آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1402

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس استاد زارع شیرازی سال 1402

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1401

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1401

  • حاج مهدی رسولی

    حاج مهدی رسولی

    مداحی الحمدلله که نوکرتم الحمدلله که مادرمی

  • حاج عبدالرضا هلالی

    حاج عبدالرضا هلالی

    آلبوم دهه اول محرم 1399

  • حاج محمود کریمی

    آلبوم فاطمیه 99

اشعار مبعث رسول اکرم (ص) سال ۱۴۰۱

0
اشعار مبعث رسول اکرم (ص) سال 1401

شعر مبعث رسول اکرم (ص)

در غار حرا سینجلی می‌گویند
از نور نبی و از ولی می‌گویند
تثلیث مسیحیان شکست و زین بعد
الله محمد و علی می‌گویند

انوار شگفت ایزدی می‌آید
با جاه و جلال احمدی می‌آید
آنروز خدیجه دید از غار حرا
یک دسته گل محمدی می‌آید

فرمود خدا که دین حق غالب هست
تا هست نبی برای حق طالب هست
پیروزی از آنِ دینِ احمد باشد
وقتی که علی ابن ابی طالب هست

در آرزوی آل علی می‌گردند
هی آمده دنبال علی می‌گردند
جبریل رسید و گفت در عرش فقط
دورِ سر تمثال علی می‌گردند

لطف ازلیِ بی نهایت این است
توحید و نبوت و امامت این است
باید که به بعثت حقیقی برسیم
معنی ادامه دار بعثت این است

عمریست که دلواپس مهدی هستیم
دلسوخته‌ی بی کَسِ مهدی هستیم
جبریل دوباره  بعثتی می خواهیم
ما منتظر مبعث مهدی هستیم

شاعر:حسن لطفی

__________________________________________________

شعر مبعث رسول اکرم (ص)

اسلام من آغاز شد با یا رسول الله

من بنده ی ناچیزم و آقا ، رسول الله

من از ازل تا روز آخر عبد درگاهم
از ابتدا تا انتها مولا ، رسول الله

ما ذره ایم از ذره کاری بر نمی آید
می سازد از ما قطره ها دریا ، رسول الله

وقت اذان دست موذن را که می گیرد؟!
الا خدا الا علی الا رسول الله ؟!

نام علی را می برم زیرا که می دانم
راضی است از ما با علی تنها ، رسول الله

پیغام مبعث را که آوردی بمان جبریل
بگذار تا حیدر بگوید با رسول الله

نور علی نور محمد بوده از اول
در صورت حیدر شود پیدا رسول الله

از کعبه و از مسجد الاقصی کجا می رفت؟
با مرتضی در لیله الاسرا رسول الله

هرجا محمد بوده آنجا با علی بوده
با مرتضی بوده است در هر جا ، رسول الله

وقتی منافق ها فراری می شدند از جنگ
می ماند در حصن علی حتی ، رسول الله

من معتقد هستم به تایید علی راحت
پرونده ام را می زند امضا رسول الله

شاعر:محسن ناصحی

__________________________________________________

شعر مبعث رسول اکرم (ص)

گل داد وقتی شاخه تمرین کرد نام‌ات را

باران به خود پوشاند لحنی از کلام‌ات را

دنیا پر از فهم جدیدی از شنیدن شد
بلبل که اجرا کرد ضربآهنگ گام‌ات را

خوش‌بو شد و در خود نگنجید و وزید آخر
آری نسیم احساس کرد عطر مشام‌ات را

آب از تو معنای طراوت را گرفت و رفت
تا در زمین جاری کند جان سلام‌ات را

کوه از خدا آغوش دل‌خواه حرا را خواست
ورنه خدا می‌ساخت بالاتر مقام‌ات را

دل در دل پیله رهایی را نمی‌دانست
پروانه شد پیدا کند درک پیام‌ات را

وقتی محمد(ص) در اذان گفتیم پس باید
الگو بگیریم از قعودت تا قیام‌ات را

دنیای ما حتما پر از لبخند خواهد شد
آدم اگر مشق خودش سازد مرام‌ات را

هربار می‌گویی علی (ع)خورشید می‌تابد
هر روز می‌تابی به ما مهر مدام‌ات را

گفتی اگر با یاعلی از گور برخیزد
انسان علاجی دارد اندوه قیامت را

شاعر:سعیده کرمانی

__________________________________________________

شعر مبعث رسول اکرم (ص)

چو بر اریکه سوار آن یگانه فارس شد

پیاده یوسف و یعقوب و نوح و یونس شد
بزرگ مکتب توحید را مؤسس شد
« ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ی ما را انیس و مونس شد»

قدم نهاد به خاک احمد فرشته سرشت
گرفت گلشن هستی طراوتی چو بهشت
به مزرع دل عشاق تخم عاطفه کشت
«نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرٌس شد»

بسوی او زده پر مرغ فکرت اُدبا
به خوی او گرویده بُتان پاک قبا
ز روی او شده شرمنده مهر و مه عجبا
«ببوی او دل بیمار عاشقان چو صبا
فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد»

یگانه گوهر گنجینة طریقت اوست
امیر کشور عشق است و دولتش نیکوست
شکوه معجزه را بنگر و مگو جادوست
«بصدر مِصطَبَه ام می کشاند اکنون دوست
گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد»

به بام عرش، ملائک زدند پرچم نور
شد از تجلّی او چشم بت پرستان کور
بگو به غصّه و غم دور باش از ما دور
«طربسرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی یار منَش مهندس شد»

دهد منادی غیب از فراز عرش ندا
رسید مظهر حق رکن دین و میر هدا
به پاس مقدمش ای جرعه نوش پاک ردا
«لب از ترشّح می پاک کن برای خدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد»

بیا بنازمت ای شهسوار عرصه ی جود
بخوان ترانه ی پرشور حمد یا محمود
تو در قیام و ملائک به سجده اند و قعود
«کرشمه ی تو شرابی به عاشقان پیمود
که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد»

فرشته آمد و بگریخت دیو با خواری
به جمع دلشدگان مژده داد و دلداری
شدم به رغم رقیبان غلام درباری
«چو زر عزیز وجودست نظم من آری
قبول دولتیان کیمیای این مس شد»

چه بیم ث شد و دل ز شوق وحدت نو
«خیال آب خضِر بست و جام کیخسرو
به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد»

به عاشقان خبر وصل دوست برسانید
سرود گرم محبت ز نای جان خوانید
به مقدمش چو «کلامی» گلی بیفشانید
«ز راه میکده یاران عنان بگردانید
چرا که «حافظ» از این راه رفت و مُفلس شد»

شاعر:استاد کلامی زنجانی

__________________________________________________

شعر مبعث رسول اکرم (ص)

گیسوی تو برای پریشان شدن بس است

چشم ات برای سر به بیابان شدن بس است
دلدار اگر تویی به خدا که برای ما
بیدل‌ترین قبیله ی دوران شدن بس است
هر روز پای “یار” قَبا چاک می زنیم
کِی گفته ایم پاره گریبان شدن بس است
از خیل معجزات تو،یک مهربانی ات
کُفّار را برای مسلمان شدن بس است
قدری ز دستپُخت خدیجه به ما بده
نانش برای بوذر و سلمان شدن بس است
مبعوث می شوی که بگویی به ابتران
دختر برای کوثرِ قرآن شدن بس است
تدریس نکته های ولایت شناسی ات
ما را برای طفل دبستان شدن بس است

تو آمدی نشان بدهی راه و چاه چیست
آئینه دار پرتو خورشید و ماه کیست

قرآن بخوان که سینه به سینه صدا شویم
از گورهای جهل ابوجهل،پا شویم
قرآن بخوان که با نفحات بهشتی ات
قدری عوض شویم،کمی با خدا شویم
این دست ها به شوق قنوتت بلند شد
تا تکّه ای ز پازِل این “ربّنا” شویم
بالی برای پر زدن ما درست کن
تا جبرئیل های مقیم حرا شویم
همراه چار قبله ی توحید آمدی
تا بندگان کعبه ی آل عبا شویم
بر روی شانه ات بنشینیم لحظه ای
لبخند شاد کودکی کوچه‌‌ها شویم
پُشت در حریم تو از اولیا پُر است
ای کاش بین آن همه ما نیز جا شویم
فردای حَشر منصبمان پادشاهی است
امروز اگر قرار بر این شد گدا شویم
فانوسِ راه را به یدالله داده ای
می خواستی که با علی ات آشنا شویم
یک هشتم عدس به علی عشق داشتن…
گفتی که کافی است ز آتش رها شویم

ما را علی علیِ تو اینجا کشانده است
پائین پای غار حرایت نشانده است

بال ملک کجا و بلندای بام تو
از کهکشان بُرون زده حدِّ مقام تو
ای کعبه ی نگاه تو صدها بِلال ساز
“قبله”، نماز خوانده به بیتُ الحرام تو
ذکر مدام اهل وِلا یا محمد است
جان تمام شیعه به قربان نام تو
اما تو آمدی که بگویی علی که بود
این داستان نهفته شده در قیام تو
“هرکس علی شناخت،خدا را شناخته”
این بود جانِ مطلب و اصلِ پیام تو
معراج هم اگر بروی..،دردِدل کنی
جز مرتضی کسی نشود هم کلام تو
“یا اهل بیت پاکِ خداوند لایزال”
هر ثانیه شنیده شد این اَلسَّلام تو
یک نیمه ی تو “فاطمه” شد،آن یکی “علی”
حالا بگو که سجده کنم بر کدام تو!؟
طبق حدیث قدسی لولاک..،گفته اند:
زهراست مقتدای “علی” و امام “تو

از نور این دو ،پرتوِ قرآن  درست شد
با “مرتضی” و “فاطمه” ایمان درست شد

سرمایه ی محبت زهراست دینمان
یعنی که فاطمه است دلیل یقینمان
او بانی تفاخُر حق بر ملائکه است:
“او فاطمه است،بنده ی خلوت گُزینمان”
در حشر او سواره و باقی پیاده اند
آن بی مثال‌بانوی بالا نشینمان
در دست فاطمه است کلید دَر جَنان
از باغ های اوست بهشتِ بَرینمان
حوریّه ای که با دمِ اُمّید بخش خویش
هجده نفس رسیده به داد زمینمان
آن مادری که صبح قیامت یکی یکی
با مِهر مادرانه کُنَد دست چینمان

باید کسی شبیه علی همسرش شود
آئینه دار جلوه ی پیغمبرش شود

امّا پس از تو حرمت حیدر شکسته شد
آیه به آیه سوره ی کوثر شکسته شد
دیگر کسی به عترتتان اعتنا نکرد
این نخل ریشه دار تناور شکسته شد
در کوچه راه فاطمه ات سَد شد ای پدر
در کوچه گوشواره ی دختر شکسته شد
سیلی چنان به صورت زهرای تو گرفت
آورده‌اند گونه ی مادر شکسته شد
آتش به جان لانه ی آل نبی زدند
بال و پر کبودِ کبوتر شکسته شد
او را چنان زدند که “مسمار” سرخ شد
او را چنان زدند که “در” سرشکسته شد

ما در عزای دختر تو گریه می کنیم
عُمری برای دختر تو گریه می کنیم

شاعر:بردیا محمدی

__________________________________________________

شعر مبعث رسول اکرم (ص)

فارغ از هر گونه اما و اگر آورده ای

برکتِ اسلام را سمتِ بشر آورده ای

صبحِ بعثت فتح کردی قلهٔ توحید را
از خدایِ «لاشریکَ لَه» خبر آورده ای

گنجِ عالم را به تو دادند با پیغمبری
در دلِ غار حرا یک کوهِ زر آورده ای

نورِ «إقرأ بسم ِ ربکْ» باغ را آباد کرد
نوبرانه بر درختِ دین ثمر آورده ای

وحی نازل شد! رسالت های تو جریان گرفت
موجِ دریا را به خاکِ شعله ور آورده ای

جبرئیل از لطفِ دستت باز هم شد نونَوار
چون برایش با محبت بال و پر آورده ای

میشود با دستهایِ تو بساطِ کفر جمع
از برایِ مشرکان بارِ سفر آورده ای

میخورَد امشب تبر بر قامتِ لات و هُبل
خیرِ مطلق را برای اهلِ «شر» آورده ای

با شجاعت جاهلیت را سپردی دستِ گور
دختران را سمتِ آغوش پدر آورده ای

شرط بعثت بود تبلیغِ ولایت در غدیر
اینچنین نام علی(ع) را بیشتر آورده ای

بر درِ خیبر هراس افتاد چونکه با خودت
حیدرِ کرار را نه! شیرِ نر آورده ای

بی‌ در و پیکر شد آری قلعه با دستِ علی(ع)
در میانِ معرکه شور و شرر آورده ای

در غدیرخم علی(ع) را جانشینَت کردی و
یک أمیرالمؤمنینِ معتبر آورده ای!

شاعر:مرضیه عاطفی

__________________________________________________

شعر مبعث رسول اکرم (ص)

ای ابتدا محمد و تا انتها علی

ای انتها محمد و از ابتدا علی
ای بین کعبه احمد و ای در حرا علی
یعنی که یک حقیقتِ مَحضید با علی
در باطنِ ظهور تو در اِختفی علی

یا مرتضی محمد و یا مصطفی علی
صَلّوا علی محمد و صَلّوا عَلیٰ علی

در جوش آمده‌است خُم خانگی ما
در چشمِ ماست سرمه‌ی مستانگی ما
بیرون زده است  یک  رگِ دیوانگی ما
نورِ نبی است کعبه‌ی پروانگی ما
از مرتضاست نعره‌ی مردانگی ما

اِلّایِ مانده در پسِ اظهار لا علی
صَلّوا علی محمد و صَلّوا عَلیٰ علی

باید به دشتها برود چوپان شود
باید سفر رَود نَفس راهبان شود
تاجر شود مسافرِ یک کاروان شود
باید میانِ مکه امین و امان شود
باید از آنچه فکر کنی بیش از آن شود

تا که شود پیامبرِ مرتضی علی
صَلّوا علی محمد و صَلّوا عَلیٰ علی

چل سال انتظارِ زمین و زمان بس است
چل سال پشت پرده برای جهان بس است
چل سال منتظر شدنِ آسمان بس است
چل سال  بین خلوت کروبیان بس است
حالا خدا نوشت که ای بی نشان بس است

برخیز  با ملائکه  برخیز  با علی
صَلّوا علی محمد و صَلّوا عَلیٰ علی

از عشق از حضور  لبالب نشسته بود
در خلوتی شگفت و مقرب نشسته بود
بین حرا به چله‌ی یارب نشسته بود
اشراقِ نور بود اگر شب نشسته بود
جبریل پیش روش مودب نشسته بود

ای بازویِ نبوتِ تو هرکجا علی
صَلّوا علی محمد و صَلّوا عَلیٰ علی

خورشیدِ مکه بر تنِ ظُلمتکده بتاب
بر مردمان منجمدِ شب زده بتاب
صبرِ زمینِ یخ زده سرآمده بتاب
تنها به مکه نه که بر هر بُتکده بتاب
هرچند مشکل است به دل غم مده بتاب

غم نیست تا که ذوالفقارِ نبی هست با علی
صَلّوا علی محمد و صَلّوا عَلیٰ علی

يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّل اگر کار مشکل است
اصرار در مقابل انکار مشکل است
گیرم  میان مشرک و کفار مشکل است
ماندن ولی مقابلِ کرار مشکل است
بودن به پیش ضربِ علی‌وار مشکل است

مرحب که هست پیش تو ای مرحبا علی
صَلّوا علی محمد و صَلّوا عَلیٰ علی

وقتش رسیده است  از این پس علی بگو
امشب نجف برو شبِ مبعث علی بگو
در  صحنِ آن سرای  مقدس علی بگو
بین رواقهای مُقَرنَس علی بگو
آری کَسم علی است نه هرکس ، علی بگو

نَفسِ محمد است به نَصِ خدا علی
صَلّوا علی محمد و صَلّوا عَلیٰ علی

شاعر:حسن لطفی

__________________________________________________

شعر مبعث رسول اکرم (ص)

همیشه مبدأم مشهد ولی مقصد نجف بوده

سری که بی علی سرکرده باری بی هدف بوده

علی آنجا که می‌بخشید جان بر عالم امکان
مسیحا آخر و آدم در اول‌های صف بوده

شب معراج از صوت علی دانسته‌ام این را
پیمبر این طرف بوده‌ست و مولا آن طرف بوده

علی صبح بلی گویی، علی شام بلاجویی
اگر چه نفس احمد بوده اما جان به کف بوده

سلامت رفت با نادعلی از فتنه بیرون نوح
چنان دُری که از اول در آغوش صدف بوده

شاعر:مسعود یوسف پور

 

لینک کوتاه

اشتراک گذاری

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دیدگاه ها

1- تنها دیدگاه هایی که با زبان فارسی نوشته شوند منتشر خواهند شد.

2- دیدگاه هایی که خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران باشند، تائید نخواهند شد.

3- از نوشتن دیدگاه هایی که ارتباطی با این مطلب ندارند خودداری کنید.