آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1402

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس استاد زارع شیرازی سال 1402

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1401

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1401

  • حاج مهدی رسولی

    حاج مهدی رسولی

    مداحی الحمدلله که نوکرتم الحمدلله که مادرمی

  • حاج عبدالرضا هلالی

    حاج عبدالرضا هلالی

    آلبوم دهه اول محرم 1399

  • حاج محمود کریمی

    آلبوم فاطمیه 99

اشعار مدح امام محمد باقر (ع) سال ۱۴۰۲

0
اشعار مدح امام محمد باقر (ع) سال 1402

متن شعر مدح امام محمد باقر (ع)

از دامن دو فاطمه و دو علی رسید
جانها به لب رسید به شوقش، ولی رسید
اصلا نه پنجمین  که همان اولی رسید
تا دومین محمدِ نوری جلی رسید

در جام مجتبی شده پُر باده‌ی حسین
قربانت نامت ای حسنی زاده‌ی حسین

خوش آمدی شبیه ترین‌ها به مصطفی
ای رفته در جمال سراپا به مصطفی
ای بهترین هدیه‌ی زهرا به مصطفی
ای خنده‌ی خدای تعالی به مصطفی

شُکر خدا به خاک شما سر رسانده‌ام
من جابرم سلام پیمبر رسانده‌ام

در هر نظر محمد و از هر نظر حسین
نیمی علی و فاطمه  نیمی دگر حسین
ای رفته بر امام حسن  رفته بر حسین
یعنی رسیده است حسن ضربدر حسین

نوری میان نور، نسب در نسب سلام
حُسن شروعِ روشنِ ماهِ رجب سلام

ای عین و لام و میم و الف لام میم‌ها
حیرانِ موشکافی‌ات عبدالعظیم‌ها
زانو زده به طور کلامت کلیم‌ها
آفاق پُر شد از معارف تو از قدیم‌ها

از آنچنان پدر پسری اینچنین خوش است
از چهارده علی، علیِ پنجمین خوش است

یک نقطه از معانیِ تو آفتاب شد
یک نکته از مباحث تو بی حساب شد
درسی نداده‌ای و هزاران کتاب شد
تو جلوه کردی و همه جز تو سراب شد

برهان تویی دلیل تویی مدعیٰ تویی
احمد تویی حسین تویی مرتضی تویی

جبریل را دوباره به حیرت کشانده‌ای
اِدریس را برای کتابت کشانده‌ای
ما را به پای درس محبت کشانده‌ای
دل را برای فهم امامت کشانده‌ای

زهرِ هلائل‌اند همه جز شما قسم
بی راهه است غیر ره کربلا قسم

فرموده‌اید غیر شما جمله باطل‌اند
دریا فقط تویی همه شن‌های ساحل‌اند
درسی بگو برای قلوبی که مایل‌اند
تا عالمان شهر بفهمند  جاهل‌اند

این چشم را برای تو ویرانه ساختیم
ما را ببخش صحن شما را نساختیم

شاعر:حسن لطفی

________________________________________________________

متن شعر مدح امام محمد باقر (ع)

درختها قلم و هرچه بحر، جوهر تو
نبود علمي اگر بسته بود دفتر تو

تو گرم بحثی و چون کودکان مشق نویس_
فرشتگان زده زانو به پای منبر تو

حدیث و آیه و تفسیر، تیغ و شمشیرت
محدثان و فقیهان سپاه و لشکر تو

چه داشت شیعه اگر باقرالعلوم نداشت؟
چه داشت سنی اگر که نبود محضر تو؟

عجیب نیست که انقدرها کریم شدی
که دختر حسن ابن علیست مادر تو

تویی که قبل ولادت توسط جابر
رسانده است سلام تو را پیمبر تو

تو صبح روشنی و جغدهای شبزده را
عجیب نیست نکردند اگر که باور تو

طلوع صبح ظهورست وعده ی عشاق
قرار و وعده ی ما مرقد مطهر تو

شاعر:سعید تاج محمدی

________________________________________________________

متن شعر مدح امام محمد باقر (ع)

گل، گلاب آورده و عالَم میانِ گل؛ گم است
اولِ ماهِ رجب میلادِ ماهِ پنجم است

تا قیامت خط به خطّ ِ علم، با آن گستره
در میانِ فقه و عرفانِ احادیثَش گم است

از کلامش هست جاری دم به دم آبِ حیات
جرعه جرعه از همین آبِ گوارا در خُم است

هست نامش باقر(ع) و هر کس که شاگردش نشد
تا ابد مثل کلافی کاملا سردرگم است

لایه لایه علم را با معرفت از هم شکافت
موشکافی کرده دین را و امام ِ مردم است

شکرِ حق که شعبه ای از حوزهٔ علمیه اش
در میانِ خاک ایران و در آغوشِ قم است

مادرش زهراست(س) پس خیرِ کثیرش تا ابد
شامل حالِ تمام ِ خوشه هایِ گندم است

یادگار کربلا سنگ صبور است و هنوز
رازدارِ دردِ دل هایِ رقیه(س) خانم است

بی مزار است و به همراهِ پدر کنجِ بقیع
داغدارِ کوچه و ضربِ غلاف و هیزم است!

شاعر:مرضیه عاطفی

________________________________________________________

متن شعر مدح امام محمد باقر (ع)

ای بهترین جواهر و ای دُر در صدف
ای رازق عوالم و ای ساکن نجف

می آید عطر شال تو هر دفعه از جنان
خورشید در مدار زند چنگ و ماه دَف

بگذار تا ملائکه حسرت به دل شوند
جامی بریز باز برایم بدون صف

جبریل تا به سوی تو سجاده را کشید
کَروبیانِ عرش معلی  زدند کف

بگذار تا به رقص در آییم روی دار
مارا بِکِش چو میثم تمار در کَنف

عیسی مسیح شد چو دم یاعلی گرفت
موسی کلیم شد چو شنید از تو لا تخف

شأن خدایی تو که مارا به شک کشید
نشناختند لات و هبل های معترف

از قوم زور و زر به اباذر بسنده کن
خانه نشین مشو سر یک مشت بی طرف

شاهان بدون عشق تو محکوم ذلتند
خیل غلام های  تو هستند با شرف

هم بازی یتیم شدی گرچه مصطفی
مبهوت جایگاه تو گردید آن طرف

انگور در ضریح تو کهنه شراب ماست
زیرا در آفتاب جمال تو دیده  تف

شرمنده ایم ازین که نداریم تحفه ای
شرمنده ایم ازین که گرفتیم جان به کف

بر تار و پود وصله روی لباس تو
بستیم ما دخیل خود ای شاه لوکشف

دارم هوای صحن تو در مشهد الرضا
هستم کنار پنجره فولاد در نجف

«در بارگاه قدس که جای ملال نیست»
گاهی به گریه آمده ام گاه باشعف

مارا کشید عشق تو در کشتی حسین
برعکس نوح و قصه ی فرزند ناخلف

کردم بهشت بی تو تصور برای خود
دیدم جهنمی ست که دارد می و علف

ما با غمت انیس نماندیم بی دلیل
از راه تو عبور نکردیم بی هدف

یک لحظه دیدن تو دم مرگ ای عزیز
بی شک کُند تلافی عمری که شد تلف

در حسرت نگاه تو  خوابم نمی رود
اَمْسَیتُ فی اَمانُکَ یا شَحْنه ی نَجَفْ

شاعر:علی اصغر یزدی

لینک کوتاه

اشتراک گذاری

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دیدگاه ها

1- تنها دیدگاه هایی که با زبان فارسی نوشته شوند منتشر خواهند شد.

2- دیدگاه هایی که خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران باشند، تائید نخواهند شد.

3- از نوشتن دیدگاه هایی که ارتباطی با این مطلب ندارند خودداری کنید.