آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1401

  • حاج مهدی رسولی

    حاج مهدی رسولی

    مداحی الحمدلله که نوکرتم الحمدلله که مادرمی

  • حاج عبدالرضا هلالی

    حاج عبدالرضا هلالی

    آلبوم دهه اول محرم 1399

  • حاج محمود کریمی

    آلبوم فاطمیه 99

  • حاج سعید حدادیان

    حاج سعید حدادیان

    آلبوم دهه اول محرم الحرام سال 1398

  • حاج سید مهدی میرداماد

    حاج سید مهدی میرداماد

    آلبوم ظهر عاشورا محرم الحرام سال 1398

اشعار مناجات روز عرفه – سال ۱۴۰۰

0
اشعار مناجات روز عرفه - سال 1400

شعر مناجات روز عرفه

دوباره آمده ام ، بنده ای گنهکارم…
تمامِ آبرویم را به تو بدهکارم…

قبول کن عملم را ، بضاعتم این است
قبول دارم همیشه وبال و سَربارم…

ببین نشسته ام حالا کنارِ سفره ی عشق
شبیهِ ابر ، برای حسین میبارم…

حسین یارِ من است و منم غلامِ حسین
خوشا به حالِ منی که حسین شد یارم

قسم به خونِ گلوی حسین ، یا اللّٰه!
ببخش معصیتم را ، ببخش رفتارم

اگر حسین نباشد ، کجا رَوَد دلِ من؟
که بی وجودِ گل فاطمه ، گرفتارم

میان روضه دلم میرود همان جا که ،
دو دست بر کمرش گفت : «ای علمدارم…

بلند شو که سکینه عجیب مضطرب است
بلند شو نفسم ، ای همه کس و کارم

بلند شو ، کمرم تیر میکشد عباس…
ببین که خنده کنان ، میدهند آزارم!

صدای خواهرم از خیمه میرسد بَر گوش
که ناله میزند: عباس… میر و سردارم»

شاعر: پوریا باقری

____________________________________________________________

شعر مناجات با امام زمان در روز عرفه

هر سال عرفه دلم می‌گیره
از هجر تو دم به دم می‌گیره
آشفته و بی‌قرار و خسته
بازم دلامونو غم می‌گیره

توی شب غم سحر نیومد
امید چشای تر نیومد
بازم منم و چشم انتظاری
خورشید من از سفر نیومد

دلتنگی‌مو جمعه‌ها میارم
تو محراب جمکران می‌بارم
اما همه آرزومه آقا
آخر رو پای تو سر بذارم

لب تشنه ولی تشنه‌ی نورم
احساس می‌کنم که از تو دورم
باشه دل من شبیه سنگه
اما برا تو سنگ صبورم

دلخسته‌ام از فراق و غربت
کاشکی دعاهام بشه اجابت
کاشکی یه شب جمعه بیائی
در سایه‌ی تو بریم زیارت

وقتی تو حرم قیامتیه
وقتی که شب زیارتیه
آتیش می‌گیره دل از فراقش
سهم دل من بی‌طاقتیه

بی‌تاب بهشت عالمینم
در حسرت بین‌الحرمینم
دلتنگ طواف کربلا و
دلتنگ زیارت حسینم

روضه می‌گیره بوی گل یاس
قلبم می‌شه غرق شور و احساس
وقتی می‌شه حرف لب تشنه
دل پر می‌زنه تا کف‌العباس

شاعر: یوسف رحیمی

____________________________________________________________

شعر مناجات روز عرفه

لبیک که در دل عرفات است و منایم
لبیک که از خویش نمودند جدایم
لبیک که سر تا به قدم محو خدایم
لبیک که امروز ندانم به کجایم
پرواز کنان زین قفس جسم ضعیفم
گه در جبل الرحمه و گه مسجد خیفم

آن وادی سوزنده که دل راهسپارش
پیداست دو صد باغ گل از هر سرخارش
دارند همه رنگ خدائی زعبارش
هر کس به زبانی شده همصحبت یارش
قومی به مناجات و گروهی به دعایند
از خویش سفر کرده در آغوش خدایند

این جا عرفات است و یا روح من آن جاست
هم شده آتشکده هم دیده دو دریاست
پای جبل الرّحمه یکی زمزمه بر پاست
این زمزمه فریاد دل یوسف زهراست
این سوز حسین است که خود بحر نجات است
می سوزد و مشغول دعای عرفات است

دیشب چه شبی و چه مبارک سحری بود
ما غافل و در وادی مشعر خبری بود
در محفل حجاج صفای دگری بود
اشک شب و حال خوش و سوز جگری بود
هر سوخته دل تا به سحر تاب و تبی داشت
اما نتوان گفت که مهدی چه شبی داشت

ای مشعریان دوش به مشعر که رسیدید
آیا اثر از گمشدهۀ شیعه ندیدید؟
آیاد دل شب نالۀ مهدی نشنیدید
آیا زگلستان رخش لاله نچیدید؟
آن گمشده مه تا به سحر شمع شما بود
دیشب پسر فاطمه در جمع شما بود

امروز به هر خیمه بگردید و بجوئید
گرد گنه از آینۀ دیده بشوئید
در داخل هر خیمه بگردید و بجوئید
یابن الحسن از سوز دل خسته بگوئید
شاید به منی چهرۀ دلدار ببینید
از یار بخواهید رخ یار ببینید

امروز که حجاج به صحرای منایند
از خویش جدایند و در آغوش خدایند
لب بسته سراپا همه سرگرم دعایند
در ذکر خدا با نفس روح فزایند
کردند پر از زمزمه و ناله منی را
یک قافله بگرفته ره کرب و بلا را

این قافله از عشق به جان سلسله دارند
این قافله با قافله ها فاصله دارند
این قافله جا در دل هر قافله دارند
این قافله تا مسلخ خون هر وله دارند
این قافله تا کعبۀ جان خانه بدوشند
از خون گلو جامۀ احرام بپوشند

هفتادو دو حاجی همه با رنگ خدائی
از مکه برون گشته شده کربلائی
از پیر و جوان در ره معشوق فدایی
جسم و سرشان کرده زهم میل جدائی
اصغر که پدر بوسه زند بر سرو رویش
پیداست شهادت زسفیدی گلویش

خیزید جوانان که علی اکبرتان رفت
ریحانۀ ریحانۀ پیغمبرتان رفت
از مکه سوی کرب و بلا رهبرتان رفت
گوئید به اطفال علی اصغرتان رفت
ای اهل منا شمع دل ناس کجا رفت
از کعبه بپرسید که عبّاس کجا رفت

ای اهل منی کعبه پر از نور و صفا بود
دیروز حسین بن علی بین شما بود
سیلاب سرشکش به رخ و گرم دعا بود
از روز ازل کعبۀ او کرببلا بود
امروز به هجرش همه گریان بنشینید
فردا سر او را به سر نیزه ببینید

در مکّه بپرسید ز زن های مدینه
زینب به کجا رفت کجا رفت سکینه
کلثوم چرا ناله برآورده ز سینه
کو دختر مظلومۀ زهرای حزینه
ای دخترکان یکسره با شیون و ناله
خیزید و بپرسید کجا رفته سه ساله

زین قافله روزی به مدینه خبر آید
کرببلا و بلا زینب خونین جگر آید
با آتش هفتادو دو داغ از سفر آید
از منبر و محراب نبی ناله برآید
تا حشر از این شعله بلرزد دل (میثم)
تنها نه دل (میثم) جان همه عالم

شاعر: استاد غلامرضا سازگار

____________________________________________________________

شعر مناجات روز عرفه – مرثیه حضرت مسلم

هواى وصل تو ما را کشانده تا اینجا
کریم شهر گدا را کشیده تا اینجا

ز بسکه دست گرفتى همین بزرگى تو
گداى بى سر و پا را کشیده تا اینجا

همینکه گفت گنهکار یا کریم العفو
دل شکسته خدا را کشیده تا اینجا

شمیم پیرهن یوسف اید از عرفات
صداى روضه شما را کشیده تا اینجا

یقین کنم که تا دسته ها به راه افتاد
نواى ما شهدا را کشیده تا اینجا

حسین گفتن ما مسلمیه هر سال
نسیم کرب و بلا را کشید تا اینجا

صداى پاى محرم به گوش مى آید
حسین قافله ها را کشیده تا اینجا

بنى گفتن یک مادرى شب جمعه
چقدر اهل بکا را کشیده تا اینجا

سخن ز موى پریشان زینب کبرى
امام صاحب عزا را کشیده تا اینجا

به یار نیزه سوارش به گریه زینب گفت
کمند زلف تو ما را کشیده تا اینجا

ز روى بام کسى ناله زد حسین ببخش
که نامه هام شما را کشیده تا اینجا

عزیز من نگرانم دلم چه بى تاب است
دگر زمانۀ آوارگى ارباب است

شاعر: قاسم نعمتی

____________________________________________________________

شعر روز عرفه – مناجات با امام حسین (ع)

به تپش آمده با یاد تو از نو کلماتم
باز نام تو شده باعث تجدید حیاتم

بیم گرداب به دل داشتم اما تو رسیدی
که شدی “ساحل امن من و کشتی نجاتم”

باز از فرط عطش خشک شده کام من،آری
تشنه ام؛تشنه ی لبهای عطش ناک فراتم

باید احرام ببندم به طواف حرم تو
من که در صحن تو در موقف دشت عرفاتم

با دعای عرفه دست مرا کاش بگیری
مات و مبهوت نمایان شدن جلوه ی ذاتم

با تو هر لحظه مجسم شده یک روضه به چشمم
باز گریان تماشای قتیل العبراتم

شاعر: سیدعلیرضا شفیعی

____________________________________________________________

شعر مناجات روز عرفه – امام حسین (ع)

دلم از غیر شما میل جدایی دارد
پر و بالی بدهی شوق رهایی دارد

لحظه ای رخ بنما ، در عوضش جان بستان…
عالم عشق، عجب حال و هوایی دارد!

سر کوی تو ، گدا هر که شد ، آقایی کرد
هر که شد بی سر و پایت ،سر و پایی دارد!!

روز محشر همه ی مدعیان می بینند…
که غلام در این خانه ، چه جایی دارد!!

دست بر سر مکن اینقدر مرا با مرهم
طالب زخم چه حاجت به دوایی دارد!

اجلم را نرساند گنهم … دل با تو…
وعده ی یک سفر کرب و بلایی دارد!

ای خوشا روزی هر کس عرفه پیش شماست
صحن بین الحرمینت چه صفایی دارد

دل اگر دل بشود ؛ هر قدمش با آقا…
روضه ی دست و علم شور و نوایی دارد!

سر از کاسه شکسته شده دیگر آخر…
بین این پارچه ، بر نیزه چه جایی دارد؟؟!!!

آنطرف جسم به همراه زره غارت شد…
این طرف خواهرش انگار دعایی دارد…

ای خدا بر گره معجر من رحمی کن
حرمله دیده ی تیز و بی حیایی دارد!!

شاعر: حبیب نیازی

____________________________________________________________

شعر مناجات با امام زمان در روز عرفه

آخر نشد شبیه شهیدان دعا کنم
با ناله های خویش دلت را رضا کنم

احرام بسته اَت نشدم مثل حاجیان
دل را چگونه با عرفه آشنا کنم

ای کاش مَحرم جَبَل الرحمه اَت شوم
تا در رکاب آیم و در خون شنا کنم

تَرویه چیست روز گرفتاری شماست
کاش ای غریب درد شما را دوا کنم

یک عمر از عطای تو حاجت روا شدم
روزی رسد که حاجتتان را روا کنم

آخر گدای سامره مَرد خدا شود
یعنی به جای غیر ، شما را صدا کنم

آقا منم غلام سیاه سپاه تو
ناقابل است جان من ، اما فدا کنم

آنانکه بر علیه تو شمشیر بسته اَند
با اذن تو سر از تن آنها جدا کنم

هرگاه تو اجازه دهی می زنم به خط
کز مشرکین برائت خود بر ملا کنم

عمری است ، من که گریه کنِ بی کفن شدم
حیف است بهر خود کفنی دست و پا کنم

با روضه های قافله دل های خسته را
ارباب اگر اراده کند ، کربلا کنم

شاعر: محمود ژولیده

____________________________________________________________

شعر روز عرفه – مناجات با امام زمان – امام حسین

تنگ غروب عرفه غم تو دلم پا مي گيره
دلم هوايي مي شه و بونۀ آقا مي گيره

اين روزايي كه دم به دم غريبي رو حس مي كنم
با گريه ياد غربت عزيز نرگس مي كنم

تا كه بياي تو از سفر تا كه ببيني حالمو
نذر نگاهت مي كنم اين اشكاي زلالمو

ميون طوفان غمت شكسته بال و پر من
كاشكي بياي پا بذاري به روي چشم تر من

كوچه رو صبح جمعه ها هم نفس بوي گلاب
با مژه جارو مي زنيم با اشكامون مي پاشيم آب

كاشكي بياي و سوغاتي برام بياري بوي سيب
يا كه يه مهر و تسبيح از تربت ارباب غريب

كاشكي بياي برامون از تشنگي و آب بخوني
بياي رو منبر بشيني روضۀ ارباب بخوني

مسلميه دم بگيري با گريه و شور و نوا
بياي و با هم بخونيم “حسين من كوفه نيا”

كوفه نيا كه اينجاها قحطي آبه به خدا
حرمله چشم انتظار طفل ربابه به خدا

اينجا تموم مردمش تشنۀ خون لاله اند
با كعب ني منتظر رقيۀ سه ساله اند

همه با فكر انتقام روز مي كنن شباشونو
نعلاي تازه مي زنن تموم مركباشونو

رو خاك گرم كربلا سه روز مي مونه پيكرت
خورشيد نيزه ها مي شه اينجا سر مطهرت

شاعر: یوسف رحیمی

____________________________________________________________

شعر روز عرفه – مناجات با امام زمان – امام حسین

اي امير عرفه دست من و دامانت
جان به قربان تو و گردش آن چشمانت

اي امير عرفه ذكر لبت را قربان
حال پر سوز و غم نيمه شبت را قربان

اي امير عرفه روح مناجات توئي
مشعر و سعي و صفا مروه و ميقات توئي

اي امير عرفه حالِ مناجات بده
بر گداي حرمت وقت ملاقات بده

اي امير عرفه گرچه سراپا دردم
گر بيائي به خدا دور سرت مي گردم

اي امير عرفه ديدۀ پر آب بده
دل بيتاب مرا با نگهي تاب بده

اي امير عرفه فيض دمت را قربان
دل دريايي لبريز غمت را قربان

اي امير عرفه تنگ غروب است بيا
سر زدن بر فقرا سرزده خوب است بيا

اي امير عرفه حاجي زهرا برگرد
جان زهرا دگر از خيمۀ صحرا برگرد

اي امير عرفه خنده بزن بر رخ من
جان زينب بده روز عرفه پاسخ من

اي امير عرفه! ذكر مدام است بيا
كار اين عاشق دلخسته تمام است بيا

اي امير عرفه ديدن رويت عشق است
مردن امشب به خدا بر سر كويت عشق است

اي امير عرفه جان گل ياس بيا
آخر مجلس ما روضۀ عباس بيا

اي امير عرفه در عرفاتي امروز
يا كه در علقمه ی شاه فراتي امروز

اي امير عرفه شرح بده خود بر من
سر عباس كجا ضرب عمود آهن!!

شاعر: مجتبی روشن روان

____________________________________________________________

شعر روز عرفه – مناجات با امام زمان – امام حسین

لب باز می کند غزل این بار با حسین
دارد به لب سروده ی زیبای یا حسین

با چشم دل به سمت حرم می کند نگاه
داده به او اجازه ی تا کربلا حسین

می خواهد این سروده شود گرد راه دوست
شاید کند به لطف بر آن اعتنا حسین

از آب و از عطش ننویسد که دیده است
جان داده است بر سر ادرک اخا حسین

در این سروده، راه رسیده به روشنی
داده به دست شاعرش آیینه را حسین

از بیت بعد شعر عطش نوش می شود
او را اگر دگر ننماید رها حسین

خط می خورد ز مصرع بعدی سروده گو
چون می زند تمام بشر را صلا حسین

آیینه صحیفه ی زهرا که باز شد
با آن صحیفه کرد حرم را بنا حسین

از سر گذشته است و به دل ها گرفته جای
بوده برای اهل نظر آشنا حسین

گاهی نشست بر سر دوش رسول نور
گاهی گرفت جا به حریم کسا حسین

تنها نه نور عرش برین بود، در زمین
شد نور چشم سلسله ی انبیا حسین

پیمانه الست به دستش گرفته بود
می زد مدام جرعه ی قالوا بلی حسین

صلح حسن زمینه ی خوبی به دست داد
با مجبتی(ع) رسید به این نینوا حسین

ایثار جان و هستی و فرزند عاشقی است
عشق است این که کرد خودش را فدا حسبن

می برد اکبر از همگی دل که دل برید
از این جوان آیت حسن القضا حسین

تیغ دعای حضرت سجاد تیز شد
وقتی به نیزه داد سر والضحی حسین

افشاند ذره های وجودش به خاک تف
این گونه کرد حضرت حق را رضا حسین

می سوخت شرحه شرحه و از آب می گذشت
لب بر نداشت از لب جام بلا حسین

سر داد و درس داد و هدف را درست دید
بود آشنا به راه خود از ابتدا حسین

در عصرگاه روز دهم قطعه قطعه خواند
تصنیف عشقبازی و سعی و صفا حسین

با واژه های شسته شنیدم یکی نوشت
خود می دهد به‌ قبه جواب دعا حسین

زینب درست دید جمیل و جمال دوست
چون داده بود آینه ها را جلا حسین

با این ردیف شعر به باران نشسته است
امضا زده به پای همین روضه ها حسین

شاعر: سیدعلی میری رکن آبادی

____________________________________________________________

شعر روز عرفه – مناجات با امام زمان – امام حسین

بیقراریِ تو و اشک روانِ زینب(س)
شد مناجاتِ تو آرامش جانِ زینب(س)

کعبه یک سنگ نشان است و تویی کعبهٔ او
به تو دلبسته! تویی نام ‌و نشانِ زینب(س)

عرفات است و تو نزدیک به قربانگاهی
غرقِ دلشوره ای از بغض ِ عیان زینب(س)

زیر لب خط به خطِ زمزمه ات این شده است
می روم بعدِ تو یارب به امانِ زینب(س)

شیوهٔ راز و نیازت چقدر جانسوز است
غرق آرامشی و تاب و توان زینب(س)

خیره مانده ست پر از اشک به پیراهنِ تو
جگرت سوخت از این داغِ نهانِ زینب(س)

مرثیه خوانِ تو شد عالم و اما تو شدی
تا ابد گریه کن و مرثیه خوانِ زینب(س)

حج و إحرام و طواف تو شده کرب و بلا
وای از روز دهم! فصلِ خزانِ زینب(س)

عرفه خواندن تو حالِ عجیبی دارد
اشک می ریزی و هستی نگرانِ زینب(س)!

شاعر: مرضیه عاطفی

____________________________________________________________

شعر مرثیه مسلم بن عقیل (ع)

نکرده است به عهدش کسی وفا مسلم
رسیده ای به سرانجام ماجرا مسلم

علی ندیده وفا از اهالی این شهر
نشسته ای به امید وفا چرا مسلم؟

نماز مغرب اگر صدهزارتا باشند
دوباره یک نفری موقع عشا مسلم

دوچشم مردم این شهر کور خواهد شد
اگر اشاره کند برقی از طلا مسلم

ببین که مردتر از مردهاست پیرزنی
امید نیست به این قوم بی حیا مسلم

شب نجات تو از دست شبه مردان است
هزار شکر که دیگر شدی رها مسلم

نمانده راهی و تو بی پناهی و باید
فقط بلند کنی دست بر دعا مسلم

رسیده ای به سرانجام و حیله ی کوفی
ببین خیال تو را برده تا کجا مسلم

اگر چه از سر دارالإماره می افتی
سرت نمی رود اما به نیزه ها مسلم

هزار شکر خدا را دگر نمی ماند
تن تو روی زمین زیر دست و پا مسلم

ولی قرار شده تشنه لب شهید شوی
به احترام لب شاه کربلا مسلم

شاعر: مجتبی خرسندی

لینک کوتاه

اشتراک گذاری

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دیدگاه ها

1- تنها دیدگاه هایی که با زبان فارسی نوشته شوند منتشر خواهند شد.

2- دیدگاه هایی که خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران باشند، تائید نخواهند شد.

3- از نوشتن دیدگاه هایی که ارتباطی با این مطلب ندارند خودداری کنید.