آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1402

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس استاد زارع شیرازی سال 1402

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1401

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1401

  • حاج مهدی رسولی

    حاج مهدی رسولی

    مداحی الحمدلله که نوکرتم الحمدلله که مادرمی

  • حاج عبدالرضا هلالی

    حاج عبدالرضا هلالی

    آلبوم دهه اول محرم 1399

  • حاج محمود کریمی

    آلبوم فاطمیه 99

اشعار مرثیه امام جواد (ع) سال ۱۴۰۲

0
اشعار مرثیه امام جواد (ع) سال 1402

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

حجره تاریک شده یا که دو چشمم تار است
هرکجا مینگرم دوروبرم دیوار است

ناله ی العطش من نرسیده ب کسی
چه کنم هرچه کنم هلهله ها بسیار است

صورت خاکی مارا برو از کوچه بپرس
در زمین خوردن ما دست دگر در کار است

علتش چیست که بالاسر من میرقصند
پیش معصوم مگر جای زن بدکار است؟!

نه مرا سنگ زدند و نه سرم برنیزه است
جای این اذیت وآزار فقط بازار است

به روی بام اگر رفت تنم سالم رفت
از روی اسب بیافتی ب زمین دشوار است

جان به قربان تنی که همه اش غارت شد
بیش از پیرهنش پیکر پاکش پاره است

شاعر:سید پوریا هاشمی ، حسین قربانچه

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

زهری تمامیِ جگرش را گرفته بود
سیلاب خون دو چشم ترش را گرفته بود

طوبای باغ سبز “رضا” زرد زرد شد
آفت تمام برگ و برش را گرفته بود

از درد مثل حضرت زهرا خمیده شد
با دستهای خود کمرش را گرفته بود

حُجره شلوغ بود ولی مونسی نداشت
ای کاش یک نفر خبرش را گرفته بود

بی حرمتیِّ مَحرَم او تا کجا کشید…
دستی دهان شعله‌ورش را گرفته بود

او داد می کشید..،به دادش نمی رسند
یک عده پست دور و برش را گرفته بود

آمد کنیز و کاسه ی آبی به خاک ریخت
ای کاش جرعه‌ای شررش را گرفته بود

دور از مدینه غربت بغداد را چشید
ارث غریبی پدرش را گرفته بود

خوبیِ بام بود که سُم بر تنش نرفت
این ارتفاع ها ضررش را گرفته بود

شکر خدا نه پیرهنش دست خورده بود
نه نیزه حجم بال و پرش را گرفته بود

در پیش چشم مادر پهلو شکسته ای
شمر از قفا سر پسرش را گرفته بود

با ضربه های ممتد او استخوان شکست
در پیش خواهری که سرش را گرفته بود

ای کاش بیخیال شود ساربان..،ولی
انگشتریِّ او نظرش را گرفته بود

شاعر:بردیا محمدی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

مبدأ که باشد طوس، مقصد کاظمین است
در آسمان‌ها هم زبانزد کاظمین است
هر جا که بوی تو می‌آید کاظمین است
با این حساب، امروز مشهد کاظمین است

وقتی که محو دیدن باب الجوادیم
انگار اصلاً زائر باب المرادیم

مهر و محبت، حلم و بخشش، جود و رحمت
در جان تو کرده تجلی بی نهایت
شاعر می‌افتد پای توصیفت به زحمت
داری به سر عمامه‌ی سبز امامت

پاکی، زلالی، مهربانی و عطوفی
ای معدن الرحمه، رئوف بن رئوفی

بسکه خدای تو ملاحت بر تو داده
دل می‌بری با چشم و ابروی گشاده
ای تالی شمس الشموس، ای شاهزاده
از کودکی هستی بزرگ خانواده

وقتی علیِ اکبرِ مولایِ مایی
یعنی تو هم خلقاً و خلقاً مصطفایی

علم الیقین و مظهر توحید بودی
در ناامیدی مایه‌ی امید بودی
راه نجات از ورطه‌ی تردید بودی
نُه ساله اما مرجع تقلید بودی

خورشیدزاده! ماه پیشت رخ گرفته
هر پرسشی در محضرت پاسخ گرفته

نه ساله بودی رهبری کردی جهان را
در آستین داری جواب حاضران را
داری به دست خود زمام آسمان را
دادی به ما از صُلب خود صاحب زمان را

عمری مسلمان‌های اسلام تو هستیم
چشم انتظار مغز بادام تو هستیم

معنا بگیرد علم و دانش تحت نامت
حکمت همیشه می‌گذارد احترامت
یحی بن اکثم مات و حیران کلامت
جای سخن‌های تو بنویسم قیامت

با احتجاجت فتح خیبر کردی آن روز
با تیغ نطقت کار حیدر کردی آن روز

چشم تمنا را بدوزم بر نگاهی
یا سیدالسادات اباجعفر نگاهی
تا حال و روز من شود بهتر نگاهی
کی می‌کنی بر جانب نوکر نگاهی

با یک نگاه تو “موفق” می‌شوم من
بر جمع اصحاب تو ملحق می‌شوم من

سرچشمه‌ی مهر و عطوفت، کوه احساس
بیرون زند از حجره‌ات عطر گل یاس
بر روضه‌های فاطمه همواره حساس
غیرت به مادر داری آقا مثل عباس

مشتاق انجام امور ناتمامیم
ما هم شبیه تو به فکر انتقامیم

با سفره‌هایت هرکسی که آشنا شد
بیرون نرفت از روضه‌ات حاجت‌روا شد
هر جا که آمد نام تو دارالشفا شد
با ذکر تو آجیل‌مان مشکل‌گشا شد

عطری دگر بر هفته داده چهارشنبه
ماییم و ختم یا جواد چهارشنبه

نحن موالیکم بزهرا یابن سلطان
یا سیدی! اُنظر اِلینا یابن سلطان
ما را سفارش کن به بابا یابن سلطان
روضه مهیا شد بفرما یابن سلطان

گنبد به روی دوش خود پرچم گرفته
بابا برایت مجلس ماتم گرفته
**
عمری میان روضه هایت گریه کردیم
بر غربت بی انتهایت گریه کردیم
تو گریه کردی پا به پایت گریه کردیم
با ضامن آهو برایت گریه کردیم

شهری به پای رفتن تو غصه خورده
همسایه از همسایه‌ی خود ارث برده

از شدت زهر ستم بال و پرت سوخت
تنها نه بال و پر، تمام پیکرت سوخت
تو سوختی از غصه، قلب مادرت سوخت
از تشنگی در بین حجره حنجرت سوخت

ای وارث درد حسن، خون بر دلت شد
وقتی شریک زندگی‌ات قاتلت شد

شکر خدا سر نیزه و تیر و کمان نیست
بر سینه‌ی تو رد پایی از سنان نیست
در دست ام فضل دیگر خیزران نیست
انگشترت دیگر به دست ساربان نیست

شکر خدا دیگر به دنبال سَرِ تو
از دشمنت سیلی نخورده دختر تو

شاعر:علیرضا خاکساری

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

آن روز کاظمین چو بازار شام شد
دنیا برای بار نهم بی‌امام شد

دجله که دیگر آبروی رفته هم نداشت
آن‌قدر اشک ریخت که چشمش تمام شد

جنت وزید و حُجرهٔ در بستهٔ امام
در بارش ملائکه خود، بار عام شد

تا سایه‌بان شود به تن زهر دیده‌اش
خورشید شد کبوتر و بر روی بام شد…

آن روز ذوالجناح حسین از نفس فتاد
آن روز ذوالفقار علی در نیام شد

آتش نشست در جگر کربلایی‌اش
یعنی به رسم خون خدا تشنه‌کام شد…

شاعر:عباس احمدی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

بیتابم و بیقرارم، افتاده آتش به جانم
لب تشنه جان میسپارد امشب امام ِ جوانم

خشک است لبهای سردش، از شدّت زهرِ کاری
دیگر تکلّم ندارد… لکنت گفته زبانم

زخم و جراحاتِ بسیار، سوزانده عمقِ جگر را
خون میچکید از دهانش، از آه پُر شد دهانم

با پایکوبي کنیزان، یکریز کل می‌کشیدند
شد هلهله دورِ حجره، لکنت گرفته زبانم

حس کرد بر سینهٔ خود، دستانِ سختِ اجل را
با داغِ سنگینِ جدّش، افتاده غم در بیانم

شد بسته چشمانِ تارِ آقا جوادالائمه(ع)
وقتِ گریزِ غزل شد، بگذار روضه بخوانم

«ألشّمرُ جالس…»حرامی! آمد…ببین مادرش را
بردار پا از گلویش، لرزان شده زانوانم

در بین جنجالِ گودال، پیراهنش را کسی بُرد
می بینم و میچکد خون با اشک؛ از دیدگانم

با هر نفس نعلِ تازه، میخورْد بر استخوانش
پیچیده دردی نفس‌گیر، در تک تکِ استخوانم!

شاعر:مرضیه عاطفی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

چه حاجتی مگر این قوم خواستند و ندادی؟
که سنگ بود جواب تویی که آینه زادی

تو لب گشودی و بوزینه های رفته به منبر
خجل شدند؛ چه عمر کمی چه علم زیادی!

لب از حلاوت نامت شکر شکن شده شاها
که هم جوان الائمه و هم امام جوادی

نوشت از در پشتی مرو که خلق بداند
تو بعد من پسرم! تا همیشه باب مرادی

به “السلام علی جدی الشهید” معطر
لبی که تشنه و مسموم روی خاک نهادی

شهید تشنه شدن ارث خاندان تو بوده
که قاتل تو نفهمیده بود از چه نژادی

و روضه خوان چه بخواند به غیر روضه ی اکبر؟
و خاک بر سر دنیا که از سرش تو زیادی

شاعر:سعید تاج محمدی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

جواد آنکه به نزدش سخا و جود گداست
جواد آنکه خدا نیست، خنده‌های خداست

جواد آنکه هم از کودکی امام شده است
شبیه حضرت عیسی و حضرت یحیاست

جواد آنکه کریم بن هفت اقیانوس
جواد آنکه جواد بن هشتمین دریاست

جواد آنکه جواب تمام پرسش‌ها
جواد آنکه امام تمام باران‌هاست

جواد آنکه به دل بردن از پدر مشهور
جواد آنکه علی‌اکبر امام رضاست

جواد آنکه پدر از پسر غریب‌تر است
یکی به غربت مشهد، یکی به سامرّاست

جواد آنکه به فرزندی‌اش گمان بردند
غریب طعنه زدن‌های مردم دنیاست

جواد آنکه به لب‌های تشنه جان داده است
جواد آنکه پر از کلّ یوم عاشوراست

جواد آنکه به نزدیک با بصیرتی‌اش
ریا و خدعه‌ی مأمون و معتصم رسواست

دلم شکسته ولی پر تلاطم است هنوز
که عشق فاصله‌ی کاظمین و کرب و بلاست

شاعر:مهدی جهاندار

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

در کوچه بود جسم امام جوان، جواد؟
یا بام، شاخه بود و گُلش بر زمین فتاد

ملعون دهر، داد به معصوم عصر، زهر
بس اُمّ‌فَضل داشت به اِبن‌الرّضا عِناد

این جسم سبز بوی گل سرخ می‌دهد
دست که داد دسته‌گل فاطمی به باد؟

شد کوچه‌های شهر پر از عطر و بوی گل
گویی فتاده باغ گلی روی دوش باد

گه نام باب برد و گهی آب آب کرد
لب‌تشنه داد جان و جوابش کسی نداد

آن کس که اَنُفس از نَفس او نَفس گرفت
زد همچنان نفس نفس و از نفس فتاد

شاعر:استاد علی انسانی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام جواد (ع)

می‌سپردند به ارباب چو نوکرها را
به حریم تو رساندند گداترها را

تو مراد دل مایی که نداریم غمی
گر ببندند به این خیل گدا درها را

به جوادی تو سوگند نداریم غمی
غیر زهری که به جانت زده آذرها را

ام فضل آمده تا جعده‌ی دیگر باشد
باز تکرار کند خدعه‌ی همسرها را

آه رقاصه چرا دوروبرت آمده است
کاش بیرون بکند خیر تو این شرها را

بدنت بر سر بام است مبادا خورشید
قصد آزار کند پیکر رهبرها را

شکر کردیم خدا سایه فراهم کرده است
تا سر بام تو دیدیم کبوتر ها را

داغ جد تو نبایست که تکرار شود
هرم خورشید که آتش زده بی سرها را

شاعر:سید محمد حسین حسینی

لینک کوتاه

اشتراک گذاری

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دیدگاه ها

1- تنها دیدگاه هایی که با زبان فارسی نوشته شوند منتشر خواهند شد.

2- دیدگاه هایی که خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران باشند، تائید نخواهند شد.

3- از نوشتن دیدگاه هایی که ارتباطی با این مطلب ندارند خودداری کنید.