آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1403

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1403

  • حاج عبدالرضا هلالی

    حاج عبدالرضا هلالی

    آلبوم مراسم عزاداری شب پنجم محرم 1403/04/20 هیئت الرضا (ع)

  • کربلایی جواد مقدم

    کربلایی جواد مقدم

    نماهنگ رفیق

  • حاج محمد طاهری

    حاج محمد طاهری

    نماهنگ ساعتی بندگی - رمضان 1402

متن روضه و مقتل

متن روضه توسل به دو طفلان حضرت زینب (س)

14
متن روضه توسل به دو طفلان حضرت زینب (س)

متن روضه توسل به دو طفلان حضرت زینب (س) – شب چهارم محرم ۹۸

يا ربَّ الحُسَين بِحَقِّ الحُسَين اِشفِ صَدرِ الحُسَين بِظُهورِ الحُجَّة یا ربَّ الحُجَّة بِحَقِّ الحُجَّة اِشفِ الحُجَّة بِظُهورِ الحُجَّة

*سَلامٌ عَلى قَلبِ زَينَبَ الصَّبور وَ لِسانَها الشَّكور .. السَّلامُ عَلیکِ یا شریکه الحسین یا کعبه الرّزایا.. شب چهارمِ بریم در خانه عقیلۀ بنی هاشم فرزندانش بخونیمُ چون دیگه هرچی نزدیک به عاشورا بشیم روضه ها سخت تر میشه*

ای مادرِ پیامبران در مقام صبر
تا حشر صابرانِ جهان را امام صبر

*این خانم دخترِ کسیِ که زین العابدین تو خطبۀ شام فرمود أَنَا ابْنُ أَصْبَرِ الصَّابِرِينَ فرمود من پسر کسی ام که تو صبر سرآمد همۀ صبر کنندگان بایدم دخترش بشه اسوۀ صبر*

اخت الحسین عمۀ سادات عالمی
تو افتخار اشرف اولاد آدمی

ذات خدای لم یزلی میشناسدت
زهرا حسن حسین علی میشناسدت

*تو این عالم اگه کسی شناخت زینبُ این پنج نفرن ..*

تو کیستی فروغ چراغ هدایتی
تو در مقامِ صبر و رضا فوق آیتی

ای پنج تن خلاصه شده در وجود تو
حتی نماز فخر کند بر سجود تو

*تو کی هستی خانم جان .. تو همونی هستی که امام زمانت شبِ عاشورا بهت فرمود خواهرم فردا شب منو تو نماز شبت دعا کن .. همۀعالم به امام زمان التماس دعا دارن اما مقامُ ببین ابی ‌عبدالله میفرماید خواهرم برادرتو دعا کن*

وصفِ تو در کتاب خداوند عالم است
مدح تو کار شخص رسول مکرم است

بین دو آفتابِ ولایت ستاره ای
در چشم اهل بیت حسین دوباره ای

زهراست کوثر نبی و کوثرش تویی
شهر شهادت است حسین و درش تویی

*جانم فدات خانم جان .. با همین یه بیت وصل بشم به روضه*

ای پاسدار خون شهیدانِ کربلا
هستی شریک داغ شهیدانِ کربلا

*امام صادق علیه السلام میفرماید: رَحِمَ اَللَّهُ شِيعَتَنَا، شِيعَتُنَا وَ اَللَّهِ اَلْمُؤْمِنُونَ فَقَدْ وَ اَللَّهِ شَرِكُونَا فِي اَلْمُصِيبَةِ بِطُولِ اَلْحُزْنِ وَ اَلْحَسْرَةِ رحمت خدا بر شیعیان ما که تو عزا شریکِ غم ما میشن با آه کشیدن .. با اشک ریختن .. با همین پیرهن مشکی پوشیدن .. با همین محرم آمدن و رفتن ..

امام صادق فرمود شماها شریک غم ما میشید شریک میشید با امام صادق (الله اکبر).. آقا ما کجا شریک غم شما شدن کجا ؟!.. قربونت برم آقاجان ما سراپا ضعف و حقارت و گناهیم .. شریک غم حسین شدن فقط کار یه نفره ؛ درسته؟فقط یه نفر تو عالم میتونه بگه من شریک غم حسینم اونم زینبِ ..

مدعی هرگز مزن بیهوده لاف عاشقی
این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است

یک نفر تو عالم میتونه ادعا کنه که من شریکه الحسینم جانم فدات خانم ..

کار این خواهر و برادر به جایی رسید روایت میگه یه روز مادرش نگران رفت محضر پیغمبر ، بابا نگرانم.. چرا دخترم؟
بی بی فرمود بابا از شدتِ علاقۀ حسین و زینب نگرانم .. بعضی از نقل ها نوشتن از روزنۀ حجره نگاه میکرد بی بیِ دو عالم میدید این خواهر و برادر روبه روی هم دیگه دو زانو میشینن هی تو چشمای هم نگاه میکنن .. ساعت ها به هم خیره خیره نگاه میکنن بی بی دوعالم فرمود بابا ، کافیه حسینم بخواد از خونه بره بیرون خواهر میاد تا دم در حسینُ بدرقه میکنه میگه حسین تو دهلیز خانه میشینم تا تو برگردی تا نیاد حسین برنمیگرده تو خونه .. بابا میخواد نماز بخونه زینب قبل نماز اول میاد یه دل سیر حسینشُ نگاه میکنه بعد قامت میبنده تا حسینشُ نبینه غذا نمیخوره تا حسینشُ نبینه نمیخوابه تا حسینشُ نبینه نماز نمیخونه چه علاقه ایه؟!
بذار بالاترشُ بگم سید جعفر بحرالعلوم تو کتاب تحفه العالم و ذيل التحفه یه اشاره ای میکنه میگه ابی عبدالله مشغول قرآن خواندن بود یه مرتبه خواهرش وارد شد نوشتن ابی عبدالله قرآنُ بست ، ایستاد به احترام زینب .. با احترام استقبال کرد این عظمت زینبِ .. ببخشید خاک به دهنم نگاه نکن بردنش تو بازار یهودیا نگاه نکن وارد شد به کسی که (دهنم نمیچرخه بگم زینبُ کجا بردن) میخوام بگم با این علاقۀ حسین به این خواهر ، کربلا کار به جایی رسید که دوتا نوجوون اومدن جلو ابی عبدالله ..

__________________________________

متن روضه توسل به دو طفلان حضرت زینب (س) – شب چهارم محرم ۹۸

بچه های زینبن .. ببین چقدر حسین علاقه داره به زینب حالا تو تاریخُ ببینید به این راحتی اجازه نداد دلیلش همینه ..

ای سلام خدا به این دو شهیدِ غریب .. امام هادی تو زیارت ناحیۀ شهدا به این دوتا آقازاده اینجوری سلام میده امام هادی به بچه های حضرت زینب اینطوری سلام میده السَّلَامُ عَلَى عَوْنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الطَّيارِ فِي الْجِنَانِ حَلِيفِ الإيمان|الْإِيمَانِ وَ مُنَازِلِ الْأَقْرَانِ النَّاصِحِ لِلرَّحْمَنِ التَّالِي لِلْمَثَانِي وَ الْقُرْآنِ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ قُطْبَةَ النَّبْهَانِي .. آخرش میفرماید لعن الله قاتل سلام به برادر بعدی اینجوریه السَّلَامُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الشَّاهِدِ مَكانَ أَبِيهِ وَ التَّالِي لِأَخِيهِ وَ وَاقِيهِ بِبَدَنِهِ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَهُ عَامِرَ بْنَ نَهْشَلٍ التَّمِيمِي این دوتا آقازاده با این عظمت که امام معصوم اینجوری سلام بده عون و محمد اومدن مقابل ابی عبدالله من یه چیزی یه روز دیدم خیلی به هم ریختم اصلا مبنای روضه م همینه ..

این دوتا آقازاده هم نوۀ حضرت زهران از مادری از پدری نوۀ اسماء بنت عمیس .. این اسم براتون آشنا نیست؟ اسماء بین عمیس کیه؟ شماها بزرگ شدید تو روضه اینا مادربزرگشون اسماءِ ، اسماء کیه؟ اسماء همون کسیِ که شب غسل آب میریخت امیرالمومنین بازوی ورم کرده رو غسل میداد .. (حالا چرا این حرفُ میزنم دلیلشُ الان میفهمی) اینا از مادربزرگشون حتما خیلی روضه هارو شنیدن .. حتما از مادربزرگشون اون شبایِ آخر اون فاطمه ای که هی ازین پهلو به اون پهلو میشد اینا حتما از مادربزرگشون شنیدن شب آخر کی این صحنه رو دیده غیر اسماء؟

حتما شنیدن وقتی بابا گفت یتیمایِ فاطمه بیایید حسنین دویدن خودشونُ رو سینۀمادر انداختن .. میدونن داییشون چه علاقه ای ، چه محبتی لذا وقتی چند بار رفتن و اومدن دیدن دایی اجازه نمیده برگردید با عتاب گفت برگردید برید کنار مادرتون مادرتونو تنها نذارید ..

بار آخر دیدن دیگه تیر آخره گفتن یه جوری میریم رو پاش میوفتیم راضیش میکنیم ما از مادربزرگمون شنیدیم رفتن خودشونُ انداختن رو پای ابی عبدالله هی گفتم دایی تورو جان مادرت بذار ما بریم .. اسم بی بی رو آوردن این قسم رو خوردن الله اکبر ابی عبدالله اجازه داد گفت میخواید برید یه حرفی زدید دیگه نمیتونم نه بگم ..

اونایی که خیلی گره به کار دارید امشب به ابی عبدالله بگو جان مادر پهلو شکسته ما هم گرفتاریم آقا ..(حالا دل بده) خوشحال دویدن تو خیمه مادر مژدگانی بده مادر برگُ جهادُ گرفتیم ..*

نه به اندازۀ علی اکبر
ولی انقدرها جگر داریم
تو به روی خودت نیاوردی
ما که از قلب تو خبر داریم

به همین ذکر یا علی مادر
که نوشتیم روی پیشانی
همۀ آرزویمان این است
بر تن ما کفن بپوشانی

*خودش با دست خودش کفن تنشون کرد ای جانم فدات*

تو به خیمه بمان مراقب باش
دایی ما غم تورا نخورد
آنقدر غصه خورده حداقل
غصۀ ماتم تورا نخورد

دو برادر کنار هم بهتر
میتوانند یاورش باشند
میتوانند در مقابل سنگ
روی نی حامی سرش باشند

آنقدر تیر و نیزه میبارد
خم به ابرویمان نیاوردی
مادرم تو دعا کن آخر کار
لااقل تکه تکه برگردیم

*نوشتن هردو باهم رفتن میدان هر دو باهم جنگیدن اول عون افتاد رو زمین عون قاریِ قرآن بود ..نوشتن اول شروع کرد لشکرُ نصیحت کردن الله اکبر با لشکر حرف زد نصیحت کرد حرفشُ گوش ندادن سنگ بارانش کردن .. تیراندازی کردن .‌.

هردو برادر دوشادوش هم کنار هم میجنگیدن عون افتاد رو زمین محمد اومد جلو (الله اکبر) کار محمد سخت شد چرا سخت شد؟! دیگه دوتا کار داشت یکی جنگیدن بود یکی هم مواظب بدن برادرش بود .. دشمن نیاد بدنُ غارت کنه .. مواظب بود کسی سمت بدن داداشش نیاد .‌ هم میجنگید هم مواظب بدن بود .‌. ببرمت گودال .‌.

کاش وقتی حسینم رو زمین افتاد یه برادر داشت مواظبش باشه .. کسی بدنشُ غارت نکنه .. اما نه برادری نه پسری نه یاوری افتاد رو زمین یه خواهر داشت چادر سرش کرد هی خورد زمین

از حرم تا قتلگه زینب صدا میزد حسین

رسید بالاسر بدن اما دیر رسید وقتی رسید دید سر و بالای نیزه ها .‌. حسین ..*

__________________________________

متن روضه و توسل به دو طفلان حضرت زینب (س) – شب چهارم محرم ۹۸

بنا نبود بمانی غریب در صحرا !
وخواهرت بشود بی نصیب در صحرا

بنا نبود که تکیه به نیزه ات بزنی
مرا برای جهاد عظیم خط بزنی

بنا نبود مهیای سوختن باشی
میان خیمه پِی کهنه پیرهن باشی

زمین نیوفت کتابِ مقدس زینب
فدای بی کسی ات!ای همه کس زینب

عصای دست شدن رسم خواهری باشد
علی الخصوص که خواهر برادری باشد

به راه عشق تو این چشم تر که چیزی نیست
جگر برای تو دادم پسر که چیزی نیست

بیا خودت پسران مرا ببر میدان
که پیشمرگ تو باشند این دو در میدان

بیا که شاهد حاجت روایی ات باشند
بزرگ کردمشان تا فدایی ات باشند

تورا بجان من آقا قبول کن بروند
بحق چادر زهرا قبول کن بروند

چه بهتر است نبینند راه بسته شده
در ازدحام ره قتلگاه بسته شده

چه بهتر است نبییند زخم خنجر را
به سمت خیمه ی زنها هجوم لشگر را

*اومد التماس کرد به حسینش ،گفتن زینب لشگرشُ آورده .. خوب نگاه کردن ببینن لشگرش چند نفره .. دیدن دست دوتا بچه رو گرفته موهاشونُ شونه کرده ، لباس تمیز به تنشون کرده گفت : پیش دایی میرید سرتون و بالا نیارید منم سرم و بالا نمیارم ، نمیخوامد چشم تو چشم حسین بشم .. آخه میترسم حسینم خجالت بکشه ، من بهتر از شماها ندارم .. تا بچه هاشو برد جلوی حسین هم حسین گریه کرد هم زینب گریه کرد ..

کاروان برگشت .. زینب اومد مدینه دو به دو با عبدالله نشسته بودن گفت زینب یه حرف خصوصی باهات دارم ، گفت عبدالله حرف خصوصیت چیه؟ گفت زینبم وقتی علی اکبر کشته شد دوان دوان رفتی خودتُ رو بدن علی اکبر انداختی ؛اما بچه های من وقتی کشته شدن شنیدم از خیمه بیرون نیومدی !.. بگو ببینم علتش چیه؟ صدا زد عبدالله ترسیدم داداشم خجالت بکشه .. لذا از خیمه ها بیرون نیامدم ..*

__________________________________

متن زمزمه و توسل به دو طفلان حضرت زینب (س) – شب چهارم محرم ۹۸

روتو از خواهرت برنگردون داداش
من منت میکشم آروم جون داداش

داداش نزار بشه ، امیدم نا امید
آرزومه بشم من مادرِ شهید ..

جونِ خواهر فدات ، حسین
ای بی لشگر فدات ، حسین
بچه هامو کنار نزن
جون مادر فدات ، حسین ..

جانم حسین ،‌ حسینِ من …

نورِ چشمم فدایِ طفلانت
جانِ زینب همیشه قربانت

زندگیِ منو تب و تابم
دست من خالی است دریابم

حیف شد بیش از این توانم نیست
حاصلی جز دو نوجوانم نیست

تو که دریایِ رحمتی آقا
تحفه ام را عنایتی آقا

دوست دارم به راه تو بروند
پیش مرگ سپاه تو بروند

من نبینم غریب خواهی شد
لحظه ای بی حبیب خواهی شد

مادر به خیمه و دوجوانش به قتلگاه
پا میکشند راه نفس باز وا کنند

در آخرین نفس که نفس بر لب آمده
میخواستند مادر خود را صدا کنند

اما ز خیمگاه نیامد به جای او
زود آمدند تا سرشان را جدا کنند

عباس اگر نبود که چیزی نمانده بود
میخواستند هر چه که تیغ است جا کنند

__________________________________

متن روضه و توسل به دو طفلان حضرت زینب (س) – شب چهارم محرم ۹۸

گاه یک واژه به جای همه مطلب کافیست
گریه های سحر و نافله ی شب کافیست
امر لازم بشود تر شدن لب کافیست
جایِ عُشاق جهان یک تنه زینب کافیست
پای عشقش شده تکرار و ما ادراک
دختر حیدر کرار و ما ادراک

نرسیده است و نبوده نفسی پایۀ او
ما رایتُ اثر کوچک سرمایۀ او
عشق نازل شده در رگ به رگ مایۀ او
کربلا بر سر پا مانده به یک آیۀ او
بر سردوش یقین کن که علم را دارد
جای لب وِلولۀ تیغ دودم رادارد

عاشقی معجزه اکسیر دلیلش زینب
یک زنُ این همه تعفیر دلیلش زینب
کوه درقامت یک شیر دلیلش زینب
گریه با قدرت شمشیر دلیلش زینب
اسکوتو گفت به یک باره جدل را انداخت
بت شکن بود که از ریشه هول را انداخت

آمده باحرم گرم حرایش محمل
از سره منبر والایِ صدایش محمل
غیرت فاطمیه کرببلایش محمل
رحل آیات خداوند برایش محمل
اوبه طابوت سیاهیِ جهان میخ زده
علف هرز ستم را زده ازبیخ زده

نفسش مهبت نورانی خاکسترها
معجر سوخته اش ابروی دخترها
سربه زیرند به پای قدمش مادرها
درپی ناقه ی او مکتب پیغمبرها
شیر زهرا نمک خان علی راخورده
یک تنه باره همه کرببلا را برده

عقل سرشار و یا عشق لبالب زینب
کعبه زخمیِ دلهاست مقرب زینب
عرش مبهوت نشسته ست که یارب زینب
آتش قلب سلیم است زینب
همه مجنون شده ها ادم زینب هستند
انبیا سینه زنان غم زینب هستند

زینب ازهیچ کسی هیچ کسی بیم نداشت
ترس ازنیست نبوده است نداری نداشت
سوخت اتش شدُ اما سرِ تسلیم نداشت
عشق او روزُ شبُ هفته و تقویم نداشت
درد وقتی که حسین است غم دیگرنیس
هم نفس بانفس یارازاین بهترنیس

بچه هارا جلوانداخت که یارش نرود
عمر او آرزوی او کس و کارش نرود
رنگ پاییز شود انکه بهارش نرود
یادگار همه ی ایل و تبارش نرود
هردوتا بچه ی او رفت تا برادر باشد
یکمی هم شده در سایه ی دلبر باشد

*بچه هاشو آماده کرد فرمود برید پیشه داییتون ازش اجازه بگیرید به زبانی آبروی منو حفظ کنید …خدمت ابی عبدالله رسیدند به دست و پای آقا افتادن ‌.. دست هاشو بوسیدن اقاجان اجازه بدید ما هم بریم جانمونُ قربونت کنیم .. حضرت فرمود اجازه نمیدم بگو مادرت بیاد .. اومدن باز خدمت مادر دایی اجازه نمیده مابریم جونمونُ قربونش کنیم حضرت فرموند من یه رمزی روبه شما میگم اگر اجازه نداد اون کلامُ ، اون رمزُ بگید

برید بگید به جان مادرت به پهلوی شکسته مادرت .. تااین جمله رو گفتن ابی عبدالله بهم ریخت .. گفت زینب:

نفس گیری گلویم را فشرده
تنهاشدی ای یار ، زینب که نمرده

طفلان من هستند مولا سر سپرده
تا بی کسی ات ابرویم را نبرده

بگذار تا میدان روند این دو برادر
قربانیِ راحت شوند این دو برادر

خواهر نباشم من اگر در مانده باشی
طفلان من باشند اشهد خوانده باشی

یادم نمی آید مرا گریانده باشی
یاوقت حاجت خواهرت را رانده باشی

جان سه ساله دخترت بر غم رضایم
نامردم از خیمه اگر بیرون بیایم

بعدازعلی اکبر دو چشمی تار دارم
میل پریدن از قفس بسیار دارم

در سینه حب حیدر کرار دارم
یک عمر شِکوِ از نوک مسمار دارم

شمشیر خود را دیده ای مایل گرفتم
که تعلیم از رزم ابوفاضل گرفتم

هستی امیر و المیرم
ازجان خود این دو کبوتر جمله سیرند

برچادرم حساس برمویم اسیرند
بگذار باهم در بین این صحرا بمیرند

بگذار تا ناموس بی معجر نبینند
رخت اسیریِ مرا بهتر نبینند

برسجده افتادم زمین مریم زمین خورد
از غصه ام پیغمبر خاتم زمین خورد

تسبیح من پاره شدُ عونم زمین خورد
درخیمه حس کردم محمدم هم زمین خورد

گرچه زمان جنگشان بیرون نبودم
درخیمه بوی خونشان راحس نمودم

اینارفتند ابی عبدالله شهدا را خودش میاورد با عباسش کمک میکرد ولی هربارکه میومد زینب بدرقش میکرد پیشوازش میرفت استقبالش میرفت .. حالا وقتی این بچه هارو اورد هرچی معتل شد دید خواهرش نمیاد جایی نوشته حضرت سوال کرده باشه اما مدینه وقتی عبدالله اومدبه زیارت زینب سوالاشو کرد گریه ها کرد گفت خانم من یه سوالی دارم شنیدم همه شهداوقتی ابی عبدالله میاورده توخیمه دارالحرب تو میرفتی استقبالش شنیدم بچه های منو وقتی اوردن تو از خیمه بیرون نیومدی؟! فرمود دست از دلم بردار عبدلله بخدا ترسیدم داداشم خجالت بکشه ..

__________________________________

متن روضه و توسل به دو طفلان حضرت زینب (س) – شب چهارم محرم ۹۸

زینبم اما پیمبر میشوم
یک تنه امروز حیدر میشوم
گاه عمه گاه مادر میشوم
پیش مرگت ای برادر میشوم
پس مگو بی لشکر و یاری حسین
خواهری ماننده من داری حسین

جلوه هایِ پنج تن هستم تو را
مرتضایِ بت شکن هستم تو را
فاطمه هستم حسن هستم تو را
من زنم نه ! شیر زن هستم تو را
هر کجا باشی کنارت زینب است
هم زره هم ذوالفقارت زینب است

تو اگر دل دار میخواهی منم
در سپاهت یار میخواهی منم
در سفر سردار میخواهی منم
حیدرِ کرار میخواهی منم
هستی ام هستی بیا هستم بده
جانِ زینب نیزه در دستم بده

*من که نمردم داری میگی هل من معین .. هل من ناصر .. شب طفلان حضرت زینب سلام الله علیها این دوتا آقازاده کم مقامی ندارن هر روز امام زمان به اینا سلام میکنه .. در دامن حضرتِ زینب سلام الله علیها پرورش یافتن یه همچین آقازاده هایی رو امشب در خونشون زانو زدی .. امشب کسی دست خالی بره دیگه خودش کاهلی کرده*

تیر عشقت را کمان خواهم کشید
دست از هستی و جان خواهم کشید
تیغ خورد را بی امان خواهم کشید
من دمار از کوفیان خواهم کشید
لافتی الا عقیله میشوم
من یداللهِ قبیله میشوم

دلبرم حالا که تو بی لشکری
ارباً ارباً پیکری می آوری
داغ دارِ ماجرایِ اکبری
ای برادر نیست شرط خواهری
مثل تو ماتم نبیند خواهرت
حیف باشد غم نبیند خواهرت

این دو فرزندم بلاگردان تو
این دو مه پاره فدایِ جان تو
بچه های خواهرت قربان تو
هر دوتا قربانِ فرزندان تو
جان من آیا اجازه میدهی
شاه عاشورا اجازه میدهی

*هر دو رو خودش کفن پوش کرده ، برید به دست و پای دایی جانتون بیفتید .. برید اجازه بگیرید برید میدان .. اومدن گفتن مادر هر کاری میکنیم دایی اجازه نمیده “” گفت اجازه نمیده؟!.. اینطوری که میگم باید با داییتون حرف بزنید .. دستاشونُ گرفت گفت بیاید من خودم اجازه میگیرم از حسین گفت داداش:*

کار من دارد میفتد بر قسم
به زمین افتادن مادر قسم
به دو دست بسته‌ی حیدر قسم
به گرفتاریِ پشت در قسم
پیش زهرا رو سفیدم کن حسین
زینبم اُم الشهیدم کن حسین

*خیلی عجیبه ها ، وقتی که بعضی از این خانواده شهدای مدافع حرم می بینیم چطور به بی بی حضرت زینب سلام الله علیها اقتدا کردن این روضه هارو که میری نگاه میکنی ، وقتی قسم ها رو داد اجازه رو گرفت خانم خودش اومد تو خیمه ، فضه میگه من جلو در خیمه‌ی خانوم ایستاده بودم عرضه داشتم بی بی جان بچه ها اومدن برا بار آخر با شما خداحافظی کنن فرمود نه فضه پرده رو بنداز منو نبینن .. بگو برن فدای داییشون بشن ..*

دور شمعت شعله ور باید شوند
پایِ تو افتاده سر باید شوند
مثل اکبر مختصر باید شوند
از برای تو سپر باید شوند
لااقل شمشیر کمتر میخوری
چند تایی تیر کمتر میخوری

لااقل وقتی اسارت میروم
لحظه ای که از کنارت میرم
بعد تو وقتی به غارت میرم
شام در بزم جسارت میروم
بهتر است اصلاً نبینند آن زمان
مجلس مِی میرود ناموسشان

لحظه ای که بین بازاریم ما
شکوه از نامحرمان داریم ما
لحظه ای که بی کس و یاریم ما
کوچه به کوچه گرفتاریم ما
از چه بهتر دور زینب نیستن
از غم مادر معذب نیستن

__________________________________

متن روضه و توسل به دو طفلان حضرت زینب (س) – شب چهارم محرم ۹۸

*چنان جنگی کردن این دوتا آقازاده رجز میخونن امیری حسین و نعم الامیر .. اول عون رو زمین افتاد ، محمد اومد بالایِ سرش ، مراقبت داره میکنه .. میدونه این نانجیبا دستشون برسه به بدن کاری که با علی اکبر کردن ‌…

دوباره به جنگ ادامه داد این برادر ، او هم رو زمین افتاد ابی‌عبدالله خودشُ با عجله رسوند .. نمیدونید حسین چقدر خجالت داره میکشه .. آخه همه هستیشُ زینب آورده کربلا .. من قربون این خانم برم خانم حضرت فضه اینجام جلوی در ایستاده ، گفت خانم نذاشتی بچه ها برای بار آخر بیان ببیننت .. حالا بدناشونُ آووردن .. فرمود فضه همین که بهت گفتم بازم پرده ی خیمه رو زمین بنداز نکنه چشمایِ حسین به چشم من بیفته ..

میگن اینجا که رسید فضه زد زیر گریه گفت خانم آخه این چه کاریه حداقل کنار بدناشون بیا ‌‌.. مگه کنار بدن اکبر نیومدی! مگه کنار بدن قاسم نیومدی! گفت من اومدم اونجا یه جانی به داداشم ببخشم اما اگه اینجا حسین نگاهش به من بیفته انگار جان از بدنش میره .. این گلایه رو عبدالله هم کرد ..

عبدالله چشمش دیگه جایی رو نمیدید دستشو میگرفتن راه میبردن ، ابی‌عبدالله دستور داد که نره کربلا .
وقتی قافله برگشت نوشتن یه غلامی داشت غلام گفت خوب شد برادر زنت رفت بچه هاتم به کشتن داد! میگه دنبال یه چیزی میگشت که کفش هاشو در آورد پرت کرد سمتش گفت دهانت بشکنه خودم باید میرفتم جانم رو فدای ابی عبدالله میکردم .. اما گلایه رو کرد .. اومد داره یک به یک به محمل ها سر میزنه .. رسید به محمل حضرت زینب ، یه نگاه کرد نشناخت خانم رو .. سوال کرد سراغ زینبُ گرفت .. یه مرتبه بی بی شروع کرد گریه کردن فرمود عبدالله حق داری زینبُ نشناسی .. تا گفت حق داری زینبُ نشناسی ، گفت خانم چرا انقدر شکسته شدی؟!..
شما از مدینه رفتی اینطور نبودید ، مگه چند وقته گذشته .. فرمود عبدالله آخه اون چیزی که من دیدم اگه هرکی جایِ من بود پیر میشد .. جلو چشمام سر از بدنِ داداشم جدا کردن ..

گفت خانم خدا شما رو برا ما حفظ کنه اما به گلایه دارم بی بی جان .. شنیدم کربلا هرکسی زمین می افتاد از بنی هاشم تو زودتر از حسین بالاسرش بودی .. به من بگو ببینم آیا بچه های من قابل نبودن؟!!.. حداقل لحظه ی آخر میرفتی کنارشون ، سرشون رو به دامن می گرفتی ..
همون جوابی که به فضه داد به عبدالله هم داد ..
گذاشت تا رسید اربعین کربلا .. گفت داداش یادتِ وقتی بچه هام رو زمین افتادن از خیمه بیرون نیامدم نگاهت به من نیفته از زینب خجالت نکشی ؟!.. حالا بیا تلافی کن حسین .. اگه میخوای خواهرت خجالت نکشه سراغ رقیه تُ از من نگیر ..

__________________________________

متن زمزمه و توسل به دو طفلان حضرت زینب (س) – شب چهارم محرم ۹۸

ای داداش ..
نمیتونم آروم تو خیمه بشینم
غریبی تُ آخه چطوری ببینم
که هل من معینت زد آتش به سینه ام

ای داداش ..
میرن تا نبینن که لبریزِ دردی
به یک نیزه ی بی کسی تکیه کردی
برا اصغرت دنبالِ آب می گردی ..

میرن تا نبینن که تو بی سپاهی
میرن تا نبینن که تو قتلگاهی

بزار که برن تا غمت رو نبینن
یه کم دیرتر اینها ، رو سینه ت بشینن

حسین جان ، حسین جان ..

ای داداش ..
نمیخوام بشه کارشون آه و افسوس
شبیه حسن پا شن از خواب با کابوس
آخه میکشه آدم و داغِ ناموس

ای داداش ..
نمیخوام ببینن رو دستم طنابِ
ببینن که مادر تو بزم شرابِ
تماشایِ من تویِ بازار عذابِ

نمیخوام ببینن ، میخندن به اشکام
دارن میزنن سنگ ، به ما مردم شام

نمیخوام ببینن ، که قدم کمونه
ببینن تنم رو ، زیرِ تازیونه ..

حسین جان ، حسین جان ..

__________________________________

متن توسل به امیرالمومنین علیه السلام – شب چهارم محرم ۹۸

حیدر همیشگی ست ، بود حی لایموت
معنا شدست در قدمش واژه ی ‌ثبوت
محو جمال حیدریش ، خلق در سکوت
وقتی گرفته دست علی حالت قنوت
آیینه ی تمام نمای خدا علی ..

حیدر مجیر و عالم و آدم همه مجار
حتی خدا به خلقِ علی کرده افتخار
جانم فدای صاحب شمشیر ذوالفقار
یاللعجب از این همه آقایی و وقار
یا مظهر العجائب و یا مرتضی علی ..

از انبیاء علی ست که بالاتر استُ بس
ما را زیارت نجفش در سر استُ بس
تنها علی برادر پیغمبر استُ بس
هرجا که دیده ایم فقط حیدر استُ بس
هم ابتدا علی ست هم انتها علی

یک لحظه بی ولای علی سر نمی شود
*چی شده از امیرالمومنین میگی؟ گفت اون عالم بزرگ می دیدن لابلایِ مقتلی که نوشته فضائل امیر المومنین نقل میکنه مرحوم ملای دربندی ، در عالم مکاشفه فرموده بود اگر میبینی در اوج مصیبت فضائل امیر المومنین رو میگم برای اینه که تو اوج روضه حالم بد میشد از گریه ، فضائل علی رو میگفتم تا جون بگیرم .. منم دیدم خسته ای گفتم از علی بگم .. هر کسی رو تو این عالم از باباش میگن کیف میکنه‌ .. همچین که این دخترا رو میدید میگفت بابای منو ندیدین؟ ..*

یک لحظه بی ولای علی سر نمی شود
با مرتضی کسی که برابر نمی شود
شهر رسول را در دیگر نمی شود
غیر از علی کسی یل خیبر نمی شود
این ذوالفقار دست خدا هست یا علی

مرد نبردِ روز ، عبودیت شب است
افتاده زیر پاش هزاران چو مرهب است
اصلاً همین بس است که بابایِ زینب است
زینب خودِ علی ست به زینب ملقب است
به به چقدر مثل همند این دو تا علی

زینب همان کسی ست که در عرصه نبرد
بر سینه اش نشست هزاران هزار درد
زانو زده مقابل این زن هزاران مرد
زینب هر آنچه داشت فدای حسین کرد
مانند آنچه داد به راه خدا علی

قربانیان خود به مِنا می برد حسین
نذر نگاهت این دو علی اکبرم حسین
اصلاً قسم به جانِ پدر مادرم حسین
من بیشتر به فکر علی اصغر حسین
کوچکتر است از سر این نیزه ها علی

__________________________________

متن روضه و توسل به دو طفلان حضرت زینب (س) – شب چهارم محرم ۹۸

یه نگاه کرد دو تا پسر ها رو گفت برید سراغ دایی جانتون بگید اجازه بده بریم میدان ..
همچین که رفتن زینب دل تو دلش نبود گفت الان میرن اجازه میگیرن از دایی شون .. آخه زینبِ طاقت نداره غریبیِ حسینُ ببینه .. وقتی تو گهواره بود تا بویِ حسین بهش نمیخورد فقط گریه میکرد .. هرجا حسین می آمد زینب آروم میشد..
امشب من آروم آروم میگم ببینم تو چیکار می کنی .. امشب شبِ خواهرا و مادرای شهداست .. آخه هم خواهر شهیدِ هم مادرِ شهیدِ .. وقتی ام میخواست ازدواج کنه گفت بابا من حسینی ام .. هرجا حسین بره منم باید برم .. حتی کار به جایی رسید از عشق زینب مادرش فاطمه به پیغمبر گفت ، صدا زد بابا یا رسول الله حسنم هست ، حسینم هست اما نمیدونم چرا حسین از زینب دور میشه زینب بی قرار میشه ..

حالا همچین خواهری دو تا بچه هاشُ فرستاد گفت الان اذن میگیرن.. لحظاتی گذشت دید دو تا پسرا دارن میان سراشون پایینِ .. گفت چی شده مادر ، چرا غم تو دلتونِ ؟!.. صدا زدن مادر ما رفتیم دست دایی جان رو بوسیدیم گفتیم دایی جان اجازه بده .. دایی مون فرمود نمیشه .. شما کنارِ مادرتون بمونید .. همچنین که گفتن دایی اجازه نداده به زینب خیلی بر خورد .. با عجله اومد جلو خیمه ی حسین .. صدا زد حسین نکنه بچه هام رو قابل نمیدونی ..

گفت الان یه کاری میکنم دیگه رو حرف زینب حرف نزنی .. صدا زد داداش جان مادرت اجازه بده بچه هام میدان برن ..

همچنین که حسین اجازه داد انقدر زینب خوشحال شد .. زینب بچه ها رو صدا زد خودش موهاشونُ شانه کرد ، سرمه به چشمانشون کشید .. هی میگفت بچه ها میخوام یه جوری شمشیر بزنید همه بفهمن شما نوه های حیدرید .. من زنم نمی تونم برم وسط میدان عوضِ مادرتون شمشیر بزنید .. عوض اون روزی که نبودید مادرمُ بینِ در و دیوار زدن .. رحمت خدا به این گریه ها ..

کوچه ای تنگُ دلی سنگُ صدایِ سینه..

رفتن جنگ نمایانی کردن گفتن ما بچه های زینبیم .. یه نانجیبی گفت داغشون رو به دل مادرش بزارید .. دورشون کردن .. فقط یه جایی یه صدایی شنیدن اهلِ خیمه .. یکی صدا میزنه دایی حسین .. ابی عبدالله مثلِ بازِ شکاری اومد بالاسرشون .. سرشونو به دامن گرفت .. اما زن ها هی نگاه کردن دیدن هر کی از صبح می افته ، زینب میاد وسط میدان کنارِ حسین .. هرچی نگاه کردن دیدن زینب نیومده .. بدن ها رو آوردن تو خیمه .. اومدن جلو خیمه ی زینب .. دیدن زانویِ غم بغل گرفته .. گفتن خانم جان اینجا چیکار میکنی مگه نمیبینی بچه هاتُ دارن میارن ؟!.. چرا بیرون نیومدی ؟! فرمود آخه بیام بیرون میترسم داداشم خجالت بکشه ..

 

متن روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها

101
متن روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س) – شب سوم محرم ۹۸

خرابه تاریکه
*خسته نشدی اینهمه داد زدی؟گریۀ شما با این سه ساله یه فرقش اینه که شماها که گریه میکنید کنار دستیت آرومت میکنه .. هی بهت آب میده هی حواسش هست تو حالت بد نشه اصلاً بالاتر مادر ما وایساده کنارت هی اشکاتُ پاک میکنه ..
امام سجاد فرمود ما گریه میکردیم با ته نیزه میزدن .. ما گریه میکردیم لگد میزدن .. اما تو امشب راحت داد بزن هرکی رفت خونه صداش گرفت بدونه یه ذره شکل رقیه شده*

خرابه تاریکه تو روشنش کردی
تو هم لبت زخمه تو هم پر از دردی

*چقد شکل هم شدیم بابا .. بابا من که چشمام درست نمیبینه تو منو نگاه کن*

نگام کن که چجوری پیرم کردن
بی امون منو زمین گیرم کردن
نگام کن بابا

زندگیمُ دادم ولی بابا عشقتُ نه
گهواره رو دادم ولی غم اصغرُ نه

*هرکی اهل کنایه بود من لال میشم این یدونه رو نمیتونم توضیح بدم هرکی گرفت داد بزنه*

سنگارو میدیدم ولی بابا عمه رو نه
گوشوارمُ دادم ولی بابا معجرُ نه

*فرمودند سرُ انداختن جلوش تا سرُ انداختن عقیلۀ بنی هاشم و بقیۀ مخدرات دویدن جلوی رقیه شاید سرُ نبینه .. خواستن یه کاری کنن حواسش پرت بشه سرُ نبینه ..*

برید کنار میخوام سرُ ببینم
زخمای روز آخرُ ببینم ..

*به خدا قسم امشبُ سالم رد کنی میرسیم به عاشورا ان شاءالله ، اینو حضرت آقای علوی می فرمود :کی میگه نشناخت ؟کی میگه گفت غذا نمیخوام؟ تا دید شلوغ شد خرابه زن و بچه ریختن به هم یه چیزی انداختن رو خاک ، همه چی همون اول دستگیرش شد*

برید کنار میخوام سرو ببینم
زخمای روز آخرو ببینم
جلو چشامو نگیرید که میخوام
پارگیای حنجرو ببینم ..

*سرو بغل کرد:
مَنْ الَّذي أَيتمني بابایی …
همتون کمک کنید یتیم نوازی همینه به خدا شب عاشورا همتون گریه کردید با این ، غریب گیر آووردنت حالا من امشب عوضش میکنم :
یتیم گیر آوردنت .. اینه رسمش؟*

مَنْ الَّذي أَيتمني بابایی
دیگه تو آغوش منی بابایی
اینهمه جا رفتی دلت نیومد
به دخترت سر نزنی بابایی

زندگیمُ دادم ولی بابا عشقتُ نه
گهواره رو دادم ولی غم اصغرو نه
سنگارو میدیدم ولی بابا عمه رو نه
گوشوارمُ دادم ولی بابا معجرو نه

*حالا حرفای در گوشی ؛ (دختر دارا میدونن) یه حرفای رو دخترا جلوی همه میزنن یه وقتایی بعضی حرفا حرفای درگوشیِ ، عمه نباید بشنوه*

کاشکی میشد بازم برام بخندی
پلکای زخمیتُ دیگه نبندی
خیلی تنم درد میکنه بابایی
از شبی که پرت شدم از بلندی

ببین لبم داره عجب شکافی
نمیشه موی سوختمُ ببافی
هر دفعه گفتم که بابامُ میخوام
بهم زدن یه سیلیِ حسابی

از کوچه ها نگو ،راستی خبر نداری از عمو
بگو اگه دیدیش ،سر رقیه سوخته مو به مو

از مجلس شراب چیزی بهش نگو

*بابا بهش نگو؛ چیو نگم؟بهش نگو تو جمعیت بودم دیدم یه نامحرم داره خواهرمُ نشون میده .. بابا تاحالا اسم کنیزُ نشنیده بودم .. بابا دیدم نامحرما به ما بد نگاه میکنن .. بابا بهش نگو ؛ عموم غیرت اللهِ .. بهش نگو ریختن روی سر عمم .. خودشُ انداخت رو بچه ها ،بچه هارو نزنن .. با کعب نی و تازیانه و نیزه … حسین .. بهش نگو از بالای ناقه افتادم .. بهش نگو موهامُ کشیدن .. بهش نگو پا برهنه رو خارا دویدم .. بهش نگو لگد خوردم ..*

زندگیمُ دادم ولی بابا عشقتُ نه
گهواره رو دادم ولی غم اصغرو نه
سنگارو میدیدم ولی بابا عمه رو نه
گوشوارمُ دادم ولی بابا معجرو نه

دستتُ بیار بالا ، به رقیه .. روزیِ اربعین دستِ رقیه ست .. باب الحسین رقیه ست .. بلند بگو یا حسین …

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه – شب سوم محرم ۹۸ – قسمت اول

من آفتابِ فاطمه را ماه پاره ام
آغوشِ سیدالشهدا را ستاره ام

غم هایِ ناشنیده و درد نگفته را
بنوشته اند بر جگرِ پاره پاره ام

پروانه ای که بالُ پرش سوخته مدام
یا شمعِ روشنم که سراپا شراره ام

*ان شاءالله حرم رقیه سلام الله علیها ..*

هر روز دل چراغِ عزاخانه‌ی من است
هرشب بُوَد زمین و زمان یادواره ام

مه را غریب رویِ زمین دیده هیچکس!
خورشید را خرابه نشین دیده هیچکس!

طفلم ولی ز کوهِ بلند استوار تر
از هرچه مرد مردتر و سر به دار تر

با آنکه صورتم رویِ خاکِ خرابه است
آیینه ام زِ ماه بُوَد بی غبار تر

جانم شده نثار امامم هزار بار
دنیا ندیده مرد ز من جان نثار تر

مثل امام خویش چراغ هدایتم
بیش از هزار سال سفیر ولایتم

من قبله‌ی حوائج خلقم خدا گواه است
بازوم بسته بوده و دستم گره گشا است

*نگاه نکنید دستاش کوچیکه .. به خدا بزرگترین گریه های عالمُ باز میکنه .. کافیه امشب بگه ببین بابا اینا برام چجوری گریه میکنن .. بابا اینا عین شامیا نبودن .. سر هر بازار به ما بلند خندیدن بابا ..*

باید نوشت بر رویِ دیوار صحنِ من
سیلی به رویِ طفلِ کتک خورده نارواست

*امشب دیگه تو جلوتر از منی .. اومدی داد بزنی .. برای اون خانومی که چهل منزل دستاشُ بستن .. هی از این محل به اون محل چرخوندنش ..

اجازه بدید زبان حال بگم صدا ناله ت بلند شه .. دیگه این شبِ آخری می گفت عمه خسته شدم .. عمه تا کی به ما صدقه نون و خرما بدن .. ما هی به اینا بگیم بابا حرامِ به ما .. ما بچه های پیغمبریم .. تا کی تو خرابه بشینیم عمه خسته شدم من بابامُ میخوام ..

اینقدر اون شب بهانه گرفت ، زینب هر جور بود آرومش کرد تا گفت بابات رفته سفر گفت عمه میگی بابا رفته سفر میگم باشه ، میگی عمو رفته سفر میگم باشه ، میگی علی اکبر رفته سفر میگم باشه ، اما مگه شیرخواره بی مادر سفر میره .. پس چرا رباب هی دستاشُ تکون میده ..*

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه – شب سوم محرم ۹۸ – قسمت پایانی

دلم آغوشِ گرم تورو میخواد
خرابه سردِ و دارم میلرزم ..
هوا سردِ ولی عیبی نداره
من از تاریکی ها خیلی میترسم ..

از کسی که ،‌ سرِ تورو رو نیزه بست ، بدم میاد
از اون که دندونِ تورو ، با سنگ شکست ، بدم میاد

عمو ! گوشواره ها رو کرده گوشش
النگوها رو دستش کرده باباش
میده گهواره رو آروم تکونُ
میخونه زیرِ لب ، لالایی داداش ..

میگفت بابا ، دلم میخواد صدا کنی دخترکم
آخه اگه صدات کنم اینا میزنن کتکم ..

*بابا جات خالی بود با دخترت چه کردن .. *

یه شب جاموندم و اومد سراغم
همون مردی که با من خیلی بد بود
الهی که دلش آتیش بگیره
که دل سوزوندنُ خیلی بلد بود

همش میگفت عموت کجاست حالِ تورو نگاه کنه
بگو از علقمه بیاد دستِ بسته تُ وا کنه …

یه جور میزد که انگاری گرفته
منو با مردِ جنگی اشتباهی
یه چیزایی میگم عمه نفهمِ
از اون شب میره چشمِ من سیاهی

از کسی که سرِ تورو رو نیزه بست بدم‌ میاد
از اون که دندونِ تورو با سنگ شکست بدم میاد ..

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه – شب سوم محرم ۹۸ – قسمت اول

من آن مجاهد نستوه خردسال اسیرم
که شمع محفلِ آزادگی است رویِ منیرم

پیام خونِ خدا خیزد از زبانِ خموشم
که سیدالشهدا را به شهر شام سفیرم

رُخم کبود زِسیلی به چشم دوست چراغم
قدم کمان زِ فراقُ به قلب خصم چو تیرم

پناه هفت سپهرم ، که گفته دُخت یتیمم؟!
شفیعۀ دو سرایم که خوانده طفل صغیرم!

عزیز فاطمه هستم ز عزتم نشود کم
اگرچه در دل شب گوشۀ خرابه بمیرم

چه باک اگر که به سنگم زنند نخل کمالم
چه غم ز سلسلۀ روبَهان که دختر شیرم

مرا به شام نبینید در لباسِ اسارت
که تا خداست خدا بر تمام خلق امیرم

پیام آور خونِ شهید تا صفِ حشرم
ز سیدالشهدا باشد این مقام خطیرم

عدو به چشم حقارت نظاره کرد به حالم
خبر نداشت که حتی فرشته نیست نظیرم

یزید داد مرا جا به رویِ خاک خرابه
به ظن آن که شمارد میان خلق حقیرم

کجاست تا نگرد در همین خرابه ز عزت
پناهِ طفل صغیر و مطاف شیخ کبیرم

*شاهان به شکستگی بیایند اینجا
رخساره به خاکِ دَر بسایند اینجا

آنان که به ملک خود وزیر و شاه اند
اینجاست که حاجت از خدا میخواهند*

به سن کوچک من منگرید که آمدم اینجا
نه دست زائر خود ، دست خلق را بگیرم

اگرچه آمده مشهور نام من به رقیه
به سان فاطمه در عزت و جلال شهیرم

قسم به دامنِ پاک حسین پرور زهرا
که من عزیزم و ذلت ز هیچکس نپذیرم

خدا گواه است کتک خوردم التماس نکردم
مگر نه دختر ناموس کردگار قدیرم

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه – شب سوم محرم ۹۸ – قسمت پایانی

دستگیر عالمم اما دو دستم بر سر است
من چهل منزل رُخم نیلیُ چشمانم تر است

گر به من گویند بابا را نخوان! سیلی نخور
صورتم سازم سپر گویم که بابا بهتر است

*من بابامُ میخوام … بزن ولی من بابامُ میخوام … من دلم برا بابام تنگ شده … آی قربون گریه هاتون .. رحمت به این گریه ها ، رحمت به چشم های خیس .. خوش به حال اونایی که بلند بلند بدون خجالت داد میزنن .. دیگه صداش بالا نمیاد ..

آی بابا .. بابا .. بابا ..
هیچ شعری ، هیچ مصیبتی شب سوم از این بالاتر نیست :

آی بابا .. بابا .. بابا ..

غرورشُ شکستن… اومد زانوهاشو بغل گرفت هی شروع کرد زبون گرفتن ..
آی بابا .. بابا .. بابا …

دخترایِ شهدای مدافع حرم دلشون کنار دل این خانمه .. خوش به حالشون شبیه این دختر شدن .. بابا از دست دادن ، یتیم شدن ، خونشون برا زینب و حسین رو خاک ریخت ..

گره به کار زیاده ، یه زمانی پسر یه آسیبی میبینه خانواده میگه ایراد نداره
(نمیدونم چند نفر میفهمید من چی میگم) ..خدا نکنه دختر یه آسیبی ببینه .. همۀ عشق یه دختر زیبایی شِ .. از شبی که از رو ناقه افتاد ، دیگه این دختر کمر راست نکرد ..*

گیسو نمانده زیر پایت پهن سازم
در کربلا غارت شده فرش حریرم

*روضه بخونم شما هم خوب گریه کنید .. سرُ بغل گرفت یه نگاه کرد :*

گمانم جرم دارد هر که شکل فاطمه باشد
شده با سیلیُ با کعب نی از من پذیرایی

من اگه امشب روضه خانمُ نخونم نمیشه ، یازهرا .. گریه کنا آماده اید روضه بخونم!؟..

سر بریده کآن داره حرف میزنه .. دخترم این اتفاق که با سیلی و تازیانه بریزن یه خانمُ بزنن فقط اینجا نبوده ریشه اش مدینه ست .. (کی؟!)
منو حسن میلرزیدیم .. بابامونو میبردن مسجد .. مادرمون پشت در افتاده بود ..

فقط یه جمله میگم اونم از زبان امام مجتبی ؛ تو اون مجلس هرکی بلند شد یه حرفی زد به امام مجبتی .. یه وقت مغیره بلند شد ، (تا بلند شد) امام حسن گفت تو بشین و اما انت یا مغیره ،أَنْتَ الَّذِی ضَرَبْتَ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللهِ حَتَّی أَدْمَیتَهَا وَ أَلْقَتْ مَا فِی بَطْنِهَا ..(یعنی چی؟).. یعنی یادم نمیره مادرمُ گیر .. آوردی انقدر زدی .. مادرم تو خون خودش غلطید ..

گردیده بود قنفذ هم دست با مغیره
او با غلاف شمشیر این تازیانه میزد
من ایستاده بودم دیدم که مادرم را
قاتل گهی به کوچه گاهی به خانه میزد

*امشب نخونم کی بخونم؟! یه بیت دیگه میخونم از خرابه دوباره میبرمت مدینه .. صدا زد بابا :*

اگر با دست دنبال تو میگردم مکن مَنعم
که با یک ضربه سیلی ز چشمم رفته بینایی

*دوباره کآن سر بریده شروع کرد روضه خوندن .. آی دخترم قبل از اینم این اتفاق افتاده :*

روزی که عدو به کوچه راهم بگرفت
ابر سیهی چهره ماه م بگرفت
با دست به دنبال حسن میگشتم ..

رحمت خدا به این ناله ها من چیزی نخوندم اینجور داری گریه میکنی .. حرف اخرمُ بزنم گفت بابا قبوله قبلا هم مادرتو زدن چشماشم نمیدید قبوله ولی من فرق دارم :

_______________________________________

متن روضه توسل به حضرت رقیه – شب سوم محرم ۹۸

نیمه‌ی شب شده و خواب پریشان دارم
همرَه خون به لبم ، ذکر پدرجان دارم

داغ پی در پی و اندوه فراوان دارم
خواب دیدم که سری را روی دامان دارم

دیدم آن سر ، سر باباست ، خدا رحم کند
غرق خون غنچه‌ی لبهاست ، خدا رحم کند

شام هرچند پر از سایه‌ی اهریمن بود
تا که از خواب پریدم ، همه جا روشن بود
سر نورانی بابا به روی دامن بود ..

حسین .. غریب کربلا حسین ..

تا که از خواب پریدم ، همه جا روشن بود
سر نورانی بابا ، به روی دامن بود
چشمهای پدرم ، خیره به چشم من بود

*توی هر فرهنگی بگردید ، توی هر طایفه ای نگاه کنید ، بین هر قوم و عشیره‌ای برید پرس‌وجو کنید ، وقتی یه دختربچه یتیم بهانه‌ی بابا بگیره ، معمولی ترین کاری که میکنند آغوش میگیرند ، نوازش میکنند ، سعی میکنند به یه چیزی حواس بچه رو پرت کنن .. تنها جماعتی که سر بریده‌ی بابارو گذاشتن جلو بچه‌ی یتیم ..
حسین ..*

تا که چشمم به سر افتاد زبانم وا شد
لیله‌ی قدر من امشب چقدر زیبا شد

*أبتا … من ذاالذی أیتَمَنی عَلیٰ صغر سنی

تربیت شده‌ی دامان زینبه .. خانوم خانومای عالمه .. سه ساله‌س ولی آیینه تمام نمای مادرش زهراست … همونجوری که مادرش از علی توی خونه رو گرفت ، این خانوم متوجه امامش هست ، همه‌ی حواسش به حجت خداست ..*

بابا …
راضی‌أم این که نگیری به بغل دختر را
شاهدم خصم جدا کرده سر و پیکر را
برده حتی ز تو پیراهن و انگشتر را

بی خبر نیستم بابا .. من وظیفه شناسم .. وظیفه دخترت امشب اینه :
می‌تکانم ز سرِ سوخته خاکستر را

حسین ..
این ناله رو رها کن بگو حسین ..

چقَدَر رویِ کبود تو به زهرا رفته
بس که چوب از لبُ دندان تو بالا رفته

حسین …
گریه کنا گریه کنن ، ضجه کنا ضجه بزنن ، ناله بزن ، لطمه بزنن ، خودتو به آقا نشون بده …

می‌خوام روضه بخونم ناله بزن ، ای غریب مادر حسین ..

مگه چی میخوای بگی؟! دیگه چی مونده .. دیگه چی نگفتی که میخوای روضه بخونی .. عرض کرد آقای من ، مولای من .. اون غمی که شما فرمودید اگر اشک چشمم تموم بشه ، براش خون گریه میکنم کدوم غمه؟ غم شهادت عموجانتون علی اصغر هست
فرمود نه .. این غم ، غم بزرگتری هست ، عموجانم علی اصغر هم بر اون غم گریه می‌کنه .. عرض کرد آقا جان ،غم شهادت عموجانتون عباس هست؟
فرمود عباس هم به این غم گریه می‌کنه . آقاجان شهادت جد شما ابی عبدالله هست؟ فرمود حسین هم به این غم گریه میکنه‌..

این چه غمی هست؟!
فرمود شهادت‌ها حق ماست ، شهادت‌ها ارث ماست ، اما قرار نبود زیر این آسمون کسی دست عمه‌های منو ببنده ..

رفقا ما برای چی نمی‌میریم.. حسین جان پس کی قراره از غصه شما دق کنیم ..

تا که با عمه‌ی خود وارد بازار شدم
مورد مرحمت خنده‌ی اغیار شدم
هرکجایی که پدر سخت گرفتار شدم
متوسل به عموجان علمدار شدم

من نگویم که چه‌ها بر سر من آوردند
چادری را که برایم تو خریدی ، بردند

دل شب از خواب پرید ، گریه میکنه ، داد میزنه ، وای بابام ، وای بابام .. خانومای خرابه دورش جمع شدند ، هرکاری میکنند آروم نمیشه این دستای کوچولورو مشت می‌کنه ، هی به دهن میکوبه ، وای بابام ..
آقا زین العابدین دید سه ساله دهنش غرق خون شد ، دوید خواهرُ بغل گرفت به سینه چسباند ، عزیز دلم چرا اینجور می‌کنی ..
گفت الان خواب مجلس صبحُ دیدم ، هی با چوب به لب و دهن بابا ..

حسین ..

_______________________________________

متن روضه توسل به حضرت رقیه – شب سوم محرم ۹۸

من که بعد از تو به کوه دردها برخورده ام
از یتیمی خسته ام ، از زندگی سرخورده ام

دخترت وقتِ وداعت از عطش بیهوش بود
زهر دوریِ تو را با دیده ی تر خورده ام

دستِ سنگین یک طرف انگشترش هم یک طرف
از تمام خواهرانم مشت بدتر خورده ام

صحبت از مسمار اینجا نیست اما چکمه هست
با همین پهلو چنان زهرای بر در خورده ام

*اگر میخوای برای رقیه گریه کنی ، دخترتُ رو زانوت بشون نگاهش کن .. کسی موهای دخترتُ نمیکشه .. کسی معجر از رو سر دخترت نمیکشه .. کسی جلوی روی تو با چکمه به پهلوی دخترت نمیزنه ..*

زیر چشمم را ببین خیلی ورم کرده پدر
بی هوا سیلی محکم مثل مادر خورده ام

حرف های عمه خیلی سخت بر من می رسد
گوش من سنگین شده از بس مکرّر خورده ام

هر طرف خم شد سرم سیلی سراغم را گرفت
گاه از این ور خورده ام گاهی از آن ور خورده ام

ساربان لج کرد با من هی مرا میزد زمین
گردنم آسیب دیده بس که با سر خورده ام

بیشتر که گریه کردم بیشتر سنگم زدند
ایستادم هر کجا تا سنگِ آخر خورده ام

آه بابا دخترت را هیچ کس بازی نداد
زخم ها از خنده ی این چند دختر خورده ام

دخترت با درد پا طی مسافت می کند
پای من زخم است ، پای زخم اذیت می کند

_______________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت رقیه – شب سوم محرم ۹۸

اون‌شب از روی اون ناقه
توی راه بین اون صحرا
بازی می‌کردم افتادم
انقد غصه نخور بابا

غصه نخور بابا
توی راه بین اون‌صحرا
یکی دستش تو تاریکی
به گونم خورده چیزی نیست

هیچ کس نمیدونه
بپرس از عمه میدونه
یکی از من یه گوشواره
امانت برده چیزی نیست

*همچین که این سر رو از تو طبق می‌خواست برداره ، یهو از دستش افتاد .. گفت بابا می‌بینی بازوهام طاقت نداره .. از بس با تازیانه به این بازوهام زدن ..

یه وقته یه مرد زمین میفته بلند میشه، زود یاعلی میگه از جا پا میشه، اما زن با مرد فرق داره!.. زن وقتی زمین میفته خجالت میکشه .. قبل از این که بلند بشه از زیر چادر هی دورشو نگاه میکنه مردی ، نامحرمی ، کسی ندیده باشه…
اما بازم طاقت داره بلند بشه از زمین.

اما یه وقته یه دختر کوچیک‌ زمین میفته .. دختر وقتی زمین میفته ، از جا بلند نمیشه؛ تا بابا نیاد بغلش کنه .. تا بابا نیاد نوازشش کنه ..بوسش کنه از جا بلند نمیشه ، تازه هی میگه پاهام خیلی در میکنه بابا…

همچین که از ناقه زمین افتاد، گفت بابام حالا میاد بلندم میکنه …
از دور دید یه سیاهی داره میاد گفت حتما بابامه .. تا اومد جلو دید نه باباش نیست .. خدا لعنتش کنه زجرِ …
تا دید هی داره زیر لب داره میگه یازهرا یازهرا؛ گفت حالا که میگی یازهرا بذار یه کاری باهات بکنم که مثل مادربزرگت بشی که دیگه جلو من نام زهرا رو نبری…
چنان با چکمه به پهلوی این دختر زد…

من که بعد از تو به کوه دردها برخورده‌ام
از یتیمی خسته‌ام، از زندگی سرخورده‌ام

دخترت وقت وداعت از عطش بیهوش بود
زهر دوری تو را با دید‌ی تر خورده‌ام

دست سنگین یک طرف، انگشترش هم یک طرف
از تمام خواهرانم مشت بدتر خورده‌ام

صحبت از مسمار اینجا نیست، اما چکمه هست
با همین پهلو چنان زهرای بر در خورده‌ام

زیر چشمم را ببین خیلی ورم کرده پدر
بی هوا سیلی محکم مثل مادر خورده‌ام

حرفهای عمه خیلی سخت بر من میرسد
گوش من سنگین شده از بس مکرر خورده‌ام

هرطرف خم شد سرم سیلی سراغم را گرفت
گاه ازینور خورده‌ام گاهی ازآنور خورده ام

پشت خرابه دخترکی کج نشسته بود
میخواست تا ادای مرا در بیاورد

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه – شب سوم محرم ۹۸

دوتامون لبامون پر از خونه
موهام مثل موهات پریشونه
حالا مثل تو من یه دندونِ
شکسته دارم ..

دوتامون موهامون پر از دوده
قراره جدایی مگه بوده
یتیمی برا من هنوز زوده
سنی ندارم ..

حق داری نشناسی ، موهام سفید شده
این روزا لرزشِ ، دستام شدید شده
از بین دخترا ، من خسته تر شدم
زودتر بیا بریم ، که دردسر شدم

نمی‌پرسم انگشترت چی شد
نپرسی ازم معجرت چی شد
ببین قسمت دخترت چی شد
توی خرابه ..

تو شام صد دفعه کربلا دیدم
بلا دیدی بابا بلا دیدم
سرت رو تو طشت طلا دیدم
حالم خرابه ..

امشب بیا خودم ، مادر بشم برات
خاکا رو پاک کنم ، از صورت و لبات
حالا که اومدی، بیشتر پیشم بمون
لبهاتو می‌بوسم ، قرآن برام بخون

سرِ روی نیزه بابام میشی
همون مهربون که میخوام میشی
تو هم‌بازی این روزام میشی
می‌بینی تنهام ..

خیال کن نریخته موهای من
ببین سالمه ابروهای من
دیگه خسته نیست زانوهای من
بشین روپاهام ..

من فرض میکنم ، آغوش داری و
من رو تو آغوشِ ، گرمت میذاری و
تو فرض کن منم ، گوشواره دارم و
اصلا نگاه نکن این ، گوشای پاره‌مو

همچین که این سر رو آوردن بغل کرد؛ بابا یادته شبا میومدم رو پاهات میخوابیدم برام لالایی میخوندی .. برام قصه تعریف میکردی ؟.. حالا منم پاهامُ دراز میکنم سرتو رو پاهام ‌میذارم .. میخوام برات لالایی بخونم:

لالا لالا ، گلم لالا
بابای خوشگلم لالا

اینقد با باباش حرف زد. راوی میگه یه مرتبه دیدم از موها شروع کرد هی نوازش می‌کرد ، همه جارو یکی یکی سوال می‌کرد: بابا موهات چرا سوخته؟!
همچین که رسید به این لب‌ها گفت: بابا دیگه از این ‌نمیگذرم. موهات سوخته بود حرف نزدم، پیشونیت شکسته بود حرف نزدم…
( نوشتن صورت هجده زخم کاری داشته)
از همه گذشتم، ولی از این نمیگذرم بابا.

آخه همۀ این زخمایی که تو صورتت هست ، تو سرت هست من ندیدم ، نمیدونم کجا این زخما پیش اومده برات .. اما بابا دیروز یه صحنه‌ای دیدم باور نمی‌کردم ، اما حالا فهمیدم چی شده .. حالا که من اونجا بودم این صحنه رو دیدم منم خودمو مثل تو میکنم
(چی؟!) دیروز می‌دیدم چوب یزید بالا میره، دستای عمه‌م بالا می‌رفت، چوب که پایین میومد قدّم نمیرسید ببینم به کجا میخوره، حالا فهمیدم اون نامرد با این لبهات چیکار کرده…

حسین …

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه – شب سوم محرم ۹۸

بابا رفتی منو ، بردن با حرمله ..
پاهایِ کوچیکم ، پر شد از آبله ..

موهایِ سوختمُ ، شونه زد دستِ زجر
بابا جونم ببین ، دستامُ بسته زجر ..

از هرچی پست بدم‌ میاد
از مردِ مست بدم میاد
از اونی که سرِ تورو ، رو نیزه بست بدم میاد

بابایی مثلِ تو ، زخم اَبرویِ من
زیرِ ناخنِ زجر ، جا مونده مویِ من

من بازیچه شدم ، از من داری خبر
با مشت دندونایِ شیریم افتاد ..

شد چشمام تار منو زدن
روزی صد بار منو زدن
واسه خنده آدم بدا ، تویِ بازار منو زدن ..
____
رازِ من و لب هایِ تو معنا شدنی نیست
جز با نفسَم خونِ تو احیا شدنی نیست

دختر که زمین خورد زگیسو نکشیدش
بی ناز کشی های پدر پاشدنی نیست

هرچیز که از خیمۀ ما رفت به غارت
غیر از سر بازار که پیدا شدنی نیست

این پا نشدن پیش تو از بی ادبی نیست
این پایِ ورم کرده دگر پاشدنی نیست

نه پیر زمین خورده شود دخترِ سابق
نه این سر غارت شده بابا شدنی نیست

این گیسویِ کوتاه دگر شانه ندارد
زحمت نکش عمه،گره اش واشدنی نیست

آن شب جلویِ مادرِ تو ، بد کتکم زد
ورنه قد کوتاه چنین تا شدنی نیست

شد نیزیِ چکمه اثرش چون نوکِ مسمار
پهلویِ لگد خورده مداوا شدنی نیست

*صدا زد زنِ غساله ، به من بگید بزرگِ این قافله کیه ؟! همه نشون دادن عمۀ سادات زینبُ .. خانم جان دو سه تا سوال دارم .. من تو عمرم تا حالا یه همچین چیزی ندیده بودم .. (چی میخوای بدونی ؟!) گفت خانم جان به من بگو چرا دورِ گردنِ این بچه جایِ غل و زنجیرِ .. خانم جان به من بگو چرا پاهاش آبله زده .. خانم جان به من بگو چرا موهاش سوخته؟؟ ..*

ویرانه ام پر میشود از عطرِ گیسویت
بابا کجا بودی چرا خاکی شده مویت؟

پیدا نکردم جایِ سالم در سرت بابا
تا بوسه ای برچینم از مابین اَبرویت

پرواز کردم سویِ تو اما زمین خوردم
این روز ها زخمی شده بال پرستویت

سجاده ام را پهن کردم کنج ویرانه
من هم شبیه عمه هستم دعا گویت

این است روز و شب دعایم کاش من را باز
یکبار دیگر می نشاندی روی زانویت

أَلسَّلامُ عَلَیْک یا مَظلوم یا غَریب
أَلسَّلامُ عَلَى العَطشان عِندَ اَلْفُرَاتِ
أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسادِ الْعارِیاتِ

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه – روز سوم محرم ۹۸

نشد که دست خودم را بیاورم بالا
مگر سپر شود و ضربه برسرم نخورد

قسم به غیرت سقا نشد دفاع کنم
که دست مرد غریبه به معجرم نخورد

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ و َابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ يا اَباعَبْدِاللَّهِ …

بزرگی کف یک دستُ صورتی کوچک
برای سیلی محکم تری بهم نخورد

مرا گرفت زِ موی سرم بلندم کرد ..
*لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ و َاَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِياَّئِهِم يا اَباعَبْدِاللَّهِ ..

این گونه نمی شود بیایید بزند
هرکس وسط معرکه آید بزند
امروز یزید را ادب خواهم کرد
بابایِ من را کسی نباید بزند

تو فخر قبیله ای کبودی عمه
تو قبله غم قرق سجودی عمه
ازلرزش دستان تو معلومم شد
بیش ازهمه توگرسنه بودی عمه

اجازه بدید اینجور بگم (زبانِ حال) از بس که این دست هاش اذیت شده بود تا سر رو بلند کرد از دستش افتاد .. زد تو سرش گفت وای باباجونم بابا جون میخواستم احترامت کنم سر رو تو بغلم بگیرم افتاد بابا .. دیدم از نیزه سرت افتاد از دست منم سرت افتاد .. ببخش بابا .. پاهاشو دراز کرد سرُ تو بغلش گذاشت اروم اروم شروع کرد دست کشیدن اشک میریخت خون هارو پاک میکرد …
شاید اینجور گفته باشه بابا من موندم کجای این صورتُ ببوسم میدونی روایت چی میگه ، هجده زخم عمیق به صورت حضرت فقط بوده کجا رو ببوسه گفت بهترین کار اینه من اون لبایی که صبح نانجیب بهش چوب خیزران زد اونا روببوسم ولی بابا یه چیزی میخوام بگم بی ادبی نباشه گفت بابا خوشحالم دندونام مثه دندون توشده حسین …..

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه

خیلی روضۀ امشب روضۀ سختیِ ..

السلامُ علیکِ یا بنت ولی الله ..
السلامُ علیکِ یا بنت ابی عبدالله الحسین ..

من یه چیزی بگم‌ امشب میخوام یه مریضِ بد حالی رو گریز روضه خودم قرار بدم ، یه پسر بچه

خدایا هر خانواده ای که مریض بد حال داره ، نا امیده از هرجا ؛ به فرزندِ مظلوم سیدالشهدا سلام الله علیه همه رو به برکت سیدالشهدا شفا عنایت بفرما

امام صادق علیه السلام فرمود اگر کسی برا ما گریه کنه یا برا دردِ یکی از شیعیان ما گریه کنه یه قیمت داره ، مریض هامون ، سرطانی ها ، دکتر جواب کرده ها ..

خدا ان شالله هیچ وقت نا امیدتون نکنه .. چشمای زرد ، گود افتاده ، بدنِ نحیف ، لاغر ، بچه ی کوچک انقدر تحمل درد نداره .. مادرش میگفت ما جاهای مختلف میبریمش تو موقعیت های مختلف ازش عکس یادگاری میگیریم .. نگاهِ خانواده به این بچه اینه که معلوم نیست تا کی میبینیمش ، خدا نیاره اینکه آدم بچه ش رو ببینه حس کنه آخرین باره .. دلم رفت یه جایی بریم و برگردیم ان شالله حضرت زهرا کمک کنه .. اون لحظه ای که امیرالمومنین اومد بالاسرِ زهرای اطهر .. کلمینی .. کلمینی یا فاطمه .. چشمانِ مبارکش رو که باز کرد یه نگاهی به امام حسن و به امام حسین کرد یتیمی رو دید تو نگاه این دو تا آقازاده .. فرمود علی جان ابکنی وابک للیتامی ..آدم ببینه این نگاهِ آخره .. خدا ان شالله یه همچین امتحانی ما رو نکنه .. هرجا میریم باهاش عکس یادگاری میگیریم ، میدونیم کارش تمومِ .. دائم توسل میکنیم به اهل بیت ولی وضعش خرابه هر روز بدتر میشه . همۀ اینا رو عرض کردم که بگم گاهی این سخت ترین حالت ممکنه این‌که یه بزرگتری به فرزند کوچکش نگاه کنه و بفهمه که لحظاتِ آخرشِ .. قاعدتا چقدر باید از از این مراقبت کنن .. عصبانیش نکنید حالا اگه چیزی هم خواست بهش بدید .. کسی اینو عصبانی نکنه این معلوم نیست چند دقیقه ی دیگه چند روزِ دیگه هست ..

دختر بچه ای که رو خار دویده بود .. تازیانه خورده بود .. هرکسی نگاهش میکرد میفهمید همینطوری هم چیزی باقی نمونده .. رفتنیِ .. ان شالله دروغ گفته باشن که از جهاز شتر پایین افتاد ..

این اصلا حالت عادی همه میترسن وضعش مشخصه .. از این بچه هایی که اومدن کربلا نقل های متاخر میگن اکثرشون تو مسیر از شدت مصائب روحی و جسمی و ضربات سنگین از دنیا رفتن .. چیزی باقی نمانده ..

این تشتِ سر بابا لازم نداشت ..
این کارها رو نمی خواست .. خیلی تحمل کرد .. اینا رو آوردن تو یه مکانی قرار دادن که سقف نداشت ، میترسیدن دیوارها بریزه .. به هم میگفتن مارو اینجا آوردن این دیوارها رو سرمون خراب بشه .. تو خرابه داشتن زندگی میکردن .. خدا ان شالله نیاره براتون یه جمله دیگه عرض کنم ، روضه سخته من نمیتونم بیشتر از این برات باز کنم .. یه وقت یکی عزیزش از دنیا میره میگه الحمدالله براش یه جایِ خوبی پیدا کردیم مثلا دوست دارن یه حرمی ببرن دفنش کنند .. میگن یه جای خوب و آبرومندی دفن شد .. حسین جان دخترتُ تو خرابه دفن کردن …

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س) – شب سوم محرم ۹۸

ای به قربان تو که زخمِ ‌فراوان داری
دختری مُحتضر و سر به گریبان داری

زحمتت دادم، با سر، سَرِ دست آمده ای
مهربانی و به من لطفِ دو چندان داری

دست من بسته و اسبابِ پذیرایی نیست
خجلم سخت از این شیوه ی مهمان داری

* دختر بچه وقتی باخبر میشه بابا داره از سفر میاد،هی میره جلو آئینه می ایسته،موهاش رو شونه میکنه،لباسش رو مرتب میکنه،هی میگه:مادر! من خوشکل شدم؟ بابا میخواد منو ببینه…*

مثلاً شانه زدم،روسریِ نو بستم
مثلاً دختر خود را، رویِ دامان داری

*یادش بخیر رو پاهات می نشستم موهام رو شونه می کردی…*

آفتابِ سَرِ نی بودی و حتماً خَبرِ
به زمین خوردن من بین بیابان داری

زجر می گفت: که من خسته شدم از زدنت
دخترِ خارجی آخر چقدر جان داری…

*بابا! دیگه از خودم نمیگم،تو رو که با این وضع آوردن من حرفام یادم رفته…بابا!*

یک طرف موی سرت کمتر از آن است
مثل من سوخته ای،مویِ پریشان داری

خونِ دل خورده ام و سیر شدم از دنیا
از کجا آمدی ای سر،که بویِ نان داری؟

*بچه دیده،تو مجلسِ یزید بوده،هی عمه جلو چشمش رو می گرفت،وقتی نانجیب با چوبِ خیزران میزد، هی رو پا می ایستاد،هی می گفت:عمه! این سَرِ بابام نیست؟ داره قرآن میخونه…چرا دارن با چوب میزنن؟…*

بابا! لبِ بالاییِ تو کو؟چه شده با دهنت؟
جایِ خالی شده ی یک،دو،سه دندان داری

چوب در تشت به لب های تو نازل شده است
لحنِ ترتیلِ نو ، ای قاریِ قرآن داری

_______________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت رقیه (س) – شب سوم محرم ۹۸

بابایی!
بازم گُم شدم تویِ صحرا،کجایی؟
نه نایی برام مونده دیگه،نه پایی
میشه این دفعه قبلِ دشمن،بیایی

بابایی!
صدات کردم از بس، گرفته صِدامُ
عمو دیگه انگار نداره هوامُ
بیا قبل از اینکه بگیرِ موهامُ

بابایی!
چقدر گریه کردم،چقدر غصه خوردم
نبود عمه زینب،هزار بار می مُردم
چقدر رنج کشیدم،چقدر حرف شنیدم
چقدر با پاهایِ پر از زخم دویدم
بابایی! بابایی!…

بابایی!
به جز مرگ ندارم دیگه آرزویی
نه داداش برام مونده نه عمویی
نه صورت برام مونده دیگه،نه مویی

بابایی!
نبودی که من رو رویِ خار کشیدن
سه ساله ات رو تو کوچه بازار کشیدن
نوامیستُ بین انظار کشیدن

بابایی!
شکستن سرم رو،شکستن سرت رو
تویِ صورتِ من،ببین مادرت رو
نه تنها که پشتِ من از خم شکسته
یه جوری منو زد که دنده ام شکسته

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س) – شب سوم محرم ۹۸

برید کنار میخوام سَرُ ببینم
زخمایِ روزِ آخر رو ببینم
جلو چشامُ نگیرید که میخوام
پارگی هایِ حنجرُ ببینم

“مَن الَّذی ایتَمنی “بابایی
دیگه تو آغوشِ منی بابایی
این همه جا رفتی دلت نیومد
به دخترت سر نزنی بابایی

لبای غرق خون با تو چه کرده چوب خیزرون
زده چه ضربه ای شکسته دندونِ تو از همون
حالا که اومدی کنار من بمون

جایِ طناب رو تنمِ بابایی
زخمیِ دور گردنم بابایی
محلۀ یهودیا شلوغ بود
کاشکی فقط میزدنم بابایی

میون نامسلمونا حَرم رفت
اِنقده اونجا داد زدن سرم رفت
کاشکی فقط میزدنم بابایی
یه دسته موهام با گُل سَرم رفت

شبی که گُم شدم ، صدا زدم نزن میام خودم
سوخت بابا چادری که خریدی برا تولدم
کبودِ چشمم از شبی که گم شدم

*تو شام چی گذشت که گریه می کرد هی می فرمود : الشام .. الشام .. بابا شامیا خواستن غرورِ مارو بشکنن .. نانجیب گفت از بدترین محله ردشون کنید محلۀ یهودیا .. یه جوری دف میزدن ، پایکوبی میکردن همه بچه ها ترسیده بودن .. (به امام حسین اوج روضه همینه .. ) دامنِ عمه رو گرفت گفت عمه .. کاش عمو عباسم بود .. کاش علی اکبر بود عمه .. عمه اگه بابامُ ببینم میگم پاهام درد میکنه .. اگه بابامُ ببینم میگم از ناقه افتادم .. عمه اول گله گی زجر رو میکنم .. آخه نصف شب وقتی تو بیابون افتادم نگفت این بچه اس .. نگفت این دخترِ .. تا اومد جلو اول یه سیلی تو صورتم زد … بابا گوشم درد میکنه …*

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س) – شب سوم محرم ۹۸

به جرم اینکه ندارم پدر زدن مرا
شبیه مادرِ در پشتِ در زدن مرا

خبر نداشتم این ها چقدر نامردند
خبر نداشتم و بی خبر زدند مرا

خدا كند كه عمویم ندیده باشد، چون
پدر درست همین دور و بر زدند مرا

پدر، وقت غذا تازیانه می آمد
نه ظهر و شام كه حتی سحر زدند مرا

سرم سلامت از این كوچه ها عبور نكرد
چقدر مثلِ تو ای همسفر زدند مرا

چه بینِ طشت، چه بر نیزه ها زدند تو را
چه در خرابه، چه در رهگذر زدند مرا

چه چشم زخم، چه زخمِ زبان، چه زخمِ سنان
اگر نظر كنی از هر نظر زدند مرا

فقط نه كعبِ نِیّ و تازیانه و سیلی
سپر نداشتم و با سپر زدند مرا

پدر من از سرِ حرفم نیامدم پائین
پدر پدر گفتم هر قَدر زدند مرا

مگر به یادِ كه افتاده اند دشمن ها
كه بینِ این همه زن بیشتر زدند مرا؟

زدند مادرتان را چهل نفر یكبار
ولی چهل منزل صد نفر زدند مرا

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س) – شب سوم محرم ۹۸

خوش اومدی تو از سفر بابا
تو رو خدا منو ببر
کجا یهو تو بی خبر بابا
گذاشتی رفتی …

دیگه تمومه گریه و زاری
تمومه این شبایِ بیداری
آخه نگفتی دختری داری
گذاشتی رفتی …

نذار بازم بهم جسارت شه
همین لباسِ پاره غارت شه
منو ببر که عمه راحت شه
بابا .. بابایی ..

*هی میگفت عمه دلم برا بابام تنگ شده .. عاقبت اومدن جلو خرابه گفتن چرا سر صداس .. گفتن برید کنار .. کی بود باباشُ میخواست .. یه طشتی رو جلو بچه گذاشتن .. بچه ترسیده .. ناخنها شکسته ..

میگفت عمه من غذا نمیخوام .. آخه تقصیر نداره .. سری که توی تنورِ بویِ نون گرفته .. گفتن مگه باباتُ نمیخوای .. این روپوش کنار بزن .. تا روپوشُ کنار زد .. یه مرتبه بچه بغض کرد … عمه این بابای منه ..!!
بابا همیشه دخترت رو بغل میگرفتی ، حالا باید من بغلت کنم .. بابا ببخش دستام توان نداره ..آخه از رو ناقه افتادم .. شروع کرد موهای بابا رو با پنجه هاش شونه کردن .. نگاه به لب و دندون بابا کرد .. ارباب مقاتل میگه اینقدر با مشت به دهنش زد .‌.

دختری که از کربلا تا شام بهانۀ بابا رو گرفته .. یه وقت دیدن دیگه صداش نمیآد .. سر یه طرف .. این دختر یه طرف .. هر چی زینب سلام الله علیها میگفت : رقیه ..!! بابات اومده …
مگه نمیگفتی دلم برای بابا تنگ شده .. همچین که دستشُ آورد بالا دید جون نداره .. دید دستهاش سرد شده .. گفت زن ها بیایید .. باباش اومد بردش …*

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س) – شب سوم محرم ۹۸

لا حَولَ وَ لا قوَّهَ إلّا باللهِ العَلِیِّ العَظیم حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكیلُ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ
امیرالمومنین فرمودن توبه ، هم دلاتونُ پاک میکنه هم گناهای شمارو میشوره شبِ سوم محرمِ به نسخه امیرالمومنین عمل کنیم این دستامونُ بیاریم بالاتر از سرمون زن و مرد .. أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِي لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ ذُو الْجَلاَلِ وَ الْإِكْرَامِ‏ و اتوب الیه ..

میخوام یه قسم بدم ؛ هرجا میرسیدن همه دستایِ بنی هاشم میومد بالا که این دختر رو بگیرن .. تا میرسیدن عباس دستشُ میاورد بالا میگفت بدینش به من ..علی اکبر دستاش بالا میومد میگفت عموجان بدینش به من .. اینجا همه دستا میومد بالا تا این دخترُ بغل کنن .. یه جا هم هر موقع می گفت بابا یه دستی بالا میومد ..
حالا دستاتُ بیار بالاتر به ناله های رقیه خاتون الهی العفو

بیا تا خانه ی چشمم شود چراغانی
اگر قدم بگذاری به چشم بارانی

بیا که بی تو نیامد شبی به چشمم خواب
برای تو چه بگویم از این پریشانی

نه دل بدونِ تو طاقت میاورد دیگر
نه تو اگر که بیایی همیشه میمانی

چرا کنم گله از روزهایِ دلتنگی
تو حال و روز دلم رو نگفته میدانی

*سال هاست پا روضه بزرگ شدید ، گفت بابا یه نگاه به سر و وضعم کن .. بابا ببین آستین هام پاره شده ..*

ببین سراغِ تو را کوچه کوچه میگیرم
من از تمامیِ این مردمانِ کنعانی

یابن الحسن ..

آینه داره زینب و زهرا رقیه
کوچک ترین انسیه الحورا رقیه

خورشید در منظومه ی عشقِ حسینی
هفت ساله نوری راه دارد تا رقیه

جا داشت رویِ شانه ی کعبه اباالفضل
جا داشت رویِ شانه ی سقا رقیه

آرام تر از هر زمانی بود اصغر
میخواند تا بالاسرش لالا رقیه

تنها نه سال شصت و یک تا روز محشر
هر فتنه ای رو میکند رسوا رقیه

اگه گفتن این دختر گریه کرد فک نکنی این گریه ش از روی ضعفه! بعد از کربلا و عاشورا دو تا قیام دیگه ام داریم یکی قیام خطبه که پرچمش دست امام سجاد و خانم حضرت زینبِ .. دومین قیام ، قیام گریه ست که پرچم دارش این دختر سه ساله ست .. چنان گریه کرد یزید از مستی بیدار شد گفت این گریه برای کیه؟!.. چرا اینطوری گریه میکنه گفتن باباشو میخواد ..

این طفل بی آزار را آزار دادن
زجر بدی را دید در دنیا رقیه

زینب ز پا افتاد وقتی دید در راه
طفلان همه بر ناقه اند الا رقیه

طفل یتیمی ز حسین گمشده ..
*تا فهمیدن این دختر نیست .. دیدن نیزه ای که سر ابی عبدالله رو اون نیزه ست از تو زمین درنمیاد .. هرکاری کردن دیدن فایده ای نداره .. گفتن باید این بچه برسه .. میدونی چرا دیدن سر مبارک برگشته داره عقب قافله رو نگاه میکنه ؟! سادات ببخشید هرچی عمه جانتون اصرار کرد بزارید من خودم برم دنبالش گفتن نمیشه .. فرمانده این لشکر و کاروان اومد یه نگاه تو لشکر کرد یهو صدا زد زجر تو بیا .. گفت چیه امیر؟! گفت برو دنباله این بچه .. گفت من نمیتونم خسته ام گفت باید تو بری؛ گفت اگه من بخوام برم تنهایی نمیرم .. یه نگاه کرد من میگم ، اگه میخواست یکیُ مثل خودش ببره میگفت حرمله بیا بریم .. راه افتادن دوتایی باهم اومدن نامرد رسید یه جایی دید یه بوته ای داره تکون میخوره .. تا زجر بهش رسید دست انداخت زیر گردنش .. گفت بلند شو یه قافله رو اسیر کردی .. گفت نزنید من یتیمم ، بابا ندارم .. چنان سیلی تو صورتش زد ..

دلم میخواد بگم به زجر
سر به سر یتیم نزار
گوشواره مو خودم میدم
به زور سیلی در نیار

*هر طوری بود آوردش ، همۀ مخدرات منتظر بودن این بچه برسه ، یهو این نامرد گفت پیداش کردم اون که یه قافله رو اسیر کرده .. تا رسید ، دخترُ پرت کرد .. اول از همه عمه جانش اومد جلو نرفت تو بغل عمه .. رباب اومد نرفت .. سکینه اومد نرفت .. میدونی کجا رفت؟ ..
دیدن داره میره لابه لای نیزه ها ، اومد زیر نیزۀ عمو جانش ..

عمو بیا .. عمو بیا ..
صدایِ زجر میده عذاب
جلوی چشایِ ما میخوره آب
گاهی میخنده به اشکایِ رباب

خرابه اتفاق های زیادی افتاده ، اما یه حرفی برای اون موقعی هست که زن غساله میگه من دست به این بچه نمیزنم تا بزرگش نیاد ، گفت سوال دارم بگید بیاد ..
خانم زینب اومد جلو چی شده چی کار داری؟ گفت خانم این بچه چه مریضی داشته؟ گفت مریض نبوده ..
یتیمی درد بی درمان یتیمی ..

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

کجا بودی ای سرِ زخمی
کجا بودی صبحِ اُمیدم
کجا بودی من بدونِ تو
با گریه شب ها میخوابیدم ..

شاید من رو نشناسی ای بابا
آخه سنِ من خیلی رفت بالا
یه روز من رو پاهات ، الانم تو
بخواب رویِ پاهام لالا لالا ..

*مرحوم دربندی میگه پاهاشو دراز کرد سر رو گذاشت رو پاهاش*

لالایی چرا گردنت زخمه؟..
لالایی چرا صورتت زخمه؟..
لالایی نگو اینو میدونم
برا چی بابا رو لبت زخمه؟..

کجا دیدی دختری باشه
رو دستاشم یک سری باشه
کجا دیدی رو سر دختر
جلو باباش روسری باشه

*مگه بابات نامحرمه ؟.. نه عمه موهام کمی نامرتبه ..*

یادم رفته با دیدنش غم هام
یادم رفته شیرین زبونی هام
ان شالله بابامم یادش رفته
یه روزی بلند بود چقدر موهام

*من اگه محرم نبود اینو نمیگفتم به خود بی بی قسم..*

دیگه من موهامُ نمی بندم
واسه دندونامه نمی خندم
کجا بودی بابا تو راهِ شام
میدیدی که زخمامُ می بندم

نبودی من غصه ها خوردم
تو رفتی من ضربه ها خوردم
نبودی اون شب تک و تنها
کتک از اون بی حیا خوردم دیگه مردم

رقیه ات حالا خیلی غمگینه
به سختی جلو پاشو میبینه
صداش میکنن برنمیگرده
گوشام بعد از اون ضربه سنگینه

*عرض روضۀ منو التماسِ دعا .. دختربچه باباییِ .. سر وقتی اومد تو خرابه دست انداخت تو موهایِ سر بابا .. گفت عمه این موهایِ بابای منه؟.. دست انداخت به سر و صورت .. گفت عمه این سر و صورت بابایِ منه ؟.. اما یه وقت دید عمه عقب عقب رفت رقیه .. تا دستش خورد به لبایِ بابا گفت عمه این لبای بابای منه؟.. ( تعجب کرد.. ) دست انداخت به دندونای سر بریده .. کی چوب به لبات زده بابا .. غوغایی کرد تو خرابه دستاشو مشت کرد اینقدر زد تو دهن خودش .. لب و دهان خون آلود شد ..
هی گفت بابا بابا .. اینقدر گفت بابا یه وقت خانوم هرچی تکونش داد دید بچه صدا نمیزنه .. امام سجاد اومد جلو دست گذاشت رو قلبش گفت عمه کارش تموم شد عمه .. دیگه صدا نفسش بالا نمیاد عمه .. هی تکونش داد دید جواب نمیده .. آخ لباس و کنار زد دید همۀ صورتش غرقِ خونه …*

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

نصفه شب که بچه از دنیا رفت ، حکومت زنِ غساله فرستاد .. پیراهنِ بچه رو که درآورد گفت من غسل نمیدم ..!

_چرا ؟!.. گفت من خیلی بچه غسل دادم ، اما بچه ای که از گردن تا نوک پا سیاه شده باشه ندیدم ..
چش شده این بچه ؟!..
گفتن برو ما خودمون غسلش میدیم .. خودشون یه قبر کوچیک کندن .. بچه رو دفن کردن ..

یه وقتی زینب کبری دید اُم کلثوم بیتابانه گریه میکنه .. فرمود چرا اینجوری گریه میکنی ؟

عرضه داشت خواهر دیشب بچه اومد پیشِ من ، گفت عمه ؛ من هنوز گرسنه مِ … بهش گفتم سهم نان تموم شده ، انقدی که به ما غذا نمیدن ..
گفت عمه اگه نان نداری آب به من بده .. گفتم عمه آب هم تموم شده ، صبح آب میارن .. گریه میکنم که این بچه مثه باباش تشنه و گرسنه از دنیا رفت …

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

قسم به ساحت ذکر شریفِ او بابا
به روی من شده این اشک آبرو بابا
“عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد..”
چه خوب شد که شدم با تو رو به رو بابا

*بچه مخصوصاً دختر ، همه عشقش اینه وقتی باباش میاد تو خونه بره باباشُ بغل کنه .. بابا هم دستِ نوازش به سرش بکشه .. اونم دختری که چند وقته باباش رو ندیده ..*

چه حیف شانه نداری که سر بر آن بنهم
بگویم از غم خود ، شرحِ مو به مو بابا ..

*دختر وقتی میره تو آغوش باباش ، سرشُ آروم رو شونه باباش میذاره .. بابا نبودی اذیتم می کردن ..*

مرا ببخش که نشناختم تو را اول
به چهرۀ تو نمانده ست رنگ و رو بابا
خداش خیر دهد راهبِ مسیحی را
که با گلاب تو را داده شست و شو بابا

الهی خیر نبیند که خولیِ نامرد
کشیده دست به رویِ تو بی وضو بابا

نمانده وقتِ زیادی به رفتنم حالا
شدم کنارِ سرت گرم گفت و گو بابا

بیا و باز صدام بزن رقیۀ من
تو هم بخواه زِمن که بگو بگو بابا..

چه خوش گذشت به من این سفر کنار عمو
چه بد گذشت به من شامِ بی عمو،بابا..

لبِ ترک ترکت را ندیده می بوسم
چه خوب شد که به چشمم نمانده سو بابا

چقدر سخت لبت چوب خورده باباجان
چقدر سخت بریده شده گلو بابا .

_______________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت رقیه (س)

بمیرم از خدامه ، سویِ نیزه نگامه
نزن این جور منو اون که رو نی میبینی بابامه ..

گوشواره م رو نکش من خودم بِهت میدم
فقط عمو عباس نبینه ..
هر چی میخوای بزن من اگه حرف زدم
فقط عمو عباس نبینه ..

معجر و پس بده .. از رویِ نیزه ها
داره عمو عباس می بینه ..
لااقل عمه هامو نزن بی هوا
داره عمو عباس میبینه ..

میبینه که آتیش گرفته لباسام
میبینه که دیگه مثلِ پیرِزن هام

هنوز برایِ من سواله
چطور یه دختر سه ساله

شبا تو تاریکیِ صحرا
خوابیده رویِ خاک و خارا
وقتی که زجر اومد سراغش
نگم چطور بلند شد از جا ..

نگم چه جوری داشت هواشُ
اصلاً بلند نکرد صداشُ
کی میگه که تو راه برگشت
کشید موهاشُ ..

فقط دیدن که جون به تن نداره
یه جایِ سالم به بدن نداره
کسی نگفت یتیم زدن نداره

_______________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت رقیه (س)

ای مهربونم .. بابا
دردت به جونم.. بابا
امشب بیا و سرم رو بگذار بر روی سینه
یاد تو کردم ، یاد شبایِ ، خوبِ مدینه ..

توی خرابه سر رو خاک میذارم ، بابا
ابر بهارم این شبا می بارم ، بابا
به زنده موندنم امید ندارم ، بابا

نیلی شده صورت من باباجون
چی کشیدم از خارای بیابون
هیچ کی نبود بگه به این نامردا
مهمونُ که نمیبرن به زندون ..

کنج خرابه .. بابا
چشام پرآبه .. بابا
ممنون که امشب اومدی بابا منو ببینی
ببخش اگر که ، فرشی ندارم ، تا که بشینی ..

باید بشه خرابه آب و جارو ، بابا
باید بشه شونه برای تو گیسو ، بابا
باید دیگه نگیرم دست به پهلو ، بابا

عمرم مثه مادرِ تو کوتاهه
تنم با تازیانه ها سیاهه
ناله زدم ولی به من می گفتن
غصه نخور ، بابای تو ، تو راهه ..

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

رواقِ خاک آلودِ شبستانی که من دارم
کجا و شأن بی پایان مهمانی که من دارم
ببافم فرش قرمز رنگ با گیسویِ خونینم
به کار آید همین مویِ پریشانی که من دارم

*فرش ندارم جلو پاهات بندازم .. از مهمون نوازیم شرمندتم باباجان .. از این سه ساله مدد بگیر به چشماتون التماس کنید .. امشب گره خیلی داریم .. دستامون خیلی خالیه آی دستایِ تاول زده … یه نگاه کرد به سر گفت :*

سر و رویت به هم خورده ..
*این چه پیشونی برای تو درست کردند.. آی قربون دندونای شکسته ت برم .. آی قربون این صورت خاکیت برم … اگر من بودم نمیذاشتم تو رو کنج تنور ببرن ..*

سر و رویت بهم خورده ولیکن باز زیبایی
ندارد هیچ کس مثل پدر جانی که من دارم

اگر چه خاکی هست اما شبیه تشت اصلاً نیست
بیا بنشین عزیزم رویِ دامانی که من دارم ..

*تا چشماش افتاد به لب و دندان ، گفت :…*

الهی بشکند دستی که محکم خیزران کوبید
شده لب پَر ، لبِ قاریِ قرآنی که من دارم

به جای دست از مویم بلندم کرده از بس زجر
پریشان تر شده مویِ پریشانی که من دارم

نمیدانم که از ضعف است یا که از شکستن هست
دلیلِ از سرِ شب دستِ لرزانی که من دارم

سراغت را گرفتم ، با لگد سرباز رومی زد
زبانم را نمی فهمد ، نگهبانی که من دارم

 

 

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

98
متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب اول محرم ۹۸ – قسمت اول

آنکه از عالم ذر، روزی ما را غم داد
غم و شادیِ جهان را به خدا توأم داد

“هیچکس خبر نداره تو دلِ ما چی میگذره .. همه فکر میکنن ما مشکی پوشیدیم روحیه هامون هم همینجوری مشکیِ ؛ نه والا اصلا وقتی که میگی حسین دلت باز میشه .. میگی حسین همۀ غم های عالم فراموشت میشه .. شب اول شب حساسیه .. شب اول شبِ مادرِ .. آدم دوست داره برا نوکریِ پسرش خودشُ به این مادر نشون بده ”

اول ماه حسین است خدایا شکرت
باز ارباب محلی به منِ بد هم داد

*نمیدونم امروز الحمدلله گفتی یا نه .. زیر لب بگو الحمدلله که دوباره پرچم مشکی هارو تو محرم دیدم ، خدایا شکرت بهم اجازه دادی برای حسین مشکی بپوشم .. وقتی که میگی حسین مادرش میگه جانم جانم اگه حسین خودتُ میگی خدا برات نگهش داره ، حفظش کنه .. اما اگه حسین منُ میگی کربلا بین دو نهر آب تشنه کشتنش .. حسین .. ما دور هم جمع میشیم فقط بگیم حسین ”

آی مردم همه دعوت به محرم شده‎اید
بار عامی ست که ارباب به این عالم داد

*فلذا امشب همه میان میگن حسین .. حتی اونایی که تو طول سال هم نگفتن حسین امشب که میگن حسین آقا بغلشون میکنه .. مثل حر همچین که گفت حسین آقا آغوششُ براش باز کرد بیا حر بیا خوب جایی اومدی اِرفع رأسک ..*

هر کسی را به طریقی سوی کشتی آورد
به یکی دیگ غذا و به یکی پرچم داد

مشتری ذات خدا بود، فروشنده حسین
جمع ما را به خدا داد، ولی دَرهم داد

ما خودیهای حسینیم نشانش این است
که به ما آب فرات و به همه زمزم داد

به خدا ما که ندیدیم بگوید احدی
حاجتم را ز حسین خواستم اما کم داد

صد برابر ز خود فاطمه پس می‌گیرد
آنکه در بزم عزا آمد و یک دِرهم داد

از حسن اذن گرفتم که حسینی شده‎ام
از بقیع آمدم و کرب و بلا را هم داد

*بی بی وارد شد دید دو بزرگوار دارن باهم کشتی میگیرن دید پیغمبر امیرالمومنین همه ایستادند دارند تماشا میکنند بی بی یه نگاه کرد دید پیغمبر هی داره صدا میزنه جانم حسن .. بی بی گلایه کرد باباجان حسن برادر بزرگتره چرا داری میگید جانم حسن؟.. گفت مگه نمیشنوی دخترم همه عالم دارن میگن جانم حسین دیدم حسنم غریبه من دارم تشویقش میکنم میگم جانم حسن ..*

یا رب این مرد چه مردی‎ست نمی‎فهمم من
که به دشمن ته گودالِ بلا خاتم داد

____________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب اول محرم ۹۸ – قسمت دوم

اگه سرده اگه تاریکه دنیا
نمی ترسیم آخه مهتاب داریم
خدارو شکر بی صاحب نموندیم
خدارو شکر که ارباب داریم

درسته نوکر خوبی نبودیم
ولی خوب جایی نوکر بودیم ای دل!
صدامون می زده ارباب هرروز
یه روزایی ولی کر بودیم ای دل!!

یه ساله از سر دلتنگی و درد
شبامون توی بزم روضه سر شد
خدارو شکر امسالم نمردیم
محرم شد چشامون باز، تر شد

بهار عاشقیمونه محرم
بهار اشک و فصل روضه خونی
با این سینه زدن دل پاک میشه
بهاره، موقع خونه تکونی

دوباره پرچم مشکی خریدیم
دلامون روشنه با این سیاهی
با این پیراهن و این شال مشکی
سیاهی لشکرت باشیم الهی

رفیقا قدر امشب رو بدونید
شاید فردا شبو دیگه نبینیم
شاید این آخرین ساله که داریم
کنار هم توی روضه میشینیم

رفیقامونو حتما یادتونه
رفیقایی که باهم گریه کردیم
کی میدونه؟ شاید هم مثل اونا
ما سال دیگه زیر خاک سردیم

میون این همه غوغای دنیا
قرار ما تو های و هوی روضه ست
شهیدا اینو فهموندن به ما که
تو عالم هرچی خیره توی روضه ست

دلی که توی روضه سوخت، پاکه
دلی که پاک شد جای حسینه
چی میشه وقت جون دادن ببینیم
سر ماهم روی پای حسینه

سری که پر شد از عشق یه بی سر
اگه رو پیکرش باشه عجیبه
سر مسلم سر دارالاماره ست
اینم دردسرِ عشق حبیبه

دل مسلم پر از عشق حسینه
که واسه کشتنش دعوای نیزه ست
سر عاشق روی دروازه ی شهر
سر معشوق هم بالای نیزه ست

____________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب دوم محرم ۹۸ – قسمت اول

با این همه گناه زِ کویت نراندی‎ام
امسال هم به ماه محرم رساندی‎ام

“فرمود هر کسی هر جایی بگه حسین حرمشِ .. فلذا الان تو حرمش نشستی میگی حسین …
محرم کربلا باشه زیر قبه باشه بگه حسین … بعضی ها یه جوری گریه میکنن انگارآخرین فرصتیه که تو عمرشون بهشون دادن گفتن بگو حسین آخه فرمود نماز میخونی فکر کن آخرین نماز عمرته .. گریه هم که میکنی فکر کن آخرین مهلتیِ که میگی حسین …

امروز قافله رسیدکربلا .. این بچه تو بغلِ ربابه .. همچین که رسیدن عرضه داشت آقا جان اینجا آب پیدا میشه یا نه .. این بچه اگه تشنه ش بشه بی تابی میکنه .. گفت آری اصلا یه جایی رو انتخاب کردن بین دو نهر آب …
عباسم برو آب بیار …”

چون طفل گم شده بغلم کردی ای حسین
پیش خودت نشانده و قدری تکاندی‌ام

منت سرم گذاشتی و از میان عرش
با نام مادر و پدرم باز خواندی‌ام

میخواهی‌ام ‌هنوز وگرنه چو دیگران
با پول و شهرت از حرمت می پراندی‌ام

از کودکی برای شما خیمه می‌زدم
دنبال خویش کوچه به کوچه دواندی‌ام

یک روز بی تو زنده نمی مانم ای حسین
با آب و نان خواهر خود پروراندی‌ام

*فلذا اون مرد ثروتمند نوشتند تو مدینه همچین که دید ابی عبدالله این زنگهایِ اشترها رو بست که صدا نکنه آخه شبانه میخوان بی سرو صدا برن .. از تجار مدینه ست ، داشت برمیگشت از تجارتش ؛ برخورد به کاروان ، گفت اقا کجا میری؟ حضرت فرمود دارم از شهر بیرون میزنم هیچی نگفت کجا چرا ، گفت میشه منم همراهت بشم گفت اگر میخوای میتونی بیای .. ثروتش زن و بچش همه رو رها کرد ..*

میخواهی ام هنوز وگرنه چو دیگران
با پول و شهرت از حرمت میپراندی ام
از کودکی برای شما خیمه میزدم
دنبال خویش کوچه به کوچه دواندی ام
یک روز بی تو زنده نمیمانم ای حسین
با آب و نان خواهر خود پروراندی ام

آید به گوش ناله‎ی «هَل مِن مُعین» تو
در زیر دست و پا ته گودال خواندی‎ام

*دیدم همچین که داره دست و پا میزنه داره برای شیعه هاش دعا میکنه مادرش هم همینجور بود .. تو اوج درد تو اوج بستر نشینی بچه هارو صدا زد بچه ها بیاین میخوام دعا کنم .. همۀ بچه ها رفتن وضو گرفتن اماده شدن سجاده رو پهن کردن آخه همیشه میفرمود الجار ثم الدار .. اول بقیه بعد خودمون .. نشستن کنار مادر شروع کرد دعا کردن : اللهم عجل وفاتی سریعا ..

دستای مادرمون بالا نمی اومد .. حسن زیر این بغل هارو گرفته بود دستها بالا بیاد ..

مظلوم کربلا لک لبیک یا حسین
تو میکشی مرا لک لبیک یا حسین

____________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب دوم محرم ۹۸ – قسمت دوم

دوباره اومدم آقا، پیش تو زانو بزنم
وقتی تورو دارم دیگه، برم به کی روبزنم؟

هرچی بدم باشم ولی، تو رو نمیفروشم حسین
از بچگی‌ها اسمتو، خوندن توی گوشم حسین

درسته پیش چشم تو، خیلی زیاده بدیام
ولی خدا سر شاهده، دیوونه‌ی کرببلام

آخه تو این دنیا بگو، جز تو کیو دارم آقا
زندگیم و جوونیم‌و، بهت بدهکارم آقا

تو خوبی و با خوبیات، بدعادتم کردی ولی
چقد بدی دیدی ازم، به روم نیاوردی ولی

گریه توی عزات برام، واجب‌تر از نون شبه
درمون زخمای دلم، روضه‌ی عمه زینبه

تورو به جون خواهرت، تورو به جون دخترت
هرکاری میکنی منو، وانکن آقا از سرت

____________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب سوم محرم ۹۸ – قسمت اول

هرکسی تنهاست ذکرش می‌شود تنها حسین
هرکسی گم می‌شود را می‌کند پیدا حسین

دستگیری می‌کند از عاشق بی دست و پا
می‌نشاند نوکر آلوده را بالا حسین

*کجای عالم ارباب اینجوری پیدا میشه که نوکرش این همه خطا و اشتباه بعد هم تو خونه ش راهش بده .. تازه صدر جلسه بشونتش بغلش کنه نوازشش کنه کجایِ عالم اینجوریه؟..*

بر کسی دل بسته‌ام که دل نبسته بر کسی
از همه دل کنده‌ام در این جهان الا حسین

*بگو حسین دردت دوا میشه .. بگو حسین حاجتت روا میشه .. بگو حسین به خدا دستتُ میگیره .. بگو حسین به خدا اربعین میبردت کربلا .. بگو حسین مریضت شفا پیدا میکنه .. تو هر حالتی که هستی ، غم داری خوشحالی بگو حسین ..*

کار من گریه‌ست از بَدوِ تولد تا ابد
خیرِ دیگر که ندیدم من از این دنیا حسین

*انقدر محرم ها بیاد بره دستات تو کفن بسته باشه .. فرقی هم نمیکنه هر کی باشه حسرت میخوره حتی حبیب هم حسرت میخوره حبیب با اون مقام فقط یه خواسته دارم برگردم دنیا بگم حسین بیام تو مجلس حسین براش گریه کنم ..*

بارها گفتم نمی‌بخشد ولی بخشید و گفت
بار آفت خورده‌ات را میخرد یک‌جا حسین

سیزده نور خدا را دوست دارم مثل هم
چون که میدانم در آنها هست استثنا حسین

فکر دیدار خدا بودم که بین روضه‌ها
وقت یا الله آمد بر زبانم یا حسین

هم امامت هم قیامت هم شفاعت می‌کند
روز محشر هم بیاید کار دارم با حسین

*میدونی روز محشر چه جوری میشه یهو میبینی تو اون وانفسا تو اون صحرا صدایی میاد غَضُّوا أَبْصَارَكُمْ .. چشماتونُ ببندید .. چه خبره ناموس خدا میخواد وارد محشر بشه .. همه سرهارو پایین می اندازن بی بی دو عالم میخواد بیاد رد بشه امام حسن بعضی روایات میگه افسار این مرکبُ گرفته که حضرت زهرا سلام الله علیها روش نشسته .. میاد یه گوشه از عرش یهو از یه گوشه ای یه آقای بی سری وارد محشر میشه بی بی سوال میکنن حسن جان این آقایِ بی سری که وارد محشر شده کیه؟ امام حسن جواب میده مادر جان (میخواد برای همۀ اهل محشر روضه بخونه ..) امام حسن جواب میده : هذا حُسَینٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ …”

من فدای دختری که در خرابه بود و گفت
با همان لکنت به سختی چند تا بابا حسین

خورده‌ام از این و آن مشت و لگد حالا بگو
من شده‌ام پیر تر یا مادرت زهرا حسین

*یه وقته یه مرد زمین می افته .. یه وقت هم یه زن زمین می افته ..*

دست دعو بزرگتر از صورت تو بود ….

____________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب پنجم محرم ۹۸ – قسمت اول

چقدر خیر دیده‌ایم از محبت حسین
به روی شانه‌های ماست دست رحمت حسین

زیانزد تمام عالم است مهربانی‌اش
دل مرا که برده است؟ این عطوفت حسین!

روایت است این که هر سحر فرشته می‌برد
سلام صبح‌گاهی مرا به خدمت حسین

*بیدار میشی نماز میخونی صبح همچین که نمازت تموم میشه دست به سینه بزار بگو السلام علیک یا اباعبدلله ..

با یک سلام صبح به آقای بی کفن
انگار روبروی حرم ایستاده ایم*

شفیع روز محشر است آجر حسینیه
به این بهانه که درآن شده‌ست صحبت حسین

چه بهتر است با وضو میان روضه گریه کرد
عبادت است گریه‌های بر مصیبت حسین

رفیق! روضه‌خانه سنگر ولایت علی‌ست
هزینه داده است شیعه پای هیئت حسین

رضایت حسین باطناً رضایت خداست
رضایت خداست باطناً رضایت حسین

به یک نظر دل خراب را درست می‌کند
خدا کند شویم شامل عنایت حسین

نترس! ظرفیت برای حر شدن هنوز هست
رسول ترک حر شده‌ست با هدایت حسین

گناهکار دوتا قطره اشک بین روضه ریخت
خدا هم از گناه او گذشت بابت حسین

حسین بانیِ قبولِ توبه‌های آدم است
همین هزار و چند ساله نیست قدمت حسین

*آدم هم که خطا کرد اشتباه کرد مونده بود حیران نگران ، گفت چیکار کنم ؟.. بعداز چندین سال که از بهشت رونده شد گفت میخوای توبه تو خدا قبول کنه ؟.. میخوای روسیاهی تو حسین قبول کنه سرتُ پایین بنداز بگو:

یا قدیم الاحسان بحق الحسین علیه السلام …*

به همین نفس زدن دلم خوشه
به تو و امام حسن دلم خوشه
به زیارت اومدن دلم خوشه
به همین برو بیا دلم خوشه
به تو و امام رضا دلم خوشه
به تو و به کربلا دلم خوشه
به دعای فاطمه دلم خوشه
به شهید علقمه دلم خوشه
به علم که دستمه دلم خوشه”

به گرد و خاک معجر سه ساله دخترش قسم
برای دردهای ما دواست تربت حسین

به حشر هم قدم که مینهد هنوز بی سر است
قیامتی‌ست لحظه‌ی ورود حضرت حسین

____________________________________

متن سینه زنی حضرت اباعبدالله الحسین

به سر هوای حرم
به لب نوایِ حسین
نفس بزن سینه زن از ازل تا ابد
فقط برایِ حسین ..

چه عزتی دارم ای خدا
پیرهن سیاهِش تنِ منه
چه منتی رو سر منه
شاهِ کربلا صاحِبِ منهِ ، یا ثارالله ..

به دمِ المظلوم
به دمِ العطشان
همه ی ما را به کربلا برسان …

درسته سربارتم ، ولی گرفتارتم
تو عزتم دادیُ من زیرِ سایتون
فقط بدهکارتم ..

فقط میتونم بگم آقا
صادقانه اِنی اوحِبُکَ
باکام عطشان تو کربلا
کشتنت ولا یَوم کَیومِکَ ، یا ثارالله ..

به دمِ المظلوم
به دمِ العطشان
همه ی ما را به کربلا برسان …

اصالتم نوکری تو هیئتایِ حسین
الهی راهیم کنه مادرت اربعین
تو موکبایِ حسین ..

تو روضه ها گریه میکنم
از حرارت غربت حسین
یه عمریه خاک هیئتُ
می خورم بشه تربت حسین ، یا ثارالله ..

به دمِ المظلوم
به دمِ العطشان
همه ی ما را به کربلا برسان …

خنده و شادی بس است رزق مرا غم کنید
سینه زنان میرسند ، نوحه دمادم کنید

روضه که هر جا به پاست مرکز دار الشفاست
خِیل مریض آمدن ، چایِ عزا دم کنید

درکِ شب قدر را ، شام غریبان دهند
از رمضان مانده ها ، رو به محرم کنید

ای کشتهِ ی فتاده به هامون
سلامُ عَلَيكم، و قَلْبي لَدَيْكم

ای صید دست و پا زده درخون
سلامُ عَلَيكم، و قَلْبي لَدَيْكم

ای نیزه از تنت زده بیرون
سلامُ عَلَيكم، و قَلْبي لَدَيْكم

سلام الله علی الحسین …
حسین … حسین …

____________________________________

متن روضه حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب اول محرم ۹۸ – قسمت اول

|اَلسَّلٰامُ عَلَیْکَ یٰا اَبٰا عَبْدِاللهِ|
باذن الله و باذن رسول الله و باذن امیرالمومنین و باذن فاطمه الزهرا و باذن حسن ابن علی ..

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

ای سایه ات فتاده به رویِ سرم حسین
معنایِ واقعی اصول الکرم حسین

یک یاحسین گفتم و دیدم غمی نماند
تسکین دردهایِ دلِ مضطرم حسین

یادم نمیرود که همه عزتم تویی
من پایِ سفره یِ تو شدم محترم حسین

لطفی که کرده ای تو به من مادرم نکرد
ای مهربان تر از پدر و مادرم حسین

من سالها در به در روضه یِ توام
داغ تو را به جان و دلم میخرم حسین

در کوچه های سینه زنی سالهایِ سال
در حسرتِ هوای حرم میپرم حسین

کابوسِ من شده غم دوریِ کربلآ
در خواب هم ذکر لبِ من حرم حسین

تا گفتم اسم کربُبَلا را دلم گرفت
مانند خواهری که صدا زد دلم حسین

اینجا کجاست خواهرت افتاده از نفس
رحمی نما به سینه یِ شعله ورم حسین

اینجا عجیب بویِ فراق تو میرسد
یک دم نگاه کن تو به چشم ترم حسین

زینب کجا و مجلس نامحرمان کجا؟!
یک ذره حق بده نشود باورم حسین ..

الحمدالله شبِ اولُ دیدم .. چقدر شیطنت ها و اذیت ها و زخم زبونا هست تا بخواد علم حسین بلند شه .. شیطان با تمامِ قوا اومده اما همین اشکا چنان رسواش میکنی الحمدالله..
اونی که اشک داره همه چی داره .. اونی که گریه و اشک نداره فقیرِ والله .. خدایا ازت ممنونم به من اجازه دادی بیام تو روضه بگم حسین .. همه گذشتگانمون فیض ببرن شبِ اولیِ .. اونایی که بهمون یاد دادن این حسین حسین گفتنا رو .. یادِ همه شون بخیر ..

____________________________________

متن ماجرای روضه خوانِ حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب اول محرم ۹۸ – قسمت دوم

قول داد بره روضه ، براش فرقی نمیکرد جمعیت چقدر باشه ، چطور باشه .. پیرزنِ گفت سالهاست دارم روضه برا امام حسین میگیرم ، روضه خوانِ آقا ، میای برامون روضه بخوانی؟!
_ گفت مادر من نمیرسم گفت هرطور شده بیا یه سلام بده برو‌ ..

روضه خوانِ رفت روضه هاشو خوند آخرِ شب اومد خونه ، خسته ، یادش رفت به این پیرزنِ قول داده ..
پیرزن از سرِ شب جلو در منتظر ، روضه خوان آقام میخواد بیاد!

همچین که خوابید ؛ خواب دید ابی عبدالله فرمود چرا معطلش گذاشتی ابن پیرزنُ ؟! ..

یک مرتبه از خواب پرید زد به سرش ، سریع رفت درِ خونۀ پیرزنِ دید پیرزنِ دمه در نشسته …

گفت ببخشید خسته بودم یادم رفت خوابم برد؛ به من گفتن بیا روضه .. گفت دیر اومدی اما خوب اومدی! .. همچین که رفت تو دید که هیچکس نیست ؛ یک منبر کوچیک کنج خونه .. میگه همچین که شروع کردم به خواندن ، صلی الله علیک با اباعبدالله .. دیدم داره هق هق گریه میکنه ..

از آب هم مذائقه کردن کوفیان ..
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا ..

یه وقت دیدم پیرزنِ داره گریه میکنه اما صدا نالۀ یه خانم دیگه میاد .. گفتم پیرزن آیا غیر تو کسی دیگه تو این خونه هست؟! گفت نه! گفت پس صدای نالۀ کیه که به گوشم میخوره؟! هی صدا میزنه غریب مادر حسین ..

گفت این صدای نالۀ یه خانمی که میگه غریب مادر .. گفته هر جا روضه پسرم خونده بشه میام ..

صدا نالۀ همون مادر پهلو شکسته ست .. بگو مادر نمیخوای یه سر به مجلس روضۀ پسرت بزنی؟ .. من حق میدم نیای .. آخه شنیدم از کوچه تا خونه نتونستی بیای .. کسی که پهلوش شکسته .. کسی که بازوش ورم کرده ..

الهی بشکنه دست مغیره
میانِ کوچه ها بی مادرم کرد ..

____________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب اول محرم ۹۸

خداروشکر به آرزوم رسیدم
نمردم و محرمت رو دیدم
خیلی دلم تنگه محرمت بود
نمیدونی؛ این یه ساله چی کشیدم!

شبایِ اول و دارم میبینم
رو آسمونم یا که رو زمینم
اجازه داده مادرت دوباره
مشکی بپوشم بزنم به سینه ام

شبای عاشقی میلرزه شونه ها چه هق هقی!
یک دهه با غمت میگذره زود عجب دقایقی!
یه کاری کن بشم نوکرِ لایقی

این اولین روضۀ توی لهوف
که اشک شرمندگی رو حروفِ
تمام عالم یه صدا با مسلم
دارن میگن : حسین نیا به کوفه ..

نیا که اینجا ردی از حیا نیست
تویِ مرام کوفیا وفا نیست
اگه میای تنها بیا حسین جان!
اینجا که جایِ زن و بچه ها نیست

چه کردی روزگار ای آسمون با اشکِ من ببار
کوفه نیا؛ کوفیا میکشن شیرخوارتُ با افتخار
اگه میای حسین ؛ رقیه تُ نیار!

خورشید عمرم دیگه بی غروبِ
نامه کوفیا همش دروغِ
خلوته دور مسلم تو اما
بازار تیر و نیزه ها شلوغِ

سفیر تو با لب تشنه کشتن
اینا از اولم وفا نداشته ان
نیا نیا پسر عمو ! شنیدم
برا سرِ تو جایزه گذاشتن

نذار که دیر بشه تنت پر از نیزه و تیر بشه
نذار که خواهرت اسیر بشه
نذار که دخترت یه روزه پیر بشه

از زیر دست و پا به خیمه برگرد
چی سر تو آورده دست نامرد
زیر گلویِ تو رو بوسیدم و
تقصیر من شد تورو زیر و رو کرد

یه جای سالم تو بدن نداری
من بمیرم برات کفن نداری
به غیرتم برمیخوره ببینم
رو خاک صحرا پیرهن نداری

بمیره خواهرت چی اومده به روزِ پیکرت
تن تو روی خاک میچرخه دست به دست ولی سرت!
انگشترت کجاست؟ آخ! بمیره خواهرت …

____________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب اول محرم ۹۸

سلام ای پیرهن مشکی
میخوام تو آغوشم جا شی
باید یه قول بدی وقتی
که مُردم کفنم باشی

می‌بوسم دستِ مادرُ
میام از خونه بیرونُ
میخوام از جا درآرم
این دل تنگ و پریشونُ

مسیر خونه تا هیئت
چقد طولانیِ انگار
دارن حرف میزن با من
کتیبه‌هایِ رو دیوار

دم هیئت دودِ اسپند
ببین غوغای محشر رو
ببین این نوجوونایِ
نشسته پایِ منبر رو

سلام آقای عطشانم
دم طوفانی روضه است
تو گریه با خودم میگم
امامم بانیِ روضه است

تو گریه با خودم میگم
شهیدا خادم روضه‌اند
شهیدا سینه‌زنهای
شبای ماتم روضه‌اند

شهیدان بینِ این روضه
بی بی زهرا رو می‌بینن
شهیدا جایِ این مردم
به بی بی تسلیت میگن
حسین جانم .. حسین جانم ..

*حرف از شهیدا شد ، در عالم مکاشفه یکی از عزیزانی که کثیرالتشرف بودند نقل میکنند عالمی از آقا سوال کردن آقا جان جای شما کجاست تو شهر ما ؟!.. حضرت فرمودند من کنار این شهدا زیاد میام و میرم .. این شهدا راه رو به ما نشون دادن .. هرسال مثه امروزی پرچم های رو گنبد رو عوض میکنن ، میدونید تعویض پرچم برگرفته از چیه؟

ازاون ساعتی شروع میشه که یه مادر پهلو شکسته پیراهن خونین حسینُ میاره .. از امشب پیراهن حسینُ به ساق عرش نصب میکنن .. همه غم های عالم رو دلت جمع میشه ..
از کجا لگم برات شبِ اولیِ معطلت نکنم .. از اون ساعتی که پسر شبیب میگه اومدم دیدم امام رضا در و دیوار خونه رو مشکی زده .. میگه دقت کردم به آقا دیدم هی بغضشُ از من پنهان میکنه .. میگه آروم دست گذاشتم رو پای امام رضا ، گفتم قربونتون برم چی شده آقا؟!.. هنوز شب اوله .. یه نگاه به من کرد :

یابن شبیب جد مرا بی هوا زدند
یابن شبیب جد مرا با عصا زدند

میدونی یعنی چی ؟! یعنی پیرمردا قربه الی الله زدند ..
شبِ اوله بزار بگم .. یه جا دیگه سراغ دارم که بی هوا زدند ..
گفت مادرم روش به دیوار بود .. اجازه بدید اینطور بگم یه موقع خانم متدین وقتی با یه نامحرم روبرو میشه معمولا خانم ها روشونُ برمیگردونن سرشون و پایین میاندازن ..
نامرد تا رسید تو کوچه ، اول از همه بی بی روش و برگردوند .. امام حسن میگه یهو دیدم مادر خورد به دیوار .. میگه دیدم بعد با صورت خورد زمین از همون جا بی هوا زدن باب شد ..

جوان نَنَه .. یارالی نَنَه .. یه بی هوا زدن دیگه رم بگم ؟!..

ای جان عمو رقیه رو بی هوا زدن

رسید به این بچه ، این بچه سه سالشه ترسیده بود .. اول از همه گفت تو بابای منو ندیدی؟ گفت باباتُ میخوای یه قافله رو اسیر کردی!..
شب اول شب مسلمِ ؛ مسلمُ وقتی بردنش بالا دارالاماره وقتی دید دی.ه کار تمومه ، داشت به آقاش سلام میداد داشت مناجات میکرد یهو نامرد اشاره کرد الان وقتشه ..
یه جایی هم کربلا اربابِ ما رو اسب ایستاد ، حضرت نگه داشت ذوالجناحُ میخواست استراحت کنه .. یه نفسی تازه کرد .. شروع کرد خطبه خواندن برا اینا یه مرتبه یه نامردی بی هوا یه سنگی به پیشانیش زد .. پیراهن عربیشُ بالا زد .. صدرالحسین نمایان شده .. نانجیب حرمله به زانو نشست .. یه تیرِ سه شعبه به قلبش زد ..

بلند مرتبه شاهی زِ صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

دیدن ابی عبدالله تکون نمیخوره .. بعضیا گفتن دیگه با تیرِ حرمله کارش تمومه .. بعضیاشون گفتن هنوز زنده ست .. یه نامردی گفت میخواید بدونید زنده ست یا نه!.. گفت چی کار کنیم؟! گفت من راهشو بلدم .. اینا غیرت الله هستن .. اومد بالا بلندی داد زد گفت به خیمه هاش حمله کنید .. تا این حرفُ زد ارباب ما یه تکانی خورد ، تکبه داد به نیزه ی غریبی .. صدا زد من هنوز زنده ام ..

____________________________________

متن مناجات و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب ششم محرم ۹۸

تا دلم از کرده‌های خویش نادِم می‌شود
بیشتر از پیش، چشمم گریه‌لازم میشود

اشک، بال پر زدن در وادی معراج‌هاست
گریه کن در روضه جبریل عوالم میشود

شمع باشی یا که پروانه چه فرقی میکند
سوخت هر کس که درونش عشق حاکم میشود

هرکه سنگ طعنه‌های خلق را تاب آورَد
حتم دارم شیشه هم‌ باشد مقاوم میشود

گرچه هی در ‌میزنم، کشکول من را پُر نکن
دست سائل تا که خالی شد مزاحم میشود

*آخه من هر وقت دستم خالی باشه میام دم خونت .. دستم که پر میشه میرم پشت سرم و هم نگاه نمیکنم .. من و همیشه محتاج خودت کن*

این خرابت را بیا و لطف کن بیرون نکن
قول خواهم داد که یک روز سالم‌ میشود

تا گناهی میکنم زهرا وساطت میکند
پشتِ مادر طفلِ بازی‌گوش قائم میشود

آه ای ماه هزار و چند ساله تو بگو
سهم ما تا کِی سیاهیِ مداوم میشود

هر زمان ناحیه میخوانم‌ تصور میکنم
روح من تا کربلایش با تو عازم ‌میشود

گریه تنها در میان روضه‌ی جدت حسین
اشک هرچه میدهی خرج مراسم میشود

لا اقل این جسم عریان‌ مانده را دفنش کنید
نا مروت‌ها! کسی اینقدر ظالم‌ میشود؟!

____________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب چهارم محرم ۹۸

یک جهان روضه و یک ماه محرم داری
آه آقایِ غریبم ، چقدر غم داری

تا ابد هر که بخواند همه مرثیه ات
باز هم روضۀ ناخوانده به عالم داری

این همه زائرِ دل سوختۀ خاکت را
از ازل داشته ای ، تا به ابد هم داری

*اول روضه خوانِت خودِ خداست .. بخون کتابِ “اشک روان بر امیر کاروان” ، “خصائص الحسینیه” از آدم تا خاتم همه اول برا حسین گریه کردند ..*

روضه خوان هات زیادن یکی شان قرآن
مطلع فجر خدا سوره ی مریم داری

*قربون این چشماتون برم .. با همه سختیا دست زن و بچتون رو گرفتید اومدید روضه ..*

درد دل کن که نماند به دلت چون پدرت
خواهرت هست کنارت تو که محرم داری

بهترین نوحۀ ما هست غریبِ مادر
صاحبِ روضه بگو بهتر از این دم داری؟!

*جانم .. زن و مرد بگن .. به خدا این شهر به این حسین حسینت ، به این نفس کشیدن های شما احتیاج داره ها ..*

تا که نومید نگردد ز درت محتاجی
تو هم انگشت ، هم انگشترِ خاتم داری

وقت تدوین تو ای شعرِ غریبی پسرم
دید در وزنِ تنت چند هَجا کم داری

*رفیق مواظب باشداز غافلۀ عشق کربلا عقب نیوفتی .. برا همه مون نامه نوشته حسین .. نامه رسید دست اون پیرمردِ با صفا و نورانی که تمام وجودش از مَحَبت حسین پره .. همچین که خواست با زن و بچش وداع کنه بره کربلا ، تا زد بیرون دید مسلم بن عوسجه داره میره .. صداش زد گفت مسلم ابن عوسجه السلام علیک جواب سلام داد حبیب چی شده چرا انقدر آروم حرف میزنی؟ چون اوضاع کوفه بهم ریخته بود گفت: بیا جلو بیا جلو، اومد اومد ، در گوشی بهش گفت.

گفت کجا داری میری؟ گفت دارم میرم سنت پیغمبر رو به جا بیارم ، میخوام برم خضاب کنم ..
گفت مسلم بن عوسجه میخوای یه خضابی یادت بدم تا قیامت بمونه؟!.. گفت چه خضابی؟ یه وقت دید نامه ای رو آورد بیرون دست خط اربابِ بی کفنِ
گفت نگاه کن ببین آقامون برامون نامه نوشته ؛
بسم الله الرحمن الرحیم ، حبیب بلند شو بیا، آقات رو غریب گیر آوردن ..*

این نامه رو هنوز حسین برا رفیقاش میفرسته ، کیا رفیق حسینن؟…

____________________________________

متن مناجات و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب هفتم محرم ۹۸

چشم تو دنبال خود چشمان ما را میکِشد
منت این اشک‌ها را لطف آقا میکشد

در کجا می‌آیی و گیسو پریشان میکنی؟
میکُشد ما را غمت، تا آهْ زهرا میکِشد

آخرِ این روضه‌گردی‌های ما خیر است خیر
عاقبت دست تو دستی بر سر ما میکشد

تا که مجنون میشود بیمار، راحت میشود
آه مجنون دارد اما درد لیلا میکشد

نوکری کردیم، اما کار، دستِ دیگری‌ست
بار ما را حضرت زهرا همین‌جا میکشد

ما خرابش میکنیم و او درستش میکند
خوب معلوم است خانم ناز ما را میکشد

“سوار مرکب از این خونه به اون خونه حضرت میفرمود من و که میشناسید همه ی این نامردا میگفتن آره .. این آقا رو هم که میشناسید میگفتن آره میشناسیمش .. غدیر و که یادتونه آره یادمونه،چرا نمیاین کمکش کنید .. هر روز بی بی میرفت در خونه هارو میزد اینارو دعوت میکرد میگفت بیاین علی و کمک کنید .. نمی اومدن ،الا سه یا چهار نفر ، محرم در خونه ی همه مون و زده بیاین حسینمُ کمک کنید ..*

ما گناه آلوده‌ایم اما عروج ماست اشک
گریه کن، با گریه اِی دل کار بالا میکشد

گفت عقبای خودت را صرف دنیایت مکن
میروی دنبال آن، دنیا ولی پا میکشد

____________________________________

متن مناجات و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

بنای سوختن امشب اگر نداشته باشد
چه بهتر است که پروانه پر نداشته باشد

نه سرزنش نکنید، این دلی که سوخته شاید
به غیر آه کشیدن ، هنر نداشته باشد

هنوز آب نخورده‌است خاک خشک دل من
بعید نیست درختم ، ثمر نداشته باشد

خدا نیاورد ، آنکه ز چشم یار بیفتد
خدا کند که ز ما دست بر نداشته باشد

هزار نافله خواندن به هیچ کار نیاید
اگر به بندگی ما نظر، نداشته باشد

شبانه بر سر و سینه‌زدن، چه فایده دارد
ضرر نمود کسی که سحر، نداشته باشد

چه خاک بر سر خود میکند کسی که سحرگاه
به قدر بال مگس، چشمِ تَر، نداشته باشد

*آقا شیخ جعفر شوشتری میفرماید نگید شبِ علی اکبر بگید شب جون دادن حسین .. واقعا هم اگر زینب نیومده بود حسین اونجا جون میداد .. همچین که بی بی اومد دست گذاشت رو سر شونۀ حسین آقا جونِ دوباره ای گرفت پاشد خواهرم تو اینجا چیکار میکنی ..*

فقط اجازه بده، پیش خانه‌ات بنشینم
بد است که شاه، گدا پشت در نداشته باشد

مرا بغل کن و، با بوسه غرق عاطفه‌ام کن
شبیه آن پسری که، پدر نداشته باشد

چقدر ندبه بخوانیم و أینَ أینَ بگوییم
روا نبود دعاها اثر، نداشته باشد

تو را به حنجر خشک حسین فاطمه برگرد
بیا که شیعه دگر خون جگر، نداشته باشد

____________________________________

متن سینه زنی حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

لبریز ماتمه
قلب بی تابم چشم بی خوابم
گریونه امشب واست اربابم

تا نفس دارم بهت مدیونم
ای آقا جونم اینو می دونم
پای این پرچم می مونم

حسین آقاجان

بیچاره ی توام
ای تاروپودم ذکر سجودم
واللهِ خیلی دلتنگت بودم

روزی مو از روضه ها میگیرم
جایی نِمیرم می دونم اینو
که بی تو آقا می میرم

حسین آقاجان

ای پادشاه عشق
ای نور دیده ای برگزیده
نوکرات و باز زهرا خریده

بی تاب نغمه های چاووشم
باده می نوشم با اذن زهرا
پیراهن مشکی می پوشم

____________________________________

متن روضه و مقتل حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – روز عاشورا محرم ۹۸

نیزه میرفت و برمیگشت ..
*کاشکی داد بزنی خیلی این کلمه هارو نشنویم بهتره ..*

نیزه میرفت و برمیگشت ..
چشماش باز و بسته میشد
هرکس تو مقتل می اومد
اونقدر میزد خسته میشد ..

*خداکنه متوجه نشی من چی گفتم .. یه چیزی بگم سر بسته؛ خبر داری کشتنِ ارباب ما سه ساعت طول کشید؟.. چرا؟*

زود راحتش کنید
رو تنش پا نذارید کمتر اذیتش کنید ..
پیراهنش رو نه
میدونید کیه میخواید هتک حرمتش کنید؟!! ..
آی نا مسلمونا
باید اول بکشید بعداً غارتش کنید ..

*آدم زنده رو غارت نمیکنن .. حسین …*

لب هاش مثلِ چوبه خشکه
تشنه ست دائم از حال میره
خواهر رویِ تل ایستاده
مادر تویِ گودال میره ..

آتیش به ما نزن
اینقدر پنجه رو خاکِ کربلا نزن
رو سینه اومدن
زیر دستُ پاهاشون اینقدر دستُ پا نزن
دق میکنم حسین
دست و پا هم میزنی زهرا رو صدا نزن

*آه .. یه تیکۀ مقتل رو میگم که بیچارم کرده .. وقتی افتاد از اسب ، وقتی تیرُ از کمر کشید دسته دسته میریختن حسینُ بکشن.. ، منصرف میشدن برمیگشتن .. دسته دسته میومدن تو گودال شمشیر بکشن ، چهره‌ی حسینُ میدیدن میگفتن ما پسر پیغمبر و نمیکشیم .. مینداختن شمشیر هارو میرفتن *حتى جاءه رجل من كندة ..* یه بی حیا اومد .. *يقال له مالك بن النسر ..* اسم نحسش مالک ابن یسره .. مال همین یکی دو ساعت دیگه س .. یه نگاه به حسین کرد *فشتم الحسين ..* شروع کرد به حسین ناسزا گفتن .. فحش میداد .. ناسزا میگفت .. ابی‌عبدالله چشماشُ
ُ بست .. آه .. یه سیلی تو صورت آقای ما زد .. *وضربه على رأسه الشريف بالسيف ..* این مال الانِ لال بشه کسی غیر عاشورا این حرفُ بزنه ..

خنجر نمیبره ..
هیچکسی قربونی رو تشنه سر نمیبره
هی ضربه میزنه ..
هیچکسی اینجوری سر از پیکر نمیبره
انصافتون کجاست ..
هیچکسی انگشتُ واسه انگشتر نمیبره

*حسین … میخوای مثل مادرش بگی؟ بُنَّی .. حسین …*

عریان روی خاک اُفتادی
زهرا چادر روت میندازه
مرهم رو زخمات میذارن
اما با نعلای تازه ..

ای شاه کم سپاه ..
پناه عالمیان زینب مونده بی پناه
از روی نی ببین ..
که دارن حرومیا میرن سمت خیمه گاه
گوشواره میکشن
به کجا فرار کنن دخترهای بی پناه

به سمت گودال از خیمه دویدم من
شمر جلوتر بود دیر رسیدم من
سر تو دعوا بود ناله کشیدم من
سر تورو بردن دیر رسیدن من ..

وای .. حسین …

____________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

حسین جان ..
به یادِ لبت یک شبم خوابِ راحت نداشتم
شبی که می رفتم واسه ت کاسۀ آب میزاشتم
واویلا …

حسین جان ..
تو بودی و گودال و ریگ تنت گیر نیزه
خداحافظی کردی با زینبت زیرِ نیزه
واویلا …

صدا میزدم مادرت رو ، یا مظلوم
نشون میدادم حنجره ات رو ، یا مظلوم
صدا میزدم مادرت رو ، ای بی کس
به دامن بگیره سرت رو ، یا مظلوم

حسین جان .. حسین جان ..

به صحرا ..
سپردم که با خاک بپوشونه داداش تنت رو
بمیرم که بردن جلو چشم من پیرهنت رو
واویلا …

____________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

به سینه میزنیم با یادِ علی
با روح ناظم با نادِ علی
حسینِ وقتی که تنها کس ما
جواد ذاکرِ دل واپس ما

دستاتُ بالا بیار اجازه بگیر
از شاه نینوا ، از بی دست کربلا..

سرت رو خم کنُ رویِ سرت بزار دستاتُ
ببین رویاتُ ، ضریح آقاتُ ..

ای شه کربلا ، سلام علیک
ای سر از تن جدا سلام علیک

سیدی یک نظر سویِ ما کن
قسمتِ ما همه کربلا کن

شکر خدا را که در پناه حسینیم
عالم از این خوب تر پناه ندارد

____________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

برا یه بارم که شده به خوابِ من بیا
عشقِ همیشگی رفیقِ بی ریا

هرچی که تو بگی قبول
فقط یه خواهشی
قول بده که منو دور نندازی

به جونِ مادرم جایی رو ، ندارم برم
به درد تو نخوردم هیچ وقت میدونم خودم
نونِ حلالِ پدرم بود که نوکر شدم

هر بار من تورو گم کردم
صبوری کردی تا من برگردم

عمرِ من با تو طی میشه
میخام آدم شم بگو کی میشه

اربابم حسین اربابم حسین …

حافظه ی من پر از محبتای تو
حتی یه بار نشد بهم بگی برو
چه خاکی تو سرم میشد اگه نداشتمت
از مادرم دارم نوکریه تورو

تو که تموم زندگیمی بغل کن منو
رفیق صمیمیِ قدیمی بغل کن منو
من که میدونم تو کریمی بغل کن منو

میخونم با گریه زاری
یقین دارم که منو دوس داری
عشق یعنی به تو دلدادن
یعنی وقت مرگ رو پات افتادن

اربابم حسین اربابم حسین …

با یک نفس تمام جهنم شود بهشت
گویند اگر جهنمیان یک صدا حسین

____________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

«صلی الله علی الباکین الحسین»

ای رمز نجاتِ هر گرفتار حسین
ای همدم و ای مونس غمخوار حسین

عمریست به نام پاک تو مینازیم
ای بر لب ما أفضل أذكار حسین

صد بار گره زِ کار این دل وا شد
گفتیم به زیر لب که یکبار حسین

غیر از تو نداریم امیدی به کسی
ای دلخوشیِ عبد گنه کار حسین

ای داغ تو در جان دل اهل زمین
ای درغم تو عرش عزادار حسین

در بین تمام روضه هایت آقا
کشته ست مرا روضۀ بازار حسین

حال که ای هم سفر بی تو سفر میکنم
زاده رهِ خویش را خونِ جگر میکنم

من که ز آغاز عمر بی تو نکردم سفر
خیز و ببین یا اخا با که سفر میکنم

هر قدمم میزنند ، نام تو را میبرم
هر طرفم میکشند ، بر تو نظر میکنم

حسین .. حسین ..

____________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

دوباره به دادِ قلبِ من رسیده حسین
برای دلایِ نا امید ، امیدِ حسین ..

یه ساله که چشمامم بارونه
یه ساله که اشکام پنهونه
یه ساله من با فاصله همدردم

یه ساله که روزام تاریکه
دلم خوشه بازم وقتی که
خود حسین راهم داده برگردم

سلام خورشیدم .. سلام مهتابم ..
سلام امیدم .. سلام اربابم ..

« حسین .. جان آقا .. »

دوباره رسیده عطرِ کربلایِ حسین
نفس میکشم دوباره تو هوایِ حسین

کتیبه ها ، انگار شور دارن
سیاهیا ، انقدر نور دارن
که باز دلا ، تا عرش خدا میره

برا حسین ، عالم بی تابه
محرمه ، ماه اربابه
منم دلم تا کربُبَلا میره

سلام برگریه .. سلام بر ماتم ..
سلام بر گنبد .. سلام بر پرچم ..

سلام خورشیدم .. سلام مهتابم ..
سلام امیدم .. سلام اربابم ..

« حسین .. جان آقا .. »

دوباره به دادِ قلبِ من رسیده حسین
برای دلایِ نا امید ، امیدِ حسین ..

یه ساله که چشمامم بارونه
یه ساله که اشکام پنهونه
یه ساله من با فاصله همدردم

یه ساله که روزام تاریکه
دلم خوشه بازم وقتی که
خود حسین راهم داده برگردم

سلام خورشیدم .. سلام مهتابم ..
سلام امیدم .. سلام اربابم ..

« حسین .. جان آقا .. »

____________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

یه عالمه گریه به روضه بدهکارم
تا خوب نشه زخمات دست بر نمیدارم

بذار حالا حالا نوکرِ شما باشم
لحظه‌ی مرگم تو خاکِ کربلا باشم ..

بَده که پیشِ تو مویِ سرم سپید نشه
بَده که نوکرت بمیره و شهید نشه ..

من ؛ اصلاً اومدم برات مریض بشم
تا تو قلبِ مادرت عزیز بشم ..
سردم نکنی .. طردم نکنی ..

عزیزم حسین ‌.. عزیزم عزیزم عزیزم ..
ــــــــــــــــــ
کاشکی میشد مثلِ عقربه ها برگردم
به کربلاهایی که قبلاً سفر کردم

کاشکی میشد ساعت همون لحظه وایمیستاد
تو اولین بار که چشام به گنبد افتاد

ندیدنِ حرم بلایِ جون نوکرِ
نکنه اربعین نیام نذاری آبروم بره

این ؛ چه بلاییِ که اومده سرم
منو دق نده بذار بیام حرم
از حال خودم .. درمونده شدم ..

عزیزم حسین ‌.. عزیزم عزیزم عزیزم ..
ــــــــــــــــــ
محرمُ خونه نشین بشم میمیرم
منی که تو قبرم برات عزا میگیرم

چه جوری آروم شم مادرتون بدحاله
با پهلویِ زخمیش بالا سر گوداله

نگاهِ مادرت شاهده قتل قاتله
میبینه میبُرن سرُ چجوری سر حوصله

وای ؛ سرُ و صورتت چه نامرتبِ
تویِ قتلگاه عزیز زینبِ
صد پاره بدن .. دست و پا مزن ..

عزیزم حسین ‌.. عزیزم عزیزم عزیزم ..

حسین وای حسین وای

____________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

خدا هر گناهی باشه به حسین میبخشه
هیشکی نا امید نباشه به حسین میبخشه
وعده دادن به وفاشه به حسین میبخشه

خدا هرچی رو سیاهُ به حسین میبخشه
من افتاده به چاهُ به حسین میبخشه
بنده هایِ بی پناهُ به حسین میبخشه

بذار بگم با .. زبون ساده
همین حسین حسین هم از سرم زیاده
خدا اجازه شو به هرکسی نداده

نمازِ شکر من زیاده
خدا به من حسینُ داده ..

میدونم که از تو هستم به تو برمیگردم
سر اون عهدی که بستم به تو برمیگردم
با همین دل شکسته ام به تو برمیگردم

همۀ دار و ندارم به تو برمیگرده
همۀ عشقی که دارم به تو برمیگرده
من تموم اعتبارم به تو برمیگرده

بذار بگم با .. تموم جونم
تا عمر دارم حسین حسین حسین میخونم
لحظۀ مرگم خودتُ بده نشونم

آقام حسین نبر ز یادم
جوونیمُ پای تو دادم ..

جز تو آرامش نمیخوام با تو آروم میشم
وقتی بارونیِ چشمام با تو آروم میشم
با همه فرق داره دنیام با تو آروم میشم

از دلم چشم برنداری بی تو آشوب میشم
بگو تنهام نمیذاری بی تو آشوب میشم
هوای دلم رو داری بی تو آشوب میشم

بذار بگم با .. دلِ شکستم
منُ نجاتم بده از درایِ بسته
ببین که مونده بین راه زائرِ خسته

اگر گناه من زیاده
خدا به من حسینُ داده ..

کرببلا نبر ز یادم
جوونیمُ پایِ تو دادم ..

____________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) ویژۀ ایام محرم

«صل الله علیک یا اباعبدالله ..»

اگر که عمر زیادم دهد خدای حسین
هزار سال بسوزم فقط برای حسین

حسینی ام !به دو عالم چه کار دارم من !
گذشته ام ز دو عالم به اتکای حسین

حسین روح‌ نماز است و پنج‌ نوبت را …
سر نماز می افتم به دست و پای حسین

براش سینه زدم سینه ام حسینیه شد
نوشته روی دلم مجلس عزای حسین !

همیشه مادر دلخسته ام به من‌ می گفت
مباد خرده بگیری به روضه های حسین !

رفیق ! کرببلا دعوتی ست ! پولی نیست !
برات کرببلا چیست ؟ یک دعای حسین

نیابتاً ز حسن کربلا برو امسال
ببر سلام حسن را به کربلایِ حسین

هنوز فاطمه در عرش روضه می خواند
تنور خانۀ خولی نبود جای حسین

____________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

یابن خیرالورا ، یا مصباح الهدی
ای کشتیِ نجات ، سلطانِ کربلا

من بمیرم به پایِ گریه های تو
من بمیرم برایِ بچه های تو
من بمیرم الهی آخر عاقبت
پایِ گودال و پایِ روضه هایِ تو

السلامُ علی ساکنِ کربلا
قبرُک قِبلَتی حُبکَ قلبنا ..
من بمیرم به پایِ گریه های تو
من بمیرم برایِ بچه های تو
من بمیرم الهی آخر عاقبت
پایِ گودال و پایِ روضه هایِ تو

از زهرا مادرم ، دارم این ارثیه
تطیهرم میکنه با اشکِ مرثیه

سنگِ عشقِ تو را به سینه میزنم
تا نفس دارم از تو دل نمیکنم
السلام علی الحسین والسلام
تو حیات و ممات و بعدِ مردنم

السلامُ علی ساکنِ کربلا
قبرُک قِبلَتی حُبکَ قلبنا ..
من بمیرم به پایِ گریه های تو
من بمیرم برایِ بچه های تو
من بمیرم الهی آخر عاقبت
پایِ گودال و پایِ روضه هایِ تو

با این روی سیاه با این بار گناه
مستم تو خیمتون ، محتاجِ یک نگاه

عاشق دل سپردۀ نگاهتم
شکرُ لله همیشه در پناهتم
تکیه گاهم تویی و با عنایتی
اربعین درسیاهیِ سپاهتم

السلامُ علی ساکنِ کربلا
قبرُک قِبلَتی حُبکَ قلبنا ..
من بمیرم به پایِ گریه های تو
من بمیرم برایِ بچه های تو
من بمیرم الهی آخر عاقبت
پایِ گودال و پایِ روضه هایِ تو

____________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

همه به گوش صدا از حرم میاد
همه به پیش داره دلبرم میاد

عالمی زیر پایِ آقامه آقامه
شوریدهِ و شیدایِ مولامه مولامه
یاحسین آبرومهِ ، عشقِ تو ناتمومه
کربلات آرزومهِ ، یاحسین ..
ــــــــــــــــــ
برای جون سپردن به پای تو
با سر میام سویِ کربلای تو

بر سر کل عالم حق داری حق داری
هر کاری کردی با من مختاری
یاحسین اعتبارم هستی مو از تو دارم
صاحب اختیارم یاحسین

عالمی زیر پایِ آقامه آقامه
شوریدهِ و شیدایِ مولامه مولامه
یاحسین آبرومهِ ، عشقِ تو ناتمومه
کربلات آرزومهِ ، یاحسین ..
ــــــــــــــــــ
تو حج عشق چشای تو کعبه مِ
طواف مون شبایِ محرمِ

کعبه خودش دنبالِ چشماتِ
حجرالاسود خال زیباتِ
عازم روضه هاتم ، مُحرِمِ کربلاتم
تاابد خاکِ پاتم یا حسین

عالمی زیر پایِ آقامه آقامه
شوریدهِ و شیدایِ مولامه مولامه
یاحسین آبرومهِ ، عشقِ تو ناتمومه
کربلات آرزومهِ ، یاحسین ..
ــــــــــــــــــ
یه کربلا یه صحنُ یه بارگاه
یه خیمه گاه یه تلُ یه قتلگاه

عِطر دلِ سقایی از یاسِ
ادب عاشورایی عباسِ
ساقیا با کرشمت ، دلسپردم به عشقت
کی میام من به چشمت یاحسین

عالمی زیر پایِ آقامه آقامه
شوریدهِ و شیدایِ مولامه مولامه
یاحسین آبرومهِ ، عشقِ تو ناتمومه
کربلات آرزومهِ ، یاحسین ..
ــــــــــــــــــ
همه به گوش صدا از حرم میاد
همه به پیش داره دلبرم میاد

بر سر کل عالم حق داری حق داری
هر کاری کردی با من مختاری
یاحسین اعتبارم هستی مو از تو دارم
صاحب اختیارم یاحسین

عالمی زیر پایِ آقامه آقامه
شوریدهِ و شیدایِ مولامه مولامه
یاحسین آبرومهِ ، عشقِ تو ناتمومه
کربلات آرزومهِ ، یاحسین ..

____________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

اَلسَّلام اَلسَّلام علی الشهید المظلوم
علی اخی المسموم ، به سینۀ عُشّاقت
نَفَس المَهمُوم ..

عالم به شورشِ عزایِ تو
جانم به اشکِ روضه هایِ تو
خوانم به راهِ کربلایِ تو

به شوقِ دیدار حسین
هَلا بزوارِ حسین ..

اَلسَّلام اَلسَّلام به پیکرِ صد پاره
به خواهرِ آواره ، به مادری که از غم
شده بیچاره ..

ای وای سرِ حسین به نیزه ها
ای وای آتیش زدن به خیمه ها
ای وای والشمرُ جالس علی ..

ای عِشق اوّل و آخر من
ای مِهربان تر از مادر من
یا واهب العطایا
یا منتهی الرجایا ، یا دافِع البلایا ، ارباب ..

تشنۀ سر جدا ، خون بهایت خدا
السلام علی ، ساکن کربلا ..

یا حبیبی حسین .. یا حبیبی حسین ..

____________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

این روزا هرجا رد میشم ، حرف بهشت عاشقاست
بهشت ما پیاده‌ها ، راه نجف تا کربلاست

هرجا که با غصه و غم، پا میذارم ‌روی زمین
تازه میشه خاطرۀ ، سال گذشته اربعین

حال و هوای دلمُ ، فکر تو بهتر میکنه
نوکرت از صبح تا غروب ، با غم تو سر میکنه

«قصد و اراده‌ام و ببین ، این دلِ سادم و ببین
این اربعین یه بار دیگه ، پای پیاده‌مو ببین»

روضه شده تمومِ راه، تو گوشه گوشه‌ی مسیر
تو موکبا به پا شده، روضه‌ی خواهری اسیر

تا که یه بچه رد میشه، یاد یه ساله میکنم
به یاد داغِ دخترت، گریه و ناله میکنم

غیر یه کوله بار غم، داغی دیگه رو شونه نیست
زائرت آرومه دلش، سیلی و تازیونه نیست

اینجا کسی میون راه، زائرت و نمیزنه
دخترم آرومه کسی، گوشواره‌شو نمی‌کَنه

«قصد و اراده‌ام و ببین ، این دلِ سادم و ببین
این اربعین یه بار دیگه ، پای پیاده‌مو ببین»

پیادم و علم به دوش ، زائرتم قدم قدم
دعا کن از همین مسیر ، بشم مدافع حرم

درد فراق کربلا ، بی‌تو مداوا نمیشه
تا که خودت نخوای حسین شهادت امضا نمیشه

با هر قدم با هر نفس ، نائب یک ‌شهید میشم
من با نگاه شهدا ، ایشالله رو سفید میشم

هر سال اگه من اربعین، پیاده تا حرم ‌میام
خوب میدونم این همه رو، مدیون خون شهدام

«قصد و اراده‌ام و ببین ، این دلِ سادم و ببین
این اربعین یه بار دیگه ، پای پیاده‌مو ببین»

____________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

راهِ نجف کربلا ، جادۀ نورِ تو این ظلمت
میره سمت طلوع خورشیدِ عظمای ولایت

سوغاتی مسیرِ ، ایثار و کرامت
بذل و بخششه هرجا ، باشوقِ اجابت

اینجا حیات طیبه معنا میگیره
شوق فرج تو دلِ همه جا میگیره

«ابد والله ، ما نَنْسَی حسینا»

راهِ نجف کربلا ، هم آغاز و هم پایان ماست
جانم من‌ الولادت الی شهادت ، نذرِ مولاست

لشکر جوونای ، پر شور و امیدیم
این پرچم رو بزودی ، دست آقا میدیم

زندگی یعنی نفس کشیدن ، تو این راه
تا آخر راه با کاروان ثارالله

«ابد والله ، ما نَنْسَی حسینا»

راهِ نجف کربلا ، جادۀ وصلِ ارض و سماست
اینجاست ، که امتدادِ راهیانِ نورِ شهداست

لاله لاله گلِ یاس ، پرپر شده اینجا
با خون شهدامون معبر شده اینجا

اگه میشیم عازم دیارِ کربلا
ما همه هستیم مدیون خون شهدا

«ابد والله ، ما نَنْسَی حسینا»

از دور گنبدی پیداست ، مرقد سقاست شکراًلله
از این جادۀ خاکی ، میرسیم آخر تا صحنِ ماه

یکساله بی‌قرارم ، شوقِ تو رو دارم
هرچی که دارم آقا پایِ تو میذارم

زائرِ تو با امیدی اومد ، ثارالله
بنده نوازیت‌شده زبون زد ، ثارالله

«ابد والله ، ما نَنْسَی حسینا»

____________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

این تقاصِ کدوم گناهه
می‌دونی چند وقته چشم به راهه
این تقاصِ کدوم گناهه
هم شبم سیاهه هم روزم سیاهه ..

میگم کربلا ، میگن که راهها بسته است
میگم امام رضا ، میگن رواقا بسته است

دربه درم ، جایی رو دیگه ندارم که برم
دربه درم ، کسی نیست دست بکشه روی سرم
دلت میاد ، نوکرت یه گوشه تنها بمونه
دلت میاد ، که دوباره از حرم جا بمونه

من که یادم ، نمیره هیچ وقت
هوامو داشتی تو شرایط سخت
پدری کن ، تو این یه بارم
اگه کربلا نیام میشم سیاه بخت

فقط راضی شو ، هر جوری باشه هستم
من آماده ام ، کولمو حتی بسته ام

در به درم ، مگه میشه اربعین نرم حرم
دربه درم ، بعد کربلا مدینه ببرم
امام حسین ، دل من تنگه برا امام حسن
امام حسین ، مهر یا حسن روی دلم بزن

____________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

زیارت چیست .. زیارت چیست .. زیارت چیست ..
زیارت جز همین دلشوره هایِ قبل مشایه
زیارت جز تمنایِ دعایِ مرد همسایه
زیارت جز همین دلواپسی هایِ بلاتکلیفِ در هیئت، در خانه، چیزی نیست

زیارت چیست جز این دل سپردن ها
زیارت چیست جز خوابِ پیاده راه رفتن ها
زیارت چیست جز این عشق، جز این شورِ در دلها

زیارت پینۀ دستانِ آن مردِ کشاورز است
که از سرمایۀ ناچیزِ سالِ خود برایِ اربعینش خوشه می چیند
که سالی چند لحظه در شلوغی هایِ ظهرِ اربعین یک گوشۀ صحنِ تو بنشیند

زیارت جز همین دل سادگی ها نیست
زیارت چیست .. زیارت چیست .. زیارت چیست ..

قدم هایِ تمام زائرانت را یقیناً می شمارد حضرتِ زهرا
برایِ لحظه هایِ تلخ جان دادن
برایِ در سراشیبی قبری تیره افتادن
برایِ ساعتِ آخر ..
برایِ بی کسی هایِ صف محشر
فدایِ حضرتِ مادر ..

چه طعمی میدهد وقتی که خسته
وقتِ مغرب ها
کنارِ آتش و چایی موکب ها
غذایِ حضرتیِ گرم میگریم
فدایِ دستپختِ حضرتِ زهرا …

زیارت چیست جز دستانِ خالیِ جوانمردِ عراقی
که کریمانه برایِ خدمت زوّار
ظرف آب میارد ، و مثلِ ابر می بارد
«اشرب ماء یا زوّار ابوسجاد ..»

برایِ من ، برایِ بچه هایِ من
چه فخری بیش از این که در صف زوّار تو باشم
که میخواهم به قدر یک قدم هم یارِ تو باشم

چه فخری بیش از این دارم
که در سیلِ خروشان غلامانِ علمدارم
جه کم دارم .. چه کم دارم ..

غبارِ این مسیر از تربتت آقا چه کم دارد
یقینِ دارم شفا در گرد راهِ زائرانِ توست، بلاتردید
ضریح و گنبد و گلدسته جایِ خود
ستون هایِ مسیر اربعین را میشود بوسید، بلاتردید

و حالا من ، غریبانه ..
چه بی تابانه تنها گوشۀ خانه

تصور میکنم آن بی نهایت سیلِ زائر را
که دورِ شمعِ آن گلدسته هایت مثلِ پروانه
طوافِ عشق دارند و عنایت میکنی بر گریۀ آنها کریمانه

و من تنها .. و من اینجا ..
و من حسرت نشینِ گوشۀ خانه ..
غریبانه .. غریبانه .. غریبانه ..

میانِ گریه هایِ گاه و بیگاهم
میانِ اشک و آهم ، فقط یک چیز میخواهم
که قبل از مردنِ من رزقِ من باشد
که در صحنِ حریمت بگذرانم باز چندی را
تو میدانی صلاحم را .. تو میبینی نگاهم را ..

دلم تنگ است .. دلم تنگ است .. دلم تنگ است ..
دلم تنگ است باز آقا میخوانم
بسوزان هر طریقی میپسند را ..

در راهِ رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم

سلام آقا .. سلام آقا ..
من اومدم این همه راه ، سلام آقا .. سلام آقا ..
منم همون غلام سیاه ، سلام آقا .. سلام آقا ..

متن روضه و توسل به حضرت رباب (س)

19
متن روضه حضرت رباب (س)

متن روضه و توسل به حضرت رباب (س) – روز هفتم محرم ۹۸

از کربلا رنگ خوشی دیدم ندیدم
بی شیر ماندم بین هر خیمه دویدم
دیشب فقط تا صبح طفلم داد میزد
خیلی خجالت از بنی هاشم کشیدم

* ای بی بی جان یا رباب چرا خجالت کشیدی؟!.. خدایا یه حالی به ما بده بتونیم گریه کنیم .. واقعا احساس مادری به همین شیر دادنه مادرِ .. وقتی نتونه شیر بده ها اصلا میریزه بهم ..*

ای کاش این داغی که دیدم خواب باشد
طفلم سلامت محضرِ ارباب باشد
گفتم حسینم حاضرم در بین این دشت
تشنه بمیرم اصغرم سیراب باشد

مولایِ من حیران و سر افکنده آمد
رو زد سویِ دشمن ولی شرمنده آمد
وقتی که برمیگشت با چشم پر از آب
از لشکرِ دشمن صدای خنده آمد

تیری در این لشکر نبود الا سه شعبه
چیدن آخر غنچه ام را با سه شعبه
ای حرمله انصاف داری بی مروت
اصغر سه شعبه حضرتِ سقا سه شعبه!

مانده حسینُ کل آغوشش پر از خون
صورت پر از خون بر رویِ دوشش پر از خون
چشمم پر از خون شد که شد از ضرب آن تیر
شش ماهه ام از گوش تا گوشش پر از خون

باور کنم شش ماهه‌ی من اصغرم رفت
از نعره‌ی تکبیر این لشکر سرم رفت
خیلی مرا سوزانده این غصه که طفلم
با حالت قهر آخرین بار از برم رفت

*به قول مرحوم آرام ، میگفت وقتی رسید تو بغل باباش حرف که نمیزد پنجه هاشُ نشون داد یعنی ببین مادرم شیر نداشت اینقدر پنجه به سینه ش کشیدم این خونِ مادرمه ..*

نشنیدم آخر صحبت نشنیده اش را
بستن بر نی حنجرِ پاشیده اش را
خیلی خجالت میکشم آبی بنوشم
بر نیزه اش دیدم لب خشکیده اش را

مردم من محزون غم دیده ربابم
هم قافیه نه همنشینِ آفتابم
تا آب میبینم سرم پایین می افتد
هم قافیه نه داغدار مشک آبم

 

متن روضه توسل به امام سجاد علیه السلام

1
متن روضه توسل به امام سجاد علیه السلام

متن روضه توسل به امام سجاد علیه السلام – شب چهارم محرم ۹۸

دیدم به چشم خویش غمی ناشنیده را
در یک غروب سرخ بلای عدیده را

*چه خوب شد امشب دور هم جمع شدیم ، یه مجالی شد کمی درد دل کنیم ..*

با ناله ام زمین و زمان گریه میکند
از مادر ارث برده‌ام این اشک دیده را

من با همین لبان خودم نیمه های شب
بوسه زدم گلوی بریده بریده را

*از کدوم غم و غصه براتون بگم؟!همینقدر براتون بگم بابام اینقدر غریب بود که باید وقتی سلام میدم عرض کنم:
السلام علیک یا من دفَنه أهل القُریٰ .. یه مشت دهاتی جمع شدن بابامُ به خاک بسپارند.. توی همین صحرا حیرونُ سرگردون مونده بودن ، بدنهای بی‌سر روی خاکها ، من اومدم یکی یکی معرفی کردم .. بنی اسد ؛ این پیغمبر نیست .. داداش اکبرمه .. بنی اسد ؛ این پسرعموم قاسمه ..

از کدوم غم امام سجاد بگم ؟! از کدوم غصه‌ش بگم ، از همه‌ی شهادتا بگم از آقا گفتم .. از همه‌ی اسارتها بگم از آقا گفتم ، بذارید دنبال دلم برم ..
بنی اسد دیدند آقا همه‌رو رها کرد ، اومد پشت خیمه گاه خاک‌هارو زیر و رو می‌کنه .. یه قنداقه‌ی خون‌آلود پیدا کرد .. امشب شب گریه‌س .. اصلا مُلک گریه دربست در اختیار زین العابدین علیه السلام هست ..

آب میدید گریه میکرد
آتش میدید گریه میکرد
جوون میدید گریه میکرد
پیر میدید گریه میکرد
چهل سال آقا گریه کرد .‌
دلم میخواد همینجور آرام آرام بسوزی… بیصدا گریه کنی همون‌طور که مادرشون بیصدا گریه میکرد همسایه‌ها خبردار نشن ..*

من با همین لبان خودم ، نیمه های شب
بوسه زدم گلوی بریده بریده را

*یادت نره امام زمان شاهد و حاضر و ناظر در جلسه هست ، یه جور روضه نخونیم قلب آقا رنجیده بشه .. خیلی دارم خودمُ حفظ میکنم آنچه به نظرم میرسه نگم اما اجازه بدید این جمله رو عرض کنم ..

یه وقت هست سر رو با یه ضربه جدا می‌کنند..

حسین .. غریب کربلا حسین ..
حسین .. شهید سر جدا حسین ..

از همه عذر میخوام .. اگر قرار باشه گفته بشه ان شالله شب عاشورا عرض میکنم ..*

یادم نمی‌رود که چگونه مقابلم
بستند دست عمه‌ی محنت کشیده را

یادم نمی‌رود سر شب لحظه‌ی فرار
*صدا زد عزیز برادرم ، چه کنیم ؟! فرمود علیکن بالفرار ..*

یادم نمی‌رود سر شب لحظه‌ی فرار
فریادهای دختر گیسو کشیده را

*حسین .. جانِ اباعبدالله نخواه که من ازت بخوام ناله بزنی .. کربلا رفتی یا نه ؟! ان شاالله که کربلا نرفته توی مجلسمون نباشه .. شاید جای قدم های تو همون گیسوان ریخته باشه .. شاید همون جایی که توی کربلا پا گذاشتی دختر خورده باشه زمین .. شاید همون جایی که نشستی استراحت کنی خار رفت توی پای دختربچه ها ..شاید همون جا که نشستید روی خاک کربلا اشک بریزید ، زینب میدویده .. نمی‌دونم ..
غم و غصه من یکی دو تا نیست ..*

هنگام جابجائی سر روی نیزه ها
*توی هر منزلی سرهارو از روی نیزه ها برمیداشتن ، صبح دوباره میخواستن این سرهارو روی نیزه ها .. یه جوری ناله بزن تا من نتونم حرف بزنم .. جلوی چشم این زن و بچه ، جلوی چشم عمه جانم ، که هروقت سرشو بلند میکرد سر داداششو میدید ..*

ای جان من ، به نیزه‌ی اعدا چه میکنی
آغوش ماست جای تو ، آنجا چه می‌کنی

*ما اومدیم برای حسین بمیریم ، دق کنیم ، گریه چیزی نیست ، سینه زدن چیزی نیست ..*

هنگام جابجایی سر ..
*چاره نداشته گفته سر ، باید می‌گفت سرها…
حالا یکی یکی در صندوقهارو باز میکنند ، سرهارو یکی یکی دوباره میارن نصب میکنند روی نیزه ها ..
لیلا داره نگاه می‌کنه ، نجمه خانوم داره نگاه می‌کنه ، وای از وقتی که رباب یه نگاه میکرد .

چرا فقط سر ابی عبدالله رو داره میگه
چون امام همه جا امام هست ، امام امام همه چیز توی این عالم هست ..*

هنگام جابجایی سر روی نیزه ها
دیدم شکاف حنجر و خون چکیده را

*آقاجانم ،توی مصائب جدتون هر مصیبتی رو دست میذاری خیال می‌کنی این دیگه آخرشه میری جلوتر میبینی واویلا .. شاعر یه مصیبتی رو داره متذکر میشه قبلش میخواد شمارو محکم کنه ، آرام کنه ، لذا میگه بدانُ گاه باش ..*

یک تار موی عمه‌ی مارا کسی ندید

*این دیگه گریه داره ؟!.. پس همه این حرفایی که می‌زدیم تا حالا ، غارت چادر و معجر دروغ بود ؟!؟ نه نه ..*

یک تار موی عمه‌ی مارا کسی ندید
پوشانده بود نور حسین آن حمیده را

زود بگمُ رد شم ..
بزم شراب و تشت طلا جای خود ولی
خون کرده صحنه ای دل محنت کشیده را

دشمن کنیز خواست و دیدم به چشم خویش
طفل یتیمُ وحشت و رنگ پریده را

 

متن روضه اصحاب حضرت اباعبدالله (ع)

0
متن روضه اصحاب حضرت اباعبدالله (ع)

متن روضه و توسل به جنابِ «جون» غلام حضرت اباعبدالله (ع) – شب چهارم محرم ۹۸

از موالی حسینی “جون” نام
او غلام شه ، شهان او را غلام

دکه عطار دین را ، مُشک تر
کعبۀ کوی حسینی را ، حَجَر

عشق را بس شهرهایِ محکم است
زان میان ، او چون سواد اعظم است

گاه عبدالله زیب دوش او
گاه اصغر زینت آغوش او

دید چون در کربلا اوضاع جنگ
در پی خدمت، میان بربست تنگ

بهر رخصت بوسه زد بر پای شاه
همچو هاله گشت بر اطراف ماه

*افتاد به پایِ ابی عبدالله ، آقا اجازه بدید منم برم خونم رو برا شما بریزم ..*

شاه گفتا کای غلام دل فکار
رو! به راه خود ، مرا تنها گذار

عرض کرد: ای سبط پاکِ مصطفی(ص)
دور باشد این زآئینِ وفا

روز نعمت ، کاسه لیس خوان تو
روز نقمت ، دور از سامان تو

هست آزادی من ، در بندگی
من نخواهم بی وجودت زندگی

من نخواهم زندگانی در جهان
بعد مولایان و مولا زادگان

*ایستاد مقابل امام ، باید دلِ امام رو بدست بیاره .. بدنم بویِ بد میده چهره ام سیاهه .. به من اجازۀ میدان رفتن نمیدید؟ ..دید اشک از گونه هایِ حضرت جاری شد .. قبل از اینکه بره دستاشُ بلند کرد : «اَللّهُمَّ بَیِّض وَجهَهُ وَ طَیِّب ریحَهُ وَ احشُرهُ مَعَ الأبرارِ وَ عَرِّف بَینَهُ و بَینَ مُحمدٍ و آلِ مُحمدٍ»*

دید چون خضر بیابانِ نجات
اندر آن ظلمت ، عیان آب حیات

طرفه بدری در شب دِیجور دید
لیلة القدری سراسر ، نور دید

طینتش را یافت علیین نژاد
لاجرم رخصت برای جنگ داد

یافت اذنِ جنگ چون از شاه دین
شد روانه جانب میدان کین

بر سپاه کوفیان شد حمله ور
زد به جان جمعی از ایشان شرر

ناگهان افتاد از زین بر زمین
همچو مُشک نافه از آهوی چین

شد به خاک و خون قرین تا پیکرش
از وفا آمد شه دین بر سرش

آن چه با فرزند خود اکبر نمود
باغلام خویش آن سرور نمود

خود نهاد از مهر رو بر روی او
گفت “اَللّهُمَّ بَیِّض وَجهَهُ”

گفت راوی در میان قتلگاه
دیدم او را ، با رخی مانند ماه

______________________________________

متن روضه اصحاب حضرت اباعبدالله (ع) – شب چهارم محرم ۹۸

سه نفر صورتشون رو خاک بود ابی عبدالله اومد صورت به صورتشون گذاشت .. یکی علی اکبر میوۀ دلش بود ، دید هرکاری میکنه دلش آروم نمیشه ، انقدر بدن پاره پاره بود بغل نمیتونست کنه .. (همه شبای محرم عاشوراست دیگه)

دلم خواهد تو را در بر کشم اما از آن ترسم
اگر دستم رسد بر پیکرت پاشیده تر گردی

خم شد صورتُ گذاشت رو صورتِ علی .. هی از جگرش میگفت : وَلَدی … جگرم آتیشِ بابا .. ؛ یکی ام غلام سیاهِ ، (پیغام داره ها) یعنی اهل عالم بدون هرکاره ای هستی هر شکل و شمایلی داری هر آیینی داری ، سیاهی ، سفیدی ، هرکی هستی بیا حسین قبولت میکنه .. ازین در ناامید نشو .. به نا امیدی ازین در مرو امید اینجاست ..

فضون تر از عدد قفلها کلید اینجاست
اینم برا غلام سیاه .. یک نفر دیگه ام صورتشُ گذاشت رو صورتش :

حُر تو بدی کردی ولی بد نیستی
نمره کم داری ولی رد نیستی

تو بلندی، چرخ دون پستت گرفت
خاک پای مادرم دستت گرفت

*یه جمله بگم برا امام حسین،
تازه نه برا مادرت گریه کرد، نه برای این که راهشُ تو کوچه بستن خودشو زد ، نه تا شنید پهلو شو شکستن داد زد، فقط به نام فاطمه احترام کرد، دستشو گرفت، من انقدر تو صورتم زدم برا مادرت امشب چشای قشنگتو بگردون منم ببین تو این شلوغیا

یه زخمی رو پیشونی حُر ایجاد شد ابی عبدالله وقتی این خون از پیشانی بیرون میزد نتونست طاقت بیاره با یه دستمال این سر حُر بست .. (آماده ای روضه بخونم؟؟) زینب داشت میدید ، یکی با سنگ زد پیشانی رو شکست .. گفت کاشکی میتونستم میومدم پیشونیتُ میبستم یا اباعبدالله … امام رضا فرمود: گریۀ بر جد غریب ما اگه به زجه برسه گناهای بزرگُ میریزه ..( برا این روضه بلند گریه کن )

خون جلو چشاشُ گرفت.. (چیکار کنه؟؟) دامنِ عربی رو بالا زد سفیدی سینه معلوم شد ..

یک سه شعبه دوباره حرمله زد
تپش قلب اطهرت افتاد …

امام زمان می فرماید دیگه جد ما رو پا نمیتونست وایسه .. (هر چه بادا باد هر کی فکر میکنه عاشورا زنده اس گریه نکنه ..) تیر یه جوری تو سینه اش بود از جلو باید تیرُ بیرون می آورد ، الله اکبر .. راوی میگه وقتی تیرُ بیرون کشید مثل ناودان خون فواره میزد …

مسلمانان حسین مادر نداره
غریب است و کسی بر سر نداره

حسین .. حسین ..

______________________________________

متن روضه اصحاب حضرت اباعبدالله (ع) – شب چهارم محرم ۹۸

لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكیلُ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ

دلا بکوش که آینۀ خدات کنند
به خود بیایی و از دیگران جدات کنند

اگر خلافِ رضایِ خدا قدم بزنی
به اشکِ چشم تو البته التفات کنند

تو روزها ، گره از کار غنچه واکردی
که رهروانِ وفا ، نیمه شب دعات کنند

کمر به تزکیۀ نفس بسته ای که تو را
مقیم خیمۀ آتَيْتُمُ الزَّكاة کنند

سفر به محضر محبوب شرطها دارد
حبیب باش که دعوت به کربلات کنند

اگر چو حُر زِ اشتباه برگردی
تو را در آینۀ عشق محو و مات کنند

*یه وقت خبر دادند آقا حر داره میاد چکمه هاشُ دورِ گردنش انداخته اومد جلو خیمۀ ابی عبدالله هنوز نرسیده دیدن حسین داره میاد بیرون ، تا رسید ؛ ابی عبدالله دید حر سرش پایینه ، اول از همه دست گذاشت زیرِ محاسن حر صدا زد یا شیخ ؛ ارفع راسک .. حر چرا سرت پایینِ ؟.. دیگه اینجا اومدی نباید سرت پایین باشه ..
وقتی خورد زمین باخودش میگفت نه حر تو دلِ زینبُ لرزوندی .. نه ” حسین بالا سر تو نمیاد .. یه وقت دید یکی آروم سرشُ برداشت .. یه نگاه کرد دید به به ؛ آقاش حسینِ ..

سرم خاک کف پای حسینِ ..

به همین جا هم بسنده نکرد ابی عبدالله ، یه وقت دید فرق این سردار شکافته ، دیدن دستمالشُ درآورد پیشانی حرُ بست .. دلتون کجا رفت خبره هایِ روضه ؟.. یه دستمال داشت اینجا خرج شد ، یه وقتی هم خودش یه سنگ به پیشانیش خورد دستمالی نبود .. پیراهنشُ بالا زد صدر الحسین نمایان شد ..

حالا با ناله هایی که داری دستتُ بیار بالا بلند بگو الهی العفو ..

السلام علیکم یا انصار اباعبدالله

یک به یک آمدند کربُبَلا
دور اربابِ عشق جمع شدند
مثل هفتاد و دو گلِ عاشق
همه پروانه‌هایِ شمع شدند

زینب آرام می‌شد آن وقتی
یار سوی غریب می‌آمد
آن طرف سی هزار می‌رفتند
این طرف یک حبیب می‌آمد

زن و فرزند را رها کرد و
رفت با عشق آشنا بشود
عشق یعنی زهیرِ عثمانی
خواست صد مرتبه فدا بشود

بیست سالِ تمام هر شب وروز
از اجل خواست تا امان بدهد
آرزوی بریر این بوده است
در رکاب حسین جان بدهد

تیر باران شروع شد بعدش
شد فدایی حُجَیر با پدرش
دست در دست هم شهید شدند
ای به قربان جُندَب و پسرش

در میان سواره‌های یزید
این دلاور پیاده می‌جنگید
بویِ صفین داشت شمشیرش
مثل حیدر جُناده می‌جنگید

رفت عابس برهنه در میدان
مست مست از میِ سبوی حسین
ما همه عاشقیم اما اوست
شاهِ دیوانگانِ کوی حسین

آن زمانی که عشق می‌آید
هیچ چیزی مقابلش سد نیست
رو سفیدیِ «جون» ثابت کرد
روسیاهی همیشه هم بد نیست

کم‌ کَمَک ظهر شد اذان گفتند
شد فدای نماز خواندن او
تیر‌ها را به جان خرید سعید
تا نباشد گزند بر تن او

*همچین که ارباب ما سلام نمازُ داد دیدند سعید بن عبدالله با صورت خورد زمین ، ارباب ما اومد سرشُ برداشت یه نگاه تو صورت آقا کرد ، گفت : آقا راضی شدی یا نه؟ آقا وفا کردم یا نه ؟..

اجاره بدید اینم از زهیر بگم پیغام بهش فرستاد ابی عبدالله ، نمیخواست بره همسرش گفت : پاشو برو مرد ، میدونی این کیه ؟ پسر فاطمه است..
زهیر رفت ولی وقتی برگشت تا پردۀ خیمه رو کنار زد گفت : هر که دارد هوس کربُبَلا بسم الله .. گفت اگر میخوای بری برو حسین منتظر منه ..”

با حبیبان که راه می افتی
عشق را انتخاب باید کرد
مسلم عوسجه به ما فهماند
چهره با خون خضاب باید کرد

اومد دم خونش خانم مسلم گفت :نیست رفته بیرون ، حبیب گفت: نمیدونی کجا رفته؟ گفت میرم بازار ، اومد تو بازار دید مسلم ایستاده ، گفت بیا بریم ، نمیخواد حنا بخری”.. دستشو گرفت باهم اومدن کربلا ، رفیقِ چند ساله هستند از زمانِ پیغمبر با رسول خدا بودند تو تمام جنگ ها با امیرالمومنین بودند با امام حسن بودند ، تو کوفه هم بودند لذا با نائب امام هم دست بیعت دادند ، امر بر این بود که نمیتونستند خودشونُ نشون بدن ، اینا ذخیرۀ کربلا بودن ، لذا دوتایی باهم اومدن کربلا ..

______________________________________

متن روضه اصحاب حضرت اباعبدالله (ع) – شب چهارم محرم ۹۸

آی بچه سیدا قبل از اینکه برسن ، عمه جانتون اومد گفت داداش لحظه به لحظه داره به لشگر دشمن اضافه میشه کسی برا یاری ما میاد یا نه؟ گفت نگران نباش ، لشگر ما هم میرسه .. یه وقت گفت زینبم نگاه کن .. دید دو تا سوار دارن میان ، حبیب با مسلم عوسجه .. وقت گذشته ، از همه التماسِ دعا .. روز عاشورا اول مسلم رفت میدان جنگ نمایانی کرد با صورت خورد زمین .. یه وقت دیدن حبیب سوار بر اسبش شد رفت وسط میدان .. رسید سرشُ برداشت ، نگاهش افتاد تو چشم مسلم لحظۀ آخر گفت رفیق حرفی نداری ؟ وصیتی نداری ؟ یه وقت تو اون حال امام رو نشون داد امامی که بالا سرش بود ، گفت حبیب حواست به حسین باشه .. بعد حبیب رفته میدان ؛ حبیب که اومد میدان جنگ نمایانی کرد حبیب هم خورد زمین .. ابی عبدالله رسید بالا سرش .. چند کلامی با ابی عبدالله حرف زده ولی جانِ کلامم چیزه دیگه ست ؛ یه وقت دیدن دارن هلهله میکنن دوتا از بزرگای کوفه رو زده بودن که ما مسلم و حبیبُ کشتیم .. یه وقت دیدن شبث ابن ربعی ملعون ، کسی که نامه نوشت به ابی عبدالله ، با اون خباثتش فریاد زد ساکت باشید میدونید کی رو کشتید؟.. این حبیبِ .. این مسلم ابن عوسجه ست.. اما بگم صدا ناله ت بلند بشه .. یه ساعتی هم بود که عمه امام زمان اومد بالاِی گودال .. دید یکی رو سینۀ حسین نشسته .. دستهاشُ رو سرش گذاشت ..

وقتی از حبیب سوال کردند بعد از شهادت ، حبیب آرزویی داری؟ گفت بله آرزوم اینه که دوباره زنده بشم بیام تو روضه هایِ حسین بشینم براش گریه کنم ، سر حبیبُ که جدا کردن دعوا شد سر اینکه کدوم قبیله سر حبیب رو ببره امتیاز داشت براشون … یه وقت هم خواهر حسین دید یه جا دعوا شده یکی گفت سرش برای منه .. یکی گفت انگشترش برای منه .. یکی گفت پیراهنش برا منه .. یکی صدا زد عمامه اش برای منه ..

ای تشنه لب حسین ..
ای بی کفن حسین ..

یه وقت دید خولی وارد گودال شد سر و از بقیه گرفت .. خواهرش دید سر حسینش شام غریبان نیست خولی انقدر نامرد بود همون شب راه افتاد بیاد کوفه جایزه بگیره .. رسید دید دروازه ها بسته است دارالاماره بسته است اومد خونه نامرد ، هر چی نگاه دید سر بریده رو کجا بزاره ، یه نگاه کرد چشمش افتاد به تنور خونه .. درِ تنورُ باز کرد ..
زن خولی میگه نیمه های شب دیدم یه صدایی داره میاد ، میگه آروم آروم اومدم دیدم یه نوری داره به آسمان میره یه خانم قد خمیده میگه
کشتنت عزیزم خاکت نکردند ..

حسین ..

غریب گیر آوردنت
با هر چی داشتن زدنت …

 

 

 

متن سینه زنی ویژه ماه محرم و صفر

5
متن سینه زنی ویژه ماه محرم و صفر

متن سینه زنی ویژه ورود به ماه محرم

هلالِ ماهِ ماتم اومد ، محرّم رسیده
دوباره وقت روضه هایِ دمادم رسیده

پیرهن مشکی ، بازم مادرا
میپوشونن ، تنِ بچه ها
با یا حسین ، همه نوکرا
از تو هیأت ، میرن کربلا

خیلیا بین ما بودن و
جاشون امسال چقد خالیه
پیش اربابشونن امسال
آه که جاشون چقد عالیه

« اربابم بخر آبرومونو .. »

یادم نمیره از قدیما ، تو هیأت نشستیم
یادم نمیره با رفیقا ، چه عهدا که بستیم

خیلی هامون هوایی شدند
خیلی ها کربلایی شدند
یک اربعین حرم رفتن و
سال بعدش فدایی شدند

هر کاری می‌کنم نمیشه
جا می‌مونم مث همیشه
تو دعا کن برامون ارباب
بلکه ایمانمون قوی‌شه

« اربابم بخر آبرومونو .. »

مُحرّم اومد و دوباره؛ دلامون گرفته
دلامون از شبای اوّل؛ کجاها نرفته

یادت باشه یه وقت با گناه
پیش ارباب نشی روسیاه
خیلی ها که بودن با امام
روز آخر شدن نیمه راه

این خط و این نشون رفیقم
از امامت بخون رفیقم
توبه کردی اگه مُحرّم
پای عهدت بمون رفیقم

« اربابم بخر آبرومونو .. »

_______________________________

متن سینه زنی ویژه ماه محرم

ای جانم به بیرق و پرچم و کتیبه
ای جانم به این شمیمی که بوی سیبه
ای جانم به لشکری که سپاه عشقه
سردارش جُناده و جُندَب و حَبیبه

قطره‌های باران میبرن اسم تو همیشه
هیچ کجای عالم واسم کربلا نمیشه

دنیام که فروپاشید ، این بیرق و پرچم هست
شیعه علمش بالاست ، تا وقتی محرم هست

همواره حسین باید ، الگو و هدف باشه
تا مرکز این عالم ، ایوون نجف باشه

مَن أَرادَ اللَّهُ بِهِ الخَیر
قَذَفَ فی قَلبِهِ حُبَّ الحُسَین

« یا ثارالله ، یا ثارالله ، یا ثارالله »

این چای روضه برا من آب حیاته
بهشتی که میگه قرآن کرببلاته
سجادس جاده اگه مقصدم تو باشی
کوچۀ سینه‌ زنی جادۀ نجاته

تلخیایِ این دنیا همش باحسین عسل شد
مشکلاته این زندگی تو چای روضه حل شد

زیبا میشه دنیایی ، که دار مکافاته
تو روضه‌ای که خرجش ، با مادر ساداته

تو آشوبِ این دنیا ، که زندگی ناکامه
صحن تو برای من ، اقیانوس آرامه

مَن أَرادَ اللَّهُ بِهِ الخَیر
قَذَفَ فی قَلبِهِ حُبَّ الحُسَین

« یا ثارالله ، یا ثارالله ، یا ثارالله »

عاشورا که تا همیشه قیام عصره
آغاز حماسه‌ی انتقام عصره
دل دل مکن ای دلا دل بزن به دریا
این بانگ نماز ظهرِ امام عصره

توی زندگیم معجزه کرد اسم اعظم تو
من رو از تو بی راهه آورد تا محرم تو

روزی که نگاه تو ، ما ها رو مسلمون کرد
این طنطنه ی اسمت ، یک عالم و حیرون کرد

این پرچم سرخ تو ، سرچشمۀ هر فضله
بالاس علم عشقت ، تا دست ابالفضله

مَن أَرادَ اللَّهُ بِهِ الخَیر
قَذَفَ فی قَلبِهِ حُبَّ الحُسَین

« یا ثارالله ، یا ثارالله ، یا ثارالله »

_______________________________

متن سینه زنی ویژه ایام محرم و صفر

یا خادم الحسین و یا ناصر الحسین
حی علی الحسین و سلام علی الحسین

یا سیدی سلام علیک
قلبی دمی و مالی لدیک
قتل الله قوما_قتلوک
و من الماء عذب_منعوک

ای مستجات توبه های آدم
ای نور خانۀ رسول خاتم
ای کشتیِ نجات اهل عالم

« اباعبدالله … اباعبدالله … »

این بانگ الرحیل سپاه سعادت است
بر خون خود تپیدن عاشق عبادت است
دنیا نه جای ماندن اهل شهادت است

ما سربلند روزِ جهادیم
ما سرباز ره اعتقادیم
سر ما می رود اما _ رَه ما نه
تن ما می شکند _ باور ما نه

ای پرچمت همیشه رو بالا
ای کربلای تو همیشه رویا
ای الرحیل تو بلند و گیرا

« اباعبدالله … اباعبدالله … »

کیم ایستیه تاپا شرف روز نشآتین
کیم عاشقانه سسلنه ذکر شهادتین
ذکرین قبولینه دیر اولده یا حسین

ذکر حسین ملاک عبادت
ذکر حسین کلید شهادت
ویروب اسلامیانه_آدی غیرت۳
یولی غیرت سوزی عزت_ئوزی عترت۳

ای_جان جان جان جانان
ای_ کربلاسی آرزو حسین جان
ای_عشق اول و آخر شهیدان

« اباعبدالله … اباعبدالله … »

_______________________________

متن سینه زنی ویژه ایام محرم و صفر

الا ای شهیدی که خونِ خدایی
شهی که به فکرِ گدایی
امام دل‌ها عزیزِ زهرا گل پرپر کربلایی

یا غریب الغربا ..
بنفسی انت مولا ..
یا سید الشهدا ..

« یا سید الشهدا … »

بمیرم عزیز پیغمبر برایت
بسوزد دل‌ها در عزایت
گلِ پیغمبر غریب مادر
زنم ناله در روضه‌هایت

هستی مصباح الهدی ..
شهید راه خدا ..
ای مظلوم سرجدا ..

« یا سید الشهدا … »

شنیدم تو خوردی نیزه از لعینان
تنت غرق خون شد حسین جان
سرت جدا شد به نیزه‌ها شد
و تو خواندی بر نیزه قرآن

*من بمیرم برای اون خواهری که از بالای تل زینبیه نگاه کرد دید این شمشیرا بالا میره .. نیزه ها بالا میره پایین میاد صدای نالش بلند شد .. وا حسینا ..*

دل و دلبر زینب ..
سایۀ سر زینب ..
غریب کرب بلا..

« یا سید الشهدا … »

الا ای شهیدی که خونِ خدایی
شهی که به فکرِ گدایی
امام دل‌ها عزیزِ زهرا گل پرپر کربلایی

یا غریب الغربا ..
بنفسی انت مولا ..
یا سید الشهدا ..

_______________________________

متن سینه زنی ویژه ایام محرم و صفر

مولا یا اباعبدالله .. مولا یا اباعبدالله ..

سرباز ولایتم از روز ولادتم
سر دادن برات حسین، شد اوج سعادتم

دلدارم، بدون تو چی تو دنیا دارم
هستی من هستیُ دلدارم
توی روضه هابرات میبارم
دلدارم بدون توچی تو دنیادارم
هستی من هستیُ و غم خوارم
توی روضه ها برات میبارم

ارباب میدونی دلتنگم
اسمت ذکر رو سربندم
هر شب روضه میرم اقا
هر شب به تو من پابندم

مولا یا اباعبدالله .. مولا یا اباعبدالله ..

ای تاب و تبم حسین ، ذکر رو لبم حسین
دیدن ضریح تو شد خوابِ شبم حسین

مهتابی ، میشه با تو شام تارم آقا
با تو چیزی کم ندارم آقا
تویی آروم و قرارم آقا

ارباب از غمت گریونم بی تو اَبریُ بارونم
رویام شده پابوس تو بی تو آقا سرگردونم

مولا یا اباعبدالله .. مولا یا اباعبدالله ..

 

متن سینه زنی ویژه وداع با ماه محرم و صفر

1
متن سینه زنی ویژه وداع با ماه محرم و صفر

متن سینه زنی ویژه وداع با ماه محرم و صفر

حلالم کن،به خاطر این نوکری
حلالم کن،بگو که ازم میگذری
حلالم کن،ارباب،حلالم کن….
حلالم کن،حلالم کن…
خجالت ازت می کشم
حلالم کن،حلالم کن…
نشد که من آدم بشم
حلالم کن،حلالم کن…
دروغِ میگم عاشقتم
ولی به تو وابسته شدم
میخوام که دیگه عوض شم من
خدا میدونه خسته شدم
حسین….وااای….

حلالم کن،حلالم کن…
به حرمت کرب و بلا
حلالم کن،حلالم کن…
نشد که بمیرم برات
حلالم کن،ارباب،حلالم کن….
حلالم کن،حلالم کن…
میدونی که می خوامت تو رو
حلالم کن،حلالم کن…
نگی نمیخوامت برو…
حلالم کن،ارباب،حلالم کن….
دوباره قبولم میکنی
به روم نمیاری که بدم
خدا رو هزار مرتبه شکر
که سینه زدن رو بلدم
حسین…وااای…

حلالم کن،حلالم کن…
به سینه زنی های من
حلالم کن،حلالم کن…
به حضرت زهرای من
حلالم کن،ارباب،حلالم کن….
حلالم کن،حلالم کن…
اگه کمه اخلاصِ من
حلالم کن،حلالم کن…
به حضرت عباسِ من
حلالم کن،ارباب،حلالم کن….
جوونیمو نذرت میکنم
قسم به علی اکبرِ تو
یقینمه که ارباب من
یادت نمیره نوکرتُ
حسین…وااای…

____________________________________________

متن سینه زنی ویژه وداع با ماه محرم و صفر

الحمدللهِ حمدالشاکرین
آرزوم بود شور و حالی این چنین
شور و حال این دوماهِ روضه که
فاطمه می دید و می گفت آفرین
دوماه پراز غم میشدم
برا غمِ کرب و بلا
برا حسین سینه زدن
من پا به پایِ شهدا
نفسم بهشتی شد همین
که برا حسین نفس زدم
اومدم حسینی باشم
از خودم گناهُ که پس می زدم
حسین آقام…

الحمدللهِ حمدالحامدین
مقصد ما کربلا عرش برین
از الان میگن به هم سینه زنا
وعده ی ما سال دیگه اربعین
ما تو این راه می مونیم
تا تویِ این راه بمیریم
ما مزد این نوکری رو
از دست زهرا می گیریم
ما شدیم کبوترِ حسین
دل ما رو گنبدِ طلاس
وقتی که دلا تو هیأتِ
خونه ی دل ما کربلاس
حسین آقام…

____________________________________________

متن سینه زنی ویژه وداع با ماه محرم و صفر

خداحافظ،ماهِ غصه های حرم
بازم ذکرِ حَرمت زده به سرم
دوخته ام به پرچمای ماتمت نگاهمُ
چه جوری دربیارم پیراهنِ سیاهمُ
یادم نمیره ماه سُرخِ عزا
یادم نمیره صدای روضه ها
یادم نمیره زیارت عاشورا
حسین!آقام! جوونی ما به فدات
حسین!آقام! کی میرسیم به کربلات
وای…آقام،وای….

امشب شبِ آخرِ دوماهِ عزاست
مرهمِ دل دست حضرت زهراست
دل من قُرصِ به اون دعایِ خیرِ مادرت
آقاجون دستِ منُ بذار تو دستِ اکبرت
شرمندم آقا به خدا از شما
جامونده ام از تموم شهدا
زنده ام با یادِ شمیم کربلا
ردم نکن،به نوکری قابل بدون
آقایی کن،منُ به دوستام برسون
وای…آقام،وای….

____________________________________________

متن سینه زنی ویژه وداع با ماه محرم و صفر

خداحافظ،خداحافظ
خداحافظ مُحرم…

خداحافظ ای گریه هایِ مُحرم
خداحافظ ای روضه هایِ پُر از غم

خداحافظ ای ماه پر شور و شین
خداحافظ ای خیمه های حسین

خداحافظ ای شور و حال و بُکا
خداحافظ ای پرچمای سیاه

خداحافظ ای سرزمین بلا
خداحافظ ای اربعین،کربلا

خداحافظ ای آهِ پُر شور و شین
خداحافظ ای روضه های حسین
خداحافظ ای خیمه های حسین

خداحافظ ای یاس ام البنین
خداحافظ ای مشکِ روی زمین

خداحافظ ای سرجدا،قتلگاه
خداحافظ ای گودیِ قتلگاه

خداحافظ ای دیده های پُر آب
خداحافظ ای ناله های رُباب

خداحافظ ای گریه های مُحرم
خداحافظ ای خیمه های پُر از غم

خداحافظ ای شهر نامردها
خداحافظ ای بام ها، سنگ ها

خداحافظ ای خاطرات خرابه
خداحافظ ای گریه های رُبابه

خداحافظ ای خیمه های مُحرم
خداحافظ ای گریه های مُحرم

____________________________________________

متن سینه زنی ویژه وداع با ماه محرم و صفر

حالا گمون کنم باید
زحمتُ آقا کم کنیم
سیاهیارو جمع کنیم
حلالمون کن آقا ..

از همین حالا
برا محرم دلتنگم
میباره اشکم دلتنگم
دیگه دمادم دلتنگم

حلالم کن ارباب .. حلالم کن ارباب ..

دو ماه نوکراتُ پذیرایی کردی
ما بد بودیم اما تو آقایی کردی

چه روز و شب هایی گذشت
تو جمعِ نوکرایِ تو
میونِ روضه هایِ تو
چقدر برات سینه زدم

خودت منو صدا زدی
که اومدم تو این دو ماه
با کوله باری از گناه
تو خوبی کن که من بدم

از همین حالا
برایِ هیئت دلتنگم
برا رقیه ت دلتنگم
برا روضه ت دلتنگم

حلالم کن ارباب .. حلالم کن ارباب ..

حالا گمون کنم باید
زحمتُ آقا کم کنیم
سیاهیارو جمع کنیم
حلالمون کن آقاجون ..

ان شالله بعد از این دو ماه
مادرت از ما راضیِ
وقتِ خداحافظیِ
حلالمون کن آقاجون ..

سینه زنی هامو بزار کنار
برا شبِ اول قبر من
سوزِ ناله هامو بزار کنار
برا شبِ اول قبر من
پیرهن سیاهمُ بزار کنار
برا شبِ اول قبر من

سینه ی کبودمُ بزار کنار
برا شبِ اول قبر من
عشقِ تو و جودتُ بزار کنار
برا شبِ اول قبر من
نوکر تو بودمُ بزار کنار
برا شبِ اول قبر من

تو لحظه هایِ آخرم
بیا به من سری بزنم
به سینه ی کبودِ من
تو مهر نوکری بزن

ما حلقه به گوشانِ این خیمه و درگاهیم
ما مزدِ عزاداری از فاطمه می خواهیم

دو ماه از غم تو چنین غرقِ دردیم
با لطفِ تو آقا عزاداری کردیم

دلم گرفته به خدا ، به من یه مهلتی بده
دوباره فرصتی بده اشک بریزم برا غمت

تو رو جونِ امام رضا
نوکرتُ خجل نکن
دستای منو ول نکن
تا باز بیاد محرمت

از همین حالا
دم غروبا دلتنگم
برا تو آقا دلتنگم
تموم شبها دلتنگم

رنج و غم و دردمُ بزار کنار
برا شبِ اول قبر من
اشک و آهِ سردمُ بزار کنار
برا شبِ اول قبر من
هرچی گریه کردمُ بزار کنار
برا شبِ اول قبر من

تو لحظه هایِ احتضار
برس به داد نوکرت
روی سرم دستی بکش
قسم به چشمایِ ترت

تا جان به بدن داریم ما پیروِ این راهیم
ما مزدِ عزاداری از فاطمه می خواهیم

چشایِ پر آبُ بزار کنار
برا شبِ اول قبرِ من
این حال خرابُ بزار کنار
برا شبِ اول قبرِ من
گریه به اربابُ بزار کنار
برا شبِ اول قبرِ من

این نفسِ خسته مو بزار کنار
برا شبِ اول قبرِ من
این دلِ شکسته مو بزار کنار
برا شبِ اول قبرِ من
پایِ تو نشسته مو بزار کنار
برا شبِ اول قبرِ من

ندارم هیچ کسی رو من خدا میدونه غیرِ تو
تمامیِ امیدمه فقط دعایِ خیرِ تو

تا ذکرِ حسین باشد آماده و همراهیم
ما مزد عزاداری از فاطمه میخواهیم

 

متن روضه توسل به راوی دشت کربلا حضرت امام محمد باقر (ع)

0
متن روضه توسل به راوی دشت کربلا حضرت امام محمد باقر (ع)

متن روضه توسل به راوی دشت کربلا حضرت امام محمد باقر (ع)

باقر علم مصطفی هستم
وارث حلم انبیاء هستم
ساکن عرش کبریاء هستم
از اهالیِ کربلا هستم
سینه ام از غم و بلا چاک است
سنگِ روی مزار من خاک است

*برای این گریه کنِ کربلا هر چقدر گریه کنی جا داره… *

نورم از نور حضرت زهرا است
پدرِ من شفیع روز جزا است
عشقِ من در تمامی دلهاست
جد من آفتاب عاشوراست
سینه ام مملو از تبِ عشق است
مکتبم چون که مکتب عشق است

قطره قطره شبیه بارانم
من امام حدیث و قرآنم
از همان کودکی پریشانم
بس که با گریه روضه میخوانم
اشک جاری و سوز و گریه منم
چون که همبازیِ رقیه منم

همۀ خاطرات من درد است
زندگی و حیات من درد است
دفترم که دوات من درد است
تا قیامت بساط من درد است
آفتاب غمم غروب نداشت
عمر من لحظه های خوب نداشت

*شاید اینجا شاعر اشتباه گفته باشه چون بی بی تو اون سختی وقتی ازش سوال کرد اون نانجیب: خب چطور بود چطور دیدی کربلا رو؟ بی بی با صلابت گفت ما رأیت الا جمیلا… ما چیزی جز زیبایی ندیدیم
_حالا دیگه روضه خوان فرض کن ماها نیستیم ، خود امام باقر میخواد برات روضه بخونه*

من خودم مشک پاره را دیدم
گلویِ شیر خواره را دیدم
غارتِ گاهواره را دیدم
تن روی قناره را دیدم
ارباً اربایِ اکبر آبم کرد
زخم پهلوی او کبابم کرد

*کربلایی ها کجا هستن .. *

علم افتاد و عمه جان اُفتاد
ناگهان دیدم آسمان اُفتاد
تازیانه به جانمان اُفتاد
رویِ جسم همه نشان اُفتاد
قسمتم زخم خار صحرا شد
رویِ عمه شبیه زهرا شد

*اگه کسی ازت سوال کرد چرا انقدر گریه میکنی دلیلشُ از زبان امام صادق بگو : *

میشود نیزه دید و اشک نریخت
روی مقتل رسید و اشک نریخت
میشود دل برید و اشک نریخت
از گلو بوسه چید و اشک نریخت

دیدم از تل تنی که لرزان شد
وقتی افتاد نیزه باران شد

من خودم قتل شاه را دیدم
خیمۀ بی سپاه را دیدم
عمۀ بی پناه را دیدم
من خودم قتلگاه را دیدم
پدرم را اسیرِ تب دیدم
روزها را تمام شب دیدم

گریه هایِ رباب را دیدم
ناقۀ بی رکاب را دیدم
کل بزم شراب را دیدم
محمل بی حجاب را دیدم
در دلم زخم های دشنام است
قاتل من خرابۀ شام است

* از همه گفت ، مگه میشه از هم بازیش امام باقر نگه ..*

رویِ دست گلی سر بابا
دختری مثل مادرِ بابا
پایِ او بود منبر بابا
سر به او گفت : دختر بابا
میبرم با خودم تو را بابا
چشم خود را ببند بابا

* _ یه وقت خود این آقا داره نگاه میکنه باباش امام سجاد عمه جانش زینب یه مرتبه دیدن سر از یه طرف رو زمین افتاد .. عمه کوچکشون از یه طرف رو خاک افتاد .. آخ بمیرم ؛ خیلی درد و غصه امام باقر سنگینه اما مانند فردا وقتی شیعیان با خبر شدند چنان تشییع جنازه ای از امام باقر کردن .. امام صادق خودش با دستایِ خودش بابا رو کفن کرد .. خودش بدنُ روانه قبر کرد .. اما اون پایین تویِ قبر آقا متحیر نشده بود فقط یه امامُ سراغ دارم وقتی بدن بابا رو روانۀ قبر کرد گفت : بسم‌الله و با الله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله ..

دیدن از قبر بیرون نمیاد .. همچین که جلو اومدن بعضی از قبیله بنی اسد دیدن داره با بابا حرف میزنه .. بابایِ غریبم.. رسم دینِ ما اینه صورتِ میتُ رو به قبله رو خاک میگذارن .. من با این بدن چه کنم ؟.. تو که سر در بدن نداری ..*

______________________________________

متن روضه توسل به راوی دشت کربلا حضرت امام محمد باقر (ع)

شبایِ جمعه فاطمه میره کربلا
شبای جمعه گریونه بینِ روضه ها
شبای جمعه .. شبهای جمعه ..

میگه میونِ حرم
حسین ای شه بی سرم
چرا تنت رو خاک نکردن ؟!..

میگه الهی فدات
بمیرم برا بچه هات
چرا تنت رو خاک نکردن ؟!..

مادر بمیره .. با لب تشنه کشتنت
مادر بمیره .. به زیر دشنه کشتنت
مادر بمیره .. مادر بمیره ..

پیشِ چشای ترم
به پیشِ چشم دخترم
ای وای تنت رو پشتُ رو کرد ..

تو جنگ غریبه کشی
میخواست مثه من بشی
نیزه ای به پهلوت زدن ..

دوباره بازم همه زِ سوز غم میگن
تو #مسلمیه سینه زنا بهم میگن
ای داد بیداد .. ای داد بیداد ..

کم کم داره میرسه
محرم داره میرسه
کاری برا خودم نکردم ..

کم کم داره میرسه
محرم داره میرسه
الهی من دورت بگردم ..

*هر کجا هستی ، صدا ناله تُ با امام باقر آزاد کن ، اینقدر این آقا به روضه برا جد غریبش اهمیت میداد ، (این بنایی که الان هست تو منا حاجیا روضه میخونن بنایی ست که امام باقر گذاشته) هر کی میرفت منا و میومد خداحافظی کنه با حضرت ، حضرت یه مقدار پول بهش میداد میگفت خرج روضه ای که من بهت میدم ، اونجا میری منا برا جد غریب من روضه بخوان .. حالا چرا منا؟‌اینهمه جا برا روضه است !.. حضرت میخواد اونجایی که گوسفندها رو ذبح میکنن اینا حواسشون باشه .. (حواست هست چی گفتم؟!..) آخه وقتی این قربانی ها رو دارن بهشون آب میدن یادِ جدِ غریبش بیفتی .. آخه بین دو نهر آب با لب تشنه … حالا هر کجا هستی صدا ناله تو آزاد کن .. حسین …*

_____________________________________

متن سینه زنی ویژه شهادت راوی دشت کربلا حضرت امام محمد باقر (ع)

والا بُوَد مقام تو یا باقرالعلوم
جانم فداىِ نام تو یا باقرالعلوم

یا باقرالعلوم .. یا باقرالعلوم ..

اى پنجمین امام که چشم خواص هست
دائم به لطف عام تو یا باقرالعلوم ..

یا باقرالعلوم .. یا باقرالعلوم ..

گیرد ولى عصر به گاه ظهور خویش
از دشمن انتقام تو یا باقرالعلوم ..

یا باقرالعلوم .. یا باقرالعلوم ..

همچون حسین سرور آزادگان بوَد
آزادگى مرام تو یا باقرالعلوم

یا باقرالعلوم .. یا باقرالعلوم ..

از انقلاب علمیت اسلام زنده شد
نازم بر آن قیام تو یا باقرالعلوم

یا باقرالعلوم .. یا باقرالعلوم ..

باشد اساس دین نبى حب آل او
خود این بود کلام تو یا باقرالعلوم

یا باقرالعلوم .. یا باقرالعلوم ..

________________________________

متن روضه توسل به راوی دشت کربلا حضرت امام محمد باقر (ع)

ای نبی بر تو فرستاده سلام
ای به زین العابدین ماهِ تمام

هفتمین معصومی و پنجم امام
مکتبت تا صبحِ محشر مُستدام

تیغ نطقت می شکافد علم را
روح می بخشد مرامت علم را

*کودکی که چهار سال داشته کربلا،خیلی روضه هارو دیده و شنیده،قربونت برم آقاجان! اجازه میدید از کربلا بگیم؟ دیگه از اول ماهِ ذی الحجه به بعد باید بوی ماه محرم رو حس کنی،تویِ هر روضه ای باید محرم رو برا خودت تداعی کنی…*

تو خزانِ باغِ زهرا دیده ای
تو تن بی سر به صحرا دیده ای

گردنِ مجروحِ بابا دیده ای
بر فراز نیزه سرها دیده ای

کاش می دیدم چه آمد بر سرت
یا چه کرده کعب نی بر پیکرت

* شنیدم شماهارو به یک طناب بستن…اما من می برمت جلوتر،روضه ی امام باقر کربلا نبود،باباش فرمود:” أَنَّ الْقَتْلَ لَنا عادَهٌ وَ کَرامَتَنَا الشَّهادَه” ما از کربلا و شهادت ناله نمی زنیم،می دونی ناله ی باباش رو چی در آوُرد؟*

تو چهل منزل اسارت دیده ای
از ستمکاران جسارت دیده ای

تشنگی و قتل و غارت دیده ای
خود عزیزی و حقارت دیده ای

چهار ساله، کوه ماتم بُرده ای
مثِل عمه تازیانه خورده ای

*یکی از صحنه هایی که بچه ها دویدن همراهِ عمه و هیچ وقت هم یادشون نمیره،غروب عاشورا،تل زینبیه و گودال قتلگاهِ…روان شناس ها میگن:بچه اگه توی بچگی حادثه ی تلخ ببینه تا بزرگ بشه محاله یادش بِره…لذا با خانواده ات میری بیرون،مسافرت،تصادفی،دعوایی می بینی،صحنه دلخراشی می بینی،اول کاری که میکنی چشمِ بچه ات رو میگیری،بچه ات نبینه این صحنه رو…
من ببرمت یه جایی، یه جا جلویِ قتلگاه چشمشون رو عمه گرفت،یه جا دیگه هم سراغ دارم عمه جلو چشم بچه هارو گرفت…*

شام بود و مجلسِ شومِ یزید
چشمِ تو چوب و لبِ خشکیده دید

*حسین…..اما میخوام بگم: اگه تو اون شلوغیِ مجلس ندیدن،اما بالاخره…یا امام باقر! اگه شما هم ندیدید،من مطمئن هستم رقیه توی خرابه همه چیز رو دید،تا نگاش به دندونای شکسته افتاد…*

 

متن روضه حضرت حر علیه السلام

23
متن روضه حضرت حر علیه السلام

متن روضه حضرت حر علیه السلام – شب چهارم محرم ۹۸

ما از اول انتخابت کرده ایم
*شمارو که نمیدونم اما من خودمُ میگم امشب اومدیم با ابی‌عبدالله آشتی کنیم حسین جا بخر همۀ ما را*

ما از اول انتخابت کرده ایم
در شرار عشق آبت کرده ایم

حُر ما امروز خیر الناس ماست
حُر ما آیینۀ عباس ماست

سایه بودی آفتابت کرده ایم
سنگ بودی دُّر نابت کرده ایم

*حر میدونی چیکار کردی؟! گفت آقا من اول راه آبُ به شما بستم .. اجازه بده اول من فداییت بشم آقا ،‌ اجازه بدید اینجور بگم ، حُر :

خواهرم زینب صدایت میکند
مادرم زهرا دعایت میکند ..*

با سرشگت دُرّ نایاب آورده ای
یا که بر شش ماهه آب آورده ای

*نمیدونی تو خیمه ها چه خبره حر .. شیرخوارم تو خیمه داره از تشنگی بال بال میزنه .. اینقدر حر خجالت کشید گفت آقا بذار برم فدا بشم .. بذار من نبینم بچه هاتو آب بشم از خجالت .. گفت سرتو بالا بگیر ..*

گر دوصد جرم عظیم آورده ای
غم مخور رو بر کریم آورده ای

تو بدی کردی ولی بد نیستی
امتحان دادی ولی رد نیستی

*تا حضرت بهش گفت مادرت به عزات بشینه ، (ببخشید اینو میگم) یه وقت یکی تو ضعفه یکی تو اوج قدرته هزار مرد جنگی باهاشن یه پهلوانیِ یه فرمانده سپاهیِ .. سرشُ انداخت پایین گفت در عرب هرکی جز شما این حرفُ میزد من جوابشُ میدادم ، چه کنم تو مادرت زهراست ..

بعضی ها زرنگن از همین جا گریزُ میزنن .. میدونن چی میخوام بگم ..

حر تا نام فاطمه رو شنیدی ادب کردی .. اصلاً تو مادر مارو ندیدی اما اسمشُ شنیدی خجالت کشیدی .. کاش این مدینه ای ها هم یه ذره ادب داشتن ..

منو حلال کنید روضه ی مادرِ .. شب چهارمِ .. اومد پشت در حضرت زهرا ، گفت یا بگو علی بیاد بیرون یا خونه رو با اهلش آتیش میزنم ..میگه دستور داد هیزم آوردن .. در خونه رو آتیش زد ..

مادر ما دستشُ جلو آوورد .. اینقدر فلانی با تازیانه به این دستا زد ..

جوان نَنَه .. به خدا نمیخوام اینجوری مثال بزنم اما روضه خوان باید بتونه روضه رو جا بندازه .. اگر یه روز جلو چشمت تویِ مسیر داری با مادرت میری یکی جلو مادرتو بگیره مگه حالا حالا یادت میره !.. اونم یه نانجیبی همه بغضشُ تو دستش جمع کرد .. نمیتونم بگم آقا .. ما روضه گودالم میخونیم ولی به روضه مادر که میرسیم کم میاریم .. ان شاءالله هیچ موقع مادرت دست به دیوار نگیره راه بره .. بابا هجده سالش بود ، جوان بود ، بچه هاش کوچیک بودن میخواست راه بره خجالت میکشید ..

هر وقت روضه حضرت زهرا میشنوی تا میتونی برای فاطمه داد بزن .. بعضیا میگن چرا؟! دلیل دارم. اون شب اینقدر بچه هاش دوست داشتن بلند گریه کنن اما حسن آستین به دهن گرفته بود علی گفت بچه ها آرام گریه کنید .. حالا تلافی اون شبِ مدینه رو کن .. ان شاءالله داغ مادر نبینی .. ان شاءالله هیچوقت مادرت جلوت زمین نخوره .. یه چیز دیگه هم میگم گوش بده دومین دلیل مو بگم :این مادر همه‌ی عمرش هجده سال بوده ، این مردم باید بدونن با این مادر هجده ساله چه کردند ..گفت زهرا :*

با رفتنت خالی نکن دور و برم را
پاشیده تر از این نگردان لشگرم را
بعد از تو ای سرو شکسته تا قیامت
از خجلتم بالا نمیگیرم سرم را
تو بین آتش رفتیُ من گر گرفتم
حالا بیاو جمع کن خاکسترم را
هر شب حسن در خواب میگوید مغیره
دست از سرش بردار کشتی مادرم را

شب بودُ میرفتند مادر را بشویند
با اشک ها جانِ پیمبر را بشویند
شب بودُ گیسویِ سپیدش را ندیدند
هر چند باید ابتدا سر را بشویند

*بدنُ غسل داد کفن کرد علی میخواد خودش با دست خودش فاطمه شو تو خاک بذاره .. خیلی سخته .. یه وقت دید دو تا دستِ رسولِ خدا از خاک بیرون اومد تا دید دستایِ پیغمبرُ خجالت کشید*

ای ختم رسل چرخ مرا مضطر کرد
در حفظ گل امانتت کوشیدم
اما چه کنم مغیره‌اش پر پر کرد

نزن ، ببین که مادرم جوونه
دلش گرفته از زمونه ..
نزن ، ببین که بار شیشه داره
ببین شکسته گوشواره ..

*اینجا مادرُ زدن کربلا سه ساله رو زدن ..*

دلم آغوش گرم تو رو میخواد
خرابه سرده و دارم میلرزم
هوا سرده ولی عیبی نداره
من از تاریکیا خیلی میترسم

از کسی که سر تورو
رو نیزه بست بدم میاد
از اون که دندون تورو
با سنگ شکست بدم میاد

_____________________________________

متن روضه توسل به حضرت حر علیه السلام – شب پنجم محرم ۹۸

از کوچه های خاطره هایش عبور کرد
پلکی زد و دوباره خودش را مرور کرد

*حر ! نگاه کن ببین کجا بودی الان کجایی ؟!.. چیکار داری می‌کنی ، حواست هست؟!

حسین جانم ، کمک کن امشب ما هم بتونیم یه مروری بکنیم ، ببینیم کجا بودیم الان کجا هستیم ..

حسین جانم .. حسین جانم ..*

از کوچه های خاطره هایش عبور کرد
*یادش افتاد ،از خونه که اومد بیرون ، سوار مرکبش شد ، مأموریت بهش دادن بیاد سر راه حسین رو ببنده ، نشست روی اسب هِی زد به اسب ، دید یه ندایی به گوشش میرسه :
حر ! بشارت بر تو باد به بهشت . خودش زیر لب به خودش گفت مادرت به عزات بشینه.. کدوم بهشت ؟! داری میری سر راه حسین رو ببندی ..

من حر رو از اینجا شناختم .. اگر من بودم قربة الی الله میرفتم کربلا حسین میکشتم ، میگفتم وحی شده !! یه خواب میبینم عالمُ میریزم بهم میگم خواب دیدم ..
ندا از عالم ماوراء به گوشش رسید ، این آقا حقش بود حسین دستشو بگیره .. کسی اینقدر فهم ، کسی اینقدر پهلوان ، ندا به گوشش رسید برو برو که بهشت منتظر توست .. خودش به خودش نهیب زد ، بهشت بی حسین بهشت نیست .. بهشت یعنی حسین ..*

میکرد حس بزرگیِ بار گناه خویش
میخواست تا رها شود از دست چاه خویش

در برزخ میان بهشت و جهنمش
میکرد شوق عفو الهی مصممش

پا روی خود گذاشت و از خود عبور کرد
یعنی که پابرهنه شد و عزم طور کرد

*چکمه هاشو درآورد ، چکمه هاشو پر از شن کرد ، بند چکمه ها رو بهم بست انداخت دور گردنش ، تو عرب این نشانه ذلتِ، یعنی ذلیل شدم ، شکسته شدم ..*

میکرد مشق دیگری از قافُ شینُ عین
در محضر نگاه رحیمانه‌ی حسین

*از دور دید آقا هم منتظرشه ، بخدا آقا خیلی وقته منتظره ، نه فقط منتظر حربن یزید ریاحی … منتظر تک تک شماهاست ، چشم به در دوخته ، کِی میان بغلشون کنم .. قربونت برم حسین جانم ..

امام صادق علیه السلام فرمود زُوار ابی عبدالله به چهارفرسخی کربلا که میرسه روح جدم حسین میاد به استقبالش، ابی عبدالله سینه‌شُ به سینه زائرش می چسبونه ، در آغوش می‌کشه ، میفرماید خوش اومدی ،خیلی وقته چشم به راهت بودم ..
جواب خوشآمد آقارو بده ، نفس بگیرُ بگو حسین ..

قربون این ناله ها ، قربون این حسین حسین گفتنا .. بازم امام صادق فرمود وقتی شماها نام ابی عبدالله رو میگید ، فرمود مادرم از عرش صدا میزنه :
اگه پسر خودتُ میگی خدا بهت ببخشه ، اما اگه حسین منو میگی کربلا بین دو نهر آب .. هی صدا زد مردم جیگرم داره میسوزه ..

قربونت برم آقاجانم ، اینو به نیابت از مادرش خیلی آروم و شکسته بگو ، اون جوری بگو که وقتی یه آدم پهلو شکسته میخواد حرف بزنه ، آرام زیرلب بگو : غریب مادر ، حسین ..

نمیدونید وقتی سینه شکسته باشه ، حرف زدن که جای خود داره ، نفس کشیدن عذابه ..
آخه نمی‌دونم خبر داری یا نه ..
حرامزاده توی اون نامه‌ش به معاویه نوشت :
معاویه ، صدای فاطمه دلمو به رحم آورد ، داشتم پشیمون میشدم اومدم برگردم ، یه چند قدمی دور شدم ، یاد علی افتادم و بغض علی ..
سادات ، امام زمان ، در فاصله گرفت دورخیز کرد .. لا اله الا الله ..

قربونت برم بی بی جان ، یه ادب به اسمت کرده ، توی مجلسش فقط اسم شماست ، یه بار احترام به نامت گذاشته این حر ، امشب اومدی داری فقط جلوه می‌کنی ..
بی بی جان ، خانوم کجای جلسه نشستی ، امشب وقتی میخوای خودتو بزنی خیلی مواظب باش دور و برت رو مراقب باش آخه این پهلو خیلی رنجیده ، یه وقت دستت به پهلوی بی بی نخوره ، یقین کن خانوم یه گوشه ای از همین مجلس نشسته ، خیلی مواظب باش ..
وای مادرم مادرم مادرم ..

در قلب او شکوفه‌ی عشق خدا شکفت
شرمنده رو به جانب آقا چنین بگفت :

چکمه‌هایش دور گردنشه ، سرش پایینه …

آقا منم کسی که به تو راه بسته است
سنگی که قلب آینه‌ها را شکسته است

تن بچه هاتو لرزوندم ، زینبتو آزردم ..
برادرم! من و شما چقدر راه بستیم ؟! درد و دل میکنم با برادران دینی خودم .. چقدر خوبه رو راست باشیم با آقا بگیم آقا راستی راستی غلط کردم ..

من بودم راهت رو بستم حسین جان ولی ..

حالا ولی به سوی شما بازگشته ام
یعنی که من به سوی خدا بازگشته ام

_____________________________________

متن روضه توسل به حضرت حر علیه السلام – شب پنجم محرم ۹۸

ای آخرین پناهِ همه بی پناه‌ها
آه ای دلیل گمشدگان بین راه‌ها

مولای من ببین که پناهنده توأم
هرچند حر ولی به خدا بنده‌ی توأم

طعم گریه ها ، شکل گریه ها ، حال گریه ها خیلی باهم متفاوته ، امشب یه شب خیلی خاصه ، اگه وجود مقدس حضرت حر نبود امثال من دیگه چه راهی میتونستن پیدا کنن ..
تصور و گمان من این هست در مقدراتی که امام حسین برای روز عاشورا نوشت سخت‌ترین نقش رو به حر داد .. منو از خودت دور نکن! تو باید بری تا خیلیا بتونن بیان ..

فرمود شاه عشق به حر سپاه خویش
ای بی‌خبر ز بخشش و لطف إله خویش

ماییم حاکم همه‌ی هستی از ألست
پنداشتی که راه مرا لشکر تو بست !

چی خیال کردی ، عذرخواهی می‌کنی که لشکر من راه تورو بست ؟! نه نه اشتباه نکن.
من اراده کنم شمشیرهای توی دستتون شماهارو پاره پاره می‌کنه ، من اراده کنم نیزه های توی دست‌هاتون توی قلبهاتون میشینه ، من اراده کنم عالم رو زیر و رو میکنم ..

آقا زین العابدین فرمود وقتی صدای تکبیرهای بابام بیشتر شد ، از بابام بی‌خبر بودم ، به هر زحمتی بود خودم رو از خیمه کشیدم بیرون ببینم بابام کجاست ، نگران شدم .
دیدم مثل شیری که به گله گرگ حمله می‌کنه ، این لشکر از جلوی دست بابام فرار میکردن ، خیلی کیف میکردم بابام می‌جنگید شمشیر میزد ، هر کس از هر طرف به بابام نزدیک میشد بابام رو روبروی خودش میدید ، مثل طوفان می‌چرخید …
بعد از عاشورا شجاعت علی از ذهن مردم رفت ، هروقت میخواستن صحبت از شجاعت بکنند از حسین صحبت میکردند
در همین لحظات دیدم یه ملعونی پشت یه نخلی پنهان شد ، بابام متوجه او شد اما عمدا تغافل کرد یعنی من تورو ندیدم ، اونم اومد از پشت با نیزه بابام رو زد …
خیلی متعجب بودم که این چه کاری بود ، بابام چرا به روی خودش نیاورد !
وقتی امامت به من منتقل شد متوجه شدم اون لحظه بابام نگاه کرد (والله باید بمیریم ) هفتاد پشت او یه شیعه حسینی بود…
حضرت نزدن تا اون شیعه بیاد یه یاحسین بگه …

رفقا یه مطلبی که هست اینه که کی می‌دونه اون شیعه ای که ابی عبدالله بخاطرش نیزه خورده من نیستم ؟! تو نیستی ؟! کی می‌دونه؟! کی می‌تونه با قسم حضرت ابالفضل بگه من نیستم ، کی میدونه؟!
حسین حسین گفتنت خیلی خرج برداشته …
اینجا نشستن خیلی گرون تموم شده رفقا…
سینه زدنت خیلی خرج برداشته …

ماییم حاکم همه‌ی هستی از ألست
پنداشتی که راه مرا لشکر تو بست!؟

تدبیر امر عالم ایجاد کار ماست
خلقت تمام قد، همه در اختیار ماست

اراده کنم بگم خاک بگیرتتون ، میگیره …
اما حرف اینجاست …

وقتی مقام صبر و رضا ، راه ما گرفت
در اولین مکالمه چشمم تورا گرفت

بخدا چشمش تک تک شماهارو گرفته که الان اینجا نشستیم میگیم حسین …
کجا بودی الان سر از اینجا پیدا کردی ، کجا بودی الان سر از هیأت در آوردی …
رفقا
بیایید یه کاری کنیم آقا رومون دست بذاره بگه اینو می‌خوام امسال اربعین کربلا باشه ..

روضه آخر من باشه ..
خیلی جگر زینب آتش گرفت .. کِی ؟!
اون زمانی که کار تموم شده ..
عمر سعد دستور داد یه عده برن نعل اسبارو عوض کنن ، دستور داد بدنهای شهدارو ..

الله اکبر ..
عشیره حر خبردار شدن اومدن بدن حر رو برداشتند بردند ، جلو چشم زینب
اونوقت زینب موند و گودال موند و بدن ابی عبدالله موند و ده تا اسب موند و چهل تا نعل موند و ..

حسین .. جان‌های عالم فدای تو حسین‌گو ..
سه مرتبه همه با هم لبیک یا حسین ..

_____________________________________

متن روضه و توسل به حضرت حر علیه السلام

امشب شب جمعه ست ، روایات میگن مادرِ سیدالشهدا سلام الله علیها اشراف دارن به مرقد مطهرِ فرزندشون ، دعا میکنن برا زوار .
از امام صادق روایت داریم عرضه داشتند آقا ما دوریم گاهی نمیتونیم بیایم ، حضرت فرمود از دور هم همینطور هست نیازی نداره زهرای اطهر که از فاصله نزدیک باشه یا دور ، او اشراف داره ..

میریم تو حرم امام رضا اینو میگیم دیگه اشهد انک تشهد مقامی .. امشبم هم شبِ جمعه ست هم به عاشورا داریم نزدیک میشیم ما نگرانیم از این که این خیمه امام حسین چشم بهم بزنیم تموم بشه و جمع بشه و من همونی باشم که هستم ..

قیامت ببینم که بعضی ها پرواز کردن ، ملحق شدن .. یالیتنی کنت معکم .. زمینه توسل مون هم فراهمه .. یه کاری کرده سیدالشهدا علیه السلام که هیچ گناهکاری تو این عالم نیست که ناامید باشه از اینکه سیدالشهدا دستش رو بگیره چون دستِ کسایی رو گرفته که باور نکردنیِ ..

شمر و عمرسعدُ دعوت کرده .‌. روزِ عاشورا اینهمه مسخره کردن ، باز صحبت کرده .. اومد مقابل سیدالشهدا قرار گرفت ، بیست و چند روز سپاه سیدالشهدا تو مسیر بود ، داغ دیده بود .. اومد مقابل حضرت قرار گرفت ، حضرت فرمود خودتون نامه نوشتین گفت نامه ای به ما نرسیده ، نامه ها رو آوردن گفت ما نیستیم .. ما ندادیم این نامه ها رو .
فرمود میخواید چیکار کنی ، گفت من تحت فرمانِ امیر عبیدالله ابن زیادم (ملعون) .. باید به او ملحق بشی .. حضرت فرمود من نمیام ، عرضه داشت من فعلا دستورِ جنگِ با شما رو ندارم ولی اگه پاش بیفته میجنگم ، فعلا به من گفته شماها رو مشایعت کنم ، نمیتونی برگردی ، نمیتونی جلوترم بیای . .به یه مسیری برو .. نامه بهش رسید نه فقط به یه مسیری بره بلکه جایی که خوش آب و هوا هست نباید بره .. جایی که سایه داره نباید بره .. جایی که درخت داره نباید بره .. جایی که به آب دسترسی نزدیک داره نباید بره .. خو دختر بچه ی کوچیک تو این کاروان بود ، زنِ باردار در این کاروان بود .. ناموس خدا در این کاروان بود … خسته بودن ..

گفت دستور رسیده من مُورِ دستور عمل میکنم .. سیدالشهدا یه نگاهی بهش فرمودن وقتی میخواست حرکت کنه ، سپاه رو مقابل حضرت قرار داد خلوت ترین لحظه ی سپاه سیدالشهدا همین موقع بود بعد از شهادت حضرت مسلم اکثرا رفته بودن .. بعدا هم کربلا یه عده ملحق شدن .. (هرکی تو این شرایط باشه ولو میگه یه چَک شده به این بزنیم یه دشنام بهش بگیم ..) مولای ما داشت رصد میکرد کی میتونه اینو برگردونه .. او داشت عرضه اندام میکرد ، سیدالشهدا داشت سیر میکرد کی این قلابش میگیره .. بالاخره نجاتت میدم .. وقتی جلوی حضرت رو گرفت و سینه رو سپر کرد و آماده شد که نمیزاریم اگر بخوای جلو بیای باهات میجنگم .. حضرت فرمود مادرت به عزات بشینه .. فحش نیست این” عرب به کی اینو میگه؟! میخواد بگه مادرت تورو درست تربیت نکرده حق مدار باشی، لذا شایسته اینه که تو بمیری و او در عزای تو شرکت کنه .. دشنام نیست فکر نکنید معاذالله فحش و ناسزایی گفته باشند سیدالشهدا علیه السلام

(چیزی نگفت سیدالشهدا ، تو کربلا پر این عباراتِ که ما نمیخوانیم. حضرت وقتی داشت صحبت میکرد به صدیقه ی طاهره جسارت میکردن ..) این فرمانده نظامیِ .. یه لحظه گفت نه هر کی بود به غیر تو من جوابشُ میدادم ..اما مادرِت فاطمه ی زهراست .. یا زهرا .. يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّر .. شب جمعه ست ..

پدر شما فرمود شب اگر گدا درِ خونه تون اومد رد نکنید .. ادب کرد .. البته اینجا که ادب کرد هنوز خیلی ادب نکردها … توقع امام حسین برا اینکه جذب کنه بالا نبود .. گفت مادر شما فاطمه زهراست و من حرفی نمیزنم ولی اجازه نمیدم بیاید میجنگم .. هنوز از پرویی نیفتاده ..

رفتن تو مسیری که معلوم نیست کجاست هدفی نبود همینجوری بریم تو بیابون زیر تیغِ آفتاب . هی دنبالِ این بود که بلکه درگیری نشه ، تو ذهنش اینجوری بود . روز هفتم شد حبیب اومد ، حبیبُ گرفتن سیدالشهدا تنها باریِ که تو کربلا اینجوری آماده ی درگیری شده اومد جلو فرمود میجنگم باهاتون حبیب برا ما اومده ..

حبیب از راهِ دور اومده .. سیدالشهدا همین خیمه های نزدیک رو میرفت جذب کنه ، حبیب از کوفه اومده .. حبیبُ از دست حر گرفت ، هی محاصره شدید و شدید تر شد تا آب به سمت خیمه ها قطع شد ..

_____________________________________

متن روضه و توسل به حضرت حر علیه السلام

چه کردی حسین جان .. میتونست نگاه ِمثل شمر به او بشه .. یه قدم برداشت برا سیدالشهدا نمیدونم با دلش چه کرد ، روز عاشورا که شد میدیدن این مثلِ مار گزیده به خودش می تابه .. بعضی ها بهش گفتن ترسیدی؟! اینهمه جنگ رفتی ، این که جنگی نیست .. اینجا مگه چند نفرند ؟! جنگ ها رفتیم که هم اندازه ایم لشکر مقابلِ لشکرِ تو فرمانده بودی .. گفت خودمُ بینِ بهشت و جهنم میبینم .. رو نداره بیاد .. مگه برا منم جا هست اصلا ..

از شبِ نهم به بعد صدای العطش اطفال بلنده .. من دلِ زینبشُ لرزوندم .. فکر اصلا نمیکرد . تصمیم گرفت گفت میرم رو میزنم دیگه .. رفعت الی الکریم .. میرم درِ خونه کریم .. امیدم نداشت اصلا از سوالش معلومه .. داشت میرفت یه جوری این آسمونُ نگاه کرد گفت«اللّهم انّی تبت فتب علی فقد ارعبت قلوب اولیائک و اولاد بنت نبیک» خدایا من دل لرزوندم ، دلِ ناموسِ رسول خدا رو لرزوندم ..اومد مقابل حضرت سرشم بلند نکرد ، گفت السلام علیک یا اباعبدالله .. اینطوری هم میخری ؟! هل من توبه ؟! امیدِ توبه برا من هست ؟! فرمود : «نعم یتوب اللّه علیک و یغفر لک ما اسمک» .. خوش آمدی .. منتظرت بودم .. هرکس خواست بره میدان باید به پای حضرت می افتاد این یکی استثناییِ .. گفت میشه من برم ؟! گفت تو برو .. تو زود برو .. صدای العطش تو رو اذیت میکنه .. رفت میدان خطبه خواند ، جنگید .. سپرش رو نوشتن کل قنفذ شد انقدر بهش نیزه پرتاب کردن .. بد بود برا اونا فرمانده لشکر بیاد این طرف به جا اینکه تیر بزنن با کینه و غضب نیزه میزدن که سپر مبارکش مثه خارپشت شد نه از تیر که از نیزه ..

زمین که افتاد ننوشته اند که صدا کنه امام حسینُ به خطر بیفته بیاد وسطِ میدان . یه لحظه چشمشُ باز کرد .. دید سرش در آغوشِ سیدالشهداست .. اول از دلش درآورد .. فرمود «انت الحرّ کما سمّتک امّک، أنت الحرّ ان شاء اللّه فی الدّنیا و الآخرة».. تو آزاد مردی .. مادرت درست اسم گذاشته ..

من ندیدم تو کربلا امام حسین برای شهیدی مداحی کرده باشه جز اینجا .. اینجا بالاسرش نگاه کرد دید این حر اگه اونور بود به غنیمت میرسید .. اینور نیزه ها به بدنش خورده .. حر با حالت شرم از دنیا رفت .. تو شهدای کربلا چندتا اینجور بیشتر نداریم ، یکی حرِ با شرم از دنیا رفت ، یکی قمر بنی هاشمِ …

سیدالشهدا هم براش مایه گذاشت بالاسرش زبان گرفت .. لنعْمَ الْحُر حر بنی ریاح .. آزادمرد تویی فقط حر بنی ریاحی .. صبور عند مختلف رماحی .. نیزه زدن صبر کردی .. حسین جان بمیرم برات .. سر تائب رو به آغوش گرفتی براش خواندی .. ساعاتی گذشت خودش موند تو قتلگاه کسی نبود .. کسی بالاسرش نبود..

داشت ذکر میگفت .. سیکنه خاتون میفرماید ، در لهوفِ .. جده ام زهرای اطهر رو خواب دیدم اونجا برای حر شما خواندی اینجا حضرت سیکنه میفرماید مادرت برات میخواند .. واذبیحا .. وا غربتا .. وا حسینا .. بنیَ .. قتلوکَ .. قدرتُ نشناختن و ما عرفوک …