آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1403

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1403

  • حاج عبدالرضا هلالی

    حاج عبدالرضا هلالی

    آلبوم مراسم عزاداری شب پنجم محرم 1403/04/20 هیئت الرضا (ع)

  • کربلایی جواد مقدم

    کربلایی جواد مقدم

    نماهنگ رفیق

  • حاج محمد طاهری

    حاج محمد طاهری

    نماهنگ ساعتی بندگی - رمضان 1402

اشعار ناب آئینی

اشعار عید غدیر و ولایت امام علی (ع) سال ۱۴۰۲

1
اشعار عید غدیر و ولایت امام علی (ع) سال 1402

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

به فرزندت بگو مولای ما یک پهلوان بوده
بگو در جنگ با دشمن همیشه قهرمان بوده

بگو مولای ما با اینکه جنگ‌آورترین مرد است
ولی با دوستان خیلی کریم و مهربان بوده

همیشه روی دوشش گرم بازی بوده‌اند، آری
به فرزندت بگو مولا رفیق کودکان بوده

بگو مولای ما با این که حاکم بوده، هروعده
غذای سفره‌اش تنهای تنها شیر و نان بوده

بگو هر شب به شانه می‌کشیده  نان و خرما را
فقیران را غذا می‌داده ، فکر دیگران بوده

برای خادم خود می‌خریده رخت نو ، اما
عبای وصله‌دارش آبرو بخش جهان بوده

بگو وقتی پیمبر با خدا صحبت نمود آن شب
صدای صحبت مولای ما در آسمان بوده

شبی که مشرکان در نقشه‌ی قتل نبی بودند
بگو مولای ما در خواب حتی جان‌فشان بوده

به فرزندت بگو نقل مسیحی‌های نجران را
که مولا طبق قرآن بر پیمبر همچو جان بوده

بگو مولای ما بر قلب‌ این مردم حکومت کرد
بگو مولای ما تنها امیر مومنان بوده

شاعر:سعیده کرمانی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

سرّ توحید احمدی اینست:
که علی را فقط خطاب کند
عرصه‌ی جنگ هم که تنگ شود
روی حیدر فقط حساب کند

آی مرحب! برو کنار بایست
هدف انگار کندن در نیست
شیر حق اینچنین که می‌غرّد
آمده قلعه را خراب کند

روح از این صحنه جان تازه گرفت
آمد از فاطمه اجازه گرفت
تا که در عرش، عکسِ حیدر را
درِ قلعه به دست ـ قاب کند

می‌پری آن طرف سواره ولی
عمرو! آن سوی خندق است علی
جنگجویی ندیده‌ام چون تو
سوی مرگش چنین شتاب کند

تیغ بر عمرو، پهلوان حیدر
آنچنان زد که حضرت داور
ضربه‌ی روز خندقِ او را
بهترین ضربه انتخاب کند

همه دیدند امیر می‌آید
زودتر از غدیر می‌آید
کی شود یک امینی دیگر
شرح این ضربه را کتاب کند؟

در میان عرب خبر پیچید
در دلش هر مبارزی فهمید
خاک خود را به باد خواهد داد
رزم اگر با ابوتراب کند

بیشتر بین عاشقانِ علی
حرف سلمان و مالک است ولی
رقص خرمافروش بر سرِ دار
دل ما را همیشه آب کند

بعد یک عمر ذکر یا حیدر
مطمئنیم ساقی کوثر
به دل کوزه‌گر می‌اندازد
خاک ما را خم شراب کند

قلب را در لحد که می‌بویند
به رقیب و عتید می‌گویند
میهمان علی‌ست بگذارید
او بیاید خودش حساب کند

شعرم از برق ذوالفقار رسید
روشن و گرم و بی‌قرار رسید
تا به ذره‌ نگاه یار رسید
می‌رود کار آفتاب کند

شاعر:قاسم صرافان

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

اگر مدحش کنم ترسم که در حقش جفا باشد
که مدح ذات یکتایش فقط کار خدا باشد

چه باید گفت از شان و مقامش تا سزا باشد
کسی که جای او بر شانه های مصطفی باشد

کسی که قد یک ارزن ندارد ترسی از دشمن
کسی که همدم و همرزم او خیرالنّسا باشد

به فرمان علی خورشید بر می گردد از مغرب¹
جهان را تحت فرمان دارد و فرمانروا باشد

تحیر می کند دشمن ز تیغش آنچنانی که
سرش می افتد و پیکر کماکان روی پا باشد

خودش که جای خود دارد کسی حتی اگر حاجت
بخواهد از غلام خانه‌اش حاجت روا باشد

شراب تو نمی‌گیرد مرا شرمنده ای ساقی
شراب شیعه بایستی از انگور طلا باشد

محمد در غدیر خُم به مردُم گفت ای مردُم!
پس از من این علی آقا و مولای شما باشد

صراط مستقیمی که بدون حب او باشد
اگر سمت خدا باشد یقینا ناکجا باشد²

سپس دست امیرالمومنین سمت خدا رفت و
ندا از آسمان آمد صفا باشد صفا باشد

ندارد حاصلی عمرش به جز آه و پشیمانی
کسی که لحظه‌ای از احمد و آلش جدا باشد

کجا بی نور خواهد ماند ای خورشید عالم تاب؟
کسی که ذره ای هم با نگاهت آشنا باشد

ندارم هیچ امیّدی به اعمالم در این دنیا
در آن دنیا علی! دستم به دامان شما باشد

شاعر:محمد مهدی هرمزی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

کسی که انبیا هم عاجزند از درکِ تفسیرش
چگونه میتوان با شعرِ ناقص کرد تصویرش؟!

چنان عشقش جنون می آورد در دل ، جوانان را
که آخر یوسف برنا ز حسرت میشود پیرش

تمامِ معنیِ قرآن به خالِ هندویش بند است
چه معنا می دهد «با» ، گر نباشد نقطه ی زیرش؟!

به این تدبیرِ ناقص دل مبند ای دل ، ببین اینجا
گره خورده قضا هم بر سرِ زنجیرِ تقدیرش

همین که می رود بر مأذنه ، محشر به پا گردد
که شیطان می کند میلِ نماز از شوقِ تکبیرش

عجب مشمار اگر باد از نجف بیرون نمی آید
به دام افتاده حتّی باد در زلفِ گره گیرش

ز جانم حُبِّ حیدر را جدا نتوان نمود ، آری
محال است اینکه شِکّر را جدا سازند از شیرش

چه اعجازیست یا رب در کلامِ عرشیِ حیدر
که می میرند مشتاقانِ او از فرطِ تأثیرش

به اشک‌ِ شورِ چشمِ خویش آخر پاک شد عاصی
که سگ را نیست جز دشتِ نمک راهی به تطهیرش

شاعر:عاصی خراسانی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

نه فقط خلیل، تبر به کف به مصاف بتکده یاعلی
نه فقط کلیم، عصا به دست، میان شعبده یاعلی

به رکوع آیه‌ی إنّما، به وفای سوره‌ی هل‌أتی
به حدیث قدسی لافتی، که خدا صدا زده یاعلی!

نه کسی شبیه تو تا ابد، که یَکن لکَ کفواً أحد
نه کسی شبیه تو از ازل، به جهان نیامده یاعلی!

به شهادتِ أرِنی قسم، به فمَن یمُت یرَنی قسم
که ز هرطرف به تو می‌رسم به یکی مشاهده یاعلی!

چه مباهله است و غدیر خم؟ وَ نساءَنا وَ نساءَکم
که تمامِ فاطمه یکصدا همه یاعلی شده یاعلی!

تو همانکه فاتح خیبری، تو همانکه ساقی کوثری
که بدون این‌همه دلبری، دو جهان چه فایِده یاعلی!

پسر عدالتِ مرتضی، همه اولیا، همه انبیا
لِترابِ مقدمِه الفِدا، تو بشارتش بده یاعلی!

ضربان میکده یاحسین و سکوت میکده یاحسن
صلوات میکده یامحمّد و ذکر میکده یاعلی!

شاعر:مهدی جهاندار

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

آفتاب ای آفتاب ای آفتاب ای آفتاب
روشنی داری به عمق سینه هامان بی نقاب

مهر تو جاری به دشت سینه های خشک شد
مهر تو دریای رحمت بود از عهد سراب

باده ای،آبی،شرابی،بحر جان افزا تویی
دیگران در پیشگاه تو سرابند و حباب

ای خرابی ها همه آباد از اعجاز تو
بیشتر از این خرابم کن خرابم کن خراب

گر خدا خوانم تو را کفر است ، پس میخوانمت
بوتراب و بوالعجائب ، بوالحسن ، عالیجناب

گفت پیغمبر علی میزان حق و باطل است
پس علی حق است و معیار است در روز حساب

صوت حیدر بود در گوش سمیع مصطفی
آن زمانی که میان عرش حق شد کامیاب

پس علی آمد که حتی در میان عرش هم
جلوهء حیِّ توانا را کشد در احتجاب

راه بی حیدر رهی تاریک و بی جان است و سرد
مثل دنیایی که در عمرش ندیده آفتاب

گر چه خوش باشد به کام زاهد نیکو سرشت
وعدهء شیر و شکر نحر عسل جام شراب

از شراب و مستی و نهر عسل شاهد مگو
ما و خّم مستیم عمری از غدیر بوتراب

شاعر:داریوش جعفری

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

دستی که نبی گرفته بر بالا دست
یک عمر به او سپرده دل حالا دست

تنها نه ابوتراب ، میدانم او
دارد به طلوع مهر و بر دریا دست

در شوکت او همین کفایت ، به خدا
چشم است به جایی و شود یکجا دست

از دامن این دست مکش دست که او
دارد به امور عالم بالا دست

ثقلین برای اوست ، از بعد نبی
بستند به بند گردنش ، اما دست

بنشست به صورت گلی در کوچه
تا این که دری شکست از زهرا دست

شاعر:داریوش جعفری

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

عیسی مسیح گشت و به موسی عصا رسید
یوسف در عمق چاه به جاه و بها رسید
نوح نبی به نوحه ی کرببلا رسید
ایوب هم به صبر در عمق بلا رسید

این خیر ها به دست تو بر انبیا رسید

دل را گره به زلف خمت مو به مو زدیم
شب گرد عشق گشته به نور تو رو زدیم
در کوچه های عشق قدم با وضو زدیم
در خوابگاه صحن تو تا بر پتو زدیم

در فصل سرد اذن زیارت به ما رسید

هر شاعری که مدح تو را گفته حمیری ست
حتی مُقِر به فضل تو شیخ زِمَخشری ست
شیعه عذاب دیده از امثال اشعری ست
اینقدر بی توجهی از کوری یا کری ست

مرحب مقابل تو چه با اِدّعا رسید

آموخت وصله های لباست غرور را
خورشید عاجزانه گرفت از تو نور را
غرقیم در صفای تو بنداز تور را
روزی بده دوباره سلیمان و مور را

نان شب یتیم به لطف شما رسید

جبریل در حریم حرم گرمِ هلهله
ماندست تا خدایی مولا دو مرحله
آخر چگونه؟! درک کنیم این معادله
گفتیم ممکن است ؟؟که الهام شد بله

مولا اراده کرد و کنار خدا رسید

آنقدر سر خوشیم که لب بر سبو زدیم
از  خلق  رو گرفته به  خلّاق  رو زدیم
گفتیم «یاعلی مدد» و  دَم  از او زدیم
پروردگار ما شد و فریاد «هو»زدیم

این جامِ کُفر،از کَرَم او به ما رسید

هر کس که عاشقت شده از دوستان ماست
هرکس که مبغض تو شد از دشمنان ماست
این ذکر خیر توست که روی زبان ماست
نامت دلیل مستی وقت اذان ماست

یادش بخیر وقت رکوعت گدا رسید

جف دست پوچ پای قمارت نشسته ایم
مشتی خراب دور مزارت نشسته ایم
عمریست پای چوبه ی دارت نشسته ایم
از اشتیاق قول و قرارت نشسته ایم

این شعر با عنایت موسی الرضا رسید…

شاعر:علی اصغر یزدی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

مهرت به جبر می کشد این اختیار را
دارد نگاه تو اثرِ ذوالفقار را

قدّ بلند شاخص کوتاه فکری ست
در سجده می برد قدِ تو روزگار را

آن لب چه لب که آب حیات ست بین آن
وا می کنی به خنده ات ای گل ، انار را

بیش از زمین رزم ، گرفتار کرده ای
بس عاشقانِ خون به دلِ تار و مار را

تیغِ تو آمده ست زمین را دو نیم کند
گیرم گرفته گاه گلوی شکار را

چون سایه بوده ایی ، نشدی دور از نبی
از تو گرفته اند مَثل ، یارِ غار را

ای دست و چشم و امر و زبان خدا ، علی
تو آمدی نشان بدهی کردگار را

ای ثروتم نمی برمت از دلم تو را
کرده خدا ، حلالِ من این احتکار را

شاعر:حامد آقایی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

الا نمونه ی مردانگی نادیده،
کدام آینه تصویر چون تو را دیده؟

تو ذوالفقار خدایی و ذوالفقار به دست،
کدام دیده تو را از خدا جدا دیده؟

دوباره هیبت نامت به لکنتم انداخت،
کدام شعر چنین لرزه بر هجا دیده

اَلا اریکه نشینِ عطا و حُسن،تو را
جهان به مهتریِ برج اِنَّما دیده

از آنکه صورت خورشیدِ جلوه گر باشی،
بگو غیاب تو را چشم ما کجا دیده؟

هر آنچه ظلم بت است و خلیل هر عصری
تو را در آتش تنهایی ات خدا دیده

هر آنکه در سرش افتادن لوای تو بود
به لحظه لحظه ی پیروزی اش فنا دیده..

در این ضلالت و در این سراب های مسیر
خوشا کسی که تو را اصل رهنما دیده

سوال کرد در خیبراز زمین آن روز،
چه رزمگاه به خود مثل مرتضیٰ دیده؟

بگو کجاست همایون فری ستوده خصال
که عمر سلطنتش اینچنین بقا دیده

کجاست آنکه بگوید به قدر ثانیه ای،
ز پیشوای  وفا پیشگان جفا دیده

به مجریان مساوات گو کنار روند
که میز محکمه با او فقط بها دیده

به دهر واژه ی  باطل نبندم  این سهو است؛
که بحر عمر به خود دُرِّ هل اتی دیده

ز برق تیر نگاهش یلان هراسانند
شبیه هیبت او را که در وغا دیده

نبود عبدودی تا حریف او بشود،
که انحطاط وِرا دشمنش خطا دیده

برای حضرت خاتم جناب هارون بود
که را رسول چنین پیش و پا به پا دیده؟

که بود؟ماه شب لیه المبیت نبی
به ما سبق که چنین یار با وفا دیده ؟

ز بانگ آیه ی اکملت می شود فهمید
که جانشینی او را خدا روا دیده

شاعر:محمد حسن جنتی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

نفس و داماد و پسر عم خود پیغمبری
فاتح بدر و حنینی و امیر خیبری
رازقی و غالبی و قاهری و صفدری
میری و سرلشکری و یک تنه یک لشکری
از خیال و شعر و عقل و درک آدم برتری
مرتضی و بوترابی و علی و حیدری
ای قسیم النار والجنة که شاه محشری
بنده دین توام که عبد حی داوری
یا علی یا دین تو یا هیچ دین دیگری

تا صراط مستقیمت هست، این و آن چرا؟
با وجود تو، ابوبکر و عمر ، عثمان چرا؟
تا تشیع هست ، دیگر مذهب و ادیان چرا؟
در کنار روی ماهت ، یوسف کنعان چرا؟
پهلوان وقتی تو هستی ، رستم دستان چرا؟
ذوالفقارت هست وقتی ، هجمه ی طوفان چرا؟
تاکه انگور ضریحت هست، تاکستان چرا؟
چون که دردت هست ، قربانت شوم، درمان چرا؟
تا غدیرت هست ، فطر و مبعث و قربان چرا؟

ای به قربان غدیرت سینه های بیقرار
جان نثارم،جان نثارم،جان نثارم،جان نثار
پا سر چشمم گذار و تا قیامت بر ندار
ای که اوصافت نمی‌گنجد به تسبیح و شمار
ساقی کوثر توهستی و منم مست و خمار
ای ولی الله الاعظم ، ای امیر لافرار
لشکری را میکنی با خشم چشمت تار و مار
از کتاب مدح تو یک جمله گویم از هزار:
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

شاعر:محمد کابلی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

هرآنکس حُبِّ حیدر را تمنا میکند هر دم
دلش را جایگاه عشق مولا میکند هر دم

کسی کز اشیاق دل نظر بر دُرّ می اندازد
ثواب روُیت روی علی را میکند هر دم

نجف عاشق ترینها را به سوی خویش میخواند
نجف رفته هوای کوی مولا میکند هردم

علی‌‌‌‌ حُبّهُ جُنَّه قَسیمُ النّار والجَّنَه
ولایش جنت و دوزخ مُجزّا میکند هردم

رسول الله که افلاک تحت منظرش باشد
خدا را در جمال او تماشا میکند هردم

به یک شب در چهل منزل مگر میشد یکی باشد
علی هست انکه حل این معما میکند هر دم

شگفتی آفرین باشد ولی المومنین باشد
خداوند تعالی را هویدا میکند هردم

به ایوانش اگر رفتی مباشی کمتر از خورشید
که خورشید ارتزاق نور از اینجا میکند هردم

تمام آفرینش چشم بر دست علی دارد
ولی مولا نظر بر دستِ زهرا میکند هردم

شاعر:محمد جواد مطیع ها

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

مانده عالم از ازل بر عهد و پیمانِ علی(ع)
جان به عالم داده و جانم به قربانِ علی(ع)

عقل، از درکِ مقاماتش کماکان عاجز است
هست غیرِ قابلِ توصیف، ایمانِ علی(ع)

بد گرفتارم به درد معصیت، درمان کجاست؟!
بیقرارم! سخت محتاجم به درمانِ علی(ع)

این مسلمانی ندارد رنگ و بویِ واقعی
مثل سلمان! کاشکی باشم مسلمانِ علی(ع)

با نگاهش میشود معلوم اقلیم ِ بهشت
مرز دوزخ میشود تعیین به فرمانِ علی(ع)

عاشقِ إنسيةُ الحورا شد و دیدم خودم
حرزِ “یازهرا(س)مدد” را بر گریبانِ علی(ع)

“هل أتي” میخوانم و خوش میشود حالِ دلم
جذبه دارد بسکه آیه آیه قرآنِ علی(ع)

آمد از سمت خدا حکم ولایت آنچنان
“قُل هوَ اللهُ أحد” شد مست و حیرانِ علی(ع)

رفت بالا، مقتدر…دستانِ شاهِ لافتی
دلبری کرد از جهان، حُسنِ نمایانِ علی(ع)

هجده ذی الحجه منّت بر سرِ عالم گذاشت
قلبِ شیعه شد کنار برکه، از…آنِ علی(ع)

خطبه را خواند و پیمبر(ص)گفت در واقع چنین
اهلِ عالم! بعد از این جانِ من و جانِ علی(ع)

دینِ کامل در غدیرِ خم به دست ما رسید
این هم از عالی ترین انواعِ احسانِ علی(ع)

روزِ اطعام آمد و هنگام ِ سائل پروری ست
سائلم! خوردم خدا را شکر از نانِ علی(ع)

زائر از انگورِ جنّت خورد ایامی که شد
زیر ایوان نجف هر صبح مهمانِ علی(ع)!

شاعر:مرضیه عاطفی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

بردار از مقابل چشمت حجاب را
کتمان مکن برادر من آفتاب را

دلسوزی مرا بپذیر و به دل مگیر
از این زبان مرنج و رها کن عتاب را

طاعت که بی قبول ولایت قبول نیست
پس بیش از این بیا و نسوزان ثواب را

حبل المتین یکی ست ای افتاده قعر چاه
همت کن و بگیر دو دستی طناب را

نشناختی امام مبین را چه فایده؟
گیرم هزار مرتبه خواندی کتاب را

از هفت خان حق و حقیقت عبور کن
باید بدست آوری آن درّ ناب را

قدری به حس شرم دم مرگ فکر کن
چون بنگری شمایل عالیجناب را

سویی نعیم و سوی دگر آتش جحیم
دست خودت سپرده خدا انتخاب را

مولای ماست ساقی میخانه بهشت
از کوثرش بنوش و رها کن سراب را

آخر که را گذاشته ای در کنار که؟
با دیگران قیاس مکن بوتراب را

شاعر:سید جعفر حیدری

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

کم کم سپیده سر زد و پایان ظلمت بود
شرط عبودیَّت شروعِ کار خِلقت بود
از ابتدا هم مبحث اصلی..،ولایت بود
هنگامه ی تابیدن نور امامت بود
دست خدا این نور را بی مُنتَهایش کرد
او را امیرالمومنین،”حیدر” صدایش کرد

دنیا به دنبال شرابی بود..،ساغر داد
از شربتِ جوی بهشتِ عرش بهتر داد
چشمی که او را دید عقل خویش را پر داد
یا حیدر و یا مرتضی و یاعلی سر داد
در عالم ذَر هرکسی قالوا بَلیٰ می گفت
باید صد و ده مرتبه یا مرتضی می گفت

شب بود..،رنگِ چهره اش صبحی سپید آورد
آئینه ، نور عرش را در خطِّ دید آورد
ما را به جبرِ چشمهای خود کشید..،آورد
دستی به گِل بُرد و تَشَیُّع را پدید آورد
پس خِلقَت باقیِ مخلوقات کار اوست
سُکّانِ انسان‌ساختن در اختیار اوست

نور تَعقُل،عقلِ کُل را پای کار آورد
طوبای جنَّت میوه ی رحمت به بار آورد
بِنتِ اسد شیری به میدانِ شکار آورد
فریاد زد جبریل: صاحب‌ذوالفقار آورد
با خِلقتش بر رِجسِ شیطان آب پاکی زد
کعبه برایش سینه ی خود را چه چاکی زد

اسطوره یِ رَبّانیِ بی باک ها حیدر
آقایِ فرزندانِ صُلبِ‌پاک ها حیدر
خاکی ترین بابایِ اهلِ خاک ها حیدر
سِرِّ نهانِ خلقتِ افلاک ها حیدر
غیرِ خدا ، تنها نبی از راز آگاه است
سیبِ شب معراج در دست یدالله است

بال ملائک منبر روز اَلَستش شد
نون و قلم را خواند..،لوح نور مستش شد
لب را که وا کرد آسمان ها پای‌بستش شد
بت خانه ها مخروبه ی ضربات دستش شد
با یک نظر از خاک تا عرشِ مُعَلّی رفت
دوش نبی را هرکه بالا رفت،بالا رفت

هنگامه ی پیکار چشمش برق‌ها می زد
در معرکه ها بی محابا تیغ را می زد
دُلدُل‌سوارانه به میدان بلا می زد
وقتی فلانی با فلانی داشت جا می زد
جز او کسی آماده ی خفتن به بستر نیست
غیر علی وقت خطر یار پیمبر نیست

در یا علی مُهر وقار یا صمد خورده
بر لوحِ غیرت ذکرِ یا حیدر مدد خورده
سیلیِ بعد از صبرِ او را عَبدُوَد خورده
دروازه ی خیبر به نام او سند خورده
وقتی به روی شانه ی هایش درب بالا ماند
لب ها ی قلعه از تعجب تا ابد وا ماند

شهرِ تَفَکُّر احمد و حیدر درِ آن است
این تیغِ با تدبیرِ دین در جنگ ، بُرّان است
با ذوالفقارش در دل میدان رجزخوان است
شاگرد رزم بی محابایش حسن جان است
فرزندِ خود را در شجاعت بی نظیرش کرد
شیرجمل را شیرِ آل الله شیرش کرد

حُبِّ علی آغاز قانون اساسی شد
هرجا ولایت بود از او اقتباسی شد
مشق ولی زیباترین درس کلاسی شد
یک “مرتضی” راه است تا “حیدرشناسی‌‌” شد
شاءن مقامِ او نمی گنجد در این دفتر
“حیدر که جایِ خود،وَ ما اَدراکَ ما قنبر”

نوحِ نبی در مکتبش طفل دبستان است
پای جهالت از کلام او گریزان است
بی نقطه خطبه خوانی اش آغاز جریان است
“نهج البلاغه” انشعاب نورِ “قرآن” است
نَصِّ “خدا” را لفظِ “حیدر” می کِشد بالا
نامِ “برادر” را “برادر” می کشد بالا

عشقِ علی قلبِ تمام خَلق را اَفشُرد
ابلیس را حتی ز سلک نحس خود آزرد
هرکس به جایی راه بُرد از کویِ مولا بُرد
سلمان مسلمان شد اگر،نان علی را خورد
قطعا تو مِنّا اهلِ بیتِ این ولی باشی
وقتی نمک‌پرورده ی دستِ علی باشی

دارد نمک ذکر شب او وُ شِکَر روزَش
شوق عبادات سحرگاهی در روزش
پوشیده رختی از لباس نور بر روزش
این ردِّ الشمسَش بوده سرگرمی هر روزش
وقتی دو دستِ ربناخوانش به کار افتاد
خورشید عالم‌تاب از دور مدار افتاد

حیدر نشان بی نشان ها را بلد بوده
طیِّ طریق لامکان ها را بلد بوده
پیچ و خم رنگین کمان ها را بلد بوده
حتی زبان بی زبان ها را بلد بوده
او کُنهِ لفظِ هر صدا را درک می کرده
تنها علی ناقوس ها را درک می کرده

در آسمانش ماه و اختر می شود پیدا
بالای بام پلکِ او پر می شود پیدا
از خاک نعلینش ابوذر می شود پیدا
بین حریمش ظرف ساغر می شود پیدا
مستان به انگور ضریحش اقتدا کردند
بین حرم مستی خود را برملا کردند

دیوانه‌ها اغلب ز دست زندگی سیرند
عشاق تا لب تر کند معشوق،می میرند
آنان که با سجاده و محراب درگیرند
ایوان طلای مرتضی را قبله می گیرند
باید به عشق یار از اغیار رو گرداند
سمت علی باید نماز عاشقی را خواند

یا مرتضی ! تو پادشاه مُلک ایمانی
در اوج عزت همنشینِ با گدایانی
تو بانی لبخند شب های یتیمانی
دارم به تو رو میزنم،رو برنگردانی
حال مرا این روزها قدری رعایت کن
خیلی نجف‌لازم شدم آقا عنایت کن

وضع مرا هنگام شب درهم کنی بد نیست
بندِ عبادات مرا محکم کنی بد نیست
قد مرا وقت گدایی خم کنی بد نیست
بین رکوعت گوشه‌چشمی هم کنی بد نیست
من منصبی جز منصب نوکر نمی خواهم
من بارها گفتم که انگشتر نمی خواهم

عیسی توسل کرد بر ذکرت،مسیحا شد
موسی به طورِ تو پناه آورد،موسی شد
هرکس که گُم شد در شبِ قدرِ تو،پیدا شد
باید که “کوثر” بود تا هم کُفوِ “دریا” شد
کشفِ ولیُّ‌الله از ما برنمی آید
این کار جز از دست زهـرا برنمی آید

شاعر:بردیا محمدی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

شروع کار میگویم همه حسن ختامم را
به صد جنت نمیبخشم سر موی امامم را
فقط دور سرش گشتم ببین حج تمامم را
سوی ایوان او خواندم نماز صبح و شامم را

که من توحید میفهمم مسلمان است عنوانم
من از اسلام چیزی جز ولای او نمیدانم

خدایی،بندگی باهم در این قامت تناسب داشت
خدا بر حیدر کرار بیش از خود تعصب داشت
اگر سجده نمیکردم براو جای تعجب داشت
و جبریل از همان اول ز دست او تقلب داشت

هزاران سال نوری قبل تر از خلقت آدم
خود روح القدس هردم به او میگفت استادم!

دعا کن ساقیا مارا دعایی که علی باشد
دوا کن دردهایم را دوایی که علی باشد
سرم را گرم کن هرشب به جایی که علی باشد
خدارا دوست دارم من خدایی که علی باشد

خدایا شاهدی مولا شده سبّوح و قدوسم
تورا انگار بوسیدم ضریحش را که میبوسم

بگو شاهی که روی خاک خوابیده کجا دیدی
امیری که لباس کهنه پوشیده کجا دیدی
بگو حاکم که نان جو پسندیده کجا دیدی
بگو سلطان که با محتاج جوشیده کجا دیدی

همان فرمانده جنگی که یلهای عرب را زد
یتیم کوفی آمد شب به شب بر شانه اش پا زد

شاعر:سید پوریا هاشمی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

عقل حیرت میکند تا میرسد خیر از علی
مثل اعجازی که دیده صاحب دیر از علی

غیر “لا”یی که زمان” لا اله” ش گفته است
گوش سائل کی شنیده پاسخ خیر از علی

سالها قبل از عروجش پارکاب شاه بود
تا مسیح آموخت سبک و شیوه ی سِیر از علی

مدتی با کفتر بام نجف هم دانه شد
تا بیاموزد سلیمان، منطق الطیر از علی

شاعر:عالیه جعفری

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

هر چند که از علی(ع) سرودن سخت است
هر کس که علی(ع) گفت خیالش تخت است

«عالم همه قطره است و دریاست» علی(ع)
هر دل که دم از علی(ع) زَنَد خوشبخت است

شاعر:صفیه قومنجانی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

در یک کلام، سوره ی زلزال و عنکبوت
فرموده: بی ولایت او می کنی سقوط

لبخند اوست علت سر سبزی شمال
آه … علیست علت سوزِ کویر لوت

علّامه های دهر گرفتند سال ها
بعد از شنیدن سخنش روزه ی سکوت

خود را زمان خاکسپاری خود رساند
جبرییل دید و گفت: به او “حی لایموت”

مشغولِ پخش کردن رزق ملائک است
وقتی ز قاب قوس خدا می کند هبوط

شیرین شدند بعد قبول ولایتش
حتی و انار و انبه و انگور و شاه توت

یوسف مدد گرفت ازو در درون چاه
یونس مدد گرفت ازو در درون حوت

قنبر، عبای پشمی او را تکان مده
بندیم روی دامن آن شاه ما به فوت

همراه  با  ولایت او  می شود قبول
تکبیر،حمد و سوره،رکوع،سجده و قنوت

در سایه سار حصن حدیث ولایتش
ما را قبول کرد به آن شرط و این شروط

آه ای زبیر پشت به نان علی مکن
آن سفره های چرم چه دارند !؟زَغنبوت

محشر به شیعیان علی غبطه می خورند
عاد و ثمود و ناصریان و یهود و لوط

یادش بخیر کلب سرایش شدیم ما
راهی شدیم سمت نجف از مسیر کوت

روزی که می رویم  ازین دشت ماه خیز
روزی که می زنیم به پای غمش فُلوت

امید بسته ایم بگوید به ما أجل
در ساق عرش جلوه ی مولاست رو به روت….

شاعر:علی اصغر یزدی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

خیلِ ملَک آمده از عرش ِ معلّی
برکه شد از شوق، دلش ساحتِ دریا
دشت؛ سراسر شده مشغولِ تماشا
پیش همه دستِ علی(ع) رفته به بالا

وحی شد و گفت نبی(ص) با دلِ آگاه
أشهدُ أنّ علياً ولي الله

نوح به هنگام بلا، لحظهٔ طوفان
حضرت عیسی دم ِ آوردنِ درمان
حضرت موسی به عصا خوانده هراسان
یوسفِ کنعان همه شب گوشهٔ زندان

یکسره خواندند سحرگاه و شبانگاه
أشهدُ أنّ علياً ولي الله

کعبه زده بوسه به پایِ پدرِ خاک
غرقِ طواف است به دور سرش افلاک
آمده در وصف علی(ع) آیهٔ لولاک
جلوهٔ خورشید شد از نورِ رُخش پاک

سجده کنان گفت در ایوان نجف؛ ماه
أشهدُ أنّ علياً ولي الله

قبله به وجد آمده، رو کرده به حیدر
قامتِ محراب؛ به تعظیم ِ مکرر
عاشقِ گیراییِ نُطقش شده منبر
مسجد و گلدسته به پا کرده چه محشر

بینِ اذان گفته دو بار عاشق و دلخواه
أشهدُ أنّ علياً ولي الله

حقِ تمام است و شهنشاهِ ولایت
از فقرا با کرَمش کرده حمایت
ذکر علی(ع) در دو جهان هست عبادت
راه نجات است و گذرگاهِ سعادت

زمزمهٔ توبهٔ هر عاصیِ گمراه
أشهدُ أنّ علياً ولي الله

وقت سحر محو قنوتش شده قنبر
گفت ابوذر به علی(ع) سید و سرور
تیغِ دو دم؛ برده دل از مالک اشتر
در وسطِ معرکه دشمن شده مضطر

خیبرِ حیران شده میگفت به والله
أشهدُ أنّ علياً ولي الله

دارد عجب لطف و کراماتِ دقیقی
دستِ نوازشگر و احسانِ عمیقی
حیدر کرار و چنین قلبِ رقیقی
داده به سائل چه گرانمایه عقیقی

ذکرِ لبِ هر که طلب کرده از این شاه
أشهدُ أنّ علياً ولي الله!

شاعر:مرضیه عاطفی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

شکر حق هستم گدایی بر سر کوی علی
دوست دارم هر چه را که می دهد بوی علی
باز کردم من زبان با نام دلجوی علی
آمدم دنیا به عشق دیدن روی علی

هر که ام یا هر چه ام اهل غدیر حیدرم
هست این عشق علی میراث زهرا مادرم

ای غدیر ای بی تو بیراهه ، تمام راه ها
آرزوی روزها و سال ها و ماه ها
ای نشانده بر روی لب های شیطان آه ها
ای مقام تو فزون از کل عید الله ها

آی عید آسمانی کار را کردی تمام
دین ما نازد به ادیان با چنین حسن ختام

شب کجا پوشاندن ِخورشید تابان غدیر
نیست در عالم مسلمان جز مسلمان غدیر
صد سلیمانند چون مور سلیمان غدیر
ای هزاران عید قربان باد قربان غدیر

البشارت آی از ماه خدا جامانده ها
فرصت نابی در عیدالله اکبر مانده ها…

هر چه دشمن کرد روز و شب حسادت بر غدیر
حضرت حق داد بیش از پیش عزت بر غدیر
بیشتر از خاک دارد عرش غیرت بر غدیر
انبیا با جان و دل دارند ارادت بر غدیر

آری آری آن جماعت که غدیری تر شدند
تا ابد بالانشین گشتند و پیغمبر شدند

بعد احمد بر جهان مولا ، علی مرتضی
کعبه زاده ،کعبه ی زهرا ، علی مرتضی
مرد میدان،  اسوه ی تقوا ، علی مرتضی
لا امیرالمومنین الا علی مرتضی

بوی شیطان می دهد حتی نبوت بی علی
هیزم دوزخ شود حتی عبادت بی علی

من فدای آن خداوندی که شیرش حیدر است
بهترین پیغمبر عالم وزیرش حیدر است
هست تنها مومن آن کس که امیرش حیدر است
دست ِ خالی نیست آن که دستگیرش حیدر است

ای بز  ِکوهی نباشد جای تو اقلیم شیر
یا بمان با مرتضی یا از حسد آتش بگیر

ای همیشه مقتدای مومنین و مومنات
کار تو مشکل گشایی در حیات و در ممات
هر کجا پا می گذاری می شود دارالنجات
هست ممنون از رکوعت تا خود محشر زکات

باز هم نازل شده مدح تو بر پیغمبرت
می زند جبریل پر ، دور سر انگشترت

غیر تو این گونه سر ، سردار دیگر بود ؟ نه
غیر تو آن روز یک تن مرد خیبر بود ؟ نه
غیر تو اصلا کسی در شان کوثر بود ؟ نه
غیر تو با مصطفی شخصی برادر بود ؟ نه

کس ندیده دو برادر را چنین شیدای هم
محرم هم، همدم هم ، دین هم ،دنیای هم

هر که دارد آبرو نان و نوایش حیدر است
مقتدای ماست آن که مقتدایش حیدر است
کِی غریب است آن کسی که آشنایش حیدر است
عرش تا فرش خدا ، فرمانروایش حیدر است

بهترین اعجاز ختم المرسلین تنها علی است
بر رکاب دین پیغمبر نگین ِ یا علی است

تا ابد می ماند حق پنهان اگر حیدر نبود
نه پیمبر بود و نه قرآن اگر حیدر نبود
کفر میشد فاتح میدان اگر حیدر نبود
بود عالم بنده ی شیطان اگر حیدر نبود

دین و دینداران تماما ریزه خوار حیدرند
تا ابد ممنون ِ تیغ ذوالفقار حیدرند

کس نداد عشق علی را یاد ما ، چون فاطمه
کس نشد پای غدیر و دین فدا ، چون فاطمه
کس نداده پای این مکتب بها ،چون فاطمه
کس نزد بر سینه سنگ مرتضی چون فاطمه

محسن و جان و جوانی داد در راه علی
کرد حک بر میخ در ، لعنت به بدخواه علی

شاعر:محمد حسین رحیمیان

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

هم موت و هم حیات در دست علیست
هم لرزش و هم ثبات در دست علیست

از شان یدُاللهی او معلوم است
سر رشته کائنات در دست علیست

شاعر:عاصی خراسانی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

خدا جلال دگر داد ای امیر تو را
که داد از خم کوثر، میِ غدیر تو را

امیر! دست تو را دست عشق بالا برد
که اهل کوفه نبینند سر به زیر تو را

جهان به سجده در افتاد و عرشیانِ خدای
به احترام نشاندند بر سریر تو را

کلید سلطنت و گنج عافیت با توست
که هست در دو جهان مسندی خطیر تو را

ز جور خلق، پیمبر ز پای می‌افتاد
اگر نداشت به هر عرصه دستگیر، تو را

پناه پیری و نان‌آور یتیمانی
چگونه دوست ندارد جوان و پیر تو را

تو کیستی که تو را عرش، خاک راه، امّا
به خوابگاه، یکی بافۀ حصیر، تو را

تو کیستی که نمازت دمی شکسته نشد
اگرچه بود به پا، زهرخورده تیر، تو را

یقین که تا به ابد پای‌بند مهر تو شد
چگونه بود مگر، رَحم بر اسیر، تو را؟

ز ابر رحمت تو بادها چه دانستند
که خوانده‌اند همه در تبِ کویر، تو را

به جز تو هیچ ولی در همه جهان نشناخت
کسی که دید در آیینۀ غدیر تو را

شاعر:محمد سعید میرزایی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

در کویری که به دریای کرم نزدیک است
عاشقت هستم و قلبم به حرم نزدیک است
نجف اینجاست! فقط چند قدم… نزدیک است
کفر و ایمان من امروز به هم نزدیک است
در مقامت دهنم بسته بماند بهتر
عشق آهسته و پیوسته بماند بهتر
‏ ‏
نخل‌ها اشک تو را زیر نظر داشته‌اند
رودها از جَرَیان تو خبر داشته‌اند
بادها پرده ز اسرار تو بر داشته‌اند
خاک‌ها چشم به دستان پدر داشته‌اند
ابرها با کرمت مایۀ رحمت شده‌اند
فقرا در حرمت صاحب مکنت شده‌اند
‏ ‏
شمّه‌ای هست ز اوصاف تو حیدر بودن
لافتایی شدن و ساقی کوثر بودن
فاتح یک‌تنۀ قلعۀ خیبر بودن
با پیمبر همۀ عُمر برادر بودن
نفست عطر نفس‌های محمد دارد
بردن نام تو شیرینی بی‌حد دارد…‏
‏ ‏
نیست بودیم ولی در حرمت هست شدیم
متفرّق شده بودیم که یک‌دست شدیم
عاشق هرکه به یاران تو پیوست شدیم
تا ز پیمانۀ «اَکمَلتُ لَکُم» مست شدیم
عطر «اَتمَمتُ عَلیکُم» همه جا را پر کرد
نان بدگوی بد اندیش تو را آجر کرد
‏ ‏
اولین مرحلۀ عشق، پریشان شدن است
اجر همراهی تو بوذر و سلمان شدن است
صاحب دائمی ملک سلیمان شدن است
زاهد شهر که در فکر مسلمان شدن است…‏
در شب قدر به آوای جلی می‌گوید
بعلیٍ بعلیٍ بعلی می‌گوید

شاعر:احمد علوی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

در مُلکِ او  ملائکه‌ها را ملیکه هست
بر عرشِ او همیشه خدا را اریکه هست
گفتند علی که عین نبی نیست بلکه هست
باید خدا شوی که بدانی علی که هست

ما عاشقیم عاشقِ او  کردگار هم

ما هیچ آبرو همه از خاک او بَرَند
ما هیچ اولیا دمِ تیغش گلو بَرَند
ما هیچ انبیا به درش آرزو َبرَند
هیهات ؛ نامِ نامیِ او بی وضو بَرَند

مَسند گرفته‌اند از او  اعتبار هم

دستش گرفته بود اگر مصطفی به دست
بوسه زدند قبل همه انبیا به دست
دستش که دید گفت خدا مرحبا به دست
آنجا گرفت دست علی را خدا به دست

حق با علی است  خاتمِ مَکّی تبار هم

مولا که پا به دوش پیمبر گذاشتند
بتهای کعبه بر قدمش سر گذاشتند
سر را به پای خواجه‌ی قنبر گذاشتند
اصلا برای کعبه چرا در کذاشتند

وقتی که کعبه سینه دَرَد  پرده‌دار هم

از ما بپرس این دل سرکَش چه می‌کند
در تاب گیسوان مشوش چه می‌کند
با مشت کاه حضرت آتش چه می‌کند
از عَمرووَد بپرس که ضربش چه می‌کند

حیرانِ تیغِ اوست  میان مزار هم

میدان که هیچ  کوه هم از هیبتش شکست
نوشید هرکه تیغِ علی ، گشت مستِ مست
مرحب که چرخ می‌زد و می‌ریخت پا و دست
تیری به پاش بوسه زد و  شد علی پرست

سر می‌زند دو اَبروی او  ذوالفقار هم

رَم کرده بود لشکر کفار  می‌دوید
در پیش شیر بی سر و دستار می‌دوید
هرکس که خورد ضربه‌ی کرار می‌دوید
هر نیمه‌اش به یک طرف اینبار می‌دوید

چیزی نماند از همه  حتی غبار هم

شیطان علی ندید و به آدم محل نداد
اصلا بجز علی به کسی هم  محل نداد
وقتی که بود فاطمه  بر غم محل نداد
زهرا کنار او به دوعالم محل نداد

مارا محل دهید و دلی بی‌قرار هم

نانْ خشکِ جو به آب بزن از گلو رَوَد
چاهی بکن که آب خوشش کو به کو رَوَد
همبازی یتیم  به دوشت بگو رَوَد
آنقدر وصله زن به عبایت ز رو رَوَد

محوِ علی است  حضرتِ پروردگار هم

با کور و با جزامی و با بینوا نشست
شاهی که قبل خلقِ جهان  با خدا نشست
نُه سال پیش فاطمه‌ی باوفا نشست
یک عمر بعد فاطمه غرقِ عزا نشست

او را که کُشت غربتِ او  انتظار هم

در می‌زدند … فاطمه رنجور و خسته بود
بر روی مرکبی که به سختی نشسته بود
شاید برای فاطمه‌ای که شکسته بود
در واکنند … هرچه که در بود بسته بود

پیرش نمود کوچه  غمِ روزگار هم

شاعر:حسن لطفی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

ایوان تو برده است دل شاه و گدا را
حیران تو کرده است خدا آینه ها را

ایوان نجف سر در ایوان بهشت است
یعنی به علی داده خدا عرش عُلا را

هستند گدای تو شریفاً و وضیعاً
هستند غلام تو صغاراً وکباراً

قَدهامَتِ الاوهام ، و قد ذلت الاقدام
هرکس به نجف آمده دیده است خدا را

عیسی که نشسته است به امّید شفایی
موسی که شکسته است در این طور عصا را

تا نام علی را پدرم خواند به گوشم
دادم به هوای تو دل بی سر و پا را

عمری است گواهند طپش های دل من
با یاد تو پرپر زدم ایوان طلا را

انگار هوای نجف افتاده به جانش
پاییده ام امشب دو سه تا کوچه صبا را

ما بی حرمت آه کشیدیم ، نسیما !
بردار و ببرسمت نجف این همه … هاآآآآآآآ را

امشب به سرم زد که مدیح تو بگویم
با آن که ندارم جگر مدح و ثنا را

تا آن که مدد از تو گرفتم که قلم ریخت
در گوش من این زمزمه ی روح فزا را

قربان حبیبی که به یک گوشه ی چشمش
دیوانه ی خود کرده تمام عقلا را

قربان نگاری که ازاو زودتر از ما
جبریل خریده است به جان درد وبلا را

قربان طبیبی که به یُمن نفس او
هرکس که رسیده است گرفته است شفا را

قربان امیری که سرخوان قناعت
با نان جُوی ساخته لیلاً و نهارا
ً
قربان غریبی که به تاریکی شب ها
بردوش کشیده است غذای فقرا را

ناز قد و بالاش ، که تاصبح قیامت
خم کرده رکوعش قد محراب دعا را

با شهد بیانی به گوارایی کوثر
کرده است اسیر لب خود آب بقارا

دور و برِ هردانه ی انگور ضریحش
عالم همه مست اند ” وَ ماهُم بِسُکاری ”

ساقی که علی باشد یعنی به نگاهی
درجام جهان ریخته انوار هُدی را

یارب به تو سوگند مبادا که بگیری
ازخاک سرِکوچه ی حیدرسر ما را

“طوبی لَکَ” ای مهر ولایت که درآفاق
حکم تو گرفته است همه ارض و سما را

تا سایه ی خورشید نجف برسرم افتاد
ای ماه سمرقند نداری تو بخارا !

گر پاک نسوزم سراین عشق علی جان
“مَن ماتَ عَلی حُبّ” تو آید به چه کارا؟

فانی نشوم در تو اگر باچه کنم طیّ
این پیچ و خم تیره ی دالان بقا را؟

درویشم و بردوشم کشکول گدایی است
چندی است که آتش زده ام رخت ریا را

با سوز غم عشق تو مرهم نستانم
با درد تو انداخته ام دور دوا را

بگذار نمازم را سمت تو بخوانم
برهم نزن ای قبله ی من قبله نما را

تامعنی “الله صَمد” را بشناسی
کافی است ببوسی در این صحن و سرا را

تا دوستی اش اصل نماز است ، مؤذن
بی نام علی نعره نزن “حَیّ علی” را

احرام نبندید ، بمانید و نگیرید
بی سعی و صفای حرمش راه مِنا را

توحید علی را احدی درک نکرده است
چشمان علی جور دگر دیده خدارا

والله که هرکس ز علی روی بتابد
یک مرتبه هم سجده نکرده است خدا را

او بود که در خانه ی توحید فرو ریخت
بر خاک مذلّت هُبل و لات و عُزی را

او بود که برداشت چو کاهی درخیبر
او بود که آورد به قاموس فَتی را

حیثیّت ما درعدم ماست وگرنه
درحضرت خورشید چه قدری است سُها را ؟

سرها همه افتاد و سپرها همه افتاد
تاتیغ تو چرخید یمیناً و یساراً

اعناق صنادید عرب را توشکستی
بازوی تو آموخت به شمشیر غَزا را

از هیبت نام تو بلرزد دل هستی
تا از کمرت باز کنی تیغ دوتا را

برگشت به ایمای توخورشید به مشرق
پلک تو به هم ریخت قدررا و قضا را

روباه چه سنجد که برد دست به شمشیر
مرحب چه شناسد جگرشیرخدا را

والله که در معرکه ها حیدر کرّار
اندازه ی یک پلک ندیده است قفا را

حدّ تو به هم ریخته اعصاب قلم را
شآن تو بریده است زبان شعرا را

تا هست به فرمان تو مِنهاج بلاغت
باید که ببندند دکان فصحا را

ما هرچه که گفتیم علی برتر ازآن است
مانده است قلم مدح امیرالامرا را

غیر از اَحَد و احمد ما فوق علی نیست
گشتیم “عَلی فَوق ، ومَن تَحتَ ثَری را

کفراست بگویید که غالی شده ام من
بربنده ی حیدر نزن این تهمت ها را

این ها رشحاتی است که وام از توگرفتم
ورنه چه کسی داده به من طبع رسا را

گر مست و غزل خوان ولای تو نبودم
درمن چه کسی ریخته این شور و نوا را

ما بی تو چه داریم به جز رویِ سیاهی
ما با تو نداریم غم روز جزا را

ازعشق تو عمری است که درجوش و خروشم
بگذار بمانم به همین حال خدا را

شاعر:عباس شاه زیدی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

به جز از علي نباشد به جهان گره‌گشايي
طلب مدد از او کن چو رسد غم و بلايي

چو به کار خويش ماني در رحمت علي زن
به جز او به زخم دل‌ها ننهد کسي دوايي

ز ولاي او بزن دم که رها شوي ز هر غم
سر کوي او مکان کن بنگر که در کجايي

بشناختم خدا را چو شناختم علي را
به خدا نبرده‌اي پي اگر از علي جدايي

علي اي حقيقت حق علي اي ولي مطلق
تو جمال کبريايي تو حقيقت خدايي

نظري ز لطف و رحمت به من شکسته دل کن
تو که يار دردمندي تو که يار بينوايي

همه عمر همچو “شهري” طلب مدد از او کن
که به جز علي نباشد به جهان گره‌گشايي

شاعر:عباس شهری

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

سنگ است دلم عشق علي سنگ نوشته
مي‌سوزم از اين عشق چو اسفند برشته
با جوهر اشك و قلم بال فرشته
بر لوح دل خسته ام اين جمله نوشته:

جز مهر علي در دل من خانه ندارد
“كس جاي در اين خانه ی ويرانه ندارد”

ما از مي مرد افكن اين ميكده مستيم
شاديم كه پيمانه و پيمان نشكستم
تا عشق علي هست در اين ميكده هستيم
پس خورده نگيريد كه ما باده پرستيم

هشدار كه نوشيدن اين باده مجاز است
“المنت لله که در میکده باز است”

فهميدم از اين راز كه در كعبه شكاف است
هرجا كه بود نام يدالله مطاف است
اين گفته نه بيهوده و اين دم نه گزاف است
در روز جزا شيعه‌ات از نار معاف است

چون غير علي در دو جهان هيچ نديدند
“مردان خدا پرده ی پندار دريدند”

تا نام تو پيچيد در آن شبه جزيره
شد پاك از اين خاك گناهان كبيره
زد چنگ به دامان تو هر ايل و عشيره
شد ثابت و سيار در اوصاف تو خيره

جز ساقي كوثر ز كسي جام نگيريم
“ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم”

زان باده كه در روز غديريه به خم بود
پيداي تو شد هر كه در آن حادثه گم بود
فرياد ملائك بابي انت و ام بود
زان راز كه در آيه اكملت لكم بود

بيتي است امامت در اين خانه تويي تو
امروز امير در ميخانه تويي تو

آن بازوي خيبر شكنش رفت چو بالا
با دست شريف پدر ام ابيها
دادند دو دريا چو به هم دست تولا
شد ولوله و غلغله در عرش معلا

گفتند ملائك همگي عيد مبارك
اين عيد به هر پيرو توحيد مبارك

اي عقل در اوصاف تو حيران و مردد
وصف تو نگنجيده به هفتاد مجلد
عالم همه گم گشته آن موي مجعد
محبوب ابوالقاسم محمود محمد

نامش همه جا هست بگوييد كجا نيست
“كس نيست كه آشفته آن زلف دوتا نيست”

هركس كه ز حب تو به لب ناد علي داشت
در جام دل خويش صفايي ازلي داشت
آسودگي از شرك خفي شرك جلي داشت
گمراه نگرديد هر آن كس كه ولي داشت

از نام علي كاخ ستم در خطر افتاد
“با آل علي هركه در افتاد ور افتاد”

تا صورت پيوند جهان بود علي بود
يعني هدف از عالم موجود علي بود
تسكين دل آدم و داود علي بود
از آيه انفاق چو مقصود علي بود

اي محو جمال تو شود صاحب خانه
“مقصود تويي كعبه و بتخانه بهانه”

اي كاش شود ميثم و سلمان تو باشم
تا روز جزا دست به دامان تو باشم
در هردوجهان ريزه خور خوان تو باشم
كافر شوم از خويش و مسلمان تو باشم

كرديم نثار قدم تو دل و دين را
“تقديم تو كرديم همان را و همين را”

افسوس كه با نام تو كردند خرافات
در دايره تنگ جنايات و مكافات
يك عده پي شطح و گروهي پي طامات
در كاخ نشستند به عنوان خرابات

ما با تو نشستيم و از اين قوم بريديم
“ما چون ز دري پاي كشيديم، كشيديم”

شاعر:عباس احمدی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

مسيح بر فلك و مرتضي علي به تراب
دلم ز آتش اين غصه بود بسكه كباب

سوال كردم از اين ماجرا ز پير خرد
چو غنچه لب به تكلم گشود و داد جواب

كه قدر هر دو به ميزان عدل سنجيدند
علي گران تر از او بود در همه ابواب

بماند كفه ي ميزان مرتضي به تراب
به آسمان چهارم مسيح كرد شتاب

شاعر:اهلی شیرازی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

جمعیت جمع در بیابان است
جمعیت هست و روز محشر نیست
چشمه ای هست جوی آبی هست
این غدیر خم است کوثر نیست

جبرئیل امده است روی زمین
خبری تازه از خدا دارد
در اهمیتش همین بس که
چیزی از گفتنش مهم تر نیست

دستهای علی که بالا رفت
شد یدالله فوق ایدیهم
بعد از این پوچ شد مثل هامان
دست بالای دست دیگر نیست

همه بر روی خاک و او بالا
همگی بنده اند و او مولا
این فراز و فرود یعنی که
با علی هیچکس برابر نیست

مات ماتند پیش هیبت‌ او
ظاهرا بنده ی ولایت او
بهت کردند از ابهت او
فهم او بر کسی میسر نیست

هیچکس از خودش نمیگوید
همه جا صحبت از ولایت اوست
تا زمانی که حرف سیمرغ است
آسمان عرصه ی کبوتر نیست

شاعر:سید محمد حسین حسینی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

چه غم دارم در این دنیای کوچک تا علی(ع) باشد
که در گیتی نوای حضرت حق یاعلی(ع) باشد

نمی بندم شریکش با خداوند جلیل اما
چرا باید صفت های خدایی را علی(ع) باشد؟

ملائک در به در دنبال اوصاف جدید از او
رسیده شُهرَتش تا عالم اَعلا علی(ع) باشد

شنیدم گفته اند دنیا نباشد جای مانایی
بماند تا ابد نامش در این دنیا علی(ع) باشد
***
اگر منصوره ی زهرا(س) بُوَد دریایِ نیکی ها
بدان شایسته یِ همراهیِ دریا ، علی(ع) باشد

قلم لرزیده است بر خود ، که بُرده نامِ زهرا(س) را
کسی که خون گریست ، در ماتمِ زهرا،علی(ع) باشد

علی را اینچنین وصفش نموده حضرتِ احمد:
علی حق باشد و حق هم همیشه با علی(ع) باشد

وَ گفته علم و دانش را ، برای حضرتِ حیدر:
اگر من شهرِ علم‌هستم،درِ دَر ها علی(ع) باشد

وَ در روز غدیر خم…وَ موضوع خلافت را…
که بعد از من ، به نامِ نامیِ مولا علی(ع) باشد

علی دُردانه یِ خلقت که از خلقت فراتر شد
و از روز اول گفتیم که حزب ما علی(ع) باشد

کنون دارم سوالی از شما درباره ی ایشان
چه غم دارید در این دنیای کوچک تا علی(ع) باشد؟

شاعر:محسن شریعت

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

نه در کاخ و نه در حجره نه پشت میزها گم بود
علی  با کفش های وصله دارش بین مردم بود

کسی که جلوه ی اخم خداوند است اخم او
بروی مستمندان صورتش غرق تبسم بود

زره بی پشت می پوشید در میدان جنگ اما
زره شبها به پشتت کیسه ی خرما و گندم بود

به بیت المال برگرداند مال مفت خورها را
اگر پای زنان خلخال اگر بر اسبشان سُم بود

علی آن آیت الهی که در چشم خدابینش
زن مکاره ی دنیا شبیه خوک و کژدم بود

علی حاکم شد و تنها برای آهن داغش،
میان سایرین اقوام را حق تقدم بود

علی را کم کنی از دین چه می ماند که دین بی او
چنان شیر بدون اشکم و بی یال و بی دم بود

بگو با کورها و با کران غیر از ولای او
کدامین نعمتش منظور اتممتُ علیکم بود؟

شما گرد و غباری در بیابان عدم بودید
خدا با صوت او در طور مشغول تکلم بود

به شأنش آیه های هل آتی می آمد از قرآن
شما هم شأنتان قبر و تکاثر بود و زُرتُم بود

شما اشترچران بودید و فرزند ابوطالب
میان عرشیان سرگرم تعلیم و تعلم بود

یکی در غار با پیغمبر اما زهره ترکانده
علی در زیر تیغ چل نفر در خواب چندم بود

به ذکر یا علی آرام نوح از عرشه ی کشتی
نظر می‌کرد و دنیا با عذابش در تلاطم بود

همو که در رکوعش عرشیان سائل شدند آری
همو که در نمازش تیرها در پای او گم بود

علی با دست خود علامه را کوثر تعارف کرد_
و خصمش در جمل بر پشکلی گرم تیمم بود

فضیلت های او بغض نمک نشناس ها می شد
همان بغضی که صبحی تیغ شد یک روز هیزم بود

شبی در خواب دیدم قنبرش بین بهشتی ها
تو گویی قرص ماه کاملی در بین انجم بود

تمام دین همان انگور حک روی ضریح اوست
که از ظهر غدیر این خوشه ی مستانه در خم بود

شاعر:سعید تاج محمدی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

انگور نجف چیده شده وقت شتاب است
ساقی طلبیده به نجف فصل شراب است

از تاکِ ضریحش به لبم چِکّه ای افتاد
این ساغرِ بی غش سببِ کشفِ حجاب است

با مردمک چَشم نَظر کردم و دیدم
هر نقش به جز نقش علی نقشِ بر آب است

بر مست که گوید سُخن کُفر حَرج نیست
پس گفت خدا هست علی،حرفِ حساب است

بر پنجه ی پا آمده ام محضرِ ساقی
این گردنِ افراشته در شوقِ طناب است

امروز مرا عبدِ فرامین خودت کن
فردا که زمان رفت فقط وقت جواب است

تن پوشِ خلافت نَرود بر تنِ ناصاف
این خِرقه برازنده ی آن شاه جناب است

صد فرقه دَرآمد به جهان لیک وَر آمد
ماناست علی دولتِ او دولتِ ناب است

دینی که علی را به امیری نگرفته
چون میوه ی در بسته در بطن خراب است

انگشتِ فلک بر لبِ حیرت که علی کیست؟
آشفتگی ات دهر ، ز دیدارِ نقاب است

فردا که نِقاب از رخ حیدر بگشایند
معلوم شود جلوه ی مخلوق، حُباب است

بی مِهر علی پای به محشر نگذارید
بر سینه ی دیوار خورَد هر چه ثواب است

شاعر:سید حسین میرعمادی

_________________________________________________________

متن شعر عید بزرگ غدیر و ولایت امام علی (ع)

ای آشنای هر دل آگاه، یاعلی
ای سر رسیده گاه بزنگاه، یاعلی
کوه‌است بار عشق و منم کاه، یاعلی
با مرگ می‌رسی اگر از راه، یاعلی
جان مرا بگیر و بیا، آه، یاعلی

ای یکّه تکیه‌گاه همه بی‌پناه‌ها
ای همدم همیشگی روسیاه‌ها
ای مقصد نهایی و حتمی راه‌ها
ای خیره بر کرامت عامت نگاه‌ها
هفت آسمان گدا و تویی شاه، یاعلی

آدم نبود و نور خدا بود برملا
پس کردگار خواست که نورش شود دوتا
یک‌ حصّه مصطفیٰ شد و یک حصّه مرتضیٰ
خورشید آفریده شد از روی مصطفیٰ
روشن شد از فروغ رُخَت ماه، یاعلی

از توست شور عالم هستی بدون شک
زین‌سان یکی‌ست ابجد نام تو با نمک
گردد به گرد درگه تو روز و شب ملک
ای نور نور، ای سبب خلق نُه فلک
ای جلوه‌گاه عالیِ الله، یاعلی

عالمْ تمامْ فانی و باقی بقای توست
عرش عظیم و جنّت و دوزخ برای توست
یا مرتضیٰ، رضایت حق در رضای توست
مقصود از آفرینش عالم، ولای توست
کِی می‌شود محبّ تو گمراه، یاعلی؟

توحید، با نگاه تو برجسته می‌شود
زندیق، با تو عارف وارسته می‌شود
هرکس که بی‌تو زیست، دلش خسته می‌شود
دوزخ بدون شک دهنش بسته می‌شود
گویند اگر تمامی افواه؛ یاعلی

نامت چه دلرباست، کلامت چه دلبرست
یک قطره از فضائل تو حوض کوثرست
از موج‌ شوق تو، دل ما بحر احمرست
از عمر نوح، زندگی‌اش پربهاترست
آن‌کس که گفت نهصد و پنجاه؛ یاعلی

از تو بنای دین محمّد ثبات یافت
هرکس تو را نیافت، چه نفع از صلات یافت؟
از نام دلربای تو عالم حیات یافت
از ذلّت و غریبی و ظلمت نجات یافت
یوسف که گفت در تهِ آن چاه؛ یاعلی

فخری که مستحقّ مباهات کردن‌است
طوق محبّتی‌ست که ما را به گردن‌است
شاهنشها، وفای تو چون روز روشن‌است
با ما چنان مکن که سزاوار دشمن‌است
ما سر نهاده‌ایم به درگاه، یاعلی

روی دفینه‌‌‌‌، مار درازی به خواب بود؟
یا پیچ و تاب زلف تو بر رخ حجاب بود؟
از وصل تو هرآنچه که دیدم سراب بود
کاشا بنای هجر از اوّل خراب بود
گنج تو رنج داشت به همراه، یاعلی

فیضی که داده‌ای تو به ما، هیچ‌کس‌ نداد
یعنی کسی به غیر تو ما را نفس نداد
نور تو میوه داد به ما، خار و خس نداد
ما را ربود عشق تو از ما و پس نداد
شیواترست قصهٔ کوتاه، یاعلی!

شاعر:سید مهدی طباطبایی

اشعار مدح امام هادی (ع) سال ۱۴۰۲

0
اشعار مدح امام هادی (ع) سال 1402

متن شعر مدح امام هادی (ع)

شروع عشق به نام خدا به نام شما
من آفریده شدم تا شوم غلام شما
هزار شکر نبوده هنوز روی سرم
به غیر سایه ی لطف علی الدوام شما
کبوتر دل من که نمی پرد همه جا
از آن زمان که گرفتار شد به دام شما
برای آنکه جنان را فقط نگاه کند
نشسته است شب و روز روی بام شما
خوشا به حال کسی که شده در این دنیا
مسیر زندگی اش روشن از کلام شما

شما تمامی دار و ندار من هستید
تمام عمر همه اعتبار من هستید

جهان به زیر قدوم تو خار می گردد
نفس زنی همه عالم بهار می گردد
برای عرض ارادت به محضرت، خورشید
به سمت گنبد تو رهسپار می گردد
یکی دو شب که نه ، هر شب به سامرا، مهتاب
میان صحن تو مثل غبار می گردد
اگر که تیغ دو ابروت می کشد ، جانم
هزار بار به پایت نثار می گردد
اگر به عشق تو مردم شما نخور غصه
یک عاشقت کم از این صد هزار می گردد

همیشه زنده بود هرکسی فدای تو شد
و خوش به حالش اگر خاك سامرای تو شد

دلم بهانه گرفته، بهانه ات هادی
نشسته ام چو گدا پشت خانه ات هادی
نگاه کن به خدا آب و نان نمی خواهم
تمام حاجت من آستانه ات هادی
بخوان تو جامعه را تنگ شد دلم امشب
برای زمزمه ی عاشقانه ات هادی
به عرش نقل محافل بیان مدح شماست
و جبرئیل بخواند ترانه ات هادی
تو آمدی که گرفتاری ام شروع شود
شوم اسیر تو و آب و دانه ات هادی

تو آمدی که بدانم جلال يعني چه !
تو آمدی که ببینم جمال يعني چه !

بگیر دست مرا تا به سامرا ببری
بگیر دست مرا عرش کبریا ببری
ببین که دور و بر من غریبه بسیار است
بگیر دست مرا ، یار آشنا، ببری
تو رهنمای منی ، تا نیامده شیطان
بگیر دست مرا تا سوی خدا ببری
همه یقین من این است راه حق آنجاست
به هر کجا که دلت خواست تا مرا ببری
به آن ضریح تو سوگند می دهم مولا
مرا تو یک شب جمعه به کربلا ببری…

که روضه خوان بشوم در حریم خون خدا :
“میان آن همه لشكر …حسين… وا…تنها…”

شاعر:رضا رسول زاده

______________________________________________

متن شعر مدح امام هادی (ع)

بالاتر از این هاست لوایی که تو داری
خورشید دمیده ز عبایی که تو داری
از بنده نوازی و عطایی که تو داری
آقای جهان است گدایی که تو داری

ما خاک بخیلیم و شما ابر سخایی
محبوب شده از کرمت شغل گدایی

چون جامه که بر قامت زیبا بنشیند
مهر تو به دلهای مصفا بنشیند
هرکس به دلش مهر تو آقا بنشیند
مهرش به دل حضرت زهرا بنشیند

لطف خود زهراست که ما اهل یقینیم
آن روز دعا کرده که امروز چنینیم

تو آینه داری و کلام تو گهر بار
در وصف تو ماندند…چه گفتار و چه اشعار
حقا که زلالی و نجیبی و نسب دار
بر شیر ندارد اثری زوزه ی کفتار

در عالم از این نکته هزاران اثر افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

بیراهه نرفتیم اگر هادی ما اوست
ذکر ولی الله همان جلوه ی یا هوست
چون شیشه ی عطری که به یک واسطه خوشبوست
در چنته ی ما نیست به جز مرحمت دوست

العبدُ و ما فی یده کان لمولاه
از برکت خورشید کند جلوه گری ماه

تو هادی مایی و جهان بی تو سراب است
اوصاف تو در آیه ی تطهیر کتاب است
تو عشق مدامی و دمت مستی ناب است
جای ولی الله کجا بزم شراب است؟

یک آیه بخوان آتش کفرش به یم افتد
یک شعر بگو کاخ و سرایش به هم افتد

گفتند شراب و دلت ای ماه کجا رفت
از مجلس بغداد سوی شام بلا رفت
لب پاره شد و ناله ی زینب به هوا رفت
خون از لب شه، روح زجان اُسرا رفت

شد مجلس اغیار همان بزم خرابه
وقتی که سر افتاد به دامان ربابه

شاعر:سید علی رکن الدین

______________________________________________

متن شعر مدح امام هادی (ع)

باران شدم از شوق پریدن به هوایت
شد کفتر بی‌گنبدِ تو، باز رهایت

ای صاحب آن جامعۀ‌ پر شده از عشق!
خالی‌ست چرا این همه در جامعه جایت؟

گفتی: «فَتَحَ اللهُ بِکُم» پنجره وا شد
گفتی: «و بِکُم یَختِم» و دل کرد هوایت

کی می‌رسد آن «اَشرَقَتِ الارض» به نورت
کی مست شود جامعه از جام دعایت

هر نیمه‌شب از ذکر تو روشن شده عالم
مَست‌اند ملائک همه از عطر عبایت

در بزم شراب آه! بگو مستِ خدایی
شاید متوکل کند این‌گونه رهایت

رخصت بده یک لحظه که این پرده بیفتد
تا کاخ و ستون‌هاش بیفتند به پایت

وقتی که امامی و علی هم شده نامت
پیداست که در سامره شاه است، گدایت..

«اَنتم شُفَعائی» خبری بود که ما را
بُرد از دل شب تا سحری پشت صدایت

آه از تو چه پنهان… چه بگویم… فقط اکنون
دست من و دامان تو و لطف خدایت

شاعر:قاسم صرافان

______________________________________________

متن شعر مدح امام هادی (ع)

گرفته جان نفسم در ثنای حضرت هادی
دُر سخن بفشانم به پای حضرت هادی

نداشت طوطی جانم، هنوز لانه به جسمم
که بود مرغ دلم آشنای حضرت هادی

صفا و مروه کجا و حریم یوسف زهرا
صفاست در حرم با صفای حضرت هادی

مقرّبان الهی فرشتگان بهشتی
کشند منّت لطف و عطای حضرت هادی

ز دست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم
شود زیارت صحن و سرای حضرت هادی

درندگان زمین التجا برند به سویش
پرندگان هوا در هوای حضرت هادی…

دلم که درد گناهش به احتضار کشانده
پناه برده به دارالشّفای حضرت هادی

مرا چه قدر که گردم گدای خاک نشینش
که هست خازن جنّت گدای حضرت هادی

دهد به روح لطیف ملک، صفا و طراوات
ملاحت سخن دلربای حضرت هادی

به خاک، عطر بهشتی پراکند اگر آید
نسیمی از طرف سامرای حضرت هادی

به عمرِ دهر مرا گر دهند عمر، نیرزد
به لحظه‌ای که کنم جان فدای حضرت هادی

به تیرگی نبری روی و راه خود نکنی گم
هدایت است به ظلّ لوای حضرت هادی

بخوان زیارت پر فیض جامعه که بری پی
به ارزش سخن دلربای حضرت هادی

مرا رضایت ابن الرّضا خوش است که دانم
بود رضای خدا در رضای حضرت هادی…

شاعر:استاد غلامرضا سازگار

______________________________________________

متن شعر مدح امام هادی (ع)

تو از تبار بهاران، تو از سلالۀ رودی
تویی که شعر شکفتن به گوش غنچه سرودی

تویی شکوه بهار و به پیشگاه تو دارد
جوانه عرض سلامی، شکوفه عرض درودی

به صدر «جامعه» خود به اَلسّلامُ علیکی
تمام پنجره‌ها را به سوی باغ گشودی…

کسی که در قفس شیر رفت و آهوی چشمش
به یک اشاره دل از هر چه شیر برد تو بودی

اگرچه سامره‌ات را حصار کرده شب اما
می‌آید از سوی کعبه نسیم صبح به زودی

شاعر:حسن زرنقی

اشعار شهادت امام باقر (ع) و ایام مسلمیه سال ۱۴۰۲

0
اشعار شهادت امام باقر (ع) و ایام مسلمیه سال 1402

متن شعر مرثیه امام باقر (ع)

زبانم قاصر است از وصف غم هایی که تو دیدی
ندیده هیچکس رنج و ستم هایی که تو دیدی

مصائب لحظه لحظه بر صدایت لحن ماتم داد
نوای نینوا شد زیر و بم هایی که تو دیدی

غروب و خیمه و غارت‌؛ چه بد شد قاتل جانت-
به روی چادر عمه‌‌؛ قدم هایی که تو دیدی

به رویِ نيزه ها با خنده سرها را علَم کردند
دلم آتش گرفت از آن علَم هایی که تو دیدی

ندیده قدر یک ثانیه در عمرش به خود تاریخ
سپاهی از همان نامحترم هایی که تو دیدی

برای شیرخواره تیر شیر افکن مهیا شد
به دست کینه ی آن بی جنم هایی که تو دیدی

نهایت‌‌‌‌‌‌‌؛ پنج سالت بود سال شصت و یک اما
کهنسال است و صد ساله ست غم هایی که تو دیدی!

شاعر:مرضیه عاطفی

_____________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت مسلم بن عقیل (ع)

امواج طوفانی به جان ساحل افتاد
“ای رود جاری”،سمت این دریا نیایی
نامه نوشتم که بیا..،امن است کوفه!
ای کاش دستم می شکست آقا..،نیایی

چشم ترِ امروز من از بی کسی نیست
من سوگوارِ آهِ فردای تو هستم
دندان مسلم را شکانده سنگ کینه…
دلواپس دندان زیبای تو هستم

نرخ حیا بسیار ناچیز است در شهر
پای دو دِرهَم آبرو را می فروشند
این قومِ در ظاهر مسلمان فکر عِیش اند…
دین خدا را هم به دنیا می فروشند

مانند بابایت علی در هرگذرگاه
بی حرمتی از کوفیان پست دیدم
گفتم که ای وای از دهانت..،گریه کردم
تا نیزه ای دست سنان مست دیدم

میخانه‌ها از لات های مست پُر شد
دور اراذل های مِی‌خوارش شلوغ است
پیران اینجا هم خیال جنگ دارند
خیلی سرِ نجار بازارش شلوغ است

تمرین تیراندازها با مشک آب است
خیلی سفارش کن یل آب آورت را
این حرمله بدجور تیر انداز خوبی است…
حتماً بپوشانی گلوی اصغرت را

کوفه برای اکبرت نقشه کشیده
یک بی مُرُوَّت گرز سنگینی خریده
جانم به قربان سرت..،امروز دیدم
خولی سربازار خُورجینی خریده

به همسران پابه ماه خویش..،مردان
با روسری‌ها..،گاهواره قول دادند
این نامسلمان ها به دختربچه هاشان
انگشتری و گوشواره قول دادند

فکر و خیال شهر جانم را گرفته
اندیشه ی مسموم دارد کوچه هایش
اهل و عیالت نیاور کوفه آقا
خیلی نگاه شوم دارد کوچه هایش

“بُغضً لِحِیدر”..،این چُنین پیداست گویا
از کینه ی بابات مالامال هستند
این ها برای ذبح تو برنامه دارند
این‌ها به فکر کَندَن گودال هستند

آن خنجر کُندی که دست شمر دیدم…
از حنجرت چیزی نمی ماند عزیزم
آن نعل هایی که به سُم اسب بستند…
از پیکرت چیزی نمی ماند عزیزم

شاعر:بردیا محمدی

_____________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت مسلم بن عقیل (ع)

نامه از محبوب آورده‌است کسوت را ببین

مبدا تاریخ عشاق است هجرت را ببین

در نمازش دید تنها مانده با سجاده‌اش
مسلمین را در وفا بنگر جماعت را ببین

دزد را کی میسپارد یک نفر دست شریح
کودکانش را به دستش داد غربت را ببین

دستگیر هاشمیان بین کوفه یک زن است
طوعه تنها مرد این شهر است غیرت را ببین

در اسارت وارد بزم عبیدالله شد
روی گرداند از حرامی ها برائت را ببین

در اسارت وارد بزم عبیدالله شد
مثل زین العابدین، آری شباهت را ببین

اب آوردند و خونش را درون کاسه ریخت
تشنه لب پرواز خواهد کرد قسمت را ببین

مکه را از کوفه می‌بیند بصیرت را نگر
گفت بنویسید برگردد وصیت را ببین

شد سرش دروازه را آذین و بعد از واقعه
خود حسین آمد به دیدارش زیارت را ببین

شاعر:سید محمد حسین حسینی

_____________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت مسلم بن عقیل (ع)

همراه خود نیاور ای شاه زیورآلات

این‌ها به خانواده دادند قول سوغات

شب تا سحر نشستم زانو بغل گرفتم
اى واى از این خیالات، اى واى از این خیالات

…کوفه میا حسین جان… کوفه وفا ندارد
می‌سوخت نامه‌ی من از سوز این عبارات

…هجده هزار نامه… هجده هزار نیزه
تفریط پشت تفریط، افراط پشت افراط

نامسلمین کوفه، با مسلمت چه کردند
خوب است تازه اینجا… وای از بلاد شامات

ای وای از زنی که در ازدحام باشد
من رد شدم خلاصه از کوچه با مکافات

با عفت رباب و حجب و حیای زینب
دارند کوچه‌ها و بازارها منافات

با دست بسته وقتی افتادم از بلندی
گفتم عزیز زهرا، قربان قد و بالات

برعکس از قناره…، عکس مرا کشیدند
طفلان شهر کوفه در دفتر مجازات

باشد قرار بعدی دروازه‌ی همین شهر
آنجا که رأس ما با هم می‌کند ملاقات

شاعر:گروه یا مظلوم

_____________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت مسلم بن عقیل (ع)

من کوفه را چون مردگان بی درد دیدم

نـامردهاشان را بـه شکل مـرد دیـدم

ایـن نـاسپاسان جمـله اشبـاح الرجال‌اند
خصم رسـول و حیـدر و قـرآن و آلند

اینان به آن دستی که بـا من عهد بستند
عهـد مـن و فـرق مـرا با هم شکستند

تنهـا نـه در کوفـه مـرا آواره کردنـد
قلبم دریدنـد و لبـم را پـاره کردنـد

این شهر را پیوسته نـامردی بـه من بود
این قوم تنها مـردشان یـک پیرزن بود

زن‌هـا ز نـامردان کوفـه وانماندنـد
از بام‌ها بر فرق من آتش فشاندنـد

مـن جـان‌نثار عترت خیرالانـامم
صیدِ بـه خـون غلتیده‌ی بـالای بامم

وقتی که خود را از عطش بی تاب دیدم
عکس لب خشک تـو را در آب دیدم

در موج خون دریای «لا»را دیدم امروز
از بـام کوفـه کربلا را دیـدم امروز

انگـار می‌بینم جراحـات تنـت را
خونين به چنگ گرگ‌ها، پیراهنت را

انگـار می‌بینم گُلان پـرپـرت را
پاشیده از هم عضوعضوِ اکـبرت را

انگار می‌بینم که بعد از قتـل یـاران
هم تیرباران می‌شوی هم سنگ باران

انگـار مـی‌بینم ذبیـح کـوچکت را
زخم گلوی شیرخواره کودکت را

انگار می‌بینم که با اشک دو دیـده
داری به روی دست خود دستِ بریده

انگار بينم غرق خـون آیینه‌ات را
جای سم اسبان و زخم سینه‌ات را

انگار می‌بینم که شمر آید بـه گودال
انگار می‌بینم زدی در خون پر و بال

انگار دیدم جان شیـرینت فـدا شد
زهرا نگه کرد و سرت از تن جدا شد

من بهترین مهمان شهـر کوفـه هستم
مهمـان قصابـان شهـر کـوفـه هستم

لب تشنـه از پیکر جـدا گردد سر من
آویـزه گـردد بـر قنـاره پیکـر من

تنهـا نـه ايـن نامردمردم می‌کُشندم
در کـوچه‌های شهر کوفه می‌کِشندم

«میثم » شرار از نظم جانسوزت فشاندی
بس کن که دل‌ها را به بحر خون نشاندی

شاعر:استاد غلامرضا سازگار

_____________________________________________________

متن شعر ایام مسلمیه و عرفه

عرفه آمد و مهمان حسینیم همه

خیره بر رحمت دستان حسینیم همه

عرفه آمد و ما کرب و بلایی نشدیم
بازهم پاره‌گریبان حسینیم همه

وسط روز رسیدیم و همه می‌بینند
عاشق و بی سر و سامان حسینیم همه

دردمندانه به دنبال طبیبی هستیم
در پی نسخه‌ی درمان حسینیم همه

حرفِ جود است بیا ذکر کریم آوردم
عاشق ذکرِ حسن جانِ حسینیم همه

ذکرِ العفو نگفتیم ولی بخشیدند
ما بدهکار به احسان حسینیم همه

او مناجات کند کار همه می گیرد
تشنه‌ی وادی عرفان حسینیم همه

عید قربان شده نزدیک، بگو با اصحاب
در ره عشق به قربان حسینیم همه

اشک ما خرج برای غم اغیار نشد
روزگاری‌ست که گریان حسینیم همه

آتش سینه‌ی ما از غم یک بی کفن است
داغدارِ تن عریان حسینیم همه
**
چشم‌هایش سرِ تشنه‌شدن از کار افتاد
کشتگانِ لب عطشان حسینیم همه

ساربان هم نشد از رحمت دستش محروم
ماتْ از جود فراوان حسینیم همه

خیزران… سنگ… نوکِ نیزه… مراعات کنید
ما اسیر لب و دندان حسینیم همه

شاعر:سید پوریا هاشمی

_____________________________________________________

متن شعر ایام مسلمیه و عرفه

چشمم امروز اگرخیس شد و بارانی..

علت این است که مهمانم و در مهمانی
کرده حق رحمت خود را ب گدا ارزانی
عرفه روز حسین است و خداهم بانی

همه درسایه ی الطاف حسین آمده ایم
اصلا انگار به بین الحرمین آمده ایم

سهمم از زندگی بی تو‌ بداقبالی شد
کار من بعد گنه مستی و خوشحالی شد
بعد ماه رمضان کاسه من خالی شد
ولی امروز که خواندی تو مرا عالی شد!

بعد یک عمر که هی این در و آن در گشتم
دیدی آخر  که سرانجام به تو برگشتم!

به رویم هیچ نیاور که زمین افتادم
من برای هوسم رشوه به شیطان دادم
باغ خشکیده شدم فاطمه کرد آبادم
من ازآن روز که عبد علی ام آزادم

جان آقام علی عفو کن الان همه را
کم نکن از سر ما مادری فاطمه را

هرچه شد مهرعلی را که ندادم زکفم
موقع نوکریم گم نشد اصلا هدفم
خاکم اما به روی دامن شاه نجفم
با هرآنکس که علی دوست نباشد طرفم!

با علی وعده گرفتم دم ایوان طلا
اربعین از نجف او بروم کرب و بلا

گریه هرشبه و ناله توام داریم
همه سال به دل شور محرم داریم
ما فقط یک شب سوم بخدا کم داریم
با رقیه شرف هردوجهان هم داریم

اوکه امروز خودش قبله حاجات شده
روی دوش عمویش گرم مناجات شده

روزی ازعرش خداوند نگین می افتد
زینت دوش عمو روی زمین می افتد
با لگدها ب یسارو به یمین می افتد
طفل با ضربه سیلی به یقین می افتد

گرچه امروز به دستش زر و زیور دارد
بعد یک ماه دگر غصه معجر دارد

شاعر:سید پوریا هاشمی ، حسین قربانچه

_____________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت مسلم بن عقیل (ع)

آی مردم!کسی میان شما

رحم و انصاف در دلش مانده؟
غیر از این است نامه های شما
حضرت عشق را فراخوانده؟

پس چه شد اشتیاقتان به حسین؟
چه شد آن نامه های دلتنگی؟
اینهمه نفرت از کجا آمد؟
که شده کینه جای دلتنگی

یک نفر مرد در میان شما
هست نامه دهد به آقایم؟
که بگوید نیا تورا به خدا
که بگوید خجل ز مولایم

بشکند دست من که باعث شد
حجّ ارباب نیمه کاره شود
ترس دارم که روز عاشورا
گلوی شیر خواره پاره شود

بنویسد که کوفیان آقا
حرف ناموس مرتضی زده اند
به هرآنچه خیال می کردیم
اعتنا نه…پشت پا زده اند

بنویسد تورا به جان علی
معجری بهر دخترت بردار
حرمله…حرمله…چه گویم من
فکر قنداقه اصغرت بردار

بنویسد که شمر آماده ست
خشکیِ حنجرت بسوزاند
خنجرش را نداده او صیقل
که دل مادرت بسوزاند

شاعر:آرمان صائمی

_____________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت مسلم بن عقیل (ع)

مسلّم ست که از تو جدا نخواهم شد

بگو بمیر ، جوابِ چرا نخواهم شد

به جز صدای غریب تو ای امام بهشت
بدان که با احدی هم صدا نخواهم شد

خدا کند که بیینم وضوی خونم را
خدا کند که نبینم فدا نخواهم شد

هزار بار به راهت اگر که سر بدهم
من از کنار تو آقا جدا نخواهم شد

منی که در به در کوچه های کوفه شدم
میان حشر دگر زابرا نخواهم شد

غریبه ام اگر اینجا به مسلمت بده حق
به شهر غیر حسین آشنا نخواهم شد

خدا کند که عطش بعدِ من به تو نرسد
که جز برای تو گرم دعا نخواهم شد

به محضِ هل دادن ، می روم در آغوشت
ز بام دارالاماره رها نخواهم شد

شاعر:حامد آقایی

_____________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت مسلم بن عقیل (ع)

فعلا اگرچه ظاهراً خوب است هرچیز

اما پر از دلشوره و فکر و خیالم
اصلا اگر تنها بیایی که چه بهتر!
من راستش دلواپس اهل و عیالم

از تو چه پنهان شهر بازارش شلوغ است
اینجا نگاه مردهایش تند و تیز است
حس خوشایندی به این مردم ندارم
تنها بیا! اینجا پر از چشمان هیز است

من آمدم خیر سرم بیعت بگیرم
لحن کلام مردم اما لحن دعواست
دیشب یکی من را نشان میداد و می گفت:
به به عبایش هم از آن خوب و گرانهاست!…

غارتگران کوفه دندان تیز کردند
حرف از غنیمت میزنند و حرف غارت
از تو چه پنهان ، بیشتر  فکر زنانم
در فکر اینکه زینب و رخت اسارت…

حالا که قصد آمدن داری به کوفه
باخود نیاور بچه ها را جان زهرا
یا که اگر همراه ناموست می آیی
فکری کن آقا معجر و خلخال ها را

انگشترت را هم درآور جان مسلم
حتما کفن بردار آقا ، چند تایی
مشکی جدا محض علی اصغر بیار و
محض تن اکبر یکی دوتا عبایی…

شاعر:محمد کابلی

_____________________________________________________

متن شعر ایام مسلمیه و عرفه

امروز به کوی تو گرفتار زیاد است

مثل من شرمنده گنهکار زیاد است
اما کرم توست که بسیار زیاد است
بخشندگی ات حضرت غفار زیاد است

آمد وسط روز گنهکارِ فراری
با نامه جرم و گنهم کار نداری

جا مانده ماه رمضان آمده امروز
آلودهٔ بی نام و نشان آمده امروز
چون طفلِ فراری نگران آمده امروز
خسران زده ای گریه کنان آمده امروز

گفتی که گناه دل پر آه ببخشی
امروز به اندازه ی یک ماه ببخشی

بعد از رمضان رشته ی خود با تو بریدم
من هرچه کشیدم فقط از خویش کشیدم
روز عرفه آمد و شد تازه امیدم
آغوش گشودی که به سوی تو دویدم

برگشته ام و خسته از این فاصله هستم
من توبهٔ بسته به شب قدر شکستم

آفت زده بر حاصل من بار ندارد
این بار به غیر از تو خریدار ندارد
این بنده خودش آمده پس جار ندارد
گفتند زمین خورده که آزار ندارد

لعنت به کسی که به زمین خورده لگد زد
برآینه ای سنگ زد و وای چه بد زد

هر چند ندیدم ز دعایم اثراتی
نه حال بکا دارم و نه حال صلاتی
من را برسانید به یار عرفاتی
جز عشق حسین نیست مرا راه نجاتی

امروز نظرها همه بر دست حسین است
چشمان خدا جانب بین الحرمین است

امروز ز چشمان حسین اشک روان است
فریادِ حسین کوفه میا ورد زبان است
زهرا به دلِ سوخته اش مرثیه خوان است
عباس بیا زینب کبری نگران است
فکرش بخدا شعله در این سینه کشیده
این پرده نشین کوچه و بازار ندیده

جمع اند محارم همه دور و بر زینب
تعظیم نمایند همه محضر زینب
ارباب شده سایهٔ روی سر زینب
یک عمر ندیده است کسی معجر زینب

تاکه نکند دخت علی دلهره احساس
زانو زده پیش قدمش حضرت عباس

ای کاش که این قافله آزار نبیند
در کرببلا داغ علمدار نبیند
چشمان حرم کوچه و بازار نبیند
این قافله را چشم خریدار نبیند

این راه پس از کرببلا راهِ عذاب است
این راه مسیرش وسط بزم شراب است

شاعر:قاسم نعمتی

_____________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت مسلم بن عقیل (ع)

از کعبه رو به کرببلا می‌کند حسین

وآنجا دوباره کعبه بنا می‌کند حسین

گر ساخته است خانه‌اى از سنگ و گل، خلیل
آن جا بنا ز خون خدا می‌کند حسین

روزى که حاجیان به حرم روى می‌نهند
پشت از حریم کعبه چرا می‌کند؟ حسین

آن حجّ ناتمام که بر عمره شد بدل
اتمام آن به دشت بلا می‌کند حسین

آنجا وقوف در عرفات ار نکرده است
فریاد معرفت همه جا می‌کند حسین

آنجا اگر که فرصت قربانیاش نبود
اینجا هر آن چه هست، فدا می‌کند حسین

آنجا که سعى بین صفا در دویدن است
این جا به قتلگاه، صفا می‌کند حسین

آنجا حنا حرام بُوَد بهر حاجیان
اینجا ز خون خویش حنا می‌کند حسین

وقتى به خیمه‌گاه رود از پى وداع
اینجا دوباره حجّ نسا می‌کند حسین

بعد از هزار سال به همراه حاجیان
هر سال رو به سوى منا می‌کند حسین

از چار سوى کعبه ز گل‌دسته‌ها هنوز
هر صبح و ظهر و شام ندا می‌کند حسین

بشنو دعاىِ در عرفاتش که بنگرى
با سوز دل هنوز دعا می‌کند حسین

سر داده است و حکم شفاعت گرفته است
بر وعدهاى که داده، وفا می‌کند حسین

در اوج منزلت که «مؤیّد»! از آن اوست
گاهى نگاه سوى گدا می‌کند حسین

شاعر:استاد سید رضا مؤید

_____________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت مسلم بن عقیل (ع)

من کوفه را چون مردگان بی‌درد دیدم

نـامردهاشان را بـه شکل مـرد دیـدم

ایـن نـاسپاسان جمـله اشبـاه‌الرجالند
خصم رسـول و حیـدر و قـرآن و آلند

اینان به آن دستی که بـا من عهد بستند
عهـد مـن و فـرق مـرا با هم شکستند

تنهـا نـه در کوفـه مـرا آواره کردنـد
قـلبم دریدنـد و لبـم را پـاره کردنـد

این شهر را پیوسته نـامردی بـه من بود
ای قوم تنها مـردشان یـک پیرزن بود

زن‌هـا ز نـامردان کوفـه وانماندنـد
از بام‌ها بر فرق من آتش فشاندنـد

مـن جـان نثار عترت خیرالانـامم
صید بـه خـون غلطیده بـالای بامم

وقتی که خود را از عطش بیتاب دیدم
عکس لب خشک تـو را در آب دیدم

در موج خون دریای لارا دیدم امروز
از بـام کوفـه کربلا را دیـدم امروز

انگـار می‌بینم جراحـات تنـت را
خونین به چنگ گرگها پیراهنت را

انگـار ‌بینـم لاله‌های پـرپـرت را
پاشیده از هم عضوعضو اکـبرت را

انگار می‌بینم که بعد از قتـل یـاران
هم تیرباران می‌شوی هم سنگ باران

انگـار مـی‌بینم ذبیـح کـوچکت را
زخم گلوی شیرخواره کودکت را

انگار می‌بینم که با اشک دو دیـده
داری به روی دست خود دست بریده

انگار بینم غرق خـون آیینه‌ات را
جای سم اسبان و زخم سینه‌ات را

انگار بینم شمـر مـی‌آید بـه گودال
انگار بینم می‌زنی در خون پر و بال
****
…انگار دیدم جان شیـرینت فـدا شد
زهرا نگه کرد و سرت از تن جدا شد

من بهترین مهمان شهـر کوفـه هستم
مهمـان قصابـان شهـر کـوفـه هستم

لب تشنـه از پیکر جـدا گردد سر من
آویـزه گـردد بـر قنـاره پیکـر من

تنهـا نـه ایـن نامرد مردم می‌کُشندم
در کـوچه‌های شهر کوفه می‌کِشندم

«میثم» شرار از نظم جانسوزت فشاندی
بس کن که دل‌ها را به بحر خون نشاندی

شاعر:استاد غلامرضا سازگار

اشعار سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)

2
اشعار سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)

شعر ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)

آسمان می‌خواند امشب، قدسیان دف می‌زنند
حوریان کِل می‌کشند و خاکیان کف می‌زنند

شیر عاشق کش! کدام آهو دلت را برده است؟
تیغ مرحب جو! کدام ابرو دلت را برده است؟

آسمانی بی کرانی، عاشق دریا شدی
آمدی آیینه‌ی انسیه‌ی حورا شدی

امشب ای زیباترین! ای دلبر کوثر بیا!
شب، شبِ عشق است، ای داماد پیغمبر بیا!

بیش از این ها با دل محبوب ما بازی نکن
پیش این نیلوفر یکدانه غمازی نکن

مثل اقیانوس آرام است این بانو ولی
در دلش طوفان به پا کردی، مدارا کن علی!

«لیلة القدر» نگاهش یا علی! اجر تو است
او «سلام فیه حتی مطلعِ الفجر» تو است

از ازل در پرده بود آیینه‌دارش می‌شوی
در عبور از کوچه باغ عشق، یارش می‌شوی

قدّ و بالای علی از چشم زهرا دیدنی‌ست
وای! وقتی می‌رسد دریا به دریا دیدنی است

ماه در اوج برکه دیدنی‌تر می‌شود
قدر زهرا با علی فهمیدنی‌تر می‌شود

مانده احمد تا کدامین وجه رب را بنگرد
روی حیدر را ببیند یا به زهرا بنگرد

ای بلال! امشب اذانی را که می‌خواهی بگو
«اَشهدُ اَنَّ علیاً حجت الله»ی بگو

عقد زهرا و علی در آسمان‌ها بسته شد
سرنوشت عشق هم بر زلف آن‌ها بسته شد

گفت احمد: این زره خرج جهاز دختر است
خوب می‌دانست حیدر بی زره هم حیدر است

تا در میخانه امشب روح را پر می‌دهیم
دل به چشم کوثر و دستان حیدر می‌دهیم

شاعر:قاسم صرافان

_____________________________________________________________

شعر ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)

از عرش فرشته ها اگر می آیند
به جشنِ دلِ پیامبر می آیند
زهراست عروس و شاه داماد علی
این دو چقدر به یکدگر می آیند!

شاعر:علی اکبر لطیفیان

_____________________________________________________________

شعر ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)

يك دل كه نه ، صد دل شدم عاشق به حيدر
باید بکوبم دم به دم ،حلقه بر این در

عَقد مرا با مرتضي اَلَه بخوانده
من را كنار حضرت مولا نشانده

ناگه صدا آمد از آن دُر درخشان
احمد تلاوت کرد آیاتی ز  قرآن

احمد وکیل مرتضی ،اَلَه وکیلم
با  شوی  خود از کل عالم دست گیرم

عِقد مرا حیدر به روح و جسم و جان بست
عَقد مرا احمد درون آسمان بست

بس یک زره باشد صداق نقد زهرا
باشد خدا  نَک خطبه خان عَقد زهرا

مِهرم بود کوثر ،فرات و زم زم و نور
چِهرم به غیر از محرمان بوداست مستور

من کَعب عشقم، قبله حاجات و باور
اذن دخول خواند ، بیاید چون پیمبر

زینت بود بر منزل من پرچم نصر
وارث بود بر مظهر من صاحب عصر

این جان عالم بر فدای جان زهرا
دار و ندار ما همه قربان زهرا

زهرا نه تنها دخت پاک مصطفی(ص) بود
زهرا به ذات حق قسم  ، نور خدا بود

شیعه،!لوای فاطمه (س) مانند گنج است
دنیا بدون اهل بیت(ع)،رنج است ،رنج است

شاعر:مهدی خاکی

_____________________________________________________________

شعر ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)

امروز قدسیان همه لبخند میزنند
عطر دعا به عرش خداوند میزنند

با ازدواج فاطمه و حضرت علی
آیینه را به آینــــــه پیونــــد میزنند

شاعر:صفیه قومنجانی

_____________________________________________________________

شعر ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)

صدای به هم خوردن بال و پر بود
گمانم که جبریل آن دور و بر بود

نگاهش به در بود مهمان بیاید
صدای در آمد، علی پشت در بود

علی بود امّا نه مثل همیشه
که رخسارش از شبنم شرم، تر بود

گُل افتاد بر گونۀ حیدر امّا
مگر خواستگاری از او خوبتر بود؟!

علی خواست لب وا کند، لب فرو بست
نگفت و محمّد خودش باخبر بود

«فداها ابوها»، نگاهش به زهراست
به نوری که در خانه‌اش جلوه‌گر بود

به زهرا که قالوا بلی خواند و خندید
به زهرا که شاد از قضا و قدر بود

علی رفت و زهرا جهیزیّه می‌خواست
علی مردِ میدان و جنگ و خطر بود

زره داشت، شمشیر و اسب و دگر هیچ
که داراییِ او همین مختصر بود

زره شد جهیزیّۀ عشق اما
از آن روز زهرا برایش سپر بود

شاعر:محسن ناصحی

_____________________________________________________________

شعر ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)

علی و فاطمه مصداق آن دو دریایند
به جز حسین و حسن نیست “لُوء لُوء و مَرجان”

قسم به آیه “تَبّت یدا” بریده شود
دو دست هر که زند دست جز بر این دامان

اگر‌که تیغ به رویم کشند می مانم
نمیشوم ز مسیر غدیر رو گردان

به حشر گر‌ که شفاعت کند گناه مرا
ثواب میخورد آن روز غبطه بر عصیان

شاعر:عاصی خراسانی

_____________________________________________________________

شعر ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)

امشب خدا لطف نهان خود هویدا می کند
امشب تفاخر فرش بس بر عرش اعلا می کند
امشب دو تا را جفت هم، از صنع، یکتا می کند
یعنی علی ماهِ رخ زهرا تماشا می کند
با چشم دل در صورت او سیر معنا می کند

امشب حسد برخاکیان، بی حد برند افلاکیان
خندان چمن؛ رقصان دمن؛ خوشدل زمین؛خرم زمان

اهل ولایت شادمان خرد و کلان و جزء و کل
در دست اسرافیل بین، صورش شده ساز و دُهُل
با نور، دعوتنامه بفرستاده هادیِّ سُبُل
امضا، ز ختم المرسلین گیرندگان، خیل رُسل
هر کس که آید همرهش نی دسته گل؛ یک باغ گل

در آمد و شد اولیا، در رفت و آمد انبیا
ای غصّه و ای غم برو ای شوق و ای شادی بیا

از بهر این ساعت زمان لحظه شماری کرده است
وز بهر این وصلت زمین نابردباری کرده است
چشم فلک شب تا سحر اخترشماری کرده است
ایوب دهر از شوق امشب، بی قراری کرده است
دست خدا وجه خدا را خواستگاری کرده است

امشب علی، آن عدل کل بر عقل کل داماد شد
شاگرد ممتاز نَبی، داماد بر استاد شد

خوان کرم مخلوق را دعوت به مهمانی کند
صد نعمت از رحمت خدا بر خلق ارزانی کند
وز طور موسی آمده تا آن که دربانی کند
آید خلیل، آرد ذبیحِ خود که قربانی کند
یوسف گرفته مِجمر و اسپند گردانی کند

کرّوبیان در هلهله، قدوسیان در همهمه
عیسی به دنبال علی، مریم کنار فاطمه

امشب به ملک اهل دل مولی الموالی، والی ست
بر سینه ی غم دست رد زن، شب شب خوشحالی ست
شام سیه بختی شد و روز همایون فالی ست
کوثر کنار ساقی کوثر علیّ عالی ست
زهرا به خانه بخت شد جای خدیجه خالی ست

امشب به روی مرتضی، لب های زهرا خنده کرد
آن دل گر از غم مرده بود، از خنده ی خود زنده کرد

میخانه باز و هر کسی جام مکیّف می زند
ناهید، پامی کوبد و تندر به کف، دف می زند
رنگین کمان چون مشتری خود را در این صف می زند
لبخند وصل امشب چه خوش کوثر به مصحف می زند
آری نه تنهاخاکیان، هر آسمان کف می زند

منشین غمین امشب دلا شادی جان کن برملا
خیز و مِس خود کن طلا، آیینه ات را دِه جلا

عقد علی و فاطمه در آسمان هابسته شد
در آسمان هابسته شد در کهکشان ها بسته شد
زین نرگس و سوسن دگر چشم و زبان ها بسته شد
راه یقین ها باز شد، پای گمان هابسته شد
بازاریانِ حُسن را دیگر دکان ها بسته شد

خورشید و ماه و آسمان، آیینه گردانی کنند
چون در زمین خورشید و ماهی نورافشانی کنند

بزمی که حق آراسته الحق تماشایی بُوَد
جبریل مأمورست و فکر مجلس آرایی بود
میکال از عرش آمده گرم پذیرایی بود
چشم کواکب خیره گر از چرخ مینایی بود
در شهر یثرب لاجرم، خوش گِرد هم آیی بُوَد

خیل مَلک از عرش سوی فرش فرش آورده اند
بهر جلوس انبیا پَرهای خود گسترده اند

امشب ز شادی هر وجودی خویش را گم می کند
گردون تماشای زمین با چشم اَنجُم می کند
دریای لطف سرمدی، بی حد تلاطم می کند
اهل زمین را آسمان غرق تَنَعُّم می کند
هر غنچه بهر وا شدن چون گل تبسم می کند

امشب زمان شادی بی حدّ و بی اندازه شد
با دست جانان دفتر عشق علی، شیرازه شد

امشب صدف، بر گوهری، یک بحر، گوهر می دهد
یک گوهر اما از دو عالم پر بهاتر می دهد
صرّاف کل، دردانه ای تحویل حیدر می دهد
خود دست دختر را پدر بر دست شوهر می دهد؟
نی نی، فلک خورشید را بر ماه انور می دهد؟

تبریک گو بر مصطفی، جبریل از دادار شد
زهرا امانت باشد و حیدر امانتدار شد

امشب علی در خانه ی خود شمع محفل می برد
کشتی عصمت، ناخدا را سوی ساحل می برد
مشکل گشای عالمی، حل مسائل می برد
انسان کامل را ببین، با خود مکمل می برد
هم آن به این دل می دهد؛ هم این از آن دل می برد

با نغمه ی جادویی اش، داوود مداحی کند
با خامه مانی کِی توان این نقش طراحی کند؟

چشمی ندیده در زمین در هر زمان مانندشان
خورشید و مه تبریک گو بر وصلت و پیوندشان
شادیِ زهرا و علی پیداست از لبخندشان
شیعه مبارکبادگو، بر یازده فرزندشان

ای شیعه، دست افشان شو و تبریک بر دل ها بگو
بر پای خیز و تهنیت بر مهدی زهرا بگو

ای ساقیِ کوثر کنار خود بهشتی رو ببین
قامت قیامت را نگر طوبا ببین مینو ببین
زین پس هلال خویش را در آن خَم ابرو ببین
هم روز را در چهره او، هم شب در آن گیسو ببین
هم لاله زار رو ببین، هم نافه بارِ مو ببین

هر چند ماهِ رُخ عیان امشب به تو آسان کند
روزی رسد کز چشم تو رُخسار خود پنهان کند

شاعر:استاد علی انسانی

_____________________________________________________________

شعر ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)

امروز روز ساقی و کوثر است
عروسی فاطمه با حیدر است
.
این خبر سُرُور است
نور کنار نور است
.
گشوده حوریان آسمانی
روی زمین سفره عقد خوانی
بادا مبارک جشن شادمانی
شیر خدا داماد پیغمبر است
.
این خبر سرور است
نور کنار نور است
.
گرفت مصطفی ز دست زهرا
داد به دست آن امام والا
ندا رسید از بهشت اعلا
وصلت این دو فیض جان پرور است
.
این خبر سرور است
نور کنار نور است
.
فاطمه افتخار هر عروس است
شیر خدا انیس هر نفوس است
بر در آنان همه خاکبوس است
فاطمه دلربا علی دلبر است
.
این خبر سرور است
نور کنار نور است
.
خواهی اگر سهم براتت دهند
تا اَبَد از غصّه نجاتت دهند
بهشتیان شاخه نباتت دهند
گو صلواتی که نشاط آور است
.
این خبر سرور است
نور کنار نور است

شاعر:استاد کلامی زنجانی

_____________________________________________________________

شعر ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)

آن شب که بین هاله‌ای از نور بودم
بین پَر و بالِ ملک مستور بودم

وقتی مرا بردند از پیش پیمبر
تا خانه‌ی مردِ دلیرِ بدر، حیدر

گفتم: علی جان گرچه ناموس خدایم
اما برای تو کنیزی می‌نمایم

من آمدم در خانه‌ات سوسو کنم من
با عشق زیر پات را جارو کنم من

گفتم علی جان کارهای خانه با من
گردیدن دور تو چون پروانه با من

گفتى: تو كه باشى دلم گرم است زهرا
با تو تنور خانه‌ام گرم است زهرا

آوردمت در خانه‌ام ريحانه باشى
بانوى من خانوم اين كاشانه باشى

گفتى: بيا تا جان به پاى تو بريزم
گفتى براى اولين دفعه “عزيزم”

گفتى: اگر چه خواجه‌ی لولاک هستم
زهراى من بر ساحت تو خاک هستم

از كوثر چشمت عزيزم باده نوشم
زهرا كه دارم، پس زره را می‌فروشم

گفتى’ كه می‌بالم به پيوند تو زهرا
جانِ على قربان لبخند تو زهرا

گفتى تو را احمد امانت داده بر من
بيرون نيا از خانه‌ات حتى اگر من…

با دست بسته رفتم و زانويم افتاد
يا ريسمان كينه بر بازويم افتاد

زهرا نيا بيرون كه اين كابوس سخت است
آرى زمين افتادنِ ناموس سخت است

از جاى اينكه هر دو دستم را ببندند
ای‌كاش بين كوچه چشمم را ببندند

بلكه نبينم زير دست و پا می‌اُفتی
در كوچه تا پا می‌شوى از جا می‌اُفتی

حيدر بميرد خار بر رويت نگيرد
ميخ درِ خانه به پهلويت نگيرد

حيدر بميرد با مغيره در نيفتى
بر روى خاکِ كوچه‌ها با سر نيفتى

حيدر بميرد نشنود نيلى شدى تو
يا در گذر آزرده از سيلى شدى تو

آن شب به او گفتم علی یار تو هستم
هرچه که پیش آید طرفدار تو هستم

گفتم تحمل کردن مسمار با من
افتادن بین درودیوار با من

گفتم که پژمردن میان کوچه با من
حتى زمین خوردن میان کوچه با من

گفتم علی جان سایه‌ی بالاسرم باش
کوچه که رفتم خواهشاً دوروبرم باش

هردم کنارم باش بارِ من نیفتد
در بین کوچه گوشوار من نیفتد…

شاعر:علی اکبر لطیفیان ، محمد جواد پرچمی

_____________________________________________________________

شعر ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)

سحر روی پلکِ تماشا نشسته
سرِشب به امید فردا نشسته

به امید فردا که دنیا ببیند
خدا پای وصل دو دریا نشسته

حیا زیر چادرنمازِ شرافت
شده قرص ماهی که بالا نشسته

“ولی” رو به روی بهشت مجسم
سرِ چشمه‌سار تولی نشسته

سپر می‌فروشد چه باکی ز دشمن
به بازو اگر حرز زهرا نشسته

سرسفره‌ی عقد در وصف این دو
هر آیینه آیینه از پا نشسته

پی دیده بوسیِ دختر، پیمبر
سر راهِ ام ابیها نشسته

کمی دیر شد بین سجاده‌ی اشک
گمانم که زهرا به نجوا نشسته

و یا سائلی بر سر راه بانو
پی مسألت با تمنا نشسته

در این شادی اما ز دوریِ مادر
غمی در دلِ تنگِ زهرا نشسته

شاعر:عاطفه سادات موسوی

_____________________________________________________________

شعر ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)

علی در رزم و آتش با خدا بود
شُکوهِ معجزاتش با خدا بود
مگو چیزی ندارد که عروسیش…
تماماً سور و ساتَش با خدا بود

علی و جلوه‌ی پروردگاری
ندارد هیچ غیر از ذوالفقاری
به کوریِ فلانی و فلانی
خدا می‌رفت با او خواستگاری

شراب عشق نوشِ مرتضی شد
که زهرا یاس پوشِ مرتضی شد
علی را دید همتایی ندارد
خدا خود ساقدوشِ مرتضی شد

شروطش را پیمبر با علی گفت
به گوش فاطمه آنجا علی گفت
چگونه خطبه‌ی این عقد را خواند
که زهرا جای ب..له یا علی گفت

شاعر:حسن لطفی

_____________________________________________________________

شعر ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)

نبی نشاند دو آیینه را برابر هم
شدند این دو چنین چهره‌ی مکرر هم

چگونه مرد و زنی نوع غایی از هر دو
علی و فاطمه هستند شکل دیگر هم

علی ز فاطمه آغاز و فاطمه ز علی
مقیدند به هم این دو اند مصدر هم

کدام از این دو شرافت به آن دگر دارد
کدام از این دو نبودند گاه رهبر هم

امام و مرشد و پیر و بزرگ یکدیگر
امیر و راضی و مرضیه اند و حیدر هم

وقوف و طائف و قربانیان هم هستند
منا و کعبه‌ی یکدیگرند و مشعر هم

چه یافت میشود آیا در این دو اقیانوس
در عمق این دو ندیدیم غیر گوهر هم

نجف زیارت زهرا مدینه طوف علی
که عاشقان جهان رفته‌اند در بر هم

شاعر:سید محمد حسین حسینی

اشعار مرثیه امام جواد (ع) سال ۱۴۰۲

0
اشعار مرثیه امام جواد (ع) سال 1402

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

حجره تاریک شده یا که دو چشمم تار است
هرکجا مینگرم دوروبرم دیوار است

ناله ی العطش من نرسیده ب کسی
چه کنم هرچه کنم هلهله ها بسیار است

صورت خاکی مارا برو از کوچه بپرس
در زمین خوردن ما دست دگر در کار است

علتش چیست که بالاسر من میرقصند
پیش معصوم مگر جای زن بدکار است؟!

نه مرا سنگ زدند و نه سرم برنیزه است
جای این اذیت وآزار فقط بازار است

به روی بام اگر رفت تنم سالم رفت
از روی اسب بیافتی ب زمین دشوار است

جان به قربان تنی که همه اش غارت شد
بیش از پیرهنش پیکر پاکش پاره است

شاعر:سید پوریا هاشمی ، حسین قربانچه

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

زهری تمامیِ جگرش را گرفته بود
سیلاب خون دو چشم ترش را گرفته بود

طوبای باغ سبز “رضا” زرد زرد شد
آفت تمام برگ و برش را گرفته بود

از درد مثل حضرت زهرا خمیده شد
با دستهای خود کمرش را گرفته بود

حُجره شلوغ بود ولی مونسی نداشت
ای کاش یک نفر خبرش را گرفته بود

بی حرمتیِّ مَحرَم او تا کجا کشید…
دستی دهان شعله‌ورش را گرفته بود

او داد می کشید..،به دادش نمی رسند
یک عده پست دور و برش را گرفته بود

آمد کنیز و کاسه ی آبی به خاک ریخت
ای کاش جرعه‌ای شررش را گرفته بود

دور از مدینه غربت بغداد را چشید
ارث غریبی پدرش را گرفته بود

خوبیِ بام بود که سُم بر تنش نرفت
این ارتفاع ها ضررش را گرفته بود

شکر خدا نه پیرهنش دست خورده بود
نه نیزه حجم بال و پرش را گرفته بود

در پیش چشم مادر پهلو شکسته ای
شمر از قفا سر پسرش را گرفته بود

با ضربه های ممتد او استخوان شکست
در پیش خواهری که سرش را گرفته بود

ای کاش بیخیال شود ساربان..،ولی
انگشتریِّ او نظرش را گرفته بود

شاعر:بردیا محمدی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

مبدأ که باشد طوس، مقصد کاظمین است
در آسمان‌ها هم زبانزد کاظمین است
هر جا که بوی تو می‌آید کاظمین است
با این حساب، امروز مشهد کاظمین است

وقتی که محو دیدن باب الجوادیم
انگار اصلاً زائر باب المرادیم

مهر و محبت، حلم و بخشش، جود و رحمت
در جان تو کرده تجلی بی نهایت
شاعر می‌افتد پای توصیفت به زحمت
داری به سر عمامه‌ی سبز امامت

پاکی، زلالی، مهربانی و عطوفی
ای معدن الرحمه، رئوف بن رئوفی

بسکه خدای تو ملاحت بر تو داده
دل می‌بری با چشم و ابروی گشاده
ای تالی شمس الشموس، ای شاهزاده
از کودکی هستی بزرگ خانواده

وقتی علیِ اکبرِ مولایِ مایی
یعنی تو هم خلقاً و خلقاً مصطفایی

علم الیقین و مظهر توحید بودی
در ناامیدی مایه‌ی امید بودی
راه نجات از ورطه‌ی تردید بودی
نُه ساله اما مرجع تقلید بودی

خورشیدزاده! ماه پیشت رخ گرفته
هر پرسشی در محضرت پاسخ گرفته

نه ساله بودی رهبری کردی جهان را
در آستین داری جواب حاضران را
داری به دست خود زمام آسمان را
دادی به ما از صُلب خود صاحب زمان را

عمری مسلمان‌های اسلام تو هستیم
چشم انتظار مغز بادام تو هستیم

معنا بگیرد علم و دانش تحت نامت
حکمت همیشه می‌گذارد احترامت
یحی بن اکثم مات و حیران کلامت
جای سخن‌های تو بنویسم قیامت

با احتجاجت فتح خیبر کردی آن روز
با تیغ نطقت کار حیدر کردی آن روز

چشم تمنا را بدوزم بر نگاهی
یا سیدالسادات اباجعفر نگاهی
تا حال و روز من شود بهتر نگاهی
کی می‌کنی بر جانب نوکر نگاهی

با یک نگاه تو “موفق” می‌شوم من
بر جمع اصحاب تو ملحق می‌شوم من

سرچشمه‌ی مهر و عطوفت، کوه احساس
بیرون زند از حجره‌ات عطر گل یاس
بر روضه‌های فاطمه همواره حساس
غیرت به مادر داری آقا مثل عباس

مشتاق انجام امور ناتمامیم
ما هم شبیه تو به فکر انتقامیم

با سفره‌هایت هرکسی که آشنا شد
بیرون نرفت از روضه‌ات حاجت‌روا شد
هر جا که آمد نام تو دارالشفا شد
با ذکر تو آجیل‌مان مشکل‌گشا شد

عطری دگر بر هفته داده چهارشنبه
ماییم و ختم یا جواد چهارشنبه

نحن موالیکم بزهرا یابن سلطان
یا سیدی! اُنظر اِلینا یابن سلطان
ما را سفارش کن به بابا یابن سلطان
روضه مهیا شد بفرما یابن سلطان

گنبد به روی دوش خود پرچم گرفته
بابا برایت مجلس ماتم گرفته
**
عمری میان روضه هایت گریه کردیم
بر غربت بی انتهایت گریه کردیم
تو گریه کردی پا به پایت گریه کردیم
با ضامن آهو برایت گریه کردیم

شهری به پای رفتن تو غصه خورده
همسایه از همسایه‌ی خود ارث برده

از شدت زهر ستم بال و پرت سوخت
تنها نه بال و پر، تمام پیکرت سوخت
تو سوختی از غصه، قلب مادرت سوخت
از تشنگی در بین حجره حنجرت سوخت

ای وارث درد حسن، خون بر دلت شد
وقتی شریک زندگی‌ات قاتلت شد

شکر خدا سر نیزه و تیر و کمان نیست
بر سینه‌ی تو رد پایی از سنان نیست
در دست ام فضل دیگر خیزران نیست
انگشترت دیگر به دست ساربان نیست

شکر خدا دیگر به دنبال سَرِ تو
از دشمنت سیلی نخورده دختر تو

شاعر:علیرضا خاکساری

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

آن روز کاظمین چو بازار شام شد
دنیا برای بار نهم بی‌امام شد

دجله که دیگر آبروی رفته هم نداشت
آن‌قدر اشک ریخت که چشمش تمام شد

جنت وزید و حُجرهٔ در بستهٔ امام
در بارش ملائکه خود، بار عام شد

تا سایه‌بان شود به تن زهر دیده‌اش
خورشید شد کبوتر و بر روی بام شد…

آن روز ذوالجناح حسین از نفس فتاد
آن روز ذوالفقار علی در نیام شد

آتش نشست در جگر کربلایی‌اش
یعنی به رسم خون خدا تشنه‌کام شد…

شاعر:عباس احمدی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

بیتابم و بیقرارم، افتاده آتش به جانم
لب تشنه جان میسپارد امشب امام ِ جوانم

خشک است لبهای سردش، از شدّت زهرِ کاری
دیگر تکلّم ندارد… لکنت گفته زبانم

زخم و جراحاتِ بسیار، سوزانده عمقِ جگر را
خون میچکید از دهانش، از آه پُر شد دهانم

با پایکوبي کنیزان، یکریز کل می‌کشیدند
شد هلهله دورِ حجره، لکنت گرفته زبانم

حس کرد بر سینهٔ خود، دستانِ سختِ اجل را
با داغِ سنگینِ جدّش، افتاده غم در بیانم

شد بسته چشمانِ تارِ آقا جوادالائمه(ع)
وقتِ گریزِ غزل شد، بگذار روضه بخوانم

«ألشّمرُ جالس…»حرامی! آمد…ببین مادرش را
بردار پا از گلویش، لرزان شده زانوانم

در بین جنجالِ گودال، پیراهنش را کسی بُرد
می بینم و میچکد خون با اشک؛ از دیدگانم

با هر نفس نعلِ تازه، میخورْد بر استخوانش
پیچیده دردی نفس‌گیر، در تک تکِ استخوانم!

شاعر:مرضیه عاطفی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

چه حاجتی مگر این قوم خواستند و ندادی؟
که سنگ بود جواب تویی که آینه زادی

تو لب گشودی و بوزینه های رفته به منبر
خجل شدند؛ چه عمر کمی چه علم زیادی!

لب از حلاوت نامت شکر شکن شده شاها
که هم جوان الائمه و هم امام جوادی

نوشت از در پشتی مرو که خلق بداند
تو بعد من پسرم! تا همیشه باب مرادی

به “السلام علی جدی الشهید” معطر
لبی که تشنه و مسموم روی خاک نهادی

شهید تشنه شدن ارث خاندان تو بوده
که قاتل تو نفهمیده بود از چه نژادی

و روضه خوان چه بخواند به غیر روضه ی اکبر؟
و خاک بر سر دنیا که از سرش تو زیادی

شاعر:سعید تاج محمدی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

جواد آنکه به نزدش سخا و جود گداست
جواد آنکه خدا نیست، خنده‌های خداست

جواد آنکه هم از کودکی امام شده است
شبیه حضرت عیسی و حضرت یحیاست

جواد آنکه کریم بن هفت اقیانوس
جواد آنکه جواد بن هشتمین دریاست

جواد آنکه جواب تمام پرسش‌ها
جواد آنکه امام تمام باران‌هاست

جواد آنکه به دل بردن از پدر مشهور
جواد آنکه علی‌اکبر امام رضاست

جواد آنکه پدر از پسر غریب‌تر است
یکی به غربت مشهد، یکی به سامرّاست

جواد آنکه به فرزندی‌اش گمان بردند
غریب طعنه زدن‌های مردم دنیاست

جواد آنکه به لب‌های تشنه جان داده است
جواد آنکه پر از کلّ یوم عاشوراست

جواد آنکه به نزدیک با بصیرتی‌اش
ریا و خدعه‌ی مأمون و معتصم رسواست

دلم شکسته ولی پر تلاطم است هنوز
که عشق فاصله‌ی کاظمین و کرب و بلاست

شاعر:مهدی جهاندار

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

در کوچه بود جسم امام جوان، جواد؟
یا بام، شاخه بود و گُلش بر زمین فتاد

ملعون دهر، داد به معصوم عصر، زهر
بس اُمّ‌فَضل داشت به اِبن‌الرّضا عِناد

این جسم سبز بوی گل سرخ می‌دهد
دست که داد دسته‌گل فاطمی به باد؟

شد کوچه‌های شهر پر از عطر و بوی گل
گویی فتاده باغ گلی روی دوش باد

گه نام باب برد و گهی آب آب کرد
لب‌تشنه داد جان و جوابش کسی نداد

آن کس که اَنُفس از نَفس او نَفس گرفت
زد همچنان نفس نفس و از نفس فتاد

شاعر:استاد علی انسانی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

می‌سپردند به ارباب چو نوکرها را
به حریم تو رساندند گداترها را

تو مراد دل مایی که نداریم غمی
گر ببندند به این خیل گدا درها را

به جوادی تو سوگند نداریم غمی
غیر زهری که به جانت زده آذرها را

ام فضل آمده تا جعده‌ی دیگر باشد
باز تکرار کند خدعه‌ی همسرها را

آه رقاصه چرا دوروبرت آمده است
کاش بیرون بکند خیر تو این شرها را

بدنت بر سر بام است مبادا خورشید
قصد آزار کند پیکر رهبرها را

شکر کردیم خدا سایه فراهم کرده است
تا سر بام تو دیدیم کبوتر ها را

داغ جد تو نبایست که تکرار شود
هرم خورشید که آتش زده بی سرها را

شاعر:سید محمد حسین حسینی

اشعار دهه کرامت و ولادت امام رضا (ع) سال ۱۴۰۲

5
اشعار دهه کرامت و ولادت امام رضا (ع) سال 1402

متن شعر مدح امام رضا (ع)

بیدها را حظِّ رقصیدن هدایت می کند
نورها را کِیف تابیدن هدایت می کند
ابرها را شوق باریدن هدایت می کند
چشم ها را لذت دیدن هدایت می کند

لذتی شیرین تر از شیرینی دیدار نیست
کور باد آن چشم هایی که پی دلدار نیست

آفتاب روی بام ساعت هَشتَم تویی
اشتیاق ناتمام ساعت هشتم تویی
لحظه ی پُراحترام ساعت هشتم تویی
از طفولیت سلام ساعت هَشتَم تویی

السلام ای هشتمین خورشید آل مرتضی
السلام ای حضرت سلطان علی موسی الرضا

دشت با آهنگ نیشابور هم آواز شد
ناگهان بادی وزید و موسم پرواز شد
از کران تا بیکرانه بال و پر ها باز شد
یا رضا گفتیم و کوچ عاشقی آغاز شد

بی قرار شب‌نشینی های رویِ گُنبدیم
ما کبوترهای جلد آستان مشهدیم

جلوه ی خورشیدها از گنبدت رونق گرفت
جزر و مد ماه ها از مرقدت رونق گرفت
مهربانی ها ز لطف بی حدت رونق گرفت
کسب و کار ما به لطف مشهدت رونق گرفت

دَخل دُکّان هاست تا محشر بدهکار رضا
قبله ی بازار ایران است،”بازار رضا”

کاش بالم را گرفتار هوای خود کنی
ربّنایم را بدهکار دعای خود کنی
نسل اندر نسل ایلم را گدای خود کنی
دست من را ظرف سقاخانه های خود کنی

من فرات التماسم..،مشک را بیرون بکش
از خُم چشمم شراب اشک را بیرون بکش

ابر بودم بی محابا گریه کردم بارها
رود بودم سیل‌آسا گریه کردم بارها
قطره بودم قدر دریا گریه کردم بارها
جای جای صحنتان را گریه کردم بارها

هیچ اشکی مثل اشکِ صُبح میلادت نشد
هیچ جایی گوشه ی دنج گوهرشادت نشد

حوض های صحن هایت انعکاس کوثرند
شاخه های چلچراغت شاخه شاخه اخترند
کفترانِ روی بامت با ملائک می پرند
خادمانت هم یکی از دیگری آقا ترند

خنده هاشان انعکاس نور در قندیل هاست
چوب‌پرهاشان به نرمی پرِ جبریل هاست

ذکر تسبیحات ماهی های دریاها؛ رضا
با خدا بوده است هرکس بوده باشد با رضا
صدهزاران بار می گوئیم با زهرا: رضا
یا رضا و یا رضا و یا رضا و یا رضا

عالم و آدم گدایان سرایت یا رئوف
جان ما قربان نام دلربایت یا رئوف

خاک بالا روی بال یا کریمت ریخته
عطر جنت روی دستان نسیمت ریخته
شیره ی خرمای طوبا در حلیمت ریخته
خاطرات کهنه ی من در حریمت ریخته

دست پر مُهرت سرم را نازنازی می کند
کودکی هایم میان صحن بازی می کند

مادرم وقتی پرم می داد..،بالش جمع شد
در دلش پای ضریحت بغض سالش جمع شد
آینه در آینه اشک زلالش جمع شد
تا مرا دستت سُپرد آقا..،خیالش جمع شد

مِهر تو در سینه ام افتاد..،گریه‌کُن شدم
مادرم با گریه شیرم داد گریه‌کُن شدم

کاش در تاریکی شب جِلوه ی ماهَ‌م شوی
مثل فانوسی برای ظلمت راهم شوی
التیام زخم های سخت و جانکاهم شوی
به خدا عیبی ندارد ضامن ما هم شوی

سگ از آهوهای صحرایی چه کم دارد مگر
هر که اربابش شما باشی چه غم دارد دگر

آسمانِ مرقدت ما را هوایی می کند
رقص پرچم روی گنبد دلربایی می کند
پنجره فولاد تو کارِ خدایی می کند
دست آهن‌گونه اش مشکل‌گشایی می کند

نَقل اعجاز حریمت نُقل مجلس ها شده
کفشدار تو همان کوری است که بینا شده

هر زمان روحم در این آئینه ها گُم می شود
مثل دریاها دلم غرق تلاطم می شود
سینه ی من وادی طورِ تکلم می شود
زائرت دلتنگ زهرا خانمِ قُم می شود

بارگاه قم حریم حضرت زهرای ماست
ریل قم_مشهد مسیر جنت الاعلای ماست

قطره می خواهیم این ها فِیض دریا می دهند
خوشه می خواهیم گندمزار اعلی می دهند
آب می خواهیم مِی های طهورا می دهند
سالیانی می شود که رزق ما را می دهند

از ازل روزی خورِ خواهر_برادر بوده ایم
ما نمک‌پرورده ی موسی بن جعفر بوده ایم

ای بزرگی که سلیمان‌‌وار ذرّه‌پروری
از تمام انبیا و اولیا هم برتری
گوشه‌چشمی می کنی..،دل از دل ما می بری
جای یک دفعه سه دفعه جانِ ما را می خری

جورِ مجنونی کشیدم تا که لیلایت کنم
جان خود را می دهم شاید تماشایت کنم

بوسه‌گاهم رَدِّ نعلِین قدم های شماست
خنده ی امروزم از لبخند فردای شماست
روح این مُرده به دنبال مسیحای شماست
کربلای اربعینم لنگ امضای شماست

نامه ی پرواز من را مُهر کردی..،تا زدی
تا قسم جانِ جوادت دادمت..،امضا زدی

شاعر:بردیا محمدی

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

هنگامهٔ ظهورِ رئوفیّت خداست

امشب شب ِ تجلیِّ یا ایها الرضاست

لب وا نکرده حاجتِ یک عمر می دهد
بیهوده نیست خنده به روی لبِ گداست

در صحن انقلاب؛ نمازم درست شد
تعظیم ؛ رو به گنبد سلطان رکوع ماست

آقای مهربان به کسی “نه”نگفته است
از دور هم صدا بزنم حاجتم رواست

بوسیدن ِ ضریح؛ تقرُّب می آورد
حتی نگاه کردنِ گنبد گِرِه گشاست

مشهد ،کسی که یک شبِ خود را سحرکند
او همنشین فاطمه در عرش کبریاست

جاروکشان خانه سلطان ملائکند
گرد و غبار ِ خانه آقام کیمیاست

گرد و غبارِ این حرم از جنس تربت است
باب الجواد وقت ِ غروبش چه با صفاست

سوگند بر قدم به قدم راه ِ اربعین
از خانه امام رضا راهِ کربلاست

دربین حجره تاکه زمین خورد ناله زد
آتش گرفته این جگرم ، دلبرم کجاست

لب تشنه جان سپرد ولی نیزه ای نخورد
هنگام دست و پازدنش سینه اش رهاست

شب‌های جمعه مادر اگر داد می زند
دیده تن ِ بدون ِ سری زیر دست و پاست

من یک سوال از عمرِ سعد می کنم
جای عزیز فاطمه در بین بوریاست

حتی وحوشِ دشت همه آب خورده اند
لب تشنه رأس شاه دوعالم به نیزه هاست

از آن حسین ؛ قدرِ کفِ دست مانده بود
فرمود خواهرش که ذبیحِ قلیلِ ماست

شاعر:قاسم نعمتی

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

درست آنگونه که با رقص تاک انگور می ریزد

زمان گرد گیری از ضریحت نور می ریزد

مرا بیرون نکن از خانه ات هرچند می دانم
که دهقان جنس نامرغوب خود را دور می ریزد

نمی بینیم لطفت را و می پرسد ملک از خود :
چرا شاهی طلا در دامن یک کور می ریزد؟

بگو این صحنه ی رویایی باران و گلدسته است؟
و یا آب وضو از گونه های حور می ریزد؟

تو صیادی ، ضریحت دام ، هر کس می رسد از راه
دلش را مثل مشتی دانه در این تور می ریزد

یقین قصد زیارت کرده با پیراهن احرام
همین ابری که خود را پای نیشابور می ریزد

شبی در خواب دیدم حضرتش در جام زایرها
به لبخندی « شرابِ سعیکم مشکور » می ریزد

شاعر:سعید مبشر

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

پیش پای من اگرچه راه غیر از چاه نیست

شکر، اما دستم از دامان تو کوتاه نیست

از زمانی که پیاده تا حریمت آمدم
تازه دیدم تا بهشت آنقدرها هم راه نیست

گنبدت خورشید تابانی‌ست در شب‌های شهر
آن‌قَدَر که در غزل‌ها صحبتی از ماه نیست

گاه و بی‌گاه آمدن یا گاه‌گاهی آمدن
هیچ‌کس نشنیده از دربانِ اینجا “شاه نیست”

پنجره فولادِ تو طوری گره وا می‌کند
که ضریحت نیز از غم‌های ما آگاه نیست

اشک‌های شوق بر مژگان جارو شاهدست
هیچ کاری در حرم همراه با اکراه نیست

در زیارت‌نامه‌هایت مهربانی جاری است
هیچ یک اما به خوبیِ امین الله نیست

شاعر:احمد حیدری

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

نَقل است که فَخرِ علما، شیخ بهایی

شد شامل لطف و کرم خاصِ خدایی

گفتند بیا فاطمه داده‌ست رضایت
معمار حرم باش، علی کرده جدایت

جا داشت بنازد به همه عالم امکان
روزیِ کمی نیست حرم‌سازیِ سلطان

آن شیر که خورده‌ست، نهاده اثرش را
او خرج حرم کرد تمام هنرش را

اخلاص نشان داد، خدا داد توانش
فردوسِ برین کرد بنا با دل و جانش

نزدیک به اتمام حرم بود که ناگاه
دیدند همه روی لب شیخ نشست آه

با پوزش از آقای جهان گفت به یاران
باید که کنم چند شبی ترک خراسان

من می‌روم اما بخرید آبرویم را
اجر همه با مادرمان حضرت زهرا

تا اینکه دوباره برسم خدمت آقا
جز سَردَر این کعبه بسازید همه‌جا را

در غیبت او گشت مهیا چه بنایی
چه گنبد و گلدسته‌ی انگشت‌نمایی

بَه بَه! چه ضریح و حرم و صحن و سرایی
از شوقِ طوافش دل کعبه‌ست هوایی

ناگاه چنین توصیه گردید ز خدام:
وقتش شده معماری سَردَر شود اتمام

گفتند که ما اذن به این کار نداریم
تا آمدن شیخ، همه لحظه شماریم

هنگام سفر شیخ به ما گفته مکرر:
کار خود من هست مهیایی سَر‌دَر

گفتند که از جای دگر آمده دستور
فرمان امام‌ست و پُر از حکمت و منظور

پس ساخته شد سَردَرِ آن روضه‌ی رضوان
کم داشت فقط روح الامین، عرشِ خراسان

پس شیخ بهایی ز سفر آمد و ناگاه
با دیدن سَردَر ز دلِ خویش کشید آه

شد غوطه‌ور حسرت و غم، حال و هوایش
تا داشت توان، کرد گله از رفقایش

گفتند مُکدر نشو این امر امام‌ست
سرپیچی رعیت ز شهنشاه حرام‌ست

یک خادم خوش‌روزی این روضه‌ی اعلا
دیدار نصیبش شده در عالم رؤیا

کرده‌ست چنین امر، به او قبله‌ی عالم
بر شیخ پس از اینکه رساندی تو سلامم

گو: مرد خدا، پیرِ هنر، دست مریزاد
معمار کرمخانه‌ی ما، خانه‌ات آباد

در خانه‌ی اُمید! تو در فکر طلسمی؟
ما کار نداریم، که آمد! به چه اسمی!

بسپار حرم‌ را به طلسمِ کَرَم ما
بگذار بیایند همه در حرم ما

ای شیخ بِدان ما پدر هر بد و خوبیم
ما طایفه ذاتاً همه ستارُ العیوبیم

ما چشم به راهیم‌ گنه‌کار بیاید
با هر چه که آورده، خریدار بیاید

باید به حرم پاک شود زائر ما تا،
گیرد صله‌ی تذکره‌ی کرببلا را

شاعر:محمد حسین رحیمیان

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

با هر مقام و منصبی در چاه افتاد

هر کس که پیش پات با اکراه افتاد

شب غرق تاریکی شد از آن لحظه‌ای که
دستش ز دامانِ رُخت کوتاه افتاد

تا گنبدِ نورت شبانه روز تابید
خورشید شرمنده ز چشم ماه افتاد

یک بی بضاعت خواست “حاجی” نام گیرد
ناگاه سمت شهر مشهد راه افتاد

حرفِ زیارت‌نامه‌خواندن بود در عرش
روی زبان‌ها یا امین‌الله افتاد

حرف تفاوت نیست و نزد ضریحت
یک کُنج رعیت، کُنج دیگر شاه افتاد

یاد لب عباس، باران گریه کردم
چشمم به سقاخانه‌ات هرگاه افتاد

شاعر:شهریار سنجری

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

ساعت به وقت عشق همان هشت می شود

حتی زمان پخش اذان هشت می شود

کار خداست حکمت او را ببین چطور؟
تعداد درب های جنان هشت می شود

از آن زمان به بعد در انواع دلبران
نقش خطوط و خال و نشان هشت می شود

حتماً برای عرض ارادت و احترام
طرح جدید فرشچیان هشت می شود

وقتی که دست من به ضریح تو می رسد
ثانیه ، ثانیه ، ضربان هشت می شود

هر شب زمان خواندن نقاره خانه ها
ساعت برای کل جهان هشت می شود

شاعر:فربد افشاری

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

درد و درمان ما امام رضاست

راحت جان ما امام رضاست
ما غلامان حضرتش هستیم
شاه و سلطان ما امام رضاست
گرچه سلمان او نشد باشیم
عشق و ایمان ما امام رضاست
جان نوکر چه قابلی دارد
جان و جانان ما امام رضاست
آیه آیه کلام او نور است
تلو قرآن ما امام رضاست
جان ایران ماست معصومه
قلب ایران ما امام رضاست
قول داده به داد ما برسد
مرگ آسان ما امام رضاست

کاش آن لحظه ها رضا برسد
وقت مردن به داد ما برسد

بندگی بی بلا نمی چسبد
عاشقی بی خدا نمی چسبد
نیمه شب بی دعا و ذکر و نماز
نیمه شب بی بکا نمی چسبد
به همان مهربانی اش، به خدا
زندگی بی رضا نمی چسبد
این شلوغی خودش صفا دارد
حرمش بی گدا نمی چسبد
یاد داده خودش به ابن شبیب
گریه بی کربلا نمی چسبد

روزی ام کن بلا کشیدن را
با رضا تا خدا رسیدن را

تو کریمِ کریم ها هستی
شاه ما از قدیم ها هستی
نه به فکر کبوتران تنها
یاد این یا کریم ها هستی
تو امام الرئوف دنیایی
تو امام رحیم ها هستی
راه دادی به راه گم کرده
تو به فکر رجیم ها هستی
ما یتیمان آل طاهائیم
تو که یار یتیم ها هستی
دست ما را بگیر آقا جان
تو کریمِ کریم ها هستی

ما نداریم غیر این درگاه
بارها داده ای تو بر ما راه

در جوار شما چه غم داریم
دین و دنیا کنار هم داریم
ما کنار تو دلخوشیم آقا
با تو ای مهربان چه کم داریم؟
لذتی از بهشت بالاتر
حس و حالی که در حرم داریم
سر این سفره میهمان توایم
بابی از برکت و کرم داریم
سمت باب الجواد می آییم
قدی از احترام خم داریم

پدر و مادرم فدای شما
ای امامم، سرم فدای شما

می رسد دائما عطا از تو
ابتلا از من و دوا از تو
شب میلاد در حرم دیدیم
دم به دم می رسد شفا از تو
یک سلام از حریم قم با من
سفر مشهد الرضا از تو
هر چه برکت رسیده بر دل ما
یا که از قم رسیده یا از تو
و دو رکعت نماز بالا سر
از من و، رحمت و رضا از تو
ای کرامت نمی ز بارانت
می رسد رزق کربلا از تو

کاش درد مرا دوا بدهی
عیدی ام را تو کربلا بدهی

شاعر:وحید محمدی

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

هرکسی احساسِ تنهایی و غربت می‌کند

می‌رود شاهِ خراسان را زیارت می‌کند

چون خبر دارد که با یک تکه نانِ حضرتی
روح درمان می‌شود ، حسِ طراوت می‌کند

زائرش خیلی سعادت دارد ، آخر گفته است
او سه جا از زائرانِ خود حمایت می‌کند

پیشِ نورِ گنبدِ نورانی‌اش ، خورشید هم
با تمام نورش احساسِ حقارت می‌کند

زائرِ سلطان، کنار پنجره فولاد از او
هر چه می‌خواهی بخواه حتما ، عنایت می‌کند

شیعیان که جایِ خود ، دیدم درِ باب الجواد
که مسیحی هم به اون عرضِ ارادت می‌کند

فتنه‌های دشمنان خاکِ ایران ابتر است
چون علی موسی الرضا از آن حفاظت می‌کند

خاکِ ایران و خراسانش به جای خود ، رضا
بر تمام عالم و آدم امامت می‌کند

هر که در دنیا امامش بوده مولایِ رئوف
روزِ محشر ، عالمی بر او حسادت می‌کند

بی شک و تردید بر زوار شاه تشنه لب
کربلا را ضامن آهو کرامت می‌کند

روضه‌دارِ روضه‌های غربتِ کرب و بلاست
گریه‌هایش را “عیون” دارد روایت می‌کند

روضه‌ی ظهر عطش را هم از او ابن الشبیب
با دو چشم خیس و بارانی روایت می‌کند

شاعر:علی گلچین پور

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

هرچه ما داریم داریم از رضا جانِ نجف

ای به قربان خراسان ای به قربانِ نجف
ما نمک‌گیرِ ضیافت خانه‌ی زهرا شدیم
از تنورِ فاطمه خوردیم تا نان نجف
خاکِ ما خاکِ عزیز بچه‌های فاطمه است
ما از ایرانِ رضائیم و از ایران نجف
وای بر کاهی که بر  مشهد نگاهی بد کند
دودمانش می‌رود با تیغِ سلطان نجف
بارها نادِعلی خواندیم در ایوان طلا
بارها رفتیم از این ایوان به ایوان نجف

ایلِ زهرائیم یعنی غیرت ما یا رضاست
آی دنیا گوش کن حیثیت ما یا رضاست

لحظه لحظه از حریمِ تو خبرها می‌رسد
هر‌چه می‌خواهیم بی اما  اگرها می‌رسد
از ملائک دسته دسته می‌رسند و می‌بَرند
لطف پایِ زائران تو به پرها می‌رسد
کربلا با اکبر است و مشهدت هم با جواد
زود الطاف پدرها با پسرها می‌رسد
کار وقتی که گره خورده است نیمه شب بیا
دیدنِ آقایِ ما مادر سحرها می‌رسد
گریه‌های ما براتِ کربلای ما نوشت
از سخن‌ها زودتر آهِ جگرها می‌رسد

هرکه خوشبخت است تنها مرغ بختش مشهد است
کشورِ ما تا قیامت  پایتختش مشهد است

ما به این صحن و در و دیوار عادت کرده‌ایم
بر شفای اینهمه بیمار عادت کرده‌ایم
بر همین آئینه‌کاری‌ها به کاشی‌ها به حوض و طاق‌ها
یا به این فیروزه‌ها انگار عادت کرده‌ایم
حق بده وقتی که می‌بینم بقیع را دِق کنم
ما به این جمعیتِ زوار عادت کرده‌ایم
کاش تنها ما تو را از تو بخواهیم و نه هیچ…
ما به این حاجاتِ بی مقدار عادت کرده‌ایم
دور یا نزدیک آقاجان چه فرقی می‌کند
ما به این دیدار  این دیدار عادت کرده‌ایم

هر زمانی که در این دنیا مردد می‌شویم
با قطاری باز هم راهیِ مشهد می‌شویم

دور تا دورِ ضریحت دیدم اقیانوس را
ای خدا از ما نگیر این قبله‌ی مأنوس را
چند بیمار التماسم کرده‌اند از راه دور
می‌برم از کفشداریَت غبارِ طوس را
عرش هم قدری ندارد پیش این پایینِ پا
جبرئیل اینجا چشیده لذتِ پابوس را
هرچه می‌گردد نمی‌بیند  نگاهِ جبرئیل
ناامیدی ، بی پناهی ، زائری مایوس را
بیشتر از جمع بیماران طبیبان آمدند
دیده‌ام در پنجره‌فولاد جالینوس را

هیچ چیزی که ندارم یک نگاه آورده‌ام
– بر امام مهربان خود پناه آورده‌ام-

شاعر:حسن لطفی

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

آنچه در چشم من از دوریِ تو محبوس‌ است

قطره‌هایی‌ست که در حسرت اقیانوس‌ است

آمدن سمت حریمت همه رؤیای من‌ است
دوری از صحن و سرای تو خودِ کابوس است

لحظه‌ها در حرم از عُمْر کسی کم نکند
حرکت ثانیه‌ها در حرمت معکوس است

تو برای دل من خوب رفیقی هستی
از ازل نام تو با جان و دلم مأنوس است

آن بهشتی که خدا وعده به انسان داده
به خداوند قسم مرقد تو در توس است

گنبدت جلوه‌ای از چشمه‌ی نور ازلی‌ست
پیش خورشید تو، خورشید چنان فانوس است

دوری‌ات قلب مرا سخت بدرد آورده‌ست
التیام دل بیچاره فقط پابوس است

به امید کرمت آمده با دست تهی
زائری که ز همه غیر خودت مأیوس است

خادمیِ حرمت حسرت یک عُمْر من است
ای که در دست غلام تو پَرِ طاووس است

قلم از وصف کمالات تو قاصر باشد
لُکنتم در همه جای غزلم محسوس است

شاعر:منصوره محمدی مزینان

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

دلم را کرده ای امشب روان سوی خراسانت

دخیلم بسته ای با شال غم در کنج ایوانت

تو آن کردی به جان ما که ابراهیم با آتش
کویر خشک با مهر و تولا شد گلستانت

مس دل را طلا کردی به قدر طرفه العینی
بنازم قدرت جادوی بی مانند چشمانت

تمام انبیا خدمتگزاران سرِ کویت
گروهی در رواق و عده ای هم نیز دربانت

ملائک صف به صف در نوبت فرًاشی صحنت
چه صحنی کاش میگفتم که خورشید درخشانت

چه داری در حریمت ای مسیح عترت زهرا
مسیحی ها شدند اینجا ز اعجازت مسلمانت

گناه خلق میپوشد قنوت دستهایت ؟ نه
غلط گفتم ، قنوت زائران یاران محبانت

تمام هستی ام را میدهم همواره در راهی
که پایانش شوم یکشب به کنج صحن ، مهمانت

به پابوسی کس عادت ندارم جز خودت ، سلطان
به سودایی که نامم حک شود بین غلامانت

الا ای ضامن آهوی صحرا گوشهء چشمی
جهان تشنه است بر خیر کثیر طعم احسانت

میان ذره ذره عالم هستی اثر داری
تمام خلقِ عالم تحت هر عنوان ثناخوانت

ندارم وحشت از روزی که وانفساست عنوانش
به یمن دیده ای کز روز آغاز است گریانت

مرا عهدیست با جانان که عهدم را ز پیمانت
نگیرم تا زمانی که کنم جان را به قربانت

شاعر:داریوش جعفری

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

گر چه از دست شما خواهم دوا را بیشتر

بیشتر خواهی اگر خواهم بلا را بیشتر

چون تو سلطانی در این وادی ز هر پست و مقام
دوست دارم رتبه و شان گدا را بیشتر

میکشم ناز غریبان را به حکم دین ولی
میکشم از هر کسی ناز رضا را بیشتر

هر چه کردم بیشتر گیرد دل آرام و قرار
باختم اینجا دل درد آشنا را بیشتر

من به امید شما اینجا به مشهد آمدیم
چون شفاعت میکنی اهل خطا را بیشتر

چون کریم و مهربانی دست خالی آمدم
با سه حاجت میدهم زحمت شما را بیشتر

در هوای وعدهء دیدار رویت در صراط
آرزو کردم ز هر چیزی فنا را بیشتر

چشم دارم از تو گیرم نامه اعمال خویش
اعتبارت می‌کند فضل خدا را بیشتر

دست من گیر و بِبَر تا پای میزان وَز کرم
کفّهء جرم مرا کم کن ، عطا را بیشتر

ای که روی خاک حجره مثل جد اطهرت
خفتی و کردی غم آل عبا را بیشتر

هر چه می‌خواهی بگیر از من ولی جان جواد
حکم کن در طالع ما کربلا را بیشتر

شاعر:داریوش جعفری

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

به اُمیدِ گوشه چشمت چقدر گدا نشسته

نه فقط گدا که حتی ، صف اغنیا نشسته

منِ بنده را ز خیل حشمت سوا مفرما
که به خوان لطف و جودت همه ماسوا نشسته

“اَنا مِن شروط” یعنی که ولای توست توحید
حرمت نشسته هر کس ، حرم خدا نشسته

“اَنا مِن شروط” یعنی که به گِرد کعبه حاجی
چو رضا نباشی از او ، ز خدا جدا نشسته

“اَنا مِن شروط” یعنی مرو راه دیگر ای دل
به خدا رسیده هر کس به ره رضا نشسته

تو ز هیچکس نپرسی : “ز کجایی و که هستی؟”
که غریبه هم ز لطفِ تو چو آشنا نشسته

نه فقط که رو سپیدان به نماز ایستاده
به نیاز ، روسیاهان همه با حیا نشسته

به جز از تو که نشستی سر سفره با گدایان
به خدا نبوده شاهی بغل گدا نشسته

چو نگین پادشاهی که نشسته بر رکابش
به دلم محبّتِ تو چقَدَر به جا نشسته

شده “فابک للحُسین” تو دلیل گریه هایم
که همیشه در دل تو غم کربلا نشسته

شاعر:عاصی خراسانی

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

خواب دیدم که مرده ام ، دیدم

مَلَکی بود و گفت : من ربُّک ؟
گفتم الله
گفت آری
ای مسافر ! چه قبله ای داری ؟
مکث کردم
نگاه سردی کرد
گفت آیا جواب می دانی؟
کافری؟
گبر یا مسلمانی ؟

گفتم آری که من مسلمانم
قبله ام کعبه است می دانم
پنج نوبت نماز می خوانم
البته حج به جا نیاوردم

گفت آیا اسیر تردیدی؟
علتش چیست؟
ترسیدی؟

باز گفتم که قبله ی سنگی
قسمت حج مستطیعان بود
روزی مردمان ثروتمند
کعبه را دیدن از امیران بود
کعبه کِی روزی فقیران بود؟
کعبه ی من ولی در ایران بود
حج من گوشه‌ی خراسان بود

از همان روز اول خلقت
صاحبِ خانه حال من را دید
تا رها باشم از شک و تردید
رحم آورد
مهربانی کرد

جان من داشت می پژمرد
قبله اش را جنوب غربی برد
قبله ای را قرینه با آن ساخت
بار دیگر مرا مسلمان ساخت
رو به سمت شمال شرقی کرد
قبله گاهی برای ایران ساخت
کعبه در مکه بود اما باز
کنج ایران ما خراسان ساخت
تا نگاه رضا به ما افتاد
یک نگاهش هزار سلمان ساخت

منِ در آرزوی حج مانده
تا دم مرگ محترم بودم
با رضا حاجی حرم بودم
با رضا شاد
با رضا خوشحال
با رضا بیخیال غم بودم

ای مَلَک !
دست از سرم بردار
حال من را به حال خود بگذار

در لحد من اگر پر از آهم
علت این است :
دیده بر راهم

ای مَلَک !
بوی یار می آید
دور شو
آن نگار می آید
وعده داده سه بار می آید

هرچه من گفتم از توهُّم نیست
قول او مثل قول مردم نیست

ای مَلَک ! دور شو ، مراد آمد
دلبر من ، ابا الجواد آمد

شاعر:محسن ناصحی

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

مثل همیشه دم ایوان طلا

نام تو شد نام تو سوگند ما

نام تو را گفتم و باران گرفت
خیس شد از گریه ی ما صحن ها

پنجره فولاد گره باز کرد
از منه افتاده به لطف شما

مثل همیشه دم باب الجواد
حاجت ما بود که آقا رضا…

جان جوادت ببرم کاظمین
تا که بخوانیم به پایین پا…

“آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده”

شاعر:حسن لطفی

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

مرا چشمیست خون افشان ،زِ نام ضامن آهو

به زیر آن طلا ایوان ، دمادم ذکر من، هو هو

جمالات و کمالات حرم از دور، هم پیداست
به پای حضرت سلطان،نشینم من ،به دو زانو

چنان حیرانم و مستم ،زِ صوت خوب نقاره
که انفاست بود درمان،به درد من شود دارو

اگر چه خادمت روی مرا نگرفت، اما من
به عشقم میزنم صحن تو را ،با موی خود جارو

به سقاخانه و یک جرعه ای از آبِ جان افزا
فدای آن لبِ تشنه ،فدای نازنین ابرو

رضا جان (ع) خاک بر چشمم ،که نام جَدّ تو بردم
که من را این چنین چشم است و ،آن را آنچنان ابرو

چنان بر خیمه ها آتش ، زبانه میکشید ای وای
شکسته باز هم بازو ،گسسته باز هم پهلو

سه ساله میدوید ،عمه به دنبالش در آن صحرا
گمانم شعلهٔ آتش ، گرفته مَعجر و گیسو

زبانم الکن است اینجا ،امام مهربانی ها
مرا چشمی است خون افشان، از آن چشم و از آن ابرو

شاعر:مهدی خاکی

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

روزی که خدای حی و سرمد

از روح خودش  دمید مارا
بر دامن  دل به دست قدرت
بنهاد محبت رضا را

آن را که بود به سر خیال
فردوس برین و باغ رضوان
یا آنکه وراست شوق و ذوق
خلوتکده حریم جانان
گو از سر صدق رو  گذارد
بر درگه خسرو خراسان

نومید نکرده ز آستانش
بالله زکرم شه و گدارا

شاهی که شهنشهان عالم
سایند جبین بر آستانش
ماهی که چراغ عالم افروز
قندیل بود در آسمانش
راهی که تمام شاهره ها
وصلند به راه جاودانش

با غمزه چشم مرتضایی
تسخیر نموده ماسوا را

جبریل و ملائک مقرب
جاروب کش حریم پاکش
صد حاتم طی گدای کویش
صد یوسف مصریش هلاکش
دلباخته جمالش عیسی
موسی و خلیل سینه چاکش

بخشیده یقین به حضرت خضر
یک جرعه زچشمه بقارا

ای معنی رافت الهی
وی مظهر لطف کبریایی
سرمنشا جود و بخشش حق
سرمطلع شعر ارتضایی
راضی به رضای ذات یکتا
معروف به حضرت رضایی

جانها به فدای تو که هستی
مرآت کرم نما خدارا

ای بارگهت مطاف دل ها
وی قبله اهل عشق و عرفان
در روضه پرمنور تو
محسوس صفای خلد رضوان
نی نی غلط اوفتاد شاها
فردوس کجا و صحن سلطان

الحق که غبار آستانت
بخشیده به عدن حق صفارا

ای پرتو نور حی دادار
وی بارقه امید داور
امیدتمام ناامیدان
آرامش قلب های مضطر
آفاق به زیر منت تو
ذرات به عشق تو مخمّر

در حضرت تو عیان توان دید
آیات جلال کبریا را

ای غایت رحمت الهی
رحمی بنما که مستجیرم
دستی زکرم رسان خدارا
مسکین و فتاده و فقیرم
سرخم نکنم به پیش هرکس
بالله که تویی فقط امیرم

دیریست  غلام خانه زادم
سلطان سریر ارتضا را

عمریست نهاده #یاسر از عجز
سر  بر درت ای همه نیازم
گوید  اگر از درت برانی
آخر چکنم چه چاره سازم
تاسایه نشین کویت هستم
بر جمله شهان همی بنازم

ای آنکه ز درگهت نکردی
مایوس غریب و آشنا را

شاعر:یاسر رستگار

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

قربان مهربانی ات ای هشتمین امام

آقای مهربان به غنی و گدا ،سلام

صدها گره به پنجره فولاد بسته ام
هُرم نگاهِ توست به چشمانم التیام

در آستان مهرِ تو با سر دویده ام
چشمم که پای بوس تو باشم به احترام

من در نگاه ِماهِ تو منزل گزیده ام
آهو شوم و یاکه کبوتر،بگو کدام؟

ای مهربانتر از پدر و مادرم به من
دلبسته ی حریم تو هستم علی الدوام

دستم بگیر و چشمِ مرا غرق نور کن
غیر از تو آفتابِ دگر نیست والسلام

شاعر:صفیه قومنجانی

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

نمی خورَد به زمین با تو ای جناب ، کسی

و با شما نشَوَد غرقِ اضطراب ، کسی

ندیده وجه شبه با جمالِ تو ای عشق
میانِ کُلِ فلک ، جز به آفتاب ، کسی

تمامِ مستی و مستانِگی حرامش باد
اگر که خوانده به غیرِ از تو را شراب، کسی

تو جام هَشتُمی ای از تو کام ما لبریز
نبوده که ، نشده از مِی ات خراب ، کسی

خراب و مستِ نگاهِ تو بوده ام جانا
نداده جز تو دلم را اگر که تاب ، کسی

به خانه ی تو دلم را دخیل می بَندَم
نرفته از درِ این خانه بی جواب ، کسی

شاعر:وحید اشجع

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

درویش بی‌نوای توام یاابالحسن

چون کمترین گدای توام یاابالحسن

من حلقه کوب درگه میخانهات شدم
مست از خم ولای توام یاابالحسن

ذیقعده است ماه طلوع جمال تو
شادم که در ثنای توام یاابالحسن

سلطان تویی وحکم توبرجزء وکل روان
خاک در سرای توام یاابالحسن

شاهی بود غلامی دربارت ای رضا
من بنده رضای توام یاابالحسن

زانو زنان پنجره فولاد تو منم
افکنده سر به پای توام یاابالحسن

خواندی مرابه سفره احسان خودمدام
شرمنده عطای توام یاابالحسن

زهرجفا چو بردل وجانت شرر فکند
سوزان دل از برای توام یاابالحسن

عنقا به قاف فقرتوباشد شکسته‌بال
پران کجا به سرسرای توام یاابالحسن

شاعر:عباس عنقا

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

دعای عاصیانم، ناامیدم، مستجابم کن

گناهم، روسیاهم، خود مبدل بر ثوابم کن

کمم هرچند اما از شما بسیار می‌خواهم
منم ذره، تو که شمس الشموسی آفتابم کن

به رَغم دیده‌ی گریان، کویری تشنه‌ام دریا
به لطف آبِ سقاخانه آزاد از سرابم کن

هراس سرکه‌گشتن دارم و بسیار غمگینم
اگرچه قوره‌ام، ساقی بیا کهنه شرابم کن

اُمید از عالَم و آدم بُریدم با اُمید تو
الا یا ضامن آهو! خودت آدم حسابم کن

قسم دادم اگر جانِ جوادت را ببخش اما
اگر که می‌توانی، از دَرَت حالا جوابم کن!

به سمت صحن آزادی اسیر تو نخواهد رفت
به صحن کهنه خاکم کن، شهید انقلابم کن

شاعر:محمد علی کردی

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

نشاید مهربان‌تر از تو در گفتار بنشیند

طبیبی که خودش بر بسترت بیدار نشیند

بنازم جای پایت را زیارتگاه خواهد شد
اگر نعلین تو بر سنگ بی‌مقدار بنشیند

گلاب ناب گاهی می‌توان از خار هم برداشت
از آن خاری که در کوی تو بر دیوار بنشیند

نخواهد رفت روی هیچ گل تا آخر عمرش
اگر پروانه بر گلدسته‌ات یک‌بار بنشیند

برای دیدن حسن تو جا دارد که در محشر
هزاران بهتر از یوسف سر بازار بنشیند

مبارک می‌شود مانند دعبل داستان من
اگر نام تو در مجموعه اشعار بنشیند

مسیحا هم تلمذ می‌کند در مکتبت، آری
اگر دست عزیزت بر سر بیمار بنشیند

بدون مهرتان ره کی برد بر عالم بالا
کسی یک عمر اگر سرگرم استغفار بنشیند

به غیر از سفره سلطانی‌ات، در هیچ جایی نیست
که سلطانی کنار دست خدمتکار بنشیند

هر آن کس زائرت باشد، یقین دارم که از لطفت
قیامت در کنار حیدر کرار بنشیند

شاعر:سید حسین سیدی

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

چنان بخوانم غزل که دعبل

زبان به تحسین من گشاید
پیاله در دست، مست و حیران
به سعی دندان، کفن گشاید

به پادشاهی زند دلم رو
که شد عبایش پناه آهو
دمادم از چین پرچم او
نسیم، مشکِ ختن گشاید

بهار هر لحظه سینه چاکش
به خود بپیچد خمار تاکش
گل از شعف در حریم پاکش
به ذکر هو پیرهن گشاید

شهی که حتی عدوی ملعون
دهد شهادت به فضلش اکنون
عجب نباشد اگر که هارون
به مدحت او دهن گشاید

ز دیدۀ دل در آستانی
که می توان دید هر زمانی
کلیم را گرم همزبانی
خدا کجا لب به لن گشاید

هنوز غم را ز جان مضطر
به چوب پر خادمش دهد پر
به آن ضریحی نهاده ام سر
که عقده را از سخن گشاید

ندارد اینجا که رهسپاری
طلسم شیخ بها عیاری
اگر سلیمان ماست، باری
که سفره بر اهرمن گشاید

چو مور سمت سپادش آیم
به چشم اگر نه به یادش آیم
ز سمت باب الجوادش آیم
که در مرا بوالحسن گشاید

شاعر:مسعود یوسف پور

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

از همین خاکروبه های حرم

می‌رسد تا به عرش بال و پرم
هرکجا رفته ام به جز اینجا
مطمئناً به سنگ خورده سرم
دل من سنگ و سنگِ صحنْ دل است
پس برای حرم بیا بخرم
دل من مانده پای پنجره ات
دل از اینجا بگو کجا ببرم؟
جز شما دلبری نمی‌خواهم
روزی آقا نخواستی اگرم….
گر بگویی برو چکار کنم ؟؟؟
به کجا و به که فرار کنم ؟؟؟

دست ما را رها کنی هرگز
از ضریحت جدا کنی هرگز
با غریبان هم آشنایی تو
پشت بر آشنا کنی هرگز
سیره ات مهربانی محض است
بی وفا را جفا کنی هرگز
در کرم دست دست کردن نه
یا که چون و چرا کنی هرگز
رحمت عام دیده ایم از تو
خوب و بد را سوا کنی هرگز
ای ولای تو حصن کامل ما
گرم بوده به لطف تو دل ما

بی قرارم علی سوم را
تکیه گاه و پناه مردم را
از خراسان به سفره عالم
میکشد جذبه تو گندم را
آسمان زائر تو را تا عرش
میبرد آنچنان که انجم را
دور تو موج میزند زائر
بپذیر این طواف هشتم را
هر طرف میبرد به سمت خداست
راز ژرفی است این تلاطم را
از ضریح تو نور میریزد
جلوه در کوه طور میریزد

با تو ایمان خلق کامل شد
شرط روز غدیر حاصل شد
پا به دنیا گذاشتی انگار
آیه های کمال نازل شد
دل ما بی ولای تو گِل بود
زیر پایت که خاک شد دل شد
سِحر دَهر از هزار و یک دفعه
یا رئوف و رحیم باطل شد
تا گره خورد نخ به پنجره ات
حاصل آن شفای عاجل شد
پای گل خار را پذیرا باش
دل بیمار را پذیرا باش

گر چه نور است از سواد جُدا
نیست لطف تو از عباد جُدا
کار ما را همیشه راه انداخت
قسم حضرت جواد جُدا
از نخ پرچمت روی گنبد
نیست یک لحظه دست باد جُدا
چرخ دنیا به هر طرف چرخید
دستم از دامنت مباد جُدا
هر چه کردم خدا کند نشود
اعتمادم ز اعتقاد جُدا
من به تو اعتقاد دارم و بس
من به تو اعتماد دارم و بس

شاعر:محمد علی بقایی

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

این آستان که خانۀ توحید را در است

دروازۀ طلایی دنیای باور است

این ساحت تقدس و این آستان قدس
رمز بقای کشور اللّه اکبر است

این رویش بلند در این دوردست شور
از کربلای عشق حدیث مکرر است..

دامن به اشک شوی که این خاک داغدار
ایثارگاه هشتم آل پیمبر است

بر گرد خویش در طلب اصل خود مگرد
راهی اگر به خلوت یار است، از این در است

این هشتمین بهانه برای گریستن
شیرازۀ گشایش دل‌های مضطر است

شاعر:قادر طهماسبی

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

آرام گشته هر کس شد بی قرارِ این در

شان بهشت دارد گرد و غبارِ این در

خورشید سر برآرد هر صبح از حریمش
گردد مدار عالم هم بر مدارِ این در

خاکش دواست اینجا، دارالشفاست اینجا
درمان و درد باشد در اختیارِ این در

موسی نشسته اینجا، عیسی نشسته اینجا
دیدیم انبیا را حتی کنارِ این در

دنیا نبود و بودیم ما بنده ی مرامش
خاکی نبود و بودیم ما خاکسارِ این در

انگور بعدِ ما بود، میخانه بعدِ ما بود
تاکی نبود و بودیم ما مِی گُسارِ این در

شاعر:عاصی خراسانی

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

بارها گفتم به خود دیدی که قسمت می‌شود

دیدنش نزدیکتر ساعت به ساعت می‌شود
بعدِ نیشابور قلبم  پُر حرارت می‌شود
عاقبت از دستِ من این کوپه راحت می‌شود

عشق وقتی که تو باشی بی‌نهایت می‌شود

یک نفر قبل از خودم در من تصرف کرده است
عشق را در شوق پیچیده  تعارف کرده است
وسعتِ روح مرا غرق تشرف کرده است
تا حرم را دیده‌ام قلبم توقف کرده است

باز هم اذن ورودی که عنایت می‌شود

یک طرف صوتِ تلاوتهای قاری‌ها و من
یک طرف مداح و آوای قناری‌ها و من
صحن در صحن است حال بی قراری‌ها و من
تا ضریحت مست از لحظه شماری‌ها و من

یاعلی می‌گویم اینجا و قیامت می‌شود

مثل این آئینه‌ها خود را شکستم آمدم
پیش این فواره‌ها قدری نشستم آمدم
تا ضریحت راه را از حفظ هستم آمدم
رو به سویت چشمهایم را که بستم آمدم

آمدم که آمدن‌هایت اجابت می‌شود

من به دنبالِ توام فیروزه‌کاری‌ها که نه
غرق در نام رضایم خوش‌نگاری‌ها که نه
دست خالی می‌روم از کفشداری‌ها که نه
می‌کَنم دل از همه از این نداری‌ها که نه

صدهزاران حج نصیب یک زیارت می‌شود

هرچه هست اینجا از اول تا به آخر دیدنی است
بال بالِ بچه‌ها مثل کبوتر دیدنی است
دُور دورِ دختران بر گرد مادر  دیدنی است
سُرسره بازیِ طفلان روی مرمر دیدنی است

چشم با این دیدنی‌ها غرق حیرت می‌شود

جبرئیل آمد حرم یک شب شفایش را گرفت
رفت میکائیل و اسرافیل جایش را گرفت
مرد کوری بود دیدم چشمهایش را گرفت
خادمی از دستِ معلولی عصایش را گرفت

ناز ما را کم بکش دارد که عادت می‌شود

بارها گفتم بده اینبار می‌گویم  بگیر
آنچه می‌دانی از آن بسیار می‌گویم  بگیر
این مَنیت را از این دیوار می‌گویم  بگیر
هرچه شد بر قامتم سربار می‌گویم بگیر

عاشقیِ ما تو را اسباب زحمت می‌شود

با کبوترهای تو هروقت قاطی می‌شوم
مثل این فواره غرقِ بی ثباتی می‌شوم
محوِ اوصاف تو و الطاف ذاتی می‌شوم
باز امشب خیره بر  مردی دهاتی می‌شوم

هرکه اینجا می‌رسد حتما که دعوت می‌شود

با خودش چادر نمازِ پیر‌زن آورده است
جانماز و عطر و تسبیح و کفن آورده است
روی انگشتش عقیقی از یمن آورده است
خرده پولی نذر آقا از وطن آورده است

آسمان از دیدنش غرق حسادت می‌شود

می‌کشد سوغاتی‌اش را بر ضریحت پیرمرد
می‌زند بوسه همینجا بر ضریحت پیرمرد
آمده در بین صف‌ها بر ضریحت پیرمرد
یک کفن آورد اما بر ضریحت پیر مرد

قبل آنیکه کشد دیدم خجالت می‌شود

گریه‌اش اُفتاد یادِ جسم عریان حسین
از خجالت آب شد پیرِ پریشان حسین
زیرِ ایوانت دلش رفته به ایوان حسین
ای به قربانت رضا و ای به قربان حسین

اشکهامان مرهم صدها جراحت می‌شود

شاعر:حسن لطفی

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

با بوسه بر خاکت طلا رونق گرفته

با نام تو بازارها رونق گرفته

ای که قدمگاه تو آمالِ دل ماست
هر جا که رفتی خاک پا رونق گرفته

داروی ما دارالشفایت ، خاک پایت
در خیلِ بیمار این دوا رونق گرفت

بیمار ، یک تجویز ، حال خوب ، برگشت
اینگونه این دارالشفا رونق گرفته

مزدِ تو بر زوار توحید ست ، با تو
ایمانِ مردم بر خدا رونق گرفته

یک اربعین را کربلایی می کنی پس
انگار با تو کربلا رونق گرفته

شاعر:حامد آقایی

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

عشقِ تو داده بر دل، جذبهٔ تاب و تب را

نام تو ناب کرده لذتِ ذکرِ لب را

تا ببَری دل از هر گوشه نشینِ سائل
رأفتِ تو رسانده ناب ترین سبب را

نام تو شد علی(ع) و نیست عجب که خاک ِ
طوس؛ به عشقِ نامت بار دهد رطب را

اهل ولا شد آنکه با دل و جان شنیده ست
از لبِ تو حديثِ سلسلةُ الذهَب را

شرطِ تو در مسیرِ واقعهٔ غدیر است
شرطِ تو کرده تبیین معنیِ روز و شب را

حبّ تو روزِ روشن! بغض ِ تو اوجِ ظلمت
بندهٔ بی ولایت سجده نکرده رب را

شرطِ تو مُهرِ تأییدِ همهٔ عبادات
اهلِ ولایتِ تو؛ جان بدهَد ادب را

جنّتِ بارگاهت حیرتِ لایزال است
بسکه نشانده بر لب واژهٔ «لَلعجب» را

هر که شد آشنا با بوسهٔ بر ضریحت
واجبِ محض خوانْد این بوسهٔ مستحب را!

شاعر:مرضیه عاطفی

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

ای آفتاب حسن به حسنت سلام ما

زیبا شود به از تو سرودن کلام ما

عمری گدای پشت در خانه ی توایم
جز سفره ی تو سفره ی دیگر حرام ما

بر شانمان ملائکه هم غبطه میخورند
خدمت به زائران حریمت مقام ما

ما با غذای حضرتی ات قد کشیده ایم
دنیا فقط کنار تو باشد به کام ما

طعنه به روز و هفته و هر ماه میزنیم
با یاد تو اگر گذرد صبح و شام ما

اجدادمان کنیز و غلامان درگهت
” ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما ”

شاعر:عباس گروسی

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

تا بر حریم امن حرم پا گذاشتم

انگار سر به دامن دریا گذاشتم

موج عطوفت تو رسید و مرا گرفت
اندوه را به عشق تو، تنها گذاشتم

بغضی که شوق داشت کنار تو بشکند
آنجا به حال خوب خودش واگذاشتم

پایینِ نامه‌ای که سپردم به خادمان
یک جا برای “باشد” و “امضا” گذاشتم…

یک کُنج دِنج، زیر قدم‌های زائران
دل را گره زدم به تو و جا گذاشتم….

شاعر:نفیسه سادات موسوی

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

تا ابد باب الرضا در حکم باب الحاجت است

این حرم دارالشفایش هم بدون نوبت است

زیر دِینِ هر کسی رفتم، سرم منّت گذاشت
در عوض شاهِ خراسان سفره‌اش بی‌منّت است

با وجود پنجره فولادِ مشهد، هر کسی
حاجتش را جای دیگر می‌بَرد در غفلت است

هر که را دیدیم از این سفره روزی می‌بَرد
هر که را دیدیم از فضل رضا در حیرت است

کاش پُشت پنجره فولاد پابندم کنند
روزهای بی حرم، در اصل یَوم الحسرت است

از امامم قول می‌خواهم بیاید وقت مرگ
کار وقتی با رضا باشد خیالم راحت است

روضه‌ها سمت بقیع و چار قبرش می‌رود
روزهایی که شبستان‌های مشهد خلوت است

شاعر:احسان نرگسی

_____________________________________________

متن شعر مدح امام رضا (ع)

رسیدم دوباره به درگاه شاهی

چه شاهی که دارد ز شاهان سپاهی

فلک آستانی ملک پاسبانی
ضمان کارگاهی جنان بارگاهی

سلام ای غریبی که در صبح محشر
ندارم به جز مُهر مِهرت گواهی

خیالت به سر خون هجرت به گردن
به شوق تو کردم چه شال و کلاهی

شلوغ است دورت ولی شد فراهم
عجب خلوتی خلوت دلبخواهی

چو آیینه از بس که دل نازکی تو
توان تا حریمت رسیدن به آهی

تو آیینه آیینه نوری و نوری
تو مهری چه مهری تو ماهی چه ماهی

تو را مهر گفتم؟ تو را ماه خواندم؟
عجب کسر شأنی عجب اشتباهی

که مهر است در محضرت مرده شمعی
که ماه است پیش رخت روسیاهی

گرفته ست خورشید اذن دمیدن
ز نقاره خانه دم هر پگاهی

تویی شرط توحید و بی تو یقینا
همه نیست توحید جز لاإلهی

اگر ابر لطفت به محشر ببارد
نماند ثوابی نماند گناهی

به لطف تو کاه ثواب است کوهی
به بذل تو کوه گناه است کاهی

لب دره ی نفس لغزیده پایم
نگه دار دست مرا با نگاهی

منم آن گنهکار امیدواری
که دارد ز لطف تو پشت و پناهی

ندانم چگونه برآیم ز شکرش
اگر راه دادی مرا گاه گاهی

الهی مرا از حریمش مکن دور
مرا از حریمش مکن دور الهی

شاعر:محمود حبیبی کسبی

 

اشعار مدح حضرت معصومه (س) سال ۱۴۰۲

0
اشعار مدح حضرت معصومه (س) سال 1402

متن شعر مدح حضرت معصومه (س)

وقتی که تقویم از تو دارد روز دختر را
حیف است در خود جا دهد هر نام دیگر را

بالاترین تفسیر پاکی نام داری تو
با مقدمت دادی جلا شهر پیمبر را

تو آمدی با پرتوِ نورانیِ رویت
کردی منور خانه ی موسی بن جعفر را

تو آن عصای دست موسایی که در حسنت
داری جلال و جلوه و پاکی مادر را

تو آمدی قم را دمشق دیگری کردی
تو آمدی فهمید قم معنای زیور را

چشم تمام آسمان پشت سرت حیران
داری به طوف خویش شمس و ماه و اختر را

از آنزمان که بوسه دادم بر ضریح تو
دارد لبم عطر گلاب ناب قمصر را

تو عالمه بودی تو بودی زینبی دیگر
تو بار دیگر زنده کردی نام خواهر را

تو زینبی بهر رضا اما در این میزان
دارد دلم حس قیاسی نابرابر را

تو زینبی اما ندیدی دشت خونین را
تو زینبی اما ندیدی حلق اصغر را

هر چند چشمت بود گریان در غم هجران
اما ندیدی روی نی گلهای پرپر را

هرگز ندیدی نعل اسب و پیکری عریان
هرگز ندیدی پاره پاره جسم اکبر را

هرگز ندیدی لعل تشنه بر لب دریا
هرگز ندیدی پیکر در خون شناور را

زینب به زیر تیغ و خنجر دید ، اما تو
هرگز ندیدی در سفر روی برادر را

شاعر:داریوش جعفری

_____________________________________________________

متن شعر مدح حضرت معصومه (س)

طی شد شب هجران و مبارک سحر آمد
مژده بده ای دل که صبا خوش خبر آمد

در گلشن دین باز گل یاس در آمد
بانوی قم آمد ، غم عالم به سر آمد

درد همگان باز نگفته شده درمان
آمد به جهان ، جان ِ علی جان ِ خراسان

یک بار دگر سوره کوثر شده معنا
فریادرس هر لب ِ تشنه شده دریا

ای حیدریون فاطمه برگشت به دنیا
تا کور شود هر که بُوَد دشمن مولا

ای مردم عالم پس ازین عرش نشینید
از فاطمه هر چیز شنیدید ، ببینید

ماییم همه ملت ایران ِ کریمه
هستیم کنیزان و غلامان کریمه

در سفره ی ما هست فقط نان کریمه
موریم ولی مور سلیمان ِ کریمه

هر قدر جهان رنگ عوض کرد به کَرّات
جز لطف ندیدیم ازین عمه سادات

او کیست که صاحب نفسانند گدایش
او کیست که معصوم کُنَد جان به فدایش

والله فقط کار ائمه است ثنایش
جمع ِ حرم آل کسا صحن و سرایش

چون کعبه بُوَد عزت این روضه ی رضوان
این فخر بهشت است که قم گشته در ِ آن

ای فاطمه ی فاطمه ای بانوی جنت
دلبسته ی دار الکرمت اهل کرامت

دارند بزرگان ز تو امّید شفاعت
ای مفتخر از پیر غلامی ِ تو بهجت

قم مرد خدا دیده چه بسیار ، چه بسیار
شیعه چه قَدَر هست به این شهر بدهکار

بر سینه که مثل تو زده سنگ رضا را
آوازه ی عشق تو گرفته همه جا را

کوتاهی عمر ِ تو بر افراشت وفا را
رفتی تو ره ِ زینب ِ شاه ِ شهدا را

مانند عقیله تو وفادارترینی
بر یوسف مشهد تو خریدار ترینی

من گرچه بَدَم سائل درگاه شمایم
گردیده قم و مشهدتان سعی و صفایم

بی نان و نوایم نه تویی نان و نوایم
من بنده ی سلطان معین الضعفایم

بانو چو گذشته بده رنگی به حنایم
بیچاره شدم ، دیر شده کرببلایم

شاعر:محمد حسین رحیمیان

_____________________________________________________

متن شعر مدح حضرت معصومه (س)

در آن شهری که بانوی بهشتی چون تو هم باشد
سزاوارست نام هر خیابانش `ارم” باشد

رسیدی تا نشان ما دهی آن قبر پنهان را
بنا این است در قم، فاطمه صاحب حرم باشد

تبسم میکند ناخواسته…در قلب زائرها
مگر صحن تو اصلا میگذارد درد و غم باشد؟

ندیدم هیچ شب در حوض، کامل انعکاسش را
همان بهتر قد مهتاب هم پیش تو خم باشد

حریم آسمانی تو پروین دارد و خوب است
اگر نام یکی از باب ها باب القلم باشد

کرامت میکنی تا گاه از نزدیک و گاه از دور
تنور شعرمان گرم است ای خورشیدِ بیت النور

به دریا میزند اینجا دل، آهوی بیابان هم
به پابوسی میاید از مسیر دور، باران هم

زیارت میکنندت عاشقان در باد و بوران هم
ز تو رو برنمیگرداند این زلف پریشان هم

هدایت شد به راه راست در شهرت خیابان هم
قمت را مطلع خورشید میداند خراسان هم

به شوقت غرق `بهجت” شد دلِ تنگِ `گذرخان” هم
کنار این حرم مست است `قبرستان شیخان” هم

صفائی چون `صفائیه” ندارد باغ رضوان هم
دل `آذر” به تو گرم است در فصل زمستان هم

رسیدی با چنان حجبی که تا پایان دوران هم
نبیند گرد محمل را نگاهِ `چارمردان” هم

نشسته عطر جنت در حریمت روی هر دامان
شمیمت پرکشیده تا خودِ `بلوار پردیسان”

قمت مانند مشهد شوکتی دارد که حیرانم
برایت در زیارت `آمدم ای شاه…” میخوانم

چنان خوبی که یادم میرود پیش تو مشکل را
تویی آنکه امین الله دستت میدهد دل را

سلام ای گرد و خاک صحن هایت سرمه افلاک
سلام ای آستان قدسیِ تو مدفنِ لولاک

چه القابی: کریمه، مرضیه، معصومه، مقدامه
گرفته زائرت از آتش دوزخ امان نامه

شاعر:مسعود یوسف پور

_____________________________________________________

متن شعر مدح حضرت معصومه (س)

صدا صدای تپش‌های قلبِ باران است
که مثل زمزمه‌ی قاریانِ قرآن است
ستاره‌های فلک دانه‌های تسبیح‌اند
دوباره خانه‌ی خورشید، ریسه‌بندان است
کلیمِ آل عبا با خداست، هم‌صحبت
کنار وادی گهواره‌ای غزل‌خوان است
برای دختر خود «ان یکاد» می‌خواند
کسی که روی لبش ذکر «فاطمه جان» است
خدا دوباره به آل رسول، کوثر داد
و برکتی که خدا می‌دهد فراوان است

نشسته‌ام سر راهش؛ به زیر سایه‌ی نور
سلام می‌دهم از دور، سمت آیه‌ی نور

سلام خواهرِ خورشیدِ این دیار! سلام
سلام حضرت گل! دخترِ بهار! سلام
دوباره نوکری از نسل نوکران علی
رسانده محضرت ای فاطمی‌تبار! سلام
به قطره قطره‌ی آب وضوت، محتاجم
به رود می‌دهم از سمت شوره‌زار، سلام
نفس نفس به هوایت پریده مرغ دلم
تپش تپش به تو داده‌ست، بی‌قرار، سلام
به جبر هم که شده نوکرِ تو خواهم ماند
مرا قبول کن ای صاحب‌اختیار! سلام

گدای سر به هوا، سر به راه خانه‌ی توست
برایم آخرِ پرواز، چاه خانه‌ی توست

تو شاهزاده‌ای و من غلام‌زاده‌ی تو
تویی ملیکه و من هم گدای ساده‌ی تو
به دودمانِ گدایانِ دودمانِ شما
همیشه خیر رسانده‌ست، خانواده‌ی تو
دهانِ حاجتم از ذکرِ خواهشم خالی‌ست
پر است دستِ من از داده و نداده‌ی تو
نفس کشیدن من از کریمه بودن توست
که زنده‌ام به هوای تو؛ با اراده‌ی تو
مرا دوباره ببر سر به راهِ گنبد کن
کبوترم؛ که زمین خورده‌ام به جاده‌ی تو

بیا مرا ببر از خود، مسافرِ قم کن
اگر صلاحِ من این است، در حرم گم کن

دلم دو دل شده در شاهراه قم – مشهد
که ماه، ماه جنون است، ماهِ قم – مشهد
همیشه وقتِ بلا می‌شوم پناهنده
به سایه‌سار شما؛ در پناهِ قم – مشهد
کلاغ‌های شما هم سپید رو هستند
منم کبوترِ چهره‌سیاهِ قم – مشهد
به آسمانِ بخیلِ دیارِ ما هر روز
رسیده ابر کَرم از نگاهِ قم – مشهد
دلم اسیرِ مسیرِ تو و رضاست فقط
که پرسه‌گاه من است ایستگاهِ قم – مشهد

همیشه زائرِ جلدِ قم و خراسانم
هزار شکر خدا را که اهل ایرانم

شاعر:رضا قاسمی

_____________________________________________________

متن شعر مدح حضرت معصومه (س)

خانه‌ای که سایه‌اش موسی‌ابن جعفر می‌شود
خوشبحال آنکه در این خانه دختر می‌شود

از زیارت نامه‌ات پیداست بیش از آن ، رضا
از مقاماتت بگوید خلق کافر می‌شود

از سفارش‌های آقایم رضا فهمیده‌ام
خوشبحال هرکه  با تو  او برادر می‌شود

باورش سخت است اما باورِ ما هست که..
زائرت با زائرِ زهرا برابر می‌شود

می‌شود ام‌ابیها هرکه نامش فاطمه است
دختر این خانه هم یک روز مادر می‌شود

در مقام زائرانت دیده‌ام این شأن را
هرکه از قم می‌رود مشهد کبوتر می‌شود

تکه سنگی بودم و گفتند باید قم روی
سنگ اگر عاشق شود در صحن مرمر می‌شود

می‌شود مرمر ولی نه ، چند وقتی  بگذرد
زیر پای زائران یک تکه  گوهر می‌شود

دانش‌آموز آمدند و عاقبت مرجع شدند
سنگ هم اینجا بیاید عاقبت زر می‌شود

هر کویری  که تو را فهمید می‌گردد بهشت
هر بهشتی  که به تو دل داد قمصر می‌شود

گاه در مشهد زمانی قم زمانی شهر‌ری
خوشبحال ما که با تو عمرِ ما سر می‌شود

شاعر:حسن لطفی

_____________________________________________________

متن شعر مدح حضرت معصومه (س)

آفتاب قم همیشه جور دیگر بوده است
از زمین تا آسمان خیر سراسر بوده است

لذتی دارد نگاه آسمان شام او
هر ستاره در خطوط دب اکبر بوده است

صحبت روز ازل از ابتدای ابتداست
پس یقیناً روز مادر روز دختر بوده است

در میان واژه های بی نهایت همزمان
نام تو با نام زینب نام‌ خواهر بوده است

بارها دیدم که در آیینه کاری حرم
چهره های زائران جمع مکسر بوده است

وعده ی جنت به زائر های تو داده رضا
حب تو اصل و اساس روز محشر بوده است

از کریمان انتظار دیگری دارد فقیر
در نگاهش حداقل حداکثر بوده است

شاعر:فربد افشاری

_____________________________________________________

متن شعر مدح حضرت معصومه (س)

رضا نشست و به معصومه‌اش نگاه انداخت
چنان که چشمه‌ی ذوقِ مرا به راه انداخت

خدا چه خوب ادا کرده حق مطلب را
به نام فاطمه آورده است زینب را

و ماه اول ذی القعده تا که پیدا شد
دخیل‌های ضریح برادری وا شد

ببین که حضرت نجمه چه کوکبی آورد
برای شاه خراسان چه زینبی آورد

مقامش آینه‌ای از مدارج پدر است
عجیب نیست که باب الحوائج پدر است

برای تشنه‌لبان باده را به خُم آورد
مزار مادر خود را به شهر قم آورد

عجیب نیست که قم طعنه بر مدینه زده
که سنگ مادر سادات را به سینه زده

چه باشکوه به دستان خود علم دارد
از این به بعد بگو فاطمه حرم دارد

من فراری از این و آن بریده کجا
پناه چادر سر تا فلک‌کشیده کجا

مرا ببخش که شعرم برات زیبا نیست
به مدح فاطمه‌ها بهتر از علی‌ها نیست

تویی تو فاطمه، مدح تو نیز قرآن است
برادرت به حقیقت علیِ ایران است

شاعر:مجید تال

_____________________________________________________

متن شعر مدح حضرت معصومه (س)

لب گشود و خاکِ قُم از بوی گُل لبریز شد
عالَمی دیدند قم اینگونه عالِم خیز شد

آسمان خاکش شد و سوگند بر خضرِ نبی
پیشِ دریای شکوهش کوه هم ناچیز شد

رودخانه محضِ پابوسیِ او آمد به قم
آبِ قم مثلِ شرابی ناب ، شور انگیز شد

شهرهای بیشماری فرشِ راه او شدند
جای جای خاکِ ایران قالیِ تبریز شد

بی صدا پژمرد و از داغَش انارِ ساوه هم
گشت خونین دل تر و خون گریه ی پاییز شد

سالها رفت و کمی هم کم نشد از لطفِ او
لطفِ بانو شاملِ ما پُرگناهان نیز شد

قم فراوان کرد تغییر و حرم فرقی نکرد
چون نگینی که رکابش بارها تعویض شد

هرکسی افسرده بود و از طبیبان چاره خواست
بینِ داروهاش شبهایِ حرم تجویز شد…

شاعر:محسن کاویانی

_____________________________________________________

متن شعر مدح حضرت معصومه (س)

عاشقی..،نقطه ی پایانی درماندگی است
عاطفه..،مزّه ی شیرینیِ سرزندگی است
عشق..،در مکتبِ توحیدی ما،بندگی است
فِیضِ دارندگی اصلاً به برازندگی است

مثل پرونده ی فقریم که مختومه شدیم
از طفولیّتمان خادم معصومه “س” شدیم

آفتابی است که در ظلمت شب گُم نشود
رود نوری است که درگیر تلاطم نشود
باغ سبزی است که در ذهن تجسم نشود
هیچ جایی حرم فاطمه ی قم نشود…

“السّلام ای حرمت شرح پریشانی ما”
السلام ای نفسِ شاه خراسانی ما

چهره ی زشت زمین با قدمت زیبا شد
جسم بی جان تمامیِّ جهان احیا شد
سند فخر عجم تا به ابد امضا شد
تربت شهر تو تسبیح بهشتی ها شد

آن زمینی که شده لانه ی جبریل”قُم” است
شوره‌زاری که به دریا شده تبدیل”قُم” است

گنبد زرد تو خورشید فلک گسترمان
آسمانِ حرم ات آرزوی آخرمان
کاش دستی بکشی بر روی بال و پرمان
سایه ی مادری ات کم نشود از سرمان

دومین شافعه ی محشر ما هستی تو
مثل زهرا بخدا مادر ما هستی تو

آه ای شادیِ در حالِ عبور بابا
خنده ات مایه ی لبخندِ سرور بابا
بانیِ دردِدل وادی طور بابا
به خداوند تویی سنگ صبور بابا

“به فداکِ…” مگر از آن لبِ تر می اُفتاد
هر زمان نامه ی تو دست پدر می افتاد

انبیا شیفته ی مبحث خاصَ‌ ات..،بانو
جان ‌فدایِ دلِ توحیدشناس‌ ات بانو
می شود با چه کسی کرد قیاس ات بانو!
مریم و آسیه شاگرد کلاس ات بانو

نمی از قطره ی علم تو خودش یک دریاست
حوزه ی علمیه از برکت تو پابرجاست

جای جای حرم‌ ات جنّت رضوانی هاست
گوشه ی صحن تو خلوتگهِ بارانی هاست
عبد کوی تو شدن اوج مسلمانی هاست
دامنت منشاء رزق همه ایرانی هاست

تشنگان را به لب جوی طهورا بفرست
“چادرت را بتکان روزی ما را بِفِرست”

بَرَکات تو به جانِ عَجَمت می چَسبد
ای کریمه ، چقدر اشک غمت می چسبد
گریه کردن سر خوانِ کرمت می چسبد
“یا رضاااا “داد زدن..،در حَرَمَت می چسبد

زائرت از همه دلگیر شده..،رحمی کن
بخدا مشهد من دیر شده..،رحمی کن

کاش در بین قنوت سحرت یاد شوم
من آلوده ی دلباخته هم شاد شوم
چه هراسی است،اگر طعمه ی صیّاد شوم
مطمئنَّم که به دستان تو آزاد شوم

چون برادر..،به تو هم آمده خوش‌خو باشی
به گمانم که تو هم ضامن آهو باشی!

خاک ایران شرف عرش مُعلّی دارد
چون دو طوبای بهشتیِ خدا را دارد
مشهدش”حیدر” و قم “حضرت زهرا” دارد
روی دیده قدم آل نبی جا دارد

شُکر..،این خاک دلِ پاکِ ولی را نشکست
شهر قُم حُرمَتِ ناموس علی را نشکست

بی حیایی وسط کوچه ندیده است کسی
ضربه ی سیلی مُهلک نچشیده است کسی
معجر دخترکی را نکشیده است کسی
لاله ی گوش!؟!به قرآن ندریده است کسی

آه ای عمه ی سادات..،چه دیدی در شام
آه ای زینب کبری..،چه کشیدی در شام

شاعر:بردیا محمدی

_____________________________________________________

متن شعر مدح حضرت معصومه (س)

برگدای خانه اش معصومه؛عصمت میدهد
دستِ زائرهای خود برگ شفاعت میدهد
برکسی که خاک شد؛تاثیر ِتربت میدهد
قولِ دیدارِ رضا را در قیامت میدهد

مثل سلطان ، گنبدِ این شاه بانو با صفاست
زائر ِ معصومه در قم ، زائر قبرِ رضاست

سفره ای مثل عموجانش حسن انداخته
حضرت رب الکرم اورا کریمه ساخته
هرکه بی حاجت به کویش پا گذارد؛باخته
شک ندارم اصلا او معصومه را نشناخته

مثل زهرا مادرش احسان او بی انتهاست
دختر باب الحوائج، دیده بر راه گداست

مثل زینب مو به مو تفسیر قرآن می کند
با تکان چادرش کافر مسلمان می کند
دست او باز است و زینب وار، احسان می کند
خواهر سلطان ِعالم کار ِسلطان می کند

از کلام حضرت صادق چنین معلوم شد
زائرِ او زائرِ هر چهارده معصوم شد

رشته های معجر او دست بافِ فاطمه است
هرکه دورش گشته بی شک در طواف فاطمه است
در عفافِ زندگیِ او، عفافِ فاطمه است
عشق او تفسیر ِ عین و شین و قاف فاطمه است

هیچ مردی با چنین اعجوبه ای هم تا نشد
عاقبت هم همسری در رتبه اش پیدا نشد

سالهای سال در چشم انتظاری سوخته
در فراق روی بابا دیده بر در دوخته
اسم زندان در دل او شعله ها افروخته
گریه های بی صدا را از کسی آموخته

خانهٔ موسی بن جعفر بیت الاحزانش شده
گریه در ده سالگی روزی چشمانش شده

در یتیمی احترامش را نگه می داشتند
دور تا دورش برادر ها اقامت داشتند
بی اجازه پا کنار خانه اش نگذاشتند
جای هیزم شاخه گل در پشت در بگذاشتند

داغ بابا دید اما داغی مسمار نه
کوچه های تنگ دید اما درودیوار نه

فاطمه بود و مدینه قامتش را تا نکرد
بی حیایی با لگد در را به سویش وا نکرد
با کف پا روی چادر قاتلی امضا نکرد
گوشوارش را کسی در کوچه ها پیدا نکرد

مادرش زهرا ولی در زیر یک در گیر کرد
سینه زخمی سه ماهه مادرش را پیر کرد

بعد بابا با رضا جان بیشتر مانوس شد
ساحل چشمان او دلبند ِ اقیانوس شد
غربت آن دم در تمام ِ هستی اش ملموس شد
که رضایش از مدینه رهسپار طوس شد

شد مدینه بی رضا، یکسال مانند قفس
گریه می کرد و صدا می زد رضا را هرنفس

نامه ای از یار آمد، بالهایش باز شد
موسم ناقه سواری های او آغاز شد
تا به شهر ساوه بغض دشمنان ابراز شد
بال و پرهای های کبوتر ها شکارِ باز شد

صحنه ای از کربلا با دیدهٔ تر دیده است
در دیار بی کسی داغ برادر دیده است

سوی قم او داغدار آمد ولی با احترام
کوچه واکردند مردم در میان ازدحام
می رسید از هر طرف تنها صدای السلام
شد گریز روضه ام یک جمله «ای لعنت به شام»

چه بلایی بر سر ناموس حق آورده اند
عمه سادات را خیلی مُعَطّل کرده اند

کوچه کوچه محمل ِ بی پرده را چرخانده اند
دورِ ناقه چشمهای بی طهارت مانده اند
خارجی فرزند زهرا را به خنده خوانده اند
بسکه سرها را به روی نیزه ها رقصانده اند

بارها از روی نیزه سر زمین افتاده است
گیسوی آقام دست آن و این افتاده است

بی طهارت ، دست ،گردان آیهٔ تطهیر شد
بسته دسته قافله در حلقهٔ زنجیر شد
باتکان نیزهٔ ششماهه مادر پیر شد
بارها با نیزه داری مست او درگیر شد

داد زد نامرد با بال و پرش بازی نکن
کودکم خوابیده بس کن باسرش بازی نکن

شاعر:قاسم نعمتی

_____________________________________________________

متن شعر مدح حضرت معصومه (س)

شمع محفل اگر سراج شده..
سوخته هستی اش حراج شده

زیر پا بوده و به سر رفته
بند نعلین بوده تاج شده

مالیات فقیر از جگر است
خون دلهاست که خراج شده

مرض لا علاجمان اغلب..
با همین آب شور علاج شده

چند قرن است در قبیله ما..
سجده بر سمت قم رواج شده

کعبه گرچه نصیب مردم بود
قبله ما از ابتدا قم بود

مورم و در تمام اوقاتم
به کرامات قدسی ات ماتم

چند رکعت تورا صدا کردم
راضیم! راضی از عباداتم

سنگفرش حیاط صحن توام
به رضای تو هشت قیراتم

شور عشق تورا درآوردم
غرق شیرینی است افراطم

اینهمه آدم به کوچه ی تو
میدهی وعده ی ملاقاتم؟

گرچه روحم گرفته روی گناه
فاطمه اشفعی لی عندالله

تو به زیر عبای موسایی
ربنا ربنای موسایی

گره خلق را تو وا کردی
دستگیری عصای موسایی

خواهر بی نظیر سلطانی
کوثر بچه های موسایی

کوه طور شماست بیت النور
تو کلیم خدای موسایی

هم مسیحا برای عیسایی
هم تجلی برای موسایی

برگ غفران رسید و بیمه شدم
سائل حضرت کریمه شدم

باده ناب از خم است هنوز
رزق عشاق از قم است هنوز

نان‌خور سفره ی حریم توایم
در بهشت تو گندم است هنوز

نخ چادر نمازتان خانم!
باب حاجات مردم است هنوز!

تا ابد در طواف کوی توام
تازه این دور هشتم است هنوز

روبروی ضریح داد زدم..
حرم مادرت گم است هنوز

کهنه ام وصله پینه میخواهم
از قم تو مدینه میخواهم

هرکسی خاکسار این در شد
ناخودآگاه دیده اش تر شد

به طواف ضریح دختر رفت
داغدار عزای مادر شد

یاد آن لحظه ای که در میسوخت
میخ در روزی کبوتر شد

پای نامحرمان به خانه رسید
نوبت قتل صبر شوهر شد

فضه آمد کمک کند اما..
یاس خانه شکست پرپرشد…

شاعر:سید پوریا هاشمی

_____________________________________________________

متن شعر مدح حضرت معصومه (س)

شب کویر، شبی ساکت است و رازآلود
شب ستاره شدن زیر آسمان کبود

شب کویر، سراپا نوازش است و سکوت
شب سفر، شب رفتن ز خاک تا ملکوت

شب کویر چه یک‌دست و صاف و تاریک است
خدا چقدر به ما در کویر نزدیک است

شب کویر شب قصه‌های دور و دراز
شب رها شدن آبشار راز و نیاز

خوش است اگر که در این آبشار، گم باشی
علی الخصوص اگر در کویر قم باشی

کویر قم که پر از عطر مهربانی‌هاست
قرارگاه و قدمگاه جمکرانی‌هاست

کویر قم که پر از آفتاب شد سبدش
به نام حضرت معصومه مهر شد سندش

مشام دشت پر از عطر و بوی گندم شد
قطار خاطره با شوق وارد قم شد

به قم رسیدم و دیدم که آسمان ابری‌ست
که کار این دل ابری همیشه بی‌صبری‌ست

نگاه کردم و دیدم که صحن غوغا شد
گل محمدی بوستان جان وا شد

فضای صحن پر از رنگ و بوی مشهد بود
لبالب از نفس حضرت محمد بود

لبالب از نفحات بهشت بود حرم
پر از شکوفه و اردیبهشت بود حرم

شب کویر پر از نور شد پر از مهتاب
امام گل به نماز ایستاد در محراب

پر از ترانه پر از گل پر از سخن بودم
خسی که در دل میقات بود، من بودم

پس از زیارت بانوی مهربان کویر
وداع کردم از این خاک، خاک دامن‌گیر

قطار خاطره از دشت‌ها گذشت و گذشت
رسید صبح به مشهد، درست ساعت هشت…

هوای گنبد و گلدسته آسمانی بود
پگاه، مست صدای کریم‌خانی بود

صدای «آمدم ای شاه» بود و عطر حضور
حضور آن همه عاشق حضور آن همه نور

شب کویر شبی ساکت است و رازآلود
شب ستاره شدن زیر آسمان کبود

شاعر:سعید بیابانکی

_____________________________________________________

متن شعر مدح حضرت معصومه (س)

شهر من قم نیست، اما در حریمش زنده‌ام
در هوای حق‌حق هر یاکریمش زنده‌ام

در حرم در خلوت شب‌های احیا تا سحر
محو کاشی‌های رحمان و رحیمش زنده‌ام

در هوای تازه‌اش هر دم مداوا می‌شوم
هر نفس با ربناهای نسیمش زنده‌ام

من پر از شب‌های پروین‌خوانی‌ام کنج حرم
تا سحر با قصۀ اشک یتیمش زنده‌ام

در میان تیمچه، در ازدحام رنگ‌ها
در میان نقش بازار قدیمش زنده‌ام

دود اسفند حرم حرزالامان شهر شد
مطمئن هستم که من با این شمیمش زنده‌ام

شاعر:علی اصغر شیری

_____________________________________________________

متن شعر مدح حضرت معصومه (س)

شبیه ذره از خورشید می‌گیرم صفاتم را
و قطره‌قطره از حوض حرم آب حیاتم را

گذشتم از خیابان ارم تا صحن آیینه
که من در آستانش دیده‌ام راه نجاتم را

و دارم یادگاری از رواق هر شبستانش
کمیل و آل یاسین، ندبه و عهد و سماتم را

همین‌که باز بالاسر زیارت‌نامه می‌خواندم
ورق می‌زد زمان در من کتاب خاطراتم را

محرم‌ها حرم با دسته‌ها «چل اختران» بود و
زنی با اشک‌هایش باز می‌آورد ماتم را

طواف آخرم دور ضریحش بود و بعد از آن…
چه پایانی خوشی، در این حرم دیدم وفاتم را

شاعر:محمد غفاری

_____________________________________________________

متن شعر مدح حضرت معصومه (س)

همین که ساده می چرخند بهجت ها به دور تو
همین که مثل اربابند رعیت ها به دور تو

یکی با اشک می آید یکی در بُهت می سوزد
تفاوت می کند طرز ارادت ها به دور تو

یکی کرببلا آن یک بقیع آن دیگری مشهد
که می چرخند انواع زیارت ها به دور تو

خُمی لبریز از درد دلند و حرف ها دارند
اگر خَم می‌شوند از شوق قامت ها به دور تو

مگر تا نگذرد از حد عصمت هر گنهکاری
زمان را گوشزد کردند ساعت ها به دور تو

برای آن که دستش را رسانده بر تن مرقد
طلایی می شوند اینگونه فرصت ها به دور تو

عناصر مثل آب حوض،مثل باد در پرچم
زدند عُمری برای خود سفارت ها به دور تو

شکسته می رسند از راه امّا بی گُمان اینجا
فقط دارند میل دایره خط ها به دور تو

یکی از سمت بالاسر دوتا از سمت پایین‌پا
سه تا در،تعبیه کردند جنت ها به دور تو

شاعر:مهدی رحیمی

اشعار مرثیه امام صادق (ع) سال ۱۴۰۲

0
اشعار مرثیه امام صادق (ع) سال 1402

متن شعر مرثیه امام صادق (ع)

صدق سخن های کلیم الله طوری
روح مسیحی ، حلم ایوب صبوری

ذکر نجات یونس و آرامش نوح
صوت خوش داوود در متن زبوری

شرح کتاب آیات جان بخش لب توست
با چشم های روشنت تفسیر نوری

با قال صادق ها چراغ راه مایی
همراه مان تا موسم سبز ظهوری

هارون مکی  را که عشقت شعله ور کرد
در شعله ی خود کی بسوزاند تنوری

گفتم تنور آتش به جان خرمنم ریخت
با یاد زخمی کهنه در کابوس دوری

این شهر قبل از خانه ات سوزانده در خود
دیوارو میخ و شعله و جام بلوری

شاعر:سعیده کرمانی

________________________________________________

متن شعر مرثیه امام صادق (ع)

کوچه‌ای بود و دری بود و امامی روی خاک
می‌دوید آشفته‌رو ماه تمامی روی خاک

بی عمامه، بی عصا، بی‌تاب قرآن می‌دوید
چند نوبت بین کوچه ریخت جامی روی خاک

رشته‌ی پوسیده‌ای را روی مرکب دیده‌ام
عُروَةُ الوُثقی و حبل لَاانفِصامی روی خاک…

می‌چکاند ابیات بر پای دری، آن نیمه‌شب
روضه‌هایی شور را با تلخ‌کامی روی خاک

از نجف آیینه آوردند در آغوشِ سنگ
ریخت در تعجیل‌شان وادِی السَّلامی روی خاک

از مدینه تا مدینه اسم‌هایی اعظم‌ست
اسم‌هایی روی نی، چندین اسامی روی خاک

قبله‌ی حاجاتِ ما را بی‌نمازان می‌برند
می‌رود در دست بت ‌«بیت الحرامی» روی خاک

شاعر:مجید لشکری

________________________________________________

متن شعر مرثیه امام صادق (ع)

سایه نشینِ رحمت شیخ الائمه ایم
حیرانِ از کرامت شیخ الائمه ایم

سینه به سینه لطف مدامش به ما رسید
لبریزِ از محبت شیخ الائمه ایم

از بین هرچه مذهب و دین و عقیده‌ای
ما پیروان نهضت شیخ الائمه ایم

آری اگر که خادم سلطانِ مشهدیم
مدیونِ به امامت شیخ الائمه ایم

فرموده‌است، شیعه‌ی ما از سرشت ماست
یعنی که در حمایت شیخ الائمه ایم

در عرصه‌ی قیامت و آن روزِ بی کسی
ما شامل شفاعت شیخ الائمه ایم

یک گوشه از مصیبت او قبر خاکی‌اش
در حسرتِ زیارت شیخ الائمه ایم

اما چقدر روضه‌ی او مثل مرتضاست
ما روضه‌خوانِ حضرت شیخ الائمه ایم

دستان بسته ، آتش و دیوار و کوچه‌ها
گریه کنانِ غربت شیخ الائمه ایم

شاعر:علی گلچین پور

________________________________________________

متن شعر مرثیه امام صادق (ع)

چون خلیل الله،اما شعله گلزارش نشد
آنکه آتش آمد و حرمت نگه دارش نشد

گنج علمش زیر طوق جهل بی دینان اسیر،
دست ظلمت کیشِ دوران،یار افکارش نشد

سرگذشتش را پر از مهر و گذشت آورده اند،
قدر دانی، پاسخ آن کوه ایثارش نشد

صبح صادق بود اما تیره شد ایام او،
سهم ظالم،یاریِ چشمان بیدارش نشد

گر چه دل خون شد ز دست شعله های در امام،
لا اقل چون فاطمه درگیر مسمارش نشد

کربلا را در میان خانه و در کوچه دید
پیرمردی که در آن غربت کسی یارش نشد

شاعر:محمد حسن جنتی

________________________________________________

متن شعر مرثیه امام صادق (ع)

به هر کجا که روی ورد هر زبان شده است
که عالم العلما هست و روضه خوان شده است

لوای مذهب شیعه علم نمود و ولی
ز داغ جد غریبش چنین کمان شده است

نمازش اول وقت است هر که صادق شد
نماز خواندن صادق به ما بیان شده است

ز صادق و ز مصدق، ز طاهر و ز محقق
شنیده نام فقیهان به هر زمان شده است

به وقت واقعه گویی چو فجر صادق شد
ز زهر کین چو حسین، آن شه شهان شده است

فقیه تر زفقیه است، روضه خوان حسین
که عالم العلما بود و روضه خوان شده است

شاعر:رجبی کاشانی

________________________________________________

متن شعر مرثیه امام صادق (ع)

دارم براي رنگِ تنت گريه ميكنم
پايِ نفس نفس زدنت گريه ميكنم

باور كنيم حرمت تو مستدام بود؟
يا بردن تو بردنِ با احترام بود؟

باور كنيم شأن تورا رَد نكرده است؟
اين بد دهانِ شهر به تو بد نكرده است؟

گرد و غبار، روي تو اي يار ريختند
روي سر ِتو از در و ديوار ريختند

هرچند بين كوچه تنت را كشيد و بُرد
دستِ كسي به رويِ زن و بچه ات نخورد

باران تير و نيزه نصيب تنت نشد
دست كسي مزاحم پيراهنت نشد

اين سينه ات مكان نشست كسي نشد
ديگر سر تو دست به دست كسي نشد

شاعر:علی اکبر لطیفیان

________________________________________________

متن شعر مرثیه امام صادق (ع)

قسم به نان و نمک، ذرّه‌ای مرام ندارید
نمک به سفره‌ی زخمید، التیام ندارید

آهای مردمِ مومن به دینِ ساختگی‌تان!
به دین‌تان سخن از یاری امام ندارید؟!

میان شهرِ زمستان کنار خانه و آتش
شمای یخ‌زده کاری جز ازدحام ندارید

خبر دهید به هارون مکّی آتشِ غم را
شما که غیرتی اندازه‌ی غلام ندارید

شکستْ حُرمتِ مویی که آیه‌های سپیدش
گواه شد که نشانی از احترام ندارید

چنان غبارِ سواران به خاکِ ظلم نشستید
چنان نشسته که دیگر سرِ قیام ندارید

آهای لشکرِ شاگردهای جنگ‌ندیده!
میان دفترتان درسِ انتقام ندارید؟!

سلاح دست گرفتید و شرحِ واقعه گفتید
شما که جز قلمِ لال در نیام ندارید

به مستحب که نشستید، واجبات قضا شد
شما که فعلِ ثوابی به جز حرام ندارید

شاعر:رضا قاسمی

________________________________________________

متن شعر مرثیه امام صادق (ع)

پیرمردی بین آتش از نوا افتاده است
رهبری تنها میان کوچه ها افتاده است

با رخی نیلی به یاد مادرش فریاد زد
ماجرای کوچه بهرم خوب جا افتاده است

ضرب سیلی جای خود اما امان از حرف بد!
پور زهرا گیر مردی بی حیا افتاده است

دست بسته،مو پریشان،صورتش خاکی شده
با دلی پر غصه یاد کربلا افتاده است

دست بر زانو فقط میگفت: یازینب مدد
یاد آتش سوزیِ آن خیمه ها افتاده است

باز هم او مرد بود و هر دو دستش باز شد
یاد دسته بسته و شام بلا افتاده است

درد زینب این بُوَد در کل تاریخ بلا
کِی چهل منزل سر از پیکر جدا افتاده است

بنت حیدر دیدو کاری بر نمی آمد ز او
راس سلطان از سر نی زیر پا افتاده است

بی جهت سقا به نی سر برنمی گرداند چون
چشم نا محرم به ناموس خدا افتاده است

شاعر:قاسم نعمتی

________________________________________________

متن شعر مرثیه امام صادق (ع)

سر و پای برهنه می‌برند آن پیر عاشق را
که بر دوشش نهاده پرچم سوگ شقایق را

همان‌هایی که قرآن بر سر نی کرده، می‌بردند
به دستِ بسته، پای نیزه‌ها قرآن ناطق را

و در بیت ولایت بار دیگر آتش افکندند
مگر آتش کند خاموش خورشید حقایق را؟

به نام سوره‌های «فجر» و «والعصر» و «اذا جاءَ»
بشارت داده او در شام غیبت، صبح صادق را

چو شمعی آب شد جسم شریفش تا برافروزد
به مصباح‌الشریعه تا ابد جان‌های عاشق را

شاعر:مرتضی مولوی

________________________________________________

متن شعر مرثیه امام صادق (ع)

صاحب رَافت وُ رفتارْ اباعبدالله
پدرِ مکتبِ ایثار اباعبـدالله

نَبَوی مَسلَک و زهرا صفت وُ مولا خُو
روحِ صدق وُ سخنِ یار اباعبدالله

وارثِ کرب وُبلا باعث وُ بانیِّ وِلا
بیرقَت پرچم سالار اباعبدالله

تو که از نَسل حسین وُ حَسنی یاصادق
خوانده ای مَدح علمدار اباعبدالله

حضرت شیخ الائمّه پسرِ فاطمه ای
چاره یِ دردِ گرفتار اباعبدالله

نوه ات والیَّ طوس است وُ هوایِ پابوس
کرده این عاشقِ تو زار اباعبدالله

ذاکر شاه وَفا تذکِرِه می خواهم با
ذکرِ تو از شَهِ دربار اباعبدالله

تو که با روضه ی ِشاهِ شهدا مانوسی
کُنیه اَت اعظمُ الاذکار اباعبدالله

جمعه ها دیده به راهِ دلبرم می دوزی
بینِ هر ندبه زَدی جار اباعبدالله

شاعر:حسین ایمانی

________________________________________________

متن شعر مرثیه امام صادق (ع)

آقا تورا چون حیدر کرار بردند
در پیش چشم بچه های زار بردند

تو آنهمه شاگرد داری پس کجایند!
آقا چه شد آنشب تورا بی یار بردند؟

این اولین باری نبود اینطور رفتید
آقا شمارا اینچنین بسیار بردند

وقتی شما فرزند ابراهیم هستی
قطعاً شمارا ازمیان نار بردند

آنشب میان کوچه ها باگریه گفتی
که عمه جان را هم سربازار بردند

یاد رقیه کردی آنجاکه شمارا
پای برهنه از میان خار بردند

این ظاهر درهم خودش می گوید آقا
حتما شمارا از سر اجبار بردند

سخت است اما آخرش تابوتتان را
آقاهزاران شیعه در انظار بردند

شاعر:مهدی نظری

________________________________________________

متن شعر مرثیه امام صادق (ع)

دوّمین بار است در شهر نبی ، در سوخته
خانه ی اَمنی به دست یک ستمگر سوخته

کمتر از خون گریه کردن حقّ این مرثیّه نیست
آستــان صـادق آل پیـمبـر سوخــته

ارثِ زهراییِ این آقاست که کاشانه اش
بین شهر مادری چون بیت مادر سوخته

او نمی سوزد میان شعله ها و مانده ام
با جسارت ، عدّه ای گفتند کوثر سوخته

آتشی که از در و دیوار بالا رفته است
بی گمان بر غربت اولاد حیدر سوخته

هم بلاهایی که مادر دیده پیرش کرده است
هم دلش بهرِ بنی الزّهرا مکرّر سوخته

شک ندارم هر زمانی آب دیده ، ساعتی
گوشه ای رفته به یاد حلق اصغر سوخته

بسکه می پیچد به خود از سوزش زهر جفا
پیکرِ شیخ الائمه ، پای تا سر سوخته

چشمهای اهلبیتش کاسه ی اشک ست وخون
بیشتر از هرکسی موسی بن جعفر سوخته

سالیانی پیش تر از قومشان در کربلا
خیمه و پیراهن و دامان و معجر سوخته

شاعر:محمد قاسمی

________________________________________________

متن شعر مرثیه امام صادق (ع)

پیرمردم نکشیدم ندهید آزارم
بگذارید به همراه عصا بردارم

به زمین میخورم و طاقت ره رفتن نیست
در همین اول ره،کاش که جان بسپارم

مویم آشفته شد از بس که کشیدید مرا
کاش می شد که عمامه به سرم بگذارم

پا برهنه،وسط کوچه به دست بسته
به خدا هر قدمم فکر سر بازارم

عمه ام را سر هر کوچه تماشا کردند
مثل یک ابر بهار، از غم او می بارم

جگرم سوخت همان لحظه که خانه می سوخت
خانه ام سوخت ولی یاد درو دیوارم

خانه پر دود شد و شکر ،که در میخ نداشت
دائماً یاد تن فاطمه و مسمارم

صورت همسرم از شعله ی در گُر نگرفت
صورت مادر ما سوخت و من بیمارم

زن و اطفال من از ترس به خود لرزیدند
نزند هیچ کسی لطمه به روی یارم

شاعر:محمود اسدی

________________________________________________

متن شعر مرثیه امام صادق (ع)

قلبم از کینه ی دشمن چقَدَر ریخت به هم
تا که زد بر جگرم زهر شرر ریخت به هم

یاد بزمی که بپا کرد در آن شب منصور
از سر شب جگرم تا به سحر ریخت به هم

جگرم سوخته از زهر نباشد،که عدو
ناسزا داد به زهرا که جگر ریخت به هم

اثری نیست به جا جز سرم،از زهر ولی
صورت مادرم از شعله ی در ریخت به هم

خانه ام سوخت ولی سینه ای از میخ نسوخت
آن که شد بهر علی سینه سپر ریخت به هم

با لگد زد به در سوخته تا در افتاد
میوه از شاخه جدا گشت و ثمر ریخت به هم

دست بسته وسط کوچه کشاندند مرا
دیده ام از غم زینب شده تر،ریخت به هم

داغهای من و عمه چه تفاوتها داشت
وای من عمه ام از تیر نظر ریخت به هم

می دویدم عقب مرکب و میسوخت دلم
بهر آن طفل که از پای به سر ریخت به هم

شاعر:محمود اسدی

________________________________________________

متن شعر مرثیه امام صادق (ع)

چون لحظه ای که صیاد در کف گهر بگیرد
ای صبح! شب برآن است از تو خبر بگیرد

دزدان ز روی دیوار حمله به خانه کردند
میخواست هرکس از تو خون جگر بگیرد

زهراست پشت این در یا که عزیز زهرا؟!
بار دگر قراراست خانه شرر بگیرد

من اعتقادم این است تو ناجی خلیلی
راضی مشو که این بار شعله به در بگیرد

دور سرت بگردم خیلی تورا کشیدند
ای کاش یک نفر بود راه گذر بگیرد

گفتند پشت مرکب خیلی تورا دواندند
شیعه دگر چه خاکی زین غم به سر بگیرد

با اینهمه مصیبت صدجای شکر باقیست
قسمت نشد دلت را داغی دگر بگیرد

ناموس تو به خانه در حجره های بسته
کس نیست این زنان را تحت نظر بگیرد

ترسیده اند امشب این دخترانت اما
آیا کسی قرار است درد کمر بگیرد؟

فرق است بین آنکه در خانه گریه کرده
با آنکه در خرابه یاد پدر بگیرد

فرق است بین آنکه رفته به مجلس می..
با انکه پشت پرده حس خطر بگیرد

شاعر:سید پوریا هاشمی

________________________________________________

متن شعر مرثیه امام صادق (ع)

مرحمی نیست که این زخم مداوا بکند
کاشکی با جگرش زهر مدارا بکند

زهر آهسته تمامِ جگرش را سوزاند
حق بده اینهمه از درد تقلا بکند

چند روز است که کارش شده از بسترِ مرگ
خانه‌ای سوخته را خوب تماشا بکند

غربت این است که در شهرِ مدینه هرشب
باید او با درِ آتش زده احیا بکند

رسم این است در این شهر که حرمت شکنند
چقدر روضه مهیاست که برپا بکند :

این حرامی که رسیده است که او را بکشد
از زن و بچه‌اش ای کاش که پروا بکند

پیرمرد است عصا یا که عبا با نعلین
فرصتی حیف ندادند مهیا بکند

عادتش بود که در آخرِ هر مجلسِ درس
رویِ زانو بزند وای حسینا بکند

عمه‌اش تا دل گودال ندارد راهی
باید او داد زنَد با همه دعوا بکند

تا مگر بعدِ سه ساعت برسید پیشِ حسین
قبل از آنیکه بر آن سینه کسی جا بکند

بعد از آن هم بدود خیمه به خیمه تنها
تا مگر دخترِ آتش زده پیدا بکند …

شاعر : حسن لطفی

اشعار وداع با ماه مبارک رمضان سال ۱۴۰۲

4
اشعار وداع با ماه مبارک رمضان سال 1402

متن شعر وداع با ماه رمضان

ای روزهای ختم ِ قرآنی خداحافظ
لحظاتِ نابِ أدعیه خوانی خداحافظ

ای ماهِ نجواهایِ عاشقانه در خلوت
شب زنده داری هایِ طولانی خداحافظ

ای سفرهٔ افطار! ای شوق ِ لکَ صُمتُ
ای بهترین معنایِ مهمانی خداحافظ

ای اشکِ جاری در مناجاتِ أبوحمزه
ای چشم های خیس ِ بارانی خداحافظ

ای جنّتِ جوشن کبیر ای ذکرِ خَلّصنا
شبهای قدر ای حالِ عرفانی خداحافظ

خوف و رجایِ دلنشینِ وقتِ استغفار
ای حسّ بیتابی و حیرانی خداحافظ

ای فرصتِ انفاق در پس-کوچهٔ اخلاص
ای نان و خرماهایِ پنهانی خداحافظ

ای روضهٔ فزتُ و ربّ العکبه در محراب
ای فرقِ خونین! زخم ِ پیشانی خداحافظ
*
میگفت شاید بی رمق حیدر شبِ آخر
ای عمرِ سرتاسر پریشانی خداحافظ!

شاعر:مرضیه عاطفی

________________________________________________

متن شعر وداع با ماه رمضان

سحر از بی کسی و حیرانی..
آمدم تا به در سلطانی

به سرم کهنه عبا پوشاندم
در زدم، زار زدم، پنهانی

خاک زیر قدمم گل میشد
بس که شد دیده من بارانی

ای کریمی که صدایم کردی
باز کن!آمده ام مهمانی

نگذاری که زبان باز کنم
تو خودت درد مرا میدانی

کشتی ات را برسان بهر نجات
شده دریای دلم طوفانی

بنده ی نفسمو سرگردانم
وای ازین غصه سرگردانی

کاش تا طوس مرا پر بدهید
بروم پیش رضا دربانی

کاش میشد که به من هم بدهید
کمی از عشق همان سلمانی

گفت آقا به خود ابن شبیب
گریه کن در غم آن قربانی..

بعد ازآنیکه سرش رفت به نی
به زمین ماند تن عریانی

یک سر زخمی رفته به تنور
مومنی ساخت از آن نصرانی

عمه محترم ما تنها..
رفت در شام به آن مهمانی.

شاعر:سید پوریا هاشمی

________________________________________________

متن شعر وداع با ماه رمضان

ای کاش نشانی از هلالم بدهند
روزی خبرِ خوبِ وصالم بدهند
از رؤیت روی ماهِ مهدی چه خبر؟
ای کاش جوابی به سؤالم بدهند

شاعر:سید مجتبی شجاع

________________________________________________

متن شعر وداع با ماه رمضان

چشم تا بر هم زدم، یک ماه مهمانی گذشت
لحظه‌هایی مملو از الطاف رحمانی گذشت..

رفت از کوی و خیابان سفره‌اش را جمع کرد
ای دل غافل! کجا بودی فراوانی گذشت

تشنگی گاهی برایم روضه می‌خواند از حسین
ظهر با لب‌های تشنه چشم بارانی گذشت

بعد از این سی روز روزه از خودت حتی بترس
چند روزی را که شیطان بود زندانی گذشت

شادی فطر آمد اما غم دلم را برده است
چشم تا بر هم زدم یک ماه مهمانی گذشت

شاعر:محمد خادم

اشعار شب‌ های قدر و شهادت امام علی (ع) سال ۱۴۰۲

0
اشعار شب‌ های قدر و شهادت امام علی علیه السلام سال 1402

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

ای عبای وصله دارت فوق دستاویزها
دستهایت روح بخش دشت ها، جالیزها

عاشقانت را چه کاری با شراب سلسبیل
تشنه ی جام تواند این “ازعطش لبریزها”

چیست کار ما ؟ غباری زیر نعلینت شدن
چیست کار تو؟ بهابخشیدن ناچیزها

دردمند عشقم و اوج نمک نشناسی است
پیش نام دوست، نام آوردن از تجویزها

تا که از اوج مقامت پرده برداری شود
بارها باید بپاخیزند رستاخیزها

گرچه میدانم که خلقت نیست کارتو ولی
کاش میشد تا بگویم فارغ از پرهیزها….

“بیخودی رایج نگشته شبهه ی (رب) بودنت
تا نباشد چیزکی،مردم نگویند چیزها.”

شاعر:عالیه رجبی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

ای دست گیر ، بیعتِ ما را قبول کن
این بار هم زعامتِ ما را قبول کن

ای مهربان به چشمِ طمع آمدیم ما
گفتی بیا ، جسارت ما را قبول کن

تا کاروان قربِ به تو راهمان زیاد
جا مانده ایم ، سرعت ما را قبول کن

دل را به مفت هم نخریدند مردمان
ما یخ فروش ، قیمت ما را قبول کن

خوبان شدند غبطهٔ ما ، خوش به حالشان
بی ارزشیم ، حسرت ما را قبول کن

شب زنده دارِ هرشبِ قدریم با علی
ربّ علی ، عبادت ما را قبول کن

ما را به دوستیِ علی خلق دیده ست
محشر بیا رفاقت ما را قبول کن

دائم بیار نام علی را به روی لب
امضای این زیارت ما را قبول کن

ما را ببر حرم به همان خواهری که گفت
این کشته را ، بضاعت ما را قبول کن

شاعر:حامد آقایی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

به خویش بند شدم بنده ی خدا نشدم
اسیر نفس شدم عاشق شما نشدم
هزار مرتبه رفتم ولی پشیمانم
ببخش اگر که ز دنیای دون رها نشدم
(هزار جهد بکردم که یار من باشی)
مقیم ساحت قدسی تو چرا نشدم…؟؟؟
تمام عمر به دنبال روضه ات بودم
ولی شبیه وهب با تو آشنا نشدم
شنیدم و به دو تا قطره اشک بگذشتم
شهید روضه سنگین کربلا نشدم
اگر چه دائما اینجا نبوده ام اما
از آستان ولایت دمی جدا نشدم
ز کودکی سر این سفره ها بزرگ شدم
به نان غیر تو یک لحظه مبتلا نشدم
همیشه گردن خود را فراز میگیرم
چرا که پای غمی غیر روضه تا نشدم
مرا که عاقبت الامر مرگ خواهد برد
نبینم اینکه برای شما فدا نشدم
غریب بودی تنها ، نبود یار تو را
رسیده بود ز غم انتهای کار تو را
فدای بی کسی ات قبل مقتلت کشتند
ز درد و رنج و مصائب هزار بار تو را
نکرد هیچ مراعات و با قساوت قلب
کشید جانب گودال نیزه دار تو را
چه حال داشت در آن لحظه عمه سادات
که چشم خیسش گم کرد در غبار تو را
فدای زینب کبری و صبر بی حدش
چگونه دید گرفتار  نیزه زار تو را
بدن نبود در آن بین عطرت اما بود
نمیشناخت وگرنه به چشم تار تو را

شاعر:محمد علی بقایی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

شهر را تا خبر لطف کریمان برداشت..
همه ی میکده را دیده ی گریان برداشت

گریه کردیم و خدا بر سر ما دست کشید
باری از شانه هر عبد پریشان برداشت

تا که گفتیم ببخشید دلش زود شکست
نام مارا خودش از دفتر خسران برداشت

غصه خوردیم ولی غصه و غم هارا برد
گفت باید که غم از سینه ی مهمان برداشت!

پارسال آمده بودم که دگر توبه کنم
باغ اعمال مرا آتش شیطان برداشت

بعد یک عمر به این خانه پناه آوردیم
گرد و خاک از تن ما با لب خندان برداشت

کار ما خورد به یک مانع بسیار بزرگ
تا که یک مرتبه گفتیم علی جان!برداشت

دست در دست یداللهی مولا دادیم
پای ما را علی از خار مغیلان برداشت

دست خط علی امروز به تقدیر من است
سختی راه ازین بنده ی حیران برداشت

من شب قدر فقط کرببلا میخواهم
باید از کرببلا توشه فراوان برداشت

من حسینی شده ام چون که خودش خواسته است
کام مارا پدر از تربت جانان برداشت

علی امشب به سر سفره ی زینب رفت و..
طبق معمول عوض شیر و نمک نان برداشت

امشب از فاطمه خیلی به عزیزانش گفت..
هرچه برداشت قدم فاطمه گویان برداشت

آخرین لقمه ی نان را به یتیمانش داد
کوفه را زمزمه آه یتیمان برداشت

امشب ای کوفه علی پیش شما مهمان است
صبح فردا وسط خون خودش غلتان است

شاعر:سید پوریا هاشمی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

نشسته ام که دلم را به غم دچار کنم
برای دیده شدن آنقَدَر هوار کنم!
خدا،خدا نکنم پس بگو چکار کنم
ز دست معصیتم سمت تو فرار کنم

دوباره بنده‌ی بی بند و بار برگشته
گدای بی سر و پا..،شرمسار برگشته

قبول..،بال و پرم درخور پریدن نیست
هنوز روحِ من از جنس پرکشیدن نیست
اسیر‌نفس‌شده..،بنده‌ی رسیدن نیست
دلِ شکسته ی من لایق خریدن نیست

اگرچه عمر سراسر تباه آوردم
ببین..،به مرحمت تو پناه آوردم

به سویت آمده‌ام دردِ من گرفتاری‌ست
به گریه آمده‌ام اشک چشم من جاری‌ست
به توبه آمده‌ام ، توبه‌ای که تکراری‌ست
ببخش،لحن دعاهای من طلب‌کاری‌ست

در آتشت چو بیندازی‌ام سزاوارم
میان شعله بگویم که دوستت دارم

همیشه عبدِ خطاکارِ نابلد بودم
به پیش جوشش لطفَت شبیه سد بودم
همیشه آنکه اطاعت نمی کند بودم
برای صاحب امرم مطیع بد بودم

چگونه از غم هجرت نمرده ام آقا
به درد فصل ظهورت نخورده ام آقا

شبیه تو -خودمانیم- نیستیم همه
بدون تو به‌‌نظر خوب زیستیم همه
برای وصل تو تنها گریستیم همه
به انتظار تو باید بایستیم همه

به صبح صادق دنیا سلام باید کرد
برای حضرت قائم قیام باید کرد

به وقت فتنه ی شب،مثل نور باید بود
فقط نه شور که اهل شعور باید بود
میان معرکه مردی غیور باید بود
در این زمانه ز جنس ظهور باید بود

رفیق!این همه غفلت سرِ قرار بس است
برای آمدن یار..،انتظار بس است

خطوط قرمز شیعه شعاع باور ماست
دعای زینب کبری همیشه سنگر ماست
حدود حبّ علی خطِّ مرز کشور ماست
هرآنکه هست علی‌دوست پس برادر ماست

مدافعان حرم یک عقیق گل‌گون‌اند
نگین لشکر عشّاق فاطمیّون‌اند

هنوز روز خوش کوفیانِ عاشوراست
هنوز مقصد اصلی مُسلمین حیفاست
هنوز پرچم فتح المبین حق بالاست
هنوز در رگ ما خون حاج‌قاسم هاست

اگرچه دست علمدار ما جدا شده است
به برکتش چقدر مرد رزم پا شده است

به گوش مَکر خروشی به رنگ شیون ماست
به روی پیرهن حیله ردِّ سوزن ماست
به غِیر رو نزدن..،این شعار میهن ماست
تلاش دشمن ما..،ناامید کردن ماست

علاج هجمه ی این فتنه دوری است ای دوست
کلید رفع موانع صبوری است ای دوست

به چند قطره نده اشتیاق دریا را
میان روضه بیارید لشگر ما را
زمان گریه پسر دید کِیف بابا را
خدا زیاد کند نسل سینه‌زن ها را

اگر قرار بر این شد پدر شود نوکر
چه خوب صاحب چندین پسر شود نوکر

همیشه خیر مرا از خدا تقاضا کرد
دعای مادرم آخر که کار خود را کرد…
خودش نشست کناری..،مرا تماشا کرد
مرا اسیر علیّ و فقیر زهرا کرد

محبت علی و فاطمه خریده مرا
به روضه نان حلال پدر کشیده مرا

به جسم مرده دمیده که جانمان بدهد
برای بردن نامش زبانمان بدهد
حسین گفته سه‌ساله..،تکانمان بدهد
قدم قدم حرمش را نشانمان بدهد

مخواه جان رقیه که غرق غم باشم
فقط اجازه بده اربعین حرم باشم

برای بندگی‌ام راه و چاه می خواهم
به زیر سایه ی قرآن پناه می خواهم
به گریه ام نظری کن..،نگاه می خواهم
لباس نوکری از دست شاه می خواهم

کسی به غیر علی رهنمون و پیرم نیست
به غیر شاه نجف هیچ‌کس امیرم نیست

بگو چه کار خوشی که رقم نزد مولا
به جز مسیر الهی قدم نزد مولا
به غیر قله ی ایمان علم نزد مولا
بمیرم آن همه غم دید و دم نزد مولا

میان کوچه به زخم دلش نمک می خورد
چگونه فاطمه از چل نفر کتک می خورد!

شاعر:سید امیر حسین موسوی ، بردیا محمدی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

میزنم می، میکشم هو ساقی کوثر علی
میشود روز جزا با عشق تو محشر علی
ابروی تو قاب او ادنای پیغمبر علی
حب تو تنهی عن الفحشاء والمنکر علی

من کیم خاک قدوم میثم و قنبر علی

یک نخ از هر وصلهء نعلین تو حبل المتین
رازدار رازهای چاه تو روح الامین
در امان میماند از کید همه این سرزمین
یا امین الله فی ارضه امیر الموءمنین

سایهء تو هست حتماً بر سر رهبر علی

یک لغت از حرف تو دارد دوصد معجم فقط
همچو اقیانوسی و پیش تو دریا نم فقط
از تمام دشمنان سر میزنی از دم فقط
میشناسم من تورا تنها یل عالم فقط

میشناسندت یهودی ها یل خیبر علی

جلوهء دست خدا در غزوهء خندق تویی
درتمام آفرینش خالص مطلق توئی
ای صراط المستقیم ما فقط برحق تویی
میشود آنکس که روح ما به او ملحق تویی

میکشد سوی نجف، دائم دل ما پر علی

بر سر مهمانی ات هرشب چه قیل و قالی است
نان و خرمایی که از دست تو باشد عالی است
یا من ارجوه لکل خیر، دستم خالی است
گوشه گیری من بیچاره از بی بالی است

تو کرم کردی و شد حال دلم بهتر علی

ابرم و باران نثار این محاسن میکنم
گریه بر یک غربت بی حد و ممکن میکنم
روضه ای نذر شما از صدق باطن میکنم
ناخودآگاه است اینکه یاد محسن میکنم

میشود هربار حرفی از علی اصغر علی

حنجر شش ماهه ای را با صف دشمن چکار
کودکی را با نوک سر نیزه و آهن چکار
داشت یک تیر سه شعبه با سر و گردن چکار
رفته بودی بین میدان، بی زره، بی من چکار

من فدای آنهمه جان کندنت مادر علی

شاعر:رضا دین پرور

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

ای که با گوشه نگاهت درد درمان می شود
تو بگو که سرنوشتم چون شهیدان می شود ؟

چند روزی مانده تنها از جوانی ، آه آه
غافلم من از خودم دارد زمستان می شود

خوار گشتم ، آه از این کوله بار معصیت
یک گلستان آرزو دارد بیابان می شود

وای اگر بی توشه برگردم از این ایام که
مهربانی های تو هر شب دو چندان می شود

این سحر گردی پشیمانی ندارد آخرش
این کویر تشنه روزی ، ابر باران می شود

هر که هستم ، هر چه هستم ، هست زهرا مادرم
فاطمه در آتشم بیند پریشان می شود

این نفس آلوده را مهمانی ات شرمنده کرد
هر نفس که می کشم سبحان َ سبحان می شود

خواب وقتی شد عبادت ، چیست اجر دیده ای
که به یاد کربلا این ماه گریان می شود

هر که در این ماه باشد میهمان خوب تو
اربعین در کربلای یار مهمان می شود

هر که در ماه مبارک گشت گریان حسین
دستگیرش رحمت مولای ریان می شود

باز قرآن یاد آن قاری و چوب خیزران
در بهارش دیده اش ابر بهاران می شود

زینبی که چشم ها از سایه اش هم کور بود
میهمان لا ابالی های دوران می شود

شاعر:محمد حسین رحیمیان

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

آسمان و قمر پریشان است
چقدر این سحر پریشان است
صحن این خانه مثل هر شب نیست
مثل دیوار و در پریشان است
در نگاه پدر چنین دیدیم
مژه چشم تر پریشان است
منتظر بوده سالها انگار
غصه دارد اگر پریشان است
دست بر دامنش اگر زد میخ
از همه بیشتر پریشان است

محکم از خانه رفت تا مسجد
مرد و مردانه رفت تا مسجد
ماذنه خاک بوس مولا شد
بعد از آن روز قامتش تا شد
داشت محراب بر سرش میزد
آتش از جان به منبرش میزد
ناگهان اشقی الاشقیا برخواست
قاتل نفس مصطفی برخواست
آبرو از تمام دنیا برد
تیغ را با دو دست بالا برد
آنچنان ضربه زد که سر وا شد
در جنان قد فاطمه تا شد
قامت دین به خاک افتاده
حیدر است این به خاک افتاده

مثل دستار خونی بابا
چشم های پسر پریشان است
چشم های حسین کاسه خون
چشمهای قمر پریشان است
از دل کوچه بوی خون آمد
زینب از این خبر پریشان است
ام کلثوم می‌زند بر سر
بر روی شانه سر پریشان است

شاعر:محمد علی بقایی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

اهل توحید چنین نقل کرامت کردند
ساقی بدری و توصیف مقامت کردند

در شب هفدهمِ ماه خداوند، علی
سه هزار و سه مَلک مدح و سلامت کردند

قبل پیدایش افلاک، بزرگان مَلک
دل خود را همه دربست به نامت کردند

برتر از عرش شد آن چاه که در آن رفتی
ساقیانِ دو جهان سجده به جامت کردند

صبح فردا شد و آن‌ها که مقابل بودند
با رجزخوانی‌ات، احساس ندامت کردند

تیغت آن‌قدر از آن بی صفتان کشته گرفت
شرحِ برپایی تصویرِ قیامت کردند

آن کسانی که به اعجاز تو مؤمن نشدند
خودشان را همه‌ی عمر ملامت کردند

ساقی بدر، نبودی که ببینی در طف
چه ستم‌ها که به اولاد کرامت کردند

به حُسینت به خدا هیچ کسی آب نداد
پشت بر آن همه ایثار و مرامت کردند

یاعلی، ساقی طفلان حرم حیران شد
تیرها خون به رخِ ماه تمامت کردند

تا که بی دست زمین خورد، به جسم و بدنش…
نیزه داران به نوک نیزه، لئامت کردند

وسط علقمه یک بی سر و پا گفت: حسین
لشگری حمله سوی اهل خیامت کردند

شاعر:محمد جواد شیرازی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

باز هم عاشق و دلخواهِ علی(ع) آمده ام
نور میخواهم و در ماهِ علی(ع) آمده ام

کوهی از معصیت آورده‌ام از راهِ نیاز
تا مقرّب شوم از راهِ علی(ع) آمده ام

تا اجابت بشود توبهٔ نیمه شبِ من
در مناجاتِ سحرگاه ِ علی(ع) آمده ام

طعنهٔ خلق زمینم زده و دنبالِ
لطفِ بی منّتِ أللهِ علی(ع) آمده ام

گرهِ کور بر این بندگی ام افتاده ست
باز محتاج به مفتاحِ علی(ع) آمده ام

قفلِ دیرینه به بازارِ کسادم خورده
با غمی کهنه به درگاهِ علی(ع) آمده ام

تا که قدرِ منِ غفلت زده را بشناسم
شبِ قدر آمده؛ همراهِ علی(ع) آمده ام

تشنهٔ معرفتم! ظرفِ وجودم خالیست
به امیدِ نَمی از چاهِ علی(ع) آمده ام

چاه…آن سنگِ صبوری که ترک خورد از آه
اشک میریزم و با آهِ علی(ع) آمده ام

بِعلیٍ(ع) بِعلیٍ(ع) بِعلیٍ(ع) العفو
با دلِ خسته و آگاهِ علی(ع) آمده ام
سحرِ نوزدهم فرقِ سرش سخت شکافت
با همان سجدهٔ جانکاهِ علی(ع) آمده ام!

شاعر:مرضیه عاطفی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

به مسجد می رود معنا کند روح عبادت را
به مسجد می برد با خود علی امشب شهادت را

دلیل محکمی دارد اگر در داخل محراب
فرادا می کند در سجده ی دوم جماعت را

مگر اینبار در بستر بخوابد ساعتی آرام
که سوزانده است عمری در فراقش خواب راحت را

برای کشتنش از بدر تا محراب ، راه افتاد
ندیدم هیچ جا از تیغ ، تا این حد سماجت را

چنان آغوش واکرده است رفتن را که تا امروز
میان مرگ با انسان ندیدم این قرابت را

سحر ، در کمتر از یک لحظه ارکان هدی لرزید
مگر گویاتر از این بود  تفسیر قیامت را ؟!

رها شد نغمه ی فزت و رب الکعبه در عالم
علی می خواست دریابیم معنای سعادت را

بلی گفتیم عشقش را و اینک چارده قرن است
به دوش شیعه می بینم غم بار امانت را

شاعر:محسن ناصحی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

غبار کوچکیم‌ از نسیم جاده ی او
بلند می شوم از جای با اراده ی او

علی بزرگ بزرگ بزرگ های جهان
منم غلام غلام غلام زاده ی او

همیشه کوچک و‌ خردند خانواده ی من
و تا همیشه بزرگند خانواده ی او

الی الابد همه ایل و تبار ما نوکر
همیشه اند امیران ما نواده ی او

ندید اخم‌ علی را کسی به جز ظالم
نصیب ، برده یتیم از رخ گشاده ی او

شهنشه دو جهان است ، شک نکن ، دیدی
سواره های جهان را اگر پیاده ی او

بگیر دامن او را ببین که حبل متین
نبوده غیر نخی از عبای ساده ی او

شاعر:محسن ناصحی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

فرقِ سرم وا شد ولی دردم دوا شد
حیدر از این دنیای بی زهرا رها شد
فزت و رب الکعبه رو گفتم بدونن
زخم سرم زخم دلم بوده که وا شد

زخم بدن راحت تر از زخمای نیشه
زخم زبون میزد به من دنیا همیشه
گفتن که ماهش توی کوچه خورده سیلی
حق داره خب توو کوچه آفتابی نمیشه

یادم میاد گفتی که تا آخر باهاتم
ای یاس من از تو چی مونده غیر ماتم؟
روی در و دیوار، ثبته خاطراتت
پرپرشدی تو بین دفترخاطراتم

گفتم چرا به رفتنت اصرار داری
گفتی باید ثابت کنم تو یار داری
یادم نمیره با سراپای وجودم
گفتم نرو زهرای من! تو بارداری…

توو قبر خوابیدی و بیدار تو هستم
مشتاق مرگ و صبح دیدار تو هستم
با خنده و عطر و حنا بعد از تو قهرم
من بیست و نه ساله عزادار تو هستم

این غصه‌های کهنه جا کرده تو سینه
آره دیگه… دنیای بی زهرا همینه
این زینبم غصه زیاد داره، بذارید
حداقل دیگه منو اینجور نبینه

روزی همینجا رو سرش سنگا میبارن
سر به سرش توو کوفه شاگرداش میذارن
توی گلیم آوردنم، طاقت نیاورد
میمیره حرف بوریا پیشش بیارن

سنگه خلاصه دشمن اصلی شیشه
شد وقت رفتن دمدمای گرگ و میشه
خون خیلی از من رفته و خشکیده لبهام
آدم که زخمی باشه دائم تشنه میشه

از تشنگی هر آدمی از حال میره
یک ساعتش واسش قد یک سال میره
فکر حسینم، دردمو از یاد بردم
تنها و تشنه لب ته گودال میره

شاعر:گروه یا مظلوم

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

سلمان! تو نیستی و ابوذر نمانده است
عمار نیست، مالک اشتر نمانده است

قرآن به نیزه می‌رود این‌جا هزار بار
جز خطبۀ دریغ به منبر نمانده است…

در کوچه‌های هاشمی آتش هنوز هست
باور مکن که حادثه دیگر نمانده است

دشمن خیال کرد کتاب غدیر سوخت
دشمن خیال کرد که کوثر نمانده است…

تکفیر می‌کنند پیاپی امام را
ایمانشان به مصحف و دفتر نمانده است

شمشیرهای یکسره کوفی‌ست در نیام
راهی ورای گریۀ پرپر نمانده است

دیگر کجای شب تهی از ابن‌ملجم است؟
در کوفه جز سیاهی خنجر نمانده است

فردا تمام جامه‌‎دران‌اند پشت در
فردا ولی چه فایده حیدر نمانده است!

شاعر:محمد حسین انصاری نژاد

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

دلی برای سپردن به آن دیار نداشت
برای لحظۀ رفتن دلش قرار نداشت

امیر هیچ به‌جز زخم بی‌شمار نخورد
امیر هیچ به‌جز درد بی‌شمار نداشت

شبانه‌های علی مثل روز روشن بود
اگر که پنجره‌ها پردۀ غبار نداشت

نه در خیال خلافت که پیش چشمش این
به قدر وصلۀ یک کفش اعتبار نداشت

و کینه‌ها همه یک تیغ شد فرود آمد
که چیز دیگری از کوفه انتظار نداشت

شاعر:محمد حسین ملکیان

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

چه در هیبت، چه در غیرت، چه در عشق، اولین هستی
که بر انگشتر فضل و شرف همچون نگین هستی

جهان عمری‌ست درمانده‌ست در تردید و شک، اما
تو خود عین‌الیقین، روح‌الیقین، حق‌الیقین هستی

من از فتحِ درِ خیبر به دستان تو فهمیدم
که تو دست توانمند خدا در آستین هستی

سرِ در چاه را باور کنم یا ذوالفقارت را؟
که گاهی آن‌چنان هستی و گاهی این‌چنین هستی

بگو از استخوان در گلو، از خار در چشمت
که پر از خطبه‌های ناتمام آتشین هستی

بگو چشم نبی روشن، بگو چشم حسودان کور؛
برای فاطمه تنها تو در عالم قرین هستی…

از آن روزی که چشمم باز شد، در گوش من خواندند:
«که تو تا لحظۀ آخر، امیرالمؤمنین هستی»

شاعر:سعید تاج محمدی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

باید شب قَدرَت مرا آدم بسازد
حُر و زهیر و عابس و اَسلم بسازد

باید مفاتیح الجنانِ “شیخ عباس”
دل را که شد ویرانه دست کم بسازد

یارب به من اشکی بده سازنده باشد
اشکی بده از بنده‌ات میثم بسازد

چشمی بده تا خوب را بشناسم از بد
تنها نگاهم را بدوزم سمت گنبد

دستی بده دست از تهیدستان بگیرم
دستی بده تا راه بر شیطان بگیرم

پایی بده جز در ره مولا نکوبم
پا جای پایی چون “ابوموسی” نکوبم

دل می‌کند وابسته از دنیا به سختی
دنیا بِده اما نه دیگر تاج و تختی

میلی بده از جام همدردی بنوشم
در سیل ماتم نذر هم نوعم بکوشم

عزمی بده آماده‌ی ایثار باشم
وقت ضرورت راهی پیکار باشم

نسلی بده عشق شهادت در دل آن
نسلی بده “فهمیده” باشد حاصل آن

جانی بده سرشار از نور ولایت
لب تر کند مهدی کنم تقدیم حضرت

هر کس به نوعی می‌کند نجوا شبانه
من هم بخوانم از شهادت عاشقانه

زیباترین نثر مناجاتم جهاد است
امروزه وقتی صحبت از “جنگ اراده “ست

جزءِ مجاهدهای در راه خدایم
سجاده‌ام حکم کفن دارد برایم

بر نفس سرکش راه طغیان را ببندم
با معنویت در دو عالم سربلندم

بیش از چهل سال گذشته پای کاریم
وقتی که خرمشهرها در پیش داریم

رمز بقا قطعاً به دست مردم ماست
این اولین تحلیل گام دوم ماست

ما را سفارش می‌کند آقا به تقوا
لِلظّالِمِ خَصْما وَ لِلْمَظْلومِ عَوْنا
درس دبستان امیرالمؤمنین است
گوشم به فرمان امیرالمؤمنین است

نص اشداء علی الکفار یعنی
منشور قرآن امیرالمؤمنین است

حکم پدر دارد برای خاک یعنی
ایران هم ایران امیرالمؤمنین است

هرکس به هر جایی رسید از دار دنیا
مدیون احسان امیرالمؤمنین است

عمری محدث بودن و از غیب گفتن
این کار سلمان امیرالمؤمنین است

در کعبه مولایم علی آمد به دنیا
پس صاحب خانه امیرالمؤمنین است

ساعات خوب زندگی ما همیشه
در زیر ایوان امیرالمؤمنین است

حبل المتینم هست و فردای قیامت
دستم به دامان امیرالمؤمنین است

با دست او حق سفره‌اش را پهن کرده
هر بنده مهمان امیرالمؤمنین است

زهرای مرضیه همیشه دوست دارد
چشمی که گریان امیرالمؤمنین است

شخص پیمبر بانی بزم عزایش
چشمان زهرا نیز می‌بارد برایش

مرغ دلم پر می‌زند بر بام کوفه
حلوای ختم مرتضی در کام کوفه

می ریزد از غم‌های خود در جان دختر
وقتی که بابا می‌شود مهمان دختر

از غصه دیوارِ دلِ دختر ترک خورد
وقتی که بابایش فقط نان و نمک خورد

آماده دارد می‌شود بر قتل حیدر
قومی که هر شب میوه از باغ فدک خورد

سی سال پیش، از پا در آمد مرد خیبر
وقتی میان کوچه ناموسش کتک خورد

دلواپس فردای بابا اُم کلثوم
باید بخواند روضه‌ها را اُم کلثوم

از خانه که بابای از گل بهترم رفت
گفتم که دیگر سایه‌ی روی سرم رفت

دیدم به چشمم گوییا تا مسجد شهر
پشت سر بابا دوباره مادرم رفت

دیدم از این کوچه شروع کربلا را
هجده سر بر روی نیزه از حرم رفت

زیر سر سیلیِ سنگینِ سنان بود
از بعد غارت سوی چشم خواهرم رفت

چشم علی مرتضی را دور دیدند
در راه اگر دستی به سمت معجرم رفت

شاعر:علیرضا خاکساری

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

زبانحال حضرت ام البنین در غم مولا

بعد تو با غمت ای حضرت مولا چه کنم
با دل غم زدهء عترت طاها چه کنم

پسرانم به فدایِ پسرانِ زهرا
با غم بی کسیِ زینب کبری چه کنم

خانه بی روی تو غمخانهء من شد ، اما
با ردِ خونِ سرت کنج مصلّا چه کنم

بی تو درمانده ترین مادر تاریخ منم
بی تو در سیل بلا یک زن تنها چه کنم

سیر کی میشود این قوم به یک ضربت تیغ
جگر پارهء در طشت حسن را چه کنم

یادگاری دو کفن مانده ز زهرای بتول
با حسینت که شود کشته به صحرا چه کنم

گر سرت گشت دو تا بر سر تن باقی بود
با سرِ همسفرِ نیزهء اعدا چه کنم

شاعر:داریوش جعفری

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

رها از رنج هجران و غم دنیا شدم زهرا
سرم بشکست و غرق خون ز سر تا پا شدم زهرا

میان سجده ام وا شد گره از کار و بارِ من
نبودی تا ببینی از فراغت ، تا شدم زهرا

اگر چه بوده ام روزی یگانه فاتح خیبر
پر از آه و غم و نجوای یا زهرا شدم زهرا

یتیمان را شریک غصه و سختی منم ، حالا
دلیل گریه های عترت طاها شدم زهرا

حسین و مجتبی را یک طرف همناله ام اما
ز یکسو همنوا با دختری تنها شدم زهرا

حسینت را به طفل ارشد ام البنین دادم
منم ساقی و مداح لب سقا شدم زهرا

پر از دلشوره در این کوفه و این کوفیانم لیک
به حال احتضار از فکر عاشورا شدم زهرا

در اینجا خیمه ای دارم کنارم باغی از گلها
ولی گریان سیلی بر رخ گلها شدم زهرا

دمی شادم که میبینم رخ دردانه دلدارم
دمی هم غصه دارِ زینب کبرا شدم زهرا

شاعر:داریوش جعفری

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

همین که تیغ بَر سر  بر جبین خورد
میانِ خانه‌اش زینب زمین خورد
نه  تیغ اینقدر‌ها زوری ندارد
غلط گفتم که میخی آتشین خورد
– – –
علی را عاقبت از پا درآورد
که با خود تیغ یادِ مادر آورد
چنان زد تیغ هم نالید از درد
چنان زد دادِ زهرا را درآورد
– – –
سرِسفره دلِ دختر تَرَک خورد
فقط سه لقمه امشب با نمک خورد
علی امشب هوایِ روضه‌ها داشت
فقط میگفت بودم او کتک خورد
– – –
همان‌هایی که بانو را شکستند
خدایا بِینِ اَبرو را شکستند
چنان زد فاطمه اُفتاد از پا
گمانم باز پهلو را شکستند
– – –
چه با این مَرد این شمشیر کرده
چه با این فرق این تقدیر کرده
چنان بد زد نشد بیرون کشانَد
گمانم تیغ در سر گیر کرده
– – –
حسن با داغِ خود درگیرتر شد
تمامِ مسجد از شمشیر تر شد
علی اُفتاد رویِ دامنِ او
حسن پیر است حالا پیرتر شد
– – –
نه مرحم نه دوا آورده بودند
فقط آه و نوا آورده بودند
فقط یک ضربه خورده بود اما
برای او عبا آورده بودند
– – –
زمین اُفتاد و می‌نالید بابا
که هر گوشه علی می‌دید بابا
عبا آورده بودند و کمش بود
علی را روی هم میچید بابا
– – –
علی جانش علی جانش زمین ریخت
که حتی آه مژگانش زمین ریخت
کشیدش در بغل این بارِ آخر
ولی از بین دستانش زمین ریخت
– – –
صدا زد آتشِ دل را نشانید
مرا بر شانه‌های خود کشانید
جوانان بنی هاشم بیایید
علی را بر درِ خیمه رسانید

شاعر:حسن لطفی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

خیره به اسمان شده این دیده ی ترم
من بی کس همیشه تاریخ حیدرم..

یک روز آب خوش به گلویم نرفته ست
از ابتدا غریب مرا زاد مادرم

امشب فقط به فاطمه ام فکر میکنم
آغوش باز کرده در این شام آخرم

افطار تلخ من به نمک باز میشود
خرما چرا گذاشته زینب برابرم

ای کوفه خوش بخواب علی رفتنی شده
راحت شدید از من و فریاد منبرم

وقت اذان شدست مهیای رفتنم
شمشیرتان کجاست بکوبید بر سرم

الله اکبر! اشهد حیدر بلند شد…
یارب گواه باش که پر گشته ساغرم

فزت و رب کعبه!سرم غرق خون شده
این را برای فاطمه سوغات میبرم

من را رها کنید خودم راه میروم
حالا که ایستاده دم خانه دخترم

زینب بمان به خانه که خانه ست جای تو..
این کوچه نیست جای تو ای بانوی حرم

از کوچه رد شدن به تو یکروز میرسد
از حال و روز کوفه ی آنروز مضطرم

فریاد میزنند ببینید اسیر را
فریاد میزنی که خدا نیست معجرم

فریاد میزنند که خیراتشان دهید
فریاد میزنی که زنسل پیمبرم

فریاد میزنند که زینب حسین کو؟
فریاد میزنی که به نیزه است دلبرم

شاعر:سید پوریا هاشمی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

فرقش شکافت رُکنِ زمین و زمان شکست
یک ضربه زد ولی کمر آسمان شکست

نالید فاطمه که نزن نانجیب  زد
از فرق تا به اَبروی او ناگهان شکست

راحت علی  به خاک نمی‌خورد ، میخ در…
شمشیر شد که باز زد و استخوان شکست

تا خورد بر زمین دلِ زهرا دو نیم شد
قلب حسین قلب حسن توامان شکست

فریادِ جبرئیل که پیچید ، دخترش
بی اختیار  در  وسط آستان شکست

خون پاک می‌کند زِ روی خویش مرتضی
زینب دمِ در است ولی بی گمان  شکست

اینبار روضه خواند علی پیشِ دخترش
از تشنه‌ای که داغِ لبانش جهان شکست

از تشنه‌ای که داغِ جوان  داغِ طفل دید
در حلقه‌های هلهله‌ی این و آن شکست

از تشنه‌ای که در وسط جمع گیر کرد
با سنگِ بی مروتِ این کوفیان شکست

وقتی رسید نیزه‌ی خود را دوباره زد
وقتی که رفت نیزه‌ی خود را سنان شکست

انگشت مانده بود و عقیقی… از آن بدن
انگشت مانده بود ولی ساربان شکست

شاعر:حسن لطفی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

این بار هم خون ریخت ، اما پشت در نه
آسیب را پس یک نفر زد ، چل نفر نه

آن بی هوا ضربه ، هوای کوچه را داشت
هنگامِ ضربه داد مولا را خبر نه

یک تیغ داد اندازهٔ یک کربلا زخم
خونِ دلی نقش زمین شد خونِ سر نه

تا خانه هر دفعه زمین می خورد می گفت
من را نبیند دخترم با چشم تر نه

در کربلا اما سکینه دید زلفی
در پنجه ای می رفت و گفت آه ای پدر…نه

موئی که زهرا شانه کرد آنجا به هم ریخت
از دست شمر افتاد تن بر خاک ، سر نه

زد بیشتر زد بیشتر زد بیشتر شمر
می گفت در گودال زینب هر قدر نه

شاعر:حامد آقایی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

کتاب خلق را فردا روایت می کند حیدر
جماعت ایستاده ند و امامت می کند حیدر

حساب دشمن حیدر که روز حشر معلوم است
میان دوستدارانش قضاوت می کند حیدر

علی عمّار می خواهد علی تمّار می خواهد
جز این باشد ، ز دست ما شکایت می کند حیدر

تو بینا باش و ردّ پای حیدر را بجو در شهر
که با هر کور نابینا ، محبّت می کند حیدر

شهیدا ! فتنه در خون تو تن شُست و نمی داند
به حکم مَن یَمُت … با تو رفاقت می کند حیدر

شهیدا ! ای چراغ پیش رو ! امروز فهمیدم
که با خون تو خلقی را هدایت می کند حیدر

کماکان مرتضی فُزتُ و ربّ الکعبه می خواند
کماکان بین خون دارد عبادت می کند حیدر

عجب محراب خونینی ! دعایم‌ کن که می دانم
قنوت شیعه را در خون اجابت می کند حیدر

شاعر:محسن ناصحی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

در ظلمت شب چراغ راهم هستی
ای حِصن حصینی که پناهم هستی
من بنده روسیاه و درمانده ز خلق
تو آن خط بطلان به گناهم هستی

بر تشنگی کویر باران بفرست
لطفی بنما گل به بیابان بفرست
در حسرت روی یار، یعقوبِ غمم
یوسف را لطف کن به کنعان بفرست

از جوشن نام تو که دارو دارم
مِهر تو زیاد است اگر رو دارم
گفتم تو می‌آیی به دل خستهٔ من
این شد که به دستم آب و جا رو دارم

سرمایه من محبت و شور علی
روشن شده صورت من از نور علی
من مست عَلَی الدوام ایوان نجف
مخمور ضریح پر ز انگور علی

دست از طلبِ نگاه جانان نکشم
من منت این و منت آن نکشم
عمریست که زیر دِین شاه نجفم
فریاد بجز ذکر “علی جان” نکشم

باران که گرفت گفتم: این رحمت اوست
عالم همه‌اش گوشه‌ای از دولت اوست
رزق همه خلق به دستان علی است
حتی نفسی که می‌کشم منت اوست

شاعر:ایمان کریمی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

ظاهراً از ریا ابا دارم
باطناً ادعا …. ادا … دارم

کُفرِ من هست حُبِ دیده شدن
شرم از روی انزوا دارم

های و هوی مرا نگاه نکن
پولِ خُردم سر و صدا دارم

این نداری تمام دارایی ست
راضی ام من که فقر را دارم

هر چه دارد کریم ، مال گداست
هرچه دارم من از شما دارم

پیش مردم مرا خراب مکن
به همه گفته ام تو را دارم

هر سحر با ” علی علی جانم “
سر سجاده ” ربنا ” دارم

در شب تار ماه من علی است
غم ندارم که رهنما دارم

لنگِ محشر نمی شوم چون که
از طریق ؛ آبله به پا دارم

حضرت عشق ، سوره ی توحید
با ولای شما خدا دارم

چند وقتی‌ ست ای امیر نجف
حسرت و آهِ کربلا دارم

برسد پای من به کرب و بلا
با حسینِ تو حرف ها دارم

روضه ام روزه های این ماه است
تشنه که می‌ شوم بکا دارم

پسرت منع شد از آب و غذا
چقَدَر گریه ی قضا دارم

شاعر:گروه یا مظلوم

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

رنگین کمان خاطر من تا خدا شکست
دل در پناه ِخاطر ِدرد آشنا شکست

یک جا تمام شهر پر از اضطراب شد
وقتی صدای ِدستِ خدا در دعا شکست

با خنجری که فرق علی را نشانه رفت
بنگر دوباره دست بشر تا کجا شکست

دیگر به سمت خانه ی خورشید رو نکرد
ماه رخش شکافته شد ،قلب ما شکست

فریاد از حماقت و رسوایی و خطا
فریاد از این ندامتِ بی انتها شکست

با این غمی که در نفس کبریا نشست
باور کنید عرش خدا بیصدا شکست

شاعر:صفیه قومنجانی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

جاده‌ی وصل علی و فاطمه هموار بود
لحظه‌ی پرواز روح حیدر کرّار بود

رنگ خون شد دستمال زرد بر پیشانی‌اش
یعنی این که جوشش زخم سرش بسیار بود

گوشه‌ی خانه به سر قرآن گرفته زینبش
بر لبش امّن یجیب و ذکر استغفار بود

چند باری از سر شب تا سحر از حال رفت
گوییا آماده‌ی رفتن به سوی یار بود

بعد زهرا روز خوش هرگز ندیده مرتضی
در گلویش استخوان و بین چشمش خار بود!

یک نگاهش بر حسین و زینب و عبّاس بود
یک نگاه دیگرش هم بر در و دیوار بود

غصّه‌ی خانه‌نشینی و غم سی ساله‌اش
پیش چشمش می‌گذشت و غرق این افکار بود

ماجرای کوچه و روی کبود فاطمه
مثل یک دیوار خانه بر سرش آوار بود

آن چه که شیر خدا را بر زمین انداخته
ضربه‌ی تیغ عدو نه… تیزی مسمار بود

… آمد استقبال او با شاخه‌ی گل، همسرش
روی دستش غنچه‌ی شش ماهه‌ی خون‌بار بود

شاعر:محمد فردوسی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

دوست دارم خاک باشم در قدم‌های علی
تا کنم در رهگذار او تماشای علی

دوست دارم اشک باشم، چشمه‌چشمه جوبه‌جو
تاکه قطره قطره اُفتم در قدم‌های علی

دوست دارم باد باشم با امید و آرزو
سرنهم مثل نسیمِ صبح، بر پای علی

دوست دارم چون کبوتر باشم و با بالِ شوق
پَر زنم تا گلشن سبز و دل‌آرای علی

دوست دارم گوش باشم تا به بزم انس او
بشنوم از دوستانش صوت آوای علی

دوست دارم چشم باشد عضو‌عضوم تا مگر
وقت جان دادن ببینم روی زیبای علی

دوست دارم شمع باشم تا بسوزم روز و شب
گاه با یاد علی، گاهی به زهرای علی

دوست دارم دست مارا او بگیرد روز حشر
نامه‌ی اعمال ما باشد به امضای علی

دوست دارم ای «وفایی» روزِ سخت واپسین
عروة الوُثقای ما باشد تولای علی

شاعر:سید هاشم وفایی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

آخرین مجلس من قبل مماتم روضه است
اولین محفل من بعد وفاتم روضه است

پدرم گفت گرفتار شدی روضه بخوان
خواندم آگاه شدم باب نجاتم روضه است

مال و فرزند و عیالم همگی وقف حسین
کارِ من در همه ی طولِ حیاتم روضه است

چه نیازیست که نوکر به همه رو بزند
رزقِ افزون شده دارم ، برکاتم روضه است

چاره ای نیست اگر کرببلا روزی نیست
وقت ایام جدایی، عتباتم روضه است

وقت جان‌کندن من مرثیه خوان را گویید
سخن از غیر نگوید سکراتم روضه است

گر بپرسند چه داری به شب اول قبر؟
باز با گریه بگویم حسناتم روضه است

شاعر:سید حسین میرعمادی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

خارج از درک عُقول اند خدا با حیدر

می رسد تا به خدا هر که رسد تا حیدر

ذات حق در وجنات علوی جلوه نمود
بهترین آینه ی عالی اعلیٰ..،حیدر

انبیا را به خداوند رسانده است علی
ذکر توحیدی موسی و مسیحا؛ حیدر

مرتضی مطمئِناً بوده سراپا احمد
مصطفی مطمئِناً بوده سراپا حیدر

فضّه و قنبر این طایفه بودن..،عشق است
ما که هستیم مگر؟! نوکر زهرا_حیدر

خانه ی اهل تشیُّع،نجف اشرف اوست
کاش باشیم شبی منزلِ باباحیدر

عبد خاطی به کجا جز در مولا برود
آخرین ملجا درماندگی ما..،حیدر

هر زمان در زده ام،در به رویم باز شده
بخدا رد ننموده است گدا را حیدر

زیر قرآنِ علی رنگ خدا می گیریم
سایبان سر ما در شب احیا..،حیدر

بَه..،چه خوب است اگر موقعِ قرآن به سرم
برگه ی بندگی ام را کُند امضا حیدر

بعلیًّ بعلیًّ بعلیًّ بعلی..
این قسم رمز نجات است..،به مولاحیدر

تا خداوند گناهان تو را پاک کند
صد و ده بار شبِ قدر بگو: یا حیدر

شاعر:بردیا محمدی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

کتاب ما علی و کیمیای ما علی است
حرای ما نجف است هوای ما علی است

“حرام زاده رهش از حلال زاده جداست”
که انتهای نسب نامه‌های ما علی است

برای قرب خدا تا ابد علی کافی است
که راه ما علی و رهنمای ما علی است

به کمتر از علی و آل او دلت مفروش
قسم به فاطمه‌اش که بهای ما علی است

تمام حیثیتِ شیعه از علی باشد
حسینِ ما علی است و رضایِ ما علی است

به حکم محکم لایمکن الفراراز عشق
که آنچه عشق نوشته به پای ما علی است

مرا زمانه‌ی مرگم فقط نجف ببرید
که ابتدا علی و انتهای ما علی است

خوشا به زمزمه‌ی وادی‌الاسلام نجف
که نُقل مجلس شبهای ما علی است

بگو بیاورد آنکه بجز علی دارد
بزن به سینه بگو ادعای ما علی است

بگو چه می‌کند آنکه علی ندارد او
برای او است جهیم و برای ما علی است

چه خاک بر سر خود می‌کند اگر بیند
به حشر کعبه‌ی مشگل گشای ما علی است

شنیده‌ایم صدای درِ بهشت علی است
از آن به بعد سلام و صلای ما علی است

اگرچه درک علی از محالها باشد
به قدر ظرفیت اَدراکَمای ما علی است

من از رسول خدا نقل می‌کنم ، فرمود:
که استجابت هر ربنای ما علی است

بجز خدا  و پیمبر کسی علی نشناخت
حدیث هرشب او باخدای ما علی است

علی مع الحق و حق باعلی است یعنی که
خدای ما نه  ولی ناخدای ما علی است

فقط رسیده‌ایم اینجا که با علی باشیم
هزار شکر فقط ماجرای ما علی است

علی است کارگریِ پدر به خاطر ما
همیشه نان حلال سرای ما علی است

فرشته های خدا شب به شب فقط  دیدند
به دست مادرمان  لای لای ما علی است

کسی که عشق علی را ندارد او به جهنم
که فکر و ذکر و دل و دلربای ما علی است

“حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر ”
برای ما که نگفتند آشنای ما علی است

چه کارمان به سوالات منکر است و نکیر
بجای ماست رضا و بجای ما علی است

قسم به وعده شیرین من یمت یرنی
بهشت عدن خدا نه ، جزای ما علی است

به حلقه‌های ضریحش  دخیلها بستند
گره گشای دل انبیای ما علی است

فقط فقط و فقط فاطمه از او می‌گفت
شفاست فاطمه  دارالشفای ما علی است

من از حسین بگویم حسین فرموده
که نام جمله پسرهای ما علی است

قسم به پنجه‌ی گوهر تراش های بهشت
همیشه قبله‌ی ایوان طلای ما علی است

علیست شاخص حق و علیست معنی خیر
نگاه کن به خود و گو کجای ما علی است

قسم به عین و به لام و به یای نام علی
که درد ما علی است و دوای ما علی است

کنار خانه‌ی مولا یتیم‌ها جمعند
عزایشان علی است و عزای ما علی است

چقدر کاسه‌ی شیر آمده … چه می‌گویند:
دعای ما علی و های‌هایِ ما علی است

و سهم شیر خودش را به قاتلش بخشید
کریمِ زخمیِ صاحب عطای ما علی است

به یاد مادرش اُفتاده پیش بابایش
که پاره‌ی جگر مجتبای ما علی است

به حال زینب خود  رحم کن  نمی‌بینی
پس از تو روضه‌ی کرببلای  ما علی است

میان کرببلا تا علی به میدان رفت
صدا زدند فقط کینه‌های ما علی است

به زورِ نیزه علی را زِ اسب هُل داند
صدا زدند ببین ردِ پای ما علی است

حسین  سمت جوانش رسید اما دیر
به ناله گفت چرا جای جای ما علی است

صدای عمه‌ی سادات بود و بُهتِ حسین
چقدر  پیشِ تو روی عبای ما علی است

شاعر:حسن لطفی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

در رفعت آسمان سهیم است علی
عرشیست که در زمین مقیم است علی
با آن‌همه شوکتش شگفتا که چنین
همبازی کودك یتیم است علی

معنی رحمان و رحیم است علی
هم مالک آن یوم عظیم است علی
فرمود نبی راه علی راه خداست
یعنی که صراط مستقیم است علی

دنبال دلم به هر طرف رو کردم
افسوس همیشه بی هدف رو کردم
دیدم همه عالم به دلم رو آورد
وقتی که به ایوان نجف رو کردم

هستی هر آن‌چه هست از هست علیست
عرش است ولی خانه‌ی دربست علیست
نعلینش اگر چه وصله دار است ولی
رزق همه کائنات در دست علیست

در معرکه هیبت ِ علی غوغا بود
از میمنه تا میسره او پیدا بود
از شیوه‌ی جنگاوری‌اش هیچ نپرس
یک عمر دهان ذوالفقارش وا بود

دل لحظه به لحظه بارها گفت علی
آرام شدم دوباره تا گفت علی
در کنج حرم خدا خدا می‌گفتم
دیدم به خدا خود خدا گفت علی

دیدار علیست آخر تقدیرم
با آرزوی جمال او میمیرم
هرگاه بخواهم به علی فکر کنم
پا میشوم و زود وضو میگیرم

مردی که تمام دین و ایمان بوده
ماهیّت آیه‌های قرآن بوده
مظلومیتش را بنگر بعد از او
گفتند مگر علی مسلمان بوده ؟

شاعر:محمد حسن بیات لو

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

مانند مرتضی به خودش نه فلک نداشت
مثل خدا یکی ست علی مشترک نداشت

سجده نکرده است خدای ندیده را
ایمان محض بوده و یک لحظه شک نداشت

رفته رسیده است خودش تا خود خدا
آنجا که اذن بال زدن را ملک نداشت

با ذوالفقار تا اسدالله می رسید
لشکر توان تیغ زدن تک به تک نداشت

کعبه بدون عشق علی بی هویت است
نام و نشان نداشت اگر این ترک نداشت

عالم گرفته بود همیشه مدد از او
اما غریب عالم و ادم کمک نداشت

نان آور یتیم و فقیر و اسیر بود
افسوس ای زمانه که دستش نمک نداشت

میزد مدینه فاطمه را پیش چشم او
یک مرد هم نگفت به او زن کتک نداشت

شاعر:ابراهیم میرزایی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

حیدر امام ما و حیدر امام قنبر
قنبر غلام حیدر ، ما هم غلام قنبر

خدمت به مرتضی را لایق نبود هرکس
مرغ سعادت اما پر زد به بام قنبر

او احترام دارد از احترام مولا
ما احترام داریم از احترام قنبر

هرکس به رتبه ی خود جایی مقام دارد
او زیر پای حیدر ما زیر گام قنبر

از شیعیان زهرا ، زنها به فضه معروف
از شیعیان مولا ، مردان به نام قنبر

وقتی سلام حیدر در شهر بی جواب است
می شد دل علی شاد از یک سلام قنبر

القصه ما کجا و درک مقام مولا
مائیم و آرزوی درک مقام قنبر

شاعر:محسن ناصحی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

هرگز نمیرد آنکه حی لایموت است
حیدر وجودش علّتِ اصل ثبوت است

تابوت بر دوش جنابان جهان رفت
دفن نمادین علی در آن زمان رفت

فی الواقع آن واقع برای اهل دین بود
مقصود از آن آینده ی اهل یقین بود

تدفین او ایجاد کعبه در نجف بود
تعیین قبله سمت او از هر طرف بود

جبریل و میکاییل که ره را گشودند
تابوت نه ، در حال حملِ کعبه بودند

حیدر کلامش حرف نه ، اوج بیان بود
صدیق اکبر در زمین و در زمان بود

وقتی قسم خوردست هر کس که بمیرد
در هر مکان هر مذهبی ، من را ببیند

یعنی «الیه راجعون» دیدار با اوست
رفته علی سوی علی ، از دوست تا دوست

نقل است در بعضی کُتب حتی که دارند
تابوت حیدر را به حیدر می سپارند

صدها گواه دیگر از این دست داریم
بر صحت این مدعا صحه گذاریم

هرگز نمیرد آنکه حیّ لایموت است
حیدر وجودش علّت اصلِ ثبوت است

شاعر:سید حسین میرعمادی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

تو را با کینه و آزار کشتند
تو را تکرار در تکرار کشتند

نه دیروز و نه امروز است، عمریست
تو را مردم هزاران بار کشتند

تو را در مسجد کوفه نه، بابا
تو را بین در و دیوار کشتند

تو را با تیزی شمشیرشان نه
تو را با تیزی مسمار کشتند

تو را در کوفه در مسجد ولیکن
مرا در کوفه در انظار کشتند

مرا دروازه ی ساعات بابا
مرا در شام در بازار کشتند

شاعر:وحید محمدی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

صورت همینکه بر کفِ پای پدر گذاشت
آتش گرفت از غم و روی جگر گذاشت

سوزانده بود زهر علی را در این دو روز
پا ، بس که داغ بود به رویش اثر گذاشت

چون بچه‌های فاطمه بر گِرد بسترند
او رفت سر به زیر و سرش را به در گذاشت

ام‌البنین به شانه‌ی او گریه می‌کند
از اضطراب ، دستِ دعا روی سر گذاشت

آمد صدای زخمی مولا ؛ تو هم بیا
لب را به گوشِ او پدری محتضر گذاشت

جانِ تو جانِ دخترِ زهرا عزیزِ من
آتش به سینه‌اش ، نفَسی شعله‌ور گذاشت….

کف را به آب برد و نهیبی به آب زد
آبِ فرات سر کفِ پای قمر گذاشت

ناموس مرتضاست به خیمه بیا رویم
خم شد به روی مشک قدم در گذر گذاشت

نگذاشت تا به خیمه رسد مَشک با عمو
زخمی که حرمله به دو چشمان تر گذاشت

تیری که کُشت اهل حرم را  رُباب را
تیری گذشت و فاطمه را خونجگر گذاشت

یک نانجیب تیغ به کتفش زد و گذشت
یک نانجیب بر روی دستش تبر گذاشت

زینب دوید و دخترکان را به خیمه بُرد
وقتی حسین دست به روی کمر گذاشت

زخمِ سه‌شعبه‌ای که عمو را به مَشک دوخت
نفرین به حرمله که به حلق پسر گذاشت

از آن به بعد جای عموجان و شانه‌اش
سر رویِ سنگ  دخترکی دربه‌در گذاشت..‌

شاعر:حسن لطفی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

بگو به خواب که آید به چشم بیدارش
دلا بسوز که مولا تمام شد کارش

سریع‌تر بدنش را به خاک بسپارید
که در بهشت، علی وعده کرده با یارش

زمینیان غمیگین آسمانیان خوشحال
که بیقراردلی می‌رسد به دلدارش

برای دیدن دست کبود فاطمه‌اش
به عرش رفته یدالله دست حق یارش

خدا کند ز علی باز رو نگیرد؛ آه
خدا کند برود ابر از شب تارش

دوباره دست به پهلوی خود نگیرد کاش
دوباره گل نکند کاش زخم مسمارش

خلاصه باز علی جان دهد اگر آید
دوباره فاطمهٔ زخمی‌اش به دیدارش

علی که سیر شد از کوفه زینبش هم رفت
چه کوفه‌ای که تمامی نداشت آزارش

چه کوفه‌ای که دوباره کشاند زینب را
نه بین مجلس تفسیر بین انظارش

رواست کوفه خودش را فرو برد در خاک
که رفت دختر غیرت میان بازارش

گرفت كوفه كس و كار دخت حيدر را
امان ز مردم نامرد بی کس و کارش

شاعر:محمد علی بیابانی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

هنوز مانده بفهمیم این‌که کیست علی
برای عشق و عدالت غریب زیست علی

چنان به لبخندش پشت کرده‌ایم انگار
میان ما بدعهدان غریبه‌ای‌ست علی

کدام چاه در این شهر مرده می‌فهمد
که چیست معنی «یک عمر خون گریست علی»..

و خویش را چه عجیب است شیعه می‌نامیم
من و شما که نفهمیده‌ایم کیست علی

بیا عدالت و شمشیر خویش را بردار
و بار دیگر در بینمان بایست علی!

شاعر:زین العابدین ارجمند

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

زاهد به کَرَم تو را چو ما نشناسد
بیگانه تو را چو آشنا نشناسد
گفتی که گُنَه کنی به دوزخ بَرَمَت
این را به کسی گو که تو را نشناسَد

شاعر:ابوسعید ابوالخیر
____
🔹اشعار ناب آئینے🔹
@shere_aeini

اشعار ناب آئينے, [۴/۱۲/۲۰۲۳ ۳:۲۱ AM]
#امام_علی #مرثیه_امام_علی
#ماه_رمضان #شب_قدر
@shere_aeini

نمی دانم چرا از روشنی از نور می ترسم
به من نزدیکی و من از تو دورا دور می ترسم

چنان با تیرگی خو کرده ام یک عمر که حتی
ببینم خانه ام را می کنی پر نور می ترسم

بمیرانم ولی اول بخوان این اعترافم را
خدایا هرچه باشم باز هم از گور می ترسم

الهی وحشتی مِن ضیقِ لحدی ، رحم کن بر من
من از تاریکی این قبر سرد و کور می ترسم

الهی لا تؤدبنی ، عقوبت کار رحمان نیست
من از اخم‌‌ و سوال آن دوتا مأمور می ترسم

اگر نیش زبانم خانه و همسایه را آزرد
به فریادم برس ، از نیش مار و مور می ترسم

خدایا هرچه کردم ، بر حسینت گریه هم کردم
من از بی آبرویی پیش او ، بدجور می ترسم

به اشکی بر حسبنت می کنی خاموش آتش را
مرا بر آتش خشمت نکن مجبور ، می ترسم

🔸شاعر:
#محسن_ناصحی
____________________________
🔹اشعار ناب آئینے🔹
@shere_aeini

اشعار ناب آئينے, [۴/۱۲/۲۰۲۳ ۳:۲۳ AM]
#امام_علی #مرثیه_امام_علی
#ماه_رمضان #شب_قدر
@shere_aeini

بر عفو بی‌حسابت، این نکته‌ام گواه است
گفتی که یَأس از من، بالاترین گناه است

من غرق در گناهم، مسکین و رو سیاهم
تنها تویی پناهم، «لا تَقنَطُوا» گواه است

هرگز نمی‌پسندی، دَر بَر رویم ببندی
آخر کجا گریزد، عبدی که بی‌پناه است

در دیده اشک سُرخم، بر چهره رنگ زردم
مویم شده سفید و، پرونده‌ام سیاه است

بازآمدم به سویت، برگشته‌ام به کویت
این بندۀ فراری، محتاج یک نگاه است

من عهد خود شکستم، من راه خویش بستم
ور نه به جانب تو، هر سو هزار راه است

یک جمله با تو گفتن، ذکر هزار سال است
یک لحظه بی‌تو بودن، یک‌عمر اشتباه است

یک یا اِلهی اَلْعَفو، جبرانِ جُرمِ یک عمر
یک شام قَدر با تو، بِهْ از هزار ماه است

🔸شاعر:
#استاد_غلامرضا_سازگار
____________________________
🔹اشعار ناب آئینے🔹
@shere_aeini