آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1403

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1403

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1402

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس استاد زارع شیرازی سال 1402

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1401

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1401

  • حاج مهدی رسولی

    حاج مهدی رسولی

    مداحی الحمدلله که نوکرتم الحمدلله که مادرمی

اشعار مرثیه حضرت زهرا (س) سال ۱۴۰۲

2

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

آفتاب جلوه ات از کهکشان‌ها هم سر است
وسعت تابندگیِ تو تعجب‌آور است

طبقِ نَصِّ : ما عَرَفنا قَدرَکِ…،اثبات شد:
درک شأنَت از شعورِ هر بشر بالاتر است

شرطِ ختم‌المُرسلینی ، دست‌بوسیِ تو بود
قدردانی از تو تنها کار یک پیغمبر است

کِسوَتِ اُمِّ اَبیهایی فقط مخصوص توست
کیست مانند تو که هم مادر و هم دختر است

حول دستاس تو می چرخد زمین و آسمان
گردش ایّامِ ما بر پایه ی این محور است

روح اَسما را تنور خانه ی تو شکل داد
نانِ گرمِ سفره ی سبزِ تو خادم‌پرور است

مات و مبهوت وقار فاطمی ات مریم است
هاج و واج اقتدار هاشمی‌ات هاجر است

کمترین لطف تو بیش از ظرفیت‌های گداست
بخششِ حدِّ‌اَقلیِّ تو حدِّ‌اکثر است

بی‌نیازی از فدک‌های زمینی،فاطمه!
در خورِ مهریه‌ی تو چشمه،چشمه کوثر است

تک‌سواریِ تو در صبح قیامت دیدنی‌ست…
بهترین تصویر در قاب عظیم محشر است

سایه‌‌ی روی سرِ ما چادر خاکی توست
میتوان پس گفت : ایران، زیر چتر مادر است!

مادر هر کس که بابایش علی باشد..،تویی
بچّه‌شیعه نسل پشت نسل بر این باور است

عالمی پابند تو بود و تو پابندِ علی
کُلِّ فکر و ذکر تو در هر زمانی، حیدر است

این شبِ جمعه مرا با خود ببر پیشِ حسین
کربلایِ شاه رفتن ، آرزوی نوکر است

یک دقیقه گریه کردن بر مصیبت‌های تو
فیض آن بالاتر از صدها هزاران منبر است
▪️
ای که روی صورتت گلبرگ هم رد می گذاشت
زیر پلکت جای ضربِ سیلی آن کافر است

تیزیِ مسمارِ کج‌رفتار با پهلو چه کرد؟!…
قاتل هر ساله ی ما روضه ی میخ در است

شاعر:بردیا محمدی

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

ویران شود آن کوچه که مادر زمین خورد
بین گذر با دیده‌های تر زمین خورد

زهرا و حیدر آینه بودند هم را
زهرا زمین که خورد، پس حیدر زمین خورد

در سر وقار مرتضی را با خودش داشت
بد شد میان جمعیت با سر زمین خورد

اهل زنا که صحبت از دینِ خدا کرد
هم حُرمت محراب، هم منبر زمین خورد

می‌گفت اگر صدّیقه‌ای، شاهد بیاور
چه طعنه‌ها از مردم این سرزمین خورد

حوریّه‌ای که با تلنگر لطمه می‌دید
با پا لگد که خورد محکم‌تر زمین خورد

هر جا پیمبر بوسه‌اش می‌زد کبود است
یعنی سفارش‌های پیغمبر زمین خورد

طفلی حسن در کوچه خیلی دست و پا زد
تا پا شود مادر، ولی آخر زمین خورد

این رفتن و این آمدن، چه دردسر داشت
یک گوش سنگین شد، دو تا گوهر زمین خورد

خیلی دلش می‌خواست که زینب نفهمد
امّا نرسیده به پشت در زمین خورد

یک روز زیر دست و پا مادر زمین خورد
یک روز زیر دست و پا دختر زمین خورد

زهرا زمین که خورد، با معجر زمین خورد
زینب ولی، صد بار بی‌معجر زمین خورد

شاعر:حسین قربانچه

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

مانده ام با تن بی جان‌ تو جانا چه کنم؟
با کبودی تن و چشم تو زهرا چه کنم؟

چشم بگشا و ببین حال مرا زهرا جان
حیدر افتاده به این روز…خدایا چه کنم…؟

میرسم هر طرف از این تن درهم شده ات
میزنم داد به فریاد که این را چه کنم؟؟

گفتم آن روز چرا دست تو هی می افتد؟
نگو این دست شکسته ست..حالا چه کنم؟

من اگر آب بریزم به تنت،می ریزد
بسکه پژمرده شدی..غنچه ی طاها…چه کنم

کاش من جای تو میرفتم و تو می ماندی
گیرم امشب گذرد..با غم فردا چه کنم؟

بچه هارا که من آرامش خاطر دادم
حسن آرام شده..با خودم اما چه کنم؟


رو زدم آب بگیرم پسرم را کشتند
مادرش بر در خیمه ست خدایا چه کنم؟

شاعر:آرمان صائمی

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

از من گرفتی رو نبینی شوهرت را؟‌
یا اینکه پنهان می کنی چشم ترت را؟

من خوب میدانم دلیلش چیست خانم
اینکه نبینم صورت نیلوفرت را

دست تو که بالا نمی آید عزیزم
انقدر زحمت پس نده بال و‌ پرت را

گفتم به زینب شانه نه!مادر مریض است
عشقم خودت دستی بکش موی سرت را

وقتی که میخوابی حسن دلشوره دارد
می ترسد اخر بر نداری تو سرت را

این روز ها از بس پریشانی حسینت
بو می کند وقتی که خوابی بسترت را

شاعر:آرمان صائمی

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

کوچه_از زبان امام حسن علیه‌السلام

شب و کابوس از چشمِ منِ کَم سو نمی‌اُفتد
تبِ من کَم شده اما تبِ بانو نمی‌اُفتد

غرورم را شکسته خنده‌ی نامحرمی یارَب
چه دردی دارد آن کوچه که با دارو نمی‌اُفتد

جماعت داشت می‌آمد دلم لرزید می‌گفتم
که بیخود راهِ نامردی به ما این سو نمی‌اُفتد

کِشیدم قَد به رویِ پایم و آن لحظه فهمیدم
که حتی ردِ بادِ سیلی اش بر گونه می‌اُفتد

نشد حائِل کند دستش  گرفته بود چادر را
که وقتی دست حائِل شد کسی با رو نمی‌اُفتد

به رویِ شانه‌ام دستی و دستی داشت بر دیوار
به خود گفتم خیالت تخت باشد او نمی‌اُفتد

سیاهی رفت چشمانش  سیاهی رفت چشمانم
وَگَرنه مادری در کوچه بر زانو نمی‌اُفتد

میانِ خاک می‌گردیم و می‌گویم چه ضربی داشت
خدایا گوشواره اینقَدَر آنسو نمی‌اُفتد

دو ماهی هست کابوس است خواب هر شَبَم ، گیرم
تبِ من خوب شد اما تبِ بانو نمی‌اُفتد

شاعر:حسن لطفی

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

دادِ علی تا خالق منان بلند است
از خانه من بوی الرحمن بلند است

صد طعنه از این و از آن مانده به گوشم
باید برای همسرم مشکی بپوشم

دیگر نمیخواهم که مرد صبر باشم
باید برای تو به فکر قبر باشم

حکم خدا بوده که جای رزم‌جامه
در شهر میگردم عزیزم بی عمامه

بر پات می‌افتم گلم دورت بگردم
یک‌ روز دیگر هم بمانی سود کردم

صبح علی از طعنه های خلق شام است
همسایه میگوید که کار تو تمام است

تو خوب شو تو خوب شو ریحانه سادات
هجرت کنیم از این مدینه سمت شامات

زینب به من میگفت پایان محن نیست
دادی کفن هارا ولیکن یک کفن نیست

بین وصیت تا که حرف خواب آمد..
گفتی حسین و حرف ظرف آب آمد..

پایان این قصه دراینجا نیست زهرا
روز دهم هنگام قربانی ست زهرا

آنروز که سر نیزه ی کوفه بلند است
جسم حسینم هرطرف بر نیزه بند است

از گوشه ی گودال بوی خون‌می آید
هرکس که رفته دست پر بیرون‌می آید

قاتل می آید که ببرّد آن گلو را
یک دست خنجر دارد و یک دست مو را..

پس میخورد این روضه تکرارش به زینب
کوچه به تو افتاد و بازارش به زینب

شاعر:سید پوریا هاشمی

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

چند ماه است که رنگ غم و ماتم دارد
خنده ی فاطمه را بیت علی کم دارد

از قنوت سحر فاطمه باید پرسید
گیسوی زینب او را، که منظم دارد؟!

تا که پا می شود از بستر خود، می افتد
چون که جز دیده ی تارش، قد خم هم دارد

آب شد آب ولی باز غم حیدر را
بر تمامیِ غم خویش مقدم دارد

همه ی خانه بهم ریخته، یعنی حیدر
تا ابد، روضه درین بیت مکرم دارد

دردش انداخته از فایده مرهم ها را
شکوه از وضع بد فاطمه، مرهم دارد

هر که آمد به عیادت، دل زهرا خون شد
بس که از مردم این شهر به دل غم دارد

می شود گریه و حسرت همه ی روز و شبش
محسنش را که در آغوش، مجسم دارد

قول داده به حسینش که به جای کفنش
جامه ای با پر زخمی اش فراهم دارد

ساربان کاش نمی دید، میان گودال
بین دستش پسر فاطمه، خاتم دارد

شاعر:محمد جواد شیرازی

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

رو کرد خدا قدرت پنهانی خود را
تا خلق کند حوری انسانی خود را

ابلیس بهشتی بشود گر بگذارد
بر خاک قدم های تو پیشانی خود را

هفتاد یهودی نه، که سلمان و ابوذر
مدیون تو هستند مسلمانی خود را

در بند غمت هر که اسیر است عزیز است
آزاد مکن یوسف زندانی خود را

چون مور اگر ریزه خور خوان تو باشیم
یک روز ببینیم سلیمانی خود را

ترسی ز اجل نیست به این شرط که باشیم
در روضه تو لحظه پایانی خود را

محشر همه فاطمیون چشم به راهند
از یاد مبر این همه قربانی خود را

شاعر:علی ذوالقدر

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

ناراحتم که گریه ی بسیار کردم
با سرفه ام‌ همسایه را بیدار کردم

هرچند این مردم دل من را شکستند..
من بهرشان هرروز استغفار کردم

طاقت ندارم فضه را خسته ببینم..
جان دادم و مثل گذشته کار کردم

از چوب دلگیرم…بدم می آید از در..
با چه عذابی صحبت از مسمار کردم

در خانه ی من خون من مانده به دیوار..
خیلی گلایه از در و دیوار کردم

یادم نرفته نانجیبی پشت در بود
من تا پشیمانش کنم اصرار کردم

جوری به در زد استخوانهایم صدا کرد
با چهل نفر زیر لگد پیکار کردم

حوریه ای بودم که آتش اذیتم کرد..
در سوخت و باشعله ها دیدار کردم

جان علی بادا سلامت..جان من هیچ
هرکار کردم من به عشق یار کردم

شاعر:سید پوریا هاشمی

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

من مصیبت‌زده‌ی بزم گناهم چه کنم
با دل مُرده و با روی سیاهم چه کنم

سینه‌ام سوخته از شدت اندوه و فراق
راه، طولانی و بی‌توشه‌ی راهم چه کنم

به خدا منت اغیار کشیدن سخت است
روز و شب هم‌نفس غصه و آهم! چه کنم

لکّه افتاده به پرونده‌ی پُر معصیتم
مانده‌ام با هوس گاه به گاهم چه کنم

دیگر از دست خودم جازده‌ام در دنیا
شرمسار از کرَم حضرت شاهم چه کنم

کاش می‌شد رسد از ابر هدایت باران
تا بفهمم وسط حال تباهم چه کنم

قصه این است که افتاده‌ام از چشم خدا
تشنه‌ی جرعه‌ای از جام نگاهم چه کنم

عبدِ آلوده، زمین‌خورده‌ی رفتار خود است
آخر ای آینه! بی‌پشت و پناهم چه کنم

دست کوتاه من از دامن محبوب جداست
بی‌مناجات و غم ای فاطمه با هم چه کنم

غربت کوچه به جانم زده آتش ای وای
من اگر عمر پس از داغ نخواهم چه کنم

شاعر:محمد حسین رحیمیان

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

فاطمه در آتش ظلمی نمایان سوخته
مرتضی از دیدن این داغ سوزان سوخته

آمدند آتش زدند اهل جهنم بر بهشت
قدسیان را با خبر سازید رضوان سوخته

کوچه‌های شهر از عطر گلاب آکنده است
اشک می‌ریزند گل‌ها چون گلستان سوخته

ناله جانسوز زهرا شهر را آتش زده
آنچنان سوزانده حتی بیت الاحزان سوخته

این طرف دست امیر مومنان را بسته‌اند
آن طرف در شعله‌های فتنه ایمان سوخته

سوره کوثر میان شعله‌ها افتاده است
ای مسلمانان به پا خیزید قرآن سوخته

لااقل از منظر انسانیت کاری کنید
پیش چشمان شما مردم یک انسان سوخته

آتش از یک سمت و داغ محسن از سوی دگر
با چنین وضعیتی زهرا دو چندان سوخته

ظلم در حق پیمبر بیش از این ممکن نبود
پاره جان نبی تا حد امکان سوخته

فاطمه در کربلا هم سوخت آنجایی که دید
در میان خیمه ها طفلی هراسان سوخته

گرگ‌ها سالار زینب را به نحوی کشته‌اند
قلب حیوانات وحشی بیابان سوخته

زیر نور آفتاب داغ دشت کربلا
پیکر صدپاره شاه شهیدان سوخته

ظاهراً شام غریبان آب نوشیده رباب
پس عروس فاطمه شام غریبان سوخته

شاعر:آرش براری

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

تفسیر او به دست قلم نامیسّر است
در شأن او غزل ننویسیم بهتر است

او فاطمه‌ست معنی این نام را هنوز
از هر زبان که می‌شنوم نامکرّر است

در کوچه بوی آتش و در خانه عطر گل
مرز بهشت و دوزخ از آن روز این “در” است

با پهلوی شکسته هم از کوه، کوه‌تر
با قامت خمیده هم از آسمان سر است

لبخند می‌زند که بخندند بچه‌ها
مادر اگر که جان بدهد باز مادر است

مولا هنوز اوّل بی‌هم‌نفس شدن
بانو در انتظار نفس‌های آخر است!

شاعر:مهدی مردانی

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

ای کشتی شکسته! که پهلو گرفته‌ای
برگو چرا تو دست به پهلو گرفته‌ای؟!

گل را خدا برای سرور آفریده است
ای گل چرا به غصه وغم خو گرفته‌ای؟!

هرگه که در به‌روی علی باز می‌کنی
خوشحال می‌شوم که تو نیرو گرفته‌ای

گاهی ز دردِ شانه زدل آه می‌کشی
گاهی ز درد، دست به بازو گرفته‌ای

از ماجرای کوچه نگفتی به من؛ بگو،
اکنون چرا ز مَحرم خود رو گرفته‌ای؟!

دیوار گشته است عصای تو باز هم،
بینم که دست برسر زانو گرفته‌ای

دیشب نماز نافله‌ی تو نشسته بود
دیدم که دستِ خویش به پهلو گرفته‌ای

رنگی ز داغ گر که «وفایی» به شعر توست
چون لاله‌ها ز باغ ولا بو گرفته‌ای

شاعر:سید هاشم وفایی

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

سر سفره نشست و با یک آه
لقمه برداشت گفت بسم الله

گفت این لقمه ها گلوگیر است
شهر از ماتم نبی سیر است

حزن افتاده در منازل شهر
داغ پیغمبر است در دل شهر

کوه‌های غیور محزونند
چشمه های زلال دل‌خونند

کودکان شیر را نمی‌نوشند
غنچه ها رخت گل نمی‌پوشند

ذکر حسرت نشسته بر لب ماه
رحم الله علی رسول الله

خواست بعد از غذا بنوشد آب
که درآمد صدای دق الباب

کاسه از دست‌های او در رفت
پا شد از سفره و دم در رفت

کیستی وقت شب چه می‌خواهی
سائلی یا فقیر گم‌راهی

هر که را هرچه باشدش لازم
می‌رود کوچه بنی هاشم

گفت در وا کنید سائل نیست
اهل دریاست بند ساحل نیست

او خودش هاشمی‌ و نور جلی‌ست
این که پشت در ایستاده علی‌ست

مرد وقتی شنید حیدر را
رفت و وا کرد گوشه‌ی در را

لای در را گشود اما دید
ماه هم آمده‌ست با خورشید

ماه بر روی مرکب آمده است
فاطمه با دو کوکب آمده است

السلام السلام یا انصار
باری از دوش مرتضی بردار

در شب تار غربت آمده ایم
پای تجدید بیعت آمده ایم

اتفاق غدیر یادت هست
که علی شد امیر یادت هست

با علی سربه زیر بیعت باش
سربلند دم قیامت باش

گفت انصار که ؛ عزیز منید
حرف بیعت ولی به من نزنید

ذکر لبیک پیش تر گفتیم
یاعلی با کس دگر گفتیم

رای ما مجلس سقیفه شده
قبل حیدر کسی خلیفه شده

گفت و در را به روی آنها بست
تشنه در را به روی دریا بست

آخر ای حاجیان بی انصاف
کعبه کی میرود به پای طواف

چشم‌های دو یار تر گشتند
دست خالی به خانه برگشتند

آتشی هم به درب خانه نخورد
زن انصار تازیانه نخورد

بیعت زور نکته ای پرت است
دست اگر با دلت دهی شرط است

میشناسم که پای بیعت زور
درِ یک خانه گشت مثل تنور

علی و فاطمه غریبانه
بازگشتند تا در خانه

فاطمه در حصار غربت شب
خواست پایین بیاید از مرکب

آه از آیینه‌ی پر از ترکش
باید او را علی کند کمکش

خواست از پهلویش بگیرد بار
دنده هایش شکسته بود انگار

بازویش را گرفت اما آه
بازویش هم کبود بود آنگاه

آه داغی کشید در شب سرد
سینه‌اش تیر میکشید از درد

نفس از سینه سخت بیرون رفت
علی آن شب به خانه دل‌خون رفت

شد پیاده به سختی از مرکب
چند سال دگر ولی زینب

ناقه‌ی بی جهاز واویلا
مرد دارد نیاز واویلا

پیش آیینه‌ی پر از ترکش
محرمی نیست تا کند کمکش

زینب آن روز خون‌جگر شده بود
چون که با شمر همسفر شده بود

شاعر:وحید عظیم پور

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

بادِ سردی آمد و برگ و برش را جمع کرد
پُر شد از پاییز تا کوچه ، پرش را جمع کرد

ابرِ تاریکی رسید و کوچه را تاریک کرد
غم وزید و شادمانی دفترش را جمع کرد

شادیِ یک کودکِ زیبا چرا کوتاه بود؟
غم زد آتش بر دلش خاکسترش را جمع کرد

تکیه‌گاهِ مرتضی را دید از مسجد که رفت
نانجیبی لب گزید و لشکرش را جمع کرد

گِرد او اوباش بودند و برایش بس نبود
از حرامی اولش تا آخرش را جمع کرد

وای ناموسِ علی را پیشِ راهش تا که دید
در دلِ خود کینه‌های همسرش را جمع کرد

کاش می‌شد که حسن هم قَدِ مادر بود کاش
رویِ پا برخاست چشمان تَرش را جمع کرد

یک صدا آمد… صدای سیلی و دیوار بود
چشم وا کرد… از زمین نیلوفرش را جمع کرد

تا که او را زد علی درخانه‌اش بر خاک خورد
تا که نامحرم نبید مادرش را جمع کرد

آه بر خاکِ زمین یک گوشواره پخش شد
وای از زیر قدمها چادرش را جمع کرد

یک پسر در کربلا هم پیشِ بابایش نشست
عاقبت روی حصیری پیکرش را جمع کرد

پیکرش اینجا و سر بازیچه‌ی سرنیزه‌ها
بارها عمه کتک خورد و سرش را جمع کرد

آنقدر سرنیزه خورده بود و خنجرهای کُند
دخترش تا دیدش اول حنجرش را جمع کرد…

شاعر:حسن لطفی

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

تنهاترین مظلوم تاریخم کنارم باش
تنها طرفدارم تو بودی آخر افتادی

این‌روزها مجروح جنگ غربتم برخیز
آه ای طبیب من چرا در بستر افتادی

قدری کنارم باش ای رنجیده از دنیا
کی من به دوری تو عادت می‌کنم زهرا

از بی‌ملاقاتی مشو غمگین خودم هر روز
جای همه از تو عیادت می‌کنم زهرا

تو شاه‌بانوی بهشتی پس بگو از من
کی قصری از فیروزه و یاقوت می‌خواهی

از من نکردی خواهشی نُه سال زهرا جان
حالا که چیزی خواستی تابوت می‌خواهی؟

حس میکنم آرام جانم رفتنی هستی
دست تو را در دست خود هر بار می‌گیرم

دیروز اگر تو می‌گرفتی دست بر دیوار
حالا منم که دست بر دیوار می‌گیرم

شاعر:سید میلاد حسنی

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

رسم است مردم! بین دعواهای مردانه..
بیرون نمی آید به هیچ عنوان زن از خانه

اما در اینجا در نبرد قوم بیگانه
زهرا به میدان می‌زند پیروزمندانه

گویا پیمبر به جدال بولهب رفته
بانو به جنگ قوم بی اصل و نسب رفته

مثل شراری که به یک گلزار می افتد
آتش به روی در روی دیوار می افتد

ضرب لگد بر مخزن الاسرار میوفتد
با ضربه ی مسمار دست از کار میوفتد

پای غریبه بر روی قرآن به شدت خورد
سادات می‌بخشند،در محکم به صورت خورد

دست علی بسته ست و دست همسرش زخمی
زهرا سرش زخمی،دلش زخمی پرش زخمی

شاخه شکست و گشت سیب نوبرش زخمی
با دیدن مادر غرور دخترش زخمی

با روضه های کوچه روز پنج تن شب بود
پایان کوچه روضه های شام زینب بود

راه حرم را کوچه پشت کوچه سد کردند
با آل عصمت مردمان شام بد کردند

بد مست ها توهین به الله الصمد کردند
هر سر که می افتاد از نیزه لگد کردند

تا دختران را با لباس پاره می‌دیدند
بر گریه های بچه ها مستانه خندیدند

دروازه غوغا کوچه و بازار غوغا بود
قوم یهود آماده صدجور بلوا بود

پیش اسیران بین آن اوباش دعوا بود
زینب میان حرف های بددهن ها بود

حال بزرگ قاقله خیلی مشوش بود
بر صورت سرخ اسیران جای آتش بود

شاعر:سید پوریا هاشمی

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

کمتر سخن می گفت از در تا همیشه
دیوار را می دید کمتر تا همیشه

وقت عبور از کوچه ها هر بار هر بار
بغض عجیبی داشت حیدر تا همیشه

سی سال با یک چاه خلوت کرد اما
تنها رفیقش بود کوثر تا همیشه

یعنی چرا زهرا جلوی چشم حیدر
دائم جلو آورد معجر تا همیشه؟!

با این که حق فاطمه شد غصب، زینب
برده است ارثش را ز مادر تا همیشه!

آن جامه ای را که برای محسنش دوخت
حالا شده تن پوش اصغر تا همیشه

شاعر:فربد افشاری

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

محکم به در خوردی و محکم تر به دیوار
هم در به سر کوبیده شد هم سر به دیوار

به گونه‌ای به گونه‌ی تو لطمه خورده
گفتم نگیرد صورت کافر به دیوار

از اين كبودی دو پهلوي تو پيداست
يك ضربه ميخ در زده يك ضربه ديوار

بگذار فضه زير بالت را بگيرد
اينگونه زهرا ميخوري كمتر به ديوار

حال من از حال تو چيزي كم ندارد
تو دست به ديواری و من سر به ديوار

در خانه بعد از آنکه با تو‌ دشمنی کرد
تکیه نکرده هیچ کس دیگر به دیوار

تو جانِ جانِ جانِ جانِ اهل بیتی
خوردند با تو آل پیغمبر به دیوار

من کربلا را پشت درب خانه دیدم
تنها نه محسن، خورد علی اصغر به دیوار

شاعر:گروه یا مظلوم

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

درد داری! دست بر بازو بگیر؛ اما بمان
پیش چشمم دست بر پهلو بگیر؛ اما بمان

من که می‌دانم برایت راه رفتن مشکل است
باشد اصلاً دست بر زانو بگیر؛ اما بمان

گرچه سختی می‌کشی در خانه، باشد کار کن
فضه را بنشان و خود جارو بگیر؛ اما بمان

غربت من گرچه سنگین است روی شانه‌ات
با غم تنهایی من خو بگیر؛ اما بمان

چهره می‌پوشانی از من، گرچه دل‌خونم ولی
جان حیدر! هر شب از من رو بگیر؛ اما بمان

شاعر:محسن ناصحی

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

هق هقِ هرشب من تا به ثریا رفته
حیف… دیگر خوشی از زندگی ما رفته

از دوصد ضربه‌ی شمشیر مرا بدتر کشت
آن لگد که به روی چادر زهرا رفته

هردم و بازدم فاطمه زحمت دارد
چه کنم من؟! نفسش باز خدایا رفته!

چشم در چشم علی دست به پهلو نگرفت
تا که من فکر کنم دنده او جا رفته

به روی آن در چوبی که نبی می‌بوسید
غاصب حق من و فاطمه با پا رفته

در و همسایه ز من حال تورا می‌پرسند
که بگو فاطمه زنده‌ست علی یا رفته…؟!

شاعر:سید پوریا هاشمی

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

السلامُ علیکِ یا سیّدة الجلیلة الجمیله

روحِ جاریِ رودها ! زهرا
بانیِ خنده‌ی خدا ! زهرا
آینه دار هَل اَتیٰ! زهرا
نقطه ی عَطف ماجرا! زهرا

قصّه‌ی عشق را مقدمه ای
علت خلقتی تو؛ فاطمه‌ ای!

ابر از جلوه ی قمر به تو گفت
راز شب را دمِ سحر به تو گفت
هر که رنجید، زودتر به تو گفت
ضَعف خود را فقط پدر به تو گفت*

حس آرامشِ تو مطلوب است
حالِ بابا کنار تو خوب است

اُف به بالی که جلد بام تو نیست
تشنه ای که فقیر جام تو نیست
وای از آن دل که وقف نام تو نیست
احدی در حدِ مقام تو نیست

در خورِ والیِ خدا..،ولی است
لایق فاطمه فقط علی است

قبل از آنکه سر و صدا برسد
از سر کوچه ها گدا برسد
می نشینیم تا غذا برسد
نانِ گرمَت مگر به ما برسد

دور هُرم تنورِ تو جمعیم
همه پروانه های این شمعیم

نورِ لبخندهات جای خودش…
اثرِ پندهات جای خودش…
حُبِّ دلبند‌هات جای خودش…
تو وُ فرزندهات جای خودش…

هر کنیز تو باب حاجات است
فضّه ات صاحب کرامات است

تو کجایی و ما کجا هستیم
دردمندیم..،بی دوا هستیم
از خواصیم..،با شما هستیم
ما گدایانِ مجتبی هستیم

سرور نوکران تو حسن است
پسر ارشد تو عشق من است

خادم کوی تو برادر ماست
نوکری کردنِ تو باور ماست
دامن تو دخیل آخر ماست
چادرت سرپناه کشور ماست

تو خودت سایه ی سر مایی
به اَبَالفَضل مادر مایی!

فرصت نَقلِ اصلِ مطلب شد
وقت خون‌گریه‌ی مُرَکَّب شد
گُذر از جمعیت لبالب شد
ناگهان بین کوچه ها شب شد

شیشه با ضربِ سنگِ خاره شکست
آنچنان زد که گوشواره شکست

دست با صورت تو بد تا کرد
خون به قلب تمام دنیا کرد
این زمین خوردنت چه با ما کرد
حسن از بخت بد تماشا کرد…

آینه روی خاک‌ها افتاد
چادرت زیر دست و پا افتاد

شاعر:بردیا محمدی

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

ای قدر تو پنهان تر از پنهان
زهرا تر از هر زُهره ي تابان

ای قبله ي اذکارِ تسبیحات
سبوح تر از واژه ي سبحان

ای روشنی بخشِ ازل نورت
قبل از نخست و بعد از پایان

ای بسم ربِّ النور سلمان ها
نام بلندت نسخه ي درمان

يا فاطر و يا فاطمه يعني
افلاك با مِهر تو شد بنيان

مسند نشین آیه ي تطهیر!
ای مُصحفِ والاتر از قرآن!

از عالمِ ناسوت تا لاهوت
می گیرد از چشمان تو فرمان

مریم گُلی از باغ بستانت
دلبسته تو روضه ي رضوان

دُرّ نجف شد گردن آویزت
دو گوشواره، لؤلؤ و مرجان

ای زمزمِ چشمانِ تو کوثر
تنها غدیر مانده در جریان

نهج البلاغه گوشه ي مسجد
از خطبه خوانیِ تو شد حیران

رعشه به جان عرش افتاده
آهِ کلامت سلسله جنبان

نام علی جاری ست در نطقت
شیرینی اش گردیده دو چندان

فرمودی: ای مردم! چرا تردید؟
حق علی از چه شده کتمان

بغضِ امیرالمومنین کفر است
حب امیرالمومونین ایمان

ممسوس ذاتِ حضرت باری
در غزوه ها، جنگ آورِ میدان

خورشید را تکذیب می کردند
خفاش های کورِ گورستان

با خود فدک هر روز می خواند
شرحِ عبورت را گُلِ ریحان

در دست های مجتبی دستت
ای دست گیرِ عالمِ امکان

فرشِ رهت عرش معلا شد
دیوارها شد آینه بندان

انسیه بود و کوچه‌ای باریک
حوریه رویارویِ يك شیطان

چادر نمازت روی خاک افتاد
یا کعبه ي حاجات شد ویران

دردا لگد شد خیمه ي توحید
در زیرِ پای نامسلمانان

“تبت یدا” می زد به تو سیلی
پوشیه ات نیلی شد و گریان

ای روحِ دو پهلوی پیغمبر
پهلو گرفتی بعد از این طوفان

گُل کرد بر پیراهنت لاله
پژمرد از این داغ یک بستان

سوگند که پایِ علی بانو!
تو ایستادی تا به پای جان

شاعر:؟؟؟؟؟

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

یک چشم تو خواب و یکى بیدار مانده
بانوى خوبم, تا سحر بسیار مانده

زانو بغل کردم, شدم خیره به بستر
مثل کسى که بر سرش آوار مانده

قرآن بخوانم؟ هم تو هم من جان بگیریم؟
از فرصت دیدار یک مقدار مانده

با دستها دنبال مهر و جانمازى
سیلى که خوردى, چشمهایت تار مانده

انگار بدجور استخوانت جوش خورده
بعد از دو ماه, این دردِ بدکردار مانده

در شعله چادر سوخت, زهرا سوخت, در سوخت
امّا صحیح و سالم این مسمار مانده

از خانه تا مسجد, میان کوچه دیدم
خون تو روى کاگلِ دیوار مانده

قبل از نماز مغرب از بس سرفه کردى
دیگر از آن سجاده یک گلزار مانده

امشب که غسلت مى دهم, مى فهمم آخر
که زیر این چادر چقدر اسرار مانده !

نصف شبى دیدم حسن رفته به کوچه
دارد خودش را مى زند, غمبار مانده

یک کم بجاى نان به فکر بچه ها باش
در این مصیبت خانه, خیلى کار مانده

گفتى خودم باید حسینم را بشویم
چه حکمتى در پشت این اصرار مانده

موهاى زینب شانه خورد و شانه افتاد
شانه به موهاى حسین انگار مانده

یک روز برمى گردى و مى بینى آن روز
موهاى او در دست نیزه دار مانده

این قوم زن را مى زنند, آن هم چه راحت
در بین شان این رسمِ ناهنجار مانده

دو مرتبه ناموس من را مى زنند, آه
کوچه گذشت, اما سر بازار مانده

چادر نمازت را بده زینب که فردا
بى پوشیه در بین آن تالار مانده

شاعر:حسین قربانچه

_________________________________________________________________

متن شعر مرثیه حضرت زهرا (س)

چنان که قصد میسازند از الفاظ، معنا را
خدا از آفرینش قصد کرده، خلقِ زهرا را

“ولولا فاطمه” یعنی که بی زهرا نمی دیدیم
نه احمد را، نه حیدر را، نه هرگز خلق دنیا را

بهشت از تابش یک نور زهرا خلق گردیده
عنایاتش رسیده عالَم پنهان و پیدا را

صفاتش آینه دارِ صفات کبریا باشد
چه برهانی از این بهتر وجود حق تعالی را

چگونه در حجابی و همه عالم به دست توست؟!
خدایا!  فاطمه حل کرد بر ما این معمّا را

کجا با تار و پودِ لفظ در توصیف می آید
که ممکن نیست گنجاندن درونِ کوزه، دریا را

نشسته از الف تا یاء، حیران چنین معنا
بلی ظرفیّتِ وصفش نمی باشد الفبا را

حماسه می تراود آنقدر از خطبه هایش که
به خطبه میکَند از جای کوهِ پای بر جا را

زهی عفّت، زهی عصمت، زهی بانوی نوری که
علی نشنیده هرگز از زبان او تقاضا را

تنور خانه ی او گرم دارد جان عالم را
به رشک انداخته نورِ تنورش، طور سینا را

قناتِ جنّت از نورِ قنوتِ فاطمه جاریست
نمازش غرق رحمت کرده محراب و مصلّا را

بلی آن فاطمه که خلق عاجز مانده از درکش
که در اسمش خِرد حیران و گُم کرده مُسمّا را

بلی آن فاطمه که یک عنایت از عنایاتش
رسانده تا نبوت نوح و موسی و مسیحا را

بلی آن فاطمه که بهر کار خانه اش حتی
فرستاده خدایش “سوف یعطیک فترضی” را

بلی آن فاطمه که خطبه های آتشین او
به ما آموخت معنای تبرّا و تولّا را

بلی آن فاطمه که خطبه های آتشین او
بهم زد حیله ها و مکرهای شومِ اعدا را

بلی آن فاطمه که خطبه های آتشین او
شکست آخر سپاهِ بُت پرستِ لات و عُزّا را

بلی آن فاطمه که سیره اش تفسیر قرآن است
هم آیات جهادش را و هم آیات تقوا را

بلی آن فاطمه که مادری کرده برای ما
و از ما دستگیری می کند امروز و فردا را

مسیر مدحِ شعرم را به سوی مرثیه انداخت
خدا لعنت کند آن ضرب دست بی محابا را

نمیدانم که سیلی با رُخش…اصلا چه میگو%D

لینک کوتاه

اشتراک گذاری

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دیدگاه ها

1- تنها دیدگاه هایی که با زبان فارسی نوشته شوند منتشر خواهند شد.

2- دیدگاه هایی که خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران باشند، تائید نخواهند شد.

3- از نوشتن دیدگاه هایی که ارتباطی با این مطلب ندارند خودداری کنید.

مجوز ارسال دیدگاه داده نشده است!