آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1403

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1403

  • حاج عبدالرضا هلالی

    حاج عبدالرضا هلالی

    آلبوم مراسم عزاداری شب پنجم محرم 1403/04/20 هیئت الرضا (ع)

  • کربلایی جواد مقدم

    کربلایی جواد مقدم

    نماهنگ رفیق

  • حاج محمد طاهری

    حاج محمد طاهری

    نماهنگ ساعتی بندگی - رمضان 1402

سبک نوحه و شور

متن و سبک شور یا زمینه احساسی اباعبدالله الحسین (ع)

10
زمینه یا شور احساسی اباعبدالله الحسین علیه السلام

زمینه یا شور احساسی اباعبدالله الحسین (ع)

بند اول:

وقتی میام تو هیئتت
خودم رو پیدا میکنم
با روضه های کربلات
چشمامو دریا میکنم

منم زیر بال و پر تو
رزقمه از صدقه سر تو
جونم فدای اکبر تو۲

سینه زن بزم عزاتم
من خاک پای نوکراتم
من سینه چاک کربلاتم۲

جانم ‌حسین جانم،ارباب

بند دوم:

با ذکر زیبای تو من
روحم و زیبا میکنم
واسه محرمت آقا
دل رو محیا میکنم

دلخوشیه نوکرت اینه
امسال محرم و ببینه
تو مجلس عزا بشینه۲

خدا میدونه آرزوشه
برات پیرن سیاه بپوشه
چاییِ روضتو بنوشه۲

جانم حسین جانم،ارباب

بند سوم:

وقتی تو کارمه گره
خودت برام وا میکنی
وقتی به تو رو میکُنم
دلم رو احیا میکنی

با مدد تو رو به راهم
به دستای توئه نگاهم
اگه نباشی بی پناهم۲

این تویی که هوامو داری
هیچ موقع تنهام نمیذاری
برای من دار و نداری۲

جانم حسین جانم،ارباب

____________________________________________

شور ترکیبی ابا عبدالله الحسین (ع)

به‌گوشم‌صدایی‌میاد ازصحن‌وسرای‌حُسین
سلام‌وصَلواتِ‌خدا بر گریه‌کُنای‌ حُسین

وَصَلَّی‌اَللهُ‌عَلیَ‌البَاکین‌َ‌عَلیَ‌ال—حُسَین۳

یاثارَاللهِ‌ وَ ابنَ‌ثاره خدا برا تو روضه‌ داره
سینه‌زنا‌که‌دَم می‌گیرن‌ اَشکای مادرت می‌باره

((چراعمّامه‌ای برسرنداری
بمیرم من مگر مادر نداری
برادر جان سلیمان زمانی
چرا انگشت و انگشتر نداری))
حسینم‌وا‌حسینم‌واحسینا

کتیبه‌زدن‌ملائک توعرش‌ِخدای‌ِحُسین
سلام‌وصَلواتِ‌خدا بر گریه‌کُنای‌ِحُسین

وَصَلَّی‌اَللهُ‌عَلیَ‌البَاکین‌َ‌عَلیَ‌ال—حُسَین۳

یاثارَاللهِ‌ وَ ابنَ‌ثاره به‌یادِ حضرت‌ِ عقیله
دست‌ِدلم‌با‌این‌دوبیتی‌ بازم‌به‌شش‌گوشه‌دخیله

((گُلی‌گم‌کرده‌ام‌می‌جویم‌اورا
به‌هرگل‌میرسم‌می‌بویم‌اورا
اگر‌جویم‌گلم‌دراین‌بیابان
به‌آب‌دیدگان‌می‌شویم‌اورا))
حسینم‌وا‌حسینم‌واحسینا

اشک‌ماروونه‌میشه‌ دمِ‌پایین‌پایِ‌حُسین
سلام‌وصَلواتِ‌خدا بر گریه‌کُنای‌ِحُسین

وَصَلَّی‌اَللهُ‌عَلیَ‌البَاکین‌َ‌عَلیَ‌ال—حُسَین۳

یاثارَاللهِ‌ وَ ابنَ‌ثاره به‌عشق‌شهزاده‌ی‌لیلا
توشب‌هشتم‌مُحرّم‌ بازمیخونم‌مثل‌قدیما

((جوانان‌ بنی‌هاشم‌بیایید
علی‌را بر‌ درخیمه‌رسانید
خداداندکه‌من‌طاقت‌ندارم
علی‌را بر درخیمه‌رسانم))
حسینم‌وا‌حسینم‌واحسینا

____________________________________________

شور ابا عبدالله الحسین (ع)

اوناکه‌ یک‌عُمره‌ هستن آشنای‌ِ با روایات
حتماًاین‌حدیث‌ودیدن توی‌کامل‌الزّیارات

گفته‌برای‌شیعه خَیرُ الخَلائِق
قَالَ اَبُوعَبدِالله جَعفر‌ِ الصّادِق

((خدا وقتی که برای بنده ای خیر بِخواد
حُبّ شاه کربلارو به دلش میندازه))*
دنیا و آخرت و باهم داره آی رفیق
اونکه زندگی‌شو با امام حسین می‌سازه

تموم زندگیم مالِ حُسینه
دلم همواره دُنبالِ حُسینه
به شش ماهه قسم یااهلَ العالَم
جوونیم نَذرِ اَطفالِ حُسینه
((حسین جان حسین جان))

شنیدن‌داره بِوَالله دنباله‌ی این روایت
خصوصاً برای ماها که هستیم اهل ولایت

گفته‌برای‌شیعه صَدرُ الخَلائِق
قَالَ اَبُوعَبدِالله جَعفر‌ِ الصّادِق

((خدا وقتی که برای بنده ای بد میخواد
بُغض جَدّ ما حسین و تو دلش میندازه))*
خَسِر الدُّنیا و الآخره میشه اون که
سر راه زائر کربلا سَد می‌سازه

جهانِ بی حرم شکل سَرابه
دوری از کربلا رنج و عَذابه
به‌زوّارالحسین خدمت‌کن آخه
تواین راه‌نوکری اصل الثّوابه
(حسین جان حسین جان))

گریه‌بر غمِ حُسینه بهترین عبادت ما
اشک‌روضه‌هاشه والله باعث طهارت ما

مادر گریه‌کُنهاست اُمّ اَبیها
حدیثه‌که فرمودن حضرت زهرا

((تا همه گریه کُنای پسر تشنه‌ لبم
توبهشت‌ پا نذارن منم نمیرم تو بهشت))*
تاحواسمون باشه کم‌نذاریم تونوکری
بایداین عبارت و روی کتیبه‌ها نوشت

نمیگذاریم از این پرچم جداشیم
ازاین‌روضه ازاین ماتم جداشیم
اگر بند بندِمون از هم جُداشه
محاله از حُسین یکدم جُداشیم
((حسین جان حسین جان))

____________________________________________

شور ابا عبدالله الحسین (ع)

نگات کردم دیدم خیلی شلوغه توی گودال
تورو دیدم که جسم تو حسین گردیده بیحال
دویدم سوی تو خوردم زمین و زخمی گشتم
تو زیر پای شمری و منم تنها تو دشتم

ایا حسین من تویی؟فرزند زهرای بتول
برادر عزیز من نور چش و جان رسول
تشنه بودی تورو زدن ، ب پیش چشم خواهرت
قربونی حج شدی تو، خدا ازت کنه قبول

ب خود میپیچی،توخون میغلطی،شده پیکرت پراز جراحت
خودم رو روی، تنت انداختم، شده خیلی ب تنت جسارت
با حال محزون، با چشمی پرخون،میگفتی دیدارما قیامت
روز موعوده، که دادن وعده،که جدم را میکنم زیارت

حسین جانم حسین حسین جانم حسین

تورو کشتن دیدم که ابن سعدم گریه میکرد
ولی کاری برای تو نکرد اون سعد نامرد
پناه من بگو بعد تو کی باشه پناهم
پاشو داداش همه نامحرما کردن نگاهم

شمر اومده تا که اخا، سر تو رو جدا کنه
خیلی منو زد و تونست، تن تو زیر پا کنه
چکمه گذاشت روسینتو، جاییکه مصطفی بوسید
صدای مادرت اومد، نشد که او حیا کنه

نشسته روی ، تن بی حالت ، کشید خنجر و بروی حنجر
تن و برگردوند، ی چند ضربه زد، بریده سر پیش چشم مادر
صدایی گریون ،باحالی محزون ،بنیه میگه میون صحرا
غریب مادر، غریب مادر، پیچیده اینه صدای زهرا

برا انگشترت انگشتتو از جابریدن
همه نا مردا با مرکب روی تومی دویدن
پیش چشم همه اهل حرم رفتی رو نیزه
دیگه واسم نمونده جون تنم داره میلرزه

رقیتو کتک زدن ، دندونشو شکستن و
ناموس تو شده اسیر، دستای مارو بستن و
خیمه ها رو آتیش زدن، هرچی که بوده بردن و
میون مجلس شراب، کنار ما نشستن و

میون تشتی، تو خون ترگشتی، شراب و روی سرت میریزه
اشاره هاشون، ب سمت ما بود ، که هرکی دنبال یک کنیزه
توی بازارم ، پیش انظارم، شده سوی ما نگاه ها جاری
مارو چرخوندن، همه خندیدن،شده کار ما گریه و زاری
حسین جانم حسین حسین جانم حسین

____________________________________________

شور ابا عبدالله الحسین (ع)

يابنَ خاتَمِ الاَنبيا ياحسين
يابنَ سَيّدِ الاَوصيا ياحسين
یابنَ سِدرةِ المُنتهي ياحسين
يابنَ زَمزَمَ وَ الصَّفا ياحسين
خامِسِ اَصحابِ الكِسا ياحسين

غَريب‌الغُرَباحسين شَهيدالشُّهداحسين
جگرگُوشه‌ی‌فاطمه شهِ کربُبلاحسین

ساکنِ‌التُّربةِالزَّاكِيه صاحبِ‌القُبّةِالسَّامِيه
بهترازجون‌دادن‌پای‌تو واسه‌من‌چه‌سرانجامیه؟
(یاحسین)۳

عشق اوّل و آخرم یاحسین
غمت‌رو به‌جون‌می‌خرم‌ یاحسین
دائم از تو دیدم کرم یاحسین
وقفته چشای ترم یاحسین
یه‌دستی‌بکش‌روسرم یاحسین

به‌قربون‌وفای‌تو جوونیم‌به‌فدای‌تو
بپرسن‌که‌کُجاست‌بهشت؟ میگم؛پایینِ پای تو

یارَحمةالله‌ِالوَاسِعه دوری‌از‌تو یعنی‌فاجعه
یا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم ای کُشته‌ی روز واقعه
(یاحسین)۳

به فریاد نوکر برس یاحسین
خلاصم کن‌ ازاین قفس یاحسین
از دام هوا و هوس یاحسین
بدون تو عُمرَم عَبَث یاحسین
میگم‌ ذکرتو هر نفس یاحسین

توروضه‌ت‌دارم‌اَمنیت باتُربت‌دارم‌عافیت
باتوست‌منزل‌راحتی برام‌خونه‌ی‌آخرت

بزینب‌ِالکبری‌بالحسین پُشت‌ِسرِاصحاب‌الحسین
به‌اذن‌فاطمه‌وارد‌ه جنّت‌میشیم‌ازباب‌الحسین
(یاحسین)۳

____________________________________________

شور احساسی ابا عبدالله الحسین (ع)

بند اول:

من برام هیشکی، ارباب نمیشه
هیشکی مثلِ حسین ناب نمیشه
وقتی میگم سلام ای حسین جان
دیگه لب، تشنه ی آب نمیشه

گریه پا روضه هاش بندگیمه
اسمش آرامش زندگیمه
میدونم ذکره آقام حسین جان
رافعِ درد و افسردگیمه

حسین آقام
حسین مولام
حسین دینمو دنیامه، حسین عقبام

حسین جانان
حسین ایمان
حسین سفینة النّجات، حسین سلطان

حسین سرور
حسین رهبر
حسین صراط المستقیم، حسین محشر

جان حسین، سَنَه گوربان حسین

بند دوم:

یکسره روی لب هامه آقا
کربلات خواب شب هامه آقا
بی قرارم واسه دیدنه تو
شیش گوشَت فکر و رؤیامه آقا

گنبدِ تو به کعبه شبیهِ
شیش ماهَت واسم آقا مسیحه
کی میگه گریه زشته برا مَرد
عشقِ من گریه پای ضریحه

فدای تو
گدای تو
جونم رو میدم آقاجون، برای تو

تو اربابی
تو نایابی
تو آسمونِ قلبِ من، تو مهتابی

تو زیبایی
تو رؤیایی
واسه ساحل بی دریا، تو دریایی

جان حسین، سَنَه گوربان حسین

بند سوم:

صد و سی و سه بار هِی میخونم
یا اباالفضل به تو وصلِ جونم
میزنم سینه پای علَمت
عمریه که از عشقت دیوونم

مادرم گفته بهم همیشه
که گدای تو تنها نمیشه
عاشقای اباالفضل قیامت
گفته جاشون به دور از آتیشه

امیرِ دل
شَهِ عادل
بگیر دستمو تو محشر، ابوفاضل

تویی ساقی
تویی باقی
تو شور و مستیِ دل های عُشّاقی

تو الماسی
مثه یاسی
تو باب الحوائجی و، تو عباسی

جان قمر، سَنَه گوربان قمر

____________________________________________

شور کربلا امام حسین (ع)

بند اول :

همه دلخوشی دلم هیاته
دوای همه دردامون تربته
ما که گریه کنای تو خیمتیم

سربلندای توی دو دنیاییم
مهمونای تو خونه ی زهراییم
ما که عبد سه ساله رقیتیم

ارباب من
یه گوشه از حرمت بشه قبر من
بشه پیرهن مشکی برام کفن
بگو میخرمت

ارباب من
وقتی تنگه تو این روزا این دلم
از عکس حرمت بوسه میگیرم
بگو میخرمت

دل و عشق و شور و دوتا بارگاه
فقط کربلا کربلا کربلا

فقط کربلا…

بند دوم:

کار ما در خونته نوکری
یه عمره داری میکنی دلبری
درو واکن اقا که پشت درم

واسه تو یه عمره روضه میگیرم
پا بده یه روزی کربلا میرم
اخه عمریه نوکر اکبرم

ارباب من
ربنا اتنا کربلا میخونم
توی خونه ی تو تا ابد مهمونم
بگو میخرمت

ارباب من
من یه برگه ی خالی حرم دارم
یه امضا از دست دخترت کم دارم
بگو میخرمت

دل و مستی و اشک و شور و نوا
فقط کربلا کربلا کربلا

فقط کربلا…

بند سوم:

اقا جون تویی که اقا زاده ایی
واسه این دل من فوق العاده ایی
دل من مونده توی تاب و تبت

قصه ایی شده این حرم اومدن
منو پر بده دیگه برم وطن
منم خاک رو چادر زینبت

ارباب من
دل منو جز تو هیشکی ندید اقا
چی میشه که بگن باز طلبید اقا
بگو میخرمت

ارباب من
بازم منم و قسم امام رضا
بشه اربعین قسمتم کربلا
بگو میخرمت

چه حالی داره دل شب جمعه ها
فقط کربلا کربلا کربلا

فقط کربلا…

____________________________________________

شور درد و دل با امام حسین(ع)

منو ببین۳ ببین که بی تابم
منو ببین حرم شده خوابم
منو ببین بیا و دریابم منو ببین

همیشه بی تاب تو و حرم تو
همیشه دلتنگ رقص علم تو
همیشه من دلگیرم

منم و اشکای نم نم رو گونه
منم و یک دلی که از دوری خونه
همیشه من دلگیرم

شده ارزوی دلم این شبا
فقط کربلا کربلا کربلا…

دلم پره۳ منو نگاهی کن
دلم پره منو تو راهی کن
دلم پره بیا و شاهی کن دلم پره

باتوم و بی تو شبیه خزونم
باتوم و بی تو اقا نمیتونم
تا باتوم همیشه آزادم

تو میخریم اقا کربلا میبریم
تو میخریم اقا ای اقای کریم
تا باتوم همیشه ازادم

دو دنیا گدای اقای ماها
فقط کربلا کربلا کربلا…

چطور بگم۳ بگم که دلخونم
چطور بگم بگم نمیمونم
چطور بگم حرم شده خونم چطور بگم

حرم تو همیشه خواب شبمه
این هیجان واسه ذکر زینبمه
عمریه عبد زینبم

یا عقیله تویی بانی حرمم
یا عقیله تویی اونی که میخرم
من اون گدای هرشبم

منم زینبیم اقا یک نگاه
فقط کربلا کربلا کربلا…

____________________________________________

شور کربلا حضرت ابی عبدالله

بند اول:

توی فکرتم یه عمریه حرم
خواب دیدم میام با مادرم
جون مادرت بگو تورو
بین نوکرام میخرم

زیر قبه ی تو دعا نمیشه رد
من فدای تو و علم رو گنبد
تو خوبی همیشه هرچی باشم من بد

تب و تابم حرم ، رگ خوابم حرم
ارزوی دلم ، می نابم حرم

ای شفیع دلم ، دوری شد مشکلم
لیلی این دلی ، عشق تو قاتلم

یابن الزهرا اقا اقا…

بند دوم:

داغ صحنتو رو دل نذار
ای قرار قلب بی قرار
نوکریم میون این خونه
بوده عمری افتخار

برات کربلام میون دستاته
جنتم بخدا گوشه ی چشماته
رو سرم همیشه سایه ی دستاته

مینویسه قلم ، از حسین و حرم
من میدونم اقام ، یه روزی میخرم

جلد گنبد طلام ، نوکر نوکرام
دست سه سالته ، برات کربلام

یابن الزهرا اقا اقا…

____________________________________________

شور روضه ای روز عاشورا و شام غریبان محرم ۱۴۰۰

بند اول:

واحسینا وا غریبا
وا مظلوماً وا شهیدا

افتاده تنت رو خا‌ک گرم کربلا
از گودال میاد صدای وامحمدا
نامردا سرتو بُردن روی نیزه ها

تا که شمر از رو
سینه ی تو پا شد
خواهرت از حال رفت

پای نامحرم
تو خیمه ها وا شد
خواهرت از حال رفت

بند دوم:

واحسینا وا غریبا
وا مظلوماً وا شهیدا

پاره شد تن تو زیر نعل تازه ها
دزدیدن از تو پیرهنه کهنه و ردا
یه عده میزدن تورو حتی با عصا

خیمه ها سوخت و
نوبت غارت شد
خواهرت از حال رفت

به دخترت وای
خیلی جسارت شد
خواهرت از حال رفت

بند سوم:

واحسینا وا عریانا
وا قتیلاً وا عطشانا

بُردن عمه جانتو یا صاحب الزمان
با دستای بسته به بزم حرامیان
میزد بی حیا به لبها چوب خیزران

تا که سرتو توو
طشت طلا آورد
خواهرت از حال رفت

از شامیا وای
رقیه سیلی خورد
خواهرت از حال رفت

واحسینا وا عریانا
وا ذبیحاً وا عطشانا

 

 

10 آگوست 21
بدون دیدگاه
11,341
دانلود

متن و سبک زمینه ده شب اول محرم ۱۳۹۹

87
زمینه ده شب اول محرم 1399

زمینه شب اول محرم

بند اول:

مدینه برگرد و
کوفه شهره بی وفایی و غمه
مدینه برگرد و
توی کوفه با تو دشمنن همه
مدینه برگرد و
یاحسین تو رو به حقِّ فاطمه

نیا به کوفه
بازارِ، قصّابا، اینجا معروفه
نیا به کوفه
کُندیِ، خنجرا، خیلی مکشوفه
نیا به کوفه
دلاشون، اینا با، حیله معطوفه

حسین، نقشه ی قتلتو، کشیدن، برگرد
حسین، از کوچیک تا بزرگ، پلیدن، برگرد
حسین، پیرِ مردا عصا، خریدن، برگرد

قلوبهم مَعَک ( ای حسینم ۳ )
سیوفهم عَلَیک ( ای حسینم ۳ )

بند دوم:

حال و هواش اینجا
خیلی غمباره مثه پاییزه و
اینجا تموم شهر
برای جنگِ با تو تجهیزه و
اگه بیای آقا
خون پاکت رو زمین میریزه و

نیا آقاجون
اینا به، عهدشون، ندارن پیمون
نیا آقاجون
که میشه، خواهرت، بی سر و سامون
نیا آقاجون
که میشه، دخترت، اینجا سرگردون

حسین، ندارن کوفیا، صداقت، برگرد
حسین، میشه به ناموست، جسارت، برگرد
حسین، حرمِ تو میره، به غارت برگرد

قلوبهم معک ( ای حسینم ۳ )
سیوفهم علیک ( ای حسینم ۳ )

بند سوم:

اگه میای آقا
با خودت نیار گلای احمر و
اگه میای آقا
با خودت نیار رباب و اصغر و
اگه میای آقا
بپوشون صورت ماهِ اکبر و

کوفی نامرده
نداره، حُرمته، آل حیدر رو
حرمله با تیر
میزنه، گلوی، پاک اصغر رو
نعلای اسبا
میکوبن، بدن، علی اکبر رو

حسین، کوفیا نقشه ی، اسارت دارن
حسین، کوفیا نیّتِ، اهانت دارن
حسین، تو شکستنِ عهد، مهارت دارن

قلوبهم مَعَک ( ای حسینم ۳ )
سیوفهم علیک ( ای حسینم ۳ )

_____________________________________

زمینه شب دوم محرم

بند اول:

داره میاد از دور
صدای کارِوانِ خونِ خدا
میاد صدا مسلم
که میگه با ناله اِرْجِع یا اَخا
نوحو عَلَی المظلوم
رسیده قافله به کرب و بلا

چیشده زینب
که دلش، دلهره، داره مرتب
خیمه بر پا شد
میگه قلبش بهش دیگه تنها شد
خیلی بی تابه
نگرون واسه ی، طفلِ ربابه

حسین، میگه لبهاش، یواش، اعوذ بِا الله
حسین، داره طرزِ نگاش، اعوذ بِا الله
حسین، شده حرفِ چشاش، اعوذ بِا الله

خیمه شده به پا ( وای از این غم ۳ )
به خاکِ کربلا ( وای از این غم ۳ )

بند دوم:

اینجا کجاس داداش
چرا این دلم شده پر از هراس
اینجا کجاس داداش
چرا سوت و کور و بی سر و صداس
اینجا کجاس داداش
چرا اینقد عجیب و نا آشناس

ندارم طاقت
میرسه، به مشامم بوی غربت
ندارم طاقت
نمیشه باورم منو این قِسمت
ندارم طاقت
میدونم میبینم اینجا من مِحنَت

حسین، خیمه بر پا نکن، بیا برگردیم
حسین، اینجا مأوا نکن، بیا برگردیم
حسین، منو تنها نکن، بیا برگردیم

خیمه شده به پا ( وای از این غم ۳ )
به خاکِ کربلا ( وای از این غم ۳ )

بند سوم:

ای خواهرِ خوبم
خودتو آمادهٔ سفر بکن
ای خواهر خوبم
معجر مادرمو به سر بکن
خودتو آماده
واسه ی دیدنِ خونِ سر بکن

کربلا اینجاست
اونجا که، مادرم، روضه شو خونده
کربلا اینجاست
اونجا که، دیدنش، دلو سوزونده
کربلا اینجاست
اونجا که، حرمله، منتظر مونده

زینب، تو کس و کارمی، گریه کمتر کن
زینب، تو که غم خوارمی، گریه کمتر کن
زینب، امانت دارمی، گریه کمتر کن

خیمه شده به پا ( وای از این غم ۳ )
به خاک کربلا ( وای از این غم ۳ )

_____________________________________

زمینه شب سوم محرم

بند اول:

واسم اومد مهمون
دلمو فرشِ گذرگاش میکنم
واسم اومد مهمون
خودمو قربونیِ راش میکنم
واسم اومد مهمون
با چشای خسته نیگاش میکنم

دستِ تنهامو
چجوری، بردارم، سرِ بابامو
زخمه لبهامو
چجوری، ببوسم، همه دنیامو
تارِ چشمامو
چجوری، ببینم، ماهِ زیبامو

بابا، اومدی اما دیر، زمین گیرم من
بابا، کبوده دست و پام به زنجیرم من
بابا، میدونم اینو خوب، که میمیرم من

خیلی اینا بدن ( بابا جونم ۳ )
منو کتک زدن ( بابا جونم ۳ )

بند دوم:

بابا حسین جونم
شدی درگیره خرابه مثلِ من
بابا حسین جونم
میبینم حالت خرابه مثلِ من
بابا حسین جونم
صورتت با خون خضابه مثلِ من

غمگین و زارم
بابایی با تو من، دردِ دل دارم
خیلی بیمارم
بسکه زجر، توی راه، داده آزارم
شبا بیدارم
شبیهِ فاطمه، پهلو درد، دارم

بابا، بین شامی های یهود، میمردم
بابا، اگه عمه نبود، که زود، میمردم
بابا، اگه واسم سپر نبود، میمردم

خیلی اینا بدن ( بابا جونم ۳ )
منو کتک زدن ( بابا جونم ۳ )

بند سوم:

منو ببر بابا
که دیگه از این زمونه سیر شدم
سه سالمه اما
تو نگاه کن بابا جون که پیر شدم
دستم به دیواره
مثه مادرم به غم اسیر شدم

ای بابا جونم
ببرم، که دیگه، ندارم جونی
اینجا توی شام
ندادن، حتی یک، تیکّه ی نونی
ببرم بابا
دلِ من، شده تنگ، اینو میدونی

بابا، دخترای شامی، به من خندیدن
تا که، روی گوشای من، یه کم خون دیدن
بابا، با لباسای نو، جلوم رقصیدن

خیلی اینا بدن ( بابا جونم ۳ )
منو کتک زدن ( بابا جونم ۳ )

_____________________________________

زمینه شب چهارم محرم

بند اول:

فدات بشم داداش
نبینم غربتتو تو کربلا
فدات بشم داداش
بذا نذرمو برات کنم اَدا
فدات بشم داداش
بذا من هم بشم ام الشهدا

غصتو خوردم
اگه جا، داشت برات، اینجا میمردم
اگه افسردم
زیرِ این، بار غم، کم نیاوردم
اگه پژمردم
من دوتا، دسته گل، واست آوردم

داداش، بده رخصت برن، بشن قربونی
داداش، میبینی چشمامو، شده بارونی
داداش، حرفِ قلبم رو تو، خودت میدونی

دستمو رد نکن ( ای حسینم ۳ )
حالمو بد نکن ( ای حسینم ۳ )

بند دوم:

زینبِ محزونم
زوده که چیده بشن گلای تو
خواهرِ دلخونم
نذا سنگین بشه غصه های تو
دسته گلای تو
بذا مرحمی باشن برای تو

غنچه های تو
حیفه که، ساقشون، خواهرم خم شه
دله باباشون
از غم، این دو گل، پُرِ ماتم شه
سخته یک مادر
از توی، باغِ اون، دو تا گل کم شه

زینب، پُرِ از گرگ شده، تو دلِ صحرا
زینب، پسرا ماهِ تو، بینشون تنها
ناکام، خیلی غریبونه، میرن از دنیا

گریه نکن زینب ( خواهره من ۳ )

بند سوم:

بذار بریم دایی
بذا تا تو راهِ تو شهید بشیم
بذار بریم دایی
پیشِ مادرت ما رو سفید بشیم
مادرمون گفته
که ما یار و سربازِ حسینشیم

یاحسین رخصت
بده که، دیگه ما، نداریم طاقت
نیستی تو تنها
بذا میدون بریم، تو رو به زهرا
ما هوائیتیم
توی میدونِ جنگ، ما فدائیتیم

ببین، بی قراریم واسه، شهادت، آقا
شده، جنگیدن واسمون، عبادت، آقا
داره، یاریِ راهِ تو، سعادت، آقا

اَنْت امامنا ( نَحنُ ناصر ۳ )

_____________________________________

زمینه شب پنجم محرم

بند اول:

دستمو ای عمه
رها کن، میخوام برم، پیشِ عموم
تحملش سخته
ببینم که کشته میشه رو به روم
باید برم میدون
میگذرم واسه عموم، من از گلوم

من باید کاری
بکنم، امامم، نداره یاری
داره میشه دیر
الانه بخوره به عموم شمشیر
ندارم طاقت
که ببینم عموم، مونده تو غربت

نزن، عمومو بی حیا، چه قد نامردی
نزن، شرم بکن از خدا، چه قد نامردی
نزن، کوفیِ بی وفا، چه قد نامردی

غریب کربلا ( ای عمو جون ۳ )
روحی لک الفدا ( ای عمو جون ۳ )

بند دوم:

بذار برم عمه
عمو افتاده تو مقتل بی گناه
بذار برم عمه
میبینی نیزه براشه تکیه گاه
بذار برم عمه
که عمو شده غریب و بی پناه

تشنه و بی حال
افتاده، عموی، من توی گودال
تشنه و بی حال
افتاده، میون چنگِ یک دجّال
تشنه و بی حال
افتاده وسطِ دشمنِ خوشحال

نزن، بی حیا مادرش، داره میبینه
نزن، از رو تل خواهرش، داره میبینه
نزن، بازه چشم ترش، داره میبینه

غریب کربلا ( ای عمو جون ۳ )
روحی لک الفدا ( ای عمو جون ۳ )

بند سوم:

ای عموی خوبم
اومدم جونمو من فدا کنم
مثلِ عموم عباس
دستمو تو راهِ تو جدا کنم
منم مثه قاسم
محشری تو کربلا به پا کنم

ای عمو جونم
بذا تا، تنِ عبدالله، پرپر شه
با سه شعبه هم
گلوی، نازکم، مثل اصغر شه
رو سفیدم که
دست من، شافع، روز محشر شه

عمو، توی دشت بلا، میشی تو تنها
عمو، می بینه عمّه جسمتو زیرِ پا
عمو، خدا نگهدار ای، عزیزه زهرا

غریب کربلا ( ای عمو جون ۳ )
روحی لک الفدا ( ای عمو جون ۳ )

_____________________________________

زمینه شب ششم محرم

بند اول:

یه نامه آوردم
که میخوام بدم بهت نشون عمو
یه نامه آوردم
توش نوشته که برم میدون عمو
یه نامه آوردم
دستِ خطِ بابامه بخون عمو

نگو محرومم
از جهاد، که عمو، یارِ مظلومم
نگو محرومم
عمریه، که به عشقِ تو محکومم
نگو محرومم
بده رخصت به این حالِ معلومم

عمو، یه نگاهی بکن، ببین بی تابم
عمو، بیا شاهی بکن، ببین بی تابم
عمو، منو راهی بکن، ببین بی تابم

فدای تو هستم ( ای عمو جون ۳ )
به پای تو هستم ( ای عمو جون ۳ )

بند دوم:

بذار برم میدون
بذا رزمم بشه تا عمو مَثَل
بذار برم میدون
چون جهاده توی رات خیر العمل
بذار برم میدون
طعمه مرگِ واسم، احلی مِن عسل

مگه رنگینه
خونِ من، از خونِ، پسرت اکبر؟
بده رخصت تا
قاسمم، بشه مثلِ علی اصغر
تو رو به حیدر
تو رو به، مادرت، غریبِ مادر

عمو، همه ی جونِ من، شده وقفِ تو
عمو، پیرُهَن تا کفن، شده وقفِ تو
عمو، قاسمِ بنِ الْحسن، شده وقفِ تو

فدای تو هستم ( ای عمو جون ۳ )
به پای تو هستم ( ای عمو جون ۳ )

بند سوم:

ببین عمو جونم
که حالا به پا شده چه محشری
ببین عمو جونم
نداره ازرقِ شامی پسری
بیا بگو قاسم
چقَدَر شبیهِ جسمِ اکبری

ای عمو جونم
پاره کرد، سینَمو، نعلای اسبا
ای عمو جونم
میشنوم، ناله ی، مادرم زهرا
میگه با گریه
من بشم، قروبونت، جوونِ رعنا

عمو، قاسمت پیکرش، تماشا داره
عمو، زخمای رو سرش، تماشا داره
عمو، سینه ی پرپرش، تماشا داره

فدای تو هستم ( ای عمو جون ۳ )
به پای تو هستم ( ای عمو جون ۳ )

_____________________________________

زمینه شب هفتم محرم

بند اول:

لالایی لالایی
تشنه ای باشه برات آب میگیرم
لالایی لالایی
تو تلظی میکنی من میمیرم
آروم بگیر اصغر
گفته که دنبالِ آب، عموت میرم

لالایی لالا
نداره، مادرت، شیری که حالا
لالایی لالا
عمو رفته میاد، از دلِ دریا
لالایی لالا
میدمت بری تو، بغلِ بابا

علی، میخونم لالایی، براتو آروم
علی، ناله کم کن، ببند، چشاتو آروم
علی، حرمله میشنَوه، صداتو، آروم!

بخواب عزیزکم ( علی لای لای ۳ )
غنچه ی کوچکم ( علی لای لای۳ )

بند دوم:

گریه نکن اصغر
یکمی دیگه دووم بیار که تا
برم پیشِ دشمن
ازشون آب بگیرم واست بابا
گریه نکن دیگه
دست و پا نزن علی تو رو خدا

آی سپاهیا
منّتی، بذارید، رو سره ماها
تشنَشه یاسم
یکّمی، آب بدین، بمونه واسم
داره میمیره
به خدا، اصغرم، که بی تقصیره

خدا، بریدن گوش تا گوش، سره اصغر رو
خدا، با سه شعبه زدن، پَره اصغر رو
خدا، چی بگم آخه مادره اصغر رو

بخواب عزیزکم ( علی لای لای ۳ )
غنچه ی کوچکم ( علی لای لای۳ )

بند سوم:

چیکار کنم حالا
مادرش منتظره تو خیمه ها
چجوری جسمشو
ببرم خاکش کنم من ای خدا
علی بزن حرفی
نذا شرمنده بشم من ای بابا

خواهرم زینب
بیا که، علی رو، سیرآب آوردم
گریه می کرد اون
بیا که، گُلَمو، تو خواب آوردم
هدیه ی تلخی
واسه ی، همسرم، رباب آوردم

ای وای، طفلِ بی حال من، چه راحت خوابید
ای وای، مرغ بی بال من، چه راحت خوابید
ای وای، شیر بی یال من، چه راحت خوابید

بخواب عزیزکم ( علی لای لای ۳ )
غنچه ی کوچکم ( علی لای لای۳ )

_____________________________________

زمینه شب هشتم محرم

بند اول:

با گریه میبوسم
صورتِ ماه تو رو شبه نبی
تو رو را میندازم
برو میدون از حرم بابا ولی
یک کمّی آهسته
تا ببینم قد و بالاتو علی

ای همه هستم
بعدِ تو، کی میشه، عصای دستم
ای همه هستم
کی تسّلا میده، به دلِ خستم
ای همه هستم
زود برو زود بیا، منتظر هستم

علی، میره با رفتنه تو جونم، بابا
علی، چجوری بعدِ تو بمونم، بابا
علی، تو میری و میره توونم، بابا

سرو صنوبرم ( علی اکبر ۳ )
شبهِ پیمبرم ( علی اکبر ۳ )

بند دوم:

پاشو علی اکبر
پاشو ای پهلوونِ بی نظیرم
با من بزن حرفی
بابایی تا یکّم آروم بگیرم
چی سرت آوردن
واسه چشم و لبِ خونیت بمیرم

بمیرم واست
که شده پاره پاره تنت بابا
بمیرم واست
که شکسته همه بدنت بابا
فک کنم انگار
که با هرچی میشد زدنت بابا

علی، استخونات چه قد، شکسته بابا
علی، اِرباً اِربا شدی، شکسته بابا
علی، داغِ تو رو دلم، نشسته بابا

سرو صنوبرم ( علی اکبر ۳ )
شبهِ پیمبرم ( علی اکبر ۳ )

بند سوم:

بیاین جوونا زود
که علیمو ببرم سمتِ حرم
بیاین جوونا زود
برسین به دادِ من که پدرم
بیاین جوونا زود
اِرباً اربا شده جسم اکبرم

خواهرم زینب
بیا که، پسرم، پاره پیکر شد
خواهرم زینب
غنچه ی، باغِ من، دیگه پرپر شد
کربلا حالا
پرِ از، بدنِ، علی اکبر شد

ای وای، چجوری جسمتو، ببرم بابا
ای وای، تو عبا ریختمت، ای بلند بالا
ای وای، بعده تو ای علی، اُف به این دنیا

سرو صنوبرم ( علی اکبر ۳ )
شبهِ پیمبرم ( علی اکبر ۳ )

_____________________________________

زمینه شب نهم محرم

بند اول:

برو علمدارم
برو علقمه برو با مشک آب
برو علمدارم
برو آب بیار برا طفلِ رباب
برو علمدارم
برو سقای حرم تو با شتاب

برو تنهایی
منتظر، میمونم، تا که بیایی
برو تنهایی
ندارم، جز تو من، آخه سقایی
برو تنهایی
آب بیار، که همه، امّیدِ مایی

برو، ای یلِ بوتراب، به خیمه برگرد
برو، برو کن انقلاب، به خیمه برگرد
برو، تو با مشک پُر آب، به خیمه برگرد

ساقیِ لشکرم ( برو عباس ۳ )
عزیز برادرم ( برو عباس ۳ )

بند دوم:

قسم به عشقِ تو
نمیام بدون آب سمتِ حرم
به علقمه میرم
اگرم رو نیزه ها بره سرم
خداکنه باشم
مرحمی برای قلب خواهرم

بگو به زینب
رفته تا، علقمه، ساقیِ لشکر
رفته تا که آب
بیاره، برای، علیِ اصغر
بگو به زینب
دعا کن، تا نشه، مثلِ گل پرپر

حسین، به فدای سرت، اگه جون دادم
نذار، ببینه دخترت، اگه جون دادم
کاشکی، که بیاد مادرت، اگه جون دادم

امام و سرورم ( ای حسینم ۳ )
عزیز برادرم ( ای حسینم ۳ )

بند سوم:

پاشو اباالفضلم
پاشو اومده حسین بالا سرت
پاشو اباالفضلم
اگه مشکت خالیه فدا سرت
شکسته فرقِ تو
چه جوری زدن شده دوتا سرت؟

پاشو ای سردار
پاشو از، رو زمین، مشکتو بردار
پاشو سالارم
پاشو تا، از چِشِت، تیرو دریارم
پاشو که زهرا
مادرم، اومده، رو سرت حالا

داداش، کمرم از غمت، شکسته حالا
داداش، خاکِ عالم سرم، نشسته حالا
دستِ، زینبت میشه دیگه بسته حالا

ساقیِ لشکرم ( پاشو عباس ۳ )
پناهِ خواهرم ( پاشو عباس ۳ )

_____________________________________

زمینه شب دهم محرم

بند اول:

اومد شب آخر
به غم و غصه شده دلا دچار
اومد شبِ آخر
امشبه وداع بینِ دوتا یار
اومد شب آخر
دل زینبه چه بی تاب و قرار

میبینه فردا
داداش و، روی خاک، زیر دست و پا
میبینه فردا
خنجر و، حنجر و، شمر بی پروا
میبینه فردا
پیکری، بی سر و، زیر مرکب ها

ای وای، نکن ای صبح طلوع، ندای زینب
ای وای، نکن ای صبح طلوع، دعای زینب
ای وای، نکن ای صبح طلوع، برای زینب

واویلتا امون ( وا حسینا ۳ )

بند دوم:

امشب صدا قرآن
میزنه آتیش به جونِ کربلا
شدن همه اصحاب
مشغول و گرمِ مناجات خدا
اهلِ حرم فردا
میدونند که محشری میشه به پا

امون از فردا
که میشن، نیزه ها، مرکبِ سرها
امون از فردا
که میشه، پُر خون، همه ی صحرا
امون از فردا
که میاد، صدای، حضرت زهرا

ای وای، دل صحرا میشه، پر از خونِ پاک
ای وای، بدن شاه میشه، هزار و چند چاک
ای وای، کفن شاه میشه، فقط یک مشت خاک

واویلتا امون ( وا حسینا ۳ )

بند سوم:

امون از عاشورا
آسمونِ کربلا شده سیاه
امون از عاشورا
چه خبر شده میونِ قتلگاه
امون از عاشورا
اومده چی به سره پیکرِ شاه

تشنه و بی حال
افتاده، یه تنی، وسطِ گودال
میزنن نیزه
امونش، نمیدن، حتی یک لحظه
میکنن دعوا
سره کهنه پیرَن، جلوی زهرا

ای وای، نعلِ تازه زدن به پای اسبا
ای وای، لِه میشه زیره پا، تنِ ثارالله
ای وای، زینبش مونده بی پناه و تنها

واویلتا امون ( وا حسینا ۳ )

09 آگوست 21
بدون دیدگاه
11,781
دانلود

متن و سبک سینه زنی واحد شب اول محرم

9
سینه زنی واحد شب اول محرم

متن واحد شب اول محرم

بنداول:

به اذن زهرا مادرت
می پوشم رخت ماتم و
زمزمه می کنم با اشک
بازم شعر محتشم و

ماه عزا رسیده و
لباس سیامو می پوشم
اگه که رخصتم بده
علم می گیرم رو دوشم

می گم همش به شورو شین
با بقض و گریه یا حسین
روزی کن اربعین بشم
زائر بین الحرمین

(حسین غریب مادر)

بنددوم:

دوباره زیر پرچمت
اشک می ریزم واسه غمت
خدا رو شکر دیدم بازم
یه سال دیگه محرمت

می پیچه بوی کربلا
تو هیت و تو روضه ها
صدای چاووش می رسه
که اومده ماه عزا

تنگه دلم خیلی برات
دارم حسین حال و هوات
شبا تو خوابم می بینم
که اومدم کربو بلات

(حسین غریب مادر)

بند سوم :

از راه دور اقا سلام
سلام اقای با مرام
امضا بزن اربعینی
زیارت و اقا برام

دل ازهمه بریدم و
راهی راه عشق شدم
به کربلا رسیدم و
زائرشاه عشق شدم

اینجا که جنت خداست
اره میدونم کربلاست
روضه خونی توحرمت
خدایی خیلی باصفاست

(حسین غریب مادر)

 

متن و سبک زمینه یا شور یا زنجیرزنی ویژه چاووشی خوانی محرم

5
زمینه یا شور یا زنجیرزنی ویژه چاووشی خوانی محرم

زمینه یا شور یا زنجیرزنی ویژه چاووشی خوانی محرم

بند اول:

باز بوی اسپند و،بوی سیبت آقا
(میپیچه توی کوچه ها)۲
باز میخونه نوحه خون،نوحهٔ کرببلا
(دلا میره تا کربلا)۲

کتیبه و پرچم سیاه
تو کوچه ها بر پا میشه
میاد محرم تو دلِ
نوکرا باز غوغا میشه

حی علی العزا،عالم محرمه
حی علی البکا،که فصل ماتمه

مظلوم حسین حسین

بند دوم:

باز صدای طبل و،سنج و دوقل،دمام
(میپیچه توی کوچه ها)۲
میگیره دم نوحه خون،باز نوحهٔ برمشام…
(دلا میره تا کربلا)۲

با ذکر این دم تو دل
عاشقا باز غوغا میشه
تا کمتر از ده روز دیگه
تکیه ها باز بر پا میشه

حی علی العزا،عالم محرمه
حی علی البکا،که فصل ماتمه

مظلوم حسین حسین

_____________________________________________

زمینه، واحد یا نوحه چاووشی محرم

مجنونتم میدونی نشون به این نشون
سینه نوکرت شده برا تو لاله گون
گدای خونه زادتم با اینکه رو سیام
جون علی اکبرت آقا منو نرون

اگه که عاشقت شدم مدیون مادرم
به غیر خونه شما بگو کجا برم
بیا و بازم تا حرم آقا بده پرم

دوباره امدم برات تکیه به پا کنم
دوباره امدم برات سرو صدا کنم
دوباره امدم دل و کرببلا کنم

آقام آقام آقام حسین عزیز فاطمه….

آوارتم من هرشب میون روضه ها
نقطه وصل منو تو اقا میشه کجا
تموم زندگی من ، تا پای جونمم
میخونم از روضه جانگداز قتلگا

روضه قتلگاه تو(شش ماهه تو) دلم رو کرده آب
با یاد شیش گوشه تو شبا میرم بخواب
خورشید قلب تار من، به نوکرت(زندگیم) بتاب

دوباره امدم برات تکیه به پا کنم
دوباره امدم برات سرو صدا کنم
دوباره امدم دل و کرببلا کنم

آقام….

 

اشعار ورود به ماه محرم

5
اشعار ورود به ماه محرم

شعر ورود به ماه محرم

ألسّلامُ علی، ساکن کربلا
بانیِ ماه غم، یابن خیرالنسا

شد دوباره سیاه، رنگ پیراهنم
با نگاهت شدم، مُحرم روضه ها

میشوم دور تو، حاجیِ در طواف
کعبۂ من شده، خیمه های عزا

آمدم روسیاه، خسته از اشتباه

تا دوباره مرا، مادرت زد صدا

پای کار توام، داغدار توام
بد به حال کسی، که شد از تو جدا

گوشۂ پرچمت، باز بستم دخیل
تا ابد اسم تو، ذکر مشکل گشا

ذره ای تربتت، مرهم دردهاست
گوشۂ هیئتت، هست دارالشفا

شد شب جمعه و فاطمه(س) تشنه لب
با امام زمان(عج)، میرود کربلا

اشک میریزد و، گوشۂ قتلگاه
یادش آمد که تو، میزدی دست و پا

وای از آن لحظه که، پیش چشمش نشست
شمر(لع) با خنده بر، سینه ات بیهوا!

___________________________________

شعر ورود به ماه محرم

دوباره سینه ها ناخواسته دریایی از غم شد
ألا یا اهل عالم! فصل ماتم شد…محرم شد

زمین نوحوا علی العطشان، زمان حیّ علی الروضة
لباس خونی ارباب روی عرش پرچم شد

دوباره روی دامان پیمبر فاطمه غش کرد
نوای “وا حسینا”یش نوای کل عالم شد

خدا و انبیا و اولیا دارند می گریند
چه آشوبی میان خلق از این داغ معظّم شد

حلالش باد شیر مادرش هر کس در این شب ها
بساط روضه بر اهل و عیال او مقدّم شد

برایش خرج کردیم و به جایش صد برابر داد
کسی که خرج هیأت کرد کِی از ثروتش کم شد؟

خدا را شکر اجازه داده تا گریه کنش باشیم
خدا را شکر سود نوکری ما همین غم شد

مرا هیأت کشانده مطمئناً دوستم دارد
مرامش این دهه بر هر گنهکاری مسلّم شد

طبیب ما حسین است و برای دردهای ما
همین با هم نشستن های بین روضه مرهم شد

همه ابن شبیب روضه ی شاه خراسانیم
بساط گریه با سوز روایاتش فراهم شد

مرتب هِی صدا می کرد: زینب جان نیا… برگرد
سنان با نیزه کاری کرد صوتش نامنظم شد

میان بوسه گاه مصطفی، سرباز ابن سعد
همین که نیزه را خم کرد قدّ خواهرش خم شد

___________________________________

شعر ورود به ماه محرم

شکرخدا به ماه محرم رسیده ایم
بالطف حق به سایه پرچم رسیده ایم

دلشوره داشتیم محرم چه می شود
آخربه خدمتت همه باهم رسیده ایم

ازدولت سرت سروسامان گرفته ایم
در بندگی به خط مقدم رسیده ایم

ای جوهرغمت شرف جان ما حسین(ع)
تا بیکران عزت از این غم رسیده ایم

تا قله ی سعادت اگر راه مانده است
تقصیرماست خدمتتان کم رسیده ایم

توفیق شد رفیق ونمردیم یاحسین(ع)
شکر خدا به ماه محرم رسیده ایم

___________________________________

شعر ورود به ماه محرم

فریادِ« یابُنَیَ»ز عرشِ خدا رسید
«نوحو علی الحسین» که ماهِ عزا رسید

جمع مدافعان حرم یادشان بخیر
ماهِ عزایِ تشنه لبِ کربلا رسید

گفتیم یا حسین درِ توبه باز شد
اسبابِ استجاب ، برایِ دعا رسید

با این همه گناه مرا میخری حسین
اینگونه لطفِ شاه به دادِ گدا رسید

بنیانگذارِ روضه ی تو شخصِ فاطمه است
سینه به سینه آمد وخیرش به ما رسید

گریه برایِ غربت تو فیض اعظم است
بر نسل ما به لطفِ شما این عطا رسید

مادر به گریه بر تو مرا شیر داده است
این فیض عشق بازیِ ما از کجا رسید

کامِ مرا به تربتِ باز کرده اند
از خاکِ زیرِ پایِ تو طعم شفا رسید

زهرا به نام یک یک مارا صدا زده
بر گوشِ دل ز کرببلا این صدا رسید

بی اختیار یادِ تنت گریه می کنیم
عطرِ لباسِ کهنه ای از نینوا رسید

پیراهنی که خونی وپیچیده درهم است
درطاق عرش بیرق ماه محرم است

___________________________________

شعر ورود به ماه محرم

بسم رب الفاطمه آغاز کردم گریه را
از گلوی بغض هایم باز کردم گریه را
مثل یک مادر که فرزندش زدستش می رود
اقتدا کردم به او ابراز کردم گریه را
این سیاهی های هیئت چادر خاکی او است
با غم پنهانی اش همراز کردم گریه را
تا که از ذکر غریب مادر افتادم ز پا
با نگاه او پر پرواز کردم گریه را
سایه ای را بر سرم حس می کنم در روضه ها
در پناه فاطمه آغاز کردم گریه را

گفته اند , اذن دخول ماه غم یا فاطمه است
روزی اشک محرم های ما با فاطمه است

شال غم بر روی دوشم پیرهن مشکی به تن
آرزو دارم شود این جامه بر جسمم کفن
محتشم دم می دهد باز این چه شور و ماتم است
گویی آویزان شده از عرش کهنه پیرهن
تا که از خانه به قصد روضه بیرون می زنم
حیدر کرار می آید به استقبال من
فاطمه پایین مجلس مینشیند پیش در
می نشاند صدر مجلس گریه کن ها را حسن
خواهرش هم روضه می خواند برادر کاش کاش
وقت بوسه از گلو میرفت جانم از بدن

بوسه ای کردم گلویت را نبرد تیغ ها
غافل از اینکه تو آخر می شوی ذبح از قفا

___________________________________

شعر ورود به ماه محرم

چگونه شکر بگویم؟ که زنده ماندم و دیدم
رسیده نوبت گریه دمیده ماه محرم
چگونه شکر بگویم؟ که زیر سایه ی پرچم
کنار حضرت زهرا نشانده اند مراهم!
چگونه شکر بگویم؟ چگونه شکر بگویم؟
دوباره گرم گلوی بریده است گلویم!

چگونه شکر بگویم که بنده… نوکرتانم؟
همیشه طالب فیض عظیمِ محضرتانم
تمام سال گدای کنار معبرتانم
غلام لطف لطیفِ نگاه مادرتانم
ستاره های هدایت، موالیان کرامت!
من و هراس قیامت، شما و لطف و عنایت

شما… ولیّ خدا، من شکسته ی غمتانم
شما دلیلِ شفا، من مریض یک دمتانم
شما نسیم صفا، من غبار مقدمتانم
شما امیر وفا، من اسیر پرچمتانم
ز دست عشق شما که زدید شعله به جانم
چرا غزل ننویسم؟ چرا ترانه نخوانم؟

درست مثل قناری، قناریِ لبتانم
شبیه ماه، گرفتار خلوت شبتانم
همیشه مشتری روضه های پُر تبتانم
چه میشود که ببینم شبی مقرّبتانم؟
همان که اول خلقت اساسنامه نوشته
مرا به راه ولایت دریده جامه نوشته

من و نگاه شما و پناه صحن و سراتان
چگونه شکر کنم که شدم مدیحه سراتان؟
شکسته باد سری که زمین نخورده به پاتان
فرشته های خدایی مقیم بزم عزاتان
به شوق بارش رحمت، غریق زمزمه هستم
دخیل بزم عزای عزیز فاطمه هستم

عزای هستی عالم عزای عشق مجسّم!
عزای کشته ی تشنه عزای صاحب زمزم
عزای یک سر بر نی عزای یک تن درهم
بخوان که جان بسپارم ز داغ وارث آدم
“سری به نیزه بلند است در برابر زینب
خداکند که نباشد سر برادر زینب”

___________________________________

شعر پیشواز محرم

من برای دیدن ماه محرم زنده ام
با نسیم روضه ی ارباب عالم زنده ام

می دهد دل را جلا این اشک های دیده ام
با همین اشک و همین اندوه و ماتم زنده ام

“یا حسین” از کودکی ذکر لبانم بوده است
از عنایات همین ذکر دمادم زنده ام

سالها در بین هیئت نوکری کردم فقط
با شمیم دل نواز عطر پرچم زنده ام

تا ابد من خادم راه حسین و زیبنم
از همان روز ازل با گریه و غم زنده ام

متن و سبک زمینه یا شور شب دوم محرم – ورود کاروان به کربلا

1
زمینه یا شور شب دوم محرم - ورود کاروان به کربلا

زمینه یا شور ورود کاروان به کربلا

تو دله من درد و غصه گرفته پا
دلشوره افتاده به جونه من اینجا

حس می کنم این و که اخر راهه
فاصله می افته حسین میونه ما

هوای اینجا چقد دلگیره
چقد اینجا نیزه و شمشیره
اون طرف صف کماندارا و
اون طرف بارون سنگ و تیره

وای من وای من ای حسین

چند روز بعد داداش باتن غرق خون
می افتی بی حال و خسته روی خاکا

عبا و عمامت انگشت و انگشتر
می ره به غارت این پیروهنت حتی

نیزه رو روی پرت می زارن
چکمه رو رو پیکرت می زارن
چند روز بعد می دونم که داداش
خنجرو رو حنجرت می زارن

وای من وای من ای حسین

چند روز بعد داداش خواهر تو می شه
میونه این لشگر بی یاورو تنها

چند روز بعد داداش شروع می شه غارت
دستامو می بندن وقتی که نیست سقا

می ری و خیمه به هم می ریزه
می ری و حسین دلم می ریزه
می ری و بعد تو می دونم که
لشگری روی سرم می ریزه

 

غزل مصیبت سیاه پوشان استقبال از محرم

0
غزل مصیبت سیاه پوشان استقبال از محرم

متن غزل مصیبت سیاه پوشان استقبال از محرم

شبِ اوّل رسیده مهمانی….
قدکمان با دوصد پریشانی

آمدی مادر حرم داری…
روضه‌یِ قتلگاه می‌خوانی

شالِ مشکی برایم آوردی
نوحه‌خوانِ شهیدِ عطشانی

تهِ گودال مانده یک جسم و…
چند صد زخم و چند ده جانی

با لگد پشت و رو شده بدنی
تو خودت دیده‌ای و می‌دانی

روضه‌یِ قتلگاه مکشوفه‌َست
نیزه خورده به کتف و دندانی

ضربه‌ها پشتِ هم پسِ سر خورد
بر سرِ نیزه رفت قرآنی

بدنی زیرِ سُمِّ اسبان است
حرمی پخش در بیابانی

آتش افتاد رویِ معجر‌ها
چه‌عجیب است رسمِ مهمانی

ای عزادارِ روضه‌هایِ حسین
ماهِ زهرا چرا تو پنهانی؟!

کاش از غصّه جان دَهم امسال
وسطِ روضه در غزل‌خوانی

متن و سبک زمزمه شب اول محرم و سیاه پوشان

12
متن و سبک زمزمه شب اول محرم و سیاه پوشان

زمزمه شب اول محرم و سیاه پوشان

بازم محرّم شد سیاه پوشیدم من
از غربتِ ارباب دیگه بریدم من
بازم محرّم شد ناله زده زهرا
امان از این روضه غروبِ عاشورا

بازم محرّم شد شیرخواره آوُردن
مریض تویِ روضه‌َت باگریه آوُردن
بازم محرّم شد باز حرفِ بازاره
سردارِ آقامون سرش رویِ داره

کوفه میا ارباب’۴’

بازم محرّم شد مسلم پریشونه
قافله‌یِ ارباب تویِ بیابونه
بازم محرّم شد حرفِ علمداره
داره می‌ره چنگی سراغِ گوشواره

بازم محرّم شد حرفِ لبِ تشنه‌َست
قاتلِ این نوکر ضربه‌هایِ دشنه‌َست
بازم محرّم شد به یادم افتاده
آقام تهِ گودال چطوری جون داده

کوفه میا ارباب’۴’

بازم محرّم شد فاطمه داره تب
بدجوری سیلی خورد تویِ حرم زینب
بازم محرّم شد امان از این کوفه
امان از این روضه رُئوسِ مکشوفه
بازم محرّم شد رقیّه موند و سر
دودستی چسبیده سکینه به معجر

کوفه میا ارباب’۴’

به سمت گودال از خیمه دویدم من
شمر جلوتر بود دیر رسیدم من
سرتو دعوا بود ناله کشیدم من
سر تورو بردن دیر رسیدم من

دیر رسیدم من’۴’

اشعار و غزل های دهه اول محرم

7
اشعار و غزل های دهه اول محرم

غزل مصیبت حضرت مسلم (ع)

وسط کوفه گرفتار شدم یار نیا
میهمانم که مرا داده غم آزار نیا

اوّل صبح همه جمع به دورم بودند
شب رسید و سر من ماند به دیوار نیا
آه حسرت کشم و دست زنم بر دستم
هر قدم ذکر لب من شده صد بار نیا

خسته ام زخمی ام و سخت به تو محتاجم
تو طبیب منی امّا سرِ بیمار نیا

خجلم بیشتر از تو ز روی مادر تو
که کشاندم ، گُلش را وسط خار نیا

هر چه از کوفه کشیده پدرت فهمیدم
شیر تنها شده در حلقهء کفتار نیار

بین گودال که با سر به زمین اُفتادم
یاد گودال تو اُفتادم و اشرار نیا

دست من بست کسی قافله آمد یادم
بُرد با چکمه مرا تا دَمِ دربار نیا

سنگ باران که شدم داد زدم یا زینب(س)
سنگ تیز است شود مقنعه گُلدار نیا

پایِ زینب برسد وای اگر در کوفه
می شود مضحکهء شهر به بازار نیا

روسری دزد در این شهر فراوان باشد
محض ناموس در این قوم بزه کار نیار

گیسویم را که کشیدند کشیدم ضجّه
مو بُلند است رقیّه زنم جار نیا

______________________________________________

غزل اول جلسه ای شب دوم محرم

من آمدم که گریه کنم دست من بگیر
ترسم زمان رود شود این عرصه زود، دیر

قسمت نشد اگر که جوانمرگ تو شوم
لطفی نما شوم درِ این خانه پیرِ پیر

باشد مرا به نوکری خود مکن قبول
من داد میزنم که شمائی به من امیر

ماه محرّم است خودم که نیامدم !
زهرا(س) مرا کشانده دوباره به این مسیر

چونکه شفای تو اشک است، فاطمه(س)
بر گریه بر عزای تو کرده مرا اجیر

آخر شنیده ام به غمت خنده کرده اند
بر خشکی لبان تو در خشکی کویر

مثل زنی که مُرده جوانش شبانه روز
من زار میزنم به تن رفته در حصیر

______________________________________________

غزل ورود کاروان به کربلا

از آنزمان که خیمه را برپا نمودی
در بین این صحرای غم مأوا نمودی
دوش مرا تکیه گه غمها نمودی
خونِ دوباره بر دلِ زهرا نمودی

غم ذرّه ذرّه قلب من را آب کرده
این سرزمین روح مرا بی تاب کرده

تو گفته بودی میهمان کوفیانیم
تو گفته بودی در امانِ کوفیانیم
آرام از دست و زبانِ کوفیانیم
محبوبِ هر پیرو جوان کوفیانیم

از چه به استقبالمان لشکر رسیده؟
سدّ ره ما نیزه با خنجر رسیده

دلشوره افتاده به جانم جانِ خواهر
کج کن مسیر رفتنت را سوی دیگر
برخیز برگردیم تا شهرِ پیمبر
بازی نکن با قلب زینب ای برادر

یک دل فقط دارم که آن بر تو سپُردم
اصلا نزن حرف از جدائی تا نمُردم

عبّاس را فرمان بده جولان نماید
با غُرّشی این قوم را حیران نماید
شاید که دشمن خویش را پنهان نماید
سوی مدینه رجعتم آسان نماید
عباسِ من قرص قمر تو آفتابی
می ترسد این لشکر زعباسم حسابی

اُطراق کردی بین این صحرا چه سازی
گر سَد شود بر روی ما دریا چه سازی
با آفتاب و خشکی لبها چه سازی
خواهی که با اهل حرم آقا چه سازی

با من نگو با چشم خود حرف از جدائی
با من نگو زینب میان کربلایی

در ذهن من زیباترین تمثال هستی
از چه پریشان خاطر و احوال هستی
تو محو معبودی کمی خوشحال هستی
آخر چرا خیره به آن گودال هستی

ایکاش راهت لحظه ای آنجا نیفتد
کارت به عصر روز عاشورا نیفتد

از این سراشیبی به دیدارت می آیم
دنبال چشم خسته وتارت می آیم
شاید که خوردم یار به کارت می آیم
وقتی دهد سر نیزه آزارت می آیم

امّا دعا کن تا نباشم من به پیشت
وقتی که پنجه میزند قاتل به ریشت

______________________________________________

غزل مصیبت ورودیه شب دوم

نگرانی من از چهرهء زردم پیداست
تو مگو خواهر من منزل آخر اینجاست

دلهُره کُشت مرا خواهر خود را دریاب
باورم نیست که این دشت همان کرب و بلاست

آیه میخوانی و ارکان تنم می لرزد
نیستی فکر من انگار دو چشمم دریاست

نگران توأم ای یار بیا برگردیم
با تو بودن همه اُمّید دلم بعد خداست

از بَرم دور مشو بَندِ دلم پاره شود
بازی اینگونه مگر با دل بیمار رواست؟

شانه ات را برسان تا که به آن سر بنهم
از نگاهم تو ببین درد دل من پیداست

به مدینه ببری کاش رُباب و طفلش
منّت آب از این کور دلان بی معناست

از سرت مویی اگر کم بشود می میرم
چه رسد تا که ببینم سرِ نعشت دعواست

من چگونه سرِ جسم تو به گودال آیم
تا ببینم تن تو بی زره و خود و عباست

نگرانم که نوک نیزه به حلقت برسد
یا ببینم به شکم خُفته تنت در صحراست

همهء دلخوشی ام مثل تو بر عبّاس است
بی ابالفضل شوم مُشکل من معجرهاست

حاضرم تا ابدالدّهر بسوزم امّا
من نبینم سرِ تو سایه ء من از بالاست

______________________________________________

غزل اول جلسه ای شب سوم محرم

خانه زادیم در این خانه که بیت النّور است
قبله گاه مَلَک و جنّ و پری و حور است

گریه کردیم و به ما اذن زیارت دادند
اشک ما را به حرم بُرد، حرم کِی دور است؟

اشک ارثی است به هر بی سر و پایی ندهند
طعم شیرینی محض است اگر چه شور است

مجلس روضه بساطی است که بر خادمی اش
از فرشته چِقَدَر دور و بَرش مأمور است

شب سوم که رسیدیم تأمّل کردیم
بین عُشّاق شب قدر شبی مشهور است

دست هر کَس که به دامان رقیّه نرسد
نوهء فاطمه چون مادر خود مستور است

چقَدَر بهر دفاع از حرمش جان دادند
هر که شد مُنکر آن بُقعه یقینا کور است

هر کسی خوب نداند که رقیّه چه کشید
روضه چیز دگری با نفس منصور* است

گفته منصور که مو شعله بگیرد سخت است
گره اش وا نشود سوختگی ناجور است

*حاج منصور ارضی(حفظه الله)

______________________________________________

غزل مصیبت حضرت رقیّه (س)

بی تو بابا رَمق بال و پرم را بردند
شادی زندگی مختصرم را بردند

تا که خاموش شوم رأس تو را آوردند
سود کردم تو رسیدی ضررم را بردند

عوض اینکه بخوانند برایم قصّه
بسکه فریاد کشیدند سَرَم را بردند

بی تو هر صبح لگد بود که بیدارم کرد
خوشیِ اوّل صبح و سحرم را بردند

تار صوتی من از ناله زدن بسته شده
غصّه ها جوهر و نای جگرم را بردند
پای پُر آبله نگذاشت به نیزه برسم
قدرت آمدنِ تا گُذرم را بردند

نوک انگشت شناساند به من روی تو را
مُشت ها سوی دو چشمان تَرم را بردند

ساعد دست نحیفم وسط کوچه شکست
سنگ ها رنگ سفید سِپَرم را بردند

گَردنم بسکه چپ و راست شده با سیلی
حالت خیره شدن از نظرم را بردند

مانده مویم به زیر ناخُن زجر ای بابا
گیسوی بافته تا به کمرم را بردند

بین این قافله همبازی من اصغر بود
نیزه ای دُزد شد و همسفرم را بردند

هیچ کس مثل من از فاطمه ارثیه نبُرد
روضه خوان های پریشان خبرم را بردند

______________________________________________

غزل اول جلسه ای شب چهارم محرم
حضرت حُرّ (ع)

حُرمت گذاشت هر که به زهرا(س) بزرگ شد
اندازهء تمام دو دنیا بزرگ شد

در وادی حسین(ع) هرآنکه قدم گذاشت
قطره ولی به وسعت دریا بزرگ شد

مجنون خلوص داشت اگر ماندگار ماند
مجنون بزرگ شد که لیلا بزرگ شد

اینجا ادب مسیر رسیدن به قُلّه هاست
سَر خَم نمود حضرت حُر تا بزرگ شد

او سجده کرد و قبلهء خود را عوض نمود
تیره نماند و چون شب یلدا بزرگ شد

آغوش وا نمود و پذیرفت توبه را
در پیش خلق بیشتر آقا بزرگ شد
حُرّ پیر وادی همهء اهل توبه است
بر اهل توبه مُرشد و بابا بزرگ شد

آزاده بود و رفت و به آزاده ها رسید
با یک نگاهِ بهتر از امضا بزرگ شد

ترسید اگر چه اهل حرم از اُبُهتش
کوچک شد و به اذن مسیحا بزرگ شد

امّا نبود تا که ببیند که کربلا
داغش برای زینب کبری بزرگ شد

گر چه سرش شکست ولی سر جُدا نشد
نیزه فرو که رفت گلوها بزرگ شد

در بین آن همه سرِ بر نیزه روضهء
نیزه به گوش رفتن سقّا بزرگ شد

______________________________________________

غزل مصیبت شب چهارم محرم
طفلان زینب (س)

باید که راه بر دل تو واکنم حسین
تا کِی به غربت تو مُدارا کنم حسین

یک گوشه مینشینم و هِی گریه میکنم
شاید میان قلب تو غوغا کنم حسین

حالا که از غم علی اکبر تو تا شدی
باید به محضر تو کمر تا کنم حسین

موی سفید بعد علی در سرت نماند
هر غصّه تو را به دلم جا کنم حسین

پیش زنان و اهل حرم خجلتم نده
پیش تو من چقدر تقلّا کنم حسین

من حاضرم به جای تلافی خنده ها
با خون دوای غربتت امضا کنم حسین

طفلان خانه زاد مرا هم قبول کن
خواهم که سر به پیش تو بالا کنم حسین

*” وقتی قسم به معجر زینب قبول نیست”
مجبورم اینکه صحبت زهرا کنم حسین

راضی مشو که همره طفلان بیایم و
در زیر سنگ جسم تو پیدا کنم حسین

راضی مشو که ببینند بر سرت
با قاتلان مست تو دعوا کنم حسین

راضی به مو کشیدن من پیش شان مشو
دیگر چگونه درد خود افشا کنم حسین

پیش پسر کشیده به مادر زدن رواست؟
آیا دوباره فاشِ مُعمّا کنم حسین

______________________________________________

غزل اول جلسه ای شب پنجم محرم

هر کَس برای تو به تن خود کند سیاه
او را خدا ز عرش مُعلّی کند نگاه

اشکِ برای توست همانند کیمیا
سازد سفید ، رویِ هر آنکه بود سیاه

این خانه مأمنی ست که زهراست صاحبش
چادُر سیاه او به همه هست جان پناه

شوینده تر ز آب بهشتی ست گریه ها
گردد ثواب بار تو باشد اگر گناه

بردار یک قدم تو برای حسین و بعد
بنشین ببین که کوه بخشد خدا به کاه

شانه به شانه مهدی زهرا کنار توست
در بین روضه میکشد او همره تو آه

امشب خدا کند ببرد همره خودش
ما را کنار تشنهء گودال قتلگاه

عبدالله آمده که عمو را کند کمک
جای پدر رسیده سرآسیمه در سپاه

او آمده که دست خودش را سِپَر کند
بر پیکری که پا خورد از هر که بین راه

شاید کمک کند به عمو تا که بیش از این
با نیزه جا بجا نشود جسم پادشاه

با نیزه بر گلوی عمو ضربه میزنند
بازیچه گشته گیسوی یوسف میان چاه

بیرون زده زبین سِپَر دندهء حسین
یا رب برای هیچ شهیدی چنین مخواه

______________________________________________

غزل مصیبت حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

من آمدم عمو نگرانی برای چه؟
فکر خیام و فکر زنانی برای چه؟

من آمدم تا که نگویند بی کسی
در زیر تیغ و نیزه نهانی برای چه؟

گویند زینت سَرِ دوش پیمبری
بر روی خاک و رمل روانی برای چه؟

من آمدم به نام حسن جلوه ای کنم
خواهی مرا ز خویش برانی برای چه؟

برخیز مثل ظهر نمازت اقامه کن
اینجا نماز عصر بخوانی برای چه؟

درگیر عقل و عشق شدم تا که آمدم
با من مگو تو تازه جوانی برای چه؟…

اینجا رسیده ای بخدا عشق من توئی
هستی شکار نیزه پَرانی برای چه؟

از شعلهء لبت جگرم سوخت چون پدر
مانند تشنهء رمضانی برای چه؟

فوّاره میزند زتنت خون چه سازمت؟
از هم گسیخته شریانی برای چه؟

این دست ها به درد من اصلا نمیخورد
از علقمه تو خون به دهانی برای چه؟

شمشیر و تیر و نیزه و زخم زبان و سنگ
بر کشتن تو کرده تبانی برای چه؟

با نیزه جسم تو به زمین دوخته مگر؟
آخر نمیخوری تو تکانی برای چه؟

یک نیزه در گلوی تو بد گیر کرده است
خون میرود ز تو فَوَرانی برای چه؟

اجزای پیکرت به زمین ریخته شده
چون برگِ پای دارِ خزانی برای چه؟

دُزدیدن سرِ تو زده بر سر کسی
اسباب خنده های سنانی برای چه؟

______________________________________________

غزل اول جلسه ای شب ششم محرم

در بین روضه ایم و به ما شد عنایتی
جز گریه بر حسین نداریم عادتی

ما وارثان گریه ء آدم شدیم پس
داریم تا ابد به خلائق شرافتی

این افتخار ماست که در زیر آسمان
فرموده فاطمه که به روضه تو دعوتی

در نامه ء عمل چه هراسی است روز حشر
که غیر آه و گریه نباشد عبادتی

این اشکها دوای تمامیِ زخم هاست
اشکی ببار تا که نماند جراحتی

جز مهر و لطف چیز دگر ما ندیده ایم
در این بساط شامل خیر و محبّتی

این خانه ، خانه ایست که جُونِ سیاه رو
گردد سفید رو و شود دُرِّ قیمتی

آقای خانه بر سر هر چه شهید رفت
بهتر از این کجاست چنین اُوج عزّتی

این خانه ایست مرگ عسل میشود در آن
بر کام هر که کرد ز جانان حمایتی

قاسم اگر به معرکه آمد اراده بود
تا که حسن به جلوه نماید قیامتی

قاسم به معرکه رُخِ بابا سفید کرد
اَزرق دو نیمه شد چه خروشی چه هیبتی

پایش نمیرسید اگر بر رکاب اسب
شد قد کشیده مثل عمو بعدِ ساعتی

با نعل ها زبس به رُخش بوسه ها نشست
دیگر چه چهره ای چه جمالی چه صورتی

بالا سرش صدای شکستن زیاد بود
شد کربلا مدینه که دارد حکایتی..‌

______________________________________________

غزل مصیبت حضرت قاسم بن الحسن (ع)

ای ماه خون گرفته عمو مضطرت شده
مثل تن علی دل من پرپرت شده

تا گرد و خاک بر سر جسمت بلند شد
گفتم خدا به خیر کند محشرت شده

رفته فرو تنت به دل خاک ها چرا
پا خورده ای مگر که زمین بسترت شده

چشمت زدند چشم پلیدان این سپاه
که لخته خون عذار رُخ انورت شده

داماد سنگ خوردهء من سر بلند کن
که نو عروس تو نگران خاطرت شده

پا بر زمین مکش که مرا میزنی زمین
بنگر مُقلّدم که چه با رهبرت شده

خوردی عسل ولی ز لبت چکّه میکند
از بسکه پُر ترک لب تو، ساغرت شده

ایکاش با زِره تو به میدان می آمدی
تا لِه نمیشدی چه به این پیکرت شده

چشمت به لب رسیده چه خاکی به سر کنم
چه دلخراش چهرهء خوش منظرت شده

گیسوی تو کنار تنت ریخته زمین
سر پنجه ها مگر که شکنجه گرت شده

مانند مادرم شده خُرد استخوان تو
این ارث کوچه سهم تو از کوثرت شده

تو درد میکشی و دلم تیر میکشد
دردِ جناق وا شده درد سرت شده

در زیر نعل ها بدنت قد کشیده است
مثل عموی خود شده ای باورت شده؟

______________________________________________

غزل اول جلسه ای شب هفتم
حضرت علی اصغر (ع)

عجب حال خوشی در روضه ها هست
به قدر وسعت عالم صفا هست

در این شهر سیه رو بین روضه
نفس تنگی نمیگیری هوا هست

به دور هم جمعند عاشقان و
به قدر وُسع عشق است و وفا هست

حرم را در حسینیه ببینید
به هر جا روضه باشد کربلا هست

سگ کهف حریم کربلا شو
فنای جای دگر اینجا بقا هست

اگر داری مریض لا علاجی
بیا روضه بیا دارالشّفا هست

به این خانه بیا تا که ببینی
سر این سُفره شاه است و گدا هست

خضاب دیگران رنگی ندارد
در این وادی زخون آری حنا هست

اگر با گوش دل، دل داده باشی
صدای گریهء یک آشنا هست

هزار و چار صد سال است مهدی(عج)
عزادار غمِ خون خدا هست

روایت از امام صادق(ع) آمد
که گریه بهر جدّم کیمیا هست

خدا این اشک را از ما نگیرد
که هر چه خیر از حال بُکا هست

بخوان ای روضه خوان تا که بگرییم
برای تشنه ای که سر جدا هست

به لطف مادرش زهرا همیشه
میان روضه ها آب و غذا هست

اگر چه آب مهر مادرش بود
ولی شرح غمش پُر ماجرا هست

به منّت بهر طفلش آب خواهد
ز قومی که تماما اشقیا هست

پدر فریاد زد رحمی به طفلم
اگر یک مرد در بین شما هست …

بگیرد طفل من سیراب سازد
اگر یک ذرّه ای لطف و عطا هست

به جای آب تیر آمد چه تیری
که بهر صید زخمش بی دوا هست

چه تیری اُستخوان حلق بشکست
چنین ذبح عظیمی در کجا هست؟

علی را تا نبیند مادر او
چه جایی بهتر از زیر عبا هست

به حیرانی بابا خنده کردند
بگو آیا که یک ذره حیا هست

الهی مادرش اصلا نبیند
سرِ ششماهه در طشت طلا هست

______________________________________________

غزل مصیبت حضرت علی اصغر (ع)

پسری که پدرش بُرد به میدان اورا
کرد بر دست چو مه پاره نمایان اورا

مانده بودند که این نور هدایتگر چیست
چونکه دیدند دَمی پارهء قرآن اورا

کیست این طفل که خود آیتِ کُبریِ خداست
کرده سجده به دَرَش خیل بزرگان اورا

سرش امّا ز عطش بر سر شانه خَم بود
کاش آبی بدهد یک تن از آنان اورا

هر دری زد پدرش تا که به آبی برسد
بُرد زین رو وسط معرکه سُلطان اورا

کار شَه وای به منّت کِشی از قوم رسید
کاش لاقل برسد آب ز باران اورا
تا که گفت آب همه لشکریان خندیدند
گویی اصلا نشمردند مسلمان او را

وسط خُطبهء شه بود که یک تیر پرید
تیرِ وحشیِ سه سر بُرد به پایان اورا

تیرِ چرخیده شده بین گلو جا خوش کرد
خِیرش این بود فقط داد سه دندان اورا

با سه شعبه عَصبِ گردنش از کار اُفتاد
کُند شد دم به دم آن حالت لرزان اورا

مادرش در بر خیمه چِقَدَر دلخوش بود
که به طفلش پدرش هست نگهبان اورا

دو قدم سمت حرم رفت دوباره برگشت
همه دیدند گرفتار و پریشان اورا

بُرد در پشت حرم تا که نهانش سازد
تا که شاید کند از معرکه پنهان اورا

ولی انگار قرار است به نیزه برود
نیزه پیداش کند شام غریبان اورا

______________________________________________

غزل اول جلسه ای شب هشتم
حضرت علی اکبر (ع)

هر کَس به کربلا نرود میکند ضرر
شاید نداشته ز معانی حق خبر

صدها کلام حضرت صادق چنین بُود
دوری مکن ز فیض فراعقل این سفر

این راه پُر نشیب رسد تا خودِ خدا
عرش خداست خانهء خورشید وآن قمر

ارباب اگر اراده کند بنده می شوی
ظلمت کنار میرود و میشوی سحر

پا پس نکش اگر به حرم راه دادنت
با سر برو ، نمان که نیفتی تو در خطر

آنقدر گریه کن که تورا هم دهند راه
پا بر زمین بکوب در این خانه پشتِ در

کربُ بلاست خانهء اَمنی که صاحبش
آن کِشتی نجات خدا هست بر بشر

به مادرش بگو که تو را دعوتت کند
باشد دعای فاطمه والله مُعتبر

امّا اگر شدی شب جمعه تو زائرش
روضه نخوان کنار پدر از غمِ پسر

بابا کنار نعش علی خورد بر زمین
جانش به روی لب شد و اُفتاد مُحتضر

گفت ای عزیز من تو چرا تکّه تکّه ای
شد پاره پاره از غم تو از پدر جگر

باید که جسم پرپر تو در عبا نهم
گویی که ضربه خورده ای از هر که در گُذر

این لخته خون اگر بگذارد ببوسمت
گر چه نمانده از لب پُر خون تو اثر

برخیز عمّه را ببر از بین این سپاه
تا کم کنند بر قد و بر قامتش نظر

______________________________________________

غزل اول جلسه ای شب تاسوعا
امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف

بیا که محفل ما بی تو آسمانی نیست
اگر نظر نکنی اشک دیدگانی نیست

تو پیر گریهء مایی مرا دعائی کن
که بی دعای تو خیری در این جوانی نیست

بهار بودن من دیده های نمناک است
به روضه ها که ببارم دگر خزانی نیست

چقدر دوری از تو ز گریه دورم کرد
برای وسعت این رزق جُز تو بانی نیست

شباهت من و تو این لباس مِشکی شد
وگرنه بهر رسیدن به تو توانی نیست

گذشت هم رمضان و گذشت هم عرفه
هنوز غرق گناهم غمم نهانی نیست

به دستهای عمویت بگیر دست مرا
که بهتر از تو مرا چاره و اَمانی نیست

بیا به روضهء دستِ قَلم سراسیمه
بیا و روضه بخوان جز تو روضه خوانی نیست

بیا بگو که علمدار بر زمین اُفتاد
ز چشم پاره بگو قدرت بیانی نیست

بگو چه شد که ز پهلو سرش به نیزه نشست
که بعد از آن به تن اهل خیمه جانی نیست

مگر چه بوده عمودی که بر سرش آمد
که بهر ساقیِ طفلان لب و دهانی نیست

ز علقمه که می آمد حسین شَک کردند
صدا زدند که بابای ما کمانے نیست

______________________________________________

غزل مصیبت حضرت عبّاس (ع)

رفتی و رفت دگر سایهء تو از سرمن
بی تو پاشید زِ هم هیمنهء لشکر من

همه از قَدّ رشید تو سخن میگفتند
شده ای از چه کنون مثل علی اصغر من

با زمین خوردن تو شاه زمینگیر شده
این قد و قامت درهم نشود باور من

روبھان آمده بالای سرت می رقصند
غُرّشے کن که بترسند ز شیر نَرِ من

دستھايت که دلِ معرکه بر خاک اُفتاد
همه گفتند دگر خاک شده بر سر من
کاش میشد که نقابے بزنی بر چھره
چشم خوردی که شدی مُحتضری در برِمن

تیر ، هَم مردُمکِ چشم تورا پاشیده
هم که انداخته از پا و کمر پیکر من

خونِ پیشانے تو پاک شده قبل از من
گوئیا دست کشیده به سرت مادر من

بی تو سردار به بَد دردسرےاُفتادم
می شود ختم به بد غائله ای آخر من

بی نگهبانے زن های حرم از یک سو
تشنگیِ حرمم دردسرِ دیگر من

نَبرم خیمه تورا روے سرت میریزند
ببرم خیمه تو را جان بدهد دختر من

زده صدھا گرهء کور غمت بر کارم
بی تو بر باد رود مقنعهء خواهر من

______________________________________________

غزل اول جلسه ای شب عاشورا

دل که عاشق بشود واله و سر گردان است
چشم هم در پِیِ این عشق فقط گریان است

راه تسکین فراق و غم و محنت اشک است
دل که خشکید فقط چارهء آن باران است

حلقهء روضهء ارباب بُوَد عرش خدا
هر چه فیض است در این دایرهء امکان است

شاه و رعیت درِ این خانه همه مُحترمند
نوکر این حرم عشق خودش سلطان است

این سخن را سرِ بازار محبّت بزنید
هر کَسی شد سگِ دربار حسین انسان است

کربلا یک کلمه هست ولی در معنا
شرح آن باطن آیات همه قرآن است

شرح بی تابی زینب شب عاشورا چیست
که از این مصرعِ غم بر لب عالم جان است
باید امشب به سر و سینه زنان دَم بدهیم
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ولی افسوس قرار است ببیند زینب
صبح فردا بدنش زیر سُمِ اسبان است

بدنش هیچ چه سازد که ببیند به درخت
سر بُبریدهء یار است که آویزان است

لطمه اینجاست روا، هر که غروب فردا
موی زینب بِکِشد پست تر از حیوان است

______________________________________________

غزل مصیبت شب عاشورا

بنشین برادرانه دوباره کنار من
پایان بده به گریهء بی اختیار من

از رنگ و روی زرد خودم مُلتفت شدم
فصل خزان رسیده به فصل بهار من

امشب بیا و مجلس ختم مرا بگیر
بالا سرم بمان که نمانده قرار من

دارم شبیه مادرمان میشوم کمان
مگذار این فراق شود شود کوله بار من

امشب اگر به صبح رسد میشود شروع
تلخیِ روزگار تو و روزگار من

فردا اگر که زخمیِ گودال بینمت
آغاز میشود همهء اضطرار من

فردا اگر گلوی تو با نیزه وا شود
آتش رود به عرش ز داد و هوار من

من بوسه میزنم به گلویت بعید نیست
حلقوم پاره پاره بیاید به کار من

رخصت بده که موی تو کوتاهتر کنم
تا که به پنجه ها نرسد شاخسار من

منکه هنوز سیلیِ مُحکم نخورده ام
از گریه پُر ورم شده شده چشمان تار من

همسایه ام که سایهء من را ندیده است
فردا چگونه شمر شود هم قطار من ؟

زَجر و سنان و اَخنس و خولی و حرمله
مُشتی شرابخوار بگردد حصار من

شمشیر و تیر و نیزه کِشد انتظار تو
بازار و سنگ کوفه کِشد انتظار من

قرآن بخوان اگر به سرِ نیزه جا شدی
تا جان بگیرد این نفسِ ذوالفقار من

حتّی اگر که پَرت شوم با لگد حسین
می ایستم که کم نشود اقتدار من

______________________________________________

غزل اول جلسه ای روز عاشورا

عاشق شدن غریبیِ ایّام بودن است
حیرانی و بدون سرانجام بودن است

مقصود کعبه کرب و بلا رفتن است و بس
این حجّ واقعی و در اِحرام بودن است

بوسه اگر که لب ، نزند بر ضریح یار
معنی دور بودن و ناکام بودن است

پُخته شدن ز سوز جگر میشود نصیب
چشم بدون اشک همان خام بودن است

*خاموش شد چراغ ، نرو که مسیر حق
با یار خویش ماندن و همگام بودن است

دنیا طلب اگر که شدی *اِبن حُرِ شوی
کاین مرزِ خاص بودنت از عام بودن است

اینجا برای دیده شدن نوکری نکن
جلوه گری به وادی گمنام بودن است

در این مسیر چون *حُججی ها قدم بنه
که راه وصل غرق در آلام بودن است

واقف مگر نبود به احکام ذبح ، شمر
این ادّعایِ خادم اسلام بودن است!؟

از پشت سر برید و به او آب هم نداد
این روضه داغ سینه ، در اِبهام بودن است

با قتل صبر و زجر کُشی شد جدا سرش
این شرح مرغ بِسملِ در دام بودن است

* اشاره به خاموش کردن چراغ به فرمان امام در شب عاشورا
* عبیدالله ابن حرّ جعفی که دعوت امام را نپذیرفت
* شهید حججی مدافع حرم

______________________________________________

غزل مصیبت قتلگاه عاشورا

بر شاه تشنه نیزه و شمشیرها زدند
چون ماجرای کوچه به او بی هوا زدند

آنانکه در مدینه نبودند آمدند
مُحکم به روی پهلوی او ضرب پا زدند

سر دستهء اراذل کوفه اشاره کرد
یکباره با اشاره ء آن بی حیا زدند

تشویق می شدند کسانی که میزدند
او را میان هلهله با مرحبا زدند

بودند نان خور پدر و جدّ او ولی
این صید را طایفه ای آشنا زدند

جز سنگ و تیر و نیزه و تیغ این درنده ها
با هرزه گی به معرکه با ناسزا زدند

در پیش چشم خواهر او بین قتلگاه
بر جای جای پیکر او هر کجا زدند

عبّاس تا که بود که جرأت نداشتند
شه را جدا زچشم یلِ با وفا زدند

با پا به روی سینهء زخمش پریده و
با قهقهه چقدر به او بی اِبا زدند

بازی شان گرفت که تا خنده ای کنند
با پنجه بر محاسن خون خدا زدند

تا ضربهء دوازدهم هِی ادامه داد
بی وقفه ضربه تا که سرش شد جدا زدند

بر روی خاک با شکم افتاده بود چون
دیوانه وار گَردن او از قفا زدند

زینب رسیده بود که خاکی بسر کند
با پشت دست خواهر او را چرا زدند !

یک عدّه پیرمردِ سیه دل رسیده و
با نیّت ثواب به او با عصا زدند

______________________________________________

غزل امام حسین (ع)

از هرچه لعل و دُرّ و گُهر قیمتی‌تر است
این اشکِ‌ تو که ماهیتش‌ آب‌ِ کوثر است

محصول‌ِاِستحاله‌ی‌خون‌است‌پُشت چشم
پس قطره‌های اشک تو کبریت‌اَحمر است

ما گریه می کنیم به شوق ثواب؛ نَه
قصد من و تو یاری زهرای اطهر است

مشروط بر ولای علی؛ گریه بر حسین
اسباب دستگیری فردای محشر است

تا پای جان به پای تو باید بایستد
هرکس که فکر دادن اجر پیمبر است

هرگز بعید نیست که خورشیدمان کند
از بس که طفل شیری تو ذرّه‌پرور است

پیداست با تمامی قرآن‌ برابر است
جایی‌که‌ رَحلِ سینه‌ی‌تو جای‌‌ِاصغر است

دیدی اگر چه آب ندادند کوفیان
لبهای شیرخواره ز خون گلو تَر است

بالای‌ نیزه داشت تبسّم اگر به لب
احساس‌ کرده‌بود در آغوش‌مادر است

______________________________________________

غزل امام حسین (ع)

حال‌خراب و فکر پریشانم آرزوست
در ماتم تو اشک فراوانم آرزوست

امسال که وظیفه‌ی من سخت‌تر شده
شعر و شعور و شورِ دو چندانم آرزوست

ای آتشی که میل به سردی نمی‌کنی
در‌ شُعله‌ی‌تو سینه‌ی‌سوزانم آرزوست

پای برهنه در دل آن دشت‌ پر بُلا
رفتن به روی خارِ مغیلانم آرزوست

بی پیرهن به یاد تن غرق تاولت
خُفتن به روی ریگ بیابانم آرزوست

تا‌ پیش‌مرگ‌‌ روضه‌ی اهل‌حرم‌ شَوَم
پرواز قبل شام‌ِ غریبانم آرزوست

مثل سه ساله تا که بیایی به دیدنم
جایی شبیه کلبه ی احزانم آرزوست

بالای نی که دید سرت را به خویش گفت:
گُلبوسه‌ای از آن لب عطشانم‌ آرزوست

یک‌مُشت‌خاک زیرسرش جمع کرد و گفت
گرمای دست‌های پدر جانم آرزوست

______________________________________________

مناجات محرمی – گودال قتلگاه

به استعانت از اشکِ عَلَی الدَّوامِ حسین
شروع می کنم این ماه را به نام حسین

دوباره چشمه ی خونی ز عرش جوشیده
تمام عالمِ امکان سیاه پوشیده

هزار شکر عجینیم با غم تو حسین
رسیده ایم به ماه محرم تو حسین

هزار شُکر که درگیر ماتمت شده ایم
دوباره مُحرِم ماهِ مُحَرَّمت شده ایم

قَبای بندگیِ خویش را کفن کردیم
لباس نوکری شاه را به تن کردیم

اجازه داده خدا تا ثواب کسب کنیم
سیاهه های عزا را دوباره نصب کنیم

میان سینه ی ما آهِ تازه..،دم شده است
بساط چایی و اسپند هم علم شده است

چقدر فرش حسینیّه جا به جا کردیم
چقدر پادویی روضه ی تو را کردیم

بقای نوکری از ربَّنای فاطمه است
به روضه آمدن ما دعای فاطمه است

در این حسینیه تحت لوای مولائیم
به زیر سایه‌ی چادر نماز زهرائیم

خوشا به حال دو چشمی که غرقِ دریا شد
کسی که گریه‌کُن‌ات شد..،عزیز زهرا شد

قسم به کوثر و زمزم،شفاست گریه ی تو
برای هرچه مریضی،دواست گریه ی تو

قسم به تذکره‌ی قدسی خدای جهان
“حسین”..،راه علاج است..،آی بیماران

اسیر معصیتِ ممتدم نکن ارباب
تو را به جان رقیه ردم نکن ارباب

مرا فقیر نگاهت بدانی ام خوب است
گدای شاه خراسان بخوانی ام خوب است

رکوع اشک شدم،گریه‌ی نماز شدم
به جان دختر تو کربلا‌نیاز شدم

چه می شود که به سمتت قدم قدم برسم
چه می شود که دم اربعین حرم برسم
چراغ سرخ دم قتلگاه روشن بود…
هزار نیزه‌ی خونین درون یک تن بود

نفس نفس زدن او به آه بند شده
صدای چکمه ی یک بددهن بلند شده

به خشکی لب آقا لگد نزن ای شمر
به پیش مادر او حرف بد نزن ای شمر

سنان کشانده عقب جمع نیزه‌داران را…
خدا بخیر کند حلق شاه عطشان را

شاعر: بردیا محمدی

______________________________________________

غزل شب دوم محرم

خیمه بر دوشم ولی من را کجا آورده‌ای
وای بر زینب مگو که کربلا آورده‌ای

آمدی تا قتلگاهت تا کنارت دق کنیم؟
آه می‌بینی چه‌ها بر روزِ ما آورده‌ای

از میان محملم وافاطمه آورده‌ام
از میان قافله واغُربتا آورده‌ای

مادرم را در پیِ خود موپرشان کرده‌ای
خواهرت را در زمینی آشنا آورده‌ای

سایه‌ام را چشم نامحرم ندیده بازگرد
اهلِ خود را پیش جمعی بی حیا آورده‌ای

گَه به اکبر خیره‌ای گاهی به قاسم ، گاه من….
وای فهمیدم چرا چندین عبا آورده‌ای

بازگرد آقا مدینه تا نبینم با عبا…
پیکری را اِرباًاِربا… نخ نما… آورده‌ای

هم مغیلان است هم تیغ است هم شن‌های داغ
مرحمی آیا برای زخم پا آورده‌ای؟

از چه می‌پرسی عزیزم چند معجر پیش ماست ؟
چند پیراهن برای بچه‌ها آورده‌ای ؟

گفتی از زخمِ هزار و نهصد و پنجاه تیغ
ای زبانم لال آقا بوریا آورده‌ای

حرمله آنجاست خولی هست با شمر و سنان
من که هیچ اما رُبابت را چرا آورده‌ای ….

شاعر:حسن لطفی

______________________________________________

غزل حضرت زینب (س)

عشق یعنی بی کرانی که کرانش زینب است
عشق خورشید است اما آسمانش زینب است

عشق یعنی آن ظهوری که شکوهش از علی است
عشق یعنی آن نمازی که اذانش زینب است

دین بجز حُب نیست* یعنی که ستونش فاطمه است
فاطمه آن بی نشانی که نشانش زینب است

قبله‌ای دارد جهان با نامِ ایوانِ نجف
در نجف دیدم که نقشِ آستانش زینب است

حاء و سین و یا و نون و عین و شین و قاف اوست
کاف و ها و یا و عین و صاد* جانش زینب است

کعبه است آن محملی که پرده‌دارش اکبر است
کعبه است آن خیمه‌ای که در میانش زینب است

کربلا رود است و اقیانوس آرامش حسین
کربلا منظومه است و کهکشانش زینب است

شام چون خاک است و کاخش پیش او بر باد رفت
کوفه چون کاه است تا کوهِ گرانش زینب است

روی زانوی علمدار است نقشِ پای او
حضرتِ عباس می‌داند توانش زینب است

آنکه آهش شد حسین و آنکه دادش شد حسن
خوش بحالش که همیشه خانمانش زینب است

هفت دفعه می‌دهد حق را به نام او قسم
حضرت صاحب الزمان هم بر زبانش زینب است

زینبیون سرفرازانِ قیامت می‌شوند
سربلند است آنکه در محشر امانش زینب است

*حدیث: هل الدین الا الحب
*سوره مریم ، آیه۱

شاعر: حسن لطفی

______________________________________________

غزل شب دوم محرم – مناجات با امام حسین

بهتر که این دل دست تو دلبر بیفتد
ای کاش دل در دام تو با سر بیفتد

این دل بمیرد بهتر از آنکه مبادا
در بند دام دلبری دیگر بیفتد

هر کس ادب کرده به تو تاج سر ماست
هر کس به پایت پا نشد، بهتر بیفتد

در کار ما اصلا گره بنداز، شاید
دست تو روزی کار این نوکر بیفتد

فردا تمام حشر دنبال تو هستند
ای کاش راه ما به تو، محشر بیفتد

ای کاش که پرونده ی اعمال من هم
آن روز دست حضرت مادر بیفتد

این بیت های آخرم را روضه بِنْویس
تا اشک از این چشم های تر بیفتد
……
اینجا همان جایی است که فرمود حیدر:
روی زمین هفتاد و دو سرور بیفتد

برگرد آقا قبل از آنکه چشم شومی
بر قد و بالای علی اکبر بیفتد

برگرد قبل از آن که راه تیرهاشان
با حنجر پاک علی اصغر بیفتد

برگرد آقای غریبم قبل از آنکه
این ساربان در فکر انگشتر بیفتد

برگرد آقا قبل از آنکه شمر دون با
خنجر به جان گودی حنجر بیفتد

برگرد قبل از آنکه جسمت روی سینه
در گودی گودالشان بی سر بیفتد

طاقت ندارد خواهرت زینب ببیند
در چنگ های گرگ این پیکر بیفتد

ای وای اگر بی دست از مرکب، سواری …
ای وای اگر از ناقه ای دختر بیفتد

شاعر: وحید محمدی

______________________________________________

غزل شب سوم محرم – حضرت رقیه (س)

سخت است دختر باشی وماتم ببینی
منزل به منزل در اسیری غم ببینی

از خواب برخیزی بجای ناز بابا
گیسوی خودرا دست نامَحرَم ببینی

آن چادری که سالها محکم گرفتی
در دست ِ این وآن چنان پرچم ببینی

گفتم نزن ،لج کرد،تازه ناسزا گفت:
فریاد زد بدتر از این را هم ببینی

خورده کسی تا حال سیلیِّ دودستی
تا چند ساعت چهره را مُبهَم ببینی

یک دختر شامی به همبازیِ خود گفت :
دختر شده تاحال ، قامت خم ببینی

گفت آن یکی، پیشش نرو از خارجی هاست
باید که مویش را چنین در هم ببینی

امشب سرت را می کشانم تا خرابه
از نِی، نه ، از نزدیک احوالم ببینی

ای سربریده من بغل می خواهم امشب
اصلاً دلت آمد که من را کم ببینی

یا چشم من تار است یا تغییر کردی
چشمان خود واکن که من را هم ببینی

موی بلندی داشتم با معجرم سوخت
یک فاطمیه غم در این چشمم ببینی

عمه نبود امروز می رفتم کنیزی
جای تو خالی بود که ترسم ببینی

شاعر: قاسم نعمتی

______________________________________________

غزل شب سوم محرم – حضرت رقیه (س)

با غم تو این اسیری از رهایی بهتر است
دردمند عاشقی را بی دوایی بهتر است

نیست وقتی هیچکس ناز یتیمی را کشد
برجراحتهای تن بی اعتنایی بهتر است

عمه ی پیرم عصای پیری ام هر وقت نیست
شانه ی دیوارها از هرعصایی بهتر است

میهمان دیرراهب میشوی باشد ولی
دامن طفل یتیم از هرکجایی بهتر است

یا ببر بابا مرا یا جان من را هم بگیر
جان سپردن از غم تو از جدایی بهتر است

میشناسد هرکسی ، با طعنه میخندد به من
گه غریبی بین شهراز آشنایی بهتر است

بین طوفان بلا از کس نمیخواهم کمک
بین کشتی نجاتم ناخدایی بهتر است

لحظه لحظه پیر گشتم حال وقت رفتن است
زودتر بابا برس با سر بیایی بهتر است

از شکایت تا که لب بندم خلاص از جان شوم
با لبت ازکار من مشکل گشایی بهتر است

شاعر: موسی علیمرادی

______________________________________________

غزل شب سوم محرم – حضرت رقیه (س)

آنقدر که پیش من اسم پدر آورده اند
گریه ام را بچه های شام در آورده اند

من چطور آغوش گرمت را شناسایی کنم
در طبق، بابای مفقود الاثر آورده اند

عمه میسوزد دلش موی قشنگم سوخته
باز، دختر بچه ها سنجاق سر آورده اند

بی تعارف! راستی بابا گرسنه نیستی؟
آب و نان خشک، آنهم مختصر آورده اند

خوب میدانم کجا بودی لب تو سوخته
از تنور روشن و هیزم خبر آورده اند

مردم این شهر مهمان های خود را می زنند
چوب تر را هم کنار تشت زر آورده اند

شایعه است اینکه کنیزی خواستند از جمع ما
شایعه است اینکه مرا با صد نفر آورده اند

شاعر: رضا دین پرور

______________________________________________

غزل شب دوم محرم – ورود به کربلا

دیده‌ام بر نینوا افتاد ، دلواپس شدم
بارها از ناقه تا افتاد،دلواپس شدم

نام این صحرا حسین، با قلب زینب آشنا‌ست
بر لبانت کربلا افتاد دلواپس شدم

خاکِ سرخ این بیابان بوی کوچه می‌دهد
گوئیا مادر ز پا افتاد دلواپس شدم

این دمِ پیری مرا آواره صحرا مکن
راهمان دیدی کجا افتاد، دلواپس شدم

من کنارِ تو نباشم زود می‌میرم حسین
تا عمود خیمه جا افتاد، دلواپس شدم

این دلم از کودکی بر گیسویت حساس بود
باد در موی شما افتاد دلواپس شدم

حنجر تو معجر من هر دو پاره می‌شود؟
حرف بین ما دو تا افتاد دلواپس شدم

حنجرت را بازیِ دستان این و آن نکن
چشم من بر نیزه‌ها افتاد، دلواپس شدم

حرمله زانو زده، ای وای بیچاره رباب
صحبت شش ماهه تا افتاد دلواپس شدم

دردِ گوشِ پاره کمتر از شکافِ نیزه نیست
دیده‌ام بر بچه‌ها افتاد، دلواپس شدم

شاعر : قاسم نعمتی

 

 

 

شعر طلیعه ماه محرم

0
اشعار طلیعه ماه محرم

طلیعه محرم

سلام ماه محرّم سلام ماه عزا
سلام بیرق ماتم سلام خون خدا

سلام شال سیاه و سلام نوحه و دَم
سلام شعر کتیبه نوای روح افزا

سلام بر دو سه طفلی که در پیاده رو
حسینیه زده با چادران مادرها

سلام چایی روضه که سلسبیلی تو
شده چکیده درآن اشک دیدهء زهرا(س)

سلام گریه کن روز و شب برای حسین(ع)
سلام صاحب روضه سلام ای آقا

سلام میکنم امّا کجا نشستی تو؟
رسیده ام که بگویم من التماس دعا

سلام دادن ما با تو فرق ها دارد
سلام ما به کجا و سلام تو به کجا

سلامِ ناحیه ات مقتل مُصوّر شد
برای مُردن ما کافی است این نجوا

سلام ریش پُر از خون سلام ای تشنه
سلام آنکه سرش رفته روی نی بالا

سلام پیکر غارت شده ، تن بی سر
سلام آنکه تو را کرده دفن اهل قُری

سلام بر لب و دندان خیزران خورده
تن جدا شده از هم مقطّع الأعضا

سلام آنکه به ناموس تو اهانت شد
به پیش چشم همه شد سرت جدا زقفا

سلام ویژهء من اربعین کنار شما
پس از پیاده روی ها : سلام کربُ بلا

____________________________________

طلیعه محرم

مربع ترکیب اجرا شده در مراسم سیاه پوشان

در زیر پرچم در پناه حضرت هستم
مشمول الطاف و نگاه حضرت هستم
پیراهن مشکی به تن کردم محرم
من هم سیاهی سپاه حضرت هستم

از کودکی سینه زن بکر تو هستم
در خواب و بیداریم فکر تو هستم

باید به یاد کربلا پرچم بدوزم
پیراهنی از تار و پود غم بدوزم
یا شعرهای محتشم را بر کتیبه
یاد هلال ماتم اعظم بدوزم

کشتی طوفان خورده ی در خون شناور
در خاک و خون افتاده و بی یار و یاور

در یای لطف و رحمتت ساحل ندارد
با دست خیر تو کسی مشکل ندارد
من هر چه دارم از تو دارم پس بفرما
این جان من تقدیمتان قابل ندارد

مادر وصیت کرده تا وقتی که هستم
باید بماند دست هایت بین دستم

هم ابتدا و هم انتهایت دیدنی نیست
جز عشق حرفی در ردیفت چیدنی نیست
باید برای درکتان جبریل باشم
با در ک ما شأن شما فهمیدنی نیست

رنگین کمان ممتدی یا حضرت عشق
تو آسمان بی حدی یا حضرت عشق

فانوس چشمانت هدایت آفرین است
دستان پر مهرت کرامت آفرین است
هم خطبه هایت محشر کبری است آقا
هم برق شمشیرت قیامت آفرین است

مانده است روی خاک آدم جای دستت
ما زنده هستیم از همین عیسای دستت

____________________________________

طلیعه محرم

آقای اقیانوس ها آقای دریا
تصویر تو مانده است در رویای دریا
باور نمی کردم که روزی تشنه باشی
خشک و ترک خورده بماند نای دریا

با نیزه کام خشکتان را آب دادند
با نعل تازه جسمان را تاب دادند

هم سیب های سرخ نی ها آب دارد
هم نیزه های تلخ صحرا آب دارد
تنها گلوی خیمه ها بی آب مانده
تنها دو چشم خون سقا آب دارد

آقا مرا با روضه هایت روبرو کن
اشک مرا خرج همین زخم گلو کن

خوردی زمین با نیزه ای اِی آسمانی
هم هستی و هم نیستی یک در میانی
تنها نه خنجر می مکد از نای خونت
دارد نوک سر نیزه ها از تو نشانی

تو روضه ی مکشوف در گودال هستی
تو جسم خونین مانده ی پامال هستی

از یک طرف خون از گلوی اصغرت ریخت
از یک طرف از روی دستت اکبرت ریخت
از آن طرف با ضربه های خنجر از پشت
رگ های حلقومت به روی پیکرت ریخت

تا که سرت را قاتلی بر روی نی برد
گم کرد خواهر دست و پا و بر زمین خورد

حالا که بالا رفته ای نیزه نشینی
زیباترین خورشید در این سرزمینی
سیاره ها روی مدارت صف کشیدند
تو کهکشان راه شیری زمینی

حتی سر شش ماهه را بر نیزه دیدی
بر روی قبر کوچکش سر نیزه دیدی