انگشتری
امون از غریبی که غارت شده

*امروز امام حسین سه بار خورد رویِ زمین، هر سه بار با گونه ی راست خورد رو زمین” فَسَقَطَ الْحُسَيْنُ،عَنْ فَرَسِهِ الَي الارْضِ عَلي خَدِّهِ الاءيْمَن” از رویِ اسب با طرفِ راستِ صورت افتاد رو زمین…تا افتاد، یه خانومی از بالایِ تَل، صدا زد: ” وا اَخاه، وا سَيّداه، وا اَهْلَ بَيْتاه، وا جَدّاه ” حسینم افتاد…
تا دید خواهر بیتاب شده، اومد با هر وضعی شده بلند بشه، کمک گرفت از نیزه، اومد بلند شه تا خواهر رو خوشحال کنه، تا یه ذره بلند شد” وَ ضَرَبَهُ آخَرُ عَلي عاتِقِهِ المُقَدَّسِ بِالسَّيْفِ ضَرْبَةً كَبا بِها عَلي وَجْهِه” یکی رسید، چنان نیزه ای به شونه ی آقا زد، استخوانهای شونه خُرد شد، دوباره با طرفِ راست صورت رویِ زمین افتاد…بگو:حسین…
دوباره صدایِ خواهر رو شنید، میخواست دوباره بلند بشه، دفعه ی سوم: “وَ كانَ قَدْ اَعيا ، فَجَعَلَ يَنُوءُ وَ يَكُب”اینبار دیگه کسی نزد، از بس خسته بود، از بس خون رفته، ازبس داغ دیده، از بس بدن تیر خورده، دیگه نتونست تحمل کنه، دوباره با طرفِ راستِ صورت افتاد رو زمین…
حالا فهمیدی چرا رقیه بابا رو نشناخت؟ از بس صورت خاک و خونِ، تازه امشب این سر باید بره مهمونی، زنِ خولی میگه: نیمه شب بیدار شدم، دیدم صدایِ گریه میآد، نور از داخلِ تنور میآد، یه خانومی هی میگه:” بُنَیَّ!…*
چهار نفر روزِ عاشورا خیلی ابی عبدالله رو اذیت کردن، سه نفر اسمشون تویِ مقاتل هست، یکی نیست، یکیش حرمله است، تا ابی عبدالله لباسِ عربی رو بالا زد تیر به قلبِ مقدسِ آقا زد…
دومی سنانِ، خوب صبر کرد، یه پیرِ مرد محاسن سفیدکه تیر خورده،داغ دیده، استخون شکسته، بدن پُر از جراحت، این دیگه نیزه زدن نداره، اومد بالا سَرِ حسین، دیدن حسین داره شکر خدا میکنه، تا دهان باز شد…
سومی شمر بود، مقاتل میگن: دو کارِ زشت شمر کرد، اول پاش رو گذاشت رویِ سینه، دوم پنجه زد به موهایِ ابی عبدالله…اما اسمِ چهارمی نیومده که بشه لعنش کنیم، چهارمی رو فقط مردها متوجه میشن، دید یه خواهری به سر زنان داره میاد، رفت سراغِ این خواهر، میگه: اینقدر لگد به پهلوهایِ زینب زد…

اسمت رو بُردم زیرِ بارون، بارون گریه کرد
تربت گذاشتم لای قرآن، قرآن گریه کرد

*اویس قرنی شنید دندون پیغمبر شکسته، زد دندونِ خودش رو شکست، یا اباعبدالله! شرمنده ام من هنوز زنده ام…*

غریبِ رو نیزه، اصلاً خبر داری
به من جسارت کرد، یه مَردم آزاری

تو کوچه و بازار، مارو می چرخوند
اونی که تو گودال، با پا برت گردوند

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

چه اضطراب و چه باکى ز آفتاب قیامت
که زیرِ سایه ی این خیمه کرده ایم اقامت

شفیعِ گریه کنانش ائمه اند یکایک
به این دلیل که جمع است در حسین امامت

کسى که آه ندارد، چه سود آهِ خجالت
کسى که اشک ندارد، چه سود اشکِ ندامت

چه نعمتی است نشستن میانِ مجلس روضه
که جبرییل در ایجا فِکنده رَحلِ اقامت

*بعضی ها که نمی دونن برن روایات رو بخونن،می بینن ملائک به هم میگن: چرا اینقدر خوش بو شدین؟ میگن:رفتیم مجلسه روضه، خودمون رو به در و دیوار کشیدیم…*

کسى که بارِعَلَم را به شانه اش نکشیده ست
بعید نیست بمیرد به زیرِ بارِ ملامت

کسى که در پِىِ کارِ حسین نیست، محال است
که پشتِ سر بگذارد صِراط را به سلامت

کسی که اسم حسین را شنید و اشک نبارید
ز دوستی چه نشانی، ز شیعِگی چه علامت

کسی که در کَفَنَش تربتِ حسین نباشد
چه خاک بر سر خود میکند به روزِ قیامت

*الحمدالله شبِ عاشورا رو هم دیدیم،ان شاءالله خودمون رو امشب خرجِ ارباب کنیم، خوشبحال شما که هر کی یه گوشه سرش رو پایین انداخته داره با حسین نجوا میکنه، بعضی از من و شما دارن گوشه و کنار گریه میکنن، میگن:حسین جان! کاش ما هم بودیم تویِ خیمه ات… الحمدالله امشب اینجا تو خیمه ی حسین هستیم… بگو: حسین….*

کسی که قبر حسین را ندید و رفت ز دنیا
به نزدِ فاطمه ریزد زدیده اشکِ ندامت

به روزِ حشر که جمله فقیر و کاسه به دستند
خدا به زائرِ تو میدهد مَقامِ زِعامت

غبارِ خاکِ عزاىِ تو را که بر سَرِ ما شد
برابرش نکنم با هزار تاجِ کرامت

چه نابجاست به وصفِ شهادتِ تو شهادت
چه نارواست به وصفِ شهامتِ تو شهامت

پس از قیامتِ عُظمای تو به دشتِ غریبی
خدا قیامتِ خود را سند زده است به نامت

* چه اسمِ قشنگی داری: حسین جان،حسین جان!…معلوم نیست سالِ دیگه زنده باشیم، امشب یه جور دیگه عرضِ ادب کنیم، کربلا چه خبرِ؟…*

امشب، شبِ قیامتِ کُبرایِ دیگر است
هر لحظه یک گزارشِ صحرایِ محشر است

امشب رسد به گوش، مناجاتِ عاشقان
فردا، به رویِ خاک، بدن‌هایِ بی‌‌سر است

امشب، عَلَم به دستِ علمدارِ کربلاست
فردا، تَنَش به علقمه، در خون شناور است

امشب رباب، دستِ دعایش بر آسمان
فردا تَسَلّیِ دلِ او، داغِ اصغر است

امشب دعا به جانِ جوانان کند، حسین
فردا به رویِ دامنِ او جسمِ اکبر است

امشب عطش گرفته ز قاسم توان و تاب
فردا به جایِ آب، دهانش ز خونْ تر است

امشب دعایِ زینب کبراست:یا حسین
فردا لبش به زخمِ گلویِ برادر است

امشب حسین گرمِ مناجاتِ با خداست
فردا هزار پاره ز شمشیر و خنجر است

*امشب روضه برا ما همین قَدَر بَسِ، زینب تا صبح دلشوره داشت،خدایا! داداشم چقدر غریبِ…

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

*اینقدر امشب،شبِ بزرگ و باعظمتی است، که ابی عبدالله مهلت گرفت که قرآن بخونه، عبادت کنه، یه شب مهلت گرفت تا بعضی ها رو حُر کنه، شاید یکی بیاد سمتِ خیمه هاش، پاسبانِ خیمه ها عباسِ، جلوتر از همه ی خیمه ها،خیمه ی عباسِ، یعنی تا عباس هست، احدی جرأت نمیکنه نزدیکِ خیمه ها بشه…

همچین که قدم میزنه،یه وقت شنید یه صدایی میآد، یه نگاه کرد فرمود: چه کسی است که جرأت کرده نزدیک خیمه ها بشه؟ یه وقت دید حُر داره میآد، میگه:عباس! منم حُر.. چی میخوای؟ گفت: اومدم آقام رو ببینم…”آمدم راه ببندم، که به تو دل بستم” سرش رو پایین انداخت، اول حرفی که ابی عبدالله زد:فرمود: حُر! سرت رو بالا بیار…گفت:حسین جان! دلِ بچه هات رو لرزوندم….

امشب غوغایی بود در دشتِ کربلا،خیمه ی هاشمیون، خیمه ی اصحاب، همه دور هم لبخند میزنن، خوشحال بودن، اما با هم حرف میزدند، به هم می گفتن: اینا بچه های پیغمبرند، بچه هایِ علی و زهرا هستند، فردا اول نفر ما بریم میدون جونِ مون رو فدا کنیم، اما تو خیمه ی بنی هاشمیا، همه میگفت: فردا اول ما بریم،اینها مهمان ما هستند، اینقدر زینب دلشوره داشت، آخرین شبی است که زینب نگاه به قد و بالایِ حسین میکنه،آخرین شبی است که رقیه راحت میخوابه، آخرین شبی است که رباب علی اصغر رو بغل گرفته،”یا اباعبدالله!”…خدا رحمت کنه اونایی که برا حسین بلند بلند گریه میکنن، پیغمبر فرمود:زهرا جان!حسینت رو لب تشنه می کشن، گریه کرد گفت:بابا! اون روز شما هستید؟ فرمود:نه، باباش علی هست؟نه، من هستم:نه گفت: پس کی برا حسینم گریه میکنه؟ فرمود پیغمبر: زهراجان! غصه نخور، آخرالزمان یه عده ای میان، مرداشون برا حسین مثه زنِ جوان مُرده گریه میکنن…بعد صدیقه ی طاهری دستش رو بالا آوُرد، برایِ همه ی شماها دعا کرد، فرمود: منم فردایِ محشر یه دونه از اونها رو تنها نمیذارم…”مادرجان! شبِ عاشوراست..”

حبیب میگه: داشتیم دور خیمه ها میگشتیم ببینیم کسی یه وقت نزدیکِ خیمه ها نشه، میگه: یه وقت دیدم از دور یه نفر هی میشینه، لحظه ای بعد بلند میشه، حرکت میکنه،باز میشینه، گفتم: کیه که نزدیکِ خیمه ها شده؟ با عجله اومدم دیدم ابی عبدالله است، داره هی مناجات میخونه، این بوته ها و خارهای بیابون رو میکِنه، گفتم: آقاجان! چه میکنی؟ فرمود: حبیب! فردا همه ی مارو میکُشن، خیمه ها رو غارت میکنن، زن و بچه ام آواره ی بیابان ها میشن، میخوام این خارها کمتر پاهایِ بچه هام رو آزار بده…حسین….دستت بیاد بالا، با تمام وجوت صدا بزن: یا حسین!…

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

داری میری از حرم، تو خیمه ها همهمه است
بوسه به زیرِ گلوت، وصیتِ فاطمه است

بعدِ خداحافظی، یه ذره آروم برو
یکی دو ساعت دیگه، دیگه ندارم تو رو

اونی که نمیذاره بری، بی قراریِ سکینه اتِ
یه ساعتِ دیگه قتلگاه، قاتلِ تو رویِ سینه اتِ

*هقت تا وداع داشته ابی عبدالله، دوتاش رو براتون میخونم، همچین که داشت می رفت،شنید صدایِ گریه ی زینب،میاد، هرچی گفت:حسین! نرو…به راهش ادامه داد، زمین و زمان میگه:حسین نرو، ملائکه ها میگن:حسین نرو…اما دلش میگه: برو به وعده ات تا آخر عمل کن…

زینب گفت:الان یه کاری میکنم، قدم از قدم بر نداره، صدا زد: حسین! جانِ مادرم صبر کن…”مَهلاً،مَهلا،یابن الزهرا!..” جلو اومد، حسین خواهر رو بغل گرفت، سرِ زینب رویِ شونه ی حسین،سر حسین رویِ شونه ی زینب، لابه لایِ گریه ها حسین یادِ مادر کرد، گفت: حسین جان! من رو بغل گرفتی یادِ مادر کردی،گفت: آخه زینب! تو بویِ مادرم رو میدی…همه بچه هام رو به تو می سپارم خواهر،مراقب باش…

همچین که این بار اومد حرکت کنه، دید ذوالجناح حرکت نمیکنه، هر چی نهیب زد، دید حرکت نمیکنه، حیوان سرش رو پایین آوُرد، یه وقت ابی عبدالله نگاه کرد دید سکینه بغل گرفته دستایِ ذوالجناح رو، بابا! تا پایین نیایی، نمیذارم قدم از قدم برداری، باباجان! باهات کار دارم،بابارو از ذوالجناح پایین آوُرد، گفت: بابا! یادتِ داشتیم می اومدیم، خبرِ شهادتِ مسلم رو دادن؟ گفت: بابا یادتِ حمیده دخترِ مسلم رو صدا زدی، دستِ یتیمی به سرش کشیدی؟ بابا! میدونم اگه بری دیگه بر نمی گردی، بابا! قبل از اینکه تازیانه ها من رو نوازش کنن، تو دستِ یتیمی به سرم بکش…*

با این صدایِ خسته، با پر و بالِ بسته
بابا منُ بغل کن، خیلی دلم شکسته

نفسی برام نمونده که،دَمِ آخری صدات کنم
منُ تویِ آغوشت بگیر، تا یه دلِ سیر نگات کنم

*حالا روضه ام اینه: دختری که ساعتی پیش بابا بغلش گرفته، ساعتی نمیگذره واردِ گودال شد، یه وقتِ دید عمه نشسته بالایِ یک بدنِ بی سر داره گریه میکنه، گفت: عمه! چرا اینجا نشستی؟ بلند شو بریم…عمه مگه این بدنِ کیه اینجور براش گریه میکنی؟ گفت: عزیزم بشین،این بدنِ پاره پاره ی بابات حسینِ…*

شلوغ شده قتلگاه، دور تا دورش دشمنِ
هر کی با هرچی داره، به پیکرت میزنه

برایِ انگشتری، ساربان انگشت بُرید
یکی بگه قاتلش، برای چی از پشت بُرید؟

به طرفِ خاکِ قتلگاست، همه چشایِ خیسِ حرم
سرش رو بریدن و شده، نوبتِ نوامیسِ حرم

*حسین…ان شاء الله امشب به حُرمت این حسین حسین گفتن ها بلا از کشورِ امیرالمؤمین دور بشه…حسین…*

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

یارالی یعنی:
همه جایِ بدنت زخمی بود
ذره ذره ی تنت زخمی بود
حتی کُنجِ دهنت زخمی بود

آخرش کار رو به شمر مُحوَّل کردن
یامظلوم،یامظلوم

تو رو با خنجرِ کُند مُعطَّل کردن
یامظلوم،یامظلوم

یارالی یعنی:
نیزه رو نیزه زدن نامردا
همه با هم اومدن نامردا
همه با لگد زدن نامردا

به تو پیشِ مادرت جسارت کردن
یامظلوم،یامظلوم

به تو با ضربه ی پا جسارت کردن
یامظلوم،یامظلوم

*نمی دونم از کجا روضه بخونم؟ شبِ عاشوراست…*

داغ یعنی جوانِ رعنایت
تشنه لب رویِ خاک جان بدهد
نانجیبی میانِ سینه ی او
نیزه اش را تکان تکان بدهد

*حسین…”اگه امروز و فردا راه داره صدقه ای برا امام زمان بده، بخدا قلبِ آقا در فشارِ، تو هم امشب نباید ساکت باشی، باید بهم بریزی…..”*

بدونِ آب بریدن حنجرِ او را
کشانده اند به گودال مادرِ او را

عصا زدن به او پیرمردها
بلکه در آورن نَفَس های آخرِ او را

*بذار روضه بخونم:
هلال میگه اومدم دَمِ گودال، دیدم صدا خس خسِ نفس هاش میاد، سپرم رو آب کردم، اومدم گودال، دید شمر داره بیرون میاد، سر تا پاش خونیِ، کجا میری هلال؟ آب می برم براش، یه لبخندِ بدی زد، گفت: دیر اومدی، الان سیرابش کردم، گفتم: تو که کارِ خودت رو کردی، چرا دست و پات میلرزه، گفت: هلال! داشتم می بریدم، صدایِ ناله ی زنی رو شنیدم، داد میزد: ” بُنَیَّ! قَتَلُوکَ،ذَبَحُوکَ وَ مِنْ الْمَاءِ مَنَعُوک‏”….عرضم تمام، شبِ آخرِ، مُزدم رو بگیرم…*

هر کی هرچی شد، داره می بَره
یکی داره پیرُهَنِ پاره می بَره

زینب میگه: وای، از دلِ رباب
زیرِ عباش، حرمله گهواره می بَره

مادرت بمیره، نبینه انگشتر نداری
خودم رو رسوندم، کسی نگه مادر نداری

آه!غریبِ مادر حسین

دیر اومد زینب، تا به پیشِ تو
افتاده بود تو پنجه های شمر، ریشِ تو

کارِ دنیارو، می بینی داداش
باید ببوسم رگ هایِ ریش ریشِ تو

گفتم که بلند شو از رو سینه اش جواب نداد
خدا خدا کردم، رقیه از خیمه در نیاد

*اگه یه دونه از شما نگران باشید که زن و بچه هاتون حال و اوضاعشون خوب نیست، درنگ نمی کنی،بدو میری میگی به زن و بچه ام برسم…شمرِ نانجیب داشت کارش رو می کرد، اباعبدالله حواسش به خیمه ها بود، زیر چشمی خیمه ها رو نگاه می کرد، یهو داد زد: نیا…مگه نگفتم: نیا…با سپر میزدن زینب را….*

نگرانی کشتنت عزیزِ دلم
نگرانی که حال ِ خوبی نیست

پیش چشمانِ داغ دیده ی تان
موقعِ رقص و پایِ کوبی نیست

* همه ی مجلس، دستات، رو به آسمان، صدات حرم برسه: حسین…..*

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

*شب عاشوراست…مولای ما امام زمان را به سلامت بدار…شب عاشوراست،ما رو با امام زمانمون آشتی بده…شب عاشوراست،حاجات عزیز زهرا رو برآورده بخیر بگردان،شب عاشوراست…کربلا غوغاست…*

چنان اسفند می‌سوزد به صحرا ریگ‌ها فردا
چه خواهد شد مگر در سرزمین کربلا فردا

تمام دشت را زینب به خون آغشته می‌‌بیند
مگر بارانِ خون می‌بارد از عرشِ خدا فردا

برادر! دل گواهی می‌دهد امشب شبِ قدر است

*امشب رو قدر بدون،امشب،شب مناجاته،شب گریه ست،امشب،شب گرفتنه،شب خواستنه…*

برادر! دل گواهی می‌دهد امشب شبِ قدر است
اگر امشب شب قدر است قرآن‌ها چرا فردا…؟!

*چرا فردا قرآن ها رو به نیزه می زنند؟…اگر سال بعد عاشورا نبودم،به مادرت قسم،دوسِت داشتم…*

برادر! دل گواهی می‌دهد امشب شبِ قدر است
اگر امشب شب قدر است قرآن‌ها چرا فردا…؟!

*مراقب باش! این سرمایه (اشک) رو مفت از دست ندی…*

همه در جامه احرام دست از خویشتن شستند
شگفتا عید قربان است گویا در مِنا فردا

ببین شش ماهه‌ات بی‌تاب در گهواره می‌گرید
علی از تشنگی جان می‌دهد امروز یا فردا…

*همیشه به این جمله فکر می کنم موقعِ روضه علیِ اصغر…نه به حالِ رباب…نه به حالِ حسین…نه به پرپرزدن علیِ اصغر…من همیشه به زینب فکر می کنم…آخه حسین صدا زد مثل فردا
“یا اختاه! ایتینی بِوَلَدیَ الرَّضیع….”زینب برو شش ماهه من رو بیار…با خوشحالی آمد کنار رباب…رباب! زینب به فدات…علیِ اصغر رو بده…رباب! بچه رو آماده کن…همیشه به این فکر می کنم که وقتی علیِ اصغر رو از دست های آقا تحویل گرفت، علی اضعر رو تحویل رباب داد…زینب رو ببخش…زینب رو ببخش…*

ببوسم کاش دست و پای اکبر را و قاسم را
همانانی که می‌افتند زیر دست و پا فردا

برادر وقت جان‌افشانی عباس نزدیک است
قیامت می‌شود وقتی بگوید یا اخا فردا

*یه گریز بریم شب تاسوعا و برگردیم…*

“داغ اکبر رمق از زانوی من برد ولی
بی برادر شدن از داغِ پسر سخت تر است…”

برادر خوب می‌خواهم ببینم روی ماهت را
هراسانم که نشناسم تو را بر نیزه‌ها فردا

به مادر گفته بودم تا قیامت با تو می‌مانم
تمامِ هستیِ من! می‌روی بی من کجا فردا…؟!

*شب عاشوراست…یا زینب! یا عقیله بنی هاشم!به مادرت گفتی تا قیامت با حسین می مونم…من امشب یه خواهشی میخوام بکنم ازت،برای اولین بار…هم از طرف خودم،هم از طرف همه روضه خون ها،هم از طرف همه خادما…تو که می دونی…خبر داری…داداشتم می دونه…ما میایم مصیبت برادر تو رو می خونیم عزیز میشیم…مردم به ما احترام میذارن…من می خوام زحمتت بدم شب عاشورا…دوتا پیغام دارم از طرف همه نوکرای بردارت…یکی رو به مادرت بگی…بگی فلانی از زبون همه نوکرا گفت:*

صورت او شد کبود و آبرویش مال ماست…

*این رو به مادرت بگو…بگو نوکرات گفتن:تو سیلی می خوری،ما احترام میشیم…*

صورت او شد کبود و آبرویش مال ماست…

*زیارت جامعه ائمه المومنین چی میگه؟” بابی انت و امی یا آلَ المصطفی…”قربون شما برم…جونم فداتون…” اِنّا لانَملِکُ اَن نَطوفَ حَولَ مَشاهِدِکُم…”ما کار دیگه ای بلد نیستیم…فقط بلدیم هی بیایم کربلا…هی بریم مشهد… بیایم تو این هیاتا…بگیم:حسین…کشتنش…یه عذرخواهی دیگه هم دارم…این رو به برادرت بگو:*

تو تهِ گودال رفتی،من شدم بالانشین…
از تو دارم آبرویی هم اگر دارم،حسین…

*فردا می برنش ته گودال…آی بمیرم…دختراش اینطوری نگاه می کنند…

تو تهِ گودال رفتی،من شدم بالانشین…
از تو دارم آبرویی هم اگر دارم،حسین…

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

خداروشکر
ببین رقیه! جمع مون چقد جمعِ
ما مثل پروانه ایم و بابا شمعِ
ما مثل پروانه ایم و بابا شمعِ

همه هستن
علی اکبر و ببین چقد ماهه

*رقیه خوشحال باش…هنوز بچه ها خیلیاشون نفهمیدن چه خبره…۴سال،۵سال،۳سال…*

همه هستن
علی اکبر و ببین چقد ماهه
خنده نوگلِ رباب چه دلخواهه
عمو با آب رسیده خسته ی راهه

*عمو رفته برامون آب آورده…*

پیچیده صوت بابا تو خیمه
قرآن می خونه امشب
ولی چرا بارونیه بازم
چشمایِ عمه زینب…

*منم می خوام خودمو بهت نشون بدم…امشب اومدم بگیرم و برم…از بچگی بهم گفتن هیات رفتی شب عاشورا باید یه چی بخوای…امشب شهادتنامه عشاق امضا می شود…*

یاثارالله و ابن ثاره…

*امشب شب مناجاته…میگه صدای قرآنِ بابا در خیمه ها پیچید…عباس رو فرستاد…برادرم برو..”اِرجِع اِلَیهِم…”
ما کجاییم…تو کجا…ما چقدر نازل و پست شدیم…تو چقدر بالایی…ما چجوری فکر می کنیم به این روضه ها و هیاتت…داره میگه شب عاشورا شب مناجاته…برادرم،عزیزم! “اِرجِع الیهم فَاِن اِستَطَعتَ اَن تُؤَخِّرَهُم اِلى غَدْوَةٍ وَتَدْفَعَهُمْ عَنّا الْعَشِيَّةَ…”اگه میتونی برو امشبی رو به تاخیر بنداز…بگو امشب رو صرف نظر کنند…اما به جاش فردا هر کاری دلشون خواست بکنند…”لَعَلَّنا نُصَلّى لِرَبِّنَا الْلَّيْلَةَ…”تا ما بتونیم یه شب دیگه نماز بخونیم… داره دیر میشه…نمیخوای یه نگاه به من بکنی؟نمی خوای من رو عوض بکنی؟منم به راه خودت بیام…آقا من رو ببخش…چه کار کنم؟اگه من همین جور بمونم برا خودت بد میشه…”وَنَدْعُوَهُ وَنَسْتَغْفِرَهُ…”روضه شب عاشورا همینه…این که فکر کنی من کجا؟! آقام کجا؟! “فَهُوَ يَعْلَمُ اَنِّى قَدْ كُنْتُ اُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ “خدا می دونه من چقدر نماز رو دوست دارم “وَتِلاوَةَ كِتابِهِ…”چقدر عاشق قرآن خوندنم…آخرین باری که دو ایه قرآن خوندی کی بوده؟آی بچه هیاتی!شعار بده زیاده…بعضی ها راهش رو یاد گرفتن…می دونن تو مظهر فضل خدایی….خودشون رو به تو منتسب می کنند…آبرو می خرند…” وَكَثْرَةَ الدُّعاءِ وَالاِسْتِغْفارِ…”من عاشق دعا و استغفارم…یا اباعبدالله امشب بیا برای ما هم استغفار کن. امام صادق علیه السلام فرمود: اباعبدالله الحسین از سمت راست عرش به گریه کن هاش نگاه می کنه و خودش براشون استغفار می کنه …حتی در روایت هست از پدران بزرگوارشون که برای گریه کن هاش… برای زائراش، استغفار می کنند…*

ارباب باوفا منُ نگاه کن
از عرش خدا منُ صدا کن…

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

” وباتَ الحُسَينُ عليه السلام و أصحابُهُ تِلكَ اللَّيلَةَ ولَهُم دَوِيٌّ كَدَوِيِّ النَّحلِ…” سیدبن طاووس نوشته امشب رو امام حسین و اصحابش تا صبح راز و نیاز کردند.صدای زمزمه هاشون بلند بود…مثل صدای زنبور عسل.”ما بَينَ راكِعٍ وساجِدٍ وقائِمٍ وقاعِد..”یکی سجده بود…یکی در حال قنوت بود…امام صادق علیه السلام فرمود:هر کسی شب عاشورا کنار امام حسین علیه السلام بمونه کربلا؛خدا رو در حالی ملاقات می کنه روز قیامت که به خون خودش آغشته هست،انگار که همراه امام حسین در میدان جنگ شهید شده.امشب ما رو دست خالی رد نکن از در خونه ت…اگه آخرین شب عاشورای عمر ما باشه چی؟!امشب به ما عطا کن*

ای که می بخشی با انگشتری،انگشت خویش
دست خالی رد نکن ما را ز کویت یا حسین!

*شب عاشوراست…یه روضه شب عاشورایی بگو برامون…اصحاب رو که گفتم که هر کدوم دونه دونه بلند شدند چی گفتند…اولشم که می دونید چی گفت:”هذاالیل قَد غَشِیَکُم ….”تاریکه…شب شده…فَاتَّخَذوها جَمَلا..”شب رو مرکب راهوار خود قرار دهید.” فَاِنَّ القوم اِنَّما یَطلُبونی…”اینا من رو میخوان…”ولَو قَد أصابوني لَهَوا عَن طَلَبِ غَيري…”اگر به من دست پیدا کنند دیگه با کسی کاری ندارند.”ثُمَّ لِيَأخُذ كُلُّ رَجُلٍ مِنكُم بِيَدِ رَجُلٍ مِن أهلِ بَيتي…”شما که دارید میرید دست زن و بچه منم بگیرید،ببرید.
تاریخ طبری نوشته…بسیاری از منابع اهل سنت نوشتند…آقای ما امام سجاد علیه السلام فرمودند:” إنّي جالِسٌ في تِلكَ العَشِيَّةِ الَّتي قُتِلَ أبي صَبيحَتَها..”در اون شبی که بامدادش پدرم به شهادت رسید(حالا بعضی میگن عصر بوده…بعضی میگن نزدیک غروب بوده…نشسته بودم. “وعَمَّتي زَينَبُ عِندَي تُمَرِّضُني… “عمه م از من پرستاری می کرد…عمه م به فکر من بود…” إذِ اعتَزَلَ أبي بِأَصحابِهِ في خِباءٍ له..”پدرم کناره گرفت،به خیمه خودش رفت.”وعِندَهُ حُوَيٌ‏ مَولى أبي ذَرٍّ الغِفارِيِّ”غلام ابوذرغفاری کنار پدرم بود.” وهُوَ يُعالِجُ سَيفَهُ ويُصلِحُهُ..” و شمشیر پدرم رو اصلاح می کرد…پرداخت می کرد…و أبي يَقولُ:پدرم زیر لب می گفت:”يا دَهرُ افٍّ لَكَ مِن خَليلِ‏ كَم لَكَ بِالإِشراقِ وَالأَصيلِ”ای روزگار چه بد دوستی بودی.”مِن صاحِبٍ أو طالِبٍ قَتيلِ وَالدَّهرُ لا يَقنَعُ بِالبَديلِ،وإنَّمَا الأَمرُ إلَى الجَليلِ وكُلُّ حَيٍّ سالِكُ السَّبيلِ‏”امام سجاد علیه السلام فرمود:”فَأَعادَها مَرَّتَينِ أو ثَلاثا “پدرم این شعر رو دوبار یا سه بار تکرار کرد.”حَتّى فَهِمتُها…”من فهمیدم…” فَعَرَفتُ ما أرادَ “منظور پدرم چیه…”فَخَنَقَتني عَبرَتي… فَرَدَدتُ دَمعي…” بغضم رو فرو بردم…”ولَزِمتُ السُّكونَ…”سکوت کردم…چیزی نگفتم…”فَعَلِمتُ أنَّ البَلاءَ قَد نَزَلَ…”دیگه فهمیدم بلا نازل شد…” فَأَمّا عَمَّتي فَإِنَّها سَمِعَت ما سَمِعتُ…”اما عمه ام زینب…حرفایی که من شنیدم…زینب هم شنید…”وهِيَ امرَأَةٌ، وفِي النِّساءِ الرِّقَّةُ وَالجَزَعُ فَلَم تَملِك نَفسَها…”مثل بقیه زن ها نازک دل بود…نتونست جلوی خودش رو نگه داره… ” أن وَثَبَت تَجُرُّ ثَوبَها…”بیرون رفت..”وإنَّها لَحاسِرَةٌ حَتَّى انتَهَت إلَيهِ…” دامنش رو زمین کشیده میشد…درمانده بود…پریشان بود.صدا میزد:” وَاثُكْلاه! لَيتَ المَوتَ أعدَمَنِي‏ الحَياةَ! “ای کاش من مرده بودم…”اليَومَ ماتَت فاطِمَةُ امّي وعَلِيٌّ أبي وحَسَنٌ أخي! “چه حرفایی دارم میشنوم؟!انگار دوباره مادرم از دنیا رفت…پدرم از دنیا رفت…برادرم از دنیا رفت…” يا خَليفَةَ الماضي وثِمالَ‏ الباقي…”ای جانشین گذشتگان…ای پناه بازماندگان…”فَنَظَرَ إلَيهَا الحُسَينُ عليه السلام فَقالَ: يا اخَيَّةُ، لا يُذهِبَنَّ حِلمَكِ الشَّيطانُ..”زینب مراقب باش شیطان بردباری تو رو نبره.صدا زد: “بِأَبي أنتَ وامّي يا أبا عَبدِ اللّهِ؛ استَقتَلتَ نَفسي فِداكَ! “خودت رو آماده کشته شدن کردی؟!”

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

فَرَدَّ غُصَّتَهُ…”(زین العابدین میگه من نگاه می کردم)پدرم غصه خودش رو خورد. “وتَرَقرَقَت عَيناهُ…” چشمان مبارکش پر از آب شد…چشمان مبارکش خیس شد… “لَو تُرِكَ القَطا لَيلًا لَنامَ…”اگر مرغ قطا رو به حال خودش میگذاشتن از خوشی خوابش می برد.ادامه میده: فردا برات میگم:اصحابش که شهید شدند…عباس بن علی که شهید شد…اراده میدان که کرد؛اسبش حرکت نمی کرد.سکینه آمد؛دستاش رو دور دستای اسب حلقه کرد؛صدا زد:”یا اَبَه! اِستَسلَمتَ لِلمَوت؟! “تسلیم مرگ شدی؟!صدا زد ” لَو تُرِكَ القَطا لَيلًا لَنامَ..”اگر مرغ قطا رو به حال خودش میگذاشتن از خوشی خوابش می برد.سکینه گفت:فقط یه خواهش! “رُدَّنا اِلی حَرَمِ جَدِّنا…”ما رو برگردون مدینه بعد برو…

“سيطول بعدي يا سكينة فاعلمي
منك البكاء اذا الحمام دهاني
لا تحرقي قلبي بدمعك حسرة ”

*قلب بابات رو نسوزون دخترم…*

شب عاشورا زینب صدا زد:”يا وَيلَتى، أفَتُغصَبُ نَفسُكَ اغتِصابا…”آیا اینقدر تحت فشاری؟ اینقدر سختی ها بر تو عارض شده؟”فَذلِكَ أقرَحُ لِقَلبي؟! “همین قلب من رو بیشتر ریش می کنه…”و أشَدُّ عَلى نَفسي! “میدونید زینب چه کار کرد؟! چنان به صورت خودش زد… “ولَطَمَت وَجهَها، و أهوَت إلى جَيبِها وشَقَّتهُ..”دست به گریبان برد…پیراهن رویین رو پاره کرد…”وخَرَّت مَغشِيّا عَلَيها…”بیهوش شد…افتاد…”فَقامَ إلَيهَا الحُسَينُ عليه السلام، فَصَبَّ عَلى وَجهِهَا الماءَ…”آب مختصری در خیمه ها بود که بسیاریش قابل نوشیدن نبود… مقداری بر صورت خواهر پاشید…صدا زد:”يا اخَيَّةُ، اتَّقِي اللّهَ وتَعَزَّي بِعَزاءِ اللّهِ…”خواهرم حریم الهی رو نگه دار،خواهرم تقوا پیشه کن…خواهرم تقوا محصول عمل مستمر و مکرره…از خدا پروا کن…”وتَعَزَّي بِعَزاءِ اللّهِ…”از خدا کمک بخواه و آرام شو..” وَاعلَمي أنَّ أهلَ الأَرضِ يَموتونَ…”همه اهل زمین می میرند…”و أنَّ أهلَ السَّماءِ لا يَبقَونَ..”آسمانیان نمی مانند.” و أنَّ كُلَّ شَي‏ءٍ هالِكٌ إلّا وَجهَ اللّهِ الَّذي خَلَقَ الأَرضَ بِقُدرَتِهِ ويَبعَثُ الخَلقَ فَيَعودونَ، وهُوَ فَردٌ وَحدَهُ…”خواهرم! هر چیزی از میان میره جز ذات خدا که با قدرتش زمین رو آفریده…او که مردم رو مبعوث میکنه؛همه رو برمی گردونه،او تنها می مونه.” أبي خَيرٌ مِنّي…”بابای من بهتر از من بود… “وامّي خَيرٌ مِنّي…” مادرم از من بهتر بود”و أخي خَيرٌ مِنّي…”برادرم از من بهتر بود.”ولي ولَهُم ولِكُلِّ مُسلِمٍ بِرَسولِ اللّهِ اسوَةٌ “اونا و هر مسلمانی پیامبر خدا رو بهترین اسوه می دانند.” فَعَزّاها بِهذا ونَحوِهِ…”با این کلمات زینب رو تسلّا داد بعد شروع کرد زینب رو قسم دادن.”یا اخَيَّةُ ! إنّي اقسِمُ عَلَيكِ فَأَبِرِّي قَسَمي، لا تَشُقّي عَلَيَّ جَيبا..” تو رو قسم میدم اگر من رو کشتن گریبان چاک ندی “ولا تَخمُشي عَلَيَّ وَجها..”به صورت خراش ندی..” ولا تَدعي عَلَيَّ بِالوَيلِ وَالثُّبورِ إذا أنَا هَلَكتُ…”وقتی من رو کشتن،ناله نزنی..فغان نکنی…” ثُمَّ جاءَ بِها حَتّى أجلَسَها عِندي…”خواهر رو با احترام بلند کرد و کنار منِ زین العابدین نشاند. “وخَرَجَ إلى أصحابِهِ…”و خارج شد.”فَأَمَرَهُم أن يُقَرِّبوا بَعضَ بُيوتِهِم مِن بَعضٍ…”صدا زد: اصحابم! خیمه ها رو به هم نزدیک کنید…”و أن يُدخِلُوا الأَطنابَ‏ بَعضَها في بَعضٍ…”طناب خیمه ها رو در هم بتنید…”و أن يَكونوا هُم‏ بَينَ البُيوتِ إلَا الوَجه الّذی منهم عدوَّهم..”به نحوی که خودشون میان خیمه ها قرار بگیرن.فقط سمتی که دشمن از سمت مقابل میاد رو باز بگذارند.

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

گذشت…ساعتی گذشت…زینب بنت علی آماده عمل به وصیت شد…عصر روز عاشورا شد…اینجا رو دیگه زین العابدین وصف نمی کنه…اینجا رو دیگه باید یه نامرد بگه از لشکر دشمن…که این حرفا رو که به زینب زده،یه غریبه یه نااهل این ها رو چطور وصف می کنه.میگه گودی قتلگاه برادرش افتاد…دست و پا می زد..” والحسین یَجودُ بِنَفسِه..”با این پا هی به زمین می کشید…سینه ش سنگین شد…آسمان تیره و تار شد…منادی صدا زد:”الا یا اهلَ العالَم! قُتِلَ الحسین بِکربلاء عَطشانا…”خواهرش از خیمه ها بیرون آمدند…پیرمردهایی بالای بلندی گریه می کردند…صدا زد: “اَما تبکون فلایَنصرونَه؟! “چرا دارید گریه می کنید؟دارن برادرم رو می کشن؟آمد جلو…دید عمر سعد گریه می کنه.صدا زد: “یابن سعد! اَیَقتُلُ ابوعبدالله و انت تَنظُر؟! “دارن برادرم رو می کشن،تو داری نگاه می کنی؟!عمرسعد رو برگرداند،شروع کرد های های بر حسین بن علی گریستن…راوی میگه:زینب شروع کرد به دویدن‌..”فَواللهِ لا اَنسی زینب…”از خیمه ها بیرون آمد “وَ هیَ تُنادی بِصوتِِ حزین.. و قلبِِ کَئیب…”زینب آمد بیرون..با یه صدای محزونی،با یه قلب سوخته ای…چنان ناله ای زد…”فَاَبکَت والله کلَّ صَدیقِِ و عَدُو…”گریبان چاک نزد…به صورت خراش نزد…واویلا نگفت…فقط یه نفر رو صدا زد…”یا محمداه هذا حسین بالعراء…”امتحان ما رو بیین…” يَا مُحَمَّدَاهْ بَنَاتُكَ سَبَايَا و الی الله المُشتَکی…” دخترات رو به اسیری می برن…ای خدا ! داغ زینب رو تو بشنو…”و الی الله المُشتَکی و الی محمد المصطفی و الی علی المرتضی و الی فاطمه الزهراء…هذا حسین بالعراء، تَسْفِي عَلَيْهِمْ رِيحُ الصَّبَا…قَتیل اولادِالبغایا…”حرامزاده ها کشتنش… “واحزناه! بِأَبِي مَنْ‏ أَضْحَى‏ عَسْكَرُهُ فِي يَوْمِ الْإِثْنَيْنِ نَهْباً ….”ای به قربان برادرم که روز دوشنبه ای تمام وسایل خودش،وسایل همسرانش،وسایل دخترانش رو به غارت بردند.”بِأَبِي مَنْ شَيْبَتُهُ تَقْطُرُ بِالدِّمَاءِ….”از محاسن برادرم خون میچکه….*

خداروشکر
سایه ی بابا رو سر عزیزاشه
دلخوشیِ حرم به دست سقاشه
یکی بگه که جمع مون نمی پاشه

خداروشکر
چه یارای با غیرتی داره بابا
محاله که تنها بذارنش فردا
یکی بگه رو نی نمیره این سرها

چی میشه فردا آه کی میدونه؟
از جمعِ ما کی می مونه…
امشب عمه پیشِ باباس
فردا اما سرگردونه…

*یه آدم و این همه کار…یه آدم و این همه دختر بچه…یه زن و این همه مصیبت! ما رو ببخش! اگه نوکرای خوبی برات نبودیم…*

تو تهِ گودال رفتی،من شدم بالانشین
از تو دارم آبرویی هم اگر دارم حسین

*همه دستا راستتون رو بلند کنید…حالا نوبت ماست مثل اصحابش خودمون رو نشون بدیم…*

یاثارالله و ابن ثاره…

حسین جانم!
دلم مثلِ اسفندِ رو آتیشه
امشب شهادتنامه ها امضا میشه
یه کاری کن دلِ ما کربلایی شه

حسین جانم!
هر جا بری می خوام که پا به پات باشم
تا آخرین قطره ی خون باهات باشم
کنار تو میون قتلگات باشم

گدا مگه جز تو کی رو داره
یا ثارالله وابن ثاره
میخواد برات بمیره صدباره

یا ثارالله وابن ثاره…

__________________________________________________________________________

متن مناجات و توسل به امام زمان (عج)

شب دامنه‌ها دارد از بی سر و سامانی
ای صبح طلوعی کن از مشرق روحانی

گرداب کند پرخاش موج استُ شرارت ها
ای نوح پناهم باش در این شب طوفانی

از مروه صفا رفته مشعر شده شعر غم
مانند حَجَر اَسوَد در سر به گریبانی

دارم به سر راهت از هر مژه جارویی
هر دانه ای از اشکم سر گرم چراغانی

تنها تو خبر داری از روضه آن گودال
از آن همه زخم تن از آن همه عطشانی

خون گریه کنی آری بر عمه خود زینب
آنگونه که تا کوفه میرفت به مهمانی

العجل العجل العجل یا منتقم

*آقا جان میشه شما امشب روضه رو برامون شروع کنی .. چند تا از اون سلام هایی که به ارباب میدی ..*

أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ
أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

آقاجان شما مثل دیشب گفتی به قمر بنی هاشم حتی وقتی شمر هم اومد گفتش بچه های خواهر من کجان؟ براتون امان نامه آوردم .. فرمودی برو جوابشُ بده .. تو ابالفضلی.. هیچکس از در خونه‌ی تو نباید دست خالی برگرده حتی شمر .. برو جوابشُ بده ..

آقا اومد چیه نانجیب چی میگی؟ گفت امان نامه برات آوردم .. فرمود لعنک الله و لعن امانک خدا هم تو رو لعنت کنه هم امان نامه‌تُ .. نانجیب برای من امان نامه آوردی پسر فاطمه و بچه هاش در امان نباشند .. چنان شمشیر کشید اگر خودشُ کنار نمیکشید اولین کشته قبل از عاشورا این نانجیب به درک واصل میشد ..

آقاجان هم خودت امر کردی عباس جواب بده هم خودت تو لحظه‌ی آخر اومدی ازش دستگیری کنی همچین که سینه اش سنگین شد چشماشو ابی عبدالله باز کرد دید نانجیب رو سینه‌ش نشسته فرمود جای بلندی نشستی .. اگر همین الانم بری قول میدم خودم ازت دستگیری کنم .. (عزیز دلم ارباب اون لحظه‌ی آخر دست شمرم میخواد بگیره آخه من و تو هر چقدر هم بد باشیم ده شبه آوارشیم داریم میگیم حسین ..)

امشب بیعتُ برداشت گفت هرکی میخواد بره بره اینا فقط با من کار دارن برای اینکه دیگران خجالت نکشند اول رو کرد به اباالفضل گفت عباسم برو دست زن و بچه‌م هم بگیر .. عرضه داشت سیدی و مولای جواب مادرت زهرا رو چی بدم؟! بابام منو برای همچین روزی تربیت کرده جواب علی رو چی بدم ؟! سیدالشهدا امامِ میخواد بگه من به هیچکس احتیاج ندارم هر کی میخواد بره حتی به عباسم نیاز ندارم برید .. ظهیر تو برو ..

ظهیر عثمانی مذهب بود اومد بیاد مکه گفتن حسین مکه است برگشت، بدش میومد ابی عبدالله هم که برگشت. هرجا میومد خیمه بزنه میگفت خیمه های حسین منو خیمه هامو دورتر بزنید چشمم نیوفته به خیمه های حسین .. تو یه نگاه طوری عوض کرد مثل امشب حضرت گفت ظهیر تو هم برو .. گفت اگه هزار مرتبه منو تکه تکه کنند بدنمُ آتیش بزنن خاکسترم و به باد بدن دوباره زنده بشم دوباره دورت میگردم .. هر کسی و یه طوری گفت چه جوابایی دادن امشب وقتی حضرت زینب اومد دید حضرت داره شمشیر تیز میکنه یا *دَهر اُف لک ..* گفت داداش دل کنده شدی؟! دیگه امیدت قطع شد حسین جان؟! یه حرفی زد حضرت زینب عجیبه میخواست یاراش و امتحان کنه حضرت عرضه داشت داداش یاراتُ امتحان کردی برای فردا ..
هلال داره میشنوه پشت خیمه حضرت زینب داره نگهبانی میده دلشوره افتاد اومد پهلوی حبیب ،مسلم بن اوسجع دختر امیرالمومنین نگرانه ، به وفاداری ما شک داره .. قربون حبیب برم سوار بر مرکب شد اومد جلوی خیمه حضرت زینب سلام الله علیها عرضه داشت : ای دختر امیرالمومنین ای دختر فاطمه فردا چنان از برادرت دفاع میکنیم انقدر شمشیر میزنیم شمشیر هامون کند بشه غم به دلت راه نده .. مسلم بن اوسجع گفت حضرت فرمود زینبم برو از خیمه بیرون ازشون تشکر کن دختر امیرالمومنین اومد تشکر کرد جزاکم الله خیرا .. خدا به همتون خیر بده داداشم خیلی غریبه ..

مثل فردایی ابی عبدالله تنهای تنها بود به یه شمشیر شکسته تکیه زده بود یاد دیشب افتاد یا حبیب .. یا مسلم بن اوسجع .. یا ظهیر .. ببینید حسین تنهای تنها شده .. (یه طوری حسین حسین بگو یه طوری صداتو گره بزن مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها دعات کنه ..) چه توفیقی پیدا کردیم زنده بودیم شب عاشورا را درک کردیم .. حالا که درک کردی همونطوری که ابی عبدالله فرموده هر کی میخواد بره بره یعنی حسین نیازی به کسی نداره، نیازی به ناله های ماهم نداره .. ما باید ناله هامون و برسونیم بگیم آقا ما نمردیم امشب تا صبح برات سینه میزنیم .. امشب با مادرت هی ناله میزنیم ای حسین ..

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

یابن شبیب گریه کن از غربت حسین
در کربلا شکسته شده حرمت حسین
شد زخم از مصیبت او پلک چشم ما
خنده رود ز لب چو شود صحبت حسین

بر تن نداشت جد غریبم توان و تاب
یابن شبیب ذکر لبش بود آب آب

یابن شبیب نیزه به حلقوم دیده شد
چون سر ز تن او بریده شد
یابن شبیب پیکر جد غریب ما
در زیر نعل اسب به هر سو کشیده شد

یابن شبیب چکمه به پهلوی او زدند
در پیش عمه چنگ به گیسوی او زدند

یابن شبیب جد غریبم کفن نداشت
یوسف به قعر چاه ولی پیرهن نداشت
از بس که زخم بر روی زخم دگر زدند
یک جای سالمی به تمام بدن نداشت

یابن شبیب ترک روی آیینه دیده ای
جای سم ستور به یک سیه دیده ای

یابن شبیب گریه بجز داغ او نکن
این حرف را به پیش کسی بازگو نکن
ناموس جد مرا روی تل با اشاره گفت
ای بی حیا حسین مرا زیر و رو نکن

یابن شبیب تیغ به حنجر کشید شمر
با کام تشنه از تن او سر برید شمر

چند جا ابی عبدالله زینبُ آرام کرد که حتی کار از دست مادرش زهرا نمیومد کار از دست امیرالمومنینم نمیومد پیغمبرم نمیتونست آرومش کنه .. وقتی قنداقه رو آوردش مادر دست پیغمبر داد هر کاری کرد دید زینب آروم نمیشه دست باباش داداش حسنش اومد ابی عبدالله دوید مادر میشه منم خواهرمُ بغل کنم .. همچین که بغلش کرد نمیدونم در گوشش چی گفت یه مرتبه گریه زینب تموم شد .. شاید بهش گفت حالا زوده برای گریه کردن .. یه جاهم امشب بود عمه‌ی سادات وقتی شنید داداش داره اینطور میگه یا دَهر اُف لک …
انقدر گریه کرد .. گفت بشین قربونت برم زینبم بشین جد من از من بهتر بود رفت .. بابام از من بهتر بود رفت .. مادرم از من بهتر بود کشتنش .. داداشم همینطور گفت آره اما هر کدومشون رفتن گفتم خدا سایه‌ی حسینُ رو سرم نگه داره .. همه‌ی دلخوشیه من ..

من آروم نمیشم حسین .. گفت داداش امشب فقط مقابل من بشین نگاهت کنم .. اشاره کرد دست ولایت به قلب زینب .. امشب یه جا هم فردا وقتی اباعبدالله باهمه خداحافظی کرد نوبت زینب شد دید دوباره زینب بی قراره کجا داری میری‌ حسین؟!.. مارو دست کی میسپاری ؟!.. علمدارت که کشته شده .. علی اکبرت که قطعه قطعه شده .. دور تا دور ما حرامی ها هستن .. اینجا هم دست ولایت اشاره کرد آروم شد .. گفت میخوای بری برو قربونت برم زینب فدات بشه برو اما چند گام ذوالجناح بیشتر برنداشت یه وقت دید یه صدای ناله میاد مهلاً مهلاً یابن الزهرا حسین ..

برگشت خواهرم قربونت برم مگه نگفتم تو خیمه بمون .. چرا داداش امر تو اطاعت کردم اما دست خودم نبود .. گفت قربونت برم چی میخوای بگی بگو؟! گفت داداش اون لحظه آخر مادر منو بغل کرد گفت کربلا نیستم پسرمُ یاری کن عوض من .. اون لحظه‌ی آخر زیر گلوی حسینمُ ببوس ..

زینب داره زیر گلو رو ببوسه اما هنوز نمیدونه چرا مادر گفت زیر گلوشُ ببوس .. تا اون لحظه ای که اومد بالای تل زینبیه دید نانجیب خنجرُ روی حنجر داداش گذاشته ..

__________________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

تنهایی، رویِ خاکِ داغ این صحرایی
با لب تشنه لب دریایی، تنهایی ..

مظلومی، زیرِ تیغ و نیزه هم آرومی
از یه قطره آب هم محرومی، مظلومی

تو قتلگاه‌صورتت رو، زمین گذاشتی‌بمیرم
برای اون لحظه‌ای که‌نفس نداشتی بمیرم

آه .. کشتن، تو رو بی گناه کشتن ..

بد حالی، با تنِ خسته توی گودالی
همه اومدن عجب جنجالی، بدحالی ..

دلتنگی، بی رمق شدی ولی میجنگی
رویِ پیشونیت نشسته سنگی، دلتنگی ..

بشکنه دستی که آقا پیروهنت رو در آورد
تو اون شلوغی گودال عقیقتُ ساربان برد

آه .. رفتن، رو تن تو راه رفتن ..
آه .. کشتن، تو رو بی گناه کشتن ..

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

تک و تنهاست حیدری دیگر
نه سپاهی نه لشکری دیگر
نه پسر نه برادری دیگر
جز خدا نیست یاوری دیگر
دوستانش همه شهید شدند
دشمنانش همه یزید شدند

صبح تا عصر پیکر آورده
چقدر جسم بی سر آورده
لیک با آنکه اصغر آورده
خستگی را زِ پا درآورده
کوهِ غم رویِ دوش چون کوهی
عزم میدان نموده نستوهی

با همه تشنگیِ بی حدش
بست بر سر عمامۀ جدش
شد قیامت چو راست شد قدش
سِیلی از اشک و آه شد سدش
میکند با هزار افسوسش
غیرت‌الله ترکِ ناموسش

*خیلی برا یه مرد سخته زن و بچه‌شُ بین نامحرما رها کنه ..*

میخورد بوسه بر سر و رو ها
دست‌ها در نوازشِ موها
کس نداند چه گفت زان سوها
که درآورده شد النگوها
او چه گفته که میشود با هم
گرهِ معجرِ همه محکم

حرفِ تاراج را زدن سخت است
گریۀ مرد پیشِ زن سخت است
رفتنِ روح از بدن سخت است
از یتیمی خبر شدن سخت است
همه طی شد اگر چه جان بر لب
روبرو شد حسین با زینب ..

*بعد پنجاه و چهار سال این خواهر و برادر میخوان از هم جدا بشن ..*

دو خدایِ وفا مقابلِ هم
دو دل آرام آگَه از دلِ هم
چارۀ مشکلند و مشکلِ هم
دو مسیح‌اند یا دو قاتلِ هم
هر دو یک روح در دو جسمِ پاک
یک نفر اما با دو جسم و اسم پاک

هر دو هستند جانِ یکدیگر
آشنا با زبانِ یکدیگر
شده شرحِ بیانِ یکدیگر
اشکشان روضه‌خوانِ یکدیگر
کس نشد جز خدایشان آگاه
ز آنچه گفتند با زبانِ نگاه

*وقتی حرفا رو زدن، وقتی اون وصیتُ عمل کرد، ابی عبدالله جدا شد، مهلاً مهلا رو گفت، زیرِ گلو رو بوسید .. رفت به سمتِ میدان حالا فصل دوم شعر رو بشنو:

موجِ خون بر تنُ به اوجِ جلال
داشت حالی محول الاحوال
رفته از حال یا شده بی حال
شد به هر حال راهی گودال
تا زِکف داد جانِ جولان را
دوره کردند فخرِ دوران را

میرسد بر تنش زِ هر تکبیر
*تکبیر میگفتن نیزه میزدن، الله اکبر میگفتن شمشیر میزدن .. وَ كُلٌّ یَتَقَرَّبونَ اِلَی اللّهِ بِدَمِهِ .. میگفتن هر چی بیشتر بزنی ثوابِ بیشتری میبری ..

میرسد بر تنش زِ هر تکبیر
تیر یا نیزه سنگ یا شمشیر
شک ندارم جبینِ او که شکست
چشم خود را خدایِ او هم بست

بر سرم خاک، شاه بر خاک است
غرق در خاک و خون تنی پاک است
به خدا این عزیزِ افلاک است
که تنِ پاکِ او پر از چاک است
این چه شرحی ست خاک بر دهنم
کاش صحت نداشت این سخنم

*افتاد تو گودال.. بعضیا میگن تنها جون داده .. نه! تنها جان نداد ..*

وای بر من که خواهرش هم بود
خواهرش بود، مادرش هم بود
غیر از آنها برادرش هم بود
پدرش، جّدِ اطهرش هم بود
بس که گفتن عطش، عطش کردن
شمر آمد تمام غش کردن ..

*همه داشتن نگاه میکردن .. دورِ حسین جمع بودن ..*

سنگ آمد به جنگِ آیینه
سنگ و آیینه خصم دیرینه
داشت از بس به سینه‌ش کینه
سنگ دل، پا گذاشت بر سینه
خنجرش را گذاشت بر حنجر
حنجرِ عشق کِی بُرد خنجر؟!

*بابا ما تو حرم ابی عبدالله هم بدونِ کفش نمیریم، میگیم با کفش تو حرم بریم بی ادبی به حسینِ .. پا گذاشت رو سینه .. ابی عبدالله یه نگاه کرد گفت خیلی جایِ بلندی رو انتخاب کردی برا نشستن .. میدونی کجا نشستی؟! اینجا بوسه‌گاهِ پیغمبرِ ..*

آنکه ننگِ ابد برایش ماند
آنکه شیطان برادرش میخواند
شمرِ پستی که عرش را لرزاند
جسم پاکِ حسین برگرداند
پیشِ چشمانِ اشک ریزِ خدا
سر برید از تنِ عزیزِ خدا

__________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

*هی زیرِ لب میگفت صَدَقَ جَدي رسُول الله .. جدم گفته بود چه سگی تو رو میکشه.. جدم گفت صورتش پیسی داره، صورتش مثه سگ میمونه، بهم گفته بود چهره نحسِ تو رو ، عصبانی شد بلند شد گفت حالا یه کاری میکنم منو نبینی .. کاشکی با دست بر میگردوند .. با لگد حسینُ برگردوند .. ای حسین ..*

سرِ او را که بُرد مظهرِ ظلم
نام‌ها خوانده شد زِ دفترِ ظلم
تنِ مظلوم ماند و لشکرِ ظلم
اولِ غارت است و آخرِ ظلم
لشکری گرگ و یوسفی بی سر
هرکه زد هر چه داشت بر پیکر

هرکسی خسته میشد از زدنش
می ربود آنچه میشد از بدنش
این یکی برد جوشن از بدنش
دیگری برد کهنه پیرهنش
سنگ ها را که بر جنازه زدن
تازه بر اسب نعل تازه زدن

*ده نفر اسب هاشون رو نعلِ تازه زدن .. ده تا اسب میشه چهل تا نعل .. اونم تازه.. بدنشُ له کردن..

امام سجاد تو خطبه شام وقتی پیغمبرُ معرفی کرد أَنَا ابْنُ مَكَّةَ وَ مِنَى أَنَا ابْنُ زَمْزَمَ وَ الصَّفَا، أَنَا ابْنُ مَنْ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‏أَنَا ابْنُ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى أَنَا ابْنُ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى. أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ خَرَاطِيمَ الْخَلْقِ حَتَّى قَالُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ. أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ بِسَيْفَيْنِ وَ طَعَنَ بِرُمْحَيْنِ وَ هَاجَرَ الْهِجْرَتَيْنِ وَ بَايَعَ الْبَيْعَتَيْنِ وَ قَاتَلَ بِبَدْرٍ وَ حُنَيْنٍ وَ لَمْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ .. وقتی امیرالمومنین رو معرفی کرد وقتی مادرشُ معرفی کرد گفت أَنَا ابْنُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ دید همه دارن گریه میکنن گفت حالا بهت بگم بابام کیه؟! بگم من پسرِ کی‌ام؟!انا ابن الحُسَين القَتيل بِكَربَلا .. فرمود أنَا ابنُ مَن قُتِلَ صَبرا وكَفى بِذلِكَ فَخرا .. الله اکبر .. قتل صبر میدونی چیه؟! زمانِ جاهلیت حیوانات رو یه جوری میکشتن پیغمبر گفت حرامِ حیوان رو اینجوری بکشید .. حیوان رو مینداختن تو یه قفس، درُ روش می بستن انقد بهش نیزه میزدن، انقد بهش شمشیر میزدن .. انقدر عذاب میکشید خودش رو به در و دیوار میزد .. پیغمبر گفت این کار حرومِ .. امام سجاد میگه بابایِ منو اینجوری کشتن .. انقدر بهش نیزه زدن .. زود راحتش کنید مادرش داره میبینه ..

 

متن روضه و توسل ویژه شب نهم محرم ۱۳۹۹

0
متن روضه و توسل ویژه شب نهم محرم 1399

متن روضه و توسل به باب الحوائج حضرت اباالفضل العباس (ع)

پر افتخار و دلیرانه مَشک را برداشت
عجیب حال و هوایِ نبرد در سر داشت

پیمبری که وجودش پر از شهامت بود
نه مَشک، بلکه به دوشش غمِ رسالت بود

*امامم گفته برم آب بیارم، حرفِ امام نباید رویِ زمین بمونه…*

سوارِ اسب شد و علقمه صدایش کرد
و با بهانه ی آب از حرم جُدایش کرد

چو کشتی آمد و دریا برای او وا شد
چو شیر زد به دل روبهان و غوغا شد

چه شوکت و چه جلال و اُبهتی دارد
چه منظری ، چه جمالی ، چه هیبتی دارد

همین که دیده به سمتِ سوار می کردند
قرار نه ، همه لشکر فرار می کردند

هنوز دشمنِ دین ترسِ از علی دارد
حسین بینِ سپاهش عجب یلی دارد

کنارِ علقمه تا چشمِ او به آب افتاد
میانِ قابِ دستِ عمو ، کودکِ رباب افتاد

*روضه ی قمر بنی هاشم، یه روضه ی خانوادگی است، یعنی چی؟ یعنی مردا گریه میکنن، چون میدونن خجالتِ زن و بچه یعنی چی، خانم ها گریه می کنن، چون می دونن بی تابیِ بچه یعنی چی…دخترا گریه می کنن چون می دونن بی پناه شدن یعنی چی، پسرا گریه می کنن چون غیرتی هستن…*

به آب زد دلِ مشک و به لرزه آمد دشت
ولی به صحنه ی برگشتنش ، ورق برگشت

* تا اومدنش همه چیز خوب پیش رفت…اما برگشتنش همه چیز عوض شد، مگه چی شد؟…*

کمندِ فصلِ زمستان به ساقه اش پیچید
یکی به دستِ تبر، شاخ و برگِ او را چید

کمینِ باد خزان ، راهِ رفتنش را بست
ز روی اسب زمین خورد ، بی سپر ، بی دست

*یادته قدیما، روضه خونا چه جوری روضه می خوندن؟ میگفتن: هر کی بخواد از بلندی رو زمین بیوفته، دستش رو رویِ صورتش میذاره، اما اگه دست در بدن نباشه…*

بدون دست ، ولی تیغ دیگری دارد
قشونِ آمده شوخی که بر نمی دارد

___________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به باب الحوائج حضرت اباالفضل العباس (ع)

*عباس فکرِ همه جا رو کرد، با چشماش ادامه ی مبارزه رو داد، مگه میشه، که لشکر از غضبِ چشم بترسه؟ آره مگه یادت نیست، که دشمن از غضبِ چشمایِ حاج قاسمِ سلیمانی می ترسید…*

و بعد فصل بهار و هوای باران شد
که نوبتِ هنرِ رزمِ تیر داران شد

صدف شد و بدنش را حِفاظِ گوهر کرد
برای مَشک خودش را هِلال احمر کرد

چه تیر های زیادی که از کمان پر زد
هزار دسته ی گنجشک ، ناگهان پر زد

*هزاران نفر، فقط به یه نفر تیر میزدن…*

خواستم آب به خیمه برسانم که نشد
چقدر غصه و غم خوردم از این غم که نشد

حیف شد چیز زیادی به حرم راه نبود
سعی کردم بدنم را بکِشانم که نشد

تا دو دستم به بدن بود عَلَم بر پا بود
خواستم حفظ شود بیرق و پرچم که نشد

سعی کردم که نیفتم ز روی اسب ولی
ضربه آنقدر شتابان زد و محکم که نشد

گفتم این لحظه ی آخر که در آغوشِ منی
لااَقل روی تو را سیر ببینم که نشد

هر دو دستم، سر و چشمم به فدای سر تو
هر چه آمد به سرم، نصفِ شما هم که نشد

بگو از من به سکینه که حلالم بکند
آمدم آب به خیمه برسانم که نشد

* ابی عبدالله اومد بالا سَرِ عباس…*

گره خورده کارم، بالایِ سَرِ تو
یه دریایِ تیرِ، رویِ پیکرِ تو

می بینم که راهی، برا موندنت نیست
تو خیمه امیدی به برگشتنت نیست

با دستایِ خالی، بدونِ سپر
با لبهای تشنه، نمی رفتی کاش

تو که پا گذاشتی کنارِ فُرات
یه کم آب میخوردی آخه داداش

چشایِ رُبابِ که مونده به راه
جلو خیمه داره قدم میزنه

ببین اصغرُ بس که تشنه شده
داره هی لباشُ به هم میزنه

چه سختِ که سَروُ زمین گیر ببینم
نشستم تو رو یک دلِ سیر ببینم

تا خونِ چشاتُ به صورت کشیدم
از این گریه ی تو، خجالت کشیدم

پاشُ تا حرم بی علمدار نشه
بذار به نگاهِ تو تکیه کنم

اگه تیرا از چشم تو در بیان
میخوام پا به پایِ تو گریه کنم

برادر پشت، برادرزاده هم پشت
درخت بی برادر،کی کند رشد؟

*” بانَ الانکسارُ فِی وجهِ الحُسین” توی کربلا این عبارت فقط یه جا اومده، یعنی حسین از کنارِ عباس که برگشت، صورتش شکسته شده بود…
برگردم به عقب، زمانی که اُم البنین با امیرالمؤمنین ازدواج کرد، داره پا به پایِ امیرالمؤمنین میاد خونه، میگن: دَرِ خونه ایستاد، فرمود: بگید: زینب بیاد، زینب اومد دَمِ در، خوش آمدی خانوم، گفت: زینب جان! من نیامدم مادری کنم، من اومدم کنیزِ شما باشم، لذا بی دلیل نبود پسرش یه عُمر، آرزو گذاشت رو دلِ حسین، یه بار برادر صداش نزد، همه بگید: حسین…..*

______________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به باب الحوائج حضرت اباالفضل العباس (ع)

همیشه رویِ لبم ذکرِ یا اباالفضل است
چراکه حضرتِ مشکلِ گشا اباالفضل است

دو دست داده به راهِ خدا و پس چه عجب
اگر که معنیِ دستِ خدا اباالفضل است

به جمله جمله ی یا کاشِفِ الکُروب قسم
که استجابتِ صدها دُعا اباالفضل است

*يك سال منتظر همچين شبي بوديم،گفتيم شبِ تاسوعا بياد،شبِ اباالفضل بياد،امشب شبِ اون بي دستي است كه نميذاره كسي دستِ خالي برگرده،امشب شبي است كه امام زمان ويژه نگامون ميكنه، خوشبحالِ ما كه امام زمان نگامون ميكنه و بد به حال اونكه اين شبها رو غنيمت نميدونه و بهونه مياره…آي اباالفضل!…*

نمونه است اباالفضل و در مسیرِ حسین
کسی که شد همه چیزش فدا اباالفضل است

از ابتدا به من آموخت مادرم تنها
دوایِ دردِ گرفتارها اباالفضل است

*هر وقت حالِ ما خوب نبود، مادرمون شب ها كه چشم بر هم نمي گذاشت و نيمه شب گريه مي كرد، وقتي ميخواست دعا كنه، نگاهش به ماهِ آسمون مي افتاد، مي گفت: خدايا! به ماهِ بني هاشم، بچه ام رو خوب كن،امسال بچه ام رو تو دسته هاي عزاداري، سقايِ دسته هاي حسينش ميكنم…به دست ما از روز اول يه پرچم دادن، ما با اباالفضل حالمون يه طورِ ديگه بود…*

چه ترس دارد از آتش،چه ترس از دوزخ
اگر شفاعتِ هر شیعه با اباالفضل است

خودِ امام زمان گفته است می آید
به مجلسی که در آن ذکرِ یااباالفضل است

بگیر ذکرِ اباالفضل با امام زمان
ببین که بر لبِ صاحب عزا اباالفضل است

______________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به باب الحوائج حضرت اباالفضل العباس (ع)

*امشب به يادِ همه اونايي كه به ما سينه زدن و نوحه خوندن رو ياد دادن، به ياد همه ي پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها،اسفند دود مي كردن، قربوني مي زدن زمين، تا بخواد دسته اي رد بشه،بيادِ همه شون ميخوام يه چيزي بخونم،بياد پيرغلاما،نوكرايِ امام حسين، كه اونا كنار ارباب مارو ياد كن:*

سقايِ دشتِ كربلا، اباالفضل
دستش شده از تن جدا، اباالفضل

*اگه بخوام روضه بخونم آي مردم! روضه همينِ، از قديم به ما گفتن: اباالفضل قد رشيدي داشته…بعضي روضه ها گريه داره،اما بعضي از روضه ها داد داره، آقايِ رشيدي مثلِ اباالفضل، كي باورش ميشه، يه كاري كردن با بدنش، كه علامه ي بحرالعلوم وارد حرمِ اباالفضل شد، ديد كسي داره معماري ميكنه، اومد معمارِ حرم پايين، گفت: علامه! يه سئوالِ برام،چند وقتِ من تو حرمِ اباالفضل دارم كاشي كاري ميكنم، مگه:شما بزرگاي دين نفرموديد: اباالفضل قد رشيدي داشته،دستاي بلندی داشته؟پس چرا قبرش اينقدر كوچيكِ…ناله ي بحرالعلوم بلند شد،عمامه از سر برداشت،گفت: آخه يادت باشه اينقدر بدنِ عموم اباالفضل رو قطعه قطعه كردن،حسين….
سخترين لحظه برا اباالفضل كدوم لحظه است؟ اون لحظه اي كه سكينه اومد جلو عمو رو گرفت، عموجان! جانِ عمو! گفت:عمو جان! علي اصغر داره بيتابي ميكنه، علي اصغر يه جوري ناله ميزنه ما تشنگيِ خودمون يادمون رفته، مشكِ خالي رو داد دستِ عمو، يه عده از بچه ها هم از تشنگي شكم هاشون رو به خاكِ نمناك زده بودن…
اومد خدمتِ ابي عبدالله،آقاجان! اجازه بده برم برا بچه ها آب بيارم، رفته بود براي گُل هاي حسين آب بياره،زن و بچه جلو خيمه منتظرن، يه وقت حسين ديد صدايِ تكبير داره مياد، با عجله خودش رو خواست برسونه سمتِ علقمه،رواي ميگه: ديدم حسين ايستاد، از ذوالجناح پايين اومد، يه چيزي از روي خاك ها برداشت هي مي بوسه،هي به چشمش ميكشه، گفتم: شايد پاره هايِ قرآنِ، خوب نگاه كرديم ديديم دستايِ بريده ي اباالفضلِ…
با عجله اومد ديد بدنِ عباس رویِ زمينِ، هي بازوهاش رو رويِ اين خاك ها ميزنه،ميخواد جلو آقا بايسته، هر كي بخواد بلند شه دستش رو رويِ زمين ميگذاره بلند بشه، اما عباس هي بازوش رو رويِ زمين ميزد، تا حالا جايي نبوده حسين باشه و عباس دراز كشيده باشه،صورت متلاشي شده،تير به چشمش زدن،خدا برا هيچ كسي نياره، بياي بالا سر برادري اونم برادري مثلِ اباالفضل، دست گذاشت زيرِ كتف برادر،سرش رو بالا آوُرد،ديد اين لبهارو داره آروم آروم بهم ميزنه، همچين كه اين لبهارو بهم زد،خوب گوش داد ببينه چي ميگه، يه جمله اي گفت ناله ي حسين رو بلند كرد، گفت: داداش! ازم راضي هستي؟ آقاجان! اگه میشه مارو سمتِ خیمه ها نبر،آخه از سکینه خجالت میکشم…

______________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به باب الحوائج حضرت اباالفضل العباس (ع)

حالا که ميرى یه وقت دير نکنى
جلوىِ خيمه، من و پير نکنى

من به تو تکيه زدم، با رفتنت
کوهِ من، من و زمين گير نکنى

تا بشى و تا بشيم چه فايده؟!
سير بشيم، تنها بشيم چه فايده؟!

اگه صدتا صدتا مشک آب بيارى
ولى بى سقا بشيم چه فايده؟!

همه از دست تو آبرو ميخوان
خاک پاهات و برا وضو ميخوان

اگه آب نشد نشد، پاشو بيا
بچه ها آب نميخوان عمو ميخوان

يه تارِ موت و به دنيا نميدن
چشمات و به صدتا دريا نميدن

به تو قول ميدن تمومِ دخترام
بميرن معجرِ به اينها نميدن

به سرت عمودِ آهنين زدن
تو حسين شدى برا همين زدن

کمرِ تو کمرِ من و شکست
تا زمين خوردى، من و زمين زدن

اى علمدار! تو رو با عَلَم زدن
قد و بالاىِ تو رو بهم زدن

چهار هزار کمون بدستِ يکی يکى
اومدن روى تنت قدم زدن

صدامُ تا نشنيدن كاري بكن
گِريَمُ تا نديدن كاري بكن

صداي اسباشونو نميشنوي
دَمِ خيمه رسيدن كاري بكن

نزن اين نيزه ها رو با پات عقب
خودتُ هي ميكشي چرا عقب

تير تو چشمت بود و افتادي حالا
از جلو درش بيارم يا عقب؟!

به چشمش بود تیریُ
چو با صورت زمین افتاد
دوباره تیر با شدت
به چشمِ او فرو می رفت

*فقط همین قدر بگم: یه کاری کردن با سَرِ عباس، همه ی سرهارو وقتی بالا نیزه زدن،تنها سری که بالا نیزه بند نشد، سرِ عباس بود،ای حسین…*

تو مگه قرار نبود دير نکنى
جلوى خيمه من و پير نکنى

تو مگه قرار نبود با رفتنت
کوهِ من! من و زمين گير نکنى؟

*بی بی سکینه، جلو خیمه ها منتظر،می گفت: الان عموم میاد، حرفِ عمو نشد نداره، زینب زن و بچه هایِ دیگه رو دلداری میداد،همه دارن نگاه میکنن، عباس خودش فرمود: من رو سمت خیمه ها نبر، یه مرتبه به زن و بچه ها خبر رسید بابا داره میاد، عمو داره میاد، هر چی نگاه کردن دیدن حسین داره میاد، اما پشتِ سرش دیگه عمو نمیاد، اما این باری که حسین داره میاد با دفعات قبل فرق میکنه، یه دست به عنانِ ذوالجناح، یه دست به کمر گرفته، همه دارن گریه میکنن،مات و مبهوت موندن، از عمو چه خبر؟ چرا بابا با قدِ خمیده داره میاد، همه نگاه ها به حسینِ، می دونید چه کرد ابی عبدالله؟ اومد جلو خیمه ی عباس، عمودِ خیمه رو کشید، یعنی بدونید، دیگه این خیمه صاحب نداره، ناله ی زن و بچه بلند شد، داغِ اباالفضل یه کاری کرد دیدن حسین داره بلند بلند گریه میکنه، حسین داره داد میزنه، فقط یه جمله گفت:زینبم! برو گوشواره از گوشِ بچه ها در بیار، دیگه علمدارم رو کشتن…زن و مرد، پیر و جوان، شبِ اباالفضلِ، بلند صدا بزن:حسین…

______________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به باب الحوائج حضرت اباالفضل العباس (ع)

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُم”
“اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى صاحبِ الدَّعوَهِ النَّبویَّه،وَ الصَّولَهِ الحَیدریَّه، و العِصمَهِ الفاطِمیَّه، و الحِلمِ الحَسَنِیَّه،و الشّجاعَهِ الحُسَینِیَّه”

از آسمانِ هفتم اگر سر بر آورم
اعلام می کنم که فقط خاک این درم

مِهر تو بود، شیره ی جان در وجودِ من
از لحظه ای که شیر به من داد مادرم

*حرف مالِ امروز و دیروز نیست، من قدیمی ام،جد و آبادم نوکریت رو کردن، نگاه به این وضع من نکن، قبلاً خیلی با تو بودم، قدیمی ها اسمت می اومد عالم رو بهم میزدم…*

من از دَرِ سرای تو جایی نمی روم
حتی اگر جواب کنی باز نوکرم

گیرم که خاکِ پایِ مرا کیمیا کنند
خاک درت اگر نشوم خاک بر سرم

*روز عاشورا اباعبدالله داشت با برادرش اباالفضل حرف میزد، یهو شمرِ حرامی تا نزدیکی هایِ خیمه ها اومد، صدا زد: کجایند بچه هایِ خواهرم؟ عباس رو صدا زد، چقدر خجالت کشید اباالفضل..
مدینه وقتی راه افتادن، کاروان که کمی راه رفت، یکی اومد گفت: آقاجان! اُم البنین، عباس رو کار داره، ابی عبدالله فرمود: سریع برو ببین مادر چیکارت داره، قمر بنی هاشم برگشت سمتِ دروازه شهر،دید اُم البنین دستاش رو باز کرده، بغلش گرفت، گفت: جلو حسین نتونستم باهات خداحافظی کنم، حسین مادر نداره، مادر! با حسین میری با حسین برگردی، عباس! نشنوم جلوتر از حسین راه رفتی، عباس! نشنوم بچه های زهرا نشستن تو هم بشینی، لذا شبِ عاشورا پاسبانِ خیام عباسِ، عمه ی سادات اومد تویِ تاریکیِ شب. عباس صدا زد: کیِ اون طرفِ خیمه ها؟ گفت: آرام باش زینبم. دست ادب عباس رویِ سینه اش گذاشت، جانم خواهر! چرا دل نگرونی؟ گفت: میخوام باهات حرف بزنم، عباس! می دونی تویِ خیمه ها چی پیچیده؟ میگن: برات امان نامه آوُردن. عباس دستاش رو گذاشت رو سرش، گفت: خانوم! من قربونیِ شمام، من نذرِ شمام. گفت: عباس! بچه ها ترسیدن، میگم: یعنی عمو میره؟…
شمر وقتی صدا زد: کجان بچه هایِ خواهرم؟ آقا فرمود: عباس! برو ببین چی میگه.عباس با یه غضبی اومد جلوش، نرسیده بود داد زد: چیِ؟ نانجیب اول طعنه زد. گفت: عباس! شنیدن آب آور شدی؟
“منصبی نبود آب آوری، لذا جبهه رفته ها می دونن، پیرمردهایی که ازشون جنگ بر نمی اومد، می گفتن: برو به رزمنده ها یه آبی بده…”
عباس! بیایی این طرف فرماندهی لشکر رو بهت میدن، تا رکابِ اسبت رو طلا می گیرن.عباس نگذاشت حرفش تمام بشه، گفت: برو رَدِ کارِت، من مادرم اُم البنینِ، من شیرِ اُم البنین رو خوردم، من یه تارِ مویِ بچه هایِ حسین رو به همه عالم نمیدم…*

گیرم که خاکِ پایِ مرا کیمیا کنند
خاک درت اگر نشوم خاک بر سرم

*سقای دشتِ کربلا اباالفضل، دستش شده از تن جدا اباالفضل…*

رفتی و بی سر و پاها همگی شیر شدند
با من و عمه، سَرِ پوشیه درگیر شدند

فاطمیاتِ حرم یک شبه تحقیر شدند
دختران پایِ سر تو همگی پیر شدند

نیزه از حنجرِ آشفته ی تو کار کشید
رفتی و کارِ عقیله سَرِ بازار کشید

*با دست، دخترِ علی رو نشون میدادن، اون دخترِ علیِ، الهی بمیرم….بچه های علی رو نامحرم ها زدن….*

“زجر ول‌کن نبود؛ حرمله می‌زد
دخترک را بدونِ فاصله می‌زد”

رفتی و خون به دلِ دخترِ زهرا کردن
گره ی روسریِ دخترکان وا کردن

دَمِ دروازه عجب هلهله بر پا کردن
محملِ عمه ی سادات تماشا کردن

نوه ی فاطمه دنبالِ جواب است عمو
جایِ ما در وسطِ بزم شراب است عمو !؟

حسین….

______________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به باب الحوائج حضرت اباالفضل العباس (ع)

گرفتارم،گرفتارم ابالفضل
گره افتاده در کارم ابالفضل

دعایی کن دوباره چندوقتیست
هوای کربلا دارم ابالفضل

*به من گفتند تو باب الحوائجی…من امشب با یه امیدی آمدم درِ خونه ات…*

گرفتارم،گرفتارم ابالفضل
گره افتاده در کارم ابالفضل

دعایی کن دوباره چندوقتیست
هوایِ کربلا دارم ابالفضل

*بذار اصلا اینطوری بگم،شب تاسوعاست…*

بر مشامم می رسد هر لحظه بویِ کربلا
بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا

*من می ترسم اربعین،کربلا نرم…یه کاری برام بکن…*

تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده
تا بگیرم در بغل،قبر شهید کربلا

*امشب اومدیم روضه تو رو بخونیم ای بی دستِ کربلا،ولی اولِ روضه می خوام یه بیت برا خودت بخونم، یه بیت مصیبت بخونم شما مستمع باشی،نبودی ببینی… *

از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین
دست و پا می زد حسین،زینب صدا می زد حسین

بنویس که با شتاب باید برسد
فوراً ببرش،جواب باید برسد

لب های رقیه از عطش خشک شده
این نامه به دستِ آب باید برسد…

*عموی من چرا برنمی گرده….*

دستانِ تو مثل دو کبوتر رفتند
سیراب تر از زمزم و کوثر رفتند

دیدند که آغوشِ خدا منتظر است
دستانِ تو از خودت جلوتر رفتند…

*ما امشب می خوایم روضه دست بریده بخونیم…*

______________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به باب الحوائج حضرت اباالفضل العباس (ع)

دستی نداری تا بگیرم، از زمین پاشی
میشه دوباره باز علمدارِ حرم باشی؟

این بچه ها دیگه نمیخوان آب؛ تو رو میخوان
میشه براشون باز سقّا شی؟

*بلند شو،بلند شو،بچه ها منتظرتن…*

وقتی خجالت میکشی شرمنده تر میشم
سقّا بدون دست هم سقاست باورکن

تو چشمِ عبّاسم نبینم اشکِ غم باشه
بی تو حسین تنهاست باور کن

*تنها نذار منُ،دیگه مردی برام نمونده….*

دریا تو دستاته برادر
ممنونِ دستاتم علمدار

چشمات پر از خون شد عزیزم
دلتنگِ چشماتم علمدار

*آی! قمری داشتی چه شد؟
آی حاج قاسم اگه امشب خدمت حضرت زهرا رسیدی سلام ما رو برسون…
بگو ما هم دلمون تنگ شده…
بگو ما هم دلمون می خواد همون جوری باشیم که بهمون بگی پسرم…*

سائلم آب و دانه می خواهم
رحمت مادرانه می خواهم

آی بی بی گدا نمی خواهی؟!
پسرِ بی وفا نمی خواهی؟!

کاش می شد زِ من سوال کنی
پسرم کربلا نمی خواهی؟!

دستم رو می گیرم به پهلو راه میرم من
اونچه نباید عاقبت دیدی سرم اومد

تا که نشستم پیشِ تو انگار حس کردم
یک لحظه بویِ مادرم اومد

*مگه مادر هم علقمه بوده؟!حالا امام حسین علیه السلام داره گریه می کنه
“فَلَمّا رَئاهُ الحُسَین مَضروعاََ عَلی شَطِّ الفرات و بَکی…”گریه می کرد…
عباس یادت میاد من داستانِ مدینه رو برات تعریف کرده بودم؟!بهت گفته بودم برادر اگه تو مدینه بودی کمک کارِ ما بودی…کسی جرات نمی کرد درِ خونه ما بیاد؟یادت هست؟! *

دیدی بهت گفتم کبوده صورتِ مادر؟

*مادرمُ دیدی؟مادرم صورتش کبود بود دیدی؟ *

دیدی بهت گفتم کبوده صورتِ مادر؟
دیدی بهت گفتم که خیلی سخت راه میره؟

دیدی چقد سخته ببینی مادرت هربار
دستش رو به پهلوش می گیره؟

*قربونت برم،از اسب رو زمین افتادی،یه روزی مادرم بین در و دیوار بود،خودش گفت:”وَ سَقَطتُ لِوَجهی…”من با صورت به زمین افتادم…*

______________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به باب الحوائج حضرت اباالفضل العباس (ع)

«قمرٌ مضى لا للقِتالْ، يأتي بماءٍ للعِيالْ»
ماه به راه افتاد، اما نه برای نبرد؛ رفت تا آبی برای حرم بیاورد

«سَيغيبُ عنُهم بُرهةً، ويعودُ بالحُبِّ الزُلالْ»
چند دقیقه ای قراره از حرم دور بشه، ولی با اون آب زلال و اون عشقِ نابش برگرده…طول نمی کشه…

«رَكِبَ الأصيلةَ بعدَما، قالت سُكينَةُ، ثمّ قالْ خَسِئَ الظَّما يُضنيكُمُ، وأنا ابنُ سقـّاءِ الجِبالْ»
سوار اسبش شد، بعد از آنکه، سکینه از او طلب آب کرد. بعد صدا زد:
تشنگی شما را از پا در نخواهد آورد، تا زمانی که من، پسر ساقی کوه ها هستم…امیرالمومنین…

«وَ حُسينُ يَتبَعُ خَطوَهُ، فهوَ البقيّةُ والرِّجالْ»
امام حسین، به راه رفتن عباسش نگاه می کرد؛ آخه عباسش باقیمونده مردان لشکره…

«و يَرى الأَصيلةَ رفرَفَتْ، لَكَأَنّها طَيرُ الخَيالْ»
اسب عباس از جا کنده شد، انگار که پرنده خیال بود…

«ألَعلَّها جُنَّت بهِ، و غَدَت تُهَمهِمُ في اخْتيالْ»
اسب با سوار شدن عباس انگار که به جنون رسید و با غرور شیهه می کشید
«لكنَّ عَنْ عينِ الوَليْ، أخفَتْهُ قارِعَةُ النِّزالْ»

اونقدر جنگ نمایان بود،عباس رو از چشم امام حسین دور کرد…

«وصَلَ الجميلُ فُراتَهُ، والقِربَةَ العُظمى أمالْ»
ماه زیبا ی بنی هاشم به فرات رسید، و مشک را خم کرد

«يا ماءُ لا تَلْمعْ فقد، ذَكَّرتَني يومَ الرِّحالْ»
آب فرات موج مزن… ای آب ندرخش…تلالو نده… مرا به یاد روز سفرم از مدینه انداختی…

«في دَمْعَتَيْ أمّي و قد، أخْفَت بها ما لا يُقالْ»
آن روزی که در اشک‌های مادرم، حرف های نگفتنی ای بود که نگفت…(مادر بود…ولی حرفش این بود:)

«مُتْ يا بنَيَّ ولا تَعُدْ، و لِزَينبٍ اَخفِ الظِّلالْ»
پسرم بمیر ولی برنگرد! و نگذار کسی حتی سایه‌‌ی زینب را هم ببیند….

«قامَ الجميلُ عن الفراتِ، وعَينَهُ فيهِمْ أَجالْ»
آن ماهِ زیبا از کنارِ فرات بلند شد، و با نگاهش دشمنان را برانداز می کرد…

«سَهمٌ أَتى، منهُ بَرى، عيناً، فَشَدَّ على القِتالْ»
تیری آمد و به یک چشم عباس نشست اما عزم نبرد کرد…

«قَطَعوا يَمينَيْ حيدَرٍ، والثَّغرُ يَهْمِسُ في ابتهالْ»
دو دست حیدری او را بریدند، اما او اینطور مناجات می‌کرد…

«واللهِ لو قَطَّعتُمُ، مِنّي اليمينَ معَ الشِّمالْ»
به خدا قسم اگر دست راست و چپ مرا جدا کنید…

«إنّي أَذودُ عنِ الوَليْ، سُلطانِ أَربابِ الجمالْ»
من از ولی دفاع می‌کنم، که سلطان بزرگانِ زیبایی است…
*اینجا شروع کرد با معرفی امیرالمومنین،خودش رو معرفی کردن…*

«أنا إبنُ مَن في حَقِّهِ، أُنزِلنَ آياتُ الكمالْ»
من فرزند آن کسی هستم، که آیه‌هایِ کمال در حق او نازل شد…

«أنا إبنُ من كفٌّ لَهُ، رُفِعَتْ بها السَّبعُ الثِّقالْ»
من پسر کسی هستم که خدا با دست او، آسمان‌های هفتگانه را رفیع کرد

«أنا إبنُ من في حبِّهِ، ميزانُ أولادِ الحَلالْ»
من پسر کسی هستم که محبت او، میزان حلال زادگی است…

«أنا إبنُ قتّالِ العرَبْ، أنا إبنُ كشّافِ الكُرَبْ»
من پسر کُشنده‎ی پهلوانان عربم، من پسر برطرف کننده‌ی مصیبت‌هایم

______________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به باب الحوائج حضرت اباالفضل العباس (ع)

«أنا من ضرَبْ، أنا من غلَبْ»
من پسر کسی هستم که ضربه زد، من کسی هستم که پیروز شد

«أنا إبنُ من سمّتهُ فاطِمُ حيدرَه»
من پسر کسی هستم که مادرش او را حیدر نام نهاد

«أنا من حَمَلْتُ البيرَقَ، أنا ذولفِقارٌ شَقشَقَ»
من کسی هستم که بیرق حسین بن علی را به دوش دارم. من ذوالفقار پرچکاچکم

«أنا من سَقى، أنا من رَقى»
من ساقی هستم…

«أنا من دَعاهُ عليُّ سَبْعَ القَنْطَره»
من همانم که علی علیه السلام اورا شیر یل نامید

*جنگ نمایانی کرد و کفار و منافقین رو به درک واصل کرد…یه وقت تیری آمد و آبِ مشکش به روی زمین ریخت…*

«وإذا بسَهمٍ جاءَهُ، و لِماءِ قِربَتِهِ أَسالْ»
ناگهان تیری آمد، و آب مشک جاری شد

«ما لِلحُسينِ و قد رأَى، علَماً بِكَفِّ البَدرِ مالْ»
چه حالی داشت حسین (ع) وقتی که دید این علم در دستِ ماه به زمین متمایل می شد…

«و هَوى الجَميلُ على الثَّرى، فَتَلَقَّتِ الوَجهَ الرِّمالْ»
این زیبا‌رو به زمین افتاد، و تمام صورت مبارکش خاک آلود شد

«أخي يا حُسينُ أنا هُنا، أدرِكْ أخاكَ على عُجالْ»
ای برادرم حسین! من اینجایم، بیا به دادم برس

«فدنا الحُسينُ و ضَمَّهُ، لِـيَرى أخاهُ بأَيِّ حالْ»
حسین(ع) آمد،برادر را در آغوش گرفت(لحظه های آخر بود) تا هر طور شده برادرش را ملاقات کند

«شَدَّ الجَميلُ بعُنقِهِ، عن حِجرِهِ، و بكى و قالْ»
ماه بنی هاشم، گردنش را در آغوش حسین تكانی داد و به آقای خودش نگاه کرد و گریه کرد و گفت:

«أفديكَ، بعدَ هُنيهَةٍ، من ذا يَضُمُّكَ يابنَ آلْ»
عباس به فدای تو بشه… چندساعت دیگه چه کسی سر تو را به آغوش می‌گیرد ای پسر رسول خدا…

«عبّاسُ يا نورَ الوَفا، بي عندَ قَتْلي لا تُبالْ»
[حسین (ع) فرمود:] ای عباس، ای نور وفاداری، نگران کشته شدن حسین نباش!

«إنَّ السّما سَتَضُمُّني، رأساً على رُمحٍ يُشالْ»
آسمان مرا در آغوش خواهد گرفت، هنگامی که سر من بر نیزه می‌رود….
«عادَ الإمامُ و ظَهرُهُ، قوسٌ يَشُدُّ عَلَي النِّبال»
امام به خیمه بازگشت در حالی که پشتش، ماننو کمانی خمیده بود…

«فرأته زينبُ يا اخي، ما لي أراك على ارتحال»
زینب برادر رو که دید، گفت برادرم! چی شده؟!چرا در حال مرگی؟!چرا در حال احتضاری…

«شُدِّي إزارَكِ للسِّبا، يا نِعْم رَبـَّات الحِجال»
[امام حسین (ع) فرمود: یا زینب] پیراهنت را برای اسارت آماده کن، ای بهترین سرپرستِ زنان و دختران…

«عباسُ أيْتَمَنا مَعاً، و أنا قتيلٌ لا مُحال»
عباس هر دوی ما را یتیم کرد…من هم کشته خواهم شد…

______________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به باب الحوائج حضرت اباالفضل العباس (ع)

آه ای دستایِ من! وقت افتادن نیست
این مشک انگار فکرِ آبروی من نیست

پرچم روی خاکه، چشمام مثل دریاست
پاشو پاشو عباس! مولا خیلی تنهاست

وای، صدای العطش میاد
وای، ای وای ای وای

قول دادم برگردم، اما با دستِ پُر
گفتم به رقیه، دیگه غصه نخور!

بوی آتیش میاد، جسارت نزدیکه
می بینم می بینم، که غارت نزدیکه

وای، صدای العطش میاد
وای، ای وای ای وای

روی خاکِ غربت، دارم خون می بارم
خیره سمت خیمه‌ م، با این چشمِ تارم

دستی ای کاش تیرو، از چشمم برمی‌داشت
باید برمی‌گشتم، اما عمود نگذاشت..‌

*چنان عمود آهن به سرش زدن که دیگه نتونست بلند شه وگرنه می گشت برای بچه ها آب پیدا پی کرد…*

وای، صدای العطش میاد
وای، ای وای ای وای

______________________________________________________________________________

متن مناجات و توسل به امام زمان (عج)

باز سر میدهیم عجّل را
میتکانیم خانه‌ی دل را

سینه زخمی‌ست از خدا خواهیم
با ظهورش شفای عاجل را

یار ما ظاهر است چون خورشید
ولی آن دیده های قابل را

پسر مهزیار خواهد شد
طی کند هر که حد فاصل را

او سراسیمه میرسد از راه
روضه های ابوالفضائل را

روزی او انتقام میگیرد
انتقام شهید کامل را

اَلسّلامُ عَلیک یا ساقی العطاشا
اَلسّلامُ عَلیک أیهَا الْعَبْدُ الصّالِحُ الْمُطِیعُ للّه وَلِرَسُولِهِ وَلاِءمِیرِالْمُؤمِنِینَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَینِ

ان شالله دوباره تو حرم قمر بنی هاشم جمع بشیم به گدایی .. این همه روضه است تو کربلا ، چرا امام زمان ارواحنا فدا میفرماید وقتی سوال میکنند کدوم خیمه ، میفرماید خیمه ای که روضه ی عموجانم باشه .. حضرت میخواد مارو توجه بده که این روضه رو گوش بدید که این آقا صاحب بصیرت کامل مطیع لله حرفی برای خودش نداره.. مطیع لاوامر مولای دست روی سینه میزاشت میفرمود سیدی و مولای امری نداری .. مثل یه عبد .. امام زمان میفرمایند هرجا روضه عموم خونده بشه من سراسیمه میام .. این روضه ها مارو به این بصیرت برسونه کاری کردیم ..

______________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به باب الحوائج حضرت اباالفضل العباس (ع)

اگر زمین بخورد، عرش را تکان بدهد
کسی که سرو قدش سایه بر جنان بدهد

به او همیشه مباهات می کند زینب
به کوه شانه‌ی او تکیه آسمان بدهد

به بارگاه پرش آسمان پناه آورد
پناه عالمیان را پرش امان بدهد

عجب نباشد اگر از خجالت آب شود
شبیه مشک خودش جرعه‌جرعه جان بدهد

جواب العطش خیمه را که مشک نداد
جواب کودک بی شیر را کمان بدهد

عقیق سرخ حسین از رکاب افتاده است
نگین سرخ بهانه به ساربان بدهد

بلند شو که پس از تو حسین می میرد
تو دست و پا بزنی و حسین جان بدهد

*بلند شو داداش .. *بنفسی انت .. چه مقامی داره اباالفضل که حسین دنبالش به سینه میزد میگفت بنفسی انت ..)
نداریم برای هیشکی اینطور نوشته باشند یه داغ انسان و کم کم از پا در میاره یک مرتبه کسی پیر نمیشه اما ابی عبدالله کنار این بدن یه مرتبه پیر شد ..
نوشته شد یک مرتبه صورت شکسته شد .. آخه تا خم شد کنار این بدن دیگه دیدن نمیتونه کمر راست کنه همه منتظرن بیینن حسین چی میگه .. تا گفت أَلانَ إنکَسَرَ ظَهرِي وَ قَلَّت حِيلَتِي وَ انقَطَعَ رَجائِي .. یک مرتبه همه شروع به هلهله کردن .. ای حسین ..*

بد جور سرت به درسر افتاده
در ابروی تو زخم تبر افتاده

چه آتشی انداخته ای در دل آب
دنبال لب تو در به در افتاده

این معجزه ی پیمبر علقمه است
هر گوشه ای یک تکه قمر افتاده

*فَقَطَّعوهُ بِسُیوفِهِمْ اِرْباً اِرْباً هم برای علی اکبر گفته، هم برای قمر بنی هاشم ..*

از این همه زخم روی هم فهمیدم
یک لشگر نیزه با تو در افتاده

نیمی ز سرت مانده به جا زیر عمود
بر کتف تو آن نیم دگر افتاده

امکان تکان دادن تو اصلا نیست
عباس به صحرا چه قدر افتاده

برخیز امام بی کست را دریاب
بالای سر تو محتضر افتاده

در خنده و هلهله کمک میخواهم
دلسوخته ای که از کمر افتاده

ای حافظ پوشیه ی ناموس خدا
برخیز که خیمه در خطر افتاده

______________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به باب الحوائج حضرت اباالفضل العباس (ع)

تا حالا داره خواهش میکنه .. تا از اسب میخواست رو زمین بیوفته دید مادرش زهرا دامن پهن کرده میگه پسرم .. شاید مادر گفت یه بارم شده بگو داداش .. نزار به دل حسین بمونه .. داداش این خون هارو از روی چشمم پاک کن بزار یه بار دیگه روی ماهتو ببینم ..

خونهارو پاک کرد از چشم قمر بنی هاشم انگار دردسر عباس بیشتر شد .. غیرت الله نمیتونه ببینه حسین تو دل دشمن نشسته داره زار میزنه .. گفت داداش چرا اینطوری داری گریه میکنی؟.. ببین دور تا دور ما حرامی ها جمع شدن فرمود: چرا گریه نکنم .. علمدارمُ دارم از دست میدم ..

چه علمداری .. وقتی علمُ آوردن پیشِ یزید گذاشتن گفت الله اکبر چند بار این ملعون گفت الله اکبر همه جای این علم تیر خورده الّا جایی که دستش به علم بوده .. معلومِ از جون و دلش این علمُ نگه داشته .. چون علم میخورد زمین ابی عبدالله میخورد زمین .. عباس از کی یاد گرفت؟! مادرش زهرا تو کوچه یه طوری کمربند امیرالمومنین رو گرفته بود هر چی میخواستند جدا کنند دست زهرا رو نمیتونستن .. گفت بزن آبرومو برد .. یکی با غلاف شمشیر میزنه ..

شروع کرد عباس هم گریه کردن از گوشه‌ی چشم خون آبه داره میاد ابی عبدالله فرمود چرا داری گریه میکنی؟! گفت داداش گریه تو دلیل داره گریه من دلیل نداشته باشه؟! میبینم این لحظه‌ی آخر سر منو رو دامن گرفتی حسین، به من بگو ببینم ساعتی بعد کی میخواد سر تو رو از روی خاک بلند کنه …

میخوام بگم عباس .. رفتی نبودی ببینی این لحظه رو .. فقط زینب دید .. وقتی اومد بالا تل زینبیه .. نه کسی نبود سر و از روی خاک برداره ..
نگاه کرد وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ ..
ای حسین …

______________________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به باب الحوائج حضرت اباالفضل العباس (ع)

درمان درد بی دوا باب الحوائج
امروز ما فردای ما باب الحوائج

همسنگر خون خدا باب الحوائج
هر لحظه میخوانم تو را باب الحوائج

در ابتدا بی انتها باب الحوائج
پایان درد و غصه ها باب الحوائج

هر وقت افتاده گره در زندگی ها
از دل صدا کردیم یا باب الحوائج

من تشنه ام من تشنه ی لطف تو هستم
سقای دشت کربلا باب الحوائج

آقا اباالفضل فرمانروای کشور دلها اباالفضل
بالا بلند خوش قد و بالا اباالفضل

مشکل گشای هر دل تنها اباالفضل
راه نجاتی نیست الا با اباالفضل

زیبا اباالفضل آرامش دریا اباالفضل
دنیا همه لب تشنه و سقا اباالفضل

دل گرمی و دار و ندار ما اباالفضل
رعنا ابالفضل ما را کس و کاری نماند الا اباالفضل

هر درد درمان می‌شود با یا اباالفضل
مردانگی را می‌کند معنا اباالفضل

سقا اباالفضل
راهی دریا شد تک و تنها اباالفضل

غم ها عیان شد تقدیر با اهل حرم نا مهربان شد
آشوب جانش ناله های کودکان شد

اشک حرم پشت سر سقا روان شد
خاک قدم هایش تمام آسمان شد

فریاد اهل آسمان میرفت بالا
شیر حرم با مشک عازم شد به دریا

الله اکبر جانم به این یار و علمدار دلاور
الله اکبر سر ها به زیر پای سقا ریخت یکسر

الله اکبر این المفر بالا گرفته بین لشکر
الله اکبر از میمنه تا میسره برپاست محشر

الله اکبر گویا دوباره از نجف برگشته حیدر

از شرم لبها میسوخت آن صحرا میان آه دریا
وا شد دوباره از بین تیغ و تیر و نیزه راه دریا

خورشید خجلت می کشد آن تاب و تب را
یاد لب اصغر نزد بر آب لب را

با مشک پر آب برگشت سقا سوی منزلگاه ارباب
ای وای علمدار در حلقۀ بی رحم دشمن شد گرفتار

دستش جدا شد
این قصه آغاز مصیبت های ما شد

سیراب از خونش زمین کربلا شد
احوال عالم زیر و رو شد

تیری به مشکش خورد و حرف آبرو شد

خیمه به خود میدید آتش
وقتی عمود آهن آمد روی فرقش

این سر شکسته
پشت امام کربلا آخر شکسته

______________________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به باب الحوائج حضرت اباالفضل العباس (ع)

نذار اینجور ببینن من وتو را
منو علقمه بذار خودت برو
برو که پناه خیمه ها باشی
جای من بگیر جلوی لشکر رو

کجا برم ؟
تنت افتاده زمین کجا برم؟
باچه حالی سمت خیمه ها برم
زینب از غصه میمیره تا برم

خیمه تو اضطراب مونده
تشنه یه جرعه آب مونده
پاشو بریم علمدارم
منتظرت رباب مونده

وای نرو که حرم بی پناهه
وای بدون تو روزم سیاهه
سقای دشت کربلا ابوالفضل
دستش شده ازتن جدا ابوالفضل

چقدر شلوغه دور و برتو
خدا رحمی کنه به دختر تو
بگو بچه ها ت حلالم بکنن
بگو که ببخشن آب آورتو

فداسرت
نرسید آب به حرم فدا سرت
که میسوزه جیگرم فدا سرت
اگه خم شد کمرم فدا سرت

غصه مگه امون‌میده
بی تو رقیه جون‌میده
پاشو ببین که شمر داره
خیمه هارو‌نشون میده

وای پاشو ای علمدارلشگر
وای پاشو ای امید برادر
سقای دشت کربلا ابالفضل
دستش شده ازتن‌جدا ابالفضل

بدنت خیلی بهم ریخته ولی
شده هرجوری تورو‌میبرمت
داداش داداش داداش داداش
شده‌کولت کنم اخا میبرمت
داداش داداش داداش داداش
یا مثل اکبر روعبا میبرمت

بدنت خیلی بهم ریخته ولی
شده هرجوری تو رو‌ میبرمت
بدتراز علی اکبرم‌که نیست
میچینم روی عبا میبرمت

پاشو بریم تو‌دلم‌قیامته پاشو بریم
عدو فکر غارته پاشو بریم
صحبت از جسارته پاشو بریم

خیمه رو بی پناه دیدین
بی علمو‌سپاه دیدن
پاشو‌که فکرکنن عباس
زنده ای اشتباه دیدن

غصه مگه امون‌میده
بی تو رقیه جون‌میده
پاشوببین که شمرداره
خیمه هارو‌نشون میده

وای نذارخواهرم بی قمرشه
وای با نامحرما همسفرشه

داداش داداش داداش داداش
پانشی افسوسی میشه نذار بشه
داداش داداش داداش داداش
قضییه ناموسی میشه نذاربشه
داداش داداش داداش داداش
اصغر گلو بوسی میشه نذاربشه
سقای دشت کربلا ابالفضل

______________________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به باب الحوائج حضرت اباالفضل العباس (ع)

پشت و پناه حرم ساقی طفلان من
دلبر ام البنین قوت دستان من

با وفا تنهام نگذار
با وفا موندم بی یار

با وفا دادی بر بادم
کار من بی تو زاره

بی تو میشن آواره
ای برادر خونوادم

ای حیدرم وای ،دلاورم وای ، برادرم وای

دیده به راه توئه بین حرم دخترم
اما شدی غرق خون نه نمیشه باورم

غرق خون چشمای تو
رو زمین دستای تو

مشک تو شد پاره پاره

ترس تو چشم زینب
جون من اومد بر لب

خالی شد پشتم یک باره

صاحب لوا نرو ای ، با وفا نرو
مشکل گشا نرو ، برادرم نرو

ای حیدرم وای،دلاورم وای، برادرم وای

بی تو برادر شکست حیثیت لشکرم
ای کس و کارم بگو چی میشه وضع حرم

قامتم خم شد آخر
فرق تو مثل حیدر

وا شده ای وای از این غم

ای تموم احساسم
نیزه زاری عباسم

جون میدم پیش تو کم کم

شدم حزین وای
خوردم زمین وای ، از روی زین وای

ای حیدرم وای،دلاورم وای، برادرم وای

 

متن روضه و توسل ویژه شب هشتم محرم ۱۳۹۹

3
متن روضه و توسل ویژه شب هشتم محرم 1399

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع)

” اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ”

“اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج…”

من به تو امیدوارم، ای حسینِ فاطمه
هر چه دارم از تو دارم، ای حسینِ فاطمه

کاش یک روزی در آغوشِ شما گریه کنم
خسته از این روزِگارم، ای حسینِ فاطمه

کاش در خوابم ببینم دوستم داری و بس
بینِ آغوشت ببارم، ای حسینِ فاطمه

گرچه زشت و روسیاه، اما میانِ روضه ام
در گلستانِ تو خارم، ای حسینِ فاطمه

*مادرامون به ما همین جور یاد دادن، دیدین بچه ها رو، تا اسمِ ابی عبدالله رو می شنون، به سینه می زنن، فیض ببرن مادرامون…*

گریه بر تو می کنم،آقا برایِ زخمِ خویش
مرهم از غم میگذارم، ای حسینِ فاطمه

شانه هایم زود می لرزد، با نامِ شما
گرچه بر دوشِ تو بارم، ای حسینِ فاطمه

با کریمان کارها دشوار نیست،اما چرا
سختی افتاده به کارم، ای حسینِ فاطمه

روزِ خوش از خود ندارم، اختیارِ خویش را
دستِ اکبر می سپارم، ای حسینِ فاطمه

*از امشب هر چه که براتون میخونم کار سخت تر میشه، اما شما مهمان نیستید، شما نوکرید و نوکری می کنید،میخوام زیر لب همه با هم بگید فضا عوض شه: حسین!…جان…*

____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع)

کدوم حسین رو صدا می زنی؟ پیغمبر وقتی وارد خانه شد، دید داره زهرا گریه میکنه،گفت: عزیزِ دلم، چرا گریه میکنی؟ عرض کرد:یا رسول الله! این بچه ای که در رَحِمِ منِ با من حرف میزنه.پیغمبر فرمود:فاطمه جان! وقتی تو هم در رَحِمِ مادرت،خدیجه ی کبری بودی با مادرت حرف میزدی، عرض کرد:بابا! یارسول الله! اون روز من مادرم خدیجه ی کبری رو دلداری میدادم، اما این بچه جگرِ من رو میسوزنه،این زیرِ لب میگه:” یا اُمّاه! اَنَا الغَریب، یا اُمّاه! اَنَا المَظلوم” اما بابا از صبح تا حالا حرف زدنش عوض شده، هی زیرِ لب میگه: “یا اُمّاه! اَنَا العَطشان”
الان کربلا چه خبرِ؟ امشب شبِ جوان هاست، با شب های دیگه فرق میکنه،امشب شبِ علی اکبرِ،آی مردم! شب های جمعه یادت باشه اگه کربلا بودی روضه علی اکبر رو نخونید، بذار بی مقدمه برات روضه بخونم: رفتن کربلا، با همه ی خستگی که پیاده رفته بودن،یه نگاهی کردن به شیخِ کاروان گفتن: هر سال تو برامون روضه و نوحه میخوندی، چرا برامون روضه نمیخونی؟گفت: باشه، دفترِ نوحه رو باز کرد، گفت: هر چی بیاد می خونم، دفتر رو باز کرد، یه وقت دید نوحه ی علی اکبر اومده، شبِ جمعه ای بود، شروع کرد نوحه خوندن، جوانها دورش رو گرفتن،”میخوام شما هم مثلِ اونا سینه بزنید، به یادِ همه ی شهدا و رزمنده ها،یادت باشه همه کارهایِ پدرها دستِ پسرِ بزرگِ، هرکاری امشب داری باید بگی: یا علی اکبر! من روضه ام تو این نوحه است، دستت رو بیار بالا…”*

جوانانِ بنی هاشم بیایید
علی را بر دَرِ خیمه رسانید

*تا حالا از خودت پرسیدی چرا ابی عبدالله گفت:جوانانِ هاشمی بیان ببرن،آخه از صبح هر کی رو زمین افتاده ابی عبدالله خودش تنهایی آورده تو خیمه، اما با این بدن چه کردن؟ همچین که این نوحه رو میخوند،جوانها تو حرمِ ابی عبدالله سینه میزدن، رسید به بندِ دوم…*

بگویید مادرش لیلا بیاید
تماشایِ قَدِ اکبر نماید

*همچین که سینه زدن،نوحه اش تمام شد، روضه اش تمام شد،گفت: همه بریم استراحت کنیم، فردا با یه حالِ بهتری بیاییم حرمِ ابی عبدالله،آخه پیاده از شهرشون اومده بودن کربلا، زیرِ لب میگفتن:حسین جان! الحمدالله نمردیم حرمت رو دیدیم آقا، یکی گفت: آقا!مادرم مریض بود نتونست بیاد، هر کی یه چیزی میگفت،عاقبت رفتن استراحت بکنن، روضه خون همچین که سرش رو رویِ بالش گذاشت استراحت کنه،وسط هایِ خوابش دید بهش گفتن:بلند شو،گفت: خسته ام خیلی راه اومدم، گفتن: ابی عبدالله اومده دیدنت، بلند شد، گفت: ما این همه راه اومدیم،آقاجانِ ما چرا زحمت کشیده،گفتن:دستور خودِ ابی عبدالله است، میگه: یه مرتبه دیدم در بازشد،قرصِ ماه وارد شد: “صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّه” میگه: همچین که سلام دادم،حضرت جوابِ سلام دادن، فرمودن: من به سه دلیل اومدم،اولیش رو بهت بگم: هر کی دیدنِ من بیاد، منم دیدنش میآم…
دوم اینکه: تو شهرتون روضه که می گیرید، دَمِ در یه پیرمردِ با اخلاصی هست، چایی دستِ مردم میده، گاهی هم کفش جفت میکنه، از راه دور به من سلام داده، برگشتی بگو: آقا! بهت سلام رسونده…
فرمود:مطلب سوم اینکه یادت باشه اگه از این به بعد اومدی شب جمعه کربلا، تو حرمِ من دیگه روضه ی علی اکبر نخون…آخه شب های جمعه مادرِ پهلو شکسته ام کربلاست،طاقت نداره روضه ی علی رو بشنوه….

____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع)

ما که کربلا نیستیم،اینجا من روضه ی علی اکبر رو راحت تر میخونم،بسم الله: خدا هر کی بابا داره براش نگهداره، ان شاالله هیچ بابایی داغِ اولاد نبینه، خیلی سخته، امامِ صادق فرمود: بهترین لحظه برایِ بابا اون لحظه ای است که جوانش جلوش راه میره با قدِ رعنا…”آی جوانها قدر باباتون رو بدونید، نمی دونید باباتون چقدر کیف میکنه که جلوش راه میرید،حواستون باشه یه وقت تندی نکنید، وقتی از دست دادید تازه اون وقت میفهمی…” امام صادق فرمود:سخت ترین لحظه برا بابا اون لحظه ای است که خودش بخواد جوانش رو زیرِ خاک بذاره…
همچین که علی اکبر اومد تو خیمه ی زینب، همه ی محارم دورش رو گرفتن،سُرمه به چشمش کشیدن، از زیرِ قرآن ردش کردن، داداش مواظب خودت باش، ما تو این بیابون کسی رو نداریم، همچین که اومد از بابا اذن میدان بگیره،بابا! اجازه میدی برم شمشیر بزنم؟ فوراً ابی عبدالله فرمود: برو علی اکبرم…همچین که علی اکبر اومد سوار بر مرکب بشه، ابی عبدالله اومد کنارش فرمود: علی اکبرم صبر کن، جانم بابا!؟ فرمود:علی جان قبل از اینکه بری چند قدم جلوم راه برو تا خوب قد و بالات رو نگاه کنم…فقط همین قدر بگم: یه طوری شد دیدن حسین جلویِ خیمه داره نگاه میکنه،یه وقت اهل خیمه دیدن حسین دست رو سر گذاشت، هی صدا میزنه وای علی اکبرم…

____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع)

چون تو اي لاله در اين دشت گُلي پرپر نيست
و از اين پيرِ جوان مرده کماني تر نيست

دست و پايي ،نَفَسی، نیمه نگاهی،آهی
غير خون آبِ مگر در اين حنجر نيست

در کنار توام و باز به خود مي گويم
نه حسين، اين تنِ پوشيده به خون، اکبر نيست

هر کجا دست کشيدم ز تنت، گشت جدا
از من آغوشِ پُر و از تو تنی دیگر نیست

ديدني گشته اگر دست و سر و سينه ی تو
ديدني تر ز من و خنده ی آن لشگر نيست

*اگه ببینی یکی به بابات میخنده چیکار میکنی؟ ابی عبدالله اومد بالا سرِ علی اکبر…*

استخوان هايِ تو و پشتِ پدر هر دو شکست
باز هم شُکر، کنار من و تو مادر نيست

*رفقا! گُلی که آب نخوره،پژمرده است، علی اکبر پژمرده رفت میدان، اما وقتی برگشت، گُلِ حسین پرپر بود…تنها کشته ای که پایِ ناموسِ حسین رو وسط میدان باز کرد،علی اکبرِ، همچین که صورت رو صورتِ علی اکبر گذاشت، یه وقت شنید یه صدا میآد،یه دستِ مهربون،شبیه دستِ مادرش،نگاهش کرد دید زینبِ،گفت:حسین خدا صبرت بده، داداش بلند شو بریم،ای حسین….
به عظمتِ علی اکبر،”اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج…” احدی رو امشب دستِ خالی برنگردون، خدایا به عشقِ علی اکبر،جوان های مملکت مون رو در پناهِ علی اکبرِ حسین حفظ بفرما،خدایا رهبرِ مارو حفظ کن…

عاقبت یه طوری شد دیدن حسین عباش رو پهن کرد،اونایی که یادشون میاد میگن: زمان جنگ وقتی یه شهیدی رو می آوردن که صورتش آسیب دیده بود، یا نمیذاشتن مادرش ببینه،یا جوری درستش میکردن مادرش نفهمه چی به سرِ بچه اش آوردن…اما حسین قطعه قطعه ی علی اکبر رو خودش جمع کرد. خدایا به حقِ علی اکبر، عاقبت همه ی مارو ختمِ به شهادت کن…خدایا! امام حسین رو از ما نگیر…حسین پناهِ همه ی عالمِ..پناهِ عالمیان،خواهرت پناه ندارد…یادت باشه رفتی کربلا، پایین پایِ ابی عبدالله که گفتن علی اکبرِ،همون جا دو زانو خودت رو بزن بر زمین،اگه گفتن: چرا اینجور میکنی؟ بگو: اینجا همون جایی است که امام حسین با سرِ زانوهاش خودش رو کشید کنارِ بدنِ علی اکبر، هر چی گفت: پسرم! دلش آروم نشد،عاقبت صورتش رو به صورت علی گذاشت،”وَلَدی!…”*

به غسلِ مادر خود هم بلند گریه نکردم
صدای گریه ی من از صدایِ خنده سر است

*هر جا نشستید،مرد،زن،پیر،جوان،بزرگ و کوچیک،بلند فریاد بزنن: حسین!

____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع)

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ،اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن

دست من غیر عبایِ تو عبایی نگرفت
پَرِ من جز درِ این خانه، به جایی نگرفت

دستِ حسرت به سرش تا به ابد خواهد زد
هر که پیشِ کَرَم ات ظرف گدایی نگرفت

*هر کی گدایِ تو نشه ضرر میکنه،هر کی دَرِ این خونه و خانواده نیاد پشیمون میشه، بذار الان بخندن بهت، بذار نصیحتت کنن، یه روز میان دَرِ خونه ات در میزنن، التماست میکنن، حالا چه این دنیا، چه اون دنیا، میگن سفارش من رو به اربابت بُکُن…از بزرگتر ها مون بپرسیم، کسی رو میشناسید رفته باشه دَرِ خونه ی امام حسین پشیمون شده باشه؟…*

مادرت جامه ی مشکی به تنم کرد حسین
نوکرِ تو سَرِخود رختِ عزایی نگرفت

*اگه فکر میکنی خودت پیرهن سیاه تنت کردی، والله اشتباست، اگه فکر میکنی خودت امروز با پا خودت اومدی برا علی اکبر گریه کنی،والله اشتباه میکنی، همه چیز حساب و کتاب داره…*

حسرت قُبّه ی تو می کُشد آخر او را
پدرم پیر شد و کرببلایی نگرفت

*اونایی که باباتون هنوز کربلا نرفته، اونایی که باباشون از دنیا رفته همین الان براش دعا کن، بگو: آقا! بابام کربلا نرفت، الان زیرِ خاک خوابیده، امشب دعوتش کن بیاد سَرِ سفره ی شما…هی گفتم ان شاءالله خودم می برمش، هی گفتم: بابا! اربعین خیلی کِیف داره، گفتم: بابا! از نجف تا کربلا بغلت می کنم می برمت*

حسرت قُبّه ی تو می کُشد آخر او را
پدرم پیر شد و کرببلایی نگرفت

نیزه ای که تهِ گودال سنان داشت به دست
کاش می شد بنویسند به جایی نگرفت

*عاشورا شاید نشه بگم،بذار امشب بگم که شبِ جوُوناست…سنان با نیزه واردِ گودیِ قتلگاه شد، دید ابی عبدالله داره لبهارو بهم میزنه، گوش داد ببینه چی میگه، دید آقا میگه”الهی رِضاً بِرِضِاک” سنان عصبانی شد، گفت:بیچاره اش کردیم، دوباره داره میگه: خدایا راضی هستم به رضایتِ تو، چنان نیزه رو واردِ دهان آقا کرد…
شبِ علی اکبرِ، خدایا! بحق علی اکبر، همه ی جوونهارو عاقبت به خیر کن، دعاهای پدر و مادرشون رو در حقشون اجابت بفرما، روضه ی علی اکبر سه تا معما داره، معمای اول: تو اون اوضاع چی شد علی اکبر بر گشت گفت: بابا! تشنه ام؟مگه علی اکبر نمی دونست آب نسیت؟ چون دید بابا خیلی بی تابی میکنه، برگشت گفت: بابا تشنه ام، یعنی بابا! زود باش، اگه میخوای بغلم کنی، دیگه فرصتی نداریم…
معمای دوم، امام حسین تویِ تاریخ زیاد داره گریه کرده، مدینه گریه کرد، کنارِ امام حسن گریه کرد، که حتی امام حسن آرومش کرد، ، کوفه کنارِ بدنِ باباش علی گریه کرد، علقمه گریه کرد، اما فقط یه جا نوشته آقا داد زد، اونم کنارِ علی اکبربود، تا صدای ناله ی علی اکبر بلند شد، خودش رو رسوند کنارِ علی…فقط همین رو بگم: صبر نکرد اسب برسه، خودش رو ازرویِ اسب پرت کرد رویِ زمین، تمام مقاتل میگن: با سَرِ زانو اومد جلو….*

____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع)

دقم دادن جانم را گرفتن
همه تاب و توانم را گرفتن

جوانی داشتم، خوش قد و بالا
فلک دیدی جوانم را گرفتن

فلک دیدی چه خاکی بر سرم شد
علیِ اکبر، علیِ اصغرم شد

برایش کوچه وا کردن، ای وای
چقدر اکبر شبیه مادرم شد

به چشمِ خود خزانش را نبیند
غمِ آرامِ جانش را نبیند

دعا کردم سَرِ نعشِ جوانم
کسی داغِ جوانش را نبیند

*شروع کرد داد زدن، مقاتل میگن: ضجه زد امام حسین،” صاحَ الاِمام، سَبْعَ مَرَّات” هفت بار داد زد” وَلَدی! وَلَدی!…* علیِ بابا! ” یا ثَمَرَةُ فُؤادی!” ای میوه ی دلم! علی!علی!…*

گُلی که خودم دادم پیچ و تابش

*چقدر براش زحمت کشیدم، پسر بزرگ نکردم که دست و پا بزنه…*

گُلی که خودم دادم پیچ و تابش
به آبِ دیدگانم دادم آبش

به درگاهِ الهی کی روا بود
گُل از ما دیگری گیرد گُلابش

*اِرباً اِربات کردن بابا، قصاب های عرب یه تیکه گوشت رو خیلی تیکه تیکه میکنن، میگن:” اِرباً اِربا”…*

امان از ضربه با شدت، علی جان!
تو را کُشتن با سرعت، علی جان!

شبیه فاطمه مادر بزرگت
زمین خوردی تو با صورت، علی جان!

علیِ اکبرم! دردت به جانم
نَبیِّ دیگرم، دردت به جانم

*اینقدر شبیه پیغمبر بود، اینقدر شبیه حضرتِ زهرا بود، هر وقت ابی عبدالله دلش برا مادرش تنگ میشد، میگفت: علی اکبر چند قدم جلوم راه برو..*

علیِ اکبرم! دردت به جانم
نَبیِّ دیگرم، دردت به جانم

نکش پا بر زمین، در پیشِ بابا
عزیزِ پرپرم، دردت به جانم

*میگه: ابی عبدالله تا رسید، دست کرد در دهانِ بچه اش، لخته ی خون در اومد، شروع کرد آخرین نفس هارو کشیدن، صورت رویِ صورتِ بچه اش گذاشت…*

بنازم لحنِ بابا گفتنت را
نکش از دستِ بابا دامنت را

نشستم رویِ خاک وبا تحیُّر
تماشا میکنم جان کندنت را

*اما معمای سوم، هر شهیدی رویِ زمین می افتاد، امام حسین خودش هر جوری بود، کشان کشان می آوُرد خیمه ی دارُالحرب، اما از کنارِ علی اکبر دستِ خالی برگشت، چرا؟ دو تا دلیل داره، دلیل اول اینه، تا اینجا هم خودش رو به زور کشوند، تا اینجا هم با زانو اومد، دلیلِ دوم این بود، هر جایِ بدنِ علی اکبر رو می گرفت، اعضایِ بدن از هم جدا میشد، تویِ دین ما میگن: نباید به بدنِ جنازه بی احترامی بشه، آقا دید بدن داره پاره پاره میشه، همون جا گذاشت و برگشت…هر گوشه ی بدن رو می گرفت جدا میشد، لذا صدا زد: جوانانِ بنی هاشم بیایید…من تنها نمی تونم…یه بدنِ دیگر رو هم اصلا آقا نبُرد، اونم بدنِ اباالفضل بود، اخه خودش گفت: من رو نبر، من به بچه هات وعده ی آب دارم….

____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع)

آن کس که سر به مَقدَمِ جز او نمی زند
چون کَلبِ راه، پرسه به هر کو نمی زند
این نامُرتبىِ مرا سرزنش نکن
آشفته حال، شانه به گیسو نمى زند

*آقا محرم و صفر يه سري به ما بزن ببين چه وضعي داريم، بعضي ها كه مشكي كه مي پوشن، تا آخرِ صفر در نميآرن…رسيديم به شبِ هشتم، تا حالا كه نگهم داشتي بذار شبِ عاشورا رو هم ببينم…*

دل که نسوخت، گریه به هِق هِق نمی رسد
شمعِ سحر، نسوخته سوسو نمى زند

*مي دوني يعني چي؟ برو تو مقتلِ كربلا ببين، همه رو شهيد كردن، ابي عبدالله هق هق نزد، شبِ هشتمي ها!، يه جا بلند بلند گريه كرد، وقتي رسيد بالا سرِ علي اكبرش، دشمن ديد حسين داره هق هق گريه ميكنه، امشب جَوُونا پاشيد بريد زيرِ بغل هايِ حسين رو بگيريد…*

جاروکشِ تَشَرُّفِ گریه است این مُژه
بیهوده چشم را مُژه جارو نمی زند
با یک نگاهِ تو، جگرى خون شد از دلم
زخمى که چشم می زند، اَبرو نمی زند
می میرم و ز وصلِ تو حرفى نمی زنم
حرفِ وصال را که سیه رو نمی زند

“اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّه”

ای سراپایِ تو خوبی و کرامات و شرف
در تماشای تو صد یوسف مصری است به صف
رحم کن بر همه آهسته تر از خيمه برو
كه گرفته است قدم هايِ تو صد قلب هدف

*اومد داخلِ خيمه ي ابي عبدالله، آقا مشغول بود، صدا زد: بابا! اجازه ميدي برم؟ آقا برگشت، ديد لباسِ رزم پوشيده، بندِ دلش پاره شده، اين چيِ پوشيدي؟ گفت: ميخوام اجازه بدي برم، ديگه طاقت ندارم بمونم…چي بگه؟اگه بگه نرو كه حسين نيست..گفت:اول برو از محارم خداحافظي كن، واويلا، قديمي تر ها يادشونه، زمانِ جنگ وقتي جواني مي خواست برِ جنگ، مادر دل مي كَند، پدر دل مي كَند، اما خواهرِ وِل كن نبود.
همه خداحافظي كردن، اما رقيه از بغلِ داداش پايين نمي اومد، هي زنها مي اومدن بگيرنش، دستش رو انداخته بود گردنِ علي اكبر، مي گفت: از صبح هر كي رفته نيومده، من نميذارم بري، هر طوري بود رهاش كردن، اومد، گفت: ميري برو، اما آروم، بذار قشنگ نگات كنم، گفت: علي اكبرم، هر چند يه بار، يه “الله اكبر” بگو من صدات رو بشنوم*…

ای عطش بر لبت انداخته صد گونه تَرَک
دست بر دامنِ تو آمده یک خیمه مَلَک
برو اما نه چنان که پدرت جان بدهد
با خبر باش که به زخم نپاشی تو نمک
چند لحظه است که رفتی و بدونِ خبرم
غمِ دلواپسی ام را به که باید ببرم
گفتمت دَم به دَم اِستاده و تکبیر بگو
این سکوتِ تو درآورده علی جان پدرم
تو کدامین طرفی خاک نشین افتادی
یا حواسِ تو نبوده به کمین افتادی
اصلاً از هر طرفِ دشت صدا می آید
نکند از رویِ مَرکب به زمین افتادی

*تا حالا مَردِ هول کرده دیدی؟ هول کرده بود، عمه ی سادات اومد کنارِ ابی عبدالله، گفت: حسین! اون اسبِ علی نیست؟ گفت:آره، گفت: چرا اون وری میره؟ اسبِ رزم دیده بَلَدِ، سوارش افتاد باید برگرده، افتاده بود رویِ یالِ اسب، خون چشمایِ اسب رو گرفت، عوضِ اینکه بیاد سمتِ خیمه ها، رفت سمت خیمه های دشمن، زنهای جراحِ اومدن، شنیدن اسمش علی است، اینقدر تیغ زدن رویِ بدنش، حسین اومد بالا سرش…*

باورم نیست علی اکبرِ بابا باشی
اینقدر سعی نکن تا که به پایم پاشی
تیرها در تنِ تو چون نخ و سوزن شده است
تیرها را بِکِشم از بدنت می پاشی
چه کسی بر سَرِ تو دست درازی کرده
دور تا دورِ تنت حاشیه سازی کرده
این بدن کارِ دو تا نیزه زن و اینها نیست
نیزه بدجور به پهلویِ تو بازی کرده

*حسین!…سوارِ بر مرکب شد، از هولش، یهو از اسب افتاد، دید اگه سوار بشه وقت میره، با زانو خودش رو رسوند بالا سرش…*

اصغری مانده زتو، معنیِ اسمت رفته
هر که برداشته یک تِکه زجسمت رفته
بدنت کم دارد، هر چه که می چینم من
یک چهارم زتنت مانده، سه قسمت رفته
ای الهی تنِ خود را تو نبینی اکبر
کاغذِ خُرد شده رویِ زمینی اکبر
رفته اسبِ تو در این بُحبوحه بیراهه چرا
سر درآوردی از خیمه ی جَرّاحه چرا
تیغ، نوکِ نیزه بریده همه جایِ تنِ تو
آب رفته، شده جسمت قَدِ شش ماه چرا

*دستش رو انداخت بدنِ علی اکبر رو بیاره بالا، یه طرف دیگه می افتاد، اول دهانش رو پاک کرد، گفت: یه بار دیگه بهم بگو :بابا…دید صدا نمیآد، حسین هی صدا می زد: “وَلَدی! وَلَدی!..” دید صدا از پشتِ سرش میآد، دید زینبِ، زد رویِ شانه های علی اکبرش، پاشو عمه ات داره میاد…*

مو می‌کَنم اگر نروی از بَرَش کنار
بَردار چهره از رُخِ از خون تَرَش کنار

*میگن: اگه زینب نیومده بود، حسین کنارِ بدنِ علی اکبرش جان داده بود…*

____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع)

*یا امام رضا ! شب هشتم مُحَرَّمه…دلم برات تنگ شده…دلم برا حرمت پر می زنه…از باب علی بن موسی الرضا امشب بریم کربلا…شب هشتمِ حواست باشه…*

سلام آقا، غریبِ آشنایِ طوس
به لطفِ تو، دوباره اومدم پابوس
سلام آقا، سلام آقا…

جوابِ تو، شروعِ گریه زاریمه
سلامِ تو، همین اشکای جاریمه
سلام آقا، سلام آقا….

*یا امام رضا !…*

گشتم همه جا بر در و دیوار حریمت
جایی ننوشته ست گنهکار نیاید…

*دلم برات تنگ شده…*

خبر دارم، که از کارام خبر داری
به حالِ من، شبیهِ ابرا می باری….
ببخش آقا، ببخش آقا…

چقد خوبه، نگفته هامُ میدونی
چقد خوبه، که رو برنمیگردونی
ببخش آقا، ببخش آقا….

*من هر وقت کربلا رفتم خودت من رو فرستادی.‌‌…بیا یه بار دیگه یه کاری بکن…
اگه اربعین نرم کربلا چه کار کنم؟!دلم خوش بود هر سال یه بار میرم زیارتِ جدّ غریبت…ما که هر شب به یاد جد غریبت سینه زنی شروع می کنیم…میگیم آقامون امام رضا فرموده:”اِن کنتَ باکیاََ لشئ فابکِ علی الحسین…” *

سلام آقا، که الان روبه روتونم
من اینجامو، زیارت نامه میخونم
حسین جانم،حسین جانم

بذار سایه ات، همیشه رو سرم باشه
قرار ما، شب جمعه حرم باشه
حسین جانم، حسین جانم

*بیا باهم امشب یه حرمی بریم…از باب القبله وارد بشیم…سلام بدیم…وارد این گودال بشیم…بیا بریم قتلگاه…من همیشه بهت گفتم آدم جایی که باباش رو میکشن نمیره تماشا کنه…هروقت از بالاسر میای سرت رو پایین بنداز…بیا ببرمت کنار قتلگاه…کنار ضریح حبیب بن مظاهر بایست…*

سلام آقا، کنارِ قتلگاتونم
منم دارم، با زهرا روضه میخونم
حسین جانم، حسین جانم

حسین جانم، قَتلوکَ ذَبَحوکَ
حسین جانم، مِن الماءِ مَنَعوکَ
حسین جانم، حسین جانم

*بُنَیَّ…بنی…پسرم…عزیزم…قلبم…روحم…
“بنی قتلوک ذبحوک و من الماء منعوک”
حسین…. ما نوکرای خوبی برات نبودیم، ما رو ببخش،شب هشتم رسید، داره تموم میشه،من اگه دهه اولِ محرم رو از دست بدم بیچاره میشم….کی می دونه سال دیگه زنده هست؟ شب جمعه ست…*

شب های جمعه فاطمه
با اضطراب و واهمه

آید به دشت کربلا
آید به دشت نینوا

گوید حسینِ من چه شد
نور دو عین من چه شد؟

یه دختری رو محملا
خواب اسیری می بینه

خواب می بینه رو صورتش
گردِ یتیمی می شینه

رباب لالایی می خونه
الهی اصغر نبینه

*مادر زنده بمون…*

____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع)

حالا چطوری روضه علی اکبر بخونیم؟!
برا روضه خونا سخته…آخه ما روضه هامون رو میریم کربلا تمرین می کنیم…میگیم اگه کربلا روضه بخونیم،عاشقا اشک بریزند،انگاری یاد می گیریم.ولی هیچ وقت کربلا روضه علی اکبر نخونید.اگه شماها رفتید کربلا،دیدید یه روضه خون داره روضه علی اکبر می خونه،برید بهش بگید رفیق! از این کارا نمی کنند روضه خونای حسین…اینجا روضه علی اکبر نمیخونند…
اماده میدان شد.اومد مقابل بابا ایستاد،یه نگاهی کرد…
“اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ…”آیه قران خوند.‌‌…
“فَاستأذنَ اَباهُ بِالقِتال،فَاَذِنَه.‌‌..”میخوام برم میدان…بسم الله….به مصداق”اَنفِقوا ممّا تُحِبّون….”انفاق کنید آنچه را دوست دارید…فرمود:برو پسرم…اما یه کاری کرد…”ثُمَّ نَظَرَت،نَظْرَةُ آیِسٌ مِنه…”یه نگاهی از سر نا امیدی،سر به آسمان بلند کرد”اَللّهُمَّ اشْهَد فَقَد بَرَزَ اِلَیهم غُلامٌ اشبه الناس خَلقاََ و خُلقاََ و مَنطِقاََ برسولک…”
گریه می کرد… خدایا توشاهدی! کسی رو به میدان فرستادم که شبیه ترین خلق تو به پیامبره…”وَ كُنَّا إِذَا اشْتَقْنَا إِلَى نَبِيِّكَ نَظَرْنَا إِلَيْهِ وَ اَرخی عَینیه و بَکی …” شروع کرد گریه کردن…دورِ علی شلوغ شد.دخترا دورش رو گرفتن…هی صدا می زدند : “اِرحَم غُربَتَنا…”به غریبی ما رحم کن… اگه تو بری خلخال از پای ما می کشند،علی ببین گوشواره مو،خودت برام خریدی…*

علی اکبر
داداش بیا به غربت ما رحمی کن
به بی پناهیمون توو صحرا رحمی کن
به چشم پر حسرت بابا رحمی کن

علی اکبر
داداش توو سختیا پناه خواهرهاس

*ما رو بی پناه نکن،ما رو تو این صحرا رها نکن،تو داداش مایی،اینا ما رو با سیلی می زنند،اینا ما رو با لگد می زنند…تو نرو…*

علی اکبر
داداش توو سختیا پناه خواهرهاس
مثه یه کوه که تکیه گاهِ خواهرهاس
وقتی نباشه سوزِ آهِ خواهرهاس

مگه بابام چن تا علی داره…؟!
إرحم غربتنا داداش

به جز تو و سجاد و شیرخواره‌‌‌…
إرحم غربتنا داداش

____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع)

*تعبیر منه:شاید همینطور که دارن با داداش حرف می زنند میبینن آماده میدان شده،منصرف نمیشه،نگاه به دخترا نمی کنه‌‌،میگه اگه بهشون نگاه کنم دلم بلرزه،اینجا متوسل میشن به امام حسین،آقا رو صدا می زنن…یا ثارالله وابن ثاره….
روضۀ من امشب دخترونه هست،از زبان دختر بچه های اهل حرم،اینا دارن روضه می خونن،علی اکبر رفت میدان، جنگ نمایانی کرد،رجز خوند…”حتّی قَتَلَ تَمامَ المأتین فَقَد اصابَتهُ جِراحاتٌ کثیرَه…”
زخمی شد،تشنه شد،برگشت سمت خیمه ها…صدا زد:”یا اَبَه اَلعَطَشُ قَد قَتَلَنی و ثِقلُ الحَدید اَجهَدَنی…”بابا تشنگی من رو کشت…”فَهَل الیکَ شربةٍ من ماءٍ سبیل حتّی أتَقَوّى بِها عَلَى الأَعداءِ….”مختصر آبی بنوشم…نیرو و توانی پیدا کنم با کفار و منافقین بجنگم…” فَبَکی الحُسَین، بُکائاََ عالیا….” شروع کرد گریه کردن…صدا زد:”یا بُنَیَّ ! مِن أینَ آتیکَ بالماء …”من آب از کجا بیارم؟”فَقاتِل قَلیلاََ…”یکم دیگه بجنگ،از دست پیغمبر سیراب میشی.
برگشت میدان،جنگ نمایانی کرد،یه وقت صدا زد”یا اَبَه ! علیکَ مِنّی السَّلام…”بابا خدانگهدار…” هذا جَدّی یُقرئکَ السَّلام…” پیغمبر به تو سلام می رسونه…”وَ یَقولُ لک یاحُسَین! عجِّلِ القُدومَ اِلَینا…”
آه! آه! آه! ای کاش همین جا تموم می شد،یه وقت دخترا نگاه کردند،دیدند اون ملعون آمد، مُرَّة بن مُنقِذ لعنت الله علیه،چنان ضربه ای به سر علی زد،سرش رو شکافت…”فَاعتَنَقَ الفَرَس…”علی روی گردن اسب افتاد،خون جلوی چشمای اسب رو گرفت…”فَاحتَمَلَه الفَرَس اِلی مُعَسکَرِ الاعداء…”اسب راه رو اشتباه رفت…همه دوره ش کردند…عقب و جلو می آمدند…*

چی می‌بینم؟!
اسبِ داداش علی داره کجا میره
به جای خیمه سمت دشمنا میره
ما چشم به راه میمونیم و بابا میره

*حسین آمد میدان…آقا مراقب باش…*

چی می‌بینم؟!
به جای تکبیر علی از این میدون
میاد صدای شمشیرا و بوی خون
علی رو ای خدا به خیمه برگردون…

*دختربچه ها دارن دعا می کنند…خدایا داداش ما رو برگردن…خدایا…خدایا اگر علی اکبر شهید بشه اول شهید بنی هاشمه…خدایا اگر علی بره ما می فهمیم پای دشمن به خیمه ها باز میشه…خدایا ما رو حفظ کن…خدایا ما رو نجاتمون بده…*

چی می‌بینم؟!
به جای تکبیر علی از این میدون
میاد صدای شمشیرا و بوی خون
علی رو ای خدا به خیمه برگردون…

مگه بابام چن تا علی داره ؟!
إرحم غربتنا یارب…

به جز تو سجاد و شیرخواره
إرحم غربتنا داداش…

یا ثارالله وابن ثاره….

____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع)

با جوونای بنی هاشمی اما
لباساشون خونیه و چِشا دریا
نمی بینیم علی رو بین این مردا

*بالای سر جوانش ایستاد،وقتی اسب اشتباه رفت یه اتفاقاتی افتاد،صدا زد”قَتَلَ الله قوماََ قَتُلوک…”بعد شروع کرد نفرین کردن…” یا ابْنَ سَعْدٍ قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَكَ كَمَا قَطَعْتَ رَحِمِي…”خدا لعنتت کنه….
دلش راضی نشد،کنار جوانش نشست…”وَ جَعَلَ یَمسَحُ التُّرابَ عَن وجهِه…”خاک ها رو کنار می زد…دلش نیامد که با علی وداع بهتری نکنه….”وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ….”پسر شهیدم‌…عزیز دلم…

چی میگن بعضی شاعرا ؟! میگن امام حسین کنار بدن علی اکبر موند…زینب اومد قتلگاه به داد حسین رسید….*

به خیمه آمدنِ او دوباره ممکن نیست
نگیرد عمه اگر زیر بازوانش را…

*راوی میگه”فَخُرَجَت زَینب…”اینجا زینب از خیمه ها بیرون آمد…می دوید…”و هی تُنادی بِالویل و الثُّبور…”واویلا می گفت….هی صدا می زد “یا اُخَیّاه ! وابنَ اُخَیّاه ! واثَمرَةَ فؤاداه ! فجائت فَاَکَبَّت علیه…”آمد…هی صدا می زد:”وا نورَ عیناه! واثمرةَ فؤاداه” هی وسطش صدا می زد وای برادرم! خودش رو انداخت روی کشته علی اکبر،حسین ایستاد… “فَاَخذَ بِیَدِها…”بلند شو زینب! “وَ رَدِّها اِلی فُسطاط ” زینب را روانه خیمه گاه کرد، متحیر بود.،برگشت…”فَاَقبِل علی فِتیانِه…”برگشت سمت خیمه ها،جوان های بنی هاشم رو صدا کرد…” اِحمِلوا اُخاکُم‌‌‌…”بیاید به من کمک کنید.‌…*

بابا برگشت
با جوونای بنی هاشمی اما
لباساشون خونیه و چِشا دریا
نمی بینیم علی رو بین این مردا

علی برگشت
علی که نه ! تسبیحِ پاره ی بابا
هزار و یک تکهّ شده گلِ لیلا
فَقَطَّعوهُ بالسیوف، إربا إربا

*فَقَطَّعوه بِاَسیافِهم اربا اربا….
علی رو ریز ریز کردند…*

خدا کنه همش یه خواب باشه

*سُکینه داره میگه…*

خدا کنه همش یه خواب باشه
بازم برگرده پیشم

از جا مثه یه معجزه پا شه
بازم برگرده پیشم

*نه محاله دیگه پاشه‌…آخه یه اتفاقی براش افتاده…*
.
علی!
می شد تو را حیدر بخوانم
جوانی های پیغمبر بخوانم

شکسته،خسته،پهلویت نشستم
که قدری روضه مادر بخوانم…

پهلوت شبیه مادرم شده.‌‌…*

____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع)

اینکه داره میره به میدون جونِ باباشه
اینکه داره میره همه تاب و توونم بود

دارم تماشا می‌کنم هِی با خودم می‌ گم
اینکه داره میره جوونم بود…‌

بچّه‌ بزرگ کردن که آسون نیست، می‌دونید
بچّه بزرگ کردم عصایِ دست من باشه

وقتی که می‌بینم نگاهش رو، بشم آروم
نه اینکه پاره پاره تن باشه….

*مثل گل پرپرت کردن…*

بعد از علی اکبر شکستم، من موندم و رازی نگفته
هرکس جوونی داده از دست، یاد جوون من بیفته

*بمیرم برات حسین….امام زمان من رو ببخش…*

یاسِ باغ امام را چیدند
اشکِ چشم حسین را دیدند

آی مردم بلند گریه کنید
که به آقا بلند خندیدند….

من داغ‌های بیشماری دیدم ای مردم
من مادرم رو تو جوونی نیمه‌ جون دیدم

من خوب می‌ دونم چقد داغِ جوون سخته
آخه خودم داغِ جوون دیدم….

*مادرم سنی نداشت…مادرم زهرا جوونه…*

آه‌ ای جوون از دست داده‌های این مجلس!

*خدا کنه نباشه تو این مجلس…*

آه‌ ای جوون از دست داده‌های این مجلس!
دیدم علی رو؛ بین دشمن‌‌ها چه تنها شد

اون قامت رعنا! خدا! اون قامت رعنا
پیش نگاهم اربا ابا شد….

بعد از علی اکبر شکستم، من موندم و رازی نگفته
هرکس جوونی داده از دست، یاد جوون من بیفته

یاسِ باغ امام را چیدند
اشکِ چشم حسین را دیدند

آی مردم بلند گریه کنید
که به آقا بلند خندیدند….

*بلندبلند می خندیدند…ما امشب اومدیم برات شهادتمون رو بگیریم…ما رو دست خالی رد نکنید…یه فکری به حال ما بکن….علی الدنیا بعدَک العفا….*

مردم کجا بودید وقتی علیِ من
زیر سُمِ اون مَرکبا من رو صدا می‌زد

من هِی صداش می‌کردم اما پیشِ چشمِ من
هی بیشتر او دست و پا می‌زد…..

مردم نبودید و ندیدید! هرکسی اومد
زخمی زد و تیری زد و سنگی زد و برگشت

*قتل الحسین بالسیف والسنان والحجر والعصا،مظلوم عطشان بکربلا…*

مردم نبودید و ندیدید! هرکسی اومد
زخمی زد و تیری زد و سنگی زد و برگشت

هرجا که چشم من میفته اکبرم اونجاست
حالا پر از اکبر شده این دشت

بعد از علی اکبر شکستم، من موندم و رازی نگفته
هرکس جوونی داده از دست، یاد جوون من بیفته

یاسِ باغ امام را چیدند
اشکِ چشم حسین را دیدند

آی مردم بلند گریه کنید
که به آقا بلند خندیدند….

____________________________________________________________________

متن مناجات و توسل به امام زمان (عج)

از آفاقِ مکه خبر میرسد
که عمر شب تیره سر میرسد

بگو با مدینه بگو با احد
که فرزندتان از سفر میرسد

پدر خود خبر داده بود از زمین
که با ذوالفقارش پسر میرسد

بگو همانان که بت باورند
خلیلی دگر با تبر میرسد

خلیلی که با سیصد و سیزده
دلیر سرا پا جگر میرسد

بگو چون عمویش علی اکبر است
رجز خوان به موج خطر میرسد

از آن لحظه ای که گمان میکنی
از آن لحظه هم زودتر میرسد

دعا کن دلا فیض دیدار او
همه با دعای سحر میرسد

*تا انتهای مجلس زن و مرد دست گدایی بالا ببرن صداش کنن یا صاحب الزمان .. *

____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع)

شرافت ماتِ تشریفاتِ والای علی‌اکبر
تعالی شِمّه از شان اَعلیِ علی‌اکبر

*یه خورده برات مدحشُ بخونم .. چون شب سختیه شب علی اکبر .. کاشکی فقط چند نفراز شماها بودین کربلا زیر بغلای ابی عبدالله رو میگرفتین ..*

معاد پیچش زلفش نماد محشر کبرا
قیامت جلوه‌ایی از قد و بالای علی‌اکبر

تجلی هایِ پیغمبر در این آیینه بی‌وقفه حرم را میکند محو تماشای علی‌اکبر

خَلقاً و خُلقاً و منطقاً به رسول‌ خداست .. وقتی داره میره دیدن ابی عبد الله
محاسنُ روی دست گرفت ..
این همون بابایی‌ست که یه لحظه نگه‌ش نداشت تا گفت برم میدون گفت برو .. این همون بابایی‌ست که وقتی اهل خیمه دورش ریختن گفت رهاش کنید فانه ممسوس فی ذات الله ..

همین بابا وقتی علی اکبر داره میره میدان، پشت سرش داره اشک میریزه .. خدایا شاهد باش شبیه‌ترین کس به رسول الله رو دارم میفرستمش میدان ..
الهی بمیرم برات حسین .. (کربلا که نمیتونیم شب جمعه برات روضه علی اکبر بخونیم ..)*

هماوردی ندارد شیرِحق در جنگ رودرو
هزار الله اکبر کیست همتایِ علی اکبر

به‌یک جولانِ چشمش قلب اردوگاه دشمن ریخت
عجب شوری به پا کرده‌س غوغای علی اکبر

نه تنها بهر استقبال از او پیغمبر آماده‌س خدا آغوش وا کرده مهیای علی اکبر

اگرچه حاصل عمر حسین از‌دست رفت اما
به رسم صبر تاب آورد تا پای علی اکبر

*تا اونجارو ابی عبدالله صبر کرد، اما همین که نگاش افتاد به بدن قطعه قطعه علی ..*

غم فرزند سنگین‌ست تا میشد تحمل کرد
ولی آخر به خاک افتاد بابای علی اکبر

*ان شالله این ایام ندیده باشی بابایی بخواد جوانشو داخل خاک بزاره .. انقدر احترام میکنن این بابارو .. میگن جوون از دست داده .. زیر بغلاشو میگیرن دل به دلش میدن پا به پاش گریه میکنن ..

مرحوم شیخ حر نوشته تا ابی‌عبدالله نگاش به بدن علی افتاد از اسب پیاده شد اومد چند قدمُ با پای خودش بره سمت بدن .. همچین که یه قدم برداشت زانو های حسین خم شد .. همه دارن نگاه میکنن .. تا دیدن حسین خورد رو زمین یه مرتبه همه شروع کردن هلهله کردن .. صدا زد پسرم :*

کار تشییع تنت دست عبا افتاده
تار و پود تو ز هم سخت جدا افتاده

لشگری تنگ نظر کار به دستم دادن
زانویم تا شده کارم به عصا افتاده

هر بابایی دم پیری آرزوش اینه جوونش عصایِ دستش بشه .. پسر با ادبم .. حالا این آقای مودب جلو ابی عبدالله رو خاکا افتاده .. عزیزم تو هیچ موقع پیش بابا پاهاتو دراز نمیکردی ..
کاری که امیرالمومنین کنار قبر فاطمه‌ش کرد دیدن ابی عبدالله هم همین کارو کرد ..:*

کفِ افسوس زدم بر هم و با خود گفتم
آخر این ریخته پاشیده کجا افتاده

نفس این پدر پیر به تو بسته ولی
نفست ای نفسم بین دو ‘با’ افتاده

*نمیتونه بگه بابا هی میگه با .. با .. یابن‌الحسن معذرت میخوام ازت آقا جان ..*

ارباً اربای تو را هر چه مرتب کردم
مثل اول که نشد چند هجا افتاده

دست و پا نه! پسرم با پدرت حرف بزن
تیر خورده به گلویت زِصدا افتاده

چکمه ترکیب روی ماه تو را ریخت بهم
آیه های تو زِ ترتیب چرا افتاده ..

*تا حالا هی برات خونده بودم:*

پسرم آبرویم رفت بیا کاری کن
چشم ناپاک به ناموس خدا افتاده

*نوشتن ابی عبدالله کان کنار پسر جان داد از شدن غم .. یه وقت دید یه دست رو شونش قرار گرفت .. همین که نگاه کرد دید خواهر وسط دل دشمن اومده
شروع کرد التماس کردن پسرم .. تا حالا سایه‌ی عمه‌م رو هم کسی ندیده بود .. هر موقع میخواست بیاد کنار قبر پیغمبر بابام دستور میداد بزارید همه چراغای مدینه خاموش بشه نمیخوام کسی به قد و بالای دخترم نگاه کنه بدنُ داخل عبا گذاشتن دارن میبرن عباس زیر بغلاشُ گرفته میگه:*

تو برو خیمه و من پشت سرت میبینم
نکند تکه ایی از بین عبا افتاده

*میگه داشتم تو کوچه‌های کوفه راه میرفتم دیدم امیرالمومنین چشمش به یه نفر افتاد نشست رو زمین شروع کرد گریه کردن .. گفتم آقاجان چی شده؟! فرمود پرچم دار سپاه خودم تو جمل رو دیدم .. یه روز همین پرچم دار تو کربلا شمشیر به سر علی اکبرم میزنه ..
آقاجان چشمت به قاتل نوه‌ت افتاد رو خاکا نشستی طاقت نیاوردی ..
الهی بمیرم برا اون آقایی که هر موقع میومد داخل کوچه .. چشمش میفتاد به مغیره .. غلاف شمشیرُ نشون امام حسن میداد .. ای حسین*

____________________________________________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت علی اکبر (ع)

جسمت تویِ عبا باید جمع شه
میترسم از تنت چیزی کم شه
پاشو نذار جلو این دشمن ها
این خنده ها جواب اشکم شه

لب هات پر از لخته خون
نذار پیر بشم به داغِ جوون

*مرحوم شیخ شوشتری نوشته ابی عبدالله یه مرتبه کنار بدن علی محاسنش سفید شد .. یک دلیلی هم بر این حرف مرحوم شوشتری هست:
وقتی سرُ آوردن تو مجلس عبیدالله ملعون همچین که با چوب خیزران میزد رجزم میخوند میگفت حسین من تو رو دیده بودم اینقدر محاسنت سفید نبود .. خیلی محاسنت سفید شده .. یه وقت دیدن عمه‌ی سادات گوشه‌ی مجلس بلند شد فرمود ملعون اینقدر با چوب به لب و دهان داداشم نزن .. به خدا حسینم کنار بدن جوونش پیر شد .. روایت میگه ابی عبدالله هی از دهان علی اکبر لخته خون هارو جدا میکرد ببینه نفس میکشه پسرش ..*

دارم ازت خواهشی
بگو که هنوز نفس میکشی

علی بمیرم برات ..

*داره تموم میشه شب هشتم .. هرچقدر ناله‌تُ نگه داری قیامت خیلی حسرت میخوری مرحوم ملاعباس مازندرانی رسیدن کربلا .. یه منزلی حرم امام حسین، چراغای حرم معلومه .. جوونا گفتن ملاعباس چیکار کنیم؟! گفت میتونیم فردا هم بریم حرم امام حسینِ .. گفتن ملاعباس اینهمه راه پیاده اومدیم شب جمعه نریم کربلا؟! گفت من که از خدامه گفتم شماها اذیت نشید بلند شدن اومدن حرم امام حسین جوونا دورشو گرفتن گفتن ملاعباس روضه بخوان برامون .. گفت چی بخونم؟! گفتن اینجا دیگه مجمع همه‌ی روضه هاست .. هرچی بخونی جا داره .. گفت دفترُ باز میکنم هر روضه ای اومد دفترُ باز کرد روضه‌ی علی اکبر اومد .. شروع کرد روضه‌ی علی اکبر و خوندن .. بچه ها هم دورش گریه کردن سینه زدن اومدن توی کاروانسرا خوابیدن .. ملا عباس میگه خواب بودم توی عالم رویا دیدم یکی داره دق الباب میکنه کاروانسرا رو .. اومدم دیدم یه آقایی خوش سیما جلو درِ .. سلام کردم گفتم بله بچه‌ها خوابن داری اینطوری در میزنی .. فرمود ملاعباس برو بیدارشون کن ابی عبدالله اربابم داره میاد دیدنتون .. گفتم حسین داره میاد؟ بگید آقا برگرده ما میریم دیدنشون گفت نه آقا خودش میخواد بیاد .. اومدم یکی یکی بچه هارو بیدار کردم عزیزای من بیدارشید میدونم خسته اید ارباب داره میاد دیدنتون همه نشستن مودب منتظر چشما به در یه وقت در باز شد ماه دل آرای ابی عبدالله ملاعباس میگه تا اومدیم از جا بلند بشیم ابی عبدالله فرمود ملاعباس، جان حسین بشینید .. شما خیلی راه با پای پیاده اومدید .. (آی اونایی که پیاده میرفتید اربعین کربلا میدونید حسین از شما هم همینطور استقبال میکرد؟ ..)

ملاعباس میدونم خسته ای .. ارباب عالم شروع کرد صحبت کردن فرمود ملاعباس حتما تعجب میکنی چرا دیدنت اومدم سه تا دلیل داره اومدنم اول اینکه هرکسی دیدنم بیاد من بازدیدش میام .. یه دلیل دیگه‌ش اینه که ملاعباس میخواستید بیاید کربلا یه پیرمردی هست توی هیئتتون جلوی در کفشا رو جفت میکنه خیلی دوست داشت با شما بیاد نتونست گرفتار شد مریض احوال شد رفتید سلام من حسینُ بهش برسونید بگید حسین فراموشت نکرده، اسم تو رو هم نوشتیم توی زائرا .. اما ملاعباس دلیل اصلی که اومدم زیارت شما و شما رو ببینم اینه .. ملاعباس مگه نمیدونی شبای جمعه مادرم زهرا مهمون ماست .. چرا روضه‌ی جوونمو خوندی؟! تا روضه‌ی علی اکبرُ خوندی مادرم غش کرد زمین افتاد .. ای حسین ..*

دیگه نفس تو سینه‌م محبوسه
بابات خم شده رو تو میبوسه
پاشو برس به فریادم بابا
حالا که دیگه حرف ناموسه

عمرم علی اکبرم پاشو عَمَه‌تُ ببر تا حرم
پاشو کریم حسین شکسته نشه حریم

علی بمیرم برات ..

 

متن روضه و توسل ویژه شب هفتم محرم ۱۳۹۹

2
متن روضه و توسل ویژه شب هفتم محرم 1399

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع)

تپش تپش زدنِ قلبِ ما، حسین حسین
پناهِ نوکرِ بی دست و پا، حسین حسین

کسی که گریه کُنش شد دگر چه میخواهد؟!
نوشته ایم به جایِ دعا، حسین حسین

خدا سپرده همه چیز را بدستانش
سَرِ قنوت بگو با خدا، حسین حسین

*صدات رو آزاد کن:حسین جان،حسین جان….*

اگر نبود که دنیایِ ما جهنم بود
رفیقِ بی کَلَکِ هر گدا، حسین حسین

تمام لذتِ گهواره تا شبِ قبر
از ابتدا و چه در انتها، حسین حسین

صدای من که بگیرد فدایِ نامِ شما
همیشه میزنم آقا صدا، حسین حسین

خودت بگو چه کند، خواهرِ تو بعد از تو
تنت به خاک و سرت نیزه ها، حسین حسین

*شبِ علی اصغرِ، خوشبحال اونایی که الان کربلا حرمِ ابی عبدالله نشستن، خوشبحالِ شما که الان تو روضه ی حسین نشستید، والله جایِ شکر داره، تو این اوضاع و احوال دنیا به ما اجازه دادن بیاییم بشینیم بگیم:حسین حسین، لیاقت میخواد برایِ حسین زهرا گریه کنیم…

____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع)

*گفت: تو حرمِ ابی عبدالله،دیدم خادم،بلند بلند داره با یه زنی حرف میزنه،گفتم: چی شده؟ بهم گفت: این زن اومده تو حرمِ ابی عبدالله کنارِ ضریحِ امام حسین نشسته،بچه اش رو گرفته داره بهش شیر میده، گفتم: این که بد نیست، گفت: مگه نمی دونی علی اصغر رویِ سینه ی حسینِ؟
همه ی شهدا فیض ببرن،امام،شهدایِ مظلومِ مدافعِ حرم،شهدایِ مدافعِ سلامت فیض ببرن، الهی همه ی اونایی که عاشقِ حسین بودن، شهدایی که عاشقِ حسین بودن، مخصوصاً شهدایی که اسمشون علی اصغر بوده فیض ببرن…*

جلو انداختم گلویم را
نَخُورَد تیر بر لبِ بابا

سربلندم در امتحانِ عطش
گر سرم را گرفته ام بالا

رو زدم تا نجاتشان بِدَهم
نیست محتاجِ قطره‌ها دریا

کاشف الکربِ خیمه ام امروز
طفلِ بابُ الحوائجِ فردا

اهل توحیدم و در این شش ماه
جایِ لالا شنیدم لا ، لا

تشنه‌ام تشنه‌ی رضایتِ دوست
تشنگی میکشم برایِ خدا

جان شش ماهه و نودِ ساله
همه قربانِ سید الشهدا

گردنم که از عقب می افتد
گلویم تازه میشود پیدا

تا که خونم به دامنت نچکد
دست و پا هم نمیزنم حتی

تیر لشکر اگر مرا نکشد
آخرش میکُشد مرا گرما

*بچه شیر خواره دیدی یا نه؟ تا گریه میکنه مادر میفهمه این بچه تشنه است یا گرمش شده، همه تو خیمه های خودشون بودن، یه خیمه، خیمه ی ربابِ، یه خیمه خیمه ی نجمه است، یه خیمه خیمه ی حسینِ، یه خیمه خیمه ی زینبِ، جلوتر از همه ی خیمه ها، خیمه ی عباسِ، می دونی چرا جلوتر از همه ی خیمه ها،خیمه ی عباسِ؟ چون دور تا دور رو خندق کنده بودن تا دشمن حمله نکنه، خیمه ی عباس جلویِ همه ی خیمه ها بود، یعنی هر کی بخواد به خیمه ی آل الله نزدیک بشه باید از عباس گذر کنه،آی اباالفضل! همه چشم و امیدِ بچه ها به عمو عباسِ، اما هیچ کدوم از زنها تو خیمه ی خودشون نبودن، همه جمع شدن بودن تو خیمه ی رباب، همه دارن گریه میکنن، دست به دست دارن علی اصغر رو میگیرن، میخوان آرومش کنن، خدا نیاره برا مادری که ببینه بچه اش داره بال بال میزنه و تشنه است، نه آب داره بچه اش رو سیراب کنه نه شیر داره،آخ بیچاره رباب…

____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع)

*تو خیمه ها غوغاییِّ، همه به فکرِ آبن
تمومِ زن ها اومدن، تو خیمه‌ی رُبابن

*کی اومده آرومش کنه؟کی اومده ساکتش کنه؟…*

رقیه نازش میکنه، بخواب گُلِ بهارم
داداش کوچولو! آب میخوای؟ از چشام آب میارم

*بچه شیرخواره رو دیدی چه دستای کوچیکی داره،نمیتونه گردن بگیره،باید دست زیرِ گردنش بگیری، اگه از مادرش جداش کنی باید زود ببریش،آخه مادرش دق میکنه، اما ابی عبدالله گفت: رباب! بچه رو بده برم سیرابش کنم،آی رفقا! آی مردم! یه جمله روضه بگم : کدوم یک از شما طاقت دارید ببینید باباتون به جایی، رو بزنه،اما بهش بخندن؟ ابی عبدالله فرمود:به این بچه آب بدید، اگه آب بدید میمیره،اگه آبم ندید میمیره…
سر بچه آویزان، یه مرتبه نامرد یه نگاهی کرد،گفت:حرمله! بله امیر،گفت چرا بیکار ایستادی؟چه کنم امیر؟ گفت: مگه سفیدیِ گلویِ بچه رو نمی بینی؟ نشست رو زانوهاش، تیر سه شعبه ای که مَرد افکنه، تیر رو کشید، هنوز صحبتِ آقایِ ما تموم نشده، یه وقت ابی عبدالله دید بچه داره بال بال میزنه، همچین که دید این بچه داره بال بال میزنه، با خودش گفت: خدا! جوابِ مادرش رو چی بدم؟ دیدن بچه رو آورد، دست برد زیرِ حلقومِ این بچه، خونِ این بچه رو به آسمان می ریخت…خدا نکنه یه مَرد به چه کنم، چه کنم بیوفته، دیدن ابی عبدالله عبا رویِ سر کشیده، هی می اومد سمت خیمه، هی بر می گشت، خدایا! جوابِ مادرش رو چی بدم؟
اول کسی که تو این خانواده خجالت کشید می دونید کی بود؟ اونم آقا امیرالمؤمین بود، بعد از اینکه فاطمه بین در و دیوار بود، وقتی رهاش کردن، هی می اومد سمتِ خونه، هی بر می گشت…*

____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع)

رو دستِ بابا، وقتی که رفتی
من دیگه واسۀ خودم فاتحه خوندم

دلشوره دارم برایِ اینکه
سپیدیِ زیرِ گلوتُ نپوشوندم

قناری نخورده آب، بخواب عزیزم
پشت سرت آبی ندارم که بریزم
برو برا یاریِ بابات همه چیزم

لالایی ای کبوترم
لالایی غنچۀ حرم
برو علیِ اصغرم

لای لای علی، لای لای علی….

بمیرم ای وای، تیرِ سه شعبه
چه جوری تو گلویِ کوچیکِ تو جا شد

حرمله آخه، چیکار باهات کرد
یه جوری زد که سَرِت از بدن جدا شد

تن کوچیک و خونیِ تو دیگه سرده
ببین غمِ تو با دلِ بابا چه کرده
میاد به سمتِ خیمه ها و برمیگرده

عبا کشیده رویِ تو
به رنگِ خونِ مویِ تو
پاره شده گلویِ تو

*نیومد سمتِ خیمه، دیدن حسین مسیر رو عوض کرد، اومد پشتِ خیمه ها، خدا نیاره بابایی خودش با دستِ خودش قبرِ بچه اش رو بکنه، شروع کرد حسین با دست قبرِ علی رو کندن، بچه رو کنار گذاشته، همچین که قبر رو شروع کرد کندن، بچه رو بغل گرفت، صورتِ ماهِ علی رو آروم رویِ خاک گذاشت، یه وقت شنید یکی از پشت سر میگه: ” مهلاً مهلا” برگشت دید ربابِ، آقا! اجازه بده یه بار دیگه بچه ام رو ببینم…حسین…

____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع)

یه دریایِ اشکِ، تو چشمم برا تو
چه جوری ببوسم، کویرِ لباتو

تمومِ نفس هات، بُریده بُریده
الهی بمیرم، که رنگت پریده

*دارم میرم آب برات بگیرم…*

رویِ دستِ من دست و پا میزنی
پریشونی و خسته و نیمه جون

یا لب هات رو اینقدر بر هم نزن
یا که، اَشهَدِ مادرت رو بخون

برا بارِ آخر، تو چشمام نگاه کن
یه فکری برایِ منِ بی پناه کن

مثه اَبر و بارون، رو لبهات می بارم
من هر جوری باشه، برات آب میارم

شبیه عَلَم، رویِ دستِ منی
برایِ رسیدن به آبِ فُرات

می دونی چی اومد، به حالِ دلم
دیدی از کی منت کشیدم برات؟

* امام زمان در ناحیه مقدسه میگه: ” السَّلامُ عَلَى عَبدِ اللّهِ بنِ الحُسَینِ الطِّفلِ الرَّضیع المَرمِیِّ الصَّریع” یعنی سلام بر اون طفل شیرخواری که رویِ زمین افتاد، مقتل نویس ها میگن: شاید این سلام منظورش اینه: بچه از بغلِ بابا پرت شد افتاد رویِ زمین…*

توانی برایِ نفس های من نیست
سه شعبه جوابِ تقاضایِ من نسیت

*من گفتم برید آبش بدید…آب نخواستم…*

با این التهاب و با حالِ خرابُ
چه جوری بدم من جوابِ ربابُ

میرم پشتِ خیمه که خاکت کنم
خجالت کشیدم از این حالِ تو

امام حسین به خودش می گفت: من چه جوری جوابِ رباب رو بدم، دلش شورِ رباب رو میزد، یه وقت رباب اومد، همه منتظرن بره سراغ بچه، میگه دست گذاشت رو شونه ی حسین، گفت: آقا! سَرِ شما سلامت، غصه ی من رو نخور، فقط خاک روش نریز، آقا رفت عقب، مادر اومد کنارِ قبر…*

باید جایی خاک کنم، که کسی
با نیزه نگرده به دنبالِ تو

*گفت: امیر! دقیقاً همین جاها بود، دیدم حسین داره قبر میکنه. گفت: نیزه بده معلوم میشه، شروع کردن نیزه زدن تویِ خاک، یه دفعه بچه با نیزه بالا اومد…این شعر برا بعدِ روزِ عاشوراست، ببین رباب چه جوری با طفش حرف میزنه…*

چرا قهری مگر تقصیر دارم
بِجایت در بغل زنجیر دارم
کفِ آبی فقط خوردم عزیزم
بیا از نیزه پایین شیر دارم

دلم مِیلِ دو اَبروی تو دارد
ببین که شانه‌ام مویِ تو دارد
در آغوشم فقط پیراهنِ توست
لباس تازه‌ات بویِ تو دارد

مرا آزار با زنجیر می‌داد
به من نان‌خشک با تحقیر می‌داد
زنِ شامی دلم سوزاند وقتی
کنارم طفل خود را شیر می‌داد

دوباره روضه می‌گیرم عزیزم
در این ویرانه می‌میرم عزیزم
دوباره حرمله رد شد از اینجا
دوباره خشک شد شیرم عزیزم

فقط لالا کنم لالا بخوابی
ندارم غصه دیگر تا بخوابی
از آغوشم جدا گشتی و رفتی
که رویِ سینه‌ی بابا بخوابی

عبا را روی تو افکند بابا
دلش را از غمت آکند بابا
چنان با تیر چسبیدی به قلبش
تو را از سینه‌ی خود کَند بابا

____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع)

ببار بارون که من، بارونم امشب
پریشونم ، پریشون خونم امشب

بیا آقا! بیا دورت بگردم
به دنبالِ تو سرگردونم امشب

تو این روضه، گرفته ریشه ام آقا
بیا اینجا کمی اَبری‌شَم آقا

یکم از تشنگی تو، سهمّ من کن
بخون روضه، بزن آتیشم آقا

بزار از دردِ تنهایی بخونم
از این صبر و شکیبایی بخونم

گمونم پیشِ گهواره نشستی
بذار امشب که لالایی بخونم

*علي لاي لاي، علي اصغر…*

اگه عباس هم بازوش زمین خورد
اگه باضربه‌ای اَبروش زمین خورد

اینا سخته ولی نه سختر از این
که آقام رو زد، اما روش زمین خورد

*علي لاي لاي، علي اصغر…*

*اونايي كه مريض آوُرديد، اونايي كه دكتر جواب كرده داريد، امشب كار رو با رباب ببند.امشب همه روضه خون باشيد، امشب آب رو بر اهل حرم بستن، از امشب تا عاشورا قول بده سير آب نخوري، تا تويِ روضه بتوني بفهمي عطش يعني چي…*

تو خیمه ها، قحطي آبِ عباس، يا عباس، يا عباس
بيچاره تر از همه، رُبابِ عباس، يا عباس، يا عباس

شبی كه آمدی و عرش در هوات افتاد
ستاره دور و برِ عَطرِ خنده هات افتاد

همین كه عَطرِ نفسهات در زمان پیچید
زمين برای بزرگی به دست و پات افتاد

برای دلبری از چشمِ بی قرارِ حسین
هُمای عشق به چشمانِ دلرُبات افتاد

بزرگِ مردِ قبیله، علی اصغرِ عشق
كنارِ نامِ شما راهیِ از نجات افتاد

شكوفۀ سحرِ بیتِ حضرتِ ارباب
تو آمدی و علی باز در حیات افتاد

تو مستجاب ترین ذكرِ هر دعا هستی
ضمانِ حاجتِ هر دردِ بی دوا هستی

*از امشب آب سهميه بندي شد، همه سهمشون رو مي آوُردن به رباب مي دادن، مي گفتن: رباب! تو بچه شير ميدي، رباب هم خجالت مي كشيد، ببخشيد من رو، زحمت دادم…*

تو مثلِ یك گُلِ سرخی كه بال و پر داری
برایِ دلبری از دلبران هنر داری

اگر چه كودكی اما گواه تاریخ است
بزرگی از پَرِ قنداقه ات به سر داری

تویی كه یك تنه یك لشگری برای حسین
شبیهِ حضرت سقا دل و جگر داری

____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع)

ابي عبدالله از صبح عاشورا، دو سه باري كه به دلِ دشمن مي زد، يا مي رفت نعشِ بچه هارو مي آوُرد، خستگي كه رويِ صورتش مي نشست، مي گفت: زينب! علي اصغرم رو بيار، بچه اش رو كه مي ديد آقا يه كم آروم ميشد…
آي رفيق! به اين فكر كن اگه انگشت بذاري رويِ صورت بچه شيرخواره، جاش مي مونه، بذار يه كم روضه برات بخونم، قربونِ حيايِ شما برم خانوم رباب! مي ديد اوضاعِ حسين رو به راه نيست، بهش نمي گفت: بچه ام آب ميخواد، شير ميخواد، لذا بچه رو داد زينب، گفت: خانوم يه كاريش بكن، بچه رو دادن ابي عبدالله، منتظر بودن برِ سمت ميدان، اما ديدن رفت پشت خيمه، خانوم گفت: كجا ميري؟ گفت:صبر كن، كُلاخُودِش رو برداشت، عمامه ي پيمبر رو گذاشت، زره رو درآوُرد، خانوم گفت: نكن اين كار رو، ميزنن شمارو…گفت: نه وقتي با اين لباس ها برم، كاريم ندارن…
عبايِ پيغمبر رو به دوش انداخت”يا الله” نزديكاي ميدون كه رسيد بچه رو آوُرد بالا، يه سري از اين حرومي ها گفتن: ديدي كم آوُرد، بچه اش رو آوُرد آب ببره…
ابي عبدالله شروع كرد خطبه خوندن: “اَنَا ابنُ احمدَ مختار، اَنَا ابنُ عَلي وَليُ الله، اَنَا ابنُ فاطمةَ الزهرا… يا قَومِ ، إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذَا الطِّفل” روضه ام اينجاست، سپاهِ عُمرِ سعد، ديدن داره راست ميگه، ما با بچه كه جنگ نداريم، شمشيرها رو يكي يكي انداختن، ما فردا جوابِ پيغمبر رو چي بديم، يه حرومي رفت گفت: امير! الان لشكرت بهم مي ريزه.گفت: چرا؟ گفت: چون حسين داره خطبه ميخونه، همه شمشيرها رو انداختن، گفت: برو بگو هلهله كنن صداش نياد، تا من يه فكری بكنم، شروع كردن، هلهله و كِل كشيدن، آقا! داد ميزد: دارم حرف ميزنم…عُمرِ سعد داد زد: حرمله كجاست؟ گفت: امير دستور بده، كدومشون رو بزنم…بذار روضه رو ببرم يه جايِ ديگه،امام سجاد هر كسي رو بهش گفتن كه مختار كشت، گفت: حرمله چي شد؟ يكي گفت: آقا! ما هر كسي رو ميگيم، شما ميگي حرمله؟ گفت: نميدوني كربلا، چند تا تير زد، قلبِ همه ي مارو آتيش زد، يعني چي آقا! يه تير مي زد ده تا مي افتادن. آقا مگه ميشه با يه تير ده تا بيوفتن…؟علي اصغر رو زد: اول رباب افتاد، بعد رقيه افتاد، بعد زينب افتاد، بعد سكينه افتاد،حسين….*

در غمت داده ام از دست عنانم چه کنم
خنده ی آخرِ تو برده امانم چه کنم

یک طرف خنده ی لشگر، طرفی اشکِ رباب
مانده ام من بروم یا که بمانم چه کنم

تیر را گر بکِشم رأس ز هم می پاشد
خار را از جگرم گر نکشانم چه کنم

*جنگ تموم شد، تو قافله ها پیچید، هر کسی سر گیرش بیاد، جایزه می گیره، یه قافله سر گیرش نیومده بود، هی می گفتن چیکار کنیم؟ دنبالِ این بودن یه سری بِبَرن، یه حرومی اومد گفت: اگه پولم بدین کمکتون می کنم، من دیدم حسین بچه اش رو بُرد پشتِ خیمه ها، یه وقت شروع کردن نیزه دارها دویدن سمتِ خیمه ها، بی بی زینب فهمید چه خبرِ، گفت:رباب رو ببرید از اینجا نبینه،نیزه دارا نیزه رو می زدن تو خاک، یه وقت یه نیزه ی خونی در اومد، یکی صدا زد:” الله اکبر، الله اکبر،الله اکبر” خاک رو نکندن، با نیزه بچه رو آوُردن بیرون، رباب غش کرد، حسین…*

____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع)

برا بچه هاتون دعا کنید…بگید نوکر امام حسین باشه…کنیز دخترایِ امام حسین باشه…حرف آخرش چیه؟!پسرش رفت میدان…جلوه نمایانی کرد…به شهادت رسید…”ثُمَّ قَضی نَحبَه وَ قُتِلَ بین یَدَیِ الحسین علیه السلام…””مِنَ المُومنین رجالٌ صَدَقوالله ما عاهَدوالله علیه فُمِنهُم مَن قَضی نَحبَه وَ مِنهُم مَن یَنتَظِر وَ ما بَدَّلوا تَبدیلاََ…”پسرش به شهادت رسید،شد مادرِ شهید…لحن صحبتش عوض شد…*

حسين جانم
فدا سرت اگه که تير به حنجر خورد

*امشب آب رو می بندن….امشب حرمِ آل علی آب ندارد…علمدار هست،الحمدلله…آه! ای اهل حرم….یه ساعتی رسید…ای اهل حرم میر و علمدار نیامد…علمدار نیامد…*امشب یه پرده دیگه از روضه حضرت علی اصغر برات باز کردن از ملکوت عالم…*

حسين جانم
فدا سرت اگه که تير به حنجر خورد
فدا سرت اگه گلِ رباب پژمرد
حتّی بدون تیر علیِ من می مرد….

*بمیرم برا مادرت…بمیرم برا مادرت…مادرا نگران نباشید…انگار این بچه ها فرق هلهله و چشمان شیطانی با چشمان اشک بار رو می دونند…همه آرومن…خوشحالیم که کسی جیغ نمی زنه بین اینا…*

حسين جانم
ميشه حالا تا خاک نريختی رو اصغر
يه بار ديگه بياد ببيندِش مادر
بغل کنه بچه‌ شو لحظه‌ یِ آخر

*اباعبدالله بچه رو دفن کرد…بماند که بعد چه شد…”وَ رَمَّلَهُ و دَفَنَه بِدَفنِ سَیفِه…”بچه رو با خون خودش آغشته کرد…محاسن خودش رو هم…اینجا اولین جایی بود که علی الظاهر خضاب شد مستقیما…هر شهیدی رو که می بوسید محاسن شریفش رنگین می شد ولی اینجا خون به صورت مبارکش پاشید…بچه رو به خون خودش آغشته کرد…او رو دفن کرد…اینجا دیگه رباب می دونید چی گفت؟ *

رباب مگه جز تو کيُ داره؟
يا ثارالله و ابن ثاره

*در امام شناسی ارتقاء پیدا کرد و در شهادت اباعبدالله الحسین وقتی سینه مبارک همسرش سنگین شد…وقتی نفس هاش به شماره افتاد…رباب فقط نگاه کرد…به مقامِ توحید رسید…صدا زد:لا اله الا الله….*

رباب مگه جز تو کيو داره؟
يا ثارالله و ابن ثاره
نداره قابلت رو شيرخواره
يا ثارالله و ابن ثاره

____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع)

آروم آروم رو دستایِ رباب تاب می خوره
یه برگِ گل آخه مگه چقد آب می خوره

لای لای علی لای لای، یه چیکه آب می خوای
اما نه آبی مونده دیگه نه آب آوری، ای وای

فدای اون چشمات، لرزیدن لبهات
از معرکه برگشته ببین دلتنگته بابات

داره بابا میاد، خودشم تشنشه
بغلت می کنه، یه کم آروم بشه

علی لای لای على…

آروم آروم رو دستایِ باباش بالا میره
تا خودِ آسمون تا اون سرِ ابرا میره

بالا میره بالا، تا آغوشِ زهرا
آروم میگیره سیراب میشه با دستایِ سقّا

بارون میاد بارون، صحرا میشه گلگون
صورتِ بابا یه مرتبه میگیره رنگِ خون

دیدی بابا منم، فدایِ تو شدم
دیگه مردی شدم، من برایِ خودم

علی لای لای على…

____________________________________________________________________

متن مناجات و توسل به امام زمان (عج)

آه .. بساطم به غیر آه ندارد
کاش بیایی, نگو که راه ندارد

شیعه به دنبال لطف توست کجایی
شیعه به غیر از تو تکیه گاه ندارد

ما همه جمعیم در این روضه نشستیم
خصم نگوید علی سپاه ندارد

من که خودم را فروختم به پشیزی
هیچکس اینقدر اشتباه ندارد

حرف زیاد است ولی مثلِ دوتا بیت
هیج گدا نامه ای به شاه ندارد

گرچه سیه روی شدم غلام تو هستم
خواجه مگر بنده‌ی سیاه ندارد

شکر خدا را که در پناه حسینم
عالم از این خوبتر پناه ندارد

*خیلی از بزرگان ما این بیتُ میخوندن .. مرحوم نظام رشتی بسیار این بیتُ میگفت:

شکر خدا را که در پناه حسینم ..

مرحوم نظام رشتی مدت‌ها تو بستر افتاده بود تویِ بستر بیماری بلندش میکردن وضو بگیره کمکش میکردن نماز بخونه کمکش میکردن به سختی این لحظه‌ی آخر گفت دختر بیا زیر بغل‌هامُ بگیر میخوام روی پام بایستم .. گفت بابا یه عمره توی بستر افتادی برای چی روی پات میخوای باییستی؟! گفت مگه نمی بینی آقام ابی عبدالله اومده .. به احترام آقام میخوام بایستم .. رو پاش ایستاد دست به سینه‌ش گذاشت: صلی الله علیک یا اباعبدالله .. *

شکر خدا را که در پناه حسینم
عالم از این خوبتر پناه ندارد

روی دو دستش گرفت رو به همه زد
صدا زد آب دهیدش اگر گناه ندارد

رو به همه زد ولی هلهله کردند
گفت که لب میزند سلاح ندارد

____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع)

از حریرِ خیمه دُرّ ناب بیرون آمده
روی دست آسمان مهتاب بیرون آمده
از دل گهواره بر یاریِ شاه بی سپاه
آستین بالازده بی تاب بیرون آمده

*گرفتارا .. هفت شب گفتید اگر حاجتم داشته باشم شب هفتم به باب الحوائج علی اصغر توسل میکنم .. درستم گفتی .. بزرگان ما مراجع علما گرفتاری هاشونو میذاشتن میاوردن با روضه‌ی علی اصغر توام میکردن میگفتن آقاجان یه کاری کن ..*

عازم میدان شده‌ستُ جان گرفته روی دست
این دلاور زاده بی اسباب بیرون آمده

*نه زره داره .. نه کلاه خود داره .. خود ابی عبدالله لباس پیغمبر تن کرد .. کلاه خود برداشت عمامه‌ی رسول خدا به سر گذاشت .. اما نذاشتن آقا حرف بزنه .. هرچی میومد صحبت کنه یه عده هو میکردن .. یه عده هلهله میکردن .. اما بعضیا لابه‌لای این هلهله ها صدا حسینُ میشنیدن که میفرمود اگر من گناه دارم این بچه که گناهی نداره .. (اگر برای این روضه امشب آب بشیم جون بدیم جا داره والا .. ) همه‌ی عالم منت حسینُ زیر این آسمون میکشن .. رو به یه عده پست و بی مقدار ابی عبدالله کرده میگه مُنّوا عَلَیّ.. منت بذارید سر ما .. من به مادرش وعده کردم .. پیرمردایِ سپاه ولوله افتاد توشون یه عده میگفتن حسین راست میگه شیرخواره چه گناهی داره بگیرید آب بهش بدید .. عمر سعد دید وضع سپاه داره به هم میریزه یه نگاه به حرمله کرد .. گفت چرا جوابشُ نمیدی .. گفت امیر بابا رو نشونه بگیرم یه بچه رو؟! گفت اگر بچه رو بزنی بابا هم میمیره .. هنوز حرفای حسین تموم نشده یه وقت دید علی داره دست و پا میزنه .. فَذُبِحَ الطِّفلُ مِنَ الاُذُنِ الیَ الاُذُنِ .. آخ بمیرم ..*

گُر گرفته مادرت از بس زبانِ خشک تو
از لبت در جست و جوی آب بیرون آمده

ابی عبدالله فرمود ببینید بچه‌م داره تلظّی میکنه .. (امام زمان معذرت میخوام..) *

تازه‌شش ماهت شده خب از کجا فهمیده اند
بهر ذبحت این همه غصاب بیرون آمده

*تو رو خدا امشب ناله‌تُ نذار حبس بشه .. بذار ناله‌ی گره بخوره به ناله های رباب .. آی امان از تیر سه شعبه ..*

از کمانِ حرمله سر نیزه ای عباس کُش
جای تیری لحظه‌ی پرتاب بیرون آمده

*این همون تیری که عباسُ از روی اسب انداخت .. یه لحظه ابی عبدالله متحیر شد سر رو نگه داره یا بدنُ .. با یک تیر سر جدا شد روی دستاش ..*

ماهیِ تنگ تلظی در گلویِ تشنه ات
از سه گوشه تیزیِ قلاب بیرون آمده

بند به مویی شده حالا سرت زیر عبا
خوب از شرم لبت ارباب بیرون آمده

*بعضی بیت هاشم باید رد بشم .. بابا بالاترین روضه‌س این روضه‌ی شیرخواره .. یه وقت به خودت نگی خوب گریه کردم برای علی اصغر .. دشمن برای این روضه گریید .. وقتی اومد پیش امام سجاد گفتش که آقاجان اومدم خبر خوش بهت بگم .. آقا فرمود چه خبر شده؟! گفت آقاجان مختار قیام کرده قتله‌ی باباتون رو گرفت به سزای اعمالشون رسوند .. حضرت شروع کرد گریه کردن .. تعجب کرد؛ گفت من الان برم این خبرُ بدم آقا چقدر خوشحال میشه .. گفت آقا خوشحال نشدی؟!.. فرمود چرا خدا جزای خیر بده به مختار .. اما بگو ببینم حرمله رو هم گرفتن؟.. گفت آقا اینهمه قتله شمر سنان فرمود نمیدونید این نانجیب چه جگری از ما آتیش زد .. آخه مگه یه شیرخواره چقدر آب سیرابش میکنه ..وقتی گرفتنش گفت نانجیب شنیده ام تو جزو سنگدل ترین دشمن بودی کربلا .. گفت امیر درست میگی من همه جا جزو اونایی بودم که وقتی کار گره میخورد من شروع میکردم هلهله کردن .. گفت جایی هم شد دلت بسوزه به حال حسین؟! گفت فقط یه جا . یه لحظه دیدم بچه رو زیر عبا گرفته .. هی یه قدم میاد سمت خیمه ها .‌ دوباره برمیگرده .. به عبارتی حسین به چه کنم چه کنم افتاد …*

____________________________________________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت علی اصغر (ع)

مادر، داری تو از اینجا میری
میری، جون منو هم میگیری
انقدر دیگه شده دیر میدونم
آبم بهت بدن تو میمیری ..

لالا گل پرپرم
بمون پیشِ من نرو از حرم ..
لالا منم مادرم
یه ذره بخواب علی اصغرم ..

لالا ، علی اصغرم ..

رفت از حرم ربابم تنها شد
لبیک بی کسیِ بابا شد
ای وای توی گلوی کوچیکش
آخه چجوری سه شعبه جا شد

ای وای، چرا بی هوا
یه جوری زدن سرش شد جدا
ای وای، رو دست بابا
بدون صدا زده دست و پا

لالا ، علی اصغرم ..

این غم دل حسینُ خون کرده
دیگه تن علی اصغر سرده
ارباب میون میدون ایستاده
مونده چطور به خیمه برگرده

لالا شده درد من
که قنداق تو برات شد کفن
لالا من از غم پُرم
چجوری تو رو به خاک بسپرم

لالا ، علی اصغرم ..

*بدم المظلوم به همون خونی که ابی عبدالله به سمت آسمان پاشید دستای گداییتو بالا ببر الهی بدم المظلوم عجل لولیک الفرج .. *

متن روضه و توسل ویژه شب ششم محرم ۱۳۹۹

2
متن روضه و توسل ویژه شب ششم محرم 1399

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع)

*یه نگاه کرد، دید یادگارِ برادرش گفت: عموجان! فرمودی: فردا همه شهید میشن،آیا من هم شهید میشم یا نه؟ فرمود: قاسمم! مرگ در نزد تو چگونه است؟عرض کرد:عموجان!” اَحلی مِنَ العَسَل” ازعسل شیرین ترِ، فرمود: حقا که پسرِ حسن هستی…

امشب وقتی داری گریه میکنی،یه یادی هم از بقیع کن، یه یادی هم از مدینه کن،امشب بگو: یا امام حسن! شبِ جگر گوشه اتِ آقا، همه امشب اومدیم به عشقِ شما برا قاسمت گریه کنیم..*

هم پریشانِ حسینم،هم پریشانِ حسن
ای به قربانِ حسین و ای به قربانِ حسن

روز اول مادرم چشمان من را نذر کرد
این یکی آنِ حسین و آن یکی آنِ حسن

هر شبی که فاطمه بر روضه هامان می رسد
هست گریانِ حسین و هست گریانِ حسن

نه که دنیا، دینِ مان را هم کریمان می دهند
من که ایمان دارم از اول به قرآنِ حسن

زیر ایوانِ نجف دیدم که روزی می رسد
یا حسن جان می نویسم زیرِ ایوانِ حسن

هر کجا رفتم دیدم کار دستِ مجتباست
بشکند دستم نباشد گر به دامانِ حسن

نه که تنها این دو شب، کُلِ مُحرم می شویم
شب به شب، تکیه به تکیه باز مهمانِ حسن

قاسمش وقتی به میدان زد، حسین آهسته گفت
می رود جانِ حسین و می رود جانِ حسن

شد حسن، یک ضربه زد ارزق همانجا شد دو تا
نعره زد عباس، ای جانم به قربان حسن

روضه های ما همه لطفِ امام مجتبی ست
شُکر، هر شب می روم در زیر بارانِ حسن

پیش زهرا آبرو داری کنیم و آوریم
هی گلاب و دسته گُل، یادِ یتیمانِ حسن

______________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع)

*بقیع که نمی تونستیم گُل ببریم، به این بهونه برا امام حسن و بچه هاش گُل آوُردیم،رفقا! امشب حواست باشه یه وقت نبازی، همه دَرِ خونۀ امام حسن، نوکری کنیم برا بچه هاش…از کجا شروع کنم؟

گفت: مادر! دلم گرفته، ببین علی اکبر رفت، دونه دونه اصحاب دارن میرن. مادرش گفت: این که کاری نداره، زود برو از عمو اذنِ میدان بگیر، تا اذنِ میدان اومد از عموجان بگیره، عموجان! اجازه میدید منم برم میدان؟ منم برا شما شمشیر بزنم؟ ابی عبدالله فرمود: نه عزیزِ دلم، تو یادگارِ برادرِ من هستی. گریه کنان اومد جلویِ خیمه، مادرش نجمه نگاه کرد، عزیزِ دلم چی شده؟ مادرجان! عمو به من اذنِ میدان نداده، مادر گفت: این که غصه نداره،کلیدش دستِ مَنِ.
بابات امامِ مجتبی، یه دستخطی نوشتن، نامه ای رو نوشتن، فرمودن: یه روزی کربلا اگر لازم شد بده دستِ قاسم تا بده دستِ ابی عبدالله…اینقدر قاسم خوشحال شد،دستخط رو آورد نزد عموجانش…عموجان! این دستخط رو بابام نوشته. نامه رو ابی عبدالله باز کرد، چشمش به دستخط برادرش حسن افتاد، هی دستخط رو می بوسه رو چشماش میکشه،داداش! کجایی ببینی حسینت رو غریب گیر آوردن؟
چی نوشته برا حسین؟ عزیزِ دلم! پسرِ مادرم! یادت باشه کربلا من نیستم،اگه کار به جنگ رسید قاسمم عوضِ من میدان بره. امرِ امامشِ،باید اطاعت کنه، فرمود: قاسم رو آماده کنید، اینقدر این آقازاده خوشحال شد.

اما اون چیزی که نالۀ جوانها و نوجوانها رو بلند میکنه اینه: لباسِ رزم به تنِ این آقا زاده نشد، عاقبت کفن تنش کردن،وقتی سوار بر اسب شد،پاهاش به رکاب اسب نمی رسید.

من امشب نمی خوام مُعَطَّلِت کنم، میخوام زودی روضه بخونم: وقتی میخواستن وداع کنن،شیخ جعفر شوشتری میگه: ابی عبدالله و قاسم، همدیگه رو بغل کردن،اینقدر گریه کردن، هم حسین غش کرد، هم قاسم…

شیخ جعفری شوشتری می فرماید: پاهایِ قاسم به رکابِ اسب نمی رسید، اما وقتی این آقازاده از اسب افتاد.”من یه شاره کنم،نمیخوام روضه رو باز کنم” ابی عبدالله از صبح همه رو بغل گرفت،شهدارو همه رو آورد تویِ خیمه ی دارالحرب، اما وقتی قاسم رو بغل گرفت برگردونه خیمه، میدیدن پاهایِ قاسم به زمین کشیده میشد،شیخ جعفر شوشتری می فرماید: دو تا علت داره،یا اینقدر داغ بر حسین سنگین بوده قاسم رو با قد خمیده برگردوند به سمتِ خیمه ها، یا اینقده بدن زیر سُمِّ اسب ها….حسین!

______________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع)

صِدام که کردی، یهو دلم ریخت
فهمیدم اینکه، چه بلایی سرت اومد

دیگه تو پاهام، تَوُون نمونده
ببین عمو چه جوری بالا سرت اومد

امانتِ برادرم، سینه ات شکسته
لخته‌ی خون راهِ گلویِ تو رو بسته
پهلویِ تو با نیزه ها، به خون نشسته

شدی شبیهِ مادرم
بلند شو برگردیم حرم
شرمنده ام از برادرم

چطور تا خیمه، ببرمت من
یه کاری کن که، نَفَسِ عموت بُریده

دورِ تَنِ تو، پُر شده از سنگ
بشکنه دستِ اونکه موهاتُ کشیده

*آخه ابی عبدالله تا شنید صدایِ قاسم میآد که صدا میزنه: عموجان! کجایی که استخوان هام شکست؟ ابی عبدالله وقتی رسید دید یه نانجیب موهایِ قاسم رو گرفته…*

رفتی تو از حرم، به آرزوت رسیدی
وقتی که افتادی زمین باباتُ دیدی
ببین که زیرِ سُمِّ اسبا قد کشیدی

پاتُ نکش، رویِ زمین
دارم میسوزم از همین
خنده‌ی دشمنُ ببین

*بذارید یه اشاره به روضه مادر کنم،ابی عبدالله دوتا شهید رو وقتی اومد کنارشون یادِ مادرش افتاد،یکی علی اکبر بود،یکی بدنِ قاسم بود که دید یکی نیزه به پهلوهاش زده،آخ مادر!…

یادتِ قدیمی ها می گفتن: بچه بادومِ، نوه مغزِ بادومِ، نوه خیلی برا پدربزرگ و مادر بزرگش عزیزِ،امشب هرکی برایِ نوه های زهرا گریه کنه، بی بی یه جور دیگه نگاش میکنه، اما یادمون باشه،اگه اون روز بینِ در و دیوار پهلویِ مادر رو نمی شکستن،اگه سیلی به صورتش نمی زدن، کربلا اینجور کسی جسارت نمی کرد،به عشقِ همه ی اهلبیت،دستت رو بیار بالا،بلند داد بزن: یا زهرا!

______________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع)

“اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ”
“اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن”

مانند مویت شد پریشان روزگارم
نامت دلیلِ گریه ی بی اختیارم

مثل جوان از دست داده، وقتِ گریه
تا هفت خانه میرود داد و هوارم

*هر کی هر چی میخواد بگه،بگه، تکلیفِ مارو امامِ صادق مشخص میکنه، امام صادق فرمود:” نوحوا علی الحسین نوح الثکلی علی ولدها ” برا جدِّ ما مثلِ مادرایِ جوان مُرده گریه کنید.*

در روضه وقتی که نگاهم کرده باشی
مانند اسپندِ عزایت بی قرارم

*دیدی بعضی وقت ها حالت فرق میکنه، توی جلسه که میآیی قلبت سنگینی میکنه، هنوز جلسه شروع نشده، نگاهت میوفته رویِ دیوار، می بینی نوشته شده “اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ” آروم آروم بارون از چشمات میاد*

پایِ پیاده آمدم پایِ مزارت
تا که بیآیی بعدِ مرگم به مزارم

در لحظه ی آخر نگاهِ آخرم‌ گفت
من میروم اما دلم‌ را میگذارم

با داغِ شش گوشه کشیدی گوشِ من را
در فصلِ پاییزِ فراق ، ابرِ بهارم

تنها به شوقِ دیدن ماهِ محرم
هر روز دارم روزها را میشمارم

بدجور فقرِ معنوی دارم کمک کن
در روضه کاری داشتی دنبالِ کارم

وقتی تو را زهرا به این بانو سپرده
من هم خودم را دست زینب میسپارم

*مادری که نگرانِ جوانت هستی، میگی برا بچه ام دعا کن، دستش رو بذار تو دستِ حضرتِ زینب…*

مقتل نوشته خواهرت اینگونه فرمود:
ای وای باقیمانده ی ایل و تبارم

*دیگه از برادرم چیزی نمونده…*

از آن زمانی که سرِ تو سنگ خورده
سنگِ صبورم دائماً سردرد دارم

*شبِ حضرتِ قاسمِ، تویِ شهدایِ کربلا، همه رو اول سر بریدن، بعد سوار اسب شدن، رو بدن تازوندن، اما بدنِ حضرت قاسم برعکس شد، تا افتاد رو زمین عمو رو صدا زد، ابی عبدالله حرکت کرد، تا دیدن آقا داره میاد، همه پا به فرار گذاشتن، از رویِ بدنِ حضرتِ قاسم رد شدن…وقتی ابی عبدالله اومد دید قاسم داره پاهاش رو رویِ زمین میکِشه…امانتِ برادرم…*

______________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع)

نکش پا رو خاکا، جلو چشمِ دشمن
لبت غرقِ خونِ، همه هستیِ من

به دامادیِ تو، ندارم امیدی
زیرِ سُمِّ اسبا چه قدی کشیدی

پُر از زخمِ کاریِ رویِ پیکرت
تو دستایِ کی بوده مویِ سَرِت؟

دلِ آسمون از غمِ تو گرفت
بمیرم برا دلِ مادرت

بمیرم عمو جون، چرا وا شد اَبروت
بمیرم که نیزه، نشسته تو پهلوت

جایِ تیغ و تیرِ رویِ پیرهن تو
چرا پاره پاره است، تمومِ تَنِ تو

جلو چشمِ من،دست و پا میزنی
چرا مادرم رو صدا میزنی

داری می بینی چقدر بی کَسَم
تو آتیش به هستیِ ما میزنی

می گردم پیِ تو، میونِ غبارا
تنت رفته زیرِ، پایِ نیزه دارا

با این زخمِ پهلو، با این زخمِ سینه
میوفتم دوباره، به یادِ مدینه

می بینم که دستت شکسته ولی
من این لحظه ی سخت و سر می کنم

با این ناله های دَمِ آخَرِت
یادِ ناله ی پشتِ در می کنم

*فضه بیا بچه ام رو کشتن…گفت: از یکی از مراجع سئوال می کنن، مگه امیرالمؤمنین تو خونه نبوده؟ چرا گفته فضه بیا؟ میگن اون عالم گریه شد: گفته چرا بوده، اما بی بی یه کارِ زنونه داشته…بچه ام رو کشتن…
کربلا امام حسین اومد بالا سَرِ یه سینه شکسته، مدینه علی اومد بالا سَرِ یه سینه شکسته، حالا علی چی میگه:…*

روزِ عروسی مون، بهم یه قول دادی
کنارِ من باشی، تو گریه و شادی

ولی تو رفتی و موندم تک و تنها
قسمت بوده باشم، علیِ بی زهرا

*اگه پهلوون رویِ زمین بیوفته خیلی سخته، علی دیگه زانوهاش توان نداشت…*

زخمِ زبون و خنده ی دشمن،دلم رو پُر زغم کرد
بغض حسن با گریه ی دشمن، پشتِ علیت رو خم کرد

مگه یادم میره، بچه ها ترسیدن
به زخمِ ما مَردم، نمک می پاشیدن

اینقدر زدن تا که، تو یاسِ پرپر شی
میخِ در هم نگذاشت، دوباره مادر شی

همه می دیدن، میونِ کوچه،شالِ من و تو دستات
زمین می خوردم، زمین می خوردی، علی فدایِ زخمات

حرارتِ میخ و تیزیِ این مسمار
تو رو اذیت کرد، بینِ در و دیوار

خودم دیدم قاتل، لگد به اون در زد
بینِ دَر و دیوار، تو رو با خنجر زد
جلویِ چشمام، غلافِ شمشیر، میخورد به رویِ بازوت
رحمی نکردن، به محسنِ تو، دیدم شکسته پهلوت

زندگی مو دیدی، چطوری شد غارت
بهم بگو خانوم، چی شده گوشواره ات؟

تو کوچه راتو بست، حرفِ فدک میزد
حسن بهم گفته، تو رو لگد میزد

می گفت که دیدم از ضربِ سیلی، مادر زمین خورد
همش می خندید، وقتی که مادر، چشمش نمی دید

تو گُل بودی، نه وقتِ پرپرت بود
جوان بودی، نه وقتِ مُردنت بود

جوان بودی میانِ، نوجوانان
نه وقتِ زیرِ گِل خوابیدنت بود

______________________________________________________________________

متن مناجات و توسل به حضرت ابا عبدالله الحسین (ع)

«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها سرالمسستودع فیها بعدد ما احاط بهی علمک »

«السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک …»

از همان روز ازل بعد هدینای حسین
دهنم خورده به شیرینی حلوای حسین

نقطه‎ی دلبری خالق و بنده، حرم است
وسط سجده روی تربت اعلای حسین

متولد شده‎ی چشم امام حسنم
آمدم گریه کنم گوشه‎ی دنیای حسین

به تباکی وسط اهل بکاء خوشحالم
همچنان قطره که افتاده به دریای حسین

دَم اگر داده مسیح از دودَم ارباب است
جان ناقابلِ من بسته به امضای حسین

زیر قولم نزدم با همه‎ی بار گناه
سر وقت آمده‎ام روضه‎ی شب‎های حسین

*هرجوری بود خودمُ رسوندم ..

سلام آقا که الان روبروتونم
من ایستادم زیارت نامه میخونم
حسین جانم ..
یه کاری کن پای من از این روضه ها کنده نشه آقاجان .. من همه زندگیم و سرمایه‌م تو این اشک ریختن برا توِ .. سرمابه ای که دارم همین اشکِ چشممِ .. روایت میگه فردای قیامت به گوهری میارن تو صحرای محشر که همه انبیاء و اولیاء میگن قیمت این گوهرُ مشخص کنید هرکسی یه قیمتی میزاره، از جانب حق تعالی نداره میرسه این گوهر خیلی با ارزش ترِ .. ندا میرسه صاحب این گوهر رو بگید بیاد .. یه مرتبه همه میبینن یه آقای بی سر واردِ محشر میشه .. صاحبِ این گوهر حسینِ .. چیه اون گوهر؟! ندا میرسه این گوهر اشکِ بر حسینِ .. خودِ صاحبِ گوهر قیمتشُ مشخص کنه .. این شبا به چشمات خواهش کن بگو یه قطره اشک برا حسین بریز .. *

محض اینکه نبُرَد پای من از روضه‎ی او
بگذارم سرم را به کف پای حسین

اربعین پایِ پیاده بروم یا نروم
فیض چای نجفی می‎برم از چای حسین

چقدر نام تو زیباست اباعبدالله
مشق شب تا سحرِ من شده املای حسین

وحشت و ترس ندارم ز شب اول قبر
آبرو داده به من وعده‎ی فردای حسین

شانه‎ی عرش خدا جای عزیز نبوی ست
پس چرا گوشه‎ی گودال شده جای حسین

جلوی چشم تر فاطمه کمتر بزنید
عوض بوسه، نوک چکمه به اعضای حسین

______________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابا عبدالله الحسین (ع)

امشبم شبِ امام حسنِ .. بربم درِ خانه‌ی پسرش .. شب عاشورا هرکسی یک سوالی می پرسید، این آقا هم سوال کرد: عموجان! من هم فردا شهید می شم یا نه؟
*امشب هم من میخوام از امام حسین (ع) بپرسم عاقبت ماهم به شهادت ختم میشه یا نه؟ ان شاالله اباعبدالله ازمون سوال کنه شهادت در ذائقه شما چه طعمی داره؟ ان شاالله ماهم سریع جواب بدیم: «احلی من العسل» شیرین تر از عسلِ ..

آخه میگن برا مومن، وقتی میخواد جون بده (روایت عرض میکنم شیخ عباس تو منازل الآخره میاره) یک گلی بهش میدن؛ بو میکنه و از دنیا میره ..
میخوام عرضه بدارم برا قاسم گل نیاوردن، یه عده از اینا تا خودشو معرفی کرد و گفت من پسر حسنم؛ یک عده از اینایی که تو جنگ جمل، از امام حسن(ع) زخم خورده بودن؛ گشتند دورُ بر سنگ جمع کردند. شروع کردند سنگ بزنند ..
ــــــــــــــــــــــ
داغ مدینه دلتو گرفته
پهلوی این نیزه به تو گرفته
نمیشه وایسم و تماشا کنم
دست سیاه کاکُلِتو گرفته

گفتی حسن همین برای تو بد شد
هر چی که شد سر همین حسد شد
زنده بودی هنوز ولی بمیرم
مرکب اومد از رو تن تو رد شد

گلم چقدر خوش قد و بالاشدی
رفتی توی لشگر و تنها شدی
چی شد تو اون شلوغیا که آخه
یه ساعته هم قد سقا شدی

با پر سوخته پر زدی عزیزم
میشه جوابمو بدی عزیزم
چیکار کنم که پیش چشم تارم
مثل عسل کِش اومدی عزیزم

ـــــــــــــــــــــ
دلم یه روضه خواست شب ششم
دلم به کربلا شده عازم
تو که دو بخشه اسم شیرینت
چرا هجا هجا شدی قاسم؟

شبیه مجتبی شدی و دشمن
عقده ی باباتُ به دل داره
خدا بخیر کنه داره سمتت
بارون تیر و نیزه میباره

بوی مدینه کربلا اومد
حسن غریبه بچه‌شم بیشتر
روی سینت که پا گذاشت اون اسب
یهو چی شد که داد زدی مادر

زره نبود ولی کفن داری
فدات بشم شدی مث بابا
بذار نگات کنم دم آخر
حسن شدی با این قد و بالا

کفن شده برات لباس جنگ
زره برات نمیشه اندازه
بابا تو کوچه شد زمین
حالا دشمن برات یه کوچه می سازه

بغض جمل تو سینشون پر بود
اسباشونم به جنگت آوردن
کشیده شد قدت بین اسب ها
تو رو به کل کربلا بردن
ــــــــــــــــــــ
همچین که اومد تا صدای قاسم رو شنید؛ دید صدا میزنه: «عموجان قاسمتُ دریاب» یه جمله ای اباعبدالله داره، صدا زد:« قاسمم! سخته منو صدا کنی و من نتونم برات کاری کنم.» (این جمله شما رو یاد کجا میندازه؟ ..)
یه خانمی هم پشت در صداش بلند شد ..

علی رو حلال کن، واسه زخم بازوت
علی رو حلال کن، واسه درد پهلوت
علی رو حلال کن، واسه دست بستش
نتونست که برداره، اون در رو از روت

______________________________________________________________________

متن مناجات و توسل به امام زمان (عج)

با غمت میخرم آقا خوشیِ عالم را
و به عالم ندهم تا به ابد این غم را

* مرحوم حاج آقای کوثری رحمت الله علیه که عمری برای حضرت امام روضه میخواندن نقل از پدرشونه که از روضه خوان های با اخلاص بودن داشت رد میشد دید بچه ها یه تکیه زده بودن توی محل، حاج آقا رو که دیدن گفتن حاج آقا فقط روضه های بزرگ میری نمیای برای ما یک روضه بخوانی؟! گفت چرا نمیام ! نشست کنار بچه ها روی زمین یه روضه خواندن و بچه ها اومدن یه چایی برای آقا آووردن دلش نیومد بخوره .. این بچه ها دست میکردن توی این لگن آب، کثیف شده بود آبه جوری که بچه ها نفهمن چایی رو خالی کرد پشت چادر؛ گفت بچه ها من برم به روضه‌م برسم .. تشکر کردن و رفتن .
شب خواب حضرت صدیقه سلام الله علیها رو دید، آقای کوثری سلام کرد به بی بی، بی بی جوابشو با ناراحتی داد گفت خانم جان مادر جان یک عمرِ دارم نوکریتونو میکنم چه خطایی از من سر زده ؟! فرمود اون چایی رو ما درست کردیم جلوت گذاشتیم .. حالا این بیت:

و به عالم ندهم تا به ابد این غم را

حرف دل همتونه .. هیچکس نمیتونه این گریه کردن برای حسین رو از ما بگیره ..*

ریشه‌ی بیرقتان عزتمان بخشیده
از سرم باز مکن سایه‌ی این پرچم را

نمک روضه‌ی مارا خود زینب داده
شور ما زنده کند خیل بنی آدم را

دم من هست حسن باز دمم هست حسین
تا نفس هست نگیر از نفسم این دم را

______________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع)

دشمن شناس بود و سرباز بی بدل بود
فرزند بی مثالِ جنگ آور جمل بود

شمشیر میکشید و سر روی خاک میریخت
مثلِ علی اکبر در رزم بی مثل بود

ارثیه‌ی پدر بود عشق عمو حسینش
در کربلا شد اثبات عشقی که بی خِلَل بود

ترسیده بود اَزرق چون در کشاکش جنگ
همواره کار قاسم آوردن اجل بود

*ازرق شامی از دلاوران سپاه ابن سعدِ ملعون بود وقتی این آقازاده اومد با اون هیبت که هیچ زرهی به تنش نخورد .. راوی میگه داشت میرفت به میدان پاش به رکاب اسب نمیرسید .. (عیبی نداره یه خورده جلوجلو بری به روضه* اما وقتی داشت از میدان میاوردش سینه‌ی حسین به سینه‌ی قاسم بود پاهاش به زمین میکشید ..

گفت کی میاد به جنگش؟! ازرق شامی گفت برای من که افت داره من یکی از بچه هامُ میفرستم چهارتا از بچه هاش که دلاور بودن فرستاد هرکدوم فرستاد قاسم بن الحسن به یه ضربه‌ی شمشیر به درک واصلش کرد .. خودش گفت گناه عرب به گردن من باشه اگر داغشُ به دل مادرش نذارم .. اما داغشُ به دل مادرش قاسم گذاشت ..
ازرق که روی زمین افتاد قمر بنی هاشم گفت لا حول و لا قوة الّا بالله .. ابی عبدالله میگفت جانم قاسم ..*

هرکس که در جدالِ با چشم هایش افتاد
مستأصل و پریشان دنبال راه حل بود

تاریخ غبطه خورده إن تَنکرونی اش را
اینکه همیشه حرفش همراه با عمل بود

*گفت شهادت نزد تو چطوریه قاسمم؟! عرضه داشت احلی من العسل سه بار ابی عبدالله فرمود فِداکَ عَمُّکَ .. عمو جان فردا منم شهید میشم؟! فرمود به بلای عظیم دچار میشی قاسم .. من اینو خوندم برای این بیت یاد کنیم از اونی که عاشق شهادت بود*

یک عمر مثلِ قاسم در نزد حاج قاسم
طعم خوش شهادت احلی من العسل بود

*هرکاری کرد عمو اجازه نداد .. به دست و پای عمو افتاد .. دیشب خود عمو گفته قسمت توام میشه! چرا بهم اجازه نمیده؟! هرکاری کرد فرمود نه قاسمم برگرد خیمه .. تو امانت داداشم حسنی .. اومد تو خیمه زانوهای غم بغل گرفت .. جانم به این مادر، جانم به مادرای شهدایی که خودشون بچه های خودشونُ آماده میکردن میفرستادن میدان ..

اومد تو خیمه حضرت نجمه جلو آمد .. غصه نخور من نمیتونم ببینم پسرم زانوی غم بغل گرفته .. الان بهت یه چیزی میدم ببری پیش عموت، دیگه میدونم عموت نه نمیاره یه ساروق بسته ای رو باز کرد یه دستخطی رو بیرون آورد حضرت نجمه بوسید .. گفت اینو ببر بده عمو بهت اجازه میده بری میدان .. دیدن دست خط امام حسنُ گرفته با لبخند داره میاد سمت عمو .. عموجان بازم اجازه نمیدی؟! ببین بابام نوشته .. نوشته حسین جان کربلا من نیستم جونمو فدات کنم .. اما پسرام همراهتن .. نذار آبروم پیش مادرم زهرا بره .. (هرچی برای اینجا گریه کنی کمه والا) چرا که خود ابی عبدالله نوشتن برای این لحظه که قاسم دیگه دستای حسینُ بست با دستخط امام حسن .. دست انداخت گردن قاسم اینقدر گریه کرد روایت نوشته حَتی غُشی عَلیهِما .. هردو غش کردن پشت خیمه ها روی زمین افتادن .. (امشب غریب نوازی کن از بقیع امام حسن امشب یک نگاهت کنه بگه جانم به تو گریه کن ..) رفت میدان صدای ضعیف قاسمُ شنید ابی عبدالله نوشتن مثل عقاب خودشُ رسوند .. یه لحظه ای رسید بالای سرش، دید نانجیب نشسته کاکلِ قاسم توی دستشه .. میخواد سر از بدن قاسم جدا کنه .. ابی عبدالله هم شمشیرُ حواله کرد دست این نانجیب قطع شد صدای نحسش بلند شد قومش اومدن نجاتش بدن، همه با اسب ها اومدن .. این بدن زیر پای اسب ها ..*

سینه به سینه رو به حرم میبرم تو را
باشد به روی زخم پرم میبرم تو را

آنقدر خاطر تو برایم عزیز هست
حتی شده به روی سرم میبرم تورا

*من سریع میخونم رد میشم حقه‌شو ادا کن ..*

چه آبرویی از من تنها خریده ای
ای داغ مانده بر جگرم میبرم تو را

خیلی مواظبم که نریزی ز دست من
بر مژه های چشم ترم میبرم تو را

*عزیز دلم، حسین داره التماسش میکنه ..*

از هم مپاش کار مرا زار تر نکن
من قول داده ام ببرم میبرم تورا

در چشم مادرت به چه رویی کنم نگاه
ای بی زره شده سپرم میبرم تورا

بردند در عبا پسرم را ولی خودم
هرطور هست ای پسرم میبرم تورا

روشن شده‌ست چشم من از قد کشیدنت
سینه به سینه رو به حرم میبرم تورا

*بدن قاسمُ آوورد توی خیمه‌ی دار الحرب، کنار بدن علی اکبر گذاشت .. خود حسین نشست مابین این دو بدن شروع کرد دعا کردن خدایا این قربانی ها رو از ما بپذیر ..

______________________________________________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع)

داری پا میکشی رویِ خاکا
ای وای، دیگه شدی مثل زهرا
قاسم دیگه زره شد اندازت
ای وای به زیر سم مرکب ها

پُر خون شده بدنت
منو میکُشه نفس زدنت
کشته حسینُ غمت
که سینه به سینه میبرمت

عمو ، بمیرم برات ..

چشمات به سویِ خیمه وا مونده
زیر چشم تو جای پا مونده
من رو خس‌خس سینه ات سوزونده
چند تا نیزه تو سینت جا مونده

ای وای کبوده تنت
میده شمشیرا بوی پیرهنت
پر خون شده روی تو
یه نیزه زدن به پهلوی تو

عمو ، بمیرم برات ..

*اشکاتُ روی دست بگیر دستاتُ بالا ببر بحق زینب سلام الله علیها عجل لولیک الفرج ..*

 

متن روضه و توسل ویژه شب پنجم محرم ۱۳۹۹

1
متن روضه و توسل ویژه شب پنجم محرم 1399

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

برادر تشتِ خون را لاله باران کرد، یادم هست
وَ بغضِ خویش را در سرفه پنهان کرد، یادم هست
صدا زد رفتم اما با تو در هر حال خواهم بود
برادر با تو تا هنگامه‌ ی گودال خواهم بود

*شب امام حسن رسید…کجا رو داری میگی؟جُناده میگه آمدم خدمت امام حسن،دیدم تشت مقابلشِ…لخته های خون از گوشه های دهان مبارکش داخل تشت می ریخت….میگه گفتم آقا من رو موعظه کن….صدا زد”یا جُنادَه ! اِستَعَدَّ لِسَفَرِک…”جناده خودت رو برای سفر آخرت آماده کن.”وَ حَصِّل زادَکَ قَبلَ حُلولِ اَجَلِک….”قبل از آن که مرگ بیاد زاد و توشه فراهم کن. گفت:میگه یه دفعه دیدم صورت مبارکش کبود شد…نفسش منقطع شد…برادرش وارد شد…بین دو دیدگان حسن بن علی رو بوسید…
“امشب هر کی صداش بزنه،زهرا نگاش می کنه…امشب هر کی ناله بزنه براش مادرش میگه:جانم حسن…دو برادر شروع کردند باهم حرف زدن…*”

صدا زد رفتم اما با تو در هر حال خواهم بود
برادر با تو تا هنگامه‌ ی گودال خواهم بود
برادر آنکه شمشیرش خرافات جمل را کشت
شکوهش جِبت وطاغوتِ جهان،لات و هبل راکشت
برادر پای حرفش ماند و با من در سفر آمد
برادر پا به پایم با همان خونِ جگر آمد
سخن فرمود با لبهای قاسم ، مرگ شیرین شد
و ثاراللهی اَم با خونِ عبدالله رنگین شد…

*حالا بریم گودیِ قتلگاه….*

درونِ مقتل اینک لطفِ خود را بیشتر کرده
برایم دستِ خود را سایه‌ی سر، نه ! سپر کرده

*نوجوون آمد گودی قتلگاه… دستایِ زینب رو رها کرد… به سمت قتلگاه دوید…او می دوید و من می دویدم… اومد کنار عمو ایستاد… صدا زد:”وَیلَکَ یابن الخبیثَه! تَقتُلُ عمّی…؟! “تو میخوای عموی من رو بکشی ای حرامزاده… شمشیر بالا رفت… سلاحی نداشت… شمشیری نداشت …”فَاتَّقاهَ غلام بِیَدِه…”تا حالا از خودت سوال کردی یا نه…؟!وقتی این نوجوون دستش رو بالا برد چطور این دست سپر ابی عبدالله شد؟ پسر فاطمه گودی قتلگاه ایستاده بود…نفسای آخرش بود…حسییین….شمشیر پایین اومد…”فَاَتَنَّها الی الجِلد فَاذا هِیَ مُعَلَّقَه…”دست به پوست آویزان شد…”فنادیَ الغلام یا اُمّاه….” *

برایم دستِ خود را سایه‌ی سر، نه ! سپر کرده
بیا خواهر ببین خون جگر بر خونم افزوده
شکست آن شیشه‌‌ء عطری که لبریز از حسن بوده
شمیمِ عطر او را در مشامم از ازل دارم
به عبداللهِ آغوشم، حسن را در بغل دارم

* “وَ ضَمَّه الی صدرِه…”نوجوان را به سینه چسبانید…زینب خبر داری یا نه…؟! *

عجب پیراهنی از دست خواهد رفت در بازار
که از بویِ حسین آکنده، از عطرِ حسن سرشار
یکی شد پیکرم با او ، تو هم این را روایت کن
شبابِ اهل جنت را بیا با هم زیارت کن

*بیا حسن و حسین را با هم زیارت کن…دیگه از قتلگاه صدایی نمیاد…دیگه زینب باید سراسیمه بیای…*

تو هم مانندِ من دور از وطن هستی بیا خواهر
اگر دلتنگِ آغوشِ حسن هستی بیا خواهر

*بیا حسنت رو ببین…حالا فهمیدی قتلگاه چرا بوی مدینه میده…؟! حتما میخوای به من بگی یه دلیل دیگه هم داره…اون موقعی که مادرش آمد کنار گودیِ قتلگاه…صدا می زد:”بُنَیَّ…قَتلوکَ…ذَبَحوک…و من الماء مَنَعوک…”همه جا بوی مدینه میده…هر آتیشی…هر هیزمی ما رو مدینه می بره….*

شبیه کودکی‌هامان بساط گریه بر پا کن
بیا یک بارِ دیگر چادرت را خیمه‌ی ما کن
بیا خواهر، بیا این حنجرِ کوچک سخن دارد
گلویِ سرخِ عبدالله، آهنگِ حسن دارد
بیا خواهر که دارد از گلویش این دم آخر
صدای روضه می آید؛ صدای روضه ی مادر
#شاعر: سیدحمیدرضابرقعی

“فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد
به طفلی رختِ ماتم در برم کرد
الهی بشکند دستِ مغیره
که در این آستان بی مادرم کرد”

*نوجوان هی صدا می زد:مادر….*

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

خبر داری از آهِ حسرتِ من
که برخورده عمو به غیرتِ من

یکی از کوفیا می گفت:خدایا!
بشه انگشترش هم قسمت من…

مگه نشنیدید که ذکر خدا رو داره میگه
کسی که رو خاکه،نمی زنندش با عصا دیگه…

*”قُتِلَ الحُسَین بالسَّیفِ والسَّنان وَالحَجَرِ والعَصا…مظلومٌ،عطشانٌ بِکربلاء…*یعنی چی…؟!یعنی یکی با سنگ می زد…یکی با شمشیر می زد…یکی با نیزه می زد…پیرِمردای ناتوان حتی با عصا می زدند بر بدنش….”قُتِلَ الحُسَین بالسَّیفِ والسَّنان وَالحَجَرِ والعَصا…مظلومٌ،عطشانٌ بِکربلاء…”

مگه نشنیدید که ذکر خدا رو داره میگه
کسی که رو خاکه،نمی زنندش با عصا دیگه…
عموی غریبم،الهی بمیرم،برای تو…

شده بی تو،جهان تاریک عمو جون
دیگه غارت شده نزدیک عمو جون
نبودم مایه دردسر تو

اگه دستم نبود کوچیک عموجون
ببخش منِ کوچیک،با این تنِ کوچیک شدم یارت
ببخش اگه میشه یه بچه ی کم سن گرفتارت

*بند آخرِ…از بابای مهربونش بخواه…کم نخواه…دنیا بخواه…آخرت بخواه….شب کریم اهلبیتِ…برای اونایی که بهت بد کردن،خوبی بخواه….هر کی باهاش کار داره خودش می دونه…*

خبر داری دارن آتیش میارن
دارن آتیش میارن، بی شمارن…

اونایی که بی نصیبن از تنِ تو
خبر داری به فکرِ گوشوارن…

عموی عزیزم، اگه تو نباشی،نمی مونم
چه جوری ببینم،چه جوری بمونم ؟نمی تونم
عموی غریبم،الهی بمیرم،برای تو…

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

“اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ”

“اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن”

از چشم،‌ گریه مانَد و از گریه عزتش
از جام، باده مانَد و از باده لذتش

فرمود اما‌مِ صادقِ ما، روضه جنت است
دنیا جهنم است، برو سمت جنتش

ما را حسین، بهر خودش انتخاب کرد

*دنیا حساب و کتاب داره، دستِ خودت نبوده بیایی روضه، یه مهمونی تو خونه ات بخوای بدی حساب میکنی کی بیاد،چه کسی نیاد، مگه میشه این روضه ها بی حساب و کتاب باشه…*

ما را حسین، بهر خودش انتخاب کرد
اینجا کسی نیامده، اِلا به دعوتش

عرفانِ ناب چیست؟همین گریه بر حسین
صدسال فیض ریخته در نیم ساعتش

*چندتا جوان اومدن محضرِ آیت الله مرعشی نجفی، گفتن: آقا! مارو موعظه کنید، فرمود: الگویِ شما باشه حضرت آیت الله مجتهدیِ تهرانی، ببینید اون چیکار میکنه، هر کار میکنه شما هم انجام بدید، اومدن محضر آیت الله مجتهدی گفتن: حاج آقا مارو نصیحت کنید، فرمود: من هرچه دارم از گریه ی بر امام حسین دارم، من هر چه دارم از سینه زنی دارم…*

تا زنده ای به هرنفسی یا حسین‌بگو
فردا میان قبر تو هستی و حسرتش

*تویِ قبر هی التماس می کنید که یه مُحرم به من فرصت بدید فایده نداره، یه بارِ دیگه من برم کربلا، ندا نمیرسه به هیچ وجه، چهل سال، سی سال وقت داشتی…*

صدبار قهر کردم و دنبالم آمده
ماندم دگر چکار کنم از خجالتش

آنکس که کار کرد برایِ عزایِ او
حتی عبادت است،دَمِ استراحتش

خونِ حسین، قاطیِ کرببلا شده
صد مرده زنده میشود از بویِ تربتش

*گفت: حاج آقا!مگه تربت نمیگن جایی است که خونِ اباعبدالله ریخته شده؟گفت:آره درسته، گفت: پس چرا به تمام خاکِ کربلا میگن: تربتِ کربلا؟ گفت: اون ده تا اسبی که اومدن، خونِ اربابِ مارو فرسنگ ها بُردن…*

جان داشت و به خیمه او حمله ور شدند
فَابكِ عَلَي الحُسَين شکستند حرمتش

* اربابِ ما دست گرفت به نیزه بلند شد، گفت: من هنوز زنده ام…امام زمان اینجوری سلام میده:” أَلسَّلامُ عَلى مَنْ هُتِکَتْ حُرْمَتُه” سلام به اون آقایی که حرمتش رو شکستن…
امشب شبِ عبدالله بن الحسنِ، اونایی که بچه یتیم بزرگ میکنن می فهمن، بچه ای که بابا نداره امیدش به عموشِ، عبدالله زیرِ سایه ی عمو بزرگ شده، عبدالله از همه بیشتر شاهد بود که حُرمت امام حسین شکسته شد، تویِ شهدایِ کربلا تنها شهیدی است که زمین خوردنِ ارباب رو دید، باباش هم همین جور، شاهدِ زمین خوردنِ مادر بود…
ابی عبدالله دستِ این بچه رو گرفت، داد دستِ حضرتِ زینب، فرمود: این امانتِ برادرمِ، اما عبدالله دستش رو از دست عمه جانش کشید، خودش رو رسوند کنارِ ابی عبدالله تویِ گودیِ قتلگاه،روضه ی عبدالله روضه ی مقتلِ، اومد کنارِ عمو، گفت: عمو!:*

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

شلوغیِ گودال، کرده پریشونم
نگو نیام پیشت، عمو نمی تونم

الان که دارم این، صحنه رو می بینم
انگار که پاهاش رو، گذاشته رو سینم

دیدنِ اشک و گریه ی عمه، برام عذاب و رنجِ
برات بمیرم، چرا موهاتُ، گرفته تویِ پنجه

کی قبلِ من اینجا، بالا سرت بوده
محاسنِ خاکیت، چرا خون آلوده

برایِ یک بوسه، رو بدنت جا نیست
خوب شد عمو جونم، رقیه اینجا نیست

بال و پرت کو؟ برگ و برت کو؟
هر چی که داشتی بردن

دیدم یه لشکر، ریخته سَرِ تو
غریب گیر آوُردن

نفس بکش تا که، نفس بگیرم من
گلوت چرا زخمِ، برات بمیرم من

رحمی تویِ قلبِ، این قومِ ظالم نیست
رو بدنِ پاکِت، یه جایِ سالم نیست

* تو بغلِ عمو افتاده، دستش همه جدا شده…*

صدات گرفته، از بس تو گودال
فریاد زدی وای مادر

تا نیزه رو زد، به عمقِ پهلوت
تو داد زدی وای مادر

*دیدن صدایِ یه ناله میاد، هی میگه:”یا بُنَّیَ!” حسینِ من” بُنَیَّ قتلوک ، ذَبَحوک ، و مِن الماء مَنَعوک”…عبدالله تنها شهیدی بود زمین خوردنِ عمورو دید، باباش هم تنها کسی بود که زمین خوردنِ مادر رو دید، آخه بهش می گفتن:حسن جان! تو پسرِ بزرگِ این خانواده ای، تو باید بقیه رو آروم کنی، خودت بیشتر از همه گریه می کنی، می گفت: اون صحنه ای که من دیدم بقیه ندیدن..*

مَردَکِ پست که عُمری نَمَکِ حیدر خورد
نعره زد بر سر مادر، به غرورم برخورد

ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف
دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد

*حسن،حسن….*

________________________________________________________________

متن مناجات و توسل به حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

ربی که کار یار ما را دلبری کرد
ما را به بازار عزایش مشتری کرد

بی ارزشیم اما گرفتار حسینیم
چشمان زهرا خوب، ذره پروی کرد

حاشا که در داغ حسینش کم گذاریم
زهرا برای تک تک ما مادری کرد

عمری است دود پاک اسفند مُحرّم
از هر بلایی جسم و جانم را بری کرد

مثل دم‌عیسی که جانبخش است بر جسم
چای عزایش سال ها پیغمبری کرد

بی اعتقادی ها تماماً ریشه کن شد
تا پرچمش هر سال سایه گستری کرد

پاکار باشیم ای رفیقان، مشکل این است
کم کاری ما، دشمن دین را جری کرد

مداح، شاعر، سینه زن، خدام هیئت
پرشورتر امسال باید نوکری کرد

بدجور جا مانده است از سِیر حسینی
هر کس در این دربار ، حس برتری کرد

کاری نمی ماند زمین ، محتاج ماییم
هر بار کاری را نکردم ، دیگری کرد

آتش زده بر سینه ها صوت بُنَیَّ …
در قتلگاهش فاطمه نوحه گری کرد

هر کس به مقتل رفت فورا باز می گشت
اما چه کرد این شمر؟! آخر خودسری کرد

وقتی لباس کهنه اش را پاره کردند
باید به یاد غارتش جامه دری کرد

تا که نفس باقی است باید با تعصب
گریه برای زینب و بی معجری کرد

روایت میگه، پیغمبر نشسته این خانواده وارد شدن ، امیرالمومنین، بی بی دوعالم فاطمه، حسن و حسین .. همچین که وارد شدن تا پیغمبر چشمش افتاد به این خانواده شروع کرد گریه کردن .. چی شده آقا؟! چرا گریه میکنید .. فرمود علی جان الان جبرییل به من وارد شد یکی یکی خبرِ شهادتِ شماها رو به من داد .. علی جان خبرِ شکافته شدنِ فرقِ تو رو به من داده .. یه نگاه به بی بی کرد زهرا جان خبر سیلی خوردنِ تو رو به من داده .. یه نگاه به حسنش کرد ، حسن جان خبرِ زهر دادن به تو رو به من داده .. تا نگاه به حسینش کرد، بی بی یه نگاه به پیغمبر انداخت .. (چی میخواد بگه در مورد حسین؟!) پیغمبر تا دید دخترش نگران شده فقط همین جمله رو فرمود: حسینم خبرِ شهادتِ تو رم تو کربلا به من دادن .. تا این خبر رو بی بی شنید روایت میگه بی بی یه ناله ای زد، غش کرد زمین افتاد ..بی بی رو بهوش آوردن، فقط یه خبرِ شهادت به این خانم دادن .. من میخوام بگم خانم جان اینجا باباتون فرمودن پسرتُ کربلا تشنه میکشن اینجوری زمین افتادی .. کجا بودی کربلا اون لحظه و ساعتی که نیزه دار داره با نیزه میزنه .. شمشیر دار داره با شمشیر میزنه .. یه عده ام که نیزه و شمشیر نداشتن دامن ها رو پر از سنگ کردن .. امشب، شبِ گودالِ .. امام صادق فرمودن هزار و نهصد و پنجاه زخم به بدن جد غریب ما خورده .. بعضیا سوال کردن مگه یه بدن چقدر جا داره .. یه مرتبه آقا گریه کردن نیزه جای نیزه میزدن .. شمشیر جایِ شمشیر میزدن .. ای حسین …

تا که نفس باقیست باید با تعصب
گریه برای زینب و بی معجری کرد

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

چقدر تو حرف زدن مهربونی
تو مثل بابام حسن مهربونی
تو مدینه به همه گفته بودم
بیشتر از همه با من مهربونی

عمو جون، مثل بابا کریم میشم
واسه تو، مدافع حریم میشم
نمیذارم تو رو از من بگیرد
بدون تو من بازم یتیم میشم

نمیذارم کسی چپ نگات کنه
زبونش لال کسی بد صدات کنه
سفارش کرده بابا به مادرم
من و قاسم و باید فدات کنه

شمر لعنتی! برو پا پس بکش
از تنِ عزیز زهرا دست بکش
عمو جون! من جلوشونو میگیرم
قربونت بشم، یکم نفس بکش

*ایستادم به روی پنجه‌ی پایم اما
دستش از رویِ سرم رد شدُ بر مادر خورد

اگه اون روز، روزِ پر سوز
یه کمی بودم بزرگتر
توی کوچه میشدم من
سپرِ بلای مادر ..*

اومدم که مشکلا رو حل کنم
تا به حرفای بابام عمل کنم
دستم از تنم جدا شده عمو
چجوری حالا تو رو بغل کنم؟

گفته بودم خودمو نشون میدم
پاش بیوفته واسه‌ی تو خون میدم
عاقبت بخیر شدن همینه که
من دارم تو بغل تو جوون میدم
ــــــــــــــــــ
بهانه گیر میشوم عمو که آه میکشد
صدای آهِ او مرا به قتلگاه میکشد

غربتِ‌او مرا به این، وادیِ خون کشیده است
بعد علیِّ اصغرش، نوبت من رسیده است

نوشته اند از ازل، کشته‌ی کربلاییم
اذن جهاد میدهد، غیرت مجتباییم

برای زنده ماندنم، عمو بهانه میشود
برای جان سپردنم، گلو بهانه میشود

ببین عمه بر زمین فتاده پیکر عمو
نگو بمان که شمر هم امان نمی دهد به او

برای غارت سرش، رسیده نوبت سنان
دو نیزه هم سپر شوم، دو نیزه است عمه جان

نگو که کوچکم ببین! که بحث غیرتم شده
نگو بمان نمیشود، که کوچه عبرتم شده

نگیر خورده عمه‌جان، که بی قراریم به جاست
سنان کربلای ما، مغیره‌ی قدیم هاست

صدای غربت تو را، گوش خیام تو شنید
نفس بگیر عمو حسین، لشگر کوچکت رسید

تاشده نیزه هایشان در بدنِ تو آه آه
وا شده پای شمر هم رویِ تن تو آه آه

نیزه به نیزه از تنت، هست تو رفته آه آه
به قصد غارت عقیق، دست تو رفته آه آه

نیزه‌شکسته شرم کن نفس بگیرد این بدن
خنجر کند رحم کن، موقع دست و پا زدن

چند نفر به یک نفر، لشکر بی حیا نزن
خنجرُ تیر و نیزه را جای عمو بزن به من

نبی به سینه ی عمو خورده لب مطهرش
شرم کنید اسب ها، نعل کجا و پیکرش

ــــــــــــــــــ
قرارِ بی قرارِ تو باشم
دارم میام که یارِ تو باشم
تو که همش کنار من بودی
منم باید کنارِ تو باشم

بمیرم ای عمو چه بی حالی
تو رو خدا بزن پر و بالی
نفس بکش یکم عمو جونم
چه روضه ای شده چه گودالی

چه ماجرا تو قتلگاه بوده
پر از غبارِ یا پُر از دوده
با این همه غمی که میبینم
حسن شدن برایم یکم زوده

شبیه قاسم و علی اکبر
دلِ منم برات شده پرپر
درسته سنِ من کمه اما
منم یه جورایی مثه اصغر

فدات میشم خودم، نباش مضطر
خودم سپر میشم‌ برات آخر
به یادِ دست مادر اینجا
جدا میشه یه دستم از پیکر

این نانجیب واسه چی خندیده
نگاهش به سمت خیمه چرخیده
کنارِ پیکرِ تو فهمیدم
بابام تو کوچه ها چیا دیده

تو قتلگاه شده چه غوغایی
دله منو غم تو آزرده
یکی با نیزه اومده سمتت
یه پیرمرد عصاشُ آورده

غریب و بی کسی تو این گودال
چه فکرایی که دشمنت داره
یکی نگاشِ سمت انگشتر
یکی نگاه به پیرهنت داره

*تا اومد با شمشیر به سمت اباعبدالله بزنه، دستشو آورد بالا .. «نمیذارم به عموم بزنین ..»
اون نانجیب زد به دست عبدالله دستش افتاد .. ابی عبدالله بغلش کرد .. آی امانت داداشم!.. عزیز دلم؛عبدالله..
زینب داره نگاه میکنه، چقدر گفتم نرو .. هی با خودش میگه: «کاش دستش رو محکم تر گرفته بودم…»
مثل اون کوچه ای که مادرم دست حسن رو محکم گرفته بود. هی میخواست دست از دست مادرش رها کنه؛ مادرش میگفت:«صبرکن حسنم…» چادرش رو کشید جلو چشای حسنش نبینه .. اما یه مرتبه دید مادرش نقش زمینه…

________________________________________________________________

متن مناجات و توسل به امام زمان (عج)

مسیر عشق درس الفبای کربلاست
لب تشنه، خضر در پِی صحرای کربلاست
باز این چه شورش است که درخلق عالم است
نیل فرات تشنۀ موسای کربلاست
عیسی به عرش رفت ولی روضه خواند و گفت
عریان به روی خاک، مسیحای کربلاست

*روضۀ امشب روضۀ ظهرِ عاشوراست .. دیگه پیشوازِ عاشورا میری شب پنجم ..*

باید علی شود زکریای کربلا
وقتی که روی نی سر یحیای کربلاست
مجنون کجاست تا که ببیند چه چشم ها
دنبال ردّ محمل لیلای کربلاست
بعد از گذشت این همه سال از شهادتش
خلقت هنوز مات معمّای کربلاست
ای با خبر ز سر معمای شما بگو
ای روضه خوان ناحیه آقا شما بگو

*تو برامون روضه بخوان آقاجان .. آقا:*

نوشته اند که جدت کفن نداشت
گیرم کفن نبود چرا پیرهن نداشت

*از همین الان دلت هم بره مدینه هم کربلا .. فقط یه چیزی بهت توصیه کنم، عزیز دلم ساکت بشینی توی مجلس حضرت زهرا تو مجلس ابی عبدالله خودت بعداً حسرت میخوری .. آخه امام صادق فرمود میخوای مادرِ ما زهرا رو یاری کنی؟ تعجب کرد ابوبصیر! آقاجان چرا نمیخوام؟! اما من کجا و یاری کردن حضرت صدیقه سلام الله .. چیکار میتونم کنم ؟.. حضرت فرمود تو روضه هایِ جد غریبمون ناله بزن .. با ناله هات مادرِ ما زهرا رو یاری میکنی ..*

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

از پای کوب اسب سواران شنیده ام
بردند روی نیزه سری را که تن نداشت

پیچیده بود در خودش از آتشِ عطش
داغی که داشت در جگر خود حسن نداشت

انگشتری که با خودش آورده بود کو؟!
ای کاش هیچوقت عقیق یمن نداشت

چشمی به چشم قاتل و چشمی به خیمه ها
همراه کاروان خود ای کاش زن نداشت

حق با شماست شام و سحر گریه میکنید
جای سرشک خونِ جگر گریه میکنید

*أَلسَّلامُ عَلَى قَتیل الْمَظْلُومِ و عَلَى اخیه مَسموم .. امشب باید به هر دو امام سلام بدی .. صاحب روضۀ امشب و فردا شب، هم ابی عبدالله‌ست هم امام مجتبی .. *

برادر تشت خون را لاله باران کرد یادم هست
و بغضِ خویش را در سرفه پنهان کرد یادم هست

صدا زد رفتم اما با تو در هر حال خواهم بود
برادر با تو تا هنگامۀ گودال خواهم بود

برادر آنکه شمشیرش خرافات جمل را کشت
شکوهش جبتُ طاغوت جهان لات و هول را کشت

برادر پای حرفش ماند و با من در سفر آمد
برادر پا به پایم به همان خون جگر آمد

سخن فرمود با لب های قاسم مرگ شیرین شد
و ثار اللهی ام با خونِ عبدالله رنگین شد

درون مقتل اینک لطفِ خود را بیشتر کرده
برایم دستِ خود را سایۀ سر نه سپر کرده

بیا خواهر ببین خونِ جگر بر خونم افزوده
شکست آن شیشۀ عطری که لبریز از حسن بوده

شمیم عطر او را در مشامم از ازل دارم
به عبدالله آغوشم حسن را در بغل دارم

عجب پیراهنی از دست خواهد رفت در بازار
که از بوی حسین آکنده از عطر حسن سرشار

*نانجیب حرملۀ ملعون آخرین تیرشو اینجا در کمان قرار داد .. آخرین تیری که عبدالله رو به بدن ابی عبدالله دوخت ..*

یکی شد پیکرم با او، تو هم این را روایت کن
شباب اهل جنت را بیا باهم زیارت کن

تو هم مانند من دور از وطن هستی بیا خواهر
اگر دلتنگ آغوش حسن هستی بیا خواهر

*زینب جان تو امانت دار خوبی بودی .. وظیفه تُ خوب انجام دادی .. دست عبدالله تو دست زینب، هرچی تلاش میکرد دست و از دست عمه جدا کنه محکم دست و گرفته بود .. دستور ابی عبداللهِ .. فرمود حواست بهش باشه این خیلی بی قراره .. من قاسمم رفته هنوز خجالت زدۀ حسن هستم .. هی میگفت عمه دستمو رها کن .. ببین عمو دیگه جون نداره ..ببین به سختی خودشو داره رو ذوالجناح نگه میداره .. اما همچین که اون نانجیب تیر سه شعبه رو به قلب ابی عبدالله زد ..

بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد ..

یه وقت صدا زد والله لا أفارق عمي .. دستشو از دست عمه جدا کرد دوان دوان داره میاد سمت گودال .. غیرتیا تو دل اینهمه حرامی .. عبدالله میدوه زینب میدوه .. گاهی چادر زیر پای خانوم می پیچه .. هی روی زمین میفته .. وا محمدا .. وا علیا .. وا اماه .. وا حسینا .. تا رسید این بحر بن کعب ملعون شمشیر آخته بالاسر ابی عبدالله گرفته یه لحظه دیر میرسید سر ابی عبدالله رو نشونه گرفته بود .. فرمود وَیْلَکَ یَابْنَ خَبیثَة .. أَتَقتُلُ عَمّی؟!.. میخوای عموی منو بکشی .. مگه من مرده باشم .. شمشیر و پایین آورد دست و جلو آورد .. تاحالا عمو رو صدا میزد تا شمشیر رسید به استخوان دست یه مرتبه یاد خاطرات بابا افتاد کوچه رو براش تعریف میکرد تا شکستن استخون رسید گفت وا اماه ..*

شبیه کودکی هامان بساط گریه بر پا کن
بیا یک بار دیگر چادرت را خیمۀ ما کن

بیا خواهر بیا این حنجر کوچک سخن دارد
گلوی سرخ عبدالله آهنگ حسن دارد

بیا خواهر که دارد از گلویش این دم آخر
صدای روضه می آید صدای روضۀ مادر

فلک دیدی چه خاکی بر سرم شد
به طفلی رخت ماتم بر تنم شد
الهی بشکند دست مغیره ..
میان کوچه ها بی مادرم کرد ..

________________________________________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

عمه، دیگه عمو رفته از حال
ای وای شده تن زخمی پامال
نیزه، به روی نیزه میریزن
گیر اُفتاده عمو توی گودال

عمه، نگاه کن نگاه
چه غوغاییه تویِ قتلگاه

عمه، چه بد میزنن
چقدر پشت هم لگد میزنن
عمه، غریبه عمو
بمیرم تنش شده زیرو رو

ای وای، عموجان حسین ..

چشمام خیره به گودال میباره
زخمات قدر یک دنیا غم داره
ای وای، چی دارم اینجا میبینم
نامرد پا روی سینه ش میزاره ..

قلبم، ز غصه پره
لبات مثل چوب بهم میخوره
پر خون، شده روی تو
کی نیزه زده به پهلوی تو

ای وای، عموجان حسین ..

*پای این روضه آدم باید جون بده .. داد زدن کوچیکترین کاریست که منو تو میتونیم انجام بدیم ..*

غارت میشه تموم این گودال
وقتی که تن بی سر شد پامال
ای وای، به پیش چشمای زینب
میشه سر لباس تو جنجال

رو خاک تو دست میکشی
به سختی داری نفس میکشی

هر کی با هرچی داره
یه زخمی روی تنت میزاره ..

*این دستا رو بیار بالا همین اشکای چشمُ روی دست بگیر به حق زینب علیها سلام عجل لولیک الفرج ..*

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

با شما حالِ خرابِ دلِ ما خوب تر است
وسطِ خیمۀ تو حال و هوا خوب تر است

نیمه شب ها وسطِ نافله، گریانم کن

*آقا! من خيلي رويِ تو حساب كردم، حالا كه ما دستمون از كربلا كوتاست، تو كه برات راه و مسافت معنا نداره، مي دونم هر شب كربلايي، اگه گذارت افتاد دور و بر گودال يادِ ما هم باش.
مُحرم به نيمه رسيده، آي امام حسني ها! يه كاري كنيد امشب به چشمِ امامِ مجتبي بياييد، اگه امام حسن حرم داشت، ميگفتم: وعده ي ما دَمِ حرمِ امام حسن، اما حرم نداره كه…امشب بگو:امام حسن! حرم نداري، نوكر كه داري…امشب برا پسرش خوب گريه كنيد، باباش بدهكارت نميشه…*

نیمه شب ها وسطِ نافله، گریانم کن
سینه زن گر بشود اهلِ بُکا خوب تر است

*حسين!…دلم يه كربلا ميخواد…حسين! يه گنبدِ طلا ميخواد…*

همه ی زندگی ام لذّتش این نوکری است
من شوم نوکر و ارباب شما، خوب تر است

*روضۀ حضرتِ عبدالله هم غوغاست، از صبحِ عاشورا يه چهار دفعه ابي عبدالله وسطِ ميدون جمعش كرد، مگر نه، زده بودنش، علي اكبر رو كه ديد افتاد، بدو رفت تويِ ميدان، پسرِ امام حسن، جگرِ امام حسن رو داره، سلاحي نداشت،سنگ برداشت بدو رفت، گرفتش از وسطِ ميدون، بارِ سوم و چهارم، اومد پيشِ عمه ي سادات، گفت: اين بچه رو ببر، ازش غافل بشي رفته ميدون…لذا دستش رو عمه ي سادات گرفت، از اينجا معلوم ميشه، خيلي چيزهايي كه زينب ديد، عبدالله هم ديد…يه جايي رفتن روي بلندي، بي بي زينب كه چند روز آب نخورده بود چشماش سويي نداشت، اما عبدالله چشما تيز بين، هي ميگفت: دارن ميزننش، زينب نمي ديد، با يه دست عبدالله رو گرفته بود، هي عبدالله مي گفت: من دارم مي بينم، هي ميخواست دستش رو جدا كنه زينب نميذاشت، يه جا گرد و خاك كه نشست، زينب ديد واي شمر رفت رو سينۀ حسين، دستش رو گذاشت رو سرش، عبدالله ديد دستش به دستِ عمه نيست، بدو رفت ميدان…*

رها کردی تو از خیمه نَفَس را
نخواندی حرف مِهرِ هیچ کس را

حصارِ لطف زینب را شکستی
ندارد شیر یارایِ قفس را

رجز خواندی که اِبنُ المُجتَبایم
رجز خواندی که فرزندِ مِنایم

شنیدم از تهِ گودال، گفتی
برادر زاده ی خونِ خدایم

جگر اصلاً به سن و سال که نیست
پریدن تا خدا به بال كه نيست

تو از شيرِ جمل ارثيه داري
جوانمردي به قيل و قال كه نيست

شنيدم نعره زن مي آيي از دور
پیِ یاریِ من می آیی از دور

بنازم این همه جان و جَنَم را
به چشمِ من حسن می آیی از دور

به تو گفتم نیا اینجا ، نگفتم؟!
بمان با زینب کبری، نگفتم؟

نگفتم گرگ اینجا در کمین است
نیا یوسف در این صحرا، نگفتم!؟

نمی دیدی تنِ چاکم ،نمیشد؟!
نمی دیدی روی خاکم، نمیشد؟!

نمی دیدی به زیرِ چکمه ي شمر
تو اوضاعِ اسفناکم، نمیشد؟!

گمانت خوب شد دیدی عدو را ؟!
گمانت خوب شد دیدی گلو را ؟!

خیالت شد در این گودال راحت
كه ديدي زيرِ دست و پا عمو را

نشسته شمر رويِ سينه ي من
کشیده تیغِ بغض و کینه ی من

همین که تیر و نیزه مست کردند
هزاران تکه شد آئینه ي من

يكي آمد سرم را با خودش برد
يكي انگشترم را با خودش برد

به هر گوشه كه اسبي رفت يا تاخت
كمي از پيكرم را با خودش برد

اگر چه رفته جان از پيكرِ من
چه ميخواهد سنان از پيكرِ من؟

يكي او را بگيرد، شرط بسته
نماند استخوان از پيكرِ من

گلو بندِ رُقيه رفته غارت
و سربندِ عمويت رفته غارت

نبودي كاش دشمن بي حيا شد
كمرِ بندِ عمويت رفته غارت

*حسين….*