آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1403

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1403

  • حاج عبدالرضا هلالی

    حاج عبدالرضا هلالی

    آلبوم مراسم عزاداری شب پنجم محرم 1403/04/20 هیئت الرضا (ع)

  • کربلایی جواد مقدم

    کربلایی جواد مقدم

    نماهنگ رفیق

  • حاج محمد طاهری

    حاج محمد طاهری

    نماهنگ ساعتی بندگی - رمضان 1402

متن روضه و مقتل

متن روضه و توسل ویژه شبِ شام‌ غریبان محرم

0
متن روضه و توسل ویژه شبِ شام‌ غریبان محرم

زمزمه و توسل شبِ شام‌غریبان محرم ۱۴۰۱

خداحافظ ای نگار و حبیبم
خداحافظ ای غمگسار و طبیبم

«زینبش گفت:
چون چاره نیست می روم و می گذارمت
ای پاره پاره تن به خدا می سپارمت»

خدا حافظ ای قرار و شکیبم
خداحافظ ای امام غریبم

«حسین جان ای آبروی دوعالم»

خداحافظ ای تمامیِ هستم
خداحافظ ای برفته زِ دستم

دلِ زینب بسته بر سرِ مویت
زنم بوسه من به زیرِ گلویت

«حسین جان ای آبروی دوعالم»

مسوزان از غم تو بال و پرم را
ببین اشک کودکانِ حرم را

تو از مرکب طفل خسته جدا کن
زِ گوش او گوشواره تو وا کن

*کجا رو داره میگه؟وقتی اباعبدالله ارادهٔ میدان کرد “عَزَمَ عَلَى لِقَاءِ الْقَوْمِ بِمُهْجَتِهِ” به اسبش نهیب زد.دید اسبش تکون نمی خوره.یه نگاهی انداخت.دید دخترش آمده.دست ها رو دور دست اسب حلقه کرده.داره گریه می کنه.دخترش صدا زد:
“یا اَبَه اَسْتَسْلَمْتُ للموت؟”بابا آیا تسلیم مرگ شدی؟گریه کرد.فرمود:دخترم! “کَیْفَ لا يَسْتَسْلِمُ لِلْمَوت مَنْ لا ناصِرَ لَهُ وَ لا مُعین”کسی که یار نداره.کسی که تنها مونده؛چطور تسلیم مرگ نشه؟!دخترش یه حرفی زد آقا شروع کرد گریه کردن.صدا زد حالا که این جوریه:”رُدَّنا إِلَی حَرمِ جَدِّنا”ما رو برگردون مدینه….

آقا رفت.این دختر با این اسب اینطورمواجهه داشت.نذاشت اسب به میدان بره‌.به زور جداش کردند.یه اتفاقاتی افتاد.وقتی ذوالجناح پر از زخم،کاکُلش رو به خون گلوی آقا آغشته کرده،برگشت سمت خیمه ها،دخترش دوباره اومد.فقط یه سوال کرد:”يا جوادُ أَبی! “ای اسب پدرم!”هَلْ سُقِیَ ابی أوْ قَتَلُوهُ عَطْشَاناً”فقط به من بگو به بابای من آب دادند یا تشنه کشتنش؟

__________________________________________________________________________________________

روضه و توسل به حضرت سیدالشهدا علیه السلام اجرا شده شبِ شام غریبان محرم ۱۴۰۱

ای آبروی چَشم همیشه ترم حسین
ای سِرِّ نینوایی تو در سرم حسین

«موندم چرا زنده ام مولا؟!
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
ما روضه حسین شنیدیم و زنده ایم»

عَطر شهادت است که دل می‌برد ز من
نام تو را همین که به لب می‌برم حسین

هرسال بیشتر شده‌ام مَحرم غمت
امسال از همیشه شکسته‌ترم حسین

لبَیک گوی توست نه تنها لبانِ من
لبَیک گویِ توست رگِ حنجرم حسین

*سعیدبن عبدالله حنفی شب عاشورا چی گفت به مولا؟وقتی اصحاب یک یک بلند شدند هر کدوم صحبتی کردند.دلدادگی خودشون رو نشون می دادند.

هفتاد بار بر سر کوی تو گر مرا
آتش زنند، باز در این لشکرم حسین

*گفت اگه هفتاد بار من رو بکشند.زنده شم.دوباره من رو بکشند.خدا به خاطر این هفتاد بار کشته شدن رو از تو دور کنه من حاضرم.یک نفر دیگه یه حرف دیگه ای زد.زهیر بلند شدگفت:..*

خاکسترم به باد رَود گر هزاربار
گوید به شوق و هِلهله خاکسترم: حسین

*واقعه تمام شد.همسر زهیر فاصله گرفته بود.زهیر بهش دستور داده بود،دور شو…
شاید مثل فردایی غلامِ زهیر رو صدا کرد.
گفت:میدونم مولات رو کشتند.میری کربلا مولات رو کفن می کنی برمیگردی.غلام اومد؛نگاه کرد.کفن نکرد برگشت. همسر زهیرگفت:چرا کفن نکردی؟!گفت:خجالت کشیدم.دیدم مولای زهیر کفن نشده.*

از پیکرم اگر که سرم را جدا کنند
گوید سرم جدا و جدا پیکرم حسین

بادا که بارها بِدَرَندم درندگان
گر لحظه‌ای ز بیعت تو بگذرم حسین

*شب عاشورا قاصد رسید کربلا.محمدابن بشیرِ حضرمی کجاست؟ آمد جلو..پسرت در ری اسیر شده.خبر به گوش آقا رسید.محمد ابن بشیر رو صدا کرد.وقتی رفت خدمت آقا دید کیسه های زر مقابل امام حسینه. اولین جمله ای که ابی عبدالله گفت، فرمود:”أَنْتَ في حِلٍّ مِنْ بَيْعَتي”بیعتم رو از تو برداشتم.این پول ها رو هم بردار ببر پسرت رو آزاد کن.گفت:درنده ها من رو زنده زنده پاره پاره کنند اگه من دست از تو بردارم.بعدش گفت:آقا من دست از شما بردارم،برم.بعد از کاروانا بپرسم چه خبر شده؟!بگن همه رو کشتن.بعد من بگم من یه مولای مهربونی داشتم.میگن مولای تو بود؟هزار و چهارصد و اندی زخم بهش زدند.زجرکُشش کردند…
از فردا و پس فردا هر کاروانی از اون نزدیکی رد میشد و میخواست بره کوفه؛میگفتند خبر داری پسر پیغمبر روکشتندخبرتو شهر به شهر پیچید…*

از دامن تو دست نخواهم کشید؛ نه
نذر تو کرده است مرا مادرم حسین

صیقل به تیغ می‌دهی و آه میکشی
از مرگ گفتی و نشود باورم حسین

پشت و پناه ما! به که خواهی سپردمان؟
با شعله‌ها بگو چه کند این حرم؟ حسین!

*خبر داری دامن بچه ها آتیش گرفته بود این بچه ها همه می دویدند صورتاشون سوخته بود…*

پناه عالمیان زینبت پناه ندارد
به جز تو ای شه خوبان پناهگاه ندارد

اگر اجازه دهی صف کشیده از پی ات آییم
که این سپاه نگوید حسین‌ سپاه ندارد

حسین..واااای….

 

 

متن روضه و توسل ویژه شبِ دهم محرم

0
متن روضه و توسل ویژه شبِ دهم محرم

متن روضه و توسل به حضرت سیدالشهدا علیه السلام اجرا شده شبِ دهم محرم

ای شاهِ در عزای تو، عالم گریسته
در ابتدای عالم، آدم گریسته

*شب عاشورا رسید…
یک سالِ منتظر امشبم که بهت بگم:
امشب شهادتنامه عُشّاق امضا میشود.یه فکری به حال من کنی.بهت بگم زندگی بدونِ گریهٔ تو رو نمیخوام.بهت بگم میترسم شیطون من رو از تو جدا کنه.خیلی ها هستند امام حسینی هستند، هیئتی هستند.چندساله خبری ازشون نیست. عشق امام حسین اینطوریه تضمین نمیدن به کسی، هر لحظه نگرانی نکنه ازش جدا بشم.امشب،شبِ قدرِ عاشقاست…*

قبل از ولادت تو به چندین هزار سال
بهر تو انبیاءِ معظَّم گریسته
گاهی به روی خاک و گهی برفراز چرخ
در ماتمِ تو عیسیِ مریم گریسته

*تو هم امشب به چشمات التماس کن.بگو همه خوبان براش گریه می کنند.انبیاء براش گریه می کنند.جد غریبش براش گریه می کنه…مادرش براش گریه می کنه…”بُنَیَّ! قَتَلوکَ ذَبَحوکَ وَ مِنَ المَاءِ مَنَعوک ..”فردا عصر خواهرش در کنار پیکر پاره پاره اش به مادرش سلام می کنه…*

تنها نه انبیا معظم که در غمت
ختمِ رُسل، رسولِ مکرّم گریسته
حق دارم ار بگویم حق بر تو گریه کرد
چَشم خدا علیست مگر کم گریسته

*باباش علی میرفت صفین؛از کربلا عبور کرد.اینقدَر برای کشته ی کربلا گریه کرد.اشک چِشمانش جاری شد.مادرش زهرا به علی سفارش کرده بود:علی! “ابْکِنِی وَ ابْکِ لِلْیَتَامَی وَ لَا تَنْسَ قَتِیلَ الْعِدَی بِطَفِّ الْعِرَاقِی”علی برای حسینم زیاد گریه کن‌‌‌..

قربون امام زمان برم که فرمود:اگر اشک چشم نداشته باشم برات خون گریه می کنم:” بَدَلَ الدُّموعِ دَما‌‌…” *

از بَهر چَشم پُر نَم و لبهای تشنه ات
نهر فرات و چشمه زمزم گریسته
در ماتم تو جن و ملک بلکه نُه فلک
عرش عظیم و نَیِّر اعظم گریسته

*دست راستت رو بلند کن و صدا بزن:
لبیک یا حسین!… *

_______________________________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت سیدالشهدا علیه السلام اجرا شده شبِ دهم محرم

سید بن طاووس نوشته:”نَزَلَ الْحُرُّ وَأَصْحَابُهُ نَاحِيَةً”سپاه حربن یزید ریاحی یه گوشه ای نزدیک امام حسین همه فرود آمدند.چند روزی گذشت،شب عاشورا شد.”وَ جَلَسَ الْحُسَيْنُ ع يُصْلِحُ سَيْفَهُ “آقا درخیمه با اصحاب و با اون غلام با معرفتش نشسته بودمشغول اصلاح شمشیر بود.شمشیر رو برای فردا آماده می کرد.همین جور زیرلب صدا میزد:”يَا دَهْرُ أُفٍّ لَكَ مِنْ خَلِيلٍ‌”ای روزگار اف بر دوستیِ تو باد.

“كَمْ لَكَ بِالْإِشْرَاقِ وَ الْأَصِيلِ‌مِنْ طَالِبٍ
وَ صَاحِبٍ قَتِيلٍ‌ وَ الدَّهْرُ لَا يَقْنَعُ بِالْبَدِيلِ‌”

گفت و گفت…”قَالَ الرَّاوِي: فَسَمِعَتْ زَيْنَبُ بِنْتُ فَاطِمَةَعلیهم السلام”زینب صدای برادر رو شنید‌.بلند شد،سراسیمه رفت خدمت برادر.صدا زد:”يَا أَخِي هَذَا كَلَامُ مَنْ أَيْقَنَ بِالْقَتْلِ..”کسی که مطمئنه میکشنش این‌ حرفا رو‌ میزنه. کسی که میخواد خبر مرگ خودش رو بده اینطور شعر میخونه.

“فَقَالَ (ع) نَعَمْ يَا أُخْتَاهْ”بله همینه.داداشت رو می کشند.زینب چه کار کرد؟صدا زد: “وَا ثُكْلَاهْ يَنْعَى الْحُسَيْنُ (ع) إِلَيَّ نَفْسَهُ”خدایاببین برادرم داره خبر کشته شدن خودش رو به من میده….

وقتی زینب این حرف رو زد؛ زن ها شروع کردند”وَ بَكَى النِّسْوَةُ ” بلند بلند گریه کردن دوتا کار دیگه ام شب عاشورا کردن”وَلَطَمْنَ الْخُدُودَ وَ شَقَقْنَ الْجُيُوبَ”به صورت هالطمه میزدند وگریبان چاک می کردند.”وَ جَعَلَتْ أُمُّ كُلْثُومٍ تُنَادِي”ام کلثوم یه حرفایی شب عاشورا زد؛فردا خواهرش شبیه همین جملات رو کنار گودی قتلگاه گفت.صدا زد:”وَا مُحَمَّدَاهْ وَا عَلِيَّاهْ وَا أُمَّاهْ وَا أَخَاهْ وَا حُسَيْنَاهْ وَا ضَيْعَتَنَا بَعْدَكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ.”ای وای به بیچارگی بعد از تو.امام حسین صدا زد:”يَا أُخْتَاهْ تَعَزَّيْ بِعَزَاءِ اللَّهِ ” آرومش کرد.”فَإِنَّ سُكَّانَ السَّمَاوَاتِ يَموتونَ”همه می میرند.”وَ أَهْلَ الْأَرْضِ لایَبقون” کسی روی زمین باقی نمی مونه.”وَ جَمِيعَ الْبَرِّيَّةِ يَهْلِكُونَ”همه هلاک میشن….
از این روایت اینطور متوجه میشیم که این خیمه اصحاب بوده.آقا مشغول اصلاح شمشیر بوده.وقتی زینب آمده همه خجالت کشیدند دورتر رفتند.پشت سرزینب بقیه ی زن ها و بانوان حرم آمدند.آخه آقا صدا کرد:” يَا أُخْتَاهْ يَا أُمَّ كُلْثُومٍ وَ أَنْتِ يَا زَيْنَبُ وَ أَنْتِ يَا فَاطِمَةُ وَ أَنْتِ يَا رَبَابُ أُنْظُرْنَ…”همه خوب گوش کنید!”إِذَا أَنَا قُتِلْتُ”وقتی من رو کشتند”فَلَا تَشْقُقْنَ عَلَيَّ جَيْباً “دست به گریبان نبرید.”وَ لَا تَخْمِشْنَ عَلَيَّ وَجْهاً “یه وقت صورتاتون رو خراش ندید…اینقدر اینا خودشون شما رو می زنند.اینقدر به صورتاتون سیلی می زنند”وَ لَا تَقُلْنَ هُجْراً”یه وقت حرفی نزنید که رضایت خدا نباشه…

بعد سیدبن طاووس نوشته:
“وَ رُوِيَ مِنْ طَرِيقٍ آخَرَ”این روایت با اختلافات دیگه ای نقل شده.”أَنَّ زَيْنَبَ لَمَّا سَمِعَتْ مَضْمُونَ الْأَبْيَاتِ”وقتی زینب این شعرها رو شنید:
(یا دَهر افٍّ لکَ مِن خلیلی
کَم لَکَ بِالاِشراقِ وَ الاَصیـلِ)

” وَ كَانَتْ فِي مَوْضِعٍ آخَرَ مُنْفَرِدَةً مَعَ النِّسَاءِ وَ الْبَنَاتِ”زینب پیش امام حسین نبود. همراه زن ها و دخترها بود.تا شنید”خَرَجَتْ حَاسِرَةً تَجُرُّ ثَوْبَهَا”با پای برهنه بلندشدلباسش روی زمین کشیده میشد.”حَتَّى‏ وَقَفَتْ عَلَيْهِ “اومد مقابل امام حسین ایستاد.”وَ قَالَتْ وَا ثُكْلَاهْ لَيْتَ الْمَوْتَ أَعْدَمَنِي الْحَيَاةَ “حسین‌جان! ای کاش مرده بودم.”الْيَوْمَ مَاتَتْ أُمِّي فَاطِمَةُ “این حرفا رو که شنیدم یاد غم مادرم افتادم.”وَ أَبِي عَلِيٌّ المرتضی”امروز بابام رو کشتند.”وَ أَخِيَ الْحَسَنُ”امروز برادرم رو از دست دادم.”يَا خَلِيفَةَ الْمَاضِينَ وَ یا ثِمَالَ الْبَاقِينَ “ای یادگار گذشتگان! ای پناه ماندگان!

_______________________________________________________________________________________________

روضه و توسل به حضرت سیدالشهدا علیه السلام اجرا شده شبِ دهم محرم

غروب عاشورا زبان حالش این شد:

پناه عالمیان! زینبت پناه ندارد
به جز تو ای شه خوبان پناهگاه ندارد

اگر اجازه دهی صف کشیده از پی ات آییم
که این سپاه نگوید حسین سپاه ندارد…

فَنَظَرَ إِلَيْهَا الْحُسَيْنُ (علیه السلام) آقا یه نگاهی به خواهر انداخت.”فَقَالَ يَا أُخْتَاهْ لَا يَذْهَبَنَّ بِحِلْمِكِ الشَّيْطَانُ “فرمود:زینب! شیطان صبرت رو نبره.”فَقَالَتْ بِأَبِي أنت وَ أُمِّي أَ سَتُقْتَلُ”پدر و مادرم به فدایت! تو کشته میشی؟”نَفْسِي لَكَ الْفِدَاءُ” آی قربونت برم.”فَرُدَّتْ غُصَّتُه”امام حسین بغضش رو فرو داد.”وَ تَرَقْرَقَتْ عَيْنَاهُ بِالدُّمُوعِ”چشماش پر از اشک شد.”ثُمَّ قَالَ:هیهات! هیهات! لَوْ تُرِكَ الْقَطَاةُ لَيْلًا لَنَامَ”به کنایه جواب داد.فرمود:اگر مرغ قطا رو به حال خودش می گذاشتند،از خوشی خوابش می برد.”فَقَالَتْ يَا وَيْلَتَاهْ أَ فَتَغْتَصِبُ نفسي [نَفْسَكَ‏] اغْتِصَاباً”حسین جان! بلا سرت میارن؟!”فَذَلِكَ أَقْرَحُ لِقَلْبِي وَ أَشَدُّ عَلَى نَفْسِي” این که خیلی برای زینبت سخته..”ثُمَّ أَهْوَتْ إِلَى جَيْبِهَا فَشَقَّتْهُ”دست برد لباس رویی رو پاره کرد.”وَ خَرَّتْ مَغْشِيَّةً عَلَيْهَا”کنار برادر بیهوش افتاد.امام حسین کنارش نشست.”ثُمَّ عَزَّاهَا بِجُهْدِهِ “به سختی خواهر رو به هوش آورد.بعد براش روضه خوند.”وَ ذَكَّرَهَا لِمُصِيبَتِهِ بِمَوْتِ أَبِيهِ وَ جَدِّهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ.”شروع کرد شب عاشورا روضه ی امیرالمومنین خوندن گفت:زینب! بابام رو غریب کشتند…
خواهر رو آرام کرد.امشب خواهرش نگران بود.ولی چنان تصرفی در وجود او کرد که مثل عصر فردایی دست برد زیر بدن فرمود:”اللّهُمَ تَقَبَّلْ مِنَّا هَذَا الْقَلِیلَ الْقُرْبَانَ!”اگر کمه ببخش..

_______________________________________________________________________________________________

سینه زنی و توسل به حضرت سیدالشهدا علیه السلام اجرا شده شبِ دهم محرم ۱۴۰۲

تو پناهمی، تو تکیه‌گاه محکمی
تو پناهمی، تو کَشتی نجاتمی
تو پناهمی، تو یک نیاز مُبرمی

مِن أینَ لیَّ ألنَجاةُ الّا روضِه
مِن أینَ لِیَّ ألحَیاةُ الّا روضِه

قَوَّ عَلَی خِدمَتِکَ جَوارِحی
وَ أشدُد عَلَی ألعَزیمَةِ جَوانِحی

چه عنایتی، چه شاه باکرامتی
چه سعادتی، چه ذکرِ باحلاوتی
چه عبادتی، چه بزم پرمحبتی

مِن أینَ لیَّ ألرَفیقُ الّا روضِه
مِن أینَ لِیَّ ألطَریقُ الّا روضِه

قَوَّ عَلَی خِدمَتِکَ جَوارِحی
وَ أشدُد عَلَی ألعَزیمَهِ جَوانِحی

غریب مادر …..

_______________________________________________________________________________________________

سینه زنی و توسل به حضرت سیدالشهدا علیه السلام اجرا شده شب دهم محرم ۱۴۰۲

دل برده ای از عالم ای شورِ تو در دلها
ای زندگی زینب محبوبِ دلِ زهرا

یا ثارالله!
خوش به حال کسی که به عشق
ومرامت ایمان دارد

یا ابن الزهرا !
با نگاه و عطای تو زندگی ما جریان دارد.

ای گل وفا در سینه ی ما محبتَت
آرزوی ما شفاعتت ای پناه اهل عالمین
جانِ ما حسین ای شهید سر جدا حسین

دل برده ای از عالم ای معنی بیداری
ای مهر و وِلای تو در قلبِ زمان جاری

جان عالم به فدای زُهیر و بُریر و تمام یاران تو
کی می شود بشم به مسیر تو چون حججی ها قربان تو

ای عزیزِ من برای تو سینه میزنم
فدایی راه تو منم ای به نبی نور هر دو عین
جان ما حسین ای شهید سر جدا حسین

دل برده ای از عالم ای رهبرِ عاشورا
در راهِ بقای حقّ سر داده ای یا مولا

به عشق تو
همه پای رکاب ولی فقیه خود می‌مانیم

در لشگرش
ما دعای فرج به بکا و به سوز دل میخوانیم

یادِ همت و حاج قاسم شده نوای ما
ای منجی مردم جهان العَجل یا صاحب الزمان
لطف بی کران العَجل یا صاحب الزمان

 

 

متن روضه و توسل ویژه شبِ نهم محرم

0
متن روضه و توسل ویژه شبِ نهم محرم

متن سینه زنی و توسل به حضرت عباس علیه السلام اجرا شده شبِ نهم محرم

دشت، دشتِ خون است؛
پنجه در خون خصمِ دون است!

سینه خون است خیمه خون است؛
پیکرِ پاکِ علمدار غرق خون است

آمده خیمه حسینم؛ قد خمیده قد خمیده
یا اباالفضل!
آه بر لب اشک در چشم؛ رنگ رخسارش پریده یا اباالفضل!

بعد عباسِ رشیدش؛ از دو دنیا دل بریده
روحِ سقا در خروش و جسم سقا آرمیده!

جان تو جان حرم بود؛ ای که حالا نیمه جانی
یا اباالفضل!
بود امیّدم تو امشب؛ پیش این طفلان بمانی یا اباالفضل!

شعله بر دریا کشیدی؛ تا خودت جان بمانی…
تا کنار مشکِ پاره؛ در دل میدان بمانی

ماه نیمه جان است؛ پیش او شاه قد کمان است!
قد کمان است نوحه خوان است؛فکر چَشم
بی قراره کودکان است

ای برادر رفتی و من؛ بی پناهِ بی پناهم
یا اباالفضل!
دشمنم من را ز هر سو؛ دوره کرده بسته راهم
یا اباالفضل!

رفتی و تا ساعتی بعد؛ من میان قتله گاهم…
بی تو زیر دست و پای این سپاه رو سیاهم…

آه از جدایی؛ از نجف آید صدایی!
تو یل خونِ خدایی؛ حیدر شاهِ غریب کربلایی

_______________________________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عباس علیه السلام اجرا شده شبِ نهم محرم ۱۴۰۱

“فحَمل القِربةَ بأسنانِهِ..”اگه دست ندارم مشک پر آب دارم” فجاءَهُ سَهْمٌ فأصاب القِربَةَ” تیرآمد به مشک خورد.”و أُريقَ ماؤُها” آب روی زمین ریخت.فَوَقَفَ العباس متحیِّراََ”یه وقت نفس خلقت در سینه حبس شد.همه جا ساکت شد.وقتی آب روی زمین ریخت عباس با تحیر ایستاد.”ثُمَّ جَاءَهُ سَهمُ آخَرُ فَأَصَابَ صَدرَهُ”تير آمد به سينه مباركش خورد.

اینقدر تیر سریع آمد دست نداشت.”فَانقَلَبَ عَن فَرَسِه”بدون دست از بالای اسب به زمین افتاد..تیری که به سینه اش خورد چه شد؟!”وَ صَاحَ إِلَى أَخِيِه الحُسَينِ أَدرِكنِي”
فقط فرياد زد: ادركنى.بیا به فریادم برس…
حسین آمد بالا سرش”.فَلَمَّا أَتَاهُ رَآهُ صَرِيعَاً فَبَكَى.”وقتى امام حسين عليه السلام آمد و آن حضرت را ديد كه از پاى در آمده است شروع کرد گریه کردن…

“و قال الحسين علیه السلام الْآنَ انْكَسَرَ ظَهْرِي وَ قَلَّتْ حِيلَتِي.”امام حسين فرمود:کمرم شكست.بیچاره شدم…

اومد بالای سرش سعی کرد این بدن رو جمع کنه عباس صدا زد:”یا أَخی! ماتُریدُ مِنّی…”حسینم میخوای با من چه کار کنی؟
یه وقت من رو به خیمه ها نبری…

_______________________________________________________________________________________________

سینه زنی و توسل به حضرت سیدالشهدا علیه السلام اجرا شده شبِ نهم محرم ۱۴۰۲

مسیرِ پر نور مسیرِ پر خیر
فقط یه راهه اونم حسین وَ لاغیر

رو حرف کی حساب کنم حسین وَ لاغیر
دنیا رو کاش جواب کنم حسین وَ لاغیر

دو راهیای زندگیم چقدر زیاده
کدومو انتخاب کنم؟ حسین وَ لاغیر

رومو زمین زدن همه همه همه
والا رفیق فقط حسینِ فاطمه

من که نِمیرم، یه لحظه با غیر
هیچی نمی خوام، والّا حسین وَ لاغیر

کیه که اسمشم دواست حسین وَ لاغیر
کی بود که خیرمو می خواست حسین وَ لاغیر

تو این زمونۀ عجیب غریب دنیا
کیه که فکر آدماست حسین وَ لاغیر

من یه پناه می خوام، پناه من کجاست؟
پناهِ من فقط ضریحِ کربلاست

کاش یارت باشم
نمی خوام دیگه سربارت باشم
می خوام رونق بازارت باشم

حسین!

این قولم باشه حواسم به تو آقا جمع باشه
نذار اشکای چشمام کم باشه

حسین!

ای عشقِ بچگیم حسین حسین حسین حسین
رفیقِ همیشگیم حسین حسین حسین حسین

_______________________________________________________________________________________________

سینه زنی و توسل به حضرت عباس علیه السلام اجرا شده شبِ نهم محرم ۱۴۰۲

باز بارون اشکه
وای از اون چشمی که از غمت بدون اشکه
همه‌ی خاطره های خوب زندگیمم از میدونِ مشکه

تو روضه ها شنیدم این قصه رو صد بار
اکبرِ ناظم وسط دسته‌ی بازار
با سوز دل گفت به عباسِ علمدار

از من نوکری میاد و از تو مرده زنده کردن
آسمونا باید که دورِ ماه بنی هاشم بگردن

سقای دشت کربلا اباالفضل اباالفضل
دستش شده از تن جدا اباالفضل اباالفضل

تو حَبلُ المَتینی با یه نیم نگاهتم سلمان آفرینی
یادتم هر روز مخصوصاً شنبه های امُ البَنینی

سلام ما به دست و مشک و عَلم تو
رسم برن زائرا اول حرم تو
برات کرب و بلا و کرم تو

یاد شمع و سقا خونه ام
دیوونت از اون قدیمم

منم شبیه آذری های
عاشق شعر حاج سلیمم

ای مَنی آواره‌ قُویان اباالفضل
گلمیشم امداده اویان اباالفضل

_______________________________________________________________________________________________

سینه زنی و توسل به حضرت عباس علیه السلام اجرا شده شبِ نهم محرم ۱۴۰۲

باز بارون اشکه
وای از اون چشمی که از غمت بدون اشکه
همه‌ی خاطره های خوب زندگیمم از میدونِ مشکه

تو روضه ها شنیدم این قصه رو صد بار
اکبرِ ناظم وسط دسته‌ی بازار
با سوز دل گفت به عباسِ علمدار

از من نوکری میاد و از تو مرده زنده کردن
آسمونا باید که دورِ ماه بنی هاشم بگردن

سقای دشت کربلا اباالفضل اباالفضل
دستش شده از تن جدا اباالفضل اباالفضل

تو حَبلُ المَتینی با یه نیم نگاهتم سلمان آفرینی
یادتم هر روز مخصوصاً شنبه های امُ البَنینی

سلام ما به دست و مشک و عَلم تو
رسم برن زائرا اول حرم تو
برات کرب و بلا و کرم تو

یاد شمع و سقا خونه ام
دیوونت از اون قدیمم

منم شبیه آذری های
عاشق شعر حاج سلیمم

ای مَنی آواره‌ قُویان اباالفضل
گلمیشم امداده اویان اباالفضل

 

 

متن روضه و توسل ویژه شبِ هشتم محرم

2
متن روضه و توسل ویژه شبِ هشتم محرم

متن زمزمه و توسل به حضرت علی اکبر علیه السلام اجرا شده شبِ هشتم محرم ۱۴۰۱

آدم توی پیری، دلبسته تر میشه
چشماش برا بچه‌ اش چه زود،می باره تر میشه
کی واسه‌ی، آدم آخه، مثل پسر میشه

ای پیرمردا واسه ی من دعا کنید
تو روضه ها مادرِ من رو صدا کنید
جوونهاتون رو‌ نذر راهِ خدا کنید

منم یه روز جوونی داشتم
تا سر روی شونه‌ اش میذاشتم
گل امیدم و می‌کاشتم

«علی علی علیِ اکبر»

آی پیرمردا که، بچه شهید دارید
دیدید چقد سخته، دمِ رفتن امید دارید
آروم می‌گید، برگرده کاش، با غصّه می‌بارید

خواستم تو آغوشش بگیرم، نموند و رفت
خواستم بگم بی تو می‌میرم، نموند و رفت
من بی تو از زندگی سیرم، نموند و رفت

*اومد برای رفتن اجازه بگیره به محضِ اینکه اجازه خواست،آقا اجازه داد.به مصداق “أنْفِقوا مِما تُحِبُّون”آقا حرفی نزد”ثُمَّ نَظَرَ إِلیه،نَظْرَةَ آیِسِِ مِنه”یه نگاه ازسرناامیدی به جوونش انداخت”وَ اَرْخی عَینَیه وَ بَکی”شروع کرد های های گریه کردن دختراش اومدن دور علی اکبر رو گرفتن هی صدا میزدن:”علی! اِرحَم غُربَتَنا”علی! به غربت ما رحم کن.”لاطاقَةَ لَنا عَلی فِراقِکْ”ما تحمل دوری تو رو نداریم..
علی ببین گوشواره ام هنوز هست. علی ببین معجر رو سرمونه، علی ببین خلخال به پامونه، بی تاب شهادت بود…*

آروم نداشت، برای رفتن
نگاه نکرد به چشمای من
که جونِ من جدا شد از تن

«علی علی علیِ اکبر»

*سیدبن طاووس نوشته:وقتی دیگه کسی برا ابی عبدالله نموند‌فقط خانواده خودش بودند.”خَرَجَ علیُّ بنُ الحُسین علیه السلام”
علی اکبر آماده ی میدان شد.”وَ كَانَ مِنْ أَصْبَحِ النَّاسِ وَجْهاً” زیباترین مردم بود.”وَ أَحْسَنِهِمْ خُلُقاً “خوش خلق ترین مردم بود.
“فَاسْتَأْذَنَ أَبَاهُ فِي الْقِتَالِ فَأَذِنَ لَهُ”تا گفت من میخوام میدان، فرمود:برو.

“ثُمَ‏ نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْهُ “یک نگاه از سر ناامیدی ودل کندن به علی اکبر انداخت.
“وَ أَرْخَى عَيْنَه وَ بَكَىٰ.”چشماش رو زیر انداخت. شروع کرد گریه کردن…بعد سر به آسمان بلند کرد.فرمود:” اللَّهُمَّ اشْهَدْ”خدایا تو شاهد باش!” فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاس خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ …”
خدایا کسی داره میره میدان که شبیه ترین خلائق تو به پیغمبره…”وَ كُنَّا إِذَا اشْتَقْنَا إِلَى نَبِيِّكَ نَظَرْنَا إِلَيْهِ.”ما هروقت دلمون برای علی تنگ میشد به علی اکبر نگاه می کردیم.

امام حسین چقدر خاطره داشت از پیغمبر؟
دلش راضی نشد.”فَصَاحَ وَ قَالَ يَا ابْنَ سَعْدٍ”از همون جا که علی اکبر میخواست وداع کنه فریاد زد:ای عمر سعد!”قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَكَ كَمَا قَطَعْتَ رَحِمِي”خدا رحمِ تو رو قطع کنه.همه کس و کار من رو داری ازم می گیری.

“فَتَقَدَّمَ نَحْوَ الْقَوْمِ”اومد مقابل لشگر”فَقَاتَلَ قِتَالًا شَدِيداً”جنگ نمایانی کرد.”وَ قَتَلَ جَمْعاً كَثِيرا.”خیلی ها رو به درک واصل کرد.”ثُمَّ رَجَعَ إِلَى أَبِيهِ “از وسط میدان برگشت پیش امام حسین.صدا زد “يَا أَبَتِ الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِي وَ ثِقْلُ الْحَدِيدِ قَدْ أَجْهَدَنِي “بابا سنگینی این زره من رو خسته کرد.

“فَهَلْ إِلَى شَرْبَةٍ مِنَ الْمَاءِ سَبِيلٌ”یه جرعه آب هست؟”فَبَكَى الْحُسَيْنُ علیه السلام…”
آقا شروع کرد های های گریه کردن.”وَ قَالَ وَا غَوْثَاهْ يَا بُنَيَّ قَاتِلْ قَلِيلًا”پسرم یه ذره دیگه بجنگ.”فَمَا أَسْرَعَ مَا تَلْقَى جَدَّكَ مُحَمَّداً صلی الله علیه وآله”خیلی زود پبغمبر رو زیارت میکنی.”فَيَسْقِيَكَ بِكَأْسِهِ الْأَوْفَى شَرْبَةً لَا تَظْمَأُ بَعْدَهَا أَبَداً “پیغمبر چنان تو رو سیراب می کنه؛ یه آب گوارایی به تو میده؛هیچ وقت تشنه نمیشی…

_________________________________________________________________________________________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت علی اکبر علیه السلام اجرا شده شبِ هشتم محرم ۱۴۰۱

“فَرَجَعَ إِلَى مَوْقِفِ النُّزَّالِ”برگشت به میدان جنگ.”وَ قَاتَلَ أَعْظَمَ الْقِتَالِ”پدرش نگاه می کرد هی زیر لب میگفت: “لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ اللهُ أَکبَر”بعد راوی میگه”فَرَمَاهُ مُنْقِذُ بْنُ مُرَّةَ الْعَبْدِيُّ لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِسَهْمٍ فَصَرَعَهُ”اون ملعون یه تیری به سمت علی اکبر روانه کرد،علی از حال رفت…فقط یه صدا ازش شنیده شد
“فَنَادَى يَا أَبَتَاهْ عَلَيْكَ السَّلَام”باباخداحافظ…
“هَذَا جَدِّي يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ”بابا پیغمبر به تو سلام میرسونه.”وَ يَقُولُ لَكَ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا”پیغمبر میگه:حسین! عجله کن.
اینجا یه اتفاقی افتاد.”فَاحْتَمَلَهُ الْفَرَس إِلی عَسْکَرِ الاَعداء”همین جور که روی گردن اسب افتاده بود؛دست دور گردن اسب حلقه کرده بود؛خون جلوی چشمای اسب رو گرفت،اسب راه رو اشتباه رفت.”وَاحتَواهُ القَومُ”دورش رو گرفتند”فَقَطَّعوه بِسُیوفِهِم إرباً إربا”علی رو ریز ریز کردند.”ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَةً فَمَاتَ”قبل از اینکه امام حسین برسه بالای سرش، روح مطهرش به اعلی علیین پرواز کرد.”فَجَاءَ الْحُسَيْنُ “آقا امام‌حسین‌ آمد.”حَتَّى وَقَفَ عَلَيْهِ”بالای سرش ایستاد.راوی میگه یه دفعه دیدم نشست.”وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ”صورت به صورت علی گذاشت..

” وَ قَالَ قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى انْتِهَاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ ”
علی بعد از شهادت تو حرمت من هَتک شد.یعنی بعد از تو راه چشم ها به خیمه های من باز شد.بعد از عباس نگاه کردن به پردگیان حرم آزاد شد.بعد فرمود:”عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَاءُ”علی بعد از تو خاک بر سر دنیا.بعد راوی میگه:”وَ خَرَجَتْ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ.”دیدم زینب از خیمه ها بیرون آمد به سر و صورت میزد ومی گفت:تُنَادِي يَا حَبِيبَاهْ يَا ابْنَ أَخَاهْ”ای عزیزدلم…ای پسر برادرم.”وَ جَاءَتْ فَأَكَبَّتْ عَلَيْهِ “اومد خودش رو روی این بدن ریز ریز انداخت.”فَجَاءَ الْحُسَيْنُ فَأَخَذَهَا وَ رَدَّهَا إِلَى الفُسطاط”
آقا امام حسین آمد زیر بغل خواهر رو گرفت به خیمه ها برگردوند.
راوی میگه یه مرتبه نگاه کردم دیدم”ثُمَّ اَقبَلَ عَلی فَتِیانه”برگشت سمت خیمه ها…
همون جور که ایستاده بود صدا زد:”یا فِتیَةِ بنی هاشم اِحمَلوا أخاکُم”آی جوونای بنی هاشم بیاید علی رو بردارید…*

من با همین دستام، بچه‌ام رو برداشتم
هر پاره از، جسمش کجاست؟ای کاش خبر داشتم
هرکس که دید، باور نکرد، من هم پسر داشتم

از بس صحرا پُر بود از خونِ مطهرش
می‌ترسیدم که پا بگذارم، رو پیکرش
دیدید چقدر سخته خجالت، از مادرش

بگید به مادر شهیدا
دعا کنن برای لیلا
که بی علی شده چه تنها
«علی علی علی اکبر»

_________________________________________________________________________________________________________________

نماهنگ و توسل به حضرت علی اکبر علیه السلام اجرا شده شبِ هشتم محرم

ای خدا با چه دلی زینب صدا می‌زد حسین؟
دست و پا می‌زد علی، زینب صدا می‌زد حسین

این همه راه دویدم
چه به موقع رسیدم

تا کنارت عزیزم
صدبار علی اکبر رو دیدم

پاشو برگردیم، خیمه در تلاطمه
اولین باره زینب بین مردمه

خداحافظ علی اکبر
برسون سلام بابا رو به پیغمبر
خداحافظ علی اکبر
تازه شد دوباره داغ کوچه و مادر

زخم پهلوی علی شد ناله‌ی اهل حرم
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی مادرم

قصه‌ی سنگ و شیشه، میری واسه همیشه
این تن ارباً اربا دیگه شناسایی نمی‌شه

ای اذان گوی خیمه خونیه لبت
کاشکی جای تو می‌مرد عمّه زینب

خداحافظ علی اکبر
برسون سلام زینب رو به پیغمبر
خداحافظ علی اکبر
داره می‌خنده به گریه‌های من لشکر

رفتی و دیگر رمق در پای بابای تو نیست
زینت دوش حسین، روی زمین جای تو نیست

خواهرت شده عزادار بی‌ تو میشه گرفتار
میره با دست بسته بزم مِی و کوچه و بازار

قاتلت میشه سردمدارِ قافله
کربلا تا شام وای از دست حرمله

خداحافظ علی اکبر!
می‌مونه روی زمین تن تو هم بی‌سر
خداحافظ علی اکبر!
میشه هم قد تو رو نیزه علی اصغر

 

متن روضه و توسل ویژه شبِ هفتم محرم

1
متن روضه و توسل ویژه شبِ هفتم محرم

سینه زنی و توسل به حضرت علی اصغر علیه السلام اجرا شده شبِ هفتم محرم

تو تشنه و من با دو چشِ پر آب
عمو نیومده فدات شه رباب

خبری از سقا نشد، قلبم و آرامش بدم
یه قطره آب پیدا نشد طفلکمو آبش بدم

«گلم، لالایی لالایی لالایی بالام»

یه تیر و دو نشون غمِ پدرته
گلوی خونیتو دل مادرته

الهی بمیره اونی که سوخته دل مادرتو
آخه چه نامردی زده رو سرِ نیزه سرتو

«گلم، لالایی لالایی لالایی بالام»

خوابیدی زیر خاک همهٔ نَفَسَم
من و می‌برن و اسیرِ قفسم

من که دیگه وقتی نباشی تو و بابات می‌میرم
دیگه برام فرق نداره که گهواره اتو پس بگیرم

«گلم، لالایی لالایی لالایی بالام»

حرمله، خدا تحقیرت کنه
توی داغ بچه‌هات، پیرت کنه
یه جوری زدی زمین گیرم کنی
الهی خدا زمین گیرت کنه

«گلم، لالایی لالایی لالایی بالام»

حرمله گُلشنمو ازم گرفت
گل رو دامنمو ازم گرفت
من اگه لالا نگم، دق می‌کنم
لالایی گفتنمو ازم گرفت

دیگه تا دنیا هست، میگه صدایی
تو که نیستی لالایی بی لالایی

ما پای این گهواره عمری گریه کردیم
یک وقت دست از لای لایی برنداری

________________________________________________________________________________________

زمزمه و توسل به حضرت علی اصغر علیه السلام اجرا شده شبِ هفتم محرم ۱۴۰۱

لالا لالا یکم دیگه دووم بیار
لالا لالا یکم دیگه دووم بیار
یه کم دیگه دندون روی جیگر بذار

مشکو یکی بُرده که بر می گرده زود
وقتی می رفت همش به فکر خیمه بود
نده با اشک، زندگیم و به باد
آب می رسه، اگه خدا بخواد

عمو رسید، کنار علقمه
صدای تکبیرش میاد
لالائی، عموش رفته آب بیاره

*ولی عموش نیامدعموش قول داده بود ولی نیومد.امام حسین اومد بالا سرعباس سعی کرد این بدن رو جمع کنه.صدازد:”یا اَخی ما تُریدُ مِنّی؟! “حسینم میخوای با من چه کنی؟! من و به خیمه ها نبری.مادرش فهمید دیگه از عمو خبری نیست.لحن مادر عوض شد.انقطاع برای او حاصل شد.دست به آسمون بلند کرد…*

«لالائی الهی بارون بباره»

لا لا لا لا، منو نکن خونه خراب
چیزی نمونده عمو جون بیاره آب

بابات رفته به یاریِ آب آورش
داره میاد! چرا خمیده کمرش؟

*مقتل مقرَّم‌ نوشته “وَ رَجَعَ الحُسین إلَی الْمُخَیَّم”دخترا همه نگاه می کردندهمه منتظر بودند.دیدند حسین برگشت.”مُنکَسِراََحَزیناََ باکیاََ”دیدند کمرش خم شده داره گریه می کنه.”یُکَفکِفُ الدُّموعَهُ بِکُمِّه”قبل از اینکه به خیمه ها برسه هی با آستینش اشکاش رو پاک می کرد.سکینه آمد جلو “وَ سَاَلَتهُ عَن عَمِّها”بابا عموکجاست؟”فَاخبَرَها بِقَتلِه”عموت رو کشتن، دستاش رو بریدن ،پاهاش رو بریدن.زن ها شروع کردن گریه کردن راوی میگه نگاه کردم دیدم”فَبَکی الْحُسَین مَعَهُنَّ “دیدم وسط زن ها ایستاده داره گریه می کنه…*

علیم داره، میزنه دست و پا
بچم داره، میمیره ای خدا
ببین هنوز به سمت علقمه ست
نگاه مضطر بابا

«لالائی، الهی بارون بباره»

لالا لالا، مادر تو بشه فدات
خون می بارن فرشته ها با گریه هات

سوخته دلم رو نفسایِ داغِ تو
آهی بکش شاید که بارون بگیره

خدا تو رو، نمی بره زِ یاد
خونده برات، بابا “وَ إنْ یَکاد”

الهی که، سپیدیِ گلوت
به چشمِ حرمله نیاد

*گفت:حرمله مگه نمی بینی بچه شو رو دست بلند کرده؟ یه اتفاقی افتاد.یه وقت
خون پاشید تو صورت امام حسین.”فَذُبِحَتِ الطِّفل مِنَ الاُذُنِ الی الاذُن”سر بچه رو گوش تا گوش بریدن.اینجا خون گلوی علی به صورت امام حسین پاشیدساعتی نگذشت سینه مبارکش سنگین شداون ملعون نشست.نفس عالَم ایستاد آسمان ها تیره و تار شد.خون که به صورتش پاشید،منادی صدا زد:”قُتِلَ الحُسین….” *

ای هق هق تو زمزمهٔ آب آب آب
جز اشک چَشم خویش ندارد رباب آب

این سوی دشت یک سره در پیچ و تاب، طفل
آن سوی دشت یک سره در پیچ و تاب،آب

رفته است ماه علقمه با مَشکِ تشنه ای
تا آورد به سوی حرم با شتاب، آب

شَقُّ القمر شد و کمرِ کوه را شکست
صدا زد:”اَلانَ اِنکَسَرَ ظَهری”کمرم شکست

متن روضه و توسل ویژه شبِ ششم محرم

0
متن روضه و توسل ویژه شبِ ششم محرم

زمزمه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام اجرا شده شبِ ششم محرم

یا امام‌حسن پسرت اومد مقابل برادرت ایستاد.”فَلَمّا نَظَرَ إلَيهِ الحُسَينُ عَلَيه السَّلام قد بَرَزَت،اعتَنَقَهُ”وقتی دید آماده شده،چه آماده شدنی!برادر زاده رو در آغوش گرفت حرفی نزد.”وجَعَلا يَبكِيانِ حَتّى غُشِيَ عَلَيهِما”عمو و برادرزاده اونقدر در آغوش هم گریه کردند هر دو بی حال شدند.”ثُمَّ استَأذَنَ الغُلامُ لِلحَربِ” دید الان وقت خوبیه.گفت:عمو! اجازه میدی برم جونمو فدات کنم؟”فَأَبى عَمُّهُ الحُسَينُ أن يَأذَنَ لَهُ.”آقا بهش اجازه نداد.قاسم حرفی نزد به جای اینکه شعاربده عمل کرد.

“فَلَم يَزَلِ الغُلامُ يُقَبِّلُ يَدَيهِ ورِجلَيهِ”اونقدر دستای عمو رو بوسه زد،دید فایده نداره
یه وقت افتاد به پای امام حسین.”ويَسأَلُهُ الإِذنَ حَتّى أذِنَ لَهُ”وقتی خوب دست و پای عمو رو بوسه زد؛گفت:عمو اجازه میدی برم میدان؟یا حسن بن علی!پسرت روانه ی میدان شد.راوی لشکر دشمن داره صحنه ها رو دقیق نگاه می کنه. میگه..” فَخَرَجَ ودُموعُهُ عَلى خَدَّيهِ وهُوَ يَقولُ”وقتی وارد میدان شد.الان میخواد رجز بخونه برای دشمن، میگه نگاه کردم،دیدم اشکاش هنوز جاریه.وارد میدان شد.شروع کرد رجز خواندن.

” انْ تَنْکُرونى فَانَا فرعُ الْحَسَن
سِبْطُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفَى و الْمُؤْتَمَن…”

اگر من رو نمیشناسید بگم.من پسر امام حسنم.من پسر سبط النبی هستم…

یک مرتبه لحنش عوض شدروضه خوند…
اینجا قاسم اومد میدان عمو رو معرفی کنه گفت:”هذَا حُسَیْنٌ کَالاسیرِ الْمُرْتَهَن”ساعتی نگذشت؛عمه اشم آمد قتلگاه…هی صدا زد:”هذَا حُسَیْنٌ.”حسین رو که معرفی کرد؛گفت:” إِلَی اللهِ المُشْتَکیٰ.”اگه از خودم میخوای بپرسی بگم :”وَ بَناتُکَ سَبایا”من رو اسیری می برند….

قاسم جنگ نمایانی کرد.”وحَمَلَ وكَأَنَّ وَجهَهُ فِلقَةُ قَمَرٍ.”راوی لشکر دشمن،حمید بن مسلم میگه:صورتش مثل ماه بود.”وقاتَلَ فَقَتَلَ عَلى صِغَرِ سِنِّهِ خَمسَةً وثَلاثينَ رَجُلًا…”با همین کودکی ۳۵ نفر رو به درک واصل کرد.رفت میدان،پسر شیرِعرب،پسر فاتح جمل. اینام میدونید که کینه داشتند *

راوی می‌گه دیدم، قاسم وقت رفتن
پوشیده بود ای وای، تنها یک پیراهن

راوی می‌گه دیدم، مولا چه غمگینه
وقتی قاسم رو اسب، با سختی می‌شینه

«وای، امانتی مجتبی وای، ای وای»

راوی می‌گه دیدم، بین اون جمعیّت
قاسم از رو مرکب، تا افتاد با صورت

“وَ ضَرَبَ رَأسَهُ بِالسَّيفِ، فَفَلَقَ”شمشیر به سر نوجوون زد.سرش از هم شکاف.”وَ وَقَعَ الغُلَامُ لِوَجهِهِ”نوجوون با صورت به زمین افتاد.”وَ صاحَ: يا عَمّاه!”این نوجوون با صورت به زمین افتاد.

خبر تازه ای نبود.بین این خونواده سابقه داشت.یه روز مادرش بین در و دیوار اتفاقاتی افتاد.خودش فرمود:”وَ سَقَطَت لِوَجهی.”زهرای اطهر فرمود من با صورت به زمین افتادم.ماجرا تمام نشد.آقازاده هاآمدند دیدند مادر خوابیده پارچه روی صورت کشیده اسماء مادر ما این ساعت نمی خوابه.اسماء مقدمه چینی نکرد.صدا زد: “يَا ابْنَيْ رَسُولِ اللَّهِ لَيْسَتْ أُمُّكُمَا نَائِمَةً”مادرتون نخوابیده.”قَد فارَقَتِ الدُّنیا”مادر از دنیا رفت.آقازاده ها رو بلند کرد گفت برید بابا رو از مسجد صدا کنید.اومدند کنار مسجد گریه می کردند.”وَ رَفَعَا أَصْواتَهُما بِالْبُکاء.”بلند بلند گریه می کردنداصحاب آمدند گفتند آقازاده ها چی شده؟بلند داد زدند:”ماتَتْ اُمُّنا فاطِمَه.”مادر از دنیا رفت.
راوی میگه امیرالمؤمنین تا شنید”فَوَقَع علیٌّ، عَلی وَجْهه”علی با صورت به زمین افتاد.

باز هم سابقه داشت باز هم ادامه داشت.
سقا رفت آب بیاره.عباس بدون دست با صورت به روی زمین افتاد.علی اکبر باصورت روی زمین افتاد.لحظه های آخر،آقای ما به چپ و راست متمایل میشد.یه اتفاقی افتاد.حسین فاطمه با صورت به زمین افتاد.بازم کار تمام نشد…

______________________________________________________________________________________________________

زمزمه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام اجرا شده شبِ ششم محرم

قاسم! این رسم خانوادگیه.عمه ت از خیمه ها بیرون آمد.هی بلند میشد.هی با صورت به زمین می افتاد..‌.*

راوی می‌گه دیدم، بین اون جمعیت
قاسم از رو مرکب، تا افتادبا صورت

حمله کردن سمتش، وقتی که ضربت خورد
دیدم مولا اومد قاسم رو با خود برد

راوی می‌گه دیدم تو آغوش مولا
پاهاشو می‌کشید قاسم روی خاکا

“وَانجَلَتِ الغَبرَةُ فَإِذا بِالحُسَينِ قائِمٌ عَلى رَأسِ الغُلامِ.” گرد و غبار فرو نشست میگه دیدم بالای سر نوجوان ایستاده.”وهُوَ يَفحَصُ بِرِجلَيهِ”قاسم داره پا به زمین می کشه.”ثُمَّ حَمَلَه علی صَدرِهِ”برادرزاده رو بلند کرد، به سینه چسبانید.”وَ کَاَنّی اَنظُرُ الی رِجلَیِ الغلام و خُطّانِ الارض” نتونست این بدن رو کامل بلند کنه .سینه اش رو به سینه قاسم چسبانید.این بچه رو می کشید.پاهای نو‌جوون روی زمین کشیده میشد…*

دیدم دیدم قدّش هم قدِ مولا شد
دیدم خیلی بیشتر قدِ حسین تا شد

«وای، امانتی مجتبی وای، ای وای»

وای غریب کربلا،حسین… وای…
شهید سر جدا،حسین…وای…
ای وای…ای وای

 

 

متن روضه و توسل ویژه شبِ پنجم محرم

0
متن روضه و توسل ویژه شبِ پنجم محرم

متن زمزمه و توسل به ابن الکریم حضرت عبدالله ابن حسن علیه السلام اجرا شده شبِ پنجم محرم ۱۴۰۱

می‌بینی عمه، تو قتلگاه افتاده
به زیر دست و پای سپاه افتاده

من عبداللهم و وَاللهِ
بابای من اباعبدالله‌ س
آخه این رسمشه؟ من زنده‌ام، ولی اون تنهاس!

دارم میام یه ذره دیگه صبر کن
عمه با گریه داره میگه صبر کن
ولی من میرم…

*به امام حسین می گفت:بابا‌ از وقتی این بچه چشمش رو باز کرد زیر سایه آقا بود…*

دووم بیار یه خرده دیگه بابا
تا من نیومدم نزن دست و پا
برات می‌میرم

«اگر که من شهید نشم می‌میرم
شهیدت میشم»

*سیدبن طاووس نوشته:”ثُمَّ خَرَجَ عَبدُاللهِ اِبن حسن.”اومد از خیمه ها بیرون.”وَ هُوَ غُلَامٌ لَمْ يُرَاهِقْ”هنوز بالغ نشده بود.نوشته “مِنْ عِنْدِ النِّسَاءِ.یعنی کنار زن ها بود.اگر تو خیمه مردها بود که شهید شده بود.کسی باقی نمانده بود جز زین العابدین”يَشْتَدُّ حَتَّى وَقَفَ إِلَى جَنْبِ الْحُسَيْنِ علیه السلام”دوید اومد کنار عمو ایستاد…” فَلَحِقَتْهُ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ لِتَحْبِسَه”زینب سراسیمه می دوید سمت قتلگاه بچه رو نگه داره.”فَأَبَى وَ امْتَنَعَ امْتِنَاعاً شَدِيداً”امتناع کرد، خودش رو از دست های عمه رها کرد.صدا زد”وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّي”از عموم جدا نمیشم.*

دارن شمشیرا بالا و پایین میرن
مدام رو زخمای قبلی جا می‌گیرن

پاشو با هم بجنگیم بازم
اومده پسرِ کوچیکت
دستام میشه شبیه عباس
سپرِ کوچیکت

*چرا دستش سپر شد؟”فَأَهْوَى بَحْرُ بْنُ كَعْبٍ بِالسَّيْفِ”اون ملعون شمشیر رو بالا آورد.نوجوون صدا زد:”يَا ابْنَ الْخَبِيثَةِ”ای پسر زن ناپاک!”أَتَقْتُلُ عَمِّي؟”تو میخوای عموی من رو بکشی؟”فَضَرَبَهُ بِالسَّيْفِ”شمشیر رو به نیت امام‌حسین پایین آورد.”فَاتَّقَاهَا الْغُلَامُ بِيَدِهِ”دست رو سپر کرد”فَأَطَنَّهَا إِلَى الْجِلْدِ”دست به پوست آویزان شد.”فَإِذَا هِيَ مُعَلَّقَةٌ فَنَادَى الْغُلَامُ يَا عَمَّاهْ”صدا زد عمو..بعضی مقاتل نوشتن صدا زد:”یا اُمّاه”بابام می گفت برامون چنان به بازوی مادرش زدن.”فَأَخَذَهُ الْحُسَيْنُ علیه السلام”افتاده وسط قتلگاه،بچه رو به سینه چسبانید.”وَ ضَمَّهُ إِلَيْهِ وَ قَالَ يَا ابْنَ أَخِي اصْبِرْ عَلَى مَا نَزَلَ بِكَ “برادرزاده صبر کن.”وَ احْتَسِبْ فِي ذَلِكَ الْخَيْرَ”به حساب خدا بذار.
“فَإِنَّ اللَّهَ يُلْحِقُكَ بِآبَائِكَ الصَّالِحِينَ…”

دستای من فقط به یه مو بنده
دشمن به ناله‌های من می‌خنده
عموی خوبم

منو تو آغوشت بگیر و ناز کن
درِ شهادتو به رو من باز کن
عموی خوبم

«اگر که من شهید نشم می‌میرم
شهیدت میشم»

دارم می‌بینم، بابا حسن رو اینجا
کنارش رو خاک، مادربزرگم زهرا

بابام خیلی هواشو داره
گرفته زیرِ شونه‌هاشو
یاد کوچه به مادر میگه
از رو خاک پاشو

هرچی تا حالا قصه‌ شو می‌شنیدم
دمِ شهادتی به چشمام دیدم
دارم می‌سوزم

هنوز خمیده قامتش وای مادر
هنوز کبوده صورتش وای مادر
دارم می‌سوزم

«اگر که من شهید نشم می‌میرم
شهیدت میشم»

برادر زاده داشت با عمو حرف میزد
که با تیری راه حنجرش بند اومد
حرمله با یه تیر ذبحش کرد

خونش پاشید به روی مولا
دست و پا زد تو آغوش عشق،
رسید به بابا

جسمش رو با نیزه کنار زد دشمن
دوباره به جون حسین افتادن
حسین زجرکش شد

دیگه چیزی باقی نموند از اون تن
آقای ما رو ذره ذره کشتن
حسین زجرکش شد

*این بدن رو کنار انداختن انقدر به آقای ما ضربه زدن”وَ بَقِیَ کَالْقُنْفُذ”بدن مطهرش مثل خارپشت شد…

 

متن روضه و توسل ویژه شبِ چهارم محرم

0
متن روضه و توسل ویژه شبِ چهارم محرم

زمزمه و توسل به سیدالشهدا علیه السلام اجرا شده شبِ چهارم محرم ۱۴۰۱

نذار دیر شه…
نذار گناها سمت من سرازیر ش
نذار که گریه‌هام بدون تأثیر شه
نذار که نوکرت توی گناه پیر شه

گرفتارم..
آخه مگه به غیر تو کیو دارم؟!
به کَشتی نجاتِ تو امیدوارم…
حسین همه جوره بهت بدهکارم

تویی امید عبدِ بیچاره
یا ثارَ اللَّه وَابْنَ ثارِه
شنیدم این اشکا اثر داره
یا ثارَ اللَّه وَابْنَ ثارِه

قبولم کن…
بذار تا آخرین نفس گدات باشم
توی شلوغیایِ روضه هات باشم
منم یه گوشه و کنار باهات باشم

دلم تنگه….
نذاری نوکرِ تو بی سعادت شه
نذاری دوری از حرم یه عادت شه
نذاری اربعین برام یه حسرت شه

دلم هوای کربلا داره
یا ثارَ اللَّه وَابْنَ ثارِه
چشام داره برا تو می‌باره
یا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِه

*اصحابش همه رفتنددیگه کسی نموند همون زینبی که شب عاشورا سؤال کرد برادرم چقدر به اینا اعتماد داری ؟وقتی واقعه تمام شد.همین جور که به قتلگاه نگاه می کرد این زبون حالش بود:یا اصحابَ سَیدِالشهداء ! ای شهدای کربلا…

کجا بودید؟
لحظه ای که امامتون صداتون کرد
هی گریه کرد و زیر لب دعاتون کرد
وقتی میون قتلگاه نگاتون کرد

*وقتی از بالای اسب پایین می افتاد،آخرین نگاه ها رو به این بدنهای پاره پاره انداخت به اصحابش نگاه کرد.بعدبا صورت به زمین افتاد. اما این آخرین نگاه هاش نبودناحیه مقدسه فرمود:لحظه های آخر که نفس نفس میزد.با گوشه ی چشم خیمه هاش رو نگاه می کرد…*

کجا بودید؟
وقتی با خنجر اونو بی هوا می زد
با لبِ تشنه مادر و صدا می زد
سرش جدا میشد و دست و پا می زد

حرمله کرد پیرهنش و پاره کرد
یا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِه
شمر از سرش دست بر نمیداره
یا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِه

کجا بودید؟
وقتی که خیمه گاهِ مولا غارت شد
وقتی که سهم خواهرش اسارت شد
وقتی به دخترِ علی اهانت شد…

کجا بودید؟
با ناسزا بچه‌ها رو که می‌بردن
سرِ روی نیزه‌ها رو که می‌بردن
با گریه گوشواره‌ها رو که می‌بردن

زینب به جز حسین کیو داره؟
یا ثارَ اللَّه وَابْنَ ثارِه
سرش رو نیزه گرفتاره…
یا ثارَ اللَّه وَابْنَ ثارِه

نگات کردم
صورتم و به سمت قتلگات کردم
با گریه و ناله حسین، صدات کردم
ببخش اگه تو مَقتلت رهات کردم

غریب بودی…
بدون حر و مسلم و حبیب بودی
زیر سم اسبای نانجیب بودی
برات بمیرم،خَدُّ التَّریب بودی

چشام فقط برا تو می باره
یا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِه
رو لبام خدانگهداره…
یا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِه

__________________________________________________________________________________________

سینه زنی و توسل به حضرت سیدالشهدا علیه السلام اجرا شده شبِ چهارم محرم ۱۴۰۲

امام مَنی، مخاطبِ سلامِ مَنی
پناهِ مَنی، همیشه تکیه گاه مَنی

غلام توأم چه خوب چه بد
به نام توأم

گدای توأم من عاقبت
فدای توأم

کاش یارت باشم
نمیخوام دیگه سربارت باشم
میخوام رونق بازارت باشم
حسین!

این قولم باشه
حواسم به تو آقا جمع باشه
نذار اشکای چشمام کم باشه
حسین!

ای عشق بچگیم
حسین! حسین! حسین!

رفیق همیشگیم
حسین! حسین! حسین!

خدا نکنه، آقام منو نگاه نکنه
خدا نکنه، منو یه شب دعا نکنه

نمیشه آقام، یادش بره منو بخدا
به کرب و بلا قسم نمیشم از تو جدا

کُلِّ دارییم، حسینِ همون عشق رؤياييم
رفيق شب و روز تنهاييم
حسين!

عشق طولاني، حسين باقي و دنيا فاني
رهام نميكنه حتي آنی
حسین!

ای عشق بچگیم
حسین! حسین! حسین!

رفیق همیشگیم
حسین! حسین! حسین!‌

 

 

متن روضه و توسل ویژه شبِ سوم محرم

0
متن روضه و توسل ویژه شبِ سوم محرم

روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شب سوم محرم ۱۴۰۱

سخت است وقتی روضه وصف دختری باشد
حالا تصور کن به دستش هم سری باشد

حالا تصور کن که آن سر، ماهِ خون رنگی
در هاله‌ای از گیسویی خاکستری باشد

دختر دلش پر می‌کشد، بابا که می‌آید
موهای شانه کرده‌اش در معجری باشد

*موهای دخترت رو سوزوندن بابا!…*

ای کاش می‌شد بر تنش پیراهنی زیبا
یا لااقل پیراهنِ سالم‌تری باشد

سخت است هم شیرین زبان‌ باشی و هم
فکرت
پیش عمویِ تشنه‌ی آب آوری باشد

*بابا من خیلی منتظر موندم عموم‌نیومد…*

با آن‌همه چشم انتظاری باورش سخت است
سهمت از آغوشِ پدر تنها سری باشد

*بابا دخترتو ببخش باهات حرف دارم… دردِ دل دارم *

شلّاق را گاهی تحمّل می‌کند شانه
امّا نه وقتی شانه‌هایِ لاغری باشد

*همه‌ جام‌ درد میکنه بابا!… *

اما نه وقتی تازیانه دستِ دَه نامرد
دور و برِ گم گشته‌یِ بی‌یاوری باشد

*تنها بودم، بی کس بودم، دختر بچه بودم…*

خواهرتر از او کیست؟ او که، هرکه آب آورد..
چشمش به دنبال علی اصغری باشد

*داداشم علی اصغر تشنه بود، بهش آب ندادن…*

لالا لا یه کم دیگه دَوُوم بیار
یه کم دیگه دندون روی جیگر بذار

مشک‌ُ یکی برده که بر میگرده زود
وقتی میرفت همش به فکر خیمه بود

وای از دل زینب که باید روز وشب انگار
در پیش چشمش روضه هایِ مادری باشد

بابا ! مرا با خود ببر ، می‌ترسم آن بدمست
در فکر مهمانی و تشتِ دیگری باشد

باید بیایم با تو، در برگشت می‌ترسم
در راه خار و سنگ‌هایِ بدتری باشد

باید بیایم با تو، آخر خسته شد عمه
شاید برای او شبِ راحت تری باشد

*قطب راوندی نوشته در الخرائج والجرائح:” لمّا اتي بعليّ بن الحسين عليهما السّلام يزيد بن معاوية عليهما لعائن اللّه ..”وقتی زین العابدین وخاندان پرپر امام‌حسین رو‌آوردن اینارو ‌داخل یه خرابه ای جا دادن كه دیواراش سست بود .
بعد میدونی چیکار کردن ؟ اهل بیت صدا زدن”فقال بَعضُهُم بَعض “بعضیشون به بعضی دیگه میگفتن: “إنَّما جُعِلنا فی هذا البیت لِیَقَعَ عَلَینا فَیَقتُلُهُم”اینامارو ‌تو این خرابه جا دادن که این دیواراش رو سَرِ ما خراب بشه ..‌.

بابامن‌گناهی نکرده بودم من فقط دلم برات تنگ شده بود، من فقط صدات کردم همین من‌کار بدی نکردم ، دخترای شام هرچی به من دشنام دادن بدی نکردم، هرکی اومد‌جلوی ما نون پرت کرد ما به روی خودمون‌نیاوردیم، رو سرمون آتیش ریختن، سنگ زدن مارو، ما به روی خودمون نیاوردیم، ما گناهی نکردیم…
یه وقت بهانه بابا رو‌گرفت، اون‌ ملعون‌گفت چه خبره؟! گفتن یه دختر خردسال یاد باباش افتاده، گفت: کاری نداره سرِ باباشو براش ببرید، سربابارو آوردن مقابلش گذاشتن، پارچه ی طبق رو کنار زد… متحیر به این سر نگاه میکرد صدا زد: “هذا رأس مَن؟” این سرِ کیه؟گفتن: ” هذا رَأسُ أبیك، فَرَفَعَتهُ مِنَ الطَّشتِ حاضِنَةً لَه “سر رو آروم بلند کرد
نیمه شب چی برا این بچه آوُردن، دستاش کوچیکِ میلرزه، غذا نخورده، همش مواظبِ این سر از بین این دستا نیفته ..سر رو به سینه چسبانید” يا أبتاه ! مَن ذا الذي خضّبك بدمائك؟مَن ذا الذي قطع وريدك؟ “بابا کی رگ های گردنت رو ‌برید؟ “مَن ذا الذي أيتَمني عَلى صغر سنّي ؟”بابا چه‌کسی تو این بچگی منو یتیم‌کرد ؟ “يا أبتاه ! مَن بقي بعدك نرجوه ؟”بابا بعد از تو ما به چه کسی امید ببندیم ؟
تا سر باباش رو دید نگفت چی به سرمن اومده، نگفت منو‌کجاها بردن، نگفت حال منو‌ ببین، نگفت ‌من سه سالمه پهلوم‌شکسته،گفت بابا چه‌کسی این کار رو با تو ‌کرد؟! اون یزید ملعون رو رسواکرد…
دوسه‌جمله هم راجع به دیگران‌گفت راجع به خودش نگفت،گفت :”یا أبتاه! مَن لِلنِّساء الحاسرات” این زنها چه کسی رو‌دارن ؟!زنهای بی پناه… ” يا أبتاهُ، منْ لِلْأَرامِلِ المسْبيّات”بعد گفت:” يا أبَتاهُ، مَنْ لِلْيتيمة حَتّي تَكْبُر؟”دختر یتیم اگه بخواد بزرگ بشه چی میشه؟ “ثمّ إنّها وضعت فمها على فمِهِ الشّريف” لبهارو به لبهای اباعبدالله الحسین گذاشت “فلمّا حَرّكوها , فَإذا بها قد فارَقت روحَها الدُنيا” یه وقت دیدن رقیه جان داده، ای حسین…

___________________________________________________________________________________________

متن نماهنگ و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شبِ سوم محرم

پای درد و دلِ دخترت بشین
با لبای پاره میخونم برات

لکنتم داره اذیت میکنه
روضه با اشاره میخونم برات

با سر اومدی به دیدنم ولی
هیچ کجا بابا نمیاد اینطوری

گریهٔ زیاد اَمونمو برید
نفسم بالا نمیاد اینطوری

اینطوری دست منو گره زدن
دستای عمه رو بستن اینطوری

سرتو نمیتونم بغل کنم
مچ دستمو شکستن اینطوری

بعد اون که رفتی بی خداحافظی
کار من سوز و گدازه اینطوری

نمیشه که خوب ببینمت بابا
با چِشی که نیمه بازه اینطوری

بعد اون شب که تو صحرا گم شدم
دیگه خم شد قامتِ من اینطوری

یکی در میون نزد سیلی بهم
ضربه زد به صورتِ من اینطوری

تو بگو کجای دنیا یه گُلو
میکَنَن از روی ساقه اینطوری

تو چه جوری افتادی از روی اسب
افتادم من از رو ناقه اینطوری

تو کوچه پس کوچه های شهرِ شام
چکمه روی بالم افتاد اینطوری

یکی دید رمق نمونده تو پاهام
بی ادب منو هُلم داد اینطوری

تا خجالتم بدن زنای شام
هی به من اشاره کردن اینطوری

جلوی چشم عمو میون راه
پیرهَنم رو پاره کردن اینطوری

وقتی توی تب می سوزم ای بابا
لرزه تو تنم میافته اینطوری

با ته نیزه یه جور منو زدن
سر و گردنم میافته اینطوری

کمرم شکسته از غصه بابا
ریخته شد رو سرم آوار اینطوری

میدونی که بدتر از اینا چیه
هو شدم میون بازار اینطوری

همه سنگ از روی پشت بوم زدن
نازِ دخترو خریدن اینطوری

موهایی که عمه بافته بود برام
زجر و حرمله کشیدن اینطوری

___________________________________________________________________________________________

مناجات و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیه السلام اجرا شده شبِ سوم محرم ۱۴۰۲

کنج عزلت نشين و تنها باش
بین گمنام هاش پیدا باش

پی سیر و سلوک‌ اگر هستی
خاک شو محضرش تمنا باش

آخرت میوه ی همین دنیاست
پس از امروز فکر‌ فردا باش

نمکِ عاشقی به رسوایی ست
با جماعت نباش و رسوا باش

دست، پیش کسی دراز نکن
سائلِ دست های سقا باش

علف هرز هم اگر بودی
در زمینِ حسینِ زهرا باش

گرچه اصلا به تو نیازی نیست
پای کار حسین اما باش

میل داری به روضه ی رضوان
هر کجا روضه بود آنجا باش

هدف از گریه خنده ی زهراست
بی خیالِ ثواب عقبی باش

گریه کن پا به پای طفلی که
گریه می کرد با سَرِ باباش

گفت حالا که آمدی بابا
یا مرا با خودت ببر یا باش

راستی دختری که آن کوچه است
کتک سیر خوردم از باباش

به من و روسریم فکر نکن
فکر بی معجریِ زن ها باش

___________________________________________________________________________________________

روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شبِ سوم‌ محرم ۱۴۰۲

*گفت: بابا!…*

مبهم شده مانند تصویرتو تصویرم
تو کُشته ی اشکی و من اشک است تقصیرم

*امام سجاد فرمود: هر لحظه اي كه يه دونه از اين زن و بچه گريه مي كردن، نانجيبا با تازيانه بر سرشون ميزدن…*

آسان گرفتی امتحان عشق را از من
آغوش خود را باز کن، من سخت میگیرم

جز گیسوان سوخته شاهد نیاوردم
من شمع دنیا آمدم پروانه میمیرم

من با تو آخرسر، سریک سفره مهمانم
تو بوی نان ميدي و من از زندگی سیرم

*بابا! كجا بودي؟ چرا محاسنت سوخته؟ بابا! ببين موهاي منم سوخته…*

شانه به مویم میزنم اما گِره خورده
با گیسوان سوخته هر روز درگیرم

مثل غروب کنج ویرانه پدرجان از
دست بزرگ و کوچک این شهر دلگیرم

دیشب کسی خرما و نان آورد، رد کردم
گفتم به او خیلی کتک خوردم دگر سیرم

طی شد تمام کودکی هایم کنار شمر
حالا سراغم آمدی حالا که من پیرم؟!

*شب هاي جمعه ابي عبدالله دوتا زائر قد خميده داره، فاطمه ي هجده ساله دست رقيه ي سه ساله رو گرفته، هر دوتاشون پير شدن، هردوتا موهاشون سفيد شده… بابا! من از اين شاكي هستم*

من گریه کردم جای من عمه کتک خورده
خسته شدم از بس که اینجا دست و پا گیرم

هر جا سراغت را گرفتم زجر من را زد
خوب است اینجایی سراغت را نمی‌گیرم

من که گرفته گیسویم دست عوالم را
موی مرا پیچیده دستش محضِ تأخیرم

*يه خورده دير اومدم، بابا! ديگه نميتونم راه برم، چندين ساعت مارو روي پا نگه داشتن… اجازه نميدادن حتي يه لحظه بشينيم…*

من آمدم پیش خودت راحت شدم بابا
اما رباب آشفته شد هنگام تطهیرم

*آب ميريختن روي بدنِ سه ساله، از يه طرف رباب صدا ميزد: يا زهرا! از يه طرف زينب صدا ميزد: وا اُمُّا… زن غساله وقتي اومد بدنِ رقيه رو ديد، يه سئوال كرد، ما بين كتف اين سه ساله ديد يه كبوديِ عجيبي است، گفت: اين سياهي برا چيه؟ زينب سلام الله عليها يه ناله اي زد، فرمود: اون لحظه اي كه آب رو آزاد كردن اين بچه دويد كه آب بگيره، چنان شمر با كعب ني به اين بچه زد، روي زمين افتاد، اين جايِ اون روزِ…
اين روضه رو خود بي بي حضرت رقيه خونده:” أبتاه! مَنْ ذَا الَّذی أَیتمنی علی صِغَر سِنّی ؟أبَتاه، مَنْ ذَا الَّذی قَطع وَ رِیدَیْکَ؟” كي رگ هاي گلوت رو اينقدر نامرتب بريده؟ “مَنْ ذَا الَّذي خَضَبكَ بِدِمائكَ؟” بابا! كي محاسنت رو خوني كرده؟ يه وقت دست كشيد به لبهاي پاره پاره ي باباش، گفت: “يا أبتاهُ، لَيْتني كَنت قَبل هذا الْيَومِ عمياء”ای کاش من قبل از اینکه تو رو اینطوري ببینم چشام کور میشد… اي حسين!…*

___________________________________________________________________________________________

زمزمه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شبِ سوم محرم ۱۴۰۲

شبم روشنه، دلم گُلشنه
شبِ آرزومو سحر اومده

شده باورم، عزيز دخترم
كه امشب كنارم پدر اومده

اگر ناله كردم گرفته صِدام
اگر چه پر از آبله شد پاهام

ولي عاقبت حاجتم شد روا
نشستم يه شب رو به روي بابام

اومده بابام
ديگه چي ميخوام

قدِ من خميد
موهام شد سفيد
چه كَس ناله هايِ دلم رو شنيد؟

كه زجر پليد
موهامو كشيد
تنم رو روي خاكِ صحرا كشيد

حالا كه خرابه شده سوت و كور
چرا غرق خوني؟ بلا از تو دور

چرا رو موهات خاك و خاكسترِ
مگه رفته بودي به كنج تنور

بلا از تو دور
باباي صبور، بلا از دور

*روايت ميگه: حضرت رقيه سلام الله عليها خوابيده بود، از خواب پريد،هر كاري كردن آروم نشد، هي ميگفت: “أبَتاه! أبَتاه!…” طاهر دمشقي خادمِ يزيدِ ملعونِ، ميگه: يه مرتبه صداي ناله رو شنيدم، اونايي كه رفتن حرم بي بي مي دونن فاصله اي نيست از حرمِ بي بي تا كاخِ يزيدِ، كسي ناله بزنه صداش ميرسه، طاهر دمشقي ميگه: سر داخلِ طشت بود، رو پوش كنار رفت، ديدم سر از داخل تشت بالا اومد، يه وقت ديدم صدا ميزنه: ” يا اُختاه! اُسكُتي اِبنتي..” خواهرم! بچه ام رو آروم كن… دل تو دل حسين نيست، صدايِ ناله ي رقيه داره مياد، يه مرتبه يزيدِ نانجيب از خواب بيدار شد، گفت: چه خبر شده؟ اين سر و صدا مالِ چيه؟ گفتن: يكي از نازدانه هاي حسين بهانه ي بابا گرفته، گفت: باباشو ميخواد؟ خوب براش ببريد، سر رو داخل طبق گذاشتن، همچين كه اومدن از درِ خرابه وارد كنن، ديدن عمه ي سادات دوان دوان اومد، ميدونه چه خبره؟ فرمود: من خودم آرومش ميكنم، سر رو داخل نياريد، سر آوُردن گذاشتن جلوي رقيه، اول چنان سيلي به صورت اين بچه زدن… حسين!

___________________________________________________________________________________________

سینه زنی و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شب سوم محرم

دل پر آهه، طفل سه ‌ساله‌ی تو نزدیکِ یه ماهه
همدم درده، روزای خوبمون دیگه برنمی‌گرده

من دیگه اون رقیه‌ای که واسه تو ناز بکنه نمیشم
اونی که با نوازش تو چشماشو باز بکنه نمیشم

من دیگه اون رقیه که بخوابه روی پرِ قو نمیشم
اون که بلند حرف نمی‌زد حتی یه بار باهاش عمو نمیشم

بابا!
قدیم کجا، الآن کجا، عمو کجا، سنان کجا
«بابا حسین، بابا حسین »

خاطره‌هامون رد میشه از جلوی چشمام و
غمامون یکی دوتا نیست
دنیا یه چند وقته دیگه به کام ما نیست

من دیگه اون رقیه‌ی روز و شبای مدینه نمیشم
اونی که هیچکی حقی نداشت سایشو حتی ببینه نمیشم

من دیگه اون رقیه‌ی گذشته با موی بلند نمیشم
اونی که لکنت زبون نداشته وقت حرف زدن نمیشم

بابا شبیه تو منم یه دست
دندونامو زد و شکست

اشک چِشامه خیلی دلم تنگه برا عروسکامه
دلم گرفته روزای خوب بچگیم و غم گرفته

من دیگه اون رقیه که مرگش و از خدا نخواد نمیشم
اونی که توی این سه سال به عمه زحمت نمی‌داد نمیشم

من دیگه اون رقیه که نرفته بود بازار شام نمیشم
من دیگه اون دختری که ندیده بود بزم حرام نمیشم

بابا! بازم میخوای بری سفر
خسته شدم منم ببر

میشه بگی که من هنوز نازم
شونه بزن موی من و بازم
دست توی موهای تو میندازم
شونه بزن موی من و بازم

موم سوخت، شبیه مادر تو پهلوم سوخت
بابا ببین تموم بازوم سوخت
میون شعله چِشم و ابروم سوخت

ای کاش به گوش من نمی‌رسید حرفاش
جوری زدش رو صورتم موند جاش
به خدا سنگینه بابا دستاش

«مَنِ ألْذَی أیْتَمنی بابا حسین!»

دیگه نگم برات سرم چی شد
میشه نپرسی چادرم چی شد
رفتی نگفتی دخترم چی شد

تاره، چشای من نمی‌بینه آره
شده لباسای تنم پاره
حتی واسم نمونده گوشواره

فرشه زیر قدم‌های تو که فرشه
ولی چرا تن تو بی سر شه
گریه کنم دلم سبک‌تر شه

نبودنت بهونه‌گیرم کرد
فکر سر بریده پیرم کرد
تو رفتی و زجر اسیرم کرد

ای داد می‌زنه روی سر من فریاد
می‌سوزونه زخمِ تنم رو باد
خبر داری که دندونم افتاد

شمردی بابا چندتا لگد خورده
به پهلوی دخترت

___________________________________________________________________________________________

سینه زنی و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شب سوم‌ محرم ۱۴۰۲

دستای عمو اباالفضل؛ سقا خونه ی رقیه
گاهی پرچم و گذاشتن؛ روی شونه ی رقیه

سیده عالِمه؛ نوه ی فاطمه
این شگفتی فقط؛ تو بنی هاشمه

تو همون سن کم؛ عقل چهل ساله داشت
با چهل ساله ها‌؛ دم به دم ناله داشت

و صلی الله یا ابا عبدالله
میگفت اِلاّ بالله ابا عبدالله

به هر قیمت این ذکر و گفتن
یعنی زده تو میدون با ابا عبدالله

یا رقیه یا رقیه..

«حالا که تا دیار تو‌ ما را نمی برند
ما قلبمان شکست حرم را بیاورید»

جانم نازنین رقیه؛ اسم دلنشین رقیه
کربلا اسمتو بُردیم؛ صبحِ اربعین رقیه

روح و ریحان بگو؛ دم طوفان بگو
ابوفاضل میگه؛ یه عمو جان بگو

گفتی عمه ام الان؛ وقت اعجازشه
خطبه خوندی یکم؛ نفسش تازشه

چهل منزل الله اکبر محشر
چهل منزل یاد آوری شد خیبر

چهل‌ منزل هم رزم خانُم زینب
به وقت غوغای بناتُ الحیدر

___________________________________________________________________________________________

روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شب سوم محرم ۱۴۰۲

“يَا سَرِيعَ الرِّضَا ، اِغْفِرْ لِمَنْ لاَ يَمْلِكُ إِلاَّ الدُّعَاءَ ، فَإِنَّكَ فَعَّالٌ لِمَا تَشَاءُيَا مَنِ اسْمُهُ دَوَاءٌ ، وَذِكْرُهُ شَفَاءٌ ، وَطَاعَتُهُ غِنىً ، اِرْحَمْ مَنْ رَأْسُ مَالِهِ الرَّجَاءُ وَسِلاَحُهُ الْبُكَاءُ ..”

*بری سوریه وارد حرم بشی رو به روت یه کاشی فیروزه ای رنگ این بیت رو‌ش نوشته …*

«آن کو‌ که در این مزار شریف آرمیده است
امُّ البُکاء رقیه ی محنت کشیده است»

*گریه سپره معمولا بچه ها از این سلاح استفاده می کنند.تا دعواشون میکنی گریه میکنن دست برمیداری. هر دختر بچه ای رو بخوای بزنی گریه کنه دلت به رحم‌میاد اما کربلا برعکس شد هروقت این سه ساله گریه کرد زدنش ..میگفتن گریه نکنی نمیزنیمت. میگفت :نه!من با بابام قرار گذاشتم..*

«گر به من گویند بابا را نخوان سیلی نخور
صورتم سازم سپر گویم که بابا بهتر است»

*گریه کرد،گریه کرد تا بالاخره به مراد دلش رسید یه وقت دید سر باباش جلو‌ چشماشه..*

حالا که اومدی پیشم بازم آغوشتو‌ واکن
بغل کن بغضم بازم، غریبیمو‌ تماشا کن

حالا که اومدی پیشم بزار خلوت کنم باتو
بزار تعریف کنم بعدش، ببین من پیر شدم یا تو

تو‌ وقتی اومدی گفتم‌که تقصیرِ دل من بود
تو‌ که دیدی بابات خوابه چه وقته گریه کردن بود

ببخش حرفای تعریفیم، دیگه حرفای خوبی نیست
ببخش واسه پذیرایی، خرابه جای خوبی نیست

خرابه بِسترش خاکه، خرابه بالشش خِشته
تو خیلی خاکیی اما، برای دخترت زشته

برای دخترت زشته که خونه اش این طوری باشه
بزار چیزی نگم شایدتو حرفام دلخوری باشه

*خیلی حرفا آماده کرده بود بزنه اما تا نگاش به سر بریده ی باباش افتاد زِبونش بند اومد..بریده بریده گفت :أبَ..*

کدوم خانوم با این حالش، پیش مهمون معذب نیست
ببخش از راه طولانی، سر و وضعم مرتب نیست

اگه مهمون داری باید، براش با جون مهیّا شی
خجالت می کشی وقتی، نتونی از زمین پاشی

نگی من بی ادب بودم
نگی این دختر عاشق نیست
نمی تونم پاشم از جام
پاهام پاهای سابق نیست

«بس که دوید عقب قافله واویلا واویلا
پای من از ره شده پر آبله واویلا واویلا»

حالا چشمای کم سومو
به هر چی جز تو می بندم
به زورم باشه پا میشم
به زورم باشه می خندم

*بابا! یه نگاه کن به دخترت چرا چشاتو بستی؟یه نگاه کرد به باباش گفت..*

مگه تو صورتم امشب، بغیر از خنده چی دیدی
که از وقتی پیشم هستی، یه بار حتی نخندیدی

*تو‌که هر وقت من ومیدیدی میخندیدی تو‌که هر وقت دخترتو‌ میدیدی لبخند میزدی! مدینه هم‌ پیغمبر هر وقت فاطمه اش رو‌ میدید می گفت :”السَّلامُ عَلیکَ یا أَبَتاه”پیغمبر گُل از گُلش می شکفت.هر وقت حضرت زهرا سلام الله می گفت أبتاه پیغمبر خوشحال میشد لبخند میزد. یه روز پیغمبر اومد دید لحن فاطمه عوض شد نگفت بابا، گفت یا رسول الله ! پیغمبر تعجب کرد گفت دخترم هر بار من رو یه جور دیگه صدا میزدی میگفتی :یاأبتاه حالا میگی یا رسول الله!حضرت فرمود:آره بابا
از سلمان شنیدم آیه نازل شده همه باید با این لفظ شما رو صدا بزنن بگن یا رسول الله! منم گفتم احترام کنم بگم یا رسول الله. پیغمبر فرمود این آیه درسته اما تو دختر منی، تو‌ پاره ی تن منی، تو‌میخوای من رو صدا بزنی بگو بابا. هروقت میگی بابا آرام‌ میشم‌ خوشحال میشم …

___________________________________________________________________________________________

روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شبِ سوم محرم ۱۴۰۲

هر وقت گفت أبتاه دل پیغمبر آرام شد. اما دو جا گفت: یا أبتاه !چه گذشت به پیغمبر نمیدونم‌. یه جا بین در و دیوار. یه جا هم تو‌ کوچه ها وقتی تازیانه خورد گفت: یا أبتاه! رقیه ام‌ هربار باباش رو صدا کرد دل بابا آروم شد..هر بار بابا رقیه رو‌دید گُل از گُل چهره اش شکفت اما چه گذشت تو‌خرابه ..سر رو بغل کرد یه نگاه به سر کرد. یه نگاه به خودش کرد شروع کرد با سر حرف زدن، زمزمه کردن ..بابا!…‌*

سوختی سوختم شبیه همیم
تو آغوش هم ضریح همیم

با تَن بی تَن برای منی
کمم که بیای بابای منی

*بابا ببین دخترتو ..*

چقدر پیر شدم تو روزای دل آزار
نبودی سرم داد کشیدن تو بازار
مگه دختر تو نداره کِس وکار

پایِ زخمم به تو‌ نرسید
کجا بودی زجر موهامو‌ کشید

کار دنیاست دوتا دل تنگ
به هم برسن تو‌کاخ یزید

*بابا تو هر کجا فکر میکردم ببینمت الّا کاخ یزید..نمیتونستم باور کنم اون سری که اون وسط ملعبه دست اون بی حیا شده سر مقدس بابای منه. هی رو‌پنجه های پا بلند میشدم هی عمه ام جلو‌ چشمم رو‌ می گرفت. هی دستای کوچولومو اشاره کردم عمه اون سر آشناست بگو‌ نزنه اون لبارو‌ نرنه ..‌بابا هرچی از عمه ام سؤال کردم گفتم عمه اون سر، سر کیه ؟ جوابمو نداد حالا جوابم رو‌گرفتم…*

از باب بغداد بری به سمت بیرون کربلا جاده ی حِلّه، یه مسجد مانندیه بالاش تابلو زده “هذا مَقام‌ٌ مُنسَلَخٍ الحُسینی”میدونی اینجا کجاست؟ اینجا همون‌ جایی که خولی سر بریده رو برد. چیکار کرد با سر؟وقتی سر و برد برا عبیدالله تا سر و‌ دید تعجب کرد گفت :چیکار کردید با سرِ حسین!؟ ابن زیاد تعجب کرد، عقب عقب رفت. ابن زیاد از سر ترسید جا خورد.حالا یه دختر سه ساله دید رگارو بریدن صورت سوخته، دندونا شکسته، جای سالم نداشت ..حسین …..
کاری نتونست بکنه زبونش بند اومد.کی من رو یتیم‌کرده؟کی رگاتو بریده؟ کی محاسنت رو‌خضاب کرده؟ فقط تونست یه کاری کنه سر رو‌آورد بالا لباش رو گذاشت رو لبهای بابا دیگه نفس نکشید ..

___________________________________________________________________________________________

مناجات وتوسل به امام زمان روحی له الفدا وحضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شبِ سوم محرم ۱۴۰۲

“اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلایَتِکُمْ طِیبا لِخُلُقِنَا وَ طَهَارَةً لِاَنْفُسِنَا وَ تَزْکِیَةً لَنَا وَ کَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا”

کوچه به کوچه گشته ام میخانه ای نیست
این روزها یک عاقل دیوانه ای نیست

مانند هر شب شمع می سوزد ولیکن
افسوس که دور و برش پروانه ای نیست

انگار خاک مرده پاشیده اند اینجا
این سرزمین بی روضه جز ویرانه ای نیست

وقتی که دیوارِ حسینیه نباشد
دیگر برای گریه کردن شانه ای نیست

روزیِّ یک شهر از هوار یک گدا بود
فقر آمده چون ناله ی مستانه ای نیست

*تو‌کامل بهایی نوشته انقدر این سه ساله تو‌ خرابه بهونه می گرفت عمه بوی نون‌ میاد، عمه بوی غذا میاد هیچی نداریم بخوریم یک دفعه امام سجاد دید بی بی زینب یه آتیشی روشن کرد. امام سجاد فرمود :عمه جان ما که تو‌خرابه چیزی نداشتیم آب بار گذاشتی؟ بی بی فرمودن انقدر این بچه ها بهونه گرفتن گفتم سرشون گرم‌ بشه که عکه یه چیزی داره برامون درست میکنه …*

یک سال در رنج و گرفتاری می افتد
شهری که در آن روضه ی ماهانه ای نیست

باید به سِیرش شک کند ما بین این راه
هر کس که در راه سلوکش مانعی نیست

باید مصیبت های زینب را بیان کرد
حالا که دیگر بین ما بیگانه ای نیست

___________________________________________________________________________________________

روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شبِ سوم‌ محرم ۱۴۰۲

روزی به زلفت شانه می زد دست زینب
جز پنجه های شمر حالا شانه ای نیست

این‌چندمین بار است زینب می شمارد
انگار که در قافله دردانه ای نیست

از بس سرت افتاده از بالای نیزه
دیگر به روی صورت تو چانه ای نیست

عباس چِشمان خودش را بسته یعنی
جای حرم در بزمِ بی شرمانه ای نیست

*تو مناسک‌ حج حاجیا که قربانی رو‌ انجام‌ میدن خبر میدن اونایی که بار اولشونه باید موهاشون رو از ته بزنن همچین‌ که سرت رو از ته میزنی قیافه ات تغییر پیدا میکنه. دخترت اگر تو‌ گوشی عکست رو ببینه اولش نمیشناستت میگه مامان این کیه ؟ بی بی رقیه که تو‌گودال اومد هی نگاه می کرد آخه سر حسین رو موهاشو‌ که نزدن سر تغییر کرده بود این سر دیگه اون سر قبلی نیست. همچین که سر رو آوردن تو‌ خرابه یه نگاهی کرد گفت عمه !”ما هذا !؟” دیدن روش رو برگردوند به سکینه خواهرش گفت خواهر! “ما هذا؟! “چرا تغییر کرده ؟ آخه سری که بار ها از بالای نیزه رو زمین افتاد، زیر دست وپای اسبا رفت ،سری که تو تنور رفته، سری که بالای نی سنگ زدن پیشونیش شکسته ، سری که تو‌ مجلس شراب انقدر با چوب خیزران به لب و دندونش زده. آخه سری که هر روز دم غروب از رو‌ نیزه بر میداشتن تو‌ نور آفتاب به نیزه میزدن.سرو اگه یه بار به نیزه بزنی دفعه دوم سوم دیگه تغییر پیدا میکنه…*

خوش اومدی آبرو‌داری کردی
هر جا زمین خوردم یه کاری کردی

هر جایی که میزدن این یتیم رو
صدا زدم بابای غیرتیم رو

میگن مثل زهرا این بچه هم‌خودش مُرد
هیشکی نگفت کتک خورد کی اشکش و درآورد

حتما میگن بابا!
خودش شکسته بازوش
خورده به‌جایی پهلوش
سوخته خودش سر و روش
بابا کجایی؟

حالا که شد گوشواره امو بدزدن
نزار لباس پاره رو بدزدن

همون بلایی که سرت آوردن
شاهد من پیرهنیِ که بردن

وقتی میگم بابا!
دوس داری دخترت رو
تکون بده سرت رو
ببین نیلوفرت رو

وقتی میگم بابا!
من و بگیر تو‌ آغوش
زَجر و کنم فراموش
نَرم دوباره از هوش
بابا کجابی؟

بدون تو‌ تا حالا سَر نکردی
با یکی مثل شمر سفر نکردی

توی مسیر چند دفعه زد تو گوشم
نیزه رو‌ می گرفت میزاشت رو‌دوشم

بابا اون دختر که
خیلی بلند موهاش
سنگینِ دست باباش
بیشتر مراقبم باش

نازم کن بیشتر که
از سر شب زدم زار
خوردم زمین تو بازار
افتاده دستم از کار
بابا کجایی؟

ای سر در خون‌ خضاب ای لاله ی خوشبوی من
لطفاً از پیشم نرو امشب بمان پهلویِ من

زانوانت رو‌ نیاوردی سرم بی بالش است
لااقل بُگذار امشب سر روی زانوی من

بابا جان قصد دارم وا کنم این پلکهای بسته را
کن تماشایم‌ ولی بابا! نپرس از مو‌یم

بر نمیدارم سرت را چون برایم مشکل است
خُرد شد با تازیانه هر دوتا بازوی من

اصلاً امشب من قراری میگذارم با خودت
من بر ابروی تو‌ میگریم تو بر ابروی من

غصه ی من را نخور آنقدر محکم هم‌ نبود
جای سیلی ماند چند شب بر روی گونه ام

*همچین‌ که سر آوردن تو‌ خرابه، هرچی این خونا رو‌ از محاسن مبارک حسین‌ پاک‌ می کرد دوباره خون تازه میومددوباره مثل اولش میشد.یه شبیم امیرالمؤمنین هرچی آب روی بازو می ریخت هی میدید خون تازه سرازیر میشه…
فلذا میدونید رقیه چیکار کرد ؟مقتل مینویسه “فَوَضَعَتْ فَمُها عَلى فَمهِ الشَّريف” دهانش رو‌گذاشت به دهان مبارک‌ باباش.”وَبَكَتْ بُكاءاً شديدا” انقدر گریه کرد سر بریده به سخن در اومد صدا زد..”إِلیَّ إِلیَّ هُلُمِّی فَانّا لَکَ بِالانتِظار” دخترم بیا این طرف منتظرتم.”فَغَشی عَلیها غَشوَةَ لَمْ تَفِق بَعدِها”بعد این جمله میگن دیگه سه ساله بی هوش شد طوری که هرچی صداش میزدن جواب نمیداد.”فَحَرکوها فَاذا هِی قَد فارِقت و روحِها الدُنیا”هرچی این زنا تکونش میدادن حرکتش میدادن جواب نمیده دیدن روح از بدنش خارج شده..

ای حسین….

___________________________________________________________________________________________

روضه و توسل به رقیه سلام الله علیها اجرا شده شب سوم محرم ۱۴۰۲

قَبْرهُ فی قُلوبِ مَن والاهْ

در دلم غیر دوست جا نشود
رو به هرکس زدم مرا پس زد
هیچ جا کوی آشنا نشود

اشک اگر آبرو نگه دارد
راز من با تو برملا نشود

گریه کن همنشینِ معصوم است
تا قیامت از او جدا نشود

زهدِ بی حبِّ تو فقط ضرر است
پس کسی بی تو با خدا نشود

پرچمت اعتبار منزلِ ماست
بی تو این خانه ها بلا نشود

دنیا بداند وادی تور ما حسینیه هاست
نطق ما هرکجا که وا نشود

وانکن از سر خودت ما را
سفره ی شاه بی گدا نشود

بی پناهم پناهِ من زهراست
دستم از چادرش وانشود

تعزیه دار روضه ی تو رضاست
او نگرید عزا، عزا نشود

* بچه ای که از شتری که داره میره، افتاده باشه، بچه دنده هاش شکسته میشه، دیگه نفس نداره…
بی بی رقیه سلام الله علیها با اون شیرین زبانیش صدا زد: چشم عموم رو دور دیدی داری منو میزنی؟ برسم به عموم عباس شکایتت رو میکنم.
عینِ مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها حرف میزنه، حضرت زهرا هم به اون ناجیبا فرمود: الان میرم به حمزه عموم میگم شما چجوری منو زدید.*

گلویت نامرتب ذبح شد تقصیر من بوده
رقیه بودکاش آن لحظه خنجر را نگه دارد

عمو عباس! ما را حرمله هُل داد تا بازار
بگو تا حرمت اولاد حیدر را نگه دارند

ندارم جسمِ سنگینی ولی در وقت تدفینم
نشد عمه به روی دست پیکر را نگه دارم

حسین…

___________________________________________________________________________________________

روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شب سوم محرم ۱۴۰۲

چگونه موی سرت را به خون خضاب ببینم؟
سر تو را وسط مجلس شراب ببینم!

بنا نبود بخواهد کسی مرا به کنیزی!
بنا نبود که من این همه عذاب ببینم

چگونه عمهٔ خود را که کوه حُجب و حیا بود
میانِ قافله با کمترین حجاب ببینم؟

اگر عموی عزیزم هنوز بود کنارم
نمی‌گذاشت که یک ذره اضطراب ببینم

منی که یاد گرفتم شبیه فاطمه باشم
بگو چگونه به دست علی طناب ببینم؟

چقدر با لب تشنه در آن کویر دویدم
نداشت جای تعجب اگر سراب ببینم

شنیده‌ام به تو یک قطره آب نیز ندادند
برایت آب میارم اگر که آب ببینم

گلایه می‌کنم این حق من نبود پدر جان
تن بدون سرت را در آفتاب ببینم

اگر که زودتر از این تو را به خواب ندیدم
برای اینکه نخوابیده‌ام که خواب ببینم

دلم برای نشستن به روی پای تو تنگ است
دوباره کاش از آن لحظه‌های ناب ببینم

خدا کند که دوباره علی اصغرمان را
بدون واهمه بر دامن رباب ببینم

*با بابا حرف زد”فَلَمّا حَرَّکوها”تکونش دادن…
“فَاذا بِها قد فارَقَتِ الدُّنیا”دیدند رقیه از دنیا رفته…اهل خرابه همه نوحه میخوندند می گفتن: سلام ما رو به بابای غریبمون برسون.بگو بینِ کوفه تا شام خیلی سخت بود.بگو سرت رو وسط تشت طلا دیدیم،خیلی برامون سخت بود.

رَحِمَ الله مَنْ ناداه یا حسین…*

___________________________________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شب سوم محرم ۱۴۰۲

بین بازار راه میرفتند
دست در دست ، دخترو پدری
دخترک گفت میشود بابا
گوشواره برای من بخری

پدر از شوق شادی دختر
رفت تا حجره ی طلا سازی
گوشواره خرید دخترگفت
گوشوار مرا می اندازی؟

پدرش گفت دخترم اینجا
پره نامحرم است عزیز دلم
صبر کن تا به سمت خانه رویم
عمه هم خانه هست عزیز دلم

وقت برگشت سمت خانه ی شان
حجره ی روسری فروشی دید
چندتا روسری گلدارو
گُلِ سرهای دخترانه خرید

حس پرواز،داشت برروی ابر
دخترک روی شانه های پدر
بین پرواز گاه خم میشد
برسد تا به او صدای پدر

در همین حین، یک نفر ناگاه
لگدی زد به پلوی دختر
خواب بود همش
بد زد بی هوا کشیده ای و
ترکی خورد ابروی دختر

دخترک مثل بید میلرزید

*الان بازار بودم…من کجام؟
خوابم رو خراب کرد…*

دخترک مثل بید میلرزید
بین زنجیر بود دستانش
خواب شیرین او خراب شدو
لرزه افتاد در تن و جانش

مردک مست داد میزد هی
دخترک گریه میکرد و میترسید
گِله ها ماند تا زمانی که
سرباباش در طبق میدید

دست خود میکشید بر سر او
بوسه میداد روی بابا را
بود راس پدر در آغوشش
ناز میکرد بوی بابا را

یادان روزهای رؤیایی
بازهم دختر پدر شده بود
هی زبان میگرفت با گریه
روضه خوان سر پدر شده بود

دست خود را گذاشت بر رگها
حنجری ریش ریش را حس کرد
تا که با اشک گفت یاابتا
گلوی پاره پاره خس خس کرد

* رقیه شروع کرد آروم آروم روضه خوندن:*

باپای پُر وَرَمم، دردسر حرمم
همه میگن خیلی، شبیه مادرمم

یادم میاد وداع کردی
چقدر حرم پریشونه
تو خیمه ها که خوابم برد
بابام هنوز تو مِیدونه

از انتظار و از درد
توخیمه رفتم از حال
میگن که آخر‌کار
کشوندنش تو گودال

می‌بینم اشکامو بابا
به خنده ها بدل کرده
به هوش میام و میبینم
عمه منو بغل کرده

دیگه شفای دردمو
مگه توخواب ببینم
نه میتونم بخوانم
نه میتونم بشینم

شکایتِ همه بابا
از دست نیزه دارانه
من اما بیشترین ترسم
از ناقه های عریانه

بیا منو بغل کن
بیا منو سوار کن
خدا میدونه دیگه
نه میتونم سوار شم

نه میتونم ببینم
نه میتونم بیدار شم

*عمه جانش از رقیه سئوال کرد: عزیزم! رقیه جانم! همه خوابن تو چرا نمیخوابی؟ گفت: عمه جان از گرسنگی خوابم نمیبره…*

زخانه ها همه بوی طعام بشنیدم
ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم

*همه صدا بزنید: یا حسین…*

___________________________________________________________________________________________

روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شبِ سوم محرم ۱۴۰۲

من از بس غصه دارم که میشه صدتا کتابش کرد
کدومش رو بگم آخه؟! نمیشه انتخابش کرد…

بابا اگه چشمام نمیبینه دلیلش دستای زجره
یه دونه سیلی زد امّا باید صدتا حسابش کرد

بابا رو خاک داغِ صحرا با سرانگشت پر از زخمم
نوشتم اسمتو امّا سنان با پا خرابش کرد

بغل گرفتمت حیف تو این لباسا شبِ اسیری
ولی تو دست نداری که دخترت رو بغل بگیری

چشاتو بسته بودی که چشم تو به طناب نیفته
چشامو بسته بودم که چشم من به شراب نیفته

به جز دوتا لبِ خون دیگه چی موند برامون
تو مشت این و اونه موهای هردوتامون…

خلاصه هردو مونو یه جور میدادن آزار
تو رو با چوب و نیزه منو میون بازار

بابا،بابا،بابایی …

خورشید من آمدی شبانه
قدری بغلم کن عاشقانه

نشناختمت در اول کار
نفرین خدا به این زمانه

من که همه عمر رفته بودم
تنها به مجالس زنانه

رفتم وسط شراب خواران
کَت بسته به زور تازیانه
بابا!
در راه شتر تکان نمیخورد
خوردم کتکی به این بهانه

من سیر غذا نخوردم امّا خوردم دل سیر تازیانه
کِی زیر گلوت را عزیزم اینطور بریده ناشیانه…

*این سه ساله سه تا جمله گفته تو خرابه یکیش اینه “مَنْ ذَا الَّذي قَطع وَ رِيدَيْكَ! “یه نگاه به این رگها کرد چه جوری سرتو بریدن بابا؟!..
عبیدالله ملعون با اون حروم زادگی و دل سنگیش،تا سر بریده رو براش بردن گفت این سر چقدر نامرتب بریده شده،برید اول مرتبش کنید بیاریدش میدونی چیکار کردن؟مِقراض آوردن سر و مرتب کردن…ای حسین…*

 

 

متن روضه و توسل ویژه شبِ دوم محرم

0
متن روضه و توسل ویژه شبِ دوم محرم

روضه و توسل ویژهٔ ورود خاندان آل الله به سرزمین کربلا اجرا شده شبِ دوم محرم ۱۴۰۱

شاید امسال به این بادیه باران برود
شاید امسال به این دشت، بهاران برود
شاید امسال خدا را تو چه دیدی، شاید
یوسف گمشده ای نبار به کنعان برود

مسلم ای کاش قیامش به ثمر بنشیند
کوفه ای کاش دلش بر سر پیمان برود
شاید امسال حسین از سفر کرب‌وبلا
منصرف گردد و شاید به خراسان برود

*ابی عبدالله گفت:شما نامه نوشتید!سردار توبه کار گفت:من نامه ای ننوشتم. گفت اگر من رو خوش ندارید من بر می گردم گفت:اجازه نمیدم.ابی عبدالله فرمود:میرم جاهای دیگه…حر گفت اجازه نمیدم..یه وقت نگاه کرد فرمود:”ثَکَلَتکَ اُمُّک؛ما تُرید مِنّی…”مادرت به عزات بنشینه.از من چی میخوای؟! یه لحظه صبر کرد گفت یا ابا عبدالله اگه از عرب کسی اسم مادر من رو می برد همون جور جوابش رو میدادم…چه کنم مادرت،زهراست…یعنی من هنوز اینقدر بی ادب نشدم…

حر جنگ نمایانی کردبه زمین افتادروش نشد آقا رو صدا بزنه…من کجا پسر فاطمه کجا؟ابی عبدالله سر رو بلند کرد روی دامن گذاشت.”فَجَعَلَ یَمْسَحُ التُّرَابَ عَنْ وَجْهِهِ”خاکا رو کنار زد…صدا زد :”أَنْتَ الْحُرُّ کَمَا سَمَّتْکَ أُمُّکَ..”عجب مادر خوبی داشتی…
عجب اسم قشنگی برات انتخاب کرد…

امام زمان (عج) تو‌ زیارت ناحیه فرمود :اگه اشک چشمم خشک بشه،من برات “بَدَلَ الدُّموعِ دَما…”خون گریه می کنم.همه ش صدا می زنم:حسین….*

شاید امسال کسی آب نبندد به کسی
یا اگر بست، از این کرده پشیمان برود

*آخه اینا پشیمون نبودند…هلهله می کردند

شاید امسال علی‌ اصغرِ آغوشِ حسین
سوی گهواره‌ی خود با لبِ خندان برود

*علی لای لای آب آزاد شده..مادرت شیر داره بچه نداره…*

شاید امسال حبیب و وَهب و جُون و زُهیر
نگُذارند که آتش سوی طفلان برود

*عمه! دامنم آتش گرفته بگو‌ چه کنم؟من فقط به ذهنم رسیده بدوم اما آتش شعله می کشید…مثل مادرت زهرا که فرمود:”والنّارُ تَسعُر وَ تَسفَعُ وجهی…”آتش زبانه می کشید صورتم می سوخت…*

شاید امسال نه از گوش کسی خون آید
و نه در پایِ کسی خارِ مغیلان برود

خیزران شرم کند از همه شاید امسال
چه رسد اینکه به سوی لب و دندان برود

باید امسال به خون خواهی او برخیزم
چون بنا نیست که این قصّه به پایان برود

*یه وقت زینب صدا زد:دست نگه دار!
“مهلاً یا یزیدمُنتَحیاََ عَن ثَنایا ابی عبدالله” دختراش دارند نگاه می کننداینقدر به این سر و دهان نزن…

رسید کربلا”مَااسْمُ هذِه الاَرض ؟”اسم این سرزمین چیه؟آقا اینجا غاضریه است اسم دیگه رو بگید…اینجا نینواست…اسم دیگه چیه؟به اینجا کربلا میگن…”فَبَکَت حسین”شروع کرد گریه کردن”اللّهُمَّ إنِّی اأَعوذُ بِک مِنَ الْکَربِ وَ البَلاء”پیاده بشید…هَاهُنَا مَحَطُّ رِحَالِنَا وَ مَسْفَكُ دِمَائِنَا وَ مُذْبَحُ أَطْفالِنا” اینجا بچه هامو سر می برند…
ابی عبدالله گریه کردیه جای دیگه هم تو این سرزمین آقای ما گریه کرد.از کنار خیمه ها آرام آرام بیرون اومد دختراش نبیننش رفت سمت علقمه “فَلَمُا رَآهُ الحُسين علیه‌السلام مَصْروعا عَلى شَطِّ الفُرات، فَبَکی”دید برادر افتاده بلند بلند گریه می کرد…چهارهزار نفر”کانوا مُوَکَّلینَ بِالفُرات ”
چهارهزار نفر موکل فرات ایستادند،به اشکش خندیدند…*