پیشگفتار کتاب زن در آینه ی جلال و جمال الهی

بسم اللَّه الرحمن الرحيم و به نستعين
قال امير المؤمنين علي عليه السلام: «عقول النساء في جمالهنّ وجمال الرجال في عقولهم. »
هر موجودي مظهر نامي از نامهاي الهي است، زيرا خلقت كه از اوصاف فعلي خداست نه از اوصاف ذاتي وي، عبارت است از تجلّي خالق در چهره مخلوقهاي گوناگون؛ چنانكه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده است: الحمد للَّه المتجلّي لخلقه بخلقه

عنوان تجلّي از لطيف‏ترين تعبيرهاي عرفاني است كه قرآن و عترت از آن ياد كرده‏اند، و سالكان دورانديش و درون‏بين را به خود جذب نموده است، چون سالك محبّ بيش از باحث متفكّر از نشانه مقصود آگاه بوده و از آن لذت مي‏برد و هرگز به شنيدن بانگ جرس كاروان كوي حقّ بسنده نمي‏كند بلكه مي‏كوشد تا از علم به عين آرد و از گوش به آغوش.

مراتب تجلّي حق

تجلّي حق چون مقول به تشكيك است مراتب گوناگوني دارد كه برخي از آنها مايه فرو ريختن كوه استوار كه خود نگهدار و راسي زمين است مي‏باشد.
﴿فلمّا تجلّي ربه للجبل جعله دكّاً وخرّ موسي صعقاً﴾
چون پروردگار موسي بر كوه جلوه نمود آن را ريزريز ساخت و موسي بيهوش بر زمين افتاد.
و بعضي از آنها پايه برپايي پاشكستگان بوده وآنها را از حضيض ذلت به ذروه عزت مي‏رساند چنانكه رفع مستضعفان و وضع مستكبران هر دو بر اين اساس است.
تشكيكي كه در درجات تجلّي مشهود است به مراتب ظهور برمي‏گردد كه عرفان با آن تأمين مي‏شود نه مراتب وجود كه حكمت متعاليه بر آن اساس تنظيم مي‏گردد؛ زيرا جهان آفرينش با همه شؤون گوناگون خويش كمتر از آن است كه در اصل هستي سهيم بوده و در آن، همتاي خداي بي‏همتاي خود باشد، پس شدّت و ضعف آن در ظهور و نمود است نه در وجود و بود.
تجلّي حق گاهي مايه موت است و زماني پايه حيات چنانكه فرشته مرگ مانند ملك زندگي هر دو تجلّي خدايند كه يكي هنگام جان دادن به زنده‏ها ظهور مي‏كند و ديگري هنگام جان يافتن از آنها، لذا حضرت امام سجاد عليه السلام جريان قبض روح انسان توسط حضرت عزرائيل عليه السلام را به عنوان تجلّي فرشته مرگ از پرده‏هاي غيب يادكرده وچنين مي‏فرمايد: ﴿... وتَجَلّي مَلَكُ الموتِ لِقَبضها من حُجبُ الغيوب﴾از اين رهگذر اماته حق تجلّي اوست چنانكه احياي وي تجلّي اوست.

مناسبترين تعبير از جهان امكان همان عبارت آيت، به معناي علامت و نشانه است كه فرهنگ غني و قوي قرآن با آن همراه است و چون هر موجود امكاني به تمام ذات و صفت و فعل خود نشانه خداي بي نشان است پس از خود چيزي ندارد زيرا در آن حال حاجب مي‏بود نه آيت، براي آن كه هيچ مستقلّي غير خود را نشان نمي‏دهد. چه اين كه پندار استقلال نيز پرده شهود است و نمي‏گذارد خداي متجلّي را مشاهده نمود با اين كه به هر سمت و سوي كه بنگريد چهره فيض خدا آشكار است:
﴿أينما تولوا فثمّ وجه اللَّه﴾
به هر سو رو كنيد آنجا روي خداست.
ولي انسان مُختال و مُتَوهم كه در پرده پندار خودبيني يا ديگربيني به سر مي‏برد از ديدار حق محروم است.
چون خداوند بسيطالحقيقه است و هيچگونه كثرت و تعدد در او راه ندارد لذا اوصاف ذاتي وي عين ذات او بوده، چنانكه عين هم‏اند بنابراين اسماي حسناي او همگي آيت همان ذات يگانه و يكتا است يعني هر اسمي همه كمالهاي ذاتي و وصفي و فعلي را بهمراه دارد و تفاوت نامهاي الهي گذشته از محيط و محاط بودن و صرف‏نظر از تقسيمهاي ديگر فقط در ظهور و خفاي كمالهاست. يعني هر اسمي واجد تمام كمالهاي الهي بوده و مظهر همه آنهاست ليكن در ظهور و خفاي آن كمالها بين اسماء اختلاف است، بنابراين مظهر هر نامي كمالهاي اسامي ديگررا داراست گرچه فعلاً كمالهاي مزبور در او ظهور ندارد.
هماهنگي مهر و قهر يا جمال و جلال
جلال و جمال كه از اسماء الهي‏اند مظاهر گوناگون دارند ولي چون جلال حق در جمال وي نهفته است و جمال وي در جلال او مستور است، چيزي كهمظهر جلال الهي است به نوبه خود واجد جمال حق بوده و چيزي كه مظهر جمال خداست به نوبه خويش داراي جلال الهي خواهد بود. نمونه بارز استتار جمال در كسوت جلال را مي‏توان از آيات قصاص و دفاع استنباط نمود يعني حكم قصاص، اعدام، اِماته، خونريزي، قهر، انتقام، غضب، سلطه، استيلا، چيرگي و مانند آن كه از مظاهر جلال و جنود ويژه آن به شمار مي‏روند، احيا، صيانت دم، مِهر، تشفّي، خشنودي و نظاير آن را كه از مظاهر جمال و سپاهيان خاص آن شمرده مي‏شوند به همراه دارد چنانكه خداوند صاحب جلال و جمال چنين مي‏فرمايد:
﴿وَلَكُم في القِصاص حياة يا أُولي الألباب﴾
يعني اين اعدام ظاهري احياء را در درون خود داشته و مانع از بين بردن ظالمانه ديگران است و اين مرگ فردي حيات جمعي جامعه را تأمين مي‏نمايد و اين قهر زودگذر مِهر مستمر را به دنبال دارد و... چنانكه درباره دفاع مقدّس و پيكار در برابر تهاجم بيگانگان نيز مي‏فرمايد:
﴿يا أيها الذين آمنوا استجيبوا للَّه وللرّسول اذا دعاكم لما يحييكم﴾
اي كساني كه ايمان آورده‏ايد، چون خدا و پيامبر، شما را به چيزي فرا خواندند كه به شما حيات مي‏بخشد، آنان را اجابت كنيد.
اين آيه در سياق آيات قتال و دفاع نازل شده است و براي دفع توهم كساني كه مرگ در راه خدا را نابودي دانسته و جهاد و دفاع را زوال مي‏پنداشتند سند گويايي است و عصاره مضمون آن اين است كه جنگ در برابر زور و قيام در قبال قهر و اقدام در صحنه نبرد با باطل، گرچه مظهر جلال الهي است ليكن صلح با حق و تسليم در برابر قسط و عدل و تأمين حيات خود و ديگران را كه همگي از مظاهر جمال خدا به شمار مي‏آيند، به همراه دارد البته تمام دستورهاي آسماني حيات بخش بوده و حيات بخشي اختصاصي به جهاد و دفاع ندارد ليكن آيه مزبور در جريان جنگ با باطل و ايثار و نثار در راه حق نازل شده است كه هنگام بسيج نيرو به صحنه پيكار مي‏فرمايد: پذيرش دعوت مناديان دفاع، زندگي شما را تثبيت مي‏نمايد چنانكه بعد از قيام و اقدام و جهاد و اجتهاد و حضور در صحنه ستم ستيزي و نيل به مقام شامخ شهادت مي‏فرمايد:

﴿ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل اللَّه أمواتاً بل أحياء عند ربهم يرزقون﴾
هرگز كساني را كه در راه خدا كشته شده‏اند، مرده مپندار، بلكه زنده‏اند كه نزد پروردگارشان روزي داده مي‏شوند.
پس دفاع كه مظهر جلال خداست عامل تضمين كننده حيات فردي و جمعي و ضامن زندگي سالم دنيا وآخرت خواهد بود و اين همان استتار جمال در جامه جلال و اشتمال كسوت جلال بر هسته مركزي جمال است.
توجه به اين نكته لازم است كه هماهنگي قهر و مهر و همبستگي جلال و جمال اختصاصي به مسائل ياد شده از قبيل قصاص و دفاع ندارد بلكه در سراسر شريعت نهفته و در سراسر شؤون آن مشهود است. به طوري كه هر ارادتي در كراهت نهفته است و هر اشتياقي در انزجار مستتر است لذا گاهي مي‏فرمايد:
﴿كتب عليكم القتال وهو كره لكم وعسي أن تكرهوا شيئاً وهو خير لكم﴾
يعني قتال كه ظاهراً شرّ شمرده مي‏شود و مايه كراهت است، خير را در درون خود دارد و پايه ارادت شما خواهد بود و در مسائل خانوادگي نيز تحمّل برخي از مصائب اخلاقي ظاهراً شرّ به شمار مي‏آيد ليكن خير بي‏شمار را كه همان تحكيم خانواده و حراست از كيان آن است در درون خود خواهد داشت

ادامه دارد....