آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1403

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1403

  • حاج عبدالرضا هلالی

    حاج عبدالرضا هلالی

    آلبوم مراسم عزاداری شب پنجم محرم 1403/04/20 هیئت الرضا (ع)

  • کربلایی جواد مقدم

    کربلایی جواد مقدم

    نماهنگ رفیق

  • حاج محمد طاهری

    حاج محمد طاهری

    نماهنگ ساعتی بندگی - رمضان 1402

متن روضه و مقتل

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع)

28
متن روضه حضرت قاسم ابن الحسن (ع)

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

آفتابِ علی الدوامِ حسن
سحرِ مسجد الحرامِ حسن
ماهِ زیبای پشتِ بامِ حسن
حسنی زاده ای به نام حسن
ای حسینی ترین سلامِ حسن

*کیا امشب با ابن الکریم کار دارن آقا جانم یا قاسم بن الحسن*

جلوه‌ی نور پنج تن قاسم
دومین نسخۀ حسن قاسم
مرد پیکارِ تن به تن قاسم
یل بی باکُ صف شکن قاسم
ای قیامت شده قیامِ حسن

چهار شانه نه آبشاری تو
استواری تو اقتداری تو
نوه‌ی شاه ذوالفقاری تو
صاحب تیغ آب داری تو
ای علی اکبرِ نیام حسن

*هی اومد اجازه بگیره اباعبدالله فرمود اجازه نمیدم ، غمگین شد اومد تو خیمه زانوهاشو بغل کرده هی میگه مادر یه کاری برام کن مادر دیگه سختمه بمونم به دادم برس .. گفت چیشده گفت عمو اجازه نمیده برم میدان. گفت بابات فکرِ امروزم کرده، بازوبندُ باز کن در اون نامه ای برات نوشته . نامه رو باز کرد تا دستخط بابا رو دید شروع کرد گریه کردن دید بابا نوشته فرزندم ، قاسمم ، کربلا عموت حسینُ تنها نذار به عجله دوید حالا سر از پا نمی شناسه اومد خدمت عموجان، عموجان ببین بابام چی نوشته ابی‌عبدالله وقتی نامه رو دید اینقدر گریه کرد هی میگفت حسنم .. مقتل میگه برادرزاده رو بغل کرد هی قاسم گریه میکنه عمو گریه میکنه ساعتی گریه کردن هر دو غش کردن امام صدا زد زینب بیا قاسم داره میره میدان ..*

وقت میدان شدنش جای حسن خالی بود
تا که در حُسن ببیند چه بساطی چیده است

*سوار مرکب میخواست بشه اولا زرهی به تن قاسم نمیخورد ، (تموم شدا .. فردا شب دیگه شب هفتمه) فردا شب آبُ رو خیمه ها میبندن بعضیاتون یه جوری صداتون در نمیاد انگار چند روزه آب نخوردید نکنه بچه شیرخواره دارید که صداتون بالا نمیاد از فردا شب دیگه کار به ابی عبدالله سخت شد .. (من میگما) خیلی سمت خیمۀ رباب نمیرفت .. چون هر بار میرفت خجالت میکشید میدید این بچه بی حال افتاده ..
علی لای لای ..
گلم لای لای ..
بالام لای لای ..*

بشتاب ای عمو جان
در خیمه قحط آب ست
اصغر فتاده مدهوش
در دامن رباب ست

*زره به تنش نمیخوره سوار مرکب تاریخ میگه پاهاشم به رکاب اسب نمیرسه سوار مرکب داره میره برگشت دستشو تکون میده عمو جان منم رفتم ، عباسم ایستاده هی نگاه میکنه خدا به دلِ حسین صبر بده آخه یتیمه ، این بابا نداره .. اینقدر برای ابی‌عبدالله سخته اومد وسط میدان إن تَنکرونی فأنا ابنُ الحسنِ .. (کی؟کی بودی؟گفتن این پسر حسنِ ..) همون که تو جمل پدر همه رو در آورد .. امیرالمومنین گفت حسن برو کار و تموم کن ..

همه به هم تعارف میکردن تو برو تو برو ؛ گفتن ازرق تو برو میدان به ازرق برخورد ازرق شامی مرد پهلوانِ آقا بعضیا میگن برابر صد مرد جنگی بوده برگشت گفت منو میخواید به جنگ یه بچه بفرستید؟ گفت بچه هام هستن بچه اول دوم سوم همه رو به درک واصل کرد .. دیدن ازرق عصبانی شد اومد تو میدان ابی‌عبدالله گفت زود به مادرش نجمه بگید بره تو خیمه موهاشو پریشون کنه دستاشُ به آسمون ببره .چرا؟! گفت پهلوان نامدار عرب اومد به میدان .. اومد سمت قاسم بابا فرزند حسنِ .. گفت ازرق تویی گفت آره مگه چمه؟! گفت تو ازرقی من باور نمیکنم گفت مگه چیشده چرا اینقدر هول کردی گفت از کجا فهمیدی من هول کردم گفت بند این چکمه هاتو نبستی حالا میخوام برای امام حسن غوغا کنی و داد بزنی تا خم شد قاسم ضربتُ زد به درک واصلش کرد دیدن اینجوری نمیشه دورش کردن اینقدر با سنگ زدنش ابی‌عبدالله اومد بالاسرش دید یادگار برادر پاشنه‌ی پاهاشو رو خاک میکشه هی میگه عمو جان کمکم کن ..

سینشو به سینه‌ی قاسم گذاشت گفت برای عمو سخته صداش کنی نتونه کاری کنه*

به روی خاک جا به جا شده ای
هدف زخم سنگ ها شده ای
زیر سم خرد و نخ نما شده ای
زیر پا مانده بی صدا شده ای
قد کشیده شدی تمامِ حسن

*بغلش کرد داره میارتش میگه با اینکه حسین رشیدِ قاسمُ به سینه چسبونده باز پاهاش به زمین میکشه .. یا باید قد آقا خم شده باشه ، یا باید زیر سم اسب ها بدن قاسم ..*

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

من برایت پدرم پس تو برایم پسری
چه مبارک پسری و چه مبارک پدری

یاد شب هایِ مناجات حسن می افتم
می وزد از سر زلف تو نسیم سحری

همه گشتیم ولی نیست به اندازه ی تو
نه کلاه خوودی و نه یک زره ای نه سپری

من از آنجا که به موسایی ات ایمان دارم
می فرستم به سوی قوم تو را یک نفری

بی سبب نیست حرم پشت سرت راه افتاد
نیست ممکن بروی و دل ما را نبری

قاسمم را به روی زین بگذار عبّاسم
قمری را به روی دست گرفته قمری

نوعروست که نشد موی تو را شانه کند
عاقبت گیسویت افتاد به دست دگری

تو خودت قاسمی و سر زده تقسیم شدی
دو هجا بودی و حالا دو هجا بیشتری

بند بند تو که پاشید خودم فهمیدم
از روی قامت تو رد شده هر رهگذری

جا به جا می شود این دنده تکانت بدهم
وای عجب درد سری وای عجب درد سری

شاعر : علی اکبر لطیفیان

پاگشای قاسم داماد ، پای نیزه بود
لاجرم گلبانگ تبریکش ، صدای نیزه بود

سنگ‌ها کِل میکشند و نعل‌ها دف میزنند
این عروسی ، سر گرفت اما دعای نیزه بود

جای‌سالم‌در تن‌این‌ شاخه‌ی شمشاد نیست
هر کجایی را عمو بوسید ، جای نیزه بود

از فرس افتاد‌قاسم ، استخوانش خرد شد
باعثش هم ضربه های بی هوای نیزه بود

آن‌بلایی‌که عظیم‌‌ست‌ُ عظیم‌‌ستُ عظیم
هم بلای نعل بود و هم بلای نیزه بود

وقت رفتن یک سرُ گردن زنیزه داشت کم
وقت برگشتن قد قاسم دوتای نیزه بود

نو عروس خیمه ها در لا به لای سلسله
تازه داماد حرم هم ، لا به لای نیزه بود

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

شب‌های جمعه حال تو یک جور دیگر است
حال و هوات ، از همه اوقات بهتر است

مگه چه خبر میشه شب‌های جمعه؟!

شب‌های جمعه ، کربُبَلا ظرف سینه‌ات
لبریز بوی سیب و پر از عطر مادر است

مادر کجایی این شب جمعه .. مادر به داد ما برس .. چقدر زیبا شما به ما یاد دادید باید چه کنیم ، فرمودید:
مرحوم حقیقت رفت داخل حرم ، عرض کرد بی‌بی یعنی ما باید مهمان تو باشیم و گرسنه باشیم !؟ اینقدر آبرو داشت که بره شکایت کنه ، من با خودم گفتم منِ بیچاره کجا برم ؟! به کی بگم ؟!
درد من خیلی سنگین‌تره ، آقا شکمم رو سیر کرده ولی روحم گرسنه هست .. جانم تشنه‌ی توئه حسین جانم ، جان علی اکبرت یه نگاهی ..
بیا راضی نشو مهمونات گرسنه و تشنه باشن حسین جانم .. گرسنه‌ی فهم و معرفتت هستم آقا جانم ..
تا کی همینجوری بیام و برم .. آخه می‌خوام دورت بگردم .. حسین ..

قربونتون برم ، شماها که می‌دونم چقدر مارو دوست دارید ..
نفسهای آخر حسن ابن علی هست فرمود زینب جان بگو بچه‌هام بیان یکی یکی وداع کنن ، هشت، نه تا بچه های امام حسن توی کربلا فدایی عمو شدند علاوه بر حضرت قاسم ، حضرت عبدالله علیهماالسلام ..
خانوم زینب دید نوبت رسید به قاسم
حضرت قاسم سه سالشه .. قاسمُ چسبوند به سینه‌ش ، پدر و پسر توی آغوش هم … یه چیزایی زمزمه می‌کنه کنار گوش قاسم ، قاسم هم عرض می‌کنه سمعاً و طاعتا ..
خیلی طولانی شد ، زینب سلام الله جلو آمد گفت حسن جان انگار قاسم رو یه جور دیگه دوستش داری توی بچه‌هات ؟!
فرمود آری زینب جان .. توی کربلا یه بلایی سر این بچه‌م میارن ، اون بلا فقط سر حسین میاد ..
عرضم اینجاست ، خانوم زینب سوال کرد حسن جان . هست زیر این آسمون کسی که شما به اندازه قاسم دوستش داشته باشی ؟!
فرمود بله زینب جان هست ..
حضرت زینب فرمود داداش ، اون خوشبخت باسعادت کیه که شما اندازه قاسم دوستش داری ؟!
فرمود هرکسی برای حسینم گریه کنه من اندازه قاسمم دوستش دارم ..

امام حسن ، ببین قاسمات امشب دارن برای حسین گریه میکنند .. آقا بخدا وقتی دیگه نمونده ، کار همه مارو یه کاسه کن ..
یه نگاه کردی زهیر رو گرفتی، یه نگاه کردی حر رو گرفتی، یه نگاه کردی وهب مسیحی رو گرفتی ، یه عمر باباهامون رو درست نمیشناختیم ، لفظ حسین رو درست نمیتونستیم بگیم .. مادرامون کیف میکردن ، میگفتن بچه‌م زبون باز کرده .. به بابام می‌گفت نگاه کن ببین چه جور بچه‌م داره حسین حسین می‌کنه ..

آقا امام صادق فرمودند: هرجا مجلس امام حسین برقرار میشه دوستان ما دور هم می‌نشینند ، برای جد غریب ما گریه میکنند ، مجلس می‌گیرند ، وقتی روضه خوان شروع می‌کنه به روضه خوندن ، روح مادرم زهرا میاد توی مجلس بالاسر عزاداران به پرواز درمیاد ، وقتی روضه خون شروع می‌کنه به روضه خوندن قلب مادرم پاره میشه .. میخواد گریه کنه ولی مادرم به عزادارها احترام میذاره می‌فرماید اول شما تا شما گریه نکنید ..
لذا امام صادق به یکی از دوستانشون فرمود میخوای مادر ما زهرارو یاری کنی ؟! عرض کرد آقاجان مگه میشه ؟! زمانه بین من و مادر شما فاصله انداخته . فرمود نه؛ اگر میخوای مادرمُ خوشحال کنی هرچی میتونی برای حسین گریه کن ..

جان ابی عبدالله ساکت نباش حس کن کربلایی ، شب ششم تموم شد، چهار روز دیگه مونده دهه محرم امسال هم تموم بشه ها ..
آی ملائکه به ما غبطه بخورید ، ما توی مجلس روضه شاه سرجدای عالم حضرت اباعبدالله نشستیم ، داریم میگیم حسین ..
این صدارو رها کن ، مرهم بذار رو زخم دل مادر سادات ، حسین ..

واله و مست سوی معرکه عازم شده است
به لفظ نگاه نکنیا… این دولت مقدسه مستیشون با همه عالم فرق می‌کنه .. همه چیزشون با همه عالم فرق می‌کنه ، اونقدر مست که بند نعلینش رو نبسته .. تا عمو اجازه داد پرید پشت زین ..

واله و مست ، سوی معرکه عازم شده است
رفتنش بدرقه با اشک محارم شده است

خانومای حرم ابی عبدالله به قد و بالای قاسم نگاه میکنند ، پاش به رکاب نمی‌رسه ..

از مقامات این آقا یکیش اینه ..

او به دست ولی‌الله ، معمم گشته
قطب علمیِ دو صد مرجعُ عالم شده است

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

عمامه رو بست ، تحت‌الحنک عمامه رو آورد رویِ صورت قاسم ، عزیز دلم چشمت میزنن ..صورت حسن رو در صورت تو میبینن ، سوار بر اسب نه زره پیدا شد به اندازه‌ش ، نه کلاهخود پیدا شد به اندازه‌ش… پاهای مبارکش به رکاب نمی‌رسه ..

هِی زد به اسب ..
ان شالله امام حسن صدقه سر حضرت قاسم مهمون نوازی کنه ، یه ذره معرفتش رو به ما بچشونه ، ما بفهمیم با کی طرف هستیم ..

مرگ بازیچه‌ی دست همه اولاد علی‌ست

اومد توی میدان ، امیری حسین و نعم الامیر ..
روی زین نشست رفت توی میدان ، ابن سعد ملعون صدا زد کسی نیست جواب این جوون‌رو بده !؟‌ هیچکس جرأت نمی‌کرد جلو بره ..

ازرق شامی یه گوشه ایستاده از شجاعان عربِ، ازرق شامی کسی بود که تا اون لحظه هنوز زره به تن نکرده بود و می‌گفت این جنگ جنگی نیست که من بخوام خودنمایی کنم ، اینقدر مدعی بود . عمر سعد خطاب به ازرق گفت توأم که وایسادی ! تعریف شجاعت و رزم تورو زیاد کردن ، زیاد شجاعتتو شنیدیم ، چیزی ندیدیم ازت هنوز ! بهش برخورد ..
پسرشو فرستاد گفت برو سر این جوون رو بردار بیار ..
ملعون پسر اولشُ فرستاد ، پسر اول اومد توی میدان ، حضرت قاسم دست آموخته و پرورش یافته‌ی قمر بنی هاشم ..
عباس داره نگاه می‌کنه ، ببینم چیکار می‌کنی قاسم ..

آمد جلو، حضرت قاسم یه جوری با اسب مانور داد تا دشمن اومد بیاد به خودش بپیچه ببینه چه خبره یکدفعه کلاهخود از سرش افتاد ، آقای ما قاسم ابن الحسن دستارو پیچید به موهاش ، دشمن‌رو با اسب میکشید … بلند کرد و به زمین کوبید و درجا به درک واصلش کرد .
ازرق شامی داره نگاه می‌کنه دید کار پسر اول تموم شد ، نگاه به پسر دوم کرد گفت برو سر این جوون‌رو بردار بیار که داغ به دل ما گذاشت ..
آقا قاسم ابن الحسن از اسب پیاده شد ، شمشیر گران قیمتی داشت پسر اول .. شمشیر رو برداشت ، این خیلی توهینه توی عرب ، دشمن رو کشت و شمشیرشو برداشت گرفت به دست ..
برادر دوم اومد گفت چه کردی ، داغ به دل بابام گذاشتی ، داغ به دل بابات میذارم ، شمشیر داداشم توی دست توئه ، تا آمد به خودش بپیچه حضرت نیزه رو برداشت به پهلوش زد ، درجا افتاد . برادر دوم به درک واصل شد .. برادر سوم آمد به درک واصل شد .. چهارمین پسرش رو فرستاد ، گفت اومدم انتقام هر سه برادرم رو بگیرم ازت .
حضرت قاسم فرمود : برادرانت جلوی در جهنم منتظرت هستند ، الان میفرستم تو هم بری کنار برادرانت .. هفتا از بچه های ازرق ملعونُ به درک واصل کرد ..

خوده ازرق رفت زره پوشید اومد ، گفت اومدم انتقام بچه هامو بگیرم .. الحمدلله خدا دشمنان اهلبیت رو ، دشمنان شیعه رو از احمق‌ها آفریده ، حضرت بهش فرمود :
تو میخوای انتقام بگیری ؟! تو اومدی بجنگی با من؟! تویی که هنوز زین اسبتُ کامل نبستی؟! تو چه رزمنده ای هستی ؟!
برگشت تا نگاه کنه ، حضرت یه جوری از وسط نصفش کرد .. دوست و دشمن تکبیر گفتند .. هم لشکر آقا اباعبدالله ، هم لشکر دشمن ..
یه چرخی زد توی میدان ، برگشت سمت خیمه ، رفت پیش عمو عباس ، عرض کرد عمو جان ، خیلی تشنم شده ..
آقا قمر بنی هاشم فرمودند عزیز دلم ، صبر کن ، می‌دونی که آخه .. منو خجالت نده ..
نمی‌دونم از کجا خبردار شدند وقتی دوباره قاسم ابن الحسن رفت میدون یکی داد زد : اومد داماد حسین ..
همه جا داماد رو گلبارون میکنند ..
دیدند تن به تن حریف نیستند ، دوره‌ش کردند ، هرکسی از یه طرف یه سنگی پرت می‌کنه ، کاشکی شماها بودید سر آقامون گل میریختید ، قربون قد و بالات برم ، داماد خوشگل حسین ..
این دوتا حرف داره :
یکیش اینه که کاش بودیم کربلا روی سر تو عزیز زهرا گل میریختیم
یه حرف دیگه اینه رفقا ، قاسم رو والله وقتی ابی‌عبدالله بلندش کرد از بین انگشتان حسین ..

دوبیت و التماس دعا .. همه کینه‌هاشون از جنگ جمل رو خالی کردن .. همه‌ی کینه هاشون از علی‌رو سر قاسم خالی کردند ..

خواست یکبار دگر نام عمو را ببرد
نیزه ای در وسط سینه مزاحم شده است

یا فاطمه الزهرا بی بی جان خاک به دهنم شما ببخشید ، می‌خوام روضه بخونم میترسم قلب شما جریحه دار بشه ..

خواست یکبار دگر نام عمو را ببرد
نیزه ای در وسط سینه مزاحم شده است

یک نفر قصد نموده که سرش را بِبَرد
آه که موقع تقسیم غنائم شده است

ای حسین ..

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ
اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْك مولای یا سیدنا الغریب یا حسن ابن علی، سیدنا الفرید، سیدنا الوحید، یا مولایی

نه این که حرف تو باشد نه این که حرف من است
حسین گفتن ما از عنایت حسن است

یکی مدینه یکی کربلا به ظاهر لیک
حکایت دو برادر دو روح یک بدن است

نه هرکه لایق خونین بدن شدن بوده است
نه هر غریب سزاوارِ خون جگر شدن است

که گفته صلح به معنایِ ترس از جنگ است
که گفته رزم توان یکی از این دو تن است

تفاوتی ست میانِ رباب با جعده
که فرق این دو برادر ز فرق این دو زن است

گمان کنم به دلیل همین تفاوت نیز
میان این دو برادر غریب تر حسن است

یافتم در گذرِ راه بر این
از شه تشنه تو مظلوم تری
همسری داشت حسین همچو رباب
بود عمری ز غمش در تب و تاب
لیک دلها همه غم پرور تو
که بود قاتل تو همسر تو

غریب آقام .. غریب آقام ..

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

جانِ عالم فدای این دو تا آقازاده .. شب ششم ماه محرم ؛ روضه ، روضه قاسم ابن الحسن .. دهه ی عاشورا ، کربلا غوغا .. آروم آروم زائرا میان ، عاشورا کربلا باشن .. روز عاشورا غوغایه دسته هایِ عزا میان به سر میزنن به سینه میزنن .. شب جمعه زائرا از اطرافِ کربلا آروم آروم میان حرم ابی عبدالله باشن ..

این یه برادر ، اما بمیرم مدینه کنارِ قبرِ خاکیِ امام مجتبی نه زائری ، نه گریه کنی ، نه شمعی ..

گل آوردن تو مجلس ، کاشکی این دسته گلا رو میزاشتن میبردیم بقیع .. کاشکی کنارِ قبر امام مجتبی میزاشتن یه روضه قاسم بخونیم ..

دستِ قاسم رو گذاشت تو دست ابی عبدالله ، برادر؛ خودم کربلا نیستم یاریت کنم جانمُ فدات کنم .. قاسممُ پیشکش قبول کن .. او فدایی توِ ..

با عمو بزرگ شد ، با عمو قد کشید تا اومد کربلا .. شب عاشورا ، دونه دونه رو حسین نشانشون داد شهادتشون رو ..

مودب گوشه خیمه نشسته هی رو پا بلند میشد دیگه طاقت نیاورد ، عمو جان فردا منم شهید میشم یا نه ؟؟.. سیدالشهدا فرمود فردا اوضاع یه جوری میشه شیرخوارَمَم شهید میشه .. یعنی اینا اینقدر به خیمه ها نزدیک میشن ..

دلش طاقت نیاورد ؛ عمو من چی؟! همه رو گفتی ، من چی!! فرمود قاسمم مرگ در نظر تو چگونه ست؟! حرف حسین تموم نشده ، با شوق صدا زد : احلَی مِنَ العَسَل ..
از عسل شیرین ترِ ..

ابی عبدالله یه نگاهی کرد فرمود قاسمم تو هم شهید میشی و به بلای عظیم دچار میشی ..

آمد از خیمه همچو قرصِ قمر
آنکه آماده بهر پرواز است
اشتیاق است و ترس جاماندن
بندِ نعلین او اگر باز است

نو غزال هاشمی میکند نسلِ گرگ را
گر عوض میکرد دستی از قضا تقدیر را
قدرت بازوی او در بند بازوبند بود
باز کرد از دست شیری نامه ای زنجیر را

*حمید بن مسلم میگه من ایستادم دارم نگاه میکنم یه وقت دیدم یه ماهپاره از خیمه بیرون آمد .. مثل ماه شب چهارده میدرخشه .. خود ابی عبدالله عمامه دورِ سرش پیچید ، روی قاسم رو پوشاند .. عباس قاسم رو سوار مرکب کرد .. حمید بن مسلم میگه من نگاه میکردم پاهاش به رکاب نمی رسید .. اما عموها و عمو زاده ها و اهل حرم دورش بودن تا بره میدان ..

آمد از خیمه همچو قرصِ قمر
آنکه آماده بهر پرواز است
اشتیاق است و ترس جاماندن
بندِ نعلین او اگر باز است

کربلا با نسیم گل برگش
رنگ و بویِ گلاب میگیرد
حسنی زاده است و حق دارد
چهره اش را نقاب میگیرد

آخر او ماهپاره می باشد
مثلِ خورشیدِ عرشه ی زین است
آن گلی که به چشم می آید
زودتر در نگاهِ گلچین است

قامت سبز و قد کوتاهش
بویِ کامل ترین غزل دارد
این که شوق زبان زدِ عشق است
سیزده شیشۀ عسل دارد

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

عمو بهش یاد داده ، مقابل دشمن قرار گرفتی چشم ها رو تنگ کن دشمنُ حقیر ببین ؛ رجز خواند ، هفتا از پسرایِ ازرق حرامزاده رو به درک واصل کرد .. خودشم به درک واصل کرد ، فریاد تکبیر اهلِ حرم بلند شد .. دیدن حریفش نمیشن ..

در نبردِ تن به صد تن هم هماوردی نداشت
چون کند با یک سپر باران سنگ و تیر را

گفت اینطوری نمیتونید جلوشُ بگیرین حریف همه لشکر هست ‌‌.. گفت اینجوری فایده نداره ، زره که نداره .. کلاه خود که نداره .. جوشنی به تن نداره .. حسینم داره نگاه میکنه .. یه وقت صدا زد برید به نجمه بگید دعا کنه برای پسرش .. دوره کردن قاسمُ .. بد کشتن قاسمُ .. حالا معنای بلای عظیم رو آدم میفهمه ..

علی اکبر که جوشن داشت آن شد
تو که جوشن نداری وای بر من ..

دوره کردن نتونست ازحلقه محاصره فرار کنه .. خم شدن سنگ ها رو برداشتن .. آی بی رحم مردم کوفه .. هدف ثابته هدف ایستاده .. (ناشی ترین هام دیگه تونستن بزنن).. آخه نوجوان ۱۳ ساله باید گل بارون بشه ولی جایِ این گلا رو سرش سنگ میریختن .. هر سنگی به صورتش میخورد نالش بلند میشد .. یه نامردی اومد با نیزه به پهلوش زد .. از رو مرکب افتاد ..

جشن دامادی و بلوغش بود
که به تکلیف خود عمل می کرد
مثل یک غنچه زیرِ مرکب ها
داشت خود را کمی بغل می کرد

سینه گاهش کمی تحمل داشت
آن هم از دستِ نعل ها وا شد
معجزه پشتِ معجزه آمد
نونهالی شبیه طوبی شد

گر عمو را شکسته می خواند
گر کلامی به لب نمی آرد
در مسیر صدایِ بی حالش
استخوانِ مزاحمی دارد

دو نفر کربلا بدنشون زیر سم اسب ها رفت .. یکی خود حسین بود ، یکی هم این آقازاده ..( ولی یه فرقی داشتن ) .. ابی عبدالله سر به پیکر نداشت ولی این آقازاده نفس میکشید ..

تجسم کنید یه نوجوان ۱۳ساله .. اسب ها بیان .. واویلا .. (میخوای بدونی بلای عظیم یعنی چی ؟!) ابی عبدالله اومد ، هر جوری بود شمشیر کشید دشمن فرار کرد از کنار قاسم .. گرد و خاک خوابید دیدن حسین نشسته سر قاسم رو
گذاشته روی زانو .. دیگه نفسش بالا نمیاد .. میخواد بگه عمو کمکم کن .. دید هی داره پاشنه ها رو رو خاک میکشه .. یعنی عمو نفسم بالا نمیاد .. فرمود قاسمم برا عمو سخته کمکی از او بخوای نتونه انجامش بده .. همون بالاسر قاسم دلش رفت مدینه ..

در استخوانِ خورده ، جناغ تو دیده ام
تصویر درب و سینه و مسمار و مادرم

*حمید بن مسلم میگه من ایستاده بودم ببینم آخر سر این بچه رو حسین چه جوری بر میگردونه!
وقتی میدون میرفت پاهاش به رکاب اسب نمیرسید .. اما یه وقت دیدم از بین جمعیت حسین داره میاد .. آقایِ ما رشید بوده ، پنجاه خوردی سال سن داره ابی عبدالله ، قاسم رو سینه به سینه چسبوند بود ‌‌.. اما دیدم عقب سر پاهاش رو خاک کشیده میشه ..‌ همه مادرایِ شهدا فیض ببرن .. آورد قاسم رو خیمه دارالحرب گذاشت کنار بدنِ علی اکبر خودش نشست بین این دو تا بدن .. گاهی صدا میزد پسرم علی .. گاهی صدا میزد پسرم قاسم .. زن ها خبر دار شدن همه اومدن خیمه دارالحرب جمع شدن دور کشته ی قاسم ، ابی عبدالله یه چشم گردوند دید همه دارن گریه میکنن ، اما نگاه کرد دید نجمه داره خیره خیره نگاه میکنه … آی بیچاره مادرت .. هیچ جا امام حسین نگفت به زنها بلند گریه کنید (زبانِ حال دارم میگم) ولی اینجا صدا زد زنا بلند گریه کنید ..بلند گریه کنید مادرش باهاتون هم نوا بشه .. آخه قاسم شده هم قد علی اکبر ..

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع)

امشب صاحب عزا حضرت مجتبی صلواتُ الله علیهِ .. ببینید اینا چه درسی دادن به بشریت .. شبِ عاشورا شد سیدالشهدا با اصحاب صحبت کرد بیعتُ برداشت ؛ اینا بال بال زدن ، قمربنی هاشم شروع کرد به صحبت کردن بعد ظهیر حرف زد وقتی حضرت دید اینا نمیرن (البته بگما از همین جمعِ شبِ عاشورا ، یکی دو نفر فردا رفتن) الله اکبر یعنی هیچ لحظه ای لایمنُ مکرالله الا القوم الخاسرین .. کسی که خیال کنه دیگه تموم شد ، دیگه من در خطر نیستم ، حضرت میفرماید خسارت میبینه . دو تا از اینا روزِ عاشورا رفتن . یکی شون لحظاتِ آخرِ سیدالشهدا که تنها شد گفت آقا من کشته ام که بشم دیگه نمیتونم جلو کشته شدنِ شما رو بگیرم اجازه بدید من برم.. چقدر فرق بین این آدم با حضرت عبدالله سلام الله علیه .. سیدالشهدا تو قتلگاه بود ضربه ام نمیزدن لحظاتی بعد کار تمام بود ولی گفت یه ضربه رم به جون بخرم من این کارُ میکنم .. این والله لا افارق عمی .. یعنی من از بُنِ دندان قبول دارم سیدالشهدا اولی بالمومنین من انفسهم ولو هیچی سپر ندارم ، دست که دارم .. توانِ جنگیدن ندارم ، سپر که میتونم بشم! ..

یک لحظه دنیا دیرتر از وجودِ سیدالشهدا محروم که میشه ؛ اون یکی کسیِ که شبِ عاشورا دیده ، جاهاشون رو تو بهشت دیدن ولی گارانتی نکرد سیدالشهدا کسی رو .. یعنی ما لحظه به لحظه باید بترسیم به حالتِ آخرتمون ، خدا یه لحظه ما رو از این مجالس دور نکنه .. به خدا بودن کسانی که تو مجلس سیدالشهدا شرکت میکردن الان نزدیکه محرم که میشه برا دستگاه سیدالشهدا بازی در میارن ..

یه جمله دیگه ام بگم و روضه بخوانیم ، رفقا میخواید انصار سیدالشهدا باشید؟! یکیش همین مشکی که به تن کردید ، یکیش اینه که مجالسش رو گرم کنید خبرش به دیگران برسه .. کمک کنید صدایِ مظلومیتش به دیگران برسه .. یکی از مصادیق بارزِ جهاد کنید با اموالتون ، با نفستون اینجاست نزارید دستگاه سیدالشهدا کم رنگ بشه .. امام حسین به ما احتیاج نداره .. معاذالله خودمون رو محروم نکنیم از یاری او .. او صدای هل من ناصر ش داره میاد ..

خوش به حال اون کسی که پول خرج میکنه ، مایه میزاره کاری بلده میاد تو دستگاه سیدالشهدا خرجش میکنه .. این انصارالحسینِ .. کسی میخواد بگه یا لیتنی کنت معکم زمینه ش اینه که فعلا این استعدادی که دارم رو خرجش میکنم بعد یا لیتنی .. اقازاده های امام مجتبی روحی له الفدا اینطوری هستند.

حضرت قاسم عقب ایستاده انقدر اقا مودبِ .. عزیز دوردونه ی امام حسینِ ولی انقدر ادب کرد خودشُ جزء اصحاب قرار نداد گفت اینا مجاهدن .. یه گوشه وایساده بود .. به به به این ادب .. اونایی که ادعای اقازادگی میکنن باید بیان آقازاده ی حقیقیِ عالمه وجود رو ببینن ..
چون توان جنگیدن مثل رزمنده ها رو نداره و نوجوانِ یه گوشه ایستاد ..

حضرت جایِ بقیه رو بهشون نشون داد خلوت شد رفتن ..اومد جلو عرض کرد که عمو فردا عاقبتِ من چی میشه؟!..

ناامیدانه ، بدونه اینکه ادعا کنه .. (ادب داره) سیدالشهدا یه لبخندی زدن فرمودن مرگ در نظر تو چگونه است؟! عرض کرد اهلی من العسل .. (جونم رو فدای شما کنم .. اهلی من العسل ..) خوش به حالِ کسی که جونشُ فدای تو کنه ..

سیدالشهدا یه نگاهی کردن یتیم امام حسنُ فرمودن فردا به یه بلایِ عظیمی گرفتار میشی .. یا صاحب الزمان .. حضرت فرمود نه فقط تو به بلای عظیمی گرفتار میشی این طفلِ شیرخوارِ ما هم کشته میشه .. حضرت قاسم وارثِ امام حسنِ تا فرمود شیرخوارِ ما هم فردا شهید میشه ، بلافاصله عرض کرد مگه به خیمه ها حمله میکنن؟!.. قربونِ غیرتت برم … اینجا سیدالشهدا فرمود فداک عمک .. عموت فدات بشه با این غیرتت ..

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع)

گذشت با اینکه این وعده رو شنید بازم روز عاشورا مودب یه گوشه وایساده تا این سرداران هستند(رفقا نورِ چشم رسول خدا هستا) یکی یکی رفتن میدان علی اکبر که رفت میدان ، سیدالشهدا بدنِ مبارکش رو برگردوند آورد خیمه دارالحرب راوی دشمن میگه هنوز یادمه این صحنه

یه نوجوانی اومد مقابل حسین ابن علی قرار گرفت بند کفش ها باز بود ، لباسِ عربی تنش بود ، لباسِ رزم نداشت .. صورتش مثلِ ماه پاره میدرخشید ..

اومد مقابل حضرت قرار گرفت ، اجازه گرفت بره میدان .. سیدالشهدا به شدت امتناع کرد .. ولی بلد بود قاسم .. قربونِ همتت برم .. خم شد دستِ سیدالشهدا رو بوسید .. دید آقا راضی نمیشه (او بلده ..) میدونه امام حسین در مقابلِ یتیم امام حسن مقاومتش کمه . افتاد رو پایِ سیدالشهدا .. تا افتاد رو پای اقا ، حضرت بغلش کرد .. سینه ش رو به سینه چسباند وجعلا یبکیان حتی غُشیّ علیهمـا .. کان امام حسن رو میدان میخواد بفرسته ..

رفت میدان .. صورتش خیسِ اشک بود .. وقتی رفت میدان ، جمله ای گفت که اونها رو تحریک کرد .. إن تنکرونی فأنا ابن الحسنِ .. دورش کردن .. کار به جایی رسید که صداش بلند شد یا عماه ..

خودشُ مثلِ بازِ شکاری رسوند به اون کسی که بالاسرِ قاسم بود .. ضربه ای به سرِ قاسم زده بود که کار رو تموم کنه .. سیدالشهدا خودش رو رسوند اون ملعون رو به درک واصل کرد .. گرد و غبار اسب ها که نشست راوی میگه وقتی غبار کنار رفت فإذا أنا بالحسين قائم على رأس الغلام بالاسرِ این آقازاده وایساد والغلام يفحص برجليه .. این آقازاده پا به زمین میکشید ..
اینجا نمیدونم با چه صحنه ای مواجه شد ولی فرمود : عز والله على عمك أن تدعوه فلا يجيبك أو يجيبك ثم لا ينفعك صوت .. به خدا سخته برا عموت این صحنه رو ببینه .. قاسم رو در آغوش کشید .. باز دوباره سینه رو سینه چسباند نمیدونم سیدالشهدا خم شده بود یا قاسم قد کشیده بود .. سینه ش رو سینه چسباند پاهایِ قاسم رو زمین بود .. لایوم کیومک یا اباعبدالله .. قربون سینه سنگینت بریم .. اون لحظه ای که والشمر جالس علی صدرک ..

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

لا اقل این جسم عریان‌ مانده را دفنش کنید
نامروت‌ها! کسی اینقدر ظالم‌ میشود؟!

*اگه یه حادثه‌ای پیش بیاد، یه نفر از دنیا بره، حتی اگه کس و کارم‌ نداشته باشه، بالاخره یه عده ای میان زیر بدنشُ میگیرن، زود میبرن خاکش میکنن .. آخه میگن بَده میت نباید رو زمین بمونه ..

بی‌بی زینب همچین که اومد وارد خیمه شد دید امام سجاد داره گریه میکنه؛
_چی شده عزیز برادرم؟!
فرمود: عمه جان ! این نامردا دارن کشته‌های خودشونُ خاک میکنن، اما بابای بدن منو همینطور برهنه رها کردن و رفتن…

پیغمبر وارد شد دید بی‌بی دوعالم داره گریه میکنه؛
_چی شده دخترم؟!
عرضه داشت: بابا!! بچه‌م داره باهام‌حرف میزنه؛
فرمود: دخترم تو هم که در رحم خدیجه (س) بودی باهاش حرف میزدی ، آرومش میکردی ..

عرضه داشت: آخه باباجان آرامم نمیکنه، تازه یه حرفایی میزنه منو بهم ریخته.
_چی داره میگه دخترم؟!
دوسه روزه هی داره میگه؛” اَنَا الغریب” اما امروز منِ فاطمه رو بهم‌ ریخته.
_چرا؟!
_ آخه هی داره میگه: “اَنَا العطشان”

پیغمبر شروع کرد روضه خواندن، گریه کن هم بی‌بی دوعالمه. فرمود: دخترم، حسینت رو اینجوری کربلا می‌کُشنش..
نمیدونم چجوری پیغمبر روضه خوانده، اما همه میگن صدای این خانم بلند شد، شروع کرد بلند بلند برای حسینش گریه کنه ، مادر برات بمیره*

مونده روی زمین پیكر تو رها
أَلسَّلامُ عَلى مَنْ دَفَنَ أَهْلَ قُرىٰ
خواهرت اگه نیست ، رفته شام بلا
ریگ و رمل بیابان برات گرفتن عزا

همه منتظرن مادرش برسه
کاش صدای برادر به خواهرش برسه
دست قاتل اگه به سرش برسه
آخ خدا به داد موی دخترش برسه

آن ردا و آن عبا آن امان نامه بس نبود
کهنه پیراهن مگر جز غنائم میشود

*قاسم اومد اجازه‌ی میدان ‌بگیره. مادرش راهیش کرد گفت برو، بابات خیلی به من سفارش کرده. اومد پیش عمو؛ عموجان به منم اجازه بده منم مثل علی اکبرت برم ‌بجنگم، برات فدایی بشم.

آقا اباعبدالله به قاسم اجازه نداد. رفت گوشه‌ی خیمه، زانوهاشو بغل کرد؛ چرا عمو منو نمیخره؟! مادرش اومد: چی شده قاسمم؟ عزیز دلم! گفت: عمو بهم اجازه نمیده، میگه تو بالاسر این زن و بچه‌ها باش. نمیتونم یه لحظه زنده باشم‌بدون عموم..

عجب مادری .. گفت: غصه نخور؛ یه بقچه آورد گذاشت جلوی قاسم. تا این بقچه رو آورد یهو بوی امام‌ حسن تو خیمه پیچید ، هم مادر گریه کرد هم این بچه. یاد شبِ آخر امام حسن افتادن؛ اون شبی که تو بستر افتاده بود… میخواست سفارش قاسم و بکنه..

_مادر جان این چیه؟!
گفت: قاسمم، عزیر دلم، بابات فکر اینجاهاشو هم کرده بود، میدونست عموت بهت اجازه نمیده؛ یه دست خط نوشت به من داد گفت اینو بده به قاسمم به حسینم نشون بده.
همون لحظه که به حسین گفت:
“لَا يَوْمَ‏ كَيَوْمِكَ يَا أَبَاعَبْدِاللَّهِ” ..

همه نگران حسینن، مادرشم وقتی میخواست جون بده علی رو صدا زد گفت:« علی جان، خیلی مراقب حسینم باش».
پیغمبر، علی، بی‌بی، خود امام حسن، همه سفارش حسین و کردن..

نامه رو داد دست قاسم؛ قاسمم عزیز دلم این نامه رو ببر به عمو نشون بده.
نامه رو گرفت، سریع دوید، خوشحال ، اومد پیش عمو؛ عموجان یه چیزی آوردم دیگه نه نمیتونی بیاری! تا نامه رو گرفت باز کرد؛ به‌به، دست خط برادرشه؛ همونجا رو زمین نشست این دست خط و توو بغلش گرفت هی میگفت حسنم. حسن جان کجایی غریبی حسینت رو ببینی..

شیخ جعفر شوشتری میگه: عمو و برادرزاده همدیگه رو بغل کردن، اینقدر گریه کردن که ابی عبدالله پس افتاد..

همچین که این نامه رو گرفت یاد قصه‌های مدینه افتاد .. قاسمم چه کاری با دل حسین کردی امروز ابی عبدالله پس افتاد مثل باباش..

امیر المومنین هم همینجور شد. علی کجا غش کرد؟!
امیرالمومنین هم تو مسجد نشسته بود. یهو دید از در حسن و حسین دوان دوان دارن میان؛ بابا بیا مادرم از دنیا رفت. علی پس افتاد..

چی تو نامه نوشته امام حسن ‌نمیدونم. ولی مضمون اینه که نوشته حسین جان من کربلا نیستم به‌جای من این بچه هست..
(ولی من میگم شاید این نباشه ،وقتی ابی عبدالله غش میکنه شاید یه چیز دیگه تو نامه دیده)
شاید امام حسن نوشته:حسین جان اگه بودم مثل کوچه‌ها وایمیسادم .. فقط فرقش این بود اون روز کوچیک بودم نتونستم برا مادر کاری بکنم لااقل اینجا برات جبران میکنم ..

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

الحمدلله که مثِ علی اکبر
جونم فدای تو ، شد ای عمو آخر
قدم بذار رو چشمای پر از خونم
بیا که بدجوری گُلت شده پرپر

اباعبدالله بهش اجازه داد ، گفت: باشه برو ، حالا که حسنم گفته رو چشام میذارم ..

اینقدر این خیمه‌ها رو گشتن یه زره‌ای برای قد و قواره‌ی این نوجوان پیدا کنن پیدا نشد.

شیخ جعفر میگه وقتی میخواستن سوار بر مرکبش کنن اومدن بلندش کردن، قاسمُ قد و قواره‌ش به رکاب مرکب هم نمیرسه، رکابُ بالا آوردن. اما صدا زد: حسین جان، فقط بایست تماشا کن ببین فرزند حسن میخواد چی کار کنه…

همچین زد تو دلِ لشکر، پیرمردایی که اونجا بودن، میشناختن، گفتن: فرار کنید. این درسته قد و قواره‌ش کوچیکه اما پسر حسنِ ..

اما یکی داد زد گفت: نه، فرار نکنید راهشُ من بلدم:
اول دوره‌ش کنید .. سنگ بیارید .. با سنگ از دور بزنینش .. همچین که از مرکب افتاد بعد بریزید سرش .. این باباش تو جمل همه‌ی ما رو بیچاره کرد .. حالا بیچاره‌ش میکنیم ، داغشُ به دل مادرش میذاریم ..

الحمدلله که مثِ علی اکبر
جونم فدای تو ، شد ای عمو آخر
قدم بذار رو چشمای پر از خونم
بیا که بدجوری گُلت شده پرپر

زیر و رو شده تنم با نیزه
غرق خون شد بدنم با نیزه
با صورت افتادم از روی اسب
بی‌هوا تا زدنم با نیزه

پهلوهام شکسته مثل زهرا
بدنم زخمی شده سرتا پا
زیر سُم مرکبا افتادم
یکی شد تنم با خاک صحرا

شاعر: بهمن عظیمی

یه لشکر پر از داد و هلهله‌ست
به لشکر پر از شور و ولوله‌ست
یه لشکر پر از شمر و حرمله‌ست
دلشوره دارم ..

شده بغض جنگ جمل شدید
حسن دیده دشمن تو رو که دید
واسه‌ت نقشه‌ی تازه‌ای کشید
ای تک‌سوارم ..

با تیر و نیزه‌شون ، شد قامتت نشون
از پیکر عسل ، میریزه جای خون
اسبا یکی یکی ، رد میشن از تنت
ضرب المثل شدی ، با قد کشیدن

عجب روضه‌ای شد تو کربلا
به یاد غم و رنج کوچه‌ها
بازم تازه شد داغ مجتبی
عزا به پا شد ..

یه دشت و یه قاسم، یه دشمن و
با اسبا تنش رو فشردن و
توو خیمه زَنا غرق شیوَن و
غوغا بپا شد ..

اسم علی رو برد ، فرق سرش شکست
خون لخته‌ها چه زود ، راه گلوشُ بست
پهلوی زخمی و ، بازوی پُر ورم
زینب رسید و گفت ؛ « ای وای مادرم»

ای حسین….

علی اکبر که جوشن داشت آن شد
تو که جوشن نداری وای بر من

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

بی رزه رفت به میدان که بگوید حسن است
ترسی از تیر ندارد زرهش پیرهن است

دست خطی حسنی داشت که ثابت میکرد
سیزده سال به دنبال حسینی شدن است

جان سرِ دست گرفت و به دل میدان برد
خواست با عشق بگوید که عمو جانِ من است

*یه شباهتی داره روضه ش با باباش امام مجتبی .. یه تفاوتی هم داره ؛ اینجا هر کاری کرد عمو اجازه نداد اومد تو خیمه مادر اومد دید قاسم سر روی زانوها گذاشته داره چنان گریه میکنه شونه هاش داره میلرزه ..
عزیزِ دلم نبینم اینطوری گریه کنی چرا زانوی غم بغل گرفتی؟.. گفت مادر هر کاری کردم عمو بهم اجازه نداد..گفت ناراحت نباش الان یه چیزی بهت میدم اگر ببری به عمو نشون بدی محاله دیگه بهت اجازه نده..
دیدن نجمه خانم (س) یه ساروق بسته ای رو باز کرد از داخلش یه نامه ای رو بیرون آوورد گفت ببین بابات حسن نوشته برا عمو جانت نوشته برا یه همچین روزی نوشته .. احتمال میداده ابی‌عبدالله بهت اجازۀ رفتن نده .. دیدن نامۀ بابا رو گرفته در دست داره خوشحال میاد .. باباشم یه روزی یه نامه ای در دست گرفته بود خوشحال داشت میومد .. امسال روضه مون گره خورده به روضه حضرت زهرا دیگه .. میگفت الان میرم به بابام میگم مادرم چیکار کرد .. اما این خوشحالی برا امام حسن چند دقیقه بیشتر طول نکشید .. یه وقت دید وسط کوچه نانجیب اومد .. جلو مادرشو سد کرد گفت

بردم پناه هرچه به دیوار بیشتر
اون بیشتر رسید و رهم بیشتر گرفت

تفاوت روضۀ پسر و بابا اینه او اول سر گذاشته بود روی پاهاش گریه میکرد بعد خوشحال نامه رو گرفته بود دستش .. اما باباش اول خوشحال نامه در دستش بود اما تا آخر عمرش هی سر روی زانو گذاشت به هیچکسم نتونست بگه چه خبر شده .. آخه وقتی مادر با ضرب سیلی روی زمین افتاد ..*

ناگهان از همه سو نعره کشیدند که آی
تیرها پر بگشایید که او هم حسن است

*میخوام دلتو اینجای روضه ببرم ؛ یه موقعی عمو رو صدا زد که نانجیب نشسته بود رو سینه ش .. کاکلِ قاسمُ در دست گرفته نتونست به هدفش برسه. ابی‌عبدالله با عجله خودشُ رسوند چنان شمشیر و رها کرد دست این نانجیب قطع شد صدای نحسش بلند شد قومش برا نجات دادنش اومدن ، چنان همه ریختن وسط معرکه همۀ این نانجیبا با اسب از رو بدن قاسم ..

یه وقت یه صدای نحیفی به گوش عمو رسید عمو استخونایِ بدنمُ خرد کردن .. ابی‌عبدالله رسید بالاسرش:

خنکای دل تب دیدۀ این دشت شدی
چه شبیه جگر ریخته در تشت شدی

عذر تقصیر اگر آمدنم دیر شده
زیرِ تابوت پسر رفته عمو پیر شده

نعل ها سخت به پامال تو سرگرم شدن
تار و پود تو چنان موم عسل نرم شدن

شده اسراف به سن تو نشاید این قد
بیشتر از تو به عباس می آید این قد

*شنیدید اومد سوار مرکب بشه قاسم، عمو سوارش کرد پاش به رکاب نمیرسید .. حالا وقتی داره بدنُ میاره سمت خیمۀ دار الحرب ابی‌عبدالله سینه‌ی قاسمُ به سینه ش گذاشته روایت میکه پاهای قاسم روی زمین کشیده میشه ..*

چنگ ها معتکف طرۀ مویت گشتند
سنگ ها جذب دلارایی رویت گشتند

حسن و حیدر و زهرای مجسم شده ای
پشت و روی تو کدام است چه در هم شده ای

بهره از سفرۀ حسن تو به یوسف نرسید
کار تقسیم تو قاسم به تعارف نرسید

کارِ سختی است ولی تا به حرم میبرمت
پسرم بودی و پیش پسرم میبرمت

*چون این روضه برای این لحظه ست میگم .. نوشتن وقتی آورد بدنُ تو خیمه‌ی دارالحرب کنارِ بدن قاسم گذاشت ،شنید زینب داره میاد سریع یه پارچه ای روی بدن انداختش ابی عبدالله .. بی بی اومد نشست مقابل ابی‌عبدالله شروع کرد گریه کردن .. خانوما هم دارن گریه میکنن مادرش حضرت نجمه هم هست.. همه نشستن دارن‌گریه میکنن ، بدنِ علی اکبر که ارباً ارباً ست .. بدن قاسمم که برات خوندم روضه شو بدن غرق خونه .. یه وقت زینب این منظره رو دید میخواد لطمه بزنه اما اول از ابی‌عبدالله اجازه میگیره جانم به این خانم اجازه میدی حسین جان تا ابی‌عبدالله بهش اجازه داد میگن مقنعه از سر کشید شروع کرد لطمه زدن به صورت ..

این لطمه هایی که زینب به صورت زد برای بدن قاسمه .. آخه کنار بدن علی اکبر بود اما این کار و نکرد ، زینب انگار اینجا خجالت زدۀ داداشش حسن بود ..
چند بار دیگه زینب لطمه به صورتش زد ایام محرمه از همه التماسِ دعا .. اون لحظه ای بود که دید نانجیب داره وارد گودال میشه .. تا نشست روی سینه والشمرُ جالسٌ علی صدرک ..

پس با زبانِ پر گله آن بضعۀ رسول
رو کرد در مدینه که یا ایها الرسول
این کشتۀ فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

عمو جون ..
برام سخته واسه تو کاری نکردم
نکش پا رو خاکا که لبریز دردم
زیر سنگا دنبال جسمت میگردم

عمو جون ..
دیگه به همه آرزوهات رسیدی
برای خودت دیگه سرو رشیدی
زیر سم اسبا چقد قد کشیدی

بگو چی مسیرِ نفس هاتُ بسته
مگه چند تا نیزه تو سینه ت شکسته

میده شمشیراشون بوی پیرهنت رو
سم اسبا داره شمیم تنت رو

«عمو جان .. عمو جان ..»

عمو جون
میخوام بشنوم من دوباره صداتُ
به هم ریخته این سنگ و طرح چشاتُ
نزن دست و پا که میمیرم براتُ

عمو جون ..
دیدم توی چنگ یه نامردی موتو
میخواد که با شمشیر ببره گلوتو
صدای کمک خواستنت کشت عموتو

میترسم سرت رو یه نامرد بیاره
جلو چشم نجمه رو نیزه بذاره

میترسم با چشمی که پر اضطرابه
ببینی که زینب تو بزم شرابه

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكیلُ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ

دیگه کم کم داریم نزدیک عاشورا میشیم آقاجان دل ما تو حرم شماست .. خیلیا الان تو حرمش دادن عرض ادب میکنن .. عیبی نداره ؛ شیخ جعفر شوشتری رحمت الله علیه فرمود هرجا شما برای ابی عبدالله گریه کنید یا نام حسین رو ببرین همانجا تحت قبه اباعبدالله .. لذا بیاین امشب پشت سر شهدا بریم‌ کربلا امشب .. قرارمونَم باب القبله باشه .. اجازه بدید ماهم بریم داخل حرم ..

به سرازیریِ باب القبله
سرازیریِ قبرم آقا ، منو تنها نگذار
به شلوغی شبایِ جمعه ت
تو شلوغیِ قیامت جانا ، منو تنهانگذار

منو تنها نگذار ،
من از این تنهایی میترسم
منو تنها نگذار ،
بی تو از هر جایی میترسم
آبرودادی کن
که من از رسوایی میترسم

آبروی دوعالم .. آبروی دوعالم ..

دیشب و امشب شبِ کریم اهلِ بیته .. ای کاش یه روزی بیاد از مدینه خادم ها بیان تو جلسات ، پرچم عتبه مقدس حسنی رو بیارن .. آخ ای بی حرم حسن .. ای بی کفن حسین ..

روایت از امام حسن علیه السلام که هر کسی هر حاجت دنیایی داشت چی کار کنه؟! آقا فرمودن استغفار کنید با استغفار گره از کارتون باز میشه لذا به فرموده امام مجتبی دستتُ بیار بالاتر از سرت خدایا به ناله هایِ امشب مادرشون زهرا الهی العفو …

شبی ای کربلایی پیش ما باش
میون گریه ها و روضه ها باش

شبی شالی بکش رویِ چشامون
شبی هم جای ما کربُبَلا باش

برای گریه هاتون گریه کردیم
برا اشکِ چشاتون گریه کردیم

دو شب صاحب عزامون یه غریبه
برا دردش براتون گریه کردیم

یابن الحسن .. یابن الحسن ..

رفیقم رفیقایِ قدیمی
رفاقت خوبه اما با کریمی
بیا امشب غریبونه بخونیم
یتیمی آی یتیمی آی یتیمی

وقتی اون مرد شامی میخواست بره امام حسن فرمود فلانی داری میری رو ما حساب کن «اَلْاِمَامُ اَلْاَنِیسُ الرَّفِیقُ وَ الْوَالِدُ الشَّفِیقُ وَ الْاَخُ الشَّقِیقُ» .. امام بهترین رفیق، بهترین پدر، بهترین برادر میتونه برا تو باشه ..
زمان امام صادق طرف نجاست خورده بود دهانش بوی بد می داد یهو دید آقا داره از تو کوچه میاد خودشو گم کرد چیکار کنم الان منو ببینه ابروم میره .. میگن آقا نزدیک شد تنها کاری که تونست انجام بده پشتشو کرد به آقا ، میگن یهو دید یه دستی آروم اومد رو شونش گفت فلانی تو هر حالی ام هستی از ما روبرنگردون ..

خدا میدونه ما بی تو یتیمیم
اگه بابا داریم اما ما یتیمیم
بزار امشب یتمونه بخونم
بیا آقا بیا آقا .. یتیمیم

بیا یابن الحسن دورت بگردم ..

امشب از قاسمی برات بگم که شب عاشورا همه ی اصحاب دوره ابی عبدالله حلقه زدن .. ارباب منو شما از بین دو انگشتِ مبارک نشون داد فردا رو ..
هرکسی یه حرفی زد یه سوالی پرسید .. یهو دیدن قاسم ابن الحسن عرضه داشت عمو جان ؛ گفت جانم پسرم فردا عموجان منم شهید میشم یانه؟ یه نگاه بهش کرد گفت قاسمم اگه شهید بشی شهادت در نظر تو چگونه است؟ یه نگاه کرد عرضه داشت: احلی من العسل ..
فرمود آره عموجان تو شهید میشی .. فردا به بلای عظیم دچار میشی .. تا این حرفُ شنید هی یه نگاه به اصحاب کرد یه نگاه به عموجانش گفت الحمدالله بلایِ عظیم فردا برا منه ..

باد وقتی که بر آن حلقه گیسو افتاد
دید در قلب حرم باز هیاهو افتاد

دید ده بار زمین بوسه زده پاییش را
بسته بر بازوی خود هدیه ی بابایش را

بنویسد که خورشید نقابش شده است
باز زانوی اباالفضل رکابش شده است

به جز این پیراهنش نیست نیازی هم نیست
زره ای قد تنش نیست نیازی هم نیست

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

آفتاب عاشورا که زد ، جنگ که شروع شد یکی یکی رفتن علی اکبر رفت ، همه رفتن شهید شدن .. هی میومد تو خیمه دارالحرب نگاه میکرد میگفت عمو پس چیشد من کی برم؟!.. اومد محضر عموجانش گفت عموجان اجازه هست یه چیزی بگم عمو شما دیشب به من قول دادی .. من تاصبح خوابم نبرده تاصبح قرآن خوندم هی شمشیرمُ صیقل دادم .. هی به همه گفتم فردا منم میرم میدان اینجا دیدن حسین نشست بغلش کرد .. نوشتن انقدر ابی عبدالله گریه کرد فغشی علیهما .. حضرت از حال رفت ..

اینجا بهش گفت باشه عموجان برو بگو مادرت آمادت کنه .. دیدن رفت تو خیمه اومد بیرون عباس آمد جلو زینب آمد جلو ، هرکاری کردن نه خودی نه زره ای اندازش نبود .. ابی عبدالله فقط تنها کاری که کرد عمامه ی امام حسنُ دورِ سرش بست ،‌بعد یه نگاه بهش کرد دید چقدر زیبا شده گفت صبر کن عمو جان ، تحت الحنک عمامه رو باز کرد جلوی صورتش نقاب کرد .. اومد سوار بشه یه نگا به عباس کرد گفت سوارش کن .. عباس بلندش کردلا حول ولا قوة إلا بالله .. رفت تو دل دشمن یه عده گفتن این کیه اومده .. پاش به رکاب نرسیده صدازد : إن تَنکرونی فأنا ابنُ الحسنِ سِبطُ النَّبیِّ المُصطفی المؤتَمَن ..

یهو پیرِمردا گفتن حسن !! پسرِ حسن !! یه نامردی یه نگاه به ازرق شامی کرد گفت ازرق برو کاره خودته بهش برخورد به قول ما وقت نیست چهار تا پسر داره یکی یکی پسراشُ فرستاد همه رو به درک واصل کرد ..

بگذارید رود حوصله اش سر رفته
چه نیازی به زره داشت به حیدر رفته

آنکه مانندِ علمدار جگر دارد اوست
آنکه شمشیر حسن رابه کمر دارد اوست

رخصتی تا دهدش سمت عمو می آید
چقدر بیرق عباس به او می آید

رجزی خواند بدانند بلاغت دارد
شیر بر طرز کمین کردنش عادت دارد

شد جمل بال همه ریخت حسن را دیدن
یال و کوپال همه ریخت حسن را دیدن

ازرق شامی اگر چهار پسر آورده
چه خیالی ست علی تیغ دودم آورده

تا که هر ضربه ی او زیر گلو چرخید
زودتر از همه تکبیرِ عمو می پیچید

هرضربه ای میزد عباس میگفت الله اکبر .. یه وقت دیدن ازرق داره میاد تارسید جلو قاسم ، قاسم ابن الحسن یه چرخی زد گفت ازرق شامی که میگن تویی؟!.. گفت الان داغتُ به دل مادرت میزارم ..

گفت تو هنوز رزمُ بلد نیستی ، بند کفشت بازه .. میگن ازرق یه لحظه سرشُ اورد پایین چنان یه ضربه به فرقش زد ..

باد وقتی که بر آن حلقه ی گیسو افتاد
سنگ باران شد و میدان به هیاهو افتاد

یه نامردی گفت اینطوری فایده نداره حریفش نمیشیم .. بگو سنگ بارونش کنن ..

نه توانیست به دستُ نه رکابیست به پا
نیزه ای خورد از این سو و از اون سو افتاد

همچین که خورد زمین یه وقت صداش بلند شد .. یا عماه .. عبارت مقتل اینه روایت میگه حضرت مثله باز شکاری اومد .. باز شکاری خصوصیتش اینه هم سریع و تیز میاد ، هم چشماش زود هدف رو پیدا میکنه .. من یه سوال می پرسم بلای عظیمی که بهش دیشب گفت حضرت تا رسید ، دید این اسبا هی از این طرف به اون طرف میرن .. تارسید به قاسم دید داره پاهاشو به زمین میکشه .. اخ امان از این دیر رسیدن .. این دیر رسیدنا چه کرده با اهلبیت .. بگم یکی دوتا شو؟!

مدینه مولا تو مسجد بود یه وقت دید حسین به سر میزنه .. بابا بیا مادرم رو زمینِ .. علی دویید تو خونه دید پاهای زهرا رو به قبله ست .. میگن مولا نشست کنار فاطمه ، هرچی صداش زد دیر رسیده بود دید فاطمه جواب نمیده .. میدونید مولا چیکار کرد؟! یه نگاه به اسماء کرد گفت بچه هامو ببر بیرون ..
اسماء میگه بچه هارو بردم بیرون ، دیدم علی قهرمان خیبر دو زانو نشست محضر فاطمه …

عمامه از سرش برداشت خیلی حرفه بالاییِ عبا از دوشش درآورد هی گریه میکنه ..

ممنونم اگر نروی ..
میمیرم اگر بروی ..

به سمت گودال از خیمه دویدم من
شمر جلوتر بود دیر رسیدم من
سرِ تو دعوا بود پیراهنُ بردن ..

یه وقت دیدن ابی عبدالله از کنار قاسم بلند نمیشه آخه تا بغلش کرد دید ای وای پاهاش داره به زمین کشیده میشه .. دید همه استخوان هاشئ خورد کردن …

حالا تو همین حالِ قشنگت ، شبه ششم ماه ، شبه یتیم نوازیِ .. هر حاجتی داری به نیابت از شهدا و علما و امام زمان پنج مرتبه

اللهم عجل لویک الفرج ..

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

هم پریشان حسینم هم پریشان حسن
ای به قربان حسینُ ای به قربان حسن

روز اول مادرم چشمان من را نذر کرد
این یکی آنِ حسینُ این یکی آنِ حسن

هر شبی که فاطمه بر روضه هامان میرسد
هست گریان حسینُ هست گریان حسن

نه که دنیا دینمان را هم کریمان میدهد
من که ایمان دارم از اول به قرآنِ حسن

زیر ایوان نجف دیدم که روزی میرسد
یا حسن جان مینویسم زیر ایوان نجف

هر کجا رفتم دیدم کار دست مجتباست
بشکند دستم نباشد گر به دامان حسن

نه که تنها این دوشب ،کل محرم میشوی
شب به شب تکیه به تکیه باز مهمان حسن

قاسمش وقتی به میدان زد حسین آهسته گفت
میرود جانِ حسینُ میرود جانِ حسن

نعره شد إن تَنکرونی فأنا ابنُ المجتبی
تیغ را چرخاندُ گفت این است توفان حسن

شد حسن یک ضربه زد اَرزق همانجا شد دوتا
نعره زد عباس ای جانم به قربان حسن

روضه های ما همه لطف امام مجتبی ست
شکر هر شب میروم در زیرِ باران حسن

پیش زهرا ابرو داری کنیمُ آوریم
هی گلابُ دسته گل ، یاد یتیمان حسن

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

آقازاده امام مجتبی انقدر مودب بود هرچی ابی عبدالله بغلش میگرفت سرش پایین بود.. باباشم همینجور بود انقد کریم بود مودب بود هرچی از دهنش دراومد به امام حسن گفت ، سرشو بالاآورد گفت ای مرد تو این شهرغریبی اگه جا نداری بهت جا بدم .. گرسنه تِ بهت غذا بدم اگه رفیق نداری خودم رفیقت میشم ..

تا این وضعیتُ دید با عجله اومد مقابل عمو گفت عموجان .. شب قبلشم وقتی سوال کرد جلو همه گفت: عموجان مرگ در نزد تو چگونه است؟بلند شد سرشو پایین انداخت صدازد عموجان مرگ در قاسم ابن الحسن(ع) احلی من العسل ..

اومدمقابل عمو عرض کرد عموجان دیگه این سینه م سنگینی میکنه .. عموجان اجازه میدی برم میدان؟.. فرمود عزیز دلم شما یادگارایِ داداشمی .. قربونت برم تو باید بعد ما مراقب زن وبچه ها باشی .. عمه ت تنهاست ، سکینه تنهاست ، مادرت نجمه تنهاست ، رقیه تنهاست .. خیلی حالش پریشون شد زودی اومد توخیمه زانوی غم بغل گرفت ، مادرش یه نگاه کرد چیشده عزیزم؟ اینجور غمت رو نبینم مادر.. چی شده مادر؟ گفت مادر رفتم از عمو اجازه بگیرم اجازه نداد .. همه دارن میرن .. گفت غصه نداره” یه مرتبه دیدن مادرش نجمه خاتون یه بقچه ای رو گره ش رو داره باز میکنه دید یه نامه ایِ .. صدا زد بگیر .. گفت چیه مادر؟گفت مگه نمیخای بری میدون؟.. مشکل توهمین نامه ست ،بگیر ببر بده به عمو بگو این نامه بابامه .. انقد خوشحال شد لبخند به لبش اومد از خیمه بیرون زد اومد پیشه عمو .. عموجان برات نامه آوردم .. همچین که ابی عبدالله همه غمای عالم تو دلشِ نامه رو باز کرد دید دست خط داداششِ ..

اول شروع کرد دست خطُ بوسیدن هی به چشمش میکشه .. هی میگه حسن جان کجایی که حسینتُ غریب گیر آوردن اونم بازن و بچه .. تو اون دست خط نوشته حسین جان من نیستم کربلا .. داداش جان اگه بودم کربلا یاریت میکردم .. حالا که من نیستم دوست دارم پسرم قاسمم شمشیر بزنه .. امرِ امامشِ باید اطاعت کنه .. صدا زد قاسم جان آماده شو ..

یه وقت ناله زنها بلند شد .. لباس رزم به تن این بچه نبود کفن تنش کردن .. شیخ جعفر شوشتری رحمت الله میگه ابی عبدالله دستشو گرفت آورد پشت خیمه .. این آقازاده رو بغل کرد انقد گریه کرد دیدن حسین(ع) غش کرده قاسم غش کرده …

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

با لباسایِ سبزُ چشم سیاه
با بابات مو نمیزنی قاسم

کجا میخوای بری عزیزِ عمو
تو علی اکبرِ منی قاسم

قربون بغضِ تو صدات پسرم
قربون اون دو تا چشم گریون

بی کلاه و زره کجا میری
اینجوری که نمیشه رفت میدون

قاسم اینا سپاهِ نامردن
هیچکی از روبه رو نمیجنگه

تیغ و نیزه که جای خود داره
اینا تو دامناشونم سنگه

حالا که بیقراره میدونی
به نرفتن نمیشه راضی ت کرد

بهت اجازه میدم بری به یه شرط
برو اما تورو خدا برگرد

یه نگاه یه محاسنم بنداز
توی قلبم عزا بپا نکنی

من یه داغ جون رو قلبم هست
پسرم داغمُ دو تا نکنی

رفت تو خیمه آماده بشه ، عمه ها دورشُ گرفتن ، مادرش دورش اومده .. سرمه به چشمش کشدن .. کفن تنش کردن .. اباعبدالله فرمودن اگه میشه روبند رو صورتش بزنید اخه انقد خوشگله میخام چشمش نزنن … حالا همه منتظر همه دارن دعا میخونن قاسم میخاد سوار بشه همچین که سوار شد نگاه کردن دیدن پاهاش به رکاب نمیرسه از عمو اذن گرفت رفت وسط دل دشمن ..
یه جوری جنگید همه اونایی که جمل یادشونه یاده امام حسن(ع) افتادن همه پیرِمردا دادشون دراومد یکی گفت بابا دورش کنید بنی هاشم کوچیک بزرگ نداره .. این طایفه اصغرشم اکبرِ .. این نوۀ فاطمه ست .. این نوۀ علیِ .. الان همه رو میزنه دیدی چطور داغ بچه های ازرق شامیُ تو دلش گذاشت همه از ترسشون ریخت دوره قاسم ..

جلو خیمه همه میگفتن باریک الله قاسم ، ببین چقد قشنگ شمشیر میزنه زینب نگاه میکرد میگفت جانم حسن .. کجایی ببینی قاسمت غوغا کرد اما یه جا ناله زن و مرد بلند شد دست حسین روسرشِ .. یه وقت دیدن نیزه دارا نیز رو بالا اوردن .. یه صدا رسید به خیمه عموبیا …

انقد زیره سمِ اسبا موند همه از ترسشون با اسبا روش رفتن صدا زدعمو استخونام .. ابی عبدالله اومد ، موقعی حسین رسید دید یه نامردی کاکل قاسمُ گرفته .. میخواست سر از بدنش جدا کنه ابی عبدالله چنان ناکارش کرد .. شیخ جعفر میگه ابی عبدالله قاسمُ بغل گرفت بیاره سمت خیمه اما همچین که حسین(ع) میورد این پاهایِ قاسم رو زمین کشیده میشد … مرحوم شوشتری میگه اینجا دو تا حالت داره یا مصیبت انقدر سنگین بوده حسین با قد خمیده آورده خیمه ، یا انقد بدن زیره سم اسب …

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

داغ مدینه دلتُ گرفته
پهلویِ این نیزه به تو گرفته
نمیشه وایسمُ تماشا کنم
دسته سیاه کاکلتُ گرفته

گفتی حسن همین برای تو بد شد
هرچی که شد سر همین حسد شد
زنده بودی هنوز ولی بمیرم
مرکب اومد از رو تنِ تو رد شد

نبینه مادرت این ردِ خنجرُ رو حنجرت
باید چیکار کنم با جایِ نعله روی پیکرت
پا میکشید زمین اخ نبینه مادرت

گلم چقد خوش قد و بالاشدی
رفتی تویِ لشکر و تنها شدی
چی شد تو اون شلوغیا که آخه
یه ساعتِ هم قدِ سقا شدی

با پره سوخته پر زدی عزیزم
میشه جوابمُ بدی عزیزم
چیکار کنم که پیش چشم تارم
مثلِ عسل کش اومدی عزیزم

امانت حسن چی اومده به روزت عشقِ من
شبیه مادرم یه کوچه وا شد و تو رو زدن
نفس نمی کشی امانت حسن

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

او میدوید و من میدویدم
او سوی قاتل من سویِ مقتل
او می کشید و من می کشیدم
او از کمر تیغ من آه باطل

او می برید و من می بریدم
او از حسین سر من غیر از او دل

أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ ..

حسین ، آرام جانم روح و روانم ..
حسین ، دردت به جونم ..
حسین ، غریب گیر آوردنت ..

وقتی اومد بالایِ بلندی دستاشُ رو سرش گذاشت صدا زد یا جَدا ببین سر برادرمُ دارن میبرن ..

گریه کن برا مادری که تنها گیرش آوردن بچه ها ، اگه تو مدینه مادرشو نمیزدن ، تو کربلا چادر زینبشُ نمی کشیدن .. بچه های حسین اینجوری آواره ی بیابون ها شدن .. میگفت دامنش آتش گرفته دویدم آتش دامنشُ خاموش کنم ، تا منو دید گفت: نزن .. نزن .. دستاش میلرزید پاهاش میلرزید .. گفتم من نمیخوام بزنمت میخوام آتش دامنتُ خاموش کنم، اومدم پایین آتش دامنشُ خاموش کردم .. یه نگاهی کرد به من گفت آی مرد اگه آب داری بهم بده ، گفتم واسه خودت میخوای؟ گفت نه میخوام ببرم برا بابام لبایِ خشکش بهم میخورد …

شیخ عبدالزهرا سی شب چهل شب روضه خواند ، شب آخر ماه صفر رفت خونش خوابید تو عالم رویا امام حسن و دید گفت شیخ عبدالزهرا دستت درد نکنه ممنونم جلسه ی مارو محکم برگزار میکنی ممنونم اقامه ی عزا میکنی اما شیخ عبدالزهرا هنوز روضه ی مارو نخوندیا،گفتم آقاجون قربونت بشم من چهل شبه دارم روضه میخونم چطور میشه روضه ی شما رو نخونده باشم !..
فرمود روضه ی ما اینا نیست روضه ی من اون لحظه ای بود که تو کوچه ها دنبال مادرم میرفتم انچنان نامرد سیلی تو صورت مادرم زد .. کوچه ی بنی هاشم باریک ، خورد به دیوار رو زمین افتاد .. دیدم مادرم دیگه چشماش جایی رو نمیبینه …

شبی ای کربلایی پیش ما باش
میون گریه ها و روضه ها باش
شبی شالی بکش روی چشامون
شبی هم جای ما کرببلا باش ..

رفیقم هم رفیقایِ قدیمی
رفاقت خوبه اما با کریمی
بیا امشب غریبونه بخونیم
یتیمی آی یتیمی آی یتیمی ..

خدا میدونه بی تو ما یتیمیم
اگه بابا داریم اما یتیمیم
بزار امشب یتیمونه بخونم
بیا آقا .. بیا آقا .. یتیمیم ..

مزاری محترم میسازیم آقا
برا صاحب کرم میسازیم آقا
برای حضرتِ قاسم مدینه
ورودیِ حرم میسازیم آقا

حسین آرام جانم …
حسین روح و روانم …
حسین دردت به جونم …

 

 

متن روضه شب عاشورا

17
متن روضه شب عاشورا

متن روضه توسل به اباعبدالله الحسین – شب عاشورا محرم ۹۸

نمیشه باورم که وقت رفتنه
تموم این سفر بارش رو شونۀ منه

*امشب دسته جمعی باید روضه بخونیم .. باورت میشه دهه‌ی محرم تموم شد؟ باورت میشه فردا سر اربابِ ما مثل این ساعت تو تنور خولیِ ؟! حالا بمیریم هم کمه ..*

نمیشه باورم که وقت رفتنه
تموم این سفر بارش رو شونه‌ی منه

کجا میخوای بری؟ چرا منو نمیبری؟
حسین این دم آخری چقدر شبیه مادری

باید جوابتُ ، با نفسم بدم
بدون من نرو ، تورو به کی قسم بدم؟!

قرارمون چیشد! که بی قرار هم باشیم
حسین هرچی که پیش اومد باید کنار هم باشیم

کجا میخوای بری؟ چرا منو نمیبری؟
حسین این دم آخری چقدر شبیه مادری

من رویِ خاکُ تو ، سوار مرکبی
من توی قلبِ تو ، اما تو چشم زینبی

آهسته تر برو ، بذار منم باهات بیام
حسین دیگه نمیکشه پاهام که پا به پات بیام

کجا میخوای بری؟ چرا منو نمیبری؟
حسین این دم آخری چقدر شبیه مادری

یار نداشتی طاقت اینهمه آزار نداشتی
*شب حرف زدن نیست فقط شب زمزمه است شب زبان حال و ناله است*

یار نداشتی طاقت اینهمه آزار نداشتی
کاشکی پشتِ خیمه شیرخوار نداشتی
من بمیرم که علمدار نداشتی

یار نداشتی رمقی برای پیکار نداشتی
جز حرم غصه ای انگار نداشتی
من بمیرم که علمدار نداشتی

کار از کار گذشت ؛
مرکب از تنِ تو هربار گذشت ..

یار نداشتی کفنی غیر همین خار نداشتی
حتی با زخم تنت کار نداشتی
پیرُهن نداشتی دستار نداشتی

یار نداشتی ولی این غصه رواین بار نداشتی
یارِ بین در و دیوار نداشتی
تیر و نیزه بودُ مسمار نداشتی

کار از کار گذشت
قصه بین در و دیوار گذشت
روضه با داغیِ مسمار گذشت ..

*فردا وقتی تیر و تو قلبش زدن ، هر کاری کرد تیرُ از رو به رو در بیاره نشد .. اربابِ ما رو اسب خم شد .. تیر و از کمر در آورد .. از سینه مثل ناودون خون میریخت .. دو دستی خون هارو به محاسنش میمالید .. چی زیر لب میگفت ، میگفت منو امروز نکشتن .. من کشتۀ روز دوشنبه ام .. (کدوم دوشنبه؟) منو اون روزی کشتن ، که مادرم باردار رفت پشت در .. یکی نگفت این دختر رسول خدا هست ..*

سر نداشتی تشنه بودیُ برادر نداشتی
جایِ سالمی تو پیکر نداشتی
من بمیرم که تو مادر نداشتی

سر نداشتی بینِ لشکر بودی لشکر نداشتی
بال و پر زدی ولی پر نداشتی
کاشکی تو خرابه دختر نداشتی

*دیگه از فردا روضه ها تمومه از فردا این روضه ها شروع میشه خودتونُ آماده کنید ..*

کار از کار گذشت
زینب از میون انظار گذشت
از سر کوچه و بازار گذشت

*چی برات روضه بخونم شب عاشورا ..از وداع بگم؟! امشب از اون شباست که به هر چشمی اشک نمیدن شاید شبای دیگه اشک داشته باشی اما شب عاشورا شب سنگینیِ اگه اشکم نداری یه آه بکش .. دستتُ بذار روسرت به یاد اون ساعتی که زینب دستشُ رو سرش گذاشت ..

با خواهر وداع کرد ،‌با پسر وداع کرد ،‌با زن ها وداع کرد ، با شهدا وداع کرد با اصحاب وداع کرد حالا میخواد بره میدان؛ یک مرتبه دید ذوالجناح حرکت نمیکنه .. آخرین باری که ذوالجناح حرکت نکرده بود برا هفت هشت روز قبل بود روز دوم وقتی قافله رسید کربلا دید ذوالجناح حرکت نمیکنه ، وقتی سوال کرد اسبُ عوض کرد فهمید اینجا همون کربلا ست .. باید همینجا بمونیم ..

فردا هم ذوالجناح حرکت نکرد .. یک نگاه کرد دید با همه خداحافظی کرده الا دختر .. بیا پایین بابا .. کارت دارم بابا .. بی خداحافظی میخوای بری .. یه عمو بی خداحافظی رفت ما بیچاره شدیم تو دیگه بی خداحافظی نرو بیا پایین .. اومد پایین از اسب نشست رو زمین دخترُ بغل کرد آروم در گوشش گفت بابا یه دست رو سرم میکشی ..! بابا یه بار منو میبوسی ..! آروم دست کشید روی سر سکینه .. انگشتر بابا رو حس کرد این بمونه تو ذهنت کار دارم.

اگر نازی کند دختر خریدارش پدر باشد
بزرگی کن ببوس این دخترِ کوچکتر خود را

به دنبال مسافر آب میریزند معذورم
کنون ریزم به پایت آبِ چشمان خود را

__________________________________________

متن روضه توسل به اباعبدالله الحسین – شب عاشورا محرم ۹۸

بابا از اسب آوردمت پایین یه سوال دارم این دختر چقدر سوال داره الله اکبر یه سوال از بابا پرسید صدای گریه‌ی بابا بلند شد صدا زد بابا من بدرقه زیاد دیدم، خداحافظی زیاد دیدم، معمولا تو بدرقه و وداع پیشانی رو میبوسن ، صورتُ میبوسن ، شونه هارو میبوسن .. بابا من یه صحنه دیدم :

زِ دورادور میدیدم گلویت عمه میبوسد
مگر آماده کردی بهر خنجر حنجرت را

بغلش کرد ، لاتحرقی قلبی بدمعک حسرت .. دخترم اینجوری با قلب بابات بازی نکن بغلش کرد آرومش کرد نوازشش کرد .. این دختر سه تا سوال دیگه هم پرسیده روضه‌ی من همین سه تا سواله …

یه سوالش این بود بابا چرا عمه زیر گلوتُ بوسید ؟! یه سوالم از بابا پرسیده صدا زد بابا این عمی العباس؟!.. بابا عموم کجاس؟!.. دیگه روضه معلومه جوابش معلومه من میگذرم .. یه سوال دیگه از ذوالجناح پرسید فردا ، سوال از ذوالجناحش کِی بود؟” وقتی اسب بی صاحب اومد جلو درِ خیمه ، اومد سر اسبُ بغل کرد یه سوال کرد، ذوالجناح بابام که میرفت لباش ترک ترک داشت .. بابام که میرفت تشنه بود .. جگرش آتش گرفته بود .. یه سوال دارم کسی بابامُ سیراب کرد یا نه؟!.. ذوالجناح کسی به بابام آب داد یا نه؟!.. (یه سوال دیگه مونده هرکی طاقت داره بشنوه) پس یه سوال از بابا پرسید عموم کجاس؟ یه سوال از ذوالجناح پرسید بابام تشنه بود بابامو سیراب کردن یا نه ؟! یه سوالم از عمه پرسید چی پرسید!

اومد تو گودال قتلگاه نگاه کرد ، دید عمه ش یه بدنِ برهنه و بی سرُ بغل کرده .. هی رگاشُ میبوسه .. هی دست و پاشو میبوسه .. یه سوال کرد عمه این بدن کیه ؟!.. عمش بدون درنگ ، صدا زد دخترم این بدن بابات حسینِ .. خودشو انداخت رو بدن … حسین …

دختری که بهانه بگیره ، دختری که بابا از دست بده ، دختری که داغ ببینه ، چجوری آرومش میکنن ؟! مثه این صحنه مدینه تکرار شد .. اونجام یه دختری خودشُ انداخت رو بدن .. اونجا ناله بلند شد از آسمونیا ، علی آسمونیا طاقت ندارن زینبُ بردار حسینُ بردار .. امیرالمومنین اومد نوازش کنان آروم بچه هارو برداشت .. اما فردا .. کسی دختر حسینُ نوازش نداد .. من عربیشُ بگم بسه ، دیگه فارسیشُ نگم :
«إجتمعت عدة من العراب فجروها عن جسد ابیها» .. حسین …

دستتُ بیار بالا ، شب احیاست ، شبِ عاشوراست یه جوری بگو صدات برسه کربلا بلند بگو یا حسین ….

__________________________________________

متن روضه توسل به اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

ای به رویِ دست در راه خدا جانِ شما
آسمان تعظیم آورده به ایمان شما
دین گرفته آبرو از خونِ جوشان شما
خونِ ثارالله جاری از گریبان شما
تیغ ها در دست قاتل ها به فرمان شما
زخم تن سر تا قدم آیاتِ قرآنِ شما

با وصال دوست از هجران رهایی یافتید
تا قیامت سر خط بی انتهایی یافتید
رنگ از رخ باخته رنگِ خدایی یافتید
در مشامِ روح عطر کربلایی یافتید

خط قرمز خورد روی خط پایانِ شما
ای کنار یوسف زهرا همواره جایتان
آسمان ها در زمین گشتند خاک پایتان
عاشق شمشیر ها و نیزه ها اعضایتان
آفرین بر غیرت و بر همت والایتان

*آخه خیلیا امشب جدا شدن رفتن .. اونایی که موندن حضرت فرمود هرکی بمونه فردا کشته میشه ، یک یک وفاداری کردن یکشون گفت چرا باید یک بار در راه شما کشته بشم .. کاش صدها بار کشته شم زنده بشم دوباره فدات بشم ..*

چشم زهرا چشم زینب بر قدُ و بالایتان
اشک شوق فاطمه در چشم گریان شما

تا شما هستید ای مقدادها عمارها
کی رسد بر اهل بیت مصطفی آزارها
کی شود نیلوفری رخسار گل رخسارها
کی خورد سیلی سکینه بر سر بازار ها
ای فدایی های عطرت بار ها و بار ها
تا قیامت احمد و حیدر ثناخوان شما

*چه خبره امشب .. آخرین شبیِ که رقیه تو آغوش باباشِ .. آخرین شبیِ که رباب علی اصغرُ بغل کرده .. علی لای لای .. آخرین شبیِ که زینب هی به قد و بالای داداش نگاه میکنه .. هی به صورت داداش نگاه میکنه .. فردا شب همین صورت رو خاکسترای تنورِ خولیِ ..

امشب زینب هی میگفت : مکن ای صبح طلوع .. من و تو خسته میشیم میریم دنبال استراحتمون میگیم چند روز استراحت کنیم بخوابیم طعام بخوریم آب بخوریم اما این زن و بچه رو تازه اسیری میبرن .. تازه زینبِ و بازارها .. تازه زینب میگه

من کجا کوچه و بازار کجا ..

با همه وداع کرد با زینبم خداحافظی کرد سوار ذوالجناح میخواد بره هی میگه :*

ذوالجناح زودتر چون شب رسد
ترسم آخر از خفا زینب رسد

ذوالجناح ای عرش پیما مرکبم
میروم اما به فکر زینبم

*هرچه میکنه اسب قدم از قدم برنمیداره یه وقت دید دخترش پای اسبُ بغل کرده بابا کجا داری میری؟! بابا باید از ذوالجناح پیاده بشی بغلم کنی .. گفت چرا دخترم گفت یادته فلان منزل خبر شهادت مسلمُ دادن؟! اره یادمه بابا .. من دیدم دختر مسلمُ صدا کردم دختر مسلمُ رو زانوت نشوندی گفتی من هستم نوازشش کردی بابا باید از ذوالجناح پیاده بشی بغلم کنی .. یخورده دست توی این موهام ببری ..

دورت بگردم سکینه جان چرا بابا؟! (زبان حال) آخه منم تا ساعتی دیگه بی بابا میشم .. ساعتی دیگه اینا با اسباشون از روی بدنت رد میشن .. من یتیم میشم بابا .. ساعت دیگه سرتو بالا نیزه میزنن میریزن تو خیمه .. اینقدر برام سخته جلو چشمام عمه‌مو با نی بزنن ..
خداحافظی کرد هر جور بود رفت میدان خبری نشد دیگه اگر چه در مقاتل میگن حضرت یه وقتایی نزدیک خیمه ها میشد لا حول ولا قوه الی بالله این زن و بچه قوت میگرفتن من میخوام از اینجا بگم چون فردا نمیشه خیلی حرفارو زد امشب شب عاشوراست باید روضه هارو خوند صدا شیهه‌ی ذوالجناح اومد هشتاد و چهار زن و بچه بیرون ریختن دیدم ذوالجناح یال خون آلوده بدنش تیر خورده ..*

ذوالجناح از چه خود را باختی
جان زینب را کجا انداختی؟!..

*دوباره سکینه اومد جلو صدا زد ذوالجناح بابام میدون میرفت تشنه بود سوالم اینه بگو به من آیا آب بهش دادن یا با لب تشنه سر از تنش جدا کردن ؟!.. تازه ناحیه مقدسه میگه این زن و بچه دنبال ذوالجناح راه افتادن اومدن رو تل زینبیه درست یه موقع رسیدن والشمر جالس علی صدرک ..*

او میدوید و من میدویدم
او سوی مقتل من سوی قاتل
او مینشست و من مینشستم
او روی سینه من در مقابل
او میبرید و من میبریدم
او از حسین سر من از حسین دل

غریب گیر آووردنت
هی رو خاکا کشیدنت
با نیزه زد تو دهنت
غریب گیر آووردنت

*دیگه نه عباس هست نه علی اکبر هیچکس نیست کمک حسین کنه .. میگه هی با صورت روی خاک میفتاد هی با زحمت پا میشد طرف خیمه ها بیاد میگفت تا من زنده ام طرف خیمه نرید ..*

زنده بودی که دشمنت
برد از تنت پیراهنت
غریب گیر آووردنت

__________________________________________

متن روضه توسل به اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

کمی آرام برو کم شود این خون جگری
برده ای دل زهمه کاش زمن جان ببری

من هنوزم به دلم مانده تماشات کنم
چقدر زود شد ایام وصالت سپری

با تنِ پر پر اکبر چه وداعی کردی
بی عصا مانده ای و دست به رویِ کمری

تک تکِ اهل حرم دست به دامان تواند
سر پیری چقدر ناز تو باید بخری

مثل زهرا به سرت شانه کشیدم ای کاش
که نیفتد سر گیسوی تو دست دگری

نا امیدم که تو را باز ببینم اما
روی تل منتظرم تا که بگیرم خبری

ساربان مینگرد بد به دلم افتاده
می روی کاش که انگشتر خود را نبری

چادر خاکی من را نتکان گریه نکن
که مهیا شده ام بگذرم از هر گذری

*اجازه بدید زبان حال بگم : داداش نکنه منو فردا تنها بزاری .. فردا با یه مشت اراذل و اوباش باید همسفر بشم .. داداش شنیدم شامی ها نقشه کشیدند منو میخوان ببرن مجلس نامحرما حسین ..*

ته گودال پیکرش افتاد
پیشِ چشمانِ خواهرش افتاد
نیزه ای رفت سمتِ پهلویش
ناگهان یادِ مادرش افتاد ..

مادرش آمده گودال مچرخان بدنش
استخوان هایِ گلویش ز قفا ریخت بهم

جز نوکری به درگه میخانه ی شما
کاری بلد نبودم و یادم نداده اند
میخواستم که سر به سر کویتان دهم
دیدم سرا بدان سر خود هدیه داده اند

ای تشنه لب ، حسینِ من …
جان زینب ، حسینِ من …

داغ یعنی که شیرخوارت را
جای گهواره بین گور کنی
بند قنداقه اش به دستانت
از کنار رباب عبور کنی

هیچ داغی شبیه داغت نیست
همه بر غربت تو خندیدند
هیچ دردی فراتر از این نیست
که به تل خواهر تو را دیدند

تشنه بودی و جای آب اما
نیزه ای در گلو فرو کردند

__________________________________________

متن روضه توسل به اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

کشتی شکستۀ طوفان کربلا
افتاده رو زمین؛ خدا ، سلطان کربلا

پیشاپیش از همه چیز عذرخواهی میکنم … شب عاشوراست دیگه …
همه باهم امشب روضه خون بشیم … مادرش توی مجلسه …

کشتی شکستۀ طوفان کربلا
افتاده رو زمین؛خدا ، سلطان کربلا
از چشمه های پیکرت ، غریب کربلا
می‌جوشه خون تو ، با هر نفس نفس

به امام صادق عرض کرد آقا جان ، شنیدم فرمودید هزار و نهصد و پنجاه و چند زخم به بابات زدن، مگه میشه ، مگه جا میشه … آقا انگشترشون‌رو در آوردند فرمودند به اندازه نگین این انگشتری جای سالم به بدن بابام نذاشتن … نیزه جای خنجر زدن ، خنجر جای شمشیز زدن …
یه جوری بشه امشب بمیریم دق کنیم خیلی خوبه …

از چشمه های پیکرت ، غریب کربلا
می‌جوشه خون تو ، با هر نفس نفس
چرا شما برای این موضوع اینقدر گریه می‌کنید ؛ مگه تازه شنیدید ، مگه همچین چیزی تازه پیش اومده ، خب مدینه مادرش هم همینجور بود دیگه …
با هر نفسی که زهرا میکشید ، خون تازه از سینه جاری می‌شد …
از چشمه های پیکرت ، غریب کربلا
می‌جوشه خون تو ، با هر نفس نفس
کشتن تورو به قتل صبر ، عین روایته (پرسید آقا قتل صبر چیه …)
هرکس یه ضربه میزنه ، به مرغ تو قفس

فرمود بابامو به قتل صبر کشتند ، مثل مرغی که توی قفس بذارنش ، هرکس از یه طرف ، یه خنجری ، یه نیزه ای …
بندای قلب من داره ، از هم جدا میشه
(خانوم بالای تل زینبیه داره نگاه می‌کنه ، اومد بالای گودال دید …)

بندای قلب من داره ، ازهم جدا میشه
این لعنتی کی از رو سینه پامیشه
ای صید و پا زده ، در خون برابرم
حتی یه بوسه رو تنت ، به سختی جا میشه
حسین ….

عصر غریبیه ، سردار بی‌سپاه
اسفند روی آتیشم ، بالای قتلگاه
دشنه و دربِ خونه‌ی مدینه یادته
(بیشرف توی مدینه اومد دشنه‌رو کشید ، از رای درز در ، فاطمه بین در و دیوار … )
دشنه و دربِ خونه‌ی مدینه یادته
که جا گرفته تو ، پهلوی مادرم
حالا شده یه نیزه و اومده کربلا
نشسته توی پهلوی ، عزیز برادرم

این قوم خیره‌سر تورو ، چه بی‌امون زدن
فقط نه سنگ و نیزه که ، زخم زبون زدن

یه بی‌حیایی اومد توی گودال ، اول یه نگاه کرد یه صورت ابی عبدالله ، کثافت نجس قبل از اینکه بزنه دهنشو باز کرد … همینقدر بگم خیلی آدم فحاشی بود … بعد هم نیزه رو …

این قوم خیره‌سر تورو ، چه بی‌امون زدن
فقط نه سنگ و نیزه که ، زخم زبون زدن
جوونای بی‌رحمشون ، با هربه میزدن
مقتل نوشته پیراشون ، عصازنون زدن

پیرمردای کوفه و شام ، از خیمه‌ها اومدن بیرون … بسم الله الرحمن الرحیم ، بریم قربة إلی الله حسین ر‌و بزنیم … اومدن توی گودال ، یه عده از این پیرمردا ، بجای عصا «خَشَب» دستشون بود ، خَشَب چیه ! …
بپرسید از اعراب … به چوبی که سر این چوب رو میخ کوبیدن … با خشب اومدن توی گودال … بسم الله الرحمن الرحیم …
حسین …

یه جوری بگو دل خانوم زینب آرام بگیره … حسین
لبیک یاحسین

__________________________________________

متن مناجات و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

عاشق که باشی وضع من را تازه میفهمی
این‌گونه سرگردان شدن را تازه میفهمی

پروانه را از نیمه شب ، زیرِ نظر داری
وقتی سحر شد سوختن را، تازه میفهمی

وقتی گناهانِ تو را با گریه میبخشند
آن لحظه، لطف پنج‌تن را، تازه میفهمی

زهرا برای روضه‌ها ما را سوا کرده
ماه محرم حرف من را تازه میفهمی

شور حسین از شر معصیت خلاصت کرد
پس قدر این سینه زدن را تازه میفهمی

محشر لباس مشکی‌ات وقتی شفیعت شد
خاصیت این پیراهن را تازه میفهمی

در کفن و دفن یک مسلمان خوب دقت کن
فرق حصیری با کفن را تازه میفهمی

گفتم مُرَمَّلٌ بالدِّماء، داد تو در آمد
چون بعد از آن وضع بدن را تازه میفهمی

آنجا که در تشخیص او زینب به مشکل خورد
چند روزی یکی از یاران امام صادق سر درس حاضر نشد آقا بهش فرمود کجابودی ، عرضه داشت آقا جان مجلس خصوصی روضه داشتم تو خونه ام برای جد غریب شما روضه برپا کرده بودم .. آقا فرمودن میدونم خبر دارم ، مگه دم در مارو نمیدیدی؟.. عرضه داشت آقاجان ببخشید سرم شلوغ بود دستم بند بود ندیدم شمارو بی ادبی کردم شما صاحب مجلس هستید باید بالای مجلس بشینید ..

شرم دارم که بگویم سخن از تشنه لبی
تشنه آن بود که میگفت به لشگر جگرم

__________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

گودال کجا بوده؛ خیمه‌ها کجا بود؟!
انقد بلند بلند ابی‌عبدالله ناله میزد میگفت:« جگرم» که همه صداشو شنیدن .. برا همینم غروب فردا همچین که آب آزاد شد دیدن دخترش یه ظرف آبی برداشته گفتن:« کجا میری»؟!
_گفت:« مگه نشنیدید بابام داد میزد میگفت:«جگرم»..

همچین که این کاروان برگشت مدینه امام سجاد قبل مدینه خیمه زد، همه می‌اومدن تسلیت میگفتن سوال میکردن:« آقاجان! چه‌جوری باباتون رو کُشتن»؟!
فقط یه جواب میدادن:«میگفتن آی مردم حتی حیوونا هم کربلا آب خوردن؛ اما بابای منو یه قطره آب بهش ندادن»..

بودن دیو و دَد همه سیراب و می‌مکید
خاتم ز قحت آب سلیمان کربلا

آقاجان! بی‌ادبی کردم شما رو ندیدم؛ جای شما صدر جلسه ست چرا دم در؟!
آقا فرمودن:« زشته جای ما دم در روضۀ حسینه»…
_چرا؟!
_فرمود:« آخه روضه ای که مادر ما وارد میشه زشته؛ ما دم در دست به سینه نایستیم، خوش آمدی به مادرمون نگیم» .. از همون دم در که میاد هی به سینه میزنه میگه: «بُنَیَّ قَتَلوکَ و مِنَ الماءِ مَنَعوکَ»

آنجا که در تشخیص او زینب به مشکل خورد
حالا زینبی که پنجاه سال با این برادر بزرگ شده، من باورم نمیشه توو گودال گفته باشه ” اَ اَنتَ اَخی ” آیا تو برادر منی؟ شیخ جعفر شوشتری میگه:« کاری با این بدن کردن، دیگه پشت و روی بدن مشخص نبوده»..

“آنجا که در تشخیص او، زینب به مشکل خورد
تاثیر سم‌ها روی تن را، تازه میفهمی
یک مشت نامحرم، که وقتی که دوره‌ات کردن
آنگاه حال چند زن را، تازه میفهمی”

همچین که ابی‌عبدالله مثل امشبی راه افتاد تو این صحرا تنهایی، نافع ابن هلال میگه پشت سر ابی‌عبدالله راه افتادم، ترسیدم کسی تو این دل شب جسارتی کنه از پشت آروم آروم سر راه افتادم . دیدم ابی عبدالله هی خم‌ میشه، یه چیزی از روزمین برمیداره!
_چه خبره؟!
اومدم جلوتر ببینم حسین فاطمه چه میکنه؛
یهو ابی‌عبدالله برگشت گفت:« نافع برو خیمه‌ها».
روایت میگه همچین که ابی‌عبدالله سر و برگردوند یه جمله به نافع ابن حلال فرمود؛
_فرمود:« نافع برو میخوام تنها باشم، نافع خیلی دلم گرفته، برو منو تنها بذار»…
_آقا میترسم آخه شما…
_گفت:« نه میخوام تنها باشم»

میدونی یاد کجا افتادم؟! همچین که امیرالمومنین هم داشت این بدن و غسل میداد، دید از پشت در خونه صدا میاد؛
_حسن جان اینا کی‌اند؟!
_گفت:« بابا جان سلمانِ، مقدادِ، ابوذره، عماره»
_گفت:« بگو برن میخوام تنها باشم»..

امام حسن اومد در و بازکرد بابام میگه:« میخوام تنها باشم»..
روایت میگه رفتن، فقط یکیشون پشت در موند؛ قید نکردن کی اما فکرکنم ‌سلمان بود.
سرشو به این در گذاشت شروع کرد داد بزنه…
امیرالمومنین دوباره فرمود:« حسن جان مگه نگفتم برو بهشون بگو برن».
_گفت:« آری گفتم اما سلمان نمیره میگه کجا برم»..
آخه ابی‌عبدالله اومد تو خیمه با زینب (س) دوتایی باهم‌ خلوت کردن، خاطرات مدینه رو هی براهم تعریف میکردن، هی گریه میکردن..

أَلسَّلامُ عَلى مَنْ اُریقَ بِالظُّلْمِ دَمُهُ
أَلسَّلامُ عَلَى الْمُغَسَّلِ بِدَمِ الْجِراحِ
أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَرَّعِ بِکَأْساتِ الرِّماحِ
أَلسَّلامُ عَلَى الْمَنْحُورِ فِى الْوَرى

نمیدونم چرا دلم آشوبه
دل نگرون حال بچه‌هاتم
فکر نکنی، که زینبت بریده
تا آخر دنیا داداش، باهاتم

یه یاعلی بگو رو پا بلند شو
دشت و سر یزیدیا خراب کن
اصلا همین شبی بزن به مِیدون
اصلا داداش روی منم حساب کن

چادرم و دور کمر میبندم
خودم دفاع از حرم میکنم
غصه نخور هرکی بیاد این طرف
با ذوالفقار پاش و قلم میکنم

نمیدونم چرا دلم ‌گرفته
بیا باهم یه ذره صحبت کنیم
به یاد روزای خوبِ مدینه
با همدیگه امشب و خلوت کنیم

نمیدونم چرا دلم آشوبه
دل نگرون حال بچه‌هاتم
فکر نکنی، که زینبت بریده
تا آخر دنیا داداش، باهاتم

یه یاعلی بگو رو پا بلند شو
دشت و سر یزیدی ها خراب کن
اصلا همین شبی بزن به میدون
اصلا داداش روی منم حساب کن

یادمه شرط ازدواجم بودی
گفتم محاله از حسین جداشم
حتی اگه یه روز بیاد که با اون
مجبور بشم راهی کربلا شم

قرار نبود که تنهایی جایی بری
قرار نبود که من تنها بمونم
تو روی نیزه‌ها سفر کنی و
منم با این نامحرما بمونم

اینقده حرف گودال و پیش نکش
اینقده روضه توی گوشم نخون
یه دل سیر میخوام تو رو ببینم
یه شب دیگه کنار زینب بمون

__________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

میدونم امشب اسیرِ ، غم و دوری مگه نه
قولمونو که فراموشش ، که نکردی مگه نه
عمریه سایه‌ی تو ، بوده روی سرم ولی
انگاری فردا میری ، که بر نگردی مگه نه

جای ما نیست که توی این همه جنجال بخدا
حرف دوری و نزن که میرم از حال بخدا
نمیشه تو جای من ، پیش رقیه بمونی
من خودم بجای تو ، میرم تو گودال بخدا

دیگه داره میرسه ، روز غم خواهر تو
خیلی داداش نگرانم ، واسه مو و سر تو
فدای صدای قرآن ، خوندنت بشم حسین
بذار تا ببوسم ‌امشب به زیر حنجر تو

خنجر رسید از راه، حنجر را ببرد
در پیش چشم فاطمه سر را ببرد
خنجر ولی، کار بریدن را رها کرد
از بوسه گاه مادرش، زهرا حیا کرد

تا منصرف، آن خنجر از زیر گلو شد
با یک لگد، سالار زینب پشت و رو شد
با ضربۀ اول ، شبیه محتضر شد
در زیر چکمه تشنگی‌اش بیشتر شد

با ضربۀ دوم دوباره دست و پا زد
خیلی به زحمت مادر خود را صدا زد
با ضرب سوم که قصد حنجرش کرد
بالای سر زهرای هجده ساله غش کرد

با ضربۀ چهارم محاسن غرق خون شد
فرزند زهرا حآ و سین و یاء و نون شد
با ضربۀ پنجم به جانش رعشه افتاد
روی زمین پا میکشید ای داد بی داد

مثل تو مشتاق بریدن هیچ کس نیست
شش ضربۀ محکم زدی ای شمر بس نیست
با ضربۀ هفتم، آمد صدای شیر خواره
آمد صدای خس خس …

مونده روی زمین پیکر تو رها
أَلسَّلامُ عَلى مَنْ دَفَنَهُ أَهْلُ الْقُرى
خواهرت اگه نیست رفته شام بلا
ریگ و رمل بیابون برات گرفته عزا
همه منتظرن مادرش برسه
کاش صدای برادر به خواهرش برسه

__________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

شاه فردا چقدر بی کس و تنها باشد
دشت قربانگه دردانۀ زهرا باشد
نگران تر زِ همه زینبِ کبری باشد
دل زینب چه برآشفته و بی سامان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

چقدر سخته امشب.. آخرین شبیه که رقیه دیگه بابا داره .. فردا شب باید تو این بیابونا فرار کنن .. امشب پاهایِ رقیه سالمه ..

شرح این واقعه سخت است که مکتوب شود
این همه زخم محال است دگر خوب شود
سینۀ شاه نباید که لگد کوب شود
عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

همه دل نگرانن .. همه هاشمی ها دور هم هستن .. حبیب میاد ، بریر میاد ، هر کی یه جور رجز میخونه.. یکی میگه من فردا قیامت میکنم اگه آقام اجازه بده .. کی میگه چنان سر از بدنشون میزنم تا درسی بشه کسی مقابل حسین دیگه قدم علم نکنه .. زهیر میفرماید حاضرم کشته شوم ، بدنم رو بسوزونن خاکسترمُ به باد بدن .. اما بازم اگه زنده بشم حاضرم جونمو فدا کنم ..

حبیب میگه نگاه میکردم دور و اطرافِ خیمه رو برانداز میکردم ، دیدم از دور یه سیاهی هی میشینه بلند میشه .. گفتم ببینم کیه که جرأت کرده نزدیک خیمه هایی بشه که پاسبانش عباسِ .. جلو اومدم دیدم ابی عبدالله .. هی رو زمین میشینه خارها رو جمع میکنه .. گفتم آقاجان چه میکنی؟.. فرمود حبیب فردا هممونُ میکشن .. به خیمه ها حمله میکنن .. زنُ بچه م تو بیابون ها آواره میشن .. دارم خارهارو جمع میکنم تو پایِ بچه هام نره ..

__________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

هاشمی ها دور هم جمع شدند گفتن اینا مهمونای ما هستن ؛ حبیب و زهیر و بریر و دیگران … اینا مهمون ما هستن ما باید زودتر از اینا بریم میدان .. غیر هاشمی ها هم دور هم جمع شدند گفتند اینا بچه های فاطمه هستند .. اینا بچه های علی اند .. اینا نوه های پیغمبرند .. فردا ما باید اول بریم جونمونُ فدا کنیم ..

امشب چه شبیِ .. الهی قربون قلب نازنینت برم امام زمان .. همه دور حسین و گرفتن .. دلشوره زینب و داره میکُشه .. یکی از مصائبِ امشب اگه بخوام بگم اینه .. همچین که عباس تو خیمه نشسته شمشیرشُ تیز میکنه .. داره با شمشیرش حرف میزنه .. اگه آقام بزاره نمیذارم یه نفر زنده از این دشت بیرون بره .. من بلا گردونِ حسینم .. مادرم اُم البنین گفته با حسین میری بی حسین پا تو مدینه نمیذاری …

ای شمشیر سال ها منتظر همچین روزی بودم.. یه وقت شنید یکی داره به پردۀ خیمه ش میزنه .. گفت کی هستی؟ یه صدای ملیحی بلند شد .. عباس من زینبم .. زودی شمشیرُ رها کرد اومد جلو خیمه ؛

عباس جان یادته شب ۲۱ ماه رمضانُ بابام فرمود همه بیرون برن فقط بچه هایِ فاطمه باشند؟.. بله بی بی جان.. یادته بابام گفت تو هم پسر فاطمه ای بیا .. بله بی بی جان .. عباس جان یادته دست تو رو گرفت تو دستایِ حسین گذاشت؟.. گفت یادت باشه کربلا حسینمُ تنها نزاری .. (بزرگ ترین روضه برا عباس همینه…) بله بی بی جان ..

گفت عباس شنیدم برات امان نامه آوردن .. گفتن بچه هایِ ام البنین در امان هستند ..

__________________________________________

متن روضه شب عاشورا محرم ۹۸

شبایِ تو مدینه یادش بخیر
کاشکی اون شبا نمیشدن تموم
ماه و میشد تو مشتم بگیرم
تا میشستم سر شونه‌ی عموم

از رویِ شونه‌ی اون هزار دفعه
رویِ اَبرا اسممُ نوشتمُ
توی چشماش وقتی خیره میشدم
میتونستم ببینم بهشتمُ

من تصورم همین بوده فقط
که عمو کنارِ ما هست همیشه
تو خیالمم نبوده تا حالا
که یه روز عمو نباشه چی میشه

ولی امشب یه جور دیگه شده
هی قدم میزنه دور خیمه ها
شاید از صبح بیشتر از هزار دفعه
سر زده به دخترا و عمه ها

از سر شب یا نگاهش به منه
یا نگاه به عمه زینب میکنه
خودمُ به خواب که میزنم میاد
چادرِ منو مرتب میکنه

نیمه هایِ شب اومد به خیمه مون
*همه داشتن شب عاشورا عبادت میکردن .. همه قرآن و نماز میخوندن .. فقط یک نفر پاسبان خیامه .. اونم قمر بنی هاشمِ .. درسش اینه؛ یعنی اونی که دلت میخواد نه ، اونی که حسین میخواد درسته .. او هرچی بگه عین نماز و قرآن و عبادتِ فقط گوش کن ببین او چی میگه ..*

نیمه های شب اومد به خیممون
گفت اگه بگی میرم تا علقمه
گفت رقیه جان حلالم کن عمو
چند شبه که آبِ تو مشکا کمه

گفتمش عمو کسی آب نمیخواد!
*چرا غصه میخوری؟ ما بچه هایِ فاطمه ایم ، آب چیه؟ .. عمو فکر نکن گریمون برای تشنگیِ ها .. نه نه نه پس چیه قربونت برم؟!*

گفتمش عمو کسی آب نمیخواد
غمی که تو قلِب بابامه چیه؟!
من که سر در نمیارم به خدا
شمر کیه؟ عمو امون نامه چیه؟!

*حالا تصور شاعرانست ها ، میگه عاشورا تموم شده این زنُ بچه اومدن داره خانوم اون شبُ تعریف میکنه*

گفتمش عمو کسی آب نمیخواد
غمی که تو قلِب بابامه چیه؟!
من که سر در نمیارم به خدا
شمر کیه؟ عمو امون نامه چیه؟!

تا امان نامه رو از لبم شنید
برا بارِ اول اشکاشُ دیدم
سرشُ پایین گرفتُ هی میگفت
چیزی نیست عمو نشونشون میدم

اینا نشناختن اباالفضلُ هنوز
روحش از حسین آکنده شده
فقط اینقده بهت بگم عمو
عموت امشب خیلی شرمنده شده

*دستت بشکنه ، امان نامه آوردی برا آقای ما ، آقای مارو خجالت دادی ..*

دستی رویِ سر من کشید و رفت
آخرین شبی که ماه و میدیدم
آخرین شبی که روی صورتم
گرمی تو اون نگاهُ میدیدم

چشمایِ عمو پناه حرمِ
ای خدا جون نکنه که چشماشُ ..
بین دستای عمو بهشتمِ
من میترسم نکنه که دستاشُ ..

به خودم میگم که فکر بعد نکن
میمونه عمو کنارت همیشه
تو که میدونی اگه بره به جنگ
به خدا هیچکس حریفش نمیشه

*اما مثل اُم البنین یه وقت دلش ریخت*

اگه نامردی کنن چی؟! باز میگم :
میشه واسه این سوال جواب نخوای
به خودم میگم هر چی ام که شد
فردا از عموت رقیه آب نخوای

داره این دلشوره میکشه منو
نکنه کم بشه سایه ش از سرم
نکنه فردا یه جوری بشه که
بره و دیگه نیادش به حرم

__________________________________________

متن روضه شب عاشورا محرم ۹۸

خیلی خجالت کشید وقتی گفتن مثل امروز پشت خیمه ها صدا زدن قمر بنی هاشمُ برادراشُ امان نامه براشون آوردن .. چند بار صدای نحسشُ اون ملعون بلند کرد ، آقا اصلا اعتنا نمی کرد ؛ (قربونت برم، چقدر حسین کریمه چقدر آقاست..) یه نگاهی کرد گفت عباس درسته دشمنِ ولی جوابشُ بده ببین چیکار داره .. پرو پرو اومد ایستاد صدا زد پسرایِ اُم البنین تویِ امانن .. چهارتاشون حرفش تموم نشده ، گفتن خاک بر سر تو و امان نامه ت .. پسر فاطمه غریبه .. تو برا ما امان نامه آوردی ..

تا عباس هم بود خیال اهل حرم راحت بود (یدونه از جمله هایی که امام حسین علیه السلام بالاسر قمر بنی هاشم گفته این بوده) صدا زد عباسم پاشو ببین جه خبره .. چشمایی که تاحالا نمیخوابیدن از این به بعد راحت میخوابن .. ولی دیگه زن و بچه م خواب راحت ندارن ..

آماده ای دو سه جمله روضه و التماسِ دعا .. یا اباعبدالله من که لایق نبودم شب عاشوراتُ ببینم خودت منو کشوندی آوردی .. حال شب عاشورایی هم خودت بهم بده .. یا اباعبدالله .. بیاین یه کاری کنیم زن و مرد دست و بذار رو سینت یه سلام بدیم بگیم آقا کرم کن امشب مارو جزو زائرات بنویس ..

صل الله علیک یا مولا یا سیدناالمظلوم

منو تو اینطوری سلام میدیم ، بیا سلام امام زمانئ بدیم :

السلام علی شیب الخضیب السلام علی خد التریب ..

خار و خاشاک رو امروز از اطراف خیمه ها کند به نافع ابن هلال فرمود فردا این خیمه هارو آتیش میزنن .. زن و بچه‌ی من از ترس توی این بیابون میدوَن

خارهارو جمع کردم بچه هام کمتر آسیب ببینن .. حسین جان فردا شب تو ، تو گودال افتادی .. سرت خونه‌ی خولیِ .. بچه هات تو بیابونا میدون .. فردا شب که شام غریبان تموم میشه راحت میری استراحت میکنی راحت میری .. تشنه ت باشه آب میخوری .. زیر سرتُ گرم و نرم میکنی .. اما واویلا از فردا شب دیگه سراشونو روی خاک میذارن .. از فردا شب دیگه مصیبت شروع میشه .. از فردا شب هرکی بابارو صدا بزنه میزنن .. بچه ها فردا شب میلرزن .. راوی میگه نگاه کردیم دیدیم دوتا دختر دست گردن هم انداختن زیر یه بوته‌ی خار ..*

در زیرِ پای اسب دو کودک زِدست رفت
چون کودکان پیاده و دشمن سواره بود

یک رخ نمانده بود که سیلی نخورده بود
*این روضه راویش امام باقرِ .. گفتمُ سینه بزنید .. امام باقر میفرماید همچین که سپیده‌ی شام غریبان دمید نور آفتاب به صورتا خورد من عمه هامو نگاه کردم دیدم همه صورتا کبوده ..*

__________________________________________

متن روضه وداع حضرت زینب (س) و حضرت سیدالشهدا (ع) – روز عاشورا محرم ۹۸

ای که قدر با تو مقدر شده
خواهر محزونِ تو مضطر شده
حال من از حالِ تو بدتر شده
ای دل غافل دم آخر شده

دیشب هی نشست جلوش دست به صورتش کشید گفت خواهر به قربونت بره .. عَالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَة‏ هست این خانم .. سوال کرد داداش راستی راستی میخوان تو رو بکشن .. *

در سرم افتاده حواشی حسین
وای به حالم تو نباشی حسین

فارغ از این جنگ و جدل کن مرا
دور تر از گودیِ تل کن مرا
نیت یک خیرالعمل کن مرا
جان حسین باز بغل کن مرا

حرف رباب است مرتب نرو
ای جبل الرحمۀ زینب نرو

سفرۀ خود را که جدا کرده ایی
خواهرِ خود را که رها کرده ایی
رخت مرا رختِ عزا کرده ایی
ولوله در خیمه بپا کرده ایی

روزۀ صبرم شده باطل شده حسین
از تو چگونه بِکَنم دل حسین

جان به هوای خطر آورده ام
موقع معراج پر آورده ام
پای غم تو جیگر آورده ام
پیراهن کهنه درآورده ام

آن همه شور و هیجان را بببین
قهقۀ شمر و سنان را ببین

کعبۀ من را به منا میکشند
ازسر دوش تو عبا میکشند
جسم تو را با نوک پا میکشند
پیش همه مویِ تو را میکشند

کشتۀ بغض نجفت میکنند
این طرفُ و آن طرفت میکنند
موقع زخمی شدنت میزنند
چنگ به هرجایِ بدنت میزنند
سنگ به رویِ بدنت میزنند

__________________________________________

متن روضه وداع حضرت زینب (س) و حضرت سیدالشهدا (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

شب جدایی شده داد بیداد
ببین که دلشوره به جونم افتاد
امشبه اون شبی که مادرم گفت
وقتی که دستم کفن ها رو میداد

همون شبی که گفت کفن نداری
یه جای سالم تو بدن نداری
یه پیرُهن کهنه به دست من داد
ولی نگفت که پیراهن نداری

کجا میری داداش، جدا میشی ازم یواش یواش
من میمونم با شمر، دل نگرونِ خواهرت نباش
بدونِ زینبت کجا میری داداش

از زیر دست و پا به خیمه برگرد
چی سر تو آورده دستِ نامرد
زیر گلوی تو رو بوسیدم و
تقصیر من شد تو رو زیر و رو کرد

یه جای سالم تو بدن نداری
من بمیرم برات کفن نداری
به غیرتم بر میخوره میبینم
رو خاکِ صحرا پیرُهن نداری

بمیره خواهرت، چی اومده به روز پیکرت
تن تو رویِ خاک، میچرخه دست به دست ولی سرت
انگشترت کجاست ، بمیره خواهرت

وای بر خیمه هایِ بی عباس .. فردا زینب تو این بیابون چی میکشه .. اون لحظه ای که حسین از رو ذوالجناح میوفته .. صدای شیون زن و بچه ها بلند میشه .. اما کاش زینب تو خیمه بمونه .. اگه از خیمه بیرون بزنه میدونی چه وضعیه؟..

همه با بغض علی اومدن .. همچین که تو گودال افتاد .. به پهلوش نیزه زدن .. میگه یه وقت دیدن شمشیرُ زمین زد ، به سختی خودشُ بالا آورد سمت خیمه هارو نگاه کرد .. یعنی من تا زنده ام کسی به خیمه ها حمله نکنه .. خواهرش از خیمه بیرون زد ..

او میدوید و من میدویدم
او سوی مقتل ، من سوی قاتل

او می نشست و من مینشستم
او روی سینه ، من در مقابل
او میبرید و من میبریدم ..

__________________________________________

متن روضه وداع حضرت زینب (س) و حضرت سیدالشهدا (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

چشم یعقوب نبی از پایمردی روشن است
عطری از یوسف اگرخواهی در این پیراهن است

درغبار آلوده وَهم از نورِ فطرت رو متاب
خانۀ دلها اگر روشن شد از این روزنه ست

در نگاهِ بی دلان باغ از براهینِ حق است
حُسن گل از ویژگی هایِ نظام احسن است

سنجۀ بازار مردی روزِ رزم آید به دست
زین سبب سنگِ ترازوهایِ ما از آهن است

محتضر گاه از تبِ بالا به هذیان رو کند
هرزه گویی هایِ دشمن هم نشان مُردن است

امتیاز ماست غیرت ، واگذارش کی کنیم
وای برآن کس که فکرِ امتیازی دادن است

جان به قربان شهیدی که شکوه یاد او
عطرُ بویِ عاشقی در هر کرانا کندن است

شب به یاران گفت از این معرکه بیرون روید
چونکه که گرگ فتنه تنها تشنۀ خون من است

یک به یک گفتند حاشا ترک این میدان کنیم
*اولین نفری که بلند شد قمربنی هاشمِ.. کجا بریم سیدی و مولا؟.. شما رو میون این گرگ ها تنها بزاریم ؟.. فردا جواب رسول خدا رو چی داریم بدیم؟..*

یک به یک گفتند حاشا ترک این میدان کنیم
شیوۀ مردان کجا از عهد خود برگشتن است

آن یکی گفت آرزوی ما شهادت با شماست
دیگری گفت آبرویِ ما به تو پیوستن است

چشم ها کنعان به کنعان روشن از این یوسف است
یوسفی که خود به رویِ دشت بی پیراهن است

*شبِ عاشوراست .. خیلی ها با هزار امید اومدن امشب .. گفتن شبِ عاشورا بریم مجلس ابی عبدالله .. فرمود اگه میخوای مادر ما زهرا رو یاری کنی ، تو مجلس ابی عبدالله بنشین برای غریبی حسین ناله بزن ‌..*

نیست تنها لحظه ای از سکر(مستی) آن ساقر جدا
تا ابد سرمست هستیم از شهید سر جدا

آن شهیدی کز وداعِ خواهرش هنگامه سوخت
گرچه در دل نیستم از هم دو همسنگر جدا

مانده بود از پنج تن تنها حسینش یادگار
آخرالامر این برادر هم شد از خواهر جدا

لاله میکارند بر جسم عزیز فاطمه
سنگ ها هر یک جدا نیزه جدا خنجر جدا

خست در شادی ست اما دشت را پرکرده است
شیون خواهر جدا و نالۀ مادر جدا

وایِ بر من سر به یک ضربه جدا از تن نشد
عاقبت پیکر به چندین ضربه شد از سر جدا

سر جدا شد تن نپاشیده ولی از هم هنوز
با سم اسبان شود اعضا ز یک دیگر جدا

میشود خلخال ها دیگر جدا از دختران
میشود از دست هایِ مادران زیور جدا

*مثل فردایی نوشتن ابی عبدالله تو گودال دیگه رمق در بدن نداشت .. یه نانجیبی اومد داد زد گفت آی حسین هنوز زنده ای؟.. ببین یه عده دارن میرن سمت خیمه ها .. نوشتن ابی عبدالله به یه نیزه شکسته خودشُ تکیه داد .. یه مقدار از رو زمین بلند شد فرمود اول بیاید کار حسینُ تموم کنید ..
من طاقت ندارم ببینم جلویِ چشمام دارید غارت میکند خیمه هارو ‌.. .حسین …

هی دریغا بر زمین کربلا اُفتاده است
پیکر اکبر جدا دستان آب آور جدا ..

__________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا

خیلی امشب شبِ سختیِ برا اهل بیت .. امام صادق علیه السلام فرمود سخت ترین مصیبت اسارتِ برا غیورها .. برا امام سجاد .. ولی فرمود خودِ اون اسرا سخت ترین لحظه براشون لحظه فراقِ سیدالشهداست ..

امشب این بچه ها باباشون رو نگاه میکنن .. آقا با یارانش صحبت کرد اصحاب رو فرستاد رفتن .. فرمود میخوام نماز بخونم ، میخوام قرآن بخوانم (آدرس به ما داد دیگه) ..

این یارها رفتن عبادت کنن .. این اصحاب میگفتن به به ما یه عمری فکر میکردیم اون که پیغمبر فرموده یه عده ای با پسرم قیام میکنند کیا هستند حالا ما شدیم .. سرخوش بودن با هم هم شوخی میکردن .. سیدالشهدا بود که به خیمه ها سر میزد آخه دختر سه ساله داره ، همسرِ جوان داره .. رفت اینها رو آرام کنه ..

بعضی نقل ها میگن همین امشب بعضی نقل ها میگه فردا دخترش اومد مقابلش ایستاد .. گفت بابا ، خداحافظی داری میکنی ؟!!… سی هزار تا نامردن ، با ما چرا خداحافظی میکنی؟!..

رُدِّنا الی حرم جدنا … ما رو اینجا بین اینها تنها نذار … بمیرم برات .. فرمود *لا تحرقی قلبی بدمعک حسرة .. * اینطوری جلوم گریه نکن .. برا چی مثل یتیم ها گریه میکنی؟! .. *مادام منی الروح فی جثمانی* .. من هنوز زنده ام ..

حسین جان تحمل گریه ی دخترت رو نداشی .. اما کجا بودی آقا .. تو مسیر خیلی به گریه ش خندیدن ..

__________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكیلُ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ أَسْتَغْفِرُ اللّٰه الَّذِي لَاإِلٰهَ إِلّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوْمُ الرَّحْمانُ الرَّحِيمُ ذُوالجَلالِ وَ الإِکْرامِ وَأتُوبُ إلَيهِ

*شب عاشورا ابی عبدالله که بی هیچکسی حتی برا آب رو نزد ، امشب فرمود عباسم برو از اینا وقت بگیر ما میخوایم امشب مناجات کنیم ، قرآن بخونیم ، استغفار کنیم..
شایدم یه دلیلش این بود که امشبُ صبر کنیم اونایی که نرسیدن برسن به ما تا فردا .. تاریخ میگه ۳۰ نفر روز عاشورا به ابی عبدالله ملحق شدند.. به اون ساعتی که خواهرش اومد تو گودال دستهاشُ برد زیر اون بدنِ پاره پاره .. این بدن رو آرام بلند کرد .. خدا به اون زیارتِ زینب محضر ابی عبدالله الهی العفو ..*

کجایی که شبِ غم آخر اومد
ببین آهِ دو بیتی هم در اومد
دل تو انقدر خونِ که امشب
به دادِ حالُ روزت مادر اومد

الهی دردِ آقا رو نبینیم
بمیریم و مداوا رو نبینیم
دعایی کن که عاشورا نیادش
دعایی کن که فردا رو نبینیم

اگه از ذوالجناح با سر زمین خورد
اگه تو خیمه‌ها دختر زمین خورد
همه تقصیرِ اون نامرده آقا
که آتیش زد در و مادر زمین خورد

وای مادرم .. وای مادرم ..

گردیده بود قنفذ همدست با مغیره
*امام صادق فرمود خدا رحمت کنه اون شیعه ای رو که روضه ی مادرِ ما رو میشنوه بلند بلند گریه میکنه..

گردیده بود قنفذ همدست با مغیره
او با غلاف شمشیر او تازیانه میزد

حالا بگو : وای مادرم .. حالا صداش بزن : یابن الزهرا …*

امشب سپاه حق و باطل صف کشیدند
یک دسته حق ، یک دسته باطل برگزیدند

در انتظار صبحِ فردا می خروشند
یک دسته جان یک دسته جانان میفروشند

یک دسته راهِ نار را در پیش دارند
یک دسته عشقِ یار را با خویش دارند

امشب حسینیون نمی گنجند در پوست
فردا بوَد معراجشان از دوست تا دوست

امشب بلاجویانِ عاشق در نمازند
فردا به نوکِ نیزه ، سرها سرفرازند

امشب شودوقف ولایت هستِ عباس
فردا جدا گردد زِ پیکر دستِ عباس

امشب به جایِ آب سقا اشک دارد
فردا نه دستُ نه عَلَم نه مشک دارد
امشب شب استُ نغمه‌ی قرآن اکبر
فردا عطش بازی کند با جان اکبر

امشب علی دور پدر گردد هماره
فردا بود زخمش به پیکر بی شماره

امشب فلک بازی کند با جان لیلا
فردا شود نقش زمین قرآن لیلا
امشب علی اصغر کند شب زنده داری
فردا شود خونش ز حلق تشنه جاری

امشب سکینه چون کبوتر می زند بال
فردا زیارت نامه می خواند به گودال

امشب شب است و زینبُ اشکِ شبانه
فردا بگیرد اجر خود از تازیانه ..

*امشب که همه حرفارو ابی‌عبدالله زد اومد یه نگاه به زینبش کرد ، گفت داداش دل تو دلم نیست.. امشب ابی‌عبدالله خیلی باخواهرش حرف زد .. ابی‌عبدالله چند تا وداع داره فردا یه وداع با امام سجاد علیه السلامِ تاریخ میگه امام سجاد با اون حالش توی اون ضعف حضرت هر طوری بود خودشو رسوند دم خیمه ، یه وقت امام دیدش سراسیمه اومد به سمتِ امام سجاد .. یه وقت شمر چشماش دید ، فریاد زد یه نفرِ دیگه از اینا هنوز زنده ست .. حضرت اومد محضر امام سجاد با هم دوتایی تو خیمه ردای امامتُ حرفای آخر ، یه وقت امام سجاد یه نگاه کرد به آقا دید ای وای از روزنه هایِ جوشن حضرت داره خون میچکه.. یه نگاه تو صورت بابا کرد، گفت بابا یعنی دیگه همه رفتن؟!.. یعنی عمو عباسمم نیومد ؟.. یعنی فقط من و تو دیگه محرم زینب باقی موندیم؟.. لذا ابی‌عبدالله اومد بیرون از خیمۀ امام سجاد به خانم سفارش کرد مبادا علی بن حسین بیرون بیاد این ذخیرۀ امامتُ ولایتِ .. تازه اول غصۀ زینب شد ..

__________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

همه رو صدا زد ، با همه محارمش وداع کرد.. اما یه نفر روش نشد بیاد جلو .. میدونید اون یه نفر کی بود؟! تو مجلس نامحرما دیدن یکی دوید سر ابی‌عبدالله رو برداشت .. (فهمیدی بگم یا نه؟!..)

بی بی زینب اومد نگاه کرد دید ای وای .. عروسِ مادرش ربابه .. گفت رباب جان چرا این کارُ کردی؟.. گفت خانم عاشورا یادته شما خواهرا و دختراش دورشُ گرفتید من روم نشد بیام جلو ببوسمش .. از کربلا دلم برا آقام تنگ شده بود .. دیگه طاقت نیاوردم ..

اربابِ ما یه وقت دید ذوالجناح حرکت نمیکنه یه نگاه کرد گفت بابا بیا پایین کارت دارم .. دید دخترش دستایِ اسبُ بغل کرده (دختر داری یا نه؟!) ابی ‌عبدالله پیاده شد این دخترُ بغلش کرد .. گفت بابا داری میری بابا یادته تو راه داشتیم میومدیم خبر شهادت مسلمُ دادن دختر مسلمُ بغل کردی یه دست رو سرش کشیدی .. بابا الان داری میری من چیکار کنم.. اینقدر ابی عبدالله گریه کرد ..

هر طوری بود دخترشُ گذاشت آروم بغل زینب دوباره سوار شد بر ذوالجناح .. نوشتن از مُخیم تا گودیِ قتلگاهُ میدان ، صد و پنجاه مترِ .. آروم آروم داره میره.. یه وقت دید یکی میگه مهلاً مهلاً یابن الزهرا .. تا دید داره با نام مادر صدا میزنه برگشت دید زینبه گفت داداش .. چیه خواهرم؟.. گفت داداش وصیتِ مادرم .. داداش پیاده شو .. دیدن زینب زیر گلوشُ داره میبوسه.. (چه بوسه ای زد حالا میگم برات..) نانجیب هر چی خنجرشو کشید نبرید …

اینجا میگن ابی‌عبدالله پیراهنُ طلب کرد ، پیراهنُ آورد یه نگاه به پیراهن کرد دیدن حسین پیراهنُ بغل گرفت هی داره میبویه و میبوسه .. (یه سوال بپرسم؟..) مادرش کی پیراهنُ دوخت؟.. اون روزا که دیگه دستش بالا نمیومد.. نوشتن ابی عبدالله این پیراهنم لحظۀ آخر گذاشت رویِ زمین ، دیدن با خنجر داره پیراهنُ پاره پاره میکنه .. گفت داداش چرا پیراهنُ پاره میکنی؟.. گفت خواهرم اینا رحم و مروت ندارن .. میخوام بلکه ببینن این پیراهن پاره ست منو برهنه نکنن .. اما براش بمیرم ، کاش میبردن ، غارت کردن پیراهنُ ..

بسم الله الرحمن الرحیم .. یا صاحب الزمان آقاجان منو ببخشید ، بذارید من روضۀ شبِ عاشورا رو شروع کنم .. ارباب ما رفت یه وقت دیدن حسین ذوالجناحُ نگه داشت .. داره نفس نفس میزنه پیرمرد کربلا .. یه نانجیبی چنان یه سنگ به پیشانیش زد .. ارباب ما پیراهن عربی شُ بالا زد .. صدرُ الحسین نمایان شد .. (عاشورایی باید گریه کنی..) عاشورا با یه تیر شروع شد با یه تیرم تمام شد .. اولین تیرُ فردا صبح عمر سعد انداخت آخرین تیر میدونی چی بود؟ دیدن حرمله نشست چنان به قلب حسین ..

__________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

بلند مرتبه شاهی یه صدر زین افتاد…

اربابِ ما خورد زمین دیدن دیگه تکون نمیخوره .. بعضیا گفتن کارش تموم شده .. بعضیا گفتن هنوز زنده ست .. یه نامردی گفت میخواید بدونید زنده ست یا نه؟.. (خدا بهت رحم کنه امشب..) گفت از کجا بفهمیم ؟.. رفت رو بلندی داد زد گفت به خیمه ها حمله کنید .. یه وقت دیدن شمر داره با یه عده میره سمت خیمه ها .. (حواست بود چی گفتم تو وداع دیدن با نیزه رفت تو خیمه گفتن چیکار میکنی گفت یه نفر هنوز تو خیمه ست) یه وقت شبث بن ربعی صدا زد گفت شمر برگرد سه ساعته معطلیم هنوز کار حسینُ تموم نکردیم .. میگن شمر عصبانی شد برگشت .. دید اربابِ ما به رو افتاده تو گودال .. اول با جکمه اربابِ ما رو برگردوند .. دیدن با چکمه نشست رو سینۀ حسین .. والشمر جالس علی صدرک

والشمر جالسٌ قاتل رو سینه تِ
هر کی که میرسه در فکرِ غارتِ
والشمر جالسٌ ای وای برادرم
بالایِ قتلگاه گریونِ مادرم
والشمر جالسٌ خنجر نمیبرید

اربابِ ما دیگه چشماش جایی رو نمیدید ، چشمایِ بی رمقشُ باز کرد فرمود تو کی هستی رو سینۀ من نشستی؟ گفت شمر بن ذي الجوشن (لعنت الله) حضرت فرمود میدونی من کی ام ؟.. تا ارباب ما فرمود میشناسی منو ؟ گفت آره یابن فاطمه ؟.. گفت مگه تو پسر زهرا نیستی؟ تا دید لباش خشکه گفت مگه بابات ساقی کوثر نیست چرا تشنه ای بگو بیاد سیرابت کنه .. اینجا اربابِ ما دیگه حرفی نزد ..
هی میگفت انا المظلوم .. دید شمر بلند نمیشه ، میدونی کجا نشستی نامرد.. صدا زد صدق جدی رسول الله .. شمر تا حرف پیغمبر شد به خودش اومد ، گفت حسین پیغمبر چیُ راست گفت ، گفت بابام به من گفته بود کی منو میکشه .. حضرت فرمود بابام نشونی هایِ صورت تو رو داده بود گفت یعنی چی؟. گفت به من گفته بود صورت تو پیسه داره شمر بهش برخورد ، بلند شد گفت الان یه کار میکنم دیگه صورتمو نبینی .. اربای مارو برگردوند رو خاک .. نشست خنجرُ دوباره بیرون کشید .. ضربۀ اولُ زد .. ضربۀ دومُ زد .. ضربۀ سومُ .. هی میزنه هی مادرش میگه وای …

والشمر جالسٌ خونین گلو شدی
با چکمۀ سنان تو پشت و رو شدی

یه وقت دیدن زمین کربلا داره میلرزه .. خانم زینب دوید تو خیمۀ امام سجاد گفت چیشده عزیز برادرم؟.. یه نگاه کرد گفت عمه جان کار بابامُ یه سره کردن .. لحظه ای طول نکشید نامرد دستُ بدنش میلرزید سر و آورد داد به خولی .. گفت سه ساعته میگم کارُ تمام کنید.. گفت چه کنم؟.. گفت سرشو بذار رو نیزه .. یه وقت خواهرش دید ای وای ..

سری به نیزه بلند است در برابر زینب

 

 

 

متن روضه و توسل به حضرت زینب کبری (س)

25
متن روضه و توسل به عقیلۀ بنی هاشم حضرت زینب کبری (س)

متن روضه و توسل به عقیلۀ بنی هاشم حضرت زینب کبری (س)

روزگاره اسیریِ زینب
مثل شب هایِ شام تاریک است
کوچه پس کوچه هایِ اینجا هم
مثل شهر مدینه باریکه است ..

*یه وقت شما یه جایی گیر کردی طرف دستشو بلند میکنه جا داری صورتتو بکشی .. مادرمم میخواست صورتشُ بکشه .. اما همین که اومد صورتشو بکشه چنان زد ..*

تو خودت خوب واقفی که چرا
صورتِ خواهر تو رنگین است
مثل نامردِ کوچه هایِ فدک
دستِ مردان شام سنگین است

حسین …
* نه! یه حسینی بگو ان شالله کربلاتم امضاش رو گرفته باشی .. هرکجا نشستی بگو حسین ..*

حس میکنم کنارِ تو از خود فراترم
*میشینم تو روضه ت میدونن تو هم هستیا حسین جان ، انقدر احساس بزرگی میکنم .. گاهی اوقاتم فکر میکنم خدا هم دیگه از من خوشش میاد با همه آلودگی هام ..جانِ مادرت بیا و مارو بدجوری اسیر خودت کن آقا .. جانِ مادرت بیا ما رو در به در خودت کن حسین جانم ..*

حس میکنم کنارِ تو از خود فراترم
درگیرِ چشم هایِ تو باشم رها ترم

*من کجا و این حرفا کجا .. گفت اینا خیال میکنن منو اسیر کردن ، من تا وقتی اسیر توام آزادم حسین جانم ..*

دلتنگیم کم از غم تنهایی تو نیست
من هرچه بیقرار ترم بی صدا ترم

*نمیدونی چه شوری میزنه دلم .. (شور چی میزنه زینب جان دیگه چی میخاد بشه؟!..)

رأست به روی نیزه ولی بی تعادل است..

فقط خدا میدونه تو دل زینب چه خبر بوده اگر یه قطره ایی از عشق و محبت بی بی زینب تقسیم بشه انشالله همه عالم دیوونه حسین میشن ..*

قلبی که کنجِ سینه من میزند تویی
من با غم تو از خودِ تو آشنا ترم

*(زبانِ حال) تو که خودت داغ خودتو ندیدی .. تو که خودت بدنِ خودتُ ندیدی .. تو که ندیدی اسبها چه کردن ..*

تو خودت خوب واقفی که چرا
صورت خواهر تو رنگین است ..

*اون موقع ها هرچی از حسن پرسیدم چیشده تو اینجوری شدی ” هی گفت نپرس ..

تو خودت خوب واقفی که چرا
صورت خواهر تو رنگین است ..
مثل نامردِ کوچه هایِ فدک
دستِ مردان شام سنگین است

*بعد مدتی اومد خدمت آقا زین العابدین عرض کرد یابن رسول الله من مسیحی ایم اومدم مسلمان بشم.
حضرت فرمود چیشده حالا اومدی؟! جد ما پیغمبر فرمود ، جد ما علی فرمود ، بابام حسین ، عمو جانم حسن فرمود نیمدی مسلمون بشی! حالا چیشده اومدی مسلمون بشی؟!
عرض کرد یابن رسول الله خوابی دیدم در این خواب تمام ماجرایِ کربلا رو از ابتدا تا انتها تو خواب به من نشون دادن این خواب منو رهنمون شد که شما حقید ، اومدم مسلمان بشم ..
امام سجاد فرمود من از اولین لحظات ماجرا کربلا بودم تا الان .. خوابتُ بگو ببینم آیا رویایِ صادقه ست یا نه!..
شروع کرد یکی یکی تعریف کردن ، محدث نوری میگه این مرد خوابشُ میگفت آقا زین العابدین گریه میکرد .. می فرمود درسته ..
آقا یه جوونی رو دیدم داره با باباش خداحافظی میکنه .. فرمود درسته .. آقا چه صحنه ایی بود اون وقتی که عباس میخواست بره آب بیاره .. آقا دیدم وقتی بابات میخواست بره میدون عمه جانت زیر گلوشُ بوسید .. هی میفرمود درسته درسته گریه میکرد .. محدث نوری میگه این مرد ادامه داد یه وقت دید زین العابدین بلند شد چنان به سر مبارکش زد پیشانی شکست از سر مبارک خون جاری شد ..

محدث نوری میگه این مرد مسیحی وقتی گفت این اسرا رو وارد شام کردن ریختن سر این زنُ بچه ها .. مثل گله ی گرگی هر کدوم این زنُ بچه رو از یه طرف میکشیدن .. اینا رو به ریسمان بسته بودن .. بچه ها ریسمان به گردن ..
تو این کشاکش یه وقت سر ابی عبدالله از رو نیزه افتاد .. امان از دل زینب ..
تا این جا هر وقت میزدن زینبُ از جاش تکون نمیخورد .. آخه میترسید اگه کشیده بشه این ریسمانا گردن بچه ها رو اذیت کنه اما اینجا دیگه قید همه رو زد خودشُ انداخت رو سر حسین ..

زیر دست و پا افتاد .. هی داد میزد رهاش کنید .. این سر دیگه جای سالم نداره .. حسین ..

____________________________________________

متن سینه زنی و توسل به عقیلۀ بنی هاشم حضرت زینب کبری (س)

منزل به منزل خسته در اسارت
دیدم به هر جایی فقط جسارت
یک اَلأمان از کوفیان بد نام
صد اَلأمان از بی حیایی شام

دیگر ندارم یاوری ، از من نمانده پیکری
من باغبانِ باغی از یاسم که شد نیلوفری

« از کوفه و شام اَلأمان .. »

من شاهدِ بزم شراب شامم
بی حرمتی کردند و بر امامم
من شاهد لبها و ضرب چوبم
سر را به محمل بی امان بکوبم

دشمن به دشنام آمده ، سنگِ لبِ بام آمده
آذین شده شهر یزید رأس تو در شام آمده

« از کوفه و شام اَلأمان .. »

دیگر از این غمها شدم زمین گیر
شهری مرا اینگونه کرده تکفیر
سویی ندارد دیدۀ کبودم
خونین جگر از کوچه ی یهودم

میزد عدو یار تو را ، دلدار و غمخوار تو را
با سنگ طعنه زد زِ کین رأس علمدار تو را

« از کوفه و شام اَلأمان .. »

____________________________________________

متن روضه و توسل به عقیلۀ بنی هاشم حضرت زینب کبری (س)

ای شاهدِ اسیریِ من ای غیور محض
قبل از غروبِ روز دهم ای حضورِ محض

از قوم ما زنی به اسارت نرفته بود
حتی کسی به بزم جسارت نرفته بود

در کوفه بود همینجا پرم شکست
نزدیک خانه پدریم سرم شکست

تا شهر شام رفتمُ معجر نداشتم
تقصیر من چه بود برادر نداشتم

بعد از تو کار ما به کجاها کشیده شد
در حالت فرار موی ما کشیده شد

به روی دل غمو داغ تورا گذاشتم
به روی شانه خود کربلا گذاشتم

برای انکه مرا غصه تو پیر کند
رویِ تمام جوانیم پا گذاشتم

برای آنکه بگویم هنوز فکر توام
ببین که پیرهنت را کجا گذاشتم

نشد اگر که تنت را کفن کنم اما
هنوز هم کفنت را سوا گذاشتم

ببین که خون گلوی تو رنگ موی من است
گمان مبر که به زلفم حنا گذاشتم

اگر بناست ببینی مرا بیا گودال
که خویش را لبِ گودال جا گذاشتم

*عرضم تمام ، دو بیت و از همه التماسِ دعا .. با ناله و گریه ت حقشُ ادا کن …*

دیدم لگ از قفا زدن را
افتادن و دست و پا زدن را
سدّ نفسِ گلو شدن را
آن لحظۀ پشت و رو شدن را

 

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع)

303
متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع)

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

تا روی خاک پا کشیدی برادر
*ان شاءالله هیچوقت برادرت جلوت جون نده ها*

تا روی خاک پا کشیدی برادر
تنهایی منو دیدی برادر
با این خجالتی که تو چشاتِ
داری خجالتم میدی برادر

*دیدن هی پاهاشُ جمع میکنه هی خودشئ جمع میکنه*

دارم تمنا میکنم ، اباالفضل
چشامُ دریا میکنم ، اباالفضل
خودم میرم از زیر پایِ لشکر
دستاتُ پیدا میکنم اباالفضل

* چرا دستاتُ پیدا میکنم؟! آخه این دستا قیامت سبب شفاعت امت مادرمه مادرم با این دستا کار داره ..
رسید بالاسرش ، شاید درست نباشه این لفظ شاید به دور از شان امام باشه اما ببخشید دیگه واژه ای نبود این داغ انقدر سنگینِ نوشتن ابی عبدالله گریه زیاد کرد کربلا ..

کنار بدن قاسم جوری گریه کرد از حال رفت بالاسر علی اکبر بلند گریه میکرد وَ رَفَعَ الْحُسَينُ،صَوْتَهُ بِالْبُكاء اما بالاسر عباس دیگه گریه نمیکرد داد میزد .. صرخ الحسین .. چی میگفت؟!.. *

رسیده مادرم ، تورو خدا پاشو بریم حرم
بخاطر رباب ، بخاطر اشکای دخترم

*این دوتارو من کاری ندارم ، این دوتا خیلی اذیت نمیکنه گرچه روضه ست ، اما بعدیش جا داره آدم داد بزنه بعدیشو غیرتی گوش میده*

رسیده مادرم ، تورو خدا پاشو بریم حرم
بخاطر رباب ، بخاطر اشکای دخترم
پاشو یه کاری کن ببین محاصره ست حرم

*ببین همه دور حسین حلقه زدن .. ببین دارن به خیمه ها نگاه بد میکنن ..*

پاشو بریم حرم، عمویِ خیمه
نذار بریزه آبرویِ خیمه
بعد زمین خوردنِ تو یه لشکر
نگاهشون رفته به سوی خیمه

بالاسرت خیلی خرابه حالم
دارن میخندن عزیزم به نالم
داری منو تنها میذاری اما
دلت میاد اسیر بشه سه سالم!

ببین قیامتِ ، حرم مهیای اسارتِ
تنها چیکار کنم ، حرمله اینجا فکر غارتِ
دارن میرن حرم ، ببین قیامتِ

*یه ساله یه عده منتظرِ امشبن .. یه عده منتظرن شب تاسوعا برسه .. بذار راحت بگم حتی یه عده فردا شب خیلی حال گریه ندارن ، میره تا ظهر عاشورا فردا شب سنگینیِ شب دعا و شب مناجاتُ شب قرآنُ شب احیاس .. اما امشب شب گریه ست ..

سقایِ دشت کربلا اباالفضل
دستش شده از تن جدا اباالفضل

حیفم اومد ؛ شب تاسوعا شب ساعتُ زمانُ خستگی نیست . حرم اباالفضل میری نگاه به ساعت میکنی مگه !! اصلا زمانُ نمیفهمی ..

رسید کنار شریعه ، دست برد زیر آب (خیلی این چند بیت بهت میچسبه تورو خدا دل بده) حیفه شب تاسوعا از دستت بره ..*

دریا کشید نعره ، صدا زد مرا بنوش
*عباس به آب رو نزد آب رو زد به عباس .. آب التماس میکرد یه ذره لباتُ تر کن*

دریا کشید نعره صدا زد مرا بنوش
غیرت نهیب زد که به دریا بگو خموش

وقتی که آب را به رویِ آب ریختی
آمد چو موج در جگرِ بحر خون به جوش

*عبارت میگه ورمل الماء علی الماء .. سوال دارم ، چرا نفرموده چرا نمیگه ابی عبدالله آبُ ریخت رو آب؟! ورمل الماء علی الماء یعنی آبُ آوورد بالا محکم زد رو آب به قول یه اهل دلی میگفت انگار میخواست به آب یه سیلی بزنه*

وقتی که آب را به رویِ آب ریختی
آمد چو موج در جگرِ بحر خون به جوش

گفتی به آب ، آب چه بی غیرتی برو
بی آبرو ، به ریختن آبرو مکوش

آوردمت به نزدِ دهان تا بگویمت
بشنو که العطش رسداز خیمه ها به گوش

تو موج میزنیُ علی اصغر از عطش
گاهی به هوش می آید گاهی رود زِهوش

در آب پا نهادمُ بر خود زدم نهیب
گفتم بسوز از عطشُ آب را منوش

باالله بود زِ رشته‌ی عمرم عزیزتر
این بند مشک را که گرفتم به روی دوش

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

*یکی از القاب اباالفضل ،اَبَاالقِربَه ست .. چرا به عباس میگن اَبَاالقِربَه ، یعنی پدر مشک چرا به عباس میگن پدر مشک ؟! چون وقتی دستاشُ زدن مثه پدری که بچشُ بغل میکنه مشکُ داد تو شکمش خودشُ انداخت رو مشک همه‌ی حواسش به مشکِ مبادا این مشک پاره بشه ..

نوشتن چهار هزار تیر انداز نه تیرانداز معمولی نه سرباز معمولی .. موکلین شریعه چهارهزار تیرانداز آموزش دیده بودن .. رو کنده ی زانو همه یه هدف داشتن .. الله اکبر ..

اون شمر ملعونُ اون شبث ملعون گفتن نباید این آب به خیمه ها برسه .. هرکی هر کاری میتونه بکنه .. کار به جایی رسید من این یه جمله‌ی مقتل بیچارم میکنه یه مرتبه دیدن فَوَقف العَباس مُتَحیِرا .. دیدن عباس متحیر ایستاد .. چرا متحیر؟! یک نگاه کرد دید مشک آبُ زدن .. آب داره رو خاک میریزه .. دیگه جلوتر نرفت نمیتونه برگرده دست نداره مشک نداره نمیتونه جلو بره چه کنه متحیر شد ..

این یک تیکه‌ی مقتلُ کار دارم ، توروخدا نگاه به صدای من و سینه‌ی خسته‌ی من هرکی هرجوری میتونه من هیچی نگه نمیدارم برای فردا شب همین امشب شب عاشورایِ ما است جوری برای عباس بمیریم که هیچکس نمرده ..

یک نگاه کرد دید دیگه راه به جایی نداره نه شمشیری نه نیزه ای نه مشکی نه آبی نه دستی ، شمر ملعون گفت آب تموم شد قصه ش ، دستم که نداره .. برید کار عباس رو تموم کنید .. اینو مقتلُ العباس مینویسه .. میگه میرفتن عده عده میرفتن دور عباس بدون شمشیر بود اما فرار میکردن .. شمر یقه‌ی یکی رو گرفت گفت مگه نمیگید دست نداره مگه نمیگید مشک آبشُ زدن مگه نمیگید بدن پر از تیره پس چرا کارشو تموم نمیکنید ؟! از اسب نمیندازیدش پایین .. از مادرش عذر میخوام یه نانجیب گفت شمر دست نداره شمشیر نداره اما دوتا چشم داره .. یه جوری نگاه میکنه زهرت آب میشه .. هیچکس جرات نداره جلو بره تا این چشما هست تا شنید چشماش هست ، صدا زد حرمله بیا .. یه کاری میکنم دیگه جایی رو نبینه .. تیرُ زد .. سر عباس رفت عقب .. یه جمله بگم روضه رو خوندن به جایی رسوندن که کلاه خود افتاد سر برهنه شد یه جمله میخوام بگمُ باهم داد بزنیم لا اله الا الله

عبارت مقتل اینو میگه ففلق حامته .. یه جوری عمودُ زد تا ابرو متلاشی شد .. از بالای اسب …

یه سول دارم وقتی با صورت خورد زمین ، تیر کجا رفت .. سر عباسُ متلاشی کرد .. حسین …

وقتی ابی‌عبدالله رسید یک دقیقه منو نگاه کنی من حرفمو زدم هر شهیدی که میومد بالاسرش با یک دست سر رو از روی خاک برمیداشت اما رسید کنار عباس آروم شمشیرشُ گذاشت زمین سرُ گذاشت رویِ زانوهاش .. یک نگاه کرد دید یک چشم با تیر از بین رفته .. تیر رو آروم از چشم زخمی در آوورد .. با گوشه‌ی آستین خون هارو پاک کرد .. دید چشم سالم داره گریه میکنه صدا زد تو چرا گریه میکنی من بی برادر شدم ؟! (من باید گریه کنم تو چرا گریه میکنی)

یه جمله گفته منو بیچاره کرده گفت حسین دارم برای شما گریه میکنم چرا برای من ؟! آخه الان شما سر منو از روی خاک برداشتی .. اما یک ساعت دیگه .. هیچکس نیست سر شما رو برداره ….حسین …

عباس جان حق داشتی گریه کنی آقا حق داشتی گریه کنی هیچکس نبود سر حسینتُ برداره .. یه خواهر داشت زینب اومد برسه سر رو برداره ، اما دیر رسید به گودال .. وقتی رسید که

سری به نیزه بلند است در مقابل زینب

هر کی گره به کار داره .. شبِ باب الحوائجِ .. بیار دستتُ بالا .. فرمود هرجا روضه ی عموجانم عباس رو بخونن میام .. بیار دستتُ بالا :

یا صاحب الزمان .. یا صاحب الزمان ..

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

تویی که شیر خداوندِ اکبری عباس
تو دستُ بازوی شمشیرِ حیدری عباس

*اگه کار داری امشب هر جا صدا منو میشنوی عباسشُ با همه وجودت بگو ..یه سال صبر کردی تا شبِ عاشورا بیاد .. رفیق از ارمنیِ جا نمونی .. ان شاءالله بریم علقمه ، ان شاءالله آقامون نگاه کنه ان شاءالله قیامت بگن اینا غلام عباسن ان شاءالله مارو به اسم عباس صدا بزنن ..*

حسین را همه جا سیدی صدا کردی
مگر نه اینکه تو او را برادری عباس

نبی ست شهر علومُ درش علی آری
تو شهر خونِ خداوند را دری عباس

به دست هایِ اباالفضلی ات قسم آقا
*خوشبحالِ اون دلی که اسم اباالفضل میاد میلرزه .. هنوز روضه نگفته داد میزنه ؛ بابا قیامت این دستای قلم شده میخواد دست بگیره .. ان شاءالله دستش بیاد تو دستت .. بگه یادته دنیا برای من داد میزدی .. نبودی علقمه چجوری به من خندیدن همچین که از روی اسب افتادم لشکر شادی کرد گفتن دیگه کار حسین تمومه عباس زمین خورد .. رفقا ؛ آقایِ ما خیلی مظلوم کشته شده کم نذارید .. اباالفضل ..*

به دست هایِ اباالفضلی ات قسم آقا
که تو همیشه اباالفضل پروری عباس

چگونه با چه زبان منقبت سرات شوم؟
حسین گفت که عباسِ من فدات شوم

به خُلق احمدِ مختار بر تو مینازد
به رزم حیدر کرار بر تو مینازد

غلط نگفته ام این نکته را اگر گویم
که ذاتِ خالق دانا برتو مینازد

فقط نه دوست به رزم تو آفرین گوید
که خصم در صف پیکار بر تو مینازد

*دستتُ بیار بالا بگو دستمُ بگیر اباالفضل نذار منو از تو جدا کنن .. خیلیا میخوان یه کاری کنن من دیگه عباس نگم .. خیلیا میخوان منو از تو جدا کنن ..

امشب همه اباالفضلی ها رو مهمان کن .. ان شاءالله همین امشب امضا کنه بریم علقمه ..
اومد نزدیکِ خیمه ها هی صداشُ بالا میبره ، هرچی صداش بالاتر میره تو خیمه اباالفضل سرش پایین میره .. (بعضیا فهمیدن من چیو میگم) گفتن عباس ، شمر برات امان نامه آورده ..

عباسم هی خجالت میکشه سرشُ پایین میندازه .. میگه جلو آقام آبروم رفت .. بعد یه عمری بگو سیدی یکی اینجوری بیاد آبروتو ببره خرابت کنه .. ابی‌عبدالله دست روی شونش گذاشت گفت پاشو گفت آقا معلومه این کیه معلومه چیکار داره گفت عباس شدی دوست و دشمن صدات کرد جواب بدی .. اومد آروم آروم از یه گوشۀ خیمه بیرون بره ، (فدا اون چشمایی که امشب برای اون چشم تیر خورده داره اشک میریزه .. ان شالله قیامت اشک نمیریزه .. نکنه امشب ، شبِ تاسوعا آروم باشی ..) بجه ها آروم آروم راه افتادن ، سکینه آروم آروم راه افتاد گوشه خیمه رو بالا زد ، دید امان نامه رو داد دست عمو اما این عموی عالمه .. دیدن امان نامه رو ریز ریز کرد .. گفت من امان نامه داشته باشم ،حسین بی امان باشه .. من امان نامه داشته باشم فردا دستا زینبُ با طناب ببندن ..*

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

دستگیرِ همه خدایِ ادب
دست پروردۀ امیرِ عرب
نسل در نسل خاکِ پای توایم
به تو دادیم دل نسب به نسب

*عمریه با اجدادمون غلام زاده ایم آقا جون ..*

میکند زنده یاد حیدر را
چین پیشانیِ تو وقت غضب
اسد الله کربلا عباس
بنشین با وقار بر مرکب

قد کشیدی همین که بر روی اسب
لشکر کوفیان کشید عقب
تا تو بودی سفر به خیر گذشت
ای نگهبانِ محمل زینب

تا تو بودی رباب اصغر داشت
غرق بوسه سپیدی غبغب
تا تو بودی رقیه معجر داشت
روی دوش تو خواب خوش هر شب

وای از آن لحظه ای که غوغا شد
رفتی و در حریم بلوا شد
سایه ات بین نخل ها گم شد
پسر فاطمه چه تنها شد

تا رسیدی کنار نهر فرات
علقمه در مقابلت پا شد
در کمینت چهار هزار نفر
تیرها در کمان مهیا شد

قد و بالات کار دستت داد
چند صد تیر در تنت جا شد
بی هوا دست راستت افتاد
دست چپ هم شکار اعدا شد

*دستارو انداختن .. همه تیر به چله گذاشتن .. اما در این میان : *

حرمله در شکار چشم آمد
هدفش چشم هایِ شهلا شد
خواستی تیر را برون بکشی
گردنت خم به سوی پاها شد

از سر تو کلاه خود افتاد
یک نفر با عمود پیدا شد
آنچنان ضربه زد به فرق سرت
تا سرِ چینِ ابرویت وا شد

بی دست بر زمین خوردی
سجده گاه تو خاک صحرا شد
تیر ها که کمی فرو رفته
خوب در جسم اطهرت جا شد

بعد سی سال یا اخا گفتی
عاقبت مادر تو زهرا شد
دور تر از تنت حسین افتاد
همه دیدند قامتش تا شد

گفت بر خیز و کاری کن
پای لشکر به خیمه ها افتاد
دم خیمه زمانِ غارت ها

*الهی برای اون خونه ای بمیرم که در خونه شعله ور بود و مادر خونه بین در و دیوار و ریسمان به گردن بابا .. الهی بمیرم خدا اون نامردا کیا بودن یه کوچولوی سه ساله رو گیر آورده بودن .. هی دستاشُ روی سرش میگرفت صورت کوچولوشُ پشت دست قایم میکرد .. بریم خرابه ؟! گفت بابا :*

دلم آغوش گرم تورو میخواد
خرابه سرده و دارم میلرزم
هوا سرده ولی عیبی نداره
من از تاریکیا خیلی میترسم

از کسی که که سر تورو
رو نیزه بست بدم میاد
از اون که دندون تورو
با سنگ شکست بدم میاد

سه سالمه نمیتونم راحت بشینم
سه سالمه نمیتونم درست ببینم
سه سالمه یه عده دنبالم دویدن
سه سالمه گوشواره از گوشام کشیدن
سه سالمه گلوی بابامُ بریدن
هر چه گفتم نزن مرا میزد

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

تو زمین خوردی و خوردند زمین اهل حرم
شانه خالی مکن از بار سفر همسفرم

انقدر تیر به تو خورده که پاشیده شدی
شده اعضایِ تو پاشیده شبیه جگرت

به خداوند که غارت زده ام بعد از تو
سرم آماده ی ذبح است فتاده سپرم

آسمان بر سرم آواره شدی میبینی
تکه تکه به زمین ریخته ای ای قمرم

دوش تو جایِ رقیه ست پر از تیر شده
رحم بر چشم تو او کن و چشم ترم

با جوانان بنی هاشم علی را بردم
دست تنها تن پاک تو چگونه ببرم

سفت کردم خواطین گره ی معجر را
همه دلشوره گرفتن ز طرز خبرم
ــــــــــــــــــ
رفتی و بی سر و پاها همگی شیر شدند
فاطمیاتِ حرم بعد تو تحقیر شدند
پای آن پیکر پاشیده ی تو پیر شدند
با عقیله سر یک پوشیه درگیر شدند
ــــــــــــــــــ
دیدی با رفتنت ، چه خاکی شد سرم
دشمن چه بی حیا ، داره میره حرم

اینا از ما یه چیز میخوان
این قوم فتنه خیز میخوان
که بعدِ تو بزارم بگم
اینا از ما کنیز میخوان ..
ــــــــــــــــــ
تا حالا تو دنیا کسی ندیده من گریه کنم
ولی برا غربت تو حالا میخوام زار بزنم

گفتی بودی علمداری کنم ولی نشد ..
برای شش ماهت کاری کنم ولی نشد ..

تو و گریه منو خجالت ، علم رو زمین
همه رفتن برایِ غارت پیش من بشین

هر کاری کردم آب و ببرم ولی نشد ..
شده به قیمت دست و سرم ولی نشد ..

داره زینب میره اسارت حرم رو ببین
همه رفتن برایِ غارت پیش من بشین
ــــــــــــــــــ
شیر افتاد و هزاران گرگ در دور و برش
هر که آمد نیزه ای میکاشت رویِ پیکرش

کار دنیا را ببین کارش به مشک افتاده است
او که اقیانوس هم زانو زده در محضرش

مشک را تا خیمه ها هر طور میشد رساند
حرمله نگذاشت با تیری که زد بر ساغرش

زینب کبری همان کوه حیا مجبور بود
بعد سقا بیشتر باشد به فکر معجرش

روضه ی علی از کنار خیمه میبینید حسین
در کنار علقمه می پاشد از هم لشکرش

غیرت الله است یعنی میرود بر نیزه ها
تا که باشد چند روزی سایه بان خواهرش

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

زخمی که داغ رفتن تو بر جگر گذاشت
بر چهره‌ی حسین ، همان دم اثر گذاشت

درجا آقامون پیر شد …

زخمی که داغ رفتن تو بر جگر گذاشت
حسین آقام آقام آقام آقام …

بعد عباس ، حسین غریب شد …

حسین .. غریب کربلا حسین
حسین .. غریب کربلا حسین
همه باهم زمزمه کنیم جان اباعبدالله .. حسین..

روضه خونایی که توی مجلس هستید صدای منو می‌شنوید ، روضه هایی که من و شما می‌خونیم به اندازه‌ی اخلاص و توجه و معرفتمون اثرگذاره… اما هرجا دیدی روضه‌ت نمیگیره از همون روضه هایی بخون که خودشون خوندن .. عین کلمات خودشونو استفاده کن .. اونوقت ببین چه آتیشی به مجلس میفته .. من بشینم کنار امشب حسین روضه بخونه ..

أخا .. ألان إنکَسَرَ ظَهري
این عبارت رو باید اهل علم جلسه برامون معنی کنند که عبارت « وَ قَلَّت حیلَتي » یعنی چی ..
چه بلایی سر آقامون اومده …
چی شد که دیگه نتونست از جا بلند بشه ..
چی شد که هی دور خودش می‌چرخید ..
حسین گفت داداش بیچاره شدم ..

ألان إنکَسَرَ ظَهري وَ قَلَّت حیلَتي ..
نمیدونم چیکار کنم …
چاره ساز همه بیچاره شده ..
حسین آقام آقام آقام آقام …

خوش به حالتون ، چشماتون سالمه دارید برای آقا گریه میکنید ..
گفت حسین جان ، این تیر رو بیرون بیار ..

امشب به این سادگی شعر نمی‌خونم ..
شب تاسوعاست ..
زخمی که داغ رفتن تو بر جگر گذاشت
بر چهره‌ی حسین همان دم اثر گذاشت

یازهرا مددی
شد پاره مثل چشمهای تو عباس ، مشک آب

یعنی چی ؟! چی داری میگی ؟! تیر اگر اصابت هم بکنه فقط سوراخ می‌کنه .. اما حواست نیست ، پیکان داره .. وقتی وارد میشه فقط سوراخ می‌کنه ، حالا گفته تیر رو بیرون بیار ..
حسین با یه دست تیر رو گرفت ، با یه دست قلبشو .. یا زهرا ..

آقا تنهاست دیگه هیچکس نیست ، نه زینب ، علی اکبر ، نه قاسم ، تنهای تنها ، دید عباس رو نمیتونه برگردونه ، دهنه‌ی ذوالجناح رو گرفت برگشت ..
رفقا شما خیال میکنید وقتی حسین رفت ، دشمن هم رفت توی خیمه‌هاشون ؟! ..
دیگه حرفمو گفتم دیگه … هرچی شد
عباس رو بستن به یه نخل ..
تیر اندازان با تیر …
نیزه زنان با نیزه …
تبر به دستا با تبر …
یکبار اینقدر زدند … نخل افتاد ، بستند به یه نخل دیگه …
حسین … کسی آروم نباشه ها … شب تاسوعای ابی عبدالله … روضه قمر بنی هاشم … اینجا نباشیا کربلا باش …
حسین …

خوش به حالتون وقتی رفقاتون خودشون رو میزنند ، شما هستید دستشو میگیرید ، مواظبت میکنید … اما ….
ابی عبدالله که برگشت یه دست به عنان ذوالجناح ، یه دست به کمر ، سکینه دوید توی خیمه بچه ها ، گفت دیگه کسی اسم آب نیاره ، دیگه عمو نداریم … تو خیمه ها کسی نبود دست کسی‌رو بگیره … لطمه به صورت می‌زدند ، گیسوان می‌کشیدند …
حسین ….

از همه‌ی حرفام گذشتم …
امام زمان ، آقا جانم ، شما خودتون فرمودید ببین کجا روضه‌ی عموجانم عباس خونده میشه ، منم توی همون خیمه هستم …
پسر نرجس خاتون … کجا نشستی ، برای عموجانت گریه می‌کنی …

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

یا کاشِفَ الْکَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ اِکْشِفْ کَرْبى بِحَقِ اَخْیکَ الْحُسَیْنِ علیه السَلام

دست بر سینه رو به کربُبَلا
السلام علیکَ یا سقا

قمرِ خانوادۀ خورشید
صدقه دارد این قد و بالا

پسر چهارم امیرِ حنین
دست بر سینۀ بنی الزهرا
چشم و اَبروی تو سپاهِ حسین
کاشِف الکرب سیدالشهدا

سیزده ساله فاتحِ صفین
سومین بچه شیرِ شیرخدا
*کارِ جنگ که گره خورد ، یه وقت دیدن از خیمه‌ی امیرالمومنین یکی به دستایِ خود علی بیرون اومد .. سوار بر مرکب رفت گره‌ی کارِ جنگُ باز کرد برگشت .. همه دارن حیرت انگیز نگاه میکنن ، این کی بود! رفت کار جنگُ برگردوندُ برگشت .. امیرالمومنین دستشُ گرفت از مرکب پیادش کرد ، روبند و نقابُ از صورتش برداشت همه ناخودآگاه صدا زدن لا حول ولا قوه الا بالله نگاه کردن دیدن قمر بنی هاشمِ .. اصرار کردن آقا یه بار دیگه آقازاده رو بفرستید میدان جنگش رو ما نگاه کنیم فرمود اِنّهُ ذُخرُ الحسین این بچه ذخیرۀحسینمِ ..*

سیزده ساله فاتح صفین
سومین بچه شیرِ شیرخدا
ارمنی ها مرید نام تواند
شاهدم سفره هایِ تاسوعا

نام تو هم ردیف یا فتاح
چشم هایت مفرج الغما
تو که هستی حسین هم آخر
شد پناهنده بر تو عاشورا

*شاعر بود ، شعرشُ نوشت به این مضمون که عاشورا یه روزی بود کار به جایی رسید همۀ اهل حرم اومدن به عباس پناه آوردن یه وقت به خودش نهیب زد این چه حرفیه زدی .. حسین امامِ تا امام هست کسی به عباس پناه نمیاره .. نوشتن شکوند قلمُ رفت حرم زیارتُ برگشت . در عالم رویا وقتی خوابید حسین بن علی رو زیارت کرد آقا فرمود چرا شعرتُ ادامه ندادی؟! عرض کرد آقا بی ادبی کردم گفتم همه‌ی اهل حرم رفتن تو پناهِ عباس .. گفت نه درست نوشتی .. بذار من بگم تکمیلش کنم .. عاشورا منم رفتم تو پناهِ عباس .. کجا مارو راه دادی امشب ..*

تو که هستی حسین هم آخر
شد پناهنده بر تو عاشورا
سایبانِ مخدرات حرم
پشت گرمی زینب کبری

ایتنی یا کریم انا سائل
مستجیر و بک ابوفاضل

دست گیرِ همه خدایِ ادب
دست پرورده‌ی امیرِ عرب
نسل در نسل خاکِ پای توایم
به تو دادیم دل نسب به نسب

سفره ات بهر سائلان پهن است
صورتت شیر و خال تو چو رطب
میکند زنده یاد حیدر را
چین پیشانی ات به وقت غضب

اسد الله کربلا عباس
بنشین با وقار بر مرکب
قد کشیدی همین که روی اسب
لشکر کوفیان کشید عقب

میشود روضه را تجسم کرد
با کمی فکر روی این مطلب
تا تو بودی سفر به خیر گذشت
ای نگهبانِ محمل زینب

تا تو بودی رباب اصغر داشت
غرق بوسه سپیدیِ غب غب
تا تو بودی رقیه معجر داشت
رویِ دوش تو خواب بود هرشب

تا تو بودی کسی اجازه نداشت
بزند چوب خیزران بر لب
رفتی و بر غرورها برخورد
دستِ نامحرمان ..

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

*دست ها از بدن جدا شده .. مشک آبُ داره میاره .. مشک آبُ به دندان گرفته ..*

جز لحظه ای که مشک به دندان گرفته بود
در عمر خویش خنده‌ی دندان نما نکرد

دندان کند کمک گرۀ بسته باز شود
دندان او این گرۀ بسته باز نکرد

*هی با خودش میگه دست دادم ، ولی آب دارم برمیگردم خیمه .. اما یه وقت یه نانجیبی مشکُ هدف گرفت .. دیگه رویِ برگشتنِ به خیمه نداره .. نوشتن چهارهزار نفر حافظ شریعه بودن .. هدف وقتی حرکت میکنه سخته بزننش ولی وقتی یه جا بایسته دیگه راحت میزنن ..*

هدر نرفت زِ پرتاب چله ها تیری
امیرِ علقمه از بس که قد و بالا داشت

همین که در وسط گیر و دار گیر افتاد
عمودی آمد و فرقش شکست

*دست که به بدن نداره .. یه چشمُ خون گرفته .. یه چشم تیر خورده .. آخ بمیرم از رو اسب اُفتاد ‌‌‌‌.. تیرها به بدن فرو میره .. هرجوری بود اومد خودشُ به یه نخل تکیه داد ، یه نانجیبی آروم آروم قدم برمیداره .. داره میاد نزدیک ، صدای پارُ شنید ، چشم ها جایی رو نمیبینه صدای بی رمقش بلند شد .‌. اومد اول کاری که کرد پاشو گذاشت رو پایِ عباس .. آقای فرمود حیف یه زمانی اومدی دست ندارم .. نامرد صداشُ بالا برد .. گفت تو دست نداری من که دست دارم ..

همچین عمو آهنُ بالا برد .. (دیگه من معطل تو نمیشم شب تاسوعاست هرکی هرجوری دوست داره گریه کنه منم روضه مُ میخونم ..) دیگه این زن و بچه نیومدن کنار علقمه عباسُ ببینن .. چطوری بود وضعیت ابی‌عبدالله هم گزارش نداد به زن و بچه ..فقط وقتی برگشت فرمود دیگه این خیمه صاحب نداره .. تا اومدن تو کوفه ؛ سرهارو رو نیزه ها زدن .. یکی سراغ گرفت گفت سر حسین کدومه ؟! نشونش دادن .. صدا زد من شنیدم این آقا یه علمدار داشته همه از هیبتش فرار میکردن ، سر علمدار کجاست؟! گفت نگاه کن گردن اسب حرمله رو .. میگه نگاه کردم دیدم سرُ به گردن اسب آویزان کرده .. هر وقت اسب سر و خم میکنه .. آی قربون محاسنت برم .. حلال کنید شبِ تاسوعاست دیگه .. یه جمله دیگه بگم شهدا فیض ببرن .. ولی همین سر رو نیزه ها ، به گردنِ اسب ها ، آویزه درخت ها ، هرجا که بود ، بازم پناه دخترا بود .. (از کجا داری این حرفُ میزنی؟!) شبی که رقیه رو از بیابون برگردوندن نفسش بالا نمیومد .. نیومد سراغ نیزه ای که سر بابا بود .. اومد زیرِ نیزه‌ی عباس صدا زد عمو صورتمُ ببین .. ببین با رقیه چه کردن .. شبِ تاسوعایی بگو حسین ..*

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

میگه همچین که بی‌بی روشو از علی میپوشوند، علی خیلی خجالت میکشید.. (من قصد مدینه رفتن نداشتم ..)
آخه این مشکُ که از خیمه ها برداشت، همه بچه ها گفتن عمو داره میره با آب برمیگرده؛
عمو میره دست خالی برنمیگرده..
همچین که این تیر به این مشک خورد؛ دید این آب ها داره از مشک میریزه ..

ای مشک مریز آبرویم ..

حرف از مدینه زده شد امشبم که شب تاسوعاست ، این که گفتم خدا آبرو هیچ مردی رو نبره ‘
خیلی زشته ، خیلی بده مردی قولی بده به هر دلیلی نتونه اون قول رو برآورده کنه ..
همچین که تو دل شب داشت این بدن و غسل میداد، هی میگفت: حلالم کن…

علی رو حلال کن واسه زخم بازوت
علی رو حلال کن واسه درد پهلوت

بمیرم اباالفضل، که نقش زمینی
نه میتونی پاشی، نه این‌که بشینی
کو اون چشم دریا، کو اون مهجبینی
نمیتونی حتی، حسین و ببینی

دو دستت کنارم، تنت روبرومه
چه بغض عجیبی، میون گلومه
بلند شو علم رو، بلند کن اباالفضل
بلند شو که حرفِ، من و آبرومه

رو خاکی تحمل، ندارم ندارم
علم رو رو دوشِ، کی باید بذارم
تو این قوم کافر، ندارم یه یاور
صد آه و صد افسوس، شدم بی‌برادر

تو رفتی و حالا، میگن بی‌سپاهه
بلند شو نفهمن، حرم بی‌پناهه
بلند شو ببینن، هنوز یه نفر هست
نیان سمت خیمه، تا وقتی قمر هست

به اشکم میخندن، به اشک غریبیم
به این اضطرابم, به این بی‌شکیبیم
تو رفتی و حالا، حرم میشه غارت
میپوشه سکینه، لباس اسارت

بدون تو خیلی، برا خیمه بد شد
زدن دخترام و، غرورم لگد شد
همین که سه سالم، دیگه بی‌عمو شد
ببین خواهرم رو، با کی روبرو شد

بلند شو برادر، قرارم رو بردی
همین که بمونی، یعنی آب آوردی

همچین که دید ابی‌عبدالله داره میاد؛ خدای ادبِ .. هیچ جا نداریم حتی بعضیا میگن، حتی تو کربلا هم نگفت اَخا با ذکر اباعبدالله صدا زد داداششُ. بعضیا میگن یبار گفتن اونم کربلا، بعضیا میگن همون یبارم نگفت.
یه همچین آقاییِ …
_از کی درس گرفته؟!
_از امام حسن
چون میدید امام حسن نسبت به برادرش حسین جوری رفتار میکنه انگار حسین بزرگتر از حسنه…
چنان قربون صدقه حسین میرفت امام حسن، فَلذا هیچوقت نگفت داداش.

حالا یه همچین آقایی ببین سی و چندسال تاحالا به حسین نگفته داداش، همش گفته مولا، یااباعبدالله، سیدنا…

حالا دراز به دراز خوابیده از دور دید ابی عبدالله داره میاد… هی این بازوهارو میخواد یه جوری تقلا کنه یه جوری خودشو بنشونه، از دور ابی‌عبدالله گفت: عباسم تکون نخور عباسم؛ خیلی باوفاست…

بیاین مثل عباس برا امام زمانمون باوفا باشیم.
وفای عباس اگه بخوام فقط یه نمونه‌شو بگم، همچین که این غنیمت‌هایی که گرفته بودن رو یزید لعنت الله میخواست پس بده به اهلبیت، همه رو که پس داد رسیده به یه عَلمی،همچین که این عَلم رو نگاه کرد یهو همه دیدن سه مرتبه باصدای بلند فریاد زد:
“الله اکبر ، الله اکبر ، الله اکبر”
_چی دیدی؟!
_گفت:« علمدار این پرچم کی بوده»؟!
گفتند: این پرچم عباسه
گفت عجب یاری داشت…
تاآخرین لحظه هم زمین افتاد این عَلم دستش بود
عَلم نیفتاد، علم بیفته یعنی سپاه حسین بی‌عَلمدار شده…
اینجوری علم و محکم گرفته بود، حاضر نبود یه ذره، خشی، یه تیری به ابی عبدالله بخوره…

از کی یاد گرفته؟!
همچین که کمربند مولا رو گرفته بود، گفت نمیذارم علی رو ببرین…
فلذا امام صادق فرمودن:« انقد نامرد قنفذ با این تازیانش به بازوی مادر ما زد». که امام صادق میفرمایند:« علت شهادت مادر ما فاطمه، همون ضرباتی بود که دست زهرا از کمربند علی جدا نمیشد»…
اینقدر زد تا این دست جدا شد…

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – روز نهم محرم ۹۸

مِی کمی داشت ولی داشت صبو برمیگشت
*خدا نکنه اینطوری ناامید بشی .. بخاطر همین هر کی بهش توسل میکنه زود جوابشو میده .. نه که خودش نا امید شد نتونست آبُ به خیمه ها برسونه .. *

مِی کمی داشت ولی داشت صبو برمیگشت
مشکِ او پاره شدُ آب به جو برمیگشت

شور افتاد دلِ خواهر او در خیمه
کاش حالا که شده وقت وضو برمیگشت

پهلوان بود ولی خورد زمین با صورت
علم و دستِ قلم کاش به رو بر میگشت

این تکان های سرش تند و مُشدد میشد
تیر در کاسه ی هر چشم نگو برمیگشت

تیغ ها نظم تنش را چه بهم ریخته بود
بر تنش نیزه نمی رفت فرو برمیگشت

خاطرش جمعِ حرم بودُ سرش گرم همه
لشکری دستِ پر از پیکر او برمیگشت

نامردا اومدن پشت نخل .. حضرت داره میجنگه چنان با شمشیر دست راستشو قطع کردن .. شنیدید ولله ان قطعتمو یمینی رو خوند هنوز دست چپش هست شروع کرد جنگیدن با نیزه .. دست چپشم قطع کردن ..حضرت بدن خودشو انداخت روی مشک ها این مشکا تیر نخورن .. شاید بشه این آبُ برسونه به خیمه ..*

مادرش فاطمه آنجا عوض ام البنین
از کنار بدنش مرثیه گو برمیگشت

سر او بند نمیشد سر نی میفتاد
یه نانجیبی وقتی دید دوتا دستاشُ قطع کردن با عمود آهنی ، یا به زبان امروز گرزی ، چنان زد تو سر حضرت .. فرق شکافت .. یعنی فرق متلاشی شد .. بمیرم برات ..*

سر او بند نمیشد سر نی میفتاد
هرکه در غافله میگفت عمو برمیگشت ..

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

رفته امیر لشکرش را پس بگیرد
از کوفیان آب آورش را پس بگیرد

رفته بگوید تشنگی ها برطرف شد
تا حرف هایِ دخترش را پس بگیرد

یک دستش اکبر بود که کشتند او را
باید که دست دیگرش را پس بگیرد

از مشک باید آبروی رفته اش را
از تیر ها چشم ترش را پس بگیرد

*همه ی نگرانی ها یک طرف نگرانی های زینب یک طرف .. میگه تا عباس دارم غصه ندارم تا عباس بالا سر بچه هاست غم و غصه ندارم .. همین که میدان رفت هول و هراس تو دل زینب اومد .. گفت خدا کنه برگرده ..*

زینب پریشان است بی دستان عباس
حالا چگونه معجرش را پس بگیرد ؟!

حسین آرام جانم …

*اجازه بدید زبان حال بگم .. همین که عباس میدان رفت زینب می اومد معجر های بچه ها رو محکم میکرد .. رقیه بیا معجرت رو محکم ببندم .. سکینه خلخال هارو به من بده عمو داره میره ..

خودش فرمود به اون عالم روضه ی منو اینطور بخوانید :.. مگه تو کربلا بودی چه بلایی سر من آوردن اولین کاری که کردن از پشت یه نخل اون نامرد شمشیرشُ کشید اون دستی که مشک روش بود قطع کرد .. مشکُ به دست چپم گرفتم .. چند قدم جلوتر یه نامرد دیگه دست چپمُ قطع کرد .. نمیخوام مشک رو زمین بیوفته .. مشکُ با دندوناش گرفت .. میدونه اینا الان سراغ مشک میان ، همینطور که با دندون گرفته بود نامرد حرمله چشمهایِ قمر بنی هاشمُ نشونه گرفت ..
چشم نابینا شد دیگه جایی رو نمیبینه ..
کجا بره ؟! .. گفت فقط یه کاری میکنم مشکُ کسی تیر نزنه .. سرشُ پایین آورد مشکُ تو بغلش گرفت کلاه خود از سرش افتاد ..

گفتن اینجوری نمیشه .. این مشکُ رها نمیکنه .. باید یه بلایی سرش بیاریم مشکُ رها کنه .. همه ی بدنش مشک و پوشونده بود .. گفتن الان یه بلایی سرش بیاریم مشکُ رها میکنه .. یه مرتبه یه صدایی بلند شد .. همینجوری که خون از فرقش میرفت مشکُ تیر بارون کردن .. افتاد رو زمین گفتن اینجوری نباید رهاش کنیم ، انتقام علی رو باید از عباسش بگیریم .. کیا شمشیر دارن ؟!.. کیا نیره دارن ؟!.. کیا کعب نی دارن ؟! همه اومدن .. انقدر به بدن عباس زدن …

سقای دشت کربلا اباالفضل
دستش شده از تن جدا ابالفضل

یک گل کنار علقمه فتاده
دستش شده از تن جدا اباالفضل

چهارتا صورتِ قبر کنده بود اول میومد سر بچه ی اولیش می نشست گریه میکرد ، گریه هاش که تموم میشد میرفت سر قبر دومی سومی اما چهارمی که میرسید میگفت عباسم من برا تو گریه نمیکنم .. آخه تو گریه کن داری .. آخه تو مادر داری .. منِ ام البنین مادرتم .. برا حسینی گریه میکنم که مادر نداره ..

آرزوی قمرت نقش بر آب است حسین
بعداز این خیمه ی خورشید خراب است حسین

دست عباس که افتاد حرم ریخت بهم
نگرانی پس از این حفظ حجاب است حسین

مشک ساقی هدف تیرُ کمان ها شده است
گوییا بخت علمدار به خواب است حسین

آب پاکی به روی دست ابالفضل که ریخت
ناله ی اهل حرم وای رباب است حسین

حرف تاراج حرم در دل لشگر پیچید
گوییا غارت این خیمه ثواب است حسین

عاقبت خیمه ی خورشید ستونش افتاد
بعد از این ام بنین خانه خراب است

حسین….

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

یا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْنِ

همیشه روی لبم ذکر یا اباالفضل است
چرا که حضرتِ مشکل گشا اباالفضل است

دو دست داده به راهِ خدا و پس چه عجب
اگر که معنیِ دستِ خدا اباالفضل است

به جمله جملۀ یا كاشِفَ الْكَرْوب قسم
که استجابتِ صدها دعا اباالفضل است

*جانم اباالفضل.. چقدر منتظرِ همچین شبی بودم شبِ عباس بیاد .. به همه میگم نوکر اباالفضلم .. خدا ما رو از سایۀ دستِ بریده اش جایِ دیگه نبره ..*

نمونه است اباالفضل و درِ مسیرِ حسین
کسی که شد همه چیزش فدا اباالفضل است

از ابتدا به من آموخت مادرم تنها
دوایِ دردِ گرفتارها اباالفضل است

چه ترس دارد از آتش ، چه ترس از دوزخ
اگر شفاِعتِ هر شیعه با اباالفضل است

*فردایِ محشر تو اون شلوغیا میگن همه چشمارو ببندین سر هارو بندازین پایین
چه خبره؟.. همه کارۀ محشر میخواد بیاد .. میخواد مادرمون فاطمه بیاد .. وقتی بی بی واردِ محشر میشه پیامبر میگه عزیزِ دلم برا شفاعت چی آوردی؟.. میفرماید دست بریدۀ عباس بسنده میکنه..*

چه ترس دارد از آتش ، چه ترس از دوزخ
اگر شفاِعتِ هر شیعه با اباالفضل است

خود امام زمان گفته است می آید
به مجلسی که در آن ذکرِ یا اباالفضل است

بگیر ذکر اباالفضل با امام زمان(عج)
ببین که بر لبِ آقایِ ما اباالفضل است

*فیض ببرن همه گذشتگان ، اونایی که سال های قبل با ما بودن ، سینه میزدن ..:

سقای دشت کربلا ، اباالفضل ..
دستش شده از تن جدا ، اباالفضل ..

*خواهرا و برادرا با آقاتون حرف بزنید .. خودش فرمود هر وقت خواستید روضۀ منو بخونید اینطور بخونید :هر کی میخواد از بلندی رو زمین بیوفته ناخودآگاه دستشُ جلو میاره .. من دست نداشتم
تیر به چشمم بود .. یا الله ..*

چو دید تشنۀ لب هایِ خشکِ او دریاست
به آب خیره شد و ناله اش زِ دل برخواست

که آب از چه نگردیدی از خجالت آب
تو موج میزنی و تشنه یوسفِ زهرا

ز یک طرف تو زنی نعره از جگر در بحر
ز یک طرف حرم بانگ العطش بر پاست

قسم به فاطمه هرگز تو را نمی نونشم
که در تو عکس لب خشک سیدالشهداست

ز خون دیدۀ من رویِ موج بنویسید
که از تمامی طفلان تشنه تر سقاست

خدا گواست که با چشم خویشتن دیدم
سکینه را که لبش خشکُ دیده اش دریاست

درون بحر همه ماهیان به هم گویند
حسین تشنه و سیراب وحشیِ صحراست

نوشته اند به لب هایِ خشک من ز ازل
که تشنه کام گذشتن زِ بحر شیوۀ ماست

ز شیرخواره برایت پیام آوردم
پیام داده که ای آب غیرت تو کجاست؟

صدای نعرۀ دریا به گوش جان بشنو
که موج آب هم این طرفه بیت را گویاست

سلام خالق منّان سلام خیر النّاس
سلام خیل شهیدان به حضرت عبّاس

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

دیدی یکی که مضطرِ ، وقتی یه کاری بهش میگن هی با خودش مشق میکنه تا اون کارُ انجام بده ..
مشکُ به دست گرفت اومد کنار شریعه هی می گفت عباس عجله کن علی اصغر داره بال بال میزنه .. همه بچه ها منتظرن عمو آب بیاره ..
با یه عشق و امیدی مشکُ زد تو آب بعضیا میگن آبُ رو دست گرفت یادِ لبایِ تشنۀ حسین افتاد .. ای آب خیلی بی معرفتی .. اسب تربیت شده است تا صاحبش آب نخوره ، آب نمیخوره .. خواست یه کاری کنه این حیوان آب بخوره مشکُ تو آب زد … مشک خشکیده رو نرم کرد آروم آروم آبُ ریخت
صدا بلند شد .. نگاه عباس سمت خیمه هاست ، همچین که مشکُ برداشت از شریعه بیرون زد ..

یه عده ای کمین کرده بودن .. چهار هزار تیر انداز .. دستِ راست عباسُ قطع کردن .. گفتن الان کارش تمومه … اما لشکر حیرون موندن دین یه دست دیگه مشکُ گرفت .. عباس هرجور شده آبُ باید برسونی خیمه .. رباب داره دق میکنه .. عباس تو قولت قوله .. دست دیگه شُ بریدن .. خم شد با دندوناش مشکُ گرفت .. اما یه جا امید عباس نا امید شد ..

میدونی کجا؟.. یه وقت دیدن تیر اندازا دارن مشکُ تیر میزنن .. این مشک آروم آروم سبک داره میشه .. تیر تو چشم شه .. دست تو بدن نداره .. سر و صدا بلند شد گفتن عباسُ سپه سالارشُ زمین انداختیم .. تو اون گرد و خاک .. تو اون شلوغیا .. خاک و خون گل درست کرد .. داره هی بازو شو زمین میکشه .. یوقت شنید یکی آروم آروم داره جلو میاد .. همچین که رو زمین افتاد .. بازوهاشو رو زمین میزد .. تیر به چشمشه .. یه وقت حس کرد یه نفر پاشو رو پایِ عباس گذاشته .. گفت بلند شو مگه تو همونی نبودی که لشکر جرات نمیکرد به سمتِ خیمه بیاد از ترس تو .. بلندشو ببینم عباس تویی؟..
فرمود : نامرد موقعی اومدی که من دست در بدن ندارم .. گفت اگه تو دست نداری من دارم.. عمودُ بالا برد .. یجوری به فرقش زد .. وقتی سرها رو بالا نیزه زدن یه سر رو نیزه بند نمیشد ..
حسین ….

_________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

تو رویِ خاک پا کشیدی عزیزم
تنهاییِ منو دیدی عزیزم
با این خجالتی که تو چشاتِ
داری خجالتم میدی عزیزم

دارم تمنا میکنم اباالفضل
چشامُ دریا میکنم اباالفضل
خودم میرم از زیرِ پایِ لشکر
دستاتُ پیدا میکنم اباالفضل

رسیده مادرم تو رو خدا پاشو بریم حرم
به خاطر رباب به خاطر اشکای دخترم
پاشو یه کاری کن ببین محاصره ام

پاشو بریم حرم عمویِ خیمه
نزار بریزه آبرویِ خیمه
بعد زمین خوردن تو یه لشکر
نگاهشون رفته بسویِ خیمه

بالاسرت خیلی حالم خرابه
دارن میخندن عزیزم به نالم
داری منو تنها میزاری اما
دلت میاد اسیر بشه سه سالم؟؟

ببین قیامته ، حرم آمادۀ اسارتِ
تنها چیکار کنم هرکسی اینجا فکر غارتِ

سرشو بالا آورد ، هر کسی از صبح رو زمین افتاد حسین آورد تو خیمۀ دارالحرب .. لب ها مثلِ ماهی بهم میخوره .. صورت خاک آلوده ، گفت آقا من تا حالا رو حرفت حرف نزدم .. گفت آقاجان اگه میشه منو سمتِ خیمه ها نبر .. عزیزم علی اکبرُ با اون وضعیت برگردوندم خیمه چرا میگی نه؟؟ … گفت آخه از رویِ بچه هات خجالت میکشم .. (من یه چیز میگم نمیدونم چیکار میکنی!!..) فرمود: فاطمه جان یه عده ای میان مرداشون برا حسینت مثلِ زن جوان مرده داد میزنن!..

گفت آقا گریه م برا این نیست که دستمو بریدن ، چشممُ تیر زدن .. گریه م برا اینه من که نوکر شمام رو زمین افتادم شما بالاخره اومدی سرمو به دامن گرفتی اما ساعتی دیگه تو گودال .. تو تک و تنهایی .. کی سرت رو به دامن میگیره؟..
میخوام بگم اباالفضل ، سر حسینُ دامن نگرفتن ، سر حسینُ دست به دست گردوندن ..

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

خدا شاهده محاله کسی امشب از در خونه اباالفضل دست خالی برگرده.. از عالمایِ بزرگه میگه در مجاورت حرم ابی عبدالله خواب دیدم درعالم رویا ، رسول خدا دور تا دورشُ گرفتن ، ملائک هستند ، یه ملک نزدیک اومد عرض داشت یا رسوالله حامل پیغامم از آقازادتون قمربنی هاشم .‌

گفت آقاجان عباس سلام رسوند میگه همسر حاجی “آل کبه” تو حرم من پناهنده شده بچه ش از دنیا رفته اما چنان داره ضجه میزنه میگه عباس من کاری به این حرفا ندارم از تو برمیاد بخوای مرده ام رو زنده کنی .. آقا چیکارکنم ..
پیغمبرفرمود اجازه بده از محضر حق تعالی باید سوال کنم ‌…
سوال کردن خبرآوردن یارسول الله به عباس سلام برسون بگو عمر این جون دیگه تمون شده .. این ملک با احترام این پیامُ گرفت رفت حرم اباالفضل . این عالم میگه دارم میبینم این صحنه هارو دوباره دیدم این ملک اومد سرشُ پایین انداخت عرضِ داشت یا رسول الله ، اباالفضل یه پیغام دیگه ام داده ؛ میگه به خدا بگو یا منصبِ باب الحوائجی رو از من بگیر .. یا اگه کسی مثل این مادر دلسوخته اومده درِ خونم گره شُ باز کنه .. آخه من جوابِ ناله های این زنُ چی بدم ..

میگه پیغام رسوندن. حق تعالی سلام رسوند به اباالفضل بگو نه ما منصبی که بهت دادیم ازت پس نمیگیریم .. عمر این جوان تموم شده بود ، اما به عشقِ تو سی سال به عمرش اضافه میکنم ..
میگه از خواب بیدارشدم ، گفتم برم ببینم چه خبره حاجی آل کپه معروف بود سراغشُ گرفتم اومدم درِ خونش دیدم مشغول عزاداری اند گفتم چی شده؟ گفتن جوانِ حاجی دیشب از دنیا رفته … منتظریم مردم جمع بشن برا تشیع جنازه.. گفتم جون کجاست؟.. گفتن تو اتاق مجاور کفن کردن آمادۀ تشییعِ .. گفت من یه همچین خوابی دیدم حاجی آل کپه کجاست؟.. آوردنش ، سلام کردم گفتم حاجی همسرت کجاست؟.. گفت مثل دیوانه ها رفت تو حرم اباالفضل .. هی هرچی بهش گفتم زن ، عمرش تموم شده .. گفت من کار ندارم از عباس برمیاد مرده زنده کردن ..
گفتم حاجی من یه خوابی دیدم حتماً ناله هاش کاری شده .. اومدیم تو اتاقی که جوانُ کفن کرده بودن .‌. دیدم این پسر نشته داره این بندی که به دهانش بستن رو باز میکنه .. حاجی به گریه افتاد .. یه مرتبه دیدم خانمش داره از حرم برمیگرده .. گفت حاجی دیدی شفایِ پسرمُ گرفتم .. گفتم تو از کجا خبرداری ..‌ تو که هنوز پسرتُ ندیدی .. گفت تو حرم انقد ناله زدم از هوش رفتم یه وقت دیدم یه آقایی بی دست بالا سرم ایستاده .. فرمود پاشو مادر ، بچه ت خوب شده .. خدا عمر دوباره بهش داده ..
آره عزیز دلم هرکی دم خونه عباس بره نا امید برنمیگرده .. اما بمیرم برای این آقایی که خودش نا امید داشت میومد.. امید عباسُ نا امید کردن..

مشکُ به دندان گرفته .. وقتی نانجیبا دست از بدنش قطع کردن .. عجب عبارتی براش به کار بردن اباالقربه .. یعنی بابایِ مشک .. خودشُ روی مشک انداخته یعنی با زبان بی زبانی داره میگه اگه تیر دارید به من بزنید .. بزارید این آبُ برا رباب ببرم .. بزارید این آبُ برا رقیه ببرم .. اما یه لحظه وقتی نانجیب تیر به مشک زد ..

عبارتی که نوشته بعضی از مقاتلِ ، چهار هزار تیرانداز بودن .. کاری با عباس کردن مقاتل نوشتن “کلقنفذ” مثل جوجه تیغی این بدن پر از تیر شده …

میگن ابی عبدالله وقتی اومد نشست روی خاک ها .. دیدن یک به یک این تیرهارو داره جدا میکنه.. بعضی از روایات نوشت مشک به سینه دوخته شده بود…

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

مانده ام بعد تو ای ماهِ دل آرا چه کنم
ماهِ من گر که نیایم به تماشا چه کنم

ای علمدار مرا بی تو علمداری نیست
دیده بستی و نگفتی منه تنها چه کنم

پسر اُم بنین هر طرفی ریخته ای
کرده دشمن همه جا هلهله برپا چه کنم

*میگن ابی عبدالله کنارِ بدن خم شد همه لشکر دارن نگاه میکنن.. ببین حسین چیکار میخواد بکنه؛ عباس با اون وضع رو زمین افتاده باز این بدن میترسن .. کسی جرأت نکرد بیاد جلو ببینه چی شده کاره عباس تموم شده یانه ‌.. همه منتظرن ببین ابی عبدالله چجور حرف میزنه.. میگن دیدن تا خم شد رو زمین ، دست به کمر گرفت .. گفت : *الان انکسر ظهری* دیگه کمرم شکست .. *فبكى بكاءً شدیداً عالیاً ..* هرچی بلند بلند ناله میزد گریه میکرد ، برای اینکه گریه حسین به دل بعضی از اینا اثر نکنه یه مرتبه دستور داد گفت همه کف بزنید .. همه هلهله کنید..

میگن یه نفر تا ابی عبدالله کنارِ بدن نشست هی میگفت واعباسا .. یه مرتبه یه نانجیب گفت : های حسین چیشد اون عباست که بهش می نازیدی؟.. علمدارت چیشد؟.. یه نفر از اون طرف بلند شد داد زد گفت علمدار رو زمین افتاد هرکی میخواد سمت خیمه ها بره دیگه میتونه .. یه مرتبه دیدن ابی عبدالله دستُ و پا گم کرد .. عباسم هی داره خودشُ رو زمین تکون میده گفت داداش برو ‌..

گر بمانم به حرم پس که تو را جمع کند؟
پیش تو گر که بمانم حرمم را چه کنم؟

هرچه گشتم منِ سرگشته سرت نیست که نیست
نه سری مانده تو را ، نه قد و بالا چه کنم

عضو عضو بدنت رابه کناری چیدم
تازه اندازۀ اصغر شدی سقا چه کنم

مَحرَمَم خیمۀ من پر شده از نامحرم
گر به غارت برود زیورِ زن ها چه کنم

ای به قربان سرت فکر سر بازارم
گربه به بازار رود زینب کبری چه کنم

فرمود هر سواری بخواد از اسب به زمین بیوفته اول دستاشُ جلو میاره صورت آسیب نبینه .. اما برای گریه کنام بگو تمام تنم پر از تیر بود .. تیر توی چشمم دست در بدن نداشتم .. وقتی با عمود آهن به فرقم زد .‌.

_________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

یاعباس ..
رباب تویِ خیمه میخونه لالایی
هنوز داره اون داره میگه با آب میایی
دو تا دستات اینجاست خودت پس کجایی؟..

یاعباس ..
هنوز باورم نیست کنارت رسیدم
از اون قامتِ پهلوانِ رشیدم
روی خاکا چیزِ زیادی ندیدم

کنار تو آخر قدم خم شدعباس
چجوری زدن که تنت کم شد عباس

میدونی که راهی به جز این ندارم
سرت رو نگه دار تیر و در بیارم

اباالفضل .. اباالفضل ..

یاعباس ..
پاشو تا ببینن هنوز لشکری هست
پاشو تا تویِ خیمه ها دختری هست
پاشو تا که روی سرها معجری هست

یاعباس ..
پاشو تا رقیه نرفته خرابه
از الان رو با زوی زینب طنابه
ته این اسرات به بزم شرابه

پاشو تا نبینی رو نیزه سرم رو
زیرِ سم اسبا تنِ دخترم رو

پاشو تا کسی چشم به خیمه ندوزه
پاشو تا تو آتیش رقیه نسوزه

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم

شبِ توسل به قمر منیر بنی هاشم بزرگواری که مظهرِ ادبِ ، مظهرِ اطاعتِ .. ان شالله نظر کنه ما هم دست خالی از جلسه بیرون نریم ..

یه بزرگی این مطلب رو فرمود گفته بود که اگه رفتید کربلا مواظب باشید کم نرید زیارت قمربنی هاشم ، توازن برقرار کنید بین زیارتِ قمربنی هاشم و زیارتِ سیدالشهدا . نه فقط ام البنین ناراحت میشه که زهرایِ اطهر ناراحت میشه ..

مظهرِ اطاعتِ .. چون زمانِ معصومین کشته شده حرف نداره اصلاً ، تو تاریخ نگاه کنید هیچ سخنی ازش پیدا نمیکنید. ساکتِ ، مطیعِ محضِ .. لذا سیدالشهدا روش انقدر حساب میکنه..

همه عالم ، انبیاء گذشته با ماجرای سیدالشهدا دلشون محکم‌شده فراوان کتاب نوشته شده در رابطه با اینکه چه پیغمبری چی شنیده راجبِ سیدالشهدا.. همه عالم دستشون سمتِ سیدالشهداست .. ولی میگیم *یا کاشف الکرب عن وجه الحسین* اون کاری که باباش برا پیغمبر انجام میداد . خیلی شباهت به پدرش داره ..

همونجور که پیغمبر اکرم روحی له الفدا دلگرم بود به امیرالمومنین ، مضطر میشد در نبود امیرالمومنین ، سفر میرفت امیرالمومنین میفرمود *اللهم لا تمت ابني، حتى ..* اون جایگاه رو قمر بنی هاشم برا سیدالشهدا داده .. لذا مصیبتش برا سیدالشهدا سنگینِ .. مصیبتِ داغِ برادر فقط نیست مصیبتِ داغِ تکیه گاهِ .. *يوم‌ البوالفضل‌ الستجاره‌ بهي‌ الهدي‌ ..*

*یا کاشف الکرب عن وجه الحسین انظر الینا ..* ما با حاجت اومدیم تو مجلست .. هم مریض سفارش کرده هم امثالِ من مریضی روحی داریم سرطانِ گناه داریم .. نگرانِ عاقبتمون هستیم ..

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین ..

به اون امیدی که بچه های سیدالشهدا به تو بستن ما رو از درِ خونت ناامید نکن ..

همه رفتن میدان جنگیدن علمدارِ سپاه سیدالشهدا قمر بنی هاشم مونده .. همه رفتن (خیلی این تلخ بود برا قمر بنی هاشم) فرمانده زنده بمونه همه نیروهاش به بدترین شکل ظاهری کشته بشن .. ما گاهی دیدیم یه فرمانده گردان از خاطرات جنگ تعریف میکنه میگه مثلا پنج تا از بچه هام موندن نتونستم برشون گردونم زار میزد .. غیرت مثلِ غیرت حضرت عباس که پیدا نمشه . یک یک نیروهای لشگرش برن میدان اینطور پرپر بشن ..

دیگه وقتی دید امام حسین سلام الله علیه تنها شده ، چند تا وظیفه سنگین دیگه هم داشت ؛ حفاظتِ از خیام .. یه وظیفه دیگه ام داشت که بهش میگیم *ابوالقربه ..* پدرِ مشک .. هر کدوم این بچه ها که از خیمه میومدن بیرون تو نگاهشون توقع بود ازش .. صدای العطش دلِ امام حسین رو میسوزوند ولی عباس رو آب میکرد .. توقع ازش داشتن .. صدای العطش بچه ها اذیتش میکرد ..وقتی دیدامام حسین تنها شده .. قربونِ ادبت برم ..

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا

اومد فاصله شُ حفظ کرد از سیدالشهدا ، قدش بلند بود جلو زیاد نمی اومد .. سر مبارکش رو هم پایین انداخت .. عرض کرد *فَقَالَ الْعَبَّاسُ قَدْ ضَاقَ صَدْرِي وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَيَاةِ..* سینه ام سنگینی میکنه .. صدای العطش بچه ها منو اذیت میکنه .. از این دنیا خسته شدم .. بزار برم جونم رو فدات کنم .. این تعبیر استثناییِ برا سیدالشهدا که تا اذن گرفت *بک الحسین بکا شدیدا ..* فرمود: *يا أَخِي أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِي وَ إِذَا مَضَيْتَ تَفَرَّقَ عَسْكَرِي..* لشگر می پاشه .. (کار کرد لشگر چیه؟! کارکرد لشگر اینه که جلو هجوم رو میگیره تا یدونه عباس داشت خیمه ها امنیت داشت ..) لذا درست فرمود : أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِي وَ إِذَا مَضَيْتَ تَفَرَّقَ عَسْكَرِي.. سیدالشهدا یه نگاهی کرد فرمود حالا که میخوای بری *فَاطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِيلًا مِنَ الْمَاءِ ..* بال درآورد .. وارد میدان شد ..

*لا أرهب الموت إذا الموت رقا ..* بترسم از مرگ!! مرگ منو بالا میبره در راهِ این آقا .. *حتى أواري في المصاليت لقي* میام که زیرِ شمشیرهاتون دفن بشم .. *نفسي لنفس المصطفى الطهر وقا..* اومدم جونم رو فدای پیغمبر و بچه ی پیغمبر کنم .. *إني أنا العباس أغدو بالسقا..* اومدم آب ببرم فعلا با شما کاری ندارم ..

*ولا أخاف الشر يوم الملتقى..* از مرگ نمی ترسم .. شریعه طوری که اطرافش رو آب گرفته گلِ نمیشه نزدیک شد . از چند جای خاص فقط میشد نزدیک شد لذا راحت میشد اونجا رو کمین گرفت و بست از چهار هزار تیرانداز عبور کرد .. وارد شریعه شد . اسب واردِ آب شد ، پر کرد مشکُ ..

دستِ من خورد به آبی که نصیبِ تو نشد

داشت از شریعه میومد بیرون چهار هزار تیرانداز او رو کمین گرفتن .. وقتی اسب داره میاد بالا از این اسکله کوچیک به اسم (مسنا) اولین چیزی که به چشم میاد سر و صورتِ .. شروع کردن به تیر اندازی ‌..

سیدالشهدا یه لحظه دید صداش بلند شد .. وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُموا يَميني، اِنّي اُحامي اَبَداً عَنْ ديني .. بمیرم برات حسین جان .. ببینید اون لحظه امام حسین تو چه شرایطی بود .. لحظاتی گذشت ، *قد قطعوا ببغيهم يساري ..* جلوتر اومد ، آقای ما سیدالشهدا به سمتش اومد ..

سیدالشهدا از اسب پیاده شد مرحوم مقرم میگه که دیدن اتفاقاتی افتاد اونجا .. صدای همهمه داره میاد اونجا لبیک میگن .. تکبیر میگن .. گفتن کارش رو ساختیم .. با یه تیر دو نشون زدیم .. میگه دیدیم حسین ابن علی داره برمیگرده به سمت خیمه ها.. با آستین اشک هاش رو پاک میکنه .. اومد نزدیکِ خانم ها مرحوم مجلسی میگه که بچه ها حیرت زده اند چرا بابا تنها اومد .. اومد نزدیک شد به زینب کبری آهسته نزدیکه گوشش فرمود زینب جان به بچه ها بگو معجرها رو محکم گره بزنن …

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا

لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكیلُ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ أَسْتَغْفِرُ اللّٰه الَّذِي لَاإِلٰهَ إِلّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوْمُ الرَّحْمانُ الرَّحِيمُ ذُوالجَلالِ وَ الإِکْرامِ وَأتُوبُ إلَيهِ

به اون ساعتی که تا به دنیا اومد ، انقدر مادرش با ادبه وقتی بدنیا اومد قنداقه شُ خودش روش نشد بیاره محضرِ مولا حدود بیست و یک سال تفاوت سنی خانوم حضرت زینب با حضرت اباالفضل سلام الله علیه هست .. میگن بی بی جانمون این قنداقه رو آورد محضر باباشون امیرالمومنین .. مولا تا یک نگاه کرد دیدن اول از همه دستاشُ از قنداق در آورد .. هی دستاشو میبوسید .. اسمشُ گذاشت ، لقبشو گذاشت ، تا لقبشُ خواهرش شنید گذاشته سقا ، گفت بابا مگه شغل داداشم آب آوردنه؟.. مگه اینه شغلش؟ .. مولا یه نگاهی کرد ، یه سری تکون داد گفت دخترم یه روزی میاد مجبور میشه بره آب بیاره ..

یا رب نکن امید کسی را تو نا امید

به ناامیدی عباس دو دستت رو بیار بالا .. من دیگه امشب روم نمیشه بگم به بی دست کربلا .. اگه کار داری باهاش شروع مجلس هر شب ما همین بوده به بی دست کربلا الهی العفو ..

بگذار به عشق تو گرفتار بمیرم
مگذار که از دوری تو خار بمیرم

بگذار دمی پایِ نگاهت بشینم
مگذار که در حسرت دیدار بمیرم

بی مایه ترینم به خریداری یوسف
دیدن پیرزنه ی کلاف دست گرفته
بعضیا بهش خندیدن گفتن تو چی میخوای تو این صف؟
نمیبینی کیا اومدن یوسف بخرن؟
بار طلا رو نمیبینی؟
کسی با این کلاف به تو یوسف میده؟؟
ی نگاه کرد گفت میدونم کسی با این کلاف یوسف به من نمیده اما دلم خوشه اسمم تو لیست خریدارای یوسفه …
اقاجان شب تاسوعاست
یابن الحسن

بی مایه ترینم به خریداری یوسف
بگذار در این گوشۀ بازار بمیرم

مگذار اجل جای دگر دیدنم آید
بگذار که در کوی تو دلدار بمیرم

ای کاش نگارا وسط روضه ی ارباب
یا در دل سینه زنی یار بمیرم

من هم به اباالفضل قسم هست امیدم
در راه وصالت چو علمدار بمیرم

حالا صداش بزن .. یابن الحسن ..

السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِيعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ ..

ای کاش الان جلو حرمش بودیم .. خوش بحال اونایی که الان دستاشونُ تو پنجره هایِ کفُ العباس گرفتن ..*

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا

انا فتحنای خدا یعنی اباالفضل
بی دست ما فوق دستها یعنی اباالفضل

هرکس گرفتار آمده آسوده باشد
دارالادای قرضِ ما یعنی اباالفضل

*هرکی گرفتاری داره ، ذکر اباالفضل میگیره
نداره هیچ راه چاره ، ذکر اباالفضل میگیره*

یا کاشف الکرب الحسین ما کلید است
رمز قبولی دعا یعنی اباالفضل

نیم دلش وقف حسن نیمی حسین است
جمع شجاعت با سخا یعنی اباالفضل

دست ردش را ارمنی ها هم ندیدن
باهر غریبه آشنا یعنی اباالفضل

هرجا که شد حرف از کرم یعنی حسن جان
هرجا که شد حرف از سخا یعنی اباالفضل

بر شان او کل شهیدان غبطه دارند
بالانشین اولیا یعنی اباالفضل

اصلا علی را در وجودش جمع کردن
آیینۀ حیدر نما یعنی اباالفضل

یاد قدیمی ها دوباره دم گرفتیم
سقای دشت کربلا اباالفضل

حاجات این جمع کن روا اباالفضل
آبی رسان بر خیمه ها اباالفضل

روی لبم واویلا کسی ندیده توی دنیا
که با لبای تشنه سقا بمیره در کنار دریا

یار و علمدار من منو نزاری تنها ای کاش
به فکر غصه هایِ من باش یه کاری کن غریبم داداش

پاشو ببین ای سقا که حرمله سه شعبه داره
میشه رباب دیگه بیچاره تلظی میکنه شیرخواره

داداش ببین این لشکر چه نقشه های شومی دارن
همه میان به سمتِ خیمه به شوقِ غارت گوشوارم

بعد تو عباسِ من ، تنم میمونه زیر مرکب
دیگه میره اسیری زینب نداره محرمی از امشب

از سر نی میبینی داره میره خرابه زینب
به دستُپاش تنابه زینب تو مجلس شرابه زینب

*گفت داداش دیگه طاقت ندارم همه رفتن عباس مونده .. عاشورا اون موقعی که حضرت ابوالفضل میخواست بره یه ابی عبدالله بود یه حضرت ابوالفضل یه عبدالله ابن حسن امام سجادم که تو خیمه افتاده تو تب داره میسوزه .. وقتی گفت من برم ، گفت داداش تو بری همه لشکرم از هم میپاشه ..
گفت دیگه سینه م طاقت نداره حسین .. قربون این آقا برم ارباب یه نگاه بهش کرد گفت عباسم میشه بری آب بیاری برا بچه ها .. تا عباس این امر رو قبول کرد اول از همه خانوم سکینه تو خیمه ی بچه ها گفت عمو عباسم قراره آب بیاره .. یه نفر دوید تو خیمه ی رباب گفت رباب غصه نخور عباس داره میره آب بیاره.. زدبه دلِ شریعه وقتی صدای تکبیر آخر عباس بلند شد یعنی من رسیدم به شریعه ابی عبدالله وسط لشکر ایستاده بود یه وقت یه نامردی داد زد به خیمه های حسین حمله کنن .. ارباب ما سراسیمه برگشت از صبح عاشورا وقتی ابی عبدالله میرفته به سمت میدان و بر میگشت هشت بار ابی عبدالله وداع کرده هرباری که بر میگشت صدای حسین بلند میشد به تکبیر .. زینب کبرا میگفت الحمدالله حسین برگشت حواست هست چی گفتم؟ الحمدالله داداشم اومد .. اینجا ارباب اومد دید نههیچکسی به خیمه ها حمله نکرده اینا دروغ گفتن .. عباس سراسیمه مشکُ بر از آب کرد از جا که بلند شد گفت
مسیرمو عوض میکنم زودتر آبُ به لبای اصغر برسونم از وسط نخلستونا اومد یه نامردی رفت پشت یک نخلی اول از همه دست راستشو زدن .. (روضه شروع شده ها ) عباس داره میاد دست چپشو زدن مشکو به دندان گرفت شروع کردن به تیر زدن یه تیر به مشک آب زدن دیگه نرفت سمت خیمه ها اینجا دیگه نوشتن ایستاد مسیرشُ عوض کرد .. (الهی بفهمیم چی دارم..) میگم رفت تو دل دشمن همه فرار کردن شمر یه وقت گفت کجا میرید؟ کجا فرار میکنید؟ گفتن مگه نمیبینی عباس داره میادگفت برگرد اون که دست نداره گفتن یه طوری نگاه میکنه همه از ترس دارن فرار میکنن .. ای وای ..

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا

خدا لعنتش کنه گفت صبر کنید الان درستش میکنم .. حرمله ! چیه امیر؟ گفت چشماشو بزن ..‌ نامرد نشست تیرُ تو کمانش گذاشت یه تیر زد تو چشم آقا .. گفت سید ابراهیم هر چی سرمو تکون دادم تیر بیرون نیومد خم شدم تیرُ بین دو تا زانوهام گذاشتم کلاه خود از سرم افتاد یه نامردی چنان با عمود زد … خورد با صورت زمین .. تا خورد زمین همۀ جوهرۀ صداشو جمع کرد فرمود یا اخی .. یه وقت بندِ دل حسین پاره شد .. چرا؟ تا حالا منو اینطوری صدا نزده بود … ابی عبداله اومد دورشُ گرفته بودن یه وقت یه نامرد داد زد گفت حسین داره میاد همه فرار کردن .. ابی عبدالله صدا زد کجا فرار میکنید؟

پاشو علمدار حرم …

دید انقدر تیر به این بدن زدن زخم هایی که بر بدن ابی عبدالله هست همه جای تیر و مخصوصا شمشیر و بعدم نیزه ست اما بر بدن حضرت عباس هرچی زخم بود فقط جای تیر بود.. (میدونی یعنی چی؟ یعنی جرات نمیکردن به عباس نزدیک بشن..) لذا تا افتاد بعضیا شیر شدن اومد بالاسرش گفت ها .. چیه .. پاشو آب که نتونستی ببری لاقل پاشو بجنگ ..

ابی عبدالله نشست کنارش اول از همه سرشُ برداشت گذاشت رو زانوش گفت داداش اومدی ؟..بگم یاد کجا افتادم؟ بگم حسین یاد کجا افتاد؟ یاد اون لحظه ای که باباش سر مادرُ از رو زمین برداشت … گفت علی جان اومدی منتظرت بودم.. حضرت سه تا خواسته داشت .. گفت داداش میتونم یه خواهش کنم؟گفت اگه میشه منو بر نگردون گفت چرا؟ گفت آخه خجالت میکشم از رباب ..
یه خواستۀ دیگه شم این بود گفت تیرو از چشمم در بیار خون هارو از چشمم پاک کن بزار یه بار دیگه ببینمت .. بعد یهو میدونید حضرت چی گفت؟ گفت داداش پاشو برو .. اینا فهمیدن من افتادم الان به خیمه هات حمله میکنن …

ابی عبدالله بلند شد (این روضه م به قصد فرج باشه..) دیگه وقتی بابا از خیمه اومد همه زن و بچه منتظر بودن یه وقت یکی گفت بابا داره میاد .. نزدیک که شد دیدن ای وای .. یه دست به کمر گرفته با یه دست داره اسبُ میاره .. دیگه کسی جرات نکرد بره جلو .. دیدن رقیه رو صدا کردن یا خانوم سکینه … نمیدونم خانوم زینب گفت برو از بابا سوال کن .. (اول از همه اونایی که دختر دارن میفهمن .. دختر خیلی عاطفیِ اومد جلو بابا .. آروم صدا زد عموم کجاست .. یه وقت دیدن رفت سمتِ خیمه عباس عمود خیمه رو خوابوند .. یعنی برید آماده اسارت بشید ..

از سر نی میبینی داره میره خرابه زینب
به دستُپاش تنابه زینب تو مجلس شرابه زینب

دستایِ نامحرم هابلند میشه به رویِ زینب
یه بغضی تو گلوی زینب آتیش میگره موی زینب ..

_________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا

علمدارم بمون ، سپهدارم بمون
درتاب و در تبم ، ابالفضل
زمین خوردم پاشو ، کم آوردم پاشو
کفیل زینبم ، ابالفضل

کم آورده ، پیشت مردی
علمدارم ، وفاکردی
فقط میخوام ، که برگردی

گلامون ، آبرو میخوان
نمیخوان آب ، عمو میخوان
نمیخوان مشک ، سبو میخوان

تا از دستات ، عَلَم افتاد
توو خیمه خواهرم افتاد
چه ترسی توو ، حرم افتاد

میخونه روضه گوشواره
داره میلرزه گهواره
منو راحت نمیذاره

غمت ، چیشده پرچمت
“عباس باوفا ، سقای کربلا”

ای قمرِ علی ، یادآورِ علی
ای هاشمی نَسَب ، ابالفضل
فقط یه طور داداش ، تکون بخور یواش
لشگر میره عقب ، ابالفضل

ببین دارن کجا میرن
سراغ از خیمه میگیرن
مگه از جونشون سیرن

پاشو غوغای تو میشم
خودم‌ دستای تو میشم
قد و بالای تو میشم

دلم داره گله پاشو
جلوی حرمله پاشو
ببین شد ولوله پاشو

میاد از خیمه‌ها فریاد
جواب زجر و باید داد
رقیه از نفس افتاد

نرو ، قسم میدم ‌تو رو
“عباس باوفا ، سقای کربلا”

ای خواهش حرم ، آرامش حرم
امیدِ خواهرم ، ابالفضل
دارم سوال ازت ، بهم بگو فقط
اینجا بود مادرم ، ابالفضل

شنیدی مس چه آهی داشت
نوای قتلگاهی داشت
زیرِ چشماش سیاهی داشت

شده بازوت مثل بازوش
یه روز که رد شدن از روش
جای در موند روی پهلوش

بابا حیدر تنش میسوخت
جلو چشماش زنش میسوخت
یه زن که دامنش میسوخت

یه زخمی که نمک میخورد
جلو مردش کتک میخورد
همینطور داشت تَرَک میخورد
جلو چشماش کتک میخورد

 

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع)

97
متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع)

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

يا ربَّ الحُسَين بِحَقِّ الحُسَين اِشفِ صَدرِ الحُسَين بِظُهورِ الحُجَّة یا ربَّ الحُجَّة بِحَقِّ الحُجَّة اِشفِ الحُجَّة بِظُهورِ الحُجَّة

*شب علی اکبرِ دست به سینه ادب کن دو زانو فکر کن الان پایین پایی*

اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ
وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

ای سراپا پیمبر ، علی جان
* همه‌ی این شمشیرها که بر بدنش فرود می آمد ، فقط بغض علی بود و علی بود و علی بود ..
یه نفر داد زد گفت اسمش علیِ بزنید .. منو تو باید امشب با همه‌ وجودمون نام امیرالمومنین رو ببریم ..

مدد ز غیر تو ننگ است یا علی
دلم برای تو تنگ است یا علی*

ای سرا پا پیمبر ، علی جان
حیدرِ آلِ حیدر ، علی جان
تو حسینی حسینی حسینی
یا اباالفضلِ دیگر ، علی جان
جان فدایت که هستی پدر را
هم پسر ، هم برادر ، علی جان
منطق و خلق و خویِ نکویت
با محمد برابر ، علی جان
رخ بر افروز و روشن گری کن
دل ببر از پیمبر ، علی جان

*الحمدلله از اول جلسه حال اشک و ناله و نوا و شور داری ؛ شب علی اکبرِ شب جووناست .. یه جوری باید گریه کنی ، یه جوری باید علی علی بگی امشب؛ دل ابی‌عبدالله یه ذره آروم بشه..

یه جوری باید بلند گریه کنی (چرا میگم بلند بلند) آخه ابی‌عبدالله کنار بدن علی اکبر هرچی وَ رَفَعَ الْحُسَينُ،صَوْتَهُ بِالْبُكاء هرچی صدای گریه ش بلندتر میشد دشمن بیشتر هلهله میکرد .. یه نانجیب گفت کف بزنید صدای حسین نیاد ..*

حیدر فاطمه حیدری کن
بین دریایِ لشکر ، علی جان
بر سر دست هایِ حسینی
آیت الله اکبر ، علی جان
حلق خشکِ تو دریایِ رحمت
لعلِ لب هات کوثر ، علی جان
آفتابِ بلند بر سر نی
ماه در خون شناور علی جان
روح بین دو پهلویِ بابا
بعد زهرایِ اطهر ، علی جان
از تو آید در انبوه لشکر
یک تنه فتح خیبر علی جان

*چه مقامی داره این آقازاده ، من امشب روضمُ از زبان یک علی میخونم .. الحمدلله چقدر علی داشت این لشکر .. بمیرم برات آقاجان، از زبان یک علی دیگه از دید و تصویر و زاویه‌ی دیدار یک علی دیگه روضه بخونم برات ..

تو خیمه داشت توی تب میسوخت زین العابدین میگه یه مرتبه حس کردم پام گرم شد سرمُ بالا آوردم دیدم برادر بزرگم صورت کف پام گذاشته خجالت کشیدم پامو کشیدم عقب ، گفتم علی جان چرا این کارو میکنی برادر ! دیدم لباس رزم پوشیده جوشن پیغمبرُ به تن کرده الله اکبر کلاه خود به سرشِ یه جوری منو بغل کرد گفتم علی جان چه خبر؟! دارم میبینم آماده‌ی جنگی مگه کسی نیست تو خیمه ها ! امام سجاد نقل میکنه میگه بهم گفت برادر همه‌ی اصحاب رفتن فقط بنی هاشم تو خیمه ها موندن من اولین نفر از بنی هاشمم میخوام برم ..

میخواستم برم اصحاب نمیذاشتن حبیب نمیذاشت ، بریر نمیذاشت ، زهیر نمیذاشت ، میگفت تا ما هستیم علی جان شماها چرا برید .. حالا که همۀ اصحاب رفتن من میخوام نفر اول باشم خودمُ فدای بابام کنم بغلم کرد گفت یه عصا به من بده منم بلندشم یه شمشیر بده زین العابدین میگه بغلم کرد گفت نه داداش تو بمون تو خیمه ..
زین العابدین میگه از وقتی رفت دلشوره اومد سراغم هی منتظر بودم علویه هارو صدا میزدم ، مخدراتُ صدا میزدم ، عمه هامو صدا میزدم ، خواهرارو صدا میزدم هی میگفتم از علی اکبر چه خبر ؟! کسی جواب نمیداد .. تا یهو دیدم خیمه ها ریخت به هم (آماده ای یا نه شب علی اکبر کم نذاریا ..)

دو جا تو دوتا شهادت تو دوتا خبر نوشته مقتل ، همۀ اهل خیمه ریختن بیرون .. دوبار این اتفاق افتاد .

دوبار خیمه ها ریخت به هم ، ولوله و ضجه و ناله .. (فقط ولوله و ضجه نبود) ریختن همه بیرون .. زن و بچه ای که پرده نشین بودن و خیمه نشین بودن ریختن بیرون ..

اولین بار همین لحظه بود زین العابدین میگه دیدم زن و بچه دارن با ولوله و ناله میریزن بیرون میگه پردۀ خیمه رو بالا زدم دیدم عمه م زیر بغلای بابامُ گرفته .. خوب نگاه کردم چرا زیر بغلای بابامُ گرفته ؟!

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

یه سوال میکنم ، غیرتیا .. پیش خودم گفتم عمه وسط میدون چیکار میکنه ؟!.. چیشده عمه م رفته وسط میدون .. خوب نگاه کردم دیدم جوونا یه عبا رو گرفتن .. یه بدن قطعه قطعه .. جانم به این ناله ها .. (کار دارم باهات شب علی اکبر ..)

گفتم دوبار زن و بچه ریختن بیرون از خیمه ؛ بار دوم کجا بود ریختن بیرون؟! یه بار سر علی اکبر همه از خیمه ریختن بیرون یه بار دیگه

هم همه از خیمه ها بیرون دویدن
ولی سالار زینب را ندیدن …

مرحوم سید بن طاووس ، مرحوم شیخ حر عاملی دوتا از مقتل نویسانی که سندشون معتبره و محکم میگن ، میگن وقتی رسید کنارِ بدن علی اکبر ، همتون دیگه دو سه کلمه رو بلدید لااقل عربی هیچ مقتلی خصوصاً این دو مقتل ننوشتن “فَنَزَلَ مِنَ الفَرَس” اگه میخواست بگه کنار بدن از اسب پایین اومد این عبارتُ میگفت ؛ من آروم بگم شما داد بزنید .. نوشتن تا نگاهش به علی اکبر افتاد “فَسَقَطَ مِنَ الفَرَس” با صورت افتاد رو خاک .. همه شهدا و پدرای شهدا فیض ببرن .. نامشون شب هشتم زنده بشه .. از این پدرای شهدا اگه سوال کنی تا خبر شهادت بچه تون رو آوردن اول عکس العملت چی بود؟
همشون بدون استثنا میگن تا بچمونُ خبر دادن به شهادت رسیده دیگه زانوهامون رمق نداشت نشستیم رو زمین ..

ابی عبدالله هی میخواست بلند بشه هی میخورد زمین .. آخ این صحنه میکشه .. یه وقت دیدن یه پیرمرد رو زانوهاش داره راه میره ..*

بابا ، کنار تو یه دنیا دردم
با دستایِ لرزون و سردم
رو خاکا دنبالت میگردم ..

پاشو ، تنهایی مو مگه ندیدی
چه آسون از من دل بریدی
باور نمیکنم خوابیدی ..

*ابی‌عبدالله کنار هر شهیدی رفت برید مقتلُ ببینید کنار هر بدنی رفت شده دو جمله با اون شهید حرف زده ، اون شهیدم با ابی‌عبدالله حرف زده ..

کنار بدنِ حُر ، کنار بدن حبیب ، کنار بدن سعید ، کنار بدن غلام ، کنار بدن قاسم ، کنار بدن اباالفضل ، کنار هر شهیدی رفت اندازه دو جمله با حسین حرف زدن .. تنها شهیدی که هی میگفت یه بابا بگو .. لباتُ رو هم بذار بگو ابا یه بار دیگه صداتو بشنوم .. هرکاری کرد علی حرف نمیزد کار تموم شده بود ..

مرحوم مغرم میگه ابی عبدالله نگاه کرد دید انگار یه چیزی تو گلوِ ، گلوشُ گرفته نگاه کرد دید یه لخته خون تو دهان علیِ با انگشت سبابه خونُ در آورد علی دست و پا زد ..*

بابا ، تو ابر خون عزیزم
ماهِ تو ناپدید شد
از خیمه تا به اینجا
همه موهام سفید شد

از دست جدت آخر
دیدم که جام گرفتی
ببین چطور رمق رو
از زانوهام گرفتی ..

*سیر نشدی ؟!سیرم نمیشی از گریه ؟! باشه حالا که ناله داری این یکی رو گوش بده ..*

بابا ، تو قفس نیزه و خنجر
پر پر زدی میون لشکر
زمین زدی باباتُ آخر

بابا ، نمیدونم خوابم یا بیدار
چی میبینم با چشمایِ تار
از بدنت کم شده انگار

گل بهار عمرم ، تورو زِ ریشه کندن
پاشو ببین باباتُ نشون میدن میخندن

*بذار به یاد قدیمیا روضه بخونم .. هر کاری کرد آروم بشه نشد سر و بغل کرد آروم نشد ، سرُ به سینه چسباند آروم نشد .. سینه رو به سینه چسبوند آروم نشد ، “وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ” صورت رو صورت گذاشت آروم نشد همه‌ی بدنُ جمع کرد .. خودشُ انداخت رو بدنِ ارباً ارباً …*

حسین ….

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

هر جا خبری غیر تو باشد خبری نیست
جز مهرِ تو در عمقِ دلِ ما اثری نیست

ای میوۀ شیرینِ درختِ علویون
شیرینیِ شهد لب تو در شکری نیست

*شب هشتمِ .. جوونا امشب برا جوونِ امام حسین خوب خودتونُ خرج کنید ، ان شاءالله خیر از جوونیتون ببینید .. ان شاءالله باهم بریم پایین پا .. یا علی اکبر ..*

ای حضرت اربابِ ادب محضرِ ارباب
گر تو پسری ،هیچ کسی را پسری نیست

تو میروی و پشت سر تو دلِ بابا
*تو این روضه باید بلند گریه کنی .. هر شب چجوری گریه کردی امشب بلند تر .. چون کنار این بدن ابی‌عبدالله داد میزد و گریه می کرد ..*

تو میروی و پشت سر تو دلِ بابا
هیچوقت نگویی پِیِ من چشم تری نیست

دانی که چه آورده غمت بر دل بابا
داغت به جگر هست ولیکن جگری نیست

*باباجان اجازه بده برم میدان گفت :

من نگویم مرو ای ماه برو ..
(من و شما حالا حالاها متوجه نمیشیم باید بچه ت بزرگ بشه جلوت راه بره قدم بزنه ؛ بعد یه اتفاق کوچیک برای بچه ت بیفته میگی آخ جیگرم روضۀ علی اکبر و ما همیشه نمیفهمیم

من نگویم مرو ای ماه برو
لیک قدری بر من راه برو

برو خیمه خداحافظی کن .. ریختن دورش .. یکی قرآن آورده علی رو از زیر قرآن رد کنه .. هر جوری بود خداحافظی کرد موقع رفتنش به میدان ابی‌عبدالله دست زیر محاسن برده ، دیدن این پیرمرد سر به سمت آسمان گرفته هی میگه خدا جوونم داره میره خدا میدونه چی به دل حسین گذشت*

قصد دارد بدود تاب و توانش رفته
پیرمردی چه غریبانه جوانش رفته

هرچه میخواست که با پا برود باز نشد
عجبی نیست سوی معرکه جانش رفته

وقت پیری همه امید پدرها پسر است
تکیه گاهِ قد و بالایِ کمانش رفته

با چه زجری به سر نعش علی می آید
با چه حالی که توان بهر بیانش رفته

*شیخ حر عاملی میگه از رو اسب خودشُ به روی خاک انداخت .. دیدن رو زانوها میاد هی میگه پسرم .. یه وقتایی هم دست میذاره میگه جیگرم ..*

آمد و دید پیمبر به زمین افتاده
آمد و دید که حیدر ضربانش رفته

هرچه میدید علی بود علی بود علی
بدنش بیشتر از حد مکانش رفته

آنقدر نیزه به هرجای تنش ریخته اند
که توان از بدن نیزه زنانش ریخته

*یکی از این نیزه ها جیگر حسینُ سوزوند دید پهلوش شکسته دیدن کنار بدن علی هی میگه ولدی ولدی ولدی افتاد روی بدن*

تیر ها مثل حسن با بدنش لج کردند
هرچه تیر است در این دشت نشانش رفته

شاعر : سید پوریا هاشمی

آه ای عصایِ پیری بابا بلند شو
از جا بخاطر دلِ لیلا بلند شو

ای با ادب به موی سپیدم نگاه کن
روی مرا زمین نزن از جا بلند شو

*بعضیا شاید بگن چرا این بدن ارباً ارباً شد ! ضربه ای به فرق علی خورده رو گردن اسب افتاد خون از سر علی میریزه چشمایِ اسبُ خون گرفته .. به جای اینکه طرف خیمه بره ، اشتباهی طرف لشکر رفت .. اونام کوچه باز کردن .. گفتن بذار بیاد .. (اجازه بدید اینو از زبانِ حاج آقا منصورِ ارضی بگم) گفت مگه علی رو میشد بیاری پایین ؟ گفت خورد خورد آووردنش پایین از رو اسب ..

اولین جاییِ که زینب اومده وسط میدان .. دیدن خانوم وسط میدان اومده .. میگه جان مادرت بلند شو .. پاشو ببین لشکر داره نشونت میده .. گفت علی میدونی چیکار کردی عمه اومده وسط میدون ..*

سایۀ خواهرِ من را زن همسایه ندید
مانده در دایرۀ دیدۀ لشکر چه کنم

در بر این پدر پیر مکش پا به زمین
پایِ تو خاک عزا بر سر من ریخته است

ای پسر من پدر پیر توام
پدر پیر و زمین گیر توام
سخنی گوی و دلم را خوش کن
تو که آتش زده ای خامش کن

*گفت علی پاشو ببین عمه اومده وسط میدان ..*

خیز و از جا آبرویم را بخر
عمه را از بین نامحرم ببر

*دست برد زیر بدن .. خدا ، به دلِ حسین چی گذشت .. ارباً ارباً .. تو مجلس ابن زیاد سر آقا تو تشته ، ملعون با جوب دستی هی به این لب و دندان میزنه .. هی میگه این حسین محاسنش چرا زود سفید شده ؟.. گفتن امیر کنارِ بدن جوونش پیر شد .. خم شده بود صورت رو صورت گذاشته بود :

فَقَالَ يَا بُنَيَّ لَقَدِ اسْتَرَحْتَ مِنْ هَمِّ الدُّنْيَا وَ غَمِّهَا وَ بَقِيَ اَبُوكَ فَريِداً وَحيداً .. دست انداخت توی دهان علی خون هارو بیرون آوورد .. گفت یه بار دیگه بگو بابا ..*

سپه کوفه همه استاده
به تماشای شه و شهزاده
شه روی نعش علی افتاده
همه گفتن حسین جان داده

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

من چگونه سوی خیمه خبرت را ببرم
خبــر ریختن بال و پرت را ببرم

واژه های بدنت سخت به هم ریخته است
سینه ات یا جگرت یا که سرت را ببرم؟

مثل مادر وسط کوچه گرفتار شدی
تن پامال شده در گذرت را ببرم

ولدی لب بزن و نام مرا باز ببر
تا به همراه نسیم این اثرت را ببرم

ارباً اربا تر از این قامت تو قلب من است
چونکه باید بدن مختصرت را ببرم

سفره ات پهن شده در همه ی دشت کریم
سهم من هم شده سوز سحرت را ببرم

بدنی نیست که تشییع کنم ، مجبورم
تکه تکه تنی از دور و برت را ببرم

عمه ات آمده بالای سرت می گوید :
تو که رفتی بگذار این پدرت را ببرم

پاشو از جا علی ، که اومده بابات
حرفی بزن چرا ، بند اومده صدات

دستُ پا میزنی ، گم میشه دستُ پام
از داغِ تو علی ، رفته سویِ چشام

بگو چیکار کنم برات
تا که واشه بازم چشات
این نیزه ی کیه علی
گیر کرده تویِ دنده هات

وای وای وای وای ، حسین …

راوی میگه همچنین که اومد وسط میدان همه گفتن نکنه علی اومده وسط میدان صدا صدای امیرالمومنین جمال جمال پیغمبرِ .. همه شک کردن .. یا صاحب الزمان .. کاری با علی اکبر کردن که مقاتل نوشتن : فقطعو بالسیوف اربا اربا ..

ای حسین …..

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

به خاک می‌کِشی از بس عزیزِمن پا را
کنار پیکر خود می‌کُشی تو بابا را

حسین جانم حسین جانم ..
حسین جانم جانم جانم جانم ..

یه جوری بگید این صدا به گوش لیلا برسه ، یذره قلبش آرام بگیره ..
حسین جانم ، حسین جانم ..

چی میخوای بگی داری آقارو صدا میزنی ؟!.. آقا خدا صبرت بده .. حسین ..
جانم فدای تک تک شما با این ناله ها … امام صادق فرمود رفقای ما میان برای ما آه میکشند ..

به خاک می‌کِشی از بس عزیز من پا را
کنار پیکر خود می‌کُشی تو بابا را

ز دست می‌روم آخر ، بیا و رحمی کن

توی یه بیت روضه چهارده معصوم رو آورده .. کیه این آقا که افتاده حسین داره التماسش می‌کنه ..

ز دست می‌روم آخر ، بیا و رحمی کن
دوباره تازه مکن زخم داغ زهرا را

کی پهلوتُ به این روز انداخته بابا .. کی سینتُ به این حال در آورده بابا ..
در اوج شعله‌وری ، در اوج آتش قلب ، ولی آدم کیف می‌کنه با این صفات ..

مسیحِ خیمه‌ی لیلا ، نفس نداری که
دوباره زنده نمایی ، مسیح زهرا را

علی‌جونم، پاشو بابا دارم میمیرم .. پاشو یه کاری برای بابات بکن .. قلب بابات داره میسوزه علی جانم ..
تو کسی نبودی جلوی بابا بنشینی ، حالا چی شده هرچی صدا میزنم جواب نمیدی ..
می‌خوام روضه علی اکبر بخونم .. هیأت کربلاست ، هیأت حرم امام حسینه ، آقا مارو ببخشه ..
روضه علی اکبر با بقیه روضه‌ها چه فرق داره ..
مرحوم شوشتری فرمود ابی عبدالله یه مرگ داشتن ، یه شهادت داشتن … مرگشون وقتی بود که اومد بالای سر علی اکبر ، شهادتش توی گودال بود …
لا اله الا الله .. حجت خداست به چه کنم چه کنم افتاده ..

بگو بگو چه کنم ای به خاک پاشیده
چگونه حل بکنم این تنِ معما را

حسین .. این دستت بیاد بالا، می‌خوام روضه بخونم باید قلبت محکم بشه حسین …

این بیت از شعرُ خواهشاً با گوش قلبت بشنو ، دو صورت داره ، اگر صورت اول باشه خیلی خوبه ،صورت دوم رو من نمی‌دونم خوده مستمع ایشالا بفهمه …

گفت علی جانم ..
تمام قامت تو در عبای من جا شد ..

اگر این است تأثیر شنیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن ..

بگو حسین ..

این بهترین شکل و بهترین صورت بود که بدن‌رو أبی عبدالله در عبا بپیچه ، بدن طوری باشه که بشه روی دوتا دست بگیره با خودش ببره خیمه دارالحرب …
اما صورت دوم که نزدیکتر هست به واقع ..

تمام قامت تو در عبای من جا شد .. (تکه تکه بدن رو روی عبا گذاشت)

همه بمیریم با هم والله جا داره … حسین

ایشالا که دروغ باشه همه این فرضیات ما …
واقعیتشو میخوای بدونی ..
صورتشو گذاشت رو صورت علی ..
علی عَلَی الدُنیا بَعدَکَ العَفاٰ ..
روح داشت از بدن خارج میشد ، یه وقت دید زینب گرفته شونه‌هارو ، حسین ، داری چه می‌کنی ..
سرشو بلند کرد گفت زینب ، دیدی به چه روزی افتادم ، خواهرم ، این علی اکبرمه ..
محل شهادت آقا ، شاهزاده علی اکبر علیه السلام در منتها الیه خیمه های دشمنه …
می‌خوام بگم چرا به این روز افتاده … بگم یا نگم …
یه مشت زنهای جراحه ، با مِقراض(قیچی) ، افتاده بودن به جون علی اکبر …
حسین …

اصن دلیل آمدن زینب می‌دونی چیه ؟! یکی از دلایلش اینه … ابی عبدالله خوده حیاست … با این زنها که طرف نمیشه ، زینب اومد این زنهارو کنار زد ، حیا کنید ، این نوه‌ی فاطمه‌س …
دوتایی نشستند کنار بدن ، حسین به زینب نگاه می‌کنه ، زینب به حسین نگاه می‌کنه ، داداش تو میگی چیکار کنیم ؟
مگه میشه اینجا رها کنیم بریم … برگردیم چیزی ازش باقی نمی مونه ، زینب صدا زد داداش تو زیر بغلاشو بگیر ، منم پاهاشو بگیرم ، باهم دیگه ببریمش ،
یه یازهرا بگیم ..
همین که اومدن بلند کنند ، ابی عبدالله گفت خواهر بذار باشه ، بذار باشه ..
چاره ای نموند برای ابی عبدالله ، نشست رو به سمت خیمه ها ..
جوانان بنی هاشم بیایید..
همه روضه خون باشن ..

جوانان بنی هاشم بیایید
علی را بر در خیمه رسانید
خدا داند که من طاقت ندارم
علی را بر در خیمه رسانم

این بیت رو بگم برای خانوما ضجه بزنند ، گریه کنند …
ببگویید مادرش لیلا بیاید
تماشای قد اکبر نماید

هرکجا نشستی این نفس رو آزاد کن بگو یاحسین ..

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

السَّلامُ عَلیکَ یا رَحمةَ الله الواسع و یا بابَ النجاةِ الاُمَة .. یا سیدنا المظلوم و یا سیدنا الغریب یا اباعبدالله ‌‌..

وقت وداعِ از حرم نگاه پدرها
ملتمسانه تر است پشتِ پسرها
آه پدرهای خسته آه کمرها
آه پسرهایِ رفته آه جگرها

میرود و یک صدا به گریه می افتند
پشتِ سرش خیمه ها به گریه می افتند

*بدون مقدمه شب هشتمِ محرمه .. شبِ آقازاده حضرت علی اکبرِ بدون مقدمه رفتم سراغِ روضه. ان شاءالله دلهای شما همراه بشه بیان پایین پای امام حسین اونجا ناله بزنیم ..*

کیست که خاکش بویِ گلاب گرفته
این که برایش ملک رکاب گرفته
بهرِ شهادت چُنین شتاب گرفته
زودتر از دیگران جواب گرفته

سرکشیِ عشق او مهار ندارد
بس که به شوق آمده قرار ندارد

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

بین راه میان لحظه ای اباعبدالله خوابش برد ، از خواب بیدار شد … دورِ باباست علی ، دید ابی عبدلله آیه ی استرجاع به لب دارد انالله‌واناالیه‌راجعون .. سریع دوید کنار بابا ، بابا جان چرا آیه ی استرجاع خواندی ؟!
فرمود پسرم در عالم رویا دیدم هاتفی ندا میده چه با شتاب این غافله سمت مرگ میره .. (چی باید بگه؟ بالاخره جون آدمه ، جون آدم عزیزِ) صدا زد : اولسنا علی الحق؟.. ما بر حقیم یا نه فرمود علی جان حق حولِ محور ما می گرده .. فرمود پس باباجان دیگه چه خوف از مرگ ..

مرگ اگر مرد است گو نزد من آی
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ

کیست که خاکش بوی گلاب گرفته
این که برایش ملک رکاب گرفته
بهر شهادت چنان شتاب گرفته
زودتر از دیگران جواب گرفته
سرکشی عشق او مهار ندارد
بس که به شوق آمده قرار ندارد

باز نمایان شده جلال پیمبر
باز تماشا شده جمال پیمبر
پرده بر انداخته کمال پیمبر
این که خصالش بوَد خصال پیمبر
سوی عدو نه علی اکبر خیمه
می رود از خیمه ها پیمبر خیمه

*از صبح هرکی اومده اجازه بگیره حتی غلام سیاه ، ابی عبدلله به این آسونی اجازه نمی داد .. اومد خدمت امام سجاد(ع) در کوره ی تب امام سجاد (ع) داره میسوزه یه وقت دید کف پاش خنک شد ، به سختی نشست دید علی اکبر اومده تو خیمه .‌.. برادرا همدیگرُ بغل کردن .. چیزی شده علی جان اومدی تو خیمه؟ صدا زد همه رفتن ، همه شهید شدن ، نوبت بنی هاشمِ ..

-أین الحبیب؟
_کشته شد
-أين ظهیر؟أين مسلم بن اوسجيه؟

هرکس رو فرمود امام سجاد ، آقا علی اکبر فرمود به شهادت رسیده .. برادر اومدم باهات وداع کنم .. این آخرین وداعِ ماست .. میخوام برم از بابا اجازه بگیرم .. دو برادر وداع کردند ، اومد خدمت ابی عبدلله باباجان اذن میدان میدی؟.. حسین معطل نکرد .. برو دست علی به همرات .. ولی قبل از اینکه بری اول برو خیمه ی زنان با مخدرات خداحافظی کن ..

شیخ جعفر شوشتری نوشته تو همین یه روضه ی علی اکبر سه بار سیدالشهدا مشرف به موت شد .. یه بار همینجا بود دید زنها ریختن دور علی .. خیمه ها به هم ریخت .. زنها شروع کردن بلند بلند گریه کردن .. ارحم غربتنا .. به غریبیِ ما رحم کن ..

تو حلقه ی محاصره ی زنها علی گیر افتاده خواهرا دورشُ گرفتن .. یه وقت تو این وداع نگاه کرد دید باباش دستاشُ زیرِ بغلش زده غریبونه داره علی رو نگاه میکنه .. یه نهیب زد به زنها گفت برید کنار مگه نمی بینید بابام غریبه .. شیخ جعفر شوشتری نوشته علی خداحافظی کرد رفت به میدان اما راوی میگه دیدیم ابی عبدلله محاسن به دست گرفته آروم آروم دنبالِ علی داره راه میاد ..

آخرین توشه ام از عمرِ تو این بود علی
که غم انگیز نگاهی ز قفایت کردم

تو ز من آب طلب کردی و من میسوزم
که چرا تشنه لب از خویش جدایت کردم

*جنگید ، برگشت زبان در دهان آقا گذاشت دوباره علی رفت میدان .. دیگه اینجا معلوم شد که علی بر نمیگرده ، چون صدا زد ابی عبدلله فرمود علی جان خیلی طول نمیکشه جدم میاد سیر آبت میکنه ..*

حیدر کرار شد زمان خطر گشت
لشگر کوفه تمام مثلِ سپر گشت
ریخت به هم دشت را و موقع برگشت
ضرب عمودی که خورد واقعه برگشت
خونِ سرش بر رویِ عقاب چکیدُ
راه حرم ندید و شیهه کشیدُ

*اسب جنگی تربیت شده ست ، وقتی سوار دست به گردنش میندازه یعنی منو برگردون خیمه .. اما خون فرق ریخت جلو چشمایِ اسبُ گرفت ..عوضِ اینکه برگرده خیمه ، رفت تو دلِ دشمن .. اولی از بنی هاشمِ لشکر تازه نفسِ ‌‌.. یه کوچه باز کردن مهار اسبُ گرفتند آوردن تو این کوچه .. حسین دید یه جا شمشیرا بالا میره ..*

آن بدنِ از جفا شکسته ترین را
ان بدن له شده به عرشه ی زین را
باد سویِ دیگری شکسته جبین را
لشکر آماده نیست خواست همین را
آه که شمشیر ها محاصره کردند
از همه سو تیر ها محاصره کردند

بی خبرانه زدند بی خبر افتاد
خوب‌که بیحال‌شد از پشت‌سر افتاد
در وسط قتلگاه تا پسر افتاد
در جلویِ خیمه گاه هم پدر افتاد ..

دو سه جمله بخونم و عرضمُ تموم کنم
سینه بزنید ، تا به اینجا رسید این روضه برا سکینه خاتونِ ‌‌.. میگه صدایِ بردارم بلند شد .. ابتا علیک من السلام .. میگه من داشتم بابامُ نگاه میکردم .. حسین که مرد جنگه از این ناله ها زیاد شنیده ‌.. یه وقت دیدم عرقِ مرگ رو پیشونی بابام نشست .. دیدم مثل محتضر چشماش میگرده ..همه ی آداب سواری رو حسین بلده .. از کدوم سمت اول باید پارو بزاره تو رکاب سوار بشه ، اما‌ میگه همچین که پارو گذاشت تو رکاب .. دیدم از اون ور با صورت افتاد .. هی بلند میشه ، دوباره رو خاک میوفته ‌..
رحمت خدا به این ناله ها .. کشید خودشُ تا رسید بالاسر علی اکبر .‌ نگاه کرد دید یه نیزه به پهلوش زدن .‌ دیگه نفسش بالا نمیاد ‌‌.. داره پاهارو رو خاک میکشه .. سرُ رو دامن گذاشت هی صدا میزنه علی جواب منو بده ..
بعضی از مقاتل نوشتند اول زینب رسیده بالا سر علی اکبر .. با اینکه شمشیر نداشته اول زینب رسیده بالاسر علی اکبر چطوری میشه که زینبی که شمشیر نداره نیزه نداره چجوری میشه اول برسه بالاسر علی اکبر .. اینجوری نوشته
هفت قدم مونده بود به بدن علی اکبر که سیدالشهدا برسه دیگه تا دید داره میگه بابا طاقت نیاورد .. از رو اسب افتاد .. هی باسر زانو خودشُ میکشید تا برسه کنار بدن علی .. زینب هم ایستاده داره نگاه میکنه .. هی علی رو تکون میده .. یه بابای دیگه بگو ..

میدونید زینب یاد کِی افتاد؟! علی اومد دید فاطمه روح از بدنش رفته .‌. یا بنت رسول الله دید جواب نمیده .. یا بضعة خیر الورا دید جواب نمیده .. دلش شکست صدا زد فاطمه من علی ام .. چشمای خانوم باز شد .. ولی اینجا مدینه با کربلا یه فرقی داره .. اونجا همه بچه ها ایستاده بودن بالا سر مادر گریه میکردند .. ولی کربلا هرچی حسین ناله میزد ، صدای هلهله ی لشگر بلندتر میشد .. یه بیت بخونم و التماسِ دعا .. ببین کارِ اربابت به کجا رسیده .. صدای نالش بلند شد :

خیز از جا آبرویم را بخر
عمه را از بینِ نامحرم ببر ..
حسین ..

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم

برای مصیبت امشب ، امام صادق سلام الله علیه برا زیارت پایین پای سیدالشهدا یه جملاتِ عجیبی فرموده ، امام هادی هم همینطور.
امام هادی می فرماید شهادت میدهم که تو ای علی اکبر روحی لک الفدا ، تو حجت خدایی ، دینِ خدایی ، پسر دینِ خدایی و پسر حجت خدایی .
چرا دین خدایی؟! چون همه ی مظاهرِ بندگی رو تو یک تنه ظهور و بروز دادی روزِ عاشورا ..

(همه شنیدیم که سیدالشهدا صلوات الله علیه خونِ گلوی شیرخوار رو به آسمان پاشید )امام صادق سلام الله علیه فرمود علی جان وقتی بابات بالا سرت اومد خونِ تو رو به سمتِ آسمان پاشید .. بعضی ها میگن خونِ علی اصغر چون خونِ معصوم بود شیرخوار بود به آسمان پاشید تا عذاب به زمینیان نازل نشه فعلا نظر رحمت به حالِ ما کرد. اگر به ماها و شیعیان در طول تاریخ نگاه نکرده بود تا هدایت بشن ، حقش بود اهلِ زمین رو نفرین کنه سیدالشهدا . باز هم با خدا معامله کرد سیدالشهدا ..
در زیارت ناحیه به سیدالشهدا میگید . أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحْتَسِبِ الصّابِرِ .. تو راه خدا سرمایه گذاری کردی صبر کردی ..

خونِ علی اکبر هم به آسمان پاشید .. بعد امام صادق یه جمله ای دارند عجیبه میفرماید تو که از دنیا رفتی بعدش پشت هم شهدای اهل بیت رفتند جون دادن تو میدون ، داغ دید پشت داغ سیدالشهدا .. اجازه بدید اینطور مثال بزنم فرض کنید خدای نکرده زلزله ای یا خبر یه عزیزی رو براش بیارن وقتی خبر بعدی میاد قبلیِ کم رنگ میشه دیگه ، هی داغ جدید میاد.
امام صادق فرمود هی داغ جدید اومد اما وَ لا تَسكُنُ عَلیكَ مَن أَبیكَ زَفرَةٌ .. تا بابات زنده بود از این داغ تو میسوخت همۀ بدنش ..

رفت کنار علقمه ، کمرش هم شکسته شد ، ولی داغِ تو رو فراموش نکرد .. خونِ شیرخوار رو به آسمان پاشید ولی همه ی وجودش برا تو هم میسوخت .. یه مطلبی اشاره کنم و مقتل علی اکبر رو عرض کنم و با هم گریه کنیم .

امام سجاد ، امام صادق فرمودن بزرگترین مصیبت برای اهل بیت برای مخدرات مصیبت غربت و شهادت سیدالشهدا بود .. مصیبتِ علی اکبر برا سیدالشهدا از این سِنخ بود ، کان پیغمبر داره میره میدان همین قدر به شما عرض می‌کنم که سیدالشهدا صلوات الله علیه لحظه ای که علی اکبر میخواست بره میدان مضطر شده بود .. حجت الله میخواست میدان بره .. هیچ کس هم نفهمید اون چی کشید .. اومد از باباش اجازه بگیره ، عجیبه شما نگاه کنید خیلی وقتا موذن دیگرانن ، روز عاشورا فرمود علی جان یه اذان بگو برای ما .. از صبح عاشورا نگاه میکنه که این فراغی که ما نمیفهمیم ،

اومد از باباش اذن بگیره میدان بره .. اگر نکاتی نبود و مصلحت هایی نبود علی اکبر تا دم آخر نباید به میدان میرفت . همه باید جونشون رو فدای او میکردن .. مولایِ ما ولی امامِ .. امام همیشه خودشُ به دردسر میندازه ، در غم مردم شریکه .. ام وهب خیال نکنه بچه شُ تو راه امام حسین داده ..

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم

فاستأذن أباه عليه السلام .. اذن که گرفت اصلاً معطلش نکرد ، بلافاصله فرمود برو .. راه افتاد به سمتِ میدان ،ثمّ نظر إليه نظرة آيِسٍ .. میدونه اونا از علی چیجوری پذیرایی میکنن امامِ .. نظر إليه نظرة آيِسٍ منک .. با ناامیدی یه نگاهی بهش کرد .. دیگه نتونست ادامه بده سرش رو پایین انداخت وأرخى عينيه، فبكى .. راوی میگه نگاه کردم از دو چشم سیدالشهدا اشک جاری شد .. محاسنشُ به دست گرفت ثمّ قال: “اللّهُمّ كُنْ أنتَ الشهيد عَليهم، فَقد بَرَز إليهم غُلامٌ أشبهُ النّاس خَلقاً وخُلقاً ومَنطِقاً برسولك “.. خدایا دارم شبیه ترین مردم به پیغمبر رو به سمت میدان میفرستم .. برا جدم دلم تنگ میشدم به او نگاه میکردم .. هنوز علی به میدان نرسیده رو کرد به عمر سعد فرمود خدا رَحِمت رو قطع کنه ..

علی رفت میدان رجز خواند .. اونها نیازی به رجز علی اکبر نداشتن با این حرف های سیدالشهدا .. با اون کینه ای که داشتن .. با اسمی که علی ابن الحسین داشت .. علی ستیز زیاد داشت تو لشگر دشمن .. خودِ سیدالشهدا فرمود لا لشيء كان مني سابقا .. من گناهی نکردم قبل از این ، منو به گناهی نمیتونید متهم کنید .. غير فخري بضياء الفرقدين .. جز اینکه من به دو نور نیّر متصلم .. فاطمه الزهراء أمي وأبى .. قاصم الكفر ببدر وحنين .. از بابام میخواید انتقام بگیرید .. علی رفت میدان ..

اگه قاسم ابن الحسن یادِ امام حسن رو زنده کرد علی یادِ امیرالمومنین رو زنده کرد ، یادِ پیغمبرُ زنده کرد .. أنَا عَليّ بن الحسين بن علي .. نحن وبيت الله أولَى بِالنّبي .. من علی ابن حسین ابن علی ام ماییم که اولی به پیغمبریم .. باید شما فدای ما بشید ، امرِ ما مطاعِ .. والله لا يحكم فينا ابن الدعي .. حرام زاده حق حکومت نداره .. فلم يزل يقاتل .. استادِ جنگ بود .. نوه ی امیرالمومنین بود .. حمله کرد کسی جرات نکرد با او بجنگه .. او رو احاطه کردن ، دوره کردن ولی هم جنگید … فلم يزل يقاتل حتى ضج أهل الكوفة … دیگه میترسیدن جلو بیان .. خیلی ها رو به درک واصل کرد . دیدن زیادی هم که بگذره خطرناکه .. او رو دوره کردن ..

خدا لعنتشون کنه .. اهل بیت برا این سنگ زدن که توش خیلی جسارته خیلی گریه می کردن ..

شروع کردن به سنگ باران کردن .. چند صد نفر .. سپر رو بالا آورد سرِ مبارک رو پشت سپر مخفی کرد ، دیدش محدود شد‌. از جلو که سنگ میزدن ، یه کسی از پهلو .. حسین جان بمیرم برات .. آخه داشت نگاه میکرد ..

یه لحظه دید اسب با سوار رفت تو دلِ دشمن .. دورش کردن .. به خدا سخته عباراتِ مقتل رو گفتن .. همین قدر بگم : کاری کردن که همه سهم ببرن .. دورش کردن .. کار به جایی رسید که صداش بلند شد .. عليك السلام هذا جدي رسول الله يقرئك السلام … آقا خودشُ رسوند بالاسرِ علی اکبر سلام الله علیه . چند نفر رو دور کرد اومدن عقب نشستن دلشون میخواست ببینن چه جور آب میشه حضرت ..

ایستاد بالاسرِ علی ، نگاهی کرد . راوی میگه تا نگاه کرد به علی دید علی داره جان میده .. جلو چشم سیدالشهدا دست و پا زد .. نشست سیدالشهدا ثم وضع خده على خد ..

________________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

میبینی که حالم ، چه بد حالیه
سر به زیر اومدم ، دست من خالیه

شده گردنم کج ، که راهم‌ بدی
بی‌پناه اومدم ، تا پناهم بدی

ازم رو نگیر ، شرمسارم
کنارم بمون ، کم نیارم

تو داری مثل من ، ولی من
به جز تو کسی رو ، ندارم

درسته خرابم ، عذابم نکن
پیش خوبایِ عالم ، خرابم نکن

نبر آبروم و ، پناهم بده
سر به راهم کن و ، سوز و آهم بده

نمیخوام که از تو ، جداشم
میخوام توی راهت ، فداشم

اگه آخر عمرمه ، کاش
عاشورا فقط ، زنده باشم

باباش اومده ، با قد خم شده
سایۀ یک علی ، از حرم کَم شده

نخندید بهش ، که عزاداره این
خنده مرحم واسه اون ، که جا خورده نیست

حسین و صدا زد ، علی حیف
صداش تو شلوغی‌ها ، گم بود

میگن که غریبونه ، جون داد
خداحافظیش ، زیر ثُم‌ بود

جوونا بیاید که ، حسین ماتشه
تیکه تیکه شده ، وقت خیراتشه

بیاید که داره ، فاطمه میرسه
اونقده پخشه که ، به همه میرسه

کنار تنت ، پاره پاره
شکسته شده ، داغ داره

زیر بازوهاش و ، بگیرید
حسین نایِ رفتن ، نداره

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

ای لَبَت خشک‌تر از ساحل دریا پسرم
خجلم از تو نشد آب محیا پسرم

دیدی آخر همه زانو زدنم را دیدن
کمکم کن منِ افتاده ز پا را پسرم

مثل تسبیح تنت یکصدویک دانه شده
با تنت ذکر گرفتم که خدایا پسرم

چه داغی نشوندی ، تو دل من
نمون روی خاکا ، با این بدن
پاشو بار دیگه ، قدم بزن
برای بابا ..

دل از دیدن تو ، نمیشه سیر
بابات اومده ، ناتوان و پیر
ببین خم شدم ، دستمو بگیر
عصای بابا ..

از خیمه رفتی و ، بردی دل منو
دریای من گرفت ، غم ساحل منو
میگردم از غمت ، دشت ستاره رو
پیدا نمیکنم ، اون جسم پاره رو

پر از سوت و کف شد ، دور و برت
زمین میخورم ، پیش پیکرت
سرم خم شد از غم ، روی سرت
نفرین به دنیا ..

گل من چه پرپر ، آوردنت
گلابم چقد بد ، فشردنت
عبا کم اومد واسه ، بردنت
ای اِرباً اِربا ..

نامرد مردما ، بدجور کشتنت
هی جمع میکنم ، منها میشه تنت
پاشو نگات کنم ، حتی یه بار علی
بابای پیرتو ، تنها نذار علی

بهاری که دیده ، خزونشُ
نفس‌هاش بریده ، اَمونشُ
نشسته کنار ، جوونشُ
روضه میخونه ..

حسین مونده با ، سوز گریه‌هاش
علی و ، پریشونی باباش
کسی دل ، نمی‌سوزونه براش
دلش چه خونه ..

ای میوۀ دلم ، وقت رسیدنت
این لشکر حسود ، از شاخه چیدنت
از داغ دیدنت ، موهام سفید شده
تو زخم خوردیُ ، بابات شهید شده

میخوام أِربأ اربا رو برات معنا کنم .. میدونی یعنی چی؟! همچین که افتاد رو گردن اسب؛ تا شمشیر به فرقش زدن این خون ها داره جاری میشه خودشُ انداخت رو گردن اسب که نیفته؛ این خونا اومد جلو چشم اسبُ گرفت اسب تربیت شده‌ست باید برگرده سمت خیمه‌ها ..
اما راهُ اسب گم کرد .. عوض این که بره سمت خیمه‌ها رفت توو دشمن گفتن برین کنار تا بیاد..
کوچه رو باز کردن،این طرف و اون طرفه کوچه…

کوچه باز کردن ، شمشیرا رو آوردن هرکی هرچی داشت رفت آورد؛ یهو ابی‌عبدالله دید این نیزه‌ها داره بالا میره؛ شمشیرا داره بالا میره…

یا اللّه حرفم تمام؛
اینجا یه جا بود تو کوچه یه جوون گیر افتاد، اما یه جوون دیگرم من سراغ دارم توو یه کوچۀ دیگه گیر افتاد … اینجا فرقش اینه، این جوون مَرده میتونه تحمل کنه اما اون جوون…
همچین که این دست رفت بالا مادر ما نقش زمین شد….

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

کار از کار گذشته بدنت پاشیده
سینه و پهلو و حتی دهنت پاشیده
نه فقط من همه ی اهل حرم هم باشند
قابل جمع شدن نیست تنت پاشیده

خواست با دستش ببندد پلکِ اکبر را نشد
خواست تابا گریه شوید پلکِ دیگر را نشد
روی زانو چهار دستُ پا رسیده بر سرش
خواست زینب نشنود لبخند لشگر را نشد

گفت بابایی بگو اما فقط یک با شنید
هر چه میکوشید بایِ حرفِ آخر را نشد
با دو انگشتش میانِ حلق دنبال چه است
خواست تابیرون کشد یک تکه خنجر را نشد

*یا اباعبدالله کمک کن امشب برات گریه کنیم ..(زبانِ حال) آخه وقتی از کنار بدن علی اکبر میومد به جای اینکه به سمت خیمه ها بیاد به سمتِ دشمن میرفت .. (چرا ؟ آخه دیگه چشاش جایی و نمیبینه حسین ..)عباس رفت زیر بغلش و گرفت داداش خیمه ها این طرفه ..

حسین آرام جانم….
حسین روح و روانم ….

خرده های استخوان از سینه بالا میرود
خواست تا خالی کند هر بار حنجر را نشد
خواست زینب تا که بردارد حسینش را نشد
خواست بابا هم کشد تا خیمه خواهر را نشد

یک مرتبه برگشت حسین .. گفت بنی هاشم بیاید بدن علی رو بردارید .. دیگه رمق تو پاهام نمونده … هرجا نشستی پنج مرتبه یا حسین ..

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – روز هشتم محرم ۹۸

یا به جایی خبر مرگِ پسر را نبرید
یا که بردید به تشییع پدر را نبرید

*آخه امام صادق فرمود به زبون خودتون روضه بخونید*

پدری داغ جوان دید ملامت نکنید
رویِ زانو اگر افتاد شکایت نکنید

رمقی نیست تکانی بدهید پایش را
پس بگیرید همه زیر بغل هایش را

نکند ناله که زد تن برایش بزنید
جلوی چشم همه زشت صدایش بزنید

آی مردم جگرِ سینه زنان غم دارد
غم سنگین شبِ هشت محرم دارد

غم آن لحظه که ارباب به شهزاده رسید
ولدی گفت نشستُ ز جگر ناله کشید

*تو مقتل ابن مقرم نقل کرده اونجا میگه ابی‌عبدالله وقتی رسید بالاسرِ علی اکبر فزع کرد .. یعنی هی داد میزد ولدی ..*

ای جوان مرگ که مشغولِ عبادات خودی
پیش پای پدر خویش چرا پا نشدی؟!

*دید یه تقلایی داره میکنه داره تقلا میکنه که انگار نفسش بالا نمیاد حضرت بغلش کرد با انگشت انداخت تو دهنش لخته‌ی خونُ که در آوورد روایت میگه یه شیهه ای کشید .. راحت شد .. سرشُ گذاشت رو سینه ش یه وقت دید یکی میگه پاشو ، پاشو همه‌ی لشکر دارن هلهله میکنن .. دارن همه میخندن .. دید اصلا ابی‌عبدالله انگار توی این عالم نیست گفت پاشو وگرنه موهامُ سر برهنه میکنم .. نمیدونم چیشد یهو ابی‌عبدالله پاشد حرف ورقش برگشت ، صدا زد جوانان بنی هاشم بیایید .. *

خنده ها بیشتر و جسم تو کمتر شده است
نیستی و همه دشت پیمبر شده است

زرهت حرز علی داشت دریدند چرا
گرگ ها چنگ به رویِ تو کشیدند چرا

داغ سنگین تو را شانه به تاب نداشت
تشنه بودی پدرِ تشنه‌ی تو آب نداشت

سنگ پرتاب شده سمت تو خورده به سرم
پهلویت را که دریدند در آمد پدرم

نیزه نگذاشت که آه تو پایان برسد
جان به لب های تو ای محتضر آسان برسد

مانده ام با تو و اینگونه گرفتار شدن
رشته رشته شده ای مثل عبای تن من

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

نوبتِ رزم شیرمردان شد
از سرِ خیمه ها پناهی رفت
روبه میدان جنگ با هیبت
پسر شاه ، مثلِ شاهی رفت

باد تابی به زلفِ او انداخت
دست در گردنِ عمو انداخت
بغضِ غم پنجه در گلو انداخت
پیش چشمانِ ماه ماهی رفت

اباالفضل داره بدرقش میکنه .. برو عموجانم ..
تا علی اکبر تو خیمه بود حرف از غربت نبود .. چون تمامُ کمال مثل پیغمبر بود ؛ حضورِ پیغمبر رو حس میکردن .. هیچ کسی حرف از غربت نمیزد. همچین که گفت من برم میدان ابی عبدالله یه لحظه معطلش نکرد ، فرمود برو.. تا اومد بره یهو عمه ها دورشُ گرفتن.. ارحم غُربَتنا .. رحم کن به غریبیِ ما ، کجا داری میری .. ابی عبدالله دید به دادش نرسه نمیتونه علی اکبر بره .. از کنارِ زینب جدا میشه ، ام کلثوم میگیرش ، ام کلثوم رهاش میکنه حضرت سکینه میاد ، حضرت جلو اومد فرمود رهاش کنید .. فإنه ممسوس في ذات الله .. این غرق در ذات خداست بزارید بره..

ای به قربانِ رویِ زیبایت
اندکی صبر کن که بابایت
خیره مانده به قد و بالایت
پدرش تا کشید آهی رفت

*هیچ شهیدی رو نداریم ابی عبدالله این کارو کرده باشه .. دیدن دنبالِ علی اکبر ‌.. (خودش گفت برو یه لحظه ام معطلش نکرد..) اما دیدن دنبال مرکبش حسین داره میدوه .. محاسن سفیدُ تویِ دست گرفته.. تمام صورت غرقِ اشکِ .. خدا شاهد باش کسی رو دارم به میدان میفرستم أشبهُ النّاس خَلقاً وخُلقاً ومَنطِقاً برسولك ..
ابی عبدالله اولین گریه کنه علی اکبرِ ..

أشبهُ النّاس به پیغمبر گفت
رو به دها هزار لشکر گفت
نعره ای زد انابن حیدر گفت
رنگ از صورتِ سپاهی رفت

دست پروردۀ یلی هستم
خسته ‌و تشنه ام ولی هستم
من علی وارث علی هستم
هر که از ترس سمت راهی رفت

تا علی اومد تو میدان پیرمردا که پیغمبرُ درک کرده بودن گفتن این پیغمبرِ وارد میدان شده .. ما با پیغمبر جنگ نداریم.. اما تا گفت أنَا عَليّ بن الحسين بن علي نحن وبيت الله أولَى بِالنّبي.. اونایی که کینه از امیرالمومنین تو دلشون بود گفتن اسمش علیِ اَمونش ندین..

رقص شمشیرِ او تماشایست
ساخت از خون کشته دریایی
میرود مثل باد هر جایی
گه یمینُ یسار گاهی رفت

با هر آنچه که میرسید زدند
چون علی بود پس ندید زدن
بر سرش ضربه ای شدید زدن
چشم هایِ علی سیاهی رفت

آه از آنچه ضربه با وی کرد
اسب را سمتِ خیمه ها هی کرد
قسمتی از مسیر را طی کرد
اسب در راه اشتباهی رفت

دست گردن اسب انداخته ..خون فرق علی اومد رو چشمایِ اسبُ گرفت .. جایی رو ندید ..

گلۀ گرگ ها به دنبالش
گفتنی نیست حال و احوالش
غرق خون است یال و کوپالش
یوسف این بار در چه چاهی رفت

قلم افتاد و طاقت از کف داد
صحنه ای پیش او مُجسم شد
زیر بار نوشتنِ این غم
قامت استوارِ او خم شد

نیزه داران چه زود می آیند
عده ای با عمود می آیند
تیغ ها هی فرود می آیند
نوبتِ سنگ و چوب ها هم شد

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

وای من وِلوِله ست دور و برش
جنگ یا هروله است دور و ورش
چقدر حرمله است دور و ورش
غرق در تیر سبط خاتم شد

چهره ای چون رخش ملیح نبود
یک نفر مثل او ذبیح نبود
به عمویش حسن شبیه نبود
بس که تیرش زدن کم کم شد

کربلا دشت هایِ غم سر بود
پر گل برگ هایِ پرپر بود
آسمان و زمین معطل بود
ارباً ارباً ذبیح اعظم شد

مرحوم شیخ رضا سراج بالای منبر شب هشتم ، گفت میخوای معنی ارباً ارباً رو بفهمی تسبیحشُ پاره کرد ریخت وسط جمعیت .. گفت حالا برید جمع کنید میتونید پیدا کنی همه رو ..

ابی عبدالله هی تو دشت نگاه میکنه هرگوشه یه عضوی از بدنِ علی افتاده ..
مرحوم شیخ حر عاملی نوشته ابی عبدالله صدایِ علی رو شنید با عجله خودشو رسوند .. تا شنید يا اَبَتاه عَلَيْكَ مِنّيِ السًّلامُ .. روایت میگن رنگ از صورت حسین(ع) پرید تا رسید به بدن از اسب پیاده شد حالا همه دورش حلقه زدن دارن میبینن .. حسین چطور میخواد بره به سمت جونش .. همچین یه قدم اومد برداره خورد زمین .. دیدن دو زانو دو زانو داره میاد.. هی صدامیزنه .. ولدی .. پسرم ..

مرحوم آیت الله مرعشی نجفی رحمت الله علیه ایشون میفرمود ابی عبدالله صورتشو نزدیکِ صورت علی کرد .. وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ .. صورتشو چسبوند به صورت علی میخواست ببینه نفس میکشه یا نه .. دید نه نفس نمیکشه .. دهان پر از خونِ .. دست کرد خون هارو از دهان بیرون میکشید .. عمۀ سادات داره این منظره رو میبینه تا دید حسین خورد رو زمین :

تک و تنها دوید صحرا را
پُر کند تا که جایِ لیلا را

با پسر کشته دید بابا را
حفظ جانِ ولی مقدم شد

ازدحام و صف است واویلا
صوت و جیغ و کف است واویلا

هلهله با دف است واویلا
دشمنت شادمان از این غم شد

حسین …
حارث بن عبداللّه هَمدانی میگه با امیرالمومنین تو کوچه هایِ کوفه داشتیم قدم میزدیم یه دفعه دیدم رنگ صورتِ امیرالمومنین پرید .. اشک تو چشاش حلقه زد گفتم آقاجان چیشده قربونت برم .. فرمود حارص چشمم خورد به قاتلِ علی اکبر .. چشمش خورد به قاتل شروع کرد اشک ریختن .. حالا ببین ابی عبدالله میون این همه قاتل ایستاده ..
حضرت زینب (س) از کربلا تا شام ، دیگه محملی ام نیست سوار ناقه هایِ عریان این ورو نگاه میکرد میدید شمر و خولی و ساربان .. این ورو نگاه میکرد یه عده قاتلِ دیگه .. دیدنِ قاتل سخته .. نگو چرا امام حسن (ع) وقتی اون نانجیبُ تو کوچه میدید میرفت یه گوشه کز میکرد میگفت خودم دیدم این نانجیب چطور مادرم رو زد …

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

واویلا ..
کجایی جونم کجایی که دیره
الهی که بابایِ پیرت بمیره
نشونیتُ از تیر و از نیزه نگیره

واویلا ..
اینا که رو خاکِ تن یه جوانه
که ریخته مثه تسبیح دونه به دونه
میترسم یه تیکه ت علی جا بمونه

*عبا رو پهن کرد روی زمین :
جوانان بنی هاشم بیایید ..
آقا این روضه عبا ، یه دنیا روضه ست این عبا خیلی جاها به کار اومد .. پیغمبر رو بدنِ حمزه کشید خواهرش صفیه نبینه .. امیرالمومنین از همه بدتر اینجاست پشت در تا اومد بره دید زهرا با اون وضع افتاده عباشُ انداخت رو خانم ..*

تنت قطعه قطعه تنت ارباً ارباً
پس از تو عزیزم دیگه اُف بدنیا

تا محشر آتیشه غمت کم نمیشه
چیکار کرده نیزه ، تنت جمع نمیشه

علی جان …علی جان …

واویلا ..
صدا ناله هات قلبمُ از جا کنده
میبینی صدا خنده هاشون بلنده
چجور چشم بازت رو بابا ببنده ؟..

واویلا ..
چجوری باید پیکرت رو تکون داد؟
باید صد دفعه تویِ این روضه جون داد
آخه به من عمه راه حرم رو نشون داد

جونا رسیدن به تشیع جنازه
داره میریزه از عبا خونِ تازه

ببین عمه با مشت میکوبه به سینه
میگه کاش رقیه تنت رو نبینه ..

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

حسین جان شب علی اکبرِ .. میگن همه کارایِ پدر دست پسر بزرگه .. میدونی چقدر علی اکبر مودب بود مقابل باباش؟ آی جوونایی که امشب گرۀ دلتون باز نشد زود نیت کنید بگید ما امشب میریم دستُ پای باباهامونُ می بوسیم بزار بابات تعجب کنه بگه چرا اینجوری میکنی بگو اخه رفتم فهمیدم اقام علی اکبر دوست داره پسر نوکر باباش باشه منم میخوام نوکرت باشم .. بگو اگه بابا من باهات بلند حرف زدم غلط کردم ..
غلط کردم!!!کیه مثل بابای من و تو که نون حلال به بچه اش بده؟ نون حلال و شیر پاکِ که تو میگی صلی الله علیک یا عبدالله دلت میلرزه
اونایی هم که مادر ندارن ، بابا ندارن خدا رحمتشون کنه ..

به من گفته پسر اگه میخوای سربلند باشی باید غلام حسین باشی.. ما همه امشب اومدیم بگیم يا علی اکبر! حلقه به‌گوشمون کن در خونت.. روضه بخونمُ از همه التماسِ دعا .. فرمود بهترین لحظه برا یه بابا اون لحظه ای که جوونشُ میبینه داره راه میره جلوش .. بهترین لحظه برا پدر و مادر همین لحظه ست که به همه نشون میده میگه این پسر منه ببینید این نوکر حسینِ ..

امام صادق علیه السلام فرمود بهترین لحظه برای بابا اون لحظه ای که میبینه جوونش جلوش راه میره ، قد میکشه .. گفتند آقا بدترین لحظه چه لحظه ایه؟ فرمود اون لحظه ای که بابا خودش بچه شو تو قبر بذاره .. بدترین لحظه برای بابا اون لحظه ای که دست و پا زدن بچه شو ببینه .. اینا همه برات مقدمه بوده روضه زیاد شنیدی میخوام زودی روضه بخونم

ای عصایِ پیریِ بابا بلند شو
از جا به خاطرِ دل لیلا بلند شو

تا در کنار پیکر تو جان نداده ام
آرام جانم از دلِ صحرا بلند شو

ای با ادب به مویِ سپیدم نگاه کن
روی مرا زمین نزن از جا بلند شو

یعقوبِ دل شکسته به بالینت آمده
ای یوسف مقطع الاعضاء بلند شو

از باب امر نیست عزیزِ دلم ببین
بابات دارد از تو تمنا میکند بلند شو

فکری برای آبرویم کن غیورِ من
ای پاسدار زینب کبری بلند شو

آیینه داره مادر پهلو شکسته ام
چه بر سر تو آمده زهرا…بلند شو

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

همه پدرایِ شهدا فیض ببرن .. یادتون میاد اون شبی که پسرتون خواست بره جبهه؟ آخرین بار مادرا میگن یادمونه بچمون چی میگفت هی به قد و بالاش نگاه میکردیم چند قدم میرفت برمی گشت میگفت مادر حلالم کن ..
همچین که اومد گفت بابا اجازه بده برم میدان ؛ فرمود برو علی جانم اما قبل رفتنت برو تو خیمه با خواهرات وداع کن .. اومد تو خیمۀ زینب (اجازه بدیدزبانِ حال بگم ..) خواهراش دورشُ گرفتند هی میگه عمه قربونت بره مواظب خودت باش عزیز دلم .. خواهراش دورشو گرفتند سکینه میگه مراقب خودت باش داداش جان .. یه دختر سه ساله میگه داداش نکنه ما رو تو این بیابون تنها بزاری .. آماده شد از زیر قرآن ردش کردن .. همچین که سوار شد اومد بره یهو دیدن اباعبدالله صدا زد پسرم صبرکن ؛ فرمود بله بابا گفت حالا که داری میری پیاده شو چند قدم جلو من راه برو خوب قد و بالاتُ ببینم.. بوی دل سوخته ای میاد .. امشب چه خبره؟ کربلایی ها ، علی اکبر رفت میدان ..

تا نظر بر قد و بالای رسایت کردم
سوختم از دل پر درد دعایت کردم

جنگ نمایانی کرد جیگرش داره میسوزه .. برگشت جلو خیمه صدا زد بابا جیگرم داره میسوزه ابی عبدالله زبان رو دهان علی گذاشت یعنی بابا تو تشنه ای من از تو تشنه ترم .. دوباره رفت تو دل میدون زد با همه فرق میکنه علی اکبر…

دیدن دیگه نمیتونن حریفش بشن مثل باباش حسین ، مثل پدر بزرگش علی ، مثل عموش امام حسن ، زد تو دلِ دشمن همونجا کوچه باز کردند.. من امشب آروم میگم ببینم کیه که میتونه جلوی خودشو نگه داره ..

همچین که زد تو دل دشمن یه نانجیبی شمشیر به فرقش زد .. یکی نیزه به پهلوش زد .. این اسب جنگ دیده است تعلیم دیده است میدونه وقتی سوار دستشُ دور گردن بندازه یعنی باید برگرده به سمت خیمه ها .. همچین که دستشو انداخت دور گردن عقاب ، خون از سر علی ریخت جلو چشم اسبُ گرفت .. عوض اینکه بره سمت خیمه ها رفت تو دل دشمن .. یه وقت حسین نگاه کرد دید شمشیرا بالا میاد .. هی میگفت وای پسرم .. از خیمه میگن ابی عبدالله چنان دوید هی میخورد زمین بلند میشد .. هی میگفت ولدی .. وقتی اومد کنار علی دید علی داره پاهاشو رو خاکا میکشه ..

________________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

شد شب هشتمُ بسه صبوری
امشب آخه شکسته شد غروری
سوال من اینه علی اکبر
قطعه به قطعه شد تنش چجوری؟

سواله من اینه چطور شهید شد؟
که تا حسین رسید نا امید شد؟
مگه چی دید اونجا که تو یه لحظه
محاسنِ حسین همه سفید شد؟

می میرم از همین حالت اربابمونُ ببین
تا جسم اکبرش با زانوهاش هی میخوره زمین
بلنده هق هقش می میرم از همین

یه داغ تو دلِ حسین نهفته
به هیشکی حتی خواهرش نگفته
هر عضوی رو بر میداره میبوسه
یه عضو دیگه رویِ زمین میوفته

حسین ..

صورت رو صورت علی گذاشت ، همه دارن هلهله میکنن .. یه مرتبه حس کرد یه دست مهربون رو شونشه یه نگاه کرد دید خواهرش زینبه .. اگه اهل روضه ای فقط همینُ میگمُ بس .. تنها کشته ای که پای ناموسِ حسینُ وسط میدون باز کرد ، علی اکبر بود .. یه وقت صدا زد علی جان بلند شو ببین عمه اومده ، نامحرما هم دارن میان .. حسین ..

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكیلُ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ خوش بحال اونایی که الان حرم امام رضا هستن .. امام رضا فرمودند *ويحك تعطَّرْ بالاستغفار..* حضرت فرمودند خودتون رو خوش بو کنید ، بویِ بد گناهان ملائکۀ مقرب را از شما دور میکنه لذا حضرت فرمودن خودتون رو با اسغفار خوش بو کنید .. هر شب یه جمله عرض کردم ؛ بگم یا امام رضا من برا اون لحظه ای بمیرم که مامون زهرُ به شما داد .. اباصلت هروی میگه من دل تو دلم نبود هی دست رو دست فشار میدادم .. آقا فرموده بود اگه دیدی من اومدم بیرون عبا رو سرم کشیدم دیگه باهام حرف نزن فقط زود برو درهای حجره رو باز کن ، فرشایِ حجره رو جمع کن اباصلت میگه یه مرتبه دیدم آقا اومد بیرون عبا روسرش کشیده .. میگه هی دیدم دست به پهلو میگیره میشینه .. میگه به هر زحمتی بود امام رضا خودشُ رسوند به حجره .. دیدم صورت رو خاک گذاشته مثه مار گزیده به خودش میپیچه ..

پدر اینطوریه یه بابا هر جا باشه وقتی پسرش از در وارد میشه بابا خوش حال میشه ، توان میگیره .. بعضیا میگن امام رضا تا دید جونش وارد شد بلند شد بغلش کرد .. میخوام بگم هر بابایی نگاش به جونش بیوفته تازه زانوهاش رمق میگیره اما من برای اون بابایی بمیرم تا نگاهش به بدن ارباً اربایِ پسرش افتاد دیدن حسین با دو زانو خورد زمین ..

خدابه لحظه ای که ابی عبدالله هرچی صداش زد دیگه کار از کار گذشته بود .. امشب جواب ناله مارو بده دستتُ بیار بالا ، الهی العفو ..

نفحِه نابِ نو بهاری تو
ما کویریم ، تا بِباری تو

یک بنی هاشمند در طلبت
کشته مُرده زیاد داری تو

اسدالله زاده ای حتماً
یکّه تازی و تک سواری تو

ابرویت ، گیسویت ، لبت ، چشمت
صاحب چند ذوالفقاری تو

اَوَلسنا عَلی الحَقت میگفت
صاحبِ منبر قصاری تو

نوکریِ تو شد نشانی ما
ای به قربانِ تو جوانیِ ما

سلّم الله لطفِ دستانت
کَثّر الله لقمۀ نانت

منو غیر از شما مَعاذ الله
قدَّسَ الله عشق سوزانت

هرچه میخواستم دو چندان داد
نَوَّر الله بِیت احسانت

حضرت مرتبط بذاتُ الله
اشهد انّک صِراطُ الله

وَفَدَینا جُرعه نوشِ دَمت
و اذا الشمس میدهد قسمت

ما به اِنَّ اصطَفا گرفتاریم
مصطفی هم به اَبروانِ خمت

بی جهت نیست جلوۀ حَسنیت
مجتباییست سفرۀ کرمت

خوش اذان حسین ، واله شد
ماذنه زیرِ سایۀ علمت

ما عَرفناک حقَّ معرفتک
هرچه گوییم باز هست کمت

قربون تو آقازاده برم که هر موقعه حسین نگاه به قدو بالات میکرد یاد پیغمبر می افتاد .. أشبهُ النّاس خَلقاً وخُلقاً ومَنطِقاً برسولك .. لحظۀ آخرم که گفت بابا میخوام برم گفت عیبی نداره عزیزم برو تو خیمه با خواهرا و محارم وداع کن .. من نمیدونم چه وداعی داشته علی اکبر .. میگه وقتی رفت تو خیمه ابی عبدالله میگه دیدم نمیاد بیرون .‌. میگه اومد پردۀ خیمه رو کنار زد دید این زن و بچه دورش حلقه زدن .. هی میگن *یاعلی ارحم بغربتنا ..* ابی عبدالله دید این طوری نمیزارن علی بره میدادن .. دستشو گرفت فرمود : *فإنه ممسوس في ذات الله* علی مُ رهاش کنید بزارید بره میدان .. لذا وقتی سوار اسب شد تا اومد بره گفت بابا صبر کنم .. علی جان پیاده شو بابا یه چند قدم دیگه جلوم راه برو .. میخوام قد و بالاتُ ببینم .. ای وای .. ای وای ..

کربلا نام تو سرتاسر
مست پایین پاست بالاسر

امشب اگه حرمم بودیم باید میرفتیم پایین پا میشستیم .. آخه یه عاشقی میگفت هنوز اگه گوش دلتُ باز کنی ، صدا نالۀ حسین داره میاد .. هی میگه ولدی .. رفت میدان بعضیا میگن دو بار برگشتُ رفت ..
همچین که رفت خانم حضرت سکینه (س) میگه من کنار بابام ایستاده بودم یه وقت نگام افتاد تو چشمایِ بابام .. دیدم حالت احتضار بهش دست داده میگه یهو دیدم صدایِ علی بلند شد .. بابا دیگه به فریادم برس ..

________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

برو به سمت میدون جوون قد بلندم
سربند یا علی رو به پیشونیت میبندم

ساحل تشنه دریا مونده
پشت سرت دلم جومونده
رفتی حسرت بابا مونده ..

رفتی بی تو دلم گرفته
بی تو دل حرم گرفته
چشمام بارش غم گرفته

علی علی علی اکبرم..

رو زانوهام خودم رو رویِ زمین کشیدم
تا عاقبت کنارِ پیکرِ تو رسیدم

خونِت به مو حنا کشیده
نیزه پیکر تو دریده
عطرت تو کربلا پیچیده

بابا رفتن تو پیرم کرد
داغت از زندگی سیرم کرد
پیش همه زمین گیرم کرد

*باور کنید علی اکبر کارو تموم کرده بود .. ابی عبدالله دید بچه جواب نمیده ، دید جوونش دیگه جواب نمیده ، داشت جون میداد .. همه گفتن حسین کارش تمومه .. میدونید کی نجات داد امامُ؟.. میدونی کی حسینُ دوباره برگردوند؟.. زینب دید حالا موقشه باید بیام وسط میدون .. حسین غیرتیِ .. حسین ببینه ناموسش وسط نامحرما اومده .. آی حسین *

بابا ، بابا علیِ اکبر …

________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

شرر فِتاده به جانِ خیمه
زِ رفتنت رفت توانِ خیمه

ارشدِ بچه هایِ بابا
خاتمُ النبیایِ بابا
میروی اِی عصایِ بابا ، علیِ اکبر ..

ببین خجالتِ مرا
که تشنه لب ز خیمه ها
روی به سویِ اشقیا ، علی علی

علی علی علی .. علی علی علی ..

صدایت آمد حرم بهم ریخت
به خاک صحرا صِنوبرم ریخت

بشنود عالم این خبر را
که نیزه میکشد پسر را
هلهله میکشد پدر را ، علیِ اکبر ..

شبیه مرتضی علی
جوان خوش صدا علی
صدا بزن مرا علی علی علی

وای علیِ اکبرم ..

چه ها زِ داغت به روزم آمد
تنت که جمع شد عبا کم آمد

هرچه زِ هر طرف میارم
در برِ هم که میگذارم
تکه به تکه میشمارند ، علیِ اکبر ..

کنار نعش اکبرم
رسد ز خیمه خواهرم
که جان ز غم به در برم ، علیِ اکبر ..

وای علیِ اکبرم ..

شرر فِتاده به جانِ خیمه
زِ رفتنت رفت توانِ خیمه

ارشدِ بچه هایِ بابا
خاتمُ النبیایِ بابا
میروی اِی عصایِ بابا ، علیِ اکبر ..

ببین خجالتِ مرا
که تشنه لب ز خیمه ها
روی به سویِ اشقیا ، علی علی

علی علی علی .. علی علی علی ..

________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

قبلۀ ما علیُ قبله نما نیز علیست
حرم ما نجفُ کعبۀ ما نیز علیست

ها علی و بشرو کیف و بشر یعنی که
قُل هوَ العشق علی ، نقطۀ “با” نیز علیست

از علی بندگی آموختم اما گفتم
آنقدر قرب گرفته ست خدا نیز علیست

بعد معراجِ پیمبر به ابوذر میگفت
هست در خانۀ تو در همه جا نیز علیست

نَفَسِ فاطمه و نفسِ نفیسِ احمد
همه دم معنیِ “نفسی بفدا” نیز علیست

صاحب خندق و خیبر احد و بدر و حنین
فاتحِ معرکۀ کربُبَلا نیز علیست

او که میتاخت امیرانِ عرب میگفتند
تا که او هست امیرالامرا نیز علیست

میزند بر جگر خصم و همه میفهمن
وارثِ تیغ علی در دو سرا نیز علیست

از اذانش دل زهرا به تپش میفتد
در حرم زمزمۀ فاطمه و نیز علیست

یا علیُ یا علیُ یا علیُ ..

________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

ماه ملک منظرم علی ، ای پسر بالا بلندم
مه پاره لیلا تویی ، ای دلبر گیسو کمندم

آهسته تر ببینمت جوونیِ رفته زِ دستم
داری میریُ بعد تو خزون میشه تموم هستم

بزار ببینم بازم چشاتُ
غروب تو میکشه باباتُ
اذون بگو بشنوم صداتُ

یا علی پیغمبر لشکرم
میکشه داغت منو اکبرم

وای .. ولدی ولدی ولدی علی ..

*لعن الله قوما قتلوك يا ولدي!.. فقد استرحت من هم الدنيا وغمها ..*

پاشو بببین خورشیدِ من
لشگر داره به من میخنده
بمیره بابا لخته خون
حلقِ تو رو داره میبنده

پهلویِ تو زخمی شده داغت شده شبیه زهرا
میام پیشت رو زانوهام پیر کرد منو داغ تو بابا

بردن تو چاره ایی نداره
گفتم اباالفضل عبا بیاره
برداره این جسم پاره پاره ..

*امام سجاد از این جا به بعد ضه رو نقل میکنه .. میگه دیدم تو خیمه ها ولوله شد .. پردۀ خیمه رو بالا زدم دیدم جلو بابام داره میاد ، عمه م زیر بغل هاشُ گرفته .. چه خبره ، چیشده؟.. دیدم پشت سرش جوونایِ بنی هاشم دور یه عبا رو گرفتن یه بدن پاره پاره رو دارن میارن .. ای حسین ..*

________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

علی علی ، ولدی …

الله اکبر به علیِ اکبر
داره میره میدون پیغمبر
ای پهلوانم من از عمقِ جانم
ز تو راضیم اِی یَل حیدر

خونِ حیدر تو رگ هاتِ بابا
نفسم تو نفس هاتِ بابا
برو خیر از جونیت ببینی
تویی ذکرِ مناجاتِ بابا

الله اکبر به علیِ اکبر
داره میره میدون پیغمبر
ای پهلوانم من از عمقِ جانم
ز تو راضیم اِی یَل حیدر

علی علی ، ولدی …

خَلقاً پیمبر، خُلقاً پیمبر
منطقاً پیمبر، علی اکبر
زهرا خصائل، نبوی شمایل
علوی فضائل، علی اکبر

شده حُسنِ حسن در تو جاری
تو کریمی و از این تباری
کربلا شد مزین به خونِت
شده با جسمت آیینه کاری

الله اکبر به علیِ اکبر
داره میره میدون پیغمبر
ای پهلوانم من از عمقِ جانم
ز تو راضیم اِی یَل حیدر

خونِ حیدر تو رگ هاتِ بابا
نفسم تو نفس هاتِ بابا
برو خیر از جونیت ببینی
تویی ذکرِ مناجاتِ بابا

علی علی ، ولدی …

گیسو کمندم به تو سر بلندم
پاشو تا نَمُردم ، دلبندم
دشمن کمین زد ، تو را تا زمین زد
دیگه من ز دنیا دل کندم

پیشِ چشم ترِ عمه زینب
پاشو ای دلبرِ عمه زینب
پاشو کاری کن ای کوهِ غیرت
برایِ معجر عمه زینب ..

الله اکبر به علیِ اکبر
داره میره میدون پیغمبر
ای پهلوانم من از عمقِ جانم
ز تو راضیم اِی یَل حیدر

علی علی ، ولدی …

 

 

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع)

142
متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع)

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع) – شب هفتم محرم ۹۸

خانمایِ حرم بچه م نمیره
داره از تشنگی آتیش میگیره
کسی اینجا یه ذره آب نداره ؟
روی دستم داره از هوش میره

* بالام لای لای .. گُلوم لای لای .. علی م لای لای .. من هیچی نمیخونم روضه هیچی متن روضه نمیخونم دیگه اهل روضه بودی و هستی و حق روضه رو هم ادا کردی فقط زبان حال مادر میخونم*

میترسم از غم فردات مادر
بمیرم خشکِ دست و پات مادر
ندارم مرهمی تو خیمه حالا
براِ زخم روی لب هات مادر

*قرار شد با رباب آروم بریم جلو*

ما گریه کردیمُ دشمن چه شاده
چه کاری تشنگی دستِ تو داده
بمیره مادرت دارم میبینم
ترک رویِ لبات خیلی زیاده

چرا این غصه ها آخر نمیشه
روزایِ بی کسی مون سر نمیشه
بیا زینب ببین هر کاری کردم
چرا حال علی بهتر نمیشه

*شب هفتمِ به خدا دلم نمیاد بچه رو بغل کنم .. آروم تو بغل فقط میخوام تصور کنی ..
شروع کرد با بچه حرف زدن قبل از اینکه بخواد بدش به عمه گفت:*

داری میری تو میدون زود برگرد
میشه مادر پریشون زود برگرد
به دلِ من بد افتاده عزیزم
برو اما علی جون زود برگرد

میشد ای کاش موتُ می پوشوندم
زیر خورشید روتُ می پوشوندم
یه جوری کاش میشد قبل رفتن
سفیدی گلوتُ میپوشوندم

*تا بچه رو روی دست گرفت … نانجیب تیر رو رها کرد ..*

شنیدم آه مادر تیر خوردی
یه جرعه خون به جایِ شیر خوردی
گلویی رو که من دیدم گمونم
عمیقاً ضربه‌ی شمشیر خوردی

*آخه گلوی شش ماهه تیر نمیخواد ..*

هوا گرمه ولی دستام سرده
کمون حرمله با تو چه کرده
دعا کردم علی رو دستِ بابا
گلوت پاره نشه ، سر برنگرده

*خدایا دیگه جلوتر نرم ..*

غمت راه نفس میبنده مادر
لبت تو حالت لبخنده مادر
نمیتونم ببینم بند جونم
گلوی تو به مویی بنده مادر

*هیچ شهیدی رو خود ابی عبدالله ننشست برای هیچ شهیدی خودش قبر نکند .. تنها شهیدی که خودش دفن کرد .. (خیلی روضه‌ی علی اصغر منحصر به فرده) تنها شهیدی که خودش دفن کرد .. تنها شهیدی که خودش خاک ریخت رو بدن .. (من دلم رفته مدینه) کجای رفته دلم ..

همه دیدن رفت پشت خیمه ها کاش مثل باباش امیرالمومنین چهل تا صورت قبر برای علی اصغر درست میکرد .. (زود میگمُ رد میشم هرکی گرفت ..) کاش مثل باباش چهل تا صورت قبر درست میکرد کسی نفهمه قبر مادرش کجاس ..

یدونه قبر درست کرد پشت خیمه وقتی لشکر حمله کرد دیدن یه عده رفتن پشت خیمه ها هی با نیزه میزنن تو زمین ..

اجازه بدید روضه م رو اینجور جلو ببرم .. مادر .. شما هم شش ماهه از دست دادید .. شما هم محسن از دست دادید .. اما محسنت به دنیا نیومده رفت (مادرا حرف منو بهتر میگیرن) مادری که بچش به دنیا نیومده سقط بشه از دنیا بره سخته ، داغ هر جوری باشه سخته . اما به دنیا نیومده بره راحت تره زود برمیگرده به زندگی زود با این غصه کنار میاد چون تصویری از بچه تو ذهنش نیست ..

اما وای به دل مادری که شش ماه بچشُ بغل کنه .. دستاشُ ببینه .. چشماشُ ببینه .. شش ماه بچه شُ شیر بده صدای گریه و خندش تو گوشش باشه .. چیکار کرد رباب ؟!! ببخشید نمیشه نگفت میتونی تصور کنی رباب تو کربلا بالا سر علی گریه نکرد؟! الله اکبر .. تو رو خدا امروز تا صبح فکر کن چرا یه مادر میتونه اینقدر محکم باشه؟! دلیلش چیه جز عشق به حسین ..! جز اینکه نمیخواست امامش اذیت بشه ..! دیدی به داغ دیده میگن گریه کنه سبک بشه آروم بشه داغ دیده گریه نکنه همه میگن نکنه یهو دق کنه ، نکنه سکته کنه .
هی زینب میگفت رباب گریه کن .. خیره خیره نگاه میکرد .. رباب گریه کن ..

بعضیا میگن شام غریبان گریه کرد . اینی که میگن شام غریبان رباب آب خورد شیر امد تو سینه ش من میگم آب نخورد بعیده از این مادر تا آب آزاد شد آب بخوره .. آخه کسی که تو سایه نرفت بعد حسین .. (چرا ؟!!) چون دیده بود بدن حسینش زیر آفتابه ، آب بخوره ؟! عاشورا گریه نکرد شام غریبان گریه نکرد گلوی پاره دید گریه نکرد هی ریخت تو خودش کجا گریه کرد؟ واسه کی گریه کرد؟

نگاه کرد دید یه سر بریده رو تو تشت .. عبیدالله چوب برداشت ، دیدن از تو جمعیت یه زنی خودشُ انداخت رو سر بریده .. هی سر حسینُ بغل کرد .. حالا گریه کن رباب ..*

___________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع) – شب هفتم محرم ۹۸

قرار بود دمادم به پات غم بخورم
هر آنچه غصه نوشتند دم به دم بخورم

مرا بخاطر این عشق سرزنش کردند
بگو فراق ببینم کنایه هم بخورم

*چقدر زود شبِ هفتم اومد .. صدایِ گریه‌ بچه میاد .. چشماتُ رو هم بذار از خیمه‌ی رباب هم صدای گریه میاد ..

علی لای لای .. علی لای لای ..*

شراب داد با من روزگار لب نزدم
ولی تو زهر بده قول میدهم بخورم

* بریم خیمه‌ی حضرت رباب معطلت نکنم : *

نفس هات مثل آتیشِ علی جان
گلویِ نازک و لب هات کبابِ
چی میشه رویِ دست من بخندی
که اشکت باعثِ مرگ ربابِ

میخونم از چشم بابا
بعیده برگرده عمو
به خاطر قلبِ حسین
بغضا مونده تویِ گلو

ببینید رویِ دستم بیقراره
سراغ آبُ با چشماش میگیره
همه درنده ها سیرابند اما
داره از تشنگی بچه م میمیره

حرمله میگه من میخوام
سر از تنش جدا کنم
وقتی که پرپر میزنه
باباشو من نگاه کنم ..

لای لای علی ، علی علی ..

یه جوری حرمله زد با سه شعبه
سر نازِ تو رویِ دوشم افتاد
صدایِ شیونی از خیمه اومد
گمونم مادرت تو خیمه جون داد

تنت رو دستمه ولی
روم نمیشه برم حرم
جوابِ مادر تو رو
چی بدم من ای پسرم

لای لای علی ، علی علی ..

* فَذُبِحَ الطِّفلُ مِنَ الاُذُنِ الیَ الاُذُنِ .. گوش تا گوش پاره شد ..*

مانده ام سنگ رویِ سنگ چرا بند شده
شمر از دیدن این صحنه چه خرسند شده
سر شش ماهه به یک پوست فقط بند شده
حرمله خیر نبینی جگرش درد گرفت

___________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع) – شب هفتم محرم ۹۸

لالا لالا گلم ، ای پاره ی تنم
هر جور شده برات آب پیدا میکنم

الان میاد عمو ، یه کم طاقت بیار
عمو نمیزنه زیر قول و قرار

آروم بخواب عمو میاد
جون ربابِ عمو میاد
به هرکی رو زدم نداشت
یه قطره آب عمو میاد ..

از تشنگی سرت ، خمِ رو گردنت
وای اگه با یه تیر ، از شیر بگیرنت

می‌ترسم تیر اگه پیچیده شه به موت
رو دستایِ بابا ، گیر کنه تو گلوت

از حرمله بدم میاد
اون قاتل بدم میاد
چون بین حلقُ پیکرت
زد فاصله بدم میاد ..
ــــــــــــــــــ
چرا قهری مگر تقصیر دارم؟
به جایت بر کفم زنجیر دارم
کف آبی فقط خوردم عزیزم
بیا از نیزه پایین شیر دارم

مرا آزار با زنجیر می‌داد
به من نان خشک با تحقیر می‌داد
زنِ شامی مرا سوزاند وقتی
کنارم طفل خود را شیر میداد

سرم شد خاک عالم نیزه رد شد
به پشتِ خیمه دیدم نیزه رد شد
به دنبال تو می‌گشتم بر خاک
چنان زد از سرت هم نیزه رد شد

کاش میشد که حسینم به کسی رو نزند
کاش میشد که سنان نیزه به پهلو نزند
تو اگر بی سر و سامان بشوی می‌میرم
وسط معرکه عریان بشوی می‌میرم
ــــــــــــــــــ
بس کن رباب نیمه‌ای از شب گذشته است
دیگر بخواب نیمه ای از شب گذشته است

کم خیره شو به نیزه علی را نشان نده
گهواره نیست دست خودت را تکان مده

با دست هایِ بسته مزن چنگ بر رُخَت
با ناخن شکسته مزن چنگ بر رُخَت

بس کن رباب حرمله بیدار می‌شود
اینجا دوباره حلقه انظار میشود

ترسم که نیزه‌ دار کمی جابه‌جا شود
از روی نیزه رأس عزیزت رها شود

یک شب ندیده‌ایم که با غم نیامده
حتی هنوز زخم گلو هم نیامده

گرچه امید چشم تَرت ناامید شد
بس کن رباب یک شبه مویت سپید شد

پیراهنی که تازه خریدی نشان نده
گهواره نیست دست خودت را تکان نده

با خنده خواب رفته ، تماشا نمیکند
مادر نگفته است و زبان وا نمیکند

اینجا به نیزه کودکِ تو خواب میکنند
فرقی نمی‌کند که چه پرتاب می‌کنند

بر نیزه‌های قافله سنگی اگر خورد
هر سر که کوچک است بر او سخت‌تر خورد

___________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع) – شب هفتم محرم ۹۸

از هُرم تشنگی ، میسوزه گریه‌هات
گلبرگ صورتت علی خشکِ مثل لبات

با گریه‌ی گرسنگی ، آبم نکن علی
مادر نمونده از عطش شیری به سینه‌هاش
آتیش زده به قلب من ، اشکِ رو گونه‌هات
می‌خوام تورو بغل کنم ، می‌لرزه دستُ پام

روی ضریح کوچیکِ لبای تو علی
افتاده جای بوسه‌ی خشکیده‌ی رباب
بستم دخیل حاجتی پای ضریح تو
الهی که عمو بیاد با مشک پر ز آب

عزیزم صبر کن عمو رفته آب بیاره …
امشب مجلس واقعا روضه‌خون نمیخواد، من با زبان حال شروع کردم فقط یه بهانه دستت بدم ..
ز ضرب تیغ چنان دست و پای خود گم کرد ..

عزیز دردونه ای که توی بغل ابی عبدالله توی خیمه هرچی حسین سرشو بلند میکرد ، این سر میفتاد ، رمق نداشت بچه سرشو نگه داره ، یهو یه حرکتی …

ز ضرب تیغ چنان دست و پای خود گم کرد
که خواست گریه کند ، در عوض تبسم کرد

وقت قرائت و صوت یه کودکه
این که تو رحل دستامه ، قرآن کوچکه

گفتن حسین قرآن آورده مارو به قرآن قسم بده ، راوی میگه ابی عبدالله فرمود بچه‌مو بدید باهاش وداع کنم ، علی اصغر رو بغل گرفت ، رباب متوجه شد ابی عبدالله میخواد علی‌رو به میدان ببره ، عرض کرد آقاجان میخواید ببریدش میدان ، اجازه بدید من لباس نو تنش کنم ، علی‌رو برد لباس گران قیمت به تنش کرد ، قنداقه‌ی سپید بهش پیچید ، گردنبند گردنش انداخت … پسرکم با بابات میخوای بری میدون …
اینقدر این خانوم مؤدبه ،خودشم ایستاد فقط نگاه کرد …

وقت قرائت و صوت یه کودکه
این که تو رحل دستامه ، قرآن کوچکه
من موندم و تلظّیِ …
بعضیا تلظی رو اینجور معنا کردن گفتن که دیدید ماهی وقتی از آب میفته بیرون چه جور رنگش سفید میشه …

من موندم و تلظّیِ ماهی کربلا
من موندم و یه مادر مضطر تو خیمه ها

علی جون جواب مادرتو چی بدم …

اینا برای حنجرت ، نقشه دارن علی
من موندم و یه لشکر دلسنگ بی‌حیا

گفت چنان علی‌رو بلند کرد ، راوی میگه زیر بغل ابی عبدالله پیدا شد ، فرمود اگر شما حساب می‌کنید من آب برای خودم می‌خوام ، یکی بیاد بچه‌مو ببره دو قطره آب بهش بده …

ان شاالله که این حرف دروغ باشه ..
مُنُّوا عَلَینا .. (بر من منت بذارید)

همه‌ی دعواها سر علیه ، صدا زد حرمله چرا جوابشو نمیدی ، گفت امیر پدر رو بزنم یا پسر ؟! گفت اونی که اسمش علی هست …
آقا داشت حرف میزد ، هنوز حرف مولا تموم نشده بود ، یه وقت دید علی یه تکون شدیدی خورد .. من گمانم اینه ابی عبدالله همونجا یاد توی کوچه افتاد .. مادرش داشت حرف میزد، هنوز حرف فاطمه تموم نشده بود ، بی ادب بی‌هوا زد ..

یکی یکی قتله‌ی کربلارو می‌گرفت و میکشت ، نوبت رسید به حرمله لعنت الله علیه …
گفت بی ادب ، بی حیا … سه تا تیر زدی ، سه جای قلب زهرارو مجروح کردی ، یه تیر زدی به چشمای خوشگل عباس ، یه تیر زدی به گلوی نازک علی ، یه تیر هم اون وقتی آقای غریبمون دامن عربی‌رو بالا زد ، خون پیشانی رو پاک کنه به قلب آقا .. شد یه جا دلت بسوزه ؟!
گفت حسین رو زدم دلم نسوخت ، عباس‌رو زدم دلم نسوخت ، اما یه جا اینقدر دلم برای حسین سوخت ..
گفت همین که تیر رو زدم ، نگاه به بچه کرد ..
دیدم ابی عبدالله حیرون مونده ، دو قدم میاد سمت خیمه چشمش به رباب میفته برمیگرده ، میاد سمت لشکر همه دارن هو میکنن ..

حسین …

همه رو گفتم یه بیت روضه دارم امشب …
یکی نبود به این بیشرف بگه … جنگ هم اصولی داره ..

تیری که استخوان اباالفضل را شکست
آن تیر را به حنجر این پسر زدی

هرکجا نشستی این نفستو آزاد کن بگو ، عالم رو خبردار کن ، فردا آب رو به روی آقامون می‌بندن .. یاحسین ..

___________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع) – شب هفتم محرم ۹۸

لالا لالا ..
چشم به راه تو چشم به راه من بخواب آروم
لالا لالا ..
یه نگاه تو یه نگاه من بخواب آروم
لالا لالا ..
بخواب آروم گل بابا بخواب آروم
لالا لالا ..
خواب ببینی خوابِ دریا بخواب آروم

لالا لالا ..
تو نگاتو به نگاهِ من میدوزی بخواب آروم
لالا لالا ..
بیا بابا زیر سایم که نسوزی بخواب آروم

لالا لالا ..
بخواب آروم گل بابا بخواب آروم

امام حسین داره حرف میزنه :

داری میری، مثه خورشید تو بتابُ برو بابا
داری میری، یه نگاه کن به ربابُ برو بابا

داری میری، واسه بابا یه دل سیر بگو بابا
داری میری، شده یک بار به من پیر بگو بابا

تو میریُ ..
رویِ دستام همه جونم داره میره نرو بابا
تو میریُ ..
خوب میدونم قدُ بالات قدِ تیرِ نرو بابا

مثه ماهی بیرون از آب
پا میکوبی گلِ بی تاب ..

لالا لالا .. بخواب آروم

روی دستم شدی بی جون
منِ بی جون با تو موندم
رویِ دستم میکنی جون
منِ حیرون با تو موندم

روی دستم ..
آرزو هام پرکشیدن همه چیم رفت
توی چشمام ..
اضطرابُ همه دیدن همه چیم رفت

*فرمود آب بهش بدید و ندید این بچه میمیره .. از حال رفته بود علی ، چشماشُ دیگه به سختی باز میکرد ..*

وای وای وای وای
متوسل به لبِ تو شده بابا پاشو دیگه
وای وای وای وای
این چه وقته که بخوابی آخه اینجا پاشو دیگه

پاشو بابا ..
نخواب اینجا نذار بابا منو تنها
لالا لالا .. بخواب آروم

یهو دیدم ..
که صدایِ تو نمیاد داد بی داد
یهو دیدم ..
رویِ دستم سرت اُفتاد داد بی داد

یهو دیدم ..
که میخندن داد بی داد داد بی داد
یهو دیدم ..
خون حلقِت بند نمیاد داد بی داد

وای وای وای وای ..
نمیدونم که بمونم یا بریم باز سویِ خیمه وای وای وای وای ..
چی بگم من چشم به راه مادرِ تو توی خیمه

لالا لالا .. بخواب آروم

___________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع) و حضرت رباب (س)

یکی از صحنه های حیرت انگیزه کربلا اینه .. اگر کسی روضه بخواند روضۀ مادرانۀ احساسی ، که نگاهِ حضرت رباب روحی له الفدا به گهواره خالی می افتاد چی میشد ؟! این حرف غلط نیست”
حضرتِ رباب به اندازۀ یه مادرِ عادی ، مادرِ معمولی که بچه هاشون رو دوست دارن ، بچه ش رو دوست داشته که! ولی عظمتِ این زن روحی له الفدا و اون چیزی که خیلی عجیبه اینه این آقازاده وقتی شهید شد تا دفن شد حضرت رباب بیرون نیامد امام حسین خجالت نکشه ..

هیچ جایی نقل نشده ، هیچ جا نگفتن که رباب سلام الله علیه جایی مینشست (رفقا همه ما مادر شهید تو محل و تو فامیل دیدم) اون چیزی که از ایشون نقل شده اینه که این یک سالی که زنده بود فقط برا سیدالشهدا گریه میکرد .. چرا نمیری توی سایه؟! میگفت : إن الذي كان نورا يستضاء به .. اونی که نور زندگیم بود ، همه وجودم بود حسینم بود .. بكربلاء قتيل غير مدفون .. تو کربلا سه روز بدنش زیر آفتاب بود …

ما به تو اعتماد میکردیم .. قد كنت لي جبلا صعبا ألوذ به … ما به تو پناه میبردیم .. هیچ جا نقل نگفتن اظهار کنه برا فرزندم عزاداری میکنم … این جگر معلومه سوخته ..

سلام الله علیها .. اینا رو نگیم؟! خو اینا رو نگیم برا خودمون؟! آدمی زاد معصوم هم نباشه میتونه انقدر بلند پرواز کنه .. مولای ما رفت تو میدان .. تنها شده بود .. النظر عن اليمين والشمال.. چپ و راست رو نگاه کرد دید این کشته ها رو زمین افتادن .. کسی باقی نمانده بعضی نقل ها میگن یه نگاهی کرد فرمود یا مسلم ابن عقیل یا هانی ابن عروه .. یا حر یا بریر یا ظهیر .. پسر پیغمبر تنها شده .. بعد فرمود حق دارید جواب ندید ، شما اینجور نبود جواب ندید .. صداش بلند شد هل من ذاب عن یذب عن حرم رسول الله .. تا صدای غربت سیدالشهدا رو شنیدن غیرت زن ها قبول نکرد صدای گریه ی زن ها بلند شد .. نمیتونستن تحمل کنن .. حضرت سجاد سلام الله علیه فرمود امام صادق هم فرمود سخت ترین لحظه برا این زن و بچه ها حمله به خیمه ها نبود ، لحظه ای که آقا تنها شد .. برا تنهایی آقا بود …

اینا خیلی از ما شیعه ترند ، اینا جگرهاشون پاره شد برا غربت سیدالشهدا .. صدای گریه زن ها بلند شد ، مولای ما برگشت .. وقتی برگشت سید ابن طاووس می نویسه وقتی نزدیک شد به این خواهران دید که یه آقازاده ای رو اینا دارن دست به دست میکنن ، نمیدونن چطور آرامش کنن ، صدای گریه اش بلند شد .. فرمود ایتینی بولدی الصغیر … دیگه میخوام برم به خدا ملحق بشم .. کی بوده این باب الحوائج که لحظه معراجش سیدالشهدا با او وداع کرده میخوام با او وداع کنم ..

نقل مختلفِ من یه نقلُ عرض میکنم .. این آقازاده رو آوردن در آغوش گرفت .. نگاه به رنگِ صورتش کرد دید چشم ها رفته ، توان نداره ، گریه ش صدا نداره .. لب های مبارکشُ نزدیک کرد به صورت این نازدانه بوسه بزنه .. خون به صورت مبارکش پاشید … نمیدونم چه جوری جگرشُ سوزاندن ، یه دفعه آسمانُ نگاه کرد فرمود خدایا بر ما صبر عطا کن ..
هیچ جای کربلا این اتفاق نیفتاده اینجا نمیدونم چطور جگرش رو سوزاندن که کاتب غیب فریاد زد …

حسین جان رهاش کن .. دل بکن .. الان به دست جدت سیراب میشه .. آقای ما رفت پشت خیمه ها زینب کبری هم هست ، حضرت رباب هم نیومد ، ادب کرد .. توان نداشت چشم های شرمنده سیدالشهدا رو ببینه .. نمیخواست آقا رو اذیت کنه .. سیدالشهدا با قلاف شمشیر یه قبر کوچکی کند .. قبل از آنکه قبرُ بکنه فرمود خزینی یا زینب ، زینب جان این بچه رو بگیر .. به پوست آویزان شده بود .. یه قبرِ کوچکی کند .. دیگه آداب دفن نداره این بچه ای که سر از بدنش جدا شده .. این بچه رو که داخل قبر گذاشت قبر پر خون شد .. اینجا حسین ابن علی روحی له الفدا شرم کرد و مراعاتِ مادرش رو کرد .. زینب رو صدا کرد ..

یه روزی هم تو مدینه بود ، مادرِ سادات بینِ در و دیوار که قرار گرفت شرم کرد امیرالمومنین رو صدا بزنه .. بهتر بگم دلش نیومد امیرالمومنین رو صدا بزنه صدا زد یا فضه خزینی …

___________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع) -شب هفتم محرم ۹۸

اجازه بدید روضه بخوانم .. امام صادق نشسته بود ، اون روضه‌خونم اومد وارد شد، نشست کنار حضرت. آقا بهش فرمود: میشه برای ما یه‌کم از جَدمون بخونی؟! گفت: بله آقا ..

شروع کرد شعری خوندن. روایت میگه به شدت امام صادق گریه میکرد؛ اون طرفِ پرده هم زنها به شدت شیوَن، ناله، گریه. یهو دیدن پرده کنار رفت، یه کنیزی اومد، یه بچه‌ی شیرخوار گذاشت تو دامن امام صادق. آقا تا این بچه رو دید گریه‌ش بلندتر شد. همه گریه می‌کردن، امام صادق هم گریه میکرد، این بچه هم گریه می‌کرد (همه رو به‌هم ریخت این بچه)

فلذا می‌بینید اینایی که بچه‌هاشونو امشب آوردن، از زمان امام صادق همین جوری بوده..

امام سجاد بعد از واقعه‌ی کربلا توو بازار رد میشد دید یه خانومی بچه‌ش توو بغله داره رد میشه، دید این بچه داره بی‌تابی میکنه، هی گریه می‌کنه. صداش زد:
_خانوم ببخشید!
گفت: بله یابن رسول الله؟
فرمود: فکر کنم این بچه تشنه‌شه!
گفت: بله آقا، یه مسیر طولانی امروز رفتم، نرسیدم بهش آب بدم.
فرمود : برو سریع آبش بده…..

امام سجاد شروع کرد گریه کردن .
گفت: آقا بی‌ادبی کردم، ببخشید، حالا میرم بهش آب میدم، چرا گریه میکنین؟!
فرمود: آخه داداش منو توو کربلا آب بود و بهش ندادن و کشتنش….

میدونم تشنه‌ای مادر، ولی من..
به جز اشک چشام آبی ندارم
تو بازم تشنه خوابت برده اما
من از داغ لبات خوابی ندارم

بخواب آروم، بخواب آرومِ جونم
بخواب ای حیدر شیرین زبونم
برای اون کویر خشک لبهات
تا صبح لالاییِ بارون میخونم

دلم از مَردم این شهرْ خونه
اینا گمراهی رسم و راهشونه
نمیدونم چرا دلشوره دارم
گمونم حرمله همراهشونه

شنیدم حرمله رحمی نداره
یه رَد خون همیشه تو چشاشه
شنیدم بین تیرایی که داره
یه چندتایی سه‌شعبه هم باهاشه

میگن خیلی دقیقه توو هدف‌هاش
نشونه‌گیری‌هاش رَدخور نداره
نترس مادر، بهت قول میده مادر
دیگه اسمِ کثیفش رو نیاره

نترس مادر، عمو عباس هستش
تا اون هستش که آزاری ندارن
همیشه جنگ با آدم بزرگاست
اینا با بچه‌ها کاری ندارن

ایشالله فردا از این دشت میریم
برات گهواره‌ی تازه میگیرم
همین حالا دارم از شوقِ روزی
که رو لبهات میگی مادر میمیرم

تو هم مثل علی‌اکبر میمونی
که از پشتِ نقابش نور پیداست
بابات وقتی در آغوشت میگیره
سفیدیِ گلوت از دور پیداست

بخواب آروم و آهسته عزیزم
که تنها نیست بابا، غم نداریم
علی‌اکبر، عمو عباس، قاسم
خدا رو شکر چیزی کم نداریم

جوونای بنی هاشم زیادن
نترس، باباجونت تنها نمیشه
ایشالله فردا از این دشت میریم
خدای من! چرا فردا نمیشه؟!

عموجونت بهت قول داده فردا
بره از خواهرت مشک‌و بگیره
بهم قول داده دریا رو بیاره
اگه دستاش بره قولش نمیره

رباب هی لالایی که میخوند، می‌گفت علی‌جان عمو رفته، عمو که قولش ردخور نداره ..

اگه دستاش بره قولش نمیره ..

اما همه‌جا شرم مال سقا شد، دیدن این بچه داره گریه می‌کنه؛ هی از این خیمه به اون خیمه، همه اومدن بغلش کردن دیدن فایده نداره.

همچین که اباعبدالله اومد دَم خیمه، صدا زد: خواهرم، برو علی و بیار، اینا این بچه رو ببینن شرم میکنن..

سریع دویدن تو خیمه بچه رو بغل کردن تو دستای اباعبدالله که قرار گرفت آروم شد. همچین که اومد بچه توو بغلش، بچه رو گرفت رفت وسط میدان که صداش به همه برسه. بچه رو روو دست گرفت، آروم آروم بلندش کرد.

همچین که این سر برگشت، سفیدی گلو که مشخص شد، اون نانجیب دید لشکر به‌هم ریخته، همه دارن به‌هم میگن چه خبره؟! قرار ما نبود با بچه بجنگیم..

دید لشکر داره به‌هم میریزه، گفت برید حرمله رو صدا کنید الان لشکرم میپاشه.
حرمله نفس زنان اومد؛
_ چیه امیر؟!
گفت: لشکر داره به‌هم میریزه، یه کاری بکن . گفت: چی کار کنم؟ کدوم‌ُ بزنم؟ بابا رو بزنم یا بچه رو؟!
گفت: مگه نمی‌بینی بچه خیلی راحت‌تره زدنش؟! اباعبدالله بچه رو آورده بالا ؛ میبینی زیر گلوشو؟! میبینی سفیدی زیر گلو رو؟!

تیر سه شعبه رو برداشت، تا این تیرُ زد به بچه، بعضیا میگن زیر عبا این بچه رو پنهان کرد، هی میرفت سمت خیمه‌ها، برمی‌گشت.

علت داره میدونی علتش چیه؟! آخه دیدی یه مرغُ سَر میبُری، تا یه چند دقیقه هی دست و پا میزنه.
تا این تیر خورد، اباعبدالله سریع بچه رو زیر عبا پنهان کرد. هی میرفت سمت خیمه، میدید بچه دست و پا میزنه، برمی‌گشت

___________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت علی اصغر (ع) -شب هفتم محرم ۹۸

نگات میکنم با پریشونی
نه شیری نه آبی نه بارونی
گرفتار شدیم تو بیابونی، که پُر گرگه

میدونم چقدر سخته انتظار
یه‌کم چشماتو روی هم بذار
عموت برمیگرده دووم بیار، خدا بزرگه

شرمنده میشم از ، چشمای پر غمت
ای کاش بمیرمُ، این جور نبینمت
تا کِی دل من آب ، از گریه‌هات بشه
طاقت بیار گلم ، مادر فدات بشه

با من داره حرف میزنه نگات
ولی در نمیاد دیگه صدات
می‌لرزونی هربار با گریه‌هات، دلای مارو

کسی قطره‌ای آب به ما نداد
بچه‌م داره جونش به لب میاد
خدا واسه هیچ مادری نخواد، این ماجرا رو

سخته که بچه‌ای ، یه قطره آب بخواد
مادر ولی ازش ، هیچ کاری بر نیاد
رو دستای بابات ، میذارمت علی
میری و به خدا ، می‌سپارمت علی

کجا رفته لبخند آخرت
سه شعبه چی آورده به سرت
حالا چی بگم من به مادرت، ببین بابا رو

دوباره منو یاری کن علی
اصن گریه و زاری کن علی
بیا آبروداری کن علی، همین یه بارو

ای من به قربونِ ، رگهای گردنت
باور نمی‌کنم ، ‌از من گرفتنت
لبهات حالا نیست ، دنبال آب دیگه
لالا لالا گلم ، راحت بخواب دیگه

یه وقته میگن ذبح. (ذبح یعنی چی؟!) میخوام امشب برات معنا کنم .. آخه برا این شیرخواره نوشتن: “فَذُبِحَ الطِفْل مِنَ الاُذُنِ اِلَی الاُذُن”

خیلی معنا تاحالا شنیدین، اما من امشب درست میخوام معنا کنم. ذبح میدونی یعنی چی؟! یعنی یه نفر رو زنده زنده سرش رو ببرن، ذبحش کنن، اینو میگن ذبح…

دونفر رو تو کربلا ذبح کردن؛ هر دوتاش همه رو میکُشه.
اولیش علی اصغر بود؛ تا ابی عبدالله روو دست گرفت، داشت دست و پا میزد. هنوز این بچه زنده‌ست؛ چشما بازه ، داره بابا رو نگاه میکنه ، یهو این تیر که خورد زیر گلو ، دستای بابا رو یه فشاری داد.

حسین…

ذبح بعدی میدونی کٖی بود که زنده زنده کُشتنش؟ اون لحظه‌ای که شمر اومد نشست رو سینه‌ی حسین …
هنوز ابی عبدالله داره نفس میکشه، هنوز ابی عبدالله داره حرف میزنه، مناجات میکنه؛ این خنجرو در آورد …

___________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع) -شب هفتم محرم ۹۸

تمـام ملـک خـداونـد غـرق مـاتـم توست
فقط نـه مـاه محـرّم زمــان محـرم توست

بهشت و حور و قصـورم تویی امام حسین
هـزار شکر کـه در سینه‌ام فقط غـم توست

*چشم بهم زدیم شبِ هفتم محرم رسید .. شبِ هفتم دیگه روضه خوان نمی خواد از امشب دبگه آبُ رو به خیمه ها بستن .. یه سال صبر کردی شبِ هفتم برسه .. علی لای لای ..*

غـم تـو را نفـروشـم بـه ثـروت دو جهــان
چه اعتناش به درهم کسی که درهم توست

*از امشب دیگه عباس خجالت میکشه .. از امشب همه چشما به دست اباالفضلِ …

بشتاب ای عموجان درخیمه قحط آب است
اصغر فتاد مدهوش در دامن رباب است

شد آب اگر میسّر اول بده به اصغر
این طفل شیخواره از تشنگی کباب است

حسین ….

نفس هات مثل آتیشِ علی جون
گلویِ نازکُ لب هات کبابه
چی میشه رویِ دستِ من بخندی
که اشکت باعث مرگ ربابه

میخونم از چشم بابا بعید برگرده عمو
*وقتی بچشو رو دست گرفت بلند بلند خندیدن بهش.. گفتن ببین کارش به کجا رسیده بچشو رو دست گرفته اومده ..

آتش به جانِ باغِ یاس افتاد
اربابِ ما به التماس اُفتاد ..

علی لای لای .. گلوم لای لای ..*

ببینید رویِ دستم بیقراره
سراغ آبُ با چشماش میگیره
همه درنده ها سیرابند اما
داره از تشنگی بچه م میمیره ..

حرمله میگه من میخوام سراز تنش جدا کنم
وقتی که پرپر میزنه من باباشو نگاکنم

یجوری حرمله زد با سه شعبه
سر ناز تو رویِ دوشم افتاد
صدای شیونی از خیمه اومد
گمونم مادرت تو خیمه جون داد

مانده ام سنگ روی سنگ چرا بند شده
شمر از دیدن این صحنه چه خرسند شده
سر شش ماهه به یک پوست فقط بند شده
حرمله خیر نبینی جگرش درد گرفت

علی جانم .. خدا به دلِ آقامون چی گذشت .. گوش تا گوش پاره شده حسین دید بچه داره دستُ پامیزنه .. صبر کرد گفت دیگه جون داد تموم شد چندقدم رفت دید دوباره داره بال بال میزنه .. راوی میگه هیچ وقت حسینُ تو این حال ندیدم چندقدم طرفِ خیمه میره .. هی دوباره برمیگرده طرف میدان .. هی میگه خدا چه کنم .. جواب ربابُ چی بدم .. (میدونی چرا برمیگشت؟) تا میرفت طرف خیمه میدید یه خانم منتظره ..هی میگه الان بابام داداشمُ میاره .. داداشم دوباره لبخند میزنه .. دوباره تو خیمه دورش میشینیم ..

بده فرصت پر قنداقۀ تو باز کنم
سخت جان میدهی ای راحت جانم پسرم
با وجودی که کنم قبر تو یکسان با خاک
باز هم جانِ تو بابا نگرانم پسرم

آوردش پشت خیمه با غلافِ شمشیر یه قبر کند .. گفت زودی دفنش کنم رباب نبینه اگه رباب ببینه گوش تا گوش پاره ست طاقت نمیاره .. همچین که قنداقه خون آلودُ تو خونۀ قبر گذاشت رفت خاک بریزه عمه جان زینب هی میگه مهلاً مهلاً یابن زهرا .. داداش صبر کن رباب داره میاد .. چند قدم میاد رو خاکا میشینه هی میگه پسرم برات آروزها داشتم .. یکیشو بگم :

آرزویم همه این بود زبان باز کنی ..

ابی عبدالله خانم زینب رباب رسیدن ، حسینی که تا الان عجله داشت خاک بریزه رو قنداقه.. حالا تعلل میکنه ؛ زینب گفت داداش تا حالا عجله داشتی؟.. حالا تعلل میکنی.. گفت زینب یه نگاه کن بچه م هنوز داره میخنده .. چشماش بازه داره میگه بابا جوابی دادی بهم…گفت :

گلایه زیر لب از تیر دارم
بیا پایین ز نیزه شیر دارم

دو دستم را به زیر آب بردم
حلالم کن نبودی آب خوردم

آواره ام میانۀ هر شهر کرده ای
آبت نداده ام نکند قهر کرده ای

*بزار از خرابه نشین بگم اینم برا پدر مادرامون .. تو خرابه رباب دستایِ خالیشُ تکون میداد میگفت :

عمه زینب پس علی اصغر کجاست ؟..
جای دستش مانده رویِ گردنم ..

انگشتر بابا به یادش مانده بودُ
تا دید دست ساربان زد زیرِ گریه
وقتی که دستش برلب خشک پدر خورد
با دیدن او حرمله زد زیر خنده

___________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع) -شب هفتم محرم ۹۸

چقدر بی خبر و بی هوا زدینُ
چه کرده بود مگر با شما ؟ زدینُ

*طفل من که هنوز به زبون نیومده بود این روضه امشب، خیلی روضۀ سنگینیه برا این روضه اول خود خدا گریه کرده .. بعد ملائکه گردن ، بعد پیغمبر گریه کرده شما هم اگه امشب چشمت اشک بار شد به خودت قره نشی .. سنگ دل ترین دشمنم واسه این روضه گریه کرده ..
سنگ دل ترین دشمنُ مختار آورد بیرون گفت جایی شد توام دلت به حال حسین بسوزه؟.. گفت فقط یه جا وگرنه من باقی جاها جزو کسایی بودم که هلهله میکردن دست میزدن
گفت کجا دلت برا حسین سوخت؟..
گفت اون موقعی که وسط میدون بچه زدن .. هی یه قدم میومد سمت خیمه ها دوباره یه قدم برمیگشت سمت میدون .. الهی برات بمیرم که وسط میدون مستأصل شدی…
هی میگفت جواب مادرشو چی بدم؟!

همین که تیر رها شد علی به خود پیچید
صدای تیر در آمد چرا زدی نامرد ..

نوشته اند که حتی سپاه جا خوردند
صدا زدند چرا بچه را زدی نامرد؟..

*گفت بچه رو بزنم یا بابا رو؟ گفت اگه بچه رو بزنی با یه تیر چند تا نشون زدی!..*

پدر خمید و پسر رفت و مادرش افتاد
سه شعبه را تو مگر چند جا زدی نامرد

*بابا برید یه خورده اگر بررسی کنید ، دیگه هیچ موقع شب هفتم احتیاج به روضه خوان ندارید .. تاریخُ ببین ؛ مخصوصاً تو عرب تیر سه شعبه رو کجاها به کار میگرفت ..

نوشتن اگه یه حیون قوی هیکلی رو میخواستن از پا در بیارن .. مثلا اسبی رو میخواستن از پا در بیارن با تیر سه شعبه میزدن .. تیر سه شعبه روهم میخواستن بزنن اول حرارتش میدادن .. نانجیب تیرُ داغ کرد ..
تا تیر و زد یه مرتبه سر افتاد رو دست ابی عبدالله .. فَذُبِحَ طِفل مِنَ الُاذُنِ اِلَی الاُذُن ..

حسین دور خودش بین دشت میچرخید
چگونه خنده بر این ماجرا زدی نامرد

بگو که این سر کوچک چقدر می ارزید
که پشت خیمه روی نیزه ها زدی نامرد

*گفت وقتی دستور غارت داده شد یه عده تو سپاه ابن سعد ملعون مشخص بودن به حریص بودن . ولعی داشتن تو غارت کردن .. یه دونه از حرص ترینشونُ دیدم آروم یه جا ایستاده .. همه ریختن تو خیمۀ دارالحرب هی سر هارو از بدن جدا میکردن میبردن جایزه بگیرن .. دیدم این نانجیب آروم ایستاده گفتم چرا این کاری نمیکنه؟؟ نگو از قبل گنجشُ هدف قرار داده بود .. دیدم آروم اومد پشت خیمه ها .. ان شالله مادرش ندیده باشه .. نیزه رو تو خاک زد .. این بیت میکشه آقا .. اگه بخوای یه داغ دیده ای رو زیاد اذیتش کنی
باید اون چیزی که بیشتر از همه رنجش میده رو هی نشونش بدی ..

رباب را چقدر با همان کمان از عمد
میان کوفه و کربُبَلا زدی نامرد

إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذَا الطِّفلَ ..

بخدا همین روضه باید آتیشت بزنه .. کسی که همۀ عالم میرن دم خونه ش منت میکشن
حالا اربابتون وسط میدون ایستاده داره منت میکشه ..

___________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت علی اصغر (ع) -شب هفتم محرم ۹۸

لالایی ..
به من حق بده از خجالت بمیرم
دعا کن نیوفته به خیمه مسیرم
آخه اوردم تورو تا برات آب بگیرم

لالایی لالایی

*وقتی لالایی میگی این دستاتو مثل گهواره تکون بده .. حاج رسول ترک وقتی تو روضه حضرت علی اصغر لالایی میخوندن دستاشو اینطوری تکون میداد .. از دنیا رفت خوابشو دیدن گفتن حاج رسول چه خبر؟ گفت تو این چند روزه که منو آوردن اینجا چند بار بی بی قنداقه علی اصغرُ آورده گذاشته تو بغل من ، گفته حاج رسول خوب بلده لالایی بخونه برا بچه م ..*

لالایی ..
به اشکم داره حرمله هی میخنده
سر تو عزیزم به یه مویی بنده
ولی خندۀ تو دل من رو کنده

الهی نبینه ، دیگه مادر تو
که با تیر رو دستم ، جدا شد سرِ تو

ندارم زیر لب ، دعایی نگفته
الهی سرت از رو دستم نیوفته

لالایی لالایی .. لالایی لالایی ..

لالایی ..
برو زیر خاک ای گل آسمونی
برو که زیر سم مرکب نمونی
ایشالا رو قبرت نزارن نشونی

لالایی ..
از الان میبینم اینا که نامردن
دارن دنبال قبر مخفیت میگردن
میبینیم با نیزه تورو پیدا کردن

بمیرم که باید دو چشم ربابه
ببینه عزیزش رو نیزه خوابه

بمیرم عزیزم که نیزه بلنده
نمیتونه مادر چشاتو ببنده

لالایی ..

___________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع) -شب هفتم محرم ۹۸

لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكیلُ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ أَسْتَغْفِرُ اللّٰه الَّذِي لَاإِلٰهَ إِلّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوْمُ الرَّحْمانُ الرَّحِيمُ ذُوالجَلالِ وَ الإِکْرامِ وَأتُوبُ إلَيهِ
*چشم به هم زدیم شب هفتم ماه محرم رسید .. هر شب به یه صحنه ای از کربلا استغفار کردیم امشب این جمله رو بگم ارباب ما با یه نقلی کربلا فقط یه جا اینطوری دستاشو برد طوری که نقل میگه حتی زیر بغل ارباب ما نمایان شد میدونید کجا بود اون موقعی که عمامۀ پیغمبرُ به سر بست اون موقعی که عبای پیغمبر رو روی دوش انداخت اون موقعی که مرکبشم عوض کرد دیدن حسین سوار بر شتر شده کدوم موقع رو داری میگی اون موقعی که اومد جلویِ لشکر ایستاد

ببینید ببینید گلم رنگ ندارد
اگر آمده میدان سر جنگ ندارد

به اون ساعتی که دید یه مرتبه بچه داره دست و پا میزنه مثل اربابت دستتُ بیار از سرت بالاتر زن و مرد حالا که گفتم ارباب ما اینطوری دستشُ بلند کرده اگر کسی میتونه دستش پایین نمونه به دم المظلوم الهی العفو ..*

بیا قشنگ ترین یوسف زهرا
گریه کنِ این روز و شب ها
بیا ای همۀ یار و کَس ما
یه نیم نگاهِ تو بسه ما
خوش اومدی به مجلس ما

مارو برای گریه، کنار خود سوا کن
سینه زنِ حسینُ، از کربلا دعا کن

جمعه های محرم
قدم بذار رو چشم ما
بیا برای ما بده دم

امشب حرم آل نبی آب ندارد ندارد
طفلان حسین خواب ندارند ندارند..

عمو جرعه‌ی آبی .. عمو جرعه ی آبی ..

آقا مگه میشه نیایی شب علی اصغر
گمون کنم جلو در نشستی پیش مادر

باید خودت بخونی روضه‌ی قحط آبُ
شرم دل عموتُ داغ دل ربابُ

*تا رسیدن کربلا ، منزل های زیادی رو اتراق کرده بودن، رباب یه مرتبه یه نگاه کرد گفت الحمدلله آب هم اینجا هست.. گفتن آره رباب اون فراتِ ، اون دجله ست.. اما از امشب که آبُ بستن هی از این خیمه به اون خیمه میدوید هی میگفت یه چکه آب ندارید بچه م داره میمیره ..
میخوام یه حرفی بزنم زودم برم تو روضه وقت نیست اذیتت نکنم ، وقتی رسول ترکُ در عالم خواب دیدن بهش گفتن رسول چه خبر از اون طرف بگو گفت اینقدری بگم هر چند روز یه بار میان منو میبرن میگن بیا گهوارۀ علی اصغرُ تکون بده.. گفتن آقا رسول به چه دلیل چرا؟!.. گفت آخه هر موقع تو روضۀ علی اصغر بودم تا روضه خوان میگفت لالایی بخونید من دستامو میاوردم بالا تکون میدادم حالا میخوام لالایی بخونم .. امشب خانوما میوندار روضۀ خودشون باشند ماهم اینجا خودمون گریه میکنیم..*

لالا لالا لالایی لالا ای اصغرِ من

لالا لالا عزیزِ من ، لالا لالا یکم بخواب
لالا لالا آروم بگیر ، بخاطر دل رباب
چند روزه که هلاک شدی برای یک قطره‌ی آب

میون گریه هات نخند نزن به زخم دل نمک
از تشنگی شده لبات، مثل کویر ترک ترک

عمو رسید به نهر آب
*الحمدلله صدای تکبیرش داره میاد دویدن به رباب گفتن رباب دیگه نگران نباش بابام میگه عمو رسیده به شریعه .. رباب دوید گفت بچه مئ بیارید الان آب میارن..*

عمو رسید به نهر آب خبر آورده قاصدک

شیر نداره مادر تو به غم اسیره
خدا رو چه دیدی شاید بارون بگیره
الهی که به جای تو رباب بمیره

گریه نکن گل پسرم، نمونده آب توی حرم

لای لای علی .. لای لای علی ..

بیا و شرمنده نکن مادرتُ بیشتر از این
از سوز گریه های تو حال رقیه رو ببین

یکم دیگه طاقت بیار، حاجت من شده همین

الان عمو از شریعه میرسه با یه مشک پر
اینقدر به چشمام زل نزن برایِ من غصه نخور

از چشم شورِ حرمله تو رو بپوشونم چطور
عمو اباالفضل ت سر قولش میمونه

*بذارید روضه مو شروع کنم، امشب شب پریشونی تو روضه ست .. عاشورا یه وقت صدای ابی‌عبدالله *هل من ناصر..* بلند شد تا صدا زد کسی هست؟! اصلا شبای هفتم روضه خوان نمیخواد فقط یه نفر یه بچه بیاره تو نگاش کنی .. تا صدا ابی‌عبدالله بلند شد کسی هست حرم پیغمبرُ کمک کنه؟! (تازه این الان مادرش حسابی شیر بهش داده سیرابش کرده) یه وقت دید صدایِ شیونِ زن ها از خیمه بلند شد.. ارباب ما گفت نکنه اینا به خیمه ها حمله کرده باشن .. سراسیمه برگشت، صدا زد خانم زینبُ ، بی بی اومد بیرون فرمود مگه نگفتم کسی بلند گریه نکنه؟! گفت آقاجان تا صدای هل من ناصرت بلند شد دیدم علی اصغرت داره تو گهواره دست و پا میزنه.. اینقدر تکون خورد خودشُ انداخت رو زمین..

___________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع) -شب هفتم محرم ۹۸

یعنی بابا من هنوز هستم.. ولی یه حرفی هم زده خانم زینب گفت داداش میشه یه خواهشی کنم؟ چیه عزیزم! گفت سه روزه این بچه آب نخورده.. اینجا حسین رفت جلوی لشکر ایستاد گفتی عیبی نداره علی رو بیار برم براش طلب آب کنم.. اینجا که اربابِ ما اومد جلو لشکر ایستاد روایت میگه وقتی حسین شروع کرد به حرف زدن (بمیرم برای دلش، میدونی چرا؟!) یه نامردی داد زد گفت حسین بچه رو بهانه کردی خودت آب بخوری..
گفت اگه فکر میکنید اینطوریه خودتون سیرابش کنید .. لذا تاریخ میگه اینجا که ارباب ما حرف زد و بچه رو نشون داد اسبایِ دشمن چند قدم رفتن عقب پیرمردا گفتن حسین راست میگه یه قطره آب به بچه ش بدید مگه چی میشه .. یه سری سربازا گفتن ما که به جنگ با حسین اومدیم چیکار به این بچه داریم.. عمرسعد دید الانه همه چیز به هم بریزه .. یه جمله میخوام بگم زودم رد میشیم .. دوید تو لشکر حرمله گفت بله امیر؟! گفت چه نشستی، گفت چیکار کنم! گفت حسین داره همه رو به هم میریزه.. زود باش.. تا اومد بلند بشه گفت تیر سه شعبه یادت نره گفت چیکار کنم کدومو بزنم گفت مگه سفیدی گلوشو نمیبینی نامرد چنان تیر و زد یه وقت ارباب ما دید بچه یه تکون خورد.. خدا رحمت کنه همۀ قدیمیا و حسینی ها رو .. میخوام بگم بچه ها یه جایی هم
مدینه کار برا دشمن گره خورد .. میدونید کجا بود؟! اونجا که مادر کمربند علی رو گرفت .. نامرد گفت قنفذ چیکار کنم گفت دستشو کوتاه کن..

اینم برا پدر مادرامون .. ارباب ما بچه رو زیر عبا پنهان کرد رفت پشت خیمه ها .. بدن یه بچه شش ماهه چقدره مگه؟!.. (چی میخوام بگم؟؟..) میخوام بگم الحمدلله خوب شد این یدونه بدنُ دفن کرد حسین..‌

من از شماها سوال دارم این بدن طاقت داشت زیر سم اسب بره.. رفت نشست پشت خیمه دیدن داره یه قبر کوچیکُ میکنه .. یهو دید یه صدا داره میاد ، حسین صبر کن (فکر نکنی رباب بودا نه ..) بی بی زینب گفت صبر کن داداش بچه رو من تحویلت دادم رباب اگر نبینه دق میکنه .. اومد نشست کنارش دید ای وای .. گوش تا گوش ..

امان از دل رباب .. اما رباب اینجا گریه نکرد هیچ چیزی نگفت خانم (یه موقع که داغ خیلی سنگین میشه ،اگر داغ دیده گریه نکنه بعضیا میان میگن فلانی برو یه حرفی بزن اینا گریه کنن میگن چرا میگن اگر گریه نکنن تو خودشون بریزن خوب نیست ) بی بی رباب تا ابی‌عبدالله زنده بود گریه نکرد این ذوق من میگه شاید اینطور باشه : اینجا که نشسته بود بالاسر علی اصغر (مادرا میفهمن.. آخه بچه شِ..) هی نگاه به حسین میکرد هی اشکاشُ نگه میداشت .. خانم زینب گفت داداش یه کاری کن میترسم دق کنه من نمیدونم نمیخوام بگم تو خودت فکر کن خبرۀ روضه شدی شاید این باشه گفته زودتر خاکُ بریز کار و جمع کن لذا بی بی رباب میدونید کی گریه کرد برا بچه ش؟ عاشورا تموم شد چند تا از این نامردا اومدن چند تا مشک آب پرت کردن اول از همه یه نفر مشک و برداشت هی به رباب اصرار میکرد میگفت رباب آب بخور ان شاءالله که آب نخورده باشه آخه بعضیا میگن شام غریبان دیدن رباب داره گریه میکنه گفت چرا گریه میکنی گفت من که گفتم آب نخورم از اون موقع که آب خوردم دارم دنبال بچه م میگردم .. روضه مُ همینجوری تموم کنم سادات ببخشن مارو .. همۀ این بچه ها آرزوشون اینه امسال اربعین بیان کربلا میخوام یه حرفی بزنم از من یادگار داشته باش ان شاءالله که امشب اربعینتُ میگیری..

اربعین که رسیدن امام سجاد فقط میدونست قبرها قبرِ کیه لذا وقتی پیاده شدن تا کسی پیاده نشد تا قبرارو دیدن خودشونُ انداختن رویِ زمین یکی میگفت قبر آقام کجاست؟ یکی میگفت قبر عموم کجاست؟ .. هرکی یه قبری رو بغل کرد هرکی اولین بارشه میره کربلا میگه فلانی قتلگاه کجاست؟ یکی میگه خیمه گاه کجاست؟ اون ساعتم هرکسی یه سوالی داشت یهو دیدن رباب نیست تو رو خدا ببخشن بزرگترا منو خانم سکینه رفت دنبالِ رباب دید یه جا یه قبر کوچیک پیدا کرده بگم بگیری یه نگاه بهش کرد گفت رباب جان پاشو این قبر عمو عباسمِ .. رباب اگر قبر علی تُ میخوای بیا.. دیدن رباب بلند شد فهمیدی چی گفتم یا نه؟.. اومد کنار قبر بچه ش نشست
علی لای لای .. گلم لای لای ..

چرا روضۀ امشب تمومی نداره؟.. یه دلیل داره.. اینو حاج علی آقای انسانی میگفت اگه یه موقع میخوای روضه رو جمع کنی ، نمیشه” هی پریشون روضه میخونی .. دلیل داره تو روضه خوندن .. هر موقع دیدی روضه ت اینطوری شد یه دلیل داره بدون هنوز مادر حسین داره گریه میکنه.. بدون هنوز مادرش منتظره روضه بخونن .. بدون هنوز زهرا یه گوشه نشسته هی میگه بُنّی کشتنت عزیزم ..

___________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اصغر (ع) -شب هفتم محرم ۹۸

کاش می شد با لالا آرومت کنم
یا که بی سر صدا آرومت کنم
تو همین جا بمون و هی گریه کن
نکنه نیزه ها آرومت کنن

خیمه خیمه با شتاب رفتم علی
هر طرف خونه خراب رفتم علی
هفت دفعه هاجر دوید به آب رسید
صد دفعه دنبالِ آب رفتم علی

راستی خندون شدنت مبارکه
مَردِ مِیدون شدنت مبارکه
گریه کردی و همه کِلْ کشیدن
آخْ رجز خون شدنت مبارکه

یه خبر فقط برام بیاد بسه
خیلی نه ! یه خط برام بیاد بسه
حالا که بابات می ره پشت خیام
بند قنداقت برام بیاد بسه

کاش بشه تیرُ یه گوشه چال کنم
زبون سپاه شام و لال کنم
من اگه که ببخشم همه رو
محاله حرمله رو رها کنم

*زن تکیه اش به مردِ .. اول کسی که تو حوادث متزلزل میشه زنِ .. خدا نیاره برای مردی جلوی زنش گریه کنه ….

آی مردم ، دیدن حسین داره میاد داره گریه میکنه .. تا تیر خورد گلوی اصغر فَذُبِحَ الطِّفلُ مِنَ الاُذُنِ الیَ الاُذُنِ ..

خون هارو با مشتش گرفت به آسمون پاشید … یه نگاهی عقب سرش کرد دید رباب داره گریه میکنه.. یه مرتبه بچه رو زیر عبا پنهان کرد رباب نبینه ..*

اومدم پشت حرم خاکت کنم
یه گوشه با قد خم خاکت کنم
بابا میگه دیر شده خاک و بریز
چه کنم نمیتونم خاکت کنم

یا حسین ….

 

 

متن روضه سر مبارکِ حضرت سیدالشهدا (ع) و دیر راهب نصرانی

12
متن روضه سر مبارکِ حضرت سیدالشهدا (ع) و دیر راهب نصرانی

متن روضه سر مبارکِ حضرت سیدالشهدا (ع) و دیر راهب نصرانی

اي میهمان بی بدن ای سر خوش آمدي
از بزم این جماعت مهمان کش آمدي

با چه سختی پول داد گفت این سرُ یه شب مهمانِ من کنید ..

دِیریست وا نگشته به این دیر پایِ غیر
تو آمدی که با تو شوم عاقبت بخیر

در کسوت مسیح به مهمانی آمدی
وقتی به دیر راهب نصرانی آمدی

تو قصد کرده ای همه دنیایِ من شوی
ترسا شدم كه حضرتِ عیسایِ من شوی

بي پيكر آمدي سر و جانم فدایِ تو
اي سر! بگو چگونه نهم سر به پایِ تو

اي سيبِ سرخ؛ آمده اي تا ببويمت
بگذار با گلابِ نگاهم بشويمت

*شروع کرد شستنِ سر .. گفت خودت خودت رو معرفی کن به من .. تو کی هستی ؟.. دید لباش مثه چوبِ خشک تکان خورد أنَا ابنُ مُحَمَّدٍ المُصطَفى، وأنَا ابنُ عَلِیٍّ المُرتَضى، وأنَا ابنُ فاطِمَةَ الزَّهراءِ، وأنَا المَقتولُ بِکَربَلاءَ، أنَا المَظلومُ، أنَا العَطشان …*

اين دير كربلا شده قرباني ات شوم
قربان زخم گوشۀ پيشاني ات شوم

دامن مكش ز دستم ، دستم به دامنت
رأست چنين شده است چه كردند با تنت

تير و سنان و نيزه و شمشير و ريگ و خار
از هر چه هست زخمي داري به يادگار

با اينكه از لبان تو پيداست تشنه اي
گويا نرفته تشنه ز خون تو دشنه اي

از وضع نامرتب رگهاي گردنت
پيداست بد جدا شده رأس تو از تنت

“زخم لبت” گمان كنم اين زخم، كهنه نيست
اين خرده چوب ها كه نشسته به لب ز چیست

_______________________________________

متن روضه سر مبارکِ حضرت سیدالشهدا (ع) و دیر راهب نصرانی

صلی الله علیک یا اباعبدالله ..
کاشکی یه سلام مثه سلامِ راهبِ نصرانی میدادم ، بعدِ سلام منم جون میدادم آقا ..

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ ..

بیا ببین دلِ غمگینِ بی شکیبا را
بیا و گرم کن از چهره ات شبِ ما را

“منو جدا شدن از کویِ تو خدا نکند”
که بی حرم چه کنم غصه هایِ فردا را

خیالِ کربُبلایت مرا هوایی کرد
بگیر بالِ مرا تا ببینیم آنجا را

به موجِ سینه زنانت قسم غلام توام
که بُرده گریۀ ما آبرویِ دریا را

گدایِ هر شبم و کاسه گردم و ندهم
به یک نگاهِ کریمانه ات دو دنیا را

مرا ببر بِه چِشَم زیرِ پا مغیلان را
مرا ببر که ببینم به نیزه سرها را

خدا کند که بیایی شبی به روضۀ ما
شنیده ام که به سر سر زدی کلیسا را

خوشا به پنجۀ راهب که شانه ات می زد
به آنکه بُرد دل راهبانِ ترسا را

به پیر مرد غریبی که شُست گیسویت
*هی با گلاب داره این سرُ میشوره و زیرِ لب میگه کی دلش اومد این سرُ از بدن جدا کنه .. عجب چشایِ قشنگی داره …*

به پیر مرد غریبی که شُست گیسویت
گرفت از سر و رویِ تو خاکِ صحرا را

*قسمش داد گفت با من حرف بزن .. من دیدم رو نیزه داشتی قرآن میخوندی .. این سر یه سرِ معمولی نیست ، بگو کی هستی … فرمود: أنَا المَظلومُ، أنَا العَطشانُ وأنَا المَقتولُ بِکَربَلاءَ، .. یه وقتی دید یه هودجی از آسمان به زمین فرود آمد .. چندتا خانمپیاده شدن ، اما همه حواسشون به یه خانمیِ که قد خمیده داره راه میره .. دست به پهلو گرفته داره راه میره ..*

خوشا به بزم عزاخانه اش که تا دَمِ صبح
شنید پیشِ سرَت روضه هایِ زهرا را

چرا بُرید سرت را به رویِ دامنِ من
چرا نشاند به خون این دو چشم زیبا را

چگونه سنگ شکسته جبین و دندانت
چگونه زخم تَرَک داده رویِ لبها را

به رویِ نیزه سرت بود و خیمه ها می سوخت
رسید شعله و زلفِ تو در هوا می سوخت

*هی صدا میزنه دستت درد نکنه راهب .. سرِ پسرمُ با گلاب شستشو دادی اما مسلمونا دورش کردن .. یکی با سنگ میزد .. یکی با نیزه میزد .. یکی با شمشیر ..

_______________________________________

متن روضه سر مبارکِ حضرت سیدالشهدا (ع) و دیر راهب نصرانی

دید از دور مسیحا نفسی می‌آید
دید با قافله فریاد رسی می‌آید

صحنه‌ای دید در آن قافله اما جان کاه
بر سر نیزه سری دید سری همچون ماه

این سر کیست که این قدر تماشا دارد؟!
صوت داودی و انفاس مسیحا دارد

از سر هر مژه‌اش معجزه بر می‌خیزد
با طنینش همه آفاق به هم می‌ریزد

با نسیم از غم دل گفت به صد شیون و آه
به ادب نافه‌گشایی کن از آن زلفِ سیاه

گر چه این شیوۀ رندانِ بلا کش باشد
حیف از این زلف.. که بر نیزه مُشَوَّش باشد

با دلی سوخته آمد به طواف سر ماه
پاره پاره دلش از داغِ لبِ پرپر ماه

گفت: “ای جان جهان نذر غمت جانم باش
امشبی را ز سر لطف تو مهمانم باش”

*اومد نزدیک سر شد .. نگهبانا جلوشُ گرفتن ، کجا داری میری؟.. میخوام ببینم این سرِ کیه ؟.. گفت میشه این سر امشب مهمانِ من باشه .. گفت همه داراییم رو میدم فقط این سرُ به من بده .. سرُ بغل کرد آورد داخلِ دیر .. شروع کرد سر رو با گلاب شستن ..*

ماه را همره خود با دل بی تاب آورد
نذر لبهایِ ترک خورده کمی آب آورد

خون از آن چهره که میشست دلش خون می‌شد
حال او منقلب و دیده دگرگون می‌شد

اشک در چشم پر از شیون راهب می‌خواند
روضه میخواند از آن اوج مصائب می‌خواند

روضه می‌خواند همه عمر در این چرخ کبود
بین زرتشتی و آشوری و ترسا و یهود

نشنیدم که سرِ نیزه سری را ببرند
یا که در سلسله بی بال و پری را ببرند

آه از آن سوز و گدازی که در آن محفل بود
عشق می‌گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود

گفت عالم شده حیران پریشانیِ تو
کیستی تو به فدای سر نورانی تو…

ناگهان ماه، چه جان کاه دمی لب وا کرد
محشری در دلِ آن سوخته دل بر پا کرد

گفت: “من کشتۀ لب تشنۀ عاشورایم
زینت دوش محمد ؛ پسرِ زهرایم”

دید راهب به دلش شعله و شور افتاده‌ست
شعلۀ آتشی از نخلۀ طور افتاده‌ست

تشنۀ عشق شد از غصه نجاتش دادند
ناگهان در دل شب آب حیاتش دادند..

صورتش را به رویِ صورت خونین حسین
و مُشرف شد از آن لحظه به آیین حسین..

 

 

متن روضه و توسل به راوی دشتِ کربلا امام سجاد (ع)

0
متن روضه و توسل به راوی دشتِ کربلا امام سجاد (ع)

متن روضه و توسل به راوی دشتِ کربلا امام سجاد (ع)

من از اين مردم بي عار بدم مي آيد
از مكافات از آزار بدم می آيد

ذبح را آب نداده جلويم سر نبُريد
تا قيامت من از اين كار بدم مي آيد

سنگ ها از در و ديوار به ما می خوردند
تا ابد از در و ديوار بدم می آيد

پای من بسته نبود اسب، زمينم می زد
من از افتادنِ بر خار بدم می آيد

محملِ عمۀ ما را چقدر هُل دادند
به خدا از سرِ بازار بدم می آيد

دستِ من بسته كه شد برده فروشی رفتيم
من از اين دستِ گرفتار بدم می آيد

مردم و زنده شدم بس كه نگاهم غم ديد
عمۀ من چِقَدر مجلسِ نامحرم ديد

*همۀ این ها رو بذار کنار .. مگه ناموسِ خدا نبود آوردند ت محلۀ برده فروشا چرخوندش .. به این اکتفا نکردند .. وارد بزم شراب کردند همه مون رو … گفت : تا وارد شدیم دیدم نانجیب سر رو گذاشته جلوش .. گفت:زینب! مگه نگفتی بابات علی؟ مادرت زهراست؟ حالا بگو بیان … به خاطر این که تن و دلِ بچه های امیرالمومنین رو بلرزونه … غرور زینبه .. غرور امیرالمومنینِ .. سر رو گذاشت جلوش … چوب خیزران رو برداشت … آن قدر به لب و دندان حسین زد … حسین …
این دستا بیاد بالا .. ببینم یه اربعین امسال میتونیم حرم حسین باشیم .. صدا بزن حسین …*

__________________________________________

متن سینه زنی و توسل به راوی دشتِ کربلا امام سجاد (ع)

یادم نمیره اشکای عمه هامُ
یادم نمیره رو نی سر بابامُ
یادم نمیره مصیبتای شامُ

خیلی سخت بود ..
که ببینم به اسیری میبرند اهل حرم رو
خیلی سخت بود ..
که ببینم با غل و زنجیر بستند خواهرم رو
خیلی سخت بود ..
که ببینم چشم نامحرم سویِ حرم می افته
خیلی سخت بود ..
که ببینم از رو ناقه داره همسرم می افته

یادم نمیره دستایِ در طنابُ
یادم نمیره اشک چشم ربابُ
یادم نمیره اون مجلسِ شرابُ
یادم نمیره اشکای عمه هامُ
یادم نمیره رو نی سر بابامُ
یادم نمیره مصیبتای شامُ

خیلی سخت بود ..
که ببینم دست ناموسمُ با سلسله بستن
خیلی سخت بود ..
که ببینم شامیا میگن اینا خارجی هستن
خیلی سخت بود ..
که ببینم خواهرم رقیه رو با گوش پاره
خیلی سخت بود ..
که ببینم صورتش نیلی شده پاش پُرِ خاره

یادم نمیره آتیش و خیمه گاهُ
یادم نمیره طفلان بی پناهُ
یادم نمیره جسم تو قتلگاهُ
یادم نمیره اشکای عمه هامُ
یادم نمیره رو نی سر بابامُ
یادم نمیره مصیبتای شامو ..

خیلی سخت بود ..
که شنیدم داره قرآن میخونه رو نیزه بابا
خیلی سخت بود ..
که شنیدم دشمنا به ما میدادن سبّ و دشنام
خیلی سخت بود ..
که شنیدم خنده های حرمله پیش ربابو
خیلی سخت بود ..
که شنیدم صحبت از کنیری تو بزم شراب بود

یادم نمیره نمک به زخممونُ
یادم نمیره اون چوب خیزرونُ
یادم نمیره لبای پر خونُ
یادم نمیره اشکای عمه هامُ
یادم نمیره رو نی سر بابامُ
یادم نمیره مصیبتای شامو ..

________________________________________

متن روضه و توسل به راوی دشتِ کربلا امام سجاد (ع)

ای خدا منتظر اشک شب و حال دعایت
وحی ساعد شده جاری ز لب روح فضایت
تا صف حشر بقیع دل ما صحن و سرایت
شهریارانِ جهان خاک سر کوی گدایت..

تو چراغ دل نورانیِ مصباح هُدایی
ولیُ الله پیام آور خون شهدایی

تو همان عبد خدایی که عبادت به تو نازد
سید اهل دعایی و سیادت یه تو نازد
شرف و غیرت و ایثار و سعادت به تو نازد
یوسف فاطمه از صبح ولادت به تو نازد

تو طواف و حرم و مروه و سعی ای و صفایی
پسر خون خدا خون خدا خون خدایی..

تو به گلخانۀ دین روحی و ریحانِ حسینی
با خط و خال و رخت نوری و فرقانِ حسینی
تو همه سورۀ حمد هستی و قرآنِ حسینی
پای تا همه سر جان هستی و جانانِ حسینی

یوسفِ زهرایی یوسفِ زهراییُ یوسف شده ماتت
از خدا و علی و آل محمد صلواتت

ناقه ات رَف رفِ معراج و تو پیغمبرِ اکرم
صلواتت ز خداوند و رسولانِ مُکَرم
بنده ات خوانم یا اینکه خداوندِ مُجسم
چه بیارم به ثنایت چه بخوانم چه بگویم

چهارده آیینۀ حُسن الهی است جمالت
گل لبخند حسین بن علی باد حلالت

تو خطیبی همه مُلک خدا مسجد شامت
مَلک و جن و بشر یک سره خوانند امامت
دشمن و دوست شده شیفته و محو کلامت
از لب خشک حسین بن علی باد سلامت

تو حسینِ دگر پنج تن آل عَبایی
فاتحِ شامی و پیغامبره کرببلایی…

تو علی هستی و مانند علی شیر خدایی
تو به صد سلسله در سلسله ها راهنمایی
دست بسته ز همه خلق جهان عقده گشایی
تو علی ای یا که حسین دگر کرببلایی

بر سرِ نیزه سرِ یوسف زهرا به تو نازد
ای که پیش اُسرا زینب کبری به تو نازد

گو ببارد به بدن سنگ جفا از لب بامت
دست بسته ببرد خصم ستمکار به شامت
نکند هیچ کسی ای قبله اسلام سلامت
به خدا کم نشود ذره ای از قدر و مقامت

تو قیامی تو سجودی تو صلاتی تو صیامی
تو امامی تو امامی تو امامی تو امامی

اشک از دیده روان ناله به دل شعله به جانت
سر پاک شهدا بر سر نی اشک فِشانت
پیش رو خولی کافر دو طرف شمر سنانند
به تنت سلسله بر داغ جگر زخم زبانت

که گمان داشت که آرند سوی شام خرابت
ببرند ای پسر فاطمه در بزم شرابت

ظُلم بر عطرت پیغمبر و قرآن به چه جرمی؟!
سر خورشید سرِ نیزه درخشان به چه جرمی؟!
خندۀ قهقه بر گریۀ مهمان به چه جرمی؟!
رقص دورِ سر سالار شهیدان به چه جرمی؟!

چقدر زخم زبان در مَلَعِ عام شنیدی
عوض عرض سلام از همه دشنام شنیدی

باغبانا ز چه پامان خزان شد چمن تو
جگر سلسله ها سوخته بر زخم تن تو
وسعت مُلک الهی شده بیت الحزن تو
گریه بر پیکر پاک تو کند پیراهن تو

تو که خود جان جهان هستی و بر جامعه یاری
از چه اینقدر به تن زخم گل جامعه داری

ای همه عالَم ایجاد بیابان بقیعت
دل آتیش زدۀ شیعه گلستان بقیعت
اشک تنهایی مهدی شده باران بقیعت
جگر سوختگان شمع شبستان بقیعت

چه شود نیمه شبی در حرمت اشک ببارم
صورت خویش به دیوار بقیعت بگزارم

تو که در چشم حسین بن علی ماه تمامی
تو که بر اهل زمین خلق سماوات امامی
تو که هم فرش نشین هستی و هم عرش مقامی
به چه تقصیر چراغ شب ویرانۀ شامی

پر زند مرغ دل خستۀ میثم به سراغت
گه به ویرانه گهی تربت بی شمع و چراغت

…….

یادم نرفته دور تو جنجال کردند
جمعیتی را وارد گودال کردند
آن ده سواری که تو را پامال کردند
وقت غنیمت صحبت از خلخال کردند

دیر آمدم کاری ز دستم بر نیامد
سر نیزه شمر از دهانت در نیامد

دیر آمدم دیدم سرت دست کسی رفت
عمامۀ پیغمبرت دست کسی رفت
هم نازنین انگشترت دست کسی رفت
هم گوشواره دخترت دست کسی رفت

دیر آمدم اول تو را نشناختم من
خود را کنار پیکرت انداختم من

ضجه زدن هایم مرا راضی نمی کرد
ای کاش خولی با سرت بازی نمی کرد!!

________________________________________

متن زمزمه و توسل به راوی دشتِ کربلا امام سجاد (ع)

*اجازه بدید روضه بخونم .. یکم زبانِ حال بگم بعضیا قفلِ دلشون با همین زبونِ حال ها باز میشه ..*

واویلا ..
یه عمرِ که شیرخوار میبینم میسوزم
یه صیدِ گرفتار میبینم میسوزم
یه ذِبحی تو بازار میبینم میسوزم

واویلا ..
یه طفلی رو که گرمِ خوابه میسوزم
یه ماهی که بیرونِ آبه میسوزم
دلم پیشِ طفلِ ربابه میسوزم

تَلذی میکرد و بهونه گرفتن
داداشم رو با تیر نشونه گرفتن

تمنایِ بابام رو نامردا دیدن
با تیرِ سه شعبه سرش رو بریدن

* فَذُبِحَ الطِّفلُ مِنَ الاُذُنِ الیَ الاُذُنِ ..*

واویلا ..
شبه دفنِ بابام چقدر زجر کشیدم
به رویِ حصیر جسم خونیش رو چیدم
ردِ ضربۀ نیزه ها رو میدیدم

واویلا ‌..
برا دفن بابام کمک دست نداشتم
با دستام رگاشُ رویِ خاک گذاشتم
لبم رو زِ رو حنجرش بر نداشتم

پر از عقده ها بود ، پر از رد پا بود
دیدم رویِ جسمش که جایِ عصا بود

دلم رو آتیش زد ، غم بی کرانش
دیدم سم مرکب شکسته استخوانش

حسین …

________________________________________

متن زمزمه و توسل به راوی دشتِ کربلا امام سجاد (ع)

أنا علی، ابنُ ذبیحِ کربلا
أنا علی، أنا بن مکة و منی

من یادگار غربت خون خدام
امام دوم قیام کربلام

آه از غمِ ، غارت خیمه ها
از غربتِ ، غروب نینوا
از قتلگاه ، به روی نیزه رفت
سر بریده از قفا ..

واویلا ، غریبِ فاطمه حسین ..
ــــــــــــــــــ
ای کربلا چه شد برادر حسین
بگو چه شد علی اکبر حسین

نشسته خون به گوش و گوشواره ای
سه شعبه و گلوی شیر خواره ای

سیلی زدند ، به گوش طفلان حرم
شد کربلا ، مدینه در چشم ترم
بار دگر ، مانده میان شعله ها
پهلو شکسته مادرم ..

یا زهرا خوش آمدی به کربلا..

________________________________________

متن سینه زنی و توسل به راوی دشتِ کربلا امام سجاد (ع)

شده دم به دم این نگرانی ام،
که مدینه ندیده بمیرم
به هوای آن همه آرزو،
نشود که بهانه نگیرم

مدینه ای روضۀ ناتمام من
به شوکت و به غربتت سلام من

ای مدینه ای شهر روضه و گریۀ بی صدا
ای مدینه ای سرزمین غریب رسول خدا

به خدا که تحمل غربتت،
برده طاقت عالم و آدم
ای حکایت غربتِ فاطمه،
روضه خوانِ تو بوده محرم

کاش میشد و کبوتر بقیع بودم
تمام عمر نوحه گر بقیع بودم

ای مدینه ای شهر روضه و گریۀ بی صدا
ای مدینه ای سرزمین غریب رسول خدا

بنشیند اگر دل خون من،
به مقابل گنبد خضرا
به تسلی داغ پیمبرم،
جان فدا کنم از غم زهرا

سلام من به چهار امام بی حرم
سلام من به مادر شهیده ام

وای مادرم …

________________________________________

متن سینه زنی و توسل به راوی دشتِ کربلا امام سجاد (ع)

تو دلش پر از بی قراریِ
تو چشاش یه دریای جاریِ
رو لبش پر از اه و زمزمه
بدنش پر از یادگاریِ ، آه ..

بعد این همه سال جایِ طنابُ زنجیر
بعد این همه سال اثر تازیونه
بعد این همه سال دَوُم آورده اما نیمه جونه

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

دوباره تو قلبش قیامتِ
شبیه روزای اسارتِ
دوباره داره روضه میخونه
به یاد اتیش و جسارتِ ، آه ..

بعد این همه اشک هوای گریه داره
بعد این همه اشک دوباره روضه خونه
بعد این همه اشک دیگه چشایِ خسته ش نیمه جونه

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

دوباره نگاهش پر از تبه
میخونه شب وصلم امشبه
میدونه داره میره کربلا
میخونه که مدیون زینبه ، آه ..

بی قرار و دلسرد برا نگاه عمه
زهر بی قراری دلش و میسوزونه
تو نماز آخر شهید کربلایی نیمه جونه

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

________________________________________

متن روضه و توسل به راوی دشتِ کربلا امام سجاد (ع)

پیر اگر گشتم به چشمم کربلا را دیده ام
بینِ خیمه ری ریزِ ماجرا را دیده ام

آب اگر خوردم به کامم مثلِ زهری تلخ شد
اصغرِ خشکیده کامِ بی نوا را دیده ام

با تماشایِ جوانی گر قرارم میرود”
تکه تکه اکبری بینِ عبا را دیده ام

خیمه ها بعد از عمو دیگر نگهبانی نداشت
دستِ عباسی که شد از تن جدا را دیده ام

خیمه ها را پشت هم میگشت بیچاره رباب
کربلا من هاجرِ سعی و صفا را دیده ام

صالح ابن کعب بر پهلویِ بابا نیزه زد
چون مدینه ضربه های بی امان را دیده ام

با ته پا پیکرش را زیر و رو میکرد شمر
بر لبانِ ماهِ عالم رد پا را دیده ام ..

*کنیزِ رسید خدمت امام سجاد علیه السلام عرضه داشت یابن رسول الله چرا انقدر گریه میکنید؟.. آب براتون میارن ، غذا براتون میارن ، شش ماهه میبینید جوان میبینید گل میبینید ، ذبحِ گوسفند میبینید … فرمود همه رو دیدم ..*

خنجرِ کندی که قاتل داشت صبرم را ربود
بینِ خون غلطیدنِ خونِ خدا را دیده ام

میبرید ای کاش سر را ، ضربه ها لازم نبود
من فقط اینجا بریدن از قفا را دیده ام

هرکسی هرچه دلش میخواست از گودال برد
اَخنَسُ و شمر و سنانِ بی حیا را دیده ام ..

زینتِ دوشِ نبی رویِ زمین وقتی که خورد
یورشِ اعدا به سمتِ خیمه ها را دیده ام

تازه اینها جایِ خود ، بعد از غروبِ کربلا
با اسیران کوفه و شامِ بلا را دیده ام

*همۀ مصائب کربلا یه طرف ، دو سه روزِ دیگه این روضه ای که برا امام سجاد پیش اومده یه طرف ..*

کاروان وقتی دم دروازۀ ساعات رفت
سویِ زن ها، هیزهایِ ناروا را دیده ام

قافله از کوچۀ تنگِ یهودی رد که شد
سویِ عمه طعنه ها و ناسزا را دیده ام

عرضم تمام از همه التماسِ دعا ، شهدامون ، امام راحل همه گذشتگان فیض ببرن .. امام باقر بدنِ بابا رو غسل داد ، کفن کرد ، بینِ قبرستان بقیع آورد .. خودش بدنِ مبارکُ داخلِ خانۀ قبر گذاشت .. اما لایوم کیومک یااباعبدالله .. یه وقتی هم خودِ امام سجاد اومد کربلا به قدرت امامت .. حضرت دید بنی اسد متحیرند .. این بدن هایِ بی سر رو چه کنند ؟.. صدا زد بنی اسد صبر کنید این بدنِ اکبر برادرمِ .. این بدن قاسمِ .. این بریرِ .. این حبیبِ .. یه وقت دیدن یه بدنی رو در آغوش گرفت لب ها رو گذاشت رو لب هایِ بریده ..هی صدا میزنه اَبتا .. حسین …

________________________________________

متن سینه زنی و توسل به راوی دشتِ کربلا امام سجاد (ع)

روی لب ناله ها داره هر دم
از نگاش میباره اشک ماتم
داره این ابربهاری ، تو دلش یه کربلا غم

سی ساله چشماش میباره به یاد لبایِ تشنه
با یاد گلهای پرپر شده با نیزه و دشنه

شیرخواره میبینه دلش غرق خون میشه
جوون میبینه و نگاش روضه خون میشه

واویلتا واویلتا وای از این غربت ..

دم به دم قلبشُ غم سوزونده
شعله ور چون دل خیمه مونده
یاد غارت و اسارت جونشَ به لب رسونده

دیده تو صحرا هراسون پریشون اهل حرم رو
با سیلی و تازیونه شنیده ناله ی غم رو

دلش پر از مصیبته کوفه و شامه
پر از جراحت و غمه سنگ و دشنامه

واویلتا واویلتا وای از این غربت ..

 

 

متن روضه شب شام غریبان محرم سال ۱۳۹۸

23
متن روضه شام غریبان محرم سال 1398

متن زمزمه و توسل شب شام غریبان محرم ۹۸

الهی کم نشه سایه ت یاحسین ازسرنوکرها
به فدای مادرت حضرت زهرا همه مادرها
لاله ی سرخ دشت باورها

من مینویسم اسمتُ با اشک
کمه برایِ تو یک دریا اشک
من اومدم بزاری گریه کنم
تو روضه ها بگیری از ما اشک

اشکِ روضه نمکِ زندگیِ سینه زناست
تو سر دادی که الان آقا سر ما بالاست

یادمه روضه که داشتیم پدرِ من ازتو دم میزد
غذایِ نذریتُ هر شب مادرم با گریه هم‌ میزد
غم تو آتیش به دلم میزد

من‌ از غم‌ تو خاطره دارم
با پرچم تو خاطره دارم
من بیشتراز تموم عمرم با
محرم تو خاطره دارم ..

غرقه آهم یارفیق من لارفیق له
بی پناهم یا شفیق من لاشفیق له

اشکِ روضه نمکِ زندگیِ سینه زناست
تو سر دادی که الان آقا سر ما بالاست

______________________________________________

متن زمزمه و توسل شب شام غریبان محرم ۹۸

مستان همه افتاده و ساقی نمانده
یک گل برایِ باغبان ما باقی نمانده

ساقی غریبُ میکده میسوزد امشب
یک غنچه یاسِ گمشده میسوزد امشب

گل بویِ زهرا میرسد از سوی مقتل
سوی بهشتم میبرد گل بوی مقتل

مستان همه افتاده و ساقی نمانده
یک گل برای باغبان باقی نمانده

آتش گرفته دامنِ طفلی سه ساله
سویِ شهیدان میرود با آه و ناله

در دست دژ خیمی افتاده گشواره آهُ واویلا
خون میچکد ازگوش هایِ پاره پاره آهُ واویلا

______________________________________________

متن روضه و توسل شب شام غریبان محرم ۹۸

امشب شب بیقراریِ زینبِ .. اجازه بدید همه با هم شریک بشم ، همه بلدید :

طفلِ یتیمی زِحسین گمشده ساربان ساربان
قامت زینب زِعلم خمشده ساربان ساربان

*عزیزبرادرم چه کنیم ریختن خیمه هارو غارت کنن ..خیلی برای امام سجاد سخت بود اینو بگه ولی مجبور بود ناموسش توخطربود .. چه کنه فرمود عمه جان به بچه هابگو فرارکنن ..

زن وبچه تو این بیابون میدوییدن یا الله .. میگه دیدم یه دختری دامنش آتش گرفته داره میدوه .. تو تاریکی صحرا معلومه از دور آتش و مسیر دختر . میگه اسبم رو هی کردم دلم سوخت گفتم برم آتش دامنش و خاموش کنم تا رسیدم از اسب پیاده شدم دیدم دستاشو گذاشت رو سرش ، منو نزن من یتیمم ..

فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ …

پیاده شدم آتش دامنش و خاموش کردم فهمید باهاش کاری ندارم دخترم آرام باش ، یه وقت یه نگاهی به من کرد صدا زد شیخ آب آزاد شده یا نه ؟! گفتم آری آب آزاد شده . طبیعیه سه روزه آب نخورده تشنه است یه ظرف آب براش آوردم گفتم الان آبُ ببینه آب و میخوره اما دیدم هی آبُ نگاه میکنه هی گریه میکنه …

یه وقت صدا زد شیخ راه گودالِ کدوم سمته ؟!.. گودال چیکار داری ! آب نوش جان کن ، گفت وقتی بابام میدان میرفت لباش از تشنگی ترک خورده بود .. میخوام برای بابای غریبم آب ببرم …

______________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) شب شام غریبان محرم ۹۸

پیمانه خالی است و کرم بی‌نهایت است
اما همین گدایی ما، اوج عزت است

کودک به غیر خانۀ بابا نمیرود
یعنی همیشه خانۀ عشاق، هیئت است

*امشب وقتی خانم بچه های ابی عبدالله رو جمع کرد همشون سوخته بودن .. همۀ بچه هارو با یه دردسری با یه مکافاتی زیر یه خیمه نیم سوخته جمع کرد ، همه رو یکی یکی خوابوند برای همه یکی یکی لالایی خوند ، تا همه خوابیدند تا بی بی اومد یه کم استراحت کنه بشینه تا نشست رو زمین گفت کمرم چقدر از صبح تا حالا دویدم .. شام غریبان باید آروم بسوزی و گریه کنی ، تا اومد بشینه یهو دید از پشت خیمه ها صدای ضجه شیون بلند شد گفت ای بابا من که همه رو خوابوندم صدای کیه؟ اومد آروم آروم پشت خیمه ها دید رباب جان خانم جان شما اینجا چیکار میکنی ..

گفت زینبم خوابم نمیبره چرا آخه؟.. رباب جان کمک من باش میبینی که من با چه مکافاتی بچه هارو خوابوندم اومدی گریه میکنی ،گفت خانم جان میدونم اما دست خودم نیست از دم غروب که آب و آزاد کردن حواسم نبود یه کم آب خوردم ..

تا دستم را به زیر آب بردم
حلالم کن نبودی آب خوردم

خانم جان سینه هام شیر آورده یادم اومد ظهر همین چند ساعت پیش این بچه هی چنگ می انداخت ولی شیر نداشتم بهش بدم حلالم کن حلالم کن ..(زبانِ حال) گفت حالا چرا پشت خیمه ها ؟.. بیا تو بشین گفت نه آخه دیدم اون لحظه هم خیلی خودم و کنترل کردم دیدم آقام این بچه رو زیر عبا پنهان کرد منم نمیخواستم آقام خجالت زده بشه نرفتم جلو اما از لای پردۀ خیمه میدم اومد همینجا پشت خیمه ها نشست دیدم یه قبر کوچولو کند .. خودم دیدم زینب جان همین جا خاک کرد ولی هر چی میگردم پیداش نمیکنم ..*

اینجا حسینیه است، در این خانۀ حسین
حتی نفس کشیدن ما، هم عبادت است

آغوش اگر که باز کنی ، خوب‌ها چرا
هرکس گناه بیشتر آورده ، دعوت است

خاکی شدم برای تو خاکم، درست شد
زحمت برای روضۀ تو، عین رحمت است

ما پرورش گرفتۀ ، زهرای اطهریم
از مادر آنچه میرسد اصلا، محبت است

روی در، خون سر انگشت مرا، میبینی
خانه‌ات را، کسی اندازۀ من، در نزده

گر به زهرا برسد نامۀ من، نیست غمی
هرکسی بچۀ بد را زده، مادر نزده

محشر همه به دور حسین ، جمع میشویم
فردوس بی‌حضور تو خاموشُ خلوت است

نزدیک اربعین شده ، کاری بکن حسین
دیگر برات را بده ، وقت زیارت است

______________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) شب شام غریبان محرم ۹۸

گودال سخت بود برای دلش ولی
اشک امام عصر، برای اسارت است

ای سر بریده، بال و پرم را، نگاه کن
داغی که مانده بر، جگرم را، نگاه کن

پاشو کمک بده، که سوار شتر شوم
نامحرمان دور و برم را، نگاه کن

با شمر و، حرمله، طرف کوفه میروم
برخیز همسفر، سفرم را، نگاه کن

رفتم‌ پِی،ِ لباس تو اما مرا زدن
بر روی گونه‌ها، ورمم را، نگاه کن

عباس را، بگو که زمین خورد زینبت
حالا کبودی، کمرم را، نگاه کن

ای آفتاب، کم به تن، دلبرم بتاب
ای آفتاب، چشم تَرم را، نگاه کن

چادر نماند، تا بکشم روی پیکرت
شرمندگی، اهل حرم را، نگاه کن

خیلی شرمنده شد زینب .. گفت:« داداش! یادمه یه روزی خواب بودم، یهو از خواب بیدار شدم؛ دیدم تو بالا سرم وایسادی، گفتم:«داداش چرا منو بیدارم نکردی»؟!
_گفتی:« خواهرم دیدم خوابی؛ از لای این درم داره آفتاب رو صورتت می‌تابه؛ ایستادم جلو آفتاب، آفتاب به پوستت نخوره به صورتت نخوره.
یادته، گفتم:« ان شالله برات جبران کنم»…

ای آفتاب! من که کاری ازم‌بر نمیاد؛ میبینی که من رو دارن دست بسته میبرن‌…

امشب خیلی شب عجیبیه، امشب همچین که بی‌بی خیلی از این بچه‌ها رو با یه دردسری جمع کرد، دید دو سه تا از این بچه‌ها کم‌اند. یکی‌یکی دست سر این بچه‌ها میکشید.
_عمه‌جان چرا گوشت اینجوریه؟!
_گفت:« عمه جان! آخه تو این صحرا دنبالم میکردن؛ منم بهش میگفتم:«خودم گوشوارم و بهت میدم، اما اینا میکشیدن».
_عمه ببین گوشم و…

هی این بچه اون بچه؛ یکی‌یکی دلداری،
_ پس دوتا بچه‌ها کم‌اند!
گفت:« خواهرم ام‌کلثوم؛ عزیزم، میدونم خسته‌ای، پا میشی با همدیگه تابی تو این صحرا بخوریم دوتا بچه‌ها کم‌اند؟!
تو این تاریکی‌ها، هی این طرف و بگرد؛ اون طرفا بگرد.
_ای خدا! چیشدن این بچه‌ها؟!

یهو دیدن زیر یه بوته‌ای، دوتا از این بچه‌ها دست گردن هم کردن، تا اومد برشون گردوند دید دوتایی جون دادن و مردن…
این اسبا وقتی برا غارت میدویدن، این بچه‌ها زیر نعلای این اسبا، جون دادن و مرده بودن…

خواهرم ‌یکی دیگه نیست! بازم بگردیم، خیلی کمرمم درد میکنه…
این طرف اون طرف؛
_ای خدا! کجا رفته این بچه؟!
یهو بی‌بی فرمود:« خواهرم فکرکنم ‌من‌میدونم».
_چرا از کجا؟!
_آخه وقتی آب آزاد شد، بچه‌ها رو من یکی‌یکی زیر نظر داشتم. دیدم یکی از این بچه‌ها گریه میکرد یه ظرف آبم برداشته بود.
دیدم از این مردا هی سوال میکرد:« گودال کدوم طرفه»…
خواهرم فکرکنم رفته گودال؛ چون از اون‌ موقع به بعد دیگه ندیدم ‌این بچه رو…

سریع دویدن تو گودال، دیدن یه بچه‌ای خودش رو انداخته رو این بدن بی‌سر. این بچه رو بلند کردند.
_اینجا چیکار میکنی آخه؟! عزیز دلم، چجوری این همه راه اومدی تا اینجا؟!
_گفت: عمه جان! خیلی دلم هوا بابامو کرده…
دم خیمه که ایستاده بودم،بابام و از دور میدیدم این لباشو میدیدم بهم میخورد؛ هی میگفت:« جگرم»…

_عمه‌جان! بابام سر نداره خب؛
_عمه‌جان مگه نمیبینی بابام سرنداره؛ ولی من خودم صدا بابامو شنیدم.
_چی میگفت عمه جان عزیز دلم؟!
_عمه‌جان! تو این صحرا، تو این تاریکی‌ها هی صدا میزدم:« اباَ، بابا»؛
دیدم از یه سمتی هی صدا میاد:« اِلَیَّ؛ بیا»…
دو سه تایی خودشون رو انداختن رو این بدن انقد گریه کردن …

______________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) شب شام غریبان محرم ۹۸

چجوری میتونم، رهات کنم
بذار یه دل سیر، نگات کنم
میخوام تا خود صبح، صدات کنم
ای عشق زینب

چیشد یادگاری مادرت
برادر بگو، چی اومد سرت
ببین شمر و دنبال دخترت
ای عشق زینب

ای سربلند من، از ریشه چیدنت
پس قسمت منه، رگهای گردنت
ای سرفراز من، رو نیزه‌ای چرا
قرآن بخون برام، از روی نیزه‌ها

ما رو میبرن، بین کوچه‌ها
تو میمونی و، پیکری رها
کجایی تو ای یار و، من کجا
برادر من

تو اما توی قلب زینبی
دعای نمازم توو هر شبی
اگرچه لگد کوب مرکبی
برادر من

شب‌ها گذشته و، گریونه خواهرت
سرخه لبام هنوز، از خون حنجرت
أَمَّنْ یجِیبُ من، مُضْطَر شدی چرا
ای سرنوشت من، بی‌سر شدی چرا

خداحافظ ای، یارِ آشنا
خداحافظ ای، پیکرِ رها
خداحافظ ای، دشتِ کربلا
که میره زینب

سلام ای، سر روی نیزه‌ها
سلام ای، سر از بدن جدا
سلام ای، مسیر پر از بلا
اسیره زینب

امشب رقیه هم، جامونده بین راه
پیداست که روی نی، هی میکنی نگاه
زجری کشیده‌ام، از زجر و طعنه‌هاش
بازم‌ فداسرت، همراهمی داداش

امشب درسته کربلا مهمون پیکر ابی عبدالله‌ست .. اما سر ابی عبدالله کجاست؟! امشب زن خولی یهو تو دل شب از خواب بیدار شد ، دید دلشوره داره نمیتونه بخوابه! یالله.. پا شد؛ دید یه صداهایی میاد ، دید نوری از منزل بالا میره به سمت آسمانِ .. دنبال این صدا دنبال این نور رفت توو مطبخ خونه ، یهو رفت جلو دید این نور از تنور خونه داره بلند میشه ..
_ای خدا چه خبره؟!
_ من همین امروز نون پختم!

_نکنه یادم رفته آتیش و خاموش کنم؟!
در تنور رو برداشت؛ داخل تنور یهو نگاه کرد یه سر بریده تو تنوره…
_ای وای من این سر سره کیه…
یهو دید از آسمان هودَجی اومد پایین، چندتا زن از این هودَج پیاده شدن، یه زن جوانی هم اون وسطه زیر بغلاشو گرفتن.
هی داره به سینه‌ش میزنه میگه:« بنیِ»…
دیدم این سر و بغل گرفت؛ هی تو بغلش گرفته میبوسه بُنَیَّ…

______________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) شب شام غریبان محرم ۹۸

السلام علیک یا اباعبدالله

خورشید میخواهد تورا در یاد بسپارد
یا از خجالت یک قدم هم برنمی‌دارد

خدا چرا امروز تموم نمیشه … چرا خورشید اینجور زُل زده به بدن تو حسین جان !؟ …
میدونید رفقا ، ظهر روز عاشورا ، ابلیس به پیشگاه پروردگار عرض کرد که خدایا ، یادته به من فرمودی سه تا دعای اجابت شده داری ، دوتاشو ازت خواستم یکیشو گفتم طلبم تا بگم … فرمود بله من هیچ چیزی یادم نمیره … گفت امروز می‌خوام حاجت سومم‌رو بگم … چی میخوای!؟ … گفت اینقدر این خورشید رو نزدیک کن ، می‌خوام سوختن هرچه بیشتر حسین‌رو ببینم …
امروز دیگه این ساعتایی که من و شما الان توی جلسه نشستیم ، زینب دیگه رمقی براش نمونده ، امروز همش دویده زینب … مرتب بین خیمه گاه و میدان رفت و آمد میکرد ، یه بار رفت با حسین علی‌اکبر رو آورد ، یه بارم رفت سراغ خوده ابی عبدالله …
شماها چون متصل هستید به این خانواده ، همه خسته اید ، این چند شبه اینجا عزاداری کردید ، منم گفتم شام غریبانی بخونم …
ای امان از دل زینب …
من آرام آرام میگم ، ابر چشمان شما طوفانی بباره ، خدا بحق ابی عبدالله نیاد اون روزی براتون که اسم حسین بیاد اشک شما نیاد ، تا فرصت هست به آقا بگو آقا ، هرچی بدی کردم هرجور دوست داشتی تنبیهم کنی بکن ، اما جون زینب چشمای گریان رو از من نگیر …

خورشید میخواهد ، تورا در یاد بسپارد
یا از خجالت ، یک قدم هم برنمی‌دارد

ابر نگاه کودکان ، از صبح تا حالا
بر گونه‌های سوخته یک‌ریز می‌بارد

بی بی زینب چه قدرتی داره … بچه‌داری کنه ، یتیم داری کنه ، عزاداری کنه ، مریض داری کنه ، از همه بدتر امشب می‌دونی چندتا پای سوخته‌رو باید ببنده زینب …
پاهای از برگ گل نازک‌ترِ نازدانه‌های ابی‌عبدالله …
لابلای خیمه هایی که داره میسوزه …

ای امان از دل زینب …
آقای من برای شما می‌خوام این بیت رو بخونم …

آقا کجایی ، دخترت میخواهد امشب هم
سر روی زانوی پر از مهر تو بگذارد

بابا من عادت دارم تا تو بغلم نکنی نمیخوابم …
رفقا ما میگیم و میریم ، شما هم میشنوید و رد میشید فقط خدا می‌دونه چی به سر زینب اومد …
هی اومد بچه هارو شمرد … وای ام کلثوم ! یکی دو تا از بچه‌ها کم هستن ، چه خاکی به سرم بریزم … نگاه کرد دید رقیه هم جزو اوناییه که نیست …
گفت خواهرم تو حواست به این بچه‌ها باشه، من برم توی این بیابون بگردم ، شب تاریک ….
خانوم سکینه سلام‌الله‌علیها دست راست زینب … خانوم سکینه فرمود عمه جان منم بیام منم بگردم …
یه وقت دیدن سکینه داره میاد ، رقیه رو بغل گرفته … گفت عزیز دلم کجا بودی … گفت عمه ، رفتم دیدم کنار بدن بابام ، سر رو سینه بابام گذاشته …

دل اگر هست ، دلِ زینب کبری باشد
آفرین باد بر این همت مردانه‌ی دل

توی راه دوتا خواهرا دارن باهم حرف میزنن ، گفت عزیز دلم توی این تاریکی ، چه جوری بابارو پیدا کردی …
گفت خواهر ، گوشه‌ی خیمه سوخته کِز کرده بودم ، دلم برا بابا تنگ شد ، زیر لب داشتم میگفتم بابا کجایی می‌خوام توی دامنت بخوابم … یه وقت دیدم یه صدایی بلند شد بیا عزیز دلم … دنبال صدارو گرفتم رفتم تا بابامو پیدا کردم …
خداروشاهد میگیرم همه‌ این حرفارو زدم برای این که آماده بشی بتونم این یه بیت رو بخونم …

گفت خب ، رفتی پیش بابا به بابا چی گفتی …
بابا …
آن گوشوارِ یادگاری را که یادت هست
حالا به جایش زخم، گوشم را میآزارد …

غروب امروز بود این ناردانه آرام آرام به هوش اومد … دید سرش توی دامن عمه جانش زینبه ، صدا زد عمه … عمه یه نفر دنبالم کرد … گوشواره‌هامو کشید عمه … این مصیبت خیلی سنگینه اما جواب زینب سنگین تره … فرمود عزیز دلم غصه نخور ، عمت هم مثل توئه …

بابا… نمی‌دانی چه روزی داشتیم امروز
این دشت تا دنیاست دنیا ، ماجرا دارد

ای کاش می‌دیدی چگونه می‌دود عمه
شاید ستون خیمه را برپا نگه دارد

______________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) شب شام غریبان محرم ۹۸

ریختن توی خیمه ها برای غارت ، هرکی هرچی دستش می‌رسید می‌برد …
راوی میگه حدود ساعت سه و چهار بعد از ظهر بود ، اینا حمله کردن به غارت خیمه‌ها … نازدانۀ سه ساله طبق عادت همیشه توی خیمه سجاده بابارو پهن کرده ، بابا بیاد برای نماز عصر ، آماده نشسته بابا از میدون بیاد برای نماز …
تاریخ اینو میگه شمر پردۀ خیمه‌رو پاره کرد ، وارد خیمه شد ، نازدانه تا چشمش به این ملعون افتاد گفت بابام کجاست … بیشرف بی‌حیای بی‌ادب دستشو بلند کرد ، همون کاری که ملعون دومی توی کوچه با مادرش زهرا کرد …

ای کاش شب میشد ، تمام دشت می‌خوابید
تا عمه هم خود را به دست گریه بسپارد

کاشکی عمه هم یه فرصت پیدا کنه بتونه بشینه یه کمی برای بابام گریه کنه ، قلبش داره میترکه …

اما سر رفتن ندارد آفتاب، امروز
از شرم حتی یک قدم هم برنمی‌دارد

عرض من تمام … همه شما خسته اید…زبان تشکر هم نداریم از آقا سیدالشهدا … نمی‌تونیم درک کنیم که چه عنایت عظیمی آقا بهمون داشت … دهه عاشورا و مجلس روضه و حسینیه و شب و روز روضه ، گریه برای امام حسین …

یه وقت هست رفقا ، بچه شما گم میشه … خیلی ترسناکه خیلی وحشتناکه … ولی بچه‌ت گم شده ، توی شهر خودت گم شده … چهارتا آشنا داری رفیق داری میری سفارش کنی بگردن …
یه وقت هست رفتی دیار غریب ، بچه‌ت گم میشه ، خیلی بیشتر میترسی وحشت می‌کنی …

یه وقت هست یه بچه امانت دادن دست تو … توی یه مملکت غریب هستی ، کس و کارت‌رو کشتن ، اسیر هستی ، بچه امانتی‌رچ پیدا نکردی ، حالا میگن باید راه بیفتیم بریم …
به یاد همه گذشتگانی که این شعرو خوندن و گریه کردن و ضجه زدن و ناله زدن و زیر خاکها خوابیدن ، پدران و مادران و همه اونایی که به ما یاد دادن که درِ این خونه باشیم ، هرکسی که هر اندازه این محبت رو به ما یاد داده ، حق معلمی گردن ما داره ، همشون فیض ببرند … همه نوحه خون باشند …

طفل یتیمی ز حسین گم شده ، ساربان ساربان
قامت زینب ز ألم خم شده ، ساربان ساربان

امشب همه باهم کمک به زینب کنیم … خسته تر از زینبی ؟! تو که دیگه کتک نخوردی که … گریه کردی …

طفل یتیمی ز حسین گم شده ، ساربان ساربان
قامت زینب ز ألم خم شده ، ساربان ساربان

بگم بیت بعدیشو یا نه … سادات به رگ غیرتشون برنخوره … از من گله‌مند نباشن …

بر تو دخیلیم أیا ساربان ساربان ساربان
این شتران را تو به سرعت مَران ، ساربان ساربان
(چرا ؟! …مگه چیکار دارید؟! … آخه …)
طفل یتیمی ز حسین گم شده ، ساربان ساربان
قامت زینب ز ألم خم شده ، ساربان ساربان

______________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) شب شام غریبان محرم ۹۸

سری به روی نیزه ها بلنده
کاشکی رقیه چشمِ شو ببنده
اینجوری که سر رو زدن به نیزه
افتادنِش فقط به مویی بنده

مرکبای تازه نفس آوردن
یکی یکی نعلای تازه خوردن
چیزی که از تن حسین نمونده
همونیم که مونده بود رو بردن

دیگه تموم کار میبینه زینب وسط غبار
به روی پیکرش تو قتلگاه میدوه ده سوار
شلوغ قتلگاه دیگه تمومه کار

از خیمه زینب خودِشُ رسونده
درستش اینه خودشُ کِشونده
رسید به قتلگاه حسینُ نشناخت
آخه نِشونی از تنش نمونده

نیزه و سنگ و تیرارُ که برداشت
دید که نه جسمی داره و نه سر داشت
داداش تو زیر و رو شدی برا چی
خنجر از اون بوسه مگه خبر داشت

ای سرِ روی نی این بلا اومده سر تو کی
میخوان که زینبُ جدا کنن از تو با کعبِ نی
میبینی وضعمُ ای سر روی نی

امشب ناموس حسین تکُ تنهاست .. ان شاءالله با ناموسِت آواره نشی .. چهار ساله بود روشنایی ها رو کم میکرد باباش علی .. میگفت نمیخوام چشمی قد و بالایِ زینبُ ببینه ..کجا بودی یا امیرالمومنین امروز .. گفت وقتی حمله کردن سمت خیمه ها دیدن زینب جلو خیمه ایستاده بود نمیزاشت میگفت اینا بچه هستن اینا میترسن.. اینقدر با تازیانه زینبُ جلو خیمه زدن .. حسین …

بچه ها امشب تو بیابون داد میزدن.. یکی میگفت عمه گوشم درد میکنه.. یکی میگفت عمه استخوان هام درد میکنه .. یکی میگفت عمه بابام کجاست میخواست برام آب بیارِ .. وقتی اومدن خیمه ها رو آتش زدن زینب کبری زودی اومد مقابل زین العابدینِ عرض کرد عزیز برادرم چی دستور میدی؟.. گفت عمه جان بگو همه فرار کنن.. والا این زن و بچه ها تو خیمه میسوزن اینا رحم ندارن .. هرکی به یه سمتی میدوید .. میگه یه مرتبه دیدم زینب جلوی خیمه داره بال بال میزنه .. گفتن همه فرار کردن تو چرا اینجا ایستادی .. فرمود من تو این خیمه یه بیمار دارم .. همه توی این بیابونا هی میگفتن وا حسینا .. وا حسینا ..

همه جویای حسین بودن تا عاقبت همه اومدن تو گودال زینب اومد تو گودال .. کاری کردن دختر اومد باباشو دید نشناخت .. هی میگفت عمه بلند شو بریم سراغ بابام .. عمه این کیه ؟.. این رگای بریده برا چیه؟.. گفت عزیزم این باباتِ .. آی حسین ..

دونه دونه بچه ها رو شروع کرد جمع کردن .. همه رو دونه دونه شمرد .. دید یدونه شون کمه .. یکی از نازدانه ها نیست .. اومد اطراف خیمه رو گشت دید پشت یه بوته ای دو تا پایِ کوچولو .. همچین که بوته رو کنار زد ، دید دخترِ مسلم زیر دست و پا جون داده ..

شام غریبونه پَرا میسوزه
دامن کل دخترا میسوزه
این بوی سوختگی خیمه ها نیست
موی سرا با معجرا میسوزه

خولی و شمر موندن و خنده هاشون
به خیمه ها وا شده دیگه پاشون
من نمیگم سر گوشا چی اومد
پر شده از گوشواره کیسه هاشون

همچین دید زمین کربلا میلرزه آسمان رنگ خون به خودش گرفته زینب اومد خدمت زین العابدین، عزیز برادرم چرا آسمون این جوری شده زمین میلرزه گفت عمه جان الان ساعتیِ که کارِ بابامُ یه سره کردن .. هرکی میخواد غنیمت خودش رو ببره میخوان سر ببرن جایزه بگیرن .. هرکی میره بالاسرِ یه عزیزی سرش رو ببره .. یه وقت دیدن یه نانجیبی پشت خیمه ها میگرده .. یه نیزه ای رو هی تو زمین فرو میکنه عاقبت دید یه بدنه شیرخواره ..حسین….

______________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) شب شام غریبان محرم ۹۸

بیش از ستاره زخم و فلک در نظاره بود
دامانِ آسمان زِ غمش پر ستاره بود

لازم نبود آتش سوزان به خیمه ها
دشتی زِ سوزِ سینۀ زینب شراره بود

میخواست تا ببوسد و برگیردش زِ خاک
قرآنِ او ورق ورقُ و پاره پاره بود

یک خیمه نیم سوخته شد جایِ صد اسیر
چیزی که ره نداشت در آن خیمه چاره بود

در زیرِ پایِ اسب دو کودک زِ دست رفت

*یک به یک بچه ها رو شمرد دید دو تا از بچه ها کم هستند .. اومدن تو این بیابون یه وقت دیدن این دو تا بچه دست به گردنِ هم انداختن زیرِ دستُ پای اسب ها جون دادن .. یه بچه رو زینب رو دست گرفت ، یه بچه رو ام کلثوم ..*

در زیرِ پایِ اسب دو کودک زِ دست رفت
چون کودکان پیاده و دشمن سواره بود

آزاد گشت آب ، ولیکن هزار حیف !
شد شیردار مادر و ، بی شیرخواره بود

چشمی برآنچه رفت به غارت،نداشت کس
اما دل رباب ، پی گاهواره بود

یک طفل با فرات کمی حرف زد ولی
نشنید کس که حرف زدن با اشاره بود

یک رخ نمانده بود که سیلی نخورده بود
در پشت ابر ، چهره ی هر ماهپاره بود

از دست ها مپرس که با گوش ها چه کرد
از مشت ها بپرس که با گوشواره بود

*وقتی امروز ریختن سمت خیمه ها،وقتی خیمه ها رو آتیش زدن،دیدن همه دارن فرار می کنند، آخه زین العابدین فرموده بودن: “علیکنّ بالفرار ” دستورِ امامِ همه دارن فرار میکنن،اما دیدن یه خانومی هی میزنه به دلِ آتیش،گفتن: چرا این زن داره میره تو دلِ آتیشا؟گفتن: این خانوم زینبِ…آخه تو این خیمه عزیز برادرش تب داره…
از این بچه هایی که دامنشون آتیش گرفته بود،میگه: دیدم یه دختر بچه دامنش آتیش گرفته،پای برهنه رو خارها داره میدوه،دشمن میگه دلم براش سوخت،گفتم: برم دامنش رو خاموش کنم…همچین که نزدیکش شدم دیدم دستش رو روی سرش گذاشت…گفت: ای مرد! بخدا من بابا ندارم،من یتیم شدم..گفتم کاریت ندارم،اومدم آتیش دامنت رو خاموش کنم…میگه:تا آتیشش رو خاموش کردم…دیدم انگار یه چیزی میخواد بگه روش نمیشه…از چهره اش خوندم گفتم چی میخوای بگو؟گفت: یه مقدار آب داری به من بدی..میگه: رفتم یه مقدار آب آوردم به دستش دادم دیدم نمیخوره…گفتم:مگه آب نمیخواستی،چرا نمی خوری؟گفت: به من بگو راه علقمه از کجاست؟ میخوام برم به عموم بگم:دیگه خجالت نکشه…
بی بی زینب سلام الله علیها اومدن همه رو سرشماری کردن،خیلی کار زینب امشب مشکلِ…همه رو که آروم کرد،دید از یه گوشه یه صدا ناله بلندشد،دید پشت خیمه ها یه صدایِ ناله میاد،اومد دید رباب رو خاکا نشسته…عزیزِ دلم اینجوری گریه نکن،میکُشی زینب رو…
امروز همه اومدن با ابی عبدالله وداع کردن،اما رباب از دور نگاه میکرد،جلو نیومد،حیا کرد…اما تو مجلس یزید وقتی نانجیب با چوب خیزران بر لب و دندان میزد،یه وقت دیدن حضرت رباب دوید سر رو بغل کرد،هی آروم داره نوازش میکنه…وقتی برگشتن خرابه…حضرت زینب سئوال کرد، رباب ندیده بودم هیچ وقت اینقدر بیقرار بشی؟ گفت: خانم معذرت میخوام ازت…دست خودم نبود… آخه اون لحظه‌ی آخر که داشت وداع میکرد خیلی دوست داشتم بیام، دستای حسین رو ببوسم …باهاش خداحافظی کنم… بی بی جان از شما حیا کردم، دیدم الان داره با چوب خیزان میزنه…
پشت خیمه ها هم گفت: خانم جان! ببخشید دست خودم نیست قربونت برم یه جرعه آب بهم دادن حواسم نبود این آب رو خوردم ،تاحالا وقتی بچم تو بغلم بود، هی ناخن بهم میزد”اگر مادر شیر نداشته باشه به بچه بده… هی بچه ناخن میزنه” هنوز جای ناخناش هست ،یه جرعه آب خوردم حالا شیر دارم، اما علی ندارم.. گفت:*

بس کن رباب حرمله بیدار میشود

*امروز وقتی اون نانجیب گفت حسین هنوز زنده ای؟ ببین دارن میرن سمت خیمه ها… تکیه به نیزه شکسته داد بلند شد.. گفت: اگر دین ندارید حدالاقل آزاد مرد باشید… اول بیاید کار حسین رو تموم کنید، “گریه کنا هیچ موقع دشمن تو این چند روز حرف ابی‌عبدالله رو گوش نداد… هر وقت میومد حرف بزنه هلهله میکردن کسی نشنَوه…” تا گفت بیایید کار حسین رو تموم کنید، شمر گفت: راست میگه برگردید ،همه اومدن تو گودال، همه اومدن تو گودال، یکی با نیزه میزنه، اینا که حریص بودن زودتر برن سمت خیمه ها زودتر کارو تموم کنن…. یکی با شمشیر میزنه…*

______________________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) شب شام غریبان محرم ۹۸

میسوزم ..
مثه زخمایِ سرخ رو پیکرِ تو
مثه شعلۀ دامنه دخترِ تو
مثه ناله هایِ دلِ مادر تو

میسوزم ..
مثه چشمایی که میشه پر ستاره
مثه پایه طفلی که زخمیِ خاره
مثه گوشِ اون طفلی که میشه پاره

میسوزم حسین جان ، که آبت ندادن
کمک خواستی اما جوابت ندادن

میسوزم برادر ، که خاکت نکردن
هنوز دارن این ها تو گودال میگردن

حسین جان .. حسین جان ..

من دیدم ..
یکی اومد و با لگد بی هوا زد
یکی با یه نیزه برایِ خدا زد
اوند پیرمردی تو رو با عصا زد

من دیدم ..
کمک خواستنت رو همه میشنیدن
تو رو سمت مقتل چطور میکشیدن
سرت رو سر حوصله بریدن

تو دعوایِ سرها دلم چی کشیده
سرِ تو حسین جان به خولی رسیده

از امشب عزیزم دیگه از ما دوری
یه شب تویِ دِیرُ یه شب تو تنوری

 

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله ابن حسن (ع)

7
متن روضه و توسل به حضرت عبدالله ابن حسن (ع)

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله ابن حسن (ع) – شب پنجم محرم ۹۸

اَلسَلامُ عَلَیکَ یا اَبامُحَمَّدٍ یا حَسَنَ بنَ عَلِیٍ

عهد ما از روز اول با حسین و با حسن
*چه شبیِ این دو شب پنجم و ششم ؛ خیلی سفره گسترده ست تصور کن یک طرف کریم اهل بیت باشه ، یک طرف رحمت واسعۀ خدا .باور کن این دو شب گدایی هم بلد نباشی این دوتا برادر اصلاً نمیذارن دست خالی بری*

عهد ما از روز اول با حسینُ با حسن
ذکر ما تا روز آخر یا حسینُ یا حسن

با محرم کربلایی شد دل ما شب به شب
روضه خواندیم از حسین اما حسن اما حسن

*آقا جان می ارزه تو دهۀ محرم یک شب ناله بزنی بگی حسن .. می ارزه مادرش یه لبخند بزنه .. می ارزه مادرش بگه غریب نوازی کردی منم تلافی میکنم ..*

روضه خوانِ غربتش شب هایِ خاموش بقیع
بی کس و تنها حسینُ بی کس و تنها حسن

*این عبارتی که اول جلسه گفتم همینجوری رد نشیم ، حسینم غریبُ مظلومِ .. (مصیبتی که حسین کشید تو این عالم بالاتر از او کسی ندید) مُصِیبَه مَا أَعْظَمَهَا وَ أَعْظَمَ رَزِیَّتَهَا اما برای ابی عبدالله این عبارت نیامده . أشْهدُ أنّک قُتِلْتَ مَظْلُوماً شهادت مظلومانه بود ، اما این عبارت فقط برای امام مجتبی است شهادت میدم تو مظلومانه زندگی کردی به خدا آدم دنیایی دشمن بیرون داشته باشه بیاد خونه شریک زندگیش آرامشش باشه تمومه بمیرم برات اقاجان اصلا همۀ اینا کنار همین یدونه بسه

اومد مدینه امام مجتبی رو دید گفت اقا منو شناختید؟ گفت نه گفت آقا من فلانی ام گفت بله شناختم اینجا چه میکنی گفت آدرس گرفتم اومدم شمارو پیدا کنم بعد یک نگاه کرد به حضرت گفت آقا منو شما بچگی باهم بودیم همسن و سالیم اما من یدونه محاسنم سفید نشده ، آقا جان زود پیر شدی ؟ حضرت دوتا جواب داد یک جوابُ رو در رو به اون مرد عرب فرمود این ارثیه ما بنی هاشم زود پیر میشیم پدرم امیرالمومنین هم همینطور بود ، مرد عرب رفت غلام امام میگه دیدم حضرت ساکت دستاشُ فشار میده هی زیر لب گفت ما پیر مادرمون شدیم .. اونی که من تو کوچه ها دیدم هرکی ببینه میمیره پیر چیه؟”*

بیقرارِ قصه های کوچه و دیوار و در
رازدارِ غصه های مادرش زهرا حسن

غریبِ کوچه ها شدن با من
غریب کوچه ها شدن با من
غریب کربلا شدن با تو
دیدن مادر روی خاک با من
شهید سر جدا شدن با تو
غریب کوچه ها شدن با من

غریب کربلا شدن با تو
*وای وای چجوری تقسیم کردن*
دیدن مادر روی خاک با من
*ان شاءالله هیچوقت مادرتو روی خاک نبینی*
شهید سر جدا شدن با تو
تو نبودی و دیدم روی خاکِ یه مادر
اما نیستم و تو میبینی روی خاکِ یه خواهر
*من میبینم مادرمو یه بار سیلی میزنن تو هم آماده باش داداش کربلا*

غریب در وطن شدن با من
شهید بی کفن شدن با تو
تو خونه دست و پا زدن با من
قتلگاه دست و پا زدن با تو
من با خاطره های غم فاطمه مردم
غریبونه به دستت پسرامو سپردم

*از همون روز که بدن برادرُ تیر بارون کردن از همون روز که با دست خودش بدن برادرُ گذاشت تو قبر از همون روز این دوتا آقازاده رو یه جور دیگه نگاه کرد از کنار خودش لحظه ای جداشون نکرد قاسم رو خودش نگه داشت عبدالله رو سپرد به عمه ش زینب ، بارها میفرمود خواهرم این عبدالله امانت حسنِ مواظبش باش این بچه ها وقتی پدر از دست دادن همۀ توجه و نگاهشون شد عمو از وقتی چشمش رو باز کرد و همه چیز رو شناخت فقط عمو رو دیده فقط گفتِ عمو .. لذا کربلا اوج عشق بازی این نوجوان یازده ساله ست

از روزی که رسیدن کربلا همش دستش تو دست عمه نگاهش به عموِ بارها اباعبدالله فرمود خواهرم محکم دستشو بگیر به اصطلاح عامیانه نگهش دار تو خیمه ، اصلاً نذار این بچه بیاد بیرون .. چون ابی عبدالله میدونست این بیاد بیرون وسط میدونه .. میدونست این نوۀ علیِ .. این خونِ باباش تویِ رگاشه .. شب عاشورا داشت داداششُ نگاه میکرد وقتی اون صحبت و اون جملۀ معروفُ شنید عمو به برادرش گفت شهادت نزد تو چگونه است گفت احلی من العسل دیگه قرار نگرفت .. از شب عاشورا دیگه روی پاهاش بند نبود .. خصوصا وقتی خبر شهادت قاسمُ آوردن دیگه نتونست آروم و قرار بگیره .. ای جانم فدات ..

_____________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله ابن حسن (ع) – شب پنجم محرم ۹۸

این کیست از خورشید مولا ماه رو تر
بی تاب تر عاشق تر عبدالله رو تر
میگفت من دست از عمویم برندارم
الا شود بازویم از خونِ وضو تر
میگفت ای شمشیر ها دستم مگیرید
مرگ ار جگر دارد بیاید رو به رو تر
میگفتُ با دست عمویش عهد میبست
چشم زمین از حسرت این گفت و گو تر
وای آن گلوی ناز سیراب عطش بود
شد عاقبت از دست آن صاحب سبو تر

*همه حواسش میدونه ، دید گرد و خاک شد اوضاع به هم ریخت ، بدن داداشُ آوردن (من دارم کد میدما) دید بدن علی اکبر رو آوردن ، دید عمو هی میره میدان بدن بغل میکنه میاد هی میومد تو خیمۀ دار الحرب .. هی نگاه به بدنا میکرد لااله الا الله هی لحظه به لحظه اشتیاق شهادت بیشتر میشد میدونی از کجای؟ از کدوم لحظه شوق رفتنِ به میدان تو قلب این بچه دیگه جرقه خورد فهمید دیگه سن و سال مهم نیست باید رفت عمو تنهاس میدونی از کی صدای غربت عمورو شنید دید عموش وسط میدون میگه هل من ناصر ینصرنی؟ دید بچه تو گهواره داره دست و پا میزنه علی اصغر و بردن دیگه نیاوردن .. از وقتی فهمید علی اصغر هم رفت فهمید دیگه جای موندن نیست .. عبدالله بن حسن آخرین شهیدِ قبل از حسینِ .. ببین مقامُ دید همه رفتن گهواره خالیه خیمه خالیه همه رفتن دیگه جای موندن نیست هی دستشُ از دست عمه میکشید هی میومد از خیمه بیرونُ نگاه میکرد عموم کجاس یهو از دور یه صحنه ای دید دلشو داری بگم ..

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
نه سیدالشهدا بر قتال طاقت داشت
هوا ز جور مخالف چو غیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

دید عمو از اسب افتاد .. دور عمو شلوغه هی عمه جلوی چشماشُ میگیره دیگه نتونست نگهش داره کشید دستشُ یه نوجوان یازده تصور کن بین اسبا بدوه هی میخورد زمین بلند میشد .. هرکاری کردن جلوشو بگیرن نتونستن رسید وسط معرکه یک نگاه کرد گرد و خاک خوابید میخواست عمو رو پیدا کنه یک صحنه ای دید میکشه آدمُ .. گرد و خاک خوابید دید موهایِ عمو تو دستایِ قاتلِ بحر ابن کعبِ بی حیا شمشیرُ بالا برده سر و جدا کنه یه بچۀ یازده ساله چقدر صدا داره نوشتن نهیب زد ان تنکرونی فانا ابن الحسن میخوای عموی منو بکشی؟ نمیذارم دستشو آورد جلو شمشیر اومد پایین دست به پوست آویزان شد بچه افتاد تو بغل عمو اینجوری بغلش کرد تا افتاد تو بغل عموش گفت آخ مادرم .. وا اماه .. تا گفت وا اماه حسین رفت مدینه .. وا اماه اباعبدالله خودش پر از تیر و نیزه و زخمه بچه رو آروم بغل کرد گرفت تو بغلش یه نگاه کرد آرومش کرد خون داره از بدن میره از دست میره خدایا چجوری این چندتارو بخونم این زبونِ حالِ بیاید از این به بعدشو آروم باشیم میتونی؟حالا تصور کن عبدالله افتاد تو بغل حسین تو گودال نگاه کرده به عمو*

خدا کنه که عمه جون نبینه
که صورت عمو روی زمینه
ببین که راه نفسش رو بستی
بی حیا پاتو بردار از رو سینه

تو معرکه هلهله بود و فریاد
تیر سه شعبه که سمتت افتاد
اونی که عمامه رو از تو دزدید
برا چی وایساده دیگه چی میخواد
عجب قیامتی تو قتلگاهته جماعتی
هنوز تو زنده ای ولی شروع شده چه غارتی

هوا نمونده که نفس بگیرم
باید تنت رو روی دست بگیرم
عمو اجازه بده تا از اینا
عبای پیغمبرُ پس بگیرم

رسیده مادرت
نشسته بالاسر کنار پیکرت
رسیده قاتلت
میخواد چیکار کنه با حنجرت
دعوا شده بالاسرت

*میخواستم یه حرف دیگه بزنم لال بشم بهتره سختمه ولله عبدالله آخرین لحظه ها با عمو تو گودال بوده هیچ نقلی ننوشته که کسی این جنازه رو برگردونده باشه عقب .. (بگیر حرف منو) نه حسین دیگه جونی داشت این بدنُ برگردونه نه زینب تونست بیاد این بدنُ برداره .. چیه کجا رفتی این بدن رو سینه‌ی حسین موند تا کی؟ تا وقتی که این بدن زیر سم اسب ها با بدن عمو زیر سم اسب ها .. ای حسین ..*

____________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله ابن حسن (ع) – شب پنجم محرم ۹۷

به رنگ لعلِ تو یاقوت از جگر بتراشم
دُر از دو چشم بریزم مگر گوهر بتراشم

به قدرِ یک سرِ مو تا جدا نباشم از عشقت
بران سرم که در احرامِ روضه سر بتراشم

*شبِ پنجمِ .. دیگه روضه خوان نمیخواد ، خودت روضه خوان باش .. آقایِ من .. غریب آقام .. باید صدات بگیره ، سر و وضعت باید نشون بده عزادارِ حسینی .. غریب آقام ..*

برای جلبِ رضایِ تو عادتم شده اینکه
اگر حسین نوشتم دقیق تر بتراشم

خدا مرا بکشد وقتِ خرجِ مال برایت
اگر بهانه پیِ حفظِ سیم و زر بتراشم

*همه کس و کارم فدات .. بابی انت و امی و اهلی و مالی .. بگو حسین جان اینا چیه ، من دوست دارم برات بمیرم آقاجان .. دوست دارم نفسایِ آخرمُ زیرِ بیرق تو بزنم .. هرجا نشستی بگو غریب حسین .. امشب امام حسن دم در داره نگات میکنه .. کریم منتظرِ ببینه برا بچه هاش چی کار میکنی ..*

سپرده دستِ حسینش اگر پسرها را
برایِ معرکه ها نذر کرده سرها را

چه بهتر است نبندند این گذرها را
که شرمسار نسازند خون جگرها را

به دست هایِ عقیله ست عبدالله
امیدِ کل قبیله ست عبدالله

به سن و سالِ کمش غیرتِ حسن دارد
خلاصه ای زِ کراماتِ پنج تن دارد
عجیب حال و هوایِ جمل شکن دارد
کفن برای چه وقتی که پیرهن دارد

همه رفتن ، دیگه سینه ش سنگینی میکنه .. یه لحظه اومد تو خیمه دید گهواره ام خالیه .. حتی شیرخواره رفته، عمو رفته ، داداش رفته .. هی میگفت خدا کمک کن منم برم نمونم .. من مثه بابام حسن طاقت ندارم .. اون بابام بود تو کوچه دید سیلی زدن رو .. من نمیتونم .. اینا فردا میخوان دورِ عمه م رو بگیرن .. فردا میخوان دستا رقیه رو با طناب ببندن .. مادرمُ میخوان سیلی بزنن .. من نمیتونم .. عمه بزار برم .. صدات باید بگیره شبِ پنجم .. حسین ..

هی عمه دستشُ میکشه ، عبدالله دستِ عمه رو میکشه .. تا تو گودال شلوغ شد یه لحظه حواسش ازین بچه پرت شد بچه دوید به سمت گودال .. گفت عمه من رفتم ..*

دوید و دید به مقتل سر و صدا مانده
عمویِ بی کفنش زیرِ دست و پا مانده
هزار و نهصد و پنجاه زخم جامانده
چقدر میزند او را سنانِ وامانده

عموش در ته گودال پاره پاره تن است
برای غارتِ پیراهنش بزن بزن است

کسی نشسته به سینه که خنجری بکشد
به قصد قرب به رگ هایِ حنجری بکشد
درست در جلویِ چشم خواهری بکشد
نشد حسین نفس هایِ آخری بکشد ..

بابا میگن سینه محتضرُ سبک کنید .. حتی یه بندِ انگشت رو سینه ش نزارید .. او همینجوری سینه ش سنگینه .. یه وقت چشمایِ خون آلود رو باز کرد دید نانجیب با چکمه اومد رو سینه ..

حسین ……

حمله به امام نور کردن
از رویِ تنش عبور کردن
جبریل که دید خون جگر شد
ای وای تنش چه مختصر شد

یارالی آقام …
امان از دلِ زینب ..
و عَلَى الْخُدُودِ لاطِماتِ الْوُجُوهِ سافِرات وَ بِالْعَويلِ داعِيات وَ بَعْدَ الْعِزِّ مُذَلَّلات وَ إِلى مَصْرَعِك مُبادِرات وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِكَ.

____________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله ابن حسن (ع) – شب پنجم محرم ۹۸

السَّلامُ عَلَیْکَ یا مولای یاحَسَنَ بنِ عَلِیِ اَیُّهَا المُجتَبی یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ

شب بچه های کریم اهل بیتِ ان شالله بریم مدینه اونجا برا آقا حرم بنا کنیم .. دم باب عبدالله ابن الحسن اونجا عرضِ ادب کنیم و ناله بزنیم ..*

تا به خاک آن پیکر پاک افتاد
در پی اش افلاک بر خاک افتاد

پیکرش آماجِ تیغ و تیر گشت
همدمش سر نیزه و شمشیر گشت

پیکر خونِ خدا خون رنگ بود
بر سرش باران تیرُ و سنگ بود

گل به چنگ لاله چین افتاده بود
ماه بر رویِ زمین افتاده بود

اختر از مه روی هامون میچکید
از لب خشکیده اش خون میچکید

*تصور کن همه زن و بچه اومدن بالای بلندی دارن اینارو نگاه میکنن *

سنگی آمد بشکند آیینه اش
ظالمی بنشست روی سینه اش

*ابی عبدالله مرد جنگه ، تو گودال خون ازش رفته بود چشم باز میکرد از هیبتِ چشماش فرار میکردن ..*

یوسف زهرا به جنگ گرگ بود
طُرۀ یوسف به چنگ گرگ بود

گل فتاده لاله چین خنجر به كف
داشت خنجر حنجرِ گل را هدف

كز حرم طفلی رسید و راه بست
ره به خنجر دستِ عبدالله بست

مه به سختی چشم خود را باز كرد
سِیر آن مه پارۀ طناز كرد

دید آن كودك زِ فریاد اوفتاد
*استخوان بشکنه بی حال میشی .. ضربه که خورد ، صدا زد : یا اُماه .. اما دیگه از فریاد افتاد ..*

دید آن کودک ز فریاد اوفتاد
صید كوچك دست صیاد اوفتاد

خونِ كودك بست چشم شاه را
تا نبیند مرگ عبدالله را

*امشب روضه سخته ها .. تو گودالِ روضه .. ناله بزن حسین ..*

اشك و خون از دیده اش بر خاك ریخت
اشك بر آن كودك بی باك ریخت

بسته شد چشمش ولی لب باز شد
آخرین نجوایِ شه آغاز شد:

ای خدا، گرچه مرادت حاصل است

*با تو عهد بسته بودم اهل و عیالُ آوردم… همه بچه هامُ .. شیرخواره مو فدات کردم .. مراد حاصل شد.
(حالا عبدالله رو سینه ش افتاده بچه رو بغل کرده داره حرف میزنه ..)

ای خدا، گرچه مرادت حاصل است
دیدنِ مرگ یتیمان مشكل است ..

*این بچه تا چشم باز کرده به من گفته بابا .. انقدر که برا این بچه سوختم برا علی اکبر نسوختم ..*

گر به راهت هر چه بود و هست رفت
حیف شد عبداللهم از دست رفت

بوده ام دل خوش پس از قاسم به او
بوده اند اینان امانت بر عمو

این دو بر من روح پیكر بوده اند
یادگارانِ برادر بوده اند

آن برادر زاده ام صد چاك شد
این برادر زاده ام بر خاک شد

آن برادر زاده ام سرمست رفت
این برادر زاده ام بی دست رفت

آن برادر زاده ام لب تشنه رفت
این برادر زاده زیر دشنه رفت

*اما هنوز جون تو بدن عبدالله … حالا عمو حرفاشُ زده با خدا مناجاتاشُ کرده .. عبدالله شروع کرد ؛ امام حسین چشماشُ باز کرد دید عبدالله تو بغلشِ .. عزیزم ؛ اینجا چیکار میکنی؟ … چجوری تا اینجا اومدی؟.. بی سپر ، بی شمشیر ، بی سلاح .. صدا زد عمو یه عمر بهت بابا گفتم .. دلم طاقت نیاورد ..

تا که عمامه از سرت افتاد
تیر خوردی و پیکرت افتاد
یک سه شعبه دوباره حرمله زد
تپشِ قلبِ اطهرت افتاد ..

*جانم .. صدای ناله های شما به من میگه چقدر روضه رو اجازه دارم جلو برم .. ای عمو جان :*

ای عمو جان تو رفتی از حال و
بر سرم اشک خواهرت افتاد
مثل اصغر سرت که بالا رفت
نیزه ای زیر حنجرت افتاد

*هرچی به من بگی حق داری .. شب عبداللهِ خودتُ بنداز تو این سیلِ گریه .. مگه چندبار ازین روضه ها خونده میشه؟*

مثل اصغر سرت که بالا رفت
*أَلسَّلامُ عَلَى الْمَنْحُورِ فِى الْوَرى .. گودیِ گلوشُ نشونه گرفتن .. (من آروم بشم عمو؟؟خودم داشتم میدیدم *

مثل اصغر سرت که بالا رفت
نیزه ای زیر حنجرت افتاد

نفست را گرفت آن نیزه
آه آهِ مکررت افتاد ..

صورتت تا بروی خاک افتاد
فاطمه مادرت در برت افتاد

آمده مادری کند زهرا
بر سرِ دامنش سرت افتاد

*یا صاحب الزمان .. بچه سیدا من معذرت می خوام *

با صدایِ شکستنِ دستم
عمه ام یاد مادرت افتاد

*اجازه بدید نام مادرِ ببرم شب پنجم .. تو کجا مادرت کجا؟ تو همچین که دستت شکست خیلی طول نکشید راحت شدی .. (گرفتی؟ .. بگم؟ ..) اما مادرت هر وقت اومد موهایِ زینبُ شونه کنه .. (آره ؛ ما محرمم برا فاطمیه گریه میکنیم ..) ما داغدارِ مادرم ساداتیم .. ما یادمون نمیره …

دیگر حسین را نتوانم بغل کنم
این گل به باغبانىِ من گریه مى کند
از درد شانه ، شانه نشد مویِ زینبم
دختر به ناتوانیِ من گریه می کند

____________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله ابن حسن (ع) – شب پنجم محرم ۹۸

دیدم که زمین خورده ای و ترسیدم
تنهایی و غربت تو را فهمیدم
از تل که به گودال سرازیر شدم
دعوا به سرِ عمامه ات را دیدم

دیدم که عمو عرصه به تو تنگ شده
مویِ سرت از خون سرت رنگ شده
یک عده می آمدند و می دیدم که
دامانِ لباسشان پر از سنگ شده

دیدم که چطور پشت پا میخوردی
تیغ از چپ و راست بی هوا میخوردی
چیزی که عمو دلِ مرا میسوزاند
این بود که ضربه با عصا میخوردی

در طولِ مسیر ای عمو غوغا بود
انگار سرِ کشتن تو دعوا بود
یک لحظه به پشت سر نگاهم افتاد
ای وای که عمه زینبم تنها بود

*من اینجور میگم شاید شنیده بود از بقیه ماجرای باباش امام حسنُ .. شاید بهش گفته بودن بابات امام حسن هم ، هم سن تو بود می خواست از مادرش دفاع کنه نشد ..

امشب شبِ گودالِ .. گفت دیدم عمو دور گودال محاصره رو تنگ کردن .. تورو غریب پیدا کردن .. تو رو تنها پیدا کردن .. عمه هر کاری میکردم دستمو رها نمیکرد ..
امان از اون ساعتی که گودال شلوغ شد .. عمه سادات دستشو رو سرش گذاشته بود یک مرتبه عبدالله دست عمه رو رها کرد .. رفت به سمت گودال .. قبل از اینکه اون نامرد بیاد رو سینه اش بشینه خودشُ رو سینه ی عمو انداخت ..
گفت حرامزاده میخوای عموی منو بزنی.. دستش رو حائل کرد .. ضربه شمشیر به دست خورد .. دست به پوست آویزان .. هرجا نشستی صدا بزن ای حسین …

____________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله ابن حسن (ع) – شب پنجم محرم ۹۸

به حشر هم قدم که مینهد هنوز بی‌سر است
قیامتی‌ست لحظۀ ورود حضرت حسین

*میدونی سر این آقا کجاست که میگه بی سر وارد محشر میشه؟!
بی‌بی دوعالم لحظه‌ای که وارد محشر میشه؛ اونجا بی‌بی وسیله میاره برا شفاعت امّتش.
روایت میگه: اولین وسیله‌ای که بی‌بی روو میکنه، پَرِ چادر رو کنار میزنه ، یه سر بریده رو دست میگیره .. صدا میزنه آی گریه‌کنای حسینم…
اونجا سر بریده رو روو دست میگیره ..
(تو ذهنت تصور کن دیگه نمیتونی آروم بشینی)
“بُنَیَّ قَتَلوکَ و مِنَ الماءِ مَنَعوکَ” …

دومین وسیله‌ای که بی‌بی روو میکنه ، یهو پر چادر رو کنار میزنه ، دوتا دست قلم شده عباس رو دستش میگیره ..
آی گریه کنایِ عباسم حالا نوبت شماست میخوام شمارو شفاعت کنم…

انقدر این روایت زیباست که میفرمایند: اول گریه کنای حسینش ر‌و راهی بهشت می‌کنه. همه رو بی‌بی راهی می‌کنه ، روایت میگه خودش راه میفته ، همچین که داره تو مسیر میره به سمت بهشت ، هی برمیگرده پشت سر رو نگاه میکنه ..

عرضه میدارن: خانم جان اتفاقی افتاده؟!
میفرماد: نه، میخوام ببینم یه وقت کسی عقب نمونده باشه؛
مادرِ دیگه .. مادرِ …

تو کوچه‌ها هم که زمین افتاد اول گفت: حسن جان تو که چیزیت نشده؟!
مادر دل‌نگرون بچه‌شه…*

بهانه گیر می‌شوم عمو که آه می‌کشد
صدای آه او مرا به قتلگاه می‌کشد

غربت او مرا به این وادی خون کشیده است
بعد علی اصغرش نوبت من رسیده است

نوشته اند از ازل کشتۀ کربلایی‌ام
اذن جهاد می‌دهد غیرت مجتبایی‌ام

برای زنده ماندنم عمو بهانه می‌شود
برای جان سپردنم گلو بهانه می‌شود

سنگ هم از غم عمو بهانه‌گیر می‌شود
و کودک از مصیبتش یک شبه پیر می‌شود

ببین عمه بر زمین فتاده پیکر عمو
نگو بمان که شمر هم امان نمی‌دهد به او

برای غارت سرش رسیده نوبت سنان
دو نیزه هم سپر شود، دونیزه ‌است عمه جان

نگو که کوچکم ببین که بحث غیرتم ‌شده
نگو بمان، نمی‌شود، که کوچه عبرتم شده

نگیر خُرده عمه جان که بی قراری‌ام به‌جاست
سنان کربلای ما مغیره‌ی قدیم‌هاست

*میبینی سنان با نیزه داره میره تو گودال، چرا میگه مثل مغیره است آخه تو گودال همه بی هوا میزدن ،نیزه رو برداشت به پهلوی عزیز فاطمه زد آه حسین بلند شد هی صدا میزد یا زهرا….*

آمده‌ام به قتلگاه اگرچه دیر عمو حسین
سپر برات می‌شوم نفس بگیر عمو حسین

صدای غربت تو را گوش خیام تو شنید
نفس بگیر عمو حسین لشکر کوچکت رسید

تا شده نیزه‌هایشان در بدن تو آه آه
وا شده پای شمر هم روی تن تو آه آه

نیره به نیزه از تنت هستِ تو رفته آه آه
به قصد غارت عقیق، دست تو رفته آه آه

نیزه شکسته شرم کن، نفس بگیرد این بدن
خنجر کند رحم کن موقع دست و پا زدن

چند نفر به یک نفر، لشکر بی حیا نزن
خنجر و تیر و نیزه را جای عمو بزن به من

چنگ نزن به موی او، گیسوی سوخته نبر
پیرهنی که میبری فاطمه دوخته، نبر

نبی به سینه‌ی عمو خورده لب مطهرش
شرم کنید اسب‌ها! نعل کجا و پیکرش

____________________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت عبدالله ابن حسن (ع) – شب پنجم محرم ۹۸

رهام کن که می‌بینم عمه جون
کشیدن عمومو به خاک و خون
می‌بینی که تکیه زده به اون
نیزه شکسته

می‌بینم عمومو که بی کَسه
ولی حیف که زورم نمیرسه
به این نیزه که راه نفسِ
عمومو بسته

هرچی صدا زدم ، بسه دیگه نزن
انگار نمی‌رسید ، اصلا صدای من
گودال شاهده ، که بی حیا می‌زد
اون با غلاف تیغ ، این با عصا میزد

داره طاقتم سر میاد عمو
که قاتل با خنجر میاد عمو
چه کاری ازم بر میاد عمو
دستم بریده

دلم میتپه توی سینه‌م‌ُ
تو گودال کنارت می‌شینمُ
چیزایی که دارم می‌بینمُ
کسی ندیده

ای وای می‌بینم ، شمر و بالا سرت
نیزه به پیکرت ، خنجر رو حنجرت
ای کاش که می‌شد ، دستم سپر بشه
تا نگذارم از این ، نزدیکتر بشه

توی گوشمه خنده‌های کی
روی سینته ردّ پای کی
دارم نیزه‌هارو یکی یکی
بیرون میارم

رسیدن و با کینۀ علی
تو رو می‌زدن بی معطّلی
میخواستم برات سپر شم ولی
توون ندارم

دیدم که پنجه توو ، موی تو می‌کشید
خواستم سپر بشم ، قدم نمی‌رسید
تو کوچه‌ هم بابام ، هرکاری کرد نشد
دردی حریف این ، اندوه و درد نشد

اگه اون روز روز پر سوز یه کمی بودم بزرگتر
توی کوچه میشدم من سپر بلای مادر

____________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله ابن حسن (ع) – شب پنجم محرم ۹۸

غرور کودکی ام را به خنده پا نزنید
سرش شکست بزرگ قبیله را نزنید

هزار و نهصد و پنجاه زخم خورده تنش
به زور بر تن صد پاره نیزه جا نزنید

حیا کنید غریب است نامسلمان ها
گرفته روی لبش ذکر ربنا نزنید

نگاه خواهر آواره اش به گودال است
بخاطر دل او با سر و صدا نزنید

هنوز مانده کسی پیش مرگ او باشد
هر آن کشته به او تیر بی هوا نزنید

تمام آبرویم دستهای لاغرم است
که میکنم سپر جان یار تا نزنید

مقابلش به گلویم سه شعبه را نزنید
مقابلم به تنِ زخمی اش عصا نزنید

هزار بار مرا ذبح از قفا بکنید
سرِ عزیز خدا را تو رو خدا نزنید

به روی سینه سوزان عمویش افتاد
ته گودال عمو بود به رویش افتاد

سینه بر سینه ی او داشت حرامی آمد
تا جدایش بکند کار به مویش افتاد

او به یک دست بغل کرد عمو را اما
وای من زخم لب تیغ به رویش افتاد

خواست این دفعه عمو نه که بگوید بابا
گذر تیر سه شعبه به گلویش افتاد

بسته گویم چقدر اسب از آنجا رد شد
بسته گویم چه ترک ها به سبویش افتاد

مادرش آمده گودال مچرخان بدنش
استخوان های گلویش ز قفا ریخت به هم

____________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله ابن حسن (ع) – روز پنجم محرم ۹۸

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه
السَّلَامُ‏ عَلَى‏ مَحَالِ‏ مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَ مَسَاكِنِ بَرَكَةِ اللَّهِ وَ مَعَادِنِ حِكْمَةِ اللَّهِ

می نشینیم سر کوی اباعبدالله
به امیدِ رخ نیکوی اباعبدالله

از کریمیِ خودش بوده که ما هم شده ایم
همۀ عمر ثناگویِ اباعبدالله

صحنِ پیشانی ما بویِ حسینیه گرفت
از گِل تربتِ خوشبوی اباعبدالله

اهلِ معراج نشد هیچ رسولی الا ..
با توسل به سرِ موی اباعبدالله

“وقتی جبرییل برا موسی ماجرای کربلا رو گفت ، موسی گریه کرد گفت منم میشه جزو این عاشورایی ها باشم؟!.. همه ی انبیاء آرزو داشتن ..*

نزد پیغمبر ما خوب تر از هر عملی است
زدنِ بوسه به بازوی اباعبدالله

دستگیر است اگر از همه ی خلق حسین
بوده چون فاطمه الگوی اباعبدالله

رحمت واسعه اش، جلوه و یاد حسن است
رفته بر خوی حسن ، خوی اباعبدالله

نیست انصاف نگوییم از ایمانِ رباب
ذوبِ مولا شده بانوی اباعبدالله

فاطمه در صف محشر به سویش خواهد رفت
هرکه رفته قدمی سوی اباعبدالله

مُحرمِ کعبۀ بی دلبر زینب نشویم
قبلۀ ماست فقط روی اباعبدالله

زودتر خورد زمین خواهر مظلوم حسین
دید تا خم شده زانوی اباعبدالله

شاعر : محمد جواد شیرازی

نوبتِ عشق است ، عشقم باحسن
سفره را وا کرده این شب ها حسن

صبر او رزم است گرچه بی صداست
صلحِ او روحِ قیام کربلاست

ساختن با سوختن یک جوهر است
خونِ این دل مثلِ خون حنجر است

هر که مجنون حسین و کربلاست
مطمئن زیر دین مجتبی است

با اجازه از علی آن صف شکن
مینویسم لا فتی الا حسن

غربت او سری از اسرار اوست
این شلوغیِ حرم ها کار اوست

نامه داد و شاه را امداد کرد
مذهب ما را حسن ، آباد کرد

امشب اما تا مدینه راهی ام
الله الله امشب عبداللهی ام

کیست عبدالله عشقِ پنج تن؟!
حضرت بابُ الحسین بابُ الحسن

یازده ساله ولی شیرِ نر است
این نواده مثلِ جدش حیدر است

عابد شب زنده دار هر شب است
از محافظ هایِ عمه زینب است

“دور خانم میگشت کسی جرات نکنه سمت بی بی بیاد فرمود زینب جان خیلی مواظب یاذگارِ برادرم باش ، حضرت با طناب دستِ عبدالله رو بست به دست خودش .. گریه میکرد میگفت همه رفتن من موندم ، عمه رو کشید تا بلندی یا به قولی آورد بالای تل زینبیه گفت عمه ببین ریختن سر عمو .. عمه جان ببین .. دید عمه خوب حالش بهم ریخت سریع دستشو باز کرد والله لا افارغ عمی … عمه تو بدون من یه لحظه هم از عمو فارغ نمیشم “..*

عابد شب زنده دار هر شب است
از محافظ هایِ عمه زینب است

نوجوانیِ ابالفضل است این
یا به بدر آمد امیرالمومنین

در رگش خون حسن جاری شده
جان به قربانش چه کراری شده

هست این شاخه نبات پنج تن
نذر عاشورایی بابا حسن

ظهر شد دلهای عالم در تب است
دست عبدالله دستِ زینب است

یارب عاشوراست یا که محشر است
یا حسن دستش به دستِ مادر است

*اجازه بدبد اینطور بگم .. حتما عبدالله میدونه دستش تو دست زینب بود زینب گریه میکرد عبدالله یه روز دست مادرم تو دست بابات بود ولی طوری زدن دست جدا شد … حالا این بچه اومده انتقام مادرش و بگیره ،وقتی دستشو جدا کردن صدا زد والله لا افارغ عمی … *

دو نفر بالایِ تل با حال زار
بی کسی تشنه میانِ کارزار

*ریختند سر عمو یهو داد زد یابن خبیثه .. عموی منو میخوای بکشی؟.. تا من زنده ام نمیزارم ..*

دید از بالا که بلوا ساختند
با سر آقا را زمین انداختند

گرگ ها خونِ عمو را میخورند
نیزه ها دائم به یک جا میخورند

نیزه بر کتفِ عمو میخورد و بعد
زخم هایِ تو به تو میخورد و بعد

آیه میخوانند و سنگش میزنند
به دلش با خنده آتش میزنند

*دیگه جون نداشت به خدا هر کی می آمد از این ور به اون ور میبردنش ،غریب گیر اوردنت با نیزه ها میزدنت جلوی چشم خواهرت ،حسین …..تو به خیالت یهودی ها ریختن تو مقتل مگه ندیدی داشت میخوند همه مسلمان بودن ….”

آیه میخوانند و سنگش میزنند
به دلش با خنده آتش میزنند

هر چه را دارند به یغما میبرند
دزدها پیراهنش را میبرند

من ابن الکریمم حافظ حریمم
بابایم حسین است پس کجا یتیمم

خون حسن در من شده جاری
دیگر نمانده در حرم یاری
بهر عمو باید کنم کاری
عموی خوبم ای حسین جانم

از عشق تو مستم قربان تو هستم
میدوم به سویت تا بگیری دستم

صورت کشیدم بر روی خاکت
سرم شده نذر سر پاکت
تنم فدای جسم صد چاکت
عموی خوبم ای حسین جانم

____________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله ابن حسن (ع)

امشب روضه اش مقتلِ سیدالشهداست ، به شبِ پنجم که میرسیم نمیتونیم عبارات رو تغییر بدیم چون واضحِ مقتل چه گفته ، نمیشه درش تنوع قائل شد. همینقدر به شما عرض کنم به حضرت تیر زدن ، نفرین نکرد .. ولی حادثه ای که امشب میخوام تعریف کنم وقتی اتفاق افتاد سیدالشهدا علیه السلام اینها رو نفرین کرد فرمود خدایا دیگه باران به اینها نباره … یه جمله عرض توسل کنیم و از همه شما التماسِ دعا .

چند نفر تو کربلا از جانِ سیدالشهدا برای لحظاتی حفاظت کردن ؛ یکی ش سعید ابن عبدالله حنفیِ .. نماز خواند سیدالشهدا دو رکعتِ اولُ خواند (نمازِ خوف) بعد اومد مقابل حضرت قرار گرفت ، تیر می انداختن میدید تیر از کنارش داره رد میشه خودشُ جا به جا میکرد ، چون اگه تیر عبور کنه به بدنِ مبارکِ سیدالشهدا میرسه .. با سر و صورتش به استقبالِ تیرها رفت ..

نمازِ حضرت که تمام شد افتاد زمین ، یه نگاهی کرد به حضرت یه لبخندی زد عرضه داشت علیک من السلام اباعبدالله هل اوفیتک؟! آقا ما با شما یه عهدی بستیم ، بیش ازین توان نداشتم .. سیدالشهدا علیه السلام هم جمله ای فرموده شنیدنی .. فرمود انت امامی فلجنه .. من تو بهشت هم تو رو جلوی خودم میزارم … روحی لک الفدا .. سه نفرِ دیگه برادرانِ قمر بنی هاشمند

هیچ مادری نیست که تو کربلا همه ی بچه هاش شهید شده باشه به جز یک نفر .. برادراشُ جمع کرد فرمود مادرمون ام البنین رو شماها سرمایه گذاری کرده .. برید مقابلش بایستید میخوام قبل از اینکه میدان برم داغِ شما رم ببینم .. نوشتن یقونهم بوجوههم و نحورهم اینا هم با سر و گردنشون از آماج تیر حفاظت کردن سیدالشهدا رو ..

یکی هم وجود مبارکه خودِ قمربنی هاشمه .. که تا وقتی بود هیچ اثر زخمی بر بدنِ سیدالشهدا نیست .. محافظ اصلیِ .. دورِ حضرت میگرده .. همه ی اینا که شهید شدن سیدالشهدا اومد بره میدان چند بار رفت و برگشت آماده کنه اهل بیتُ ، بار آخر که اومد وداع کنه به اضطرار افتاد زینبِ کبری .. پیراهنِ کهنه خواست .. فهمیدن کار تمامه .. وقتی خواست با زینبِ کبری وداع کنه یه نگاهی کرد به یتیم امام حسن .. فرمود زینب جان این بچه رو محکم نگهش دار ..

خانواده امام حسن برا سپر نشدن برا یه معصوم قبلا خیلی جگرشون سوخته .. باباش امام حسن پیر شد از اون واقعه .. رفت میدان تنها شد ، سوار وقتی تنها میشه چهار هزار تیر انداز یا بیشتر وقتی دارن تیر میزنن ، هرجا بایسته تیر بهش اصابت میکنه ، دائم حرکت میکرد .. آقای ما تشنه ست .. بدتر از تشنگی‌ داغ دیده ، جگر طف دیده .. داغ ببینه آدم بیشتر تشنه میشه ، نفس میگیره .. از صبح داغ دیده ، جنگیده ، هی رفته شهدا رو آورده ، علی اکبر آورده ، قاسم آورده ، قمربنی هاشم رو دیده شهید شده .. دائم حرکت میکرد .. فوقف یستریحُ ساعت یه لحظه ای مکث کرد یه نفسی تازه کنه .. فاتی حجرُ .. سنگی رسید .. خیلی بی ادبی کردن .. لذا وقتی سنگ به پیشانیش اصابت کرد شهادتین فرمود ..

فرمود بسم الله و بالله و فی سبیل الله .. تیری رسید .. خون از سینۀ مبارکش فواره زد .. رویِ اسب بود مولای ما .. شدت خون ریزی طوری شد که از بالایِ اسب زمین افتاد .. رو دو زانو نشست بعضی ها اومدن جلو ، دشنام دادن .. آمادۀ رزم بود هنوز ، کسی از سمتِ راست اومد .. از فاصله نزدیک ضربه ی شمشیری زد .. یا صاحب الزمان .. فَسَقَطَ الْحُسَیْنُ ع عَنْ فَرَسِهِ إِلَى الْأَرْضِ عَلَى خَدِّهِ الْأَیْمَنِ .. با صورت به زمین افتاد .. دیدن کار تمامِ .. دویدن .. شمشیر بلند کرد .. تا زینب کبری از دور این صحنه رو دید دستِ عبدالله رو رها کرد رو سرش گذاشت .. یا رسول الله .. عبدالله دستش آزاد شد دوید .. من این بار نمیزارم .. وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّی .. هنوز ضربه ی شمشیر پایین نیامده بود ، فَضَرَبَهُ بِالسَّیْفِ فَاتَّقَاهَا الْغُلَامُ بِیَدِهِ .. دستُ سپر کرد شمشیر رسید .. صدای شکستنِ استخوان آمد .. فَأَطَنَّهَا إِلَى الْجِلْدِ .. به پوست آویزان شد .. صدای شکسته شدنِ استخوان به گوشش رسید .. فَنَادَى الْغُلَامُ یَا أُمَّاهْ … این آقا زاده صداش بلند شد یا اُماه ..

____________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله ابن حسن (ع) – شب پنجم محرم ۹۸

دست در دست عمه جانش زینب داره عبدالله بن الحسن .. سفارش ابی عبدالله بوده بعد از قاسم ؛ حضرت فرمود خواهرم خیلی مراقب عبدالله باش .. خیلی بیقراره .. بیقراره شهادتِ .. اما امانت برادرم حسنِ .. من برا قاسم خجالت زده داداشم هستم .. هی میگه والله لا افارق عمی .. عمه جان من از عمو جدا نمیشم … گفت :

این همه با آبرو من هم یکی
آیه های زیرو رو من هم یکی

ریز ریزو قطعه قطعه رفته اند
تشنه قربان عمو من هم یکی

آه خیلی ها برای غربتش
مرگ کردن آرزو من هم یکی

از سپاهی که گرفته روی دست
چشم و بازو و گلو من هم یکی

در صف آنها که در پای امام
کرده اند از خون وضو من هم یکی

این همه دورو برش دارد شهید
جانِ عمه نه نگو من هم یکی

بسته ای دستِ مرا انصاف نیست
گیرِ گرگ افتاده راه چاره چیست؟!

*عمه جان التماست میکنم .. اینجا که به التماس افتاده بود دیدن هی دستای عمه رو میبوسه .. الهی قربونت برم بزار برم ..*

داغ دیده ، تشنه ، بی پشت و پناه
بی تعادل گشته رویِ ذوالجناح …

ازچه دل دل میکنی از حال رفت
شمر هم با چکمه در گودال رفت

*یه وقت دیدن دستشو از دست عمه رها کرد داره میدوه .. دستورُ رعایت کرد داره با پایِ برهنه میدوه طرف حرم .. تارسید گفت نانجیب پاتو از روی عموم بردار ..*

این همه لشکر برای یک نفر!
عمه جان دیدی توام! خاکم به سر

آسمان را بر زمین انداختن
بی هوا از روی زین انداختن

سوختم سر نیزه در پهلوش رفت
زخم رویِ زخم خورد از هوش رفت

نیمه جان شد در حصار پست ها
بگذر از من میرود از دست ها

میکشم از بین دستت دست خویش
دست شُستم پایِ او از هست خویش

جای قرآن جز به روی رحل نیست
سینه اش زخمی ست جایِ نعل نیست

دارد آغوش تو جای ماه ، عمو
عفو کن تاخیرِ عبدالله ، عمو

بچه شیرِ فاتح جنگ جمل
بین آغوشت هوس کرده عسل

چشمه چشمه از تنت خون جاری است
زخم ها خیلی عمیق و کاری است

آخرین زخمو نانجیب وقتی عبدالله رو بدنِ عمو افتاده زد .. چقدر خون به دل اهل بیت کرد این حرمله ی نامرد …

هرچه زخم آمد از این پس مال من
سرفرازم نزد بابایم من

میدونی چرا میگه سرفرازم؟!.. آخه وقتی اومد بالای گودال دید ابن کعب ملعون اومده شمشیر رو داره میاره پایین فرمود یابن الخبیثه .. میخوای عمویِ منو بکشی ؟!.. مگه عبدالله مرده باشه .. شمشیرُ آورد پایین .. تا شمشیرُ آورد دستشو آورد جلو .. همچین که استخوان دست شکست ، یه وقت دیدن صدا میزنه وا اُماه .. انگار تازه فهمید تو کوچه چه خبر شد ..
وقتی با قلاف شمشیر به بازوی مادرش زدن .. انگار همه روضه هایی که باباش براش خونده بود جلو چشمش اومد .. اما من اعتقادم اینه اگر امام حسن (ع) کنار گودال این منظر رو دیده ، میگه عبدالله خوش به حالت تو تونستی جلو ضربه رو بگیری .. اما من تو کوچه هرچی بلند شدم از رویِ سرم رد شد .. چنان سیلی به صورت مادرم خورد ..

____________________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت عبدالله ابن حسن (ع) – شب پنجم محرم ۹۸

واویلا ..
ببین عمه افتاد عمو بین گودال
داره زیرِ سر نیزه ها میره از حال
ببین واسه غارت داره میشه جنجال

واویلا ..
چقدر زخم تمومه تنش رو گرفته
چشایِ یکی ، جوشنش رو گرفته
چشای یکی ، پیرهنش رو گرفته

نزار عمه جونم ، یتیم شم دوباره
پسرهاشو کشتن ، نگن یار نداره

ببین که عمو مو همه دوره کردن
میرن توی گودال دست پر برمیگردن

عمو جون ..
رسیدم ولی این چه رسم نبرد
کلاه خودتو دست به دست هی میگرده
جای چکمه ی شمر با سینه ت چه کرده

عموجون ..
هنوز از تنت سهمشونُ نبردن
هنوز نیزه هاشون به پهلوت نخرده
اینا تازه واسه تنت اسب آوردن

چقدر خوبه دارم ، میشم با تو پامال
سه روز جسم من هم ، میمونه تو گودال

من از قتلگاهِ تو بیرون نمیرم
بزار مثل اصغر رو دستت بمیرم

عموجان ، عموجان ..

____________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله ابن حسن (ع) – شب پنجم محرم ۹۸

لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكیلُ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ

*شب پنجم از ماه محرم الحرام رسید .. به آقا و مولامون کریم اهل بیت امام مجتبی (ع) ؛ آخه چند نفر اومدن محضر امام حسن یکی گفت آقا فرزندی میخام پسر باشه چیکار کنم؟! حضرت فرمودند استغفار کنید طلب مغفرت کنید. دیگری آمد هرکسی هر چیزی خواست امام فرمود استغفار کنید .. لذا آی زنُ و مردی که صدامُ میشنوید با این روایتی که امروز از امام مجتبی کریم اهل بیت دیدم هر کاری داری تو همین استغفار اول مجلس بگیر .. میگن وحشی قاتل حضرت حمزه سیدالشهدا توبه کرد ، خبر آوردن برا پیغمبر یا رسوالله وحشی توبه کرده پیغمبر یه سری تکون دادند ، رحمت اللعالمینِ بچه ها .. حضرت فرمود بگید جلو رویِ من نیاد ، نمیخام ببینمش .. بگید توبش قبوله اما نیاد من باهاش چشم تو چشم نشم .. (خبره ها فهمیدن چی میخام بگم..)

میخام بگم اینجا پیغمبر طاقت نداشت قاتل عمو جانشُ ببینه اما دلا برا آقامون بسوزه .. هر روز که میومد بره مسجد میدید مغیره دم در ایستاده .. (فهمیدی چیشد).. هر روز مینشست میدید نامرد بالا اون تخته چوبا به باباش علی جسارت میکنه .. آی قربون غریبیت برم یا امام حسن ..حالا این آقا فرمودند استغفار کنید. اگه یه مرد بیرون از خانه غریب باشه همه دلخوشیش اینه میگم میرم خونه .. آی گریه کن ها .. تازه وقتی میومد خونه زنه نانجیب زهرُ بهش داد ..

قربون ابی عبدالله برم این شبا براش گریه میکنیم ، حسینِ فاطمه یکی از همسرانش خانم ربابه .. لذا وقتی زهرُ داد (ببین چقدر کریمه این آقا) ..یه نگاه بهش کرد گفت کار خودتو کردی؟!.. حالا زود برو بیرون از در پشتیِ حجره .. میدونید چرا گفتن چرا آقا فراریش دادید؟! فرمود آخه الان خواهرم زینب میاد نمیخوام با قاتلم چشم تو چشم بشه ..
اما من برا زینب بمیرم .. چهل منزل …

تو همین حال دستتُ بیار بالا ، هر حاجتی داری به کرامتِ امامت مجتبی خدا رو قسم میدیم :
أَسْتَغْفِرُ اللّٰه الَّذِي لَاإِلٰهَ إِلّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوْمُ الرَّحْمانُ الرَّحِيمُ ذُوالجَلالِ وَ الإِکْرامِ وَأتُوبُ إلَيهِبه امام مجتبی ده مرتبه الهی العفو …

بر کویر سفره های سائلان باران تویی
رحمت بی انتهای حضرت منان تویی

آنکه بوده خاندانش از ازل مسکین منم
آنکه بوده خاندانش از ازل سلطان تویی

جودُ و احسان تو را نازم که بین خانه ات
سائلان هستند صاحب خانه و مهمان تویی

هرکجا حرف از کریمانِ دو عالم میشود
اولین نامی که هرکس میکند عنوان تویی

ظاهرت هرگز ز مسکین بهترُ بدتر نبود
آنکه قبرش نیز باشد با سائلان یکسان تویی

*کربلا شلوغ ، حرم سریع الرضا شلوغ
همۀ امام زاده ها شلوغ ، اما تو که زائر نداری
کسی دور و برت نیست
شبا حتی یه شمع هم آقا بالاسرت نیست ..*

ظاهرت هرگز ز مسکین بهترُ بدتر نبود
آنکه قبرش نیس شد با صاعران یکسان تویی

پاسخت بر ناسزایِ دشمت لبخند بود
*ببخشید اینطوری میگم یه لحظه خودمونُ بزاریم تو این لحظه ، اگه یه نفر بهمون ناسزا بگه اون لحظه آدم میتونه خودشُ نگه داره یا نه؟! طرف اومد جلو امام حسن ایستاد شروع کرد به آقا ناسزا گفتن هرچی از دهنش درومد به آقا گفت .. آخر از همه یه دست گذاشت رو شونش گفت پیداست غریبی .. گفت پیداست گرسنه ایی جا نداری .. آخر الامر حضرت برد مهمانش کرد دو سه روز مهمان حضرت بود .. میگن وقتی خاص برگرده بره حضرت گفت صبر کن مرکبشم براش عوض کنید مرکبشُ عوض کردن ، فرمود توشه راه بهش بدید اینم هیچی یهو گفت صبر کن بیا پایین از این به بعد اگر رفیقیم نداشتی ما رو رفیق خودت بدون .. یا رفیق من لا رفیق له ..

چطور دلشون اومد از زیر پای این آقا سجاده بکشن ..(حرف خیلیه اما وقت نیست زود میگذرم) .. آقاجان :

پاسخت بر ناسزایِ دشمت لبخند بود
خیرخواهِ مهربانِ خیل بدخواهان تویی

صلح تو فرقی ندارد با نبردت در جمل
اتحاد کاملِ آرامش و طوفان تویی

____________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله ابن حسن (ع) – شب پنجم محرم ۹۸

*امشب میخاییم برا این آقا و آقازاده هاش گریه کنیم .. از این جا به بعد سادات ببخشن منو ..*

یک نفر فهمیده باشد درد زهرا را اگر
آن توهستی آن توهستی آن توهستی آن تویی

بعد از آن کوچه فقط روی لب تو آه بود
غصه میخوردی از این که قد تو کوتاه بود

وای مادرم .. مادرم .. اجازه بدید یه اشاره کنم هرکی میتونه عاشورایی گریه کنه .. میگه تو کوچه ها رسید به امام حسن گفت آقا منو شما هم سن و سالیم چرا انقدر زود موهاتون سفید شده؟! حضرت یه نگاه بهش کرد ، گفت ما بنی هاشم زود پیر میشیم ..

سادات ببخشید این حرف حضرتُ من اینطور تکمیل کنم برات ..آره اینا ارثِ شونه یه مادر ۱۸ ساله ی پیرم دارن .. (خانوما صدامو میشنون بگم..) آره دو سه شب قبل گفتیم یه دختر سه ساله پیرم دارن ..

جناده میگه حضرت اینو بهش گفت رفت ، میگه دیدم حضرت داره های های گریه میکنه .. گفتم یابن رسول الله چرا گریه میکنید آقاجان؟!

فرمود جناده میدونی کجا موهام سفید شد؟!.. اون روزی که دستم تو دستِ مادرم بود .. (خواهش میکنم هرکی میتونه ناله بزنه من راحت بگم..) یه وقت دیدم کوچه تاریک شد .. یه وقت دیدم یکی داره میاد جلو .. مادرم نقش زمین شد .. ان شالله هیچ وقت نبینی چادر مادرت خاکی بشه ..

دورو بر این گودال چقدر هوا تاریکه
امامشونُ کشتن قیامتی نزدیکه

شب پنجم ماه محرمه بدون مقدمه از عبدالله بگم برات .. یه وقت عبدالله دید صدا هل من ناصر امامش بلند شد .. اومد بالایِ بلندی

بی کس و بی سپر نه سپر نه پسر ..
چی میشه ای خدا میسوزه از جگر
تو عطش یه نفر تشنه تو قتلگاه

شمشیرو با خنجر میزاره رو حنجر
پیش چشم خواهر رو به رویِ مادر
میون قتلگاهش ببین غوغاست
برا چی من بمونم عموم تنهاست

این جا یه لحظه خانوم دست عبدالله رو رها کرد بی بی دستاشو گذاشت رو سرش .. عبدالله یه نگاهی این طرف و اون طرف کرد گفت الان وقتشه مگه تو از پسر جناده کمتری؟!.. میگن دوید به سمت عمو جانش دید یه عده دورش حلقه زدن .. اجازه بدید یه لحظه برگردم مدینه سادات ببخشید .. میدونید یاد کجا افتاد ؟ اون حلقه ایی که دور علی زدن .. مادرش زهرا رفت جلو دست انداخت کمربندِ علی رو گرفت یه نامردی گفت قنفذ زهرا نمیزاره علی رو ببریم چه کنم ؟.. گفت دستشو کوتاه کن .. انقدر با قلاف به دستِ مادر زد ..
رسید به اون حلقۀ کینه .. رفت میون این نامردا .. یه وقت دید یه نامردی شمشیرشُ برد بالا .. دوید دستشو سپر کرد .. چنان زد رو دست عبدالله ، افتاد رو سینۀ حسین ..

فکر کردی روضه عبدالله اینجا تموم میشه؟.. یهو یه نفر گفت برید کنار حرمله داره میاد گفتن حرمله بچه مزاحمه .. یه حرفی بهت بزنم ببخشید توروخدا برو امشب فکر کن رو این حرف من .. حرمله تیر زیاد زده کربلا اگه به عباس تیر زد فاصله داشت اگه علی اصغرُ زد با فاصله زد .. اگه به سینه حسین زد فاصله داشت .. اما اینجا راحت ایستاد از یه فاصلۀ نزدیک
تیرُ گذاشت رو کمان چنان زد تو گلویِ عبدالله ..*

دوتا داغ دوتا مصیبت عظما مدینه رو دل امام حسن سنگینی میکرد .. یکی بازویه مادر بود .. که هر دو تا رو تو کربلا بچه هاش دیدن .. یکیش امشب عبدالله بود ، یکی ام شکستن سینه استخوان های مادر فردا شب برات میگم با قاسمش چه کردن ..

حالا با همین اشک چشمت دستتو بیار بالا شب پنجمه شبِ امام حسنُ یتیمشه به نیت پنج تن تو همین حالتون همه باهم پنج مرتبه همه باهم اللهم عجل لولیک الفرج ..

____________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله ابن حسن (ع) – شب پنجم محرم ۹۸

به این چشمات یاد بده هر چیزیُ نبینه تا بتونه گریه کنه .. امشب بگو آی کریمه اهل بیت امشب اومدم دره دلم روخودت قفلش کنی .. آقا میخوام فقط جای شما باشه ..

همچین که این دو تا داداش باهم شوخی میکردن زور آزمایی میکردن بی بی فاطمه (س) نگاه کرد هی میگفت جانم حسینم .. امیرالمومنین نگاه کرد هی میگفت جانم حسینم .. یه وقت دیدن پیغمبر آروم آروم گریه میکنه هی میگه جانم حسن ..
_بابا شما فرمودی بچه کوچکترُ تشویق کنن چطور شما حسنُ تشویق میکنی؟!.. صدا زد دخترم دیدم تو میگی حسین ، علی میگه حسین ، نگاه کردم دیدم همه ملائکه دارن سرکشی میکنن همه میگن جانم حسین .. دیدم اینجا حسنم غریبه …

امشب یه عهدی ببند با آقا بگو اگه اربعین رفتم کربلا برا امام حسن روضه میخونم و گریه میکنم .. آخه انقدر داداششُ دوست داره .. وقتی همه رفتن اومد وداع کنه ، صدا زد خواهرم حواست به این بچه ها باشه .. اما خواهرم من یه امانتی دارم دسته عبدالله رو گذاشت تو دست زینب .. گفت حالا که من دارم میرم این تنها یادگارِ داداشمه ..

صدا زد علی اکبرم رفت ‌‌‌‌.. قاسمم رفت .. زینب خیلی مراقب این بچه باش این بچه یه غرور عجیبی داره‌ .. دستش تو دست عمه بود جلو خیمه داره نگاه میکنه ..

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
نه سید الشهدا برجدال طاقت داشت

هوا زِجور مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

یه وقت زینب نگاه کرد دید یه گوشه شلوغ شده .. حسین از ذوالجناح افتاد .. این تیرها تو بدنه شکسته .. یه وقت دیدن عبدالله دست عمه رها کرد ، عمه بزار برم .. عمه مگه نمیبینی عموم رو غریب گیر آوردن .. مگه من مردم بزارم عموم رو شهید کنید .. من پسرِ حسنم ، من نوۀ پهلو شکستۀ مدینه ام ..

یه مرتبه رسید دید عمو بیحال اُفتاده .. خون جاریِ .. هر نفسی که میکشه از این شبکه ها داره خون بیرون میزنه .. پرید بغل عمو ..

حرمله گفت من سه تا تیر بردم کربلا .. این سه تا تیرُ کجا خرج کردی؟.. گفت اون وقتی که حسین یه بچه شیرخواره رو ، رو دست گرفت ..
یکی از تیرای دیگرُ وقتی حسین خطبه میخوند زدم تو سینه ش .. هرچه کرد از جلو تیر در نیومد .. عاقبت تیرُ از پشت درآورد ..
اما سومین تیر” رسیدم تو گودال دیدم یه بچه ای خودشُ رو بدنِ عموش انداخته ، داره از عموش دفاع میکنه .. شمشیرُ بالا آوردن دستشو آورد جلو به عمو نخوره دیدم دست به پوست آویزان شد .. گفتم این بچه کیه که نمیزاره حسینُ بکشید! آخرین تیرُ نشونه گرفت میگه زدم به این بچه .. عبدالله به سینه حسین دوخته شد …

____________________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت عبدالله ابن حسن (ع) – شب پنجم محرم ۹۸

خدا کنه که عمه جون نبینه
که صورت عمو رویِ زمینه
ببین که راه نفسش رو بستی
بی حیا پا تو بردار از رو سینه

تو معرکه هلهله بود و فریاد
تیره سه شعبه که به سمتت افتاد
اونی که عمامه رو از تو دزدید
برا چی وایساده ؛دیگه چی میخاد!؟

عجب قیامتی تو قتلگاهت جماعتی
هنوز تو زنده ای ولی شروع شده چه غارتی

هوا نمونده که نفس بگیرم
باید تنت رو رویِ دست بگیرم
عمو اجازه بده تا از اینا
عبایِ پیغمبرُ پس بگیرم

به سمت خیمه هاست هنوز نگاهت
کجا بره خواهر بی پناهت
گفتی که تشنه ای ولی یه نامرد
آبُ میریزه دوره قتلگاهت

*هی میگفت آبُ میزیزم رو زمین ولی نمیزارم یه قطرش به لبت برسه .. شما فکر میکنید فقط عبدالله رسید تو گودال؟!..*

رسیده مادرت نشسته بالاسرِ پیکرت
رسیده قاتلت میخوادچیکارکنه باحنجرت
آخ دعواشده برا بریدن سرت

حسین ….. حسین ….