مصاحبه مجله خیمه با حاج محمد طاهری

اصلاح‌طلب‌ها نتوانستند جوان‌ها را از پای منبر ما بلند کنند/ «کف زدن» رقصیدن نیست

“همیشه به پسرم ـ حسین ـ می‌گویم قبل از آنکه من این سئوال را بپرسم، پیش خودم دو دو تا چهار تا کردم که اگر آقا گفتند نه و مخالفت کردند، عرضه دارم این برنامه را تعطیل کنم یا نه. واقعاً به این نیت سئوال کردم. الآن در موضوع عیدالزهرا هم همین‌طور است. در جلسه‌ای دیدم که آقا علناً فرمودند که من قلباً از این جلسات راضی نیستم. ما هم مطلق گذاشتیم کنار. اما در موضوع دست زدن، داستان به گونه دیگری بود. خیلی‌ها بودند که رسماً می‌خواستند ما را زمین بزنند. مثلاً در استفتائاتی که از مراجع در این بحث می‌گرفتند، دقیقاً لفظ «رقص» را کنار «کف‌زدن» می‌گذاشتند.” این بخشی از جملات گفتگوی سه ساعته با محمد رضا طاهری مداح کشورمان است.

 

 

بخش اول متن مصاحبه حاج محمد طاهری در ذیل می آید:

هنوز سنم دو رقمی نشده بود؛ وقتی‌ صدای هر نوحه‌خوانی را که از تلویزیون یا نوارهای کاست آن‌ دوره می‌شنیدم، فکر می‌کردم محمد طاهری است. اسم او در آن‌سال‌ها سر زبان همه بچه هیأتی‌ها افتاده بود. هرچند بیش‌تر آن‌ صداها، نوای گرم و دوست‌داشتنی حاج محمد بود، اما من هم اسم دیگری از مداحان آن‌ دوره بلد نبودم که بخواهم تشخیص دهم. در لابه‌لای ذهن بچه‌های دهه ۶۰ که امروز دوران جوانی‌شان را می‌گذرانند، حداقل یکی ـ دو قطعه از خواندن‌های حاج محمد مانده ‌است و می‌توانند آن‌ها را از حفظ بخوانند.

این صحنه از خاطرم نمی‌رود که در همان سال‌های دهه ۷۰ که دوره راهنمایی ما بود، فردای روز نیمه شعبان که به مدرسه رفتم، دیدم هرکدام از بچه‌ها دارند زیر لب‌ «اگر آن ماه نمونه» ‌را می‌خوانند؛ مولودی‌ای که روز قبلش حاج محمد آن را در مهدیه خوانده بود. این صحنه برایم وقتی جذاب‌تر شد که به دفتر یکی از دبیرها رفتم و دیدم که او هم دارد برای خودش زمزمه می‌کند.

این‌هایی که نوشتم به‌ جای معرفی حاج محمدرضا طاهری بود و خود نشانگر آن است که او یکی از تاثیرگذارترین ستایشگران خاندان عصمت و طهارت سلام‌الله ‌علیهم در دوره اخیر بوده است. البته اینکه بخواهیم ۳۰ ‌سال مداحی یک ذاکر را که هر دوره‌اش فراز و نشیب‌های خود را داشته در سه ساعت گفت‌وگو پیاده کنیم، شدنی نیست، اما تلاشمان را کردیم که این مساله تا حدی محقق شود. هرچند خیلی از سئوال‌هایمان هم جا ماند و به محاق رفت.

گفت‌وشنود با محمدرضا طاهری، کوچک‌ترین مداح از برادران طاهری، یک مصاحبه چند بعدی از آب درآمد. او برای پنهان کردن مواضع صریح و اغلب انتقادی‌اش تلاش نمی‌کند و چنین می‌شود که به اعتقاد ما، گفت‌وگوی خوبی به پیشگاه مخاطبان تقدیم شده است.

البته این را هم بگویم که حاج محمدرضا طاهری سال‌ها بود که با مطبوعات گفت‌وگویی نکرده بود و خودش در انتهای گفت‌وگو در خصوص این‌که بعد از مدت‌ها پای مصاحبه آمده است به ما گفت: «من شرعاً احساس وظیفه کردم که باید برخی از حرف‌ها زده شود. هر حرفی هم که زدم از سر دلسوزی بود. در این مصاحبه بحث شخص خاصی نبود و سخن‌هایم برای این بود که نزد خدا حجت داشته باشم.»

 

 

خبرنگار خیمه: خیلی از مداح‌ها با شیوه‌های سنتی کارشان را شروع کرده‌اند و به قولی پای محضر استاد زانو زده‌اند. دسته دیگری، قائل به گذراندن این دوره نبودند و اعتقادی به عبا انداختن و رعایت دیگر رسم‌های رایج نداشتند. آنها از همان اول، خطشان را جدا کردند. با توجه به داشتن پدری مانند مرحوم حاج محمدتقی طاهری و برادرانی چون حاج مرتضی و حاج محسن، شما طبیعتا از دسته دوم نبودید و به زعم من، سعی کردید در یک جریان دیگر قرار بگیرید؛ جریان وسطی که نه خیلی جدید و نواندیشانه بود و نه خیلی سنتی. شما آیا این میانه‌رو بودن را قبول دارید؟

حاج محمدطاهری: میانه روی دستور دین ماست. فرمودند «خیر الامور اوسطها». به جهت تقویت در چنین خانواده‌ای باید تقریبا به شیوه سنتی مسیر را ادامه می‌دادیم. ولی با ورود حاج آقای ارضی به این عرصه انقلابی در بحث ذاکری اهل‌بیت علیهم‌السلام اتفاق افتاد. ما هم کم‌کم به این انقلاب پیوستیم و بعدها نگاه‌های جدیدتری هم در این راه پیدا کردیم. حاج منصور آقا که به قول حاج سعید حدادیان پدر مداحی نوین هستند؛ در آن موقع واقعا انقلابی در این عرصه ایجاد کردند. از جلساتی که اکثرا از پیرغلا‌ها تشکیل می‌شد و عده کمی از جوان‌ها در آن‌ها شرکت می‌کردند، یک‌ دفعه در آن دوره تحول عجیبی صورت گرفت و با نوآوری‌های ایشان اکثر جلسات مملو از جوانان شد. مثلا مسجد جامع بازار پر سد از جوانانی که به سر و سینه می‌زدند و «حسین حسین» می‌گفتند. خروجی همانجا هم کرور کرور نیرویی بود که به جبهه می‌رفت. الان هم چنین انقلابی احتیاج داریم! البته ایشان هم استادی به نام مرحوم چمنی داشت که همه این نوآوری‌ها کار ایشان بود. من ایشان را دیده بودم. نوع مناجات خوانی‌اش ویژه بود و سبک و سیاق مناجات خواندن حاجی اقتباس از ایشان است.

در آخر سوال شما عرض می‌کنم که هر نوآوری‌ای دلیل بر برتری و فضیلت محض نمی‌شود. خیلی‌ها هنوز با همان نفس‌های پاک و تقوای مثال زدنی‌شان در این عرصه با همان سبک و سیاق سنتی فیض می‌دهند و در چند دقیقه خواندنشان دل‌ها را با خود به حریم آل‌الله می‌برند. متاسفانه شاید بعضی از امثال من و نسل ما و بعد از ما به جهت نگه داشتن موقعیت و جمعی از مستمعین از مسیر تقوای الهی و نفس‌های پاک آن عزیزان فاصله بگیریم. پناه می‌بریم به خداوند متعال.


خبرنگار خیمه:این سبک‌های ابداعی مشکلی برایتان ایجاد نکرد‍؟

حاج محمدطاهری:اوایل کار سخت بود و خیلی طول کشید تا جا بیفتد. به‌ هرحال احتیاج بود در آن دوره‌ای که روز به روز وضعیت موسیقی پسرفت می‌کرد، ملودی‌هایی بسازیم که جوابگوی نیاز جوان‌ها باشد. البته در این فضا افراط هم شد. متاسفانه به اسم جذب، همان ترانه‌هایی که بد می‌دانستیم را داخل تشکیلات امام حسین علیه‌السلام کردند. به این خیال که آن جوان ارضا می‌شود. یعنی بعضی‌ها به همین اندازه به خودشان زحمت نمی‌دادند که یک ملودی را خودشان بسازند. ما برای این داستان زحمت کشیدیم و هدف داشتیم. ملودی‌ای را می‌ساختیم و دنبال شاعرش می‌گشتیم تا با آن چارچوبی که در نظر داریم شعرش را بگوید. الآن خیلی از رفقایی که شعر به ما می‌دهند، بعضی وقت‌ها از دست ما عاصی می‌شوند. چون ممکن است شعر یک نوحه چندبار عوض شود تا هیچ ایرادی در آن نماند و به قداست این دستگاه بخورد.


خبرنگار خیمه:این تفاوت دیدگاهی که بین نسل‌های مختلف مداحی وجود دارد به اختلاف هم منجر شده است؟

حاج محمدطاهری:دو سال پیش جلسه‌ای در مشهد توسط هیأت‌ رزمندگان برگزار شده بود. در آن جلسه، هم از بزرگ‌ترها حضور داشتند و هم یک سری از جوان‌ترها بودند. عده‌ای هم از نسل ما بودند که حلقه وسط بین این دو نسل هستیم. وقتی وارد جلسه شدم، دیدم موضوعی مطرح شده که فضا را حسابی ملتهب بود. من معمولاً در این همایش‌ها صحبت نمی‌کنم. این بار با وجود اینکه کار تمام شده بود و وقت هم نبود، خودم پیشنهاد دادم که چند کلمه‌ای حرف بزنم. ۱۰ ‌دقیقه آنجا صحبت کردم که به اعتقاد خودم نه تنها باعث التیام زخم‌های بزرگتر‌ها شد که بچه‌های جوان‌تر را هم کمی آرام کرد. من آنجا گفتم که متاسفانه یا حواسمان نیست یا یادمان رفته ‌است که با جوان چطور باید برخورد کنیم. خطاب به بزرگ‌ترها گفتم: شما خودتان حتما در خانه‌ جوان دارید. من دست تک‌تک شما را می‌بوسم و فکر می‌کنم که پدر مرحومم هم بین شما نشسته است. بیایید صحبتی پدر ـ پسری باهم داشته‌باشیم. واقعاً شما با جوانانتان چطور برخورد می‌کنید؟ اگر حرفی بزنند می‌زنیدشان و از خانه بیرونشان می‌کنید یا سعی می‌کنید به خاطر اینکه جوانتان حفظ شود، بعضی جاها با او راه بیایید؟ حتی می‌دانید که حق با او نیست، اما با برخورد خوب با او راه می‌آیید. حاج احمد چینی هم در آن جمع بودند و من آقامهدی زنگنه را مثال زدم. گفتم چه شده که این آقای زنگنه سالی دوبار می‌رود به هیئت منزل آقای چینی. اصلا چه شده که آقای چینی با او رابطه دارد. هر کسی نمی‌تواند این کار رابکند! پس می‌شود کسی پیرغلام امام حسین علیه‌السلام و در همان کسوت مداحی سنتی باشد و با جوانی مثل آقای زنگنه ارتباط نزدیک برقرار کند. جوری که هر دو به هیئت هم بروند و بخوانند. اینکه نمی‌شود فقط بزنیم. از اولی که خود من وارد این فضا شدم کسی نیامد از ما حمایت کند. همان موقع بعضی‌ها علما را به جان ما می‌انداختند. دورانی بود که هجمه‌ای درست شده بود علیه کف‌زدن در مجالس و همه در این مورد نظر می‌دادند. به یکی از علمای بزرگ و محترم  تهران، آن‌قدر اخبار غلط رسانده بودند که این بزرگوار هم علیه ما موضع گرفتند و گفته بودند که اگر در ولادت امام رضا علیه‌السلام که مناسبت بعدی ما بود، کف بزنید، حکمی که امام برای سلمان رشدی داد من برای شما می‌دهم. اتفاقا قبل از موضع این عالم، من در یکی از روضه‌ها خدمت آقا رفته بودم و در این‌ خصوص از ایشان سئوال کردم. با وجود اینکه من در این مساله تحقیق کرده بودم، ترسیدم که نکند ما داریم اشتباه می‌رویم و برای دل خودمان این کار را می‌کنیم. از رهبر معظم انقلاب سئوال کردم که اگر شما صلاح نمی‌دانید، ما این برنامه‌های مولودی را نگیریم. آقا فرمودند: «نه. ما برنامه شما را دیده‌ایم و جهات شرعی‌اش هم رعایت می‌شود.» این حرف را که آقا گفتند، خیلی دلم قرص شد.


خبرنگار خیمه:شما پیشقراول این جریان هم بودید دیگر!

حاج محمدطاهری:بله، دو ـ سه سال اول برنامه‌های حسینیه پنبه‌چی بود که جوان‌ها می‌آمدند. همه عشق‌ آنها این مولودی‌ها و کف‌زدن‌ها بود. حتی آن موقع می‌گفتند که اگر شما این کار را بگذارید کنار، دیگران هم همین‌کار را می‌کنند. یعنی این‌طور تأثیر داشت. آن‌ موقع جدا از هیأت خودمان برنامه دیگری هم با موسسه کوثر می‌گرفتیم که مثلاً یک برنامه‌اش سالن شیرودی بود که پنجاه ـ شصت‌ هزار نفر جمعیت می‌آمد؛ یکی‌اش هم برنامه‌های مهدیه بود.

 

خبرنگار خیمه:اگر آقا می‌گفتند این کار را نکن، چه می‌کردید؟

حاج محمدطاهری:همیشه به پسرم ـ حسین ـ می‌گویم قبل از آنکه من این سئوال را بپرسم، پیش خودم دو دو تا چهار تا کردم که اگر آقا گفتند نه و مخالفت کردند، عرضه دارم این برنامه را تعطیل کنم یا نه. واقعاً به این نیت سئوال کردم. الآن در موضوع عیدالزهرا هم همین‌طور است. در جلسه‌ای دیدم که آقا علناً فرمودند که من قلباً از این جلسات راضی نیستم. ما هم مطلق گذاشتیم کنار. اما در موضوع دست زدن، داستان به گونه دیگری بود. خیلی‌ها بودند که رسماً می‌خواستند ما را زمین بزنند. مثلاً در استفتائاتی که از مراجع در این بحث می‌گرفتند، دقیقاً لفظ «رقص» را کنار «کف‌زدن» می‌گذاشتند.

جریانی پشت سر این کارها بود. کسانی می‌آمدند کنار  علما نمامی می‌کردند و می‌گفتند که آقا در جلسه فلانی فلان کار می‌شود، مثلاً موقعی که مولودی خوانده می‌شود، این‌ها می‌رقصند. به آن عالم بزرگواری که عرض کردم این‌طور گفته بودند. حتی یکی از بچه‌های ما که پیش ایشان رفته بود، او یک حرف بدتر از این هم گفته بود که شنیدیم در جلساتتان فلان کار می‌شود. ما گفتیم خب خودتان بیایید بینید چه خبر است. اینجا مدح خوانده ‌می‌شود، روضه خوانده‌ می‌شود، گریه می‌کنند، بعد کف می‌زنند.


خبرنگار خیمه:برنامه‌هایی که در مهدیه می‌گرفتید، چه شد؟

حاج محمدطاهری:بعد از اینکه من از آقا سئوال کردم و خیالم راحت شد، اتفاقی افتاد که باعث شد هیأت‌ امنای آن‌جا علیه کف زدن موضع بگیرند و به ما گفتند اگر می‌شود اینجا مولودی بخوانید، اما کف نزنید. من هم از آن به بعد دیگر به مهدیه نرفتم؛ به جز ختم پدرم و ختم همسر آقای خلج و یک برنامه‌ای که حاج ‌منصور در مهدیه داشت.
در اوج برنامه‌های مهدیه بعد از مرحوم کافی ـ  به تعبیر دست‌اندرکاران آنجا ـ  مهدیه را ترک کردم. زمانی بود که پنجاه ـ شصت ‌هزار نفر جمعیت می‌آمد و از چهارراه منیریه تا امیریه جمعیت در خیابان می‌نشست. گفتند که این جمعیت برای کف زدن‌ می‌آید. ما هم گفتیم اشکالی ندارد. شهادت حضرت زهرا سلام‌الله ‌علیها برنامه می‌گیریم. گرفتیم و همان جمعیت آمد. منتها برنامه‌مان کمی فرق داشت و نوآوری داشتیم. کاری که ما آن موقع کردیم، خواندن تلفیقی بود. من، آقای خلج و آقای کریمی باهم می‌خواندیم. یک تشییع جنازه نمادین هم برای حضرت زهرا سلام‌الله علیها راه ‌انداختیم. این کارها مجلس را زیر و رو کرد. وقتی گفتند دیگر کف نزن، من گفتم که دید من در آن کف‌ زدن با این سینه‌زدن و آن دعا خواندن یکی است. از یک ‌جا هم دستور می‌گیرم.

حضرت آقا ماجرا را به گونه‌ای می‌دیدند که جوان به تشکیلات امام حسین علیه‌السلام جذب شود. ایشان می‌دانستند که فلان جوان از کف زدن برای مولودی حضرت‌ زهرا سلام‌الله ‌علیها وارد می‌شود، اما بعد می‌آید و می‌نشیند پای دعای عرفه. مگر شما می‌توانستی این ‌همه جمعیت جوان را بیاوری پای دعای عرفه؟ حوصله دعای توسل را هم نداشت. حالا چهار ساعت پای دعا می‌نشیند و گریه می‌کنند. کی می‌شد که۵۰ ‌هزار نفر جمعیت آقای حدادیان نه، پنج ‌هزار تایش هم نه، ۵۰۰ جوان را بیاورند پای دعای عرفه‌؟

ما یک دوره کلاس مداحی برگزار می‌کردیم. بچه‌هایی که می‌آمدند، هی منتظر بودند که با آنها روضه کار کنیم. من مخالف بودم. ابتدا تقریباً ۲۰  جلسه در خصوص اخلاق مداحی صحبت کردم. بعدش شروع کردم با آنها دعا کار کردن. بچه‌هایی که ردیف جلوی کلاس می‌نشستند، همه فرار کردند، رفتند عقب. من از عقب دوباره ‌آوردمشان جلو و ‌گفتم باید بخوانید. می‌ترسیدند. می‌گفتم: دعا خواندن که کاری ندارد. شما قرآن بخوان، دعا خواندنت راه می‌افتد.

 

خبرنگار خیمه:ابزارهای مداح به غیر از صدا، محتوا و شعر است. شما جزو کسانی بودید که همیشه روی انتخاب اشعارتان حساسیت داشته‌اید. این حساسیت از کجا  ناشی می‌شود؟

حاج محمدطاهری:ما به هرحال خودرو نبودیم که به تنهایی در این راه پیش برویم و اشتباهاتمان زیاد شود. پدر و برادرهایم را دیده بودم. مثلاً در انتخاب شعر، حاج محسن همیشه دقت خاصی داشت. خلاصه این‌ها آینه‌ای بودند برای ما. واقعاً هم اگر شعر و سبکی می‌خواندیم که ایرادی داشت، اولین کسی که گیر می‌داد، پدرم بود. پدرم پای منبر من می‌آمد. نه فقط برای این‌که تشویقم کند، بلکه خیلی از چیزها را بعد از جلسه استنطاق می‌کرد که فلان چیز را که خواندی از کجا آوردی؟ در یک مراسم مولودی در حسینیه پنبه‌چی آقایی در جلسه ما چیزی خواند. مطلبی که بیان کرد برای خود من هم قابل هضم نبود؛ هرچند مستمع با آن گریه کرد. پیش خودم گفتم این آقا این حرف را از کجا درآورده. شاید هم جایی هست و من بی‌خبرم. تا رسیدم انتهای مجلس، پدرم گفت که این دری وری چه بود که این خواند. منظورم این است که ایشان جلسه مرا زیر ذره‌بین داشتند.

منتها الان با دوره جوانی ما خیلی فرق کرده است. الان هم استنطاق‌ها هست، اما دوره ما مقوله‌ای بود به نام «چشم گفتن» که در خیلی‌ها نهادینه بود و الان نیست. به همین دلیل است که الان داریم خیلی از چیزها را از دست می‌دهیم. یکی از دلایل این‌که انتخاب شعرها خوب بود، فرهنگ انتقاد پذیری بود. اگر شعر بدی می‌خواندیم و تذکر می‌دادند قبول و اصلاح می‌کردیم. اما الآن به بعضی‌ها اگر رفقایشان هم تذکری دهند، سریع گارد می‌گیرند که: «ما خودمان بلدیم.» در حالی که روحیه انتقادپذیری باعث پیشرفت می‌شود. مثلاً بنده با وجود سابقه‌ای که در خواندن در بیت رهبری دارم، هنوز وقتی که می‌خواهم به آنجا بروم، با دو نفر از دوستان مشورت می‌کنم.

در بحث شعر اتفاقی در دهه ۷۰ افتاد که این اتفاق، مشخصاً توسط شما و در یک پله دیگر هم توسط حاج حسن خلج جلو رفت. آن هم تغییر در زبان شعر هیأت بود. این تاثیر را شاید خود شاعران در فضای شعری آن دوره نگذاشتند. زبانی که در دهه ۶۰ توسط شاعرانی مثل قیصر امین‌پور و سیدحسن حسینی ابداع شده بود، اما در فضای شعرهای هیأتی هنوز این تحول رخ نداده بود که زبان‌ شعرها به زبان امروز نزدیک‌تر شود. چه شد که انتخاب شعر شما به سمت شعرهای زبان امروزی رفت و باعث شد که این مطالبه از شعرای هیأتی به وجود بیاید که در این زبان شعر بگویند؟

بخشی از این اتفاق به غزل‌هایی برمی‌گشت که اول جلسه برای امام زمان عج‌الله ‌تعالی‌ فرجه‌الشریف می‌خواندیم. غزل‌هایی بود که در کتاب‌ها پیدا می‌شد و اتفاقا خیلی‌هایش برای هیأت گفته نشده بود، اما زبانش نو بود. ما بعضی از این شعرها را انتخاب می‌کردیم و می‌خواندیم. این خودش اتفاقی بود که برخی از شعرای هیأتی روی آوردند به این زبان. البته اعتمادی هم که ما به شعرای جوان‌تر داشتیم خیلی موثر بود. بالاخره هنوز این زبان جا نیفتاده بود و حساسیت بالایی بود برای خواندن این اشعار. اما اعتماد ‌کردیم. آن‌ موقع ما با برخی از دوستان شاعر مثل آقای مافی و آقای توکلی و برخی دیگر این کار را شروع کردیم. واقعاً هم خیلی جواب می‌داد و بعضی از کارها ماندگار شد. بعد هم آقای شریف در جلسه‌ای آمدند و چندتا از کارهایشان را خواندند و دیدم که خیلی مضامین نو در کارهایش دیده می‌شود. بعضی از مضامین بود که بین شعرا فقط دست به دست می‌شد، اما برخی از شعرا خودشان مضامین نو را کشف می‌کردند. البته این را هم عرض کنم که بعضی‌ها الان دارند از این طرف بام می‌افتند و خیلی به امروزی گفتن روی آورده‌اند. واقعاً شعری که گفته بشود و از آن‌طرف در محافل ادبی قبول نکنند، از این طرف هم به درد هیأت خواندن نخورد پس به چه کاری می‌آید؟ غیر از این است که داریم وقت خودمان را تلف می‌کنیم؟ اصلاً بعضی وقت‌ها چیزهایی گفته می‌شود که اینقدر زبانش امروزی شده که شان اهل‌بیت علیهم‌السلام را آورده است پایین.

خبرنگار خیمه:مساله‌ای هست به اسم زبان حال گفتن در اشعار که حرف‌هایی زده می‌شود که شاید خیلی سند روایی نداشته باشد. در این خصوص کمی توضیح دهید.

حاج محمدطاهری:این کار اجازه شرعی دارد. سال‌ها پیش پسرخاله ما این مساله را از همه مراجع استفتا کرده بود و هیچ کدامشان ایراد نگرفتند. گفته بودند که اگر دروغ بستن به اهل‌ بیت ‌علیهم‌السلام نباشد، اشکالی ندارد. ما بیشتر دنبال این هستیم که روضه‌ها و شعرهایی که می‌خوانیم منطبق با روایات باشد. بعضی از چیزها هم هست که خود انسان می‌تواند تطبیق دهد. این‌ها دیگر دروغ بستن نیست.

 

خبرنگار خیمه:یک نکته‌ای هم اینجا هست. اشعار و روضه‌هایی که شما مداحان سرشناس می‌خوانید در دید مداحان جوان به عنوان روایت و سند دیده می‌شود و نمی‌دانند که شما زبان حال خوانده‌اید. همان مطلب را می‌برند جای دیگر می‌خوانند.

حاج محمدطاهری:احسنت! من که در خواندن بعضی چیزها توقف می‌کنم که شاید خواندنش هم از نظر شرعی مجاز باشد به همین علت است. ما باز لای چهار تا کتاب را باز کرده‌ایم و چیزهایی را خوانده‌ایم. بعضی‌ها همان روضه را می‌خوانند و ازشان که بپرسی از کجا آوردی، می‌گویند فلانی خوانده بود. قال الصادق و قال الباقر کمرنگ شده. قال فلان مداح و فلان منبری شده است. این خطرناک است و باعث می‌شود ما بعضی چیزها را هم که در کتاب‌ها خوانده‌ایم در جلسات بیان نکنیم. البته ما دعا می‌کنیم برخی از دوستان که می‌خوانند بعضی چیزها را لااقل از همان قال فلان مداح بزرگ استفاده کرده باشند. چون چیزهایی را می‌شنویم که نه تنها در روایات نیست، بلکه از قول فرد معتبری هم نقل نشده است.

 

خبرنگار خیمه:شما کسی بودید که اسم شعرا را در جلساتتان می‌آوردید و بعضا در همان جلسه به آن‌ها هدیه‌ای می‌دادید. چرا این کار را می‌کردید و نتیجه‌اش چه بود؟

حاج محمدطاهری:گاهی اوقات نعمت بی‌واسطه از جانب خدا به انسان می‌رسد و گاهی اوقات از طرف خدا اما به واسطه خلق. خدا این انتظار را از ما دارد که از صاحب آن نعمت تشکر کنیم. با این دید که بدانیم صاحب آن نعمت هم نعمتش را از پرودگار گرفته است. این را هم بگویم که شعرا چهره‌های گمنام جلسات امام حسین علیه‌السلام هستند. من یک موقعی به فکر این بودم که مثل تیتراژ فیلم‌ها اسم شعرا هم در فیلم جلسات آورده شود. اولا هم تشکر است، ثانیا تشویق هم هست. همین تشویق‌ها باعث شده است که الان جوانان با این ذوق و شوق شعرهای به این خوبی می‌گویند. چون می‌بینند که میدان برای آن‌ها هم هست.

 

خبرنگار خیمه:آیا میدان دادن به شعرا و مداحان جوان‌تر عوارضی هم داشته است؟

حاج محمدطاهری:قطعا در خیلی از موارد عوارضی دارد. کسانی هستند که تقوا را رعایت نمی‌کنند و به جهت اوج گرفتن به سمت شهرت یا بعضا فقط با نگرش کسب درآمدهای آنچنانی به این میدان‌ها وارد می‌شوند. البته خیلی‌ها هم فقط به عشق نوکری حضرت ارباب ، با اشتیاق وارد این دستگاه می‌شوند. به هرحال باید به این جوانان عزیز اعتماد کرد اما جانب احتیاط را هم رعایت کرد. مثلا ممکن است بعضی عزیزان بیایند در جلسات ما بخوانند و ما هم باید طبق ادب برای بازدید به جلساتشان برویم، اما می‌بینیم که رفتن من به جلسه فلان آقا به عنوان بازدید تلقی نمی‌شود، بلکه به دید مهر تاییدی بر تمام کارهای آن آقا خواهد بود. این باعث شده که جانب احتیاط را درپیش بگیریم و خیلی جاها نرویم.

 

خبرنگار خیمه:شما بین مداحان هم‌دوره‌تان که به نوعی با عنوان شاگردان حاج منصور شناخته می‌شوید، اولین کسی بودید که برخی از نوآوری‌ها را کلید زدید. دوستان دیگری مثل حاج ‌محمود کریمی هم آن را ادامه دادند. شما ملودی خیلی از کارهایتان را خودتان می‌سازید؛ کاری که شاید کمتر مداحی باشد که توانایی این کار در اختیارش باشد. چه شد که به فکر این کارهای نوآورانه اعم از ارجوزه‌ها و نوحه‌های جدید و ملودی‌های نو افتادید؟

حاج محمدطاهری:دوره‌ای که ما در جبهه بودیم، اصلاً در این فضاها قرار نداشتیم. شروع این کارها بعد از جنگ و اوایل دهه ۷۰ بود. آن اوایل که در نازی‌آباد بودیم خیلی از کارها ضبط و پخش نمی‌شد، اما فضای بعد از جنگ که جوان‌های آن دوره دانشگاه جبهه را ندیده بودند، نیاز به برخی کارهای نو داشت. دشمن هم داشت کار می‌کرد. اینترنت و ماهواره به وسعت الآن نبود، اما بالاخره هجمه فرهنگی شروع شده بود. اواخر جنگ من عضو افتخاری سپاه بودم و بعد از قطعنامه استعفا دادم. پنج ـ شش ماهی هم در قسمت عملیات ابوذر بودیم و کارمان هم مبارزه با مفاسد بود. دیدیم که خیلی دارند در بخش فرهنگی کار می‌کنند. این بود که احساس کردیم باید سبک و سیاق را برای دفاع در برابر تهاجم فرهنگی تغییر دهیم. دیدیم اگر ما حرکتی نکنیم، بخشی از بچه‌هایی که می‌خواهند امروزی هم باشند به سمت و سوی دیگری می‌روند. با برخی هجمه‌هایی هم که علیه ما شد، اوایل فکر می‌کردم شاید کارمان خیلی صحیح نبوده و ما هم باید به همان روال سنتی کارمان را ادامه می‌دادیم.

یک بار با حاج منصور آقا و حاج ابوالفضل بختیاری خدمت آقا رسیدیم. آقا ابوالفضل شور «غسل من اشک چشامه» را جلوی آقا خواند. با وجود اینکه ما خودمان از مبدعان این کار بودیم، خیلی با تردید و ترس به این کار آقای بختیاری نگاه می‌کردیم که حالا آقا چه خواهند گفت. بار اول بود که پیش آقا شورخوانی می‌شد، اما دیدم آقا چقدر تعریف کردند. حتی اول آن شعر را یادشان بود و سر شام به آن اشاره کردند. البته در عین اینکه تعریف کردند، دوباره یک چارچوب قرار دادند که مداح باید اول مدح و منقبت اهل‌ بیت علیهم‌السلام یا پند بخواند، بعد شعر مصیبت و روضه خوانده شود، در آخر هم چند دقیقه‌ای این شور باشد. شور همراه شعرهای خوب. آقا شعر آن شور را پسندیده بود. بعد فرمودند که نیاز جوان‌ها باید در این جلسات پاسخ داده‌ شود. آنجا بود که من دیدم ظاهراً کاری که ما کرده‌ایم، اشتباه نبوده است. من آنجا یاد آن شور معروف سیدذاکر افتادم که سر زبان‌ها افتاده بود؛ همان شور «دل هرکی یه یاری داره» که خیلی هم گل کرده بود. آقا گفتند یک‌ موقع هست که جوان حتی نماز نمی‌خواند، اما می‌آید توی خیمه امام‌ حسین علیه‌السلام و یکی از همین نوحه‌ها در ذهن و سر زبانش می‌ماند. این نوحه یک سال این جوان را کمک می‌کند تا برساندش به خیمه بعدی امام ‌حسین علیه‌السلام. بعد هم کم‌کم می‌آید سر سفره سیدالشهدا علیه‌السلام می‌نشیند. سر این سفره که نمک‌گیر شد، اهل نماز هم می‌شود؛ اهل دین و تقوا هم می‌شود.

 

خبرنگار خیمه:از نوآوری‌هایی صحبت کردید که حاج منصور، شما و دوستانتان آغازگرش بودید. نوآوری‌هایی که انقلابی در مداحی بود و باعث شد جوانان جذب شوند و در نهایت پای سفره مناجات هم بیایند، اما الآن نوآوری‌های دیگری هم دارد اتفاق می‌افتد که با ابداعات قبلی زاویه دارد. تفاوت این‌ها در کجاست؟

حاج محمدطاهری:هر نوآوری‌ای، محاسن و معایبی دارد. یک انقلاب که اتفاق می‌افتد اگر هدایت شده نباشد، معلوم نیست چه بر سرش می‌‌آید. نوآوری هم همین حکم را دارد. اگر خودت هم رعایت بکنی، می‌بینی در ادامه‌اش بعضی‌ها چیزهایی را وارد می‌کنند که دون شان جلسات اهل‌ بیت علیهم‌السلام است. البته این انتقاداتی که مطرح می‌کنم به این معنا نیست که بخواهم کسی را متهم کنم یا جریانی را متصور شوم. همین که برخی از مداحان جوان طیف وسیعی از جوان‌ها را دور هم جمع می‌کنند، اتفاق بسیار خوبی است. اما عرضم این است که از این اتفاق به نفع خودمان بهره‌برداری نکنیم، بلکه برای جلسات اهل ‌بیت علیهم‌السلام خرجش کنیم. نوآوری خوب است به شرط این که زحمات کسانی که این تشکیلات را به ما رسانده‌اند بر باد نرود. فکر نکنیم که امام حسین علیه‌السلام یعنی جلسه من. این دیگر نوآوری نیست، خودباوری است. نوآوری‌ها اگر بر مبنای سنت نباشد، ماندگار نیست و از بین می‌رود. اگر اصل‌مان نوآوری باشد به هرحال هر ذهن خلاقی تا یک اندازه‌ای می‌تواند اتفاقات نو ابداع کند وقتی این‌طور شد کم می‌آوریم و مجبور می‌شویم که به چیزهای دیگری متوسل شویم.

ما به نوآوری‌ها نگاه انحرافی نداریم. ما به کسانی که بعد این همه فرمایش آقا هنوز دارند کار خودشان را می‌کنند و توجهی به صحبت‌های آقا ندارند، ایراد داریم و با آنها درگیر هستیم؛ وگرنه خیلی‌ها هستند که دارند همان کارهایی را که آن‌موقع ما می‌کردیم، ادامه می‌دهند؛ همان بحث تولید ملودی و سبک. زحمت هم می‌کشند، ولی بعضی‌ها دارند جابه‌جایی می‌کنند؛ یعنی همان ابتذال را می‌آورند داخل تشکیلات امام‌ حسین علیه‌السلام. کارهایی که دون شان جلسه روضه است. ما فصل‌الخطابمان را آقا می‌دانیم. بعضی‌ها فکر می‌کنند ما از ایشان خرج می‌کنیم و می‌خواهیم داستان را سیاسی کنیم. اولا که روضه‌های ما، خطبه حضرت زهرا سلام‌الله ‌علیها و کار امام حسین علیه‌السلام سیاسی است. این نیست که هرچیز که مورد پسندمان بود را قبول کنیم و بقیه را بگوییم سیاسی است. یک موقع حضرت امام رحمه‌الله علیه را متهم می‌کردند که ایشان ولایی نیست. چون که ایشان گفته بودند شیعه و سنی وحدت داشته باشند. خب این حرف جلوی بعضی از برنامه‌های عده‌ای را می‌گرفت و خوشایندشان نبود، اما نمی‌دانند که امام کجا را می‌دید. چطور از امام صادق علیه‌السلام که در زمان خودشان این ‌همه سفارش به تقیه کرده بودند، نمی‌توانند ایراد بگیرند. اینجا که می‌رسد کار سیاسی می‌شود؟ حالا ما می‌گوییم اصلاً همه این‌ها سیاسی! ولی تا حالا شده با خودمان دودوتا چهارتا کنیم که اگر صاحب جلسه که امام زمان عج‌الله‌ تعالی‌ فرجه‌الشریف تشریف بیاورند، از این کار ما خوششان می‌آید یا نه؟ در ایام دهه عاشورا که باید سراسر حزن باشد واقعاً اثراتی از گریه در جلساتمان هست؟ بعد هم کار به جایی برسد که بخواهیم با رقص نور جلساتمان را ببریم جلو و با چنین مسائلی آب و رنگ بدهیم؟ آب و رنگی که خودمان هم می‌دانیم اگر نباشد خیلی‌ها در جلسه‌مان نمی‌آیند. برای آوردن جمعیت می‌توانیم هرکاری بکنیم؟ زمانی به خودمان می‌آییم که می‌بینیم خیلی از اشتباهات را آورده‌ایم در تشکیلات امام حسین علیه‌السلام.

 

خبرنگار خیمه:مرز بین نوآوری و انحراف را از کجا باید تشخیص داد؟

حاج محمدطاهری:بعضی وقت‌ها می‌بینی در یک جلسه یک ساعته اثری از اصلی‌ترین چیزی که باید باشد، نیست، یعنی همان گریه و اشک. همه چیزهایی که اضافه شده باید نتیجه‌اش بکا و حتی تباکی باشد. سینه زدن و زنجیر زدن ملحقات عزاداری است. به هیچ کدامش هم نمی‌توان به دید سبُک نگاه کرد، اما اصل نباید فراموش شود. بعضی چیزها را هم که ما از خودمان به این تشکیلات ملحق می‌کنیم می‌شود بدعت. شاید بدعت‌گذاری در جلسات امام حسین علیه‌السلام شاید جواب دادنش سخت‌تر از بدعت‌های دیگر باشد. مثلاً من می‌آیم دوتا بدعت می‌گذارم نسل بعدی می‌آید دوتای دیگر هم می‌گذارد روش. این‌ها را واقعاً نمی‌توان جواب داد. آن‌هایی که این تشکیلات را به دست به ما رسانده‌اند، کسانی بودند که نماز شب‌شان ترک نمی‌شد. کسانی بودند که در ماه رمضان که روضه می‌خواندند، بعضی از روضه‌های با سند را هم نمی‌خواندند، چون می‌گفتند شاید دروغ باشد و روزه را باطل کند. این‌طور تقوا داشتند. این تشکیلات این‌طور به ما رسیده و دیگر ما نمی‌توانیم به راحتی به آن چوب حراج بزنیم. من این هشدار را برای جوان‌ها می‌گویم. در عین این که همه‌شان را دوست دارم. اگر بدعتی وارد تشکیلات امام حسین علیه‌السلام بکنید، وقتی سنتان به چهل سالگی رسید و فهمیدید که بعضی کارهایتان اشتباه بوده آن ‌موقع دیگر راه برگشت نیست‌. یکی از جاهایی که توبه آدم قبول نمی‌شود، این‌جاست. گناه‌های شخصی را خدا در سن ۹۰ سالگی هم می‌بخشد و حساب را صاف می‌کند، اما گناه بدعت‌گذاری بخشیده نمی‌شود. چون یک بدعتی را گذاشته‌ای عده‌ای را هم همراه کرده‌ای و از آن بدعت تو شاخه‌های دیگری درست شده که دیگر نمی‌شود جمعش کرد. آن‌وقت اگر بخواهی توبه کنی باید همه آن‌هایی که از تو یاد گرفته‌اند و خودشان هم چندتا گذاشته‌اند روش را یکی یکی پیدا کنی و بگویی که آن کارها را نکنند. تازه آن‌ها را هم اگر پیدا کنی که دیگر حرفت را قبول نمی‌کنند.

دوره‌ای که ما در مهدیه می‌خواندیم، یکی از مدیران سازمان صدا و سیما بنده، آقای کریمی و آقای خلج را به دفترشان دعوت کردند تا طرحی نو برای برنامه‌های مهدیه به ما پیشنهاد کنند. آن آقا به من گفت: اگر می‌شود شما در مهدیه سه جایگاه بسازید! شما از یک‌ طرف بخوانید، آقای کریمی از آن‌ طرف جواب شما را بدهد؛ آقای خلج هم از طرف دیگر! گفتم: مگر داریم شو اجرا می‌کنیم؟ سر همین کف زدن ببینید چه مکافاتی داریم.

ایشان از آن که از این بحث‌ها باخبر شد دوباره من را صدا کرد. ببینید یک‌ دفعه چقدر نظرات تغییر کرد. ایشان به من گفت: «اگر می‌شود آن‌ بالا که می‌روید، موقع خواندن خودتان را زیاد تکان ندهید!» به او گفتم: آقای دکتر! یادتان رفته یکی ـ دو ماه پیش همین‌جا چه پیشنهادی به من دادید؟ اینکه سه تا سن بگذاریم و آن کارها را بکنیم. می‌خواهم بگویم همان‌موقع هم که به قول شما خیلی از نگاه‌ها به جلسه ما بود، حواسمان بود آیا این سبک و سیاق به قداست تشکیلات امام حسین علیه‌السلام می‌خورد یا نه. مثلا موقعی بود که موقع کف‌زدن هو می‌کشیدند. آمدند گفتند که آقایان مراجع گفته‌اند این کار را نکنید چون تشبه به صوفیه است. کلی من با این مبارزه کردم! حال همه گرفته می‌شد تا این را جا بیاندازم. این نبود که دنبال این باشم به هر نحوی مثلا بیشتر کف بزنیم. بعضی‌ها نگاهشان این است! دنبال این هستند که مخاطب چه دوست دارد و آن کار را بکنند.

امام‌حسین علیه‌السلام تا شیرخواره‌اش را هم به میدان آورد. می‌داند که به او هم رحم نمی‌کنند و تیرش می‌زنند. سیدالشهدا علیه‌السلام برای چه طفل شش‌ماهه را هم آورد؟ همه‌اش برای دین است. می‌خواهد با دین یزیدی که حرام را حلال کرده و حلال را حرام، مقابله کند. دین یزیدی چیست؟ دینی است که می‌گوید نمازت را بخوان، روزه‌ات را هم بگیر، هرکاری هم که دلت خواست بکن. ارباب ما می‌خواهد با این تفکر مبارزه کند. حلال و حرام را جدا کند. یک‌ وقت دوست داشتن امام‌حسین ما این‌طوری نشود که درکنارش هرکاری خواستیم بکنیم، بعد بگوییم نوکر آقا هم هستیم. اینجاست که انحراف پیش می‌آید.

 

خبرنگار خیمه: شما و دوستان بزرگوارتان الان نسل میانسال هستید و تربیت نسل بعد را برعهده دارید. چقدر از ایراداتی که در نسل جوان هست را متوجه خودتان می‌دانید؟

حاج محمدطاهری:شاید خیلی از رفتارها و کردارهای ما ایراد داشته ‌باشد. بالاخره در تشکیلات چندین و چند ساله امام ‌حسین علیه‌السلام ما که از آسمان نیامده‌ایم. حتماً هرکداممان ایرادهایی داریم. اما باز هم این‌ها دلیل نمی‌شود. ما هم یک وقتی جوان بودیم. برای این تشکیلات بعضی اوقات خودمان را شکستیم، اما کنار نکشیدیم. همان ‌زمانی که برخی علمای بزرگوار را علیه ما کرده بودند، در حسینیه پنبه‌چی رفتم پشت میکروفون. همه منتظر بودند راجع به آن سخنان موضع بگیرم. من آنجا گفتم آقایانی که فکر می‌کنند می‌توانند بین ما و علما شکاف بیندازند، کور خوانده‌اند. ما هرچه داریم از علما دایم. این حرف را که زدم، همه جدل‌ها خوابید. حرف مرا هم به آقایان گفتند. حالا اگر من جبهه گرفته بودم معلوم نبود چه می‌شد. بعد خروجی این دستگاه چه می‌شد. جوان دیگر چه‌ کسی را باور می‌کرد. من در آن دوره درون بولتن‌های سپاه دیده بودم که در جلسات خصوصی اصلاح‌طلب‌ها می‌گفتند، ما این همه تلاش می‌کنیم این بچه‌ها را بیاوریم توی تشکیلات خودمان، نمی‌توانیم. بعد این‌ها (به تعبیر خودشان) این شلوار لی‌پوش‌ها و مو روغن مالیده‌ها و ژیگول‌های ما را می‌کشانند به مهدیه. آنجا کسی مثل سعید حجاریان، تئوریسین‌ اصلاح‌طلب‌ها گفته ‌بود که ما مانده‌ایم؛ یا نوآوری این‌ها خیلی قوی است یا ما خیلی ضعیف کار کرده‌ایم. آن‌ها ضعیف کار نکرده بودندها! اتفاقاً کارشان را بلد بودند. دوره‌ای بود که همه امکانات حکومتی هم دستشان بود، اما به لطف خدا، محبت و عنایت امام‌حسین علیه‌السلام شامل این کار بود که جوان‌ها را می‌آورد. توی آن دوره جوان‌ها حفظ شدند. الآن جوان‌ها را از دست بدهیم؟ خیلی زور دارد. دوره قبل انقلاب پیرغلام‌های ما جوان‌ را نگه داشت و به امام‌خمینی رحمة‌الله‌علیه وصل کرد، الآن ما این‌ها را از دست بدهیم؟

 

خبرنگار خیمه: وقتی شما شروع کردید، حاج منصور، طیفی از جوانان همردیف شما را زیر پروبال خود گرفت. یا بزرگترهای دیگری مثل حاج ماشاءالله عابدی، طیفی از حاج مهدی سماواتی‌ها را تربیت کردند. سئوال من این است که الآن طیف حاج ‌محمد طاهری کیست؟ طیف حاج ‌محمود و حاج ‌سعید چه مداحان جوانی هستند؟

حاج محمدطاهری:بالاخره هستند. الآن خیلی از همین دوستانی که دارند می‌خوانند، دوره‌ای به جلسات ما می‌آمدند. اصلاً جدا از بحث مداحی، یک‌ وقت شما می‌خواهید فرزندتان را تربیت کنید. می‌بینید با تمام تلاشی که انجام دادید، فرزندتان در آن چارچوبی که شما می‌خواستید، نیست. دیگر چه کار می‌توانید بکنید؟ قرآن به حضرت نوح که این همه سال زحمت کشیده، می‌گوید فرزندت را رها کن. نمی‌خواهم بگویم که ما خلف خوبی برای نسل قبل خودمان بودیم، اما خیلی چیزها را رعایت کردیم. به جهت اینکه ما خروجی جبهه و مکتب امام رحمةالله علیه بودیم. این نیست که ما میدان نداده‌ایم. اتفاقا خود حاجی بیشترین میدان را به جوان‌ها داد، اما اگر آقایان از این میدان استفاده بهینه برای دستگاه امام حسین علیه‌السلام نکردند و بعضی‌هایشان استفاده‌های شخصی کردند، تقصیر بزگترها چیست؟

 

 

یک‌خورده هم بی‌تقوایی بود، وگرنه دوستان کم زحمت نکشیدند. یکی از آفت‌هایی که الان در تشکیلات دامنگیر شده مادی‌گرایی به طرز بدی است. گروهی از بچه‌ها را با پول‌ و دنیازدگی به سمت خود کشیده‌اند بعضی از آقایان. یعنی وقتی فکر طرف این است که یک‌دهه برود فلان‌جا و مبلغ هنگفتی بگیرد، فکر نمی‌کنم این دیگر بیاید و حرف‌های بزرگترها را گوش کند و بخواهد خودش را تطبیق دهد. هر جور ببرندش می‌ر‌ود. ما هیچ وقت هبه و صله را محکوم نمی‌کنیم. زمان اهل‌بیت علیهم‌السلام هم این مسائل بوده و خود آن بزرگواران به شعرا و مداح‌ها صله می‌دادند. منتها صله دادن با چشم داشتن فرق می‌کند. بعد هم این که بیاییم تعیین بکنیم چقدر می‌دهید برای یک ساعت خواندن، یا بگوییم این‌جا به ما کم داده است و اگر دعوت کردند، دیگر نمی‌روم، دیگر تجارت است. قدیمی‌ها هم صله می‌گرفتند. الان هم خیلی‌ها می‌گیرند، اما نمی‌آمدند بشمرند که چقدر است. می‌گذاشت در جیبش برای برکت زندگی‌اش. ثانیاً، خدا بیامرز پدر ما که حرفه‌اش هم این بود، تا آن روزهای آخر که توان داشت به روضه‌های خانگی‌ای که مبلغ خیلی اندکی می‌دادند می‌رفت و ترک نمی‌کرد. می‌ترسید اگر نرود چوب بخورد. الان طرف یک جا می‌رود چند میلیون می‌گیرد. اگر تراولش اسکناس شود، دیگر نمی‌رود. این دیگر خیلی خطرناک است. بعضی مردم هم متاسفانه به این دید نگاه می‌کنند. طرف می‌آید به من می‌گوید که ببخشید کلاس مداحی ندارید پسرم را بیاورم؟ می‌بینم که در این سئوال دارد آینده‌نگری مالی برای بچه‌‌اش می‌کند و دنبال شغلی است که مالیات هم نداشته باشد و خانوده‌اش را آباد کند! نگاهش این نیست که بچه‌ام بیاید در تشکیلات امام حسین علیه‌السلام.

 

نگاه به تشکیلات امام حسین علیه‌السلام فوتبالی شده است که این بازیکن چقدر با فلان تیم قرارداد ببندد و تازه اگر یک قرارداد با مبلغ بالاتری به او پیشنهاد دادند، قرارداد قبلی‌اش را رها کند و برود. چطور می‌خواهیم این‌ها را جواب بدهیم؟ یکی از آقایانی که من خیلی قبولش دارم، می‌گفت ذاکری به روضه خانگی یک پیرزن می‌رفت که حتی یک صندلی هم نداشت و روی پیت نفت، پارچه‌ای می‌انداخت و می‌نشست و روضه می‌خواند. در دهگی این پیرزن به این آقای ذاکر زنگ می‌زنند که فلان تاجر از دنیا رفته و شما برای مجلس ختمش بیایید فلان‌قدر پاکت هم برایتان در نظر گرفته‌ایم. این آقا هم پیش خودش گفته که حالا یک روز به روضه این پیرزن نرویم، چیزی نمی‌شود. به این ختم می‌روم و آن پاکت را می‌گیرم. می‌گفت فردا قرار بوده روضه حضرت رقیه سلام‌الله ‌علیها بخواند. شب که می‌خوابد، خواب می‌بیند که آقایی دست دختر کوچکی را گرفته و به پدرش می‌گوید که «بابا! این آقا روضه من را معطل کرد.» امام حسین علیه‌السلام سری تکان دادند. گفت از خواب بیدار شدم و همان موقع زنگ زدم به آن کسی که به ختم دعوتم کرده بود. گفتم که من برای فردا جایی را وعده کرده بودم و نمی‌رسم به مجلس شما بیایم. گفت از فرداش که رفتم، نشستم روی آن پیت و گفتم «صلی‌ الله علیک یا اباعبدالله» از آن لحظه به بعد هر دفعه روضه می‌خوانم امام حسین علیه‌السلام و حضرات را در جلسه می‌بینم. برای کدام ما این اتفاق افتاده؟ این روضه‌های خانگی هم چه اعتقاد خوبی است. ما هنوز هم روضه ماهانه داریم. البته به کسی نمی‌گویم تا شلوغ نشود بعد هم برای همان هفت ـ هشت نفری که می‌خوانم را با جلسات چندهزار نفره عوض نمی‌کنم. خودم صفا می‌کنم. کجا داریم می‌رویم؟

یکی از چیزهایی که در آن‌دوره برای ما اتفاق افتاد که توی دور‌ه‌های قبلی هم نبود همین بود. دوره‌ای بود که ما همسایه شهدا بودیم. تجربه جبهه خیلی تاثیر داشت. این فضا ما را ساخت. البته الان هم از جوان‌هامان ناامید نیستیم. خیلی‌هاشان هم هستند که نمونه‌اند.بعضی از عزیزانی هم که الان هستند خروجی جلسات ما بودند. مثل خروجی‌ای که ما از حاج منصوریم. ما هم یک‌کلاس دوساعته با حاجی نداشتیم. همین‌طوری یک‌چیزهایی از پای منبر ایشان یاد گرفتیم و استفاده کردیم. بعضی‌ها هم متاسفانه هنوز مطرح نشده‌اند. یک ترسی هم که ما داشتیم و باعث شد کمی ترمز را بکشیم این بود که دیدیم خیلی‌ها به عنوان پله از ما استفاده می‌کنند اما از آداب و دستوارت اهل بیت علیهم‌السلام فاصله می‌گیرند و می‌روند به یک سمت و سوی دیگر.

 

خبرنگار خیمه: شما در جلساتتان با این‌که سیاسی صحبت می‌کنید و شعر سیاسی هم می‌خوانید، اما بی‌حاشیه هستید.

حاج محمدطاهری:تمام همت ما باید ‌این باشد که دنباله‌رو فرمایش آقا باشیم. اگر خیلی از آقایان در برهه‌ای از شخص خاصی حمایت کردند، این طرفداری به‌خاطر حمایت از آقا بود. یعنی این نیست که اگر حاج آقا ‌منصور از شخصی حمایت کرد، خود آن شخص مهم است. بلکه در آن دوره تصور ایشان این بود که وظیفه‌ای روی دوشش است که برای حمایت از رهبر و انقلاب باید از آقای احمدی‌نژاد حمایت کند. چون همه احساس می‌کردند که خود آقا هم نظرشان همین است. حتی آقا گفتند: نظر من به نظر ایشان نزدیک‌تر است. به جهت اینکه جریان مخالفی داشت پا می‌گرفت. جریانی که به وضوح با دین و دینداری در تعارض بود. حتی بحث اصل انقلاب و آقا در میان بود. خیلی‌هایشان رسماً مواضع ضددینی داشتند.

اینکه می‌گویند چرا فلان‌ آقا در خصوص مسائل سیاسی صحبت می‌کند، حرف درستی نیست. این مساله جزء مسائل شخصی است. الآن که ماشاءالله همه در باب مسائل سیاسی صاحب‌نظرند! طرف را به عنوان بازیگر می‌آورند تلویزیون که ۱۰ دقیقه صحبت کند، پنج ‌دقیقه‌اش را به تحلیل‌ سیاسی برگزار می‌کند. اما تا یک مداح حرف می‌زند، همه صدایشان در می‌آید. اگر کسی توانش را دارد، حرف بزند. اینکه می‌گویند فلانی بی‌حاشیه است، دلیل بر این نمی‌شود که ما موضعی نداریم. اتفاقاً در دولت قبل خیلی ما را پرحاشیه‌تر از دیگر دوستان می‌دانستند. به جهت آن حضوری هم که در میدان ولیعصر، پشت سر رئیس جمهور داشتیم حساس‌تر شده بودند، اما حضورمان هم در بحث حمایت از رهبری بود. نشانه‌اش اینکه چند ماه بعدش به‌خاطر رعایت نکردن حکمی که آقا داده بودند، اتفاقاً اولین کسی که شعری علیه آن‌ آقا خواند خود من بودم. به همان شاعری هم که یک‌بار در تاییدش شعر گفته بود، گفتم که خودت باید در رد این داستان شعر بگویی