آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1402

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس استاد زارع شیرازی سال 1402

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1401

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1401

  • حاج مهدی رسولی

    حاج مهدی رسولی

    مداحی الحمدلله که نوکرتم الحمدلله که مادرمی

  • حاج عبدالرضا هلالی

    حاج عبدالرضا هلالی

    آلبوم دهه اول محرم 1399

  • حاج محمود کریمی

    آلبوم فاطمیه 99

اشعار مدح امام جواد (ع) سال ۱۴۰۲

0
اشعار مدح امام جواد (ع) سال 1402

متن شعر مدح امام جواد (ع)

خبر آمد نشود دست گدا رد امشب
دیدنی گشته کرمخانه ی مشهد امشب
ابتران را روی لب ناله ی ممتد امشب
کوثری آمده با نام محمد امشب

باز هم نغمه لب آیه ی اعطینا شد
صلواتی بفرستید رضا بابا شد

آن که باشد ز همه با برکت تر آمد
یادگار خلف موسی جعفر آمد
آنکه او را به جهان نیست برابر آمد
یک رضاجان دگر ، قند مکرر آمد

مژده وصل به کنعان ِ فراق آمده است
حضرت ضامن آهوی عراق آمده است

آمده باب مراد همه دنیا بشود
آمده تا همه ی زندگی ما بشود
آمده یک نفره لشکر بابا بشود
آمده منتقم حضرت زهرا بشود

چون حسن بر همه ی فاطمیون سالار است
از فلانی و فلانی چه قدَر بیزار است

به کریمان جهان داد کرم یاد ، جواد
غالبا بیشتر از خواهش ما داد جواد
رمز هر معجزه ی پنجره فولاد ، جواد
خانه آباد کند ، خانه اش آباد جواد

می دهد مثل رضا حاجت ما ، نشنیده
” گوش این طایفه آواز گدا نشنیده ”

حضرت بنده نواز ، ای کرم رویایی
شرف الشمس  ِ جوانان ِ بنی الزهرایی
از طفولیت خود نه ، ز ازل آقایی
حرز دادی به عدویت ، چه دل دریایی …

تو چه کردی که به تو دشمنت ایمان دارد
این شفاخانه برای همه درمان دارد

حضرت عشق مگر لطف تو پایان دارد ؟
با شما نا شدنی ها همه امکان دارد
خانه ات ثانیه به ثانیه مهمان دارد
کاظمینت چه قدَر بوی خراسان دارد

رو به تو کرد بیابان و گلستان برگشت
مور آمد در  ِ این خانه ، سلیمان برگشت

دم به دم از تو رسیده است به این دنیا فیض
قطره با فیض نگاهت شده یک دریا فیض
تا ابد گشته ز عمر کم تو معنا فیض
لب به گهواره گشا تا ببرد عیسی فیض

آمدی تا که کنی راه علی را کامل
شد ز تیغ دو دم  ِ نطق ِ تو رسوا باطل

ای امید همه ، دریای کرامت ، الغوث
قمر  ِ شمس ِ شموس آه ز ظلمت ، الغوث
گم شدم ، ای پدر هادی امت ، الغوث
کی رسد پی سحر این شب غیبت ، الغوث

غم گرفته همه آبادی ما را آقا
برسان جمعه ی آزادی ما را آقا

شاعر:محمد حسین رحیمیان

________________________________________________________

متن شعر مدح امام جواد (ع)

گاه‌گاهی نگاه ما را بَس

بوسه‌ای گاه‌گاه ما را بَس
گرچه از دستِ یار ممکن نیست
جگری روبراه ما را بَس
ما گره در گره شدیم اما…
لطفِ زُلفی سیاه ما را بَس
رو به چشمش نمازِ خود خواندیم
و همین اشتباه ما را بَس
تا به کویش نرفته‌ایم افسوس
ولی این شوقِ راه ما را بَس
در بساطم نبود غیر از آه
و همین نصفه آه ما را بَس
مرقدی با دو گنبد زردش
خاکِ آن بارگاه ما را بَس
یک ضریح و دو قبله و دو امام
یک حرم با دو شاه ما را بَس
به ضریحش نشد اگر برسیم
کنجِ آن سرپناه ما را بَس

ما حسینی شدیم شُکرِ خدا
کاظمینی شدیم شُکرِ خدا

زلفِ ما را به بادها داند
لطف خود را به یاد‌ها دادند
تا گره‌های کارِ من دیدند
به لبم  یاجوادها دادند
تا که بردیم نام او دیدیم
رونقی بر کسادها دادند
تا ازاین خانه ما جدا نشویم
به لبم وَاِن‌یکاد‌ها دادند
نان خود را دوباره بخشیدند
ازسرِ ما زیادها دادند
نامراد آمدیدم اما باز
قبل گفتن مُرادها دادند
مثل باران شدند رحمت را
بر تمام بلادها دادند
خط کشیدند روی بدها و…
باز هم امتدادها دادند
حرف‌های نگفته آوردم
تا به دستم مدادها دادند

هی نوشتیم  نامه ادرکنی
یاجواد الائمه ادرکنی

از جمالش کمال می‌ریزد
از کمالش جلال می‌ریزد
از لبش دانه‌های سرخ انار
از قدش اعتدال می‌ریزد
به تماشاش ایستاده جهان
که بهم نظم سال می‌ریزد
روی دوشِ رضا از آن گیسو
آبشاری زلال می‌ریزد
نورِ او لَن‌تَرانیِ موسی است
کوه هم بی مجال می‌ریزد
چقدر چامه و چکامه براش
از قلم‌های لال می‌ریزد
همه تقصیرِ تیغ آن ابروست
خونِ ما را حلال می‌ریزد
آمد و از غبارِ جاده‌ی او
معجزاتی محال می‌ریزد
بعد از این از دلِ غریب رضا
غم قال و مقال می‌ریزد

به علی رفته نور سرمدِ ما
آمده سومین محمدِ ما

ای مبارکترین سلام رضا
آفتاب علی الدوام رضا
سبزی مسجد النبیِ علی
کعبه‌ی مسجدالحرامِ رضا
نهمین رکعت رسول خدا
اولین اشهدُ ، السلامِ رضا
امتداد همیشه‌ی زهرا
شرف‌الشمس مستدام رضا
سجده‌ی شکر فاطمه این است
برکت‌های خاص و عامِ رضا
آمدی و به عشق تو خواندند
بچه‌ها را همه غلام رضا
دم باب‌الجواد هرکه رسید
می‌شود جبرئیلِ بام رضا
بازهم آمده است امام حسن
بازهم آمده امام رضا
پیش آغوش خیزران زهرا
بوسه می‌داد بر تمام رضا

گوییا  جمع یاس و  یاسمن است
بین آغوش فاطمه حسن است

آخرین مرتضای راه حسین
سومین جلوه از پگاهِ  حسین
تو علی هستی و عجب هم نیست
خیره باشد به تو نگاه حسین
صبر باید کند خدا  برسی
تا که کامل کنی سپاه حسین
گفت در گوش تو  پدر اذان و خدا
گفت حی علی الفلاحِ حسین
با تو شیرین شده‌است عمرِ رباب
با تو زیبا شده است ماه حسین
مادرت در خیال خود می‌گفت
بشَوی کاش تکیه‌گاه حسین
تا که رفتی به کربلا گفتند
شیر آمد به رزمگاه حسین
آنقدر خشک شد لبت دیدند
رو زدن‌های گاه‌گاهِ حسین
حرمله کاشکی زمان می‌داد
سیر بیند تو را نگاه حسین
به گمانم سه‌شعبه آتش بود
سوخت در بین سینه آهِ حسین
پیش تو روی زانویش می‌زد
مادری پشت خیمه‌گاه حسین
بین گودال نه ، زِ شرم رُباب
پشت خیمه است قتلگاه حسین

بعد گودال پیش او رفتند
نیزه‌ها بر زمین فرو رفتند

شاعر:حسن لطفی

________________________________________________________

متن شعر مدح امام جواد (ع)

یک عمر ناز یار کشیدن به ما رسید

تا کوچه ی نگار دویدن به ما رسید
از دستِ غِیر نان نچشیدن به ما رسید
این فقر را به نقد خریدن به ما رسید

عمریست زیرِ دِین تو مشغول ذِّمه ایم
ما مستمند کویِ جوادُ الاَئِمه ایم

آئینه دارِ نورِ خداوندگارِ عشق
طوبای سروقامتِ باغِ دیارِ عشق
روشن‌ترین ستاره یِ دنباله دارِ عشق
ای سومین محمدِ ایل و تبار عشق

امواج را به سینه ی دریا گذاشتی
پیغمبرانه پای به دنیا گذاشتی

در عمق شب چراغِ به شکلِ قمر تویی
خورشیدِ کائناتِ بدونِ سحر تویی
آن تحفه ای که داده خدایت خبر تویی
پنجاه سال حاصل صبر پدر تویی

یوسف ترین مسافر یعقوب ما سلام
بانیِ خنده های امامِ رضا سلام

از شعله های شمعِ شبت دود می رسد
از چشمه های چشم ترت رود می رسد
از دخل کسب و کار غمت سود می رسد
از سفره های خانه ی تو جود می رسد

ظرف گرسنگان جهان در مسیر توست
حاتم یکی ز خیل هزاران فقیر توست

سائل شدن تفاخر ایل و تبار ماست
اصلاً همین گداییِ تو کسب و کار ماست
گرد و غبار طوس بر این کوله‌بار ماست
ما اهل مشهدیم..،خراسان دیار ماست

هرکس که سر به پنجره‌فولاد می زند
از هجر کاظمین تو فریاد می زند

نقّاره می زنند..،صدای فرشته هاست
آن نفخِ صورِ صبح‌ِ قیامت همین صداست
پای علیلِ سائل تو در پیِ شفاست
باب الجواد؛بابِ مُرادِ دلِ گداست

یک‌ گوشه‌چشم از نظرت را به من ببخش
اذن زیارت پدرت را به من ببخش

تا بی‌گُدار پا به رکاب بلا زدم
در منجلاب معصیتم دست و پا زدم
هرگاه عمه جانِ شما را صدا زدم
انگار پشتِ پا به همه غصه ها زدم

آقا!اگر به عشق تو گرمِ تلاطمیم
تحت دعای حضرت معصومه ی قمیم

شکرخدا که بال زدم در دیار تو
جبریل می شوم برسم تا مزار تو
تمّارگونه سر بگذارم به دار تو
ایل و تبار من به فدای تبار تو

گاهی شهید خواهر و گاهی برادریم
بیمارهای نذریِ موسی بن جعفریم

آقا!مرا ز جمع فقیران خود مران
من را همان گدای قدیمی خود بدان
گرد گناه را بده از شانه ام تکان
تو روضه خوان فاطمه ای..،روضه ای بخوان

خیلی به حال میخ کج در گریستی
آنقدر پای پهلوی مادر گریستی!

بگذار ابتدای بهاران بخوانمت
بر دشت خشک،لذت باران بخوانمت
گر قصد کرده ام که به جان،جان بخوانمت
باید علیِ اکبرِ سلطان بخوانمت

صحن شریفِ طوس همان کربلای ماست
پائینِ پای مضجعِ بابات جای ماست

شکرخدا پدر به غمت آشنا نشد
خیره به طرز رفتنت از خیمه ها نشد
سر نیزه ای به روی تن‌ت جا به جا نشد
حلق ات به زورِ لُجّه ی خون بی صدا نشد

هِی سعی می کند بشود جمع پیکرش
آه از دل حسین سر نعشِ اکبرش

شاعر:بردیا محمدی

________________________________________________________

متن شعر مدح امام جواد (ع)

یا به این کوچه معروف گدا را نکشید..

یا کشیدید ز ما دست عطا را نکشید
رزق ما دیدنتان بود..غذا را نکشید!
ما گداییم! شما منت ما را نکشید!

منت از ماست که که بر دیدنمان آمده اید
به گدایان گرفتار بفرما زده اید!

قصه ی لطف شما قصه ی اقیانوس است
حکم ما شب زده ی دربه‌در فانوس است
برسانید به هرکس ز خودش مایوس است..
غصه ای هست اگر، چاره ی آن در طوس است

عاقبت کلبه ی احزان رضا گلشن شد
با جواد ابن رضا چشم همه روشن شد

آسمان خنده به لب میل به باران دارد
ماه از شوق به کف آینه قرآن دارد
شاه ما گرچه حسودان فراوان دارد..
چشمشان کور که خورشید به دامان دارد!

عجب است این پسر امروز پیمبر نشده
هیچ مولودی از او با برکت تر نشده!

وجناتش سکناتش شرف مصطفوی
ریخته در نظرش معجزه های نبوی
خنده اش فاطمی و جذبه چشمش علوی
چه بگوییم به او؟؟ قندو نبات رضوی!

قل هو الله احد ریخته بر لبهایش
ای به قربان صدای خودش و بابایش

سیر کردیم به قرآنِ خدا خط به خطش
خیره ماندیم به تفسیر و کلام و لغتش
با خداوند یکی بوده دقیقا صفتش
جان به این خالق و این دیکته بی غلطش!

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
سجده کردیم بر آن خال سیاه عربی!

ای دل از سنگ‌شدن دل بکن و گوهر باش
آب هر چشمه نشو قطره ای از کوثر باش
سلطنت خواهی اگر در دوجهان نوکر باش
کاظمینی شده دست علی اصغر باش

که خدا عیدی ما را دو برابر داده
رزق ما می‌رسد امشب ز دو آقازاده

این پسر کیست که منظومه ی عرفان شده است
شیرخواره ست ولی پیر بزرگان شده است
ششمین جلوه ی سی جزء ز قرآن شده است
علی دیگری از عرش نمایان شده است

شیر شیر است.. دلیر است.. چه کوچک چه بزرگ
برمیاید ز علی بن حسین کار سترگ

نخل اگر نخل رباب است ثمردار تر است
دست اگر دست حسین است گهردار تر است
این پسر از همه در معرکه سردار تر است
از دوصد مرد به پیکار جگردار تر است

تیغ شمشیر خود از پیچش مو ساخته است
جوشن جنگی خود را ز گلو ساخته است

حیفِ این گل..قدم آخر این راه شد و
چشم برهم زدنی آمد و شش ماه شد و
نفسش تنگ شد و بسته و کوتاه شد و..
دیر از آمدن حرمله آگاه شد و..

همه گفتند که این بار نباید بزند
هیچکس فکر نمیکرد چنین چنین بد بزند

حنجر سرخ و سفیدش که به یک سو خم شد
بین خون آینه ی صورت او مبهم شد
گلوی نازک و آن تیرِ سه لب توام شد
بدن و صورت و حنجر همگی درهم شد..

سری اصلا به تنش نیست ولی جان دارد
لطف تیر است که این طفل سه دندان دارد!

شاعر:سید پوریا هاشمی

________________________________________________________

متن شعر مدح امام جواد (ع)

من از ازل گدایم و او از ازل جواد

مثل‌ رضا و مثل‌ خودش‌ بی بَدَل جواد
با روی خوش گذاشت به سائل مَحل جواد
در جُود و در کرم شده ضَربُ المَثَل جواد

((صَلِّ‌ عَلی مُحمّد و صَلِّ عَلی‌َ الجَواد))

دست خُداست دست امامِ جوادِ من
عرش خُداست روضه‌ی باب المُرادِ من
لطف زیاد اوست که مانده‌ به یادِ من
یک‌جمله است نغمه‌ی هر بامدادِ من

((صَلِّ‌ عَلی مُحمّد و صَلِّ عَلی‌َ الجَواد))

او را دلیل بارش باران نوشته اند
در مدح او ملائکه قرآن نوشته اند
چشم و چراغ شاه خراسان نوشته‌اند
روی عقیق دست کریمان نوشته اند

((صَلِّ‌ عَلی مُحمّد و صَلِّ عَلی‌َ الجَواد))

با‌ مَست حُبِّ او سخن از مُستَحَب مگو
شهد لبش که هست به ما از رُطب مگو
ما با غمش خوشیم بیا از طرب مگو
در پرده‌ای بلند بخوان ؛ زیر لب مگو

((صَلِّ‌ عَلی مُحمّد و صَلِّ عَلی‌َ الجَواد))

دل یاکریم گفت و زبان یاجواد گفت
باید نیاز خویش به بابُ المراد گفت
گنبد زبان گشود و دم گوش باد گفت
شد برکتش زیاد کسی که زیاد گفت

((صَلِّ‌ عَلی مُحمّد و صَلِّ عَلی‌َ الجَواد))

ماییم سائل سر بازار کاظمین
هستیم تا همیشه بدهکار کاظمین
بیچاره‌ی رضا و گرفتار کاظمین
گفتیم با تمامی زوّار کاظمین

((صَلِّ‌ عَلی مُحمّد و صَلِّ عَلی‌َ الجَواد))

تنها به بذل دست تو دارد نظر فقیر
اینجا نیامده‌ست پی سیم و زَر فقیر
پُرکرده‌است‌ کیسه‌ی‌خود را اگر فقیر
یک بار گفته از سر شب تا سحر فقیر

((صَلِّ‌ عَلی مُحمّد و صَلِّ عَلی‌َ الجَواد))

ای دل به شادی دل آل عبا بخوان
پیوسته با اهالی ارض و سما بخوان
در صحن با صفای امامِینِ ما بخوان
مصراع آخرست بیا با رضا بخوان

((صَلِّ‌ عَلی مُحمّد و صَلِّ عَلی‌َ الجَواد))

شاعر:محمد قاسمی

________________________________________________________

متن شعر مدح امام جواد (ع)

امام مستجاب الدعوه،دلها را هوایی کن

نوای از نفس افتادگان را نینوایی کن

مرا بر سفره ی احسان خود بنشان تمام عمر
ولی ذکر لبم را یا علی موسی الرضایی کن

بیا از کودکی مثل مسیح وحضرت یحیی
فقط بر سرزمین قلبها فرمانروایی کن

کسی از آستانت دست خالی بر نمیگردد
مرا مشمول اقیانوسی از حاجت روایی کن

شبیه کشتی طوفان زده درگیر گردابم
تو سکان دار این کشتی بمان وناخدایی کن

جواد اهل بیتی وجوانی وقت رفتن نیست
بمان وبیشتر از اهل عالم دلربایی کن

تو راز نُه فلک را فاش کردی با کراماتت
پس از این هم جهان را غرق نور وروشنایی کن

تو راز «کُلُ ارضٍ کربلا» را خوب میدانی
زمان را کاظمینی کن ،زمین را کربلایی کن

شاعر:احمد علوی

________________________________________________________

متن شعر مدح امام جواد (ع)

ته این کوچه هرکه پشت در است..

به گدایی خویش معتبر است
نه پی نان نه فکر سیم و زر است
او نیازش به یار بیشتر است

امشب اینجا کرم فراوان است
نام این کوچه هم خراسان است

سالها شبهه بود در سرها
امتحان شد تمام باورها
تا که آمد امید نوکرها
کوری چشمهای ابترها

بعد پنجاه سال سر زد ماه..
جلوه گر شد جواد ال الله

این پسر آمده ولی باشد
شرف الشمس صیقلی باشد
احمد خانه ی علی باشد
کرمش بی معطلی باشد

هرچه میخواهی از کریم‌ بخواه
سائلین جواد بسم الله!

اهل تقوا مرید تقوایش
جلد قرآن کجاست؟لبهایش
ملکوت است قد و بالایش
نذر کرده براش بابایش

در جلال و جمال محشری است
بیشتر از بقیه مادری است

رضوی بود جلوه ذاتش
همه جا ریخته ست آیاتش
بین سجده شدست میقاتش
خود حق میرود ملاقاتش..

روی فیروزه نام او حک شد
رجب از مقدمش مبارک شد

ما مریدیم و او همیشه مراد
او جواد و بقیه عبدجواد
بارها پشت پنجره فولاد
به جوادش رضا براتم داد

اوست دلگرمی حسینی ها
قبله ی اصل کاظمینی ها

ساقیا می بده شراب آمد
از پس پرده آفتاب امد
جان ارباب رب آب آمد
نفس حضرت رباب آمد

کیست این مه نواده حیدر
پیر میخانه بلا اصغر

هیبتش هیبت پیمبرهاست
گریه اش تار و مار لشگرهاست
کی حریفش سنان و خنجرهاست
فتح کردن مرام حیدرهاست

تا زگهواره رو به میدان کرد
لشگر کوفه را هراسان کرد..

حیف باب و پر کبوتر سوخت
حنجرش پاره پاره شد سر سوخت
پدرش پیش روی لشگر سوخت
همه ی آرزوی مادر سوخت

نه سری مانده نه بدن دارد
شیرخواره مگر زدن دارد؟!

شاعر:موسی علیمرادی

________________________________________________________

متن شعر مدح امام جواد (ع)

در اين حريم، هيچ‌كسی بی‌مراد نيست

بازار اهل معرفت اینجا کساد نیست

همواره بی‌حساب فقط لطف می‌كند
بيهوده نام او كه امامِ “جواد ” نيست

ديدم كه در تمامی حاجت‌گرفته‌ها
فرقی ميان مجتهد و بی‌سواد نيست

پرسيدم از حوائج و بين جواب‌ها
حتی يكی‌ش، “حاجت ما را نداد”، نيست

نامی برای درب ورودی مرقدش
درخور تر از ورودی “باب المراد” نيست

شاعر:نفیسه سادات موسوی

________________________________________________________

متن شعر مدح امام جواد (ع)

عاشقم عاشق نامی، منم و عشق امامی

غرق در سرّ جوادم، چه امامی و چه نامی

دف‌زنان، خواند مدینه: «طَلَعَ البَدرُ عَلَینا»
سر زد از خانۀ خورشید، عجب ماه تمامی

نُه کبوتر، دل تنگم به حرم کرده روانه
تا به تو، از قم و مشهد برسانند سلامی

شده‌ای پیرِ جهانی به جوانی و شدم من
بندۀ پیر خرابات و عجب لطف مدامی

«همه عزّی و جلالی، همه علمی و یقینی
همه نوری و سروری، همه جودی و» مرامی

آه! اگر نان یتیمی، رسد از خوان کریمی
وای! اگر از تو جوادی، برسد جامه و جامی

با تو، بی‌خود شدن از خویش؛ چه مستی حلالی!
بی تو، چرخیدنِ بی‌عشق؛ چه احرام حرامی!

پسر حیدری و خاتم جود است به دستت
شود آزاد، نگاهت اگر افتد به غلامی

عالمی دل به رضا بسته، رضا دل به تو داده‌
برده‌ای خسرو شیرین! دل سلطان به کلامی

باب اگر باب جواد است، در آن گوشه مقیمم
بیش از این در همه آفاق، مگر هست مقامی؟

«من از آن‌روز که در بند تو» هستم، شدم آزاد
ندهم هر چه رهایی، به چنین حلقۀ دامی

به چه کار آیدم این سر؟ نرسد گر به سرایت
بشکند پای طلب، گر نزند سوی تو گامی

ای محمد! برسد بعد تو، همنام تو بی‌شک
که بر این سلسله، نامش بشود حُسن ختامی

نظری کن که دلم را برسانم به طلوعش
که خروش قلمم را، برسانم به قیامی

شاعر:قاسم صرافان

________________________________________________________

متن شعر مدح امام جواد (ع)

رحمت بر انوارت که نورانی‌ترینی

مولود پُر خیر امام هشتمینی
بالاتری از فهم و ادراکِ زمینی
نزد پدر، مثل علی اکبر، نگینی

دریای احسان، نور ایمان، یا محمد!
ای کوثر شاهِ خراسان یا محمد!

برکت گرفت از مقدمت شهر مدینه
داده وجودت بر دل بابا، سکینه
بعد از چهل سال آمدی، ای بی قرینه!
مِهرت رسیده بر دلم سینه به سینه

مانند اجدادم همیشه زیر دِینم
تا که نفس دارم گدای کاظمینم

ذکر ملک در پیشگاهت “إن یَکاد” است
تا حشر، درب خانه‌ات باب المراد است
سائل منم؛ آقا اگر نامت جواد است
یک گوشه‌چشمت از سر من هم زیاد است

بر خاندان اطهرت دل باختم من
بر گردنم حرز تو را انداختم من

شأنت برای خلق، نافهمیدنی بود
باران به اذن حضرتت باریدنی بود
در کودکی، اعجازهایت دیدنی بود
پیشانی‌ات نزد پدر بوسیدنی بود

روح الامین بر درگهت مشغول بوده
قَدرت شبیه فاطمه مجهول بوده

مانند تو ای کوثرِ دور از تکاثر
از قاتلین مادرت دارم تنفر
یک عمر دستانم شده از برکتت پُر
یا ذا الکرم! از این همه رحمت، تشکر

ای جلوه‌ی پر برکت نورٌ عَلی نور
چشمان بدخواهانت ای ابنُ الرضا کور

شد گریه‌ات بر داغ زهرا بی شباهت
از روضه‌هایش سال‌ها، تر شد نگاهت
با مشت کوبیدی زمین مابین آهت
گفتی چه بوده مادرم آخر گناهت؟!

این غم فقط یک جور پایان می‌پذیرد
مهدی بیاید تا تقاصش را بگیرد

شاعر:محمد جواد شیرازی

________________________________________________________

متن شعر مدح امام جواد (ع)

می‌نویسم سر خط نام خداوندِ رضا

شعر! امروز بپرداز به لبخند رضا

آن که با آمدنش آمده محشر چه کسی‌ست؟
از تو در آل نبی، با برکت‌تر چه کسی‌ست؟

آن که با آمدنش عشق بیان خواهد شد
” عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد ”

باز هم از سر خورشید حجاب افتاده؟
یا که از چهره‌ی این طفل، نقاب افتاده؟

بی گمان حافظ چشمان تو، ابروی تو بود
“دوش در حلقه‌ی ما، قصه‌ی گیسوی تو بود”

آسمان از نفست یک شبه منظومه نوشت
روزی شعر مرا حضرت معصومه نوشت

عدد سائل این خانه زیاد است امروز
شعر وارد شده از باب جواد است امروز

بنویسید که تقویم بهاری بشود
روز او روز پسر نام‌گذاری بشود

خالق از دفتر توحید، جناس آورده
جهل این قوم چرا چهره‌شناس آورده؟

شک ندارم که از این حیله‌ی ابتر مانده
رو سپیدی‌ست که بر چهره‌ی کوثر مانده

به رضا طعنه زدن جای تأسف دارد
گر چه یعقوب شده، مژده‌ی یوسف دارد

این جوان کیست که معنای قیامت شده است؟!
سند محکم اثبات امامت شده است

گندمی باشد اگر رخ، نمکش بیشتر است
با پیمبر صفت مشترکش بیشتر است

این جوان کیست که سیمای پیمبر دارد؟!
بنویسید رضا هم علی اکبر دارد

آخر شعر من از قلبِ هدف می‌گذرد
کاظمین تو هم از راه نجف می‌گذرد

تا ز مولا ننویسیم، ادب کامل نیست
چون که بی نور علی، ماه‌ِ رجب کامل نیست

یا علی! یا اسد الله! عنان دست تو است
جلوه کن باز، یدالله! جهان دست تو است

شاعر:مجید تال

________________________________________________________

متن شعر مدح امام جواد (ع)

دارد بساط عاشقی تکمیل می گردد

آیات شادی آفرین تنزیل می گردد
لبخند او لحن خوشِ ترتیل می گردد
دُکّان درد و غصّه ها تعطیل می گردد

وقتی که چشمانِ مسیحاگونه اش وا شد
لبخند بر روی لبِ ارباب پیدا شد

سجّاده،محراب دعاها را بغل می کرد
قطره به قطره،برکه دریا را بغل می کرد
آئینه احساس تماشا را بغل می کرد
دستان کوچک داشت بابا را بغل می کرد

جبریل کم کم داشت در این صحنه جان می داد
وقتی حسین آرام در گوشش اذان می داد

باید که درد دردمندان را دوا می کرد
از نور خالق انشعابی را جدا می کرد
باید برای ماه نامی دست و پا می کرد
او را میان کهکشان خود صدا می کرد

مثل ازل هفت آسمان با او بلی می گفت
بابا برای بار سوم”یا علی”می گفت

این ماه‌سیما پرده ها را از حجاب انداخت
از چهره ی آئینه ها رختِ نقاب انداخت
لب های جنّ و انس را با خنده آب انداخت
ارباب،چشمش را به لبخند رباب انداخت

بابا،علی،مادر..،سه تا نور جهان جمع است
خورشید و مهتاب و ستاره جمعشان جمع است

ذکر علی اصغر ستون طاق دین رَب
نور جبینش آیه ی فتح المبین رَب
تا شد حسین انگشتری او شد نگین رَب
بند قماط او نخ حبل المتینِ رب

قطعاً خدا این طفل را باب الحوائج کرد
رسم گدایی را درِ این خانه رایج کرد

ما را صغیر سفره ی بابای او خواندند
ما را اسیر سفره ی بابای او خواندند
ما را فقیر سفره ی بابای او خواندند
جیره بگیرِ سفره ی بابای او خواندند

شکر خدا نان شب ما نامِ ارباب است
شیرینی روی لب ما نامِ ارباب است

گهواره ی او قبله ی سیّار امروز است
کعبه به دورش حاجی هوشیار امروز است
یوسف برو،او گرمی بازار امروز است
دُلدُل سوار و حیدر کرار امروز است

با گریه ها دارد رجز در اصل،می خواند
جنگاوری را در دل گهواره می داند

قربان این کودک عجب ایل و تباری داشت
خون علی را در دل رگهاش جاری داشت
بااینکه گلبرگ تنش عطر بهاری داشت
تیغ نگاهش کاردبرد ذوالفقاری داشت

کوچکترین باز شکاری بین این لانه است
او شیرِ در گهواره ی چوبی این خانه است

او مُحکمات آیه ی تطهیر قرآن است
کوچکترین قطره میان نسل باران است
پیراهنش درمان چشمِ پیر کنعان است
مثل علی اکبر برای عمه ها جان است

قنداقه ی او را میان عرش می چرخاند
زینب برایش “وَاْنْ یَکاد”از جان و دل می خواند

تا آفتاب ظهر می تابید،می خندید
از آسمان باران که می بارید،می خندید
وقتی عموعباس را می دید،می خندید
گاهی رقیّه جان که می خندید،می خندید

چشمان شور ای کاش این ها را نمی دیدند
گل های لبخند قشنگش را نمی چیدند

در کربلا وقتی عطش کابوس بابا شد
از تشنگی قدِّ سکینه،خواهرش،تا شد
ماه قبیله راهی آغوش دریا شد
لب های خشک او بلای جان سقا شد

از تشنگی با مرگ بازی می کند..،ای وای
ماهیِ شش ماهه تلظّی می کند..،ای وای

بعد از پسر از این پدر چیزی نمی ماند
جز آه های شعله ور چیزی نمی ماند
وللهِ دیگر از جگر چیزی نمی ماند
این حنجر و تیر سه پر..،چیزی نمی ماند

نقش سپید بوم او پاشیده شد از هم
آئینه ی حلقوم او پاشیده شد از هم

شاعر:بردیا محمدی

 

لینک کوتاه

اشتراک گذاری

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دیدگاه ها

1- تنها دیدگاه هایی که با زبان فارسی نوشته شوند منتشر خواهند شد.

2- دیدگاه هایی که خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران باشند، تائید نخواهند شد.

3- از نوشتن دیدگاه هایی که ارتباطی با این مطلب ندارند خودداری کنید.