آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1404

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1403

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1403

  • حاج عبدالرضا هلالی

    حاج عبدالرضا هلالی

    آلبوم مراسم عزاداری شب پنجم محرم 1403/04/20 هیئت الرضا (ع)

  • کربلایی جواد مقدم

    کربلایی جواد مقدم

    نماهنگ رفیق

  • حاج محمد طاهری

    حاج محمد طاهری

    نماهنگ ساعتی بندگی - رمضان 1402

متن روضه و توسل ویژه شب پنجم محرم ۱۳۹۹

1
متن روضه و توسل ویژه شب پنجم محرم 1399

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

برادر تشتِ خون را لاله باران کرد، یادم هست
وَ بغضِ خویش را در سرفه پنهان کرد، یادم هست
صدا زد رفتم اما با تو در هر حال خواهم بود
برادر با تو تا هنگامه‌ ی گودال خواهم بود

*شب امام حسن رسید…کجا رو داری میگی؟جُناده میگه آمدم خدمت امام حسن،دیدم تشت مقابلشِ…لخته های خون از گوشه های دهان مبارکش داخل تشت می ریخت….میگه گفتم آقا من رو موعظه کن….صدا زد”یا جُنادَه ! اِستَعَدَّ لِسَفَرِک…”جناده خودت رو برای سفر آخرت آماده کن.”وَ حَصِّل زادَکَ قَبلَ حُلولِ اَجَلِک….”قبل از آن که مرگ بیاد زاد و توشه فراهم کن. گفت:میگه یه دفعه دیدم صورت مبارکش کبود شد…نفسش منقطع شد…برادرش وارد شد…بین دو دیدگان حسن بن علی رو بوسید…
“امشب هر کی صداش بزنه،زهرا نگاش می کنه…امشب هر کی ناله بزنه براش مادرش میگه:جانم حسن…دو برادر شروع کردند باهم حرف زدن…*”

صدا زد رفتم اما با تو در هر حال خواهم بود
برادر با تو تا هنگامه‌ ی گودال خواهم بود
برادر آنکه شمشیرش خرافات جمل را کشت
شکوهش جِبت وطاغوتِ جهان،لات و هبل راکشت
برادر پای حرفش ماند و با من در سفر آمد
برادر پا به پایم با همان خونِ جگر آمد
سخن فرمود با لبهای قاسم ، مرگ شیرین شد
و ثاراللهی اَم با خونِ عبدالله رنگین شد…

*حالا بریم گودیِ قتلگاه….*

درونِ مقتل اینک لطفِ خود را بیشتر کرده
برایم دستِ خود را سایه‌ی سر، نه ! سپر کرده

*نوجوون آمد گودی قتلگاه… دستایِ زینب رو رها کرد… به سمت قتلگاه دوید…او می دوید و من می دویدم… اومد کنار عمو ایستاد… صدا زد:”وَیلَکَ یابن الخبیثَه! تَقتُلُ عمّی…؟! “تو میخوای عموی من رو بکشی ای حرامزاده… شمشیر بالا رفت… سلاحی نداشت… شمشیری نداشت …”فَاتَّقاهَ غلام بِیَدِه…”تا حالا از خودت سوال کردی یا نه…؟!وقتی این نوجوون دستش رو بالا برد چطور این دست سپر ابی عبدالله شد؟ پسر فاطمه گودی قتلگاه ایستاده بود…نفسای آخرش بود…حسییین….شمشیر پایین اومد…”فَاَتَنَّها الی الجِلد فَاذا هِیَ مُعَلَّقَه…”دست به پوست آویزان شد…”فنادیَ الغلام یا اُمّاه….” *

برایم دستِ خود را سایه‌ی سر، نه ! سپر کرده
بیا خواهر ببین خون جگر بر خونم افزوده
شکست آن شیشه‌‌ء عطری که لبریز از حسن بوده
شمیمِ عطر او را در مشامم از ازل دارم
به عبداللهِ آغوشم، حسن را در بغل دارم

* “وَ ضَمَّه الی صدرِه…”نوجوان را به سینه چسبانید…زینب خبر داری یا نه…؟! *

عجب پیراهنی از دست خواهد رفت در بازار
که از بویِ حسین آکنده، از عطرِ حسن سرشار
یکی شد پیکرم با او ، تو هم این را روایت کن
شبابِ اهل جنت را بیا با هم زیارت کن

*بیا حسن و حسین را با هم زیارت کن…دیگه از قتلگاه صدایی نمیاد…دیگه زینب باید سراسیمه بیای…*

تو هم مانندِ من دور از وطن هستی بیا خواهر
اگر دلتنگِ آغوشِ حسن هستی بیا خواهر

*بیا حسنت رو ببین…حالا فهمیدی قتلگاه چرا بوی مدینه میده…؟! حتما میخوای به من بگی یه دلیل دیگه هم داره…اون موقعی که مادرش آمد کنار گودیِ قتلگاه…صدا می زد:”بُنَیَّ…قَتلوکَ…ذَبَحوک…و من الماء مَنَعوک…”همه جا بوی مدینه میده…هر آتیشی…هر هیزمی ما رو مدینه می بره….*

شبیه کودکی‌هامان بساط گریه بر پا کن
بیا یک بارِ دیگر چادرت را خیمه‌ی ما کن
بیا خواهر، بیا این حنجرِ کوچک سخن دارد
گلویِ سرخِ عبدالله، آهنگِ حسن دارد
بیا خواهر که دارد از گلویش این دم آخر
صدای روضه می آید؛ صدای روضه ی مادر
#شاعر: سیدحمیدرضابرقعی

“فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد
به طفلی رختِ ماتم در برم کرد
الهی بشکند دستِ مغیره
که در این آستان بی مادرم کرد”

*نوجوان هی صدا می زد:مادر….*

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

خبر داری از آهِ حسرتِ من
که برخورده عمو به غیرتِ من

یکی از کوفیا می گفت:خدایا!
بشه انگشترش هم قسمت من…

مگه نشنیدید که ذکر خدا رو داره میگه
کسی که رو خاکه،نمی زنندش با عصا دیگه…

*”قُتِلَ الحُسَین بالسَّیفِ والسَّنان وَالحَجَرِ والعَصا…مظلومٌ،عطشانٌ بِکربلاء…*یعنی چی…؟!یعنی یکی با سنگ می زد…یکی با شمشیر می زد…یکی با نیزه می زد…پیرِمردای ناتوان حتی با عصا می زدند بر بدنش….”قُتِلَ الحُسَین بالسَّیفِ والسَّنان وَالحَجَرِ والعَصا…مظلومٌ،عطشانٌ بِکربلاء…”

مگه نشنیدید که ذکر خدا رو داره میگه
کسی که رو خاکه،نمی زنندش با عصا دیگه…
عموی غریبم،الهی بمیرم،برای تو…

شده بی تو،جهان تاریک عمو جون
دیگه غارت شده نزدیک عمو جون
نبودم مایه دردسر تو

اگه دستم نبود کوچیک عموجون
ببخش منِ کوچیک،با این تنِ کوچیک شدم یارت
ببخش اگه میشه یه بچه ی کم سن گرفتارت

*بند آخرِ…از بابای مهربونش بخواه…کم نخواه…دنیا بخواه…آخرت بخواه….شب کریم اهلبیتِ…برای اونایی که بهت بد کردن،خوبی بخواه….هر کی باهاش کار داره خودش می دونه…*

خبر داری دارن آتیش میارن
دارن آتیش میارن، بی شمارن…

اونایی که بی نصیبن از تنِ تو
خبر داری به فکرِ گوشوارن…

عموی عزیزم، اگه تو نباشی،نمی مونم
چه جوری ببینم،چه جوری بمونم ؟نمی تونم
عموی غریبم،الهی بمیرم،برای تو…

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

“اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ”

“اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن”

از چشم،‌ گریه مانَد و از گریه عزتش
از جام، باده مانَد و از باده لذتش

فرمود اما‌مِ صادقِ ما، روضه جنت است
دنیا جهنم است، برو سمت جنتش

ما را حسین، بهر خودش انتخاب کرد

*دنیا حساب و کتاب داره، دستِ خودت نبوده بیایی روضه، یه مهمونی تو خونه ات بخوای بدی حساب میکنی کی بیاد،چه کسی نیاد، مگه میشه این روضه ها بی حساب و کتاب باشه…*

ما را حسین، بهر خودش انتخاب کرد
اینجا کسی نیامده، اِلا به دعوتش

عرفانِ ناب چیست؟همین گریه بر حسین
صدسال فیض ریخته در نیم ساعتش

*چندتا جوان اومدن محضرِ آیت الله مرعشی نجفی، گفتن: آقا! مارو موعظه کنید، فرمود: الگویِ شما باشه حضرت آیت الله مجتهدیِ تهرانی، ببینید اون چیکار میکنه، هر کار میکنه شما هم انجام بدید، اومدن محضر آیت الله مجتهدی گفتن: حاج آقا مارو نصیحت کنید، فرمود: من هرچه دارم از گریه ی بر امام حسین دارم، من هر چه دارم از سینه زنی دارم…*

تا زنده ای به هرنفسی یا حسین‌بگو
فردا میان قبر تو هستی و حسرتش

*تویِ قبر هی التماس می کنید که یه مُحرم به من فرصت بدید فایده نداره، یه بارِ دیگه من برم کربلا، ندا نمیرسه به هیچ وجه، چهل سال، سی سال وقت داشتی…*

صدبار قهر کردم و دنبالم آمده
ماندم دگر چکار کنم از خجالتش

آنکس که کار کرد برایِ عزایِ او
حتی عبادت است،دَمِ استراحتش

خونِ حسین، قاطیِ کرببلا شده
صد مرده زنده میشود از بویِ تربتش

*گفت: حاج آقا!مگه تربت نمیگن جایی است که خونِ اباعبدالله ریخته شده؟گفت:آره درسته، گفت: پس چرا به تمام خاکِ کربلا میگن: تربتِ کربلا؟ گفت: اون ده تا اسبی که اومدن، خونِ اربابِ مارو فرسنگ ها بُردن…*

جان داشت و به خیمه او حمله ور شدند
فَابكِ عَلَي الحُسَين شکستند حرمتش

* اربابِ ما دست گرفت به نیزه بلند شد، گفت: من هنوز زنده ام…امام زمان اینجوری سلام میده:” أَلسَّلامُ عَلى مَنْ هُتِکَتْ حُرْمَتُه” سلام به اون آقایی که حرمتش رو شکستن…
امشب شبِ عبدالله بن الحسنِ، اونایی که بچه یتیم بزرگ میکنن می فهمن، بچه ای که بابا نداره امیدش به عموشِ، عبدالله زیرِ سایه ی عمو بزرگ شده، عبدالله از همه بیشتر شاهد بود که حُرمت امام حسین شکسته شد، تویِ شهدایِ کربلا تنها شهیدی است که زمین خوردنِ ارباب رو دید، باباش هم همین جور، شاهدِ زمین خوردنِ مادر بود…
ابی عبدالله دستِ این بچه رو گرفت، داد دستِ حضرتِ زینب، فرمود: این امانتِ برادرمِ، اما عبدالله دستش رو از دست عمه جانش کشید، خودش رو رسوند کنارِ ابی عبدالله تویِ گودیِ قتلگاه،روضه ی عبدالله روضه ی مقتلِ، اومد کنارِ عمو، گفت: عمو!:*

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

شلوغیِ گودال، کرده پریشونم
نگو نیام پیشت، عمو نمی تونم

الان که دارم این، صحنه رو می بینم
انگار که پاهاش رو، گذاشته رو سینم

دیدنِ اشک و گریه ی عمه، برام عذاب و رنجِ
برات بمیرم، چرا موهاتُ، گرفته تویِ پنجه

کی قبلِ من اینجا، بالا سرت بوده
محاسنِ خاکیت، چرا خون آلوده

برایِ یک بوسه، رو بدنت جا نیست
خوب شد عمو جونم، رقیه اینجا نیست

بال و پرت کو؟ برگ و برت کو؟
هر چی که داشتی بردن

دیدم یه لشکر، ریخته سَرِ تو
غریب گیر آوُردن

نفس بکش تا که، نفس بگیرم من
گلوت چرا زخمِ، برات بمیرم من

رحمی تویِ قلبِ، این قومِ ظالم نیست
رو بدنِ پاکِت، یه جایِ سالم نیست

* تو بغلِ عمو افتاده، دستش همه جدا شده…*

صدات گرفته، از بس تو گودال
فریاد زدی وای مادر

تا نیزه رو زد، به عمقِ پهلوت
تو داد زدی وای مادر

*دیدن صدایِ یه ناله میاد، هی میگه:”یا بُنَّیَ!” حسینِ من” بُنَیَّ قتلوک ، ذَبَحوک ، و مِن الماء مَنَعوک”…عبدالله تنها شهیدی بود زمین خوردنِ عمورو دید، باباش هم تنها کسی بود که زمین خوردنِ مادر رو دید، آخه بهش می گفتن:حسن جان! تو پسرِ بزرگِ این خانواده ای، تو باید بقیه رو آروم کنی، خودت بیشتر از همه گریه می کنی، می گفت: اون صحنه ای که من دیدم بقیه ندیدن..*

مَردَکِ پست که عُمری نَمَکِ حیدر خورد
نعره زد بر سر مادر، به غرورم برخورد

ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف
دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد

*حسن،حسن….*

________________________________________________________________

متن مناجات و توسل به حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

ربی که کار یار ما را دلبری کرد
ما را به بازار عزایش مشتری کرد

بی ارزشیم اما گرفتار حسینیم
چشمان زهرا خوب، ذره پروی کرد

حاشا که در داغ حسینش کم گذاریم
زهرا برای تک تک ما مادری کرد

عمری است دود پاک اسفند مُحرّم
از هر بلایی جسم و جانم را بری کرد

مثل دم‌عیسی که جانبخش است بر جسم
چای عزایش سال ها پیغمبری کرد

بی اعتقادی ها تماماً ریشه کن شد
تا پرچمش هر سال سایه گستری کرد

پاکار باشیم ای رفیقان، مشکل این است
کم کاری ما، دشمن دین را جری کرد

مداح، شاعر، سینه زن، خدام هیئت
پرشورتر امسال باید نوکری کرد

بدجور جا مانده است از سِیر حسینی
هر کس در این دربار ، حس برتری کرد

کاری نمی ماند زمین ، محتاج ماییم
هر بار کاری را نکردم ، دیگری کرد

آتش زده بر سینه ها صوت بُنَیَّ …
در قتلگاهش فاطمه نوحه گری کرد

هر کس به مقتل رفت فورا باز می گشت
اما چه کرد این شمر؟! آخر خودسری کرد

وقتی لباس کهنه اش را پاره کردند
باید به یاد غارتش جامه دری کرد

تا که نفس باقی است باید با تعصب
گریه برای زینب و بی معجری کرد

روایت میگه، پیغمبر نشسته این خانواده وارد شدن ، امیرالمومنین، بی بی دوعالم فاطمه، حسن و حسین .. همچین که وارد شدن تا پیغمبر چشمش افتاد به این خانواده شروع کرد گریه کردن .. چی شده آقا؟! چرا گریه میکنید .. فرمود علی جان الان جبرییل به من وارد شد یکی یکی خبرِ شهادتِ شماها رو به من داد .. علی جان خبرِ شکافته شدنِ فرقِ تو رو به من داده .. یه نگاه به بی بی کرد زهرا جان خبر سیلی خوردنِ تو رو به من داده .. یه نگاه به حسنش کرد ، حسن جان خبرِ زهر دادن به تو رو به من داده .. تا نگاه به حسینش کرد، بی بی یه نگاه به پیغمبر انداخت .. (چی میخواد بگه در مورد حسین؟!) پیغمبر تا دید دخترش نگران شده فقط همین جمله رو فرمود: حسینم خبرِ شهادتِ تو رم تو کربلا به من دادن .. تا این خبر رو بی بی شنید روایت میگه بی بی یه ناله ای زد، غش کرد زمین افتاد ..بی بی رو بهوش آوردن، فقط یه خبرِ شهادت به این خانم دادن .. من میخوام بگم خانم جان اینجا باباتون فرمودن پسرتُ کربلا تشنه میکشن اینجوری زمین افتادی .. کجا بودی کربلا اون لحظه و ساعتی که نیزه دار داره با نیزه میزنه .. شمشیر دار داره با شمشیر میزنه .. یه عده ام که نیزه و شمشیر نداشتن دامن ها رو پر از سنگ کردن .. امشب، شبِ گودالِ .. امام صادق فرمودن هزار و نهصد و پنجاه زخم به بدن جد غریب ما خورده .. بعضیا سوال کردن مگه یه بدن چقدر جا داره .. یه مرتبه آقا گریه کردن نیزه جای نیزه میزدن .. شمشیر جایِ شمشیر میزدن .. ای حسین …

تا که نفس باقیست باید با تعصب
گریه برای زینب و بی معجری کرد

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

چقدر تو حرف زدن مهربونی
تو مثل بابام حسن مهربونی
تو مدینه به همه گفته بودم
بیشتر از همه با من مهربونی

عمو جون، مثل بابا کریم میشم
واسه تو، مدافع حریم میشم
نمیذارم تو رو از من بگیرد
بدون تو من بازم یتیم میشم

نمیذارم کسی چپ نگات کنه
زبونش لال کسی بد صدات کنه
سفارش کرده بابا به مادرم
من و قاسم و باید فدات کنه

شمر لعنتی! برو پا پس بکش
از تنِ عزیز زهرا دست بکش
عمو جون! من جلوشونو میگیرم
قربونت بشم، یکم نفس بکش

*ایستادم به روی پنجه‌ی پایم اما
دستش از رویِ سرم رد شدُ بر مادر خورد

اگه اون روز، روزِ پر سوز
یه کمی بودم بزرگتر
توی کوچه میشدم من
سپرِ بلای مادر ..*

اومدم که مشکلا رو حل کنم
تا به حرفای بابام عمل کنم
دستم از تنم جدا شده عمو
چجوری حالا تو رو بغل کنم؟

گفته بودم خودمو نشون میدم
پاش بیوفته واسه‌ی تو خون میدم
عاقبت بخیر شدن همینه که
من دارم تو بغل تو جوون میدم
ــــــــــــــــــ
بهانه گیر میشوم عمو که آه میکشد
صدای آهِ او مرا به قتلگاه میکشد

غربتِ‌او مرا به این، وادیِ خون کشیده است
بعد علیِّ اصغرش، نوبت من رسیده است

نوشته اند از ازل، کشته‌ی کربلاییم
اذن جهاد میدهد، غیرت مجتباییم

برای زنده ماندنم، عمو بهانه میشود
برای جان سپردنم، گلو بهانه میشود

ببین عمه بر زمین فتاده پیکر عمو
نگو بمان که شمر هم امان نمی دهد به او

برای غارت سرش، رسیده نوبت سنان
دو نیزه هم سپر شوم، دو نیزه است عمه جان

نگو که کوچکم ببین! که بحث غیرتم شده
نگو بمان نمیشود، که کوچه عبرتم شده

نگیر خورده عمه‌جان، که بی قراریم به جاست
سنان کربلای ما، مغیره‌ی قدیم هاست

صدای غربت تو را، گوش خیام تو شنید
نفس بگیر عمو حسین، لشگر کوچکت رسید

تاشده نیزه هایشان در بدنِ تو آه آه
وا شده پای شمر هم رویِ تن تو آه آه

نیزه به نیزه از تنت، هست تو رفته آه آه
به قصد غارت عقیق، دست تو رفته آه آه

نیزه‌شکسته شرم کن نفس بگیرد این بدن
خنجر کند رحم کن، موقع دست و پا زدن

چند نفر به یک نفر، لشکر بی حیا نزن
خنجرُ تیر و نیزه را جای عمو بزن به من

نبی به سینه ی عمو خورده لب مطهرش
شرم کنید اسب ها، نعل کجا و پیکرش

ــــــــــــــــــ
قرارِ بی قرارِ تو باشم
دارم میام که یارِ تو باشم
تو که همش کنار من بودی
منم باید کنارِ تو باشم

بمیرم ای عمو چه بی حالی
تو رو خدا بزن پر و بالی
نفس بکش یکم عمو جونم
چه روضه ای شده چه گودالی

چه ماجرا تو قتلگاه بوده
پر از غبارِ یا پُر از دوده
با این همه غمی که میبینم
حسن شدن برایم یکم زوده

شبیه قاسم و علی اکبر
دلِ منم برات شده پرپر
درسته سنِ من کمه اما
منم یه جورایی مثه اصغر

فدات میشم خودم، نباش مضطر
خودم سپر میشم‌ برات آخر
به یادِ دست مادر اینجا
جدا میشه یه دستم از پیکر

این نانجیب واسه چی خندیده
نگاهش به سمت خیمه چرخیده
کنارِ پیکرِ تو فهمیدم
بابام تو کوچه ها چیا دیده

تو قتلگاه شده چه غوغایی
دله منو غم تو آزرده
یکی با نیزه اومده سمتت
یه پیرمرد عصاشُ آورده

غریب و بی کسی تو این گودال
چه فکرایی که دشمنت داره
یکی نگاشِ سمت انگشتر
یکی نگاه به پیرهنت داره

*تا اومد با شمشیر به سمت اباعبدالله بزنه، دستشو آورد بالا .. «نمیذارم به عموم بزنین ..»
اون نانجیب زد به دست عبدالله دستش افتاد .. ابی عبدالله بغلش کرد .. آی امانت داداشم!.. عزیز دلم؛عبدالله..
زینب داره نگاه میکنه، چقدر گفتم نرو .. هی با خودش میگه: «کاش دستش رو محکم تر گرفته بودم…»
مثل اون کوچه ای که مادرم دست حسن رو محکم گرفته بود. هی میخواست دست از دست مادرش رها کنه؛ مادرش میگفت:«صبرکن حسنم…» چادرش رو کشید جلو چشای حسنش نبینه .. اما یه مرتبه دید مادرش نقش زمینه…

________________________________________________________________

متن مناجات و توسل به امام زمان (عج)

مسیر عشق درس الفبای کربلاست
لب تشنه، خضر در پِی صحرای کربلاست
باز این چه شورش است که درخلق عالم است
نیل فرات تشنۀ موسای کربلاست
عیسی به عرش رفت ولی روضه خواند و گفت
عریان به روی خاک، مسیحای کربلاست

*روضۀ امشب روضۀ ظهرِ عاشوراست .. دیگه پیشوازِ عاشورا میری شب پنجم ..*

باید علی شود زکریای کربلا
وقتی که روی نی سر یحیای کربلاست
مجنون کجاست تا که ببیند چه چشم ها
دنبال ردّ محمل لیلای کربلاست
بعد از گذشت این همه سال از شهادتش
خلقت هنوز مات معمّای کربلاست
ای با خبر ز سر معمای شما بگو
ای روضه خوان ناحیه آقا شما بگو

*تو برامون روضه بخوان آقاجان .. آقا:*

نوشته اند که جدت کفن نداشت
گیرم کفن نبود چرا پیرهن نداشت

*از همین الان دلت هم بره مدینه هم کربلا .. فقط یه چیزی بهت توصیه کنم، عزیز دلم ساکت بشینی توی مجلس حضرت زهرا تو مجلس ابی عبدالله خودت بعداً حسرت میخوری .. آخه امام صادق فرمود میخوای مادرِ ما زهرا رو یاری کنی؟ تعجب کرد ابوبصیر! آقاجان چرا نمیخوام؟! اما من کجا و یاری کردن حضرت صدیقه سلام الله .. چیکار میتونم کنم ؟.. حضرت فرمود تو روضه هایِ جد غریبمون ناله بزن .. با ناله هات مادرِ ما زهرا رو یاری میکنی ..*

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

از پای کوب اسب سواران شنیده ام
بردند روی نیزه سری را که تن نداشت

پیچیده بود در خودش از آتشِ عطش
داغی که داشت در جگر خود حسن نداشت

انگشتری که با خودش آورده بود کو؟!
ای کاش هیچوقت عقیق یمن نداشت

چشمی به چشم قاتل و چشمی به خیمه ها
همراه کاروان خود ای کاش زن نداشت

حق با شماست شام و سحر گریه میکنید
جای سرشک خونِ جگر گریه میکنید

*أَلسَّلامُ عَلَى قَتیل الْمَظْلُومِ و عَلَى اخیه مَسموم .. امشب باید به هر دو امام سلام بدی .. صاحب روضۀ امشب و فردا شب، هم ابی عبدالله‌ست هم امام مجتبی .. *

برادر تشت خون را لاله باران کرد یادم هست
و بغضِ خویش را در سرفه پنهان کرد یادم هست

صدا زد رفتم اما با تو در هر حال خواهم بود
برادر با تو تا هنگامۀ گودال خواهم بود

برادر آنکه شمشیرش خرافات جمل را کشت
شکوهش جبتُ طاغوت جهان لات و هول را کشت

برادر پای حرفش ماند و با من در سفر آمد
برادر پا به پایم به همان خون جگر آمد

سخن فرمود با لب های قاسم مرگ شیرین شد
و ثار اللهی ام با خونِ عبدالله رنگین شد

درون مقتل اینک لطفِ خود را بیشتر کرده
برایم دستِ خود را سایۀ سر نه سپر کرده

بیا خواهر ببین خونِ جگر بر خونم افزوده
شکست آن شیشۀ عطری که لبریز از حسن بوده

شمیم عطر او را در مشامم از ازل دارم
به عبدالله آغوشم حسن را در بغل دارم

عجب پیراهنی از دست خواهد رفت در بازار
که از بوی حسین آکنده از عطر حسن سرشار

*نانجیب حرملۀ ملعون آخرین تیرشو اینجا در کمان قرار داد .. آخرین تیری که عبدالله رو به بدن ابی عبدالله دوخت ..*

یکی شد پیکرم با او، تو هم این را روایت کن
شباب اهل جنت را بیا باهم زیارت کن

تو هم مانند من دور از وطن هستی بیا خواهر
اگر دلتنگ آغوش حسن هستی بیا خواهر

*زینب جان تو امانت دار خوبی بودی .. وظیفه تُ خوب انجام دادی .. دست عبدالله تو دست زینب، هرچی تلاش میکرد دست و از دست عمه جدا کنه محکم دست و گرفته بود .. دستور ابی عبداللهِ .. فرمود حواست بهش باشه این خیلی بی قراره .. من قاسمم رفته هنوز خجالت زدۀ حسن هستم .. هی میگفت عمه دستمو رها کن .. ببین عمو دیگه جون نداره ..ببین به سختی خودشو داره رو ذوالجناح نگه میداره .. اما همچین که اون نانجیب تیر سه شعبه رو به قلب ابی عبدالله زد ..

بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد ..

یه وقت صدا زد والله لا أفارق عمي .. دستشو از دست عمه جدا کرد دوان دوان داره میاد سمت گودال .. غیرتیا تو دل اینهمه حرامی .. عبدالله میدوه زینب میدوه .. گاهی چادر زیر پای خانوم می پیچه .. هی روی زمین میفته .. وا محمدا .. وا علیا .. وا اماه .. وا حسینا .. تا رسید این بحر بن کعب ملعون شمشیر آخته بالاسر ابی عبدالله گرفته یه لحظه دیر میرسید سر ابی عبدالله رو نشونه گرفته بود .. فرمود وَیْلَکَ یَابْنَ خَبیثَة .. أَتَقتُلُ عَمّی؟!.. میخوای عموی منو بکشی .. مگه من مرده باشم .. شمشیر و پایین آورد دست و جلو آورد .. تاحالا عمو رو صدا میزد تا شمشیر رسید به استخوان دست یه مرتبه یاد خاطرات بابا افتاد کوچه رو براش تعریف میکرد تا شکستن استخون رسید گفت وا اماه ..*

شبیه کودکی هامان بساط گریه بر پا کن
بیا یک بار دیگر چادرت را خیمۀ ما کن

بیا خواهر بیا این حنجر کوچک سخن دارد
گلوی سرخ عبدالله آهنگ حسن دارد

بیا خواهر که دارد از گلویش این دم آخر
صدای روضه می آید صدای روضۀ مادر

فلک دیدی چه خاکی بر سرم شد
به طفلی رخت ماتم بر تنم شد
الهی بشکند دست مغیره ..
میان کوچه ها بی مادرم کرد ..

________________________________________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

عمه، دیگه عمو رفته از حال
ای وای شده تن زخمی پامال
نیزه، به روی نیزه میریزن
گیر اُفتاده عمو توی گودال

عمه، نگاه کن نگاه
چه غوغاییه تویِ قتلگاه

عمه، چه بد میزنن
چقدر پشت هم لگد میزنن
عمه، غریبه عمو
بمیرم تنش شده زیرو رو

ای وای، عموجان حسین ..

چشمام خیره به گودال میباره
زخمات قدر یک دنیا غم داره
ای وای، چی دارم اینجا میبینم
نامرد پا روی سینه ش میزاره ..

قلبم، ز غصه پره
لبات مثل چوب بهم میخوره
پر خون، شده روی تو
کی نیزه زده به پهلوی تو

ای وای، عموجان حسین ..

*پای این روضه آدم باید جون بده .. داد زدن کوچیکترین کاریست که منو تو میتونیم انجام بدیم ..*

غارت میشه تموم این گودال
وقتی که تن بی سر شد پامال
ای وای، به پیش چشمای زینب
میشه سر لباس تو جنجال

رو خاک تو دست میکشی
به سختی داری نفس میکشی

هر کی با هرچی داره
یه زخمی روی تنت میزاره ..

*این دستا رو بیار بالا همین اشکای چشمُ روی دست بگیر به حق زینب علیها سلام عجل لولیک الفرج ..*

________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

با شما حالِ خرابِ دلِ ما خوب تر است
وسطِ خیمۀ تو حال و هوا خوب تر است

نیمه شب ها وسطِ نافله، گریانم کن

*آقا! من خيلي رويِ تو حساب كردم، حالا كه ما دستمون از كربلا كوتاست، تو كه برات راه و مسافت معنا نداره، مي دونم هر شب كربلايي، اگه گذارت افتاد دور و بر گودال يادِ ما هم باش.
مُحرم به نيمه رسيده، آي امام حسني ها! يه كاري كنيد امشب به چشمِ امامِ مجتبي بياييد، اگه امام حسن حرم داشت، ميگفتم: وعده ي ما دَمِ حرمِ امام حسن، اما حرم نداره كه…امشب بگو:امام حسن! حرم نداري، نوكر كه داري…امشب برا پسرش خوب گريه كنيد، باباش بدهكارت نميشه…*

نیمه شب ها وسطِ نافله، گریانم کن
سینه زن گر بشود اهلِ بُکا خوب تر است

*حسين!…دلم يه كربلا ميخواد…حسين! يه گنبدِ طلا ميخواد…*

همه ی زندگی ام لذّتش این نوکری است
من شوم نوکر و ارباب شما، خوب تر است

*روضۀ حضرتِ عبدالله هم غوغاست، از صبحِ عاشورا يه چهار دفعه ابي عبدالله وسطِ ميدون جمعش كرد، مگر نه، زده بودنش، علي اكبر رو كه ديد افتاد، بدو رفت تويِ ميدان، پسرِ امام حسن، جگرِ امام حسن رو داره، سلاحي نداشت،سنگ برداشت بدو رفت، گرفتش از وسطِ ميدون، بارِ سوم و چهارم، اومد پيشِ عمه ي سادات، گفت: اين بچه رو ببر، ازش غافل بشي رفته ميدون…لذا دستش رو عمه ي سادات گرفت، از اينجا معلوم ميشه، خيلي چيزهايي كه زينب ديد، عبدالله هم ديد…يه جايي رفتن روي بلندي، بي بي زينب كه چند روز آب نخورده بود چشماش سويي نداشت، اما عبدالله چشما تيز بين، هي ميگفت: دارن ميزننش، زينب نمي ديد، با يه دست عبدالله رو گرفته بود، هي عبدالله مي گفت: من دارم مي بينم، هي ميخواست دستش رو جدا كنه زينب نميذاشت، يه جا گرد و خاك كه نشست، زينب ديد واي شمر رفت رو سينۀ حسين، دستش رو گذاشت رو سرش، عبدالله ديد دستش به دستِ عمه نيست، بدو رفت ميدان…*

رها کردی تو از خیمه نَفَس را
نخواندی حرف مِهرِ هیچ کس را

حصارِ لطف زینب را شکستی
ندارد شیر یارایِ قفس را

رجز خواندی که اِبنُ المُجتَبایم
رجز خواندی که فرزندِ مِنایم

شنیدم از تهِ گودال، گفتی
برادر زاده ی خونِ خدایم

جگر اصلاً به سن و سال که نیست
پریدن تا خدا به بال كه نيست

تو از شيرِ جمل ارثيه داري
جوانمردي به قيل و قال كه نيست

شنيدم نعره زن مي آيي از دور
پیِ یاریِ من می آیی از دور

بنازم این همه جان و جَنَم را
به چشمِ من حسن می آیی از دور

به تو گفتم نیا اینجا ، نگفتم؟!
بمان با زینب کبری، نگفتم؟

نگفتم گرگ اینجا در کمین است
نیا یوسف در این صحرا، نگفتم!؟

نمی دیدی تنِ چاکم ،نمیشد؟!
نمی دیدی روی خاکم، نمیشد؟!

نمی دیدی به زیرِ چکمه ي شمر
تو اوضاعِ اسفناکم، نمیشد؟!

گمانت خوب شد دیدی عدو را ؟!
گمانت خوب شد دیدی گلو را ؟!

خیالت شد در این گودال راحت
كه ديدي زيرِ دست و پا عمو را

نشسته شمر رويِ سينه ي من
کشیده تیغِ بغض و کینه ی من

همین که تیر و نیزه مست کردند
هزاران تکه شد آئینه ي من

يكي آمد سرم را با خودش برد
يكي انگشترم را با خودش برد

به هر گوشه كه اسبي رفت يا تاخت
كمي از پيكرم را با خودش برد

اگر چه رفته جان از پيكرِ من
چه ميخواهد سنان از پيكرِ من؟

يكي او را بگيرد، شرط بسته
نماند استخوان از پيكرِ من

گلو بندِ رُقيه رفته غارت
و سربندِ عمويت رفته غارت

نبودي كاش دشمن بي حيا شد
كمرِ بندِ عمويت رفته غارت

*حسين….*

 

لینک کوتاه

اشتراک گذاری

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دیدگاه ها

1- تنها دیدگاه هایی که با زبان فارسی نوشته شوند منتشر خواهند شد.

2- دیدگاه هایی که خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران باشند، تائید نخواهند شد.

3- از نوشتن دیدگاه هایی که ارتباطی با این مطلب ندارند خودداری کنید.