آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1403

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1403

  • حاج عبدالرضا هلالی

    حاج عبدالرضا هلالی

    آلبوم مراسم عزاداری شب پنجم محرم 1403/04/20 هیئت الرضا (ع)

  • کربلایی جواد مقدم

    کربلایی جواد مقدم

    نماهنگ رفیق

  • حاج محمد طاهری

    حاج محمد طاهری

    نماهنگ ساعتی بندگی - رمضان 1402

متن روضه و مقتل

متن روضه و توسل ویژه شب پنجم محرم ۱۴۰۰

4
متن روضه و توسل ویژه شب پنجم محرم 1400

متن روضه حضرت عبدالله ابن الحسن (ع)

مِلاکِ داغ حسین و عیارِ غم حَسَن است
حَسَن شبیه حسین و حسین هم حَسَن است

حسین گفت “اَخی خَیرٌ مِنّی ” و دیدند
تمام عمر جلوتر به یک قدم حَسَن است

همیشه او به گدا کمتر از حَسَن می‌داد
که خلق ثبت کند صاحب کَرم حَسَن است

هرآنکه شد حسنی، می‌شود حسینی پس
ببین که ریشه‌ی هفتاد دو عَلَم حَسَن است

کریمیِ حَسَن است اینکه مرثیه گفتند
دراصل بانی اشعار محتشم حَسَن است

“*از ابی عبدالله سؤال کردن ” فَمَا الکَرَم؟ “از اباعبدالله پرسیدن کَرَم ‌چیه؟ حضرت فرمود:کَرَم یعنی قبل از اینکه تو بگی بهت عطا کنند…”
آقایی که خودش کربلا نبود امام ‌دو‌ تادسته گلش رو فدای حسین‌کرد …..*

نوادگانِ حَسَن صاحبِ ضریح شدند
فقط به خاطرِ زهراست، بی حرم حَسَن است

*اینقدر مادری بود این آقا، بچه هاشم مادری شدن، بچه هاشونم شهادتشون مثل مادرشون شد، شب عاشورا دید قاسم بلند شد، داره عرض اندام میکنه، گفت عمو ‌من چی ؟
عبدالله دید قاسم ‌میگه: “اَحلی مِنَ العَسَل”دید عمو‌ بغلش کرد، گفت: فردا تو رو‌ میکشن، دید عمو به قاسم ‌گفت: عزیزم به شیرخواره ی من هم رحم نمیکنن..از صبح عاشورا هرجا عمه رفت این نوجوانم رفت اون ‌لحظات آخر یه صحنه هایی دید، این صحنه ها خونش رو به جوش آورد *

وقتی عدو به روی تو شمشیر می کشد
از درد تمام تنم تیر می کشد
طاقت ندارم این همه تنها ببینمت
وقتی که چله چله کمان تیر می کشد

این بغض جان ستان که تو بی کس ترین شدی
پای مرا به بازی تقدیر می کشد
این که ز هر طرف نفست را گرفته اند
آن کوچه را به مسلخ تصویر می کشد

*روضه عبدالله شباهت زیادی به روضه مادر سادات داره، چه شباهتی داره؟ هردو وقتی دیدن امامشون تنهاست زدن به دل لشگر و به دل نبرد، فاطمه وقتی دید علی تنهاست بین علی و دشمن قرارگرفت، هی میگفت: والله نمیذارم علی رو ببرید … عبدالله هم تا دید عمو‌ تنهاست دستش رو از دست عمه کشید و بین عمو و دشمن قرارگرفت…

شباهت دوم: هر دو رجز داشتن، فاطمه تو‌کوچه های مدینه هی میخورد زمین بلند میشد میگفت :”والله لا أدعكم تجرون ابن عمي ظلماً “اجازه نمیدم به علی بی احترامی کنید، اجازه نمیدم علی رو با ریسمان ببرید… عبدالله هم هی میخورد زمین هی بلند میشد می گفت: “والله لا افارق عمی ”

شباهت سوم: مدینه جواب رجز فاطمه رو با تازیانه دادن ..نا نجیب صدا زد: قنفذ! دست زهرا رو کوتاه کن .. کربلا هم جواب عبدالله رو با شمشیر دادن، مدینه با غلاف شمشیر زدن، اما کربلا با خود شمشیرزدن، مدینه یه جوری زدن دیگه دست فاطمه بالا نیومد ..کربلا هم یه جوری زدن عبدالله افتاد تو بغل حسین …*

رهام ‌کن که میبینم عمه جون
کشیدن عمومو به خاک و خون

میبینی که تکیه
زده به اون نیزه شکسته

هرچی صدا زدم بسه دیگه نزن
انگار نمیرسه اصلا صدای من

گودال شاهده که بی حیا میزد
اون با غلاف تیغ این با عصا میزد

*افتاد بغل عمو‌، ابی عبدالله به سینه چسبوندش ،چه سینه ای ! سینه ای که یک ساعت قبل قاسم روبغل کرده، سینه ای که یه ساعت قبل توی بغلش تیر سه شعبه به علی زدن، سینه ای که تیر سه شعبه بهش اصابت کرده، عبدالله رو بغل کرد، داشت باهاش حرف میزد یه مرتبه نگاه کرد دید حرمله داره نشانه میگیره، یه جوری با سه شعبه گلو رو هدف قرارداد ….ای حسین ….
وقتی عبدالله رو بغل کرد سینه اش هنوز زیر چکمه ها قرارنگرفته بود، هنوز زیر سُم اسبها نرفته بود، اما وقتی اسبهاشون ونعل تازه زدن بدن عبدالله با بدن ابی عبدالله زیر سُم اسبها…*

______________________________________________________________________________________

متن توسل به امام زمان (عج) و روضه حضرت عبدالله ابن الحسن (ع)- قسمت اول

در راه هجرانت، سرم گرمِ بیابان است
خاک کویر چشم من، محتاج باران است

شب تا سحر جای گلایه، اشک می ریزم
حاجت رواتر میشود هرکس که گریان است

مَردم که عاشق بودن من را نمی فهمند
در هجر، وصل است و میان وصل، هجران است

*یابن الحسن!…*

منّت سرم نگذاشتی! حق گردنم داری
چون در بساط تو غریبه مثل مهمان است

*اصلاً امام حسن مجتبی هم همینجور بود، همچین که اومد اون مرد شامی توی مدینه، تا اومد شروع کنه به امام حسن توهین کردن، آقا امام حسن اومد جلو، گفت: ببینم انگار تویِ این شهر غریبی، کسی رو نداری؟ از لهجه ات مشخصِ مال اینجا نیستی، مارو هم نمیشناسی که داری اینجور توهین میکنی، مهمونش کرد، بردش خونه، روایت میگه: غذا بهش داد، جایِ خواب بهش داد…*

یک شب قدم بگذار بر چشمِ گنهکارم
یک شب قدم بگذار بر این دل که ویران است

*گُلِ نرگس! یوسفِ فاطمه!…*

امروز حرف فاطمه روی زمین مانده
هرکس نباشد روضه خوان، فردا پشیمان است

من نذر کردم در مُحرّم سینه زن باشم
وقتی که دورم از حرم، جان دادن آسان است

کربلا را از نزدیک مهمان چشمانم کن
نوکر بدون کربلا در کُنج زندان است

در محملش محکم گره زد معجر خود را
این زینب است که بعدِ تو، حالش پریشان است

 

متن توسل به امام زمان (عج) و روضه حضرت عبدالله ابن الحسن (ع)- قسمت دوم

*اصلاً هر کسی غریبیِ امام حسنِ مجتبی رو ببینه اشکش جاری میشه،امشب میخواهیم بریم دَرِ خونه ی یک کریم رو بزنیم… ” اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَبْدِاللَّهِ بْنِ الحَسَن” دَمِ در خیمه ایستاده، داره صحنه هارو با چشمش میبینه، ابی عبدالله به خواهرش فرمود: خواهرم! من دارم میرم، همه ی این زن و بچه ها، حفاظتشون با توئه خواهرم، مخصوصاً سفارش عبدالله رو کرد، سن وسالی نداشت پدرش رو از دست داد، ابی عبدالله حکم پدری برا عبدالله رو داره، هر جا امام حسین میره عبدالله دنبالشه، سپرد به زینب عبدالله رو، همچین که ابی عبدالله با همه خداحافظی کرد و رفت، قربونِ وداعت برم آقا…خیلی عجیبِ میگن: طول کشید وداعِ ابی عبدالله دَمِ خیمه، همه ی این زن و بچه ها ریختن دورِ حسین، هر کسی یه جوری دامنِ حسین رو گرفته، میگن: نرو، یکی میگه: بابا! نمیخواد بری، یه میگه: داداش! نمیخواد بری… یکی از دشمن میخواست طعنه بزنه، اذیت کنه از دور صدا زد: چی شده حسین! رفتی بینِ زن و بچه ها خودت رو پنهان کردی؟ چرا نمیآیی از بین خواهرات بیرون؟…
همچین که حسین اومد تویِ گودال، اینقدر این بدنش شمشیر و نیزه خورده، همه ی این صحنه هارو از دَمِ دَرِ خیمه بچه ها دارن میبینن، مگه زینب چند نفر رو میتونست جلویِ چشماشون رو بگیره؟ عبدالله داره از دور میبینه، پسربچه با دختر بچه خیلی فرق داره، شما اگه با یه پسر بچه بیرون بری دوره ات کنن، کتکت بزنن، پسر یه جوری میاد بلاخره هر جوری شده اونم یه کاری میکنه، اما دختر فقط میایسته، داد میزنه، توی سر و صورتش میزنه، میگه: نزنیدش…بچه ها دَمِ خیمه ایستادن، دخترا هی دارن تویِ سر و صورتِ خودشون میزنن… تویِ کوچه ها هم که امام حسن دنبالِ مادرش بوده، همچین که اون نامردا اومدن جلو، یه قدم میرفت جلو، برید عقب، از این کوچه برید بیرون، نمیذارم به مادرم جسارت کنید، دَرِ خونه شون رو که آتیش زدن، اونجا هم زینب بود، اونجا هی زینب تویِ صورتش میزد، نزنید اینقدر مادرِ من رو…*

عمه محکم گرفته دستش را
داشت اما یتیم تر می شد

لحظه لحظه عمو در آن گودال
حال و روزش وخیم تر می شد

باورش هم نمی شد او باید
بنشیند فقط نگاه کند

بزند داد و بعدِ هر تیری
ای خدا کاش اشتباه کند

*آخه میدید: هر کی یه نیزه بر میداره، میره تویِ گودال و برمیگرده…*

یادش افتاد روضه هایی را
که عمویش کنار او می خواند

حرف مادر بزرگ را می زد
روضۀ شعله را عمو می خواند

مادرش پشتِ در که در افتاد
نفسی مادرانه بند آمد

شیشه ای خورد شد به روی زمین
راه کوچه به خانه بند آمد

دستهای پدر بزرگش را
بسته و می کشند اما نه

دست مادر به دامنش افتاد
گفت تا زنده است زهرا نه

چل نفر می کِشند از یک سو
اما دست یک بار دار سَد می شد

بین کوچه علی اگر می ماند
که برای مغیره بد می شد

کار قنفذ شروع شده اما
پدرِ من حسن آنجا بود

خواست تا سمت مادرش بدود
آنکه دستش گرفت بابا بود

ته گودال،کوچه را می دید
همه افتاده بر سَرِ مادر

به کمر بسته چادرش اما
به زمین خورده معجر مادر

تا ببیند چه می شود باید
به نوک پای خویش قد بکشد

شرط کردند هرکه می آید
از تنش هر که نیزه زد بکِشد

*برای اینکه بیشتر به این بدن نیزه بزنن، هرکی میرفت، نیزه اش رو درمیآوُرد، دوباره نیزه میزد…*

از همانجا به سنگ اندازان
داد می زد تو رو خدا نزنید

وای بر من مگر سر آورید
اینقدر سخت نیزه را نزنید

زره اش را که کندید از تن
اینکه پیراهن است نامردا

از روی سینه چکمه را بردار
وقت خندیدن است نامردا؟

دست خود را کشید تا گودال
یک نفس می دوید تا گودال

از میان حرامیان رد شد
بدنش را کشید تا گودال

 

متن توسل به امام زمان (عج) و روضه حضرت عبدالله ابن الحسن (ع)- قسمت پایانی

صَلَّی اللهُ عَلَیکَ یا عطشان
مقتل میگه افتادی آقا جان
از روی زین رو خاک و خون غلتان
آقایِ من!

مقتل میگه از مادر آب خواستی
آقا بردند پیرُهنت رو راستی
آقایِ من!

تنها نذار اُمُّ المَصائب رو
خیمه نفرست اسبِ بی صاحب رو

مقتل میگه پنجه تو موت کردن
بی پیرُهن هی زیر و روت کردن

خواهرت به نفس نفس افتاد
خیمه دست شمر و شَبَس افتاد

باید برم عمه جون! شده تنش غرقِ خون
طاقتِ من شد تموم، بازم نگو که بمون

از این بالا ببین چطور، شد بی کس و تنها عموم
یه نفرم تو خیمه نیست، سپر بشه برا عموم

میزننش، سالم نموده بدنش
چند دقیقه که بگذره، دعواست سر پیراهنش

وای عموم، غریب نشسته روبروم
نمی گیره دلم آروم، وای عموم، وای عموم

من یادگارِ حسنم، خونِ بابامِ تو تنم
با دست خالی هم باشم، لشکر رو بر هم میزنم

از دستِ عمه کشیدم دستمو تا پیشت باشم
تو غمِ غربت میسوزی، آبِ رو آتیشت باشم

رهاش کنید، نگا به بچه هاش کنید
یا لااقل دور از حرم، شهیدِ کربلاش کنید

عمه بیا، دستم شده از تن جدا
راضی شده ازم بابا، عمه بیا

*خودش رو انداخت رویِ بدنِ حسین، روایت میگه: همون لحظه اون نامرد شمشیر رو بالا برد به ابی عبدالله بزنه، عبدالله دستش رو آوُرد جلو، همچین که دست رو دراز کرد، شمشیر به دست مبارکش خورد، جلویِ چشم ابی عبدالله دست عبدالله از بدن قطع شد، یهو دوتایی با هم نالشون بلند شد، با هم گفتن: آه مادر!…
تویِ کوچه ها هم فاطمه اومد از علی دفاع کنه، دستش رو زدن…

عبدالله همچین که تویِ بغل حسین قرار گرفت، میگن: همون جا سر از بدنِ عبدالله جدا کردن…دوم شهیدی که روی سینه ابی عبدالله جان داده، یکی علی اصغر بود که روی سینه ی حسین جون داد، یکی هم عبدالله همینجور که تو بغل حسین بود دست و پا زد و جون داد…ناله بزن: حسین…

______________________________________________________________________________________

متن توسل به امام زمان (عج) و روضه حضرت عبدالله ابن الحسن (ع)- قسمت اول

هر کس از دل دعا دارد
امیدی بر شفا دارد

درد ما را تویی درمان
درد دوری دوا دارد

چشمم به در است بیا مهدی
وقت گذر است بیا مهدی

با چشمم راهت را جارو زده ام
من منتظرم من منتظرم

با دست خالی بر تو رو زده ام
من منتظرم من منتظرم

بیا آقای من…

 

متن روضه حضرت عبدالله ابن الحسن (ع)- قسمت دوم

کنون که راه نداریم از حرم به حسن
سلام میدهم از دور دم به دم به حسن

بدان که دم زدن از او به عزم شاعر نیست
به اذن وحی ادب می کند قلم به حسن

من از قدیم خدا را چنان که یادم هست
همیشه وقت دعا داده ام قسم به حسن

به دلبرانِ زمان یک کلام گفتم لا
هزار بار ولی گفته ام نَعَم به حسن

بهشت محو تماشای خود نخواهد کرد
مرا که هم به حسین است چشم هم به حسن

*یا امام‌ حسن مجتبی! میدونم غریبی، میدونم زائر نداری، میدونم حرم نداری، میدونم حتی یه شمع بالای قبرت روشن نکردن، اما آقا جان اگر هر زائری بیاد بقیع بهش نشون میدن میگن این قبر چهار امام غریبِ، اما من بمیرم گفت: آنگونه میکُشند که از یک زن حتی نشان قبر نمی‌ماند به یاد زائرای مدینه…*

یا فاطمه من عقده‌ی دل وا نکردم

*میخوای زائر مدینه باشی؟ اونایی که مدینه رفتن میدونن، اونایی که مدینه میرن، موقع برگشتن مداح کاروان یه مرتبه تو اتوبوس شروع میکنه خوندن، میخوام شما هم بخونی…*

یا فاطمه من عقده‌ی دل وا نکردم
گشتم ولی قبر تورا پیدا نکردم

*دستت رو بیار مؤدب بالا فریاد بزن یا زهرا!…*

 

متن روضه حضرت عبدالله ابن الحسن (ع)- قسمت سوم

رها کن عمه مرا باید امتحان بدهم
رسیده موقع آن که خودی نشان بدهم

رها کن عمه مرا تا شجاعتِ علوی
نشان حرمله و خولی و سنان بدهم

دلم قرار ندارد در این قفس باید
کبوتر دل خود را به آسمان بدهم

عمو سپاه حسن می رسد به یاری تو
من آمدم که حسن را نشانتان بدهم

عمو شلوغی گودال بیش از اندازه است
خدا کند بتوانم نجاتتان بدهم

سپر برای تو با سینه میشوم هیهات
اگر به نیزه و شمشیرها امان بدهم

مگر که زنده نباشم که در دل گودال
اجازه‌ی زدنت را به کوفیان بدهم

*عمه! رهام کن، عمه! مگه نمی بینی عموم رو غریب گیر آوُردن؟ ببین قاسم رفت، ببین علی اکبر رفت، من بدون اینا میمیرم، من عموم رو رها نمیکنم…*

من آمدم که شَوم حائل تو با عمه

*میدونی چرا از همه جلوتر رفت؟ وقتی رفت سمت گودی تا دید عمو افتاده…*

هوا ز جور مخالف چو غیر قون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

*همچین که عمو افتاد ناله‌ی بچه ها بلند شد، دست عمه رو رها کرد دوید*

من آمدم که شوم حائل تو با عمه
مباد فرصت دیدن به عمه جان بدهم

عمو ببین شده دستم ز پوست آویزان
جدا شود چو علمدار اگر تکان بدهم

کسی ندیده به گودال آنچه من دیدم
عمو خدا نکند من ز دستتان بدهم

*تو گودی رفته، عمو تو گودال افتاده، هرنفسی که میکشه خون داره از شبکه های زره بیرون میاد، گرد و خاکِ، خودش رو انداخت بغل عمو، دید اون نانجیب شمشیر رو کشید، دید حسین زخمیِ، خواستن شمشیر به صورت حسین بزنن، این بچه دستش رو جلو آوُرد یه وقت حسین نگاه کرد دید این دست به پوست آویزانه…*

صدای مرکب و نعل جدید می آید
عمو چگونه خبر را به استخوان بدهم

فقط نصیب منو شیرخواره شد این فخر
که روی سینه ی مولای خویش جان بدهم

عزیز فاطمه انگشتر تو را ای کاش
بگیرم و خودم آن را به ساربان بدهم

برای آنکه جسارت به پیکرت نشود
خودم لباس تنت را به این و آن بدهم

* بهترین تیر انداز بود حرمله، اما سه تا تیر خاص آوُرده بود، اونم تیر سه شعبه… یه دونه از اون تیر هارو به اباالفضل زد، یه دونه از اون تیر هارو به گلوی علی اصغر زد، همه‌ی تیر اندازهای ماهر آخرین تیرشون رو خیلی دقت میکنن، آخرین تیر و میدونی کجا خرج کرد؟ همچین که عبدالله خودش رو روی سینه‌ی حسین انداخته بود، ابی عبدالله بدن زخمی بچه رو بغل گرفته، پسرِ برادرم!… یه وقت دیدن حرمله تیر رو کشید، یه تیر زد به سینه‌ی عبدالله، این بچه تو بغل حسین دوخته شد…*

 

متن روضه حضرت عبدالله ابن الحسن (ع)- قسمت پایانی

رهاش کنید
فکری برای تَرَکِ لباش کنید

داره مناجات میکنه نگاش کنید
نفس نداره یه کاری براش کنید

جدا نکن
اگه جدا میکنی از قفا نکن
این بدنو طعمه ی نیزه ها نکن

از سنگ و نیزه و سنان، آشوبه حال قتلگاه
افتاده بی رمق عمو، بین گودال قتلگاه

پاشو بی حیا رو سینه نشین
داره خواهرش می بینه نشین

نمیبُره
خنجری که به حنجر تو میخوره

کُندیِ اون فراتر از تصوره
برا چی شمر این همه داره دلهره

بگو عمو
چطور بریده میشه این گلو عمو

چرا تن تو شده زیر و رو عمو
دارن میرن سمت حرم عمو عمو

______________________________________________________________________________________

متن روضه حضرت عبدالله ابن الحسن (ع)

می‌بینی عمه، توو قتلگاه افتاده
به زیر دست و پای سپاه افتاده
من عبدالله مو واللهِ
بابای من اباعبدالله‌س
آخه این رسمشه؟ من زنده‌ام، ولی اون تنهاس!
دارم میام یه ذره دیگه صبر کن
عمه با گریه داره میگه صبر کن
ولی من میرم
دووم بیار یه خرده دیگه بابا
تا من نیومدم نزن دست و پا
برات می‌میرم…
*ای حسین..
سیدبن طاووس نوشته:
فَخَرَجَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ”
از خیمه ها بیرون آمد.
“وَ هُوَ غُلَامٌ لَمْ يُرَاهِقْ مِنْ عِنْدِ النِّسَاءِ”
هنوز بالغ نشده بود.

” يَشْتَدُّ حَتَّى وَقَفَ إِلَى جَنْبِ الْحُسَيْنِ علیه السلام”
آمد..به سمت آقا دوید.
زینب آمد جلو.. آمد نگهش داره
“فَلَحِقَتْهُ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ لِتَحْبِسَهُ …”
زینب اجازه نمی داد…
“فَأَبَى وَ امْتَنَعَ امْتِنَاعاً شَدِيداً…”
عمه بذار برم…
هی صدا می زد:
” فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّي…”
من از عمو جدا نمیشم…
همین جور که می دوید سمت قتلگاه…هی صدا می زد:
“وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّي” *

دارم میام یه ذره دیگه صبر کن
عمه با گریه داره میگه صبر کن
ولی من میرم
دووم بیار یه خرده دیگه بابا
تا من نیومدم نزن دست و پا
برات می‌میرم…
*یه حرفی عبدالله داره، تو هم بگو‌‌….این نوجوونا بگن..*
«اگر که من شهید نشم می‌میرم، شهیدت میشم»

دارن شمشیرا بالا و پایین میرن
*اگر الان من یه حرفی بزنم دست از سرم بر نمی دارید.. چرا این حرفو زدی؟

یه روز مادرش بین در و دیوار بود…
“والنّار تَصعُر”
آتش زبانه می کشید…
“فَیَضرِبُنی بِیَدِه”
از چپ و راست به صورت من سیلی می زد…
تو این خانواده عادته*
دارن شمشیرا بالا و پایین میرن

*ای کاش فقط شمشیر بود
“قُتِل الحسین بالسیف و السنان و الحجر والعصا…”
پیرمردان ناتوان حتی
با عصا می زدند بر بدنت..
حسین….*

دارن شمشیرا بالا و پایین میرن
مدام رو زخمای قبلی جا می‌گیرن
*عبدالله داره نگاه می کنه…
بابا جات خالیه قاسم برام گفته بود اینقدر به کفنت تیر زدند کفن به تنت دوخته شد…الان دارم یه صحنه هایی رو می بینم…*
دارن شمشیرا بالا و پایین میرن
مدام رو زخمای قبلی جا می‌گیرن…
پاشو با هم بجنگیم بازم
اومده پسرِ کوچیکت
دستام میشه شبیه عباس، سپرِ کوچیکت
*شمشیر رو بالا آورد…
“فَأَهْوَى بَحْرُ بْنُ كَعْبٍ وَ قِيلَ حَرْمَلَةُ بْنُ كَاهِلٍ إِلَى الْحُسَيْنِ علیه السلام بِالسَّيْفِ”
شمشیر رو که بالا برد،قصد امام حسین کرد…
تمام توانش رو جمع کرد…گفت با این ضربه حسین رو می کشم…
” فَقَالَ لَهُ الْغُلَامُ وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْخَبِيثَةِ…”
نوجوون صدا زد:وای بر تو فرزند زن ناپاک…
” أَ تَقْتُلُ عَمِّي …”
میخوای عموی من رو بکشی؟!

“فَضَرَبَهُ بِالسَّيْفِ…”
شمشیر رو پایین آورد…
” فَاتَّقَاهَا الْغُلَامُ بِيَدِهِ…”
این دست نازک رو جلوی شمشیر گذاشت…
” فَأَطَنَّهَا إِلَى الْجِلْد…”
دست به پوست آویزان شد…
“فَإِذَا هِيَ مُعَلَّقَةٌ…”
دست که به پوست آویزان شد،جلوی ضربت شمشیر رو گرفت یا نه….
یه اتفاقی افتاد…
ضربه به حسین بن علی اصابت کرد…

“فَنَادَى الْغُلَامُ يَا عَمَّاهْ…”

” فَأَخَذَهُ الْحُسَيْنُ علیه السلام وَ ضَمَّهُ إِلَي صَدرِه…”
نوجوان رو به سینه چسباند…
“وَ قَالَ يَا ابْنَ أَخِي اصْبِرْ عَلَى مَا نَزَلَ بِكَ ”
عزیزدلم صبر کن…

“وَ احْتَسِبْ فِي ذَلِكَ الْخَيْرَ…”
به حساب خدا بذار…

” فَإِنَّ اللَّهَ يُلْحِقُكَ بِآبَائِكَ الصَّالِحِينَ…”
شهادت گوارای وجودت…نگران بودی…گفتی قاسم رفت…من جا می مونم…
شهادتت مبارک عمو…*

پاشو با هم بجنگیم بازم
اومده پسرِ کوچیکت
دستام میشه شبیه عباس، سپرِ کوچیکت
دستای من فقط به یه مو بنده
دشمن به ناله‌های من می‌خنده
عموی خوبم
منو توو آغوشت بگیر و ناز کن
عموی خوبم..
در شهادتو به رو من باز کن
عموی خوبم…
«اگر که من شهید نشم می‌میرم، شهیدت میشم»
*نوجوونا بگید…از الان یاد بگیرید…
“اِنَّماالدّنیا فَنا”
اگر قراره بمیریم چرا شهید نشیم؟!*

 

متن روضه حضرت عبدالله ابن الحسن (ع) – قسمت پایانی

«اگر که من شهید نشم می‌میرم، شهیدت میشم»
دارم می‌بینم بابا حسن رو اینجا
کنارش رو خاک، مادربزرگم زهرا….
بابام خیلی هواشو داره
گرفته زیر شونه‌هاشو…
*مادرم آمده قتلگاه…*
بابام خیلی هواشو داره
گرفته زیر شونه‌هاشو…
یاد کوچه به مادر میگه، از رو خاک پاشو…
*مادر بلند شو…مادر از روی خاک بلند شو…مادر چادرت خاکی شده،بلند شو.‌‌..*
بابام خیلی هواشو داره
گرفته زیر شونه‌هاشو…
یاد کوچه به مادر میگه، از رو خاک پاشو…
هرچی تا حالا قصه‌شو می‌شنیدم
دمِ شهادتی به چشمام دیدم
دارم می‌سوزم….
هنوز خمیده قامتش وای مادر….
هنوز کبوده صورتش وای مادر….
دارم می‌سوزم….
*وااای مادر…مادر…مادر…*

هنوز خمیده قامتش وای مادر….
هنوز کبوده صورتش وای مادر….
دارم می‌سوزم….
*خوش به حالت اونایی که محرم برات گریه می کنند…اربعین برات پیاده میان…
برای تو کاری نداره…دلم برات تنگ شده…یه کاری بکن….
برا باباش امام حسن بخونم…
کار عبدالله اینجا تمام نشد…*

برادر زاده داشت با عمو حرف میزد
که با تیری راه حنجرش بند اومد
حرمله با یه تیر ذبحش کرد…
خونش پاشید به روی مولا….
دست و پا زد تو آغوشش… رسید به بابا

” فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ بْنُ كَاهِلٍ بِسَهْمٍ فَذَبَحَهُ وَ هُوَ فِي حَجْرِ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ…”

حرمله با یه تیر ذبحش کرد…
خونش پاشید به روی مولا….
دست و پا زد تو آغوش عشق…
رسید به بابا…
جسمش رو با نیزه کنار زد دشمن
دوباره به جون حسین افتادن….
*همه روضه من از اول تا به الان همین دو جمله هست….*
حسین زجرکُش شد…
دیگه چیزی باقی نموند از اون تن
آقای مارو ذره ذره کشتن…
حسین زجرکش شد…
*پسرش زین العابدین وقتی وارد کوفه شد،فرمود:

“اَنا بنُ المَذبوح بِشطِّ الفُرات….”
من پسر اون آقایی ام که کنار نهر سر از تنش جدا کردند…
” أنا ابن من انتهك حريمه…”
من پسر اون آقایی ام که حریمش رو هتک کردند…
“و ُسلِبَ نَعيمُه… وَانتَهَبَ مالُه…”
بار و بنه شو دزدیدند…
” وَ سُبيَ عِيالُه…”
زن و بچه هاش رو به اسارت بردند…
“وَ قُتِلَ صَبراََ…”
بابای من رو زجر کش کردند…
“و کفی بذلک فخرا…”
حسییین…..

 

متن روضه و توسل ویژه شب چهارم محرم ۱۴۰۰

5
متن روضه و توسل ویژه شب چهارم محرم 1400

متن روضه اصحاب حضرت اباعبدالله (ع)

یک به یک آمدند کرب و بلا
دور اربابِ عشق جمع شدند

مثل هفتاد و دو گل عاشق
همه پروانه های شمع شدند

زینب آرام میشد آن وقتی
یار سوی غریب می آمد

آن طرف سی هزار میرفتند
این طرف یک حبیب می آمد

*لشگر دشمن وقتی نیرو اضافه میکرد، تاریخ مینویسه: دَمّام میزدن، طبل میزدن، جشن میگرفتن برا اضافه شدن نیروهای دشمن، فاصله ای نبود از خیمه دشمن تا خیمه گاه اهل بیت، وقتی دَمّام میزدن زمین میلرزید، میفهمیدن نیرو اضافه شده، بچه ها میومدن‌ دور عمه میگفتن، عمه! چرا به این لشگر نیرو اضافه نمیشه؟ چرا همش نیروی دشمن اضافه میشه؟ خانوم‌میگفت: صبر کنید نیرویِ لشگرِ حسینم تو راهه داره میاد، حبیب وقتی رسید خبردادن لشگر حسین اومده، نیروی کمکی اومده، همه از خیمه ریختن بیرون دیدن یه پیرمرد محاسن سفید، دلِ زینب رو آروم‌کرد، بی بی فرمود: سلام‌من رو به حبیب برسونید، بگید: ممنونم اومدی حسینِ منو یاری کنی… *

زن و فرزند را رها کرد و
رفت با عشق آشنا بشود

عشق یعنی زُهَیرِ عثمانی
خواست صد مرتبه فدا بشود

بیست سالِ تمام هر شب و روز
از اجل خواست تا امان بدهد

آرزوی بُرِیر این بوده
در رکاب حسین جان بدهد

تیرباران شروع شد بعدش
شد فدایی حجِیر با پدرش

دست در دست هم شهید شدند
ای به قربان جُندَب و پسرش

در میان سواره های یزید
این دلاور پیاده می جنگید

بوی صفین داشت شمشیرش
مثل حیدر ،جُناده می جنگید

رفت عابِس برهنه در میدان
مستِ مست از مِیِ سبوی حسین

ما همه عاشقیم اما او
شاهِ دیوانگانِ کوی حسین

آن زمانی که عشق می آید
هیچ چیزی مقابلش سَد نیست

رو سفیدی جُون ثابت کرد
رو سیاهی همیشه هم بد نیست

*اومدبالاسرش ،سرش رو بغل کرد، سرش رو گذاشت روی زانوی خودش، هی غلام سیاه سرش رو ‌می انداخت رو خاک، ابی عبدالله گفت :چرا سرت رو از پام‌جدا میکنی؟ گفت: آقا! سَرِ من کجا؟ ابی عبدالله کجا؟ ابی عبدالله دعا کرد:”اللَّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ” خدایا رو سفیدش کن*

کَم کَمک ظهر شد اذان گفتند
شد فدای نماز خواندنِ او

تیرها را به جان خرید سعید
تا نباشد گزند بر تن او

*سعید بن عبدالله پیک بود، نامه میبرد و می آوُرد، چهار بار تو تاریخ هست رفت و برگشت، اول نامه از طرف مردم ‌کوفه برد مکه، سیصد فرسخ رفت نامه رو داد، سیصد فرسخ با مُسلم برگشت، دوباره مسلم نامه نوشت دوباره سیصد فرسخ رفت، دوباره با ابی عبدالله سیصد فرسخ برگشت، یعنی نزدیک شش هزار کیلومتر تو بیابونا رفت و برگشت…
لذا ظهر عاشورا وقتی اصحاب مشورت کردن کی وایسته جلویِ ‌حسین سپر بشه بلند شد، گفت: کی از من بهتر؟ گفتن چرا؟ گفت: من هزار وچهارصد فرسخ در به در شدم تا این لحظه بیام برا حسین فدا بشم… ایستاد جلو نمازحسین، دوازده تیر به بدنش اصابت کرد، تیر داره میخوره، بعضی از تیرها مسمومه، بعضی از تیرها خیلی عمیق فرو رفته، اما حواسش به حسینه هی پشت سر ش رو نگاه میکرد، آقا سالمِ یا نه؟ خدارو شکر حسین داره نمازش رو‌ تموم میکنه، من شرمنده فاطمه نشم، حسین داشت سلام میداد، مقتل میگه: تیر سیزدهم پرتاب شد، سعید دیگه بدنش جا نداشت همه تیرها به بدن… دید تیر به سمت ابی عبدالله میاد چیکار کنه؟ میدونی چیکار کرد؟ صورتش رو أورد جلوی تیر، تیر تو صورتش خورد با صورت خورد زمین، ابی عبدالله سلام رو داد دوید اومد بالا سر سعید تیر رو از صورتش بیرون کشید، صورتش رو پاک کرد،خونهارو‌ پاک‌ کرد، میخواست یه جمله بگه گفت چی میخوای بگی؟ داشت نفس آخر رو‌ میکشید، گفت: آقا راضی شدی یا نه؟ وفا کردم یانه؟ ابی عبدالله یه جمله ای فرمود: “أَنْتَ أَمامِي فِي الْجَنَّةِ” .. یعنی سعید همین‌جور که الان جلوی من وایستادی بهشتم مقابل حسینی… راحت شد خیالش…
اینجا یه تیر به صورت اصابت کرد یه جا دیگه ام سراغ دارم یه تیر به صورت اصابت کرد اون ساعتی که عباس دوتا دستاش قلم شده بود، تیر به چشم مبارکش زدن اینجا ابی عبدالله اومد تیر رو از صورت سعید کشید اما علقمه، هرکاری کرد عباس تیر از چشمش نیومد بیرون، سرش رو‌ خم‌کرد یه جوری با عمود آهن زدن با صورت افتاد رو زمین…..حسین *

______________________________________________________________________

متن روضه و توسل به طفلان حضرت زینب (س) – قسمت اول

نفس تو سینه دَم گرفته
بازم چشامو غم گرفته

بهونه حرم گرفته
دلم گرفته دلم گرفته

ردم نکن که جا ندارم
کسی به جز شما ندارم
جز اسم تو نوا ندارم

دلم گرفته آقا دلم گرفته
دلم گرفته دلم گرفته

ارباب ارباب
تو این دل شب گداتو دریاب

ارباب ارباب
به جون زینب گداتو دریاب

شبای جمعه بی قرارم
یه بغضی توی سینه دارم
شدم هواییه نگارم

دلم گرفته دلم گرفته
می پیچه بوی یاس اطهر

می خونه ای حسین بی سر
برای تو بمیره مادر، دلم گرفته

ارباب ارباب
حالم پریشون شد از غم تو

ارباب، ارباب
دوباره اومد مُحرم تو

 

متن روضه و توسل به طفلان حضرت زینب (س) – قسمت دوم

بهترین بندۀ خدا زینب
هَلْ اَتیٰ زینب اِنَّما زینب

ریشه صبر انبیا زینب
زینبا و زینبا و یا زینب

بانی روضه های غم زینب
تا ابد مبتلای غم زینب

گفت ای مصطفیِ عاشورا
ای فدای تو زینب کبری

تو علی هستی و منم زهرا
پس فدای تمام پهلوها

سر خواهر فدای این سر تو
همه ما فدای اکبر تو

گفت ای شاه ما اجازه بده
حضرت کربلا اجازه بده

جان این بچه ها اجازه بده
جان زهرا بیا اجازه بده

قبل از آن که سر تو را ببرند
این سر خواهر تو را ببرند

*نبینم غم رو صورتت نِشَسته حسین*

هم هوای تو را به سر دارم
به هوای تو بال و پر دارم

از غریبی تو خبر دارم
دو پسر نه دو تا سپر دارم

زحمتم را بیا به باد مده
اشتیاق مرا به باد نده

*دوتا بچه هام قربون بچه هات، نبینم زانوی غم بغل گرفتی…
الهی برات بمیرم زینب، بی بی هم مثل مادرش بود، پهلوش شکسته بود، بازوش ورم کرده بود، اما یه روز نگاه کرد دید علی زانوی غم بغل گرفته، گفت: علی جان مگه من مرده باشم اینقدر غریبانه کنج اتاق نشسته باشی…
همون کار رو زینب هم کرد، صدا زد: داداش! نبینم غم رو صورت شما باشه، من تو دار دنیا همین دو تا بچه رو دارم، هم خودم و هم این دو تا بچم فدات آقا جان *

در کَرَم سائلی بدست آور
زین دو تا حاصلی بدست آور

سپر قابلی بدست آور
تا توانی دلی بدست آور

دل شکستن هنر نمی‌باشد
نظرت هم اگر نمی‌باشد

*آخه بچه هاش رو عطر زد، سرمه کشید به چشمشون، موهاشون رو شونه زد، گفت: بروید جلو خیمه دایی اجازه بگیرید، بروید میدان، بچه ها خوشحال بودن، دل تو دلش نبود
زینب گفت: الان میرن دایی بهشون اجازه میده، همچین که دید بچه ها برمیگردن اما لبخند رو لبشون نیست، حزن آلود تر اومدن مقابل مادر، سرشون مؤدب پایین…
چی شده عزیزای من؟ گفتن: مادر رفتیم دایی اجازه نداد.
یه مرتبه دیدن زینب با عجله از خیمه بیرون زد، اومد مقابل برادر، برادرم! نکنه زینب رو قابل نمیدونی؟ به خدا اگه تو اجازه بدی خودم شمشیر میگیرم میرم وسط میدان…
ابی عبدلله فرمود: خواهرم شاید باباشون عبدالله راضی نباشه، گفت: نه حسین جان! وقتی میومدم عبدالله به من امر کرد، عبدالله به من سفارش کرد گفت: زینب جان اگه کار به جای باریک کشید، دوست دارم بچه هام قبل بچه های حسین برن جونشون رو فدای آقا کنن….
داداش اگه راضی نمیشی یه رمزی رو بلدم، گفت: حسین، جانِ مادرم… تا گفت: جانِ مادرم. گفت: بذار بچه ها آماده بشن*

 

متن روضه و توسل به طفلان حضرت زینب (س) – قسمت سوم

فدات بشن
بچه های من فدا بچه هات بشن
بذار که قربونیِ کربلات بشن
شهید این غربت تو نگات بشن

یه لشکرن
کوچیکن اما نوه های حیدرن
نذر سر تو این دو تا برادرن
خیال کن این دو تام علیِ اکبرن

بی تاب رفتنن داداش
راه میدون و سَد نکن

جان زهرا قسم حسین
دستم رو دیگه رد نکن

زینب باشه و بی یاور بشی
میمیرم حسین تنهاتر بشی

رها شدن
به آرزوشون رسیدنٓ فدا شدن
سرا دوباره از تنا جدا شدن
دو تا هدف برای نیزه ها شدن

*اما داداش غصه نخوریا*

فدا سرت
دو تایی شون فدا علیِ اصغرت
داداش فدای زخمای رو پیکرت

خوب شد رفتن نمیبینن
بین این خیمه دشمن را

خوب شد رفتن نمیبینن
وقتی که میزنن من را

کاشکی خیمه مون بی مَحرم نشه
از روی سرم سایه ات کم نشه

 

متن روضه و توسل به طفلان حضرت زینب (س) – قسمت چهارم

زینب چشم های بچه هارو سرمه کشید موهاشون رو شونه کرد، از زیر قرآن ردشون کرد، گفت: پسرا! اگه رفتید میدان میخوام مثل بابام شمشیر بزنید
انتقام پهلوی مادرم رو شما باید بگیرید، دایی رو روسپید کنید، میخوام یه جوری شمشیر بزنید دایی تون کیف کنه، لشکر نگه حسین کسی رو نداره، دو تا آقازاده ها رفتن دیدن زینب از خیمه بیرون نزد، مادر تو خیمه بی تابه، فقط صدای تکبیر میشنوه، هی میگه: آفرین، جگر گوشه های مادر، خدا به بازوتون توان بده، خدا نیروتون رو زیاد کنه، مادرم رو خوشحال کردید، دایی رو خوشحال کردید، مادرم داره دعاتون میکنه، اما یه وقت شنید صدای ناله ها بلند شد، همه گفتن: دیگه اینجا زینب از خیمه بیرون میزنه، نه ولله! نیومد بیرون، کار به جایی رسید این دوتا آقازاده وقتی افتادن ابی عبدالله مثل باز شکاری با عجله اومد بالا سرشون، رزمنده ها میدونن رفیقاشون وقتی تیر میخوردن ریه زود از کار میفته… نمیتونن درست حرف بزنن…
دایی وقتی رسید سر این آقازاده را گرفت دید نفس نفس میزنن فقط یه جمله گفتن، گفتن: دایی از ما راضی شدی یا نه؟
کاروان برگشت مدینه عبدالله جعفر اومد جلو محمل ها رو دونه دونه گشتن عاقبت یه محمل رو کنار زد دید یه پیرزنه نحیف و ضعیف نشسته گفت: خانوم! آیا کسی تو کربلا از زن ها کشته شد،؟
گفت: نه!
گفت: میشه به من بگید خانومم زینب کجاست؟ یه وقت ناله زینب بلند شد عبدالله! حق داری زینب رو نشناسی… خانوم جان چی شده اینجوری شدی؟
صدا زد: عبدالله! اون چیزی که من دیدم هیچ کسی ندیده، فقط مانندش رو حسن تو کوچه دیده وقتی رسیدم “الشمر جالس علی صدره”…
دوتایی گریه کردند، الهی قربون درد و دلات برم خانوم جان، اما عبدالله گفت: بی بی جان! یه گله ای دارم، یه خبری به گوشم رسیده…
جانم عزیزم بگو ببینم کوتاهی کردم؟
من که زن مُطیعی هستم، گفت: خانوم! من نوکر شما هستم
خانوم جان شنیدم هرکی رو زمین افتاد علی اکبر روی زمین افتاد از خیمه بیرون زدی، قاسم روی زمین افتاد از خیمه بیرون زدی، شنیدم این دوتا بچه ها کشته شدن از خیمه پات رو بیرون نذاشتی…
نالۀ زینب بلند… صدا زد: عبدالله! میدونی چرا بیرون نزدم؟
گفتم اگر حسین بالا سر این بچه هاست، گفتم اگه از خیمه بیرون بزنم یه وقت حسین چشمش به من بیفته خجالت بکشه…

 

متن روضه و توسل به طفلان حضرت زینب (س) – قسمت پایانی

در کَرَم سائلی بدست آور
زین دوتا حاصلی بدست آور

سپر قابلی بدست آور
تا توانی دلی بدست آور

دل شکستن هنر نمی‌باشد
نظرت هم اگر نمی‌باشد

ای فدایت تمامیِ سر ها
سر چه باشد به پای دلبر ها

از چه در اشتیاق خواهر ها
تو نظر میکنی به دیگر ها

آخرش یا اجازه میگیرم
یا همین کُنج خیمه میمیرم

ای برادر اشاره ای فرما
ذوق شان را نظاره ایی فرما

رد مکن راه چاره ایی فرما
لااقل استخاره ایی فرما

ورنه نیزه بدست میگیرم
جان هر آنچه هست میگیرم

تو اگر مبتلا شوی چه کنم
پیش چشمم فدا شوی چه کنم

پیش من سر جدا شوی چه کنم
کشته‌ی زیر پا شوی چه کنم

وای اگر حنجرت شکسته شود
پیش من پیکرت شکسته شود

______________________________________________________________________

متن روضه و توسل به سید الشهدا (ع) – قسمت اول

صدا زد هر کس که قصد توبه داره
خدا توو نسلش خیر کثیر میذاره
آقای ما که داشت حرف میزد
نامردا هلهله میکردن
اما مولا هنوزم میخواس، اونا برگردن
گفتن حسین بس کن که وقت جنگه
جواب حرفای تو تیر و سنگه
تمومه کارت
سرت رو تشنه می‌بریم و میریم
غنیمت از اهل حرم می‌گیریم
تمومه کارت
«برای تنهاییت بمیرم مولا، بمیرم واست»

*شب چهارمه…
روز عاشورا حرفای دیگه ای هم زد…
“مُتَوَکِّاً عَلَی سَیْفِهِ…”
به شمشیرش تکیه زد…
“فَنادی بِاَعلی صوتِه…”
با صدای بلند فریاد زد…
اینکه
گفتن حسین بس کن که وقت جنگه
جواب حرفای تو تیر و سنگه
صدا زد:

“انْشَدُکُمُ اللَّهِ هَلْ تَعْرِفُونی؟! ”
به خدا قسمتون میدم:من رو میشناسید؟

“قالُوا نَعَمْ اَنْتَ إبْنُ رَسُولِ اللَّهِ وَ سِبْطُهُ…”
تو پسر پیغمبری…تو نوه پیغمبری…

” قالَ اَنْشَدُکُمُ اللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اَنَّ جَدّی رَسُولُ اللَّهِ ؟! ”
میدونید جد من پیغمبره؟!

“قالُوا اللَّهُمَّ نَعَمْ…”
به خدا قسم می دونیم.
” قالَ اَنْشَدُکُمُ اللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اَنَّ اُمّی فاطِمَهَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ؟! ”
شما رو به خدا قسم میدم:
میدونید مادرم فاطمه زهراست؟!
” قالُوا اَللَّهُمَّ نَعَمْ…”
بله..
“قالَ اَنْشَدُکُمُ اللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اَنَّ ابی عَلِیُّ بْنِ ابی طالِبٍ ؟! ”
میدونید بابای من علی بن ابیطالبه؟
“قالُوا اَللَّهُمَّ نَعَمْ…”

” قالَ انْشَدُکُمُ اللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اَنَّ جَدَّتی خَدیجَهَ بِنْتِ خُوَیْلِدٍ اَوَّلُ نِساءِ هذِهِ الْاُمَّهِ إِسْلامَاً؟! ”
میدونید مادربزرگ من خدیجه هست؟
اولین زنانی که اسلام آوردند؟

“قالُوا اَللَّهُمَّ نَعَمْ…”

“قالَ اَنْشَدُکُمُ اللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اَنْ سَیِّدالشُّهَداءِ حَمْزَهَ عَمُّ ابی؟!
شما میدونید حمزه سیدالشهدا عموی پدر منه؟

“قالُوا اَللَّهُمَّ نَعَمْ..”

” قالَ اَنْشَدُکُمُ اللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اَنْ جَعْفَرَ الطَّیّارِ فیالْجَنَّهِ عَمّی؟!
جناب جعفر طیار که در بهشت پرواز می کنه…خدا به جای دست های بریده به او دو بال عطا کرده،عموی منه؟
“قالُوا اللَّهُمَّ نَعَمْ..”
بعد شروع کرد حضرت به وسایل ظاهری خودش متوسل شدن…
“قالَ اَنْشَدُکُمُ اَللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ اَنْ هذا سَیْفُ رَسُولِ اللَّهِ وَ اَنَا مُتَقَلِّدُهُ…”
مگه این شمشیر پیغمبر نیست؟

“قالُوا اللَّهُمَّ نَعَمْ..”

“قالَ اَنْشَدُکُمُ اللَّهُ هَلْ تَعْلَمُونَ انْ هذِهِ عَمامَهُ رَسُولِ اللَّهِ اَنَا لابِسُها…”
این عمامه ای که بر سر منه عمامه پیغمبر هست یا نه؟
” قالُوا اَللَّهُمَّ نَعَمْ…”
گفتند به خدا قسم همینه…

” قالَ اَنْشَدُکُمُ اللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ انَّ عَلِیَّاً کانَ اَوَّلُهُمْ إِسْلاماً، وَ اعْلَمُهُمْ عِلْماً، و اعْظَمَهُمْ حِلْمَاً… وَ انَّهُ وَلیُّ کُلِّ مُوْمِنٍ وَ مُوْمِنَهٍ…”

 

متن روضه و توسل به سید الشهدا (ع) – قسمت پایانی

شروع کرد از پدر خود گفتن…
میدونید پدر من ولی هر مرد و زن مومنیه؟

“قالُوا اَللَّهُمَّ نَعَمْ…”
” قالَ فَبِمَ تَسْتَحِلُّونَ دَمی؟! ”
شما چرا خون من رو حلال می شمرید؟

یه جمله دیگه هم گفتند…

” قالُوا قَدْ عَلِمْنا ذَلِکَ کُلَّهُ…”
گفتند همه رو خودمون می دونیم…اما یه چیزی رو تو بدون…
” وَ نَحْنُ غَیْرُ تارِکیکَ…”
ما از تو دست برنمیداریم

“حَتّی تَذُوقَ الْمَوْتَ عَطَشاً…”
ما برنامه ریختیم…ما قصد این داریم که نمیری مگر تشنه…*
گفتن حسین بس کن که وقت جنگه
جواب حرفای تو تیر و سنگه
تمومه کارت
سرت رو تشنه می‌بریم و میریم
غنیمت از اهل حرم می‌گیریم
تمومه کارت
میخونه هل من ناصر ولی یاری نیس
*”وَ بقیَ الحسین فرداََ وحیداً..‌”
اون ساعتی که آقای ما تنها شد.‌‌*
میخونه هل من ناصر ولی یاری نیس
به جز اشک اهل خیمه غمخواری نیس
اما انگار یکی جا مونده
صدای هق هقِ شیرخواره‌اس…
سرباز آخر ثارالله، توی گهواره‌اس…
میگه اگه برات بمیرم خوبه
سپر شدن قدّ یه تیرم، خوبه
عجب سربازی…
به روی دستای حسین رفت بالا
با تیر حرمله شد إربا إربا
عجب سربازی…
«برای تنهاییت بمیرم مولا، بمیرم واست»

صدا زد مولا، کو هانی و کو مسلم؟
کجاس عباسم؟ کو اکبر و کو قاسم؟
اصحابش رو صدا زد با آه:
پاشید با غیرتا من تنهام
میلرزه پیکراتون رو خاک
برای اشکام
من تووی قتلگاه و دورم غوغاس
سر امامتون رو خاک صحراس
توو راهه قاتل
آسمونو شبیه دود می‌بینم
شمر اومده نشسته روی سینه‌ام
چه تیغ کندی…
«برای تنهاییت بمیرم مولا، بمیرم واست»
*و بقی الحسین فردا وحیدا..”
صدای علی اصغرشم که شنید…آخرین سربازشم به میدان برد…

“و نَظَرَ یمیناََ و شِمالا…”
یه نگاهی به راست و چپ کرد..
“فَلَم یَریَ مِن اصحابِهِ اَحَداََ…”
دیگه کسی رو ندید…
صدا زد:
“هل من ناصر ینصرنی؟! ”
“هل من مغیث یغیثنی لوجه الله؟! ”
“هل من معین یُعینُنا…”
“هل من ذابٍّ یَذُبُّ عن حرم رسول الله…”
دلش آروم نشد…مثل بابای شهیدش که روزهای آخر…دست به محاسن برد…
“أین عمّار، أین ابن تیهان، أین ذُو الشهادتین؟
أینَ إخوانِیَ الّذینَ رَکِبوا الطَّریق ، وَ مَضَوا عَلى الحَقّ ؟”
مثل علی که یاد رفقای شهیدش می کرد…
هی نگاه می کرد…
صدا زد:
“یا مُسلِمِ بنِ عَقیل وَ یا هانِی بنِ عُروِه …یا حبیبَ بن مُظاهر”
بلند شید…
” فقوموا من نومتكم ، أیها الكرام ”
بلند شید از حرم من دفاع کن…
وادفعوا عن حرم الرسول الطغاة اللئام “*
صدا زد مولا، کو هانی و کو مسلم؟
کجاست عباسم؟
*”اَنتَ صاحبُ لِوائی وَ اذا مضیتَ تَفَرَّقَ عسگری…”
تو علمدار منی…تو بری لشگرم از هم می پاشه…
ای تنها…*
صدا زد مولا، کو هانی و کو مسلم؟
کجاست عباسم؟ کو اکبر و کو قاسم؟!
اصحابش رو صدا زد با آه:
پاشید با غیرتا من تنهام…
میلرزه پیکراتون رو خاک…
برای اشکام…
من توی قتلگاه و دورم غوغاست
“فَاَحاطوا بهم…”
دورش رو گرفتند…
هی جلو می آمدند…هی عقب می رفتند…*
من توی قتلگاه و دورم غوغاست…
سَرِ امامتون رو خاک صحراست
تو راهه قاتل…
*از اینجا به بعدش رو برای مادرش می خونم…
بی بی جان می دونی چی گفت؟! *
آسمونو شبیه دود می‌بینم
شمر اومده نشسته روی سینه‌ام
چه تیغ کندی…
من توی قتلگاه و دورم غوغاست…
سَرِ امامتون رو خاک صحراست
تو راهه قاتل…
*شمر مرا به قتلگه…
فاطمه داره میکنه نگه…*
آسمونو شبیه دود می‌بینم
شمر اومده نشسته روی سینه‌ام
چه تیغ کندی…
«برای تنهاییت بمیرم مولا، بمیرم واست»
*اصحابش رو صدا زد…
ما رو هم صدا زد…*

صدا زد مارو، آیا امیدی داره؟
هنوز عاشوراس…کی خوابه؟ کی بیداره؟
عاشورا تا ابد پابرجاس
پاشو پاشو یه باری بردار
قد یه تیر سپر شو واسش، نباشی سربار
کی توی زندگی رهامون کرده؟
تا دست و پا زده دعامون کرده
نذار تنها شه
به زیر نیزه ها نگامون کرده
به روی نیزه ها صدامون کرده
نذار تنها شه
«برای تنهاییت بمیرم مولا، بمیرم واست»

 

متن روضه و توسل ویژه شب سوم محرم ۱۴۰۰

1
متن روضه و توسل ویژه شب سوم محرم 1400

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س) – قسمت اول

صد شکر غبارِ حَرَمَت تاج سَرِ ماست
نامت همه شب ذکر قنوت سَحَرِ ماست

گفتند بسوزید…”سَمِعنا و اَطَعنا”

*آقاجان! ما از اون موقعي كه تو رو شناختيم داريم تويِ روضه هاي شما ميسوزيم، از موقعي كه تو رو شناختيم پدر و مادرمون يادمون دادن مُحرم لباسِ عزا تنمون كنيم، از وقتي دستمون رو گرفتن تو روضه ها آوُردنمون، نگاه كرديم ديديم مادرمون وقتي نامِ حسين مياد اشك ميريزه، بابا رويِ پاش ميزنه، ما از همون بچگي سوختيم و بزرگ شديم…*

گفتند بسوزید…”سَمِعنا و اَطَعنا”
عمری ست که سرمایه ی ما چشمِ تَرِ ماست

*همه ي داراييِ ما همين چشمِ خيسِ ماست، هر چي ميخواي ازم بگيري بگير، گريه رو نگير، روضه رو نگير، يكي دو سالِ الان كربلا نرفتيم، كربلا رو كه از ما گرفتن، روضه رو نگير، ديگه باورم نميشه برم كربلا، مگه اينكه امشب دخترت امضاء كنه…*

از نوکری توست به هر جا که رسیدیم
یعنی که غلامیِّ تو تنها هُنَرِ ماست

*يكي وزيرِ، يكي دكترِ، يكي وكيلِ، يكي استادِ، يكي مهندسِ، اما بذار همه ي اين عناوين كنار بره، من غلامِ تو هستم، من نوكرِ تو هستم…*

هر جا عَلَمی هست، همان جا حَرَمِ توست
پس کرب و بلایت همه جا در نظرِ ماست

از دار جهان هیچ نداریم به جز اشک
اشکی که خودش روز قیامت سَپرِ ماست

*اين اشك روزِ قيامت سپر ميشه در مقابلِ آتش، بوسيله ي اين اشك، ان شاءالله من و تو نجات پيدا مي كنيم…*

ای کشته ی بی غسل و کفن، تشنگیِ تو
داغی ست که تا روز ابد بر جِگرِ ماست

*شب، شبِ گريه است، شبِ اشكِ، سلام خدا بر اون دختري كه تنها سلاحش گريه بود، تنها وسيله دفاعيش گريه بود، گريه برا دختر بچه ها يه وسيله دفاعي است، بلا ببينه، اذيت بشه گريه ميكنه، اما معمولا يه دختر گريه كنه همه ميدَوَن سمتش كمكش كنن، ياريش كنن، سئوال ميكنن: عزيزم چي شده؟ چرا گريه ميكني؟ چيزي ميخواي؟ اما رقيه هر وقت گريه ميكرد بيشتر كتك ميخورد، اما با گريه اش پدرِ شام رو در آوُرد، گريه اش گريه ي معمولي نبود، جنس گريه اش از جنسِ گريه ي مادرش زهرا بود، گريه اش گريه ي قيام بود، گريه اش زير و رو كرد شهرِ شام رو…*

من به پای سرت سر آوردم
حاجتِ عمه را برآوردم

آنقدر که پدر پدر کردم
پدرِ شام را درآوردم

*گريه اش شهرِ شام رو بهم ريخت،شهر شام رو زير و رو كرد، مگه نميگن: گريه ي يتيم عرشِ خدارو به لرزه ميندازه، بعد از قصه ي رقيه، مَردم شام قيام كردن، ميخواستن بريزن تويِ كاخِ يزيد، ميخواستن كاخ رو رويِ سرش خراب كنن، كار به جايي رسيد كه مروانِ ملعون به يزيد گفت: دو تا كار ميتوني بكني: يا پاشي از اينجا بري، يا اينكه اين زن و بچه رو برگردوني مدينه، مردم دارن شورش ميكنن…
فدايِ گريه هات بشم خانوم، اندازه ي همه ي قافله گريه كرد، اندازه ي همه ي كاروان گريه كرد، گفت: بابا!…*

آه! وقت اذان زدند مرا
زخم ها با زبان زدند مرا

یک تنه کاروانِ گریه شدم
قدر یک کاروان زدند مرا

 

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س) – قسمت پایانی

همه ي دنیا برای بقیه
سَرِ گَرد و خاکیتم برای من

بسه دیگه این تنور و اون طبق
یکمم بیا بشین رو پایِ من

*مگه دختر نداري ميري تويِ تنور؟ مگه رقيه نداري ميري تويِ طشتِ طلا، بيا بشين رو پايِ خودم…*

وقتی از بالا می اُفتادی زمین
نمی دونی چی می اومد به سرم

همه رو شاید ببخشم ولی از
نیزه داره سَرِ تو نمیگذرم

اون از اينکه بی خبر رفتی سفر
حالا هم که اومدی نمی بریم

راستی بهت گفته بودم تو کوچه ها
بازار برده فروشا…بگذریم

راست میگن که یک شبه بزرگ شدم؟
دندونای شیریم و اصلاً دیدی؟

دختری که وصله ی جون تو بود
میدونی که چند شبه نبوسیدی

*اگه هر شب من رو نمي بوسيدي خوابم نمي بُرد، اگه هر شب صدات رو نميشنيدم خوابم نمي بُرد، الان چند شبِ صدات رو نشنيدم…*

من فقط یکم موهام سوخته همین
یکمم کبوده رنگم مگه نه؟

لباسام یه ذره نامرتبه
ولی من هنوز قشنگم مگه نه؟

*نگاه كن دخترت رو، بچه هاي شام مسخره ام مي كردن، چادرم رو نشون ميدادن، لباسم رو نشون ميدادن، هي گفتم: من دخترِ حسينم، بابام نويِ پيغمبرِ…
تا سر رو بغل كرد، دو تا اتفاق افتاد براي رقيه، وقتي سر رو بغل كرد، اول شك داشت كه باباشه، به عمه اش گفت: “ما هذا الرأس” اين سر مالِ كيه؟…{اصلاً رقيه نه، يه بچه ي سه ساله يه سر ببينه نبايد دق كنه؟ اونم تو اون تاريكيِ خرابه…} گفت: “ما هذا الرأس” هيچ كسي جوابش رو نداد، مگه ميشه به بچه ي سه ساله بگي اين سَرِ باباتِ؟ خودش فهميد، آروم آروم طبق رو كشيد جلو، سر رو برداشت، تا سر رو بغل كرد فهميد باباشِ…باباي من قشنگترين بابايِ دنياست، اگه خاكي هم باشه قشنگ ترين بابايِ دنياست، همچين كه سر رو به سينه فشار داد، ديگه دستاش جون نداشت…دو تا اتفاق افتاد، اتقاق اول اينكه زبونش گرفت، به لُكنت افتاد، ديگه نتونست درست حرف بزنه، اتفاق دوم هم همه ي درداش يادش رفت، اصلاً ديگه غصه هاي خودش رو فراموش كرد، دست كشيد رو صورتِ باباش، خرابه تاريك بود، درست صورت رو نمي ديد، همچين كه دست كشيد، دستش خورد به لبايِ باباش، به دندونايِ باباش، ديد لبا پاره پاره است، دندونا شكسته و خورد شده است، ديد سر ديگه ازش چيزي نمونده…امام سجاد فرمود: ” إِنَّ رَأْسَ أَبِی مُضَرَّجٌ” عرب به چيزي كه له شده باشه ديگه مثل اولش نشه ميگه:” مُضَرَّج” يه كاري بار سر بريده كردن…
اين دختر اين لباش رو گذاشت رويِ صورتِ بابا، چه جوري آروم بشم، چه جوري باهات حرف بزنم، يه كاري كرد، هيچ كي اين كار رو نكرده بود، نه زينب، نه زين العابدين، نه علي اكبر، اين كار مالِ رقيه است، لباش رو گذاشت روِ لبايِ پاره پاره…حسين…*

دوتامون لبامون پُر از خونِ
موهام مثلِ موهات پريشونِ
حالا مثلِ تو من يه دندونه، شكسته دارم

دوتامون موهامون پُر از دوده
قرارِ جدايي مگه بوده
يتيمي برا من هنوز زوده، سِني ندارم

امشب بيا خودم، مادر ميشم برات
خاكا رو پاك كنم، از صورت و لبات

حالا كه اومدي بيشتر پيشم بمون
لبات هات رو مي بوسم، قرآن برام بخون

*بابا! من چوب ندارم، قرآن بخون، راحت باش، بابا من لبات رو مي بوسم، من لبات رو چوب نميزنم، واسه دخترت قرآن بخون…*

_____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س) – قسمت اول

“اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ”
وَ ما خَصَّنا بِهِ مِنْ وِلايَتِكُمْ طيبا لِخَلْقِنَا وَ طَهارَةً لأِنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً لَنا وَ كفّارَةً لِذُنُوبِنا

آفتابت خورد بر گلبرگ شبنم داده شد
اشک ما اینگونه از گرمای این غم‌ داده‌شد

گریۀ بر تو اصولِ کافیِ بخشایش است
این همان درسی‌ست که روزی به آدم داده شد

اعتباری هم اگر داریم از این اشک‌هاست
در کنار آبروها آبرو هم داده شد

یا حسینِ ما یقینا یا الهی گفتن است
بین تور روضه بر ما اسم‌اعظم داده شد

ای که ذکر تو دلیلِ التیام زخم‌هاست
هر زمان نام تو را بردیم مرهم داده شد

یک نخ از چادر سیاه فاطمه برداشتن
این چنین بر سر در هر خیمه پرچم داده شد

سینۀ ما آه را کم داشت زهرا ناله زد

*فکر کردی خودت گریه می کنی؟ نه! اول یه نفر دیگه ناله زده که تو گریه ات میگیره، ما به ناله ی اون مادر داریم گریه می کنیم، یه ناله زده، این ناله تویِ عالم پیچیده تا به گوش همه رسیده، می دونی ناله اش چیه؟ هزار و چهارصد ساله یه “بُنَیَّ” گفته همه رو پیچاره کرده، هزار و چهارصد ساله لبِ گودال گفته: “بُنَیَّ” این صدا داره تویِ گوشِ من و تو میاد من و تو گریه می کنیم..*

سینۀ ما آه را کم داشت زهرا ناله زد
از همان ساعت به هر سینه‌زنی دَم داده شد

عاشقانت فرصت دیوانگی میخواستن
ناگهان دیدن که ماه مُحرم داده شد

این تَه گودال رفتن مُزد شاهنشاهی است
رَمل‌ها تاجی‌ست که بر شاه عالم داده شد

 

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س) – قسمت دوم

چشم تو را چقدر به این در گذاشتند؟
گفتی پدر، مقابل تو سر گذاشتند

دستان کوچک تو به پهلوست، پیش از این
این درد را به پهلوی مادر گذاشتند

ای دختر سه‌ ساله! تو هم مثل مادری
این ارث را برای تو دختر گذاشتند

#شاعر عباس شاه‌زیدی

از درد بی حساب سرم را گرفته ام
با دستمال بال و پرم را گرفته ام

از صبح تا غروب نشسته ام یکی یکی
این خارهای موی سرم را گرفته ام

دردم زیاد بود طبیبم جواب کرد
یعنی اجازه ی سفرم را گرفته ام

مانند من ز ناقه نیفتاده هیچ کس
این جا منم فقط کمرم را گرفته ام

خوشحال بودنم ز سر اتفاق نیست
از دست این و آن پدرم را گرفته ام

خیلی تلاش کرده ام از دستِ بچه ها
این چند مویِ مختصرم را گرفته ام

آیینه نیست که ببینم جمال خویش
از چشم های تو خبرم را گرفته ام

تصمیم من گرفته شده پس مرا ببر
امروز از خودم نظرم را گرفته ام

#شاعر علی اکبر لطیفیان

*نکنه رو برومی، خودتی یا عمومی؟
نشناختمت هنوزم، خود بگو کدومی

صورتِ نصفه نیمه، حالِ سرت وَخیمه
به همه گفتم این سر، تمومه زندگیمه

من و زدن، دشمنت سرم ریخت
من و زدن، صورتم بهم ریخت

تو رو زدن، نیزه ها و خنجر
تو رو زدن، پیشِ چشمِ مادر

ای حسین….

 

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س) – قسمت پایانی

نعل تازه سنگ را هم نرم نرمش میکند
این چنین شرحی برای جسمی در هم داده شد
ساربانِ بی مروت دست بردارش نبود
تک تک انگشت هایش پای خاتم داده شد

وقتی مُحرم میرسه، تویِ روضه
سینه‌زنا رو میخره رقیه
اسمتُ وقتی میگم اشکم میاد
اسم تو، گریه‌ آورِ رقیه

پُر از گناهِ دلِ من ولی باز
منو تو جمع نوکرات میذاری
همیشه حاجتامو میدی بهم
قدِ امام حسن کرامت داری

من که به جز تو کسی و ندارم
دلم خوشه به این که هستم گدات
نوکریت و به سلطنت نمیدم
سرم بلنده چون میوفتم به پات

با دستای کوچیکتون همیشه
به ما میدی براتِ کرب و بلا
مثل همیشه شب سوم بازم
روضه می‌خونم بازم از زبون شما

خرابه سرده، آخ! کف پام میسوزه
زندگی تویِ ویرونه خیلی بده
ببین چه نامرتبه وضع من
ببین که بی‌تو چی سرم اومده

دیگه منو ببر کنارِ خودت
زندگی واسه من عذابه بابا
این چیزایی که دورِ دست منه
النگو نیست، جای طنابه بابا!

دخترِ تو شبیه باباش داره
زخمای بی‌عدد روی صورتش
زجر کشیده دختر تو وقتی که
زجر، کشیده زد روی صورتش

یه دختر شامی همیشه اینجا
با طعنه‌هاش سر به سرم میذاره
خم میکنه قدش رو آخه میخواد
ادای دخترت رو دربیاره

خبر داری که بعد رفتن تو
سه ساله قد کشیده قَدِ صدسال
یه لحظه غم از یاد من نمیره
روزی که افتاده بودی توی گودال

چرا هیشکی نمی‌فهمه خرابه جای دختر نیست
چشای هیچکسی قَدِ چشای دخترت تر نیست

خرابه خیلی بی‌رحمه، میترسم از شب تارش
خلاصه آخرش تو خواب سرت میریزه دیوارش

خدا مرگم بده دورت بگردم
من از مهمون‌ پذیرایی نکردم

خدا مرگم بده رنگم پریده
تو بابای منی سرِ بریده

خدا مرگم بده آروم ندارم
سرت رو روی دامنم میذارم

بخواب امشب رو که فردا، باید باهم بریم بازار
ببینم میخری واسم، لباسِ روشنِ گلدار؟

بخواب امشب رو که فردا خودت دنیامو میسازی
منو بازیم نداد هیشکی، بریم توو کوچه‌ها بازی

خدا خیرت بده بابای خسته
میشه نازم کنی دلم شکسته (پهلوم شکسته)

خدا خیرت بده که خیلی مَردی
خوش اومدی ولی بوسم نکردی

خدا خیرت بده بمون کنارم
که نگن دخترات بابا ندارن

تمومه آسمونا رو به دنبال سرت بودم
با اینکه توی هر منزل کنار خواهرت بودم

می‌بینی کار دنیا رو، تو رو دیدم که توؤ تشتی
همه گفتن سفر رفتی، چرا اینجوری برگشتی

خدا صبرم بده سنگ صبورم
تو مجلس یزید شکست غرورم

خدا صبرم بده دردم همینه
خدا صبرش بده آه از سکینه

خدا صبرم بده دیگه بریدم
توی بزم حرام چیا شنیدم

نمیگم از غصه‌هام
نمیگم از شهر شام
دلم نمیاد که تو
دلت بگیره برام

اصلا لباسم پاره نیست
رخت تنم ابریشمه
اصلا کسی ما رو نزد
گوشواره‌هامم پیشمه

غصه نخور حال رقیه عالیه
جای تو هم کنارمون توی خرابه خالیه
تاج سرم، غصه نخور بخاطرم
شکسته نیست بال و پرم

یکی اومد روبه روم
یه سیلی زد باز به روم
میخواست که این لحظه رو
رو نِی ببینه عموم ببینه عموم

هر لحظه پای نیزه‌ها
زخمی شده احساس من
خون گریه کرده روی نِی
چشم عمو عباس من

نیزه‌ی بد، پس بده آغوش منو
خونه دل عموم که دید، پارگی گوشِ منو
خونه دلش منو میزد مقابلش
همون که بوده قاتلش

کو تَنِ تو؟!
بگو چیشد پیکرِ تو؟!
بوی تنور و بوی نون
میوزه از رو سر تو

_____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

تو را آورده ام این جا، که مهمانِ خودم باشی
شبِ آخر رویِ زلفِ پریشانِ خودم باشی

*بچه هارو ديديد، وقتي ميان تويِ تاريكي، ميگن: بابا! من از تاريكي مي ترسم…زود بغلش ميكني…*

من از تاریکیِ شب هایِ این ویرانه می ترسم
تو را آورده ام خورشیدِ تابانِ خودم باشی

فِراقت گر چه نابینام کرده، باز می ارزد
که یوسف باشی و در راه کنعانِ خودم باشی

پدر! نزدیک بود امشب کنیزِ خانه ای باشم
به تو حق می دهم، پاره گریبانِ خودم باشی

اگر چه عمه دل تنگ است اما عمه هم راضی ست
که تو این چند ساعت را به دامانِ خودم باشی

*بابا! هميشه تو من رو تويِ بغلت مي گرفتي، امشب من ميخوام تو رو بغل بگيرم…بابا! چرا اندازه ي علي اصغر شدي برام!؟ هي بغل گرفته بود، مي گفت: قربونت برم بابا.*

از این پنجاهِ سالِ تو ،سه سالش قسمتِ ما شد

*باباها دوست دارن، عروسيِ دختراشون رو ببينن، قد كشيدن هاشون رو ببينن، نوه هاشون رو ببينن…*

از این پنجاهِ سالِ تو ،سه سالش قسمتِ ما شد
یک امشب را نمی خواهی پدر جانِ خودم باشی؟

*كاش دختراي شام كه مي گفتن من بابا ندارم الان مي اومدن، ديديد من هم بابا دارم؟ ديديد بابام مهربونه به دخترش سر ميزنه؟ همه باباها وقتي ميخوان پيش دختراشون بيان با پا ميان، اما بابايِ من تنها بابايي است كه با سر اومده…فرياد بزن بگو:حسين…در و ديوار گواهي ميدن فرداي قيامت چه جوري برا حسين گريه كردي، حسين….*

سرت افتاد و دستی از محاسن ها بلندت کرد
بیا خب میهمانِ کنج ویران خودم باشی

سرت را وقت قرآن خواندنت بر تشت کوبیدند

*يزيد گفته بود اينا خارجي هستن، وقتي سر رو آوُردن، سر شروع كرد قرآن خوندن، يزيد عصباني شد…*

سرت را وقت قرآن خواندنت بر تشت کوبیدند
تو باید بعد از این قاریِ قرآن خودم باشی

*جدِّت فرمود: قرآن بخون، بابات علي گفت: قرآن بخون، مادرت زهرا بهت قرآن خوندن و لحن رو ياد داد، خودت مظهر قرآني، خودت باطنِ قرآني، اما دخترت ازت يه خواهش داره، ديگه قرآن نخون، آخه وقتي قرآن ميخوني، يا چوبت ميزنن، يا سنگت ميزنن…حسين!…*

_____________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

سلام بابایی! خوبی؟ چطوره حالت؟
نمی‌تونم پاشم واسه استقبالت

من تویِ آسمون می‌گشتم
دنبال تو ولی اینجایی

راه گم کردی شاید باباجون!
عجب رویایی

خیلی خوش اومدی صفا آوردی
راستی بگو منو به جا آوردی؟
منو می‌شناسی؟

خودت رو یک لحظه بذار جایِ من
سه ساله رو با داغ تو پیر کردن
منو می‌شناسی؟

مَنِ الَّذي أَيتَمَني بابایی؟…
بابایِ خوبم

کجاست آغوشت؟ دستات کجا جا مونده؟
همون دستایی که من رو می‌خوابونده

تعریف کن تا کجاها رفتی
نگفتی دختری هم داری؟

باید از روی شونه‌اش بارِ
غمو برداری

میگن تو بابای مَنی، بابایی!
میشه باهام حرف بزنی، بابایی!
بابای خوبم

کی چشمای نازتو بسته بابا؟
کی دندون تو رو شکسته بابا؟
بابای خوبم

مَنِ الَّذي أَيتَمَني بابایی؟…
بابایِ خوبم

سرم سنگینه، چشمام چه تار می‌بینه
برام دیدار تو آخرین تسکینه

من خاطرات تلخی دارم
دیگه طاقتم از غم طاقه

این راز بین ما دو تا باشه
یه شب از ناقه…

امون از اون شبِ سیاهِ صحرا
الهی هیچ دختری نمونه تنها
چه دردی دارم

چشات نبینه روز بد، بابایی!
هم سیلی میزد هم لگد، بابایی!
چه دردی دارم

مَنِ الَّذي أَيتَمَني بابایی؟…
بابایِ خوبم

*شروع کرد با بابا حرف زدن:” مَن ذا الذي أيتمني على صغر سنّي ؟” من که سنی نداشتم، چه کسی من رو یتیم کرد؟” مَن لِليَتيمَة حتّى تَكبُرَ؟ ” دختر بچه ی یتیم اگه بخواد بزرگ بشه چه کسی رو داره؟” مَن لِلنساء الحاسِرات ؟ ” این زنهای بی پناه چه کسی رو دارن؟…*

ما رو تا می‌شد از بین مَردم بردن
ما رو از راه بازار شام آوردن

ما رو با دست نشون می‌دادن
به ماها ناسزا میگفتن

داداشم از خجالت آب شد
چها میگفتن!

چشمِ عمو عباسمو دور دیدن
به معجرایِ پاره‌مون خندیدن
هزار بار مُردم

نگاهاشون از سیلی سنگین‌تر بود
مردن برای من از این بهتر بود
هزار بار مُردم

مَنِ الَّذي أَيتَمَني بابایی؟…
بابایِ خوبم

•✠•اَلّلهُمَّـ عَجِّل‌لِوَلیِّڪَ الفَرَج•✠•

 

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س) شب سوم محرم ۱۴۰۱

5
متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س) شب سوم محرم 1401

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

از حرم رفتی و آتش زده شد بال و پرم
بعدِ تو ریخته شد خاک یتیمی به سرم

*يا أبتاهُ مَنْ ذَا الَّذي أَيتمني علي صِغَر سِنّي! ..*

چه فراقی و چه داغی که ندیده چشمم
در همین فاصله از زندگی مختصرم

چند روزی‌ ست که از حال دلم بی خبری
چند روزی ست که از حال سرت بی خبرم

شانه‌ی سنگ شده جای سر دختر تو
جایِ آغوش تو ای کوه ترین مرد حرم

*گفت بابا: *

مو ندارم به سر و سوخته گیسویی که
می‌رسیده است زمانی قد آن تا کمرم

کاش میشد که دوباره به مدینه برویم
تا که انگشتری از شهر برایت بخرم

کفتر جلد سر و دوش عمویم بودم
حال با حرمله و شمر و سنان همسفرم

سیلی و هلهله کم بود که با زخم زبان
هر کسی زد نمک طعنه به زخم جگرم

گر‌چه گیسو و سرم سوخت ولی شکر خدا
معجر سوخته ای هست ببندم به سرم

کاش می شد که نخی از گل پیراهن تو
باخودم محض تبرک به مدینه ببرم

آبرو بود که از کاخ ستم می بردم
باهمین اسلحه ی اشک و همین چشم ترم

دست و پا گیر‌ شدم مرحمتی کن بِبَرم
که در این قافله با تاول پا دردسرم

 

متن زمزمه و روضه حضرت رقیه (س) – قسمت پایانی

دست خودم نبود، یدفه پیر شدم
از خواب که پا شدم، دیدم اسیر شدم
دست خودم که نیست، خرابه حال من
بچه هاشون بابا، عمه رومیزنن

دست میندازن منو،
میگن میریم برات، گوشواره میخریم
دست میندازن منو،
دست میزنن بابا، همه‌ش به روسریم

دست میندازن منو میون بازار
دست میندازن منو توی خرابه
میگن آروم بازی کنیم تو کوچه
بابای این دختر رو نیزه خوابه

چشمات و وا کن و، دخترت و ببین
تو صورتم بابا، مادرت و ببین
دیگه نمیشه که، مشکل و حل کنی
دستی نداری تا، من و بغل کنی

دست تو که نبود،
دستم شکسته از، دست یهود شده
یه جوری زجر زده،
که حتی دستای، خودش کبود شده

دستم نمی‌رسید بابا تا نیزه
زد نیزه دار رو دست من با نیزه
دست کدومشون تو رو کبود کرد
دستای خیزرون بوده یا نیزه

_______________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س) – قسمت اول

عجز اگر آید به دیدارم جوابش می‌کنم
کاخ اگر کوه اُحد باشد خرابش می‌کنم

پرده های قصر، افتاد از طنین ناله ام
کفر اگر در پرده باشد بی‌نقابش می‌کنم

مدح بابِ عِلمِ طاها گر چه اینجا باب نیست
در میان شامیان امروز بابش می‌کنم

دارم از بابا بزرگ خویش ارث روشنی
در شُعاعم ذره باشد آفتابش می‌کنم

از خدایم اذن دارم زیر این سقف کبود
هر دعایی را بخواهم مستجابش میکنم

*بی بی جان! خیلی ها گرفتارن… خدا رحمت کنه اون پدرا و مادرایی که وقتی گرفتار می شدیم، میگفتن: یه سفره ی رقیه پهن کنین، من نمی دونم چرا سفره ی حضرت رقیه یه نون و پنیر بیشتر نداره، زیاد رنگی نیست، یعنی میخواد بگه: بچه وقتی گرسنه میشه، با یه لقمه ی نون و پنیر گرسنگیش تموم میشه، هی رقیه توی خرابه میگفت: بابا! دلم درد میکنه…*

آنکه حتی یک النگو در ضریح انداخته
با خدا در روزِ محشر بی حسابش میکنم

سفره دارِ روضه‌ی بابا منم، با دست خویش
گندمی گر نذر گردد آسیابش می‌کنم

زنده باشم بعد از این، ای عمه جان گهواره‌ای
عاقبت می‌سازم و نذر ربابش می‌کنم

*دلم برا داداشم علی اصغر تنگ شده، همه دختر بچه ها دوست دارن داداش کوچیکشون رو بغل بگیرن…*

آستین پاره ای دارم خدا را شاکرم
بر سرم در پیش نامَحرم حجابش می‌کنم

*بابا! حُرمتم رو نگه نداشتن، بابا غرورِ دخترت رو شکستن، بابا! یادگاری های علی اکبر رو فروختن، بمیرم برات بابا! هی میگفت: عمه! کی بابام میاد؟ خیلی باهاش حرف دارم، خیلی باهاش درد و دل دارم، اما وقتی سر رو آوُردن، همه دردا یادش رفت، گفت: بابا! من میدیدم یزید داره با چوب به لبات میزنه، لبِ تو اینجور باشه، لبِ دخترت سالم؟…*

 

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س) – قسمت پایانی

بابا! سلام
خوش اومدی، گردِ سفر بروته

بابا! سلام
دیدی منو؟ رقیه روبروته

ابروی مردونه ی تو خورده عجب شکافی
روزایی که نبودی و حالا بکن تلافی

*چیکار کنم دخترم؟…*

مویِ منو میبافی؟

آئینه ی احساسِ من
اصلاً نبود حواسِ من
مویی نمونده واسِ من

بابا! ببین
رو صورتم، جای هزارتا دسته

بابا! ببین
گوشواره هام، تو گوشِ من شکسته

گناه من چی بوده که سیلی شده تقاصم؟
روزی که این دامنو تو خریده بودی واسم
پاره نبود لباسم

کاشکی نبینه زینبت
چه زخمایی داره لبت
حنجره ی نامرتب

*نیزه دارِ سرِ ابی عبدالله میگه: هر جایی می اومدیم، منزلی بودیم، سرها رو تکیه به جایی میدادیم، اما یکی از منزل ها سرِ بریده ی ابی عبدالله رو آویزان کرده بودن به یه شاخه ی درختی… گفت: تو خواب و بیداری بودم، همه ی اُسرا اینقدر خسته شده بودن، بعضی هاشون تب کرده بودن، آخه بیابون روزها گرمه، شب ها سرد، برا همین این بچه ها روزها عرق میریختن، شب ها نسیم سرما بهشون میخورد بعضی هاشون تا صبح تب میکردن…
نیزه دار میگه: یه مرتبه از خواب بلند شدم، شنیدم صدای قدم هایی میآد، خوب نگاه کردم دیدم یه دختربچه، از قافله جدا شد، آروم آروم، خمیده خمیده اومد پایِ سرِ بریده ی بابا، صدا زد: بابا! دلم برات تنگ شده، دوست دارم یه بار دیگه بغلت کنم، میگه: دیدم شاخه ی درخت پایین اومد، این دختر سرِ بریده ی بابا رو بغل گرفت…*

عمو کجاست؟
بهش بگم، مارو کجاها بردن

عمو کجاست؟
ببینه که دخترا سیلی خوردن
*بابا! یه پیغامی برا عموم دارم…*

بهش بگو: دستِ کسی نخورده به حجابم
بهش بگو: میدونه که چند روزِ تو خرابه ام؟
به روی خاک میخوابم

*کی طاقت داره دخترش روی خاک بخوابه؟…*

دل تنگشم یه عالمه
این وضعِ روز و حالمه
دیگه نگو سه سالمه

بابا حسین! بابا حسین!…

 

متن روضه و توسل ویژه شب دوم محرم ۱۴۰۰

8
متن روضه و توسل ویژه شب دوم محرم 1400

متن روضه و توسل ویژۀ ورود خاندان آل الله به کربلا – قسمت اول

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ،السَّلامُ عَلى قَتيلِ الأدْعِيَاءِ، السَّلامُ علی شَهیدِ الشُّهداء،السَّلامُ عَلى غَريبِ الغُرَبَاءِ، السَّلامُ عَلى ساکِنِ التُّرْبَهِ الزّاکِیَهِ ،السَّلامُ عَلى صاحِبِ الْقُبَّهِ السّامِیَهِ، السَّلامُ عَلی مَنِ جَعَلَ الاْجابَـهُ تَحْتَ قُـبَّـتِهِ، السَّلامُ عَلى مَنْ جَعَلَ اللهُ الشّـِفآءَ فی تُرْبَتِه”

*شب دوم ‌مُحرمِ، شب ورود کاروان حسین به کربلا، فردا ارباب ما میرسه کربلا، فردا کربلا؛ کربلا میشه با حسین، روضه امشبم متفاوت از هرساله، شب دوم میخوام برا خاک کربلا روضه بخونم، این چه خاکیه؟ چرا خاکِ کربلا شد تربت حسین؟ چرا شد شفا؟*

آرزوی غبار این باشد روی دامان یار بنشیند
در مسیر عبور اوباشد زیر پایش به بار بنشیند

قطعه خاکی بلند مرتبه شد
ذره ای بود آفتاب شده

نسبش می رسد به شاه نجف
از ذَراریِّ بوتراب شده

*مگه نمیگن: امیرالمؤمنین ‌پدرِخاکِ “ابوترابِ” این چه‌خاکی بودقبل ازعاشورا و قبل از کربلا؟
امیرالمؤمنین رسید به این سرزمین، از صفین برمیگشت،میگن از اسب پیاده شد، خاک کربلا رو برداشت بو کرد شروع کرد با خاک‌کربلاحرف زدن، هنوز حسینی به‌کربلا نرسیده، هنوزعاشورایی اتفاق نیوفتاده، خونی به زمین نریخته، خاک‌کربلا رو برداشت “وَاهاً لَكِ أَيَّتُهَاالتُّرْبَةُ”شگفتا از تو ای خاک!” لَيُحْشَرَنَّ مِنْكِ أَقْوَامٌ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَبِغَيْرِ حِسابٍ.” امیرالمؤمنین به خاک کربلا گفت:ای خاک از تو درشگفتم یه روزی میاد یه عده ازتو ‌محشور میشن بی حساب میرن بهشت، یه عده میان همچین که خاک‌کربلا به چهرهاشون میشینه رحمت خدا بر آنها نازل میشه ..بعد شروع کرد گریه کردن، فرمود: “هَا هُنَا مَصَارِعُ العُشَّاق”فرمود: اینجا جایگاه عاشقانه… اینقدر گریه‌کرد روایت میگه: اینقدر علی گریه کرد خاک با گریه عجین شد ،گِل شد…*

خاک می خواست نور محض شود
تا غبارش چو توتیا باشد

سجده می کرد بر قدوم حسین
تا شفا بخش و کیمیا باشد

خاک کرب و بلا دلش می خواست
مثل آیینه ها زلال شود

چشمه ای باشد از یم کوثر
خوردن تربتش حلال شود .

*امام صادق علیه السلام فرمود: پیغمبر نقل کرد: جبرائیل برمن نازل شد، جبرائیل گفت: یا رسول الله! خاکی که حسینت کشته میشه اسمش کربلاست ،از بعد شهادتِ حسینت دیگه اون خاک‌حُرمتش از کعبه میره بالاتر… یا رسول الله! تربت حسینت میشه شفا، میشه بهترین خاک عالم، پاکیزه ترین خاک‌عالم، یا رسول الله! خاکش میشه شفای هر درد …*

خاک بر صورت حسین نشست
“أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریب”

خاک بر صورت حسین نشست
پرده داری آفتاب کند

بی سبب نیست سجده برتربت
خرق هفتاد تا حجاب کند

در دل خاک غصه ای دفن است
غزلش واژه واژه تلمیح است

مقتلی در سی وسه صفحه ورق
آه تربت همیشه تسبیح است

*امام صادق علیه السلام فرمود: سجده بر تربت هفتاد حجاب رو‌ کنار میزنه…
اگه تسبیحِ تربت دستت باشه حتی ذکر هم نگی برات ثوابِ ذکر رو مینویسند، چرا ؟چون‌خاک‌حسینِ …*

علت خلقت تمام جهان
خاک این روضه ی منوره است

سندش هست آیه ی تطهیر
تربت کربلا مطهره است

قبر زهرا بقیع گمشده بود
وسط این دیار پیدا شد

عرش بر روی خاک خیمه زد و
تربت کربلا معلی شد

آسمان را به انتظار نشست
تربت کربلا مؤدب شد

چقدر ذوق می کند وقتی
خاکِ پاک قدوم زینب شد

 

متن روضه و توسل ویژۀ ورود خاندان آل الله به کربلا – قسمت پایانی

داداش چی قراره بیاد سرم
ببین خاک نشسته رو معجرم

*داداش این پیرمرد ‌گفت:‌کربلا، درست شنیدم؟ این کلمه به ‌گوشم آشناست .. الان یادم افتاد میدونی من این کلمه رو کِی شنیدم؟ اون شبی که مادرم‌ کفن هارو ‌داد.. اون شبی که گفت: این کفن ‌مال منه، میدی بابات علی، این کفن مال بابات علیِ میدی داداشت حسن، اینم مال برادرت مجتباست .. دیدم بقچه رو بست هی میزد رو ‌پاش میگفت: کربلا …*

داداش چی قراره بیاد سرم
ببین خاک‌نشسته رو ‌معجرم‌

من این قصه رو‌پیش مادرم
شنیده بودم

داداش سراپا می لرزم تو اظطراب
داداش برای خودم نه برا رباب

من این روزها رو حتی توی خواب
ندیده بودم

گودال میبینم ..ای وای از تنت
احساس می کنم از من میگیرنت

ای کاش تو دلم آتیش به پا نشه
ای کاش پای من گودال وا نشه

*نکنه من قراره بیام تو‌ گودال؟ نکنه میخوان‌کاری کنن تو رو‌ نشناسم؟…*

بیا خواهر از محملت پایین
بیا آخرِ دنیامو ببین

منو می‌کُشن تو همین زمین
غریب و تنها

شده موقع دل بریدنُ
منو از تو آخر میگیرنُ

تو باید بری بسپری منُ
به ریگ صحرا

اینجاست کربلا؛ که گفته مادرم
هرچی مصیبته؛ اینجا میاد سرم

اینجا تو بی کَس و من بی قمر میشم
تو بی برادر و من بی پسر میشم

*”امام صادق علیه السلام فرمود: از اون ساعتی خاک شد تربت، که این خاک با پوست و گوشت و خون و استخوان جدَّم مخلوط شد” کجا ؟ وقتی اسباشون رو ‌نعل تازه زدن یه کاری با بدن کردن… زینب هی این بدن رو‌ از زیرخاکها در آوُرد، ناله بزن بگو:حسین….*

_________________________________________________________________________

متن روضه و توسل ویژۀ ورود خاندان آل الله به کربلا – قسمت اول

امشب شبِ حساسی است، غیرتی ها! نوکرا! امشب یه جور دیگه باید ناله بزنید، آخه امشب ناموسِ خدا داره میرسه کربلا، امشب رفتی خونه، همچین که خواستی استراحت کنی، رو کن سمت کربلا، بگو: حسین جان! من اومدم راحت میخوابم، اما از امروز خودت و زن و بچه هات آواره ی صحراها شدن…

ابی عبدالله دید اسبش حرکت نمیکنه، گفت: کجاست اینجا، چرا هر چی نهیب میزنم اسب نمیره؟ اومد ساربان جلو، آقا! اینجا غاضریه است، خوب دیگه؟ نینوا هم بهش میگن، طَف هم بهش میگن، یه خورده فکر کرد، آقاجان! قدیمی ها به اینجا کربلا هم میگفتن… تا گفت کربلا، یهو ابی عبدالله یه جور که بقیه نفهمن، گفت:” أعوذُبِالله مِنَ الکَربِ وَالبَلاء” اما زینب تویِ صورت داداشش که نگاه میکنه همه چیز دستش میاد، میفهمه چه خبره، داداش! چرا بهم ریختی؟ اینجا چه خبره؟ چرا حرکت نمی کنیم؟ زینبم! قرارِ اینجا بمونیم… داداش! من حسّ خوبی به اینجا ندارم، اینجا به دلم نیست، خواهرم! تحمل کن عزیزِ دلم…

عباس! خیمه هارو برپا کن، به روی چشم، خیمه ها رو زدن، عباس جانم! داداش بیا، خیمه هارو زدی؟ اول زن و بچه ها رو جا و مکان بده، پاهاشون درد گرفته، چند وقت تویِ مسیرن، اول اومدن کنارِ ناقه ی رباب، رباب بچه رو آروم داد دستِ حسین، آقا! بچه خوابِ، بچه رو ابی عبدالله تویِ بغل گرفت، عباس اومد کنار ناقه ی بچه ها، رقیه جان! بیا رویِ دوشِ عمو، آروم پایینش گذاشت، پیشونیش رو بوس کرد، ای قربونت برم، عمو برات بمیره… تا رسیدن به ناقه ی زینب، عباس همه ی جوانهای بنی هاشم رو به خط کرد، زینب میخواد پیاده بشه، علی اکبر رکاب گرفت، قاسم دستِ عمه رو گرفت، عبدالله بچه ها رو صدا زد کوچه باز کردن، ناقه رو آوُرد دَمِ خیمه، کسی قد و بالای زینب رو نبینه، ناموسِ خداست، با احترام کامل بی بی رو پیاده کردن، بی بی که روی زمین نشست، تازه دلشوره اش شروع شد…

 

متن روضه و توسل ویژۀ ورود خاندان آل الله به کربلا – قسمت پایانی

از سر صبح دلم داره می لرزه
چه اضطرابی داره خواهرِتو

کم بشه مویی از سرت می میرم
تو رو به من سپرده مادرِتو

این همه لشکر اومده به اینجا
خواهرتم ، دلم هزار جا میره

سر نماز فقط میگم خدایا
حسینمو کسی ازم نگیره

خاک بلاخیزی داره زمینت
از صدای طبلا دلم شکسته

خیمه زدی الهی من بمیرم
رو پلک تو گرد و غبار نشسته

از شبِ اولِ بی مادریمون
یادمه که بهت رسیده بودم

دلم یه جوری شد آخه تا حالا
مویِ تو رو خاکی ندیده بودم

* خاکی که چیزی نیست بی بی جان!، خاکستری هم می بینی…*

دیر نشده بیا بریم مدینه
دل ندارم غریبیتو ببینم

من که از اون خواهرا نیستم داداش
بیام سَرِ مزارتو بشینم

خدا نیاره روزی که ببینی
موی حسین تو مشت نیزه داره

دلت بخواد که موهاشو بشوری
به شرطی که پنجه ی شمر، بذاره

بیابان با وجود تو برای ما بیابان نیست
کسی که با تو می آید سفر دیگر پریشان نیست
کنار تو کسی دلواپس خارِ مغیلان نیست
بیابان گردمان کردی ولی زینب پشیمان نیست

برادر جان تو ثارالله و ثارالله دیگر من
حسین قبل خنجر تو ، حسین بعد خنجر من
تجلی می کنم در تو ، تجلی می کنی در من
شهادت یا اسارت هر دو آغاز است ، پایان نیست

بنه پا بر زمین این خاک ها مشتاق و لبریزند
تمام دختران یک یک مژه بر پات می ریزند
نباید هم به مهمان داریت این قوم برخیزند
چرا که خلق می دانند صاحب خانه مهمان نیست

محال است از میان خیمه آه سرد برخیزد
ز کوه صبرِ من حتی نشانِ درد برخیزد
اگر زن شیرزن باشد به جنگِ مرد برخیزد
بجنگم با سنان ؟ هرگز!! سنان که جزو مردان نیست

به طفلان تو گریه بر پدر کردن نمی آید
به زینب معجر پاره به سر کردن نمی آید
برادر جان! به ما اصلاً سفر کردن نمی آید
کسی در خیمه های ما به جز شش ماهه خندان نیست

صدا زد : آی مردم این شهید ما مسلمان است
بزرگ خاندانم را نمی بینید عریان است؟!
جواب قاری قرآنِ زینب بوسه باران است
جوابِ قاری قرآن زینب سنگباران نیست

زینب رو صدا زدی، مادر رو صدا زدم
رو کردم سمت نجف، حیدر رو صدا زدم

رو کردم مدینه و گفتم وا محمدا
کوبیدم به سینه و گفتم وا محمدا

وا محمدا! حسینو بی رَدا ببین به کربلا
وا محمدا! تنش رو زیر پا ببین به کربلا

وا علیا! دخترِ حیدر رو سپردی به کیا
وا حسنا! دارن میان به سمت خیمۀ زنا

سیلی به هوا زدن، جدم رو صدا زدم
مارو بد صدا زدن، جدم رو صدا زدم

خیمه شعله ور شد و گفتم وامحمدا
لشکر حمله ور شد و گفتم وامحمدا

وامحمدا! حرم رو بی پناه ببین به کربلا
وامحمدا! میسوزه خیمه ها ببین به کربلا

وای حرم، بَدِ که غارت بکنن از خانِ کَرَم
وای حرم، شکسته زیرِ لگداشون کمرم

وای حرم،میگفتی از عطش میسوزه جگرم
وای حرم! آخ چه بلایی بود آوُردن به سرم

* گفتم که با چه احترامی فردا بی بی رو تویِ کربلا پیاده میکنن، اما عصر یازدهم که شد، بی بی همه رو سوارِ بر ناقه ها کرد، یه لحظه دورش رو نگاه کرد، کسی نمونده، یه نگاه کرد سمتِ گودال، صدا زد: داداش! …*

سپردمت به غبار و به ريگهاي بيابان
سپردمت به وحوش، به آهوان پريشان

سپرديم به كه رفتي!؟به دلقكان به كنيزان؟!
به شمر و خولي و اَخنس به حرمله به سنان؟

*داداش! ببین میخوان بیان دستایِ من رو ببندن…حسین…*

_________________________________________________________________________

متن روضه و توسل ویژۀ ورود خاندان آل الله به کربلا – قسمت اول

کاروان سلاله های خدا
کاروان امام عاشورا

کاروان بهشتیان زمین
کاروان فرشتگان سماء

یکی از نوکرانشان جبریل
یکی از چاکرانشان حوا

گوشه ای از صدایشان داوود
نفسی از دعایشان عیسی

نوجوانانشان چو اسماعیل
پیرمردانشان خلیل آسا

زائر اشک هایشان باران
تشنه ی مَشک هایشان دریا

یوسفان عشیره ی حیدر
مریمان قبیله ی زهرا

تا به حالا ندیده هیچ کسی
این همه آفتاب در یک جا

همه با احترام و با معجر
همه در پرده های حجب و حیا

پرده را از مقابل محمل
باد حتی نمی برد بالا

دور تا دورشان بنی هاشم
تحت فرمان حضرت سقا

پای اولیا مخدره زینب
روی زانوی اکبر لیلا

از غروب مدینه می آیند
در زمینی به نام کرب و بلا

میرسیدند و یاد می کردند
از سر و تشت و حضرت یحیی

حق نگهداره این همه مجنون
حق نگهداره این همه لیلا

*هر چه کرد دید ذوالجناح حرکت نمی کنه، یه نگاه به زن و بچه اش کرد شروع کرد گریه کردن، فرمود: پیرمردِ کاروان رو بگید بیاد، تا اومد، بله آقاجان!؟ بگو ببینم این سرزمین رو میشناسی یا نه؟ بله آقا جان! نام این سرزمین چیست؟ عرض کرد: آقاجان! به این سرزمین نینوا میگویند، چندتا اسم گفت، حضرت فرمود: آیا نام دیگری هم دارد یا نه؟ عرض کرد: بله آقا جان! به اینجا کربلا هم میگویند، گریه‌ی حسین بیشتر شد، فرمود: بار بگشایید اینجا کربلاست..اینجا همون جایی است که جدم رسول خدا فرمودن، بابام علی مرتضی فرمود، اینجا همون جایی است که با اسمش مادرم صدیقه کبری گریه کرد…
فرمود: خیمه هارو عَلَم کنید، شروع کردن خیمه هارو زدن، من یه سوال دارم میدونی زینب چطور از محمل پایین اومد؟ خبر داری چه دلشوره ای تو دل بچه های حسین اومد؟ صدای ناله‌ی زینب بلند شد: حسین جان! بیا برگردیم داداش، از اون ساعتی که پامون رو توی این سرزمین گذاشتیم غم عالم روی دلم اومده، داداش سن و سالی نداشتم بین و در دیوار مادرمون رو کشتن، گفتم: سایه‌ی سرم حسینِ، بابامون رو کشتن، گفتم: الحمدلله برادر دارم، پاره های جگر حسن بالا اومد، اما گفتم: حسین رو دارم، حسین جان من میترسم این سرزمین تو رو از من بگیره…
با احترام جوانان هاشمی اومدن جلوی محمل عمه جانشون، بی بی حضرت زینب میخواد پایین بیاد، علی اکبر یه دست زینب رو گرفته، یه دستش رو قاسم گرفته، عباس زانو زده، جوانان هاشمی کوچه باز کردن میدونی چرا؟ بخاطر اینکه مبادا از دور چشمی بخواد قد و بالای عمه شون رو ببینه، زینب با احترام اومد کربلا…
من ادامه نمیدم روضه رو، فقط یه جمله میگم میخوام خودت باخودت روضه بخونی، اصلاً من از شما یه سوال دارم، زینب چطور برگشت از کربلا،چطور خارج شد؟ همچین که همه رو سوار کرد، سکینه رو سوار کرد، رقیه رو سوار کرد، رباب رو سوار کرد، اما یه وقت نگاه کرد دید کسی نیست کمک خودش کنه، صدا زد: کجایی عباس ببینی خواهرت تک و تنها شده؟ ای حسین…*

 

متن روضه و توسل ویژۀ ورود خاندان آل الله به کربلا – قسمت پایانی

بیا بریم
بیا باهم از این بیابونا بریم

دل شورمو ببین تورو خدا بریم
بعد تو ما کجا و با کیا بریم؟

اینها فکر سَرِ تواَند
فکر انگشترِ تواَند

حتی تو فکر غارت از
گوش های دختر تواَند

قلب زینب و غرق غم نکن
دور زینب و بی مَحرم نکن

*حسین جان بیا برگردیم داداش*

همه کَسَم
دق می کنم داداش به جون تو قسم

وقتی که بالایِ تَنِ تو می رسم
مثل سرت بریده میشه نفسم

داداش! می کُشنت
چه کارها که نمی کنند با بدنت

یه جای سالم نمیذارن رو تنت
دعوا میشه حتی سر پیروهنت

_________________________________________________________________________

متن روضه و توسل ویژۀ ورود خاندان آل الله به کربلا

چشاشو بسته رو ذوالجناح بین راه
بلند شد از خواب، میخونه إنا لله
میگه دیدم تو دشت سرخی
مرگ از راه اومده استقبال
راه معراجم و می‌دیدم میون گودال

خدا میخواد بریزه خونم آخر
با خنجری بریده شه این حنجر، خدای خوبم

هرچی که اون اراده کرده خوبه
که خیر من توو خواسته‌ی محبوبه،خدای خوبم

«حسین حسین حسین حسین آقاجان»

اعوذ بالله از غربت این صحرا

*آخه وقتی رسید کربلا، پرسید اسم این سرزمین چیه؟ آقا به اینجا غاضریه میگن.
اسم دیگه م داره یا نه؟! به اینجا نینوا میگن…
اسم دیگه چیه؟ آقا به اینجا میگن:کربلا…
یه وقت صدا زد: “اللهم انی اعوذ بک من الکرب والبلاء…”

“اِنزِلوا…”پیاده بشید…

هاهُنا وَاللهِ مَحَطُ رِحالِنا…”
اینجا بار به زمین بگذارید…
وَ مُناخُ رِکابِنا…
و مَسفَکُ دِمائِنا…
اینجا خون ما رو به زمین می ریزند…
وَ مَذبحُ اطفالِنا…
اینجا سر از بدن شیرخواره ها جدا می کنند…*

اعوذ بالله از غربت این صحرا
پناه بر قرآن از گریه‌های بابا
تا برداشت مشتی از خاکش رو
گف وعده‌گاهِ ما همین جاس
گفت ده روزِ دیگه روی نیزه
سرِ ما بالاس…
عمو برا عمه رکاب می گیره
ولی شده عمّه به چشماش خیره
*آخه مثل فردایی عباس اومد برای زینب رکاب بگیره…علی اکبر آمد…قاسم آمد…زینب با احترام پیاده بشه ولی یه دلهره ای زینب رو اذیت می کنه…
یادش آمد اون روزی که از مدینه بیرون آمد؛وقتی مردم مدینه جمع شده بودند؛عباس از دهلیز خانه بیرون آمد؛شمشیر رو از نیام بیرون کشید؛صدا زد:
“یا ایهاالناس! غُضّوا ابصارَکم! ”

آی مردم! چشماتون رو ببندید…زینب میخواد سوار ناقه بشه.‌‌‌..
خدا رحمت کنه…حاج آقامجتبی می فرمود:مردایی که دو طرف کوچه ایستاده بودند؛برگشتند سمت دیوار و سرها رو پایین انداختند…
علیامخدره سوار ناقه بشه…
فردا هم با احترام پیاده شد اما بمیرم عصر روز یازدهم…”

اعوذ بالله از غربت این صحرا
پناه بر قرآن از گریه‌های بابا
تا برداشت مشتی از خاکش رو
گف وعده‌گاهِ ما همین جاس
گفت ده روزِ دیگه روی نیزه
سرِ ما بالاس…
عمو برا عمه رکاب می گیره
ولی شده عمّه به چشماش خیره
امون ای دنیا…
رباب علی رو دست بابا میده
طفلی توو این شلوغیا ترسیده
امون ای دنیا…
«حسین حسین حسین حسین آقاجان»

*حالا گذشت…روز دوم محرم رسید روز عاشورا…میخواد بره میدان…دخترش آمد باهاش حرف بزنه…*

بیا برگردیم سمت مدینه بابا

*دیروز چی گفتیم؟
مسلم گفت: برگرد…
فِداکَ بابی و امی…
پدر و مادرم به فدات؛ برگرد…*

بیا برگردیم سمت مدینه بابا
بیا برگردیم جون سکینه بابا

*کجا گفت؟!
چطور گفت؟!
ان الحسین علیه السلام لما نظر الی اِثنین
وَ سبعینَ رَجُلاََ مِن اهلبیته صَرعی…”
وقتی دید ۷۲نفر روی خاک صحرا ایستادند..
“التفت إلى الخيمة…”
اومد کنار خیمه…
” وَ نادى: يا سُكَينة يا فاطمة يا زينب يا أمَّ كلثوم عليكن مني السلام….
خداحافظ…

فنادته سكينة: يا أبه استسلمت للموت؟
آیا تسلیم مرگ شدی؟
چه جوابی داد؟
“فقال: كيف لا يستسلم للموت من لا ناصر له و لا معين….”

کسی که یار و یاوری نداره چه کنه؟!
یه حرفی زد دل آقا رو سوزوند…
فقالت: يا أبه ردنا إلى حرم جدنا.
ما رو برگردون مدینه…
صدا زد:
” هيهات لو ترك القطا لنام…”
اگر مرغ قطا رو به حال خودش میگذاشتند از خوشی می خوابید…

” فَتَصارَخنَ النِّساء …”
زن ها شروع کردن ناله زدن…

“فَسَكَُتهُنَّ الحسين عليه السلام‏….”
حسین زن ها رو ساکت کرد…*

بیا برگردیم سمت مدینه بابا
بیا برگردیم جون سکینه بابا
من دوس دارم توو خونه بازم
دور هم جمعمون جمع باشه
اما این صحرا جمع مارو
از هم می‌پاشه…

هر چی گلِ تو باغمون پرپر شه…
حتی علیِ اصغرم بی سر شه…
بمیرم واسش…
دست عمو می‌افته روی خاکا
میشه علیِّ اکبر إربا إربا
بمیرم واسش
«حسین حسین حسین حسین آقاجان»

 

متن روضه و توسل ویژه شب دوم محرم ۱۴۰۱

0
متن روضه و توسل ویژه شب دوم محرم 1401

متن سینه زنی و توسل به حضرت سیدالشهدا (ع)

حسین ای جان من جانان من
حسین ای دین من ایمان من
حسین ای روح من ریحان من

امیده دلهای بی‌تاب منو دریاب اباعبدالله
قلبم رو غرق عشقت کن مثه اصحاب اباعبدالله
ای تنها آشنای من غریب ارباب اباعبدالله

یا ثارالله و بن ثاره
زهرا خیلی دوسِت داره

حسین ای ماه من مصباح من
حسین ای عشق من دلخواه من
حسین ای ذکر من همراه من

مثل حر اومدم اینبار ابالاحرار اباعبدالله
از خوابِ غفلت با لطف تو شدم بیدار اباعبدالله
پاتو آقا روی چشم ترم بگذار اباعبدالله

کافر اینجا مومن میشه
ناممکن ها ممکن میشه

یا ثارالله و بن ثاره
زهرا خیلی دوسِت داره

حسین ای راز من اعجاز من
حسین ای شور من آواز من
حسین ای بال من پرواز من

از من نگیر این پرچم رو پناهم رو اباعبدالله
پیرهن مشکی این نور مجسم رو اباعبدالله
علت زنده بودنم محرم رو اباعبدالله

یا ثارالله و بن ثاره
زهرا خیلی دوسِت داره

___________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت سیدالشهدا (ع)

صدا صداى حسين
ندا نداى حسين
نمان، برو، بشتاب
به كربلاى حسين

بايد كه خودت را برسانى
بايد كه دلت را بتكانى
مولا تو را خوانده مبادا، جا بمانى

يا حسين گفتن كجا، با حسين رفتن كجا
از حسین خواندن کجا، با حسین ماندن کجا

هر كس كه آزاده است
آماده است اماده است آماده است

مسير مسير ولاست، مسير مسير بلاست
شهيد شهيد بشود، اگر كه اهل فناست

برخيز كه مولاى تو تنهاست
برخيز كه اين آخر دنياست
برخيز كه در قافلهء عشق، جا مهّياست

لا امام الا حسين، السلام مولا حسين
از ولادت با حسين، تا شهادت با حسين

سفر اگر خطر است، خطر اگر هنر است
هنر به كشتنِ نفس، هنر به ترک سر است

آمادهء بى سر شدن هستى
اى مرد خطر از چه نشستى
بايد بخندى به روى مرگ، بار بستى

عاشقى مشكل بود، كار اهل دل بود
شهد غم شيرين بود، مقصد ديرين بود

___________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت سیدالشهدا (ع)

هزار و چهارصد ساله
که پرچم تو در فرازه
کوچه به کوچه تو این کشور
درِ حسینیه ها بازه

روضه نباشه که بدبختیم
گریه نباشه که می‌میریم
ما مربلامون رو از دست
خودِ امام رضا میگیریم

من این علَما رو کتیبه ها رو
از ته ته قلبم دوست دارم
پیرهن سیارو من محرمارو
از ته ته قلبم دوست دارم

حسین ..
نکنه این روضه، روضه‌‌ی آخرم باشه
میشه گریه‌ی بعدی، گریه‌ی تو حرم باشه
بگو باشه ..

حسین ..
نگران کارای موکب اربعینم
حسین ..
نکنه محرمای بعدی رو نبینم

«حسین .. عزیزِ دلم ..»

آقا ..
نبردیم حرم .. نبردیم حرم .. نبردیم حرم ..

حسین ..
نکنه این روضه، روضه‌‌ی آخرم باشه
میشه گریه‌ی بعدی، گریه‌ی تو حرم باشه
بگو باشه ..

«حسین .. عزیزِ دلم ..»

 

متن روضه و توسل ویژه شب اول محرم ۱۴۰۰

8
متن روضه و توسل ویژه شب اول محرم 1400

متن توسل به امام زمان (عج)

“اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ (اَبَداً) ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ”
* دوزانو دست ادب به سینه بگذارید شب اول مُحرمه ….*

هر که دارد به سرش شور و نوا بسم الله
هرکه دارد هوس کرب وبلا بسم الله

“اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن”
“یا ربَّ الحُسَین بِحَقِّ الحُسَین
اِشفِ صَدرِ الحُسَین بِظُهورِ الحُجَّة”
“یا رب الحجه بحق الحجه اشف
صدر الحجه بظهور الحجه….”

مُحرمی که نباشی در آن مُحرم نیست
بدون تو ضربان زمین منظم نیست

چقدر ساده گرفتیم بی تو بودن را
هزار سال بدون تو زندگی…کم نیست

*اینقدر این فراق بین‌ما طولانی شده دیگه برامون عادی شده ندیدنت ونبودنت ،چقدر محرما بیاد و بره نبینمت
آقا….”عَزیزٌ عَلَّیَ اَنْ اَرَی الخَلْقَ وَ لا تُری”
خدا نکنه این فراق عادی بشه عادت‌کنم به نبودنت ..آدم باید محرم بی قرار باشه برا امامش ..از همین امشب یاد بگیریم این بیقراری رو‌…
مسلم‌ هر وقت که میگذشت بیشتر بی قرار امامش بود ..آقا خودت بخواه ما که هرچه خواستیم نشد ..*

خودت بخواه که دست از گناه بردارم

*از گناه خسته شدم به جدت قسم اومدم با این پیرهن مشکی دست از گناه بردارم … آقا جان!*

خودت بخواه که دست از گناه بردارم
که عهدهای منِ روسیاه محکم نیست

*هرچی عهد بستم هرچی بهت قول دادم همه رو شکستم اما امسال اومدم بگم: یا صاحب الزمان! میخوام به واسطه محرم عهد ببندم عهدی که زیر خیمه عزای جدت میبندم فرق داره ….آقا جان! ..*

هزار بار خودت را به ما نشان دادی
ولی چه فایده چشمان ما که مَحرم نیست

*اومدم یه چشمی بهم بدی مَحرم بشه لایق بشه این چشمی که پر از گناهه لیاقت نداره، اومدم چشمم رو شستشو بدم‌، واقعا هم همینه هرچیزی که بخواد پاک‌بشه باید شستشه بشه …من از شما سؤال میکنم چی بهتر از اشک‌برحسین برای شستشه شدن …؟
آقا جان هیچ‌جا بهتر از روضه پیدا نکردم ..حرف دلت هست یا نه ؟*

خودم به چشم خودم دیده ام که در روضه
حلاوتی ست که در هیچ جای عالم نیست

*یه شبِ روضه ی شمارو با عالم عوض نمیکنم یک ساله منتظر شب اول محرمم….*

حوائجم همه در بین روضه یادم رفت

*کی میگه حاجتی ندارم، مگه میشه کسی بی حاجت اومده باشه ..خیلی حاجت داشتم خیلی درد دارم گفته بودم شب اول میام‌کلی حاجت میارم وسط، اما تا اومدم نگام به این پرچمِ یا حسین افتاد تمام یادم رفت *

حوائجم همه در بین روضه یادم رفت
غمت چه کرده…غم روزگار یادم نیست

*خوشا به حال اونی که فقط غم امامش رو بخوره غم‌ خودش یادش نیاد .. شهدای کربلا این‌جوری بودن از غم‌وغصه خودشون هیچ‌وقت گریه نکردن وحرف نزدن ..فدای اون آقایی بشم‌که تو‌کوفه خیلی غم‌داشت خیلی بلا داشت خیلی مصیبت دید اما یه لحظه غم‌خودش یادش نیومد، فقط برا غم امامش گریه کرد ..فدات بشم آقاجان ..چه‌چوری مسلم تو‌کوفه اسیرشد ..چه‌جوری غریب شد ..یه بار برا غم‌خودش گریه نکرد …فقط میزدتو سینه اش میگفت: حسین نیا کوفه ..
اصلا خودش رو ندید فقط با آقاش نجوامیکرد*

سرم رو شکستند فدا سرت
اینا نقشه دارند برا سرت

میترسم که رو نیزه ها سرت
قرآن بخونه…قرآن بخونه ..

میترسم بازم مثله مادرت
یه دستی بلند شه رو دخترت

همه ترسم از اینکه خواهرت
غریب بمونه…..

فرقی نمیکنه، تو کوفه مرد و زن
دیدم با این چشام، اینا غریب کُشن

گودال میکنند، بد جور میزنند
حتی زنا شونم، از دور میزنند

*یه جوری زدنش، گفت: منو‌ اینجور میزنید با حسینم چه میکنید؟…*

یه گودال برام کندن و زدن
یه عده میخندیدن و زدند

غریب گیرم آوردن و زدن
همه دور گودال نشستنُ

زدند دندونم رو شکستنُ
توی کوچه دستم رو بستنُ

*من نایبت بودم اینجوری میزنند، موندم که با خودت میخوان چیکار کنن؟..*

سیلی که میزدن از پا میوفتادم
یاد مدینه و زهرا میوفتادم

________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت مسلم (ع)

*روضه شب اول شروع شد، امشب شب اولین فدایی حسینِ، میخوام اسم یه فدایی دیگه رو ببرم، دونفر اولین فدایی امام شدن ..‌قرآن میگه: “السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِک الْمُقَرَّبُونَ”
این دونفر السابقون السابقونن….
روضه ،روضۀ این دو نفره، هر دو نفر تنهایی چشیدن ، هر دو نفر غربت چشیدن، هر دو نفر رفتن در خونه هارو زدن اما کسی در رو وا نکرد، هر دو نفر پشت در بسته افتادن، هر دو نفر واسۀ خودشون گریه نکردن، هر دو نفر برا امامشون‌گریه کردن ..یه کلمه هایی توی روضه هر دو نفر مشترکه این کلمه ها خودش یه روضه است……
اولیش کوچه است، دومیش آتیشه….
سومیش تازیانه است … یا صاحب الزمان!
یه چیز دیگه ام تو‌روضه این دونفر مشترکه، تو‌ روضه این دونفر چند نفر ریختن سر یه نفر … مدینه هم‌چند نفر ریختن سر یه مادر، میخوام‌بگم اگه ریختن سر مُسلم، مُسلم‌ مرد بود، شجاع بود، دلیر بود، فرمانده بود.. جنگجوبود، سردار بود، کسی بود جنگهای زیاد دیده بود، اگه ریختن سرش چهارتا زدن چهارتا خوردن، جنگه مَرد با مَرد.اما مادرِ ما یه خانم هجده ساله بود، مادر ما خانومی بود دفاع نداشت، مدافعی نداشت، مادر ما بارشیشه داشت، یکی نیومد بگه این خانوم نباید بین در و دیوار باشه ..‌
نانجیب تا فهمید فاطمه است خودش نوشته چند قدم اومدم‌ عقب، یا صاحب الزمان!
وقتی مسلم تو‌خونۀ طوعه گیر افتاد فهمید خونه محاصره شده ریختن دور خونه، تا دید آتیش آوردن خونه محاصره شد، زد از خونه بیرون، میدونی چرا از خونه زد بیرون؟ فهمید یه زن تو خونه است .. گفت اینا مرد و زن نمیفهمن یادش افتاد .. گفت یه زن تو‌ مدینه تو‌خونه گیر کرد .. دیگه نمیخوام تکرار بشه…
توی مدینه، نانجیب میگه برگشتم یادِ علی افتادم هرچی کینه داشتم چنان لگدی به در زدم .‌‌….

________________________________________________________

متن روضه وتوسل به امام‌حسین (ع)

نسیم پرچم خون خدا می آید
دوباره بوی اسپند عزا می آید

بیایید ای فدائیان شاه مظلوم
دَمِ هَل مِن مُعین از کربلا می آید

تا عطر پرچم آمد از راه
اشک دمادم آمد از راه

اِحرام عاشقی ببندید
ماه مُحرم آمد از راه

حسین جانم حسین جانم اباعبدالله

دلم افتاده در دام اباعبدلله

*الحمدلله مادرامون با محبت تو مارو بزرگ کردن حسین! ،الحمدلله توی این روزگار توی این شلوغیا و گناهای دنیا حسین جان! هنوز اسمت میاد دلم میلرزه*

دلم افتاده در دام اباعبدلله
پریده بر سر بام ابا عبدالله

من آن هیچم من آن پستم من آن ناچیزم
که قیمت دارم از نام ابا عبدالله

من کُشته‌ی غم حسینم
مدیون پرچم حسینم

*خدا رحمت کنه اونایی که پرچم دادن دستمون، گفتن: جلو دسته های سینه زنی بیا…*

عالم نمی‌آید به چشمم
وقتی در عالمِ حسینم

حسین جانم حسین جانم ابا عبدالله

دوباره در دلم شور عزا افتاده

*میخوام براتون روایت بگم، ما این شب ها دور هم جمع میشیم برای عزیز فاطمه گریه کنیم، “خدمت امام صادق رسید، عرض کرد: آقا جان! وقتی کسی که از دنیا میره یا به شهادت میرسه بعدش براش عزاداری میکنن، اما چرا وقتی ماه مُحرم شروع میشه هنوز حسین به شهادت نرسیده شیعیان این چنین میکنن قبل شهادتش؟ حضرت صادق علیه السلام فرمود: آخه وقتی هلال اول ماه محرم دیده میشه، ملائکةُ الله، به اذنِ مادرم زهرا پیراهن خونین و پاره پاره‌ی حسین رو از عرش آویزان میکنن، مادرم پیراهن حسین رو به سمت زمین میتکاند، صیحه ای میزنن، شیونی میکنن، همه‌ی اهل زمین بی قرار میشن…”
یعنی اگر امشب داری گریه میکنی به گریه‌ی فاطمه گریه ….*

دوباره در دلم شور عزا افتاده
صدای ناله در عرش خدا افتاده

سرت بر نی تلاوت می کند قرآن را
تنت اما در این صحرا رها افتاده

ای تشنه لب، سالار زینب
در خاک و خونی، یار زینب

برخیز از جایت که دنیا
دارد سَرِ آزار زینب

*اگر مردا بلند بلند گریه نمیکنن بگم زن ها واسه حسین بلند بلند گریه کنن، چون پیغمبر فرمود: زهرا جان! یه عده ای میان برای حسینت مثل زنِ جوان مُرده داد میزنن…
آی رفقا! همچین که از مسیر خانه میای خیابون، جایی رو نمیگم، بازار رو نمیگم، اما اینجا که این همه برای عزاداری اومدن، میدونی همه چشماشون پاکِ، همه حسینی هستن، اما بازم مراقبی میگی: از جایی برم چشمی به چادرِ زن و بچم نیفته…
اما بمیرم، این روزگار یه کاری کرد که زینب بود و یه مشت نامحرم دورش… دستت بیاد بالا، میخوام از انتهای نفس داد بزنی، زن و مرد، پیر و جوان، شب اولیِ بلند صدا بزن: یا حسین*…

________________________________________________________

متن روضه وتوسل به امام‌حسین (ع)

امام حسین!
میدونی که فقط تو رو میخوام، حسین!
همه میرن تو می مونی برام، حسین!
چند ساله بی قرار کربلام، حسین!

فقط حسین
غیر تو چیزی نمیخوام ازت، حسین!
زندگی ما شده خط به خط، حسین!
تویی فقط مسیر بی غلط، حسین!

عشقت آقا برای ما تنها عشق مقدسِ
این که میگم حسین حسین تو این دنیا برام بسه

کاری کن ازت کم شه فاصلم
اسمت که میاد میلرزه دلم
اربابم حسین!

از امشبم که اول مصیبتای زینبِ
فدای اون شهیدی که تشنه لبِ
فدای اون تنی که نامرتبِ

*یه کاری کردن خواهر اومد بالاسرش نشناخت، هی میگفت: حسین! کجایی داداش؟ مثل همونجوری که مادرش تو کوچه سیلی خورد، میگشت دور خودش… زینبم توی گودال میگشت، اونجا حسن اومد دست مادر رو گرفت، اینجا زینب شنید از زیر سنگها یکی میگه “اُخَیَّ!” چرا اینجوری شدی داداش؟*

چرا زدن؟ چرا تو رو یه عده بی حیا زن؟
تو دل قتلگاه با نیزه ها زدن؟
آخ فدات بشم سنگاشونو کجا زدن؟

توی گودال قتلگاه از سنگ و نیزه ها پُره
میدونی آخرش چیه وقتی خنجر نمیبره؟

داره خواهرت می بینه حسین
می شینه یکی رو سینه ی حسین

________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت مسلم ابن عقیل (ع)

در روایت هست وقتی مسلم نماز عشا رو خوند برگشت،صف های عقب رو نگاه کرد؛دید سی نفر موندند ..
هزار هزار نامه نوشته بودند. ده ها هزار نفر بیعت کرده بودند؛ روایته دوازده هزار نامه از کوفه رفته بود؛رقم های دیگه.. هجده هزار.. زیر هر نامه ای رو عشیره ها امضا کرده بودند.. قبیله ها امضا کرده بودند؛ تعدادشون کم نبود… اوضاع کوفه جوری شد،مسلم برگشت،دید سی نفر هستند. بلند شد اومد از باب کِنده از مسجد کوفه خارج بشه، دید ده نفر باهاشن… پاشو که از مسجد بیرون گذاشت،یه لحظه برگشت، دید کسی با او نیست …
“فمشی متبلدا فی الازقة الکوفه”
تنها تو این کوچه ها می گشت…
“لایَدری اَینَ اَتَوَجَّه….”

نمیدونست باید کجا بره.. همین جور تو کوچه ها می گشت… خسته شد،رفت نشست کنار در یه خونه ای… پیرزن در رو باز کرد.
“یا عبدَالله لا يَصلُحُ لَكَ الجُلوسُ عَلى بابي…”
خوب نیست کنار در خونه ی من بشینی…بلند شو،برو…

گفت:آب داری به من بدی؟
پیرزن آب رو آورد و مسلم آب رو خورد…
گفت:مگه آب نخوردی؟!
اَلَم تَشرَب؟! بلند شو برو.
سه بار تکرار کرد… بعد گفت بلند شو برو پیش خانواده ت… صدا زد:
“یا اَمَةَ الله! ما لی فی هذالمصرِ اهلٌ و لا عشیرة”

من تو این شهر خانواده ای ندارم…
پناهگاهی ندارم…بعد اون جریاناتی که میدونید…
بالاخره فرداش اومدند.. پسر این زن فداکار؛اون ملعون، مسلم رو لو داد.. آمدند.. مسلم جنگ نمایانی کرد.. بردنش بالای دارالاماره.. دیدند
های های داره گریه می کنه.. یکی گفت:مسلم برای تو بده…شما برای کار بزرگی قیام کردید…چرا گریه می کنید؟

فرمود:”واللهِ ما لِنفسی بَکَیتُ.‌‌…”به خدا قسم من برای خودم گریه نمی کنم.
“ولا لها من القتل…؟

من از کشته شدن خودم نمی ترسم.
مرثیه نمی خونم برای خودم.
“ولکن ابکی للحسین و آل الحسین…”
من برای حسین گریه می کنم.
“فِداک ابی و امی اِرجِع…”

 

متن سینه زنی و توسل به امام رضا (ع) ویژه ایام زیارت مخصوص

14
متن سینه زنی و توسل به امام رضا (ع) ویژه ایام زیارت مخصوص

متن سینه زنی و توسل به حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

امام رضا دوایِ دردایِ بیشماره
هرکسی داره حاجت پیش آقا میاره

آقا اگرچه روسیاهم و بدم
به پنجره فولادیِ تو رو زدم
منم کبوتری که جلد مشهدم
خیلی بیقرارتم، خیلی بیقرارتم ..

تو حرم همیشه حال من خوشه
دوری از شما گدارو میکُشه
بطلب منو که دیگه وقتشه
خیلی بیقرارتم، خیلی بیقرارتم ..

«امام رضا امام رضا ..»

محبت تو مولا همیشه بی حسابِ
یه لحظه دوری از تو برایِ من عذابِ

من که دوست دارم تورو قدِ خدا
آقا کبوترم رو گنبدِ طلا
چی میشه ضامنم بشی امام رضا
یار مهربون من، یار مهربون من ..

از غذایِ حضرتی به من بده
خوش بحال اونی که مشهد اومده
تا حرم دلش دوباره پر زده
یار مهربون من، یار مهربون من ..

«امام رضا امام رضا ..»

اسم شما همیشه میون سینه قابِ
بهشت من همین جاست تو صحنِ انقلابِ

آقا من از شما فقط شفا میخوام
نگاه به این گدای بی نوا میخوام
دوباره اربعین یه کربلا میخوام
قربون وفای تو، قربون وفای تو ..

آب سقاخونه آب زمزمه
هر چی از خوبیت بگم بازم کمه
نظری آقا به حق فاطمه
قربون صفایِ تو، قربون صفای تو ..

«امام رضا امام رضا ..»

از داغ تو نشسته داغی میون سینه
کشته تورو آقاجون این سوز زهر کینه

تورو خدا رو خاکا دست و پا نزن
بیا و مادرت رو هی صدا نزن
آتیش به قلب غصه دار ما نزن
یار نیمه جون من یار نیمه جون من

بمیرم که زار و خون جگر شدی
روی خاک حجره محتضر شدی
بمیرم شکسته بال و پر شدی
یار نیمه جون من یار نیمه جون من

«امام رضا امام رضا ..»

_______________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

حرمت پناه و ملجأ فقیرانِ
قبله قلب همه مردم ایرانِ
واسه من یه افتخاره سند خاک
وطنم به نام سلطان خراسانِ

این شبها تو صحنت پره زائر پره حاجتمنده
باز داره یک زائر با هزار امید دخیل میبنده
از راه دوری اومده و از همه جا دل کنده

دوست دارم، حضرت سلطان
دوست دارم، شاه خراسان
ـــــــــ
سایۀ محبتت رو سرمه همیشه
تو دلم مهربونیت زده یه عمری ریشه
تو خودت از همه بهتر میدونی که نوکر
سالی یکبار نره مشهدالرضا نمیشه

میباره بارون کرمت روی سر زوّارا
باز دارن نقاره میزنن به عشق تو ای آقا
کاش باشه روزیمون اربعین کربُبَلا ان شاءالله

دوست دارم، حضرت سلطان
دوست دارم، شاه خراسان
ـــــــــ
با تو میشه تو هوای عاشقی قدم زد
میشه از یه حس خیلی فوق العاده دم زد
من به جرأت میتونم بگم که با تو میشه
لحظه لحظه خاطرات خوبی رو رقم زد

دستم تو دستاته میشه گفت آخرتم تضمینه
وقتی تو اربابی چقده نوکریتون شیرینه
میدونم این شبها مادرت داره منو میبینه

دوست دارم، حضرت سلطان
دوست دارم، شاه خراسان

_______________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

چه غم گَر گنهکارُ نامه سیاهم
علی ابن موسی الرَضا داد راهم

امام رئوفی که عالم فدایش
کرم کرده داد از عنایت پناهم

*من کجا مشهدت کجا، حرم تو کجا؟.. ببین چه قدر این آقا بزرگه!
خدا وکیلی هر کی خودش نگاه کنه، آقا چقدر بزرگه ، نه که ما خوبیم، نه اینکه ما پول داریم،نه اینکه ما قدرت داریم میایم حرمت نه؛ تو آقایی ما رو میاری، لطف توئه چرا؟*

زِفعلم نپرسید که کاهل خطایی
به رویم نیاورد من روسیاهم

سراپا شدم غرقِ دریایِ رحمت
نگویید دیگر که غرق گناهم

همه روی گردانده بودند از من
رضا کرد با چشم رحمت نگاهم

کنم ناز دیگر به طوبی و سدره
که در بوستان ولایت گیاهم

به جز دامن آل عصمت نگیرم
به غیر از رضای رضا را نخواهم

*هر کی اینجوری میره حرم خوش به حالش*

چو می خواست راهم دهد از کرامت
عطا کرد سوز دل و اشک و آهم

اگر خار بودم اگر پست بودم
رضا داد قَدرم رضا داد جانم

اگر کوه عُصیان بُوَد روی دوشم
اگر گشته کاهیده تن مثل کاهم

شدم خاک پای امام رئوفی
که بر شهریاران کند پادشاهم

گدایم،گدایم، گدایم، گدایم
گدای علیِ بنِ موسی الرضایم
ــــــــــ
خوشا آن غریبی که یارش تو باشی
قرارِ دلِ بی قرارش تو باشی

خوشا آنکه تنها تو را دوست دارد
چه خوشتر اگر دوستدارش تو باشی

زِ بیداد پاییز هم غم ندارد
هر آن دل که باغ و بهارش تو باشی

بر آن محتضر می برم رشک هر شب
که شمع شب احتضارش تو باشی

خراسان حریم حرم هاست، آری
حریمی که پروردگارش تو باشی

خوش آن خانه بر دوشِ دور از دیاری
که هم خانه و هم دیارش تو باشی

خوشا آن گدایی که تنهای تنها
کناری نشیند کنرش تو باشی

*یه نگاه کرد به گنبد امام رضا گفت: این همه زائر دارن باهات حرف می زنن، هر کی یه چیزی میگه، یکی میگه مادرم مریضه، یکی میگه خونه میخوام، قرض دارم، حاجت دارم، هر کی یه جوری حرف می زنه*

خوشا آن گدایی که تنهای تنها
کناری نشیند کنارش تو باشی

*همه دارن با امام رضا حرف می زنن یکی دم پنجره فولادِ، یکی صحن گوهرشاده، یکی صحن عتیقه، هر کی یه جوری داره حرف می زنه درد و دل می کنه درداشُ میگه، مادرم مریضه این گرفتاری رو دارم ،یک لحظه از ذهنش خطور کرد که آقا این همه دارن هم زمان باهات حرف می زنن جواب این همه مردمُ چجوری میدی؟
یه وقت پرده ها رفت کنار، دید کنار هر زائر یه امام رضاست، سر فرصت داره حرفاشونُ گوش میده ..*

خوشا آن گدایی که تنهای تنها
کناری نشیند کنارش تو باشی

خوشا آن تهیدست بی برگ وباری
که در این چمن برگ و بارش تو باشی

خوشا آنکه یک عمر پروانه ات شد
که یک لحظه شمع مزارش تو باشی

بوَد ناز بر لاله زارِ خلیلش
کسیکه را که بر دل شرارش تو باشی

شعاری به پیشانی خود نوشتم
خوشا آنکه تنها شعارش تو باشی

گدایم،گدایم، گدایم، گدایم
گدای علی بنِ موسی الرضایم

ما را به کسی جز تو نظر عیب بود
کوبیم اگر درِ دگر عیب بوَد

* هرکی روزیِ محرم میخواد، گریه کنای امام حسین جمع شدن دور هم.. آقا جان !*

با دست تُهی آمدنم عیبی نیست
با دست تُهی رَوم اگر عیب بوَد

*یه نگاه کرد به دور و اطراف با حرم پیغمبر وداع کرد امام رضا، با همه اهل و عیالش وداع کرد، سوار بر ناقه شد فرمود: من دارم میرم پشت سرم گریه کنید .. گفتن آقا خوبیت نداره پشت سر مسافر گریه کنن، فرمود اون مسافری که امید به برگشت داره .. من دیگه مدینه برنمی گردم، من دیگه مدینه رو نمی بینم .. دیگه همه می دونن یعنی چی این حرف ..

یابنَ شَبیب اِن کُنت باکیا لِشیء فَابکِ لِلحُسین

هیچی برا مرد سختر از این نیست بخواد بره خداحافظی کنه زن و بچه ش تو محاصرۀ اوباش باشن ..

کس ندید در عالم این چنین گرفتاری
شه رود به میدانُ و زن کند جلوداری

کشته شد اگر شاها عباسِ علمدارت
من به جای عباست میکنم علمداری

راوی دشمنِ، میگه همچین که زن و بچه ریختن دور و برِ مرکبِ ابی عبدالله، یه صحنه ای دیدم دلم آتش گرفت دیدم حسین رو مرکب نشسته یه دختری هم جلو آمده هی میگه بابا تشنگی داره منو میکشه ..

_______________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

تا خداوندان شمایید و گدایانیم ما
در مسیرِ طوس آهویِ بیابانیم ما
پشتِ سقاخانه ات دنبالِ درمانیم ما
سربلندیم و سرافرازیم و بارانیم ما
زیرِ دِینِ گنبدِ شاهِ خراسانیم ما

دستِ ما خالی که باشید زود بالا میرود
پای مجنون بشکند هم سوی لیلا میرود
غالباً «لن» که بیاید صحبت از «لا» میرود
لا الهِ ما اگر دنبالِ الّا میرود
علتش این است که با تو مسلمانیم ما

دلخوشی ماست لانه کنجِ ایوان داشتن
نوکری در گوشۀ میخانه تا جان داشتن
وقت حاجت داشتن شاهِ خراسان داشتن
از کریمان خواستن‌یعنی دو چندان داشتن
شکر لله رعیتِ دربارِ سلطانیم ما

ما کبوترها دم گنبد مقرب میشویم
بال ما دورِ تو که پر زد مقرب میشویم
هرکجا نام تو می آید مقرب میشویم
در زیارت های قم مشهد مقرب میشویم
با همین آواره بودن عبدِ جانانیم ما

می نوازد گاه گاهی هم سلیمان مور را
وا مکن از خانه ات این وصله ی ناجور را
شاد کن سلمانی بی تاب نیشابور را
قول دادی پر کنی تنهاییم در گور را
زیر خاک آقا بدون تو پریشانیم ما

سجده هایم یا رضا و ربنایم یارضا
می زنم هر شب صدایت کن صدایم یارضا
می شود آمین دعایت با دعایم یارضا
دیر شد آقا چه شد پس کربلایم یارضا
ناخوش احوالیم آقا دیده گریانیم ما

سر در این خانه ها با ما و پرچم با خودت
دستۀ سینه زنی با ما ولی دم با خودت
روزی اشک تمام نوکران هم با خودت
واقعاً دلواپسیم آقا محرم با خودت
از عزاداران آن آقای عطشانیم ما

*قربونت برم آقاجان .. روضه بخوانم گریه کنید، برا غریب بلند بلند گریه کنید آخه غیرِ پسرش هیچ کسی بالاسرش گریه نکرد .. امام مظلومِ ما میان حجرۀ در بسته دیدن پیراهنشُ بالا زد فرشِ حجره رو جمع کرد سینه رو، رو خاک گذاشت .. اباصلت میگه دیدم هی رو خاک میغلته .. هی میگه جگرم میسوزه .. اما یه وقتی دیدم صدا زد بُنّی کجایی .. دیدم درِ حجره باز شد یه آقازاده ای مثل خورشید وارد شد گریه میکرد .. اومد سرِ بابارو به زانو گرفت .. دیدم خم شد لب های رو گذاشت رو لب های امام رضا .. گریه امانش نمیده .. هی میگفت ابتا .. ابتا .. اجازه بدید گریزمُ بزنم خود امام رضا فرمود یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ .. بر هیچی خواستید گریه کنید بر حسین گریه کنید ..*

رفته رفته نالۀ مظلوم دارد می رسد
مادری با کودکی معصوم دارد می رسد
آه آه خواهری مهموم دارد می رسد
خنجرِ کندی روی حلقوم دارد می رسد
از غم انگشترش پاره گریبانیم ما

چکمه ای آمد کنار پیکرش یابن شبیب
روی تل می زد به صورت خواهرش یابن شبیب
جای او شمر آمده بالا سرش یابن شبیب
آه آه از ضربه های آخرش یابن شبیب
انتهای روضه را زنده نمی مانیم ما

*قربونت برم حسین جان .. امام رضا جد غریبتونم دست و پا میزد میگفت جگرم .. اما یا علی ابن موسی الرضا هیچ کسی مزاحم جان دادنِ شما نبود شما با خیالِ راحت جان دادی .. آقازاده‌ت اومد سرِ شما رو به دامن گرفت .. یا اباعبدالله .. اما کربلا انقدر بگم گودال وسیع نبوده اما نانجیبا از هم سبقت میگرفتن .. ریختن سرِ حسین .. ای حسین ..
آقاجان شما تو حجره خودتون بدنتون رو خاک آلود کردید .. اما نانجیبا با پا ابی عبدالله رو میچرخاندن .. ای حسین …

_______________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

اگه همه رهام کنن غمی ندارم
همه ردم کنن امام رضا رو دارم

تو باشی حال نوکرت که بد نمی شه
هیچ جای دنیا برا من مشهد نمی شه

من هر دفعه یه کوله بار غم میارم
توصحن جامعه ات چقدر خاطره دارم

صحن تو از جنت حق برتره یا سلطان
هر کی میاد دعوتی مادره یا سلطان

من چی بگم وقتی امامم میگه یا سلطان
زیارتت از کربلا بهتره یا سلطان

«مددی سلطان …..»

همه یه بار حداقل مشهد رو دیدن
مزه آب سقاخونتُ چشیدن

وقتی که خسته میشم از تموم دنیا
اگه نیام پیش تو دل می میره آقا

هر جوری که باشه خودم رو می رسونم
یاد یه شعر می افتم و برات می خونم

آمدم ای شاه پناهم بده یا سلطان
خط امانی ز گناهم بده یا سلطان

لایق وصل تو که من نیستم یا سلطان
اذن به یک لحظه نگاهم بده یا سلطان

ای حرمت ملجا درماندگان یا سلطان
دور مران از در و راهم بده یا سلطان

«مددی سلطان …..»

غبطه ملائک می خورن به کفتراتون
نور می گیره خورشید از اون گنبد طلاتون

پالتوی خادمات چون پرا قشنگه
تا چشم من کار می کنه صحن تو سنگه

خادمات هر چی پیر بشن بازم جَوُونن
جارو کشات با هم دیگه سرود می خونن

مناجاتای پشت پنجره فولاد
اون میگه هر چی دارم این آقا به من داد

ذکر دلم شد علی موسی الرضا یا سلطان
ای تو به هر درد و غم من دوا یا سلطان

ای پسر حیدر و یابن الزهرا یا سلطان
لحظه آخرم کنارم بیا یا سلطان

«مددی سلطان …..»

_______________________________________________________________________

متن توسل به حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

بگو به موسی عمران به کوه طور مرو
وگر نه با اَرِنی، لَن تَرانیت اولی ست

زِ کوه طور بیا خدمت رضا در توس
که در جمال خدایی او خدا پیداست

چه اختلاف لطیفی به موقع اعجاز
میان موسی عمران و زاده موساست

برای خلقت آن اژدهای هول انگیز
همیشه تکیه موسی بر آن بلند عصاست

ولی امام، نگاهی به نقش پرده نمود
زِهیبت نظرش شیر زنده شد، برخاست

یکی به فیض عصا و یکی زِ نور نگاه
ببین تفاوت رَه از کجای تا به کجاست؟

مگر زِ تربت پاکش به تابِ طُره حور
گره زدند که مُشکین شمیم و غالیه ساست

غبار خاکِ قدمهای زائر حرمش
گهی به دوش نسیم و گهی به دست صباست

یکی بَرد به چمن تا به گُل ببخشد بوی
یکی بَرد به شفاخانه ها که محض شفاست

علی عالی اعلی، که نام اقدس او
ز اسم حضرت حق، سر علم الاسماست

شعاع نور خدا، جلوۀ جلال نبی
جمالِ علمِ علی، نور دیدۀ زهراست

زِ پاره های جگر، ثانی امام حسن
که پارۀجگر پاک سیدالشهداست

همیشه تا بود این آفتاب چشمۀ نور
هماره تا به فلک ماه اَنجمن آراست

غریب کوس شهنشاه توس پا برجا
لِوای دولت او زین بخش ارض و سماست

*حالا ماها چه کار کنیم؟ مردم .. *

سزد که بر سر خورشید سایه اندازیم
کنون که سایۀ شمس الشموس بر سرماست

شاعر: محمدعلی ریاضی یزدی

ای که خوش می روی …..

*حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: هر موقع خواستید روضه بخونید مخصوصا شبهای جمعه، حواستون باشه ، گفت خانم چه روضه ای بخونیم شما دوست دارید فرمود: روضه وداع بخونید من میام*

ای که خوش میرویُ و میبری همراهت جان
سر بگردان و ببین حال منِ سرگردان

بعد خود دستِ چه کس می سپُری زینب را
دستِ سقای حرم ، یا که به چِنج گرگان؟

به دهر هر خبری هست زیر پرچم توست
کسی اگر در دیگر زند، زِ بی خبریست

متن روضه و توسل ویژه وفات حضرت اُم البَنین (س) – ۱۴۰۰

57
متن روضه و توسل ویژه وفات حضرت اُم البَنین (س) - 1400

روضه و توسل ویژۀ وفات حضرت اُم البَنین (س)

تاریخ وفاتِ حضرت اُم البنین روشن نیست ولی اگر بزرگداشت هر روز برا ایشان بگیریم هم کم هست ..
ما نداریم تو کربلا از غیر از اهل بیت علیهم السلام که همۀ دار و ندارشون رو خرج کرده باشند .. اُم البنین سلام الله یک ویژگی منحصر به فرد داره که هم چهار پسرش رو داد، هم اسمش رو داد ..
دیگه بعد از واقعۀ کربلا اسمش عوض شد .. ام البنینی دیگه باقی نماند .. لا تَدْعُوِنِّي وَيْكِ أُمَّ الْبَنِينَ تُذَكِّرِينِي بِلِيُوثِ الْعَرِينِ (۱) دیگه منو یادِ شیربچه هام نندازید .. دیگه مادرِ پسرانی باقی نمانده .. تا اینها بودن شما از سیدالشهدا «أَیْنَ» نمیشنیدی ..
امشب دست خالی از مجلس بیرون نریم .. کسی تو این عالم بخواد معرفت پیدا کنه به خانم اُم البنین سلام الله توسل کنه صاحبِ ادب و معرفتِ .. امیرالمومنین علی علیه السلام دیدن اگر بخواد عباس ابن علی به دنیا بیاد فقط باباش علی باشه کافی نیست ..
لذا گشتن یه کسی پیدا کردن بتونه عباس ابن علی تربیت کنه .. و فقط هم نه عباس ابن علی .. اون برادرانش اگر ویژه نبودن به اُم البنین اُم العباس می گفتن .. اینا ویژگی هایی داشتند که کنار قمربنی هاشم جمع بسته شدند .. همین یه جمله رو بگم شما رو به خدا بسپارم ..

تو کربلا دید قمربنی هاشم یک یک همه افتادن برادرانش رو جمع کرد .. (زبانِ حال) فرمود مادرِ ما با بقیه فرق داره .. ام البنین رو شما سرمایه گذاری کرده .. مباد که سنگی، تیری به پسرِ پیغمبر بنشیند قبل از اینکه شما زنده باشید .. برید، میخوام قبل از میدان رفتن جان دادنِ شما رو هم ببینم .. مبخوام هرچی دارم تو راهش خرج کنم .. اومدن مقابل سیدالشهدا ایستادن .. طولِ عمرشون این بچه ها خاک بودن .. اینجا اومدن پشت کردن به سیدالشهدا رو به دشمن سرها رو افراشته .. «فَصاروا أمامَ الحُسَينِ عليه السلام، يَقونَهُ بِوُجوهِهِم ونُحورِهِم..» (۲) تیرها که می آمد سرها رو به سمت تیرها میبردند تا یک یک زمین افتادن .. نوبت به قمربنی هاشم که رسید اون کسی که همۀ وجودش رو خرجِ امام حسین کرده ‌.. سربازی که امام صادق می فرماید: أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ بَالَغْتَ فِی النَّصِیحَةِ وَ أَعْطَیْتَ غَایَةَ الْمَجْهُودِ ..(۳) تو نهایت تلاشی رو که میشد بکنی کردی .. از این بیشتر آرزو نداشت کسی بتونه کاری انجام بده .. نگاه کرد دید سربازانش یکی یکی زمین افتادن .. هبچی سخت تر نیست برا یه فرمانده که خودش سالم مونده باشه یکی یکی سربازاش افتاده باشن .. یه وظیفه ای هم داشت که خیلی اذیتش میکرد باید میومد از سیدالشهدا دفاع کنه دم خیمه ها نگاهِ ملتمسانه بچه‌ها که ازش توقع داشتند، مشک دستشون بود، وقتی میبینه اون وظیفه‌ای که باید انجام بدهد رو نمیتونه انجام بده. اومد مقابل حضرت قرار گرفت .. یه عده ای اومدن اینجا همین لحظاتِ آخر به سیدالشهدا گفتند آقا اگه کاری نداری ما بریم!! دیگه کاری برات نمیتونیم بکنیم ..‌ ولی عظمتِ عباس ابن علی اینه که؛ از اینی که دیگه نمیتونم برات کاری کنم شرمنده ام .. فَقَالَ الْعَبَّاسُ قَدْ ضَاقَ صَدْرِي وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَيَاةِ (۴) سینه ام سنگین شده، بیزارم از دارِ دنیا ..بزار برم جانم رو فدات کنم .. تا اومد وداع کنه نوشتن «فَبَکی الحُسَین بُکاءً شَدیداً»(۴) .. ابی عبدالله شروع کرد بلند بلند گریه کردن ..

________________________________________________________

روضه و توسل ویژۀ وفات حضرت اُم البَنین (س)

ای روشنای خانه حیدر پس از زهرا
کامل ترین و بهترین همسر پس از زهرا

ایثار از رفتار و الطاف تو می جوشد
مهر و محبت از دل صاف تو می جوشد

هر چند در عالم علی را کفو و همتا نیست
هر چند همتایی برایش غیر زهرا نیست

اما علی گمگشته اش را در تو پیدا کرد
آری خدا پایِ تو را در خانه اش وا کرد

در تو حیا و عفت و بذل و شجاعت دید
در قلبِ تو یک آسمان عزم و شهامت دید

پرواز کرده این دلم تا تربتت امشب
دستِ توسل می زنم بر ساحتت امشب

دست تو لبریز از کرم سرشار از بذل است
هر کس گدایت هست کارش با اباالفضل است

بانو تو را در عالم خلقت شبیهی نیست
هم رتبۀ علمت در این دنیا فقیهی نیست

بانو خدا خیرت دهد خیرآفرین بودی
عمری تسلای امیرالمومنین بودی

روزی که سوی خانۀ مولا سفر کردی
آن روز که رخت عروسی را به بر کردی

برداشتی آرام سوی خانه گامت را
کوچه به کوچه میگرفتند احترامت را

قبل از ورودت لحظه‌ای در پشت در ماندی
با یاد زهرا گریه کردی فاتحه خواندی

بردی به سمت آسمان دست دعایت را
گفتی خدایا من کجا و خانه زهرا؟

گفتی خدا لبریز از عشق و امیدم کن
جان علی در پیش زهرا روسپیدم کن

اول کلامی با حسین و با حسن گفتی
زانو زدی در محضر زینب سخن گفتی

گفتی که اینجا آمدم قصدم عزیزی نیست
باور بفرما، نیتم غیر از کنیزی نیست

من آمدم اینجا برایت خادمه باشم
عمری کنیزِ بچه های فاطمه باشم

بانو همه دیدند بر عهدت وفا کردی
الحق که در بیت علی حق را ادا کردی

در تو خدا ظرفیت بسیار را می دید
فانی شدن در حیدر کرار را می دید

آخر خدا هدیه به تو ماهی منور داد
چون لیلۀ قدر از هزاران ماه بهتر داد

مولا که دید از شوق داری در بغل عباس
فرمود با گریه و ما ادراک ماالعباس

بانو علم در مشت عباس تو می چرخد
عالم سر انگشت عباس تو می چرخد

بانو گره خورده به کار ما گشایش کن
امشب بیا ما را به عباست سفارش کن

دو سه جمله روضه و از همه التماسِ دعا .. خدا به شما خیر بده روضۀ مادر رو برپا کردید .. ان شالله خانم ام البنین دعاگوتون باشه .. تو مدینه روضه خوان و میاندارِ گریۀ بر ابی عبدالله این خانم بود گریه سلاحِ .. این گریه از ضعف نبوده! من یه گریه کن دیگه ام سراغ دارم که علم گریه رو برداشت ..

نگفتی من دل دارم، رفتی
نگفتی دختر داری، رفتی
بدونِ این که بارِ غم رو
از رو دلم برداری رفتی

حالا من بدونِ تو کجا برم؟!
حالا من بدونِ تو چی کار کنم؟!
انقدر گریه میکنم که نیمه شب
از خوابِ ناز سرتُ بیدار کنم

وای وای وای .. سرم بابا
وای وای وای .. از بس زدنم، کمرم بابا

خدا رحمت کنه همه مدافعانِ حرم زینبی رو .. (هم کاخ یزید ملعون هست هم حرم خانم رقیه همون خرابه ای که این نازدانه همونجا به شهادت رسید)؛ چی جوری این دختر گریه کرد، این صدا از تو خرابه رسید تو کاخ .. طاهر ابن عبدالله دمشقی (۱) میگه نیمه‌های شب بود، سرِ یزید ملعون رو پای من خوابش برده بود. سرِ مبارکِ ابی عبدالله هم تو تشت .. میگه یهو دیدم چشمای سر داره میچرخه هی میگه خواهرم دخترمُ ساکتش کن .. میگه دیدم آروم از گوشه چشم سر، داره اشک میاد .. صدای این دختر رسید یزید از خواب نحسش بیدار شد .. یه نگاه کرد گفت صدا گریه برا کجاست؟! گفتن امیر این حسین یه دختر داره .. نانجیب گفت سرِ باباش رو براش ببرید ..

وای وای وای .. سرم بابا
وای وای وای .. از بس زدنم، کمرم بابا

________________________________________________________

روضه و توسل ویژۀ وفات حضرت اُم البَنین (س)

صَل الله عَلَيْكَ يا أَبَا الْفَضْلِ الْعَبّاسَ یا قَمرَالعَشیره ..

نشستم روی خاکِ آرزوهایم
بغل کردم خیالی از مزارت را
اگر چه قابِ این خاک از تنت خالی‌ست
نسیم آورده از مقتل غبارت را

اگر سوسوی چشمان ترم کم شد
اگر تسبیحِ تربت خیسِ اشکم شد
نشستم می‌شمارم با نفس‌هایم
شمارِ زخم‌های بی‌شمارت را

شنیدم پَر زدی دستت زمین افتاد
تو بالا رفتی و اُم‌البنین افتاد
به عرشِ خیمه‌ها با مشک می‌رفتی
که تیری آرزوی آب‌دارت را …

زد و بی‌آرزو بر خاک افتادی
تنِ خود را به دستِ نیزه‌ها دادی
صدای نوحۀ ادرک اخایت گفت
زیارت کرده زهرا نیزه‌زارت را

کنار رود، اما تشنه لب بودی
به جای آب، سقای ادب بودی
تو دریازاده‌ای؛ هر چند بی‌آبی
نمی‌سنجند، با مشکت عیارت را

*مادر داره روضه میخونه ها ..*

اگر می‌شد به جایت آب می‌بُردم
به جای قلبِ مشکت تیر می‌خوردم
به پای آرزوهای تو می‌مردم
نمی‌دیدم نگاهِ شرمسارت را

اگر می‌شد به جنگِ تیر می‌رفتم
به زیر کوهی از شمشیر می‌رفتم
که حتی نشکند آیینۀ چشمت
نبیند هیچ سنگی انکسارت را

به من پیکِ اجل نزدیک شد رفتی
تمام آسمان تاریک شد رفتی
شده «ام‌ُّالقَمر»؛ «ام‌ُّالبُکا» بی تو
ببین ای ماه، ابرِ در مدارت را

اگر چه قدّم از داغت خمید آخر
ولی مادر به رویایش رسید آخر
که شد اُم‌البنین «اُم‌الشهید» آخر
ببر حالا کنارت داغدارت را

چهار صورت قبر درست کرده بود .. پشتِ بقیع برا همدیگه روضه میخواندن .. (۱) یه گوشه از روضه رو خانم زینب میخواند (زبان حال)، یه گوشه از روضه رو اُم البنین .. یه وقت سکینه بلند میشد؛ اُم البنین من شرمنده‌ام .. من بودم مشکُ رو دوشِ عباس گذاشتم «فَسَمَعَ الأَطفَالُ يُنادُونَ العَطَشَ اَلعَطَشَ فَرَكَبَ فَرَسَهُ وَ أَخَذَ رُمحَهُ وَ القُربَةُ وَ قَصَدَ نَحوَ الفُراتِ ..» (۲) زینب سلام الله صدا میزد ام البنین شما که نبودی فقط شنیدی چه گذشت کربلا .. انقدر برا عباس و حسین داری ناله میزنی .. ام البنین داغ عباس با دلِ حسین کاری کرد .. روزِ عاشورا هر شهیدی رویِ زمین می افتاد اول حسینم میومد دم خیمۀ زن ها ما رو سر سلامتی میداد .. اما وقتی عباس رو زمین افتاد .. انگار دیگه کاری از حسینم بر نمیومد صدا زد .. «و قال الحسين ع الْآنَ انْكَسَرَ ظَهْرِي وَ قَلَّتْ حِيلَتِي ..» (۲) زینب به بچه ها بگو آماده اسارت بشن ..

کربُبَلا نبودم حیف،
داغش تو سینه‌م مونده
ولی همه روضه‌‌ها رو
زینب برا من خونده

مادر؛ چشماتُ دوست داشتم
عباس؛ غریبی‌تُ قربون
دستی نداشتی از چشمت
تیرُ و بکشی بیرون ..

چشمتُ و زدن بمیره مادرت برات
چشمتُ و زدن راحت شن از خشم نگات
چشمتُ و زدن دیگه نگی چَشم به آقات

امیدِ مادرت بودی
رفتی و من آشفته‌ام
نیستی زیرِ بال و پرم
خیلی زمین می اُفتم

قدِ رشیدُ و زهراییت
نورِ نگاهِ خسته‌م بود
بازوی حیدری تو
عصایِ دستم بود ..

دستتُ و زدن، بیفته روی خاک علم
دستتُ زدن، راحت برن سمتِ حرم
دستتُ زدن، قامت آقا بشه خم

چشمتُ و زدن بمیره مادرت برات
چشمتُ و زدن راحت شن از خشم نگات
چشمتُ و زدن دیگه نگی چشم به آقات

یاقمرالعشیره ، عباس عباس عباس ..

________________________________________________________

روضه و توسل ویژۀ وفات حضرت اُم البَنین (س)

ای اُم عشق مادرِ سرلشکر ادب
وی سایه سارِ قد تو رویِ سر ادب

بانویِ سرسپردۀ همسنگرِ ادب
در آسمان ملقبِ بر مادرِ ادب

از لحظه ای که واردِ بیت الکرم شدی
با احترام کردن خود محترم شدی

روزِ عروسیت شد و اوجِ عزیزیت
مبهوت شد زمانه از آن اشک ریزی ات

قربان آن درایت و دشمن ستیزی ات
رفتی به بیت عشق به شرط کنیزی ات

از ابتدا بنایِ تو بر احترام بود
جان تو نذرِ خدمتِ چندیدن امام بود

در ظّل نورِ فاطمه با غم عجین شدی
شمس الضحی مکتب حق الیقین شدی

ماه تمام چهار مه جبین شدی
دادی بَنی و حضرتِ اُم البنین شدی

ام البنین شدی و به تو التفات شد
آغوشِ تو پناه زنان و بنات شد

بانو تو کیستی که بنازد کرم به تو
باب النجات داده کلیدِ حرم به تو

غرق توسل است عرب تا عجم به تو
داده امام عصر، خدا را قسم به تو

یعنی تو شاهراهِ نزولِ عنایتی
سجادۀ عبادتی و باب حاجتی

عالم به حیرت است از این جانثاری‌ات
مادر شدی و برف شدی بهر یاری ات

جان ها فدای مادری افتخاری ات
قربان این تفضل و این سفره داری ات

خورشیدِ در تلألؤیی و ذره پروری
تو باب فضلی و به اباالفضل مادری

مادر شدی که داغ ببینی کمان شوی
در هر بهار راوی فصل خزان شوی

باران شوی، خمیده شوی، نیمه جان شوی
گریان شوی و مادر گریه کنان شوی

ما را ز اشک خویش تو تزکیه کرده ای
خاکِ بقیع را تو حسینیه کرده ای

بعد از حسین از دل و جانت سرور رفت
گریان شدی و نالۀ تو تا قبور رفت

بر پیکری که زود سرش در تنور رفت
از بس گریستی تو، زِ چشم تو نور رفت

آه از جگر کشیدی و قلبت کباب شد
بعد از حسین خانۀ شادی خراب شد

بعد از حسین زنده نمودی قیام را
گریان نمود گریۀ تو خاص و عام را

زینب که رفت داغ تو انگار تازه شد
یعنی دوباره داغ علمدار تازه شد

زینب که رفت پیر و خمیده کمر شدی
نالان شدی شکسته شدی مختصر شدی
یعنی که رو به قبله شدی محتضر شدی
چشم انتظارِ دیدنِ روی پسر شدی
اما یلان تو همه در خاک خفته اند
در بین خاک با تن صد چاک خفته اند

وقتش رسیده روضه حساس را بخوان
در بزم گریه عطرِ گل یاس را بخوان
مجلس بگیر نوحۀ احساس را بخوان
یک چند صفحه مقتل عباس را بخوان
شرح نزول ساقی سرمست را بگو
از مرکب افتادن بی دست را بگو

*وقتی خواست از رو اسب به زمین بیاد همه شنیدن، بی دست بوده .. از روی اسب به زمین افتاد ..*

برگو چگونه عطش گریه خیز شد
جسمش چگونه مرکز ثقلِ ستیز شد
شمشیر حمله کرد و سرنیزه تیز شد
بالا بلندِ خیمه تنش ریز ریز شد
برگو چگونه نالۀ زن ها بلند شد
با پارچه‌ سرش به روی نیزه بند شد

برا بی بی ام البنین روضه بخوانیم .. همون روضه ای که خودش خوانده : باور نمی کنم کسی جرائت کرده باشه بر سر مبارکت زده باشه اون هم با عمود آهن .. اما شنیدم اول دست هاتُ قطع کردن .. دوم شنیدم تیر به چشمت زدن .. آنگاه عمود آهن بر سرت زدن .. سرت از هم پاشیده شد .. همچین که رو زمین خواست بیفته صدا زد داداش زود بیا «اخا ادرک اخا ..» ابی عبدالله به سرعت آمد .. راوی میگه تو این آمدن دیدن به لحظه ایستاد، پیاده شد، شی رو برداشت به چشم گذاشت .. جلوتر آمدم دیدم دست های عباسِ .. با همون وضع آمد تا رسید به بدن یه نگاه به آن بدنِ پاره پاره و تیر باران خورد کرد، صدا زد «أَلانَ إنکَسَرَ ظَهرِي وَ قَلَّت حِيلَتِي وَ انقَطَعَ رَجائِي..»(۱) بمیرم برات .. دیگه کسی نیامد سمتِ این بدن .. کار حسینم بعد از این تمام شد .. دشمن فرصت پیدا کرد .. اول بدن رو غارت کرد بعد طوری به بدن صدمه زد که امام چهارم حضرت رو به سختی جمع کرد .. همه گفتن عباس قد رشیدی داره .. اما هرکی رفته سردابِ آقا میگه یه قبرِ کوچکی قرار دارد

________________________________________________________

روضه و توسل ویژۀ وفات حضرت اُم البَنین (س)

عمری برای داغ زهرا گریه کردی
هر نیمه‌شب هم‌پای مولا گریه کردی

در پای تو خاک بقیع ازاشک گِل شد
وقتی که گفتی واحسینا گریه کردی

اول برای زینب و داغ حسینش
بعدش برای دست سقا گریه کردی

یکبار دیدی که رباب از حال رفته
صدمرتبه مانند دریا گریه کردی

دیدی رقیه نیست جای او سکینه
هربار که میگفت بابا گریه کردی

خوب است که شام غریبان را ندیدی
با روضه‌های خار صحرا گریه کردی

حرف سه شعبه آمد و ازحال رفتی
دیدی کسی می‌افتد از پا گریه کردی

تشت طلا و خیزران را که ندیدی
ابری شدی با حرف زنها، گریه کردی

حرف کنیز آمد سکینه زود تب کرد
لطمه زدی هی صورتت را، گریه کردی

بی‌بی نبودی موی دختر بچه‌ها سوخت
قدّ تمام سینه‌زنها گریه کردی

دیدی میری تشییع جنازۀ یه مادری، اگه ببینی خلوته میگی حتما پسر نداره .. چون روابط عمومی هر خانواده پسرای اون خونواده‌ن.

فردا میخوان بدن حضرت ام البنین (س) رو تشییع کنن؛ کاش یکی از بچه‌های حضرت بود زیر تابوت مادرُ می‌گرفت ..

بی‌بی جان! شما بچه نداشتین که زیر تابوت رو بگیرن، ولی من یه خانم دیگه رو سراغ دارم؛ پسرهاش بودن، شوهرش هم بود، اما تو دل شب غریبونه بدن رو تشییع کردن ..

بی‌بی جان! بازم خوبه شما رو روز تشییع کردن، بازم خوبه کسی به شما جسارت نکرد، اما مادر مارو تو مدینه زدن ..
سینه شکسته، پهلوشکسته، بازوشکسته ..

یازهرا…‌

دیدی یه حرف میشنوی، میگی: نه! باورم نمیشه! اصلا! هیچ جوری! دروغه این حرفا…
یا اگرم باور کنی، یعنی یقین پیدا کنی این حرف راسته، متحیر میشی ..

میخوام چندتا صحنه از کربلا بگم که متحیر شدن؛ یکیش اینجا بود:
اباعبدالله تا اومد بالای سر علی اکبرش؛ میگه “وَقَفَ مُتَحَیِّرا” (۱) اول متحیر شد: نه، این بدن علی اکبر نیست. آخه علی اکبر من اینجوری نبوده، رشید بوده…

صحنه دوم رو میخوام بگم:
اون لحظه‌ای که بی‌بی زینب اومد تو گودال قتلگاه، خودشم بدن حسین رو نشناخت؛ اما تا اومد بیرون دید یکی میگه: “اُخَیَّ ، اِلَیَّ” تا اومد نشست کنار این بدن، روایت میگه سکینه اومد کنار عمه نشست:
_عمه جان با کی حرف میزنی؟!
گفت: مگه نمی‌شناسی این بدن باباته؟!
گفت: نه؛ آخه بابای من اینجوری نبوده؛ چه‌جوری میگی این بدن بدن بابامه!؟ نه لباسی، نه سری…

یه صحنه هم تو شام سراغ دارم؛
اون لحظه‌ای که زینب(س) دید داره با چوب خیزران به لب و دندان میزنه.(۲)
گفت: نه! اشتباه میکنی؛ این لب و دندان رو پیغمبر بوسیده…

یه صحنه هم ام البنینه؛
بشیر که اومد خبر شهادت رو به ام‌البنین بده، عرضه داشت که چهار بچه‌ت رو کشتن، گفت فدای حسین. (۳)
یکی یکی نحوه شهادت‌ها رو گفت. تا رسید به عباس…
(مادره دیگه، هی تو ذهنش مرور میکنه؛ اون سه تا بچه‌م راه داشته که بهشون نفوذ کنن، اما عباس رو من یکی قبول نمیکنم. چی شده عباسم؟!)

خورده خورده گفت تا رسید اینجا که؛ ام‌البنین عمود به فرقش زدن.
(هیچی نگفت.) تا حرفاش تموم شد، گفت: بشیر! من یه سؤالی ازت دارم؛چه‌جوری به عباس من نزدیک شدن؟ اصلا کسی جرئت نزدیک شدن به عباس رو نداره؛ چه‌جوری عمود به فرقش زدن؟

گفت: ام‌البنین، اول دست راستش رو انداختن، بعد دست چپش رو انداختن، بعد که دیگه دست نداشت دورش حلقه زدن، یه عده نامرد با نیزه، یه عده با شمشیر…

اول میترسیدن بیان جلو، چون با چشماش همه رو فراری میداد. اما یه مرتبه اون نانجیب اومد جلو؛ گفت عباسی که میگن تویی!؟
گفت: نانجیب یه موقعی اومدی من دست به بدن ندارم. گفت: تو دست نداری ولی من دست دارم. این عمود رو بلند کرد، یهو عباس صدا زد: یازهرا… ((۴) مقتل حضرت ابالفضل علیه السلام))

“ام‌البنین در کربلا نبودی، واویلا
بر فرق عباست زدن عمودی، واویلا”

حسین….

________________________________________________________

روضه و توسل ویژۀ وفات حضرت اُم البَنین (س)

گداى خوشه چینم تا قیامت خرمن او را
که حسرت می‌برد فردوس عطر گلشن او را

چنان مشکل گشا، باب الحوائج، کاشف الکرب است
گرفتند اولیا الله عالَم دامن او را

ندیدم سربلند و سرفرازى را مگر اینکه
بدیدم محضر ام البنین خم گردن او را…

معیّن گشته مزد فاطمیه دست این بانوست
که معنا کرده سفره‌دار زهرا بودن او را

امیرالمؤمنین همسر، ابوفاضل پسر، به به!!
بنازم این مقام و جاه و شأن اَحسن او را

عباى مرتضى را وصله که میزد همه دیدند
که نخ می‌کرد جبرائیل بعضاً سوزن او را…

زیارت می‌کنم جاى رباب و نجمه و زینب …
مزار اطهر او را، معلّا مدفن او را

اگر دیروز جارو کرد زیر پاى زینب را
کنون جارو کشند این‌سان ملائک مسکن او را

چنان جانسوز مرثیه میان کوچه سر می‌داد
که می‌دیدند مردم گریه‌هاى دشمن او را

به او گفتند عباست صدا میزد حسینم کو؟!
نشانش داد زینب پارۀ پیراهن او را

اگر چیزی جز این می‌ماند از عباس، می دادند
فقط دادند دستش تکه تکه جوشن او را

يَا مَنْ رَأَى الْعَبَّاسَ كَرَّ عَلَى جَمَاهِيرِ النَّقَدِ
وَ وَرَاهُ مِنْ أَبْنَاءِ حَيْدَرَ كُلُّ لَيْثٍ ذِي لَبَدٍ
(ای که عباس را دیدی حمله می‌کرد بر توده‌های فرومایه
و از فرزندان حیدر هر شیر یال داری دنبال او بود)

أُنْبِئْتُ أَنَّ ابْنِي أُصِيبَ بِرَأْسِهِ مَقْطُوعَ يَدٍ
وَيْلِي عَلَى شِبْلِي أَمَالَ بِرَأْسِهِ ضَرْبُ الْعَمَدِ
(خبردار شده‌ام که به سر فرزندم ضربت وارد شده درحالی‌که بریده دست بود
وای بر من بر شیر بچه‌ام که ضربت عمود سرش را خمیده کرد)

لَوْ كَانَ سَيْفُكَ فِي يَدِيْكَ
لَمَا دَنَا مِنْهُ أَحَدٌ
(اگر شمشیرت در دستت بود
کسی نمی‌توانست به تو نزدیک شود)

عَمَد الحَدیدُ بِالکَّربلا خَسَفَ القَمَر

________________________________________________________

روضه و توسل ویژۀ وفات حضرت اُم البَنین (س)

آسمان بودی و در دامان مهرت ماه بود
قله ایثار هر کوهی کنارت کاه بود

همسر مولا شدی اما درون خانه اش
زادۀ زهرا به چشم تو ولی الله بود

نیستی زهرا ولی آن قدر می دانیم که
مثل او تنها علی از رتبه ات آگاه بود

زود از داغ پسرهای رشیدت سوختی
آه عمر نامت ای اُم البَنین کوتاه بود

در کنار چار نقش قبر کارَت روز و شب
نوحه بود و ناله بود و اشک بود و آه بود

با خجالت از رباب آخر وجودت آب شد
تا که حرف مشک میشد اشک تو در راه بود

خواستم وصفی کنم از عشقِ عباس و حسین
مصرعی کوتاه شد خورشید محو ماه بود

________________________________________________________

روضه و توسل ویژۀ وفات حضرت اُم البَنین (س)

نشد از چهره‌ام غم را بگیری
زِ من اندوهِ عالم را بگیری
برای رفتنم اینسو و آنسو
نشد مادر که دستم را بگیری

تو خوردی تیغ پژمردم من اینجا
دو دستت را که زد مُردم من اینجا
همینکه از رویِ مَرکب عزیزم
زمین خوردی زمین خوردم من اینجا

*خدا رحمت کنه اون کسی رو که برا ام البنین بلند بلند گریه میکنه و زمزمه داره .. همه مادرا دوست دارن روزای آخرِ عمرشون پسرها و بچه هاشون دورش باشن .. آخ بمیرم برات بی بی جان ..*

نه که امروز مادر درد دارم
که روز و شب سراسر درد دارم
از آن ساعت که با ضربه شکستند
سرت را بی هوا سردرد دارم

اگر بشکسته‌ام مانندِ زهرا
ببین دلخسته‌ام مانندِ زهرا
سرت را تا که رویِ نیزه بستند
سرم را بسته‌ام مانند زهرا

به یادت آه ، یکسر می‌کشیدم
که گویی از تنت پَر می‌کشیدم
به هر تیری که بر جسمِ تو می‌رفت
من اینجا آی مادر می‌کشیدم

مرا گفتند که بازو ندارد
دگر عباسِ تو اَبرو ندارد
بمیرد حرمله بد زد به چشمت
از آن لحظه دو چشمم سو ندارد

نشد بال و پَرِ خود را بگیرم
به دامن اصغرِ خود را بگیرم
من از شرمندگی پیشِ رُبابم
نشد بالا سرِ خود را بگیرم

*آخ رباب .. عباسمُ حلال کن .. نتونست برا علی اصغرت آب بیاره رباب .. کاری کردن عباس از خجالت آب شد ..*

پس از تو کاش زنجیری نمی‌ماند
تو می‌خوردی و شمشیری نمی‌ماند
تمامش کاشکی خرجِ تو میشُد
برایِ حرمله تیری نمی‌ماند

“ببین مادر زِ گریه آب رفته
و از سردردها از تاب رفته
به نیزه دار گفتم بچه داری؟
کمی آرام تازه خواب رفته”

عزیزم جان جانا نور عینا
به فرقم باد خاک عالمینا
نگاهم مانده بر در تا بیایید
حسینم وا حسینم وا حسینا

________________________________________________________

سینه زنی و توسل ویژۀ وفات حضرت اُم البَنین (س)

گریه کن، منم تا صبح برات گریه میکنم
گریه کن، تا زنده ام پا به پات گریه میکنم
گریه کن زینب، گریه کن زینب ..

برام تعریف کن چی شد!
با این غصه چیکار کردی؟!
آخه کی باورش میشد
بری تنهایی برگردی؟! ..

از عباسم بعید بود خواهرش آوارشه
از عباسم بعید بود مشکِ آبش پاره شه

حلالش کن نتونسته برات کاری کنه
حلالش کن نذاشتن خیمه رو یاری کنه
علمداری کنه ..

گریه کن، منم تا آخرش گریه میکنم
گریه کن، براش با خواهرش گریه میکنم
گریه کن زینب ، گریه کن زینب ..

چقدر درد آورِ وقتی
با ناله روضه میخونی
از آتیشِ همین روضه ت
یه دنیا رو می سوزونی

از اون بارونِ تیر و نیزه ها شرمندتم
از این که من نبودم کربلا شرمندتم

شنیدم که حسینُ سر بریدن وایِ من
شنیدن کی بود مانند دیدن وای من
می سوزی جای من ..

گریه هام، از این دردم خلاصم نمیکنه
گریه هام، چیزی از غصه هام کم نمی کنه
آه و واویلا ..

رویِ پلکم پُر از زخمه
علاجم گریه کردن نیست
با این حالی که من دارم
علاجم غیرِ رفتن نیست

سکوتِ من برا حفظِ غرورم نیست رباب
نگی اُم البنین سنگِ صبورم نیست رباب

خجالت میکشم وقتی نگاهم میکنی
میبینم داری به سختی نگاهم میکنی

خبر داری از چشمِ زمزم شده؟!
یه شب دختری گم شد از قافله
خبر داری از گیسویِ کم شده

خبر داری از سنگ و دشنام و شام
خبر داری از سنگ و خاشاک و بام
من و گردشِ تویِ بازارِ شام

خبر داری از تهمت و ناسزا
تماشایِ زینب تو اون ازدحام

به رخسارِ ناموسِ زهرا نزن
به پهلویِ ما بی هوا پا نزن
ببین از رو نیزه نگات میکنه
اقلاً جلو چشم سقا نزن ..

خبر داری از قامتِ خم شده
خبر داری از چشم زمزم شده
یه شب دختری گم شد از قافله
خبر داری از گیسوی کم شده

یا اُم البنین .. یا اُم البنین ..

________________________________________________________

سینه زنی و توسل ویژۀ وفات حضرت اُم البَنین (س)

بی تابم و حزینم، من اُم بی بنینم
رو خاک غم میشینم، من اُم بی بنینم ..

سرمیذارم رو خاکِ غربتِ بقیع
بیقرارم کنار تربتِ بقیع
روز و شبها میگم با زهرا “حسین”
ناله دارم میون هیات بقیع ..

من مادرِ اباالفضل، مادرِ شهیدانم
نوحۀ شب و روزم، ای وای حسین جانم

سفره داره روضه هایِ ماتم حسینم
مادرِ مدافعانِ حرم حسینم ..

شرمنده از سکینه م، من اُم بی بنینم
وقتی علم می بینم، من اُم بی بنینم ..

برنگشتی به خیمه آب آورم
جاریه علقمه توو چشم ترم
من خجالت زدم هنوز از رُباب
وقتی میگه با گریه وای اصغرم ..

گریون میشه مدینه، در غم عزیزانم
نوحۀ شب و روزم، ای وای حسین جانم

الگوی علم به دوش علم حسینم
مادر مدافعانِ حرم حسینم

اُم الشهید دینم، من اُم بی بنینم
داغ حسین رو سینه م، من اُم بی بنینم

هرشب جمعه با دلِ مضطرم
من عزادارِ شاه بی لشکرم
روضۀ ما با فاطمه کربلاست
توو مدینه باید باشیم بی حرم ..

شبهای جمعه مثل، فاطمه پریشانم
نوحۀ شب و روزم، ای وای حسین جانم

تا همیشه زیر دین کرم حسینم
مادر مدافعانِ حرم حسینم

________________________________________________________

روضه و توسل ویژۀ وفات حضرت اُم البَنین (س)

السلام ای مادر ایثار یا ام البنین
دلخوشی حیدر کرار یا ام البنین
وقت توصیف تو ای بانو زبان ها لال شد
مدح تو بالاتر از گفتار یا ام البنین
جز تو در عالم کدامین زن برای زینب است
بعد زهرا بهترین غمخوار یا ام البنین
تو همانی که به عشق قبله عالم حسین
تربیت کردی سپهسالار یا ام البنین
خوش به حال هر که چون تو غیر گریه بر حسین
تا دم آخر ندارد کار یا ام البنین
مادر یل ها سرت را تا ابد بالا بگیر
دست از شرمندگی بردار یا ام البنین
جان عباست بیا بس کن ، برایت خوب نیست
گریه با این چشم های تار یا ام البنین
بیشتر از هر چه غم در سینه ات داری تو را
پیری زینب دهد آزار یا ام البنین
خوب شد ماندی ، ندیدی که حسین افتاده بود
بین مقتل تشنه و بی یار ، یا ام البنین
خوب شد ماندی ندیدی زینب افتاد از نفس
از حرم تا قتلگه صد بار، یا ام البنین
خوب شد ماندی ندیدی خیمه ها می سوخت در
آتش بین در و دیوار یا ام البنین
خوب شد ماندی ندیدی کاروان را بی حسین
در میان کوچه و بازار یا ام البنین
خوب شد ماندی ندیدی بر فراز نیزه ای
خورده از پهلو سر ِ سردار یا ام البنین
خوب شد ماندی ندیدی خنده مستانه بر
اهل بیت احمد مختار یا ام البنین

 

 

17 فوریه 22
بدون دیدگاه
50,941
دانلود

مدح و توسل ویژۀ ولادت حضرت زهرا (س) – ۱۴۰۰

2
مدح و توسل ویژۀ ولادت حضرت زهرا (س) سال 1400

مدح و توسل ویژه ولادت حضرت زهرا (س)

پرواز می‌دهیم كه بال و پرت كنیم
معراج می‌بریم كه پیغمبرت كنیم

دیگر بس است خلوت چله نشینی‌ات
وقتش رسیده است مقرب ترت كنیم

دسته‌گل قدیمی خود را از این به بعد
دست تو می‌دهیم كه تاج سرت كنیم

حالا نماز شكر بخوان فدیه‌ات بده
تا صاحب زلال ترین كوثرت كنیم

می‌خواستیم فرق كنی با پیمبران
می‌خواستیم آینۀ دیگرت كنیم

این سیب را بگیر و برای خودت ببر
وقتش شده است فاطمه را دخترت كنیم

شایسته است با پدر فاطمه شدن
از خانوادۀ پسری ابترت كنیم

می‌خواستیم نسل تو زهرا نسب شود
ضرب‌المثل برای عجم تا عرب شود

خورشید، آفتابی انوار فاطمه است
صبحی اگر كه هست بدهكار فاطمه است

آیینه‌اش سه مرتبه خود را ظهور داد
پیغمبر و علی همه تكرار فاطمه است

هر جلوه‌ای كه جلوه‌ی نوری نمی‌شود
زهرا شدن فقط و فقط كار فاطمه است

شام زفاف پیرهن كهنه می‌برد
این تازه اولین شب ایثار فاطمه است

فردا اسیر دست جهنم نمی‌شود
امروز هركسی كه گرفتار فاطمه است

زهرا اگر نبود ولایت نداشتیم
گمراه می‌شدیم و هدایت نداشتیم

زهرا بنا نداشت خودش را بنا كند
می‌خواست بنده باشد و یا ربّنا كند

مثل علی عروج نمازش امان نداد
اصلا به پای پُر ورمش اعتنا كند

تا كه مدینه از گل توحید پر شود
كافی است در قنوت خدا را صدا كند

طبق روال هر شب جمعه نشسته تا
قبل از خودش سفارش همسایه را كند

دستی كه پیش خانۀ زهرا دراز نیست
در شرع بر جنازۀ آن كس نماز نیست

او آمد و خزان زمین را بهار كرد
بر شاخه‌ها شكوفۀ عصمت سوار كرد

آیا بدون مُهر مناجات فاطمه
می‌شد به سجده كردن خود افتخار كرد؟

وقتی شب زفاف پیمبر رسید و بعد
بین علی و فاطمه تقسیم كار كرد

خوشحال شد تمامی احساس معجرش
وقتی رسول فاطمه را خانه دار كرد

آن هم برای حاجت مسكین شهر بود
روزی اگر ز حادثه میل انار كرد

اخلاص پینه‌هایش همیشه زبانزد است
از بس كه دست فاطمه در خانه كار كرد

وقتی تمام قاطبه‌ها بی‌حماسه بود
خود را خمیده كرد ولی ذوالفقار كرد

پس می‌شود برای عوض كردن زمان
نوآوری فاطمه را اختیار كرد

بی‌فاطمه كه شیعه شكوفا نمی‌شود
شیعه مرید دشمن زهرا نمی‌شود

________________________________________________

سرود و شور ویژه ولادت حضرت زهرا (س)

سجاده‌اش قبلۀ جبریل
تسبیحش نورِ افلاکه
این بانو مادر آب و
هم‌کُفه پدرِ خاکه

مضمون شعر شاعرهاست
از لطف دُر لبخنده‌ش
باید تا روز محشر گفت
از برکات گلوبندش

بیا که موقع نزول أَعْطَيْنَا شد
نگین خاتم ختم رسل پیدا شد
اگه دُرّ نجف ابالحسن باشه پس
بگو دُرّ مدینه حضرت زهرا شد

نغمۀ قناری‌ها، بارون بهار اومد
چشم مرتضی روشن، تیغ ذوالفقار اومد
«مَبْرُوك، مَبْرُوك يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ
نَفْرَح، نَفْرَح الِزهراء البَتول»
ــــــــــــــــــ
حس مادر و فرزندی
بین ما هست و این بانو
میلادش روز عشق ماست
سوگند به ضامن آهو

کمتر بین بقیع حاجی
دنبال قبر خاکی باش
صحنش توو سینه‌های ماست
شهر قم شد زیارتگاه

شب زیارت و به این دلیل دوست دارم
که روی چشم زائرا قدم میذارم
برا بهشتِ زیر قدم مادرها
شبای جمعه کربلا قدم میذارم

مایۀ مباهاته، سادات بَنه زهرا
میگن به کسی مادر، که خالق ما فیهاست
«مَبْرُوك، مَبْرُوك يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ
نَفْرَح، نَفْرَح لِزهراء البَتول»
ــــــــــــــــــ
گهواره‌ش رو به خورشید و
قنداقه‌ش نورِ به مهتابه
به‌به‌به چی از این بهتر
میلادِ اُمّ الاربابه

الگوی زینب کبری
الگوی عزّت زن شد
گلبارون کرده این فجر و
فروردین ماه بهمن شد

اومده شد گل از گل به روی پیغمبر
مثل گل انار شکفت و چشماش تر شد
شبه ولادتش روی لب هر باباست
خدا رو شکر که نورسیده‌مون دختر شد

رحمت خونه‌ست دختر، رحمت النبی اومد
به اُمّ اَبیها و، بضعة النبی اومد
«مبروک مبروک ایها الرسول
نفرح نفرح لزهرا البتول»

________________________________________________

سرود و شور ویژه ولادت حضرت زهرا (س)

توو قلبم خود خدا، میدونه چه خبرِ
قانون دلم اینه، هر روزْ، روزِ مادرِ
زهرا مادرمه…

عشقه که بال و پر، پرواز کبوترِ
پرواز تو هوای تو، از عرش هم بالاترِ

عطر آشنای تو، دل هامون و می‌بره
شوق یک نظر تو، با دنیا برابره

تا مشکل‌گشا تویی، هر دردی بی اثره
دستم رو به ضریحت، می‌گیرم بالاخره

مبهوتت شهادته، محتاجت سخاوته
گرده روی چادرت، خورشیدِ هدایته

عالَم با وجود تو، سر تا پا لطافتِ
این عهد بین من و تو، تا روز قیامتِ

این فرزند خَلَف، سرباز ولایتِ
مثل حاج قاسم تو، جون دادن سعادتِ

هر کی شد مرید تو، دنبال شهادتِ
تعداد فدایی‌هات، حالا بی‌نهایتِ ..

محبوب خدا تویی، جان مصطفی تویی
اصل خط به خط دین، نور هل اَتیٰ تویی

مهرت تو آب و گلم، عشق عاشقا تویی
دردی می‌مونه مگه، تا مشکل‌گشا تویی

رازه صحبت خدا، با آل عبا تویی
آروم جون علی، روح مرتضیٰ تویی

حیدر آیینه ی تو و، سر لافتیٰ تویی
خون نهضت حسین، قلب مجتبی تویی

زهرا همدم علی، گرمای دم علی
استعداد اثره، اسم اعظم علی

اسمت دار و ندار و، دستت مَرهَم علی
با تو سینه می‌زنم، زیر پرچم علی

هستی تو اِلَي الاَبَد، تسکین غم علی
ذکر یا علی مدد، مولای همه علی

مولا یا علی علی…

مادر تاج سرمه، امید آخرمه
جنت زیر قدمش، بود و هست و عدمه

دست رحمت خداست، اصلِ جود و کرمه
جبریل پرده دارشه، دستش تیغ دو دمه

هر لحظه باخبره، از دردِ دل همه
هر حاجت، روا میشه، با ذکر یا فاطمه ..

قلب من ضریحشه، کی گفته بی حرمه؟!
عالَم اینو بدونه، که زهرا مادرمه…
زهرا مادرمه…

۱- منی که از تولدم
تو کشوری بزرگ شدم

که از سر مأذنه هاش
اسم علی و بچه هاش

پیچیده سمت هر طرف
دل میره، ایوون نجف

میخوام تو لشگرش باشم ..
غلام قنبرش باشم ..
با علی، با علی، با علی، تا آخرش باشم ..

علیُ حُبُهُ جُنَّه، قسیم النار والجَنّه ..
وصیُ المصطفی حقا، امام الانسِ و الجِنَّه

________________________________________________

مدح خوانی ویژه ولادت حضرت زهرا (س)

جاوید باد رایت منصور مصطفی
پاینده با دولت مامور مصطفی
در سر نبود و نیست بجز شور مصطفی
معراج را احاطه کند نور مصطفی
زهرا که بود جلوۀ ایمان مصطفی
زهرا که بود پاره ای از جان مصطفی

پس در مقام فاطمه باید چنین نوشت
با اقتدا به حضرتِ روح الامین نوشت
او را دلیلِ خلق زمان و زمین نوشت
از هل اتی و قصۀ حبلُ المَتین نوشت
ساقی اجازه داد که ساغر بیاوریم
ناقوسِ عشق را به تکاپو در آوریم

سری در آفتاب نهانش نهفته است
از خنده ای که رویِ لبِ او شکفته است
معلوم میشود چه در این ذات خفته است
غیر از علی علی سخنی را نگفته است
روزِ الست فاطمه ریحانۀ خدا
جای «بلی» به نام «علی» برده التجا

پیغمبری که بود به افلاکیان قوام
دیدند وقت آمدنت می کند قیام
هم بر قیام احمد و هم دخترش سلام
زهرا که بود تیغ خدا بود در نیام
روزی که پای حق امامش قیام کرد
کار رسالت نبوی را تمام کرد

صدیقه ای که باعث خیر کثیر شد
بر شام تار یثرب بدر منیر شد
بانی اتفاق عظیم غدیر شد
روزی که شیر حق به حقیقت امیر شد
کفو علی که بود بجز دختر رسول!
صدیقۀ عفیفۀ راضیۀ بتول

از تو علی نداشت عزیزی مطیع تر
محشر به جز تو نیست رسولی شفیع تر
طبعم بلند هست و ز مردم مَنیع تر
اما از خاک پای فضه مقامی رفیع تر؟
جز این نخواستیم که ما را همین بس است
والله خاک پای کنیزت مقدس است
ــــــــــــــــــ
ای شکوهت فراتر از باور
ای مقام ات فرا تر از ادراک
وصف تو درک ليله القدر است
فهم ما از تبار «ما ادراک»

کوثری،‌‌ بی کرانه دريایی
ما و ظرف حقير اين کلمات
بايد از تو نوشت با آيات
بايد از تو سرود با صلوات

آيه در آيه وصف تو جاری ست
«فَتَلَقَّی .. »، «مباهله»، «کوثر»
در دل «اِنَّما یُریدُ اللهُ .. »
در «فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ»

از بهشت آمدی به هيئت نور
عطر سيبت وزيد در هستی
تو گلي … نه، تو نو بهار .. نه
تو بهشت دل پدر هستی

پدر و مادرم فدایِ شما
مادری کرده ای برایِ پدر
چشم بد دور، چشم شيطان کور
دست تو بود و بوسه های پدر

از بهشت آمدی و روشن شد
سرنوشت دل علی با تو
بي تو کم بود در تمام جهان
نيمۀ ديگرش ولی با تو …

وصف ذات تو و صفات علی
وصف آيينه است و آيينه
غربت و خندۀ تو و دل او
قصۀ گرد و دست و آيينه

خانه می شد بهشتی از احساس
با گل افشانیِ بهاریِ تو
عاطفه با تمام دل می زد
بوسه بر دست خانه داریِ تو

خانه از زرق و برق خالی بود
از صفا، عاشقی، محبت پر
داشتی ای کليد دار بهشت
پينه بر دست، وصله بر چادر

از بهشت آمدی و آوردی
يازده سورۀ بهشتی را
مصحفِ سر نوشت خود ديديم
سوره های که می نوشتی را

نسل تو نوحِ با شکوهِ نجات
نسل تو خضرِ آسمانیِ راه
جلوه ای از دم تو را ديديم
در مسيحی به نام روح الله

روز مادر شده دلم با شوق
پر زده در هوای تو مادر
منم و وسعت بهشت خدا
منم و خاک پایِ تو مادر

آرزو دارم اين که بنشينم
لحظه ای در جوار تو اما ..
آرزو دارم اين که بگذارم
شاخه گل بر مزار تو اما ..

آه در حسرت زيارتِ تو
دل ما آشنای دلتنگی است
حرم دختر کريمۀ تو
شاهدِ لحظه های دلتنگی است

روز مادر شده به محضر تو
آمدم پا به پای اين کلمات
هدیۀ من برای تو اشک است
هديۀ من برای تو صلوات

شاعر:سید محمد جواد شرافت

دادیم به حکمت و به لطفی به شما
از این همه سوره، سورۀ کوثر را
کوتاه ترین سوره‌ی قرآن یعنی
کوتاه ترین راهِ رسیدن به خدا

________________________________________________

مدح خوانی ویژه ولادت حضرت زهرا (س)

هر دختری که اُمّ أبیها نمی‌شود
هر مادری که مادر دنیا نمی‌شود

نور تمام عالم امکان به روی هم
یک جلوه نور چادر زهرا نمی‌شود

وقتی که اختیار دو عالم به دست اوست
محشر بدون فاطمه بر پا نمی‌شود

یعنی که بی‌ولایت او هیچ طاعتی
اذن ورودِ جنت الاعلی نمی‌شود

فردا به قله‌های سعادت نمی‌رسد
هر کس دخیل چادر زهرا نمی‌شود

حبل‌المتین شیعه نخ جانماز اوست
بی او گره ز کار کسی وا نمی‌شود

می‌افتد از نگاه پر از مهر فاطمه
هر کس فدائیِ ره مولا نمی‌شود

________________________________________________

سرود زیبا ویژه ولادت حضرت زهرا (س)

فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِین
اومده به دنیا
همسر امیرالمؤمنین

شفیعۀ قیامت فاطمه
فقیۀ هدایت فاطمه
کریمۀ کرامت فاطمه فاطمه فاطمه ..

شب و شور و شب سرور
ستاره بارونه عالم بالا
چه خبر روی زمین
تابیده شمسۀ حضرت زهرا ..

«علی علی .. علی علی ..
علی علی علی علی علی جان»
ـــــــــــــــ
صدایِ بهاره صدایِ آسمون
شب دل سپردن
به مادرِ خوب اربابمون

تجلی امامت فاطمه
نتیجۀ ولایت فاطمه
طریقۀ عبادت فاطمه فاطمه فاطمه ..

اگه میخوای که بمونی
همیشه عاشق و فانی زهرا
برو نجف بگو منم
گدای حضرت علی اعلی

«علی علی .. علی علی ..
علی علی علی علی علی جان»
ـــــــــــــــ
آقای من بی نظیره
همونی که داره خیلی طرفدار
پدرمه همونی که
لقبشم شده حیدر کرار

«علی علی .. علی علی ..
علی علی علی علی علی جان»
ـــــــــــــــ
فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ
اومده به دنیا
همسر امیرالمؤمنین

شفیعۀ قیامت فاطمه
فقیۀ هدایت فاطمه
کریمۀ کرامت فاطمه فاطمه فاطمه ..

شب و شور و شب سرور
ستاره بارونه عالم بالا
چه خبر روی زمین
تابیده شمسۀ حضرت زهرا ..

«علی علی .. علی علی ..
علی علی علی علی علی جان»

________________________________________________

مدح و توسل ویژه ولادت حضرت زهرا (س)

از نجف آمده ام از نجف آبادِ علی
تا بخوانم همه جا نادِعلی نادِعلی
من و ایوانِ علی پنجره فولادِ علی
که علی عشق ، علی جام ، علی باده علی
هرکه شد غرقِ علی دید علی فاطمه است
مرتضی مثل کسی نیست ولی فاطمه است

باید از خلق چهل سال جدا بنشیند
تا چهل سال فقط پیش خدا بنشیند
هِی به معراج رَوَد هِی به دعا بنشیند
چله ای آخرِ سر غار حرا بنشیند
تا خدا هرچه که دارد به پیمبر بدهد
تا به قرآنِ خودش سوره کوثر بدهد

باید او عینِ پیمبر خودِ خاتم باشد
باید انگار خداوند مجسم باشد
باید او معنیِ اسلام مُسَلم باشد
جمع اسما ء خدا جامعِ اعظم باشد
باید این مرد علی باشد و حیدر بشود
تا که با حضرت صدیقه برابر بشود

مادر آخرت آمد که به دنیا برسد
خاک لب تشنه مهیاست که دریا برسد
مریم و آسیه و هاجر و حوا برسد
فاطمه آمده تا اینکه به زهرا برسد
نقطۀ “فا” به بَرِ نقطۀ “باء” آمده است
آی جبریل بخوان مادرِ ما آمده است

چارده مرتبه حق گفت که تنها زهراست
چار علی چار محمد همه زهرا زهراست
یک حسین و دو حسن این سه به یکجا زهراست
حضرتِ جعفر از او حضرت موسی زهراست
او که مادر شده بر سرورِ پیغمبرها
پس بگو نیست مگر مادر پیغمبرها

هرچه جبریل پریده نرسیده است به او
هرکجا عقل دویده نرسیده است به او
کعبه ازحج که رسیده نرسیده است به او
سینه را باز دریده نرسیده است به او
فاطمه کعبه شده مکه اسیرش باشد
خواست تا کعبه فقط جای امیرش باشد

چادرش را که تکان داد جهان پیدا شد
اولین بار که خندید زمان پیدا شد
آمد از پیش خداوند و مکان پیدا شد
تا به لب گفت علی جان ضربان پیدا شد
آفرینش شده خم بوسه زند خاکش را
دید چشمانِ نبی معنیِ لولاکش را

کیست او اینکه رسیده به تماشای خودش
امتحان داده ولی قبل خودش جای خودش
هیچ کس نیست شبیهَش بجز آقای خودش
تا خداوند ببیند رخِ زهرای خودش
او که آمد به زمین سجده بر آدم کردند
شد زمین هرچه که از باغ جنان کم کردند

او رحیم است خدا هم کرمش فاطمه است
ذوالفقار است علی و دو دمش فاطمه است
هرکه از تیرۀ مولاست است غمش فاطمه است
دل او شد حرم و در حرمش فاطمه است
تا گرفتیم از این سینه نشانیِ تو را
یافتیم از دلِ خود قبرِ نهانیِ تو را

پای انوار تنور تو که مهمان بشویم
تازه سلمان شده و تازه مسلمان بشویم
ما که بر راه توئیم آنچه شدی آن بشویم
مثل تو پای ولایت همه طوفان بشویم
تا علی هست همه یک رگ غیرت داریم
به تو سوگند که ما عِرقِ ولایت داریم

چه غم از حادثه ها پیرِ خراسانی هست
چه غم از این همه غم غیرتِ ایرانی هست
آی ای خصم زبون خونِ سلیمانی هست
منتظر باش که یک سیلیِ طوفانی هست
منتظر باش که تیغِ علوی تر گردد
«رفته سردار نفس تازه کند بر کردد»

________________________________________________

مدح و توسل ویژه ولادت حضرت زهرا (س)

جامعه دوزخی از مردم افراطی بود
عقل، قربانی یک قوم خرافاتی بود

بشر از لطف خداوند مکدّر می‌ شد
شرم می‌ کرد اگر صاحب دختر می‌ شد

اشک لالایی بی‌ واژه ی مادرها بود
گورِ بی‌ فاتحه گهواره‌ی دخترها بود

ناگهان یک نفر این غائله را بر هم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

آن‌ که بر شانه ی خود پرچم اسلام گرفت
دخترش فاطمه بانوی جهان نام گرفت

عشق را طبع خداوند به توصیف آورد
شَرفِ هر دو جهان فاطمه تشریف آورد

سَیِّده ، مُحتَرَمه ، مُمتَحَنه ، حَنّانه
هانیه ، عالِمه ، اُم النُّجَباء ، ریحانه

عطر او آمد و عالم نفسی تازه گرفت
و به یُمن قدمش نام زن آوازه گرفت

شهر با آمدنش عاطفه را باور کرد
زن به شکرانه ی او چادر شوکت سر کرد

خواست تا خیر کثیرش به دو عالم برسد
تا عقیقِ شرفُ الشمس به خاتم برسد

مادرانه به طرفداری احمد برخواست
تا ابوجهل سَرِ عقل بیاید برخواست

جلوه‌ ای کرد و دلیل زهق الباطل شد
و از آن نور سه آیه به زمین نازل شد

بی‌ گمان بولهب آن‌ روز پر از واهمه بود
دامن پاک خدیجه ثمرش فاطمه بود

بنویسید که معصومه ی عصمت زهراست
سند محکم اثبات نبوّت زهراست

دختری که لقب اُم اَبیها دارد
پدرش بوسه به دستش بزند جا دارد

و خداوند اگر وَاعتصمو می‌ گوید
از کرامات نخ چادر او می‌ گوید

سوره ی دَهر چنین گفته به مدحش سخنی
تا ابد دَهر نبیند به خود این‌ گونه زنی

نه فقط جلوه ی او سوره ی انسان آورد
چادرش یک‌ شبه هفتاد مسلمان آورد

راه عرفان خداوند به او وابسته‌ ست
جز در خانه ی زهرا همه درها بسته‌ ست

زُهد با دیدن او حسِّ تفاخر دارد
قُره العین نبی وصله به چادر دارد

همه در خدمت بانوی دو عالم بودند
ابر و باد و مه‌و خورشید‌و فلک هم بودند

فضه هم بود، ولی باز خودش نان می‌‌پخت
نان برای دل بی‌ تاب فقیران می‌ پخت

بارها خادمه‌ اش گفت: به لطفت شادم
من از آن روز که در بند توام آزادم

فاطمه مرکز پیوند دو دریا شده بود
یعنی آیینه ی پیغمبر و مولا شده بود

غیر زهرا که به جز حق به کسی راغب نیست
اَحدی کفو علی بن ابی‌طالب نیست

عشق باید که پس از این سخن آغاز کند
مرتضی در بزند فاطمه در باز کند

آفتاب از افق خانه‌ شان سر می‌ زد
هر زمان فاطمه لبخند به حیدر می‌ زد

کار او عشق علی بود چه خیرُالعملی
کیست خوشبخت‌ ترین مرد جهان غیر علی

وقت آن شد بنویسید که حجت، زهراست
سند محکم اثبات ولایت زهراست

اولین شیعه ی بی‌ تابِ علی ، زهرا بود
که سراپای وجودش سپر مولا بود

یک جهان هم اگر از بیعت خود برمی‌ گشت
باز هم فاطمه دور سر حیدر می‌ گشت

نسل زهرا و علی سلسله‌ی طوبی شد
میوه ی این شجره نایبة الزهرا شد

آسمان‌ ها پس از او یکسره کوکب دیدند
چادر فاطمه را بر سر زینب دیدند

زینب آن زن که علمدار دفاع از حرم است
خطبه‌ی دم‌ به‌ دمش دختر تیغ دو دم است

او که چون مادر خود پای ولایت مانده
یک‌ تنه فاتحه‌ی کاخ ستم را خوانده

تا ابد در دل ما هست غم عاشورا
این خبر را برسانید به تکفیری‌ ها

یا علی از لب سردار نیفتاده هنوز
علم از دست علمدار نیفتاده هنوز

کیست دشمن که در این معرکه جولان بدهد؟
پسر فاطمه کافی‌ ست که فرمان بدهد

همه از خاتمه ی معرکه آگاه شوند
فاتحان با خبر از نَصرُ مِنَ الله شوند

باز طوفان هدفش وادی شن خواهد بود
شیعه عکس‌ العملش سخت و خشن خواهد بود

ننگ بادا به ابوجهل ، به همدستِ یهود
لعنِ تاریخ به موذی‌ گریِ آل سعود

سپر خویش کنم غیرت سرداران را
به جهانی ندهم یک وجب از ایران را

پس چه شد دبدبه و کبکبه‌ی نادان‌ ها
داغ شد بر دلشان داغیِ تابستان‌ ها

چشم بد دور که این دشت پُر از لاله شده‌ ست
سرو خوش قامتمان تازه چهل‌ساله شده‌ ست

سربلندیم اگر تکیه به دنیا نکنیم
آنچه داریم ز بیگانه تمنا نکنیم

غرق زخمیم ولی قامتمان خم نشده
سایه ی چادر او از سرمان کم نشده

بنویسید امیدِ دل زهرا مهدی‌ ست
چاره‌ی کار همه مردم دنیا مهدی‌ ست

________________________________________________

سرود ویژه ولادت حضرت زهرا (س)

تا چشماش به این دنیا تابیده
به هر هفت آسمون نور پاشیده
روی ماهش شبیه خورشیده
توو آغوش خدیجه خوابیده

جبریل بالا سرش اسفند میگردونه
با خندیدنش مادر رو میخندونه
از ذوق دیدنش عالم غزل خونه
غزل خونه، غزل خونه

چه شاده قلبِ پیغمبر
رسیده سورۀ کوثر
به کوری چشای شور و شوم دشمن ابتر
مدد زهرا ..

با اشکای شوقش میگه بابا
اذان و اقامه واسه زهرا
خبر داره که گلبرگ یاسش
میمونه پای دین، پای مولا

فاطمه شد نام زهرای پیغمبر
چون توو آشوب و غوغای صف محشر
میگیره دستای دلدادۀ حیدر
همین دختر، همین مادر

قیامت میکنه برپا
میون ما گنه کارا
جدا میکنه هرکی گریه کرده برا عاشورا
مدد زهرا ..

________________________________________________

سرود ویژه ولادت حضرت زهرا (س)

إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَر یا رسول الله
فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ یا رسول الله
إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَر

این دردانه ثروت دنیا بشود
این حنانه عصمتِ کبری بشود
این ریحانه مادرِ بابا بشود
این پروانه همسرِ مولا بشود

انسیه الحورا یا زهرا
صدیقه الکبری یا زهرا
زهرا زهرا زهرا یا زهرا ..

سیب سرخ معراج آمد حضرت زهرا
بر سر بابا تاج آمد حضرت زهرا
امید هر دست محتاج آمد

لطف و رحمت سایه نشین علمش
رزق امت از قلم با کرمش
کل جنت گرد و غبار قدمش
راز خلقت در قدم محترمش

جمع اهل کسا یا زهرا
سیده النسا یا زهرا
زهرا زهرا زهرا یا زهرا ..

إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَر یا رسول الله
فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ یا رسول الله
إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَر

ای صاحب اختیارم مادر ای مادر
خیلی به تو بدهکارم مادر ای مادر
مادر مادر مادر دوست دارم

عشق حیدر مثل تو من حیدری ام
مینازم بر سلسله نوکری ام
ای تاج سر عاشقم و مادری ام
پس کی مادر کرب و بلا می بری ام

قدیس سرور ها یا زهرا
تقدیم تو سرها یا زهرا
زهرا زهرا زهرا یا زهرا

این دردانه ثروت دنیا بشود
این حنانه عصمت کبری بشود
این ریحانه مادر بابا بشود
این پروانه همسر مولا بشود

انسیه الحورا یا زهرا
صدیقه الکبری یا زهرا
زهرا زهرا زهرا یا زهرا

________________________________________________

سرود ویژه ولادت حضرت زهرا (س)

مادر یه بهاره
همتایی نداره
مادر همیشه هوایِ بچه هاشو داره

عشق داره همیشه، مهرِ ابدیشه
عمری که با مادر بشه طی حساب نمیشه

هر دردی داری نوکری کن برای مادر
آروم میکنه درد تو رو صدایِ مادر
فرموده نبی میره تا عرش دعای مادر

جونِ جونمه مادر ، مهربونمه مادر ..
نور خونمه مادر .. نور خونمه مادر ..

با عشق روزُ شب کن
همیشه ادب کن
هرچی که میخوای به حق مادرت طلب کن

از سختی گذر کن
هی رفع خطر کن
با نوکری واسه مادرت، عمرتُ سر کن

تو مهربونی هیچ کی مثه مادر نباشه
هرچی که داری از صدقه سر دعاشه
فرموده نبی بهشت به زیر قدماشه

روح اطلسی داره
مقام وسیع داره
قربونش برم به چه نفسی داره
ذات اقدسی داره

جونِ جونمه مادر ، مهربونمه مادر ..
نور خونمه مادر .. نور خونمه مادر ..

مادر یعنی دنیا
دست بوسشم هرجا
از شیرشِ که شدیم همه نوکر زهرا

زهراست که مرامش
دل رو زده نامش
وقتی مادرم کنیزشه‌ منم غلامش

روزی میرسه هرکسی یک جوری اسیره
زهرا میاد و دستای نوکر رو میگیره
فرموده خودش بدون ما بهشت نمیره

کارش جود و تکریمه
با لطفش شدم بیمه
حسینش همه دنیا و همه چیمه
تمومیه هستیمه

جونِ جونمه مادر ، مهربونمه مادر ..
نور خونمه مادر .. نور خونمه مادر ..

________________________________________________

سرود ویژه ولادت حضرت زهرا (س)

اونکه واسم یاره مادرِ
اونکه دوسم داره مادرِ
اونکه دستای پر مهرشُ
رو سرم میزاره مادرِ

فاطمه مولاتی فاطمه
فاطمه، مادر
بابا، حیدر
ـــــــــــــ
من که عشق نابم فاطمه اس
مهر و هم مهتابم فاطمه اس
خیلی دوسش دارم اخه چون
مادر اربابم فاطمه اس

فاطمه مولاتی فاطمه
فاطمه، مادر
بابا، حیدر
ـــــــــــــ
زندگیم مدیون فاطمه اس
توی سفرم نون فاطمه اس
روزگارش با حیدر خوشه
هر کسی مجنون فاطمه اس

فاطمه مولاتی فاطمه
فاطمه، مادر
بابا، حیدر
ـــــــــــــ
اونکه واسم یاره مادرِ
اونکه دوسم داره مادرِ
اونکه دستای پر مهرشُ
رو سرم میزاره مادرِ

من فدای قد و قامتش
من فدای اشک صورتش
ارزوم لبخند فاطمه اس
زندگیمو میدم بابتش

فاطمه مولاتی فاطمه
فاطمه، مادر
بابا، حیدر
ـــــــــــــ
اونکه دنیا مونده معطلش
من فدای دستای یلش
مثل آقامون مهدی منم
مادری بودم از اولش

فاطمه مولاتی فاطمه
فاطمه، مادر
بابا، حیدر
ـــــــــــــ
اونکه واسم یاره مادرِ
اونکه دوسم داره مادرِ
اونکه دستای پر مهرشُ
رو سرم میزاره مادرِ

________________________________________________

سرود و شور ویژه ولادت حضرت زهرا (س)

مهربونترین مادرِ دنیا، دنیا اومده
دلرباترین دلبر دنیا، دنیا اومده

لیلۀ قدرِ طاها اومده
یگانه کفو مولا اومده
مادر زینب مادر حسن
مادرِ ارباب دنیا اومده ..

سلام الله علیها زهرا
تویی بی همتا
عزیز طاها نگار مولا ..

سلام الله علیها زهرا
شفیع فردا
امید قلب همه نوکرها ..

«سلام الله علیها زهرا،
مدد یا زهرا ….»

مثل تموم سیدا من میزنم صدات
ای مادر خوب هر دو عالم زندگیم فدات

کردی همیشه ذره پروری
برا غلامات کردی مادری
از دعاهای مادریت بوده
این دل عاشق گشته حیدری

سلام الله علیها زهرا
تویی تو بهتر
تویی زیباتر زِ هر زیبایی ..

سلام الله علیها مادر
تویی تو کوثر
تویی بالاتر زِ هر بالایی

«سلام الله علیها زهرا،
مدد یا زهرا ….»

________________________________________________

مدح و توسل ویژه ولادت حضرت زهرا (س)

از نجف آمده ام از نجف آبادِ علی
تا بخوانم همه جا نادِعلی نادِعلی
من و ایوانِ علی پنجره فولادِ علی
که علی عشق ، علی جام ، علی باده علی
هرکه شد غرقِ علی دید علی فاطمه است
مرتضی مثل کسی نیست ولی فاطمه است

باید از خلق چهل سال جدا بنشیند
تا چهل سال فقط پیش خدا بنشیند
هِی به معراج رَوَد هِی به دعا بنشیند
چله ای آخرِ سر غار حرا بنشیند
تا خدا هرچه که دارد به پیمبر بدهد
تا به قرآنِ خودش سوره کوثر بدهد

باید او عینِ پیمبر خودِ خاتم باشد
باید انگار خداوند مجسم باشد
باید او معنیِ اسلام مُسَلم باشد
جمع اسما ء خدا جامعِ اعظم باشد
باید این مرد علی باشد و حیدر بشود
تا که با حضرت صدیقه برابر بشود

مادر آخرت آمد که به دنیا برسد
خاک لب تشنه مهیاست که دریا برسد
مریم و آسیه و هاجر و حوا برسد
فاطمه آمده تا اینکه به زهرا برسد
نقطۀ “فا” به بَرِ نقطۀ “باء” آمده است
آی جبریل بخوان مادرِ ما آمده است

چارده مرتبه حق گفت که تنها زهراست
چار علی چار محمد همه زهرا زهراست
یک حسین و دو حسن این سه به یکجا زهراست
حضرتِ جعفر از او حضرت موسی زهراست
او که مادر شده بر سرورِ پیغمبرها
پس بگو نیست مگر مادر پیغمبرها

هرچه جبریل پریده نرسیده است به او
هرکجا عقل دویده نرسیده است به او
کعبه ازحج که رسیده نرسیده است به او
سینه را باز دریده نرسیده است به او
فاطمه کعبه شده مکه اسیرش باشد
خواست تا کعبه فقط جای امیرش باشد

چادرش را که تکان داد جهان پیدا شد
اولین بار که خندید زمان پیدا شد
آمد از پیش خداوند و مکان پیدا شد
تا به لب گفت علی جان ضربان پیدا شد
آفرینش شده خم بوسه زند خاکش را
دید چشمانِ نبی معنیِ لولاکش را

کیست او اینکه رسیده به تماشای خودش
امتحان داده ولی قبل خودش جای خودش
هیچ کس نیست شبیهَش بجز آقای خودش
تا خداوند ببیند رخِ زهرای خودش
او که آمد به زمین سجده بر آدم کردند
شد زمین هرچه که از باغ جنان کم کردند

او رحیم است خدا هم کرمش فاطمه است
ذوالفقار است علی و دو دمش فاطمه است
هرکه از تیرۀ مولاست است غمش فاطمه است
دل او شد حرم و در حرمش فاطمه است
تا گرفتیم از این سینه نشانیِ تو را
یافتیم از دلِ خود قبرِ نهانیِ تو را

پای انوار تنور تو که مهمان بشویم
تازه سلمان شده و تازه مسلمان بشویم
ما که بر راه توئیم آنچه شدی آن بشویم
مثل تو پای ولایت همه طوفان بشویم
تا علی هست همه یک رگ غیرت داریم
به تو سوگند که ما عِرقِ ولایت داریم

چه غم از حادثه ها پیرِ خراسانی هست
چه غم از این همه غم غیرتِ ایرانی هست
آی ای خصم زبون خونِ سلیمانی هست
منتظر باش که یک سیلیِ طوفانی هست
منتظر باش که تیغِ علوی تر گردد
«رفته سردار نفس تازه کند بر کردد»

________________________________________________

سرود و توسل ویژه ولادت حضرت زهرا (س)

«مادر مادر مادر .. یا زهرا ..»

دوباره روزِ مادرِ
بیفت به پایِ مادرت
بگو برات دعا کنه
دست بکشه روی سرت

اگه عاشقِ حسینی، ممنونِ مادرت باش
اباالفضلی هستی اگه، مدیونِ مادرت باش

«مادر مادر مادر .. یا زهرا ..»

همیشه خواستم از خدا
دلم رو حیدری کنه
جوونی خوبه که براش
فاطمه مادری کنه ..

یه مادر دعایِ خیرش همراهِ بچه هاشِ
خدا راضی میشه ازت، مادر که راضی باشه

اگه سرفرازیم ، به زهرا مینازیم
کاش مدینه برات حرم بسازیم

«مادر مادر مادر .. یا زهرا ..»

یه مادری بهم میگه
تو هیئتِ محله‌مون
در خونه حسینِ من
الهی پیر شی ای جوون

تو محشر به دست زهراست
دستِ آقام اباالفضل
یه جور دیگه‌ست این دلِ من
مستِ آقام اباالفضل

مادر مهروبونه، مادر خوب میدونه
کربلا توی شب قدر قرارمونه ..

________________________________________________

مدح و توسل ویژه ولادت حضرت زهرا (س)

بین میخانه باده محترم است
دل که مستِ خدا شود حرم است
دستِ ساقی پیالۀ کرَم است
جام کوثر دو دیدۀ ترم است
شبِ قدر علی رسید از راه
آمده مادرِ رسول الله ..

مهر تایید مصطفی آمد
سیبِ سوغاتی حرا آمد
ساکن عرش کبریا آمد
حالِ کفار مکه جا آمد
بین قرآن سه آیه کوثر ریخت
پرِ دیوانگانِ ابتر ریخت

خوب شد از بهشت یادی شد
مستی عاشقانش عادی شد
جبرییل آمد و منادی شد
خانۀ وحی غرق شادی شد
از نذوراتِ خود نتیجه گرفت
بوسه از فاطمه، خدیجه گرفت

شرح داده حدیث لولاکش
فرق دارد مسیرِ افلاکش
خیر دیدیم ما که از خاکش
واله ایم از پر طرب ناکش
باید از اسم او دوا برداشت
فقط از ذکرِ او شفا برداشت

بوده زهرا خودش کنارِ خودش
سرِ او بوده گرم کارِ خودش
امتحان شد به اختیار خودش
خورده از دانۀ انارِ خودش
آنکه خیرش بدون خاتمه است
آبرودارِ عرش فاطمه است

فاطمه بوده و حضورِ خدا
اسم او بوده و ظهور خدا
نورِ او نیست غیرِ نور خدا
بوده در دستِ او امور خدا
حبلِ حبل المتین که به او مولاست
نخ تسبیح حضرت زهراست

بهتر این که عوام خوش باشند
با دو انگشتری و گردنبند
تا عسل هست لب نزن بر قند!
برو در بین خانه با ترفند
چادرش را فقط بگیر و بمان
دورِ سجاده اش بمیر و بمان

کاش اگر خواست سرصدا باشد
پشتِ دیوارِ او گدا باشد
درِ خانه همیشه وا باشد
نه که داغش عزایِ ما باشد
هجمه بر دینِ مردم آوردن
در این خانه هیزم آوردن ..

ضربه ها داشت بر جگر میخورد
لگد و مشت روی در میخورد
سینه بر میخِ شعله ور میخورد
یاس آنجا به دردسر میخورد
سپرِ دیگرِ علی خم شد
همۀ لشگرِ علی خم شد