آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1401

  • حاج مهدی رسولی

    حاج مهدی رسولی

    مداحی الحمدلله که نوکرتم الحمدلله که مادرمی

  • حاج عبدالرضا هلالی

    حاج عبدالرضا هلالی

    آلبوم دهه اول محرم 1399

  • حاج محمود کریمی

    آلبوم فاطمیه 99

  • حاج سعید حدادیان

    حاج سعید حدادیان

    آلبوم دهه اول محرم الحرام سال 1398

  • حاج سید مهدی میرداماد

    حاج سید مهدی میرداماد

    آلبوم ظهر عاشورا محرم الحرام سال 1398

متن روضه و مقتل

متن سینه زنی و توسل به امام رضا (ع) ویژه ایام زیارت مخصوص

3
متن سینه زنی و توسل به امام رضا (ع) ویژه ایام زیارت مخصوص

متن سینه زنی و توسل به حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

امام رضا دوایِ دردایِ بیشماره
هرکسی داره حاجت پیش آقا میاره

آقا اگرچه روسیاهم و بدم
به پنجره فولادیِ تو رو زدم
منم کبوتری که جلد مشهدم
خیلی بیقرارتم، خیلی بیقرارتم ..

تو حرم همیشه حال من خوشه
دوری از شما گدارو میکُشه
بطلب منو که دیگه وقتشه
خیلی بیقرارتم، خیلی بیقرارتم ..

«امام رضا امام رضا ..»

محبت تو مولا همیشه بی حسابِ
یه لحظه دوری از تو برایِ من عذابِ

من که دوست دارم تورو قدِ خدا
آقا کبوترم رو گنبدِ طلا
چی میشه ضامنم بشی امام رضا
یار مهربون من، یار مهربون من ..

از غذایِ حضرتی به من بده
خوش بحال اونی که مشهد اومده
تا حرم دلش دوباره پر زده
یار مهربون من، یار مهربون من ..

«امام رضا امام رضا ..»

اسم شما همیشه میون سینه قابِ
بهشت من همین جاست تو صحنِ انقلابِ

آقا من از شما فقط شفا میخوام
نگاه به این گدای بی نوا میخوام
دوباره اربعین یه کربلا میخوام
قربون وفای تو، قربون وفای تو ..

آب سقاخونه آب زمزمه
هر چی از خوبیت بگم بازم کمه
نظری آقا به حق فاطمه
قربون صفایِ تو، قربون صفای تو ..

«امام رضا امام رضا ..»

از داغ تو نشسته داغی میون سینه
کشته تورو آقاجون این سوز زهر کینه

تورو خدا رو خاکا دست و پا نزن
بیا و مادرت رو هی صدا نزن
آتیش به قلب غصه دار ما نزن
یار نیمه جون من یار نیمه جون من

بمیرم که زار و خون جگر شدی
روی خاک حجره محتضر شدی
بمیرم شکسته بال و پر شدی
یار نیمه جون من یار نیمه جون من

«امام رضا امام رضا ..»

_______________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

حرمت پناه و ملجأ فقیرانِ
قبله قلب همه مردم ایرانِ
واسه من یه افتخاره سند خاک
وطنم به نام سلطان خراسانِ

این شبها تو صحنت پره زائر پره حاجتمنده
باز داره یک زائر با هزار امید دخیل میبنده
از راه دوری اومده و از همه جا دل کنده

دوست دارم، حضرت سلطان
دوست دارم، شاه خراسان
ـــــــــ
سایۀ محبتت رو سرمه همیشه
تو دلم مهربونیت زده یه عمری ریشه
تو خودت از همه بهتر میدونی که نوکر
سالی یکبار نره مشهدالرضا نمیشه

میباره بارون کرمت روی سر زوّارا
باز دارن نقاره میزنن به عشق تو ای آقا
کاش باشه روزیمون اربعین کربُبَلا ان شاءالله

دوست دارم، حضرت سلطان
دوست دارم، شاه خراسان
ـــــــــ
با تو میشه تو هوای عاشقی قدم زد
میشه از یه حس خیلی فوق العاده دم زد
من به جرأت میتونم بگم که با تو میشه
لحظه لحظه خاطرات خوبی رو رقم زد

دستم تو دستاته میشه گفت آخرتم تضمینه
وقتی تو اربابی چقده نوکریتون شیرینه
میدونم این شبها مادرت داره منو میبینه

دوست دارم، حضرت سلطان
دوست دارم، شاه خراسان

_______________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

چه غم گَر گنهکارُ نامه سیاهم
علی ابن موسی الرَضا داد راهم

امام رئوفی که عالم فدایش
کرم کرده داد از عنایت پناهم

*من کجا مشهدت کجا، حرم تو کجا؟.. ببین چه قدر این آقا بزرگه!
خدا وکیلی هر کی خودش نگاه کنه، آقا چقدر بزرگه ، نه که ما خوبیم، نه اینکه ما پول داریم،نه اینکه ما قدرت داریم میایم حرمت نه؛ تو آقایی ما رو میاری، لطف توئه چرا؟*

زِفعلم نپرسید که کاهل خطایی
به رویم نیاورد من روسیاهم

سراپا شدم غرقِ دریایِ رحمت
نگویید دیگر که غرق گناهم

همه روی گردانده بودند از من
رضا کرد با چشم رحمت نگاهم

کنم ناز دیگر به طوبی و سدره
که در بوستان ولایت گیاهم

به جز دامن آل عصمت نگیرم
به غیر از رضای رضا را نخواهم

*هر کی اینجوری میره حرم خوش به حالش*

چو می خواست راهم دهد از کرامت
عطا کرد سوز دل و اشک و آهم

اگر خار بودم اگر پست بودم
رضا داد قَدرم رضا داد جانم

اگر کوه عُصیان بُوَد روی دوشم
اگر گشته کاهیده تن مثل کاهم

شدم خاک پای امام رئوفی
که بر شهریاران کند پادشاهم

گدایم،گدایم، گدایم، گدایم
گدای علیِ بنِ موسی الرضایم
ــــــــــ
خوشا آن غریبی که یارش تو باشی
قرارِ دلِ بی قرارش تو باشی

خوشا آنکه تنها تو را دوست دارد
چه خوشتر اگر دوستدارش تو باشی

زِ بیداد پاییز هم غم ندارد
هر آن دل که باغ و بهارش تو باشی

بر آن محتضر می برم رشک هر شب
که شمع شب احتضارش تو باشی

خراسان حریم حرم هاست، آری
حریمی که پروردگارش تو باشی

خوش آن خانه بر دوشِ دور از دیاری
که هم خانه و هم دیارش تو باشی

خوشا آن گدایی که تنهای تنها
کناری نشیند کنرش تو باشی

*یه نگاه کرد به گنبد امام رضا گفت: این همه زائر دارن باهات حرف می زنن، هر کی یه چیزی میگه، یکی میگه مادرم مریضه، یکی میگه خونه میخوام، قرض دارم، حاجت دارم، هر کی یه جوری حرف می زنه*

خوشا آن گدایی که تنهای تنها
کناری نشیند کنارش تو باشی

*همه دارن با امام رضا حرف می زنن یکی دم پنجره فولادِ، یکی صحن گوهرشاده، یکی صحن عتیقه، هر کی یه جوری داره حرف می زنه درد و دل می کنه درداشُ میگه، مادرم مریضه این گرفتاری رو دارم ،یک لحظه از ذهنش خطور کرد که آقا این همه دارن هم زمان باهات حرف می زنن جواب این همه مردمُ چجوری میدی؟
یه وقت پرده ها رفت کنار، دید کنار هر زائر یه امام رضاست، سر فرصت داره حرفاشونُ گوش میده ..*

خوشا آن گدایی که تنهای تنها
کناری نشیند کنارش تو باشی

خوشا آن تهیدست بی برگ وباری
که در این چمن برگ و بارش تو باشی

خوشا آنکه یک عمر پروانه ات شد
که یک لحظه شمع مزارش تو باشی

بوَد ناز بر لاله زارِ خلیلش
کسیکه را که بر دل شرارش تو باشی

شعاری به پیشانی خود نوشتم
خوشا آنکه تنها شعارش تو باشی

گدایم،گدایم، گدایم، گدایم
گدای علی بنِ موسی الرضایم

ما را به کسی جز تو نظر عیب بود
کوبیم اگر درِ دگر عیب بوَد

* هرکی روزیِ محرم میخواد، گریه کنای امام حسین جمع شدن دور هم.. آقا جان !*

با دست تُهی آمدنم عیبی نیست
با دست تُهی رَوم اگر عیب بوَد

*یه نگاه کرد به دور و اطراف با حرم پیغمبر وداع کرد امام رضا، با همه اهل و عیالش وداع کرد، سوار بر ناقه شد فرمود: من دارم میرم پشت سرم گریه کنید .. گفتن آقا خوبیت نداره پشت سر مسافر گریه کنن، فرمود اون مسافری که امید به برگشت داره .. من دیگه مدینه برنمی گردم، من دیگه مدینه رو نمی بینم .. دیگه همه می دونن یعنی چی این حرف ..

یابنَ شَبیب اِن کُنت باکیا لِشیء فَابکِ لِلحُسین

هیچی برا مرد سختر از این نیست بخواد بره خداحافظی کنه زن و بچه ش تو محاصرۀ اوباش باشن ..

کس ندید در عالم این چنین گرفتاری
شه رود به میدانُ و زن کند جلوداری

کشته شد اگر شاها عباسِ علمدارت
من به جای عباست میکنم علمداری

راوی دشمنِ، میگه همچین که زن و بچه ریختن دور و برِ مرکبِ ابی عبدالله، یه صحنه ای دیدم دلم آتش گرفت دیدم حسین رو مرکب نشسته یه دختری هم جلو آمده هی میگه بابا تشنگی داره منو میکشه ..

_______________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

تا خداوندان شمایید و گدایانیم ما
در مسیرِ طوس آهویِ بیابانیم ما
پشتِ سقاخانه ات دنبالِ درمانیم ما
سربلندیم و سرافرازیم و بارانیم ما
زیرِ دِینِ گنبدِ شاهِ خراسانیم ما

دستِ ما خالی که باشید زود بالا میرود
پای مجنون بشکند هم سوی لیلا میرود
غالباً «لن» که بیاید صحبت از «لا» میرود
لا الهِ ما اگر دنبالِ الّا میرود
علتش این است که با تو مسلمانیم ما

دلخوشی ماست لانه کنجِ ایوان داشتن
نوکری در گوشۀ میخانه تا جان داشتن
وقت حاجت داشتن شاهِ خراسان داشتن
از کریمان خواستن‌یعنی دو چندان داشتن
شکر لله رعیتِ دربارِ سلطانیم ما

ما کبوترها دم گنبد مقرب میشویم
بال ما دورِ تو که پر زد مقرب میشویم
هرکجا نام تو می آید مقرب میشویم
در زیارت های قم مشهد مقرب میشویم
با همین آواره بودن عبدِ جانانیم ما

می نوازد گاه گاهی هم سلیمان مور را
وا مکن از خانه ات این وصله ی ناجور را
شاد کن سلمانی بی تاب نیشابور را
قول دادی پر کنی تنهاییم در گور را
زیر خاک آقا بدون تو پریشانیم ما

سجده هایم یا رضا و ربنایم یارضا
می زنم هر شب صدایت کن صدایم یارضا
می شود آمین دعایت با دعایم یارضا
دیر شد آقا چه شد پس کربلایم یارضا
ناخوش احوالیم آقا دیده گریانیم ما

سر در این خانه ها با ما و پرچم با خودت
دستۀ سینه زنی با ما ولی دم با خودت
روزی اشک تمام نوکران هم با خودت
واقعاً دلواپسیم آقا محرم با خودت
از عزاداران آن آقای عطشانیم ما

*قربونت برم آقاجان .. روضه بخوانم گریه کنید، برا غریب بلند بلند گریه کنید آخه غیرِ پسرش هیچ کسی بالاسرش گریه نکرد .. امام مظلومِ ما میان حجرۀ در بسته دیدن پیراهنشُ بالا زد فرشِ حجره رو جمع کرد سینه رو، رو خاک گذاشت .. اباصلت میگه دیدم هی رو خاک میغلته .. هی میگه جگرم میسوزه .. اما یه وقتی دیدم صدا زد بُنّی کجایی .. دیدم درِ حجره باز شد یه آقازاده ای مثل خورشید وارد شد گریه میکرد .. اومد سرِ بابارو به زانو گرفت .. دیدم خم شد لب های رو گذاشت رو لب های امام رضا .. گریه امانش نمیده .. هی میگفت ابتا .. ابتا .. اجازه بدید گریزمُ بزنم خود امام رضا فرمود یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ .. بر هیچی خواستید گریه کنید بر حسین گریه کنید ..*

رفته رفته نالۀ مظلوم دارد می رسد
مادری با کودکی معصوم دارد می رسد
آه آه خواهری مهموم دارد می رسد
خنجرِ کندی روی حلقوم دارد می رسد
از غم انگشترش پاره گریبانیم ما

چکمه ای آمد کنار پیکرش یابن شبیب
روی تل می زد به صورت خواهرش یابن شبیب
جای او شمر آمده بالا سرش یابن شبیب
آه آه از ضربه های آخرش یابن شبیب
انتهای روضه را زنده نمی مانیم ما

*قربونت برم حسین جان .. امام رضا جد غریبتونم دست و پا میزد میگفت جگرم .. اما یا علی ابن موسی الرضا هیچ کسی مزاحم جان دادنِ شما نبود شما با خیالِ راحت جان دادی .. آقازاده‌ت اومد سرِ شما رو به دامن گرفت .. یا اباعبدالله .. اما کربلا انقدر بگم گودال وسیع نبوده اما نانجیبا از هم سبقت میگرفتن .. ریختن سرِ حسین .. ای حسین ..
آقاجان شما تو حجره خودتون بدنتون رو خاک آلود کردید .. اما نانجیبا با پا ابی عبدالله رو میچرخاندن .. ای حسین …

_______________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

اگه همه رهام کنن غمی ندارم
همه ردم کنن امام رضا رو دارم

تو باشی حال نوکرت که بد نمی شه
هیچ جای دنیا برا من مشهد نمی شه

من هر دفعه یه کوله بار غم میارم
توصحن جامعه ات چقدر خاطره دارم

صحن تو از جنت حق برتره یا سلطان
هر کی میاد دعوتی مادره یا سلطان

من چی بگم وقتی امامم میگه یا سلطان
زیارتت از کربلا بهتره یا سلطان

«مددی سلطان …..»

همه یه بار حداقل مشهد رو دیدن
مزه آب سقاخونتُ چشیدن

وقتی که خسته میشم از تموم دنیا
اگه نیام پیش تو دل می میره آقا

هر جوری که باشه خودم رو می رسونم
یاد یه شعر می افتم و برات می خونم

آمدم ای شاه پناهم بده یا سلطان
خط امانی ز گناهم بده یا سلطان

لایق وصل تو که من نیستم یا سلطان
اذن به یک لحظه نگاهم بده یا سلطان

ای حرمت ملجا درماندگان یا سلطان
دور مران از در و راهم بده یا سلطان

«مددی سلطان …..»

غبطه ملائک می خورن به کفتراتون
نور می گیره خورشید از اون گنبد طلاتون

پالتوی خادمات چون پرا قشنگه
تا چشم من کار می کنه صحن تو سنگه

خادمات هر چی پیر بشن بازم جَوُونن
جارو کشات با هم دیگه سرود می خونن

مناجاتای پشت پنجره فولاد
اون میگه هر چی دارم این آقا به من داد

ذکر دلم شد علی موسی الرضا یا سلطان
ای تو به هر درد و غم من دوا یا سلطان

ای پسر حیدر و یابن الزهرا یا سلطان
لحظه آخرم کنارم بیا یا سلطان

«مددی سلطان …..»

_______________________________________________________________________

متن توسل به حضرت علی ابن موسی الرضا (ع)

بگو به موسی عمران به کوه طور مرو
وگر نه با اَرِنی، لَن تَرانیت اولی ست

زِ کوه طور بیا خدمت رضا در توس
که در جمال خدایی او خدا پیداست

چه اختلاف لطیفی به موقع اعجاز
میان موسی عمران و زاده موساست

برای خلقت آن اژدهای هول انگیز
همیشه تکیه موسی بر آن بلند عصاست

ولی امام، نگاهی به نقش پرده نمود
زِهیبت نظرش شیر زنده شد، برخاست

یکی به فیض عصا و یکی زِ نور نگاه
ببین تفاوت رَه از کجای تا به کجاست؟

مگر زِ تربت پاکش به تابِ طُره حور
گره زدند که مُشکین شمیم و غالیه ساست

غبار خاکِ قدمهای زائر حرمش
گهی به دوش نسیم و گهی به دست صباست

یکی بَرد به چمن تا به گُل ببخشد بوی
یکی بَرد به شفاخانه ها که محض شفاست

علی عالی اعلی، که نام اقدس او
ز اسم حضرت حق، سر علم الاسماست

شعاع نور خدا، جلوۀ جلال نبی
جمالِ علمِ علی، نور دیدۀ زهراست

زِ پاره های جگر، ثانی امام حسن
که پارۀجگر پاک سیدالشهداست

همیشه تا بود این آفتاب چشمۀ نور
هماره تا به فلک ماه اَنجمن آراست

غریب کوس شهنشاه توس پا برجا
لِوای دولت او زین بخش ارض و سماست

*حالا ماها چه کار کنیم؟ مردم .. *

سزد که بر سر خورشید سایه اندازیم
کنون که سایۀ شمس الشموس بر سرماست

شاعر: محمدعلی ریاضی یزدی

ای که خوش می روی …..

*حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: هر موقع خواستید روضه بخونید مخصوصا شبهای جمعه، حواستون باشه ، گفت خانم چه روضه ای بخونیم شما دوست دارید فرمود: روضه وداع بخونید من میام*

ای که خوش میرویُ و میبری همراهت جان
سر بگردان و ببین حال منِ سرگردان

بعد خود دستِ چه کس می سپُری زینب را
دستِ سقای حرم ، یا که به چِنج گرگان؟

به دهر هر خبری هست زیر پرچم توست
کسی اگر در دیگر زند، زِ بی خبریست

متن روضه و توسل به حضرت امام محمد باقر علیه السلام

0
متن روضه و توسل به حضرت امام محمد باقر علیه السلام

متن روضه و توسل به حضرت امام محمدباقر علیه السلام

تو یک سره در چشم لشگر بودی و من نه
*رقیه جانم، عمه جانم عمه جانم *

تو یک سره در چشم لشگر بودی و من نه
چون صاحب خال و زیور بودی و من نه

فهمیدم آن لحظه که نامحرم تو را می زد
هرچند صورت مثل مادر بودی و من نه

*محرم نزدیکِ .. هنوز گریه هامون محرمی نشده .. رقیه جان :*

ما هر دو از بازار شامی ها گذر کردیم
با این تفاوت که تو دختر بودی و من نه

در معرض چشم حرامی بوده ایم اما
آن لحظه تو محتاجِ معجر بودی و من نه

حسین ….

حاجت گرفتی‌در خرابه‌من دلم می‌سوخت
آن شب تو در آغوش یک سر بودیُ من نه

اما دو تایی مثل گل از ساقه افتادیم
ما دست در دستان هم از ناقه افتادیم

یه سلام بدیم به اربابمون .. شاید محرم زنده نمونیم :

الَسلامُ علیکَ یا اَبا عَبدالله وَ علیَ اَلارواحَ الَتی حَلَّت بِفِنائک عَیلکَ مِنّی سَلامُ اللهِ عَلیک ابدا ما بقیتُ وَ بَقی الیلُ وَ النهار وَ لا جَعَلهُ اللهُ الاخِرَ العَهدِ مِنّی لِزیارَتِکُم اَلسلامُ عَلیَ الُحَسین و عَلی علّیِ بنِ الحُسین و عَلی اولادِ الحُسین و عَلی اصحابِ الحُسین ..

___________________________________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت امام محمدباقر علیه السلام

بگو که برام گریه کنن گریه کُنا
تا ده سال تویِ مِنا
گریه کنن برای من
با روضه‌ های کربلا

گریه کنن ..
آخه یه عمرِ یادِ غمش، دلُ سوزونده
گریه کنن ..
برا شهیدی که بدنش، رو خاکا مونده

شهیدی که شد
چشمایِ آسمون غرقِ اشکِ عزاش
عمریه روضه خوندم براش

قّتِلَ الحّسین بِسَیفِ و ثَنان
وَالحَجرِ و العَصاء
مَظلومُ عطشانُ بِکَربلا
ـــــــــــــــ
حالا که نمونده رمقی تویِ پاهام
از اثر زهر هشام
یادم میاد مصیبتِ
اسیری کوفه و شام

آبله بود
به رویِ پاها لاله می ریخت
به روی خاکا روضه می شد
دوباره برپا هرکی می گفت: کجایی بابا

می رسید به گوش
از رویِ نیزه ها آیه آیه صداش
عمریه روضه خوندم براش

قُتِل الحُسَین بِسَیفِ وَ ثَنان
وَالحَجرِ وَ العَصا
مَظلومُ عطشانُ بِکربَلا
ـــــــــــــــ
یادمه هنوز داغِ جدَّم حسین
غمهایِ کربلاش
عمریه روضه خوندم براش
شهیدی که شد چشمای آسمون
غرقِ اشک عزاش
عمریه روضه خوندم براش

می رسید به گوش
از رویِ نیزه ها آیه آیه صداش
عمریه روضه خوندم براش

قُتِل الحُسَین بِسَیفِ و ثَنان
وَ الحَجَرِ وَ العَصا
مَظلومُ عطشانُ بِکَربلا….

___________________________________________________________________

متن روضه و توسل به حضرتِ امام محمدباقر علیه السلام

به خدا همۀ این خانواده آرزوشون بود اون لحظۀ آخر مثل جد غریبشون حسین جان بدن ..

امام باقر ، یادگار کربلاست .. مناظرِ کربلا مگه یادش میره؟ آقایی که تو واقعه کربلا چهار ، پنج سال بیشتر نداره اون روزا رو مگه یادش میره؟ همیشه تا آخر عمر تعریف میکرد برا همه .. جمع میکرد مردمُ میگفت برا جد غریبش حسین گریه می کردند .. با بابای مظلوم و غریبش روضه می گرفتن برا حسین ..

اجازه بدید روضه‌م رو اینطور بگم، شما تا یه واقعه ای تو ذهنت باشه، وقتِ درد و غم و اندوه لحظاتش رو یاد می کنی و اشک میریزی ، دلت میسوزه .. نمی دونم امام باقر و امام سجاد از کجا می گفتن برا همدیگه و گریه می کردند .. نمی دونم کدوم لحظات رو به یاد می آوردند و اشک می ریختن؟ ..

اگه از من رو سیاه بپرسن اونی که از حرف خودشون یاد گرفتیم اینه :..
امام سجاد شروع میکرد روضه خواندن عزیز دلم .. خیلی سختی ما کشیدیم، کربلا خیلی مناظر رو ما دیدیم اما هیچ جا شام نمی شد ..

مگه مناظر شام یادمون میره؟ آره بابا منم یادم نمی ره.. با رقیه ما رو دنبال ناقه ها می دوندن .. پاهامون آبله زده بود .. لبها خشکیده بود.. یادم نمیره بابا، وقتی ما رو وارد محله یهودیا کردن .. از بالای پشت بام همه بر سر و صورت ما سنگ می زدن .. ناسزا می گفتن .. دل عمه ام زینب رو خون می کردن ..
ای حسین ..

لحظاتِ آخرم، فرزندش امام صادق رو صدا زد .. صادقم من دارم میرم.. دیگه ساعات آخرِ .. من از دنیا رفتم مردم مدینه رو جمع کن .. منُ در سه کفن بپیچانید .. بدنم رو تشییع کنین .. اما یادم نمیره جد غریبم حسین .. براش بوریا آوردن .. کفن نبود، عجب تشییع جنازه ای کردن ..
سرش رو روی نیزه چهل منزل ..
حسین ..

 

متن سرود ویژه سالگرد ازدواج امام علی (ع) و حضرت زهرا (س)

0
متن سرود ویژه سالگرد ازدواج امام علی (ع) و حضرت زهرا (س)

متن سرود ویژه سالگرد ازدواج امام علی (ع) و حضرت زهرا (س)

چه زندگی ساده ای دارند جانم جانم
ببین چه خونواده ای دارند جانم جانم
حتی شبِ عروسی میبخشند جانم جانم
شروع فوق العاده ای دارند جانم جانم

سفره‌ی عقد، بالِ جبرییلِ
خدا میگه وکیلِ ..
مهرِ بانو، آبِ سلسبیلِ
خدا میگه وکیلِ ..

چه شبی شده رو لبِ عروس
به جایِ بله، ذکرِ یا علیِ
رو نگینِ علی ذکرِ فاطمه و
رو نگینِ عروس لافتی علیِ

چه مبارک سحری و چه فرخنده شبی
شادِ خدا، شادِ علی، شادِ نبی ..

چه عاشقانه‌هایِ زیبایی جانم جانم
چه بانویی و عجب آقایی جانم جانم
تو آخرِ سادگی میسازند جانم جانم
یه زندگیِ خیلی رویایی جانم جانم

زندگیشون غرقِ بندگیه
یه سبکِ زندگیه ..
بندِگیشون خانوادگیه
یه سبکِ زندگیه ..

هرچی زندگی ساده تر بشه
مختصر بشه عاشقانه‌ترِ
سادگی باشه، عاشقی‌هامون
واقعی میشه بی بهانه‌ترِ

چه مبارک سحری و چه فرخنده شبی
شادِ خدا، شادِ علی، شادِ نبی ..

روبرویِ هم‌اند دعا اینه جانم جانم
زندگیشون همیشه شیرینِ جانم جانم
بالاتر از دو عالمند اما جانم جانم
تَوَقعاتشون چه پایینِ جانم جانم

این دو تا عشق بهترین عشقند
خالقِ دینِ عشقند ..
پادشاهِ سرزمینِ عشقند
خالقِ دینِ عشقند ..

علی فاطمه و فاطمه علیِ
اشتباه نکنید این دو یک نفرند
تویِ عاشقی و تویِ زندگی و
تویِ هرچی بگی، الگویِ بشرند

چه شبی شده رو لبِ عروس
به جایِ بله، ذکرِ یا علیِ
رو نگینِ علی ذکرِ فاطمه و
رو نگینِ عروس لافتی علیِ

چه مبارک سحری و چه فرخنده شبی
شادِ خدا، شادِ علی، شادِ نبی ..

________________________________________________________________________

متن سرود ویژه سالگرد ازدواج امام علی (ع) و حضرت زهرا (س)

در آسمان مدینه ستاره باران بود
ستاره بود و همه کوچه ها چراغان بود

خدا دو نور خودش را رسانده بود به هم
عجیب نیست اگر شهر نورافشان بود

ملائکه همگی آمدند روی زمین
از ازدحام ملک شهر راهبندان بود

فرشته ها همه از آن سفره شام می خوردند
ولیمه ی علی و فاطمه فراوان بود

شبی که صاحب مجلس خود پیمبر بود
چه مجلسی که در آن جبرئیل مهمان بود

چه افتخار بزرگی نصیب ایران شد
عنان مرکب زهرا به دست سلمان بود

در آسمان و زمین شور و جشن و همهمه است
که روز عروسی و عقد علی و فاطمه ست

شب عروسی و عقد دو درّ ناب خداست
همه مخارج این جشن با حساب خداست

اگر که هر دو جهان خواستگار زهرا بود
علی میان همه اول انتخاب خداست

برای دادن پاسخ اگر تامل کرد
رسول منتظر دیدن جواب خداست

سزاست مهریه ی فاطمه علی باشد
برای این که علی مظهر کتاب خداست

ظهور فاطمه را هیچ کس نخواهد دید
چرا که پیش علی هست و در حجاب خداست

کسی که باعث رنج علی و فاطمه شد
همیشه مستحق آتش عذاب خداست

به پیشگاه خدا مصطفی ستایش کرد
به فاطمه چقدر از علی سفارش کرد

ز این به بعد تو همخانه ی علی هستی
علی ست شمع و تو پروانه ی علی هستی

نبی سپرد به دست وصی نگینش را
از این به بعد تو دردانه ی علی هستی

اگر چه ساقی کوثر علی شده کوثر
تویی و صاحب میخانه ی علی هستی

به خاطر تو علی روزی اش دو چندان شد
تو رزق و روزی روزانه ی علی هستی

اگر که شان تو برتر نباشد از حیدر
بدون شک تو هم شانه ی علی هستی

فرشته آمد و قرآن به دورشان چرخاند
خدای عز و جل نیز عقدشان را خواند

________________________________________________________________________

متن سرود و مدح ویژه سالگرد ازدواج امام علی (ع) و حضرت زهرا (س)

علی به تَختِ زفاف چقدر زیبا شده
با نفسِ فاطمه چو گل ز هم واشده
دل ز خدا می برد بس که دلارا شده
از این چه بهتر که او شوهر زهرا شده
آینۀ کبریاست طلعت نورانی اش
خواجۀ عالم زند بوسه به پیشانی اش

ذراری فاطمه ثنای مادر کنید
ثنای مادر کنید دعا به حیدر کنید
پارۀ دل هدیه بر این زن و شوهر کنید
نثارشان جایِ گل سوره کوثر کنید
رسانده بر بام عرش ندایِ تکبیر را
کنار هم بنگرید کوثر و تطهیر را

عاقد این هر دو زوج خالق حی مبین
حاصلِ این مهر و ماه ستارگان زمین
خادم این جشن نور حضرتِ روح الامین
خطابۀ عقدشان تبارک و یاسین
ز چشم بد دور باد بهشت دیدارشان
دست خدا یارشان خدا نگه دارشان

آینۀ کبریا فاطمه و حیدرند
معلم انبیا فاطمه و حیدرند
موسس اوصیا فاطمه و حیدرند
اُم و اَبِ اولیا فاطمه و حیدرند
بتول کُفّ علیست علیست کُف بتول
سلامشان از خدا درودشان از رسول

نعمت بی انتها مبارکت یا علی
عنایت کبریا مبارکت یا علی
وصالِ خیرالنسا مبارکت یا علی
سیب بهشت خدا مبارکت یا علی
به مجلس جشن تو ای دو جهان خرمت
لالۀ نا قابلیست قصیدۀ میثمت

نقل خانم داره میره به سمتِ خانۀ مولا، سائل اومد جلو خانم جان مبارک باشه .. شما لباسِ نو به تن کردید من لباسم کهنه ست .. خانم هم بر حسب آیۀ لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ فرمود زن ها حلقه زدن خیمه ای ایجاد کردن مادرِ امام زمان لباسِ عروسیش رو از تن در آورد هدیه داد به سائل .. عرضمُ جمع کنم : بعضیا واقعا بد موقع میان میخوام بگم آی سائل میزاشتی فردا میومدی میزاشتی عروس با لباسِ نو خانۀ داماد بره .. با لباسِ وصله دار رفت .. یه جمله و التماسِ دعا .. آری وقتی مادر لباسِ نو رو به سائل بده بچه هم باید کربلا لباسشُ ..

________________________________________________________________________

متن سرود و مدح ویژه سالگرد ازدواج امام علی (ع) و حضرت زهرا (س)

قرار شد که شما بی قرارِ هم باشید
جهان دچار شما شد دچار هم باشید
تمام عمر دَمادم کنارِ هم باشید
که در مصاف خطر ذوالفقار هم باشید
دعای من همه این بوده تا به هم برسید
که خلق گشته زمین تا شما به هم برسید

نفس نفس همه جا عاشقانه همدم هم
خدا نکرده اگر زخم بود مرهم هم
صفا و مروه و رکن و مقام و زمزم هم
چرا که قبلۀ من هم علیست هم فاطمه هم
و رو به اهلِ مدینه چنین سفارش کرد
نوشته اند که سفارش نه! بلکه خواهش کرد

همیشه نام علی را امام بگذارید
به خانوادۀ من احترام بگذارید
برای فاطمه ام سنگِ تمام بگذارید
و روی زخم دلش التیام بگذارید
جهان بدونِ علی رنگُ بو نخواهد داشت
بدونِ فاطمه هم آبرو نخواهد داشت

شنیده میشود از آسمان صدایی که
کشیده شعرِ مرا باز هم به جایی که
نبود هیچ کسی جز خدا، خدایی که
نوشت نام مرا نام آشنایی که
پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد
و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد

نوشت فاطمه شاعر زبانش الکن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد
نوشت فاطمه تکلیفِ نور روشن شد
دلیلِ خلق زمین و زمان معین شد
نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته ست
غزل قصیدۀ نابی که در ازل گفته ست

نوشت فاطمه تعریفِ دیگری دارد
زِ درکِ خاک، مقام فراتری دارد
خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد
درونِ خانه بهشتِ معطری دارد
پدر همیشه کنارت حضورِ گرمی داشت
برای وصف تو از عرش واژه بر میداشت

چرا که رویِ زمین واژۀ وزینی نیست
وشان وصفِ تو اوصافِ اینچنینی نیست
و جای صحبتِ این شاعر زمینی نیست
و شعر گفتنِ ما غیرِ شرمگینی نیست
خدا فراتر از این واژه ها کشیده تو را
گمان کنم که اصلاً آفریده تو را

که گردِ چادرِ تو آسمان طواف کند
و زیرِ سایۀ آن کعبه اعتکاف کند
ملک ببیند و آنگاه اعتراف کند
که این شکوهِ جهان را پر از عفاف کند
کتابِ زندگی ات را مرور باید کرد
مرور کوثر و تطهیر و نور باید کرد

در آن زمان که دلِ روزگار دلخور بود
و وصفِ مردمش أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ بود
درون خانۀ تو نانِ فقر آجر بود
شبیه شِعْب ابی‌طالب از خدا پُر بود
بهشتِ عالم بالا برایت آماده‌ست
حصیرِ خانۀ مولا به پایت افتاده‌ست

به حکم عشق بنا شد در آسمانِ علی
علی از آنِ تو باشد تو هم از آنِ علی
چه عاشقانه همۀ عمر مهربانِ علی
به نان خشک علی ساختی به نام علی
از آسمانِ نگاهت ستاره میخواهم
اگر اجازه دهی با اشاره میخواهم

به یادِ آن دلِ از شهر خسته بنویسم
کنارِ شعر دو رکعت نشسته بنویسم
شکسته آمده ام تا شکسته بنویسم
و پیش چشم تو با دستِ بسته بنویسم
به شعرِ از نفس افتاده جان تازه بد
و مادری کنُ این بار هم اجازه بده

به افتخار بگویم از تبارِ توایم
هنوز هم که هنوز است بی قرارِ توایم
اگر چه ما همه در حسرتِ مزار توایم
کنار حضرت معصومه در کنار توایم
فضای سینه پر از عشقِ بی کرانۀ توست
کرم نما و فرودآ که خانه، خانۀ توست

 

متن روضه و توسل به امام حسن مجتبی (ع)

29
متن روضه و توسل به امام حسن مجتبی (ع)

متن روضه و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

تقصیر تو نبود که مادر پرش شکست
تقصیر تو نبود اگر زیورش شکست

تقصیر تو نبود دل اطهرش شکست
تقصیر تو نبود زدند و سرش شکست

گیرم که دست تو سپر مادرت نشد
تقصیر تو نبود ، قدت یاورت نشد

بیرون بریز این جگر پاره پاره را
بیرون بریز غصۀ آن گوشواره را

زینب رسیده بگو راهِ چاره را
خونآبه های لبِ پرشراره را

با مقنعه دهانِ تو را پاک می کند
این خاک گیسوان تو را پاک میکند

___________________________________________

متن سینه زنی و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

تو عاشقی چه حالیه ، تو عاشقی رازیِ
حسینیا بگید حسن ، شب غریب نوازیِ

رویِ سرِ من سایۀ دستِ کریمه
این عرضِ ارادت همۀ زندگیمه

بطلب ، منو بگو بیا
تویی عشقِ کربلاییا
آخرش مدینه تو بقیع
میخونن امام رضاییا ..

قربونِ کبوترایِ حرمت امام حسن ..
قربونِ این همه لطفُ کرمت امام حسن ..

« یا امام حسن .. آقا .. »

تویی که ماهِ هر شبی ، تویی که ذکر هر لبی
شده فقط یه جلوه از ، صبر توصبرِ زینبی

ای شیر جمل جنگِ تو کرده چه غوغا
استادِ اباالفضلِ علمداری آقا

چه دلاوری و چه یلی
ولیعهدِ حضرت علی
به فدایِ قاسمت آقا
تو خودت اَحلی مِن عَسلی

شنیدم سَجیَتُکم الکرم امام حسن
تو منو رها کنی کجا برم امام حسن ..

« یا امام حسن .. آقا .. »

ضریحِ تو بنا میشه ، با چه شکوه و عزتی
دیدنیه تو اون حرم ، صف غذایِ حضرتی

هر زائر مشهد میخونه یادِ حسن
رویایی میشه پنجره فولادِ حسن

عاشقِ تو و مدینه مُ ، سر سفره تون میشینمُ
مثه هر سال امسالم میدی خرجِ اربعینمُ

تو که آخر گره رو وا می کنی امام حسن
پس چرا امروز و فردا می کنی امام حسن

تو منو رها کنی کجا برم امام حسن
نمیتونم دیگه کربلا برم امام حسن

« یا امام حسن .. آقا .. »

___________________________________________

متن سینه زنی و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

ای همه صدق و صفا ، یا حسن بن علی
آیینۀ مصطفی ، یا حسن بن علی
خاکِ بقیعت شفا ، یا حسن بن علی
مظهر حُسن خدا ، یا حسن بن علی
بر دو جهان مُقتدا ، یا حسن بن علی
سَیِّدَنَا المجتبی ، یا حسن بن علی

«سَیِّدَنَا المجتبی یا حسن بن علی»

سائل کویت کرم ، بندۀ لطفت عطا
حاکم مُلک قدر ، عالِم سرِّ قضا
سائل جودت کرم ، بندۀ لطفت مُصام
احمد پا تا به سر ، حیدر سر تا به پا
مُصحف پیغمبران ، در بغل مصطفی
کریم اِبنُ الکَریم ، شریف خَیرُ الوَراء
امام ارض و سماء، یا حسن بن علی
سَیِّدَنَا المجتبی، یا حسن بن علی

«سَیِّدَنَا المجتبی یا حسن بن علی»

تو روح و ریحانۀ ، پیمبری یا حسن
تو از ثنایِ بشر ، فراتری یا حسن
تو جان خَتم رُسُل ، به پیکری یا حسن
تو اولی یا حسن ، تو آخری یا حسن
تو احمدی یا حسن ، تو حیدری یا حسن
وَ الشَّمسِ وَ الضُحا ، یا حسن بن علی

«سَیِّدَنَا المجتبی یا حسن بن علی»

کیست به غیر از حسن ، امام خون خدا
امام خون خدا ، تَجّلی ابتدا
تجلی ابتدا ، مِهر سپهر هُدی
مهر سپر هدی ، شاه و گدایش گدا
شاه و گدایش گدا ، جان و جهانش فدا
جان و جهانش فدا ، یا حسن بن علی

«سَیِّدَنَا المجتبی یا حسن بن علی»

ای به وجودت سلام ، از طرف داورت
ای تو کریم و همه ، اهل کرم سائلت
چو شمع در انجمن ، غریب در منزلت
شراره جای نفس ، شعله کشید از دلت
ریخت ز کامت جگر ، سوخت همه حاصلت
فِکند یارت ز پاه ، یا حسن بن علی

«سَیِّدَنَا المجتبی یا حسن بن علی»

لشگر اندوه ریخت ، از همه سو بر سرت
دشمنت بی دادگر ز پشت زد خنجرت
اگر چه خون دلت روان شد از حنجرت
روح تو پرواز کرد ، لحظه ای از پیکرت
تو پیش چشم تَرت ، خورد زمین مادرت
بدون جُرم و خطا، یا حسن بن علی

«سَیِّدَنَا المجتبی یا حسن بن علی»

ای شده سر تا قدم شمع صفت آبِ آب
ای جگر آب هم بر جگر تو کباب
ریخته بر تربتت دیدۀ زهرا گلاب
عالَم در سایه ات ، قبر تو در آفتاب
غصۀ تو بیشمار ، مِحنت تو بی حساب
کشته شدی بارها ، یا حسن بن علی

«سَیِّدَنَا المجتبی یا حسن بن علی»

ای شده در قلب شب فاطمه زَوارِ تو
دوست تو دشمن و قاتل تو یار تو
لطف و عطا بار تو، جود و کرم کار تو
کاش که یک شب نَهَم، چهره به دیوار تو
میثمم و بودم سائل بازار تو
خواستم از تو، تو را یا حسن بن علی

«سَیِّدَنَا المجتبی یا حسن بن علی»

___________________________________________

متن روضه و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

نزن که مادرم جوانِ
نزن که بی گناهِ
خالی نکن دقّ و دلیتُ
نزن که غرق اشک و آهِ

رفت آبروم ببین چشای ترمُ
بگو چطور بلند کنم من سرمُ
بسه دیگه کشتی آخه مادرمُ

«وای مادرم .. وای مادرم ..»

به کی بگم که چی کشیدم
از همه ناسزا شنیدم
به کی بگم که توی مسجد
زیر عبا زره پوشیدم

میخوام که جام زهرمُ سر بکشم
از سرزمین مادری پر بکشم
آخه چقدر از داغ مادری بکشم

«ای وایِ من .. ای وایِ من ..»

از من به جز کرم ندیدن
ولی همه ازم بریدن
این نانجیبا جانمازُ
از زیر پایِ من کشیدن

موندم تو این شهر بی کس و بی هم نشین
به کی بگم که کار دنیا رُ ببین
به من میگن سلام مضلَّ المومنین

*نه فقط دشمنا .. دوستان .. حتی حجربن عدی که بعدها در راه امیرالمومنین شهید شد .. حضرت کشیدش کنار تو دیگه چرا این حرفُ میزنی؟! *

یه عمر غریب بودم تو این شهر
خیلی به من سخت گذشته
خونِ دلایی رو که خوردم
حالا دیگه میون طشتِ

رو منبرا سَبّ بابامُ میشنیدم
*یه عمر پای منبرا می نشست ، خطبایِ نانجیب اول منبرشون لعن می کردند مولا امیرالمومنین علیه السلام رو .. میگن یه بار امام حسن نرفت مسجد ابی عبدالله علیه السلام رفت تا این نانجیب شروع کرد سب کردن ، ابی عبدالله خطیب نانجیب رو کشید از منبر پایین .. گفت نانجیب میکشمت! بابای من رو داری سب می کنی؟!
خبر رسید به امام حسن .. گفتن بیا.. نیای ، داداشت جون اینو می گیره… امام حسن داره میاد دوان دوان .. تا اومد میدونست چطور باید ابی عبدالله رو آروم کنه .. تا رسید گفت داداش! تو رو به حق مادرم رهاش کن .. فرمود چشم .. ولی نبودی ببینی که چیگفت .. گفت یه روز آمدی عزیز دلم.. من یه عمر پا منبرا نشستم .. این امام حسن هم فقط یه جا از کوره در رفت.. بلند شد فرمود نانجیب بشین اونم جایی بود که مغیره بالامنبر بود.. تا اومد سب کنه.. فرمود نانجیب بشین من هنوز یادم نرفته تو کوچه چطور با غلاف شمشیر ..*

رو منبرا سَبّ بابامُ میشنیدم
قاتل مادرُ تو کوچه می دیدم
از این کوچه رد میشدم،می لرزیدم
یادم نرفته….

*فرمود عبدالزهرا ! روضۀ منِ حسن اینه .. همۀ اینا که خوندی خدا ازت قبول کنه ، اما روضه منُ این طور بخون :
دستم تو دست مادرم بود داشتیم از مسجد برمیگشتیم خوشحال بودم .. گفتم الان میرم به بابا میگم مادر چه غوغایی کرد تو مسجد.. اما اون نانجیب جلو اومد‌‌ .‌. اجازه نداد حرف مادرم تموم شه .. چنان سیلی تو صورت مادر.. مادر یه طرفِ کوچه افتاد..

اما امام حسن منتظرِ تو روضه ش اینطور اشاره کنند: همه دور بسترش جمعن .. سرش رو پای خواهرش ، عباس یه گوشه از حجره سر رو دیوار گذاشته داره اشک می ریزه .. داداشاش یه جور دارن گریه می کنن .. خواهرا یه طور ..همه رو داره نگاه می کنه امام حسن.. اما تا نگاهش افتاد به ابی عبدالله دید حسین داره گریه میکنه ؛ فرمود داداش تو دیگه گریه نکن.. چرا گریه نکنم؟! اماممُ دارم از دست میدم.. (هیچ کی مثل ابی عبدلله،امام مجتبی رو نشناخت.. فرمود یک بار جلوتر از برادرش حرف نزد.. این ادبُ ابالفضل داره یاد می گیره..) چرا گریه نکنم؟! یه وقت نگاه کرد دید امام مجتبی داره گریه می کنه.. فرمود لایوم کیومک یا اباعبدالله .. هزار تا حرف داره.. هزار تا اشاره داره.. یکیش اینه:
یعنی داداش این لحظۀ آخر سر من رو زانوی زینبِ .. همه دور من جمع شدید گریه می کنید….اما یه لحظه ای برای تو میرسه حسین همه دارن هلهله میکنن .. نه اینکه سرت رو دامن کسی نیست .. یه وقت زینب داره نگاه می کنه… میبینه نانجیب داره وارد گودال میشه .. “والشمر جالس علی صدرک..‌”*
دستِ گداییتُ بیار بالا بلند بگو یا حسین ..

___________________________________________

متن سینه زنی و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

سلام آقا ، سلام مظهرِ عطا و کرم
سلام آقا ، سلام بابِ رحمتِ محشرم
سلام آقا ، امامزادۀ بدون حرم..

سایۀ تو بالِ کبوترهاست ، آقام.. آقام..
زائرِ تو فقط خودِ زهراست ، آقام.. آقام..
مزارِ خاکیت آخرِ دنیاست ، آقام.. آقام..

ان شالله خیلی زود ، بقیع میشه آباد
می سازیم صحنت رو ، شبیهِ گوهرشاد

«آقام.. آقام.. آقام.. آقام..»

تو خواب دیدم ، نشسته به رویِ دوشم علم
با چشمِ تر ، با پیراهنِ سیاه اومدم
تویِ صحنت ، برات عاشقونه سینه زدم

یه روضه خون با گریه دم می داد ، آقام.. آقام..
فاطمه رو به تو قسم می داد ، آقام.. آقام..
کاشکی خدا به تو حرم می داد ، آقام.. آقام..

ان شالله از قبرت ، غبار روبی میشه
ضریحت تو ایران ، طلاکوبی میشه

«آقام.. آقام.. آقام.. آقام..»

غریب بودُ ، غبارِ غصه به رویِ دلش
غریب بودُ ، یه یارم نداره توی منزلش
غریب بودُ ، همسرش قاتلش

اسیر دست قوم کافر شد، ای وای.. ای وای..
با این یه روضه عمر اون سر شد، ای وای.. ای وای..
تو کوچه ها عصای مادر شد، ای وای.. ای وای..

یه عمری بار غم ، نشسته رو شونه ش
شکسته تو کوچه غرور مردونه ش

«آقام.. آقام.. آقام.. آقام..»

از اون لحظه ، براش دنیا غیر ویرونه نیست
دیگه حرفاش ، به جز نالۀ غریبونه نیست
یادش اومد ، می گفت پاشو راهی تا خونه نیست

یاد یه روضه تنش رو لرزوند ، ای وای.. ای وای..
جای یه پنجه رو صورت موند ، ای وای.. ای وای..
سه ماه روشو از علی پوشوند ، ای وای.. ای وای..

سه ماه از این غصه فقط زاری میکرد
با گریه از مادر پرستاری میکرد

«آقام.. آقام.. آقام.. آقام..»

سلام آقا ، سلام مظهرِ عطا و کرم
سلام آقا ، سلام بابِ رحمتِ محشرم
سلام آقا ، امامزادۀ بدون حرم..

سایۀ تو بالِ کبوترهاست ، آقام.. آقام..
زائرِ تو فقط خودِ زهراست ، آقام.. آقام..
مزارِ خاکیت آخرِ دنیاست ، آقام.. آقام..

ان شالله خیلی زود ، بقیع میشه آباد
می سازیم صحنت رو ، شبیهِ گوهرشاد

«آقام.. آقام.. آقام.. آقام..»

___________________________________________

متن روضه و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

تاکنون لاجرعه از غم خورده ای
تاکنون سیلی محکم خورده ای
گوشواره دانه دانه برده ای
مادرت را سمت خانه برده ای

درسته که کارم تمومه
یه بغضی میونِ گلومه
یه کوچه هنوز رو به رومه ..

خواهر نبودی ببینی به روزم چی آورد
خواهر نبودی ببینی تو کوچه حسن مرد
خواهر نبودی ببینی که مادر زمین خورد

منُ از همه دنیا سیر کرد
منُ زندگی وقتی پیر کرد
که مادر تویِ کوچه گیر کرد ، وای ..

*یه قدم جلو می اومد .. امام حسن و مادر یه قدم عقب می رفتن .. آخ تا رسیدن به دیوار .. *

به یک ضربت دو سیلی خورد زهرا
یکی را از عدو یک را زِ دیوار

*الهی اَحدی زیرِ این گنبد کبود نبینه یه روز مادرش بیاد تو خونه گوشۀ چادرش خاکی باشه .. الهی هیچ کس نبینه یه روزی یکی به مادرت چپ نگاه کنه ..*

خواهر نبودی ببینی تا از راه اومد زد
خواهر نبودی ببینی که نامرد چه بد زد
خواهر نبودی ببینی چه جور با لگد زد

___________________________________________

متن سینه زنی و روضه کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

دست در دست حسن بود که بیرون آمد
مهر با ماه از اشراقِ مدینه سر زد

سویِ مسجد به شکوه و عظمت گشت روان
گوییا حیدر کرار رود در میدان

گام مردانۀ او لرزه به عالم انداخت
گرد و خاک ره او خیبر دیگر می ساخت

کوچه ها گرم تماشای خداوند جلال
عرش در زیر قدمهاش رسیده به کمال

خطبه آغاز شد و با سخنش شد محشر
ذوالفقار اخته انگار علی در خیبر

محضر هیبت او کوه احد زانو زد
آسمان سجده به خاک قدم بانو زد

بانگ زد دست از این خواب گران بردارید
هر چه دارید همه از من و حیدر دارید

سر این سفره اگر روزی خود را بستید
همگی ریزخور حیدر و زهرا هستید

گردش چرخ فلک نیز به دستانِ علی است
در رگُ ریشه زهرا به خدا جانِ علی است

اگر از بند به بند تن من جان برود
نگذارم که علی بی کس تنها بشود

به رخ سرخ و پریشانی این گیسویم
تا زمانی که نفس هست علی میگویم

حرمت نان نمک حق علی بود علی
غرض از باغ فدک حق علی بود علی

آنچنان تیغِ کلامش نفس از دشمن برد
عاقبت پرچم حیدر به سر مسجد خورد

تا شنیدند حقیقت به رهش افتادند
با خجالت فدکِ فاطمه را پس دادند

حسنش بود که تکبیر مکرر می گفت
ون یکاد از نفس حضرت مادر می گفت

آفرین بر تو و بر خطبه تو مادر من
همه دیدند چطور آمده قرآن به سخن

دست در دست حسن بود که بیرون آمد
بعد چندی همه دیدند که لبخندی زد

گرچه زن بود ولی نیست چو او مردِ غیور
کوچه ها از قدمش پر شد از احساس غرور

ناگهان سایۀ یک پست به دیوار افتاد
بند بند فلک از دست ستم شد فریاد

تیره شد کوچه و در شهر سکوتی پیچید
دست شب رنگ سیاهی به رخ دهر کشید

کوچۀ تنگ و دلی سنگ خدا رحم کند
حضرتِ حوریه و جنگ خدا رحم کند

می وزید از دل کوچه خبری سرخ کبود
دیده ای تنگ حرامی به فدک دوخته بود

دورُ بر را نظری کرد نباشد خبری
یا مبادا که از این ره گذرد رهگذری

هرچه مادر به عقب رفت عدو پیش آمد
عاقبت تکیه به ناچار به دیواری زد

ناگهان سایه دستی روی خورشید افتاد
پسرش سینه سپر کرد مقابل استاد

جگر شیر حسن داشت ولیکن افسرد
دستی از رویِ سرش رد شد و بر مادر خورد

*دستا رو رویِ سر بگیرید هر حاجتی که دارید .. اسم رمزِ اسمیِ که اهلبیت با این اسم حاجت میگرفتند ، مریض که می شدند آل الله دستاشون رو مقابل صورتشون می گرفتند و سه بار می گفتند یازهرا .. هرجا صدا منو میشنوی سه مرتبه بلند بگو یا زهرا …..*

___________________________________________

متن روضه و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع)

مثل خورشید بود می‌تابید
کرمش می گرفت عالم را
بخشش‌اش بی کران‌تر از دریا
غرق می کرد هرچه حاتم را

*امشب مادرش ایستاده .. امشب هر چی حسن حسن بگیم مادرش میگه جانم حسن ..
حسن جان .. *

سبط اکبر ، امید پیغمبر
نور چشمان حضرت حیدر
تکیه گاه غریبیِ مادر
مجتبی بود نسل آدم را

یاد آن روزها که می‌افتاد
یاد کوچه .. مغیره .. تنهایی
چشم‌هایش به رنگ خون می شد
جوششی می گرفت زمزم را ..

*من با مادرم تنها بودم‌ .. دستِ مادرم رو گرفته بودم ..
غریب اونیِ که همدم اشک و آهِ
دیده که مادرش تو کوچه بی پناهِ ..‌
حسن جان .. حسن جان ..*

بعدِ مادر کنار بابا بود
همه جا غمگسار بابا بود
بارِ دیگر شکست وقتی دید
تیغ مسمومِ إبن ملجم را

*امیرالمومنینُ آوردن صحن مسجد کوفه .. سر رو بر دامن پسر گذاشته ، امیرالمومنین از حال رفته .. قطرات اشک حسن بن علی بر روی صورت بابا نشست یه وقت علی چشما رو باز کرد .. پسرم چرا گریه میکنی؟! عرضه داشت پدر کمرم رو شکستی ..*

بعدِ مادر کنار بابا بود
همه جا غمگسار بابا بود
بارِ دیگر شکست وقتی دید
تیغ مسمومِ إبن ملجم را

بعد بابا غریب شد مولا
دشمنش زخم‌ها به قلبش زد
دوستداران بی بصیرت هم
هی نمک می زدند زخمش را

مرد وقتی دلش پُر از غم شد
می‌رود خانه پیشِ همسر تا
با کمی همدلی و همدردی
ببرد خاطراتِ آن غم را

آه! مظلوم باشد آن مردی
که پس از غصه هایِ پی در پی
می رود خانه تازه می بیند
غصّه های تمام عالم را

کاش زینب بیاوری طشتی
جگرم خون شده است می سوزد
*جناده میگه وارد شدم دیدم طشت مقابلشه .. لخته هایِ خون داخل طشت می ریزه .. رفتم جلو گفتم آقا منو موعظه کن .. فرمود: *یا جُنادَه! اِستَعِدَّ لِسَفَرِک..* ای جناده برا سفر آخرت آماده شو.. *وَ حَصِّل زادکَ قَبلَ حلولِ اَجَلِک.‌.* قبل از اینکه مرگ فرا برسه توشه فراهم کن .. *یا جناده هوَاعلَم اَنَّ تطلُبُ الدُّنیا یَطلُبُک..* تو در پی دنیایی مرگ در قفای توست .. ای جناده ”
*وَاعْلَمْ اَنَّ فی حَلالِها حِسابٌ وَ فی حَرامِها عِقابٌ وَ فیِ الشُّبَهاتِ عِتابٌ..* میگه یه وقت روی مبارکش به کبودی گرایش پیدا کرد .. اینجا برادرش وارد شد ..*

کاش زینب بیاوری طشتی
جگرم خون شده است می سوزد
از نگاهت به طشت می خوانم
روضه های سرِ محرّم را ..

من غریبم ولی برادر جان
هیچ روزی شبیه روز تو نیست
*اومد بین دیدگانِ برادر رو بوسه زد ، شروع کرد های های گریه کردن .. حسینم چرا گریه می کنی؟! عرضه داشت *اَبکی لِما یُصنَعُ بِک..* فرمود از این منظره ای که میبینم گریه می کنم..

فرمود گریه نکن چیزی نشده.. *الذی یؤتی الی سَمٌّ یَدُسُّ الی فَاقتَلُ به..* فقط به من سم دادند چیزی نشده.. *و لکن لا یوم کیومک یا اباعبدالله..* روزی مثل روز تو نیست ..

حسینم گریه نکن .. حسینم! سی هزار نفر دورت رو می گیرن ، همه شون ادعا می کنند ما امت پیغمبریم.. حسینم! حرمتت رو میشکنن .. بار و بُنه ت رو به غارت می برن .. بعد فرمودند همه برات گریه می کنند حتی *وُحوشِ فی الفَلوات… والحیتان فی البحار..* گرگایِ بیابونم برات گریه می کنند.. (من یه دونه شو بگم…) زینب از خیمه ها بیرون آمد دید عمرسعد ایستاده نگاه میکنه.. *والدُّموع یَسیلُ علی خَدّیه..* اشک چشمش روانه شده .. نامرد دارن برادر منو میکشن داری گریه میکنی ..؟! یه عده گرگ هم داشتن قتلگاه قطعه قطعه ش می کردن .. حسین ..*

___________________________________________

متن سینه زنی و توسل به امام حسن مجتبی (ع)

فدای ، جیگر پر خون شُدت
فدای ، کفنِ گلگون شُدت
فدای ، تنِ تیر بارون شدت

خداوند‌ کرم ، امیرِ بی‌حرم
خودم‌قربونی‌تم ، به جونِ مادرم
نگاه کن زیر پات ، به حال نوکرت
به‌جون‌بچه‌هات ، به جونِ مادرت

مولا حسن ، آقا حسن
قدمی از حسین است تا حسن
فَتَصَدَق عَلَینا یاحسن

بمیرم ، برا اشک غربتت
بمیرم ، که‌ شکستِ‌ حرمتت
بمیرم ، برا بویِ تربتت

کریم بن کریم ، صراط المُستقیم
امام بن امام ، عظیم بن عظیم
تو هستی ابد ، کنارِ فاطمه
کنارِ غربتِ مزاره فاطمه

اسرار حسن ، دلدار حسن
به سپاه علی ، سردار حسن
سؤلتِ حیدرِ کرار حسن

مولا حسن ، آقا حسن
فَتَصَدَق عَلَینا یاحسن

تو گفتی ، با نگاه آخرت
به‌زینب ، که‌یه‌روز بال‌و‌پرت
میسوزه ، مثه زهرا مادرت

میاد روزی پر از ، غم و رنج و بلا
بمونِ گریه ها ، برای کربلا
برای روضه ها ی جان سوزه حسین
شده گریون حسن ، برا روزِ حسین

عطشان حسن ، عریان حسین
جان عالم حسن ، جانان حسین
جان عام سن قوربان حسین

مولا حسن ، آقا حسن
فَتَصَدَق عَلَینا یاحسن

____________________________________________

متن سینه زنی و توسل به امام حسن مجتبی (ع) و پیامبر اکرم (ص)

رسیدم به شبهایِ تو
سَرِ من کفِ پایِ تو
رسولِ خدایی
تو بابایِ مایی
از امشب یتیم است،طفلِ اُمتِ تو
می میرم برایِ روزِ غربتِ تو
فاطمه شد زار و حزین
یا رحمةَ لِلعالمین

به اشک دو چشمِ ترش
به خاکستر بر سرش
شد آماجِ غربت
برایِ هدایت
مولا زار و گریان،زهرا پایِ بستر
آغوشِ شریفش،جایِ سبطِ اکبر
به پایِ تو،حسین غمین
یا رحمةَ لِلعالمین
فاطمه شد زار و حزین
یا رحمةَ لِلعالمین

شده سبط اکبر فدا
مدینه شده کربلا
دلم پُر شرر شد
حسن خون جگر شد
غم از سینه ی تو، آمد تا دهانت
خون شد حرفت آخر،راحت گشته جانت
گریه ی بی صدا، حسن
گُشته ی کوچه ها، حسن

 

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س) – سال ۱۳۹۹

12
متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س) - سال 1399

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

به یادم مونده روزهایی که تو آغوش تو بودم
به رویِ زانویِ عمه یا روی دوش تو بودم

موهامو شونه می کردی بهم میگفتی دردونه
نبینم تو خودت باشی،چراغ کوچیکِ خونه م

همین می آمدی خونه،فقط می گشتی دنبالم
برام یه چادر مشکی خریدی کردی خوشحالم

می گفتی ای گل یاسم منو می بوسیدی آروم
می دیدی تا که خوابیدم عباتو میکشیدی روم

ولی حالا با دلتنگی،نشسته ام زیرِ نور ماه
کجا رفتی بابایی جون؟ ببین قدم شده کوتاه

ببین افتاده دندونم،رو لب هام ردی از خونه
به جای روی زانوهات،نشسته ام کنج ویرونه

نبودی دستامُ بستن، رو گونه م خیلی میسوزه
یه هو سرگیجه می گیرم، چشام تارِ یه چند روزه

دیگه می ترسم از اسبا، نمیخوابم دیگه راحت
یه شب از ناقه افتادم، نه با پاهام که با صورت

*بابا خواب بودم افتادم .. کسی که خواب باشه بیفته ، نمیتونه از خودش دفاع کنه..*

برا تفریح و سرگرمی هُلم می داد با دعوا
منو هی راه به راه میزد بیا زجرُ بزن بابا

کف پام زده تاول، ببین دستام چقدر سرده
ازش بس که لگد خوردم، ببین پهلوم ورم کرده

شدم شرمندۀ عمه، واسم شد بهتر از مادر
بذار واست بگم آروم، که پیشم آمدی با سر

پایِ درد و دل دخترت بشین
با لبای پاره میخونم برات
لکنتم داره اذیّت میکنه
روضه با اشاره می خونم برات

اینطوری دست منو گره زدن
دستای عمه رو بستن اینطوری
سرتُ نمیتونم بغل کنم
مچ دستمُ شکستن اینطوری

وقتی توی تب میسوزم باباجون
لرزه بر تنم می افته اینطوری
با ته نیزه یه جور منو زدن
سر رو گردنم می افته اینطوری

روز و شب یه دست سنگینی بابا
روی گونه هام درازِ اینطوری
نمیشه که خوب ببینمت بابا
با چشمی که نیمه بازه اینطوری

چشای هرزۀ سنان و حرمله
خیره شد به قامتِ من اینطوری
یکی در میون نزد سیلی بهم
ضربه زد به صورتِ من اینطوری

تو کوچه پس کوچه های شهر شام
چکمه رویِ بالم افتاد اینطوری
یکی دید رمق نمونده تو پاهام
بی ادب اومد هُلم داد اینطوری

تا خجالتم بدن زنهای شام
هی به من اشاره کردن اینطوری
جلویِ چشمِ عمو میون راه
پیرهَنم رو پاره کردن اینطوری

کمرم شکسته از غصه بابا
غم شده رو سرم آوار اینطوری
میدونی که بدتر از اینا چی بود؟!

با سر اومدی به دیدنم ولی
هیچ کجا بابا نمیاد اینطوری
گریۀ زیاد اَمونمُ برید
نفسم بالا نمیاد اینطوری

همه سنگ از رویِ پشت بوم زدن
ناز دختر و خریدن اینطوری
موهایی که عمه بافته بود برام
شمر و حرمله کشیدن اینطوری

کمرم شکسته از غصه بابا
غم شده رو سرم آوار اینطوری
می دونی که بدتر از اینا چیه
هُل شدم میون بازار اینطوری

نکنه رو به رومی
خودتی یا عمو می
نشناختمت هنوزم
خودت بگو کدومی؟

صورت نصفه نیمه
حال سرت وخیمه
به همه گفتم این سر
تموم زندگیمه ..

خوش اومدی بابا
خونۀ دخترت امشب
مهمونم شد سرت امشب
کنج خرابه ..

منو ببخش بابا
دخترت دیگه زیبا نیست
وقتی که دیگه بابا نیست
چطور بخوابه ..

منو زدن، منو زدن دشمنت سرم ریخت
منو زدن، منو زدن صورتم به هم ریخت
تو رو زدن، تو رو زدن نیزه ها و خنجر
تو رو زدن، تو رو زدن پیشِ چشم مادر

خبر داری به کی پناه بردم؟
خبر داری که من کتک خوردم؟
بالای نی سرت رو که دیدم
این جور برات بگم بابا ، مُردَم

شنیدی بهم چیا گفتن
باور نمیکنی کیا گفتن
تو مسجد کوفه مسلمونا
تو بازارم یهودیا گفتن ..

بابا کجا بودی می ترسیدم
میدونی چند شبه نخوابیدم
باباجونم میدونی چند روزه
اون روی ماهتُ نبوسیدم

معلوم نبود به عمه هام میخورد
یا نه! به اون تشت طلا میخورد
چوبی رو که بالا می رفت دیدم
اما نمی دیدم کجا میخورد

اون ماجرا رو تازه فهمیدم
تا این لبایِ زخمی رو دیدم
حالا لب خشکِ منم سرخه
از بس لب خونیتو بوسیدم

*قربونت برم بابا .. میدیدم چوبش بالا میرفت، اما عمه جلو چشمامو گرفته بود نمی دیدم به کجا می خوره .. اما حالا که سرتو برام آوردن فهمیدم .. اجازه بدیدروضه م رو اینطور بگم ..تو این ایامی که عده ای این ویروس رو میگرفتن و از دنیا میرفتن کسی نبود بره اینا رو غسل بده ، کفن کنه .. میگفتن اینا مریضی دارن .. (فهمیدی چی میخوام بگم..؟)

قربون اون سه ساله ای برم که زن غساله اومد غسلش بده اما یه مرتبه دیدن داره عقب عقب میره .. من این بدنُ غسل نمیدم .. آخه این بدن همه جاش سیاه و کبوده .. نکنه مریضی داره .. اما خودِ این خانوم اومد شبانه از زیر پیراهن این بدنُ غسل داد .. (دلت کجا رفت ؟)
یاد اون شب افتاد که باباش تو مدینه داشت بدن مادرشُ غسل میداد*
ای حسین

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

بابایی ..
به هم خورده وضعم پریشونمُ سوخته موهام
منو مسخره کردنم از بس که کهنه ست لباسام
واویلا …

منو میزدن بی بهونه بابایی ..
روی صورتم رد خونِ بابایی ..
تو این مدتی که نبودی می خوردم
به جایِ غذا تازیونه بابایی ..

بابایی ..
فضایِ خرابه برایِ رقیه ت عذابه
یه گوشه زمین گیرم و گریه هام بی جوابه
واویلا …

بابایی ..
تموم تنم زخمیِ زیر چشمام کبوده
اینا یادگاری از اون کوچه هایِ یهوده
واویلا …

شکستن تو بازار سرم رو بابایی
لگد می زدن پیکرم رو بابایی
همونی که گوشواره مو کندُ با خنده می گفت
کشید از سرم معجرم رو بابایی

ز خانه ها همه بوی طعام می آید
ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم ..

حسین ….

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

سلام بابا
تو آسموونا دنبالت بودم اما
تووي خرابه اومدي كنار ما
صفا آوردی قدمت رو چشم بابا
باباجونم
يه دنيا حرف دارم باهات اما
مي خوام فقط بگم دوست دارم حالا
بگم بابا حسين بگي جونم بابا
بازم بهم بگو دوسم داری
خيلی وقته كه نگفتی
بهم بگو تنهام نمي ذاری
خيلی وقته كه نگفتی

*دلم برات تنگ شده بود بابا….کجا بودی؟!

آن دم که مرا ظالم اظهار کنیزی کرد
بابا تو کجا بودی؟ از ما تو جدا بودی ..‌

آن دم که تو را ظالم اظهار کنیزی کرد
در تشت طلا بودم .. کی از تو جدا بودم..؟

آن دم که من از ناقه افتادم و غش کردم
بابا تو کجا بودی ..؟ از ما تو جدا بودی ..

آن دم که تو از ناقه اُفتادی و غش کردی
بر رأس سنان بودم کی از تو جدا بودم..؟

چشات بسته اس
خوبه نمي بيني بال و پرم سوخته
خوبه نمي بيني كه معجرم سوخته
خوبه نمي بيني موي سرم سوخته
چشات بسته اس
نمي بيني نگاهشون چه سنگينه
هر چشم ناپاكي ماها رو مي بينه
سيلي و تازيونه بهتر از اينه

بابا ازت من يه سوال دارم
ميدوني كنيزي يعني چي…؟
كسي بهم نميگه معنيشو
ميدوني كنيزي يعني چي…‌؟

*ما را به سخت جانی خود این گمان نبود‌
ما روضه ی حسین شنیدیم و زنده ایم
چه بلایی سر بچه هات آوردن .. شاید سال بعد محرم ما دیگه نباشیم….*

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

بچه از خواب بلند شد بهانه گرفت .. شروع کرد ناله کردن .. دونه دونه دخترا بلند شدن صداهای ناله بلند شد .. خدایا زینب دوباره چه کنه .. داره دختر حرف می زنه: ..
بابا نبودی موهامو کشیدن … بابا نبودی به ما صدقه می دادن…

زِ خانه ها همه بویِ طعام می آمد
ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم…

صدا به گوشِ اون ملعون رسید .. چی شده؟! چه خبره؟! دختر سه ساله ای از خواب بلند شده بهانۀ پدرُ گرفته .. خب این که کاری نداره سر باباش رو براش ببرید .. سر رو آوردن جلوش گذاشتن‌ .. همه دخترا دارن نگاه می کنند یه وقت صدا زد:”هذا رأسُ مَن… ؟!
این سرِ کیه؟! ” رَأسُ ابیکَ الحُسَین..
سرِ بابات حسینِ..

پارچه رو کنار زد …‌ دستاش کوچیکه …”فَرَفَعَتْهُ مِنَ الطَّشت حاضَنَة له…” با این دستای کوچیک سر رو بلند کرد .. مراقب بود سر از رو دستاش نیفته .. سر رو به سینه چسبانید .. شروع کرد به حرف زدن ..”یا اَبَتاه ! مَن ذَالّذی خَضَّبَکَ بِدِمائِک …”قربونت سر و صورتت برم .. کی موهاتو خونی کرده ..؟

_______________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت رقیه (س)

سرم رفته از بس توی سر- صدا
سرم رفته از بس سرم داد زدن
نگو که چرا موم سفیده آخه
خودت رو یه لحظه بذار جای من
خواب دیدم که، تنت رو زمین
نفس میزدی، گلوتو برید
گریه کردم، همون که زدت
اومد منو زد، موهامو کشید
او می کشید و من می کشیدم
او می دوید و من می دویدم

خدا خواسته من مثل زهرا بشم
زیر کوله بار غمت تا بشم
رمق تو تنم نیست عزیز دلم
ببخشم نمیشه به پات پا بشم
چند روزی هست، میلرزه پاهام
دیگه نمازام، نشسته شده
افتادم من، گمون بکنم
که هردوتا پام، شکسته شده
من، روی ناقه، از جا پریدم
او می دوید و من می دویدم

کجا بودم حالا کجا اومدم
تا رفتی دیگه دل به دریا زدم
تو اون قصه ی غارت خیمه ها
سرم رو شکستم که معجر ندم
بعد غارت، ندیدی ما رو
چجور می‌برن، به زورِ طناب
بعد غارت، ندیدی ما رو
نگم که چی شد، تو بزم شراب

*چوب خیزرانُ بلند کرد ..
با دست بسته، هرجا رسیدم
هرچی بگی از، مَردم شنیدم

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

گوشۀ خرابه ها نشسته بود
هی میگفت بابایی امشب میرسه
واسه خاطرِ منم اگه نیاد
با دعایِ عمه زینب میرسه

یه نگاهش به درِ خرابه سُ
یه نگاه به همه زینب میکنه
به همون دستایِ زخمی و کوچیک
هی لباساشُ مرتب میکنه

آخه باباش داره از سفر میاد
نباید سوختگیاشو ببینه
دوست نداره وقتی باباش میرسه
کبودی دست و پاش و ببینه

اومدن تویِ خرابه با طبق
به کویرِ خشک بارون اومده
عمه‌ش اومد کنارش نشست و گفت
دخترم بیا که مهمون اومده

وقتی روپوشُ کنار زد چی میدید
که همش با دست میزد تو دهنش
به لب باباش نگاه کرد و میگفت
این لب و دندون و با چی زدنش

روی موهات پُرِ خاکستره و
روی اَبروی تو داره شکافی
بابایی غصۀ موهامو نخور
موی سوخته رو نمیشه ببافی

*بابا طاقت داری برات بگم؟*

همه جایِ بدنم کبود شده
هرجارو دست میزنم درد میکنه
از شبی از که از رو ناقه افتادم
بابایی همه تنم درد میکنه

نه میتونم بخوابم نه بشینم
نه که راه برم بابایی چند قدم
واسه دلخوشی عمه این شبا
الکی هی خودمُ به خواب زدم

وقتی که تاولا سر وا میکنن
دیگه آبِ وضومم آتیش میشه
خشتی که یه ماهه بالشم شده
آخرش سنگ لحد میشه برام

حرفای رقیه نصفه کاره موند
مثل زخماش درد دل هاش زیاد
تو خرابه یه دفعه همه دیدن
صدایِ رقیه دیگه نمیاد ..

تا حالا دختر بچه دیدی هی بی جون باشه ؟..

عمه ش اومد سرشُ بغل گرفت
فکر میکرد رقیه بیهوش شده بود
ولی فهمید که برایُ همیشه
بلبل خرابه خاموش شده بود

متحیر شده بود چیکار کنه
چجوری بشوره برگ لاله رو
باید امشب مثل غسل مادرش
ببینه غسل تن سه ساله رو

_______________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت رقیه (س)

با اینکه سنگ خوردم
سنگ تو رو به سینه زدم
با سرِ پر خون آمدی
با دلِ پرخون آمدم استقبالت

بابایی بگو خوبه حالت؟
چقده من این چند روزه میگشتم دنبالت..

نصف جون شدم آخه این رسمشه؟..
بعدِ رفتنت سرم تیر میکشه..
میزنن منو میگن این حقشه

دیگه بی من نرو ، باشه
دیگه تنهام نذار ، باشه
بغلم کن بازم بابا ، حتی واسه یه بار ، باشه

خوب شد که برگشتی
دوباره روی پات میشینم
دوباره منو ناز میکنی
نکنه دارم خواب میبینم ، نه بیدارم

اومده کنار من یارم
دخترای شامی دیدین بابا دارم

با سر اومدی ، سر و سامونِ من
پا گذاشتی رو ، چشمِ پرخونِ من
رویِ خاک نشین ، پاشو مهمونِ من ..

بابا دستای من حتی اگه زخم از طناب باشه
روی نیزه نخوابیدی رویِ دستم بخواب .. باشه؟

دیگه بی من نرو ، باشه
دیگه تنهام نذار ، باشه
بغلم کن بازم بابا ، حتی واسه یه بار ، باشه

_______________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت رقیه (س)

دنبال بهونه بود از اول این سفر
شب بود رسید به من ، میزد تا دم سحر

هی میگم نزن تو گوشم اما،
کو گوش شنوا ..
هی میگم نکش منو رو خاکا،
کو گوش شنوا ..
هی میگه منو معطل کردی
بعد بدتر میزنه ..
هی میگم خواب بودم من به خدا
کو گوش شنوا ..

درد و دلامو من همون شب گفتم ، برا مادرت
نفس که می کشم تنم می لرزه ، فدایِ سرت

شاید همین الان ، بابا نفسم بره
پاهام پُرِ از ورم ، موهام پُرِ از گره

هی می خواستم که بلند شم از جا
آه ، بابا مگه شد ..
هی می خواستم که نلرزه دستام
آه ، بابا مگه شد ..
تو که خون گرفته روی چشمتُ
ولی چشماتو ببند ..
میخواستم که نسوزه موهام
آه ، بابا مگه شد ..

کجا میری از بغل من امشب ، از اینجا بهتر..؟
حالا چی کار کنم با این موهایِ پر از خاکستر..؟

یر اومدی پیش من ، بی حوصله ام زیاد
راستی موهایِ سفید ، بابایی بهت میاد

بوی نون میده موهایِ سر تو
آه! چشمت روشن ..
جلوی تو میزدن خواهر تو
آه! چشمت روشن ..
تو نبودی که چه حرفایی زدن
آه! چشمت روشن ..
به کنیزی ببرند دخترتو..
آه! چشمت روشن ..

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س)

خودم را از اوّل دوباره کشیدم
نشستم برایت ستاره کشیدم

کمی گریه کردم و پایین چشمت
نشستم دوتا راه چاره کشیدم

نشستم در این روضه های پر از نور
بهشتی پر از استعاره کشیدم

و آن دست هایی که سینه زنت بود
شبیه هزاران مناره کشیدم

به دنبالِ تو انبیا را پیاده
تو را رویِ نیزه سواره کشیدم

وَ چندین شب بعد در یک خرابه
تو را رویِ دست ستاره کش

نمیشد بخوانی ولی روضه اش را
فقط یک کمی با اشاره کشیدم

قد کوچکش خم شده بود و او را
در آغوشِ یاسِ بهاره کشیدم

دلِ علقمه خون شد آن لحظه ای که
سرش معجری پاره پاره کشیدم

سر آمد شام غم هایم مه عیدم کجا بودی
شبِ آرامشِ من صبحِ امیدم کجا بودی

سفر انقدر طولانی ، نگفتی دختری داری
نمیدانی چقدر از عمع پرسیدم کجا بودی

مغیلان چیست میدانی فقط این را بگو بابا
زِ پایم دانه دانه خار می چیدم کجا بودی؟!

نه! لالایی نمیخواهم دگر اما در این مدت
که من از درد یک شب هم نخوابیدم کجا بودی؟!

نمیخواهم بگویم که کجا رفتم..
نمیخواهم بپرسم از تو در بازار چرخیدم کجا بودی؟!

*نصف جون شدم ..
تو مسیر شام تو رو گم کردم
تویِ ازدحام تو رو گم کردم*

نمیخواهد بگویی که کجا رفتی
نمیخواهد که از خاکستر گیسوت فهمیدم کجا بودی

به زحمت رویِ پنجه ایستادم در میانِ بزم
خودم با چشم خود دیدم ، خودم دیدم کجا بودی

*بابا ..
می دونستم آخر میای پیشم.. انقدر صدا زد نازدانه بابا رو نصف شب آوردن خرابه.. نانجیب فردای عاشورا همه شون رو جمع کرد صدا زد شما فکر می کنید ما نمیتونستیم این چندتا زن و بچه رو هم بکشیم و همین جا دفنشون بکنیم؟!

_گفت به من دستور رسیده اینقدر باید بچه ها رو کرامتشون رو بشکونیم ما نمیخوایم دیگه اسمی از علی تو این دنیا بمونه .. اینقدر این بچه ها رو گشنگی بدیم التماس کنند بهشون غذا بدیم ..

_وقتی اومد کنار یزید ملعون گفت چی شد دستورم رو انجام دادی؟
گفت امیر! هر چی گشنگی دادیم یک کلمه این بچه ها از ما چیزی نخواستن گفت امیر دستور دادم اینقدر بزننشون .. اونقدر تازیانه می زدن یه دفعه آخ نگفتن این بچه ها .. فقط بعضی موقع ها تازیانه به سر و صورتشون میخورد .. دستاشونو می آوردن جلو چشاشون .. ای جانم به این عزت .. ای جانم به این شوکت ..

تا نالۀ بچه بلند شد.. یه مرتبه زینب (س) دید در خرابه باز شد .. بی بی بدو آمد جلو گفت به خدا خودم آرومش می کنم..برید بیرون خودم آرومش میکنم..

نانجیب تشت رو کوبید زمین ..خانوم یه نگاهی کرد صدا زد امام زین العابدین عمه.. بگو همه جمع شن‌ .. چی شده؟! عمه بابا اومده خرابه .. وای دخترا جمع شدن .. سه ساله آمد.. تا بابا رو دادن بغلش دیگه جون نداشت بلند حرف بزنه دیدن لبا داره به هم میخوره..*

بابا..
میدونستم آخر میای پیشم
بابا..
میدونستم که همدمت میشم

میای که برا تو ابر بهاری شم
میای بابا

چقدر شکسته شدی
شکسته شدم
شکسته شده عمه

*محاسنت سفید شده قربونت برم..
راستی بابا.. بعد علی اکبر دیگه محاسنت همه سفید شدن..*

چقدر شکسته شدی شکسته شدم شکسته شده عمه
بهت نگفته که از فراق و غم تو خسته شه عمه
چقدر شکسته شده عمه

بابا
با اشک من برا تو گریه می کنه
تا میشنوه صداتو گریه می کنه

چقدر گرفته صداش گرفته صدام گرفته صدات بابا
خدا نبخشه اونو که پیش چشام میزد به لبات بابا
چقدر گرفته صدات بابا

ما که جبریل به خلوتگه مان راه نداشت
بعد تو راهی هر کوچه و بازار شدیم

دمِ در دروازه تبِ عمۀ ما بالا رفت
وقتی انگشت نمای همه انظار شدیم

*خدا رحمت کنه آیت الله خوشوقت رو ، می فرمودن روضه هایِ سنگین نتیجۀ سنگین میده .. امام زمان من معذرت میخوام .. بچه هایی که یه شب بیرون نخوابیده بودن ،بچه ای که یه بار باهاش بلند حرف زده نشده حالا ببین گیر چه آدمایی افتاده*

ما که شب با تشر زجر و سنان خوابیدیم
صبح ها با لگد حرمله بیدار شدیم

اومد محضر امام صادق میگه دیدم تو دست آقا یه مقدار تارِ مو هست گفتم آقا اینا چیه؟.. آقا فرمودن اینا پر فرشته هست. عرض کرد آقا یعنی چی؟ آقا فرمود موی دختر رو که شونه میزنی تار مویی که میاد روی شونه اینا پر فرشته هست..

گفت بابا یادت میاد چقدر آروم و با احتیاط موهامو شونه میزدی؟
میگفتی اینا پر فرشته هست کنده نشه.. گفت بابا ببین..

ای حسین..*

_______________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت رقیه (س)

ازم نپرسید چه حالی دارم
تو این دل شب ، چرا بیدارم

ازم نپرسید از اشک چشمام
دلم گرفته بابامو میخوام

ازم نپرسید .. ازم نپرسید ..

وقت قراره ، رنگم پریده
تو این شبِ تار سر زد سپیده
عمه نگاه کن بابام رسیده ..

آه .. حالا به آرزوم رسیدم
آه .. خدا می دونه چی کشیدم
آه .. بالاخره بابامو دیدم ..

«آه .. باباجونم خوش اومدی ..»

برات بمیرم میون گودال
به زیر مرکب ، شدی لگدمال

برات بمیرم سرت جدا شد
تن شریفت ، رو خاک رها شد

برات بمیرم .. برات بمیرم ..

یادم نمیره ، حتی یه لحظه
از وقتی رفتی تو روی نیزه
دیدم که عمه داره می لرزه

آه .. وبال خواهرت شدم
آه .. شبیه مادرت شدم
آه .. شهیدۀ سرت شدم

«آه .. باباجونم منو ببر..»

ازت میپرسم کجاست عموجون؟!
چرا نیومد ، توی بیابون؟!

ازت میپرسم با حال خسته
کجا بودی که سرت شکسته

ازت می پرسم .. ازت می پرسم ..

بابا نبودی حالم خرابه
چیزی که واست ، بدجور عذابه
حرف کنیزی ، بزم شرابه ..

آه .. گلایه دارم از زمونه
آه .. منو زدن با تازیونه
آه .. جوری زدن که جاش بمونه

«آه .. باباجونم چه دیر اومدی»

برات بمیرم میون گودال
به زیر مرکب،شدی لگدمال

برات بمیرم سرت جدا شد
تن شریفت رو خاک رها شد

برات بمیرم .. برات بمیرم ..

یادم نمیره ، حتی یه لحظه
از وقتی رفتی تو روی نیزه
دیدم که عمه ، داره می لرزه ..

آه .. وبال خواهرت شدم
آه .. شبیه مادرت شدم
آه .. شهیدۀ سرت شدم

«آه .. باباجونم منو ببر..»

_______________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت رقیه (س)

قرارمون بود بیای ، سر قرارم پدر
حالا که تو اومدی ، آروم ندارم پدر

قرار بود بیای پیش رقیّه تو خرابه
کو آغوشت تو آغوشت بخوابه
چشاتو وا کن این آفتاب بتابه

سرت رو میبوسم به روی زانوهام
نیفتی از دستم امون از بازوهام
نه تو دستی داری نه من مویی دارم
که دستاتو بابا بذاری تو موهام

دست حرامی شده ، حوالۀ صورتم
این جای انگشتره نه چالۀ صورتم

تو گوشم صدایِ مادرت میپیچه بابا
که افتاده کنارِ کوچه بابا
فدک، کوچه، کتک، یعنی چه بابا؟

یه بی رحم ظالم منو زجر آور زد
که انگاری قنفذ لگد به مادر زد
بهش گفتم آقا این انگشتر مالِ
بابامه اون هم با همون انگشتر زد

دلم گرفته چقدر، دلخورم از آدما
به گریه افتادم از، خنده ی نا محرما

نگاه کن منو عمه الآن هم سنیم انگار
نگاه کن پیر شدیم تو کوچه بازار
ما بودیمو یه عده مردم آزار

اگه جا میموندم کتک میخورد عمه
به سختی تا اینجا منو آورد عمه
حالا قبل از اینکه بمیرم آهسته
میدونم قبل از من واسه تو مُرد عمه

_______________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت رقیه (س)

چقدر سرده بابا ، هوای خرابه
دیگه خسته م از این شبایِ خرابه

دیگه هیچ کسی نیست بفهمه چی میگم
دیگه لکنتم خسته کرده لبم رو ..

*دیگه باز نکنم بعضی حرفا رو .. از اون شبی که تو بیابون گم شد دیگه لکنت گرفت .. به جای اینکه بگه اَبَتا .. میگفت اَبَ .. حرفاشو دیگه کسی نمیفهمید..*

دیگه هیچ کسی نیست بفهمه چی میگم
دیگه لکنتم خسته کرده لبم رو ..
دیگه وا نمیشه چشایِ کبودم
تا که گریه پایین بیاره تبم رو

دیگه دخترت موندنی نیست
دیگه بغضم آروم نمیشه
میخوام در بیام از خرابه روم نمیشه

نبودی ببینی ، تو بازارایِ شام
به جای النگو طناب بود رو دستام

چه زجری کشیدم تا زجرُ میدیدم
فقط این طرف اون طرف میدویدم
یه جوری منو زد که دادم در اومد
دیگه بعد از اون هیچ کجا رو ندیدم

دیگه دخترت بی قراره دیگه تو تنم نا ندارم
میخوام پیشِ پای تو وایسم ، پا ندارم

من الذی ایتمنی ..
تو هستی و عشق منی ..

_______________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت رقیه (س)

خدا ببین کی برگشته
همون که گریونش بودم
خدا ببین کی برگشته
همون که دنبالش بودم
همون که خیلی گریونِ
روضۀ گودالش بودم

بابا ..
سلام عشق من ای همه زندگیم
شکسته شدم اولِ بچگیم
یه دختر به بابا فقط دلخوشه
رگایِ بریدت منو میکشه

برا لب خونی تو ، الهی من بمیرم
دیدی که تو بزم شراب بین طناب اسیرم
نشد که خیررون رو از دستِ یزید بگیرم

کشتۀ کربلا ، سن یارالی من یارالی
بو نه عالمدی بابا ، سن یارالی من یارالی

رفتی رقیه ت تنها شد
اسیر نامحرم ها شد
روی کبود من مثلِ
مادر بزرگم زهرا شد

بابا ..
بیا و بکش دستی رویِ سرم
مثِ موی تو سوخته مویِ سرم
خودم رو زدم وقتی که دیدمت
لبم خونی شد وقتی بوسیدمت

تو کجا اینجا کجا ، سن یارالی من یارالی
بو نه عالمدی بابا ، سن یارالی من یارالی

میون راه حس میکردم
میباره بارون هر لحظه
دیدم که خونِ بابامه
میریزه از رویِ نیزه ..

بابا ..
دیدم تا که رفتیم تو بزم شراب
جلویِ چشامو گرفته رباب
نمیخواستم اما شنیدم دیگه
یکی داره حرف از کنیزی میگه

اینه ختم روضه ها ، سن یارالی من یارالی
بو نه عالمدی بابا ، سن یارالی من یارالی

میسوزه هر نفس وجودم
مثل پرستویِ کبودم
طبق برایِ چی عمه
من که غذا نخواسته بودم

رقیه جان ..
پرده رو از طبق کشید نترسیا
اگر سر بریده دیدی نترسیا
اگر دیدی خاکی موهاش نترسیا
اگر دیدی خونی لب هاش نترسیا

چاره ای تو چاره ساز کن
یتیمتُ بیا و ناز کن
تنگه دلم برای نگاهت
یه بار دیگه چشاتو باز کن

بابا حسین ..
اگر دیدی قدم خمیده نترسیا
اگر دیدی مو هام سفیده نترسیا
اگر دیدی زخمی بازوم نترسیا
اگر دیدی شکسته پهلوم نترسیا

ببین که گوشۀ خرابم
خسته از این همه عذابم
یادم نمیره گفتی بابا
یه شب که اومدی بخوابم

رقیه جان ..
نیمۀ شب تو دل صحرا نترسیا
پشتِ سر قافله تنها نترسیا
وقتی که زجر اومد سراغت نترسیا ..

کشتۀ کربلا ، سن یارالی من یارالی
بو نه عالمدی بابا ، سن یارالی من یارالی

_______________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت رقیه (س)

دلت اومد منو تنها بذاری؟
اسیرِ دستِ دشمن‌ها بذاری
سرم رُو پای تو آروم می‌شد
دلت اومد پاهاتو جا بذاری؟

اجازه بده تا نگم که رقیه‌ت چیارو دید
نگم که سکینه چرا تویِ بازار به خود لرزید

بابای غریبم .. الهی بمیرم برای تو ..

چه سخته ناسزاها رو شنیدن
بهت گفتن که موهامو کشیدن؟
به روی عمه‌ام زینب نیاری
که مردای غریبه اونو دیدن

بزرگ که بشم من، اجازه نمیدم، به هیچ مردی
موهامو ببینه‌، آخه تو سفارش، بهم کردی

بابای غریبم .. الهی بمیرم برای تو ..

دلم تنگه برا روزای خونه
دلم خونه از این دور و زمونه
منو می‌زد همین دیشب یه شامی
بعیده که عمو عباس بدونه

که غیرت عباس اجازه نمیده جسارت رو
زن بنی‌هاشم چجوری ببینه اسارت رو؟

بابای غریبم .. الهی بمیرم برای تو ..

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع)

1
متن روضه حضرت قاسم ابن الحسن (ع)

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

آفتابِ علی الدوامِ حسن
سحرِ مسجد الحرامِ حسن
ماهِ زیبای پشتِ بامِ حسن
حسنی زاده ای به نام حسن
ای حسینی ترین سلامِ حسن

*کیا امشب با ابن الکریم کار دارن آقا جانم یا قاسم بن الحسن*

جلوه‌ی نور پنج تن قاسم
دومین نسخۀ حسن قاسم
مرد پیکارِ تن به تن قاسم
یل بی باکُ صف شکن قاسم
ای قیامت شده قیامِ حسن

چهار شانه نه آبشاری تو
استواری تو اقتداری تو
نوه‌ی شاه ذوالفقاری تو
صاحب تیغ آب داری تو
ای علی اکبرِ نیام حسن

*هی اومد اجازه بگیره اباعبدالله فرمود اجازه نمیدم ، غمگین شد اومد تو خیمه زانوهاشو بغل کرده هی میگه مادر یه کاری برام کن مادر دیگه سختمه بمونم به دادم برس .. گفت چیشده گفت عمو اجازه نمیده برم میدان. گفت بابات فکرِ امروزم کرده، بازوبندُ باز کن در اون نامه ای برات نوشته . نامه رو باز کرد تا دستخط بابا رو دید شروع کرد گریه کردن دید بابا نوشته فرزندم ، قاسمم ، کربلا عموت حسینُ تنها نذار به عجله دوید حالا سر از پا نمی شناسه اومد خدمت عموجان، عموجان ببین بابام چی نوشته ابی‌عبدالله وقتی نامه رو دید اینقدر گریه کرد هی میگفت حسنم .. مقتل میگه برادرزاده رو بغل کرد هی قاسم گریه میکنه عمو گریه میکنه ساعتی گریه کردن هر دو غش کردن امام صدا زد زینب بیا قاسم داره میره میدان ..*

وقت میدان شدنش جای حسن خالی بود
تا که در حُسن ببیند چه بساطی چیده است

*سوار مرکب میخواست بشه اولا زرهی به تن قاسم نمیخورد ، (تموم شدا .. فردا شب دیگه شب هفتمه) فردا شب آبُ رو خیمه ها میبندن بعضیاتون یه جوری صداتون در نمیاد انگار چند روزه آب نخوردید نکنه بچه شیرخواره دارید که صداتون بالا نمیاد از فردا شب دیگه کار به ابی عبدالله سخت شد .. (من میگما) خیلی سمت خیمۀ رباب نمیرفت .. چون هر بار میرفت خجالت میکشید میدید این بچه بی حال افتاده ..
علی لای لای ..
گلم لای لای ..
بالام لای لای ..*

بشتاب ای عمو جان
در خیمه قحط آب ست
اصغر فتاده مدهوش
در دامن رباب ست

*زره به تنش نمیخوره سوار مرکب تاریخ میگه پاهاشم به رکاب اسب نمیرسه سوار مرکب داره میره برگشت دستشو تکون میده عمو جان منم رفتم ، عباسم ایستاده هی نگاه میکنه خدا به دلِ حسین صبر بده آخه یتیمه ، این بابا نداره .. اینقدر برای ابی‌عبدالله سخته اومد وسط میدان إن تَنکرونی فأنا ابنُ الحسنِ .. (کی؟کی بودی؟گفتن این پسر حسنِ ..) همون که تو جمل پدر همه رو در آورد .. امیرالمومنین گفت حسن برو کار و تموم کن ..

همه به هم تعارف میکردن تو برو تو برو ؛ گفتن ازرق تو برو میدان به ازرق برخورد ازرق شامی مرد پهلوانِ آقا بعضیا میگن برابر صد مرد جنگی بوده برگشت گفت منو میخواید به جنگ یه بچه بفرستید؟ گفت بچه هام هستن بچه اول دوم سوم همه رو به درک واصل کرد .. دیدن ازرق عصبانی شد اومد تو میدان ابی‌عبدالله گفت زود به مادرش نجمه بگید بره تو خیمه موهاشو پریشون کنه دستاشُ به آسمون ببره .چرا؟! گفت پهلوان نامدار عرب اومد به میدان .. اومد سمت قاسم بابا فرزند حسنِ .. گفت ازرق تویی گفت آره مگه چمه؟! گفت تو ازرقی من باور نمیکنم گفت مگه چیشده چرا اینقدر هول کردی گفت از کجا فهمیدی من هول کردم گفت بند این چکمه هاتو نبستی حالا میخوام برای امام حسن غوغا کنی و داد بزنی تا خم شد قاسم ضربتُ زد به درک واصلش کرد دیدن اینجوری نمیشه دورش کردن اینقدر با سنگ زدنش ابی‌عبدالله اومد بالاسرش دید یادگار برادر پاشنه‌ی پاهاشو رو خاک میکشه هی میگه عمو جان کمکم کن ..

سینشو به سینه‌ی قاسم گذاشت گفت برای عمو سخته صداش کنی نتونه کاری کنه*

به روی خاک جا به جا شده ای
هدف زخم سنگ ها شده ای
زیر سم خرد و نخ نما شده ای
زیر پا مانده بی صدا شده ای
قد کشیده شدی تمامِ حسن

*بغلش کرد داره میارتش میگه با اینکه حسین رشیدِ قاسمُ به سینه چسبونده باز پاهاش به زمین میکشه .. یا باید قد آقا خم شده باشه ، یا باید زیر سم اسب ها بدن قاسم ..*

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

من برایت پدرم پس تو برایم پسری
چه مبارک پسری و چه مبارک پدری

یاد شب هایِ مناجات حسن می افتم
می وزد از سر زلف تو نسیم سحری

همه گشتیم ولی نیست به اندازه ی تو
نه کلاه خوودی و نه یک زره ای نه سپری

من از آنجا که به موسایی ات ایمان دارم
می فرستم به سوی قوم تو را یک نفری

بی سبب نیست حرم پشت سرت راه افتاد
نیست ممکن بروی و دل ما را نبری

قاسمم را به روی زین بگذار عبّاسم
قمری را به روی دست گرفته قمری

نوعروست که نشد موی تو را شانه کند
عاقبت گیسویت افتاد به دست دگری

تو خودت قاسمی و سر زده تقسیم شدی
دو هجا بودی و حالا دو هجا بیشتری

بند بند تو که پاشید خودم فهمیدم
از روی قامت تو رد شده هر رهگذری

جا به جا می شود این دنده تکانت بدهم
وای عجب درد سری وای عجب درد سری

شاعر : علی اکبر لطیفیان

پاگشای قاسم داماد ، پای نیزه بود
لاجرم گلبانگ تبریکش ، صدای نیزه بود

سنگ‌ها کِل میکشند و نعل‌ها دف میزنند
این عروسی ، سر گرفت اما دعای نیزه بود

جای‌سالم‌در تن‌این‌ شاخه‌ی شمشاد نیست
هر کجایی را عمو بوسید ، جای نیزه بود

از فرس افتاد‌قاسم ، استخوانش خرد شد
باعثش هم ضربه های بی هوای نیزه بود

آن‌بلایی‌که عظیم‌‌ست‌ُ عظیم‌‌ستُ عظیم
هم بلای نعل بود و هم بلای نیزه بود

وقت رفتن یک سرُ گردن زنیزه داشت کم
وقت برگشتن قد قاسم دوتای نیزه بود

نو عروس خیمه ها در لا به لای سلسله
تازه داماد حرم هم ، لا به لای نیزه بود

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

شب‌های جمعه حال تو یک جور دیگر است
حال و هوات ، از همه اوقات بهتر است

مگه چه خبر میشه شب‌های جمعه؟!

شب‌های جمعه ، کربُبَلا ظرف سینه‌ات
لبریز بوی سیب و پر از عطر مادر است

مادر کجایی این شب جمعه .. مادر به داد ما برس .. چقدر زیبا شما به ما یاد دادید باید چه کنیم ، فرمودید:
مرحوم حقیقت رفت داخل حرم ، عرض کرد بی‌بی یعنی ما باید مهمان تو باشیم و گرسنه باشیم !؟ اینقدر آبرو داشت که بره شکایت کنه ، من با خودم گفتم منِ بیچاره کجا برم ؟! به کی بگم ؟!
درد من خیلی سنگین‌تره ، آقا شکمم رو سیر کرده ولی روحم گرسنه هست .. جانم تشنه‌ی توئه حسین جانم ، جان علی اکبرت یه نگاهی ..
بیا راضی نشو مهمونات گرسنه و تشنه باشن حسین جانم .. گرسنه‌ی فهم و معرفتت هستم آقا جانم ..
تا کی همینجوری بیام و برم .. آخه می‌خوام دورت بگردم .. حسین ..

قربونتون برم ، شماها که می‌دونم چقدر مارو دوست دارید ..
نفسهای آخر حسن ابن علی هست فرمود زینب جان بگو بچه‌هام بیان یکی یکی وداع کنن ، هشت، نه تا بچه های امام حسن توی کربلا فدایی عمو شدند علاوه بر حضرت قاسم ، حضرت عبدالله علیهماالسلام ..
خانوم زینب دید نوبت رسید به قاسم
حضرت قاسم سه سالشه .. قاسمُ چسبوند به سینه‌ش ، پدر و پسر توی آغوش هم … یه چیزایی زمزمه می‌کنه کنار گوش قاسم ، قاسم هم عرض می‌کنه سمعاً و طاعتا ..
خیلی طولانی شد ، زینب سلام الله جلو آمد گفت حسن جان انگار قاسم رو یه جور دیگه دوستش داری توی بچه‌هات ؟!
فرمود آری زینب جان .. توی کربلا یه بلایی سر این بچه‌م میارن ، اون بلا فقط سر حسین میاد ..
عرضم اینجاست ، خانوم زینب سوال کرد حسن جان . هست زیر این آسمون کسی که شما به اندازه قاسم دوستش داشته باشی ؟!
فرمود بله زینب جان هست ..
حضرت زینب فرمود داداش ، اون خوشبخت باسعادت کیه که شما اندازه قاسم دوستش داری ؟!
فرمود هرکسی برای حسینم گریه کنه من اندازه قاسمم دوستش دارم ..

امام حسن ، ببین قاسمات امشب دارن برای حسین گریه میکنند .. آقا بخدا وقتی دیگه نمونده ، کار همه مارو یه کاسه کن ..
یه نگاه کردی زهیر رو گرفتی، یه نگاه کردی حر رو گرفتی، یه نگاه کردی وهب مسیحی رو گرفتی ، یه عمر باباهامون رو درست نمیشناختیم ، لفظ حسین رو درست نمیتونستیم بگیم .. مادرامون کیف میکردن ، میگفتن بچه‌م زبون باز کرده .. به بابام می‌گفت نگاه کن ببین چه جور بچه‌م داره حسین حسین می‌کنه ..

آقا امام صادق فرمودند: هرجا مجلس امام حسین برقرار میشه دوستان ما دور هم می‌نشینند ، برای جد غریب ما گریه میکنند ، مجلس می‌گیرند ، وقتی روضه خوان شروع می‌کنه به روضه خوندن ، روح مادرم زهرا میاد توی مجلس بالاسر عزاداران به پرواز درمیاد ، وقتی روضه خون شروع می‌کنه به روضه خوندن قلب مادرم پاره میشه .. میخواد گریه کنه ولی مادرم به عزادارها احترام میذاره می‌فرماید اول شما تا شما گریه نکنید ..
لذا امام صادق به یکی از دوستانشون فرمود میخوای مادر ما زهرارو یاری کنی ؟! عرض کرد آقاجان مگه میشه ؟! زمانه بین من و مادر شما فاصله انداخته . فرمود نه؛ اگر میخوای مادرمُ خوشحال کنی هرچی میتونی برای حسین گریه کن ..

جان ابی عبدالله ساکت نباش حس کن کربلایی ، شب ششم تموم شد، چهار روز دیگه مونده دهه محرم امسال هم تموم بشه ها ..
آی ملائکه به ما غبطه بخورید ، ما توی مجلس روضه شاه سرجدای عالم حضرت اباعبدالله نشستیم ، داریم میگیم حسین ..
این صدارو رها کن ، مرهم بذار رو زخم دل مادر سادات ، حسین ..

واله و مست سوی معرکه عازم شده است
به لفظ نگاه نکنیا… این دولت مقدسه مستیشون با همه عالم فرق می‌کنه .. همه چیزشون با همه عالم فرق می‌کنه ، اونقدر مست که بند نعلینش رو نبسته .. تا عمو اجازه داد پرید پشت زین ..

واله و مست ، سوی معرکه عازم شده است
رفتنش بدرقه با اشک محارم شده است

خانومای حرم ابی عبدالله به قد و بالای قاسم نگاه میکنند ، پاش به رکاب نمی‌رسه ..

از مقامات این آقا یکیش اینه ..

او به دست ولی‌الله ، معمم گشته
قطب علمیِ دو صد مرجعُ عالم شده است

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

عمامه رو بست ، تحت‌الحنک عمامه رو آورد رویِ صورت قاسم ، عزیز دلم چشمت میزنن ..صورت حسن رو در صورت تو میبینن ، سوار بر اسب نه زره پیدا شد به اندازه‌ش ، نه کلاهخود پیدا شد به اندازه‌ش… پاهای مبارکش به رکاب نمی‌رسه ..

هِی زد به اسب ..
ان شالله امام حسن صدقه سر حضرت قاسم مهمون نوازی کنه ، یه ذره معرفتش رو به ما بچشونه ، ما بفهمیم با کی طرف هستیم ..

مرگ بازیچه‌ی دست همه اولاد علی‌ست

اومد توی میدان ، امیری حسین و نعم الامیر ..
روی زین نشست رفت توی میدان ، ابن سعد ملعون صدا زد کسی نیست جواب این جوون‌رو بده !؟‌ هیچکس جرأت نمی‌کرد جلو بره ..

ازرق شامی یه گوشه ایستاده از شجاعان عربِ، ازرق شامی کسی بود که تا اون لحظه هنوز زره به تن نکرده بود و می‌گفت این جنگ جنگی نیست که من بخوام خودنمایی کنم ، اینقدر مدعی بود . عمر سعد خطاب به ازرق گفت توأم که وایسادی ! تعریف شجاعت و رزم تورو زیاد کردن ، زیاد شجاعتتو شنیدیم ، چیزی ندیدیم ازت هنوز ! بهش برخورد ..
پسرشو فرستاد گفت برو سر این جوون رو بردار بیار ..
ملعون پسر اولشُ فرستاد ، پسر اول اومد توی میدان ، حضرت قاسم دست آموخته و پرورش یافته‌ی قمر بنی هاشم ..
عباس داره نگاه می‌کنه ، ببینم چیکار می‌کنی قاسم ..

آمد جلو، حضرت قاسم یه جوری با اسب مانور داد تا دشمن اومد بیاد به خودش بپیچه ببینه چه خبره یکدفعه کلاهخود از سرش افتاد ، آقای ما قاسم ابن الحسن دستارو پیچید به موهاش ، دشمن‌رو با اسب میکشید … بلند کرد و به زمین کوبید و درجا به درک واصلش کرد .
ازرق شامی داره نگاه می‌کنه دید کار پسر اول تموم شد ، نگاه به پسر دوم کرد گفت برو سر این جوون‌رو بردار بیار که داغ به دل ما گذاشت ..
آقا قاسم ابن الحسن از اسب پیاده شد ، شمشیر گران قیمتی داشت پسر اول .. شمشیر رو برداشت ، این خیلی توهینه توی عرب ، دشمن رو کشت و شمشیرشو برداشت گرفت به دست ..
برادر دوم اومد گفت چه کردی ، داغ به دل بابام گذاشتی ، داغ به دل بابات میذارم ، شمشیر داداشم توی دست توئه ، تا آمد به خودش بپیچه حضرت نیزه رو برداشت به پهلوش زد ، درجا افتاد . برادر دوم به درک واصل شد .. برادر سوم آمد به درک واصل شد .. چهارمین پسرش رو فرستاد ، گفت اومدم انتقام هر سه برادرم رو بگیرم ازت .
حضرت قاسم فرمود : برادرانت جلوی در جهنم منتظرت هستند ، الان میفرستم تو هم بری کنار برادرانت .. هفتا از بچه های ازرق ملعونُ به درک واصل کرد ..

خوده ازرق رفت زره پوشید اومد ، گفت اومدم انتقام بچه هامو بگیرم .. الحمدلله خدا دشمنان اهلبیت رو ، دشمنان شیعه رو از احمق‌ها آفریده ، حضرت بهش فرمود :
تو میخوای انتقام بگیری ؟! تو اومدی بجنگی با من؟! تویی که هنوز زین اسبتُ کامل نبستی؟! تو چه رزمنده ای هستی ؟!
برگشت تا نگاه کنه ، حضرت یه جوری از وسط نصفش کرد .. دوست و دشمن تکبیر گفتند .. هم لشکر آقا اباعبدالله ، هم لشکر دشمن ..
یه چرخی زد توی میدان ، برگشت سمت خیمه ، رفت پیش عمو عباس ، عرض کرد عمو جان ، خیلی تشنم شده ..
آقا قمر بنی هاشم فرمودند عزیز دلم ، صبر کن ، می‌دونی که آخه .. منو خجالت نده ..
نمی‌دونم از کجا خبردار شدند وقتی دوباره قاسم ابن الحسن رفت میدون یکی داد زد : اومد داماد حسین ..
همه جا داماد رو گلبارون میکنند ..
دیدند تن به تن حریف نیستند ، دوره‌ش کردند ، هرکسی از یه طرف یه سنگی پرت می‌کنه ، کاشکی شماها بودید سر آقامون گل میریختید ، قربون قد و بالات برم ، داماد خوشگل حسین ..
این دوتا حرف داره :
یکیش اینه که کاش بودیم کربلا روی سر تو عزیز زهرا گل میریختیم
یه حرف دیگه اینه رفقا ، قاسم رو والله وقتی ابی‌عبدالله بلندش کرد از بین انگشتان حسین ..

دوبیت و التماس دعا .. همه کینه‌هاشون از جنگ جمل رو خالی کردن .. همه‌ی کینه هاشون از علی‌رو سر قاسم خالی کردند ..

خواست یکبار دگر نام عمو را ببرد
نیزه ای در وسط سینه مزاحم شده است

یا فاطمه الزهرا بی بی جان خاک به دهنم شما ببخشید ، می‌خوام روضه بخونم میترسم قلب شما جریحه دار بشه ..

خواست یکبار دگر نام عمو را ببرد
نیزه ای در وسط سینه مزاحم شده است

یک نفر قصد نموده که سرش را بِبَرد
آه که موقع تقسیم غنائم شده است

ای حسین ..

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ
اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْك مولای یا سیدنا الغریب یا حسن ابن علی، سیدنا الفرید، سیدنا الوحید، یا مولایی

نه این که حرف تو باشد نه این که حرف من است
حسین گفتن ما از عنایت حسن است

یکی مدینه یکی کربلا به ظاهر لیک
حکایت دو برادر دو روح یک بدن است

نه هرکه لایق خونین بدن شدن بوده است
نه هر غریب سزاوارِ خون جگر شدن است

که گفته صلح به معنایِ ترس از جنگ است
که گفته رزم توان یکی از این دو تن است

تفاوتی ست میانِ رباب با جعده
که فرق این دو برادر ز فرق این دو زن است

گمان کنم به دلیل همین تفاوت نیز
میان این دو برادر غریب تر حسن است

یافتم در گذرِ راه بر این
از شه تشنه تو مظلوم تری
همسری داشت حسین همچو رباب
بود عمری ز غمش در تب و تاب
لیک دلها همه غم پرور تو
که بود قاتل تو همسر تو

غریب آقام .. غریب آقام ..

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

جانِ عالم فدای این دو تا آقازاده .. شب ششم ماه محرم ؛ روضه ، روضه قاسم ابن الحسن .. دهه ی عاشورا ، کربلا غوغا .. آروم آروم زائرا میان ، عاشورا کربلا باشن .. روز عاشورا غوغایه دسته هایِ عزا میان به سر میزنن به سینه میزنن .. شب جمعه زائرا از اطرافِ کربلا آروم آروم میان حرم ابی عبدالله باشن ..

این یه برادر ، اما بمیرم مدینه کنارِ قبرِ خاکیِ امام مجتبی نه زائری ، نه گریه کنی ، نه شمعی ..

گل آوردن تو مجلس ، کاشکی این دسته گلا رو میزاشتن میبردیم بقیع .. کاشکی کنارِ قبر امام مجتبی میزاشتن یه روضه قاسم بخونیم ..

دستِ قاسم رو گذاشت تو دست ابی عبدالله ، برادر؛ خودم کربلا نیستم یاریت کنم جانمُ فدات کنم .. قاسممُ پیشکش قبول کن .. او فدایی توِ ..

با عمو بزرگ شد ، با عمو قد کشید تا اومد کربلا .. شب عاشورا ، دونه دونه رو حسین نشانشون داد شهادتشون رو ..

مودب گوشه خیمه نشسته هی رو پا بلند میشد دیگه طاقت نیاورد ، عمو جان فردا منم شهید میشم یا نه ؟؟.. سیدالشهدا فرمود فردا اوضاع یه جوری میشه شیرخوارَمَم شهید میشه .. یعنی اینا اینقدر به خیمه ها نزدیک میشن ..

دلش طاقت نیاورد ؛ عمو من چی؟! همه رو گفتی ، من چی!! فرمود قاسمم مرگ در نظر تو چگونه ست؟! حرف حسین تموم نشده ، با شوق صدا زد : احلَی مِنَ العَسَل ..
از عسل شیرین ترِ ..

ابی عبدالله یه نگاهی کرد فرمود قاسمم تو هم شهید میشی و به بلای عظیم دچار میشی ..

آمد از خیمه همچو قرصِ قمر
آنکه آماده بهر پرواز است
اشتیاق است و ترس جاماندن
بندِ نعلین او اگر باز است

نو غزال هاشمی میکند نسلِ گرگ را
گر عوض میکرد دستی از قضا تقدیر را
قدرت بازوی او در بند بازوبند بود
باز کرد از دست شیری نامه ای زنجیر را

*حمید بن مسلم میگه من ایستادم دارم نگاه میکنم یه وقت دیدم یه ماهپاره از خیمه بیرون آمد .. مثل ماه شب چهارده میدرخشه .. خود ابی عبدالله عمامه دورِ سرش پیچید ، روی قاسم رو پوشاند .. عباس قاسم رو سوار مرکب کرد .. حمید بن مسلم میگه من نگاه میکردم پاهاش به رکاب نمی رسید .. اما عموها و عمو زاده ها و اهل حرم دورش بودن تا بره میدان ..

آمد از خیمه همچو قرصِ قمر
آنکه آماده بهر پرواز است
اشتیاق است و ترس جاماندن
بندِ نعلین او اگر باز است

کربلا با نسیم گل برگش
رنگ و بویِ گلاب میگیرد
حسنی زاده است و حق دارد
چهره اش را نقاب میگیرد

آخر او ماهپاره می باشد
مثلِ خورشیدِ عرشه ی زین است
آن گلی که به چشم می آید
زودتر در نگاهِ گلچین است

قامت سبز و قد کوتاهش
بویِ کامل ترین غزل دارد
این که شوق زبان زدِ عشق است
سیزده شیشۀ عسل دارد

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

عمو بهش یاد داده ، مقابل دشمن قرار گرفتی چشم ها رو تنگ کن دشمنُ حقیر ببین ؛ رجز خواند ، هفتا از پسرایِ ازرق حرامزاده رو به درک واصل کرد .. خودشم به درک واصل کرد ، فریاد تکبیر اهلِ حرم بلند شد .. دیدن حریفش نمیشن ..

در نبردِ تن به صد تن هم هماوردی نداشت
چون کند با یک سپر باران سنگ و تیر را

گفت اینطوری نمیتونید جلوشُ بگیرین حریف همه لشکر هست ‌‌.. گفت اینجوری فایده نداره ، زره که نداره .. کلاه خود که نداره .. جوشنی به تن نداره .. حسینم داره نگاه میکنه .. یه وقت صدا زد برید به نجمه بگید دعا کنه برای پسرش .. دوره کردن قاسمُ .. بد کشتن قاسمُ .. حالا معنای بلای عظیم رو آدم میفهمه ..

علی اکبر که جوشن داشت آن شد
تو که جوشن نداری وای بر من ..

دوره کردن نتونست ازحلقه محاصره فرار کنه .. خم شدن سنگ ها رو برداشتن .. آی بی رحم مردم کوفه .. هدف ثابته هدف ایستاده .. (ناشی ترین هام دیگه تونستن بزنن).. آخه نوجوان ۱۳ ساله باید گل بارون بشه ولی جایِ این گلا رو سرش سنگ میریختن .. هر سنگی به صورتش میخورد نالش بلند میشد .. یه نامردی اومد با نیزه به پهلوش زد .. از رو مرکب افتاد ..

جشن دامادی و بلوغش بود
که به تکلیف خود عمل می کرد
مثل یک غنچه زیرِ مرکب ها
داشت خود را کمی بغل می کرد

سینه گاهش کمی تحمل داشت
آن هم از دستِ نعل ها وا شد
معجزه پشتِ معجزه آمد
نونهالی شبیه طوبی شد

گر عمو را شکسته می خواند
گر کلامی به لب نمی آرد
در مسیر صدایِ بی حالش
استخوانِ مزاحمی دارد

دو نفر کربلا بدنشون زیر سم اسب ها رفت .. یکی خود حسین بود ، یکی هم این آقازاده ..( ولی یه فرقی داشتن ) .. ابی عبدالله سر به پیکر نداشت ولی این آقازاده نفس میکشید ..

تجسم کنید یه نوجوان ۱۳ساله .. اسب ها بیان .. واویلا .. (میخوای بدونی بلای عظیم یعنی چی ؟!) ابی عبدالله اومد ، هر جوری بود شمشیر کشید دشمن فرار کرد از کنار قاسم .. گرد و خاک خوابید دیدن حسین نشسته سر قاسم رو
گذاشته روی زانو .. دیگه نفسش بالا نمیاد .. میخواد بگه عمو کمکم کن .. دید هی داره پاشنه ها رو رو خاک میکشه .. یعنی عمو نفسم بالا نمیاد .. فرمود قاسمم برا عمو سخته کمکی از او بخوای نتونه انجامش بده .. همون بالاسر قاسم دلش رفت مدینه ..

در استخوانِ خورده ، جناغ تو دیده ام
تصویر درب و سینه و مسمار و مادرم

*حمید بن مسلم میگه من ایستاده بودم ببینم آخر سر این بچه رو حسین چه جوری بر میگردونه!
وقتی میدون میرفت پاهاش به رکاب اسب نمیرسید .. اما یه وقت دیدم از بین جمعیت حسین داره میاد .. آقایِ ما رشید بوده ، پنجاه خوردی سال سن داره ابی عبدالله ، قاسم رو سینه به سینه چسبوند بود ‌‌.. اما دیدم عقب سر پاهاش رو خاک کشیده میشه ..‌ همه مادرایِ شهدا فیض ببرن .. آورد قاسم رو خیمه دارالحرب گذاشت کنار بدنِ علی اکبر خودش نشست بین این دو تا بدن .. گاهی صدا میزد پسرم علی .. گاهی صدا میزد پسرم قاسم .. زن ها خبر دار شدن همه اومدن خیمه دارالحرب جمع شدن دور کشته ی قاسم ، ابی عبدالله یه چشم گردوند دید همه دارن گریه میکنن ، اما نگاه کرد دید نجمه داره خیره خیره نگاه میکنه … آی بیچاره مادرت .. هیچ جا امام حسین نگفت به زنها بلند گریه کنید (زبانِ حال دارم میگم) ولی اینجا صدا زد زنا بلند گریه کنید ..بلند گریه کنید مادرش باهاتون هم نوا بشه .. آخه قاسم شده هم قد علی اکبر ..

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع)

امشب صاحب عزا حضرت مجتبی صلواتُ الله علیهِ .. ببینید اینا چه درسی دادن به بشریت .. شبِ عاشورا شد سیدالشهدا با اصحاب صحبت کرد بیعتُ برداشت ؛ اینا بال بال زدن ، قمربنی هاشم شروع کرد به صحبت کردن بعد ظهیر حرف زد وقتی حضرت دید اینا نمیرن (البته بگما از همین جمعِ شبِ عاشورا ، یکی دو نفر فردا رفتن) الله اکبر یعنی هیچ لحظه ای لایمنُ مکرالله الا القوم الخاسرین .. کسی که خیال کنه دیگه تموم شد ، دیگه من در خطر نیستم ، حضرت میفرماید خسارت میبینه . دو تا از اینا روزِ عاشورا رفتن . یکی شون لحظاتِ آخرِ سیدالشهدا که تنها شد گفت آقا من کشته ام که بشم دیگه نمیتونم جلو کشته شدنِ شما رو بگیرم اجازه بدید من برم.. چقدر فرق بین این آدم با حضرت عبدالله سلام الله علیه .. سیدالشهدا تو قتلگاه بود ضربه ام نمیزدن لحظاتی بعد کار تمام بود ولی گفت یه ضربه رم به جون بخرم من این کارُ میکنم .. این والله لا افارق عمی .. یعنی من از بُنِ دندان قبول دارم سیدالشهدا اولی بالمومنین من انفسهم ولو هیچی سپر ندارم ، دست که دارم .. توانِ جنگیدن ندارم ، سپر که میتونم بشم! ..

یک لحظه دنیا دیرتر از وجودِ سیدالشهدا محروم که میشه ؛ اون یکی کسیِ که شبِ عاشورا دیده ، جاهاشون رو تو بهشت دیدن ولی گارانتی نکرد سیدالشهدا کسی رو .. یعنی ما لحظه به لحظه باید بترسیم به حالتِ آخرتمون ، خدا یه لحظه ما رو از این مجالس دور نکنه .. به خدا بودن کسانی که تو مجلس سیدالشهدا شرکت میکردن الان نزدیکه محرم که میشه برا دستگاه سیدالشهدا بازی در میارن ..

یه جمله دیگه ام بگم و روضه بخوانیم ، رفقا میخواید انصار سیدالشهدا باشید؟! یکیش همین مشکی که به تن کردید ، یکیش اینه که مجالسش رو گرم کنید خبرش به دیگران برسه .. کمک کنید صدایِ مظلومیتش به دیگران برسه .. یکی از مصادیق بارزِ جهاد کنید با اموالتون ، با نفستون اینجاست نزارید دستگاه سیدالشهدا کم رنگ بشه .. امام حسین به ما احتیاج نداره .. معاذالله خودمون رو محروم نکنیم از یاری او .. او صدای هل من ناصر ش داره میاد ..

خوش به حال اون کسی که پول خرج میکنه ، مایه میزاره کاری بلده میاد تو دستگاه سیدالشهدا خرجش میکنه .. این انصارالحسینِ .. کسی میخواد بگه یا لیتنی کنت معکم زمینه ش اینه که فعلا این استعدادی که دارم رو خرجش میکنم بعد یا لیتنی .. اقازاده های امام مجتبی روحی له الفدا اینطوری هستند.

حضرت قاسم عقب ایستاده انقدر اقا مودبِ .. عزیز دوردونه ی امام حسینِ ولی انقدر ادب کرد خودشُ جزء اصحاب قرار نداد گفت اینا مجاهدن .. یه گوشه وایساده بود .. به به به این ادب .. اونایی که ادعای اقازادگی میکنن باید بیان آقازاده ی حقیقیِ عالمه وجود رو ببینن ..
چون توان جنگیدن مثل رزمنده ها رو نداره و نوجوانِ یه گوشه ایستاد ..

حضرت جایِ بقیه رو بهشون نشون داد خلوت شد رفتن ..اومد جلو عرض کرد که عمو فردا عاقبتِ من چی میشه؟!..

ناامیدانه ، بدونه اینکه ادعا کنه .. (ادب داره) سیدالشهدا یه لبخندی زدن فرمودن مرگ در نظر تو چگونه است؟! عرض کرد اهلی من العسل .. (جونم رو فدای شما کنم .. اهلی من العسل ..) خوش به حالِ کسی که جونشُ فدای تو کنه ..

سیدالشهدا یه نگاهی کردن یتیم امام حسنُ فرمودن فردا به یه بلایِ عظیمی گرفتار میشی .. یا صاحب الزمان .. حضرت فرمود نه فقط تو به بلای عظیمی گرفتار میشی این طفلِ شیرخوارِ ما هم کشته میشه .. حضرت قاسم وارثِ امام حسنِ تا فرمود شیرخوارِ ما هم فردا شهید میشه ، بلافاصله عرض کرد مگه به خیمه ها حمله میکنن؟!.. قربونِ غیرتت برم … اینجا سیدالشهدا فرمود فداک عمک .. عموت فدات بشه با این غیرتت ..

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع)

گذشت با اینکه این وعده رو شنید بازم روز عاشورا مودب یه گوشه وایساده تا این سرداران هستند(رفقا نورِ چشم رسول خدا هستا) یکی یکی رفتن میدان علی اکبر که رفت میدان ، سیدالشهدا بدنِ مبارکش رو برگردوند آورد خیمه دارالحرب راوی دشمن میگه هنوز یادمه این صحنه

یه نوجوانی اومد مقابل حسین ابن علی قرار گرفت بند کفش ها باز بود ، لباسِ عربی تنش بود ، لباسِ رزم نداشت .. صورتش مثلِ ماه پاره میدرخشید ..

اومد مقابل حضرت قرار گرفت ، اجازه گرفت بره میدان .. سیدالشهدا به شدت امتناع کرد .. ولی بلد بود قاسم .. قربونِ همتت برم .. خم شد دستِ سیدالشهدا رو بوسید .. دید آقا راضی نمیشه (او بلده ..) میدونه امام حسین در مقابلِ یتیم امام حسن مقاومتش کمه . افتاد رو پایِ سیدالشهدا .. تا افتاد رو پای اقا ، حضرت بغلش کرد .. سینه ش رو به سینه چسباند وجعلا یبکیان حتی غُشیّ علیهمـا .. کان امام حسن رو میدان میخواد بفرسته ..

رفت میدان .. صورتش خیسِ اشک بود .. وقتی رفت میدان ، جمله ای گفت که اونها رو تحریک کرد .. إن تنکرونی فأنا ابن الحسنِ .. دورش کردن .. کار به جایی رسید که صداش بلند شد یا عماه ..

خودشُ مثلِ بازِ شکاری رسوند به اون کسی که بالاسرِ قاسم بود .. ضربه ای به سرِ قاسم زده بود که کار رو تموم کنه .. سیدالشهدا خودش رو رسوند اون ملعون رو به درک واصل کرد .. گرد و غبار اسب ها که نشست راوی میگه وقتی غبار کنار رفت فإذا أنا بالحسين قائم على رأس الغلام بالاسرِ این آقازاده وایساد والغلام يفحص برجليه .. این آقازاده پا به زمین میکشید ..
اینجا نمیدونم با چه صحنه ای مواجه شد ولی فرمود : عز والله على عمك أن تدعوه فلا يجيبك أو يجيبك ثم لا ينفعك صوت .. به خدا سخته برا عموت این صحنه رو ببینه .. قاسم رو در آغوش کشید .. باز دوباره سینه رو سینه چسباند نمیدونم سیدالشهدا خم شده بود یا قاسم قد کشیده بود .. سینه ش رو سینه چسباند پاهایِ قاسم رو زمین بود .. لایوم کیومک یا اباعبدالله .. قربون سینه سنگینت بریم .. اون لحظه ای که والشمر جالس علی صدرک ..

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

لا اقل این جسم عریان‌ مانده را دفنش کنید
نامروت‌ها! کسی اینقدر ظالم‌ میشود؟!

*اگه یه حادثه‌ای پیش بیاد، یه نفر از دنیا بره، حتی اگه کس و کارم‌ نداشته باشه، بالاخره یه عده ای میان زیر بدنشُ میگیرن، زود میبرن خاکش میکنن .. آخه میگن بَده میت نباید رو زمین بمونه ..

بی‌بی زینب همچین که اومد وارد خیمه شد دید امام سجاد داره گریه میکنه؛
_چی شده عزیز برادرم؟!
فرمود: عمه جان ! این نامردا دارن کشته‌های خودشونُ خاک میکنن، اما بابای بدن منو همینطور برهنه رها کردن و رفتن…

پیغمبر وارد شد دید بی‌بی دوعالم داره گریه میکنه؛
_چی شده دخترم؟!
عرضه داشت: بابا!! بچه‌م داره باهام‌حرف میزنه؛
فرمود: دخترم تو هم که در رحم خدیجه (س) بودی باهاش حرف میزدی ، آرومش میکردی ..

عرضه داشت: آخه باباجان آرامم نمیکنه، تازه یه حرفایی میزنه منو بهم ریخته.
_چی داره میگه دخترم؟!
دوسه روزه هی داره میگه؛” اَنَا الغریب” اما امروز منِ فاطمه رو بهم‌ ریخته.
_چرا؟!
_ آخه هی داره میگه: “اَنَا العطشان”

پیغمبر شروع کرد روضه خواندن، گریه کن هم بی‌بی دوعالمه. فرمود: دخترم، حسینت رو اینجوری کربلا می‌کُشنش..
نمیدونم چجوری پیغمبر روضه خوانده، اما همه میگن صدای این خانم بلند شد، شروع کرد بلند بلند برای حسینش گریه کنه ، مادر برات بمیره*

مونده روی زمین پیكر تو رها
أَلسَّلامُ عَلى مَنْ دَفَنَ أَهْلَ قُرىٰ
خواهرت اگه نیست ، رفته شام بلا
ریگ و رمل بیابان برات گرفتن عزا

همه منتظرن مادرش برسه
کاش صدای برادر به خواهرش برسه
دست قاتل اگه به سرش برسه
آخ خدا به داد موی دخترش برسه

آن ردا و آن عبا آن امان نامه بس نبود
کهنه پیراهن مگر جز غنائم میشود

*قاسم اومد اجازه‌ی میدان ‌بگیره. مادرش راهیش کرد گفت برو، بابات خیلی به من سفارش کرده. اومد پیش عمو؛ عموجان به منم اجازه بده منم مثل علی اکبرت برم ‌بجنگم، برات فدایی بشم.

آقا اباعبدالله به قاسم اجازه نداد. رفت گوشه‌ی خیمه، زانوهاشو بغل کرد؛ چرا عمو منو نمیخره؟! مادرش اومد: چی شده قاسمم؟ عزیز دلم! گفت: عمو بهم اجازه نمیده، میگه تو بالاسر این زن و بچه‌ها باش. نمیتونم یه لحظه زنده باشم‌بدون عموم..

عجب مادری .. گفت: غصه نخور؛ یه بقچه آورد گذاشت جلوی قاسم. تا این بقچه رو آورد یهو بوی امام‌ حسن تو خیمه پیچید ، هم مادر گریه کرد هم این بچه. یاد شبِ آخر امام حسن افتادن؛ اون شبی که تو بستر افتاده بود… میخواست سفارش قاسم و بکنه..

_مادر جان این چیه؟!
گفت: قاسمم، عزیر دلم، بابات فکر اینجاهاشو هم کرده بود، میدونست عموت بهت اجازه نمیده؛ یه دست خط نوشت به من داد گفت اینو بده به قاسمم به حسینم نشون بده.
همون لحظه که به حسین گفت:
“لَا يَوْمَ‏ كَيَوْمِكَ يَا أَبَاعَبْدِاللَّهِ” ..

همه نگران حسینن، مادرشم وقتی میخواست جون بده علی رو صدا زد گفت:« علی جان، خیلی مراقب حسینم باش».
پیغمبر، علی، بی‌بی، خود امام حسن، همه سفارش حسین و کردن..

نامه رو داد دست قاسم؛ قاسمم عزیز دلم این نامه رو ببر به عمو نشون بده.
نامه رو گرفت، سریع دوید، خوشحال ، اومد پیش عمو؛ عموجان یه چیزی آوردم دیگه نه نمیتونی بیاری! تا نامه رو گرفت باز کرد؛ به‌به، دست خط برادرشه؛ همونجا رو زمین نشست این دست خط و توو بغلش گرفت هی میگفت حسنم. حسن جان کجایی غریبی حسینت رو ببینی..

شیخ جعفر شوشتری میگه: عمو و برادرزاده همدیگه رو بغل کردن، اینقدر گریه کردن که ابی عبدالله پس افتاد..

همچین که این نامه رو گرفت یاد قصه‌های مدینه افتاد .. قاسمم چه کاری با دل حسین کردی امروز ابی عبدالله پس افتاد مثل باباش..

امیر المومنین هم همینجور شد. علی کجا غش کرد؟!
امیرالمومنین هم تو مسجد نشسته بود. یهو دید از در حسن و حسین دوان دوان دارن میان؛ بابا بیا مادرم از دنیا رفت. علی پس افتاد..

چی تو نامه نوشته امام حسن ‌نمیدونم. ولی مضمون اینه که نوشته حسین جان من کربلا نیستم به‌جای من این بچه هست..
(ولی من میگم شاید این نباشه ،وقتی ابی عبدالله غش میکنه شاید یه چیز دیگه تو نامه دیده)
شاید امام حسن نوشته:حسین جان اگه بودم مثل کوچه‌ها وایمیسادم .. فقط فرقش این بود اون روز کوچیک بودم نتونستم برا مادر کاری بکنم لااقل اینجا برات جبران میکنم ..

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

الحمدلله که مثِ علی اکبر
جونم فدای تو ، شد ای عمو آخر
قدم بذار رو چشمای پر از خونم
بیا که بدجوری گُلت شده پرپر

اباعبدالله بهش اجازه داد ، گفت: باشه برو ، حالا که حسنم گفته رو چشام میذارم ..

اینقدر این خیمه‌ها رو گشتن یه زره‌ای برای قد و قواره‌ی این نوجوان پیدا کنن پیدا نشد.

شیخ جعفر میگه وقتی میخواستن سوار بر مرکبش کنن اومدن بلندش کردن، قاسمُ قد و قواره‌ش به رکاب مرکب هم نمیرسه، رکابُ بالا آوردن. اما صدا زد: حسین جان، فقط بایست تماشا کن ببین فرزند حسن میخواد چی کار کنه…

همچین زد تو دلِ لشکر، پیرمردایی که اونجا بودن، میشناختن، گفتن: فرار کنید. این درسته قد و قواره‌ش کوچیکه اما پسر حسنِ ..

اما یکی داد زد گفت: نه، فرار نکنید راهشُ من بلدم:
اول دوره‌ش کنید .. سنگ بیارید .. با سنگ از دور بزنینش .. همچین که از مرکب افتاد بعد بریزید سرش .. این باباش تو جمل همه‌ی ما رو بیچاره کرد .. حالا بیچاره‌ش میکنیم ، داغشُ به دل مادرش میذاریم ..

الحمدلله که مثِ علی اکبر
جونم فدای تو ، شد ای عمو آخر
قدم بذار رو چشمای پر از خونم
بیا که بدجوری گُلت شده پرپر

زیر و رو شده تنم با نیزه
غرق خون شد بدنم با نیزه
با صورت افتادم از روی اسب
بی‌هوا تا زدنم با نیزه

پهلوهام شکسته مثل زهرا
بدنم زخمی شده سرتا پا
زیر سُم مرکبا افتادم
یکی شد تنم با خاک صحرا

شاعر: بهمن عظیمی

یه لشکر پر از داد و هلهله‌ست
به لشکر پر از شور و ولوله‌ست
یه لشکر پر از شمر و حرمله‌ست
دلشوره دارم ..

شده بغض جنگ جمل شدید
حسن دیده دشمن تو رو که دید
واسه‌ت نقشه‌ی تازه‌ای کشید
ای تک‌سوارم ..

با تیر و نیزه‌شون ، شد قامتت نشون
از پیکر عسل ، میریزه جای خون
اسبا یکی یکی ، رد میشن از تنت
ضرب المثل شدی ، با قد کشیدن

عجب روضه‌ای شد تو کربلا
به یاد غم و رنج کوچه‌ها
بازم تازه شد داغ مجتبی
عزا به پا شد ..

یه دشت و یه قاسم، یه دشمن و
با اسبا تنش رو فشردن و
توو خیمه زَنا غرق شیوَن و
غوغا بپا شد ..

اسم علی رو برد ، فرق سرش شکست
خون لخته‌ها چه زود ، راه گلوشُ بست
پهلوی زخمی و ، بازوی پُر ورم
زینب رسید و گفت ؛ « ای وای مادرم»

ای حسین….

علی اکبر که جوشن داشت آن شد
تو که جوشن نداری وای بر من

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

بی رزه رفت به میدان که بگوید حسن است
ترسی از تیر ندارد زرهش پیرهن است

دست خطی حسنی داشت که ثابت میکرد
سیزده سال به دنبال حسینی شدن است

جان سرِ دست گرفت و به دل میدان برد
خواست با عشق بگوید که عمو جانِ من است

*یه شباهتی داره روضه ش با باباش امام مجتبی .. یه تفاوتی هم داره ؛ اینجا هر کاری کرد عمو اجازه نداد اومد تو خیمه مادر اومد دید قاسم سر روی زانوها گذاشته داره چنان گریه میکنه شونه هاش داره میلرزه ..
عزیزِ دلم نبینم اینطوری گریه کنی چرا زانوی غم بغل گرفتی؟.. گفت مادر هر کاری کردم عمو بهم اجازه نداد..گفت ناراحت نباش الان یه چیزی بهت میدم اگر ببری به عمو نشون بدی محاله دیگه بهت اجازه نده..
دیدن نجمه خانم (س) یه ساروق بسته ای رو باز کرد از داخلش یه نامه ای رو بیرون آوورد گفت ببین بابات حسن نوشته برا عمو جانت نوشته برا یه همچین روزی نوشته .. احتمال میداده ابی‌عبدالله بهت اجازۀ رفتن نده .. دیدن نامۀ بابا رو گرفته در دست داره خوشحال میاد .. باباشم یه روزی یه نامه ای در دست گرفته بود خوشحال داشت میومد .. امسال روضه مون گره خورده به روضه حضرت زهرا دیگه .. میگفت الان میرم به بابام میگم مادرم چیکار کرد .. اما این خوشحالی برا امام حسن چند دقیقه بیشتر طول نکشید .. یه وقت دید وسط کوچه نانجیب اومد .. جلو مادرشو سد کرد گفت

بردم پناه هرچه به دیوار بیشتر
اون بیشتر رسید و رهم بیشتر گرفت

تفاوت روضۀ پسر و بابا اینه او اول سر گذاشته بود روی پاهاش گریه میکرد بعد خوشحال نامه رو گرفته بود دستش .. اما باباش اول خوشحال نامه در دستش بود اما تا آخر عمرش هی سر روی زانو گذاشت به هیچکسم نتونست بگه چه خبر شده .. آخه وقتی مادر با ضرب سیلی روی زمین افتاد ..*

ناگهان از همه سو نعره کشیدند که آی
تیرها پر بگشایید که او هم حسن است

*میخوام دلتو اینجای روضه ببرم ؛ یه موقعی عمو رو صدا زد که نانجیب نشسته بود رو سینه ش .. کاکلِ قاسمُ در دست گرفته نتونست به هدفش برسه. ابی‌عبدالله با عجله خودشُ رسوند چنان شمشیر و رها کرد دست این نانجیب قطع شد صدای نحسش بلند شد قومش برا نجات دادنش اومدن ، چنان همه ریختن وسط معرکه همۀ این نانجیبا با اسب از رو بدن قاسم ..

یه وقت یه صدای نحیفی به گوش عمو رسید عمو استخونایِ بدنمُ خرد کردن .. ابی‌عبدالله رسید بالاسرش:

خنکای دل تب دیدۀ این دشت شدی
چه شبیه جگر ریخته در تشت شدی

عذر تقصیر اگر آمدنم دیر شده
زیرِ تابوت پسر رفته عمو پیر شده

نعل ها سخت به پامال تو سرگرم شدن
تار و پود تو چنان موم عسل نرم شدن

شده اسراف به سن تو نشاید این قد
بیشتر از تو به عباس می آید این قد

*شنیدید اومد سوار مرکب بشه قاسم، عمو سوارش کرد پاش به رکاب نمیرسید .. حالا وقتی داره بدنُ میاره سمت خیمۀ دار الحرب ابی‌عبدالله سینه‌ی قاسمُ به سینه ش گذاشته روایت میکه پاهای قاسم روی زمین کشیده میشه ..*

چنگ ها معتکف طرۀ مویت گشتند
سنگ ها جذب دلارایی رویت گشتند

حسن و حیدر و زهرای مجسم شده ای
پشت و روی تو کدام است چه در هم شده ای

بهره از سفرۀ حسن تو به یوسف نرسید
کار تقسیم تو قاسم به تعارف نرسید

کارِ سختی است ولی تا به حرم میبرمت
پسرم بودی و پیش پسرم میبرمت

*چون این روضه برای این لحظه ست میگم .. نوشتن وقتی آورد بدنُ تو خیمه‌ی دارالحرب کنارِ بدن قاسم گذاشت ،شنید زینب داره میاد سریع یه پارچه ای روی بدن انداختش ابی عبدالله .. بی بی اومد نشست مقابل ابی‌عبدالله شروع کرد گریه کردن .. خانوما هم دارن گریه میکنن مادرش حضرت نجمه هم هست.. همه نشستن دارن‌گریه میکنن ، بدنِ علی اکبر که ارباً ارباً ست .. بدن قاسمم که برات خوندم روضه شو بدن غرق خونه .. یه وقت زینب این منظره رو دید میخواد لطمه بزنه اما اول از ابی‌عبدالله اجازه میگیره جانم به این خانم اجازه میدی حسین جان تا ابی‌عبدالله بهش اجازه داد میگن مقنعه از سر کشید شروع کرد لطمه زدن به صورت ..

این لطمه هایی که زینب به صورت زد برای بدن قاسمه .. آخه کنار بدن علی اکبر بود اما این کار و نکرد ، زینب انگار اینجا خجالت زدۀ داداشش حسن بود ..
چند بار دیگه زینب لطمه به صورتش زد ایام محرمه از همه التماسِ دعا .. اون لحظه ای بود که دید نانجیب داره وارد گودال میشه .. تا نشست روی سینه والشمرُ جالسٌ علی صدرک ..

پس با زبانِ پر گله آن بضعۀ رسول
رو کرد در مدینه که یا ایها الرسول
این کشتۀ فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

عمو جون ..
برام سخته واسه تو کاری نکردم
نکش پا رو خاکا که لبریز دردم
زیر سنگا دنبال جسمت میگردم

عمو جون ..
دیگه به همه آرزوهات رسیدی
برای خودت دیگه سرو رشیدی
زیر سم اسبا چقد قد کشیدی

بگو چی مسیرِ نفس هاتُ بسته
مگه چند تا نیزه تو سینه ت شکسته

میده شمشیراشون بوی پیرهنت رو
سم اسبا داره شمیم تنت رو

«عمو جان .. عمو جان ..»

عمو جون
میخوام بشنوم من دوباره صداتُ
به هم ریخته این سنگ و طرح چشاتُ
نزن دست و پا که میمیرم براتُ

عمو جون ..
دیدم توی چنگ یه نامردی موتو
میخواد که با شمشیر ببره گلوتو
صدای کمک خواستنت کشت عموتو

میترسم سرت رو یه نامرد بیاره
جلو چشم نجمه رو نیزه بذاره

میترسم با چشمی که پر اضطرابه
ببینی که زینب تو بزم شرابه

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكیلُ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ

دیگه کم کم داریم نزدیک عاشورا میشیم آقاجان دل ما تو حرم شماست .. خیلیا الان تو حرمش دادن عرض ادب میکنن .. عیبی نداره ؛ شیخ جعفر شوشتری رحمت الله علیه فرمود هرجا شما برای ابی عبدالله گریه کنید یا نام حسین رو ببرین همانجا تحت قبه اباعبدالله .. لذا بیاین امشب پشت سر شهدا بریم‌ کربلا امشب .. قرارمونَم باب القبله باشه .. اجازه بدید ماهم بریم داخل حرم ..

به سرازیریِ باب القبله
سرازیریِ قبرم آقا ، منو تنها نگذار
به شلوغی شبایِ جمعه ت
تو شلوغیِ قیامت جانا ، منو تنهانگذار

منو تنها نگذار ،
من از این تنهایی میترسم
منو تنها نگذار ،
بی تو از هر جایی میترسم
آبرودادی کن
که من از رسوایی میترسم

آبروی دوعالم .. آبروی دوعالم ..

دیشب و امشب شبِ کریم اهلِ بیته .. ای کاش یه روزی بیاد از مدینه خادم ها بیان تو جلسات ، پرچم عتبه مقدس حسنی رو بیارن .. آخ ای بی حرم حسن .. ای بی کفن حسین ..

روایت از امام حسن علیه السلام که هر کسی هر حاجت دنیایی داشت چی کار کنه؟! آقا فرمودن استغفار کنید با استغفار گره از کارتون باز میشه لذا به فرموده امام مجتبی دستتُ بیار بالاتر از سرت خدایا به ناله هایِ امشب مادرشون زهرا الهی العفو …

شبی ای کربلایی پیش ما باش
میون گریه ها و روضه ها باش

شبی شالی بکش رویِ چشامون
شبی هم جای ما کربُبَلا باش

برای گریه هاتون گریه کردیم
برا اشکِ چشاتون گریه کردیم

دو شب صاحب عزامون یه غریبه
برا دردش براتون گریه کردیم

یابن الحسن .. یابن الحسن ..

رفیقم رفیقایِ قدیمی
رفاقت خوبه اما با کریمی
بیا امشب غریبونه بخونیم
یتیمی آی یتیمی آی یتیمی

وقتی اون مرد شامی میخواست بره امام حسن فرمود فلانی داری میری رو ما حساب کن «اَلْاِمَامُ اَلْاَنِیسُ الرَّفِیقُ وَ الْوَالِدُ الشَّفِیقُ وَ الْاَخُ الشَّقِیقُ» .. امام بهترین رفیق، بهترین پدر، بهترین برادر میتونه برا تو باشه ..
زمان امام صادق طرف نجاست خورده بود دهانش بوی بد می داد یهو دید آقا داره از تو کوچه میاد خودشو گم کرد چیکار کنم الان منو ببینه ابروم میره .. میگن آقا نزدیک شد تنها کاری که تونست انجام بده پشتشو کرد به آقا ، میگن یهو دید یه دستی آروم اومد رو شونش گفت فلانی تو هر حالی ام هستی از ما روبرنگردون ..

خدا میدونه ما بی تو یتیمیم
اگه بابا داریم اما ما یتیمیم
بزار امشب یتمونه بخونم
بیا آقا بیا آقا .. یتیمیم

بیا یابن الحسن دورت بگردم ..

امشب از قاسمی برات بگم که شب عاشورا همه ی اصحاب دوره ابی عبدالله حلقه زدن .. ارباب منو شما از بین دو انگشتِ مبارک نشون داد فردا رو ..
هرکسی یه حرفی زد یه سوالی پرسید .. یهو دیدن قاسم ابن الحسن عرضه داشت عمو جان ؛ گفت جانم پسرم فردا عموجان منم شهید میشم یانه؟ یه نگاه بهش کرد گفت قاسمم اگه شهید بشی شهادت در نظر تو چگونه است؟ یه نگاه کرد عرضه داشت: احلی من العسل ..
فرمود آره عموجان تو شهید میشی .. فردا به بلای عظیم دچار میشی .. تا این حرفُ شنید هی یه نگاه به اصحاب کرد یه نگاه به عموجانش گفت الحمدالله بلایِ عظیم فردا برا منه ..

باد وقتی که بر آن حلقه گیسو افتاد
دید در قلب حرم باز هیاهو افتاد

دید ده بار زمین بوسه زده پاییش را
بسته بر بازوی خود هدیه ی بابایش را

بنویسد که خورشید نقابش شده است
باز زانوی اباالفضل رکابش شده است

به جز این پیراهنش نیست نیازی هم نیست
زره ای قد تنش نیست نیازی هم نیست

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

آفتاب عاشورا که زد ، جنگ که شروع شد یکی یکی رفتن علی اکبر رفت ، همه رفتن شهید شدن .. هی میومد تو خیمه دارالحرب نگاه میکرد میگفت عمو پس چیشد من کی برم؟!.. اومد محضر عموجانش گفت عموجان اجازه هست یه چیزی بگم عمو شما دیشب به من قول دادی .. من تاصبح خوابم نبرده تاصبح قرآن خوندم هی شمشیرمُ صیقل دادم .. هی به همه گفتم فردا منم میرم میدان اینجا دیدن حسین نشست بغلش کرد .. نوشتن انقدر ابی عبدالله گریه کرد فغشی علیهما .. حضرت از حال رفت ..

اینجا بهش گفت باشه عموجان برو بگو مادرت آمادت کنه .. دیدن رفت تو خیمه اومد بیرون عباس آمد جلو زینب آمد جلو ، هرکاری کردن نه خودی نه زره ای اندازش نبود .. ابی عبدالله فقط تنها کاری که کرد عمامه ی امام حسنُ دورِ سرش بست ،‌بعد یه نگاه بهش کرد دید چقدر زیبا شده گفت صبر کن عمو جان ، تحت الحنک عمامه رو باز کرد جلوی صورتش نقاب کرد .. اومد سوار بشه یه نگا به عباس کرد گفت سوارش کن .. عباس بلندش کردلا حول ولا قوة إلا بالله .. رفت تو دل دشمن یه عده گفتن این کیه اومده .. پاش به رکاب نرسیده صدازد : إن تَنکرونی فأنا ابنُ الحسنِ سِبطُ النَّبیِّ المُصطفی المؤتَمَن ..

یهو پیرِمردا گفتن حسن !! پسرِ حسن !! یه نامردی یه نگاه به ازرق شامی کرد گفت ازرق برو کاره خودته بهش برخورد به قول ما وقت نیست چهار تا پسر داره یکی یکی پسراشُ فرستاد همه رو به درک واصل کرد ..

بگذارید رود حوصله اش سر رفته
چه نیازی به زره داشت به حیدر رفته

آنکه مانندِ علمدار جگر دارد اوست
آنکه شمشیر حسن رابه کمر دارد اوست

رخصتی تا دهدش سمت عمو می آید
چقدر بیرق عباس به او می آید

رجزی خواند بدانند بلاغت دارد
شیر بر طرز کمین کردنش عادت دارد

شد جمل بال همه ریخت حسن را دیدن
یال و کوپال همه ریخت حسن را دیدن

ازرق شامی اگر چهار پسر آورده
چه خیالی ست علی تیغ دودم آورده

تا که هر ضربه ی او زیر گلو چرخید
زودتر از همه تکبیرِ عمو می پیچید

هرضربه ای میزد عباس میگفت الله اکبر .. یه وقت دیدن ازرق داره میاد تارسید جلو قاسم ، قاسم ابن الحسن یه چرخی زد گفت ازرق شامی که میگن تویی؟!.. گفت الان داغتُ به دل مادرت میزارم ..

گفت تو هنوز رزمُ بلد نیستی ، بند کفشت بازه .. میگن ازرق یه لحظه سرشُ اورد پایین چنان یه ضربه به فرقش زد ..

باد وقتی که بر آن حلقه ی گیسو افتاد
سنگ باران شد و میدان به هیاهو افتاد

یه نامردی گفت اینطوری فایده نداره حریفش نمیشیم .. بگو سنگ بارونش کنن ..

نه توانیست به دستُ نه رکابیست به پا
نیزه ای خورد از این سو و از اون سو افتاد

همچین که خورد زمین یه وقت صداش بلند شد .. یا عماه .. عبارت مقتل اینه روایت میگه حضرت مثله باز شکاری اومد .. باز شکاری خصوصیتش اینه هم سریع و تیز میاد ، هم چشماش زود هدف رو پیدا میکنه .. من یه سوال می پرسم بلای عظیمی که بهش دیشب گفت حضرت تا رسید ، دید این اسبا هی از این طرف به اون طرف میرن .. تارسید به قاسم دید داره پاهاشو به زمین میکشه .. اخ امان از این دیر رسیدن .. این دیر رسیدنا چه کرده با اهلبیت .. بگم یکی دوتا شو؟!

مدینه مولا تو مسجد بود یه وقت دید حسین به سر میزنه .. بابا بیا مادرم رو زمینِ .. علی دویید تو خونه دید پاهای زهرا رو به قبله ست .. میگن مولا نشست کنار فاطمه ، هرچی صداش زد دیر رسیده بود دید فاطمه جواب نمیده .. میدونید مولا چیکار کرد؟! یه نگاه به اسماء کرد گفت بچه هامو ببر بیرون ..
اسماء میگه بچه هارو بردم بیرون ، دیدم علی قهرمان خیبر دو زانو نشست محضر فاطمه …

عمامه از سرش برداشت خیلی حرفه بالاییِ عبا از دوشش درآورد هی گریه میکنه ..

ممنونم اگر نروی ..
میمیرم اگر بروی ..

به سمت گودال از خیمه دویدم من
شمر جلوتر بود دیر رسیدم من
سرِ تو دعوا بود پیراهنُ بردن ..

یه وقت دیدن ابی عبدالله از کنار قاسم بلند نمیشه آخه تا بغلش کرد دید ای وای پاهاش داره به زمین کشیده میشه .. دید همه استخوان هاشئ خورد کردن …

حالا تو همین حالِ قشنگت ، شبه ششم ماه ، شبه یتیم نوازیِ .. هر حاجتی داری به نیابت از شهدا و علما و امام زمان پنج مرتبه

اللهم عجل لویک الفرج ..

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

هم پریشان حسینم هم پریشان حسن
ای به قربان حسینُ ای به قربان حسن

روز اول مادرم چشمان من را نذر کرد
این یکی آنِ حسینُ این یکی آنِ حسن

هر شبی که فاطمه بر روضه هامان میرسد
هست گریان حسینُ هست گریان حسن

نه که دنیا دینمان را هم کریمان میدهد
من که ایمان دارم از اول به قرآنِ حسن

زیر ایوان نجف دیدم که روزی میرسد
یا حسن جان مینویسم زیر ایوان نجف

هر کجا رفتم دیدم کار دست مجتباست
بشکند دستم نباشد گر به دامان حسن

نه که تنها این دوشب ،کل محرم میشوی
شب به شب تکیه به تکیه باز مهمان حسن

قاسمش وقتی به میدان زد حسین آهسته گفت
میرود جانِ حسینُ میرود جانِ حسن

نعره شد إن تَنکرونی فأنا ابنُ المجتبی
تیغ را چرخاندُ گفت این است توفان حسن

شد حسن یک ضربه زد اَرزق همانجا شد دوتا
نعره زد عباس ای جانم به قربان حسن

روضه های ما همه لطف امام مجتبی ست
شکر هر شب میروم در زیرِ باران حسن

پیش زهرا ابرو داری کنیمُ آوریم
هی گلابُ دسته گل ، یاد یتیمان حسن

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

آقازاده امام مجتبی انقدر مودب بود هرچی ابی عبدالله بغلش میگرفت سرش پایین بود.. باباشم همینجور بود انقد کریم بود مودب بود هرچی از دهنش دراومد به امام حسن گفت ، سرشو بالاآورد گفت ای مرد تو این شهرغریبی اگه جا نداری بهت جا بدم .. گرسنه تِ بهت غذا بدم اگه رفیق نداری خودم رفیقت میشم ..

تا این وضعیتُ دید با عجله اومد مقابل عمو گفت عموجان .. شب قبلشم وقتی سوال کرد جلو همه گفت: عموجان مرگ در نزد تو چگونه است؟بلند شد سرشو پایین انداخت صدازد عموجان مرگ در قاسم ابن الحسن(ع) احلی من العسل ..

اومدمقابل عمو عرض کرد عموجان دیگه این سینه م سنگینی میکنه .. عموجان اجازه میدی برم میدان؟.. فرمود عزیز دلم شما یادگارایِ داداشمی .. قربونت برم تو باید بعد ما مراقب زن وبچه ها باشی .. عمه ت تنهاست ، سکینه تنهاست ، مادرت نجمه تنهاست ، رقیه تنهاست .. خیلی حالش پریشون شد زودی اومد توخیمه زانوی غم بغل گرفت ، مادرش یه نگاه کرد چیشده عزیزم؟ اینجور غمت رو نبینم مادر.. چی شده مادر؟ گفت مادر رفتم از عمو اجازه بگیرم اجازه نداد .. همه دارن میرن .. گفت غصه نداره” یه مرتبه دیدن مادرش نجمه خاتون یه بقچه ای رو گره ش رو داره باز میکنه دید یه نامه ایِ .. صدا زد بگیر .. گفت چیه مادر؟گفت مگه نمیخای بری میدون؟.. مشکل توهمین نامه ست ،بگیر ببر بده به عمو بگو این نامه بابامه .. انقد خوشحال شد لبخند به لبش اومد از خیمه بیرون زد اومد پیشه عمو .. عموجان برات نامه آوردم .. همچین که ابی عبدالله همه غمای عالم تو دلشِ نامه رو باز کرد دید دست خط داداششِ ..

اول شروع کرد دست خطُ بوسیدن هی به چشمش میکشه .. هی میگه حسن جان کجایی که حسینتُ غریب گیر آوردن اونم بازن و بچه .. تو اون دست خط نوشته حسین جان من نیستم کربلا .. داداش جان اگه بودم کربلا یاریت میکردم .. حالا که من نیستم دوست دارم پسرم قاسمم شمشیر بزنه .. امرِ امامشِ باید اطاعت کنه .. صدا زد قاسم جان آماده شو ..

یه وقت ناله زنها بلند شد .. لباس رزم به تن این بچه نبود کفن تنش کردن .. شیخ جعفر شوشتری رحمت الله میگه ابی عبدالله دستشو گرفت آورد پشت خیمه .. این آقازاده رو بغل کرد انقد گریه کرد دیدن حسین(ع) غش کرده قاسم غش کرده …

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

با لباسایِ سبزُ چشم سیاه
با بابات مو نمیزنی قاسم

کجا میخوای بری عزیزِ عمو
تو علی اکبرِ منی قاسم

قربون بغضِ تو صدات پسرم
قربون اون دو تا چشم گریون

بی کلاه و زره کجا میری
اینجوری که نمیشه رفت میدون

قاسم اینا سپاهِ نامردن
هیچکی از روبه رو نمیجنگه

تیغ و نیزه که جای خود داره
اینا تو دامناشونم سنگه

حالا که بیقراره میدونی
به نرفتن نمیشه راضی ت کرد

بهت اجازه میدم بری به یه شرط
برو اما تورو خدا برگرد

یه نگاه یه محاسنم بنداز
توی قلبم عزا بپا نکنی

من یه داغ جون رو قلبم هست
پسرم داغمُ دو تا نکنی

رفت تو خیمه آماده بشه ، عمه ها دورشُ گرفتن ، مادرش دورش اومده .. سرمه به چشمش کشدن .. کفن تنش کردن .. اباعبدالله فرمودن اگه میشه روبند رو صورتش بزنید اخه انقد خوشگله میخام چشمش نزنن … حالا همه منتظر همه دارن دعا میخونن قاسم میخاد سوار بشه همچین که سوار شد نگاه کردن دیدن پاهاش به رکاب نمیرسه از عمو اذن گرفت رفت وسط دل دشمن ..
یه جوری جنگید همه اونایی که جمل یادشونه یاده امام حسن(ع) افتادن همه پیرِمردا دادشون دراومد یکی گفت بابا دورش کنید بنی هاشم کوچیک بزرگ نداره .. این طایفه اصغرشم اکبرِ .. این نوۀ فاطمه ست .. این نوۀ علیِ .. الان همه رو میزنه دیدی چطور داغ بچه های ازرق شامیُ تو دلش گذاشت همه از ترسشون ریخت دوره قاسم ..

جلو خیمه همه میگفتن باریک الله قاسم ، ببین چقد قشنگ شمشیر میزنه زینب نگاه میکرد میگفت جانم حسن .. کجایی ببینی قاسمت غوغا کرد اما یه جا ناله زن و مرد بلند شد دست حسین روسرشِ .. یه وقت دیدن نیزه دارا نیز رو بالا اوردن .. یه صدا رسید به خیمه عموبیا …

انقد زیره سمِ اسبا موند همه از ترسشون با اسبا روش رفتن صدا زدعمو استخونام .. ابی عبدالله اومد ، موقعی حسین رسید دید یه نامردی کاکل قاسمُ گرفته .. میخواست سر از بدنش جدا کنه ابی عبدالله چنان ناکارش کرد .. شیخ جعفر میگه ابی عبدالله قاسمُ بغل گرفت بیاره سمت خیمه اما همچین که حسین(ع) میورد این پاهایِ قاسم رو زمین کشیده میشد … مرحوم شوشتری میگه اینجا دو تا حالت داره یا مصیبت انقدر سنگین بوده حسین با قد خمیده آورده خیمه ، یا انقد بدن زیره سم اسب …

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

داغ مدینه دلتُ گرفته
پهلویِ این نیزه به تو گرفته
نمیشه وایسمُ تماشا کنم
دسته سیاه کاکلتُ گرفته

گفتی حسن همین برای تو بد شد
هرچی که شد سر همین حسد شد
زنده بودی هنوز ولی بمیرم
مرکب اومد از رو تنِ تو رد شد

نبینه مادرت این ردِ خنجرُ رو حنجرت
باید چیکار کنم با جایِ نعله روی پیکرت
پا میکشید زمین اخ نبینه مادرت

گلم چقد خوش قد و بالاشدی
رفتی تویِ لشکر و تنها شدی
چی شد تو اون شلوغیا که آخه
یه ساعتِ هم قدِ سقا شدی

با پره سوخته پر زدی عزیزم
میشه جوابمُ بدی عزیزم
چیکار کنم که پیش چشم تارم
مثلِ عسل کش اومدی عزیزم

امانت حسن چی اومده به روزت عشقِ من
شبیه مادرم یه کوچه وا شد و تو رو زدن
نفس نمی کشی امانت حسن

_______________________________________

متن روضه و توسل به حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – شب ششم محرم ۹۸

او میدوید و من میدویدم
او سوی قاتل من سویِ مقتل
او می کشید و من می کشیدم
او از کمر تیغ من آه باطل

او می برید و من می بریدم
او از حسین سر من غیر از او دل

أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ ..

حسین ، آرام جانم روح و روانم ..
حسین ، دردت به جونم ..
حسین ، غریب گیر آوردنت ..

وقتی اومد بالایِ بلندی دستاشُ رو سرش گذاشت صدا زد یا جَدا ببین سر برادرمُ دارن میبرن ..

گریه کن برا مادری که تنها گیرش آوردن بچه ها ، اگه تو مدینه مادرشو نمیزدن ، تو کربلا چادر زینبشُ نمی کشیدن .. بچه های حسین اینجوری آواره ی بیابون ها شدن .. میگفت دامنش آتش گرفته دویدم آتش دامنشُ خاموش کنم ، تا منو دید گفت: نزن .. نزن .. دستاش میلرزید پاهاش میلرزید .. گفتم من نمیخوام بزنمت میخوام آتش دامنتُ خاموش کنم، اومدم پایین آتش دامنشُ خاموش کردم .. یه نگاهی کرد به من گفت آی مرد اگه آب داری بهم بده ، گفتم واسه خودت میخوای؟ گفت نه میخوام ببرم برا بابام لبایِ خشکش بهم میخورد …

شیخ عبدالزهرا سی شب چهل شب روضه خواند ، شب آخر ماه صفر رفت خونش خوابید تو عالم رویا امام حسن و دید گفت شیخ عبدالزهرا دستت درد نکنه ممنونم جلسه ی مارو محکم برگزار میکنی ممنونم اقامه ی عزا میکنی اما شیخ عبدالزهرا هنوز روضه ی مارو نخوندیا،گفتم آقاجون قربونت بشم من چهل شبه دارم روضه میخونم چطور میشه روضه ی شما رو نخونده باشم !..
فرمود روضه ی ما اینا نیست روضه ی من اون لحظه ای بود که تو کوچه ها دنبال مادرم میرفتم انچنان نامرد سیلی تو صورت مادرم زد .. کوچه ی بنی هاشم باریک ، خورد به دیوار رو زمین افتاد .. دیدم مادرم دیگه چشماش جایی رو نمیبینه …

شبی ای کربلایی پیش ما باش
میون گریه ها و روضه ها باش
شبی شالی بکش روی چشامون
شبی هم جای ما کرببلا باش ..

رفیقم هم رفیقایِ قدیمی
رفاقت خوبه اما با کریمی
بیا امشب غریبونه بخونیم
یتیمی آی یتیمی آی یتیمی ..

خدا میدونه بی تو ما یتیمیم
اگه بابا داریم اما یتیمیم
بزار امشب یتیمونه بخونم
بیا آقا .. بیا آقا .. یتیمیم ..

مزاری محترم میسازیم آقا
برا صاحب کرم میسازیم آقا
برای حضرتِ قاسم مدینه
ورودیِ حرم میسازیم آقا

حسین آرام جانم …
حسین روح و روانم …
حسین دردت به جونم …

 

 

متن روضه شب عاشورا

0
متن روضه شب عاشورا

متن روضه توسل به اباعبدالله الحسین – شب عاشورا محرم ۹۸

نمیشه باورم که وقت رفتنه
تموم این سفر بارش رو شونۀ منه

*امشب دسته جمعی باید روضه بخونیم .. باورت میشه دهه‌ی محرم تموم شد؟ باورت میشه فردا سر اربابِ ما مثل این ساعت تو تنور خولیِ ؟! حالا بمیریم هم کمه ..*

نمیشه باورم که وقت رفتنه
تموم این سفر بارش رو شونه‌ی منه

کجا میخوای بری؟ چرا منو نمیبری؟
حسین این دم آخری چقدر شبیه مادری

باید جوابتُ ، با نفسم بدم
بدون من نرو ، تورو به کی قسم بدم؟!

قرارمون چیشد! که بی قرار هم باشیم
حسین هرچی که پیش اومد باید کنار هم باشیم

کجا میخوای بری؟ چرا منو نمیبری؟
حسین این دم آخری چقدر شبیه مادری

من رویِ خاکُ تو ، سوار مرکبی
من توی قلبِ تو ، اما تو چشم زینبی

آهسته تر برو ، بذار منم باهات بیام
حسین دیگه نمیکشه پاهام که پا به پات بیام

کجا میخوای بری؟ چرا منو نمیبری؟
حسین این دم آخری چقدر شبیه مادری

یار نداشتی طاقت اینهمه آزار نداشتی
*شب حرف زدن نیست فقط شب زمزمه است شب زبان حال و ناله است*

یار نداشتی طاقت اینهمه آزار نداشتی
کاشکی پشتِ خیمه شیرخوار نداشتی
من بمیرم که علمدار نداشتی

یار نداشتی رمقی برای پیکار نداشتی
جز حرم غصه ای انگار نداشتی
من بمیرم که علمدار نداشتی

کار از کار گذشت ؛
مرکب از تنِ تو هربار گذشت ..

یار نداشتی کفنی غیر همین خار نداشتی
حتی با زخم تنت کار نداشتی
پیرُهن نداشتی دستار نداشتی

یار نداشتی ولی این غصه رواین بار نداشتی
یارِ بین در و دیوار نداشتی
تیر و نیزه بودُ مسمار نداشتی

کار از کار گذشت
قصه بین در و دیوار گذشت
روضه با داغیِ مسمار گذشت ..

*فردا وقتی تیر و تو قلبش زدن ، هر کاری کرد تیرُ از رو به رو در بیاره نشد .. اربابِ ما رو اسب خم شد .. تیر و از کمر در آورد .. از سینه مثل ناودون خون میریخت .. دو دستی خون هارو به محاسنش میمالید .. چی زیر لب میگفت ، میگفت منو امروز نکشتن .. من کشتۀ روز دوشنبه ام .. (کدوم دوشنبه؟) منو اون روزی کشتن ، که مادرم باردار رفت پشت در .. یکی نگفت این دختر رسول خدا هست ..*

سر نداشتی تشنه بودیُ برادر نداشتی
جایِ سالمی تو پیکر نداشتی
من بمیرم که تو مادر نداشتی

سر نداشتی بینِ لشکر بودی لشکر نداشتی
بال و پر زدی ولی پر نداشتی
کاشکی تو خرابه دختر نداشتی

*دیگه از فردا روضه ها تمومه از فردا این روضه ها شروع میشه خودتونُ آماده کنید ..*

کار از کار گذشت
زینب از میون انظار گذشت
از سر کوچه و بازار گذشت

*چی برات روضه بخونم شب عاشورا ..از وداع بگم؟! امشب از اون شباست که به هر چشمی اشک نمیدن شاید شبای دیگه اشک داشته باشی اما شب عاشورا شب سنگینیِ اگه اشکم نداری یه آه بکش .. دستتُ بذار روسرت به یاد اون ساعتی که زینب دستشُ رو سرش گذاشت ..

با خواهر وداع کرد ،‌با پسر وداع کرد ،‌با زن ها وداع کرد ، با شهدا وداع کرد با اصحاب وداع کرد حالا میخواد بره میدان؛ یک مرتبه دید ذوالجناح حرکت نمیکنه .. آخرین باری که ذوالجناح حرکت نکرده بود برا هفت هشت روز قبل بود روز دوم وقتی قافله رسید کربلا دید ذوالجناح حرکت نمیکنه ، وقتی سوال کرد اسبُ عوض کرد فهمید اینجا همون کربلا ست .. باید همینجا بمونیم ..

فردا هم ذوالجناح حرکت نکرد .. یک نگاه کرد دید با همه خداحافظی کرده الا دختر .. بیا پایین بابا .. کارت دارم بابا .. بی خداحافظی میخوای بری .. یه عمو بی خداحافظی رفت ما بیچاره شدیم تو دیگه بی خداحافظی نرو بیا پایین .. اومد پایین از اسب نشست رو زمین دخترُ بغل کرد آروم در گوشش گفت بابا یه دست رو سرم میکشی ..! بابا یه بار منو میبوسی ..! آروم دست کشید روی سر سکینه .. انگشتر بابا رو حس کرد این بمونه تو ذهنت کار دارم.

اگر نازی کند دختر خریدارش پدر باشد
بزرگی کن ببوس این دخترِ کوچکتر خود را

به دنبال مسافر آب میریزند معذورم
کنون ریزم به پایت آبِ چشمان خود را

__________________________________________

متن روضه توسل به اباعبدالله الحسین – شب عاشورا محرم ۹۸

بابا از اسب آوردمت پایین یه سوال دارم این دختر چقدر سوال داره الله اکبر یه سوال از بابا پرسید صدای گریه‌ی بابا بلند شد صدا زد بابا من بدرقه زیاد دیدم، خداحافظی زیاد دیدم، معمولا تو بدرقه و وداع پیشانی رو میبوسن ، صورتُ میبوسن ، شونه هارو میبوسن .. بابا من یه صحنه دیدم :

زِ دورادور میدیدم گلویت عمه میبوسد
مگر آماده کردی بهر خنجر حنجرت را

بغلش کرد ، لاتحرقی قلبی بدمعک حسرت .. دخترم اینجوری با قلب بابات بازی نکن بغلش کرد آرومش کرد نوازشش کرد .. این دختر سه تا سوال دیگه هم پرسیده روضه‌ی من همین سه تا سواله …

یه سوالش این بود بابا چرا عمه زیر گلوتُ بوسید ؟! یه سوالم از بابا پرسیده صدا زد بابا این عمی العباس؟!.. بابا عموم کجاس؟!.. دیگه روضه معلومه جوابش معلومه من میگذرم .. یه سوال دیگه از ذوالجناح پرسید فردا ، سوال از ذوالجناحش کِی بود؟” وقتی اسب بی صاحب اومد جلو درِ خیمه ، اومد سر اسبُ بغل کرد یه سوال کرد، ذوالجناح بابام که میرفت لباش ترک ترک داشت .. بابام که میرفت تشنه بود .. جگرش آتش گرفته بود .. یه سوال دارم کسی بابامُ سیراب کرد یا نه؟!.. ذوالجناح کسی به بابام آب داد یا نه؟!.. (یه سوال دیگه مونده هرکی طاقت داره بشنوه) پس یه سوال از بابا پرسید عموم کجاس؟ یه سوال از ذوالجناح پرسید بابام تشنه بود بابامو سیراب کردن یا نه ؟! یه سوالم از عمه پرسید چی پرسید!

اومد تو گودال قتلگاه نگاه کرد ، دید عمه ش یه بدنِ برهنه و بی سرُ بغل کرده .. هی رگاشُ میبوسه .. هی دست و پاشو میبوسه .. یه سوال کرد عمه این بدن کیه ؟!.. عمش بدون درنگ ، صدا زد دخترم این بدن بابات حسینِ .. خودشو انداخت رو بدن … حسین …

دختری که بهانه بگیره ، دختری که بابا از دست بده ، دختری که داغ ببینه ، چجوری آرومش میکنن ؟! مثه این صحنه مدینه تکرار شد .. اونجام یه دختری خودشُ انداخت رو بدن .. اونجا ناله بلند شد از آسمونیا ، علی آسمونیا طاقت ندارن زینبُ بردار حسینُ بردار .. امیرالمومنین اومد نوازش کنان آروم بچه هارو برداشت .. اما فردا .. کسی دختر حسینُ نوازش نداد .. من عربیشُ بگم بسه ، دیگه فارسیشُ نگم :
«إجتمعت عدة من العراب فجروها عن جسد ابیها» .. حسین …

دستتُ بیار بالا ، شب احیاست ، شبِ عاشوراست یه جوری بگو صدات برسه کربلا بلند بگو یا حسین ….

__________________________________________

متن روضه توسل به اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

ای به رویِ دست در راه خدا جانِ شما
آسمان تعظیم آورده به ایمان شما
دین گرفته آبرو از خونِ جوشان شما
خونِ ثارالله جاری از گریبان شما
تیغ ها در دست قاتل ها به فرمان شما
زخم تن سر تا قدم آیاتِ قرآنِ شما

با وصال دوست از هجران رهایی یافتید
تا قیامت سر خط بی انتهایی یافتید
رنگ از رخ باخته رنگِ خدایی یافتید
در مشامِ روح عطر کربلایی یافتید

خط قرمز خورد روی خط پایانِ شما
ای کنار یوسف زهرا همواره جایتان
آسمان ها در زمین گشتند خاک پایتان
عاشق شمشیر ها و نیزه ها اعضایتان
آفرین بر غیرت و بر همت والایتان

*آخه خیلیا امشب جدا شدن رفتن .. اونایی که موندن حضرت فرمود هرکی بمونه فردا کشته میشه ، یک یک وفاداری کردن یکشون گفت چرا باید یک بار در راه شما کشته بشم .. کاش صدها بار کشته شم زنده بشم دوباره فدات بشم ..*

چشم زهرا چشم زینب بر قدُ و بالایتان
اشک شوق فاطمه در چشم گریان شما

تا شما هستید ای مقدادها عمارها
کی رسد بر اهل بیت مصطفی آزارها
کی شود نیلوفری رخسار گل رخسارها
کی خورد سیلی سکینه بر سر بازار ها
ای فدایی های عطرت بار ها و بار ها
تا قیامت احمد و حیدر ثناخوان شما

*چه خبره امشب .. آخرین شبیِ که رقیه تو آغوش باباشِ .. آخرین شبیِ که رباب علی اصغرُ بغل کرده .. علی لای لای .. آخرین شبیِ که زینب هی به قد و بالای داداش نگاه میکنه .. هی به صورت داداش نگاه میکنه .. فردا شب همین صورت رو خاکسترای تنورِ خولیِ ..

امشب زینب هی میگفت : مکن ای صبح طلوع .. من و تو خسته میشیم میریم دنبال استراحتمون میگیم چند روز استراحت کنیم بخوابیم طعام بخوریم آب بخوریم اما این زن و بچه رو تازه اسیری میبرن .. تازه زینبِ و بازارها .. تازه زینب میگه

من کجا کوچه و بازار کجا ..

با همه وداع کرد با زینبم خداحافظی کرد سوار ذوالجناح میخواد بره هی میگه :*

ذوالجناح زودتر چون شب رسد
ترسم آخر از خفا زینب رسد

ذوالجناح ای عرش پیما مرکبم
میروم اما به فکر زینبم

*هرچه میکنه اسب قدم از قدم برنمیداره یه وقت دید دخترش پای اسبُ بغل کرده بابا کجا داری میری؟! بابا باید از ذوالجناح پیاده بشی بغلم کنی .. گفت چرا دخترم گفت یادته فلان منزل خبر شهادت مسلمُ دادن؟! اره یادمه بابا .. من دیدم دختر مسلمُ صدا کردم دختر مسلمُ رو زانوت نشوندی گفتی من هستم نوازشش کردی بابا باید از ذوالجناح پیاده بشی بغلم کنی .. یخورده دست توی این موهام ببری ..

دورت بگردم سکینه جان چرا بابا؟! (زبان حال) آخه منم تا ساعتی دیگه بی بابا میشم .. ساعتی دیگه اینا با اسباشون از روی بدنت رد میشن .. من یتیم میشم بابا .. ساعت دیگه سرتو بالا نیزه میزنن میریزن تو خیمه .. اینقدر برام سخته جلو چشمام عمه‌مو با نی بزنن ..
خداحافظی کرد هر جور بود رفت میدان خبری نشد دیگه اگر چه در مقاتل میگن حضرت یه وقتایی نزدیک خیمه ها میشد لا حول ولا قوه الی بالله این زن و بچه قوت میگرفتن من میخوام از اینجا بگم چون فردا نمیشه خیلی حرفارو زد امشب شب عاشوراست باید روضه هارو خوند صدا شیهه‌ی ذوالجناح اومد هشتاد و چهار زن و بچه بیرون ریختن دیدم ذوالجناح یال خون آلوده بدنش تیر خورده ..*

ذوالجناح از چه خود را باختی
جان زینب را کجا انداختی؟!..

*دوباره سکینه اومد جلو صدا زد ذوالجناح بابام میدون میرفت تشنه بود سوالم اینه بگو به من آیا آب بهش دادن یا با لب تشنه سر از تنش جدا کردن ؟!.. تازه ناحیه مقدسه میگه این زن و بچه دنبال ذوالجناح راه افتادن اومدن رو تل زینبیه درست یه موقع رسیدن والشمر جالس علی صدرک ..*

او میدوید و من میدویدم
او سوی مقتل من سوی قاتل
او مینشست و من مینشستم
او روی سینه من در مقابل
او میبرید و من میبریدم
او از حسین سر من از حسین دل

غریب گیر آووردنت
هی رو خاکا کشیدنت
با نیزه زد تو دهنت
غریب گیر آووردنت

*دیگه نه عباس هست نه علی اکبر هیچکس نیست کمک حسین کنه .. میگه هی با صورت روی خاک میفتاد هی با زحمت پا میشد طرف خیمه ها بیاد میگفت تا من زنده ام طرف خیمه نرید ..*

زنده بودی که دشمنت
برد از تنت پیراهنت
غریب گیر آووردنت

__________________________________________

متن روضه توسل به اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

کمی آرام برو کم شود این خون جگری
برده ای دل زهمه کاش زمن جان ببری

من هنوزم به دلم مانده تماشات کنم
چقدر زود شد ایام وصالت سپری

با تنِ پر پر اکبر چه وداعی کردی
بی عصا مانده ای و دست به رویِ کمری

تک تکِ اهل حرم دست به دامان تواند
سر پیری چقدر ناز تو باید بخری

مثل زهرا به سرت شانه کشیدم ای کاش
که نیفتد سر گیسوی تو دست دگری

نا امیدم که تو را باز ببینم اما
روی تل منتظرم تا که بگیرم خبری

ساربان مینگرد بد به دلم افتاده
می روی کاش که انگشتر خود را نبری

چادر خاکی من را نتکان گریه نکن
که مهیا شده ام بگذرم از هر گذری

*اجازه بدید زبان حال بگم : داداش نکنه منو فردا تنها بزاری .. فردا با یه مشت اراذل و اوباش باید همسفر بشم .. داداش شنیدم شامی ها نقشه کشیدند منو میخوان ببرن مجلس نامحرما حسین ..*

ته گودال پیکرش افتاد
پیشِ چشمانِ خواهرش افتاد
نیزه ای رفت سمتِ پهلویش
ناگهان یادِ مادرش افتاد ..

مادرش آمده گودال مچرخان بدنش
استخوان هایِ گلویش ز قفا ریخت بهم

جز نوکری به درگه میخانه ی شما
کاری بلد نبودم و یادم نداده اند
میخواستم که سر به سر کویتان دهم
دیدم سرا بدان سر خود هدیه داده اند

ای تشنه لب ، حسینِ من …
جان زینب ، حسینِ من …

داغ یعنی که شیرخوارت را
جای گهواره بین گور کنی
بند قنداقه اش به دستانت
از کنار رباب عبور کنی

هیچ داغی شبیه داغت نیست
همه بر غربت تو خندیدند
هیچ دردی فراتر از این نیست
که به تل خواهر تو را دیدند

تشنه بودی و جای آب اما
نیزه ای در گلو فرو کردند

__________________________________________

متن روضه توسل به اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

کشتی شکستۀ طوفان کربلا
افتاده رو زمین؛ خدا ، سلطان کربلا

پیشاپیش از همه چیز عذرخواهی میکنم … شب عاشوراست دیگه …
همه باهم امشب روضه خون بشیم … مادرش توی مجلسه …

کشتی شکستۀ طوفان کربلا
افتاده رو زمین؛خدا ، سلطان کربلا
از چشمه های پیکرت ، غریب کربلا
می‌جوشه خون تو ، با هر نفس نفس

به امام صادق عرض کرد آقا جان ، شنیدم فرمودید هزار و نهصد و پنجاه و چند زخم به بابات زدن، مگه میشه ، مگه جا میشه … آقا انگشترشون‌رو در آوردند فرمودند به اندازه نگین این انگشتری جای سالم به بدن بابام نذاشتن … نیزه جای خنجر زدن ، خنجر جای شمشیز زدن …
یه جوری بشه امشب بمیریم دق کنیم خیلی خوبه …

از چشمه های پیکرت ، غریب کربلا
می‌جوشه خون تو ، با هر نفس نفس
چرا شما برای این موضوع اینقدر گریه می‌کنید ؛ مگه تازه شنیدید ، مگه همچین چیزی تازه پیش اومده ، خب مدینه مادرش هم همینجور بود دیگه …
با هر نفسی که زهرا میکشید ، خون تازه از سینه جاری می‌شد …
از چشمه های پیکرت ، غریب کربلا
می‌جوشه خون تو ، با هر نفس نفس
کشتن تورو به قتل صبر ، عین روایته (پرسید آقا قتل صبر چیه …)
هرکس یه ضربه میزنه ، به مرغ تو قفس

فرمود بابامو به قتل صبر کشتند ، مثل مرغی که توی قفس بذارنش ، هرکس از یه طرف ، یه خنجری ، یه نیزه ای …
بندای قلب من داره ، از هم جدا میشه
(خانوم بالای تل زینبیه داره نگاه می‌کنه ، اومد بالای گودال دید …)

بندای قلب من داره ، ازهم جدا میشه
این لعنتی کی از رو سینه پامیشه
ای صید و پا زده ، در خون برابرم
حتی یه بوسه رو تنت ، به سختی جا میشه
حسین ….

عصر غریبیه ، سردار بی‌سپاه
اسفند روی آتیشم ، بالای قتلگاه
دشنه و دربِ خونه‌ی مدینه یادته
(بیشرف توی مدینه اومد دشنه‌رو کشید ، از رای درز در ، فاطمه بین در و دیوار … )
دشنه و دربِ خونه‌ی مدینه یادته
که جا گرفته تو ، پهلوی مادرم
حالا شده یه نیزه و اومده کربلا
نشسته توی پهلوی ، عزیز برادرم

این قوم خیره‌سر تورو ، چه بی‌امون زدن
فقط نه سنگ و نیزه که ، زخم زبون زدن

یه بی‌حیایی اومد توی گودال ، اول یه نگاه کرد یه صورت ابی عبدالله ، کثافت نجس قبل از اینکه بزنه دهنشو باز کرد … همینقدر بگم خیلی آدم فحاشی بود … بعد هم نیزه رو …

این قوم خیره‌سر تورو ، چه بی‌امون زدن
فقط نه سنگ و نیزه که ، زخم زبون زدن
جوونای بی‌رحمشون ، با هربه میزدن
مقتل نوشته پیراشون ، عصازنون زدن

پیرمردای کوفه و شام ، از خیمه‌ها اومدن بیرون … بسم الله الرحمن الرحیم ، بریم قربة إلی الله حسین ر‌و بزنیم … اومدن توی گودال ، یه عده از این پیرمردا ، بجای عصا «خَشَب» دستشون بود ، خَشَب چیه ! …
بپرسید از اعراب … به چوبی که سر این چوب رو میخ کوبیدن … با خشب اومدن توی گودال … بسم الله الرحمن الرحیم …
حسین …

یه جوری بگو دل خانوم زینب آرام بگیره … حسین
لبیک یاحسین

__________________________________________

متن مناجات و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

عاشق که باشی وضع من را تازه میفهمی
این‌گونه سرگردان شدن را تازه میفهمی

پروانه را از نیمه شب ، زیرِ نظر داری
وقتی سحر شد سوختن را، تازه میفهمی

وقتی گناهانِ تو را با گریه میبخشند
آن لحظه، لطف پنج‌تن را، تازه میفهمی

زهرا برای روضه‌ها ما را سوا کرده
ماه محرم حرف من را تازه میفهمی

شور حسین از شر معصیت خلاصت کرد
پس قدر این سینه زدن را تازه میفهمی

محشر لباس مشکی‌ات وقتی شفیعت شد
خاصیت این پیراهن را تازه میفهمی

در کفن و دفن یک مسلمان خوب دقت کن
فرق حصیری با کفن را تازه میفهمی

گفتم مُرَمَّلٌ بالدِّماء، داد تو در آمد
چون بعد از آن وضع بدن را تازه میفهمی

آنجا که در تشخیص او زینب به مشکل خورد
چند روزی یکی از یاران امام صادق سر درس حاضر نشد آقا بهش فرمود کجابودی ، عرضه داشت آقا جان مجلس خصوصی روضه داشتم تو خونه ام برای جد غریب شما روضه برپا کرده بودم .. آقا فرمودن میدونم خبر دارم ، مگه دم در مارو نمیدیدی؟.. عرضه داشت آقاجان ببخشید سرم شلوغ بود دستم بند بود ندیدم شمارو بی ادبی کردم شما صاحب مجلس هستید باید بالای مجلس بشینید ..

شرم دارم که بگویم سخن از تشنه لبی
تشنه آن بود که میگفت به لشگر جگرم

__________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

گودال کجا بوده؛ خیمه‌ها کجا بود؟!
انقد بلند بلند ابی‌عبدالله ناله میزد میگفت:« جگرم» که همه صداشو شنیدن .. برا همینم غروب فردا همچین که آب آزاد شد دیدن دخترش یه ظرف آبی برداشته گفتن:« کجا میری»؟!
_گفت:« مگه نشنیدید بابام داد میزد میگفت:«جگرم»..

همچین که این کاروان برگشت مدینه امام سجاد قبل مدینه خیمه زد، همه می‌اومدن تسلیت میگفتن سوال میکردن:« آقاجان! چه‌جوری باباتون رو کُشتن»؟!
فقط یه جواب میدادن:«میگفتن آی مردم حتی حیوونا هم کربلا آب خوردن؛ اما بابای منو یه قطره آب بهش ندادن»..

بودن دیو و دَد همه سیراب و می‌مکید
خاتم ز قحت آب سلیمان کربلا

آقاجان! بی‌ادبی کردم شما رو ندیدم؛ جای شما صدر جلسه ست چرا دم در؟!
آقا فرمودن:« زشته جای ما دم در روضۀ حسینه»…
_چرا؟!
_فرمود:« آخه روضه ای که مادر ما وارد میشه زشته؛ ما دم در دست به سینه نایستیم، خوش آمدی به مادرمون نگیم» .. از همون دم در که میاد هی به سینه میزنه میگه: «بُنَیَّ قَتَلوکَ و مِنَ الماءِ مَنَعوکَ»

آنجا که در تشخیص او زینب به مشکل خورد
حالا زینبی که پنجاه سال با این برادر بزرگ شده، من باورم نمیشه توو گودال گفته باشه ” اَ اَنتَ اَخی ” آیا تو برادر منی؟ شیخ جعفر شوشتری میگه:« کاری با این بدن کردن، دیگه پشت و روی بدن مشخص نبوده»..

“آنجا که در تشخیص او، زینب به مشکل خورد
تاثیر سم‌ها روی تن را، تازه میفهمی
یک مشت نامحرم، که وقتی که دوره‌ات کردن
آنگاه حال چند زن را، تازه میفهمی”

همچین که ابی‌عبدالله مثل امشبی راه افتاد تو این صحرا تنهایی، نافع ابن هلال میگه پشت سر ابی‌عبدالله راه افتادم، ترسیدم کسی تو این دل شب جسارتی کنه از پشت آروم آروم سر راه افتادم . دیدم ابی عبدالله هی خم‌ میشه، یه چیزی از روزمین برمیداره!
_چه خبره؟!
اومدم جلوتر ببینم حسین فاطمه چه میکنه؛
یهو ابی‌عبدالله برگشت گفت:« نافع برو خیمه‌ها».
روایت میگه همچین که ابی‌عبدالله سر و برگردوند یه جمله به نافع ابن حلال فرمود؛
_فرمود:« نافع برو میخوام تنها باشم، نافع خیلی دلم گرفته، برو منو تنها بذار»…
_آقا میترسم آخه شما…
_گفت:« نه میخوام تنها باشم»

میدونی یاد کجا افتادم؟! همچین که امیرالمومنین هم داشت این بدن و غسل میداد، دید از پشت در خونه صدا میاد؛
_حسن جان اینا کی‌اند؟!
_گفت:« بابا جان سلمانِ، مقدادِ، ابوذره، عماره»
_گفت:« بگو برن میخوام تنها باشم»..

امام حسن اومد در و بازکرد بابام میگه:« میخوام تنها باشم»..
روایت میگه رفتن، فقط یکیشون پشت در موند؛ قید نکردن کی اما فکرکنم ‌سلمان بود.
سرشو به این در گذاشت شروع کرد داد بزنه…
امیرالمومنین دوباره فرمود:« حسن جان مگه نگفتم برو بهشون بگو برن».
_گفت:« آری گفتم اما سلمان نمیره میگه کجا برم»..
آخه ابی‌عبدالله اومد تو خیمه با زینب (س) دوتایی باهم‌ خلوت کردن، خاطرات مدینه رو هی براهم تعریف میکردن، هی گریه میکردن..

أَلسَّلامُ عَلى مَنْ اُریقَ بِالظُّلْمِ دَمُهُ
أَلسَّلامُ عَلَى الْمُغَسَّلِ بِدَمِ الْجِراحِ
أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَرَّعِ بِکَأْساتِ الرِّماحِ
أَلسَّلامُ عَلَى الْمَنْحُورِ فِى الْوَرى

نمیدونم چرا دلم آشوبه
دل نگرون حال بچه‌هاتم
فکر نکنی، که زینبت بریده
تا آخر دنیا داداش، باهاتم

یه یاعلی بگو رو پا بلند شو
دشت و سر یزیدیا خراب کن
اصلا همین شبی بزن به مِیدون
اصلا داداش روی منم حساب کن

چادرم و دور کمر میبندم
خودم دفاع از حرم میکنم
غصه نخور هرکی بیاد این طرف
با ذوالفقار پاش و قلم میکنم

نمیدونم چرا دلم ‌گرفته
بیا باهم یه ذره صحبت کنیم
به یاد روزای خوبِ مدینه
با همدیگه امشب و خلوت کنیم

نمیدونم چرا دلم آشوبه
دل نگرون حال بچه‌هاتم
فکر نکنی، که زینبت بریده
تا آخر دنیا داداش، باهاتم

یه یاعلی بگو رو پا بلند شو
دشت و سر یزیدی ها خراب کن
اصلا همین شبی بزن به میدون
اصلا داداش روی منم حساب کن

یادمه شرط ازدواجم بودی
گفتم محاله از حسین جداشم
حتی اگه یه روز بیاد که با اون
مجبور بشم راهی کربلا شم

قرار نبود که تنهایی جایی بری
قرار نبود که من تنها بمونم
تو روی نیزه‌ها سفر کنی و
منم با این نامحرما بمونم

اینقده حرف گودال و پیش نکش
اینقده روضه توی گوشم نخون
یه دل سیر میخوام تو رو ببینم
یه شب دیگه کنار زینب بمون

__________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

میدونم امشب اسیرِ ، غم و دوری مگه نه
قولمونو که فراموشش ، که نکردی مگه نه
عمریه سایه‌ی تو ، بوده روی سرم ولی
انگاری فردا میری ، که بر نگردی مگه نه

جای ما نیست که توی این همه جنجال بخدا
حرف دوری و نزن که میرم از حال بخدا
نمیشه تو جای من ، پیش رقیه بمونی
من خودم بجای تو ، میرم تو گودال بخدا

دیگه داره میرسه ، روز غم خواهر تو
خیلی داداش نگرانم ، واسه مو و سر تو
فدای صدای قرآن ، خوندنت بشم حسین
بذار تا ببوسم ‌امشب به زیر حنجر تو

خنجر رسید از راه، حنجر را ببرد
در پیش چشم فاطمه سر را ببرد
خنجر ولی، کار بریدن را رها کرد
از بوسه گاه مادرش، زهرا حیا کرد

تا منصرف، آن خنجر از زیر گلو شد
با یک لگد، سالار زینب پشت و رو شد
با ضربۀ اول ، شبیه محتضر شد
در زیر چکمه تشنگی‌اش بیشتر شد

با ضربۀ دوم دوباره دست و پا زد
خیلی به زحمت مادر خود را صدا زد
با ضرب سوم که قصد حنجرش کرد
بالای سر زهرای هجده ساله غش کرد

با ضربۀ چهارم محاسن غرق خون شد
فرزند زهرا حآ و سین و یاء و نون شد
با ضربۀ پنجم به جانش رعشه افتاد
روی زمین پا میکشید ای داد بی داد

مثل تو مشتاق بریدن هیچ کس نیست
شش ضربۀ محکم زدی ای شمر بس نیست
با ضربۀ هفتم، آمد صدای شیر خواره
آمد صدای خس خس …

مونده روی زمین پیکر تو رها
أَلسَّلامُ عَلى مَنْ دَفَنَهُ أَهْلُ الْقُرى
خواهرت اگه نیست رفته شام بلا
ریگ و رمل بیابون برات گرفته عزا
همه منتظرن مادرش برسه
کاش صدای برادر به خواهرش برسه

__________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

شاه فردا چقدر بی کس و تنها باشد
دشت قربانگه دردانۀ زهرا باشد
نگران تر زِ همه زینبِ کبری باشد
دل زینب چه برآشفته و بی سامان است
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

چقدر سخته امشب.. آخرین شبیه که رقیه دیگه بابا داره .. فردا شب باید تو این بیابونا فرار کنن .. امشب پاهایِ رقیه سالمه ..

شرح این واقعه سخت است که مکتوب شود
این همه زخم محال است دگر خوب شود
سینۀ شاه نباید که لگد کوب شود
عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

همه دل نگرانن .. همه هاشمی ها دور هم هستن .. حبیب میاد ، بریر میاد ، هر کی یه جور رجز میخونه.. یکی میگه من فردا قیامت میکنم اگه آقام اجازه بده .. کی میگه چنان سر از بدنشون میزنم تا درسی بشه کسی مقابل حسین دیگه قدم علم نکنه .. زهیر میفرماید حاضرم کشته شوم ، بدنم رو بسوزونن خاکسترمُ به باد بدن .. اما بازم اگه زنده بشم حاضرم جونمو فدا کنم ..

حبیب میگه نگاه میکردم دور و اطرافِ خیمه رو برانداز میکردم ، دیدم از دور یه سیاهی هی میشینه بلند میشه .. گفتم ببینم کیه که جرأت کرده نزدیک خیمه هایی بشه که پاسبانش عباسِ .. جلو اومدم دیدم ابی عبدالله .. هی رو زمین میشینه خارها رو جمع میکنه .. گفتم آقاجان چه میکنی؟.. فرمود حبیب فردا هممونُ میکشن .. به خیمه ها حمله میکنن .. زنُ بچه م تو بیابون ها آواره میشن .. دارم خارهارو جمع میکنم تو پایِ بچه هام نره ..

__________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

هاشمی ها دور هم جمع شدند گفتن اینا مهمونای ما هستن ؛ حبیب و زهیر و بریر و دیگران … اینا مهمون ما هستن ما باید زودتر از اینا بریم میدان .. غیر هاشمی ها هم دور هم جمع شدند گفتند اینا بچه های فاطمه هستند .. اینا بچه های علی اند .. اینا نوه های پیغمبرند .. فردا ما باید اول بریم جونمونُ فدا کنیم ..

امشب چه شبیِ .. الهی قربون قلب نازنینت برم امام زمان .. همه دور حسین و گرفتن .. دلشوره زینب و داره میکُشه .. یکی از مصائبِ امشب اگه بخوام بگم اینه .. همچین که عباس تو خیمه نشسته شمشیرشُ تیز میکنه .. داره با شمشیرش حرف میزنه .. اگه آقام بزاره نمیذارم یه نفر زنده از این دشت بیرون بره .. من بلا گردونِ حسینم .. مادرم اُم البنین گفته با حسین میری بی حسین پا تو مدینه نمیذاری …

ای شمشیر سال ها منتظر همچین روزی بودم.. یه وقت شنید یکی داره به پردۀ خیمه ش میزنه .. گفت کی هستی؟ یه صدای ملیحی بلند شد .. عباس من زینبم .. زودی شمشیرُ رها کرد اومد جلو خیمه ؛

عباس جان یادته شب ۲۱ ماه رمضانُ بابام فرمود همه بیرون برن فقط بچه هایِ فاطمه باشند؟.. بله بی بی جان.. یادته بابام گفت تو هم پسر فاطمه ای بیا .. بله بی بی جان .. عباس جان یادته دست تو رو گرفت تو دستایِ حسین گذاشت؟.. گفت یادت باشه کربلا حسینمُ تنها نزاری .. (بزرگ ترین روضه برا عباس همینه…) بله بی بی جان ..

گفت عباس شنیدم برات امان نامه آوردن .. گفتن بچه هایِ ام البنین در امان هستند ..

__________________________________________

متن روضه شب عاشورا محرم ۹۸

شبایِ تو مدینه یادش بخیر
کاشکی اون شبا نمیشدن تموم
ماه و میشد تو مشتم بگیرم
تا میشستم سر شونه‌ی عموم

از رویِ شونه‌ی اون هزار دفعه
رویِ اَبرا اسممُ نوشتمُ
توی چشماش وقتی خیره میشدم
میتونستم ببینم بهشتمُ

من تصورم همین بوده فقط
که عمو کنارِ ما هست همیشه
تو خیالمم نبوده تا حالا
که یه روز عمو نباشه چی میشه

ولی امشب یه جور دیگه شده
هی قدم میزنه دور خیمه ها
شاید از صبح بیشتر از هزار دفعه
سر زده به دخترا و عمه ها

از سر شب یا نگاهش به منه
یا نگاه به عمه زینب میکنه
خودمُ به خواب که میزنم میاد
چادرِ منو مرتب میکنه

نیمه هایِ شب اومد به خیمه مون
*همه داشتن شب عاشورا عبادت میکردن .. همه قرآن و نماز میخوندن .. فقط یک نفر پاسبان خیامه .. اونم قمر بنی هاشمِ .. درسش اینه؛ یعنی اونی که دلت میخواد نه ، اونی که حسین میخواد درسته .. او هرچی بگه عین نماز و قرآن و عبادتِ فقط گوش کن ببین او چی میگه ..*

نیمه های شب اومد به خیممون
گفت اگه بگی میرم تا علقمه
گفت رقیه جان حلالم کن عمو
چند شبه که آبِ تو مشکا کمه

گفتمش عمو کسی آب نمیخواد!
*چرا غصه میخوری؟ ما بچه هایِ فاطمه ایم ، آب چیه؟ .. عمو فکر نکن گریمون برای تشنگیِ ها .. نه نه نه پس چیه قربونت برم؟!*

گفتمش عمو کسی آب نمیخواد
غمی که تو قلِب بابامه چیه؟!
من که سر در نمیارم به خدا
شمر کیه؟ عمو امون نامه چیه؟!

*حالا تصور شاعرانست ها ، میگه عاشورا تموم شده این زنُ بچه اومدن داره خانوم اون شبُ تعریف میکنه*

گفتمش عمو کسی آب نمیخواد
غمی که تو قلِب بابامه چیه؟!
من که سر در نمیارم به خدا
شمر کیه؟ عمو امون نامه چیه؟!

تا امان نامه رو از لبم شنید
برا بارِ اول اشکاشُ دیدم
سرشُ پایین گرفتُ هی میگفت
چیزی نیست عمو نشونشون میدم

اینا نشناختن اباالفضلُ هنوز
روحش از حسین آکنده شده
فقط اینقده بهت بگم عمو
عموت امشب خیلی شرمنده شده

*دستت بشکنه ، امان نامه آوردی برا آقای ما ، آقای مارو خجالت دادی ..*

دستی رویِ سر من کشید و رفت
آخرین شبی که ماه و میدیدم
آخرین شبی که روی صورتم
گرمی تو اون نگاهُ میدیدم

چشمایِ عمو پناه حرمِ
ای خدا جون نکنه که چشماشُ ..
بین دستای عمو بهشتمِ
من میترسم نکنه که دستاشُ ..

به خودم میگم که فکر بعد نکن
میمونه عمو کنارت همیشه
تو که میدونی اگه بره به جنگ
به خدا هیچکس حریفش نمیشه

*اما مثل اُم البنین یه وقت دلش ریخت*

اگه نامردی کنن چی؟! باز میگم :
میشه واسه این سوال جواب نخوای
به خودم میگم هر چی ام که شد
فردا از عموت رقیه آب نخوای

داره این دلشوره میکشه منو
نکنه کم بشه سایه ش از سرم
نکنه فردا یه جوری بشه که
بره و دیگه نیادش به حرم

__________________________________________

متن روضه شب عاشورا محرم ۹۸

خیلی خجالت کشید وقتی گفتن مثل امروز پشت خیمه ها صدا زدن قمر بنی هاشمُ برادراشُ امان نامه براشون آوردن .. چند بار صدای نحسشُ اون ملعون بلند کرد ، آقا اصلا اعتنا نمی کرد ؛ (قربونت برم، چقدر حسین کریمه چقدر آقاست..) یه نگاهی کرد گفت عباس درسته دشمنِ ولی جوابشُ بده ببین چیکار داره .. پرو پرو اومد ایستاد صدا زد پسرایِ اُم البنین تویِ امانن .. چهارتاشون حرفش تموم نشده ، گفتن خاک بر سر تو و امان نامه ت .. پسر فاطمه غریبه .. تو برا ما امان نامه آوردی ..

تا عباس هم بود خیال اهل حرم راحت بود (یدونه از جمله هایی که امام حسین علیه السلام بالاسر قمر بنی هاشم گفته این بوده) صدا زد عباسم پاشو ببین جه خبره .. چشمایی که تاحالا نمیخوابیدن از این به بعد راحت میخوابن .. ولی دیگه زن و بچه م خواب راحت ندارن ..

آماده ای دو سه جمله روضه و التماسِ دعا .. یا اباعبدالله من که لایق نبودم شب عاشوراتُ ببینم خودت منو کشوندی آوردی .. حال شب عاشورایی هم خودت بهم بده .. یا اباعبدالله .. بیاین یه کاری کنیم زن و مرد دست و بذار رو سینت یه سلام بدیم بگیم آقا کرم کن امشب مارو جزو زائرات بنویس ..

صل الله علیک یا مولا یا سیدناالمظلوم

منو تو اینطوری سلام میدیم ، بیا سلام امام زمانئ بدیم :

السلام علی شیب الخضیب السلام علی خد التریب ..

خار و خاشاک رو امروز از اطراف خیمه ها کند به نافع ابن هلال فرمود فردا این خیمه هارو آتیش میزنن .. زن و بچه‌ی من از ترس توی این بیابون میدوَن

خارهارو جمع کردم بچه هام کمتر آسیب ببینن .. حسین جان فردا شب تو ، تو گودال افتادی .. سرت خونه‌ی خولیِ .. بچه هات تو بیابونا میدون .. فردا شب که شام غریبان تموم میشه راحت میری استراحت میکنی راحت میری .. تشنه ت باشه آب میخوری .. زیر سرتُ گرم و نرم میکنی .. اما واویلا از فردا شب دیگه سراشونو روی خاک میذارن .. از فردا شب دیگه مصیبت شروع میشه .. از فردا شب هرکی بابارو صدا بزنه میزنن .. بچه ها فردا شب میلرزن .. راوی میگه نگاه کردیم دیدیم دوتا دختر دست گردن هم انداختن زیر یه بوته‌ی خار ..*

در زیرِ پای اسب دو کودک زِدست رفت
چون کودکان پیاده و دشمن سواره بود

یک رخ نمانده بود که سیلی نخورده بود
*این روضه راویش امام باقرِ .. گفتمُ سینه بزنید .. امام باقر میفرماید همچین که سپیده‌ی شام غریبان دمید نور آفتاب به صورتا خورد من عمه هامو نگاه کردم دیدم همه صورتا کبوده ..*

__________________________________________

متن روضه وداع حضرت زینب (س) و حضرت سیدالشهدا (ع) – روز عاشورا محرم ۹۸

ای که قدر با تو مقدر شده
خواهر محزونِ تو مضطر شده
حال من از حالِ تو بدتر شده
ای دل غافل دم آخر شده

دیشب هی نشست جلوش دست به صورتش کشید گفت خواهر به قربونت بره .. عَالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَة‏ هست این خانم .. سوال کرد داداش راستی راستی میخوان تو رو بکشن .. *

در سرم افتاده حواشی حسین
وای به حالم تو نباشی حسین

فارغ از این جنگ و جدل کن مرا
دور تر از گودیِ تل کن مرا
نیت یک خیرالعمل کن مرا
جان حسین باز بغل کن مرا

حرف رباب است مرتب نرو
ای جبل الرحمۀ زینب نرو

سفرۀ خود را که جدا کرده ایی
خواهرِ خود را که رها کرده ایی
رخت مرا رختِ عزا کرده ایی
ولوله در خیمه بپا کرده ایی

روزۀ صبرم شده باطل شده حسین
از تو چگونه بِکَنم دل حسین

جان به هوای خطر آورده ام
موقع معراج پر آورده ام
پای غم تو جیگر آورده ام
پیراهن کهنه درآورده ام

آن همه شور و هیجان را بببین
قهقۀ شمر و سنان را ببین

کعبۀ من را به منا میکشند
ازسر دوش تو عبا میکشند
جسم تو را با نوک پا میکشند
پیش همه مویِ تو را میکشند

کشتۀ بغض نجفت میکنند
این طرفُ و آن طرفت میکنند
موقع زخمی شدنت میزنند
چنگ به هرجایِ بدنت میزنند
سنگ به رویِ بدنت میزنند

__________________________________________

متن روضه وداع حضرت زینب (س) و حضرت سیدالشهدا (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

شب جدایی شده داد بیداد
ببین که دلشوره به جونم افتاد
امشبه اون شبی که مادرم گفت
وقتی که دستم کفن ها رو میداد

همون شبی که گفت کفن نداری
یه جای سالم تو بدن نداری
یه پیرُهن کهنه به دست من داد
ولی نگفت که پیراهن نداری

کجا میری داداش، جدا میشی ازم یواش یواش
من میمونم با شمر، دل نگرونِ خواهرت نباش
بدونِ زینبت کجا میری داداش

از زیر دست و پا به خیمه برگرد
چی سر تو آورده دستِ نامرد
زیر گلوی تو رو بوسیدم و
تقصیر من شد تو رو زیر و رو کرد

یه جای سالم تو بدن نداری
من بمیرم برات کفن نداری
به غیرتم بر میخوره میبینم
رو خاکِ صحرا پیرُهن نداری

بمیره خواهرت، چی اومده به روز پیکرت
تن تو رویِ خاک، میچرخه دست به دست ولی سرت
انگشترت کجاست ، بمیره خواهرت

وای بر خیمه هایِ بی عباس .. فردا زینب تو این بیابون چی میکشه .. اون لحظه ای که حسین از رو ذوالجناح میوفته .. صدای شیون زن و بچه ها بلند میشه .. اما کاش زینب تو خیمه بمونه .. اگه از خیمه بیرون بزنه میدونی چه وضعیه؟..

همه با بغض علی اومدن .. همچین که تو گودال افتاد .. به پهلوش نیزه زدن .. میگه یه وقت دیدن شمشیرُ زمین زد ، به سختی خودشُ بالا آورد سمت خیمه هارو نگاه کرد .. یعنی من تا زنده ام کسی به خیمه ها حمله نکنه .. خواهرش از خیمه بیرون زد ..

او میدوید و من میدویدم
او سوی مقتل ، من سوی قاتل

او می نشست و من مینشستم
او روی سینه ، من در مقابل
او میبرید و من میبریدم ..

__________________________________________

متن روضه وداع حضرت زینب (س) و حضرت سیدالشهدا (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

چشم یعقوب نبی از پایمردی روشن است
عطری از یوسف اگرخواهی در این پیراهن است

درغبار آلوده وَهم از نورِ فطرت رو متاب
خانۀ دلها اگر روشن شد از این روزنه ست

در نگاهِ بی دلان باغ از براهینِ حق است
حُسن گل از ویژگی هایِ نظام احسن است

سنجۀ بازار مردی روزِ رزم آید به دست
زین سبب سنگِ ترازوهایِ ما از آهن است

محتضر گاه از تبِ بالا به هذیان رو کند
هرزه گویی هایِ دشمن هم نشان مُردن است

امتیاز ماست غیرت ، واگذارش کی کنیم
وای برآن کس که فکرِ امتیازی دادن است

جان به قربان شهیدی که شکوه یاد او
عطرُ بویِ عاشقی در هر کرانا کندن است

شب به یاران گفت از این معرکه بیرون روید
چونکه که گرگ فتنه تنها تشنۀ خون من است

یک به یک گفتند حاشا ترک این میدان کنیم
*اولین نفری که بلند شد قمربنی هاشمِ.. کجا بریم سیدی و مولا؟.. شما رو میون این گرگ ها تنها بزاریم ؟.. فردا جواب رسول خدا رو چی داریم بدیم؟..*

یک به یک گفتند حاشا ترک این میدان کنیم
شیوۀ مردان کجا از عهد خود برگشتن است

آن یکی گفت آرزوی ما شهادت با شماست
دیگری گفت آبرویِ ما به تو پیوستن است

چشم ها کنعان به کنعان روشن از این یوسف است
یوسفی که خود به رویِ دشت بی پیراهن است

*شبِ عاشوراست .. خیلی ها با هزار امید اومدن امشب .. گفتن شبِ عاشورا بریم مجلس ابی عبدالله .. فرمود اگه میخوای مادر ما زهرا رو یاری کنی ، تو مجلس ابی عبدالله بنشین برای غریبی حسین ناله بزن ‌..*

نیست تنها لحظه ای از سکر(مستی) آن ساقر جدا
تا ابد سرمست هستیم از شهید سر جدا

آن شهیدی کز وداعِ خواهرش هنگامه سوخت
گرچه در دل نیستم از هم دو همسنگر جدا

مانده بود از پنج تن تنها حسینش یادگار
آخرالامر این برادر هم شد از خواهر جدا

لاله میکارند بر جسم عزیز فاطمه
سنگ ها هر یک جدا نیزه جدا خنجر جدا

خست در شادی ست اما دشت را پرکرده است
شیون خواهر جدا و نالۀ مادر جدا

وایِ بر من سر به یک ضربه جدا از تن نشد
عاقبت پیکر به چندین ضربه شد از سر جدا

سر جدا شد تن نپاشیده ولی از هم هنوز
با سم اسبان شود اعضا ز یک دیگر جدا

میشود خلخال ها دیگر جدا از دختران
میشود از دست هایِ مادران زیور جدا

*مثل فردایی نوشتن ابی عبدالله تو گودال دیگه رمق در بدن نداشت .. یه نانجیبی اومد داد زد گفت آی حسین هنوز زنده ای؟.. ببین یه عده دارن میرن سمت خیمه ها .. نوشتن ابی عبدالله به یه نیزه شکسته خودشُ تکیه داد .. یه مقدار از رو زمین بلند شد فرمود اول بیاید کار حسینُ تموم کنید ..
من طاقت ندارم ببینم جلویِ چشمام دارید غارت میکند خیمه هارو ‌.. .حسین …

هی دریغا بر زمین کربلا اُفتاده است
پیکر اکبر جدا دستان آب آور جدا ..

__________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا

خیلی امشب شبِ سختیِ برا اهل بیت .. امام صادق علیه السلام فرمود سخت ترین مصیبت اسارتِ برا غیورها .. برا امام سجاد .. ولی فرمود خودِ اون اسرا سخت ترین لحظه براشون لحظه فراقِ سیدالشهداست ..

امشب این بچه ها باباشون رو نگاه میکنن .. آقا با یارانش صحبت کرد اصحاب رو فرستاد رفتن .. فرمود میخوام نماز بخونم ، میخوام قرآن بخوانم (آدرس به ما داد دیگه) ..

این یارها رفتن عبادت کنن .. این اصحاب میگفتن به به ما یه عمری فکر میکردیم اون که پیغمبر فرموده یه عده ای با پسرم قیام میکنند کیا هستند حالا ما شدیم .. سرخوش بودن با هم هم شوخی میکردن .. سیدالشهدا بود که به خیمه ها سر میزد آخه دختر سه ساله داره ، همسرِ جوان داره .. رفت اینها رو آرام کنه ..

بعضی نقل ها میگن همین امشب بعضی نقل ها میگه فردا دخترش اومد مقابلش ایستاد .. گفت بابا ، خداحافظی داری میکنی ؟!!… سی هزار تا نامردن ، با ما چرا خداحافظی میکنی؟!..

رُدِّنا الی حرم جدنا … ما رو اینجا بین اینها تنها نذار … بمیرم برات .. فرمود *لا تحرقی قلبی بدمعک حسرة .. * اینطوری جلوم گریه نکن .. برا چی مثل یتیم ها گریه میکنی؟! .. *مادام منی الروح فی جثمانی* .. من هنوز زنده ام ..

حسین جان تحمل گریه ی دخترت رو نداشی .. اما کجا بودی آقا .. تو مسیر خیلی به گریه ش خندیدن ..

__________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكیلُ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ أَسْتَغْفِرُ اللّٰه الَّذِي لَاإِلٰهَ إِلّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوْمُ الرَّحْمانُ الرَّحِيمُ ذُوالجَلالِ وَ الإِکْرامِ وَأتُوبُ إلَيهِ

*شب عاشورا ابی عبدالله که بی هیچکسی حتی برا آب رو نزد ، امشب فرمود عباسم برو از اینا وقت بگیر ما میخوایم امشب مناجات کنیم ، قرآن بخونیم ، استغفار کنیم..
شایدم یه دلیلش این بود که امشبُ صبر کنیم اونایی که نرسیدن برسن به ما تا فردا .. تاریخ میگه ۳۰ نفر روز عاشورا به ابی عبدالله ملحق شدند.. به اون ساعتی که خواهرش اومد تو گودال دستهاشُ برد زیر اون بدنِ پاره پاره .. این بدن رو آرام بلند کرد .. خدا به اون زیارتِ زینب محضر ابی عبدالله الهی العفو ..*

کجایی که شبِ غم آخر اومد
ببین آهِ دو بیتی هم در اومد
دل تو انقدر خونِ که امشب
به دادِ حالُ روزت مادر اومد

الهی دردِ آقا رو نبینیم
بمیریم و مداوا رو نبینیم
دعایی کن که عاشورا نیادش
دعایی کن که فردا رو نبینیم

اگه از ذوالجناح با سر زمین خورد
اگه تو خیمه‌ها دختر زمین خورد
همه تقصیرِ اون نامرده آقا
که آتیش زد در و مادر زمین خورد

وای مادرم .. وای مادرم ..

گردیده بود قنفذ همدست با مغیره
*امام صادق فرمود خدا رحمت کنه اون شیعه ای رو که روضه ی مادرِ ما رو میشنوه بلند بلند گریه میکنه..

گردیده بود قنفذ همدست با مغیره
او با غلاف شمشیر او تازیانه میزد

حالا بگو : وای مادرم .. حالا صداش بزن : یابن الزهرا …*

امشب سپاه حق و باطل صف کشیدند
یک دسته حق ، یک دسته باطل برگزیدند

در انتظار صبحِ فردا می خروشند
یک دسته جان یک دسته جانان میفروشند

یک دسته راهِ نار را در پیش دارند
یک دسته عشقِ یار را با خویش دارند

امشب حسینیون نمی گنجند در پوست
فردا بوَد معراجشان از دوست تا دوست

امشب بلاجویانِ عاشق در نمازند
فردا به نوکِ نیزه ، سرها سرفرازند

امشب شودوقف ولایت هستِ عباس
فردا جدا گردد زِ پیکر دستِ عباس

امشب به جایِ آب سقا اشک دارد
فردا نه دستُ نه عَلَم نه مشک دارد
امشب شب استُ نغمه‌ی قرآن اکبر
فردا عطش بازی کند با جان اکبر

امشب علی دور پدر گردد هماره
فردا بود زخمش به پیکر بی شماره

امشب فلک بازی کند با جان لیلا
فردا شود نقش زمین قرآن لیلا
امشب علی اصغر کند شب زنده داری
فردا شود خونش ز حلق تشنه جاری

امشب سکینه چون کبوتر می زند بال
فردا زیارت نامه می خواند به گودال

امشب شب است و زینبُ اشکِ شبانه
فردا بگیرد اجر خود از تازیانه ..

*امشب که همه حرفارو ابی‌عبدالله زد اومد یه نگاه به زینبش کرد ، گفت داداش دل تو دلم نیست.. امشب ابی‌عبدالله خیلی باخواهرش حرف زد .. ابی‌عبدالله چند تا وداع داره فردا یه وداع با امام سجاد علیه السلامِ تاریخ میگه امام سجاد با اون حالش توی اون ضعف حضرت هر طوری بود خودشو رسوند دم خیمه ، یه وقت امام دیدش سراسیمه اومد به سمتِ امام سجاد .. یه وقت شمر چشماش دید ، فریاد زد یه نفرِ دیگه از اینا هنوز زنده ست .. حضرت اومد محضر امام سجاد با هم دوتایی تو خیمه ردای امامتُ حرفای آخر ، یه وقت امام سجاد یه نگاه کرد به آقا دید ای وای از روزنه هایِ جوشن حضرت داره خون میچکه.. یه نگاه تو صورت بابا کرد، گفت بابا یعنی دیگه همه رفتن؟!.. یعنی عمو عباسمم نیومد ؟.. یعنی فقط من و تو دیگه محرم زینب باقی موندیم؟.. لذا ابی‌عبدالله اومد بیرون از خیمۀ امام سجاد به خانم سفارش کرد مبادا علی بن حسین بیرون بیاد این ذخیرۀ امامتُ ولایتِ .. تازه اول غصۀ زینب شد ..

__________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

همه رو صدا زد ، با همه محارمش وداع کرد.. اما یه نفر روش نشد بیاد جلو .. میدونید اون یه نفر کی بود؟! تو مجلس نامحرما دیدن یکی دوید سر ابی‌عبدالله رو برداشت .. (فهمیدی بگم یا نه؟!..)

بی بی زینب اومد نگاه کرد دید ای وای .. عروسِ مادرش ربابه .. گفت رباب جان چرا این کارُ کردی؟.. گفت خانم عاشورا یادته شما خواهرا و دختراش دورشُ گرفتید من روم نشد بیام جلو ببوسمش .. از کربلا دلم برا آقام تنگ شده بود .. دیگه طاقت نیاوردم ..

اربابِ ما یه وقت دید ذوالجناح حرکت نمیکنه یه نگاه کرد گفت بابا بیا پایین کارت دارم .. دید دخترش دستایِ اسبُ بغل کرده (دختر داری یا نه؟!) ابی ‌عبدالله پیاده شد این دخترُ بغلش کرد .. گفت بابا داری میری بابا یادته تو راه داشتیم میومدیم خبر شهادت مسلمُ دادن دختر مسلمُ بغل کردی یه دست رو سرش کشیدی .. بابا الان داری میری من چیکار کنم.. اینقدر ابی عبدالله گریه کرد ..

هر طوری بود دخترشُ گذاشت آروم بغل زینب دوباره سوار شد بر ذوالجناح .. نوشتن از مُخیم تا گودیِ قتلگاهُ میدان ، صد و پنجاه مترِ .. آروم آروم داره میره.. یه وقت دید یکی میگه مهلاً مهلاً یابن الزهرا .. تا دید داره با نام مادر صدا میزنه برگشت دید زینبه گفت داداش .. چیه خواهرم؟.. گفت داداش وصیتِ مادرم .. داداش پیاده شو .. دیدن زینب زیر گلوشُ داره میبوسه.. (چه بوسه ای زد حالا میگم برات..) نانجیب هر چی خنجرشو کشید نبرید …

اینجا میگن ابی‌عبدالله پیراهنُ طلب کرد ، پیراهنُ آورد یه نگاه به پیراهن کرد دیدن حسین پیراهنُ بغل گرفت هی داره میبویه و میبوسه .. (یه سوال بپرسم؟..) مادرش کی پیراهنُ دوخت؟.. اون روزا که دیگه دستش بالا نمیومد.. نوشتن ابی عبدالله این پیراهنم لحظۀ آخر گذاشت رویِ زمین ، دیدن با خنجر داره پیراهنُ پاره پاره میکنه .. گفت داداش چرا پیراهنُ پاره میکنی؟.. گفت خواهرم اینا رحم و مروت ندارن .. میخوام بلکه ببینن این پیراهن پاره ست منو برهنه نکنن .. اما براش بمیرم ، کاش میبردن ، غارت کردن پیراهنُ ..

بسم الله الرحمن الرحیم .. یا صاحب الزمان آقاجان منو ببخشید ، بذارید من روضۀ شبِ عاشورا رو شروع کنم .. ارباب ما رفت یه وقت دیدن حسین ذوالجناحُ نگه داشت .. داره نفس نفس میزنه پیرمرد کربلا .. یه نانجیبی چنان یه سنگ به پیشانیش زد .. ارباب ما پیراهن عربی شُ بالا زد .. صدرُ الحسین نمایان شد .. (عاشورایی باید گریه کنی..) عاشورا با یه تیر شروع شد با یه تیرم تمام شد .. اولین تیرُ فردا صبح عمر سعد انداخت آخرین تیر میدونی چی بود؟ دیدن حرمله نشست چنان به قلب حسین ..

__________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) – شب عاشورا محرم ۹۸

بلند مرتبه شاهی یه صدر زین افتاد…

اربابِ ما خورد زمین دیدن دیگه تکون نمیخوره .. بعضیا گفتن کارش تموم شده .. بعضیا گفتن هنوز زنده ست .. یه نامردی گفت میخواید بدونید زنده ست یا نه؟.. (خدا بهت رحم کنه امشب..) گفت از کجا بفهمیم ؟.. رفت رو بلندی داد زد گفت به خیمه ها حمله کنید .. یه وقت دیدن شمر داره با یه عده میره سمت خیمه ها .. (حواست بود چی گفتم تو وداع دیدن با نیزه رفت تو خیمه گفتن چیکار میکنی گفت یه نفر هنوز تو خیمه ست) یه وقت شبث بن ربعی صدا زد گفت شمر برگرد سه ساعته معطلیم هنوز کار حسینُ تموم نکردیم .. میگن شمر عصبانی شد برگشت .. دید اربابِ ما به رو افتاده تو گودال .. اول با جکمه اربابِ ما رو برگردوند .. دیدن با چکمه نشست رو سینۀ حسین .. والشمر جالس علی صدرک

والشمر جالسٌ قاتل رو سینه تِ
هر کی که میرسه در فکرِ غارتِ
والشمر جالسٌ ای وای برادرم
بالایِ قتلگاه گریونِ مادرم
والشمر جالسٌ خنجر نمیبرید

اربابِ ما دیگه چشماش جایی رو نمیدید ، چشمایِ بی رمقشُ باز کرد فرمود تو کی هستی رو سینۀ من نشستی؟ گفت شمر بن ذي الجوشن (لعنت الله) حضرت فرمود میدونی من کی ام ؟.. تا ارباب ما فرمود میشناسی منو ؟ گفت آره یابن فاطمه ؟.. گفت مگه تو پسر زهرا نیستی؟ تا دید لباش خشکه گفت مگه بابات ساقی کوثر نیست چرا تشنه ای بگو بیاد سیرابت کنه .. اینجا اربابِ ما دیگه حرفی نزد ..
هی میگفت انا المظلوم .. دید شمر بلند نمیشه ، میدونی کجا نشستی نامرد.. صدا زد صدق جدی رسول الله .. شمر تا حرف پیغمبر شد به خودش اومد ، گفت حسین پیغمبر چیُ راست گفت ، گفت بابام به من گفته بود کی منو میکشه .. حضرت فرمود بابام نشونی هایِ صورت تو رو داده بود گفت یعنی چی؟. گفت به من گفته بود صورت تو پیسه داره شمر بهش برخورد ، بلند شد گفت الان یه کار میکنم دیگه صورتمو نبینی .. اربای مارو برگردوند رو خاک .. نشست خنجرُ دوباره بیرون کشید .. ضربۀ اولُ زد .. ضربۀ دومُ زد .. ضربۀ سومُ .. هی میزنه هی مادرش میگه وای …

والشمر جالسٌ خونین گلو شدی
با چکمۀ سنان تو پشت و رو شدی

یه وقت دیدن زمین کربلا داره میلرزه .. خانم زینب دوید تو خیمۀ امام سجاد گفت چیشده عزیز برادرم؟.. یه نگاه کرد گفت عمه جان کار بابامُ یه سره کردن .. لحظه ای طول نکشید نامرد دستُ بدنش میلرزید سر و آورد داد به خولی .. گفت سه ساعته میگم کارُ تمام کنید.. گفت چه کنم؟.. گفت سرشو بذار رو نیزه .. یه وقت خواهرش دید ای وای ..

سری به نیزه بلند است در برابر زینب

 

 

 

متن روضه و توسل به حضرت زینب کبری (س)

0
متن روضه و توسل به عقیلۀ بنی هاشم حضرت زینب کبری (س)

متن روضه و توسل به عقیلۀ بنی هاشم حضرت زینب کبری (س)

روزگاره اسیریِ زینب
مثل شب هایِ شام تاریک است
کوچه پس کوچه هایِ اینجا هم
مثل شهر مدینه باریکه است ..

*یه وقت شما یه جایی گیر کردی طرف دستشو بلند میکنه جا داری صورتتو بکشی .. مادرمم میخواست صورتشُ بکشه .. اما همین که اومد صورتشو بکشه چنان زد ..*

تو خودت خوب واقفی که چرا
صورتِ خواهر تو رنگین است
مثل نامردِ کوچه هایِ فدک
دستِ مردان شام سنگین است

حسین …
* نه! یه حسینی بگو ان شالله کربلاتم امضاش رو گرفته باشی .. هرکجا نشستی بگو حسین ..*

حس میکنم کنارِ تو از خود فراترم
*میشینم تو روضه ت میدونن تو هم هستیا حسین جان ، انقدر احساس بزرگی میکنم .. گاهی اوقاتم فکر میکنم خدا هم دیگه از من خوشش میاد با همه آلودگی هام ..جانِ مادرت بیا و مارو بدجوری اسیر خودت کن آقا .. جانِ مادرت بیا ما رو در به در خودت کن حسین جانم ..*

حس میکنم کنارِ تو از خود فراترم
درگیرِ چشم هایِ تو باشم رها ترم

*من کجا و این حرفا کجا .. گفت اینا خیال میکنن منو اسیر کردن ، من تا وقتی اسیر توام آزادم حسین جانم ..*

دلتنگیم کم از غم تنهایی تو نیست
من هرچه بیقرار ترم بی صدا ترم

*نمیدونی چه شوری میزنه دلم .. (شور چی میزنه زینب جان دیگه چی میخاد بشه؟!..)

رأست به روی نیزه ولی بی تعادل است..

فقط خدا میدونه تو دل زینب چه خبر بوده اگر یه قطره ایی از عشق و محبت بی بی زینب تقسیم بشه انشالله همه عالم دیوونه حسین میشن ..*

قلبی که کنجِ سینه من میزند تویی
من با غم تو از خودِ تو آشنا ترم

*(زبانِ حال) تو که خودت داغ خودتو ندیدی .. تو که خودت بدنِ خودتُ ندیدی .. تو که ندیدی اسبها چه کردن ..*

تو خودت خوب واقفی که چرا
صورت خواهر تو رنگین است ..

*اون موقع ها هرچی از حسن پرسیدم چیشده تو اینجوری شدی ” هی گفت نپرس ..

تو خودت خوب واقفی که چرا
صورت خواهر تو رنگین است ..
مثل نامردِ کوچه هایِ فدک
دستِ مردان شام سنگین است

*بعد مدتی اومد خدمت آقا زین العابدین عرض کرد یابن رسول الله من مسیحی ایم اومدم مسلمان بشم.
حضرت فرمود چیشده حالا اومدی؟! جد ما پیغمبر فرمود ، جد ما علی فرمود ، بابام حسین ، عمو جانم حسن فرمود نیمدی مسلمون بشی! حالا چیشده اومدی مسلمون بشی؟!
عرض کرد یابن رسول الله خوابی دیدم در این خواب تمام ماجرایِ کربلا رو از ابتدا تا انتها تو خواب به من نشون دادن این خواب منو رهنمون شد که شما حقید ، اومدم مسلمان بشم ..
امام سجاد فرمود من از اولین لحظات ماجرا کربلا بودم تا الان .. خوابتُ بگو ببینم آیا رویایِ صادقه ست یا نه!..
شروع کرد یکی یکی تعریف کردن ، محدث نوری میگه این مرد خوابشُ میگفت آقا زین العابدین گریه میکرد .. می فرمود درسته ..
آقا یه جوونی رو دیدم داره با باباش خداحافظی میکنه .. فرمود درسته .. آقا چه صحنه ایی بود اون وقتی که عباس میخواست بره آب بیاره .. آقا دیدم وقتی بابات میخواست بره میدون عمه جانت زیر گلوشُ بوسید .. هی میفرمود درسته درسته گریه میکرد .. محدث نوری میگه این مرد ادامه داد یه وقت دید زین العابدین بلند شد چنان به سر مبارکش زد پیشانی شکست از سر مبارک خون جاری شد ..

محدث نوری میگه این مرد مسیحی وقتی گفت این اسرا رو وارد شام کردن ریختن سر این زنُ بچه ها .. مثل گله ی گرگی هر کدوم این زنُ بچه رو از یه طرف میکشیدن .. اینا رو به ریسمان بسته بودن .. بچه ها ریسمان به گردن ..
تو این کشاکش یه وقت سر ابی عبدالله از رو نیزه افتاد .. امان از دل زینب ..
تا این جا هر وقت میزدن زینبُ از جاش تکون نمیخورد .. آخه میترسید اگه کشیده بشه این ریسمانا گردن بچه ها رو اذیت کنه اما اینجا دیگه قید همه رو زد خودشُ انداخت رو سر حسین ..

زیر دست و پا افتاد .. هی داد میزد رهاش کنید .. این سر دیگه جای سالم نداره .. حسین ..

____________________________________________

متن سینه زنی و توسل به عقیلۀ بنی هاشم حضرت زینب کبری (س)

منزل به منزل خسته در اسارت
دیدم به هر جایی فقط جسارت
یک اَلأمان از کوفیان بد نام
صد اَلأمان از بی حیایی شام

دیگر ندارم یاوری ، از من نمانده پیکری
من باغبانِ باغی از یاسم که شد نیلوفری

« از کوفه و شام اَلأمان .. »

من شاهدِ بزم شراب شامم
بی حرمتی کردند و بر امامم
من شاهد لبها و ضرب چوبم
سر را به محمل بی امان بکوبم

دشمن به دشنام آمده ، سنگِ لبِ بام آمده
آذین شده شهر یزید رأس تو در شام آمده

« از کوفه و شام اَلأمان .. »

دیگر از این غمها شدم زمین گیر
شهری مرا اینگونه کرده تکفیر
سویی ندارد دیدۀ کبودم
خونین جگر از کوچه ی یهودم

میزد عدو یار تو را ، دلدار و غمخوار تو را
با سنگ طعنه زد زِ کین رأس علمدار تو را

« از کوفه و شام اَلأمان .. »

____________________________________________

متن روضه و توسل به عقیلۀ بنی هاشم حضرت زینب کبری (س)

ای شاهدِ اسیریِ من ای غیور محض
قبل از غروبِ روز دهم ای حضورِ محض

از قوم ما زنی به اسارت نرفته بود
حتی کسی به بزم جسارت نرفته بود

در کوفه بود همینجا پرم شکست
نزدیک خانه پدریم سرم شکست

تا شهر شام رفتمُ معجر نداشتم
تقصیر من چه بود برادر نداشتم

بعد از تو کار ما به کجاها کشیده شد
در حالت فرار موی ما کشیده شد

به روی دل غمو داغ تورا گذاشتم
به روی شانه خود کربلا گذاشتم

برای انکه مرا غصه تو پیر کند
رویِ تمام جوانیم پا گذاشتم

برای آنکه بگویم هنوز فکر توام
ببین که پیرهنت را کجا گذاشتم

نشد اگر که تنت را کفن کنم اما
هنوز هم کفنت را سوا گذاشتم

ببین که خون گلوی تو رنگ موی من است
گمان مبر که به زلفم حنا گذاشتم

اگر بناست ببینی مرا بیا گودال
که خویش را لبِ گودال جا گذاشتم

*عرضم تمام ، دو بیت و از همه التماسِ دعا .. با ناله و گریه ت حقشُ ادا کن …*

دیدم لگ از قفا زدن را
افتادن و دست و پا زدن را
سدّ نفسِ گلو شدن را
آن لحظۀ پشت و رو شدن را

 

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع)

10
متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع)

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

تا روی خاک پا کشیدی برادر
*ان شاءالله هیچوقت برادرت جلوت جون نده ها*

تا روی خاک پا کشیدی برادر
تنهایی منو دیدی برادر
با این خجالتی که تو چشاتِ
داری خجالتم میدی برادر

*دیدن هی پاهاشُ جمع میکنه هی خودشئ جمع میکنه*

دارم تمنا میکنم ، اباالفضل
چشامُ دریا میکنم ، اباالفضل
خودم میرم از زیر پایِ لشکر
دستاتُ پیدا میکنم اباالفضل

* چرا دستاتُ پیدا میکنم؟! آخه این دستا قیامت سبب شفاعت امت مادرمه مادرم با این دستا کار داره ..
رسید بالاسرش ، شاید درست نباشه این لفظ شاید به دور از شان امام باشه اما ببخشید دیگه واژه ای نبود این داغ انقدر سنگینِ نوشتن ابی عبدالله گریه زیاد کرد کربلا ..

کنار بدن قاسم جوری گریه کرد از حال رفت بالاسر علی اکبر بلند گریه میکرد وَ رَفَعَ الْحُسَينُ،صَوْتَهُ بِالْبُكاء اما بالاسر عباس دیگه گریه نمیکرد داد میزد .. صرخ الحسین .. چی میگفت؟!.. *

رسیده مادرم ، تورو خدا پاشو بریم حرم
بخاطر رباب ، بخاطر اشکای دخترم

*این دوتارو من کاری ندارم ، این دوتا خیلی اذیت نمیکنه گرچه روضه ست ، اما بعدیش جا داره آدم داد بزنه بعدیشو غیرتی گوش میده*

رسیده مادرم ، تورو خدا پاشو بریم حرم
بخاطر رباب ، بخاطر اشکای دخترم
پاشو یه کاری کن ببین محاصره ست حرم

*ببین همه دور حسین حلقه زدن .. ببین دارن به خیمه ها نگاه بد میکنن ..*

پاشو بریم حرم، عمویِ خیمه
نذار بریزه آبرویِ خیمه
بعد زمین خوردنِ تو یه لشکر
نگاهشون رفته به سوی خیمه

بالاسرت خیلی خرابه حالم
دارن میخندن عزیزم به نالم
داری منو تنها میذاری اما
دلت میاد اسیر بشه سه سالم!

ببین قیامتِ ، حرم مهیای اسارتِ
تنها چیکار کنم ، حرمله اینجا فکر غارتِ
دارن میرن حرم ، ببین قیامتِ

*یه ساله یه عده منتظرِ امشبن .. یه عده منتظرن شب تاسوعا برسه .. بذار راحت بگم حتی یه عده فردا شب خیلی حال گریه ندارن ، میره تا ظهر عاشورا فردا شب سنگینیِ شب دعا و شب مناجاتُ شب قرآنُ شب احیاس .. اما امشب شب گریه ست ..

سقایِ دشت کربلا اباالفضل
دستش شده از تن جدا اباالفضل

حیفم اومد ؛ شب تاسوعا شب ساعتُ زمانُ خستگی نیست . حرم اباالفضل میری نگاه به ساعت میکنی مگه !! اصلا زمانُ نمیفهمی ..

رسید کنار شریعه ، دست برد زیر آب (خیلی این چند بیت بهت میچسبه تورو خدا دل بده) حیفه شب تاسوعا از دستت بره ..*

دریا کشید نعره ، صدا زد مرا بنوش
*عباس به آب رو نزد آب رو زد به عباس .. آب التماس میکرد یه ذره لباتُ تر کن*

دریا کشید نعره صدا زد مرا بنوش
غیرت نهیب زد که به دریا بگو خموش

وقتی که آب را به رویِ آب ریختی
آمد چو موج در جگرِ بحر خون به جوش

*عبارت میگه ورمل الماء علی الماء .. سوال دارم ، چرا نفرموده چرا نمیگه ابی عبدالله آبُ ریخت رو آب؟! ورمل الماء علی الماء یعنی آبُ آوورد بالا محکم زد رو آب به قول یه اهل دلی میگفت انگار میخواست به آب یه سیلی بزنه*

وقتی که آب را به رویِ آب ریختی
آمد چو موج در جگرِ بحر خون به جوش

گفتی به آب ، آب چه بی غیرتی برو
بی آبرو ، به ریختن آبرو مکوش

آوردمت به نزدِ دهان تا بگویمت
بشنو که العطش رسداز خیمه ها به گوش

تو موج میزنیُ علی اصغر از عطش
گاهی به هوش می آید گاهی رود زِهوش

در آب پا نهادمُ بر خود زدم نهیب
گفتم بسوز از عطشُ آب را منوش

باالله بود زِ رشته‌ی عمرم عزیزتر
این بند مشک را که گرفتم به روی دوش

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

*یکی از القاب اباالفضل ،اَبَاالقِربَه ست .. چرا به عباس میگن اَبَاالقِربَه ، یعنی پدر مشک چرا به عباس میگن پدر مشک ؟! چون وقتی دستاشُ زدن مثه پدری که بچشُ بغل میکنه مشکُ داد تو شکمش خودشُ انداخت رو مشک همه‌ی حواسش به مشکِ مبادا این مشک پاره بشه ..

نوشتن چهار هزار تیر انداز نه تیرانداز معمولی نه سرباز معمولی .. موکلین شریعه چهارهزار تیرانداز آموزش دیده بودن .. رو کنده ی زانو همه یه هدف داشتن .. الله اکبر ..

اون شمر ملعونُ اون شبث ملعون گفتن نباید این آب به خیمه ها برسه .. هرکی هر کاری میتونه بکنه .. کار به جایی رسید من این یه جمله‌ی مقتل بیچارم میکنه یه مرتبه دیدن فَوَقف العَباس مُتَحیِرا .. دیدن عباس متحیر ایستاد .. چرا متحیر؟! یک نگاه کرد دید مشک آبُ زدن .. آب داره رو خاک میریزه .. دیگه جلوتر نرفت نمیتونه برگرده دست نداره مشک نداره نمیتونه جلو بره چه کنه متحیر شد ..

این یک تیکه‌ی مقتلُ کار دارم ، توروخدا نگاه به صدای من و سینه‌ی خسته‌ی من هرکی هرجوری میتونه من هیچی نگه نمیدارم برای فردا شب همین امشب شب عاشورایِ ما است جوری برای عباس بمیریم که هیچکس نمرده ..

یک نگاه کرد دید دیگه راه به جایی نداره نه شمشیری نه نیزه ای نه مشکی نه آبی نه دستی ، شمر ملعون گفت آب تموم شد قصه ش ، دستم که نداره .. برید کار عباس رو تموم کنید .. اینو مقتلُ العباس مینویسه .. میگه میرفتن عده عده میرفتن دور عباس بدون شمشیر بود اما فرار میکردن .. شمر یقه‌ی یکی رو گرفت گفت مگه نمیگید دست نداره مگه نمیگید مشک آبشُ زدن مگه نمیگید بدن پر از تیره پس چرا کارشو تموم نمیکنید ؟! از اسب نمیندازیدش پایین .. از مادرش عذر میخوام یه نانجیب گفت شمر دست نداره شمشیر نداره اما دوتا چشم داره .. یه جوری نگاه میکنه زهرت آب میشه .. هیچکس جرات نداره جلو بره تا این چشما هست تا شنید چشماش هست ، صدا زد حرمله بیا .. یه کاری میکنم دیگه جایی رو نبینه .. تیرُ زد .. سر عباس رفت عقب .. یه جمله بگم روضه رو خوندن به جایی رسوندن که کلاه خود افتاد سر برهنه شد یه جمله میخوام بگمُ باهم داد بزنیم لا اله الا الله

عبارت مقتل اینو میگه ففلق حامته .. یه جوری عمودُ زد تا ابرو متلاشی شد .. از بالای اسب …

یه سول دارم وقتی با صورت خورد زمین ، تیر کجا رفت .. سر عباسُ متلاشی کرد .. حسین …

وقتی ابی‌عبدالله رسید یک دقیقه منو نگاه کنی من حرفمو زدم هر شهیدی که میومد بالاسرش با یک دست سر رو از روی خاک برمیداشت اما رسید کنار عباس آروم شمشیرشُ گذاشت زمین سرُ گذاشت رویِ زانوهاش .. یک نگاه کرد دید یک چشم با تیر از بین رفته .. تیر رو آروم از چشم زخمی در آوورد .. با گوشه‌ی آستین خون هارو پاک کرد .. دید چشم سالم داره گریه میکنه صدا زد تو چرا گریه میکنی من بی برادر شدم ؟! (من باید گریه کنم تو چرا گریه میکنی)

یه جمله گفته منو بیچاره کرده گفت حسین دارم برای شما گریه میکنم چرا برای من ؟! آخه الان شما سر منو از روی خاک برداشتی .. اما یک ساعت دیگه .. هیچکس نیست سر شما رو برداره ….حسین …

عباس جان حق داشتی گریه کنی آقا حق داشتی گریه کنی هیچکس نبود سر حسینتُ برداره .. یه خواهر داشت زینب اومد برسه سر رو برداره ، اما دیر رسید به گودال .. وقتی رسید که

سری به نیزه بلند است در مقابل زینب

هر کی گره به کار داره .. شبِ باب الحوائجِ .. بیار دستتُ بالا .. فرمود هرجا روضه ی عموجانم عباس رو بخونن میام .. بیار دستتُ بالا :

یا صاحب الزمان .. یا صاحب الزمان ..

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

تویی که شیر خداوندِ اکبری عباس
تو دستُ بازوی شمشیرِ حیدری عباس

*اگه کار داری امشب هر جا صدا منو میشنوی عباسشُ با همه وجودت بگو ..یه سال صبر کردی تا شبِ عاشورا بیاد .. رفیق از ارمنیِ جا نمونی .. ان شاءالله بریم علقمه ، ان شاءالله آقامون نگاه کنه ان شاءالله قیامت بگن اینا غلام عباسن ان شاءالله مارو به اسم عباس صدا بزنن ..*

حسین را همه جا سیدی صدا کردی
مگر نه اینکه تو او را برادری عباس

نبی ست شهر علومُ درش علی آری
تو شهر خونِ خداوند را دری عباس

به دست هایِ اباالفضلی ات قسم آقا
*خوشبحالِ اون دلی که اسم اباالفضل میاد میلرزه .. هنوز روضه نگفته داد میزنه ؛ بابا قیامت این دستای قلم شده میخواد دست بگیره .. ان شاءالله دستش بیاد تو دستت .. بگه یادته دنیا برای من داد میزدی .. نبودی علقمه چجوری به من خندیدن همچین که از روی اسب افتادم لشکر شادی کرد گفتن دیگه کار حسین تمومه عباس زمین خورد .. رفقا ؛ آقایِ ما خیلی مظلوم کشته شده کم نذارید .. اباالفضل ..*

به دست هایِ اباالفضلی ات قسم آقا
که تو همیشه اباالفضل پروری عباس

چگونه با چه زبان منقبت سرات شوم؟
حسین گفت که عباسِ من فدات شوم

به خُلق احمدِ مختار بر تو مینازد
به رزم حیدر کرار بر تو مینازد

غلط نگفته ام این نکته را اگر گویم
که ذاتِ خالق دانا برتو مینازد

فقط نه دوست به رزم تو آفرین گوید
که خصم در صف پیکار بر تو مینازد

*دستتُ بیار بالا بگو دستمُ بگیر اباالفضل نذار منو از تو جدا کنن .. خیلیا میخوان یه کاری کنن من دیگه عباس نگم .. خیلیا میخوان منو از تو جدا کنن ..

امشب همه اباالفضلی ها رو مهمان کن .. ان شاءالله همین امشب امضا کنه بریم علقمه ..
اومد نزدیکِ خیمه ها هی صداشُ بالا میبره ، هرچی صداش بالاتر میره تو خیمه اباالفضل سرش پایین میره .. (بعضیا فهمیدن من چیو میگم) گفتن عباس ، شمر برات امان نامه آورده ..

عباسم هی خجالت میکشه سرشُ پایین میندازه .. میگه جلو آقام آبروم رفت .. بعد یه عمری بگو سیدی یکی اینجوری بیاد آبروتو ببره خرابت کنه .. ابی‌عبدالله دست روی شونش گذاشت گفت پاشو گفت آقا معلومه این کیه معلومه چیکار داره گفت عباس شدی دوست و دشمن صدات کرد جواب بدی .. اومد آروم آروم از یه گوشۀ خیمه بیرون بره ، (فدا اون چشمایی که امشب برای اون چشم تیر خورده داره اشک میریزه .. ان شالله قیامت اشک نمیریزه .. نکنه امشب ، شبِ تاسوعا آروم باشی ..) بجه ها آروم آروم راه افتادن ، سکینه آروم آروم راه افتاد گوشه خیمه رو بالا زد ، دید امان نامه رو داد دست عمو اما این عموی عالمه .. دیدن امان نامه رو ریز ریز کرد .. گفت من امان نامه داشته باشم ،حسین بی امان باشه .. من امان نامه داشته باشم فردا دستا زینبُ با طناب ببندن ..*

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

دستگیرِ همه خدایِ ادب
دست پروردۀ امیرِ عرب
نسل در نسل خاکِ پای توایم
به تو دادیم دل نسب به نسب

*عمریه با اجدادمون غلام زاده ایم آقا جون ..*

میکند زنده یاد حیدر را
چین پیشانیِ تو وقت غضب
اسد الله کربلا عباس
بنشین با وقار بر مرکب

قد کشیدی همین که بر روی اسب
لشکر کوفیان کشید عقب
تا تو بودی سفر به خیر گذشت
ای نگهبانِ محمل زینب

تا تو بودی رباب اصغر داشت
غرق بوسه سپیدی غبغب
تا تو بودی رقیه معجر داشت
روی دوش تو خواب خوش هر شب

وای از آن لحظه ای که غوغا شد
رفتی و در حریم بلوا شد
سایه ات بین نخل ها گم شد
پسر فاطمه چه تنها شد

تا رسیدی کنار نهر فرات
علقمه در مقابلت پا شد
در کمینت چهار هزار نفر
تیرها در کمان مهیا شد

قد و بالات کار دستت داد
چند صد تیر در تنت جا شد
بی هوا دست راستت افتاد
دست چپ هم شکار اعدا شد

*دستارو انداختن .. همه تیر به چله گذاشتن .. اما در این میان : *

حرمله در شکار چشم آمد
هدفش چشم هایِ شهلا شد
خواستی تیر را برون بکشی
گردنت خم به سوی پاها شد

از سر تو کلاه خود افتاد
یک نفر با عمود پیدا شد
آنچنان ضربه زد به فرق سرت
تا سرِ چینِ ابرویت وا شد

بی دست بر زمین خوردی
سجده گاه تو خاک صحرا شد
تیر ها که کمی فرو رفته
خوب در جسم اطهرت جا شد

بعد سی سال یا اخا گفتی
عاقبت مادر تو زهرا شد
دور تر از تنت حسین افتاد
همه دیدند قامتش تا شد

گفت بر خیز و کاری کن
پای لشکر به خیمه ها افتاد
دم خیمه زمانِ غارت ها

*الهی برای اون خونه ای بمیرم که در خونه شعله ور بود و مادر خونه بین در و دیوار و ریسمان به گردن بابا .. الهی بمیرم خدا اون نامردا کیا بودن یه کوچولوی سه ساله رو گیر آورده بودن .. هی دستاشُ روی سرش میگرفت صورت کوچولوشُ پشت دست قایم میکرد .. بریم خرابه ؟! گفت بابا :*

دلم آغوش گرم تورو میخواد
خرابه سرده و دارم میلرزم
هوا سرده ولی عیبی نداره
من از تاریکیا خیلی میترسم

از کسی که که سر تورو
رو نیزه بست بدم میاد
از اون که دندون تورو
با سنگ شکست بدم میاد

سه سالمه نمیتونم راحت بشینم
سه سالمه نمیتونم درست ببینم
سه سالمه یه عده دنبالم دویدن
سه سالمه گوشواره از گوشام کشیدن
سه سالمه گلوی بابامُ بریدن
هر چه گفتم نزن مرا میزد

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

تو زمین خوردی و خوردند زمین اهل حرم
شانه خالی مکن از بار سفر همسفرم

انقدر تیر به تو خورده که پاشیده شدی
شده اعضایِ تو پاشیده شبیه جگرت

به خداوند که غارت زده ام بعد از تو
سرم آماده ی ذبح است فتاده سپرم

آسمان بر سرم آواره شدی میبینی
تکه تکه به زمین ریخته ای ای قمرم

دوش تو جایِ رقیه ست پر از تیر شده
رحم بر چشم تو او کن و چشم ترم

با جوانان بنی هاشم علی را بردم
دست تنها تن پاک تو چگونه ببرم

سفت کردم خواطین گره ی معجر را
همه دلشوره گرفتن ز طرز خبرم
ــــــــــــــــــ
رفتی و بی سر و پاها همگی شیر شدند
فاطمیاتِ حرم بعد تو تحقیر شدند
پای آن پیکر پاشیده ی تو پیر شدند
با عقیله سر یک پوشیه درگیر شدند
ــــــــــــــــــ
دیدی با رفتنت ، چه خاکی شد سرم
دشمن چه بی حیا ، داره میره حرم

اینا از ما یه چیز میخوان
این قوم فتنه خیز میخوان
که بعدِ تو بزارم بگم
اینا از ما کنیز میخوان ..
ــــــــــــــــــ
تا حالا تو دنیا کسی ندیده من گریه کنم
ولی برا غربت تو حالا میخوام زار بزنم

گفتی بودی علمداری کنم ولی نشد ..
برای شش ماهت کاری کنم ولی نشد ..

تو و گریه منو خجالت ، علم رو زمین
همه رفتن برایِ غارت پیش من بشین

هر کاری کردم آب و ببرم ولی نشد ..
شده به قیمت دست و سرم ولی نشد ..

داره زینب میره اسارت حرم رو ببین
همه رفتن برایِ غارت پیش من بشین
ــــــــــــــــــ
شیر افتاد و هزاران گرگ در دور و برش
هر که آمد نیزه ای میکاشت رویِ پیکرش

کار دنیا را ببین کارش به مشک افتاده است
او که اقیانوس هم زانو زده در محضرش

مشک را تا خیمه ها هر طور میشد رساند
حرمله نگذاشت با تیری که زد بر ساغرش

زینب کبری همان کوه حیا مجبور بود
بعد سقا بیشتر باشد به فکر معجرش

روضه ی علی از کنار خیمه میبینید حسین
در کنار علقمه می پاشد از هم لشکرش

غیرت الله است یعنی میرود بر نیزه ها
تا که باشد چند روزی سایه بان خواهرش

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

زخمی که داغ رفتن تو بر جگر گذاشت
بر چهره‌ی حسین ، همان دم اثر گذاشت

درجا آقامون پیر شد …

زخمی که داغ رفتن تو بر جگر گذاشت
حسین آقام آقام آقام آقام …

بعد عباس ، حسین غریب شد …

حسین .. غریب کربلا حسین
حسین .. غریب کربلا حسین
همه باهم زمزمه کنیم جان اباعبدالله .. حسین..

روضه خونایی که توی مجلس هستید صدای منو می‌شنوید ، روضه هایی که من و شما می‌خونیم به اندازه‌ی اخلاص و توجه و معرفتمون اثرگذاره… اما هرجا دیدی روضه‌ت نمیگیره از همون روضه هایی بخون که خودشون خوندن .. عین کلمات خودشونو استفاده کن .. اونوقت ببین چه آتیشی به مجلس میفته .. من بشینم کنار امشب حسین روضه بخونه ..

أخا .. ألان إنکَسَرَ ظَهري
این عبارت رو باید اهل علم جلسه برامون معنی کنند که عبارت « وَ قَلَّت حیلَتي » یعنی چی ..
چه بلایی سر آقامون اومده …
چی شد که دیگه نتونست از جا بلند بشه ..
چی شد که هی دور خودش می‌چرخید ..
حسین گفت داداش بیچاره شدم ..

ألان إنکَسَرَ ظَهري وَ قَلَّت حیلَتي ..
نمیدونم چیکار کنم …
چاره ساز همه بیچاره شده ..
حسین آقام آقام آقام آقام …

خوش به حالتون ، چشماتون سالمه دارید برای آقا گریه میکنید ..
گفت حسین جان ، این تیر رو بیرون بیار ..

امشب به این سادگی شعر نمی‌خونم ..
شب تاسوعاست ..
زخمی که داغ رفتن تو بر جگر گذاشت
بر چهره‌ی حسین همان دم اثر گذاشت

یازهرا مددی
شد پاره مثل چشمهای تو عباس ، مشک آب

یعنی چی ؟! چی داری میگی ؟! تیر اگر اصابت هم بکنه فقط سوراخ می‌کنه .. اما حواست نیست ، پیکان داره .. وقتی وارد میشه فقط سوراخ می‌کنه ، حالا گفته تیر رو بیرون بیار ..
حسین با یه دست تیر رو گرفت ، با یه دست قلبشو .. یا زهرا ..

آقا تنهاست دیگه هیچکس نیست ، نه زینب ، علی اکبر ، نه قاسم ، تنهای تنها ، دید عباس رو نمیتونه برگردونه ، دهنه‌ی ذوالجناح رو گرفت برگشت ..
رفقا شما خیال میکنید وقتی حسین رفت ، دشمن هم رفت توی خیمه‌هاشون ؟! ..
دیگه حرفمو گفتم دیگه … هرچی شد
عباس رو بستن به یه نخل ..
تیر اندازان با تیر …
نیزه زنان با نیزه …
تبر به دستا با تبر …
یکبار اینقدر زدند … نخل افتاد ، بستند به یه نخل دیگه …
حسین … کسی آروم نباشه ها … شب تاسوعای ابی عبدالله … روضه قمر بنی هاشم … اینجا نباشیا کربلا باش …
حسین …

خوش به حالتون وقتی رفقاتون خودشون رو میزنند ، شما هستید دستشو میگیرید ، مواظبت میکنید … اما ….
ابی عبدالله که برگشت یه دست به عنان ذوالجناح ، یه دست به کمر ، سکینه دوید توی خیمه بچه ها ، گفت دیگه کسی اسم آب نیاره ، دیگه عمو نداریم … تو خیمه ها کسی نبود دست کسی‌رو بگیره … لطمه به صورت می‌زدند ، گیسوان می‌کشیدند …
حسین ….

از همه‌ی حرفام گذشتم …
امام زمان ، آقا جانم ، شما خودتون فرمودید ببین کجا روضه‌ی عموجانم عباس خونده میشه ، منم توی همون خیمه هستم …
پسر نرجس خاتون … کجا نشستی ، برای عموجانت گریه می‌کنی …

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

یا کاشِفَ الْکَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ اِکْشِفْ کَرْبى بِحَقِ اَخْیکَ الْحُسَیْنِ علیه السَلام

دست بر سینه رو به کربُبَلا
السلام علیکَ یا سقا

قمرِ خانوادۀ خورشید
صدقه دارد این قد و بالا

پسر چهارم امیرِ حنین
دست بر سینۀ بنی الزهرا
چشم و اَبروی تو سپاهِ حسین
کاشِف الکرب سیدالشهدا

سیزده ساله فاتحِ صفین
سومین بچه شیرِ شیرخدا
*کارِ جنگ که گره خورد ، یه وقت دیدن از خیمه‌ی امیرالمومنین یکی به دستایِ خود علی بیرون اومد .. سوار بر مرکب رفت گره‌ی کارِ جنگُ باز کرد برگشت .. همه دارن حیرت انگیز نگاه میکنن ، این کی بود! رفت کار جنگُ برگردوندُ برگشت .. امیرالمومنین دستشُ گرفت از مرکب پیادش کرد ، روبند و نقابُ از صورتش برداشت همه ناخودآگاه صدا زدن لا حول ولا قوه الا بالله نگاه کردن دیدن قمر بنی هاشمِ .. اصرار کردن آقا یه بار دیگه آقازاده رو بفرستید میدان جنگش رو ما نگاه کنیم فرمود اِنّهُ ذُخرُ الحسین این بچه ذخیرۀحسینمِ ..*

سیزده ساله فاتح صفین
سومین بچه شیرِ شیرخدا
ارمنی ها مرید نام تواند
شاهدم سفره هایِ تاسوعا

نام تو هم ردیف یا فتاح
چشم هایت مفرج الغما
تو که هستی حسین هم آخر
شد پناهنده بر تو عاشورا

*شاعر بود ، شعرشُ نوشت به این مضمون که عاشورا یه روزی بود کار به جایی رسید همۀ اهل حرم اومدن به عباس پناه آوردن یه وقت به خودش نهیب زد این چه حرفیه زدی .. حسین امامِ تا امام هست کسی به عباس پناه نمیاره .. نوشتن شکوند قلمُ رفت حرم زیارتُ برگشت . در عالم رویا وقتی خوابید حسین بن علی رو زیارت کرد آقا فرمود چرا شعرتُ ادامه ندادی؟! عرض کرد آقا بی ادبی کردم گفتم همه‌ی اهل حرم رفتن تو پناهِ عباس .. گفت نه درست نوشتی .. بذار من بگم تکمیلش کنم .. عاشورا منم رفتم تو پناهِ عباس .. کجا مارو راه دادی امشب ..*

تو که هستی حسین هم آخر
شد پناهنده بر تو عاشورا
سایبانِ مخدرات حرم
پشت گرمی زینب کبری

ایتنی یا کریم انا سائل
مستجیر و بک ابوفاضل

دست گیرِ همه خدایِ ادب
دست پرورده‌ی امیرِ عرب
نسل در نسل خاکِ پای توایم
به تو دادیم دل نسب به نسب

سفره ات بهر سائلان پهن است
صورتت شیر و خال تو چو رطب
میکند زنده یاد حیدر را
چین پیشانی ات به وقت غضب

اسد الله کربلا عباس
بنشین با وقار بر مرکب
قد کشیدی همین که روی اسب
لشکر کوفیان کشید عقب

میشود روضه را تجسم کرد
با کمی فکر روی این مطلب
تا تو بودی سفر به خیر گذشت
ای نگهبانِ محمل زینب

تا تو بودی رباب اصغر داشت
غرق بوسه سپیدیِ غب غب
تا تو بودی رقیه معجر داشت
رویِ دوش تو خواب بود هرشب

تا تو بودی کسی اجازه نداشت
بزند چوب خیزران بر لب
رفتی و بر غرورها برخورد
دستِ نامحرمان ..

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

*دست ها از بدن جدا شده .. مشک آبُ داره میاره .. مشک آبُ به دندان گرفته ..*

جز لحظه ای که مشک به دندان گرفته بود
در عمر خویش خنده‌ی دندان نما نکرد

دندان کند کمک گرۀ بسته باز شود
دندان او این گرۀ بسته باز نکرد

*هی با خودش میگه دست دادم ، ولی آب دارم برمیگردم خیمه .. اما یه وقت یه نانجیبی مشکُ هدف گرفت .. دیگه رویِ برگشتنِ به خیمه نداره .. نوشتن چهارهزار نفر حافظ شریعه بودن .. هدف وقتی حرکت میکنه سخته بزننش ولی وقتی یه جا بایسته دیگه راحت میزنن ..*

هدر نرفت زِ پرتاب چله ها تیری
امیرِ علقمه از بس که قد و بالا داشت

همین که در وسط گیر و دار گیر افتاد
عمودی آمد و فرقش شکست

*دست که به بدن نداره .. یه چشمُ خون گرفته .. یه چشم تیر خورده .. آخ بمیرم از رو اسب اُفتاد ‌‌‌‌.. تیرها به بدن فرو میره .. هرجوری بود اومد خودشُ به یه نخل تکیه داد ، یه نانجیبی آروم آروم قدم برمیداره .. داره میاد نزدیک ، صدای پارُ شنید ، چشم ها جایی رو نمیبینه صدای بی رمقش بلند شد .‌. اومد اول کاری که کرد پاشو گذاشت رو پایِ عباس .. آقای فرمود حیف یه زمانی اومدی دست ندارم .. نامرد صداشُ بالا برد .. گفت تو دست نداری من که دست دارم ..

همچین عمو آهنُ بالا برد .. (دیگه من معطل تو نمیشم شب تاسوعاست هرکی هرجوری دوست داره گریه کنه منم روضه مُ میخونم ..) دیگه این زن و بچه نیومدن کنار علقمه عباسُ ببینن .. چطوری بود وضعیت ابی‌عبدالله هم گزارش نداد به زن و بچه ..فقط وقتی برگشت فرمود دیگه این خیمه صاحب نداره .. تا اومدن تو کوفه ؛ سرهارو رو نیزه ها زدن .. یکی سراغ گرفت گفت سر حسین کدومه ؟! نشونش دادن .. صدا زد من شنیدم این آقا یه علمدار داشته همه از هیبتش فرار میکردن ، سر علمدار کجاست؟! گفت نگاه کن گردن اسب حرمله رو .. میگه نگاه کردم دیدم سرُ به گردن اسب آویزان کرده .. هر وقت اسب سر و خم میکنه .. آی قربون محاسنت برم .. حلال کنید شبِ تاسوعاست دیگه .. یه جمله دیگه بگم شهدا فیض ببرن .. ولی همین سر رو نیزه ها ، به گردنِ اسب ها ، آویزه درخت ها ، هرجا که بود ، بازم پناه دخترا بود .. (از کجا داری این حرفُ میزنی؟!) شبی که رقیه رو از بیابون برگردوندن نفسش بالا نمیومد .. نیومد سراغ نیزه ای که سر بابا بود .. اومد زیرِ نیزه‌ی عباس صدا زد عمو صورتمُ ببین .. ببین با رقیه چه کردن .. شبِ تاسوعایی بگو حسین ..*

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

میگه همچین که بی‌بی روشو از علی میپوشوند، علی خیلی خجالت میکشید.. (من قصد مدینه رفتن نداشتم ..)
آخه این مشکُ که از خیمه ها برداشت، همه بچه ها گفتن عمو داره میره با آب برمیگرده؛
عمو میره دست خالی برنمیگرده..
همچین که این تیر به این مشک خورد؛ دید این آب ها داره از مشک میریزه ..

ای مشک مریز آبرویم ..

حرف از مدینه زده شد امشبم که شب تاسوعاست ، این که گفتم خدا آبرو هیچ مردی رو نبره ‘
خیلی زشته ، خیلی بده مردی قولی بده به هر دلیلی نتونه اون قول رو برآورده کنه ..
همچین که تو دل شب داشت این بدن و غسل میداد، هی میگفت: حلالم کن…

علی رو حلال کن واسه زخم بازوت
علی رو حلال کن واسه درد پهلوت

بمیرم اباالفضل، که نقش زمینی
نه میتونی پاشی، نه این‌که بشینی
کو اون چشم دریا، کو اون مهجبینی
نمیتونی حتی، حسین و ببینی

دو دستت کنارم، تنت روبرومه
چه بغض عجیبی، میون گلومه
بلند شو علم رو، بلند کن اباالفضل
بلند شو که حرفِ، من و آبرومه

رو خاکی تحمل، ندارم ندارم
علم رو رو دوشِ، کی باید بذارم
تو این قوم کافر، ندارم یه یاور
صد آه و صد افسوس، شدم بی‌برادر

تو رفتی و حالا، میگن بی‌سپاهه
بلند شو نفهمن، حرم بی‌پناهه
بلند شو ببینن، هنوز یه نفر هست
نیان سمت خیمه، تا وقتی قمر هست

به اشکم میخندن، به اشک غریبیم
به این اضطرابم, به این بی‌شکیبیم
تو رفتی و حالا، حرم میشه غارت
میپوشه سکینه، لباس اسارت

بدون تو خیلی، برا خیمه بد شد
زدن دخترام و، غرورم لگد شد
همین که سه سالم، دیگه بی‌عمو شد
ببین خواهرم رو، با کی روبرو شد

بلند شو برادر، قرارم رو بردی
همین که بمونی، یعنی آب آوردی

همچین که دید ابی‌عبدالله داره میاد؛ خدای ادبِ .. هیچ جا نداریم حتی بعضیا میگن، حتی تو کربلا هم نگفت اَخا با ذکر اباعبدالله صدا زد داداششُ. بعضیا میگن یبار گفتن اونم کربلا، بعضیا میگن همون یبارم نگفت.
یه همچین آقاییِ …
_از کی درس گرفته؟!
_از امام حسن
چون میدید امام حسن نسبت به برادرش حسین جوری رفتار میکنه انگار حسین بزرگتر از حسنه…
چنان قربون صدقه حسین میرفت امام حسن، فَلذا هیچوقت نگفت داداش.

حالا یه همچین آقایی ببین سی و چندسال تاحالا به حسین نگفته داداش، همش گفته مولا، یااباعبدالله، سیدنا…

حالا دراز به دراز خوابیده از دور دید ابی عبدالله داره میاد… هی این بازوهارو میخواد یه جوری تقلا کنه یه جوری خودشو بنشونه، از دور ابی‌عبدالله گفت: عباسم تکون نخور عباسم؛ خیلی باوفاست…

بیاین مثل عباس برا امام زمانمون باوفا باشیم.
وفای عباس اگه بخوام فقط یه نمونه‌شو بگم، همچین که این غنیمت‌هایی که گرفته بودن رو یزید لعنت الله میخواست پس بده به اهلبیت، همه رو که پس داد رسیده به یه عَلمی،همچین که این عَلم رو نگاه کرد یهو همه دیدن سه مرتبه باصدای بلند فریاد زد:
“الله اکبر ، الله اکبر ، الله اکبر”
_چی دیدی؟!
_گفت:« علمدار این پرچم کی بوده»؟!
گفتند: این پرچم عباسه
گفت عجب یاری داشت…
تاآخرین لحظه هم زمین افتاد این عَلم دستش بود
عَلم نیفتاد، علم بیفته یعنی سپاه حسین بی‌عَلمدار شده…
اینجوری علم و محکم گرفته بود، حاضر نبود یه ذره، خشی، یه تیری به ابی عبدالله بخوره…

از کی یاد گرفته؟!
همچین که کمربند مولا رو گرفته بود، گفت نمیذارم علی رو ببرین…
فلذا امام صادق فرمودن:« انقد نامرد قنفذ با این تازیانش به بازوی مادر ما زد». که امام صادق میفرمایند:« علت شهادت مادر ما فاطمه، همون ضرباتی بود که دست زهرا از کمربند علی جدا نمیشد»…
اینقدر زد تا این دست جدا شد…

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – روز نهم محرم ۹۸

مِی کمی داشت ولی داشت صبو برمیگشت
*خدا نکنه اینطوری ناامید بشی .. بخاطر همین هر کی بهش توسل میکنه زود جوابشو میده .. نه که خودش نا امید شد نتونست آبُ به خیمه ها برسونه .. *

مِی کمی داشت ولی داشت صبو برمیگشت
مشکِ او پاره شدُ آب به جو برمیگشت

شور افتاد دلِ خواهر او در خیمه
کاش حالا که شده وقت وضو برمیگشت

پهلوان بود ولی خورد زمین با صورت
علم و دستِ قلم کاش به رو بر میگشت

این تکان های سرش تند و مُشدد میشد
تیر در کاسه ی هر چشم نگو برمیگشت

تیغ ها نظم تنش را چه بهم ریخته بود
بر تنش نیزه نمی رفت فرو برمیگشت

خاطرش جمعِ حرم بودُ سرش گرم همه
لشکری دستِ پر از پیکر او برمیگشت

نامردا اومدن پشت نخل .. حضرت داره میجنگه چنان با شمشیر دست راستشو قطع کردن .. شنیدید ولله ان قطعتمو یمینی رو خوند هنوز دست چپش هست شروع کرد جنگیدن با نیزه .. دست چپشم قطع کردن ..حضرت بدن خودشو انداخت روی مشک ها این مشکا تیر نخورن .. شاید بشه این آبُ برسونه به خیمه ..*

مادرش فاطمه آنجا عوض ام البنین
از کنار بدنش مرثیه گو برمیگشت

سر او بند نمیشد سر نی میفتاد
یه نانجیبی وقتی دید دوتا دستاشُ قطع کردن با عمود آهنی ، یا به زبان امروز گرزی ، چنان زد تو سر حضرت .. فرق شکافت .. یعنی فرق متلاشی شد .. بمیرم برات ..*

سر او بند نمیشد سر نی میفتاد
هرکه در غافله میگفت عمو برمیگشت ..

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

رفته امیر لشکرش را پس بگیرد
از کوفیان آب آورش را پس بگیرد

رفته بگوید تشنگی ها برطرف شد
تا حرف هایِ دخترش را پس بگیرد

یک دستش اکبر بود که کشتند او را
باید که دست دیگرش را پس بگیرد

از مشک باید آبروی رفته اش را
از تیر ها چشم ترش را پس بگیرد

*همه ی نگرانی ها یک طرف نگرانی های زینب یک طرف .. میگه تا عباس دارم غصه ندارم تا عباس بالا سر بچه هاست غم و غصه ندارم .. همین که میدان رفت هول و هراس تو دل زینب اومد .. گفت خدا کنه برگرده ..*

زینب پریشان است بی دستان عباس
حالا چگونه معجرش را پس بگیرد ؟!

حسین آرام جانم …

*اجازه بدید زبان حال بگم .. همین که عباس میدان رفت زینب می اومد معجر های بچه ها رو محکم میکرد .. رقیه بیا معجرت رو محکم ببندم .. سکینه خلخال هارو به من بده عمو داره میره ..

خودش فرمود به اون عالم روضه ی منو اینطور بخوانید :.. مگه تو کربلا بودی چه بلایی سر من آوردن اولین کاری که کردن از پشت یه نخل اون نامرد شمشیرشُ کشید اون دستی که مشک روش بود قطع کرد .. مشکُ به دست چپم گرفتم .. چند قدم جلوتر یه نامرد دیگه دست چپمُ قطع کرد .. نمیخوام مشک رو زمین بیوفته .. مشکُ با دندوناش گرفت .. میدونه اینا الان سراغ مشک میان ، همینطور که با دندون گرفته بود نامرد حرمله چشمهایِ قمر بنی هاشمُ نشونه گرفت ..
چشم نابینا شد دیگه جایی رو نمیبینه ..
کجا بره ؟! .. گفت فقط یه کاری میکنم مشکُ کسی تیر نزنه .. سرشُ پایین آورد مشکُ تو بغلش گرفت کلاه خود از سرش افتاد ..

گفتن اینجوری نمیشه .. این مشکُ رها نمیکنه .. باید یه بلایی سرش بیاریم مشکُ رها کنه .. همه ی بدنش مشک و پوشونده بود .. گفتن الان یه بلایی سرش بیاریم مشکُ رها میکنه .. یه مرتبه یه صدایی بلند شد .. همینجوری که خون از فرقش میرفت مشکُ تیر بارون کردن .. افتاد رو زمین گفتن اینجوری نباید رهاش کنیم ، انتقام علی رو باید از عباسش بگیریم .. کیا شمشیر دارن ؟!.. کیا نیره دارن ؟!.. کیا کعب نی دارن ؟! همه اومدن .. انقدر به بدن عباس زدن …

سقای دشت کربلا اباالفضل
دستش شده از تن جدا ابالفضل

یک گل کنار علقمه فتاده
دستش شده از تن جدا اباالفضل

چهارتا صورتِ قبر کنده بود اول میومد سر بچه ی اولیش می نشست گریه میکرد ، گریه هاش که تموم میشد میرفت سر قبر دومی سومی اما چهارمی که میرسید میگفت عباسم من برا تو گریه نمیکنم .. آخه تو گریه کن داری .. آخه تو مادر داری .. منِ ام البنین مادرتم .. برا حسینی گریه میکنم که مادر نداره ..

آرزوی قمرت نقش بر آب است حسین
بعداز این خیمه ی خورشید خراب است حسین

دست عباس که افتاد حرم ریخت بهم
نگرانی پس از این حفظ حجاب است حسین

مشک ساقی هدف تیرُ کمان ها شده است
گوییا بخت علمدار به خواب است حسین

آب پاکی به روی دست ابالفضل که ریخت
ناله ی اهل حرم وای رباب است حسین

حرف تاراج حرم در دل لشگر پیچید
گوییا غارت این خیمه ثواب است حسین

عاقبت خیمه ی خورشید ستونش افتاد
بعد از این ام بنین خانه خراب است

حسین….

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

یا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْنِ

همیشه روی لبم ذکر یا اباالفضل است
چرا که حضرتِ مشکل گشا اباالفضل است

دو دست داده به راهِ خدا و پس چه عجب
اگر که معنیِ دستِ خدا اباالفضل است

به جمله جملۀ یا كاشِفَ الْكَرْوب قسم
که استجابتِ صدها دعا اباالفضل است

*جانم اباالفضل.. چقدر منتظرِ همچین شبی بودم شبِ عباس بیاد .. به همه میگم نوکر اباالفضلم .. خدا ما رو از سایۀ دستِ بریده اش جایِ دیگه نبره ..*

نمونه است اباالفضل و درِ مسیرِ حسین
کسی که شد همه چیزش فدا اباالفضل است

از ابتدا به من آموخت مادرم تنها
دوایِ دردِ گرفتارها اباالفضل است

چه ترس دارد از آتش ، چه ترس از دوزخ
اگر شفاِعتِ هر شیعه با اباالفضل است

*فردایِ محشر تو اون شلوغیا میگن همه چشمارو ببندین سر هارو بندازین پایین
چه خبره؟.. همه کارۀ محشر میخواد بیاد .. میخواد مادرمون فاطمه بیاد .. وقتی بی بی واردِ محشر میشه پیامبر میگه عزیزِ دلم برا شفاعت چی آوردی؟.. میفرماید دست بریدۀ عباس بسنده میکنه..*

چه ترس دارد از آتش ، چه ترس از دوزخ
اگر شفاِعتِ هر شیعه با اباالفضل است

خود امام زمان گفته است می آید
به مجلسی که در آن ذکرِ یا اباالفضل است

بگیر ذکر اباالفضل با امام زمان(عج)
ببین که بر لبِ آقایِ ما اباالفضل است

*فیض ببرن همه گذشتگان ، اونایی که سال های قبل با ما بودن ، سینه میزدن ..:

سقای دشت کربلا ، اباالفضل ..
دستش شده از تن جدا ، اباالفضل ..

*خواهرا و برادرا با آقاتون حرف بزنید .. خودش فرمود هر وقت خواستید روضۀ منو بخونید اینطور بخونید :هر کی میخواد از بلندی رو زمین بیوفته ناخودآگاه دستشُ جلو میاره .. من دست نداشتم
تیر به چشمم بود .. یا الله ..*

چو دید تشنۀ لب هایِ خشکِ او دریاست
به آب خیره شد و ناله اش زِ دل برخواست

که آب از چه نگردیدی از خجالت آب
تو موج میزنی و تشنه یوسفِ زهرا

ز یک طرف تو زنی نعره از جگر در بحر
ز یک طرف حرم بانگ العطش بر پاست

قسم به فاطمه هرگز تو را نمی نونشم
که در تو عکس لب خشک سیدالشهداست

ز خون دیدۀ من رویِ موج بنویسید
که از تمامی طفلان تشنه تر سقاست

خدا گواست که با چشم خویشتن دیدم
سکینه را که لبش خشکُ دیده اش دریاست

درون بحر همه ماهیان به هم گویند
حسین تشنه و سیراب وحشیِ صحراست

نوشته اند به لب هایِ خشک من ز ازل
که تشنه کام گذشتن زِ بحر شیوۀ ماست

ز شیرخواره برایت پیام آوردم
پیام داده که ای آب غیرت تو کجاست؟

صدای نعرۀ دریا به گوش جان بشنو
که موج آب هم این طرفه بیت را گویاست

سلام خالق منّان سلام خیر النّاس
سلام خیل شهیدان به حضرت عبّاس

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

دیدی یکی که مضطرِ ، وقتی یه کاری بهش میگن هی با خودش مشق میکنه تا اون کارُ انجام بده ..
مشکُ به دست گرفت اومد کنار شریعه هی می گفت عباس عجله کن علی اصغر داره بال بال میزنه .. همه بچه ها منتظرن عمو آب بیاره ..
با یه عشق و امیدی مشکُ زد تو آب بعضیا میگن آبُ رو دست گرفت یادِ لبایِ تشنۀ حسین افتاد .. ای آب خیلی بی معرفتی .. اسب تربیت شده است تا صاحبش آب نخوره ، آب نمیخوره .. خواست یه کاری کنه این حیوان آب بخوره مشکُ تو آب زد … مشک خشکیده رو نرم کرد آروم آروم آبُ ریخت
صدا بلند شد .. نگاه عباس سمت خیمه هاست ، همچین که مشکُ برداشت از شریعه بیرون زد ..

یه عده ای کمین کرده بودن .. چهار هزار تیر انداز .. دستِ راست عباسُ قطع کردن .. گفتن الان کارش تمومه … اما لشکر حیرون موندن دین یه دست دیگه مشکُ گرفت .. عباس هرجور شده آبُ باید برسونی خیمه .. رباب داره دق میکنه .. عباس تو قولت قوله .. دست دیگه شُ بریدن .. خم شد با دندوناش مشکُ گرفت .. اما یه جا امید عباس نا امید شد ..

میدونی کجا؟.. یه وقت دیدن تیر اندازا دارن مشکُ تیر میزنن .. این مشک آروم آروم سبک داره میشه .. تیر تو چشم شه .. دست تو بدن نداره .. سر و صدا بلند شد گفتن عباسُ سپه سالارشُ زمین انداختیم .. تو اون گرد و خاک .. تو اون شلوغیا .. خاک و خون گل درست کرد .. داره هی بازو شو زمین میکشه .. یوقت شنید یکی آروم آروم داره جلو میاد .. همچین که رو زمین افتاد .. بازوهاشو رو زمین میزد .. تیر به چشمشه .. یه وقت حس کرد یه نفر پاشو رو پایِ عباس گذاشته .. گفت بلند شو مگه تو همونی نبودی که لشکر جرات نمیکرد به سمتِ خیمه بیاد از ترس تو .. بلندشو ببینم عباس تویی؟..
فرمود : نامرد موقعی اومدی که من دست در بدن ندارم .. گفت اگه تو دست نداری من دارم.. عمودُ بالا برد .. یجوری به فرقش زد .. وقتی سرها رو بالا نیزه زدن یه سر رو نیزه بند نمیشد ..
حسین ….

_________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

تو رویِ خاک پا کشیدی عزیزم
تنهاییِ منو دیدی عزیزم
با این خجالتی که تو چشاتِ
داری خجالتم میدی عزیزم

دارم تمنا میکنم اباالفضل
چشامُ دریا میکنم اباالفضل
خودم میرم از زیرِ پایِ لشکر
دستاتُ پیدا میکنم اباالفضل

رسیده مادرم تو رو خدا پاشو بریم حرم
به خاطر رباب به خاطر اشکای دخترم
پاشو یه کاری کن ببین محاصره ام

پاشو بریم حرم عمویِ خیمه
نزار بریزه آبرویِ خیمه
بعد زمین خوردن تو یه لشکر
نگاهشون رفته بسویِ خیمه

بالاسرت خیلی حالم خرابه
دارن میخندن عزیزم به نالم
داری منو تنها میزاری اما
دلت میاد اسیر بشه سه سالم؟؟

ببین قیامته ، حرم آمادۀ اسارتِ
تنها چیکار کنم هرکسی اینجا فکر غارتِ

سرشو بالا آورد ، هر کسی از صبح رو زمین افتاد حسین آورد تو خیمۀ دارالحرب .. لب ها مثلِ ماهی بهم میخوره .. صورت خاک آلوده ، گفت آقا من تا حالا رو حرفت حرف نزدم .. گفت آقاجان اگه میشه منو سمتِ خیمه ها نبر .. عزیزم علی اکبرُ با اون وضعیت برگردوندم خیمه چرا میگی نه؟؟ … گفت آخه از رویِ بچه هات خجالت میکشم .. (من یه چیز میگم نمیدونم چیکار میکنی!!..) فرمود: فاطمه جان یه عده ای میان مرداشون برا حسینت مثلِ زن جوان مرده داد میزنن!..

گفت آقا گریه م برا این نیست که دستمو بریدن ، چشممُ تیر زدن .. گریه م برا اینه من که نوکر شمام رو زمین افتادم شما بالاخره اومدی سرمو به دامن گرفتی اما ساعتی دیگه تو گودال .. تو تک و تنهایی .. کی سرت رو به دامن میگیره؟..
میخوام بگم اباالفضل ، سر حسینُ دامن نگرفتن ، سر حسینُ دست به دست گردوندن ..

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

خدا شاهده محاله کسی امشب از در خونه اباالفضل دست خالی برگرده.. از عالمایِ بزرگه میگه در مجاورت حرم ابی عبدالله خواب دیدم درعالم رویا ، رسول خدا دور تا دورشُ گرفتن ، ملائک هستند ، یه ملک نزدیک اومد عرض داشت یا رسوالله حامل پیغامم از آقازادتون قمربنی هاشم .‌

گفت آقاجان عباس سلام رسوند میگه همسر حاجی “آل کبه” تو حرم من پناهنده شده بچه ش از دنیا رفته اما چنان داره ضجه میزنه میگه عباس من کاری به این حرفا ندارم از تو برمیاد بخوای مرده ام رو زنده کنی .. آقا چیکارکنم ..
پیغمبرفرمود اجازه بده از محضر حق تعالی باید سوال کنم ‌…
سوال کردن خبرآوردن یارسول الله به عباس سلام برسون بگو عمر این جون دیگه تمون شده .. این ملک با احترام این پیامُ گرفت رفت حرم اباالفضل . این عالم میگه دارم میبینم این صحنه هارو دوباره دیدم این ملک اومد سرشُ پایین انداخت عرضِ داشت یا رسول الله ، اباالفضل یه پیغام دیگه ام داده ؛ میگه به خدا بگو یا منصبِ باب الحوائجی رو از من بگیر .. یا اگه کسی مثل این مادر دلسوخته اومده درِ خونم گره شُ باز کنه .. آخه من جوابِ ناله های این زنُ چی بدم ..

میگه پیغام رسوندن. حق تعالی سلام رسوند به اباالفضل بگو نه ما منصبی که بهت دادیم ازت پس نمیگیریم .. عمر این جوان تموم شده بود ، اما به عشقِ تو سی سال به عمرش اضافه میکنم ..
میگه از خواب بیدارشدم ، گفتم برم ببینم چه خبره حاجی آل کپه معروف بود سراغشُ گرفتم اومدم درِ خونش دیدم مشغول عزاداری اند گفتم چی شده؟ گفتن جوانِ حاجی دیشب از دنیا رفته … منتظریم مردم جمع بشن برا تشیع جنازه.. گفتم جون کجاست؟.. گفتن تو اتاق مجاور کفن کردن آمادۀ تشییعِ .. گفت من یه همچین خوابی دیدم حاجی آل کپه کجاست؟.. آوردنش ، سلام کردم گفتم حاجی همسرت کجاست؟.. گفت مثل دیوانه ها رفت تو حرم اباالفضل .. هی هرچی بهش گفتم زن ، عمرش تموم شده .. گفت من کار ندارم از عباس برمیاد مرده زنده کردن ..
گفتم حاجی من یه خوابی دیدم حتماً ناله هاش کاری شده .. اومدیم تو اتاقی که جوانُ کفن کرده بودن .‌. دیدم این پسر نشته داره این بندی که به دهانش بستن رو باز میکنه .. حاجی به گریه افتاد .. یه مرتبه دیدم خانمش داره از حرم برمیگرده .. گفت حاجی دیدی شفایِ پسرمُ گرفتم .. گفتم تو از کجا خبرداری ..‌ تو که هنوز پسرتُ ندیدی .. گفت تو حرم انقد ناله زدم از هوش رفتم یه وقت دیدم یه آقایی بی دست بالا سرم ایستاده .. فرمود پاشو مادر ، بچه ت خوب شده .. خدا عمر دوباره بهش داده ..
آره عزیز دلم هرکی دم خونه عباس بره نا امید برنمیگرده .. اما بمیرم برای این آقایی که خودش نا امید داشت میومد.. امید عباسُ نا امید کردن..

مشکُ به دندان گرفته .. وقتی نانجیبا دست از بدنش قطع کردن .. عجب عبارتی براش به کار بردن اباالقربه .. یعنی بابایِ مشک .. خودشُ روی مشک انداخته یعنی با زبان بی زبانی داره میگه اگه تیر دارید به من بزنید .. بزارید این آبُ برا رباب ببرم .. بزارید این آبُ برا رقیه ببرم .. اما یه لحظه وقتی نانجیب تیر به مشک زد ..

عبارتی که نوشته بعضی از مقاتلِ ، چهار هزار تیرانداز بودن .. کاری با عباس کردن مقاتل نوشتن “کلقنفذ” مثل جوجه تیغی این بدن پر از تیر شده …

میگن ابی عبدالله وقتی اومد نشست روی خاک ها .. دیدن یک به یک این تیرهارو داره جدا میکنه.. بعضی از روایات نوشت مشک به سینه دوخته شده بود…

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

مانده ام بعد تو ای ماهِ دل آرا چه کنم
ماهِ من گر که نیایم به تماشا چه کنم

ای علمدار مرا بی تو علمداری نیست
دیده بستی و نگفتی منه تنها چه کنم

پسر اُم بنین هر طرفی ریخته ای
کرده دشمن همه جا هلهله برپا چه کنم

*میگن ابی عبدالله کنارِ بدن خم شد همه لشکر دارن نگاه میکنن.. ببین حسین چیکار میخواد بکنه؛ عباس با اون وضع رو زمین افتاده باز این بدن میترسن .. کسی جرأت نکرد بیاد جلو ببینه چی شده کاره عباس تموم شده یانه ‌.. همه منتظرن ببین ابی عبدالله چجور حرف میزنه.. میگن دیدن تا خم شد رو زمین ، دست به کمر گرفت .. گفت : *الان انکسر ظهری* دیگه کمرم شکست .. *فبكى بكاءً شدیداً عالیاً ..* هرچی بلند بلند ناله میزد گریه میکرد ، برای اینکه گریه حسین به دل بعضی از اینا اثر نکنه یه مرتبه دستور داد گفت همه کف بزنید .. همه هلهله کنید..

میگن یه نفر تا ابی عبدالله کنارِ بدن نشست هی میگفت واعباسا .. یه مرتبه یه نانجیب گفت : های حسین چیشد اون عباست که بهش می نازیدی؟.. علمدارت چیشد؟.. یه نفر از اون طرف بلند شد داد زد گفت علمدار رو زمین افتاد هرکی میخواد سمت خیمه ها بره دیگه میتونه .. یه مرتبه دیدن ابی عبدالله دستُ و پا گم کرد .. عباسم هی داره خودشُ رو زمین تکون میده گفت داداش برو ‌..

گر بمانم به حرم پس که تو را جمع کند؟
پیش تو گر که بمانم حرمم را چه کنم؟

هرچه گشتم منِ سرگشته سرت نیست که نیست
نه سری مانده تو را ، نه قد و بالا چه کنم

عضو عضو بدنت رابه کناری چیدم
تازه اندازۀ اصغر شدی سقا چه کنم

مَحرَمَم خیمۀ من پر شده از نامحرم
گر به غارت برود زیورِ زن ها چه کنم

ای به قربان سرت فکر سر بازارم
گربه به بازار رود زینب کبری چه کنم

فرمود هر سواری بخواد از اسب به زمین بیوفته اول دستاشُ جلو میاره صورت آسیب نبینه .. اما برای گریه کنام بگو تمام تنم پر از تیر بود .. تیر توی چشمم دست در بدن نداشتم .. وقتی با عمود آهن به فرقم زد .‌.

_________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم ۹۸

یاعباس ..
رباب تویِ خیمه میخونه لالایی
هنوز داره اون داره میگه با آب میایی
دو تا دستات اینجاست خودت پس کجایی؟..

یاعباس ..
هنوز باورم نیست کنارت رسیدم
از اون قامتِ پهلوانِ رشیدم
روی خاکا چیزِ زیادی ندیدم

کنار تو آخر قدم خم شدعباس
چجوری زدن که تنت کم شد عباس

میدونی که راهی به جز این ندارم
سرت رو نگه دار تیر و در بیارم

اباالفضل .. اباالفضل ..

یاعباس ..
پاشو تا ببینن هنوز لشکری هست
پاشو تا تویِ خیمه ها دختری هست
پاشو تا که روی سرها معجری هست

یاعباس ..
پاشو تا رقیه نرفته خرابه
از الان رو با زوی زینب طنابه
ته این اسرات به بزم شرابه

پاشو تا نبینی رو نیزه سرم رو
زیرِ سم اسبا تنِ دخترم رو

پاشو تا کسی چشم به خیمه ندوزه
پاشو تا تو آتیش رقیه نسوزه

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا محرم

شبِ توسل به قمر منیر بنی هاشم بزرگواری که مظهرِ ادبِ ، مظهرِ اطاعتِ .. ان شالله نظر کنه ما هم دست خالی از جلسه بیرون نریم ..

یه بزرگی این مطلب رو فرمود گفته بود که اگه رفتید کربلا مواظب باشید کم نرید زیارت قمربنی هاشم ، توازن برقرار کنید بین زیارتِ قمربنی هاشم و زیارتِ سیدالشهدا . نه فقط ام البنین ناراحت میشه که زهرایِ اطهر ناراحت میشه ..

مظهرِ اطاعتِ .. چون زمانِ معصومین کشته شده حرف نداره اصلاً ، تو تاریخ نگاه کنید هیچ سخنی ازش پیدا نمیکنید. ساکتِ ، مطیعِ محضِ .. لذا سیدالشهدا روش انقدر حساب میکنه..

همه عالم ، انبیاء گذشته با ماجرای سیدالشهدا دلشون محکم‌شده فراوان کتاب نوشته شده در رابطه با اینکه چه پیغمبری چی شنیده راجبِ سیدالشهدا.. همه عالم دستشون سمتِ سیدالشهداست .. ولی میگیم *یا کاشف الکرب عن وجه الحسین* اون کاری که باباش برا پیغمبر انجام میداد . خیلی شباهت به پدرش داره ..

همونجور که پیغمبر اکرم روحی له الفدا دلگرم بود به امیرالمومنین ، مضطر میشد در نبود امیرالمومنین ، سفر میرفت امیرالمومنین میفرمود *اللهم لا تمت ابني، حتى ..* اون جایگاه رو قمر بنی هاشم برا سیدالشهدا داده .. لذا مصیبتش برا سیدالشهدا سنگینِ .. مصیبتِ داغِ برادر فقط نیست مصیبتِ داغِ تکیه گاهِ .. *يوم‌ البوالفضل‌ الستجاره‌ بهي‌ الهدي‌ ..*

*یا کاشف الکرب عن وجه الحسین انظر الینا ..* ما با حاجت اومدیم تو مجلست .. هم مریض سفارش کرده هم امثالِ من مریضی روحی داریم سرطانِ گناه داریم .. نگرانِ عاقبتمون هستیم ..

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین ..

به اون امیدی که بچه های سیدالشهدا به تو بستن ما رو از درِ خونت ناامید نکن ..

همه رفتن میدان جنگیدن علمدارِ سپاه سیدالشهدا قمر بنی هاشم مونده .. همه رفتن (خیلی این تلخ بود برا قمر بنی هاشم) فرمانده زنده بمونه همه نیروهاش به بدترین شکل ظاهری کشته بشن .. ما گاهی دیدیم یه فرمانده گردان از خاطرات جنگ تعریف میکنه میگه مثلا پنج تا از بچه هام موندن نتونستم برشون گردونم زار میزد .. غیرت مثلِ غیرت حضرت عباس که پیدا نمشه . یک یک نیروهای لشگرش برن میدان اینطور پرپر بشن ..

دیگه وقتی دید امام حسین سلام الله علیه تنها شده ، چند تا وظیفه سنگین دیگه هم داشت ؛ حفاظتِ از خیام .. یه وظیفه دیگه ام داشت که بهش میگیم *ابوالقربه ..* پدرِ مشک .. هر کدوم این بچه ها که از خیمه میومدن بیرون تو نگاهشون توقع بود ازش .. صدای العطش دلِ امام حسین رو میسوزوند ولی عباس رو آب میکرد .. توقع ازش داشتن .. صدای العطش بچه ها اذیتش میکرد ..وقتی دیدامام حسین تنها شده .. قربونِ ادبت برم ..

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا

اومد فاصله شُ حفظ کرد از سیدالشهدا ، قدش بلند بود جلو زیاد نمی اومد .. سر مبارکش رو هم پایین انداخت .. عرض کرد *فَقَالَ الْعَبَّاسُ قَدْ ضَاقَ صَدْرِي وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَيَاةِ..* سینه ام سنگینی میکنه .. صدای العطش بچه ها منو اذیت میکنه .. از این دنیا خسته شدم .. بزار برم جونم رو فدات کنم .. این تعبیر استثناییِ برا سیدالشهدا که تا اذن گرفت *بک الحسین بکا شدیدا ..* فرمود: *يا أَخِي أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِي وَ إِذَا مَضَيْتَ تَفَرَّقَ عَسْكَرِي..* لشگر می پاشه .. (کار کرد لشگر چیه؟! کارکرد لشگر اینه که جلو هجوم رو میگیره تا یدونه عباس داشت خیمه ها امنیت داشت ..) لذا درست فرمود : أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِي وَ إِذَا مَضَيْتَ تَفَرَّقَ عَسْكَرِي.. سیدالشهدا یه نگاهی کرد فرمود حالا که میخوای بری *فَاطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِيلًا مِنَ الْمَاءِ ..* بال درآورد .. وارد میدان شد ..

*لا أرهب الموت إذا الموت رقا ..* بترسم از مرگ!! مرگ منو بالا میبره در راهِ این آقا .. *حتى أواري في المصاليت لقي* میام که زیرِ شمشیرهاتون دفن بشم .. *نفسي لنفس المصطفى الطهر وقا..* اومدم جونم رو فدای پیغمبر و بچه ی پیغمبر کنم .. *إني أنا العباس أغدو بالسقا..* اومدم آب ببرم فعلا با شما کاری ندارم ..

*ولا أخاف الشر يوم الملتقى..* از مرگ نمی ترسم .. شریعه طوری که اطرافش رو آب گرفته گلِ نمیشه نزدیک شد . از چند جای خاص فقط میشد نزدیک شد لذا راحت میشد اونجا رو کمین گرفت و بست از چهار هزار تیرانداز عبور کرد .. وارد شریعه شد . اسب واردِ آب شد ، پر کرد مشکُ ..

دستِ من خورد به آبی که نصیبِ تو نشد

داشت از شریعه میومد بیرون چهار هزار تیرانداز او رو کمین گرفتن .. وقتی اسب داره میاد بالا از این اسکله کوچیک به اسم (مسنا) اولین چیزی که به چشم میاد سر و صورتِ .. شروع کردن به تیر اندازی ‌..

سیدالشهدا یه لحظه دید صداش بلند شد .. وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُموا يَميني، اِنّي اُحامي اَبَداً عَنْ ديني .. بمیرم برات حسین جان .. ببینید اون لحظه امام حسین تو چه شرایطی بود .. لحظاتی گذشت ، *قد قطعوا ببغيهم يساري ..* جلوتر اومد ، آقای ما سیدالشهدا به سمتش اومد ..

سیدالشهدا از اسب پیاده شد مرحوم مقرم میگه که دیدن اتفاقاتی افتاد اونجا .. صدای همهمه داره میاد اونجا لبیک میگن .. تکبیر میگن .. گفتن کارش رو ساختیم .. با یه تیر دو نشون زدیم .. میگه دیدیم حسین ابن علی داره برمیگرده به سمت خیمه ها.. با آستین اشک هاش رو پاک میکنه .. اومد نزدیکِ خانم ها مرحوم مجلسی میگه که بچه ها حیرت زده اند چرا بابا تنها اومد .. اومد نزدیک شد به زینب کبری آهسته نزدیکه گوشش فرمود زینب جان به بچه ها بگو معجرها رو محکم گره بزنن …

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا

لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكیلُ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ أَسْتَغْفِرُ اللّٰه الَّذِي لَاإِلٰهَ إِلّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوْمُ الرَّحْمانُ الرَّحِيمُ ذُوالجَلالِ وَ الإِکْرامِ وَأتُوبُ إلَيهِ

به اون ساعتی که تا به دنیا اومد ، انقدر مادرش با ادبه وقتی بدنیا اومد قنداقه شُ خودش روش نشد بیاره محضرِ مولا حدود بیست و یک سال تفاوت سنی خانوم حضرت زینب با حضرت اباالفضل سلام الله علیه هست .. میگن بی بی جانمون این قنداقه رو آورد محضر باباشون امیرالمومنین .. مولا تا یک نگاه کرد دیدن اول از همه دستاشُ از قنداق در آورد .. هی دستاشو میبوسید .. اسمشُ گذاشت ، لقبشو گذاشت ، تا لقبشُ خواهرش شنید گذاشته سقا ، گفت بابا مگه شغل داداشم آب آوردنه؟.. مگه اینه شغلش؟ .. مولا یه نگاهی کرد ، یه سری تکون داد گفت دخترم یه روزی میاد مجبور میشه بره آب بیاره ..

یا رب نکن امید کسی را تو نا امید

به ناامیدی عباس دو دستت رو بیار بالا .. من دیگه امشب روم نمیشه بگم به بی دست کربلا .. اگه کار داری باهاش شروع مجلس هر شب ما همین بوده به بی دست کربلا الهی العفو ..

بگذار به عشق تو گرفتار بمیرم
مگذار که از دوری تو خار بمیرم

بگذار دمی پایِ نگاهت بشینم
مگذار که در حسرت دیدار بمیرم

بی مایه ترینم به خریداری یوسف
دیدن پیرزنه ی کلاف دست گرفته
بعضیا بهش خندیدن گفتن تو چی میخوای تو این صف؟
نمیبینی کیا اومدن یوسف بخرن؟
بار طلا رو نمیبینی؟
کسی با این کلاف به تو یوسف میده؟؟
ی نگاه کرد گفت میدونم کسی با این کلاف یوسف به من نمیده اما دلم خوشه اسمم تو لیست خریدارای یوسفه …
اقاجان شب تاسوعاست
یابن الحسن

بی مایه ترینم به خریداری یوسف
بگذار در این گوشۀ بازار بمیرم

مگذار اجل جای دگر دیدنم آید
بگذار که در کوی تو دلدار بمیرم

ای کاش نگارا وسط روضه ی ارباب
یا در دل سینه زنی یار بمیرم

من هم به اباالفضل قسم هست امیدم
در راه وصالت چو علمدار بمیرم

حالا صداش بزن .. یابن الحسن ..

السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِيعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ ..

ای کاش الان جلو حرمش بودیم .. خوش بحال اونایی که الان دستاشونُ تو پنجره هایِ کفُ العباس گرفتن ..*

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا

انا فتحنای خدا یعنی اباالفضل
بی دست ما فوق دستها یعنی اباالفضل

هرکس گرفتار آمده آسوده باشد
دارالادای قرضِ ما یعنی اباالفضل

*هرکی گرفتاری داره ، ذکر اباالفضل میگیره
نداره هیچ راه چاره ، ذکر اباالفضل میگیره*

یا کاشف الکرب الحسین ما کلید است
رمز قبولی دعا یعنی اباالفضل

نیم دلش وقف حسن نیمی حسین است
جمع شجاعت با سخا یعنی اباالفضل

دست ردش را ارمنی ها هم ندیدن
باهر غریبه آشنا یعنی اباالفضل

هرجا که شد حرف از کرم یعنی حسن جان
هرجا که شد حرف از سخا یعنی اباالفضل

بر شان او کل شهیدان غبطه دارند
بالانشین اولیا یعنی اباالفضل

اصلا علی را در وجودش جمع کردن
آیینۀ حیدر نما یعنی اباالفضل

یاد قدیمی ها دوباره دم گرفتیم
سقای دشت کربلا اباالفضل

حاجات این جمع کن روا اباالفضل
آبی رسان بر خیمه ها اباالفضل

روی لبم واویلا کسی ندیده توی دنیا
که با لبای تشنه سقا بمیره در کنار دریا

یار و علمدار من منو نزاری تنها ای کاش
به فکر غصه هایِ من باش یه کاری کن غریبم داداش

پاشو ببین ای سقا که حرمله سه شعبه داره
میشه رباب دیگه بیچاره تلظی میکنه شیرخواره

داداش ببین این لشکر چه نقشه های شومی دارن
همه میان به سمتِ خیمه به شوقِ غارت گوشوارم

بعد تو عباسِ من ، تنم میمونه زیر مرکب
دیگه میره اسیری زینب نداره محرمی از امشب

از سر نی میبینی داره میره خرابه زینب
به دستُپاش تنابه زینب تو مجلس شرابه زینب

*گفت داداش دیگه طاقت ندارم همه رفتن عباس مونده .. عاشورا اون موقعی که حضرت ابوالفضل میخواست بره یه ابی عبدالله بود یه حضرت ابوالفضل یه عبدالله ابن حسن امام سجادم که تو خیمه افتاده تو تب داره میسوزه .. وقتی گفت من برم ، گفت داداش تو بری همه لشکرم از هم میپاشه ..
گفت دیگه سینه م طاقت نداره حسین .. قربون این آقا برم ارباب یه نگاه بهش کرد گفت عباسم میشه بری آب بیاری برا بچه ها .. تا عباس این امر رو قبول کرد اول از همه خانوم سکینه تو خیمه ی بچه ها گفت عمو عباسم قراره آب بیاره .. یه نفر دوید تو خیمه ی رباب گفت رباب غصه نخور عباس داره میره آب بیاره.. زدبه دلِ شریعه وقتی صدای تکبیر آخر عباس بلند شد یعنی من رسیدم به شریعه ابی عبدالله وسط لشکر ایستاده بود یه وقت یه نامردی داد زد به خیمه های حسین حمله کنن .. ارباب ما سراسیمه برگشت از صبح عاشورا وقتی ابی عبدالله میرفته به سمت میدان و بر میگشت هشت بار ابی عبدالله وداع کرده هرباری که بر میگشت صدای حسین بلند میشد به تکبیر .. زینب کبرا میگفت الحمدالله حسین برگشت حواست هست چی گفتم؟ الحمدالله داداشم اومد .. اینجا ارباب اومد دید نههیچکسی به خیمه ها حمله نکرده اینا دروغ گفتن .. عباس سراسیمه مشکُ بر از آب کرد از جا که بلند شد گفت
مسیرمو عوض میکنم زودتر آبُ به لبای اصغر برسونم از وسط نخلستونا اومد یه نامردی رفت پشت یک نخلی اول از همه دست راستشو زدن .. (روضه شروع شده ها ) عباس داره میاد دست چپشو زدن مشکو به دندان گرفت شروع کردن به تیر زدن یه تیر به مشک آب زدن دیگه نرفت سمت خیمه ها اینجا دیگه نوشتن ایستاد مسیرشُ عوض کرد .. (الهی بفهمیم چی دارم..) میگم رفت تو دل دشمن همه فرار کردن شمر یه وقت گفت کجا میرید؟ کجا فرار میکنید؟ گفتن مگه نمیبینی عباس داره میادگفت برگرد اون که دست نداره گفتن یه طوری نگاه میکنه همه از ترس دارن فرار میکنن .. ای وای ..

_________________________________

متن روضه و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا

خدا لعنتش کنه گفت صبر کنید الان درستش میکنم .. حرمله ! چیه امیر؟ گفت چشماشو بزن ..‌ نامرد نشست تیرُ تو کمانش گذاشت یه تیر زد تو چشم آقا .. گفت سید ابراهیم هر چی سرمو تکون دادم تیر بیرون نیومد خم شدم تیرُ بین دو تا زانوهام گذاشتم کلاه خود از سرم افتاد یه نامردی چنان با عمود زد … خورد با صورت زمین .. تا خورد زمین همۀ جوهرۀ صداشو جمع کرد فرمود یا اخی .. یه وقت بندِ دل حسین پاره شد .. چرا؟ تا حالا منو اینطوری صدا نزده بود … ابی عبداله اومد دورشُ گرفته بودن یه وقت یه نامرد داد زد گفت حسین داره میاد همه فرار کردن .. ابی عبدالله صدا زد کجا فرار میکنید؟

پاشو علمدار حرم …

دید انقدر تیر به این بدن زدن زخم هایی که بر بدن ابی عبدالله هست همه جای تیر و مخصوصا شمشیر و بعدم نیزه ست اما بر بدن حضرت عباس هرچی زخم بود فقط جای تیر بود.. (میدونی یعنی چی؟ یعنی جرات نمیکردن به عباس نزدیک بشن..) لذا تا افتاد بعضیا شیر شدن اومد بالاسرش گفت ها .. چیه .. پاشو آب که نتونستی ببری لاقل پاشو بجنگ ..

ابی عبدالله نشست کنارش اول از همه سرشُ برداشت گذاشت رو زانوش گفت داداش اومدی ؟..بگم یاد کجا افتادم؟ بگم حسین یاد کجا افتاد؟ یاد اون لحظه ای که باباش سر مادرُ از رو زمین برداشت … گفت علی جان اومدی منتظرت بودم.. حضرت سه تا خواسته داشت .. گفت داداش میتونم یه خواهش کنم؟گفت اگه میشه منو بر نگردون گفت چرا؟ گفت آخه خجالت میکشم از رباب ..
یه خواستۀ دیگه شم این بود گفت تیرو از چشمم در بیار خون هارو از چشمم پاک کن بزار یه بار دیگه ببینمت .. بعد یهو میدونید حضرت چی گفت؟ گفت داداش پاشو برو .. اینا فهمیدن من افتادم الان به خیمه هات حمله میکنن …

ابی عبدالله بلند شد (این روضه م به قصد فرج باشه..) دیگه وقتی بابا از خیمه اومد همه زن و بچه منتظر بودن یه وقت یکی گفت بابا داره میاد .. نزدیک که شد دیدن ای وای .. یه دست به کمر گرفته با یه دست داره اسبُ میاره .. دیگه کسی جرات نکرد بره جلو .. دیدن رقیه رو صدا کردن یا خانوم سکینه … نمیدونم خانوم زینب گفت برو از بابا سوال کن .. (اول از همه اونایی که دختر دارن میفهمن .. دختر خیلی عاطفیِ اومد جلو بابا .. آروم صدا زد عموم کجاست .. یه وقت دیدن رفت سمتِ خیمه عباس عمود خیمه رو خوابوند .. یعنی برید آماده اسارت بشید ..

از سر نی میبینی داره میره خرابه زینب
به دستُپاش تنابه زینب تو مجلس شرابه زینب

دستایِ نامحرم هابلند میشه به رویِ زینب
یه بغضی تو گلوی زینب آتیش میگره موی زینب ..

_________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت ابوالفضل العباس (ع) – شب تاسوعا

علمدارم بمون ، سپهدارم بمون
درتاب و در تبم ، ابالفضل
زمین خوردم پاشو ، کم آوردم پاشو
کفیل زینبم ، ابالفضل

کم آورده ، پیشت مردی
علمدارم ، وفاکردی
فقط میخوام ، که برگردی

گلامون ، آبرو میخوان
نمیخوان آب ، عمو میخوان
نمیخوان مشک ، سبو میخوان

تا از دستات ، عَلَم افتاد
توو خیمه خواهرم افتاد
چه ترسی توو ، حرم افتاد

میخونه روضه گوشواره
داره میلرزه گهواره
منو راحت نمیذاره

غمت ، چیشده پرچمت
“عباس باوفا ، سقای کربلا”

ای قمرِ علی ، یادآورِ علی
ای هاشمی نَسَب ، ابالفضل
فقط یه طور داداش ، تکون بخور یواش
لشگر میره عقب ، ابالفضل

ببین دارن کجا میرن
سراغ از خیمه میگیرن
مگه از جونشون سیرن

پاشو غوغای تو میشم
خودم‌ دستای تو میشم
قد و بالای تو میشم

دلم داره گله پاشو
جلوی حرمله پاشو
ببین شد ولوله پاشو

میاد از خیمه‌ها فریاد
جواب زجر و باید داد
رقیه از نفس افتاد

نرو ، قسم میدم ‌تو رو
“عباس باوفا ، سقای کربلا”

ای خواهش حرم ، آرامش حرم
امیدِ خواهرم ، ابالفضل
دارم سوال ازت ، بهم بگو فقط
اینجا بود مادرم ، ابالفضل

شنیدی مس چه آهی داشت
نوای قتلگاهی داشت
زیرِ چشماش سیاهی داشت

شده بازوت مثل بازوش
یه روز که رد شدن از روش
جای در موند روی پهلوش

بابا حیدر تنش میسوخت
جلو چشماش زنش میسوخت
یه زن که دامنش میسوخت

یه زخمی که نمک میخورد
جلو مردش کتک میخورد
همینطور داشت تَرَک میخورد
جلو چشماش کتک میخورد

 

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع)

2
متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع)

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

يا ربَّ الحُسَين بِحَقِّ الحُسَين اِشفِ صَدرِ الحُسَين بِظُهورِ الحُجَّة یا ربَّ الحُجَّة بِحَقِّ الحُجَّة اِشفِ الحُجَّة بِظُهورِ الحُجَّة

*شب علی اکبرِ دست به سینه ادب کن دو زانو فکر کن الان پایین پایی*

اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ
وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

ای سراپا پیمبر ، علی جان
* همه‌ی این شمشیرها که بر بدنش فرود می آمد ، فقط بغض علی بود و علی بود و علی بود ..
یه نفر داد زد گفت اسمش علیِ بزنید .. منو تو باید امشب با همه‌ وجودمون نام امیرالمومنین رو ببریم ..

مدد ز غیر تو ننگ است یا علی
دلم برای تو تنگ است یا علی*

ای سرا پا پیمبر ، علی جان
حیدرِ آلِ حیدر ، علی جان
تو حسینی حسینی حسینی
یا اباالفضلِ دیگر ، علی جان
جان فدایت که هستی پدر را
هم پسر ، هم برادر ، علی جان
منطق و خلق و خویِ نکویت
با محمد برابر ، علی جان
رخ بر افروز و روشن گری کن
دل ببر از پیمبر ، علی جان

*الحمدلله از اول جلسه حال اشک و ناله و نوا و شور داری ؛ شب علی اکبرِ شب جووناست .. یه جوری باید گریه کنی ، یه جوری باید علی علی بگی امشب؛ دل ابی‌عبدالله یه ذره آروم بشه..

یه جوری باید بلند گریه کنی (چرا میگم بلند بلند) آخه ابی‌عبدالله کنار بدن علی اکبر هرچی وَ رَفَعَ الْحُسَينُ،صَوْتَهُ بِالْبُكاء هرچی صدای گریه ش بلندتر میشد دشمن بیشتر هلهله میکرد .. یه نانجیب گفت کف بزنید صدای حسین نیاد ..*

حیدر فاطمه حیدری کن
بین دریایِ لشکر ، علی جان
بر سر دست هایِ حسینی
آیت الله اکبر ، علی جان
حلق خشکِ تو دریایِ رحمت
لعلِ لب هات کوثر ، علی جان
آفتابِ بلند بر سر نی
ماه در خون شناور علی جان
روح بین دو پهلویِ بابا
بعد زهرایِ اطهر ، علی جان
از تو آید در انبوه لشکر
یک تنه فتح خیبر علی جان

*چه مقامی داره این آقازاده ، من امشب روضمُ از زبان یک علی میخونم .. الحمدلله چقدر علی داشت این لشکر .. بمیرم برات آقاجان، از زبان یک علی دیگه از دید و تصویر و زاویه‌ی دیدار یک علی دیگه روضه بخونم برات ..

تو خیمه داشت توی تب میسوخت زین العابدین میگه یه مرتبه حس کردم پام گرم شد سرمُ بالا آوردم دیدم برادر بزرگم صورت کف پام گذاشته خجالت کشیدم پامو کشیدم عقب ، گفتم علی جان چرا این کارو میکنی برادر ! دیدم لباس رزم پوشیده جوشن پیغمبرُ به تن کرده الله اکبر کلاه خود به سرشِ یه جوری منو بغل کرد گفتم علی جان چه خبر؟! دارم میبینم آماده‌ی جنگی مگه کسی نیست تو خیمه ها ! امام سجاد نقل میکنه میگه بهم گفت برادر همه‌ی اصحاب رفتن فقط بنی هاشم تو خیمه ها موندن من اولین نفر از بنی هاشمم میخوام برم ..

میخواستم برم اصحاب نمیذاشتن حبیب نمیذاشت ، بریر نمیذاشت ، زهیر نمیذاشت ، میگفت تا ما هستیم علی جان شماها چرا برید .. حالا که همۀ اصحاب رفتن من میخوام نفر اول باشم خودمُ فدای بابام کنم بغلم کرد گفت یه عصا به من بده منم بلندشم یه شمشیر بده زین العابدین میگه بغلم کرد گفت نه داداش تو بمون تو خیمه ..
زین العابدین میگه از وقتی رفت دلشوره اومد سراغم هی منتظر بودم علویه هارو صدا میزدم ، مخدراتُ صدا میزدم ، عمه هامو صدا میزدم ، خواهرارو صدا میزدم هی میگفتم از علی اکبر چه خبر ؟! کسی جواب نمیداد .. تا یهو دیدم خیمه ها ریخت به هم (آماده ای یا نه شب علی اکبر کم نذاریا ..)

دو جا تو دوتا شهادت تو دوتا خبر نوشته مقتل ، همۀ اهل خیمه ریختن بیرون .. دوبار این اتفاق افتاد .

دوبار خیمه ها ریخت به هم ، ولوله و ضجه و ناله .. (فقط ولوله و ضجه نبود) ریختن همه بیرون .. زن و بچه ای که پرده نشین بودن و خیمه نشین بودن ریختن بیرون ..

اولین بار همین لحظه بود زین العابدین میگه دیدم زن و بچه دارن با ولوله و ناله میریزن بیرون میگه پردۀ خیمه رو بالا زدم دیدم عمه م زیر بغلای بابامُ گرفته .. خوب نگاه کردم چرا زیر بغلای بابامُ گرفته ؟!

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

یه سوال میکنم ، غیرتیا .. پیش خودم گفتم عمه وسط میدون چیکار میکنه ؟!.. چیشده عمه م رفته وسط میدون .. خوب نگاه کردم دیدم جوونا یه عبا رو گرفتن .. یه بدن قطعه قطعه .. جانم به این ناله ها .. (کار دارم باهات شب علی اکبر ..)

گفتم دوبار زن و بچه ریختن بیرون از خیمه ؛ بار دوم کجا بود ریختن بیرون؟! یه بار سر علی اکبر همه از خیمه ریختن بیرون یه بار دیگه

هم همه از خیمه ها بیرون دویدن
ولی سالار زینب را ندیدن …

مرحوم سید بن طاووس ، مرحوم شیخ حر عاملی دوتا از مقتل نویسانی که سندشون معتبره و محکم میگن ، میگن وقتی رسید کنارِ بدن علی اکبر ، همتون دیگه دو سه کلمه رو بلدید لااقل عربی هیچ مقتلی خصوصاً این دو مقتل ننوشتن “فَنَزَلَ مِنَ الفَرَس” اگه میخواست بگه کنار بدن از اسب پایین اومد این عبارتُ میگفت ؛ من آروم بگم شما داد بزنید .. نوشتن تا نگاهش به علی اکبر افتاد “فَسَقَطَ مِنَ الفَرَس” با صورت افتاد رو خاک .. همه شهدا و پدرای شهدا فیض ببرن .. نامشون شب هشتم زنده بشه .. از این پدرای شهدا اگه سوال کنی تا خبر شهادت بچه تون رو آوردن اول عکس العملت چی بود؟
همشون بدون استثنا میگن تا بچمونُ خبر دادن به شهادت رسیده دیگه زانوهامون رمق نداشت نشستیم رو زمین ..

ابی عبدالله هی میخواست بلند بشه هی میخورد زمین .. آخ این صحنه میکشه .. یه وقت دیدن یه پیرمرد رو زانوهاش داره راه میره ..*

بابا ، کنار تو یه دنیا دردم
با دستایِ لرزون و سردم
رو خاکا دنبالت میگردم ..

پاشو ، تنهایی مو مگه ندیدی
چه آسون از من دل بریدی
باور نمیکنم خوابیدی ..

*ابی‌عبدالله کنار هر شهیدی رفت برید مقتلُ ببینید کنار هر بدنی رفت شده دو جمله با اون شهید حرف زده ، اون شهیدم با ابی‌عبدالله حرف زده ..

کنار بدنِ حُر ، کنار بدن حبیب ، کنار بدن سعید ، کنار بدن غلام ، کنار بدن قاسم ، کنار بدن اباالفضل ، کنار هر شهیدی رفت اندازه دو جمله با حسین حرف زدن .. تنها شهیدی که هی میگفت یه بابا بگو .. لباتُ رو هم بذار بگو ابا یه بار دیگه صداتو بشنوم .. هرکاری کرد علی حرف نمیزد کار تموم شده بود ..

مرحوم مغرم میگه ابی عبدالله نگاه کرد دید انگار یه چیزی تو گلوِ ، گلوشُ گرفته نگاه کرد دید یه لخته خون تو دهان علیِ با انگشت سبابه خونُ در آورد علی دست و پا زد ..*

بابا ، تو ابر خون عزیزم
ماهِ تو ناپدید شد
از خیمه تا به اینجا
همه موهام سفید شد

از دست جدت آخر
دیدم که جام گرفتی
ببین چطور رمق رو
از زانوهام گرفتی ..

*سیر نشدی ؟!سیرم نمیشی از گریه ؟! باشه حالا که ناله داری این یکی رو گوش بده ..*

بابا ، تو قفس نیزه و خنجر
پر پر زدی میون لشکر
زمین زدی باباتُ آخر

بابا ، نمیدونم خوابم یا بیدار
چی میبینم با چشمایِ تار
از بدنت کم شده انگار

گل بهار عمرم ، تورو زِ ریشه کندن
پاشو ببین باباتُ نشون میدن میخندن

*بذار به یاد قدیمیا روضه بخونم .. هر کاری کرد آروم بشه نشد سر و بغل کرد آروم نشد ، سرُ به سینه چسباند آروم نشد .. سینه رو به سینه چسبوند آروم نشد ، “وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ” صورت رو صورت گذاشت آروم نشد همه‌ی بدنُ جمع کرد .. خودشُ انداخت رو بدنِ ارباً ارباً …*

حسین ….

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

هر جا خبری غیر تو باشد خبری نیست
جز مهرِ تو در عمقِ دلِ ما اثری نیست

ای میوۀ شیرینِ درختِ علویون
شیرینیِ شهد لب تو در شکری نیست

*شب هشتمِ .. جوونا امشب برا جوونِ امام حسین خوب خودتونُ خرج کنید ، ان شاءالله خیر از جوونیتون ببینید .. ان شاءالله باهم بریم پایین پا .. یا علی اکبر ..*

ای حضرت اربابِ ادب محضرِ ارباب
گر تو پسری ،هیچ کسی را پسری نیست

تو میروی و پشت سر تو دلِ بابا
*تو این روضه باید بلند گریه کنی .. هر شب چجوری گریه کردی امشب بلند تر .. چون کنار این بدن ابی‌عبدالله داد میزد و گریه می کرد ..*

تو میروی و پشت سر تو دلِ بابا
هیچوقت نگویی پِیِ من چشم تری نیست

دانی که چه آورده غمت بر دل بابا
داغت به جگر هست ولیکن جگری نیست

*باباجان اجازه بده برم میدان گفت :

من نگویم مرو ای ماه برو ..
(من و شما حالا حالاها متوجه نمیشیم باید بچه ت بزرگ بشه جلوت راه بره قدم بزنه ؛ بعد یه اتفاق کوچیک برای بچه ت بیفته میگی آخ جیگرم روضۀ علی اکبر و ما همیشه نمیفهمیم

من نگویم مرو ای ماه برو
لیک قدری بر من راه برو

برو خیمه خداحافظی کن .. ریختن دورش .. یکی قرآن آورده علی رو از زیر قرآن رد کنه .. هر جوری بود خداحافظی کرد موقع رفتنش به میدان ابی‌عبدالله دست زیر محاسن برده ، دیدن این پیرمرد سر به سمت آسمان گرفته هی میگه خدا جوونم داره میره خدا میدونه چی به دل حسین گذشت*

قصد دارد بدود تاب و توانش رفته
پیرمردی چه غریبانه جوانش رفته

هرچه میخواست که با پا برود باز نشد
عجبی نیست سوی معرکه جانش رفته

وقت پیری همه امید پدرها پسر است
تکیه گاهِ قد و بالایِ کمانش رفته

با چه زجری به سر نعش علی می آید
با چه حالی که توان بهر بیانش رفته

*شیخ حر عاملی میگه از رو اسب خودشُ به روی خاک انداخت .. دیدن رو زانوها میاد هی میگه پسرم .. یه وقتایی هم دست میذاره میگه جیگرم ..*

آمد و دید پیمبر به زمین افتاده
آمد و دید که حیدر ضربانش رفته

هرچه میدید علی بود علی بود علی
بدنش بیشتر از حد مکانش رفته

آنقدر نیزه به هرجای تنش ریخته اند
که توان از بدن نیزه زنانش ریخته

*یکی از این نیزه ها جیگر حسینُ سوزوند دید پهلوش شکسته دیدن کنار بدن علی هی میگه ولدی ولدی ولدی افتاد روی بدن*

تیر ها مثل حسن با بدنش لج کردند
هرچه تیر است در این دشت نشانش رفته

شاعر : سید پوریا هاشمی

آه ای عصایِ پیری بابا بلند شو
از جا بخاطر دلِ لیلا بلند شو

ای با ادب به موی سپیدم نگاه کن
روی مرا زمین نزن از جا بلند شو

*بعضیا شاید بگن چرا این بدن ارباً ارباً شد ! ضربه ای به فرق علی خورده رو گردن اسب افتاد خون از سر علی میریزه چشمایِ اسبُ خون گرفته .. به جای اینکه طرف خیمه بره ، اشتباهی طرف لشکر رفت .. اونام کوچه باز کردن .. گفتن بذار بیاد .. (اجازه بدید اینو از زبانِ حاج آقا منصورِ ارضی بگم) گفت مگه علی رو میشد بیاری پایین ؟ گفت خورد خورد آووردنش پایین از رو اسب ..

اولین جاییِ که زینب اومده وسط میدان .. دیدن خانوم وسط میدان اومده .. میگه جان مادرت بلند شو .. پاشو ببین لشکر داره نشونت میده .. گفت علی میدونی چیکار کردی عمه اومده وسط میدون ..*

سایۀ خواهرِ من را زن همسایه ندید
مانده در دایرۀ دیدۀ لشکر چه کنم

در بر این پدر پیر مکش پا به زمین
پایِ تو خاک عزا بر سر من ریخته است

ای پسر من پدر پیر توام
پدر پیر و زمین گیر توام
سخنی گوی و دلم را خوش کن
تو که آتش زده ای خامش کن

*گفت علی پاشو ببین عمه اومده وسط میدان ..*

خیز و از جا آبرویم را بخر
عمه را از بین نامحرم ببر

*دست برد زیر بدن .. خدا ، به دلِ حسین چی گذشت .. ارباً ارباً .. تو مجلس ابن زیاد سر آقا تو تشته ، ملعون با جوب دستی هی به این لب و دندان میزنه .. هی میگه این حسین محاسنش چرا زود سفید شده ؟.. گفتن امیر کنارِ بدن جوونش پیر شد .. خم شده بود صورت رو صورت گذاشته بود :

فَقَالَ يَا بُنَيَّ لَقَدِ اسْتَرَحْتَ مِنْ هَمِّ الدُّنْيَا وَ غَمِّهَا وَ بَقِيَ اَبُوكَ فَريِداً وَحيداً .. دست انداخت توی دهان علی خون هارو بیرون آوورد .. گفت یه بار دیگه بگو بابا ..*

سپه کوفه همه استاده
به تماشای شه و شهزاده
شه روی نعش علی افتاده
همه گفتن حسین جان داده

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

من چگونه سوی خیمه خبرت را ببرم
خبــر ریختن بال و پرت را ببرم

واژه های بدنت سخت به هم ریخته است
سینه ات یا جگرت یا که سرت را ببرم؟

مثل مادر وسط کوچه گرفتار شدی
تن پامال شده در گذرت را ببرم

ولدی لب بزن و نام مرا باز ببر
تا به همراه نسیم این اثرت را ببرم

ارباً اربا تر از این قامت تو قلب من است
چونکه باید بدن مختصرت را ببرم

سفره ات پهن شده در همه ی دشت کریم
سهم من هم شده سوز سحرت را ببرم

بدنی نیست که تشییع کنم ، مجبورم
تکه تکه تنی از دور و برت را ببرم

عمه ات آمده بالای سرت می گوید :
تو که رفتی بگذار این پدرت را ببرم

پاشو از جا علی ، که اومده بابات
حرفی بزن چرا ، بند اومده صدات

دستُ پا میزنی ، گم میشه دستُ پام
از داغِ تو علی ، رفته سویِ چشام

بگو چیکار کنم برات
تا که واشه بازم چشات
این نیزه ی کیه علی
گیر کرده تویِ دنده هات

وای وای وای وای ، حسین …

راوی میگه همچنین که اومد وسط میدان همه گفتن نکنه علی اومده وسط میدان صدا صدای امیرالمومنین جمال جمال پیغمبرِ .. همه شک کردن .. یا صاحب الزمان .. کاری با علی اکبر کردن که مقاتل نوشتن : فقطعو بالسیوف اربا اربا ..

ای حسین …..

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

به خاک می‌کِشی از بس عزیزِمن پا را
کنار پیکر خود می‌کُشی تو بابا را

حسین جانم حسین جانم ..
حسین جانم جانم جانم جانم ..

یه جوری بگید این صدا به گوش لیلا برسه ، یذره قلبش آرام بگیره ..
حسین جانم ، حسین جانم ..

چی میخوای بگی داری آقارو صدا میزنی ؟!.. آقا خدا صبرت بده .. حسین ..
جانم فدای تک تک شما با این ناله ها … امام صادق فرمود رفقای ما میان برای ما آه میکشند ..

به خاک می‌کِشی از بس عزیز من پا را
کنار پیکر خود می‌کُشی تو بابا را

ز دست می‌روم آخر ، بیا و رحمی کن

توی یه بیت روضه چهارده معصوم رو آورده .. کیه این آقا که افتاده حسین داره التماسش می‌کنه ..

ز دست می‌روم آخر ، بیا و رحمی کن
دوباره تازه مکن زخم داغ زهرا را

کی پهلوتُ به این روز انداخته بابا .. کی سینتُ به این حال در آورده بابا ..
در اوج شعله‌وری ، در اوج آتش قلب ، ولی آدم کیف می‌کنه با این صفات ..

مسیحِ خیمه‌ی لیلا ، نفس نداری که
دوباره زنده نمایی ، مسیح زهرا را

علی‌جونم، پاشو بابا دارم میمیرم .. پاشو یه کاری برای بابات بکن .. قلب بابات داره میسوزه علی جانم ..
تو کسی نبودی جلوی بابا بنشینی ، حالا چی شده هرچی صدا میزنم جواب نمیدی ..
می‌خوام روضه علی اکبر بخونم .. هیأت کربلاست ، هیأت حرم امام حسینه ، آقا مارو ببخشه ..
روضه علی اکبر با بقیه روضه‌ها چه فرق داره ..
مرحوم شوشتری فرمود ابی عبدالله یه مرگ داشتن ، یه شهادت داشتن … مرگشون وقتی بود که اومد بالای سر علی اکبر ، شهادتش توی گودال بود …
لا اله الا الله .. حجت خداست به چه کنم چه کنم افتاده ..

بگو بگو چه کنم ای به خاک پاشیده
چگونه حل بکنم این تنِ معما را

حسین .. این دستت بیاد بالا، می‌خوام روضه بخونم باید قلبت محکم بشه حسین …

این بیت از شعرُ خواهشاً با گوش قلبت بشنو ، دو صورت داره ، اگر صورت اول باشه خیلی خوبه ،صورت دوم رو من نمی‌دونم خوده مستمع ایشالا بفهمه …

گفت علی جانم ..
تمام قامت تو در عبای من جا شد ..

اگر این است تأثیر شنیدن
شنیدن کی بود مانند دیدن ..

بگو حسین ..

این بهترین شکل و بهترین صورت بود که بدن‌رو أبی عبدالله در عبا بپیچه ، بدن طوری باشه که بشه روی دوتا دست بگیره با خودش ببره خیمه دارالحرب …
اما صورت دوم که نزدیکتر هست به واقع ..

تمام قامت تو در عبای من جا شد .. (تکه تکه بدن رو روی عبا گذاشت)

همه بمیریم با هم والله جا داره … حسین

ایشالا که دروغ باشه همه این فرضیات ما …
واقعیتشو میخوای بدونی ..
صورتشو گذاشت رو صورت علی ..
علی عَلَی الدُنیا بَعدَکَ العَفاٰ ..
روح داشت از بدن خارج میشد ، یه وقت دید زینب گرفته شونه‌هارو ، حسین ، داری چه می‌کنی ..
سرشو بلند کرد گفت زینب ، دیدی به چه روزی افتادم ، خواهرم ، این علی اکبرمه ..
محل شهادت آقا ، شاهزاده علی اکبر علیه السلام در منتها الیه خیمه های دشمنه …
می‌خوام بگم چرا به این روز افتاده … بگم یا نگم …
یه مشت زنهای جراحه ، با مِقراض(قیچی) ، افتاده بودن به جون علی اکبر …
حسین …

اصن دلیل آمدن زینب می‌دونی چیه ؟! یکی از دلایلش اینه … ابی عبدالله خوده حیاست … با این زنها که طرف نمیشه ، زینب اومد این زنهارو کنار زد ، حیا کنید ، این نوه‌ی فاطمه‌س …
دوتایی نشستند کنار بدن ، حسین به زینب نگاه می‌کنه ، زینب به حسین نگاه می‌کنه ، داداش تو میگی چیکار کنیم ؟
مگه میشه اینجا رها کنیم بریم … برگردیم چیزی ازش باقی نمی مونه ، زینب صدا زد داداش تو زیر بغلاشو بگیر ، منم پاهاشو بگیرم ، باهم دیگه ببریمش ،
یه یازهرا بگیم ..
همین که اومدن بلند کنند ، ابی عبدالله گفت خواهر بذار باشه ، بذار باشه ..
چاره ای نموند برای ابی عبدالله ، نشست رو به سمت خیمه ها ..
جوانان بنی هاشم بیایید..
همه روضه خون باشن ..

جوانان بنی هاشم بیایید
علی را بر در خیمه رسانید
خدا داند که من طاقت ندارم
علی را بر در خیمه رسانم

این بیت رو بگم برای خانوما ضجه بزنند ، گریه کنند …
ببگویید مادرش لیلا بیاید
تماشای قد اکبر نماید

هرکجا نشستی این نفس رو آزاد کن بگو یاحسین ..

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

السَّلامُ عَلیکَ یا رَحمةَ الله الواسع و یا بابَ النجاةِ الاُمَة .. یا سیدنا المظلوم و یا سیدنا الغریب یا اباعبدالله ‌‌..

وقت وداعِ از حرم نگاه پدرها
ملتمسانه تر است پشتِ پسرها
آه پدرهای خسته آه کمرها
آه پسرهایِ رفته آه جگرها

میرود و یک صدا به گریه می افتند
پشتِ سرش خیمه ها به گریه می افتند

*بدون مقدمه شب هشتمِ محرمه .. شبِ آقازاده حضرت علی اکبرِ بدون مقدمه رفتم سراغِ روضه. ان شاءالله دلهای شما همراه بشه بیان پایین پای امام حسین اونجا ناله بزنیم ..*

کیست که خاکش بویِ گلاب گرفته
این که برایش ملک رکاب گرفته
بهرِ شهادت چُنین شتاب گرفته
زودتر از دیگران جواب گرفته

سرکشیِ عشق او مهار ندارد
بس که به شوق آمده قرار ندارد

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

بین راه میان لحظه ای اباعبدالله خوابش برد ، از خواب بیدار شد … دورِ باباست علی ، دید ابی عبدلله آیه ی استرجاع به لب دارد انالله‌واناالیه‌راجعون .. سریع دوید کنار بابا ، بابا جان چرا آیه ی استرجاع خواندی ؟!
فرمود پسرم در عالم رویا دیدم هاتفی ندا میده چه با شتاب این غافله سمت مرگ میره .. (چی باید بگه؟ بالاخره جون آدمه ، جون آدم عزیزِ) صدا زد : اولسنا علی الحق؟.. ما بر حقیم یا نه فرمود علی جان حق حولِ محور ما می گرده .. فرمود پس باباجان دیگه چه خوف از مرگ ..

مرگ اگر مرد است گو نزد من آی
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ

کیست که خاکش بوی گلاب گرفته
این که برایش ملک رکاب گرفته
بهر شهادت چنان شتاب گرفته
زودتر از دیگران جواب گرفته
سرکشی عشق او مهار ندارد
بس که به شوق آمده قرار ندارد

باز نمایان شده جلال پیمبر
باز تماشا شده جمال پیمبر
پرده بر انداخته کمال پیمبر
این که خصالش بوَد خصال پیمبر
سوی عدو نه علی اکبر خیمه
می رود از خیمه ها پیمبر خیمه

*از صبح هرکی اومده اجازه بگیره حتی غلام سیاه ، ابی عبدلله به این آسونی اجازه نمی داد .. اومد خدمت امام سجاد(ع) در کوره ی تب امام سجاد (ع) داره میسوزه یه وقت دید کف پاش خنک شد ، به سختی نشست دید علی اکبر اومده تو خیمه .‌.. برادرا همدیگرُ بغل کردن .. چیزی شده علی جان اومدی تو خیمه؟ صدا زد همه رفتن ، همه شهید شدن ، نوبت بنی هاشمِ ..

-أین الحبیب؟
_کشته شد
-أين ظهیر؟أين مسلم بن اوسجيه؟

هرکس رو فرمود امام سجاد ، آقا علی اکبر فرمود به شهادت رسیده .. برادر اومدم باهات وداع کنم .. این آخرین وداعِ ماست .. میخوام برم از بابا اجازه بگیرم .. دو برادر وداع کردند ، اومد خدمت ابی عبدلله باباجان اذن میدان میدی؟.. حسین معطل نکرد .. برو دست علی به همرات .. ولی قبل از اینکه بری اول برو خیمه ی زنان با مخدرات خداحافظی کن ..

شیخ جعفر شوشتری نوشته تو همین یه روضه ی علی اکبر سه بار سیدالشهدا مشرف به موت شد .. یه بار همینجا بود دید زنها ریختن دور علی .. خیمه ها به هم ریخت .. زنها شروع کردن بلند بلند گریه کردن .. ارحم غربتنا .. به غریبیِ ما رحم کن ..

تو حلقه ی محاصره ی زنها علی گیر افتاده خواهرا دورشُ گرفتن .. یه وقت تو این وداع نگاه کرد دید باباش دستاشُ زیرِ بغلش زده غریبونه داره علی رو نگاه میکنه .. یه نهیب زد به زنها گفت برید کنار مگه نمی بینید بابام غریبه .. شیخ جعفر شوشتری نوشته علی خداحافظی کرد رفت به میدان اما راوی میگه دیدیم ابی عبدلله محاسن به دست گرفته آروم آروم دنبالِ علی داره راه میاد ..

آخرین توشه ام از عمرِ تو این بود علی
که غم انگیز نگاهی ز قفایت کردم

تو ز من آب طلب کردی و من میسوزم
که چرا تشنه لب از خویش جدایت کردم

*جنگید ، برگشت زبان در دهان آقا گذاشت دوباره علی رفت میدان .. دیگه اینجا معلوم شد که علی بر نمیگرده ، چون صدا زد ابی عبدلله فرمود علی جان خیلی طول نمیکشه جدم میاد سیر آبت میکنه ..*

حیدر کرار شد زمان خطر گشت
لشگر کوفه تمام مثلِ سپر گشت
ریخت به هم دشت را و موقع برگشت
ضرب عمودی که خورد واقعه برگشت
خونِ سرش بر رویِ عقاب چکیدُ
راه حرم ندید و شیهه کشیدُ

*اسب جنگی تربیت شده ست ، وقتی سوار دست به گردنش میندازه یعنی منو برگردون خیمه .. اما خون فرق ریخت جلو چشمایِ اسبُ گرفت ..عوضِ اینکه برگرده خیمه ، رفت تو دلِ دشمن .. اولی از بنی هاشمِ لشکر تازه نفسِ ‌‌.. یه کوچه باز کردن مهار اسبُ گرفتند آوردن تو این کوچه .. حسین دید یه جا شمشیرا بالا میره ..*

آن بدنِ از جفا شکسته ترین را
ان بدن له شده به عرشه ی زین را
باد سویِ دیگری شکسته جبین را
لشکر آماده نیست خواست همین را
آه که شمشیر ها محاصره کردند
از همه سو تیر ها محاصره کردند

بی خبرانه زدند بی خبر افتاد
خوب‌که بیحال‌شد از پشت‌سر افتاد
در وسط قتلگاه تا پسر افتاد
در جلویِ خیمه گاه هم پدر افتاد ..

دو سه جمله بخونم و عرضمُ تموم کنم
سینه بزنید ، تا به اینجا رسید این روضه برا سکینه خاتونِ ‌‌.. میگه صدایِ بردارم بلند شد .. ابتا علیک من السلام .. میگه من داشتم بابامُ نگاه میکردم .. حسین که مرد جنگه از این ناله ها زیاد شنیده ‌.. یه وقت دیدم عرقِ مرگ رو پیشونی بابام نشست .. دیدم مثل محتضر چشماش میگرده ..همه ی آداب سواری رو حسین بلده .. از کدوم سمت اول باید پارو بزاره تو رکاب سوار بشه ، اما‌ میگه همچین که پارو گذاشت تو رکاب .. دیدم از اون ور با صورت افتاد .. هی بلند میشه ، دوباره رو خاک میوفته ‌..
رحمت خدا به این ناله ها .. کشید خودشُ تا رسید بالاسر علی اکبر .‌ نگاه کرد دید یه نیزه به پهلوش زدن .‌ دیگه نفسش بالا نمیاد ‌‌.. داره پاهارو رو خاک میکشه .. سرُ رو دامن گذاشت هی صدا میزنه علی جواب منو بده ..
بعضی از مقاتل نوشتند اول زینب رسیده بالا سر علی اکبر .. با اینکه شمشیر نداشته اول زینب رسیده بالاسر علی اکبر چطوری میشه که زینبی که شمشیر نداره نیزه نداره چجوری میشه اول برسه بالاسر علی اکبر .. اینجوری نوشته
هفت قدم مونده بود به بدن علی اکبر که سیدالشهدا برسه دیگه تا دید داره میگه بابا طاقت نیاورد .. از رو اسب افتاد .. هی باسر زانو خودشُ میکشید تا برسه کنار بدن علی .. زینب هم ایستاده داره نگاه میکنه .. هی علی رو تکون میده .. یه بابای دیگه بگو ..

میدونید زینب یاد کِی افتاد؟! علی اومد دید فاطمه روح از بدنش رفته .‌. یا بنت رسول الله دید جواب نمیده .. یا بضعة خیر الورا دید جواب نمیده .. دلش شکست صدا زد فاطمه من علی ام .. چشمای خانوم باز شد .. ولی اینجا مدینه با کربلا یه فرقی داره .. اونجا همه بچه ها ایستاده بودن بالا سر مادر گریه میکردند .. ولی کربلا هرچی حسین ناله میزد ، صدای هلهله ی لشگر بلندتر میشد .. یه بیت بخونم و التماسِ دعا .. ببین کارِ اربابت به کجا رسیده .. صدای نالش بلند شد :

خیز از جا آبرویم را بخر
عمه را از بینِ نامحرم ببر ..
حسین ..

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم

برای مصیبت امشب ، امام صادق سلام الله علیه برا زیارت پایین پای سیدالشهدا یه جملاتِ عجیبی فرموده ، امام هادی هم همینطور.
امام هادی می فرماید شهادت میدهم که تو ای علی اکبر روحی لک الفدا ، تو حجت خدایی ، دینِ خدایی ، پسر دینِ خدایی و پسر حجت خدایی .
چرا دین خدایی؟! چون همه ی مظاهرِ بندگی رو تو یک تنه ظهور و بروز دادی روزِ عاشورا ..

(همه شنیدیم که سیدالشهدا صلوات الله علیه خونِ گلوی شیرخوار رو به آسمان پاشید )امام صادق سلام الله علیه فرمود علی جان وقتی بابات بالا سرت اومد خونِ تو رو به سمتِ آسمان پاشید .. بعضی ها میگن خونِ علی اصغر چون خونِ معصوم بود شیرخوار بود به آسمان پاشید تا عذاب به زمینیان نازل نشه فعلا نظر رحمت به حالِ ما کرد. اگر به ماها و شیعیان در طول تاریخ نگاه نکرده بود تا هدایت بشن ، حقش بود اهلِ زمین رو نفرین کنه سیدالشهدا . باز هم با خدا معامله کرد سیدالشهدا ..
در زیارت ناحیه به سیدالشهدا میگید . أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحْتَسِبِ الصّابِرِ .. تو راه خدا سرمایه گذاری کردی صبر کردی ..

خونِ علی اکبر هم به آسمان پاشید .. بعد امام صادق یه جمله ای دارند عجیبه میفرماید تو که از دنیا رفتی بعدش پشت هم شهدای اهل بیت رفتند جون دادن تو میدون ، داغ دید پشت داغ سیدالشهدا .. اجازه بدید اینطور مثال بزنم فرض کنید خدای نکرده زلزله ای یا خبر یه عزیزی رو براش بیارن وقتی خبر بعدی میاد قبلیِ کم رنگ میشه دیگه ، هی داغ جدید میاد.
امام صادق فرمود هی داغ جدید اومد اما وَ لا تَسكُنُ عَلیكَ مَن أَبیكَ زَفرَةٌ .. تا بابات زنده بود از این داغ تو میسوخت همۀ بدنش ..

رفت کنار علقمه ، کمرش هم شکسته شد ، ولی داغِ تو رو فراموش نکرد .. خونِ شیرخوار رو به آسمان پاشید ولی همه ی وجودش برا تو هم میسوخت .. یه مطلبی اشاره کنم و مقتل علی اکبر رو عرض کنم و با هم گریه کنیم .

امام سجاد ، امام صادق فرمودن بزرگترین مصیبت برای اهل بیت برای مخدرات مصیبت غربت و شهادت سیدالشهدا بود .. مصیبتِ علی اکبر برا سیدالشهدا از این سِنخ بود ، کان پیغمبر داره میره میدان همین قدر به شما عرض می‌کنم که سیدالشهدا صلوات الله علیه لحظه ای که علی اکبر میخواست بره میدان مضطر شده بود .. حجت الله میخواست میدان بره .. هیچ کس هم نفهمید اون چی کشید .. اومد از باباش اجازه بگیره ، عجیبه شما نگاه کنید خیلی وقتا موذن دیگرانن ، روز عاشورا فرمود علی جان یه اذان بگو برای ما .. از صبح عاشورا نگاه میکنه که این فراغی که ما نمیفهمیم ،

اومد از باباش اذن بگیره میدان بره .. اگر نکاتی نبود و مصلحت هایی نبود علی اکبر تا دم آخر نباید به میدان میرفت . همه باید جونشون رو فدای او میکردن .. مولایِ ما ولی امامِ .. امام همیشه خودشُ به دردسر میندازه ، در غم مردم شریکه .. ام وهب خیال نکنه بچه شُ تو راه امام حسین داده ..

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم

فاستأذن أباه عليه السلام .. اذن که گرفت اصلاً معطلش نکرد ، بلافاصله فرمود برو .. راه افتاد به سمتِ میدان ،ثمّ نظر إليه نظرة آيِسٍ .. میدونه اونا از علی چیجوری پذیرایی میکنن امامِ .. نظر إليه نظرة آيِسٍ منک .. با ناامیدی یه نگاهی بهش کرد .. دیگه نتونست ادامه بده سرش رو پایین انداخت وأرخى عينيه، فبكى .. راوی میگه نگاه کردم از دو چشم سیدالشهدا اشک جاری شد .. محاسنشُ به دست گرفت ثمّ قال: “اللّهُمّ كُنْ أنتَ الشهيد عَليهم، فَقد بَرَز إليهم غُلامٌ أشبهُ النّاس خَلقاً وخُلقاً ومَنطِقاً برسولك “.. خدایا دارم شبیه ترین مردم به پیغمبر رو به سمت میدان میفرستم .. برا جدم دلم تنگ میشدم به او نگاه میکردم .. هنوز علی به میدان نرسیده رو کرد به عمر سعد فرمود خدا رَحِمت رو قطع کنه ..

علی رفت میدان رجز خواند .. اونها نیازی به رجز علی اکبر نداشتن با این حرف های سیدالشهدا .. با اون کینه ای که داشتن .. با اسمی که علی ابن الحسین داشت .. علی ستیز زیاد داشت تو لشگر دشمن .. خودِ سیدالشهدا فرمود لا لشيء كان مني سابقا .. من گناهی نکردم قبل از این ، منو به گناهی نمیتونید متهم کنید .. غير فخري بضياء الفرقدين .. جز اینکه من به دو نور نیّر متصلم .. فاطمه الزهراء أمي وأبى .. قاصم الكفر ببدر وحنين .. از بابام میخواید انتقام بگیرید .. علی رفت میدان ..

اگه قاسم ابن الحسن یادِ امام حسن رو زنده کرد علی یادِ امیرالمومنین رو زنده کرد ، یادِ پیغمبرُ زنده کرد .. أنَا عَليّ بن الحسين بن علي .. نحن وبيت الله أولَى بِالنّبي .. من علی ابن حسین ابن علی ام ماییم که اولی به پیغمبریم .. باید شما فدای ما بشید ، امرِ ما مطاعِ .. والله لا يحكم فينا ابن الدعي .. حرام زاده حق حکومت نداره .. فلم يزل يقاتل .. استادِ جنگ بود .. نوه ی امیرالمومنین بود .. حمله کرد کسی جرات نکرد با او بجنگه .. او رو احاطه کردن ، دوره کردن ولی هم جنگید … فلم يزل يقاتل حتى ضج أهل الكوفة … دیگه میترسیدن جلو بیان .. خیلی ها رو به درک واصل کرد . دیدن زیادی هم که بگذره خطرناکه .. او رو دوره کردن ..

خدا لعنتشون کنه .. اهل بیت برا این سنگ زدن که توش خیلی جسارته خیلی گریه می کردن ..

شروع کردن به سنگ باران کردن .. چند صد نفر .. سپر رو بالا آورد سرِ مبارک رو پشت سپر مخفی کرد ، دیدش محدود شد‌. از جلو که سنگ میزدن ، یه کسی از پهلو .. حسین جان بمیرم برات .. آخه داشت نگاه میکرد ..

یه لحظه دید اسب با سوار رفت تو دلِ دشمن .. دورش کردن .. به خدا سخته عباراتِ مقتل رو گفتن .. همین قدر بگم : کاری کردن که همه سهم ببرن .. دورش کردن .. کار به جایی رسید که صداش بلند شد .. عليك السلام هذا جدي رسول الله يقرئك السلام … آقا خودشُ رسوند بالاسرِ علی اکبر سلام الله علیه . چند نفر رو دور کرد اومدن عقب نشستن دلشون میخواست ببینن چه جور آب میشه حضرت ..

ایستاد بالاسرِ علی ، نگاهی کرد . راوی میگه تا نگاه کرد به علی دید علی داره جان میده .. جلو چشم سیدالشهدا دست و پا زد .. نشست سیدالشهدا ثم وضع خده على خد ..

________________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

میبینی که حالم ، چه بد حالیه
سر به زیر اومدم ، دست من خالیه

شده گردنم کج ، که راهم‌ بدی
بی‌پناه اومدم ، تا پناهم بدی

ازم رو نگیر ، شرمسارم
کنارم بمون ، کم نیارم

تو داری مثل من ، ولی من
به جز تو کسی رو ، ندارم

درسته خرابم ، عذابم نکن
پیش خوبایِ عالم ، خرابم نکن

نبر آبروم و ، پناهم بده
سر به راهم کن و ، سوز و آهم بده

نمیخوام که از تو ، جداشم
میخوام توی راهت ، فداشم

اگه آخر عمرمه ، کاش
عاشورا فقط ، زنده باشم

باباش اومده ، با قد خم شده
سایۀ یک علی ، از حرم کَم شده

نخندید بهش ، که عزاداره این
خنده مرحم واسه اون ، که جا خورده نیست

حسین و صدا زد ، علی حیف
صداش تو شلوغی‌ها ، گم بود

میگن که غریبونه ، جون داد
خداحافظیش ، زیر ثُم‌ بود

جوونا بیاید که ، حسین ماتشه
تیکه تیکه شده ، وقت خیراتشه

بیاید که داره ، فاطمه میرسه
اونقده پخشه که ، به همه میرسه

کنار تنت ، پاره پاره
شکسته شده ، داغ داره

زیر بازوهاش و ، بگیرید
حسین نایِ رفتن ، نداره

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

ای لَبَت خشک‌تر از ساحل دریا پسرم
خجلم از تو نشد آب محیا پسرم

دیدی آخر همه زانو زدنم را دیدن
کمکم کن منِ افتاده ز پا را پسرم

مثل تسبیح تنت یکصدویک دانه شده
با تنت ذکر گرفتم که خدایا پسرم

چه داغی نشوندی ، تو دل من
نمون روی خاکا ، با این بدن
پاشو بار دیگه ، قدم بزن
برای بابا ..

دل از دیدن تو ، نمیشه سیر
بابات اومده ، ناتوان و پیر
ببین خم شدم ، دستمو بگیر
عصای بابا ..

از خیمه رفتی و ، بردی دل منو
دریای من گرفت ، غم ساحل منو
میگردم از غمت ، دشت ستاره رو
پیدا نمیکنم ، اون جسم پاره رو

پر از سوت و کف شد ، دور و برت
زمین میخورم ، پیش پیکرت
سرم خم شد از غم ، روی سرت
نفرین به دنیا ..

گل من چه پرپر ، آوردنت
گلابم چقد بد ، فشردنت
عبا کم اومد واسه ، بردنت
ای اِرباً اِربا ..

نامرد مردما ، بدجور کشتنت
هی جمع میکنم ، منها میشه تنت
پاشو نگات کنم ، حتی یه بار علی
بابای پیرتو ، تنها نذار علی

بهاری که دیده ، خزونشُ
نفس‌هاش بریده ، اَمونشُ
نشسته کنار ، جوونشُ
روضه میخونه ..

حسین مونده با ، سوز گریه‌هاش
علی و ، پریشونی باباش
کسی دل ، نمی‌سوزونه براش
دلش چه خونه ..

ای میوۀ دلم ، وقت رسیدنت
این لشکر حسود ، از شاخه چیدنت
از داغ دیدنت ، موهام سفید شده
تو زخم خوردیُ ، بابات شهید شده

میخوام أِربأ اربا رو برات معنا کنم .. میدونی یعنی چی؟! همچین که افتاد رو گردن اسب؛ تا شمشیر به فرقش زدن این خون ها داره جاری میشه خودشُ انداخت رو گردن اسب که نیفته؛ این خونا اومد جلو چشم اسبُ گرفت اسب تربیت شده‌ست باید برگرده سمت خیمه‌ها ..
اما راهُ اسب گم کرد .. عوض این که بره سمت خیمه‌ها رفت توو دشمن گفتن برین کنار تا بیاد..
کوچه رو باز کردن،این طرف و اون طرفه کوچه…

کوچه باز کردن ، شمشیرا رو آوردن هرکی هرچی داشت رفت آورد؛ یهو ابی‌عبدالله دید این نیزه‌ها داره بالا میره؛ شمشیرا داره بالا میره…

یا اللّه حرفم تمام؛
اینجا یه جا بود تو کوچه یه جوون گیر افتاد، اما یه جوون دیگرم من سراغ دارم توو یه کوچۀ دیگه گیر افتاد … اینجا فرقش اینه، این جوون مَرده میتونه تحمل کنه اما اون جوون…
همچین که این دست رفت بالا مادر ما نقش زمین شد….

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

کار از کار گذشته بدنت پاشیده
سینه و پهلو و حتی دهنت پاشیده
نه فقط من همه ی اهل حرم هم باشند
قابل جمع شدن نیست تنت پاشیده

خواست با دستش ببندد پلکِ اکبر را نشد
خواست تابا گریه شوید پلکِ دیگر را نشد
روی زانو چهار دستُ پا رسیده بر سرش
خواست زینب نشنود لبخند لشگر را نشد

گفت بابایی بگو اما فقط یک با شنید
هر چه میکوشید بایِ حرفِ آخر را نشد
با دو انگشتش میانِ حلق دنبال چه است
خواست تابیرون کشد یک تکه خنجر را نشد

*یا اباعبدالله کمک کن امشب برات گریه کنیم ..(زبانِ حال) آخه وقتی از کنار بدن علی اکبر میومد به جای اینکه به سمت خیمه ها بیاد به سمتِ دشمن میرفت .. (چرا ؟ آخه دیگه چشاش جایی و نمیبینه حسین ..)عباس رفت زیر بغلش و گرفت داداش خیمه ها این طرفه ..

حسین آرام جانم….
حسین روح و روانم ….

خرده های استخوان از سینه بالا میرود
خواست تا خالی کند هر بار حنجر را نشد
خواست زینب تا که بردارد حسینش را نشد
خواست بابا هم کشد تا خیمه خواهر را نشد

یک مرتبه برگشت حسین .. گفت بنی هاشم بیاید بدن علی رو بردارید .. دیگه رمق تو پاهام نمونده … هرجا نشستی پنج مرتبه یا حسین ..

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – روز هشتم محرم ۹۸

یا به جایی خبر مرگِ پسر را نبرید
یا که بردید به تشییع پدر را نبرید

*آخه امام صادق فرمود به زبون خودتون روضه بخونید*

پدری داغ جوان دید ملامت نکنید
رویِ زانو اگر افتاد شکایت نکنید

رمقی نیست تکانی بدهید پایش را
پس بگیرید همه زیر بغل هایش را

نکند ناله که زد تن برایش بزنید
جلوی چشم همه زشت صدایش بزنید

آی مردم جگرِ سینه زنان غم دارد
غم سنگین شبِ هشت محرم دارد

غم آن لحظه که ارباب به شهزاده رسید
ولدی گفت نشستُ ز جگر ناله کشید

*تو مقتل ابن مقرم نقل کرده اونجا میگه ابی‌عبدالله وقتی رسید بالاسرِ علی اکبر فزع کرد .. یعنی هی داد میزد ولدی ..*

ای جوان مرگ که مشغولِ عبادات خودی
پیش پای پدر خویش چرا پا نشدی؟!

*دید یه تقلایی داره میکنه داره تقلا میکنه که انگار نفسش بالا نمیاد حضرت بغلش کرد با انگشت انداخت تو دهنش لخته‌ی خونُ که در آوورد روایت میگه یه شیهه ای کشید .. راحت شد .. سرشُ گذاشت رو سینه ش یه وقت دید یکی میگه پاشو ، پاشو همه‌ی لشکر دارن هلهله میکنن .. دارن همه میخندن .. دید اصلا ابی‌عبدالله انگار توی این عالم نیست گفت پاشو وگرنه موهامُ سر برهنه میکنم .. نمیدونم چیشد یهو ابی‌عبدالله پاشد حرف ورقش برگشت ، صدا زد جوانان بنی هاشم بیایید .. *

خنده ها بیشتر و جسم تو کمتر شده است
نیستی و همه دشت پیمبر شده است

زرهت حرز علی داشت دریدند چرا
گرگ ها چنگ به رویِ تو کشیدند چرا

داغ سنگین تو را شانه به تاب نداشت
تشنه بودی پدرِ تشنه‌ی تو آب نداشت

سنگ پرتاب شده سمت تو خورده به سرم
پهلویت را که دریدند در آمد پدرم

نیزه نگذاشت که آه تو پایان برسد
جان به لب های تو ای محتضر آسان برسد

مانده ام با تو و اینگونه گرفتار شدن
رشته رشته شده ای مثل عبای تن من

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

نوبتِ رزم شیرمردان شد
از سرِ خیمه ها پناهی رفت
روبه میدان جنگ با هیبت
پسر شاه ، مثلِ شاهی رفت

باد تابی به زلفِ او انداخت
دست در گردنِ عمو انداخت
بغضِ غم پنجه در گلو انداخت
پیش چشمانِ ماه ماهی رفت

اباالفضل داره بدرقش میکنه .. برو عموجانم ..
تا علی اکبر تو خیمه بود حرف از غربت نبود .. چون تمامُ کمال مثل پیغمبر بود ؛ حضورِ پیغمبر رو حس میکردن .. هیچ کسی حرف از غربت نمیزد. همچین که گفت من برم میدان ابی عبدالله یه لحظه معطلش نکرد ، فرمود برو.. تا اومد بره یهو عمه ها دورشُ گرفتن.. ارحم غُربَتنا .. رحم کن به غریبیِ ما ، کجا داری میری .. ابی عبدالله دید به دادش نرسه نمیتونه علی اکبر بره .. از کنارِ زینب جدا میشه ، ام کلثوم میگیرش ، ام کلثوم رهاش میکنه حضرت سکینه میاد ، حضرت جلو اومد فرمود رهاش کنید .. فإنه ممسوس في ذات الله .. این غرق در ذات خداست بزارید بره..

ای به قربانِ رویِ زیبایت
اندکی صبر کن که بابایت
خیره مانده به قد و بالایت
پدرش تا کشید آهی رفت

*هیچ شهیدی رو نداریم ابی عبدالله این کارو کرده باشه .. دیدن دنبالِ علی اکبر ‌.. (خودش گفت برو یه لحظه ام معطلش نکرد..) اما دیدن دنبال مرکبش حسین داره میدوه .. محاسن سفیدُ تویِ دست گرفته.. تمام صورت غرقِ اشکِ .. خدا شاهد باش کسی رو دارم به میدان میفرستم أشبهُ النّاس خَلقاً وخُلقاً ومَنطِقاً برسولك ..
ابی عبدالله اولین گریه کنه علی اکبرِ ..

أشبهُ النّاس به پیغمبر گفت
رو به دها هزار لشکر گفت
نعره ای زد انابن حیدر گفت
رنگ از صورتِ سپاهی رفت

دست پروردۀ یلی هستم
خسته ‌و تشنه ام ولی هستم
من علی وارث علی هستم
هر که از ترس سمت راهی رفت

تا علی اومد تو میدان پیرمردا که پیغمبرُ درک کرده بودن گفتن این پیغمبرِ وارد میدان شده .. ما با پیغمبر جنگ نداریم.. اما تا گفت أنَا عَليّ بن الحسين بن علي نحن وبيت الله أولَى بِالنّبي.. اونایی که کینه از امیرالمومنین تو دلشون بود گفتن اسمش علیِ اَمونش ندین..

رقص شمشیرِ او تماشایست
ساخت از خون کشته دریایی
میرود مثل باد هر جایی
گه یمینُ یسار گاهی رفت

با هر آنچه که میرسید زدند
چون علی بود پس ندید زدن
بر سرش ضربه ای شدید زدن
چشم هایِ علی سیاهی رفت

آه از آنچه ضربه با وی کرد
اسب را سمتِ خیمه ها هی کرد
قسمتی از مسیر را طی کرد
اسب در راه اشتباهی رفت

دست گردن اسب انداخته ..خون فرق علی اومد رو چشمایِ اسبُ گرفت .. جایی رو ندید ..

گلۀ گرگ ها به دنبالش
گفتنی نیست حال و احوالش
غرق خون است یال و کوپالش
یوسف این بار در چه چاهی رفت

قلم افتاد و طاقت از کف داد
صحنه ای پیش او مُجسم شد
زیر بار نوشتنِ این غم
قامت استوارِ او خم شد

نیزه داران چه زود می آیند
عده ای با عمود می آیند
تیغ ها هی فرود می آیند
نوبتِ سنگ و چوب ها هم شد

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

وای من وِلوِله ست دور و برش
جنگ یا هروله است دور و ورش
چقدر حرمله است دور و ورش
غرق در تیر سبط خاتم شد

چهره ای چون رخش ملیح نبود
یک نفر مثل او ذبیح نبود
به عمویش حسن شبیه نبود
بس که تیرش زدن کم کم شد

کربلا دشت هایِ غم سر بود
پر گل برگ هایِ پرپر بود
آسمان و زمین معطل بود
ارباً ارباً ذبیح اعظم شد

مرحوم شیخ رضا سراج بالای منبر شب هشتم ، گفت میخوای معنی ارباً ارباً رو بفهمی تسبیحشُ پاره کرد ریخت وسط جمعیت .. گفت حالا برید جمع کنید میتونید پیدا کنی همه رو ..

ابی عبدالله هی تو دشت نگاه میکنه هرگوشه یه عضوی از بدنِ علی افتاده ..
مرحوم شیخ حر عاملی نوشته ابی عبدالله صدایِ علی رو شنید با عجله خودشو رسوند .. تا شنید يا اَبَتاه عَلَيْكَ مِنّيِ السًّلامُ .. روایت میگن رنگ از صورت حسین(ع) پرید تا رسید به بدن از اسب پیاده شد حالا همه دورش حلقه زدن دارن میبینن .. حسین چطور میخواد بره به سمت جونش .. همچین یه قدم اومد برداره خورد زمین .. دیدن دو زانو دو زانو داره میاد.. هی صدامیزنه .. ولدی .. پسرم ..

مرحوم آیت الله مرعشی نجفی رحمت الله علیه ایشون میفرمود ابی عبدالله صورتشو نزدیکِ صورت علی کرد .. وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ .. صورتشو چسبوند به صورت علی میخواست ببینه نفس میکشه یا نه .. دید نه نفس نمیکشه .. دهان پر از خونِ .. دست کرد خون هارو از دهان بیرون میکشید .. عمۀ سادات داره این منظره رو میبینه تا دید حسین خورد رو زمین :

تک و تنها دوید صحرا را
پُر کند تا که جایِ لیلا را

با پسر کشته دید بابا را
حفظ جانِ ولی مقدم شد

ازدحام و صف است واویلا
صوت و جیغ و کف است واویلا

هلهله با دف است واویلا
دشمنت شادمان از این غم شد

حسین …
حارث بن عبداللّه هَمدانی میگه با امیرالمومنین تو کوچه هایِ کوفه داشتیم قدم میزدیم یه دفعه دیدم رنگ صورتِ امیرالمومنین پرید .. اشک تو چشاش حلقه زد گفتم آقاجان چیشده قربونت برم .. فرمود حارص چشمم خورد به قاتلِ علی اکبر .. چشمش خورد به قاتل شروع کرد اشک ریختن .. حالا ببین ابی عبدالله میون این همه قاتل ایستاده ..
حضرت زینب (س) از کربلا تا شام ، دیگه محملی ام نیست سوار ناقه هایِ عریان این ورو نگاه میکرد میدید شمر و خولی و ساربان .. این ورو نگاه میکرد یه عده قاتلِ دیگه .. دیدنِ قاتل سخته .. نگو چرا امام حسن (ع) وقتی اون نانجیبُ تو کوچه میدید میرفت یه گوشه کز میکرد میگفت خودم دیدم این نانجیب چطور مادرم رو زد …

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

واویلا ..
کجایی جونم کجایی که دیره
الهی که بابایِ پیرت بمیره
نشونیتُ از تیر و از نیزه نگیره

واویلا ..
اینا که رو خاکِ تن یه جوانه
که ریخته مثه تسبیح دونه به دونه
میترسم یه تیکه ت علی جا بمونه

*عبا رو پهن کرد روی زمین :
جوانان بنی هاشم بیایید ..
آقا این روضه عبا ، یه دنیا روضه ست این عبا خیلی جاها به کار اومد .. پیغمبر رو بدنِ حمزه کشید خواهرش صفیه نبینه .. امیرالمومنین از همه بدتر اینجاست پشت در تا اومد بره دید زهرا با اون وضع افتاده عباشُ انداخت رو خانم ..*

تنت قطعه قطعه تنت ارباً ارباً
پس از تو عزیزم دیگه اُف بدنیا

تا محشر آتیشه غمت کم نمیشه
چیکار کرده نیزه ، تنت جمع نمیشه

علی جان …علی جان …

واویلا ..
صدا ناله هات قلبمُ از جا کنده
میبینی صدا خنده هاشون بلنده
چجور چشم بازت رو بابا ببنده ؟..

واویلا ..
چجوری باید پیکرت رو تکون داد؟
باید صد دفعه تویِ این روضه جون داد
آخه به من عمه راه حرم رو نشون داد

جونا رسیدن به تشیع جنازه
داره میریزه از عبا خونِ تازه

ببین عمه با مشت میکوبه به سینه
میگه کاش رقیه تنت رو نبینه ..

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

حسین جان شب علی اکبرِ .. میگن همه کارایِ پدر دست پسر بزرگه .. میدونی چقدر علی اکبر مودب بود مقابل باباش؟ آی جوونایی که امشب گرۀ دلتون باز نشد زود نیت کنید بگید ما امشب میریم دستُ پای باباهامونُ می بوسیم بزار بابات تعجب کنه بگه چرا اینجوری میکنی بگو اخه رفتم فهمیدم اقام علی اکبر دوست داره پسر نوکر باباش باشه منم میخوام نوکرت باشم .. بگو اگه بابا من باهات بلند حرف زدم غلط کردم ..
غلط کردم!!!کیه مثل بابای من و تو که نون حلال به بچه اش بده؟ نون حلال و شیر پاکِ که تو میگی صلی الله علیک یا عبدالله دلت میلرزه
اونایی هم که مادر ندارن ، بابا ندارن خدا رحمتشون کنه ..

به من گفته پسر اگه میخوای سربلند باشی باید غلام حسین باشی.. ما همه امشب اومدیم بگیم يا علی اکبر! حلقه به‌گوشمون کن در خونت.. روضه بخونمُ از همه التماسِ دعا .. فرمود بهترین لحظه برا یه بابا اون لحظه ای که جوونشُ میبینه داره راه میره جلوش .. بهترین لحظه برا پدر و مادر همین لحظه ست که به همه نشون میده میگه این پسر منه ببینید این نوکر حسینِ ..

امام صادق علیه السلام فرمود بهترین لحظه برای بابا اون لحظه ای که میبینه جوونش جلوش راه میره ، قد میکشه .. گفتند آقا بدترین لحظه چه لحظه ایه؟ فرمود اون لحظه ای که بابا خودش بچه شو تو قبر بذاره .. بدترین لحظه برای بابا اون لحظه ای که دست و پا زدن بچه شو ببینه .. اینا همه برات مقدمه بوده روضه زیاد شنیدی میخوام زودی روضه بخونم

ای عصایِ پیریِ بابا بلند شو
از جا به خاطرِ دل لیلا بلند شو

تا در کنار پیکر تو جان نداده ام
آرام جانم از دلِ صحرا بلند شو

ای با ادب به مویِ سپیدم نگاه کن
روی مرا زمین نزن از جا بلند شو

یعقوبِ دل شکسته به بالینت آمده
ای یوسف مقطع الاعضاء بلند شو

از باب امر نیست عزیزِ دلم ببین
بابات دارد از تو تمنا میکند بلند شو

فکری برای آبرویم کن غیورِ من
ای پاسدار زینب کبری بلند شو

آیینه داره مادر پهلو شکسته ام
چه بر سر تو آمده زهرا…بلند شو

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

همه پدرایِ شهدا فیض ببرن .. یادتون میاد اون شبی که پسرتون خواست بره جبهه؟ آخرین بار مادرا میگن یادمونه بچمون چی میگفت هی به قد و بالاش نگاه میکردیم چند قدم میرفت برمی گشت میگفت مادر حلالم کن ..
همچین که اومد گفت بابا اجازه بده برم میدان ؛ فرمود برو علی جانم اما قبل رفتنت برو تو خیمه با خواهرات وداع کن .. اومد تو خیمۀ زینب (اجازه بدیدزبانِ حال بگم ..) خواهراش دورشُ گرفتند هی میگه عمه قربونت بره مواظب خودت باش عزیز دلم .. خواهراش دورشو گرفتند سکینه میگه مراقب خودت باش داداش جان .. یه دختر سه ساله میگه داداش نکنه ما رو تو این بیابون تنها بزاری .. آماده شد از زیر قرآن ردش کردن .. همچین که سوار شد اومد بره یهو دیدن اباعبدالله صدا زد پسرم صبرکن ؛ فرمود بله بابا گفت حالا که داری میری پیاده شو چند قدم جلو من راه برو خوب قد و بالاتُ ببینم.. بوی دل سوخته ای میاد .. امشب چه خبره؟ کربلایی ها ، علی اکبر رفت میدان ..

تا نظر بر قد و بالای رسایت کردم
سوختم از دل پر درد دعایت کردم

جنگ نمایانی کرد جیگرش داره میسوزه .. برگشت جلو خیمه صدا زد بابا جیگرم داره میسوزه ابی عبدالله زبان رو دهان علی گذاشت یعنی بابا تو تشنه ای من از تو تشنه ترم .. دوباره رفت تو دل میدون زد با همه فرق میکنه علی اکبر…

دیدن دیگه نمیتونن حریفش بشن مثل باباش حسین ، مثل پدر بزرگش علی ، مثل عموش امام حسن ، زد تو دلِ دشمن همونجا کوچه باز کردند.. من امشب آروم میگم ببینم کیه که میتونه جلوی خودشو نگه داره ..

همچین که زد تو دل دشمن یه نانجیبی شمشیر به فرقش زد .. یکی نیزه به پهلوش زد .. این اسب جنگ دیده است تعلیم دیده است میدونه وقتی سوار دستشُ دور گردن بندازه یعنی باید برگرده به سمت خیمه ها .. همچین که دستشو انداخت دور گردن عقاب ، خون از سر علی ریخت جلو چشم اسبُ گرفت .. عوض اینکه بره سمت خیمه ها رفت تو دل دشمن .. یه وقت حسین نگاه کرد دید شمشیرا بالا میاد .. هی میگفت وای پسرم .. از خیمه میگن ابی عبدالله چنان دوید هی میخورد زمین بلند میشد .. هی میگفت ولدی .. وقتی اومد کنار علی دید علی داره پاهاشو رو خاکا میکشه ..

________________________________________

متن زمزمه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

شد شب هشتمُ بسه صبوری
امشب آخه شکسته شد غروری
سوال من اینه علی اکبر
قطعه به قطعه شد تنش چجوری؟

سواله من اینه چطور شهید شد؟
که تا حسین رسید نا امید شد؟
مگه چی دید اونجا که تو یه لحظه
محاسنِ حسین همه سفید شد؟

می میرم از همین حالت اربابمونُ ببین
تا جسم اکبرش با زانوهاش هی میخوره زمین
بلنده هق هقش می میرم از همین

یه داغ تو دلِ حسین نهفته
به هیشکی حتی خواهرش نگفته
هر عضوی رو بر میداره میبوسه
یه عضو دیگه رویِ زمین میوفته

حسین ..

صورت رو صورت علی گذاشت ، همه دارن هلهله میکنن .. یه مرتبه حس کرد یه دست مهربون رو شونشه یه نگاه کرد دید خواهرش زینبه .. اگه اهل روضه ای فقط همینُ میگمُ بس .. تنها کشته ای که پای ناموسِ حسینُ وسط میدون باز کرد ، علی اکبر بود .. یه وقت صدا زد علی جان بلند شو ببین عمه اومده ، نامحرما هم دارن میان .. حسین ..

________________________________________

متن روضه و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكیلُ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ خوش بحال اونایی که الان حرم امام رضا هستن .. امام رضا فرمودند *ويحك تعطَّرْ بالاستغفار..* حضرت فرمودند خودتون رو خوش بو کنید ، بویِ بد گناهان ملائکۀ مقرب را از شما دور میکنه لذا حضرت فرمودن خودتون رو با اسغفار خوش بو کنید .. هر شب یه جمله عرض کردم ؛ بگم یا امام رضا من برا اون لحظه ای بمیرم که مامون زهرُ به شما داد .. اباصلت هروی میگه من دل تو دلم نبود هی دست رو دست فشار میدادم .. آقا فرموده بود اگه دیدی من اومدم بیرون عبا رو سرم کشیدم دیگه باهام حرف نزن فقط زود برو درهای حجره رو باز کن ، فرشایِ حجره رو جمع کن اباصلت میگه یه مرتبه دیدم آقا اومد بیرون عبا روسرش کشیده .. میگه هی دیدم دست به پهلو میگیره میشینه .. میگه به هر زحمتی بود امام رضا خودشُ رسوند به حجره .. دیدم صورت رو خاک گذاشته مثه مار گزیده به خودش میپیچه ..

پدر اینطوریه یه بابا هر جا باشه وقتی پسرش از در وارد میشه بابا خوش حال میشه ، توان میگیره .. بعضیا میگن امام رضا تا دید جونش وارد شد بلند شد بغلش کرد .. میخوام بگم هر بابایی نگاش به جونش بیوفته تازه زانوهاش رمق میگیره اما من برای اون بابایی بمیرم تا نگاهش به بدن ارباً اربایِ پسرش افتاد دیدن حسین با دو زانو خورد زمین ..

خدابه لحظه ای که ابی عبدالله هرچی صداش زد دیگه کار از کار گذشته بود .. امشب جواب ناله مارو بده دستتُ بیار بالا ، الهی العفو ..

نفحِه نابِ نو بهاری تو
ما کویریم ، تا بِباری تو

یک بنی هاشمند در طلبت
کشته مُرده زیاد داری تو

اسدالله زاده ای حتماً
یکّه تازی و تک سواری تو

ابرویت ، گیسویت ، لبت ، چشمت
صاحب چند ذوالفقاری تو

اَوَلسنا عَلی الحَقت میگفت
صاحبِ منبر قصاری تو

نوکریِ تو شد نشانی ما
ای به قربانِ تو جوانیِ ما

سلّم الله لطفِ دستانت
کَثّر الله لقمۀ نانت

منو غیر از شما مَعاذ الله
قدَّسَ الله عشق سوزانت

هرچه میخواستم دو چندان داد
نَوَّر الله بِیت احسانت

حضرت مرتبط بذاتُ الله
اشهد انّک صِراطُ الله

وَفَدَینا جُرعه نوشِ دَمت
و اذا الشمس میدهد قسمت

ما به اِنَّ اصطَفا گرفتاریم
مصطفی هم به اَبروانِ خمت

بی جهت نیست جلوۀ حَسنیت
مجتباییست سفرۀ کرمت

خوش اذان حسین ، واله شد
ماذنه زیرِ سایۀ علمت

ما عَرفناک حقَّ معرفتک
هرچه گوییم باز هست کمت

قربون تو آقازاده برم که هر موقعه حسین نگاه به قدو بالات میکرد یاد پیغمبر می افتاد .. أشبهُ النّاس خَلقاً وخُلقاً ومَنطِقاً برسولك .. لحظۀ آخرم که گفت بابا میخوام برم گفت عیبی نداره عزیزم برو تو خیمه با خواهرا و محارم وداع کن .. من نمیدونم چه وداعی داشته علی اکبر .. میگه وقتی رفت تو خیمه ابی عبدالله میگه دیدم نمیاد بیرون .‌. میگه اومد پردۀ خیمه رو کنار زد دید این زن و بچه دورش حلقه زدن .. هی میگن *یاعلی ارحم بغربتنا ..* ابی عبدالله دید این طوری نمیزارن علی بره میدادن .. دستشو گرفت فرمود : *فإنه ممسوس في ذات الله* علی مُ رهاش کنید بزارید بره میدان .. لذا وقتی سوار اسب شد تا اومد بره گفت بابا صبر کنم .. علی جان پیاده شو بابا یه چند قدم دیگه جلوم راه برو .. میخوام قد و بالاتُ ببینم .. ای وای .. ای وای ..

کربلا نام تو سرتاسر
مست پایین پاست بالاسر

امشب اگه حرمم بودیم باید میرفتیم پایین پا میشستیم .. آخه یه عاشقی میگفت هنوز اگه گوش دلتُ باز کنی ، صدا نالۀ حسین داره میاد .. هی میگه ولدی .. رفت میدان بعضیا میگن دو بار برگشتُ رفت ..
همچین که رفت خانم حضرت سکینه (س) میگه من کنار بابام ایستاده بودم یه وقت نگام افتاد تو چشمایِ بابام .. دیدم حالت احتضار بهش دست داده میگه یهو دیدم صدایِ علی بلند شد .. بابا دیگه به فریادم برس ..

________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

برو به سمت میدون جوون قد بلندم
سربند یا علی رو به پیشونیت میبندم

ساحل تشنه دریا مونده
پشت سرت دلم جومونده
رفتی حسرت بابا مونده ..

رفتی بی تو دلم گرفته
بی تو دل حرم گرفته
چشمام بارش غم گرفته

علی علی علی اکبرم..

رو زانوهام خودم رو رویِ زمین کشیدم
تا عاقبت کنارِ پیکرِ تو رسیدم

خونِت به مو حنا کشیده
نیزه پیکر تو دریده
عطرت تو کربلا پیچیده

بابا رفتن تو پیرم کرد
داغت از زندگی سیرم کرد
پیش همه زمین گیرم کرد

*باور کنید علی اکبر کارو تموم کرده بود .. ابی عبدالله دید بچه جواب نمیده ، دید جوونش دیگه جواب نمیده ، داشت جون میداد .. همه گفتن حسین کارش تمومه .. میدونید کی نجات داد امامُ؟.. میدونی کی حسینُ دوباره برگردوند؟.. زینب دید حالا موقشه باید بیام وسط میدون .. حسین غیرتیِ .. حسین ببینه ناموسش وسط نامحرما اومده .. آی حسین *

بابا ، بابا علیِ اکبر …

________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

شرر فِتاده به جانِ خیمه
زِ رفتنت رفت توانِ خیمه

ارشدِ بچه هایِ بابا
خاتمُ النبیایِ بابا
میروی اِی عصایِ بابا ، علیِ اکبر ..

ببین خجالتِ مرا
که تشنه لب ز خیمه ها
روی به سویِ اشقیا ، علی علی

علی علی علی .. علی علی علی ..

صدایت آمد حرم بهم ریخت
به خاک صحرا صِنوبرم ریخت

بشنود عالم این خبر را
که نیزه میکشد پسر را
هلهله میکشد پدر را ، علیِ اکبر ..

شبیه مرتضی علی
جوان خوش صدا علی
صدا بزن مرا علی علی علی

وای علیِ اکبرم ..

چه ها زِ داغت به روزم آمد
تنت که جمع شد عبا کم آمد

هرچه زِ هر طرف میارم
در برِ هم که میگذارم
تکه به تکه میشمارند ، علیِ اکبر ..

کنار نعش اکبرم
رسد ز خیمه خواهرم
که جان ز غم به در برم ، علیِ اکبر ..

وای علیِ اکبرم ..

شرر فِتاده به جانِ خیمه
زِ رفتنت رفت توانِ خیمه

ارشدِ بچه هایِ بابا
خاتمُ النبیایِ بابا
میروی اِی عصایِ بابا ، علیِ اکبر ..

ببین خجالتِ مرا
که تشنه لب ز خیمه ها
روی به سویِ اشقیا ، علی علی

علی علی علی .. علی علی علی ..

________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

قبلۀ ما علیُ قبله نما نیز علیست
حرم ما نجفُ کعبۀ ما نیز علیست

ها علی و بشرو کیف و بشر یعنی که
قُل هوَ العشق علی ، نقطۀ “با” نیز علیست

از علی بندگی آموختم اما گفتم
آنقدر قرب گرفته ست خدا نیز علیست

بعد معراجِ پیمبر به ابوذر میگفت
هست در خانۀ تو در همه جا نیز علیست

نَفَسِ فاطمه و نفسِ نفیسِ احمد
همه دم معنیِ “نفسی بفدا” نیز علیست

صاحب خندق و خیبر احد و بدر و حنین
فاتحِ معرکۀ کربُبَلا نیز علیست

او که میتاخت امیرانِ عرب میگفتند
تا که او هست امیرالامرا نیز علیست

میزند بر جگر خصم و همه میفهمن
وارثِ تیغ علی در دو سرا نیز علیست

از اذانش دل زهرا به تپش میفتد
در حرم زمزمۀ فاطمه و نیز علیست

یا علیُ یا علیُ یا علیُ ..

________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

ماه ملک منظرم علی ، ای پسر بالا بلندم
مه پاره لیلا تویی ، ای دلبر گیسو کمندم

آهسته تر ببینمت جوونیِ رفته زِ دستم
داری میریُ بعد تو خزون میشه تموم هستم

بزار ببینم بازم چشاتُ
غروب تو میکشه باباتُ
اذون بگو بشنوم صداتُ

یا علی پیغمبر لشکرم
میکشه داغت منو اکبرم

وای .. ولدی ولدی ولدی علی ..

*لعن الله قوما قتلوك يا ولدي!.. فقد استرحت من هم الدنيا وغمها ..*

پاشو بببین خورشیدِ من
لشگر داره به من میخنده
بمیره بابا لخته خون
حلقِ تو رو داره میبنده

پهلویِ تو زخمی شده داغت شده شبیه زهرا
میام پیشت رو زانوهام پیر کرد منو داغ تو بابا

بردن تو چاره ایی نداره
گفتم اباالفضل عبا بیاره
برداره این جسم پاره پاره ..

*امام سجاد از این جا به بعد ضه رو نقل میکنه .. میگه دیدم تو خیمه ها ولوله شد .. پردۀ خیمه رو بالا زدم دیدم جلو بابام داره میاد ، عمه م زیر بغل هاشُ گرفته .. چه خبره ، چیشده؟.. دیدم پشت سرش جوونایِ بنی هاشم دور یه عبا رو گرفتن یه بدن پاره پاره رو دارن میارن .. ای حسین ..*

________________________________________

متن سینه زنی و توسل به حضرت علی اکبر (ع) – شب هشتم محرم ۹۸

علی علی ، ولدی …

الله اکبر به علیِ اکبر
داره میره میدون پیغمبر
ای پهلوانم من از عمقِ جانم
ز تو راضیم اِی یَل حیدر

خونِ حیدر تو رگ هاتِ بابا
نفسم تو نفس هاتِ بابا
برو خیر از جونیت ببینی
تویی ذکرِ مناجاتِ بابا

الله اکبر به علیِ اکبر
داره میره میدون پیغمبر
ای پهلوانم من از عمقِ جانم
ز تو راضیم اِی یَل حیدر

علی علی ، ولدی …

خَلقاً پیمبر، خُلقاً پیمبر
منطقاً پیمبر، علی اکبر
زهرا خصائل، نبوی شمایل
علوی فضائل، علی اکبر

شده حُسنِ حسن در تو جاری
تو کریمی و از این تباری
کربلا شد مزین به خونِت
شده با جسمت آیینه کاری

الله اکبر به علیِ اکبر
داره میره میدون پیغمبر
ای پهلوانم من از عمقِ جانم
ز تو راضیم اِی یَل حیدر

خونِ حیدر تو رگ هاتِ بابا
نفسم تو نفس هاتِ بابا
برو خیر از جونیت ببینی
تویی ذکرِ مناجاتِ بابا

علی علی ، ولدی …

گیسو کمندم به تو سر بلندم
پاشو تا نَمُردم ، دلبندم
دشمن کمین زد ، تو را تا زمین زد
دیگه من ز دنیا دل کندم

پیشِ چشم ترِ عمه زینب
پاشو ای دلبرِ عمه زینب
پاشو کاری کن ای کوهِ غیرت
برایِ معجر عمه زینب ..

الله اکبر به علیِ اکبر
داره میره میدون پیغمبر
ای پهلوانم من از عمقِ جانم
ز تو راضیم اِی یَل حیدر

علی علی ، ولدی …