آهنگهای ویژه

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1402

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس استاد زارع شیرازی سال 1402

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس محرم و صفر سال 1401

  • استاد زارع شیرازی

    استاد زارع شیرازی

    آلبوم مجالس سال 1401

  • حاج مهدی رسولی

    حاج مهدی رسولی

    مداحی الحمدلله که نوکرتم الحمدلله که مادرمی

  • حاج عبدالرضا هلالی

    حاج عبدالرضا هلالی

    آلبوم دهه اول محرم 1399

  • حاج محمود کریمی

    آلبوم فاطمیه 99

اشعار شب‌ های قدر و شهادت امام علی (ع) سال ۱۴۰۲

0
اشعار شب‌ های قدر و شهادت امام علی علیه السلام سال 1402

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

ای عبای وصله دارت فوق دستاویزها
دستهایت روح بخش دشت ها، جالیزها

عاشقانت را چه کاری با شراب سلسبیل
تشنه ی جام تواند این “ازعطش لبریزها”

چیست کار ما ؟ غباری زیر نعلینت شدن
چیست کار تو؟ بهابخشیدن ناچیزها

دردمند عشقم و اوج نمک نشناسی است
پیش نام دوست، نام آوردن از تجویزها

تا که از اوج مقامت پرده برداری شود
بارها باید بپاخیزند رستاخیزها

گرچه میدانم که خلقت نیست کارتو ولی
کاش میشد تا بگویم فارغ از پرهیزها….

“بیخودی رایج نگشته شبهه ی (رب) بودنت
تا نباشد چیزکی،مردم نگویند چیزها.”

شاعر:عالیه رجبی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

ای دست گیر ، بیعتِ ما را قبول کن
این بار هم زعامتِ ما را قبول کن

ای مهربان به چشمِ طمع آمدیم ما
گفتی بیا ، جسارت ما را قبول کن

تا کاروان قربِ به تو راهمان زیاد
جا مانده ایم ، سرعت ما را قبول کن

دل را به مفت هم نخریدند مردمان
ما یخ فروش ، قیمت ما را قبول کن

خوبان شدند غبطهٔ ما ، خوش به حالشان
بی ارزشیم ، حسرت ما را قبول کن

شب زنده دارِ هرشبِ قدریم با علی
ربّ علی ، عبادت ما را قبول کن

ما را به دوستیِ علی خلق دیده ست
محشر بیا رفاقت ما را قبول کن

دائم بیار نام علی را به روی لب
امضای این زیارت ما را قبول کن

ما را ببر حرم به همان خواهری که گفت
این کشته را ، بضاعت ما را قبول کن

شاعر:حامد آقایی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

به خویش بند شدم بنده ی خدا نشدم
اسیر نفس شدم عاشق شما نشدم
هزار مرتبه رفتم ولی پشیمانم
ببخش اگر که ز دنیای دون رها نشدم
(هزار جهد بکردم که یار من باشی)
مقیم ساحت قدسی تو چرا نشدم…؟؟؟
تمام عمر به دنبال روضه ات بودم
ولی شبیه وهب با تو آشنا نشدم
شنیدم و به دو تا قطره اشک بگذشتم
شهید روضه سنگین کربلا نشدم
اگر چه دائما اینجا نبوده ام اما
از آستان ولایت دمی جدا نشدم
ز کودکی سر این سفره ها بزرگ شدم
به نان غیر تو یک لحظه مبتلا نشدم
همیشه گردن خود را فراز میگیرم
چرا که پای غمی غیر روضه تا نشدم
مرا که عاقبت الامر مرگ خواهد برد
نبینم اینکه برای شما فدا نشدم
غریب بودی تنها ، نبود یار تو را
رسیده بود ز غم انتهای کار تو را
فدای بی کسی ات قبل مقتلت کشتند
ز درد و رنج و مصائب هزار بار تو را
نکرد هیچ مراعات و با قساوت قلب
کشید جانب گودال نیزه دار تو را
چه حال داشت در آن لحظه عمه سادات
که چشم خیسش گم کرد در غبار تو را
فدای زینب کبری و صبر بی حدش
چگونه دید گرفتار  نیزه زار تو را
بدن نبود در آن بین عطرت اما بود
نمیشناخت وگرنه به چشم تار تو را

شاعر:محمد علی بقایی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

شهر را تا خبر لطف کریمان برداشت..
همه ی میکده را دیده ی گریان برداشت

گریه کردیم و خدا بر سر ما دست کشید
باری از شانه هر عبد پریشان برداشت

تا که گفتیم ببخشید دلش زود شکست
نام مارا خودش از دفتر خسران برداشت

غصه خوردیم ولی غصه و غم هارا برد
گفت باید که غم از سینه ی مهمان برداشت!

پارسال آمده بودم که دگر توبه کنم
باغ اعمال مرا آتش شیطان برداشت

بعد یک عمر به این خانه پناه آوردیم
گرد و خاک از تن ما با لب خندان برداشت

کار ما خورد به یک مانع بسیار بزرگ
تا که یک مرتبه گفتیم علی جان!برداشت

دست در دست یداللهی مولا دادیم
پای ما را علی از خار مغیلان برداشت

دست خط علی امروز به تقدیر من است
سختی راه ازین بنده ی حیران برداشت

من شب قدر فقط کرببلا میخواهم
باید از کرببلا توشه فراوان برداشت

من حسینی شده ام چون که خودش خواسته است
کام مارا پدر از تربت جانان برداشت

علی امشب به سر سفره ی زینب رفت و..
طبق معمول عوض شیر و نمک نان برداشت

امشب از فاطمه خیلی به عزیزانش گفت..
هرچه برداشت قدم فاطمه گویان برداشت

آخرین لقمه ی نان را به یتیمانش داد
کوفه را زمزمه آه یتیمان برداشت

امشب ای کوفه علی پیش شما مهمان است
صبح فردا وسط خون خودش غلتان است

شاعر:سید پوریا هاشمی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

نشسته ام که دلم را به غم دچار کنم
برای دیده شدن آنقَدَر هوار کنم!
خدا،خدا نکنم پس بگو چکار کنم
ز دست معصیتم سمت تو فرار کنم

دوباره بنده‌ی بی بند و بار برگشته
گدای بی سر و پا..،شرمسار برگشته

قبول..،بال و پرم درخور پریدن نیست
هنوز روحِ من از جنس پرکشیدن نیست
اسیر‌نفس‌شده..،بنده‌ی رسیدن نیست
دلِ شکسته ی من لایق خریدن نیست

اگرچه عمر سراسر تباه آوردم
ببین..،به مرحمت تو پناه آوردم

به سویت آمده‌ام دردِ من گرفتاری‌ست
به گریه آمده‌ام اشک چشم من جاری‌ست
به توبه آمده‌ام ، توبه‌ای که تکراری‌ست
ببخش،لحن دعاهای من طلب‌کاری‌ست

در آتشت چو بیندازی‌ام سزاوارم
میان شعله بگویم که دوستت دارم

همیشه عبدِ خطاکارِ نابلد بودم
به پیش جوشش لطفَت شبیه سد بودم
همیشه آنکه اطاعت نمی کند بودم
برای صاحب امرم مطیع بد بودم

چگونه از غم هجرت نمرده ام آقا
به درد فصل ظهورت نخورده ام آقا

شبیه تو -خودمانیم- نیستیم همه
بدون تو به‌‌نظر خوب زیستیم همه
برای وصل تو تنها گریستیم همه
به انتظار تو باید بایستیم همه

به صبح صادق دنیا سلام باید کرد
برای حضرت قائم قیام باید کرد

به وقت فتنه ی شب،مثل نور باید بود
فقط نه شور که اهل شعور باید بود
میان معرکه مردی غیور باید بود
در این زمانه ز جنس ظهور باید بود

رفیق!این همه غفلت سرِ قرار بس است
برای آمدن یار..،انتظار بس است

خطوط قرمز شیعه شعاع باور ماست
دعای زینب کبری همیشه سنگر ماست
حدود حبّ علی خطِّ مرز کشور ماست
هرآنکه هست علی‌دوست پس برادر ماست

مدافعان حرم یک عقیق گل‌گون‌اند
نگین لشکر عشّاق فاطمیّون‌اند

هنوز روز خوش کوفیانِ عاشوراست
هنوز مقصد اصلی مُسلمین حیفاست
هنوز پرچم فتح المبین حق بالاست
هنوز در رگ ما خون حاج‌قاسم هاست

اگرچه دست علمدار ما جدا شده است
به برکتش چقدر مرد رزم پا شده است

به گوش مَکر خروشی به رنگ شیون ماست
به روی پیرهن حیله ردِّ سوزن ماست
به غِیر رو نزدن..،این شعار میهن ماست
تلاش دشمن ما..،ناامید کردن ماست

علاج هجمه ی این فتنه دوری است ای دوست
کلید رفع موانع صبوری است ای دوست

به چند قطره نده اشتیاق دریا را
میان روضه بیارید لشگر ما را
زمان گریه پسر دید کِیف بابا را
خدا زیاد کند نسل سینه‌زن ها را

اگر قرار بر این شد پدر شود نوکر
چه خوب صاحب چندین پسر شود نوکر

همیشه خیر مرا از خدا تقاضا کرد
دعای مادرم آخر که کار خود را کرد…
خودش نشست کناری..،مرا تماشا کرد
مرا اسیر علیّ و فقیر زهرا کرد

محبت علی و فاطمه خریده مرا
به روضه نان حلال پدر کشیده مرا

به جسم مرده دمیده که جانمان بدهد
برای بردن نامش زبانمان بدهد
حسین گفته سه‌ساله..،تکانمان بدهد
قدم قدم حرمش را نشانمان بدهد

مخواه جان رقیه که غرق غم باشم
فقط اجازه بده اربعین حرم باشم

برای بندگی‌ام راه و چاه می خواهم
به زیر سایه ی قرآن پناه می خواهم
به گریه ام نظری کن..،نگاه می خواهم
لباس نوکری از دست شاه می خواهم

کسی به غیر علی رهنمون و پیرم نیست
به غیر شاه نجف هیچ‌کس امیرم نیست

بگو چه کار خوشی که رقم نزد مولا
به جز مسیر الهی قدم نزد مولا
به غیر قله ی ایمان علم نزد مولا
بمیرم آن همه غم دید و دم نزد مولا

میان کوچه به زخم دلش نمک می خورد
چگونه فاطمه از چل نفر کتک می خورد!

شاعر:سید امیر حسین موسوی ، بردیا محمدی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

میزنم می، میکشم هو ساقی کوثر علی
میشود روز جزا با عشق تو محشر علی
ابروی تو قاب او ادنای پیغمبر علی
حب تو تنهی عن الفحشاء والمنکر علی

من کیم خاک قدوم میثم و قنبر علی

یک نخ از هر وصلهء نعلین تو حبل المتین
رازدار رازهای چاه تو روح الامین
در امان میماند از کید همه این سرزمین
یا امین الله فی ارضه امیر الموءمنین

سایهء تو هست حتماً بر سر رهبر علی

یک لغت از حرف تو دارد دوصد معجم فقط
همچو اقیانوسی و پیش تو دریا نم فقط
از تمام دشمنان سر میزنی از دم فقط
میشناسم من تورا تنها یل عالم فقط

میشناسندت یهودی ها یل خیبر علی

جلوهء دست خدا در غزوهء خندق تویی
درتمام آفرینش خالص مطلق توئی
ای صراط المستقیم ما فقط برحق تویی
میشود آنکس که روح ما به او ملحق تویی

میکشد سوی نجف، دائم دل ما پر علی

بر سر مهمانی ات هرشب چه قیل و قالی است
نان و خرمایی که از دست تو باشد عالی است
یا من ارجوه لکل خیر، دستم خالی است
گوشه گیری من بیچاره از بی بالی است

تو کرم کردی و شد حال دلم بهتر علی

ابرم و باران نثار این محاسن میکنم
گریه بر یک غربت بی حد و ممکن میکنم
روضه ای نذر شما از صدق باطن میکنم
ناخودآگاه است اینکه یاد محسن میکنم

میشود هربار حرفی از علی اصغر علی

حنجر شش ماهه ای را با صف دشمن چکار
کودکی را با نوک سر نیزه و آهن چکار
داشت یک تیر سه شعبه با سر و گردن چکار
رفته بودی بین میدان، بی زره، بی من چکار

من فدای آنهمه جان کندنت مادر علی

شاعر:رضا دین پرور

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

ای که با گوشه نگاهت درد درمان می شود
تو بگو که سرنوشتم چون شهیدان می شود ؟

چند روزی مانده تنها از جوانی ، آه آه
غافلم من از خودم دارد زمستان می شود

خوار گشتم ، آه از این کوله بار معصیت
یک گلستان آرزو دارد بیابان می شود

وای اگر بی توشه برگردم از این ایام که
مهربانی های تو هر شب دو چندان می شود

این سحر گردی پشیمانی ندارد آخرش
این کویر تشنه روزی ، ابر باران می شود

هر که هستم ، هر چه هستم ، هست زهرا مادرم
فاطمه در آتشم بیند پریشان می شود

این نفس آلوده را مهمانی ات شرمنده کرد
هر نفس که می کشم سبحان َ سبحان می شود

خواب وقتی شد عبادت ، چیست اجر دیده ای
که به یاد کربلا این ماه گریان می شود

هر که در این ماه باشد میهمان خوب تو
اربعین در کربلای یار مهمان می شود

هر که در ماه مبارک گشت گریان حسین
دستگیرش رحمت مولای ریان می شود

باز قرآن یاد آن قاری و چوب خیزران
در بهارش دیده اش ابر بهاران می شود

زینبی که چشم ها از سایه اش هم کور بود
میهمان لا ابالی های دوران می شود

شاعر:محمد حسین رحیمیان

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

آسمان و قمر پریشان است
چقدر این سحر پریشان است
صحن این خانه مثل هر شب نیست
مثل دیوار و در پریشان است
در نگاه پدر چنین دیدیم
مژه چشم تر پریشان است
منتظر بوده سالها انگار
غصه دارد اگر پریشان است
دست بر دامنش اگر زد میخ
از همه بیشتر پریشان است

محکم از خانه رفت تا مسجد
مرد و مردانه رفت تا مسجد
ماذنه خاک بوس مولا شد
بعد از آن روز قامتش تا شد
داشت محراب بر سرش میزد
آتش از جان به منبرش میزد
ناگهان اشقی الاشقیا برخواست
قاتل نفس مصطفی برخواست
آبرو از تمام دنیا برد
تیغ را با دو دست بالا برد
آنچنان ضربه زد که سر وا شد
در جنان قد فاطمه تا شد
قامت دین به خاک افتاده
حیدر است این به خاک افتاده

مثل دستار خونی بابا
چشم های پسر پریشان است
چشم های حسین کاسه خون
چشمهای قمر پریشان است
از دل کوچه بوی خون آمد
زینب از این خبر پریشان است
ام کلثوم می‌زند بر سر
بر روی شانه سر پریشان است

شاعر:محمد علی بقایی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

اهل توحید چنین نقل کرامت کردند
ساقی بدری و توصیف مقامت کردند

در شب هفدهمِ ماه خداوند، علی
سه هزار و سه مَلک مدح و سلامت کردند

قبل پیدایش افلاک، بزرگان مَلک
دل خود را همه دربست به نامت کردند

برتر از عرش شد آن چاه که در آن رفتی
ساقیانِ دو جهان سجده به جامت کردند

صبح فردا شد و آن‌ها که مقابل بودند
با رجزخوانی‌ات، احساس ندامت کردند

تیغت آن‌قدر از آن بی صفتان کشته گرفت
شرحِ برپایی تصویرِ قیامت کردند

آن کسانی که به اعجاز تو مؤمن نشدند
خودشان را همه‌ی عمر ملامت کردند

ساقی بدر، نبودی که ببینی در طف
چه ستم‌ها که به اولاد کرامت کردند

به حُسینت به خدا هیچ کسی آب نداد
پشت بر آن همه ایثار و مرامت کردند

یاعلی، ساقی طفلان حرم حیران شد
تیرها خون به رخِ ماه تمامت کردند

تا که بی دست زمین خورد، به جسم و بدنش…
نیزه داران به نوک نیزه، لئامت کردند

وسط علقمه یک بی سر و پا گفت: حسین
لشگری حمله سوی اهل خیامت کردند

شاعر:محمد جواد شیرازی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

باز هم عاشق و دلخواهِ علی(ع) آمده ام
نور میخواهم و در ماهِ علی(ع) آمده ام

کوهی از معصیت آورده‌ام از راهِ نیاز
تا مقرّب شوم از راهِ علی(ع) آمده ام

تا اجابت بشود توبهٔ نیمه شبِ من
در مناجاتِ سحرگاه ِ علی(ع) آمده ام

طعنهٔ خلق زمینم زده و دنبالِ
لطفِ بی منّتِ أللهِ علی(ع) آمده ام

گرهِ کور بر این بندگی ام افتاده ست
باز محتاج به مفتاحِ علی(ع) آمده ام

قفلِ دیرینه به بازارِ کسادم خورده
با غمی کهنه به درگاهِ علی(ع) آمده ام

تا که قدرِ منِ غفلت زده را بشناسم
شبِ قدر آمده؛ همراهِ علی(ع) آمده ام

تشنهٔ معرفتم! ظرفِ وجودم خالیست
به امیدِ نَمی از چاهِ علی(ع) آمده ام

چاه…آن سنگِ صبوری که ترک خورد از آه
اشک میریزم و با آهِ علی(ع) آمده ام

بِعلیٍ(ع) بِعلیٍ(ع) بِعلیٍ(ع) العفو
با دلِ خسته و آگاهِ علی(ع) آمده ام
سحرِ نوزدهم فرقِ سرش سخت شکافت
با همان سجدهٔ جانکاهِ علی(ع) آمده ام!

شاعر:مرضیه عاطفی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

به مسجد می رود معنا کند روح عبادت را
به مسجد می برد با خود علی امشب شهادت را

دلیل محکمی دارد اگر در داخل محراب
فرادا می کند در سجده ی دوم جماعت را

مگر اینبار در بستر بخوابد ساعتی آرام
که سوزانده است عمری در فراقش خواب راحت را

برای کشتنش از بدر تا محراب ، راه افتاد
ندیدم هیچ جا از تیغ ، تا این حد سماجت را

چنان آغوش واکرده است رفتن را که تا امروز
میان مرگ با انسان ندیدم این قرابت را

سحر ، در کمتر از یک لحظه ارکان هدی لرزید
مگر گویاتر از این بود  تفسیر قیامت را ؟!

رها شد نغمه ی فزت و رب الکعبه در عالم
علی می خواست دریابیم معنای سعادت را

بلی گفتیم عشقش را و اینک چارده قرن است
به دوش شیعه می بینم غم بار امانت را

شاعر:محسن ناصحی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

غبار کوچکیم‌ از نسیم جاده ی او
بلند می شوم از جای با اراده ی او

علی بزرگ بزرگ بزرگ های جهان
منم غلام غلام غلام زاده ی او

همیشه کوچک و‌ خردند خانواده ی من
و تا همیشه بزرگند خانواده ی او

الی الابد همه ایل و تبار ما نوکر
همیشه اند امیران ما نواده ی او

ندید اخم‌ علی را کسی به جز ظالم
نصیب ، برده یتیم از رخ گشاده ی او

شهنشه دو جهان است ، شک نکن ، دیدی
سواره های جهان را اگر پیاده ی او

بگیر دامن او را ببین که حبل متین
نبوده غیر نخی از عبای ساده ی او

شاعر:محسن ناصحی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

فرقِ سرم وا شد ولی دردم دوا شد
حیدر از این دنیای بی زهرا رها شد
فزت و رب الکعبه رو گفتم بدونن
زخم سرم زخم دلم بوده که وا شد

زخم بدن راحت تر از زخمای نیشه
زخم زبون میزد به من دنیا همیشه
گفتن که ماهش توی کوچه خورده سیلی
حق داره خب توو کوچه آفتابی نمیشه

یادم میاد گفتی که تا آخر باهاتم
ای یاس من از تو چی مونده غیر ماتم؟
روی در و دیوار، ثبته خاطراتت
پرپرشدی تو بین دفترخاطراتم

گفتم چرا به رفتنت اصرار داری
گفتی باید ثابت کنم تو یار داری
یادم نمیره با سراپای وجودم
گفتم نرو زهرای من! تو بارداری…

توو قبر خوابیدی و بیدار تو هستم
مشتاق مرگ و صبح دیدار تو هستم
با خنده و عطر و حنا بعد از تو قهرم
من بیست و نه ساله عزادار تو هستم

این غصه‌های کهنه جا کرده تو سینه
آره دیگه… دنیای بی زهرا همینه
این زینبم غصه زیاد داره، بذارید
حداقل دیگه منو اینجور نبینه

روزی همینجا رو سرش سنگا میبارن
سر به سرش توو کوفه شاگرداش میذارن
توی گلیم آوردنم، طاقت نیاورد
میمیره حرف بوریا پیشش بیارن

سنگه خلاصه دشمن اصلی شیشه
شد وقت رفتن دمدمای گرگ و میشه
خون خیلی از من رفته و خشکیده لبهام
آدم که زخمی باشه دائم تشنه میشه

از تشنگی هر آدمی از حال میره
یک ساعتش واسش قد یک سال میره
فکر حسینم، دردمو از یاد بردم
تنها و تشنه لب ته گودال میره

شاعر:گروه یا مظلوم

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

سلمان! تو نیستی و ابوذر نمانده است
عمار نیست، مالک اشتر نمانده است

قرآن به نیزه می‌رود این‌جا هزار بار
جز خطبۀ دریغ به منبر نمانده است…

در کوچه‌های هاشمی آتش هنوز هست
باور مکن که حادثه دیگر نمانده است

دشمن خیال کرد کتاب غدیر سوخت
دشمن خیال کرد که کوثر نمانده است…

تکفیر می‌کنند پیاپی امام را
ایمانشان به مصحف و دفتر نمانده است

شمشیرهای یکسره کوفی‌ست در نیام
راهی ورای گریۀ پرپر نمانده است

دیگر کجای شب تهی از ابن‌ملجم است؟
در کوفه جز سیاهی خنجر نمانده است

فردا تمام جامه‌‎دران‌اند پشت در
فردا ولی چه فایده حیدر نمانده است!

شاعر:محمد حسین انصاری نژاد

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

دلی برای سپردن به آن دیار نداشت
برای لحظۀ رفتن دلش قرار نداشت

امیر هیچ به‌جز زخم بی‌شمار نخورد
امیر هیچ به‌جز درد بی‌شمار نداشت

شبانه‌های علی مثل روز روشن بود
اگر که پنجره‌ها پردۀ غبار نداشت

نه در خیال خلافت که پیش چشمش این
به قدر وصلۀ یک کفش اعتبار نداشت

و کینه‌ها همه یک تیغ شد فرود آمد
که چیز دیگری از کوفه انتظار نداشت

شاعر:محمد حسین ملکیان

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

چه در هیبت، چه در غیرت، چه در عشق، اولین هستی
که بر انگشتر فضل و شرف همچون نگین هستی

جهان عمری‌ست درمانده‌ست در تردید و شک، اما
تو خود عین‌الیقین، روح‌الیقین، حق‌الیقین هستی

من از فتحِ درِ خیبر به دستان تو فهمیدم
که تو دست توانمند خدا در آستین هستی

سرِ در چاه را باور کنم یا ذوالفقارت را؟
که گاهی آن‌چنان هستی و گاهی این‌چنین هستی

بگو از استخوان در گلو، از خار در چشمت
که پر از خطبه‌های ناتمام آتشین هستی

بگو چشم نبی روشن، بگو چشم حسودان کور؛
برای فاطمه تنها تو در عالم قرین هستی…

از آن روزی که چشمم باز شد، در گوش من خواندند:
«که تو تا لحظۀ آخر، امیرالمؤمنین هستی»

شاعر:سعید تاج محمدی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

باید شب قَدرَت مرا آدم بسازد
حُر و زهیر و عابس و اَسلم بسازد

باید مفاتیح الجنانِ “شیخ عباس”
دل را که شد ویرانه دست کم بسازد

یارب به من اشکی بده سازنده باشد
اشکی بده از بنده‌ات میثم بسازد

چشمی بده تا خوب را بشناسم از بد
تنها نگاهم را بدوزم سمت گنبد

دستی بده دست از تهیدستان بگیرم
دستی بده تا راه بر شیطان بگیرم

پایی بده جز در ره مولا نکوبم
پا جای پایی چون “ابوموسی” نکوبم

دل می‌کند وابسته از دنیا به سختی
دنیا بِده اما نه دیگر تاج و تختی

میلی بده از جام همدردی بنوشم
در سیل ماتم نذر هم نوعم بکوشم

عزمی بده آماده‌ی ایثار باشم
وقت ضرورت راهی پیکار باشم

نسلی بده عشق شهادت در دل آن
نسلی بده “فهمیده” باشد حاصل آن

جانی بده سرشار از نور ولایت
لب تر کند مهدی کنم تقدیم حضرت

هر کس به نوعی می‌کند نجوا شبانه
من هم بخوانم از شهادت عاشقانه

زیباترین نثر مناجاتم جهاد است
امروزه وقتی صحبت از “جنگ اراده “ست

جزءِ مجاهدهای در راه خدایم
سجاده‌ام حکم کفن دارد برایم

بر نفس سرکش راه طغیان را ببندم
با معنویت در دو عالم سربلندم

بیش از چهل سال گذشته پای کاریم
وقتی که خرمشهرها در پیش داریم

رمز بقا قطعاً به دست مردم ماست
این اولین تحلیل گام دوم ماست

ما را سفارش می‌کند آقا به تقوا
لِلظّالِمِ خَصْما وَ لِلْمَظْلومِ عَوْنا
درس دبستان امیرالمؤمنین است
گوشم به فرمان امیرالمؤمنین است

نص اشداء علی الکفار یعنی
منشور قرآن امیرالمؤمنین است

حکم پدر دارد برای خاک یعنی
ایران هم ایران امیرالمؤمنین است

هرکس به هر جایی رسید از دار دنیا
مدیون احسان امیرالمؤمنین است

عمری محدث بودن و از غیب گفتن
این کار سلمان امیرالمؤمنین است

در کعبه مولایم علی آمد به دنیا
پس صاحب خانه امیرالمؤمنین است

ساعات خوب زندگی ما همیشه
در زیر ایوان امیرالمؤمنین است

حبل المتینم هست و فردای قیامت
دستم به دامان امیرالمؤمنین است

با دست او حق سفره‌اش را پهن کرده
هر بنده مهمان امیرالمؤمنین است

زهرای مرضیه همیشه دوست دارد
چشمی که گریان امیرالمؤمنین است

شخص پیمبر بانی بزم عزایش
چشمان زهرا نیز می‌بارد برایش

مرغ دلم پر می‌زند بر بام کوفه
حلوای ختم مرتضی در کام کوفه

می ریزد از غم‌های خود در جان دختر
وقتی که بابا می‌شود مهمان دختر

از غصه دیوارِ دلِ دختر ترک خورد
وقتی که بابایش فقط نان و نمک خورد

آماده دارد می‌شود بر قتل حیدر
قومی که هر شب میوه از باغ فدک خورد

سی سال پیش، از پا در آمد مرد خیبر
وقتی میان کوچه ناموسش کتک خورد

دلواپس فردای بابا اُم کلثوم
باید بخواند روضه‌ها را اُم کلثوم

از خانه که بابای از گل بهترم رفت
گفتم که دیگر سایه‌ی روی سرم رفت

دیدم به چشمم گوییا تا مسجد شهر
پشت سر بابا دوباره مادرم رفت

دیدم از این کوچه شروع کربلا را
هجده سر بر روی نیزه از حرم رفت

زیر سر سیلیِ سنگینِ سنان بود
از بعد غارت سوی چشم خواهرم رفت

چشم علی مرتضی را دور دیدند
در راه اگر دستی به سمت معجرم رفت

شاعر:علیرضا خاکساری

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

زبانحال حضرت ام البنین در غم مولا

بعد تو با غمت ای حضرت مولا چه کنم
با دل غم زدهء عترت طاها چه کنم

پسرانم به فدایِ پسرانِ زهرا
با غم بی کسیِ زینب کبری چه کنم

خانه بی روی تو غمخانهء من شد ، اما
با ردِ خونِ سرت کنج مصلّا چه کنم

بی تو درمانده ترین مادر تاریخ منم
بی تو در سیل بلا یک زن تنها چه کنم

سیر کی میشود این قوم به یک ضربت تیغ
جگر پارهء در طشت حسن را چه کنم

یادگاری دو کفن مانده ز زهرای بتول
با حسینت که شود کشته به صحرا چه کنم

گر سرت گشت دو تا بر سر تن باقی بود
با سرِ همسفرِ نیزهء اعدا چه کنم

شاعر:داریوش جعفری

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

رها از رنج هجران و غم دنیا شدم زهرا
سرم بشکست و غرق خون ز سر تا پا شدم زهرا

میان سجده ام وا شد گره از کار و بارِ من
نبودی تا ببینی از فراغت ، تا شدم زهرا

اگر چه بوده ام روزی یگانه فاتح خیبر
پر از آه و غم و نجوای یا زهرا شدم زهرا

یتیمان را شریک غصه و سختی منم ، حالا
دلیل گریه های عترت طاها شدم زهرا

حسین و مجتبی را یک طرف همناله ام اما
ز یکسو همنوا با دختری تنها شدم زهرا

حسینت را به طفل ارشد ام البنین دادم
منم ساقی و مداح لب سقا شدم زهرا

پر از دلشوره در این کوفه و این کوفیانم لیک
به حال احتضار از فکر عاشورا شدم زهرا

در اینجا خیمه ای دارم کنارم باغی از گلها
ولی گریان سیلی بر رخ گلها شدم زهرا

دمی شادم که میبینم رخ دردانه دلدارم
دمی هم غصه دارِ زینب کبرا شدم زهرا

شاعر:داریوش جعفری

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

همین که تیغ بَر سر  بر جبین خورد
میانِ خانه‌اش زینب زمین خورد
نه  تیغ اینقدر‌ها زوری ندارد
غلط گفتم که میخی آتشین خورد
– – –
علی را عاقبت از پا درآورد
که با خود تیغ یادِ مادر آورد
چنان زد تیغ هم نالید از درد
چنان زد دادِ زهرا را درآورد
– – –
سرِسفره دلِ دختر تَرَک خورد
فقط سه لقمه امشب با نمک خورد
علی امشب هوایِ روضه‌ها داشت
فقط میگفت بودم او کتک خورد
– – –
همان‌هایی که بانو را شکستند
خدایا بِینِ اَبرو را شکستند
چنان زد فاطمه اُفتاد از پا
گمانم باز پهلو را شکستند
– – –
چه با این مَرد این شمشیر کرده
چه با این فرق این تقدیر کرده
چنان بد زد نشد بیرون کشانَد
گمانم تیغ در سر گیر کرده
– – –
حسن با داغِ خود درگیرتر شد
تمامِ مسجد از شمشیر تر شد
علی اُفتاد رویِ دامنِ او
حسن پیر است حالا پیرتر شد
– – –
نه مرحم نه دوا آورده بودند
فقط آه و نوا آورده بودند
فقط یک ضربه خورده بود اما
برای او عبا آورده بودند
– – –
زمین اُفتاد و می‌نالید بابا
که هر گوشه علی می‌دید بابا
عبا آورده بودند و کمش بود
علی را روی هم میچید بابا
– – –
علی جانش علی جانش زمین ریخت
که حتی آه مژگانش زمین ریخت
کشیدش در بغل این بارِ آخر
ولی از بین دستانش زمین ریخت
– – –
صدا زد آتشِ دل را نشانید
مرا بر شانه‌های خود کشانید
جوانان بنی هاشم بیایید
علی را بر درِ خیمه رسانید

شاعر:حسن لطفی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

خیره به اسمان شده این دیده ی ترم
من بی کس همیشه تاریخ حیدرم..

یک روز آب خوش به گلویم نرفته ست
از ابتدا غریب مرا زاد مادرم

امشب فقط به فاطمه ام فکر میکنم
آغوش باز کرده در این شام آخرم

افطار تلخ من به نمک باز میشود
خرما چرا گذاشته زینب برابرم

ای کوفه خوش بخواب علی رفتنی شده
راحت شدید از من و فریاد منبرم

وقت اذان شدست مهیای رفتنم
شمشیرتان کجاست بکوبید بر سرم

الله اکبر! اشهد حیدر بلند شد…
یارب گواه باش که پر گشته ساغرم

فزت و رب کعبه!سرم غرق خون شده
این را برای فاطمه سوغات میبرم

من را رها کنید خودم راه میروم
حالا که ایستاده دم خانه دخترم

زینب بمان به خانه که خانه ست جای تو..
این کوچه نیست جای تو ای بانوی حرم

از کوچه رد شدن به تو یکروز میرسد
از حال و روز کوفه ی آنروز مضطرم

فریاد میزنند ببینید اسیر را
فریاد میزنی که خدا نیست معجرم

فریاد میزنند که خیراتشان دهید
فریاد میزنی که زنسل پیمبرم

فریاد میزنند که زینب حسین کو؟
فریاد میزنی که به نیزه است دلبرم

شاعر:سید پوریا هاشمی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

فرقش شکافت رُکنِ زمین و زمان شکست
یک ضربه زد ولی کمر آسمان شکست

نالید فاطمه که نزن نانجیب  زد
از فرق تا به اَبروی او ناگهان شکست

راحت علی  به خاک نمی‌خورد ، میخ در…
شمشیر شد که باز زد و استخوان شکست

تا خورد بر زمین دلِ زهرا دو نیم شد
قلب حسین قلب حسن توامان شکست

فریادِ جبرئیل که پیچید ، دخترش
بی اختیار  در  وسط آستان شکست

خون پاک می‌کند زِ روی خویش مرتضی
زینب دمِ در است ولی بی گمان  شکست

اینبار روضه خواند علی پیشِ دخترش
از تشنه‌ای که داغِ لبانش جهان شکست

از تشنه‌ای که داغِ جوان  داغِ طفل دید
در حلقه‌های هلهله‌ی این و آن شکست

از تشنه‌ای که در وسط جمع گیر کرد
با سنگِ بی مروتِ این کوفیان شکست

وقتی رسید نیزه‌ی خود را دوباره زد
وقتی که رفت نیزه‌ی خود را سنان شکست

انگشت مانده بود و عقیقی… از آن بدن
انگشت مانده بود ولی ساربان شکست

شاعر:حسن لطفی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

این بار هم خون ریخت ، اما پشت در نه
آسیب را پس یک نفر زد ، چل نفر نه

آن بی هوا ضربه ، هوای کوچه را داشت
هنگامِ ضربه داد مولا را خبر نه

یک تیغ داد اندازهٔ یک کربلا زخم
خونِ دلی نقش زمین شد خونِ سر نه

تا خانه هر دفعه زمین می خورد می گفت
من را نبیند دخترم با چشم تر نه

در کربلا اما سکینه دید زلفی
در پنجه ای می رفت و گفت آه ای پدر…نه

موئی که زهرا شانه کرد آنجا به هم ریخت
از دست شمر افتاد تن بر خاک ، سر نه

زد بیشتر زد بیشتر زد بیشتر شمر
می گفت در گودال زینب هر قدر نه

شاعر:حامد آقایی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

کتاب خلق را فردا روایت می کند حیدر
جماعت ایستاده ند و امامت می کند حیدر

حساب دشمن حیدر که روز حشر معلوم است
میان دوستدارانش قضاوت می کند حیدر

علی عمّار می خواهد علی تمّار می خواهد
جز این باشد ، ز دست ما شکایت می کند حیدر

تو بینا باش و ردّ پای حیدر را بجو در شهر
که با هر کور نابینا ، محبّت می کند حیدر

شهیدا ! فتنه در خون تو تن شُست و نمی داند
به حکم مَن یَمُت … با تو رفاقت می کند حیدر

شهیدا ! ای چراغ پیش رو ! امروز فهمیدم
که با خون تو خلقی را هدایت می کند حیدر

کماکان مرتضی فُزتُ و ربّ الکعبه می خواند
کماکان بین خون دارد عبادت می کند حیدر

عجب محراب خونینی ! دعایم‌ کن که می دانم
قنوت شیعه را در خون اجابت می کند حیدر

شاعر:محسن ناصحی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

در ظلمت شب چراغ راهم هستی
ای حِصن حصینی که پناهم هستی
من بنده روسیاه و درمانده ز خلق
تو آن خط بطلان به گناهم هستی

بر تشنگی کویر باران بفرست
لطفی بنما گل به بیابان بفرست
در حسرت روی یار، یعقوبِ غمم
یوسف را لطف کن به کنعان بفرست

از جوشن نام تو که دارو دارم
مِهر تو زیاد است اگر رو دارم
گفتم تو می‌آیی به دل خستهٔ من
این شد که به دستم آب و جا رو دارم

سرمایه من محبت و شور علی
روشن شده صورت من از نور علی
من مست عَلَی الدوام ایوان نجف
مخمور ضریح پر ز انگور علی

دست از طلبِ نگاه جانان نکشم
من منت این و منت آن نکشم
عمریست که زیر دِین شاه نجفم
فریاد بجز ذکر “علی جان” نکشم

باران که گرفت گفتم: این رحمت اوست
عالم همه‌اش گوشه‌ای از دولت اوست
رزق همه خلق به دستان علی است
حتی نفسی که می‌کشم منت اوست

شاعر:ایمان کریمی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

ظاهراً از ریا ابا دارم
باطناً ادعا …. ادا … دارم

کُفرِ من هست حُبِ دیده شدن
شرم از روی انزوا دارم

های و هوی مرا نگاه نکن
پولِ خُردم سر و صدا دارم

این نداری تمام دارایی ست
راضی ام من که فقر را دارم

هر چه دارد کریم ، مال گداست
هرچه دارم من از شما دارم

پیش مردم مرا خراب مکن
به همه گفته ام تو را دارم

هر سحر با ” علی علی جانم “
سر سجاده ” ربنا ” دارم

در شب تار ماه من علی است
غم ندارم که رهنما دارم

لنگِ محشر نمی شوم چون که
از طریق ؛ آبله به پا دارم

حضرت عشق ، سوره ی توحید
با ولای شما خدا دارم

چند وقتی‌ ست ای امیر نجف
حسرت و آهِ کربلا دارم

برسد پای من به کرب و بلا
با حسینِ تو حرف ها دارم

روضه ام روزه های این ماه است
تشنه که می‌ شوم بکا دارم

پسرت منع شد از آب و غذا
چقَدَر گریه ی قضا دارم

شاعر:گروه یا مظلوم

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

رنگین کمان خاطر من تا خدا شکست
دل در پناه ِخاطر ِدرد آشنا شکست

یک جا تمام شهر پر از اضطراب شد
وقتی صدای ِدستِ خدا در دعا شکست

با خنجری که فرق علی را نشانه رفت
بنگر دوباره دست بشر تا کجا شکست

دیگر به سمت خانه ی خورشید رو نکرد
ماه رخش شکافته شد ،قلب ما شکست

فریاد از حماقت و رسوایی و خطا
فریاد از این ندامتِ بی انتها شکست

با این غمی که در نفس کبریا نشست
باور کنید عرش خدا بیصدا شکست

شاعر:صفیه قومنجانی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

جاده‌ی وصل علی و فاطمه هموار بود
لحظه‌ی پرواز روح حیدر کرّار بود

رنگ خون شد دستمال زرد بر پیشانی‌اش
یعنی این که جوشش زخم سرش بسیار بود

گوشه‌ی خانه به سر قرآن گرفته زینبش
بر لبش امّن یجیب و ذکر استغفار بود

چند باری از سر شب تا سحر از حال رفت
گوییا آماده‌ی رفتن به سوی یار بود

بعد زهرا روز خوش هرگز ندیده مرتضی
در گلویش استخوان و بین چشمش خار بود!

یک نگاهش بر حسین و زینب و عبّاس بود
یک نگاه دیگرش هم بر در و دیوار بود

غصّه‌ی خانه‌نشینی و غم سی ساله‌اش
پیش چشمش می‌گذشت و غرق این افکار بود

ماجرای کوچه و روی کبود فاطمه
مثل یک دیوار خانه بر سرش آوار بود

آن چه که شیر خدا را بر زمین انداخته
ضربه‌ی تیغ عدو نه… تیزی مسمار بود

… آمد استقبال او با شاخه‌ی گل، همسرش
روی دستش غنچه‌ی شش ماهه‌ی خون‌بار بود

شاعر:محمد فردوسی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

دوست دارم خاک باشم در قدم‌های علی
تا کنم در رهگذار او تماشای علی

دوست دارم اشک باشم، چشمه‌چشمه جوبه‌جو
تاکه قطره قطره اُفتم در قدم‌های علی

دوست دارم باد باشم با امید و آرزو
سرنهم مثل نسیمِ صبح، بر پای علی

دوست دارم چون کبوتر باشم و با بالِ شوق
پَر زنم تا گلشن سبز و دل‌آرای علی

دوست دارم گوش باشم تا به بزم انس او
بشنوم از دوستانش صوت آوای علی

دوست دارم چشم باشد عضو‌عضوم تا مگر
وقت جان دادن ببینم روی زیبای علی

دوست دارم شمع باشم تا بسوزم روز و شب
گاه با یاد علی، گاهی به زهرای علی

دوست دارم دست مارا او بگیرد روز حشر
نامه‌ی اعمال ما باشد به امضای علی

دوست دارم ای «وفایی» روزِ سخت واپسین
عروة الوُثقای ما باشد تولای علی

شاعر:سید هاشم وفایی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

آخرین مجلس من قبل مماتم روضه است
اولین محفل من بعد وفاتم روضه است

پدرم گفت گرفتار شدی روضه بخوان
خواندم آگاه شدم باب نجاتم روضه است

مال و فرزند و عیالم همگی وقف حسین
کارِ من در همه ی طولِ حیاتم روضه است

چه نیازیست که نوکر به همه رو بزند
رزقِ افزون شده دارم ، برکاتم روضه است

چاره ای نیست اگر کرببلا روزی نیست
وقت ایام جدایی، عتباتم روضه است

وقت جان‌کندن من مرثیه خوان را گویید
سخن از غیر نگوید سکراتم روضه است

گر بپرسند چه داری به شب اول قبر؟
باز با گریه بگویم حسناتم روضه است

شاعر:سید حسین میرعمادی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

خارج از درک عُقول اند خدا با حیدر

می رسد تا به خدا هر که رسد تا حیدر

ذات حق در وجنات علوی جلوه نمود
بهترین آینه ی عالی اعلیٰ..،حیدر

انبیا را به خداوند رسانده است علی
ذکر توحیدی موسی و مسیحا؛ حیدر

مرتضی مطمئِناً بوده سراپا احمد
مصطفی مطمئِناً بوده سراپا حیدر

فضّه و قنبر این طایفه بودن..،عشق است
ما که هستیم مگر؟! نوکر زهرا_حیدر

خانه ی اهل تشیُّع،نجف اشرف اوست
کاش باشیم شبی منزلِ باباحیدر

عبد خاطی به کجا جز در مولا برود
آخرین ملجا درماندگی ما..،حیدر

هر زمان در زده ام،در به رویم باز شده
بخدا رد ننموده است گدا را حیدر

زیر قرآنِ علی رنگ خدا می گیریم
سایبان سر ما در شب احیا..،حیدر

بَه..،چه خوب است اگر موقعِ قرآن به سرم
برگه ی بندگی ام را کُند امضا حیدر

بعلیًّ بعلیًّ بعلیًّ بعلی..
این قسم رمز نجات است..،به مولاحیدر

تا خداوند گناهان تو را پاک کند
صد و ده بار شبِ قدر بگو: یا حیدر

شاعر:بردیا محمدی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

کتاب ما علی و کیمیای ما علی است
حرای ما نجف است هوای ما علی است

“حرام زاده رهش از حلال زاده جداست”
که انتهای نسب نامه‌های ما علی است

برای قرب خدا تا ابد علی کافی است
که راه ما علی و رهنمای ما علی است

به کمتر از علی و آل او دلت مفروش
قسم به فاطمه‌اش که بهای ما علی است

تمام حیثیتِ شیعه از علی باشد
حسینِ ما علی است و رضایِ ما علی است

به حکم محکم لایمکن الفراراز عشق
که آنچه عشق نوشته به پای ما علی است

مرا زمانه‌ی مرگم فقط نجف ببرید
که ابتدا علی و انتهای ما علی است

خوشا به زمزمه‌ی وادی‌الاسلام نجف
که نُقل مجلس شبهای ما علی است

بگو بیاورد آنکه بجز علی دارد
بزن به سینه بگو ادعای ما علی است

بگو چه می‌کند آنکه علی ندارد او
برای او است جهیم و برای ما علی است

چه خاک بر سر خود می‌کند اگر بیند
به حشر کعبه‌ی مشگل گشای ما علی است

شنیده‌ایم صدای درِ بهشت علی است
از آن به بعد سلام و صلای ما علی است

اگرچه درک علی از محالها باشد
به قدر ظرفیت اَدراکَمای ما علی است

من از رسول خدا نقل می‌کنم ، فرمود:
که استجابت هر ربنای ما علی است

بجز خدا  و پیمبر کسی علی نشناخت
حدیث هرشب او باخدای ما علی است

علی مع الحق و حق باعلی است یعنی که
خدای ما نه  ولی ناخدای ما علی است

فقط رسیده‌ایم اینجا که با علی باشیم
هزار شکر فقط ماجرای ما علی است

علی است کارگریِ پدر به خاطر ما
همیشه نان حلال سرای ما علی است

فرشته های خدا شب به شب فقط  دیدند
به دست مادرمان  لای لای ما علی است

کسی که عشق علی را ندارد او به جهنم
که فکر و ذکر و دل و دلربای ما علی است

“حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر ”
برای ما که نگفتند آشنای ما علی است

چه کارمان به سوالات منکر است و نکیر
بجای ماست رضا و بجای ما علی است

قسم به وعده شیرین من یمت یرنی
بهشت عدن خدا نه ، جزای ما علی است

به حلقه‌های ضریحش  دخیلها بستند
گره گشای دل انبیای ما علی است

فقط فقط و فقط فاطمه از او می‌گفت
شفاست فاطمه  دارالشفای ما علی است

من از حسین بگویم حسین فرموده
که نام جمله پسرهای ما علی است

قسم به پنجه‌ی گوهر تراش های بهشت
همیشه قبله‌ی ایوان طلای ما علی است

علیست شاخص حق و علیست معنی خیر
نگاه کن به خود و گو کجای ما علی است

قسم به عین و به لام و به یای نام علی
که درد ما علی است و دوای ما علی است

کنار خانه‌ی مولا یتیم‌ها جمعند
عزایشان علی است و عزای ما علی است

چقدر کاسه‌ی شیر آمده … چه می‌گویند:
دعای ما علی و های‌هایِ ما علی است

و سهم شیر خودش را به قاتلش بخشید
کریمِ زخمیِ صاحب عطای ما علی است

به یاد مادرش اُفتاده پیش بابایش
که پاره‌ی جگر مجتبای ما علی است

به حال زینب خود  رحم کن  نمی‌بینی
پس از تو روضه‌ی کرببلای  ما علی است

میان کرببلا تا علی به میدان رفت
صدا زدند فقط کینه‌های ما علی است

به زورِ نیزه علی را زِ اسب هُل داند
صدا زدند ببین ردِ پای ما علی است

حسین  سمت جوانش رسید اما دیر
به ناله گفت چرا جای جای ما علی است

صدای عمه‌ی سادات بود و بُهتِ حسین
چقدر  پیشِ تو روی عبای ما علی است

شاعر:حسن لطفی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

در رفعت آسمان سهیم است علی
عرشیست که در زمین مقیم است علی
با آن‌همه شوکتش شگفتا که چنین
همبازی کودك یتیم است علی

معنی رحمان و رحیم است علی
هم مالک آن یوم عظیم است علی
فرمود نبی راه علی راه خداست
یعنی که صراط مستقیم است علی

دنبال دلم به هر طرف رو کردم
افسوس همیشه بی هدف رو کردم
دیدم همه عالم به دلم رو آورد
وقتی که به ایوان نجف رو کردم

هستی هر آن‌چه هست از هست علیست
عرش است ولی خانه‌ی دربست علیست
نعلینش اگر چه وصله دار است ولی
رزق همه کائنات در دست علیست

در معرکه هیبت ِ علی غوغا بود
از میمنه تا میسره او پیدا بود
از شیوه‌ی جنگاوری‌اش هیچ نپرس
یک عمر دهان ذوالفقارش وا بود

دل لحظه به لحظه بارها گفت علی
آرام شدم دوباره تا گفت علی
در کنج حرم خدا خدا می‌گفتم
دیدم به خدا خود خدا گفت علی

دیدار علیست آخر تقدیرم
با آرزوی جمال او میمیرم
هرگاه بخواهم به علی فکر کنم
پا میشوم و زود وضو میگیرم

مردی که تمام دین و ایمان بوده
ماهیّت آیه‌های قرآن بوده
مظلومیتش را بنگر بعد از او
گفتند مگر علی مسلمان بوده ؟

شاعر:محمد حسن بیات لو

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

مانند مرتضی به خودش نه فلک نداشت
مثل خدا یکی ست علی مشترک نداشت

سجده نکرده است خدای ندیده را
ایمان محض بوده و یک لحظه شک نداشت

رفته رسیده است خودش تا خود خدا
آنجا که اذن بال زدن را ملک نداشت

با ذوالفقار تا اسدالله می رسید
لشکر توان تیغ زدن تک به تک نداشت

کعبه بدون عشق علی بی هویت است
نام و نشان نداشت اگر این ترک نداشت

عالم گرفته بود همیشه مدد از او
اما غریب عالم و ادم کمک نداشت

نان آور یتیم و فقیر و اسیر بود
افسوس ای زمانه که دستش نمک نداشت

میزد مدینه فاطمه را پیش چشم او
یک مرد هم نگفت به او زن کتک نداشت

شاعر:ابراهیم میرزایی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

حیدر امام ما و حیدر امام قنبر
قنبر غلام حیدر ، ما هم غلام قنبر

خدمت به مرتضی را لایق نبود هرکس
مرغ سعادت اما پر زد به بام قنبر

او احترام دارد از احترام مولا
ما احترام داریم از احترام قنبر

هرکس به رتبه ی خود جایی مقام دارد
او زیر پای حیدر ما زیر گام قنبر

از شیعیان زهرا ، زنها به فضه معروف
از شیعیان مولا ، مردان به نام قنبر

وقتی سلام حیدر در شهر بی جواب است
می شد دل علی شاد از یک سلام قنبر

القصه ما کجا و درک مقام مولا
مائیم و آرزوی درک مقام قنبر

شاعر:محسن ناصحی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

هرگز نمیرد آنکه حی لایموت است
حیدر وجودش علّتِ اصل ثبوت است

تابوت بر دوش جنابان جهان رفت
دفن نمادین علی در آن زمان رفت

فی الواقع آن واقع برای اهل دین بود
مقصود از آن آینده ی اهل یقین بود

تدفین او ایجاد کعبه در نجف بود
تعیین قبله سمت او از هر طرف بود

جبریل و میکاییل که ره را گشودند
تابوت نه ، در حال حملِ کعبه بودند

حیدر کلامش حرف نه ، اوج بیان بود
صدیق اکبر در زمین و در زمان بود

وقتی قسم خوردست هر کس که بمیرد
در هر مکان هر مذهبی ، من را ببیند

یعنی «الیه راجعون» دیدار با اوست
رفته علی سوی علی ، از دوست تا دوست

نقل است در بعضی کُتب حتی که دارند
تابوت حیدر را به حیدر می سپارند

صدها گواه دیگر از این دست داریم
بر صحت این مدعا صحه گذاریم

هرگز نمیرد آنکه حیّ لایموت است
حیدر وجودش علّت اصلِ ثبوت است

شاعر:سید حسین میرعمادی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

تو را با کینه و آزار کشتند
تو را تکرار در تکرار کشتند

نه دیروز و نه امروز است، عمریست
تو را مردم هزاران بار کشتند

تو را در مسجد کوفه نه، بابا
تو را بین در و دیوار کشتند

تو را با تیزی شمشیرشان نه
تو را با تیزی مسمار کشتند

تو را در کوفه در مسجد ولیکن
مرا در کوفه در انظار کشتند

مرا دروازه ی ساعات بابا
مرا در شام در بازار کشتند

شاعر:وحید محمدی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

صورت همینکه بر کفِ پای پدر گذاشت
آتش گرفت از غم و روی جگر گذاشت

سوزانده بود زهر علی را در این دو روز
پا ، بس که داغ بود به رویش اثر گذاشت

چون بچه‌های فاطمه بر گِرد بسترند
او رفت سر به زیر و سرش را به در گذاشت

ام‌البنین به شانه‌ی او گریه می‌کند
از اضطراب ، دستِ دعا روی سر گذاشت

آمد صدای زخمی مولا ؛ تو هم بیا
لب را به گوشِ او پدری محتضر گذاشت

جانِ تو جانِ دخترِ زهرا عزیزِ من
آتش به سینه‌اش ، نفَسی شعله‌ور گذاشت….

کف را به آب برد و نهیبی به آب زد
آبِ فرات سر کفِ پای قمر گذاشت

ناموس مرتضاست به خیمه بیا رویم
خم شد به روی مشک قدم در گذر گذاشت

نگذاشت تا به خیمه رسد مَشک با عمو
زخمی که حرمله به دو چشمان تر گذاشت

تیری که کُشت اهل حرم را  رُباب را
تیری گذشت و فاطمه را خونجگر گذاشت

یک نانجیب تیغ به کتفش زد و گذشت
یک نانجیب بر روی دستش تبر گذاشت

زینب دوید و دخترکان را به خیمه بُرد
وقتی حسین دست به روی کمر گذاشت

زخمِ سه‌شعبه‌ای که عمو را به مَشک دوخت
نفرین به حرمله که به حلق پسر گذاشت

از آن به بعد جای عموجان و شانه‌اش
سر رویِ سنگ  دخترکی دربه‌در گذاشت..‌

شاعر:حسن لطفی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

بگو به خواب که آید به چشم بیدارش
دلا بسوز که مولا تمام شد کارش

سریع‌تر بدنش را به خاک بسپارید
که در بهشت، علی وعده کرده با یارش

زمینیان غمیگین آسمانیان خوشحال
که بیقراردلی می‌رسد به دلدارش

برای دیدن دست کبود فاطمه‌اش
به عرش رفته یدالله دست حق یارش

خدا کند ز علی باز رو نگیرد؛ آه
خدا کند برود ابر از شب تارش

دوباره دست به پهلوی خود نگیرد کاش
دوباره گل نکند کاش زخم مسمارش

خلاصه باز علی جان دهد اگر آید
دوباره فاطمهٔ زخمی‌اش به دیدارش

علی که سیر شد از کوفه زینبش هم رفت
چه کوفه‌ای که تمامی نداشت آزارش

چه کوفه‌ای که دوباره کشاند زینب را
نه بین مجلس تفسیر بین انظارش

رواست کوفه خودش را فرو برد در خاک
که رفت دختر غیرت میان بازارش

گرفت كوفه كس و كار دخت حيدر را
امان ز مردم نامرد بی کس و کارش

شاعر:محمد علی بیابانی

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

هنوز مانده بفهمیم این‌که کیست علی
برای عشق و عدالت غریب زیست علی

چنان به لبخندش پشت کرده‌ایم انگار
میان ما بدعهدان غریبه‌ای‌ست علی

کدام چاه در این شهر مرده می‌فهمد
که چیست معنی «یک عمر خون گریست علی»..

و خویش را چه عجیب است شیعه می‌نامیم
من و شما که نفهمیده‌ایم کیست علی

بیا عدالت و شمشیر خویش را بردار
و بار دیگر در بینمان بایست علی!

شاعر:زین العابدین ارجمند

_______________________________________________________

متن شعر مرثیه امام علی (ع) در شب قدر

زاهد به کَرَم تو را چو ما نشناسد
بیگانه تو را چو آشنا نشناسد
گفتی که گُنَه کنی به دوزخ بَرَمَت
این را به کسی گو که تو را نشناسَد

شاعر:ابوسعید ابوالخیر
____
🔹اشعار ناب آئینے🔹
@shere_aeini

اشعار ناب آئينے, [۴/۱۲/۲۰۲۳ ۳:۲۱ AM]
#امام_علی #مرثیه_امام_علی
#ماه_رمضان #شب_قدر
@shere_aeini

نمی دانم چرا از روشنی از نور می ترسم
به من نزدیکی و من از تو دورا دور می ترسم

چنان با تیرگی خو کرده ام یک عمر که حتی
ببینم خانه ام را می کنی پر نور می ترسم

بمیرانم ولی اول بخوان این اعترافم را
خدایا هرچه باشم باز هم از گور می ترسم

الهی وحشتی مِن ضیقِ لحدی ، رحم کن بر من
من از تاریکی این قبر سرد و کور می ترسم

الهی لا تؤدبنی ، عقوبت کار رحمان نیست
من از اخم‌‌ و سوال آن دوتا مأمور می ترسم

اگر نیش زبانم خانه و همسایه را آزرد
به فریادم برس ، از نیش مار و مور می ترسم

خدایا هرچه کردم ، بر حسینت گریه هم کردم
من از بی آبرویی پیش او ، بدجور می ترسم

به اشکی بر حسبنت می کنی خاموش آتش را
مرا بر آتش خشمت نکن مجبور ، می ترسم

🔸شاعر:
#محسن_ناصحی
____________________________
🔹اشعار ناب آئینے🔹
@shere_aeini

اشعار ناب آئينے, [۴/۱۲/۲۰۲۳ ۳:۲۳ AM]
#امام_علی #مرثیه_امام_علی
#ماه_رمضان #شب_قدر
@shere_aeini

بر عفو بی‌حسابت، این نکته‌ام گواه است
گفتی که یَأس از من، بالاترین گناه است

من غرق در گناهم، مسکین و رو سیاهم
تنها تویی پناهم، «لا تَقنَطُوا» گواه است

هرگز نمی‌پسندی، دَر بَر رویم ببندی
آخر کجا گریزد، عبدی که بی‌پناه است

در دیده اشک سُرخم، بر چهره رنگ زردم
مویم شده سفید و، پرونده‌ام سیاه است

بازآمدم به سویت، برگشته‌ام به کویت
این بندۀ فراری، محتاج یک نگاه است

من عهد خود شکستم، من راه خویش بستم
ور نه به جانب تو، هر سو هزار راه است

یک جمله با تو گفتن، ذکر هزار سال است
یک لحظه بی‌تو بودن، یک‌عمر اشتباه است

یک یا اِلهی اَلْعَفو، جبرانِ جُرمِ یک عمر
یک شام قَدر با تو، بِهْ از هزار ماه است

🔸شاعر:
#استاد_غلامرضا_سازگار
____________________________
🔹اشعار ناب آئینے🔹
@shere_aeini

لینک کوتاه

اشتراک گذاری

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دیدگاه ها

1- تنها دیدگاه هایی که با زبان فارسی نوشته شوند منتشر خواهند شد.

2- دیدگاه هایی که خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران باشند، تائید نخواهند شد.

3- از نوشتن دیدگاه هایی که ارتباطی با این مطلب ندارند خودداری کنید.